تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶
موضوع این قسمت: اگر جهان من هنوز تغییر نکرده، یعنی من هنوز به اندازهی کافی تغییر نکردهام
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- سوال جادویی: “چطور از این بهتر؟!”
- وقتی شخصیت فرد تغییر کند، جهان لاجرم شرایط او را تغییر میدهد. به این معنا که اگر اوضاع تغییر نکرده، یعنی باورهای بنیادین فرد هنوز تغییر نکرده؛
- رفتارهای متفاوتی که در شرایط چالش برانگیز بروز میدهیم، تعیین کننده میزان تغییرات بنیادین در شخصیت ماست؛
- کار ما فقط بهبود شخصیت خودمان است، مابقی تغییرات را جهان خود به خود برای ما انجام میدهد؛
در این بخش استاد عباسمنش توضیح میدهند که تحول واقعی در زندگی، زمانی رخ میدهد که ما واقعاً در درون خود تغییر کنیم، نه فقط در حرف یا ظاهر رفتار.
ایشان تأکید میکنند که بسیاری از افراد تصور میکنند تغییر کردهاند، اما اگر در موقعیتهای فشار، عصبانیت یا ناامیدی هنوز همان واکنشهای گذشته را نشان میدهند، در واقع فقط ظاهرشان تغییر کرده، نه درونشان.
وقتی فرد از درون تغییر میکند، دیگر نیازی به اجبار، توضیح یا قطع رابطه با دیگری ندارد. جهان خودش هماهنگیها را انجام میدهد:
یا آن فرد دیگر نیز تغییر کرده و هماهنگ میشود، یا اگر هماهنگ نباشد، بهصورت طبیعی از زندگیات کنار میرود.
استاد توضیح میدهند که هیچکس نمیتواند به انسانی که مظلوم نیست، ظلم کند.
ظالم و مظلوم همیشه همدیگر را جذب میکنند. وقتی فرد به خود ظلم نکند، دیگر هیچ نیرویی از بیرون قادر به ظلم به او نخواهد بود. بنابراین اگر در روابط یا هر بخش از زندگی احساس رنج و ناعدالتی میکنیم، باید بدانیم که مسئله از درون ماست، نه از بیرون.
در ادامه، استاد نمونههایی از عملکرد گروه تحقیقاتی عباسمنش در سایت را مثال میزنند و نشان میدهند که این اصل «تغییر مداوم از درون» نهتنها در آموزشها، بلکه در کل ساختار کاری ایشان جاری است؛ چرا که پیشرفت واقعی، نتیجهی بهبود مستمر است، حتی وقتی همهچیز عالی است.
تمرین این قسمت:
اگر در روابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار، رنج یا بیعدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
تجربهی خود را در کامنتها بنویس:
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
نوشتن این تجربه میتواند الهامبخش هزاران نفر باشد تا بفهمند کلید رهایی، در تغییر خودشان است، نه تغییر دیگران.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶9MB9 دقیقه














به نام خدایی که با دل و جانش من رو به سمت نورهدایت میکنه …
سلام به استاد عباسمنش عزیز
سلام به مریم عزیزم
وسلام به تمام دوستان هم جهت با پروژه ی تغییر
امروز درتاریخ 21 ابان 1404
میخوام تمرین این فایل رو انجام بدم
بریم سروقت این گام وتجربه ی من:
به یاد دارم که این بخش رو قبلا در بخش فایلهای گفتگو با دوستان خیلی بادقت گوش نمیدادم وسرسری از کنارش رد میشدم تمرکزمن اون اوایل روی نتایجی بودکه دوستان عددهای مالی نتایج مالی و کسب وکار وبیزینس شون رو اعلام میکردن من دیوانه وتشنه ی اون فایلها بودم استاد چون اون روزهایی که من تازه با شما اشناشده بودم دقیقا همزمان کسب وکارم رو هم استارت زدم …(خدای من چه همزمانی قشنگی !!! ؛) همیشه فک میکردم که دوره ی عشق و مودت برای اونهایی هست که رابطه ای دارن و کسی توی زندگیشونه یا مثلا باکسی مشکلی دارن خب صادقانه اگر بطور کلی به زندگیم نگاه کنم من تو زمینه ی روابط زیاد داغون نبودم… من از بچگی نمیتونستم با هرکسی دوست بشم معیارهای ذهنیم برای انتخاب یک دوست خیلی بالا بود ومن واقعاهمچین دوستی رو پیدا نمیکردم دور وبرم!!
اما من ازین بابت ناراحت نبودم نگران نبودم و با تنهایی خودم خیلی حال میکردم وقتی بزرگتر شدم و وارد دبیرستان و دانشگاه شدم هم کلاسیام رو میدیدم که همگی گروهی سرکلاس میان همشون تیم دارن به قول خودشون کم کم این افکار درذهنم جای گرفت که چقدر من ادم بی ارزشی هستم که هیچ دوستی ندارم چرا همه حداقل یکی دوتا دوست دارن من حتی یک دوست صمیمی ندارم!!
به زور سعی کردم برای خودم دنبال یک دوست صمیمی بگردم با اینکه اون افراد با اون معیارهای من اصلا جوردرنمیومدن ولی من به خاطر اینکه احساسم رو خوب کنم از خط قرمزهام گذر کردم با یکی دونفر دوست شدم ولی درحد کلاس و مدرسه با اینکه احساس راحتی زیاد نداشتم اما میگفتم حداقل یک ادم کنارمه به همه میگم این هم دوست منه!!
تااینکه وقتی با شما اشنا شدم واین جمله از شما انگار اب روی اتیش بود برای من :لازم نیس به هر قیمتی دور خودتون رو شلوغ کنید که به بقیه بگید چهارنفر ادم دورتونه!!تنهایی خیلی بهتر ازبودن باادمهاییِ که هم مدار شما نیستند،،از تنهایی با خودتون لذت ببرید و به موقعش خدا افراد درست رو به سمت شما هدایت میکنه !!
دیگه رها کردم افرادی که من به زور کنار خودم نگه داشته بودم رو… اونجا معنای ازادی و رها بودن و لذتِ بودن با خودم رو درک کردم …خوشبختانه خیلی زود این مسائل رفع شد و من دیگه هیچوقت سعی نکردم به زور ادم دور خودم جمع کنم وبه جاش تموم تمرکزم رو گذاشتم روی کسب وکارم ، افزایش مهارتم ، وبهبود هر روزه ی باورهام وتو دنیای خودم غرق شدم..
امروز که رسیدم به این فایل با اگاهی های مدار جدیدم بهش فکر کردم …گفتم درسته که من با کسی ارتباط ندارم و تنها افراد خونوادم هستن که هر روزباهاشون درارتباطم اما ایا نمیتونم همین روابط رو بازهم بهترکنم؟؟خیلی فک کردم من تقریبا با همه ی اعضای خونواده مون رابطه ی گرمی دارم عشق بدون وابستگی ؛ فقط یکی از خواهرام توخونه هست که من نمیتونم باهاش رابطه ی خوبی داشته باشم همیشه با هم مشکل داریم مخصوصا ازوقتی من شروع کردم به تغییر باروهام…
رابطه ی من با خواهرم اینطوریه که هرکاری من میکنم اون عکس منو انجام میده گاهی احساس میکنم عمدا حرصم رودرمیاره ومن انقدر ناخوداگاه درگیر این رفتارها شده بودم که یهو به خودم اومدم دیدم که دارم برعکس عمل میکنم به قول شما استاد درظاهر دارم به راه حل بهبود رابطه مون فک میکنم اما در عمل دارم هی توی باتلاق دست و پا میزنم وهی بیشتر فرو میرم داخل!!!
مدتی تصمیم گرفتم روی این مسئله کار کنم ولی انقدر احساس بدم زیاد بود که من دیگه وسط راه ول کردم و خیلی زود خسته شدم… خواهرم تنها کسی بود که من با اون درمورد قانون صحبت کرده بودم و حالا همون ادم شده منتقد درجه یک رفتارهای من!!!!اشتباه از خودم بود و حالا هم باید درستش کنم ….
این ادم مدتی مسیر قانون رو ادامه داد ولی دیگه ول کرد وچون نتونست نتیجه بگیره شروع کرد به مسخره کردن من!!!اینجا من هر طوربود بااینکه خیلی سخت بود دووم اوردم و مسیرم رو ادامه دادم ولی خودم میدونم یه حس کینه و تنفر نسبت به خواهرم پیدا کردم واون حس حالا داره توی قلبم سنگینی میکنه …
با اگاهی ها و مدار جدیدم به این نتیجه رسیدم که
* اولا:فقط باید من تغییر کنم تا اون فرد تغییر کنه یا خود به خود از زندگیم حذف بشه…
* دوما: اگر من از کسی کینه یا تنفر داشته باشم مثل این میمونه که به یک بالن یک وزنه ی سنگین وصل کردی و نمیتونه اوج بگیره !!!
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
حالا چه راهکاری رو برای بهبود این رابطه درنظردارم؟؟
من تصمیم گرفتم که با وجود مقاومت شدید ذهنم باز هم سعی کنم هر روز ویژگی های مثبت خواهرم رو پیدا کنم وباخودم مرور کنم وانقدر ادامه بدم که کم کم احساس منفی ای که در وجودم نسبت بهش شکل گرفته حداقل به حالت خنثی برسه ؛)
یکی از ویژگی های مثبت خواهرم اینه که : بسیاربسیار مرتب و منظمه !!همیشه لباسهاش تو کمدش از همه مرتب تره!!حتی وسایل توی کشوهای کمد ومیزش همه مرتب چیده شدن !!!
ازوسایلش خیلی قشنگ استفاده میکنه و خیلی با ملایمت بااونها رفتار میکنه!!وسایل اون همیشه دیرتر از همه خراب میشه چون اون خیلی حواسش به وسایلش هست !!
من نه تنها باید اینهارو همیشه مرور کنم بلکه باید ازش یاد هم بگیرم…
خدایا ازت میخوام من رو دراین مسیر تا رسیدن به نتیجه کمکم کنی ؛)
درپناه حق
به نام خدایی که همواره درحال هدایت کردنمونه ؛)
سلام به استادعباسمنش عزیز
سلام به استادشایسته جان
وسلام به اهالی این جهان توحیدی
امشب درتاریخ 9 آبان ماه 1404
اومدم توی دفترم باخدا حرف بزنم دیدم دفترم پر شده..الانم دسترسی به دفترجدید ندارم پس تصمیم گرفتم بیام توی سایت واینجا حرفامو برای خدا بنویسم …خداوندا هرآنچه که قلبم را به تو نزدیک ترمیکند را برقلمم جاری کن و کمکم کن که این اتصال رو بازهم قوی تر کنم….
خدایا مهربون ترین رفیقم،تنها شنونده ی تموم حرفهام ،ای تویی که هرساعتی از شبانه روز صدات زدم نه تنها صدامو شنیدی بلکه عاشقانه پای تموم حرفهام نشستی و دراخر گفتی: همین؟!!!همش همین بود؟!!!برای این غصه خوردی؟؟فدای سرت جان دلم …وباصبر وحوصله برام نقشه ی مسیر جدید رو از دل مسیری که من اشتباهی رفته بودم رو نشونم دادی وگفتی بفرما خانم مسیرازینوره …خدایا کجا میتونم مثل تو رو پیدا کنم؟؟؟تویی که هیچوقت حتی یکبار منو به خاطر اینهمه اشتباهاتم نه تنها مواخذه نکردی بلکه دوباره اون خود تو بودی که دستم رو گرفتی و گفتی بلند شو بازی هنوز تموم نشده… بیا این بار باهم ادامه بدیم … :)
خدایا تو دورانی از زندگیم قرار گرفتم که اگر با عقل فقط سه ماه پیشم بهش فکر کنم میگم حماقت محض کردم پاتوی این مسیر گذاشتم مسیری که تمامش پیروی از قشنگ ترین الهام زندگیم هست…میدونی توی این مدت سه ماهه اخیر بعضی وقتها که یهو ازین هیاهوی زندگیم فاصله می گیرم و از بالا به خودم نگاه میکنم یه آن به خودم میگم مطهره تو چیکااااااار کردی؟!!!!! بعد با یک ارامشی که تا به حال از خودم سراغ نداشتم بایک اطمینان با یک ایمان و گاهی اوقات هم یقین 100 درصدی به خودم میگم اگه این بار بشه چی؟؟اگه همه ی این مسیر درست ازاب دراومد چی؟؟من که میدونم درسته!!!من که میدونم قلبم به من دروغ نمیگه!!!اصلا من که تاحالا کلی ازین نیرو نتیجه گرفتم چرا بازهم بهش گوش نکنم؟؟چرا بهش اطمینان نکنم!!
اخه سه ماه زمان کمی نیست!! سه ماه منتظر موندن وقتی که هیچ نشونه ی محکمی نداری که به بقیه بگی حرفت رو اثبات کنی و نشونه ها فقط جوری هستن که تو میفهمی و اون خدایی که بهت گفته فقط تویک قدم بردار بقیش با من …
وهنوز قدم دوم نیومده … هنوز نمیدونی حتی وعده ای که خدا بهت داده چطوری قراره محقق بشه … من وقتی این صبر خودم رو دیدم کلی به خودم افتخارکردم کلی برای خودم ایستاده کف زدم کلی قربون صدقش رفتم ؛) من همون مطهره ای هستم که همه به عجول بودن میشناختنش حالا چیشده!!! استاد بخدا که اگر تنها دستاورد این پروژه ی توحیدی الهامی همین اضافه شدن اپشن صبر به شخصیت من بوده باشه من تا ابدالدهر مدیون شما واون خدای درونتون هستم ….
خدایا تو همونی هستی که منو هدایت کردی به کامنتهای سعیده شهریاری عزیز ازحدودا دوماه پیش وبعد برای اینکه ایمانم رو به خودت محکم تر کنی پیامی روبه قلبم الهام کردی
که برای سعیده جان ببرم وبعد ازکلی مقاومت وقتی من پیامت رو براش رسوندم فهمیدم که اینها همش برنامه ی از پیش تعیین شده ی تو بوده اشتباه وتوهمی درکارنبود!!!چرا ازبین اینهمه ادم سعیده؟؟چرا خدایا؟؟تو اینطوری ایمان من رو قوی میکنی ؛)مگه نه اینکه سعیده هم هدایتی رو دریافت کرده درست شبیه به هدایت من؟؟درسته؟؟ هنوز برای اثبات درستی این حرف شاید زود باشه؛ولی مطهره اینطوریه وقتی یه چیزی به قلبش الهام بشه اونو به همه میگه از قضاوتها نمیترسه… از کنایه ها نمیترسه …خیلیا مسخره ش میکنن که توهم زدی،،بارها ذهنم گفته الان نگو،، درموردش حرف نزن ،،اگه نشه چی؟؟اما من ازون روزی که دیدم استاد جلوی دوربین دوازده قدم لباسش رو دراورد و جلوی همه گفت من هدفم اینه که به تناسب اندام برسم یاد گرفتم که نترسم…نه تنها از بیان خواسته ها واهدافم جلوی بقیه نترسم بلکه مثل استاد توی دوره ی قانون افرینش حتی از بیان الهاماتم هم نترسم …من عاشق اون قسمتی هستم که استاد میگه : خداوند به من الهام کرده که تمرکزت رو بزار روی دوره های قانون جذب و وقتی مقاومت من رو دید به من گفت که تو چی میخوای؟؟پول میخوای؟؟مابهت پول میدیم…اعتبار میخوای میخوای؟؟ما بهت اعتبار میدیم…ااونجا استاد خیلی توحیدی عمل میکنه ؛) واااای استاد عاشقتم اونجایی که میگی: من نمیدونم خداکی میخواد به این وعده ای که به من داده عمل کنه ولی من مطمعنم که یروز خدا به وعده اش عمل میکنه!!!
خدایا تو همون سیستم هوشمندی هستی که در برابر این حداز ایمان وجسارت تنها وتنها وتنها یک خروجی رو تحویل میدی واون خروجی چیزی فراتراز خواسته ی ماست … خودمم باورم نمیشه منی که یه روزی فکر میکردم اگر فلان دوره وفلان دوره رو از استاد داشته باشم دیگه حتی یک ثانیه هم ولشون نمیکنم و بیست وچهار ساعته پای اون اگاهی هام مدتیه که قفلی زدم روی این فایل هدیه ازاستاد که در بخش معرفی دوره ی قانون افرینش اومده (قسمت9)دقیقا اونجایی که استاد میگه: خدا به من وعده داده نمیدونم کی قراره این وعده محقق بشه ولی من مطمعنم که خدا به وعده اش عمل میکنه ؛)استاد اون تیکه رو من هزاربار باید گوش بدم وهر هزار بار با خودم مرور کنم تموم دفعاتی رو که خدا میگفت ومن بدون چون و چرا به حرفش گوش میکردم و نتیجه همیشه حتی ازون چیزی که من فکرش رو میکردم و رویاشو داشتم هزااااار بار بهتر ودلچسب تر میشد ؛)
خدایا قلب من میگه این الهام درسته من نمیتونم منکر نشونه هایی بشم که تو از چپ و راست برام میفرستی خب؟؟من نمیتونم بیخیال حضور یهویی پاکیزه بارکزی عزیز وکامنتش زیر پنجمین قسمت پروژه ی پروانه بشم درست وقتی ک تو از دوهفته پیش اسم این دخترروتوی ذهن من مرور میکردی و من هرچی توی سایت گشتم نتونستم پیداش کنم و وقتی از تو درخواست کردم که خدایا خودت نام و نشونی ازین دختر رو نشونم بده تو پاکیزه رو برگردوندی توی سایت واین درحالی بودکه خانم سلیمی توی کامنتش نوشته پاکیزه جان مدتیه کم پیدایی چرا نیستی؟؟ تو اون دختر رو، قلم اون دختر رو، نوشته های اون دختر رو ،از قبل به من وعده داده بودی واین درحالی بودکه مدتها ازش خبری نبود درسته؟؟؟
خدایا دارم خیلی بهتر درک میکنم که: من لیاقت یک زندگی راحت وساده واسون و بدون زجر رو دارم یعنی چی!!! من نیاز داشتم برای حفظ ارامشم وکنترل ذهنم روی باورهای توحیدی کار کنم و تو میدونی که من چطور با خوندن اروم میشم و چه کسی بهتر از پاکیزه و چه چیزی ارام بخش تر از دلنوشته های توحیدی اون که درگذشته بارها وبارها من رو شیفته ی قلم توحیدیش کرده بود و الان درست در این برهه از زندگی تو چقدر دقیق میدونستی که چی برای این لحظه ی زندگی من خوبه !!!وچی میتونه بازهم زندگی رو برای من اسون تر و دلنشین تر بکنه و وقتی من ازت خواستم پاکیزه رو برام پیدا کنی و رها کردم چقدر قشنگ برام پیداش کردی خداااااااا !!!
خدایا برای این مسیرهای میانبر ازت ممنونم
برای این سایت بهشتی هزار بار شکرت
برای حضور پاکیزه وقلب پاکش هزار بار شکرت
خدایا برای تک به تک کلمات کامنت های توحیدی سعیده که بارها وبارها پیامت رو مستقیم به من رسونده شکرت
خدایا برای درک واگاهی هایی که دراین مدار جدیدم دریافت میکنم شکرت
خدایا به قول این جمله ی استاد توی جلسه ی اول از قدم 6 که میگه: مگه میشه یک نفر این جهان رو ببینه و نفهمه که این جهان داره هدایت میشه؟؟!!! ؛خدایا مگه میشه من این روزهای زندگیم رو ببینم و نفهمم که دارم هدایت میشم؟؟خدایا مگه میشه که من این روزها و این هدایت ها واین حمایت ها رو از طرف تو ببینم و نفهمم که من در مدارهای نزدیک تری به نور مقدس الهی دارم زندگی میکنم جایی که خودش گرم ترهست ،جایی که خود به خود اسان هستم برای اسانی ها ونیازی به تلاش از جانب من نیست…
خدایا واقعا تو کی هستی تو چی هستی؟؟!!
خدایا قلب اروم من ، ایمان من ،احساس خوب من ، خنده های من ،همه وهمه گواه اینه که مسیر من درسته فقط امان از ذهنی که جایگاه شیطانه!!اون داره تموم سعیش رو میکنه که بگه فکر کردی به همین راحتیاست؟؟خدایا یه جمله چند روز برام فرستادی الان دقیقا جاشه که اینجابنویسمش دوباره:
وقتی که مسیرت درسته نجوا ها از هرطرف بهت حمله میکنن وسعی میکنن که منحرفت کنند ؛)
بله درسته !!!مسیر من درسته و به قول یه عزیزی میگفت وقتی دیدی خیلی فشار نجواهای ذهنت زیاد شده بدون خیلی به خواسته ت نزدیکی و شیطون داره بیشترین زورش رو میزنه که تو رو از مسیرت منحرف کنه انگار داره خفن ترین طعمه هاش رو رو میکنه تا تو به هدفت نرسی ؛)
اما فقط کافیه من اون فایل هدیه رو پلی کنم استاد،
“معرفی دوره قانون افرینش قسمت 9″واون قسمت ازحرفهای شمارو دوباره گوش کنم دلم میخواد دوباره اینجا بنویسمش:
قلب میگه ،ذهنم میگه!!!
ذهن شیطانه ،قلب خداست
میگه نبوده که ما بگیم و شیطان هم نگه !!
نه … مامیگیم وشیطان هم میگه …به همه ی پیامبران !!!
اما ما کلام الله رو بالا بردیم،وکلام شیطان روپست کردیم !!
این تفاوتشه !! تفاوتش مثل روغن وآب میمونه …
خیلی واضح …خیلی مشخص… نه شک ایجادمیکنه ونه تردید!!بسیار بسیار واضحِ که شیطان هرحرفی میزنه ،نتیجه ی احساسیش ترسِ ، تردیدِ ، نگرانیِ ، عصبانتیتِ ، خشمِ، افسردگیه واحساس گناهه !!!
وخداوند هرحرفی رو میزنه نتیجه ی احساسیش آرامشِ ، قدرتِ ، احساس خوبِ ، لذتِ ، آگاهیه ، عشقِ !!!
و من اعتقاد دارم به این نیرو…
خیلی موقع ها ذهن منطقی خیلی تضادداره با این حسه !!
منطق یه چیز دیگه رو میگه، این یه چیز دیگه رو میگه پررررت اصلا تعجب !!!
استاد میدونید قلب من کجای صحبت هاتون به هیجان درمیاد؟؟اونجاش که میگید:
اول سال، عید که من داشتم هدف گزاری میکردم ازخدا پرسیدم که امسالم رو روی چی بزارم؟؟گفت: بزار روی دوره های قانون جذب!!گفتم من توی یک مسیری هستم که درآمدم از جاهای دیگه خیلی بیشتره و وقت بزارم برای جاهای دیگه چندصدبرابراین چیزی که تو داری میگی درآمد دارم…وبعد براش توضیح دادم که ببین اینقدر برای من سود داره،من آماده ش کردم ،وقت گذاشتم براش،دوسال خاکش رو خوردم ،فلان شده، بهمان شده…. دقیقا حس من به من اینو گفت : گفت مگه پول نمیخوای؟؟ما بهت پول میدیم !!نمیدونم اسمش چیه..نمیدونم جنسش چیه…نمیدونم چه جمله ای رو بگم…یه حسه !! فقط میتونم بگم : یه حسه !!!یه چیزی که تو درکش میکنی،تودریافتش میکنی، تومیفهمیش !!
بعد میگفتش که :سود میخوای؟؟مابهت سود میدیم !!
سلامتی میخوای؟؟بهت سلامتی میدیم!!
شهرت میخوای؟؟شهرت میدیم !! اعتبار؟؟ تو چی میخوای؟؟
توهرررر چی که میخوای ازین کار ما بهت میدیم… ؛)
فقط این کار رو انجام بده…
استاد خدا به من گفت ومن هم همینقدر مثل شما براش منطق اوردم که ببین این کاری که تو میگی انجام بدم کل زحمت سه ساله ی من رو دود میکنه میفرسته فضا… زحمت های من تازه داره نتیجه میده…فقط یک حرکت انتحاری ازسمت من لازمه تا عید بتونم رضایت رو تو چهره ی خودم ببینم ، من الان فقط باید شیش ماه دیگه همین مسیرم رو ادامش بدم تا نتایجم رو (نتایج مالی مشهود)رو بکوبونم تو صورت کسایی که مدام مسخرم کردن و من سه سال برای امروز صبر کردم خدااا !!!
من هم مقاومت داشتم استاد اما حقیقتا با اینکه خیلی برام سخت بود و البته درمقابل ، وعده ای که خدا به من وعده داده خیلی خیلی ارزشش بیشتره برام ؛ راحت تر تونستم تسلیم بشمو باهاش راه بیام و خیلی زود بپذیرم که این نیرو حرفش درسته و من هیچی حالیم نیست، وبزارم که اون کارش رو بکنه ؛)
وقتی تسلیم شدم و گفتم خدایا باشه چشم اصلا هرررررچی تو بگی همون !!انقدر قلبم اروم شد که گفتم بخدا همین ارامش رو بادنیا عوض نمیکنم ومن تا تهش میرم حالا هرررراتفاقی که میخواد بیوفته بیوفته …هرچند که نتیجه ازهمین الان معلومه ؛)به وضوح صدای خدا رو میشنوم که میگه نعمت هایی بینهایت درانتظارتوعه … وکار تو فقط اینه که روی خودت کار کنی و مدام بهم میگه روی احساس ارزشمندیت کار کن…استاد به قول خودتون من بوی ثروت رو استشمام میکنم ،، من صدای مدارهای بالاتررو میشنوم ،،،من هرشب وقتی که میخوابم پشت پرده ی سیاه چشمام ورود به یک مرحله ی جدید توی زندگیم رو میبینم وقلبم میخواد از شادی پرواز کنه
نشونه ش هم اینه که الان حالم خوبه دیگه !!! واما صبررر صبر همون عنصری هست که من دارم این روزها در لابه لای روزمرگیهام بین کلماتم و رفتارهام و مناجات هام با خدا میبینمش خیلی خیلی کمرنگه اما من حسش میکنم !!!من پیداش کردم … من رفتارم عوض شده ،استاد خیلی صبورتر شدم،صبری که به قول شما نه از روی بیچارگی واستیصاله بلکه از روی توکل وایمانه !!!ایمان به اینکه من فقط باید صبر کنم واجازه بدم خدا پشت صحنه کارها رو ردیف کنه!!!
این روزها کشتی من روی سطح اب ایستاده وبادی نمیوزه و سه ماهه که بی حرکته… اما من استاد ، روی عرشه ی این کشتی زیر نور زیبای خورشید درحالیکه نسیم ملایمی صورتم رو نوازش میکنه ایستادم و ازین فرصت دارم نهایت لذت رو میبرم و با دوربین شکاریم زوم کردم روی نعمت ها وزیبایی هایی که اطرافم میبینم … طبیعت اطرافم پراز زیباییِ!!! زیبایی هایی که من تابه حال توی زندگیم ندیده بودمشون
راستی ؛ ناخدای این کشتی خداست و من تصمیم گرفته ام که اجازه بدهم کشتی ام را خدا براند…
در پناه حق
سلام به مادرتوحیدی درونگرا !!
فاطمه جان ازت ممنونم برای این چند خط به قول خودت رزق پربرکت :
@@@@@@@@@
من هرگز رابطه مو با خانواده ی خودم و همسرم
به صورت عمدی قطع نکردم
و فاز اینو برنداشتم که بگم
الان اینا بهم ورودی میدن و ضد قانون حرف میزنن!
@@@@@@@@@@
تو دست خدا شدی وبهم موضوعی رو یاداوری کردی که روحم مدتهاست داره به من ارور میده ودقیقا توروزهایی که داشت ته مونده ی تلاشش رو میکرد که بهم بفهمونه که این با اصل من در تضاده و باید برای این مسئله یکاری بکنم من دستش رو گرفتم و به دادش رسیدم وچقدر ازین بابت خوشحالم درواقع این قلب تو بود که من رو بیدار کرد وبه من یاداوری کرد که دیدگاه روح من اینه :باید در درجه اول سعی کنم که با انسانها به صلح برسم نه اینکه رابطه مو کلا قطع کنم… !!!
فاطمه جان من با کامنت های اقارسول شمارو شناختم ولی هیچوقت سعادت اینکه کامنتهای شمارو پیوسته دنبال کنم رو نداشتم مدتی پیش حسی بهم گفت که ایمیل کامنتهاتون رو فعال کنم ومن هم گوش به ندای قلبم دادم وامشب این رزق پربرکت رو ازت دریافت کردم حسش شبیه حس خوردن اولین گیلاس تابستونِ … همون نوبرانه ی بهشتی که مزه ش بعد مدتها بینظیره !!!
حس میکنم قراره کلی ازت یاد بگیرم … یکی از زیباترین کامنتهایی که ازت خوندم اون کامنتی بود که درمورد ماجرای عمل اقارسول واون اقای دکترتوحیدی و جریان هدایت بینظیرت نوشتی و اشک منو دراوردی ومن ازهمونجا عاشق اکانت فاطمه ورسول شدم که حالابه نام ” فاطمه محرمی خانقاه” تغییر نام داده ؛) یا مثلا اونجا که نوشته بودی مامانت کلی مربای توت فرنگی براتون اورده بود اونجا هم خیلی بهم چسبید هم تصور طعم مربای مامانت هم کامنت بینظیرت عزیزم…
ازت ممنونم فاطمه جان ، از تجربیات قشنگت بازهم بنویس وبگذارجهان با تو جای بهتری برای زیستن باشد ؛)
سلام به فاطمه جان
بنده ی خوبِ خُدا
فقط یک قلب پاک وزلال میتونه برای داشته های اطرافیانش و برای حال واحساس خوب بقیه اینطور عمیقا سپاسگزار باشه
یک جمله نوشتی و اون جمله قلبم رو به عرش ملکوت برد:
*خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت عزیزدلم
خداروشکر برای حال واحساس خوبت*
چطور یک نفر دیگه میتونه از خودم بیشتر سپاسگزار باشه برای داشته های من !!! مدتهاست پیام خداوند رو دریافت میکنم خیلی لطیف وآرام :سپاسگزار باش :)سپاسگزاری ای عمیییییق …مطهره …
خیلی برام سوال بود که خدایا سپاسگزاری عمیق چه شکلیه؟؟چطور میتونم از اعماق قلبم ازت متشکر باشم؟؟خدایا چطور میتونم به نعمت هام نگاه کنم و طبق گفته های بچه ها اشک شوق بریزم؟؟خدایا من هیچوقت نتونستم اینقدر احساساتی باشم… خیللللللی که بخواد موضوعی روم تاثیر بزاره فقط گلوم بغض میکنه همین…
خلاصه از خدا میخواستم سپاسگزاری عمیق رو نشونم بده !!وامشب حس کردم این دوتا جمله فرکانسش خیلی قویه…یه حسی بهم میگه این فرکانس یک سپاسگزاریِ عمیقِ ؛)
گاهی حس میکنم چقدر شبیه منی ؛)اون دختری که بلده 18 تادفتر پرکنه وباخودش وخداحرف بزنه اما بلد نشده خیلی با ادمها حرف بزنه… اون ترجیحش اینه که باخودش بیشتررر حال کنه !!!
درپناه نور رب العالمین …