تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 17


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فرشته گفته:
    مدت عضویت: 2486 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    چ کسی وفادار تر از خداوند ب عهد خویش است؟!

    استاد نهایت عزیزم متاسفانه من جز اشخاصی میشم ک کلی کتک دنیا رو خورده تا سر عقل اومده. از شرایط بد مالی بگیر تا روابط داغون احساسی.. تنها موضوعی رو ک واقعا حتی وقتی بهتر بودم بازم در موردش تلاش و مطالعه داشتم شخصیت سازی و ی اصطلاح دیگه هم هس ک میگفتن خانم قری باشیم بوده :)

    استاد جان بزرگ ترین تضادی ک تا ب الان من توی زندگیم داشتم بحث روابط بود ک من با اون تضاد با شما اشنا شدم و الحمدالله تا الان و همیشه با شما خاهم بود.. اون تضاد خیلی منو بهتر کرد نسبت ب قبل ولی هنوز خیلی جا داره ک بهتر بشم تا روابط خوب احساسی داشته باشم.

    اخرین تضادی ک داشتم همین یکونیم ماه پیش بود ک بدون دلیل اخراج شده بودم از کارم و کلی نشونه دیده بودم و حرکتی نداشتم برای بهبود.. ولی باعث شد دنبال راه اندازی کسب و کار شخصی خودم باشم و الحمدالله خوب فک میکنم پیش رفتم و ازش بزودی زود مینویسم براتون.. الان من دو هفته میشه دوباره سرکار شدم ولی دیگه دل ب این کار نبستم و خودمو مهمونی مدنظر دارم. ک بزودی زود از اینجا میره و کلا تمرکزم روی کار خودم هستش و دارم باورسازی میکنم و پیش میرم.

    از شما و استاد شایسته‌ی عزیزم سپاسگزارم برای این پروژه‌ی بی نظیر چون مطمئن هستم ک این تغییرات برای من اماده شده تا با لذت و نقشه‌ی مطمئن پیش برم.

    در پناه خدای مهربون باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  2. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1464 روز

    بنام یکتای هستی بخش

    سلام…

    همیشه از وقتی که خودمو کمی شناختم در حال تلاش برای بهبود خودم بودم اما چون قانون رو بلد نبودم اون نتیجه ای که میخواستم حاصل نمیشد…تا اینکه من سال 98 برای اولین بار با قانون جذب توسط یک استاد دیگه ای آشنا شدم و شروع کردم به کار کردن روی خودم و بهبود های کوچک شروع شد تا اینکه من سال 99با استاد عباسمنش آشنا شدم و چندین لول رشد کردم و سعی میکردم عملگرا تر باشم به قانون…تا اون زمان من هیچ درامدی نداشتم…با اینکه از تقریبا 5،6 سال قبلش کار آرایشگری رو شروع کرره بودم اما عملا درامدم صفر بود چون همیشه درگیر اجاره و …سالن بودم…تا اینکه بعد از تقریبا یک سال کار کردن با استاد الهاماتی دریافت کردم که بهم گفته شد سالن شراکتیم رو جمع کنم و اون زمان هیچ ایده ای نداشتم و فقط تو ذهنم این بود که من که از پس اجاره و اینا برنمیام…از طرفی هم مهارت کافی رو تو کارم ندارم…پس این سالن رو جمع کنم و برم یه جا به عنوان دستیار مشغول به کار شم و حداقل تو کارم مهارت بالایی کسب کنم…و به محض جمع کردن سالن هدایت شدم به معروفترین سالن شهرمون …(که داستانش مفصله و تو قسمت های مختلف سایت گفتم)و اونجا من فقط یک هفته دستیار بودم و بعدش عروسکار شدم…منی که تا حالا یه دونه عروس هم نزده بودم اونجا شدم عروس کار…و منی که تا همین یک ماه قبلش آرزوم بود که فقط بتونم ماه یک میلیون درامد داشته باشم،درامدم از ماهی 20 میلیون شروع شد و طی کمتر از 2سال به ماهی 70،80 میلیون رسید که واقعا برای خودم شگفت انگیز بود…علاوه بر این من به قدری مهارتم تو رشته ی تخصصیم رشد کرد که تقریبا حرف اولو تو شهرمون میزدم و همچنین وارد لاین آموزش هم شدم و کلی هنرجو داشتم و بهشون آموزش دادم…و همه چیز در بهترین و عالیترین شکل ممکن بود…از اونجایی که من همش دنبال بهبود دائمی بودم متوجه یکسری ضعفها درونم شدم…اونم اینکه من توانایی ارتباط بامشتری رو نداشتم و کلا جذب مشتری بلد نبودم…و تمام تمرکز من صرفا روی بالا بردن مهارتم تو رشته ی تخصیمم بود اما تو بقیه ی قسمتهای مربوط به کارم مثل جذب مشتری و ارتباط با مشتری بسیار ضعیف بودم …چونکه صاحب سالن کس دیگه ای بود و من همیشه میگفتم خب جذب مشتری وظیفه ی ایشونه و من فقط باید تو کار خودم مهارتم رو بالا ببرم…اما یه روزی با خودم گفتم برای اینکه این ضعف رو بهبود بدم و بتونم مسئولیت تمام قسمت های مربوط به کارم رو به عهده بگیرم باید کسب و کار خودم رو داشته باشم…

    با اینکه میگم همه چیز برای من در بهترین و عالیترین شکل ممکن بود چه به لحاظ درامد چه جایگاه چه همه چی اما این ضعف هم درونم بود که منو اذیت میکرد والبته یه سری نشونه هایی رو هم دریافت کردم که حس کردم وقتشه از کارم بیام بیرون…

    با وجود مخالفتهای بسیار زیاد خونواده ام اطرافیانم ،کارفرمام و فشارهای زیادی که بهم میاوردن اما من از کارم اومدم بیرون…اولش هیچ ایده ای نداشتم و یه سری چیزای مبهمی تو ذهنم بود…یعنی من قصدم این بود که از اونجا دربیام و برم تو یه محیط بزرگتر تو یه شهر دیگه کار کنم البته برای کس دیگه…یعنی با این نیت اومدم بیرون..اما وقتی بیرون اومدم این ایده بهم الهام شد تو که همیشه دوست داشتی کسب و کار خودتو شروع کنی الان وقتشه…اولش به شدت مقاومت داشتم و اصلا تو خودم امادگی لازم برای زدن سالن رو نمیدیدم…اما کم کم نشونه هارو دنبال کردم و تو کمتر از 20 روز که از سالن قبلیم اومدم بیرون یه سالن کوچیک تو یه جایی که بتونم از پس اجاره اش بربیام کارمو شروع کردم…و الان 8ماهه که کسب و کار خودمو از صفر شروع کردم…تو این مدت به لحاظ شخصیتی بسیار پیرفت داشتم..به لحاظ مشتری هم تا حدودی مشتری داشتم اما هنوز به اون درامد مد نظر نرسیدم …ولی همچنان تمرکزم روی بهبود شخصیتم هست و دارم روی دوره ها کار میکنم و آینده ی خیلی روشنی رو پیش روم میبینم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  3. -
    مهران دامور فریمانی گفته:
    مدت عضویت: 2987 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان گل

    راجب تغییر من خودم جزو اون دسته افرادی قرار میگیرم که باید یکم چک و لگد محکم بخورم تا تغییر کنم .

    مثلا راجب مسائل مالی چند سال پیش به مشکل بدهی خوردم و بمدت زیادی بیکار بودم.

    دلیل بیکاریم هم بخاطره این نبود که من دوس نداشتم کار و درامد داشته باشم اتفاقا خیلی هم دوس داشتم ولی من احساس لیاقتم رو به جایگاهم گره زده بودم و بسیار ترس از حرف و قضاوت دیگران داشتم.با خودم میگفتم من مثلا برم شاگردی کنم و طرف منو تحقیر کنه .یا دلیل دیگ قضاوت مردم بود که میگفتم اگ من برم شاگردی یا کارگری اقوام چی پشت سرم میگن و ازین حرفا.دیگ انقدر چک و لگد خوردم که مجبور شدم برم پیش یکی که از من واردتره شریکی کار کنم و بعد واسه خودم مغازه بزنم.

    یک مورد بسیار مهم از تغییر این بود که من چون همش در حال مقایسه خودم با افرادی بهتر از خودم بودم میخاستم بدون طی کردن تکامل بدون اینکه بدونم طرف چه تکامل و مسیری رو طی کرده منم طی کنم.که باعث شد بدهی بالا بیارم و مغازمو جمع کنم و از وقتی ک فهمیدم تکامل انقدر مهمه و محکم سیلی خوردم ازش دیگ تغییر کردم که برکاتش رو دارم میبینم بشکل درامد و راه بسیار آسان و لذت زیاد از مسیر.

    راجب سلامتی هم چند سال پیش ک استاد دوره برگذار کردن من فهمیدم بشدت دارم اشغال میخورم و دارم دیابت میگیرم کلی از آشغالا رو حذف کردم و ورزش هم شروع کردم و خب انرژی و سلامتیم بیشتر شد البته ب دوره سلامتی دقیق عمل نمیکنم ولی خب خیلی چیزارو حذف کردم و انرژی و سلامتی نسبی خوبی دارم.

    من سوالم اینه که چرا با اینکه میدونم باید در خیلی زمینه ها تغییر دائمی کنم ولی تغییر نمیکنم.

    مثلا در مورده کسب و کار با اینکه میدونم رونده الانم رو ب نزول هست و پیشرفتی نداره تغییر نمیکنم انگار یه گوشه از ذهنم میگه خب حالا مثلا درامدت رفت بالا خب که چی؟؟

    یا راجب دوره سلامتی 1 ماه رعایت میکنم و میبینم کلی از مسائلم داره حل میشه و با ادامه دادمش کامل خوب خوب میشم ولی ذهنم بعده یکماه میگه خب الان سالمتر شدی موهات بهتر شده یا مشکلات گوارشیت بهتر شده خب ک چی ؟تو که قبلشم اونقدر مشکلی نداشتی ب این صورت.

    واقعا نمیدونم چرا با اینکه میدونم هنوز که شرایط خیلی سخت نشده چرا تغییر نمیکنم؟؟

    مثلا راجب کار شرایط هنوز خیلی بد نشده ولی خب حاضر ب تغییر نیستم ولی میدونم قراره ک بد بشه.

    کسی اگ میدونه جواب مسئلمو لطفا رهنماییم کنه؟

    ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    الهام عزیزپور گفته:
    مدت عضویت: 3072 روز

    بنام خدای قادر و توانا

    خدایا هرآنچه دارم از آن توست و تو به من دادی.

    خدایا می پذیرم که تو داری همه کارها را برای من انجام میدی.

    سلام به خانواده صمیمی عباس منش

    خدا را صدهزار مرتبه شکر برای اینکه بعد از مدتها هدایت شدم به این فایل ارزشمند.

    از وقتی که خودم را شناختم ، متوجه شدم که به شکل درونی من عاشق رشد و پیشرفت هستم اصلا یکی از دلایل حضورم در این سایت و هدایت شدنم به این سایت همینه .

    همیشه در زندگی به دنبال کیفیت بودم . کیفیت در همه چیز . از همان سن کمی که داشتم ، وقتی یه ماشین لاکچری میدیدم خیلی برای من جالب بود و خیره میشدم به آن ماشین زیبا .

    وقتی در مهمانی ها با افرادی ملاقات میکردم که لباس‌های شیک و برند داشتن یا عطرهای خوش بو و مارک استفاده می کردن ، خیلی نظرم را جلب میکرد .

    این به این دلیل نبود که گذشته خیلی نامناسبی داشتم نه ، در حد خودمان زندگی خوبی داشتیم . پدرم ارتشی بود و همیشه خوش پوش و خوش عطر بود . با اینکه درآمد یه کارمند را داشت ولی خیلی خوش تیپ بود .

    من در خانه پدری خیلی چیزها تجربه کردم .

    حتی ماشین آمریکایی که پدرم خریده بود و من برای یه مدت کوتاهی هم BMV و پونتیا‌ک را تجربه کردم ولی همیشه دوست داشتم در همه چیز بهترین را تجربه کنم .

    هیچ وقت حرف گذشتگان را باور نکردم که باید به چیزی که داری قانع باشی و بسازی .

    از طرفی هم خیلی شخصیت متکی به ذاتی دارم و در سن کم مشغول کار شدم و روی پای خودم ایستادم . من در همان سن کم وقتی خانم هایی را می دیدم که تحصیلات دارن و کار می کنند و راننده هستن و خوب می پوشن و خوب سفر می کنند ، به خودم میگفتم من هم میخواهم کار کنم و خودم به جایی که دوست دارم برسم .

    همیشه هم از خانم های قدرتمند خوشم می‌آمد و دوست داشتم خودم هم شخصیت قوی‌ داشته باشم.

    خدا را شکر من همیشه دستم تو جیب خودم بود و هست .

    ولی همیشه رویای بهتر شدن، رویای زندگی لوکس و مدرن را در ذهنم داشتم .

    یکی از ویژگی های شخصیتی من اینکه من همیشه عاشق رشد و پیشرفت هستم . دوست دارم همیشه در حال یاد گیری باشم.

    خدا را شکر می‌کنم از این بابت . به میزانی که

    تلاش کردم ، نتیجه هم گرفتم .

    من در طول زندگیم چندین شغل عوض کردم .

    کارمند مخابرات بودم . بعد خودم ترک خدمت زدم و اومدم بیرون و رفتم در بازار کار کردم و مغازه داشتم و یه مدتی نماینده بیمه بودم و در زمان پندمیک من مزون لباس داشتم و فروش آنلاین.

    الان هم به برکت دوره هم جهت با جریان خداوند وارد مسیر علاقه ام شدم و در مسیر رسالتم دارم لذت میبرم .

    شغل های مختلفی را تجربه کردم و در هر مسیری من تجربه کسب کردم و رشد کردم .

    به خودم افتخار میکنم که همیشه در حال حرکت هستم و همیشه دنبال بهبود خودم هستم . یه وقتهایی شده که از مسیر خارج شدم ولی با همون هشدارهای اولیه سریع

    مسیرم را اصلاح کردم .

    در طی این سال‌های اخیر تنها موضوعی که من از مسیر خارج شدم و به هشدارها توجه نکردم تا اینکه حسابی بلا سرم اومد تا به خودم اومدم همین چند ماه پیش بود که از مسیر قانون سلامتی خارج شدم و آنقدر مسیر اشتباهی رفتم تا با بروز یکسری مشکلات جسمانی ، جهان به من فهماند که باید مسیرم را اصلاح کنم .

    ومن از دیروز دوباره وارد مسیر قانون سلامتی شدم.

    وقتی داشتم تمرینات فایل دستورالعمل پروژه تغییر را در آغوش بگیر ، را در دفترم انجام میدادم رسیدم به همین موضوع و با خودم گفتم خداوند همواره داره ما را هدایت میکنه . این فایل استاد دقیقا زمانی روی سایت گذاشت که من داشتم برای اصلاح مسیرم هدفگذاری میکردم و چقدر همین تمرینات به من کمک کرد.

    خدایا هزاران هزار مرتبه سپاسگزارت هستم .

    من عاشق تغییر هستم و با عشق تغییر را در آغوش می گیرم .

    به امید دیدار استاد عزیزم در بهترین زمان و مکان

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  5. -
    سهیلا راد گفته:
    مدت عضویت: 1170 روز

    خدای مهربانم من هرچی دارم از تو دارم ازت بی‌نهایت سپاسگزارم

    مریم جون و استاد عززززیزم سلام‌ ازتون سپاس گزارم برای اینکه چراغ راه من شدید برای این همممه تغییر و زندگی جدیدی که دارم تجربه میکنم.

    استاد درباره این فایل من خدا میدونه چندبار این فایل ها رو قبل از حذف شدن گوش داده بودم. ولی جالبه الان این جمله رو تازه شنیدم که اگر خودت «در حالِ پیشرفت» باشی، تضادِ خاصی به‌وجود نمی‌آید. نقطه، سرِ خط! چقدر درسته و منو چقدر چراغ تو ذهنم روشن شد.

    استاد منم جزو دسته دوم بودم که تا کتک رو نمیخوردم تغییر نمیکردم. حتی گاهی رو به فروپاشی بودم

    همین آشنایی من با شما دقیقا همینطور بود.زمانی با شما آشنا شدم که دیگه نه ایمانی برام‌مونده بود نه امید خاصی. یه سهیلا افسرده با باورهای بینهایت محدودکنندهِ ترسوِ نگرانِ ناامیدِ بی ایمان. فقط نگاهم به دست آدما بود. دقیقا مثل کسی که گدایی میکنه فقط خیلی در قالب باکلاسش. التماس رئیس بانک رو میکردم‌برای وام. برای هرچیزی خودمو شکست خورده نشون میدادم. اینا همش به خاطر تضادی شکل گرفت که خودم با رعایت نکردن قانون تکامل بوجود آوردم. وقتی رسیدم‌به نقطه ای که هرلحظه امکان فروپاشی داشتم خدا فایل شما رو پلی کرد و من شنیدم و در کمتر از یکهفته به چنان آرامشی رسیدم که مدتها بود نداشتمش‌. از همون لحظه خودمو بستم به فایل ها و یکی یکی مسائلم حل می‌شد. مهمترینش همین آرامشم بود. من خودمو خدا رو گم کرده بودم. و بعد پیدا کردم و آروم شدم.

    یا یه مثال دیگه اینکه من بعد از بارداری وزنم کم که نشد بیشترم شد‌.3سالونیم انقدر احساس بدی نسبت به خودم و وزنم داشتم ولی هربار به جای اینکه تغییر کنم بدتر میخوردم. تا به خاطر وزنم راه رفتن سخت شد انجام کارهام اذیت کننده شد.به حدی رسید که از یه جایی دیگه با یکی از فایل های معرفی قانون سلامتی خدا هدایتم کرد و چنان آسان و راحت در سیر ترین حالت ممکن به وزن دلخواهم رسیدم.همین الان هم این فایل یه نشانه ای شدیم که بازم نیازه مراقب باشی تا توی این هیکل بمونی

    استاد من به تازگی بزرگترین مسئله زندگیم حل شد و من الان دارم میبینم همش با امیدم فقط به خداوند، توکلم بهش، تجسم (اونم نه هرروز ولی تجسم با احساس رسیدن به اون نقطه)، تغییر افکارم و به دنبالش باور کردن به افکار جدیدم، تکرار هرلحظه اون باورها و باور به قدرت خداوند و قدرت ذهنم و باورهای من، توی مومنتوم خواستم موندن و خلاصه تغییر شخصیتم اون خواسته رو خلق کرده اونم در طبیعی ترین، راحت ترین ، آسان ترین حالت ممکنش‌‌. جوری که همش میگم واقعا حل شد؟ چقدر اسون! چطور انقد راه حلش اسون بود، چرا برای من آنقدر بزرگ بود

    و همین موضوع به من ایمانی داده نمیتونم تو کلمات بیارمش. ایمانم به خداوند، به قدرتش، به فروانرواییش، به ربوبیتش، به قوانینش، به قانون مندی خداوند هزار برابر شده

    استاد دلم میخواد جوری که لایقش باشید ازتون سپاسگزاری کنم.اما انگار ناتوانم در این کار، این راهنمای مسیر بودنتون اینکه انقدر قشنگ خواستید و خداوند هداییتون کرد و قوانین رو انقد قشنگ درک کردید تجربه کردید و انقدر قشنگ به ما آموزش میدید کار بنده صالح خداوند بودنه. هرروز دارم براتون آرزوی سلامتی، عمرطولانی ، درک بیشتر و بهتر خداوند و قوانین جهانش رو براتون از خدا میکنم

    الهی تنتون سالم در کنار عزیزانتون و ما باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    مریم انصاریان گفته:
    مدت عضویت: 2078 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

    «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ»

    «أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ»

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    سلام استاد جان سلام استاد شایسته عزیز

    سلام به همه دوستان خوبم

    من میتونم بگم جزو سه تا دسته هم بوده ام.

    از بچگی دوست داشتم تغییر رو اما متأسفانه از مسیری دنبال تغییر بودم که جامعه بهم یاد می داد و نه قانون جهان ، واسه همین اومدم و اومدم شدم جزو دسته سوم.

    خوب هم دردش بیشتره هم انرژی بیشتری میخواد هم کم آوردنش زیاده… اما میدونم که اگر ادامه ندم باید برم جزو دسته آخر…..

    برای همین دارم همه تلاشم رو میکنم ولی میدونم دیگه داره زمانش میرسه که بعد از گذر از این چالش ها یه شخصیتی از من ساخته بشه که لبخند رضایت خدارو بتونم ببینم.

    اوایل خیلی ناراحت میشدم حالم بد میشد میرفتم تو مدارهای پایین تر باز، میگفتم پس کی میشه ، چرا برای من فقط اینجوریه .

    اما وقتی رسیدم به نوشته های سعیده شهریاری عزیزم که بر خلاف بقیه دوستانی که مدتها بود من پیگیر کامنت هاشون بودم و فقط حرفها گل و بلبل بود ، و البته نتیجه های مد نظرم رو نمیدیدم تو کامنتهاشون و منو به این باور داشت میرسوند که حتما نمیشه و چرا نمیشه، نوشته های سعیده جان تابید به ذهن تاریکم و منو نجات داد.

    اگر بقیه از دیدن نتایج خوب سعیده خوشحال میشدن من از نوشتن سختی هاش و گریه هاش و … خوشحال میشدم!!!!

    و تازه داشتم می‌فهمیدم که من مسیرم درسته و این بالا پایین شدن ها ، این همه چالش و سختی هام طبیعی هست ، چون شخصیتم بیشتر داغونه چون جزو گروه سوم هستم.

    برای من اینا درس بود که دیگه اون خود سرزنشی ها ، اون بی تابی ها جاشو داد به تسلیم تر بودن به راضی بودن اینکه خودم خلق کردم تا هر جا لازم باشه خودمو تغییر میدم.

    البته که سخته اما ارزشش رو داره.

    سعیده شهریاری نازنینم ازت سپاسگزارم که از زندگیت نوشتی تا چراغ راه من باشی ، برات یکی شدن با اصلت با رب العالمین رو در لحظه لحظه زندگیت آرزو دارم.

    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ

    صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    رحیم اصلانی گفته:
    مدت عضویت: 1506 روز

    به نام خدای رزاق و هدایت گرم

    پروژه جدید:تغییر را درآغوش بگیر

    میخواهید جز کدوم گروه باشید

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان گرامی

    و خداروشکر که بابت این همزمانی

    واقعیت اینه که همه دوست دارند جز گروه چهارم باشند ولی جز گروه چهارم بودن ایمان وجسارت و شهامت میخواد

    من خودم همیشه جز کسانی بودم که اول قشنگ چک و لگد دنیا رو حسابی خوردم و بعد به زور تغییر کردم

    به خاطر تضادهای زندگیم تو پارک‌خوابیدم گشنگی کشیدم و‌فحش شنیدم و….. موندم چجوری تا الان زنده موندم

    اما این زنده موندنم رو فقط عشق خدا به خودم میدونستم

    من الان یه کوچولو هشیارتر شدم الان توی شغل املاک هستم که درامدم بهتر شده تقریبا 100تومن در ماه. منتهی دیگه نمیخوام چک و لگد بخورم تصمیم به تغییر گرفتم. تو شغل املاک بر خلاف تصور عموم مردم که فکر میکنند البته تا حدود خیلی زیادی هم درست فکر میکنند که املاکیا کاری انجام نمیدند و فقط یه سیستم جلوشون بازه و پول مفت میگیرند من از ساعت9صبح تا 9شب یکسره در حال کارشناسی و بازدید به خریداران بودم جوری که وقت نمیکردم ناهار بخورم.و به خودم اومدم دیدم که دیگه وقت نمیکنم رو خودم کار کنم شب که میرسیدم خونه ساعت10میخوابیدم و صبح ها هم دیگه مثل قبل زود بلند نمیشدم و نمیتونستم روی دورهایی که از قبل گرفته بودم کار کنم و‌نشانه هایی برام‌اومد که باید از اونجا استعفا بدم و دربیام و روی خودم کار کنم تا زندگیم اونجوری که دوست دارم باشه نمیخوام مثل بقیه مردم باشم که فقط دنبال حاشیه و ترس و نگرانی از قیمت هر چیزی باشم.من خودم رو لایق بهترینها میدونم و نمیخوام اون دنیا سرم جلوی خدای خودم پایین باشه.

    استاد یادشما افتادم که مغازه بازیهای کامپیوتری داشتید و کلی با دوستاتون بهتون خوش میگذشت و کلی میخندید

    و یه روز دیدید دیگه فایده ای نداره وباید مهاجرت کنید.الان منم اون حس درجا زدن رو دارم چون خیلی وقته دارم کار میکنم با اینکه پدر پولدار و ثروتمندی دارم اما منم مثل شما همیشه دستم رو زانوی خودم بوده و توقعی ازش نداشتم و نخواهم داشت.

    سیستم و کار کرد جهان اینطوریه که چون هر لحظه در حال رشد و گسترش در تمام جنبه هاست اگه ما باهاش رشد نکنیم و ضعیف بمونیم . چند بار نشونه میفرسته اگه حواست نباشه کم کم نابودت میکنه.و با کسی هم شوخی نداره.

    استاد من 10ساله تو املاک دارم‌کار میکنم و احساس کردم دارم درجا میزنم به خاطر همین از مجموعه خداحافظی کردم و اومدم روی خودم دارم کار میکنم و 5ساله توی روابط به تضاد خوردم و هر سری هم هدایت میومد که قطعش کن چیزی رو که در نهایت مجبور به قطع کردنش میشی.منتهی گوش ندادم و کلی اذیت شدم.

    اما اینسری تصمیم گرفتم که دیگه جز گروه 4باشم وتا قبل ازاینکه جهان تضاد بیشتری بهم نشان بده خودم عین بچه آدم تغییر کنم و حرکت کنم.

    چقدر جالبه استاد برام که الان که این کامنت رو دارم مینویسم بغل دستم کسی نشسته و کتاب قوانین حرکت رو داره میخونه.

    فکر کنم اینم یه نشونه برام باشه

    ان شاالله که خیره.

    البته که همیشه جهان خیره مطلقه.

    چون توکل نیست

    کار ما بدست مردم است

    خواجه ما را منتظر

    ما ناز دربان میکشیم.

    این ردپا رو از خودم به جا گذاشتم تا یادم بمونه از کجا شروع کردم

    به امید پیروزی

    روزهای خوب تو راهند

    در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    ماهان بختیاری گفته:
    مدت عضویت: 1676 روز

    گام اول از پروژه بینظیر تغییر را در آغوش بگیر :

    استاد جانم الان یادم اومد که چقدر تجربیات متشابه داشتم و فراموش کرده بودم ! میدونین چی بهم الهام شد ؟ من 18 سالمه و به تازگی جواب دانشگاهمم اومده و رشته سینما قبول شدم ؛ داشتم فکر میکردم چجوریه که این بازیگرا و کارگردانا جوونیشون انقدر عالی بودن بهترین کاراشونو بازی میکردن ولی هرچی جلوتر رفتن انگار با هر دستاورد سرد تر شدن ؟ باور فقیر کننده میگه ببین پول و شهرت و موفقیت تغییرت میده چیز خوبی نیس نفرینه ولی درواقع اون ادما دیگه دنبال بهبود نبودن ! شاید رفتن بیزنسای دیگه شاید رفتن سمت دیگری فضای فکری دیگری و اینو فهمیدم که مهم نیس اماتور باشی در شروع اول کارت بدون هیچ تجربه یا مثلا ده تا اسکار برده باشی فیلمات هرروز پخش بشه : باید به فکر گسترش و رشد و بهبود باشی ! ذهنیت یادگیرنده بودن و اینکه بگی من نمیدونم چیو نمیدونم و هنوز دانشجو هستم ، باعث میشه تو همهمه جامعه توی حواشی توی زندگی گم نشی توی غرورت غرق نشی …

    خودم وقتی کلاس دهم بودم خب کلاس زبانمو میرفتم و یادمه سه ترم پشت هم نمره 100 شدم و همکلاسیام هی کمتر میشد نمرشون و من قشنگ یادمه با چه تجسم و احساسی با چه قدرتی فرکانس فرستادم و سرایطی پیش اومد من هدایت شدم به کلاس خصوصی ! یعنی معلما عالی بودن نمرات عالی عاشق همکلاسیامم بودم ولی تغییر کردم خیلی خیلیم سخت بود اولاش چون روش کلا فرق میکرد اما بعدا دیدم واو یسال بعد معلم شدم رفتم تو همون اموزشگاه خودمون ! یه بچه 16 ساله به این زودی چه تغییرات مثبتی رو خلق کرد که باورش اوض شد که اقا من دیگه یه بچه16 ساله نیستما ببین چیکار کردم ؟ حالا از اونورشم یادمه که همین سال دوازدهم کنکورم من خیلی استرس و فشار روانی روم بود و نشانه ها هی میومدن اروم کن خودتو ها انقدر فکر اینده رو نکن اونموقع نمیدونستم رشته چی میخوام خیلی مبهم بود و همین شک و تردید باعث کاهش تمرکزم شد و اون نتیجه داخواهم از 12 سال تحصیلم رو نگرفتم و قشنگ میدونستم از کجا آب میخوره چه بهایی دادم واسش و همش از شک و نجواها بود ؛ تنها کاری که میکنم اگه برگردم عقب انقدر گیر نمیکنم انقدر سخت نمیگیرم و میگم بابا بزار زندگی کنیم بزار تجربه در لحظه داشته باشیم همون درس همون پیاده روی و وقتی یکم تست میکنم از سبکو که سختمه واقعا بهشت رو تجربه میکنم از همه لحاظ ولی وقتی ادم گیر میکنه انتظار داره از همه کس و همه چیز غر میزنه کمالگرا میشه و در یک کلام سخت میگیره ، جهان خوشگل نشون میده سخت گرفتن یعنی چی اصلا ! بریم که ادامه این پروژه خیلی جذابه…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    مهدی باخدای اشتیوانی گفته:
    مدت عضویت: 249 روز

    پروردگارا من هرآنچه دارم ازتودارم

    بنام خدا

    سلام و درود خدمت استاد عزیز خانم شایسته گرامی دوستان هم فرکانس گل

    سپاسگذارخداوندم که منوهدایت کرده به این پروژه جدید با راهنمایی‌هاواگاهی های استاد عزیزم

    تجربه من از دسته بندی های استاد

    من قبل از زمانی که با این آگاهی وقوانین خداوند توسط شما استاد عزیز آشنابشم که تادل همه بخوان چک ولگد های جهان روخوردم چقدر هم اون دوران کتک خودمون ملس بوده واقعا ولی نمدونستم که این شرایط بخاطر

    باورهامه بخاطر افکارمه یعنی حقیقت نشنیده بودم

    الگویی نبوده تقریبا همه اطرافیان فک و فامیل توهمین سطح ولول بودن تا اینکه با آموزهای شما استاد عزیز آشناشدم تاچند وقتی شاید یه ماهی که نمی‌فهمیدم اصلا شما چی میگین

    بعدبااستمرار کمکم وارد مدار شدم و از اون لحظه سعی کردم قبل اینکه دوباره اون شرایط گذشته تکرار بشه دست به تغییر بزنم وجزگروهی باشم که قبل اینکه مجبور باشم و دیگه راهی نداشته باشم تغییر کنم و

    شروع کردم به لطف الله به تغییر باورهای وسعی کردم به روش جدید استاد از زاویه ای دیگر به خداوند جهان ومسائل نگاه کنم حال خودمو خوب نگه دارم ومتوکل بشم و تغییرات شروع شد به میزان تغیرات من شرایط تغییر کرد استاد عزیز باگوش دادن به آگاهی های نابی که شما نشر میدین اگربارهاوبارها گوش کنیم وعمل کنیم وجز،عادتهای زندگیمون بشه خیییلی شرایط عالی میشه من تجربه کردم ازاونور هم باوجود 800روزمستمر با یه ایمیلی دیگه درسایت بودم چند روزی از این آگاهی هادورشدم و سرگرم یه سایت به نظرخودم درآمدزا بودم که نجواهای شیطانی کم کم آمد سراغ من واز مسیر خارج شدم وچندین وچندین برابر قبل تغییر اول چک ولگد هارو خوردم وانگاری چند وقتی روی خودت کارمیکنی وازمسیر خارج میشی خیلی بیشتر جهان بهمون چک ولگد هارو نشون میده تا آدمهای معمولی که تغییر نکردن وا جایی که خداوند بندگانش رو دوست داره وهرگزبه بندگانش ظلم نمیکنه منودراغوش گرفت وچون اون 800روز عمل نکردن به آگاهی ها وتمرکزصدرصدنداشتم نتوانسته بود جلوی نجواهای شیطانی روبگیره گفتم مهدی برو از سایت بیرون فک نکنی تغییر کردی و دوباره بایه ایمیل جدید توکل دوباره به خداوندپرانرژی تر با تمرکز بیشتر و متعهدانه تر شروع به تغییر مسیر دادم بادوره خانه تکانی ذهن که این نجواهای شیطانی رو با عمل به آگاهی های استاد جایگزین کنم و تسلیم خداوند بشم. که من نمیتونم من روعقل خودم حساب کردم خراب کردم تومیدونی وتودرست کن

    استاد عزیز سپاسگذارخداوندم که این پروژه زیبا رو گذاشتین تابامرور موفقیت دوستان گل انگیز هامون بیشتر وباورپذیرتربشه که آقا میشودامکانپذیره اگر نمیشود مشکل ازمنه مشکل درنگاه منه

    واقعا تضادها باعث پیشرفت میشود

    ممنون از تجربه دوستانم که انصافا انرژی بخشه

    استاد خوبم سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    رضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1270 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام استاد عزیزم ، خانم شایسته مهربان و دوستانم در این فضای زیبایی فرکانسی

    استاد از زنده گی و از نتایج ام بگم هم خیلی به خودم افتخار میکنم با وجود که هیچ سپورت خاص از پدرم داشته باشم در حدی که یک نمیتونستم یه آب میوه برای خودم بخرم

    الان آدم هستم که در بهترین کشور دنیا در بهشت زیبا کره یی جنوبی دارم زنده کی میکنم برای خودم ماشین خریدم ، خانه خریدم و بهترین مسافرت ها را رفتم …

    استاد به قول خودت منی که واقعا در زنده گیم تا اون موقع یه روز نشده بود که از تهی دلم بخندم آرامش ام داغون داغون بود

    وضع سلامتی و ارتباطی بسیار نا جالب داشتم

    الان بی نهایت آرامش و بی نهایت سلامتی دارم هر روز روند پیشرفتم را میبینم

    من از اون موقع به بی نهایت خواسته کوچک بزرگم رسیدم به لطف خدا

    استاد گفتید جز کدام آدم ها هستید من از همون آدم بودم که واقعا جهان داشت هر روز شرایط را جوری برام سخت سخت تر کرد که دگ تحمل نداشتم

    مثل فنر که فشار میاره جمع جمع‌تر اش می‌کند و موقع که تحمل فشار نداره رهاش کنی چندین متر دور پرتاب میشه

    از اونجایی که تضاد به اوج خود رسید گفتم یا میمیرم یا درست اش میکنم

    از موقع که تصمیم به تغیر گرفتم در ها باز شد و دستان خداوند امد

    منی که با بدیهی بالای 20 هزار دلار از کشورم افغانستان مهاجرت کردم

    که این داستان مهاجرتم هم در این کشور بسیار زیبا اتفاق افتاد که کاملا هدایتی بود و خداوند در هایش را باز کرد

    موقع شروع کردم با اون بدیهی زیر صفر بودم و ادامه دادم

    رسوندم به صفر و آرزو داشتم که به صفر برسم یک نفس راحت بکشم

    که خداروشکر این اتفاق افتاد و دومین آرزوی دگ ام این بود که بتونم یه روزی دست پدر مادرم رو بگیرم منظورم از لحاظ مالی که هیچی نداشتیم

    روزی که به صفر رسیدم و دوباره پول ساختم و اون پول به مادرم فرستادم که برای خودش هر چیزی مخاد بخره اون روز روز بود که از تهی قلبم احساس خوشبختی میکردم

    و بعد از اون خواسته های بزرگ‌تر شکل گرفت که برای خودم مسافرت رفتم، ماشین خانه خریدم …

    و اینکه خودم اینا را ساختم خیلی احساس قدرت میکنم و اون تضاد چیقدر مایه رشد و برکتم شد که در من خواسته شکل بگیره و هعی حرکت کنم

    و نتیجه اش هم شد نعمت نعمت نعمت ….

    چیقدر تضاد خوبه که به آدم این هشدار بده که تغیر کنه برای خودش و برای فردایش برنامه داشته باشه

    حرکت کنه ظرف وجودش را بزرگ‌تر کنه تا به نعمات بی نهایت خداوند دست یابد …..

    فرض کن اگر همون تضاد نبود و یک پدر میداشتم که خرج روز مره ام را سپورت می‌کرد

    قطعا قطعا این همه برکات و نعمات در زنده گیم نمیدانم هیچ

    و از زنده گی بخور نمیر هیچ لذت نمیبردم و این همه تجربه های قشنگ را از دست میدادم

    یک نکته یاد اور شوم که بعد از اینکه یکم روی خودم کار کردم مدتی این مسیر ادامه ندادم

    دوباره جهان اون فشار ها را با قدرت بیشتر روی ام آورد

    و اینبار به لطف خدا درس هایم را یادگرفتم

    و خدا کمک ام کنه یادم باشه و تا ابد این مسیر ادامه بدم

    و هیچ وقت مغرور نشوم و هر روز بیایم افکار بهتر بهتر ، زیبا زیباتر به جهان ارسال کنم

    و جهان اتفاقات زیبا و زیباتر وارد زنده کیم کنه

    استاد جان الان که به لطف خدا با قدرت شروع کردم هر روزم شده بهشت

    و باز میایم بزودی از نتایج های فوق العاده بزرگ‌تری دیگرم

    در اینجا خواهم امد و صحبت خواهم کرد

    استاد عزیزم خیلی ازت سپاسگزارم که با این آگاهی های نابت زنده گی ما را بهشت ساختی

    از حضور دوستان بی نهایت ارزشمندم در این فضای فرکانسی زیبا تشکر میکنم

    و از خدای مهربان و نازنینم تشکر میکنم که مرا در این مسیر زیبایی بهشتی هدایت کرد

    که زنده گی را زنده کی کنم

    رضا رضایی کره جنوبی

    2025/10/15

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: