این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-03 05:33:192025-11-04 18:40:16تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
استاد خیلی زمان گذشت تا به علاقه اصلیم آگاه بشم..بخاطر این که باورهای مخرب آگاهیمو سد کرده بودن
تصور کنید ذهن من پر بود از افراد مختلفی که هر لحظه در باره علاقه اصلی و این که از چه طریقی بهش برسم نظر میدادن
و با کار کردن روی احساس لیاقت، آراام آرام این بت ها رو که صداهای ضبط شده بودن که مدام در ذهنم تکرار میشدن شکستم.. و تونستم صدای خدا رو بشنوم
و سفر کردم به دوران کودکی..یادم اومد که من از ساختن چیزهای مختلف با گرایش هنری لذت میبردم
از پیدا کردن یه آلمیچر بی نهایت لذت میبردم.. دستگاههای خرابو پیدا میکردم و دل و روده شونو میریختم بیرون که ببینم چطوری کار میکنن
و حتی یادمه چشمای عروسک خواهر عزیزمو درآوردم که ببینم چطوری حرکت میکنه!! و البته که حسابی شرمنده خواهرم هستم..کودک بودم دیگه..
استاد کار به جایی رسید که در سن 9 سالگی، فشنگ کلاشینکوف زنگ زده ای رو پیدا کردم و باروتشو با انبردست بیرون آوردم و یه بمب آتش زا باهاش درست کردم!!
و نقاشی.. از نقاشی بی نهایت لذت میبردم..
و درک کردم که علاقه من کارهای طراحی با گرایش صنعتیه..
قدم اول رو با بدو بدو برداشتم و دانشگاه آزاد ثبت نام کردم که با وجود قبولی به حد نساب نرسید..از جاهای دیگه پیگیر شدم و نشد..
تا هدایت شدم به این آگاهی که اول باید روی خودم کار کنم و نظر مردم رو در ذهنم بی رنگ کنم بعد هم زمان روی آموزش سالیدورک کار کنم..
بخاطر این که سالهاست هر آموزشی رو شروع میکردم بخاطر کمالگرایی نیمه کاره رها میشد یا اگر هم نهایی میشد و به نتیجه دلخواه نمیرسید باز هم میرفتم سراغ یه موضوع دیگه…
کمالگرایی و در واقع اهمیت نظر مردم منو کور کرده بود تا اینکه خدا هدایتم کرد به این سوال که اگر تو یه جزیره تنها باشی، آیا برای خواسته ات عجله میکنی؟ دیدم نه.. فهمیدم ریشه تمام عجله ها و نارضایتی ها این بوده که میخواستم زودتر نظر پدرم رو تایید کنم که هیچوقت منو تایید نکرده بود و حالا پدرم در ذهنم شکل گرفته بود و باید راضیش میکردم..بله درسته..گاهی افراد ممکنه اصلا پیش تو نباشن..اما بتی که ازشون ساختیم تو ذهن ما هر لحظه به ما فرمان میده
و استاد خدا هدایتم کرد و دیگه بدون عجله و با آرامش دارم هر وقت فرصت میکنم آموزش میبینم تا بعدا بتونیم بیرون ولو شده رایگان برم شاگردی کنم، بحث تزریق پلاستیک رو و مواد رو یاد بگیرم و ارام آرام کار با دستگاه های سی ان سی و خلق خواسته ها.. و تکامل رو رعایت میکنم..
در محل کارم موضوع جالبی که اتفاق افتاد که البته به موازات درکم از این موضوع بود که من دنبال گرفتن تایید دیگران هستم و بخاطر همین مدام عجله میکنم، این بود که کار تدوین رو کنار گذاشتم..چون بهش علاقه ای نداشتم و صرفا برای تایید طلبی ازش استفاده میکردم..و نکته جالب دیگه ای که به خاطر آگاهی های دوره احساس لیاقت اتفاق افتاد این بود که ورزشی رو که سالها فکر میکردم ورزش مورد علاقه منه یعنی فوتبال رو کنار گذاشتم..چون فهمیدم سالها بخاطر به به و چه چه دیگران بازی میکردم در حالی که خودم ازش لذتی نمیبردم و اینقدر قلبم زیر لایه های ذهنم پنهان شده بود که اینو درک نمیکردم
خواستم بگم استاد جان، این مهم ترین موضوع زندگیه..که فرهنگ، مذهب، رسوم، و هر چیزی که یه ایگو در ذهن ما ساخته که ما رو از رسالتمون دور میکنه بشناسیم، روش کار کنیم، بشکنیمش تا بتونیم صدای حقیقت وجودیمون رو بشنویم…
تا رسالتمون رو درک کنیم.. تا دنبال علاقه اصلی خودمون باشیم بدون عجله، بدون کمالگرایی…
هر چی میگذره به لطف خدا درکم از خدا هم داره بیشتر میشه.. متوجه شدم خداشناسی از مسیر خودشناسی عبور میکنه
این که بعد از سالها درک کنی خداوند به تو نعمت میده نه بخاطر این که خوبی، یا ازت نعمت نمیگیره بخاطر این که از نگاه خداوند بدی..این کار رو الگوهای ذهنی مذهبی ما داره میکنه…
خداوند فقط از ما میخواد این الگوها رو بشناسیم، بشکنیم تا بتونیم آنگونه که هست، بی قضاوت، بی برچسب ذهنی، با قلبمون بشناسیمش و درکش کنیم و این هست که به ما آرامش میده..این لذت خالصه..و الا هرچی که بشر به دنبالش میدوه به خودی خود مایه خوشبختی نیست
خدایااآاا شکرت که امروز هم به من فرصت یک زندگی دوباره را عطا بخشیدی خدایااا شکرت
چند وقتی است که در مدار تضاد در سلامتی هستم . انگار تمام سیستم اعضای من بنوعی بهم ریخته و یا تغییر و تحولاتی در سیستم بدنم ایجاد شده هر دفعه یک قسمتی از داخل بدنم دارند به من اعتراض میکنند .. در صورتی که من همیشه صبحها اول از همه یک مدیتیشن سپاسگذاری برای اعضای بدنم انجام میدم و ازشون تشکر و قدردانی میکنم .. از انگشتان پا و کف پا و روی پا و از پاشنه ی پا و مچ و ساق پا .. از زانو و ران و باسن و استخون ها پشت و ستون فقرات و گردن و عضلات صورت و چشم و آبروان و از پوست سر و موهام که تاج سرم هستند تشکر و قدردانی میکنم و همراه با این مدیتیشن سپاسگذاری نرمش صبحگاهی انجام میدم واقعا با یک احساس خوب و عالی و با لذت از خودم تشکر و قدردانی میکنم و احساس لیاقت و عزت نفس میکنم که خداوند به من اعضای سالمی داده و برای سلامتی و تندرستی کامل بدنم بطور مداوم تشکر و سپاسگذاری میکنم پیاده روی هایی همراه با گوش دادن فایل های استاد بسیار بسیار برام الهام بخش و لذت بخش بود .. ولی میدونم این اعتراضات بدن من بی دلیل نیست حتما یک حرفایی برای گفتن داره . با به صداش گوش کنم .. باید بفهمم درونم چه خبره!! .. اینکه چرا هر دفعه یک قسمتی از بدنم خوب میشه و بعدش یک قسمت دیگری دچار تضاد میشه و هر بار هزینه هایی برای درمان پرداخت میکنم ..
روز گذشته به لطف خداوند رفتم مرحله به آخر دندانپزشکی مو انجام دادم .. خدا رو شکر بعد اتمام کارم دکتر صدیقی کلی از من تشکر کرد بخاطر صبوری ام.. و بعد گفت با بچه صحت شما بود و همه میگفتند خانم مهاجر سلطانی خیلی اذیت شد و صبوری بخرج داد!! (بخاطر لابراتوار) دکتر صدیقی میگفت خانم سلطانی بخاطر اون لابراتوار که دوبار دندان کاشت شما رو بدرستی انجام نداده بود معذرت میخوام.. از بد شانسی شما بود که چنین اتفاقی پیش اومد .. منم به دکترم در حضور کادر همراهشون گفتم اتفاقا من در همه چی خوش شانس هستم !!! دیدم خنده ای کرد و نگام کرد .. در ادامه گفتم آقای دکتر نمونه اش خود شما همینه دکتر به این خوبی نصیبم شده با این دخترای خوشگل و دستیاران شاداب و مهربان تون بزرگترین خوش شانسی من بوده پس من خیلی خوش شانس بودم اومدم
منم بعداز اتمام کارشون خیلی از دکترم تشکر کردم و از کادر و دستیاران خوب و شاداب و با محبت شون واقعا با شادی و خوشحالی تشکر کردم ..
.
خب خدا رو شکر این هم قضیه ی دندان حل شد و خدا رو شکر گذارم خدایااا ممنون و سپاسگذارم برای دندان های عزیزم ممنونم
خدا رو شکر قضیه یک کریستال های گوشم هم حل شده و شستشوی گوشم انجام شد و درمان شدم و الان براحتی و واضح می شنوم خدایااا هزاران هزار بار شکرت انگار عمر دوباره ای گرفتم . انگار از نو متولد شدم که صداها رو واضح میشنوم انگار یک بار اضافه از بدنم جدا شده خدایااا ممنون و سپاسگذارم خدایاا شکر برای سلامتی و تندرستی کامل و گوش های کاملا ضنوا و سالم و بی نقصی خدایاااا هزاران هزار بار سپاسگذارم خدایا شکرت
انگار بدنم داره بهم میگه بیشتر به من توجه کن .. بیشتر قدردانی کنم
امروز میخواستم قسمت هفتم از این پروژه تغییر را در آغوش بگیر را کامنت بنویسم ولی وقتی دیدم قسمت هشت بر روی سایت قرار گرفته و توضیحات متن این قسمت رو خواندم متوجه شدم دقیقا همین سوال با این وضعیت این چند روز منه و کاملا با حال ناخوب من هماهنگ بود اینکه تمرین و سوال این جلسه این بود که
تست «لحظهی مرگ»: استاد یک تمرین ذهنی قدرتمند را معرفی میکند: تصور کنید در لحظهی مرگ هستید. آیا از مسیری که آمدهاید راضی هستید یا تقاضای زمان بیشتر برای «اصلاح» مسیر دارید؟ پاسخ به این سؤال، قطبنمای امروز شماست
استاد جان با اینکه امروز اصلا حال مساعدی نداشتم . آحساس میکردم با هیچ لحافی گرم نمیشم .. با اینکه شوفاژ های ما خیلی وقته روشنه البته روی ملایم هستش ولی خونه گرمه خدا رو شکر …خیلی سردم بود . انگار تب شدیدی داشتم .. هر کاری میکردم که طبق روزهای قلبم سحرخیز باشم و بلند بشم و دفترهای سپاسگذاری مو بنویسم و توی سایت فعال باشم انگار اصلا توان نداشتم . فوری گوشیم نگاه کردم دیدم دقیقا ساعت 03:30 صبح . فوری اومدم توی سایت ایمیل ها رو چک کردم و فهرست فایل های دانلودی رو چک کردم .. دیدم فایل قسمت هشتم تغییر را در آغوش بگیر روی سایت هست
مدام چشمانم روی هم میوفتاد .. ولی وقتی این متن رو خواندم بخودم گفتم .. رویاااا الان که اینقدر در تضاد سلامتی هستی و احساس لحظه ی مرگ میکنی بهترین زمان برای پاسخ هست .. یک گرفتگی عضلات و قلب داشتم . حتی سیاتیک عضلات پام مدتهاست داره بهم آلارم میده .. دیشب تا صبح احساس خفگی میکردم . ولی بخودم میگفتم من باید خوب بشم چون من وقت مردن ندارم .. من وقت خوابیدن ندارم .. من وقت تضاد های جسمی را ندارم .. چون باید سپیده دم و لحظات طلوع خورشید رو ببینم .. من باید کامنت های دوستانم و بخونم . اتفاقا کامنت خانم لیلا بشارتی رو در فایل کلیپ انگیزشی شماره 4 خواندم اینکه از طرف اماکن آمدن شهر کباب شعبه ی سوم رو پلمپ کردن و بهمراه آن دوستان زیادی که براشون کامنت گذاشته بودن رو میخوندم
آنقدر لرز داشتم که اصلاا با هیچی گرم نمیشدم . بدنم مور مور میشد و مثل یک برق گرفتگی در بدنم ایجاد میشد حتی کلاه بافتنی پوشیدم که سرم گرم بشه . لباس گرم پوشیدم و رفتم زیر لحاف و حتی سرمو بردم زیر لحاف .. و نمیتونستم از پنجره ی روبروی تختخوابم آسمان رو ببینم .. چون یهویی از هوش میرفتم و دوباره بیدار میشدم و از زیر لحاف میومدم بیرون تا مبادا آن لحظات زیبای طلوع خورشید رو از دست بدم ..
همون موقع بخداوند گفتم خدایاااااا حواست به من باشه که میخوام امروز هم طلوع خورشید رو ببینم من باید هر روز این زیبایی رو ببینم!!!
بعد دوباره بیهوش میشدم ..
ولی خدا رو شکر بفضل و کرم و لطف الهی دوباره بیدار شدم . بلند شدم نشستم .. از کنار تختخوابم ظرف فلزی خودکارامو برداشتم ( توی اون طرف فلزی مربعی شکل نقره ای رنگ خودکارای رنگاوارنگ مو با ماژیک شبرنگ بنفش . صورتی و نارنجی گذاشتم )دفتر هامو آوردم جلوم و دفتر تقویمم رو باز کردم و همینطوری که داشتم به نقطه ی شروع طلوع خورشید از پنجره ی روبروم نگاه میکردم همزمان توی دفتر تقویمم هم داشتم مینوشتم و برای بیدار شدن صبحگاهی ام تشکر و سپاسگذاری میکردم
خدایااآاا شکرت برای خوابیدن و بیدار شدن صبحگاهی ام
وقتی داشتم به اون نقطه ی شروع طلوع صبحگاهی نگاه میکردم فهمیدم که نشانه ی طلوع خورشید دقیقا از چه قسمتی هست .و بیشتر درک کردم که نشانه ها چطوری اولش خودشون رو نشون میدن
اولش اون دور دورا توی آسمان کمی صورتی خیلی روش میشه و بعد آروم آروم آن نقطه روشنتر میشه .!! و بعدش آون لحظه ی باشکوه خودش رو نشان میده .. هلال خورشید قرمز صورتی و بعدش صورتی شد و ابرهای اطراف و آسمان بطور شگفت انگیزی از تشعشعات نور صورتی خورشید سایه انداخته بود . نمیدونم چه رنگی بود ولی همه رنگ بود!!!
واقعا با دیدن این لحظات بخداوند گفتم من بهترین مسیر رو در زندگیم انتخاب کردم و کاملا راضی هستم اینکه حتی در این لحظاتی که اصلا حال مناسبی ندارم دوست دارم از خانم شایسته ی عزیزم برای نوشتن این متن و تمام متن ها و توضیحات و فیلمها و تمام مسعولیتی که در این سایت دارند و بنحوی احسنت انجام میدهند قدردانی کنم ای کاش خانم شایسته ی عزیز و نازنینم این کامنت منو میخوند و میدونست که چقدر دوستشون دارم اینکه چقدر قدردان و سپاسگذارشان هستم . اینکه چشم و چراغ این سایت نورانی و الهی هستید خانم شایسته جونم !!!! عاشق تون هستم بخدا !!!! مرسی مرسی عزیزم دلم باور کنید امروز خیلی بیشتر از همیشه فهمیدم که بهترین پاسخ این قسمت از توضیحات تون فهمیدم که میخوام همین مسیر توحیدی و همین استاد عباسمنش باشه همین سایت الهی و توحیدی و همین دوستان نور چشمی الهی برام باشند
دوباره این سوال رو از خودم میپرسم ..
آیا از مسیری که آمدهاید راضی هستید یا تقاضای زمان بیشتر برای «اصلاح» مسیر دارید؟ پاسخ به این سؤال، قطبنمای امروز شماست.
آنقدر از این مسیر راضی هستم که حتی در این شرایط بظاهر ناخوبم بزور توانستم از بالشت و زیر لحافم بلند بشم و دفترمو بنویسم و بعدش اومدم اینجا کامنت گذاشتم .. پس بهترین جای دنیا همینجاست و قطب نمای امروز من داره بهم نشون میده که من تا لحظه ی مرگم عاشق نوشتن و نویسندگی این دفترهای سپاسگذاری و این سایت الهی هستم و دیدن این طبیعت جهان هستی و دیدن آسمان و طلوع و غروب خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و دریا و درختان سرسبز و از اینکه این هوای بینظیر شهرمو تنفس میکنم برای تک تک دم و بازدم نفس هام سپاسگذارم خدایاااا شکرت
آن معجزاتی که اگر صد مدل براش برنامه ریزی می کردند ولی یکجای قضیه می لنگید ولی وقتی بخداوند منان می سپاری و بهش میگی خدایا خودت حلش کن
خودت بیار سر راهم
خودت برنامه ریزی کن
خودت منو هدایت کن بسمتش ..یا آن هدایت ها رو بسمت من هدایت کن *
خودت شفا بده
خودت فرمان زندگی مو بسمت آن بهترین ها بچرخون
خودت دستمو محکم توی دست خودت بگیر و گره بزن
خودت به قدم هام نور بده .. ده برابر خیر و برکت بده.. عشق بده … نعمت بده .. آسانی بده و حرکت هاشو سرعت ببخش بسمت رسیدن اهداف و خواسته ها و آرزوهای مقدس الهی ام..
خودت منو روی شانه هایت بنشان و ببر به مسیر نورانی و درست و صحیح و مناسب
من این دنیا رو خیلی دوست دارم ..
عاشق این جهان هستم …
تنها آرزوم اینه که بتونم با نتایج خوب و عالی قابل لمس پایدارم اسم خدا رو با صدای بلند فریاد بزنم و بگم این همان خدایی است که به من فرصت داد تا بتونم اسمش را با صدای بلند فریاد بزنم
خدایاااا شکرت که قدرت و نعمت سپاسگذار بودن را به لطف استاد عباسمنش عزیز به من عطا بخشیدی و به یادم میآوری که برای نعمت ها و خیر و برکت هایی که تا کنون به من عطا بخشیدی سپاسگذارتر باشم
من استاد هرجا باب دلم پیش رفتم سود کردم ولی جاهایی که عجله کردم باخت
علائق و حرفه ای شدن
من بتازگی به کسب و کاری که باحاله و دلم میپسنده هدایت شدم و حس خوبی دارم و امید دارم و مطمین هستم پیشرفت و لتفاقای قشنگی در پیش خواهم داشت
منم یکم چک و لغد خوردم ،ولی خب مهم حالاس
آب باریکه و دایره امن ): ولی خوب حالا تغییر به روز رسانی اجتماع و کلی پلن های قشنگ
خدایا شکرت
مثل همیشه که اولین نفر در خانواده بودم و اومدم تو سایت و دوره ها و موفق شدم رندگی م رو بسازم
مثل بار قبلی که وارد هنر و موسیقی شدم و موفق شدم
اینبار وارد لاین جدیدی از کسب و کار شدم و موفق خواهم شد چون به خدا تکیه کردم و از واکنش خانواده م نترسیدم و از اینده این کار و هرچی در مسیرم هست نترسیدم و دستم رو گذاشتم توی دست خدا و دیگه باهم میخواهیم زیبایی و قدرت و ثروت بیافرینیم
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و همه دوستان خوبم تو این سایت فوق العاده
علاقه آتشین و اون کار رویایی که میخوای داشته باشی چیه؟؟
کاری که سالها دارم هر روز بهش فکر میکنم واسش هر روز یه جورایی کم و زیاد دارم تلاش میکنم یه وقت هایی با انرژی زیاد و یه وقت هایی نا امید ولی بازم هر روز بهش فکر میکنم تبدیل شدن به یه معامله گر و در اصطلاح تریدر شدن شغلی که واقعا تمام آیتم های رسوندن ادم به یه زندگی رویایی داره هم میتونه واست آزادی مالی بیاره هم آزادی مکانی و هم آزادی زمانی
و شغلی که تو نمیتونی تو اون موفق بشی مگه اینکه قبل اون از نظر روانشناسی از نظر ذهنی به تکامل برسی شغلی که باید واقعا قبلش خوب باشی تو کنترل ذهن تو خودشناسی تو پیدا کردن باورهای غلط ذهنی تو کنترل حرص و طمع و عجله و … هر چیزی که واقعا استاد تو تمام دوره ها میگن اینکه بتونی اول با خودت در صلح باشی و بعد بتونی به موفقیت برسی
اولین قدمی که تصمیم میگیرم امروز به سمتش قدم بردارم چی هست؟
این که با قدرت بیشتری زمان بزارم واس هم بالا بردن علم و آگاهی خودم تو این زمینه هم قطعا سفت و سخت تر چسبیدن به آموزه های استاد و موندن تو حال خوب زنده نگهداشتن امید واس اینکه قطعا یه روزی میشه و این اتفاق میفته
اینکه بیشتر رو خودم کار کنم بیشتر اون باورها و اون ترمزهای ذهنی شناسایی کنم و بتونم اونا رو برطرف کنم و به امید خدا یه روزی با تسلط کافی رو تمام جوانب مورد نیاز موفقیت تو این مسیر بتونم بیام و از این تجربه صحبت کنم با استاد
و اون پیشرفتی که تو تمام زمینه ها تونستم داشته باشم و رو با شما دوستان عزیز و استاد عزیز به اشتراک بزارم
سلام استاد عزیز روزت بخیر باشه. سپاسگزارم بابت تمام فایل های ارزشمندی که میزارین . استاد شماچه افرادی رو تربیت کردین واقعا احسنت دارین . اقای سبحان صمدی که باهاشون مصاحبه کردین یکی از اساتید بزرگ ترید و اموزش فارکس هستن و هزاران نفرو دارن اموزش میدن و درمسیر صحیح خودسازی و سودسازی تو بازار میرسونن . میخاسم بگم که شما واقعا یه استاد بزرگی هسین که اساتید بزرگی رو تو ایران تربیت کردین . فکرمیکنم یه سرچ کوتاه بکنین از استاد صمدی متوجه میشین عظمت کارهایی که داره توایران و حتی جهان انجام میده . نتایج ایشون هم خریدن خونه تو منطقه یک تهران داشتن صدهاهزارنفر دنبال کننده . یکی از بزرگترین اساتید و تریدرهای ایران . خریدن خونه تو دبی .داشتن دو کورس اموزشی فوق العاده و بدون همتا در ایران و جهان و …..
یچیزی تو درونم بوجود اومد.که ماها هم با قدرت این مسیر رو پیش ببرییم و کم نیارییم..
همینه خداوند میگه اگه بازگردید ما نیز بازمیگردیم..
این ایمان تو دلم افتاد تا مصاحبهاشو ببینم..
چقدر ایشون نام خدا رو میورد..چقدر براحتی سود میکرد.اونم بخاطر اینکه تکاملشونو گذرونده بودن..
چه ایمانی تو این مسیر میشه بدست آورد…وقتی بهترینهای خودت باشی…
منم سعی کردم هر روز بهبود چه شخصیتی چه مهارتی رو روی خودم کار کنم..
مخصوصا وقتی عطش این عشقا رو دریافت میکنی..
واقعا یه کارآفرین نمونه شدن..نیاز به شخصیت قوی هست..
تشکر از شما که سبحان عزیز رو بهمون نشون دادین..تا درسی برامون باشه..با ایمان این مسیر رو ادامه بدییم تا قدمهامو بزرگ و بزرگتر بشه..
یه روزم خودمون توی همین جایگاه باشیم…
انشالله !!!
خداوند را شاکرم…که دلی فروتن رو توی وجود تک به تکمون قرار داد…تا بتونیم بهترینهای خودمونو بدست بیارییم..
من واقعا بخودم و دوستانم افتخار میکنم…که هر روز دارییم رشد میکنیم..
شاید زمانش از لحاظ ظاهری دیر شده…که یسری گفته ها میشنوییم..ولی سعی کردم..خودمو توی جزیره ایی فرض کنم..و بتونم قدمهای تکاملیمو پیش ببرم.تا انشالله این رسالتم که طراحی و دوخت دستکش زنانه هست رو جهانی کنم…
و روزهای؟خوبی رو در پیش دارم…
و میدونم فقط با ادامه دادن در مسیر درست هست.
من همیشه بخودم میگم!!نرگس اگه یه روز مردی..آیا از زندگیت راضی هستی؟
آیا این فضای اطرافیانت و باوراشونو میتونی داشته باشی!؟
میگم نه!
میگم خوب….باید تو مسیر درست قرار بگیری..
بدونی برای موفقعیت فقط باید تو مسیر درست باشی…
باید ادامه بدی…
و هیچ وقت کم نیاری توی مهارتتت..باید هر روز بهتر و بهتر باشی…
مهم اون وجود خودته..پس ادامه بده.و کم نیار….
چون شیطان هر لحظه در حال وسوسه تو بسمت عقب هست..
پس ادامه بده…کم نیار ..
با ایمان….پیش برو…
دوست عزیزم از شما سپاسگزارم که ماها “همچنین افرادی رو ببینیم تا یادمون بمونه باید همیشه ادامه بدییم…
با ادامه دادنه که میشه بهترینها رو برای خودت خلق کنی..
کسانیکه بروند دنبال علایق خودشون باعث میشوند جهان گسترش پیدا کند
ما از این جهان خواهیم رفت و بهتر جوری در دنیا زندگی کنیم که وقتی عزراییل گفت بریم بگیم بریم
اگر وقتی بگه بریم بگیم زمان بده برای این مسیر و …یعنی مسیر درست نیست اگر مسیر درست باشه میگیم بریم و این تمرین را برای خودتون قرار بدین
با کار کردن روی باورها مون میتوانیم به آزادی زمانی و مکانی و مالی برسیم سپاس هزاران سپاس خدای مهربانم
در سن کم استاد فکر میکنم خیلی راحتر باشه وارد این مسیر شدن چون خیلی باورها فولادین نشدند و تبریک به دوست همراه آقا سبحان که از سن کم وارد این مسیر شدند
مسیر علائق نمی توانم بگم صد در صد شناسایی کردم ولی در مسیرم کار خودم را راه اندازی کردم و تمام تلاش خودم را برای موفقیت انجام میدهم و از خداوند میخواهم به بهترینها هدایت شوم و برای من آزادی زمانی و مکانی و مالی برام مهم هست و در مسیر علایق تقریبا شناخته شدها م بر ترسهایی که حالا من کجا میتونم تنهایی مغازه داری کنم و… با سیر تکاملی طی کردم و نهایتا به این نتیجه رسیدم خدا را دارم که با هزاران دستان خود مرا راهنمایی و یاری میکند و با این باور در مسیر افتادم و پیش رفتم
سلام خدمت اساتید بزرگوارم و عزیزم عاشقتونم تا ابد و بی نهایت طلایی
استاد این فایلها همش نشونه ی من هستن خداروشکر
دقیقا راضیمممممم از زندگیم از رابطه عاطفیم که با شریک عاطفیم شروع کردم و نمیخوام به هیچ چیزی از آینده ی رابطه مون فکر کنم فقط از همون لحظه لذت ببرم فقط و فقط
هدف از رابطه لذت بردن از اون هست از اون تایم بدون حساسیت بدون وابستگی و در عین رهایی کامل فقط و فقط لذت ببرم از همون تایم و اینو واقعا میخوام آویزه ی گوشم کنم
با تموم وجودم خدایاشکرت
من الان دوره کشف قوانین زندگی هدایت شدم دارم بارها و بارها گوشش میدم جلسه ی نهم و چقدددددد بهم این جلسه بی نهایت آرامش میده رهام میکنه واقعا تا شب فقط میخوام این جلسه رو گوش بدم اینقد که جلسات دوره کشف قوانین زندگی دقیقا مثله بقیه ی دوره ها مهمه بی نهایت مهمه عاشقتونم بازهم میام مینویسم با عشق فعلا در پناه الله یکتا باشین
به استاد عزیزم و به مریم جان شایسته و به همه ی دوستان هم مسیر
چقد این سلامِ سعیده جان قشنگه، چقدر دوسش دارم و حس خوبی بهم میده
خدا رو هزار مرتبه شکر برای یه رزق پر برکت دیگه و گام هشتم و روز بیست و نهم از چله ای که گرفتم، برای بزرگتر شدن ظرفم، و دریافت هدایت های بیشتر، و بالاتر رفتن مدارم، و نزدیک و نزدیک تر شدن و رسیدن به خواسته هام
خدایا شکرت که هدایتم کردی که بیشتر سپاسگزاری کنم، بیشتر قدر داشته هام رو بدونم، و البته به کَم و به حداقل ها راضی نشم
اما تمرین این فایل:
تست لحظه ی مرگ
آیا از مسیری که آمدهاید راضی هستید یا تقاضای زمان بیشتر برای «اصلاح» مسیر دارید؟ پاسخ به این سؤال، قطبنمای امروز شماست.
از مسیری که اومدم و مسیری که الان توش هستم خیلی راضیم:)
خدا رو هزار مرتبه شکر برای آگاهی های این چند سال اخیر
فقط باید بیشتر کار کنم رو خودم
ولی اگه من بدونم الان یا فردا مثلا روز آخر زندگی منه، خیلی کارا تو ذهنم میاد که دوس داشتم انجام بدم تجربه کنم ولی هنوز نکردم
-رقصیدن، هرچند که خداروشکر تو این سالی که گذشت با عزیز دلم خیلی چیزا که دوس داشتم برای اولین بار تجربه کردم و رقصیدن هم از اون جمله بود،
تو جشن کریسمس شرکت، که تولد من هم بود
تو جشن یلدای خواهرم
تو پارک
کنار ساحل…
ولی نرفتم یاد بگیرم درست بتونم برقصم، من واقعا عاشق رقصیدنم و همین چندبار الکی که با عزیز دلم رقصیدم واقعا لذت بردم
من هیچوقت قبلا نرقصیده بودم و دوست دارم واقعا یاد بگیرم و درست و قشنگ برقصم
-یکی دیگه شنا کردن
باز دوباره اینم جسته گریخته و خیلی ابتدایی و ناشیانه بلدم، ولی بلد نیستم درست شنا کنم
-همیشه دوست داشتم کمپینگ رو تجربه کنم که خداروشکر کردم، ولی با خانواده، دوس دارم با جمع غیر خانواده هم تجربه کنم، برای رفتن تو دل ترسهام، که تو جمع غریبه shy نباشم و باهاشون به قول معروف بجوشم
-یا مثلا تو کارم من همیشه دوست داشتم مدیر یه مجموعه باشم، شاید به نظر بقیه خنده دار بیاد ولی چیزیه که واقعا دوست دارم، و تو کارم با اینکه حداقل چند سالی هست که میدونم پتانسیل و دانش و توانمندی اینو دارم که مدیریت کنم ولی براش قدم برنداشتم، احساس لیاقتم تو این مورد مشکل داشته
امسال که رو خودم کار کردم و بهتر شدم، سوپروایزر شدم و انشالا مدیر هم میشم قبل از مرگم:)))
-و در زمینه ی روابط، رابطه های خوبی داشتم ولی هنوز نشده با یه پارتنر با هم زندگی کنیم، یه پارتنر کااااملا متناسب با خودم همونجوری که دوست دارم، و یه رابطه ی مچور، عاشقانه، با احترام دوطرفه، با علاقه مندی های مشترک، بدون وابستگی، بدون بچه بازی، ولی با عشق و محبت و توجه و جاذبه، رو به رشد و پیشرفت داشته باشیم
-دیگه اینکه درآمد بالا داشته باشم به قول عاطفه جان به آب باریکه راضی نشم و درآمد زیاد داشته باشم طوری که آزادی مالی داشته باشم، بتونم هرچی میخوام هرچی دوس دارم بخرم زیاد سفر برم خونه و ماشینی که دوس دارم بتونم بخرم
بنابراین هنوز خیییلی کار دارم:)))
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
فک کنم هنوز نمیدونم واقعا چی رو خیلی دوست دارم:(
به همین کار مهاجرت خیلی علاقه داشتم و هنوز تا حدی دارم، ولی مطمئن نیستم این چیزی باشه که واقعا علاقه ی آتشین بهش دارم
اونموقع ها که خودم شخصی کار میکردم و پیج اینستام خیلی فعال بود، از ویدیو گرفتن صحبت کردن لایو گذاشتن، مخصوصا اینکه بیرون میرفتم فیلم بگیرم بذارم… اینا رو خیلی دوس داشتم
ولی واقعا هنوز مطمئن نیستم چه کاری رو خیلی دوست دارم
که اینم ایشالا با هدایتهای خدا، و بزرگتر شدن ظرفم و بیشتر شدن آگاهی هام بهش میرسم
الان که شروع کردم به نوشتن ساعت 3:50 دقیقهی صبحه
خواستهای رو چند روزه از خدا میخوام، در واقع باری رو میخوام از رو دوشم برداره
باری که خیلی داره اذیتم میکنه و انرژی روزانه مو میگیره
نیم ساعت پیش بیدارم کرد و خواب و از چشمام پروند
رفتم ی لیوان آب خوردم
از پنجرهی بالا سرم پرده رو زدم کنار و دیدم آسمون چقدر روشنه
ماه تقریبا کامله و دورش لکههای ابر هستن و خیلی زیبا بود
همونجا ی ندایی بهم گفت امشب بیدارت کردم ی چیزی رو بگم بهت
بعد اومدم تو سایت
چند تا کامنت از عقل کل خوندم(سپردن کارها به خدا)
بعد اومدم کامنتهای پروژه رو خوندم
دوباره ی ندایی بهم گفت پرده رو بزن کنار و بیرون و ببین
دیدم خدای من….
همه اون ابرا رفتن و ماه با نور بیشتر داره تو آسمون دلبری میکنه
آسمون صاف شده و دور ماه هیچ لکه ابری نیست
خدایا شکرت
بعد شروع کردم در مورد اجابت شدن خواستهم سپاسگزاری کردم
ی ندایی از درونم گفت
حل کردن مشکل تو که برای من کاری نداره
به همین راحتی که ابرا رو از آسمون زدم کنار و آسمون صاف شد، مشکل تو رو هم میتونم حل کنم
یاد سوره مریم افتادم
اونجا که زکریا از خدا پسر میخواد، موانعی که داره هم به خدا میگه و درخواست میکنه فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا هبه کن از خودت به من، من که چیزی ندارم.
و خدا قبول میکنه و دوباره در جواب میگه قَالَ کَذَلِکَ قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئًا این کار برای من آسونه، همونطور که قبلا چیزی نبودی و خلقت کردم، باز هم میتونم این کار و بکنم.
یاد زمانهایی افتادم که شرایط مشابه با الانم رو داشتم، اون زمان هم فکر نمیکردم بتونم مشکلم رو حل کنم ولی خداوند به راحتی و کاملا طبیعی برام مشکلات رو حل و فصل کرد،
میدونم که امشب تو این ساعت بیدار شدنم کار خدا بود
هدایت شدن و نگاه کردن به آسمون کار خدا بود
هدایت شدن و کامنت خوندن کار خدا بود
که از این طریق با من حرف بزنه و ایمانم رو تقویت کنه.
گام هفتم که اومد رو سایت قلبم گفت این پیام خداست برای تو
صبور باش
و امشب هم دوباره با نشانههایی طبیعی و بدیهی دوباره به من آرامش داد.
سلام استاد عزیزم
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
استاد خیلی زمان گذشت تا به علاقه اصلیم آگاه بشم..بخاطر این که باورهای مخرب آگاهیمو سد کرده بودن
تصور کنید ذهن من پر بود از افراد مختلفی که هر لحظه در باره علاقه اصلی و این که از چه طریقی بهش برسم نظر میدادن
و با کار کردن روی احساس لیاقت، آراام آرام این بت ها رو که صداهای ضبط شده بودن که مدام در ذهنم تکرار میشدن شکستم.. و تونستم صدای خدا رو بشنوم
و سفر کردم به دوران کودکی..یادم اومد که من از ساختن چیزهای مختلف با گرایش هنری لذت میبردم
از پیدا کردن یه آلمیچر بی نهایت لذت میبردم.. دستگاههای خرابو پیدا میکردم و دل و روده شونو میریختم بیرون که ببینم چطوری کار میکنن
و حتی یادمه چشمای عروسک خواهر عزیزمو درآوردم که ببینم چطوری حرکت میکنه!! و البته که حسابی شرمنده خواهرم هستم..کودک بودم دیگه..
استاد کار به جایی رسید که در سن 9 سالگی، فشنگ کلاشینکوف زنگ زده ای رو پیدا کردم و باروتشو با انبردست بیرون آوردم و یه بمب آتش زا باهاش درست کردم!!
و نقاشی.. از نقاشی بی نهایت لذت میبردم..
و درک کردم که علاقه من کارهای طراحی با گرایش صنعتیه..
قدم اول رو با بدو بدو برداشتم و دانشگاه آزاد ثبت نام کردم که با وجود قبولی به حد نساب نرسید..از جاهای دیگه پیگیر شدم و نشد..
تا هدایت شدم به این آگاهی که اول باید روی خودم کار کنم و نظر مردم رو در ذهنم بی رنگ کنم بعد هم زمان روی آموزش سالیدورک کار کنم..
بخاطر این که سالهاست هر آموزشی رو شروع میکردم بخاطر کمالگرایی نیمه کاره رها میشد یا اگر هم نهایی میشد و به نتیجه دلخواه نمیرسید باز هم میرفتم سراغ یه موضوع دیگه…
کمالگرایی و در واقع اهمیت نظر مردم منو کور کرده بود تا اینکه خدا هدایتم کرد به این سوال که اگر تو یه جزیره تنها باشی، آیا برای خواسته ات عجله میکنی؟ دیدم نه.. فهمیدم ریشه تمام عجله ها و نارضایتی ها این بوده که میخواستم زودتر نظر پدرم رو تایید کنم که هیچوقت منو تایید نکرده بود و حالا پدرم در ذهنم شکل گرفته بود و باید راضیش میکردم..بله درسته..گاهی افراد ممکنه اصلا پیش تو نباشن..اما بتی که ازشون ساختیم تو ذهن ما هر لحظه به ما فرمان میده
و استاد خدا هدایتم کرد و دیگه بدون عجله و با آرامش دارم هر وقت فرصت میکنم آموزش میبینم تا بعدا بتونیم بیرون ولو شده رایگان برم شاگردی کنم، بحث تزریق پلاستیک رو و مواد رو یاد بگیرم و ارام آرام کار با دستگاه های سی ان سی و خلق خواسته ها.. و تکامل رو رعایت میکنم..
در محل کارم موضوع جالبی که اتفاق افتاد که البته به موازات درکم از این موضوع بود که من دنبال گرفتن تایید دیگران هستم و بخاطر همین مدام عجله میکنم، این بود که کار تدوین رو کنار گذاشتم..چون بهش علاقه ای نداشتم و صرفا برای تایید طلبی ازش استفاده میکردم..و نکته جالب دیگه ای که به خاطر آگاهی های دوره احساس لیاقت اتفاق افتاد این بود که ورزشی رو که سالها فکر میکردم ورزش مورد علاقه منه یعنی فوتبال رو کنار گذاشتم..چون فهمیدم سالها بخاطر به به و چه چه دیگران بازی میکردم در حالی که خودم ازش لذتی نمیبردم و اینقدر قلبم زیر لایه های ذهنم پنهان شده بود که اینو درک نمیکردم
خواستم بگم استاد جان، این مهم ترین موضوع زندگیه..که فرهنگ، مذهب، رسوم، و هر چیزی که یه ایگو در ذهن ما ساخته که ما رو از رسالتمون دور میکنه بشناسیم، روش کار کنیم، بشکنیمش تا بتونیم صدای حقیقت وجودیمون رو بشنویم…
تا رسالتمون رو درک کنیم.. تا دنبال علاقه اصلی خودمون باشیم بدون عجله، بدون کمالگرایی…
هر چی میگذره به لطف خدا درکم از خدا هم داره بیشتر میشه.. متوجه شدم خداشناسی از مسیر خودشناسی عبور میکنه
این که بعد از سالها درک کنی خداوند به تو نعمت میده نه بخاطر این که خوبی، یا ازت نعمت نمیگیره بخاطر این که از نگاه خداوند بدی..این کار رو الگوهای ذهنی مذهبی ما داره میکنه…
خداوند فقط از ما میخواد این الگوها رو بشناسیم، بشکنیم تا بتونیم آنگونه که هست، بی قضاوت، بی برچسب ذهنی، با قلبمون بشناسیمش و درکش کنیم و این هست که به ما آرامش میده..این لذت خالصه..و الا هرچی که بشر به دنبالش میدوه به خودی خود مایه خوشبختی نیست
تغییر را در آغوش بگیر | قسمت 8
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
خدایااآاا شکرت که امروز هم به من فرصت یک زندگی دوباره را عطا بخشیدی خدایااا شکرت
چند وقتی است که در مدار تضاد در سلامتی هستم . انگار تمام سیستم اعضای من بنوعی بهم ریخته و یا تغییر و تحولاتی در سیستم بدنم ایجاد شده هر دفعه یک قسمتی از داخل بدنم دارند به من اعتراض میکنند .. در صورتی که من همیشه صبحها اول از همه یک مدیتیشن سپاسگذاری برای اعضای بدنم انجام میدم و ازشون تشکر و قدردانی میکنم .. از انگشتان پا و کف پا و روی پا و از پاشنه ی پا و مچ و ساق پا .. از زانو و ران و باسن و استخون ها پشت و ستون فقرات و گردن و عضلات صورت و چشم و آبروان و از پوست سر و موهام که تاج سرم هستند تشکر و قدردانی میکنم و همراه با این مدیتیشن سپاسگذاری نرمش صبحگاهی انجام میدم واقعا با یک احساس خوب و عالی و با لذت از خودم تشکر و قدردانی میکنم و احساس لیاقت و عزت نفس میکنم که خداوند به من اعضای سالمی داده و برای سلامتی و تندرستی کامل بدنم بطور مداوم تشکر و سپاسگذاری میکنم پیاده روی هایی همراه با گوش دادن فایل های استاد بسیار بسیار برام الهام بخش و لذت بخش بود .. ولی میدونم این اعتراضات بدن من بی دلیل نیست حتما یک حرفایی برای گفتن داره . با به صداش گوش کنم .. باید بفهمم درونم چه خبره!! .. اینکه چرا هر دفعه یک قسمتی از بدنم خوب میشه و بعدش یک قسمت دیگری دچار تضاد میشه و هر بار هزینه هایی برای درمان پرداخت میکنم ..
روز گذشته به لطف خداوند رفتم مرحله به آخر دندانپزشکی مو انجام دادم .. خدا رو شکر بعد اتمام کارم دکتر صدیقی کلی از من تشکر کرد بخاطر صبوری ام.. و بعد گفت با بچه صحت شما بود و همه میگفتند خانم مهاجر سلطانی خیلی اذیت شد و صبوری بخرج داد!! (بخاطر لابراتوار) دکتر صدیقی میگفت خانم سلطانی بخاطر اون لابراتوار که دوبار دندان کاشت شما رو بدرستی انجام نداده بود معذرت میخوام.. از بد شانسی شما بود که چنین اتفاقی پیش اومد .. منم به دکترم در حضور کادر همراهشون گفتم اتفاقا من در همه چی خوش شانس هستم !!! دیدم خنده ای کرد و نگام کرد .. در ادامه گفتم آقای دکتر نمونه اش خود شما همینه دکتر به این خوبی نصیبم شده با این دخترای خوشگل و دستیاران شاداب و مهربان تون بزرگترین خوش شانسی من بوده پس من خیلی خوش شانس بودم اومدم
منم بعداز اتمام کارشون خیلی از دکترم تشکر کردم و از کادر و دستیاران خوب و شاداب و با محبت شون واقعا با شادی و خوشحالی تشکر کردم ..
.
خب خدا رو شکر این هم قضیه ی دندان حل شد و خدا رو شکر گذارم خدایااا ممنون و سپاسگذارم برای دندان های عزیزم ممنونم
خدا رو شکر قضیه یک کریستال های گوشم هم حل شده و شستشوی گوشم انجام شد و درمان شدم و الان براحتی و واضح می شنوم خدایااا هزاران هزار بار شکرت انگار عمر دوباره ای گرفتم . انگار از نو متولد شدم که صداها رو واضح میشنوم انگار یک بار اضافه از بدنم جدا شده خدایااا ممنون و سپاسگذارم خدایاا شکر برای سلامتی و تندرستی کامل و گوش های کاملا ضنوا و سالم و بی نقصی خدایاااا هزاران هزار بار سپاسگذارم خدایا شکرت
انگار بدنم داره بهم میگه بیشتر به من توجه کن .. بیشتر قدردانی کنم
امروز میخواستم قسمت هفتم از این پروژه تغییر را در آغوش بگیر را کامنت بنویسم ولی وقتی دیدم قسمت هشت بر روی سایت قرار گرفته و توضیحات متن این قسمت رو خواندم متوجه شدم دقیقا همین سوال با این وضعیت این چند روز منه و کاملا با حال ناخوب من هماهنگ بود اینکه تمرین و سوال این جلسه این بود که
تست «لحظهی مرگ»: استاد یک تمرین ذهنی قدرتمند را معرفی میکند: تصور کنید در لحظهی مرگ هستید. آیا از مسیری که آمدهاید راضی هستید یا تقاضای زمان بیشتر برای «اصلاح» مسیر دارید؟ پاسخ به این سؤال، قطبنمای امروز شماست
استاد جان با اینکه امروز اصلا حال مساعدی نداشتم . آحساس میکردم با هیچ لحافی گرم نمیشم .. با اینکه شوفاژ های ما خیلی وقته روشنه البته روی ملایم هستش ولی خونه گرمه خدا رو شکر …خیلی سردم بود . انگار تب شدیدی داشتم .. هر کاری میکردم که طبق روزهای قلبم سحرخیز باشم و بلند بشم و دفترهای سپاسگذاری مو بنویسم و توی سایت فعال باشم انگار اصلا توان نداشتم . فوری گوشیم نگاه کردم دیدم دقیقا ساعت 03:30 صبح . فوری اومدم توی سایت ایمیل ها رو چک کردم و فهرست فایل های دانلودی رو چک کردم .. دیدم فایل قسمت هشتم تغییر را در آغوش بگیر روی سایت هست
مدام چشمانم روی هم میوفتاد .. ولی وقتی این متن رو خواندم بخودم گفتم .. رویاااا الان که اینقدر در تضاد سلامتی هستی و احساس لحظه ی مرگ میکنی بهترین زمان برای پاسخ هست .. یک گرفتگی عضلات و قلب داشتم . حتی سیاتیک عضلات پام مدتهاست داره بهم آلارم میده .. دیشب تا صبح احساس خفگی میکردم . ولی بخودم میگفتم من باید خوب بشم چون من وقت مردن ندارم .. من وقت خوابیدن ندارم .. من وقت تضاد های جسمی را ندارم .. چون باید سپیده دم و لحظات طلوع خورشید رو ببینم .. من باید کامنت های دوستانم و بخونم . اتفاقا کامنت خانم لیلا بشارتی رو در فایل کلیپ انگیزشی شماره 4 خواندم اینکه از طرف اماکن آمدن شهر کباب شعبه ی سوم رو پلمپ کردن و بهمراه آن دوستان زیادی که براشون کامنت گذاشته بودن رو میخوندم
آنقدر لرز داشتم که اصلاا با هیچی گرم نمیشدم . بدنم مور مور میشد و مثل یک برق گرفتگی در بدنم ایجاد میشد حتی کلاه بافتنی پوشیدم که سرم گرم بشه . لباس گرم پوشیدم و رفتم زیر لحاف و حتی سرمو بردم زیر لحاف .. و نمیتونستم از پنجره ی روبروی تختخوابم آسمان رو ببینم .. چون یهویی از هوش میرفتم و دوباره بیدار میشدم و از زیر لحاف میومدم بیرون تا مبادا آن لحظات زیبای طلوع خورشید رو از دست بدم ..
همون موقع بخداوند گفتم خدایاااااا حواست به من باشه که میخوام امروز هم طلوع خورشید رو ببینم من باید هر روز این زیبایی رو ببینم!!!
بعد دوباره بیهوش میشدم ..
ولی خدا رو شکر بفضل و کرم و لطف الهی دوباره بیدار شدم . بلند شدم نشستم .. از کنار تختخوابم ظرف فلزی خودکارامو برداشتم ( توی اون طرف فلزی مربعی شکل نقره ای رنگ خودکارای رنگاوارنگ مو با ماژیک شبرنگ بنفش . صورتی و نارنجی گذاشتم )دفتر هامو آوردم جلوم و دفتر تقویمم رو باز کردم و همینطوری که داشتم به نقطه ی شروع طلوع خورشید از پنجره ی روبروم نگاه میکردم همزمان توی دفتر تقویمم هم داشتم مینوشتم و برای بیدار شدن صبحگاهی ام تشکر و سپاسگذاری میکردم
خدایااآاا شکرت برای خوابیدن و بیدار شدن صبحگاهی ام
وقتی داشتم به اون نقطه ی شروع طلوع صبحگاهی نگاه میکردم فهمیدم که نشانه ی طلوع خورشید دقیقا از چه قسمتی هست .و بیشتر درک کردم که نشانه ها چطوری اولش خودشون رو نشون میدن
اولش اون دور دورا توی آسمان کمی صورتی خیلی روش میشه و بعد آروم آروم آن نقطه روشنتر میشه .!! و بعدش آون لحظه ی باشکوه خودش رو نشان میده .. هلال خورشید قرمز صورتی و بعدش صورتی شد و ابرهای اطراف و آسمان بطور شگفت انگیزی از تشعشعات نور صورتی خورشید سایه انداخته بود . نمیدونم چه رنگی بود ولی همه رنگ بود!!!
واقعا با دیدن این لحظات بخداوند گفتم من بهترین مسیر رو در زندگیم انتخاب کردم و کاملا راضی هستم اینکه حتی در این لحظاتی که اصلا حال مناسبی ندارم دوست دارم از خانم شایسته ی عزیزم برای نوشتن این متن و تمام متن ها و توضیحات و فیلمها و تمام مسعولیتی که در این سایت دارند و بنحوی احسنت انجام میدهند قدردانی کنم ای کاش خانم شایسته ی عزیز و نازنینم این کامنت منو میخوند و میدونست که چقدر دوستشون دارم اینکه چقدر قدردان و سپاسگذارشان هستم . اینکه چشم و چراغ این سایت نورانی و الهی هستید خانم شایسته جونم !!!! عاشق تون هستم بخدا !!!! مرسی مرسی عزیزم دلم باور کنید امروز خیلی بیشتر از همیشه فهمیدم که بهترین پاسخ این قسمت از توضیحات تون فهمیدم که میخوام همین مسیر توحیدی و همین استاد عباسمنش باشه همین سایت الهی و توحیدی و همین دوستان نور چشمی الهی برام باشند
دوباره این سوال رو از خودم میپرسم ..
آیا از مسیری که آمدهاید راضی هستید یا تقاضای زمان بیشتر برای «اصلاح» مسیر دارید؟ پاسخ به این سؤال، قطبنمای امروز شماست.
آنقدر از این مسیر راضی هستم که حتی در این شرایط بظاهر ناخوبم بزور توانستم از بالشت و زیر لحافم بلند بشم و دفترمو بنویسم و بعدش اومدم اینجا کامنت گذاشتم .. پس بهترین جای دنیا همینجاست و قطب نمای امروز من داره بهم نشون میده که من تا لحظه ی مرگم عاشق نوشتن و نویسندگی این دفترهای سپاسگذاری و این سایت الهی هستم و دیدن این طبیعت جهان هستی و دیدن آسمان و طلوع و غروب خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و دریا و درختان سرسبز و از اینکه این هوای بینظیر شهرمو تنفس میکنم برای تک تک دم و بازدم نفس هام سپاسگذارم خدایاااا شکرت
آن معجزاتی که اگر صد مدل براش برنامه ریزی می کردند ولی یکجای قضیه می لنگید ولی وقتی بخداوند منان می سپاری و بهش میگی خدایا خودت حلش کن
خودت بیار سر راهم
خودت برنامه ریزی کن
خودت منو هدایت کن بسمتش ..یا آن هدایت ها رو بسمت من هدایت کن *
خودت شفا بده
خودت فرمان زندگی مو بسمت آن بهترین ها بچرخون
خودت دستمو محکم توی دست خودت بگیر و گره بزن
خودت به قدم هام نور بده .. ده برابر خیر و برکت بده.. عشق بده … نعمت بده .. آسانی بده و حرکت هاشو سرعت ببخش بسمت رسیدن اهداف و خواسته ها و آرزوهای مقدس الهی ام..
خودت منو روی شانه هایت بنشان و ببر به مسیر نورانی و درست و صحیح و مناسب
من این دنیا رو خیلی دوست دارم ..
عاشق این جهان هستم …
تنها آرزوم اینه که بتونم با نتایج خوب و عالی قابل لمس پایدارم اسم خدا رو با صدای بلند فریاد بزنم و بگم این همان خدایی است که به من فرصت داد تا بتونم اسمش را با صدای بلند فریاد بزنم
خدایاااا شکرت که قدرت و نعمت سپاسگذار بودن را به لطف استاد عباسمنش عزیز به من عطا بخشیدی و به یادم میآوری که برای نعمت ها و خیر و برکت هایی که تا کنون به من عطا بخشیدی سپاسگذارتر باشم
خدایاااا سپاس سپاس سپاس
سلام و درود
آره استاد علائق
انچه از دل برآید لاجرم بر دل میشینه
من استاد هرجا باب دلم پیش رفتم سود کردم ولی جاهایی که عجله کردم باخت
علائق و حرفه ای شدن
من بتازگی به کسب و کاری که باحاله و دلم میپسنده هدایت شدم و حس خوبی دارم و امید دارم و مطمین هستم پیشرفت و لتفاقای قشنگی در پیش خواهم داشت
منم یکم چک و لغد خوردم ،ولی خب مهم حالاس
آب باریکه و دایره امن ): ولی خوب حالا تغییر به روز رسانی اجتماع و کلی پلن های قشنگ
خدایا شکرت
مثل همیشه که اولین نفر در خانواده بودم و اومدم تو سایت و دوره ها و موفق شدم رندگی م رو بسازم
مثل بار قبلی که وارد هنر و موسیقی شدم و موفق شدم
اینبار وارد لاین جدیدی از کسب و کار شدم و موفق خواهم شد چون به خدا تکیه کردم و از واکنش خانواده م نترسیدم و از اینده این کار و هرچی در مسیرم هست نترسیدم و دستم رو گذاشتم توی دست خدا و دیگه باهم میخواهیم زیبایی و قدرت و ثروت بیافرینیم
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و همه دوستان خوبم تو این سایت فوق العاده
علاقه آتشین و اون کار رویایی که میخوای داشته باشی چیه؟؟
کاری که سالها دارم هر روز بهش فکر میکنم واسش هر روز یه جورایی کم و زیاد دارم تلاش میکنم یه وقت هایی با انرژی زیاد و یه وقت هایی نا امید ولی بازم هر روز بهش فکر میکنم تبدیل شدن به یه معامله گر و در اصطلاح تریدر شدن شغلی که واقعا تمام آیتم های رسوندن ادم به یه زندگی رویایی داره هم میتونه واست آزادی مالی بیاره هم آزادی مکانی و هم آزادی زمانی
و شغلی که تو نمیتونی تو اون موفق بشی مگه اینکه قبل اون از نظر روانشناسی از نظر ذهنی به تکامل برسی شغلی که باید واقعا قبلش خوب باشی تو کنترل ذهن تو خودشناسی تو پیدا کردن باورهای غلط ذهنی تو کنترل حرص و طمع و عجله و … هر چیزی که واقعا استاد تو تمام دوره ها میگن اینکه بتونی اول با خودت در صلح باشی و بعد بتونی به موفقیت برسی
اولین قدمی که تصمیم میگیرم امروز به سمتش قدم بردارم چی هست؟
این که با قدرت بیشتری زمان بزارم واس هم بالا بردن علم و آگاهی خودم تو این زمینه هم قطعا سفت و سخت تر چسبیدن به آموزه های استاد و موندن تو حال خوب زنده نگهداشتن امید واس اینکه قطعا یه روزی میشه و این اتفاق میفته
اینکه بیشتر رو خودم کار کنم بیشتر اون باورها و اون ترمزهای ذهنی شناسایی کنم و بتونم اونا رو برطرف کنم و به امید خدا یه روزی با تسلط کافی رو تمام جوانب مورد نیاز موفقیت تو این مسیر بتونم بیام و از این تجربه صحبت کنم با استاد
و اون پیشرفتی که تو تمام زمینه ها تونستم داشته باشم و رو با شما دوستان عزیز و استاد عزیز به اشتراک بزارم
ممنون از شما استاد عزیز و دوستان.
سلام استاد عزیز روزت بخیر باشه. سپاسگزارم بابت تمام فایل های ارزشمندی که میزارین . استاد شماچه افرادی رو تربیت کردین واقعا احسنت دارین . اقای سبحان صمدی که باهاشون مصاحبه کردین یکی از اساتید بزرگ ترید و اموزش فارکس هستن و هزاران نفرو دارن اموزش میدن و درمسیر صحیح خودسازی و سودسازی تو بازار میرسونن . میخاسم بگم که شما واقعا یه استاد بزرگی هسین که اساتید بزرگی رو تو ایران تربیت کردین . فکرمیکنم یه سرچ کوتاه بکنین از استاد صمدی متوجه میشین عظمت کارهایی که داره توایران و حتی جهان انجام میده . نتایج ایشون هم خریدن خونه تو منطقه یک تهران داشتن صدهاهزارنفر دنبال کننده . یکی از بزرگترین اساتید و تریدرهای ایران . خریدن خونه تو دبی .داشتن دو کورس اموزشی فوق العاده و بدون همتا در ایران و جهان و …..
سلام دوست عزیزم..
ممنونم که اینفرد رو معرفی کردین..
یچیزی تو درونم بوجود اومد.که ماها هم با قدرت این مسیر رو پیش ببرییم و کم نیارییم..
همینه خداوند میگه اگه بازگردید ما نیز بازمیگردیم..
این ایمان تو دلم افتاد تا مصاحبهاشو ببینم..
چقدر ایشون نام خدا رو میورد..چقدر براحتی سود میکرد.اونم بخاطر اینکه تکاملشونو گذرونده بودن..
چه ایمانی تو این مسیر میشه بدست آورد…وقتی بهترینهای خودت باشی…
منم سعی کردم هر روز بهبود چه شخصیتی چه مهارتی رو روی خودم کار کنم..
مخصوصا وقتی عطش این عشقا رو دریافت میکنی..
واقعا یه کارآفرین نمونه شدن..نیاز به شخصیت قوی هست..
تشکر از شما که سبحان عزیز رو بهمون نشون دادین..تا درسی برامون باشه..با ایمان این مسیر رو ادامه بدییم تا قدمهامو بزرگ و بزرگتر بشه..
یه روزم خودمون توی همین جایگاه باشیم…
انشالله !!!
خداوند را شاکرم…که دلی فروتن رو توی وجود تک به تکمون قرار داد…تا بتونیم بهترینهای خودمونو بدست بیارییم..
من واقعا بخودم و دوستانم افتخار میکنم…که هر روز دارییم رشد میکنیم..
شاید زمانش از لحاظ ظاهری دیر شده…که یسری گفته ها میشنوییم..ولی سعی کردم..خودمو توی جزیره ایی فرض کنم..و بتونم قدمهای تکاملیمو پیش ببرم.تا انشالله این رسالتم که طراحی و دوخت دستکش زنانه هست رو جهانی کنم…
و روزهای؟خوبی رو در پیش دارم…
و میدونم فقط با ادامه دادن در مسیر درست هست.
من همیشه بخودم میگم!!نرگس اگه یه روز مردی..آیا از زندگیت راضی هستی؟
آیا این فضای اطرافیانت و باوراشونو میتونی داشته باشی!؟
میگم نه!
میگم خوب….باید تو مسیر درست قرار بگیری..
بدونی برای موفقعیت فقط باید تو مسیر درست باشی…
باید ادامه بدی…
و هیچ وقت کم نیاری توی مهارتتت..باید هر روز بهتر و بهتر باشی…
مهم اون وجود خودته..پس ادامه بده.و کم نیار….
چون شیطان هر لحظه در حال وسوسه تو بسمت عقب هست..
پس ادامه بده…کم نیار ..
با ایمان….پیش برو…
دوست عزیزم از شما سپاسگزارم که ماها “همچنین افرادی رو ببینیم تا یادمون بمونه باید همیشه ادامه بدییم…
با ادامه دادنه که میشه بهترینها رو برای خودت خلق کنی..
به نام خدا
شکر الله بابت این فایل که امروز صبح ساعت 5 اینها شروع کردم به گوش دادم!
با هنزفری تو گوشم در حال تکرار بود!
شکر الله که دارم این فایل رو گوش میکنم و اینکه با این آگاهی ها هم فرکانسم!
خدا را شاکرم بابت این بچه ها که اینقدر عالی رو خودشون کار کردن و به این نتایج جادویی رسیدن!
من واقعا لذت بردم از دوست عزیزمون که تونسته وارد شغل مورد علاقه اش بشه و از غواصی لذت ببره!
حتی به خخاطر شغل مورد علاقه اش مهاجرت کنه و اونجا برا خودش کارش رو ادامه بده و 5 سال اون روند رو ادامه بده!
این نکته استاد که گفتن اگر عزرائیل اومد گفت بریم بگی بریم! طوری زندگی کرده باشی که عشق کنی و به تمام موارد رسیده باشی و از ثروت گذر کرده باشی
نه اینکه مثل مذهبیون بگی که هر چه زجر و فقر بکشیم گناهمون پاک میشه و اونجا بهشت عایدمون میشه!
خیلی مهمه که اینجا با احساس خوب و بدون نگرانی زندگی کنیم که اون دنیا هم بتونیم از زندگی جاودانه لذت ببریم!
و در مورد دوم که دوستمون تونسته اند این قدر زیبا رو خودشون کار کنند که تو ترکیه ساکن باشن و هفته ای دو ساعت کار کنند رو بیزینس شون!
واقعا تحسین میکنم وقتی میبینم که دوستان اینقدر عالی رو خودشون کار کردن و دارن فرایند رو به این خوبی ادامه میدن!
همه دوستان چقدر زیبا هدایت شدن به کار کردن رو خودشون و جهان اون ها در مسیر رشد و موفقیت قرار داده!
الله یکتا مرسی ازت که اینقدر قانون مندی و داری زیبا پیش میری!
و همچنین سبحان عزیز که ی الگویی بودن برا خودشون که تونسته بودن در 19 سالگی دنبال رشد و موفقیت باشن!
در هر صورت خیلی لذت مییبرم از دوستانی که این همه نتایج عالی بدست اوردن و این همه عالی دارن روندشون رو ادامه میدن!
واقعا این فایل عالی هست و کمک میکنه که بتونیم عالی عمل کنیم و از زندگی مون لذت ببریم! از رشدمون لذت ببریم – از مرگ نترسیم!
به نام خداوند بخشنده مهربان
خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست
بدون اذن خداوند برگی از درخت نمی افتد
کسانیکه بروند دنبال علایق خودشون باعث میشوند جهان گسترش پیدا کند
ما از این جهان خواهیم رفت و بهتر جوری در دنیا زندگی کنیم که وقتی عزراییل گفت بریم بگیم بریم
اگر وقتی بگه بریم بگیم زمان بده برای این مسیر و …یعنی مسیر درست نیست اگر مسیر درست باشه میگیم بریم و این تمرین را برای خودتون قرار بدین
با کار کردن روی باورها مون میتوانیم به آزادی زمانی و مکانی و مالی برسیم سپاس هزاران سپاس خدای مهربانم
در سن کم استاد فکر میکنم خیلی راحتر باشه وارد این مسیر شدن چون خیلی باورها فولادین نشدند و تبریک به دوست همراه آقا سبحان که از سن کم وارد این مسیر شدند
مسیر علائق نمی توانم بگم صد در صد شناسایی کردم ولی در مسیرم کار خودم را راه اندازی کردم و تمام تلاش خودم را برای موفقیت انجام میدهم و از خداوند میخواهم به بهترینها هدایت شوم و برای من آزادی زمانی و مکانی و مالی برام مهم هست و در مسیر علایق تقریبا شناخته شدها م بر ترسهایی که حالا من کجا میتونم تنهایی مغازه داری کنم و… با سیر تکاملی طی کردم و نهایتا به این نتیجه رسیدم خدا را دارم که با هزاران دستان خود مرا راهنمایی و یاری میکند و با این باور در مسیر افتادم و پیش رفتم
در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت اساتید بزرگوارم و عزیزم عاشقتونم تا ابد و بی نهایت طلایی
استاد این فایلها همش نشونه ی من هستن خداروشکر
دقیقا راضیمممممم از زندگیم از رابطه عاطفیم که با شریک عاطفیم شروع کردم و نمیخوام به هیچ چیزی از آینده ی رابطه مون فکر کنم فقط از همون لحظه لذت ببرم فقط و فقط
هدف از رابطه لذت بردن از اون هست از اون تایم بدون حساسیت بدون وابستگی و در عین رهایی کامل فقط و فقط لذت ببرم از همون تایم و اینو واقعا میخوام آویزه ی گوشم کنم
با تموم وجودم خدایاشکرت
من الان دوره کشف قوانین زندگی هدایت شدم دارم بارها و بارها گوشش میدم جلسه ی نهم و چقدددددد بهم این جلسه بی نهایت آرامش میده رهام میکنه واقعا تا شب فقط میخوام این جلسه رو گوش بدم اینقد که جلسات دوره کشف قوانین زندگی دقیقا مثله بقیه ی دوره ها مهمه بی نهایت مهمه عاشقتونم بازهم میام مینویسم با عشق فعلا در پناه الله یکتا باشین
سلام و سلامتی و نور و عشق:)
به استاد عزیزم و به مریم جان شایسته و به همه ی دوستان هم مسیر
چقد این سلامِ سعیده جان قشنگه، چقدر دوسش دارم و حس خوبی بهم میده
خدا رو هزار مرتبه شکر برای یه رزق پر برکت دیگه و گام هشتم و روز بیست و نهم از چله ای که گرفتم، برای بزرگتر شدن ظرفم، و دریافت هدایت های بیشتر، و بالاتر رفتن مدارم، و نزدیک و نزدیک تر شدن و رسیدن به خواسته هام
خدایا شکرت که هدایتم کردی که بیشتر سپاسگزاری کنم، بیشتر قدر داشته هام رو بدونم، و البته به کَم و به حداقل ها راضی نشم
اما تمرین این فایل:
تست لحظه ی مرگ
آیا از مسیری که آمدهاید راضی هستید یا تقاضای زمان بیشتر برای «اصلاح» مسیر دارید؟ پاسخ به این سؤال، قطبنمای امروز شماست.
از مسیری که اومدم و مسیری که الان توش هستم خیلی راضیم:)
خدا رو هزار مرتبه شکر برای آگاهی های این چند سال اخیر
فقط باید بیشتر کار کنم رو خودم
ولی اگه من بدونم الان یا فردا مثلا روز آخر زندگی منه، خیلی کارا تو ذهنم میاد که دوس داشتم انجام بدم تجربه کنم ولی هنوز نکردم
-رقصیدن، هرچند که خداروشکر تو این سالی که گذشت با عزیز دلم خیلی چیزا که دوس داشتم برای اولین بار تجربه کردم و رقصیدن هم از اون جمله بود،
تو جشن کریسمس شرکت، که تولد من هم بود
تو جشن یلدای خواهرم
تو پارک
کنار ساحل…
ولی نرفتم یاد بگیرم درست بتونم برقصم، من واقعا عاشق رقصیدنم و همین چندبار الکی که با عزیز دلم رقصیدم واقعا لذت بردم
من هیچوقت قبلا نرقصیده بودم و دوست دارم واقعا یاد بگیرم و درست و قشنگ برقصم
-یکی دیگه شنا کردن
باز دوباره اینم جسته گریخته و خیلی ابتدایی و ناشیانه بلدم، ولی بلد نیستم درست شنا کنم
-همیشه دوست داشتم کمپینگ رو تجربه کنم که خداروشکر کردم، ولی با خانواده، دوس دارم با جمع غیر خانواده هم تجربه کنم، برای رفتن تو دل ترسهام، که تو جمع غریبه shy نباشم و باهاشون به قول معروف بجوشم
-یا مثلا تو کارم من همیشه دوست داشتم مدیر یه مجموعه باشم، شاید به نظر بقیه خنده دار بیاد ولی چیزیه که واقعا دوست دارم، و تو کارم با اینکه حداقل چند سالی هست که میدونم پتانسیل و دانش و توانمندی اینو دارم که مدیریت کنم ولی براش قدم برنداشتم، احساس لیاقتم تو این مورد مشکل داشته
امسال که رو خودم کار کردم و بهتر شدم، سوپروایزر شدم و انشالا مدیر هم میشم قبل از مرگم:)))
-و در زمینه ی روابط، رابطه های خوبی داشتم ولی هنوز نشده با یه پارتنر با هم زندگی کنیم، یه پارتنر کااااملا متناسب با خودم همونجوری که دوست دارم، و یه رابطه ی مچور، عاشقانه، با احترام دوطرفه، با علاقه مندی های مشترک، بدون وابستگی، بدون بچه بازی، ولی با عشق و محبت و توجه و جاذبه، رو به رشد و پیشرفت داشته باشیم
-دیگه اینکه درآمد بالا داشته باشم به قول عاطفه جان به آب باریکه راضی نشم و درآمد زیاد داشته باشم طوری که آزادی مالی داشته باشم، بتونم هرچی میخوام هرچی دوس دارم بخرم زیاد سفر برم خونه و ماشینی که دوس دارم بتونم بخرم
بنابراین هنوز خیییلی کار دارم:)))
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
فک کنم هنوز نمیدونم واقعا چی رو خیلی دوست دارم:(
به همین کار مهاجرت خیلی علاقه داشتم و هنوز تا حدی دارم، ولی مطمئن نیستم این چیزی باشه که واقعا علاقه ی آتشین بهش دارم
اونموقع ها که خودم شخصی کار میکردم و پیج اینستام خیلی فعال بود، از ویدیو گرفتن صحبت کردن لایو گذاشتن، مخصوصا اینکه بیرون میرفتم فیلم بگیرم بذارم… اینا رو خیلی دوس داشتم
ولی واقعا هنوز مطمئن نیستم چه کاری رو خیلی دوست دارم
که اینم ایشالا با هدایتهای خدا، و بزرگتر شدن ظرفم و بیشتر شدن آگاهی هام بهش میرسم
خدایا شکرت برای فرصت و توفیق یه صلات دیگه
سه شنبه شب 4 نوامبر
روز 29 از چهل
الان که شروع کردم به نوشتن ساعت 3:50 دقیقهی صبحه
خواستهای رو چند روزه از خدا میخوام، در واقع باری رو میخوام از رو دوشم برداره
باری که خیلی داره اذیتم میکنه و انرژی روزانه مو میگیره
نیم ساعت پیش بیدارم کرد و خواب و از چشمام پروند
رفتم ی لیوان آب خوردم
از پنجرهی بالا سرم پرده رو زدم کنار و دیدم آسمون چقدر روشنه
ماه تقریبا کامله و دورش لکههای ابر هستن و خیلی زیبا بود
همونجا ی ندایی بهم گفت امشب بیدارت کردم ی چیزی رو بگم بهت
بعد اومدم تو سایت
چند تا کامنت از عقل کل خوندم(سپردن کارها به خدا)
بعد اومدم کامنتهای پروژه رو خوندم
دوباره ی ندایی بهم گفت پرده رو بزن کنار و بیرون و ببین
دیدم خدای من….
همه اون ابرا رفتن و ماه با نور بیشتر داره تو آسمون دلبری میکنه
آسمون صاف شده و دور ماه هیچ لکه ابری نیست
خدایا شکرت
بعد شروع کردم در مورد اجابت شدن خواستهم سپاسگزاری کردم
ی ندایی از درونم گفت
حل کردن مشکل تو که برای من کاری نداره
به همین راحتی که ابرا رو از آسمون زدم کنار و آسمون صاف شد، مشکل تو رو هم میتونم حل کنم
یاد سوره مریم افتادم
اونجا که زکریا از خدا پسر میخواد، موانعی که داره هم به خدا میگه و درخواست میکنه فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا هبه کن از خودت به من، من که چیزی ندارم.
و خدا قبول میکنه و دوباره در جواب میگه قَالَ کَذَلِکَ قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئًا این کار برای من آسونه، همونطور که قبلا چیزی نبودی و خلقت کردم، باز هم میتونم این کار و بکنم.
یاد زمانهایی افتادم که شرایط مشابه با الانم رو داشتم، اون زمان هم فکر نمیکردم بتونم مشکلم رو حل کنم ولی خداوند به راحتی و کاملا طبیعی برام مشکلات رو حل و فصل کرد،
میدونم که امشب تو این ساعت بیدار شدنم کار خدا بود
هدایت شدن و نگاه کردن به آسمون کار خدا بود
هدایت شدن و کامنت خوندن کار خدا بود
که از این طریق با من حرف بزنه و ایمانم رو تقویت کنه.
گام هفتم که اومد رو سایت قلبم گفت این پیام خداست برای تو
صبور باش
و امشب هم دوباره با نشانههایی طبیعی و بدیهی دوباره به من آرامش داد.
رضایت از زندگی
فَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُـولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّکَ تَرْضَى
ترکیب اون دو تا گام پشت سر هم نمیتونه اتفاقی باشه.
حتمن دست خدا پشت پرده داره کار میکنه،
خدایا حمایتم کن بتونم ذهنم رو کنترل کنم و این نشانهها رو تو ذهنم مرور کنم و روشن نگه دارم،
بتونم هدایتهای تو رو درک کنم و عمل کنم.
حمایتم کن بتونم ایمانم رو فعال نگه دارم
حمایتم کن بتونم از مسیر خارج نشم
ترس و نگرانی و ناامیدی رو از من دور کن و نور ایمان رو در قلبم پرنور کن
من ناتوانم و ضعیف
تو که از تمام توانایی من آگاهی
تو که میدونی من چقدر ضعیفم در برابر تو
تمام توانایی و دانستههای من نتیجهای نداشته برام و اگر رحمت و هدایت تو نباشه من نمیتونم حتی کوچکترین نیازهام رو برطرف کنم
ای که مرا خواندهای، ماه نشانم بده
(امشب نشونم داد)
در شب ظلمانیام، راه نشام بده
(راه هم نشونم میده)
من به فضل و کرم و رحمت تو دل بستم
رَبِّ هَبْ لِی مِن لَّدُنکَ