تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸ - صفحه 34 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

489 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1220 روز

    به نام خالق زیباییها به نام خدای مهربانم و رزق و روزی فراوان

    سلام استاد عزیزم سلام خانم شایسته مهربانم

    سال نو مبارک چقدر این روزها قشنگ هستن چه انسانهای خوب و اتفاقات خوبی میبینم خدایا شکرت سپاسگزارتم

    الهی شکرت که بهتر شدم و بهتر هم میشم

    خدایا شکرت که امسال هم ساله خیلی خوبی در پیش دارم چون خودم دارن می‌سازم

    این چند روز مهمان دارم زیاد تو سایت نمیتونم بیام و بنویسم دام تنگ شده برای صدای استاد و مریم جانم

    واقعا وقتی عادت میکنی به فایل گوش کردن مثل من‌ این روزها فقط میخوام یه فرصتی گیر بیارم برم به گوشه فایل گوش کنم اگر نشد کامنت میخونم و مینویسم اینم باز عالیه

    این رد و پاهایی که از خودم به جا میذارم خیلی به خودم کمک می‌کند که بعضی اوقات برمیگردم میفهم چقدر رشد کردم و کجاها هنوز ایراد دارم

    و بعد دنبال رفع کردنش میرم

    استاد ممنونتم بابت این فایلهای ارزشمند که بادما به‌اشتراک‌ میذارین

    خدایا برای وجود استاد و مریم عزیزم سپاسگزارتم

    همگی در پناه خداوند مهربانم سالم و ثروتمند باشین در این سال بسیار زیبا و پر برکت و پر ازرنهمت و پر از ثروت

    خدایا خودت هدایتم کن در مسیر درست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    خانم نقدی گفته:
    مدت عضویت: 533 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام و درود به دوست عزیزم

    خدا را شکر امشب هدایت شدم به خوندن کامنت شما

    دقیقا امشب سر این موضوع که منم با خانوادم مسیله شما با همکارانتون را دارم

    بین خانواده مسیله ای هست حالا چه مسایل کسب و کار و چه مسایل در رابطه

    و من در موردش راه حل هایی دارم اما نمیدونم چرا نمیتونم بیان کنم یا موقع بیان شک و تردید میاد سراغم یا اگه بیان کردم با اینکه خوب موضوع را میدونم اما دچار ضعف بیان میشم و کلا فکر میکنم بخاطر اینه که اینکارم درست نیست و من میخوام دیگران را هدایت کنم

    و این مسئله منا ناراحت میکنه بین دو راهی موندم راهنمایی کنم خانواده را یا نه

    خلاصه خوشحالم که الان دوباره خداوند طبق قانون الهیش به من از طریق شما پاسخ داد با اومدن به سایت و گوش کردن پروژه و صحبت های شما

    و بعد هم اومدن به قسمت اول کامنتا و کامنت شما و پاسخ ها اولین کامنتا بود

    ممنون میشم در این مورد بازم اگه میتونید نتایجتون و راهتون را برام بگید

    در پناه الله توحیدی بمانید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    صابر صبوری گفته:
    مدت عضویت: 1613 روز

    سلام به استاد عزیز بانو شایسته عزیز و تمام دوستان خو بم

    از وقتی که این پروژه شروع شد من یک حال هوای دیگه دارم می خواهم داستان دو سال پیشم که خواندن یک کامنت در کانال تلگرام خانواده صمیمی مان بود به یاد بیاورم آن دوستم هم با استفاده از اموزش های استاد مهاجرت کرده بود قشم دنبال علایقش (غواصی) رفته بود وهدایت شد به یکی از موسسات اموزش غواصی چقدر موفقیت زیادی کسب کرد من هم با یاد آوری این داستان به خودم مهاجرت کردم به کابل رفتم دنبال علایقم (فوتبال) مدت یک سال نیم میرفتم تمرین خیلی خوش می گذشت چند مدتی ماندم آنجا ولی به دلیل نداشتن درامد بتوانم تمریناتم را پیش ببرم نماندم انجا امدم دهات مان و مسیرم متوقف شد. یعنی این ترس های نداشتن درامد درست حسابی ترس از قضاوت دیگران آینده مبهم اینها با عث شد مسیرم متوقف شود این شرک ها که دوستم یاد آوری کردن ضربه اش را به من زد یکی باور های که من دارم نتوانستم تغیر بدم این است که درامد داشتن از کار مورد علاقه مان خیلی سخت است حتی نا ممکن چون کسی را ندیدم هم فوتبال کند هم درامد بالا داشته اگر دوستان که در این پروژه هستید فوتبالیست هستید درامد هم دارید لطفا تجربیات تان به اشتراک بگذارید یا چگونه تغیر دادید مسیر زنده گی تان را. در پناه حق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    فرشته گفته:
    مدت عضویت: 2512 روز

    به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان

    1. دنبال کارهای کسب وکار خودم هستم خیلی باید کنترل ذهن داشته باشم برام سخته ولی من دارم یاد میگیرم با هر گامی ک بر میدارم و بیشتر در اون مورد میدونم خدایاشکرت

    2. اولین قدمم اینکه روی خدا حساب باز کنم و کلا تسلیم اون باشم و از اون هدایت بخام.

    کلا امروز متوجه شدم کوچیک ترین شرکی باعث ناامیدی و لغزش ما میشه.

    من خیلی کار دارم در این مورد ک باید تغییر کنم قبل از اینکه چک بخورم.

    استاد عزیزم دیروز ک داشتم روی خودم کار میکردم برای پیدا کردن ترمز ها ب ی نکته‌ای برخوردم ک من باید هرچیزی ک مربوط ب کارم میشه رو کاملا یاد بگیرم..اینو شما توی روانشناسی ثروت هم خیلی گفتید ک من هرکاری انجام میدم قبلش ی تحقیق درست و حسابی در موردش میکنم.

    استاد عزیزم من اینا رو خیلی شنیده بودم ولی دیروز منظور رو گرفتم و درکش کردم!

    همه چیز اینقد ریز پنهان هستند.

    منم زودی بعدش رفتم و کلی تحقیق کردم در مورد گام بعدی کسب و کارم و چقدر اعتمادبه‌نفس من و ایمان من ب کارم بیشتر شد.

    الهی صد هزار مرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2813 روز

    به نام خداوند جهان آفرین

    سلام استاد

    سلام مریم جان

    چگ ولگد های جهان رو در روابط و تو فکر عزیزان خوردم و سعی کردم خودم رو بیرون بیارم و آلان چند سال است که با آرامش بیشتر زندگی میکنم و وقتی اتفاقی میفته میگم خیر هست و کمتر سعی میکنم ادامه ماجرا و اتفاقات را پیگیر بشم

    خدایا شکرت بابت این درک که هیچ کس هیچ تاثیری در زندگی من نداره و من هم هیچ تاثیری در زندگی دیگران نداریم

    و همه خدا رو داریم

    اما درمورد کار من عاشق کارهای هنری و خیاطی و دوخت هستم و انجام میدم

    طوری که اصلا خسته نمیشم و عاشق تنوع کار هستم

    همیشه هم مشتریانی داشته ام و درآمد بوده و بیشتر برای رفع نیازهای عادی خرج شد

    و من فکر کردم و اینکه چرا باعث شده پیشرفت نکنم

    و چند ترمز الان به ذهنم رسید خواستم بنویسم و دوستان جملات تاکیدی یا تجربه دارند بهم راهنمایی کنند

    اینکه مشتری همیشه هست و من همیشه درآمدم بیشتر و بیشتر میشه را تکرار میکنم

    ولی متوجه شدم من فکر میکنم درآمدم درحد زندگی راحت تر هست و اینکه بتونم با این درآمد به خواسته های بزرگترم کمتر فکر میکنم

    و به عبارتی اصلا فکر نمیکنم بتونم با این درآمد به ماشین و سفرهای دلخواهم برسم

    از خودم ناراحت شدم که با توجه به کار کردن روی خودم و ذهنم چرا تا حالا متوجه این نشدم

    که درآمد در حد خرج هام کمی بیش تر است

    این ترمز رو متوجه شدم و امروز بیشتر الگوها رو ببینم و امید دارم بتونم با این شغل به خواسته هام برسم

    و دوم اینکه تو خونه کار میکنم خیلی دلم نمیخواد برم بیرون از خونه فکر میکنم خیلی از آزادی هام رو میگیره و اینم یه ترمز هست که با کار کردن تو خونه چطور درآمدم رو بالاتر ببرم و به خواسته هام برسم

    خدایا یاریم کن تا راه حل این ترمزها را پیدا و اجرا کنم

    خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم مرا به مسیر صحیح به مسیر پرداز نعمت و برکت هدایت کن

    شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    فقط خدا گفته:
    مدت عضویت: 727 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام استاد گل

    سپاس خداوندی که هدایت میکنه و روزی میده و آگاهمون میکنه

    من هربار که بحث علاقه میشه ناراحت میشم وقتی این سوال میشه که علاقت چیه دوس داری چه کاره بشی من نمیدونم واقعا! اینهمه شغل توی دنیاست وقتی بهشون فکر میکنم انگار به هیچ کدوم علاقه ای ندارم شایدم اشتباه فکر میکنم، شایدم بخاطر ترمزها و باورهای محدودم و کمبود عزت نفسمه که حس میکنم ،نه حوصله هیچ کاری را ندارم! اما یک چیز را میدونم و توی تمرین قدم اول پروژه فهمیدم که در این یک مورد خودم آگاهانه شروع کردم به بهبود و جهان ازم حمایت کرد و واقعا بهم پاداش داد. اونم اینه که من دوس داشتم کتاب بخونم کتابهای موفقیت، روانشناسی، کتابایی که بمن آگاهی بده رشدم بده و وقتم هم بیهوده نگذره و خربار میگشتم کتابهای بهتری پیدا کنم و بخونم و خلاصه جهان منا با دوره های مختلف و آدمهای موفق و درست آشنا کرد و در نهایت منا با سایت استاد عزیز و قوانین جهان هستی و خدا آشنا کرد و به نظرم اینها همه پاداش های جهان برای منه که شروع کردم به حرکت و بهبود خودم و از طرفی شاید حرکت در مسیر علاقم، بله علاقه من به علمه به آگاهیه به مطالعه و موفقیت هست! اما هنوز نمیدونم دقیقا چه شغلی را دوس دارم، بعضی وقتا حس میکنم خوبه که مربی و کوچ بشم بعدش سریع باورهای محدودم میگن اینهمه کوچ موفقیت فراوونه تو تازه میخای شروع کنی بعد کی میرسی بعدش تو که اصلا آدم درونگرایی هستی و اجتماع را دوس نداری . بعدش میبینم که چقدر به علم نوروساینس و کارکرد مغز و بدن علاقه دارم و از شنیدنشون نه سیر میشم نه خسته میشم اما میترسم حس میکنم چقدر مسیر سخت و طولانی باید برم من فوق لیسانس سلولی ملکولی دارم و چند ساله که درسم تموم شده، فقط فهمیدم که در مسیر علایق مشخص تر میشه ممکنه علاقت عوض بشه یا هر چیز دیگه…. از خدا میخوام که هدایتم کنه. اولین قدمی که به ذهنم رسیده اینه همینجا میخوام اگر کسی میتونه و اطلاعات داره راجب رشته روانشناسی و نوروساینس که با مدرک من میشه شروعش کرد یا هر نکته دیگه راهنماییم کنه ممنونم و خودم هم شروع میکنم به سرچ کردن راجب این رشته ، سپاس از همگی ، موفق و شادمان باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      حسن کفاش دوست گفته:
      مدت عضویت: 3242 روز

      سلام دوست عزیزم

      امیدوارم که همیشه عالی باشید

      کامنت تون رو خوندم و خیلی از افراد و شاید خیلی خود من هم همین هستم که مسیر علاقه خودمان را نمی دانیم.

      نمی دانم شاید این طبیعت جهان باشد.

      اما شما خودتون تقریبا مسیر را می دانید اما باورهای محدود کننده ماست که نمی گذارد حرکت کنیم این گفته خود شماست میبینم که چقدر به علم نوروساینس و کارکرد مغز و بدن علاقه دارم و از شنیدنشون نه سیر میشم نه خسته میشم

      این همان علاقه است

      استاد در جلسه 19 دوره روانشناسی ثروت 1 خیلی واضح میگه که:

      در همه مسیرها پول هست، به خاطر پول مسیرتون را انتخاب نکنید، برین دنبال علاقه تون و باورها تون رو در مورد پول و ثروت درست کنید، از اون مسیر بی نهایت پول می توانید خلق کنید

      ببین من هم الان بعد از یک عالمه آزمون و خطا که به نظر خودم مسیر تکامل خودم بود رسیدم به مسیری که خیلی علاقه دارم مثل شما و اصلا خسته نمی شوم و دارم اون قسمت دوم را که باورهای درستی در مورد ثروت داشته باشم را درست می کنم.

      دوستم همه ما اینجا را شاید خیلی مشکل داریم.

      اصل و ایراد ما این قسمت است نه پیدا کردن علاقه

      امیدوارم که با طی کردن تکامل مون بتوانیم باورهای خودمان را در مورد خلق ثروت از مسیر علائق مون درست کنیم. این ترمز بزرگ ذهن من و شاید شما و خیلی از افراد باشد نه پیدا کردن علائق.

      امیدوارم که براتون مفید بوده باشد.

      در پناه الله مهربان شاد باشید و سربلند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        فقط خدا گفته:
        مدت عضویت: 727 روز

        سلام ممنونم از راهنمایی و کامنتتون. یک نکته دیگه که با خوندن کامنت شما و کمی فکر کردن برام واضح شد اینه که یک مشکل دیگه که نمیزاره ما تو مسیر علایق حرکت کنیم اینه که سریعاً ما به مقصد و پله آخر فکر میکنیم و ذهن مقایسه میکنه ما را با اون شرایط و میترسیم و ناامید میشیم و در نتیجه بیخیال میشیم در صورتیکه اگر بتونیم به مسیرش فکر کنیم چ سعی کنیم از مسیر لذت ببریم قدم به قدم جلو میریم و لذت میبریم. دارم کم کم میرسم به حرف استاد که میگن مشارکت کنید تو کامنتا ، واقعا با این نوشتن ها ذهن خودمون روشن میشه در کنار اینکه شاید نکته ای هم برای کسی گره گشا بشه اول از همه گره های ذهنی خودمون را راجب خودمون باز میکنه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          حسن کفاش دوست گفته:
          مدت عضویت: 3242 روز

          سلام دوست عزیزم

          عجله کردن ، الله و اکبر این یک آفت ذهن و پاشنه آشیل من است. می دانم که نادرست است و اما در ناخودآگاه ذهن من این است که باید خیلی زود به خواسته های خودم برسم. خیلی تلاش می کنم ولی بازهم این پاشنه آشیل است دیگه کاریش نمی شه کرد. از بین نمی رود فقط باید کنترلش کرد.

          در مورد مقایسه کردن هم من کاملا با شما موافقم. من اینقدر تلاش می کنم این کار را که خودم را با دیگران مقایسه کنم در ذهن خودم بد جلوه دهم که هر بار ذهنم می خواهد که من خودم را با دیگران مقایسه کنم آن را یک توهین به خودم می دانم و تلاش می کنم مراقب ذهن ناآگاه خودم باشم.

          امیدوارم که با تلاش و درک درست از قوانین جهان هستی بتوانیم زندگی عالی برای خودمان بسازیم.

          در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند دوست عزیزم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2151 روز

    بنام خداونده بخشنده و مهربانم….

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانو استاد قشنگ قلبم….

    خدایا شکرت که امشب اجازهصلات بهم دادی تا بتونم عاشقانه در رکاب تو باشم و لذت ببرم از عشق بازی با تو خودت کمک کن تا بتونم بنویسم در مورد این سوالها و بتون اگاهان پاسخ بدم تو دستم باش و ذهنم باش صد هزار بار شکرت رب من بینهایت شکرت رب ودود من…..

    آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟؟؟

    علاقه من این که تویه رشته و تخصصم قوی باشم و یه مشکل بزرگی که هست همیشه احساس میکنم که من باید یکی کنار دستم باشه ..چون فک میکنم کم بلدم فک میکنم نمیتونم و

    و نمیتونم تنهایی کار کنم و شاید نتونم قشنگ و خوب صحب کنم یا پرزنت کنم تویه کارم یا قیمت بدم و و و و…..

    و به همین دلیل همیشه یک نفر دیگه رو میفرستم جلووو و خیلی این بد و قشنگ میدونم که چی هست…و در تلاش اصلاحش هستمم..

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

    به لطف رب و مهربانی و هدایتهای اون دارم تلاش میکنم که مطالع خودم رو ببرم با و دوره هایی که دارم رو بخوبی دنبال کنم و یاد بگیرم نه اینکه فقد مدرک داشت باشم و نتونم باهاش کاری کنم و هر روز یه قدم یه قدم حتی کوچیک در مورد تخصمم بردارم و تلاشم رو کنم بنهایت خودم رو قوی کنم که احساس کمبود نکنم به امید خدااااا….

    تست لحظه مرگ….

    من همیشه از رب نازنینم فرصت میخوام تا بتونم بهترین خودم باشم بابتونم رسالتی که براش به دنیا اومدم رو پیدا کنم و دنبال کنم و مفید بشم برای جهان و میدونم که این اتفاق میوفته و میخوام به اون رسالت برسم مثل استاد مثل خیلی های دیگه که رسالتی به دوش دارن..

    و من میخوام قبل از مرگ چنین چیز رو پیدا کنم و به جهان خدمت کرد باشم حالا من به این فکرم که من باید ثروتمند بشم و ثروت بغیر الحساب داشت باشم و مولد ثروت باشم تا بتونم خدارو بهتر تجربه کنم تا بتونم به خدا نزدیکتر و نزدیکتر بشم تا خدا من رو بیشتر دوست داشت باشه تا خدا بیشتر عشق کن باهام…چون جهان بیشتر از خودم دوست داره که من ثروتمند باشم….

    چون بزرگترین معنویت دنیا ثروتمند بودن اونم از مسیر هدایت از مسیر نور از مسیر عشقققققققق…

    نمیدونم شاید رسالتم چیزه دیگه ای باش ولی من این احساس رو دارم که باید اینجوری پیش بره و به این نقطه برسم چون بینهایت لذت بخش وقتی بتونی به جهان خدمت کنی اره همینه خدمت کنی به جهان اطرافت به جهان …(شایدم رسالتم چیزه دیگه ای باشه)

    اوفش خدایا شکرت خدا جون من از تو میخوام ولاغیررررررر دوستت دارم عشق من

    در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمد و عاشق باشید

    با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    پروانه پدرام گفته:
    مدت عضویت: 1915 روز

    سلام به استاد عزیزم ،مریم جان عزیز دل و تمامی دوستانم

    آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    من برای رسیدن به هدفی که دارم باید یک سری مراحل اداری جلو ببرم اونم گرفتن جواز کارم هست که بخاطر اینکه هزینه داره یکسال هست عقب انداختم

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟رفتن و ثبت نام کردن برای گرفتن جواز و اولین قدم رفتن کافی نت ثبت نام های اولیه هست که به لطف الله انجام دادم و منتظرم بازرس بیاد تایید کنه که به لطف ربم انشاالله به راحتی به اسونی و عزتمندانه خود ربم دستاشو واسم می‌فرسته و تایید میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    رحمت الله غزنی گفته:
    مدت عضویت: 2195 روز

    بنام خداوند هدایتگر و مهربان

    من از وقتی خودم را شناخته ام و یادم می آید علاقه شدیدی به مباحث روانشناسی موفقیت و قانون جذب داشتم بارها شده که با عشق ساعت در این مورد با دیگران صحبت کردم وقتی در این مورد صحبت میکنم با تمام وجودم لذت میبرم شادم عطش و شور شوق زیادی دارم برای این کار اما متاسفانه بخاطر عزت نفس پایین کمالگرایی ترس ها و باورهای محدود کننده یی که دارم هیچ وقت حتا یک قدم عملی برایش نبرداشته ام این فایل یک‌تلنگر خوبی شد برایم که باید حرکت کنم در جهت علایق ام که دوستش دارم با حرکت‌ به سمت آن بدون شک به خوشبختی و ثروت خواهم رسید چقدر مهم است آدم حرکت کند شجاعت داشته باشد چون تا وقتی حرکت نکنی هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد ولی اگر حرکت کنی قدم برداری کمالگرا نباشی ایمان داشته باشی که خداوند حمایت ات میکند آن وقت درهای باز خواهد شد که به قول استاد حالا فکر اش را هم نمیکنی چون جهان به شجاعت و ایمان ما پاسخ میدهد هر قدر که من انگیزه داشته باشم و حرکت کنم به همان اندازه جهان به من پاداش خواهد داد در جهت اقدام عملی برای حرکت به سمت علاقه ات همین روزها به امید خدا در یکی از سمینارها در این زمینه میرم حداقل برای کسب تجربه و الگو گرفتن از دیگران هم که شده باید این‌کار را بکنم

    خدای بزرگم خودت کمک کن ایده هارا بگو دستهایت را برای کمک به من بفرست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    مرضیه جعفری گفته:
    مدت عضویت: 3274 روز

    سلام به همه همراهان عزیز

    در این مورد که وقتی عزراییل میاد بگه بریم چی میگیم من زیاد شنیدم که لحظه قبض روح طرف سختش بود یا با زجر رفت و از این دست صحبت‌ها با خودم الان فکر کردم بخاطر همینه پس طرف راه پس و پیش نداره یک هو میبینه رسیده به ته خط و هیچی تازه اون موقع بخودش میاد می‌فهمه اینهمه دویده و جمع کرده و جون کنده تهش هیچی همش گفته فردا لذت میبرم بزار اینم بخرم بذار اونم بسازم و حواسش نبوده که زمانش محدوده بالاخره سر میاد اینقدر لذت بردن از زندگی رو عقب نندازه پس برای همینه آدمها اون لحظه غافلگیر میشند یک هو نگاهشون به ساعت شنی میوفته که ای وای به ته رسیده و اینا حواسشون نبوده چه لذتها که می‌تونستند ببرند ولی نبردن چه کارها می‌تونستند بکنند ولی نکردند فکر می‌کردند بعداً فرصت هست ولی نبود.

    آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    من دقیقا می‌دونم که عاشق خلاقیت هستم خلاقیت و نو آوری،حل مسأله ولی اینکه تو رشته خاصی باشه نه ولی چیزی که به ذهنم رسیده و طبق هدایت‌هایی که در پروژه مهاجرت به مدار بالاتر دارم میشم فکر میکنم من به مشاوره دادن تو این زمینه و حل مسائل با توجه به قوه خلاقیتی که دارم و لذتی که ازش میبرم که هی ایده بدم فکر کنم و از زاویه حل مسأله نگاه کنم و یه راهی براش پیدا کنم علاقه دارم همینجور که دارم می‌نویسم داره میاد حل مسائلی که کوچیکه شاید اما من فکر میکنم میشه اینجوری بهترش کرد یا چرا این کارو نکنیم که کاربردی تر بشه یا چرا اینقدر سخت و پیچیده چرا به این روش ساده تر انجام نشه.

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

    انجام تمرین آگهی بازرگانی و به این شکل رفتن تو دل ترس از نه شنیدن قضاوت شدن مسخره شدن نگاه که مردم چی می‌گند و بالا بردن احساس ارزشمندی و اعتماد به نفسم شروع کنم.

    من ایده های مختلفی تو زمینه های مختلف دارم برای تولید فلان چیز و فلان چیز فردا به یکی دو تا شرکت که تولید کننده اش هستند زنگ بزنم و ایده ام رو بگم اصلا تمرکز بگذارم روی ایده دادن به این روش که آقا چرا این وسیله به این شکل ساخته نشه که راحتتر بشه استفاده ازش و شکیل تر من که سرمایه ندارم بسازم اما میتونم ایدم رو بگم هرچند قبلاً این کارو کردم و مسخره شدم و دیگه به دومی زنگ نزدم الان به چند تای دیگه زنگ بزنم به اونام بگم البته با احساس ارزشمندی بالا مگه چی میشه کسی لپم رو پاره نمیکنه که این یه قدمیه یه دری باز میشه بالاخره.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: