تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸ - صفحه 30


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

489 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فرشته کوهستانی گفته:
    مدت عضویت: 1592 روز

    بنام الله یکتا

    سلام بر استاد نازنینم

    چقدر غبطه میخورم به دوستانی که تونستن تو زمینه های مختلف بقدری پیشرفت کنند که در آرامش زندگی میکنند

    با دیدن دوستان انگیزه ام بیشتر میشه

    مسلما من ترمزهای زیادی دارم که با وجود چهار سال کارکردن مستمر روی خودم تا این حد نتیجه گرفتم

    امیدوارم با شنیدن این گام ها بتونم دونه دونه ترمزهام و بردارم و پیشرفت کنم

    سبحان عزیز واقعا برات خوشحالم که تو این سن کم وارد مسیر شدی

    صددرصد روح بزرگی داری

    در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    مهسا سالاروند گفته:
    مدت عضویت: 1323 روز

    آن علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    من همیشه دلم میخواست هنر ادامه بدم چون واقعا حالم باهاش خوب میشد و فهمیده بودم تو این زمینه واقعااااا استعداد دارم،اون چیزی ک بیشتر میترسوند ترس از شکست بود و اینکه ذهنم مانع تراشی میگردو همین باعث میشد به قول استاد اون آرزو و خواسته تو نطفه خفه بشه…..

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟ من یک هفته ای هست که کلاس رفتم و دارم اولین قدم هارو پیش میبرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    مریم شریعت گفته:
    مدت عضویت: 1151 روز

    به نام خداوند مهربانم

    سلام به استاد جانم و مریم بانو

    من از همون دوران ابتدایی دوست داشتم تدریس کنم همیشه به سخنرانی کردن و هدایت کردن علاقه داشتم مثلا یادمه تو تمام دوران تحصیلم ابتدایی راهنمایی دبیرستان من چند تا شاگرد داشتم و به اونها ریاصی و زبان یاد میدادم

    یا اینکه همیشه دوست داشتم دیگران رو راهنمایی کنم و کلی براشون حرف میزدم و تا حدودی آدم نسبتا تاثیر گذاری هستم و خدایی هم همه با ذوق به حرفام گوش میدادند و تا حدودی عمل میکردند و به قول دوستان که میگفتند تو روانشناس خوبی هستی با اینکه درسش رو نخوندی حتی تو خیلی از جلسات خونگی صحبت کردم و ی دوره سخنرانی میکردم

    حالا چرا به هیچ جا نرسیدم خیلی جالبه دیروز داشتم جلسه دوم قدم سوم رو گوش میکردم که در مورد عزت نفس بود و گفتین بعد از ترس از مار بزرگترین ترس اینه که آدم تو جمعی صحبت کنه و من چون هدف داشتم این کار رو انجام میدادم

    استاد این جمله آخرتون منو برد به خیلی سالهای گذشته و تلنگری شد برای من که فهمیدم من اون موقع که تو جمع صحبت و سخنرانی میکردم هدفی نداشتم البته میگفتم باید پیشرفت کنم ولی هدف درست و حسابی نداشتم و بخاطر همین ادامه ندادم و موفق نشدم

    و بعد از سالها به کارهای مختلفی دست زدم که به قول شما بیکار نباشم و ورودی داشته باشم و چون اون عطش نیست زود خسته میشم و عقبگرد میکنم

    از خدا میخام کمکم کنه راه درستی رو نشونم بده تا دنبال علاقه ام برم و ادامه بدم و موفق بشم

    که البته بیشتر صحبتهایی که میکردم در مورد قرآن و اخلاق بود

    من الله التوفیق

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    مسعود اسماعیلی دوغ آباد گفته:
    مدت عضویت: 357 روز

    به نام خدایی که هرچه دارم از آن اوست

    با سلام خدمت استاد عباس منش و دوستان سایت عباس منش

    آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید

    کار آسانتر درامد بیشتر زمان آزاد بیشتری در کنار خانواده به بتوانم خوش بگذرونم من همیشه به عنوان یک استاد بنا کار می کردم (اما به خاطر ترسهای زیادی که داشتم وعدم لیاقت وفرار از مسوولیت همیشه مزد کمتری به من میدادن )

    اما بااینکه جهان با چند بار با چک ولگد به من فهماند که تغییر کنم اما من نمی فهمیدم تا اینکه پارسال همین موقع با اتفاقی که در سر کار باریم افتاد دیگه قید اون کار رو زدم و گفتم خدایا خودت کمکم کن

    چند ماه بیکار بودم و بعد توسط خواهرم با استاد عباس منش آشنا شدم و گفتم خدایا یک کاری برام جور کن که بتوانم روی این آموزها کار کنم وبا هدایت خدا به شغل نگهبانی هدایت شدم درام بیشتر از قبلاً وقت آزاد برای خانواده یک محیط آرام برا یاد گیری این آموزها

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست

    قید کار زدم و گفتم یک بار برای همیشه این اون مسیری نیست که من به خواستهام برسونه

    در شغل الان با توجه به جلسه 5 اولین قدم رو برداشتم وار کار الان که دارم استعفا دادم 2 بار اما از طرف آنها قبول نشد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    خوشبخت آزاد گفته:
    مدت عضویت: 2218 روز

    سلام استاد عزیزم

    بینهایت سپاس گزارم بابت تغییراتی که توی سایت انجام دادید

    واقعا روند مطالعه و تعمق رو بسیار دلنشین تر کرده

    استاد علاقه آتشین من مهاجرت و استقلال کامل

    از بچگی بوده

    و من همیشه قدم های عمل براش برداشتم

    حالاهم دارم یه مهاجرت دیگه انجام میدم به امید الله

    که توی پروسه اش هستم

    و امروز فردا قدمی که باید براش بردارم

    رو انجام دادم

    و با توکل برخدای مهربونم دارم انجامش میدم

    ترس هایی که داشتم و توی ذهنم میومدن

    چنتا موضوع بود که خدمتتون عرض میکنم

    با اینکه من با قدرت میگفتم این ترس هارو ندارم

    ولی وقتی افتادم توی مسیر تجربه خواسته هام دیدم اون ترس ها توی ذهنم اومدن

    با اینکه هزار بار از بیرون میبینم و میشنوم که این ترس ها باورهای منفی ذهنم هستن

    اما بازهم انگار یک شیاری توی ذهنم ایجاد شده که من به سمت

    شنیدن این ترس ها میبره

    ترس هایی که شناختم

    1.حرف و قضاوت مردم

    با اینکه میدونم قضاوت مردن هیییچ تاثیری توی زندگی من نداره چون آفریننده و خالق من خداست و اونه که کارهای منو مدیریت میکنه

    2.نظر خانواده فامیل و پدر مادر

    با اینکه واقعا تظرشکن مثبته درموردم و میگن بهم اما چنتا حرکت اشتباهشون درموردم

    باعث شد من تمرکز کنم روی وجه منفیشون

    و در نتیجه وجه منفیشون بیشتر به ذهنم میاد

    ولی واقعا نیاز داشتم که تمرکز کنم روی وجه منفیشون برای کندن از خیلی چیزا

    و ترس دیگه ای ندارم

    فقط همینا بود

    ایناهم با منطق حلشون کردم و بازهم باید به خودم یاد آوری کنم

    که خداوند خالق

    خداوند گرداننده تمام موجوداته

    حتی اگر کسی ناراضی باشه و بخواد جلوی منو بگیره

    حواس منو پرت کنه

    خداوند خودش مدیریت میکنه

    عاشقتم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    پروانه پدرام گفته:
    مدت عضویت: 1883 روز

    سلام به استاد عزیزم ،مریم جان عزیز دل و تمامی دوستانم

    آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    من برای رسیدن به هدفی که دارم باید یک سری مراحل اداری جلو ببرم اونم گرفتن جواز کارم هست که بخاطر اینکه هزینه داره یکسال هست عقب انداختم

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟رفتن و ثبت نام کردن برای گرفتن جواز و اولین قدم رفتن کافی نت ثبت نام های اولیه هست که به لطف الله انجام دادم و منتظرم بازرس بیاد تایید کنه که به لطف ربم انشاالله به راحتی به اسونی و عزتمندانه خود ربم دستاشو واسم می‌فرسته و تایید میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2119 روز

    بنام خداونده بخشنده و مهربانم….

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانو استاد قشنگ قلبم….

    خدایا شکرت که امشب اجازهصلات بهم دادی تا بتونم عاشقانه در رکاب تو باشم و لذت ببرم از عشق بازی با تو خودت کمک کن تا بتونم بنویسم در مورد این سوالها و بتون اگاهان پاسخ بدم تو دستم باش و ذهنم باش صد هزار بار شکرت رب من بینهایت شکرت رب ودود من…..

    آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟؟؟

    علاقه من این که تویه رشته و تخصصم قوی باشم و یه مشکل بزرگی که هست همیشه احساس میکنم که من باید یکی کنار دستم باشه ..چون فک میکنم کم بلدم فک میکنم نمیتونم و

    و نمیتونم تنهایی کار کنم و شاید نتونم قشنگ و خوب صحب کنم یا پرزنت کنم تویه کارم یا قیمت بدم و و و و…..

    و به همین دلیل همیشه یک نفر دیگه رو میفرستم جلووو و خیلی این بد و قشنگ میدونم که چی هست…و در تلاش اصلاحش هستمم..

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

    به لطف رب و مهربانی و هدایتهای اون دارم تلاش میکنم که مطالع خودم رو ببرم با و دوره هایی که دارم رو بخوبی دنبال کنم و یاد بگیرم نه اینکه فقد مدرک داشت باشم و نتونم باهاش کاری کنم و هر روز یه قدم یه قدم حتی کوچیک در مورد تخصمم بردارم و تلاشم رو کنم بنهایت خودم رو قوی کنم که احساس کمبود نکنم به امید خدااااا….

    تست لحظه مرگ….

    من همیشه از رب نازنینم فرصت میخوام تا بتونم بهترین خودم باشم بابتونم رسالتی که براش به دنیا اومدم رو پیدا کنم و دنبال کنم و مفید بشم برای جهان و میدونم که این اتفاق میوفته و میخوام به اون رسالت برسم مثل استاد مثل خیلی های دیگه که رسالتی به دوش دارن..

    و من میخوام قبل از مرگ چنین چیز رو پیدا کنم و به جهان خدمت کرد باشم حالا من به این فکرم که من باید ثروتمند بشم و ثروت بغیر الحساب داشت باشم و مولد ثروت باشم تا بتونم خدارو بهتر تجربه کنم تا بتونم به خدا نزدیکتر و نزدیکتر بشم تا خدا من رو بیشتر دوست داشت باشه تا خدا بیشتر عشق کن باهام…چون جهان بیشتر از خودم دوست داره که من ثروتمند باشم….

    چون بزرگترین معنویت دنیا ثروتمند بودن اونم از مسیر هدایت از مسیر نور از مسیر عشقققققققق…

    نمیدونم شاید رسالتم چیزه دیگه ای باش ولی من این احساس رو دارم که باید اینجوری پیش بره و به این نقطه برسم چون بینهایت لذت بخش وقتی بتونی به جهان خدمت کنی اره همینه خدمت کنی به جهان اطرافت به جهان …(شایدم رسالتم چیزه دیگه ای باشه)

    اوفش خدایا شکرت خدا جون من از تو میخوام ولاغیررررررر دوستت دارم عشق من

    در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمد و عاشق باشید

    با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    سید محسن سیدی گفته:
    مدت عضویت: 1581 روز

    درود به همه دوستان عزیزم

    من هم ازین قبیل دوستان عزیزم هستم که از حقوق بگیری و کار کردن برای دیگران خسته شدم و درست اسفند سال 98 که کرونا اومد من از شرکت استفا دادم و 2 ماه حقوقم رو هم ندادن و شروع کردم به انجام کسب کار خودم و خداروشکر با کمک آموزش های استاد بشدت درآمدم و محصولاتم بالا رفت و با کیفیت شد

    و تمام مراحل پیشرفتم ابتدا از کوشه اناقم شروع کردم بعد یه مغازه زدمو داخل تولید کردم بعد نیرو گرفتم انقد کار زیاد بود ک جا نمیشدیم تو مغازه

    رفتم یه کارگاه خونه ویلایی گرفتم و کلی نیرو گرفتم الانم ک اینجام سالن سوله گرفتم با دستگاه های متنوع و دارم تولید میکنم

    خیلی همه چی عالی پیشرفت اما از دوستان میخوام کمکم کنن

    یحو تو این دو ماه درآمدم به صفر رسید درخدی که اجاره رو نتونستیم دربیاریم و من همه کارهایی ک انجام میدادم از شکر گذاری از دوره های مختلف همه کارامو انجام دادم و میدم

    نمیدونم مشکل کار کجاس پاشنه آشیلم چیه که بعد این همه مدت یحو اینطوری شدم

    احساس میکنم درخصوص باور فراوانی هستش

    هرچی هم ک کار میکنم روش گیر کردم و مثل یه باطلاقی توش دست و پا میزنم

    ممنون میشم کمکم کنید دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2147 روز

    سلام به همه ی عزیزان دلم

    خداروشکر بابت این محفلی که ما رو دور هم جمع کرده

    انسان هایی که به دنبال دریافت حقیقت و تغییر اند

    خدایا شکرت….

    ————————-

    شاید سخت ترین کار تو دانشگاه اینه که بتونی سرت و تو زنذگی خودت نگه داری و راجع به بقیه حرف نزنی…

    خیلی تلاش میکنم براش خیلی هم بهتر شدم

    اما گاهی بین جمع دوستام هیجانی میشم اختیار از کف میدم و راجع به شخص دیگری صحبت میکنم…

    از خدا میخوام هر وقت در این موقعیت قرار میگیرم بهم یاد آوری کنه که” بنده ی من تو با این حرفت از من دور میشی”

    اصلا بنظر من کثیف ترین کار دنیا پشت بقیه حرف زدنه…شرافت انسانیتت انگار از بین میره

    چون اون شخصم بخشی از توعه بقول استاد در فایلای آرامش در پرتو آگاهی میگه هر کسی رو میبینی بگو این شخص پاره ای از وجود منه

    همه ی ما قطره هایی در دریا هستیم…

    اصلا آدمی که هدف داره که نباید ذهنش درگیر بقیه چیزا باشه باید تمام انرژیش و بذاره برا رشد خودش :)

    خداوندا شدیدا محتاجتم..مثل همیشه

    ———///////////////////

    از خودم پرسیدم فاطمه تو چه نشانه هایی میبینی:

    1/ عقب افتادگی هایی تو درسام میبینم که نشونه اینه بیشتر بابد درس جلو بیام

    2/ اخیرا افسار ذهنم گاهی از دستم در رفته و باید بیشتر روی خودم کار کنم.

    مشکل من اینه که از شنبه تا دوشنبه و حتی سه شنبه ساعن 8 صبح میزنم بیرون 6 عصر و شاید دیرتر میام خونه و وقتی میرسم اینقدر خسته هستم که انرژی ندارم روی خودم کار کنم و خیلی هنر کنم درسای اون روزم و بخونم‌‌…

    مشکل هم اینه که ساعت 4 دانشگاه تموم میشه اما با بچه ها میشینیم و وقت میگذرونیم

    ببین نمیخوام خیلی سخت گیر باشم ولی اگر اگر اگر هدف من مشخصه باید از بیرون زدنام بزنم حداقل در این لحظه

    اصلا هر چیزی به اندازه تعادلش خوبه هر روز با رفیقات بیرون رفتنم دیگه خوب نیست

    درسته که خییییلی خوش میگذره و خیلی میخندی اما دو روز بعدش که دانشگاه تموم شد میفهمی چه بلایی سرت اومده میفهمی چه اخلاقایی در تو شکل گرفته چون اصلا وقت نکردی رو خودت کار کنی

    و به هیچ جایی هم نرسیدی چون وقت نداشتی ایده پردازی کنی و عمل کنی…

    باید تصمیم بگیرم هفته ای یکبار این کار و انجام بدم فقط…. خدایا هدایتم کن همونطور که در هر لحظه داری میکنی….

    امیر عزیز میگه یه درایی باز شد که فکرشم نمیکردم

    بله دوستان پاداش شجاعت و پاداش ایمان به خدا و حرکت کردن اینه..برات سنگ تموم میذاره نمیذاره آب تو دلت تکون بخوره

    کافیه ببینی کافیه ببینی کارایی که برات میکنه فقط بیشتر عاشقش میشی و بیشتر بهش ایمان میاری.

    وقتی به سمت علاقت میری:

    ●به گسترش جهان کمک میکنی و جهان برات صدش و میذاره

    ●توانایی هات بیشتر میشه

    ●اگر توش حرفه ای بشی پولدار میشی دقت کن باید اول تو کارت عالی باشی تا بعد پول بیاد سمتت

    ●از زندگیت لذت میبری و موقعی که ازرائیل میاد حسرت تو دلت نیست

    ——/////////——–/////////—–///////

    درآمدم 100 برابر بیشتر شد…این جمله خییییلی خفنه ها…فکر کن اینقدر رشد کنی بگی درآمدم 100 برابر بیشتر شده

    عاطفه میگه یهو چشم باز کردم دیدم زندگیم عوض شد

    ولی شما یهو به اینجا نرسیدی

    شما شجاعت به خرج دادی

    شما ورودی هات و کنترل کردی

    شما شجاعت مهاجرت و داشتی

    /////////////////////////

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 695 روز

    🟣 یه مهربونی که جهان رو نجات میده ‌؛ درس زنده ای از دل سوره آل عمران

    سلام به همه رفقای نازنین و همراهای همیشگی سایت بهشتی عباسمنش دات کام ؛ گاهی خیلی دلم براتون تنگ میشه!

    و سلام به استاد عزیز دلم و بانو شایسته.

    راستش امروز وقتی مثل همیشه با یه لیوان چای داغ نشسته بودم کنار پنجره وآفتاب افتاده بود رو کوهها، یه حس عجیبی گرفتم که باید بیام اینجا، با شما حرف بزنم.

    باید از یه آیه خیلی لطیف بگم، از اون آیه هایی که اگه یه بار با دل بخونیش، تا آخر عمر باهات می مونه…

    چند وقت پیش تو مسیر کنار جاده جنگلی، وقتی داشتم طبق عادت همیشگیم پیاده روی میکردم، جمله ای از قرآن مدام تو ذهنم تکرار میشد:

    «فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ… 🩵 »

    نمیدونم چرا، اما انگار خود خدا داشت با من حرف میزد. با همون لحن آروم و مهربونی که وقتی تو طبیعت قدم میزنم، گاهی درونم طنین میندازه.

    در ظاهر این آیه برای پیامبره، اما اگه با دل بخونی، میفهمی که برای همه ماست. برای من، برای تو، برای هرکسی که گاهی تو روابطش خسته میشه و یادش میره «نرمی» و «گذشت» از جنس قدرته، نه ضعف =>> این تغییر برای ما ایرانیا واقعا واجبه ، و البته جاش توی سیستم آموزشی خونه ها و مدارس خالی‌ .

    1) ماجرای امیر وخشم پنهانش

    یکی از دوستام، امیر، مرد آرومی بود… البته از بیرون. ولی درونش پر از خشم بود. از خانواده ش، از همکاراش، از جامعه، از خدا…

    مدام میگفت: «محسن، من فقط میخوام حقم رو بگیرم. چرا باید همیشه کوتاه بیام؟»

    یه روز که از اوضاع کاریش شاکی بود، بهش گفتم:

    – امیر، به نظرت پیامبر با اون همه فشار، با اون همه دشمنی، چطور تونست دل مردم رو به دست بیاره؟ ابراهیم ( ع) چطور؟

    لبخند زد وگفت: «خب اون پیامبر بود! ما که پیامبر نیستیم!»

    گفتم: «درسته، ولی اون انسانی بود که به بالاترین نسخه خودش اجازه داد بروز کنه. ما هم نسخه هایی از همون نوری هستیم. فقط باید یادبگیریم نرم باشیم، حتی وقتی حق با ماست.»

    اون شب براش همین آیه رو فرستادم:

    «فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ… وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ ٱلْقَلْبِ لَٱنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ» فقط همین ، و دیگه هیچی بهش‌ نگفتم…. .

    ○ چند هفته بعد امیر گفت: «می دونی چیه محسن؟ من شروع کردم به نرم تر بودن. اولش سخته، چون آدم فکر میکنه داره ضعیف میشه. ولی حس کردم آرامش گرفتم. حتی راننده ای که دیروز بهم راه داد، یه جور خاصی نگام کرد… انگار دنیا باهام مهربون تر شده.»

    خندیدم و گفتم: «اون لحظه، آیه رو زندگی کردی. خـــــداهمونجا بود.»

    2) از خشونت پنهان تا آزادی درون

    ما آدمها خیلی وقتها «غلیظ القلب» میشیم، بـــــدون اینکه خودمون بفهمیم.مثلا

    ● وقتی قضاوت میکنیم.

    ● وقتی از یکی ناراحتیم ولی تظاهر میکنیم که بخشیدیم.

    ● وقتی فکر میکنیم فقط ما درست میفهمیم‼️

    این همـــــون سخت دلی هست که آیه میگه.

    🟣 ولی نکته جالبش اینه که خدا نمیگه: «مهربون باش تا بقیه خوششون بیاد.» =>> میگه: «این نرمی، رحمتی از طرف منه. » یعنی مهربونی در واقع هدیه ای هست از خدا برای تــــــــــو، نــــــــــه برای دیگران. چون وقتی نرم میشی، قلبت سبک میشه وخودت به آرامش میرسی.

    من خودم بارها تجربه کردم.

    وقتی تو یه پروژه ای با یکی از همکارا اختلاف داشتم، حس کردم هرچی بحث کنم، فقط از درون خسته تر میشم.

    تا اینکه یه شب، وسط دعا، همون آیه تو ذهنم اومد.

    صبحش بدون غرور، زنگ زدم و گفتم: «ببین، شاید حق با تو باشه. بیا یه بار دیگه از اول مرور کنیم.»

    ■ اون مکالمه، هم پروژه رو نجات داد، هم رفاقتمون مون رو.

    اونجا فهمیدم: «لِنت لَهم» یعنی حتی وقتی دیگران اشتباه میکنن، تو نرم بمون، چون خدا با تـــــوئه، نــــــــــه با عصبانیتت.

    3) مشورت وتوکل؛ ترکیب طلایی رهبران

    در ادامه آیه، خدا یه چیز شگفت انگیز میگه:

    «وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ… فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ»

    یعنی با مردم مشورت کن، امـــــا وقتی تصمیم گرفتی، دیگه نلرز، توکل کن و اقـــــدام.

    این دستور فقط برای پیامبر نیست که ؛ برای هر کسیه که مسئولیت داره ، حتی مسئولیت زندگی خودش.

    وقتی مشورت میکنی، نشون میدی قلبت بازه. وقتی توکل میکنی، نشون میدی به نیرویی بزرگتر از خودت ایمان داری.

    یادمه اولین بار که خواستم کاری مستقل شروع کنم، صدتا شک داشتم.

    مشورت گرفتم، نظرات ضد و نقیض شنیدم، گیج شدم.

    اما یه شب که تو تاریکی شب قدم میزدم، این آیه رو با خودم زمزمه کردم. احساس کردم خدا میگه: «محسن، تصمیم بگیر، من پشتتم.» از اون لحظه به بعد، ترسهام کمتر شد.

    انگار یه دست نامرئی داشت مسیرم رو صاف میکرد. هرشب میگفتم آخیـــــش خدایا شکرت.

    4) پیامبر درون ما

    اگه دقیق نگاه کنیم، هرکدوم از ما یه «پیامبر درون» داریم.

    یعنی اون بخش از وجودمون که وقتی آروم و مهربونه، جهـــــان اطـــــرافش هم هماهنگ میشه.

    وقتی خشمگین و خشنه، حتی نزدیک ترین آدمها ازش فاصله میگیرن.

    من تو تجربه هام دیدم ==>> آدمهایی که با نرمی رفتار میکنن، همیشه تو جمعها محبوب ترن، تصمیمهاشون تاثیرگذارتره، حتی تو کار و تجارت هم موفق ترن.

    اما جالبه قرآن، 14 قرن پیش همین راز رو گفته بود:

    اگه “فظّ و غلیظ القلب” باشی، «لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک» ==>> مردم از دورت پراکــــــــــنده میشن. یعنی داری در خلاف گستـــــرش جهـــــان رفتار میکنی .

    ⭕️ این فقط درباره رهبری کردن نیس ، درباره عشق، خانواده، حتی بازار و معامله هم هست! صـــــدبار توی خرید و فروشام تجربه کردم . اگه بگم توی “رفتار با ماشینم” که بظاهر یک چیز بی جان هست هم تجربه کردم شاید باورتون نشه‼️

    کسی که سختگیر و بی انعطافه، ناخواسته اطرافش رو خالی میکنه.

    اما اون که با محبت و درک رفتارمیکنه، جذب کننده ست ؛ حتی اگه سکوت کنه… . اینجاست که فرق سوئیس و ایران مشخص میشه!

    5) نتیجه ای که زندگی منوتغییر داد

    اونروز که این آیه رو دوباره خوندم، یه چیزی تو درونم روشن شد. فهمیدم «نرمی»، نه نشونه ضعف، بلکه مسیر اتصال به خداست.

    ○ وقتی نرم میشی، میتونی ببخشی.

    ○ وقتی میبخشی، میتونی دعا کنی.

    ○ و وقتی دعا میکنی، قلبت آماده توکل میشه.

    اینا یعنی:

    ○ حرکت از «نفس» به «نور».

    ○ از خشونت به اعتماد.

    ○ از تنهایی به همراهی با خـــــدا.

    حالا هر وقت تو موقعیتی قرار میگیرم که دلم میخواد با تندی جواب بدم، یا از روی عصبانیت یه معامله رو کنسل کنم یا … ، قبلش یه لحظه می ایستم و از خودم میپرسم:

    «آیا الان نرمی من، میتونه جهانم رو زیباتر کنه؟»

    و تقریبا همیشه جواب مثبتـــــه.

    جمع بندی خودمونی :

    سوره آل عمران فقط یه روایت تاریخی نیست؛ یه نقشه زنده برای امروز ماست .

    میگه:

    • نرم باش، چون خدا نرمه.

    • ببخش، چون بخشیدن تـــــو رو آزاد میکنه.

    • مشورت کن، چون قلب باز نشونه ایمانـــــه.

    • توکل کن، چون جهان درخدمت کسیه که با عشـــــق تصمیم میگیره.

    وقتی امیر بالاخره مسیر علاقه ش رو دنبال کرد – ساخت پادکست درباره طبیعت و ایمان – زندگیش متحول شد. گفت:

    🟢 «محسن، وقتی شجاعانه به دنبال علاقه م رفتم، انگار درونم باز شد. آدمها هم به سمتم اومدن، بدون اینکه بخوام.»

    و لبخند زدم و گفتم: «دیدی؟ تو با مهربونی و توکل، هم زندگی خودت، هم جهان رو گسترش دادی . همونطور که قانون میگه: وقتی تو با نرمی و عشق حرکت میکنی، جهان موظـــــفه با تو هماهنگ بشه

    ~~~~~

    محسن ، الهام گرفته از سوره آل عمران، آیه 159

    🪶نوشته ای از دل، برای دلهایی که میخوان مهربونی رو دوباره زندگی کنن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 85 رای:
    • -
      فاطمه گندمکار گفته:
      مدت عضویت: 2147 روز

      آقا محسن فووووق العاده بود کامنتتون‌.

      خدای من چقدر زیبا بود

      چقدر نیاز داشتم بهش

      داشتم رو خودم کار میکردم که قضاوت نکنم که پشت سر کسی حرف نزنم و کامنت شما چقدر زیبا بود

      رقیق القلب باشیم :)

      چقدر تحلیل زیبلیی از آیات قران داشتین

      نوری تو قلبم روشن کردین

      خدا به همراهتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 695 روز

        فاطمه گندمکار عزیز ، چه دل نازک وآگاهانه نوشتی…

        خوشحالم که اون چند جمله تونسته تلنگری باشه برای نوری که ازقبل تو وجودت بوده.

        قضاوت نکردن ومهربون موندن، خودش بالاترین مرحله از ایمان قلبیه؛ یعنی جایی که آدم بجای دیدن خطا، حضور خـــــدا رو تو هرچیز میبینه.

        آره فاطمه جان، رقیق القلب بودن یعنی اجازه بدی خدا راحت تر از درونت حرف بزنه… ==>> دلای نرم، بهترین بستر برا وحی لحظه ها هستن. فقط یک ذره باید گوشاتو تیز کنی و اقدام کنی ، که الهام بعدی بیاد

        ~~~

        نور درونت همیشه جاری باشه، و اون لطافت نگاهت هیچوقت خاموش نشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      حسین عبادی گفته:
      مدت عضویت: 2119 روز

      بنام خداونده بخشنده و مهربانم….

      إِنَّ إِلَیْنَا إِیَابَهُمْ

      قطعاً بازگشت آنان به سوی ماست.

      ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا حِسَابَهُمْ

      آن گاه بی تردید حسابشان بر عهده ماست.

      (الغاشیه 25 تا 26)

      سلامم به محسن عزیزم سلام

      محسن امشب سعادت این رو داشتم که ساعت یک شب بتونم برات بنویسم و برای خودم بنویسم من به لطف رب که از خونه زدم بیرون و اومدم سر کار تا الان سر کارم و به لطف خدا نیم ساعت پیش کار تمام شد و همچیز عالی شد الهی صد هزار بار شکر برای این برکت و این فضل…

      خدایا شکرت که کارو تو جمع کردی الهی شکرت….

      خدارو شکر این سعادت رو بهم دادی که تا الان سر کار باشم و بتونم کامنت محسن رو بخونم ….

      خدایا شکرت که صب که زدم رفتم تو سایت گفتم دور روز نتونستم تویه سایت کامنت بخونم و کامنت بنویسم و این برکت رو شامل حالم کردی که الان بمون سر کار و صب برم خونه و لذت ببرم از اینجا بودن. صد هزار بار شکرت رب من دوستت د ارم….

      محسن از خودم بگم برات خلاصه…

      محسن من یه فرد عصبی و خشمگین بودم یه فردی که همش دنبال دعوا و درگیر و قضاوت و ….

      از موقعی که تصمیم گرفتم تغییر کنم جهانم تغییر کرد جهانم درگرگون شد…

      از موقعی که فهمیدم باید با ادمها مهربون باشم و با عشق باهاشون رفتار کنم خالی از قضاوت و کشفیات درونی همه برام زیبا شدن و همه مسخره من شدن…

      محسن حالا که ایه 159 سوره ال عمران رو برام بازش کردی و توضیح دادی بینهایت ازت سپاس گزارم بینهایت ممنونم که بیشتر این ایه رو بخونم و بزنم روی مانیتورم بزن روی دفترم و هر جایی که بتونم هر روز مرورش کنم و بگم خدایااا نو کرتم برای این مسیر جذاب و بینهایت فوق العاده….

      خدایا شکرت برای محسن گل ….

      خدای شکرت برای این کامنت پر برکت….

      خدایا شکرت برای همین لحظه توحیدی و پر از عشق که خودت از دلم خبر داری….

      خدایا شکرت که من اینجا هستم و یاد میگیرم و تلاش میکنم عمل کنم….

      خدایا شکرت برای تک تک ثانیه های زندگیم…..

      خدایا شکرت برای همسر عزیزم که امشب زنگ زده میگه بدون تو نمیتونم بخوابم ….

      خدایا شکرت برای این همه عشق که وارد زندگیم کردی…..

      خدایا شکرت برای همکارام که من رو دوستت دارن و من هم دوستتشون دارم….

      خدایا شکرت که من صب کار داشتم میخواستم مرخصی بگیرم و تو همزمانی رو انجام دادی و حالا به لطف تو فردا استراحت بهم دادن و بدون عجله میتونم به کارام برسم….

      خدایا صد هزار بار شکر و سپاس از مهربونیت و فضلت و قدرت و وهابیت و فرمانروایت و هدایتهاااااا….

      خدای شکرت که بهم عزت دادی و همه همکارام دوستم دارن و بهم اعتماد دارن خدایا شکرت….

      محسن جان دوستت دارم در پناه رب باشی و عاشق….

      با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 695 روز

        حسین عزیز، بنده ی آروم و نورانی خدا سلام . چه شیرینه خوندن کلماتی که از دل سپاس و عشق میان…

        حسین جان، گفتی «یه روزی عصبی بودم، دنبال دعوا بودم، حالا مهربون شدم» => یعنی تو معجزه ی زنده ی تغییری.

        🟣 خدا وقتی ببینه بنده ای واقعا تصمیم گرفته مهربون بشه، خودش تمام جهان روباهاش همفرکانس میکنه.

        گفتی “از وقتی باعشق رفتار میکنم، همه برام زیبا شدن”، =>  همون لحظه ای هست که خدا از درونت داره خودش روتجربه میکنه. [ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی (سوره سنگ (حجر)، آیه 29)/ «در انسان از روح خود دمیدم.»

        یعنی خدا بخشی از روح خودش – نه خودش، بلکه پرتوی از وجودش – رو در ماقرار داده ==>> وقتی یه انسان با ایمان، عشق، مهربونی، گذشت، بخشش و حضور زندگی میکنه، اون لحظه صفات الهی درش فعال میشه ==>>> یعنی خدا از طریق اون بنده داره خودش رو نشون میده.]

        تو فقط ادامه بده همین مسیر رو، باهمین قلب پر از شکر و حضور.

        هر “الهی شکرت” تو، یه موج برکته که برمیگرده و روی زندگی خودت میباره.

        بدون که خدا ازهمین کلماتت لذت میبره، چون بنده ای داره که تو تاریکی شب، بین کار وخستگی، باز یادشه، باز سپاس’گوئه، باز عاشقه…

        رب با توئه حسین جان، چون تو باعشق با اویی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
        • -
          حسین عبادی گفته:
          مدت عضویت: 2119 روز

          بنام خداوند بخشنده و مهربانم….

          سلام محسن عزیزم سلام عشق من سلام کاکایی سلام عشق…

          محسن دوباره برگشتم و کامنتت رو خوندم دوباره و دوباره و دوباره….

          رب با تو حسین جان …….

          چقدر این قلبم رو اروم میکنه تمام تلاشم رو میکنم تا این رو ثانیه به ثاینه درک کنم ودرک کنم و درک کنم……

          و فقد ادمه بدم و ادمه بدم اصن منتظر نتیجه نباشم نتیجه خودش میاد در زمان مناسبش ادمه میدم ادمه میدم در پناه خودش در سایه و نور خودش…..

          خدایا شکرت برای محسن قشنگ قلبم ….

          خدایا شکرت که تو در هر لحظه و هر ثانیه با من هستی خدایاااا شکرت بینهایت شکرت ربمن سپاس از تو بینهایت رب نازنینمممممممم….

          محسن عزیز دلم ازت سپسا گزارم و ازت ممنونم برا یاین همه عشق و لطف ازت سپسا گزارم….

          دوستت دارم از صمیم قلبم…

          در پناه رب شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشی …

          با عشق حسین عباید بنده خوب و لایق خدا…

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
          • -
            محسن توحیدی گفته:
            مدت عضویت: 695 روز

            بنام خدای زنده ‌ای که همین الان داره از دل من و توعبور میکنه…

            حسین عزیزِ فیروزه ای دل… سلام بر قلبت، سلام بر نورت، سلام بر این حضور لطیفی که کلماتت باخودش میاره… .

            گفتی برگشتی و چندبار خوندی… =>>> پس کلمات، خطاب به تو نبودن؛ خطاب به روح نازنینت بودن.

            روح همیشه میشناسه… روح همیشه جواب میده… روح همیشه میگه: “ادامه بده… فقط ادامه بده… نتیجه خودش میرسه، وقتی زمانش رسیده باشه.”

            گفتی: “در پناه خودش، در سایه و نور خودش…” =>>> این نگاه زیبات، نگاه یه آدم رسیده و پخته ست ست. مردی که از تلاش کور گذشته و واردمرحله “ادامه دادن باآرامش” شده ==>> تو داری درست میری، حسین جان.

            خـــــدا هیچوقت کسی رو بی ‌دلیل سر راه کسی نمیاره.

            این همه حس خوب، این همه نور، اینهمه فهم… ==>>> از جنس سازگاریه، ازجنس هم موج بودنه، از جنس الهامه.

            منم مثل تو شکرگزارم… شکرگزارِ اینکه خدا لحظه بِ لحظه کنارمونه،

            شکرگزار اینکه تو اینقدرخالص و صاف میبینی،

            شکرگزار اینکه توی این مسیرداریم نشونه ب ِ نشونه جلو میریم.

            حسین عزیز… قلبت روشنه. راهت روشنه.

            رب تو رو گرفته زیربال نورش. فقط میگم: در پناه همون رب، شادتر، آگاه‌ تر، قوی‌ تر، ثروتمندتر و عاشق ‌تر بشی.

            که لیاقتشو داری… داداش‌ گلم .

            با تمام قلبم ؛ با احترام ویک دنیا عشق‌.‌

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      زهرا حسینی گفته:
      مدت عضویت: 1770 روز

      به نام خدایی که هرچه دارم از ان اوست

      سلام و مهر بی پایان

      به دوست عزیزم محسن جان

      هر آنچه می‌گویی، سخنِ پنهانِ دلِ ماست

      با این دلِ آشوب، بگو… آخر چه می‌کنی؟

      همین دیروز بود که داشتم از خودم میپرسیدم زهرا واقعا حالت خوبه

      خودت میبینی

      این همه تغییرات رو

      این نرم خویی در وجودت رو

      این آرامش رو

      چه اتفاقاتی داره میفته

      اما تعجب نکردم مثل سابق

      و دقیقا به یاد همین آیه افتادم

      فَبِمَا رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ

      پس به خاطر آن رحمتى که از جانب خدا بود، با آنان نرم خو شدى

      خداونده که داره لطف و رحمتش رو بهت نشون میده و در هر رفتار و گفتارت حضور پیدا میکنه

      پس اعتبار این حال خوب میرسه به منبع و سرچشمه

      و الان رسیدم به این نور الهی

      امروز از صبح دارم کامنت های الهی شما رو میخونم

      میدونی دلم میخاد برای هر کدومشون ساعت ها بنویسم

      اون چیزی که در درونمه رو بگم

      .

      اما به جاش ساعت ها با خدا حرف زدم و اشک ریختم نه اشک ریختن معمولی

      از اونایی که همین جوری پشت سر هم گوله گوله میاد پایین و

      حالت رو هی بهتر میکنه

      دلم میخاد بنویسم که هر کلمه ای که مینویسی من رو ساعت ها به فکر میبره و اشکم رو جاری میکنه

      و خدابا من از همونجا حرف میزنه …

      خدا از زبون شما باهام حرف میزنه انقدر ساده و روان

      که حیرون میمونم

      همینجا میخام بگم الهی که زندگیت مثل خورشید درخشان و نورانی باشه و حضورت در کنار ما،در این سایت الهی پایدار …

      این کامنت به رسم سپاسگزاری از شماست که از دستان به نظیر خداوند شدید برای پخش حضورش

      عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم!

      اکنون که پیدا کرده ام بنشین تماشایت کنم

      بنشین که با من هر نظر با چشم دل با چشم سر!

      هر لحظه خود را مست تر از روی زیبایت کنم

      من این اهنگ رو بارها بارها گوش دادم و خیلی دوسش دارم

      اما با توصیف شما و

      اتصالش به خداوند

      عاشقش شدم و

      شاید بیشتر اشک ها و گریه های امروزم برای همین دوتا بیت بود

      سپاس گزارم که به همه چیز نگاه تازه و متفاوتی داری نگاهی خدایی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 695 روز

        سلام زهرا جان روشن، این حجم از صداقت، این همه شفافیت دل… آدم رو وادار میکنه چندلحظه مکث کنه، نفس بکشه، بعد جواب بده. این جنس حرف زدن فقط ازکسی برمیاد که سالها جنگیده، فهمیده، نرم شده و الان تازه داره خود خودش رو میبینه.

        نوشتی: «زهرا واقعا حالت خوبه؟»=>> یعنی به جایی رسیدی که بجای قضاوت، باخودت روراستی =>> همون نقطه ای هست که آدم میفهمه حال خوب هدیه نیست… نتیجه مسیرشه. الحمدلله رب العالمین.

        اون آرامشی که میگی، اون نرمخویی، اون تغییرها… هیچکدوم اتفاقی نیست ؛ اینها نشونه های قدرت خودته ؛ نشونه های انتخابهات، تمرینهات، خلوص نیتت.

        آیه ی «فَبِمَا رَحْمَهٍ منَ الله…» =>> خیلیهااین آیه رو میخونن، ولی خیلی کم پیش میادکسی اونو در خودش زندگی پیدا کنه و کنه.

        تو الان داری این آیه روزندگی میکنی =>> نه از بیرون… بلکه از اعماق وجودخـــــودت ‌

        گفتی: «خـــــداونده که داره لطف و رحمتش رو بهت نشون میده و دررفتار و گفتارت حضور پیدا میکنه…»

        زهرا جان، این دقیق همون اتفاقیه که وقتی انسان رشدمیکنه، میفته = خـــــدا از درونت شروع میکنه خودش رونشون دادن.

        نه اینکه جای تو تصمیم بگیره… نه. بلکه تورو قدرتمند میکنه تا انتخابهای درستتری داشته باشی.

        پس لطف خـــــدا درزندگی تو =>> یعنی قدرت درونی خودت فعال شده.

        ● این قدرت توئه که باعث میشه اشکهات شبیه رهاشدن باشه، نه غم.

        ● این قدرت توئه که باعث میشه ازحرفها الهام بگیری، نه وابسته بشی.

        ● این قدرت توئه که باعث میشه عاشقانه نگاه کنی به دنیا،

        نه منتظر معجزه بمونی… => چون خودت خودِمعجزه ای.

        گفتی : «خدا از زبون شما باهام حرف میزنه»

        این فقط یعنی ذهنت الان روی فرکانس دریافت قرار گرفته.

        خـــــداهمیشه حرف زده… تو تازه داری میشنوی.

        و این… زیباترین مرحله رشدیک انسانه.

        زهراجان، اون بیت شعری که نوشتی، اون آهنگی که عاشقش شدی… اون اشکهایی که پشت سر هم اومدن… ==>> اینها نشونه عشقه، بله…

        ولی قبل از هرچیز نشونه زندگی دوباره خودته. زندگی درمدار بالاتر . الحمدلله رب العالمین.

        تو الان داری خودت روپیدا میکنی.

        نه کس دیگه رو… نه سایتو… = > خودت رو.

        و ازهمینجا بهت بگم:

        این مسیر ادامه داره.

        نور تو تازه شروع کرده به بالااومدن.

        هرروز چیزهای بیشتری میبینی،

        میفهمی،

        آزاد میشی.

        و فقط یه چیز رو یادت باشه:

        اعتبارحـــــال خوبت مال خودته.

        تو ساختیش.

        تو نگهش میداری.

        و تو همون کسی هستی که سالها دنبالش میگشتی.

        چقدربرای این حالت خوشحالم زهرا . الحمدلله رب للعالمین‌

        ~~~~~

        در پناه نوری که از درون خودت بلند میشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      فرشته گفته:
      مدت عضویت: 2481 روز

      به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان

      اقا محسن عزیز

      چند روزیه ک متوجه شدم ی خشم یا احساس جلب توجه یا احساس قربانی شدنی چیزی توی وجوده منه و من موقع انجام کارهام متوجه میشم صدایی میاد توی سرم تا واکنش تندی نشون بدم و دعوا راه بندازم!

      بلخره فرشته قوی تر از این حرفاست و دنبال رفع مسائل خودشه و ریشه‌ی این موضوع رو پیدا و رفع میکنم ان شاءالله .

      دل نوشته‌ی شما خیلی ب من کمک کرد و نوری توی وجودم شد.

      از خیلی وقته دارم تمرین نرم بودن میکنم و اینبار واقعا حلش میکنم و ب صلح میرسم.

      ازتون ممنونم

      در پناه خدای عشق باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 695 روز

        فرشته عزیز سلام، اینکه اینقدر صادقانه خودتو میبینی و شجاعانه میای سمت ریشه ها… =>> این خودش یه معجزه ست. خیلیا تا سالها ازاین صداهای درونی فرار میکنن، ولی تو داری باآغوش باز میری سمت درمانش ==>> یعنی خدا داره توی وجودت بیدار میشه.

        اون خشمی ک گفتی… اون احساس قربانی شدن… همشون پیامبر هستن. میان ک دستتو بگیرن وبگن: «وقت رشد رسیده.»

        تو هم درست مثل یه رودخونه ای ک هرچی مانع جلوش باشه، آخرش راهشو پیدامیکنه. نرم میشه، ولی متوقف نمیشه.

        فرشته جان، تو توی مسیر عشقی. تو نمیخوای دعوا کنی… تو فقط میخوای دیده بشی، شنیده بشی، فهمیده بشی ==> همین ک الان اینوفهمیدی، نیمی ازراهو رفتی.

        اون نوری هم کِ گفتی از دلنوشته من بهت رسید… درواقع نور خودت بود ک از درونت بالا اومد و توفقط بااون متن یادش افتادی.

        نور تو، راهنمای توئه.

        تو ازقبل روشن بودی… فقط آینه شدم ک خودتو بهتر ببینی.

        از این مسیر نترس. نرم شدن یعنی برگشتن بِ جنس اعلایِ اصلیت ==>> یعنی برگشتن ب خـــــدا.

        تو همین الانشم بیشتر ازچیزی ک فکر میکنی بِ صلح نزدیک شدی.

        درپناه خدای عاشقی ک همیشه از لابه لای قلبت باهات حرف میزنه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      فهیمه زارع گفته:
      مدت عضویت: 3255 روز

      بنام خدای مهربانِ مهربان

      الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقاً مَّا تَرَی فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَی مِن فُطُورٍ

      ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ یَنقَلِبْ إِلَیْکَ الْبَصَرُ خَاسِأً وَهُوَ حَسِیرٌ

      همان کسى که هفت آسمان را طبقه طبقه آفرید. در آفرینش خداوند رحمان هیچ خللى نمى بینى. بار دیگر دیده باز کن، آیا هیچ شکافى مى بینى؟

      باز، پى در پى چشم خود را برگردان (و تماشا کن، خواهى دید که) چشم در حالى که خسته و ناتوان است به سوى تو بازمى گردد (بدون آن که نقص وخللى مشاهده کند

      سلام محسن جان ،رفیق بهشتی امیدوارم حالِ دلت عالی باشه

      محسن جان بارها برات نوشتم دلنوشته هات اتفاقاتی که همه ما در زندگی مون تجربه کردیم ،میدونی وقتی ماجرای امیر وخشم پنهانش رو خواندم گفتم چه جالب،همینِ که استاد میگه خداوند در هرلحظه به طرق مختلف داره با ما حرف میزنه به شرطی که ما دل به حرف خدا بدیم

      خدا نمیگه: «مهربون باش تا بقیه خوششون بیاد.» =>> میگه: «این نرمی، رحمتی از طرف منه. » یعنی مهربونی در واقع هدیه ای هست از خدا برای تــــــــــو، نــــــــــه برای دیگران. چون وقتی نرم میشی، قلبت سبک میشه وخودت به آرامش میرسی.

      دقیقا من خودم این نرم شدن رو سعی کردم در روابطم اجراء کنم ،قبل از این میگفتم چرا جایی که حق با منه باید کوتاه بیام ولی از یکجایی به بعد ندایی منو وادار به سکوت میکردحتی زمانهایی که حق با من بود ،جالبه وقتی این رویه رو پیش گرفتم دیدم چقدر روابطم زیباتر شد وچقدر محبوب تر شدم

      الان دیگه وقتی در چنین موقعیتی قرار بگیرم ،به خودم میگم الان برا تو چه چیزی مهم تر هست اینکه جواب بدی وبگی حق با منه یا احساس خودت رو خوب نگه داری ،آیا جواب دادن تو مشکلی حل میکنه

      همین فکر کردن به این دوسوال ساده باعث میشه عصبانیت من فروکش کنه وبهتر بتونم تصمیم بگیرم وخوشحالم که به لطف خدای مهربان وآموزه های استاد عزیزم در اکثر مواقع به ندای قلبم گوش دادم ودرست عمل کردم

      محسن جان از صمیم قلبم ازت سپاسگزارم

      امیدوارم همیشه دلت سرشار از احساس شکر و آرامش حضور خدا باشد، همان نوری که همه نعمت‌ها از آن می‌جوشد.

      خدایار ونگهدارت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 695 روز

        فهیمه عزیز، رفیق نورانی وهم مسیرم سلام. اینکه تجربه هاتو اینقدر شفاف و صادقانه نوشتی، خودش یک نشونه ست… نشونه ای ازهمون قانونی که میگه: وقتی قلبت رو همجهت خدا میکنی، جهان هم باهات همجهت میشه.

        اون نکته ای که نوشتی ؛ اینکه قبلا به خودت میگفتی «چرا وقتی حق با منه باید کوتاه بیام؟» ؛ خیلی برای من آشناست. ما دقیقا همین جاهاست که خدا دستمون رو میگیره و یک چیز بزرگ رو یادمون میده:

        حق واقعی اونیه که حال منوخوب نگه میداره، نه اون که فقط درظاهر ثابت کنه من درست میگم.

        وقتی گفتی از یک جایی به بعد، یک ندا مجبورِت میکرد سکوت کنی… این جمله ت رو که خوندم، لبخند زدم. => چون همون لحظه ای هست که آدم حس میکنه:

        «من دیگه تنها تصمیم نمیگیرم… دارم هدایت میشم.»

        این سکوتی که گفتی، سکوت ضعف نیست؛

        سکوت آدمیه که پشتش خداست…

        سکوت کسیه که آرامش رو انتخاب میکنه، نه برتری رو.

        و نتیجه ش رو هم خیلی قشنگ گفتی: روابط زیباتر شدند، محبت بیشتر شد، و خود فهیمه عزیز، دوست داشتنی تر و آرام تر. بقول معروف مگه مااز زندگی چی میخوایم‌ جز حال و احوال خوب مستمر؟!

        حالا گاهی با سکوت… گاهی با رقص. گاهی با کوه رفتن… گاهی با چرت زدن .

        اینا اتفاقی نیست.

        این دقیق میشه همون رحمت نرمی که خدا در دل آدم میذاره.

        همون هدیه ای که اول برای خودمونه… بعد برای رابطه هامون.

        خیلی خوشحالم که تو هم مثل من داری این قانون رو به معنای واقعی کلمه زندگی میکنی.

        ازت ممنونم برای انرژی، صداقت و حضور مهربونت.

        این پیام توبرای من هم خودش یک تاییدیه بود…

        نشونه ای از اینکه وقتی ازمسیر خدا مینویسی، خدا آدمهایی رو جلوت میاره که حرفتو میفهمن، لمس میکنن وباهاش رشد میکنن.

        از خدا میخوام قلبت که نه ، تک به تک سلول های بدنت همیشه پر از اون نور باشه… همون نوری که نه از بیرون، بلکه از درون میجوشه.

        خداپشتیبان وهمراهت، رفیق عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      فاطمه گفته:
      مدت عضویت: 2536 روز

      به نام الله هدایتگر

      سلام به یار این مسیر زیبا که پر از نور و درس برکته

      نمی‌دونم چطور خدارو شکر کنم که هدایتم کرد به این کامنت زیبا که برام برکت و نور شده خدایا به همین زبان ساده ازت سپاسگزارم

      دوست عزیز آقامحسن مهربان از شما هم سپاسگزارم چرا نشست اون چیزی که باید می‌نشست در دل و قلبم از دیشب که هدایت شدم به کامنت شما بارها و بارها خوندمش فکر کردم و لذت بردم اینگار رسید اون زمان، که خواسته اجابت شد همین چند روز پیش از خدا خواستم کمکم کنه تو کامنت قبلم نوشتم باید روی خشم و عصبانیت کار کنم در مواقع چالش خدایاشکرت وقتی این آیه زیبا رو خوندم وقتی رفتم قرآن قشنگم رو باز کردم و دوباره و دوباره این آیه رو خوندم دیگه فهمیدم اجابت شدم …هدایت شدم به نرمی به لطافت و چقدرررر وجودم آراااام گرفت اونجایی که نوشتید نرم باشید نه برای اینکه بقیه خوششون بیاد برای اینکه لایق آرامشی چقدرررر به دلم نشست یا اینکه نرمی نشونه ضعف نیست چرا که همیشه فکر میکردم اگر نرم بشم احساس ضعیف بودن بهم دست میده اما این آیه نقض کرد که نه فاطمه جان نرمی حتی باعث قدرتت میشه چقدرررر خوشحالم که یک باور مخرب دیگه از دیشب درحال محو شدنه و چه باور قشنگی داره جایگزین میشه نرمی و لطافت باعث قدرتت میشه چرا که وقتی آرامش داشته باشی ینی قدرت داری …

      آرامش از جنس خداست او که برترین قدرت هاست…

      و برعکس خشک و خشن بودن نشانه ضعف که با خودش ناآرومی میاره حال بد میاره و اتفاقات بد

      خدایاشکرت

      بازهم ازت ممنونم محسن توحیدی عزیز در پناه الله یکتا شاد و سلامت باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 695 روز

        سلام فاطمه جان. همون اول که کلماتت رو خوندم، یه نکته روشن بود: تو دقیق توی لحظه ای هدایت شدی که آماده دریافتش بودی. یعنی قدرت درونیت، آگاهیت وصداقتت با خودت، تورو به این فهم رسونده ؛ نه من و نه هیچ چیز بیرون از تو.

        این لطافت وآرامشی که ازش حرف زدی، همیشه تو وجود خودت بوده . فقط الان به مرحله ای رسیدی که اجازه دادی شکوفه بزنه.

        نرمی، همونطور که خودتم زیباییش رولمس کردی، نشونه ضعف نیس ؛ نشونه قدرتیه که از عمق ایمان و آرامش میاد.

        خشونت همیشه محصول ترسه… ولطافت محصول ایمانه.

        وقتی آدم ب ِخودش ایمان داره،

        وقتی میدونه به اندازه کافی لایقه،

        وقتی باور داره خـــــداهمراهشه،

        دیگه لازم نیست برا اثبات قدرتش خشن باشه.

        قدرت واقعی مثل آبه: آروم، نرم، اماشکست ناپذیر.

        توی این چند خط نشون دادی که یه باور مخرب رو، بانور آگاهی، با هدایت خـــــدا، و بااجازه ای که خودت دادی، پشت سر گذاشتی ==>> یعنی یه پیروزی درونی ==> این یعنی رشد ==>> یعنی قدم گذاشتن تو مسیر خودباوری توحیدی.

        خدا تو رو هدایت کرد،

        اما این تو بودی که پذیرفتی.

        این توبودی که گوش دادی.

        این تو بودی که نرم شدی.

        و این تویی که الان داری آرامش رومیچشی.

        منم ازت سپاسگزارم. چون کلمات تو، ایمان تو و این تغییر زیبایی که گفتی، یادآوری دوباره ای هست برا خود من که:

        وقتی دل آماده باشه، خـــــدا از ســـــاده تـــــرین مسیرها نورمیفرسته.

        در پناه آغوش پروردگار آرامش’بخش ؛ شاد، رها، متین وقدرتمند باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      مهدی گفته:
      مدت عضویت: 2543 روز

      سلام عرض میکنم خدمتم که دوستان عزیزمخصوصا آقا محسن گل

      کامنتت فوق العاده بود

      و جواب سوال این روزهای ذهنم

      واقعا یه مدت بود یه سوال رو اعصابم بود

      و امروز جوابش رو گرفتم

      نرمی یا نرم بودن

      من خیلی آدم منطقی یا نرمی هستم خیلی انعطاف پذیرم

      اما مدتی بود احساس میکردم این نرم بودن خیلی بده

      مثلا فکر میکردم پدرم که خیلی آدم محکم و تندیه خیلی خوبه یا عمو هام که خیلی هم تو زندگیشون موفق هستن

      کم کم حس میکردم که راهم اشتباهه اما خدارو شکر با این کامنت محسن عزیز جواب سوالم رو گرفتم

      که انسان هر چقدر نرمتر باشه تواناییش زیادتره

      وقتی آیه قرآن اینو میگه

      که پیامبر چون نرم بودی مردم رو دورت جمع کردیم

      و اگر تند خو بودی مردم ازت دور میشدن

      ممنونم از این آگاهی زیباتون که باهامون به اشتراک گذاشتید

      مهدی محی الدینی

      باتشکر

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 695 روز

        سلام مهدی جان عزیز  ؛ خوشحال شدم کامنتت روخوندم، از ته دل. یه سوال صادقانه ذهنت رو درگیرکرده بوده و الان جوابش روگرفتی=>> خب این نشونه زنده بودن قلبته.

        ببین، این چیزی ک ِ گفتی همون نقطه ای هست که خیلی از آدمهای اهل دل توش گیرمیکنن. نرم بودن رو باضعیف بودن اشتباه میگیریم، درحالیکه حقیقتش کاملا برعکسه==> خدا به موسی گفت برو پیش فرعون و با زبان نرم باهاش حرف بزن…. اگه زبان نرم و نرم خویی نشانه ضعف بودخداوند هیچــــــــــوقت همچین چیزی رو بِ پبامبرش نمیگفت ‌.

        نرمی یعنی ظرفیت. یعنی ظرف وجودت بزرگه. یعنی میتونی ببینی، بشنوی، بفهمی، رد شی، عبور کنی، نشکنی.

        آدمهای تند و محکم، خیلی وقتا ازبیرون قوی بنظر میان، ولی چون سختن، زودتر هم میشکنن. امــــــــــا آدم نرم، مثل آب، راه خودش رو پیدا میکنه.

        قرآن هم دقیقا همینو گفته، از سر اینکه این قانونه ابدی ِ .

        اون آیه خیلی کلیدیه؛؛؛ خدا نمیگه پیامبرچون قوی بود، چون داد میزد، چون محکم بود مردم دورش جمع شدن …>>> میگه چــــــــــون نرم خو بودی.

        یعنی: نرمی، جاذبه میاره |نرمی، جمع میکنه | نرمی، رشد میده.

        اینکه تو ذاتا نرم ومنعطفی، نه تنها ایراد نیس، که تازه  یه سرمایه بزرگه.

        ● فقط باید بدونی چطور ازش استفاده کنی وخودت رو با آدمهای خشن مقایسه نکنی.

        راه تو اشتباه نیس مهدی جان، راه توفقط با راه اونا فرق داره.همین . خدا برای هرکدوم ازما یه مدل مسیر گذاشته.

        خوشحالم که این آگاهی ب ِ دلت نشست،

        الحمدلله که تجربه ت روگفتی، چون مطمئن باش خیلیا باخوندن همین کامنتت، نفس راحت میکشن.

        در پناه خـــــدا مهربون ِ مهربون باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          مهدی گفته:
          مدت عضویت: 2543 روز

          واقعا سپاس گذارم محسن عزیز عزیز از توضیحات کاملت

          واقعا لذت بردیم از این مثالی که زدی

          آدمهای تند و محکم، خیلی وقتا ازبیرون قوی بنظر میان، ولی چون سختن، زودتر هم میشکنن. امــــــــــا آدم نرم، مثل آب، راه خودش رو پیدا میکنه

          خیلی موالت کاربردی بود

          واقعا ممنونم از این همه حس خوب که از سایت استاد میگیرم

          واقعا هر روزی که نیام‌تو این سایت اون روز تو جهل مرکب بودم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: