تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱ - صفحه 19


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

409 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 414 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    «مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ ۖ وَمَا أَصَابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَّفْسِکَ»

    (سوره نساء، آیه 79)

    هر نیکی که به تو می‌رسد از جانب خداست، و هر بدی که به تو می‌رسد از جانب خود توست.

    تمرین ( هم جهت شدن با جریان خداوند)

    “هر خیری از طرف خداست،

    و هر بدی از طرف خودمان…

    چون خداوند رودی است

    که همیشه به سوی اقیانوس رحمت در جریان است.

    اگر تشنه می‌مانیم،

    از آن است که در خلاف جریان ایستاده‌ایم.

    مقاومت در برابر جریان خداوند،

    مانند پارو زدن در خلاف مسیر رود خروشان است

    که جز خستگی و دوری از مقصد حاصلی ندارد.

    اما اگر تسلیم شویم

    و در مسیر نور او شناور شویم،

    همه‌ی جهان پشت سرمان می‌ایستد

    و بادهای آسمان، قایق وجودمان را

    به ساحل‌های روشنی می‌رسانند…

    پس:

    · وقتی زندگی سخت شد، بپرس:

    “کجا دارم در خلاف جریان پارو می‌زنم؟”

    · وقتی آرامشی ژرف آمد، بپرس:

    “چطور می‌توانم هم‌نوا با این جریان بمانم؟”

    که رستگاری در همین هم‌آوازی است ”

    خدا رودی است جاری

    من اگر قایقم را

    با جریانش هم‌سو کنم

    همه‌ی دریاها را می‌پیمایم…

    داستان ماهیگیر و رودخانه

    ماهیگیری هر روز قایقش را به رودخانه می‌برد و با زحمت بسیار در خلاف جریان پارو می‌زد.

    پسرش پرسید: “پدر، چرا اینقدر سخت پارو می‌زنی؟”

    ماهیگیر گفت: “برای اینکه به منبع رود برسم و ماهی‌های بیشتر صید کنم.”

    یک روز طوفان شدیدی آمد و پاروهایش شکست.

    ناامیدانه در قایق نشست و اجازه داد رودخانه، قایق را با خود ببرد.

    در کمال شگفتی، قایق به دشتی سرسبز رسید که پر از ماهی‌های درخشان بود – جایی که حتی در رویاهایش هم ندیده بود.

    ناگهان صدایی در قلبش شنید:

    “آنچه تو را می‌کِشَد، همان تو را می‌رَسانَد…

    اگر جریان مرا بپذیری.”

    پند داستان:

    · وقتی در زندگی مقاومت می‌کنی، مانند ماهیگیر خسته می‌شوی

    · وقتی تسلیم جریان الهی شوی، به بهشت‌هایی می‌رسی که هرگز ندیده‌ای

    · خیر واقعی در هماهنگی با ارادهٔ خداوند است، نه جنگیدن

    چگونه بفهمیم در “جریان الهی” هستیم؟

    · احساس سبکی می‌کنی

    · درها به آرامی باز می‌شوند

    · دل تو آرام می‌گیرد

    · گویی دستانی نامرئی تو را راهنمایی می‌کنند

    این داستان را برای خودن که درگیر مقاومت های کوچک وبزرگ هستم می نویسم ،

    شاید چراغ راهم شود…

    《《《《《《 خدایا شکرت》》》》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      مژگان گفته:
      مدت عضویت: 1300 روز

      سلام مهدیه عزیزم سپاسگزارم برای حضورت

      با نوشته های طلایی و زیبای خودت یاد خدا و حضورش پر رنگ تر شد.

      چقدر زیبا وجودم را با نور درونم همانگ کردی

      چه زیباست متنی که نوشتی پر از حس عشق و اطمینانه

      وقتی زندگی سخت شد، بپرس:

      “کجا دارم در خلاف جریان پارو می‌زنم؟”

      · وقتی آرامشی ژرف آمد، بپرس:

      “چطور می‌توانم هم‌نوا با این جریان بمانم؟”

      که رستگاری در همین هم‌آوازی است.

      درسته همه ما ذهنی بلزیگوش داریم که سرکش و نافرمانه

      ذهنی که اگر تربیتش نکنیم

      نه تنها پاروهای قایق مون شکسته می‌شه

      بلکه ممکن‌ه به سمت مردابی پیش بریم که بیرون اومدن ازش خیلی سخته

      تقوا داشتن و پرهیز از نفس

      خیلی سخته

      برای همین وقتی اشتباهمون رو‌ متوجه میشیم باید فوری علاج کار کنبم

      مثل نهالی تازه که اگر کج بشه چون هنوز ساقه ش محکم تر نشده میشه از کجی و خطا نجاتش داد

      خداوند بارها بهمون تذکر میده

      افلا تعقلون

      عقل داریم ولی به کار نمیگیریم

      هر خطا و اشتباه رو میشه از همون ابتدا پیدا کرد و خشکاند

      تا راه از بیراه مشخص بشه

      خداوند خودش این ذهن رو برای ما خلق کرده برای همین

      میگه صد بار اگر توبه شکستی باز آ

      چون میدونه هر لحظه در معرض خطاهای نفسیم

      همانطور که هر لحظه خدا و هدایتش هست

      تقلای نیروهای منفی هم هر لحظه در کمینه

      باید دست در دست عشق با هدایت قلب سلیم

      به قول مهدیه عزیزم

      به جای اول درخواست کردن

      اول از خود خدا بخواهیم کمک کنه درست انتخاب کنیم

      چطوری ؟

      با بالا بردن مدارمون

      چون در مدار پایین انتخاب های اشتباهی پیدا می‌کنیم

      خدایا قلب ما رو به آنچه به خیر ماست گرم کن

      تا درست انتخاب کنیم

      خدایا ما به هر خیری از جانب تو نیازداریم و کان لله عزت جمیعا

      تما عزت و ثروت و ارزش و بزرگی نزد خداست و چه درخواستی بالاتر از اینکه اطمینان به خودمون و خودش را بخوایم!

      ایمان به حضورش!

      تا از ترس و خشم‌ و عجله به مدار نور و امید و اطمینان پیش بریم

      مهدیه جان متن هایی که نوشتی مدار ذهنمو دوباره سیم کشی نو کرد ممنونم عزیزم

      بازهم از قلم پر بارت در این سایت نورانی عطر افشانی کن

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مهدیه جهانی گفته:
        مدت عضویت: 414 روز

        سلام مژگان عزیزم

        اول از همه، ممنونم که این متن را با چنان دقت و حسی خواندی و بازتاب زیبایت را برایم فرستادی.

        واقعاً خوشحالم که توانستم سهم کوچکی در پررنگ‌تر کردن حضور خدا در قلبت داشته باشم.

        نوشته‌ات خودش یک اثر هنری بود ، انگار تمام آنچه را که در قلبم جاری بود، تو با واژه‌هایت به تصویر کشیدی و حتی عمیق‌ترش کردی.

        جمله‌ات درباره

        “بالا بردن مدار” و “اول از خدا خواستن برای انتخاب درست” مرا هم به فکر فرو برد و یادآوری قدرتمندی بود.

        راستی، خیلی قشنگ گفتی:

        “مدار ذهنمو دوباره سیم‌کشی نو کردی”

        این حرف تو برای من یک هدیه‌ست.

        دوست دارم جوابت را اینگونه بدهم:

        عزیزم،

        از تو بابت این نگاه عمیق و روح بخشت بی‌نهایت سپاسگزارم.

        تو خودت چراغی هستی که راه را برای دیگران روشن می‌کنی، و این بازتاب زیبایت، نشان از قلبی پاک و بیدار دارد.

        خدا قوت به هردویمان که در این مسیر هم قدم هستیم، و چشم به راه قلم پربرکتت نیز می‌مانم.

        همیشه در جریان نور الهی شناور باشی، مژگان جان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2597 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم

    سلام به استاد عزیزم واستاد مریم جانم

    سلام به همه دوستان نازنینم

    • آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    • آن نشانه چیست؟

    • چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    • و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    همینطور که از قبل گفته بودم پارچه واسه دوخت پالتو گرفتم ودر حال حاضر سه تا پالتوخودم ودوتا دخترام دوختش تمام کردم ودرحال دوخت پالتو فسقلی هستم که لحظه شماری میکنه دوخت پالتوش تمام بشه، بپوشه بره پیش دبستانی.

    استاد همیشه استعداد خودم رو تو زمینه خیاطی تحسین میکنم،دوخت چهار پالتو با طرحهای مختلف

    برای هرکدوم،از خودم ایده دادم ویه دوخت متفاوت وشیک نتیجه کار شده در حدی که وقتی زهرا جان دیروز پالتوش وبا کلاه مجلسی که براش دوخته بودم میپوشه میره مدرسه همه انگشت به دهن می‌میمونن وتا وقتی که میخاسته بیاد خونه کل مدرسه ازش سوال میکردن پالتوتو از کجا خریدی آدرسشو بهمون میدی؟ عکس پالتوتو واسمون میفرستی؟وقتی در جواب می‌گفته مامانم دوخته میگفتن واسه ماهم میدوزه؟

    استاد،محمدم متولد سال 1399/6/18 هستش یعنی نیمه اول ساله، رفته تو سن 6 سالگی باید میرفت پیش دبستانی (پیش 2) من هم اصلا یادم نبود فکر میکردم باید 6سالش تمام بشه بعد بره پیش دبستانی

    بعداز یک ماه ونیم که همه رفتن من تازه متوجه شدم باید ثبت نامش میکردم

    بردمش مهدکودکی که زهراجان قبلا میرفت. رفتم صحبت کردم وجریان رو گفتم، گفتن ظرفیت پسرامون پره اگه دختر بود میشد یه کاریش بکنیم

    زنگ خونه بود شلوغ،همه داشتن میرفتن خونه

    دم در،خانم دهقان مدیر اونجا که از قبل بخاطر زهرا جان آشنا بودیم، صحبت کردیم گفت پنجشنبه تماس بگیر ببینم راهی داره که بیای بعد اسمشو تابستان ثبت سیستم کنیم .فرداش چهارشنبه بود از نونوایی که اومدم خونه یه حسی بهم گفت محمدو ببرم مهد با محیط اونجا آشنا بشه که اگه قبولش کردن احساس غریبی نکنه چون از بچگی جز محیط خونه هیچ جا تنها نبوده

    وقتی بردمش خانم دهقان ومربیا بدون اینکه من کاری بکنم یا حرفی بزنم محمد جان و بغل کردن بردنش اینور اونور کلی خوراکی بهش دادن برچسب امتیاز عکس ازش گرفتن سرگرمش کردن تا زنگ خونه من راحت یه گوشه ای نشسته بودم واسه خودم کامنتهای سایت رو خوندم محمدو آوردن تحویلم دادن کلی ذوق داشت مامان شنبه هم باید بیام

    من بدون هیچ تلاشی فقط احساسمو خوب نگهداشتم وشکرگزار داشته هام بودم وخداوندم خودش همه چیز و واسم جفت وجور کرد.

    استاد این روز ها عجیب احساسم خوبه وکاملا درک میکنم در مسیر درست هستم.

    همین پنجشنبه که گذشت تولد مریم جانم بود 4صبح که از خواب پاشدم تو ستاره قطبیم دقیقا این جمله رو نوشتم(خداجونم امروز تولد مریممه هیچ ایده ای ندارم ودوست دارم تولدش رو سنگ تموم بزارم وبهترین خاطره واسش رقم بخوره خداجونم خودت برنامه ریزی کن سپاس) یعنی استاد، مریم همونجا سر کار آزمایشگاهش از طرف دوستاش غافلگیر شده بود دوست صمیمیش کلی واسش برنامه کادو سوپرایز داشت وتا ساعت 10 شب با کلی احساس خوب اومد خونه ،خونه هم امیر علی پسرم رفت یه کیک تولد کوچیک گرفت ویه تولد کوچیک خانوادگی هم واسش گرفتیم یعنی متفاوت ترین وخاطره انگیزترین تولدی بود که داشت.

    نونوایی هم از همون ساعت 4ونیم که شروع کار می‌کنیم مشتریها میان همه از کیفیت وعالی بودن نونمون تعریف میکنن وکلی دعا وخدا پدر ومادرت بیامرزه میگن وهمه راضی از کیفیت نون.

    یا همین امروز یکم سرم شلوغ بود دوست داشتم یه شرایطی پیش بیاد که کمتر وقتم رو تو آشپزخونه بگذرونم تا به همه کارهام برسم از همسرم پرسیدم ناهار چی درست کنم گفت نمیدونم.توذهنم گفتم کاش مهدی جان تن ماهی وکنسرو لوبیا بگیره من فقط پلو درست کنم بدون اینکه به همسرم بگم فقط تو ذهنم اینو گفتم بعد گفتم خداجونم من به مهدی نمیگم خودت شرایطشو فراهم کنم بعد رفتم سراغ گوشیم و کامنت نوشتن، مهدی جان ساعت 11 رفت محمد و از مهد بیاره ،میدونم باورتون میشه استاد دوتا تن ماهی ودوتا کنسرو لوبیا گرفته بود اینقدر سریع خداوند پاسخ داد.

    همه ی اینهارو گفتم تا هم به خودم یادآوری کنم،هم ردپایی از خودم گذاشته باشم که مسیرم درسته، نشانه ها وایدها رو دنبال کنم تا همینطور که از مسیر لذت میبرم به خواسته وهدفهام برسم.

    استاد عزیزم واستاد مریم جانم بی نهایت ازتون سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    ساره🤍 گفته:
    مدت عضویت: 204 روز

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و همه دوستانم

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    آن نشانه چیست؟

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟ الان مدتی هست که در زندگیم یک گره وجود داره که هر کار کردم که این گره باز بشه اما حل نشد الان که فکر میکنم شاید به این علته که من باید تغییر کنم باید فرکانسم رو تغییر بدم باید بیشتر روی خودم کار کنم و سعی کنم بیشتر کنترل ذهن داشته باشم. تابستان خیلی خوب بود وقتم آزاد بود هر روز روی خودم کار می کردم اما از زمانی که دانشگاه باز شد چون وقتم رو زیاد میگیره کمتر میتونم روی خودم کار کنم و باعث شده یخورده حسم منفی بشه شایدم به همین علته که این گره باز نمیشه. آن نشانه هم حس منفی درونم هست و نشانه‌هایی که جهان میده که باید تغییر کنی اما من از ترس اینکه درسامو بیوفتم سعی می کنم بیشتر درس بخونم اما الان که فکر می کنم حس مثبتم ارزشش از همه چیز بیشتره. اولین قدم هم گوش دادن فایلهای استاد هست که باعث میشه حسم بی‌نهایت مثبت بشه و کنترل ذهن پیدا میکنم که انشالله سعی می کنم از امروز شروع کنم. خدایا صد هزار مرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 2204 روز

    به نام خداوند هدایتگر و حمایتگرم

    سلام به استادانم

    من میخام یه اعترافی بکنم

    انسان عجوله

    عجله از چی میاد

    از ترس

    ترس از دست دادن

    باور اینکه ممکنه این فرصت پیش نیاد

    و این یعنی شرک و یی ایمانی

    ما عجله کردیم

    شرک کردیم

    من یه پولی دستم رسید و طبق قانون پول و چیزی که درک کردم یه حسی میگفتم نباید تمام پولمو خرج کنم و هر تصمیمی میخام بگیرم باید با قانون باشه ولی باز یادم رفت و تصمیم گرفتیم ماشینی رو بخریم که 35 میلیون پولمون کم بود یه حسی از درون میگفت درست نیست ولی احساساتم غالب شد و به حرف همسرم گوش دادم نشانه بعدی واضح اومد که انجام ندیم از قطار جا موندیم که بریم واسه معامله ولی باز رفتیم به اصرار همسرم ولی بخدا اینقدر برام عین روز روشن بود که نگو به هر حال معامله کردیم و برگشتیم و قرار شد تا یک ماه آینده 35 تومن رو برگردونیم

    همون دیشب از جنس احساسم متوجه شدم که خطا کردیم چون من فقط 150 هزار تومن تو حسابم موند و همسرم حتی همونم نداشت و باید 35 تومن به طرف میداد و 115 میلیون به من برمیگردوند چون من گفته بودم 200 میلیون واسه ماشین میزارم و بقیشو همسرم بزاره و چون نداشت من به عنوان قرض بهش دادم

    خلاصه اینکه من شدم 150 هزار تومنی و همسرم شد منفی 150 میلیون تومنی

    امروز صبح بررسی کردم که رسیدن به خواسته‌ یه لحظه است و حالا ما با این مبدا

    درسشو گرفتم و مرورش کردم و میدونستم باید تو سرزنش نرم و احساسم رو خوب نگه دارم با خدا حرف زدم و گفتم متوجه شدم عجله و شرک کردم و قانون رو دور زدم همین که جایگاه الانم رو دیدم فهمیدم من دوست داشتم کفش بخرم لباس واسه خودم و بچه هام بخرم دوره احساس لیاقت رو بخرم ولی این لذت هام رو نادیده گرفتم و تکامل رو دور زدم دوست داشتم 200 میلیون تومن رو هم واسه ماشین بزارم البته میتونستم بزارم کنار تا زمانی که همسرم هم پولش به حد نصاب برسه ولی من خلاف قانون جهان بهش قرض دادم

    با خدا گفتگو کردم و گفتم من انسانم کامل نیستم شرک کردم عجله کردم منو ببخش و همراهم باش مثل همیشه تا از الان درست پیش بریم

    میخاستم با احساستی عمل کردن پولمو بزارم وسط قهوه بخوریم با همسرم چون میدونستم همسرم پول دستش نیست ولی اینکارو نکردم و قدمم رو برای کار درست و عمل به قانون برداشتم و میدونم هر جایی که فهمیدم خطا کردم خدا هدایت میکنه

    و الان احساسم خوب و از این موقعیت درس گرفتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    زری شیخی گفته:
    مدت عضویت: 565 روز

    بنام الله یکتا

    سلام به استاد عزیزم و استاد مریم جان نازنین

    با افتخار باید بگم امروز حس کردم چقدر نسبت به قبل قوی تر و محکم تر شدم و چقدر در مقابل یه سری از مشکلات و مسائلی که قبلا حالمو دگرگون می‌کرد الان مقاوم تر شدم و همه اینهارو مدیون این مسیر الهی و پرنور هستم

    از صبح که بیدار شدم طبق معمول هر روز رفتم سراغ سایت که ببینم نشانه روزم چی بهم میگه جالب بود هر کاری کردم نتونستم وارد سایت بشم و مرتب برام پیام میومد امکان ورود به سایت را ندارید اصلا حالم بد نشد گوشیمو کنار گذاشتم گفتم حالا به کارام میرسم باز سر میزنم شاید ده‌ها بار تکرار کردم بعد ازون ولی نشد که نشد منم ذره ای حالم خراب نشد و میگفتم حتما خیری توشه یقینا برنامه خدا بی نقصه من باید صبر کنم تا همین الان که اومدم و زدم دیدم راحت برام بالا اومد خدارو هزاران بار شکر کردم و نشستم به خوندن کامنتهای عزیزان و حالم جا اومد بعدش گفتم منم یه ردپایی از خودم بزارم تا بعد که دیدم به خودم افتخار کنم که زری عزیز دیگه اصلا ربطی به گذشته نداری و حسابی تغییر کردی البته که هنوز اول راهم ولی یقین دارم به لطف پروردگارم میتونم بیشتر رشد کنم و بیشتر خودمو بالا بکشم خدارو هزاران بار شکر

    و چقدر زیباست که به هر اندازه که ما تغییر میکنیم جهان هم کارای قشنگتری برامون انجام میده خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت این فرصت زیبا که بهم هدیه دادی خدایا شکرت بابت این مسیر زیبا و قشنگ خدایا شکرت بابت این دوستان الهی که تو این سایت فعالانه کار می‌کنند و کامنت میزارن و حال آدمو خوب می‌کنند خدایا شکرت بابت چشمان پرنورم که این کامنتهای زیبارو میخونه خدایا شکرت بابت دستان توانمدم که تایپ میکنه خدایا شکرت شکرت شکرت بابت استاد جانم که قوانین جهان رو به بهترین شکل بهمون آموزش میده و خدارو به دلهامون نزدیکتر میکنه خدایا شکرت شکرت بابت استاد مریم جان نازنین که با عشق برامون متن میزارن و بهمون آگاهی میدن خدایا هزاران هزار بار شکرت بابت این رزق بی‌حسابی که قسمت من و دوستانم کردی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    ملودی گفته:
    مدت عضویت: 1985 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته زیبا

    من از روز اولی که این پروژه تغییر رو در آغوش بگیر رو روی سایت دیدم انگار یه اتفاقی توی وجودم افتاد و من با اینکه داشتم هم‌زمان فایل های رایگان و دوره قانون آفرینش رو برای چندمین بار گوش میدادم ، تصمیم گرفتم این پروژه رو شروع کنم

    و هر فایلی که من گوش میدم انگار دقیقا خود خدا اومده با توجه به شرایط الان من اونا رو درست کرده و هر موقع یه گام جدید گذاشته میشه به سوالات من پاسخ میده و مسیر رو برام شفاف تر می‌کنه .

    من الان یه کار دولتی دارم و درآمد متوسطی دارم

    توی کارم آزادی دارم و میتونم تا حدودی خودم تعیین کنم که چه روز های برم سرکار یا چه روز های مرخصی بگیرم ، توی جایی که کار میکنم بین همه شناخته شده ام ، موقعیتم به ثبات رسیده ، همه بهم اعتماد کامل دارن ، همکارای فوق العاده دارم و با رئیس مون و بقیه رابطه ی عالی دارم ، از کارم لذت میبرم و هر روز با قلبی باز و شاد میرم سرکار و همه از این انرژی و شور و شوق و نظم من لذت می‌برند و مدام منو تحسین می‌کنند، و می‌خوام بگم الان همه چیز توی کار من عالیه اما من برای خودم توی این شغل هیچ آینده ای رو نمی‌بینم و هیچ علاقه ای به پیشرفت توی این کار و یا یادگیری مطالب جدید توی خودم نمی‌بینم. هر چی با خودم صحبت میکنم

    نمی‌تونم بپذیرم که این قراره شغل من برای همیشه باشه و از طرفی دوست دارم کسب و کار خودم رو داشته باشم و کاری رو انجام بدم که مشتاق پیشرفت و یادگیری توی اون زمینه هستم، کاری که منتظر یه حقوق آخر ماه نباشم و درآمد محدود و مشخصی نداشته باشه.

    البته اینم اضافه کنم که من در حال حاضر احساس نشاط، سر زندگی و شادی و سپاسگزاری دارم و در کل زندگی پویایی دارم و اکثر اوقات حالم خوبه .

    الان نزدیکه یکی دو هفته است که نشانه ها پشت سر هم دارن خیلی واضح بهم میگن که از این شغل انصراف بدم و یه کاری که بهم الهام شده رو انجام بدم که توی حوزه علایقم هست. این تصمیم خیلی خیلی خیلی بزرگی برای من هست جوری که هر کی وقتی می‌شنوه که انصراف دادم شوکه میشه چون این کاری هست که من با یه رتبه خیلی خوب ، توی یه دانشگاه عالی قبول شدم و آموزش دیدم و از احترام و محبوبیت زیادی توی محل کارم برخوردارم. با این کار من منبع درآمدم به کلی قطع میشه که البته پس انداز دارم مقداری و می‌خوام تمرکزی روی اون یکی کارم ، کار کنم . اینجاست که افکار منفی به ذهنم هجوم میارن ، حرف های خانوادم ، دوستانم ، همکارانم ، حرف های ذهن خودم . می‌دونم واقعا برای من کار بزرگیه ولی به خودم قول دادم که با ایمان حرکت کنم و آموزه های استاد رو تا جایی که میتونم ازشون استفاده کنم و مدام از خدا می‌خوام که بهم شجاعت و جسارت بده تا بتونم قدم های محکم و استوار بردارم.

    اینم بگم که من از این کار جدید خیلی کم می‌دونم و برای من کاملا تازگی داره .

    اگه الان این تغییر رو نکنم و به الهاماتم عمل نکنم می‌دونم که احساسم واقعا بد میشه و به قول دوستمون می‌دونم که این پنیره داره جا به جا میشه.

    این فایل ها و این صحبت ها مثل مرحمی برای من میمونه و من رو آروم میکنه.

    واقعا از صمیم قلبم سپاسگزارم برای این همه آگاهی ناب و خالص .

    با اجازتون من این رو توی عقل کل مطرح میکنم چون خیلی دوست دارم اگه دوستان تجربه ای مشابه این داشتن بیان بگن تا باور هامون قوی تر بشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1776 روز

    به نام خدای مهربان

    خدایا من سپاسگزارم که اینجام

    وقتی اومدم تمرین رو حل کنم تمام آنچه که تو دفترم نوشتم یک حس خوب بود که من بدون هیچ فکری نوشتم.

    در مورد تمرین اول که آیا نشونه ای وجود داره که بگه باید تغییر کرد، ،،،،،،،

    من نشونه رفتن به شهر رو میگیرم، چون هم پولش آماده ست هم شرایط ش.

    یعنی من این خواسته رو خیلی وقت بود که درخواست کردم ، اما انگار یه ندای درونی بود که می گفت صبر کن.

    امروز تمام شرایط ش آماده س که وقتی به یک تضاد هایی تو زندگیم بر خورد می کنم انگار این نشونه باز باهام حرف میزنه.

    اون چیزی که منو از عمل کردن به این تغییر باز میداره،،،،،،

    هنوز احساس ارزشمندی من در وجودم خیلی شکل نگرفته و هی میگه اول اولویت با همسرت هست که اجازه بده و راهنمایی ش کن ماشین ش عوض کنه چون تو جاده ست که راحت کارها شو پیش ببره ، یا کمک کن به فرزندان ت که بتونن پول پیش مغازه داشته باشند و.و.و.و

    اگه قرار باشه امروز یک قدم کوچک برای بردارم،،،،

    من اول به همسر و بچه‌ها اعلام می کنم که من این تصمیم رو دارم و بعد دنبال خونه می گردم و با تحقیق و جستجو به امید خدای مهربان شروع می کنم.

    خدایا من سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 414 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»

    (سوره فصّلت، آیه 53)

    به زودی نشانه‌های خود را در افق‌ها و در جان‌هایشان به آنان نشان خواهیم داد تا برایشان آشکار گردد که او حق است.

    ● تمرین:

    با عنوان “دریافت نشانه‌های خداوند”:

    “گاه چیزی ناگهان توجه‌ام را جلب می‌کند…

    شاید پروانه‌ای که بی‌دلیل بر شانه‌ام می‌نشیند،

    یا شعری ناخوانده که در طلوع صبح در ذهنم زمزمه می‌شود،

    یا حتی بارانی ناگهانی که برنامه‌هایم را تغییر می‌دهد.

    این‌ها همه نشانه‌اند –

    زبان رازآلود خداوند با من.

    او از طریق برگ‌های درخت،

    چشمان یک کودک،

    یا سکوتی ناگهانی در میان هیاهو

    با من سخن می‌گوید.

    و من آموخته‌ام که وقتی چیزی بارها به نظرم می‌آید،

    وقتی پرنده‌ای آوازش را تکرار می‌کند،

    یا کتابی ناخوانده خود را به من می‌رساند،

    بدانم که خداوند مرا به چیزی فرا می‌خواند…

    خدایا، چشمانم را برای دیدن نشانه‌هایت باز کن

    و دلم را برای شنیدن نجوای مهربانیت آماده.”

    یک پرنده که هر صبح همان آواز را می‌خواند

    یک گل که سر راهم هر روز می‌خندد

    یک باران که بی‌گاه می‌بارد

    همه می‌گویند: “ما نشانه‌ای از او هستیم

    تو تنها باش تا ما را ببینی

    و خدایت را در ما بیابی”

    《《《《《《 خدایا شکرت》》》》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 414 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    «رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ»

    (سوره قصص، آیه 24)

    پروردگارا، من به هر خیری که برایم بفرستی، نیازمندم.

    ● تمرین “تسلیم کامل”:

    “در ایستگاهِ نادانی خویش،

    دست از خواستن شستم

    و گفتم:

    خدایا،

    من نمی‌دانم چه برایم نیکوست

    تو می‌دانی…

    تو هدایتم کن.

    از تو نمی‌خواهم آرزوهایم را برآوری،

    که آرزوهایی را در من بیدار کن

    که در مسیر اراده‌ات باشند.

    نه آنچه می‌خواهم،

    بلکه آنچه باید بخواهم.

    اینک کشتی وجودم را

    به دریای مشیت تو می‌سپارم…

    هر کجا بردیم،

    بدانم که ساحل همانجاست

    و هر چه پیش آید،

    هدیه‌ای است از جنس رحمت.”

    دست از خود بشویم و بر او توکل کنیم

    او که داند راه، رهروی ما باشد

    ما ندانیم و او داند ــ این بس است

    ما همین تسلیم باشیم، او رهایی ما باشد

    《《《《《《 خدایا شکرت》》》》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1899 روز

    سلام سلام دوباره از گام 11

    کامنت دوم من رو این فایل و کامنت روز چهلم از دوره ی چهل روزه م

    خدایا هزار مرتبه شکرت برای این توفیق

    هزار مرتبه شکرت برای این دوره ی 40 روزه ی قشنگ و مقدس

    و عجب زمان بندی ای

    ینی بهتر از این نمیشد

    هفته ی دیگه یه کم خیلی سرم شلوغ میشه و یه مسافرت چند روزه هم در پیش دارم، و با پلن و برنامه ریزیِ خدا، بهترین برنامه ریز، دقیقا در بهترین زمان، شنبه 15 نوامبر، دوره ی چهل روزه ی من تموم میشه:)

    و چه نتایجی، چه تغییراتی

    الان که دارم مینویسم چشام پرِ اشکه و قلبم تو سینه جا نمیشه

    من این چله رو به هدفِ کلیِ بزرگ تر شدم ظرفم و رفتن به مدارهای بالاتر و دریافت هدایت بیشتر از خدا گرفتم، و با فوکس رو دوتا هدفِ جزئی تر: رابطه، و کار

    و چه اتفاقاتی که نیفتاد

    ینی قشنگ من فقط گام اول رو برداشتم، نمیدونستم چی میشه، چی قراره بشه، چیکار باید بکنم در این راستا، فقط قدم اول رو برداشتم و دوره و تعهد رو شروع کردم

    خدای عزیز و دلبر و هدایتگرم جوری قدم به قدم و جزء به جزء راهنماییم کرد و هدایت و نشانه فرستاد که اصن با هیچ منطق و حساب کتابی قابل توضیح یا قابل پیش بینی نبود و نیست

    تغییرات محسوس و ملموسی تو هر دو حوزه ی مَد نظرم ایجاد شد، اتفاقای فیزیکی و عملی در هر دو مورد افتاد،

    که بعضیاش اصن شبیه معجزه بود از بس که قانون درست و سریع جواب میده،

    و من دارم رو دوش خدا سوت زنان، نزدیک و نزدیک تر میشم به خواسته هام

    هدایت ها رو خیلی بیشتر و بهتر از قبل میبینم و تشخیص میدم و دریافت میکنم

    اطمینان و توکلم به خدا خیلی بیشتر از قبل شده و مستندتر، با شواهدِ بیشتر

    ظرفم بزرگ تر شده، میدونم، حسش میکنم

    احساس لیاقتم بیشتر شده

    من فرکانس ها رو فرستادم و جهان هم در کاره تا همه چی رو جوری بچینه تا من به خواسته هام برسم

    الان مرحله ایه که باید استمرار به خرج بدم تا این فرکانس ها به اون اتفاقِ مد نظرم تبدیل بشن

    خدایا من دستتو ول نمیکنم، همچنان دست منو بگیر و ببر منو به اونجایی که باید برم

    نعم المولی و نعم النصیر

    خدایا کمکم کن همچنان متعهد و ثابت قدم بمونم و خلق کنم اون خواسته ی نهایی رو

    چقدر تقسیم کار با خدا قشنگه

    یه قدم تو میای، 4-5 قدم خدا میاد

    دوباره یه قدم دیگه برمیداری، خدا 10 قدم برمیداره

    خدایا من عاشقتم دربست و بی قید و شرط

    بماند به یادگار از روز 40 از دوره ی 40 روزه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای: