تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴
موضوع این قسمت: رابطه “امیدواری” با “قانون فرکانس”
در این گفتوگو، دو نفر از کاربران سایت داستانهای واقعی خود از «رهایی از ناامیدی» را روایت میکنند؛ از روزهایی که به تهِ درهی زندگی رسیده بودند (در بحران مالی یا عاطفی) و با ایمان، سپاسگزاری و تغییر نگرش، توانستند از دل تاریکی به روشنایی برسند.
درس اول استاد (قدرت لحظهی حال):
استاد در این گفتگو یادآوری میکند که هیچوقت اوضاع آنقدر بد نیست که نتوانی کاری بکنی، زیرا در هر لحظه با افکار و احساساتمان، آیندهمان را میسازیم.
او توضیح میدهد که وقتی همچنان مثل گذشته فکر میکنیم، همان نتایج گذشته را تجربه میکنیم، اما به محض اینکه تصمیم بگیریم متفاوت بیندیشیم و احساس بهتری را انتخاب کنیم، جهان نیز فوراً پاسخ میدهد و مسیر جدیدی برایمان باز میشود.
استاد توضیح میدهد که حتی اگر به ته دره سقوط کنید، همیشه یک راه بازگشت وجود دارد. بسیاری از مردم وقتی به ته دره میرسند تسلیم میشوند، اما حقیقت این است که تا زمانی که زنده هستید، میتوانید وضعیت خود را تغییر دهید.
مهمترین ایده این است: ما «گذشتهی» خود نیستیم. ما آیندهی خود را در «لحظهی حال» میسازیم. ما این کار را با «فرکانس» و «کانون توجه» خود انجام میدهیم. جهان، افراد، ایدهها و موقعیتهایی را برای ما میفرستد که با فرکانس ما در همین لحظه هماهنگ باشند.
اگر در همین لحظه تصمیم بگیرید که افکارتان را تغییر دهید، کانون توجه خود را کنترل کنید و باورهای مثبت بسازید، زندگی شما بلافاصله شروع به بهتر شدن میکند. این تغییر میتواند بسیار سریع باشد. شما واقعاً میتوانید از «دره» به «قله» بروید.
درس دوم استاد (نشانههای هشداردهنده):
استاد در مورد داستان سعید و رابطهی بد او توضیح میدهد. او میگوید این یک مشکل رایج است. جهان همیشه در حال فرستادن «نشانهها» (نشانهها) برای ماست، زمانی که مسیر ما اشتباه است. انگار جهان سر ما فریاد میزند: «این مسیر اشتباه است! تغییر کن!»
اما اگر ما این نشانهها را نادیده بگیریم (مانند ماندن در یک رابطهی بد)، مشکلات همانطور باقی نمیمانند. مشکلات بدتر میشوند. «ضربهها» (ضربهها) از طرف زندگی سختتر، قویتر و مخربتر میشوند.
استاد میگوید شما باید از «اهرم رنج و لذت» (اهرم رنج و لذت) برای ایجاد انگیزه در خود استفاده کنید. شما باید به خودتان بگویید: «اگر من تغییر «نکنم»، رنج در آیندهی من بسیار بزرگتر خواهد بود.» این آگاهی در نهایت به شما کمک میکند تا تصمیم دشوار برای تغییر زندگیتان را بگیرید.
این جلسه دربارهی قدرت لحظهی حال، امید، تصمیم به تغییر، و نشانههای خداوند برای بیداری و تحول درونی است.
پیامی که در عمق این گفتگو نهفته است این است که:
حتی اگر در پایینترین نقطه زندگی باشی، خداوند از طریق نشانهها، الهامات و آگاهیها به تو میگوید:
«بلند شو، هنوز میشود همهچیز را تغییر داد.»
تمرین این قسمت:
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
لطفاً داستان خود را در قسمت نظرات به اشتراک بگذارید. تجربهی شما از بیرون آمدن از «دره»، میتواند همان «جرقهی» امیدی باشد که شخص دیگری امروز به خواندن آن نیاز دارد.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴14MB13 دقیقه














بنام خداوند بخشنده مهربان…
خداوندیکه هر لحظه و هر ثانیه.و هر چشم بهم زدنی…..در حال هدایت و حمایت همه انسانهاست…چه اونیکه بخاد تعقیییر کند..
چه اونیکه تعقییر نکند…
ولی…..اینجا!!!!! مشکلی که پیش میاد..سخت چک و لگد میخورد…
یا عبرت میگیره…یا زیر دنده های جهان لِه میشه.
امروز آیه ایی از سوره بقره رو خوندم..چقدر خداوند دقیق قانونشو…بیان میکنه….راجع به گاو زرد رنگی که از طرف خدا اومده که اونو ذبح کنند…
۞ أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَقَدْ کَانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ یَعْلَمُونَ
آیا [شما مردم مؤمن] امید دارید که [آن سخت دلان] به [دین] شما ایمان بیاورند؟! در حالی که گروهی از آنان کلام خدا را همواره می شنیدند، سپس بعد از آنکه [معنا و مفهومش را] درک می کردند، [به سبب دنیاطلبی و امور مادی] به دلخواه خود تغییرش می دادند، در صورتی که می دانستند [به کلام خدا و به مردم جویای حق خیانت می کنند].
….
اونا میدوننن ولی دوستدارن اونچیزی که خودشون میخواهند انجام بدن…
اینجا عدالت خداوند دقیق و درسته…..
که دقیقا نتایج زندگیشون گواه اعمال و رفتار و کردارشون هست..
فکر میکنند که دارن دنیا رو گول میزنن..ولی از این بیخبرن!!!خودشو دارن ..خودشونو گول میزنن..
بارها و بارها خداوند بهم یاداوری کرد..که نرگس اگر بازگردید ما نیز باز میگردییم…
بارها بهم گفت….نرگس!!!اگر حرکت نکنی و پا روی ترست و نشانهایی که بهت میگم رو”انجام ندی…خبر از موفقعیتتتتتت نیست…..
هر نشانه اییی که اومد.. انجامش ندی..زیر دنده های این جهان لِه میشوی و از بیین خواهی رفت…
.
یادمه قبل از اینکه این اگاهیها رو بشنوم….اطرافیانم مدام از بی نهایت طریق منو از روابطی که بسیار منو از یطرف فلج کرده بود..و از یطرف دیگه…نابود کرده بود..و شخصیتمو از بیین برده بود..منع میکردن…
میگفتن دست از اینکارت بردار…و خیلی خیلی بهم فشار میوردن..
و یه رابطه ایی که من به ایشون بخاطر یه مقدار ناچیزی پول….داشتم به ایشون شرک میورزیدم..آخ که نگم چقدر چک و لگد خوردم..
و فشار بدجور از همه طرف بهم رو کرده بود..و ته ته همون درها گیر کرده بودم..
جوریکه….
یه شب خواب دیدم توی اصطبل گاوها “الاغها هستم..و اون افرادی که من داشتم بهشون شرک میورزیدم…به من یه اتاق کثیفی دادن..
بخودم گفتم..خدایا من میترسم اینجا زندگی کنم.
منو نجات بده..
یادمه یه فانوس توی طاقچه هاش بود..ینفر اومد بهم.داد…..بهم رو کرد گفت !!!بیا بیرون…
استادم…نمیخام بگم!!!!از قانون خیلی خیلی تمرکزی کار میکنم..ولی دارم خیلی سعی میکنم..
یحرف خیلی صحیحی زدین!!!گفتین زیپ دهن کشیدن خیلی سخته..
واقعا همینه..دارم سعی میکنم..خیلی زیاد..هر جا خیلی سعی کردم آرامشمو بیشتر درک کردم..
استادم..ماها بچه ها خیلی رنجها کشیدم.حتی خودتونم همینجور…
نمیتونیم اون زندگی خفت بار رو تحمل کنیم..بهمین خاطر به محض پریدن به پرتگاه فورا متوجه قدمهاش میشیم که میخاییم باز گردییم..من یکی …دقیقا تو همین شرایطم..
دقیقا میدونم این مسیر جاده اش جوریه که میدونم اگه اون مسیر برم میفتم توی ته دره..ولی سعی میکنم زود با توجه و تمرکز روی اون داشتها و سپاسگزاری..و کانون توجهم..بتونم احساساتمو خوب کنم…
.مخصوصا توی روابط بسیار بسیار باید هنوز دارم ،”روشون کار میکنم!!!!..
استادم…لطف خداوند مسیر درّه برامون واضح هست…
مسیر راه درست هم برامون واضح هست..
ولی میدونیم و درک کردییم که مسیر دره..اگه افتادی داخلش!!! خیلی انرژی بره…. تا خودتو بکشونی بالا.
من به این نقطعه رسیدم و درکش کردم…
.اونشبی که از اون روابط مشرک زده در همه جنبه ها چک خوردم..
هنوز سیاهیشو درک میکنم…
هنوز سیاهیشو میبینم..
میدونم مسیر نادرست یعنی نابودی..
یعنی از بیین بردن انرژی..
و من تو اون دره ها ..وقتی نوای خداوند رو شنیدم.و خداوندم انصافا..استاد تمام شبها من خواب شیطان و مسیر نادرست بهم الهام میشد..
و خداوند هر شب نشانهاشو اورد و بهم فهموند..نرگس من میخام تو پیشرفت کنی..
حیفه تو تو این موقعیتهای ناجالب بمونی..
بیا عزیزم….
بیا عزیزم…
استادم…من چه شبهایی چه الهاماتی درک کردم..
میدونم همه ماها که در این مسیر هستیم..
همین شرایطها رو داشتیم..
ولی من واقعا!!!ا لطف خداوند شامل حالم شد…
استادم..من قبل از این اگاهیها…..مدام به خاسته..بهم الهام میشد که توئه نرگس!!! بدون فلان شخص به این خاسته میرسی..
این اتفاق از طرف من انجام شده..
و اون عطش عشق به اون خاسته منو پوش داد..که من راز قوانین دنیا رو درک کنم..
من از بچگی این خاسته بهم الهام شده بود..دقیقا من نقاشیشو توی دفترم کشیده بودم..
استادم دقیقا اون صحنه تو زمان و مکان مناسب خداوند بهم نشون داد.بدون حضور اون شخصی که بهش شرک میورزیدم…خیلی راحت و اسان..هنوز اون شخص هیچ اطاعی نداره!!!الله اکبر.
.
استادم من حدودا 20 خورده ایی سالهای گذشته!!! خواب دیدم دانشگاه دولتی امریکا قبول شدم..دقیقا اون دانشگاه..دانشگاه روبروی خونه شما در تمپا بود همون صحنه….اتفاقا همکلاسیاممم هنوز چهرشون روبرومه..ولی من سوار یه اتوبوس ریل مانند شدم پرواز کردم به یه ساختمان بالای دانشگاه…
احساس میکنم اون خواب صادقانه همین خونه شما تو اون محل بود…
و خیلی الهامات دیگه…من حتی قبول شدنم در دانشگاه خداوند از قبل مدرک اون دانشگاه رو بهم داد…
و خیلی چیزهای دیگه…نشانه دیدم.حتی روابطم با ادمها..چقدر خداوند بهم میگفت..نرگس خودتو با این اشخاص دور کن.دور نکردم…ولی خداوند هوامو داشت..ولی یجایی یه توهین ناجور که پای شخصیتمو وسط کشید..و من اونجا فهمیدم چقدر کارهای اشتباه کردم..
.
واقعا جهان به انسان نشانها رو میده..ولی انسان ناسپاس بی عقل و نادانه…
استاد عزیزم…من بیزنسم…به لطف خدا و نشانهاش قدرت گرفت..هر چی گفت انجام دادم..
هر چی گفت بهش گفتم چشم..
و امروز به لطف خداوند و هم جهت شدن به این آغوش تعقیزر..همین هفته چقدر نشانها رو درک کردم و چقدر عملی کردم..
خداوند وعده فش شوی دبی رو بهم میده اونم به دلار…
نمیدونم میخاد چی بشه..ولی وعده های بزرگ بهم میده من فقط بهش اطاعت میکنم..
و این هفته اولین قدم رو برداشتم..
…..در ادامه
راجع به این تمرین…
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
صحبتهای قبلم.گویای همین سوال الهی هست..
دقیقا ادامه نوشتهام…..
من اینروزا و این مدت عضویتم..سعی کردم هر لحظه قانون رو درک کنم…
و با هر بار درک کردن باعث شده اتفاقات خوب برام پیش بیاد…
و هر گاه فهمیدم در کمینگاه دره هستم فورا خودمو از لبه پرتگاه منع کردم..
.و داستان زندگیم در قبل گویای همین مسیر بود…
مسیری که منو واقعا نابود کرد…
و همون یه زره نور در دل اون دره ها باعث شد….که در این مسیر خداوند،” بال پر بگیریم..و از اون دره عمیق خودمو بکشونم بالا…و همین اتفاقم افتاد به یاری الله
…
و میدونم…اون انگیزه ها چیزی نبود….جز نشانه ها چه در این سایت ..چه در خوابها و الهاماتم..
.مخصوصا اونجایی که خداوند مسیر شیطان رو در خواب بهم نشون میداد..
من رفتم نزدیکش…دیدم فقط میخنده به اون ادمهای بی عقل…
…
و افراد رو میگرفت!!! یه کیسه مانند میورد سرشون میکرد داخلشون ،”و از اون پرتگاه مینداخلشون پایین..
..یه الهام دیگه!!!
من سالها از بچگی یه مشکل درونی جسمی داشتم..و هر بار میخاستم اونو نابود کنم..نمیشد..وقتی تو ابن مسیر اومدم خداوند کمکم کرد تونستم اون کثافت رو از جسممم خارج کنم…
و من بخاطر این مشکل پرخاشگر شده بودم…
.
میخام نتیجه گیریمو راجع به این فایل بگم…
فقط!!!یه کلام …اونم توحید و یاد خداوند بودن
و در مسیر درست بودن..باعث شد که امروز من در این فضا باشم.
جز این دیگه نمیتونم هیچی بهش بچسبونم…
باورهای توحیدی…و باور به اینکه….مخصوصا درکهایی که عمل به قوانین الهی رو داره بیشتر و بیشتر بهم میفهمونه…
که اگر باز گردم خداوند نیز بازمیگردد…
و مثل اون مار پله ایی هست..که منو میبره تا یه قدمی خاسته…با یه لحظه غفلت ،”نیشم میزنه بازمیگردم به ته دره…
و نکته بعد شخصیتتتتتت شخصیتتتتتت خیلی خیلی مهمه..و پیدا کردن نقطعه بولد این داستان..
.که میتونه تو رو به خوشبختی و سعادتمندی دنیا و آخرت بکشونه…
استاد عزیزم..در نهایت میخام بگم…اگه هدایت خداوند نبود…اگه یاری اون نبود..اگه لطف اون نبود..مخصوصا روزهایی که من یه کوچولو حالم خوب شده بود..اگه نبودش..و بهم کمک نمیکرد..و صداشو تو وجودم نمیورد بالا..و از بی نهایت طریق اون عطش عشق اون خاسته رو بهم الهام نمیکرد..و اگه اون دلهای اون افرادی که راجع به خاستم بود…اون لحظه ها نبود..من هیچ وقت تو مسیر راه راست نمیومدم..
اینجا…..
مشخص میشه…چقدر خداوند مهربان و بخشنده همیشگی “ایست..وقتیکه یه قدم بسمتش میای..اون هزارها قدم بیشتر بسمتتت میاد..
و اون چون تو وجودته ..و میدونه از سر نادانی یکاری رو انجام میدی..
خیلی هواتو داره..
اگه لطف مهربانیش نبود…ما بنده هاا خیلی بدبخت بودییم..
خیلی بیچاره بودییمخیلی فقیر بودییم.خیلی نادان و توی مسیر شیطان بودییم..
استادم من عاشق نشانه های خداوندم..
استادم یجاهایی میشه..من یکاری رو اشتباه انجام میدم..و درست هدایتو درک نکردم…هر کاری میکنم نمیشه..یا اون نوقع یه اتفاقی میفته..
همین چند روز پیش احساس کردم فلان کار رو انجام بدم خوبه…و انجامش دادم خیلی شخصیتم بزرگ شد..منیکه همیشه نمونه دستکشامو بصورت پیامک بجاهای مختلف ارائه میدادم…اومدم جلوی دوربین نزدیک به چند دقیقه بدون یه زره مکث صحبت کردم..
.
چی میشه یه سخنران خوب میشی..موقعه ایی که از درون پر از شخصیت باشی..نه حرف مفتا..بلکه حرف درست و بجا..
چون دستکشهای من خیلی قابلیت درست داره..
و من اومدم اون فایل رو فرستادم.هر کاری کردم. دانلودش به 99 رسید ولی برای این شخص فرستاده نشد..
رفتم ادامه پیاده روی..برگشتم ..فردا صبحش یه مثالی بهم زد..و بهم گفت به این صورت بفرس..
اگه من اون نرگس قبل بودم..فورا حالم بد میشد..
ولی اینبار گفتم خداوند روش بهتری رو برام قرار داده..و اون احساس ارامش؟من باعث اتفاقات خوب،” اونم در زمان و مکان مناسب و هدایتی..اومد…
یه شخص جدیدی دقیقا نزدیکایی اون شماره که باید کارای دستکشامو میفرستادم…
یه مقدار عالی ..با شماره کارت با اسم خودشو برام فرستاد..
و من از ایشون گفتم شما با چه شخصی کار داریید.
ایشون گفتن.یدالله .هی……
اونجا فهمیدم دقیقا نقطعه درستشه..نمیدونم این مسیر بازم میخاد چه چیزی رو بهم نشون بده..
میخام بگم……ما باید هر لحظه روی خودمون و باورامون.مخصوصا باورهای توحیدی کار کنیم و برای من سپاسگزار داشتهام.بخاطر اون اشخاصی که اطرافم هست..و تمرکز روی خوبیهاشون.و نادیده گرفتن یسری کاراسون بتونم آرامشمو حفظ کنم..
و بخاطر زندگی دنیاییی خودمو از خداوند و خاستهام و بهشتم دور کنم..چون ما امتحان میشیم.اونجا مشخص میشه ما تعقییر کردیم یا نه…
…در ادامه…
وقتی میرم پیاده روی!!!!که اینم الهامات پروردگار عزیزمان بود!!!!وقتی زندگی افراد رو توی جای بجای شهرم میبینم…
میگم نرگس توی این مسیرها هر فردی هر خانواده ایی شکل زندگیش؟متفاوته..
بخاطر چیه!؟خدا براش نخاسته..چرا بعضیا تو ناز و نعمت و ثروت و زندگی زیبا هستند..
ولی بعضیا توی فقر خودشوننن..
و این نشون میده…
چون اون افراد بدنبال تعقییر نبودن..و این خاصیتشونه که همینجور زندگی کنند..
خیلی جاها دارم خودمو کنترل میکنم..
که نرگس تو توان تعقییر هیچکسی رو نداری.
هر کسی با توجه به باورهاشه که داره زندگی رو برای خودش گل بلبل میکنه. یا جهنم میکنه!!!
پس تو هم بخاه که خوشبخت باشی…زندگی خوبی رو داشته باشی از همه نظر..
استادم من دقیقا هر روز با هر طلوعی میگم..نرگس زندگیتو بساز..اگه نسازی….خداوند هیچ احساس دلسوزی رو نسبت بهت نداره..
پس زندگی قشنگی،” رو برای خودت بساز…
خیلی خیلی مواظب خودت باش..
که اگه نباشی بد ضربه میبینی…
و نابود و نابود و نابود میشی…
من دقیقا با هر رفتاری نادرست شعله های جهنم رو میبینم..
و با هر رفتاری درست و صحیح بهشت رو جلوی خودم میبینم…
و ترس؟از خداوند و قوانینش مدام بهم الهام میشه که اینقدر ترسش دارم وجودمو به ارامش میرسونم.و میگم خدایا منو یه لحظه از خودت دور نکن…
اگه بیفتم من نابود میشم…
و چشیدن لطف خداوند…که رفته” زیر دونات….واقعا!!!.سخته برگردی..
ولی خوبه همیشه و هر لحظه روی خودت کار کنی..و فکر نکنی حالا اشکال نداره یبار دیگه اشتباه کردم…
باید بگی سعی میکنم خوب انجامش بدم..
چون عادت به هر کاری که تکرار بشه…بازم بازمیگرده..
ابنجا توی دام شیطان میفتی..
چقدر خوبه یه فیلتر روی هر چیزی بزارییم…
این باورهای منه…که من مدام برای این مسیرها و بازگشت از مسیر دره منو دور میکنه..
.
در نهایت سپاسگزار خداوندم که هدایت نمود..و نشانهاش و لطفش وارد زندگیم شد
بقول دوست عزیز این مسیر…حساب با کرام اکاتبین خیلی سخته…انشالله که بتونیم خوب عمل کنیم..و شعله های جهنم رو درک کنیم…
و نخاییم مثل افراد جامعه عمل کنیم که مثل اونا دریافتهای همچنینی داشته باشیمو توی غارمون..بمونیم…
هر چقدر بیشتر درک میکنم همه لطف خداست..
و همیشه امید به خداوند وعده هاش و ایمان به غیب رو یادمون نره….
که یکی از خصوصیات مومنان هست…
مومنیکه هر لحظه صلاتشو بجا میاره…
الحمدالله رب العالمین.
الحمدالله رب العالمین
الحمدالله رب العالمین..
بنام خداوند روزی رسانم
بنام خداوندیکه هر لحظه در حال استجابت دعاهایم می باشد..
بازم یه روز دیگر و غلبه بر نفس!نفسی که یه عمر مرا به شرک آلوده کرده بود..
شرکی که اختیار زندگیم را ربوده بوده…
من عاشق این خداوند و این روزهایش هستم..
سلام و درود به بهشت زیباییم.بازم امروز میخام صلاتم را در این مکان زیبا بجا بیاورم…
هر چقدر این سپاسگزاری را ادامه میدهم بازم احساس میکنم تشنه این خوشبختی هستم…
تشنه!
روز گذشته یه الگوی تکرار شونده مدام داشت برام تکرار میشد..از روزی که وارد این سایت شدم یه بیماری درونی داشتم.محو شد اینقدر فرکانسم تعقییر کرده بود..بازم یه مدتیه داره برام تکرار میشه تا اینکه..روز گذشته با شدت بیشتری بازم درونمو ریخت بهم…
یه لحظه درونم بهم گفت بلند شو بلند شو قوی باش..تو باید از این مسئله بزرگ باشی..یادمه همیشه برای پنهان کردن این بیماری داشتم آشغالها رو زیر مبل میزدم…
بلند شدم چند تا کار مونده بود بلطف خداوند با حس قوی انجامش دادم..و همون لحظه که بهم الهام شد شروع کردم به سپاسگزاری..و چند تا ایده همون لحظه بهم رسید تو نستم به ارامش تبدیلش کنم..و بهم گفت تو نباید بهش توجه کنی وقتی توجه میکنی داری اونو با ورژن قوی تری به خودت اسیب میزنی.و من با سپاسگزاری و داشتن نعمتهایم و صحبت با خداوند تونستم این بیماری رو همون لحظه از بیین ببرم.
این الگو تکرار شونده..باعث شد تا من…بها به چیزهای بی ارزش ندهم…و خیلی تو اون موقع حساس حالم بد نکنم.با وجودی که میدونستم قانون چیه..که هر لحظه به افکار باورها و کانون توجه من داره پاسخ میده قربون عدل الهی برم..
.
همون لحظه بدون هیچ عوامل بیرونی تونستم به ارامش تبدیلش کنم.آرامشی که دیگه هیچ عوامل بیرونی رو نپسندید…
این فایل برای من فایل نشانها هست…
که بیشتر و با اطمینان بیشتری توی این بهشت الهی ادامه بدم..
1-هیچ وقت هیچ وقت حتی تو شرایطی که هنوز اون خاسته هام انجام نشده…ناامید نشم.بقول خدادند در قرآن…افراد کافر به لقای خداوند ناامید هستند…
پس هیچ وقت ناامید نشیم و ادامه بدییم.
حدودا بعد از یه تضادی که برام پیش اوند بخاطر عجول بودنم که ریشش تو وجودم اگه بهش بها بدم مثل قارچ سمی بالا میاد!
حدورا از اون موضوع درس گرفتم..الان به یه نقطعه ایی رسیدم که بزارم خداوند کارشو انجام بده..درسته من تو ستاره قطبیم مینویسم خدایا من روی دوش تو سوارم باید دیگه دستور بهش ندم کجا میره بزارم خودش زمان و مکانسو بهتر میدونه و اون منو هدایت میکنه اون منو دقیق سرجایم مینشونه..فقط من باید سرتا پام تسلیمش باشم…(در مورد خیلی رهاتر شدم و میدونم خداوند کارش دقیقه)عجله فقط داره منو از وجود خودم و وجود الهیم دور میکنه ..خودش بهترین برنامه ریز..تسلیم بودن یعنی همین…
نکته بعدی….
من قبلا بخاطر یه موضوع نسبت به دیگران خیلی شرک می ورزیدم..دیدم آره اونطرفی که من دارم بهش بها میدم.و این شرک رو من همیشه تو روابطم نسبت به دیگران در تمامی موارد به شکل های مختلف انجام میدادم..که اینقدر فجیع بود که حتی زبان اوردنشم احساس حقارت میکنم…
ولی خوشحالم که در محضر خداوند جز خوشبختی و حال خوب نیست. و زودن درونت به این نقطعه میرسی…
و این ادامه دادن..دیدم طرف فقط داره از من دور میشه..
اتفاقا من قبلا همین مورد شرک …وقتی دیگران خیلی بهم وابسته میشدن..حالم از اونطرف بهم میخورد.خیلی دوست نداشتم علاقمندی دیگران رو بیش از حد..یه احساس خفگی میکردم.
.
و دیدم اره من همین بازی رو نسبت به دیگران انجام میدم.و تونستم با اهرم رنج و لذت این ورژن کثیف درونی رو از بیین ببرم..
و الان بعد از گذشت اون افکار قدیمی مزه این ایمان بخداوند رو بیشتر میچشم..
و میدونم هیچ جیزی مثل درون الهی نیست..این درون الهی هر روز منو بیشتر بخودش وابسته تر میکنه..بیشتر عاشق میشم بیشتر حالم خوبه و همین موضوع باعث شد تا من بیشتر متکی به درون الهیم باشم. تا نسبت به دیگران..
و برای رسیدن به خاسته هام نیازی به شرک ورزیدن نیست مخصوصا رابطه که بسیار ضربان و چک و لگدهای زیادی خوردم و پودر شدم..
من سپاسگزار این قانون بدون تعقییرش هستم که هر لحظه کاری به گذشته من نداره..
هر لحظه من در حال فرکانسهایی بجهان هستیم می باشم.فرکانسهای من نیازی به تمرین داره تمرینی که باورهامو میسازه کانون توجهم.باورهام و وردیام همه اینها رو میپذیره من باید خیلی قوی باشم..
و نکته خیلی بولدتر..من قبلا فکر میکردم حالا که اومدم تو اینراه…باید همیشه زندگیم گل و بلبل باشه هیچ تضادی نیست من دیگه بهترین شدم…حالا اون آشغالهای زیر مبل بودن..و من فکر میکردم دیگه تمامه خدادند خودش برام پول میفرسته و هر چیزی…
وقتی جلو میرفتم تضادی که پیش میومد..میرختم بهم..ولی اینقدر این ایمان قوی بود و ترس از خداوند..میگفتم باید بتونم به احساس خوب برسونمش…
و کم کم حل مسائل برام قوی تر شد…
و تونستم با تکامل این موضوع مهم رو در برابر تضادها و حل مسائل قوی تر باشم..و بتونم با نگرش متفاوت تری اونا رو حل کنم.
به لطف خداوند هر روز دارم قوی میشم.اگه هم تضادی پیش بیاد.چون جهان همواره در حال گستزشه..جهان هر روز تعقییر میکنه من باید قوی باشم و بتونم با جهانم کنار بیام و مسایل بزرگم کنند…مسائل زندگیمو دگرگون کنند…
و به لطف خودش این موضوع داره بیشتر در درونم حل میشه..و بسیار بپذیرفتمش..و در آخر صحبتم…
خداوند خیلی لطفش بهم زیاد بوده..خداوند خیلی بهم کمک کرده تا بتونم این موضوع رو حل کنم ..
الان من یفرد قوی خیلی درها برویم باز شده و من بسیار مطمئن از قوانینش هستم!
استاد عزیزم .من سپاسگزار خداوندم که مرا بجایی هدایت نمود تا بتوانم این ارامش که بقول خداوند در کتاب چگونه فکر خداوند را بخوانیم…بیان کردین که پایه تمام موفقعیتها هست…بتوانم در تمامی جنبه های زندگیم از این ارامش استفاده کنم و بدونم تمامی راه های خوشبختیم فقط از همین یه نقطعه میگذره…حالا من باید خودشناسیمو قوی کنم و بتونم از پس مسائلم بر بیام..و اجازه بدم خداوند بهم کمک کنه..
خداوند تو قرآن بهم گفت.بگو موفقعیتم فقط در گرو خداست..من فقط به او توکل میکنم.توکل یعنی من امیدوارم امیدوارم..انشالله که بتونیم این فرکانس رو بیشتر بهش دقیقتر بشیم..و بزاریم تو زندگیم در جریان باشه الهی آمین یا رب العالمین.
سلام مریم جان…
با کلامت اشکمو روانه کردیین…
چیزیکه گفتین دقیقا درسته..
چند ماه پیش یه اتفاقی وارد زندگیمون شد..
اتفاقی که هیچ وقت تجربشو نداشتیم..
و جوریکه کل خانواده مون ریخت بهم..
و چند نفر از خانوادهمون چقدر بخاطر این شرایط،” بیمار شدند و میلیونها تومن هزینه کردن..
یه نوع اتفاق..ولی برای اونا اون پیشامدها،” رو بوجود اورد..ولی..
ولی برای من….با کنترل ذهن شدید…قانون با عدالت الهی.برای من جوری دیگه تعبییر شد…
چرا!؟
چون من روی شونهای خداوند بودم..خیلی خیلی قوی و با جسارت شده بودم..
جوریکه من مرگ شخص نزدیکم که پدرم بود دیدم…
ولی بسیار خونسرد…
و همون خونسردیها باعث شد..اتفاقات خوب برام بیفته..و چه درهایی برویم باز بشه..
میخام بگم….من کل تابستون درگیر این وضعیت جسمانی خانواده مون بودییم..من با احساس خوب و بلطف خداوند و این سایت…فقط برکت و احساس خوب و پیشرفت بیزنسم بود..
از طریق دستانش فقط روزی و احساس خوب بود…
نمیگم گریه نکردم احساسم بد نشد…ولی همون کنترل ذهنها چه درهایی برویم باز شد..
چقدر هدایتهای الهی رو شنیدم..
یه لحظه چهره بهشتی خودم مثل آیینه اومد روبروم..بهم گفت نگران نباش ..من کنارتم..بخند نرگس ..
نگران نباش ..
بخند…و من خندیدم…
و خوابهای دیگه باعث شد تو دل اون چالشها و عصابنیت اطرافم ذهنمو کنترل کنم..و احساساتمو خوب بگیرم…
همون قسمت که نشسته بودم دیدم یه برگ سبز رنگی از بالای درخت افتاد پایین.
بهم گفت..همه چیز دست منه….
پس نمیخاد نگران باشی..
ناگفته نمونه نگرانی بود!!!…
ولی لطف خدا بود….من تو تمام اونروزا..چون بعداش برای مادرم ،”یه اتفاق بزرگی پیش اومد..
همه اون کل تابستون برای من کنترل ذهن بود..
چقدر همجوره شخصیتم بزرگ شد…
یه صبحی ..دیدم یه شخصی نوجوان فوت کرده بود…
دقیقا اول طلوع خورشید بود..
به اون جسد نگاه کردم..
گفتم نرگس اگه تو هم جای اون شخص بودی الان چه حرفی داشتی!؟
گفتم خدایا شکرت که این اتفاقها رو هر چند ظاهرش بد بود..از سرمون رفع کردی.
خدایا شکرت که زنده ام…
.من کل تابستون در سفر کنترل ذهن و چالشها بودم..
چه درهایی از لطف خداوند و دستانش بروم باز شد..
چقدر زیاد بود..
واقعا کنترل ذهن فقط توی روزهای ناجالب خودشو نشون میده..
بعضی وقتا توی مسیر بیزنسم،” اینروزا رو میگم…
یکم ..کم طاقت میشم..
ولی زود بخودم میگم اگه نرگس نمیشه..لابد یچیزی هست
یه خیریتی داره
زود خداوند بهم نشون میده قدم بعدی رو بهم میگه.
و بعداش که نتیجه رو میبینم مثل الان..
میگم نرگس تو سمت خودتو انجام بده..
سمت خدا هم تسلیمش باش…
دوست عزیزم..من هنوز تجربه همچنین چیزایی نداشتم.
واقعا اون مسیری که تابستون درگیرش بودم..
گفتم…خدایا باید هر لحظه قدر سلامتیمون بدونیم..
بابت تک به تک نعمتهامون شکرگزار باشیم..
یه شب که توی بیمارستان بودم..خیلی خسته بودم..اون شب اندازه چند سال بهم گذشت..
اینقدر خسته بودم.که نتونستم روی صندلی بشینم..
ملحفه ایی پهن کردم روی زمین بدون بالشت روی زمین خوابیدم..
گفتم نرگس ببین…چقدر شبها توی اتاقت راحت روی نرمی تختخوابت میخوابی…اون صحبتی که داداشتون گفت..دقیقا گویای این حرکت بود برام..
که قدر تمام لحظاتمونو بدونیم..
خداوند را شاکرم که یه مسیر جدید از بیزنسم همین دقایقی نزدیک انجام شد..اومدم کامنت شما رو خوندم..
که سپاسگزاری بابت تمام نعمتهایی که یه چیز ساده هست رو بدونیم..
خانم شایسته امروز توی سفرنامه به دور امریکا صحبت زیبایی کردن..
که سپاسگزار همین داشتها کوچک باشیم…و همین داشتها..آینده مونو میسازه و سپاسگزار بیشتر شویم…
و یه صحبت زیبای دیگر موضوع هدایت…
ما در هر لحظه به نیازهامون پاسخ داده میشه (همون در لحظه بودن و سپاسگزار بودن از همین داشتهای کوچک)
و نگران اینده نبودن .(اونم به وقتش مثل همون سری های قبل هدایت میشویم..
سفر به دور امریکا قسمت 201 …
فعلا دوست عزیزم..بهت تبریک میگم که لطف خداوند شامل حالت شد..که سرپا بشی…