تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 46


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علي هنرمند گفته:
    مدت عضویت: 3789 روز

    سلام و درود به همه دوستان عزیز.

    اینجا اولین قدم من برای ایجاد یک مومنتوم مثبت برای فعالیت در سایت هست. 10 ساله که اینجام، تقریبا تمام دوره هارو استفاده کردم و میکنم. به تمام خواسته هام به لطف خدا رسیدم و تو مسیر تجربه خواسته های جدیدمم. اما بطور میانگین کمتر از 1 کامنت در سال گذاشتم. و نصف کامنت های این اکانت رو مادر عزیزم گذاشته فکر میکنم.

    انشاالله که تو این دوره هدیه این روند رو تغییر میدم.️

    برو بریم برای تمرین این جلسه :

    1_ یک مثال از جایی که صبر کردم تا جهان با تضاد مجبور به تغییرم کنه ( مثال ها فراوونن) : نداشتن مدیریت سرمایه تو بیزینسم بوده. در واقع اینقدر پر ریسک و نامنظم و احساسی تصمیم میگرفتم که همیشه سرمایم رو از دست میدادم.

    اما از جایی که این درس رو گرفتم و شروع به مدیریت سرمایه گرفتم همه چیز عوض شد و از ضرر دهی به سر به سر رسیدم، و بعد به سوددهی اولیه خداروشکر.

    این رو هم در نظر داشته باشید که این یک پروسه و فرآیند 2 ساله بوده تا امروز و تکاملی تغییر کردم. قدم ها، تجربیات، بازخورد ها و اموزش های فراوانی باعث این تغییر عظیم و 180 درجه ای شدن.

    2_ مثال یک جایی که پیشرو بودم و با ضربه سنگینی رو به نشدم؛ تو زمینه روابط عاطفی: با درک اینکه نیاز به تغییر هست و پارتنر فعلیم دیگه باهام هماهنگ نیست تصمیم به تغییر و تموم کردن رابطه عاطفیم گرفتم. و تو کمتر از 24 ساعت هدایت شدم به یک سفر درون استانی و با پارتنر بعدیم اشنا شدم که با اختلاف زیاد هماهنگ تر بود باهام و تمام خواسته هایی که اون زمان داشتم رو تجربه کردم تو اون رابطه و کلی هم رشد کردم و غنی تر شدم خداروشکر.

    پارت 1 از تغییر را در آغوش بگیر.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    مریم انصاریان گفته:
    مدت عضویت: 2074 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ

    أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ

    خدایا با امید به همراهی و هدایتت مثل همیشه که همواره هدایت و حمایتم کردی ، کنارم بودی و راه نشونم دادی

    سلام به استاد عباسمنش نازنینم

    سلام به استاد شایسته عزیز و دوستان خوبم

    برای خودم جالبه چون الان در نقطه ای هستم که ترکیبی از گروه دوم و چهارم رو دارم تجربه میکنم ، اگر آگاهانه قدم های گفته شده روبرو ندارم میدونم قشنگ میفتم تو گروه نابود شدگان ، اما من درسهامو گرفتم و دارم عمل میکنم.

    شاید به خاطر ترس از چک و لگد های دنیا رو نخوردن می‌خوام یکمی هم عجله کنم ، اما دیگه مثل روز برام روشنه تنها آرامش و احساس خوب و تمرکز بر نکات مثبت هست که این روزها سمت منه به علاوه حرکتی که مدتهاست شروع شده اما اینبار با تمرکزی بیشتر.

    میدونید استاد این روزها فکر کنم اینقدر هدایت میشم به فایلهای تمرکز بر نکات مثبت که یه چیزی درونم میگه پروژه بعدی درباره همینه .

    تا حالا بهم گفته میشد باید تسلیم رزاق بودن خدا باشم اما حالا به قول شما استاد نازنینم ، چرا فکر میکنم خودم نمیتونم خواسته هامو بدست بیارم.

    اینبار میخوام آگاهانه و با باورهای مناسب‌تر از فرصتی که خداوند بهم لطف کرده و داده استفاده کنم.

    عاشقتونم استاد جان سپاسگزارم از شما و خانم شایسته که اینقدر عاشقانه دارین برای گسترش جهان قدم بر میدارین.

    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ

    صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    نیاز گفته:
    مدت عضویت: 2602 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عباسمنش و استاد شایسته

    سلام به دوستان عزیزم

    نکات این قسمت که من درک کردم:

    خداوند برطبق قانون بدون تغییرش عمل میکنه، هیچ رحم و مروتی برای کسی که برخلاف جهت قانون حرکت میکنه درکار نیست. یا مسیر خودتو تغییر میدی و با قانون همراستا میشی یا اونقدر جهان بهت فشار میاره تا نابود بشی.

    چون خداوند میخاد تو پیشرفت کنی و موفق بشی مشکلات و تضادها و فشارها رو وارد زندگیت میکنه و اگه تو اونقدر باهوش باشی که خودت راه درست پیشرفت و موفقیت در هر زمینه ای رو پیدا کنی، جهان برات تبدیل به گلستانی بدون تضاد میشه.

    همیشه باید این سوالهارو در تمام زمینه هااز خودمون بپرسیم: چطور از این بهتر؟ چطور از این آسونتر؟ چطور با بهره وری بیشتر؟

    همیشه هم قرار نیست ما از صفر شروع کنیم. ما میتونیم با کمک‌ های دیگران شرایط خودمونو از آنچه هست بهتر کنیم و دستان خدادرو به روی خودمون باز بگذاریم و از هر موقعیت و امکاناتی که داریم بهره بگیریم در مسیر موفقیت.

    دوست عزیزمون بهنام که با مثالی که زدن باور به اینکه من هم میتونم اوضاع زندگی مو تغییر بدم رو یاداودی کرد. و اینکه یک ایمان و توکل قوی میخاد که آدم توی شرایط خوب باشه و خودش رو به چالش بکشه و مهاجرت کنه و تقریبا از صفر شروع کنه. واقعا حق بهنام بوده که توی یکسال توی کاری که بهش علاقمنده اینقدر پیشرفت عالی داشته باشه با این عزم بلند و توکل عالی. من خیلی وقتا بوده که میدونستم در حال در جازدن هستم ولی چون نمیدونستم که میتونم شرایطمو تغییر بدم هیچ کاری برای بهبود انجام ندادم. فکر میکردم سرنوشت من همینه و من تلاشم رو کردم و اگه خدا نخاد درست نمیشه.

    و شنیدن داستان آقا راستین و توضیحات عالی استاد باعث شد یه باگ در وجودم پیدا کنم که اصلا از وجودش خبر نداشتم. من‌هم تمام افتخارم این بود که خودم از صفر شروع کنم. مثلا وقتایی که میبینم تغذیم به سمت نادرست میره میگم عیب نداره بزار چند روز دیگم این روند رو ادامه میدم بعد دوباره از اول شروع به تغذیه سالم میکنم که باعث شده اون چند روز چند هفته طول بکشه و منو از برنامه هام عقب بندازه یا حتی اهداف و برنامه های اونزمانم فراموش بشه و بازجر و سختی بیشتری بعد کلی تلاش برسم به خونه ی اولم.

    من حتی دانشمندا رو قضاوت میکردم که یعنی چی میرن از نتایج تحقیقات دیگران استفاده میکنن اگه‌واقعا دانشمندن باید از صفر شروع کننن و حالا که به این طرز فکرم نگاه مییکنم میبینم اگه هر دانشمندی میخواست خودش از صفر شروع کنه شاید تاحالا دانش بشر در حد دوران ارسطو بود.

    حتی درباره پروژه های کلاسی من عارم میومد برم‌ گوگل سرچ کنم میگفتم‌من خودم باید برم کتابخونه چندین کتاب قطور رو بخونم و بعد یه مقاله بنویسم این راه درسته ، و بعلت کمبود وقت هیچ وقت این اتفاق نیفتاد و گوگلم از سرچ من بی نصیب موند!خخخ

    الان میفهمم چقدر به خودم سختی دادم و جلوی پیشرفتمو گرفتم اونم به خاطر این باور که باید خودم از صفر شروع کنم که فکر‌ میکنم ریشه این باور در کمبود عزت نفس هست که میخواستم خودمو به بقیه ثابت کنم.

    باعث میشد در جزیی ترین موارد زندگی کمک های اطرافیان و حتی خانواده رو پس بزنم. و اگه کسی کمکم میکرد احساس ضعف میکردم و بهم برمیخورد. و اینو برای خودم نقطه قوت میدونستم که من نمیزارم کسی بهم کمک کنه. و حالا که فکر میکنم میفهمم این چقدر در روابطم لطمه زده . و حتی خودم چند بار شنیدم که چندتا از دوستان و آشنایان گفته بودن فلانی چه آدم مغرور و متکبری یه!

    خیلی ممنونم استاد که با این توضیحات عالی تون باعث شدین به این مشکل درونیم که خودمم از وجودش خبر نداشتم پی ببرم و از خدا میخام توی حل اش بهم کمک کنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    فاطمه دبیری گفته:
    مدت عضویت: 1692 روز

    بنام الله یکتاوهدایتگر

    سلام به استادتوحیدی عزیزم عباس منش ومریم عزیزم وهمه دوستان

    استادمن یه زمانی باسایت شماآشناشده بودم هرموقع کلاب میزاشتین چون گوشیم معمولی بودنمیتونستم شرکت کنم وازخداونددرخواست کردم که منم یه روزی گوشی آیفون داشته باشم وتوی این کلاب شرکت کنم وازنتیجه هام بگم براتون که هنوزنذاشتین وقسمت نشده برام و الان گوشی آیفون دارم انشاالله بزارین این کلاب ومنم بتونم باشماصحبت کنم

    استادمن هرروزکه فایلهای تغییررادرآغوش بگیررودنبال میکنم ولذت میبرم این فایل جلسه اول امروزشدمرابه سوی نشانه ام هدایت کن

    من خودم استادبااینکه قانون نمیدونستم اون زمان هااماخداوندهدایتم میکردوکلاهیچ وقت چشم داشتی به مال پدرومادرم یاپدرومادرهمسرم نداشتم واین درصورتی بودکه اوضاع مالی خوبی نداشتیم وباهمسرم خودمون برای زندگی مون تلاش کردیم وهرموقع خونه مادرم میرفتم میگفت بگوپدرشوهرت کمک تون کنه اوناکه خیلی پولدارن بازطرف مادرشوهرم میرفتم میگفتن بگوپدرت کمکتون کنه شماکه یک دانه دخترهستی به داداشات کمک کردن به توهم کمک کنن اوناکه پولدارن

    من همیشه باخودم میگفتم البته بعضی مواقع به زبونم میاوردم که خدایی که میخوادبه پدرومادرمن وهمسرم بده اونابه ماکمک کنن به خودمون بده بهتره ومیگفتم خداخودش ازطریق های مختلف برامون درست میکنه اون زمان نمیدونستم بگم دستان خداوندزیاده میگفتم ازراه های مختلف برامون درست میکنه وهیچ موقع اینکه بایدوظیفه شونه پدرومادرخودم یاهمسرم کمک مون کنن اعتقادی نداشتم وهمیشه دوست داشتم خودمون زندگی مون بسازیم که به لطف خداونداستادازفقروبی پولی به زندگی لاکچری رسیدم نسبت به اندازه ای که روی خودم کارکردم واززمانی که قانون فهمیدم وباسایت شماآشناشدم وایمان دارم ازاین بهترهم میشودبه لطف وهدایت الله مهربانم

    والان که بچه های خودم بزرگ شدن پشت سرهم سنشون هست بعضی مواقع احساساتی میشم کمک شون کنیم یاازهرچیزی بزنم تابه بچه هارسیدگی کنم میگم فاطمه اشتباه نکن بزارخودشون راه خودشون پیداکنن بالذت بااعتمادبه نفس زندگی کنن وبه خودم یادآوری میکنم که هرکسی باافکارخودش زندگیش خلق میکنه البته این به این معنانیست ول کنم همه چی روهرموقع خداوندهدایتم کرده دست خدابودم براشون بامدیریت وهدایت خداوندکمک شون کردم توی هرزمینه ای

    شکرگزارخداوندهستم منوهدایت کردبه شنیدن دوباره این فایل ویادآوری قانون به خودم

    واستادعزیزم سپاسگزارم بابت این فایلها

    واین دوره

    درکناردوره هم جهت باخداونددارم پیش میرم

    الهی به امیدتو

    درپناه الله یکتاشادباشیدوسربلند

    1404/8/27

    مشهد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      کوثر صرام گفته:
      مدت عضویت: 1497 روز

      سلام به فاطمه خانم عزیز که من عاشق این اسم شما هستم، چقدر خوب نوشته بودید و برای من خوب بود با اینکه الان خودم کار میکنم و تقریبا از نظرهایی مستقل هستم اما بعضی وقتا یهویی شیطون میاد سراغم میگم وا بابا هم وظیفه داره که برای من پول واریز بکنه بعد دوباره میگم چرا آخه اصلنم اینطور نیست من خودم سالم دارم سعی میکنم هر روز بهتر بشم و برای خودم باشم خدای خودمو دارم که بزرگ تر از هر کسیه دارا تر از هر آدمی و بی نهایت خواسته های منو میتونه اجابت بکنه، چرا باید به این فکر کنم کسی وظیفش باشه به من پول بده یا از هر نظری حمایتم بکنه

      مرسی عزیزم مرسی خیلی عالی و به موقع بود کامنت شما

      امیدوارم هر روز بهتر در شادی و سلامتی و پر روزی باشید

      دوستتون دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    آزاده گفته:
    مدت عضویت: 2492 روز

    بنام خدایی که ما را خالق زندگی مون قرار داده بنام خدایی که اگر یه قدم برداریم صد قدم میاد جلو

    سلام استاد جان جانان سلام مریم عزیزم و یه سلام به دوستان عباس منشی که از خوندن کامنت هاتون و تجاربتون نگم چقدر لذت میبرم

    خدارو هزاران بار شکر بابت این پروژه بی نظیر که از همون آغازش پر از خیر و برکت هست استاد واقعا راست میگین به محض اینکه یکم تغییر کنیم جهان هزاران بار پاداش بهمون میده یه مشکلی برام پیشامد کرده بود که یهویی هم اتفاق افتاد و اینم بخاطر باورهای نادرستی هست که هنوز در من وجود داره جوری که کل خانواده درگیرشون شده بودن و پای من هم بخاطر پدرم بهش کشیده شد ولی این مشکلی جوری حل میشد که من با حلش خودم دچار مخمصه میشدم ولی بخاطر پدرم انجامش دادم این مشکل من ددلاین داره و تا آخر آبان باید حل بشه کلا این چند روز با اینکه خانوادم مخصوصا مادرم در تلاطم بود من اومدم تایمم رو روی فایل ها گذاشتم تمرینات انجام دادم و سعی کردم ذهنمو کنترل کنم امروز صبح منتظر یه موردی بودم که به حل مشکلم فوق العاده کمک میکرد و معلوم نبود که بشه یا نه صبح که اومدم در کمال ناباوری برام اس ام اس واریز اومد و منم این نشونه ای از سمت خدا گرفتم و گفتم خدا داره بهم نشونه میده با حال خوب رفتم سراغ اون شخص درستر بگم خدای اون شخص و بله خداوند یه دست مهربون برام فرستاده بود که مشکلم حل بشه انقدر ذوق دارم و حالم خوب که نگو خدای بزرگم ممنون دل ها را نرم میکنی و دستان مهربانت را برای کمک میفرستی استاد جان نمیدونم چه جوری باید بابت این پروژه ارزشمند تشکر کنم فقط میدونم باید تا آخر این پروژه برم و خیر و برکت این تغییرات در زندگیم سرازیر میشه اول مسیر اینجوری ببین آخرش قرار چقدر پر خیر و برکت باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    کوثر صرام گفته:
    مدت عضویت: 1497 روز

    به نام خدای عزیزم خدایی که خالق است و به من اجازه داده زندگی خودم رو خلق کنم.

    سلام به استاد عزیز دل و راهنما سلام به خانم شایسته عزیز و سلام دوستان عزیزِ در مسیر تغییر.

    در رابطه با اون گزینه ای که کجا بوده که کاری نکردم تا جهان چکش رو برداشت و بهم نشون بده

    اون الانمه متاسفانه و توی کارم انقدر خالی خالی شدم و آموزش دیدنو پیشرفتو رها کردم تا رسیدم به صفر و الان که توی این نقطه هستم دارم به این فکر میکنم که باید چه کار نویی انجام بدم و چه تغییراتی بکنم که بتونم راحت باشم و نخوام صبر کنم تا ماه بعدی تا برای من واریزی انجام بشه و راحت و آسان زندگی کنم

    و قبلا برعکس بودم چند سال پیش جایی کار میکردم راحت، مسیر نزدیک و یه حقوق ملایم و یکسان اونجا دفتر فنی بود، و من طراح گرافیک هستم، بعد از دو سال دیگه دیدم اونجا برای من یه شکل شده و نه چیز جدیدی یاد میگیرم نه افزایش حقوقی دارم و اونجا بود که یهو خواستم و از اونجا بیرون اومدم و همبن که من این کارو کردم یه گروه خیلی باحال تر و بهتر بهم پیشنهاد کار دادن و از راه دورم بودو کلا آنلاین اما از طریق استادم من معرفی شده بودم، خیلی خوب شد یک عالمه کار یاد گرفتم با دوستان خوبی تو حرفه خودم آشنا شدم و کلی نمونه کار داشتم بعد از کار باهاشون

    برای موضوع سلامتی خداروشکر همیشه اینطور بودم که رعایت کردم همیشه ورزش کردم در هر صورتی ورزش کردم، باشگاه رفتم اگر باشگاه نبوده پیاده روی و دوچرخه سواریم هیچوقت ترک نشده و همینطور عادی سالهاست دکتر نرفتم و اگر هم سرماخوردگی بوده دو روز فوقش و با یه شربت عسل آبلیمو حل شده :)

    در مورد رابطه هم قبلا اینطوری بودم که وابسته میشدم و میچسبیدم به یه رابطه ای تا احساساتم و وقتم و ارزش هام همه چیش نابود بشه و احساس قربانی شدنو دلتنگی و همه چیز بود، بعدش پشیمون میشدمو تمامش میکردم با تمام ضربه های روحی و آسیب هاش و کلیدید بد نسب به یک رابطه پیدا میکردم

    اما الان اینطور شدم خودمو طوری رشد دادم نه وابسته میشم نه میذارم رابطه به جایی برسه که بخوام من از خودم بگذرم و وقتم تلف بشه و تا ببینم که بی هدف هست این ارتباط و میخواد منو از خودمو اهدافم دور بکنه تمامش میکنم و خداروشکر که البته وقتی من روی خودم و وابستگیم و احساستم کار کنم و کردم اون رابطه ها دیگه شروع نمیشه که لخوام تمامش بکنم و تمام دوستام و رفتاراشون هم عوض شدن خداروشکر

    خداروشکر استاد ممنونم که مارو به چالش میکشین و به خودمون برمیگردونین که خودمون رو بشناسیم و تغییر کنیم و چالش های مختلف بقیه هم بخونیم و بدونیم که باید چطور با جهانمون رفتار کنیم

    خداروشکر

    استاد عزیزم و مریم جان ممنونم بابت تمام زحمت هایی که میکشین برای بهبوددر پناه خدا باشید بوس و بغل :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    ابوالفضل گفته:
    مدت عضویت: 1393 روز

    سلام خدمت استاد و دوستان در حال تغییر

    من و اکثر جامعه(شاید 99 در صد) وقتی یاد تغییر میفتیم فقط به تغییر اعمالمون فکر میکنیم

    در حالی که 99/99 ٪ تغییر مربوط به افکار است و این تغییر افکار باعث تغییر در اون کمتر از یک‌درصد اعمال می‌شود در حالی که من مدام در زندگی زور میزدم تا عملم تغییر کنم اما بارها و بارها شکست میخوردم و نمیدونستم تغییر دنیای بیرون بسته به تغییر درون من (افکار) دارد

    در واقع بیشتر تغییر در عمل فکرمون باید انجام بشه

    اصلا نیازی به زور زدن نبوده و چقدر اذیت شدم چقدر سخت بود چقدر زجرآور و هیچ وقت هم نتونستم تغییر کنم و مدام در چرخه احساس گناه بودم

    خیلی تغییر رو دوست داشتم و میخاستم واقعا آپا اشتباه میزدم

    مثلا میخاستم‌آدم های اطرافم رو عوض کنم گمان میکردم برای موفقیت باید با ادم‌های خوب بگذرونم وقتمو اما هیچ موقع این اتفاق نمی افتاد و من شکست میخوردم تا جایی که ناامید میشدم و خسته

    تا ب جایی رسیدم ک حرفای استاد رو گوش دادم ک میگفتن برای تغییر دنیای اطراف باید دنیای درونم رو عوض کنم و این ب راحتی اتفاق می افته

    در دنیایی زندگی میکنیم ک رفتار طبیعت با ما با ففط با تغییر باورها در مورد خدا و یکتایی اش و عوض شدن عمل ما تغییر می‌کند

    انسانی که مشرک است دائم در عذاب است و با کلی غم و ترس دنیا رو به سختی با یک گاری شکسته می گذراند

    اما انسان موحد ب راحتی و بدون ترس و غم در خالی ک بابت همه از خدا متشکر است لذت می‌برد و نعمت ها رو بیشتر بیشتر دریافت می‌کند

    در واقع برای هر دو نفر اتفاقات طبیعی هستن

    یعنی طبیعیه آدم‌مشرک در سختی و اتفاقات بد باشد و آدم‌موحد در اوج لذت و آسانی زندگی کند

    یعنی اگر رندگی با ترس و غم‌می‌گذرد یعنی باید باورها تغییر کند و انسان میبنید ک چگونه رفتار طبیعت با او فقط ب خاطر تغییر باورهایش عوض می‌شود

    استاد خودش میگه در دنیایی زندگی می‌کنیم جهان اطراف ما بستگی دارد فقط ب باور های ما اگر باورهایمان عوص بشوند دنیای ما عوض میشه میگه نمیدونم چ جوری اینو بگم ک باور کنید

    پس اگر انسانی فقیر است باید باورهایش رو عوض کند تا به لطف خدا وارد مدار ثروت بشود اصلا ربطی ب کاری ک می‌کند ندارد فقط باید باورهایش را درست کند اگر این اتفاق نیفتد حتی اگر اورست را فتح کند یعنی سخت ترین کار رو انجام دهد هیچ اتفاقی نمی افتد

    با تغییر باورها انسان از مدار غضب و گمراهی وارد مدار نعمت ها می‌شود

    از مدار فقر وارد مدار ثروت می‌شود

    از فقر رابطه ای وارد عاشقانه ترین رابطه می‌شود

    و این ها خیلی عادی و طبیعی اتفاق می افتند و باید اتفاق بیفتند

    پس هر جا زور زدم بابد بدونم دارم اشتباه میزنم باید خیلی راحت اتفاق بیفته باید بگردم باور اشتباه رو میدا کنم اون وقت بدون زور زدن و خیلی طبیعی اون اتفاق میفته

    این است راه خدا و جهاد

    همون راه اسانی ها

    هیچ وقت تو زندگیم سختی رو باور نکردم همیشه یک کسی ته وجودم فریاد می‌زد ک باور نکنی زندگی باید سخت باشه با این ک هیچ الگویی نمی دیدم اما بهای اینجا بودنم رو پرداخت کردم

    تو زندگی جزو دسته اول بودم پوست کلفت بازی در می آوردم و فکر میکردم دارم درست رفتار میکنم و باید مقاومتم رو ببرم بالا تا دیگه اوضاع ب جایی میرسید ک قابل تحمل نبود

    پس بابد بگردم تا باور ای اشتباه رو پیدا کنم ک باعث این زندگی من شده اند و با کمک خدا در حالی ک خودم رو فقیر میدونم ب خیری از جانب او آن باور را عوض کنم ک متعاقبا عمل مرا تغیر خاهد داد

    خدایا اگر تو کمکم نکنی من نمیتونم اعتبار تمام موفقیت هام یعنی همون تغییر باورهای اشتباهم تا الان ب تو میرسه بدون تو نمیتونستم

    میدونم ک میخای برای من ک تغییر کنم فقط باید من حواسم باشد ک فک نکنم از کسی برتر هستم و خاشع باشم در برابر تو

    پس وقتی صحبت از تغییر می‌شود منظور تغییر افکار و درنهایت باور هاست

    آدم چقدرررر میتونه تغییر کنه

    وقتی من باورهایم رو در مورد خداوند و یکتایی اش تغییر دادم ب قول استاد دیگه نمیتونستم با اون آدم های قبلی ارتباط داشته باشم ب طور طبیعی از زندگیم بیرون رفتن چقدر ب خودم ظلم کردم با بودن با اون آدم ها. تا ته دره رفتم با اون آدم ها.

    لَّا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ ۖ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْءٍ إِلَّا أَن تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاهً ۗ وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ ۗ وَإِلَی اللَّهِ الْمَصِیرُ (28)

    الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ ۚ أَیَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعًا (139)

    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمَانِ ۚ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (23)

    خدا هر چی ک میگه ب خاطر خود من‌گفته اگر با کافران دوستی کنمبدبخت میشوم مثل اون ها

    حتی خدا هشدار داده حتی در نورد دوست و وقت گذروندن با خانواده اگر کهبه قرآن عمل نمی کنند یعنی اصلا مهم نیس حتی اگر مادرت باشه اگر وقتت رو بگذرونی نابود میشی

    ب نظر میاد یکی از دلایل رفتن استاد به امریکا و عدم برگشتشون همین باشه

    منم جای شما بودم استاد همین کار رو میکردم

    استاد دیگه دلش نمیخاد این آدم هارو ببینه

    پس ب جای تمرکز ب روی تغیر عملم و تغییر کارم باید بگردم ب کمک خدا باور اشتباه رو میدا کمن تا به طبیعی نرین حالت ممکن یعنی در ثروتمند ترین حالت با عاشقانه ترین رابطه در بهترین خونه ها با بهترین ماشین ها و در سلامت ترین حالت برسم

    خداوند میخاد اگر ک عجله نکنم و فک نکنم خودم بلدم

    هر آنچه ک دارم از آن توست

    و لله میراث السموات و الارض

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    سام گفته:
    مدت عضویت: 3845 روز

    سلام خدمت استاد گرامی ، خانم شایسته عزیز و همراهان مسیر موفقیت در سایت عباسمنش

    این اولین نظری هست که من بعد از حدودا 14 سال عضویت در این سایت پربار دارم می نویسم .

    داستان آشنایی من با استاد برمیگرده به سال 90 که در یک سمینار شرکت کردم که همونم هدایت الهی بود چون من اون موقعها اصلا به این صحبت‌ها اعتقادی نداشتم ولی وجود همسر عزیزم که همیشه مباحث موفقیت را دنبال می‌کرد باعث شد تا من هم کم کم به این مسیر هدایت بشم .

    اوایل فقط از مطالب و فایلهای رایگان استاد استفاده می‌کردم و خیلی حرارت زیاد بود طوری که به هر کی می‌رسیدم در مورد این آموزش‌ها صحبت می‌کردم و میخواستم اونا را هم بیارم و قدمهای بزرگ برمی‌داشتم که چون تکاملم را طی نکرده بودم باعث می شد تا مشکلات زیادی هم در زندگی برام پیش بیاد مثلا ورشکستگی مالی و زندگی مستاجری به مدت 10 سال و … که نمیخوام در موردش صحبت کنم .

    در همین مسیر من خیلی دوست داشتم از محصولات استاد هم استفاده کنم ولی بخاطر باورهایی که داشتم نمی شد که با پرداخت بهای این محصولات بتونم ازشون بهره مند بشم و اغلب این دوره ها به صورت رایگان و از طریق دوستان به دستم می‌رسید و منم استفاده می‌کردم و انصافا هم نتایج خیلی خوبی در زندگی گرفتم اما از اونجا که مسیر به دست آوردن این آموزش‌ها درست نبود این نتایج پایدار نبودن و خیلی زود از بین رفتن .

    تا همین چند ماه پیش هم این دوره ها را داخل گوشی داشتم و به صورت تفریحی گوش میدادم ولی وقتی پروژه تغییر شروع شد به خودم قول دادم که تمام فایلهایی که از راه نادرست به دستم رسیده را حذف کرده و طبق دستورالعمل استاد از همین فایلهای رایگان و این دوره حرکتم را در مسیر جدید شروع کنم .

    امیدوارم استاد عزیز منو ببخشن و از شما دوستان هم میخوام که کم‌کمکم کنید تا بتونم در این مسیر زیبا قدم بردارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    حمزه سوری گفته:
    مدت عضویت: 1770 روز

    به نام خداوندی که همین نزدیکیست و همیشه حضورش رو در تمام وجودم حس میکنم

    سلام به استاد عزیزم بنده صالح خدا که دست خدا شدی برای هدایت ما و سلام خدمت

    خانم شایسته و دوستان عزیز همفرکانسیم

    من سال 99 با هدایت الله مهربان به سایت استاد هدایت شدم البته 10 سال قبلش من اولین فایل رو از استاد دیده بودم اما چون آن زمان در مدار دریافتش نبودم ادامه ندادم تا اینکه دوباره خداوند مرا هدایت کرد به این مسیر اما این بار مستقیم به سایت استاد هدایت شدم و من شروع کردم به کار کردن روی خودم.

    در همان ابتدا با شروع تغییرات اتفاقات خوبی تو زندگیم افتاد و همه چیز داشت خوب پیش می‌رفت و فقط تنها چیزی که ذهن منو به خودش مشغول کرده بود این بود که دوست داشتم همسرم با من هم قدم بشه و از خدا خواستم که این کارو برام انجام بده و طبق اصولی که از استاد آموخته بودم بهش اصرار نمیکردم فقط یکی دو بار بهش پیشنهاد دادم اما اون میگفت من دوست ندارم ای چیزارو گوش بدم و فقط سرش تو فضای مجازی بود منم سعی می‌کردم بیشتر روی خودم کار کنم.تا اینکه یک تضاد بزرگ تو زندگی مابه وجود اومد تضادی که میتونم بگم زندگی ما رو به دو بخش تقسیم کرد قبل از به وجود آمدن این تضاد و بعد از آن.

    من یک پسر 2ساله داشتم که بعد از گذشت دو سال هنوز حرف نمیزد حتی آوا هم نداشت در حدی که حتی برای رفع نیازهاش حتی اشاره هم نمی‌کرد مثلا وقی آب میخواست می‌رفت جلوی شیر آب می‌ایستاد به ما نگاه می‌کرد.یه حسی به من می‌گفت اینا اصلا طبیعی نیست اما ما خودمونو گول میزدیم می‌گفتیم خودش به موقعش به حرف میاد تا ابد که اینجوری نمیمونه تا اینکه هدایت شدم به مطلبی تو یه سایت که در مورد علائمی از یک اختلال نوشته بود که تمام اون علائم رو پسرم داشت که اسمش رو اینجا ذکر نمیکنم.

    دنیا رو سرم خراب شد خیلی حال بدی داشتم نمیدونستم حتی چطور با همسرم مطرح کنم.سعی کردم با توکل به خدا خودم رو آروم کنم یاد حرف استاد افتادم که این بچه هدیه‌ای از طرف خداست او صلاح دانسته که این بچه به این شکل باشه منم تسلیم امر او هستم من کی باشم که بخوام اعتراض کنم.یاد خدا باعث شد وجودم آروم بشه بعدش موضوع رو به همسرم گفتم اولش باور نمیکرد بعد که علائم رو براش توضیح دادم خیلی حالش بد شد سعی کردم آرومش کنم خیلی باهاش صحبت کردم.

    واقعا روزهای خیلی سختی رو داشتیم.تو اکثر مطالب گفته بودن به ندرت این اختلال قابل درمان اما برای من قابل قبول نبود شروع کردم به جستجوی مراکزی که روی این موضوع کار می‌کنند خداوند هدایتم کرد به مرکزی که به صورت تخصصی روی این موضوع کار می‌کردن بعدها فهمیدم اونا تو کارشون بهترین هستن تو تهران.

    محل زندگی ما در شهرستان پاکدشت بود واین مرکز در پاسداران بود 2ساعت باید رانندگی می‌کردم.خلاصه پسرم را بردم وآنها ارزیابی کردن وگفتند تشخیصتون درست بوده و تعجب کرده بودن که چطور تو این سن متوجه شدید که من پیش خودم گفتم هدایت خدا بوده و اونا گفتن چون زود تشخیص داده شده امکانش هست که درمان بشه. گفتن هفته‌ای چهار روز باید اینجا بیاید برای کاردرمانی و اینکه جدای از مسیر من هفته‌ای حداقل سه روز باید مرخصی ساعتی میگرفتم و هزینه خیلی بالایی هم داشت که من به هیچکدام فکر نمیکردم چون میگفتم همون خدایی که ما رو هدایت کرده به اینجا اسبابش هم فراهم میکنه بعدها وقتی حساب می‌کردم میدیدم هزینه ای که پرداخت می‌کردم معادل کل حقوق ماهیانه من بوده اصلا نفهمیدم از کجا اومد خلاصه با تمام سختی‌ها که اوایل کار داشتیم چون بچه کوچیک بود و سر کلاسها بیقراری می‌کرد ونجواها میومد که بابا این بچه نمیمونه سر این کلاسها الکی داری پولو وقتتو هدر میدی اما من ایمان داشتم که نتیجه میده. و هر روز با عشق این مسیرو میرفتم با این ایمان که خدا هست وبالاخره یه روزی میرسه که صدای پسرمو که بهم میگه بابا می‌شنوم. تو مسیر که خیلی ترافیک بود فایل استاد رو با همسرم که بعد از این اتفاق به صورت خیلی جادویی و معجزه‌آسا با من هم مسیر شد گوش می‌دادیم وهر روز ایمانمون بیشتر می‌شد.

    این مسیرو 2سال رفتیم و اومدیم به لطف الله مهربان معجزه اتفاق افتاد سهراب الان کلاس اول و بهترین شاگرد کلاسه وهر روز دعای قبل از شروع غذا خوردن رو برامون میخونه و شکرگزاری میکنه.موقعی که داشتم این داستان رو می‌نوشتم خیلی سعی کردم اشکم سرازیر نشه ولی آخرش نتونسم جلوی خودمو بگیرم.این معجزه‌ای که در زندگی ما به وجود اومد زندگی ما رو دگرگون کرد وقتی به عقب که برمیگردم میبینم اگر به لطف خدا من تغییر رو شروع نکرده بودم معلوم نبود این اتفاق چه بلایی سر زندگی ما بیاره چون دیده بودم کسانی که با به وجود اومدن همچین تضادی زندگیشون کاملا نابود شده بود به لطف خداوند و آموزه‌های استاد ما تونستیم ازین امتحان سربلند بیرون بیایم.بعد ازون اتفاق تا به امروز اتفاقات خیلی خوبی تو زندگی ما افتاد خدارو صدهزار مرتبه شکر که به این مسیر زیبا هدایت شدم عاشقتم استاد امیدوارم یک روز ببینمت محکم بغلت کنم بگم درود بر تو ای مرد خدا که باعث تغییر زندگی این همه آدم شدی

    عاشقتونم برای همه شما آرزوی موفقیت در این مسیر زیبا و بهشتی رو دارم. یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    سپیده حیدری گفته:
    مدت عضویت: 487 روز

    سلام و درود به استاد عزیزم و مریم بانوی نازنینم

    گام اول: تغییر آگاهانه یا تغییر اجباری؟

    استاد من جزء گروه دوم هستم متاسفانه و تا جایی که یادم میاد چک و لگدها خوردم تا به خودم بیام و در محیطی بزرگ شدم که تفکرها به این شکله که همیشه مشکل از بقیه هست و بقیه باید خودشون رو تغییر بدن…

    تا تقریبا یک سال پیش که بعد از تکرار مداوم تضادها من به خودم اومدم و تصمیم گرفتم که تغییر کنم و روی خودم کار کنم و تمرکزم روی بهبود خودم باشه و با آموزشهای شما هم دیدم که این مسیر درسته و ما خودمون خالق شرایط خودمون هستیم…

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: