تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸ - صفحه 1 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

489 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امیر رجب پور گفته:
    مدت عضویت: 1279 روز

    بنام خالق وهدایتگرم

    درودبراستادعزیزم وبانوشایسته مهربان

    درودبه خانواده بزرگ عباسمنشی

    خدایاشکرت،،حدایاشکرت،،

    که من رالیاقت دادی وهدایتم کردی به راه راست وقرارم دادی درمسیر خوشبختی وبهشت رادرهمین دنیا بمن هدیه دادی

    وچشم قلبم رابازکردی تا جهان راطوردیگری ببینم وخودواقعیم رابیابم

    استادبینظیرم بسیار سپاسگذارتونم بابت تمام درسهای بزرگ زندگیم که بمن طی سه سال گذشته بمن آموختی ودستی شدین ازدطتان خداوند درجهت یاری رساندن بمن درزندگی رویایی ام

    نمیدونم چطوری حس زیبایم رابنویسم اما هم اکنون که دارم این کامنت رامینویسم از ذوقی که دروجودم هست اشکم ازچشمانم سرازیره

    چونکه حدود یکماهه که دارم کسب خودپ را راه اندازی میکنم بلطف پروردگارمهربانم واینبار باد ک وآگاهی وکوله باری ازتجربه هستم

    من بارهای زیادی برای خودم کسب وکار راه می انداختم وهرباری بنابه دلایلی ناموفق میشدم وشکست سختی ازلحاظ مالی میخوردم وآخرین بارحدود6سال گذشته شکستم مصادف شدبا ازهم پاشیدگی زندگیم وهمانطوری که استادفرمودید باچک ولگدجهان هستی رودر روشدم وباخت سنگینی را دادم والبته که باز باگذر زمان وهدایتهای پروردگارم آن شکستها کلیدهای بزرگ درموفقیت های امروزه ام شد

    وخداروشکر اکنون بادرکم ازقوانین جهان هستی وکارکردن روی خودم وذهنم وارتباطم با خدای واقعی ام

    بسیاز زندگی رویایی برای خودم ساختم طی این چندسالی گه دراین سایت الهی واین مسیر زیبا هستم دستاوردهای بزرگی بدست آوردم

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    من اینبار نگذاشتم که باچک ولگد جهان برخوردبکنم وازطریق نشانه ها و باهدایت های الهی توانستم مسیرم رو انتخاب بکنم وهم اکنون درجایی که هستم بسیار دارم لذت میبرم وهمین کاری که مشغولم حدود24 ساله وبسیار عاشقشم وبرام نه زمان ونه خستگی مهمه وفقط لذت میبرم از کارم وخوب به این واقفم که اگر همین مسیری را که دارم میرم را صادقانه ادامه بدم وازطریق قوانین عمل بکنم بهموفقیتهای بسیارعالی دست پیداخواهم کردبه لطف پروردگارم

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    خدایا من هرآنچه درزندگی ام دارم ازآن تواست

    ومن دربرابر توتسلیمم

    من به توایمان واعتماددارم ودستم رادردستانت قرارمیدهم وخودم رارها میکنم ولذت میبرم ازحضورت درزندگی ام

    من ازاستادعزیزم یادگرفتم که خودم راازحاشیه ها دورکنم وبه اصل بچسبم

    من یادگرفتم که سکوت کنم زیراکه سکوت زبان خداونداست وفقط عمل بکنم به آنچه می آموزم

    من یادگرفتم که طبق قوانین احساسم راخوب نگه دارم تااتفاقات خوبی رادرزندگیم تجربه بکنم

    من یادگرفتم که هیچکسی راقضاوت نکنم

    من یادگرفتم که تاجان دربدن دارم برای رسیدن به اهدافم محکم باشم وعقب گرد نکنم

    هرآنچه مرانکشد

    قویترم خواهدکرد

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    شادوسرزنده وپیروز باشیددرتمامی مراحل رسیدن به اهدافتون دوستان عزیزم

    استادومریم خانم دوستتان دارم وسپاسگذارتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 61 رای:
  2. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2074 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است

    و مهربانی اش همیشگی

    الحمد لله رب العالمین

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    سلام به استاد ابراهیمی عزیزم

    سلام به استاد مریم جان مهربونم

    سلام به دوستان نازنینم

    الهی که حال دلتون عالی باشه

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای این رزق پرکت و پر از آگاهی امروزم

    باز هم هماهنگیها! و همزمانیها!

    چه جالب که دیروز من درباره ساختن کانال تلگرام  که دخترم سمیه جان گفته بود میخواد درست کنه (که ترانه های شاد توش بزاریم) رو رفتم تو اینترنت سرچ کردم و درباره اش مطلب خوندم که خودم درست کنم، و همینطور برای کانال درست کردن تو یوتیوب، و تو این فایل درباره همین موارد صحبت شده!!

    تحسین می کنم امیر و عاطفه و سبحان عزیز رو برای همه رشد و پیشرفتها و نتایج شیرینشون

    الهی که هزاران بار بیشتر بشه

    استاد جانم چقدر این فایل دقیقاً با من و وضعیت من هماهنگی کامل داره، انگار صحبتهای ارزشمند شما و هر سه این دوستان درباره من بود!

    من هم جزو اون دسته از  دانشجوهاتون هستم که خدا رو شکر میتونم بگم چک و لگد روزگار  رو نخوردم

    همواره دنبال بهبود و اصلاح مسیرم بودم..

    استاد جانم بنظرم من یک کیس منحصر بفردی تو مجموعه خانواده عباسمنش هستم

    کلاً زندگی پر از فراز و نشیب داشتم

    ماجراها و تجربه های گوناگون فراوونی از اول زندگیم تا حالا داشتم که بعید میدونم کسی باشه که همه اینها رو با هم تجربه کرده باشه

    پدر و مادر  و همسر و خانواده خوب داشتم باورای خوبی هم داشتم

    وضعیتم در همه زمینه ها به نسبت زیادی خوب بوده..

    و با این تفاصیل  من در سن 60 سالگی با شما آشنا شدم

    هیچ آشنایی با قانون جذب و فرکانس و مدار و اینجور چیزها نداشتم

    نه قبل از شما و نه بعد از شما هیچ استاد دیگه ای نداشتم ولی ناآگاهانه خیلی کارهای درستی رو که شما تو آموزشهاتون میگین رو انجام میدادم

    و از اولی که با شما آشنا شدم با اینکه بطور فشرده کار نمی کردم ولی همون مقداری رو که جسته گریخته از شما می شنیدم سعی میکردم حتماً بکار ببرم..

    در ابتدا هدایتها خیلی گنگ و مبهم بود

    از هر دوره یه چیزی یاد می گرفتم

    و کم کم کار کردنم رو خودم بیشتر و بیشتر شد هی آماده تر می شدم تا اینکه نزدیک لانچ دوره شگفت انگیز هم جهت با جریان خداوند احساس می کردم مدارم خیلی بالاتر رفته نسبت به قبل

    و با اون دوره من واقعاً به بلوغ رسیدم

    عملکردم خیلی خیلی بهتر شد

    خیلی بیشتر و تمرکزی تر فایل گوش کردم

    خیلی بیشتر کامنت نوشتم

    خیلی بیشتر پاسخ کامنت نوشتم و همینطور دریافت کردم

    خیلی بیشتر صبور و شکور شدم

    ایرادهامو خیلی بیشتر فهمیدم

    درک و فهمم هی بیشتر و بالاتر رفت و این دوره یه جورایی سکوی پرتاب من شد

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر

    استاد جانم من تا پارسال هم درست نمی دونستم به چه کاری علاقه دارم

    ولی کلی بهبود تو زندگیم ایجاد کردم، 

    تو دل ترسهام رفتم، چند ساله که بطور مرتب ورزش و پیاده روی می کنم، دوچرخه سواری یاد میگیرم شنا دارم یاد میگیرم..

    و بعد از چند سال استفاده از آموزشهاتون و سؤالهایی که تو فایلها و جلسه ها میپرسیدین بالاخره علاقه مو شناختم،

    من از وقتی که یادم میاد  خیلی به مطالعه کردن و کتاب خوندن علاقه داشتم تشنه یادگیری بودم  روزنامه زیاد می خوندم هر ورقی مثل ورق مجله ای که دور سبزی خوردن بود رو ازش نمیگذشتم و همه شو می خوندم

    الانم وقتی مشغول سایت و کامنت خوندن و کامنت نوشتن میشم نه احساس خستگی می کنم نه گرسنگی و نه خواب…

    و فهمیدم که میخوام مثل شما یکتاپرستی و زیبایی رو در جهان گسترش بدم

    مرحوم پدرم هم آرزوش همین بود و همیشه بمن      میگفت

    من در شما این توانایی رو می بینم که تبلیغ دین خدا کنی…

    و استاد جانم من هر روز دارم برای علاقه ام قدم برمیدارم، همین ماجراهایی که از گذشته دور و نزدیک و الان تو کامنتهام می نویسم در راستای کار مورد علاقه ام هستش

    استاد جانم در مورد تست لحظه مرگ این رو بگم که من هنوز آمادگی رفتن ندارم و تقاضای وقت بیشتر می کنم نه به دلیل ناراضی بودن از مسیرم یا اصلاحش

    برای اینکه آگاهانه تفریح کنم  سفر کنم و لذت ببرم (چون قبلاً نا آگاهانه این کارها رو میکردم)، میخوام بعد از چند سال که از بچه هامون دور بودیم بریم نزدیکشون زندگی کنیم،

    بارها و بارها هم آگاهانه و ناخودآگاه تجسمش کردم…

    خدا روصدهزاران بار شکر برای صلاتی دیگه

    خدا رو صدهزاران بار شکر برای وجود عزیزتون

    و استاد  مریم جان مهربونم

    و دوستای عزیزم

    بینهایت از همه سپاسگزارم

    عاشقتونم

    بهترینهای دنیا و آخرت رو از رب العالمین جان براتون درخواست می کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 59 رای:
    • -
      خدیجه غلام زاده گفته:
      مدت عضویت: 2224 روز

      سلام به مادر توحیدی سایت چقدر کامنت تون قشنگ بود

      مثل همیشه. به نظر من شما هم خوب مطالعه دارید و هم خوب می نویسید کامنت های روان و ساده و زیبا که آدم لذت میبره ازش. خیلی حسم خوب شد نسبت به کامنت شما نتونستم بدون تحسین بگذرم .

      الهی که به زودی کامنت هاتون رو از خارج کشور و نزدیک بچه هاتون بخونیم.

      همیشه موفق و سعادتمند باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2074 روز

        سلام به دختر توحیدی عزیزم

        خیلی خیلی ممنونم از این همه لطف و محبتت

        دختر جان اشکمو درآوردی با این پاسخ کوتاه ولی خیلی قشنگت!!!

        عزیز دلم نقطه خوشگل آبی اهداییت در بهترین وقت و بهترین حال بدستم رسید و حسابی خوشحالم کرد

        و البته که بار اولت هم نبوده..

        خیلی خیلی سپاسگزارم از تحسینهات و دعای خیلی زیبایی که در حق من کردی

        الهی هرآنچه که آرزو داری خداوند خیلی خیلی بهتر و بیشترش رو بشما عطا کنه و سعادتمند در دنیا و آخرت باشی

        عاشقتم و روی ماهت رو از دور می بوسم

        قلبهای فراوان فراوان فراوان  

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 2256 روز

    سلام استاد خوب و مهربانم

    امیدوارم خوشحال و سرحال باشین 🌹

    اگر به سمت چیزی که علاقته نری ، شرک به خدا ورزیدی ، و خیال میکنی که خدا تو رو در مسیر علائقت حمایت و هدایتت نمی کنه

    این جمله اول فایل قشنگ هدایت خدا بود چون من باید در جهت علاقم (بحث روابط) برم و با طرف مقابلم صحبت کنم

    وحالا این جمله برام هدایت بود که باید نترسم و قدم بردارم و برم الهامی که بهم شده رو اجرا کنم

    و از نتیجش نترسم

    امروز خدا بهم الهام کرد اگر تو بتونی اصلا به سمت کسی فرکانس نفرستی خیلی خوبه

    چون اینجوری اجازه دادی خدا با فرکانس ناب خودش مسائلتو حل کنه

    بتونی فکر نکنی به نتیجش بتونی نگران نشی بتونی نترسی بتونی نظر کسیو مهم ندونی بتونی علائق خودت رو مهم بدونی و خودتو ارزش مند تا خدا بهت علائقتو هدیه کنه

    بتونی خودتو کمتر از بقیه ندونی و لایق رسیدن به خواسته های قلبیت بدونی

    اول باید بفهمی خواستت هست یا نه ، اول شک و تردیدات از بین بره . ترسهاتو منطقیشون کنی و بعد وقتش که برسه خودت با عشق با اندکی ترس ولی با شوق حتما حرکتتو انجام میدی

    🍇🍇

    جوری مسیرتو تصحیح کن که بتونی حرکت کنی بتونی همین حالا ادم درستی باشی و بتونی تو علائقت حرکت کنی تا لحظه ی مرگت پشیمون نباشی و نخوای برگردی خیلی چیزا رو درست کنی

    و تو همین عمری که الان کردی ، درست ترین نسخه خودتو ارائه داده باشی به جهان و به خودت و خودتو تجربه کرده باشی و اونچه علاقه قلبی توئه رو تجربش کرده باشی

    استاد من امروز داشتم به روند زندگیم فکر میکردم گفتم ایا من چک و لگد خوردم یا نه

    جواب این بود که من طبق تجربیات زندگیم و تضادهام رفتم جلو . مثلا وقتی تو بچگی رفتارای بد دیدم . گفتم من باید رفتارمو اصلاح کنم . تا با بچم رفتارم خوب باشه .

    خوب هرادمی طبق تضادهاش به سمت خواسته هایی خلاف اون تضادها حرکت کرده

    و باتوجه به تضاداش تصمیم میگیره چطوری هدف تعیین کنه برای خودش

    🌲🌳

    نکاتی که بلدم هم بنویسم :

    هر هدفی داری باید با قانون تکامل در نظرش بگیری ، یعنی یک پله جلوتر از خودت

    برای هدفت باید بها بپردازی بهایی در خور اون هدف و خدا با الهامات و هدایتاش بهت میفهمونه چه بهایی باید بپردازی برای هر هدف

    باید تصمیماتی بگیری و اصولی محکم واسه خودت تعیین کنی

    این تعیین اصول ، مدار تو رو بالاتر میبره چون خودتو متعهد به انجام اصول درستی می کنی که لازمه ی رشد تو و حرکتت به مدار بالاتر هست ، که خواستتم تو مدار بالاتره پس برای تعیین اون اصول حتما گوش به زنگ الهامات باشی چون خیلی مهمه

    🌿

    استاد خوبم من شما رو بارها تحسین می کنم چون جهانو جای زیبایی برای زندگی کردید

    بما نشون دادین زندگی خوب ساختن شانسی نیست بلکه قوانین ثابتی داره راحته اسونه تکاملیه لازم نیست کوه بکنی

    اگر بقیه ادمها تونستن من هم میتونم چون خدا عادله و به همه قدرت خلق خواسته داده . و سیستم فکری عصبی همه ادمها یکسانه

    کافیه اعتماد کنیم بخدا و اما صبوری …

    صبری شایسته ی خواسته 😊

    🍃🍃

    استاد منم خیلی مشتاق هستم که با شما صحبت کنم ای کاش فکری هم به حال دوستان زیادی که اندروید دارن بکنید چون این دوستانم زیاد هستن و ما هم خیلی مشتاق سخن گفتن با استاد مهربانمون هستیم

    🥀🥀

    نکته بعدی اینه که بالغ بودن فهمیده بودن درک داشتن ربط به سن و سال نداره .

    من استاد از بچگیم با تضادهای زیادی برخورد داشتم و دوستم که باهم حرف میزنیم ۶۰ سالشونه و تعجب میکنن که من انقدر اگاهی دارم . ولی خب بازم تجربه هم مهمه تو مسیر زندگی چون ما با عمل کردنه که اگاهیا رو بیشتر درک کنیم

    🍇🍇

    امروز یه مطلب دیگه هم اومد به ذهنم

    اینکه ما اگر میگیم خدا و اگر میخوایم با خدا باشیم و تو مسیرش باشیم چون واقعا درک کردیم که خداست که بما همه چیز میده .

    و خودشم از اول قلبمونو هدایت کرد به مسیر خودش . زمانی که ‌کسی نوید نتیجه بمن نداده بود من خودم قید همه چیو زدم و واقعا اومدم تو مسیرش فقط چون اولش بامسیر خدا ارامش گرفتم همون ارامش اوردم جلو و درسته که خیلی اتفاقات برام رخ داد اما میگم اینام بهای خواسته هام بود تا من سنجیده بشم که چقدر میتونم تو مسیر درست خودمو محکم نگه دارم و از مسیر خدا نرم بیرون

    احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا و هم لا یفتنون

    🌙

    استاد خوب و مهربونم خیلی لذت بردم از این فایل و از این تواضعتون مهربونیتون اونجا که گفتین ما تا کی بتونیم این روند عاشقانه رو با بچه های عزیزمون ادامه بدیم . وجودم سرتاسر عشق شد . ممنونم که انقدر خوب هستید استاد مهربونم

    خدا برای ما نگهتون داره 🌹🌹

    در پناه خدای مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 65 رای:
    • -
      مریم درویشی گفته:
      مدت عضویت: 3161 روز

      سلام به عشق دلم مینوی عزیزم

      امیدوارم در مسیر عشق و آرامش و پاکی خداوند باشی عزیزم

      میخوام ازت سپاسگزاری کنم دست ارزشمند خداوند که با تایپ کردن کلماتی که همش حک شده بره قلبت بوده هدایتگرم بودی

      اون تیکه اول که در مورد رفتن به دنبال علایق و کنار گذاشتن شک و تردید ها و منطقی کردن ترس ها که میخوای این فرمول رو توی رابطه ت ایجاد کنی چقدر درس گرفتنی هست هم توی رابطه ای که میخوام و هم توی عشق و علاقه ام و بقیه چیزا…

      عاشقتم عزیزم

      این نکته یادم اومد مینویسمش

      اینکه اول ما باید از خودمون بپرسیم توی فلان مورد دوست داری چیو تجربه کنی و چجوری باشه!!

      اگر نمیدونیم یعنی ذهنمون دستع بندی نشده و در اون مورد باورهای توحیدی نساختیم که بلافاصله ما رو بع منبع جواب ها وصل کنه و ما رو به شناخت برسونه…

      پس قبل از اینکه به سمت کسی فرکانس بفرستیم و دنبال ایجاد رابطه باشیم

      قبل از اینکه بخوایم به زور دنبال اقدام کردن توی حوزه مورد علاقه مون باشیم

      اولش باید ذهنمون خالی کنیم بعد از خودمون بپرسیمم چی میخوایم و خواسته واقعی مون چیه؟؟؟

      عاشقتم دوست خوبم در آرامش خود خدا باشی💕😙💋👩‍❤️‍💋‍👩

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        مینو گفته:
        مدت عضویت: 2256 روز

        سلام مریم عزیزم ، من از شما ممنونم من من من 😊 ، اخه کامنت گذاشتن شما شده برام یک نشونه . ببین اومدی کامنت گذاشتی نکته هم توی کامنتت نوشتی ، خوب چی بهتر از این ؟ هم اموزش ببینی و هم اموزش بدی .

        و کامنتت رو که خوندم . اومدم پایین و کامنت بعدی ، برام هدایت بود این دیگه یعنی قشنگ خود خودت دست خدا شدی 😊 ممنون مریم عزیزم مطمئنم که تو موفق موفقی 😎

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      فاطمه معصىومي گفته:
      مدت عضویت: 2592 روز

      کامنت بسیار زیبایی بود

      فقط سوالی در رابطه با کامنت شما برام پیش اومد نمیخواستم اشتباه متوجه بشم گفتم بپرسم اولش گفتی( علایق تو روابط نترستم)

      من نمیدونم از یه نفر خوشم میاد بعضی وقتا بهش فک میکنم اما نمیدونم هوسه یا علاقه گیج شدم این کامنت خوندم به فکر فرو رفتم البته تکلیفمم با خودو معلوم نیس خودم حس میکنم باید فرکانسمو درس کنم اون اگه هم فرکانس من باشه میاد

      یا نه برم بهش بگم بهت فک میکنم ممنون میشم کمکم کنی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        مینو گفته:
        مدت عضویت: 2256 روز

        سلام دوباره

        عزیزم فراموش کردم که بگم

        تحت هر شرایطی هستی حتما از خداوند هدایتش رو بخواه

        تا او بهت بگه چه کار کنی

        یک وقت هدایت بر مطرح کردنه و یک وقت بر نگفتن ‌ . خدا بهتر میدونه عزیزم . و سعی کن ذهنتو کاملا خالی کنی و هیچ فکری نکنی تا خدا هدایتشو برات برسونه . منتظرش بمون

        شاد باشی ❤🍇🥀

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        مینو گفته:
        مدت عضویت: 2256 روز

        سلام عزیزم فردی که من میخواهم برم باهاش صحبت کنم خودش قبلا از من خواستگاری کرده عزیزم . و اون خودش پا پیش گذاشته ولی من بخاطر یکسری ترمزها نتونستم باایشون حرفهامو بزنم . ترسها و تردیدها بودن . و حالا برای انکه بتونم شرایطمو مطرح کنم اول باید باورمو درست کنم و بعد برم صحبت کنم

        ممنونم عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      سودا مختاری گفته:
      مدت عضویت: 2268 روز

      سلام مینوی عزیزم کامنت تو واقعا الهام خداوند بود که به تو وبه من شد امیدوارم این تصمیمت بهترین تصمیم زندگیت باشه چون تو لایق بهترین هایی خیلی کامنتت برام الهام بخش بود فقط میخواستم از صمیم قلبم ازت سپاسگذاری کنم خیلی با درک بالایی از آگاهی کامنت نوشتی بازم میگم سپاسگزارم و عاشقتم میبوسمت😍😍😍😚😚😚

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مینو گفته:
        مدت عضویت: 2256 روز

        سلام سِودای عزیز امیدوارم شاد باشی

        عزیزم فردی که میخواستم باهاشون صحبت کنم ایشون ، ابتدا خودشون از من خواستگاری کرده اند و من بخاطر یکسری ترمزها هنوز نتونستم برای صحبت کردن باایشون حاضر بشم . و الانم با برداشتن ترمزهامه که میتونم برم و برای مطرح کردن شرایطم ، اقدام کنم .

        امیدوارم همواره تحت حمایت خدا باشیم . منم میبوسمت دوست گلم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    شینا زرگوشی گفته:
    مدت عضویت: 915 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد عباس منش من می خواهم یک داستانی تعریف کنم که ربط به کامنتم دارد.

    یادم آمد که روز های تابستان پدرم می گفت بیائید باهم یک بازی کنیم.

    آن بازی این طور بود که باید اتفاق های خوبمان را در آن روز می نوشتیم.

    و پدرم همیشه نفر اول در این مسابقه یا بازی میشد.

    حتی یک روز گفت که من یک نیسان دیده ام که رنگ آن سبز لجنی بوده و خیلی خیلی قشنگ بوده است.

    استاد عباس منش همین چیز های خوب بود که مرا به سمت خداوند بیش تر جلب می کرد و هر روز که این مسابقه را ادامه می دادیم ، هر روز اتفاق خوبمان بیشتر می شد .

    آن روز ها برای من خیلی خوب بود و شب با خیال راحت می خوابیدم.

    حالا من یک داستان دیگری دارم که به تازه گی اتفاق افتاده که باز هم من یک درسی از خداوند گرفتم.

    در هفته ی قبل که دسبند فروشی میکردم استاد من یک کار اشتباهی کردم آن اشتباه این بود که ارزش دست بند های خود را نمی دانستم

    و ارزان می فروختم و روز اول 13 تا دست بند را با قیمت هر کدوم 10 هزار فروختم.

    و مادر و پدرم گفتند چرا همه ی این ها را با10 هزار فروخته ای دست بند های تو باارزش تر از این حرفاس

    بعدش من فردای آن روز یاد گرفتم که 20 یا 30 بفروشم از آن به بعد یاد گرفتم که برای خودم و دست بندام ارزش قاعل باشم

    و من متوجه ی یک چیزی هم شدم آن وقت که 10 هزار می فروختم مشتری کم داشتم

    ولی وقتی قیمت ها را بردم بالا مشتری های زیاد تری نسیبم شد. و این برای من خیلی جالب بود .

    استاد من تازه گی ها دارم به رفتار بابام توجه می کنم یادمه که قبلا وقتی به لبتابش می خوردی عصبانی می شد

    و می گفت حواست کجاست ولی یک بار پام به جایی خورد و با سر افتادم روی لبتاب بابام و اون

    گفت که چیزیست نشد من خیلی توجه کردم بابام از اون زمانی که با شما اشنا شده خیلی تغیر کرده و من اون روز فهمیدم که بابام هر روز داره

    به سمت ثروت نزدیک تر می شه

    استاد من در شنا توانستم 2 دقیقه نفسن رو هبس کنم برای شروع خوبه مگه نه

    من اگر بیشتر تلاش کنم و تمرین می توانم هدقل 10 دقیقه زیر آب باشم

    استاد خداوند مرا به یک آیه دعوت کرد و من خیلی چیز ها دربارش فهمیدم الخیرفی ما وقع

    خداوند میگوید هر چیزی که اتفاق برایت می افتد خیری درآن است

    تازه استاد عباس منش من می خواستم برای محمد حسن کامنت بنویسم

    بعد با لبتاب بابام نوشتم بااینکه کیبرد لبتاب بابام اینگلیسی بود

    اول پدرم به هم گفت که بی خیال شو برو با تبلت خودت یا گوشی مامانت بنویس

    اما من گفتم نه بابا این برای بعدنم خیلی به دردم می خوره

    بعد از چند ساعت تونستم که به صورت خیلی تند کامنت برای محمد حسن بنویسم پدر و مادرم و

    خودم تشویقم کردن و خیلی تعجب کردن

    ممنون از کسانی که برام کامنت نوشتین

    ممنونم از دوست خوبم محمد حسن ممنونم از خاله فهیمه ممنونم از عمو جواد ممنونم از آسمان عزیز که می خواستم بهش 5 ستاره بدم ولی 3

    ستاره سبط شد.خداحافظ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 72 رای:
    • -
      رضوان یوسفی گفته:
      مدت عضویت: 2537 روز

      به نام خدای بخشنده ی مهربان

      سلام شینا ی قشنگ و نازنین

      آفرررررررین به شما دختر باهوش و زرنگ، آفرررررررین به شما دختر هنرمند و ورزشکار.

      وقتی در مورد پیشرفت هایت در شنا می گی خیلی ذوق می کنم آخه من هم مدتی است که شروع به آموزش دیدن شنا کردم و چند تا ویدئو دانلود کردم و از اونها دارم یاد میگیرم، ما این جا مربی آزاد نداریم چون استخر شرکت نفت است فقط برای اعضای شرکت نفت دوره آموزشی می گذارند و فقط غریق نجات هست. اعضای آزاد هر کس خودش باید یاد بگیره. منم با همون فیلم ها کرال سینه و پشت و دوچرخه رو یاد گرفتم.

      و یه فیلم هم در مورد افزایش حبس نفس دانلود کردم، اول 50 ثانیه بیشتر نمی تونستم نفسم رو حبس کنم، بعد با تمرین شد 1 دقیقه و 50 ثانیه. شما الان دو دقیقه نفس ات رو حبس می کنی خیلی عالیه، با تمرین مطمئنا به زودی به دقیقه های بیشتر می رسی.

      شینا جان شما خیلی عالی هستی، مراقب خودت باش.

      در پناه حق روز به روز قوی تر و هنرمند تر و زرنگ تر بشی عزیزم.

      یه عالمه بوووووس به روی ماهت، قشنگم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      شیما محسنی گفته:
      مدت عضویت: 3875 روز

      شینای عزیز خاله، سلاااااااام و صد سلام. خدا قوت گل دختر خاله. خیلی خیلی دوستت دارم و از کامنت هایت کلی لذت میبرم. انشاا…. به زودی ببینمت و بتونی با پسر عزیزم علی جان که مثل شما و محمدحسن جان، 10 ساله است کلی بازی کنین. کامنت شما و محمدحسن جان را همیشه براش میخونم و کلی خوشحال میشه و شماها را تحسین میکنیم.

      باز هم برامون بنویس و از موفقیت هایت برامون بگو. در پناه خدا جون باشی همیشه

      بوس

      خاله شیما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      فهیمه زارع گفته:
      مدت عضویت: 3285 روز

      به نام ویاد الله مهربان

      سلام ودرود خداوند به روی ماه فرشته زمینی خداوند شینای عزیز وارزشمند

      احسنت خاله جان چه حس وحال خوبی گرفتم از کامنتت از داستان‌هایی که تعریف کردی وارزشی که برای خودت ودستبندهایت قائل شدی

      احسنت به تو دختر نازم که از الان داری پول میسازی

      فرشته نازنینم من دقت وتلاش وپشتکارت رو تحسین می‌کنم که هم متوجه تغییر رفتار اسداله عزیز شدی وهم تلاش کردی تا با لب تاب پدرجانت کامنت بنویسی

      عزیزدلم همین که تو درخواست کردی تا پدر جانت یه اکانت جداگانه برات بسازه تا عضو سایت بشی نشانه این است که تو دختر قوی وشجاع ومستقلی هستی

      چه عالی که موفق شدی 2 دقیقه نفست را درشنا حبس کنی فکر نکنم خاله اینکار را بتونه انجام بده باید امتحان کنم

      فرشته قشنگم روی چون ماهت را میبوسم وخیلی دوست دارم وامیدوارم روزی از نزدیک تورا ببینم

      بهترینها نصیب قلب مهربان وروح لطیف وبزرگت عزیزم

      یا حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      جواد صنمی گفته:
      مدت عضویت: 2256 روز

      به نام خدای مهربان

      سلام شینای عزیزم

      شینا جان

      می‌دونستی که من خیلی خوشبختم؟؟؟

      می‌دونستی که خدا چقدر من رو دوست داره که هر بار بهم میگه بیا توی سایت و بهم نشونه میده تا کامنت تو رو بخونم؟؟؟

      شینا جانم نمیدونی چقدر اتفاق های خوب و بزرگی در انتظارته

      خیلی خوشحال هستم که از کامنت هات انرژی میگیرم و ازت دارم یاد میگیرم عمو

      آفرین که برای خودت برای کارت برای دستبند هات ارزش قائل شدی و اون ها رو با قیمت بیشتری داری می‌فروشی

      تو اشتباهی نکردی که ده هزار تومان فروختی عزیزم

      این هم قسمتی از کار هست ولی در عوض فهمیدی که کارت چقدر ارزشمنده

      و به محض اینکه فهمیدی و قیمت رو بردی بالا خدا هم برات مشتری های بیشتری فرستاد و این یعنی ایمان بخدا و ایمان به فراوانی نعمت های خدا

      آفرین که حواست به بهبود و پیشرفت پدرت هست

      آفرین که با صفحه کلید لپتاب بابا کامنت برای محمد حسن نوشتی

      آفرین عزیز دلم

      لذت میبرم از خواندن کامنت های خوشگلت دورت بگردم

      برات بهترین ها رو آرزو میکنم عزیز دلم

      در پناه خدای مهربان باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      پری سیفی گفته:
      مدت عضویت: 2843 روز

      درود بر شینای عزییییز و دوس داشتنی

      احسنت به تو که از الان داری تمرکزی روی خودت کار میکنی هم روی کانون توجهت هم روی بالا بردن مهارتهات. خیلی خوشحالم که هدایت شدم به کامنت قشنگت

      وااای باورم نمیشه. تو هم بیزینس داری؟ شاید برات جالب باشه که بگم خواهرزاده منم که‌اسمش کانیا هست دستبند و گردنبند درست میکنه و میفروشه اونم مثل خودت خیلی مهربون و توانمنده و با وجود سن کمی که داره احساس مسئولیت بسیار بالایی داره چه در خونه چه مدرسه و حتی اگه مهمونی بره. و البته مثل خودت خوشتیپ و خوش اندامه

      ازت سپاسگزارم که با اوردن کلام خدا بازم یادآوری کردی که هرچه اتفاق میوفته سراسر خیره. خدایاشکرت

      شینای عزیزم ممنون که هستی.

      ممنون از بابا و مامان بزرگوارت که باعث شدن مسیر هدایتت به این سایت هموارتر بشه.

      آرزوی سلامتی و موفقیت هر روزه برات دارم. خدا نگهدارت عزیزقشنگ

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      فاطمه هلالی گفته:
      مدت عضویت: 965 روز

      سلام عزیزم گلم خوشکل من

      چقد ذوقت کردم عشقم اندازه دخترم هستی ای خدا

      تو بزرگ بشی چی بشی

      چقدر هم خوشکلی عکستو گذاشتی عزیزم

      کامنتت پراز حال خوب بود

      افرررررین تحسینت میکنم انگیزه من رو بیشتر برای کسب وکار وادامه مسیر ادامه دادی

      ای خدا

      این شیناجون مارو حفظ کن

      برات آرزوی موفقیت و سلامتی وثروت

      ودرجات عالی در آینده ات دارم

      دوست دارم خاله فاطمه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 725 روز

    🟣 یه مهربونی که جهان رو نجات میده ‌؛ درس زنده ای از دل سوره آل عمران

    سلام به همه رفقای نازنین و همراهای همیشگی سایت بهشتی عباسمنش دات کام ؛ گاهی خیلی دلم براتون تنگ میشه!

    و سلام به استاد عزیز دلم و بانو شایسته.

    راستش امروز وقتی مثل همیشه با یه لیوان چای داغ نشسته بودم کنار پنجره وآفتاب افتاده بود رو کوهها، یه حس عجیبی گرفتم که باید بیام اینجا، با شما حرف بزنم.

    باید از یه آیه خیلی لطیف بگم، از اون آیه هایی که اگه یه بار با دل بخونیش، تا آخر عمر باهات می مونه…

    چند وقت پیش تو مسیر کنار جاده جنگلی، وقتی داشتم طبق عادت همیشگیم پیاده روی میکردم، جمله ای از قرآن مدام تو ذهنم تکرار میشد:

    «فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ… 🩵 »

    نمیدونم چرا، اما انگار خود خدا داشت با من حرف میزد. با همون لحن آروم و مهربونی که وقتی تو طبیعت قدم میزنم، گاهی درونم طنین میندازه.

    در ظاهر این آیه برای پیامبره، اما اگه با دل بخونی، میفهمی که برای همه ماست. برای من، برای تو، برای هرکسی که گاهی تو روابطش خسته میشه و یادش میره «نرمی» و «گذشت» از جنس قدرته، نه ضعف =>> این تغییر برای ما ایرانیا واقعا واجبه ، و البته جاش توی سیستم آموزشی خونه ها و مدارس خالی‌ .

    1) ماجرای امیر وخشم پنهانش

    یکی از دوستام، امیر، مرد آرومی بود… البته از بیرون. ولی درونش پر از خشم بود. از خانواده ش، از همکاراش، از جامعه، از خدا…

    مدام میگفت: «محسن، من فقط میخوام حقم رو بگیرم. چرا باید همیشه کوتاه بیام؟»

    یه روز که از اوضاع کاریش شاکی بود، بهش گفتم:

    – امیر، به نظرت پیامبر با اون همه فشار، با اون همه دشمنی، چطور تونست دل مردم رو به دست بیاره؟ ابراهیم ( ع) چطور؟

    لبخند زد وگفت: «خب اون پیامبر بود! ما که پیامبر نیستیم!»

    گفتم: «درسته، ولی اون انسانی بود که به بالاترین نسخه خودش اجازه داد بروز کنه. ما هم نسخه هایی از همون نوری هستیم. فقط باید یادبگیریم نرم باشیم، حتی وقتی حق با ماست.»

    اون شب براش همین آیه رو فرستادم:

    «فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ… وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ ٱلْقَلْبِ لَٱنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ» فقط همین ، و دیگه هیچی بهش‌ نگفتم…. .

    ○ چند هفته بعد امیر گفت: «می دونی چیه محسن؟ من شروع کردم به نرم تر بودن. اولش سخته، چون آدم فکر میکنه داره ضعیف میشه. ولی حس کردم آرامش گرفتم. حتی راننده ای که دیروز بهم راه داد، یه جور خاصی نگام کرد… انگار دنیا باهام مهربون تر شده.»

    خندیدم و گفتم: «اون لحظه، آیه رو زندگی کردی. خـــــداهمونجا بود.»

    2) از خشونت پنهان تا آزادی درون

    ما آدمها خیلی وقتها «غلیظ القلب» میشیم، بـــــدون اینکه خودمون بفهمیم.مثلا

    ● وقتی قضاوت میکنیم.

    ● وقتی از یکی ناراحتیم ولی تظاهر میکنیم که بخشیدیم.

    ● وقتی فکر میکنیم فقط ما درست میفهمیم‼️

    این همـــــون سخت دلی هست که آیه میگه.

    🟣 ولی نکته جالبش اینه که خدا نمیگه: «مهربون باش تا بقیه خوششون بیاد.» =>> میگه: «این نرمی، رحمتی از طرف منه. » یعنی مهربونی در واقع هدیه ای هست از خدا برای تــــــــــو، نــــــــــه برای دیگران. چون وقتی نرم میشی، قلبت سبک میشه وخودت به آرامش میرسی.

    من خودم بارها تجربه کردم.

    وقتی تو یه پروژه ای با یکی از همکارا اختلاف داشتم، حس کردم هرچی بحث کنم، فقط از درون خسته تر میشم.

    تا اینکه یه شب، وسط دعا، همون آیه تو ذهنم اومد.

    صبحش بدون غرور، زنگ زدم و گفتم: «ببین، شاید حق با تو باشه. بیا یه بار دیگه از اول مرور کنیم.»

    ■ اون مکالمه، هم پروژه رو نجات داد، هم رفاقتمون مون رو.

    اونجا فهمیدم: «لِنت لَهم» یعنی حتی وقتی دیگران اشتباه میکنن، تو نرم بمون، چون خدا با تـــــوئه، نــــــــــه با عصبانیتت.

    3) مشورت وتوکل؛ ترکیب طلایی رهبران

    در ادامه آیه، خدا یه چیز شگفت انگیز میگه:

    «وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ… فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ»

    یعنی با مردم مشورت کن، امـــــا وقتی تصمیم گرفتی، دیگه نلرز، توکل کن و اقـــــدام.

    این دستور فقط برای پیامبر نیست که ؛ برای هر کسیه که مسئولیت داره ، حتی مسئولیت زندگی خودش.

    وقتی مشورت میکنی، نشون میدی قلبت بازه. وقتی توکل میکنی، نشون میدی به نیرویی بزرگتر از خودت ایمان داری.

    یادمه اولین بار که خواستم کاری مستقل شروع کنم، صدتا شک داشتم.

    مشورت گرفتم، نظرات ضد و نقیض شنیدم، گیج شدم.

    اما یه شب که تو تاریکی شب قدم میزدم، این آیه رو با خودم زمزمه کردم. احساس کردم خدا میگه: «محسن، تصمیم بگیر، من پشتتم.» از اون لحظه به بعد، ترسهام کمتر شد.

    انگار یه دست نامرئی داشت مسیرم رو صاف میکرد. هرشب میگفتم آخیـــــش خدایا شکرت.

    4) پیامبر درون ما

    اگه دقیق نگاه کنیم، هرکدوم از ما یه «پیامبر درون» داریم.

    یعنی اون بخش از وجودمون که وقتی آروم و مهربونه، جهـــــان اطـــــرافش هم هماهنگ میشه.

    وقتی خشمگین و خشنه، حتی نزدیک ترین آدمها ازش فاصله میگیرن.

    من تو تجربه هام دیدم ==>> آدمهایی که با نرمی رفتار میکنن، همیشه تو جمعها محبوب ترن، تصمیمهاشون تاثیرگذارتره، حتی تو کار و تجارت هم موفق ترن.

    اما جالبه قرآن، 14 قرن پیش همین راز رو گفته بود:

    اگه “فظّ و غلیظ القلب” باشی، «لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک» ==>> مردم از دورت پراکــــــــــنده میشن. یعنی داری در خلاف گستـــــرش جهـــــان رفتار میکنی .

    ⭕️ این فقط درباره رهبری کردن نیس ، درباره عشق، خانواده، حتی بازار و معامله هم هست! صـــــدبار توی خرید و فروشام تجربه کردم . اگه بگم توی “رفتار با ماشینم” که بظاهر یک چیز بی جان هست هم تجربه کردم شاید باورتون نشه‼️

    کسی که سختگیر و بی انعطافه، ناخواسته اطرافش رو خالی میکنه.

    اما اون که با محبت و درک رفتارمیکنه، جذب کننده ست ؛ حتی اگه سکوت کنه… . اینجاست که فرق سوئیس و ایران مشخص میشه!

    5) نتیجه ای که زندگی منوتغییر داد

    اونروز که این آیه رو دوباره خوندم، یه چیزی تو درونم روشن شد. فهمیدم «نرمی»، نه نشونه ضعف، بلکه مسیر اتصال به خداست.

    ○ وقتی نرم میشی، میتونی ببخشی.

    ○ وقتی میبخشی، میتونی دعا کنی.

    ○ و وقتی دعا میکنی، قلبت آماده توکل میشه.

    اینا یعنی:

    ○ حرکت از «نفس» به «نور».

    ○ از خشونت به اعتماد.

    ○ از تنهایی به همراهی با خـــــدا.

    حالا هر وقت تو موقعیتی قرار میگیرم که دلم میخواد با تندی جواب بدم، یا از روی عصبانیت یه معامله رو کنسل کنم یا … ، قبلش یه لحظه می ایستم و از خودم میپرسم:

    «آیا الان نرمی من، میتونه جهانم رو زیباتر کنه؟»

    و تقریبا همیشه جواب مثبتـــــه.

    جمع بندی خودمونی :

    سوره آل عمران فقط یه روایت تاریخی نیست؛ یه نقشه زنده برای امروز ماست .

    میگه:

    • نرم باش، چون خدا نرمه.

    • ببخش، چون بخشیدن تـــــو رو آزاد میکنه.

    • مشورت کن، چون قلب باز نشونه ایمانـــــه.

    • توکل کن، چون جهان درخدمت کسیه که با عشـــــق تصمیم میگیره.

    وقتی امیر بالاخره مسیر علاقه ش رو دنبال کرد – ساخت پادکست درباره طبیعت و ایمان – زندگیش متحول شد. گفت:

    🟢 «محسن، وقتی شجاعانه به دنبال علاقه م رفتم، انگار درونم باز شد. آدمها هم به سمتم اومدن، بدون اینکه بخوام.»

    و لبخند زدم و گفتم: «دیدی؟ تو با مهربونی و توکل، هم زندگی خودت، هم جهان رو گسترش دادی . همونطور که قانون میگه: وقتی تو با نرمی و عشق حرکت میکنی، جهان موظـــــفه با تو هماهنگ بشه

    ~~~~~

    محسن ، الهام گرفته از سوره آل عمران، آیه 159

    🪶نوشته ای از دل، برای دلهایی که میخوان مهربونی رو دوباره زندگی کنن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 85 رای:
    • -
      حسین عبادی گفته:
      مدت عضویت: 2150 روز

      بنام خداونده بخشنده و مهربانم….

      إِنَّ إِلَیْنَا إِیَابَهُمْ

      قطعاً بازگشت آنان به سوی ماست.

      ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا حِسَابَهُمْ

      آن گاه بی تردید حسابشان بر عهده ماست.

      (الغاشیه 25 تا 26)

      سلامم به محسن عزیزم سلام

      محسن امشب سعادت این رو داشتم که ساعت یک شب بتونم برات بنویسم و برای خودم بنویسم من به لطف رب که از خونه زدم بیرون و اومدم سر کار تا الان سر کارم و به لطف خدا نیم ساعت پیش کار تمام شد و همچیز عالی شد الهی صد هزار بار شکر برای این برکت و این فضل…

      خدایا شکرت که کارو تو جمع کردی الهی شکرت….

      خدارو شکر این سعادت رو بهم دادی که تا الان سر کار باشم و بتونم کامنت محسن رو بخونم ….

      خدایا شکرت که صب که زدم رفتم تو سایت گفتم دور روز نتونستم تویه سایت کامنت بخونم و کامنت بنویسم و این برکت رو شامل حالم کردی که الان بمون سر کار و صب برم خونه و لذت ببرم از اینجا بودن. صد هزار بار شکرت رب من دوستت د ارم….

      محسن از خودم بگم برات خلاصه…

      محسن من یه فرد عصبی و خشمگین بودم یه فردی که همش دنبال دعوا و درگیر و قضاوت و ….

      از موقعی که تصمیم گرفتم تغییر کنم جهانم تغییر کرد جهانم درگرگون شد…

      از موقعی که فهمیدم باید با ادمها مهربون باشم و با عشق باهاشون رفتار کنم خالی از قضاوت و کشفیات درونی همه برام زیبا شدن و همه مسخره من شدن…

      محسن حالا که ایه 159 سوره ال عمران رو برام بازش کردی و توضیح دادی بینهایت ازت سپاس گزارم بینهایت ممنونم که بیشتر این ایه رو بخونم و بزنم روی مانیتورم بزن روی دفترم و هر جایی که بتونم هر روز مرورش کنم و بگم خدایااا نو کرتم برای این مسیر جذاب و بینهایت فوق العاده….

      خدایا شکرت برای محسن گل ….

      خدای شکرت برای این کامنت پر برکت….

      خدایا شکرت برای همین لحظه توحیدی و پر از عشق که خودت از دلم خبر داری….

      خدایا شکرت که من اینجا هستم و یاد میگیرم و تلاش میکنم عمل کنم….

      خدایا شکرت برای تک تک ثانیه های زندگیم…..

      خدایا شکرت برای همسر عزیزم که امشب زنگ زده میگه بدون تو نمیتونم بخوابم ….

      خدایا شکرت برای این همه عشق که وارد زندگیم کردی…..

      خدایا شکرت برای همکارام که من رو دوستت دارن و من هم دوستتشون دارم….

      خدایا شکرت که من صب کار داشتم میخواستم مرخصی بگیرم و تو همزمانی رو انجام دادی و حالا به لطف تو فردا استراحت بهم دادن و بدون عجله میتونم به کارام برسم….

      خدایا صد هزار بار شکر و سپاس از مهربونیت و فضلت و قدرت و وهابیت و فرمانروایت و هدایتهاااااا….

      خدای شکرت که بهم عزت دادی و همه همکارام دوستم دارن و بهم اعتماد دارن خدایا شکرت….

      محسن جان دوستت دارم در پناه رب باشی و عاشق….

      با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 725 روز

        حسین عزیز، بنده ی آروم و نورانی خدا سلام . چه شیرینه خوندن کلماتی که از دل سپاس و عشق میان…

        حسین جان، گفتی «یه روزی عصبی بودم، دنبال دعوا بودم، حالا مهربون شدم» => یعنی تو معجزه ی زنده ی تغییری.

        🟣 خدا وقتی ببینه بنده ای واقعا تصمیم گرفته مهربون بشه، خودش تمام جهان روباهاش همفرکانس میکنه.

        گفتی “از وقتی باعشق رفتار میکنم، همه برام زیبا شدن”، =>  همون لحظه ای هست که خدا از درونت داره خودش روتجربه میکنه. [ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی (سوره سنگ (حجر)، آیه 29)/ «در انسان از روح خود دمیدم.»

        یعنی خدا بخشی از روح خودش – نه خودش، بلکه پرتوی از وجودش – رو در ماقرار داده ==>> وقتی یه انسان با ایمان، عشق، مهربونی، گذشت، بخشش و حضور زندگی میکنه، اون لحظه صفات الهی درش فعال میشه ==>>> یعنی خدا از طریق اون بنده داره خودش رو نشون میده.]

        تو فقط ادامه بده همین مسیر رو، باهمین قلب پر از شکر و حضور.

        هر “الهی شکرت” تو، یه موج برکته که برمیگرده و روی زندگی خودت میباره.

        بدون که خدا ازهمین کلماتت لذت میبره، چون بنده ای داره که تو تاریکی شب، بین کار وخستگی، باز یادشه، باز سپاس’گوئه، باز عاشقه…

        رب با توئه حسین جان، چون تو باعشق با اویی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
        • -
          حسین عبادی گفته:
          مدت عضویت: 2150 روز

          بنام خداوند بخشنده و مهربانم….

          سلام محسن عزیزم سلام عشق من سلام کاکایی سلام عشق…

          محسن دوباره برگشتم و کامنتت رو خوندم دوباره و دوباره و دوباره….

          رب با تو حسین جان …….

          چقدر این قلبم رو اروم میکنه تمام تلاشم رو میکنم تا این رو ثانیه به ثاینه درک کنم ودرک کنم و درک کنم……

          و فقد ادمه بدم و ادمه بدم اصن منتظر نتیجه نباشم نتیجه خودش میاد در زمان مناسبش ادمه میدم ادمه میدم در پناه خودش در سایه و نور خودش…..

          خدایا شکرت برای محسن قشنگ قلبم ….

          خدایا شکرت که تو در هر لحظه و هر ثانیه با من هستی خدایاااا شکرت بینهایت شکرت ربمن سپاس از تو بینهایت رب نازنینمممممممم….

          محسن عزیز دلم ازت سپسا گزارم و ازت ممنونم برا یاین همه عشق و لطف ازت سپسا گزارم….

          دوستت دارم از صمیم قلبم…

          در پناه رب شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشی …

          با عشق حسین عباید بنده خوب و لایق خدا…

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
          • -
            محسن توحیدی گفته:
            مدت عضویت: 725 روز

            بنام خدای زنده ‌ای که همین الان داره از دل من و توعبور میکنه…

            حسین عزیزِ فیروزه ای دل… سلام بر قلبت، سلام بر نورت، سلام بر این حضور لطیفی که کلماتت باخودش میاره… .

            گفتی برگشتی و چندبار خوندی… =>>> پس کلمات، خطاب به تو نبودن؛ خطاب به روح نازنینت بودن.

            روح همیشه میشناسه… روح همیشه جواب میده… روح همیشه میگه: “ادامه بده… فقط ادامه بده… نتیجه خودش میرسه، وقتی زمانش رسیده باشه.”

            گفتی: “در پناه خودش، در سایه و نور خودش…” =>>> این نگاه زیبات، نگاه یه آدم رسیده و پخته ست ست. مردی که از تلاش کور گذشته و واردمرحله “ادامه دادن باآرامش” شده ==>> تو داری درست میری، حسین جان.

            خـــــدا هیچوقت کسی رو بی ‌دلیل سر راه کسی نمیاره.

            این همه حس خوب، این همه نور، اینهمه فهم… ==>>> از جنس سازگاریه، ازجنس هم موج بودنه، از جنس الهامه.

            منم مثل تو شکرگزارم… شکرگزارِ اینکه خدا لحظه بِ لحظه کنارمونه،

            شکرگزار اینکه تو اینقدرخالص و صاف میبینی،

            شکرگزار اینکه توی این مسیرداریم نشونه ب ِ نشونه جلو میریم.

            حسین عزیز… قلبت روشنه. راهت روشنه.

            رب تو رو گرفته زیربال نورش. فقط میگم: در پناه همون رب، شادتر، آگاه‌ تر، قوی‌ تر، ثروتمندتر و عاشق ‌تر بشی.

            که لیاقتشو داری… داداش‌ گلم .

            با تمام قلبم ؛ با احترام ویک دنیا عشق‌.‌

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      زهرا حسینی گفته:
      مدت عضویت: 1800 روز

      به نام خدایی که هرچه دارم از ان اوست

      سلام و مهر بی پایان

      به دوست عزیزم محسن جان

      هر آنچه می‌گویی، سخنِ پنهانِ دلِ ماست

      با این دلِ آشوب، بگو… آخر چه می‌کنی؟

      همین دیروز بود که داشتم از خودم میپرسیدم زهرا واقعا حالت خوبه

      خودت میبینی

      این همه تغییرات رو

      این نرم خویی در وجودت رو

      این آرامش رو

      چه اتفاقاتی داره میفته

      اما تعجب نکردم مثل سابق

      و دقیقا به یاد همین آیه افتادم

      فَبِمَا رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ

      پس به خاطر آن رحمتى که از جانب خدا بود، با آنان نرم خو شدى

      خداونده که داره لطف و رحمتش رو بهت نشون میده و در هر رفتار و گفتارت حضور پیدا میکنه

      پس اعتبار این حال خوب میرسه به منبع و سرچشمه

      و الان رسیدم به این نور الهی

      امروز از صبح دارم کامنت های الهی شما رو میخونم

      میدونی دلم میخاد برای هر کدومشون ساعت ها بنویسم

      اون چیزی که در درونمه رو بگم

      .

      اما به جاش ساعت ها با خدا حرف زدم و اشک ریختم نه اشک ریختن معمولی

      از اونایی که همین جوری پشت سر هم گوله گوله میاد پایین و

      حالت رو هی بهتر میکنه

      دلم میخاد بنویسم که هر کلمه ای که مینویسی من رو ساعت ها به فکر میبره و اشکم رو جاری میکنه

      و خدابا من از همونجا حرف میزنه …

      خدا از زبون شما باهام حرف میزنه انقدر ساده و روان

      که حیرون میمونم

      همینجا میخام بگم الهی که زندگیت مثل خورشید درخشان و نورانی باشه و حضورت در کنار ما،در این سایت الهی پایدار …

      این کامنت به رسم سپاسگزاری از شماست که از دستان به نظیر خداوند شدید برای پخش حضورش

      عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم!

      اکنون که پیدا کرده ام بنشین تماشایت کنم

      بنشین که با من هر نظر با چشم دل با چشم سر!

      هر لحظه خود را مست تر از روی زیبایت کنم

      من این اهنگ رو بارها بارها گوش دادم و خیلی دوسش دارم

      اما با توصیف شما و

      اتصالش به خداوند

      عاشقش شدم و

      شاید بیشتر اشک ها و گریه های امروزم برای همین دوتا بیت بود

      سپاس گزارم که به همه چیز نگاه تازه و متفاوتی داری نگاهی خدایی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 725 روز

        سلام زهرا جان روشن، این حجم از صداقت، این همه شفافیت دل… آدم رو وادار میکنه چندلحظه مکث کنه، نفس بکشه، بعد جواب بده. این جنس حرف زدن فقط ازکسی برمیاد که سالها جنگیده، فهمیده، نرم شده و الان تازه داره خود خودش رو میبینه.

        نوشتی: «زهرا واقعا حالت خوبه؟»=>> یعنی به جایی رسیدی که بجای قضاوت، باخودت روراستی =>> همون نقطه ای هست که آدم میفهمه حال خوب هدیه نیست… نتیجه مسیرشه. الحمدلله رب العالمین.

        اون آرامشی که میگی، اون نرمخویی، اون تغییرها… هیچکدوم اتفاقی نیست ؛ اینها نشونه های قدرت خودته ؛ نشونه های انتخابهات، تمرینهات، خلوص نیتت.

        آیه ی «فَبِمَا رَحْمَهٍ منَ الله…» =>> خیلیهااین آیه رو میخونن، ولی خیلی کم پیش میادکسی اونو در خودش زندگی پیدا کنه و کنه.

        تو الان داری این آیه روزندگی میکنی =>> نه از بیرون… بلکه از اعماق وجودخـــــودت ‌

        گفتی: «خـــــداونده که داره لطف و رحمتش رو بهت نشون میده و دررفتار و گفتارت حضور پیدا میکنه…»

        زهرا جان، این دقیق همون اتفاقیه که وقتی انسان رشدمیکنه، میفته = خـــــدا از درونت شروع میکنه خودش رونشون دادن.

        نه اینکه جای تو تصمیم بگیره… نه. بلکه تورو قدرتمند میکنه تا انتخابهای درستتری داشته باشی.

        پس لطف خـــــدا درزندگی تو =>> یعنی قدرت درونی خودت فعال شده.

        ● این قدرت توئه که باعث میشه اشکهات شبیه رهاشدن باشه، نه غم.

        ● این قدرت توئه که باعث میشه ازحرفها الهام بگیری، نه وابسته بشی.

        ● این قدرت توئه که باعث میشه عاشقانه نگاه کنی به دنیا،

        نه منتظر معجزه بمونی… => چون خودت خودِمعجزه ای.

        گفتی : «خدا از زبون شما باهام حرف میزنه»

        این فقط یعنی ذهنت الان روی فرکانس دریافت قرار گرفته.

        خـــــداهمیشه حرف زده… تو تازه داری میشنوی.

        و این… زیباترین مرحله رشدیک انسانه.

        زهراجان، اون بیت شعری که نوشتی، اون آهنگی که عاشقش شدی… اون اشکهایی که پشت سر هم اومدن… ==>> اینها نشونه عشقه، بله…

        ولی قبل از هرچیز نشونه زندگی دوباره خودته. زندگی درمدار بالاتر . الحمدلله رب العالمین.

        تو الان داری خودت روپیدا میکنی.

        نه کس دیگه رو… نه سایتو… = > خودت رو.

        و ازهمینجا بهت بگم:

        این مسیر ادامه داره.

        نور تو تازه شروع کرده به بالااومدن.

        هرروز چیزهای بیشتری میبینی،

        میفهمی،

        آزاد میشی.

        و فقط یه چیز رو یادت باشه:

        اعتبارحـــــال خوبت مال خودته.

        تو ساختیش.

        تو نگهش میداری.

        و تو همون کسی هستی که سالها دنبالش میگشتی.

        چقدربرای این حالت خوشحالم زهرا . الحمدلله رب للعالمین‌

        ~~~~~

        در پناه نوری که از درون خودت بلند میشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      فهیمه زارع گفته:
      مدت عضویت: 3285 روز

      بنام خدای مهربانِ مهربان

      الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقاً مَّا تَرَی فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَی مِن فُطُورٍ

      ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ یَنقَلِبْ إِلَیْکَ الْبَصَرُ خَاسِأً وَهُوَ حَسِیرٌ

      همان کسى که هفت آسمان را طبقه طبقه آفرید. در آفرینش خداوند رحمان هیچ خللى نمى بینى. بار دیگر دیده باز کن، آیا هیچ شکافى مى بینى؟

      باز، پى در پى چشم خود را برگردان (و تماشا کن، خواهى دید که) چشم در حالى که خسته و ناتوان است به سوى تو بازمى گردد (بدون آن که نقص وخللى مشاهده کند

      سلام محسن جان ،رفیق بهشتی امیدوارم حالِ دلت عالی باشه

      محسن جان بارها برات نوشتم دلنوشته هات اتفاقاتی که همه ما در زندگی مون تجربه کردیم ،میدونی وقتی ماجرای امیر وخشم پنهانش رو خواندم گفتم چه جالب،همینِ که استاد میگه خداوند در هرلحظه به طرق مختلف داره با ما حرف میزنه به شرطی که ما دل به حرف خدا بدیم

      خدا نمیگه: «مهربون باش تا بقیه خوششون بیاد.» =>> میگه: «این نرمی، رحمتی از طرف منه. » یعنی مهربونی در واقع هدیه ای هست از خدا برای تــــــــــو، نــــــــــه برای دیگران. چون وقتی نرم میشی، قلبت سبک میشه وخودت به آرامش میرسی.

      دقیقا من خودم این نرم شدن رو سعی کردم در روابطم اجراء کنم ،قبل از این میگفتم چرا جایی که حق با منه باید کوتاه بیام ولی از یکجایی به بعد ندایی منو وادار به سکوت میکردحتی زمانهایی که حق با من بود ،جالبه وقتی این رویه رو پیش گرفتم دیدم چقدر روابطم زیباتر شد وچقدر محبوب تر شدم

      الان دیگه وقتی در چنین موقعیتی قرار بگیرم ،به خودم میگم الان برا تو چه چیزی مهم تر هست اینکه جواب بدی وبگی حق با منه یا احساس خودت رو خوب نگه داری ،آیا جواب دادن تو مشکلی حل میکنه

      همین فکر کردن به این دوسوال ساده باعث میشه عصبانیت من فروکش کنه وبهتر بتونم تصمیم بگیرم وخوشحالم که به لطف خدای مهربان وآموزه های استاد عزیزم در اکثر مواقع به ندای قلبم گوش دادم ودرست عمل کردم

      محسن جان از صمیم قلبم ازت سپاسگزارم

      امیدوارم همیشه دلت سرشار از احساس شکر و آرامش حضور خدا باشد، همان نوری که همه نعمت‌ها از آن می‌جوشد.

      خدایار ونگهدارت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 725 روز

        فهیمه عزیز، رفیق نورانی وهم مسیرم سلام. اینکه تجربه هاتو اینقدر شفاف و صادقانه نوشتی، خودش یک نشونه ست… نشونه ای ازهمون قانونی که میگه: وقتی قلبت رو همجهت خدا میکنی، جهان هم باهات همجهت میشه.

        اون نکته ای که نوشتی ؛ اینکه قبلا به خودت میگفتی «چرا وقتی حق با منه باید کوتاه بیام؟» ؛ خیلی برای من آشناست. ما دقیقا همین جاهاست که خدا دستمون رو میگیره و یک چیز بزرگ رو یادمون میده:

        حق واقعی اونیه که حال منوخوب نگه میداره، نه اون که فقط درظاهر ثابت کنه من درست میگم.

        وقتی گفتی از یک جایی به بعد، یک ندا مجبورِت میکرد سکوت کنی… این جمله ت رو که خوندم، لبخند زدم. => چون همون لحظه ای هست که آدم حس میکنه:

        «من دیگه تنها تصمیم نمیگیرم… دارم هدایت میشم.»

        این سکوتی که گفتی، سکوت ضعف نیست؛

        سکوت آدمیه که پشتش خداست…

        سکوت کسیه که آرامش رو انتخاب میکنه، نه برتری رو.

        و نتیجه ش رو هم خیلی قشنگ گفتی: روابط زیباتر شدند، محبت بیشتر شد، و خود فهیمه عزیز، دوست داشتنی تر و آرام تر. بقول معروف مگه مااز زندگی چی میخوایم‌ جز حال و احوال خوب مستمر؟!

        حالا گاهی با سکوت… گاهی با رقص. گاهی با کوه رفتن… گاهی با چرت زدن .

        اینا اتفاقی نیست.

        این دقیق میشه همون رحمت نرمی که خدا در دل آدم میذاره.

        همون هدیه ای که اول برای خودمونه… بعد برای رابطه هامون.

        خیلی خوشحالم که تو هم مثل من داری این قانون رو به معنای واقعی کلمه زندگی میکنی.

        ازت ممنونم برای انرژی، صداقت و حضور مهربونت.

        این پیام توبرای من هم خودش یک تاییدیه بود…

        نشونه ای از اینکه وقتی ازمسیر خدا مینویسی، خدا آدمهایی رو جلوت میاره که حرفتو میفهمن، لمس میکنن وباهاش رشد میکنن.

        از خدا میخوام قلبت که نه ، تک به تک سلول های بدنت همیشه پر از اون نور باشه… همون نوری که نه از بیرون، بلکه از درون میجوشه.

        خداپشتیبان وهمراهت، رفیق عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      فاطمه گندمکار گفته:
      مدت عضویت: 2178 روز

      آقا محسن فووووق العاده بود کامنتتون‌.

      خدای من چقدر زیبا بود

      چقدر نیاز داشتم بهش

      داشتم رو خودم کار میکردم که قضاوت نکنم که پشت سر کسی حرف نزنم و کامنت شما چقدر زیبا بود

      رقیق القلب باشیم :)

      چقدر تحلیل زیبلیی از آیات قران داشتین

      نوری تو قلبم روشن کردین

      خدا به همراهتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 725 روز

        فاطمه گندمکار عزیز ، چه دل نازک وآگاهانه نوشتی…

        خوشحالم که اون چند جمله تونسته تلنگری باشه برای نوری که ازقبل تو وجودت بوده.

        قضاوت نکردن ومهربون موندن، خودش بالاترین مرحله از ایمان قلبیه؛ یعنی جایی که آدم بجای دیدن خطا، حضور خـــــدا رو تو هرچیز میبینه.

        آره فاطمه جان، رقیق القلب بودن یعنی اجازه بدی خدا راحت تر از درونت حرف بزنه… ==>> دلای نرم، بهترین بستر برا وحی لحظه ها هستن. فقط یک ذره باید گوشاتو تیز کنی و اقدام کنی ، که الهام بعدی بیاد

        ~~~

        نور درونت همیشه جاری باشه، و اون لطافت نگاهت هیچوقت خاموش نشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      فرشته گفته:
      مدت عضویت: 2511 روز

      به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان

      اقا محسن عزیز

      چند روزیه ک متوجه شدم ی خشم یا احساس جلب توجه یا احساس قربانی شدنی چیزی توی وجوده منه و من موقع انجام کارهام متوجه میشم صدایی میاد توی سرم تا واکنش تندی نشون بدم و دعوا راه بندازم!

      بلخره فرشته قوی تر از این حرفاست و دنبال رفع مسائل خودشه و ریشه‌ی این موضوع رو پیدا و رفع میکنم ان شاءالله .

      دل نوشته‌ی شما خیلی ب من کمک کرد و نوری توی وجودم شد.

      از خیلی وقته دارم تمرین نرم بودن میکنم و اینبار واقعا حلش میکنم و ب صلح میرسم.

      ازتون ممنونم

      در پناه خدای عشق باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 725 روز

        فرشته عزیز سلام، اینکه اینقدر صادقانه خودتو میبینی و شجاعانه میای سمت ریشه ها… =>> این خودش یه معجزه ست. خیلیا تا سالها ازاین صداهای درونی فرار میکنن، ولی تو داری باآغوش باز میری سمت درمانش ==>> یعنی خدا داره توی وجودت بیدار میشه.

        اون خشمی ک گفتی… اون احساس قربانی شدن… همشون پیامبر هستن. میان ک دستتو بگیرن وبگن: «وقت رشد رسیده.»

        تو هم درست مثل یه رودخونه ای ک هرچی مانع جلوش باشه، آخرش راهشو پیدامیکنه. نرم میشه، ولی متوقف نمیشه.

        فرشته جان، تو توی مسیر عشقی. تو نمیخوای دعوا کنی… تو فقط میخوای دیده بشی، شنیده بشی، فهمیده بشی ==> همین ک الان اینوفهمیدی، نیمی ازراهو رفتی.

        اون نوری هم کِ گفتی از دلنوشته من بهت رسید… درواقع نور خودت بود ک از درونت بالا اومد و توفقط بااون متن یادش افتادی.

        نور تو، راهنمای توئه.

        تو ازقبل روشن بودی… فقط آینه شدم ک خودتو بهتر ببینی.

        از این مسیر نترس. نرم شدن یعنی برگشتن بِ جنس اعلایِ اصلیت ==>> یعنی برگشتن ب خـــــدا.

        تو همین الانشم بیشتر ازچیزی ک فکر میکنی بِ صلح نزدیک شدی.

        درپناه خدای عاشقی ک همیشه از لابه لای قلبت باهات حرف میزنه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      فاطمه گفته:
      مدت عضویت: 2566 روز

      به نام الله هدایتگر

      سلام به یار این مسیر زیبا که پر از نور و درس برکته

      نمی‌دونم چطور خدارو شکر کنم که هدایتم کرد به این کامنت زیبا که برام برکت و نور شده خدایا به همین زبان ساده ازت سپاسگزارم

      دوست عزیز آقامحسن مهربان از شما هم سپاسگزارم چرا نشست اون چیزی که باید می‌نشست در دل و قلبم از دیشب که هدایت شدم به کامنت شما بارها و بارها خوندمش فکر کردم و لذت بردم اینگار رسید اون زمان، که خواسته اجابت شد همین چند روز پیش از خدا خواستم کمکم کنه تو کامنت قبلم نوشتم باید روی خشم و عصبانیت کار کنم در مواقع چالش خدایاشکرت وقتی این آیه زیبا رو خوندم وقتی رفتم قرآن قشنگم رو باز کردم و دوباره و دوباره این آیه رو خوندم دیگه فهمیدم اجابت شدم …هدایت شدم به نرمی به لطافت و چقدرررر وجودم آراااام گرفت اونجایی که نوشتید نرم باشید نه برای اینکه بقیه خوششون بیاد برای اینکه لایق آرامشی چقدرررر به دلم نشست یا اینکه نرمی نشونه ضعف نیست چرا که همیشه فکر میکردم اگر نرم بشم احساس ضعیف بودن بهم دست میده اما این آیه نقض کرد که نه فاطمه جان نرمی حتی باعث قدرتت میشه چقدرررر خوشحالم که یک باور مخرب دیگه از دیشب درحال محو شدنه و چه باور قشنگی داره جایگزین میشه نرمی و لطافت باعث قدرتت میشه چرا که وقتی آرامش داشته باشی ینی قدرت داری …

      آرامش از جنس خداست او که برترین قدرت هاست…

      و برعکس خشک و خشن بودن نشانه ضعف که با خودش ناآرومی میاره حال بد میاره و اتفاقات بد

      خدایاشکرت

      بازهم ازت ممنونم محسن توحیدی عزیز در پناه الله یکتا شاد و سلامت باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 725 روز

        سلام فاطمه جان. همون اول که کلماتت رو خوندم، یه نکته روشن بود: تو دقیق توی لحظه ای هدایت شدی که آماده دریافتش بودی. یعنی قدرت درونیت، آگاهیت وصداقتت با خودت، تورو به این فهم رسونده ؛ نه من و نه هیچ چیز بیرون از تو.

        این لطافت وآرامشی که ازش حرف زدی، همیشه تو وجود خودت بوده . فقط الان به مرحله ای رسیدی که اجازه دادی شکوفه بزنه.

        نرمی، همونطور که خودتم زیباییش رولمس کردی، نشونه ضعف نیس ؛ نشونه قدرتیه که از عمق ایمان و آرامش میاد.

        خشونت همیشه محصول ترسه… ولطافت محصول ایمانه.

        وقتی آدم ب ِخودش ایمان داره،

        وقتی میدونه به اندازه کافی لایقه،

        وقتی باور داره خـــــداهمراهشه،

        دیگه لازم نیست برا اثبات قدرتش خشن باشه.

        قدرت واقعی مثل آبه: آروم، نرم، اماشکست ناپذیر.

        توی این چند خط نشون دادی که یه باور مخرب رو، بانور آگاهی، با هدایت خـــــدا، و بااجازه ای که خودت دادی، پشت سر گذاشتی ==>> یعنی یه پیروزی درونی ==> این یعنی رشد ==>> یعنی قدم گذاشتن تو مسیر خودباوری توحیدی.

        خدا تو رو هدایت کرد،

        اما این تو بودی که پذیرفتی.

        این توبودی که گوش دادی.

        این تو بودی که نرم شدی.

        و این تویی که الان داری آرامش رومیچشی.

        منم ازت سپاسگزارم. چون کلمات تو، ایمان تو و این تغییر زیبایی که گفتی، یادآوری دوباره ای هست برا خود من که:

        وقتی دل آماده باشه، خـــــدا از ســـــاده تـــــرین مسیرها نورمیفرسته.

        در پناه آغوش پروردگار آرامش’بخش ؛ شاد، رها، متین وقدرتمند باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      مهدی گفته:
      مدت عضویت: 2573 روز

      سلام عرض میکنم خدمتم که دوستان عزیزمخصوصا آقا محسن گل

      کامنتت فوق العاده بود

      و جواب سوال این روزهای ذهنم

      واقعا یه مدت بود یه سوال رو اعصابم بود

      و امروز جوابش رو گرفتم

      نرمی یا نرم بودن

      من خیلی آدم منطقی یا نرمی هستم خیلی انعطاف پذیرم

      اما مدتی بود احساس میکردم این نرم بودن خیلی بده

      مثلا فکر میکردم پدرم که خیلی آدم محکم و تندیه خیلی خوبه یا عمو هام که خیلی هم تو زندگیشون موفق هستن

      کم کم حس میکردم که راهم اشتباهه اما خدارو شکر با این کامنت محسن عزیز جواب سوالم رو گرفتم

      که انسان هر چقدر نرمتر باشه تواناییش زیادتره

      وقتی آیه قرآن اینو میگه

      که پیامبر چون نرم بودی مردم رو دورت جمع کردیم

      و اگر تند خو بودی مردم ازت دور میشدن

      ممنونم از این آگاهی زیباتون که باهامون به اشتراک گذاشتید

      مهدی محی الدینی

      باتشکر

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 725 روز

        سلام مهدی جان عزیز  ؛ خوشحال شدم کامنتت روخوندم، از ته دل. یه سوال صادقانه ذهنت رو درگیرکرده بوده و الان جوابش روگرفتی=>> خب این نشونه زنده بودن قلبته.

        ببین، این چیزی ک ِ گفتی همون نقطه ای هست که خیلی از آدمهای اهل دل توش گیرمیکنن. نرم بودن رو باضعیف بودن اشتباه میگیریم، درحالیکه حقیقتش کاملا برعکسه==> خدا به موسی گفت برو پیش فرعون و با زبان نرم باهاش حرف بزن…. اگه زبان نرم و نرم خویی نشانه ضعف بودخداوند هیچــــــــــوقت همچین چیزی رو بِ پبامبرش نمیگفت ‌.

        نرمی یعنی ظرفیت. یعنی ظرف وجودت بزرگه. یعنی میتونی ببینی، بشنوی، بفهمی، رد شی، عبور کنی، نشکنی.

        آدمهای تند و محکم، خیلی وقتا ازبیرون قوی بنظر میان، ولی چون سختن، زودتر هم میشکنن. امــــــــــا آدم نرم، مثل آب، راه خودش رو پیدا میکنه.

        قرآن هم دقیقا همینو گفته، از سر اینکه این قانونه ابدی ِ .

        اون آیه خیلی کلیدیه؛؛؛ خدا نمیگه پیامبرچون قوی بود، چون داد میزد، چون محکم بود مردم دورش جمع شدن …>>> میگه چــــــــــون نرم خو بودی.

        یعنی: نرمی، جاذبه میاره |نرمی، جمع میکنه | نرمی، رشد میده.

        اینکه تو ذاتا نرم ومنعطفی، نه تنها ایراد نیس، که تازه  یه سرمایه بزرگه.

        ● فقط باید بدونی چطور ازش استفاده کنی وخودت رو با آدمهای خشن مقایسه نکنی.

        راه تو اشتباه نیس مهدی جان، راه توفقط با راه اونا فرق داره.همین . خدا برای هرکدوم ازما یه مدل مسیر گذاشته.

        خوشحالم که این آگاهی ب ِ دلت نشست،

        الحمدلله که تجربه ت روگفتی، چون مطمئن باش خیلیا باخوندن همین کامنتت، نفس راحت میکشن.

        در پناه خـــــدا مهربون ِ مهربون باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          مهدی گفته:
          مدت عضویت: 2573 روز

          واقعا سپاس گذارم محسن عزیز عزیز از توضیحات کاملت

          واقعا لذت بردیم از این مثالی که زدی

          آدمهای تند و محکم، خیلی وقتا ازبیرون قوی بنظر میان، ولی چون سختن، زودتر هم میشکنن. امــــــــــا آدم نرم، مثل آب، راه خودش رو پیدا میکنه

          خیلی موالت کاربردی بود

          واقعا ممنونم از این همه حس خوب که از سایت استاد میگیرم

          واقعا هر روزی که نیام‌تو این سایت اون روز تو جهل مرکب بودم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    فاطمه محرمی خانقاه گفته:
    مدت عضویت: 1393 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

    و مهربانی‌اش همیشگی.

    و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

    خدایا شکرت بی نهایت شکرت

    برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم

    و همه ی دوستای بهشتیم

    گام هشتم :

    خداروشکر میکنم که این روزها دارم

    هم روی خودم وباورهام کار میکنم

    هم دارم کارمورد علاقه مو انجام میدم

    چیزی که حتی در زمانی که دوره ی احساس لیاقت

    روی سایت بهشتی قرار گرفت ،

    تو کامنتهام در لیست توانایی هام نوشته بودم ،

    حتی در اولین قدم گفتم که میرم یه دفتر بگیرم برای ترانه سرایی و شعر نوشتن …

    اما بعد یه مدت رها کردم و نذاشتم مومنتوم بگیره …

    چرا ؟!چون ذهنم می ترسید

    حالا که چی ؟!اینهمه سال نوشتی

    چی شد ؟! بی خیالش شدم تا ….

    جلسه ششم دوره ی هم جهت با جریان خداوند

    از راه رسید و غوغایی به پا کرد درونم ..

    حالا دیگه نشونه ها از هر طرف می اومدن

    هدایتها و همزمانی ها که تو کامنتهای قبل نوشتم ،

    یادمه اون شبی که دفترمو ازتو‌کمد خونه ی پدرم پیدا کردم تا خودصبح نشستم پای خوندن سطر به سطرش

    خواب از سرم پرید …

    اون شب کاملا احساس میکردم

    از هر جهت ذهنم آرومه…

    یه احساس سبکی خاص داشتم…

    یه جور که انگار گمشده مو پیدا کردم …

    واقعا خدا چه درهایی باز میکنه

    به شرط برداشتن اولین قدم …

    من فعلا هیچ دفتر موسیقی نرفتم

    نشستم پای نوشتن هایکو و تدوین های ساده ی اینشات وترکیب عکس نوشته…

    چون ترانه هارو نمیشه عمومی منتشر کرد …

    و الان دارم روی یه ملودی کارمیکنم که

    از طرف آموزشگاه موسیقی که محمدحسن جان به دستم رسید خداروشکر …

    اما تو همین سایت بهشتی مون

    دوتا نشونه دریافت کردم

    اولی آقا آوه پیری نژاد عزیزم که برام نوشت

    دومی هم آقا رضا شادکام عزیز که تو دوره ی احساس لیاقت کامنت نوشتن که خواننده هستن..

    من اصلا نمیدونم قراره چی پیش بیاد ؟!

    فارغ از هر نتیجه واتفاقی ،

    این پیشنهادها برای من در حکم ،

    نشونه از طرف خداهستن

    که از طرف این دوعزیز به دستم رسیدن

    و مُهر تایید میدونم که آره مسیرم درسته خداروشکر و باید ادامه بدم و ادامه بدم وادامه بدم …

    یا مورد بعد کی فکرش میکرد من هفته ی پیش برم

    جلسه ی مدرسه محمدحسن جان

    وهمکلاسی مو ببینم بعداز سالها ،

    و امروز بهم زنگ بزنه و پیشنهاد بده که

    فاطمه جان، من همسرم برات سایت طراحی میکنه

    شعرهاتو ،متن و نوشته هات اونجا بذار

    طبیعیه من اشکام سرازیر باشه …

    خدایا شکرت همین قدر قشنگگگگگ

    من یه قدم برداشتم تو دل ترسهام برم

    واینجوری داری صبارشکور بودنت رو نشونم میدی .

    من باید پای این خدا وایسم وبندگی کنم

    باید احساس ارزشمندی مو به خدا گره بزنم

    تا بتونم منم ارزش خلق کنم…

    این وظیفه ی منه که سمت خودمو با تمرکز درست انجام بدم و باورهامو بهتر بهتر کنم

    سمت دیگه با خداست که همیشه شاهکار میکنه دارم کم کم ، تکاملی پیش میرم

    و آگاهانه ترس هامو میپذیرم و باهاشون روبرومیشم

    همین که شروع کردم وقدم برمیدارم

    خودش یه گام تغییر وبهبودگرایی هست

    از همه اینها قشنگتر

    آرامش درونی خودمه که بیشتر احساس میکنم …

    هدف من انجام دادن کار موردعلاقه خودمه

    کاری که دوستش دارم

    هدف من ، رشد دادن توانایی خودمه

    بجای اینکه برم به دفترهای موسیقی ،

    متوسل بشم که من آشنای فلانی هستم

    یا ترانه هامو ببرم تحویل بدم که اونجا بمونه

    و یه روزی انتخاب کنن و بهم زنگ بزنن

    خودم اومدم و دارم این انتخاب رو گسترش میدم

    به امیدخدا ودارم از فرصتم استفاده میکنم

    دارم توانایی هامو با نوشتن بیشتر میکنم

    دارم دایره واژگانم بهتر میکنم

    دارم مهارت ارتباطی مو رشد میدم

    دارم یادگیری هامو بیشتر میکنم

    دارم با تعهد وتمرکز بهتری پیش میرم

    حالا اتفاقا دارم نعمتها وداشته های زندگی مو

    خیلی جزیی تر میبینم خداروشکر

    تمرکزم به زیبایی های زندگیم خیلی بیشتر داره میشه خداروشکر بی نهایت شکر

    رزق های بی حساب بیشتری دریافت میکنم

    کانون توجهم به زیبایی هاست

    همون جور که تو قدم دهم جلسه دوم

    بیان کردین که :

    عامل اصلی دریافت ایده والهامات

    سپاسگزاربودن شما هست

    که ظرف وجودی تون بزرگتر بشه …

    این جمله رو من تازه بعداز شرکت در

    دوره ی کیمیاگر هم جهت با جریان خداوند

    ومراقبه ی سپاسگزاری ، تازه دارم

    یه ذره ، متوجهش میشم ..

    قطعا مراقبه ی سپاسگزاری رو نقطه عطفی میدونم

    برای کمتر شدن مقاومتهای ذهنم …

    مراقبه ای که از جنس خداست وبس ..

    برسیم به تست لحظه ای مرگ :

    بی نظیرترین تست که نجواهارو میتونه درلحظه خاموش کنه مثل آب روی آتیش می مونه..

    سطح آگاهی بیشتر میکنه …

    خیلی وقتها که برای انجام کاری تردید داشتم

    این تست کمکم کرده

    تا دنبال لذت بردن از لحظه ی حال باشم

    (برخلاف منطق ذهنم ) …

    تستی که احساس رهایی میده

    از غم گذشته وترس آینده رها میشی و

    مثل یه تلنگر برمیگردی به زندگی ولحظه حال…

    بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم

    و استاد شایسته مهربونم بابت

    پروژه مقدس تغییر سرشار از برکت و آگاهی

    خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم

    خدا حفظ تون کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 97 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1628 روز

      سلام فاطمه جان!

      که هم اسم،” شناسنامه ایی خودم هستی..

      فاطمه جان…من امروز شعراتونو که دیدم چقدر زیبا بود..بهتون تبریک میگم که اینقدر زیبا و ساده،” از وجودتون سروده میکنید!.

      خیلی خوشحالم که با این جنس از دوستان بهشتیم”همراه هستم…

      که همه در مسیر بزرگ کردن روح درونشون.همون خدای بزرگ هستند..

      خداوند امروز بهم گفت.از روح خود در تو دمیدم…

      و بارها بهم گفته تو جانشین منی..

      چقدر این صداها حال منو خوب میکنه..

      فاطمه عزیز واقعا هیچ خوشبختی ،”مثل پیدا کردن روح درونت نیست..روحی که میگه تو رو برای خودم آفریدم..

      روحی که میگه..تو بسمت من بیا من هزار قدم بسمتت میام.

      روحی که میگه…من تورو برای پیشرفت جهانم آفریدم..

      منم لطف خدا شامل حالم شده..دستکشهای زیباییم وارد معاملات عالی بشن.طرحم ثبت شده..نمیدونم قدم بعدی رو خداوند چی برام گذاشته..

      .

      فقط؟میدونم باید ادامه بدم و کم نیارم..

      ……در ادامه…

      راسی!ما یه کوه زیبا دارییم که هم محلهمون هست..نیایشگاه قدیم برای زمان ساسانیان بوده..بهش؟میگیم تل قلعه….

      عکسهای زیبایی ازش دارم.با درختای نخل زیبای شهرمون…

      برات میفرستمش براش یه سروده زیبا بساز!..

      من خیلی این کوه رو دوستدارم..یه روز تنها” روز بارانی رفتم توی اون بلندی کوه!” سجده شکر بجا اوردم..چقدر ساعتها میرم توی حضورش چایی آتیشی دروس میکنم و زیباییهای خداوند و طبیعت رو میبینم..

      میتونم باهات به اشتراک بزارم تا براش سروده بزاری ..و با همدیگه شِییر کنیم..

      ممنونم فاطمه جان.راسی یکی از خواهرام ایشون شعر میگن ولی به زبان محلی جنوبی خودمون..

      بخداوند بزرگ میسپارمت…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1393 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام نرگس جاان عزیزم

        عااااااااشقتم رفیق بهشتیم

        سپاسگزارم از مِهر ولطفت نازنینم

        خداروشکر برای هماهنگی ذهن و روح ت که این چنین نشونه ها وهدایتهارو دریافت میکنی…

        خداروشکر برای هنرمندی هات

        وخلاقیت هات و وارد مدار فراوانی شدنت

        وثبت اثر هنری وارزشمندت

        قطعا همون خدایی که تا الان

        نشونه هارو فرستاده درادامه هم

        هدایتت میکنه رفیق بهشتیم

        تحسینت میکنم که این چنین عملگرایانه داری قدم برمیداری حتی در دیدن

        زیبایی های طبیعت ومحیط زندگیت ..

        نوش جانت لذت خلوت با خدا وچای آتیشی…

        سلام منو به خواهر نازنینت هم برسون

        خدا حفظ تون کنه قشنگاااا

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خدا باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      زهرا حسینی گفته:
      مدت عضویت: 1800 روز

      سلام و درود و عشق

      به دوست عزیز ندیده فاطمه جانِ محرمی

      من هم چند روز پیش کانال یوتیوب شما رو پیدا کردم و چقدر لذت بردم

      هر جمله ای که میخوندم

      انگار قانون جهان هستی رو که استاد به ما یاد دادن

      شا در قالب کلماتی زیباتر و شعر گونه برای ما بیانش کردین

      کوتاه و دلنشین

      و تفکر برانگیز

      فقط خواستم بهتون تبریک بگم برای این شجاعت و قدم برداشتن تون

      همین که می‌آید و برای ما میگید

      به خدا که انگیزه میشه و باعث میشه بقیه هم که ترس دارن شروع کنند به برداشتن اولین قدم

      جهان جهان سپاس گزارم

      و با عشق کامنت هاتونو میخونم

      در پناه رب العالمین باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1393 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام زهرا جان عزیزم

        عااااااااشقتم رفیق بهشتیم

        سپاسگزارم از مِهر ولطفت نازنینم

        بببببیییین چشام قلبی واشکی شد

        من کلی از خوندن کامنت هات کِف میکنم

        خبردارم این روزها کشتی زندگیت آرامش داره

        و مومنتوم مثبت پرشتاب داره میگیره

        جمله های قشنگت یادمه توکامنت جلسه 18

        روزهای سخت نه تنهامیگذرد

        بلکه به آسانی میگذرد

        آخه ازاین امیدوارانه تر مگه داریم ؟!

        مصداق آیه 17سوره سجده هست …

        خیلییی تحسینت میکنم

        برای دونه به دونه نتایج قشنگت

        بابت حضور ارزشمندت در دوره ی کیمیاگر

        هم جهت با جریان خداوند و احساس لیاقت

        بابت کارهای مدرسه فرزند نازنینت

        بابت روابط عاطفی عاشقانه ت

        بابت خرید ماشین

        بابت خونه ی راحت وبزرگ

        بابت کنترل ذهن وتمرکز به زیبایی های

        زندگی خوشگلت ….

        بی نهایت دووووست دارررم

        قلب مهربونت رو می بوسم عزیزدلم

        خدا ،خداهمیشه شاهکارمیکنه رفیق جانم

        من خیلی آدم خوشلختی هستم که این روزها

        هایکوها دارن با نگاه زیبابین شما دوستان بهشتیم خونده میشن واین رزقه خداونده

        نعمت بزرگیه و قدردان خداوندم تاهمیشه …

        از روز اول تو دفترم نوشتم که

        صاحب اون کانال یوتیوب من نیستم

        خودخداوند هست وبه امانت دستم سپرده

        و تموم تعهدم امانت داری کردن درسته ، که بازهم به لطف وکرم خدا چشم امید دارم و بس.

        خداروشکر بی نهایت شکر برای

        نعمت حضور پربرکتت تو زندگیم

        خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت زهراجانم

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خدا باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
        • -
          زهرا حسینی گفته:
          مدت عضویت: 1800 روز

          سلامی چو بوی خوش آشنایی

          فاطمه عزیزم چقدر خوشحالم برای این نقطه ی آبی نورانی که بهم هدیه دادی

          حقیقتش اصلا فکرش رو هم نمیکردم

          که به کامنتم جواب بدین

          اما این هم لطف و رزق و فضل خداونده که نصیب من شده

          انقدر ساده و ارام صحبت کردین که اشکام جاری شد

          اونجایی که نوشتین

          خبر دارم این روزها کشتی زندگیت آرامش داره

          خدا رو صد هزار مرتبه سپاسگزارم از این که به یادم آوردین

          اون روزهایی که نوشتم

          روزهای سخت نه تنها میگذرد بلکه به آسانی میگذرد

          در دشوار ترین حالت روحی بودم

          و کلام خدا حق است

          و من رو آنچنان آسان نجاتم داد که هربار بهش فکر میکنم

          لبخند و اشک باهم میاد

          یکی از شکر گزاری های هر شب من تو شیشه ی سپاس گزاری،

          حضور شما دوستان نازنین سایت هست که از تک تک شماها درس و الگو میگیرم

          و چقدر خوشبختم که در این مسیر در کنار شما عزیزانم هستم

          الهی که همیشه در پناهش و عشقش پ باشید

          سپاسگزارم برای تک تک کلماتی نورانی که به قلبم هدیه دادین

          الهی که این نور هزاران برابر به قلب مهربون و پاک تون برگرده

          محمد حسن و هلیسای عزیزت رو از طرف من ببوسین

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    ندا ام گفته:
    مدت عضویت: 2253 روز

    سلام بر استاد نازنین و مریم جان عزیزم و همه دوستان هم فرکانس

    عاشقتونم من

    عاشقتوووونم

    عااااشششقتووونم

    خدا رو شکر که هر روز با فایلهای بینظیرتون یک تلنگر و کلی حس خوب منتقل میکنید

    خدا رو شکر از بودن اینجا و حالا و این همه حالِ دلِ خوب😍

    عاشقتونم من

    سپاس بی حد از دوستان عزیز بابت بیان تجربیات شون

    در خصوص دوست عزیز امیر که در خصوص هدایت به شغل مورد علاقه و خواسته دلخواه شون و تلنگری که خیلی مناسب به خودشون زدند و حرکت کردند و در مسیر خواسته شون حرکت کردند و نتایج خوبی گرفتند و خواهند گرفت

    و باعث شد به این قضیه بیشتر و بیشتر فکر کنم و بیشتر به اینکه ایده هایی که دارم رو خیلی جدی پیگیر باشم و در جهت انجام خیلی مصمم قدم بردارم و به نشانه هایی که بهم گفته میشه خیلی دقیق تر توجه کنم و اگر واقعا در این مسیر هستم و این فایلها رو گوش میدم و در مسیر الهی قدم برداشتم نباید خیلی ساده از ایده هام و خواسته هام بگذرم و چقدر زیاد باید تکرار کنم حرفی که عمل نیاورد حرف مفت است و چقدر باید مصمم بشم که خواسته هام به نتیجه برسونم و لذت زندگی رو با تمام وجودم تجربه کنم و به خودم یادآوری کنم که توی مسیر که بودم و خواسته های کوچیکم که در مواردی در حد فاصله چند ساعت اتفاق افتاد و شکرگزار خدا شدم و کلی از رسیدن خواستم حال خوبی داشتم خواسته های بزرگ و بزرگتر هم شدنی هست…اصلا مگه میشه خواسته یی شکل بگیره و نشه…شدنی بوده که به ذهنم اومده…مثل مهاجرت😍

    به قول استاد که معنوی ترین کار دنیا ثروتمند شدن است که باعث گسترش جهان میشه

    با قدرت باید باورهای مناسب خواسته های بزرگمو بسازم البته برای الان من بزرگ است و وقتی برسم دیگه خواسته بزرگی نیست ولی باید با امید پیش رفت همون طور که خیلی از افراد خواستن و شد ……و خیلی مصمم پیش بسوی موفقیت

    حقیقت من خیلی زیاد این شغلی که در حال حاضر در حال انجامش هستم خیلی علاقه داشتم و دارم و لذت میبرم ولی خب به زندگی در طبیعت خیلی زیاد علاقه مندم و جز ایده های همیشگی زندگی من بوده است و باید خیلی جدی و جدی تر به این خواسته م توجه کنم و خیلی راحت نسبت به این خواسته بی توجه باشم ، گاهی فکر میکنم عاشق کارم بودم در یک برهه، ولی عشق زندگی من بودن در طبیعت هست پس چرا نشستم و اون جوری که باید پیگیر این قضیه نبودم…چندباری حرکت کردم ولی نه انقدر جدی و مصمم که نسبت به خیلی کارها انجام دادم…نیاز به یک تصمیم جدی و رو به جلو بگیرم و توجه کنم به هدایت الله💪 از همون قانون خارپشتی کمک بگیرم …مگه همین قانون خارپشتی رو جای دیگه به وضوح نتیجه شو ندیدم پس حالا هم میشه و خواهد شد 💪

    یک نکته که حدود یک هفته درگیرش شدم طبق فایلهای دوره آفرینش که ۱۰۷آرزو باید نوشته شود یک هفته مدام در حال فکر کردن و نوشتن ۱۰۷ آرزو هستم ولی واقعا جای تعجبه که هنوز نتونستم تمام کنم … واقعا نمیتونیم ۱۰۷ خواسته داشته باشیم بعد میخواهیم به خواسته هایمان برسیم وقتی که خودم هنوز خواسته هامو درست نمی دونم و نشناختم …

    و چقدر حرف استاد تلنگر عجیبی داشت مثل پتک توی سرم کوبیده شده

    اینکه واقعا به لحظه مرگ فکر کنم واقعا اگر اون روز امروز باشه من واقعا این همون مسیری بود که میخواستم؟؟؟

    نه حقیقت اصلا این مسیری که هست و این زندگی حالای من اون چیزی نیست که بتونم موقع مرگ بگم راضیم

    و هنوز خیلی علایقم هست که تجربه نکردم

    و خیلی از لذتهاست که بدنبال تجربه ش هستم ،

    خیلی کارها هست که باید انجام بدم،

    خیلی جاها هست که باید ببینم

    و …و … و …..

    باید برم در مسیر علایقم و واقعا اجازه بدم درهای مسیر به علایقم باز شود و بچشم طعم شیرین تجربیات رو… باید خیلی نسبت به این موضوع جدی تر بشم و قدم های محکم و پیوسته بردارم و در حد حرف نگذارم باقی بماند و به عمل برسانم که اگر روزی روز مرگ من شد با لذت مرگ را در آغوش بگیرم، که از این زندگی و این دنیا لذت وافر برده باشم و بهشت این دنیا رو تجربه کرده باشم و پیش بسوی بهشت ابدی😍🤩

    ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه🤩🤩😍😍 الهی آمین …الهی آمین…الهی آمین

    چقدر جدیدا وقتی با خدا راز و نیاز میکنم میفهمم چی میگم چقدر قبلا اینها برای من در حد یکسری کلمات بود ولی حالا پر از انرژی و حالِ خوبه😍

    چقدر قبلا ناآگاه بودم و خواسته واضحی نداشتم از خدا و همیشه شاکی بودم اخه این چه زندگییییهههه….مگه من واضح خواسته بودم از خدا و نداده بود….حالا که میدونم قوانین این جهان رو ….

    چقدر صحبت ها مکمل هم داره پیش میره و صحبت های عاطفه جان و عمل به نشانه هایی که داشتند و عمل کردند و قبل از اینکه اوضاع نامناسب شود شروع به تغییر و حرکت کردند، چقدر در دلم تحسین تون کردم و چقدر از صحبتهاتون انرژی گرفتم 😍😍🤩🤩

    در خیلی جاهای این مسیر زندگی در حال لذت بردن هستم ولی خیلی بهتر از این هم میتوانست باشد و بهتر از بهتر شود

    البته که خیلی کارها بود که انجام دادم و شد و عجیب است چرا برای مهاجرت و خواسته های بزرگم هنوز اقدام جدی انجام ندادم

    نباید بگذارم به جایی برسم که دنیا با لگد بخواد منو پیش ببره البته که برای بعضی کارها نباید خیلی عجول بود و حرکت کنم باور مناسب بسازم و عمل کنم و صبر ضمیمه کار کنم تکاملم انجام بشه رقم خواهد خورد شک ندارم وقتی ایده ش اومده یعنی این خواسته من انجام پذیره

    چقدر لذت بردم از تجربیات سبحان عزیز که با سن کم و انقدر با انرژی بدنبال ایده شون رفتن و در جهت خواسته شون حرکت کردند

    و چقدر تلنگر سنگینی بود که من با وجود ۳۵ سال سن بعد از یک هفته هنوز نتونستم ۱۰۷ آرزو و خواسته مو بتونم بنویسم

    یعنی در این سن هنوز من خواسته هامو به وضوح نشناختم و چقدر نیاز دارم کار کنم و در این مسیر الهی با اراده پیش برم و روی باورم خیلی زیاد کار کنم و مدام تکرار کنم حتی نتایج خیلی کوچیکم رو

    استاد جان من این مسیری، این زندگی ، این تجربیات رو عاشقانه دوست دارم و شک ندارم اتفاقات فوق العاده برام رقم میخوره و یک روز از نزدیک از همه اتفاقات خوب زندگیم براتون خواهم گفت و شک ندارم خیلی نزدیک هست

    سپاس از دنیا دنیا آگاهی ناب و خالص تون

    خدا رو شکر از این همه خوبی و قشنگی

    بماند این کامنت ها برای روزگار قشنگ آینده که برمیگردم و یادم میاد که این خواسته ها را داشتم و رسیدم بهش😍

    در پناه رب😍

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 101 رای:
    • -
      فرنوش بیگدلی گفته:
      مدت عضویت: 2879 روز

      دوست عزیزم لذت بردم از صحبت هات !

      این تیکه از صحبتت :

      «چقدر تلنگر سنگینی بود که من با وجود ۳۵ سال سن بعد از یک هفته هنوز نتونستم ۱۰۷ آرزو و خواسته مو بتونم بنویسم»

      یهو جریانی از

      هدایت خداوند داره در من جاری میکنه که یه چیزایی بگم :

      به میزانی که خودمون میشناسیم ، به میزانی که تایید دیگران مبنای انتخاب خواسته هامون نمی ذاریم ، به میزانی که حواسمون هست تضادها دارن چی به ما میگن ، به میزانی که فقط رضایت خودم و صلح خودم برام مهمه خواسته ها واضح میشن.

      در واقع واضح شدن خواسته ها ربطی به عوامل بیرونی مثل سن ، کار و جنسیت و شهر اینا نداره که بگیم اینا دلیل شدن من بفهمم بلکه میزان آگاهی و فهم ما برای دریافت پیام هاییه که روح در برخورد با تضاد ها به ما میده !

      حسرت اینکه دیر من آگاه شدم و احساس گناه هم نداشته باشیم چون بسته به میزان آمادگی مون ، درک میکنیم جهان چطوره؟ قانون چیه ؟ خواسته های من چیه

      خود واضح شدن خواسته پروسه تکاملی داره یه دفعه ای نیست !

      باید ترمزها برداری !

      خودت و ذهنت بکنی از بقیه !

      خودشناسی با خواستن و آرزو کردن ارتباط مستقیمی داره !

      (خود من یه زمانی اینقدر ذهنم قفل بود که جرئت خواستن نداشتم فکر میکردم اگر چیزی بخوام پر رو میشم خدا یا دیگران دوستم ندارن ببین شدت باورای منفی را)

      اینه ارزش ستاره قطبی که میخواد یادت بده بابا آرزو کن یه چیزی بخواه مغزت آکبند نذار !

      من از همه ی تمرینات به شدت با این تمرین مقاومت داشتم خیلی طفره میرفتم از انجامش بهونه میآوردم ! چون عضله خواستن من خیلی ضعیف بود چقدر کار کردم ریشه ها کشف کردم تا الان میتونم حداقل روزانه چند تا خواسته بگم ! و خیلی آسون و راحت در مدت کوتاهی البته بسته به مدار دریافت میکنم و لذت میبرم

      با خودت صادقانه روبرو بشی، ارزش هات بسنجی!

      حواست باشه خواسته ات بخاطر تایید و لایک و فالوو و رضایت و دوست داشتن بقیه نباشه !

      یادت باشه ممکنه خواسته هات حتی عزیزات خوشحال نکنه حتی ممکنه مسخره و طردت کنن چون بزرگ میخوای ، آیا طاقتش داری ؟ نه اینکه خواسته ات بد یا به ضرر اون ها باشه نه ! چون ممکنه اونا ظرفشون آماده نباشه تو رو سردت کنن بگن این برای تو زیادیه یا بترسونت از پسش برنمیای ! ما خیرت میخوایم به همین چیزی که هستی راضی باش !

      خیلیییییییییی حواست باشه گول حرفای به ظاهر منطقی شون نخوری ! بگن زوده دیره دلار کشور رییس‌جمهور ، فلانی ، بیماری و …. تو هم شل بشی متوقف بشی ! یادت بره میتونی آرزو کنی و به تو داده خواهد شد !

      (پس اگر خواسته واقعیت پیدا کردی جار نزن تو دلت نگه دار با خاموشی و در پنهان کارت انجام بده براش تلاش کن بذار نتایج خودشون نشون بدن نذار زبونت بیشتر از نتایجت کار کنه ! )

      خواسته ات از روی کمبود نباشه که به یه حداقل راضی بشی بگی مثلاً من که بیکارم حداقل یکاری داشته باشم یا یه عمری تنها بودم بذار حداقل یکی تو زندگیم باشه ولی پر از تضاد نه این با روح عظیم و ارزشمند مون نمی‌خونه !

      ما میتونیم بهترین هارا تجربه کنیم

      همیشه بهترین در مداری که هستیم باشیم و با لذت و شادی لحظه هامون سپری بشه !

      راضی شدن به حداقل ها توهین به شعور و عظمت ظرفیت روح مونه !

      فک کن خداوند به اندازه کل کیهان به ما ظرفیت دریافت داده ( خودش تو قرآن گفته آسمان ها و زمین را مسخر و رام شما کردم بنظرم یعنی هرچی میخوای بردار همش برای تو خلق کردم ) بعد من با یه قاشق دستم می‌خوام نعمت دریافت کنم، چرا ؟ چون ایمانم کمه ! چون کمبود و عدم باور به فراوانی تمام وجودم گرفته ! چون اسیر و زندانی افکار پوچ گذشتگان و اطرافیان شدم !

      با احساس لیاقت خواسته هامون انتخاب کنیم بهترین هارا بخوایم جواب جهان همیشه اکی هست یعنی خدا همیشه موافقه که ما شایستگی و لیاقت تجربه کنیم ! پس اگر خواسته ای نداریم یا یا حداقل هاست یعنی ترمز ها و باورهایی هست که باید بگردم پیدا کنم و برطرفشون کنم !

      به جایی برسم که محکم و پر قدرت بدون ترس خواسته هام پیدا کنم و خلقشون کنم .

      این ها آگاهی هایی بود که جاری شد و خودمم می‌دونم از همه بیشتر برای خودمه امیدوارم جز عمل کنندگان باشم 🎁💜🌺

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        ندا ام گفته:
        مدت عضویت: 2253 روز

        سلام فرنوش عزیز و فوق العاده

        چقدر زیبا ، چقدر فوق العاده، چقدر مهربانانه، چقدر دوستانه ، چقدرررر با عشق برام نوشتید

        چه خدای مهربانی دارم که چنین دوستان هم فرکانسی فوق العاده یی در این مسیر کنارم قرار میده

        شما خیلی بینظیرید و چقدرررر زیبا نکات مهمی بهم یادآوری کردی و چقدر خالصانه و عاشقانه نوشتید

        هر اندازه بگم چقدر لذت بردم کم هست

        چشم به نکاتی که اشاره کردید حتما توجه میکنم و با عشق بهشون بیشتر از قبل فکر میکنم و خدا رو شکرگزارم که کامنت من انقدر خوب بود که این حرفهای پر عشق رو نصیبم کرد…فرنوش عزیزم بی حد سپاس از شما هربار که کامنتتونو میخونم لذتم صد چندان میشه ممنونم عزیز دلم 🤩😍

        من یه دانش آموز پیش دبستانی این مسیر پر عشقم و دارم قدمهای آرام و پیوسته برمیدارم و شک ندارم به این مسیر و این هدایت که در این مسیر چنین دوستان خالص و مهربانی دارم و انقدر زیبا در این مسیر کنارم قرار گرفتند و آگاهی ناب شونو در اختیارم میگذارن

        شما بی نظیری بانو جان و حرفهاتون پر عشق

        در پناه رب

        منتظر همیشگی کامنت پر عشق تونم😍

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      علی گفته:
      مدت عضویت: 2706 روز

      سلام دوست عزیز. چه حرفای زیبایی زدید که خیلیییی شبیه حال منه. منم در سه مورد با شما خیلی شبیه ام. 1. از شغل فعلی ام راضی ام و عاشقانه به اون رسیدم2. ولی همزمان بطرز عجیبی عاشق طبیعتم که خصوصا با رشته تحصیلی و شغلمم کاملا همخوانی داره3. عاشق مهاجرتم. کلا انگار این گفتگوهای کلاب هاوس عیدی امسال ما بود. خیلی خیلی تاثیرگذارند. عجیب فرکانسهای منو تشدید میکنه. هر روز آگاهییهای هماهنگ و مکمل هم از گوش و کنار جهان داره میرسه و احساس خوب و خوبتر ایجاد میکنه که قطعا نویدبخش تحقق علایق و رویاهامونه. ممنونم از کامنت زیباتون و از زحمات بی وقفه استاد عزیز و خانم شایسته گرامی بی نهایت سپاسگزارم..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        ندا ام گفته:
        مدت عضویت: 2253 روز

        سلام علی عزیز

        انقدر این مسیر زیبا و بینظیر هست و میشه هرروز لذت بیشتری از این آگاهی های ناب و خالص برد و با قدرت پیش بسوی موفقیت

        چند خط نوشتید و چقدر گرم و دلچسب … چقدر مصمم تر شدم و پر انرژی تر ….ممنونم ازتون …واقعا عیدی خوبی یود برای امسال مون و امسال سال تحقق رویاهامون خواهد شد

        در پناه رب

        منتظر خبرهای فوق العاده خوبتون هستم😍

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      سمیه گفته:
      مدت عضویت: 1863 روز

      سلام دوست خوبم چقدر زیبا ودلنشین صحبت کردین وچقدر من رو بردین تو فکر که این مسائل واسه منم وجود داره زندگی تقریبا خوب ورو به پشرفتی دارم ولی خیلی خواسته ها دارم که در مسیرش کند حرکت میکنم واین حرفهای شما تلنگری به من هم بود ممنون از حرفهای خوبتون🙏🙏

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        ندا ام گفته:
        مدت عضویت: 2253 روز

        سلام دوست عزیزم سمیه جان

        خدا رو شکر که کامنتم به نظرتون مفید واقع شد و ان شالله در این مسیر پر از عشق با قدرت پیش میریم

        به یاری حق😍

        منتظر پیام های پر عشق و پر از محبتتون هستم

        سپاس از حسن توجه ت

        لاجرم اتفاقات خوب در پیش است😍

        چقدر انرژی میگیرم وقتی کامنت دوستان عالی رو میبینم که با عشق برای من مینویسنن

        عاشقتونم😍🤩

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      Princess Ela گفته:
      مدت عضویت: 2721 روز

      سلام به ندای نازنین منننن به عشق زیبای من من چقدربا تمام وجودمم این عشق نابتون رو تحسسننتون میکنم چقدرربینهایا تحسسنتون میکنمم میخواستمم بارها براتون بنویسم با عشققق دراغوش بگیرمتون که چقدر چقدر زیبا نوشتین چقدررررعاشق این درک بینظیزتونم چقدزبینهایت بینهایت تحسینتون میکنمم چقدر بینهایت تحسسنتون میکنمم این درک بینطیرتون رو.چقدرعاشق این عشق نابتون این ایمانننن ایمان ایماننن بینطیرتون هستممم چقدررربینهایت بینهایت تحسینتتون میکنممم چقدرررغرق ترین شدم وراین عشق نابتون خداروهزاران بارشکرررمیکنمم برای وجود نازنینتتت عشق دلم برای این همه عشق نابت خداروهزاران بارشکرررمیکنم که چقدر زیبا هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنهه هرلحظه هدایتمون میکنهه بهمون الهام میکنهه هرلحظه هدایتمون میکنهه به سمت درک بهتر بهتر به سمتت دزک عمیق تررر و بهترر غرق شدننن دراین عشق نابش هرلحظه هدایتمممممون میکنه هرلحظه هدایتمون میکنه عاشققتونمم عاشققتونمم چقدرربینهایت بینهایت تحسینتتون میکنمم چقدرلذت بردمم چقدرعشققق کردمممم چقدرعشقق کردم چقدزتحسسنتتون میکنمم چقدرربینهایت تحسینتتون میکننمم عاشقتونم عاشقققتونمم الهی که هرلحظه هرلحظه غرق عشققق خداوندم غرق بینهایت نعمت ها و فراوانی ها و ثروتها بینهایت زیبایی ای خداوندم باشییی الهی که جریانی ازبینهایت بینهایت نعمت ها فراوانی هااا جریانی از بینهایت عشققق ارامش لذت شادی سلامتی ازبینهایتتت طریق جاری ترین جاری ترین باشه برلحظه لحظه ات عشق مننن بهترین های بهترین های بهتریننن هارو برایت میخواهمم ازیگانه قدزتت جهان که تنهاا قدرت اوستت تنهاا او کافی ترین کافی ترین است تنها اووست که عاشقانه هرلحظه هدایتمون میکنه هرلحظه هدایتتتمون میکنه عاشققتونمم😍😍😍

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        ندا ام گفته:
        مدت عضویت: 2253 روز

        سلام اِلی عزیزم دوست فوق العاده پر انرژی و پر عشق

        عاشقتم عزیزم چقدر با عشق و با محبت

        چقدر گرم و مهربانانه

        چقدر دوستانه و پر محبت

        چقدر دلنشین و فوق العاده

        برام نوشتید چقدر لذت بردم از این همه انرژی و حرفهای گرم و دلچسبتون

        چقدر خوشحالم و شکرگزار خدای مهربانم که توی این مسیر الهی دوستای مهربان و پر عشق کنارم قرار داده و چقدر فرشته گونه هستید

        ممنونم که انقدر حالِ خوب و بینظیر بهم دادی و چقدر انرژی گرفتم از کامنتت

        ❤❤❤❤🤩🤩🤩🤩😍😍😍😍

        عاشقتونم بینظیر ترین دوستان که میشه باشن اینجا در این خانواده جمع شدن …فوق العاده یید

        در پناه رب مهربان😍

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    مریم درویشی گفته:
    مدت عضویت: 3161 روز

    تغییر شخصیت جسارت میخواهد

    این عنوان فایلی ست که استاد چندسال پیش در فضای طبیعت ضبط کرده بود

    حالا میخوام این فایل به صورت نوشتار اینجا بنویسم :

    به نام خدای مهربان من سید حسین عباسمنش هستم و باز هم سپاسگزار خداوندم که این فرصت داد که در خدمت شما عزیزانم باشم

    نمیدونم یادتونه یا نه!

    چند وقت پیش یه فایلی من آماده کردم در موزد تغییر و توی اون فایل گفتم که انسان ها خیلی سخت تغییر میکنند.. خیلی خیلی میذارن اوضاع خراب بشه، توی همون فایلی که گفتم شما جز کدوم گروه هستید..!

    افرادی که قبل از اینکه اوضاع خیلی خراب بشه تغییر میکنند

    افرادی که وقتی اوضاع خراب بشه تغییر میکنند

    یا افرادی که تغییر نمیکنند

    عهههه

    بعد از مدتی بعد از اینکه من اون فایل آماده کردم و برگشتم به تهران..

    رفتم پیش یکی از دوستام که سالهای خیلی قبل ما باهم یه کاری رو شروع کرده بودیم

    یعنی اون توی کلوب بازی های کامپیوتری بود

    و به منم پیشنهاد داد و من اون موقع خیلی سنم کم بود شاید حدود ۱۵، ۱۶ سالم بود

    به منم پیشنهاد داد که توام بیا این کار بکن

    و من اون موقع یه مغازه ای داشتم، مغازه تعمیر رادیو و تلویزیون و توی منطقه پایین شهر یه مغازه ی کوچیکی اجازه کرده بودم (اههه یه ادم از اونجا الان رسیده به کووجااا🤐😮) و رادیو و تی وی و ضبطو اینا تعمیر میکردم

    اون دیگه به من پیشنهاد داد که بیا درآمدش خوبه

    اون موقع خب منم علاقه داشتم به بازی های کامپیوتری خیلی ذوق داشتم که این کار انجام

    بدم

    خلاصه من با تحریک دوستم رفتم و یه دستگاهیی به نام میکرو اون موقع بود با یه تی وی سیاه و سفید گذاشتم کنار کارم بچها میومدن بازی میکردن و هزینه شو پرداخت میکردن

    دستگاه میکرو بعد شد سگا بعد شد پلی استیشن دو تا سه تا پنچ تا دیگه مغازه بزرگ داشتم ۷،۸ تا دستگاه داشتم با تی وی های رنگی خیلی مدل بالا خوب و درامد بالا

    اما..

    یکسری نشونه ها اومد که تو باید تغییر کنی

    و باید برنامت عوض کنی

    نشونه ها چی بود؟؟؟

    درامد من داشت کمتر میشد با اینکه درامد بسیار بالا بود توی اون سن کم ولی..

    نسیت به ماه قبل داشت کمتر میشد یه مسئله دیگه ام بود که دست زیاد شده بود به قول معروف افراد زیادی وقتی دستگاه پلی استیشن وقتی اوایل اومدن قیمتشون خیلی زیاد بود قیمتشون بعد کمتر شد و افراد زیادی میتونستند بخرند

    حتی توی خونشون هم بچها متیونستند بخرند و استفاده کنند و دیگه نیاز نبود که بیان پولی پرداخت کنند که بیان توی کلوپ بازی های کامپیوتری و اون بازی ها رو بازی کنند

    و من همون موقع فهمیدم این روند نمیتونم ادامه بدم

    و

    تونستم ببینم آینده این روند رو یعنی خیلی موقع ها هست شما باید بتونید آینده این چیزی که الان هستید ببنید اقا من با این وضعیتی که الان دارم پیش میرم

    ۱۰ سال دیگه کجاام؟؟ آیا اونجایی هست که واقعا من میخوام باشم یا نه جای مناسبی نیست!!!

    وقتی که من فکر کردم دیدم آیندش اینه که ۱۰ سال بعد فرض کن مثلا یه درامد کمتری از الان دارم نه توانمندیم بیشتر شده بالاخره اونجا یه محیطی بود که چیزی برای یاد گرفتن نداشت و مگر اینکه بخوای بازی های کامپیوتری بیشتری یاد بگیری.. و به من حداقل کمک چندانی نمیکرد..

    نه اطلاعاتم بیشتر شده نه افراد بیشتری شناختم یعنی یعنی اون وجودم من اون چیزی که در درون من بود اینو دوست نداشت و نمیخواست این روند ادامه بده

    و من اومدم تغییر دادم و اومدم بندرعباس و از صفر شروع کردم

    و فکر کنم توی اون فایل درموردش صحبت کردم که چه اتفاقاتی افتاد

    ………………(پیام لگو سایت)

    اون دوستم که به من پیشنهاد داد که خودش کلوپ بازیهای کامپیوتری داشت اون همونجا موند و اون اون موقع درآمدش از من خیلی بیشتر بود و یه جای خیلی خوبی توی شهر داشت و خیلی مغازش..

    یادمه من و اونایی که کلوپ داشتیم میگفتیم آقا این طرف چقدر وضعش خوبه چقدر مشتری داره چقدر سرش شلوغه خیلی خیلی مغازش شلوع بودو از صب تا شبببب پر از مشترییی بود

    عههههه یادمه اون موقع تازه ازدواج کرده بود و یه خونه خیلی کوچیک ۴۰ متری توی همون محله های پایین شهر خریده بود خب اون موقع برای ما رویاااا بود خونه داشتن و ماشین داشتنووو و اینا سنم خوب خیلی کم بود شاید مثلا ۱۸،۱۹ سال همین حول حوش

    وقتی این فایل اماده کردم و گفتم وقتی رفتم ایران بذاز برم این دوستم ببینم

    ۲۰ سال پیش ما باهم یه کاریووو شروع کردیممم..

    ببینم الان چیکار میکنه…

    دیدم..!! باورتون نمیشه همون مغازه همون مغازه هسسسست

    یعنی مغازش عوض نشده همونجا مستاجر هست داره اجاره میده

    و داره کار میکنه و مغازش خیلی خلوت تر از اون موقع هاستتت.

    ولی بازم بچها دارن بازی میکنند چون توی منطقع مرکز شهر بود..

    باهاش صحبت کردم خب حالت چطوره جطوری حالت خوبه و ایناااا….

    ته حرفش این بود که من از وضعیتم خیلی ناراضیم و من درواقع ۲ تومن درامد دارم و ماهی یکو دویست دارم اجاره میدم

    و ماهی ۸۰۰ تومن دارم سود میکنم دنبال اینم که برم یه کار اداری یه جایی استخدام بشم

    تا من یکو دویست سیصد پونصد تومن داشته باشم و خیلی اوضاع خیلی داره بهم فشار میاره..

    و این دیدگاهم داشت که من هیچ بلد نیستم و توی این مدت فقط توی مدت داشتم کار میکردم و هیچی بلد نیستم دیگه کسی به من کاری ام نمیده سنممم ام رفته بالا

    گفتم خب خونه چیکار کردی زمین و.. ماشین و فلان

    گفت اون خونم فروختم و بیام یه خونه بهتر بگیرم بعد قیمت خونه ها رفت بالا و من دیگه نتونستم خونه بخرم و همونم از دست دادم و الان مستاجر هستم

    ماشینم که یه ماشین درب و داغون معمولی داشتووو

    و داشت به همین روووند ادامه میداد..

    بعد من یادم اومد توی ذهنم اینکع چع روندی توی ذهنم اتفاق افتاد که من اوضاع اون موقغ که خیلی عالی بودو و درآمد عالی داشتوو ترک کردم چون فعمیدم این سیستم و این روند نتیجه چندانی برای من در آینده دور نخواهد داشت

    خیلییی دوس داشتم این تجربه با شمااا به اشتراک بذارم..

    خیلیییی از افراد هستند که بخاطر ترسسس هاشون، نگرانی هاشون بخاطر اینکه نمیدونن آینده چی میشه..

    بخاطر شاید بی ایمانیشووون

    دست به تغیییر نمیزنند حرکت نمیکنند

    من حتی وقتی که اومدم توی منطقه خودمون (فکر کنم کهگیلویه و براحمدو میگه استاد)

    دیدم افراد خیلی زیادی هستند با توجه به توانمندی های خیلی زیادی که دارند با توجه به استعداد های بسیاز زیادی که دارند اما شهامت حرکت کردن ندارند

    شهامت تغییر کردن ندارند شهامت اینکه از این تواناییشون استفاده کنند برای موفقیت و پیشرفت بیشتررر ندارند

    به این فکر کنید که چرا نمیخواهید تغییر کنید؟چرا این وضعیت داره شما رو آزار میده ولی هنوز حرکت نمیکید سعی کنید ۱۰ سال آینده رو ببینید سعی کنید مسیری که دارید طی میکنید ببینید کجاست و چقدر اوضاع داره بدتر میشه!!یعنی وقتی که شما عوض نکنید خودتون رو اگر اوضاع الان کمی به شما فشار میاره ۱۰ سال دیگه بسیار بسیار زیاد به شما فشار میاره، بتونید این فشار ۱۰ سال بعد الان حس کنید.که این فشار این سختی این عذاب که میخواد ۱۰ سال دیگه برای شما بیاد

    ۲۰ سال دیگه به وجود بیا الان احساسش کنید که به شما انرژی بده برای حرکت کردن که شمارو مجبور کنه که حرکت کنید(این قسمت جمله استاد خیلی مهمه)

    یکی از بهترین شیوه هایی که کمک میکنه شما تغییر کنید اینه که آینده رو ببینید که با همین روند دارید پیش میرید و ببنید که چقدر اوضاع بد میشه چقدر شرایط بد میشه..

    چقدر داغون میشه.. همون چیزی که من دیدم توی کسب و کارم.. با اینکه سنم خیلی کم بود ولی میدونستم درامدم هر روز داره درامدم داره کمتر میشه…

    درستع درامد حالا حالاهاا خیلی خوب بود شاید تا چندسال دیگع هم میتونستم این درامد داشتع باشم

    اما موضوع از این بود که داشت هر روز آب میرفت کوچکتر میشد

    و چیزی به وجود من اضافه نمیکرد اون کار..

    چیزی به تواتمندی های من استعداد ها و ظرفیت من اضافه نمیکرد..

    و اون موقع فهمیدم باید تغییر کنم

    .

    .

    و الان توی هر شرایطی که هستی و شرایطت داره خراب میشه

    نشونه ها رو ببین

    هم از لحاظ مالی و هم روابط خانوادگی.. اگر داره توی زندگی زن آ شویی توی زندگی با فرزندت

    مثلا قبلا ماهیی یکبار دعوا و بحث سنگین میکردین الان شده هفته ای یکبار

    هر روز داره این تایم بیشترو بیشتر میشه بدون که چند وقت میشه روزی یک بار ساعتی ۱ بار

    پس الان باید یه فکری به حالش بکنییی

    پس الان باید توی رفتارهات باورهات و کارات تغییراتی ایجاد کنییی

    نه اینکه وقتی اوضاع خیلی خیلی خراب و سخت شد

    در تمام لحظه های زندگیتون در تمام موضوعات مختلف باید آمادگی تغییر داشته باشید

    باید آمادگی تغییر در تمام جنبه های زندگیتون داشته باشید

    قبل از اینکه اوضاع اینقدر سخت بشه که..ناتوان بشی به قول معروف بیچاره بشییی..

    که چاره ای نداشته باشی مجبور باشی ادامه بدی

    (یا میگن چیزی برای از دست دادن نداشته باشی)

    هرچند هم در ناتوانی مطلق هم انسان اگر بخواهد و ایمان داشته باشه و خدا رو باور مته میتونه تغییرات شروع کنه و نتایج خیلی بزرو ببینه..

    اما چرا بذاریم اوضاع اینقدر بد بشع مثل یه بیماری هست چرا بذاریم این بیماری اینقدر در وجود ما ریشه کنه که مجبور باشیم با یه عما جراحی درستش کنیم چرا با یه پرهیز از یک غذای نامناسب درستش نکنیم..

    چرا با یه تغییر کوچک درستش نکنیم

    (استاد در مورد این حرفتون دقیقا من این صحنه چند روز پیش دیدم که مادر بزرگم مریض شد و اوردنش پیش دکتر و مجبور شدن روزی ۸ تا قرص بهش بدن و قبلش سرم بزنه و یه امپول ۷۰۰ هزارتومنی بزنه و کلا بیشتر از ۱ میلیون خرج کنه.. درصورتی که نشونه های بیماری از هفته های قبلش ایشون میداشته و خودش در مقابل منو مادرم اذعان داشت که اره حالم اینطوری و اونطوری بووود و نکته ش این بود که مامانم میگفت من میدونستم مامانم حالش کمی بده…

    و دراخر مامانم گفت اگر همون موقع گفته بودی و میرفتی یه دکتر و چکاب میکردی خودتو به اینجا نمیرسید

    اونجا انگار یه چیزی داشت از این حرف مامانم توی گوشم میخوند اما استاد وقتی رفتم متن این فایل خوندم و دقیقا گفتید که انها نشانه ها رو درک نمیکنند متوجه شدم اصلا ما نشانه ها رو نه جدی میگیریم نه درک میکنیم که اوضاع خودش به سمت فلاکت میره)

    باید حواسمون باشه که جهان داره تغییر میکنه و ما هم باید به همون نسبت با جهان تغییر کنیم..

    توی کسب و کارمون توی بیزینسمون

    توی سلامتی توی رفتارمون توی همه قسمت های مختلف زندگی..

    وقتی که من این دوستمون دیدم واقعا به خودم آفرین گفتم

    گفتم ببین پسر این آینده توعه هاااا تازه این وضعیتش از تو خیلی بهتر بود اون اول کار

    خیل وضعش بهتر بود ولی ببین این دقیقا مثل توعه ۲۰ سال داره همین کار ادامه میده من توی این ۲۰ سال ده ها شغل عوض کردم

    ده ها تجربه کسب کردم

    با هزاران نفر آشنا شدم

    یه سری تجربه هام به شکست انجامید

    یه سری تجربه هام موفقیت آمیز بود ولییی همه اینا باعث شد من بزرگتر بشممم

    من قوی تر بشممم

    من شجاع تر بشمم

    من با ایمان تر بشممم

    ولی اون ۲۰ سال فقط داشت همین کاروو انجام می‌داد

    و اونم نتیجه ش بود

    و دوست داشتم در اولین فرصت این فایل براتون آماده کنم و بهتون بگم که هر روز دنبال تغییر باشید

    هر روز بگید چیکار کنم که امروز بهتر از دیروزم باشممم؟؟؟

    توی چه قسمتی از زندگیم باید تغییر ایجاد کنم که اوضاع بدتر نشه که هیچ اوضاع خیلی عالی بشه؟؟؟؟؟

    نشانه ها رو ببنید خداوند داره با شما صحبت میکنه خداوند داره از طریق نشونه ها با شما صحبت میکنه

    نشونه ها رو ببینید حواستون جمع باشه مثل اون قورباقه نباشید که توی آب سرد میذازن زیر اب گرم میکنند و این اروم اروم گرم میشه و اون نمی‌فهمه گرم شدن آب رو(آخ آخ)

    و اینقدرتوی آب میمونه تا میپزه و میمیره

    اون نشونه ها رو درک نمیکنه

    اگر کسب و کارت داره کم رنگ تر میشه داره پایین تر میره حتمااا باید تغییری توش ایجاد کنی

    یا توی یه جای دیگه توی یه برنامه دیگه ای باشییی..

    ممکن سیستمت سنتی بوده باشه باید مدرنش کنی.. ممکنه نیاز داشته باشی به اینترنتی کردن کسب و کارت من نمیدونم که کسب و کار تو دیگه فقط اینو میدونم که اگرر داره هر روز هر روز داره کوچکتر میشه هر روز داره درامد و مشتری هات کمتر میشه توان مالیت داره کاهش پیدا میکنه..

    باید به فکر باشی

    نپذیر که این طبیعیه

    نپذیر که این رکود اقتصادیهه..

    اینو باور مکن خیلیا دارن توی همین رکود اقتصادی دارن درامد های عالی کسب میکنند

    اونایی که زودتر به پیشواز تغییر رفتند

    زودتر مغازشون گسترش دادند چمیدونم نمای مغازه رو تغییر دادند

    زودتر خودشون با مشتری ها بهتر کردند

    زودتر کسب و کارشون اینترنتی کردند

    زودتر با عوامل مختلف کار کردن برای پیشرفت بیشتر

    ازت میخوام که حواست به نشونه ها باشه

    و بدون خداوند با همین نشونه ها داره با ما صحبت میکنه

    داره به ما هینت و پیغام میده

    باید تغییر کنید

    و اینو یادت باشه توی هر شرایطی که هستی باز هم میشه اون شرایط بهترر کرد

    هرچقدر خوب و هرچقدر بد

    اگر شرایط عالی و درامد بینظیری داری بدون که بازم میشه بهترررش کرد

    فقط باید یه سری تغییرات در خودت ایجاد کنی مخصوصاااا در باورات مخصوصا در طرز فکرت

    امیدوارم هرکجا هستی در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشی، خدانگهدار..

    نوشتن این متن منو یاد اور یه سری نشونه ها این اخیرم انداخت

    میرم قدم محکم بعدی بردارم 👣 به امید الله مهربان

    استاد از شما بخاطر این فایل ممنونم

    خیلی فرکانسش با فرکانس فایل شما جز کدام دسته اید یکی بود

    اصلا یه لحظه تیکه هایی که داشتید صحبت میکردید فکر میکردم دارم اون فایل گوش میدادم

    عاشقتونم

    ارادتمند شما : مریممم🐱💕

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 138 رای:
    • -
      سید مهدی حسینی قورتانی گفته:
      مدت عضویت: 2241 روز

      سلام مریم عزیزم، افرین، افرین واقعا تحسینت میکنم، چقد خوب و قشنگ اومدی حرفتو شروع کردی، چقد خوب تک تک جزییات فایل استادو بیان کردی

      چقد خوب مثال زدی از چیزایی که وقتی اگاهی پیدا میکنیم تو زندگیمون درکش میکنیم.

      اره واقعیتش تا زمانی که اگاهی نداریم حتی یه مریضی کوچیک رو هم نمیتونیم تشخیص بدیم چه برسه هدایت های بزرگ خدارو..

      همیشه به خودم میگم هدایت های خدا مثل یه رودخونه اب زلال همیشه جریان داره این ماییم که هنوز خوابیم و به درک نرسیدیم که اون هدایت هارو درک کنیم

      گاهی روی خودمون تو یه زمینه کار میکنیم، یذره لبمون خیس میشه، یه کوچولو هدایت میشیم، گاهی اونقد اگاهی پیدا میکنیم که مثل پریدن وسط رودخونه اب میشه و همینجور از زمین و زمان هدایت میاد سمتمون

      شاید هیچوقت این موضوع رو درک نمیکردم تا وقتی که اگاهی هام زیاد نمیشد.

      اما این اواخر میخواستم چند روزی رو تو طبیعت تنها باشم و قصد سفر کردم

      همه چیز اماده بود و اماده بودم که یه روز قبل از سفرم کلاس دانشگاهم کنسل شد و افتاد تو روز حرکتم، با خودم گفتم چیکارکنم؟ نمیدونم این هدایته یا نه، بزار برم همونجا میرم سرکلاسم..

      تصمیم گرفتم که برم، و شب یکی از دوستام یه پیامی بهم داد در حالی که اصن در جریان چیزی نبود که مسیر فلان شهر ها رو بستن، و من صبح زود که پاشدم برم خوندمش و فهمیدم که این هدایته…

      نرفتم و فقط دوروز بعدش رفتم و تو طول اون سفر متوجه اتفاقایی شدم که فهمیدم جریان هدایت واسه چی بوده.. و شاید یه نصفه روز از سپاسگذاری و شکر و شوق خداجونم حتی نتونسم یه کلمه به زبون بیارم

      فقط راه میرفتم خداروشکر میکردمو ذوق میکردم واسش

      میخواسم بگم که اره… هدایت همیشه هست.. ولی زمانیکه ما چشمامونو باز کنیم و اگاه باشیم و دست به تغییر بزنیم نتیجشو میبینیم…

      خیلی خیلی خوشحالم از بودنتون و داشتنتون

      عاشقتونمممم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
      • -
        مریم درویشی گفته:
        مدت عضویت: 3161 روز

        سلام داداش گلم

        ممنونم از هدایتی که جاری کردی

        همه اش هدایت خدا و الهام خدا بود که در آن واحد تصمیم گرفتم انجامش بدم هرچند که شاید میتونست غیر منطقی باشه

        یاد اوری این تجربه هاا میتونع خیلی ایمانمون بیشتر کنه

        عاشقتم، در پناه خدا میسپارمت.. ❤️

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      زهرا حسینی گفته:
      مدت عضویت: 2645 روز

      به نام یکتای بی همتا و سلام بدوست عزیزم

      ممنونم نازنینم که اون فایل رو برامون کامل نوشتی

      تک تک جملات استاد رو ذکر کردی مثل اینکه دقیقا دارم اون فایل رو گوش میدم و عجب هماهنگی بی نظیری

      چقدر قانون همیشه یکسانه و داره جواب میده اگه ما با چشم دل نگاه کنیم و درس بگیریم و از تجربه های خودمون و بقیه استفاده کنیم، الگو بگیریم و با ایمان به خدا بریم جلو و جهان چه زیبا پاداش میده به انسانهای با ایمان که حرف و عملشون یکیه، دقیقا مثل استادمون

      بازم سپاسگذارم برای هممون خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت رو آرزو دارم💖💖💖💎💎💎🥳🥳🥳💜🌈😘😘😘🌹🌹🌹🌹

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      Princess Ela گفته:
      مدت عضویت: 2721 روز

      مریم نازنین من عشق زیبای منننن نفس خواهریییی قلببب منن چقدر چقدرررعاشقتنممم چقدرعاشقققتممم چقدر خداروهزاران بارشکرمیکنممم سپاسگذارم برای وجود نازنینتتت صدایت که برایم صدای خداست حضورت نور تر از نور است درلحظه لحظع ی زندگی نابم چقدرررعاشق این اتصال نابتمم که چقدر زییاا چقدر زیباااا گفتی و چقدر زیبا تر نوشتی چقدربسنهایت بسنهایتتتتت لحظه به لحظه و بند بندش برای من بودد که چقدر زیبا هرلحظه هرلحظه خداوندم عاشقانه ی عاشققققانه هرلحظه هدایتممم میکنهه هرلحظه هدایتم میکنههه همه اوستتت همه چیزاونهه تنهاا قدرتتتت اونهه تنهاا او کافی ترینن کافی ترینهه تنها اوو کافی ترینه چقدربا تمام وجودممم این عشق نایت روو ایننن اتصالللل بینطیرت رو که چقدر زیبااا این همه اگاهی های خداوندم را جاری کردی وبهت الهام کرد که این فایللل ناب رو که جمله ی اولش منو کشتت😭😭رو بنویسییی چقدر چقدر بینهایتتت تحسینتتت میکنممم عشق خواهریی چقدربینهایا بینهایت تحسسنتت میکنمم این اتصالل نابت این عشق بینهایتت رو. چقدربینهایت بینهایت تحسینت میکنمممم جقدر ازت یاد میگیزم عشق خواهری چقدرعاشققققتممم عاشقققتممم چقدربینهایت بینهایت تحسسنتتت میکننم عشق دلم چقدربینهایت این عمل کردن نابت رو چقدربا تمام وجودمم چقدربینهایت تحسینت میکنمم چقدرربینهایت تحسینتت میکنممم عاشقانه عاشققققتممم عاشققتم قهرمان منن الهی که هرلحظخ هرلحظه غرق بینهایت بینهایت نعمت ها وفراوانی هاو ثروتها و زییایی ها غرق بینهایت عشق خداوندم باشیییی الهی که هر انچه که میخواییی هر انچه که در دل داریییی به بسنهایت بسنهایت. فراتر از تصورتت بینهایتش برسییی به چشم ببینی نور قلبممم عاشقققتم چقدر زیبا ترین گفتی تو قستمتی که ما نشانه هارو دریافت نمیکنیم اصلا جدی نمیگیریم که خداوند هرلحظه هرلحظه با نشانه هاااا با هرلحظه هدایت هایش هرلحظه داره باهامون صحبت میکنههه هرلحظه هدایتمم میکنهه هرلحظه داره با نشانه ها صحبت میکنه هرلحظه هدایتمون میکنهه الهی که هرلحظه غبق ترین و بینهایتتت واصح تر عمیق تر بشنویم و عمل کنیم به نشانه ها وهدایت های نابش که اوهرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنه هرلحظه بهمون الهام میکنهه هرلحظه هدایتت میکنه که همه اوستتتت همه چیززاوست همه چیززاوست تنها قدرتت اوست عاشققتممم عشق من عاشققققتممم خودهرنازنین من عاشقتمم چقدررربینهایت بینهایتت این عمیقق بودن این درکک بینظیرت رو جقدررینهایت تحسینتت میکنمم عشق منن چقدررتحسینت میکنمم چقدرربینهایت تحسینتتت میکنمممم عاشققتممم عاشقتمم بینطیربودد جقدرربینظیربودد خدای من شکرتتت شکرتت عاشقتمم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        مریم درویشی گفته:
        مدت عضویت: 3161 روز

        سلام الهامم جانم

        سپاسگزارم بخاطر عشق بی قید و شرطی که همیشه سعی میکنی سرازیرش کنی

        منم تحسینت میکنم و ایمان دارم اگر ادامع بدی حتما اتفاقات خوبیووو رقم میزنییی و میای میگیی و منم منتظرمم بشنومممم خبر موفقیت و پیششرفت هاتوو عزیزدلمممم.

        ♥️♥️🤩😍🤓🌿😛😻💝

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    فاطمه کهوند گفته:
    مدت عضویت: 1485 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    خدایی که هر لحظه با ظرافت و عشق از زبان استاد جانم و مریم جانم باهام حرف می‌زنه. خدایی که حتی سکوتش هم پر از پیام و نشونه‌ست، و من این روزها با همه‌ی وجودم دارم این حضور رو حس می‌کنم.

    تو قسمت 56 از سریال سفر به دور آمریکا، مریم جانم درباره‌ی کسب‌وکار صحبت می‌کرد و استاد جانم هم تو اون جلسه از پروژه‌ی بی‌نظیرش گفت و دوباره با همون آرامش همیشگی یادآوری کرد که: «فقط شروع کن».

    و من، فاطمه، با تمام وجودم خدا رو شکر کردم که دارم این جملات رو در زمانی می‌شنوم که دیگه فقط شنیدن نیست… درک کردنه، لمس کردنه، زندگی کردنه.

    من قبلاً هم تو مسیر بودم، اما فقط در ذهن. مدام برنامه می‌ریختم، رویا می‌نوشتم، و دعا می‌کردم… اما عمل نمی‌کردم.

    جهان چند بار خواست منو بیدار کنه، چند بار با چَک و لگدهایی که خودشون هدایت بودن. اما خدای مهربونم نذاشت دردش سنگین بشه. دستم رو گرفت، و با عشق منو آورد تو مسیر واقعیِ عمل.

    از همون روزی که تصادف کردم، دنیا برام عوض شد.

    اون لحظه حس کردم مرگ رو از نزدیک دیدم.

    با خودم گفتم: «فاطمه! اگه امروز آخرین روز زندگی‌ت بود، واقعاً می‌خواستی این‌طوری بری؟ بدون اینکه استعدادت رو شکوفا کرده باشی؟ بدون اینکه رسالتت رو زندگی کرده باشی؟»

    اون سؤال مثل پتک خورد وسط قلبم. از خدا خواستم هدایتم کنه، و اون هم مثل همیشه، خیلی واضح جوابم رو داد.

    نشونم داد که باید شروع کنم، باید دست از تماشا بردارم و وارد زندگی بشم.

    تا قبل از اون، غرورم نمی‌ذاشت وردست کسی کار کنم. می‌خواستم مسیرمو خودم بسازم، اما تهِ دلِ من یه ترس بود. ترس از قضاوت، از شکست، از اینکه بقیه چی می‌گن.

    و حالا می‌فهمم اون ترس‌ها، همش شرک بود.

    چون وقتی به جای اعتماد به خدا، به حرف مردم یا شرایط فکر می‌کنی، در واقع داری به قدرت دیگه‌ای جز خدا ایمان می‌دی.

    بعد از اون تصادف، یه چیزی درونم شکست، اما اون شکست، مقدمه‌ی تولدم بود.

    گفتم: «خدایا من تسلیمم. از هر جا که بگی، همون‌جا شروع می‌کنم.»

    و همون شد. رفتم سراغ کاری که همیشه بهش علاقه داشتم؛ قنادی.

    یه دوره آموزشی رفتم، اما حس کردم کافی نیست. می‌دونستم رشد فقط توی کلاس اتفاق نمی‌افته.

    باید وارد عمل می‌شدم.

    بدون اینکه به کسی بگم، بدون هیچ آشنا یا واسطه‌ای، خودم رفتم و تو یه قنادی مشغول کار شدم.

    یادمه روز اول که رفتم، دلم لرزید، اما بعدش یه آرامش عمیق اومد سراغم، انگار خدا از درونم گفت: «آفرین دخترم، بالاخره شروع کردی.»

    روزای اول واقعاً سخت بود.

    کار زیاد بود، وقت نهار نداشتم، بدنم خسته می‌شد، ولی دلم آروم بود.

    چون برای اولین‌بار داشتم از “منِ ذهنی” خارج می‌شدم و با “منِ الهی” زندگی می‌کردم.

    دیگه دنبال راحتی یا تشویق نبودم، دنبال رشد بودم.

    به جای غر زدن، شکر می‌کردم.

    به جای دیدن سختی، زیبایی کارم رو می‌دیدم.

    هر بار که کیک می‌زدم، حس می‌کردم دارم عشق می‌پزم، نه فقط شیرینی.

    و خدای مهربونم چقدر سریع جواب این عشقم رو داد.

    یه مدت بعد، هدایت شدم به جایی دیگه، که هم مسیرم کوتاه‌تر بود، هم ساعت کارم کمتر.

    همه‌چیز به شکل عجیبی قشنگ‌تر شد.

    فقط بعد از یه ماه، از یه وردست ساده، شدم کیک‌زن.

    وقتی بقیه می‌گفتن: «ما سه یا چهار سال طول کشید تا به این مرحله برسیم»،

    من فقط لبخند می‌زدم.

    نه از روی غرور، بلکه از روی ایمان. چون می‌دونستم این فقط کار خدا بود.

    و حالا دیگه عجله‌ای ندارم.

    می‌دونم هر مرحله‌ای زمان خودش رو داره و خدای من بهتر از من می‌دونه کی وقت شکوفایی بعدیه.

    من فقط کارمو با عشق انجام می‌دم، بقیه‌ش رو می‌سپرم به او.

    خدایا شکرت که منو از خواب ذهن بیدار کردی،

    که نذاشتی چَک و لگدهای زندگی منو له کنن،

    که با عشق، با لطافت، و با هدایت، منو آوردی وسط میدون عمل.

    من عاشقتم برای همه‌ی این تغییرها، برای همه‌ی این تولدها، و برای هر نگاهی که از سمت تو میاد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 163 رای:
    • -
      الهام اقایی گفته:
      مدت عضویت: 462 روز

      سلام خدمت دوست ؛دوست داشتنی خودم؛وقتی زدم روی کامنتا وشکل قشنگت رودیدم یه ارامشی بهم دادم وگفتم چقدر دوسش دارم این عزیزرا؛ووقتی کامنت شما را خوندم یک ارامشی وجودم را گرفت دلذت بردم وخندیدم وتحسینت کردم شما را افرین؛ خیلی زیبا ودلنشین بود کامنتت فاطمه جان؛ نشستم واشک درچشمانم جاری شد وگفتم چقدر دوستان نازی دارم که میتونم الگو بگیرم؛استاد همیشه میگه بگردین دنبال الگو واین سایت خودش پراز الگو وتجربه کسب کردن است از دوستان توحیدی؛اگر مدام روی خودمان کارکنیم وتوی این خانواده باشیم پرا از الگو ونتایج وتجربس ؛خدایا هدایتم کن دراین سایت بمانم وتک تک کامنتای دوستانم را بخوانم وازتجربیاتشان استفاده کنم؛خدایا چقدر خوشبختم که چنین خانواده ی نابی دارم؛فاطمه جانم دوست دارم واز خدا برایت شادی؛ثروت؛سلامتی؛ خوشبختی میخواهم برایت عزیزدلم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        فاطمه کهوند گفته:
        مدت عضویت: 1485 روز

        به نام خدای هدایتگر و مهربانم

        الهام جان نازنینم سلام

        عزیز دلم، از خوندن پیامت دلم پر از عشق و آرامش شد. واقعاً حس می‌کنم ما توی این سایت، فقط یه جمع ساده از آدم‌ها نیستیم؛ ما یه خانواده‌ایم. خانواده‌ای که دل‌هامون با نیت رشد و نور با هم گره خورده. اینجا خونه‌ی عشقه، خونه‌ی آگاهی، خونه‌ی خداست…

        وقتی گفتی دوست داری همیشه در این سایت بمونی و از آگاهی‌هاش استفاده کنی، لبخند زدم. چون این دقیقاً یکی از خواسته‌های منم هست. هر بار که وارد این فضا می‌شم، حس می‌کنم دارم به منبع وصل می‌شم، به نوری که از استاد، از مریم جان، و از وجود تک‌تک ما جاریه.

        دقت کردم روزهایی که کاری پیش میاد و نمی‌تونم بیام و وقت بزارم برای فایل‌ها و کامنت‌ها، انگار یه تکه از قلبم جامی‌مونه. فرکانسم پایین‌تره، ذهنم شلوغ‌تره، و اون حس قشنگ وصل بودن کمتر میشه. واقعاً بودن در این فضا خودش یه فرکانس بالاست؛ یه هماهنگی لطیف با نوری که از آسمون جاری میشه.

        و جالبه که هر وقت فرکانسم پایین‌تره، انگار همه‌ی شرایط طوری رقم می‌خوره که نتونم بیام اینجا. و اون وقت می‌فهمم که فقط وقتی در آرامشم، وقتی با خدای درونم در صلحم، راه‌ها خودشون باز می‌شن و من به این فضای الهی هدایت می‌شم.

        برای همین همیشه از خدای مهربانم می‌خوام ما رو در این مسیر نور ثابت‌قدم نگه داره. که هر روز، حتی با یه جمله، یه لبخند، یه حضور ساده، سهمی از عشق و آگاهی این جمع زیبا باشیم.

        الهام جانم، ممنونم که هستی، ممنونم از نورت، از حضورت، و از عشقی که با حرفات جاری می‌کنی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      آوه پیری نژاد گفته:
      مدت عضویت: 3415 روز

      سلام خانم کهوند گرامی

      امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون

      بابت کامنت پُر برکت و ارزشمندتون ازتون بینهایت سپاسگزارم

      کلی درس و آگاهی داشت برای من

      به فایو استار دادن خالی راضی نشدم خواستم با یک کامنت هم از شما تشکر کنم بابت این کامنت پُر برکتتون

      چند روز در مورد موضوع ثروت نشانه دریافت کردم و امروز هم از کامنت ارزشمند شما برای بار چندم این نشانه رو دریافت کردم

      از صمیم قلبم از اعماق وجودم از خدا میخوام زندگی قشنگ شما رو لبریز کنه از بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوان

      در پناه خدا باشید همیشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      وحید گلباف گفته:
      مدت عضویت: 2585 روز

      سلام

      دوست من

      چه عالی درک کردید قانون را

      چه قشنگ قدم برداشتید و عمل کردید

      چه زیبا با ترس وشرک تون برخورد کردید

      و حتما باید

      نتیجه به این خوبی دریافت کنید

      قانون:

      علاقه

      شروع

      یادگیری

      کسب تخصص

      عشق به کار

      تعهد

      استمرار

      را

      میشه توی روند شما به وضوح دید

      ادامه بده

      ادامه بده

      ادامه بدین

      بیشتر از این

      عالی بود

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      ثریا هروی گفته:
      مدت عضویت: 218 روز

      افرین .من شمارو تحسین میکنم

      و‌آرزو دارم .ببینم هدفهایت رو یکی یکی تیک میزنی ..منم شبیه شما عمل کردم .و با صبر وارد کار مورد علاقه خودم شدم

      اصلا .نه رشته درسی من بود

      نه در اون مورد دانشگاه رفته بودم .هیچی .فقط میدونستم علاقه دارم .و میخوام ارزشی خلق کنم .و در رشته مراقبت و پرستاری از سالمندان

      از همه کسانی که خیلی سابقه کار داشتن .و خبلی سوادشو داشتن

      جلو زدم .و‌حالا خوشحالم که

      در مسیر علاقه ام رشد میکنم .و به همنوعانم کمک میکنم

      البته حال خودم خیلی خوبه .و خدارو شکر میکنم که لحظه به لحظه من رو هدایت میکنه

      الهام هایی. که در مسیر علاقه آدم گفته میشه .علم رو زیر سواال می بره .من تجربه کردم

      همکاران من فکر میکنن .من چند مدرک دانشگاهی دارم ..ولی من .

      فقط همین چندماه. پیش یه مدرک گرفتم برای. دل خودم

      که اونم. هدایتی. بود

      اما در میدان عمل شکر خدا خیلی

      موفق هستم چون لحظه به لحظه

      به هدایت الهی وصلم .

      واین از موهبات مسیر علاقه انسان است ..دوستون دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        فاطمه کهوند گفته:
        مدت عضویت: 1485 روز

        ثریا جان نازنینم، سلام به قلب مهربونت

        ماهایی که دل‌مون رو به خدا سپردیم، خوب می‌دونیم که زندگی یه سفره، نه یه مسابقه. ما دنبال میان‌بر نیستیم، دنبال حس خوبیم. دنبال اون لحظه‌هایی که توی مسیر، یه گل کوچیک می‌بینیم و لب‌مون بی‌اختیار لبخند می‌زنه. دنبال اون لحظه‌هایی که یه نسیم آروم می‌خوره به صورتمون و یادمون می‌ندازه که خدا همین نزدیکی‌هاست.

        ما داریم از یه راه سرسبز و پرنور عبور می‌کنیم. راهی که پر از عشق و آرامشه. هر قدمی که برمی‌داریم، با امید و توکل به خداست. چون می‌دونیم که خواسته‌هامون فقط وقتی شیرین می‌شن که با رشد و تکامل همراه باشن. ما نمی‌خوایم قانون‌های خدا رو دور بزنیم، چون باور داریم که هر چیزی زمان خودش رو داره، و هر چیزی که از دلِ صبر و عشق بیاد، موندگارتره.

        ما به زیبایی‌های مسیر نگاه می‌کنیم، نه فقط به مقصد. چون وقتی چشم‌مون دنبال خوبی‌ها باشه، دل‌مون آروم‌تره، قلب‌مون روشن‌تره، و قدم‌هامون محکم‌تر.

        خدا هم که همیشه هوامون رو داره، وقتی نیت‌مون پاکه و دلمون عاشقه، خودش مسیر رو برامون هموارتر می‌کنه. گاهی حتی زودتر از چیزی که فکرش رو می‌کردیم، به خواسته‌هامون می‌رسیم. چون خدا می‌بینه که ما داریم با عشق و صداقت جلو می‌ریم.

        پس با دلِ قرص، با لبِ خندون، با قلبی پر از امید، ادامه می‌دیم…

        چون این راه، راه عشقه… راه خداست… راهی که هر لحظه‌ش یه نعمت بزرگه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    سعیده شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 1597 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

    حم﴿١﴾

    حاء، میم

    تَنْزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ ﴿٢﴾

    این کتاب نازل شده از سوی خدای توانای شکست ناپذیر وحکیم است.

    إِنَّ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآیَاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ ﴿٣﴾

    به یقین در آسمان ها و زمین برای مؤمنان نشانه هایی [بر ربوبیت، حکمت و قدرت خدا] ست؛

    وَفِی خَلْقِکُمْ وَمَا یَبُثُّ مِنْ دَابَّهٍ آیَاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ ﴿4﴾

    و در آفرینش شما و آنچه از جنبندگان منتشر و پراکنده می کند، برای اهل یقین نشانه هایی [بر ربوبیت، حکمت و قدرت خدا] ست؛

    سوره ی مبارکه جاثیه

    =====================================

    سلام به استاد عباس منش عزیزم،استاد الهی و نورانی من

    سلام به استاد شایسته جانم ،استاد پروانه ای من

    سلام به بچه های متعهد به در آغوش گرفتن تغییر!

    سلام و سلامتی و نور و عشق و رحمت الله،از روشنی قلبم به قلب سلیمتون…

    اگر فکر‌کردید که فکر میکنید فکر نکنید که من فقط یک گام از پروژه جا موندم ،اونم چون تو برنامه م کامنت نوشتن اولویت دوم بود،بهش نرسیدم،اما دوباره با قدرت برگشتم و ازین حرفا:)

    اینجا گرگان،صدا و سیمای مرکز استان گلستان:)

    آخیش اللهم آخیش!

    چقدر من این غار حرا رو دوست دارم،چقدر اینجا همه چیز خوبه،چقدر صدای استاد نور داره،چقدر نوشته های استاد شایسته نور داره،چقدر کامنت ها نور داره،حتی عکس پروفایل ها هم نووور داره،کم کم باید عینک دودی بزنم بیام تو سایت:) از شدت روشنایی دیگه نمیشه چیزی رو ببینی والا:))

    خلاصه که :

    استاد جان و استاد جان و بچه های غار حرا،دوستون دارم.

    از تموم قلبم.

    از تموم قلبم.

    خدایا شکرت،چقدر این فایل خوب بود،چقدر این تست لحظه ی مرگ فوق العاده بود،یعنی وقتی نوشتمش،چند ثانیه ای به فکر فرو‌رفتم…

    واقعا اگر‌فر‌دا حضرت عزرائیل بیاد سروقتم،چه حسرت هایی توی دلم هست؟!(از قصد تو دفترم نوشتم حضرت عزرائیل،یکم ترسم ازش بریزه:) )

    وقتی به حسرت های لحظه ی‌مرگم فکر کردم ،همون موقع به خودم گفتم:(با عرض پوزش) گور پدر حرف مردم بابا،من میخوام به خواسته هام برسم،هربهایی هم باشه براش پرداخت میکنم،حتی اگر شده در مسیرش بمیرم،چه مرگی قشنگتر ازین؟!دیر یا زود همه میمیریم دیگه…

    اگر اینجوریه،من میخوام در مسیر رسیدن به اهدافم بمیرم.من میخوام به هدف هام برسم،من حاضرم برای رسیدن به اهدافم بها پرداخت کنم،هرچی که هست،من باید برم‌ تو دل ترس های بزرگتر و با کمک خدا نابودشون میکنم،مگه خدا تو اورژانس کودکان پا به پای من شیفت نداد؟!مگه خدا هرروز تو جزیره ی کیش صبح تا شب،شب تا صبح کنار من نموند؟!مگه من جایی توی این مسیر تنها موندم؟!پس باز هم باید پیش برم،باز هم باید سد هارو بشکنم،باید هدف های بعدی رو تیک بزنم و هر روز این تست لحظه ی مرگ رو از خودم بگیرم،حتی فکر کردن به اون لحظه به آدم انگیزه میده برای حرکت کردن،به خدا قسم من انقدر آدم هایی رو دیدم که تو یک لحظه روح از بدنشون پرواز کرد و حتی ساعت ها cpr کردن و شنیدن صدای شکستن استخوان های قفسه سینه شون هیچ کمکی به برگشتنشون نکرد…

    یکی از دلایلی که سرعت حرکت من تو سال اول و دوم دانشجوییم خیلی بیشتر بود بخاطر دیدن همین چیز ها تو محل کارم بود،شب طرف تو تختش دراز کشیده بود و با من پرستار حرف میزد و فردا صبح دیگه نبود که بخوایم به شیفت بعد تحویلش بدیم!

    و من همیشه به این موضوع فکر میکردم،به مرگ و لحظه ی مرگ…برای همین میگفتم اگر تهش اینه،من میخوام حرکت کنم،من می‌خوام خوب زندگی کنم،من می‌خوام از زندگیم لذت ببرم،من می‌خوام خودمو تو آغوش خدا رها کنم و اجازه بدم قایقم رو ببره به سمت اقیانوس وبا همین نگرش کلی معجزه از در و دیوار وارد زندگیم شد…

    به خدایی که میپرستم،به خدایی که صاحب نظم ضربان قلب منه،به خدایی که مدیر این کیهان و کهکشانه قسم میخورم،من فقط روی خودم کار کردم،بقیه ی کارهارو خدا انجام داد،اونم به طرز معجزه آسا…و بعد اگر قرار بود من کاری انجام بدم بهم الهام میشد که دقیقا اون کار،عملی بود که با شرایطی که داشتم میتونستم انجامش بدم و به قول استاد تو دوره ی هم جهت با جریان خداوند:

    من انقدر با تمرکز روی دوره های استاد توی مومنتوم مثبت بودم که هر ایده ای میومد میگفتم DONE!انجامش میدم…اصلا به بعدش فکر نمی‌کردم حالا بعدا چی میخواد بشه…

    چرا الان ذهنم زیاد منو درگیر چگونگی میکنه؟!چرا الان ذهنم زیاد به بعدش فکر میکنه؟!چون من هنوز به اون شدتِ مومنتوم مثبت نرسیدم،وگرنه همین یک ذره ترس ها هم هیچ قدرتی نداشت …

    و اما تمرین:

    تمرین این قسمت:

    آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    می‌خوام این تمرین رو برای خودم بازش کنم تا به درک بهتری از کارکرد ذهنم برسم.

    من از بچگی عاشق کتاب خوندن بودم،اون موقع که سواد نداشتم ملت رو بیچاره میکردم برام کتاب بخونن،یا شب ها برام قصه بگن،یک زنعموی پدری داشتم خداحفظش کنه وسط قصه گفتن هاش،خوابش میبرد،منم نامردی نمی‌کردم تَلی مَستِک وار دوباره از خواب بیدارش میکردم میگفتم زنعمو بقیه ش رو بگو :)))

    تا زمانی که خودم ،خوندن و نوشتن یاد گرفتم دیگه خودم رفتم تو کارش،اوایل بیشتر میخوندم اما کم کم یاد گرفتم خاطره هام رو بنویسم یا متن های کوتاه برای دل خودم…

    وقتی رسیدم به زنگ انشا دوره ی راهنمایی دیگه دیوانه میشدم از هر موضوع انشا…صفحه ها پشت سر هم نوشته میشد و من در یک دنیایی جادویی غرق میشدم…شبیه به هری پاتری بودم در دنیای هاگوارتز…در دهکده ی هاگزمید…در تالار اسرار …

    ازونجا جرقه ها شروع شد،همیشه معلم ادبیاتم می‌گفت تو یک روز نویسنده میشی یا روزنامه نگار ،به مامان بابام گفته بود که این خیلی استعداد داره،بفرستینش کلاس…

    یادمه یک کلاس تابستونی هم ثبت نام کردم ولی بیشتر درمورد شعر بود و من هیچی از شعر گفتن بلد نبودم و خب اون کلاس دیگه ادامه پیدا نکرد.

    سال ها گذشت و یواش یواش وبلاگ اومد ،فیس بوک اومد ،اینستا بود…

    یک راه جدید برای نویسندگی :تولید محتوا …

    شروع تولید محتوای من توی اینستا با تولد دوقلو ها و ١٠/٢٠ تا فالوور شروع شد،عکسشون میزاشتم و برای عکسشون یک داستان کوتاه می‌نوشتم…

    یواش یواش ،٢٠ تا فالوور شد ٢٠٠ تا،٢٠٠ تا شد هزار تا،هزار تا شد ده هزار تا …. تا رسید به ٢5 هزار تا فالوور سال ٩٩…

    پست و استوری روی دست من می‌چرخید،من مرده بودم برای تولید محتوا،از داستان هایی که سرکار برام پیش میومد،خاطرات خنده دار مریض ها تا هرچیزی که یک ایده به دستم میداد …

    سال ١4٠٠ من کم کم با قانون آشنا شدم و زمستان ١4٠٠ توسط خدا هدایت شدم به سایت استاد …

    مثل یک تشنه ی در راه مانده ،جرعه جرعه ازین چشمه ی کوثر مینوشیدم…گوش میدادم و گوش میدادم و گوش میدادم …

    کم کم که مدارم اومدم بالاتر بازی دستم اومد و اینجا هم شروع کردم به نوشتن…

    وقتی از قرآن و قانون می‌نوشتم احساس میکردم دارم تو آسمون هفتم پرواز میکنم،دیوانه ی لحظاتی بودم که میخواستم کامنت بنویسم،روحم در پرواز بود،قلبم وصل میشد و بی وقفه آبشار جملات توی سرم جاری کشید و با دستام تایپ میشد…

    من فقط از قانون و قرآن نمینوشتم،من همه ی سعی میکردم قانون رو بفهمم،قرآن رو بفهمم ،اون هارو در عمل اجرا کنم و با نتایجی که به دست میارم کامنت بنویسم…

    چرخ روزگار گذشت و با طی کردن مدار های سعادتمندی بیشتر ،یک الهام واضحی دریافت کردم که باید بشینی و کتاب خودت رو بنویسی.

    دقیقا زمانی که از کیش برگشتم،حدود یک سال پیش…

    ولی چرا انقدر طول کشید تا من وارد مسیر عشق و علاقه م بشم؟!

    دقیقا ترس ،ترس هایی که به قول استاد نقطه‌ی مقابل ایمانه.

    ترس از قضاوت شدن،ترس از ناکافی بودن،ترس از حرف مردم ،ترس از نتیجه نگرفتن،ترس از شکست و ….

    که به لطف الله مهربان،با دوره ی شگفت انگیز هم جهت با جریان خداوند این ترس ها به حداقل رسید،و حالا با شروع پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر و دوره ی احساس لیاقت ایمان و مومنتوم مثبت برای شروع حرکت در مسیر عشق و علاقه و بیرون اومدن از محیط امن بیشتر و بیشتر شد.

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

    همین امروز وقتی داشتم به این فایل گوش میدادم ،تا آقا امیر گفت من اگر نرم تو مسیر عشق و علاقه م یعنی ترس دارم یعنی شرک دارم ،همونجا فایل رو استپ کردم و اومدم توی دفترم نوشتم:

    من اگر کتابمو تموم نکنم،مشرکم.

    من اگر کتابمو تموم نکنم،ترسو و بزدلم.

    همین باعث شد حتی باشگاه رفتن امروز رو کنسل کنم و بشینم اون جاهایی که بخاطر یک دفعه سوختن هارد لپ تاپ سیو نشده بود رو دوباره بنویسم و با یک پایان نامه ،تمومش کنم.

    با اینکه ذهنم هنوز داره منو میترسونه،منم دارم باهاش تکرار میکنم: هراتفاقی بیفته من می‌خوام برم تو دل ترس هام،هر اتفاقی بیفته من باید این کارو انجام بدم.

    و به لطف الله امروز دیگه کلا پرونده ش رو بستم،و فقط منتظر دریافت هدایت های بعدی ام که کارهاشو پیش ببرم مطمئنم تا همین چندروز آینده نشونه های بعدی میاد و کارهایی که باید انجام بدم بهم گفته میشه…چطوری نمی‌دونم …؟!اما بخاطر هزاران هزار معجزه ای که قبلاً رخ داده مطمئنم خدا هیچ وقت دیر نمیکنه ….

    کتاب ملت عشق:

    قاعده‌ی سی‌وهفتم: ساعتی دقیق‌تر از ساعت خدا نیست. آن‌قدر دقیق است که در سایه‌اش همه چیز سر موقعش اتفاق می‌افتد. نه یک ثانیه زودتر، نه یک ثانیه دیرتر. برای هر انسانی یک زمان عاشق شدن هست، یک زمان مردن.

    الهی صدهزار مرتبه شکرت،خدایا شکرت ،خدایا تا جایی که آسمونت جا داره شکرت.

    اینم دعای پایان خطبه صلات امشبم:)

    خدایا ،استاد رو برای ما حفظ کن…خدایا مارا در مدار استاد نگه دار…

    «یَا اللَّهُ‏ یَا رَحْمَانُ‏ یَا رَحِیمُ‏ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ»

    در پناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 179 رای:
    • -
      فاطمه کهوند گفته:
      مدت عضویت: 1485 روز

      سعیده جان نازنینم سلام

      بابا دختر زیبا و نازنین من، من که عاشقت بودم، عاشقت‌تر هم شدم!

      واقعا اینو یه جورایی از سبک نوشتنت فهمیده بودم… از علائم نگارشی که بهش توجه می‌کنی، از غرق شدنم تو متنت، از اینکه چقدر کامل و دقیق مینویسی.

      شاید نویسنده باشی که این‌قدر خوب مینویسه، اما یقین نداشتم… تا حالا که این کامنتت رو خوندم، نمیدونی چه حس نزدیکی بهت پیدا کردم.

      روندی که گفتی، از اول منم دقیقاً همین روند رو داشتم.

      من هم از خاطره‌نویسی شروع کردم. نوشتن از همون روزای اول برام قشنگ‌ترین پناه بود. همیشه یه دفتر خاطرات داشتم. یادمه شش سالم بود و من هیچ چیز بلد نبودم از نوشتن، چند تا جمله بلد بودم و همونا شده بود مشق هر شبم.

      یادمه با چند تا برگه‌ای که خواهرم ریخته بود روی زمین، یه دفترچه درست کردم برای خودم… هنوز هم نمی‌دونم چطور درستش کرده بودم!

      سال‌ها همون دفترچه کوچیک رو داشتم تا نوشتن رو یاد گرفتم. بعدش عاشق زنگ انشا شدم، اما کم‌کم همه چیز تبدیل شد به خاطره‌نویسی و دیگه جلو نرفتم، رفتم سراغ ورزش.

      چون اونجا حس می‌کردم لیاقت خودمو دارم می‌بینم… وقتی ورزش می‌کردم، مدال می‌آوردم، دیده می‌شدم، حس می‌کردم که مهمم و ارزش دارم.

      تا اینکه بعد از 23 سالگی، خدای مهربونم منو فرستاد به دورترین نقطه‌ی زمین، جایی که اوج شکوفایی من تو بخش هنری بود.

      تو همدان همه بهم می‌گفتن: «بابا تو هنرمند نیستی، برو ورزشتو بکن و سراغ هنر نرو!»

      اما تو چابهار کسی این حرف‌ها رو بهم نمی‌زد. ذهنم باز بود و با آزادی می‌تونستم یاد بگیرم، بدون ترس از قضاوت.

      با اومدن دوران کرونا و تعطیلی باشگاه‌ها، فهمیدم که دیگه ورزش نمی‌تونم بکنم و باید دنبال کارای دیگه باشم.

      من همیشه حس می‌کردم باید کاری کنم که دیده بشم… و همین باعث شد شروع کنم به آموزش آنلاین هنرهایی که دوست داشتم.

      از خیاطی تا نقاشی و ساز، همه رو تجربه کردم و تا حدودی تو هر کدوم یه جایگاهی پیدا کردم، ولی فهمیدم این‌ها همون چیزی نیستن که می‌خوام.

      بعدش با کتاب‌های شکرگزاری راندا برن و نبرد هنرمند آشنا شدم.

      این دو تا منو دوباره با نوشتن آشتی دادن.

      نبرد هنرمند منو با صفحات صبحگاهی آشنا کرد و معجزه شکرگزاری هم باعث شد زیبایی‌ها رو ببینم و با تمام وجودم شکرگزاری کنم.

      همون موقع یه حس بهم گفت که نوشتن باید از دل من بیاد و فقط یه وظیفه‌ی خشک نباشه.

      شروع کردم به جستجو کردن تو اینستاگرام و کلاس استاد شاهین کلانتری رو پیدا کردم.

      سه سال شب و روزم شد نوشتن با استاد. تمام کلاس‌هاش رو شرکت کردم و بعد شدم استاد یار دوره‌ی نویسندگی خلاق.

      منی که قبلاً هیچی بلد نبودم، خیلی خوب تو این مسیر پیش رفتم.

      سایت شخصی خودم رو راه‌اندازی کردم و هر روز متن‌های خیلی خوب توش جا می‌گرفت.

      پیج اینستاگرامم هم عالی پیش رفت، اولین کتابم رو نوشتم و فرستادم برای انتشار.

      بعد خودم هم دوره‌های آنلاین و خصوصی نویسندگی برگزار کردم و خیلی از آدم‌ها رو راهنمایی کردم.

      نویسنده‌های زیادی از دل اون کلاس‌ها تربیت شدن… همه چیز عالی پیش می‌رفت.

      تا اینکه تو کار انتشار کتاب یه استپ خوردم.

      اون روزا هنوز تکامل رو درک نکرده بودم و با استاد جانم آشنا نشده بودم.

      ناراحت بودم که چرا باید توقف کنم و فکر می‌کردم راهو بلدم و همه چیز باید راحت پیش بره.

      بعد هم اینستاگرام فیلتر شد و من با استاد جانم آشنا شدم.

      اون موقع دیدم که همه چیز داره سخت میشه، اینستا رو پاک کردم و چسبیدم به سایتم. همه چیز خوب بود تا اینکه دوباره برگشتیم همدان.

      همون شهری که منو به بدو بدو تشویق می‌کرد.

      با اینکه با استاد جانم آشنا بودم و دوره دوازده قدم رو داشتم می‌گذراندم، اما از مسیر خودم خارج شده بودم و دنبال پول سریع بودم.

      باورم درباره نویسندگی درست نبود و نمی‌تونستم ببینم که میشه از این راه درآمد کسب کرد.

      دیگه از نوشتن و انتشار کتاب حتی تو سایتم هم دور شدم.

      تا اینکه خدا منو هدایت کرد به نوشتن کامنت تو سایت.

      منی که همیشه خودمو استاد می‌دیدم، و هر بار متن‌ها رو می‌خوندم کلی ایراد می‌گرفتم، حالا داشتم با جان و دل متن‌ها رو می‌خوندم.

      دیگه ایرادها مهم نبودن و همین دیدن متن‌ها با دل، دوباره منو به مسیر نوشتن هدایت کرد.

      حالا مدتیه که از نوشتن درباره قوانین و فایل‌های استاد جانم لذت می‌برم.

      هر بار که کامنتی منتشر می‌کنم، تمام روحم پرواز می‌کنه.

      و علاقه‌ی دیگه‌ام هم از دل همین نوشتن‌ها شکل گرفت…

      با تمام وجودم معتقدم که علاقه‌ام به نوشتن و خلق خوراکی‌های خوشمزه، یه ترکیب عالی می‌شن.

      هنوز دقیق نمی‌دونم این ترکیب چیه، اما خدای مهربونم خوب می‌دونه و منو هدایت می‌کنه.

      همه این مسیر بهم یاد داد که حتی وقتی گیر می‌کنیم، وقتی سختی هست، وقتی استپ می‌خوریم…

      همه‌ی این‌ها فرصت هستن تا دوباره مسیر واقعی‌مون رو پیدا کنیم.

      این مسیر، مسیر رشد و تکامل و نزدیک شدن به خود واقعی و خدای مهربونمه.

      عاشقتم من سعیده جان، همراه و هم‌فرکانسی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1597 روز

        فاطمه خداوکیلی یک چیزی بگم؟!

        تاحالا چند نفر بهت گفتن تو خیلی نازی؟!

        آقا این چه وضعشه؟!این شد کار آخه؟!من هربار به جای اینکه بشینم کامنتاتو بخونم،هی بیام روی عکس پروفایلت و زیبایی هات رو تحسین کنم؟!

        هی بگم چقدر نازه،چقدر چشاش قشنگه،چقدر خوشگل میخنده،چقدر لباسش کیوته و ….

        نکن آقا نکن،انقدر دلبری نکن!تمرکز ما از اصل رفت روی حاشیه:)

        از اتاق فرمان اشاره میکنند که:خانووووم دلبری هاتو یکم کمترش کن:)

        دلبری که میکنی،نویسنده که هستی،شیرینی هاتم که معرکه ان!

        حیف که جنسیتم هم خونی نداره،وگرنه تا الان پاشنه ی در خونتون رو کنده بودم:)))

        همین دیگه:)یکهویی اینا اومد تو قلبم و سریعا نوشته شد…

        خلاصه که واسه همه قشنگی هات مررررسی،بوس به کله ت و یک عالمه دوستت دارم و به امید دیدار روی‌ماهت در بهترین زمان و‌مکان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
    • -
      حمزه لطیفی صدر گفته:
      مدت عضویت: 1579 روز

      سلام و درود به دوست عزیزم سعیده جان

      آقا جان ! دل شیر نداری سفر عشق مکن

      پروفایلت رو که نگاه کردم خندیدم و دلم باز شد و عکس پروفایلت رو دانلود کردم و خیلی خوشحال شدم و برات از اینکه به این خواسته ای که به ظاهر کوچک رسیدی و دنبال همین کلاه بودی و بلاخره بهش رسیدی

      امان از دست ذهن که بخواد این خواسته های کوچک رو نادیده بگیره

      با این خواسته های به ظاهر کوچک ما به خواسته های بزرگ میرسیم

      کوچیک قدم بردار ، اما بزرگ فکر کن ( باور داشته باش )

      چون شیطان قسم خورده که :

      قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ

      گفت: به سبب اینکه مرا به بیراهه و گمراهی انداختی، یقیناً بر سر راه راست تو [که رهروانش را به سعادت ابدی می رساند] در کمین آنان خواهم نشست.

      ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ ۖ وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ اعراف 17

      سپس از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و از جانب چپشان بر آنان می تازم و [تا جایی آنان را دچار وسوسه و اغواگری می کنم که] بیشترشان را سپاس گزار نخواهی یافت.

      تلگرافت رو تو یکی از بهترین پارک های اهواز خواندم بعد از فایل های بینظیر مراقبه فراوانی و هدایت و سپاسگزاری و با بهترین احساس آرامشی و فرکانسی که الان دارم …

      هذی من فضل ربی🩵

      دختر خوب ازت یه خواهشی دارم دیگه اینقدر ماست ها رو نریز تو خورشت ها و طوفان های شأولینی رو به پا نکن از این تلگراف های نورانی ات که چشم های ما از شدتش گرد میشن خخخخخخ

      به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان و نتایج بینظیرتون…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1597 روز

        سلام آقای لطیفی،خوبید انشالله؟!جنوب اوضاع ردیفه ؟!

        من یکی که یک تیکه از‌روحم رو تو جنوب تر جا گذاشتم و‌برگشتم شمال…

        بالاخره باید برگردم و اون تیکه ی روح جامونده م رو پس بگیرم…

        ممنونم برای تلگرافی که برام فرستادید،بینهایت از لطف و محبتتون سپاسگزارم.

        میدونید قشنگی برآورده شدن این خواسته چیه؟!من رفتم دنبالش و تو دی جی کالا دیدم قیمت این کلاه در حدیه که من الان تو اولویت خریدام نمیتونم برای یک کلاه انقدر هزینه کنم…ضمن اینکه این طرحی که من میخواستم رو نداشتند!

        ولی به شدت میخواستمش و مطمئن بودم بالاخره به دستش میارم…

        وایزی ایزی تامام تامام.

        بدون هزینه کردن یک قرون پول،کلاه رو از بچه های خارژی هدیه گرفتم،نه چک زدیم نه چونه،خودش اومد به خونه :)

        چرا؟!چون استاد تو دوره هم جهت با جریان خداوند بهم یاد داده بود که باور فراوانی فقط یک وضعیت مالی نیست،یک جور اعتماد به خداوند است :)

        آره خلاصه،اینطوری…

        بازم از لطفتون ممنونم.

        در پناه نور میپسارمتون و الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
        • -
          حمزه لطیفی صدر گفته:
          مدت عضویت: 1579 روز

          سلام به سعیده بانوی عزیز و دوست داشتی

          من شما رو دقیقا مثل استاد خانم شایسته عزیز میبینم و واقعا شما هم استاد هستین سعیده عزیز

          ممنونم اوضاعم رو به راهه و عالی عالی هست خدا رو شکر

          اوضاع جنوب هم خیلی عالی رو به راه و ردیف هست و جای شما خالیه بخصوص این هوای این روزها ، هر وقت اومدی جنوب قدمت رو چشمون هست

          چه خبر از کتاب ملت عشق ، که انشا الله برکتش هم به ما هم برسه

          کتاب به شکل پی دی اف کتاب های الکترونیکی سایت استاد هست یا نه به یه شکل دیگه ؟

          قانون تکامل در همه جا فراموش نکنیم

          سعیده عزیز اگه کمکی ، کاری از دستمون بر میاد در حق جنابعالی کوتاهی نمی‌کنیم و خدا پشت و پناهته

          هر کجا که هستی برات آرزوی بهترین ها رو از خداوند یکتا دارم

          به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان

          وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَىٰ ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی ۖ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَىٰ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیًا ۚ وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

          و [یاد کنید] هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من نشان ده که مردگان را چگونه زنده می کنی؟ [خدا] فرمود: آیا [به قدرتم نسبت به زنده کردن مردگان] ایمان نیاورده ای؟! گفت: چرا، ولی [مشاهده این حقیقت را خواستم] تا قلبم آرامش یابد. [خدا] فرمود: پس چهار پرنده بگیر و آنها را [برای دقت در آفرینش هر یک] به خود نزدیک کن، و [بعد از کشتن، ریز ریز کردن و مخلوط کردنشان به هم] بر هر کوهی [در این منطقه] بخشی از آنها را قرار ده، سپس آنها را بخوان که شتابان به سویت می آیند؛ و بدان که یقیناً خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      سما گفته:
      مدت عضویت: 783 روز

      سلام سعیده جانم

      عزیزم انشالله که همیشه همین قدر پر انرژی و همین قدر خوشحال باشی و کامنت های فوق‌العاده بنویسی دوست داشتم بهت پیشنهاد بدم که میتونی کتابت رو هم به فارسی هم به انگلیسی ترجمه کنی و در قسمت kdpامازون منتشر کنی سایت آمازون یه قابلیت داره به اسم چاپ بر اساس تقاضا این طور که هر کس کتابی رو سفارش میده آمازون همون لحظه اون رو چاپ می‌کنه و می‌فرسته این طوری شما لازم نیست هزینه چاپ و انتشارات رو بدید فقط حق مالکیت اثر رو دریافت میکنید من خودم تازه چند وقته با این موضوع آشنا شدم و دارم دربارش آموزش میبینم افرادی هستند که از ایران این کار شغلشون هست و به درآمد های خوب دلاری دارند اگر دوست داشته باشی میتونم گروه تلگرامی که در این باره آموزش داره رو بهتون معرفی کنم

      به هر حال امیدوارم موفق بشی بدرخشی و همیشه پر از انرژی و شادی باشی قلب فراوان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1597 روز

        به دوست عزیز‌ و نازنینم سما جان

        بی نهایت از لطف و‌محبتت سپاسگزارم،نمیدونی چقدر خوشحال شدم کامنتت رو خوندم…

        ازت ممنونم که لطف کردی و‌این موضوع رو بهم گفتی،میتونستی نگی،میتونستی وقت نزاری و ننویسی…

        قلبِ روشن و سخاوتمندت رو میبوسم رفیق…

        دوستت دارم و در پناه نور‌میسپارمت،الله یارت باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      پریسا گفته:
      مدت عضویت: 2419 روز

      سلام سعیده زیبا

      واقعا خیلی خیلی خوشحالم که دوست هایپراکتیوی مثل تو رو در ابن سایت الهی دارم

      هربار که استاد گام هارو میزاره بعد از گوش دادن و انجام دادن تمریناتش وقتی میام که کامنت هارو بخونم اول اسم تو رو سرچ میکنم

      و اول کامنت تو رو مبخونم عاشق نوشته هاتم عاسق ادبیاتتم عاشق آرایه هایی که بکار میبری عاشق اون طنازی هاتم

      راست میگفته معلمت تو همین الانشم یه نویسنده قهاری

      واقعا تحسینت میکنم و مطمئنم که این روحیه ساد و سپاسگزار و توحیدی تو صد درصد تورو به خواسته هات میرسونه

      اینو بدون با خوندن کامنتات روحم پرواز میکنه و نوری از ایمان و امید در قلبم روشن میشه

      با خوندن کامنتت به عنوان اولین کامنت خودم و عرکانسمو تنظیم میکنم روی شادی و حال خوب و با انرژی بالا میرم برای ادامه خوندن و ثبت کامنت ها

      عاشقتم دوست غار حرای من

      در پناه خداوند منّان باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: