تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳


نکته: فایل فقط به صورت صوتی است.

موضوع این قسمت: رسیدن به هدف، پایان نیست؛ سکون، آغازِ سقوط است


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • جهان روندی رو به حرکت دارد و هرگز سکونی در کار نیست؛
  • تا زمانی که به دنبال بهبود هستی، با روند طبیعی و روانِ رشد، همراه هستی؛
  • توانایی تشخیص نشانه ها و حرکت کردن در راستای آنها؛

این فایل یکی از عمیق‌ترین و حیاتی‌ترین درس‌های مسیر موفقیت را باز می‌کند. این گفتگو فقط در مورد «تغییر» نیست، بلکه در مورد خطرناک‌ترین دام در مسیر رشد است: دامی که درست بعد از رسیدن به یک موفقیت بزرگ برای ما پهن می‌شود.

در این گفتگوی شنیدنی، استاد و مصطفی عزیز (یکی از همراهان قدیمی سایت) به ما نشان می‌دهند که چرا «رسیدن به هدف» می‌تواند آغاز «پسرفت» باشد و چطور افراد هوشمند، قبل از آنکه جهان مجبورشان کند، خودشان دست به تغییر می‌زنند.

قبل از شنیدن این فایل، این چکیده‌ی تأثیرگذار را بخوانید تا درک کنید چرا این گفتگو می‌تواند نقطه‌ی عطف زندگی شما باشد.


خطرناک‌ترین دام موفقیت: «توقف» پس از رسیدن به هدف

این فایل با داستان تکان‌دهنده‌ی «مصطفی» آغاز می‌شود. او به ما می‌گوید که چطور سال‌ها روی خودش کار کرد و با استفاده از آموزه‌های استاد، به یکی از اهداف بزرگش (خرید یک فروشگاه) رسید.

اما دقیقاً در همان لحظه‌ی شیرین پیروزی، اتفاقی رخ داد که داستان همه‌ی ماست: او احساس کرد «دیگر تمام شد.» شور و اشتیاقش کم شد و از همه مهم‌تر، کار کردن روی خودش را متوقف کرد.

نتیجه چه بود؟ او نه تنها پیشرفت نکرد، بلکه به شکلی واضح «پسرفت» کرد.

این فایل به ما هشدار می‌دهد که بزرگترین موفقیت‌های ما می‌توانند تبدیل به «قفس‌های طلایی» ما شوند. لحظه‌ای که احساس رضایت کامل می‌کنید و می‌گویید «من رسیده‌ام»، لحظه‌ی آغاز سقوط است. جهان هستی بر «بهبود دائمی» بنا شده و «سکون» در این سیستم به معنای مرگ و پسرفت است. مصطفی عزیز این درس را به روش سخت آموخت و جهان او را «مجبور» به تغییر کرد.

فرار از «بهشت»: چرا استاد دو بار شغل رؤیایی خود را رها کرد؟

در ادامه‌ی این گفتگوی عمیق، استاد درسی را که از کتاب «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟» آموخته بودند، با دو داستان شخصی و شگفت‌انگیز از زندگی خودشان به تصویر می‌کشند:

۱. بهشت اول (کلوپ بازی کامپیوتری): استاد تعریف می‌کنند که در قم، شغلی داشتند که برایشان «خودِ بهشت» بود. یک کلوپ بازی که در آن هم تفریح می‌کردند، هم با دوستانشان می‌خندیدند و هم درآمد عالی داشتند. اما با وجود تمام این لذت‌ها، او نشانه‌ها را دید:

  • علاقه‌اش در حال کم شدن بود.
  • احساس می‌کرد دیگر چیز جدیدی یاد نمی‌گیرد (شروع پوسیدگی).
  • نشانه‌های بیرونی تغییر (افزایش رقبا، تغییر تکنولوژی به سمت بازی آنلاین) در حال ظهور بود.

او در اوج لذت و درآمد، تصمیمی دردناک اما هوشمندانه گرفت: این بهشت را رها کرد و به بندرعباس مهاجرت کرد تا از صفر و با کارگری شروع کند. چرا؟ چون مسیر جدید، «جای پیشرفت» داشت.

۲. بهشت دوم (شغل کارمندی عالی): در بندرعباس، او دوباره به یک «بهشت» دیگر رسید. در شرکتی استخدام بود که به دلیل مشکلی در گمرک، دو سال کامل حقوق می‌گرفت بدون اینکه حتی یک دقیقه سر کار برود! هم حقوق داشت، هم بیمه، هم دوستان عالی و هم خانه‌ی خوب.

اما او باز هم نشانه‌ها را دید: «اینجا دیگر پیشرفتی در کار نیست.» این یک زندگی «روزمره» و خالی از شور و شوق بود. او دوباره این آسایش و امنیت کامل را رها کرد تا به دنبال علاقه‌ی جدیدش برود؛ مسیری که در نهایت به خلق همین جایگاهی شد که امروز می‌بینیم.

 

طوفان در راه است: تغییر قبل از «چک و لگد» خداوند

درس اصلی این فایل، تفکیک دو نوع تغییر است:

تغییر اجباری (روش عموم مردم): اغلب ما آنقدر در منطقه‌ی امن خود می‌مانیم تا «پنیرمان» تمام شود. آنقدر صبر می‌کنیم تا بیماری، ورشکستگی، یا یک شکست عاطفی سنگین از راه برسد. ما منتظر «چک» خداوند می‌مانیم تا با درد بیدار شویم (مانند تجربه‌ی اول مصطفی).

تغییر هوشمندانه (روش افراد موفق): اما افراد باهوش، مانند کاپیتانی که آسمان را می‌خواند، قبل از طوفان خود را آماده می‌کنند. آنها با دیدن اولین نشانه‌های تکراری شدن، عدم شور و شوق، یا توقف رشد، خودشان فعالانه حرکت می‌کنند (مانند دو تجربه‌ی استاد).

 

پاداش تغییر هوشمندانه (داستان امروز مصطفی)

زیبایی این فایل در این است که مصطفی، که یک بار طعم تلخ «تغییر اجباری» را چشیده بود، این بار هوشمندانه عمل کرد. او تعریف می‌کند که چطور فقط سه روز پیش، احساس کرد که در کار فعلی‌اش به «سقف» رسیده است. این بار منتظر پسرفت نماند. از خداوند هدایت خواست تا وارد مدار بعدی شود.

و نتیجه؟ جهان «فورا» پاسخ داد. دقیقاً امروز، یک پیشنهاد کاری عالی و جدید به او شد. این پاداشِ درک کردن قانون و حرکت کردن قبل از اجبار است.

این فایل را بشنوید تا بیاموزید چطور «سقف‌های» زندگی‌تان را قبل از آنکه به «زندان» شما تبدیل شوند، شناسایی کنید و همیشه در مسیر رشد باقی بمانید.


تمرین این قسمت:

داستان مصطفی داستان همه‌ی ماست: رسیدن به یک خواسته‌ی بزرگ، احساس رضایت و سپس… توقف! این «توقف بعد از موفقیت» یکی از خطرناک‌ترین دام‌های مسیر است. استاد نیز دو بار «بهشت» و آسایش کامل را رها کردند تا در این دام نیفتند.

لطفاً در کامنت‌ها بنویسید: کدام موفقیت بزرگ در گذشته‌ی شما، تبدیل به «سقف» شما شد؟

  • در چه مقطعی از زندگی‌تان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟
  • این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بی‌انگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟

و سوال مهم‌تر برای خودشناسی امروز شما: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس می‌کنید به آن رسیده‌اید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و می‌دانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟

تجربیات شما در مورد شکستن این سقف‌ها، می‌تواند الهام‌بخش هزاران نفر دیگر باشد.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


 

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

579 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «فاطمه سليمى» در این صفحه: 6
  1. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2048 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش

    همیشگی

    وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَهٍ

    رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً

    وَ لَهُمْ فِیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَهٌ وَ هُمْ فِیها خالِدُونَ‌

    وکسانى را که ایمان آورده وکارهاى شایسته انجام داده‌اند، مژده بده که برایشان باغهایى است که نهرها از پاى (درختان) آن جارى است، هرگاه میوه‌اى از آن (باغها) به آنان روزى شود، گویند: این همان است که قبلًا نیز روزى ما بوده، در حالى که همانند آن نعمت‌ها به ایشان داده شده است (نه خود آنها) و براى آنان در بهشت همسرانى پاک و پاکیزه است و در آنجا جاودانه‌اند.

    ————-

    الهی من همیشه محتاج هدایت و کمکت هستم

    تو بگو تا بنویسم

    ——–

    سلام به استادعزیزم و استاد شایسته جانم و دوستای هم پروژه ای متعهدم

    الهی که حالتون عالی باشه و روزگار به خرمی بگذرونید

    میخوام در مورد دوچرخه سواری بگم

    استاد جانم من برخلاف همه جاهایی که پیشرو و پیشتاز بودم ولی دوچرخه سواری بلد نبودم

    با اینکه همه  نزدیکانم بلد بودن

    خواهرا و برادرام که همه از من کوچیکترن بلدن

    همسرجانم بلده

    فرزندانم همه بلدن…

    وچند سال قبل از اینکه با شما آشنا بشم چند بار اقدام کردم

    مثل وقتی که همسرم  بعد از بازنشستگی از بانک صادرات با معرفی یکی از دوستانش تو بانک سامان استخدام شد و چند ماه رییس شعبه بانک تو کیش بود و من اون چند روزی که با بچه ها رفتیم پیشش چند بار تمرین کردم،البته همه مون به تعداد نفراتمون دوچرخه کرایه می کردیم و با هم میرفتیم،

    اونجا یه ذره یاد گرفتم

    یا وقتی که طرف دریاچه چیتگر میرفتیم که نزدیکی های خونه مون در تهرانه

    باز هم کرایه میکردم و تمرین می کردم و یه ذره یاد می گرفتم

    ولی چون همون اندازه بود و دیگه  ادامه ندادم   و دوچرخه هم نداشتم البته،

    همون یه ذره ای که یاد می گرفتم خیلی زود یادم میرفت..

    بعد هم در حالیکه با شما و آموزشهای الهی تون آشنا شده بودم چهار سال پیش در سن شصت و سه سالگی تصمیم گرفتم  بطور اساسی اقدام کنم،

    با دوچرخه دامادم همسر سمیه جان که توی طالقان بود  در حد ابتدایی که یه مسیر  صافی رو برم یاد گرفتم

    و اتفاقاً همون چقدر بنفعم شد وقتی که در اولین سفرم به امریکا که رفته بودم پیش دخترم سمیه جان  یه سفر سه روزه با هم رفتیم جزیره مکینا آیلند

    که کلاً هیچ ماشینی توش وجود نداشت و فقط انواع دوچرخه و سه چرخه و درشکه داشت

    که چند کیلومتر دور جزیره که مسیرش صاف بود و سربالایی سرپایینی نداشت و من پا به پای سمیه جان و دامادم و دوستای خانوادگیشون ده همه خیلی خوب بلد بودن از سالهای سال پیش، دوچرخه سواری کردم در حالیکه دوستِ دوستِ سمیه که دختر خیلی زیبا و جوونی بود با سه چرخه رفت

    بگذریم از اینکه تو همون سفر چقدر چقدر زیبایی دیدم و خیلی از جاهایی که توسریالهای  سفر بدور امریکا  و زندگی در بهشت دیده بودم رو عیناً دیدم و تجربه کردم.. خدا رو صدهزار مرتبه شکر

    و هر سال وقتی که طالقان بودیم، و تو چند ماهی که  هوا خوب بود برف نبود و درجه هوا زیر صفر نبود میرفتم و هنوز هم روزهای زوج میرم

    اولش که هنوز دوره  شگفت انگیز همجهت با جریان خداوند نیومده بود و من هی ادامه  میدادم

    از وقتی که این دوره جادویی اومد  و  شما استاد جانم داستان مومنتوم و رکاب زدن تو  دوچرخه سواری و گوله برفی که رو به تصاعد میره رو برامون توضیح دادین چقدر چقدر بهتر فهمیدم که قانونش چیه و چجوری باید برم

    و هی خودمو بهبود دادم و هنوز هم دارم میدم

    (و هنوز تو این کار خوب نشده، رفتم برای یادگیری شنا تو همین طالقان اقدام کردم)

    و بعد از چند سال شنیدن فهمیدم

    که

    خدا جانم برای تمام کائنات قوانینی وضع کرده

    و بهیچ وجه از قوانینش عدول نمی کنه

    و قوانینش در همه جا ساری و جاریه

    من تارگتی رو مشخص کرده بودم که از اون خیابونی که همه اش سربالایی خیلی سربالاییه بتونم برم و برگردم و دوبار هم بزور رفتم

    اما این چند روزه خدا جانم هی بمن یادآوری می کنه و نشونه میفرسته که دارم عجله می کنم و میگه آهسته آهسته پیش برم

    امروز صبح هم که روز زوج بود با همسر جان دوتایی رفتیم تو کوچه باغهای طالقان زیبا  پیاده روی کردیم و لذت بردیم

    بعد هم من رفتم  دوچرخه سواری

    و عمداً رفتم جایی که دوطرف ماشین پارک شده بود دور راست به چپ و چپ به راست زدم تا ترسم بریزه و همونجا ماشینها هم رفت و آمد می کردن

    و خدا رو شکر چندین بار و بدون توقف دور زدم رفتم تا میدون شهرک و برگشتم

    و  در عرض نیمساعت تمرینم فقط یکبار وایسادم که آب بخورم و نفسی تازه کنم

    و خدارو صدهزار مرتبه شکر  دیگه  به ماشینهای کنار خیابون نمی زنم

    و خیلی راحت از سر کوچه مون که شیب زیادی داره بیرون میام و بر می گردم

    که همین قبلاً آرزوم بود و چند بار افتاده بودم و زیر زانوم خون اومده بود..

    الهی صدهزاران بار شکر برای همه ی نعمتهای این جهان زیبا

    خدا رو صدهزاران بار سپاس برای صلاتی دیگه در  گام سوم پروژه تغییر

    خدا رو صد هزاران بار شکر برای نعمت  وجود استاد جانم و استاد مریم جانم و این سایت بهشتی  و دوستان جان

    عاشقتونم

    به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان

    بهترین های دنیا و آخرت رو از خدای مهربان برای همگی درخواست می کنم

     

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 66 رای:
  2. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2048 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش

    همیشگی

    سلام بر استاد عزیزم و استاد مریم جان مهربون و دوستای نازنینم

    الهی که حال دلتون عالی و متعالی باشه

    استاد جانم من قبل از اینکه باشما آشنا بشم هم دنبال تغییر و رشد و پیشرفت بودم و دوست داشتم بنده خوب خدا باشم نگاه خوشبینانه ای  به همه آدمها داشتم  و خدا جانم بی خود بی جهت و به هر بهانه ای نعمت و رزق و روزیهای فراوون از جاهای مختلف به من می رسوند

    تو خونه پدر و مادرم وضعم خیلی خوب بود پدر  و مادر خوب خاندان خوب همه چی خوب بود

    وقتی ازدواج کردم خب همسرم وضعش پایینتر از ما بود البته که انسان خودساخته ای بود و کلی ویژگیهای مثبت داشت و داره

    و پدر و مادرم به هر مناسبتی مثل عید نوروز و میلاد پیامبر اکرم و امامان بزرگوار برام لباس  و  لوازم  و از اینجور چیزها میخریدن و میامدن خونه مستأجری ما  که فقط دوتا اتاق در طبقه بالا داشت و یه آشپزخونه خییلی کوچیک

    که یکی از اتاقها مال من و همسرم بود و اون یکی برای مادر شوهرم + خواهر شوهرم+ برادر شوهرم که هردو مجرد بودن آشپز خونه هم اشتراکی استفاده می کردیم

    و من هیچ  شکایتی نمی کردم اهل غر زدن نبودم سپاسگزار خداوند بودم  به پدر و مادرم چیزی نمی گفتم و با خانواده همسرم خیلی خوب بودیم هیچ مشکل و مسئله ای پیش نیومد ، و دعای خیر مادر همسرم هنوز در گوشم طنین اندازه که آخرین کلامی که بزبان آورد قبل از آسمانی شدنش این بود که

    خدا از شما دوتا راضی باشه!!!

    خدا رو صدهزاران بار شکر که حدود  یکسال قبل از اینکه دختر دومم نسیم جان بدنیا ما خونه خریدیم

    بعد از 17 سال ترک تحصیل بعلت ازدواج من رفتم سال آخر دبیرستان رو خوندم  و خدا رو شکر قبول شدم و این در حالی بود که همسرم ایران نبود و من بتنهایی عهده دار تمام مسئولیتهای زندگی بمدت شش ماه بودم

    دختر ته تغاریم یاسی جان نوزاد دو ماهه رفتم گواهی نامه رانندگی گرفتم، و اولین نفر از میان نزدیکانم بودم که گواهینامه گرفتم

    روزگار چرخید و چرخید و… و همسرم که  رئیس اداره گزینش بانک بود  بهش مأموریت معاونت بانک در کشور قطر رو دادن البته قبلش ماموریت شش ماهه اعزام به دوبی داشت..

    و در دوحه قطر مدت مآموریتش رو چند بار تمدید کردن فقط بعد از دوسال رئیس شعبه شد

    یه  ماموریت چند روزه ههمراه با چند نفر از خانمها و آقایون همکارش هم به اتریش فرستادن…

    و ما کلاً با خانواده های ثروتمند و مقامات سطح بالا مثل سفیر و نماینده مجلس و شیخ های ایرانی قطری خیلی ثروتمند رفت و آمد می کردیم

    چقدر مقامات ایرانی میامدن قطر و تو مهمونی سفارت و جاهای دیگه میدیدیم دوبار آقای خاتمی اومد  و باهاش صحبت کردیم

    وزرا و نماینده های مجلس ایران

    چقدر از ورزشکاران و فوتبالیستها رو دیدیم

    که بعضی هاشون چند سال اونجا زندگی می کردن مثل علی دایی و کریم باقری و افشین پیروانی وووو…

    مایی که قبل از رفتن به قطر حتی یه دونه مبل تو خونه مون نداشتیم

    جوری شد که غرق نعمت و ثروت و خیر و برکت  و هدیه های بغیر الحساب شدیم

    و اتفاقات از همه جور تجربه کردیم

    و هر وسیله ای که دلمون میخواست براحتی و بدون حساب و کتاب می خریدیم

    ماشین آخرین مدل مرسدس بنز بانک دست همسرم و اول یه دوو ریسر نو خریدیم و یکسال بعد اونو فروختیم تویوتا کمری نو خریدیم

    با همون درآمد ارزی توی سعادت آباد تهران که برای کار  مدرسه بچه هام  به امور فرزندان خارج از کشور که اونجا بود رفتم خیلی از اون منطقه خوشم اومد و همونجا خونه خریدیم بنام من

    و خدا رو صدهزار مرتبه شکر با این پیش زمینه خدا جانم سرراست و مسقیم منو به استاد جانم هدایت کرد و از اول سر کلاس محصولات نشوند

    چندین محصول مثل دوازده قدم و قانون سلامتی و احساس لیاقت (و دوره بروز رسانی شده شیوه حل مسایل و کشف قوانین رو همزمان با لانچ شدنش با استاد جانم بودم  و با هم پیش رفتیم

    دوره شگفت انگیز هم جهت با جریان خداوند هم که عالیترینش بوده تا حالا

    و هی بهتر و هی بهتر شدم نمی تونم بگم کدوم دوره سکوی پرتاب من شده

    چون از هر کدوم از دوره هاتون یامحصولات یا حتی فایلهای هدیه تون کلی چیز یاد گرفتم

    الان قشنگ دلیل رفتار هامو می فهمم

    کارهامو با قوانین جهان که از استاد جانم یاد گرفتم میسنجم و هر جا نیاز به اصلاح داشته باشه انجام میدم

    قوانین خداوند همه جا ساری و جاریه

    همه جا کاربرد داره

    زندگی با خدا خیلی شیرینه

    و زندگی هر روز روی خوشش رو بمن نشون میده

    الان با آموزشهای استادجانم حتی دلیل اون نعمتها و ثروت بغیر الحساب قبلی رو می فهمم..

    الان هم هنوز بوضوح هدایتها و الهامات الهی رو درک نمی کنم ولی هرچی جلوتر میرم دارم بهتر می فهمم

    مثل امروز که اول با همسرجان رفتیم پیاده روی تو کوچه باغهای طالقان زیبا که این روزا  انگار جشنواره پاییزی از همه رنگه بعد رفتم تمرین طبق معمول روزهای زوج رفتم تمرین دوچرخه سواری و چند بار تلاش کردم اون سربالایی خیلی سربالا رو  از این طرف برم  بعد دیدم هنوز نمی تونم با اینکه سربالاییها رو چند بار رفته بودم و برگشتم که از اون سمت برم رفتم و رفتم دیدم اونجا رو بلوک های بزرگ سیمانی گذاشتن و بانوار وصل کردن  و بغلش هم حفاری کرده بودن کلاً راه بسته بود تازه دوزاریم افتاد که خدا جانم بخاطر همین نزاشت برم  

    دیروز هم که روز فرد بود  برای جلسه ششم آموزش شنا رفته بودم

    خدا رو شکر که همشاگردیم نیومده بود و مربیم تمام یکساعت و نیم رو با من کار کرد و بیشترش رو تو قسمت عمیق بودیم

    شیرجه هم زدم تو همون قسمت عمیق و خدا رو شکر هر روز دارم بهتر میشم

    زندگی در لحظه زندگی کردنه

    دیدن کوچیکترین نعمتها

    سپاسگزار خداوند بودن برای تمام زیباییها و نعمتهای زندگی خودمون و دیگران

    لذت بردن از مسیر و عجله نکردن و حال خوب داشتنه

    آرامش داشتنه

    پریروز یکی از زیباترین و شیرین ترین روزهای تمام عمرم بود

    که خدا جانم حسابی سورپرایزم کرد

    سعیده جان رضایی بمن زنگ زد و گفت من با دوتا بچه هام نزدیک طالقانم مهمون نمیخواین ؟!

    گفتم اچرا که نخوام از خدامه

    گفت بیست دقیقه دیگه میرسم

    بعد که زنگ در خونه مونو زد دیدم خودشه و دوتا دخترای گلش و فاطمه جان محرمی و آقا رسول جان و پسر و دختر گلشون همه با یه ماشین اومدن

    با کلی هدیه و یه کیک تولد

    از خوششحالی نمی دونستم چیکار کنم

    فاطمه جان جشن تولدش رو تو خونه ما و همراه با ما گرفت چند ساعت با هم بودیم از هر دری گفتیم و خندیدیم و اشک شوق ریختیم خاطراتمونو گفتیم

    چندیین بار بغل کردیم همو

    الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت

    الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت برای صلات در گام سوم تغییر

    استاد جانم سپاس و سپاس و سپاس

    استاد شایسته جانم سپاس و سپاس و سپاس

    دوستای جانم سپاس و سپاس و سپاس

    عاشقتونم

    هر روز بیشتر و بیشتر هم جهت با جریان خداوند باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 65 رای:
  3. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2048 روز

    بنام خدای رحمتگر مهربان

    سلام به استاد عزیز و مریم جان و دوستان خوبم

    آرزو دارم که حالتون عالی عالی باشه و روزگار به کام

    نشانه امروز من

    سپاسگزار خداوندم که منو در مسیر هدایت قرار داد

    ممنونم از استاد که این فایل و آگاهیهاش رو بما هدیه داده

    چیزی که باید بدونم و همیشه یادم باشه اینه که جهان ایستا نیست در حال حرکت و روندی رو به رشد و گسترش داره

    منم که جزئی از این مجموعه هستم باید حرکت کنم یه جا متوقف نشم تا هماهنگ باشم با جهان، وگرنه بد می بینم

    اگر روی خودم کار کردم و به موفقیتی رسیدم فکر نکنم که آخرشه و  دست از تلاش بردارم،اگر هیچ حرکتی برای پیشرفت کردن نکنم اوضاع بدتر از قبل میشه

    همیشه باید بدنبال بهبود باشم، در همه ابعاد میتونم خودمو بهتر کنم

    سرگرم کاری باشم که جای رشد و بهبودی داشته باشه، چیزی یاد بگیرم

    اگر ببینم در موقعیتی هستم که جای رشد نداره، اونجا جاییه که باید تغییر ایجاد کنم

    اون تیکه ای که ما تصمیم میگیریم  که تغییر کنیم خیلی خیلی تیکه مهمیه تو زندگیمون

    اگر باهوش باشم قبل از اینکه اوضاع سخت بشه،  با دیدن نشانه ها بیدار میشم و تغییر میکنم

    خدا رو شکر وقتی که عملکردم رو با معیار صحبتهای استاد می سنجم می بینم که در مسیر درست هستم، پیوسته در حال بهبودی و پیشرفت هستم، پیشرفتهای کوچیک کوچیک، قدم به قدم،در تمام جنبه ها

    در خانه داری، در اخلاقم، در رفتارم، در کار کردن روی خودم، در سلامتیم، در رفاقت و ارتباطم با خدا، در ارتباط با دیگران، در مسائل مالی

    در کار کردن روی خودم جدی تر شدم، هم زمان روی دوره ها و محصولات، و نشانه امروزم، و فایلهایی که روی سایت میاد کار می کنم، و برای اکثرشون کامنت می نویسم

    چقدر شور و شوقم زیاد شده خدایا شکرت

    خدایا شکرت برای همه نعمتهام

    در پناه خدا شاد و سلامت و کامروا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2048 روز

    سلام سمانه جان عزیزم

    سمانه جانی که اینقدر احساس لیاقت و عزت نفس داری که برای خودت اسم سمانه+ جان انتخاب کردی

    خیلی خوشحال شدم از دریافت نقطه آبی پر رنگ و خوشگلی که بهم هدیه دادی و پیام پر از مهر و لطفت و همچنین تحسینت که نشان دهنده نگاه زیبابین و ویژگیهای زیبای درونینی خود شماست و الهی که هزاران برابرش به خودت برگرده

    سمانه جانم حسابی گیج شدم اول فکر کردم برای کامنت قبلیم که روی قسمت سوم پروژه تغییر را در آغوش بگیر برام پاسخ گذاشتی

    بعد دیدم نه بابا این نشانه ی روزانه ام بوده و کامنتم به تاریخ پنجم شهریور 1403 هست

    و خوندمش و باز هم شگفت زده شدم از اینکه دقیقاً مثل کامنتهای الانمه و کلی به خودم افتخار کردم که خدا جانم شاهدی از غیب برام آورد که دلگرمم کنه که همین روش رو ادامه بدم و پا پس نکشم

    سمانه جانم در مورد همین نقطه آبی دقت کردی که از کجا میاد؟

    چرا میاد؟!

    قطعاً که بیخودی نمیاد

    کسی هم که عاشق چشم و ابروی ما نیست هر چقدر هم که زیبا رو باشیم

    دلیلش پرکاری درکامنت نوشتنه

    استمراره

    و طی تکامله

    و تجربه کسب کردنه

    و ادامه دادن و تکرار و تمرینه

    و هی بهتر شدنه!!

    مثل همه ی موارد زندگی در تمام جنبه ها

    الهی که هر روز با آموزشهای الهی استاد جانم هر روز داناتر و آگاهتر و

    و ثروتمند تر هم از نظر ذهنی و هم در واقعیت زندگیمون باشیم

    سمانه عزیزم عاشقتم و روی زیباتر از ماهتو میبوسم

    حافظ جان قند عسلمو هم از طرف من ببوس

    قلب فراوان فراوان فراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  5. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2048 روز

    مرضیه جانم سلام

    خیلی خوش اومدی به سایت بهشتیمون چقدر لذت بردم از خوندن کامنتت

    چقدر نقاط مشترک بین من و شما هست

    من 67 سالمه

    و در یکی از بهترین منطقه های تهران زندگی می کنم، و همینطور در طالقان

    منم خیلی کنترل ذهن می کنم و تو این شش سالی که با استاد جانم آشنا شدم تلویزیون و اخبار نگاه کردن رو تعطیل کردم و همینطور فعالیتم تو اینستا رو که قبلاً هم فقط در حد 4-5 تا عکس خانوادگی و دوسه تا پست بیشتر نبود وکانالهای خبری که تو تلگرام داشتم همه رو دیلیت کردم

    من هم زبانو خیلی دوست دارم و تو اینستا چند پیج زبان با لهجه نیتیو امریکایی فالو می کنم

    و خودم از اول خیلی بیشتر از همکلاسیهام بلد بودم و دنبال یادگیری بودم

    صبر و حوصله هم خدا روصدهزار مرتبه شکر هرچی دلت بخواد دارم

    مرضیه ی عزیزم وقتی که کامنتتو خوندم و اومدم امتیاز بدم انگشتم رو 4 ستاره خورد وهمونجوری ثبت شد

    در صورتی که من میخواستم پنج ستاره امتیاز بدم

    و کلاً من فقط پنج ستاره امتیاز میدم

    عاشقتم و روی ماهتو می بوسم

    قلب فراوان فراوان فراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2048 روز

    سلام به لیلی جانم

    یکی از هزاران فرزندان توحیدی عزیزم در این سایت الهی و بهشتی

    خییلی سپاسگزار خداوند و شما هستم و خوشحال شدم از پاسخ پر از مهر لطفت و همچنین تحسینت

    لیلی عزیزم چقدر خوشحالم و خدا رو شکر می کنم که اینجا هستم

    که کامنت مینویسم

    که کامنتهام مفیده

    که بهترین اساتید و بهترین دوستان رو اینجا دارم

    که پله به پله رشد و پیشرفت می کنم

    که هم من از اونها یاد میگیرم و هم اونها از من یاد میگیرن

    شما که ماشاءالله 33 سالته کلی پیشرفت کردی و خیلی بیشترش در انتظارته

    اصلاً همین حالا شما عالی هستی

    الهی صدهزاران بار شکر برای وجودت

    الهی صدهزاران بار شکر برای همه ویژگیهای خوبت

    الهی صدهزاران بار شکر برای تک تک نعمتهای زندگیت

    الهی صدهزاران بار شکر برای تک تک کامنتهات

    لیلی جانم شما قبلاً هم در 22تیرماه امسال در سفر بدور امریکا قسمت 180 برام پاسخ گذاشته بودی و من جواب تشکر نزاشتم برات، با اینکه خیلی دلم میخواست بزارم بعدشم شامل مرور زمان شد

    خدا رو صدهزاران بار شکر که الان دارم برات می نویسم

    عاشقتم و روی ماهتو میبوسم

    در پناه خدا زندگیت پر از معجزات شیرین و زیبای رب العالمین باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: