این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-03 05:33:192025-11-04 18:40:16تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به همه شما دوستان . تو این مدت برام کلی اتفاق عالی افتاد که باید بابتشون خدارو شاکر باشم . یادمه تو کامنت های قبلی مینوشتم دوس دارم بتونم یه اجرای زنده جلوی جمعیت داشته باشم . تو همین کامنت قبلیم هم نوشته بودم که هدایت شدم به گروه هنری دانشگاه و قراره باهم کار کنیم .
قبل اینکه یه اجرا زنده موسیقی دیده باشم ، مدیریت یه اجرا زنده رو بدست گرفتم . در موسیقی چون همیشه خودم تنها بودم . خودم و کامپیوترم . همین باعث شده بود اصلا کار کردن با نوازنده های واقعی ارزوم باشه .
دانشکده های دیگه یادمه گروه تشکیل دادن و دنبال نوازنده بودن . من رو عضو نکردن چون نوازندگی بلد نبودم . یبار یادم نیس چرا مونده بودم دانشکده . داشتم فوتبال دستی میزدم اصلا . فوتبال دستی رو با هیچ چیز عوض نمیکنم . پای فوتبال دستی هر کی هم بیاد من بلیند نمیشم . اونجا یهو یه استادی زنگ زد بهم . گفت دانشکده ای ؟ گفتم اره .
دفترش دقیقا بالا سرمون بود . گفت درباره گروه موسیقی هست بیا بالا کارت دارم . همینو که گفت من پریدم از جا مستقیم رفتم بالا .
این یه گروه دیگه بود و خیلی وقت پیش براش اسم داده بودم و اصلا یادم نبود . گروه دانشکده خودمون بود .
استاد به من گفت که چه کمکی میتونی بکنی ؟ من با اعتماد بنفس توضیح میدادم که هر اجرایی تنظیم کننده میخواد و بحث هماهنگی و اینا .
حالا این اولین باره اصلا دارم به گروه موسیقی دعوت میشم . من از صحبت های استاد دیدم که یه ایده ای دادن برای گروه موسیقی. دیگه نمیدونن بقیشو چیکار کنن . من با اعتماد بنفسم افتادم جلو. استاد همه رو تو یه گروه عضو کرد . اونجا من صحبت میکردم از بچه ها میخواستم خودشون رو معرفی کنن . حالا خودم اخرین نفر اضافه شده بودم . دیگه استاد با من مشورت میکرد که برای اجرا چیکار کنیم و من پیشنهادات عملیمو میدادم . حتی یادمه اون اوایل یه ناهماهنگی تو گروه پیش اومده بود . استاد از بچه ها ناراضی بود . بچه ها از استاد . من میدیدم هر دو گروه تلاش میکنن فقط شرایط هم رو درک نمیکنن . اصلا هم خوشم نمیومد بشینم و درباره شرایط غر بزنم . دقیقا چیزی که تو مسایل سیاسی اطرافمون میبینیم . من خودم رو موظف میدیدم این مسئله رو حل کنم .
بچه ها جلو نمیومدن چون هیچی معلوم نبود . کسی کاری نمیکرد .
از اون طرف هم یه استاد بود که با مسئولیت خودش گروه موسیقی زده بود و از طرف حراست تحت فشار بود . و هیچ حرکتی از دانشجو ها نمیدید که بخواد کاری بکنه .
من گفتم باید قدم اول برداشته بشه . پیام دادم گفتم با هر چند نفر که بشه یه جلسه برگزار میکنم . تا همه همو ببینن و بجای اینکه پشت هم حرف بزنیم دنبال راهحل باشیم . با فک کنم چهار نفر رفتیم دفتر استاد . صحبت کردیم .
بچه ها گفتن جا تمرین نداریم ، استاد گفت شما کاری مشخص نکردید که بخوام مجوز براش بگیرم . همونجا رفتم جلو و گفتم برنامه اجرای بعدی رو مشخص کنیم پس . اهنگ رو انتخاب کردیم و با همون چند نفر برنامه تمرین چیدیم و قدم های بعدی رو برداشتیم . بعد از من خواستن که یه اهنگ رو برای گروه تنظیم کنم . اصلا نمیدونستم میشه یا نه . فقط جلو میرفتم . قرار بود به کاری که اصلا پیانو نداشت . پیانو اضافه کنم . جلو رفتم و اون کارم انجام دادم . بچه ها کاملا راضی بودن خیلی خوب شده بود .
یهو روز قبل تمرین پیانیست گفت من کیبورد ندارم بیارم برای اجرا .حالا باید دوباره از اول شروع میکردیم . زمان تمرین هم خیلی کم بود . استاد میگفت باید چیکار کنیم من مجوز اجرا گرفتم برنامه چیده شده نمیشن کنسل کرد . من گفتم اشکال نداره استاد بسپارش به من . حالا من خودم همه چیز برام جدیده .
اول چند تا ایده رو امتحان کردم نشد . بعد به این نتیجه رسیدم یه تغییر کامل تو کار بدم و همین طور هم خیلی سادش کنم که بچه ها بتونن اجرا کنن . تمرین میکردیم با بچه ها . لخظه لحظش تجربه جدید بود برام . یه دنیا ناشناخته که فقط جلو میرفتم. هماهنگی تمرینات هم اوایل خیلی ناهماهنگ بود . بعد کمکم راه افتادیم . هر دفعه چند نفر کلاس داشتن ولی تمرین رو با همون تعداد جلو میبردیم . نمیتونستیم دنبال یه زمان پرفکت بمونیم . با هر چی داشتیم جلو میرفتیم . یبار تو دفتر ریاست تمرین میکردیم . یبار تو کلاس های خالی . تا اینکه روز اجرا شد . و بچه ها به شکل خیلی خوبی اجرا کردن . از اجراشون بشدت لذت بردم . تمیز دقیق . خیلی خوب بودن. جاتون خالی با استاد هم رفتیم بیرون یه ناهار زدیم کلا روز عالی بود .
همون روز هم به استاد پیام دادم تا برای اجرا های بعدی از همین الان برنامه بچینیم .
تو همین مدت کوتاه کلی تجربه نو کسب کردم که تا همین ماه پیش ارزوم بودن .
دوستای خوبی وازد زندگیم شدن . کسی که بهم وویس میده و میگه خوشحاله که کسی مثل من وارد زندگیش شده . و با عشق منو به پدرش معرفی میکنه . برام جالبه همیشه دوستام منو به خانوادشون معرفی میکنن .
باهم داشتیم صحبت میکردیم و میگفت که بیا یه قولی بدیم . که تا دوسال اینده این مسیر رو پیوسته ادامه بدیم و جایی به ایستیم که بابتش از خودمون راضی باشیم . بریم و تو سالن اصلی شهر اجرا کنیم . اصلا وویسش رو گوش میکردم بغض کرده بودم . که چقد خداوند به من لطف داره و من نمیبینم . در میان تمام این اتفاقات فوقالعاده یک تضاد برام رخ داده بود که حالمو بد کرده بود . اینارو به خودم یاداوری میکنم که یادم بیاد چقدر نکات مثبت تو زندگیم هست که باید بابتش خدارو شکر کنم .
تو این مدت که همراه با این دوره بودم کلی اتفاق خوب افتاد دوست داشتم با شما عزیزان در میون بزارم . الان هدایت شدم به جمله که استاد هم همیشه میگن
تو پای در راه بنه و هیچ مپرس . خود راه بگویدت که چون باید کرد .
زمانی دوست داشتم تو گروه های هنری فعالیت کنم . قبل از اینکه اجرای زنده دیده باشم مدیریت یه اجرا به من سپرده شد . و من بدون اینکه اصلا بدونم قراره چیکار کنم فقط جلو میرفتم . چون پشتم به جای دیگه ای گرم بود . تا همینجاشم من جور نکره بودم که بخوام نگران بقیش باشم . جلو رفتیم . تمرینات برگزار شد . مسایلی بود به راحتی حل شد . من با جرات جلو میرفتم چون میدونستم همش هدایت خداست . و بالاخره گروهمون اجرای فوق العاده ای داشت .
یادمه هنرمندان بزرگ رو میدیدم که برای گروهیی دارن که مثل دوستانشون هستن . باهم این مسیر رو زندگی میکنن . الان من از طریق دانشگاه به همچین فضایی هدایت شدم . الان من هم گروه خودمو دارم . وقتی کاری مینویسم میدونم گروهی هست که قراره اجراش کنه . یکی دیگه از ارزو هام یادمه این بود برم تئاتر . و دقیقا خدا هدایتم کرد به جمعی که تو همچین فضایی بودن و یه اجرا عالی بهم معرفی کردن . رفتم و واقعا لذت بردم . خدایا شکرت . از هفته اینده هم قراره اقدامات جدیدی بکنم که تحولی در مسیر زندگیم هست . حتما نتایجمو اینجا با شما عزیزان در میون میزارم .
من ازاون دسته افرادی بودکه روزگاربهم چکولقدمختصری زد(شماره2)وباعث شدکه من به این سایت الهی هدایت بشم وازته قلبم میخواستم تغییرکنم وازخداوندهمش میخواستم که یک راهی روبهم نشون بده که تغییراساسی توزندگیم بکنم وبه صورت اتفاقی به این سایت هدایت شدم
واین که خداوندداره بهم میگه برودنبال مسیرعلاقت که موقع انجام دادنش خستگی وگشنگی وزمان متوجه نشی
ومن ازخداوندازهمین الان میخوام که من روهدایت کنه بهدمسیرشغلی که عاشق ان هستم والان ایده ای براش ندارم مثل امیرعزیزکه خداوندبهش گفت که برودنبال غواضی چیزی که عاشق اونه
سپاسگزار خداوندم که یه فرصت دیه بهم داد وهدایتم کرد به این فایل بی نظیر
خداروشکر قبل از اینکه از جهان چک ولگد بخورم خداوند هدایتم کردبه این مسیر الهی
همیشه از خدا میخواستم وبا خدا صحبت میکردم ومیگفتم خیلی میخام فقط یکی بهم راه درست رو نشون بده من باتمام وجود بهش عمل کنم به خدا میگفتم خدا جونم تو فقط بهم بگو راه درست رو من باجان دل پذیرای این مسیرم،که خداروشکر هدایت شدم به این سایت وروز به روز تو این مسیر قوی تر شدم ورشد کردم وکلا باورهام عقایدم تغییر کرده که هیچ ربطی به گذشته ام ندارم وهر روز که میگذره باورهام قویتر میشن و مسمم تر میشم برای حرکت کردن ورشد وپیشرفت واینقدر امیدوارم و میدونم که درآینده ی نچندان دور قراره به دستاوردهای بزگی برسم
سپاسگزارم استاد عزیزم که این مسیر الهی رو رفتین تجربه کردین وبه این دستاوردهای بزرگ رسیدین وبا قلبی پاک وروح بزرگ وسخاوتمندانه تمام این آگاهی ها رو دراختیار ما قرار دادین وهمچنان دراین مسیر همراه وهمدممون هستین.
انشاالله که به لطف خداوندم تمام سعیم رو میکنم که دراین مسیر مداومت داشته باشم و به آموزههای استادم عمل کنم وانشاالله یه روز با دست پر استادم رو ملاقات کنم واز دستاوردهام براشون تعریف کنم.
سلام به خانم شایشته بسیار دوستداشتی و بقیه هم فرکانسی های خفنه خودم
خب من 23 سالمه و تقریبا خورده ای هست وارد ثابت شدم و پایبند ینی هنوز قشنگ یادمه تو این یه ساله و خورده ایه اروم اروم به سمت ابرنگ هدایت شدم قدم به قدم
خداجون خودت هدایتم کن جمله بندمو
میخام اینو بگم من وقتی با استاد اشنا شده بودم فک میکنم چک های ریزی میخوردم درامدم بسیار ناچیز و تو روابطم بسیار ضعیف بودم کمبود عشق داشتم خیلی نازک نارنجی بودم
ولی خدا میدونه فقط تو این مدت یه سالو چند ماه انقد روابطمون عاشقانه تر شده با خودم انقد لذت میبرم همینجور چقد باور ها و ترس ها اشتب داشتم اصلاح دارم میکنم و اینکه یه هدیه زیبام اینکه اروم اروم قدم قدم به سمت ابرنگ و طراحی هدایت شدم درامدم کم بود ولی دلم میخاس به قول استاد یه ارزش خلق کنم و اینکه همیشه دلم رویاهای بزرگ داشتم اینکه یه کاری یه ارزشی خلق کنم الان ابرنگ و طراحی خیلی راحت انترنتی اموزش میگیرم خورد خورد وسایلشم اوکی میشه چقد تو این مدت رشد کردم و از اینکه تونستم این زیبایی هارو خلق کنم چقد خوشحالم و چقد زوق دارم چقد شوره زندگی البته گاهی هم شک میکنم به اینکه دختر این همه شقل حالا چرا ابرنگ طراحی ولی نمیدونم چجوره خیلی ساده هست ولی خیلی منو توجه همو به زیبایی های طبیعت نقاشی و نظم زیبایی ها توی میوه حیوانات توی صورت و از اینکه تو سایت رشد میکنم و باورهام تقویت میشن و اثر خلق میشه واقعا سپاسگزار و شادم خداجوننن هزاااار مرتبه بی نهایت شکررررر
و اینکه بگم خیلی امید دارم اینکه بتونم چقد اثر های ارزشمند و تابلوهای افسانه خلق کنم
چقد باورهامو توی تابلوها درهم کنم تا خودم با نگاه بهش یاد اوری برام بشه هم برای افراد ارزشمندی که ایناصاحب میشن خلاصه از این راهم خیلی راضی وسپاسگزارم و یادمه با ورود به این سایت اروم اروم هدایت شدم به حرکت قدم برداشتن و الماس خلق کردن
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاس گزارم اینم میخاستم به استاد بگم زندگی من هم تو این یه ساله هیچ ربطی به گزشتم نداره انقد قوی تر و ارزش ساز تر شدم و کارم سپاسگزاری و لذت بردن وحرکت کردن و رشد کردنه
خدارو شکر.هروقت حالم خوب نیست میام اینجا یک فایل میخونم یا چندتا کامنت میخونم حالم عوض میشود .
این فایل نشانه من است. من باید تغییر کنم؟ نمیدونم چی رو باید تغییر بدهم؟ من در شغل موردعلاقه در یک سازمان دولتی کار میکنم من کارم دوست دارم اما محیط کاری کم کم دارد نا مناسب میشود هنوز هم خوب است اما آدمهای اومدن و اتفاقات اومده که میدونم باید تغییر کنم اما نمیدونم چه تغییری باید داشته باشم؟ من باید بروم سازمان دیگر؟ نمیدونم چیکار کنم؟ شغل عوض کنم؟ خدایا تو که این نشانه را فرستادی بقیه اش بگو. من باید تغییر کنم مدتهاست میدونم اما میترسم از تغییر. میترسم بروم جای دیگر و اوضاع بدتر شود. هنوز جرات فکر کردن ندارم. اصلا من تغییر برام سخت است تا مجبور نباشم تغییر نمیکنم .منتظر یک نشانه برای واضح تر شدن هستم. خدا بفرست . بهم جراتش هم بده.
روز شمار تحول زندگی من روز صد و بیست و نهم از فصل پنجم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوبم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایارسکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت لحاف و تشک و بالش راحتم
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت اینکه بستنی عروسکی خریدم و خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت خواب بعدازظهری عالی که تجربه کردم
خدایا شکرت بابت اینکه مامانم و خواهرم رو رسوندم رفتن به مجلس
خدایا شکرت بابت اینکه به یه مجلس توسط دخترخاله پدرم دعوت شدیم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که اتفاق خوب غیرمنتظره ای رو میخواستم خواهرم 20 بسته پودر زعفران برده بود ازم و به فامیل شوهرش فروخت و شماره کارتم رو گرفت اون خانوم
خدایا شکرت بابت میوه ای که از مجلس برام آورده بودند خواهرم و مادرم
خدایا شکرت بابت ماه زیبای امشب به رنگ زرد و بسیار بزرگ و زیبا
خدایا شکرت بابت اینکه ارگنایزر لباس های زیر رو میخواستم بخرم شب رفتیم و خریدم 78 تومن بزرگتر از قبلی هست قبلی 12 تا جا داشت الان 16 تا داره این یعنی نعمت هام هرروز داره بیشتر و بیشتر میشه
خدایا شکرت بابت اینکه برای ناهار قورمه سبزی پلوی خوشمزه نذری و کباب کوبیده ای که دومادمون هدیه داده بود دیشب و برای شام ماکارونی خوشمزه مادرم درست کرد و خوردم لذت بردم
خدایا شکرت بابت اینکه هم شبگردی کردیم هم فروشگاه رفتیم با خواهر و مادرم هم پارک رفتیم
خدایا شکرت بابت اینکه شب تو پارک نشستم و بابت زیبایی های پارک و سنگ فرش و درختان و چمن ها و سرویس بهداشتی و بازی های بچه ها و هوای عالی سپاسگزاری کردم
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
گفتگو با دوستان 11 | رمز رضایت از زندگی
جزء کدام گروه هستی؟
دوست عزیزمون امیر جان میگه:استاد همیشه شما میگید باید بگردید دنبال کاری که موقع انجامش نه خسته میشید نه گشنه میشید نه بفهمید زمان چجوری میگذره موقعی که این حرفهارو میشنیدم من شغلم یه چیز دیگه بود و همیشه غواصی میومد تو ذهنم
بعد تو یه فایلی شما گفتید که اگه به سمت علائقت نمیری یعنی شرک داری و میترسی و میگی خداوند حمایتم نمیکنه گفتم این همه نشونه داره میگه این کار مورد علاقمه و چرا من سمتش نمیرم و من یه شرک پنهانی دارم همون لحظه تصمیم گرفتم که برم سمت غواصی وقتی رفتم یه درهایی باز شد از تهران مهاجرت کردم به جزیره کیش و الان من 5 ساله دارم کار مورد علاقمو انجام میدم
استاد میگه:کسی که میره سراغ علائقش نه تنها زندگی رو زندگی میکنه بلکه کمک میکنه به گسترش جهان
ما چند صباحی توی این دنیا نیستم خیلی خیلی مهمه که به لحظه مرگ فکر کنیم و طوری زندگی کنیم که اون لحظه حسرت نخوریم مسیری رو بریم که اون لحظه نگیم ای کاش که من یه مسیر دیگه رو میرفتم
یکی از اون تمریناتی که خیلی به ما کمک میکنه برای اینکه مسیرمون رو اصلاح کنیم فکر کردن به اون لحظه ای که عزرائیل میاد میگه بیا بریم اون لحظه ببینیم چی داریم میگیم
اگه اون لحظه داریم میگیم توروخدا یه سال دیگه دو سال دیگه پنج سال دیگه بهم فرصت بده تا مسیرمو درست کنم یعنی اون مسیری که میریم مسیر اشتباهیه
یه جوری مسیرمون رو اصلاح کنیم عزرائیل اون موقع که اومد گفت بربم بگیم بریم آغا بگیم من خودم رو تجربه کردم و دنبال علائق خودم رفتم چقدر آدم شکوفا میشه اگه دنبال علایقش بره
الان امیر رفته دنبال غواصی حالا خدا میدونه به چه جاهایی میرسه و میگه من میخوام مؤسسه غواصی بزنم و…
و یه درهایی باز بشه براش که حتی فکرشم نمیکرد یه همچین پتانسیلی تو این کار علائقش باشه
خدا میدونه چه درهایی باز میشه وقتی آدم قدم به قدم میره ادامه میده حرفه ای میشه
دوست عزیزمون عاطفه جان میگه:
استاد من 5 سال پیش با شما آشنا شدم بعد از چند ماه آشنایی با شما مهاجرت کردم درآمدم 100 برابر افزایش پیدا کرد رابطم با خودم و خدای خودم خیلی بهتر شد من خدا رو با شما شناختم هنوزم فایلاتونو هرروز گوش میدم و میدونم خیلی راه دارم میدونم اوضاعم خیلی بهتر میشه
اوضاع من هیچوقت به چک و لگد نرسید تا تغییر کنم
دوستم فایلهای شمارو بهم معرفی کرد قبلا فکر میکردم زندگی همینجوریه و باری به هر جهته ولی فایلای شمارو گوش می دادم و با صدای خودم ضبط میکردم باورارو تو محل کارم گوش میدادم همش هندزفری تو گوشم بود همکارام از گرونی دلار و مشکلات جامعه میگفتند برای اینکه اونارو گوش نکنم هندزفری تو گوشم بود فایلای شمارو گوش میدادم یهویی چشامو باز کردم دیدم زندگیم از این رو به اون رو شده الان شغلی دارم که تو هفته دو ساعت میرم سرکار و بقیه روزها هم با تلفنه کارم قبلا تو ایران همش میرفتم تو ساختمون ها در و پنجره میفروختم الان تو بهترین خونه ام نشستم که از هتل پنج ستاره هم بهتره هر چی بخوام میتونم بخرم بهترین زندگی رو تو کشور ترکیه دارم و صد برابر هم درآمدم بیشتر شده و مطمئنم که بیشتر و بیشتر خواهد شد شما بهترین و تنهاترین الگوی من هستین
استاد میگن:چقدر قشنگه الگو بشی برای بقیه که بقیه ببینند موفقیت تو رو و الگو بگیرند و تصمیم بگیرند و هی پیشرفت کنند و این عاطفه بشه سرمشق و الگو برای بقیه
دوست عزیزمون سبحان جان میگه:
سبحانم 19 سالمه از قم
من یه سال و نیمه با شما آشنا شدم و کاملا متفاوتم از سبحان قبلی
من باورام همرنگ جامعه بود که مدرک بگیر و برو شغل کارمندی
یه مشکل مالی برای پدرم به وجود اومد باعث شد که من به خودم بیام
رفته بودیم مشهد هدایت شدم به فایلاتون و فایلاتونو گوش دادم و…
الان من 19 سالمه و خیلی جلوترم و از لحاظ باورهای مالی خیلی خوبم و بابتش شاکرم
میخوام یه بیزنس قهوه راه اندازی کنم
میگن پول نیست و نمیشه و … استاد نمیدونید الان چه ایده هایی واسم هدایت میشه البته با رعایت قانون تکامل استارت بخوره و به لول هایی که مدنظرمه برسه
من تو بازارهای مالی فعالیت میکنم ولی شما همیشه میگید دوستان ارزش خلق کنید
من دوس دارم ارزش خلق کنم
و توی این دوره کرونا که خیلیا بد میگن و... این دوره کرونا بی نظیر بود برای من که تمام وقت کار کردم رو باورام خیلی عالی بود.
وقتی روی خودم کار کردم آدمایی وارد زندگیم شدن که نمیخواستن باهام صحبت کنن الان خودشون دوس دارن باهام صحبت کنن
استاد میگه
پسری که تو سن 19 سالگی داره این تغییرات رو میبینه نوید بخش آینده خیلی درخشانیه
خیلی از بچه ها تو سن بالاتر بازی رو فهمیدن
خیلی میبینم بچه های سن پایین تو سایتمون فعالیت میکنن
قاعده جهان همینطوریه الان میبینیم یه بچه 5 ساله ی الان از لحاظ هوش و درک و… خیلی بالاتره
من تو سن 20 و خورده ای سالگی اصلا نمیدونستم چی میخوام نمیتونستم فکر کنم به یه آینده دورتر که بشینم هدف گزاری کنم برای ده سال بعد یا تو بیزنس و تو کار و روابط و زندگی خیلی خیلی سطحی بود نگاه من یه جوری که حالا بگذرونیم و اینا
الان داریم میبینیم سبحان 19 ساله رو که میشینه فکر میکنه برای بیزنس قهوه که ارزش خلق بکنه خیلی مایه مباهاته
یه مصاحبه ای از امباپه میدیدیم که میگفت امباپه 22 سالشه ولی انقدر بالغه و تو مسیر درسته و انقدر فهمیده هست منی که 11 ساله مربی ام تا به حال هیچ بازیکنی رو انقدر راحت مدیریت نکردم
تو سن 18 سالگی قهرمان جام جهانی شده و انقدر قشنگ تکاملشو طی کرده خیلی فروتنه این پتانسیل رو همه ما داریم که تو سن کم موفقیت کسب کنیم هدف داشته باشیم و بهش برسیم اینو گفتم بخاطر اینکه خیلیا میگن تو سن کم نمیشه موفق شد
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
کسانیکه بروند دنبال علایق خودشون باعث میشوند جهان گسترش پیدا کند
ما از این جهان خواهیم رفت و بهتر جوری در دنیا زندگی کنیم که وقتی عزراییل گفت بریم بگیم بریم
اگر وقتی بگه بریم بگیم زمان بده برای این مسیر و …یعنی مسیر درست نیست اگر مسیر درست باشه میگیم بریم و این تمرین را برای خودتون قرار بدین
با کار کردن روی باورها مون میتوانیم به آزادی زمانی و مکانی و مالی برسیم سپاس هزاران سپاس خدای مهربانم
در سن کم استاد فکر میکنم خیلی راحتر باشه وارد این مسیر شدن چون خیلی باورها فولادین نشدند و تبریک به دوست همراه آقا سبحان که از سن کم وارد این مسیر شدند
مسیر علائق نمی توانم بگم صد در صد شناسایی کردم ولی در مسیرم کار خودم را راه اندازی کردم و تمام تلاش خودم را برای موفقیت انجام میدهم و از خداوند میخواهم به بهترینها هدایت شوم و برای من آزادی زمانی و مکانی و مالی برام مهم هست و در مسیر علایق تقریبا شناخته شدها م بر ترسهایی که حالا من کجا میتونم تنهایی مغازه داری کنم و… با سیر تکاملی طی کردم و نهایتا به این نتیجه رسیدم خدا را دارم که با هزاران دستان خود مرا راهنمایی و یاری میکند و با این باور در مسیر افتادم و پیش رفتم
راستش بخوام بگم که از کجا من باورم و ایمانم به این مسیر راسخ و قوی شد جوری که هر وقتی تضادی اون ابتدای مسیر پیش میومد، میگفتم نه مشکل از منه، من باید تغییر کنم، اگه مسیر مشکل داشت است همه آدم نتیجه نمیگرفتند؛ از شروع گوش دادن به همین سلسله فایلهای گفتگو استاد با دوستان بود.
که البته خیلی خیلی هدایتی در مسیر این فایلها قرار گرفتم. بلد نبودم، خداوند هدایت کرد خوب یاد گرفتم.
استاد عزیزم وقتی داشتم به این فایل گوش میدادم، از ابتدا تا انتها از تغییراتی که دوستانم کردند، از نتایج عالی دوستانم؛ اومدم و خودم را با همین یکسال پیش مقایسه کردم.
یکسال پیش من توی سرما، وسط زمین خاکی، بدون هر گونه امکاناتی حتی بدون وجود یک صندلی برای نشستن، کار روی ذهنم کار میکردم و همینطور فایل گوش میدادم. استرس و نگرانی همواره با من بود اما تح قلبم یه ندایی میگفت: درست میشه، من با تو هستم، نگران نباش، تکاملتو طی کن.
خداروشکر بینهایت خداروشکر. فضا احساسی شد واسم. اشک الان اومد تو چشمام.
استاد خلاصه من اومدم و این مسیر را طی کردم و از بهمن ماه پارسال احساس لیاقتم اینقدر بالا رفت که شروع کنم به خرید دوره های آموزشی و از جامع ترین دوره هاتون که 12 قدم باشه شروع کردم.
استاد وقتی اینفایل را گوش میدادم و خودم را مقایسه کردم به این نتیجه رسیدم اگه پارسال ایمانم 10 بوده و فکر میکردم 90 هستم، الان میگم 90 هستم و پارسال 10، اینقدر تغییر.
الان تقریبا روزهای بیشتری حالم خوبه، احساس خوبی دارم. همش ذوق دارم. هی فکر میکنم میگم ببین اینجا این کارو میتونم بکنم، اینجا اون کارو میتونم بکنم، اینجا اینطور میتونم پیشرفت کنم، این کارو بکنم اینجوری میشه و هدایت ها و ایده ها هر روز داره به سمتم میاد. اما هیچ وقت از قانون تکامل غافل نمیشم. چون میدونم این یک روند تکاملی هیچ عجله ای ندارم. به محض اینکه یه الهامی میاد عملی میکنم، اما عجله نمیکنم برای جواب گرفتن و این هدایت رب العالمین هست.
اینو گفتم که بگم خدا میدونه چقدر از پارسال تا الان شرایطم بهتره.
استاد من همش میگفتم امیدوارم بیام و در مورد نتایجم بنویسم. دیگه چه نتیجه ای بهتر از احساس خوب دائمی است. خداروشکر.
قطعا درآمد بیشتر و بالاتر نشان دهنده این هست که ایمانت این قدر قوی شده، توکلت اینقدر بالا رفته، که داری نتیجه مالی میگیری(من گرفتم فقط دلم میخواد از برجی مثلا 200 میلیونی الان برسه به ماهانه 3 میلیارد که دست و بالم حسابی باز تر بشه)، ولی میخوام بگم توی این دوسال و مخصوصا جلسه اول یا دوم قدم دوم؛ که شما وقتی میخواستید در مورد اینکه احساس خوشبختی شما آیا گره خورده به نتایج مالی یکم مکث کردید، اون “مکث” اون مکث خیلی رو من تاثیر گذاشت؛ دیگه احساس لیاقتم، احساس ارزشمندی ام و احساس خوبم را به هیچ عنوان گره نزدم به نتایج مالی ام. البته که تکاملی بوده و 1 سال طول کشید که این نهادینه بشه تو وجودم.
خداروشکر. خداروشکر.
استاد دو روزه دارممیگم خدایا من یه کاری میخوام تو شمال یکم برم اونجا هم پول بسازم و هم از هوا لذت ببرم.
باورتون میشه همین الان یه دستی از دستان خداوند اومده تو دفترم میگه سوله ساز میشناسید؟
گفتیم خودمون سوله ساز هستیم، گفت سوله میخوام برای رودسر! یعنی من داشتم از درون ذوق میکردم خدایا چقدر خوب سمت خودتو انجام میدی. خدایا شکرت. یعنی همون لعلکم ترضی شدم.
استاد من خیلی چک و لگد خوردم، خیلی. ولی خداروشکر میکنم، اصلا دو سال پیش تا الان چنان تغییری کردم، که از هر روز احساسات نازیبا، رسیدم به هر روز احساسات زیبا. خداروشکر بینهایت خداروشکر و سپاس.
خداروشکر. بینهایت خداروشکر.
عاشقتونم استاد عزیزم. بینهایت ازتون سپاسگزارم.
عاشقتم مریم خانم عزیزم.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
خدایا شکرت
سلام به همه شما دوستان . تو این مدت برام کلی اتفاق عالی افتاد که باید بابتشون خدارو شاکر باشم . یادمه تو کامنت های قبلی مینوشتم دوس دارم بتونم یه اجرای زنده جلوی جمعیت داشته باشم . تو همین کامنت قبلیم هم نوشته بودم که هدایت شدم به گروه هنری دانشگاه و قراره باهم کار کنیم .
قبل اینکه یه اجرا زنده موسیقی دیده باشم ، مدیریت یه اجرا زنده رو بدست گرفتم . در موسیقی چون همیشه خودم تنها بودم . خودم و کامپیوترم . همین باعث شده بود اصلا کار کردن با نوازنده های واقعی ارزوم باشه .
دانشکده های دیگه یادمه گروه تشکیل دادن و دنبال نوازنده بودن . من رو عضو نکردن چون نوازندگی بلد نبودم . یبار یادم نیس چرا مونده بودم دانشکده . داشتم فوتبال دستی میزدم اصلا . فوتبال دستی رو با هیچ چیز عوض نمیکنم . پای فوتبال دستی هر کی هم بیاد من بلیند نمیشم . اونجا یهو یه استادی زنگ زد بهم . گفت دانشکده ای ؟ گفتم اره .
دفترش دقیقا بالا سرمون بود . گفت درباره گروه موسیقی هست بیا بالا کارت دارم . همینو که گفت من پریدم از جا مستقیم رفتم بالا .
این یه گروه دیگه بود و خیلی وقت پیش براش اسم داده بودم و اصلا یادم نبود . گروه دانشکده خودمون بود .
استاد به من گفت که چه کمکی میتونی بکنی ؟ من با اعتماد بنفس توضیح میدادم که هر اجرایی تنظیم کننده میخواد و بحث هماهنگی و اینا .
حالا این اولین باره اصلا دارم به گروه موسیقی دعوت میشم . من از صحبت های استاد دیدم که یه ایده ای دادن برای گروه موسیقی. دیگه نمیدونن بقیشو چیکار کنن . من با اعتماد بنفسم افتادم جلو. استاد همه رو تو یه گروه عضو کرد . اونجا من صحبت میکردم از بچه ها میخواستم خودشون رو معرفی کنن . حالا خودم اخرین نفر اضافه شده بودم . دیگه استاد با من مشورت میکرد که برای اجرا چیکار کنیم و من پیشنهادات عملیمو میدادم . حتی یادمه اون اوایل یه ناهماهنگی تو گروه پیش اومده بود . استاد از بچه ها ناراضی بود . بچه ها از استاد . من میدیدم هر دو گروه تلاش میکنن فقط شرایط هم رو درک نمیکنن . اصلا هم خوشم نمیومد بشینم و درباره شرایط غر بزنم . دقیقا چیزی که تو مسایل سیاسی اطرافمون میبینیم . من خودم رو موظف میدیدم این مسئله رو حل کنم .
بچه ها جلو نمیومدن چون هیچی معلوم نبود . کسی کاری نمیکرد .
از اون طرف هم یه استاد بود که با مسئولیت خودش گروه موسیقی زده بود و از طرف حراست تحت فشار بود . و هیچ حرکتی از دانشجو ها نمیدید که بخواد کاری بکنه .
من گفتم باید قدم اول برداشته بشه . پیام دادم گفتم با هر چند نفر که بشه یه جلسه برگزار میکنم . تا همه همو ببینن و بجای اینکه پشت هم حرف بزنیم دنبال راهحل باشیم . با فک کنم چهار نفر رفتیم دفتر استاد . صحبت کردیم .
بچه ها گفتن جا تمرین نداریم ، استاد گفت شما کاری مشخص نکردید که بخوام مجوز براش بگیرم . همونجا رفتم جلو و گفتم برنامه اجرای بعدی رو مشخص کنیم پس . اهنگ رو انتخاب کردیم و با همون چند نفر برنامه تمرین چیدیم و قدم های بعدی رو برداشتیم . بعد از من خواستن که یه اهنگ رو برای گروه تنظیم کنم . اصلا نمیدونستم میشه یا نه . فقط جلو میرفتم . قرار بود به کاری که اصلا پیانو نداشت . پیانو اضافه کنم . جلو رفتم و اون کارم انجام دادم . بچه ها کاملا راضی بودن خیلی خوب شده بود .
یهو روز قبل تمرین پیانیست گفت من کیبورد ندارم بیارم برای اجرا .حالا باید دوباره از اول شروع میکردیم . زمان تمرین هم خیلی کم بود . استاد میگفت باید چیکار کنیم من مجوز اجرا گرفتم برنامه چیده شده نمیشن کنسل کرد . من گفتم اشکال نداره استاد بسپارش به من . حالا من خودم همه چیز برام جدیده .
اول چند تا ایده رو امتحان کردم نشد . بعد به این نتیجه رسیدم یه تغییر کامل تو کار بدم و همین طور هم خیلی سادش کنم که بچه ها بتونن اجرا کنن . تمرین میکردیم با بچه ها . لخظه لحظش تجربه جدید بود برام . یه دنیا ناشناخته که فقط جلو میرفتم. هماهنگی تمرینات هم اوایل خیلی ناهماهنگ بود . بعد کمکم راه افتادیم . هر دفعه چند نفر کلاس داشتن ولی تمرین رو با همون تعداد جلو میبردیم . نمیتونستیم دنبال یه زمان پرفکت بمونیم . با هر چی داشتیم جلو میرفتیم . یبار تو دفتر ریاست تمرین میکردیم . یبار تو کلاس های خالی . تا اینکه روز اجرا شد . و بچه ها به شکل خیلی خوبی اجرا کردن . از اجراشون بشدت لذت بردم . تمیز دقیق . خیلی خوب بودن. جاتون خالی با استاد هم رفتیم بیرون یه ناهار زدیم کلا روز عالی بود .
همون روز هم به استاد پیام دادم تا برای اجرا های بعدی از همین الان برنامه بچینیم .
تو همین مدت کوتاه کلی تجربه نو کسب کردم که تا همین ماه پیش ارزوم بودن .
دوستای خوبی وازد زندگیم شدن . کسی که بهم وویس میده و میگه خوشحاله که کسی مثل من وارد زندگیش شده . و با عشق منو به پدرش معرفی میکنه . برام جالبه همیشه دوستام منو به خانوادشون معرفی میکنن .
باهم داشتیم صحبت میکردیم و میگفت که بیا یه قولی بدیم . که تا دوسال اینده این مسیر رو پیوسته ادامه بدیم و جایی به ایستیم که بابتش از خودمون راضی باشیم . بریم و تو سالن اصلی شهر اجرا کنیم . اصلا وویسش رو گوش میکردم بغض کرده بودم . که چقد خداوند به من لطف داره و من نمیبینم . در میان تمام این اتفاقات فوقالعاده یک تضاد برام رخ داده بود که حالمو بد کرده بود . اینارو به خودم یاداوری میکنم که یادم بیاد چقدر نکات مثبت تو زندگیم هست که باید بابتش خدارو شکر کنم .
سپاسگزارم از همه شما عزیزان
در اغوش خداوند
ازاد و رها باشید
فعلا
خدایا شکرت
تو این مدت که همراه با این دوره بودم کلی اتفاق خوب افتاد دوست داشتم با شما عزیزان در میون بزارم . الان هدایت شدم به جمله که استاد هم همیشه میگن
تو پای در راه بنه و هیچ مپرس . خود راه بگویدت که چون باید کرد .
زمانی دوست داشتم تو گروه های هنری فعالیت کنم . قبل از اینکه اجرای زنده دیده باشم مدیریت یه اجرا به من سپرده شد . و من بدون اینکه اصلا بدونم قراره چیکار کنم فقط جلو میرفتم . چون پشتم به جای دیگه ای گرم بود . تا همینجاشم من جور نکره بودم که بخوام نگران بقیش باشم . جلو رفتیم . تمرینات برگزار شد . مسایلی بود به راحتی حل شد . من با جرات جلو میرفتم چون میدونستم همش هدایت خداست . و بالاخره گروهمون اجرای فوق العاده ای داشت .
یادمه هنرمندان بزرگ رو میدیدم که برای گروهیی دارن که مثل دوستانشون هستن . باهم این مسیر رو زندگی میکنن . الان من از طریق دانشگاه به همچین فضایی هدایت شدم . الان من هم گروه خودمو دارم . وقتی کاری مینویسم میدونم گروهی هست که قراره اجراش کنه . یکی دیگه از ارزو هام یادمه این بود برم تئاتر . و دقیقا خدا هدایتم کرد به جمعی که تو همچین فضایی بودن و یه اجرا عالی بهم معرفی کردن . رفتم و واقعا لذت بردم . خدایا شکرت . از هفته اینده هم قراره اقدامات جدیدی بکنم که تحولی در مسیر زندگیم هست . حتما نتایجمو اینجا با شما عزیزان در میون میزارم .
در اغوش خداوند
ازاد و رها
فعلا
به نام خداوندزیبایی ها
سلام بردوستان عباس منشیم
این فایل هدایت الله مهربان بودبازدن دکمه نشانه
من ازاون دسته افرادی بودکه روزگاربهم چکولقدمختصری زد(شماره2)وباعث شدکه من به این سایت الهی هدایت بشم وازته قلبم میخواستم تغییرکنم وازخداوندهمش میخواستم که یک راهی روبهم نشون بده که تغییراساسی توزندگیم بکنم وبه صورت اتفاقی به این سایت هدایت شدم
واین که خداوندداره بهم میگه برودنبال مسیرعلاقت که موقع انجام دادنش خستگی وگشنگی وزمان متوجه نشی
ومن ازخداوندازهمین الان میخوام که من روهدایت کنه بهدمسیرشغلی که عاشق ان هستم والان ایده ای براش ندارم مثل امیرعزیزکه خداوندبهش گفت که برودنبال غواضی چیزی که عاشق اونه
شادوموفق باشید
احمدفردوسی
به نام خداوندم
سلام استادعزیزوسلام مریم جان
سلام به دوستان هم فرکانسیم
سپاسگزار خداوندم که یه فرصت دیه بهم داد وهدایتم کرد به این فایل بی نظیر
خداروشکر قبل از اینکه از جهان چک ولگد بخورم خداوند هدایتم کردبه این مسیر الهی
همیشه از خدا میخواستم وبا خدا صحبت میکردم ومیگفتم خیلی میخام فقط یکی بهم راه درست رو نشون بده من باتمام وجود بهش عمل کنم به خدا میگفتم خدا جونم تو فقط بهم بگو راه درست رو من باجان دل پذیرای این مسیرم،که خداروشکر هدایت شدم به این سایت وروز به روز تو این مسیر قوی تر شدم ورشد کردم وکلا باورهام عقایدم تغییر کرده که هیچ ربطی به گذشته ام ندارم وهر روز که میگذره باورهام قویتر میشن و مسمم تر میشم برای حرکت کردن ورشد وپیشرفت واینقدر امیدوارم و میدونم که درآینده ی نچندان دور قراره به دستاوردهای بزگی برسم
سپاسگزارم استاد عزیزم که این مسیر الهی رو رفتین تجربه کردین وبه این دستاوردهای بزرگ رسیدین وبا قلبی پاک وروح بزرگ وسخاوتمندانه تمام این آگاهی ها رو دراختیار ما قرار دادین وهمچنان دراین مسیر همراه وهمدممون هستین.
انشاالله که به لطف خداوندم تمام سعیم رو میکنم که دراین مسیر مداومت داشته باشم و به آموزههای استادم عمل کنم وانشاالله یه روز با دست پر استادم رو ملاقات کنم واز دستاوردهام براشون تعریف کنم.
استاد عزیزم مریم جانم وتمام دوستانم دراین سایت انشاالله همیشه شاد وسالم تندرست وثروتمند باشید
یاحق
بسم الله الرحمان الرحیم
سلام استاد رویایی من
سلام به خانم شایشته بسیار دوستداشتی و بقیه هم فرکانسی های خفنه خودم
خب من 23 سالمه و تقریبا خورده ای هست وارد ثابت شدم و پایبند ینی هنوز قشنگ یادمه تو این یه ساله و خورده ایه اروم اروم به سمت ابرنگ هدایت شدم قدم به قدم
خداجون خودت هدایتم کن جمله بندمو
میخام اینو بگم من وقتی با استاد اشنا شده بودم فک میکنم چک های ریزی میخوردم درامدم بسیار ناچیز و تو روابطم بسیار ضعیف بودم کمبود عشق داشتم خیلی نازک نارنجی بودم
ولی خدا میدونه فقط تو این مدت یه سالو چند ماه انقد روابطمون عاشقانه تر شده با خودم انقد لذت میبرم همینجور چقد باور ها و ترس ها اشتب داشتم اصلاح دارم میکنم و اینکه یه هدیه زیبام اینکه اروم اروم قدم قدم به سمت ابرنگ و طراحی هدایت شدم درامدم کم بود ولی دلم میخاس به قول استاد یه ارزش خلق کنم و اینکه همیشه دلم رویاهای بزرگ داشتم اینکه یه کاری یه ارزشی خلق کنم الان ابرنگ و طراحی خیلی راحت انترنتی اموزش میگیرم خورد خورد وسایلشم اوکی میشه چقد تو این مدت رشد کردم و از اینکه تونستم این زیبایی هارو خلق کنم چقد خوشحالم و چقد زوق دارم چقد شوره زندگی البته گاهی هم شک میکنم به اینکه دختر این همه شقل حالا چرا ابرنگ طراحی ولی نمیدونم چجوره خیلی ساده هست ولی خیلی منو توجه همو به زیبایی های طبیعت نقاشی و نظم زیبایی ها توی میوه حیوانات توی صورت و از اینکه تو سایت رشد میکنم و باورهام تقویت میشن و اثر خلق میشه واقعا سپاسگزار و شادم خداجوننن هزاااار مرتبه بی نهایت شکررررر
و اینکه بگم خیلی امید دارم اینکه بتونم چقد اثر های ارزشمند و تابلوهای افسانه خلق کنم
چقد باورهامو توی تابلوها درهم کنم تا خودم با نگاه بهش یاد اوری برام بشه هم برای افراد ارزشمندی که ایناصاحب میشن خلاصه از این راهم خیلی راضی وسپاسگزارم و یادمه با ورود به این سایت اروم اروم هدایت شدم به حرکت قدم برداشتن و الماس خلق کردن
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاس گزارم اینم میخاستم به استاد بگم زندگی من هم تو این یه ساله هیچ ربطی به گزشتم نداره انقد قوی تر و ارزش ساز تر شدم و کارم سپاسگزاری و لذت بردن وحرکت کردن و رشد کردنه
سلام
به استاد عزیز و همه دوستان این سایت
خدارو شکر.هروقت حالم خوب نیست میام اینجا یک فایل میخونم یا چندتا کامنت میخونم حالم عوض میشود .
این فایل نشانه من است. من باید تغییر کنم؟ نمیدونم چی رو باید تغییر بدهم؟ من در شغل موردعلاقه در یک سازمان دولتی کار میکنم من کارم دوست دارم اما محیط کاری کم کم دارد نا مناسب میشود هنوز هم خوب است اما آدمهای اومدن و اتفاقات اومده که میدونم باید تغییر کنم اما نمیدونم چه تغییری باید داشته باشم؟ من باید بروم سازمان دیگر؟ نمیدونم چیکار کنم؟ شغل عوض کنم؟ خدایا تو که این نشانه را فرستادی بقیه اش بگو. من باید تغییر کنم مدتهاست میدونم اما میترسم از تغییر. میترسم بروم جای دیگر و اوضاع بدتر شود. هنوز جرات فکر کردن ندارم. اصلا من تغییر برام سخت است تا مجبور نباشم تغییر نمیکنم .منتظر یک نشانه برای واضح تر شدن هستم. خدا بفرست . بهم جراتش هم بده.
با آرزوی شادی برای همه
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و بیست و نهم از فصل پنجم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوبم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایارسکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت لحاف و تشک و بالش راحتم
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت اینکه بستنی عروسکی خریدم و خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت خواب بعدازظهری عالی که تجربه کردم
خدایا شکرت بابت اینکه مامانم و خواهرم رو رسوندم رفتن به مجلس
خدایا شکرت بابت اینکه به یه مجلس توسط دخترخاله پدرم دعوت شدیم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که اتفاق خوب غیرمنتظره ای رو میخواستم خواهرم 20 بسته پودر زعفران برده بود ازم و به فامیل شوهرش فروخت و شماره کارتم رو گرفت اون خانوم
خدایا شکرت بابت میوه ای که از مجلس برام آورده بودند خواهرم و مادرم
خدایا شکرت بابت ماه زیبای امشب به رنگ زرد و بسیار بزرگ و زیبا
خدایا شکرت بابت اینکه ارگنایزر لباس های زیر رو میخواستم بخرم شب رفتیم و خریدم 78 تومن بزرگتر از قبلی هست قبلی 12 تا جا داشت الان 16 تا داره این یعنی نعمت هام هرروز داره بیشتر و بیشتر میشه
خدایا شکرت بابت اینکه برای ناهار قورمه سبزی پلوی خوشمزه نذری و کباب کوبیده ای که دومادمون هدیه داده بود دیشب و برای شام ماکارونی خوشمزه مادرم درست کرد و خوردم لذت بردم
خدایا شکرت بابت اینکه هم شبگردی کردیم هم فروشگاه رفتیم با خواهر و مادرم هم پارک رفتیم
خدایا شکرت بابت اینکه شب تو پارک نشستم و بابت زیبایی های پارک و سنگ فرش و درختان و چمن ها و سرویس بهداشتی و بازی های بچه ها و هوای عالی سپاسگزاری کردم
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
گفتگو با دوستان 11 | رمز رضایت از زندگی
جزء کدام گروه هستی؟
دوست عزیزمون امیر جان میگه:استاد همیشه شما میگید باید بگردید دنبال کاری که موقع انجامش نه خسته میشید نه گشنه میشید نه بفهمید زمان چجوری میگذره موقعی که این حرفهارو میشنیدم من شغلم یه چیز دیگه بود و همیشه غواصی میومد تو ذهنم
بعد تو یه فایلی شما گفتید که اگه به سمت علائقت نمیری یعنی شرک داری و میترسی و میگی خداوند حمایتم نمیکنه گفتم این همه نشونه داره میگه این کار مورد علاقمه و چرا من سمتش نمیرم و من یه شرک پنهانی دارم همون لحظه تصمیم گرفتم که برم سمت غواصی وقتی رفتم یه درهایی باز شد از تهران مهاجرت کردم به جزیره کیش و الان من 5 ساله دارم کار مورد علاقمو انجام میدم
استاد میگه:کسی که میره سراغ علائقش نه تنها زندگی رو زندگی میکنه بلکه کمک میکنه به گسترش جهان
ما چند صباحی توی این دنیا نیستم خیلی خیلی مهمه که به لحظه مرگ فکر کنیم و طوری زندگی کنیم که اون لحظه حسرت نخوریم مسیری رو بریم که اون لحظه نگیم ای کاش که من یه مسیر دیگه رو میرفتم
یکی از اون تمریناتی که خیلی به ما کمک میکنه برای اینکه مسیرمون رو اصلاح کنیم فکر کردن به اون لحظه ای که عزرائیل میاد میگه بیا بریم اون لحظه ببینیم چی داریم میگیم
اگه اون لحظه داریم میگیم توروخدا یه سال دیگه دو سال دیگه پنج سال دیگه بهم فرصت بده تا مسیرمو درست کنم یعنی اون مسیری که میریم مسیر اشتباهیه
یه جوری مسیرمون رو اصلاح کنیم عزرائیل اون موقع که اومد گفت بربم بگیم بریم آغا بگیم من خودم رو تجربه کردم و دنبال علائق خودم رفتم چقدر آدم شکوفا میشه اگه دنبال علایقش بره
الان امیر رفته دنبال غواصی حالا خدا میدونه به چه جاهایی میرسه و میگه من میخوام مؤسسه غواصی بزنم و…
و یه درهایی باز بشه براش که حتی فکرشم نمیکرد یه همچین پتانسیلی تو این کار علائقش باشه
خدا میدونه چه درهایی باز میشه وقتی آدم قدم به قدم میره ادامه میده حرفه ای میشه
دوست عزیزمون عاطفه جان میگه:
استاد من 5 سال پیش با شما آشنا شدم بعد از چند ماه آشنایی با شما مهاجرت کردم درآمدم 100 برابر افزایش پیدا کرد رابطم با خودم و خدای خودم خیلی بهتر شد من خدا رو با شما شناختم هنوزم فایلاتونو هرروز گوش میدم و میدونم خیلی راه دارم میدونم اوضاعم خیلی بهتر میشه
اوضاع من هیچوقت به چک و لگد نرسید تا تغییر کنم
دوستم فایلهای شمارو بهم معرفی کرد قبلا فکر میکردم زندگی همینجوریه و باری به هر جهته ولی فایلای شمارو گوش می دادم و با صدای خودم ضبط میکردم باورارو تو محل کارم گوش میدادم همش هندزفری تو گوشم بود همکارام از گرونی دلار و مشکلات جامعه میگفتند برای اینکه اونارو گوش نکنم هندزفری تو گوشم بود فایلای شمارو گوش میدادم یهویی چشامو باز کردم دیدم زندگیم از این رو به اون رو شده الان شغلی دارم که تو هفته دو ساعت میرم سرکار و بقیه روزها هم با تلفنه کارم قبلا تو ایران همش میرفتم تو ساختمون ها در و پنجره میفروختم الان تو بهترین خونه ام نشستم که از هتل پنج ستاره هم بهتره هر چی بخوام میتونم بخرم بهترین زندگی رو تو کشور ترکیه دارم و صد برابر هم درآمدم بیشتر شده و مطمئنم که بیشتر و بیشتر خواهد شد شما بهترین و تنهاترین الگوی من هستین
استاد میگن:چقدر قشنگه الگو بشی برای بقیه که بقیه ببینند موفقیت تو رو و الگو بگیرند و تصمیم بگیرند و هی پیشرفت کنند و این عاطفه بشه سرمشق و الگو برای بقیه
دوست عزیزمون سبحان جان میگه:
سبحانم 19 سالمه از قم
من یه سال و نیمه با شما آشنا شدم و کاملا متفاوتم از سبحان قبلی
من باورام همرنگ جامعه بود که مدرک بگیر و برو شغل کارمندی
یه مشکل مالی برای پدرم به وجود اومد باعث شد که من به خودم بیام
رفته بودیم مشهد هدایت شدم به فایلاتون و فایلاتونو گوش دادم و…
الان من 19 سالمه و خیلی جلوترم و از لحاظ باورهای مالی خیلی خوبم و بابتش شاکرم
میخوام یه بیزنس قهوه راه اندازی کنم
میگن پول نیست و نمیشه و … استاد نمیدونید الان چه ایده هایی واسم هدایت میشه البته با رعایت قانون تکامل استارت بخوره و به لول هایی که مدنظرمه برسه
من تو بازارهای مالی فعالیت میکنم ولی شما همیشه میگید دوستان ارزش خلق کنید
من دوس دارم ارزش خلق کنم
و توی این دوره کرونا که خیلیا بد میگن و... این دوره کرونا بی نظیر بود برای من که تمام وقت کار کردم رو باورام خیلی عالی بود.
وقتی روی خودم کار کردم آدمایی وارد زندگیم شدن که نمیخواستن باهام صحبت کنن الان خودشون دوس دارن باهام صحبت کنن
استاد میگه
پسری که تو سن 19 سالگی داره این تغییرات رو میبینه نوید بخش آینده خیلی درخشانیه
خیلی از بچه ها تو سن بالاتر بازی رو فهمیدن
خیلی میبینم بچه های سن پایین تو سایتمون فعالیت میکنن
قاعده جهان همینطوریه الان میبینیم یه بچه 5 ساله ی الان از لحاظ هوش و درک و… خیلی بالاتره
من تو سن 20 و خورده ای سالگی اصلا نمیدونستم چی میخوام نمیتونستم فکر کنم به یه آینده دورتر که بشینم هدف گزاری کنم برای ده سال بعد یا تو بیزنس و تو کار و روابط و زندگی خیلی خیلی سطحی بود نگاه من یه جوری که حالا بگذرونیم و اینا
الان داریم میبینیم سبحان 19 ساله رو که میشینه فکر میکنه برای بیزنس قهوه که ارزش خلق بکنه خیلی مایه مباهاته
یه مصاحبه ای از امباپه میدیدیم که میگفت امباپه 22 سالشه ولی انقدر بالغه و تو مسیر درسته و انقدر فهمیده هست منی که 11 ساله مربی ام تا به حال هیچ بازیکنی رو انقدر راحت مدیریت نکردم
تو سن 18 سالگی قهرمان جام جهانی شده و انقدر قشنگ تکاملشو طی کرده خیلی فروتنه این پتانسیل رو همه ما داریم که تو سن کم موفقیت کسب کنیم هدف داشته باشیم و بهش برسیم اینو گفتم بخاطر اینکه خیلیا میگن تو سن کم نمیشه موفق شد
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
به نام خداوند بخشنده مهربان
خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست
بدون اذن خداوند برگی از درخت نمی افتد
کسانیکه بروند دنبال علایق خودشون باعث میشوند جهان گسترش پیدا کند
ما از این جهان خواهیم رفت و بهتر جوری در دنیا زندگی کنیم که وقتی عزراییل گفت بریم بگیم بریم
اگر وقتی بگه بریم بگیم زمان بده برای این مسیر و …یعنی مسیر درست نیست اگر مسیر درست باشه میگیم بریم و این تمرین را برای خودتون قرار بدین
با کار کردن روی باورها مون میتوانیم به آزادی زمانی و مکانی و مالی برسیم سپاس هزاران سپاس خدای مهربانم
در سن کم استاد فکر میکنم خیلی راحتر باشه وارد این مسیر شدن چون خیلی باورها فولادین نشدند و تبریک به دوست همراه آقا سبحان که از سن کم وارد این مسیر شدند
مسیر علائق نمی توانم بگم صد در صد شناسایی کردم ولی در مسیرم کار خودم را راه اندازی کردم و تمام تلاش خودم را برای موفقیت انجام میدهم و از خداوند میخواهم به بهترینها هدایت شوم و برای من آزادی زمانی و مکانی و مالی برام مهم هست و در مسیر علایق تقریبا شناخته شدها م بر ترسهایی که حالا من کجا میتونم تنهایی مغازه داری کنم و… با سیر تکاملی طی کردم و نهایتا به این نتیجه رسیدم خدا را دارم که با هزاران دستان خود مرا راهنمایی و یاری میکند و با این باور در مسیر افتادم و پیش رفتم
در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید
سلام استاد عزیزم. سلام مریم گلی خانم عزیزم.
چقدر دوستون دارم. بینهایت ازتون سپاسگزارم بخاطر همین سلسله فایلهای کلاب هاوس.
راستش بخوام بگم که از کجا من باورم و ایمانم به این مسیر راسخ و قوی شد جوری که هر وقتی تضادی اون ابتدای مسیر پیش میومد، میگفتم نه مشکل از منه، من باید تغییر کنم، اگه مسیر مشکل داشت است همه آدم نتیجه نمیگرفتند؛ از شروع گوش دادن به همین سلسله فایلهای گفتگو استاد با دوستان بود.
که البته خیلی خیلی هدایتی در مسیر این فایلها قرار گرفتم. بلد نبودم، خداوند هدایت کرد خوب یاد گرفتم.
استاد عزیزم وقتی داشتم به این فایل گوش میدادم، از ابتدا تا انتها از تغییراتی که دوستانم کردند، از نتایج عالی دوستانم؛ اومدم و خودم را با همین یکسال پیش مقایسه کردم.
یکسال پیش من توی سرما، وسط زمین خاکی، بدون هر گونه امکاناتی حتی بدون وجود یک صندلی برای نشستن، کار روی ذهنم کار میکردم و همینطور فایل گوش میدادم. استرس و نگرانی همواره با من بود اما تح قلبم یه ندایی میگفت: درست میشه، من با تو هستم، نگران نباش، تکاملتو طی کن.
خداروشکر بینهایت خداروشکر. فضا احساسی شد واسم. اشک الان اومد تو چشمام.
استاد خلاصه من اومدم و این مسیر را طی کردم و از بهمن ماه پارسال احساس لیاقتم اینقدر بالا رفت که شروع کنم به خرید دوره های آموزشی و از جامع ترین دوره هاتون که 12 قدم باشه شروع کردم.
استاد وقتی اینفایل را گوش میدادم و خودم را مقایسه کردم به این نتیجه رسیدم اگه پارسال ایمانم 10 بوده و فکر میکردم 90 هستم، الان میگم 90 هستم و پارسال 10، اینقدر تغییر.
الان تقریبا روزهای بیشتری حالم خوبه، احساس خوبی دارم. همش ذوق دارم. هی فکر میکنم میگم ببین اینجا این کارو میتونم بکنم، اینجا اون کارو میتونم بکنم، اینجا اینطور میتونم پیشرفت کنم، این کارو بکنم اینجوری میشه و هدایت ها و ایده ها هر روز داره به سمتم میاد. اما هیچ وقت از قانون تکامل غافل نمیشم. چون میدونم این یک روند تکاملی هیچ عجله ای ندارم. به محض اینکه یه الهامی میاد عملی میکنم، اما عجله نمیکنم برای جواب گرفتن و این هدایت رب العالمین هست.
اینو گفتم که بگم خدا میدونه چقدر از پارسال تا الان شرایطم بهتره.
استاد من همش میگفتم امیدوارم بیام و در مورد نتایجم بنویسم. دیگه چه نتیجه ای بهتر از احساس خوب دائمی است. خداروشکر.
قطعا درآمد بیشتر و بالاتر نشان دهنده این هست که ایمانت این قدر قوی شده، توکلت اینقدر بالا رفته، که داری نتیجه مالی میگیری(من گرفتم فقط دلم میخواد از برجی مثلا 200 میلیونی الان برسه به ماهانه 3 میلیارد که دست و بالم حسابی باز تر بشه)، ولی میخوام بگم توی این دوسال و مخصوصا جلسه اول یا دوم قدم دوم؛ که شما وقتی میخواستید در مورد اینکه احساس خوشبختی شما آیا گره خورده به نتایج مالی یکم مکث کردید، اون “مکث” اون مکث خیلی رو من تاثیر گذاشت؛ دیگه احساس لیاقتم، احساس ارزشمندی ام و احساس خوبم را به هیچ عنوان گره نزدم به نتایج مالی ام. البته که تکاملی بوده و 1 سال طول کشید که این نهادینه بشه تو وجودم.
خداروشکر. خداروشکر.
استاد دو روزه دارممیگم خدایا من یه کاری میخوام تو شمال یکم برم اونجا هم پول بسازم و هم از هوا لذت ببرم.
باورتون میشه همین الان یه دستی از دستان خداوند اومده تو دفترم میگه سوله ساز میشناسید؟
گفتیم خودمون سوله ساز هستیم، گفت سوله میخوام برای رودسر! یعنی من داشتم از درون ذوق میکردم خدایا چقدر خوب سمت خودتو انجام میدی. خدایا شکرت. یعنی همون لعلکم ترضی شدم.
استاد من خیلی چک و لگد خوردم، خیلی. ولی خداروشکر میکنم، اصلا دو سال پیش تا الان چنان تغییری کردم، که از هر روز احساسات نازیبا، رسیدم به هر روز احساسات زیبا. خداروشکر بینهایت خداروشکر و سپاس.
خداروشکر. بینهایت خداروشکر.
عاشقتونم استاد عزیزم. بینهایت ازتون سپاسگزارم.
عاشقتم مریم خانم عزیزم.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
بنام خدای مهربان
سلام ب استاد عزیز،مریم بانوی شایسته
و دوستان هم فرکانسی
خداروشکر میکنم که هدایتم کرد به این فایل ارزشمند و پراز آگاهی
فصل 5 روزشمار
درکی که من از این فایل داشتم و میخواهم بنویسم
من جز گروه دسته دوم بودم
و با چک ولقد بیدار شدم
ولی باز خداروشکر میکنم چون با شما استاد عزیز وقانون آشنا شدم
درمورد کارم هم همین طور
ولی خداروشکر هدایت شدم ب سمت علاقه م
…….
من باید کاری و انجام بدم که واقعا علاقه دارم وبا یک کم تلاش نتیجه میگیرم ازش
اینکه کاری و انجام بدم و تصمیماتی و که دوستدارم و بگیرم که بهم کمک میکنهای
به قول استاد ما چند صباحی بیشتر
تو دنیا نیستیم
باید جوری زندگی کنیم و خودمون
و تجربه کنیم که بعدا حسرت نخوریم که چ حیف شد من تومسیر استعداد و علاقه م
نرفتم
استاد چقد قشنگ گفتین
که وقتی تو مسیر علاقه ت حرکت میکنی
زندگی و زندگی میکنی
ایده های جدید
خلاقیت
خودتو به چالش میکشی
و لذت میبری
من با خیاطی اینایی که گفتین و دارم تجربه میکنم کیف میکنم
لذت میبرم
ولی از لحاظ
مالی هنوز درآمدم اونقدر
نیست که نیازهایی اولیه مو تامین کنه
ولی خداروشکر تازه قدم 1و2 رو خریدم
و یا نتیجه ای که دیروز گرفتم از گوش دادن ب جلسه قرانی قدم 1
من از دیروز صبح تاغروب منتظر بودم که ی پولی بیاد ب حسابم که بتونم هزینه دوره خیاطی که رزرو کرده بودم و پرداخت کنم
که کم کم داشت حسم بد میشد که چرا پولی که داداشم قرار بود بفرسته برام و نمیفرستاد
وهی گوشی و چک میکردم ک کی پیام واریز میاد
خلاصه هدایت شدم به تفسیرسوره حمد
اینکه ستایش مخصوص ال آله ی است
که فرمانروای جهانیان است
قدرت مطلق
رب
مدیر و فرمانروایی ک همه چی دستش هست
همه چی تحت کنترلش هست
قدرت آسمان ها وزمینه
اینکه خالق آسمان ها و زمین همون ربه
همون قدرت و فرمانروای آسمان ها وزمینه
و ..
باعث شد رها بشم و بسپرم به خدا تا برام انجام بده و پولو خودش
برام بفرسته
و دوساعت بعد پول اومد به حسابم خداروشکر
فقط با دادن قدرت به خدا
و تغییر زاویه دیدم با راحتی کارم انجام شد
و چن روز پیش صبح ک بیدار شدم بلافاصله رفتم
در پرچین و باز کردم
و باقچه و درختها و آسمون و ابرها رو داشتم نگاه میکردم و کلی لذت میبردم و خداروشکر میکردم
ک رو پشت بوم همسایه کبوترهای خوشگلش و دیدم و کلی تحسین کردم
من خییلی کبوتر ها رو دوسدارم مخصوصا وقتی ک پرواز میکنن انگار روح منم باهاشون پرواز میکنه
بعد دقیقا دوساعت بعد ک تو حیاط بودم و داشتم حیاطو جارو میزدم
ی کبوتر فوق العاده زیباااا
باشکووه
و بینظیرررر
ک تو گردنش ی طوق پولکی داشت
و داشت برق میزد الله اکبر
ی کبوتر مسافتی شناسنامه دار بود
دلم رفت براش و کلی تحسینش کردم
نشست تو فاصله ای 3متری من
و من اصلا شوک شدم
خدااای من گفتم خدایا چ قدرتی داره افکار من
این قانون فرکانس
هنوز دوساعت نگذشته از توجه وتمرکز من ب کبوتر های همسایه
این نشون میده ک من خالق هرلحظه ی زندگیم هستم
اینکه افکار پاسخ داده میشه
و من خالق زندگی خودم هستم
اگه من تونستم با توجه وتحسین کبوترهای همسایه دوساعت بعد ی کبوتر جذب کنم
ب راحتی میتونم ب بقیه خواسته هام هم برسم
وقتی ک حس وحالم عالی باشه
جهان لاجرم در مقابل من کرنش میکنه
واینکه خواسته ها دستیافتنی هستند
ب راحتی وآسونی
الهی صدهزار بارشکرت