این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-18 08:58:072025-10-30 23:40:47تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
و وقتی میبینم آرام می شوم در آغوش او غلتیدن را دوست دارم.
بهش گفتم میدونم تو سیستمی اما توجه کن تو خدایی خالق کل کیهان و من آفریده توام و اگرم تو نپذیری من خودم احساساتی شدن در درگاهت رو به عنوان اشتباه می پذیرم..
تغییر را در آغوش بگیر.
تا بتوانی بیشتر آغوشش را حس کنی.
چه بخواهی چه نخواهی در آغوشش هستی فقط نمیفهمی.
کدام تغییر کار من بوده که بخوام از توانایی خودم بگم..
تغییر را در آغوش بگیر یعنی هدایتش را بفهم یعنی خودت رو بسپار وقتی انقدر ناتوانی وقتی هیچی نمیدونی وقتی اون بهتر از خودت تو رو میشناسه دست و پای الکی نزن بزار موقش برسه.
به قانون عمل کن، صبر داشته باش،شکرگذار باش.
همه چیز به تو داده خواهد شد.
نمیدونم دیر فهمیدم یا زود که نباید تغییری که برای من بزرگ و سخت هست دو انتخاب کنم، تغییر باید کوچک باشد تا بتوان آن را در آغوش گرفت.
تغییری که برای تو بزرگه باید آنقدر به قطعه های کوچیک تبدیلش کنی که که هر قطعش راحت و بدون تقلا و زور زدن قابل انجام باشه…
محمد…
تو وقتی کامنت بقیه دوستان رو میخونی یا صحبتاشون رو میشنوی فقط بخاطر اینه که باور کنی تو هم میتونی تو هم میرسی.
نه اینکه بخای دقیقا مثل اونا عمل کنی چون تو جای اونا نیستی ظرفیت وجودی تو با اونا متفاوته.
محمد…
اگر خودتو با دوستات مقایسه کتی ثمره مقایسه کردن چیزی جز احساس سرزنش نیست…
احساس سرزنش یعنی درجا زدن ، احساس سرزنش یعنی رو تردمیل دویدن…
مثل 11 سال بچه دار نشدنت یادته فقط بقیه پدرا که بچه هاشونو در آغوش میگرفتن میدیدی و اشک تو چشات حلقه میزد .
یادته با گریه به خدا میگفتی من چه فرقی با اونا دارم پس چرا به منم بچه نمیدی چرا مگه من چه گناهی کردم که بچه دار نمیشم؟
آره قدم نهم دوره 12 قدم استاد میگن سوال قدرتمند کننده از خودت بپرس.
جواب این سوال که چرا این همه سال به من بچه نمیدی و شاکی شدن از خدا چی بود؟
این بود…
چون تو در گذشته گناهانی مرتکب شدی که الان باید بچه دار نشی و به این واسطه خداوند همه اون گناهان رو میبخشه و ازت میگذره این باوری بود که طی سالیان دراز یاد گرفته بودی.
بعد یادته به خدا چی میگفتی؟
میگفتی خدایا حالا این همه سال بمن بچه ندادی حالا ازت خواهش میکنم یه بلای دیگه سرم بیار و به جاش اون حاجتمو بده چون من دیگه طاقت این وضعیت رو ندارم.
محمد…
تو فکر میکردی خدا با بلا سر تو آوردن و ندادن خواسته هات داره تو رو پاک میکنه.
خودمو سرزنش نمیکنم.
بی خبر بودم.
نمیدونستم جهان چجوری کار میکنه.
یه مشت باورهای پوچ و مزخرف و اشتباه توسط جامعه و بلندگو بدست هایی که خودشونو جانشین و رهرو انبیا میدونستند تو مغزم فرو رفته بود…
عید 1400 فهمیدم. صدای استاد رو شنیدم، درباره یه خدای جدید حرف میزد.
درباره شرک و توحید.
درباره اینکه اگر خدا تو رو بخواد ببره بالا هیچکس نمیتونه تو رو بکشه پایین.
درباره اونی که میتونه تو رو از فرش به عرش ببره فقط اونه.
فرش اونجایی بود که من بودم.
و عرش اونجایی بود که من پدر شده بودم و بچمو در آغوش گرفته بودم.
بچه دار شدن برای من پیروزی بود .
من میگفتم پیروز میشم.
تمام لحظات من و همسرم رو صدای استاد و ثابت کردن قدرت خدای جدیدم به اطرافیانی که به حرفای جدید من میخندیدن پر کرده بود.
نا امیدی جای خودش رو به امید داده بود.
شرک از قلبم زدوده شده بود و یکتا پرست شده بودم.
دیگه هیچ چیز و هیچ کس به جز اون تو فکر و قلبم قدرت نداشت.
من دائم به خودم میگفتم خدای من خدای انتقام گیر نیست.
من فهمیدم مقصر سال های طولانی بچه نداشتنم خودمم نه اون.
من با احساس گناه و احساس سرزنش ازش درخواست میکردم و اون طبق مشیتش نمیتونست اجابت کنه.
اون عدالت داشت.
من اردیبهشت 1401 دوقلوهای خوشکلم رو در آغوش گرفته بودم.
من پیروز شدم.
من جواب گرفتم.
ایمانم قوی تر شد.
و یکتاپرستی در وجودم تثبیت شد.
هدایت ها اومد.
تو یه مهمونی با یه مرکز جدید باروری آشنا شدیم.
روند درمان چندین ساله در یزد رو رها کردیم و رفتیم تهران.
به خاطر شیکی و پاسخگویی و کارکنان اون مرکز جدید شاد و سپاسگذار بودیم.
وقتی دکتر گفت اینهمه آی وی اف ناموفق یعنی نازایی مطلق.
ما باور نکردیم.
و به خاطر تمام تغییرات و اتفاقات کوچیک شاد و سپاسگذار بودیم.
رفتن به تهران و پیگیری روند درمان برامون شده بود تفریح.
و من از چند ماه قبل بخاطر مثبت شدن آزمایش همسرم از خدا سپاسگذاری میکردم اتفاقی که هنوز نیوفتاده بود ولی من به جواب دادن قانون ایمان داشتم.
وقتی آزمایش بعد از 11 سال مثبت شد من صدای خودمو ضبط کردم و تو اون ویس گفتم من پیشگو نیستم اما به قانونمندی جهان پی بردم و با ذکر تاریخ قسم خوردم که تاریخ این ویس قبل از مراجعه به دکتره و گفتم دکتر چی میگه و گفتم دکتر تبریک میگه و گفتم دکتر میگه قلب بچه ها تشکیل شده و گفتم صدای دکترو ضبط میکنم.
همون اتفاق چند ماه بعد افتاد، قلب بچه ها تشکیل شده بود و نهایتا به دنیا اومدن.
الان این بچه های باهوش و فوق العاده سه سال و نیمشون هست.
الانم نباید اشتباه کنم.
محمد….
وقتی هدفت رو به قطعه های کوچیک تبدیل کنی میتونی به خاطر وقوع هر قطعه به احساس خوب و سپاسگذاری برسی.
ولی وقتی بخای یهو تغییر کنی چیزی به جز شکست و احساس سرزنش چیزی دستگیرت نمیشه.
خرد کردن هدف به قسمت های کوچیک یعنی همراه شدن با قانون تکامل.
و رسیدن به احساس خوب.
و باور امکان پذیر بودن رسیدن به هدف.
اما عجله و تقلا و زور زدن یعنی درجا زدن و خستگی و ناامیدی.
کارت تغییر کرد، جگرکی زدی، بدهی دادی خونه ساختی و کلی کارای دیگه کردی.
الان میخای از کار دولتی بیای بیرون. خب این تغییر الان در حال حاضر برات بزرگه اما خیلی کوچیک تر از قبل شده ولی بازم هنوز بزرگه.
اهرم رنج و لذت رو هر روز به ذهنت نشون بده.
ولی نزار ناسپاس بشی.
حقوق کم و محدودیت های کار دولتی رو به یاد بیار اما نزار ناسپاس بشی و از مسیر خارج بشی.
محمد…
تو که خدا رو میشناسی که راه جدید رو جلوی پات قرار میده و بعد هولت میده توش…
و من یتق الله یجعل لهو مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب.
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
ردپای جلسه سوم پروژه تغیر را در آغوش بگیر
چقدر این فایل عالی و تاثیرگذار بود برای من و چقدر مثال هایی از زندگی خودم اومد توی ذهنم که دست کشیدم و اومدم پایین و مثال هایی که ادامه دادم به روند تغیر و موفقیت های بیشتری کسب کردم.
یک زمانی هدفماین بود که ماشین بخرم و خریدم و فکر کردم دیگه تمومه و هیچ تلاشی برای تعویض اون ماشین و یا تغیرش نکردم و رفته رفته اون ماشین درب و داغون شد و در نهایت هم از دستش دادم.
یادمه زمانی هدفم این بود که برای خودم کسب و کاری داشته باشم و چقدر برای رسیدن به این هدف تلاش کردم چقدر روی باورهام کار کردم و بالاخره کسب و کار خودم رو راه انداری کردم توی یک مکان خوب با انسان های خوب و اونجا بود که فکر کردم دیگه به موفقیت رسیدم اما رفته رفته دیدم که درآمد من داره کمتر و کمتر میشه دارم بدهکاری بالا میارم و همینجور دارم پایین و پایین تر میام و متوجه ابن شده بودم که باید یک تغیری در روند زندگیم و کاریم ایجاد کنم و حس میکردم اونجا دیگه برای من کوچیک شده یه جورایی همه چیز عالی بود دوستان خوب به قول استاد به یک شرایط ایده ال رسیدم و دقیقا وسط همون شرایط ایده آل که تقریبا یک سال هم بیشتر نبود که کسب و کارم رو ران کرده بودم تصمیم گرفتم برای رشد و پیشرفت و استفاده از استعدادهام به تهران مهاجرت کنم و این کار رو کردم چون حس میکردم دارم اونجا میگندم و فرسوده میشم مثل آبی که راکد باشه و اومدم و تمامی اجناس رو فروختم و مغازه رو جمع کردم و راهی تهران شدم و از نگهبانی شروع کردم بعد از 4 ماه نگهبانی کردن حس کردم اونجاهم برام کوچیکه و باید حرکت کنم و تغیری ایجاد کنم و برم دنبال اهداف و آرزوهام و از اونجاهم اومدم بیرون و هدایت شدم به کاری که علاقه دارم بهش و درآمد هم دو برابر شد و الان 2 ماهه که اینجام و هر روز سعی میکنم یک کار جدید انجام بدم یک تجربه جدید کسب کنم نمیتونم یک جا بشینم و همش یک کاری رو انجام بدم اولی که اومدم اینجا به عنوان فروشنده اومدم و دیدیم مهارت های فروشم پایینه و شروع کردم یادگرفتن با نگاه کردن به همکارام بعد مهارتم بیشتر شد و فروش بهتری انجام میدم الان و دوباره تصمیم گرفتم زمین رو بزرگتر کنم و از اونجایی که علاقه دارم به مدلینگ اومدم و پایه دوربینم رو بردم اونجا و از مدیر فروشمون خواستم که بهم اجازه بده با لباس های اونجا استایل بزنم و ویدئو بگیرم و تولید محتوا کنم و الان 2 هفتس دارم این کار رو انجام میدم من رو گذاشت مسئول انبار توی چند روز انبار رو گرفتم و الان اونجا توی همین 2 ماه کلی چیز یادگرفتم و دارم یادمیگیرم و درحال پیشرفتم و خداروشکر میکنم که وارد این پروژه فوق الاده شدم و الان میخوام از نظر مالی تغیر کنم و یکی از اولین اقداماتی که تصمیم گرفتم انجام بدم اینه که هیچوقت هیچقوت توی هر شرایطی از کسی پول قرض نگیرم و خدا شاهده الان کلا 614 هزارتومن تو حسابمه که 600 هزارتومنش مال خودم نیست و اون 14 هزارتومن مال خودمه اما اومدم جلوی نفسم رو گرفتم گفتم من به هیچ عنوان به این پول دست نمیزنم و اصلا فکر میکنم نیست و باید این چرخه پایان بدم باید این راه رو برای خودم ببندم تا مجبور باشم که باورهام رو تغیر بدم تا خودم مولد ثروت باشم تا بتونم درآمدمرو بیشتر کنم و البته مدیریت کنم این کار رو از شما یادگرفتم استاد که بیان و این فکر رو که قرض کنم توی ذهنم پاکش کنم و وقتی میایم و این فکر رو پاک میکنیم و روی باورهامون کار میکنیم و ایمان داریم درها باز میشه مثل وقتی که اومدم و پل های برگشتم رو به شهر خودم خراب کردم و گفتم من بهوهیچ عنوان تا موفق نشم به شهر خودم بر نمیگردم و وقتی اینجوری راه برگشت رو بستم مجبورم که ادامه بدم مجبورم موفق بشم و من مجبورم که به اهدافم برسم و وقتی به برگشتی در کار نباشه باید ادامه بدیم و جلو بریم.
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و همه دوستان هم فرکانسی.
امیدوارم این کامنت را خود استاد بخوانند.
چون از ایشان درخواست یک “تغییر” عظیم و شگرف در این سایت الهی دارم.
تغییری در راستای آسان شدن برای آسانی ها.
البته من نمیدانم مسائل فنی سایت اجازه این تغییر را می دهد یا نه.
این سایت جایی است که من ساعات زیادی از روز را در آن هستم.
و محل زندگی مجازی من است.
من تمایل دارم محل زندگی ام تغییر اساسی کند و تنها راه آن بیان کردن این درخواست از استادم در این پروژه بی نظیر است.
اما این را میدانم افراد بسیار زیادی از اعضای خانواده که نتایج عظیمی بخاطر استفاده از همین آموزش ها و آشنایی با قوانین کیهانی و عمل به آن ها گرفته اند، نتایج خود را به اشتراک نمی گذارند.
و تنها دلیل آن هم این است که خیلی از افراد نوشتاری نیستند.
و تایپ کردن و نوشتن انرژی و زمان زیادی نیاز دارد.
بیان احساسات و شور و شعف و نتایج را به راحتی نمیتوان به رشته تحریر در آورد.
و مطمئنم خود استاد عباسمنش عزیز اگر قرار بود هر روز ساعت ها تایپ کنند ، قطعا برای تغییر این روش و آسان تر شدن کار و بهبود گرایی به فکر ایده ای جدید می افتادند.
پیشنهاد من این است، فضایی فراهم شود که افراد بتوانند نتایج خود را بصورت صوتی و ویس در سایت بیان کنند.
حداقل در دوره ها یا به هر روشی که امکان پذیر است.
می توان برای انتشار ویس ها شرایط خاصی در نظر گرفت که انتشار آن ها در صورت رعایت ضوابط به راحتی امکان پذیر خواهد بود.
همانطور که افراد خانواده از شما یاد گرفته اند بهای موفقیت خود را از طرق مختلف از قبیل مالی و زمانی و … بپردازند.
اگر افزایش فضای ابری و یا افزایش پهنای باند یا هر چیز دیگری نیازمند هزینه بالایی باشد افراد حاضرند بهای این موضوع که باعث رشد و پیشرفتشان می شود را بپردازند.
نمیدانم استاد عزیزم تا بحال به این موضوع فکر کرده اند یا نه و نمیدانم چطور قابل اجرا خواهد بود.
ولی میدانم هیچ کار ناشدنی وجود ندارد.
و میدانم این زمان کوتاه که در مقابل جاودانگی مان چند ثانیه بیشتر نیست و خداوند ما را در بهترین مسیر در کنار هم قرار داده می تواند از این بهتر و زیباتر و رویایی تر باشد.
از خداوند سپاسگزارم که به من الهام کرد این درخواست را بیان کنم.
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
چند بار به شکلها مختلف در شغلهایی که داشتم این اتفاق افتاد که در ابتدا از پایین ترین حالت وارد اون شغل شدم و در نهایت در رتبه عالی قرار گرفتم همین که شرایط در بهترین شکل خودش یا به حالت افتادن رو غلطک قرار گرفت غرورم باعث شد که فکر کنم دیگه تمومه و من موفق شدم و رشد کردم و در نهایت از اون لول خارج شدم و به پایین ترین سطح از قبل وارد شدنم به اون شغل قرار گرفتم
مثلا من تو ی شرکتی به عنوان مسئول فروش وارد شدم بدونه تجربه فروش و در بد ترین منطقه فروش و همیشه فکر میکردم که من به مسئول فروش یک شرکت تبدیل میشم که بعد از یک سال همین اتفاق افتاد و اونجا جایی بود که چون انگشت اشاره همه رو من بود ایده جایزه های شرکت رو من بود و همه از من صحبت میکردن مغرور شدم و باختم
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
این حالتو تا به حال نداشتم همیشه تو سطح خوب مغرور شدم و باختم چون اگاهی از این مطلب نداشتم و الان که به این جمله فکر کردم تازه متوجه شدم که میتونم این روش و تو برنامه هام قرار بدم
سپاس خداوندا برای این هدایت تا به این فایل هدایتم کردی تا در مسیر پیشرفت و نزدیک شدن به تو قرار بگیرم…
یادمه روستا رفته بودیم کنار رودخانه و نشسته بودیم و داشتیم نگاه می کردیم که پسرم پرسید بابا .. چرا آب رودخونه در حال حرکته.. چرا یجا بی حرکت نمیمونه…گفتم باباجان.. آب رودخونه پر از ماهی و هزار تا خورده ریز دیگه.. اگر در جریان نباشه و ثابت بمونه… بو میگیره و موارد داخل آب دچار خرابی میشه و دیگه این خنکی، تمیزی و … نداره…
برای امتحان یه چاله درست کردیم و آب رودخونه رو با یه راه آب هدایت کردیم اونجا و چند روز گذشت و رفتیم سر زدیم دیدیم.. اوه چه بویی گرفته و لجن بسته وو اصلا نمیه بهش دست زد
این خاطره یهو به ذهنم اومد… که بی ربط با این رکود ساکن موندن ما آدمها در وضعیت و روال زندگیمون هست..
وقتی دیگه دست از تلاش و تغییر برمیداریم… به قول استاد دچار تضادهایی میشیم.. مریضی میاد سراغمون.. اتفاقات عجیب و غریب پیش میاد تا مارو از این یکنواختی خارج کنه…
به قول استاد تغییر و تلاش برای رفتن به مدار بالاتر باید بدون توقف باشه تا همیشه در حال خوب، احساس خوب، نتایج خوب و زندگی خوب داشته باشیم
من خودم چند روز درگیر کار میشم و یکمی شل میگیرم کار کردن روی خودم رو.. احساس میکنم دارم تار میشم و فرکانس ها م ضعیف میشن و مجدد شروع میکنم با خدا حرف زدن ، با خودم تکرار کردن… جملات مختلف رو هی تکرار میکنم
و دوباره احساس میکنم موج و فرکانس ها دارن قوی میشن
قلبم شروع میکنه با انرژی تپیدن… حال و هوام خوب میشه و احساس خوب دارم… نگاه کردن خداوند رو متوجه میشم
سلام خدمت دوستان عزیز و استاد محترم و خانم شایسته عزیز و تمام کسانی که کامنت من رو میخونند
جهان روندی رو به حرکت دارد و هرگز سکونی در کار نیست؛
تا زمانی که به دنبال بهبود هستی، با روند طبیعی و روانِ رشد، همراه هستی؛
توانایی تشخیص نشانه ها و حرکت کردن در راستای آنها؛
وقتی ما چیزی رو یاد میگیریم درس اون رو میگیریم و باور اون رو در خودمون میسازیم سبب میشه تا فرکانس آن را به کائنات ارسال کنیم و در نتیجه نتایج کسب میشود این روند اگر پایدار باشد نتایج هم پایدار است.
اما اگر روند باورسازی و استمرار در مسیر را از دست بدهیم مسلماً اون نتایج اولیه کسب نخواهد شد ما وقتی خواستهای رو داریم و به هدفمون میرسیم اگر شرایط برامون عادی بشود و در آن شرایط ثابت بمانیم .بعد از مدتی نتایج کم کم از بین میرود و عقبگرد میکنیم پس باید چیکار کنیم باید سعی کنیم تا هدفهای بالا بزنیم و روی خودمون کار کنیم و نتایج بهتری بگیریم بعضی وقتها هم آدم وقتی که نتایج رو میگیره فکر میکنه همیشه همین شرایط خواهد بود
اما اگر ما دقت کنیم تمام نتایجی را که به دست میآوریم بر اثر درسهایی که گرفتیم درک و فهمی که در ما ایجاد شده و باورسازی که انجام دادیم سبب شده است تا نتایج را کسب کنیم برای همین اولویت همیشگی ما باید سپاسگزاری باشد هر روز باید باورسازی کنیم و روند رو ادامه بدیم تا بتوانیم نتایج پایدار و مستمری را دریافت کنیم
در جامعهای که ما زندگی میکنیم و تمام افکار منفی در جامعه وجود دارد باید سعی کنیم که ما روی افکار مثبت همیشه کار کنیم و محیطی ایزولهای را برای خود ایجاد کنیم افکار منفی ورودیهایی را در ذهن ایجاد میکند که خواه ناخواه سبب میشود باورهای منفی و فرکانسهایی رو به جهان ارتعاش کنه که خودش سبب نتایج و اتفاقات ناجور خواهد شد ما هر روز باید خواستههایمان را به کائنات ارسال کنیم و سپاسگزار باشیم و از آن چیزی که نعمتی که به دست آوردیم و آن را لمس کردیم سپاسگزاری کنیم قدر اون رو بدونیم و سپاسگزار خداوند باشیم همیشه هم جهت با جریان خداوند باشیم و مومنتوم مثبت را ادامه بدیم اگر گاهی اتفاق بدی در زندگیمون میافته ، باید ذهن را کنترل کنیم و همواره باورهای درست را ایجاد کنیم تا این باورها وقتی که روزانه تکرار میشود خود به خود سبب میشود که آن ترمز آن مانع و آن اتفاقات ناجور رو به راحتی رد کنیم
همیشه به زیباییها توجه کنین همیشه سپاسگزار باشیم
همانطور که جسم ما نیاز به غذا دارد و ذهن ما هم نیاز به ورودی و غذا دارد برای همین باید سعی کنیم دائماً ورودی مناسبی به ذهن بدهیم تا اینکه در هماهنگی با روح قرار بگیرد و فرکانس مناسب را به جهان ارسال کند تا اتفاقات خوبی را حاصل شود وقتی ما به هدفی میرسیم باید سعی کنیم تا هدفهای بزرگتر را در پیش بگیریم و خواستههای جدیدی را در خود ایجاد کنیم هدایت خداوند رو بپذیریم و در مسیر راستی مسیر درست مسیر عشق مسیر زیبایی حرکت کنیم .
کجا دیدید که چنین مفاهیمی به ما گفته بشه و به این آسونی بتوانیم نتیجه بگیریم همه مسائل به ما گفته بشه درک و فهمی از قوانین کیهانی در ما به صورت تکاملی ایجاد بشه که در همه حوزهها بتوانیم نتایج عالی و موفقیتها رو کسب کنیم .
اگر قدر این آگاهیها را ندانیم خودمان ضرر میکنیم و سبب بدبختی و بیچارگی مان میشود ما باید خیلی خوشحال باشیم که جز آن یک درصد جامعه هستیم که قوانین کیهانی را درک کردیم و با آن داریم عمل میکنیم مطمئن باشید که همیشه در مسیر
سلام به شما استاد عزیز و خانم شایسته همه دوستای خوبم تو این سایت فوق العاده
خیلی برام جالب بوو امروز توی سایت زدم روی دکمه مرا به سوی نشانه ام هدایت کن و این فایل اومد جالبه
بهبود عملکرد یه روند دائمی است
دقیقا این فایل با گام سوم پروژه جدید هماهنگ و این مهر تاییدی برای من واس اینکه باید هر روز دنبال بهبود بود. دنبال گذاشتن هدف های جدید دنبال رفتن تو دل ترس ها فکر کردن به اینکه تو اینجا چیکار کردم چه برنامه ای داشتم برای اینکه مثلا تو فلان جنبه زندگیم پیشرفت کنم و واقعا بعضی وقت ها همینجور که تو این فایل گفتید ما توهم این داریم که داریم رو خودمون کار میکنیم ولی در واقع این کار با تمرکز نیست صرفا یه دانش که هنوز به مهارت تبدیل نشد یه فن که فقط یکم تمرین کردی ولی هنوز نرفته تو بدنت که بتونی ناخودآگاه انجامش بشی تو هر شرایطی انجامش بدی و رو اون مهارت داشته باشی.
امیدوارم این دوره جدید و این پروژه بتونه همه ما رو تبدیل کنه به ادم هایی که به معنای واقعی هر روز برنامه داشته باشیم برا پیشرفت هر هفته خودمون مانیتور کنیم هر ماه و هر سال که چقدر تونستیم امروز این هفته این ماه به هدف و خواسته اصلیمون نزدیک تر بشیم چه کار کنیم که سرعت پیشرفتمون بیشتر بشه چه برنامه ای برا بهبود خودمون بزاریم و …
به امید روزی که تو تمام جنبه های زندگی تبدیل بشیم به آدمی مثل شما استاد که الگوی فوق العاده ای هستی تو تمام جنبه ها.
ممنون از شما استاد عزیزم و همچنین شما دوست خوبی که تا اینجای کامنت وقت گذاشتین و با من بودین.
2.نکته طلایی وقتی به هدفی میرسیم حتما هدف بعدی رو مشخص کنیم
3.من در آغوش خدا هستم و خدا بهترین مسیر رو داره، برای تجربه هر لحظه م…
تجربه من:
در عمل به آگاهی ها نشونه ها وتجربه ها هست وفرضا از بعد مالی جریان پس اندازم و بعد رها کردم درحالیکه باید ادامه بدم در تموم ابعاد، در عشق بیشترمون، آرامش بیشترمون، سلامتی زیبایی و جوانی بیشترمون و ثروت بینهایت مون …
راهکارم: الان ماهانه برای هر ماه برای هر 4 بُعد تغییرات رو دارم میارم برای عمل
«از تغییرات مهم که لازمه و قدم به قدم شروع کردنم»
توجه به کوچک ترین نشانه ها در جریان آرامش لذت و شادی و ارزش آفرینی بیشترمون
دوست دارم یه داستانی براتون تعریف کنم
حدود یکماه پیش رفتیم شهر کرد مسافرت
اطراف شهر کوهرنگ یه منطقه ی گردشگری به نام غار یخی بود
ما رفتیم اونجا دیدیم برا اینکه غار یخی رو ببینیم باید یه مسیری رو طی کنیم
این مسیر یک مسیر پرچالش بود چون تو باید با کفش از تو آب یخ یخ یخ رد میشدی و آب گاهی تا بالای زانوهات میرسید
از طرفی مسیر پر از سنگ و صخره بود و بسیار هم شلوغ بود
خلاصه بگم مسیر پر چالشی بود اما من کل مسیر و با شوق دیدن غار یخی با لذت طی میکردم
هر قدمی که برمیداشتم ذوق داشتم و میگفتم شاید الان بهش برسم ببینمش
سردی خیلی زیاد اب و تحمل میکردم برای دیدن غار یخی
سعی میکردم پاهام و جای درست بذارم نخورم زمین یا اینکه از بهترین مسیرها برم که بتونم در زمان سریع تری به مقصد برسم
خلاصه ما رسیدیم به غار یخی و همین:)
یعنی
تمام لذت اون جاذبه دیدنی همون مسیرش بود
همون شوق و ذوقی بود که تو مسیر داشتم
با خودم گفتم فاطمه زندگی هم همینه
کل زندگی اینه که هدف بذاری و برای رسیدن بهش تلاش کنی
حالا اگر در مسیر رسیدن بهش لذت ببری از هر قدمی که برمیداری تو برد کردی چون داری از زندگیت لذت میبری
اما اگر از مسیر لذت نبری عملا از زندگیت لذت نبردی
چون لحظه ای که به هدفت میرسی شاید چند روز اول خوشحال بشی بعدش هیچ
پس بازم میگم
کل زندگی ما مسیره
مسیر هدف های مختلف
اگر بخوایم همواره این شوق در ما زنده باشه باید قبل از رسیدن به هدف اول هدف دوم و تعیین کنیم
——————————————————————————————————–
تو همین چند روزی که این پروژه رو شروع کردم به یه گنجی رسیدم و اونم سوال” چطور از این بهتر” هست.
تو هر زمینه ای میپرسم جواب هایی بهم گفته میشه که واااقعا متفاوت میکنه داستانو
خدایا شکرت
خدایا شکر برا این پروژه تغییر
خدایا هدایتم کن تا همواره در همه ی حوزه ها از خودم بپرسم چطور از این بهتر؟
و تو جوابم و بدی
———————————————————————————————-
دیشب داشتم فکر کردم زیبا بینی من کم تر شده
ایده ای که به ذهنم رسید این بود که یه گروه با خودم بزنم از زیبایی ها اونجا بگم
مطمئنم نتیجه خیلی عالی میشه
حتما از تغییراتم براتون میگم
عاشقتونم
سلام.
امشب میخوام برای دل خودم بنویسم.
امشب با خدا درگیر شدم.
برای لحظاتی جاهل و احساساتی شدم.
گاهی اوغات جاهل شدن را دوست دارم.
ناز کردن برای او را دوست دارم.
گریه در کنار او را دوست دارم.
با تمام وجود بیان آرزوهایم برای او را دوست دارم.
خودش قسم خورده که انسان عجول است.
من عجول بودن را دوست دارم.
و وقتی میبینم آرام می شوم در آغوش او غلتیدن را دوست دارم.
بهش گفتم میدونم تو سیستمی اما توجه کن تو خدایی خالق کل کیهان و من آفریده توام و اگرم تو نپذیری من خودم احساساتی شدن در درگاهت رو به عنوان اشتباه می پذیرم..
تغییر را در آغوش بگیر.
تا بتوانی بیشتر آغوشش را حس کنی.
چه بخواهی چه نخواهی در آغوشش هستی فقط نمیفهمی.
کدام تغییر کار من بوده که بخوام از توانایی خودم بگم..
تغییر را در آغوش بگیر یعنی هدایتش را بفهم یعنی خودت رو بسپار وقتی انقدر ناتوانی وقتی هیچی نمیدونی وقتی اون بهتر از خودت تو رو میشناسه دست و پای الکی نزن بزار موقش برسه.
به قانون عمل کن، صبر داشته باش،شکرگذار باش.
همه چیز به تو داده خواهد شد.
نمیدونم دیر فهمیدم یا زود که نباید تغییری که برای من بزرگ و سخت هست دو انتخاب کنم، تغییر باید کوچک باشد تا بتوان آن را در آغوش گرفت.
تغییری که برای تو بزرگه باید آنقدر به قطعه های کوچیک تبدیلش کنی که که هر قطعش راحت و بدون تقلا و زور زدن قابل انجام باشه…
محمد…
تو وقتی کامنت بقیه دوستان رو میخونی یا صحبتاشون رو میشنوی فقط بخاطر اینه که باور کنی تو هم میتونی تو هم میرسی.
نه اینکه بخای دقیقا مثل اونا عمل کنی چون تو جای اونا نیستی ظرفیت وجودی تو با اونا متفاوته.
محمد…
اگر خودتو با دوستات مقایسه کتی ثمره مقایسه کردن چیزی جز احساس سرزنش نیست…
احساس سرزنش یعنی درجا زدن ، احساس سرزنش یعنی رو تردمیل دویدن…
مثل 11 سال بچه دار نشدنت یادته فقط بقیه پدرا که بچه هاشونو در آغوش میگرفتن میدیدی و اشک تو چشات حلقه میزد .
یادته با گریه به خدا میگفتی من چه فرقی با اونا دارم پس چرا به منم بچه نمیدی چرا مگه من چه گناهی کردم که بچه دار نمیشم؟
آره قدم نهم دوره 12 قدم استاد میگن سوال قدرتمند کننده از خودت بپرس.
جواب این سوال که چرا این همه سال به من بچه نمیدی و شاکی شدن از خدا چی بود؟
این بود…
چون تو در گذشته گناهانی مرتکب شدی که الان باید بچه دار نشی و به این واسطه خداوند همه اون گناهان رو میبخشه و ازت میگذره این باوری بود که طی سالیان دراز یاد گرفته بودی.
بعد یادته به خدا چی میگفتی؟
میگفتی خدایا حالا این همه سال بمن بچه ندادی حالا ازت خواهش میکنم یه بلای دیگه سرم بیار و به جاش اون حاجتمو بده چون من دیگه طاقت این وضعیت رو ندارم.
محمد…
تو فکر میکردی خدا با بلا سر تو آوردن و ندادن خواسته هات داره تو رو پاک میکنه.
خودمو سرزنش نمیکنم.
بی خبر بودم.
نمیدونستم جهان چجوری کار میکنه.
یه مشت باورهای پوچ و مزخرف و اشتباه توسط جامعه و بلندگو بدست هایی که خودشونو جانشین و رهرو انبیا میدونستند تو مغزم فرو رفته بود…
عید 1400 فهمیدم. صدای استاد رو شنیدم، درباره یه خدای جدید حرف میزد.
درباره شرک و توحید.
درباره اینکه اگر خدا تو رو بخواد ببره بالا هیچکس نمیتونه تو رو بکشه پایین.
درباره اونی که میتونه تو رو از فرش به عرش ببره فقط اونه.
فرش اونجایی بود که من بودم.
و عرش اونجایی بود که من پدر شده بودم و بچمو در آغوش گرفته بودم.
بچه دار شدن برای من پیروزی بود .
من میگفتم پیروز میشم.
تمام لحظات من و همسرم رو صدای استاد و ثابت کردن قدرت خدای جدیدم به اطرافیانی که به حرفای جدید من میخندیدن پر کرده بود.
نا امیدی جای خودش رو به امید داده بود.
شرک از قلبم زدوده شده بود و یکتا پرست شده بودم.
دیگه هیچ چیز و هیچ کس به جز اون تو فکر و قلبم قدرت نداشت.
من دائم به خودم میگفتم خدای من خدای انتقام گیر نیست.
من فهمیدم مقصر سال های طولانی بچه نداشتنم خودمم نه اون.
من با احساس گناه و احساس سرزنش ازش درخواست میکردم و اون طبق مشیتش نمیتونست اجابت کنه.
اون عدالت داشت.
من اردیبهشت 1401 دوقلوهای خوشکلم رو در آغوش گرفته بودم.
من پیروز شدم.
من جواب گرفتم.
ایمانم قوی تر شد.
و یکتاپرستی در وجودم تثبیت شد.
هدایت ها اومد.
تو یه مهمونی با یه مرکز جدید باروری آشنا شدیم.
روند درمان چندین ساله در یزد رو رها کردیم و رفتیم تهران.
به خاطر شیکی و پاسخگویی و کارکنان اون مرکز جدید شاد و سپاسگذار بودیم.
وقتی دکتر گفت اینهمه آی وی اف ناموفق یعنی نازایی مطلق.
ما باور نکردیم.
و به خاطر تمام تغییرات و اتفاقات کوچیک شاد و سپاسگذار بودیم.
رفتن به تهران و پیگیری روند درمان برامون شده بود تفریح.
و من از چند ماه قبل بخاطر مثبت شدن آزمایش همسرم از خدا سپاسگذاری میکردم اتفاقی که هنوز نیوفتاده بود ولی من به جواب دادن قانون ایمان داشتم.
وقتی آزمایش بعد از 11 سال مثبت شد من صدای خودمو ضبط کردم و تو اون ویس گفتم من پیشگو نیستم اما به قانونمندی جهان پی بردم و با ذکر تاریخ قسم خوردم که تاریخ این ویس قبل از مراجعه به دکتره و گفتم دکتر چی میگه و گفتم دکتر تبریک میگه و گفتم دکتر میگه قلب بچه ها تشکیل شده و گفتم صدای دکترو ضبط میکنم.
همون اتفاق چند ماه بعد افتاد، قلب بچه ها تشکیل شده بود و نهایتا به دنیا اومدن.
الان این بچه های باهوش و فوق العاده سه سال و نیمشون هست.
الانم نباید اشتباه کنم.
محمد….
وقتی هدفت رو به قطعه های کوچیک تبدیل کنی میتونی به خاطر وقوع هر قطعه به احساس خوب و سپاسگذاری برسی.
ولی وقتی بخای یهو تغییر کنی چیزی به جز شکست و احساس سرزنش چیزی دستگیرت نمیشه.
خرد کردن هدف به قسمت های کوچیک یعنی همراه شدن با قانون تکامل.
و رسیدن به احساس خوب.
و باور امکان پذیر بودن رسیدن به هدف.
اما عجله و تقلا و زور زدن یعنی درجا زدن و خستگی و ناامیدی.
کارت تغییر کرد، جگرکی زدی، بدهی دادی خونه ساختی و کلی کارای دیگه کردی.
الان میخای از کار دولتی بیای بیرون. خب این تغییر الان در حال حاضر برات بزرگه اما خیلی کوچیک تر از قبل شده ولی بازم هنوز بزرگه.
اهرم رنج و لذت رو هر روز به ذهنت نشون بده.
ولی نزار ناسپاس بشی.
حقوق کم و محدودیت های کار دولتی رو به یاد بیار اما نزار ناسپاس بشی و از مسیر خارج بشی.
محمد…
تو که خدا رو میشناسی که راه جدید رو جلوی پات قرار میده و بعد هولت میده توش…
و من یتق الله یجعل لهو مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب.
اگه ذهنتو کنترل کنی قرار میده.
یجعل یعنی همواره قرار میده .
خداوندا کمکم کن و آسانم کن برای آسانی ها .
تنها تو را می پرستم ووتنها از تو یاری می خواهم….
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
ردپای جلسه سوم پروژه تغیر را در آغوش بگیر
چقدر این فایل عالی و تاثیرگذار بود برای من و چقدر مثال هایی از زندگی خودم اومد توی ذهنم که دست کشیدم و اومدم پایین و مثال هایی که ادامه دادم به روند تغیر و موفقیت های بیشتری کسب کردم.
یک زمانی هدفماین بود که ماشین بخرم و خریدم و فکر کردم دیگه تمومه و هیچ تلاشی برای تعویض اون ماشین و یا تغیرش نکردم و رفته رفته اون ماشین درب و داغون شد و در نهایت هم از دستش دادم.
یادمه زمانی هدفم این بود که برای خودم کسب و کاری داشته باشم و چقدر برای رسیدن به این هدف تلاش کردم چقدر روی باورهام کار کردم و بالاخره کسب و کار خودم رو راه انداری کردم توی یک مکان خوب با انسان های خوب و اونجا بود که فکر کردم دیگه به موفقیت رسیدم اما رفته رفته دیدم که درآمد من داره کمتر و کمتر میشه دارم بدهکاری بالا میارم و همینجور دارم پایین و پایین تر میام و متوجه ابن شده بودم که باید یک تغیری در روند زندگیم و کاریم ایجاد کنم و حس میکردم اونجا دیگه برای من کوچیک شده یه جورایی همه چیز عالی بود دوستان خوب به قول استاد به یک شرایط ایده ال رسیدم و دقیقا وسط همون شرایط ایده آل که تقریبا یک سال هم بیشتر نبود که کسب و کارم رو ران کرده بودم تصمیم گرفتم برای رشد و پیشرفت و استفاده از استعدادهام به تهران مهاجرت کنم و این کار رو کردم چون حس میکردم دارم اونجا میگندم و فرسوده میشم مثل آبی که راکد باشه و اومدم و تمامی اجناس رو فروختم و مغازه رو جمع کردم و راهی تهران شدم و از نگهبانی شروع کردم بعد از 4 ماه نگهبانی کردن حس کردم اونجاهم برام کوچیکه و باید حرکت کنم و تغیری ایجاد کنم و برم دنبال اهداف و آرزوهام و از اونجاهم اومدم بیرون و هدایت شدم به کاری که علاقه دارم بهش و درآمد هم دو برابر شد و الان 2 ماهه که اینجام و هر روز سعی میکنم یک کار جدید انجام بدم یک تجربه جدید کسب کنم نمیتونم یک جا بشینم و همش یک کاری رو انجام بدم اولی که اومدم اینجا به عنوان فروشنده اومدم و دیدیم مهارت های فروشم پایینه و شروع کردم یادگرفتن با نگاه کردن به همکارام بعد مهارتم بیشتر شد و فروش بهتری انجام میدم الان و دوباره تصمیم گرفتم زمین رو بزرگتر کنم و از اونجایی که علاقه دارم به مدلینگ اومدم و پایه دوربینم رو بردم اونجا و از مدیر فروشمون خواستم که بهم اجازه بده با لباس های اونجا استایل بزنم و ویدئو بگیرم و تولید محتوا کنم و الان 2 هفتس دارم این کار رو انجام میدم من رو گذاشت مسئول انبار توی چند روز انبار رو گرفتم و الان اونجا توی همین 2 ماه کلی چیز یادگرفتم و دارم یادمیگیرم و درحال پیشرفتم و خداروشکر میکنم که وارد این پروژه فوق الاده شدم و الان میخوام از نظر مالی تغیر کنم و یکی از اولین اقداماتی که تصمیم گرفتم انجام بدم اینه که هیچوقت هیچقوت توی هر شرایطی از کسی پول قرض نگیرم و خدا شاهده الان کلا 614 هزارتومن تو حسابمه که 600 هزارتومنش مال خودم نیست و اون 14 هزارتومن مال خودمه اما اومدم جلوی نفسم رو گرفتم گفتم من به هیچ عنوان به این پول دست نمیزنم و اصلا فکر میکنم نیست و باید این چرخه پایان بدم باید این راه رو برای خودم ببندم تا مجبور باشم که باورهام رو تغیر بدم تا خودم مولد ثروت باشم تا بتونم درآمدمرو بیشتر کنم و البته مدیریت کنم این کار رو از شما یادگرفتم استاد که بیان و این فکر رو که قرض کنم توی ذهنم پاکش کنم و وقتی میایم و این فکر رو پاک میکنیم و روی باورهامون کار میکنیم و ایمان داریم درها باز میشه مثل وقتی که اومدم و پل های برگشتم رو به شهر خودم خراب کردم و گفتم من بهوهیچ عنوان تا موفق نشم به شهر خودم بر نمیگردم و وقتی اینجوری راه برگشت رو بستم مجبورم که ادامه بدم مجبورم موفق بشم و من مجبورم که به اهدافم برسم و وقتی به برگشتی در کار نباشه باید ادامه بدیم و جلو بریم.
خیلی خیلی عاشقتونم
خدانگهدار.
به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست..
سلام و دورود و عشق به شما خوبان
به استاد عزیزم
خیلی به متن این قسمت فکر کردم و متوجه خیلی از باگ ها شدم …
مثلا ما پارسال هدف مون این بود که بریم یه محله بالاتر و بهتر از قبلی
و با یک سری باورهای های محدود کننده خلاصه جابه جا شدیم و وقتی که به خاسته مون رسیدیم
البته که تکامل رو رعایت نکرده بودیم
و روی آدمها حساب کرده بودیم
و خب این فکر مارو درگیر کرده بود
بعهد از جابه جایی من خودم به شخصه رها کردم همه چیز رو
به قول استاد در باد اون موفقیت خوابیدم
و انگار که همه چیز همون طور ثابت میمونه و تغییری نمیکنه ..
فکر من این بوده که حالا درسته شرایط مون خیلی بهتر نشده اما خب توی همین موقعیت که داریم میمونیم که این متضاد با قانون جهان هست
ک نتیجه این شد که همه ی اون نتایج از بین رفتن
یه مورد دیگه من تا کمی اوضاع شرایط مالی خوب میشد سریع همه چیز رو فراموش میکردم
و انگار که به همون مقدار راضی بودم به خاطر باورهای غلط در مورد ثروت مثلا 3ماه خوب میبود
و چون من استمرار نداشتم در کار کردن روی خودم
در اینکه قانون رو رعایت کنم
اینکه وارد حاشیه میشدم نتایج هم
خیلی به راحتی ازبین میرفت
این الگو بسیار زیاد برای من تکرار شده و داره بهم هشدار میده
من متوجه شدم که این کار کردن، اینکه هدف داشته باشی حتی هدف های خیلی کوچیک که تو رو توی مسیر نگه داره
باعث میشه من استمرار داشته باشم
باعث میشه من همواره در جهت بهتر شدن قدم بردارم
باگ اصلی من استمرار نداشتن در برداشتن قدم هاست که همین خودش کلی باور محدود کننده رو شامل میشه ..
مثل نداشتن احساس لیاقت
پول به سختی به دست میاد
و اینکه مسئولیت 100 درصدی زندگیم و اتفاقات رو نذیرفتم .منتظرم یک کسی یه کاری برام بکنه
این مدت با تمام وجودم احساس کردم که به تغییر نیاز دارم
و اولین قدمی که بهم الهام شد..
اینه که صبح زودتر از خواب بیدار بشم فعلا تارگت ساعت 8 رو گذاشتم
میخاستم ساعت 6 بزارم اما یادم افتاد که تکامل رو رعایت کنم و یادم اومد من بارها بارها این تصمیم رو گرفتم اما بعد 10 روز همه رو رها کردم
میخام این تغییرات مستمر باشه
برای کارهای روزانه م برنامه ریزی کردم
تمام سعی من در اینه که در لحطه زندگی کنم و سپاسگزار باشم
و کار مهمم اینه کامنت های دوستانم رو بخونم
چون واقعا حال من رو عاااالی میکنه
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و همه دوستان هم فرکانسی.
امیدوارم این کامنت را خود استاد بخوانند.
چون از ایشان درخواست یک “تغییر” عظیم و شگرف در این سایت الهی دارم.
تغییری در راستای آسان شدن برای آسانی ها.
البته من نمیدانم مسائل فنی سایت اجازه این تغییر را می دهد یا نه.
این سایت جایی است که من ساعات زیادی از روز را در آن هستم.
و محل زندگی مجازی من است.
من تمایل دارم محل زندگی ام تغییر اساسی کند و تنها راه آن بیان کردن این درخواست از استادم در این پروژه بی نظیر است.
اما این را میدانم افراد بسیار زیادی از اعضای خانواده که نتایج عظیمی بخاطر استفاده از همین آموزش ها و آشنایی با قوانین کیهانی و عمل به آن ها گرفته اند، نتایج خود را به اشتراک نمی گذارند.
و تنها دلیل آن هم این است که خیلی از افراد نوشتاری نیستند.
و تایپ کردن و نوشتن انرژی و زمان زیادی نیاز دارد.
بیان احساسات و شور و شعف و نتایج را به راحتی نمیتوان به رشته تحریر در آورد.
و مطمئنم خود استاد عباسمنش عزیز اگر قرار بود هر روز ساعت ها تایپ کنند ، قطعا برای تغییر این روش و آسان تر شدن کار و بهبود گرایی به فکر ایده ای جدید می افتادند.
پیشنهاد من این است، فضایی فراهم شود که افراد بتوانند نتایج خود را بصورت صوتی و ویس در سایت بیان کنند.
حداقل در دوره ها یا به هر روشی که امکان پذیر است.
می توان برای انتشار ویس ها شرایط خاصی در نظر گرفت که انتشار آن ها در صورت رعایت ضوابط به راحتی امکان پذیر خواهد بود.
همانطور که افراد خانواده از شما یاد گرفته اند بهای موفقیت خود را از طرق مختلف از قبیل مالی و زمانی و … بپردازند.
اگر افزایش فضای ابری و یا افزایش پهنای باند یا هر چیز دیگری نیازمند هزینه بالایی باشد افراد حاضرند بهای این موضوع که باعث رشد و پیشرفتشان می شود را بپردازند.
نمیدانم استاد عزیزم تا بحال به این موضوع فکر کرده اند یا نه و نمیدانم چطور قابل اجرا خواهد بود.
ولی میدانم هیچ کار ناشدنی وجود ندارد.
و میدانم این زمان کوتاه که در مقابل جاودانگی مان چند ثانیه بیشتر نیست و خداوند ما را در بهترین مسیر در کنار هم قرار داده می تواند از این بهتر و زیباتر و رویایی تر باشد.
از خداوند سپاسگزارم که به من الهام کرد این درخواست را بیان کنم.
در زندگیات تابهحال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»،
اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟
نتیجهاش چی بود؟
چند بار به شکلها مختلف در شغلهایی که داشتم این اتفاق افتاد که در ابتدا از پایین ترین حالت وارد اون شغل شدم و در نهایت در رتبه عالی قرار گرفتم همین که شرایط در بهترین شکل خودش یا به حالت افتادن رو غلطک قرار گرفت غرورم باعث شد که فکر کنم دیگه تمومه و من موفق شدم و رشد کردم و در نهایت از اون لول خارج شدم و به پایین ترین سطح از قبل وارد شدنم به اون شغل قرار گرفتم
مثلا من تو ی شرکتی به عنوان مسئول فروش وارد شدم بدونه تجربه فروش و در بد ترین منطقه فروش و همیشه فکر میکردم که من به مسئول فروش یک شرکت تبدیل میشم که بعد از یک سال همین اتفاق افتاد و اونجا جایی بود که چون انگشت اشاره همه رو من بود ایده جایزه های شرکت رو من بود و همه از من صحبت میکردن مغرور شدم و باختم
و چند بار هم بعد از رسیدن به هدف،
بهجای توقف، هدف تازهای انتخاب کردی و مسیر رشدت را ادامه دادی؟
اون بارها چه تفاوتی با دفعات قبل داشت؟
این حالتو تا به حال نداشتم همیشه تو سطح خوب مغرور شدم و باختم چون اگاهی از این مطلب نداشتم و الان که به این جمله فکر کردم تازه متوجه شدم که میتونم این روش و تو برنامه هام قرار بدم
به نام قادر مطلق، پروردگار هستی
درود خداوند بر شما استاد عزیز و همراهان
سپاس خداوندا برای این هدایت تا به این فایل هدایتم کردی تا در مسیر پیشرفت و نزدیک شدن به تو قرار بگیرم…
یادمه روستا رفته بودیم کنار رودخانه و نشسته بودیم و داشتیم نگاه می کردیم که پسرم پرسید بابا .. چرا آب رودخونه در حال حرکته.. چرا یجا بی حرکت نمیمونه…گفتم باباجان.. آب رودخونه پر از ماهی و هزار تا خورده ریز دیگه.. اگر در جریان نباشه و ثابت بمونه… بو میگیره و موارد داخل آب دچار خرابی میشه و دیگه این خنکی، تمیزی و … نداره…
برای امتحان یه چاله درست کردیم و آب رودخونه رو با یه راه آب هدایت کردیم اونجا و چند روز گذشت و رفتیم سر زدیم دیدیم.. اوه چه بویی گرفته و لجن بسته وو اصلا نمیه بهش دست زد
این خاطره یهو به ذهنم اومد… که بی ربط با این رکود ساکن موندن ما آدمها در وضعیت و روال زندگیمون هست..
وقتی دیگه دست از تلاش و تغییر برمیداریم… به قول استاد دچار تضادهایی میشیم.. مریضی میاد سراغمون.. اتفاقات عجیب و غریب پیش میاد تا مارو از این یکنواختی خارج کنه…
به قول استاد تغییر و تلاش برای رفتن به مدار بالاتر باید بدون توقف باشه تا همیشه در حال خوب، احساس خوب، نتایج خوب و زندگی خوب داشته باشیم
من خودم چند روز درگیر کار میشم و یکمی شل میگیرم کار کردن روی خودم رو.. احساس میکنم دارم تار میشم و فرکانس ها م ضعیف میشن و مجدد شروع میکنم با خدا حرف زدن ، با خودم تکرار کردن… جملات مختلف رو هی تکرار میکنم
و دوباره احساس میکنم موج و فرکانس ها دارن قوی میشن
قلبم شروع میکنه با انرژی تپیدن… حال و هوام خوب میشه و احساس خوب دارم… نگاه کردن خداوند رو متوجه میشم
استاد ممنونم از شما
به نام خدا
سلام خدمت دوستان عزیز و استاد محترم و خانم شایسته عزیز و تمام کسانی که کامنت من رو میخونند
جهان روندی رو به حرکت دارد و هرگز سکونی در کار نیست؛
تا زمانی که به دنبال بهبود هستی، با روند طبیعی و روانِ رشد، همراه هستی؛
توانایی تشخیص نشانه ها و حرکت کردن در راستای آنها؛
وقتی ما چیزی رو یاد میگیریم درس اون رو میگیریم و باور اون رو در خودمون میسازیم سبب میشه تا فرکانس آن را به کائنات ارسال کنیم و در نتیجه نتایج کسب میشود این روند اگر پایدار باشد نتایج هم پایدار است.
اما اگر روند باورسازی و استمرار در مسیر را از دست بدهیم مسلماً اون نتایج اولیه کسب نخواهد شد ما وقتی خواستهای رو داریم و به هدفمون میرسیم اگر شرایط برامون عادی بشود و در آن شرایط ثابت بمانیم .بعد از مدتی نتایج کم کم از بین میرود و عقبگرد میکنیم پس باید چیکار کنیم باید سعی کنیم تا هدفهای بالا بزنیم و روی خودمون کار کنیم و نتایج بهتری بگیریم بعضی وقتها هم آدم وقتی که نتایج رو میگیره فکر میکنه همیشه همین شرایط خواهد بود
اما اگر ما دقت کنیم تمام نتایجی را که به دست میآوریم بر اثر درسهایی که گرفتیم درک و فهمی که در ما ایجاد شده و باورسازی که انجام دادیم سبب شده است تا نتایج را کسب کنیم برای همین اولویت همیشگی ما باید سپاسگزاری باشد هر روز باید باورسازی کنیم و روند رو ادامه بدیم تا بتوانیم نتایج پایدار و مستمری را دریافت کنیم
در جامعهای که ما زندگی میکنیم و تمام افکار منفی در جامعه وجود دارد باید سعی کنیم که ما روی افکار مثبت همیشه کار کنیم و محیطی ایزولهای را برای خود ایجاد کنیم افکار منفی ورودیهایی را در ذهن ایجاد میکند که خواه ناخواه سبب میشود باورهای منفی و فرکانسهایی رو به جهان ارتعاش کنه که خودش سبب نتایج و اتفاقات ناجور خواهد شد ما هر روز باید خواستههایمان را به کائنات ارسال کنیم و سپاسگزار باشیم و از آن چیزی که نعمتی که به دست آوردیم و آن را لمس کردیم سپاسگزاری کنیم قدر اون رو بدونیم و سپاسگزار خداوند باشیم همیشه هم جهت با جریان خداوند باشیم و مومنتوم مثبت را ادامه بدیم اگر گاهی اتفاق بدی در زندگیمون میافته ، باید ذهن را کنترل کنیم و همواره باورهای درست را ایجاد کنیم تا این باورها وقتی که روزانه تکرار میشود خود به خود سبب میشود که آن ترمز آن مانع و آن اتفاقات ناجور رو به راحتی رد کنیم
همیشه به زیباییها توجه کنین همیشه سپاسگزار باشیم
همانطور که جسم ما نیاز به غذا دارد و ذهن ما هم نیاز به ورودی و غذا دارد برای همین باید سعی کنیم دائماً ورودی مناسبی به ذهن بدهیم تا اینکه در هماهنگی با روح قرار بگیرد و فرکانس مناسب را به جهان ارسال کند تا اتفاقات خوبی را حاصل شود وقتی ما به هدفی میرسیم باید سعی کنیم تا هدفهای بزرگتر را در پیش بگیریم و خواستههای جدیدی را در خود ایجاد کنیم هدایت خداوند رو بپذیریم و در مسیر راستی مسیر درست مسیر عشق مسیر زیبایی حرکت کنیم .
کجا دیدید که چنین مفاهیمی به ما گفته بشه و به این آسونی بتوانیم نتیجه بگیریم همه مسائل به ما گفته بشه درک و فهمی از قوانین کیهانی در ما به صورت تکاملی ایجاد بشه که در همه حوزهها بتوانیم نتایج عالی و موفقیتها رو کسب کنیم .
اگر قدر این آگاهیها را ندانیم خودمان ضرر میکنیم و سبب بدبختی و بیچارگی مان میشود ما باید خیلی خوشحال باشیم که جز آن یک درصد جامعه هستیم که قوانین کیهانی را درک کردیم و با آن داریم عمل میکنیم مطمئن باشید که همیشه در مسیر
خداوند هستیم اگر به قوانین عمل کنیم.
درپناه خداوند سلامت و تندرست باشید
سلام به شما استاد عزیز و خانم شایسته همه دوستای خوبم تو این سایت فوق العاده
خیلی برام جالب بوو امروز توی سایت زدم روی دکمه مرا به سوی نشانه ام هدایت کن و این فایل اومد جالبه
بهبود عملکرد یه روند دائمی است
دقیقا این فایل با گام سوم پروژه جدید هماهنگ و این مهر تاییدی برای من واس اینکه باید هر روز دنبال بهبود بود. دنبال گذاشتن هدف های جدید دنبال رفتن تو دل ترس ها فکر کردن به اینکه تو اینجا چیکار کردم چه برنامه ای داشتم برای اینکه مثلا تو فلان جنبه زندگیم پیشرفت کنم و واقعا بعضی وقت ها همینجور که تو این فایل گفتید ما توهم این داریم که داریم رو خودمون کار میکنیم ولی در واقع این کار با تمرکز نیست صرفا یه دانش که هنوز به مهارت تبدیل نشد یه فن که فقط یکم تمرین کردی ولی هنوز نرفته تو بدنت که بتونی ناخودآگاه انجامش بشی تو هر شرایطی انجامش بدی و رو اون مهارت داشته باشی.
امیدوارم این دوره جدید و این پروژه بتونه همه ما رو تبدیل کنه به ادم هایی که به معنای واقعی هر روز برنامه داشته باشیم برا پیشرفت هر هفته خودمون مانیتور کنیم هر ماه و هر سال که چقدر تونستیم امروز این هفته این ماه به هدف و خواسته اصلیمون نزدیک تر بشیم چه کار کنیم که سرعت پیشرفتمون بیشتر بشه چه برنامه ای برا بهبود خودمون بزاریم و …
به امید روزی که تو تمام جنبه های زندگی تبدیل بشیم به آدمی مثل شما استاد که الگوی فوق العاده ای هستی تو تمام جنبه ها.
ممنون از شما استاد عزیزم و همچنین شما دوست خوبی که تا اینجای کامنت وقت گذاشتین و با من بودین.
به نام خدای پرقدرت و ثروتمندم
1.در هر لحظه روی بهبودمون باشیم
2.نکته طلایی وقتی به هدفی میرسیم حتما هدف بعدی رو مشخص کنیم
3.من در آغوش خدا هستم و خدا بهترین مسیر رو داره، برای تجربه هر لحظه م…
تجربه من:
در عمل به آگاهی ها نشونه ها وتجربه ها هست وفرضا از بعد مالی جریان پس اندازم و بعد رها کردم درحالیکه باید ادامه بدم در تموم ابعاد، در عشق بیشترمون، آرامش بیشترمون، سلامتی زیبایی و جوانی بیشترمون و ثروت بینهایت مون …
راهکارم: الان ماهانه برای هر ماه برای هر 4 بُعد تغییرات رو دارم میارم برای عمل
«از تغییرات مهم که لازمه و قدم به قدم شروع کردنم»
توجه به کوچک ترین نشانه ها در جریان آرامش لذت و شادی و ارزش آفرینی بیشترمون