تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 47


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی امینی گفته:
    مدت عضویت: 1581 روز

    سلام عرض میکنم خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته و تمام دوستان و تشکر میکنم از استاد که مسیر موفقیت خودشون و با ما به اشتراک گذاشتن و این آگاهی هارو در اختیار ماهم گذاشتن که ختم به پیشرفت ماهم شد

    من مسافر کش بودم. با ماشین کار می‌کردم در تاکسی اینترنتی و متاهل بودم و مستاجر بودم و گاهی صبح ها آنقدر زود بیدار میشدم و میرفتم سر کار که هوا تاریک بود، چراغ های ماشین روشن میکردم، خورشید هنوز طلوع نکرده بود. اما از وجود کار خیلی خیلی زیاد و زمان گذاشتن خیلی خیلی زیاد و دست به هر کاری زدن برای پول بیشتر در آوردن البته راه حلال، هیچوقت پول کافی تو جیبم نبود، دخل و خرج هیچ موقع به هم نمی‌خوردن و با وجود اینکه خیلی تو پول خرج کردن احتیاط میکردم یا ماشین خراب میشد یا به هر صورت هر خرج غیر قابل پیش بینی به وجود میومد تا هفتم همیشه در گرو هشتم باشه. ن لباس مناسبی، ن اعتماد ب نفسی ن روابط زناشویی درستی،… اصلا زندگی نابود… و تمام اینا در شرایطی بود که انصافا مثل اسب تلاش میکردم ولی بازم تهش هیچی به هیچی.

    من اون موقع فکر میکردم که من دارم تلاشم میکنم و دیگه قرار نیست بیشتر ازین کاری انجام بدم و اگر مسائل تا این حد بد پیش میرن خب دیگه ربطی به من نداره من کاری که از دستم بر میاد دارم انجام میدم و بقیش دیگه اقتضای زمونه و شرایط اقتصادی و اینجور چیزاست.

    روابطم با همسرم فوق العاده ضعیف و ناجور شده بود پراید خستم حسابی پدرم درآورده بود، مستاجری مشکلات خاص خودش داشت،

    پول نبود، حوصله ای نبود، تفریح و لذت بردن از زندگی نبود، و تلاش ها بی نتیجه، و تمام این مسائل ختم به این شد که همسر سابقم صبرش تموم شد و تصمیم گرفت من ترک کنه.

    بعد ازینکه طلاق گرفتیم در همون خونه به تنهایی زندگی میکردم. یه مدت بعد از این موضوع خواهرم یکی‌ از فایل های شمارو برام فرستاد، قبل از جداییمون هم دامادمون ازم خواسته بود که چون سابقه بازاریابی داشتم برم در چاپخونه ای که داماد ما اونجا حسابدار بود و ویزیتور شون به دلیل بدکاری اخراج کرده بودن، جایگزین اون ویزیتور بشم و اونجا کار کنم.

    شروع شنیدن فایل های شما، نگاه دیگه ای نسبت به خداوند و جهان هستی به من میداد، اولش به نظرم جالب میومد و تو ماشین به جای آهنگ های مزخرف فایل هاش شمارو گوش میکردم، کم کم آرامش داشت وارد زندگیم میشد، به مرور میتونستم از تنهاییم لذت ببرم، از رانندگیم لذت ببرم، از فیلم نگاه کردن لذت ببرم. یادمه یه بار با یک فیلم انقدر خندیدم که واقعا عضلات صورت و شکمم درد گرفت. تغییر در نگاه و افکارم باعث شد کم کم ضیعف ترین گروه در چاپخونه بین 3 گروه، که البته ویزیتور قبلی این بلاروس سرش آورده بود شروع به رشد کردن کنه. درآمد داشت میومد بالا، پراید خسته تبدیل شد به یک پژو پارس سفید خوشگل که انصافا خیلیا از همکارام و دوستام و اطرافیانم ازش خوششون میومد. بعد از 3 سال دوباره ازدواج کردم و این بار انقدر رفتارم و طرز فکرم تغییر کرده بود که یه روز همسرم ازم پرسید تو اینجوری بود و همسر سابقت ازت جدا شد؟؟؟ خدا شاهده این ازم پرسید، خیلی تغییر کرده بودم، ضعیف ترین گروه در چاپخونه رو تبدیل کرده بودم به گروهی که دو سه برابر گروه های دیگه درآمد ایجاد می‌کرد، حتی بیشتر از گروه خواهرزاده و گروه پسر شریک مدیر شرکت.

    یه روز مدیر شرکت ازم یکی از بهترین مشتری هام گرفت و داد به داداشش، مشتری که وقتی اسمش آوردم خندیدن و گفتن اون با ما کار نمیکنه، منتهی انقدر رفتم و اومدم که بعد یک سال تونستم بگیرمش. از من گرفت و داد به داداشش که نمیتونست قوی کار کنه. من چون درآمد دیگه ای نداشتم به ناچار پذیرفتم، گفتم خب کاری از دستم برنمیاد. یه مدتی ازین ماجرا گذشته بود که مدیر شرکت جلسه ای گذاشت و گفت ازین به بعد درصد پورسانت کمتری بهت میدم، پرسیدم دوباره چرا، مگه چی شده؟ خندیدن و گفتن صلاح دید مجموعه این هست. من چون ایمانم کم بود با وجود اینکه در طول این چند سال جدای در کنار این کار هنر صافکاری یاد گرفته بودم بازم میترسیدم که چاپخونه رو رها کنم، میگفتم از کجا پول دربیارم، من تو صافکاری هیچ مشتری ندارم، فقط پیش بقیه کار می‌کردم افراد خیلی کمی من به عنوان صافکار می‌شناسن. پس پورسانت کمتر رو هم قبول کردم. تا اینه بعد یه مدت مدیر مجموعه من صدا زد و گفت میخواد ساعت کاری من زیاد کنه. یک حضور بی دلیل از من در صورتیکه هنوز مشتری هام در اون ساعت حضور نداشتن، من متوجه شدم که گروه من رو برای داداشش و خواهرزادش میخواد. چون بهترین مشتری هارو جمع کرده بودم. دیگه زدم به سیم آخر و اومدم بیرون.

    چند ماهی خیلی سخت گذشت. اجاره خونم به زور تهیه میکردم، واقعا خرج خونه سخت به دست میومد. اما بعد چند ماه درآمدم خیلی بیشتر از بیشترین درآمدم تو چاپخونه شد. تازه تونستم یه خونه بخرم، بزرگ نیست، ولی برای من مثل قصر میمونه. بالاشهر نیست ولی برام مثل بهشت می مونه.

    این روزا هم پول هست هم تفریح هم آرامش هم خونه و هم خنده.

    خواستم این تجربه رو در اختیار دوستانی بذارم که از تغییر و تعویض موقعیت میترسن، نترسین قبل ازینکه کنار گذاشته بشین خودتون تغییر بدین. حتی به قول استاد قبل ازینکه نشونه های تغییر بیان و در اوج هستین برین دنبال بهبود. من که خدا میدونه چقدر این چهار گروهی که استاد توضیح دادن و این آگاهی ها بهم کمک کردن که بفهمم با خودم چند چندم. آره قبل اینکه نشونه یا تضادی به وجود بیاد باید خودمون بهبود بدیم، دوستتون دارم.

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    مهدیس یکتا گفته:
    مدت عضویت: 1020 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و همین طور سلام به دوستان عزیز که این کامنت رو میخونن

    در رابطه با سوال اول ، من بچه آخر خانواده بودم و تمام کار هامو خانواده انجام میدادن از کوچیک ترین خرید تا کار های بزرگتر ، و من تبدیل شده بودم به یک دختر خجالتی که نمیتونه تنهایی جایی بره نمیتونه توی جمع حرف بزنه عملا هیچ کاری رو به تنهایی انجام نمی‌دادم چون خیالم راحت بود یه نفر هست اما تا این که رسیدم به دوره دانشگاه اون موقع هجده سالم بود و خواهرم ازدواج کرده بود و از من دور شده بود و من تنها شدم حتی میترسیدم تنها برم دانشگاه و اون فشار ها که تو دیگه بچه نیستی و خجالت بکش و کلی حرف دیگه مثل یه ضربه بزرگ به من بود و من مجبور شدم تغییر کنم و خیلی روی خودم کار کردم ، فایل های استاد رو گوش کردم و تبدیل به دختری شدم که راحت و بدون هیچ ترسی هرکجا که دوست داشتم میرفتم و قدم گذاشتم توی اجتماع اولش سخت بود ولی شد با گذشت زمان و من از اون دختر خجالتی به جایی رسیدم که تمرین تبلیغات شخصی رو تا حدودی راحت انجام میدم و خیلی برام لذت بخش و هیجان انگیز هست و خدا رو شاکرم از این بابت و

    در مورد سوال دوم میتونم بگم در ادامه جواب سوال اول هست که من الان شرایطم در مورد ارتباط ها خوبه و باید خیلی بهترش کنم و ارتقا بدم دوستان پیشنهاد میکنم تمرین تبلیغات شخصی رو حتما انجام بدید خیلی تأثیر گذار هست ، در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    آزاده گفته:
    مدت عضویت: 2492 روز

    بنام خدایی که درون من هست و هر لحظه در حال هدایت من هست

    سلام سلام استاد بزرگوار، مریم عزیزدلم و دوستان گلم

    با شنیدن این سئوال و انجام تمرین دیدم که من جز گروهی هستم که انقدر چک و لگد نوش جان میکنم تا به بشم بعد خودمو جمع و جور میکنم و بدنبال تغییر میرم در شرایطی که ته چاه افتادم و هیچ کسی نیست که حتی دستمو بگیره و همه چی رو خودم باید هندل کنم با توکل به خدا

    ولی در جواب سئوال دوم با این که همه چی خوب محیط شرایط همکاران بعد مالی احترام همه و همه چی ولی خودم در تایم های آزادم دارم یک مهارت یاد میگیرم و مطابق تمرین جلسه پیش برای این یادگیری هر روز یه تایمی رو مشخص کردم

    «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ»

    «خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.»

    سوره رعد، آیه 11

    به امید روزی که در گروه پیشروها قرار بگیریم و زندگی پر از نعمت و لذت داشته باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    مریم انصاریان گفته:
    مدت عضویت: 2074 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ

    أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم و استاد شایسته نازنین

    میتونم سوال رو این شکلی جواب بدم ، دلیل اینکه من منتظر موندم تا به تصادهای سنگین برسم شک و تردید بود چون مسیری که باید برم قسمتیش در جهت خواسته من نبود و چون هنوز در شناخت خدا و هدایتها اول راه بودم ، از اشتباه میترسیدم ، از اینکه نکنه مسیر رو درست نفهمیده باشم.

    حتی بهتره بگم به شدت مقاومت داشتم و این مقاومت منو به شدت نگه داشته بود ، یه ترمز بزرگ شده بود برام.

    میخواستم خداوند منو از مسیری که من میگم به خواسته ام برسونه ، واسه همین کلی اذیت شدم .

    اما حالا ایمان دارم این مسیر الهام شده نه تنها درسته بلکه پیش نیاز آماده شدن ظرف من برای مرحله بعد هست.

    رسیدن به این مرحله از رها بودن و تسلیم خداوند شدن برام بهای زیادی داشت اما راضیم ، و با عشق دیگه نمی‌خوام بذارم کار به هشدارهای جدی برسه.

    تضاد (مشکل) برای این به وجود می‌آید که شما پیشرفت کنی. اگر شما خودت در حال پیشرفت باشی، تضادی به وجود نمی‌آید.

    پس من اگر سمت خودمو انجام بدم کارها برام روان میشه و امیدوارم بتونم اون روزهارو خیلی زود تجربه کنم.

    کاری که دارم انجام میدم ، کسب مهارت‌های لازم برای آنچه که باید انجام بدم هست.

    و فقط یادم باشه طبق توصیه های قبلی ، از گام های کوچک ولی مستمر برداشتن غافل نشم.

    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ

    صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    محمد عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 854 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته در خصوص فایل اول من تمرینی که سوال شده جواب میدم من تمرینی که در فایل توضیحات دوره تغییرات در آغوش بگیر انجام دادم و به چهار حوزه نمره دادم در حوزه شغل و روابط و پول و مدیریت من متوجه شدم در اون دسته هستم که اینقد چک لقد خوردم لحظه آخر تغییر میکنم و متوجه شدم نمره من در حوزه سلامتی 1 یعنی تغییر نمیکنم تا فاجعه بشه برای همین این مورد طبق تمرین الویت قرار دادم و براش هدف تعیین کردم طبق دستور 48 ساعته و بعد آخر هفته جواب سوالات رو بدم من چک لقد های زیادی درمورد روابط اشتباه خوردم و اینکه چون هی اونو ادامه میدادم هرسری شدید تر شد و تازه اون ارتباط قطع کردم تا به مرحله فاجعه نرسه درمورد شغل هم همینطور سالهای سال بیکار و بی هدفی سر میبرم امیدوارم بزودی شغلم انتخاب کنم و شروع کنم نزارم به محله بحرانی برسه درمورد پول و مدیریت هم نمره 2 به خودم دادم ازونجا که من تابه حال درامدی نداشتم و پول هم که دستم اومده مدیریتی نداشتم خرج کردم و درمورد نمره 4 وقتی اوضاع خوبه تغییر کنم من تاحالا فک نمیکنم در اوضاع خوب تغییری کرده باشم یعنی هرچی فک کردم یادم نیومده اما الان تغییری که میتونم ایجاد کنم در شرایط نسبتا خوب فعلا این به ذهنم میاد که ورودی هام به دقت کنترل کنم انشالله وقتی به ذهنم اومد در مورد مورد 4 دوباره مینویسم اما در حوزه شغل روابط پول سلامتی 4 نیستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    محمد عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 854 روز

    سلام به استاد عزیز درک من از این فایل این بود که ما باید خودمون بشناسیم و تا زمانی که زنده هستیم در زندگیمون تغییرات ایجاد کنیم اگر تغییر نکنیم اخرش مثل دایناسورا از بین میریم اگه هربار به موقع خودمون مجبور کنیم حرکت کنیم اوضاع خیلی راحتتره واسمون دیکه به تضاد های هی بدتر و بدتر بر نمیخوریم معنا تضاد من متوجه شدم یعنی ناخواسته ها، متوجه شدم خدا منو دوست داره و تضادها به وجود میاره که من تغییر کنم اینم از لطف خداعه، اینو فهمیدم اگه خودم به فکر پیشرفت باشم برام تضادی به وجود نمیاد اینو متوجه شدم پدر مادرا نباید از فرزندانشون حمایت مالی کنن و اونارو به خودشون وابسته کنن باید تشویقشون کنن به حرکت به تغییر کردن این تجربه من از جلسه اول بود انشالله با کمک خدا و آگاهی های استاد عزیز بتونم تا آخر این پروژه ادامه بدم و تغییر کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    مجتبی نوا گفته:
    مدت عضویت: 3300 روز

    سلام به استاد عزیزم

    من واسه بار چندم هست این سلسله فایلهای “تغییر را در آغوش بگیر” گوش میدم و هربار که می خوام روی هر جنبه ای از زندگیم بهبود ایجاد کنم این فایلهارو گوش میدم.

    بهبود در روابط عاطفی، بهبود روابط اجتماعی، بهبود کسب و کار و توسعه فردی .

    استاد لطفا موضوعات همینطور ادامه بدید.

    من از دانشجویان دوره 12 قدم هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    یوسف محمدی گفته:
    مدت عضویت: 565 روز

    سلام به همه عزیزان،

    من عالی هستم و همه عزیزان هم عالی باشند.

    روز ششم از مرحله اول پروژه «تغییر را در آغوش بگیر»

    خدا رو شکر می‌کنم که بالاخره به این ذهنیت رسیدم که این دوره مثل کلاس‌های دانشگاه نیست که بخوام عجولانه تمومش کنم.صبح‌ها، اولین کاری که می‌کنم اینه که وقت و انرژی اول روز رو به مهم‌ترین اولویت زندگیم یعنی «تغییر خودم» اختصاص بدم.خوشحالم که نظم و استمرار روزانه‌ رو دارم، اما این بار با توجه کامل، درک کامل و آگاهی بالاتر دارم پیش می‌رم.

    من در حوزه شغلی فعلاً کارمند هستم و قصد دارم مهاجرت کنم. سال گذشته که هم‌زمان با کارم زبان می‌خوندم، به‌خاطر یک دعوای بد با برادرم، محل کارم رو ترک کردم و یک سال بیکار شدم. این تضادی بود که قبلاً هم برای من تکرار شده بود:

    درگیری، حاشیه و واکنش‌های احساسی همیشه به ضرر من تمام می‌شود.بعد از اون، کسب‌وکار جدیدی شروع کردم، اما به‌خاطر خجالت، ترس، و کمال‌گرایی نتونستم جلوی دوربین صحبت کنم و در اینستاگرام فعالیت داشته باشم.

    اما حالا که دوباره برگشتم سر کار قبلی، با شکرگزاری زیاد و تمرکز روزانه روی یادگیری و افزایش مهارت‌هام توی خونه، دارم مسیر جدیدی رو می‌سازم. یک مسیر خیلی عمیق‌تر و آگاهانه‌تر.

    اگر بخوام خودم رو بر اساس چهار گروه استاد دسته‌بندی کنم:

    در درآمد و روابط، بیشتر شبیه گروه دوم (لحظه آخری‌ها) هستم؛ یعنی وقتی فشار زیاد می‌شه تازه تغییر می‌کنم.

    اما در سلامت، کاملاً گروه چهارم هستم؛ همیشه پیشگیرانه عمل کردم و قبل از اینکه مشکلی پیش بیاد، مراقبت کردم.

    و اینو خوب فهمیدم که برای مهاجرت، ساختن یک زندگی جدید، و حتی پیدا کردن یک پارتنر خوب، باید درآمدم رو هم از گروه 2 به گروه 4 برسونم.یعنی قبل از اینکه تضادی بیاد، خودم با آگاهی و برنامه‌ریزی پیشرفت کنم.

    این بزرگ‌ترین درسیه که از سال گذشته گرفتم:وقتی خودت پیشرفت رو انتخاب نکنی، جهان با یک ضربه مجبورَت می‌کنه.ولی من الان انتخاب کردم مسیر آسان‌تر و آگاهانه را برم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    سونیا نوری گفته:
    مدت عضویت: 761 روز

    بنام خدایی مهربان

    سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم

    پروژه تغییر جلسه اول

    خداره شکر برای آگاهی های دیگر و بیشتر و بیشتر

    پروژه تغییر باعث شده که برای خودم باور پذیر نمودم که میشه که اوضاع را تغییر بدهم، میشه که همه چیز تغییر کند .

    اما خداره شکر که چقدر عالی این آگاهی ها را می‌شنوم و بریم بخیر قدم به قدم بالاتر .

    استاد عزیز و خانم شایسته نازنین از شما تشکر میکنیم بابت اینهمه آگاهی که در اختیار ما قرار میدهین .

    این فایل چقدر درس داشت ،

    مخصوصا اونجاهاییکه استاد میگه اگر همیشه حرکت کنی و در جستجوی این باشی که چطور ازین بهتر ، چطور ازین عالی‌تر، جهان همیشه پاداش هایش را می‌دهد.

    من خودم در کار خودم میگم چطور ازین بهتر شوم ، چطور محصول خوبتر بتوانم به یک قیمت مناسب تر بتم و درعین حال کیفیت بالا و مطابق خواست مشتری .

    در چه حوزه‌ای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟

    همی چند روز پیش یک تضاد در کسب و کارم بوجود آمد که وقتی متوجه شدم دیدم که واقعا باید روی ای مساله ما کار میکردیم. و بعدا در باریش فکر کردیم و پلان سنجیدیم . خداره شکر

    همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانه‌ای انجام داده‌اید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟

    امروز در اوضاع که نسبتا خوب است باید اولین کاریکه کنم روی احساس ارزشمندی و احساس لیاقت خود کار کنیم ،

    هر حرفی لایق شنیده شدن توسط مره نداره . باید شدیدا کنترل کنم ورودی‌ها.

    خداره صد هزار مرتبه شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      Gol Sabry گفته:
      مدت عضویت: 963 روز

      سلام سونیا جان خواهر گلم. خیلی خوشحال شدم که یک خواهر از افغانستان رو تو این سایت دیدم من هم شروع کردم به تغییر توسط این پروژه امیدوارم موفق باشیم و درحالی که همه پیشرفت درافغانستان را سخت ونا شد میبینند من وشما از دخترای پیشرفت کرده در افغانستان باشیم به امید دیدارت خواهر گلم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    abolfazl گفته:
    مدت عضویت: 946 روز

    سلام بنام خداوند وهاب و هدایگرم سلام

    من خیلی وقته ک نشون های از جهان رو دارم میبینم ولی اقدام ی برای اون انجام ندادم من 2ماه پیش سرما خوردگی گرفتم ک هنوز ک هنوزه سرفه میکنم تو خواب و بیداری هم اینجوریم دکتر رفتم میکه مشکلی نداری تو متعجب متعجب بودم ولی سرفه میکردم انگار نفسم بالا نمی‌آمد تا این ک محلی بهش ندادم میگفتم بهتر میشه بهتر ک نشد هیچ همونجوری موند از خدا خواستم ک منو هدایت کنه و بهتر شم نشونه های از قانون سلامتی رو دیدم ک دوباره بیام بشینم تمرکز این دوره عمل کنم ( تو دوره قانون سلامتی من تا جلسه 4 بیشتر گوش ندادم چون ک لاغر بود و بدنم متناسب بود این یکی پاشنه آشیل م شده بود چون هربار ک شروع میکردم بعداز 2 روز حالم بد میشد با اینکه آب نمک و ….. رعایت میکردم ولی فهمیدن ک مشکل از معده من من گشنمه نمیشه ولی سوز معده پیدا مکنم و بالا میارم دلیلش رو نمدونم و من برگشتم به روال گذشته).

    هفته قبل یکی دوستانم ک میدونستم من ابن دوره رو گرفتم بهم گفت از نتایج ت بگو بهش گفتم دیگه عمل نکردم چون خودش شرکت کرده بود تو دوره و کلی نتیجه گرفته بود میخاست نتایج منم ببینه وقتی گفتم عمل نمیکنم جا خورد و بهم گفت تو تمام جلسات رو گوش کردی؟ من بهش گفتم ن چون میخام مرحله مرحله پیش برم و کامنت بخونم و عمیق بفهمم دوره ن اینکه سر سری بشینم گوش بدم و نتیجه نباشه بهم گفت ک یکبار قشنگ دوره رو گوش کن تمام مشکلات حل میشه!! به خودم گفتم جهان انقدر داره به تو تذکر میده ک تغییر کنی من نرم سراغ اون چکش ه که بزنم تو سرت پس اقدام کن منم امروز تصمیم گرفتم ک دوباره بشینم این دوره رو گوش بدم و اقدام کنم تا جهان چکش رو برنداشته…

    درپناه‌خداباشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: