این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-26 08:21:072025-10-31 00:14:46تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
گفت : رو چه حساب داداش شما قهوه هاتو مجانی می دی؟؟
گفتم: هیچی… !چندتا قرص قبلا می خوردم ، الان مدتیه کم یاب شده ، اون قرص ها رو نخوردم … حالم خیلی خرابه ، براهمین به کلم زده قهوه ها رو مجانی می دم ….!!!
گفت: بابا دمت گرم … حلالت باشه ….
از دیروز توی بازار دهن به دهن می چرخه که : پاساژ ایمان یه قهوه فروشی باز شده قهوه هاشو مجانی می ده …. می گن یَک آدم باحالی هم هست که نگو….چقدر با عشق کار می کنی … پیش بند بستی ، دستکش دستت کردی ، چه باحال، در و دیوار رو مشکی کردی روش طرح زدی ، چه صندلی های باحالی آدم فکر می کنه بشینه روش الانه که بشکنه ، این پنجره ام که روبه چهار راه و نمای گنبد امام رضا ، چه حالی میده اینجا بنشینی و قهوه بخوری … حالا چرا اینجا اومدی مغازه گرفتی؟ می رفتی بالای پشتبوم مجتمع ، اونجا آدرسش سرراست تر بود…؟؟؟
گفتم : جایی که گنج هست آدرسش سرراست نیست ، اونی که دنبال گنج هست ، گنج شناسه ، می گرده ، پیداش می کنه …اونی که قهوه شناسه و قهوه خوره بو می کشه پیدا می کنه … اگه قراره خدا به خاطر اینکه آدرسم سرراست نیست روزی من رو قطع کنه ، اصلا اون روزیو ازش نمی خوام …
این دو روز به حدی شلوغ بود که وقت نمی کردم ظرف ها رو بشورم ، گروهی پشت کله همه میومدن …
اون دو روز خیلی توی کارم تاثیر مثبت گذاشت
از بازخوردهایی که می گرفتم نقاط قوت و ضعف کارم را می فهمیدم و با فهمیدن نقاط قوتم ، ایمانم محکم تر می شد و یقین پیدا می کردمکه کارم درسته فقط باید روی همین کار مسلط بشم و با فهمیدن نقاط ضعفم ، به سرعت بر طرفشون می کردم و دوباره که باز خورد می گرفتم می فهمیدم که اون نقطه ضعفم برطرف شده و توی نقاط قوتم قوی تر شدم ، طوری شده بودم که روز دوم با آرامش ، تمرکز و کیفیت بیشتر محصولات را آماده و هم زمان با مهمان ها صحبت می کردم ، قبلا نمی تونستم هم صحبت کنم و هم کار کنم ….
این دو روز باعث شد تا اعتماد به نفس و خودباوریم بیشتر بشه و بیشتر از همیشه باور کنم که محصولاتی که درست می کنم خوش طعم ، خوش عطر و با کیفیت هست و این موضوع شور و اشتیاق و انگیزه ام را برای ادامه مسیر بیشتر می کرد و به حدی خوشحال بودم و با ذوق کارم رو انجام می دادم که هرکسی میومد این رو احساس می کرد و می گفت : من به خاطر خودت میام ، از بس که با عشق کار می کنی …
از طرف دیگه این دو روز باعث شد تا همه اهالی اون منطقه من رو بشناسن طوری که وقتی شب می رفتم خونه یا صبح که میومدم مغازه ، اکثر مغازه دارها بهم سلام می کردن ، بانک می رفتم همه می شناختنم حتی ماشین پلیس از دور آژیر می کشید برام دست تکون می دادن
خلاصه اون دو روز هم با خاطره خیلی خوش و تجربه های عالی تموم شد.
صبح روز سوم :
انگار که یک فتح بزرگی را انجام داده بودم با یک شور و شوق و شادی متفاوتی از قبل،اومدم جلو در مغازه در رو باز کردم دستگاه ها و چراغ ها رو روشن کردم آهنگ رو گذاشتم و شروع کردم به کار ، جارو می کشیدم ، طی می زدم با دستمال شیشه ها و میز و صندلی ها رو تمیز می کردم
حدودا ساعت نزدیک ده که شد مشتری ها شروع کردن به اومدن ، یکی یکی، دوتا دوتا …
هفته به هفته مشتری هام بیشتر می شد و کارم رونق می گرفت .
الان کهدارم این آگاهی ها رو می نویسم یادم میاد ، اون موقع من نه تنها بهبودهایی که از قبل داشتم را تقویت می کردم ، بلکه هر روز یک بهبودی جدید ایجاد می شد ، ایده ها میومد و من اجرا می کردم
مثلا قهوه که می دادم یک شکلات با کیفیت کاکائو هم کنار فنجان می گذاشتم که این ایده خیلی مورد استقبال قرار گرفت
یا اینکه یکروز دیگه ایده اومد : یک تنگ بلوری که شیر کولمنی داشت شربت بریزم و مشتری ها بعد از قهوه ، خودشون برن هرچقدر که خواستن نامحدود شربت بخورن ، هر روز با طعم جدید ، یک روز طعم دارچین ، گل رز ، زعفران، کارامل و ….
اکثر مشتری ها چون کاسب بودن و نمی تونستن مغازه هاشون رو ببندن ، همش می گفتن : نمیشه قهوه برای ما بیاری ، اخه کسی نیست که مغازه رو بهش بسپاریم و بیایم
ایده اومد که سیستم دلیوری قهوه راه بندازم
ایده این بود که : یک جعبه ابزار خریدم ،یک تیکه اکاستیو ضخیم هم دادم به اندازه لیوان های کاغذی برش زدن
مشتری ها با واتساپ سفارش می دادن ، منم قهوه ها رو توی باکس می گذاشتم بدون اینکه سرد بشه یا بریزه به دستشون می رسوندم ، دستگاه کارت خوان سیار با خودم می بردم ، همونجا کارت می کشیدن
طوری شده بود که اول صبح تو راه که میومدم مغازه،کلی سفارش می گرفتم که باید براشون می بردم
این ایده باعث شد فروشم بیشتر بشه
تا اینکه یکی از بچه های تاسیسات مجتمع پسرشو آورد پیشم ، گفت: میشه پسر من اینجا کار کنه خیلی علاقه به قهوه داره ، حدودا 13 سالش بود
گفتم بله چرا که نه؟
از امروز دلیوری قهوه رو شما انجام بده هر لیوان قهوه که بردی تحویل دادی هزار تومان مال تو ، آخر هر روز تعداد رو می شماریم و پولش رو شب به شب بهت می دم ،اونم خوشحال و شاد قبول کرد . از همون موقع فرستادمش برای دلیوری ، چون هرشب بهش پول می دادم و باهاش تسویه حساب می کردم انگیزه پیدا می کرد که بیشتر کار کنه همش منتظر سفارش بود که ببره تحویل بده حتی وقتی که قهوه ها رو تحویل می داد ، می رفت از جاهای دیگه خودش سفارش می گرفت تا پول بیشتری به دست بیاره .
خلاصه این ایده هم باعث شد هم کار من راحت تر بشه هم فروش بره بالا .
کار به جایی رسید که دیگه مشتری ها توی صف وایمیسادن تا نوبتشون بشه قهوه بدم
موضوعی که خیلی برای مشتریام جالب بود وقتی میومدن اونجا و باهم راجع بهش حرف می زدن این بود که :
تو چکار می کنی که توی این جای پرت هر موقع ما میایم سرت شلوغه ، باید توی صف وایسیم ، ولی ما با اینکه مغازمون توی حاشیه خیابونه با چند میلیارد سرمایه هنوز دش نکردیم ؟؟؟
منم به شوخی بهشون می گفتم: به خاطر اینکه ساقی خوبی هستم جنس اصل دست مشتری میدم ، با جنسایی که موتوری ها می دن فرق می کنه ….
ولی حقیقتش این بود که من با یک ایمان و باور قوی هیچ وقت روزی از مشتری هام نمی خواستم ، از خدا روزی طلب می کردم
به این بیت باور به شدت عمیقی دارم :
هرکه روزی خود از غیر خدا می طلبد
چون گداییست که حاجت ز گدا می طلبد
به خاطر بهبودهای هر روزه ای بود که توی کسب و کارم و توی شخصیتم می دادم
به خاطر بهبودهایی بود که توی مهارتم در کارم بوجود می آوردم
هر روز یه راه جدید برای درست کردن محصولاتم امتحان می کردم تا هم سرعتم بالا بره هم کیفیت
تقریبا هر چند روز یکبار یک وسیله جدید می خریدم برای کارم
روحیه توکل به الله و نه من دون الله باعث می شد که به ایده ها افراد شرایط موقعیت ها و اتفاقات درست و هم جهت با خواسته هام هدایت بشم
چ باور های قشنگی یادم دادین وجودم لرزید از انرژی ک داشت اونجا ک گفتین:
گفتم : جایی که گنج هست آدرسش سرراست نیست ، اونی که دنبال گنج هست ، گنج شناسه ، می گرده ، پیداش می کنه …اونی که قهوه شناسه و قهوه خوره بو می کشه پیدا می کنه … اگه قراره خدا به خاطر اینکه آدرسم سرراست نیست روزی من رو قطع کنه ، اصلا اون روزیو ازش نمی خوام …
و چقدد قشنگ گفتی:
به این بیت باور به شدت عمیقی دارم :
هرکه روزی خود از غیر خدا می طلبد
چون گداییست که حاجت ز گدا می طلبد
کامنت شما پر از نشانه بود برام
حاوی پیغام خداوند رزاقم،
اینکه فقط از خودش روزی بخوام ،روزی من فقط پیش خودشه
چقددد شعر ابتدای کامنت تون و دوست دارم
چقد حس قشنگی منتقل میکنه و چقد زیبا قانون رو بهت یادآوری میکنه:
دیوانه و دلبسته اقبال خودت باش
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش
بگذار حسودان همه عیب تو بگویند
باور نکن و دلخوش احوال خودت باش
یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری
خوشحال همین چند قلم مال خودت باش
دنبال کسی باش که دنبال تو باشد
اینگونه اگر نیست ، به دنبال خودت باش
پرواز قشنگ است ولی بی غم و منت
منت نکش از غیر و پر و بال خودت باش
صدسال اگر زنده بمانی گذرانی
پس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش
با تمام وجودم تحسینت تون کردم
و بهتون افتخار کردم دوست خوب من
چقد من خوشبختم ک اینجام و دوستان ارزشمندی چون شما دارم
کامنت شما بر ایمان من بسیار افزود و برای ادامه مسیر مصمم ترم کرد:))
چه کامنتایی مینویسین ، چقدر حس خوب ، ساده و بی ریا و پر از ایده ، من چون توی کسب و کار کافی شاپ کار میکنم لذت بیشتری بردم از نوشتتون ، خیلی قشنگ بود، پر از سادگی در عین حال ایمان بالا ، خیلی خیلی عالی بود مخصوصا اونجایی که از شربت نوشتین که به مشتری ها اجازه میدین خودشون شربت بریزن ، شربت با کیفیت و خوشمزه و هروز با طعم جدید عالی بود واقعا،
ان شالله که یروزی بشه که همه با عشق توی کسب و کارشون فعالیت کنند و عاشق کاری که انجام میدن باشن ، خدایاشکرت
اینقدر باعشقی که نتونستم جواب کامنتت رو ندم و تشکر نکنم ازت بابت این ایمان و انرژی خوبی که منتقل کردی
اینقدر خوب توصیف کردی کافه ات رو که تجسم کردم اونجا و اون حال و هوارو
عشقت به کارت و ایده هایی که دنبال کردی و نتیجه هایی که داری میگیری و احساس خوبت همه زنجیر وار بهم متصل هستند و عشق و صای وجود خودت باعث اینهمه نتیجه عالی توی زندگیت شده
خدارو شکر بخاطر وجود همچین دوستانیکه میشه کلی چیز ازشون یاد گرفت
ارزو میکنم همیشه همینجوری با عشق و حال خوب ثروت از سرو کلت بریزه پایین
ساعت ۱:۵۶ دقیقه شبه که دارم این کامنت رو می نویسیم
راستش ۳ روزه این سوال خیلی ذهنم رو مشغول کرده که ما چرا مسیر رشدمون رو فراموش می کنیم و زمانی که به انتهای یک مسیر یا تلاش و پروسه میرسیم انگاری دوباره گیج شدیم؟
استاد عزیزم من خیلی از یکنواختی متنفرم با اینکه یکی از آسون ترین درآمد های دنیارو الان دارم ولی خیلی برام جالبه که دوباره شبیه اوایل دوران شروع به کارم می خوام یه حرکت خفن بزنم تا جهش بزرگ کنم.
شاید به جرئت بگم بهترین روشی که تونسته تغییرات رو برای من راحت تر و منطقی کنه همین القا حس برنامه نویس بودن توی زندگیمه.
تا به این لحظه چیزی رو قوی تر از اهرم سازی توی زندگیم موثر ندیدم!!!
حالا شاید بپرسین اهرم سازی چیه؟
همین چیزی که استاد خوبم تو این فایل بعد از صحبت های منصوره جان عزیز بهش اشاره کردن
من حدود ۱ سال پیش یک روشی رو با الهام از سخن های استاد عزیزم ابداع کردم با اسم اهرم سازی
من تو این روش هر موفقیت رو که به دست میارم به شکل اهرم یا دیلم برای مسیر بعدیم استفاده می کنم
مثلا میگم ببین علی تو بهمن ۱۳۹۷ نمی تونستی با جنس مخالف صحبت کنی ، در کمتر از دو سال با بهترین دختر روی زمین که یکی از بهترین شاگرد های استادته ازدواج کردی و یک رابطه رویای ساختی!!!
چه جوری شد که اینطوری شد؟؟ نمیدونی!!
درسته هنوز هم نمیدونی فقط مطمئنی که یک مسیر مشخص طی کردی
برای خودت یک سری وظایف تعیین کردی و با خودت رو راست بودی!
نوشتی که اگر دختر ورزشکاری رو می خوام باید خودم هم ورزشکار باشم
اگر انسانی رو می خوام باید خودم هم انسان با عزت نفسی باشم!
یا تو مسیر خلق ثروتت، به جای اینکه به یک روند پول سازی عادت کنی همش تلاش می کروی اون روند رو تغییر بدی
مثلا اگر یک کدی رو توی ۲۰ ساعت مینوشتی با استفاده روش های مختلف و درخواست از خدا اون رو میرسوندی به ۱۸ ساعت
(نکته داخل پرانتز : گاهی شده بود که برای این ۲ ساعت کم کردن ۲ هفته وقت میراشتم!!)
و این اهرم سازی و فهمیدن منطق رشد به جایی رسونده که حتی دیگه منتظر دریافت ایده الهام الهی از خدا نیستم ، در حال تست کردن و بررسی کردن روش های جدیدم
استاد خوبم یه داستان جالب تعریف کنم ، از خدا خواستم نشانه ای بده تا اینو بیان کنم که نشانش رو تو همین فایل گرفتم
من خیلی تلاش میکنم که علاوه بر بیداری تو خوابم آگاهی دریافت کنم چون حس می کنم محدودیت هام کمتره و میتونم تجربه بیشتری داشته باشم
استاد جالبه بدونین تا الان من تا به حال حدود ۵ مرتبه خواب شمارو دیدم 😂😂
که آخریش دو شب پیش بود و داشتیم تا صبح با هم در مورد مسیر کشف حقایق جدید صحبت می کردیم
با هم به کشورهای های مختلف سفر کردیم و با استفاده دیاگرام ها و منطق تاثیر باورهاشون رو بر زندگیشون بررسی میکردیم.
و من جواب تمام سوالات طی ۲ ماه گذشتم رو از طریق خواب دو شب پیشم گرفتم.
واقعا شاید باورش سخت باشه ولی این آگاهی های که دریافت کردم هنشون جدید بود و انکار استاد یه سری دکره جدید برای من گذاشته بود!
دلیل خوابم این بود که تغییر برام خیلی ارزشمنده و واقعا دوست دارم وقتی از این دنیا میرم انقدرم روحم آگاهی داشته باشه که اضافاتش رو خیرات کنم😂😂😂
استاد تو همین فایل که باهم صوتی صحبت کردیم گفتین ” سید با اینکه درآمدش ۱۵۰ برابر شده ولی هنوز جای رشد داره و باید تلاش کنه بهترش کنه”
من همون شب بعد صحبت شما مگه خوابم برد؟😂😂😂
الان ۴ ۵ شبی بی خوابی زده به سرم میگم خوب ببین تو انقدر روز زمان خالی داری می تونی چه کار کنی؟
الان این بیماری هستس فکر کن چه جوری با دانشت می تونی پول بسازی؟
خب الان درآمدت انقدر شده چه جوری میتونی انرژیت رو برای کار نصف کنی بدون اینکه درآمدت تغییر کنه و این اضافه رو بخوای صرف کار جدید کنی؟
و …
امشب اولین ایده اومد و فک کنم به ۵ دقیقه نرسید که برای اجرا کردنش دست به کار شدم!
با اینکه بهانه خستگی فیزیکی و …. دارم خوبشم دارم ولی میگم خب اکر این کار رو ۱ ساعت زودتر انجام بدی میدونی چه قدر خدا حال میکنه بعد به عنوان همکار و شریکت سعی می کنه بیشتر تلاش کنه؟😂😂
(راستش رو بخواین یکم با خدا رکم و با هم خیلی رفیقم واسه همین تو کارام کم نمیزارم که بعد ازش شاکی بشم چون من کار نکنم اونم میره مرخصی😂)
خلاصه که استاد خدا خیرتون بده این روزا خیلی حال و هوام مشتیه
مطمئنم خیلی زود همدیگرو میبینم و باهم یک پینگ پنگ اساسی میزنیم، البته حتما تا اون موقع تمرین بکنبن 😂😂😂
دوست داشتم برات یه کامنت قشنگ بنویسم ولی هیچوقت الهامی دریافت نمی کردم که بیام برات کامنت بنویسم
الان که هدایت شدم به این کامنتت تصمیم گرفتم برات بنویسم
با این حال این کامنتت برای دو سال پیش هست و اگر توی فرکانسش باشی قطعاً خداوند هدایتت میکنه که کامنتم رو بخونی
علی جان من متولد 1374 و برنامه نویس پایتون هستم
اسم شما رو به عنوان یک الگوی برنامه نویس موفق توی دفترم نوشتم و همیشه تحسینت میکنم
تا یک ساعت پیش از خدا پرسیده بودم که چیکار کنم که من از لحاظ مالی توی همین برنامه نویسی که کار میکنم رشد کنم
تا اینکه خداوند من رو هدایت کرد به یکی از فایل های سریال زندگی در بهشت که با شنیدن حرف های استاد خیلی چیزها دوباره برام یادآوری شد بعدش هم هدایت شدم به این کامنت شما که نوشته بودی موفقیت های قبلی مون رو اهرم کنیم برای هدف های جدید
احساس میکنم که الان دوران خدمت رو داری میگذرونی
من همین 4-3 ماه پیش به لطف الله معاف شدم خدا واقعاً به ساده ترین شکل ممکن کاری کرد که من در کمتر از دوماه معافیت دائم بگیرم و چقدر اینو هر بار به خودم میگم که حسن اگر که تو از قانون جهان هستی در راستای معاف شدنت استفاده کردی پس برای هر چیزی هم که بخوای این اتفاق میوفته
آخه من تا قبل از اینکه اقدام کنم خیلی تلاش کردم که توجه ام روی معافیتم باشه و فقط از خدا همین رو درخواست می کردم و واقعاً همونی شد که من میخواستم
حالا که فکرش رو میکنم در مورد مسائل مالی هم باید به همین شکل باشه بخاطره اینکه خداروشکر من الان توی کدنویسی خیلی بهتر از قبلم شدم خیلی روانتر کد مینویسم و از طرفی عاشق کارم هستم یعنی اینقدر که در حال حاضر دوستش دارم نمیشه بهش گفت کار ، علاقه ی منه
من الان دارم دوره روانشناسی ثروت یک و دوره به صلح رسیدن با خود و دوره ارزش تضاد رو همزمان کار میکنم و خداروشکر خوب بوده ولی میتونه بهتر از این هم باشه
به خدا میسپارمت علی جان
تو پسر خوبی هستی ، آدم حرفه ای هستی
دانش ات در زمینه ی برنامه نویسی و هم درکت نسبت به قوانین جهان هستی خیلی خوبه
به امید ایمان و موفقیت های بیشتر توی زندگی تو و همسر عزیزتون عادله خانم نازنین
کامنت فوق العادتو خوندم برادر ، دست شما دردنکنه که دربارش نوشتی عالی بود لذت بردم تقریبا یه بخش زیادیش رو تو دفترچم نوشتم 😍 مخصوصا اون قسمتی که گفتی منتظر بودم نشانه ای بیاد تا بنویسمش ، خیلی خوشحال شدمممممممممممم چون خیلی منم این داستان رو میخوام درسته هنوز تو اول راهمو و تکاملم تو دریافت هدایت در بیداری طی نشده ولی خیلی دلم میخواد این اتفاق در خواب برای من بیفته چون من کلا استاد خواب بینی بودم قبل ترها 😂😂😂😂
آقا نوشتی که خیلی تلاش میکنی برای این موضوع و چقدر شگفت انگیزه و لذتبخش که این تجربه رو در کنار استادجان داشتی تبریک و تحسین فراوان برای شما 🌹🌹🌹 میشه بیشتر توضیح بدی که این تمرین و تلاش چه شکلی هست ؟؟؟؟ ممنون میشم آرزومند موفقیت های هرروزتون هستم و امیدوارم منم خیلی زیبا از دستاوردها و نتایجم در این مسیر براتون بنویسم . مچکرم 🙏🙏🙏
سلام به استاد و خانم شایسته عزیز و دوستان همراه در پروژه تغییر را در آغوش بگیر
خوب میریم سراغ باور بعدی که به من کمک کرد جواب این سوال رو داشته باشم: «بنویس کدام باور آن روزها، تو را به حرکت واداشت»
یکی دیگه از باورها را پیدا کردم که به واسطه نشانهای که خدای هدایتگر به من داد میخوام در موردش بنویسم: این باور اینه: استعداد کافی نیست و استعداد حتی عامل اصلی برای موفقیت نیست. تنها عامل برای پیشرفت برای هر زمینهای باورهای مناسب است. حالا در مورد شغل میخوام بنویسم که اتفاقا به موضوع گفتگوی این فایل هم مربوط است و میشه به هم وصلش کرد. یعنی استعداد کافی نیست. بلکه با تکرار و تمرین و مهارت کسب کردن در یک موضوعی که حتی من در موردش هنوز کاری انجام ندادم میتوانم به موفقیت برسم. مثلا در همین فایل منصوره عزیز، ایشون هنرمند به دنیا نیومدهاند و وکیل هم به دنیا نیومدهاند. منصوره عزیز به یک موضوعی علاقه داشته و رفته در اون رشته مورد علاقه که حتی تحصیلاتی هم در موردش نداشته رفته مهارت کسب کرده، حرکت کرده و ایمان داشته و توکل به خداوند داشته بعد در اون موضوع بدون اینکه استعداد داشته باشه موفق شده و اتفاقات خوب براش افتاده. از نظر مالی رشد کرده در ایران و بعد به ایتالیا رفته و به جایی هدایت شده که جهانی بشه. که امیدوارم هر کجایی که هستن ایشون با پاسخی که استاد بهشون دادن اون زمان به موفقیتهای خوبی رسیده باشن.
در هر حال میخوام بگم که باوری که به من کمک کرد آن روزها که موفقیتها را یکی پس از دیگری بسازم این بود که من حرکت میکنم مهارت کسب میکنم در حوزه کاری خودم آموزش میبینیم مطلب در موردش میخونم تجربه کسب میکنم بعد از اون طرف باورهای ثروت ساز را در خودم ایجاد میکنم بعد نتیجه مد نظر رخ میدهد. از چه طریقی رو هم نمیدونم چون این قسمتش سمت من نیست. قسمتی که سمت من هست اینه که حرکت کنم، توکل کنم به خداوند و مهارت کسب کنم. و به این شکل کارم رو ارزشمند میدونم و در ازای کاری که ارزش ایجاد کردم پول دریافت میکنم و به همین شکل مسائل رو در دنیا حل میکنم و به سمت ثروت حرکت میکنم.
این دقیقا باوری بود که وقتی حرکت کردم و شرو ع به کار کردن روی خودم کردم برای من جواب داد. من حتی حاضر بودم به خاطر کاری که بهش علاقه دارم به شهر جدید مهاجرت کنم و در حوزه کاری خودم چیزهای جدیدی یاد بگیرم. من اون موقع به خودم نمیگفتم که در حوزه مهندسی کامپیوتر استعداد ندارم پس هیچی نمیشم. به خودم میگفتم من عاشق این کار هستم، من عاشق طراحی سایت هستم من عاشق تکنولوژی هستم، پس حاضرم برای این کارم که توش میخوام پیشرفت کنم هر کاری لازم و ضروری باشه انجام بدم، از مطالعه کتابها و دیدن ویدیوهای آموزشی گرفته تا حتی مهاجرت به شهر دیگه که به من کمک میکنه دانشم در این حوزه عمیقتر و عمیقتر بشه. این باور خیلی به من کمک میکرد و باعث میشد با ایمان قدمها را بردارم و حاصل این ایمان ایدههایی بود که به من الهام میشد و من انجام میدادم و نتیجه میگرفتم.
فقط موضوع از یه جایی به بعد این بود که من اغلب اوقات خودم رو با دیگران مقایسه میکردم. دیگرانی که جلوتر از من بودن و سالها در این حوزه کار میکردن. من شروع مسیر خودم یا مثلا نیمه راه خودم رو با نقطهای که دیگران در اون قرار داشتن مقایسه میکردم. از لحاظ دستمزدهایی که میگرفتم خودم را با افرادی مقایسه میکردم که در ازای کاری که انجام میدادن دستمزدهای بیشتری از من میگرفتن. این به من ضربه میزد و مسیرم را متوقف میکرد. به همین دلیل که هدایت اومده که این پروژه را باید با دوره احساس لیاقت ترکیب کرد که مفصلا در مورد بحث مقایسه کردن و چگونگی احساس خود ارزشمندی در این دوره توسط استاد عباسمنش توضیح داده شده.
پس استعداد کافی نیست، مهم نیست و عامل اصلی هم نیست. موضوع اصلی بحث باورهاست و ایجاد باورهای مناسب در مورد ثروت و علایق هست. این ترکیب جادویی و فرمولی اصلی هست: حرکت در مسیری که بهش علاقه دارم + باورهای مناسب در مورد ثروت. برای اینکه هم نتیجه این فرمول ایجاد بشه باید توی اون حوزه با تکرار و تمرین و مهارت کسب کردن قوی بشم.
مثلا افراد فکر میکنن بازیکنی مثل مسی فوتبالیست به دنیا اومده و حتی از این واژه استفاده میکنن که مسی یک آدم فضایی هست و اصلا این با فوتبال به دنیا اومده و این استعداد ذاتی مسی هست. در صورتی که عاملهای دیگه را به راحتی نادیده میگیرن و خودشون رو از ثروت و موفقیت محروم میکنن. بازیکنهایی مثل مسی و رونالدو آدمهای فضایی و افسانهای نیستن که کارهایی که میکنن دیگران نتونن انجام بدن. اونها هر روز هنوز هم در این سنی که هستن دارن تمرین میکنن، مهارت کسب میکنن و این شور و شوق خودشون رو همچنان تونستن با کنترل ذهن حفظ کنن.
اینها هم خیلی به گامهای قبلی پروژه ربط داره. اینکه باید این باور رو بسازیم که ما تمام امکانات و شرایط لازم را برای پیشرفت کردن و موفق شدن داریم. فقط کافیه موضوعی و حوزهای که بهش علاقه داریم را دنبال کنیم و توش مهارت کسب کنیم و بهتر بشیم.
افرادی هم هستن که حوزه کاریشون رو تغییر دادن و هر بار توی هر حوزه هم اتفاقا موفق شدن. نه یک بار و دوبار حتی چندین بار. اونها باورهایی که داشتن رو نگه داشتن فقط مسیرشون تغییر کرده. مثل آرنولد که بدنساز، بازیگر و نویسنده بوده و در تمام این حوزهها هم موفق بوده. افرادی مثل ترامپ که در کار املاک و ساخت و ساز بودن بعد وارد سیاست میشن و رییس جمهور میشن. اونها باورهاشون رو نگه داشتن فقط مسیرشون تغییر کرده وگرنه باورها همان باورها هستن. استاد عباسمنش هم این الگو رو داره. کلوپ بازیهای کامپیوتری، مهاجرت به بندرعباس و در نهایت آموزش قوانین کیهانی و ترویج یکتاپرستی. این حوزهها هیچ ربطی به هم ندارن. اما باورهای قدرتمند کننده، توکل به خداوند و حرکت با ایمان نتیجهها را ایجاد کرده. اینها عامل اصلی هستند. عامل اصلی تغییر همینها هستند. در نتیجه عامل اصلی تغییر و کلید اصلی پروژه تغییر را در آغوش بگیر اینه که ما داریم با باورهامون زندگیمون رو رقم میزنیم.
این باوری بود که یادم اومد و با دیدن یک نشانه گفتم بیام در موردش بنویسم که: استعداد عامل موفقیت نیست. بلکه باورهای ما عامل اصلی تغییر در جهت رشد و موفقیت هستند.
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام به داداش حامد گل
بینهایت از شما سپاسگزارم
اول صبح حال خوبم ساخته شد با هدایتم به کامنت دلنشین شما که از دل کار کردن روی خودت
تونستی به این حد از درک بهتر از قوانین جهان هستی برسی
واقعاً درسته باهات موافقم
استعداد مهم نیست
مهم باورهای ماست
برای موفق شدن در هر جنبه ای از زندگی
فرمول یکیه
احساس خوب=اتفاقات خوب
تمرین و تکرار باورهای قدرتمند توحیدی
بالا بردن مهارت ها و عشق و علاقه به اون کار
در هر جنبه ای عامل خوشبختی است
و البته که نیاز به طی کردن تکامل دارد .
واقعاً لذت بردم از این نوع زاویه دیدت تا حالا بهش فکر نکرده بودم
تغییر حوزه های کاری افراد
اونا باورهای قدرتمند خودشون رو داشتند فقط مسیرشون تغییر کرده
چقدر ایمانم قوی تر شد داداش گلم
من این روزها دچار سردرگمی بودم
که الان بلطف خداوند و هدایت ها و دنبال کردن نشانه ها به یک بیزینس خوب هدایت شدم و احساسم خوبه باهاش
ولی همش درگیر حوزه های قبلی بودم
که من قبلا اونا رو انجام میدادم و الان این مسیر هیچ ربطی به مسیرهای قبلی نداره
گاهی اوقات تو شک و تردید بودم
نکنه اشتباه کنم
ولی از طرفی میگفتم من که حالم خوبه شکر خدا تو این مسیر جدید
درسته تغییرات اولش نیاز به صبر
و ممارست و تکامل و رسیدگی داره و ممکنه یه جاهایی آدم دلسرد بشه
ولی وقتی احساس خوبی داری
و ایمان داری که این مسیر هدایت خداست
ایمانت بیشتر میشه
میگی حالا که تصمیم گرفتم و حالم خوبه پس ادامه میدم با عشق قدم اول رو بر دارم
قدم بعدی بهم گفته میشود
تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید کرد
خدایا شکرت داداش حامد ممنونم ازت درست خداوند مرا در زمان مناسب مکان مناسب و شرایط عالی هدایت کرد و کلی از پاسخهای مرا با دلنوشته ی شما عزیز جان را بهم داد .
بی نهایت سپاسگزارم از خداوند و شما عزیزان
و واقعا نیازه چندین بار دوباره کامنت شما رو بخونم تا بره تو تک تک سلولهام
خدایا شکرت کمکم کن من تسلیمم هیچی نمیدووووونم
به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم
داداش گلم در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت.
“1.این باور رو بسازیم که ما تمام امکانات و شرایط لازم را برای پیشرفت کردن و موفق شدن داریم.
2. باوری که به من کمک کرد آن روزها که موفقیتها را یکی پس از دیگری بسازم این بود که من حرکت میکنم مهارت کسب میکنم در حوزه کاری خودم آموزش میبینیم مطلب در موردش میخونم تجربه کسب میکنم بعد از اون طرف باورهای ثروت ساز را در خودم ایجاد میکنم بعد نتیجه مد نظر رخ میدهد
●افرادی هم هستن که حوزه کاریشون رو تغییر دادن و هر بار توی هر حوزه هم اتفاقا موفق شدن. نه یک بار و دوبار حتی چندین بار. اونها باورهایی که داشتن رو نگه داشتن فقط مسیرشون تغییر کرده”
سلام ب استادعزیزم …خانم شایسته عزیز و بچه های عزیز …
چقدر فایل زیبایی بود و چقدر این فایل درس های آگاهی دهنده داشت برای کسانی که میترسند …..و کسانی که نمیترسن و با دستان خالی قدم بر میدارندو موفق میشن ..یعنی با وجود ترس اقدام میکنن..
ب وضوح فرق بین کسانی ک میترسند و قدم بر نمیدارند و کسانی که منتظرن تا یه پولی از یه جایی بدستشون برسه و بعد حرکت کنند رو در این فایل میبینیم
برای کسانی که سایه ترس بر زندگی شون همیشه همراهشون هست .و در هر کاری که میخوان شروع کنن مانع ایجاد میکنه ترس باعث میشه که در همون جایی که هستن استپ کنن …
برای موفقیت باید عشق باشه ….کسی مثل خانم منصوره عزیز با اندک پولی که داشت موفقیت رو ب تصویر میکشه ..
اینا افسانه نیست اینا واقعیته که میشنوم …ب ذهنم میگم ببین و باور کن …
معتقدم برای عشق دادن هیچ بهانه ای نیاز نیست ….ایمان همان عشقه که در وجود ماست …فقط باید تقویتش کنیم …ایمان همان شور و شوقیست که در وجود ماست فقط باید تمرین کنیم که از بین نره به خوبی ازش محافظت کنیم …
برای تصاحب کردن عشق هیچ دلیلی نیاز نیست زیرا که شما خودتون عشقید و از عشق متولد شدید
برای ارسال فرکانس های مثبت ب جهان هیچ بهانه ای لازم نیست شما میتوانید در هر زمان و هر مکانی که هستید فرکانس خواسته هاتون رو ب جهان ارسال کنید
شما بدون هیچ بهونه ای میتونید احساس خوب داشته باشید اما قبلش برای این کار باید اگاهی های لازم رو کسب کرده باشید …و تمرین کرده باشید …
عشق نیرویست که تورو ب حرکت در میاره …انرژی مثبت که ما از ان یاد میکنیم در واقع از عشق ب وجود میاد این عشق هست که دلگرمت میکندتا حرکت کنی ….
این نیروی عشق هست که باعث میشود الهامات را از خداوند دریافت کنی
عشق قدرتیست که درون همه ما ادما قرار داره …اما ترسهای انسان جلوی شکوفا شدن تو که همان عشق هست رو میگیرد این ترسهایت هست که قدرت را ازتو میگیرند
ترس ها از هر نوعش که باشند یک وجه تشابه دارند و ان هم بد شدن احساس ماست …
ترس از مشکلات …ترس از بدهکاری …ترس از طلبکار….ترس از ابرو …بی کاری …گرفتاریها …و هزاران مشکلات و بدبختیها …که از انها در ذهنت کوهی ساختی و انچنان بر روانت سایه وحشتناکی انداخته که هرگز راه فراری از ان برایت نذاشته در واقع فکرت خراب و داغونه ….و ترکیده هستی …
ترس درست ب مانند حیوان مهاجمی ست که هر لحظه میخواد بهت حمله کنه و تیکه پاره ات کنه
ترس چنان احساس درونیت رو بهم میریزه که باعث میشه مغز مواد شیمیایی رو در بدن ترشح کنه که سیستم سلامتیت رو ب مخاطره بیندازه ….
ترس فکرت رو از کار می اندازه ….چنان که حوصله خودتم نداری ….
وقتی بی پولی …
وقتی بدهکاری ….
وقتی کلی قرض داری …
وقتی قسط ات عقب افتاده
وقتی طلبکار و بانک دم ب ساعت برات زنگ میزنند …
وقتی چک کشیدی موجودی حسابت کافی نمیباشد
وقتی روابط عاطفی درب و داغون داری …وقتی ور شکسته هستی …وقتی از طرف بهترین رفیقت سرت کلاه رفته …وقتی پول دستی دادی پولت رو بهت بر نمیگردونند …و هزاران مورد دیگه ……..
وقتی تمام کارها انگاری توی زندگیت گره خورده و کاری هم از دستت بر نمیاد
اینجور مواقع چه جوری میخوای عشق بورزی ….؟
چه جوری میخوای احساست رو خوب نگه داری تا ب اصطلاح فرکانسهای خوب ب جهان ارسال کنی ….؟
بعضی وقتها انقدر فشار بر روی ادم زیاده که تحمل اون فشار رو نداریم و انگار داریم منفجر میشیم و اون حرفهای قشنگی که بعضی از بچه ها توی کامنت هاشون مینویسن ب چشم و گوش ادم نمیخوره ..
اما نکته همینجاست ….
تمام ادمای موفق در جهان روزی مشکل داشتن اما با وجود مشکلات در زندگیشون موفق شدن ..نمونه اش استاد خودمون عباس منش …..
هر چقدر هم فشار روت هست سعی کن همین یه کارو حداقل تو زندگیت انجامش بدی اون نقطه اتصال قطع نشه …اون ارتباط هر چند ضعیف هست اما متصل باشه حتی اگه ب مو بنده ..
لحظاتی پیش میاد که احساست برای یه لحظه هم شده خوبه ……. در اینجور مواقع از همون ثانیه هایی که احساست خوبه نهایت بهره رو ببر و سعی کن از اون حالت متلاشی شدن در بیایی
منظورم از اتصال ایمان ب خداوند هست کسی که در لحظات اخر ایمانش رو حفظ میکنه …
معمولا وقتی که همه چی اوکیه شنیدن این حرفها زیباست و ادم لذت میبره اما وقتی که درب و داغون هستی چی …
معمولا ادما در این جور مواقع هزیان میگن …
ایمانشون رو از دست میدن و درست چند ثانیه قبل از منفجر شدن دستان خود را رو ب اسمان بلند میبرند و ب دنبال خداوند میگردند و از خداوند میخوان که کمکشون کنه …
در صورتیکه خداوند میگه بنده من ………من پیشتم کجا توی اسمونا دنبال من میگردی من درون توام من بخشی از توام ….کجا دنبالم میگردی
متاسفانه اشکال کار اینجاست ما انسانها فقط در چنین لحظاتی که از همه کس و از همه جا بریدیم ب خداوند پناه میبریم و دنبال خدا میگردیم …
در شادیها مون خدا رو فراموش میکنیم اما در لحظات بدبختی سخت بدنبال خداییم …یعنی ما خداوند رو فقط برای بدبختیهامون نیاز داریم …موقع شادیهمان خداوند رو نمیخواهیم ….و از یاد میبریم
در واقع اگر با همان درجه و غلظتی که در لحظات فروپاشی مون از خداوند طلب کمک میکنیم در تمام لحظات زندگی مون ب یاد خداوند باشیم هرگز ب اون لحظات سخت بر نخواهیم خورد که ب درجه انفجار برسیم
خداوند در تمام لحظات پیش ماست و از ما محافظت میکنه اما این خود ماییم که کارهارو خراب میکنیم …
در واقع ایمان یعنی همین …
ایمان یعنی اینکه کلی بدهی داری …کلی مشکلات داری ..کلی گرفتاری داری اما ب خداوند ایمان داری که میشود ب خداوند ایمان داری که خودش کارها رو درست میکنه نیازی نیست من از ناراحتی بترسم و بترکم ….
وقتی یکی مثل خانم منصوره که تو صحبتهاش عنوان کردند با دست خالی شروع کردند…….. وقتی هیچی پول نداشتن اون همه موفقیتهارو در ایران رقم زدند
یعنی اینکه یک نیرویی هست که داره کارها رو انجام میده …. و ایمان ما همان دکمه فعال کردن این نیروست …
این ما نیستیم که این کارهارو انجام میدیم ما فقط باید بخواهیم و اجازه بدیم …
چرا …؟
چون همان نیرو این تصمیم رو گرفته و قدرت انتخاب ب ما داده تا زندگیمون رو خودمون خلق کنیم …
تا کس دیگه ای در زندگی ما دخل و تصرفی نداشته باشه ….
شورو شوق یعنی همین که خداوند خودش کارهارو روبراه میکنه ………شوروشوق تو در واقع همان ایمان داشتن تو ب خداوند هست
شورو شوق داشتن و با دستان خالی کاری رو شروع کردن ب نظر من همان تعریف دیگه ای از چیزی که ما بهش میگیم ایمان
از بس که حالت خوبه از بس که انرژی داری از بس که احساست خوبه و باور داری با دست خالی شروع میکنی …
بی دلیل نیست که استاد میگه احساس خوب داشتن خودش نشانه ای از ایمان هست …
(خیلی از مواقع ما صحبتهای استاد رو درک نمیکنیم ..نمیفهمیم..چون که در فرکانسش نیستیم …این کار زمان میبره ..تازه ما ۱درصد از صحبتهای استاد رو درک کردیم که اینقدر احساس خوب رو تجربه کردیم )
انقدر شور و شوق داری که ب هیچ چیز جز رسیدن به هدفت فکر نمیکنی …
انقدر شور و شوق داری که هیچ استرسی نداری …در واقع استرس و نگرانی در مقابل شور و شوق تو ذوب میشه و هیچ ب حساب میان
وقتی انقدر انگیزه داری برای رسیدن ب هدفت ….
وقتی انقدر شور و شوق داری برای رسیدن ب هدفت حتی بی پولی هم نمیتونه احساست رو بد کنه که جلوی حرکتت رو بگیره خودش نوعی ایمان محسوب میشه ….
ایمان یعنی همین …
مگه ایمان داشتن شاخ و دم داره ….ب همین میگن ایمان ….
ایمان یعنی احساس خوب داشتن …
ایمان یعنی نترسیدن …
ایمان یعنی شور و شوق داشتن …که من حرکت میکنم میرم جلو ………..خداوند خودش کارهارو درست میکنه …
اصلا چه عاملی باعث میشه که ما بدون ریالی پول حرکت میکنیم و میریم مغازه ببینیم …؟
واقعا چی در خودمون میبینیم که دست ب چنین کاری میزنیم …؟
یا مثل استاد که با یه ساک و چمدان از بندر عباس میاد تهران
چند نفر در دنیا پیدا میشن که دست ب چنین کاری بزنن ….
دلیلش چیه …
ب نظر من دلیلش همان شور و شوق هست …همان ایمان …همان باور
دقیقا مثل عاشقی که چشماش کوره ….از شوق رسیدن ب عشقش هیچ چیز رو نمیبینه فقط عشقش رو میبینه ….ب هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکنه …
همین مورد رو در رسیدن ب خواسته هاتون در نظر بگیرید از بس شور و شوق داریم که نجواهای ذهنی رو اصلا نمیشنویم
شور و شوق ما اجازه نمیده که حتی صدای نجواهای ذهنی مون در بیان…ب خاطر همینه که خانم منصوره با دستان خالی بلند میشه میره گالری ببینه
چی میشه که ادم باور میکنه …؟
ب خاطر اینه که شور و شوق انقدر انرژی مثبت بالایی دارند و فرکانس شون بالاست که شما به هیچ چیز منفی دیگه ای فکر نمیکنی …وقتی به هیچ چیز منفی دیگه ای فکر نمیکنی معلومه خب احساست خوبه دیگه ..وقتی هم احساست خوبه
بقیه رو جهان برات انجام میده …بقیه اش دیگه ب تو مربوط نمیشه ..
ماموریت تو ب عنوان انسان تا همینجاست که احساس خوبی داشته باشی …شور و شوق داشته باشی و از زندگیت لدت ببری
انگیزه داشته باشی ….بقیه رو میسپاری ب جهان خودش بلد انجامش بده
حالا همین مورد رو میخواییم ربطش بدیم ب مشکلات …قرضها …بدهی ها …که هر از گاهی احساس مون رو بد میکنند و شور و شوق و اشتیاق مون رو برای رسیدن ب اهداف و ارزوهامون کور میکنند
وقتی مثل تمام کارهایی که در گذشته کردیم و انتظارش رو نداشتیم که درست بشه اما در کمال ناباوری درست شد …یا موقع هایی بود که کلی بدهی داشتیم و ما فقط نترسیدیم و احساس مون رو خوب نگه داشتیم و اون بدهی ها پاس شد
وقتی با بودن بدهی ها و مشکلات و گرفتاری نمیترسی و احساست رو خوب نگه میداری و امید داری روزی از بند این مشکلات رها میشی این خودش یعنی ایمان …
ایمان مگه چیه …
همان باورداشتن ب اینکه خداوند تمام مشکلات من رو حل میکنه کافیه من فقط از خودش بخواهم این یعنی ایمان …زمانی که با دست خالی میرفتی مغازه ببینی ایا احساس بدی داشتی .
در واقع شور و شوق تو …ازاد و رها بودنت ..احساس خوب داشتنت اتفاقات مشابه رو ب سمت شما جذب میکنه …و ترس رو از دل شما می زداید
نترسیدن یعنی ایمان …شور و شوق یعنی ایمان ….احساس خوب یعنی ایمان …این جمله که : خداوند خودش کارهارو درست میکنه یعنی ایمان ….سپردن کارها بدست خداوند یعنی ایمان …
اما کی ایمانش از همه قویتره …؟
اون کسی که جای مهر رو پیشونیشه…..
یا اون کسی که حرفهای زیبا در مورد خداوند میزنه …..
اون کسی که نمازش قضا نمیشه ….
هیچ کدام اینا هیچ ربطی ب ایمان نداره …
ایمان همان نترسیدن هست …
ایمان یعنی با وجود ترسیدن اما عمل کنی …
ایمان یعنی با وجود داشتن بدهی و قرض و قوله اما احساست خوبه ….
ایمان یعنی اینکه با وجود داشتن بدهی و مشکلات وقتی که شب از سر کار میری خونه پیش زن و بچه ات احساست خوب باشه و روحیه بشاش داشته باشی …
مومن واقعی کسیکه افکار و ذهنش رو کنترل کنه ..
ایمان یعنی با وجود داشتن مشکلات در زندگی اما حالت خوبه …نه در نقش ..نه با مواد مخدر و مشروب …
ایمان یعنی همین و خداوند فقط ب بنده های مومن و شجاع و نترس پاداش میده …نه ب انسانهای ترسو که با ۴تومن بدهکاری زمین و اسمون رو به هم میدوزند و وقتی میرند منزل زن و بچه رو تحت فشار عصبی و روانی و استرس قرار میدن
و فضای خونه رو مسموم میکنند ….
ایمان یعنی با وجود داشتن مشکلات در زندگی خوشحال باشی …شاد باشی …روحیه عالی داشته باشی ….شور و شوق و انگیزه داشته باشی …
ایمان یعنی اینکه ب خودت مدام بگی من نیرویی رو تو قلبم دارم ب نام خداوند که همیشه همراهم هست و هر لحظه پیشمه … من بهش ایمان دارم که کارهارو بهتر از هرکسی که تو میشناسیش برام انجامش میده و در بهترین زمان من رو در بهترین مکان قرار میده …ایمان یعنی این …
خداوند خودش گفته اگه میخوای من کارهات رو انجام بدم شرطش اینه که شاد باشی …خوشحال باشی …احساست خوب باشه …
در غیر اینصورت من نیستم ..انقدر بترس و از دیگران التماس بکن تا شاید مشکلاتت حل بشه اگر میخوای من مشکلاتت رو حل کنم حق نداری بترسی باید شاد باشی و از زندگیت لذت ببری ..
شنیدن مطالب این چنینی از دوستان خیلی میتونه ب ساختن باورهای قوی در ما کمک کنه و ایمان که همان کلید موفقیت هست رو در ما تقویت کنه
تبریک میگم و همینطور تشکر میکنم از خانم منصوره عزیز بابت ب اشتراک گذاشتن این تجربه زیبایشان با استاد عزیز و از استاد عزیزمون هم تشکر و قدر دانی میکنم که چنین فایل های زیبایی رو برای درک بهتر ما از قوانین جهان ب اشتراک میذارند و واقعا هم استاد داره بچه هارو جوری اموزش میده که خودشون دکتر خودشون باشند یعنی پاسخ تمام مسائل رو خودشون پیدا کنن و احتیاج به هیچ کس نداشته باشند
استاد عزیزم لذت بردم از این فایل زیبا مطالب خیلی زیاد بود من خلاصه کردم …
براتون بهترینهارو از خداوند مهربان خواستارم امیدوارم همیشه سبز و برقرار بمانید
همینطور از شما بچه های نازنین سایت تشکر میکنم امیدوارم ب تمام خواسته هاتون در زندگی برسید
سلام حسین عزیز نشانه امروز من این فایل بود و کامنت شما مخصوصا انگار کلمه به کلمه برای همین روزهای منه…. ازت ممنونم ازت ممنونم ازت ممنونم که مهر تاییدی شدی روی باورهای امروزم و در این لحظه و برهه از زندگیم ازت ممنونم خدایا شکرت خدایا شکرت
چقدر لذت بردم از دیدن این فایل چقدر آگاهی ناب خوبه
امشب داشتم فکر میکردم چرا کسی در اطراف من هم فرکانس من نیست و غافل بودم از دوستانش ناب چون شما و به قول یکی از دوستان در کامنتشون گوش نامحرم نیست محرم اسرار
و چه خوب دوستانه چون شما داریم که همه مسایل عالی و رشد روحانی خودمون رو به اشتراک بزاریم و کمک کنیم دنیا جای بهتری برای زندگی شود
و چه خوب راجع به ایمان و باور گفتید ما باید باور کنیم نیرویی برتر از ما هست که همه چیز رو در دست داره و روبراه میکنه فقط کافیه راه فرکانسی رو براش باز کنم اون از هر مسیری نمیاد بلکه مسیری مشخص مثل حال خوب احساس خ.ب سپاسگزاری
و ایمان و باور هست که راه اونو باز میکنه ممنون از دادن آگاهی نابتون و استاد عزیزم نماینده خداوند در زمین
وقتی داشتم داستان زندگی شما رو گوش می دادم چندین بار شور و شوق در خودم احساس کردم به شکلی که تمام بدنم مورمور می شد.
در تکمیل توضیحات استاد عباس منش دوست دارم نظر خودم رو با دوستانم به اشتراک بذارم
در داستان زندگی شما نقش نیرویی نامرئی احساس می شود.
نیروی که دیده و شنیده نمی شود و حتی شما اطلاع از وجودش نداری
چون درباره اینکه به این نیرو امید داشتی یا … صحبتی نکردی
اما عمل کردن شما همان ایمان و توکل کردن به قدرتی بالاتر از محدودیت ها مثل مقدار پول، نظر پدر و شرایط سنی است.
عمل کردن به معنای درخواست کردن از این نیرو برای هدایت شدن است و مشاهده می کنیم که بدون اینکه شما نحوه هدایت را مشخص کنید یا به آن فکر کنید نیروی نامرئی وارد عمل شده و در دوست شما میل تماس گرفتن با شما را ایجاد می کند و در بهترین زمان شما را با فردی آشنا می کند که زمان هجرتش است
هجرت به جایی که رویایش است و شما به مکانی که رویای شما بوده است هدایت می شوید.
همزمانی هجرت آن فرد به کیش با همزمانی اقدام کردن شما برای داشتن گالری
این همزمانی ها فقط و فقط در توان آن نیروی نامرئی است
سالها با شوق و اشتیاق ادامه دادید تا وقت همزمانی بعدی فرا رسید
شما با فردی آشنا شدی که مسیر تحقق رویای شما بود
و به راحتی هم عشق را تجربه کردی و هم تحقق رویا را و شما به کشور ایتالیا مهاجرت کردی
کشوری که برای شما فراتر از انتظار در حوزه مورد علاقه تان است.
فراتر از انتظار ظاهر شدن خداوند از ویژگی هایش است و شما قبلا آن را تجربه کرده اید
زمانی که آن گالری با آن شرایط رویایی برای شما فراهم شده بود
شما به دنبال مکانی برای شروع کار خود بودید و خداوند شما را به مکانی آماده تر از آنچه شما به دنبالش بودی هدایت کرد
اکنون شما برای تحقق خواسته ات به مکانی فراتر از انتظار هدایت شدی
اما اینبار شما به دلیل نگاه به عوامل بیرونی به جای شگفت زده شدن از رسیدن به خواسته دچار ترس و نگرانی شدید
درحالی که در ابتدای داستان شما با رسیدن به رویای خود فقط شگفت زده شدید چون توجهی به عوامل بیرونی نداشتید
اکنون واقعیت ها را مرور کنیم:
۱- نیروی حمایت کننده نامرئی که شما را به ایتالیا هدایت کرد همان نیرویی است که روزی شما را به آن گالری هدایت کرد
برای شما گالری شیشه ای در چهارباغ با میلان ایتالیا تفاوت دارد اما برای خداوند هیچ تفاوتی ندارد چون صاحب هر دوی آنهاست
پس نباید به عوامل بیرونی توجه و فقط باید امید داشت که آن نیروی نامرئی حمایت کننده و هدایت کننده است
۲- شما چند سال گالری داشتید و فرد بسیار موفقی بودید و در بهترین حالت خود به ایتالیا هجرت کردید
شما قهرمان داستان زندگی خود شدید و به عنوان یک برنده وارد مرحله بعدی تجربه زندگی شدید
همه آنان که از قبل در ایتالیا زندگی میکرده اند قهرمان زندگی خود نیستند آنها احساس شما را ندارند
آنها موفقیت شما را ندارند
شما بعنوان یک فرد برنده و جنگجویی که به دنبال تجربه رویاهایش است وارد میدان شده اید
شاید آنان که حضور دارند به ظاهر قوی تر و کامل تر از شما باشند اما شما یک قهرمان هستید
قهرمان همیشه قهرمانه
اشتیاق و انگیزه شما ابزاری است که در همه آنان که زاده ایتالیا هستند وجود ندارد
پس با همان انگیزه و اشتیاق قدم بردار
قدم های تو بسیار بلندتر از دیگران است و به زودی باز هم در صف اول خواهی بود و همان قهرمان بودن در ایران را اینبار در ایتالیا جشن خواهی گرفت
منصوره همان منصوره است و خدایش نیز همان است. مکان برای خدا تفاوتی ندارد چون صاحب همه مکان هاست و تنها کافی است شما هم مانند خدا فکر کنید و به مکان بی توجه باشید
۳- به آنچه هستید توجه کنید
حتما از استاد بارها شنیده اید که توجه باعث گسترش می شود
شما مانند من و دیگران فقط دو انتخاب دارید
توجه به آنچه داری یا توجه به آنچه نداری
اگر به آنچه داری توجه کنی و به آنچه دیگران دارند توجه نکی داشته های شما افزایش می یابد و چون این افزایش از منبع بی نهایت است می تواند بارها بزرگتر از داشته های دیگران باشد
اگر به آنچه دیگران دارند و خود نداری توجه کنی فاصله تو با آنچه دیگران دارند بیشتر و بیشتر خواهد شد
پس بهتر است به آنچه خودت داری توجه کنی به مرور این تمرکز باعث گسترش داشته هایت می شود
داشته های دیگران را تحسین کن و ذهن خود را در مسیر توجه به فراوانی قرار بده
آن فراوانی وارد تجربه زندگی ات می شود چون تو شاهد آن بودی، تو تایید کردی و تو باور کردی
۴- و در آخر فرمول معجزه گر را با هم مرور می کنیم
افکار تو احساس تو را می سازد و احساس تو اعمال تو را مدیریت می کند
اگر افکار ترس، نگرانی که ناشی از توجه به نداشته هایت است را در ذهنت مرور کنی در تو احساس ناامیدی و بی انگیزگی ایجاد می کند و عمل تو و تصمیم تو قدرت چندانی ندارد و نتیجه نخواهد داد
اما اگر افکار ایمان، توانایی، اشتیاق و … را در ذهنت مرور کنی در تو احساس موفقیت و شوق تجربه های جدید را ایجاد می کند و قطعا عمل و تصمیم تو با قدرت خواهد بود و نتیجه کار کاملا مشخص و متفاوت از طریق قبلی است
شنیدن داستان تغییر شما فرصتی بود تا به آنچه نیاز دارم هر روز به خودم یادآوری کنم فکر کنم و این نوشته را به بهانه هم صحبتی با شما بر دیوار شهر رویاها بنویسم.
نوشته ای که قطعا برای یادآوری کردن به خودم بود
خدا را سپاسگزارم که با آنکه از عملکرد خودم در سالهای آشنایی با استاد عزیز راضی نیستم اما نتیجه فراتر از انتظار من شده است و اکنون در خانه خودم، در آرامش، در آزادی و بدون دغدغه گذر زمان به داستان زندگی شما گوش دادم و مواردی را جهت یادآوری قانون اینجا ثبت کردم
خدا رو شکر مانند قبل نیستم و تغییر کرده ام
خدا رو شکر برای اگاهی که هر لحظه در قلبم جاری است و باعث تجربه آرامش می شود
خدا رو شکر دغدغه ای ندارم و می دانم نیروی نامرئی پاسخ اطمینان من به خودش را می دهد
خدا رو شکر کسب و کاری دارم به گستردگی دنیای زیبا با همراهانی بی نظیر و دوست داشتنی
خدا رو شکر هیچ اثری از مشکلات و نگرانی های چند سال قبل در زندگی من نیست
خدا رو شکر تمام ساعات شبانه روز همراه خانواده ام هستم
خدا رو شکر در هر لحظه از زندگی برای همان لحظه می توانم انتخاب کنم چه کاری انجام دهم تا از بودن در دنیا لذت ببرم
مثل همین لحظه که انتخاب کردم داستان زندگی شما را بشنوم و لذت ببرم و تحسین کنم و با دوستان عزیزم هم کلام شوم
چقدر لحظه شیرینی است
خدا را شکر برای آنچه هستم و تجربه می کنم.
در پناه خداوند هستیم و حیف است از پناهگاه خود بخاطر مجال دادن به ترس و نگرانی خارج شویم
خداروشکر میکنم بابت این سایت الهی و وجود انسانهایی مثل شما
من چندین بار فایل نتایج شمارو گوش کردم وتصویری دیدم چقدر لذت بردم چه اراده ای داشتید
ب شما افتخار میکنم
وچقدر الگوی خوبی هستید برای من
واین کامنت شما ب من یاد آوری کرد ک من چگونه با هدفهای قبلیم رسیدم برگردم بیاد بیارم وهمون مسیر رو برم وچقدر عالی متوجه شدید ک فکر خداوند چطوره که برای خدا فرقی نمیکنه ما چی بخایم وکجا باشم یا عامل بیرونی ما چی باشه مهم اینکه توکل کنیم وایمان داشته باشیم ک همه چیز برای خداست وبرای خدا همه چیز آسان است فقط ایمان من ب نیرویی ک همیشه بامن است ومن را هدایت میکند
جز تحسین خداوند مهربانم که به این زیبایی این آگاهی ها و این درک رو بر قلب و جان شما جاری کرد و قدردانی بسیار از شما که آن را ثبت کردید و تحسین و تبریک دستاوردهای بی نظیرتون چیزی برای گفتن ندارم ، بسیار زیاد لذت بردم و چقدر زیبا قوانین رو مجددا دوره کردیم ، سپاسگزارم از خدای مهربانم که منو لایق زندگی در این خانواده صمیمی کرد خداروشکر چنین الگوهایی دارم خداروشکر که لایق دیدن و شنیدن و خواندن این آگاهی های خالص و زیبا هستم ، همیشه موفق و پر از دستاورد باشید 🌹🌹🌹🌹🌹🌹
چقدر آگاهی،چقدر راهنمایی،چقدر قشنگ هدایت شدم به کامنت شما به داستان هدایت شما
واقعا دری از آگاهی به روی من باز شد…ممنونم از داداش عزیزم که دیشب اسم شما رو آورد و من بدون اینکه اسم کامل شما یادم بمونه امروز به اسم عطار برخورد کردم و اومدم پیگیری کردم دیدم بله خودتون هستید،داداشم گفت خودت هدایت میشی ،چقدر من دارم از جریان هدایت لذت میبرم ..
سپاسگزارم از آگاهی های ناب که درباره کیس منصوره ی عزیز در اختیار من گذاشتید،،،ولی اواخر متن گفتید نوشته ای که قطعا برای یادآوری کردن به خودم بود…در اصل برای یادآوری کردن به همه ی ما بود…در پناه الله یکتا همیشه شاد باشید 💚
سلام دوست عزیزم آقای عطار روشن بسیار لذت بردم از کامنت زیباتون.از این کامنت زیبا مشخصه که کانون توجهتون روی اهداف و زیبایی های دنیای اطرافتون هست و حرفاتون احساس امنیت و آرامش در زندگی رو داره. امیدوارم هر جا که هستید شاد و پیروز باشید.
بابا عباسمنش تو چطوری اینارو اون موقع ها که نه الگویی داشتی نه هیچی اینقدر خوب درک کردی مرد ؟؟؟
یا حضرت ابراهیم چطور این نگاه رو واقعا درون خودش ایجاد کرد ؟؟ اون که دیگه اصلا هیچ منبع و الگویی نداشت …
من تازه هربار ایمان و توحید رو می فهمم و فکر میکنم که آها آها I Got it ، بعد که باز می رم جلوتر و اینجوری یه فایل می ذاری که شخم می زنه کلِ باورهام رو می بینم اون چیزی که فهمیدم قبلا چقدر احمقانه و کوچیک بوده و می تونم بگم نفهمیده بودم اصلا توحید یعنی چی ….
عجیب این فایل شخم زد باورهام رو …
هی استاپ زدم …. فکر کردم …. برگردوندم عقب …….. دوباره گوش کردم ….. ولی عجیب فهمیدم هیچی نمی دونم اصلا از ایمان و توحید و حرکت ….
هربار که اینجوری یه فایلی شخم می زنه درونم رو وقتی میشینم بررسی می کنم رفتارام رو، رفتارایی که البته که از گذشته خیلی متفاوت تره و توش رنگ ایمان بیشتر دیده میشه ، ولی چقدر اون ایمانه با آگاهی جدید کمرنگه … :))))
هربار که اینجوری شخم زده میشه به افکار و ذهنم می بینم من چیکار کردم که توقع نتایج درخشان دارم ؟؟؟ وقتی میام با آگاهی جدید می سنجم می بینم همینی هم که دارم کلی لطف پروردگار بوده که با همین یه مقدار تغییر کوچیک بهم داده شده ….
هی باید اصلاح مسیر کرد …
این کلمه به این کوچیکی “ایمان” یا “توحید” چیه که اینقدر درکش وسیعه آخه ؟؟؟
چرا اینقدر عمق داره این لغت به این کوچیکی ….
هرچی هی میری میبینی یک میلیاردومشم نرفتی ….
همیشه هروقت میگفتین توی فایلاتون که من تازه این نتایجی که می گرفتم ۱ درصدم اون ایمان رو درک نکردم و نداشتم میگفتم چی میگه … یعنی چی ؟؟؟ داری توصیف میکنی ایمان و توحید رو … داری تدریس می کنی به این خوبی …. یعنی چی که ۱ درصدم هنوز درکش نکردم …
چرا ؟؟؟
چون نسبی به قضیه نگاه می کردم … نسبت به آگاهی ها و درک خودم و دریچه نگاهم به جهان داشتم این رو می گفتم …
در صورتی که یک درصد شما چند میلیارد منه ….
و یک درصد محمد شاید چند میلیارد شماست …
و شاید یک درصد ابراهیم چند میلیارده محمد ….
و بعد میبینی همه چیز در این جهان واقعا که بی نهایته و فقط به اندازه ظرف وجود ما بهمون داده میشه ….
آگاهی ….. بی نهایته … حتی همین کلمه ایمان یا توکل یا توحید میشه براش بی نهایت عمق در نظر گرفت …
توی ثروت …. وقتی ظرفت محدوده دورت پره از کسایی که همون ظرف محدود رو دارن …..
قشنگ این جهان کبوتر با کبوتر … باز با بازه …
وقتی آگاهیت میره بالا خیلی شیک و نرم آدم های دورت عوض میشن ….
بعد که نگاه می کنی می بینی چقدر منطقی عوض شدن …. اصلا به این دلیل و این دلیل باید عوض می شدن …..
اما واقعیت گم میشه ….. گول میخوریم از بس جهان این کار رو تمیز و منطقی انجام میده ….
واقعیت چیز دیگه اس …. واقعیت به خاطر اون تغییرات درونیته ….
این دنیا خیلی هنرمندانه برنامه نویسی شده ….
الحق که خداوند بهترین برنامه نویس دنیاست ….
یه مبحثی توی علم برنامه نویسی و کامپیوتر هست به نام virtual environments که میاد برای شما یک محیط مجازی در نظر میگیره …. نمیخوام خیلی بحث رو تخصصیش کنم به زبان ساده یک نمونه از کل رو به صورت مجازی با همون ویژگی ها و رفتار کلِ اصل برای شما در نظر می گیره تا اون Base و اصل تغییری ایجاد نشه …..
به نظرم خداوند هرکدوم از ما رو درون یک virtual environment قرار داده که به شکلی کاملا منطقی بتونیم تمامی اتفاقات رو با کدهایی که می نویسیم خلق کنیم و هیچ تاثیری روی environment یا محیط و دنیای یکی دیگه یا کلِ اصل نتونیم بذاریم و در واقع جدا از هم در دنیاهای متفاوت درون یک دنیای کل باشیم ….
و در صورتی که کسی کدهای من و خروجی کدهای من رو ببیبنه و پیاده کنه خوب اونم توی دنیای خودش همون نتیجه رو میگیره چون زبان برنامه نویسی یکیه …
خداوند یک زبان برنامه نویسی برای طراحی و خلق برای ما قرار داده ….
این زبان برنامه نویسی Syntax ها یا همون اصول نگارش یکسانی داره …
به همین دلیلم هست که دقیقا وقتی هر کدوم از بچه ها یا خود استاد از نتایجشون و قدم هاشون می گن به راحتی میشه اون Syntax رو دید و کاملا میشه فهمید که همه از یه روش به اون خواسته رسیدن ….
این بین ، ۹۹ درصد آدم ها اصلا برنامه نویسی بلد نیستن …. در صورتی که داکیومنت هاش (قرآن) و کلی فیلم های آموزشیش (این سایت برای فارسی زبانان و استرهیکس و …) به صورت رایگان در اختیار همه هست .
اگر جامعه رو شبیه به stackoverflow یا Git یا دنیای اینترنت در نظر بگیریم فقط یه کدی رو از زندگی این و اون کپی می کنن می ذارن و یه برنامه ای ایجاد میشه ….
ممکنه اون کد اصلا کد مخرب یا تروجان باشه ….
ولی اون ها نمی فهمن که می تونن خودشون کد بنویسن …
و این اختیار بهشون داده شده …
هرجور که بخوایم می تونیم کد بنویسیم …
بعد میایم میگیم اینترنت (جامعه) بد و دروغ گو بوده که کد من خراب بوده … یا شانس و تقدیر من این بوده که کد مخرب کپی کردم ….
ولی ما اصل رو گم می کنیم …. اصلی که میگه این زبان برنامه نویسی مشترک با یک syntax و نگارش ثابت برای همه در اختیار همه در دنیا وجود داره و تا هر فرد هر کدی میخواد بنویسه و در زندگیش اجرا کنه ….
تو می تونی باهاش یه اپلیکیشن یا یک وب اپلیکیشن بنویسی که دنیات رو تکون بده و زندگیت رو ساده و لذتبخش کنه و یا می تونی یک تروجان و کد مخرب بنویسی که بخشی رو یا کل زندگیت رو نابود کنه …
ولی ما میایم به فرع توجه می کنیم ….
میگیم اگه فلانی موفق شده به این خاطره که کانفیگ سیستمش قوی تر بوده ، رم قوی تری داشته ، سی پی یوی بالاتری داشته …. از چندین کامپیوتر استفادهع کرده و منابع قوی تری داشته یا کیبوردش بهتر بوده که تونسته بهتر کد بزنه و …..
خلاصه کلی دلیل چرت که اصلا ذره ای مهم نیستن ….
این توصیف و این تئوری برای منی که ذهنم کامپیوتری و منطقیه خیلی کمک کرده به درک بهتر دنیا و واقعا تمام نشونه هاشم توی علم ریاضیات و برنامه نویسی میشه ثابت کرد …
انگار که این دنیا کلا همه اش از ریز تا درشت روی یک اصل می چرخه و با هر چیزی میشه بهش رسید و ثابتش کرد …
واقعا تحسینتون می کنم که بدون هیچ الگویی اینطوری مسیر حق از باطل رو و ایمان اصل (نه ادا) رو پیدا کردید و حرکت کردید و خوب نتیجه هم که واضحه و چه جالب که این قانون دقیقا همه جا برای همه همینجوری بوده و ما چقدر راحت گول میخوریم بابت نتایج و دلایل رسیدن به نتایج …. در صورتی که یک اصل ثابت و ساده برای همه چیز هست …..
ایمان
یک کلمه ۵ حرفی با ۵ هزار میلیارد معنی در درونش ….
خیلی تصمیمات جدیدی گرفتم بعد از دیدن این فایل به خصوص بعد از صحبت هخای پایانیتون استاد …
باید بشینم بنویسم و یک ارزیابی اساسی رفتارام و کارهام رو بکنم و ببینم خدا وکیلی من چقدر ترسیدم و توهم زدم با اینکه فکر می کردم دارم حرکت می کنم و دارم ایمان به خرج می دم ….
حس میکنم تکامل یعنی همین که هی روی خودت داری کار میکنی و آگاهیت بیشتر میشه و هی میای بر اساس آگاهی های آپدیت شده ات تنظیم مسیر می کنی …. نه تغییر مسیر …
چون مسیر یکیه …..
دقیقا مثل تنظیم ماهواره …. که اطراف اون فرکانس برفکی و تاره و باید هی تنظیم کنی تا شفاف و واضح بگیره …
حس می کنم خیلی دارم نزدیک می شم به خواسته هام….
خیلی نشونه هاش رو دارم می بینم .. و هر روز بیشتر و بیشتر میشه ….
(* پیشنهاد میکنم بعد از دیدن این فایل حتما فایل توحید عملی ۶ رو گوش کنید)
اخ اخ رضاجان تموم شدمم چقدررر فوق العاده نوشتی چقدرررسراسر عشق بودد سراسرر کلام خداوند بود چقدرعاشق این درک بینطیرتممم عاشق این احساس نابتم که صفحه ی گوشیم رو ترکوند نمیدونم چندمین باره که دارم میخونم و هردفعه غرق ترش میشم اخ چقدر چقدرعاشق این اتصال نابتمم چقدربینظیربود چقدربینهایت بینهایت تحسینت میکنمم عزیزم چقدرتحسینتت میکنمم رفیق نازنین که اینقدر زیبا عمیقا غرق درکش میشی یعنی تموم شدم اونجایی که گفتی هر چقدر ادم میره جلوتر میفهمه که هیچی نمیدونه اینقدر که این کلمه ی توحید این کلمه ی ایمان عمیق ترینه وبینهایته چقدرزیبادگفتی رضاجان که همه چیزززتوحیدهه همه چیزتوحیده همه چیززایمانه همه چیززتنها اوستت همه چیززاونه که هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنه. هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنهه هرلحظه بهمون الهام میکنهه خداروهزاران بارشکرمیکنم که هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنه به سمت درک بهتر بهتربهترش به سمت رشد بهترش چقدرمیخوام غرق ترین غرق ترین بشممم دراین توحید نابش چقدرمیخوام غرق ترین بشمم که همه اوستت همه عشق اوستتت همه اوست تنهاا او عاشقققتم پسرعاشقتم تو بینظیری بینطیر چقدرتحسینتت میکنم این درک بینطیرت رو چقدرتحسینتت میکنمم چقدرتحسینتت میکنمم
وقتی نوشتی برین توحید عملی رو ببینید تموم شدمم چقدررربینظیرنوشتی رفیق عزیزم چقدربینظیرنوشتی توحیددد رااا عشق رااا ایمان. را چقدرعاشققق توحیدممم چقدرعاشقق این عشقم چقدربینطیربودد خدای من شکرت هزاران بارشکرت که همه هدایت توستت عاشقانه ی عاشقانه هدایتمم میکنی به سمت درک بهتر بهترت خداروهزاران بارشکرمیکنم که هرلحظه هدایتمون میکنه هرلحظه هدایتمون میکنه
چقدرزیبا گفتی که خداوند بهترین بهترین ویگانه ترین برنامه نویس دنیاست که چقدر چقدر زیبا وقتی ایمانت رو نشون میدییی وقتی تنهاا اورا میبینی چقدرعاشقانه ی عاشقانه برات میچینه الله اکبر
چقدر زیبا گفتی و چقدربینطیر تشبیه کردی به زبان برنامه نویسی که دقیقا اینن تنهاا کد منه که داره کار میکنه من خالققق صد درصد هرلحظه ی زندگی خودم هستم وقتی قانونش رو درست وصحیح اجرا کنمم همه چیز به بهترین شکل اتفاق میوفته چون مسیررریکیه….مسیریکیه همه چیززز به کد منن به باورای من بستگی داره اینن تنها باوراب منه که داره رقم میزنه همه چیزو
الهی که هرلحظه ات غرق عشقق ایمانننن وتوحیددد خداوندم باشی الهی که جریانی ازبینهایت نعمت ها بینهایت فراوانی ها ثروتها شادی ها جاری ترین باشه برلحظه لحظه ات بهترین های بهترین هارو برایت میخواهم از یگانه قدرتت جهان که همه چیززاونه همه چیززاونه وتنهاا او کافی ترین کافی ترینه که هرلحظه هدایت میکنه 👏👏
ممنون برای این دیدگاه عالیتون من چندباررررر از اول خوندم و چقدرررر دقیق و واضح بود ممنونم بی نهااااایت ممنونم
اشک هام ریخت اونجا ک گفتین
وقتی آگاهیت میره بالا خیلی شیک و نرم آدم های دورت عوض میشن ….
بعد که نگاه می کنی می بینی چقدر منطقی عوض شدن …. اصلا به این دلیل و این دلیل باید عوض می شدن …..
اما واقعیت گم میشه ….. گول میخوریم از بس جهان این کار رو تمیز و منطقی انجام میده ….
واقعیت چیز دیگه اس …. واقعیت به خاطر اون تغییرات درونیته ….
این دنیا خیلی هنرمندانه برنامه نویسی شده ….
الحق که خداوند بهترین برنامه نویس دنیاست ….
بله پروردگار ما انقدر برنامه نویس دقیقی هست ک تمام سیاره ها وستاره ها و منظومه ها هرکدوم درمدار خودشون و البته همچنان درحال حرکت هستن و
البته برای این لحظه در این سایت بهشتی یک متخصص کامپیوتر بیاد و از هنر تخصصیش این معادله رو ب زبان ساده و خیلی عااالی واضح تر کنه
شماهم یکی از دستان پروردگاری ک به زبان برنامه نویسی گفتی.. از یک منظر دیگه الهامات رو گفتی و البته دیدگاه لایک بخوره و انتخاب بشه برای فایلی فوق العاده سرشار از آگاهی ها.. ممنونم از روح الهی شما و اون ذهن پاک شما ک چقدر باهم در صلح هستن. رفتی سر اصل مطلب و بعد کمکم باز کردی و از پایه توصیفش کردی.. ممنونم دوست فرکانس بالای سایت بهشتی. در پناه امن پروردگارمهربانی ها صاحب فضل ورحمت بی نهایت باشید .
سلام محمد عزیز چقدر کامنت زیبایی بود خیلی لذت بردم وارد سایت شدم که کامنت بنویسم ولی کامنت شما را خوندم و دیدم هر انچه میخواستم بگم در دیدگاه شما بود بسیااااااار عالی بود برای شما ارزوی موفقیت میکنم
سلام آقا رضا دمت گرم چقدر متن زیبا و واضحی نوشتی واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم من خیلی کم دیدگاه بچه ها رو می خونم ولی انگاری هدایت شدم نظرت رو بخونم و کلی باهاش اشک بریزم مرسی بخاطر این دیدگاه منطقی و شفافت، آره منم دقیقا باید هر روز مسیری که رفتم رو که به نتیجه رسیده بود رو دوباره و دوباره و دوباره به خودم یادآوری کنم و تنظیم مسیر کنم واقعا برات بهترینها رو آرزو میکنم امیدوارم هر روزت بهتر از دیروزت باشه باز هم از نظر تاثیر گزارت سپاس گزارم
سلام رضای عزیز ممنون برای کامنت زیبات هر کسی خدارو و قوانینشو میتونه از طریق کارش برای خودش بدیهی کنه واقعا لذت بردم از توضیحاتت و ممنون که فایل ۶ توحید عملی یاداوری کردی و چه مکملی بود که بعد از خواندن کامنتت رفتم و دوباره دیدمش با این حال امشب برام تازگی داشت و انگار اصلا قبلا ندیده بودمش و با تضادی که همین چند ساعت قبل برام اتفاق افتاد کفتم الخیر ما فی الوقع و دیدن این فایل خیلی عالی بود ممنون از شما که دستی از جانب خدا شدی
کسانىکه ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام دادهاند خوشا بحالشان و سرانجام نیکویى دارند.
=================================== الهی سپاس و ستایش مخصوص توست
که پروردگار جهانیانی
که مهربانترین مهربانانی
الهی هرآنچه دارم از آن توئه
الهی شکرت برای همه نعمتهام
خدای عزیزم من تسلیم تو هستم و به هر خیری که برام نازل کنی سخت فقیرم
تو بگو تا بنویسم
———–
سلام به اساتید گرانقدرم و دوستان عزیزم
الهی که حال دلتون عالی باشه و سرشار از آرامش و نور خداوند باشید
خدا رو صدهزاران بار شکر برای این فایل پر از آگاهی و زیبایی که دیروز وامروز چند بار گوش دادم
دیروز شروع کردم به نوشتن این کامنت ولی هیچی به ذهنم نرسید و هیچ هدایتی از خدا جانم دریافت نکردم این شد که فقط یه کامنت در صفحه زیباییها را ببینیم گذاشتم و دوتا جواب تشکر به دوستانم که محبت کرده بودن و برام پاسخ گذاشته بودن نوشتم..
تحسین می کنم منصوره جان رو که از قبل از آشنایی با استاد هم باورهای خوب و اعتماد بنفس بالایی داشته الهی موفقیتهاش روز افزون باشه
استاد جانم من هم قبل از اینکه با شما آشنا بشم
کلی باورهای خوب داشتم و اعتماد بنفس داشتم و دارم
پدر و مادر و خاندان خوب،
خواهرا و برادرای خوب، و بعد
همسر خوب و خانواده همسرخوب
زندگیم در همه زمینه ها خوب بوده
و در همین بین خدا جانم منو سرراست و مستقیم به شما استاد جانم هدایتم کرد و صاف سر کلاس 12 قدم نشوند
اولین بزرگترین و بیشترین نتیجه ای که از آموزشهای شما گرفتم احساس خوبم بوده
که از وقتی که با شما آشنا شدم سعی کردم حفظش کنم و تا حالا هم به نسبت زیادی موفق بودم و ادامه دادم
چالش الان من فقط با همسر جانمه که با اینکه خیلی خیلی ویژگیهای خوبی داره تو بعضی چیزها با هم اختلاف داریم
همونجوری که قبلاً گفتم ایشون خیلی صداقت داره درستکاره اهل تقلب و دزدی و از این موارد نیست، درست مثل من..
در پنجاه و یکسال زندگی مشترکمون هرگز بمن خیانت نکرده همیشه دوستم داشته و بمن وفادار بوده و هست
همون طوری که من نسبت به ایشون بودم..
هیچوقت ایشون و یا من قصد چک کردن همدیگه رو نداشتیم و نداریم
بعنوان مثال تا حالا گوشی همدیگه رو بر نداشتیم بقصد اینکه ببینیم اون یکیمون به کی زنگ زده یا کجا رفته و از این قبیل چیزها حتی به ذهنمون هم خطور نکرده که این کار رو بکنیم
و مرتب و منظم و آن تایمه
که من قبلاً نبودم و خیلی وقته که دارم سعی میکنم همینجوری باشم
همیشه بالحن محترمانه با من صحبت می کنه چه تنهایی و چه جلوی دیگران
بجز چند موردی که خیلی ناراحت و عصبانی بشه،
و من تا حالا حتی یکبار هم نشده غیر محترمانه باهاش صحبت کنم حتی تو چند باری که شدیداً دعوامون شده..
و در این بین ما با شما آشنا شدیم
ایشون خیلی مؤمن و مذهبی یه و با بعضی از چیزهایی که شما میگین مخالفه
همون طوری که من هم قبلاً بودم
یادمه اوایل آشناییمون با شما یکی دو تا فایل از شما رو با هم گوش کردیم
و به پیشنهاد من دوره صلح با خود رو بعنوان عیدی برای بچه ها خریدیم و من هم برای خودم دوره قانون سلامتی رو که همزمان با لانچ شدنش خریدم البته اون موقع با اکانت دخترم یاسی جان
ایشون اذعان داره و چندین بار بمن گفته که چقدر با آموزشهای شما (که من گوش میدم) زندگی مون بهتر شده و من چقدر تغییر کردم و رفتارم بهتر شده..
رفته رفته حساسیتش نسبت به شما و حتی اسم شما بیشتر شده و گارد میگیره
و جدیدا هر کاری که می کنم و هر حرفی که میزنم یا نمیزنم و یا وقتی گوشی دستمه و دارم تایپ می کنم ( کامنت می نویسم)، و یا ایرپاد تو گوشمه و دارم (فایلهاتونو) گوش میدم…همه چیز رو به شما ربطش میده
و چند بار هم چالش داشتیم سر همین موضوع
که البته زود حل میشد
دیروز صبح که من داشتم تو اتاق خواب سپاسگزاریها و تمرین ستاره قطبی ام رو تو دفترم می نوشتم ایشون اومد تو اتاق و یه ورقه آچهار هم دستش بود و داد بمن و گفت که پیرو صحبتهایی که دیشب با هم داشتیم چند مورد بنظرم اومد که اینجا نوشتم لطفاً بخونش.. و بعدش هم رفت تو هال و طبق معمول هدفون تو گوشش گذاشت و شروع کرد به گوش دادن یکی از سخنرانیهای استاد حسین انصاریان، که هر روز چندتا ازش گوش میده..
خب من همون موقع خوندمش
اولاً که خیلی محترمانه نوشته بود
و چند مورد از موارد اختلافمون و ایرادهای خودش و من رو نوشته بود
و در آخر هم نوشته بود (من همچنان شما رو دوست دارم و اگر هم چیزی گفتم یا کاری کردم که شما رو ناراحت کردم ناخواسته بوده و هیچوقت قصدم ناراحت کردن شما نبوده و از شما عذرخواهی می کنم…)
بعد من چند نفس عمیق کشیدم و دستمو رو سینه ام گذاشتم و گفتم آروم آروم آروم
هم جهت با جریان خداوند
هم جهت با جریان خداوند..و آب خوردم،
و چند دقیقه فکر کردم به رفتارهای هر دوتامون..
بعد هم رفتم تو هال بهش گفتم میخوای در این مورد با هم صحبت کنیم؟
گفت بله حتماً
و گفتم هر دوتامون حواسمون باشه بدون عصبانیت و داد زدن و با آرامش با هم حرف بزنیم و ایشون هم تأیید کرد..
و نشستیم رومبل کنار همدیگه و دونه دونه موارد اختلافمون رو که نوشته بود خوندم و چیزهایی که ایشون اشتباه برداشت کرده بود بهش گفتم ایشون هم بعضی چیزها رو گفت که من اشتباه برداشت کرده بودم
و اینکه کجاها ایراد داریم وباید خودمونو بهبود بدیم
بعد هم من گفتم خب نتیجه این گفتگومون رو که خدارو صدهزاران بار شکر خییلی خیلی خوب بود همینطور محکم بگیریمش و بهش عمل کنیم و به امید خدا ادامه اش بدیم ایشون هم باز تأیید کرد و همدیگه رو بوسیدیم و تمام
بعد هم اون ورقه رو پاره کرد و انداخت تو سطل کوچیک کاغذ باطله گوشه هال
من بهش گفتم ای بابا چرا پاره اش کردی من میخواستم اینو نگه دارم که بعد ها ببینیم و یاد آوری بشه برامون بعدش هم اون چند تیکه رو برداشتم و چسب زدم خدا رو شکر که ریز ریز نکرده بود فقط 8 تیکه بود..
استاد جانم من مدتیه که سعی می کنم اسمی از شما پیش همسرجانم نبرم یا اینکه وقتی ایشون خرید یا مسجد میره یا وقتی که خوابیده،کامنت بنویسم یا وقتی که با ایشون بیرون میرم روسریمو جوری سرم کنم که موهام بیرون نباشه
(من دو سال هست که چادرمو کنار گذاشتم) و با آقایون غریبه خیلی نگم و نخندم
در صورتی که وقتی که با برادر شوهرم
، یا همسرای خواهرام یا آقایون مستأجرامون میگیم و میخندیم و شوخی می کنیم ایشون نه تنها هیچ اعتراضی نداره که خودش هم همین کارو می کنه..
و خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هر دومون با اینکه خیلی تفاوتها با هم داریم هر کدوم به روش خودمون در فکر بهبود خودمون و زندگیمون هستیم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای وجود ارزشمند
استاد عزیزم و مریم جان مهربون زیبا صورت و سیرت و دوستان نازنینم که از همه تون یاد میگیرم
خدا رو صدهزاران بار سپاس برای صلاتم در گام پنجم پروژه تغییر را در آغوش بگیر
عاشقتونم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خداوند خیلی بخشنده و خیلی مهربان برای همگی درخواست می کنم
و در هر حال، خداوند بهترین حافظ و مهربانترین مهربانان است.
هیچ موفقیتی اتفاقی نیست،هیچ اعتباری اتفاقی نیست،هیچ عزتی اتفاقی نیست،هیچ نوری اتفاقی نیست،هیچ شجره ی طیبه ای اتفاقی نیست.
ازتون ممنونم که انقدر خوبید و این همه دسته گل تحویل جهان خداوند دادید…
یک چیز دیگه بگم از تجربه ی شخصی…؟!
هرچیزی که حساسیتشون رو نسبت به این مسیر برانگیخته میکنه،انجامش ندید،حتی اگر شده کمتر فایل ببینید یا کمتر کامنت بنویسید،این کاری بود که من نسبت به پدر و مادرم انجام دادم…
و الان هم پدرم بدون هیچ فرسی از طرف من ،خودش عضو سایت شده و مقاومت مادرمم خیلی خیلی کم شده…طوری که چند روز پیش ازش شنیدم به من و نیلا نیکا گفت دخترهای عباس منشی:))) یعنی منو اینو شنیدم چشام چهار تااااشد:)))
آره خلاصه،این تجربه ی شخصی من…که منجر به نتیجه ی دلخواه شده…انشالله که برای شما هم مفید باشه…
خدا میدونه وقتی که اون دایره خوشگل آبی رو باز کردم و دیدم از شماست چقدر خوشحال شدم
چی داری میگی شما؟!
این منم که میخوام فریاد بزنم
دلاراما چنین زیبا چرایی؟؟!!
چنین چست و چنین رعنا چرایی
چجوریه که اینقدر خوبی و با روح و روانم بازی می کنی که هر روز بیشتر فداییت میشم؟؟!!
منم این چند روزه هروقت به اون وویسهات گوش میدم اشکام سرازیر میشه از بس که خوبی و حرفات خداییه!
عشق خدا تو صدات و صحبتهات موج میزنه!
خیلی ممنونم که تجربه شخصی ات رو برام گفتی
آره درسته، دقیقاً همین طوره که شما گفتی و خودم هم به همین نتیجه رسیدم
هرچی من بیشتر مشغول سایت و فایل گوش کردن و کامنت نوشتن میشم ایشون حساسیتش بیشتر میشه
البته من نمیخوام فعالیتمو کم کنم
سعی می کنم شبها زودتر بخوابم که خوابم کافی باشه تا بتونم بعد از نماز صبح که ایشون میخوابه، یکی دو ساعت کار کنم
و بجز صبحها و وقتهایی که خرید یا مسجد میره،فقط وقتی که خودش داره اخبار میبنه یا چیزی گوش میده که در هر دو حالت هدفون تو گوششه، من هم مشغول درس و مشقم میشم
احتمالاً متوجه شدی که حتی بعضی وقتها اول کامنتم آیاتی از قرآن هم نمیزارم، یا تکراری میزارم که وقت بیشتری برای خود کامنت داشته باشم، خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هر روز بر تعداد دوستانی که آیات قرآن رو توکامنتهاشون استفاده می کنن، اضافه میشه..
سعیده قشنگ و نورانی پروردگارم
بینهایت از خدا ممنونم که با شما ارتباط دارم و فراوون فراوون از شما یاد گرفتم و میگیرم
حتی از دخترای گلت که البته اونها هم از شما یاد گرفتن
عزیز چقدر لذت بردم از خواندن کامنتتان و 80 درصد نوشته های شما با زندگی من یکی هست و رفتار شما با همسرتان با من خیلی شبیه هست البته یک کچلو تفاوت که مشکل از من بوده که اون شکلی خلق شد در زندگیم رو
وگر نه همسر عزیزم بی نهایت عاشق و شیفته ام بوده و هست
و از نظر بچه ها هم که دو تا بچه در اوج سلامتی و صالحی و زیبایی و هوش و درک قرار دارند به لطف خدا که الگویی عالی برای کل فامیل هستند از همه نظر
در کل به لطف خدا و استاد و شمما دوستان منم دارم در وسط بهشت زندگی می کنم و هر چی بیشتر با ذوغ شکر می کنم زندگی بهشتی ام به لطف خدا زیباتر می شود
ممنون که کامنت نوشتید و یاد اوری کردید به من که باید بیشتر و بهتر شکر کنم🫡🫡🫡🫡
چند روز پیش محبت کردید و برای کامنتم پاسخ نوشتید خواستم ازتون تشکر کنم که از طریق سعیده جان به این کامنت شما هدایت شدم و متوجه شدم باید اینجا می نوشتم.
خیلی از کامنت تون لذت بردم چه زیبا نکات مثبت همسرتان بیان کردید . و چه خوب و عالی چالش مشترکتون حل شده .
خیلی برام عزیزی واقعا و احساس لیاقت تون و مادرتون بالاست.
حسم بهم گفت ایشون بدون داشتن تضاد با مسأله ای متعهدانه روی سایت و آموزش ها کار میکنند.
و این نشونه درک درست قانون و
حس ارزشمندی درونی ست.
من خودم تا این جای پروژه متوجه شدم هر موقع با تعهد واقعی و بالا
توی سایت عمل کردم به خاطر برخورد با تضاد بوده و باید سعی کنم وقتی اوضاع خوبه به فکر بهبود و رشد باشم.
ای مؤمنان! اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری می کند و گام هایتان را محکم و استوار می سازد؛
=====================================
سلام به استاد عباس منش عزیزم،استاد الهی و نورانی من
سلام به استاد شایسته ی قشنگم،استاد پروانه ای من
سلام به بچه های متعهد به در آغوش گرفتن تغییر!
الهی که حال دلتون عالی باشه،قلبتون پر ازنور،مومنتوم های مثبت برقرار،تایم اوت ها دقیقا سروقت و حرکتتون مستمر به سمت مدار های بالاتر…
وقتی هدایت شدم صلاتم رو با آیه ی 7 سوره ی محمد شروع کنم،کمی به فکر فرو رفتم و از خودم این سوال رو پرسیدم…
واقعا ما چطوری میتونیم به خدا کمک کنیم…؟!
وبعد صدای استاد در جلسه ی 18 هم جهت با جریان خداوند تویسرم پخش شد:
ما باد رو نمیبینیم،اما از حرکت برگ درختان میفهمیم یک نیرویی داره اون هارو تکون میده،ما خداوند رو نمیبینیم ولی وقتی دستاشو میفرسته میفهمم یک نیروی نامرئی هست،یک قدرت برتری داره کارهارو انجام میده…
انگار قلبم بهم گفت: اگر میخوای به خدا کمک کنی،باید دستت پراز نتیجه ی ایمان به غیب باشه،باید با نتیجه حرف بزنی،تا بتونی وجود این قدرت برتر رو به بقیه ثابت کنی.
همیشه به این ترکیب تویقرآن فکر میکنم: سُلْطانٍ مُبینٍ
خیلی جاها خدا درمورد حضرت موسی میگه ما بهش سلطان مبین دادیم،تو تفاسیر هم نوشتن،منظور همون معجزه هایی که داشته برای اینکه بتونه وجود خداوند و نیروی برتر به بقیه ثابت کنه…
ماشاالله به استاد عباس منش جانم که انقدر خوب روی ایمانش کار کرده که زندگیش پر از سلطان مبینه…
البته که اونی که باید ببینه میبینه،اونی هم که تو مدار دیدنش نباشه،استاد عصای موسی رو هم بیاره وسط ،به این مسیر ایمان نمیاره…
عَلی اَیِ حال…
من چطور میتونم به خدا کمک کنم تا بتونم کمک های بیشتری دریافت کنم؟!
به میزانی که بتونم الگوی بهتری از خودم بسازم،با نتایجم حرف بزنم،خورشید توی دستام نورانی تر بشه و بعد اونیکه خودش دنبال نور باشه ،خودش میبینه،خودش باور میکنه…
و همین کافیه …و همین کافیه…ما نمیتوانیم آدم هارو تغییر بدیم…
کبوتر با کبوتر …باز با باز…
کند هم جنس با هم جنس پرواز …
برم برای تمرین حل کردن وبه یاد آوردن الگوی های قبلی رسیدن به خواسته هام تا بتونم همون نقشه رو اجرا کنم برای پلن های بعدی…
الهی به امید تو …
===================================
اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.
هفتم آبان ماه ١4٠١
آخرشب،طبق تمرین کتاب رویاها،اومدم آرزوهام رو نوشتم،من همچین شغلی میخوام،همچین رابطه ی عاطفی ای رو میخوام ،همچین زندگی ای رو میخوام و بعد با یک حال عالی خوابیدم.
فردا شیفت عصر icu بودم،داشتم خوشحال و خرم آماده میشدم که برم شیفت و نیلای نیکای 5 ساله رو دست پدرشون بسپارم،که بدون هیچ منطق و دلیل موجهی سر نگهداری بچه ها یک بحث سنگینی بین ما پیش اومد،درحالیکه ماه ها بود ما از دعوا و مشاجره به آرامش رسیده بودیم.
شدت اون بحث و درگیری انقدر زیاد بود که هیچ وقت یادم نمیره،یک چند دقیقه ای تو کوچه پس کوچه ها دور زدم تا اشکام بند بیاد بتونم برم شیفت …
اما چون خیلی خوب روی خودم کار کرده بودم ،مخصوصا مدت ها قفلی زدم بودم روی جلسه 4،قدم5 که جلسه ی قرآنی در مورد آیه ی ٢١6 بقره ست،خیلی زود افکارم رو کنترل کردم و کلا تمرکزم رو از روی اتفاق افتاده برداشتم و شب که برگشتم خونه ،نت گوشی رو باز کردم و این متن رو برای خدا نوشتم :
===========
خدای عزیزم سلام از هشتمین روز هشتمین ماه سال
من این مدت خیلی خوب روی خودم کار کردم و واقعا به خودم فایو استار میدم …خودتم خوب میدونی عزیزم
دیشب که تمرین اول کتاب رویاها رو نوشتم خیلی حالم خوب بود و البته شماهم که سریع جوابم رو دادی دمتم گرم بوس به کله ت
بعد امروز صبح یک تضاد هیولا تو روابط برام اتفاق افتاد که واقعا نجوای ذهن کمرشکن بود و کنترل احساسات کار حضرت فیل!
ولی خداجانم از شما که پنهان نیست دیدین که چه قدر خووب مدیریتش کردم چرا؟
خلاصه با تموم وجودم سعی کردم ایمانم رو حفظ کنم و به شما توکل کنم جان دل
حالا لطفا شمام سمت خودت رو انجام بده ممنونم من منتظر معجزات پشت سرهم شما برای تحقق رویاهام هستم. ️
دوستت دارم جان دل ️️️️
نمیدونم چرا ولی به شدت دلم میخواد ی مدت گرگان باشم در آسایش خانواده و اونجارو خوب بگردم. …
لطفا اگر خیر هست بقیه کاراش با شما
===========
از فردای اون روز نشانه ها شروع شد:
_تو باید انتقالی بگیری و ازین شهر بری!
_خدایا تو دیدی این همه سال تلاش کردم برای انتقالی ولی یک قدم هم پیش نرفتم.
_من میگم تو باید انتقالی بگیری و ازین شهر بری!
_خدایا چه جوری ؟! از کجا ؟!چه طور؟!
_تو فقط قدم اول رو بردار ،بقیه ش با من،فقط بچه هات رو بفرست برند،بچه هات رو بفرست برند،بچه هات رو بفرست برند…
◀️قدم اول :
پروندهی پیش دبستانی بچه هارو از مدرسه شون گرفتم و بردمشون گرگان و سپردم دست پدر و مادرم …
خداوند پاسخ داد:
️🟣 سایتِ انتقالی که سال ها برام باز نمیشد،توسط دستانش به راحتی نتنها باز شد،که خودشون برام درخواست رو ثبت کردند…
️🟣یک نفر از نزدیکترین بیمارستان به خونه ی مادرم،با پای خودش اومد دم در نگهبانی بیمارستان ما بنر زد:کسی نمیخواد بره گرگان من باهاش جا به جا بشم….؟!
️🟣پرونده ی انتقالی من در کمیته ی رهبری بیمارستان در جریان افتاد…
الله اکبر،الله اکبر،الله اکبر …
◀️قدم دوم :
یک روز تو فرکانس خیلی عالی بودم،که بهم الهام شد برو درخواست ٣ ماه مرخصی با حقوق بده،قشنگ یادمه بهش گفتم بابا من دارم انتقالی میگیرم دیگه ،برای چی درخواست مرخصی بدم؟!اون میگفت کاری که میگم رو انجام بده…
منم رفتم یک نامه نوشتم و با تموم نجواهای خودم و صحبت همکارام که تو این کمبود نیرو کی آخه به تو مرخصی میده…گفتم من باید این کارو انجام بدم.
خداوند پاسخ داد:
️🟣درکمال تعجب و ناباوری ،با درخواست مرخصی ٣ ماهه من موافقت کردند…به این شکل که گفتند تو در ماه ٢ هفته بیا شیفت ،٢ هفته هم برو پیش بچه هات…و اینطور بود که وعده ی خداوند و استاد که بهم گفته بود اگر متعهد باشی جهان به کمکت میاد و راه رو برای کار کردن روی باور هات آسون تر میکنه،به تحقق پیوست.
الله اکبر،الله اکبر،الله اکبر…
◀️قدم سوم: تلاش برای کنترل ذهن وقتی هیچ نشونه ای از پیشرفت مراحل انتقالی دیده نمیشد…
دلتنگی نبودن دختر ها کنار خودم ،حرف های مردم که این چه کاریه داری زندگیت رو خراب میکنی،چرا میخوای خونه زندگیت رو ول کن بری؟! و همکارام که به شوخی و جدی مسخره م میکردن،یادمه هربار سوپروایزرمون که میومد توicu بهم میگفت تو هنوز هستی؟!هنوز انتقالیت درست نشد؟!آخرش من بازنشسته میشم و تو از اینجا تکون نمیخوری…
خداوند پاسخ داد:
️🟣استاد شایسته با لانچ جدید دوره ی حل مسائل زندگی اومد به کمکم…
🟣استاد عباس منش تو دوره با صدای بلند فریاد میزد : کویرت کجاست سعیده؟!کویرت رو رها کن,کویرت رو رها کن.
من اما در مدار فهم و درکش نبودم…من انگار نمی شنیدم…
بهار ١4٠٣:از دانشگاه خبر دادن انتقالی شما منتفیه،جایگزین شما هم تراز نیست، و اصلا بهش فکر هم نکن.
الله اکبر،الله اکبر الله اکبر…
◀️قدم چهارم: اجرای قانون الخیر فی ما وقع…تلاش برای صبارشکور ماندن در عمل،حفظ ایمان و توکل و اعتماد به خدا…
پرونده ی بچه هارو از گرگان گرفتم و برشون گردوندم پیش خودم و برای کلاس اول ثبت نامشون کردم.
از استاد یاد گرفته بودم تلاشمو به نتیجه گره نزنم،از استاد یاد گرفته بودم در هرحالتی سپاسگزار و آرام بمانم،از استاد یاد گرفته بودم که توی این مرحله من یک شاه کلید به دست آوردم که حتی اگر الان به کارم نیاد،بعدا حتما استفاده میشه و تو دفترم همیشه برای خدا مینوشتم:خدایا من این همه سال میخواستم انتقالی بگیرم ولی یک قدم هم جلو نمیرفتم،حالا تو این همه کار برام انجام دادی و من ازت راضیم،من نمیدونم چرا اینجوری شد ولی حتما قراره یک اتفاق فوق العاده بیفته …
خداوند پاسخ داد:
️🟣هدایتم به دوره ی ارزش تضاد…
️🟣یک بار دیگه نوشتن ویژگی خواسته هام…
️🟣دریافت الهامات در خواب : کویرت رو رها کن،ذهنت رو آزاد کن،پات رو از روی این ترمز بردار …
️🟣یکبار دیگه پرونده ی بچه هارو بگیر و ببر بسپارشون دست پدر و مادرت …
️🟣تیرماه ١4٠٢،ساعت ٧:45 دقیقه ی صبح!
تماس مستقیم از دفتر ریاست دانشگاه علوم پزشکی :
_سلام.خانوم شهریاری؟!از دفتر رئیس باهاتون تماس میگیرم،زنگ زدم اطلاع بدم که رئیس دستور داده با انتقالی شما بدون جایگزین موافق بشه،تو سیستم ثبتش کردیم،فقط پیگیر کارهای اداریش باش…
الله اکبر،الله اکبر،الله اکبر …
=====================================
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
باورهای توحیدی که از استاد تو دوره ی دوازده قدم یاد گرفته بودم:
_دست خدا بالای دست همه ست.
_تو حرکت کن،درها باز میشه.
_ایمانی که عمل نیاره،حرف مفته.
_خودت رو با خدا هماهنگ کن،خدا جهان رو باهات هماهنگ میکنه.
_همه ی آدم ها توی زندگیم به یک اندازه قدرت دارند و قدرتشون صفره،قدرت فقط دست خداونده.
_هر اتفاقی بیفته همون خیره ست.
_رها باش و به جای کنترل نتایج فقط روی خودت کار کن.
_آنجا که همه ی راه ها بسته است,خداوند راه میگشاید.
_هرجا دستم به شاخه نرسه،خدا شاخه رو برام میاره پایین.
_اگر هدایت رو باور کنی قدم برمیداری،قدم بعدی زمانی بهت گفته میشه که قدم اول رو برداری.
_اگر حالت خوبه و داری روی خودت کار میکنی،دیگه هر اتفاقی بیفته اومده که تورو به خواسته هات برسونه.
_یک باور و اطمینان قلبی داشتم که خدا کارهارو انجام میده و هیچ وقت به چگونگی این کار فکر نمیکردم.
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
باید روزی صد بار همین جملات رو با خودم تکرار کنم،باید جانِ توحیدیم رو فول شارژ کنم،باید دوباره یک رنگ تازه به ایمان و توکل و جسارتم بزنم …
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
امشب قطعا و حتما میخوام یک بار دیگه ویژگی خواسته هام رو طبق تمرین کتاب رویاها بنویسم ،فقط بنویسم ،فقط با ایمان بنویسم ،و بعد منتظر دریافت هدایت بمونم که مثل همیشه با سر برم تو دلش :)))
آخییششش،اللهم آخیییش…. خدایا شکرت،چقدر خوووبه این تمرین هاااا،چقدر قلب آدمو باز میکنه …چقدر حال آدم رو خوب میکنه …
استاد جان و استاد جان…
الهی که هزار در دنیا و صدهزار در آخرت…پاداش این جریان پر از خیر و برکتی که راه انداختید…
پیرو تمرینی که برای این پروژه در نظر گرفتم برای خودم که هر رور کامنت بزارم حالا هر قسمتی که شد
پاسخ دادن به کامنت های شما دوستان عزیزم توی ذهنم بولد شد
و تو ای بینظیر در نوشتن کامنت های توحیدی و سرشار از عشق
با اون قلم زیبات
تو اولین شخصی بودی که برای نوشتم کامنت برایت ذوق زده بودم
تو نمیدونی ولی من الان تقریبا 1سال و نیم میشه البته دقیقا زمانش یادم نیست از زمان سفر به دور آمریکا سری جدیدش کامنت هاتو میخونم و فقط لذت میبرم و تحسینت میکنم
چقدر در مورد رابطه عاطفیت و تضادهایی که داشتی باهات همزاد پنداری کردم و ازت الگو گرفتم
نمیدونی که چقدر برام الهام بخش بودی
واقعا از ته ته دلم دوست دارم و برات آرزوی موفقیت روزافزون دارم
امیدوارم یه روزی دست روزگار مارو به سمت هم هدایت کنه و ببینمت و گونه های پر مهرتو که همیشه جایگاه اشک شوق از روی درک مفاهیم توحیده رو میبوسم
سلام به سعیده ی عزیزم ، امیدوارم حالت عالی ترین باشه :)
سعیده سعیده ، چقدر توحیدی مینویسی دخترررررر
تو واقعا نویسنده ماهری هستی ، با خوندن هر خط از کامنتت سرتاپا ذوق میشم و عاشقانه میرم سراغ خط بعدی
کامنت هات پر از ایده س برای بهتر شدن ، برای بهتر عمل کردن به قوانین برای درک بهتر هدایت های خداوند و اجرای قوانین در عمل
قربون خدا بشمممممممم مننننن
خدایاااااااااا شکرت برای بودن در این مدار ، که چنین انسان هایی رو داره ، سعیده خیلی زیاد دوست دارم
هرجا که هستی برات موفقیت های توحیدی و بزرگ تر بیشتر برات ثروت بیشتر برات هدایت های الهی و توحیدی از جانب خداوند که آدم میتونه براشون جون بده رو آرزو مندم
و از خداوندم میخوام که من رو هدایت کنه که سخت به هدایت هاش فقیرم
خداجان من من هیچی نمیدونم هیچ ایده ندارم ولی تو میدونی جان من ، تو داری بهترین پلن هارو برام میچینی و من آماده ام برای عمل کردن
من انقدررررر روی خودم و ایمانم کار میکنم که خالصانه و عاشقانه با جسارت و شجاعت بالا به هرچی که میگم عمل کنم و به قول سعیده با سر برم توش :))))))
خدایا شکرت برای این حال های توحیدی که عاشقانه دوسشون دارم شکرت برای این مونتوم های مثبت که با خوندن این کامنت ها اوووووووج میگیره :)
خدایا به امید خودت ، من هیچی نمیدونم ولی اینو خوب میدونم که چگونگی ها کار توعه و این جنس از اطمینانی که دارم میدونم نتیجه فراتر از تصورات منه
و من از همین حالا از همین کامنت های توحیدی و لحظات قشنگ زندگیم لذت میبرم و خواسته هام به بدیهی ترین و ساده ترین و راحتتتتتتتت ترین شکل ممکن وارد زندگیم میشن همین طور که تا الان شدن :)
شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
سعیده ی عزیز و نازم ، از صمیم قلبم دوست دارم و بهترین ، بهترین هارو برات آرزو مندم به امید دیدارت در بهترین زمان و مکان
استاد های گل من عاشقتونم
و خدای بزرگ من ، رب من جااااااننننن مننننن عاشقانه عاشقتم :)
خدایا این قلب به عشق تو میتپه :*
تو جان منی خدای قشنگم همه چیزم عشقت بزرگ ترین سرمایه زندگیمه :)
ازت ممنونم که به ندای قبلت گوش میدی و برام مینوسی،من اینور صفحه ی گوشی با اشتیاق نقطه ی آبی رو میزارم روی چشمم و با ذوق خط به خطش رو میخونم.
دوستت دارم زهرا،قلب روشنت رو میبوسم،ادامه بده و سد های ذهنی رو بشکن،فقط بنویس چی میخوای و بعد در مسیر هدایت ها حرکت کن.
خدا از تو مشتاق تره که تو به خواسته هات برسی،چون با رسیدن توبه آرزوهات،خورشید توی دستات انقدر پرنور میشه که اونایی که در مدار دیدنش باشن،به سمت خدا روی میارن…
دوست مهربانم به پاس تشکر از جواب زیبا و تعریف قشنگتون میخواهم دوتا مفهوم که دیروز و امروز از سوره بقره را بفهمیدم تقدیم نگاه قشنگ و دل روشنت کنم
سعیده عزیزم دیروز از خداوند یک درک عظیم از جهان طلب کردم و رب نازنینم صبحش این مفهوم رو برام باز کرد درایه 212 سوره بقره خداوند میفرمایید دنیا برای کافران زینت داده شده وقتی سوال کردم یعنی چی جواب اومد یعنی کسانی که نمیتونند جریان هدایت را ببینند دنیا براشون مثل یک شیء تزئینی ودور از دست رس است وفقط میتونند مشاهده کنند و یا حسرت نداشتنش رو بخورند ودرادامه آیه میگوید جهان برای کسانی که ایمان آوردند وتقوا را رعایت کردند به تسخیرشون درآمده که دیگه واضحه یعنی میتونند از اون بهره ببرند و در اختیارشون است این مفهوم خیلی دلم رو روشن کرد و جریان نعمت را در من تقویت کرد امیدوارم به قلب روشن و زیبای شما هم بنشینه
واما مفهوم دوم آیه 114 سوره بقره است خداوند میفرمایید شما فکر کردید بدون برخورد به تضادها به بهشت میروید شما هم مثل گذشتگان به تضاد برمیخورید و مثل اونا دچار نامیدی و پریشان حالی میشید اما بدونید نصرت خدا نزدیکه چقدر این آیه ها و مفاهیمشون قلب من رو آرام میکنه اینکه تضادها میآیند وهمه انسانها مثل هم برخورد میکنند یعنی جای سرزنش و یا ناامیدی نیست خدا شما رو میشناسه سعیده جان این که بدونی تو تنها نیستی و بقیه هم این مشکل رو دارند خیلی آرامش بخشه استاد توی دوره عزت نفس میگه همین که بدونی تو تنها کسی نیستی که این مشکل رو داره بهت کمک میکنه منطقی تر برخورد کنی و راحتر چالش رو حل کنی
پیغام خداوند در بهترین زمان از دستان پربرکت شما به قلب من رسید.
ازت ممنونم که به ندای قلب روشنت گوش کردی و لطف کردی سخاوتمندانه نور هدایت قرآن رو برام فرستادی تا بتونم با ایمان بیشتری کنترل ذهن کنم و روی ایمانم استقامت بورزم.
دوستت دارم یک عالمه و به امید دریافت یک تلگراف پر برکت دیگه ای از شما،در پناه نور میسپارمتون و الله یار و یاورتون باشه همیشه.
و میان آنان و میان خواستههایشان فاصلهای قرار گرفت؛ همان گونه که از دیرباز با امثال ایشان چنان رفت. بهراستی اینان در شکی پر اضطراب بودهاند.
سلام انیسه جان
خوش حالم و متشکرم رب جونم را که درکت از این آیات را به زیبایی نوشتی و باعث شد من به بیاد آیات سوره سبأ بیافتم .این که کافران هیچ وقت به خواستههاشان نمیرسند و میان آنها و خواستههایشان فاصله میافتد، همان طور که گفتی با حسرت بهش نگاه میکنند.
همین طور یادآور این نکته که بارها رب گفته ایمان داری و حرکت میکنی پس من یاریت میکنم پس بدی ها را نه تنها پاک میکنم بلکه بهت پاداش هم میدهم.
کسانى که ایمان آوردهاند و کارهاى خوب کردهاند، بدیهایشان را حتماً محو مىکنیم و البته پاداش می.دهیم ایشان را به بهترین کاری که کردند.
یعنی از هر سمت که نگاه نمیکنم نمیشه هیچ جوره عاشق رب العالمین جونم نشد. خدایا بینهایت سپاس گزارم برای این یادآوری برای این که انقدر عشقی و بخشنده دوست دارم عشق بیهمتای من.
انیسه جان در مدار رب العالمین شاد و سعادت مند خلاصه غرق در آغوشش باشی با آرزوی بهترین بهترینها برای شما نازنین.
بخدا قسم که این فایل برای حال الان من آماده شده…بخدا قسم که من هدایت شدم به این فایل…
تقریبا 3 سال پیش یه سالن زیبایی بزرگ رو با دونفر شریک بودم و اونموقع تازه با استاد آشنا شده بودم…تقریبا 3،4سال قبل ترش توسط یه استاد دیگه با قانون جذب آشنا شده بودم و با ایشون کار میکردم…نتایج خیلی خوبی هم گرفته بودم اما هنوز به اون چیزایی که میخواستم نرسیده بودم…بعدش که با استاد آشنا شدم و 5 ،6 ماه روی فایلهای رایگان کار کردم هیچ نتیجه ای حاصل نشد و من به شدت ناامید شده بودم که خدایا من الان چندساله با این قوانین آشنا شدم پس چرا اون نتیجه ای که میخوام حاصل نمیشه چرا زندگی من هیچ تغییری نمیکنه…بیشتر نتایج مالی مد نظرم بود،با اینکه به لحاظ روابط و جنبه های دیگه هم خیلی مشکل داشتم اما به لحاظ مالی به شدت تحت فشار بودم…چون هم مشتری نداشتیم و اجاره مغازه در نمیومد و هر روز ترس از تماس صاحب مغازه بابت اجاره داشتم که به کل آرامشم رو ازم گرفته بود و هم اینکه همسرم درست و حسابی سر کار نمیرفت و اجاره خونه عقب می افتاد و تو خرجی خونه به مشکل خورده بودیم …خلاصه از همه طرف تحت فشار بودم و با تمام وجود از خدا کمک میخواستم که هدایتم کنه…تا اینکه این الهام رو دریافت کردم که همه ی فایلهارو از تو گوشیم پاک کنم و روی فایلهای روز شمار تحول کار کنم…شروع کردم به کار کردن روی این فایلها و به اندازه ی درکم عمل میکردم…اونروزها عجیب حال من خوب بود و خیلی استرسم کمتر شده بود و امیدم بیشتر شده بود…با اینکه کوچکترین نتیجه ی مالی ای نیومده بود اما احساسم به من میگفت که فقط ادامه بده نتایج فوق العاده ای تو راهه…یادمه تو اون برهه هربار که این فکر میومد تو سرم که آخه چجوری؟؟خیلی سریع پاسخ میدادم که من نمیدونم چجوریشو خدا میدونه…یعنی با ایمان خیلی زیادی نمیزاشتم فکر کردن به چگونگی احساسمو خراب کنه …هزاران بار این فکر میومد تو سرم که آخه چجوری ؟منم هزاران با با ایمان میگفتم من نمیدونم و خدا میدونم من مطمئنم که نتایج فوق العاده ای تو راهه…همینطور روی فایلهای روزشمار تحول کار میکردم که فایلهای آقای عطار روشن عزیز روی سایت قرار گرفت و حال خوب اون روزهای منو هزار برابر کرد و صحبتهاشون سوخت و انرژی شد برای عملگرایی بیشتر…چون من تا قبل از صحبتهای ایشون درست درک نمیکردم که عمل کردن یعنی چی ،قدم برداشتن یعنی چی؟من ماه ها ذهنم درگیر اجاره های عقب افتاده و بدهکاری به شریکام بود ولی هیچ راهی براشون نداشتم…با شنیدن صحبت های ایشون این ایده اومد که منم میتونم اجاره رو قسمت قسمت کنم و هربار یک قسمتی رو پرداخت کنم…(اینم بگم با وجودی که دوتا شریک داشتم اما چون اونا اصلا اهمیت نمیدادن به کار و خیلی نا منظم میومدن سالن و من همیشه سر این موضوع باهاشون جر و بحث میکردم تو اون مدتی که داشتم روی فایلهای روز شمار کار میکردم به خودم تعهد دادم که تمام مسئولیت و صددرصد مسئولیت کارم رو به عهده بگیرم ،فارغ از اینکه اونا سالن میان یا نه دیگه کاری بهشون نداشتم،خودم هر روزصبح زود میرفتم سالن با اشتیاق فراوان و امید به اینکه اتفاقات فوق العاده ای تو راهه سالن جارو میزدم و طی میزدم و دستمال کشی و بعدش با عشق روی فایلای روز شمار کار میکردم.به ویژگی های مثبت شریکام توجه میکردم و دیگه دلخوری ازشون نداشتم .هر مشتری ای که میومد خودم به تنهایی کارشون رو انجام میدادم بدون اینکه بگم این وظیفه ی شریکامه اونا باید انجام بدن خودم انجام میدادم.هرروز روی کله مانکن شنیون تمرین میکردم و مدل میزدم و عکس میگرفتم میذاشتم تو پیجم.و مسئولیت پرداخت اجاره رو کامل به عهده گرفتم و گفتم این وظیفه ی منه و با وجود ترس زیاد با صاحب مغازه تماس گرفتم و گفتم از این به بعد من خودم اجاره رو میدم و دیگه فقط با من تماس بگیره… خلاصه ایده هایی اومد که من خورد خورد اجاره های عقب افتاده رو به تنهایی دادم و پاک حساب شدیم،بدهی شریکامم دادم باهم پاک حساب شدیم و این قضیه خیلی اعتماد به نفس منو بالا برد که من از عهده ی این کار بر اومدم…انگار که روی ابرا بودم و به شدت حالم عالی بود)…
از زمانی که فایلهای روز شمار رو شروع کردم به 3 ماه نکشید که یه اتفاقی افتاد که این ایده بهم الهام شد شراکتم رو تموم کنم و از اون سالن بیام بیرون…با اینکه تازه یاد گرفته بودم چطور باید کار کنم و تازه انگار فهمیده بودم چی به چیه و همه چیز خیلی خوب داشت پیش میرفت و من احساس فوق العاده عالی بود ،اما این ایده اومد وقتشه که بیام بیرون و شراکتو تموم کنم(با اینکه من چند ماه قبلش به خاطر بحثای زیادی که با شریکام داشتم سر بی نظمیشون و از زیر کار در رفتناشون و اجاره های عقب افتاده ، خیلی مصمم بودم که حتما ازشون جدا شم و حتی خیلی دنبال یه سالن کوچیک گشتم اما به هر دری زدم شرایطش فراهم نشد ،چون من با احساس بسیار بد و تنفر از شریکام و زور فیزیکی میخواستم خودمو از اون مداری که هستم خارج کنم اما جهان این اجازه رو به من نداد )من همون روزی که این ایده بهم الهام شد بهش عمل کردم و شراکتم رو تموم کردم با اینکه هیچ ایده ای نداشتم که از اونجا بیام بیرون میخوام چیکار کنم فقط اطمینان داشتم که خداوند بهم میگه…وقتی اومدم بیرون ایده بهم الهام شد که با یکی از سالنای معروف شهرمون تماس بگیرم و درخواست همکاری بدم…و قصدم این بود که یکی دوسال برم اونجا به عنوان دستیار وایستم و تو رشته ی مورد علاقه ام یعنی شنیون به مهارت بالا برسم و اصلا توقع درآمد نداشتم و گفتم حتی اگر شاگردی هم منو قبول کنن خیلی خوب میشه ،ماهی یکی دوتومن بهم بدن که من فقط از پس هزینه های مهمم بربیام(که اونم تو ذهنم برام قابل دسترس نبود زیاد ،و میگفتم اگر بدن خوب میشه اگرم ندن ،فقط قبول کنن که من اونجا دستیار وایستم خیلی خوب میشه)…خلاصه با ترسهای زیادی که داشتم از اینکه نکنه قبولم نکن ولی تماس گرفتم و صاحب سالن بهم گفت که حضوری برم مدل بزنم تا کارمو ببینن…به خاطر استرس خیلی زیادی که داشتم نتونستم اون مدلی که میخواستمو خوب بزنم…صاحب سالن بهم گفت که به عنوان دستیار وایستم…یه چند روز گذشت مشتری بچه بهم داد تا دستم راه بیفته و از اونجایی که من دیگه استرسم خیلی کم شده بود شنیون بچه خیلی عالی زدم…صاحب سالن خوشش اومد و یه مشتری بزرگسال رو بهم داد،البته با وسواس زیاد…و من اونم خیلی خوب زدم جوری که صاحب سالن خودش کپ کرده بود…و بعد مشتری بعدی رو و بعدی رو بهم داد…جوری که تو همون روز 4،5تا بهم مشتری بزرگسال داد…دم غروب که میخواستم بیام خونه صاحب سالن اومد پیشم بهم گفت میتونی مشتری تعداد بالا بزنی که من فقط با تو کار کنم …نمیخوام با اون یکی شنیون کارا کار کنم…کاراشونو دوست ندارم…و من گفتم نمیدونم فکر کنم که بتونم مشتری تعداد بالا بزنم…خلاصه که از فرداش عروس نشست زیر دستم…و من تو کمتر یک هفته از یک دستیار تبدیل شدم به عروسکار و توماه اول درامدم رسید به 20 میلیون تومن…و طی دوسال به صورت تکاملی درامدم رسید به ماهی 70،80 میلیون…و به غیر از درامد تو مهارتمم بسیار پیشرفت کردم و تو شهرمون جزو یکی دو نفر اول شدم و وارد لاین آموزش هم شدم و کلی هنرجو هم آموزش دادم و همه چیز در بهترین و عالی ترین شکل ممکن بود ،که این ایده بهم الهام شد که از اون سالن بیام بیرون…با اینکه اصلا نمیدونستم قراره چیکار کنم اما این الهام اونقدر قوی بود که مطمئن بودم از طرف خداونده و از اونجایی که سری قبل که تو سالن شراکتی بودم و به الهامی که بهم شد عمل کردم و اینچنین نتایج بزرگ و شگفت انگیزی گرفتم مطمئن بودم که اینبار هم اتفاقات عالی ای در انتظارمه…وقتی به صاحب سالن اعلام کردم که دیگه باهاشون همکاری نمیکنم…بعد از اینکه از اونجا اومدم بیرون چند روز بعد این ایده بهم الهام شد که سالن خودمو بزنم با اینکه اولش خیلی مقاومت داشتم که من الان آمادگیشو ندارم ولی نشونه ها تایید میکرد که باید سالن خودمو بزنم…و تو کمتر از 20روز سالن خودمو زدم…با اینکه تو شهر حرف اولو میزدم تو شنیون و همه اینو تایید میکردن و هزاران بار بهم گفته بودن اما من تو سالن خودم اصلا مشتری نداشتم ،چند ماه گذشت و من رفته رفته امید و اعتماد به نفسم هر لحظه کمتر و کمتر میشد…تو این مسیر تلاشهای زیادی کردم ،خیلی رو ذهنم کار کردم که بتونم اون شرایط مالی قبلی رو تجربه کنم نشد،بارها خواستم که از تجربیات قبلیم و از راهی که قبلا من به موفقیت رسونده بود الگو بگیرم برای موفقیت دوباره اما به خاطر اعتماد به نفسی که از دست رفته بود و ناامیدی هایی که به من غلبه کرده بود نمیتونستم درست بفهمم که چه مسیری منو به موفقیت رسونده بود،به اشتباه تصورم این بود که چون من سری قبل مدام شنیون تمرین میکردم و مدل میزدم خداوند تلاش منو میدید و به خاطر اون تلاشهام بود که منو به موفقیت رسوند،بنابراین میخواستم هر طور که شده هر روز مدل بزنم و تمرین کنم ،اما اینقدر ناامیدی ها به من غلبه کرده بود که هیچ انگیزه ای برای تمرین کردن نداشتم،هر چقدر زور میزدم این کار نشدنی بود،تمام ذوق و شوقم رو از دست داده بودم…چندماهی گذشت و من مدام احساسم بالا و پایین میشد،یک روز پر از شور و اشتیاق و امید و ناگهان فضای ذهنم پر میشد از این فکر که …اگه نشه چی؟؟؟ و به یکباره ناامیدی بر من غلبه میکرد و ترس و غم تمام وجودم رو فرا میگرفت ..و من قادر نبودم که نجواهای ذهنم رو ساکت کنم و مدتی با ناامیدی دست و پنجه نرم میکردم و بعد از مدتی بازهم تلاش میکردم و احساسم خوب میشد و شور اشتیاق لحظه ای و بعد دوباره نا امیدی و ترس و غم…و بارها و بارها و بارها این سیکل معیوب تکرار و تکرار میشد…
واقعا دیگه بریده بودم همین چند روز پیش بود که تو سالن با صدای بلند گریه میکردم وخدارو صدا میزدم که خدایا دیگه خسته شدم…خسته شدم از اینکه اینهمه دارم تلاش میکنم ولی نتیجه ای حاصل نمیشه…بعد از اون یه احساس سبکی ای اومد سراغم…یه حس امیدواری دوباره…و هربار الهاماتی دریافت میکردم که احساس منو بهتر و بهتر میکرد…تو این یکی دو روزه تمام تلاشم رو کردم که امیدواریم رو حفظ کنم و هربار این فکر اومده تو سرم که… آخه چجوری ؟؟؟ درجا گفتم من نمیدونم و فقط خدا میدونه و من مطمئنم که اتفاقات فوق العاده ای تو راهه و اجازه ندادم این فکر ادامه پیدا کنه و ناامیدی بهم غلبه کنه…و هربار که موفق میشدم با این گفتگوها ناامیدی رو از خودم دور کنم حالم لحظه به لحظه بهتر میشد و امیدم بیشتر میشد…تا اینکه امشب اومدم تو سایت و دیدم این فایل روی سایت قرار گرفته وقتی گوش دادم همینطور اشکم روان شد ،،گفتم خدااااای منننن دقیقا این فایل از طرف توعه برای من…وقتی استاد گفتن که تو گذشته ی خودتون دنبال الگو بگردید که چه چیزی باعث موفقیتتون شده،دیدم آره دقیقا اون چیزی که باعث موفقیت من شد شور و اشتیاق زیاد من و اطمینان قلبی من به اینکه حتما موفق میشم و دور کردن نا امیدی از خودم و فکر نکردن به چگونگی بود …و حالا بعد از تقریبا 8 ماه که سالن خودمو زدم و چالشهای فراوانی که داشتم و از دل اونها خیلی بزرگتر شدم خداوند دوباره به یادم اورد که دلیل اصلی موفقیت قبلی من اطمینان قلبی و شور و اشتیاق فراوان بود نه شنیون تمرین کردن و مدل زدن…بلکه شنیون تمرین کردن در راستای این شور و اشتیاق و اطمینان قلبی من بود که نتیجه داد ،وگرنه یک عمل فیزیکی به همراه ترس و ناامیدی نه تنها نتیجه ای در بر نداره بلکه ناامیدی بیشتری رو به همراه داره…
حالا با گوش دادن حرفهای استاد دقیق تر و بهتر متوجه شدم که دلیل اصلی موفقیت من چی بوده،اگر همون مسیر رو برم قطعا و حتما نتایج فوق العاده و بی نظیری در انتظارمه…
سلام به شکوه عزیزم…سلام به شکوه زیبا سیرت و زیبا صورت…
چی بگم که حق سپاسگذاری رو به جا آورده باشم…در بین ناامیدی های گاه و بیگاه که تمام توکل و امیدم به خدا بود که خودش ایمانم رو حفظ کنه وارد سایت شدم و کامنت تو شکوه نازنینم اشک منو روانه کرد جوری که نتونستم تا آخر ادامه بدم و گوشی و بستم و هق هق کنان رو به آسمون کردمو گفتم خدایا چطور شکرت کنم که رهام نکردی…کامنت تورو نه یک بار بلکه چندین و چند بار خوندم و حتی دیشب قبل از خواب برای اینکه راحت به خواب برم بازهم کامنتت رو خوندم و بازهم اشکم روان شد…نمیدونم جنس کامنتت از چی بود هرچی بود تجلی امید بود و امیدواری…چنان آرامشی وجودمو گرفت که قابل توصیف نیست…با تک تک کلماتت نور امید و یقین به قلبم تابید و تمام احساسات ناخالص و تمام نگرانیهارو شست و باخودش برد…و ارامشی عجیب در سراسر وجودم حکم فرما شد…شکوه عزیزم شکوه خوش سیرت عجیب نفوذ کلامت بالاست…جوری که تو تک تک کلماتت ذوب شدم..از دیروز مدام این جمله رو با خودم تکرار میکنم که خداوند تورو از بی چگونگی به خواسته هات میرسونه..و چقدر آرامش پشت این باور هست….تحسینت میکنم به خاطر قلب پاکت و اینکه دستت نازنین و بی بدیل خداوند شدی تا پیام خداوند رو بهم برسونی…برات آرزوی بهترینها رو دارم…و خیلی زیاد قدر خودت رو بدون…با قدرت کلامی که داری که از جنس ناب توحیده در تمام قلبها به راحتی نفوذ میکنی…همیشه در مسیر توحید و صراط مستقیم باشی عزیزم…بازهم سپاسگذارم که با کامنتت قلبمو پر از نور امید و یقین کردی…
و میدونم که خیلی این کار زحمت داره اما بسیار زیاد معنوی هست معنوی بودنش رو بعدا پی بردم قبلا ها چون باورهای بد مذهبیون رو میشنیدم درباره ی کار ارایشگرها رو ناخودآگاهم اثر میزاشت ولی الان که با استاد اشنا شدم فهمیدم این شغل هم مٺل سایر شغلها خیلی خیلی خیلی باعث شادی روح و روان خانمها ست و چون گسترش شادی میدی تمیزی و زیبایی رو گسترش میدی و خداوند هم خودش شاده هم برای شادی کردن خلق کرده بنده هاشو و خودش زیباست و گسترش زیبایی رو میپسنده شغل ارایشگری خیلی معنوی تر هست و خداوند خیلی با لبخند خاص تر و زیباتری نڟر داره ب این زیبا افرینان زحمت کشش
خیلی ب کارت افتخار کن چون با این کار و خلق اون شینیونهای زیبا خیلی خیلی خیلی روی روحیه و شادی روح و روان و زیبا شدن دنیا کمک میکنی عزیزم
اما درباره ی درآمد مالیت
نمیدونم چه دوره هایی رو خریدی اما فایل رابطه خداوند و ثروت در ذهن از سری فایلهای هدیه دانلودی باورهلی ثروت ساز استاد رو حتما پیضنهاد مق کنم خیلی گوش بده و بنویس دونه دونه کلماتش رو و فکر کن هم صوتی هم تصویری و اینکه کامنتها رو ختما بخون
تو این فایل استاد عالی دارن توضیح میدن درباره ی نرسیدن ما ب پول رو
و فایل شماره ی 3 از فایل روانشناسی ثروت و همینطور تمرین فایل دو و سه رو
این باور رو هم خیلی تکرار کن
ان الله یبلغکم آیه قرآنه خداست که تو وکار تو رو تبلیغ می کنه عزیزم
و بینهایت مشتری رو خداوند ب سمت من هدایت می کنه و خداوند میخواد که من هر روز بینهایت مشتری های خوش حساب که قبل از اومدنشون ب سالنم پول دلخواه منو بصورت نقد ب حسابم واریز می کنن وقت میگیرن ازم غر نمی زنن تخفیف نمیخوان. بلکه دو برابر پولی که من تعیین می کنمم بهم میدن خودشون بصورت خودجوش اینارو بنویس و بهشون فکر کن
البته اون فایل که گفتم رو گوش بده درها ب روت باز میشن چون اون پاشنه آشیله و باور اصلی رو استاد توضیح میدن ریشه اصلیه بشکنه حله
این یکی باورها زودتر میشینه تو مغز بهشون میگم باور جانبی
بگو مشتریها از همهی دنیا با دست خداوند ب سمت من هدایت میشن
ویژگیهای مشتریهایی که میخوای بنویس
مٺلا نقد پول میدن کاملم میدن ،پتانسیل پول دلخواهت رو دارن و براحتی پرداخت می کنن. عاشق خدمات من هستن . راضی هستن زیاد و همیشه. خیلی از خوبی کارم تعریف میکنن . دوستای صمیمی و خوب منن
ی باورسازی عمیق ترم بکن
اینکه انقدرخدا محبت من و خدمات من رو میندازه تو دلها و منو تبلیغ میکنه ب همه معرفی می کنه که ارز همه ی ایران و دنیا همه ی اموزشگاه دارها و آرایشگرها از من دعوت می کنن که برم آموزش بدم خدمات شینیون رو قبلشم پولهای دلخواهمو می پردازن بهم پیش پرداخت می کنن و من تا سال بعد وقتم پره انقدر که همه عاشق خدمات من هستن جلو جلو پول واریز می کنن وقت می گیرن ازم و من ب زودی صاحب سبک میشم ب لطف خداوند تو این زمینه تو ایران و جهان
سلام به فخری عزیز و مهربون و با محبت…سپاسگذارم بابت وقت ارزشمندی که گذاشتی و همچین کامنت مفیدی رو برام نوشتی…
کامنت شما منو یاد روزهای ابتدایی کارم انداخت ،چقدر با خودم درگیر بودم که آیا این شغل معنوی هست یانه…دنبال این بودم که شغلی رو امتخاب کنم که منو به خدا نزدیک کنه و هرجوری حساب میکرد آرایشگری اون چیزی نبود که منو به خدا نزدیک کنه…چون که من اصلا خدامو اشتباه شناخته بودم…معنویت رو اشتباه شناخته بودم…فکر میکردم فقط کارهایی مثل کار استاد عباسمنشه که معنوی و ارزشمنده…و کار آرایشگری راهی نیست که منو به خدا نزدیک کنه…مدتهای زیادی با این افکار دست و پنجه نرم میکردم تا اینکه یه فایل از استاد دیدم که تمام شغل های دنیا معنوی هستن و به یک اندازه پتانسیل ثروت ساختن دارن…
حالا چندین سال از اون روزها میگذره و من با تک تک سلوهام درک کردم که معنوی ترین کاری که میتونست منو به خدا نزدیک کنه همین آرایشگری بود…چرا که به واسطه ی این شغل شخصیت من زیر و رو شد و طی سالها بالا و پایین هایی که در مسیر این شغل داشتم کم کم مس وجودم تبدیل به زر شد…هرچند که بینهایت جای کار دارم اما وقتی به گذشته نگاه میکنم میبینم اون ادم من نیستم اصلا…تفاوت از زمین تا آسمونه…
سپاسگذارم که به این مطلب اشاره کردید و باعث شدید که یه گریزی به روزایی که تازه کارو شروع کرده بودم بزنم…
در مورد فایلی که گفتین رابطه ی ما با انرژی ،به تازگی شروع کردم روی فایلهای رایگاه ثروت کار کردن به ترتیب…انشاءالله به زودی به این فایل میرسم…بازهم منون بابت اشارتون به این فایل…
دیروز نشستم تو نت گوشیم ویژگی مشتری هایی که میخوام داشته باشم رو نوشتم ،الان که کامنت شمارو خوندم دیدم باورهای خیلی قشنگی نوشتید که میخوام اینارم به لیست ویژگی های مشتری دلخواهم اضافه کنم…
براتون آرزوی بهترین هارو دارم…قلب پاک و مهربونی دارید…قدر خودتونو بدونید
سلام به صفورای عزیز امیدوارم که حالت عالی عالی باشه
خیلی خوشحالم که اومدم سراغ کامنتت و اینکه مجدد روند زندگی تون رو خوندم و لذت بردم!
شکر الله بابت اینکه این روند رو ادامه دادین و الان کسبو کار خودتون رو دارین!
واقعا لذت میبرم از قدم هایی که برداشتین
چقدر لذت میبرم از اینکه میبینم طبق هر شرایطی دارین این مسیر رو ادامه میدین تا بتونین شرایط قبل رو برگردونین وهمچنین اینکه چندین برابر قبل پیش برین
صفورای عزیز مطمئن باشید که شرایط اینطوری نمینونه و قطعا با توکل و با شور شوق ادامه دادن میتونین از ثروت عظیم کسب و کار شخصی لذت ببرید!
مطمئن باشید که شما میتونید در این کسب و کار در اون منطقه بهترین بشین و چندین و چند تا کارآموز داشته باشین و ثروت تون بی نهایت بالا بره!
بنظرم که این ی فرصت رشد و خودسازی هست – اینکه بتونین قوی بشین و بزرگ ! و از پس تمام مسائل بربیان!
و من به چشمم دیدم که ی کسب و کار شخصی چطور میتونه بلند بشه و هفتگی و ماهانه درآمدش رو دو سه برابر کنه و پیش بره!
قطعا این روند رو تجربه میکنی و شایسته این مسیر هم هستی! فقط تنها کاری که باید بکنی اینکه ی مدت خاک خوری بزینست رو تجربه کنی و ازش گذر کنی اون موقع میبینی که بزینست با تمام توان گذشته رو جبران کرده و داره جلو تر از تو پیش میره!
صفورای عزیز موفقیت در ادامه دادن هست – موفقیت در صبر است نه تحمل – باید از مسیر لذت ببریم و امیدوار باشیم که شرایط خوب در جلو ی مسیر منتظرمون هست!
سپاسگذارم بابت کامنت انرژی بخشت…همیشه کامنتهات بهم انگیزه و انرژی زیادی میده و ناامیدی ها در یک آن رنگ میبازن…
مدتیه که دارم به این فکر میکنم که همه چیز طبق برنامه ریزی خداوند پیش میره…با اینکه من همیشه فکر میکنم که خب برنامه ی این ماه و ماه بعدم چیه و باید روی چه جنبه ای از شخصیتم کار کنم و کلی تو ذهنم براش برنامه ریزی میکنم بعد از مدتی به خودم میام میبینم کلا به یه مسیر دیگه ای رفتم…نه اینکه از مسیر خارج شده باشما ،به این نتیجه میرسم که چقدر خوب شد که در این زمان من هدایت شدم که روی این جنبه از شخصیتم کار کنم چون بهترین زمان ممکن برای این کار بود…اگر طبق برنامه ریزی خودم پیش میرفتم و به الهامات توجهی نمیکردم قطعا نتیجه ی الان رو نمیگرفتم…
مثلا من زمانی که کسب و کارمو شروع کردم بلافاصله ثروت 3 که دوره ی کسب و کاره رو خریدم…و برنامه ام این بود که تا یکسال روی این دوره کار کنم به اضافه ی دوره ی لیاقت…اما تا جلسه بیشتر نتونستم پیش برم و یه ترمزی تو وجودم بود که نذاشت من ادامه بدم و گیر کردم تو اون جلسه…بعد بهم الهام شد که تمام دوره ها رو پاک کنم و روی عشق و مودت کار کنم با اینکه اولویت اصلی من پول بود اما ایده ی الهامی دوره ی عشق و مودت بود…و من چون جنس الهامات رو درک میکردم بی چون و چرا تمام دوره هارو پاک کردم و شروع کردم به کار کردن رو دوره عشق و مودت و 4 ماه روی این دوره کار کردم و خدا میدونه که چقدرررر مسائل ریشه ای و اساسی من که سالها کوچکترین تغییری نکرده بود تغییر کرد…و نتایج شگفت انگیزی از این دوره گرفتم ،در حین کار کردن روی دوره این تصمیم رو گرفتم که بعد از اتمام عشق و مودت رو دوره ی عزت نفس و لیاقت کار کنم…به جلسه ی 8 که رسیدم هرکاری کردم دیگه نتونستم جلوتر برم مدتها مونده بودم تو این جلسه و هرکاری میکردم پیش نمیرفت…خیلی تقلا میزدم که به تعهدم عمل کنم و دوره رو به اتمام برسونم ولی نمیشد…این ایده اومد که تمام فایلها رو پاک کن و قانون سلامتی و دوره ی کسب و کار رو شروع کن…اولش خیلی مقاومت داشتم ،میگفتم من حتما باید عشق و مودت رو تموم کنم نباید نصفه رهاش کنم…این الهام رو دریافت کردم که گفت عشق و مودت رو پاکش کن ،دوباره در زمان مناسب بهش هدایت میشی…و دلم خیلی گرم شد..عشق و مودت رو پاکش کردم و قانون سلامتی و کسب و کارو استارت زدم…با اینکه کوچکترین برنامه ای برای قانون سلامتی نداشتم و حالا حالاها تصمیم نداشتم روش کار کنم اما نشونه هارو دیدم که میگفت باید قانون سلامتی رو شروع کنم و اطاعت کردم …تازه میفهمم که چرا خداوند منو به این دوره هدایت کرده ،چون من ازش خواسته بودم که منو هدایت کنه که چیزی رو درون خودم تغییر بدم که بیشترین تاثیر رو روی زندگی من داشته باشه و بیشترین نتیجه رو بده…و خداوند منو به قانون سلامتی هدایت کرد و گفت اگر بتونی به این دوره عمل کنی اون سدی که مانع ورود نعمتها و ثروتها به زندگیته شکسته میشه…و من یقین پیدا کردم که این ایده درسته…چون من الان تقریبا 5،6ساله که با قانون آشنا شدم و همیشه درحال کار کردن روی ذهنم بودم ،اما کوچکترین قدمی برای تغییر جسمم و ظاهرم برنداشتم و این به شدت روی اعتماد به نفس من و روابط من تاثیر گذاشته…و از اونجایی که من فکر میکردم که ذهن خیلی مهم تر از جسمه تو این زمینه خیلی افراطی عمل کردم و اصلا به ظاهرم و جسمم اهمیت ندادم و تو این زمینه خیلی ضعیف شدم…به خاطر همین یقین دارم که اگر این ضعفم رو بهبود بدم تغییرات عظیمی تو زندگیم حاصل میشه…البته نمیدونم که آیا بتونم متعهد بمونم یا نه…فقط از خداوند خواستم که هدایتم کنه …
و مورد دیگه دوره ی کسب و کاره که بهش هدایت شدم که در کنار فایلهای رایگان ثروت روش کار کنم…که فکر میکنم الان بهترین زمانیه که بهش هدایت شدم…چون دیگه اون عجله و اظطرابهای روزای اولی که کسب و کارمو شروع کرده بودم ندارم…اون اوایل خیلی تقلا میزدم که زودتر به درامد برسم تا به بقیه ثابت کنم که تصمیمم اشتباه نبوده و درست عمل کردم ،اما حالا دیگه خیلی خیلی احساس عجله ام کمتر شده و با آرامش و تمرکز بیشتری میتونم روی این دوره کار کنم…
محمد امین عزیز نمیدونم چرا اینارو برات نوشتم…هرقت که تو برام کامنت میزاری اصلا خود به خود همینجوری حرفا میاد و به قولی تو نوشتن کامنت برای تو دستم به کم نمیره…
خلاصه که بازهم ازت ممنونم به خاطر کامنت پر انرژیت…وقتی کامنتی از سایت دریافت میکنم که منو تشویقم میکنن برای ادامه دادن خیلی احساس فوق العاده ای بهم دست میده،چون تو دنیایی که همه ی ادمها دارن به یه شکل دیگه فکر میکنن و عمل میکنن و تو میای به این فکر میکنی که چقدر تنهایی تو این مسیر و ناگهان یه کامنتی از عزیزان این بهشت زیبا میاد که این یقین رو بهت بده که اصلاااا تنها نیستیا…یادت نره…
برات ارزوی بهترینها رو دارم محمد امین عزیز و خوش قلب
امیدوارم که حالت عالی باشه – این قدر در این مدت به کامنتت پاسخ دادم الان احساس میکنم که نکنه صفورا بگه چه خبره دیگه ول کن نیست!
در مورد این موضوع که گفتی که دوره ها رو نصفه رها میکنی و میری سراغ دوره های جدید – اونم به خاطر اعتمادی که به قانون داری!
خواستم بهت بگم که من آخرای دوره آفرینش بودم که هدایت شدم برم سراغ دوره عشق مودت! گفتم که قبل از اینکه دوره عشق مودت اکی بشه بگزار رو کتاب های سایت کار کنم چون تمومشون نکردم تا آخر
وقتی که داشتم کتاب رو مطالعه میکردم به خودم گفتم که چرا اصلا فرصت نشد ادامه کتاب رویاها رو تموم کنم!
بعد یادم اومد که موقعی که داشتم رو کتاب رویاهای دو کار میکردم هدایت شدم به قدم یک و بعدش اون رو خریدم و ادامه اش دادم!
منظور اینکه منم به خاطر اینکه بعد از کار کردن رو سه تا از کتاب ها جامپ کردن رو دوره دوازده قدم این بود که هدایت شدم رو اون دوره و خداوند خواست بهم بگه که الان موقع کار کردن رو ی دوره دوازده قدم هست و تو الان نیاز داری به تمرین ستاره قطبی!
واقعا الان درک میکنم که چرا باید هدایت رو در آغوش بگیریم فارغ از اینکه چه نتیجه ای برامون به وجود میاد!
واقعا عمل کردن به هدایت نتیجه ی بی نظیری داره – شاید ما موقع هدایت شدن درکش نکنیم ولی بعد از مدت ها میفهمیم که چرا هدایت شدیم و چرا در دل ی کار باید ی کار دیگه ای رو شروع میکردیم!
در هر صورت مرسی از کامنتت و احساسم بهم گفت که نیازه این کامنت رو مکتوب کنم اینجا!
انشالله که بتونیم همگی در این سایت تداوم داشته باشیم و از فرایند لذت ببریم و رشد کنیم!
فکر کن – تمرکز کردن با لذت – در مسیر لذت بردن – در موقع گرفتن نتیجه لذتبخش تر – در ادامه هم لذت بردن با زندگی که خودت خلق کردی – مجدد هدف جدید – لذت از مسیر – لذت موقع رسیدن به هدف – ی لذت دیگه به خاطر نزدیک شدن به زندگی رویایی ان و همچنین هدف جدید و ادامه لذت!
هرگز از دیدن اون آیکن آبی بالای صفحه ام سیر نمیشم ،مخصوصا اگر از طرف دوستی چون تو باشه متعهدانه داره رو خودش کار میکنه و آگاهی های نابش رو در اختیارم میذاره…پس هر زمان که احساس کردی کامنتی باید بنویسی بدون که من مشتاق ترینم به خوندنشون…با عشق…
محمد امین جان هرچقدر داره میگذره احساس میکنم انگار کنترل همه چی داره از دستم خارج میشه…هیچ برنامه ای از روز قبل تایین نشده و برنامه هر روز همون روز و همون لحظه بهم گفته میشه…اخر شب که میشه میام میشینم فکر میکنم که چقدرر کارها انجام دادم که اگر میخواستم خودم براش برنامه ریزی کنم وقت کم میاوردم…هرچی میگذره خیلی احساس عجله ام کمتر میشه..یه جورایی انگار وا دادم و خودش داره منو میبره…هرلحظه ورد زبونمه که خدایا هدایتم کن…خدایا هدایتم کن…و هرلحظه دارم هدایتهاشو دریافت میکنم…قبلا خیلی سعی میکردم محتاطانه عمل کنم…خیلی در چارچوب و قالب برنامه ریزی…و اگر همه چی طبق برنامه ریزی پیش نمیرفت سرزنش ها شروع میشد…و از اونجایی که ما تو یه محیط ایزوله نیستیم که انتظار داشته باشیم همه چی بر وفق مراد ما باشه، بنابراین خیلی وقتا میشد که طبق برنامه ریزی نتونم پیش برم،و غالبا تو احساس خود سرزنشی بودم که چرا متعهد نیستم …اما حالا خیلی انعطاف پذیریم بیشتر شده..خودمو به دست جریان سپردم خودش داره میبره…البته نمیگم همیشه اینطورم…نجواهای ذهن هیچ وقت بیکار نمیشینه…ولی این روزها اکثرا دارم با هدایت پیش میرم بدون هیچ برنامه ی از پیش تعیین شده ای…
نتیجه اش آرامش زیاده…نتیجه اش اسون شدن کارهاست…نتیجه اش آسون شدن برای آسونیهاست…
حس فوق العاده ایه.. و میدونم که درکش میکنی…این مسیر هرچقدر که میگذره لذت بخش تر میشه…انگار هربار وارد یه بعد جدیدی میشی که تا چند وقت پیش اصلا حتی بهش فکر هم نمیکردی…یه مثال بزنم برات…ظاهر قضیه اینه که من. دوره ی قانون سلامتی رو شروع کردم…و به ظاهر فقط تغییر سبک تغذیه و رسیدن به سلامتیه…اما تو این مدت به قدری من هدایتها دریافت کردم..چه ترسهایی که سالها تو وجودم بود تو این دوره ریشه اش رو پیدا کردم و از بین بردمش…نگاه من به این دوره خیلی سطحی بود ،اما از روز اول دوره فقط گفتم خدایا خودت هدایتم کن…من نه تواناییش رو دارم نه اراده اش رو اگر تو کمکم نکنی…اصلا یه درهایی داره باز میشه که خودمم میمونم…الان داشتم به این فکر میکردم که تو همین 20روزی که قانون سلامتی رو شروع کردم به قدری اتفاقات عالی برام افتاده که گفتم خدایا کمکم کن که بتونم دونه دونه به یاد بیارم و بابتشون شکر گذاری کنم…اینقدر که تعداد اتفاقات خوب زیاد بوده…
بازهم کامنتم طولانی شد….
ولم کنی همینجوری تا صبح میخوام تایپ کنم…خخخخ
…
خداروشکر به خاطر این مسیر زیبا…خداروشکر که تو مسیری قرار گرفتیم که اصل رو بفهمیمم…خداروشکر که هرلحظه داریم بهش نزدیک و نزدیکتر میشیم…این مسیر فوق العاده اس…شکر به خاطر دوستانی چون تو…که میتونی ساعتها در مورد زیبایی ها تایپ کنی و هم لذت ببری از این انرژی مثبت و خدا میدونه که این گفتوگوها چه فرکانسی به جهان ارسال میکنه و بازتابش چیه…همه چیز بی نظیره..خدارو بینهایت شکررر
آخه مگه میشه که من بتونم این موقع ها خودم رو کنترل کنم! و کامنت نگزارم!
واقعا هیچی کامنت گذاشتن نمیشه – کامنت گذاشتن علاوه بر رد پا باعث میشه که آگاهی های اون فایل رو مکتوب کنی و جزئیاتش رو بیاری بیرون و همچنین نقاط ضعف و قوتت رو از دلشون بیرون بیاری! و همچنین که کامنت خوندن و پاسخ دادن و با کمک همدیگر بیشتر قانون رو درک کردن!
واقعا شکر گزار خداوندم که من رو در مسیری قرار داد تا بتونم رو خودم کار کنم و از روندم لذت ببرم!
یادمه دوستم رفته بود سربازی تازه و بعد مرخصی اولش اومد پیش من میگفت هر وقت خواستی بری سربازی قبلش ادیت ویدیو و ادیت عکس یاد بگیر (پریمیر پرو و فتوشاپ) – اگر تو سربازی از این کارها بلد باشی میری با سیستم کار میکنی! منم اون وقت ها فکر میکردم که باید برم بر ارشد دانشگاه چون قبولم شدم ولی افرادی کمی گرفتن و جور نشد!
با وجود اون که که من میگفتم باید برم سربازی ولی گفتم بگزار شروع کنیم آرووم آروم به یاد گرفتنش و حدود تیر امسال آموزش هاش رو به اتمام رسوندم!
الان که دارم فکر میکنم میبینم که هدایت چه زیبا بوده! من الان کارهای ارشدم اوکی نشد و تا 40 روز دیگه باید برم سربازی و شکر خدا که اون وقت پریمیر رو آموزش دیدم
و الانم داشتم عزت نفس یک رو داشتم گوش میدادم به خودم گفتم که آره من ی کار به تعویق افتاده دارم! اونم کار کردن رو فتوشاپ (ادیت عکس) هست!
شکر الله میخوام تا ی ماه دیگه در کنار دوره ها رو فتوشاب کار کنم و از روندش لذت ببرم!
بالاخره هم تو سربازی احتمال داره به درد بخوره و هم اینکه میتونم بعدا در یوتیوب یا جایی ازش استفاده کنم!
بالاخره کار کردن رو خودمون و دریافت هدایت باعث زیبا تر شدن زندگی مون میشه!
چقدر زیباس که به جای اینکه خودت برنامه ریزی رو به دست بگیری – بدیش دست خدا تا خودش برات کولاک کنه!
مثل همیشه مرسی از الله یکتا بابت اینکه میتونم در این سایت باشم – با این آگاهی ها هم فرکانس باشم – کامنت بگزارم – دسترسی داشته باشم به دوره ها!
سپاسگذارم بابت یادآوری گذشته و مسیری که هر دومون اومدیم..واقعا وقتی به گذشته نگاه میکنم هیچ ربطی به اون آدم قبلی ندارم…
چقدررر دوره ی عزت نفس بی نظیر بود و چقدر کمکم کرد که ظرفمون بزرگتر شه و شخصیت پخته تری پیدا کنیم…خدارو شکر برای این همه آگاهی و هدایت..
افرین بهت که درمورد سربازیت کاملا رها هستی و همه چیو به خداوند سپردی..که این بهترین کار ممکنه…این یعنی توکل واقعی این یعنی ایمان…با اینکه میتونستی با آشنا و پارتی محل سربازیت رو بندازی جایی که به زعم خودت راحتتره ،اما تو توکل کردی و گفتی هرچی که خدا پیش براه همون کار خوبه اس…و خدا میدونه که تو سربازی چقدررر اتفاقات بی نظیری قراره برات بیفته…چه درسهایی که قراره بگیری ،چه روابطهایی که قراره ایجاد کنی..قراره که تمام درسهایی که تو این مدت گرفتی رو تو سربازی زندگی کنی باهاشون…چقدررر متفاوته نگاه افرادی که تو زندگیشون هدف دارن…و به خاطر هدفشون تمام سختیا براشون نوش میشه و به خاطر هدفشون هر بهایی رو حاضرن بپردازن…تا بوده اطرافم پسرهایی رو دیدم که همه از سربازی بیزار و فراری و ازش به عنوان بدترین دوران زندگی یاد میکنن.خیلی ها سربازی رو وقت تلف کردن میدونن..اما تو محمد امین جان متفاوت از99درصد بدنه ی جامعه داری عمل میکنی…نه تنها از این موضوع فرار نمیکنی…بلکه با آغوش باز اونو به عنوان بهای موفقیتت میبینی…و یقین داشته باش تویی که دید متفاوتی به این موضوع داری یقینن اتفاقاتی متفاوت از همه برات اتنفاق میفته…
بینهایت جای تحسین داری…
انشاءالله همونطور که گفتی یه روزی تو امریکا هممون دور هم جمع میشیم و اونروز دیگه هیچ دغدغه ای نخواهیم داشت…و فقط درمورد زیباییها و نتایج نجومی صحبت خواهیم کرد…
محمد امین جان انشاءالله که با موفقیت مسیر سربازیت رو طی کنی و روزی از این دوران به عنوان بهترین روزهای زندگیت یاد خواهی کرد..
مرسی ازت صفورا جان که اینقدر با صبر حوصله کامنت مینویسی و من واقعا لذت میبرم
شکر الله که اول هدایت شدیم به دوره عزت نفس و تونستیم این همه خودمون رو بنیادی قوی کنیم!
واقعا که اعتماد به نفس کمک بزرگی به من کرد و خیلی من رو جلو انداخت
الانم دارم رو جلسه یک عزت نفس کار میکنم
چون اینقدر برام شیرینی داره که نمیتونم بعد از چند مدت بهش سر نزنم
امیدوارم که شرایط سربازی جوری باشه که من بتونم همواره از این سایت استفاده کنم و از کامنت دوستانی مثل شما لذت ببرم!
دوره عزت نفس خیلی عجیبه و همواره موتور من رو روشن میکنه برای رشد و تغییر
به خاطر اینکه میخوام عشق و مودت رو هم کار کنم دوره عزت نفس هم میتونه خیلی کمک کننده باشه و استفاده پشت سر هم و یا همزمان میتونه رشد اساسی در من به وجود بیاره
خدا را صد ها هزار مرتبه شکر که میتونم ذهنم رو کنترل کنم در مورد سربازی و بسپارمش به اون بالایی!
خدا جونم برنامه ریزی های من زیاد حرفی برای گفتن نداره میسپارمش دست تو که خیلی بی نظیر میتونی همزمانی و هم مکانی رو اجرا کنی
به یاری الله مهربان سربازی هم خیلی عالی پیش میره و کلی چیز ازش یاد میگیرم
کسی که بتونه در هر شرایطی ذهنش رو کنترل کنه شرایط همواره به نفعش رقم میخوره
خدا جونم من به جای قدرت دادن به ادم ها رو تو حساب باز میکنم از ادم ها تشکر میکنم ولی کریدت و اعتبارش به تو برمیگرده
انشالله که همگی در این مسیر ثابت قدم می مونیم و مهاجرت میکنیم و روحمون رو هی بزرگ و بزرگ تر میکنیم
آمریکا رو هم تجربه میکنیم اون هم بدون هیچگونه تردید و نگرانی ای
جوری میرویم آمریکا که همه چیز اماده شده باشه برامون در بهترین مکان و در بهترین زمان
واقعا این دکمه آبی خیلی برا من لذت بخشه و چقدر لذت میبرم از این میتونیم تو دوره ها با همدیگر همفکری کنیم و پیش بریم!
واقعا خیلی خوشحالم که به کامنتم پاسخ دادی و اینکه کامنت من هم برات مفید بوده! وقتی دیدم نسبت به دوستان دیگه به کامنت من طولانی تر پاسخ دادی واقعا لذت بردم!
واقعا کیف میکنم که وقتی داریم بر هم دیگه کامنت می نویسیم اینقدر بحث مون شیرین میشه و طولانی!
وقتی به بقیه فکر میکنم تو فکر فرو میرم – میگم شکر خدا که من از قبل همفرکانسی رو درک کردم و این روزها با افرادی صحبت میکنیم که اصلا گذر زمان رو حس نمیکنیم!
واقعا صحبت کردن با دوستان هم فرکانس و مکالمه های طولانی واقعا لذت بخش هست!
تحسینت میکنم صفورا جان که همواره در حال ادامه دادنی و همیشه از این خوشحالم که تو میتونی اینقدر عالی هدایت رو درک کنی وپیش بری!
الان ها باب شده که همه دنبال برنامه ریزی روزانه و تموم کردن کار ها و تقلا کردن هستن! در حالی که برگ برنده برا کسی رو میشه که میتونه هدایتی پیش بره! مثلا در یوتیوب به جای اینکه بگه هر یک شنبه و سه شنبه ویدیو میگزارم – بگه هر وقت بهم گفته شد ویدیو میگزارم! هر وقت احساسم عالی بود این فعالیت رو انجام میدم!
وقتی میبینم که بدون توجه به اینکه دوره تموم بشه یا نه تو داری پیش میری و عمل میکنی واقعا لذت میبرم!
واقعا اینکه مثل آب رون باشی و با هر شرایطی بتونی پیش بری برا من لذت بخش هست! – اینکه ی آب وقتی جاری میشه مثل رودخانه -> پیش میره و اگر سنگی جلوش رو بگیره با سنگ بحث نمیکنه از کنارش ی جایی رو پیدا میکنه و رون میشه!
وقتی درون ی لیوان قرار میگیره شکل لیوان رو بهش میگیره و وقتی توی ی تشت قرار بگیره هم شکل اون تشت میشه!
میخوام بگم که مقاومت داشتن در مسیر زندگی شرایط رو برا آدم سخت میکنه! باید از روند زندگی گذر کرد و مسئولیت تضاد ها رو بر عهده گرفت و همواره بر این باور بود که میشه از این تضاد بگزرم و کلی خیر بهم برسه! به جای جنگیدن از تضاد های زندگی مون اونها رو پله ای ببینیم برای رشد و شکوفا کردن خود!
تو ، ی مثال قوی هستی در این مسیر = اینکه هدف اینه که من از آگاهی های این سایت استفاده کنم و همواره در حال رشد باشم! فارغ از اینکه الان ی جلسه از عشق و مودت رو گوش دادم و عصر ی فایل از ثروت!
نباید بخوایم همه چیز رو راک سالید پیش ببریم! بگزاریم همه چیز روون بگزره و در مسیر همه چیز به نفع ما میشه اگر من بتونم همه چیز رو اونجوری بخوام که دوست دارم پیش بره!
مهم نیس شرایط چطوره – اگر من با ذهنیت درست پیش برم اون شرایط به نفع من رقم میخوره!
به خاطر همینه که من همواره ارامش بیشتری نسبت به بقیه دارم و همواره امیدوارم به آینده خودم!
دیشب با افکارم درگیر شده بودم که خدایا الان من باید روی عشق مودت کار کنم یا ثروت یک یا دستیابی به رویاها!
دیشب میخواستم برم تو سایت و نشانه ی روزانه رو بزنم ولی گفتم الان نمیتونم رها باشم و پیش فرض ذهنی دارم!
پیش فرض ذهنیم هم این بود که باید برم سربازی و کار کردن رو عشق و مودت برام بهتره!
به خودم گفتم بگذار فردا انشالله میرم تو سایت و هدایت میشم!
امروز ظهر رفتم تو سایت و به کامنتی برخوردم که ی دوست نوشته بود که دوره عشق مودت چقدر بی نظیر هست و زندگی من رو بهشت کرده! و به خودم گفتم ببین اومدم تو سایت و ببین چطور زیبا هدایت شدی!
و به اون دوست هم پاسخ دادم و ازش تشکر کردم بابت هدایتش!
در مجموع میخوام بگم که هدایت همه چیز هست و من باید اینقدر مقاومت ذهنیم رو کم کنم که همواره هدایت ها رو دریابم!
و از تو هم ممنونم که دست خدا شدی برام و در مورد دوره عشق مودت برام نوشتی انشالله که قدرتمند در دوره عشق و مودت پیش برم و کامنت های زیبات رو بخونم و غرق در تحول شخصی خودم باشم!
مرسی از کامنتت – یاد حرف یکی از دوستانم افتادم که میگفت الان این باید بره خونه و ی برگه A4 کامنت بنویسه!
الانم کامنتم مثل تو طولانی شد!
انشالله که نکات زیبایی داشته باشه و بتونه به همه مون کمک کنه برای رشد و پیشرفت و خوشبختی!
بیش از پیش تحسین منو برانگیخته کردی…ناخودآگاه دستم رفت رو پروفایلت و روند فوق العاده ای که طی کردی رو خوندم و هربار تو دلم بهت آفرین گفتم…احسنت به این همه ایمان و باور…احسنت به شجاعتهایی که تو مسیر داشتی…واقعا قابل ستایشه جهاداکبری که برای تغییر خودت به راه انداختی.عزت نفسی که ساختی از قدمهایی که تو دانشگاه و تو کنفرانسا برداشتی..از محصول عزت نفسی که داشتی ولی به یک هدایت عمل کردی و ازش گذشتی و خودت رو لایق دونستی که بازهم به آسونی بهش هدایت میشی..و خداوند دوباره تورو بهش هدایت کرد و اینبار چقدر نتایج متفاوت از قبل و بزرگتر از قبله
….تعجب میکنم…چونکه فکر میکردم قبلا پروفایلت رو خونده بودم اما انگار کلا برام تازگی داشت…به جز سن کمت چیزی یادم نمونده بود از پروفایلت چون همیشه به خاطرش تحسینت میکردم که از سن خیلی خوبی شروع کردی و نتایج عالی در انتظارته…اما این هم لطف خدا بود که دوباره هدایت شم به پروفایلت و بیش از پیش ایمانم به تو رفیق توحیدیم بیشتر و بیشتر بشه…
اینکه تصمیم گرفتی بری سربازی قطعا بهترین تصمیمه و خداوند حتما پلنهای بی نظیری برات داره…
انشاءالله همونطور که دوست داری در زمان مناسب هدایت میشی به امریکا..و از اونجا درمورد نتایج بی نظیرت برامون میگی…
و همین طور از کامنت طولانی ای که برام گذاشتی خیلی لذت بردم…مثال رودخانه ای که زدی خیلی به موقع و به جا بود…قبلا در مقابل هدایتها کمی مقاومت نشون میدادم تا عمل کنم اما این مثال جاری شدن مثل اب بهم میگه که هرکجا که دیدم مسیر سخت پیش میره یا پیش نمیره وابدم و جهتم رو تغییر بدم…تا مثل رود جاری بشم و مسیر خودمو پیدا کنم …خیلی خوشحالم که قراره روی دوره ی عشق و مودت کار کنی…این نوید رو بهت میدم که قراره به بهترین ورژن خودت تبدیل شی توی این دوره…قراره که بیش از پیش عاشق خودت و خدای خودت بشی…قراره که ارامش وصف ناپذیری تو زندگیت تجربه کنی…بعد از این دوره هیچ ربطی به گذشته ات نخواهی داشت…خوشحال میشم که از نتایج کار کردن روی این دوره بیای و برامون بگی…
لایق بهترینها هستی…محمد امین شجاع و توحیدی و عملگرا به قانون…در پناه خداوند مهربان همیشه خوشبخت و سعادتمند باشی…
تحسینت میکنم صفورا جان – تحسینت میکنم صفورای عزیز بابت اینکه میتونی اینقدر زیبا تحسین کنی!
مرسی که که مجدد به کامنت من پاسخ دادی و من رو شگفت زده کردی!
منم میدونم تو چه شرایطی رو گذروندی و چقدر رشد کردی
یادمه که موقعی که با تو در دوره عزت نفس کار میکردم چه شرایطی داشتی! چطور تلاش میکردی تمرکزی رو خودت کار کنی و پیش بری! من دقیق یادمه دختر جان تو از چه مسیری شروع کردی!
اینکه اول خودت رو ثابت کردی که من فردی هستم که ادامه میدم و تعهدت من رو شگفت زده کرد نمیدونم حدود 100 روز رو فایل های سفرنامه کار میکردی و کامنت هات برام ایمیل می شد و میدیم که چقدر با تعهد داری پیش میری – انگار با خودت قسم خوردی بودی که باید ته داستان رو در بیارم و بعد خداوند شهامت و ادامه دادنت رو که دید به کلی کپ کرد گفت فرشته ها سریع عزت نفس رو براش تدارک ببینین که این لیاقتش بیشتر از اینهاس!
و تو در اون دوره عزت نفس کولاک کردی و واقعا بزرگ شدی واقعا رو خودت کار میکردی! تو ذهن من همون موقع هم تو ی الگو بودی!
اگر تو گذشته ی با هم کار کردنمون رو به یاد نمیاری ولی من خوب بیاد میارم!
البته حقم داری چون من بعد عزت نفس رفتم دو دوره دیگه از امیر شریفی گرفتم و کار کردن رو اون دوره ها باعث شد که از این سایت دوباره دور باشم!
یادمه صفورا جان تو اول بسم الله خودت رو به ی اسم دیگه سیو کردی بودی و کامنت گذاشته بودی که من اصلا اسم صفورا را دوست ندارم که من یادمه کامنت گذاشتم برات که دختر جان اسمت بی نظیره و بعد از مدت ها دیدم که صفورا اسم واقعیش رو گذاشته!
اسمی که دوست نداشت اطرافیانش صداش بزنن رو با آغوش باز پذیرفته بود! و بعد دیدم صفورا دنبال کار هست و داره علاقه اش رو زیر و رو میکنه! و بعد اوج مسئولیت پذیری ات رو دیدم! با اینکه آقای خونه کارش کساد شده و کار نمیکنه مثل قبل ولی صفورا جان داره به تنهایی از پس خرج های خونه بر میاد!
انوقت دیدم که صفورا تغییر کرده و اصلا آدم قبل نیست!
و بعد دارم عروس ها رو خوشگل میکنه و به آرزو هاشون میرسونه! و بعد داره شروع میکنه امپراطوری خودش رو و بزینس خودش رو میزنه!
من مطمئنم صفورا جان تو با این روندت کولاک میکنی! مگه میشه عزت نفست رو از ی اسم تغییر بدی به نان آور خونواده و همچنین بعد ی کسی که بزینس خودش رو داره!
و قطعا تو کارآموزان خودت را خواهی داشت و اونها هم فرشتگانی مثل خودت خواهند بود!
و تو میتونی آزادانه از روند رشد و سپاس گزاری کردن لذت ببری!
مرسی صفورا جان بابت کامنتت و بابت اینکه اینقدر زیبا کامنت مینویسی برامون!
اصلا همین کامنتت رو دیدی تو این سایت که چقدر ریپلای زده! خودت رو بالا ببین چون نتایجت بالاهاس!
سپاسگذارم به خاطر پاسخی که به کامنتم دادید…واقعا شکرگذاری کلید رسیدن به همه چیزه…
چقدر زیبا اشاره کردید که باید چشم درون رو تربیت کنی تا بتونه نعمتهارو ببینه…چون واقعا خیلی وقتها نعمتها اینقدر بدیهی میشن تو زندگیمون که حس نمیکنیم زمانی نداشتیمشون و این نیاز داره که ما آگاهانه خودمون رو تربیت کنیم برای دیدن کوچکترین نعمتها،که البته کوچک هم نیستن و زمانی میفهمیم که کوچک نیستن که از دستشون بدیم…بازهم سپاسگذارم ازتون ..انشاءالله که همیشه در صراط مستقیم باشید
دخترر چقدر تحسینت میکنم چقدر الگوی خوبی هستی برام صفورا واقعا این ایمانت و عمل کردن به ایده هات قابل تحسینه و الان من تقریبا یساعتی بود درگیر خوندن کامنت و پروفایلت شدم و هربار شگفت زده ترمیشدم که از کجا به کجا رسیدی افرین به این شجاعتت.
من بشدت با خوندن کامنتت احساس نزدیکی کردم چون منم توی سالن زیبایی و درلاین مژه مشغول بکارم و ازاونجایی که شرایط الانم تقریبا مثل شماست و دارم روی فراوانی مشتری کارمیکنم و افزایش درامدم و بشدت امیدوارم که نتیجه میده این راهی که دارم میرم و منم از خودم میتونم مشتری داشته باشم.
وقتی باسالن های قبلی همکاری میکردم و میدیدم که اونجور که میخوام مشتری نیست و از درامدم راضی نیستم ازاون سالن درمی اومدم و میرفتم یه سالن دیگه درحالی که همه چیز ازدرون منه درحالیکه باورهای من ایراد داره که هنور فراوانی مشتری اونجور که باید تجربه نکردم.
هدایت شدم به یه سالنی توی بهترین منطقه شهرم درسته سالن زیاد بزرگی نیست ولی صاحب سالن بشدت دوسداشتنی و موفقه و تجهیزاتی برای فیلمبرداری و عکاسی برای پیجم دراختیارم گذاشته که نمونه کاربزنم و ویدیو های آموزشی پرکنم ازخودم و بذارم توی پیجم.
درصد این سالنم جوری که مشتری ازمن باشه 80 من و 20 سالن و مشتری از سالن باشه 30 سالن و 70 من و بشدت برام عالیه این درصدها چون درصد قبلیم 40به60 بود قبل ترازاون 70 به30 و واقعا خداروشکر میکنم که هدایت شدم به این سالن و همکارای دوسداشتنی و فضای صمیمی.
الان قصد دارم که فقط روی خودم تمرکزکنم و خودم درامد دلخواهم خلق کنم و خودم مشتری فراوانی رو خلق کنم جداازاینکه اون سالن مشتری داره یا نداره من باید برای خودم مشتری داشته باشم و قبل از خوندن کامنتت بشدت ناامیدی اومده بود سراغم که چرا این همه تلاش میکنم نمیشه چرا مشتری اونقدری که میخوام ندارم و…
ولی الان بشدت انگیزه گرفتم و بشدت تحسینت میکنم و منم میخوام مثل شما ادامه بدم و عمل کنم به ایده ها.
سپاسگذارم به خاطر توجهت به کامنت و پروفایلم…و باعث شدی یه بار دیگه مسیرمو به یاد بیارم…
تحسینت میکنم به خاطر رشدی که داشتی و از درصد 30به درصد 70،80 رسیدی…و این پیشرفت خیلی خوبیه…و مطمئن باش خواسته های دیگه ات هم با همین روند اتفاق میفته فقط کافیه که ادامه بدی…بابت پیشرفتی که داشتی تو کارت بارها به خودت یادآوری کن..و خودتو تحسین کن…چون ذهن بسیار فراموش کاره…و پیشرفتهارو انکار میکنه…مطمئن باش اتفاقات فوق العاده ای تو راهه..
خیلی خیلی از خوندن کامنتت لذت بردم و چقدر انگیزه و امید گرفتم از معجزه هایی که پس از کار کردن روی باورها و افکارت و عمل کردن ها توی زندگیتون رخ داده بود واقعا لذت بردم و کامنت بسیار تاثیرگذاری بود براتون آرزوی بهترین هارو دارم و مطمعنم که به زودی و با کار کردن روی همین مسیر و طی کردن روند تکاملی دوباره به موفقیت های بسیاری میرسید.
سپاسگذارم بابت کامنت زیبایی که برام گذاشتین و سپاس بابت لطفتون…
معجزات تو زندگیم خیلی زیاد دیدم از وقتی که با قانون و استاد عباسمنش آشنا شدم…خیلی جاها شاید مجال مکتوب کردن نبوده اما فقط میتونم بگم اگر تو مسیر بمونی و ادامه بدی، بی شک معجزه ها رخ میده…تو این چندروزی که گذشته بعد از گذاشتن این کامنتم معجزه پشت معجزه دیدم…و نشونه های عالی…تو یه مقطعی مسیر رو گم کرده بودم و فکر میکردم خدا رهام کرده…اما حالا میبینم همه چیز داشته طبق برنامه ریزی خداوند پیش میرفته…
سپاسگذارم به خاطر احساس اطمینانی که بهم دادید…یقین دارم که پیام خداوندم رو به من رسوندید…
برای شما از خداوند هدایت به سمت خواسته هاتون به آسانی و بالذت رو آرزو مندم…لایق بهترینها هستید که اینجا قرار گرفتید
سلام دوست عزیز من همکار شما هستم من هم سالن دارم من هم مسیر شما را رفتم ولی همیشه این بیاد بیار واحساسش کن حس کن لمس کن که تو سالنت پر از مشتری داری کار می کنی اینو با تمام وجودت حس کن حس کن هر روز داره برات مشتری میاد عدد کارییت داره بالا میره گوشیت دار زنگ می خوره فقط حسش کن در همون روز اتفاق می افته
سپاسگذارم بابت کامنت زیبا و مفیدی که برام گذاشتید…
البته با کمی تاخیر دارم جواب کامنتتون رو میدم…
مدتها بود که دیگه برای خواسته ام از قانون تجسم استفاده نمیکردم.به دلایلی با تجسم حالم بد میشد..و یه احساس ناامیدی داشتم…..بعد از خوندن کامنت شما غرق شدم تو تجسم …تو مشتریایی که میان سالنم…تو عروسایی که تو سالنم دارم …شلوغی سالنم…مدتها بود که یه سری ترمزها به من اجازه ی لذت بردن از تجسم خواستم رو نمیداد..اما بعد از خوندن کامنت شما وقتی شروع کردم به تجسم دیدم بی نهایت لذت میبرم از تجسم خواسته هام و این نشون میده که ترمزها برداشته شده…براتون آرزوی بهترینهارو دارم..انشالله که همیشه رو به پیشرفت و موفقیت روز افزون باشید…در پناه خداوند یکتا
تنها رمز موفقیت تو ادامه دادنه…یقین داشته باش تو مسیر درست که بمونی ،خواسته ها خود به خود اتفاق میفته…این روزها نشانه های زیادی میبنم از نزدیک شدن به خواسته هام…گاهی عجله میاد سراغم گاهی شک…اما تنها کاری که میکنم اینه که میگم فقط ادامه بده…شک و تردید رو از خودت دور کن…نتایج بی تردید رخ میده…
برات آرزوی بهترینها رو دارم…انشاءالله تو لاین تخصصی خودت جزو بهترینها بشی و آوازه ات همه جا بپیچه…
سپاسگذارم بابت کامنت پرمهرت…من یه قانون نانوشته دارم برای خودم که هروقت کامنتی از سایت دریافت میکنم به این معنیه که خداوند داره باهام حرف میزنه و میگه مسیر درسته …ادامه بده …این برام جزو بدیهیات شده که همیشه وقتی از خدا میخوام که بهم بگه آیا مسیرم درسته یا نه با کامنت یکی از عزیزان سایت خداوند این پیام رو میده که مسیر درسته…
لیلی عزیزم این روزها بیشتر از هروقت دیگه ای احساس نزدیکی به خدا دارم که قابل وصف نیست…تمام دغدغه ام این شده هر ساعتی از روز بتونم یه خلوتی با خدای خودم بکنم و باهاش حرف بزنم…اصلا بالاتر از این لذت مگه داریم..؟
مدتی بود که ثروت خیلی ذهنمو درگیر کرده بود و خیلی داشتم تقلا میکردم برای رسیدن به ثروت …با اینکه ته وجودم میدونستم که مشکل من نداشتن توحیده نه ثروت ولی از سر باز میکردم و همش میگفتم نه الان وقت ندارم که باورهای توحیدیمو بسازم…داره دیر میشه و من هرچه زودتر باید به ثروت برسم…اما نمیدونم چی شد و چطور شد که با وجود ایمان ضعیف من خداوند منو هدایت کرد که دوباره خودشو ببینم و بفهمم و درک کنم که اون همه چیزه…اگر رابطه ام با اون درست شه ثروت خودش میاد..نعمت خودش میاد…نیازی به تقلا زدن نیست…من 3 سال پیش که تو سالن شراکتی شروع کردم به کار کردن رو خودم و بعد از مدتی نتیجه اومد اون روزها خدا شده بود همه چیز من…ولی رفته رفته فراموش کردم که عامل اصلی موفقیتم چی بود…کم کم چیزای دیگه رو اصل قرار دادم و شروع کردم به تقلا زدن …با این اینکه تصورم این بود که من باور دارم که خدا برای من کافیه اما خیلی جاها رفتارم اینو نشون نمیداد…از خداوند بینهایت سپاسگذارم که دوباره منو به خودش برگردوند…امیدوارم که اینبار پایه های توحید رو محکم تر تو وجودم بسازم تا خیلی زود سست نشم و به عوامل بیرونی قدرت ندم…
لیلی عزیزم سپاسگذارم بابت کامنت پر از محبتت …سپاسگذارم دست خداوند مهربان که پیام خداوند رو به من رسوندی…برات آرزوی بهترینها رو دارم…یقین دارم که هیچ کس اتفاقی تو این مسیر قرار نگرفته…اگر اینجا قرار گرفتی یقین داشته باش که لایقش بودی ..و به هرآنچه که بخواهی میرسی…
حدود ساعت های ۲ شب بود که اومدم رو سایت و رو قسمت پاسخ به دیگاه های من کیلیک کردم
خیلی وقت ها میام رو سایت و با خوندن پیام های با محبت و الهی و بی رنگ و ریا و برآمده از دل بچه ها خودمو شارژ میکنم
به خودم میگم ببین امین این همه آدم هم فرکانس که قانون رو میفهمن و نمی زارم محیط اطرفم که خیلی تو این فضا نیستند منو سرد بکنه تو این راه
خلاصه دیشبم به همین امید پیام ها رو باز کردم و هدایت شدم به خوندن پیام یکی از بچه های الهی سایت و یکی از بی نهایت دست خدا
کامنت مربوط به همین تاپیک گفتگوی استاد عباس منش با دوستان بود
قسمت سوم
اونجا که استاد در جواب سپیده عزیز قضیه مدارها در هدایت رو توضیح داده بودن
با اینکه یه کامنت خیلی مفصل براش نوشته بودم و کلی هم دوستان لطف داشتن به اون کامنت و این دوستی هم که پیام داده بود
در ارتباط با همین کامنت برام یه پیام محبت آمیز فرستاده بود …
ولی یه حسی بهم گفت امین اینو الان گوش بده
دوباره گوش بده ..
چون از صبح که پاشده بودم داشتم قدم دوم رو دوره میکردم و قصدم این بود آخر شب برم سراغ جلسه سوم قدم دوم
ولی به اون ندای درونم لبیک گفتم و دوباره گوش دادم قسمت سوم همین گفتگوی استاد با دوستان رو
دوباره گوش دادن همانا و غرق در لذت و آگاهی های جدید شدن همانا
البته بگم ها از سر شب با تجسم و دوش و تمرکز روی زیبایی ها و بو کردن یاس های توی حیاط و …
حسابی حالمو خوب کرده بودم و لی بازم دوست داشتم بهتر بشم …
خلاصه یهو شروع کردم تو ذهنم همه چیزهایی که از استاد شنیده بودم و به همه کارهام تو این مدت فکر کردن
و این حرف ها بهم گفته شد و به جانم نشست
و محرم تر از این سایت و بچه هاش کسی رو نمی بینم و دوست دارم اون احساس بی نظیری که از دیشب پیدا کردم رو اینجا به اشتراک بزارم
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش…
از اینجا شروع میکنم که من هر چیزی از استاد گوش میکنم تهش میرسه به احساس خوب و کنترل ذهن
ولی راستش با اینکه میدونستم درسته و این قانونه ولی نمیتونستم به صورت کامل درکش کنم
یعنی کلی نتیجه گرفتم از همین حال خوب تو این چند وقته ولی نتونسته بودم تو ذهنم یه الگو و به قول استاد فکت و منطق ازش برای خودم بسازم
و کسایی هم که ازم میپرسیدن بهشون میگفتم ببین جواب میده حال خوب ولی نمیتونم توضیحش بدم …
ولی دیشب خود خدای مهربان برام توضیح داد با رسم شکل و تصویر
مثل یه معلم مهربون …..
چند شب پیش وقتی یه قسمتی از زندگی بهشت رو دیدم که استاد داشتن داستان خلق زندگی در بهشت رو توضیح میدادن
و اون حرف های طلایی در بازه زندگی در طبیعت
خیلی ریختم بهم
چون من این زندگی رو تو شمال داشتم ….
ولی با فشار اطرافیان و ناتوانی در کنترل ذهن از دستش داده بودم
و تو حین پخش این قسمت همش افسوس میخوردم که چرا من یک سال زودتر با استاد آشنا نشدم تا الان تو همون حیاط رویایی تو شمال نشته بودم و حرف های استاد رو گوش میدادم
خلاصه با همون حال قرآن رو باز کردم و این آیه اومد
من برای شما پیامبری ناصح و امینم
نعمت های خدا را بیاد بیارید تا رستگار شوید
این که اسم امین اومد تو همون آیه تنم رو به لرزه درآورد
و دیشب وقتی داشتم به صحبت های استاد عزیز و سپیده عزیز گوش میدادم یاد این ایه افتادم و بقیه حرف های استاد
وقتی خدا ااینطوری برام قانون رو توصیح داد
وقتی این پیام کلیدی رو از زبان استاد
خدا برام فرستاد
که هدایت تکاملیه
و از یه مداری تو روابط که توش دعواست تو میتونی یه پله بری بالاتر و نیمتونی یه شبه بیای تو روابط عاشقانه و همین طور مسائل مالی و …
و این جمله طلایی که منظور از طی کردن مدارها زمان طولانی نیست و ممکنه فاصله این مدارها تو زمان کوتاهی انجام بشه و لی حتما باید پله به پله جلو رفت
الله اکبر
الان یاد این شعر مولانا افتادم
پله پله تا ملاقات خدا
از مقامات تبطل تا فنا
خلاصه بعد حرف های طلایی استاد
خدا شروع کرد خودش با هام حرف زدن که امین عزیم
مثل بازی های موبایل و کامپیوتری
زندگی یک بازیه
و یه سری قوانین ثابت داره
و مهم ترین قانون این بازی تو هر مرحله ای احساس خوب هست
یعنی اینکه امین مهم نیست تو کجای این بازی هستی الان
دو حالت وجود داره
یا وای میستی
یا حرکت میکنی
و اموزم بازم باهام حرف زد با این جمله طلایی منصوره عزیز تو این فایل که امروز باز م شنیدم که وقتی وای میستی همه چی وای میسته
الله اکبر
اگه وایسی مثل بازی های موبایل و کامپیوتری
اون عنکبوت ها و حیووونا و چیزهای جورواجوری که تو بازیهای کامپیوتری هستند و میان جونت رو میگیرن برمیگیردی به عقب و میسوزی
و اگر یک میلیارد بار هم وای سی و حرکت نکنی و یا اشتباه بازی کنی
هیچ وقت بازی کامپیوتری دلش برات نمیسوزه
و نمیگه آخی عزیزم
تو ۱۰ ساله تو این مرحله ای بیا برو بالاتر
و حتی ممکنه گیم آور شی و پرت شی از بازی بیرون اصلا
و بری ته اسفل السافلین
و برعکس اگه حرکت کنی و قوانین بازی رو رعایت کنی و مهارت داشته باشی
میتونی پله به پله بری جلوتر و پیشرفت کنی
و اینجا این پیام کلیدی رو دریافت کردم
تمرین ستاره قطبی
عزت نفس
تمرکز رو خوبی ها
و هر چیزی که داره اون احساس الهیت رو خوب میکنه
عین زدن دکمه ها و فن ها درست و به جا
تو یه بازیه که تو رو به سمت جلو حرکت میده
یعنی تو بازی زندگی
باید با دونستن قانون
مهارت هایی رو یاد بگیری که تو رو کمک کنه تو این بازی که به بهترین شکل این بازی رو انجام بدی
و قانون اول این بازی زندگی
احساسه
به قول استاد عزیزم
احساس خوب = اتفاقات خوب
احساس چه وقتی خوبه که تو مهارت داشته باشی
مهارت از کجا میاد
وقتی تو ایمان داشته باشی و متوکل و آرام باشی
وقتی آرامی مرحله به مرجله
لحظه به لحظه خدا تو این بازی هدایتت میکنه که کی و چه وقت چه دکمه ای رو بزنی و چه کاری انجام بدی
امین فقط با هدایت الله میتونی این بازی رو به بهترین شکل طی کنی
تا قبل از قانون فقط تکیت رو عقلت بود و خودت و تهشم دیدی
عاقلان نقطه پرگار و چودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
من این سرگردانی رو با تمام وجود ردک رکدم قبل آشنایی با استاد …..
و بهم گفته شد
امین مهمترین چیز احساسه
احساس خوب نه وقتی به خواستت رسیدی
احساس خوب تو همین مرحله
بهم گفته شد امین تو وقتی تو این مرحله حالت خوب نیست
امکان نداره بری مرحله بالاتر و اونجا احساست رو خوب کنی
این یه قانونه
این قانونه منه امین
فقط و فقط زمانی میتونی بری جلوتر که همینجا که هستی
همین حالا
تو همین مرحله
احساست رو خوب کنی
چطوری
همین پریشب برات پیام فرستادم
وقتی تو احساس بد حسرت و افسوس گذشته
قرآن رو باز کردی
و من بهت گفتم
نعمت های من رو به یاد آرید تا رستگار شوید
یاد حرف های استاد عزیزم افتادم همزمانی که این حرف ها بهم گفته میشد
یعنی الله یه یادم میاورد
دقیقا تو قدم دوم گفتن :
بچه ها من دنبال موفقیت نبودم
من دنبال رستگاری و خوشبختی بودم
وقتی استاد تو دوره الهی ۱۲ قدم این جمله رو گفتن
مهم نیست برای ناراحتیت چه دلیلی داری هر چند منطقی باشه
هر دلیلی که داشته باشی برای ناراحتی
داری به خودت گاری میبندی تو این راه
داری به خودت گاری میبندی
بعد بهم گفته شد که امین
تو بازی زندگی مهم نیست که الان شرایطط چقدر سخته یا آسونه یا هر چیزی که هست
راه رستگاری اینه
نعمت های خدا رو به یاد بیار
بعد صدای استاد و مریم بانو تو گوشم پیچید که داشتن تو راه تو ماشین تو دوره دوازده قدم
دربازه تمرکز روی خوبی ها حرف میزدن
از سفر به تایلند
از اون درختای خونه کرج
از سپاسگزاری صدباره استاد برای یه ماشین ظرفشویی
کلام استاد با همون لحن الهیش تو گوشم طنین انداز شد که
بابا به خدا برای رسیدن به چیزی نیاز نیست کار خاصی بکنی
این بازان نعمت الهی همیشه در حال باریدنه ……..
و باز بهم گفته شد امین تنها راه رفتن از این مرحله ای که هستی اینه که احساست رو خوب کنی و نعمت های خدارو پیدا کنی تو همین نقطه ای که هستی و سپاسگزارباشی
و حالت رو خوب کنی ….
تا منم ظرفت رو بزرگتر کنم
تا دستت رو بگیرم و ببرم پله به پله
مرحله به مرحله
یاد حرف استاد افتادم
موفقیت حاصل تصممیم های درست و متوالیه
نه یک الهام و هدایتی که یهو بیاد همه چی رو زیر و رو کنه
نه…
قدم به قدم وقتی حالت و احساست خوبه
بهت حرکات و رفتارهای درست گفته میشه و تو باید طبق همون ها حرکت کنی
و لی با لذت
با احساس خوب
واسه همینه که استاد اینقدر رو لذت تاکید داره
واسه همینه برای ما از تام بریدی مصاحبه میزاره که میگه بابا ببین داشته لذت میبرده و رنجی در کار نبوده
لذت برده از مسیر …….
این جله طلایی استاد یادم اومد
که گفتن بچه ها احساس خوشبختی من زمانی که تو بندر عباس بودم با الا ن فرقی نکرده …
یعنی استاد تو همون بندرعباس قانون بازی رو فهمیدن و قدم به قدم هدایت شدت تا فلوریدا و خدا میدونه با حفظ همین حس خوب تا کجا ها که پیش برن …
االه اکبر …
چطوری دیگه باید استاد اینو بگه و چقدر باید تکرا رکنه امین که تو باورش کنی ….
بهم گفته شد :
فقط امین یادت باشه
مهم نیست چقدر تو مراحل قبلی احساست رو خوب کردی
اگه تو مرحله بعدی به هر دلیلی احساست رو بد کنی باز پرت میشی به عقب
این یه قانونه
و باز صدای استاد تو گوشم پیچید مهم نیست برای ناراحتیت چه دلیلی داری
داری به خودت گاری میبندی
داری به خودت گاری میبندی
داری به خودت گاری میبندی
از صبح که پاشدم یه امین دیگه شدم
یعنی حس کردم تازه متولد شدم
حس کردم تازه اومدم نشستم سر کلاس اول قانون
سر کلاس اول استاد عباس منش عزیزم
حالا به امید الله
میخوام بیشتر و بیشتر و بییشتر
از معلم عزیزم
از عشقم
از شمسم
از ابراهیمم
از استاد عباس منش عزیزم
یاد بگیرم
مهارت های کنترل ذهن و خوب نگه داشتن احساس رو
داشتم منفجر میشدم و لی با نوشتن اینا کمی آروم گرفتم
هزار جهد کردم که سر عشق بپوشم
میسرم نشد بر سر دیگ و نجوشم
و نوشتم تا وقتی که دوباره نجوا شروع میشه
بازم بیام و این متنی رو که نوشتم بخونم
تا یادم نره که چه چیزایی بهم گفته شد تو اون شب رویایی ……
حافظم تو یه همچین شبی این شعر رو سروده قطعن
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خدایا شکرت برای هدایت
خدیا شکرت برای دستان هدایتگری چون استاد عزیزم و بچه های الهی این سایت
امین عزیز اینجا نوشتم که باز به خودم و باز به شما دوست خوب و همقدمیم یاداور بشم که اره همینه احساس خوب وای امین جان نمیدونی چه جوری این احساس بد وارد ذهن ما میشه من هم امروز داشتم با دوقلوهام یه مستند از گرجستان و باکو میدیدیم نمیدونی چه جوری بهم ریختم اصلا یه هو به خودم اومدم و دیدم چه قدر از دست خودم و کشورم ناراحتم که چرا ما اینقدر عقب مانده ایم چرا این کشورها که همسایه های ما هستند اینجوری دارند با عزت زندگی میکنند میخواستم برم تو دفترم بنویسم وشروع کنم به خوب کردن احساسم گفتم بزار اینجا برا خودمون بنویسم مخصوصا ماهایی که دیگه به این حقیقت رسیدیم که این اتفاقات همش جذب خودمون بوده و به واسطه افکار وباورهای خودمون هست که اینجا هستیم و در واقع همون عدم لیاقت که در وجودمون نهادینه شده خیلی یه هو ممکنه برامون این حالت اتفاق بیفته و من دیدم که برا شما هم دقیقا این حس حسرت و سرزنش رخ داده اشکال نداره واقعا میگم ها اینارو به خودم میگم به خدا قانون همینه که نوشتی همین حرفایی که خدا باهات زده و اصلا مهم نیست که در گذشته چه قدر کار کردی چه قدر حالت خوب بوده خوب نتیجشو گرفتی ضرر که نکردی الانم که اگه حالمون خوب نباشه به هر دلیلی میگم به هردلیلی ضرر وزیانش به خودمون میرسه چه قدر خوبه که هراز چند گاهی هی بهم یاداوری کنیم این مسیر مهم رو وممنون از تو که دست خدا شدی برا هممون و اومدی و نوشتی ممنونم امین عزیز وتوحیدی، خدارو شکر ،خدارو شکر برا حضور این همه دوست الهی و توحیدی که اینجوری با عشق این انرژی الهی رو باما به اشتراک میزارید خدایا شکرت پس منم باید به وظیفه خودم عمل کنم منم باید قدردان این همه نعمت و کامنت های توحیدی و الهی باشم و وظیفه منم اینه که حالم رو در هر شرایطی خوب کنم و کنترل ذهن انجام بدم ،اتفاقا امروز داشتم با یه دوستی صحبت میکردم و بهش گفتم واقعا من به این عمل ایمان آوردم که منظور خداوند از اینکه مومنان در هر لحظه در همه حال در حال نمازند در واقع همون کنترل ذهن منظورش بوده همون حال خوب، همون حسرت نخوردن، همون امیدواری و حرکت وحال خوب در لحظه و آره خوب اینا سختند شاید برا خیلی ها همون دو سه رکعت عربی خوندن و خم وراست شدن خیلی راحت تر از این کنترل ذهن دائمی و همیشگی باشه ولی برای ماهایی که در این راهیم همین باید هدف و مسیر هرروزمون باشه
منتظر کامنت های عالی و سرشار از آگاهیت هستم امین عزیز فعلا در پناه حق
راستش همین امروز عصر دست بچه ها رو گرفتم و فقط چند تا کوچه از خونممون پایین تر وارد یک کوچه رویایی شدیم که درختان چنارتنومندی چنان فضای رویایی رو ساخته بودند که فقط غرق در لذت و شکر گذاری شده بودم و ته اون کوچه هم ختم میشد به کلی باغ های پرورش گل و دقیقا همون احساس قدم زدن تو جنگل های شمال بهم دست داد …
تو این محله کوچه های دیگه ای هم هستند که پر از خونه هستند و هیچ روحی درونشون احساس نمیکنم ولی من امروز به اونها توجهی نکردم و فقط ازشون رد شدم تا برسم به این کوچه رویایی
من از همون شب با خودم عهد کردم که حسرتی بر گذشته نخورم و خودمو با هیچ کسی مقایسه نکنم
و خیلی جدی تر میخوام تمرکز کنم روی زیبایی های محیط اطرافم و دنبالشون بگردم و به مدد الله ازشون لذت ببرم
میخوام از همین جایی که هستم شروع کنم زیبایی هاش رو دیدن و پیدا کردن و تحسین کردن و شکر کردن
دیگه برام مهم نیست تو گذشته چیا داشتم و اینکه دیگران چه چیزهایی دارن و میخوام سعی کنم از این نجوای شیطانی مقایسه بیام بیرون
و دقیقا خودم رو تو یه بازی تجسم میکنم که تنها راه رفتن به مراحل بالاتر احساس خوب تو همین شرایط هست و زندگی در لحظه ..
دیگه نمیخوام حال خوبمو به آینده موکول کنم به امید الله
بعد رفتن به اون کوچه رویایی دم اذان بود که به خونه رسیدیم
و من از بوی عطر گل های یاسی که دقیقا 2 سال پیش تو همین ماه رمضان و دقیقا دم افطار کاشته بودم تو حیاط آپارتمانمون مست شدم ….
و با خودم گفتم ببین امین دو سال پیش بود که اینو کاشتی یه بوته کوچیک بود
و الان چنان تنومند شده و تمام کوچه رو پر از عطر خودش کرده
زیبای عزیز این راهی رو که ما
همه بچه های این سایت الهی شروع کردیم
مثل همین بوته یاس میمونه که به شرط نگهداری از اون قطعا در آینده بوی عطرش هم خودمون رو مست میکنه و هم محیط اطرفمون رو
فقط و فقط به شرطی که خدا مدد بده و هر وقت شیطان نجوا کرد
آگاهانه بگردیم و زیبایی ها و نعمت های خدا رو پیدا کنیم و همونطور که گفتید دائم در نماز باشیم
البته که همون ظاهر نماز و چند رکعتی که هست چیز بسیار خوبیه و به من شخصا احساس خوبی میده خوندنش
ولی این توجه و صلات دائم رو باید از خدا مدد بگیریم و بشیم مثال
خوشا آنان که الله یارشان بی
به حمد و قل هوالله کارشان بی
خوشا آنان که دائم در نمازند
بهشت جاودان ماوایشان بی
و اتقاقا امروز 2 بار پشت سرهم جلسه ششم قدم دوم رو گوش دادم که استادو مریم بانو چقدر کامل تمرکز بر روی زیبایی ها رو توضیح دادن
و به قول استاد همه داستان همینه
تمرکز کن روی زیبایی های اطرافت و تحسینشون کن تا از همون جنس و بیشترش وارد زندگیت بشن
پناه میبرم از شر نجوا های همیشگی شیطان به الله یکتا
حسرت
مقایسه
عجله
و به جاش میخوام از خدا مدد بگیرم و شکرگزار همین لحظه حال و همین نقطه ای که در اون هستم باشم
الهی آمین
شاد و سلامت و ثروتمند و غرق در لذت و آگاهی باشید زیبای عزیز در کنار دو قلوهای نازنینتون
شما نمیدونی که با تک تک کامنتاتون چه احساس بینظیری در من ایجاد میکنید،وقتی به مدت زمان عضویتتون نگاه میکنم که به نسبت من و خیلی اعضای دیگه زمان کمتری هست اما درک شما از قانون تحسین بر انگیزه.
شعرهایی که از مولانا و حافظ مینویسید منو دیووانه میکنه،جنس کامنتاتون خیلی خاص،ناب انگار مخصوص خودتون.من بینهایت لذت بردم و ممنون که مینویسید و به درک بیشتر ما هم کمک میکنید🙌🏼🙌🏼🙌🏼
چقدرعاشق اینن عشق نابتونم من خدای من چقدر چقدررربینظیربوددد یعنیی با چه عشقیییی داشتین می نوشتین خدای من چقدرررعاشق این درک بینظیرتونممم یعنی تموم شدم تموم شدمم چقدررررعاشق این اتصال نابتونم چقدر زیبا چقدر زیبا هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنه و مستقیم انچه که برایمان لازم ترینه ازبینهایت بینهایت طریق بهمون الهام میکنهههه هرلحظه بهمون الهام میکنهه هرلحظه هدایتمون میکنه چقدرچقدربا تمام وجودم این ارامشتون این اتصال نابتون رو چقدربینهایت بینهایت تحسیینتون میکنم چقدر ستایش میکنمم این اتصال عشق نابتون رو خدای من این ایه چقدرچقدر زیبا بود چقدررر در زمان مناسبب بود دقیقا دقیقا دقیقا چقدر زیبا گفتین که همه چیززز همه چیز احساس خوب ماستت کنترل ذهن در همون لحظه ی شماااا خدای من فقط میخوام بنویسم که چقدر زیبا بودد نکته به نکته اش رو اگه بخوام بگممم کل نوشته ی بینظیرتون میشه چقدر زیبا گفتین که احساس خوب اکنون من در همین مرحله ایی که هستم تنها این احساسه که میتونه منو به مرحله ی بالاتر ببره وای احساس دقیقا دقیقا همون به یاد اوردن نعمت های ناب اوست چقدرررعاشق این عشقمممم چقدرعاشق این عشقم چقدربینهایت بینهایت تحسیینتتون میکنم چقدربینهایت تحسیینتون میکنم این درک نابتون رو عاشق این شعر های ناب مولانای عزیز هستم که محو ترم میکنه چقدر تحسیینتون میکنم این عالی کنترل ذهنتون اینن ایمانتون رو چقدز تحسینتون میکنم چقدربینهایت بینهایت تحسینتون میکنمم اینن اتصال نابتونرو
عاشقتونم بینظیربود بینظیرر که باید بارها بارها دقیقا بارها بخونمش خداروهزاران بارشکر میکنم که به قلبتون الهام کرد که بیاین و این اگاهی های ناب خداوندم را عشققققق اورا جاری ترین کنین خداروهزاران بارشکر میکنم که هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنهه هرلحظه عاشقانه هدایتمون میکنه به سمت درک بهترو عمیق تر وعمیقترش هرلحظه هدایتمون میکنه الهی که هرلحظتون غرق ارامش عشق و اتصال و نعمت وبرکت وعشق و سلامتی باشه الهی که جریانی ازبینهایت نعمت ها و فروانی هاو ثروتها و زیبایی هاو اتصالو ارامش و شادی سلامتی جاری ترین جاری ترین باشه برلحظه لحظتون
خداروهزاران بارشکرررر بهترین های بهترین هارو برایتان میخوامم از یگانهه قدرت جهان که همه اوست تنها قدرت اوست که چقدرزیبا هرلحظه هدایتمون میکنه
من پریشان خاطر بودم و یه جورایی سردر گم همه چیز میدونم در صورتی که هیچی نمیدونم حتی خواستمو اون طور که بنویسم نمیتونم بنویسم نمیدونم چرا تو قدم دوم جلسه سوم 12 قدم از حرفای استاد فهمیدم که من برای پیشرفت خودم باید رو شخصیتم کار کنم و یه تغییر بنیادین انجام بدم اومدم زدم نشانه چون به نشانه خییییللللی اعتماد دارم این فایل اومد برام تا فایلو دانلود کنم گفتم بیام کامنت بحها رو بخونم کامنت شما رو باز کردم و شروع به خوندن کامنت کردم و سپاسگزار خداوندم هستم که هدایتم کرد به این قسمت من هنوز فایل استادو باز نکردم ولی خیلی از حرفا رو تو کامنت شما متوجه شدم و بهم خیلی آگاهی داد همین که من هدایت شدم جایی که الان شما دارید از قدم دوم جلسه دوم صحبت میکنید و گفتهای استادو یاد آوری میکنید برای من یک نشونه عالیه که من در مسیر درست هستم دوست عزیزم من در شرایطی وارد دوره 12 قدم شدم که اگه با خودم بود قبول نمیکردم چون شرایط ورود رو نداشتم ولی من کاملا به صورت هدایتی وارد دوره 12 قدم شدم طوری که وقتی نشونرو زدم آخر کامنت برام این طور اومد که اگه میخوایی چکاب فرکانسی تو بنویسی ضربه بزن من خودم موندم چکار کنم گفتم خدایا تو شرایط الان منو میدونی من بدهکارم باید بدهی مردمو بدم الان چه وقت دوره خریدنه ولی قلبم بهم گفت مگه تو خودتو نسپردی به خدا گفتم آره سپردم گفت پس اون خودش خیلی بهتر از تو موقعیت تو رو میدونه پس وارد شو و خریدم و الان که نگران بودم و خیلی سعی دارم میکنم که تو احساس خوب بمونم و به خاطر همین هم پناه آوردم به سایت و نشانه که دارم به شما کامنت میزارم خلاصه ممنونم از کامنت تون که راهنمای خوبی شد برام و دونستم که مسیرم درسته فقط باید نزارم موقعیت الآنم به قول استاد رو احساسم تاثیر بزارم من باید حال خودمو خوب نگه دارم و تکاملمو تو این دوره طی کنم و میدونم که موفق میشم و اینم میدونم که من با دوره 12 قدم به تکامل میرسم فقط باید صبر کنم چون من ذاتا آدم عجولی هستم و دارم تو این دوره یاد میگیرم که شخصیتمو تغییر بدم و خدارو هزاران بار شکر میکنم که دارم مسیرمو درست طی میکنم از هدایت به کامنت شما بینهایت خوشحال شدم و انرژی گرفتم ممنونم از شما که حرفاتون قشنگ به دلم نشست و قوت قلبی برام شد.
سلام آقا امین مرسی که نوشتی وچه خوب نوشتی انگار خدا داره باهام حرف میزنه
منم جدیدا وارد این مسیر الهی شدم وتوی همین تایم کم نتایج کلی خیلی تغییرات مثبت داشته برام اما جزئی نه
این ینی به طور کلی قانون رو درک کردم اما همش منتظر یه معجزم دنبال اون چیزی که همش میگن خدا باهام حرف میزنه
گاهی یه حس بدی میاد سراغم که چرا شرایط دوباره بهتر نمیشه چرا تو همین مرحله موندم همش میگفتم خدایا بقیه چطوری متوجه الهاماتت میشن چرا من نمیفهمم اصلن ینی چی الهامات…
امروز تصمیم گرفتم دوره قانون افرینش رو دوباره از جلسه اول گوش بدم بعد قسمت اول جلسه اول دوره داشتم دنبال کامنت سعیده جان میگشتم چون همیشه با خوندن کامنتای ایشون خیلی احساس خوبی بهم دست میده ناخودآگاه اومدم به کامنت شما وااااای نه من خودم نیومدم که خدااا منو هدایتم کرررد به این کامنت خدااایا شکررت
اومدم خوندم و خوندم دیدم انگاار واقعااا خدا منو هدایت کرد به این پیام وچقدر قشنگ با پیام شما بهم گفت که مینا از همین مرحلهای که هستی لذت ببر شکرگزار این همه نعمتی که داری باش واااای چقد قشنگ کلی حسم خوب وعالی شد با این کامنتت
خدایاااا بینهایت سپاسگزارم بخاطر همه چی، خدایااا شکرت بخاطر هدایت به این کامنت زیبا بخاطر این حال خوب بخاطر این آرامش واین همه نعمت و زیبایی….
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل اول / قسمت پنجم
“ساقی “
دیوانه و دلبسته اقبال خودت باش
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش
بگذار حسودان همه عیب تو بگویند
باور نکن و دلخوش احوال خودت باش
یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری
خوشحال همین چند قلم مال خودت باش
دنبال کسی باش که دنبال تو باشد
اینگونه اگر نیست ، به دنبال خودت باش
پرواز قشنگ است ولی بی غم و منت
منت نکش از غیر و پر و بال خودت باش
صدسال اگر زنده بمانی گذرانی
پس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش
گفت: قهوه لاوا که می گن همین جاهه؟
گفتم : بله داداش همینجاست..!بفرمایید…!؟
گفت : رو چه حساب داداش شما قهوه هاتو مجانی می دی؟؟
گفتم: هیچی… !چندتا قرص قبلا می خوردم ، الان مدتیه کم یاب شده ، اون قرص ها رو نخوردم … حالم خیلی خرابه ، براهمین به کلم زده قهوه ها رو مجانی می دم ….!!!
گفت: بابا دمت گرم … حلالت باشه ….
از دیروز توی بازار دهن به دهن می چرخه که : پاساژ ایمان یه قهوه فروشی باز شده قهوه هاشو مجانی می ده …. می گن یَک آدم باحالی هم هست که نگو….چقدر با عشق کار می کنی … پیش بند بستی ، دستکش دستت کردی ، چه باحال، در و دیوار رو مشکی کردی روش طرح زدی ، چه صندلی های باحالی آدم فکر می کنه بشینه روش الانه که بشکنه ، این پنجره ام که روبه چهار راه و نمای گنبد امام رضا ، چه حالی میده اینجا بنشینی و قهوه بخوری … حالا چرا اینجا اومدی مغازه گرفتی؟ می رفتی بالای پشتبوم مجتمع ، اونجا آدرسش سرراست تر بود…؟؟؟
گفتم : جایی که گنج هست آدرسش سرراست نیست ، اونی که دنبال گنج هست ، گنج شناسه ، می گرده ، پیداش می کنه …اونی که قهوه شناسه و قهوه خوره بو می کشه پیدا می کنه … اگه قراره خدا به خاطر اینکه آدرسم سرراست نیست روزی من رو قطع کنه ، اصلا اون روزیو ازش نمی خوام …
از این حرفا بگذریم … چی میل داری برات درست کنم؟
گفت: قهوه خور نیستم ، اومدم فقط خودتو ببینم …
گفتم : نگاه کن دیگه….!! اومدی نسازی ها…!! امشب قراره قرصامو بخورم حالم خوب بشه، فردا دیگه قهوه مجانی نمی دم ها …!
این دو روز به حدی شلوغ بود که وقت نمی کردم ظرف ها رو بشورم ، گروهی پشت کله همه میومدن …
اون دو روز خیلی توی کارم تاثیر مثبت گذاشت
از بازخوردهایی که می گرفتم نقاط قوت و ضعف کارم را می فهمیدم و با فهمیدن نقاط قوتم ، ایمانم محکم تر می شد و یقین پیدا می کردمکه کارم درسته فقط باید روی همین کار مسلط بشم و با فهمیدن نقاط ضعفم ، به سرعت بر طرفشون می کردم و دوباره که باز خورد می گرفتم می فهمیدم که اون نقطه ضعفم برطرف شده و توی نقاط قوتم قوی تر شدم ، طوری شده بودم که روز دوم با آرامش ، تمرکز و کیفیت بیشتر محصولات را آماده و هم زمان با مهمان ها صحبت می کردم ، قبلا نمی تونستم هم صحبت کنم و هم کار کنم ….
این دو روز باعث شد تا اعتماد به نفس و خودباوریم بیشتر بشه و بیشتر از همیشه باور کنم که محصولاتی که درست می کنم خوش طعم ، خوش عطر و با کیفیت هست و این موضوع شور و اشتیاق و انگیزه ام را برای ادامه مسیر بیشتر می کرد و به حدی خوشحال بودم و با ذوق کارم رو انجام می دادم که هرکسی میومد این رو احساس می کرد و می گفت : من به خاطر خودت میام ، از بس که با عشق کار می کنی …
از طرف دیگه این دو روز باعث شد تا همه اهالی اون منطقه من رو بشناسن طوری که وقتی شب می رفتم خونه یا صبح که میومدم مغازه ، اکثر مغازه دارها بهم سلام می کردن ، بانک می رفتم همه می شناختنم حتی ماشین پلیس از دور آژیر می کشید برام دست تکون می دادن
خلاصه اون دو روز هم با خاطره خیلی خوش و تجربه های عالی تموم شد.
صبح روز سوم :
انگار که یک فتح بزرگی را انجام داده بودم با یک شور و شوق و شادی متفاوتی از قبل،اومدم جلو در مغازه در رو باز کردم دستگاه ها و چراغ ها رو روشن کردم آهنگ رو گذاشتم و شروع کردم به کار ، جارو می کشیدم ، طی می زدم با دستمال شیشه ها و میز و صندلی ها رو تمیز می کردم
حدودا ساعت نزدیک ده که شد مشتری ها شروع کردن به اومدن ، یکی یکی، دوتا دوتا …
هفته به هفته مشتری هام بیشتر می شد و کارم رونق می گرفت .
الان کهدارم این آگاهی ها رو می نویسم یادم میاد ، اون موقع من نه تنها بهبودهایی که از قبل داشتم را تقویت می کردم ، بلکه هر روز یک بهبودی جدید ایجاد می شد ، ایده ها میومد و من اجرا می کردم
مثلا قهوه که می دادم یک شکلات با کیفیت کاکائو هم کنار فنجان می گذاشتم که این ایده خیلی مورد استقبال قرار گرفت
یا اینکه یکروز دیگه ایده اومد : یک تنگ بلوری که شیر کولمنی داشت شربت بریزم و مشتری ها بعد از قهوه ، خودشون برن هرچقدر که خواستن نامحدود شربت بخورن ، هر روز با طعم جدید ، یک روز طعم دارچین ، گل رز ، زعفران، کارامل و ….
اکثر مشتری ها چون کاسب بودن و نمی تونستن مغازه هاشون رو ببندن ، همش می گفتن : نمیشه قهوه برای ما بیاری ، اخه کسی نیست که مغازه رو بهش بسپاریم و بیایم
ایده اومد که سیستم دلیوری قهوه راه بندازم
ایده این بود که : یک جعبه ابزار خریدم ،یک تیکه اکاستیو ضخیم هم دادم به اندازه لیوان های کاغذی برش زدن
مشتری ها با واتساپ سفارش می دادن ، منم قهوه ها رو توی باکس می گذاشتم بدون اینکه سرد بشه یا بریزه به دستشون می رسوندم ، دستگاه کارت خوان سیار با خودم می بردم ، همونجا کارت می کشیدن
طوری شده بود که اول صبح تو راه که میومدم مغازه،کلی سفارش می گرفتم که باید براشون می بردم
این ایده باعث شد فروشم بیشتر بشه
تا اینکه یکی از بچه های تاسیسات مجتمع پسرشو آورد پیشم ، گفت: میشه پسر من اینجا کار کنه خیلی علاقه به قهوه داره ، حدودا 13 سالش بود
گفتم بله چرا که نه؟
از امروز دلیوری قهوه رو شما انجام بده هر لیوان قهوه که بردی تحویل دادی هزار تومان مال تو ، آخر هر روز تعداد رو می شماریم و پولش رو شب به شب بهت می دم ،اونم خوشحال و شاد قبول کرد . از همون موقع فرستادمش برای دلیوری ، چون هرشب بهش پول می دادم و باهاش تسویه حساب می کردم انگیزه پیدا می کرد که بیشتر کار کنه همش منتظر سفارش بود که ببره تحویل بده حتی وقتی که قهوه ها رو تحویل می داد ، می رفت از جاهای دیگه خودش سفارش می گرفت تا پول بیشتری به دست بیاره .
خلاصه این ایده هم باعث شد هم کار من راحت تر بشه هم فروش بره بالا .
کار به جایی رسید که دیگه مشتری ها توی صف وایمیسادن تا نوبتشون بشه قهوه بدم
موضوعی که خیلی برای مشتریام جالب بود وقتی میومدن اونجا و باهم راجع بهش حرف می زدن این بود که :
تو چکار می کنی که توی این جای پرت هر موقع ما میایم سرت شلوغه ، باید توی صف وایسیم ، ولی ما با اینکه مغازمون توی حاشیه خیابونه با چند میلیارد سرمایه هنوز دش نکردیم ؟؟؟
منم به شوخی بهشون می گفتم: به خاطر اینکه ساقی خوبی هستم جنس اصل دست مشتری میدم ، با جنسایی که موتوری ها می دن فرق می کنه ….
ولی حقیقتش این بود که من با یک ایمان و باور قوی هیچ وقت روزی از مشتری هام نمی خواستم ، از خدا روزی طلب می کردم
به این بیت باور به شدت عمیقی دارم :
هرکه روزی خود از غیر خدا می طلبد
چون گداییست که حاجت ز گدا می طلبد
به خاطر بهبودهای هر روزه ای بود که توی کسب و کارم و توی شخصیتم می دادم
به خاطر بهبودهایی بود که توی مهارتم در کارم بوجود می آوردم
هر روز یه راه جدید برای درست کردن محصولاتم امتحان می کردم تا هم سرعتم بالا بره هم کیفیت
تقریبا هر چند روز یکبار یک وسیله جدید می خریدم برای کارم
روحیه توکل به الله و نه من دون الله باعث می شد که به ایده ها افراد شرایط موقعیت ها و اتفاقات درست و هم جهت با خواسته هام هدایت بشم
و این قصه همچنان ادامه دارد…
قصه ای هوشیار سازد
قصه ای خواب آورد
در جهان هر داستانی را حسابی دیگر است
وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى
سلام سید محمد جواد روحانی
اشک منو درآوردید از ایمانتون
من همین الان یه جایی ایستادم که احساس والضالین دارم. میخوام تغییر کنم ولی یه سری چیزای درونم هی مانع میشه
میخوام رها کنم اون خونه و بندی که به دلم بسته بودم و از خیر تمام اون پولا بگذرم ولی میدونم یادممیره
چقدر قشنگ خدا رو پیدا کردی و بهش توکل کردی. خیلی خیلی لذت میبرم از نوشتنتون و از داستانتون
از خدا میخوام منو ببخشه که به خودم ظلم کردم. خدایا شکرت برای این اتفاقات زیبا توی زندگی دوستان هم مسیرم
بنام خدای مهربان
سلام ب شما دوست توحیدی قشنگم ،سید محمد جواد
خیلی جالبه
من داشتم کامنتای گام 8 و میخوندم
ک نمیدونم چطور صفحه ی گام 5 باز شد
و بعد از خوندن چنتا کامنت
هدایت شدم ب کامنت زیبای شما ک هرکلمه اش بوی عشق و توکل و ایمان میداد
چقددد زیبا شروع کردین
چقد دلنشین بود جریان هدایت
چقددد زیبا هم جهت شدی باهاش
چقددد لذت برم
چقددد کیف کردم
چقد بغض کردم
اشکم و درآوردی پسررر
چقد معنویِ و الهیه پول ساختن
چقددد زیباست
چقد ب آدم امید و انکیزه میده
چقد زیبا عمل کردی
چقددد تحسینت کردم
حس کردم دارم ی رمان میخونم از اون رومان هایی ک هیچی معلوم نیست
یهو از ی جا شروع میشه
نرم و آروم پیش میره
یهو جریانش سریع تر میشه
و اوج داستان
خیلی عالی تجسمش کردم
چون خیلی عالی توصیف کردین
چ باور های قشنگی یادم دادین وجودم لرزید از انرژی ک داشت اونجا ک گفتین:
گفتم : جایی که گنج هست آدرسش سرراست نیست ، اونی که دنبال گنج هست ، گنج شناسه ، می گرده ، پیداش می کنه …اونی که قهوه شناسه و قهوه خوره بو می کشه پیدا می کنه … اگه قراره خدا به خاطر اینکه آدرسم سرراست نیست روزی من رو قطع کنه ، اصلا اون روزیو ازش نمی خوام …
و چقدد قشنگ گفتی:
به این بیت باور به شدت عمیقی دارم :
هرکه روزی خود از غیر خدا می طلبد
چون گداییست که حاجت ز گدا می طلبد
کامنت شما پر از نشانه بود برام
حاوی پیغام خداوند رزاقم،
اینکه فقط از خودش روزی بخوام ،روزی من فقط پیش خودشه
چقددد شعر ابتدای کامنت تون و دوست دارم
چقد حس قشنگی منتقل میکنه و چقد زیبا قانون رو بهت یادآوری میکنه:
دیوانه و دلبسته اقبال خودت باش
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش
بگذار حسودان همه عیب تو بگویند
باور نکن و دلخوش احوال خودت باش
یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری
خوشحال همین چند قلم مال خودت باش
دنبال کسی باش که دنبال تو باشد
اینگونه اگر نیست ، به دنبال خودت باش
پرواز قشنگ است ولی بی غم و منت
منت نکش از غیر و پر و بال خودت باش
صدسال اگر زنده بمانی گذرانی
پس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش
با تمام وجودم تحسینت تون کردم
و بهتون افتخار کردم دوست خوب من
چقد من خوشبختم ک اینجام و دوستان ارزشمندی چون شما دارم
کامنت شما بر ایمان من بسیار افزود و برای ادامه مسیر مصمم ترم کرد:))
الهی صدهزار مرتبه شکرت
ب خدای وهاب رزاق میسپارمتون
سلام آقا محمد جواد روحانی ،
چه کامنتایی مینویسین ، چقدر حس خوب ، ساده و بی ریا و پر از ایده ، من چون توی کسب و کار کافی شاپ کار میکنم لذت بیشتری بردم از نوشتتون ، خیلی قشنگ بود، پر از سادگی در عین حال ایمان بالا ، خیلی خیلی عالی بود مخصوصا اونجایی که از شربت نوشتین که به مشتری ها اجازه میدین خودشون شربت بریزن ، شربت با کیفیت و خوشمزه و هروز با طعم جدید عالی بود واقعا،
ان شالله که یروزی بشه که همه با عشق توی کسب و کارشون فعالیت کنند و عاشق کاری که انجام میدن باشن ، خدایاشکرت
عرض ادب خدمت شما دوست عزیز
تبریک و تحسین فراوان برای کسب و کار بسیار موفق تون
خیلی لذت بردم از کامنت تون
بسیار آگاهی دهنده بود
از شعر ابتدای کامنت تون که وصف حال منه و هشدار بمن
پیامی از سمت خدای عزیزم بمن
امروز تو ستاره ی قطبی م از خدا خواستم کمکم کنه و هر لحظه یاداور بسه بهم که انرژی و تمرکزم روی خودم باشه برای رشد و بهبود
صبح داشتم با همسرم سر یه موضوع دلیل می اوردم براش که یه قدمی برداره و کاری کنه
که ایشونم طبق معمول فرار از چالش
یهو به خودم اومدم گفتم تموم کن نازنین برو دنبال اهداف خودت
انرژی خودتو بزار برای حال خوب خودتو و رشدت
که خداوند هدایتم کرد به این شعر زیبا که باید بیشتر حواسم به خودم باشه
به هدفم
به تغییر خودم
به حال خوب خودم
به شگرگزاری برای هر انچه که به فضل خدا دارم
از توکل به الله
و فقط و فقط روزی را از کسی خواستن که تمام گنجینه های عالم در دستان بخشاینده ی اوست
هر که روزی خود از غیر خدا میطلبد
چون گدایی ست که حاجت زگدا میطلبد
اگه قراره خدا روزی منو بخاطر اینکه آدرسم سرراست نیست قطع کنه اصلا اون روزیو ازش نمیخوام
عجب باور و ایمانی
نمیدونید چقدر لذت بردم از ابن آگاهی تون
شروع کامنت تون عالی بود پر از عشق و شور و ایمان
از همینجا هم میشه بوی قهوه ی نابی که درست میکنید رو حس کرد و لذت برد
قهوه ای که با انرژی یک انسان باحال که قرصاشو نخورده اما
شور و عشق و ایمان و باوری داره که صدها برابر اون قرص ها براش انرژی میاره و روزی فراوان
سپاسگزارم برای وقت ارزشمندی که گذاشتین و برامون نوشتین ابن داستان بیدار کننده رو
از خدای نازنین م براتون رزق و برکت فراوان
شادی و عشق فراوان
سلامتی و سعادت بسیار آرزومندم
در پناه حق
سلام سید محمد عزیزم
اینقدر باعشقی که نتونستم جواب کامنتت رو ندم و تشکر نکنم ازت بابت این ایمان و انرژی خوبی که منتقل کردی
اینقدر خوب توصیف کردی کافه ات رو که تجسم کردم اونجا و اون حال و هوارو
عشقت به کارت و ایده هایی که دنبال کردی و نتیجه هایی که داری میگیری و احساس خوبت همه زنجیر وار بهم متصل هستند و عشق و صای وجود خودت باعث اینهمه نتیجه عالی توی زندگیت شده
خدارو شکر بخاطر وجود همچین دوستانیکه میشه کلی چیز ازشون یاد گرفت
ارزو میکنم همیشه همینجوری با عشق و حال خوب ثروت از سرو کلت بریزه پایین
سلام به استاد خوب و نازنینم
ساعت ۱:۵۶ دقیقه شبه که دارم این کامنت رو می نویسیم
راستش ۳ روزه این سوال خیلی ذهنم رو مشغول کرده که ما چرا مسیر رشدمون رو فراموش می کنیم و زمانی که به انتهای یک مسیر یا تلاش و پروسه میرسیم انگاری دوباره گیج شدیم؟
استاد عزیزم من خیلی از یکنواختی متنفرم با اینکه یکی از آسون ترین درآمد های دنیارو الان دارم ولی خیلی برام جالبه که دوباره شبیه اوایل دوران شروع به کارم می خوام یه حرکت خفن بزنم تا جهش بزرگ کنم.
شاید به جرئت بگم بهترین روشی که تونسته تغییرات رو برای من راحت تر و منطقی کنه همین القا حس برنامه نویس بودن توی زندگیمه.
تا به این لحظه چیزی رو قوی تر از اهرم سازی توی زندگیم موثر ندیدم!!!
حالا شاید بپرسین اهرم سازی چیه؟
همین چیزی که استاد خوبم تو این فایل بعد از صحبت های منصوره جان عزیز بهش اشاره کردن
من حدود ۱ سال پیش یک روشی رو با الهام از سخن های استاد عزیزم ابداع کردم با اسم اهرم سازی
من تو این روش هر موفقیت رو که به دست میارم به شکل اهرم یا دیلم برای مسیر بعدیم استفاده می کنم
مثلا میگم ببین علی تو بهمن ۱۳۹۷ نمی تونستی با جنس مخالف صحبت کنی ، در کمتر از دو سال با بهترین دختر روی زمین که یکی از بهترین شاگرد های استادته ازدواج کردی و یک رابطه رویای ساختی!!!
چه جوری شد که اینطوری شد؟؟ نمیدونی!!
درسته هنوز هم نمیدونی فقط مطمئنی که یک مسیر مشخص طی کردی
برای خودت یک سری وظایف تعیین کردی و با خودت رو راست بودی!
نوشتی که اگر دختر ورزشکاری رو می خوام باید خودم هم ورزشکار باشم
اگر انسانی رو می خوام باید خودم هم انسان با عزت نفسی باشم!
یا تو مسیر خلق ثروتت، به جای اینکه به یک روند پول سازی عادت کنی همش تلاش می کروی اون روند رو تغییر بدی
مثلا اگر یک کدی رو توی ۲۰ ساعت مینوشتی با استفاده روش های مختلف و درخواست از خدا اون رو میرسوندی به ۱۸ ساعت
(نکته داخل پرانتز : گاهی شده بود که برای این ۲ ساعت کم کردن ۲ هفته وقت میراشتم!!)
و این اهرم سازی و فهمیدن منطق رشد به جایی رسونده که حتی دیگه منتظر دریافت ایده الهام الهی از خدا نیستم ، در حال تست کردن و بررسی کردن روش های جدیدم
استاد خوبم یه داستان جالب تعریف کنم ، از خدا خواستم نشانه ای بده تا اینو بیان کنم که نشانش رو تو همین فایل گرفتم
من خیلی تلاش میکنم که علاوه بر بیداری تو خوابم آگاهی دریافت کنم چون حس می کنم محدودیت هام کمتره و میتونم تجربه بیشتری داشته باشم
استاد جالبه بدونین تا الان من تا به حال حدود ۵ مرتبه خواب شمارو دیدم 😂😂
که آخریش دو شب پیش بود و داشتیم تا صبح با هم در مورد مسیر کشف حقایق جدید صحبت می کردیم
با هم به کشورهای های مختلف سفر کردیم و با استفاده دیاگرام ها و منطق تاثیر باورهاشون رو بر زندگیشون بررسی میکردیم.
و من جواب تمام سوالات طی ۲ ماه گذشتم رو از طریق خواب دو شب پیشم گرفتم.
واقعا شاید باورش سخت باشه ولی این آگاهی های که دریافت کردم هنشون جدید بود و انکار استاد یه سری دکره جدید برای من گذاشته بود!
دلیل خوابم این بود که تغییر برام خیلی ارزشمنده و واقعا دوست دارم وقتی از این دنیا میرم انقدرم روحم آگاهی داشته باشه که اضافاتش رو خیرات کنم😂😂😂
استاد تو همین فایل که باهم صوتی صحبت کردیم گفتین ” سید با اینکه درآمدش ۱۵۰ برابر شده ولی هنوز جای رشد داره و باید تلاش کنه بهترش کنه”
من همون شب بعد صحبت شما مگه خوابم برد؟😂😂😂
الان ۴ ۵ شبی بی خوابی زده به سرم میگم خوب ببین تو انقدر روز زمان خالی داری می تونی چه کار کنی؟
الان این بیماری هستس فکر کن چه جوری با دانشت می تونی پول بسازی؟
خب الان درآمدت انقدر شده چه جوری میتونی انرژیت رو برای کار نصف کنی بدون اینکه درآمدت تغییر کنه و این اضافه رو بخوای صرف کار جدید کنی؟
و …
امشب اولین ایده اومد و فک کنم به ۵ دقیقه نرسید که برای اجرا کردنش دست به کار شدم!
با اینکه بهانه خستگی فیزیکی و …. دارم خوبشم دارم ولی میگم خب اکر این کار رو ۱ ساعت زودتر انجام بدی میدونی چه قدر خدا حال میکنه بعد به عنوان همکار و شریکت سعی می کنه بیشتر تلاش کنه؟😂😂
(راستش رو بخواین یکم با خدا رکم و با هم خیلی رفیقم واسه همین تو کارام کم نمیزارم که بعد ازش شاکی بشم چون من کار نکنم اونم میره مرخصی😂)
خلاصه که استاد خدا خیرتون بده این روزا خیلی حال و هوام مشتیه
مطمئنم خیلی زود همدیگرو میبینم و باهم یک پینگ پنگ اساسی میزنیم، البته حتما تا اون موقع تمرین بکنبن 😂😂😂
خیلی دوستتون دارم ، یاحق❤
سلام سید علی جان
دوست داشتم برات یه کامنت قشنگ بنویسم ولی هیچوقت الهامی دریافت نمی کردم که بیام برات کامنت بنویسم
الان که هدایت شدم به این کامنتت تصمیم گرفتم برات بنویسم
با این حال این کامنتت برای دو سال پیش هست و اگر توی فرکانسش باشی قطعاً خداوند هدایتت میکنه که کامنتم رو بخونی
علی جان من متولد 1374 و برنامه نویس پایتون هستم
اسم شما رو به عنوان یک الگوی برنامه نویس موفق توی دفترم نوشتم و همیشه تحسینت میکنم
تا یک ساعت پیش از خدا پرسیده بودم که چیکار کنم که من از لحاظ مالی توی همین برنامه نویسی که کار میکنم رشد کنم
تا اینکه خداوند من رو هدایت کرد به یکی از فایل های سریال زندگی در بهشت که با شنیدن حرف های استاد خیلی چیزها دوباره برام یادآوری شد بعدش هم هدایت شدم به این کامنت شما که نوشته بودی موفقیت های قبلی مون رو اهرم کنیم برای هدف های جدید
احساس میکنم که الان دوران خدمت رو داری میگذرونی
من همین 4-3 ماه پیش به لطف الله معاف شدم خدا واقعاً به ساده ترین شکل ممکن کاری کرد که من در کمتر از دوماه معافیت دائم بگیرم و چقدر اینو هر بار به خودم میگم که حسن اگر که تو از قانون جهان هستی در راستای معاف شدنت استفاده کردی پس برای هر چیزی هم که بخوای این اتفاق میوفته
آخه من تا قبل از اینکه اقدام کنم خیلی تلاش کردم که توجه ام روی معافیتم باشه و فقط از خدا همین رو درخواست می کردم و واقعاً همونی شد که من میخواستم
حالا که فکرش رو میکنم در مورد مسائل مالی هم باید به همین شکل باشه بخاطره اینکه خداروشکر من الان توی کدنویسی خیلی بهتر از قبلم شدم خیلی روانتر کد مینویسم و از طرفی عاشق کارم هستم یعنی اینقدر که در حال حاضر دوستش دارم نمیشه بهش گفت کار ، علاقه ی منه
من الان دارم دوره روانشناسی ثروت یک و دوره به صلح رسیدن با خود و دوره ارزش تضاد رو همزمان کار میکنم و خداروشکر خوب بوده ولی میتونه بهتر از این هم باشه
به خدا میسپارمت علی جان
تو پسر خوبی هستی ، آدم حرفه ای هستی
دانش ات در زمینه ی برنامه نویسی و هم درکت نسبت به قوانین جهان هستی خیلی خوبه
به امید ایمان و موفقیت های بیشتر توی زندگی تو و همسر عزیزتون عادله خانم نازنین
دوستتون دارم
سلام امین جان
کامنت فوق العادتو خوندم برادر ، دست شما دردنکنه که دربارش نوشتی عالی بود لذت بردم تقریبا یه بخش زیادیش رو تو دفترچم نوشتم 😍 مخصوصا اون قسمتی که گفتی منتظر بودم نشانه ای بیاد تا بنویسمش ، خیلی خوشحال شدمممممممممممم چون خیلی منم این داستان رو میخوام درسته هنوز تو اول راهمو و تکاملم تو دریافت هدایت در بیداری طی نشده ولی خیلی دلم میخواد این اتفاق در خواب برای من بیفته چون من کلا استاد خواب بینی بودم قبل ترها 😂😂😂😂
آقا نوشتی که خیلی تلاش میکنی برای این موضوع و چقدر شگفت انگیزه و لذتبخش که این تجربه رو در کنار استادجان داشتی تبریک و تحسین فراوان برای شما 🌹🌹🌹 میشه بیشتر توضیح بدی که این تمرین و تلاش چه شکلی هست ؟؟؟؟ ممنون میشم آرزومند موفقیت های هرروزتون هستم و امیدوارم منم خیلی زیبا از دستاوردها و نتایجم در این مسیر براتون بنویسم . مچکرم 🙏🙏🙏
سلام به استاد و خانم شایسته عزیز و دوستان همراه در پروژه تغییر را در آغوش بگیر
خوب میریم سراغ باور بعدی که به من کمک کرد جواب این سوال رو داشته باشم: «بنویس کدام باور آن روزها، تو را به حرکت واداشت»
یکی دیگه از باورها را پیدا کردم که به واسطه نشانهای که خدای هدایتگر به من داد میخوام در موردش بنویسم: این باور اینه: استعداد کافی نیست و استعداد حتی عامل اصلی برای موفقیت نیست. تنها عامل برای پیشرفت برای هر زمینهای باورهای مناسب است. حالا در مورد شغل میخوام بنویسم که اتفاقا به موضوع گفتگوی این فایل هم مربوط است و میشه به هم وصلش کرد. یعنی استعداد کافی نیست. بلکه با تکرار و تمرین و مهارت کسب کردن در یک موضوعی که حتی من در موردش هنوز کاری انجام ندادم میتوانم به موفقیت برسم. مثلا در همین فایل منصوره عزیز، ایشون هنرمند به دنیا نیومدهاند و وکیل هم به دنیا نیومدهاند. منصوره عزیز به یک موضوعی علاقه داشته و رفته در اون رشته مورد علاقه که حتی تحصیلاتی هم در موردش نداشته رفته مهارت کسب کرده، حرکت کرده و ایمان داشته و توکل به خداوند داشته بعد در اون موضوع بدون اینکه استعداد داشته باشه موفق شده و اتفاقات خوب براش افتاده. از نظر مالی رشد کرده در ایران و بعد به ایتالیا رفته و به جایی هدایت شده که جهانی بشه. که امیدوارم هر کجایی که هستن ایشون با پاسخی که استاد بهشون دادن اون زمان به موفقیتهای خوبی رسیده باشن.
در هر حال میخوام بگم که باوری که به من کمک کرد آن روزها که موفقیتها را یکی پس از دیگری بسازم این بود که من حرکت میکنم مهارت کسب میکنم در حوزه کاری خودم آموزش میبینیم مطلب در موردش میخونم تجربه کسب میکنم بعد از اون طرف باورهای ثروت ساز را در خودم ایجاد میکنم بعد نتیجه مد نظر رخ میدهد. از چه طریقی رو هم نمیدونم چون این قسمتش سمت من نیست. قسمتی که سمت من هست اینه که حرکت کنم، توکل کنم به خداوند و مهارت کسب کنم. و به این شکل کارم رو ارزشمند میدونم و در ازای کاری که ارزش ایجاد کردم پول دریافت میکنم و به همین شکل مسائل رو در دنیا حل میکنم و به سمت ثروت حرکت میکنم.
این دقیقا باوری بود که وقتی حرکت کردم و شرو ع به کار کردن روی خودم کردم برای من جواب داد. من حتی حاضر بودم به خاطر کاری که بهش علاقه دارم به شهر جدید مهاجرت کنم و در حوزه کاری خودم چیزهای جدیدی یاد بگیرم. من اون موقع به خودم نمیگفتم که در حوزه مهندسی کامپیوتر استعداد ندارم پس هیچی نمیشم. به خودم میگفتم من عاشق این کار هستم، من عاشق طراحی سایت هستم من عاشق تکنولوژی هستم، پس حاضرم برای این کارم که توش میخوام پیشرفت کنم هر کاری لازم و ضروری باشه انجام بدم، از مطالعه کتابها و دیدن ویدیوهای آموزشی گرفته تا حتی مهاجرت به شهر دیگه که به من کمک میکنه دانشم در این حوزه عمیقتر و عمیقتر بشه. این باور خیلی به من کمک میکرد و باعث میشد با ایمان قدمها را بردارم و حاصل این ایمان ایدههایی بود که به من الهام میشد و من انجام میدادم و نتیجه میگرفتم.
فقط موضوع از یه جایی به بعد این بود که من اغلب اوقات خودم رو با دیگران مقایسه میکردم. دیگرانی که جلوتر از من بودن و سالها در این حوزه کار میکردن. من شروع مسیر خودم یا مثلا نیمه راه خودم رو با نقطهای که دیگران در اون قرار داشتن مقایسه میکردم. از لحاظ دستمزدهایی که میگرفتم خودم را با افرادی مقایسه میکردم که در ازای کاری که انجام میدادن دستمزدهای بیشتری از من میگرفتن. این به من ضربه میزد و مسیرم را متوقف میکرد. به همین دلیل که هدایت اومده که این پروژه را باید با دوره احساس لیاقت ترکیب کرد که مفصلا در مورد بحث مقایسه کردن و چگونگی احساس خود ارزشمندی در این دوره توسط استاد عباسمنش توضیح داده شده.
پس استعداد کافی نیست، مهم نیست و عامل اصلی هم نیست. موضوع اصلی بحث باورهاست و ایجاد باورهای مناسب در مورد ثروت و علایق هست. این ترکیب جادویی و فرمولی اصلی هست: حرکت در مسیری که بهش علاقه دارم + باورهای مناسب در مورد ثروت. برای اینکه هم نتیجه این فرمول ایجاد بشه باید توی اون حوزه با تکرار و تمرین و مهارت کسب کردن قوی بشم.
مثلا افراد فکر میکنن بازیکنی مثل مسی فوتبالیست به دنیا اومده و حتی از این واژه استفاده میکنن که مسی یک آدم فضایی هست و اصلا این با فوتبال به دنیا اومده و این استعداد ذاتی مسی هست. در صورتی که عاملهای دیگه را به راحتی نادیده میگیرن و خودشون رو از ثروت و موفقیت محروم میکنن. بازیکنهایی مثل مسی و رونالدو آدمهای فضایی و افسانهای نیستن که کارهایی که میکنن دیگران نتونن انجام بدن. اونها هر روز هنوز هم در این سنی که هستن دارن تمرین میکنن، مهارت کسب میکنن و این شور و شوق خودشون رو همچنان تونستن با کنترل ذهن حفظ کنن.
اینها هم خیلی به گامهای قبلی پروژه ربط داره. اینکه باید این باور رو بسازیم که ما تمام امکانات و شرایط لازم را برای پیشرفت کردن و موفق شدن داریم. فقط کافیه موضوعی و حوزهای که بهش علاقه داریم را دنبال کنیم و توش مهارت کسب کنیم و بهتر بشیم.
افرادی هم هستن که حوزه کاریشون رو تغییر دادن و هر بار توی هر حوزه هم اتفاقا موفق شدن. نه یک بار و دوبار حتی چندین بار. اونها باورهایی که داشتن رو نگه داشتن فقط مسیرشون تغییر کرده. مثل آرنولد که بدنساز، بازیگر و نویسنده بوده و در تمام این حوزهها هم موفق بوده. افرادی مثل ترامپ که در کار املاک و ساخت و ساز بودن بعد وارد سیاست میشن و رییس جمهور میشن. اونها باورهاشون رو نگه داشتن فقط مسیرشون تغییر کرده وگرنه باورها همان باورها هستن. استاد عباسمنش هم این الگو رو داره. کلوپ بازیهای کامپیوتری، مهاجرت به بندرعباس و در نهایت آموزش قوانین کیهانی و ترویج یکتاپرستی. این حوزهها هیچ ربطی به هم ندارن. اما باورهای قدرتمند کننده، توکل به خداوند و حرکت با ایمان نتیجهها را ایجاد کرده. اینها عامل اصلی هستند. عامل اصلی تغییر همینها هستند. در نتیجه عامل اصلی تغییر و کلید اصلی پروژه تغییر را در آغوش بگیر اینه که ما داریم با باورهامون زندگیمون رو رقم میزنیم.
این باوری بود که یادم اومد و با دیدن یک نشانه گفتم بیام در موردش بنویسم که: استعداد عامل موفقیت نیست. بلکه باورهای ما عامل اصلی تغییر در جهت رشد و موفقیت هستند.
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام به داداش حامد گل
بینهایت از شما سپاسگزارم
اول صبح حال خوبم ساخته شد با هدایتم به کامنت دلنشین شما که از دل کار کردن روی خودت
تونستی به این حد از درک بهتر از قوانین جهان هستی برسی
واقعاً درسته باهات موافقم
استعداد مهم نیست
مهم باورهای ماست
برای موفق شدن در هر جنبه ای از زندگی
فرمول یکیه
احساس خوب=اتفاقات خوب
تمرین و تکرار باورهای قدرتمند توحیدی
بالا بردن مهارت ها و عشق و علاقه به اون کار
در هر جنبه ای عامل خوشبختی است
و البته که نیاز به طی کردن تکامل دارد .
واقعاً لذت بردم از این نوع زاویه دیدت تا حالا بهش فکر نکرده بودم
تغییر حوزه های کاری افراد
اونا باورهای قدرتمند خودشون رو داشتند فقط مسیرشون تغییر کرده
چقدر ایمانم قوی تر شد داداش گلم
من این روزها دچار سردرگمی بودم
که الان بلطف خداوند و هدایت ها و دنبال کردن نشانه ها به یک بیزینس خوب هدایت شدم و احساسم خوبه باهاش
ولی همش درگیر حوزه های قبلی بودم
که من قبلا اونا رو انجام میدادم و الان این مسیر هیچ ربطی به مسیرهای قبلی نداره
گاهی اوقات تو شک و تردید بودم
نکنه اشتباه کنم
ولی از طرفی میگفتم من که حالم خوبه شکر خدا تو این مسیر جدید
درسته تغییرات اولش نیاز به صبر
و ممارست و تکامل و رسیدگی داره و ممکنه یه جاهایی آدم دلسرد بشه
ولی وقتی احساس خوبی داری
و ایمان داری که این مسیر هدایت خداست
ایمانت بیشتر میشه
میگی حالا که تصمیم گرفتم و حالم خوبه پس ادامه میدم با عشق قدم اول رو بر دارم
قدم بعدی بهم گفته میشود
تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید کرد
خدایا شکرت داداش حامد ممنونم ازت درست خداوند مرا در زمان مناسب مکان مناسب و شرایط عالی هدایت کرد و کلی از پاسخهای مرا با دلنوشته ی شما عزیز جان را بهم داد .
بی نهایت سپاسگزارم از خداوند و شما عزیزان
و واقعا نیازه چندین بار دوباره کامنت شما رو بخونم تا بره تو تک تک سلولهام
خدایا شکرت کمکم کن من تسلیمم هیچی نمیدووووونم
به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم
داداش گلم در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت.
سلام اقای امیری
کامنتتون فوق العاده بود
خیلی لذت بردم و برام کاربردی بود.
ممنون ازتون
“1.این باور رو بسازیم که ما تمام امکانات و شرایط لازم را برای پیشرفت کردن و موفق شدن داریم.
2. باوری که به من کمک کرد آن روزها که موفقیتها را یکی پس از دیگری بسازم این بود که من حرکت میکنم مهارت کسب میکنم در حوزه کاری خودم آموزش میبینیم مطلب در موردش میخونم تجربه کسب میکنم بعد از اون طرف باورهای ثروت ساز را در خودم ایجاد میکنم بعد نتیجه مد نظر رخ میدهد
●افرادی هم هستن که حوزه کاریشون رو تغییر دادن و هر بار توی هر حوزه هم اتفاقا موفق شدن. نه یک بار و دوبار حتی چندین بار. اونها باورهایی که داشتن رو نگه داشتن فقط مسیرشون تغییر کرده”
این قسمت رو کپی کردم تا بارها برای خودم تکرار کن.
در پناه الله یکتا پیروز و سر بلند باشید.
بنام الله که تنها روزی دهنده و نجات دهنده ما اوست
سلام ب استادعزیزم …خانم شایسته عزیز و بچه های عزیز …
چقدر فایل زیبایی بود و چقدر این فایل درس های آگاهی دهنده داشت برای کسانی که میترسند …..و کسانی که نمیترسن و با دستان خالی قدم بر میدارندو موفق میشن ..یعنی با وجود ترس اقدام میکنن..
ب وضوح فرق بین کسانی ک میترسند و قدم بر نمیدارند و کسانی که منتظرن تا یه پولی از یه جایی بدستشون برسه و بعد حرکت کنند رو در این فایل میبینیم
برای کسانی که سایه ترس بر زندگی شون همیشه همراهشون هست .و در هر کاری که میخوان شروع کنن مانع ایجاد میکنه ترس باعث میشه که در همون جایی که هستن استپ کنن …
برای موفقیت باید عشق باشه ….کسی مثل خانم منصوره عزیز با اندک پولی که داشت موفقیت رو ب تصویر میکشه ..
اینا افسانه نیست اینا واقعیته که میشنوم …ب ذهنم میگم ببین و باور کن …
معتقدم برای عشق دادن هیچ بهانه ای نیاز نیست ….ایمان همان عشقه که در وجود ماست …فقط باید تقویتش کنیم …ایمان همان شور و شوقیست که در وجود ماست فقط باید تمرین کنیم که از بین نره به خوبی ازش محافظت کنیم …
برای تصاحب کردن عشق هیچ دلیلی نیاز نیست زیرا که شما خودتون عشقید و از عشق متولد شدید
برای ارسال فرکانس های مثبت ب جهان هیچ بهانه ای لازم نیست شما میتوانید در هر زمان و هر مکانی که هستید فرکانس خواسته هاتون رو ب جهان ارسال کنید
شما بدون هیچ بهونه ای میتونید احساس خوب داشته باشید اما قبلش برای این کار باید اگاهی های لازم رو کسب کرده باشید …و تمرین کرده باشید …
عشق نیرویست که تورو ب حرکت در میاره …انرژی مثبت که ما از ان یاد میکنیم در واقع از عشق ب وجود میاد این عشق هست که دلگرمت میکندتا حرکت کنی ….
این نیروی عشق هست که باعث میشود الهامات را از خداوند دریافت کنی
عشق قدرتیست که درون همه ما ادما قرار داره …اما ترسهای انسان جلوی شکوفا شدن تو که همان عشق هست رو میگیرد این ترسهایت هست که قدرت را ازتو میگیرند
ترس ها از هر نوعش که باشند یک وجه تشابه دارند و ان هم بد شدن احساس ماست …
ترس از مشکلات …ترس از بدهکاری …ترس از طلبکار….ترس از ابرو …بی کاری …گرفتاریها …و هزاران مشکلات و بدبختیها …که از انها در ذهنت کوهی ساختی و انچنان بر روانت سایه وحشتناکی انداخته که هرگز راه فراری از ان برایت نذاشته در واقع فکرت خراب و داغونه ….و ترکیده هستی …
ترس درست ب مانند حیوان مهاجمی ست که هر لحظه میخواد بهت حمله کنه و تیکه پاره ات کنه
ترس چنان احساس درونیت رو بهم میریزه که باعث میشه مغز مواد شیمیایی رو در بدن ترشح کنه که سیستم سلامتیت رو ب مخاطره بیندازه ….
ترس فکرت رو از کار می اندازه ….چنان که حوصله خودتم نداری ….
وقتی بی پولی …
وقتی بدهکاری ….
وقتی کلی قرض داری …
وقتی قسط ات عقب افتاده
وقتی طلبکار و بانک دم ب ساعت برات زنگ میزنند …
وقتی چک کشیدی موجودی حسابت کافی نمیباشد
وقتی روابط عاطفی درب و داغون داری …وقتی ور شکسته هستی …وقتی از طرف بهترین رفیقت سرت کلاه رفته …وقتی پول دستی دادی پولت رو بهت بر نمیگردونند …و هزاران مورد دیگه ……..
وقتی تمام کارها انگاری توی زندگیت گره خورده و کاری هم از دستت بر نمیاد
اینجور مواقع چه جوری میخوای عشق بورزی ….؟
چه جوری میخوای احساست رو خوب نگه داری تا ب اصطلاح فرکانسهای خوب ب جهان ارسال کنی ….؟
بعضی وقتها انقدر فشار بر روی ادم زیاده که تحمل اون فشار رو نداریم و انگار داریم منفجر میشیم و اون حرفهای قشنگی که بعضی از بچه ها توی کامنت هاشون مینویسن ب چشم و گوش ادم نمیخوره ..
اما نکته همینجاست ….
تمام ادمای موفق در جهان روزی مشکل داشتن اما با وجود مشکلات در زندگیشون موفق شدن ..نمونه اش استاد خودمون عباس منش …..
مهم اینه …هر چقدر فشار روت هست حواست باشه رها نشی …جدا نشی …
هر چقدر هم فشار روت هست سعی کن همین یه کارو حداقل تو زندگیت انجامش بدی اون نقطه اتصال قطع نشه …اون ارتباط هر چند ضعیف هست اما متصل باشه حتی اگه ب مو بنده ..
لحظاتی پیش میاد که احساست برای یه لحظه هم شده خوبه ……. در اینجور مواقع از همون ثانیه هایی که احساست خوبه نهایت بهره رو ببر و سعی کن از اون حالت متلاشی شدن در بیایی
منظورم از اتصال ایمان ب خداوند هست کسی که در لحظات اخر ایمانش رو حفظ میکنه …
معمولا وقتی که همه چی اوکیه شنیدن این حرفها زیباست و ادم لذت میبره اما وقتی که درب و داغون هستی چی …
معمولا ادما در این جور مواقع هزیان میگن …
ایمانشون رو از دست میدن و درست چند ثانیه قبل از منفجر شدن دستان خود را رو ب اسمان بلند میبرند و ب دنبال خداوند میگردند و از خداوند میخوان که کمکشون کنه …
در صورتیکه خداوند میگه بنده من ………من پیشتم کجا توی اسمونا دنبال من میگردی من درون توام من بخشی از توام ….کجا دنبالم میگردی
متاسفانه اشکال کار اینجاست ما انسانها فقط در چنین لحظاتی که از همه کس و از همه جا بریدیم ب خداوند پناه میبریم و دنبال خدا میگردیم …
در شادیها مون خدا رو فراموش میکنیم اما در لحظات بدبختی سخت بدنبال خداییم …یعنی ما خداوند رو فقط برای بدبختیهامون نیاز داریم …موقع شادیهمان خداوند رو نمیخواهیم ….و از یاد میبریم
در واقع اگر با همان درجه و غلظتی که در لحظات فروپاشی مون از خداوند طلب کمک میکنیم در تمام لحظات زندگی مون ب یاد خداوند باشیم هرگز ب اون لحظات سخت بر نخواهیم خورد که ب درجه انفجار برسیم
خداوند در تمام لحظات پیش ماست و از ما محافظت میکنه اما این خود ماییم که کارهارو خراب میکنیم …
در واقع ایمان یعنی همین …
ایمان یعنی اینکه کلی بدهی داری …کلی مشکلات داری ..کلی گرفتاری داری اما ب خداوند ایمان داری که میشود ب خداوند ایمان داری که خودش کارها رو درست میکنه نیازی نیست من از ناراحتی بترسم و بترکم ….
وقتی یکی مثل خانم منصوره که تو صحبتهاش عنوان کردند با دست خالی شروع کردند…….. وقتی هیچی پول نداشتن اون همه موفقیتهارو در ایران رقم زدند
یعنی اینکه یک نیرویی هست که داره کارها رو انجام میده …. و ایمان ما همان دکمه فعال کردن این نیروست …
این ما نیستیم که این کارهارو انجام میدیم ما فقط باید بخواهیم و اجازه بدیم …
چرا …؟
چون همان نیرو این تصمیم رو گرفته و قدرت انتخاب ب ما داده تا زندگیمون رو خودمون خلق کنیم …
تا کس دیگه ای در زندگی ما دخل و تصرفی نداشته باشه ….
شورو شوق یعنی همین که خداوند خودش کارهارو روبراه میکنه ………شوروشوق تو در واقع همان ایمان داشتن تو ب خداوند هست
شورو شوق داشتن و با دستان خالی کاری رو شروع کردن ب نظر من همان تعریف دیگه ای از چیزی که ما بهش میگیم ایمان
از بس که حالت خوبه از بس که انرژی داری از بس که احساست خوبه و باور داری با دست خالی شروع میکنی …
بی دلیل نیست که استاد میگه احساس خوب داشتن خودش نشانه ای از ایمان هست …
(خیلی از مواقع ما صحبتهای استاد رو درک نمیکنیم ..نمیفهمیم..چون که در فرکانسش نیستیم …این کار زمان میبره ..تازه ما ۱درصد از صحبتهای استاد رو درک کردیم که اینقدر احساس خوب رو تجربه کردیم )
انقدر شور و شوق داری که ب هیچ چیز جز رسیدن به هدفت فکر نمیکنی …
انقدر شور و شوق داری که هیچ استرسی نداری …در واقع استرس و نگرانی در مقابل شور و شوق تو ذوب میشه و هیچ ب حساب میان
وقتی انقدر انگیزه داری برای رسیدن ب هدفت ….
وقتی انقدر شور و شوق داری برای رسیدن ب هدفت حتی بی پولی هم نمیتونه احساست رو بد کنه که جلوی حرکتت رو بگیره خودش نوعی ایمان محسوب میشه ….
ایمان یعنی همین …
مگه ایمان داشتن شاخ و دم داره ….ب همین میگن ایمان ….
ایمان یعنی احساس خوب داشتن …
ایمان یعنی نترسیدن …
ایمان یعنی شور و شوق داشتن …که من حرکت میکنم میرم جلو ………..خداوند خودش کارهارو درست میکنه …
اصلا چه عاملی باعث میشه که ما بدون ریالی پول حرکت میکنیم و میریم مغازه ببینیم …؟
واقعا چی در خودمون میبینیم که دست ب چنین کاری میزنیم …؟
یا مثل استاد که با یه ساک و چمدان از بندر عباس میاد تهران
چند نفر در دنیا پیدا میشن که دست ب چنین کاری بزنن ….
دلیلش چیه …
ب نظر من دلیلش همان شور و شوق هست …همان ایمان …همان باور
دقیقا مثل عاشقی که چشماش کوره ….از شوق رسیدن ب عشقش هیچ چیز رو نمیبینه فقط عشقش رو میبینه ….ب هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکنه …
همین مورد رو در رسیدن ب خواسته هاتون در نظر بگیرید از بس شور و شوق داریم که نجواهای ذهنی رو اصلا نمیشنویم
شور و شوق ما اجازه نمیده که حتی صدای نجواهای ذهنی مون در بیان…ب خاطر همینه که خانم منصوره با دستان خالی بلند میشه میره گالری ببینه
چی میشه که ادم باور میکنه …؟
ب خاطر اینه که شور و شوق انقدر انرژی مثبت بالایی دارند و فرکانس شون بالاست که شما به هیچ چیز منفی دیگه ای فکر نمیکنی …وقتی به هیچ چیز منفی دیگه ای فکر نمیکنی معلومه خب احساست خوبه دیگه ..وقتی هم احساست خوبه
بقیه رو جهان برات انجام میده …بقیه اش دیگه ب تو مربوط نمیشه ..
ماموریت تو ب عنوان انسان تا همینجاست که احساس خوبی داشته باشی …شور و شوق داشته باشی و از زندگیت لدت ببری
انگیزه داشته باشی ….بقیه رو میسپاری ب جهان خودش بلد انجامش بده
حالا همین مورد رو میخواییم ربطش بدیم ب مشکلات …قرضها …بدهی ها …که هر از گاهی احساس مون رو بد میکنند و شور و شوق و اشتیاق مون رو برای رسیدن ب اهداف و ارزوهامون کور میکنند
وقتی مثل تمام کارهایی که در گذشته کردیم و انتظارش رو نداشتیم که درست بشه اما در کمال ناباوری درست شد …یا موقع هایی بود که کلی بدهی داشتیم و ما فقط نترسیدیم و احساس مون رو خوب نگه داشتیم و اون بدهی ها پاس شد
وقتی با بودن بدهی ها و مشکلات و گرفتاری نمیترسی و احساست رو خوب نگه میداری و امید داری روزی از بند این مشکلات رها میشی این خودش یعنی ایمان …
ایمان مگه چیه …
همان باورداشتن ب اینکه خداوند تمام مشکلات من رو حل میکنه کافیه من فقط از خودش بخواهم این یعنی ایمان …زمانی که با دست خالی میرفتی مغازه ببینی ایا احساس بدی داشتی .
در واقع شور و شوق تو …ازاد و رها بودنت ..احساس خوب داشتنت اتفاقات مشابه رو ب سمت شما جذب میکنه …و ترس رو از دل شما می زداید
نترسیدن یعنی ایمان …شور و شوق یعنی ایمان ….احساس خوب یعنی ایمان …این جمله که : خداوند خودش کارهارو درست میکنه یعنی ایمان ….سپردن کارها بدست خداوند یعنی ایمان …
اما کی ایمانش از همه قویتره …؟
اون کسی که جای مهر رو پیشونیشه…..
یا اون کسی که حرفهای زیبا در مورد خداوند میزنه …..
اون کسی که نمازش قضا نمیشه ….
هیچ کدام اینا هیچ ربطی ب ایمان نداره …
ایمان همان نترسیدن هست …
ایمان یعنی با وجود ترسیدن اما عمل کنی …
ایمان یعنی با وجود داشتن بدهی و قرض و قوله اما احساست خوبه ….
ایمان یعنی اینکه با وجود داشتن بدهی و مشکلات وقتی که شب از سر کار میری خونه پیش زن و بچه ات احساست خوب باشه و روحیه بشاش داشته باشی …
مومن واقعی کسیکه افکار و ذهنش رو کنترل کنه ..
ایمان یعنی با وجود داشتن مشکلات در زندگی اما حالت خوبه …نه در نقش ..نه با مواد مخدر و مشروب …
ایمان یعنی همین و خداوند فقط ب بنده های مومن و شجاع و نترس پاداش میده …نه ب انسانهای ترسو که با ۴تومن بدهکاری زمین و اسمون رو به هم میدوزند و وقتی میرند منزل زن و بچه رو تحت فشار عصبی و روانی و استرس قرار میدن
و فضای خونه رو مسموم میکنند ….
ایمان یعنی با وجود داشتن مشکلات در زندگی خوشحال باشی …شاد باشی …روحیه عالی داشته باشی ….شور و شوق و انگیزه داشته باشی …
ایمان یعنی اینکه ب خودت مدام بگی من نیرویی رو تو قلبم دارم ب نام خداوند که همیشه همراهم هست و هر لحظه پیشمه … من بهش ایمان دارم که کارهارو بهتر از هرکسی که تو میشناسیش برام انجامش میده و در بهترین زمان من رو در بهترین مکان قرار میده …ایمان یعنی این …
خداوند خودش گفته اگه میخوای من کارهات رو انجام بدم شرطش اینه که شاد باشی …خوشحال باشی …احساست خوب باشه …
در غیر اینصورت من نیستم ..انقدر بترس و از دیگران التماس بکن تا شاید مشکلاتت حل بشه اگر میخوای من مشکلاتت رو حل کنم حق نداری بترسی باید شاد باشی و از زندگیت لذت ببری ..
شنیدن مطالب این چنینی از دوستان خیلی میتونه ب ساختن باورهای قوی در ما کمک کنه و ایمان که همان کلید موفقیت هست رو در ما تقویت کنه
تبریک میگم و همینطور تشکر میکنم از خانم منصوره عزیز بابت ب اشتراک گذاشتن این تجربه زیبایشان با استاد عزیز و از استاد عزیزمون هم تشکر و قدر دانی میکنم که چنین فایل های زیبایی رو برای درک بهتر ما از قوانین جهان ب اشتراک میذارند و واقعا هم استاد داره بچه هارو جوری اموزش میده که خودشون دکتر خودشون باشند یعنی پاسخ تمام مسائل رو خودشون پیدا کنن و احتیاج به هیچ کس نداشته باشند
استاد عزیزم لذت بردم از این فایل زیبا مطالب خیلی زیاد بود من خلاصه کردم …
براتون بهترینهارو از خداوند مهربان خواستارم امیدوارم همیشه سبز و برقرار بمانید
همینطور از شما بچه های نازنین سایت تشکر میکنم امیدوارم ب تمام خواسته هاتون در زندگی برسید
متشکرم …
سلام حسین عزیز نشانه امروز من این فایل بود و کامنت شما مخصوصا انگار کلمه به کلمه برای همین روزهای منه…. ازت ممنونم ازت ممنونم ازت ممنونم که مهر تاییدی شدی روی باورهای امروزم و در این لحظه و برهه از زندگیم ازت ممنونم خدایا شکرت خدایا شکرت
چقدر لذت بردم از دیدن این فایل چقدر آگاهی ناب خوبه
امشب داشتم فکر میکردم چرا کسی در اطراف من هم فرکانس من نیست و غافل بودم از دوستانش ناب چون شما و به قول یکی از دوستان در کامنتشون گوش نامحرم نیست محرم اسرار
و چه خوب دوستانه چون شما داریم که همه مسایل عالی و رشد روحانی خودمون رو به اشتراک بزاریم و کمک کنیم دنیا جای بهتری برای زندگی شود
و چه خوب راجع به ایمان و باور گفتید ما باید باور کنیم نیرویی برتر از ما هست که همه چیز رو در دست داره و روبراه میکنه فقط کافیه راه فرکانسی رو براش باز کنم اون از هر مسیری نمیاد بلکه مسیری مشخص مثل حال خوب احساس خ.ب سپاسگزاری
و ایمان و باور هست که راه اونو باز میکنه ممنون از دادن آگاهی نابتون و استاد عزیزم نماینده خداوند در زمین
سلام استاد عزیز و منصوره دوست داشتنی
وقتی داشتم داستان زندگی شما رو گوش می دادم چندین بار شور و شوق در خودم احساس کردم به شکلی که تمام بدنم مورمور می شد.
در تکمیل توضیحات استاد عباس منش دوست دارم نظر خودم رو با دوستانم به اشتراک بذارم
در داستان زندگی شما نقش نیرویی نامرئی احساس می شود.
نیروی که دیده و شنیده نمی شود و حتی شما اطلاع از وجودش نداری
چون درباره اینکه به این نیرو امید داشتی یا … صحبتی نکردی
اما عمل کردن شما همان ایمان و توکل کردن به قدرتی بالاتر از محدودیت ها مثل مقدار پول، نظر پدر و شرایط سنی است.
عمل کردن به معنای درخواست کردن از این نیرو برای هدایت شدن است و مشاهده می کنیم که بدون اینکه شما نحوه هدایت را مشخص کنید یا به آن فکر کنید نیروی نامرئی وارد عمل شده و در دوست شما میل تماس گرفتن با شما را ایجاد می کند و در بهترین زمان شما را با فردی آشنا می کند که زمان هجرتش است
هجرت به جایی که رویایش است و شما به مکانی که رویای شما بوده است هدایت می شوید.
همزمانی هجرت آن فرد به کیش با همزمانی اقدام کردن شما برای داشتن گالری
این همزمانی ها فقط و فقط در توان آن نیروی نامرئی است
سالها با شوق و اشتیاق ادامه دادید تا وقت همزمانی بعدی فرا رسید
شما با فردی آشنا شدی که مسیر تحقق رویای شما بود
و به راحتی هم عشق را تجربه کردی و هم تحقق رویا را و شما به کشور ایتالیا مهاجرت کردی
کشوری که برای شما فراتر از انتظار در حوزه مورد علاقه تان است.
فراتر از انتظار ظاهر شدن خداوند از ویژگی هایش است و شما قبلا آن را تجربه کرده اید
زمانی که آن گالری با آن شرایط رویایی برای شما فراهم شده بود
شما به دنبال مکانی برای شروع کار خود بودید و خداوند شما را به مکانی آماده تر از آنچه شما به دنبالش بودی هدایت کرد
اکنون شما برای تحقق خواسته ات به مکانی فراتر از انتظار هدایت شدی
اما اینبار شما به دلیل نگاه به عوامل بیرونی به جای شگفت زده شدن از رسیدن به خواسته دچار ترس و نگرانی شدید
درحالی که در ابتدای داستان شما با رسیدن به رویای خود فقط شگفت زده شدید چون توجهی به عوامل بیرونی نداشتید
اکنون واقعیت ها را مرور کنیم:
۱- نیروی حمایت کننده نامرئی که شما را به ایتالیا هدایت کرد همان نیرویی است که روزی شما را به آن گالری هدایت کرد
برای شما گالری شیشه ای در چهارباغ با میلان ایتالیا تفاوت دارد اما برای خداوند هیچ تفاوتی ندارد چون صاحب هر دوی آنهاست
پس نباید به عوامل بیرونی توجه و فقط باید امید داشت که آن نیروی نامرئی حمایت کننده و هدایت کننده است
۲- شما چند سال گالری داشتید و فرد بسیار موفقی بودید و در بهترین حالت خود به ایتالیا هجرت کردید
شما قهرمان داستان زندگی خود شدید و به عنوان یک برنده وارد مرحله بعدی تجربه زندگی شدید
همه آنان که از قبل در ایتالیا زندگی میکرده اند قهرمان زندگی خود نیستند آنها احساس شما را ندارند
آنها موفقیت شما را ندارند
شما بعنوان یک فرد برنده و جنگجویی که به دنبال تجربه رویاهایش است وارد میدان شده اید
شاید آنان که حضور دارند به ظاهر قوی تر و کامل تر از شما باشند اما شما یک قهرمان هستید
قهرمان همیشه قهرمانه
اشتیاق و انگیزه شما ابزاری است که در همه آنان که زاده ایتالیا هستند وجود ندارد
پس با همان انگیزه و اشتیاق قدم بردار
قدم های تو بسیار بلندتر از دیگران است و به زودی باز هم در صف اول خواهی بود و همان قهرمان بودن در ایران را اینبار در ایتالیا جشن خواهی گرفت
منصوره همان منصوره است و خدایش نیز همان است. مکان برای خدا تفاوتی ندارد چون صاحب همه مکان هاست و تنها کافی است شما هم مانند خدا فکر کنید و به مکان بی توجه باشید
۳- به آنچه هستید توجه کنید
حتما از استاد بارها شنیده اید که توجه باعث گسترش می شود
شما مانند من و دیگران فقط دو انتخاب دارید
توجه به آنچه داری یا توجه به آنچه نداری
اگر به آنچه داری توجه کنی و به آنچه دیگران دارند توجه نکی داشته های شما افزایش می یابد و چون این افزایش از منبع بی نهایت است می تواند بارها بزرگتر از داشته های دیگران باشد
اگر به آنچه دیگران دارند و خود نداری توجه کنی فاصله تو با آنچه دیگران دارند بیشتر و بیشتر خواهد شد
پس بهتر است به آنچه خودت داری توجه کنی به مرور این تمرکز باعث گسترش داشته هایت می شود
داشته های دیگران را تحسین کن و ذهن خود را در مسیر توجه به فراوانی قرار بده
آن فراوانی وارد تجربه زندگی ات می شود چون تو شاهد آن بودی، تو تایید کردی و تو باور کردی
۴- و در آخر فرمول معجزه گر را با هم مرور می کنیم
افکار تو احساس تو را می سازد و احساس تو اعمال تو را مدیریت می کند
اگر افکار ترس، نگرانی که ناشی از توجه به نداشته هایت است را در ذهنت مرور کنی در تو احساس ناامیدی و بی انگیزگی ایجاد می کند و عمل تو و تصمیم تو قدرت چندانی ندارد و نتیجه نخواهد داد
اما اگر افکار ایمان، توانایی، اشتیاق و … را در ذهنت مرور کنی در تو احساس موفقیت و شوق تجربه های جدید را ایجاد می کند و قطعا عمل و تصمیم تو با قدرت خواهد بود و نتیجه کار کاملا مشخص و متفاوت از طریق قبلی است
شنیدن داستان تغییر شما فرصتی بود تا به آنچه نیاز دارم هر روز به خودم یادآوری کنم فکر کنم و این نوشته را به بهانه هم صحبتی با شما بر دیوار شهر رویاها بنویسم.
نوشته ای که قطعا برای یادآوری کردن به خودم بود
خدا را سپاسگزارم که با آنکه از عملکرد خودم در سالهای آشنایی با استاد عزیز راضی نیستم اما نتیجه فراتر از انتظار من شده است و اکنون در خانه خودم، در آرامش، در آزادی و بدون دغدغه گذر زمان به داستان زندگی شما گوش دادم و مواردی را جهت یادآوری قانون اینجا ثبت کردم
خدا رو شکر مانند قبل نیستم و تغییر کرده ام
خدا رو شکر برای اگاهی که هر لحظه در قلبم جاری است و باعث تجربه آرامش می شود
خدا رو شکر دغدغه ای ندارم و می دانم نیروی نامرئی پاسخ اطمینان من به خودش را می دهد
خدا رو شکر کسب و کاری دارم به گستردگی دنیای زیبا با همراهانی بی نظیر و دوست داشتنی
خدا رو شکر هیچ اثری از مشکلات و نگرانی های چند سال قبل در زندگی من نیست
خدا رو شکر تمام ساعات شبانه روز همراه خانواده ام هستم
خدا رو شکر در هر لحظه از زندگی برای همان لحظه می توانم انتخاب کنم چه کاری انجام دهم تا از بودن در دنیا لذت ببرم
مثل همین لحظه که انتخاب کردم داستان زندگی شما را بشنوم و لذت ببرم و تحسین کنم و با دوستان عزیزم هم کلام شوم
چقدر لحظه شیرینی است
خدا را شکر برای آنچه هستم و تجربه می کنم.
در پناه خداوند هستیم و حیف است از پناهگاه خود بخاطر مجال دادن به ترس و نگرانی خارج شویم
بسم الله الذی وسِعَ مکانَ حضورش آسمان و زمین را، و دل مؤمن را عرشِ خویش قرار داد.
سلام آقای عطار روشن عزیز
انسان درجه یک و موفق و توحیدی
چه دیدگاه نابی نوشتین…
از آن جنس نوشتههایی که نه برای گفتن، که برای یادآوریِ ایمان است
حرفهاتون بوی یقین میداد؛ همان یقینی که وقتی در دل میشینه، جهان را بیمرز میبینه
عشق کردم با این جمله:
«برای خدا مکان فرقی ندارد، چون خودش صاحب تمام مکانهاست»
«فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»
هر کجا رو کنید، آنجا چهرهی خداست. (بقره: 115)
نه مکان مهم است و نه فاصله؛ حضور خدا در هرجا و هر لحظه جاریست، اگر چشمِ ایمان باز باشد.
آقای عطار رئشن عزیز نگاهتون یادآور همان قانون جاودانه است؛
که وقتی دل تسلیم میشود، زمین و آسمان همزمان به کار میافتند.
شما با زبانی ساده اما عمیق، راز «همزمانیِ الهی» را به تصویر کشیدی —
رازِ اینکه چگونه خداوند از درِ نامرئی، ما را به خانهی رویاها میبرد.
در هر جمله تون ردّی از عشق و بندگی بود؛
و آنجا که گفتین «در پناه خدا هستیم و حیف است از این پناهگاه بیرون رویم»،
چند لحظه سکوت کردم و فکر کردم … چون این، عصارهی تمام مسیرِ ایمان است.
خدایا شکرت برای دلهایی که هنوز با حضور تو مینویسند،
و با کلماتشان نوری میپراکنند که دیگران را نیز به پناهگاه تو میکشاند.
الهی شکرت برای آقای عطار روشن، که یادمان انداخت مکان مهم نیست…
مهم، «مأمن» است؛ و مأمن فقط تویی یا رب
سپاسگزارم اقای عطار روشن خیلی ساده و زیبا نوشتید
باسلام خدمت شما آقای عطار
خداروشکر میکنم بابت این سایت الهی و وجود انسانهایی مثل شما
من چندین بار فایل نتایج شمارو گوش کردم وتصویری دیدم چقدر لذت بردم چه اراده ای داشتید
ب شما افتخار میکنم
وچقدر الگوی خوبی هستید برای من
واین کامنت شما ب من یاد آوری کرد ک من چگونه با هدفهای قبلیم رسیدم برگردم بیاد بیارم وهمون مسیر رو برم وچقدر عالی متوجه شدید ک فکر خداوند چطوره که برای خدا فرقی نمیکنه ما چی بخایم وکجا باشم یا عامل بیرونی ما چی باشه مهم اینکه توکل کنیم وایمان داشته باشیم ک همه چیز برای خداست وبرای خدا همه چیز آسان است فقط ایمان من ب نیرویی ک همیشه بامن است ومن را هدایت میکند
بازهم متشکرم از شما
درپناه الله شاد وپیروز موفق باشید
سلام و درود
عالی بود جناب عطار روشن
و چند برای من هم گفته های منصوره جان و هم شما یاداوری بود .
که مسیری که تا به اینجا اومدم رو دوباره مرور کنم
و امشب دوباره دفتر موفقیتهامو مرور کردم و خدا را شاکرم برای تمام این اگاهی هایی که به من داده تا در مسیر درست هدایت قدم بردارم .
سلام بر دوست عزیز آقای عطار روشن.ای مرد عجب جالب پرقدرت ودر کمال آرامش نوشتی ،من که لذت بردم و نکات بسیار عالی اشاره کردی.خیلی خوشم اومد .در پناه خداسربلند ،پیروز،سلامت و موفق باشید.خلاصه حال کردم،دمت گرم
سلام دوست عزیز و بی نظیرم
جز تحسین خداوند مهربانم که به این زیبایی این آگاهی ها و این درک رو بر قلب و جان شما جاری کرد و قدردانی بسیار از شما که آن را ثبت کردید و تحسین و تبریک دستاوردهای بی نظیرتون چیزی برای گفتن ندارم ، بسیار زیاد لذت بردم و چقدر زیبا قوانین رو مجددا دوره کردیم ، سپاسگزارم از خدای مهربانم که منو لایق زندگی در این خانواده صمیمی کرد خداروشکر چنین الگوهایی دارم خداروشکر که لایق دیدن و شنیدن و خواندن این آگاهی های خالص و زیبا هستم ، همیشه موفق و پر از دستاورد باشید 🌹🌹🌹🌹🌹🌹
چقدر لحظه ی شیرینی است
خداروشکر برای آنچه که هستم و تجربه میکنم
در پناه خداوند هستیم …
چقدر آگاهی،چقدر راهنمایی،چقدر قشنگ هدایت شدم به کامنت شما به داستان هدایت شما
واقعا دری از آگاهی به روی من باز شد…ممنونم از داداش عزیزم که دیشب اسم شما رو آورد و من بدون اینکه اسم کامل شما یادم بمونه امروز به اسم عطار برخورد کردم و اومدم پیگیری کردم دیدم بله خودتون هستید،داداشم گفت خودت هدایت میشی ،چقدر من دارم از جریان هدایت لذت میبرم ..
سپاسگزارم از آگاهی های ناب که درباره کیس منصوره ی عزیز در اختیار من گذاشتید،،،ولی اواخر متن گفتید نوشته ای که قطعا برای یادآوری کردن به خودم بود…در اصل برای یادآوری کردن به همه ی ما بود…در پناه الله یکتا همیشه شاد باشید 💚
سلام دوست عزیزم آقای عطار روشن بسیار لذت بردم از کامنت زیباتون.از این کامنت زیبا مشخصه که کانون توجهتون روی اهداف و زیبایی های دنیای اطرافتون هست و حرفاتون احساس امنیت و آرامش در زندگی رو داره. امیدوارم هر جا که هستید شاد و پیروز باشید.
سلام آقا رضای عزیز
مثل همیشه حالم خوب شد با خوندن کامنتت
ردپای عشق و بندگی و ایمان به رب تو تک تک
کلمات متنت حس میکردم.
چقدر زیبا قوانین رو برامون مرور کردی
من چند بار خوندمش و هربار برام تازگی
داشت.
نور هدایت و ایمان عجیبی تو کلامت موج میزنه
خدا حفظت کنه آقای رضای عزیز
در پناه الله مهربان باشی
بابا عباسمنش تو چطوری اینارو اون موقع ها که نه الگویی داشتی نه هیچی اینقدر خوب درک کردی مرد ؟؟؟
یا حضرت ابراهیم چطور این نگاه رو واقعا درون خودش ایجاد کرد ؟؟ اون که دیگه اصلا هیچ منبع و الگویی نداشت …
من تازه هربار ایمان و توحید رو می فهمم و فکر میکنم که آها آها I Got it ، بعد که باز می رم جلوتر و اینجوری یه فایل می ذاری که شخم می زنه کلِ باورهام رو می بینم اون چیزی که فهمیدم قبلا چقدر احمقانه و کوچیک بوده و می تونم بگم نفهمیده بودم اصلا توحید یعنی چی ….
عجیب این فایل شخم زد باورهام رو …
هی استاپ زدم …. فکر کردم …. برگردوندم عقب …….. دوباره گوش کردم ….. ولی عجیب فهمیدم هیچی نمی دونم اصلا از ایمان و توحید و حرکت ….
هربار که اینجوری یه فایلی شخم می زنه درونم رو وقتی میشینم بررسی می کنم رفتارام رو، رفتارایی که البته که از گذشته خیلی متفاوت تره و توش رنگ ایمان بیشتر دیده میشه ، ولی چقدر اون ایمانه با آگاهی جدید کمرنگه … :))))
هربار که اینجوری شخم زده میشه به افکار و ذهنم می بینم من چیکار کردم که توقع نتایج درخشان دارم ؟؟؟ وقتی میام با آگاهی جدید می سنجم می بینم همینی هم که دارم کلی لطف پروردگار بوده که با همین یه مقدار تغییر کوچیک بهم داده شده ….
هی باید اصلاح مسیر کرد …
این کلمه به این کوچیکی “ایمان” یا “توحید” چیه که اینقدر درکش وسیعه آخه ؟؟؟
چرا اینقدر عمق داره این لغت به این کوچیکی ….
هرچی هی میری میبینی یک میلیاردومشم نرفتی ….
همیشه هروقت میگفتین توی فایلاتون که من تازه این نتایجی که می گرفتم ۱ درصدم اون ایمان رو درک نکردم و نداشتم میگفتم چی میگه … یعنی چی ؟؟؟ داری توصیف میکنی ایمان و توحید رو … داری تدریس می کنی به این خوبی …. یعنی چی که ۱ درصدم هنوز درکش نکردم …
چرا ؟؟؟
چون نسبی به قضیه نگاه می کردم … نسبت به آگاهی ها و درک خودم و دریچه نگاهم به جهان داشتم این رو می گفتم …
در صورتی که یک درصد شما چند میلیارد منه ….
و یک درصد محمد شاید چند میلیارد شماست …
و شاید یک درصد ابراهیم چند میلیارده محمد ….
و بعد میبینی همه چیز در این جهان واقعا که بی نهایته و فقط به اندازه ظرف وجود ما بهمون داده میشه ….
آگاهی ….. بی نهایته … حتی همین کلمه ایمان یا توکل یا توحید میشه براش بی نهایت عمق در نظر گرفت …
توی ثروت …. وقتی ظرفت محدوده دورت پره از کسایی که همون ظرف محدود رو دارن …..
قشنگ این جهان کبوتر با کبوتر … باز با بازه …
وقتی آگاهیت میره بالا خیلی شیک و نرم آدم های دورت عوض میشن ….
بعد که نگاه می کنی می بینی چقدر منطقی عوض شدن …. اصلا به این دلیل و این دلیل باید عوض می شدن …..
اما واقعیت گم میشه ….. گول میخوریم از بس جهان این کار رو تمیز و منطقی انجام میده ….
واقعیت چیز دیگه اس …. واقعیت به خاطر اون تغییرات درونیته ….
این دنیا خیلی هنرمندانه برنامه نویسی شده ….
الحق که خداوند بهترین برنامه نویس دنیاست ….
یه مبحثی توی علم برنامه نویسی و کامپیوتر هست به نام virtual environments که میاد برای شما یک محیط مجازی در نظر میگیره …. نمیخوام خیلی بحث رو تخصصیش کنم به زبان ساده یک نمونه از کل رو به صورت مجازی با همون ویژگی ها و رفتار کلِ اصل برای شما در نظر می گیره تا اون Base و اصل تغییری ایجاد نشه …..
به نظرم خداوند هرکدوم از ما رو درون یک virtual environment قرار داده که به شکلی کاملا منطقی بتونیم تمامی اتفاقات رو با کدهایی که می نویسیم خلق کنیم و هیچ تاثیری روی environment یا محیط و دنیای یکی دیگه یا کلِ اصل نتونیم بذاریم و در واقع جدا از هم در دنیاهای متفاوت درون یک دنیای کل باشیم ….
و در صورتی که کسی کدهای من و خروجی کدهای من رو ببیبنه و پیاده کنه خوب اونم توی دنیای خودش همون نتیجه رو میگیره چون زبان برنامه نویسی یکیه …
خداوند یک زبان برنامه نویسی برای طراحی و خلق برای ما قرار داده ….
این زبان برنامه نویسی Syntax ها یا همون اصول نگارش یکسانی داره …
به همین دلیلم هست که دقیقا وقتی هر کدوم از بچه ها یا خود استاد از نتایجشون و قدم هاشون می گن به راحتی میشه اون Syntax رو دید و کاملا میشه فهمید که همه از یه روش به اون خواسته رسیدن ….
این بین ، ۹۹ درصد آدم ها اصلا برنامه نویسی بلد نیستن …. در صورتی که داکیومنت هاش (قرآن) و کلی فیلم های آموزشیش (این سایت برای فارسی زبانان و استرهیکس و …) به صورت رایگان در اختیار همه هست .
اگر جامعه رو شبیه به stackoverflow یا Git یا دنیای اینترنت در نظر بگیریم فقط یه کدی رو از زندگی این و اون کپی می کنن می ذارن و یه برنامه ای ایجاد میشه ….
ممکنه اون کد اصلا کد مخرب یا تروجان باشه ….
ولی اون ها نمی فهمن که می تونن خودشون کد بنویسن …
و این اختیار بهشون داده شده …
هرجور که بخوایم می تونیم کد بنویسیم …
بعد میایم میگیم اینترنت (جامعه) بد و دروغ گو بوده که کد من خراب بوده … یا شانس و تقدیر من این بوده که کد مخرب کپی کردم ….
ولی ما اصل رو گم می کنیم …. اصلی که میگه این زبان برنامه نویسی مشترک با یک syntax و نگارش ثابت برای همه در اختیار همه در دنیا وجود داره و تا هر فرد هر کدی میخواد بنویسه و در زندگیش اجرا کنه ….
تو می تونی باهاش یه اپلیکیشن یا یک وب اپلیکیشن بنویسی که دنیات رو تکون بده و زندگیت رو ساده و لذتبخش کنه و یا می تونی یک تروجان و کد مخرب بنویسی که بخشی رو یا کل زندگیت رو نابود کنه …
ولی ما میایم به فرع توجه می کنیم ….
میگیم اگه فلانی موفق شده به این خاطره که کانفیگ سیستمش قوی تر بوده ، رم قوی تری داشته ، سی پی یوی بالاتری داشته …. از چندین کامپیوتر استفادهع کرده و منابع قوی تری داشته یا کیبوردش بهتر بوده که تونسته بهتر کد بزنه و …..
خلاصه کلی دلیل چرت که اصلا ذره ای مهم نیستن ….
این توصیف و این تئوری برای منی که ذهنم کامپیوتری و منطقیه خیلی کمک کرده به درک بهتر دنیا و واقعا تمام نشونه هاشم توی علم ریاضیات و برنامه نویسی میشه ثابت کرد …
انگار که این دنیا کلا همه اش از ریز تا درشت روی یک اصل می چرخه و با هر چیزی میشه بهش رسید و ثابتش کرد …
واقعا تحسینتون می کنم که بدون هیچ الگویی اینطوری مسیر حق از باطل رو و ایمان اصل (نه ادا) رو پیدا کردید و حرکت کردید و خوب نتیجه هم که واضحه و چه جالب که این قانون دقیقا همه جا برای همه همینجوری بوده و ما چقدر راحت گول میخوریم بابت نتایج و دلایل رسیدن به نتایج …. در صورتی که یک اصل ثابت و ساده برای همه چیز هست …..
ایمان
یک کلمه ۵ حرفی با ۵ هزار میلیارد معنی در درونش ….
خیلی تصمیمات جدیدی گرفتم بعد از دیدن این فایل به خصوص بعد از صحبت هخای پایانیتون استاد …
باید بشینم بنویسم و یک ارزیابی اساسی رفتارام و کارهام رو بکنم و ببینم خدا وکیلی من چقدر ترسیدم و توهم زدم با اینکه فکر می کردم دارم حرکت می کنم و دارم ایمان به خرج می دم ….
حس میکنم تکامل یعنی همین که هی روی خودت داری کار میکنی و آگاهیت بیشتر میشه و هی میای بر اساس آگاهی های آپدیت شده ات تنظیم مسیر می کنی …. نه تغییر مسیر …
چون مسیر یکیه …..
دقیقا مثل تنظیم ماهواره …. که اطراف اون فرکانس برفکی و تاره و باید هی تنظیم کنی تا شفاف و واضح بگیره …
حس می کنم خیلی دارم نزدیک می شم به خواسته هام….
خیلی نشونه هاش رو دارم می بینم .. و هر روز بیشتر و بیشتر میشه ….
(* پیشنهاد میکنم بعد از دیدن این فایل حتما فایل توحید عملی ۶ رو گوش کنید)
عاشقتم مرد ….
اخ اخ رضاجان تموم شدمم چقدررر فوق العاده نوشتی چقدرررسراسر عشق بودد سراسرر کلام خداوند بود چقدرعاشق این درک بینطیرتممم عاشق این احساس نابتم که صفحه ی گوشیم رو ترکوند نمیدونم چندمین باره که دارم میخونم و هردفعه غرق ترش میشم اخ چقدر چقدرعاشق این اتصال نابتمم چقدربینظیربود چقدربینهایت بینهایت تحسینت میکنمم عزیزم چقدرتحسینتت میکنمم رفیق نازنین که اینقدر زیبا عمیقا غرق درکش میشی یعنی تموم شدم اونجایی که گفتی هر چقدر ادم میره جلوتر میفهمه که هیچی نمیدونه اینقدر که این کلمه ی توحید این کلمه ی ایمان عمیق ترینه وبینهایته چقدرزیبادگفتی رضاجان که همه چیزززتوحیدهه همه چیزتوحیده همه چیززایمانه همه چیززتنها اوستت همه چیززاونه که هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنه. هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنهه هرلحظه بهمون الهام میکنهه خداروهزاران بارشکرمیکنم که هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنه به سمت درک بهتر بهتربهترش به سمت رشد بهترش چقدرمیخوام غرق ترین غرق ترین بشممم دراین توحید نابش چقدرمیخوام غرق ترین بشمم که همه اوستت همه عشق اوستتت همه اوست تنهاا او عاشقققتم پسرعاشقتم تو بینظیری بینطیر چقدرتحسینتت میکنم این درک بینطیرت رو چقدرتحسینتت میکنمم چقدرتحسینتت میکنمم
وقتی نوشتی برین توحید عملی رو ببینید تموم شدمم چقدررربینظیرنوشتی رفیق عزیزم چقدربینظیرنوشتی توحیددد رااا عشق رااا ایمان. را چقدرعاشققق توحیدممم چقدرعاشقق این عشقم چقدربینطیربودد خدای من شکرت هزاران بارشکرت که همه هدایت توستت عاشقانه ی عاشقانه هدایتمم میکنی به سمت درک بهتر بهترت خداروهزاران بارشکرمیکنم که هرلحظه هدایتمون میکنه هرلحظه هدایتمون میکنه
چقدرزیبا گفتی که خداوند بهترین بهترین ویگانه ترین برنامه نویس دنیاست که چقدر چقدر زیبا وقتی ایمانت رو نشون میدییی وقتی تنهاا اورا میبینی چقدرعاشقانه ی عاشقانه برات میچینه الله اکبر
چقدر زیبا گفتی و چقدربینطیر تشبیه کردی به زبان برنامه نویسی که دقیقا اینن تنهاا کد منه که داره کار میکنه من خالققق صد درصد هرلحظه ی زندگی خودم هستم وقتی قانونش رو درست وصحیح اجرا کنمم همه چیز به بهترین شکل اتفاق میوفته چون مسیررریکیه….مسیریکیه همه چیززز به کد منن به باورای من بستگی داره اینن تنها باوراب منه که داره رقم میزنه همه چیزو
بینطیربود چقدرتحسینتت میکنمم رفیق عزیزم چقدررتحسینت میکنمم عاشقتم
الهی که هرلحظه ات غرق عشقق ایمانننن وتوحیددد خداوندم باشی الهی که جریانی ازبینهایت نعمت ها بینهایت فراوانی ها ثروتها شادی ها جاری ترین باشه برلحظه لحظه ات بهترین های بهترین هارو برایت میخواهم از یگانه قدرتت جهان که همه چیززاونه همه چیززاونه وتنهاا او کافی ترین کافی ترینه که هرلحظه هدایت میکنه 👏👏
سلام و درود بر استاد عزیز ومریم جون دوست داشتنی و همه ی اعضای خانواده ام در این سایت.
وممنون از تک تک کامنت هایی که هرکدوم درهایی از اگاهی و انگیزه را به روی من باز کرده.خدارو هزاران هزار مرتبه شکر به خاطر حضورم در این جمع صمیمی …..
اقا رضا عزیزواقعا لذت بردم ازاین بیان شما و اینکه چقدر عالی قوانین را با علم کامپیوتر و برنامه نویسی توضیح دادید…فوق العاده بود
مخصوصا اون قسمت که فرمودید :
<> خیلی عالی بود
ودر پایان برای همه ی اعضای خانواده ام در این سایت ارزوی ثابت قدم بودن در این مسیر و هدایت شدن به مسیر درست را ازخدای خوب و عزیزم خواستارم.
سلام آقارضای عزیز
ممنون برای این دیدگاه عالیتون من چندباررررر از اول خوندم و چقدرررر دقیق و واضح بود ممنونم بی نهااااایت ممنونم
اشک هام ریخت اونجا ک گفتین
وقتی آگاهیت میره بالا خیلی شیک و نرم آدم های دورت عوض میشن ….
بعد که نگاه می کنی می بینی چقدر منطقی عوض شدن …. اصلا به این دلیل و این دلیل باید عوض می شدن …..
اما واقعیت گم میشه ….. گول میخوریم از بس جهان این کار رو تمیز و منطقی انجام میده ….
واقعیت چیز دیگه اس …. واقعیت به خاطر اون تغییرات درونیته ….
این دنیا خیلی هنرمندانه برنامه نویسی شده ….
الحق که خداوند بهترین برنامه نویس دنیاست ….
بله پروردگار ما انقدر برنامه نویس دقیقی هست ک تمام سیاره ها وستاره ها و منظومه ها هرکدوم درمدار خودشون و البته همچنان درحال حرکت هستن و
البته برای این لحظه در این سایت بهشتی یک متخصص کامپیوتر بیاد و از هنر تخصصیش این معادله رو ب زبان ساده و خیلی عااالی واضح تر کنه
شماهم یکی از دستان پروردگاری ک به زبان برنامه نویسی گفتی.. از یک منظر دیگه الهامات رو گفتی و البته دیدگاه لایک بخوره و انتخاب بشه برای فایلی فوق العاده سرشار از آگاهی ها.. ممنونم از روح الهی شما و اون ذهن پاک شما ک چقدر باهم در صلح هستن. رفتی سر اصل مطلب و بعد کمکم باز کردی و از پایه توصیفش کردی.. ممنونم دوست فرکانس بالای سایت بهشتی. در پناه امن پروردگارمهربانی ها صاحب فضل ورحمت بی نهایت باشید .
سلام محمد عزیز چقدر کامنت زیبایی بود خیلی لذت بردم وارد سایت شدم که کامنت بنویسم ولی کامنت شما را خوندم و دیدم هر انچه میخواستم بگم در دیدگاه شما بود بسیااااااار عالی بود برای شما ارزوی موفقیت میکنم
سلام آقا رضا دمت گرم چقدر متن زیبا و واضحی نوشتی واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم من خیلی کم دیدگاه بچه ها رو می خونم ولی انگاری هدایت شدم نظرت رو بخونم و کلی باهاش اشک بریزم مرسی بخاطر این دیدگاه منطقی و شفافت، آره منم دقیقا باید هر روز مسیری که رفتم رو که به نتیجه رسیده بود رو دوباره و دوباره و دوباره به خودم یادآوری کنم و تنظیم مسیر کنم واقعا برات بهترینها رو آرزو میکنم امیدوارم هر روزت بهتر از دیروزت باشه باز هم از نظر تاثیر گزارت سپاس گزارم
سلام رضای عزیز ممنون برای کامنت زیبات هر کسی خدارو و قوانینشو میتونه از طریق کارش برای خودش بدیهی کنه واقعا لذت بردم از توضیحاتت و ممنون که فایل ۶ توحید عملی یاداوری کردی و چه مکملی بود که بعد از خواندن کامنتت رفتم و دوباره دیدمش با این حال امشب برام تازگی داشت و انگار اصلا قبلا ندیده بودمش و با تضادی که همین چند ساعت قبل برام اتفاق افتاد کفتم الخیر ما فی الوقع و دیدن این فایل خیلی عالی بود ممنون از شما که دستی از جانب خدا شدی
سلام دوست هم فرکانسی من
واقعن همیشه برام سوال بود
چطوری استاد بدون الگو دیدن این موفقعیت ها رو بدست اوردن
و چجوری خداوند شناختن زمانی که هیچ کسی خداوند نمیشناخت
و کسی درکی از قوانین نداشت
و استاد با خانواده کاملن مذهبی
واقعن کاری که استاد کرده میشه ساعت ها در موردش حرف زدو باور ساخت
و اگر ما نتونیم خودمون تغییر بدیم خیلی بی عرضه هستیم
چون الگویی مثل استاد داریم و بقول خود استاد هیچ بهانه ای برای تغییر نیست
و اینقد در دسترس این مطالب اسان و ب راحتی
و همه مطالب در فایل های رایگان میگه
چقد استاد توحید عالی فهمیدن
و شروع کردم ب عمل کردم و در راه توحید بودن
در حالی که الان از داخل ایرانی
کلی حتی نزدیکترین ادمهاشون
و خیلی از جامعه بهش حسودی میکنن
و خیلی ها فایهاشون با کمترین قیمت میفروشن
و استاد کجاس اونها کجان
استادی که ب نظرم میخاست تبلیغ کنه فقط از قانون سلامتی بالای 500میلیون دلار بدست می اورد
ولی خدایی داره در قلبش که بیش از این پول ها براش می ارزه و اصلن تبلیغ نمیکنه
واقعن زمان میبره تا ما خود استاد بادر کنیم
الله اکبر
واقعن استاد قابل تحسین کاری کردن
که جهان برای ما زیبا و زیبا تر بشه
جهان برای میلیون ها نفر زیبا شده
خدایا شکرت هدایت شدم ب بودن در سایت عباسمنش
آرزوی
سلامتی شادی ثروت حال خوب و هدایت الله دارم برای همه
آقا رضا دمت گرم. چقدر باحال به برنامه نویسی ربطش دادی. خیلی برام قابل فهم تر شد. ممنون
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است
و مهربانی اش همیشگی
الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ «29» سوره رعد
کسانىکه ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام دادهاند خوشا بحالشان و سرانجام نیکویى دارند.
=================================== الهی سپاس و ستایش مخصوص توست
که پروردگار جهانیانی
که مهربانترین مهربانانی
الهی هرآنچه دارم از آن توئه
الهی شکرت برای همه نعمتهام
خدای عزیزم من تسلیم تو هستم و به هر خیری که برام نازل کنی سخت فقیرم
تو بگو تا بنویسم
———–
سلام به اساتید گرانقدرم و دوستان عزیزم
الهی که حال دلتون عالی باشه و سرشار از آرامش و نور خداوند باشید
خدا رو صدهزاران بار شکر برای این فایل پر از آگاهی و زیبایی که دیروز وامروز چند بار گوش دادم
دیروز شروع کردم به نوشتن این کامنت ولی هیچی به ذهنم نرسید و هیچ هدایتی از خدا جانم دریافت نکردم این شد که فقط یه کامنت در صفحه زیباییها را ببینیم گذاشتم و دوتا جواب تشکر به دوستانم که محبت کرده بودن و برام پاسخ گذاشته بودن نوشتم..
تحسین می کنم منصوره جان رو که از قبل از آشنایی با استاد هم باورهای خوب و اعتماد بنفس بالایی داشته الهی موفقیتهاش روز افزون باشه
استاد جانم من هم قبل از اینکه با شما آشنا بشم
کلی باورهای خوب داشتم و اعتماد بنفس داشتم و دارم
پدر و مادر و خاندان خوب،
خواهرا و برادرای خوب، و بعد
همسر خوب و خانواده همسرخوب
زندگیم در همه زمینه ها خوب بوده
و در همین بین خدا جانم منو سرراست و مستقیم به شما استاد جانم هدایتم کرد و صاف سر کلاس 12 قدم نشوند
اولین بزرگترین و بیشترین نتیجه ای که از آموزشهای شما گرفتم احساس خوبم بوده
که از وقتی که با شما آشنا شدم سعی کردم حفظش کنم و تا حالا هم به نسبت زیادی موفق بودم و ادامه دادم
چالش الان من فقط با همسر جانمه که با اینکه خیلی خیلی ویژگیهای خوبی داره تو بعضی چیزها با هم اختلاف داریم
همونجوری که قبلاً گفتم ایشون خیلی صداقت داره درستکاره اهل تقلب و دزدی و از این موارد نیست، درست مثل من..
در پنجاه و یکسال زندگی مشترکمون هرگز بمن خیانت نکرده همیشه دوستم داشته و بمن وفادار بوده و هست
همون طوری که من نسبت به ایشون بودم..
هیچوقت ایشون و یا من قصد چک کردن همدیگه رو نداشتیم و نداریم
بعنوان مثال تا حالا گوشی همدیگه رو بر نداشتیم بقصد اینکه ببینیم اون یکیمون به کی زنگ زده یا کجا رفته و از این قبیل چیزها حتی به ذهنمون هم خطور نکرده که این کار رو بکنیم
و مرتب و منظم و آن تایمه
که من قبلاً نبودم و خیلی وقته که دارم سعی میکنم همینجوری باشم
همیشه بالحن محترمانه با من صحبت می کنه چه تنهایی و چه جلوی دیگران
بجز چند موردی که خیلی ناراحت و عصبانی بشه،
و من تا حالا حتی یکبار هم نشده غیر محترمانه باهاش صحبت کنم حتی تو چند باری که شدیداً دعوامون شده..
و در این بین ما با شما آشنا شدیم
ایشون خیلی مؤمن و مذهبی یه و با بعضی از چیزهایی که شما میگین مخالفه
همون طوری که من هم قبلاً بودم
یادمه اوایل آشناییمون با شما یکی دو تا فایل از شما رو با هم گوش کردیم
و به پیشنهاد من دوره صلح با خود رو بعنوان عیدی برای بچه ها خریدیم و من هم برای خودم دوره قانون سلامتی رو که همزمان با لانچ شدنش خریدم البته اون موقع با اکانت دخترم یاسی جان
ایشون اذعان داره و چندین بار بمن گفته که چقدر با آموزشهای شما (که من گوش میدم) زندگی مون بهتر شده و من چقدر تغییر کردم و رفتارم بهتر شده..
رفته رفته حساسیتش نسبت به شما و حتی اسم شما بیشتر شده و گارد میگیره
و جدیدا هر کاری که می کنم و هر حرفی که میزنم یا نمیزنم و یا وقتی گوشی دستمه و دارم تایپ می کنم ( کامنت می نویسم)، و یا ایرپاد تو گوشمه و دارم (فایلهاتونو) گوش میدم…همه چیز رو به شما ربطش میده
و چند بار هم چالش داشتیم سر همین موضوع
که البته زود حل میشد
دیروز صبح که من داشتم تو اتاق خواب سپاسگزاریها و تمرین ستاره قطبی ام رو تو دفترم می نوشتم ایشون اومد تو اتاق و یه ورقه آچهار هم دستش بود و داد بمن و گفت که پیرو صحبتهایی که دیشب با هم داشتیم چند مورد بنظرم اومد که اینجا نوشتم لطفاً بخونش.. و بعدش هم رفت تو هال و طبق معمول هدفون تو گوشش گذاشت و شروع کرد به گوش دادن یکی از سخنرانیهای استاد حسین انصاریان، که هر روز چندتا ازش گوش میده..
خب من همون موقع خوندمش
اولاً که خیلی محترمانه نوشته بود
و چند مورد از موارد اختلافمون و ایرادهای خودش و من رو نوشته بود
و در آخر هم نوشته بود (من همچنان شما رو دوست دارم و اگر هم چیزی گفتم یا کاری کردم که شما رو ناراحت کردم ناخواسته بوده و هیچوقت قصدم ناراحت کردن شما نبوده و از شما عذرخواهی می کنم…)
بعد من چند نفس عمیق کشیدم و دستمو رو سینه ام گذاشتم و گفتم آروم آروم آروم
هم جهت با جریان خداوند
هم جهت با جریان خداوند..و آب خوردم،
و چند دقیقه فکر کردم به رفتارهای هر دوتامون..
بعد هم رفتم تو هال بهش گفتم میخوای در این مورد با هم صحبت کنیم؟
گفت بله حتماً
و گفتم هر دوتامون حواسمون باشه بدون عصبانیت و داد زدن و با آرامش با هم حرف بزنیم و ایشون هم تأیید کرد..
و نشستیم رومبل کنار همدیگه و دونه دونه موارد اختلافمون رو که نوشته بود خوندم و چیزهایی که ایشون اشتباه برداشت کرده بود بهش گفتم ایشون هم بعضی چیزها رو گفت که من اشتباه برداشت کرده بودم
و اینکه کجاها ایراد داریم وباید خودمونو بهبود بدیم
بعد هم من گفتم خب نتیجه این گفتگومون رو که خدارو صدهزاران بار شکر خییلی خیلی خوب بود همینطور محکم بگیریمش و بهش عمل کنیم و به امید خدا ادامه اش بدیم ایشون هم باز تأیید کرد و همدیگه رو بوسیدیم و تمام
بعد هم اون ورقه رو پاره کرد و انداخت تو سطل کوچیک کاغذ باطله گوشه هال
من بهش گفتم ای بابا چرا پاره اش کردی من میخواستم اینو نگه دارم که بعد ها ببینیم و یاد آوری بشه برامون بعدش هم اون چند تیکه رو برداشتم و چسب زدم خدا رو شکر که ریز ریز نکرده بود فقط 8 تیکه بود..
استاد جانم من مدتیه که سعی می کنم اسمی از شما پیش همسرجانم نبرم یا اینکه وقتی ایشون خرید یا مسجد میره یا وقتی که خوابیده،کامنت بنویسم یا وقتی که با ایشون بیرون میرم روسریمو جوری سرم کنم که موهام بیرون نباشه
(من دو سال هست که چادرمو کنار گذاشتم) و با آقایون غریبه خیلی نگم و نخندم
در صورتی که وقتی که با برادر شوهرم
، یا همسرای خواهرام یا آقایون مستأجرامون میگیم و میخندیم و شوخی می کنیم ایشون نه تنها هیچ اعتراضی نداره که خودش هم همین کارو می کنه..
و خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هر دومون با اینکه خیلی تفاوتها با هم داریم هر کدوم به روش خودمون در فکر بهبود خودمون و زندگیمون هستیم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای وجود ارزشمند
استاد عزیزم و مریم جان مهربون زیبا صورت و سیرت و دوستان نازنینم که از همه تون یاد میگیرم
خدا رو صدهزاران بار سپاس برای صلاتم در گام پنجم پروژه تغییر را در آغوش بگیر
عاشقتونم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خداوند خیلی بخشنده و خیلی مهربان برای همگی درخواست می کنم
به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان
قلبهای فراوون فراوون فراوون
خانوم سلیمی جانم،مادر نورانی من سلام…
میخوام مثل آقای فردوسی پور،فریاد بزنم:چقدررررر خوووووبید شماااااااا!
یادتونه یک وقتایی به شوخی،بهتون میگفتم من باز امروز خُل شدم،هرچی میبینم یا میشنوم گریه م میگیره…؟!
به خدا که کامنتت رو با گریه خوندم،این حجم از عشق،این حجم از نور،این حجم از شعور،این حجم از آگاه بودن،این حجم از آگاهی…
باورم نمیشه واقعا،چرا و چطور انقدر ماهید…؟!
(وسط گریه دارم برات سوت بلبلی میزنم،دور سرتون اسپند میچرخونم،فاصله تون رو با گوشی بیشتر کنید،دودی نشید.)
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
و در هر حال، خداوند بهترین حافظ و مهربانترین مهربانان است.
هیچ موفقیتی اتفاقی نیست،هیچ اعتباری اتفاقی نیست،هیچ عزتی اتفاقی نیست،هیچ نوری اتفاقی نیست،هیچ شجره ی طیبه ای اتفاقی نیست.
ازتون ممنونم که انقدر خوبید و این همه دسته گل تحویل جهان خداوند دادید…
یک چیز دیگه بگم از تجربه ی شخصی…؟!
هرچیزی که حساسیتشون رو نسبت به این مسیر برانگیخته میکنه،انجامش ندید،حتی اگر شده کمتر فایل ببینید یا کمتر کامنت بنویسید،این کاری بود که من نسبت به پدر و مادرم انجام دادم…
و الان هم پدرم بدون هیچ فرسی از طرف من ،خودش عضو سایت شده و مقاومت مادرمم خیلی خیلی کم شده…طوری که چند روز پیش ازش شنیدم به من و نیلا نیکا گفت دخترهای عباس منشی:))) یعنی منو اینو شنیدم چشام چهار تااااشد:)))
آره خلاصه،این تجربه ی شخصی من…که منجر به نتیجه ی دلخواه شده…انشالله که برای شما هم مفید باشه…
راستی میدونید من خیلی دوستون دارم دیگه نه…؟!
شما:مِه چِشه سوووووییی!
درپناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.
سلام سعیده جان نازنینم عشق عزیزم
خدا میدونه وقتی که اون دایره خوشگل آبی رو باز کردم و دیدم از شماست چقدر خوشحال شدم
چی داری میگی شما؟!
این منم که میخوام فریاد بزنم
دلاراما چنین زیبا چرایی؟؟!!
چنین چست و چنین رعنا چرایی
چجوریه که اینقدر خوبی و با روح و روانم بازی می کنی که هر روز بیشتر فداییت میشم؟؟!!
منم این چند روزه هروقت به اون وویسهات گوش میدم اشکام سرازیر میشه از بس که خوبی و حرفات خداییه!
عشق خدا تو صدات و صحبتهات موج میزنه!
خیلی ممنونم که تجربه شخصی ات رو برام گفتی
آره درسته، دقیقاً همین طوره که شما گفتی و خودم هم به همین نتیجه رسیدم
هرچی من بیشتر مشغول سایت و فایل گوش کردن و کامنت نوشتن میشم ایشون حساسیتش بیشتر میشه
البته من نمیخوام فعالیتمو کم کنم
سعی می کنم شبها زودتر بخوابم که خوابم کافی باشه تا بتونم بعد از نماز صبح که ایشون میخوابه، یکی دو ساعت کار کنم
و بجز صبحها و وقتهایی که خرید یا مسجد میره،فقط وقتی که خودش داره اخبار میبنه یا چیزی گوش میده که در هر دو حالت هدفون تو گوششه، من هم مشغول درس و مشقم میشم
احتمالاً متوجه شدی که حتی بعضی وقتها اول کامنتم آیاتی از قرآن هم نمیزارم، یا تکراری میزارم که وقت بیشتری برای خود کامنت داشته باشم، خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هر روز بر تعداد دوستانی که آیات قرآن رو توکامنتهاشون استفاده می کنن، اضافه میشه..
سعیده قشنگ و نورانی پروردگارم
بینهایت از خدا ممنونم که با شما ارتباط دارم و فراوون فراوون از شما یاد گرفتم و میگیرم
حتی از دخترای گلت که البته اونها هم از شما یاد گرفتن
عاشقتم یه عالمه
هرچی بگم بازم کمه
در آغوش گرم و نرم خدا عشق کنی و خوش بگذرونی
قلب های فراوون
سلام
به خانم سلیمی
عزیز چقدر لذت بردم از خواندن کامنتتان و 80 درصد نوشته های شما با زندگی من یکی هست و رفتار شما با همسرتان با من خیلی شبیه هست البته یک کچلو تفاوت که مشکل از من بوده که اون شکلی خلق شد در زندگیم رو
وگر نه همسر عزیزم بی نهایت عاشق و شیفته ام بوده و هست
و از نظر بچه ها هم که دو تا بچه در اوج سلامتی و صالحی و زیبایی و هوش و درک قرار دارند به لطف خدا که الگویی عالی برای کل فامیل هستند از همه نظر
در کل به لطف خدا و استاد و شمما دوستان منم دارم در وسط بهشت زندگی می کنم و هر چی بیشتر با ذوغ شکر می کنم زندگی بهشتی ام به لطف خدا زیباتر می شود
ممنون که کامنت نوشتید و یاد اوری کردید به من که باید بیشتر و بهتر شکر کنم🫡🫡🫡🫡
سلام به زهرا جانم
ممنونم که از وقت ارزشمندت گذاشتی کامنتم رو مطالعه کردی
و بینهایت سپاسگزار خداوند و شما هستم برای پاسخ پر مهرت و خیلی خوشحال شدم
الهی صدهزاران بار شکر که تو این سایت بهشتی همه شبیه هم هستیم
خدا روصدهزاران بار سپاس برای وجود ارزشمندت
الهی صدهزاران بار شکر برای همسر عزیزت که عاشقانه در صلح و صفا دارین با هم زندگی می کنین و بچه های خیلی خوبتون
خدا روصدهزاران بار سپاس برای خانواده قشنگتون و تک تک نعمتهای زندگیتون
الهی صدهزاران بار شکر که الگویی برای دیگران هستین
خدا روصدهزاران بار شکر برای ذوق کردنت و سپاسگزاری کردنت
کامنت نوشتنت ادامه دادن به مسیرت بهبودهای مستمرت
نوش جونت همه ی نعمتهات و بهشتی که برای خودت ساختی
الهی صدهزاران بار بیش از این باد
عاشقتم و روی ماهت رو می بوسم
و بهترین های دنیا و آخرت رو از خدا جانم برات درخواست می کنم
عاشقتم زهرای عزیزم
سلام به خانم سلیمی عزیز
چند روز پیش محبت کردید و برای کامنتم پاسخ نوشتید خواستم ازتون تشکر کنم که از طریق سعیده جان به این کامنت شما هدایت شدم و متوجه شدم باید اینجا می نوشتم.
خیلی از کامنت تون لذت بردم چه زیبا نکات مثبت همسرتان بیان کردید . و چه خوب و عالی چالش مشترکتون حل شده .
خیلی برام عزیزی واقعا و احساس لیاقت تون و مادرتون بالاست.
حسم بهم گفت ایشون بدون داشتن تضاد با مسأله ای متعهدانه روی سایت و آموزش ها کار میکنند.
و این نشونه درک درست قانون و
حس ارزشمندی درونی ست.
من خودم تا این جای پروژه متوجه شدم هر موقع با تعهد واقعی و بالا
توی سایت عمل کردم به خاطر برخورد با تضاد بوده و باید سعی کنم وقتی اوضاع خوبه به فکر بهبود و رشد باشم.
ممنونم از شما موفق باشید.
با نام خدا
سلام ب همه ب استاد ب مریم خانم ب دوستان و عزیز دلم خانم سلیمی
وقتی کامنت شمارو میخونم پر از انرژی خدا میشم حال دلم عالی میشه بهتون تبریک میگم انقدر خوب مثبت هستید
سعی میکنم منم با ارامش زندگی کنم و روی شخصیتم کار کنم دوستدارم وبرات عشق ارزو میکنم دوستدارشما فرشته رحیمی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ ﴿٧محمد﴾
ای مؤمنان! اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری می کند و گام هایتان را محکم و استوار می سازد؛
=====================================
سلام به استاد عباس منش عزیزم،استاد الهی و نورانی من
سلام به استاد شایسته ی قشنگم،استاد پروانه ای من
سلام به بچه های متعهد به در آغوش گرفتن تغییر!
الهی که حال دلتون عالی باشه،قلبتون پر ازنور،مومنتوم های مثبت برقرار،تایم اوت ها دقیقا سروقت و حرکتتون مستمر به سمت مدار های بالاتر…
وقتی هدایت شدم صلاتم رو با آیه ی 7 سوره ی محمد شروع کنم،کمی به فکر فرو رفتم و از خودم این سوال رو پرسیدم…
واقعا ما چطوری میتونیم به خدا کمک کنیم…؟!
وبعد صدای استاد در جلسه ی 18 هم جهت با جریان خداوند تویسرم پخش شد:
ما باد رو نمیبینیم،اما از حرکت برگ درختان میفهمیم یک نیرویی داره اون هارو تکون میده،ما خداوند رو نمیبینیم ولی وقتی دستاشو میفرسته میفهمم یک نیروی نامرئی هست،یک قدرت برتری داره کارهارو انجام میده…
انگار قلبم بهم گفت: اگر میخوای به خدا کمک کنی،باید دستت پراز نتیجه ی ایمان به غیب باشه،باید با نتیجه حرف بزنی،تا بتونی وجود این قدرت برتر رو به بقیه ثابت کنی.
همیشه به این ترکیب تویقرآن فکر میکنم: سُلْطانٍ مُبینٍ
خیلی جاها خدا درمورد حضرت موسی میگه ما بهش سلطان مبین دادیم،تو تفاسیر هم نوشتن،منظور همون معجزه هایی که داشته برای اینکه بتونه وجود خداوند و نیروی برتر به بقیه ثابت کنه…
ماشاالله به استاد عباس منش جانم که انقدر خوب روی ایمانش کار کرده که زندگیش پر از سلطان مبینه…
البته که اونی که باید ببینه میبینه،اونی هم که تو مدار دیدنش نباشه،استاد عصای موسی رو هم بیاره وسط ،به این مسیر ایمان نمیاره…
عَلی اَیِ حال…
من چطور میتونم به خدا کمک کنم تا بتونم کمک های بیشتری دریافت کنم؟!
به میزانی که بتونم الگوی بهتری از خودم بسازم،با نتایجم حرف بزنم،خورشید توی دستام نورانی تر بشه و بعد اونیکه خودش دنبال نور باشه ،خودش میبینه،خودش باور میکنه…
و همین کافیه …و همین کافیه…ما نمیتوانیم آدم هارو تغییر بدیم…
کبوتر با کبوتر …باز با باز…
کند هم جنس با هم جنس پرواز …
برم برای تمرین حل کردن وبه یاد آوردن الگوی های قبلی رسیدن به خواسته هام تا بتونم همون نقشه رو اجرا کنم برای پلن های بعدی…
الهی به امید تو …
===================================
اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.
هفتم آبان ماه ١4٠١
آخرشب،طبق تمرین کتاب رویاها،اومدم آرزوهام رو نوشتم،من همچین شغلی میخوام،همچین رابطه ی عاطفی ای رو میخوام ،همچین زندگی ای رو میخوام و بعد با یک حال عالی خوابیدم.
فردا شیفت عصر icu بودم،داشتم خوشحال و خرم آماده میشدم که برم شیفت و نیلای نیکای 5 ساله رو دست پدرشون بسپارم،که بدون هیچ منطق و دلیل موجهی سر نگهداری بچه ها یک بحث سنگینی بین ما پیش اومد،درحالیکه ماه ها بود ما از دعوا و مشاجره به آرامش رسیده بودیم.
شدت اون بحث و درگیری انقدر زیاد بود که هیچ وقت یادم نمیره،یک چند دقیقه ای تو کوچه پس کوچه ها دور زدم تا اشکام بند بیاد بتونم برم شیفت …
اما چون خیلی خوب روی خودم کار کرده بودم ،مخصوصا مدت ها قفلی زدم بودم روی جلسه 4،قدم5 که جلسه ی قرآنی در مورد آیه ی ٢١6 بقره ست،خیلی زود افکارم رو کنترل کردم و کلا تمرکزم رو از روی اتفاق افتاده برداشتم و شب که برگشتم خونه ،نت گوشی رو باز کردم و این متن رو برای خدا نوشتم :
===========
خدای عزیزم سلام از هشتمین روز هشتمین ماه سال
من این مدت خیلی خوب روی خودم کار کردم و واقعا به خودم فایو استار میدم …خودتم خوب میدونی عزیزم
دیشب که تمرین اول کتاب رویاها رو نوشتم خیلی حالم خوب بود و البته شماهم که سریع جوابم رو دادی دمتم گرم بوس به کله ت
بعد امروز صبح یک تضاد هیولا تو روابط برام اتفاق افتاد که واقعا نجوای ذهن کمرشکن بود و کنترل احساسات کار حضرت فیل!
ولی خداجانم از شما که پنهان نیست دیدین که چه قدر خووب مدیریتش کردم چرا؟
بخاطر آیه صریح شما که وَعَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ۖ…
خلاصه با تموم وجودم سعی کردم ایمانم رو حفظ کنم و به شما توکل کنم جان دل
حالا لطفا شمام سمت خودت رو انجام بده ممنونم من منتظر معجزات پشت سرهم شما برای تحقق رویاهام هستم. ️
دوستت دارم جان دل ️️️️
نمیدونم چرا ولی به شدت دلم میخواد ی مدت گرگان باشم در آسایش خانواده و اونجارو خوب بگردم. …
لطفا اگر خیر هست بقیه کاراش با شما
===========
از فردای اون روز نشانه ها شروع شد:
_تو باید انتقالی بگیری و ازین شهر بری!
_خدایا تو دیدی این همه سال تلاش کردم برای انتقالی ولی یک قدم هم پیش نرفتم.
_من میگم تو باید انتقالی بگیری و ازین شهر بری!
_خدایا چه جوری ؟! از کجا ؟!چه طور؟!
_تو فقط قدم اول رو بردار ،بقیه ش با من،فقط بچه هات رو بفرست برند،بچه هات رو بفرست برند،بچه هات رو بفرست برند…
◀️قدم اول :
پروندهی پیش دبستانی بچه هارو از مدرسه شون گرفتم و بردمشون گرگان و سپردم دست پدر و مادرم …
خداوند پاسخ داد:
️🟣 سایتِ انتقالی که سال ها برام باز نمیشد،توسط دستانش به راحتی نتنها باز شد،که خودشون برام درخواست رو ثبت کردند…
️🟣یک نفر از نزدیکترین بیمارستان به خونه ی مادرم،با پای خودش اومد دم در نگهبانی بیمارستان ما بنر زد:کسی نمیخواد بره گرگان من باهاش جا به جا بشم….؟!
️🟣پرونده ی انتقالی من در کمیته ی رهبری بیمارستان در جریان افتاد…
الله اکبر،الله اکبر،الله اکبر …
◀️قدم دوم :
یک روز تو فرکانس خیلی عالی بودم،که بهم الهام شد برو درخواست ٣ ماه مرخصی با حقوق بده،قشنگ یادمه بهش گفتم بابا من دارم انتقالی میگیرم دیگه ،برای چی درخواست مرخصی بدم؟!اون میگفت کاری که میگم رو انجام بده…
منم رفتم یک نامه نوشتم و با تموم نجواهای خودم و صحبت همکارام که تو این کمبود نیرو کی آخه به تو مرخصی میده…گفتم من باید این کارو انجام بدم.
خداوند پاسخ داد:
️🟣درکمال تعجب و ناباوری ،با درخواست مرخصی ٣ ماهه من موافقت کردند…به این شکل که گفتند تو در ماه ٢ هفته بیا شیفت ،٢ هفته هم برو پیش بچه هات…و اینطور بود که وعده ی خداوند و استاد که بهم گفته بود اگر متعهد باشی جهان به کمکت میاد و راه رو برای کار کردن روی باور هات آسون تر میکنه،به تحقق پیوست.
الله اکبر،الله اکبر،الله اکبر…
◀️قدم سوم: تلاش برای کنترل ذهن وقتی هیچ نشونه ای از پیشرفت مراحل انتقالی دیده نمیشد…
دلتنگی نبودن دختر ها کنار خودم ،حرف های مردم که این چه کاریه داری زندگیت رو خراب میکنی،چرا میخوای خونه زندگیت رو ول کن بری؟! و همکارام که به شوخی و جدی مسخره م میکردن،یادمه هربار سوپروایزرمون که میومد توicu بهم میگفت تو هنوز هستی؟!هنوز انتقالیت درست نشد؟!آخرش من بازنشسته میشم و تو از اینجا تکون نمیخوری…
خداوند پاسخ داد:
️🟣استاد شایسته با لانچ جدید دوره ی حل مسائل زندگی اومد به کمکم…
🟣استاد عباس منش تو دوره با صدای بلند فریاد میزد : کویرت کجاست سعیده؟!کویرت رو رها کن,کویرت رو رها کن.
من اما در مدار فهم و درکش نبودم…من انگار نمی شنیدم…
بهار ١4٠٣:از دانشگاه خبر دادن انتقالی شما منتفیه،جایگزین شما هم تراز نیست، و اصلا بهش فکر هم نکن.
الله اکبر،الله اکبر الله اکبر…
◀️قدم چهارم: اجرای قانون الخیر فی ما وقع…تلاش برای صبارشکور ماندن در عمل،حفظ ایمان و توکل و اعتماد به خدا…
پرونده ی بچه هارو از گرگان گرفتم و برشون گردوندم پیش خودم و برای کلاس اول ثبت نامشون کردم.
از استاد یاد گرفته بودم تلاشمو به نتیجه گره نزنم،از استاد یاد گرفته بودم در هرحالتی سپاسگزار و آرام بمانم،از استاد یاد گرفته بودم که توی این مرحله من یک شاه کلید به دست آوردم که حتی اگر الان به کارم نیاد،بعدا حتما استفاده میشه و تو دفترم همیشه برای خدا مینوشتم:خدایا من این همه سال میخواستم انتقالی بگیرم ولی یک قدم هم جلو نمیرفتم،حالا تو این همه کار برام انجام دادی و من ازت راضیم،من نمیدونم چرا اینجوری شد ولی حتما قراره یک اتفاق فوق العاده بیفته …
خداوند پاسخ داد:
️🟣هدایتم به دوره ی ارزش تضاد…
️🟣یک بار دیگه نوشتن ویژگی خواسته هام…
️🟣دریافت الهامات در خواب : کویرت رو رها کن،ذهنت رو آزاد کن،پات رو از روی این ترمز بردار …
️🟣یکبار دیگه پرونده ی بچه هارو بگیر و ببر بسپارشون دست پدر و مادرت …
️🟣تیرماه ١4٠٢،ساعت ٧:45 دقیقه ی صبح!
تماس مستقیم از دفتر ریاست دانشگاه علوم پزشکی :
_سلام.خانوم شهریاری؟!از دفتر رئیس باهاتون تماس میگیرم،زنگ زدم اطلاع بدم که رئیس دستور داده با انتقالی شما بدون جایگزین موافق بشه،تو سیستم ثبتش کردیم،فقط پیگیر کارهای اداریش باش…
الله اکبر،الله اکبر،الله اکبر …
=====================================
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
باورهای توحیدی که از استاد تو دوره ی دوازده قدم یاد گرفته بودم:
_دست خدا بالای دست همه ست.
_تو حرکت کن،درها باز میشه.
_ایمانی که عمل نیاره،حرف مفته.
_خودت رو با خدا هماهنگ کن،خدا جهان رو باهات هماهنگ میکنه.
_همه ی آدم ها توی زندگیم به یک اندازه قدرت دارند و قدرتشون صفره،قدرت فقط دست خداونده.
_هر اتفاقی بیفته همون خیره ست.
_رها باش و به جای کنترل نتایج فقط روی خودت کار کن.
_آنجا که همه ی راه ها بسته است,خداوند راه میگشاید.
_هرجا دستم به شاخه نرسه،خدا شاخه رو برام میاره پایین.
_اگر هدایت رو باور کنی قدم برمیداری،قدم بعدی زمانی بهت گفته میشه که قدم اول رو برداری.
_اگر حالت خوبه و داری روی خودت کار میکنی،دیگه هر اتفاقی بیفته اومده که تورو به خواسته هات برسونه.
_یک باور و اطمینان قلبی داشتم که خدا کارهارو انجام میده و هیچ وقت به چگونگی این کار فکر نمیکردم.
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
باید روزی صد بار همین جملات رو با خودم تکرار کنم،باید جانِ توحیدیم رو فول شارژ کنم،باید دوباره یک رنگ تازه به ایمان و توکل و جسارتم بزنم …
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
امشب قطعا و حتما میخوام یک بار دیگه ویژگی خواسته هام رو طبق تمرین کتاب رویاها بنویسم ،فقط بنویسم ،فقط با ایمان بنویسم ،و بعد منتظر دریافت هدایت بمونم که مثل همیشه با سر برم تو دلش :)))
آخییششش،اللهم آخیییش…. خدایا شکرت،چقدر خوووبه این تمرین هاااا،چقدر قلب آدمو باز میکنه …چقدر حال آدم رو خوب میکنه …
استاد جان و استاد جان…
الهی که هزار در دنیا و صدهزار در آخرت…پاداش این جریان پر از خیر و برکتی که راه انداختید…
عاشقتونم از تموم قلبم …
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
سلام سعیده جونم
سعیده خوشبخت و توحیدی
سعیده ی شجاع و بی باکم
چقدر خوشحالم که دوستانی توحیدی همچون شما رو دارم
چقدر از خوندن کامنتات لذت میبرم
پیرو تمرینی که برای این پروژه در نظر گرفتم برای خودم که هر رور کامنت بزارم حالا هر قسمتی که شد
پاسخ دادن به کامنت های شما دوستان عزیزم توی ذهنم بولد شد
و تو ای بینظیر در نوشتن کامنت های توحیدی و سرشار از عشق
با اون قلم زیبات
تو اولین شخصی بودی که برای نوشتم کامنت برایت ذوق زده بودم
تو نمیدونی ولی من الان تقریبا 1سال و نیم میشه البته دقیقا زمانش یادم نیست از زمان سفر به دور آمریکا سری جدیدش کامنت هاتو میخونم و فقط لذت میبرم و تحسینت میکنم
چقدر در مورد رابطه عاطفیت و تضادهایی که داشتی باهات همزاد پنداری کردم و ازت الگو گرفتم
نمیدونی که چقدر برام الهام بخش بودی
واقعا از ته ته دلم دوست دارم و برات آرزوی موفقیت روزافزون دارم
امیدوارم یه روزی دست روزگار مارو به سمت هم هدایت کنه و ببینمت و گونه های پر مهرتو که همیشه جایگاه اشک شوق از روی درک مفاهیم توحیده رو میبوسم
درپناه الله یکتا
پریسای عزیزم سلام به روی ماهت
بسی از دیدن صورت قشنگ و این عکس پر از نورت لذت بردم و کیفشو بردم.
دخترم چنین دلبر چرایی…؟!
من عاشقتم و خودت و قلب روشنت رو میبوسم.
ازت سپاسگزارم برای لطفی که به من داشتی،برات بهترین هارو آرزو میکنم و به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان و مکان…
الله یارت باشه همیشه.
به نام خداوند هدایتگر
سلام به سعیده ی عزیزم ، امیدوارم حالت عالی ترین باشه :)
سعیده سعیده ، چقدر توحیدی مینویسی دخترررررر
تو واقعا نویسنده ماهری هستی ، با خوندن هر خط از کامنتت سرتاپا ذوق میشم و عاشقانه میرم سراغ خط بعدی
کامنت هات پر از ایده س برای بهتر شدن ، برای بهتر عمل کردن به قوانین برای درک بهتر هدایت های خداوند و اجرای قوانین در عمل
قربون خدا بشمممممممم مننننن
خدایاااااااااا شکرت برای بودن در این مدار ، که چنین انسان هایی رو داره ، سعیده خیلی زیاد دوست دارم
هرجا که هستی برات موفقیت های توحیدی و بزرگ تر بیشتر برات ثروت بیشتر برات هدایت های الهی و توحیدی از جانب خداوند که آدم میتونه براشون جون بده رو آرزو مندم
و از خداوندم میخوام که من رو هدایت کنه که سخت به هدایت هاش فقیرم
خداجان من من هیچی نمیدونم هیچ ایده ندارم ولی تو میدونی جان من ، تو داری بهترین پلن هارو برام میچینی و من آماده ام برای عمل کردن
من انقدررررر روی خودم و ایمانم کار میکنم که خالصانه و عاشقانه با جسارت و شجاعت بالا به هرچی که میگم عمل کنم و به قول سعیده با سر برم توش :))))))
خدایا شکرت برای این حال های توحیدی که عاشقانه دوسشون دارم شکرت برای این مونتوم های مثبت که با خوندن این کامنت ها اوووووووج میگیره :)
خداجانم شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
خدایا به امید خودت ، من هیچی نمیدونم ولی اینو خوب میدونم که چگونگی ها کار توعه و این جنس از اطمینانی که دارم میدونم نتیجه فراتر از تصورات منه
و من از همین حالا از همین کامنت های توحیدی و لحظات قشنگ زندگیم لذت میبرم و خواسته هام به بدیهی ترین و ساده ترین و راحتتتتتتتت ترین شکل ممکن وارد زندگیم میشن همین طور که تا الان شدن :)
شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
سعیده ی عزیز و نازم ، از صمیم قلبم دوست دارم و بهترین ، بهترین هارو برات آرزو مندم به امید دیدارت در بهترین زمان و مکان
استاد های گل من عاشقتونم
و خدای بزرگ من ، رب من جااااااننننن مننننن عاشقانه عاشقتم :)
خدایا این قلب به عشق تو میتپه :*
تو جان منی خدای قشنگم همه چیزم عشقت بزرگ ترین سرمایه زندگیمه :)
خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت
بعدا نوشت : سعیده کامنت هات انقدرررررررر توحیدیه و انقدر یسری جاهاش ایده میگیرم و قلبم قرص تر میشه که دوست دارم برات بنویسم :)
در پناه الله رب العالمین :)
سلام زهرای قشنگم
ازت ممنونم که به ندای قبلت گوش میدی و برام مینوسی،من اینور صفحه ی گوشی با اشتیاق نقطه ی آبی رو میزارم روی چشمم و با ذوق خط به خطش رو میخونم.
دوستت دارم زهرا،قلب روشنت رو میبوسم،ادامه بده و سد های ذهنی رو بشکن،فقط بنویس چی میخوای و بعد در مسیر هدایت ها حرکت کن.
خدا از تو مشتاق تره که تو به خواسته هات برسی،چون با رسیدن توبه آرزوهات،خورشید توی دستات انقدر پرنور میشه که اونایی که در مدار دیدنش باشن،به سمت خدا روی میارن…
عاشقتم رفیق وبه امید شنیدن موفقیت های توحیدیت.
درپناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه.
بِسْمِ اللَّهِ النُّورِ الَّذی یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ
سعیدهی عزیزِ دل،
دیدگاهت را که خواندم، انگار صدای ایمان از دل واژهها بیرون میآمد…
ایمانی که نه در حرف، که در عمل معنا شده بود.
آنجا که نوشتی:
«من فقط قدم اول را برداشتم، بقیهاش با او بود…»
بیاختیار یاد این آیه افتادم:
«وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ» (طلاق 2-3)
هر که پرهیزگار شود، خدا برایش راهی میگشاید و از جایی که گمان ندارد روزیاش میدهد.
قدم اول را با ایمان بردار، راه دوم همیشه در نگاه خدا باز است
حتی وقتی که بسته به نظر میرسد
سعیده، تو مصداق زندهی «یار خدایی» هستی؛
چون با ایمان، عمل کردی…
با اشک، دعا کردی…
و با لبخند، ادامه دادی
در هر «الله اکبر» تو لرزشی از شکر شنیده میشد،
و این یعنی تو دیگر فقط شاگرد این سایت و دوره ها نیستی…
تو خود درسی شدی برای ما
درسی از تسلیم، صبر، و همزمانیهای الهی
«آنجا که همهی راهها بسته است، خداوند راه میگشاید»
زیرا این، قانون خداست نه شعار انسان
خدایا شکرت برای دختری که از میان تضاد، ایمان ساخت،
برای زنی که صدای «کویرت را رها کن» را شنید و برخاست،
و برای قلمی که حالا دیگر با هدایت تو مینویسد، نه با ذهن خودش
سعیده جان…
راهت روشن است، چون قدمهایت بر یقین است.
بنویس، زیاد بنویس…
چون هر کلمهات «سلطان مبین» تازهایست برای جهان
سلام و درود به سعیده عزیزمون در شمال کشور…
سعیده عزیز….چقدر زیبا راجع به سلطان مبین نوشته بودی…
دقیقا باید نتیجه تو دستمون باشه…
یادمه اون اوایلی که هدایت اومدهمون روزهای اولی که بهم گفت دقیقا شب اول عید بود…
بهم گفت! از فردا برو توی نمایشگاه عیدانه…
همون شب 20 هزار تومن جلوی شیرینی سرا برام گذاشته بود.و نم نم بارون اونو خیس کرده بود…
بهم گفت بردارش..هنوز عکسشم توی سفره عیدم هست…چه صبح زیبایی بود…
اره میگفتم..سعیده جان..قبلش از شمال کشور که این دوره رو توی حیطه خودم خریده بودم..باهام تماس گرفتن…
یه شخصی فایل دستکش”براش باز نمیشه..
من گفتم خانم علی پور ایشون خیلی خانم خوبیه..میتونم از ایشون بگم که برات بفرسته…
سعیده جان دوره من دقیقا همشهری شماست…
و من شروع کردم..با خرید یک متر پارچه کلی دستکش دوختم..
و دقیقا آناده برای قوم بعدی..که فردای همون شبی که بهم الهام کرد برم نمایشگاه..
وای ..چقدر حسش خوب بود…
یادمه یه خانم که از دوره بچه های ابتداییم بود..
تا دیدمش شناختمش…
بهش گفتم !!خانم فلان!؟
اره ایشونم منو شناخت..
و اومد اون دستکش رو پوشید…
ولی متاسفانه تو دستش نمیرفت..
شوهرش بلند بهش گفت!نموشش پاره میشه)برات کوچیکه
یه خنده کردم..
گفتم نرگس اولین بازخورد..
و من تا چند روز رفتم و دقیقا همین بازخوردا رو میگرفتم..
ولی یجاهایی ناامید میشدم..
ولی چون هدایت خدا بود…
توی قدمهایی که غلبه بر ترسها بود..
یه صبح که هدایت اومد برم پیاده روی توی سطح شهرم…
اون صبح حوصلم نشد برم.گفتم ولش کن خدا..
یه نور زد تو چشمامم بهم گفت بلند شو حرکت کن..
سعیده جان..دقیقا دو تا مرحله 6 روزه اونم توی موقعیتهای مختلف..
.
آه که نگم چه روزهایی چه خوشیهایی با خدا کردم…
چه درهایی بروم باز کرد..
یادمه دیگه سفر پروجکت کردن خودم توی مغازه های شهرمم انجام داده بودم..و اون بازخورد نمایشگاه باعث شد ..من دو سایز دستکش تولید کنم..
سایز کوچک بود.با سایز میانه…
یه روز بهم گفت باید خودت تنهایی بری قبرستان…
منم بزرگترین پاشنه ام بود…
وقتی میدیدم شما میرفتیم..این خاسته و این غلبه بر ترس برای منم الهام شد که برم…
گریه میکردم پاهام جون نداشت…
بهم گفت!!!مگه نمیخای کارافرین بشی..موفق بشی..گفتم اره….
گفت باید حرکت کنی…
گفتم میترسم..فقط بهم میگفت حرکت کن ..حرکت نکنی موفق نمیشی…
سعیده جان چه روزی بود..
رفتم بعد اون قسمتی از قبرستان که همیشه حالم بد میشد..و انجامش که دادم اومدم روی قبر عموم نشستم..
فقط گریه میکردم..
یه لحظه همجا جلوی چشممم خیره شد…
نور الهی دور سرم میچرخید…
و من اون شخصی که معلممم بود.و اون موقعها من همیشه تحت قربانی این شخص بودم..
و ناگفته نمونه شب اومد تو خوابم که من بخشمش..
بهم گفت حالا برو روی قبر این شخص
و من اونجا بخشیدمش..و بازم خوابشو دیدم که حالش خیلی خوب بود…
سعیده جان.میدونم که خودت میدونی و همه بچه ها میدوننن..
دستکش من درونی….فقط یه الگو و دوخت نیست….
بلکه خیلی خیلی خیلی خیلی عمیقتر از اونچیزی که احساس میکنم..قوی تره…
این دستکش من…نگاهش کنی یچیز خیلی ساده و کاراست..و خیلی از چیزای قلمبه سلمبه امروزیها استفاده نشده..
حتی نام نرگس و لوگوش…هم با دست نوشته شده و من با نخهای رنگ رنگی اونو گلدوزی کردم…
میخام بگم..عمقش خیلی خیلی بها داده شده.
1…از نظر سایز بندی
2..از نظر پوششی
3..از نظر نوع جنس..
و من با همون باورهای توحیدی که خداوند مدام بهم میگفت حرکت کن و وادارم میکرد..که اگه دست بکشی اصلا موفق نخواهی شد..
بقول قرآن اگر باز گردید ما نیز بازمیگردییم..
یه موردی که من همیشه از دست این شخص چک و لگد خوردم..دقیقا توی مورد کاریم با یه شخص نزدیکم بود..
همیشه فکر میکردم این شخص میتونه به من سود برسونه..
یه وام اشتغالزایی سال 98 گرفتم..اون موقع 75 تومن بود..
و من بخاطر اون باورام..
دادم به این شخص
و یادمه یسری هم یه چند میلیون تومن بهش دادم..
سر ماه برای سود دهیش…به تاخیر مینداخت…
و من اون پول رو ازش؟گرفتم..
ولی سری بعد اون پول سقفش بالا رفت…
.
و ایشون هر سری به من توهین میکرد..و خودشو از این سود دور میکرد..منم عاشق زیر دهن این شخص بودم که بهم یه غذایی بده..
منظورم همون سود…
سعیده جان!!!خدا بهم الهام کرد.که نرگس اگه بازم میخای موفق بشی..اولین اقدام سود اون شخصی که دوستته از بیین ببرش..
و من اقدام کردم از بیین رفت…
و اقدام بعدی سود این شخص…
گفتم خدایا من نمیخام این پول شیطانی رو تو خودت هدایتم کن..
چون بخاطر رفتارم منو توی یه جمعی خیلی زیاد کنف کرد..جوریکه دست روم دراز کرد..ولی من اونشب تونستم خودمو قوی بگیرم و ازش؟رد بشم..
مثل شما شروع کردم به گریه کردن تو خلوت خودم..
ولی نزاشتم قربانیش بشم..هر چی اون توهین میکرد من نادیده گرفتم…
چون بازم بهم الهام رسید..فقط اعراض کن تا هدایتم بیاد…
.دقیقا اول مهر 404.با خرید دوره عزت نفس..از فروش دستکشهام که بازم بعد از یه پروجکت عالی انجام شده بود…
تونستم این دوره بزرگ رو بخرم..
بهم گفت نرگس حالا دیگه موقع اقدام ببخش سود پولت هست..
گفتم چی بگم..!!
بهم گفت..برو بهش بگو..چهار ماه دیگه مونده به آخرای این وام…
اگه تونستی پرداختش کنی که من اون سود 50 تومنو میبخشم..
ولی اگه زمانش طول کشید..
بجز این چهارماه باید 50 تومن سودتو بدی…
سعیده..خیلی هدایت خدا دقیق بود..
مثل آب روی اتیش…
اون برگه قردادمو برداشتم با اعتماد بنفس بالا اولش..ایشون یکم غرور داره..ولی من سعی کردم خیلی بهش کاری نداشته باشم..
بهش گفتم..خانمت و بچه هاتم هست..
امروز اومدم تکلیفمو درست کنی..
این کاغذ کاغذ قرار دادمونه..
اگه تونستی این چهار ماه رو یجا پرداخت کنی وبه بانک تماس بگیری و این پرونده وام رو ببندی..
من این پول سور رو از تو میبخشم!!
گفتم تا هفته آینده بهت مهلت میدم..
و ایشون یه حدودا 6 تومنی مونده بود پرداخت کرد..و اون برگه….خط خورده شد..
دقیقا دخترش اومد تو اتاقم اون برگه رو برداشت…
پشتش یه نقاشی کوسه بزرگ توی دریا رو کشید….
دقیقا….این مشکل..خیلی انرژیمو گرفته بود.و باعث شده بود در رحمت خداوند برکم باز بشه..
و پول مسیر شیطانی به لطف خودش نابود شد…
خیلی خیلی نتایج زیاده…
سعیده جان میدونم که میدونی و همه ما شاهد این ماجراها هستیم..
واقعا وقتیکه توی مسیر درست میای…تمام لجنها رو میشوری میزاری اونطرف…
لجنهای من با مهارت عملی و شخصیتی دستکشم شسته شد..
و منو پاک و پاک و پاک کرد..
از اون بعدا از همین شخص چقدر هدیه ها دریافت کردم..
ولی بدون هیچ چشم و داشتی..
ببخش پیامم زیاد شد…
ولی میخام بگم…دستکشم داره وارد مدار بالاتر از اون مسیر نمایشگاه شهرم رد شد..
تا به امروز پروجکتم نه فقط توی شرح نویسی..بلکه من براحتی جلوی دوربین قرار میگیرم و از مزایای دستکشم توضیح میدم…
تمام این مسیرها باعث شد…بجز مهارت..شخصیت درونیم شکل بگیره..
واقعا الان میدونم یه کارآفرین شدن..فقط؟بحثش تولید نیست..
بلکه تولیدیه که خودت بهش ایمان داشته باشی…و در مسیر درست و مسیر لذتبخش و همه چیز سادگی قرار بگیری…
واقعا همه چیز باور توحیدیه…منم سعی کردم هر روز بخودم بگم..نرگس تو تونستی اونهمه کار انجام بدی..
پس بقیه هم هم میتونی پس شور شوق اشتیاقت از بیین نره..
سعیده جان ممنونم …همه ماه تو مسیر درستیم.مسیر درست نیاز به یه کنترل درست و عالی داره…
امروز 7 آبانماه ساعت 1:22..توی اتاق کارم نشستم..
و دارم این پیامو واست میفرستم..
اتاقمو باید ببینی کلی از طراحیام توی دیوارش نصب کردم برای انشالله قدم بعدی….
اولین قدم قول دادم هر روز بیام توی اتاق کارم..
انشالله مابقی رو خداوند انجام میده..
دوستتدارم
.
سلام سعیده عزیزم واقعا قدرت توحیدت را تحسین میکنم
عزیزم واقعا عشق خدا را نسبت به شما حس میکنم و خدا را شکر میکنم که یک بنده صالح را به من معرفی کرده تا با کامنتها و نحوه هدایت شدنهایش من هم قدرت بگیرم
عزیزم بهترین صلات های عصرانه من وقتی است که کامنت های شما رو میخوانم
دوست عزیزم امیدوارم با این پروژه تمام دوستان متعهد پرواز کنند
امیدوارم پایان این دوره مصادف باشد با انتشار کتاب توحیدیت
دوست عزیزم با تمام آنچه که میتوانم اسمش را صداقت بگذارم برایت آرزویت موفقیت و سر بلندی میکنم
خدایا برای نتایج سعیده جان از تو سپاسگزارم
همان خدایی که چنین عشقی به سعیده دارد برای من هم خدایی میکند خدایا شکرت
سلام به روی ماه رفیق بهشتی
آیا میدانستید عکس پروفایلتون یک دنیا آرامش بخشه؟!
رنگ خوشرنگ طوسی روسریتون با گل های سرخابی،حجاب خوشگلتون،صورت مینیاتوریتون،آرامشی که در امتداد نگاهتون هست…
من هرجایی عکس پروفایلتون رو ببینم حتما یکبار دیگه با دقت نگاهش میکنم…
ازین حجم از آرامش عکستون میتونم بفهمم چه قلب روشنی دارید…
ممنونم ازتون برای این تلگراف قشنگی که برام فرستادید،نورش به قلب من نشست،دعا میکنم این نور چلچراغ بشه و به زندگی قشنگتون برگرده…
دوستون دارم از روشنی قلبم،درپناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.
سلام دوست عزیز و مهربانم
دوست مهربانم به پاس تشکر از جواب زیبا و تعریف قشنگتون میخواهم دوتا مفهوم که دیروز و امروز از سوره بقره را بفهمیدم تقدیم نگاه قشنگ و دل روشنت کنم
سعیده عزیزم دیروز از خداوند یک درک عظیم از جهان طلب کردم و رب نازنینم صبحش این مفهوم رو برام باز کرد درایه 212 سوره بقره خداوند میفرمایید دنیا برای کافران زینت داده شده وقتی سوال کردم یعنی چی جواب اومد یعنی کسانی که نمیتونند جریان هدایت را ببینند دنیا براشون مثل یک شیء تزئینی ودور از دست رس است وفقط میتونند مشاهده کنند و یا حسرت نداشتنش رو بخورند ودرادامه آیه میگوید جهان برای کسانی که ایمان آوردند وتقوا را رعایت کردند به تسخیرشون درآمده که دیگه واضحه یعنی میتونند از اون بهره ببرند و در اختیارشون است این مفهوم خیلی دلم رو روشن کرد و جریان نعمت را در من تقویت کرد امیدوارم به قلب روشن و زیبای شما هم بنشینه
واما مفهوم دوم آیه 114 سوره بقره است خداوند میفرمایید شما فکر کردید بدون برخورد به تضادها به بهشت میروید شما هم مثل گذشتگان به تضاد برمیخورید و مثل اونا دچار نامیدی و پریشان حالی میشید اما بدونید نصرت خدا نزدیکه چقدر این آیه ها و مفاهیمشون قلب من رو آرام میکنه اینکه تضادها میآیند وهمه انسانها مثل هم برخورد میکنند یعنی جای سرزنش و یا ناامیدی نیست خدا شما رو میشناسه سعیده جان این که بدونی تو تنها نیستی و بقیه هم این مشکل رو دارند خیلی آرامش بخشه استاد توی دوره عزت نفس میگه همین که بدونی تو تنها کسی نیستی که این مشکل رو داره بهت کمک میکنه منطقی تر برخورد کنی و راحتر چالش رو حل کنی
سعیده عزیزم امیدارم همیشه قلبت روشن و فراوان فراوان فراوان باشه
به امید دیارتون در بهترین زمان ومکان ممکن
تلگرافی از سر عشق به دوست عزیزم
سلام به روی ماه رفیق غار حرای من…
پیغام خداوند در بهترین زمان از دستان پربرکت شما به قلب من رسید.
ازت ممنونم که به ندای قلب روشنت گوش کردی و لطف کردی سخاوتمندانه نور هدایت قرآن رو برام فرستادی تا بتونم با ایمان بیشتری کنترل ذهن کنم و روی ایمانم استقامت بورزم.
دوستت دارم یک عالمه و به امید دریافت یک تلگراف پر برکت دیگه ای از شما،در پناه نور میسپارمتون و الله یار و یاورتون باشه همیشه.
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندۀ مهربان
سوره نسا
وَقالوا آمَنّا بِهِ وَأَنّى لَهُمُ التَّناوُشُ مِن مَکانٍ بَعیدٍ52
و گفتند: «به او ایمان آوردیم.» و چه زمانی از جایی (چنان) دور، دست یافتن (به ایمان) برایشان (میسّر) است؟
وَقَد کَفَروا بِهِ مِن قَبلُ وَیَقذِفونَ بِالغَیبِ مِن مَکانٍ بَعیدٍ53
حال آنکه از پیش همواره منکر آن شدند و از جایی دور، به غیب (تیر تهمت به تاریکی) میافکنند.
وَحیلَ بَینَهُم وَبَینَ ما یَشتَهونَ کَما فُعِلَ بِأَشیاعِهِم مِن قَبلُ إِنَّهُم کانوا فی شَکٍّ مُریبٍ 54
و میان آنان و میان خواستههایشان فاصلهای قرار گرفت؛ همان گونه که از دیرباز با امثال ایشان چنان رفت. بهراستی اینان در شکی پر اضطراب بودهاند.
سلام انیسه جان
خوش حالم و متشکرم رب جونم را که درکت از این آیات را به زیبایی نوشتی و باعث شد من به بیاد آیات سوره سبأ بیافتم .این که کافران هیچ وقت به خواستههاشان نمیرسند و میان آنها و خواستههایشان فاصله میافتد، همان طور که گفتی با حسرت بهش نگاه میکنند.
همین طور یادآور این نکته که بارها رب گفته ایمان داری و حرکت میکنی پس من یاریت میکنم پس بدی ها را نه تنها پاک میکنم بلکه بهت پاداش هم میدهم.
سوره عنکبوت
وَٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّـٰلِحَٰتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّـَٔاتِهِمْ وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ ٱلَّذِی کَانُواْ یَعْمَلُونَ(٧)
کسانى که ایمان آوردهاند و کارهاى خوب کردهاند، بدیهایشان را حتماً محو مىکنیم و البته پاداش می.دهیم ایشان را به بهترین کاری که کردند.
یعنی از هر سمت که نگاه نمیکنم نمیشه هیچ جوره عاشق رب العالمین جونم نشد. خدایا بینهایت سپاس گزارم برای این یادآوری برای این که انقدر عشقی و بخشنده دوست دارم عشق بیهمتای من.
انیسه جان در مدار رب العالمین شاد و سعادت مند خلاصه غرق در آغوشش باشی با آرزوی بهترین بهترینها برای شما نازنین.
یاحق
بنام یکتای هستی بخش
سلام..
بخدا قسم که این فایل برای حال الان من آماده شده…بخدا قسم که من هدایت شدم به این فایل…
تقریبا 3 سال پیش یه سالن زیبایی بزرگ رو با دونفر شریک بودم و اونموقع تازه با استاد آشنا شده بودم…تقریبا 3،4سال قبل ترش توسط یه استاد دیگه با قانون جذب آشنا شده بودم و با ایشون کار میکردم…نتایج خیلی خوبی هم گرفته بودم اما هنوز به اون چیزایی که میخواستم نرسیده بودم…بعدش که با استاد آشنا شدم و 5 ،6 ماه روی فایلهای رایگان کار کردم هیچ نتیجه ای حاصل نشد و من به شدت ناامید شده بودم که خدایا من الان چندساله با این قوانین آشنا شدم پس چرا اون نتیجه ای که میخوام حاصل نمیشه چرا زندگی من هیچ تغییری نمیکنه…بیشتر نتایج مالی مد نظرم بود،با اینکه به لحاظ روابط و جنبه های دیگه هم خیلی مشکل داشتم اما به لحاظ مالی به شدت تحت فشار بودم…چون هم مشتری نداشتیم و اجاره مغازه در نمیومد و هر روز ترس از تماس صاحب مغازه بابت اجاره داشتم که به کل آرامشم رو ازم گرفته بود و هم اینکه همسرم درست و حسابی سر کار نمیرفت و اجاره خونه عقب می افتاد و تو خرجی خونه به مشکل خورده بودیم …خلاصه از همه طرف تحت فشار بودم و با تمام وجود از خدا کمک میخواستم که هدایتم کنه…تا اینکه این الهام رو دریافت کردم که همه ی فایلهارو از تو گوشیم پاک کنم و روی فایلهای روز شمار تحول کار کنم…شروع کردم به کار کردن روی این فایلها و به اندازه ی درکم عمل میکردم…اونروزها عجیب حال من خوب بود و خیلی استرسم کمتر شده بود و امیدم بیشتر شده بود…با اینکه کوچکترین نتیجه ی مالی ای نیومده بود اما احساسم به من میگفت که فقط ادامه بده نتایج فوق العاده ای تو راهه…یادمه تو اون برهه هربار که این فکر میومد تو سرم که آخه چجوری؟؟خیلی سریع پاسخ میدادم که من نمیدونم چجوریشو خدا میدونه…یعنی با ایمان خیلی زیادی نمیزاشتم فکر کردن به چگونگی احساسمو خراب کنه …هزاران بار این فکر میومد تو سرم که آخه چجوری ؟منم هزاران با با ایمان میگفتم من نمیدونم و خدا میدونم من مطمئنم که نتایج فوق العاده ای تو راهه…همینطور روی فایلهای روزشمار تحول کار میکردم که فایلهای آقای عطار روشن عزیز روی سایت قرار گرفت و حال خوب اون روزهای منو هزار برابر کرد و صحبتهاشون سوخت و انرژی شد برای عملگرایی بیشتر…چون من تا قبل از صحبتهای ایشون درست درک نمیکردم که عمل کردن یعنی چی ،قدم برداشتن یعنی چی؟من ماه ها ذهنم درگیر اجاره های عقب افتاده و بدهکاری به شریکام بود ولی هیچ راهی براشون نداشتم…با شنیدن صحبت های ایشون این ایده اومد که منم میتونم اجاره رو قسمت قسمت کنم و هربار یک قسمتی رو پرداخت کنم…(اینم بگم با وجودی که دوتا شریک داشتم اما چون اونا اصلا اهمیت نمیدادن به کار و خیلی نا منظم میومدن سالن و من همیشه سر این موضوع باهاشون جر و بحث میکردم تو اون مدتی که داشتم روی فایلهای روز شمار کار میکردم به خودم تعهد دادم که تمام مسئولیت و صددرصد مسئولیت کارم رو به عهده بگیرم ،فارغ از اینکه اونا سالن میان یا نه دیگه کاری بهشون نداشتم،خودم هر روزصبح زود میرفتم سالن با اشتیاق فراوان و امید به اینکه اتفاقات فوق العاده ای تو راهه سالن جارو میزدم و طی میزدم و دستمال کشی و بعدش با عشق روی فایلای روز شمار کار میکردم.به ویژگی های مثبت شریکام توجه میکردم و دیگه دلخوری ازشون نداشتم .هر مشتری ای که میومد خودم به تنهایی کارشون رو انجام میدادم بدون اینکه بگم این وظیفه ی شریکامه اونا باید انجام بدن خودم انجام میدادم.هرروز روی کله مانکن شنیون تمرین میکردم و مدل میزدم و عکس میگرفتم میذاشتم تو پیجم.و مسئولیت پرداخت اجاره رو کامل به عهده گرفتم و گفتم این وظیفه ی منه و با وجود ترس زیاد با صاحب مغازه تماس گرفتم و گفتم از این به بعد من خودم اجاره رو میدم و دیگه فقط با من تماس بگیره… خلاصه ایده هایی اومد که من خورد خورد اجاره های عقب افتاده رو به تنهایی دادم و پاک حساب شدیم،بدهی شریکامم دادم باهم پاک حساب شدیم و این قضیه خیلی اعتماد به نفس منو بالا برد که من از عهده ی این کار بر اومدم…انگار که روی ابرا بودم و به شدت حالم عالی بود)…
از زمانی که فایلهای روز شمار رو شروع کردم به 3 ماه نکشید که یه اتفاقی افتاد که این ایده بهم الهام شد شراکتم رو تموم کنم و از اون سالن بیام بیرون…با اینکه تازه یاد گرفته بودم چطور باید کار کنم و تازه انگار فهمیده بودم چی به چیه و همه چیز خیلی خوب داشت پیش میرفت و من احساس فوق العاده عالی بود ،اما این ایده اومد وقتشه که بیام بیرون و شراکتو تموم کنم(با اینکه من چند ماه قبلش به خاطر بحثای زیادی که با شریکام داشتم سر بی نظمیشون و از زیر کار در رفتناشون و اجاره های عقب افتاده ، خیلی مصمم بودم که حتما ازشون جدا شم و حتی خیلی دنبال یه سالن کوچیک گشتم اما به هر دری زدم شرایطش فراهم نشد ،چون من با احساس بسیار بد و تنفر از شریکام و زور فیزیکی میخواستم خودمو از اون مداری که هستم خارج کنم اما جهان این اجازه رو به من نداد )من همون روزی که این ایده بهم الهام شد بهش عمل کردم و شراکتم رو تموم کردم با اینکه هیچ ایده ای نداشتم که از اونجا بیام بیرون میخوام چیکار کنم فقط اطمینان داشتم که خداوند بهم میگه…وقتی اومدم بیرون ایده بهم الهام شد که با یکی از سالنای معروف شهرمون تماس بگیرم و درخواست همکاری بدم…و قصدم این بود که یکی دوسال برم اونجا به عنوان دستیار وایستم و تو رشته ی مورد علاقه ام یعنی شنیون به مهارت بالا برسم و اصلا توقع درآمد نداشتم و گفتم حتی اگر شاگردی هم منو قبول کنن خیلی خوب میشه ،ماهی یکی دوتومن بهم بدن که من فقط از پس هزینه های مهمم بربیام(که اونم تو ذهنم برام قابل دسترس نبود زیاد ،و میگفتم اگر بدن خوب میشه اگرم ندن ،فقط قبول کنن که من اونجا دستیار وایستم خیلی خوب میشه)…خلاصه با ترسهای زیادی که داشتم از اینکه نکنه قبولم نکن ولی تماس گرفتم و صاحب سالن بهم گفت که حضوری برم مدل بزنم تا کارمو ببینن…به خاطر استرس خیلی زیادی که داشتم نتونستم اون مدلی که میخواستمو خوب بزنم…صاحب سالن بهم گفت که به عنوان دستیار وایستم…یه چند روز گذشت مشتری بچه بهم داد تا دستم راه بیفته و از اونجایی که من دیگه استرسم خیلی کم شده بود شنیون بچه خیلی عالی زدم…صاحب سالن خوشش اومد و یه مشتری بزرگسال رو بهم داد،البته با وسواس زیاد…و من اونم خیلی خوب زدم جوری که صاحب سالن خودش کپ کرده بود…و بعد مشتری بعدی رو و بعدی رو بهم داد…جوری که تو همون روز 4،5تا بهم مشتری بزرگسال داد…دم غروب که میخواستم بیام خونه صاحب سالن اومد پیشم بهم گفت میتونی مشتری تعداد بالا بزنی که من فقط با تو کار کنم …نمیخوام با اون یکی شنیون کارا کار کنم…کاراشونو دوست ندارم…و من گفتم نمیدونم فکر کنم که بتونم مشتری تعداد بالا بزنم…خلاصه که از فرداش عروس نشست زیر دستم…و من تو کمتر یک هفته از یک دستیار تبدیل شدم به عروسکار و توماه اول درامدم رسید به 20 میلیون تومن…و طی دوسال به صورت تکاملی درامدم رسید به ماهی 70،80 میلیون…و به غیر از درامد تو مهارتمم بسیار پیشرفت کردم و تو شهرمون جزو یکی دو نفر اول شدم و وارد لاین آموزش هم شدم و کلی هنرجو هم آموزش دادم و همه چیز در بهترین و عالی ترین شکل ممکن بود ،که این ایده بهم الهام شد که از اون سالن بیام بیرون…با اینکه اصلا نمیدونستم قراره چیکار کنم اما این الهام اونقدر قوی بود که مطمئن بودم از طرف خداونده و از اونجایی که سری قبل که تو سالن شراکتی بودم و به الهامی که بهم شد عمل کردم و اینچنین نتایج بزرگ و شگفت انگیزی گرفتم مطمئن بودم که اینبار هم اتفاقات عالی ای در انتظارمه…وقتی به صاحب سالن اعلام کردم که دیگه باهاشون همکاری نمیکنم…بعد از اینکه از اونجا اومدم بیرون چند روز بعد این ایده بهم الهام شد که سالن خودمو بزنم با اینکه اولش خیلی مقاومت داشتم که من الان آمادگیشو ندارم ولی نشونه ها تایید میکرد که باید سالن خودمو بزنم…و تو کمتر از 20روز سالن خودمو زدم…با اینکه تو شهر حرف اولو میزدم تو شنیون و همه اینو تایید میکردن و هزاران بار بهم گفته بودن اما من تو سالن خودم اصلا مشتری نداشتم ،چند ماه گذشت و من رفته رفته امید و اعتماد به نفسم هر لحظه کمتر و کمتر میشد…تو این مسیر تلاشهای زیادی کردم ،خیلی رو ذهنم کار کردم که بتونم اون شرایط مالی قبلی رو تجربه کنم نشد،بارها خواستم که از تجربیات قبلیم و از راهی که قبلا من به موفقیت رسونده بود الگو بگیرم برای موفقیت دوباره اما به خاطر اعتماد به نفسی که از دست رفته بود و ناامیدی هایی که به من غلبه کرده بود نمیتونستم درست بفهمم که چه مسیری منو به موفقیت رسونده بود،به اشتباه تصورم این بود که چون من سری قبل مدام شنیون تمرین میکردم و مدل میزدم خداوند تلاش منو میدید و به خاطر اون تلاشهام بود که منو به موفقیت رسوند،بنابراین میخواستم هر طور که شده هر روز مدل بزنم و تمرین کنم ،اما اینقدر ناامیدی ها به من غلبه کرده بود که هیچ انگیزه ای برای تمرین کردن نداشتم،هر چقدر زور میزدم این کار نشدنی بود،تمام ذوق و شوقم رو از دست داده بودم…چندماهی گذشت و من مدام احساسم بالا و پایین میشد،یک روز پر از شور و اشتیاق و امید و ناگهان فضای ذهنم پر میشد از این فکر که …اگه نشه چی؟؟؟ و به یکباره ناامیدی بر من غلبه میکرد و ترس و غم تمام وجودم رو فرا میگرفت ..و من قادر نبودم که نجواهای ذهنم رو ساکت کنم و مدتی با ناامیدی دست و پنجه نرم میکردم و بعد از مدتی بازهم تلاش میکردم و احساسم خوب میشد و شور اشتیاق لحظه ای و بعد دوباره نا امیدی و ترس و غم…و بارها و بارها و بارها این سیکل معیوب تکرار و تکرار میشد…
واقعا دیگه بریده بودم همین چند روز پیش بود که تو سالن با صدای بلند گریه میکردم وخدارو صدا میزدم که خدایا دیگه خسته شدم…خسته شدم از اینکه اینهمه دارم تلاش میکنم ولی نتیجه ای حاصل نمیشه…بعد از اون یه احساس سبکی ای اومد سراغم…یه حس امیدواری دوباره…و هربار الهاماتی دریافت میکردم که احساس منو بهتر و بهتر میکرد…تو این یکی دو روزه تمام تلاشم رو کردم که امیدواریم رو حفظ کنم و هربار این فکر اومده تو سرم که… آخه چجوری ؟؟؟ درجا گفتم من نمیدونم و فقط خدا میدونه و من مطمئنم که اتفاقات فوق العاده ای تو راهه و اجازه ندادم این فکر ادامه پیدا کنه و ناامیدی بهم غلبه کنه…و هربار که موفق میشدم با این گفتگوها ناامیدی رو از خودم دور کنم حالم لحظه به لحظه بهتر میشد و امیدم بیشتر میشد…تا اینکه امشب اومدم تو سایت و دیدم این فایل روی سایت قرار گرفته وقتی گوش دادم همینطور اشکم روان شد ،،گفتم خدااااای منننن دقیقا این فایل از طرف توعه برای من…وقتی استاد گفتن که تو گذشته ی خودتون دنبال الگو بگردید که چه چیزی باعث موفقیتتون شده،دیدم آره دقیقا اون چیزی که باعث موفقیت من شد شور و اشتیاق زیاد من و اطمینان قلبی من به اینکه حتما موفق میشم و دور کردن نا امیدی از خودم و فکر نکردن به چگونگی بود …و حالا بعد از تقریبا 8 ماه که سالن خودمو زدم و چالشهای فراوانی که داشتم و از دل اونها خیلی بزرگتر شدم خداوند دوباره به یادم اورد که دلیل اصلی موفقیت قبلی من اطمینان قلبی و شور و اشتیاق فراوان بود نه شنیون تمرین کردن و مدل زدن…بلکه شنیون تمرین کردن در راستای این شور و اشتیاق و اطمینان قلبی من بود که نتیجه داد ،وگرنه یک عمل فیزیکی به همراه ترس و ناامیدی نه تنها نتیجه ای در بر نداره بلکه ناامیدی بیشتری رو به همراه داره…
حالا با گوش دادن حرفهای استاد دقیق تر و بهتر متوجه شدم که دلیل اصلی موفقیت من چی بوده،اگر همون مسیر رو برم قطعا و حتما نتایج فوق العاده و بی نظیری در انتظارمه…
بسم الله الذی یُخرِج الحیَّ من المیت، و امید را از دلِ خسته، دوباره زنده میکند.
سلام صفورای عزیز و اهلِ ایمان
روایتت، نه فقط قصهی یک سالن و شراکت، که تجلیِ زندهی یقینِ دختری توحیدی بود…
دختری که به جایِ فریاد، سپرد.
به جایِ جنگیدن، ایمان آورد.
و به جایِ چگونگی، گفت:
«من نمیدانم، اما خدا میداند…»
این جملهی تو، عینِ توحید بود صفورا
چقدر من لذت بردم از نوشته ات
در لحظهای که ذهن میخواست حساب کنه،
دلِ تو به آیهی خدا پاسخ داد:
«وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»
هر که بر خدا توکل کند، او برایش کافیست. (طلاق: 3)
و خدا هم کافی شد…
در سکوتِ ایمان، زمین و زمان به خدمتت درآمد.
تو هنوز به چگونگی فکر نکرده بودی،
که او، نتیجه را به حضورت فرستاد.
وقتی من از چگونگی رها میشوم، خداوند از بیچگونگی، مرا میرساند.
صفورا جان، تمام مسیرت نشانِ زندهی این قانون است:
وقتی از مدارِ ترس به مدارِ عشق برمیگردی،
خداوند همانجا در کمین است تا دوباره صدایت کند.
حتی گریهات هم عبادت شد…
و از دلِ اشک، ایمان شکوفه زد.
و حالا که دوباره به یاد آوردی «رازِ رسیدن را»،
بدان: اینبار هم جهان، پاسخ همان ایمان را خواهد داد.
اما بزرگتر، عمیقتر، و الهیتر از پیش.
در پایان میگویم:
خدایا، سپاس برای دلهایی که هنوز در طوفان، به یادِ نورند.
برای صفورا، که در دلِ ناامیدی، امید را از نو خلق کرد.
الهی شکرت برای زنی که رها کرد تا دوباره هدایت شود… و ایمان را به یاد آورد
سلام به شکوه عزیزم…سلام به شکوه زیبا سیرت و زیبا صورت…
چی بگم که حق سپاسگذاری رو به جا آورده باشم…در بین ناامیدی های گاه و بیگاه که تمام توکل و امیدم به خدا بود که خودش ایمانم رو حفظ کنه وارد سایت شدم و کامنت تو شکوه نازنینم اشک منو روانه کرد جوری که نتونستم تا آخر ادامه بدم و گوشی و بستم و هق هق کنان رو به آسمون کردمو گفتم خدایا چطور شکرت کنم که رهام نکردی…کامنت تورو نه یک بار بلکه چندین و چند بار خوندم و حتی دیشب قبل از خواب برای اینکه راحت به خواب برم بازهم کامنتت رو خوندم و بازهم اشکم روان شد…نمیدونم جنس کامنتت از چی بود هرچی بود تجلی امید بود و امیدواری…چنان آرامشی وجودمو گرفت که قابل توصیف نیست…با تک تک کلماتت نور امید و یقین به قلبم تابید و تمام احساسات ناخالص و تمام نگرانیهارو شست و باخودش برد…و ارامشی عجیب در سراسر وجودم حکم فرما شد…شکوه عزیزم شکوه خوش سیرت عجیب نفوذ کلامت بالاست…جوری که تو تک تک کلماتت ذوب شدم..از دیروز مدام این جمله رو با خودم تکرار میکنم که خداوند تورو از بی چگونگی به خواسته هات میرسونه..و چقدر آرامش پشت این باور هست….تحسینت میکنم به خاطر قلب پاکت و اینکه دستت نازنین و بی بدیل خداوند شدی تا پیام خداوند رو بهم برسونی…برات آرزوی بهترینها رو دارم…و خیلی زیاد قدر خودت رو بدون…با قدرت کلامی که داری که از جنس ناب توحیده در تمام قلبها به راحتی نفوذ میکنی…همیشه در مسیر توحید و صراط مستقیم باشی عزیزم…بازهم سپاسگذارم که با کامنتت قلبمو پر از نور امید و یقین کردی…
سلام دوست خوب من
آفرین به اراده ی فوق العاده ات
کامنت خیلی خیلی خیلی خوبی بود
من هم تجربه آرایشگری رو سالها داشتم
و میدونم که خیلی این کار زحمت داره اما بسیار زیاد معنوی هست معنوی بودنش رو بعدا پی بردم قبلا ها چون باورهای بد مذهبیون رو میشنیدم درباره ی کار ارایشگرها رو ناخودآگاهم اثر میزاشت ولی الان که با استاد اشنا شدم فهمیدم این شغل هم مٺل سایر شغلها خیلی خیلی خیلی باعث شادی روح و روان خانمها ست و چون گسترش شادی میدی تمیزی و زیبایی رو گسترش میدی و خداوند هم خودش شاده هم برای شادی کردن خلق کرده بنده هاشو و خودش زیباست و گسترش زیبایی رو میپسنده شغل ارایشگری خیلی معنوی تر هست و خداوند خیلی با لبخند خاص تر و زیباتری نڟر داره ب این زیبا افرینان زحمت کشش
خیلی ب کارت افتخار کن چون با این کار و خلق اون شینیونهای زیبا خیلی خیلی خیلی روی روحیه و شادی روح و روان و زیبا شدن دنیا کمک میکنی عزیزم
اما درباره ی درآمد مالیت
نمیدونم چه دوره هایی رو خریدی اما فایل رابطه خداوند و ثروت در ذهن از سری فایلهای هدیه دانلودی باورهلی ثروت ساز استاد رو حتما پیضنهاد مق کنم خیلی گوش بده و بنویس دونه دونه کلماتش رو و فکر کن هم صوتی هم تصویری و اینکه کامنتها رو ختما بخون
تو این فایل استاد عالی دارن توضیح میدن درباره ی نرسیدن ما ب پول رو
و فایل شماره ی 3 از فایل روانشناسی ثروت و همینطور تمرین فایل دو و سه رو
این باور رو هم خیلی تکرار کن
ان الله یبلغکم آیه قرآنه خداست که تو وکار تو رو تبلیغ می کنه عزیزم
و بینهایت مشتری رو خداوند ب سمت من هدایت می کنه و خداوند میخواد که من هر روز بینهایت مشتری های خوش حساب که قبل از اومدنشون ب سالنم پول دلخواه منو بصورت نقد ب حسابم واریز می کنن وقت میگیرن ازم غر نمی زنن تخفیف نمیخوان. بلکه دو برابر پولی که من تعیین می کنمم بهم میدن خودشون بصورت خودجوش اینارو بنویس و بهشون فکر کن
البته اون فایل که گفتم رو گوش بده درها ب روت باز میشن چون اون پاشنه آشیله و باور اصلی رو استاد توضیح میدن ریشه اصلیه بشکنه حله
این یکی باورها زودتر میشینه تو مغز بهشون میگم باور جانبی
بگو مشتریها از همهی دنیا با دست خداوند ب سمت من هدایت میشن
ویژگیهای مشتریهایی که میخوای بنویس
مٺلا نقد پول میدن کاملم میدن ،پتانسیل پول دلخواهت رو دارن و براحتی پرداخت می کنن. عاشق خدمات من هستن . راضی هستن زیاد و همیشه. خیلی از خوبی کارم تعریف میکنن . دوستای صمیمی و خوب منن
ی باورسازی عمیق ترم بکن
اینکه انقدرخدا محبت من و خدمات من رو میندازه تو دلها و منو تبلیغ میکنه ب همه معرفی می کنه که ارز همه ی ایران و دنیا همه ی اموزشگاه دارها و آرایشگرها از من دعوت می کنن که برم آموزش بدم خدمات شینیون رو قبلشم پولهای دلخواهمو می پردازن بهم پیش پرداخت می کنن و من تا سال بعد وقتم پره انقدر که همه عاشق خدمات من هستن جلو جلو پول واریز می کنن وقت می گیرن ازم و من ب زودی صاحب سبک میشم ب لطف خداوند تو این زمینه تو ایران و جهان
ب زودی بیا بگو درآندهای میلیاردیتو
منتڟریم
سلام به فخری عزیز و مهربون و با محبت…سپاسگذارم بابت وقت ارزشمندی که گذاشتی و همچین کامنت مفیدی رو برام نوشتی…
کامنت شما منو یاد روزهای ابتدایی کارم انداخت ،چقدر با خودم درگیر بودم که آیا این شغل معنوی هست یانه…دنبال این بودم که شغلی رو امتخاب کنم که منو به خدا نزدیک کنه و هرجوری حساب میکرد آرایشگری اون چیزی نبود که منو به خدا نزدیک کنه…چون که من اصلا خدامو اشتباه شناخته بودم…معنویت رو اشتباه شناخته بودم…فکر میکردم فقط کارهایی مثل کار استاد عباسمنشه که معنوی و ارزشمنده…و کار آرایشگری راهی نیست که منو به خدا نزدیک کنه…مدتهای زیادی با این افکار دست و پنجه نرم میکردم تا اینکه یه فایل از استاد دیدم که تمام شغل های دنیا معنوی هستن و به یک اندازه پتانسیل ثروت ساختن دارن…
حالا چندین سال از اون روزها میگذره و من با تک تک سلوهام درک کردم که معنوی ترین کاری که میتونست منو به خدا نزدیک کنه همین آرایشگری بود…چرا که به واسطه ی این شغل شخصیت من زیر و رو شد و طی سالها بالا و پایین هایی که در مسیر این شغل داشتم کم کم مس وجودم تبدیل به زر شد…هرچند که بینهایت جای کار دارم اما وقتی به گذشته نگاه میکنم میبینم اون ادم من نیستم اصلا…تفاوت از زمین تا آسمونه…
سپاسگذارم که به این مطلب اشاره کردید و باعث شدید که یه گریزی به روزایی که تازه کارو شروع کرده بودم بزنم…
در مورد فایلی که گفتین رابطه ی ما با انرژی ،به تازگی شروع کردم روی فایلهای رایگاه ثروت کار کردن به ترتیب…انشاءالله به زودی به این فایل میرسم…بازهم منون بابت اشارتون به این فایل…
دیروز نشستم تو نت گوشیم ویژگی مشتری هایی که میخوام داشته باشم رو نوشتم ،الان که کامنت شمارو خوندم دیدم باورهای خیلی قشنگی نوشتید که میخوام اینارم به لیست ویژگی های مشتری دلخواهم اضافه کنم…
براتون آرزوی بهترین هارو دارم…قلب پاک و مهربونی دارید…قدر خودتونو بدونید
سلام به صفورای عزیز امیدوارم که حالت عالی عالی باشه
خیلی خوشحالم که اومدم سراغ کامنتت و اینکه مجدد روند زندگی تون رو خوندم و لذت بردم!
شکر الله بابت اینکه این روند رو ادامه دادین و الان کسبو کار خودتون رو دارین!
واقعا لذت میبرم از قدم هایی که برداشتین
چقدر لذت میبرم از اینکه میبینم طبق هر شرایطی دارین این مسیر رو ادامه میدین تا بتونین شرایط قبل رو برگردونین وهمچنین اینکه چندین برابر قبل پیش برین
صفورای عزیز مطمئن باشید که شرایط اینطوری نمینونه و قطعا با توکل و با شور شوق ادامه دادن میتونین از ثروت عظیم کسب و کار شخصی لذت ببرید!
مطمئن باشید که شما میتونید در این کسب و کار در اون منطقه بهترین بشین و چندین و چند تا کارآموز داشته باشین و ثروت تون بی نهایت بالا بره!
بنظرم که این ی فرصت رشد و خودسازی هست – اینکه بتونین قوی بشین و بزرگ ! و از پس تمام مسائل بربیان!
و من به چشمم دیدم که ی کسب و کار شخصی چطور میتونه بلند بشه و هفتگی و ماهانه درآمدش رو دو سه برابر کنه و پیش بره!
قطعا این روند رو تجربه میکنی و شایسته این مسیر هم هستی! فقط تنها کاری که باید بکنی اینکه ی مدت خاک خوری بزینست رو تجربه کنی و ازش گذر کنی اون موقع میبینی که بزینست با تمام توان گذشته رو جبران کرده و داره جلو تر از تو پیش میره!
صفورای عزیز موفقیت در ادامه دادن هست – موفقیت در صبر است نه تحمل – باید از مسیر لذت ببریم و امیدوار باشیم که شرایط خوب در جلو ی مسیر منتظرمون هست!
به امید الله منتظر نتایج عالی مالی ات هستم!
سلام محمد امین عزیز و متعهد به مسیر توحیدی…
سپاسگذارم بابت کامنت انرژی بخشت…همیشه کامنتهات بهم انگیزه و انرژی زیادی میده و ناامیدی ها در یک آن رنگ میبازن…
مدتیه که دارم به این فکر میکنم که همه چیز طبق برنامه ریزی خداوند پیش میره…با اینکه من همیشه فکر میکنم که خب برنامه ی این ماه و ماه بعدم چیه و باید روی چه جنبه ای از شخصیتم کار کنم و کلی تو ذهنم براش برنامه ریزی میکنم بعد از مدتی به خودم میام میبینم کلا به یه مسیر دیگه ای رفتم…نه اینکه از مسیر خارج شده باشما ،به این نتیجه میرسم که چقدر خوب شد که در این زمان من هدایت شدم که روی این جنبه از شخصیتم کار کنم چون بهترین زمان ممکن برای این کار بود…اگر طبق برنامه ریزی خودم پیش میرفتم و به الهامات توجهی نمیکردم قطعا نتیجه ی الان رو نمیگرفتم…
مثلا من زمانی که کسب و کارمو شروع کردم بلافاصله ثروت 3 که دوره ی کسب و کاره رو خریدم…و برنامه ام این بود که تا یکسال روی این دوره کار کنم به اضافه ی دوره ی لیاقت…اما تا جلسه بیشتر نتونستم پیش برم و یه ترمزی تو وجودم بود که نذاشت من ادامه بدم و گیر کردم تو اون جلسه…بعد بهم الهام شد که تمام دوره ها رو پاک کنم و روی عشق و مودت کار کنم با اینکه اولویت اصلی من پول بود اما ایده ی الهامی دوره ی عشق و مودت بود…و من چون جنس الهامات رو درک میکردم بی چون و چرا تمام دوره هارو پاک کردم و شروع کردم به کار کردن رو دوره عشق و مودت و 4 ماه روی این دوره کار کردم و خدا میدونه که چقدرررر مسائل ریشه ای و اساسی من که سالها کوچکترین تغییری نکرده بود تغییر کرد…و نتایج شگفت انگیزی از این دوره گرفتم ،در حین کار کردن روی دوره این تصمیم رو گرفتم که بعد از اتمام عشق و مودت رو دوره ی عزت نفس و لیاقت کار کنم…به جلسه ی 8 که رسیدم هرکاری کردم دیگه نتونستم جلوتر برم مدتها مونده بودم تو این جلسه و هرکاری میکردم پیش نمیرفت…خیلی تقلا میزدم که به تعهدم عمل کنم و دوره رو به اتمام برسونم ولی نمیشد…این ایده اومد که تمام فایلها رو پاک کن و قانون سلامتی و دوره ی کسب و کار رو شروع کن…اولش خیلی مقاومت داشتم ،میگفتم من حتما باید عشق و مودت رو تموم کنم نباید نصفه رهاش کنم…این الهام رو دریافت کردم که گفت عشق و مودت رو پاکش کن ،دوباره در زمان مناسب بهش هدایت میشی…و دلم خیلی گرم شد..عشق و مودت رو پاکش کردم و قانون سلامتی و کسب و کارو استارت زدم…با اینکه کوچکترین برنامه ای برای قانون سلامتی نداشتم و حالا حالاها تصمیم نداشتم روش کار کنم اما نشونه هارو دیدم که میگفت باید قانون سلامتی رو شروع کنم و اطاعت کردم …تازه میفهمم که چرا خداوند منو به این دوره هدایت کرده ،چون من ازش خواسته بودم که منو هدایت کنه که چیزی رو درون خودم تغییر بدم که بیشترین تاثیر رو روی زندگی من داشته باشه و بیشترین نتیجه رو بده…و خداوند منو به قانون سلامتی هدایت کرد و گفت اگر بتونی به این دوره عمل کنی اون سدی که مانع ورود نعمتها و ثروتها به زندگیته شکسته میشه…و من یقین پیدا کردم که این ایده درسته…چون من الان تقریبا 5،6ساله که با قانون آشنا شدم و همیشه درحال کار کردن روی ذهنم بودم ،اما کوچکترین قدمی برای تغییر جسمم و ظاهرم برنداشتم و این به شدت روی اعتماد به نفس من و روابط من تاثیر گذاشته…و از اونجایی که من فکر میکردم که ذهن خیلی مهم تر از جسمه تو این زمینه خیلی افراطی عمل کردم و اصلا به ظاهرم و جسمم اهمیت ندادم و تو این زمینه خیلی ضعیف شدم…به خاطر همین یقین دارم که اگر این ضعفم رو بهبود بدم تغییرات عظیمی تو زندگیم حاصل میشه…البته نمیدونم که آیا بتونم متعهد بمونم یا نه…فقط از خداوند خواستم که هدایتم کنه …
و مورد دیگه دوره ی کسب و کاره که بهش هدایت شدم که در کنار فایلهای رایگان ثروت روش کار کنم…که فکر میکنم الان بهترین زمانیه که بهش هدایت شدم…چون دیگه اون عجله و اظطرابهای روزای اولی که کسب و کارمو شروع کرده بودم ندارم…اون اوایل خیلی تقلا میزدم که زودتر به درامد برسم تا به بقیه ثابت کنم که تصمیمم اشتباه نبوده و درست عمل کردم ،اما حالا دیگه خیلی خیلی احساس عجله ام کمتر شده و با آرامش و تمرکز بیشتری میتونم روی این دوره کار کنم…
محمد امین عزیز نمیدونم چرا اینارو برات نوشتم…هرقت که تو برام کامنت میزاری اصلا خود به خود همینجوری حرفا میاد و به قولی تو نوشتن کامنت برای تو دستم به کم نمیره…
خلاصه که بازهم ازت ممنونم به خاطر کامنت پر انرژیت…وقتی کامنتی از سایت دریافت میکنم که منو تشویقم میکنن برای ادامه دادن خیلی احساس فوق العاده ای بهم دست میده،چون تو دنیایی که همه ی ادمها دارن به یه شکل دیگه فکر میکنن و عمل میکنن و تو میای به این فکر میکنی که چقدر تنهایی تو این مسیر و ناگهان یه کامنتی از عزیزان این بهشت زیبا میاد که این یقین رو بهت بده که اصلاااا تنها نیستیا…یادت نره…
برات ارزوی بهترینها رو دارم محمد امین عزیز و خوش قلب
سلام به صفورای عزیز
امیدوارم که حالت عالی باشه – این قدر در این مدت به کامنتت پاسخ دادم الان احساس میکنم که نکنه صفورا بگه چه خبره دیگه ول کن نیست!
در مورد این موضوع که گفتی که دوره ها رو نصفه رها میکنی و میری سراغ دوره های جدید – اونم به خاطر اعتمادی که به قانون داری!
خواستم بهت بگم که من آخرای دوره آفرینش بودم که هدایت شدم برم سراغ دوره عشق مودت! گفتم که قبل از اینکه دوره عشق مودت اکی بشه بگزار رو کتاب های سایت کار کنم چون تمومشون نکردم تا آخر
وقتی که داشتم کتاب رو مطالعه میکردم به خودم گفتم که چرا اصلا فرصت نشد ادامه کتاب رویاها رو تموم کنم!
بعد یادم اومد که موقعی که داشتم رو کتاب رویاهای دو کار میکردم هدایت شدم به قدم یک و بعدش اون رو خریدم و ادامه اش دادم!
منظور اینکه منم به خاطر اینکه بعد از کار کردن رو سه تا از کتاب ها جامپ کردن رو دوره دوازده قدم این بود که هدایت شدم رو اون دوره و خداوند خواست بهم بگه که الان موقع کار کردن رو ی دوره دوازده قدم هست و تو الان نیاز داری به تمرین ستاره قطبی!
واقعا الان درک میکنم که چرا باید هدایت رو در آغوش بگیریم فارغ از اینکه چه نتیجه ای برامون به وجود میاد!
واقعا عمل کردن به هدایت نتیجه ی بی نظیری داره – شاید ما موقع هدایت شدن درکش نکنیم ولی بعد از مدت ها میفهمیم که چرا هدایت شدیم و چرا در دل ی کار باید ی کار دیگه ای رو شروع میکردیم!
در هر صورت مرسی از کامنتت و احساسم بهم گفت که نیازه این کامنت رو مکتوب کنم اینجا!
انشالله که بتونیم همگی در این سایت تداوم داشته باشیم و از فرایند لذت ببریم و رشد کنیم!
فکر کن – تمرکز کردن با لذت – در مسیر لذت بردن – در موقع گرفتن نتیجه لذتبخش تر – در ادامه هم لذت بردن با زندگی که خودت خلق کردی – مجدد هدف جدید – لذت از مسیر – لذت موقع رسیدن به هدف – ی لذت دیگه به خاطر نزدیک شدن به زندگی رویایی ان و همچنین هدف جدید و ادامه لذت!
بازم سلام محمد امین عزیز…
هرگز از دیدن اون آیکن آبی بالای صفحه ام سیر نمیشم ،مخصوصا اگر از طرف دوستی چون تو باشه متعهدانه داره رو خودش کار میکنه و آگاهی های نابش رو در اختیارم میذاره…پس هر زمان که احساس کردی کامنتی باید بنویسی بدون که من مشتاق ترینم به خوندنشون…با عشق…
محمد امین جان هرچقدر داره میگذره احساس میکنم انگار کنترل همه چی داره از دستم خارج میشه…هیچ برنامه ای از روز قبل تایین نشده و برنامه هر روز همون روز و همون لحظه بهم گفته میشه…اخر شب که میشه میام میشینم فکر میکنم که چقدرر کارها انجام دادم که اگر میخواستم خودم براش برنامه ریزی کنم وقت کم میاوردم…هرچی میگذره خیلی احساس عجله ام کمتر میشه..یه جورایی انگار وا دادم و خودش داره منو میبره…هرلحظه ورد زبونمه که خدایا هدایتم کن…خدایا هدایتم کن…و هرلحظه دارم هدایتهاشو دریافت میکنم…قبلا خیلی سعی میکردم محتاطانه عمل کنم…خیلی در چارچوب و قالب برنامه ریزی…و اگر همه چی طبق برنامه ریزی پیش نمیرفت سرزنش ها شروع میشد…و از اونجایی که ما تو یه محیط ایزوله نیستیم که انتظار داشته باشیم همه چی بر وفق مراد ما باشه، بنابراین خیلی وقتا میشد که طبق برنامه ریزی نتونم پیش برم،و غالبا تو احساس خود سرزنشی بودم که چرا متعهد نیستم …اما حالا خیلی انعطاف پذیریم بیشتر شده..خودمو به دست جریان سپردم خودش داره میبره…البته نمیگم همیشه اینطورم…نجواهای ذهن هیچ وقت بیکار نمیشینه…ولی این روزها اکثرا دارم با هدایت پیش میرم بدون هیچ برنامه ی از پیش تعیین شده ای…
نتیجه اش آرامش زیاده…نتیجه اش اسون شدن کارهاست…نتیجه اش آسون شدن برای آسونیهاست…
حس فوق العاده ایه.. و میدونم که درکش میکنی…این مسیر هرچقدر که میگذره لذت بخش تر میشه…انگار هربار وارد یه بعد جدیدی میشی که تا چند وقت پیش اصلا حتی بهش فکر هم نمیکردی…یه مثال بزنم برات…ظاهر قضیه اینه که من. دوره ی قانون سلامتی رو شروع کردم…و به ظاهر فقط تغییر سبک تغذیه و رسیدن به سلامتیه…اما تو این مدت به قدری من هدایتها دریافت کردم..چه ترسهایی که سالها تو وجودم بود تو این دوره ریشه اش رو پیدا کردم و از بین بردمش…نگاه من به این دوره خیلی سطحی بود ،اما از روز اول دوره فقط گفتم خدایا خودت هدایتم کن…من نه تواناییش رو دارم نه اراده اش رو اگر تو کمکم نکنی…اصلا یه درهایی داره باز میشه که خودمم میمونم…الان داشتم به این فکر میکردم که تو همین 20روزی که قانون سلامتی رو شروع کردم به قدری اتفاقات عالی برام افتاده که گفتم خدایا کمکم کن که بتونم دونه دونه به یاد بیارم و بابتشون شکر گذاری کنم…اینقدر که تعداد اتفاقات خوب زیاد بوده…
بازهم کامنتم طولانی شد….
ولم کنی همینجوری تا صبح میخوام تایپ کنم…خخخخ
…
خداروشکر به خاطر این مسیر زیبا…خداروشکر که تو مسیری قرار گرفتیم که اصل رو بفهمیمم…خداروشکر که هرلحظه داریم بهش نزدیک و نزدیکتر میشیم…این مسیر فوق العاده اس…شکر به خاطر دوستانی چون تو…که میتونی ساعتها در مورد زیبایی ها تایپ کنی و هم لذت ببری از این انرژی مثبت و خدا میدونه که این گفتوگوها چه فرکانسی به جهان ارسال میکنه و بازتابش چیه…همه چیز بی نظیره..خدارو بینهایت شکررر
به نام خدا
مگه میشه که من کامنتت رو ببینم و جواب ندم!
آخه مگه میشه که من بتونم این موقع ها خودم رو کنترل کنم! و کامنت نگزارم!
واقعا هیچی کامنت گذاشتن نمیشه – کامنت گذاشتن علاوه بر رد پا باعث میشه که آگاهی های اون فایل رو مکتوب کنی و جزئیاتش رو بیاری بیرون و همچنین نقاط ضعف و قوتت رو از دلشون بیرون بیاری! و همچنین که کامنت خوندن و پاسخ دادن و با کمک همدیگر بیشتر قانون رو درک کردن!
واقعا شکر گزار خداوندم که من رو در مسیری قرار داد تا بتونم رو خودم کار کنم و از روندم لذت ببرم!
یادمه دوستم رفته بود سربازی تازه و بعد مرخصی اولش اومد پیش من میگفت هر وقت خواستی بری سربازی قبلش ادیت ویدیو و ادیت عکس یاد بگیر (پریمیر پرو و فتوشاپ) – اگر تو سربازی از این کارها بلد باشی میری با سیستم کار میکنی! منم اون وقت ها فکر میکردم که باید برم بر ارشد دانشگاه چون قبولم شدم ولی افرادی کمی گرفتن و جور نشد!
با وجود اون که که من میگفتم باید برم سربازی ولی گفتم بگزار شروع کنیم آرووم آروم به یاد گرفتنش و حدود تیر امسال آموزش هاش رو به اتمام رسوندم!
الان که دارم فکر میکنم میبینم که هدایت چه زیبا بوده! من الان کارهای ارشدم اوکی نشد و تا 40 روز دیگه باید برم سربازی و شکر خدا که اون وقت پریمیر رو آموزش دیدم
و الانم داشتم عزت نفس یک رو داشتم گوش میدادم به خودم گفتم که آره من ی کار به تعویق افتاده دارم! اونم کار کردن رو فتوشاپ (ادیت عکس) هست!
شکر الله میخوام تا ی ماه دیگه در کنار دوره ها رو فتوشاب کار کنم و از روندش لذت ببرم!
بالاخره هم تو سربازی احتمال داره به درد بخوره و هم اینکه میتونم بعدا در یوتیوب یا جایی ازش استفاده کنم!
بالاخره کار کردن رو خودمون و دریافت هدایت باعث زیبا تر شدن زندگی مون میشه!
چقدر زیباس که به جای اینکه خودت برنامه ریزی رو به دست بگیری – بدیش دست خدا تا خودش برات کولاک کنه!
مثل همیشه مرسی از الله یکتا بابت اینکه میتونم در این سایت باشم – با این آگاهی ها هم فرکانس باشم – کامنت بگزارم – دسترسی داشته باشم به دوره ها!
شکر الله یکتا بابت این همه لذت و مسیر بی نظیر!
سلام محمد امین جان…
سپاسگذارم بابت یادآوری گذشته و مسیری که هر دومون اومدیم..واقعا وقتی به گذشته نگاه میکنم هیچ ربطی به اون آدم قبلی ندارم…
چقدررر دوره ی عزت نفس بی نظیر بود و چقدر کمکم کرد که ظرفمون بزرگتر شه و شخصیت پخته تری پیدا کنیم…خدارو شکر برای این همه آگاهی و هدایت..
افرین بهت که درمورد سربازیت کاملا رها هستی و همه چیو به خداوند سپردی..که این بهترین کار ممکنه…این یعنی توکل واقعی این یعنی ایمان…با اینکه میتونستی با آشنا و پارتی محل سربازیت رو بندازی جایی که به زعم خودت راحتتره ،اما تو توکل کردی و گفتی هرچی که خدا پیش براه همون کار خوبه اس…و خدا میدونه که تو سربازی چقدررر اتفاقات بی نظیری قراره برات بیفته…چه درسهایی که قراره بگیری ،چه روابطهایی که قراره ایجاد کنی..قراره که تمام درسهایی که تو این مدت گرفتی رو تو سربازی زندگی کنی باهاشون…چقدررر متفاوته نگاه افرادی که تو زندگیشون هدف دارن…و به خاطر هدفشون تمام سختیا براشون نوش میشه و به خاطر هدفشون هر بهایی رو حاضرن بپردازن…تا بوده اطرافم پسرهایی رو دیدم که همه از سربازی بیزار و فراری و ازش به عنوان بدترین دوران زندگی یاد میکنن.خیلی ها سربازی رو وقت تلف کردن میدونن..اما تو محمد امین جان متفاوت از99درصد بدنه ی جامعه داری عمل میکنی…نه تنها از این موضوع فرار نمیکنی…بلکه با آغوش باز اونو به عنوان بهای موفقیتت میبینی…و یقین داشته باش تویی که دید متفاوتی به این موضوع داری یقینن اتفاقاتی متفاوت از همه برات اتنفاق میفته…
بینهایت جای تحسین داری…
انشاءالله همونطور که گفتی یه روزی تو امریکا هممون دور هم جمع میشیم و اونروز دیگه هیچ دغدغه ای نخواهیم داشت…و فقط درمورد زیباییها و نتایج نجومی صحبت خواهیم کرد…
محمد امین جان انشاءالله که با موفقیت مسیر سربازیت رو طی کنی و روزی از این دوران به عنوان بهترین روزهای زندگیت یاد خواهی کرد..
لایق بهترینهایی
مرسی ازت صفورا جان که اینقدر با صبر حوصله کامنت مینویسی و من واقعا لذت میبرم
شکر الله که اول هدایت شدیم به دوره عزت نفس و تونستیم این همه خودمون رو بنیادی قوی کنیم!
واقعا که اعتماد به نفس کمک بزرگی به من کرد و خیلی من رو جلو انداخت
الانم دارم رو جلسه یک عزت نفس کار میکنم
چون اینقدر برام شیرینی داره که نمیتونم بعد از چند مدت بهش سر نزنم
امیدوارم که شرایط سربازی جوری باشه که من بتونم همواره از این سایت استفاده کنم و از کامنت دوستانی مثل شما لذت ببرم!
دوره عزت نفس خیلی عجیبه و همواره موتور من رو روشن میکنه برای رشد و تغییر
به خاطر اینکه میخوام عشق و مودت رو هم کار کنم دوره عزت نفس هم میتونه خیلی کمک کننده باشه و استفاده پشت سر هم و یا همزمان میتونه رشد اساسی در من به وجود بیاره
خدا را صد ها هزار مرتبه شکر که میتونم ذهنم رو کنترل کنم در مورد سربازی و بسپارمش به اون بالایی!
خدا جونم برنامه ریزی های من زیاد حرفی برای گفتن نداره میسپارمش دست تو که خیلی بی نظیر میتونی همزمانی و هم مکانی رو اجرا کنی
به یاری الله مهربان سربازی هم خیلی عالی پیش میره و کلی چیز ازش یاد میگیرم
کسی که بتونه در هر شرایطی ذهنش رو کنترل کنه شرایط همواره به نفعش رقم میخوره
خدا جونم من به جای قدرت دادن به ادم ها رو تو حساب باز میکنم از ادم ها تشکر میکنم ولی کریدت و اعتبارش به تو برمیگرده
انشالله که همگی در این مسیر ثابت قدم می مونیم و مهاجرت میکنیم و روحمون رو هی بزرگ و بزرگ تر میکنیم
آمریکا رو هم تجربه میکنیم اون هم بدون هیچگونه تردید و نگرانی ای
جوری میرویم آمریکا که همه چیز اماده شده باشه برامون در بهترین مکان و در بهترین زمان
باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد
به هر جا برد بدون ساحل همون جاس
سلام به صفورای عزیز
خیلی خوشحالم که برام کامنت گذاشتی
واقعا این دکمه آبی خیلی برا من لذت بخشه و چقدر لذت میبرم از این میتونیم تو دوره ها با همدیگر همفکری کنیم و پیش بریم!
واقعا خیلی خوشحالم که به کامنتم پاسخ دادی و اینکه کامنت من هم برات مفید بوده! وقتی دیدم نسبت به دوستان دیگه به کامنت من طولانی تر پاسخ دادی واقعا لذت بردم!
واقعا کیف میکنم که وقتی داریم بر هم دیگه کامنت می نویسیم اینقدر بحث مون شیرین میشه و طولانی!
وقتی به بقیه فکر میکنم تو فکر فرو میرم – میگم شکر خدا که من از قبل همفرکانسی رو درک کردم و این روزها با افرادی صحبت میکنیم که اصلا گذر زمان رو حس نمیکنیم!
واقعا صحبت کردن با دوستان هم فرکانس و مکالمه های طولانی واقعا لذت بخش هست!
تحسینت میکنم صفورا جان که همواره در حال ادامه دادنی و همیشه از این خوشحالم که تو میتونی اینقدر عالی هدایت رو درک کنی وپیش بری!
الان ها باب شده که همه دنبال برنامه ریزی روزانه و تموم کردن کار ها و تقلا کردن هستن! در حالی که برگ برنده برا کسی رو میشه که میتونه هدایتی پیش بره! مثلا در یوتیوب به جای اینکه بگه هر یک شنبه و سه شنبه ویدیو میگزارم – بگه هر وقت بهم گفته شد ویدیو میگزارم! هر وقت احساسم عالی بود این فعالیت رو انجام میدم!
وقتی میبینم که بدون توجه به اینکه دوره تموم بشه یا نه تو داری پیش میری و عمل میکنی واقعا لذت میبرم!
واقعا اینکه مثل آب رون باشی و با هر شرایطی بتونی پیش بری برا من لذت بخش هست! – اینکه ی آب وقتی جاری میشه مثل رودخانه -> پیش میره و اگر سنگی جلوش رو بگیره با سنگ بحث نمیکنه از کنارش ی جایی رو پیدا میکنه و رون میشه!
وقتی درون ی لیوان قرار میگیره شکل لیوان رو بهش میگیره و وقتی توی ی تشت قرار بگیره هم شکل اون تشت میشه!
میخوام بگم که مقاومت داشتن در مسیر زندگی شرایط رو برا آدم سخت میکنه! باید از روند زندگی گذر کرد و مسئولیت تضاد ها رو بر عهده گرفت و همواره بر این باور بود که میشه از این تضاد بگزرم و کلی خیر بهم برسه! به جای جنگیدن از تضاد های زندگی مون اونها رو پله ای ببینیم برای رشد و شکوفا کردن خود!
تو ، ی مثال قوی هستی در این مسیر = اینکه هدف اینه که من از آگاهی های این سایت استفاده کنم و همواره در حال رشد باشم! فارغ از اینکه الان ی جلسه از عشق و مودت رو گوش دادم و عصر ی فایل از ثروت!
نباید بخوایم همه چیز رو راک سالید پیش ببریم! بگزاریم همه چیز روون بگزره و در مسیر همه چیز به نفع ما میشه اگر من بتونم همه چیز رو اونجوری بخوام که دوست دارم پیش بره!
مهم نیس شرایط چطوره – اگر من با ذهنیت درست پیش برم اون شرایط به نفع من رقم میخوره!
به خاطر همینه که من همواره ارامش بیشتری نسبت به بقیه دارم و همواره امیدوارم به آینده خودم!
دیشب با افکارم درگیر شده بودم که خدایا الان من باید روی عشق مودت کار کنم یا ثروت یک یا دستیابی به رویاها!
دیشب میخواستم برم تو سایت و نشانه ی روزانه رو بزنم ولی گفتم الان نمیتونم رها باشم و پیش فرض ذهنی دارم!
پیش فرض ذهنیم هم این بود که باید برم سربازی و کار کردن رو عشق و مودت برام بهتره!
به خودم گفتم بگذار فردا انشالله میرم تو سایت و هدایت میشم!
امروز ظهر رفتم تو سایت و به کامنتی برخوردم که ی دوست نوشته بود که دوره عشق مودت چقدر بی نظیر هست و زندگی من رو بهشت کرده! و به خودم گفتم ببین اومدم تو سایت و ببین چطور زیبا هدایت شدی!
و به اون دوست هم پاسخ دادم و ازش تشکر کردم بابت هدایتش!
در مجموع میخوام بگم که هدایت همه چیز هست و من باید اینقدر مقاومت ذهنیم رو کم کنم که همواره هدایت ها رو دریابم!
و از تو هم ممنونم که دست خدا شدی برام و در مورد دوره عشق مودت برام نوشتی انشالله که قدرتمند در دوره عشق و مودت پیش برم و کامنت های زیبات رو بخونم و غرق در تحول شخصی خودم باشم!
مرسی از کامنتت – یاد حرف یکی از دوستانم افتادم که میگفت الان این باید بره خونه و ی برگه A4 کامنت بنویسه!
الانم کامنتم مثل تو طولانی شد!
انشالله که نکات زیبایی داشته باشه و بتونه به همه مون کمک کنه برای رشد و پیشرفت و خوشبختی!
سلام محمد امین جان…
بیش از پیش تحسین منو برانگیخته کردی…ناخودآگاه دستم رفت رو پروفایلت و روند فوق العاده ای که طی کردی رو خوندم و هربار تو دلم بهت آفرین گفتم…احسنت به این همه ایمان و باور…احسنت به شجاعتهایی که تو مسیر داشتی…واقعا قابل ستایشه جهاداکبری که برای تغییر خودت به راه انداختی.عزت نفسی که ساختی از قدمهایی که تو دانشگاه و تو کنفرانسا برداشتی..از محصول عزت نفسی که داشتی ولی به یک هدایت عمل کردی و ازش گذشتی و خودت رو لایق دونستی که بازهم به آسونی بهش هدایت میشی..و خداوند دوباره تورو بهش هدایت کرد و اینبار چقدر نتایج متفاوت از قبل و بزرگتر از قبله
….تعجب میکنم…چونکه فکر میکردم قبلا پروفایلت رو خونده بودم اما انگار کلا برام تازگی داشت…به جز سن کمت چیزی یادم نمونده بود از پروفایلت چون همیشه به خاطرش تحسینت میکردم که از سن خیلی خوبی شروع کردی و نتایج عالی در انتظارته…اما این هم لطف خدا بود که دوباره هدایت شم به پروفایلت و بیش از پیش ایمانم به تو رفیق توحیدیم بیشتر و بیشتر بشه…
اینکه تصمیم گرفتی بری سربازی قطعا بهترین تصمیمه و خداوند حتما پلنهای بی نظیری برات داره…
انشاءالله همونطور که دوست داری در زمان مناسب هدایت میشی به امریکا..و از اونجا درمورد نتایج بی نظیرت برامون میگی…
و همین طور از کامنت طولانی ای که برام گذاشتی خیلی لذت بردم…مثال رودخانه ای که زدی خیلی به موقع و به جا بود…قبلا در مقابل هدایتها کمی مقاومت نشون میدادم تا عمل کنم اما این مثال جاری شدن مثل اب بهم میگه که هرکجا که دیدم مسیر سخت پیش میره یا پیش نمیره وابدم و جهتم رو تغییر بدم…تا مثل رود جاری بشم و مسیر خودمو پیدا کنم …خیلی خوشحالم که قراره روی دوره ی عشق و مودت کار کنی…این نوید رو بهت میدم که قراره به بهترین ورژن خودت تبدیل شی توی این دوره…قراره که بیش از پیش عاشق خودت و خدای خودت بشی…قراره که ارامش وصف ناپذیری تو زندگیت تجربه کنی…بعد از این دوره هیچ ربطی به گذشته ات نخواهی داشت…خوشحال میشم که از نتایج کار کردن روی این دوره بیای و برامون بگی…
لایق بهترینها هستی…محمد امین شجاع و توحیدی و عملگرا به قانون…در پناه خداوند مهربان همیشه خوشبخت و سعادتمند باشی…
سلام مجدد به صفورا ی عزیز
در مورد سربازی و آمریکا هم بهمون گفته بودی!
خواستم در ادامه بهت بگم که سربازی رو در نیروی انتظامی پذیرش کردم در منطقه ی خودمون و معلومم نیس که دقیقا اینجا بیفتم یا نه!
ولی اون رو به خود خدای خودم میسپارم که هر کجا برام بهتر و راحت تر است همونجا باشه!
و همچنین میتونستم با آشنایان صحبت کنم و سپاه همین شهرمون بندازه که راحت تر باشم ولس سپاه برای آمریکا یکم گیر و گور داره!
خواستم سپاه نرم که بعدا به راحتی به آمریکا برم!
شکر الله من قسمت خودم رو انجام دادم و پذیرش نیروانتظامی محله مون انجام دادم دیگه رها میکنم میدم دست الله یکتا که خودش برام جور کنه!
به امید اینکه همه مون همدیگر رو تو آمریکا ببینم و کلی با هم صحبت های جادویی داشته باشیم!
فقط باید در اون بهشت آمریکا نتایج خوبی باشه که بتونیم ساعت ها باهم صحبت کنیم و لذت ببریم! و دغدغه مالی صفر باشه که مثل پر قو رها باشیم!
من باید قوی عمل کنم و بزینسی داشته باشم که بی نظیر به مسیر خودش ادامه بده و هیچ نگرانی در مسافرت هام نداشته باشم!
به امید اینکه همه ی بچه های همفرکانس در آمریکا باشیم و همدیگر رو ببینیم و لذت ببریم!
مرسی ازت صفورا جان
مرسی بابت کامنتت
تحسینت میکنم صفورا جان – تحسینت میکنم صفورای عزیز بابت اینکه میتونی اینقدر زیبا تحسین کنی!
مرسی که که مجدد به کامنت من پاسخ دادی و من رو شگفت زده کردی!
منم میدونم تو چه شرایطی رو گذروندی و چقدر رشد کردی
یادمه که موقعی که با تو در دوره عزت نفس کار میکردم چه شرایطی داشتی! چطور تلاش میکردی تمرکزی رو خودت کار کنی و پیش بری! من دقیق یادمه دختر جان تو از چه مسیری شروع کردی!
اینکه اول خودت رو ثابت کردی که من فردی هستم که ادامه میدم و تعهدت من رو شگفت زده کرد نمیدونم حدود 100 روز رو فایل های سفرنامه کار میکردی و کامنت هات برام ایمیل می شد و میدیم که چقدر با تعهد داری پیش میری – انگار با خودت قسم خوردی بودی که باید ته داستان رو در بیارم و بعد خداوند شهامت و ادامه دادنت رو که دید به کلی کپ کرد گفت فرشته ها سریع عزت نفس رو براش تدارک ببینین که این لیاقتش بیشتر از اینهاس!
و تو در اون دوره عزت نفس کولاک کردی و واقعا بزرگ شدی واقعا رو خودت کار میکردی! تو ذهن من همون موقع هم تو ی الگو بودی!
اگر تو گذشته ی با هم کار کردنمون رو به یاد نمیاری ولی من خوب بیاد میارم!
البته حقم داری چون من بعد عزت نفس رفتم دو دوره دیگه از امیر شریفی گرفتم و کار کردن رو اون دوره ها باعث شد که از این سایت دوباره دور باشم!
یادمه صفورا جان تو اول بسم الله خودت رو به ی اسم دیگه سیو کردی بودی و کامنت گذاشته بودی که من اصلا اسم صفورا را دوست ندارم که من یادمه کامنت گذاشتم برات که دختر جان اسمت بی نظیره و بعد از مدت ها دیدم که صفورا اسم واقعیش رو گذاشته!
اسمی که دوست نداشت اطرافیانش صداش بزنن رو با آغوش باز پذیرفته بود! و بعد دیدم صفورا دنبال کار هست و داره علاقه اش رو زیر و رو میکنه! و بعد اوج مسئولیت پذیری ات رو دیدم! با اینکه آقای خونه کارش کساد شده و کار نمیکنه مثل قبل ولی صفورا جان داره به تنهایی از پس خرج های خونه بر میاد!
انوقت دیدم که صفورا تغییر کرده و اصلا آدم قبل نیست!
و بعد دارم عروس ها رو خوشگل میکنه و به آرزو هاشون میرسونه! و بعد داره شروع میکنه امپراطوری خودش رو و بزینس خودش رو میزنه!
من مطمئنم صفورا جان تو با این روندت کولاک میکنی! مگه میشه عزت نفست رو از ی اسم تغییر بدی به نان آور خونواده و همچنین بعد ی کسی که بزینس خودش رو داره!
و قطعا تو کارآموزان خودت را خواهی داشت و اونها هم فرشتگانی مثل خودت خواهند بود!
و تو میتونی آزادانه از روند رشد و سپاس گزاری کردن لذت ببری!
مرسی صفورا جان بابت کامنتت و بابت اینکه اینقدر زیبا کامنت مینویسی برامون!
اصلا همین کامنتت رو دیدی تو این سایت که چقدر ریپلای زده! خودت رو بالا ببین چون نتایجت بالاهاس!
سلام به شما دوست عزیز و تمامی دوستان گل در این سایت
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته و کلیه دوستانی که زحمت این سایت را می کشند در جواب شما می تونم بگم :
سپاسگزاری یعنی دیدن حقیقت نعمت
بیشتر مردم زمانی شکر میکنند که «چیزی» بهدست میآورند.
اما لقمان میگفت:
«آنکه نعمت را در کوچکی ببیند، شکر در بزرگی تواند کرد.»
یعنی باید چشم درونت را تربیت کنی تا نعمت را در سادهترین چیزها ببینی:
نفس کشیدن، حضور مادری مهربان، نوری که از پنجره میتابد…
وقتی دیدنت عوض شود، جهانِ پیرامونت نیز روشنتر میشود.
سلام علی آقای عزیز.
سپاسگذارم به خاطر پاسخی که به کامنتم دادید…واقعا شکرگذاری کلید رسیدن به همه چیزه…
چقدر زیبا اشاره کردید که باید چشم درون رو تربیت کنی تا بتونه نعمتهارو ببینه…چون واقعا خیلی وقتها نعمتها اینقدر بدیهی میشن تو زندگیمون که حس نمیکنیم زمانی نداشتیمشون و این نیاز داره که ما آگاهانه خودمون رو تربیت کنیم برای دیدن کوچکترین نعمتها،که البته کوچک هم نیستن و زمانی میفهمیم که کوچک نیستن که از دستشون بدیم…بازهم سپاسگذارم ازتون ..انشاءالله که همیشه در صراط مستقیم باشید
سلام صفورا جانم امیدوارم حالت عالی باشه.
دخترر چقدر تحسینت میکنم چقدر الگوی خوبی هستی برام صفورا واقعا این ایمانت و عمل کردن به ایده هات قابل تحسینه و الان من تقریبا یساعتی بود درگیر خوندن کامنت و پروفایلت شدم و هربار شگفت زده ترمیشدم که از کجا به کجا رسیدی افرین به این شجاعتت.
من بشدت با خوندن کامنتت احساس نزدیکی کردم چون منم توی سالن زیبایی و درلاین مژه مشغول بکارم و ازاونجایی که شرایط الانم تقریبا مثل شماست و دارم روی فراوانی مشتری کارمیکنم و افزایش درامدم و بشدت امیدوارم که نتیجه میده این راهی که دارم میرم و منم از خودم میتونم مشتری داشته باشم.
وقتی باسالن های قبلی همکاری میکردم و میدیدم که اونجور که میخوام مشتری نیست و از درامدم راضی نیستم ازاون سالن درمی اومدم و میرفتم یه سالن دیگه درحالی که همه چیز ازدرون منه درحالیکه باورهای من ایراد داره که هنور فراوانی مشتری اونجور که باید تجربه نکردم.
هدایت شدم به یه سالنی توی بهترین منطقه شهرم درسته سالن زیاد بزرگی نیست ولی صاحب سالن بشدت دوسداشتنی و موفقه و تجهیزاتی برای فیلمبرداری و عکاسی برای پیجم دراختیارم گذاشته که نمونه کاربزنم و ویدیو های آموزشی پرکنم ازخودم و بذارم توی پیجم.
درصد این سالنم جوری که مشتری ازمن باشه 80 من و 20 سالن و مشتری از سالن باشه 30 سالن و 70 من و بشدت برام عالیه این درصدها چون درصد قبلیم 40به60 بود قبل ترازاون 70 به30 و واقعا خداروشکر میکنم که هدایت شدم به این سالن و همکارای دوسداشتنی و فضای صمیمی.
الان قصد دارم که فقط روی خودم تمرکزکنم و خودم درامد دلخواهم خلق کنم و خودم مشتری فراوانی رو خلق کنم جداازاینکه اون سالن مشتری داره یا نداره من باید برای خودم مشتری داشته باشم و قبل از خوندن کامنتت بشدت ناامیدی اومده بود سراغم که چرا این همه تلاش میکنم نمیشه چرا مشتری اونقدری که میخوام ندارم و…
ولی الان بشدت انگیزه گرفتم و بشدت تحسینت میکنم و منم میخوام مثل شما ادامه بدم و عمل کنم به ایده ها.
خیلی خوشحال میشم باز ازنتایج شگفت انگیزت بنویسی.
سلام عاطفه عزیز و دوست داشتنی…
سپاسگذارم به خاطر توجهت به کامنت و پروفایلم…و باعث شدی یه بار دیگه مسیرمو به یاد بیارم…
تحسینت میکنم به خاطر رشدی که داشتی و از درصد 30به درصد 70،80 رسیدی…و این پیشرفت خیلی خوبیه…و مطمئن باش خواسته های دیگه ات هم با همین روند اتفاق میفته فقط کافیه که ادامه بدی…بابت پیشرفتی که داشتی تو کارت بارها به خودت یادآوری کن..و خودتو تحسین کن…چون ذهن بسیار فراموش کاره…و پیشرفتهارو انکار میکنه…مطمئن باش اتفاقات فوق العاده ای تو راهه..
لایق بهترینهایی عزیزم
سلام دوست عزیزم امیدوارم حال دلت شاد شاد باشه
خیلی خیلی از خوندن کامنتت لذت بردم و چقدر انگیزه و امید گرفتم از معجزه هایی که پس از کار کردن روی باورها و افکارت و عمل کردن ها توی زندگیتون رخ داده بود واقعا لذت بردم و کامنت بسیار تاثیرگذاری بود براتون آرزوی بهترین هارو دارم و مطمعنم که به زودی و با کار کردن روی همین مسیر و طی کردن روند تکاملی دوباره به موفقیت های بسیاری میرسید.
سلام آقا مهدی عزیز…
سپاسگذارم بابت کامنت زیبایی که برام گذاشتین و سپاس بابت لطفتون…
معجزات تو زندگیم خیلی زیاد دیدم از وقتی که با قانون و استاد عباسمنش آشنا شدم…خیلی جاها شاید مجال مکتوب کردن نبوده اما فقط میتونم بگم اگر تو مسیر بمونی و ادامه بدی، بی شک معجزه ها رخ میده…تو این چندروزی که گذشته بعد از گذاشتن این کامنتم معجزه پشت معجزه دیدم…و نشونه های عالی…تو یه مقطعی مسیر رو گم کرده بودم و فکر میکردم خدا رهام کرده…اما حالا میبینم همه چیز داشته طبق برنامه ریزی خداوند پیش میرفته…
سپاسگذارم به خاطر احساس اطمینانی که بهم دادید…یقین دارم که پیام خداوندم رو به من رسوندید…
برای شما از خداوند هدایت به سمت خواسته هاتون به آسانی و بالذت رو آرزو مندم…لایق بهترینها هستید که اینجا قرار گرفتید
سلام دوست عزیز من همکار شما هستم من هم سالن دارم من هم مسیر شما را رفتم ولی همیشه این بیاد بیار واحساسش کن حس کن لمس کن که تو سالنت پر از مشتری داری کار می کنی اینو با تمام وجودت حس کن حس کن هر روز داره برات مشتری میاد عدد کارییت داره بالا میره گوشیت دار زنگ می خوره فقط حسش کن در همون روز اتفاق می افته
سلام آقای اولیایی عزیز…
سپاسگذارم بابت کامنت زیبا و مفیدی که برام گذاشتید…
البته با کمی تاخیر دارم جواب کامنتتون رو میدم…
مدتها بود که دیگه برای خواسته ام از قانون تجسم استفاده نمیکردم.به دلایلی با تجسم حالم بد میشد..و یه احساس ناامیدی داشتم…..بعد از خوندن کامنت شما غرق شدم تو تجسم …تو مشتریایی که میان سالنم…تو عروسایی که تو سالنم دارم …شلوغی سالنم…مدتها بود که یه سری ترمزها به من اجازه ی لذت بردن از تجسم خواستم رو نمیداد..اما بعد از خوندن کامنت شما وقتی شروع کردم به تجسم دیدم بی نهایت لذت میبرم از تجسم خواسته هام و این نشون میده که ترمزها برداشته شده…براتون آرزوی بهترینهارو دارم..انشالله که همیشه رو به پیشرفت و موفقیت روز افزون باشید…در پناه خداوند یکتا
سلام صفوراعزیز
چقدرباکامنتت حال کردم.
راستش رفتم داخل پروفایلت وزندگینامه اتو خوندم وکلی تحسینت کردم. واولش حسادت کردم گفتم خوش ب حالش بعدفورا جایگزین کردم باتحسین وشکرگزاری وکلی تحسینت کردم باخودم گفتم ببین برای توهم میشه فقط بایدایمانتو قوی ترکنی. راستش منم پیگمنترهستم خیلی خیلی علاقه دارم ب کارم والان دقیقاشرایط حال تورو دارم حالا تو اجاره سالن داری من اجاره لاین ومیفهمم چه حالیه. ومنم امروز خداهدایتم کردب این فایل ازخدابرای خودم وتو مشتری بی نهایت وثروت فراوان میخوام انشالله همیشه خدادستتوبگیره ولحظه ب لحظه هدایتت کنه.
منتظر کامنت فوق العاده باکلی خبرهای خوب وثروت هستم باعشق ادامه بده.
سلام حدیثه جان…
سپاسگذارم بابت لطفت و پاسخی که به کامنتم دادی…
تنها رمز موفقیت تو ادامه دادنه…یقین داشته باش تو مسیر درست که بمونی ،خواسته ها خود به خود اتفاق میفته…این روزها نشانه های زیادی میبنم از نزدیک شدن به خواسته هام…گاهی عجله میاد سراغم گاهی شک…اما تنها کاری که میکنم اینه که میگم فقط ادامه بده…شک و تردید رو از خودت دور کن…نتایج بی تردید رخ میده…
برات آرزوی بهترینها رو دارم…انشاءالله تو لاین تخصصی خودت جزو بهترینها بشی و آوازه ات همه جا بپیچه…
ممنونم صفوراقشنگم
الان خیلی یهوی خدامنو هدایتت کردب کامنت وچقدرازاون زمان ب بعداتفاقات خوب مشتری های خوب بسمتم روانه شدن خدایاشکرت
بقول توتنهارمز موفقیت ادامه دادنه.
خدایلهدایتم کن تاثابت قدم باشم وقدرت شکرگزاریم بیشتر بشه.
به نام خدای مهربون
سلام به صفورای عزیز
نمیدونم چطور هدایت شدم به کامنتت و بعد به پروفایلت و خوندن داستانت
دختر قوی و توحیدی برات ایستاده دست میزنم و ازت میخوام هیچ وقت کم نیاری و این مسیر ادامه بدی
و بدونی خداوند هواتو داره و حواسش بهت هست
تو بالیاقت و ارزشمندی.
به خودت افتخار کن عزیزم
برام کلی درس داشت مسیرت و به خودم گفتم مثه صفورا باش ادامه بده نترس حرکت کن
به خدای مهربون میسپارمت 🩵
سلام لیلی جانم
لیلی مهربون و خوش قلب…
سپاسگذارم بابت کامنت پرمهرت…من یه قانون نانوشته دارم برای خودم که هروقت کامنتی از سایت دریافت میکنم به این معنیه که خداوند داره باهام حرف میزنه و میگه مسیر درسته …ادامه بده …این برام جزو بدیهیات شده که همیشه وقتی از خدا میخوام که بهم بگه آیا مسیرم درسته یا نه با کامنت یکی از عزیزان سایت خداوند این پیام رو میده که مسیر درسته…
لیلی عزیزم این روزها بیشتر از هروقت دیگه ای احساس نزدیکی به خدا دارم که قابل وصف نیست…تمام دغدغه ام این شده هر ساعتی از روز بتونم یه خلوتی با خدای خودم بکنم و باهاش حرف بزنم…اصلا بالاتر از این لذت مگه داریم..؟
مدتی بود که ثروت خیلی ذهنمو درگیر کرده بود و خیلی داشتم تقلا میکردم برای رسیدن به ثروت …با اینکه ته وجودم میدونستم که مشکل من نداشتن توحیده نه ثروت ولی از سر باز میکردم و همش میگفتم نه الان وقت ندارم که باورهای توحیدیمو بسازم…داره دیر میشه و من هرچه زودتر باید به ثروت برسم…اما نمیدونم چی شد و چطور شد که با وجود ایمان ضعیف من خداوند منو هدایت کرد که دوباره خودشو ببینم و بفهمم و درک کنم که اون همه چیزه…اگر رابطه ام با اون درست شه ثروت خودش میاد..نعمت خودش میاد…نیازی به تقلا زدن نیست…من 3 سال پیش که تو سالن شراکتی شروع کردم به کار کردن رو خودم و بعد از مدتی نتیجه اومد اون روزها خدا شده بود همه چیز من…ولی رفته رفته فراموش کردم که عامل اصلی موفقیتم چی بود…کم کم چیزای دیگه رو اصل قرار دادم و شروع کردم به تقلا زدن …با این اینکه تصورم این بود که من باور دارم که خدا برای من کافیه اما خیلی جاها رفتارم اینو نشون نمیداد…از خداوند بینهایت سپاسگذارم که دوباره منو به خودش برگردوند…امیدوارم که اینبار پایه های توحید رو محکم تر تو وجودم بسازم تا خیلی زود سست نشم و به عوامل بیرونی قدرت ندم…
لیلی عزیزم سپاسگذارم بابت کامنت پر از محبتت …سپاسگذارم دست خداوند مهربان که پیام خداوند رو به من رسوندی…برات آرزوی بهترینها رو دارم…یقین دارم که هیچ کس اتفاقی تو این مسیر قرار نگرفته…اگر اینجا قرار گرفتی یقین داشته باش که لایقش بودی ..و به هرآنچه که بخواهی میرسی…
به نام الله یکتا
سلام بر شیرین ترین استاد دنیا
از دیشب غوغایی تو وجودم آغاز شده
حدود ساعت های ۲ شب بود که اومدم رو سایت و رو قسمت پاسخ به دیگاه های من کیلیک کردم
خیلی وقت ها میام رو سایت و با خوندن پیام های با محبت و الهی و بی رنگ و ریا و برآمده از دل بچه ها خودمو شارژ میکنم
به خودم میگم ببین امین این همه آدم هم فرکانس که قانون رو میفهمن و نمی زارم محیط اطرفم که خیلی تو این فضا نیستند منو سرد بکنه تو این راه
خلاصه دیشبم به همین امید پیام ها رو باز کردم و هدایت شدم به خوندن پیام یکی از بچه های الهی سایت و یکی از بی نهایت دست خدا
کامنت مربوط به همین تاپیک گفتگوی استاد عباس منش با دوستان بود
قسمت سوم
اونجا که استاد در جواب سپیده عزیز قضیه مدارها در هدایت رو توضیح داده بودن
با اینکه یه کامنت خیلی مفصل براش نوشته بودم و کلی هم دوستان لطف داشتن به اون کامنت و این دوستی هم که پیام داده بود
در ارتباط با همین کامنت برام یه پیام محبت آمیز فرستاده بود …
ولی یه حسی بهم گفت امین اینو الان گوش بده
دوباره گوش بده ..
چون از صبح که پاشده بودم داشتم قدم دوم رو دوره میکردم و قصدم این بود آخر شب برم سراغ جلسه سوم قدم دوم
ولی به اون ندای درونم لبیک گفتم و دوباره گوش دادم قسمت سوم همین گفتگوی استاد با دوستان رو
دوباره گوش دادن همانا و غرق در لذت و آگاهی های جدید شدن همانا
البته بگم ها از سر شب با تجسم و دوش و تمرکز روی زیبایی ها و بو کردن یاس های توی حیاط و …
حسابی حالمو خوب کرده بودم و لی بازم دوست داشتم بهتر بشم …
خلاصه یهو شروع کردم تو ذهنم همه چیزهایی که از استاد شنیده بودم و به همه کارهام تو این مدت فکر کردن
و این حرف ها بهم گفته شد و به جانم نشست
و محرم تر از این سایت و بچه هاش کسی رو نمی بینم و دوست دارم اون احساس بی نظیری که از دیشب پیدا کردم رو اینجا به اشتراک بزارم
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش…
از اینجا شروع میکنم که من هر چیزی از استاد گوش میکنم تهش میرسه به احساس خوب و کنترل ذهن
ولی راستش با اینکه میدونستم درسته و این قانونه ولی نمیتونستم به صورت کامل درکش کنم
یعنی کلی نتیجه گرفتم از همین حال خوب تو این چند وقته ولی نتونسته بودم تو ذهنم یه الگو و به قول استاد فکت و منطق ازش برای خودم بسازم
و کسایی هم که ازم میپرسیدن بهشون میگفتم ببین جواب میده حال خوب ولی نمیتونم توضیحش بدم …
ولی دیشب خود خدای مهربان برام توضیح داد با رسم شکل و تصویر
مثل یه معلم مهربون …..
چند شب پیش وقتی یه قسمتی از زندگی بهشت رو دیدم که استاد داشتن داستان خلق زندگی در بهشت رو توضیح میدادن
و اون حرف های طلایی در بازه زندگی در طبیعت
خیلی ریختم بهم
چون من این زندگی رو تو شمال داشتم ….
ولی با فشار اطرافیان و ناتوانی در کنترل ذهن از دستش داده بودم
و تو حین پخش این قسمت همش افسوس میخوردم که چرا من یک سال زودتر با استاد آشنا نشدم تا الان تو همون حیاط رویایی تو شمال نشته بودم و حرف های استاد رو گوش میدادم
خلاصه با همون حال قرآن رو باز کردم و این آیه اومد
من برای شما پیامبری ناصح و امینم
نعمت های خدا را بیاد بیارید تا رستگار شوید
این که اسم امین اومد تو همون آیه تنم رو به لرزه درآورد
و دیشب وقتی داشتم به صحبت های استاد عزیز و سپیده عزیز گوش میدادم یاد این ایه افتادم و بقیه حرف های استاد
وقتی خدا ااینطوری برام قانون رو توصیح داد
وقتی این پیام کلیدی رو از زبان استاد
خدا برام فرستاد
که هدایت تکاملیه
و از یه مداری تو روابط که توش دعواست تو میتونی یه پله بری بالاتر و نیمتونی یه شبه بیای تو روابط عاشقانه و همین طور مسائل مالی و …
و این جمله طلایی که منظور از طی کردن مدارها زمان طولانی نیست و ممکنه فاصله این مدارها تو زمان کوتاهی انجام بشه و لی حتما باید پله به پله جلو رفت
الله اکبر
الان یاد این شعر مولانا افتادم
پله پله تا ملاقات خدا
از مقامات تبطل تا فنا
خلاصه بعد حرف های طلایی استاد
خدا شروع کرد خودش با هام حرف زدن که امین عزیم
مثل بازی های موبایل و کامپیوتری
زندگی یک بازیه
و یه سری قوانین ثابت داره
و مهم ترین قانون این بازی تو هر مرحله ای احساس خوب هست
یعنی اینکه امین مهم نیست تو کجای این بازی هستی الان
دو حالت وجود داره
یا وای میستی
یا حرکت میکنی
و اموزم بازم باهام حرف زد با این جمله طلایی منصوره عزیز تو این فایل که امروز باز م شنیدم که وقتی وای میستی همه چی وای میسته
الله اکبر
اگه وایسی مثل بازی های موبایل و کامپیوتری
اون عنکبوت ها و حیووونا و چیزهای جورواجوری که تو بازیهای کامپیوتری هستند و میان جونت رو میگیرن برمیگیردی به عقب و میسوزی
و اگر یک میلیارد بار هم وای سی و حرکت نکنی و یا اشتباه بازی کنی
هیچ وقت بازی کامپیوتری دلش برات نمیسوزه
و نمیگه آخی عزیزم
تو ۱۰ ساله تو این مرحله ای بیا برو بالاتر
و حتی ممکنه گیم آور شی و پرت شی از بازی بیرون اصلا
و بری ته اسفل السافلین
و برعکس اگه حرکت کنی و قوانین بازی رو رعایت کنی و مهارت داشته باشی
میتونی پله به پله بری جلوتر و پیشرفت کنی
و اینجا این پیام کلیدی رو دریافت کردم
تمرین ستاره قطبی
عزت نفس
تمرکز رو خوبی ها
و هر چیزی که داره اون احساس الهیت رو خوب میکنه
عین زدن دکمه ها و فن ها درست و به جا
تو یه بازیه که تو رو به سمت جلو حرکت میده
یعنی تو بازی زندگی
باید با دونستن قانون
مهارت هایی رو یاد بگیری که تو رو کمک کنه تو این بازی که به بهترین شکل این بازی رو انجام بدی
و قانون اول این بازی زندگی
احساسه
به قول استاد عزیزم
احساس خوب = اتفاقات خوب
احساس چه وقتی خوبه که تو مهارت داشته باشی
مهارت از کجا میاد
وقتی تو ایمان داشته باشی و متوکل و آرام باشی
وقتی آرامی مرحله به مرجله
لحظه به لحظه خدا تو این بازی هدایتت میکنه که کی و چه وقت چه دکمه ای رو بزنی و چه کاری انجام بدی
امین فقط با هدایت الله میتونی این بازی رو به بهترین شکل طی کنی
تا قبل از قانون فقط تکیت رو عقلت بود و خودت و تهشم دیدی
عاقلان نقطه پرگار و چودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
من این سرگردانی رو با تمام وجود ردک رکدم قبل آشنایی با استاد …..
و بهم گفته شد
امین مهمترین چیز احساسه
احساس خوب نه وقتی به خواستت رسیدی
احساس خوب تو همین مرحله
بهم گفته شد امین تو وقتی تو این مرحله حالت خوب نیست
امکان نداره بری مرحله بالاتر و اونجا احساست رو خوب کنی
این یه قانونه
این قانونه منه امین
فقط و فقط زمانی میتونی بری جلوتر که همینجا که هستی
همین حالا
تو همین مرحله
احساست رو خوب کنی
چطوری
همین پریشب برات پیام فرستادم
وقتی تو احساس بد حسرت و افسوس گذشته
قرآن رو باز کردی
و من بهت گفتم
نعمت های من رو به یاد آرید تا رستگار شوید
یاد حرف های استاد عزیزم افتادم همزمانی که این حرف ها بهم گفته میشد
یعنی الله یه یادم میاورد
دقیقا تو قدم دوم گفتن :
بچه ها من دنبال موفقیت نبودم
من دنبال رستگاری و خوشبختی بودم
وقتی استاد تو دوره الهی ۱۲ قدم این جمله رو گفتن
مهم نیست برای ناراحتیت چه دلیلی داری هر چند منطقی باشه
هر دلیلی که داشته باشی برای ناراحتی
داری به خودت گاری میبندی تو این راه
داری به خودت گاری میبندی
بعد بهم گفته شد که امین
تو بازی زندگی مهم نیست که الان شرایطط چقدر سخته یا آسونه یا هر چیزی که هست
راه رستگاری اینه
نعمت های خدا رو به یاد بیار
بعد صدای استاد و مریم بانو تو گوشم پیچید که داشتن تو راه تو ماشین تو دوره دوازده قدم
دربازه تمرکز روی خوبی ها حرف میزدن
از سفر به تایلند
از اون درختای خونه کرج
از سپاسگزاری صدباره استاد برای یه ماشین ظرفشویی
کلام استاد با همون لحن الهیش تو گوشم طنین انداز شد که
بابا به خدا برای رسیدن به چیزی نیاز نیست کار خاصی بکنی
این بازان نعمت الهی همیشه در حال باریدنه ……..
و باز بهم گفته شد امین تنها راه رفتن از این مرحله ای که هستی اینه که احساست رو خوب کنی و نعمت های خدارو پیدا کنی تو همین نقطه ای که هستی و سپاسگزارباشی
و حالت رو خوب کنی ….
تا منم ظرفت رو بزرگتر کنم
تا دستت رو بگیرم و ببرم پله به پله
مرحله به مرحله
یاد حرف استاد افتادم
موفقیت حاصل تصممیم های درست و متوالیه
نه یک الهام و هدایتی که یهو بیاد همه چی رو زیر و رو کنه
نه…
قدم به قدم وقتی حالت و احساست خوبه
بهت حرکات و رفتارهای درست گفته میشه و تو باید طبق همون ها حرکت کنی
و لی با لذت
با احساس خوب
واسه همینه که استاد اینقدر رو لذت تاکید داره
واسه همینه برای ما از تام بریدی مصاحبه میزاره که میگه بابا ببین داشته لذت میبرده و رنجی در کار نبوده
لذت برده از مسیر …….
این جله طلایی استاد یادم اومد
که گفتن بچه ها احساس خوشبختی من زمانی که تو بندر عباس بودم با الا ن فرقی نکرده …
یعنی استاد تو همون بندرعباس قانون بازی رو فهمیدن و قدم به قدم هدایت شدت تا فلوریدا و خدا میدونه با حفظ همین حس خوب تا کجا ها که پیش برن …
االه اکبر …
چطوری دیگه باید استاد اینو بگه و چقدر باید تکرا رکنه امین که تو باورش کنی ….
بهم گفته شد :
فقط امین یادت باشه
مهم نیست چقدر تو مراحل قبلی احساست رو خوب کردی
اگه تو مرحله بعدی به هر دلیلی احساست رو بد کنی باز پرت میشی به عقب
این یه قانونه
و باز صدای استاد تو گوشم پیچید مهم نیست برای ناراحتیت چه دلیلی داری
داری به خودت گاری میبندی
داری به خودت گاری میبندی
داری به خودت گاری میبندی
از صبح که پاشدم یه امین دیگه شدم
یعنی حس کردم تازه متولد شدم
حس کردم تازه اومدم نشستم سر کلاس اول قانون
سر کلاس اول استاد عباس منش عزیزم
حالا به امید الله
میخوام بیشتر و بیشتر و بییشتر
از معلم عزیزم
از عشقم
از شمسم
از ابراهیمم
از استاد عباس منش عزیزم
یاد بگیرم
مهارت های کنترل ذهن و خوب نگه داشتن احساس رو
داشتم منفجر میشدم و لی با نوشتن اینا کمی آروم گرفتم
هزار جهد کردم که سر عشق بپوشم
میسرم نشد بر سر دیگ و نجوشم
و نوشتم تا وقتی که دوباره نجوا شروع میشه
بازم بیام و این متنی رو که نوشتم بخونم
تا یادم نره که چه چیزایی بهم گفته شد تو اون شب رویایی ……
حافظم تو یه همچین شبی این شعر رو سروده قطعن
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خدایا شکرت برای هدایت
خدیا شکرت برای دستان هدایتگری چون استاد عزیزم و بچه های الهی این سایت
خدایا شکرت به خاطر خودم و این نعمت بودن ………..
خدیا شکرت به خاطر خودت که هستی و همیشه هستی
روزها گر رفت
گو رو باک نیست
تو بمان …
ای آنکه چون تو پاک نیست …..
سلام دوست الهی من 🌹🌹
خدایا شکرت برای این هدایت زیبا
چقدر لذت بردم از این. درک زیبا
از این همه نوشته که سرتاسر بوی الهی میده
بخدا این جنس نوشته را فقط فقط
خدا داشته میگفته و شما عزیز دل تایپ میکردی
الله اکبر
شما از هدایت الله میگید
من اینجا حیران این همه بزرگی
خدایا شکرت که اینقدر زیبا جوابم را دادی
امین جان 🌹 مرررسی برای این که اومدی و با عشق نوشتی
میدونی همون لحظه که خدا داشت شما را با فایلها و نوشته ها و تجربه های دوستان تو گفتگوی استاد و مهمتر از همه با کلام خودش هدایت میکرد
همون لحظه داشت جواب من و خیلی از دوستان عزیز را با این قلم زیبای شما جواب میداد
اگه بخوام قسمتی از این دیدگاه را مهمتر نشان بدم نمیشه
از حرف اول تا آخرین کلمه سراسر
نور و عشق و حضور خداوند بود
امین عزیز بهترینها منتظر شما هستن
من چه دعایی کنم برای شما خوب خدا
وقتی اینقدر عالی هستید
سلامتی و طول عمر با عزت برای شما دوست خوبم آرزومندم 🙏🌹
سلام بر برادر عزیزم
محمد علی مهرجوی پر از مهر و محبت
ممنونم از لطف شما
خدارو شکر میکنم از اینکه خدا خواست و گفته شد و خدا مدد داد و اومدم و این ها رو نوشتم
خدارو شکر میکنم برای گنج هایی مثل شما برادر عزیزم و همه بچه های الهی این سایت
که میتونم راحت و بدون هیچ آدابی بنویسم و بدونم که حرفام شنیده و درک میشه
منم برای شما برادر عزیز و مهربانم آرزو میکنم که غرق در سلامتی و عشق و ثروت باشید
امین عزیز اینجا نوشتم که باز به خودم و باز به شما دوست خوب و همقدمیم یاداور بشم که اره همینه احساس خوب وای امین جان نمیدونی چه جوری این احساس بد وارد ذهن ما میشه من هم امروز داشتم با دوقلوهام یه مستند از گرجستان و باکو میدیدیم نمیدونی چه جوری بهم ریختم اصلا یه هو به خودم اومدم و دیدم چه قدر از دست خودم و کشورم ناراحتم که چرا ما اینقدر عقب مانده ایم چرا این کشورها که همسایه های ما هستند اینجوری دارند با عزت زندگی میکنند میخواستم برم تو دفترم بنویسم وشروع کنم به خوب کردن احساسم گفتم بزار اینجا برا خودمون بنویسم مخصوصا ماهایی که دیگه به این حقیقت رسیدیم که این اتفاقات همش جذب خودمون بوده و به واسطه افکار وباورهای خودمون هست که اینجا هستیم و در واقع همون عدم لیاقت که در وجودمون نهادینه شده خیلی یه هو ممکنه برامون این حالت اتفاق بیفته و من دیدم که برا شما هم دقیقا این حس حسرت و سرزنش رخ داده اشکال نداره واقعا میگم ها اینارو به خودم میگم به خدا قانون همینه که نوشتی همین حرفایی که خدا باهات زده و اصلا مهم نیست که در گذشته چه قدر کار کردی چه قدر حالت خوب بوده خوب نتیجشو گرفتی ضرر که نکردی الانم که اگه حالمون خوب نباشه به هر دلیلی میگم به هردلیلی ضرر وزیانش به خودمون میرسه چه قدر خوبه که هراز چند گاهی هی بهم یاداوری کنیم این مسیر مهم رو وممنون از تو که دست خدا شدی برا هممون و اومدی و نوشتی ممنونم امین عزیز وتوحیدی، خدارو شکر ،خدارو شکر برا حضور این همه دوست الهی و توحیدی که اینجوری با عشق این انرژی الهی رو باما به اشتراک میزارید خدایا شکرت پس منم باید به وظیفه خودم عمل کنم منم باید قدردان این همه نعمت و کامنت های توحیدی و الهی باشم و وظیفه منم اینه که حالم رو در هر شرایطی خوب کنم و کنترل ذهن انجام بدم ،اتفاقا امروز داشتم با یه دوستی صحبت میکردم و بهش گفتم واقعا من به این عمل ایمان آوردم که منظور خداوند از اینکه مومنان در هر لحظه در همه حال در حال نمازند در واقع همون کنترل ذهن منظورش بوده همون حال خوب، همون حسرت نخوردن، همون امیدواری و حرکت وحال خوب در لحظه و آره خوب اینا سختند شاید برا خیلی ها همون دو سه رکعت عربی خوندن و خم وراست شدن خیلی راحت تر از این کنترل ذهن دائمی و همیشگی باشه ولی برای ماهایی که در این راهیم همین باید هدف و مسیر هرروزمون باشه
منتظر کامنت های عالی و سرشار از آگاهیت هستم امین عزیز فعلا در پناه حق
سلام بر شما زیبای عزیز
ممنونم برای لطف همیشگی تون
راستش همین امروز عصر دست بچه ها رو گرفتم و فقط چند تا کوچه از خونممون پایین تر وارد یک کوچه رویایی شدیم که درختان چنارتنومندی چنان فضای رویایی رو ساخته بودند که فقط غرق در لذت و شکر گذاری شده بودم و ته اون کوچه هم ختم میشد به کلی باغ های پرورش گل و دقیقا همون احساس قدم زدن تو جنگل های شمال بهم دست داد …
تو این محله کوچه های دیگه ای هم هستند که پر از خونه هستند و هیچ روحی درونشون احساس نمیکنم ولی من امروز به اونها توجهی نکردم و فقط ازشون رد شدم تا برسم به این کوچه رویایی
من از همون شب با خودم عهد کردم که حسرتی بر گذشته نخورم و خودمو با هیچ کسی مقایسه نکنم
و خیلی جدی تر میخوام تمرکز کنم روی زیبایی های محیط اطرافم و دنبالشون بگردم و به مدد الله ازشون لذت ببرم
میخوام از همین جایی که هستم شروع کنم زیبایی هاش رو دیدن و پیدا کردن و تحسین کردن و شکر کردن
دیگه برام مهم نیست تو گذشته چیا داشتم و اینکه دیگران چه چیزهایی دارن و میخوام سعی کنم از این نجوای شیطانی مقایسه بیام بیرون
و دقیقا خودم رو تو یه بازی تجسم میکنم که تنها راه رفتن به مراحل بالاتر احساس خوب تو همین شرایط هست و زندگی در لحظه ..
دیگه نمیخوام حال خوبمو به آینده موکول کنم به امید الله
بعد رفتن به اون کوچه رویایی دم اذان بود که به خونه رسیدیم
و من از بوی عطر گل های یاسی که دقیقا 2 سال پیش تو همین ماه رمضان و دقیقا دم افطار کاشته بودم تو حیاط آپارتمانمون مست شدم ….
و با خودم گفتم ببین امین دو سال پیش بود که اینو کاشتی یه بوته کوچیک بود
و الان چنان تنومند شده و تمام کوچه رو پر از عطر خودش کرده
زیبای عزیز این راهی رو که ما
همه بچه های این سایت الهی شروع کردیم
مثل همین بوته یاس میمونه که به شرط نگهداری از اون قطعا در آینده بوی عطرش هم خودمون رو مست میکنه و هم محیط اطرفمون رو
فقط و فقط به شرطی که خدا مدد بده و هر وقت شیطان نجوا کرد
آگاهانه بگردیم و زیبایی ها و نعمت های خدا رو پیدا کنیم و همونطور که گفتید دائم در نماز باشیم
البته که همون ظاهر نماز و چند رکعتی که هست چیز بسیار خوبیه و به من شخصا احساس خوبی میده خوندنش
ولی این توجه و صلات دائم رو باید از خدا مدد بگیریم و بشیم مثال
خوشا آنان که الله یارشان بی
به حمد و قل هوالله کارشان بی
خوشا آنان که دائم در نمازند
بهشت جاودان ماوایشان بی
و اتقاقا امروز 2 بار پشت سرهم جلسه ششم قدم دوم رو گوش دادم که استادو مریم بانو چقدر کامل تمرکز بر روی زیبایی ها رو توضیح دادن
و به قول استاد همه داستان همینه
تمرکز کن روی زیبایی های اطرافت و تحسینشون کن تا از همون جنس و بیشترش وارد زندگیت بشن
پناه میبرم از شر نجوا های همیشگی شیطان به الله یکتا
حسرت
مقایسه
عجله
و به جاش میخوام از خدا مدد بگیرم و شکرگزار همین لحظه حال و همین نقطه ای که در اون هستم باشم
الهی آمین
شاد و سلامت و ثروتمند و غرق در لذت و آگاهی باشید زیبای عزیز در کنار دو قلوهای نازنینتون
سلام آقا امین عزیز
شما نمیدونی که با تک تک کامنتاتون چه احساس بینظیری در من ایجاد میکنید،وقتی به مدت زمان عضویتتون نگاه میکنم که به نسبت من و خیلی اعضای دیگه زمان کمتری هست اما درک شما از قانون تحسین بر انگیزه.
شعرهایی که از مولانا و حافظ مینویسید منو دیووانه میکنه،جنس کامنتاتون خیلی خاص،ناب انگار مخصوص خودتون.من بینهایت لذت بردم و ممنون که مینویسید و به درک بیشتر ما هم کمک میکنید🙌🏼🙌🏼🙌🏼
سلام بر شادی عزیز
ممنونم از لطف همیشگی شما
اعتبار این زیبایی ها میرسه به الله یکتا و بندگان نیکش حافظ و مولانا و استاد عزیزم
که تو زمان خودشون و در بازی خودشون شدن کارخانه تولید شادی و زیبایی
خدا رو شکر برای اسم زیبایی که براتون انتخاب شده
امیدوارم هر بار که اسمتون رو صدا میزنن
اینو یه خودتون یاد آوری کنید که همه داستان همین شادی و همین احساس خوبه
امیدوارم همیشه شاد باشید و غرق در لذت و آرامش در پناه الله یکتا
خدای من خدای من سلام به اقا امین نازنینمون
چقدرعاشق اینن عشق نابتونم من خدای من چقدر چقدررربینظیربوددد یعنیی با چه عشقیییی داشتین می نوشتین خدای من چقدرررعاشق این درک بینظیرتونممم یعنی تموم شدم تموم شدمم چقدررررعاشق این اتصال نابتونم چقدر زیبا چقدر زیبا هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنه و مستقیم انچه که برایمان لازم ترینه ازبینهایت بینهایت طریق بهمون الهام میکنهههه هرلحظه بهمون الهام میکنهه هرلحظه هدایتمون میکنه چقدرچقدربا تمام وجودم این ارامشتون این اتصال نابتون رو چقدربینهایت بینهایت تحسیینتون میکنم چقدر ستایش میکنمم این اتصال عشق نابتون رو خدای من این ایه چقدرچقدر زیبا بود چقدررر در زمان مناسبب بود دقیقا دقیقا دقیقا چقدر زیبا گفتین که همه چیززز همه چیز احساس خوب ماستت کنترل ذهن در همون لحظه ی شماااا خدای من فقط میخوام بنویسم که چقدر زیبا بودد نکته به نکته اش رو اگه بخوام بگممم کل نوشته ی بینظیرتون میشه چقدر زیبا گفتین که احساس خوب اکنون من در همین مرحله ایی که هستم تنها این احساسه که میتونه منو به مرحله ی بالاتر ببره وای احساس دقیقا دقیقا همون به یاد اوردن نعمت های ناب اوست چقدرررعاشق این عشقمممم چقدرعاشق این عشقم چقدربینهایت بینهایت تحسیینتتون میکنم چقدربینهایت تحسیینتون میکنم این درک نابتون رو عاشق این شعر های ناب مولانای عزیز هستم که محو ترم میکنه چقدر تحسیینتون میکنم این عالی کنترل ذهنتون اینن ایمانتون رو چقدز تحسینتون میکنم چقدربینهایت بینهایت تحسینتون میکنمم اینن اتصال نابتونرو
عاشقتونم بینظیربود بینظیرر که باید بارها بارها دقیقا بارها بخونمش خداروهزاران بارشکر میکنم که به قلبتون الهام کرد که بیاین و این اگاهی های ناب خداوندم را عشققققق اورا جاری ترین کنین خداروهزاران بارشکر میکنم که هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنهه هرلحظه عاشقانه هدایتمون میکنه به سمت درک بهترو عمیق تر وعمیقترش هرلحظه هدایتمون میکنه الهی که هرلحظتون غرق ارامش عشق و اتصال و نعمت وبرکت وعشق و سلامتی باشه الهی که جریانی ازبینهایت نعمت ها و فروانی هاو ثروتها و زیبایی هاو اتصالو ارامش و شادی سلامتی جاری ترین جاری ترین باشه برلحظه لحظتون
خداروهزاران بارشکرررر بهترین های بهترین هارو برایتان میخوامم از یگانهه قدرت جهان که همه اوست تنها قدرت اوست که چقدرزیبا هرلحظه هدایتمون میکنه
در پناه عشق خداوندم باشین عاشقتونم
سلام بر پرنسس عزیز و مهربان
سپاسگذارم از لطف و مهربانی همیشگی شما
شاد و سلامت و ثروتمند و غرق در احساس خوب در هر لحظه در پناه الله هدایتگر مهربان باشید
سلام آقا امین عزیز
از صمیم قلب ممنونم بابت کامنت زیبا، پرمحتوا و پر از آگاهیتون
چقدر قشنگ و دقیق قانون رو توضیح دادید، واقعاً لذت بردم از خوندنش.
درسته دقیقاً همینه… «گوش دادن» با «درک کردن» زمین تا آسمون فرق داره
منم از وقتی وارد دوره همجهت با جریان خداوند شدم، تازه با تمام وجودم درک کردم
که احساس خوب مساوی اتفاق خوبه.
خدا میدونه هرچقدر بیشتر با ایمان و آرامش به قانون عمل کردم،
نتایج سریعتر و زیباتری وارد زندگیم شدن
کامنتتون برام یه هدایت واقعی بود، یه تلنگر از طرف خداوند مهربون
اون جملهتون که گفتید برای رسیدن به چیزی نیاز نیست کار خاصی بکنی
چقدر عمیق و درست بود…
واقعاً همینطوره،
نعمتهای خدا همیشه در حال باریدنه، فقط باید ظرف دلمون رو باز نگه داریم
ممنونم که اینقدر سخاوتمندانه تجربهها و باورهای قشنگتون رو مینویسید.
من هم مثل همیشه یادداشتشون میکنم تا با خوندنشون مومنتوم مثبتم قویتر بشه
و همجهتتر با جریان زیبای خداوند پیش برم
به قول استاد عباسمنش عزیز:
«خودت رو با خدا هماهنگ کن، خدا جهان رو با تو هماهنگ میکنه.»
خدایا شکرت بابت هدایت به این کامنت پر از نور و عشق،
شکرت برای این دوستان بهشتی و این سایت الهی،
و سپاس برای وجود پر از عشق و آگاهی استاد توحیدیم، استاد عباسمنش عزیز
سارا
سلام به دوست عزیزم
من پریشان خاطر بودم و یه جورایی سردر گم همه چیز میدونم در صورتی که هیچی نمیدونم حتی خواستمو اون طور که بنویسم نمیتونم بنویسم نمیدونم چرا تو قدم دوم جلسه سوم 12 قدم از حرفای استاد فهمیدم که من برای پیشرفت خودم باید رو شخصیتم کار کنم و یه تغییر بنیادین انجام بدم اومدم زدم نشانه چون به نشانه خییییللللی اعتماد دارم این فایل اومد برام تا فایلو دانلود کنم گفتم بیام کامنت بحها رو بخونم کامنت شما رو باز کردم و شروع به خوندن کامنت کردم و سپاسگزار خداوندم هستم که هدایتم کرد به این قسمت من هنوز فایل استادو باز نکردم ولی خیلی از حرفا رو تو کامنت شما متوجه شدم و بهم خیلی آگاهی داد همین که من هدایت شدم جایی که الان شما دارید از قدم دوم جلسه دوم صحبت میکنید و گفتهای استادو یاد آوری میکنید برای من یک نشونه عالیه که من در مسیر درست هستم دوست عزیزم من در شرایطی وارد دوره 12 قدم شدم که اگه با خودم بود قبول نمیکردم چون شرایط ورود رو نداشتم ولی من کاملا به صورت هدایتی وارد دوره 12 قدم شدم طوری که وقتی نشونرو زدم آخر کامنت برام این طور اومد که اگه میخوایی چکاب فرکانسی تو بنویسی ضربه بزن من خودم موندم چکار کنم گفتم خدایا تو شرایط الان منو میدونی من بدهکارم باید بدهی مردمو بدم الان چه وقت دوره خریدنه ولی قلبم بهم گفت مگه تو خودتو نسپردی به خدا گفتم آره سپردم گفت پس اون خودش خیلی بهتر از تو موقعیت تو رو میدونه پس وارد شو و خریدم و الان که نگران بودم و خیلی سعی دارم میکنم که تو احساس خوب بمونم و به خاطر همین هم پناه آوردم به سایت و نشانه که دارم به شما کامنت میزارم خلاصه ممنونم از کامنت تون که راهنمای خوبی شد برام و دونستم که مسیرم درسته فقط باید نزارم موقعیت الآنم به قول استاد رو احساسم تاثیر بزارم من باید حال خودمو خوب نگه دارم و تکاملمو تو این دوره طی کنم و میدونم که موفق میشم و اینم میدونم که من با دوره 12 قدم به تکامل میرسم فقط باید صبر کنم چون من ذاتا آدم عجولی هستم و دارم تو این دوره یاد میگیرم که شخصیتمو تغییر بدم و خدارو هزاران بار شکر میکنم که دارم مسیرمو درست طی میکنم از هدایت به کامنت شما بینهایت خوشحال شدم و انرژی گرفتم ممنونم از شما که حرفاتون قشنگ به دلم نشست و قوت قلبی برام شد.
هر جا که هستید شاد و پیروز باشید
سلام ب امین عزیز
چقد زیبا نوشتی
و چقد توجهت ب زیبایی ها و در احساس خوب موندت زیبا بود
اصل موضوع زنذگی
احساس خوب=اتفاغای خوب
چقد توصیفت از دوازده قدم سفر ب تایلند و حتی ظرفشویی استاد زیبا بود
و یاد اوری خوبی برای من شد
که استاد در زمانی که هیچی نداشتن از لحاظ مالی توجهشون ب زیبایی بود
و احساسشون خوب بود
و تمرکز ب خاسته ها بوده که این نتایج بی نظیر گرفتن
و احساس بد مثل گاری بستن ب خود
کامنتت خیلی زیبا بود و قوانین زیبا نوشتی
امیدوارم هممون در هر لحظه ب قوانین بدون تغیبر خداوند عمل کنیم
آرزوی
سلامتی شادی ثروت حال خوب و هدایت خداوند مهربان براتون دارم
سلام آقا امین مرسی که نوشتی وچه خوب نوشتی انگار خدا داره باهام حرف میزنه
منم جدیدا وارد این مسیر الهی شدم وتوی همین تایم کم نتایج کلی خیلی تغییرات مثبت داشته برام اما جزئی نه
این ینی به طور کلی قانون رو درک کردم اما همش منتظر یه معجزم دنبال اون چیزی که همش میگن خدا باهام حرف میزنه
گاهی یه حس بدی میاد سراغم که چرا شرایط دوباره بهتر نمیشه چرا تو همین مرحله موندم همش میگفتم خدایا بقیه چطوری متوجه الهاماتت میشن چرا من نمیفهمم اصلن ینی چی الهامات…
امروز تصمیم گرفتم دوره قانون افرینش رو دوباره از جلسه اول گوش بدم بعد قسمت اول جلسه اول دوره داشتم دنبال کامنت سعیده جان میگشتم چون همیشه با خوندن کامنتای ایشون خیلی احساس خوبی بهم دست میده ناخودآگاه اومدم به کامنت شما وااااای نه من خودم نیومدم که خدااا منو هدایتم کرررد به این کامنت خدااایا شکررت
اومدم خوندم و خوندم دیدم انگاار واقعااا خدا منو هدایت کرد به این پیام وچقدر قشنگ با پیام شما بهم گفت که مینا از همین مرحلهای که هستی لذت ببر شکرگزار این همه نعمتی که داری باش واااای چقد قشنگ کلی حسم خوب وعالی شد با این کامنتت
خدایاااا بینهایت سپاسگزارم بخاطر همه چی، خدایااا شکرت بخاطر هدایت به این کامنت زیبا بخاطر این حال خوب بخاطر این آرامش واین همه نعمت و زیبایی….
ممنون از شما
درپناهِ نور باشید