تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 19


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1909 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    با یاد و نام تو شروع می کنم که آغاز و پایان همه کارها تویی .

    گام اول پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    خلاصه درس های این بخش از استاد

    1-یک سری از افرادهستند ،خیلی دیر تغییر می کنند،یعنی اینقدردنیا بهشون فشار میاره،یعنی یه شرایطی پیش میاد تو روابطشون،توی زندگی کاریشون ،توی سلامتیشون ،توی شرایط مالیشون

    ولی متوجه نمی شوند که الان باید تغییر کنند،بایدبهبود بدهند خودشون را ،بعداینقدرجهان فشار میاره که نابودشون می کنه .

    مثل یه معتادی که شروع می کنه به مصرف مواد

    بعد یواش یواش مثلاً متوجه میشه که تو محل کارش شک کردند بهش ،حقوقش یواش یواش کم میشه ،وبا همه این اتفاقاتی که داره میفته ،متوجه نیست که باید تغییر کنه .

    یعنی نمی‌فهمه که باید عوض کنه مسیر زندگیش را وادامه میده وادامه میده ،ویه روزی جنازه اش را کنار جوی پیدا می کنند .(این یک دسته اند).

    2-یه دسته از افراد هستند که ادامه می‌دهند مسیر نادرست را ،تغییر نمی کنند ،اما قبل از اینکه جنازه شأن کنار جوی پیدا بشه ،دیگه تو بدترین حالت ،طرف تا توی جوی هم می‌رود ،زندگیش نابود،همه چی از بین رفته ،ولی دیگه اونجا لحظه آخر بیدار میشه و شروع می کنه به تغییر زندگیش .

    که خیلی کار زمانبر وخیلی انرژی می خواد برای تغییر

    3-بعضی ها نه ،یک مسیر نادرستی را می روند ،میروند سراغ مواد مخدر،بعد از یه مدتی ،توی نشانه های اول که شغلشون را دارند از دست می دهند ،اونجا تصمیم می گیرندکه خودشون را اصلاح کنند و بهبود ببخشند و بیایند تو مسیر درست (این شد به دسته )

    4-یه دسته هستند که من خودم دوست دارم توی اون دسته باشم افرادی هستند که همیشه به دنبال بهبودند،همیشه به دنبال تغییر مسیر به شکل مثبتش هستند.

    یعنی قبل از اینکه اصلا جهان شروع کنه که چکش را بردارد ،بزاره تو کله سان ،خودشون دنبال این هستند که خودشون را بهبود ببخشندوهمیشه دارند فکر می کنند تو روابط عاطفی شون،همیشه دارند فکر میکنند،من چطوری می توانم روابط عاطفی ام را از این که هست بهتر کنم .

    خیلی روابط مون خوبه ،ولی بهتر

    چطور می تونم تو مسائل مالی ،تو مسائل کاری،تو مسائل جسمانی وموضوعات مختلف بهتر بشم ،حتی زمانی که شرایط خوبه .

    یعنی همیشه به دنبال عالی ترشدن است ،به دنبال بهتر شدن است .

    هیچ کدوم از ما پرفکت نیستیم ،کامل نیستیم ،بگیم من همیشه جزو دسته ادم هایی بودم که قبل از اینکه بلا سرم بیاد. تغییر کردم .

    اغلب مون این جوری هستیم که کتک را از جهان می خوریم،حالا بعضی‌ها کتک خورشون ملس تر است بیشتر می خورند.

    بعضی‌ها ،نه ،یه ذره هواسشون جمع تر است ،کمترکتک می خورند ،بعد بیدار می شوند .

    بحث بحث تغییر است ،یعنی کی ما تغییر می کنیم.

    حرف من این است که اولا بیایم بشناسیم خودمون را که چه آدم های هستیم .

    دوما اینکه از تجربیات همدیگر استفاده کنیم ،برای اینکه زودتر تغییر کنیم ،چون جهان اینجوریه .

    جهان به ویژگی داره ،یا تو خودت را بهبود می بخشی یا نابودت می‌کنه .

    اصلا هیچ رحم ومروتی تو کار خداوند نیست .

    اینکه من هی در مورد خدا صحبت می کنم که به خدا به دید سیستمی داشته باشیم ،خدا را به عنوان به سیستم ببینیم ،یک قانونمندی ببینیم ،خیلی

    وبهتر می تونیم زندگیمون را مدیریت کنیم به خاطر این است .

    وقتی که ما توی مسیر نادرست حرکت می کنیم ،وتغییر نمی دهیم خودمون را ،مثال واضحش میگن دایناسورها هستند یا مثالش شرکت نوکیا بود که به زمانی بهترین شرکت تلفن همراه بود ،بعد تغییر نکرد وخودش را با شرایط جدید وقف نداد،ونابود شد .

    جهان اینجوری عمل می کنه ،جهان اصلا دلش نمی سوزه ،خدا اصلا کاری نداره که تو چقدر آدم خوبی هستی یا چقدر آدم بدی هستی ،اگر مسیرت را هر بار اصلاح نکنید ،اگر هر بار خودت را بهبود نبخشی ،اگر هربار به دنبال پیشرفت نباشی این فشارها را بیشتر می کنه ،تا جایی که یا بهتر بشی یا نابود بشی .

    قصد جهان ،قصد خداوند هم برای بهتر کردن است ولی خیلی از ماها بیدار نمی شویم ،از خواب بیدار نمی شویم.

    گفتگو با آقای بهنام

    این قانون خداونده،اگر ما هربار خودمون ،به خودمون بگیم،خودمون خودمون را مجبور کنیم ،که حرکت کنیم ،این باعث میشه که خیلی کارها راحت تر پیش بره .

    فرض کن بهنام می‌داشت اوضاع اینقدر بد بشه ،بدهکار بشه ،کلی مسئله براش به وجودبیادوبعد مجبور بشه که تغییر کنه .

    ببین چقدر دردسر باید می کشید،ببین چقدر باید اذیت می شد ،ببین چقدر اعتماد به نفس تخریب میشد دوباره از اول می ساخت.

    تا وقتی که اوضاع هنوز خراب نشده ،ولی آدم احساس می کنه که آقا ،این مسیری که داره می‌ره مسیر درستی نیست ،ودرحال درجا زدن است .

    من به نظرم همه ما می فهمیم ،که ما این رابطه ای که توش هستیم را داریم خراب می کنیم ،رابطه هی داره کیفیتش بدتر میشه ،ما باید به کاری بکنیم .

    حالا شخصیت مون را تغییر بدهیم ،نوع برخورد مون با طرف مقابل را بهتر کنیم ،قضاوتمون را کمتر کنیم ،دنبال نکات مثبت طرف مقابل مون بیشتر باشیم .

    حالا اگر قبل از اینکه جهان بلند بشه ،اون چکش را برداره ،ما خودمون آدمی باشیم که دنبال بهبودیم ،زندگی گلستان است .

    واقعا آدم به تضادخاصی برنمی خوره .

    این را منی دارم میگم که سعی کردم تو زندگیم ،قبل از اینکه اون چکش را خدا برداره بگم ،خودم مثل آدم سعی می کنم بهتر و بهتر کنم خودم را .

    وبعد این چند ساله که دارم به این شکل عمل می کنم انصافا می بینم من به تضاد خاصی برنخوردم ،من به مشکل خاصی توی زندگیم برنخوردم .

    چرا؟چون دنبال این بودم که بهتر کنم اوضاع را ،نه اینکه اوضاع بد بشه ومن بعد بهترش کنم یا بد بشه وبعد من تغییرش بدهم .

    واین می خوام انگیزه ای بشه که آقاجان خودمون حواسمون به خودمون باشه ،خودمون تو روابط عاطفی مون ،تو مسائل انرژی جسمانی مون ،تو مسائل کاریمون ،خودمون به فکر باشیم ،خودمون هرروز بگیم ،که چطوری بهتر ،چطوری با کیفیت بالاتر ،چطوری با بهره وری بالاتر کار مون را انجام بدهیم و روابطمون، زندگیمون ،وبعد ببینیم جهان چه درهایی برای ما باز می کنه ،چه موقعیت هایی ومهم تر از همه چقدر زندگی روان میشه ،وچقدر تضادها کم میشه .

    چون تضادها موقعی به وجود میاد ،قانون تضادها این است ،تضاد برای این به وجود میاد که شما پیشرفت کنید .

    این جمله طلایی است ،تضاد برای این به وجود میاد که شما پیشرفت کنید .

    اگر شما خودت در حال پیشرفت باشی ،تصادی به وجود نمیاد ،این یک قانون است .

    ولی چون یه ذره بیشتر از بعضی ها حواسم بوده ،به تضادخاصی برنخوردم ،همش سعی کردم که توی مسائل عاطفی ام ،توی مسائل جسمانی ،تو مسائل کاریم،چون قبلش دنبال این بودم که روند کاری را بهتر کنم ،اون موقعی که اوضاعمون هم خیلی عالی بود،خیلی فوق العاده بود ،درامدمون هم خیلی عالی بود ،اومدم این کار را کردم .

    گفتگو با راستین

    من کاملا موافقم با این داستانی که پدر نباید حمایت کنه از بچه اش ،خودم‌هم وقتی بچه بودم پدرم هیچ حمایتی نکرد واگر هم حمایتی می کرد ترجیح می دادم که نکنه ،وهیچ‌حمایتی نبود

    و همین باعث شد که خیلی زودتر من بیام برای خودم مغازه داشته باشیم وبیزینس داشته باشم .

    در مورد پسر خودم هم وقتی دیدم تو این مسیر داره می‌ره و هیچ حرکتی نمی کنه و هیچ تلاشی برای بهبود نمی کنه ،من تمام پشتیبانی ام را قطع کردم .

    من که از لحاظ مالی، هیچ مشکلی ندارم ،ولی این کار ،کار درستی نیست ،اصلا بحث بحث پول نیست بحث بحث این است که اگر ما از فرزندانمان حمایتی کنیم که جوری بسه که وابسته مان بشوند به حمایت ما ،ما داریم به اون ها ضربه می زنیم .

    این ایراد را هم دیدم از آدم های موفق که خودشون از صفر به اونجا رسیدند باز اشتباه می کنند ،در مورد بچه هامون احساسی عمل می کنند ،نمی تونند،

    قانون را درک کنند ،نمی توانند درست عمل کنند وبه شدت هم ضربه می خورند از این داستان .

    چقدر خوب میشه که آدم ها درک کنند داستان را و نگذارند بچه ها شون وابسته باشند و بفهمند که بچه باید حرکت کنه ،پیشرفت کنه .

    اگر ما واقعا بچه مان را دوست داشته باشیم،ماموفقیت و پیشرفت وشادی وقدرت بچه مان را می خواهیم نه یه آدم ضعیف بدبخت داشته باشیم که همش مواظبش باشیم وساپورتش کنیم سعی کردم به اون چیزهایی که میگن خودم عمل کنم وسعی کنم احساساتی تصمیم نگیرم .

    حتی در مورد بچه ام که بیشتر از کل دنیا دوستش دارم .

    اگر راستین می دونست این قانون را ،دریته که الان خیلی خوشحالم از اینکه این اتفاق افتاده واین مسیر را آمده ولی چرا ما باید افتخار کنیم که از صفر شروع

    کردیم .

    یعنی این را هم می خوام بگم که این نباشه که ما همه دستان خداوند را در کنیم بگیم نه ،من می خوام از صفر شروع کنم .

    این بد نیست که توی شرایطی که الان می تونیم از اون شرایط استفاده کنیم برای پیشرفت کردن ،نه برای اینکه هزینه هامون را بهمون بده ،نه برای اینکه غذامون را بهمون بده .

    برای اینکه از اون شرایط ،که درمورد راستین که بابش وضعیت مالی خوبی داشت ،از اون شرایط استفاده می کرد.

    حالا آدم توی خانواده ای به دنیا آمده که شرایط مالی اش خوب بوده ولی این اومده این شرایط را ازش استفاده کرده برای اینکه ،بهترش کنه ،نه برای اینکه هزینه هایش را در بیاره

    می خوام برسم به این جمله ,به همون جمله طلایی ،که اگر ما در حال پیشرفت دائمی باشیم تضاد خاصی توی زندگیمون بهش بر نمی خوریم .

    واین اون چیزی هست که اگر ما هواسمون باشه بهش عمل می کنیم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1682 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    جلسه اول در آغوش تغییر

    تضادها راهنما هستند و اونهایی که بهبود دائمی دارند تضادهای به مراتب کمتر دارند یا اصلا ندارند

    4 گروه تغییر

    شروع هر دو عزیز با عزت نفس بود

    عزت نفس از همه کفه ها سنگین تر

    باورهای توحیدی و مهاجرت راحت،کنار گذاشتن محیط امن

    کار مورد علاقه بکنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    حامد حسامی گفته:
    مدت عضویت: 3396 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام و درود

    بسیار سپاسگزارم از گروه تحقیقاتی عباسمنش به خاطر این فایل هدیه ای عالی…

    چقدر اسم این پروژه زیبا و الهام بخش است به نام تغییر را در آغوش بگیر…

    چقدر تجربه های این دوستان ارزشمند است که با باورهای درست و اقدام عملی زندگی خودشان را متحول کردند و واقعاً در عمل تغییر را در آغوش گرفتند…

    واقعاً در این شرایط این محصولات هدیه ای گروه تحقیقاتی عباسمنش هم خیلی احساس مارا خوب میکند و هم خیلی در زندگی ما راهگشاست و کلی برکت و نعمت را وارد زندگی ما میکند و اگر به صورت عملی بتوانیم تغییر را در آغوش بگیریم زندگی نسل ما دچار تغییر و تحول میشود و مجدداً از استاد عباسمنش به خاطر این اقدام خداپسندانه سپاسگزارم.

    شاد و موفق باشید.

    خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    فاطمه حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 942 روز

    بنام خدای توانا!

    خدایا شکر

    107

    تغیر را در آغوش بگیر| قسمت 1

    خدایا شکر که بالاخره انتظارم به پایان رسید و این پروژه ای فوق‌العاده شروع شد.

    از همون موقع که گفتین قراره پروژه جدید شروع بشه من منتظرم و تقریبا هر روز بنر سایت رو چک می کردم.

    من تقریبا 3 بار این فایل های بی نظیر گفتگوی استاد با دوستان رو به ترتیب و رندوم گوش دادم،

    شروع تحولات درونی من با گوش دادن به این فایل ها ایجاد شد،

    تقریبا دوسال قبل اولین بار هدایت شدم به این قسمت از فایل ها و نمیدونید که غوغا کرد تو وجودم.

    خدارا شکر می کنم که یکبار دیگر به صورت پروژه همراه با همسفرانم قراره این فایل های بی‌نظیر رو گوش بدهم و الهام بخش مسیر اهدافم باشد!

    من تو زندگیم تو جنبه های مختلف هر دوحالت رو داشتم،

    توی یکسری موضوعات سریع متوجه شدم و تغیر کردم وتوی یکسری موضوعات یکم بیشتر طول کشید تا تغیر کردم ولی خدارا شکر هیچ وقت جز دسته ای اول نبودم که به نابودی برسم.

    من توی سن 15 یا 16 سالگی برای اولین بار توی رابطه ای عاطفی مسائلی برایم پیش اومد که با دیدن نشانه های زیاد ولی تغیر نکردم تا اینکه جهان بهم چک ولگد های سنگین زد وبعدش تغیر کردم ولی خدارا شکر درس های زیادی ازش گرفتم.

    توی یه موضوعی هم که همون اول متوجه شدوم باید تغیر کنم بحث مهاجرت مون به ایران بود،

    که سال 1400 قبل اینکه طالبان به افغانستان بیان، اوضاع امنیتی نامناسب شد و شرایط کشور از هر لحاظ نرمال نبود.دانشگاها بستن و….

    یه شب بهم الهام شد که واسه رسیدن به اهدافم باید مهاجرت کنم.

    خدارا شکر می کنم بلاخره توانستم بیام ایران و بعد حدودا یکی دوماه طالبان اومدن افغانستان و اوضاع کشور زیر و رو شد و زندگی خیلی از افراد دچار سردرگمی شد و اوضاع اصلا جالب نبود.

    اگر من به الهاماتم گوش نمی‌دادم و مهاجرت نمی کردم معلوم نبود الان تو چه شرایطی بودم.

    خدارا شکر می کنم به موقع تغیر کردم، و الان زندگیم هیچ شباهتی به 4 سال قبلم نداره.

    دوسال میشه که تو فضایی شناخت قوانین کیهان قدم گذاشتم و با این سایت فوق‌العاده آشنا شدم که زندگیم تغیرات چشمگیری داشت،

    و این مسیر رو تا آخر عمرم ادامه خواهم داد.

    خدارا شکر می کنم

    درپناه خدای توانا باشید!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    پروانه گفته:
    مدت عضویت: 2591 روز

    به نام خدای مهربانممم خدای زیبایی های

    استاد جانممم سلام

    مریم جانم سلام

    دوستان نازنیین ام سلام

    استاد من خیلی منتظر این پروژه بودم تا ببینم چه دسته گلی شده

    چون این دسته اولین دسته از دانلودهای سایت هست که من تمرکزی سه ماه روی این دسته و نتایج دوستان بودم.

    داستان از اینجا شروع شد که من مرداد ماه 1403 بعد از ضربه های شدیدی که دنیا به من زده بود من خونین و مالین به سایت اومدم

    من جز دسته دوم بودم یعنی قبل از انفجار و نابودی کامل و بعد بیدار شدم یعنی جهان اول با ضربه های ارام به من گفت بیدار شو و من تنبلی کردم در حقیقت من فهمیده بودم و یک الهام قوی بود که میگفت برگرد توی سایت از اینجا شروع کن من حتا قبل از این تاریخ حدود ده ماه قبل این الهام ،باز این الهام رو دریافت کرده بودم و حتا شروع کردم به کار کردن روی این دسته اما باز ول کردم و رفتم

    و علف های هرز رشد کردن و همه جای ذهنم رو گرفتند

    خلاصه که من شروع کردم روی کار روی این دسته چون یک الهامی قوی گفته بود که این دسته اما من باز مقاومت داشتم که چرااا این دسته الان همه می خوان از استاد تعریف کنن هی تبلیغ کنن…..و خلاصه من جلوی ذهنم ایستادم و پیروز شدم و این دسته رو شروع کردم

    من کل این فایل ها رو ادیت کردم

    تمامشووووو حدود11 ساعت فایل خالص از صحبت های استاد من فایل ها رو انقدر گوش داده بودم می دونستم الان استاد داره درباره چه موضوعی و کدوم از شاگردها صحبت میکنه و داستان اون شاگرد یادم می اومد.الان که دوباره گوش دادم باز همه چی کامل یادم بود

    حالا دست اورد من فقط از این دسته از دانلود ها :

    من ارام تر شدم

    تغییرات خیلی کوچیک بود اما بود و من می دیدمشون چون همون تغییرات کوچیک هم منو امیدوار می کرد و حالمو خوب

    امیدوار شدم

    و

    در نهایت به این رسیدم که

    می شود

    برای من هم می شود.

    و همین یک خط منو از فرط نا امیدی کشید بالا

    من با وجود اینکه 6 قدم از دوازده قدم رو داشتم امااختلاف فرکانسی که وجود داشت واقعااا اصلا نمی تونستم وارد قدم اول بشم بعد از این دوره که آماده شدم قدم اول رو شروع کردم.

    دستاورد های من از اولی که شروع کردم انقدر ریز به ریز بوده باورتون نمیشه انگار همیشه زندگی اینطوری بوده ولی به والله نه نبوده .همش یاد حرف استاد میافتم خودش اتفاق میافته

    جهان برای شما انجام میده

    تو فقط لذت ببر حالتو خوب نگه دار.

    دستاوردهای من توی این یکسال و چند ماه که من حتا یک روز هم نشد که فایل گوش ندم ننویسم .هر روز و هر روز کار کردم.

    فکر می کنم قدم دوم بودم بهم الهام شد یه دستبند طلامو بفروشم و نقد بذارمش توی کارت پول توی دستم باشه دلیلش این بود چون فشار مالی روم زیاد بود نمی تونستم ذهنمو کنترل کنم . بعدها فهمیدم این کار چقدر به من کمک کرد و چقدر الهام به جا و درستی بوده.

    انقدر این الهام قوی بود درجا گفتم اره قلبم همون لحظه اروم شد فرداش رفتم فروختم یکسری از وسایلی که مدتها بود می خواستم بخرم ولی نمی تونستم رو خریدم .انقدر حالم خوب شد ذوق داشتم سرحال اومدم امیدوار شدم باقی بیشتر پول رو هم گذاشتم توی کارتی که نباید پولشو خرج می کردم فقط برای اطمینانم بود .خلاصه با بهتر شدن حال من اون پول هم رشد می کرد

    تو همین قدم بود که نزدیک شب یلدا بود رفتم برای دخترا دوتا پیراهن خریدم بعد با ترس ولرز رفتم دو تا ماهیتابه خریدم و یک نیم بوت برای خودم

    وایییی نمی دونید رو هوا بودم انقدر بهم چسبید انقدر ذوق کردم که به نظرم از همون جا بود جریان شروع شد.(هنوز اون ماهیتابه رو نگاه می کنم میگم تو نشونه خدای برای من )

    اخر قدم چهارم من تمام وسایل خونه رو که چندین سال بود می خواستم عوض کنم و به بخاطر مسایل مالی نمی تونستم را عوض کردم .مبلمان و میز غذا خوری فرش ها ،تخت های بچه ها ،دراور لوستر ،باند ،پی اس، ایر فرایر….

    تمام چیزهای کوچک و بزرگی که در این یکسال نوشته بودم و نتونسته بودم بخرم را خریدم از کتونی های مارک کیف های چرم لباس ها فراوان….. …..

    اخر قدم هفت ترس هامو کنار گذاشتم و از محدوده امنم بیرون اومدم و با همسرم صحبت کردم که بیا تا یه مدت جدا زندگی کنیم ….ما اصلا باهم حرفی نمیزنیم

    از فرداش اوضامون بهتر شد هردو داریم تلاش میکنیم رابطمون رو بهبود بدیم.

    (رابطه ام با همسر خیلی خیلی بهتر شده هر چند خیلی جا داره ولی از اون مرز شکست عاطفی خارج شدم)

    اوایل قدم هشت یک ماشین خارجی بالای دو میلیارد خریدیم ماشین قبلی رو هم داریم و این ماشین جدید به اسم من زده شد.

    اون اوایل که شروع کردم یه الهامی بهم شد که ماهی یک میلیون بذارم کنار تا یکسال (مثل اینکه دارم بیمه رد میکنم برای خودم) بعد از یکسال برم شده دو گرم طلا بخرم و بذارم کنار .اوایلش سخت بود برام اما الهام واضح و شفاف بود حتا یادمه ماه دوم نتونستم برم باشگاه، نرفتم تا پول باشگاه و بذارم برای عمل به الهامم خلاصه سر ده ماه 25 میلیون شد و من تونستم سه گرم طلا بخرم .

    رابطه ام با خدام بهتره خیلی اوقات زیبایی ها رو می تونم ببینم شکر گزاری کنم ستاره قطبی رو تقریبا از دست نمیدم.

    همسرم یه ویلا برای یکی از دوستاش توی شمال داره می سازه کارفرما یه ویلا بسیار زیبا یکساله اجاره کرده که هر وقت خودش و همسرم میره برای کار ،جای داشته باشن و اماده باشه .منم به همراه بچه هام هر وقت بخوایم میریم و لذت زیادی میبریم .تا الان هفت هشت بار شمال رفتم.

    به یک سفر عالی از طرف دوستمون دعوت شدیم و بسیار لذت بریم

    اوضاع مالی اطرافیانم میبینم که خیلی بهتر شده ،اکثر ماشین دوم خارجی خریدند ….

    خونه های بهتر و با اجاره های بالاتر

    خودم به همراه خواهرم یک ویلا بسیار زیبا داریم که برق و گاز نداشتیم به لطف خدا از دستای که فکرشو نمی کردیم خدا بهمون رسوند

    یادمه یه بار ناراحت بودم که همسایه بغلی که ما باهاش برق شریک بودیم قطع کرد خیلی ناراحت بودم یهو یه صدای و رو شنیدم گفت فلانی کیه برق دست خداست تو از خدا باید بخوای ….

    ایییی از اون روز انقدر گریه کردم گفتم اره بابا فلانی کیه برق دست خداست همه چی دست خداست از اون روز به بعد شده عبارت تاکیدی ام هر چی می خوام میگم ….. دست خداست فلانی کیه.

    یه چیزی که تازه متوجه شدم ودر حین کار کردن روی خودم کاملا خود به خودی و انقدر ارام رخ داده بود که حتا خودمم هم متوجه نشده بودم امروز داشتم برای دوستم از بهتر شدن شرایطم تو این یکسال می گفتم نا خوداگاه کلمات بر زبانم جاری شد

    بعد که فکر کردم دیدمم ای وای من تا به حال حتا بهش فکر نکرده بودم

    دختر کوچیک من وابستگی شدیدی به من داشت طوری که من واقعا اذیت میشدم و خیلی از خشمم به خاطر چسبیدن بیش از حد ایشون به خودم بود

    خیلی وقته دخترم خوب شده و به طور معجزه اسایی به سمت همسرم تمایل پیدا کرده یعنی همون قدری که به من می چسبید الان با ایشون هست. و جالب اینکه من ازاد تر شدم رهاتر شدم حالم بهتره فرصت بیشتری دارم با خودم باشم ،بنویسم …..باشگاه برم پیاده روی برم…

    از این طرف رابطه ام با دخترام بهتر شده به ندرت داد  می کشم و ارام شدم.

    بعد از اون ماجراهای ج ن گ ما هدایت شدیم به ویلامون و دوستان و خانواده با ما بودند اون یک چند روز انقدر به ما خوش گذشت و بزن و برقص حتا تولد داشتیم،چقدر پیاده روی می رفتیم ،تمام اقوام رو میدیم….خوراکی های خوشمزه … . نتیجه این شد کل تابستون من توی سفر بودم.

    خواهرم داشت میگفت دقت کردی الان از شما بپرسن تابستان خود را چگونه گذرانده اید ؟ چی باید بگی؟؟

    گفت واقعا برای شما همش خوشی و سفر بوده

    دیدم راست میگه

    الهی شکرت

    همه چیز تویییی.

    باور الخیر فی ماوقعه چقدر بهم کمک کرد تو این شرایط

    چقدر این باور نازنین و توحیدی رو بهتر از قبل درک میکنم.

    شکرت

    من الان انتهای قدم دهم هستم چند روز دیگه وارد قدم یازده می شم.

    این پروژه رو دارم با دوازده قدم ترکیب می کنم.

    الهی به امید تو

    هر چه دارم ازتوست

    از دست و زبان که براید

    کز عهده شکرت بدراید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 1574 روز

    به نام خداوند فراوانی ها

    سلام

    در چهار دسته از انسانها در هر زمینه ای جز کدوم دسته هستید؟

    در زمینه‌ی ثروت جز دسته سوم و در زمینه ی روابط بازهم جز دسته سوم و در معنویت نمیدانم ولی فکر کنم همون سوم و در کسب و کار هم در دسته ی سوم در سلامتی فکر کنم جز دسته ی دوم باشم اگر همینجور پیش برم با اینکه قانون سلامتی را دارم و نتایجشم هم در حد دو سال رعایت دیدم ولی ادامه ندادم و این و از استاد و خودم خجالت میکشم که بگم قانون سلامتی را رعایت نکردم ……

    و در کسب و کار چون معایب کار کارمندی را دیدم اومدم کار خودم را راه انداختم و جز دسته سوم هستم

    حتما اهرم و رنج و لذت را درست کار نکردم و متوجه نشدم

    ولی همیشه هول این و دارم چقدر فایل دارم از استاد عباسمنش که باید گوش کنم و عمل کنم چقدر از آموزه ها دنبالم و خودم را سرزنش میکنم چرا زودتر وارد سایت نشدم و چرا و چرا و….و میدانم مقایسه اشتباهه باید آرامش خودم را حفظ کنم و پله پله برم پیش و تکاملی خودم را در جهت تغییرات قرار دهم

    الآنم در جلسه ی بیست و یک ثروت استاد موندم باید ببینم برای ارزش لیاقت خودم چه مهارتی را میتونم یاد بگیرم و چه تغییرات در مورد مهارت میتونم تغییر بدهم و باید تکلیف مهارتی مشخص بشه تا برم سراغ جلسه ی بعدی

    در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1194 روز

    به نام خداوند مهربانم خدای قدرتمندم که قدرتش را باور دارم

    سلام به استاد عزیزم و یار همیشگیش مریم جانم خدا قوت عزیزانم که بعد از یک ماه تلاش و با عشق این پروژه رو راه اندازی کردین دست مریزاد دوستتون دارم

    من جزء اون دسته ای هستم که به تضاد میخورم بعد تغییر میکنم یعنی اگه اوضاع خوب و گل و بلبل باشه تغییری نمیدم خودمو

    شاید هنوز ته ذهنم باورهای کمبود باشه یا ترس باشه نمیدونم ولی با این فایل و تمرین حل کردن و سوال میپرسم از خودم متوجه میشم ایراد کجاست و بهبود میدم انشالله

    و خدا رو شکر میکنم که امروز به این قسمت هدایت شدم تا تغییر اساسی بدم خودمو

    خدایا کمکم کن دو سه بار متن رو خوندم ولی واضح هنوز نفهمیدم ولی بیشتر تلاش میکنم بفهمم

    خدابا کمکم کن در این مسیر بهبود و رشد و پیشرفت به بالا

    در پناه‌ خداوند مهربانم باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1191 روز

    در دل سالک اگر هست آن رموز

    رمزدانی نیست سالک را هنوز

    تا دلش را شرح آن سازد ضیا

    پس الم نشرح بفرماید خدا

    که درون سینه شرحت داده‌ایم

    شرح اندر سینه‌ات بنهاده‌ایم

    سلام به استاد گرانقدرم ومریم بانوی عشق

    و همه دوستانِ جان در شروع گام های نورانی در این بهشت سراسر عشق و معرفت

    خدارو بی نهایت شاکروسپاسگزارم که زندگیم با بودن و ادامه دادن در این مسیر زیبا ،هرروز

    زیبایی هایش را به من نشان می دهد و من سعی کردم با ادامه بهبودیم این زیبایی ها را گسترده تر کنم و چقدر تجربه شیرینی ست که هرروز از هر جهت خیالت راحت است ،دغدغه ای نداری ،آرام هستی و توکل کرده ای به خدایی که همه جوره

    هوایت را دارد اگر من هوای خودم را همه جوره داشته باشم ،

    در کنار هر مسئله ای دنبال راهکار آن باشم نه اینکه جا بزنم و همین باعث شد تا به امروز از صحبت های ناب استاد، کلیدهای طلایی را کشف کنم و از آنها برای راحتی و

    آسان تر شدن مسائلم

    استفاده کنم و هرروز زندگیم بی نظیرتر شد چون

    درونم داشت آرام می شد ،احساسم داشت تغییر می کرد و دیگر ذهنم هم با من و این آگاهی ها

    همراه شده بود ،

    من دست از مقاومت های بیهوده برداشتم و تمام اتفاقات را خیر و برکت برای رشد و بهبودی خودم

    دیدم و همچون درختی پر از غنچه های گُل در این‌گلستان زیبا ،آرام آرام شکُفتم و سعی کردم فضای وجودم را عطرآگین کنم تا اثراتِ خوشِ آن را هرروز در فضای بیرون هم شاهد باشم .

    من هم از نوجوانی برای خودم سرکار بودم و کلا دختری مستقل بودم و فقط جدااز خانواده زندگی نمی کردم وگرنه همه چیز را خودم برای خودم تهیه می کردم و امروز واقعا برای تک تک اون لحظات که خب بعضا عملکردهای ناآگاهانه نیز داشتم، خداروشکر می کنم ولی تاثیرات مستقل بودن و خودکفایی ام را به ویژه با بودن در این حال و فرکانس و این مسیر نورانی درک می کنم .

    استاد جان باز هم اینجا می نویسم که مدت خیلی زیادی می گذرد که هیچ تضادی در زندگیم ندارم که به لطف خداوند همه چیزهایی که خواسته بودم،

    ام‌روز در وجود و زندگیم دارم و هر لحظه شکرگزارم

    صبح ها یکسری شکرگزاری و تحسین ها را نوشته و شب ها هم کل رویداد روزم را

    می نویسم و باز هم شکرگزاری های بیشتر و این روند هم زندگیم را لبریز از معجزه کرده است

    یک آرامش عمیق

    یک حس رهایی و سبکبالی

    یک حس امنیت و اعتماد و ایمانی واقعی

    یک شعف و سرور درونی

    یک اعتماد به نفس و عزت نفس برگرفته از

    ایمانِ درونم

    من هرلحظه از زندگیم خود را لبریز از

    لذّت و شادی و سپاسگزاری می کنم

    و چه چیز از این زیباتر و رویایی تر ،خدایاشکرت

    در پناه رب العالمین گام به گام شاد،سلامت، ثروتمند، سعادتمند، خوشبخت،موفق و عالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    گلاره گفته:
    مدت عضویت: 1289 روز

    *تغییر را در آغوش بگیر | قسمت 1

    دسته‌ای دیگر کسانی‌اند که وقتی نشانه‌های اولیه ظاهر می‌شود؛ ؛ همان‌جا تصمیم می‌گیرند خودشان را اصلاح کنند و به مسیر درست برگردند.

    خب خودمو توی این موقعیت میگم

    وقتی که به ظاهر سن ازدواجم بالا رفته بود و موقعیت ازدواج نداشتم و تن به رابطه های اشتباه و وابستگیهای ساختگی و پنهانی داده بودم. که خداروشکر با توکل و پناه بردن به خدا خواستم که از اون روابط، آگاهانه و توکل به خدا خارج بشم . خدا خداروووووشکر بهترین همسری که کاملا در کنارش آرامش و آسایش و اعتماد و حس خوشبختی رو دارم برام از ازدواج حلال جور کرد و حالا بیش از ده سال هست که باهم و درکنار هم دازیم زندگی میکنیم و دو دختر نازنین و معرکه هم خدا بهمون داده. الهی شکرت خدا که چقد حس خوبیه این راه رو انتخاب کردم و چخوب یاریم کردی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 82 رای:
    • -
      حجت احمدی گفته:
      مدت عضویت: 2958 روز

      سلام

      دوست عزیز هم فرکانسی خیلی خوشحالم از نتیجه ای که گرفتین و به قانون عمل کردی

      و به راه راست هدایت شدی

      جمله ای طلای استاد اگر ما در حال پیشرفت دائم باشیم تضاد خاصی توی زندگیمون بهش بر نمی‌خوریم

      دوست عزیز می‌سپارمت به اغوش عاشق گرم پروردگار مهربان ماه باشی ماه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    راضیه صمدی گفته:
    مدت عضویت: 2163 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم

    سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی.

    خداوند را بی نهایت سپاسگزارم که اینقدر واضح و دقیق همیشه در حال راهنمایی من به بهترین مسیرهاست.

    من از اون دسته آدمایی هستم که کتک خورم ملسه اونم بدجور یعنی دنیا هرکاری بخواد میتونه بامن بکنه بدون کوچک ترین مقاومتی برای جلوگیری از سمت من یعنی دستش بازه بازه از هر طریقی که بخواد از هر جنبه ای که بخواد.

    حالا جالبه من همیشه میدونستم که داره چه اتفاقی برام میوفته ها بازم مقاومتی نداشتم تازه دلم میخواست بدتر بشه( مثلا میخواستم رژیم بگیرم میگفتم بزار چاق چاق بشم که خیلی تغییرم تو چشم بیاد که بقیه بگن واو)یه چیزی که تازه در خودم کشف کردم اینه ک من خودم میخوام ک بلا سرم بیاد من دلم میخواد همه چیز نابود بشه تا من بشم اون قهرمان انگشت نمای همه ک بگن فلانی رو میبینی چه سختیا که تحمل نکرده چه چیزا ک از سر نگزرونده ببین چقدر قویه ببین چقدر خودساختس دمش گرم آفرین عجب آدم خفنیه یعنی زندگی رو برای خودم چنان سخت پیش بردم ک چی چهارتا حرف از بقیه بشنوم احساس لیاقت کنم احساس اینکه اوووو من چقدر خفنم من چقدر با ارادم من کافیه استارت بزنم همه چیزو زیر و رو میکنمو …

    آی خدایا آی آی آی از دست من که چه لذت هایی چه موقعیت هایی رو با دست خودم به خاطر این ضعفم نابود کردم… خب دختر خوب بشین سرجات و اینی که خوب هستو عالی کن عالی رو بشین عالی تر کن تا لذت پشت لذت نعمت پشت نعمت بیاد برات آخه آدم از زندگی چی میخواد جز آرامش و لذت ولله که من خودم آرامش رو از خودم دیغ میکردم به خداوندی خدا که خدا همه چیزززز همه چیزززز به من داده من بلد نیستم لذت ببرم من بلد نیستم استفاده کنم من خوشم میاد بدبخت بشم بعد بلند شم من من من خوشم میاد از توسری های جهان… بعد میگم چرا اینجوریه چرا اون جوریه خداهمه چیز به من داده همه چیز یعنی الان نگاه میکنم من همه چیز دارم ولی نمیبینم هیچ وقت ندیدم چون چشمم دنبال هر چیزی بوده الا داشته های خودم خداشاهده چند بار چنیدن نفر بهم گفتن تو داری رویاهای ما رو زندگی میکنی اما من از درون میگفتم هه تو چخبر داری از دل من الان میگم مگه تو دل من چی بوده جز بدبختی‌های خودساخته جز درگیری های درونی یعنی من غرق نعمت پروردگارم بودم و هستم ولی نمیفهمیدم نمیدیدم خدایا توببخش این حجم از ناسپاسی و بی چشم و رویی رو خداوندم منو ببخش ک من محتاج بخشش توأم…

    من هیچ بهونه ای برای پیشرفت نکردن ندارم هیچ بهونه ای برای لذت نبردن ندارم همش ذهن ناسپاس خودمه خداوند همه چیز به من داده خداوند من رو لایق نعمت و فراوانی دونسته خداوند برای من همه چیز شده…

    خدارو هزاران بار سپاسگزارم برای جریان همواره جاری خیر و برکت…

    خداوندم سپاسگزارم برای جریان همواره جاری هدایتت…

    من باید همیشه دنبال بهبود خودم باشم بهبود تمام جنبه های زندگیم اون زمانی که همه چیز عالیه تصمیم بگیرم بهتر بشم راکت نشم همیشه در حال حرکت رو به جلو باشم جهان ثابت نیست همیشه در حال رشد و بهبوده منم جزئی از جهانم پس باید هر بار به دنبال بهبود و پیشرفت باشم…

    من نباید بزارم که شرایط به سمت نادلخواهم برود من باید جلوی مومنتوم منفی رو بگیرم

    من باید همیشه درحال حرکت به سمت دلخواهم باشم

    باید قبل از اینکه جهان بخواد منو بیاره تو مسیر قبل اینکه منو مجبور کنه خودم هر روز به دنبال بهتر شدن باشم

    من خالق تمام اتفاقات زندگیمم و هیچ کس کوچکترین تاثیری در زندگی من ندارد این قانون ثابت جهان هست احساس خوب اتفاقات خوب

    به امید ثابت قدم بودن در این مسیر الهی

    خداوندم من محتاجم به هر خیری از درگاه رحمتت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 57 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1250 روز

      سلام و درود

      دوست خوبم درود بر تو وبسیار تحسینت میکنم که جرات به خرج دادی و اومدی اعتراف نامه تو نوشتی و چقد زیبا گفتین تا منم به این پی ببرم که ته ذهنم سختی کشیدن هست درودیوار خوردن هست دلم میخوادد به یک تضاد بد بخورم تا صدام دربیاد و اونجا ایمانم و نشون بدم تا خدا بفهمه چقد بهش ایمان دارم نمیدونم اینا از کجاست واقعا این چه تفکراتیه که مارو احاطه کرده حتما باید فکر کنیم آپالو باید هوا بدیم تا بگیم آهان این درسته چرا حتما باید سختی و رنج همه چیو بدست بیاریم از بس شنیدم که فلانی میبینی پولدار شد پدرش دراومد میدونی چقد سختی کشید چقد نخوردی کشید نپوشید تا به اینجا برسه هر چی دیدیم و شنیدیم در اطرافمون و در صداسیما و فیلم ها همه از رنج و سختی آدمای موفق گفتن برای همینه که ما هم اینجوری دوست داریم باشیم خوب اینا در اکثر ما جهان سومی ها هست و هیج جوره نمیشه جلوشو گرفت جز اینکه خودمونو تغییر بدیم تا اطرافیان ما بفهمن که پول درآوردن موفق شدن چقد ساده هست و راه راحتم داره و درسته به سختی میشه تو کار موفق شد ولی براحتی هم میشه حالا درستش اینه عقلانیش اینه که ما حالا که اینجا ایمانمونو رسوندیم بالا و به حضور قدرت برتر از خودمون که همه چی تحت کنترلشع و همه چیو خلق کرده ایمان داریم و در جایی هستیم که روز و شب داره همچین آگاهی های عالی توحیدی بما میرسه که ازین راحتترم راه داره که بهتر بشیم الگو واضحشم هست خود استاد و دوستانی که تونستن به این موفقیت بدون رنج و راحت دست یابن ما هم بیایم این ایمانو در خودنون تقویت کنیم که چرا نه؟؟ ماهم میتونیم صدرصدم میتونیم و به لطف تمام اون آگاهی هایی که پشت سر گذاشتیم بعلاوه این آگاهی جدید دوره تغییررا در آغوش بگیر

      میتوانیم از بهترین و زیباترین و راحتترین و عزتمندانه ترین راه به موفقت برسیم

      بله دوست خوبم خواهر توحیدی ام اکثر ما این کد مخرب با رنج و سختی باید به موفقیت رسید و در درونمان داریم و درون ما هست و باید خوشحال و شکرگزار باشیم که الان فهمیدیم بله راه دومی هم هست حالا انتخاب با ماست که کدوم راه را انتخاب کنیم

      راه صعب العبور را با راه راحت و یاد گرفتیم که گول شیطان رجیم و نخوریم که بهمون میگه اگه مردشی اگه واقعا میگی به خدا ایمان داری و باورش داری پس چرا راه صعب العبور و انتخاب نمیکنی ببینی خدا کمکت میکنه یا نه چرا چرا چرا ؟؟؟؟؟ باید اینو یاد داشته باشیم که شیطان رجیم حربه اش زیاد و نباد بهیچ عنوان گولشو بخوریم ما میگیم من به حضور خدا ایمان دارم خدا بهم عقل داد هوش و ذکاوت داد تا ازش خوب و بد و تشخیص بدم و هرگز خودم و به خطر نمیندازم وقتی میبینم راه راحتی هست مگر اینکه خدا بهم امر کنه من راه سخت و انتخاب کنم که خدا هرکززززززززز نمیخواد ما به سختی و رنج بیوفتیم مرسی متشکرم ممنووووونم برای این آگاهی

      خواهر خوبم خانم صمدی دمتگررررررم که اومدی کامنت زیبا گذاشتی تا منم به خودم بیام که بهترین ها و دارم و بهترین ها دراختیارمه چرا حتما باید زجر بکشم تا تغییر مالی کنم بیام همین الان درخواستم و بزارم پیش خدا که خداروشکر امروز اینجا درخواستم و گذاشتم

      موفق و پیروز و شاد باشیدددد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سمیرا گفته:
      مدت عضویت: 547 روز

      سلام دوست عزیز

      به چه نکته جالبی اشاره کردید ، از این دیدگاه بهش نگاه نکرده بودم. چون استاد در دوره عزت نفس میگن بعضی آدم ها از اینکه بدبختی بیاد سراغشون لذت میبرن و نقش قربانی دارند چون میخوان ترحم بقیه بخرن ، اما اینجا اشاره کردید اینکه بدبختی میاد و شما حلش میکنید حس قهرمان میکنید و احساس لیاقت دارید با حل اون مشکل

      الان فهمیدم منم دقیقا اینجوریم. خیلی خوشم میاد بگم از چه شرایط سختی عبور کردی تو یه قهرمانی

      و دلیلشم فکر میکنم برمیگرده به فیلم ها و کتابهایی که خوندیم که انسانهای موفق سختی کشیدند ، حتی استادم مثلا از کارگری و سختی به اینجا رسید

      انگار سختی بکشی و موفق بشی تو یه قهرمانی

      ولی نکته که استاد تو ویس ها اشاره کردند اینه من تو بندرعباس حالم خوب بود ، یعنی شاید شرایط سخت بوده اما حال استاد خوب بوده ، من فرق خودمو اینجا میببنم که تو سختیا حالم بده

      وگرنه اگه حالمون خوب باشه و بتونیم چالشها رو حل کنیم برا رسیدن به خواسته چه اشکالی داره ، اینم خودش تو دوره عزت نفس استاد میگن یک ویژگی عالی هست

      ولی اگه اون لیاقت برا جلب توجه دیگران باشه ، کار اشتباهیه

      انشالله هممون هروز بهتر بشیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: