تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵ - صفحه 37 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

552 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    صابر صبوری گفته:
    مدت عضویت: 1614 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    وتمام دوستان هم فرکانسی

    من این فایل های گفتگوبا دوستان را بار هاشنیدم ولی این پروژه تغیر یک چیزای دیگه را به من گوشزد می کند مخصوصا توضیحات را بانو شایسته عزیز در قسمت صفحات هر فایل اضافه کرده است خیلی سپاس گذار تان هستم بابت این عشق که پشت این کار تان هست دست تان را می بوسم از راه دور

    تمرین هر جلسه خیلی کمک کننده است برای کنترل زهن

    این هم جایگاه فرکانسی مارا نشان می دهد یک فردی مثل بانو شایسته عزیز از این فایل میتواند توضیحات را بیرون بیکشد که خیلی کمک کننده.

    خوب تمرین این قسمت

    بزرگترین یا عجیب‌ترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟

    ج،،، من از دوران کودکیم یک خاطره خوب دارم حدود ده ساله بودم صنف چهارم مکتب تازه کتاب انگلیسی را در مکتب مان درس می داد از همون الفبا شروع میشد من هیچ یاد نمی گرفتم تا دو سال دیگه الفبای انگلیسی را یاد نگرفتم صنف ششم بودم استاد انگلیسی متوجه شد که من درس را درست بلد نیستم پیش تخته مرا ایستاد کرد از البفای سوال کرد من یاد نداشتم بعد ساعت درسی مرا به اداره خواست گفت چرا درس نمی خوانی منم گفتم دری و پشتو خوبم ولی انگلیسی یاد نمیگیرم او هم abc تا zروی یک ای فور نوشت با نام فارسی خورد و کلان به من داد گفت تا سه روز دیگه اگر تمام حروف خورد کلان یاد نگیری از مکتب اخراج می کنم اینقدر ترسیدم دیگه خواب خوراک نداشتم شب روز این برگه کاغذ با من بود و من هر جا می رفتم با خودم داشتم این کاغذ را میخواندم و تکرار می کردم تا سه روز خیلی خوب یاد گرفتم روزی که ازم سوال کرد پیش تخته من یاد داشتم( یادم هست که همان استاد دو تا کتابچه آبی یونیسیف برایم جایزه داد که هیچ وقت یادم نمیره) خیلی اسم ها را می خواندم بعضی وقتا جملات را معنی می کردم اصلا اعتماد به نفسم خیلی بالا رفت قبل از این کار همیشه فرار می کردم از استاد سرم را پایین می گرفتم می ترسیدم که ازم سوال کند، ولی بعد از آن صف پیش رو می نشستم همینکه استاد می گفت که درس امروز رو خوانی می کند من دستم را بالا می کردم و قشنگ شاگرد خوب مدرسه بودم و این روند همان یک سال ادامه داشت من دیگه استاد مان تبدیل مکتبم تبدیل شد منم فراموش کردم روند درست را.

    بعد از آن در امتحانات تقلب یاد گرفتم هیچ وقت تلاش صادقانه نداشتم چون اهرمی نبود مرا بترساند همیشه دلغک بازی بود این روند تا به امروز این کامنت را می نویسم ادامه دارد از خداوند طلب بخشش و هدایت می کنم که مسایل را از ریشه حل کنم

    سوال دوم این تمرین امروز در کجای زندگی‌تان (کاری، مالی، روابط) ایستاده‌اید که احساس می‌کنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید.

    ج… در تمام این موارد چون الگو های زندگیم باور هام همش افتضاح بوده من از اطرافیانم فقط باور های اشتباه را تکرار کردم ولی از وقتی با استاد عزیزم آشنا شدم اهسته امیدم به آینده بهتر شده نحوه فکر و بر خورد با مسایل همه اینا خیلی بهتر شده امیدوارم بتوانم ان موفقییت ان دوران کودکیم را تکرار کنم بازم دوست تان دارم استاد عزیز خدا نگهدار..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    مولود محمدی گفته:
    مدت عضویت: 667 روز

    سلام خدمت استاد عزیزو خانم شایسته ی عزیزم

    1.بزرگترین و عجیبترین موفقیت در گذشته در دوران مجردی بدون هیچ پول و پشتوانه ایی رفتم و مغازه زدم هیچ پولی نداشتم رفتم مغازه تو یک پاساژی پیدا کردم و ب طور ناباورانه صاحب پاساژ از من چک قبول کرد (چک هم از خودم نبود از یک دوستی گرفته بودم) قبلش بهم گفته بودن صاحب پاساژ خیلی آدم سخت و بداخلاقی هست چک قبول نمیکنه درصورتی که من رفتم و قبول کرد

    2.امروز در کجای زندگیتان ایستاده اید ک فکر میکنید آن شور و شوق ایمان گذشته را کم دارید

    هم مالی هم روابط هم کاری از وقتی ازدواج کردم ایستادم و هیچ شورو شوقی ندارم و خیلی بی انگیزه شدم و از اینکه هیچ کاری انجام نمیدم و استقلال مالی ندارم حالم خوب نیست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    یوسف محمدی گفته:
    مدت عضویت: 596 روز

    روز دهم از پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» / قسمت پنجم

    با نام خدای یکتا

    چقدر من انسان خوشبخت هستم که در این جمع حضور دارم و در حال تغییر و بهبود خودم در رسیدن به ثروت های مالی و رابطه هستم

    دیروز روز نه ام برای انجام تمرین بود،که اما انجام ندادم.

    این تمرین امروز من را برد به 15 سال قبل… به روزهایی که واقعاً شور و شوق خالص داشتم و با همان انرژی، کارهایی کردم که خیلی‌ها فکر می‌کردند نشدنی است.1. آن موفقیت قدیمی با دست خالی یادم هست زمانی که سرباز بودم، از یک شهر کوچک تصمیم گرفتم هرطور شده در تهران خدمت کنم.نه آشنایی داشتم، نه امکانات… فقط یک شوق قوی در دلم بود که بروم تهران، آدم‌های مهم را بشناسم و رشد کنم.با همان ایمان و اشتیاق رفتم.در تهران با یک همشهری آشنا شدم که مسیر زندگی من را کاملاً تغییر داد.تجربه کار در ادارات، آشنایی با محیط‌های جدید و حتی کار در بازار تهران… همه‌ش حاصل همان شور و شوق بود.

    وقتی به این خاطره نگاه می‌کنم، می‌بینم همان انرژی بود که بعدها هم باعث شد پاسپورتم را بگیرم و برای مهاجرت اقدام کنم.

    همه‌چیز از یک «جرقه» شروع شد.

    2. امروز کجا ایستاده‌ام؟

    امروز که این تمرین را انجام دادم، حس کردم شور و شوق آن روزها چه برای مهاجرت و ایجاد رابطه با دوستان کمتر شده. این موضوع واقعاً من را تحت‌تأثیر قرار داد تا حدی که اشکم درآمد.

    اما یک چیز را هم فهمیدم:

    الان تجربه بیشتری دارم. الان می‌دانم رشد باید تدریجی، منظم و همراه با بهبود دائمی باشد.

    پس اگر همان شور و شوق گذشته را با تجربه امروز و فهم قانون‌مندی دنیا ترکیب کنم، نتیجه خیلی قوی‌تر می‌شود.

    این تمرین به من یادآوری کرد که:

    من قبلاً با دست خالی کارهای بزرگ کردم.امروز هم می‌توانم… فقط باید آن حس را دوباره روشن کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مجتبی گفته:
    مدت عضویت: 223 روز

    سلام و وقت بخیر خدمت استاد عزیزم و تیم قوی عباسمنش و همراهان گرامی

    از زمان شروع پروژه تغییر را در آغوش بگیر با شروع تمرین بسیار عالی و تاثیرگذارش من دوره اکسل رو استارت زدم و حین همین دوره بعد از دو هفته از سمت مدیرم در خصوص ارتقا به من خبری داده شد که ما ارجاع دادیم به منابع انسانی تا کمیته ارتقائتو برگزار کنه شاید باورتون نشه این ارتقا رو تقریبا 2 سال بود که منتظرش بودم و با شروع این تمرین به وقوع پیوست و من این رو فهمیدم که حتی شده با کوچکترین چیز باید شروع کنم و قدم بردارم در راه رسیدن به اون چیزی که می‌خوام و خداوند خودش در بهترین زمان ممکن واسم بهترین اتفاقات رو رقم میزنه

    خداروشکر که در فرکانس و مدار پیشرفت قرار گرفتم

    خدارو صد هزار مرتبه شکر بابت اینکه توسط دستی از دستانش داریم این قانون رو یاد می‌گیریم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 847 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره

    به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه

    به نام خدای رزاقم

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر استاد خانم شایسته بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی

    من وقتی یک نفر به هر دلیلی حالم رو خراب کنه باید حتما از طریق کلامم حالش رو بگیرم حالا هر کی میخواد باشه مگر اینکه خیلی برام محترم باشه اونفرد

    افراد منفی که مواقعی که من حالم خوب هست میرم باهاشون مثلاً میرم خونهاشون حالم خراب میشه مثل امروز که رفتم خونه خواهرم و این توقع رو داشتم که حالم خراب بشه

    من مقصر زندگیم رو خودم خیلی کم میبینم در صورتی که این قانون دنیا هست که مقصر زندگی خودم هستم ولی من میندازم تقصیر دیگران

    وقتی حالم خراب میشه اولین چیزی که میاد سراغم استعفا از کارم هست

    ذهنم زوم می‌کنه روی اینکه بازد از کارت استعفا بدی و بیای بیرون تا همه چیز درست بشه

    چون من میترسم با حال بد برم سر کار وقتی که با حال بد برم سر کار صاحب کار باهام خوب برخورد نمیکنه همکار باهام خوب برخورد نمیکنه هیچ چیزی سر جایش نیست و با کوچک ترین جرقه ای بحثمون میشه با آقا مرتضی و اوضاع بدتر میشه

    ولی وقتی حالم خوب باشه و برم سر کار همه چیز سر جای خودشه و همه بهم احترام میزارن اگرم اشتباهی بکنم نادیده میگیرن

    دیشب داشتم به مرتضی میگفتم تو یعنی منو تابستون اخراج نمیکنی اون گفت مگه من مرض دارم شاگرد خوب رو اخراج کنم گفتم یعنی من شاگرد خش هستم گفت چرا نباشی

    همش فکر میکنم اونا منو الان که زمستون هست و کارگر کم هست و همه دنبال مدرسه و اینا هستن منو نگه داشتن تا تابستون منو اخراج کنن

    کاشکی هم میتونستم خودم رو قانع کنم که بابا بشین روی احساس لیاقتت کار کن روی اون دوره عذت نفس کار کن و بعدش معجزاتش رو که استاد میگه تو زندگیت ببین

    من دوسال هست که هندزفوری توی گوش چپم بوده و داشتم به فایلها چه رایگان چه محصولات گوش میدادم و الان چند روز هست که دیگه نمیتونم گوش بدم وقتی که به فایلها گوش میدم استرس میگیردم حالم عوض میشه اذیت میشم میگم شاید من زده شده باشم ازوش دادن به فایلها وگرنه من در گذشته اینجور نبودم و لذت می‌بردم ازش و تصمیم گرفتم فعلا دیگه هندزفوری تو گوشم نباشه و به فایلها گوش ندم و من از زمانی که سر کار رفتم اینجور شدم و نمیتونم دیگه گوش بدم

    کاشکی قانع میشدم که به دوره عذت نفس عمل کنم من دارم زجر میکشم از این زندگی تکراری پر از غصه و ناراحتی و بحث

    خدایا هدایتم کن خدایا کمکم کن

    من اون شور و اشتیاقی که روزهای اولی که میرفتم مغازه رو کمتر دارم روزهای اول بیشتر بود

    من هر جا رفتم سر کار موندگارت نشدم و خودم رو بیکار کردم

    دیروز حسین جیگول اون پیرمرد هفتادوهفت ساله ای که میرم گاهی اوقات پارک باهاش می‌شینم نصیحتم کرد گفت خودت رو بیکار نکن بدبخت میشی بیچاره میشی برو سر کار اونجا هر چی بهت گفتن چیزی نگو کارت رو از دست نده برو سر کار تو خونه نشستن چیزی توش نیست برو سر کارت

    و من به نصیحتش گوش دادم و شب قرار بود استعفا بدم از کارم که منصرف شدم

    یعنی خداوند به طرق مختلف خیلی بهم کمک می‌کنه که من برم سر کار و از کارم استعفا ندم نمی‌دونم دلیل اینکه من باید هر شب این مسیر طولانی رو با موتور برم تا مغازه برای چی هست نمیگم من به کبابی علاقه ندارم دارم ولی چرا خداوند آنقدر اسرار داره که من برم اونجا سر کار

    اونجا هم که میرم بچها هوامو دارن منو درک میکنن این کار مثل اون کارهایی که میرفتم نیست من احساس میکنم دارم توی این کار بزرگ میشم دارم یاد میگیرم و می‌خوام در آینده بهترین رستوران خودم رو بزنم و بشم شماره یک جهان ان شائلله من میتونم

    خدایا پروردگارا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم

    خدایا پروردگارا من بلد نیستم تو بهم بگو چیکار کنم

    خدایا پروردگارا قدرت فقط تو داری کمکم کن

    خدایا پروردگارا من سخت به تو محتاجم

    خدایا پروردگارا اگه الان به بعد باید فایل گوش بدم چون من در کنار فایلهام یه دوسه ماهی به فایلهای توحیدی گوش دادم اگه الانم باید گوش بدم بهم بگو کمکم کن من کسی ندارم غیر تو

    خدایا پروردگاراکمکم کن من به کمک تو نیاز دارم من نیازمند تو هستم من فقیر و خسته به درگاه تو آمدم کمکم کن خدایا کمکم کن

    خدایا به عذت و جلالت قسم کمکم کن بیشتر کمکم کن من به تو نیازمندم من به کمک تو نیاز دارم

    خدایا ذهنم منو میترسونن از تابستون که فروشمون بیشتر میشه و میگه تو وزنت سنگین هست و نمیتونی کار کنی خدایا بهم میگه اخراجت میکنن خدایا کمکم کن

    دیشب آقای برزگر گفت شاید تابستون کارگر اضافه کردم اگه فروشمون خوب بود شاید میبینی با این تعداد کارگر نمیشه کار رو جلو برد باید کارگر اضافه کنم خدایا کمکم کن

    خدایا نذار از کارم استعفا بدم خدایا من شغلم رو دوست دارم کمکم کن

    براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    اشرف پورعینی گفته:
    مدت عضویت: 1109 روز

    ,,باسلام وروز بخیر بانام ویاد پروردگار عالمیان

    وباسلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز وسلام به منصوره خانم پرتلاش وباقیرت

    خوش حال شدم به خاطر آشناییم بامنصوره خانم نازنین امیدوارم سلامت وپایدار باشند

    واز خدای یکتا می‌خوام من رو هم هدایت کنه به رویاهام ومن هم درس زندگیم رو از استاد نازنینم دارم یاد میگیرم و همچنین از منصوره جان ایده بگیرم و اساس راهم بکنم تجربیات ایشون رو خدایا هزاران مرتبه تعظیم میکنم دربرابر عظمت و بزرگی وبخشندگی خودت که به ما انسانها دادی وهر لحظه داری قوت میبخشی به شاگردان این سایت واین دانشگاه خدایا هرلحظه ام را به خودت میسپارم برای هدایتت ومرا از عمل کننده ها قرار بده وتنها از تو یاری میخواهم وتنهاقدرت جهان تو هستی

    ای مهربان پرور دگار عالمیان سپاس گزارم

    برای همه ی هم فرکان سیهای خودم آرزوی ثروت سعادتمندی وسلامتی وهمه ی علم استاد سید حسین عباس منش رو ازدریای بی کران پروردگارم خواستارم خداحافظ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    کوثر احسانی تبار گفته:
    مدت عضویت: 2130 روز

    سلام به دوستان

    قبل از اینکه من وارد این قسمت بشم داشتم روی یک فایلی تمرکز میکردم،انگار به درون من یک نوری تابیده شد و گفت امروز خبر خوشی بهت داده میشه،وقتی این فایل رو گوش دادم و استاد گفتند یک میلیون بار به خودم گفتم اگر اونجا ساختم اینجا هم می تونم کشور عوض شده ولی قانون یکیه.

    درست استاد من اینو فراموش کرده بودم.این لحظه یک حسی بهم گفت اگر مشکلی داری راه حلشم اینجاس.

    خدایا شکرت :)))))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    سونیا نوری گفته:
    مدت عضویت: 792 روز

    بنام خدایی مهربان

    سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم

    پروژه تغییر جلسه پنجم

    اولا که چقدر منصوره جان شجاعت بخرچ دادند و با وجودیکه از طرف پدرشان حمایت می‌شدند اما این شجاعت می‌خواهد که حرکت کنی یک نوع ایمان متفاوت می‌خواهد که من می‌توانم، من میتوانم ادامه بدهم .

    کنترول ذهن و دیدن مسائل از ناحیه ای که به ما احساس خوب میدهد مثلا اینکه ما ببینیم قبلا به فلان خواسته های ما رسیدیم پس این بار هم می‌شود.

    تمرین

    همیشه باید به خودمان بگیم که قبلا به فلان خواسته رسیدیم پس ما پتانسیل اش را دارم.

    من قبلا خودم این داستان را به خودم میگم که تو توانستی با ایمان و شجاعت به گفته استاد اون غول کانکور را خواندی و بهترین شدی پس همه موفقیت‌های دنیا هم برایت امکان پذیر است.

    خداره صدهزار مرتبه شکر برای این همه آگاهی که درین سایت وجود دارد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    مریم دیناشی گفته:
    مدت عضویت: 1362 روز

    متن انتخابی رضای عزیز برای این قسمت بسیار زیباست و خیلی جالب توضیح دادن.

    چقدر صحبتهای منصوره عزیز پیوسته و جالب بود

    نکاتی که من از صحبتهای ایشون دریافت کردم:

    مهاجرت تضاد و چالش ممکنه داشته باشه

    اما باید با امید و توکل و توحید عملی پیش بریم

    و خودمون و خدای خودمون رو باور داشته باشیم

    و مرتب موفقیتهامون رو با خودمون تکرار و یادآور باشیم (این تلنگری بود برای من تا موفقیتهامو کوچک نشمارم و مرتب خودم رو تحسین و تشویق کنم)

    ایمان فعال،خود باوری،توحید در عمل ،صبوری،پیوسته طی کردن مسیر و مهمتر از همه احساس خوب

    شور و شوق میتونه ما رو دوباره بلند کنه.

    خدایا شکرت بابت آگاهی های امروز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: