این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/6.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-29 08:02:222025-10-30 07:14:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد دارم تمام فایلهای گفتگو با بچه ها رو دوره میکنم که اصلا هیچی کمتراز دوره ها نداره و واقعا سراسر آگاهی نابه و چقدر لذت میبرم و چقدر چیز یاد میگیرم و این کامنت رو هم بابت قدردانی و تشکر از شما و خانم شایسته گذاشتم هم بابت این مثال خیلی ساده و چقدر آگاهی دهنده که گفتید زمانی که آدم تحت فشار چی ازش بیرون میزنه و اون چیز نشون میده که چقد تغیر کردی
این مثال مثل قلم حکاکی روی ذهن من حک شد
واقعا استاد آگاهی های شما مثل الماس می مونه اگر کسی درک کند و عمل کند میفهمد که این یک الماس است و اگر کسی درک نکند و در مدارش نباشه میگه این یک تیکه شیشه خوشکل است و فکر نمیکنم قیمتی داشته باشه
به قول خود شما فرق است از زمین تا آسمان بین درک کردن و درک نکردن
فرق است بین فقط شنیدن تا درک کردن
خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم
یا الله شکرت که در مدار آگاهی ها پروژه تغییر را در آغوش بگیر هستم.
زندگی من از زمان آشنایی با آموزش های استاد عباسمنش از خیلی جهات بهتر شده است ولی هنوز به آن نقطه ای عالی و خوبی که مورد نظر من است نرسیده است،دلیل اصلی آن هم همین موضوعی است که استاد عباسمنش و خانم سحر در این فایل توزیع دادن،خود من سعی میکنم که ظاهراً خودم را یک انسان مثبت اندیش و درست جلوه دهم،ولی در باطن وجود من هنوز آن ریشه ای باورهای اشتباه وجود دارد،به عنوان مثال من هنوز از مهاجرت کردن و ترک خانه ای پدری و مستقل شدن میترسم و همین ترس باعث شده است که هر روز گوشه گیر تر بشوم و هر روز از لحاظ مالی شرایطم سخت تر بشود و این ترس ها و بهانه ها روز به روز شرایط زندگی من را سخت تر میکند و به نظر من مهم ترین عامل برای در آغوش گرفتن تغییر شجاعت است و تا زمانی که شجاعت برای تغییر کردن در وجود ما رشد پیدا نکند اوضاع هم تغییر نخواهد کرد،این مبحث شجاعت برای تغییر کردن را میتوانیم در زندگی استاد عباسمنش و دیگر افراد موفق جهان به صورت واضح و روشن ببینیم و کاملاً مشخص است که استاد عباسمنش وقتی که با دست خالی به بندر عباس و سپس به تهران مهاجرت کردن این شجاعت وجود استاد عباسمنش بود که کارها را برای استاد عباسمنش انجام میداد و موفقیت ها را پدید میاورد.
یا زمانی که محصول تند خوانی پر فروش ترین محصول آموزش های آنلاین در ایران بود،استاد عباسمنش به خاطر شجاعت عمل کردن به الهامات وجودی اش آن محصول را از روی سایت خود حذف کرد.
شجاعت در انجام الهامات وجودی خود و تغییر کردن در جهت مثبت به نظر من مهم ترین و سخت ترین بخش در آغوش گرفتن تغییر است.
من نمیتونم اینجا دروغ بگم و نمیتونم خودمو خوب نشون بدم. چرا چون شما ها جای من زندگی نمیکنی. مثلا توی گلستان زندگی کنی بعد بیایی بگی تو لجن دارم زندگی میکنم و بر عکس. وای خدا قلبم داره تند تند میزنه
من انسانی خطا کار هستم. بله هستم همه کار کردم. به غیر از نزول الان حدود 4 سال هست تو سایت هستم تمام نتایج 4 سال من شده اینکه فقط جز شاگر های استاد عباس منش هستم و با غرور راه برم. اصلا مگه فرقی داره برای دیگران من شاگرد چه کسی هستم
اینجا که دارم مینویسم چون میدونم امن ترین جای دنیاست
من گفتم تغییر کردم. ولی خیر. دونه به دونه میگم
استاد گفتن به هیچ وجه چیزی قرضی نخرید
من انجام دادم این کار رو. ن در گذشته. همین یک هفته پیش
استاد گفتن چکی چیزی نخرید من خریدم همین سه ماه پیش
استاد گفتن پول بزارید کنار و هر اتفاقی افتاد خرج نکنید. من تا ی کوچولو فشار امد بهم خرجش کردم
من دختر بازی کردم و الانم تو بند بند وجودمه با اینکه همسر دارم و عاشقانه دوستش دارم
دروغ میگم ن خیلی زیاد و وقتی از اطرافیانم دروغ میشنوم حالم بد میشه
من فقط جا به جا شدم از کار شرکتی امدم بیرون ولی ازادیم کمتر شده فشار مالی بیشتر شده با این که در امد من بیشتر شده ولی سوراخ ظرفم هم گشاد تر شده
خوب من شاگرد عباس منش باید بگم ن استاد با من لجه که من نمیتونم نتیجه بگیرم ن الان که استاد منو نمیشناسه. مدرسه که نیست
استاد من فقط فایل گوش میدم. هر روز هم گوش میدم ولی تا انجام ندم عملی که هیچ اتفاقی نمیفته. وقتی تشنته. تا ی ساعت هم بشینی نگاه اب کنی تشنگیت برطرف نمیشه باید بلند بشی حرکت کنی با باور به اینکه اینکار رو بکنم تشنگی بر طرف میشه من هنوز تمرین اهرم رنج و لذت جلسه 6 قدم اول رو انجام ندادم بعد دوسال و انتظار دارم نتایج بیاد. من هدف گزاری نکردم و نتایج بیاد
من چه تغییری کردم من همونم که همونی که هنوز حسادت میکنه. همونی که تا شرایط سخت میشه زمین و زمان و خدا رو میزاره زیر پا ن ایمان الکی جواب گو نیست. من ایمانم الکی هست چون یکساله گذشته که من میخوام یک دوره اموزشی رو شروع کنم و دقیقا شده یکسال که این ما. ن ماه دیگه ایمان خیلی شرطه. که ندونی چه اتفاقی قراره بیفته و حرکت کنی. این یعنی ایمان ایمان واقعی یعنی اعتماد به رب که پروردگار جهانیان هست تازه توی این پروژه دارم یاد میگیرم حرکت کردن رو وای چقدر اروم تر شدم
اره ارزش قائل بودن برای خودت یعنی اینکه سیگار کشیدن باعث بی ارزش شدن هم بدنت هم پولی که باعث این میشه نابود تر بشی.
من هنوز اینم ترک نکردم
من الان بسیار خوشحالم که این رفتار هامو میدونم اشتباه هست و میخوام از خدا قدرتی بهم بده که دونه به دونه رو ترک کنم و رفتار درست رو جایگزین کنم ولی دوره دوازده قدم رو شروع کردم و چکاب فرکانسی رو بعد از سه سال نوشتم این یعنی پیشرفت من و تمرین ستاره قطبی رو مرتب انجام میدم ولی امروز رو ننوشتم
راه های رسیدم به خدا بی نهایت فراوان هست ولی من اسان ترین راه رو میخوام به خاطر همونه خدا هدایتم کرده به سایت ولی من چشم و گوشم کر و کور بود واعتمادم به خدا صفر بود .
خدایا هدایتم کن و بگو هرآنچه که باید اینجا بنویسم . خدایا پناه میبرم به تو .
سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته
سلام به دوستان
چه زمانی متوجه شدی که واقعاً تغییر کردی ؟
یکسری ویزگی ها در من درونیه و همیشه همینطوری بودم مثل اینکه زیاد اهل رفت و آمد نبودم و نیستم .
از کلاس اول فقط یه دوست صمیمی داشتم .
با همه معاشرت داشتم ولی فقط یه دوست صمیمی داشتم .
اهل مهمونی زیاد نیستم . در کل با تنهایی خودم خیلی حال میکنم .
همیشه دایره ارتباطات من فقط خانواده خودم بود .
بعد ازدواج سعی میکردم رفت و آمد کمی با خانواده همسرم داشته باشم چون خانواده شلوغی هستن و من واقعاً هر بار وارد جمع انها میشدم خیلی خسته و بی حوصله میشدم .
اولین نشانه ها با شروع تغییر جهان به وسیله دوران پندمیک در زندگی من آغاز شد .
رابطه من با خانواده همسرم خیلی خیلی کم شد .تا جاییکه الان هم فقط سالی چندبار مثل
تبریک سال نو و یا تولد عارف همدیگر را می بینیم . خدا را شکر خانواده همسرم انسانهای
صاف و ساده و مهربونی هستن و همیشه احترام دیدم و احترام هم گذاشتم ولی با تغییر من جهان اطراف من هم تغییر کرد.
در همون زمان پندمیک متوجه شدم برادرم مدتهاست تصمیم به مهاجرت گرفته . من خیلی با برادر کوچیکم نزدیک بودم و خیلی با همسر برادرم هم صمیمی و بیشتر معاشرت من هم با برادر کوچیکم و خانوادش بود .
ولی از یه جایی از نطر فرکانسی از هم فاصله گرفتیم و الان نهایتاً سالی دو بار همدیگر ببینیم
با پدر و مادرم خیلی فاصله گرفتم از نظر فرکانسی و خداوند به شکلی عزیزانم را مشغول زندگی و دوست و رفیق و مهمانی و مسافرت کرده که خداراشکر سرگرم زندگی هستن و بیشتر با پیام و تماس با هم در ارتباط هستیم .
قبلاً من هر هفته کنار خانوادم بودم .
سال گدشته هم متوجه شدم خواهرم قصد مهاجرت داره و خدارا شکر چقدر هم خوب و
عالی شرایط مهاجرت برای خودش و همسرش با هم جور شد و به اروپا رفتن .
من با هر بار این فاصله لوکیشن با اطرافیانم به خودم نوید
تغییر مداری میدادم که الهام این نتیجه ی فرکانس های خودته .
الان من خیلی خیلی فاصله گرفتم از خانواده خودم که یه زمانی آنقدر تعصب داشتم به تکتک اعضای خانواده خودم که همیشه اولویت زندگی من انها بودن .
ولی الان اصلاً احساس تنهایی ندارم خیلی برای
موفقیت انها خوشحالم و درک میکنم که جهان ، جهان فرکانسی و این نهایت عدل خداوندست
و کبوتر با کبوتر ، باز با باز .
اما ارتباط با تجربه ی بعدی ، بخشی از آن مربوط به همین سوال میشه بخشی هم مربوط به سوال ،
کدام رفتار یا واکنش من هنوز مثل گدشته است که باعثشده همان افراد یا شرایط را جذب کنم ؟
با یه مسئله جسمی که برای محمد پیش اومد ، من از نظر فرکانسی از همسرم فاصله گرفتم .
مدتی همسرم در خانه مادرش بود تا درمان بشه و مادر شوهرم پرستاری میکرد چون نگران بود که من و عارف هم درگیر بیماری بشیم
در واقع این تصمیم خودش بود که کنار ما نباشه تا کامل حالش خوب بشه .
.بعد از اینکه همسرم کامل خوب شد،
از یه جایی دیدم دیگه طبق عادت همیشگی
صبح وقتی برای ما نون تازه میگرفت ، سهم ما را خوونه میزاشت و میرفت خوونه مادرش و اونجا صبحونه میخورد.
یواش یواش موضوع رسید به وقت ناهار و دیدم دیگه ناهار هم میره خوونه مادرش .
اوایل که موضوع فرکانس درک نمیکردم خیلی ناراحت میشدم و هر روز من ناهار برای همسرم کنار میزاشتم و شب میومد و میگفت سیرم .
یکبار رفتم خوونه مادر شوهرم وقتی تنها بود و جریان تعریف کردم ، دیدم بنده خدا خیلی از ماجرا ناراحته و میگه چرا محمد خوونه نمیاد و
حتی چند باری به پسرس گفته بود حق نداری بیای اینجا تو خودت زن و بچه داری ، بعد متوجه شد که وقتی خوونه مادرش نرفته تا شب گرسنه مونده ، آخه محمد عادت به غذای بیرون نداره و حتی پیش ما هم برای ناهار نیومد .. مادر شوهرم می بینه که حرف گوش نمیده دوباره براش غذا درست میکنه . اینطوری میشه که الان همسرم کل وعده های غذایی پیش پدرو مادرشه و فقط برای خواب خوونه میاد .
از صبح زود میره سرکار و شب دیر وقت برای خواب میاد خوونه .
حالا این آدم به قدری خوبه . خیلی مهربونه .
به سبک زندگی من احترام میزاره .
بدون اینکه من حرفی بزنم برای خوونه همیشه خرید میکنه و به حساب من همیشه پول واریز میکنه . کافی تلفن بزنم و چیزی بخوام یا کاری انجام بده حرف گوش میکنه و انجام میده.
حتی حواسش به باک بنزین ماشین من هم هست.
ماشین سرویس و تعویض روغن میبره .
خلاصه اجازه نمیده آب تو دل من و عارف تکون بخوره.
خیلی احترام منو داره و آدم ساکت و آرومیه .
خوب دنیای ما خیلی متفاوته . ولی برای من خیلی خوش رو و دست و دلباز و حرف گوش کن و مهربونه .
من هیچ وقت از جزئیات زندگیم به کسی نگفتم و اینجا در سایت هم ننوشتم ولی الان میخوام همین جا بنویسم اصلا نمیدونم چرا ولی قلبم میگه بنویسم .
دوباره با یه تضاد دیگه جسمی که برای همسرم پیش اومد باعث شد که اتاق خواب ما هم از هم جدا شد . تا مدتی که تحت درمان بود یک اتاق جداگانه برای خودش داشت .
و این تضاد دوم باعث شد که ما خیلی از هم فاصله بگیریم .
اوایل تحمل این شرایط برای من خیلی سخت بود . حتی خیلی وقتها تصمیم داشتم برای جدایی اقدام کنم ولی به خودم میگفتم کار باید راحت پیش بره و من نمیخوام درگیر وکیل و دادگاه بشم .
همیشه به خودم میگم جهان باید منو از نظر فرکانسی جدا کنه . و خیلی وقته که این هدایت دریافت میکنم که یه چیزی در شخصیت من هنوز ایراد داره که این موضوع داره کش پیدا میکنه .
احترام بین ما رعایت میشه .
الان دوستانه با هم داریم زندگی میکنیم .
از خدا هدایت میخوام تا منو آگاه کنه تا به خودشناسی بیشتری برسم تا رشد کنم .
من الان کاملا درک میکنم هنوز کامل از نظر فرکانسی با محمد هم مدار هستم حالا چه باور یا چه رفتاری در من ریشه ای اصلاح نشده که هنوز
هم فرکانس هستیم ، این را باید در وجود خودم پیدا کنم .
من در زندگیم به خیلی از خواسته هام رسیدم .
الان در خونه شخصی خودم زندگی میکنم .
ماشین خودم دارم .
درآمد خودم دارم
خدارا صدهزار مرتبه شکر .
درآمدم فقط برای خودم هزینه میشه ولی در روابط عاطفی هنوز این ادم را جذب میکنم .
الهی شکرت خدا جون که امروز تونستم صلاتی به جا بیارم و سپاس گزارم ازت رب من…..
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
خدارو صد هزار بار شکر که به لطف رب و حضور استاد ویه زندگیم دارم اصلاح میکنم و میرم جلو استا جان وقتی که میخوام رفتارهای گذشت خودم رو تکرار کنم …
یه لحظه که تکرار میشه گوش خودم پیچ میدم و میگم چه تغییری کردی تو؟؟؟
ها بازم حرف مفت و مسیر و اصلاح میکنم…..
الان به لطف رب و اموزهای شما استاد قشنگ تویه شرایطی که اون رفتار گذشته میخواد بیاد سکوت میکنم و میرم پایه دفترم و یا جای خلوت و از خدا هدایتت میخوام و راهنمایی و اجازه نمیدم مومنتوم منفی بیا به لطف رب…
خدارو صد هزار بار شکر بینهایت شکر رب بینهایتتتت…
در مورد افراد خداروصد هزار بار شکر که این دانستها که از حضور شما بوده تو زندگیم و لطف الله که به این مسیر دعوتم کرده …
خدارو صد هزار بار شکر…
دیگه کار ادمها ندارم خدارو شکر فرکانسم جوری شده که هر کسی که در فرکانس من نباش یه روز میاد و بعدش نیستش نه اصلن اینکه بخوام بهش چیزی بگم یا بخوام در موردش حرفی بزنم…
نه خدارو شکر این لطف رب جوری در وجودم رشت کرد که باهم ادمها دوست هستم و از صمیم قلبم دوستشون دارم و تمام تلاشم رو میکنم اون لحظه ای که کنارشون هستم رو خوش باشم تا بعدش که خداوند منان هدایتم کنه خلاص…
ولی رفتارهای ریزیم دارم که فک میکنم فک میکنم بات اینه که دوست ندارم هیچ ادمی از من دلخور باشه و با عشق با همه رفتار میکنم …
و یه انتظارهای کوچیکی از من دارن که اونم رفع میشه به لطف رب…
مشکل که هست در مورد ثروت که باورهای گذشت خیلی ریز توش دخیل هستن یه وقتایی میان و کل وجودم رو میگیرن و نمیزارن قدم بردارم ولی لطف رب شامل حالم میشه و سریع از این داستان خارج میشم به بهترین شکل ممکن خدارو صد هزار بار شکر…
رفتارهام به لطف رب.
جاهایی که میدوم خطا هستن رو اصلاح میکنم و مسیر رو ادمه میدم..
خدایااا شکرت بینهات سپاس از تو رب نازنینم سپاس از تو خدا جون شکرت شکرتتتتت……….
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
زمانی که اون ارامش درونی رو حس کردم زمانی که با خودم در صلح شدم زمانی که فهمیدم هیچ برگی بدون اذن خداوند از درخت پایین نمیوفته…
زمانی که فهمید خدا زیر وعدش نمیزنه به شرطی که من تویه مسیر باشم…
زمانی که صدای استاد و کامنتهای بچه ها که تویه مغزم زمزمه میشه اون زمانها که سپاس گزار رب هستم از صمیم قلبم اون زمان که عشق بازی کردم با الله …
و اون لحظه ای که فهمیدم هیچیییی توش نیست و هیچی هیجا نیست….
جز یه جاااا اونم در اختیار رب نازنینم و هر روز سجده شکر به جا میارم به درگاهش…
خدایا شکرت که مروری کردم برای اصلاح مسیر الهی شکرت رب من که این فرصت رو دادی الهی شکرت رب من ….
خداجون بینهایت دوستت دارم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسس…
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند باشید….
الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین
خدایا شکرت که تونستم یک روز دیگه به تمریناتم عمل کنم
تمرین این قسمت:
اگر در روابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار رنج یا بیعدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
واقعیتش الان که فکر می کنم پاشنه آشیل من یعنی روحیه حمایت گری شدیدی که درونم دارم باعث جذب آدمهای مشکل دار و تکرار یکسری مشکلات و دردسرهای رنج آور و بیخود و بی جهت میشد در زندگی ام که با هدایت شدنم به دوره کشف قوانین زندگی و دوره احساس لیاقت از اون مدار بیرون آمدم و چون دارم روی خودم با تعهد کار می کنم و ادامه میدم قطعا باید شرایط برام بهتر و بهتر بشه طبق قانون ،،و البته هنوز هم می دونم که چیزی درون من در اعماق ذهن ناخودآگاه من هست که کار کردن یعنی صرف کار کردن و زحمت کشیدن را بعنوان تنها راه حلال برای کسب درآمد می دونه و از نظر ذهن من نان حلال فقط با سختی و رنج کشیدن و کار فیزیکی سخت و طاقت فرسا انجام دادن بدست میاد و از طرفی هم احساس ارزشمندی ام هم وصل کردم به کار کردن و همیشه می شنیدیم که می گفتند اگر کسی برای کسب روزی و نان حلال از خونه بیرون بره سر کار و توی راه بمیره،شهید حساب میشه و نزد خداوند آجر و پاداش یک شهید را داره برای همین این همه سال چسبیدم به این شغل سخت و شرایط کاری بسیار بسیار سخت و طاقت فرسا طوری که عملا دیگه زندگی نمی کردم و فقط کار و کار و کار ،،،و روح من فریاد می زد که دوست نداشتم اونجا برم اصلا دلم نمی خواست برم شیفت برم شبکاری برم صبح کاری و پدرم در میومد ولی بازهم درس عبرت نشده برام و هنوز همون باورهای نامناسب می خوان به هر بهانه ای من را به اونجا بکشونند و هر زمان من را به شک می اندازند که نکنه خواسته بازنشستگی پیش از موعدم اشتباه باشه نکنه پشیمون بشم ،می دونی ته ذهن ناخودآگاهم و در لایه های زیرین اون،باورهای نامناسب زیادی هستند که از بچگی به خاطر نداشتن ذهن تحلیلی هر چی بهمون می گفتند و هر چی میشنیدیم و می دیدیم و تو کتابها و از مدرسه و فیلم ها و سریال ها بهمون می خوروندند را باور می کردیم بدون اینکه حتی یک لحظه فکر کنیم که ممکنه اینها اشتباه باشن و بعد اینها شدند باور و زندگی ما را در تمام ابعاد رقم زدند
الگوهای تکراری که الان گاها پیش میاد برام و اذیت میشیم اینه که تقریبا هر از مدتی یکبار خواب می بینم که دارم فرار می کنم حالا یا از دست یه آدمهایی فرار می کنم یا چند تا حیوان وحشی دنبال من هستند یا کابوس های وحشتناکی شبیه این
و به قول استاد نشوندهنده چرخیدن یکسری افکار تو ذهنمون هستند که ازشون هم بی خبر هستیم
تجربهی خود را در کامنتها بنویس:
چه زمانی متوجه شدی که واقعاً تغییر کردی؟
نوشتن این تجربه میتواند الهامبخش هزاران نفر باشد تا بفهمند کلید رهایی، در تغییر خودشان است، نه تغییر دیگران.
خدارو شکر توی این مورد از زمانی که سعی کردم واقعا بپذیرم که این خودم هستم که دارم با افکار و باورهام و کانون توجه ام که تماماً در اختیار اون باورها هستند تمام شرایط زندگی خودم را رقم می زنم و شروع کردم به کار کردن روی خودم و بخصوص و بخصوص با کار کردن و تعهد برای کار کردن روی دوره احساس لیاقت ،قشنگ احساس کردم مدارم تغییر کرد و بعدش که ادامه دادم و طبق هدایتی که شدم دوره کشف قوانین زندگی را کار کردم بدون اینکه تقلای خاصی بکنم یا مثل قبل بخوام قهر کنم یا از کارم استعفا بدم یا بخوام با احساس بد از اونجا بیام بیرون ،جهان شرایط را برام طوری تغییر داد که می تونم بگم معجزه اتفاق افتاد ولی خیلی طبیعی و خیلی عادی اتفاقات فوق العاده عالی پشت سر هم اتفاق افتادند تا من به خواسته آزادی زمانی مکانی ام برسم… الله اکبر
درس زندگی و درس عبرتی که خیلی بهتر از همیشه گرفتم این بود که تحت هیچ شرایطی از خودم و شرایطی که برای خودم خلق کردم نمی تونم فرار کنم ،من باید بمونم ادامه بدم تا بفهمم مشکل از کجاست ؟باید خودم را درست کنم باید از درون تغییر کنم و تا اون موقع با خودم بمونم و خودم را تنها نگذارم ،هر چی هست مربوط به درون من میشه
واقعا کلید رهایی در تغییر خودمون هست و نه تغییر هیچ شرایط بیرونی
یعنی تغییر درونی ترمزها و باورهای ناهماهنگ با جریان جهان هستی و قوانین کیهانی و ابدی و همیشگی جهان هستی که درون ناخودآگاه ما دارند کار می کنند و بدور از هوشیاری ما دارند به جهان فرکانس می فرستند
تمرینات این جلسه و نوشتنش در من شور و شعف خاصی ایجاد کرده که قابل وصف نیست تو دلم قیلی ویلی دارم حس شاگرد زرنگی که درس رو خوب گرفته و تمرین کرده و نتیجه ها نمایان شده
وقتی جلسه روگوش دادم و بعد متنش رو خوندم دو روز کامل بهش فکر کردم بررسی کردم درونم و تغییراتم رو کامنت خوندم بعد به خودم احسنت گفتم اگر خود این کارهایی که انجام دادم تغییر نیست پس چیه؟
اگر این تفکر کردن و توقف کردن در یه جلسه و بررسی نتایج تغییر نیست پس چیه؟
من قبلا فایلها رو گوش میدادم بعد متن میخوندم بعد تمرینات تو دفترم مینوشتم و کامنت نمیزاشتم میرفتم فایل بعدی و به همین ترتیب تا پایان جلسه و هر وقت گوش میدادم پراز شعف میشدم چه قشنگ و جالبه و اما نتایج به میزانی که توجه کردم و زمان گذاشتم بود ولی چیزی که داشتم استمرار در سایت بودن روزانه و گوش دادن فایلها و نوشتن در دفترم وقتی نتیجه میدیدم انجام میدادم
بعد که دلم نتایج بزرگتر و پررنگتر خواست هدایت شدم به نوشتن کامنت خوندن کامنتهای بیشتر تفکر و تدبر در تمرینات و اجراشون در زندگیم و عجله نکردن برای رفتن به فایل بعدی به این میگن قانون تکامل با اینکه بارها خونده بودم دوستانی که نتایج عالی گرفتن شبانه روز خودشون رو به فایل بستن و نوشتن و کامنت نوشتن و خوندن و تو خواب هم گوش میدادن اما نمیتونستم همچین قدمی رو بردارم اماده نبودم جعبه ابزارم پر نبود به محض رقم خوردن چندین مورد و تجربه اون حس قشنگش و تکاملی که داشتم تشنه تر شدم سنجیده تر جلوتر میرم ریشه یابی میکنم قبلا ذهنم گولم میزد تو که اینو خوبی اینم برات کاری نداره
اما بعد دیدم نتایج اونو نمیگه و تو این جلسه که یه چکاب فرکانسی بود برام
خودم رو بررسی کردم و همونطور که تو جلسه اول گفتم خودم رو متعهد کردم به نوشتن کامنت و خوندن کامنتهای بیشتر بدون عجله و اجراشون در زندگی روزمره ام
جالبه وقتی تصمیم میگیری که پیشرفت کنی شرایط پشت سرهم به نفعت پیش میره و رقم میخوره و این جلسه ی بی نظیر برای من جایزه ام بود و به قول استاد پاداشها رو بزرگ کنید برای خودتون و پاداش من بود تا بسنجم خودم رو وقبل این جلسه تصمیم درست رو گرفته بودم و مهر تاییدی بر درستی تصمیمم و شور مضاعفی برای ادامه مسیری که فقط خدا میدونه قراره چه اتفاقات فوق العاده ای برام رقم بخوره
اما نتایج من: من ارومتر از قبل شدم. مدارم عوض شده چون ادمهای نزدیکممم با وجود نزدیکی بهم کمرنگتر شدن تمرکزم بیشتر روی زندگیم شده عاشق خونم شدم عاشق تمام وسایل خونم شدم باهاشون عشق میکنم در کنار همسر و دخترام لذت میبرم همیشه دلم میخواست خونه نباشم الان برعکس میخوام بیشترین زمانم خونه باشم و سپاسگزاری همه امکاناتی که دارم باشم خونه سقف بالای سر وسایلی که برای رفاهمون هست یخچال پر از خوراکی و…
تمرکزم بیشتر روی خانواده خودم هست نتایجش هم دارم میبینم . ارتباطم با همسرم بهتر شده دلم میخواست بهتر بشه ارتباطمون و در نزدیکترین زمان قراره دوره عشق و مودت رو کار کنم و اینم پاداش تمرکزم و تغییراتم
البته که هنوز یکسری چیزها مثل گذشته هست و دوباره همون حالت میشه ولی الان کنترل شده تر هست وسط داستان متوجه میشم مچش رو میگیرم و ارومتر میشم
تمام اینا میگه مسیر درسته ترکیب جادویی این پروژه با دوره لیاقت من رو شخم زده از اول و باورهای خوب تقویت و باورهای نادرست رو رو اورده برام
دلم میخواد شب و روز بشینم ث گوش بدم و فکر کنم و تمرکز بزارم روش تا مدار بالاتر برم
استاد قشنگم نمیدونم با چه زبانی باید از شما برای ماندن در این مسیر نورانی و بزرگتر شدن و بروزتر شدن ظرف وجودتون تشکر کنم ممنون که هستید و سپاسگزار خداوندم که من رو با دستانی همچون شما اشنا کرد
سلام استاد عزیزم، خانم شایسته عزیز و دوستان بهشتی ام
اگر در روابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار، رنج یا بیعدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
بله احساسی از تکرار در روابطم رو دارم. مخصوصا در رابطه عاطفی ام. ولی من همون احساس رو که قبلاً داشتم ندارم. الان شرایط رو قبول میکنم و گاهی ممکنه یکمی ناراحت بشم ولی زود به خودم میام و سعی میکنم روی نکات مثبت طرف مقابلم تمرکز کنم و به خودم میگم که عزیزم صبر کن و منتظر فضل خداوند باش. تو خالق زندگیت هستی و هر چیزی رو بخوای می تونی خلق کنی و تا ذهنم میخواد بگه چرا نمیشه؟ پس کی؟ فوری میگم که هر وقت بتونم حال خوبم رو تقریبا همیشگی کنم و تو مومنتوم مثبت بمونم.و مهمتر از همه اینکه من قبلنا تو همچین موقعیت های زود میرفتم تو نقش قربانی، ولی الان زود متوجه میشم که ذهن میخواد همچین کاری بکنه و فوری با گفتگوهای ذهنی مثبت حالم رو تغییر میدم. این موفقیت بسیار بزرگی برای من هست و خدا رو هزاران بار شکر میکنم. معجزات زیادی هر روز تو زندگیم اتفاق میافته و مطمئنم که همه خواسته هام یکی یکی بهم داده میشن. من فقط باید روی خودم کار کنم و حالم رو خوب نگه دارم والسلام. تمام کار من اینه. این فرمولی هست که من قبلاً هم ازش استفاده کردم پس باز هم میتونم. تازه اینبار باورهام نسبت به قبل قویتر شده، احساس لیاقت و اعتماد به نفسم خیلی بیشتر شده. دارم میبینم روزایی رو که خیلی بیشتر از خواسته های الآنم رو دارم.
هر تضادی که پیش میاد برای اینه که من چند مدار برم بالاتر. پس به خودم تبریک میگم که دیگه اون رفتار قبل رو در برابر تضاد ندارم و ذهنم رو دارم خوب تربیت میکنم. چون وقتی تضادی پیش میاد ناخودآگاه زود میخوام نکات مثبتش رو ببینم.
مثلا همین دیروز من یه تصادف کوچیکی کردم که ماشینمون یه خورده آسیب دید و مقصر هم من بودم که از پشت زدم به یه ماشین دیگه. ولی من حالم کاملا خوب بود و خدا رو شکر میکردم که خودم سالمم، کسی آسیبی ندیده. هی داشتم دنبال نکات مثبت این تصادف میگشتم و هی میومد. خدایا شکرت آدمی که باهاش تصادف کردم آشنا بود. خدایا شکرت که ذاتا آدم خوش اخلاق و مودبی هست. خدایا شکرت که منو در مورد ماشین راهنمایی کرد. خدایا شکرت بعد تصادف توسط یکی از دستهات منو خیلی سریع به باشگاه رسوندی و من به موقع به باشگاهم رسیدم.
پس من تغییر کردم. خدایا شکرت که کمکم می کنی آگاهانه شخصیت سپاسگزار در خودم ایجاد کنم.
چون من تغییر کردم و هر روز هم سعی میکنم خودم رو بهتر کنم پس خیلی خیلی زود تمام خواسته های که دارم اجابت میشه. و خیلی زود میام براتون مینویسم از اجابت خواسته هام.
دوست تون دارم. در پناه خداوند بزرگ سالم و شاد و ثروتمند و سعادتمند باشید.
نقطه ی عطف این فایل برا من این جمله بود که گفتید تو شرایط سخت و اون فشار روانیه هست که ما متوجه میشیم تغییر کردیم یا نه
برا من خودم به ظاهر خیلیییی تغییر کردم انگار اما
برا خودم پیش اومد همین چند روز پیش به یه تضاد نسبتا بزرگی خوردم و اصلا همچین آشوب شد درونم که نفسم بالا نمیومد
تنها چیزی که در من تغییر کرد این بود که خیلی سریع خودمو جمع و جور کردم
یعنی میدونستم که تو این حال بد اگه بمونم اوضاع بدتر میشه اوضاع ثابت نمیمونه
و خداروشکر این چند روز خیلی برام آروم تر و با اتفاقات بهتری همراه بوده و از اون چرخه منفی همون روز اومدم بیرون طی چند ساعت و هنوز دارم رو خودم کار میکنم که درگیرش نشم
اگه چند ماه پیش بود سر این مسئله من چند هفته در همون حال آشوب باقی میمونم
ولی میدونم که باور های هست در من که ریشه ای باید حل بشه و اون افکاری که اون لحظه ی فشار اومد تو ذهنم قشنگ مهر تاییدی زد به این موضوع که هنوز در اعماق ذهن من اون باور ها جای کار داره
ممنونم استاد که یادآوری کردید نیازی نیست ما یکی و حذف کنیم از زندگیمون و بگیم برو این داستانا ، ما خودمون که تغییر کنیم اون فرد به ناچار حذف میکنه خودشو
سلام بر استاد متفکر
استاد دارم تمام فایلهای گفتگو با بچه ها رو دوره میکنم که اصلا هیچی کمتراز دوره ها نداره و واقعا سراسر آگاهی نابه و چقدر لذت میبرم و چقدر چیز یاد میگیرم و این کامنت رو هم بابت قدردانی و تشکر از شما و خانم شایسته گذاشتم هم بابت این مثال خیلی ساده و چقدر آگاهی دهنده که گفتید زمانی که آدم تحت فشار چی ازش بیرون میزنه و اون چیز نشون میده که چقد تغیر کردی
این مثال مثل قلم حکاکی روی ذهن من حک شد
واقعا استاد آگاهی های شما مثل الماس می مونه اگر کسی درک کند و عمل کند میفهمد که این یک الماس است و اگر کسی درک نکند و در مدارش نباشه میگه این یک تیکه شیشه خوشکل است و فکر نمیکنم قیمتی داشته باشه
به قول خود شما فرق است از زمین تا آسمان بین درک کردن و درک نکردن
فرق است بین فقط شنیدن تا درک کردن
خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم
شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم
و دانشی که تفاوت این دو را بدانم
بینهایت عشق بینهایت سپاس نثارتان باد
سلام به استاد مهربان
سلام به دوستان خوب خودم
چقدر شنیدن این صحبت ها برای من درس دارد
واقعا حال خوبی به من دست می دهد
می دانم که هر چه بهتر و بیشتر روی خودم کار کنم من موفق تر خواهم بود
من آرامش بهتر و بیشتری به من دست می دهد
حال من بهتر و بهترتر خواهد شد
همه اینها زمانی برای من رخ می دهد که من بخواهم تغییر کنم و در این راه تغییر من ماندگارتر باشم و با امید بیشتری به این راه ادامه بدهم
این درس و این نکته را باید همیشه و همیشه در ذهن خودم داشته باشم که همیشه و همیشه باید روند زندگی من رو به بهبود باشد
قدم به قدم جلو بروم تا زندگی من بهتر و بهتر باشد
یادم باشد که هر چه بیشتر برای بهبود خودم
بهبود زندگی خودم
بهبود کسب و کار خودم
تلاش کنم جهان هم بیشتر و بهتر به من کمک خواهد کرد و زندگی من روند رو به رشد خواهد داشت
چقدر این زیبا است که جهان به تغییر من پاسخ می دهد و افراد و شرایطی را سر راه من قرار می دهند که با تغییرات من همسو و هم راستا است
این بهترین نتیجه ای است که من از تغییر خودم و دیدگاه و باورهای خودم می توانم بگیرم
خدای من ممنونم از تو بخاطر تمام اتفاقات خوب زندگی خودم
سپاس از خدای مهربان خودم
سپاس از خدای زیبایی ها
سپاس از خدای فراوانی ها
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود فراوان
یا الله شکرت که در مدار آگاهی ها پروژه تغییر را در آغوش بگیر هستم.
زندگی من از زمان آشنایی با آموزش های استاد عباسمنش از خیلی جهات بهتر شده است ولی هنوز به آن نقطه ای عالی و خوبی که مورد نظر من است نرسیده است،دلیل اصلی آن هم همین موضوعی است که استاد عباسمنش و خانم سحر در این فایل توزیع دادن،خود من سعی میکنم که ظاهراً خودم را یک انسان مثبت اندیش و درست جلوه دهم،ولی در باطن وجود من هنوز آن ریشه ای باورهای اشتباه وجود دارد،به عنوان مثال من هنوز از مهاجرت کردن و ترک خانه ای پدری و مستقل شدن میترسم و همین ترس باعث شده است که هر روز گوشه گیر تر بشوم و هر روز از لحاظ مالی شرایطم سخت تر بشود و این ترس ها و بهانه ها روز به روز شرایط زندگی من را سخت تر میکند و به نظر من مهم ترین عامل برای در آغوش گرفتن تغییر شجاعت است و تا زمانی که شجاعت برای تغییر کردن در وجود ما رشد پیدا نکند اوضاع هم تغییر نخواهد کرد،این مبحث شجاعت برای تغییر کردن را میتوانیم در زندگی استاد عباسمنش و دیگر افراد موفق جهان به صورت واضح و روشن ببینیم و کاملاً مشخص است که استاد عباسمنش وقتی که با دست خالی به بندر عباس و سپس به تهران مهاجرت کردن این شجاعت وجود استاد عباسمنش بود که کارها را برای استاد عباسمنش انجام میداد و موفقیت ها را پدید میاورد.
یا زمانی که محصول تند خوانی پر فروش ترین محصول آموزش های آنلاین در ایران بود،استاد عباسمنش به خاطر شجاعت عمل کردن به الهامات وجودی اش آن محصول را از روی سایت خود حذف کرد.
شجاعت در انجام الهامات وجودی خود و تغییر کردن در جهت مثبت به نظر من مهم ترین و سخت ترین بخش در آغوش گرفتن تغییر است.
همه با هم با شجاعت بالا تغییر را در آغوش بگیریم
موفق و پیروز باشید
خدانگهدار
به نام خدا
با سلام خدمت استاد عزیز و خانوم شایسته فوق العاده
من نمیتونم اینجا دروغ بگم و نمیتونم خودمو خوب نشون بدم. چرا چون شما ها جای من زندگی نمیکنی. مثلا توی گلستان زندگی کنی بعد بیایی بگی تو لجن دارم زندگی میکنم و بر عکس. وای خدا قلبم داره تند تند میزنه
من انسانی خطا کار هستم. بله هستم همه کار کردم. به غیر از نزول الان حدود 4 سال هست تو سایت هستم تمام نتایج 4 سال من شده اینکه فقط جز شاگر های استاد عباس منش هستم و با غرور راه برم. اصلا مگه فرقی داره برای دیگران من شاگرد چه کسی هستم
اینجا که دارم مینویسم چون میدونم امن ترین جای دنیاست
من گفتم تغییر کردم. ولی خیر. دونه به دونه میگم
استاد گفتن به هیچ وجه چیزی قرضی نخرید
من انجام دادم این کار رو. ن در گذشته. همین یک هفته پیش
استاد گفتن چکی چیزی نخرید من خریدم همین سه ماه پیش
استاد گفتن پول بزارید کنار و هر اتفاقی افتاد خرج نکنید. من تا ی کوچولو فشار امد بهم خرجش کردم
من دختر بازی کردم و الانم تو بند بند وجودمه با اینکه همسر دارم و عاشقانه دوستش دارم
دروغ میگم ن خیلی زیاد و وقتی از اطرافیانم دروغ میشنوم حالم بد میشه
من فقط جا به جا شدم از کار شرکتی امدم بیرون ولی ازادیم کمتر شده فشار مالی بیشتر شده با این که در امد من بیشتر شده ولی سوراخ ظرفم هم گشاد تر شده
خوب من شاگرد عباس منش باید بگم ن استاد با من لجه که من نمیتونم نتیجه بگیرم ن الان که استاد منو نمیشناسه. مدرسه که نیست
استاد من فقط فایل گوش میدم. هر روز هم گوش میدم ولی تا انجام ندم عملی که هیچ اتفاقی نمیفته. وقتی تشنته. تا ی ساعت هم بشینی نگاه اب کنی تشنگیت برطرف نمیشه باید بلند بشی حرکت کنی با باور به اینکه اینکار رو بکنم تشنگی بر طرف میشه من هنوز تمرین اهرم رنج و لذت جلسه 6 قدم اول رو انجام ندادم بعد دوسال و انتظار دارم نتایج بیاد. من هدف گزاری نکردم و نتایج بیاد
من چه تغییری کردم من همونم که همونی که هنوز حسادت میکنه. همونی که تا شرایط سخت میشه زمین و زمان و خدا رو میزاره زیر پا ن ایمان الکی جواب گو نیست. من ایمانم الکی هست چون یکساله گذشته که من میخوام یک دوره اموزشی رو شروع کنم و دقیقا شده یکسال که این ما. ن ماه دیگه ایمان خیلی شرطه. که ندونی چه اتفاقی قراره بیفته و حرکت کنی. این یعنی ایمان ایمان واقعی یعنی اعتماد به رب که پروردگار جهانیان هست تازه توی این پروژه دارم یاد میگیرم حرکت کردن رو وای چقدر اروم تر شدم
اره ارزش قائل بودن برای خودت یعنی اینکه سیگار کشیدن باعث بی ارزش شدن هم بدنت هم پولی که باعث این میشه نابود تر بشی.
من هنوز اینم ترک نکردم
من الان بسیار خوشحالم که این رفتار هامو میدونم اشتباه هست و میخوام از خدا قدرتی بهم بده که دونه به دونه رو ترک کنم و رفتار درست رو جایگزین کنم ولی دوره دوازده قدم رو شروع کردم و چکاب فرکانسی رو بعد از سه سال نوشتم این یعنی پیشرفت من و تمرین ستاره قطبی رو مرتب انجام میدم ولی امروز رو ننوشتم
راه های رسیدم به خدا بی نهایت فراوان هست ولی من اسان ترین راه رو میخوام به خاطر همونه خدا هدایتم کرده به سایت ولی من چشم و گوشم کر و کور بود واعتمادم به خدا صفر بود .
خدایا ازت هدایت میخوام
بنام خداوند بخشنده و مهربان
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری
می خواهم .
خدایا مرا هدایت کن به راه راست
راه کسانی که به آنها نعمت دادی.
خدایا هدایتم کن و بگو هرآنچه که باید اینجا بنویسم . خدایا پناه میبرم به تو .
سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته
سلام به دوستان
چه زمانی متوجه شدی که واقعاً تغییر کردی ؟
یکسری ویزگی ها در من درونیه و همیشه همینطوری بودم مثل اینکه زیاد اهل رفت و آمد نبودم و نیستم .
از کلاس اول فقط یه دوست صمیمی داشتم .
با همه معاشرت داشتم ولی فقط یه دوست صمیمی داشتم .
اهل مهمونی زیاد نیستم . در کل با تنهایی خودم خیلی حال میکنم .
همیشه دایره ارتباطات من فقط خانواده خودم بود .
بعد ازدواج سعی میکردم رفت و آمد کمی با خانواده همسرم داشته باشم چون خانواده شلوغی هستن و من واقعاً هر بار وارد جمع انها میشدم خیلی خسته و بی حوصله میشدم .
اولین نشانه ها با شروع تغییر جهان به وسیله دوران پندمیک در زندگی من آغاز شد .
رابطه من با خانواده همسرم خیلی خیلی کم شد .تا جاییکه الان هم فقط سالی چندبار مثل
تبریک سال نو و یا تولد عارف همدیگر را می بینیم . خدا را شکر خانواده همسرم انسانهای
صاف و ساده و مهربونی هستن و همیشه احترام دیدم و احترام هم گذاشتم ولی با تغییر من جهان اطراف من هم تغییر کرد.
در همون زمان پندمیک متوجه شدم برادرم مدتهاست تصمیم به مهاجرت گرفته . من خیلی با برادر کوچیکم نزدیک بودم و خیلی با همسر برادرم هم صمیمی و بیشتر معاشرت من هم با برادر کوچیکم و خانوادش بود .
ولی از یه جایی از نطر فرکانسی از هم فاصله گرفتیم و الان نهایتاً سالی دو بار همدیگر ببینیم
با پدر و مادرم خیلی فاصله گرفتم از نظر فرکانسی و خداوند به شکلی عزیزانم را مشغول زندگی و دوست و رفیق و مهمانی و مسافرت کرده که خداراشکر سرگرم زندگی هستن و بیشتر با پیام و تماس با هم در ارتباط هستیم .
قبلاً من هر هفته کنار خانوادم بودم .
سال گدشته هم متوجه شدم خواهرم قصد مهاجرت داره و خدارا شکر چقدر هم خوب و
عالی شرایط مهاجرت برای خودش و همسرش با هم جور شد و به اروپا رفتن .
من با هر بار این فاصله لوکیشن با اطرافیانم به خودم نوید
تغییر مداری میدادم که الهام این نتیجه ی فرکانس های خودته .
الان من خیلی خیلی فاصله گرفتم از خانواده خودم که یه زمانی آنقدر تعصب داشتم به تکتک اعضای خانواده خودم که همیشه اولویت زندگی من انها بودن .
ولی الان اصلاً احساس تنهایی ندارم خیلی برای
موفقیت انها خوشحالم و درک میکنم که جهان ، جهان فرکانسی و این نهایت عدل خداوندست
و کبوتر با کبوتر ، باز با باز .
اما ارتباط با تجربه ی بعدی ، بخشی از آن مربوط به همین سوال میشه بخشی هم مربوط به سوال ،
کدام رفتار یا واکنش من هنوز مثل گدشته است که باعثشده همان افراد یا شرایط را جذب کنم ؟
با یه مسئله جسمی که برای محمد پیش اومد ، من از نظر فرکانسی از همسرم فاصله گرفتم .
مدتی همسرم در خانه مادرش بود تا درمان بشه و مادر شوهرم پرستاری میکرد چون نگران بود که من و عارف هم درگیر بیماری بشیم
در واقع این تصمیم خودش بود که کنار ما نباشه تا کامل حالش خوب بشه .
.بعد از اینکه همسرم کامل خوب شد،
از یه جایی دیدم دیگه طبق عادت همیشگی
صبح وقتی برای ما نون تازه میگرفت ، سهم ما را خوونه میزاشت و میرفت خوونه مادرش و اونجا صبحونه میخورد.
یواش یواش موضوع رسید به وقت ناهار و دیدم دیگه ناهار هم میره خوونه مادرش .
اوایل که موضوع فرکانس درک نمیکردم خیلی ناراحت میشدم و هر روز من ناهار برای همسرم کنار میزاشتم و شب میومد و میگفت سیرم .
یکبار رفتم خوونه مادر شوهرم وقتی تنها بود و جریان تعریف کردم ، دیدم بنده خدا خیلی از ماجرا ناراحته و میگه چرا محمد خوونه نمیاد و
حتی چند باری به پسرس گفته بود حق نداری بیای اینجا تو خودت زن و بچه داری ، بعد متوجه شد که وقتی خوونه مادرش نرفته تا شب گرسنه مونده ، آخه محمد عادت به غذای بیرون نداره و حتی پیش ما هم برای ناهار نیومد .. مادر شوهرم می بینه که حرف گوش نمیده دوباره براش غذا درست میکنه . اینطوری میشه که الان همسرم کل وعده های غذایی پیش پدرو مادرشه و فقط برای خواب خوونه میاد .
از صبح زود میره سرکار و شب دیر وقت برای خواب میاد خوونه .
حالا این آدم به قدری خوبه . خیلی مهربونه .
به سبک زندگی من احترام میزاره .
بدون اینکه من حرفی بزنم برای خوونه همیشه خرید میکنه و به حساب من همیشه پول واریز میکنه . کافی تلفن بزنم و چیزی بخوام یا کاری انجام بده حرف گوش میکنه و انجام میده.
حتی حواسش به باک بنزین ماشین من هم هست.
ماشین سرویس و تعویض روغن میبره .
خلاصه اجازه نمیده آب تو دل من و عارف تکون بخوره.
خیلی احترام منو داره و آدم ساکت و آرومیه .
خوب دنیای ما خیلی متفاوته . ولی برای من خیلی خوش رو و دست و دلباز و حرف گوش کن و مهربونه .
من هیچ وقت از جزئیات زندگیم به کسی نگفتم و اینجا در سایت هم ننوشتم ولی الان میخوام همین جا بنویسم اصلا نمیدونم چرا ولی قلبم میگه بنویسم .
دوباره با یه تضاد دیگه جسمی که برای همسرم پیش اومد باعث شد که اتاق خواب ما هم از هم جدا شد . تا مدتی که تحت درمان بود یک اتاق جداگانه برای خودش داشت .
و این تضاد دوم باعث شد که ما خیلی از هم فاصله بگیریم .
اوایل تحمل این شرایط برای من خیلی سخت بود . حتی خیلی وقتها تصمیم داشتم برای جدایی اقدام کنم ولی به خودم میگفتم کار باید راحت پیش بره و من نمیخوام درگیر وکیل و دادگاه بشم .
همیشه به خودم میگم جهان باید منو از نظر فرکانسی جدا کنه . و خیلی وقته که این هدایت دریافت میکنم که یه چیزی در شخصیت من هنوز ایراد داره که این موضوع داره کش پیدا میکنه .
احترام بین ما رعایت میشه .
الان دوستانه با هم داریم زندگی میکنیم .
از خدا هدایت میخوام تا منو آگاه کنه تا به خودشناسی بیشتری برسم تا رشد کنم .
من الان کاملا درک میکنم هنوز کامل از نظر فرکانسی با محمد هم مدار هستم حالا چه باور یا چه رفتاری در من ریشه ای اصلاح نشده که هنوز
هم فرکانس هستیم ، این را باید در وجود خودم پیدا کنم .
من در زندگیم به خیلی از خواسته هام رسیدم .
الان در خونه شخصی خودم زندگی میکنم .
ماشین خودم دارم .
درآمد خودم دارم
خدارا صدهزار مرتبه شکر .
درآمدم فقط برای خودم هزینه میشه ولی در روابط عاطفی هنوز این ادم را جذب میکنم .
میخواستم این کامنت بزارم فردا بنویسم ولی
دیدم خوابم پرید گفتم حتماً الان وقتشه .
خدایا شکرت
بنام خداوند بخشنده و مهربانم….
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو قشنگ قلب…
سلام به بچه های پاک این منزل….
الهی شکرت خدا جون که امروز تونستم صلاتی به جا بیارم و سپاس گزارم ازت رب من…..
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
خدارو صد هزار بار شکر که به لطف رب و حضور استاد ویه زندگیم دارم اصلاح میکنم و میرم جلو استا جان وقتی که میخوام رفتارهای گذشت خودم رو تکرار کنم …
یه لحظه که تکرار میشه گوش خودم پیچ میدم و میگم چه تغییری کردی تو؟؟؟
ها بازم حرف مفت و مسیر و اصلاح میکنم…..
الان به لطف رب و اموزهای شما استاد قشنگ تویه شرایطی که اون رفتار گذشته میخواد بیاد سکوت میکنم و میرم پایه دفترم و یا جای خلوت و از خدا هدایتت میخوام و راهنمایی و اجازه نمیدم مومنتوم منفی بیا به لطف رب…
خدارو صد هزار بار شکر بینهایت شکر رب بینهایتتتت…
در مورد افراد خداروصد هزار بار شکر که این دانستها که از حضور شما بوده تو زندگیم و لطف الله که به این مسیر دعوتم کرده …
خدارو صد هزار بار شکر…
دیگه کار ادمها ندارم خدارو شکر فرکانسم جوری شده که هر کسی که در فرکانس من نباش یه روز میاد و بعدش نیستش نه اصلن اینکه بخوام بهش چیزی بگم یا بخوام در موردش حرفی بزنم…
نه خدارو شکر این لطف رب جوری در وجودم رشت کرد که باهم ادمها دوست هستم و از صمیم قلبم دوستشون دارم و تمام تلاشم رو میکنم اون لحظه ای که کنارشون هستم رو خوش باشم تا بعدش که خداوند منان هدایتم کنه خلاص…
ولی رفتارهای ریزیم دارم که فک میکنم فک میکنم بات اینه که دوست ندارم هیچ ادمی از من دلخور باشه و با عشق با همه رفتار میکنم …
و یه انتظارهای کوچیکی از من دارن که اونم رفع میشه به لطف رب…
مشکل که هست در مورد ثروت که باورهای گذشت خیلی ریز توش دخیل هستن یه وقتایی میان و کل وجودم رو میگیرن و نمیزارن قدم بردارم ولی لطف رب شامل حالم میشه و سریع از این داستان خارج میشم به بهترین شکل ممکن خدارو صد هزار بار شکر…
رفتارهام به لطف رب.
جاهایی که میدوم خطا هستن رو اصلاح میکنم و مسیر رو ادمه میدم..
خدایااا شکرت بینهات سپاس از تو رب نازنینم سپاس از تو خدا جون شکرت شکرتتتتت……….
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
زمانی که اون ارامش درونی رو حس کردم زمانی که با خودم در صلح شدم زمانی که فهمیدم هیچ برگی بدون اذن خداوند از درخت پایین نمیوفته…
زمانی که فهمید خدا زیر وعدش نمیزنه به شرطی که من تویه مسیر باشم…
زمانی که صدای استاد و کامنتهای بچه ها که تویه مغزم زمزمه میشه اون زمانها که سپاس گزار رب هستم از صمیم قلبم اون زمان که عشق بازی کردم با الله …
و اون لحظه ای که فهمیدم هیچیییی توش نیست و هیچی هیجا نیست….
جز یه جاااا اونم در اختیار رب نازنینم و هر روز سجده شکر به جا میارم به درگاهش…
خدایا شکرت که مروری کردم برای اصلاح مسیر الهی شکرت رب من که این فرصت رو دادی الهی شکرت رب من ….
خداجون بینهایت دوستت دارم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسس…
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند باشید….
با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین
خدایا شکرت که تونستم یک روز دیگه به تمریناتم عمل کنم
تمرین این قسمت:
اگر در روابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار رنج یا بیعدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
واقعیتش الان که فکر می کنم پاشنه آشیل من یعنی روحیه حمایت گری شدیدی که درونم دارم باعث جذب آدمهای مشکل دار و تکرار یکسری مشکلات و دردسرهای رنج آور و بیخود و بی جهت میشد در زندگی ام که با هدایت شدنم به دوره کشف قوانین زندگی و دوره احساس لیاقت از اون مدار بیرون آمدم و چون دارم روی خودم با تعهد کار می کنم و ادامه میدم قطعا باید شرایط برام بهتر و بهتر بشه طبق قانون ،،و البته هنوز هم می دونم که چیزی درون من در اعماق ذهن ناخودآگاه من هست که کار کردن یعنی صرف کار کردن و زحمت کشیدن را بعنوان تنها راه حلال برای کسب درآمد می دونه و از نظر ذهن من نان حلال فقط با سختی و رنج کشیدن و کار فیزیکی سخت و طاقت فرسا انجام دادن بدست میاد و از طرفی هم احساس ارزشمندی ام هم وصل کردم به کار کردن و همیشه می شنیدیم که می گفتند اگر کسی برای کسب روزی و نان حلال از خونه بیرون بره سر کار و توی راه بمیره،شهید حساب میشه و نزد خداوند آجر و پاداش یک شهید را داره برای همین این همه سال چسبیدم به این شغل سخت و شرایط کاری بسیار بسیار سخت و طاقت فرسا طوری که عملا دیگه زندگی نمی کردم و فقط کار و کار و کار ،،،و روح من فریاد می زد که دوست نداشتم اونجا برم اصلا دلم نمی خواست برم شیفت برم شبکاری برم صبح کاری و پدرم در میومد ولی بازهم درس عبرت نشده برام و هنوز همون باورهای نامناسب می خوان به هر بهانه ای من را به اونجا بکشونند و هر زمان من را به شک می اندازند که نکنه خواسته بازنشستگی پیش از موعدم اشتباه باشه نکنه پشیمون بشم ،می دونی ته ذهن ناخودآگاهم و در لایه های زیرین اون،باورهای نامناسب زیادی هستند که از بچگی به خاطر نداشتن ذهن تحلیلی هر چی بهمون می گفتند و هر چی میشنیدیم و می دیدیم و تو کتابها و از مدرسه و فیلم ها و سریال ها بهمون می خوروندند را باور می کردیم بدون اینکه حتی یک لحظه فکر کنیم که ممکنه اینها اشتباه باشن و بعد اینها شدند باور و زندگی ما را در تمام ابعاد رقم زدند
الگوهای تکراری که الان گاها پیش میاد برام و اذیت میشیم اینه که تقریبا هر از مدتی یکبار خواب می بینم که دارم فرار می کنم حالا یا از دست یه آدمهایی فرار می کنم یا چند تا حیوان وحشی دنبال من هستند یا کابوس های وحشتناکی شبیه این
و به قول استاد نشوندهنده چرخیدن یکسری افکار تو ذهنمون هستند که ازشون هم بی خبر هستیم
تجربهی خود را در کامنتها بنویس:
چه زمانی متوجه شدی که واقعاً تغییر کردی؟
نوشتن این تجربه میتواند الهامبخش هزاران نفر باشد تا بفهمند کلید رهایی، در تغییر خودشان است، نه تغییر دیگران.
خدارو شکر توی این مورد از زمانی که سعی کردم واقعا بپذیرم که این خودم هستم که دارم با افکار و باورهام و کانون توجه ام که تماماً در اختیار اون باورها هستند تمام شرایط زندگی خودم را رقم می زنم و شروع کردم به کار کردن روی خودم و بخصوص و بخصوص با کار کردن و تعهد برای کار کردن روی دوره احساس لیاقت ،قشنگ احساس کردم مدارم تغییر کرد و بعدش که ادامه دادم و طبق هدایتی که شدم دوره کشف قوانین زندگی را کار کردم بدون اینکه تقلای خاصی بکنم یا مثل قبل بخوام قهر کنم یا از کارم استعفا بدم یا بخوام با احساس بد از اونجا بیام بیرون ،جهان شرایط را برام طوری تغییر داد که می تونم بگم معجزه اتفاق افتاد ولی خیلی طبیعی و خیلی عادی اتفاقات فوق العاده عالی پشت سر هم اتفاق افتادند تا من به خواسته آزادی زمانی مکانی ام برسم… الله اکبر
درس زندگی و درس عبرتی که خیلی بهتر از همیشه گرفتم این بود که تحت هیچ شرایطی از خودم و شرایطی که برای خودم خلق کردم نمی تونم فرار کنم ،من باید بمونم ادامه بدم تا بفهمم مشکل از کجاست ؟باید خودم را درست کنم باید از درون تغییر کنم و تا اون موقع با خودم بمونم و خودم را تنها نگذارم ،هر چی هست مربوط به درون من میشه
واقعا کلید رهایی در تغییر خودمون هست و نه تغییر هیچ شرایط بیرونی
یعنی تغییر درونی ترمزها و باورهای ناهماهنگ با جریان جهان هستی و قوانین کیهانی و ابدی و همیشگی جهان هستی که درون ناخودآگاه ما دارند کار می کنند و بدور از هوشیاری ما دارند به جهان فرکانس می فرستند
خدایا هر انچه دارم از توست
تمرینات این جلسه و نوشتنش در من شور و شعف خاصی ایجاد کرده که قابل وصف نیست تو دلم قیلی ویلی دارم حس شاگرد زرنگی که درس رو خوب گرفته و تمرین کرده و نتیجه ها نمایان شده
وقتی جلسه روگوش دادم و بعد متنش رو خوندم دو روز کامل بهش فکر کردم بررسی کردم درونم و تغییراتم رو کامنت خوندم بعد به خودم احسنت گفتم اگر خود این کارهایی که انجام دادم تغییر نیست پس چیه؟
اگر این تفکر کردن و توقف کردن در یه جلسه و بررسی نتایج تغییر نیست پس چیه؟
من قبلا فایلها رو گوش میدادم بعد متن میخوندم بعد تمرینات تو دفترم مینوشتم و کامنت نمیزاشتم میرفتم فایل بعدی و به همین ترتیب تا پایان جلسه و هر وقت گوش میدادم پراز شعف میشدم چه قشنگ و جالبه و اما نتایج به میزانی که توجه کردم و زمان گذاشتم بود ولی چیزی که داشتم استمرار در سایت بودن روزانه و گوش دادن فایلها و نوشتن در دفترم وقتی نتیجه میدیدم انجام میدادم
بعد که دلم نتایج بزرگتر و پررنگتر خواست هدایت شدم به نوشتن کامنت خوندن کامنتهای بیشتر تفکر و تدبر در تمرینات و اجراشون در زندگیم و عجله نکردن برای رفتن به فایل بعدی به این میگن قانون تکامل با اینکه بارها خونده بودم دوستانی که نتایج عالی گرفتن شبانه روز خودشون رو به فایل بستن و نوشتن و کامنت نوشتن و خوندن و تو خواب هم گوش میدادن اما نمیتونستم همچین قدمی رو بردارم اماده نبودم جعبه ابزارم پر نبود به محض رقم خوردن چندین مورد و تجربه اون حس قشنگش و تکاملی که داشتم تشنه تر شدم سنجیده تر جلوتر میرم ریشه یابی میکنم قبلا ذهنم گولم میزد تو که اینو خوبی اینم برات کاری نداره
اما بعد دیدم نتایج اونو نمیگه و تو این جلسه که یه چکاب فرکانسی بود برام
خودم رو بررسی کردم و همونطور که تو جلسه اول گفتم خودم رو متعهد کردم به نوشتن کامنت و خوندن کامنتهای بیشتر بدون عجله و اجراشون در زندگی روزمره ام
جالبه وقتی تصمیم میگیری که پیشرفت کنی شرایط پشت سرهم به نفعت پیش میره و رقم میخوره و این جلسه ی بی نظیر برای من جایزه ام بود و به قول استاد پاداشها رو بزرگ کنید برای خودتون و پاداش من بود تا بسنجم خودم رو وقبل این جلسه تصمیم درست رو گرفته بودم و مهر تاییدی بر درستی تصمیمم و شور مضاعفی برای ادامه مسیری که فقط خدا میدونه قراره چه اتفاقات فوق العاده ای برام رقم بخوره
اما نتایج من: من ارومتر از قبل شدم. مدارم عوض شده چون ادمهای نزدیکممم با وجود نزدیکی بهم کمرنگتر شدن تمرکزم بیشتر روی زندگیم شده عاشق خونم شدم عاشق تمام وسایل خونم شدم باهاشون عشق میکنم در کنار همسر و دخترام لذت میبرم همیشه دلم میخواست خونه نباشم الان برعکس میخوام بیشترین زمانم خونه باشم و سپاسگزاری همه امکاناتی که دارم باشم خونه سقف بالای سر وسایلی که برای رفاهمون هست یخچال پر از خوراکی و…
تمرکزم بیشتر روی خانواده خودم هست نتایجش هم دارم میبینم . ارتباطم با همسرم بهتر شده دلم میخواست بهتر بشه ارتباطمون و در نزدیکترین زمان قراره دوره عشق و مودت رو کار کنم و اینم پاداش تمرکزم و تغییراتم
البته که هنوز یکسری چیزها مثل گذشته هست و دوباره همون حالت میشه ولی الان کنترل شده تر هست وسط داستان متوجه میشم مچش رو میگیرم و ارومتر میشم
تمام اینا میگه مسیر درسته ترکیب جادویی این پروژه با دوره لیاقت من رو شخم زده از اول و باورهای خوب تقویت و باورهای نادرست رو رو اورده برام
دلم میخواد شب و روز بشینم ث گوش بدم و فکر کنم و تمرکز بزارم روش تا مدار بالاتر برم
استاد قشنگم نمیدونم با چه زبانی باید از شما برای ماندن در این مسیر نورانی و بزرگتر شدن و بروزتر شدن ظرف وجودتون تشکر کنم ممنون که هستید و سپاسگزار خداوندم که من رو با دستانی همچون شما اشنا کرد
عاشقتونم️
سلام استاد عزیزم، خانم شایسته عزیز و دوستان بهشتی ام
اگر در روابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار، رنج یا بیعدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
بله احساسی از تکرار در روابطم رو دارم. مخصوصا در رابطه عاطفی ام. ولی من همون احساس رو که قبلاً داشتم ندارم. الان شرایط رو قبول میکنم و گاهی ممکنه یکمی ناراحت بشم ولی زود به خودم میام و سعی میکنم روی نکات مثبت طرف مقابلم تمرکز کنم و به خودم میگم که عزیزم صبر کن و منتظر فضل خداوند باش. تو خالق زندگیت هستی و هر چیزی رو بخوای می تونی خلق کنی و تا ذهنم میخواد بگه چرا نمیشه؟ پس کی؟ فوری میگم که هر وقت بتونم حال خوبم رو تقریبا همیشگی کنم و تو مومنتوم مثبت بمونم.و مهمتر از همه اینکه من قبلنا تو همچین موقعیت های زود میرفتم تو نقش قربانی، ولی الان زود متوجه میشم که ذهن میخواد همچین کاری بکنه و فوری با گفتگوهای ذهنی مثبت حالم رو تغییر میدم. این موفقیت بسیار بزرگی برای من هست و خدا رو هزاران بار شکر میکنم. معجزات زیادی هر روز تو زندگیم اتفاق میافته و مطمئنم که همه خواسته هام یکی یکی بهم داده میشن. من فقط باید روی خودم کار کنم و حالم رو خوب نگه دارم والسلام. تمام کار من اینه. این فرمولی هست که من قبلاً هم ازش استفاده کردم پس باز هم میتونم. تازه اینبار باورهام نسبت به قبل قویتر شده، احساس لیاقت و اعتماد به نفسم خیلی بیشتر شده. دارم میبینم روزایی رو که خیلی بیشتر از خواسته های الآنم رو دارم.
هر تضادی که پیش میاد برای اینه که من چند مدار برم بالاتر. پس به خودم تبریک میگم که دیگه اون رفتار قبل رو در برابر تضاد ندارم و ذهنم رو دارم خوب تربیت میکنم. چون وقتی تضادی پیش میاد ناخودآگاه زود میخوام نکات مثبتش رو ببینم.
مثلا همین دیروز من یه تصادف کوچیکی کردم که ماشینمون یه خورده آسیب دید و مقصر هم من بودم که از پشت زدم به یه ماشین دیگه. ولی من حالم کاملا خوب بود و خدا رو شکر میکردم که خودم سالمم، کسی آسیبی ندیده. هی داشتم دنبال نکات مثبت این تصادف میگشتم و هی میومد. خدایا شکرت آدمی که باهاش تصادف کردم آشنا بود. خدایا شکرت که ذاتا آدم خوش اخلاق و مودبی هست. خدایا شکرت که منو در مورد ماشین راهنمایی کرد. خدایا شکرت بعد تصادف توسط یکی از دستهات منو خیلی سریع به باشگاه رسوندی و من به موقع به باشگاهم رسیدم.
پس من تغییر کردم. خدایا شکرت که کمکم می کنی آگاهانه شخصیت سپاسگزار در خودم ایجاد کنم.
چون من تغییر کردم و هر روز هم سعی میکنم خودم رو بهتر کنم پس خیلی خیلی زود تمام خواسته های که دارم اجابت میشه. و خیلی زود میام براتون مینویسم از اجابت خواسته هام.
دوست تون دارم. در پناه خداوند بزرگ سالم و شاد و ثروتمند و سعادتمند باشید.
سلام به استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسی خفن.
نقطه ی عطف این فایل برا من این جمله بود که گفتید تو شرایط سخت و اون فشار روانیه هست که ما متوجه میشیم تغییر کردیم یا نه
برا من خودم به ظاهر خیلیییی تغییر کردم انگار اما
برا خودم پیش اومد همین چند روز پیش به یه تضاد نسبتا بزرگی خوردم و اصلا همچین آشوب شد درونم که نفسم بالا نمیومد
تنها چیزی که در من تغییر کرد این بود که خیلی سریع خودمو جمع و جور کردم
یعنی میدونستم که تو این حال بد اگه بمونم اوضاع بدتر میشه اوضاع ثابت نمیمونه
و خداروشکر این چند روز خیلی برام آروم تر و با اتفاقات بهتری همراه بوده و از اون چرخه منفی همون روز اومدم بیرون طی چند ساعت و هنوز دارم رو خودم کار میکنم که درگیرش نشم
اگه چند ماه پیش بود سر این مسئله من چند هفته در همون حال آشوب باقی میمونم
ولی میدونم که باور های هست در من که ریشه ای باید حل بشه و اون افکاری که اون لحظه ی فشار اومد تو ذهنم قشنگ مهر تاییدی زد به این موضوع که هنوز در اعماق ذهن من اون باور ها جای کار داره
ممنونم استاد که یادآوری کردید نیازی نیست ما یکی و حذف کنیم از زندگیمون و بگیم برو این داستانا ، ما خودمون که تغییر کنیم اون فرد به ناچار حذف میکنه خودشو
شاد و پیروز و ثروتمند و سعادت مند باشید