این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/6.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-29 08:02:222025-10-30 07:14:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من یه اخلاق بدی که دارم زود از کوره در میرم ، البته اگه طرف مقابل خانوادم باشن…
تو جامعه و واسه ادمای دیگه که زشته اینجوری باشم…
مثلا همین امروز میخواستم برم جایی ،دیدم ماشین روشن نمیشه .در واقع قطع کن ماشین از جاش دراومده بود و من پیداش نمیکردم .و این خطا رو تعمیرکار انجام داده بود.
سریع زنگ زدم به همسرم و با عصبانیت ، هر چی از دهنم دراومد به تعمیرکار گفتم .البته به همسرم .
یبار یه صدای ضعیفی درونم شنیدم که گفت به موقع میرسی .هر وقت برسی بهترین زمانه .نگران نباش.ولی گوش نکردم و همچنان عصبانی .باز دوباره یه صدایی بلندتر درونم گفت الخیر فی ما وقع، ولی بازم گوش نکردم و به عصبانیتم ادامه دادم . به حرف شیطان گوش کردم . الان با خودم میگم چقدر اون لحظه شیطان خوشحال شد ازین کار من، که بجای اینکه به ندای قلبم گوش کنم و پیروی کنم، به نجوای شیطان گوش کردم و حس خودم و همسرمو خراب کردم.
من بعد این قضیه به خودم گفتم تو داری ادای رفتار توحیدی رو درمیاری . اگه واقعا باورهات تغییر کرده باشه باید تو رفتارت نشون داده بشه. پس کوووو؟
و تا وقتی فقط لغلغه ی زبونت باشه ،هیچچ اتفاق خاصی تو زندگیت بوجود نمیاد والسلام.
سلام به همه ی دوستان عزیزم و به خصوص استاد عزیزم و مریم جان دوستداشتنی
استاد عباس منش عزیز من این موضوع رو تجربه کردم، زمانی که من تصمیم جدی گرفتم که تغییر کنم و زندگیم رو تغییر بدم، جهان چند نفر از نزدیک ترین کسانم رو ازم دور کرد بدون اینکه من نقش مستقیمی در روزهای اول داشته باشم، اولش خیلی برام سخت بود، خیلی برام سنگین بود این اتفاق، همش میپرسیدم چرا اینجوری شد؟ ولی بعدها فهمیدم که این اتفاق به نفعم بوده و من باید ازشون دور میشدم، بعضی اوقات ذهن میاد به یادم میاره اون سختی ها رو ولی من سریع میزنمش کنار و بهش فکر نمیکنم، ولی گاهی اگه کسی اون موضوع رو دوباره جلوم بیان کنه کمی بغضم میگیره
فکر کنم به مرحله پذیرش رسیدم ولی مرحله بخشش هنوز نه….
تمرین این گام:
خداروشکر من روند رو به رشدی در تغییر شخصیتم دارم گاهی اوقات در لحظه مثل گذشته عمل میکنم ولی سریع به خودم میام یا شب قبل خواب که رفتار روزم رو بررسی میکنم میبینم که کجا اشتباه کردم و رفتار درست رو پیدا میکنم که دفعه دیگه رفتار درست رو انجام بدم و به نظرم اون گاهی اوقات که از دستم در میره بابت اینه که من دارم تکاملم رو طی میکنم و خیلی از این بابت خوشحالم…
•چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
جدیداً میبینم که وقتی چیزی باعث ناراحتیم میشه، اون ناراحتی چند دقیقه بیشتر برام طول نمیکشه، سریع اون موضوع رو (رها) میکنم و موضوعی که برام (زیبا و جالب هست) رو در ذهنم به یاد میارم یا راجعبش با کسی که کنارمه صحبت میکنم و نتیجه خیلی جالبه، هر خواسته ای که برام منطقیه و اون ساعات در ذهنم بوده بلافاصله بعد از رفتن در احساس خوب برام اجابت میشه و من از اینجا فهمیدم که دارم تغییر میکنم و این نشونه ها خیلی واضح دارن میگن که قانون خداوند بدون تغییر و بی نقصه :)
تمرین .. من خدا را شکر نسبت به گذشته اصلاً آدم منفی دور بر ورم نیست خیلی کمه و این باعث شده که من فکر کنم که افکارم بهتر کار کرده نسبت به گذشته الان حدود 2ماه است که تنها هستم یکی ازپاشنه آشیل ام وابستگی بود که خیلی رو خودم کار کردم و خدا را شکر الان از تنهایی خودم لذت میبرم و اصلاً اصلاً احساس تنهایی یا دلتنگ بودن ندارم خیلی حالم با خدای خودم خوبه و تغییر رفتار آدما رو میبینم و به خودم میگم انگار جهان من تغییر کرده و همیشه سپاسگزارم و اینکه اگر در جهان مظلومی نباشه یقیناً ظالمی هم نیست من امروز رفته بودم جایی سر صف یکی اومد جلوی من و منم حرف استاد یادم بود میخواستم چیزی بهش نگم اما گفتم که من نباید اجازه بدم که به من ظلم بشه و نباید حق دیگران ضایع بشه بنابراین منم خیلی احترامانه از اون خانمه خواهش کردم گفتم ببخشید شما باید برید دنبال صف چون ما جلوتر از شما اومدیم و اون خانمم خیلی با رویه باز پذیرفت و رفت و خیلی حسم خوب شد گفتم دیدی من تونستم از حق خودم دفاع کنم و اجازه ندم کسی به من ظلم کنه وباید به خودمون ارزش قایل باشیم سپاس ازاستاد عزیزم در پناه خدا شاد وموفق باشین
با سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و همه ی اعضای صمیمی خانواده ی عباس منش.
امروز به فایل گفتگو ی استاد با خانم سحر عزیز هدایت شدم ،خداوند را سپاسگذارم بخاطر این هدایت بینظیر، درسهای دوباره ای که از این گفتگو گرفتم اینبود که دوباره قانون رو برای خودم یاداوری کنم که فقط و فقط باید روی خودم کار کنم و به بیرون کاری نداشته باشم.
این قانون از جمله قوانین اساسی و یکی از اصول آموزشهای استاد همیشه بوده و بازم من هدایت کرد که بیشتر روی خودم کار کنم .
نکته جالب برایم مثالی بود که استاد در مورد فشار دادن یک میوه زد،
که در لحظات حساس و حالت های احساسی خیلی شدید دقیقا همون چیزی از ما بیرون میزند و نشان داده میشود که اصل باورهای ماست و ما میتونیم خودمون چک کنیم که چقدر تغییر کردیم؟
اگر تغییر کمی در دنیای بیرون حاصل شده برابر تغییر کمی در درون ماست و اگر بخواهیم تغییرات بیرون ملموستر و بزرگتر باشد باید با کار کردن روی خودمون از درون تغییر کنیم.
دوستون دارم امیدوارم شاد و سلامت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید🌹
خدابا ممنونم که منو هدایت کردی به این نقطه از سایت و شنیدن حقیقت زندگی ام
قبل از هر چیزی می خوام اینو بگم که کامنت سحر عزیزم به یادم اورد که منم از خدا وند همچین در خواستی داشتم که خدایا منو با پیامبر زمانه اشناکن خدایا. تو کفتی هر کس پیامبر زمان خودش رو نشناسه. در جاهلیت مرده
خدایا تو کفتی که برای هر قومی در هر زمانی بیامبری. میفرستم
همیشه به عدالت خدا ایمان داشتم میکفتم خدایا تو به همه ما انسانها نعمت های زیادی دادی ولی بهم بگو چطور میشه که در یک خانواده دو تا بچه. زندگی هاشون (نتیجه شون)باهم فرق داره
خیلی مشغول این جور افکار بودم و….
و خداوند دست منو گرقت و اورد اینجا
الان با خودن کامت سحر عزیزم. به یادم اومد و تصدیق دیگه شد که شما با افکار و فرکانس هاتون به زندگی تون شکل میدی و انفاقات رو واارد زندگی تون میکنید
خدایا شکرت برای عدالتت برای جهانت که این فضا رو به ما داده ایی
من امروز با مرا ا به سوی نشانه ام هدایت کن به این صفحه هدایت شدم
وچقدر این هدایت ها شیرینه و مو نمیزنه
در طی١١دقیقه. اصل مطلب رو بهت میگه خدایا شکرت
واما کلید داستان
وقتی که من به اندازه کافی تغییر کنم خداوند. هم شرایط رو عوض مبکنه
زمانی که تحت فشار باشیم وببینم رفتار متفاوت تری از قبل در اون شرایط از من سرمیزنه اون موقع است که من تغییر کردم. نه با حرف زدن بلکه رفتارمون نشون میده که ما چقدر تغییر کردیم اونم در شرایط سخت در رمانی که در منگنه ایی
کلید
ظلم به خود هست
در قران فرموده شما به خودتون ظلم میکنید
هیچ کس به ادمی که مظلوم نیست نمیتونه ظلم کنه
(فرکانس قربانی مظلوم بودن)
مظلوم که هست ظالم هست
زمانی که باج میدهی
زمانی که شجاعت نه کفتن رو نداریم
زمانی که اعتماد بنفس نداریم
وقتی که خدارو باور نداریم که برام کافیه و همه کار میکنه
وقتی که تعهد نداری
وقتی که فکر نمیکنی و بهبود نمیبخشی
روی باورهات کار نمیکنی
روی احساس خوبت پاییند نیستی
پس به خودت ظلم کردی
بغیر از این. نیست
ایمان داشته باش که اکر داری روی خودت کار میکتی پس همه چیز به نفع تو تموم میشه
پس خداوند بهترینها رو برات می چینه به شرطی که من مقاومت هام رو کمتر و کمتر کنم و ایمام داشته باشم قدم بردارم
چقدر خوش حال شدم و انرژی گرفتم وقتی دوست عزیزمان گفت من قراره نتایج شگفت انگیزی در آینده بگیرم اگر این طور نبود اصلا رب به این مسیر هدایتم نمیکرد و تایید استاد بر این حرف. خیلی حس خوبی به من داد. درسته من به این مسیر هدایت شدم تا زندگیم را تغییر بدهم تا نتایج شگفت انگیزی بگیرم تا وعده رب محقق بشه و اگر این طور نبود من هیچ وقت به سمت این مسیر هدایت نمیشدم پس با ایمان و امید و توکل بیشتر باید ادامه بدهم. خدایا شکرت، صدهزار مرتبه شکرت که هستم و هستی. دوست دارم عشق بیهمتای من
.in God we trust
چه زمانی متوجه شدی که واقعاً تغییر کردی؟
من عاشق مامانم هستم، چون مهربان و دوست داشتنیهست، چون هدیه خدا برای من هست، چون همین که تو زندگیم حضور دارد حس خیلی خوبی دارم و خدا رو هزار مرتبه بابت حضورش و نگاهش، صداش سپاس گزارم. از دیدنش عشق میکنم.
یکی بود یکی نبود یک مریمی بود تا همین چند وقته پیش نگاهش زمین تا آسمان فرق میکرد، مدام گله و شکایت میکرد، همه بد بودن و اون خوب بود، تا این که یک روز تصمیم گرفت از این همه شرک که تو روابطش ساخته و زندگی را برای خودش زهر کرده بیاد بیرون پس با هدایتهای رب، در ذهنش آرام آرام قدرت از مادر و اطرافیانش گرفت و داد به رب یعنی وقتی که یک کاری یا یه تصمیمی میخواست عملی کند، این فکر که مادرم نمیزارد به هزار و یک دلیل میآمد در ذهنش بهش بیتوجهی میکرد و میگفت رب درستش میکند قدرت دست رب، خودش هدایتم میکند، در جواب ربم پاسخ میداد مسیر را براش باز میکرد. اولش برخورد میکرد به مخالفتهایی و یک کوچولو از خودش دفاع میکرد اما نه به نسبت قبل وسط دفاعیات یک دفعه میکشید عقب و این باور باهرچی بجنگی آن را بزرگتر میکنی به یادش میآمد رب به یادش میآورد این رفتار مقابلت بازتابی از خودت، افکارت تغییر کند، نتایج هم تغییر میکند.
به لطف هدایت های رب من تغییر کردم چون: 1. رفتار مادرم باهم تغییر کرده مثلا پوشش سر و نماز خط قرمزش بود و الان دیگه نه. یا از وقتی این پروژه رو برداشتم در حوزه سلامتی ام الهاماتی برای تغییر سبک غذاییم مثل نخوردن شکر و فراوردههاش و نان و برنج با کمک اهرم رنج و لذت و جایگزینی با پروتئینها و سبزیجات و مولتیویتامینها، یا تبدیل 3 وعده به دوعده، خوب این یعنی یک سیستم کاملا متفاوت با خانواده، درست کردن غذاهای جدا و خلاقیتهای مریم به همراه ایدههای رب برای خودش با همان امکاناتی که هست. پس نظرهای مبنی بر خوردن نان و برنج و خوردن صبحانه و فوایدش و …..دریافت میکنم اما برعکس دفعات قبل یا گوش میکنم یا محل ترک میکنم از همه مهمتر به شدت مخالفت میشد اما اینبار اصلا این طور نیست، به جای نگرانی از واکنش خانوادهام به خصوص مادرم، الان با شورو شوق ایدههایی که در آشپزی بهم گفته میشود عمل میکنم،
خیلی راحت درکنار بقیه میشینم و غذام را بدون نان میخورم و کلی کیف میکنم تازه از دستور پخت هر روزم برای مادرم با عشق میگم در واقع از درون پذیرفتم که :+ من هم حق دارم سبک غذایی خودم را داشتم همان طور که خانوادهام دارند+ خانوادهام از سلامتی من خوشحال میشوند پس چه کاری بهتر از این + ربم هدایتم میکند خودش میگه چه بخورم چه نخورم چی کار کنم چیکار نکنم. این که میدانم رب حمایت و هدایتم میکند بهم آرامش داده و میده + از طرفی هر روز یک لبخند یا یک رفتار مادرم و اطرافیانم که برام جالب و زیبا هست. با خودم تکرار میکنم و عشق میکنم.
از زمانی که پذیرفتم مادرم بازتابی از خودم هست و به جای قضاوت کردنش و ایراد گرفتن از رفتارهاش همان طور که هست دیدمش، حمایت و عشقی که به سبک خودش بهم هدیه میداد را دیدم و عشق کردم. عشق ورزیدم و هر کاری انجام میدهم نه از روی اجبار بلکه برای سپاس گزاری ازش هست، مامان گلم هیچ وظیفهای ندارد اما لطف میکند و برام خرید میکند، غذا های خوش مزه درست کرده و ….،به رفتارهام نگاه کردم دیدم هیچ کدام بوی احساس ارزشمندی به طرف مقابل نمیدهند پس عوض یا حذف شده و ….. نتیجه : روابط بینمان روز به روز بهتر و زیباتر شده و میشه، البته که بسیار بسیار زیاد جای کار داره در واقع پاشنه آشیل من همین مورد هست .اما الان به لطف رب یک بار سنگین از رودوشم برداشته شده، چرخهای زندگیم در این مورد روانتر شده و انشالله روانتر هم میشه.
الان از کنارش بودن و باهم آشپزی کردن، انجام کارهای خانه، بیرون رفتن و دیدن لباسها و کفشهای مختلف و نظر دادن راجبشان و…. از تک تک این لحظهها لذت میبرم و خدا رو هزاران هزار بار شاکرم.
استاد قبلا این جملهتون که تغییر کنی جهان اطرافت تغییر میکند رفتار آدمها با تو عوض میشه یا از زندگیت حذف میشوند و این که لازم نیست تو کاری بکنی جهان کارها رو برای تو انجام میدهد را نمیفهمیدم الان بهتر درکش میکنم چون میبینم به نسبیتی که من تغییر کردم رفتار دیگران با من هم تغییر کرده و احترام بیشتری برام قائل هستند. همین طور دارم یادمیگرم با وجود تفاوتها در کنارهم چه جوری زندگی کنیم ، همان طور که مسیر خودم را میرم به مسیری که دیگران میروند هم احترام بزارم و دنبال قضاوت و ایراد گرفتن نباشم. هرکسی در هرجایی هست در مسیر درستش .
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
موضوعی که فهمیدم یک طرز فکر در من هست که هرچی بهتر میشه حتی یک کوچولو زندگیم کلی تغییر میکند و روانتر میشه آن هم فکر کردن به بازخورد و رفتار دیگران به خصوص اطرافیانم به تصمیمات و کارهای من، این یک فکر باعث شده خیلی کارها را انجام ندهم یا این که جبه بگیرم در مقابل افراد و حس قربانی بودن بهم بده الان دارم یادمیگیرم فقط به آنچه که میخواهم داشته باشم فکرکنم وقتی این طرز فکر میاد در ذهنم با خودم میگم فلان اتفاق و فلان رفتارهم می.گفتی مخالفش هستند و هیچ جوره نمیشه تغییرش داد ولی ببین الان داری زندگیش میکنی وقتی آنها شده اینم میشه، رب هدایت میکند قدم به قدم میریم جلو همین طور که تا الان هدایت کرده، ایدهها گفته و مسیرها بازکرده که فکرشم نمیتوانستی بکنی. باوری که وقتی حس ضعف میاد به خودم میگم و آرامش میگیرم همیشه یک راه چاره هست. در کنار مثالهایی که میزنم و از رب هدایت میخواهم که کمک کنه آرام باشم و تسلیم تا بشنوم صدای هدایتهایش را.
مثالش : هفته پیش جمعه خانواده ناهار دور هم، خوب مادرم میگفت باید مثل بقیه بشینی سر میز و ماهی پلو بخوری و دست از غذا جدا درست کردن برای خودت برداری دو و سه تا جمله در دفاع گفتم و بلافاصه ساکت شدم و گفتم چشم منم ماهی میخورم و تو ذهنم شروع کردم با خودم و ربم حرف زدن، نتیجه شرایط جوری پیش رفت که آشپز خودم شدم پس وسایل ماهی سوخاری برای خانواده آماده و برای خودم ماهی رو در پودر بادام خواباندم و به همراه یک سری از سبزیجات و روغن حیوانی درست کردم و خالی خالی نوش جان آنهام غذای خودشان خوردن بدون هیچ بحث و جدلی به همین راحتی ختم به خیر شد. اما اگر مریم قبل بود شروع میکرد به دفاع کردن از خودش و حس قربانی داشتن و قهره کردن و چارهای نیست و خوردن پلو یا خوردن ماهی خالی خالی و خلاصه یک افتضاحی. خداییش با مخلفاتی که فراهم کردم سیر شدم در غیر این صورت سیر نمیشدم و نتیجه این رفتارها تهش میشد بیخیال شدن تغییر سبک غذاییم. حس بیعرضگی و عذاب وجدان. اما الان خیلی خوش حالم، لذت میبرم از مریم با ورژن صبورتر، عاقلتر و سپاسگزار تر. الان مهمترین موضوع جدای از نتایجی که میگرم این که در این مسیر ثابت قدم باشم، این که راهی که شروع کردم را بهتر و بهتر کنم و مستمر باشه تغییراتم نه این که فقط برای همین چند وقت امیدم به ربی که تا اینجا قدم قدم هدایتم کرد و از این به بعد هم هدایتم کند. همین امروز را توانستم پایبند باشم خدایا شکرت بعدشم خودت کریمی و رحیم.
یارب تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهیم. مارا به راه راست هدایت کن. راه کسانی که به آنها نعمتداده ای و نه راه کسانی که بر آنها غضب کردهای و نه راه گمراهان
با سلام خدمت جااااان ترین استادم سید حسین عباس منش دوس داشتنی عاشقتم من
و خدمت خانم شایسته گرانقدر و تمام دوستان این سایت الهی
آغاز می کنیم به نام نامی الله که به شدت این خدایی که در این سایت باهاش هر روز بیشتر آشنا میشیم بیشتر دلبری می کند و هر روز و هر ثانیه بیشتر سرگشته کویش می شویم به قول بابا طاهر
[( به صحرا بنگروم صحرا تو بینوم به دریا بنگروم دریا تو بینوم به هرجا بنگروم کوه و در و دشت جمال قامت رعنای تو بینوم )]
در مورد تاپیک این جلسه فقط اینو بگم که همه چیز خودمون هستیم و بقول جلسه یک فصل یک قانون آفرینش که خواسته ها و شرایط که ما می خواهیم قبل از تولد اونها رو دیدیم و با توجه به خاصیت این کیهان که فراموشی خصلتش هست از یادمون رفته ما فقط باید به یاد بیاریم فقط همین حالا صحبت اینجاست که جهان با تضادها خواسته های واقعی ما رو به ما نشان می ده و اگر می بینیم هی یه چیزی داره تکرار میشه ریشه بیرون نیست خودمون هستیم
امروز یه مثال سخت تر بزنم ما چند ماه بود که برای اینکه تارگت بزنیم شب و روزمون رو به هم می دوختیم و RSMایران از تهران تماس می گرفتن با مشتری ها و مدیر عمده فروشی و صادرات ایران هم از تهران و منم در منطقه خودم حضوری میرفتم با مشتری ها مذاکره می کردم تا همین چند وقت پیش وایسادم گفتم این راهه اشتباهه آخه مگه استاد نمیگه همه چیز باید به راحتی برات اتفاق بیافته اگه داری زور میزنی پس خودت می خوای کارو جلو ببری ولی رها کن تا خدا انجام بده از روزی که من این کارو کردم و وا دادام خدا خودش کارهارو داره انجام می ده و خود مشتری ها تماس می گیرن و سفارش می ذارن چون من خودم از درون باورهای رو ساختم که مشتری های که تو درو دیوار بودن رو خدا گرفت چندتا فرشته برام فرستاد نه اینکه اون آدم ها عوض بشن آدم جدید بیان نه همون آدمها فقط رفتارشون عوض شد برانگیختگی در روابط
و اینکه ما خودمون به شرایط و اتفاقات شکل می دیم
و نکته آخر اینکه هر کاری که بلدیم انجام بدیم رو خودمون و ذهنمون اون بیرون خود ب خود درست میشه به امید خدا
اگه تعیری توزندگیت و اتفاقات زنگی وشرایطی که داریم به وجود نیومده به این معنی است که تو هنوز تغیئر نکردی و باید بیشتر وجدی تر رو خودت کار کنی
2 اینکه اگر میخواهی شرایط زندگیت غیر کنه تو فقط وفقط باید روی تغیئر شخصیت وتعئیر باورات کار کنی همین وهمین جهان خودش شرایط تو رو تغیر میده
مثلا من تو ی بیزنس با مشتریانی مواجه میشوم که موقع خرید یکسری مشکلات دارند مثلا مانده حساب میزارن و و من ایرادی که خودم دارم که فکر میکنم ایرادمه چون میخام مشتری ازم دلخور نشه به درخاستاشون خیلی سخت میتونم نه بگویم مثلا جور کردن جنسی که خودم ندارم وباید از جایه دیگه ای تهیه کنم خودم تازه نقد بخرم وبه ایشون نسیه بدم یا اینکه باحالیه سود خیلی جزئی بفروشم در صورتی که اگر اجناس خودم را بفروشمم سود بهتری خواهم داشت
البته چند وقت اخیر دارم روی این موضوع کار میکنم روی نه گفتن و دنبال تغییر شخصیتم هستم یکی دیگه از تغیراتی که در خودم باید ایجاد کنم اینکه هر فایلی از هر کجای سایت که میبینم وگوش میدهم حتما بیام وکامنت بزارم براش چون به این در ک رسیدم تو کامنت بچه دارم میبینم که از نوشتن خیلی تاثیرات بزرگی براشون اتفاق افتاده
نکته دیگهای ای که الان به ذهنم رسید اینکه من نباید والبته که نمیتونم کسه دیگه ای رو به زور تغییر بدم فقط کافیه که من خودم تغییر کنم به سمت بهبود شخصیتم بعد به راحتی همه چی همونجور که من میخاهم تغیر میکنه وبه نفع من میشود
بنام خالق زیبایی ها
چه رفتاری در من هنوز شبیه گذشته است؟
من یه اخلاق بدی که دارم زود از کوره در میرم ، البته اگه طرف مقابل خانوادم باشن…
تو جامعه و واسه ادمای دیگه که زشته اینجوری باشم…
مثلا همین امروز میخواستم برم جایی ،دیدم ماشین روشن نمیشه .در واقع قطع کن ماشین از جاش دراومده بود و من پیداش نمیکردم .و این خطا رو تعمیرکار انجام داده بود.
سریع زنگ زدم به همسرم و با عصبانیت ، هر چی از دهنم دراومد به تعمیرکار گفتم .البته به همسرم .
یبار یه صدای ضعیفی درونم شنیدم که گفت به موقع میرسی .هر وقت برسی بهترین زمانه .نگران نباش.ولی گوش نکردم و همچنان عصبانی .باز دوباره یه صدایی بلندتر درونم گفت الخیر فی ما وقع، ولی بازم گوش نکردم و به عصبانیتم ادامه دادم . به حرف شیطان گوش کردم . الان با خودم میگم چقدر اون لحظه شیطان خوشحال شد ازین کار من، که بجای اینکه به ندای قلبم گوش کنم و پیروی کنم، به نجوای شیطان گوش کردم و حس خودم و همسرمو خراب کردم.
من بعد این قضیه به خودم گفتم تو داری ادای رفتار توحیدی رو درمیاری . اگه واقعا باورهات تغییر کرده باشه باید تو رفتارت نشون داده بشه. پس کوووو؟
و تا وقتی فقط لغلغه ی زبونت باشه ،هیچچ اتفاق خاصی تو زندگیت بوجود نمیاد والسلام.
سلام به همه ی دوستان عزیزم و به خصوص استاد عزیزم و مریم جان دوستداشتنی
استاد عباس منش عزیز من این موضوع رو تجربه کردم، زمانی که من تصمیم جدی گرفتم که تغییر کنم و زندگیم رو تغییر بدم، جهان چند نفر از نزدیک ترین کسانم رو ازم دور کرد بدون اینکه من نقش مستقیمی در روزهای اول داشته باشم، اولش خیلی برام سخت بود، خیلی برام سنگین بود این اتفاق، همش میپرسیدم چرا اینجوری شد؟ ولی بعدها فهمیدم که این اتفاق به نفعم بوده و من باید ازشون دور میشدم، بعضی اوقات ذهن میاد به یادم میاره اون سختی ها رو ولی من سریع میزنمش کنار و بهش فکر نمیکنم، ولی گاهی اگه کسی اون موضوع رو دوباره جلوم بیان کنه کمی بغضم میگیره
فکر کنم به مرحله پذیرش رسیدم ولی مرحله بخشش هنوز نه….
تمرین این گام:
خداروشکر من روند رو به رشدی در تغییر شخصیتم دارم گاهی اوقات در لحظه مثل گذشته عمل میکنم ولی سریع به خودم میام یا شب قبل خواب که رفتار روزم رو بررسی میکنم میبینم که کجا اشتباه کردم و رفتار درست رو پیدا میکنم که دفعه دیگه رفتار درست رو انجام بدم و به نظرم اون گاهی اوقات که از دستم در میره بابت اینه که من دارم تکاملم رو طی میکنم و خیلی از این بابت خوشحالم…
•چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
جدیداً میبینم که وقتی چیزی باعث ناراحتیم میشه، اون ناراحتی چند دقیقه بیشتر برام طول نمیکشه، سریع اون موضوع رو (رها) میکنم و موضوعی که برام (زیبا و جالب هست) رو در ذهنم به یاد میارم یا راجعبش با کسی که کنارمه صحبت میکنم و نتیجه خیلی جالبه، هر خواسته ای که برام منطقیه و اون ساعات در ذهنم بوده بلافاصله بعد از رفتن در احساس خوب برام اجابت میشه و من از اینجا فهمیدم که دارم تغییر میکنم و این نشونه ها خیلی واضح دارن میگن که قانون خداوند بدون تغییر و بی نقصه :)
الهی شکر
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام استاد عزیزم و دوستان گرامی
تمرین .. من خدا را شکر نسبت به گذشته اصلاً آدم منفی دور بر ورم نیست خیلی کمه و این باعث شده که من فکر کنم که افکارم بهتر کار کرده نسبت به گذشته الان حدود 2ماه است که تنها هستم یکی ازپاشنه آشیل ام وابستگی بود که خیلی رو خودم کار کردم و خدا را شکر الان از تنهایی خودم لذت میبرم و اصلاً اصلاً احساس تنهایی یا دلتنگ بودن ندارم خیلی حالم با خدای خودم خوبه و تغییر رفتار آدما رو میبینم و به خودم میگم انگار جهان من تغییر کرده و همیشه سپاسگزارم و اینکه اگر در جهان مظلومی نباشه یقیناً ظالمی هم نیست من امروز رفته بودم جایی سر صف یکی اومد جلوی من و منم حرف استاد یادم بود میخواستم چیزی بهش نگم اما گفتم که من نباید اجازه بدم که به من ظلم بشه و نباید حق دیگران ضایع بشه بنابراین منم خیلی احترامانه از اون خانمه خواهش کردم گفتم ببخشید شما باید برید دنبال صف چون ما جلوتر از شما اومدیم و اون خانمم خیلی با رویه باز پذیرفت و رفت و خیلی حسم خوب شد گفتم دیدی من تونستم از حق خودم دفاع کنم و اجازه ندم کسی به من ظلم کنه وباید به خودمون ارزش قایل باشیم سپاس ازاستاد عزیزم در پناه خدا شاد وموفق باشین
خدایا شکرت که تورادارم
با سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و همه ی اعضای صمیمی خانواده ی عباس منش.
امروز به فایل گفتگو ی استاد با خانم سحر عزیز هدایت شدم ،خداوند را سپاسگذارم بخاطر این هدایت بینظیر، درسهای دوباره ای که از این گفتگو گرفتم اینبود که دوباره قانون رو برای خودم یاداوری کنم که فقط و فقط باید روی خودم کار کنم و به بیرون کاری نداشته باشم.
این قانون از جمله قوانین اساسی و یکی از اصول آموزشهای استاد همیشه بوده و بازم من هدایت کرد که بیشتر روی خودم کار کنم .
نکته جالب برایم مثالی بود که استاد در مورد فشار دادن یک میوه زد،
که در لحظات حساس و حالت های احساسی خیلی شدید دقیقا همون چیزی از ما بیرون میزند و نشان داده میشود که اصل باورهای ماست و ما میتونیم خودمون چک کنیم که چقدر تغییر کردیم؟
اگر تغییر کمی در دنیای بیرون حاصل شده برابر تغییر کمی در درون ماست و اگر بخواهیم تغییرات بیرون ملموستر و بزرگتر باشد باید با کار کردن روی خودمون از درون تغییر کنیم.
دوستون دارم امیدوارم شاد و سلامت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید🌹
سلام بر استاد عزیزم و خانوم شایسته
خدابا ممنونم که منو هدایت کردی به این نقطه از سایت و شنیدن حقیقت زندگی ام
قبل از هر چیزی می خوام اینو بگم که کامنت سحر عزیزم به یادم اورد که منم از خدا وند همچین در خواستی داشتم که خدایا منو با پیامبر زمانه اشناکن خدایا. تو کفتی هر کس پیامبر زمان خودش رو نشناسه. در جاهلیت مرده
خدایا تو کفتی که برای هر قومی در هر زمانی بیامبری. میفرستم
همیشه به عدالت خدا ایمان داشتم میکفتم خدایا تو به همه ما انسانها نعمت های زیادی دادی ولی بهم بگو چطور میشه که در یک خانواده دو تا بچه. زندگی هاشون (نتیجه شون)باهم فرق داره
خیلی مشغول این جور افکار بودم و….
و خداوند دست منو گرقت و اورد اینجا
الان با خودن کامت سحر عزیزم. به یادم اومد و تصدیق دیگه شد که شما با افکار و فرکانس هاتون به زندگی تون شکل میدی و انفاقات رو واارد زندگی تون میکنید
خدایا شکرت برای عدالتت برای جهانت که این فضا رو به ما داده ایی
من امروز با مرا ا به سوی نشانه ام هدایت کن به این صفحه هدایت شدم
وچقدر این هدایت ها شیرینه و مو نمیزنه
در طی١١دقیقه. اصل مطلب رو بهت میگه خدایا شکرت
واما کلید داستان
وقتی که من به اندازه کافی تغییر کنم خداوند. هم شرایط رو عوض مبکنه
زمانی که تحت فشار باشیم وببینم رفتار متفاوت تری از قبل در اون شرایط از من سرمیزنه اون موقع است که من تغییر کردم. نه با حرف زدن بلکه رفتارمون نشون میده که ما چقدر تغییر کردیم اونم در شرایط سخت در رمانی که در منگنه ایی
کلید
ظلم به خود هست
در قران فرموده شما به خودتون ظلم میکنید
هیچ کس به ادمی که مظلوم نیست نمیتونه ظلم کنه
(فرکانس قربانی مظلوم بودن)
مظلوم که هست ظالم هست
زمانی که باج میدهی
زمانی که شجاعت نه کفتن رو نداریم
زمانی که اعتماد بنفس نداریم
وقتی که خدارو باور نداریم که برام کافیه و همه کار میکنه
وقتی که تعهد نداری
وقتی که فکر نمیکنی و بهبود نمیبخشی
روی باورهات کار نمیکنی
روی احساس خوبت پاییند نیستی
پس به خودت ظلم کردی
بغیر از این. نیست
ایمان داشته باش که اکر داری روی خودت کار میکتی پس همه چیز به نفع تو تموم میشه
پس خداوند بهترینها رو برات می چینه به شرطی که من مقاومت هام رو کمتر و کمتر کنم و ایمام داشته باشم قدم بردارم
خدایا شکرت برای تک تک هدایت هایت
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
لَقَد خَلَقنَا الإِنسانَ فی أَحسَنِ تَقویمٍ(4)
بهراستی انسان را بیگمان در نیکوترین سازمان آفریدیم.
ثُمَّ رَدَدناهُ أَسفَلَ سافِلینَ(5)
سپس او را به پَستترینِ پَستها بازگردانیدیم.
إِلَّا الَّذینَ آمَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُم أَجرٌ غَیرُ مَمنونٍ(6)
مگر کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته(ی ایمان) کردند، که برایشان پاداشی (بیمنّت) پایان ناپذیر است.
===========≈==========================================================
سلام به زیبایی رب العالمین جونم.
چقدر خوش حال شدم و انرژی گرفتم وقتی دوست عزیزمان گفت من قراره نتایج شگفت انگیزی در آینده بگیرم اگر این طور نبود اصلا رب به این مسیر هدایتم نمیکرد و تایید استاد بر این حرف. خیلی حس خوبی به من داد. درسته من به این مسیر هدایت شدم تا زندگیم را تغییر بدهم تا نتایج شگفت انگیزی بگیرم تا وعده رب محقق بشه و اگر این طور نبود من هیچ وقت به سمت این مسیر هدایت نمیشدم پس با ایمان و امید و توکل بیشتر باید ادامه بدهم. خدایا شکرت، صدهزار مرتبه شکرت که هستم و هستی. دوست دارم عشق بیهمتای من
.in God we trust
چه زمانی متوجه شدی که واقعاً تغییر کردی؟
من عاشق مامانم هستم، چون مهربان و دوست داشتنیهست، چون هدیه خدا برای من هست، چون همین که تو زندگیم حضور دارد حس خیلی خوبی دارم و خدا رو هزار مرتبه بابت حضورش و نگاهش، صداش سپاس گزارم. از دیدنش عشق میکنم.
یکی بود یکی نبود یک مریمی بود تا همین چند وقته پیش نگاهش زمین تا آسمان فرق میکرد، مدام گله و شکایت میکرد، همه بد بودن و اون خوب بود، تا این که یک روز تصمیم گرفت از این همه شرک که تو روابطش ساخته و زندگی را برای خودش زهر کرده بیاد بیرون پس با هدایتهای رب، در ذهنش آرام آرام قدرت از مادر و اطرافیانش گرفت و داد به رب یعنی وقتی که یک کاری یا یه تصمیمی میخواست عملی کند، این فکر که مادرم نمیزارد به هزار و یک دلیل میآمد در ذهنش بهش بیتوجهی میکرد و میگفت رب درستش میکند قدرت دست رب، خودش هدایتم میکند، در جواب ربم پاسخ میداد مسیر را براش باز میکرد. اولش برخورد میکرد به مخالفتهایی و یک کوچولو از خودش دفاع میکرد اما نه به نسبت قبل وسط دفاعیات یک دفعه میکشید عقب و این باور باهرچی بجنگی آن را بزرگتر میکنی به یادش میآمد رب به یادش میآورد این رفتار مقابلت بازتابی از خودت، افکارت تغییر کند، نتایج هم تغییر میکند.
به لطف هدایت های رب من تغییر کردم چون: 1. رفتار مادرم باهم تغییر کرده مثلا پوشش سر و نماز خط قرمزش بود و الان دیگه نه. یا از وقتی این پروژه رو برداشتم در حوزه سلامتی ام الهاماتی برای تغییر سبک غذاییم مثل نخوردن شکر و فراوردههاش و نان و برنج با کمک اهرم رنج و لذت و جایگزینی با پروتئینها و سبزیجات و مولتیویتامینها، یا تبدیل 3 وعده به دوعده، خوب این یعنی یک سیستم کاملا متفاوت با خانواده، درست کردن غذاهای جدا و خلاقیتهای مریم به همراه ایدههای رب برای خودش با همان امکاناتی که هست. پس نظرهای مبنی بر خوردن نان و برنج و خوردن صبحانه و فوایدش و …..دریافت میکنم اما برعکس دفعات قبل یا گوش میکنم یا محل ترک میکنم از همه مهمتر به شدت مخالفت میشد اما اینبار اصلا این طور نیست، به جای نگرانی از واکنش خانوادهام به خصوص مادرم، الان با شورو شوق ایدههایی که در آشپزی بهم گفته میشود عمل میکنم،
خیلی راحت درکنار بقیه میشینم و غذام را بدون نان میخورم و کلی کیف میکنم تازه از دستور پخت هر روزم برای مادرم با عشق میگم در واقع از درون پذیرفتم که :+ من هم حق دارم سبک غذایی خودم را داشتم همان طور که خانوادهام دارند+ خانوادهام از سلامتی من خوشحال میشوند پس چه کاری بهتر از این + ربم هدایتم میکند خودش میگه چه بخورم چه نخورم چی کار کنم چیکار نکنم. این که میدانم رب حمایت و هدایتم میکند بهم آرامش داده و میده + از طرفی هر روز یک لبخند یا یک رفتار مادرم و اطرافیانم که برام جالب و زیبا هست. با خودم تکرار میکنم و عشق میکنم.
از زمانی که پذیرفتم مادرم بازتابی از خودم هست و به جای قضاوت کردنش و ایراد گرفتن از رفتارهاش همان طور که هست دیدمش، حمایت و عشقی که به سبک خودش بهم هدیه میداد را دیدم و عشق کردم. عشق ورزیدم و هر کاری انجام میدهم نه از روی اجبار بلکه برای سپاس گزاری ازش هست، مامان گلم هیچ وظیفهای ندارد اما لطف میکند و برام خرید میکند، غذا های خوش مزه درست کرده و ….،به رفتارهام نگاه کردم دیدم هیچ کدام بوی احساس ارزشمندی به طرف مقابل نمیدهند پس عوض یا حذف شده و ….. نتیجه : روابط بینمان روز به روز بهتر و زیباتر شده و میشه، البته که بسیار بسیار زیاد جای کار داره در واقع پاشنه آشیل من همین مورد هست .اما الان به لطف رب یک بار سنگین از رودوشم برداشته شده، چرخهای زندگیم در این مورد روانتر شده و انشالله روانتر هم میشه.
الان از کنارش بودن و باهم آشپزی کردن، انجام کارهای خانه، بیرون رفتن و دیدن لباسها و کفشهای مختلف و نظر دادن راجبشان و…. از تک تک این لحظهها لذت میبرم و خدا رو هزاران هزار بار شاکرم.
استاد قبلا این جملهتون که تغییر کنی جهان اطرافت تغییر میکند رفتار آدمها با تو عوض میشه یا از زندگیت حذف میشوند و این که لازم نیست تو کاری بکنی جهان کارها رو برای تو انجام میدهد را نمیفهمیدم الان بهتر درکش میکنم چون میبینم به نسبیتی که من تغییر کردم رفتار دیگران با من هم تغییر کرده و احترام بیشتری برام قائل هستند. همین طور دارم یادمیگرم با وجود تفاوتها در کنارهم چه جوری زندگی کنیم ، همان طور که مسیر خودم را میرم به مسیری که دیگران میروند هم احترام بزارم و دنبال قضاوت و ایراد گرفتن نباشم. هرکسی در هرجایی هست در مسیر درستش .
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
موضوعی که فهمیدم یک طرز فکر در من هست که هرچی بهتر میشه حتی یک کوچولو زندگیم کلی تغییر میکند و روانتر میشه آن هم فکر کردن به بازخورد و رفتار دیگران به خصوص اطرافیانم به تصمیمات و کارهای من، این یک فکر باعث شده خیلی کارها را انجام ندهم یا این که جبه بگیرم در مقابل افراد و حس قربانی بودن بهم بده الان دارم یادمیگیرم فقط به آنچه که میخواهم داشته باشم فکرکنم وقتی این طرز فکر میاد در ذهنم با خودم میگم فلان اتفاق و فلان رفتارهم می.گفتی مخالفش هستند و هیچ جوره نمیشه تغییرش داد ولی ببین الان داری زندگیش میکنی وقتی آنها شده اینم میشه، رب هدایت میکند قدم به قدم میریم جلو همین طور که تا الان هدایت کرده، ایدهها گفته و مسیرها بازکرده که فکرشم نمیتوانستی بکنی. باوری که وقتی حس ضعف میاد به خودم میگم و آرامش میگیرم همیشه یک راه چاره هست. در کنار مثالهایی که میزنم و از رب هدایت میخواهم که کمک کنه آرام باشم و تسلیم تا بشنوم صدای هدایتهایش را.
مثالش : هفته پیش جمعه خانواده ناهار دور هم، خوب مادرم میگفت باید مثل بقیه بشینی سر میز و ماهی پلو بخوری و دست از غذا جدا درست کردن برای خودت برداری دو و سه تا جمله در دفاع گفتم و بلافاصه ساکت شدم و گفتم چشم منم ماهی میخورم و تو ذهنم شروع کردم با خودم و ربم حرف زدن، نتیجه شرایط جوری پیش رفت که آشپز خودم شدم پس وسایل ماهی سوخاری برای خانواده آماده و برای خودم ماهی رو در پودر بادام خواباندم و به همراه یک سری از سبزیجات و روغن حیوانی درست کردم و خالی خالی نوش جان آنهام غذای خودشان خوردن بدون هیچ بحث و جدلی به همین راحتی ختم به خیر شد. اما اگر مریم قبل بود شروع میکرد به دفاع کردن از خودش و حس قربانی داشتن و قهره کردن و چارهای نیست و خوردن پلو یا خوردن ماهی خالی خالی و خلاصه یک افتضاحی. خداییش با مخلفاتی که فراهم کردم سیر شدم در غیر این صورت سیر نمیشدم و نتیجه این رفتارها تهش میشد بیخیال شدن تغییر سبک غذاییم. حس بیعرضگی و عذاب وجدان. اما الان خیلی خوش حالم، لذت میبرم از مریم با ورژن صبورتر، عاقلتر و سپاسگزار تر. الان مهمترین موضوع جدای از نتایجی که میگرم این که در این مسیر ثابت قدم باشم، این که راهی که شروع کردم را بهتر و بهتر کنم و مستمر باشه تغییراتم نه این که فقط برای همین چند وقت امیدم به ربی که تا اینجا قدم قدم هدایتم کرد و از این به بعد هم هدایتم کند. همین امروز را توانستم پایبند باشم خدایا شکرت بعدشم خودت کریمی و رحیم.
یارب تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهیم. مارا به راه راست هدایت کن. راه کسانی که به آنها نعمتداده ای و نه راه کسانی که بر آنها غضب کردهای و نه راه گمراهان
یاحق
با سلام خدمت جااااان ترین استادم سید حسین عباس منش دوس داشتنی عاشقتم من
و خدمت خانم شایسته گرانقدر و تمام دوستان این سایت الهی
آغاز می کنیم به نام نامی الله که به شدت این خدایی که در این سایت باهاش هر روز بیشتر آشنا میشیم بیشتر دلبری می کند و هر روز و هر ثانیه بیشتر سرگشته کویش می شویم به قول بابا طاهر
[( به صحرا بنگروم صحرا تو بینوم به دریا بنگروم دریا تو بینوم به هرجا بنگروم کوه و در و دشت جمال قامت رعنای تو بینوم )]
در مورد تاپیک این جلسه فقط اینو بگم که همه چیز خودمون هستیم و بقول جلسه یک فصل یک قانون آفرینش که خواسته ها و شرایط که ما می خواهیم قبل از تولد اونها رو دیدیم و با توجه به خاصیت این کیهان که فراموشی خصلتش هست از یادمون رفته ما فقط باید به یاد بیاریم فقط همین حالا صحبت اینجاست که جهان با تضادها خواسته های واقعی ما رو به ما نشان می ده و اگر می بینیم هی یه چیزی داره تکرار میشه ریشه بیرون نیست خودمون هستیم
امروز یه مثال سخت تر بزنم ما چند ماه بود که برای اینکه تارگت بزنیم شب و روزمون رو به هم می دوختیم و RSMایران از تهران تماس می گرفتن با مشتری ها و مدیر عمده فروشی و صادرات ایران هم از تهران و منم در منطقه خودم حضوری میرفتم با مشتری ها مذاکره می کردم تا همین چند وقت پیش وایسادم گفتم این راهه اشتباهه آخه مگه استاد نمیگه همه چیز باید به راحتی برات اتفاق بیافته اگه داری زور میزنی پس خودت می خوای کارو جلو ببری ولی رها کن تا خدا انجام بده از روزی که من این کارو کردم و وا دادام خدا خودش کارهارو داره انجام می ده و خود مشتری ها تماس می گیرن و سفارش می ذارن چون من خودم از درون باورهای رو ساختم که مشتری های که تو درو دیوار بودن رو خدا گرفت چندتا فرشته برام فرستاد نه اینکه اون آدم ها عوض بشن آدم جدید بیان نه همون آدمها فقط رفتارشون عوض شد برانگیختگی در روابط
و اینکه ما خودمون به شرایط و اتفاقات شکل می دیم
و نکته آخر اینکه هر کاری که بلدیم انجام بدیم رو خودمون و ذهنمون اون بیرون خود ب خود درست میشه به امید خدا
سلام بِه همه اعضای خانواده بزرگ عباسمنش
سلام بِه استاد عشق
سلام بِه بانوی مهر ، مریم جان
واقعا هر وقت میام سایت و فایلی رو میبینم اشک از چشمانم سرازیر میشه
وقتی در مسیر زندگی ام بِه مانعی میرسم و گیج و گنگ و مبهوت بِه شرایط نگاه میکنم یه امیدی درونم هست که بیام سایت ببینم چه خبر
بیام یکم حالم بهتر بشه
دقیقا مثل آدمی که برای رفع بعضی خستگی ها فقط خانه پدری میچسبد
که از هیاهوی شهر دل بکنه و بره یه چایی قند پهلو کنار مادر بخوره و رفع خستگی کنه
این و سایت برای من شده خانه پدری
و همه اعضا خواهر و برادرهام شدن
بِه نظرم حتی استاد خود شما و خانم شایسته هم عضوی از سایت میبینم اینقدر که شما صاف و صادق و صمیمی هستید
وقتی کسی چالشی داره و سوالی میپرسه
چقدر همه آستین بالا میزنن و ساعت ها وقت میذارن و جمله ها تایپ میکنن تا شاید بتونن تلنگری کوچک باشند یا راهنمایی در حد حتی یک فلش کوچک
که در مه شدید جاده پیچ را نشان میدهد
همیشه میگن دنیای مجازی و آدم های مجازی
رو ول کنید دنیای حقیقی رو بچسبید
ولی من میگم حقیقت زندگی من همین دنیای مجازیه همین سایته همین خانواده است که سینرژی که داره بِه هزاران هزار دنیای واقعی میارزه
استاد وقتی اینقدر با تعصب و با انرژی جواب سوال بچه ها رو میدید نهایت تلاشتون رو میبینم که نشون میده هیچ کدوم این فایل ها برا وقت گذرونی نیست
و استاد واقعا داره درس میده
مثل کلاس دانشگاه
پس سعی میکنم تمرکزم رو بدم بِه درسم
تا بتونه استفاده عملی ازش ببرم
و چقدر خوشحالم و خدا رو هزاران مرتبه شکر میکنم که هستید
روز معمار رو هم بهتون تبریک میگم که واقعا معمار زندگی خیلی ها هستید ❤️❤️❤️❤️
و اینقدر ذهن ما رو خوب باز کردید که جرات داشته باشیم زندگی خودمون رو از نو اونجوری که دوست داریم تغییر بدیم و معمار زندگیمون باشیم ✌️💎💪💪
نکات مهم جلسه
اگه تعیری توزندگیت و اتفاقات زنگی وشرایطی که داریم به وجود نیومده به این معنی است که تو هنوز تغیئر نکردی و باید بیشتر وجدی تر رو خودت کار کنی
2 اینکه اگر میخواهی شرایط زندگیت غیر کنه تو فقط وفقط باید روی تغیئر شخصیت وتعئیر باورات کار کنی همین وهمین جهان خودش شرایط تو رو تغیر میده
مثلا من تو ی بیزنس با مشتریانی مواجه میشوم که موقع خرید یکسری مشکلات دارند مثلا مانده حساب میزارن و و من ایرادی که خودم دارم که فکر میکنم ایرادمه چون میخام مشتری ازم دلخور نشه به درخاستاشون خیلی سخت میتونم نه بگویم مثلا جور کردن جنسی که خودم ندارم وباید از جایه دیگه ای تهیه کنم خودم تازه نقد بخرم وبه ایشون نسیه بدم یا اینکه باحالیه سود خیلی جزئی بفروشم در صورتی که اگر اجناس خودم را بفروشمم سود بهتری خواهم داشت
البته چند وقت اخیر دارم روی این موضوع کار میکنم روی نه گفتن و دنبال تغییر شخصیتم هستم یکی دیگه از تغیراتی که در خودم باید ایجاد کنم اینکه هر فایلی از هر کجای سایت که میبینم وگوش میدهم حتما بیام وکامنت بزارم براش چون به این در ک رسیدم تو کامنت بچه دارم میبینم که از نوشتن خیلی تاثیرات بزرگی براشون اتفاق افتاده
نکته دیگهای ای که الان به ذهنم رسید اینکه من نباید والبته که نمیتونم کسه دیگه ای رو به زور تغییر بدم فقط کافیه که من خودم تغییر کنم به سمت بهبود شخصیتم بعد به راحتی همه چی همونجور که من میخاهم تغیر میکنه وبه نفع من میشود
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم، بانو شایستهی نازنین، و هممسیران گرانقدر در مسیر نور و توحید
موضوع تغییر برای من، همیشه یکی از عمیقترین تجربههای زندگی بوده است.
مدتها در چرخههایی از تکرار، رنج و احساس بیعدالتی گرفتار میشدم — در روابط، در کار، در تصمیمگیریها…
اما بعدها فهمیدم که هیچکدام از این موقعیتها دشمن من نبودند؛
بلکه آینهای بودند که رفتارها و باورهای تکراری درونم را نشان میدادند.
من همیشه فکر میکردم اگر محیط یا آدمها تغییر کنند، همهچیز درست میشود.
اما روزی رسید که در سکوت دلم، با خودم صادق شدم و دیدم:
مشکل از بیرون نبود… از درون من بود.
از همان واکنشهایی که هنوز شبیه گذشته بود — مثل دلسوزی افراطی، ترس از قضاوت دیگران، یا صبرهایی که رنگ رضایت نداشتند.
وقتی جسارت کردم و در خودم تغییر ایجاد کردم، دنیا هم با من نرمتر شد.
بهجای رنج، آرامش آمد.
بهجای بیعدالتی، درک و رشد آمد.
و بهجای تکرار، مسیرهای تازه و الهی باز شد.
مثلاً در کار، زمانی که با شجاعت محیط امنی را ترک کردم تا وارد مرحلهی تازهای شوم، در ظاهر همهچیز پر از ترس و ابهام بود.
اما در درونم نوری بود که میگفت: «اعتماد کن، تو داری رشد میکنی.»
و درست همان زمان که ایمانم را محکمتر کردم، خداوند از جایی که حتی تصورش را هم نمیکردم، مسیرهای بهتر، افراد مهربانتر و رزق بیشتر را در برابرم گذاشت.
آنجا بود که با تمام وجود فهمیدم:
وقتی من تغییر میکنم، جهانم هم تغییر میکند.
تغییر واقعی یعنی پذیرفتن درسها، نه تکرار آنها.
یعنی در همان موقعیت قبلی، رفتار متفاوتی از خود نشان دادن.
سپاسگزارم خدای مهربانم
که هر مرحله از زندگیام را به کلاسی از عشق و رشد تبدیل کردی،
و مرا آموختی که کلید رهایی در دستان خودم است،
در انتخابهایم، در نگاهم، در ایمانم به تو
با عشق و احترام
راضیه کریمی
دختری از نور خدا