این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-12 07:19:262025-11-13 17:17:28تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد سوالی برام پیش اومد و خب اومدم ویرایش کنم کامنت قبلی رو، دیدم منتشر شده..
تایم ویرایش هم فکر کنم نموم شده بود البته.
میخواستم بگم درست متوجه شدم؟ الان مثلا من با ایده ای که تو سرم بود که برم بیرون قدم بزنم و یه تمرینی رو انجام بدم که مربوط به یه تستی هست و باید برای یه جایی ارسالش کنم، چون آسمون و زمین ریخت بهم و طوفان نوح شد و سیل و طوفان شد، نهایتا بیخیال شدم و به دلم افتاد فعلا نمیخواد بری، و تو سرم نقشه های دیگه دارم واسش..
الان اینکه من نرفتم، باعث میشه نتیجه ای که میخواست حاصل بشه در آینده احتمالا، دیگه نشه؟؟ و مثلا بره هزار سال بعد؟
یا اینکه نه، سره جاشه و تو آب نمک میمونه و منتظر میمونه تا اون قدمی و هرچیزی که نیاز بود رو بردارم؟ و نتیجه و پاسخ جهان سره جاشه ثابت و تحت تاثیر واکنش و عمل من؟ یا کلا دیگه پرید و من باید برم سراغ یه ایده کاملا متفاوت؟ اینو خدا و جهان بهم میگه کامل و واضح بازم درسته؟
ویرایش :
داشتم مینوشتم و ارسال کردم و سایت از دسترس خارج شد لحظاتی.. و خواستپ بگم فراموش کردم بنویسم که عذر میخوام استاد میدونم جواب مستقیم نمیدید و من سوال پرسیدم، و خب احتمالا جواب در گام بعدی یا شایدم جور دیگه ای در ساعات آتی بهم داده بشه در آینده.
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
ج: بلی
آن نشانه چیست؟
ج: با وجود اینکه شخصیتم جوریه که همیشه مقاومت زیادی دارم در خیلی زمینه ها و با عرض پوزش و البته نهایت صداقت جزو اون دسته اول هستم که توی گام های قبلی شایدم دستورالعمل توضیح دادید، یعنی معمولا اینجوریم که باید مجبور بشم تا تغییر کنم و چیزی رو انجام بدم، اما این وسط اینم بگم که در مورد نشانه ها مثلا در این مثال و تمرین بخوام توضیح بدم کمی، این بوده که نشانه واضح و درستی معمولا ندیدم یا جوری بوده که بخاطر باز هم شفاف و دقیق نبودنش دچار شک و دو دلی شدم و نهایتا ادامه نداشته و هیچی کلا، ولی بخدا حتی زمان هایی که فرض رو بر درستی گذاشتم با وجود شفاف نبودن و خواستم برم تو دلش و خودمو مجاب به حرکت و تغییر و عمل کردن کردم اما نتیجه جالب نبوده یا کلا تو در و دیوار بوده، حالا یه چیزی، گاهی هم نشانه ها دقیق و واضح بوده و کاملا مطمئن بودم که این شوخی نیست و مخصوص منه و قلبم گواهی داده که همینه! خودشه! و با وجود جسارت داشتن و عمل کردن نتیجه نگرفتم، یا شایدم حکمتی و خیریتی به قول شما در کار بوده و یا هست که بعدا خودشو نشون میده و فقط و شاید فقط امتحانی بوده، نمیدونم.
استاد در خصوص ادامه عرایضم در این رابطه که گفتم معمولا آدم مقاومتی و کلنجاری و دست و پا زدنی ای بودم یعنی معمولا سخت پسند و سخت پذیر بودم تو زندگیم، و بخوام یه جورای رک بگم مخصوصا در رابطه با نشانه ها و شهود و پارو نزدن، اینجور بگم استاد که بیشتر گرایشم جوری بوده و شایدم هنوز هست (نمیدونم دقیق اما به نظرم بهتر شدم)، که جبرئیل باید از اون بالا صاف بیاد نازل بشه فرود بیاد جلوم و حاوی پیامی، شهودی، اطمینان دادنی و نشونه ای واضح باشه تا قبول کنم چیزی رو، و جالب اینه که ممکنه منه نوعی که جزو این دسته سخت گیر و مقاوم و اولین گروه باشیم، ندونیم (یا ندونستیم) که این بد بوده اصلا! و اینو سبک زندگی شخصی و عقاید دونستیم که فکر کردیمم این خوبه تازه! و همه که نباید مثل هم باشن آدما! : ) (که همین سبک زندگی شخصی و اینکه آدما که نباید مثل هم باشن، حرف خودِ شما هم بوده توی آموزش هاتون، حالا اینکه توی این مثال من منظور این جمله چیه و منظور توی جملات دیگه چیه، باز این میشه سوال تو سوال که من گاهی ازش حرف میزنم از برنامه ها و صحبتای شما که میگم آدم گیج میشه و گاهی هزاران سوال تو سوال پیش میاد استاد جان، میدونی بحث همون مثال و شعر هست که میگه خال مهر رویان سیاه و دانه فلفل سیاه، هر دو جانسوزند اما این کجا و آن کجا! )
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
ج: راستش ایندفه میتونم بگم به نشانه دقیق و واضح و جالبی رسیدم و پذیرفتمش که نشانه واضحی هست و برنامه هم دارم واسش که انجامش بدم و عمل کنم بهش، و اتفافا توی همین یکی دو روز گذشته بهش پی بردم و دقیق تر شدم توش و هم اینکه قبلا ماه ها پیش به جورایی بهش رسیده بودم به عنوان یه ایده و حین انجام تمرینات دوره احساس لیاقت، و شاید الان مهر تاییدی بوده این نشانه های این یکی دو روز اخیر واسم و داره بهم میفهمونه که آره همینه خودشه برو دنبالش برو تو دلش برو بهش عمل کن! منم فهمیدم و زومم روش و قصدشو دارم، گیری که دارم و سوال هم پیش اومد واسم اینه که، چون به لحاظ فیزیکی و سلامتی شرایطم یکم سخت هست و این عمل کردن من نیازمند سلامت فیزیکی هست و البته اصلا نمیدونم که قراره موقعیت مکانی من هم تغییر کنه یا نه و اصلا شرایط قراره چجور پیش بره و چی بشه، یکم سوال پیش اومده واسم و سخت شده تصمیم گیری، البته اینم بگم تو کامنتای قبلی فراموشم شد بگم که خداروشکر به لحاظ سلامتی چهار ستون بدنم سالمه و هیچ مشکلی ندارم از لحاظ حرکت کردن و یا هر حس و هرچیزی که نیازه یه آدم سالم انجام بده، خیلی هم خدا بهم لطف داشته و داره همیشه که قدرت بدنی و جسم و جون سالم و تندرست و قوی ای بهم داده، یه مشکلات کوچیکی دارم که تقریبا گاهی بزرگ میشن و آزار دهنده ولی بصورت کلی مشکل خاصی میشه گفت ندارم، اما دارو و این چیزام مصرف میکنم تازه اونم گاهی نه همیشه، چون خیلی رو این چیزا کلا حساب نمیکنم و حساس نیستم مثل خیلیا و بیخیالم اتفاقا، و مشکلات بیحالی و چیزای مختلف کوچیک و بزرگ دارم گاهی، بیشترش هم اصلش مشکل من خشم و حرص خوردن و از کوره در رفتنم هست که حالمو بد میکنه و اونم در صورتیه که چیزی بره رو اعصابم، و الا بینهایت آدم آروم و آرامش دهنده ای هستم.
و یکی دیگه هم اینکه آخه باید یه تستی انجام بدم که هم آنلاینه و هم حضوری بعدش در صورت قبولی در مرحله اول، و برای این تسته هم نیازمند یه جای بخصوص و بیصدا و آرام و دنج هستم که صدای چیزی یا حضور کسی مزاحم نباشه (حالا ببینم میخوام لو ندم و تابلو نکنم که چیه، میشه!!؟ :))) )
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
(همین الان یهویی حین خوندن و جواب دادن به این تمرین..)
ج: ای جان خدای من خدای عزیزم چشششم : ) میرم همین الان میزنم بیرون به کوه و بیابان و کوچه و خیابان، اگه اینه؟؟ اگه باید اینکارو الان همین الان انجام بدم چشم میرم انجامش میدم و ازش گذر میکنم و پرونده شو میبندم و خلاص! چه زیبا تو سوال حتی اسم 《قدم》اوردی و من یهویی یاد قدم زدن افتادم، شبم هست و کوچه و خیابان ها ساکت و آرام و ایشالا که مزاحم هم نیست صدامو بشنوه و راحت انجامش میدم..
سپاس خدای خوبم
ویرایش :
پ.ن :
یا خدااا یهو چی شد طوفان شد آسمون و زمین شکافته شد ریخت بهم اومدم بزنم بیرون!!!!!!!! :))))))))) و خب تو این سر و صدا و طوفان و زلزله و طوفان نوح که نمیشه کاری از پیش ببرم و به کار و تمرین من نمیاد یعنی و الا بازم مشکلی نبود! :))))))
چشم خدا جونم فهمیدم، پس پلن بی و سی و دی و الی ماشاالله دیگه رو احتمالا باید پیاده کنم، ایده هایی دیگه رو در این رابطه و البته ایده های دیگه در زمینه های دیگه احتمالا..
سخت ترین قسمت اون جایی که نشونه هارودریافت میکنی اما متعهدنمیمونی رومسیردرست وایسی هی سر میخوری به سمتی که دوس داری درصورتی هدایت چیزدیگه ای میگه بارهانشونه داده خداولی من یه مدت گوش کردم دوباره برگشتم به مسیرقبلی حس میکنم اون رنج اونقدرزیادنشده که تسلیم بشم بگم خدایافرمون دست تو
چه چیزی میتونه این لحظه ارامش بخش من باشه جزاین که سپاس گزارباشم نه درگذشته بمونم ونه نگران آینده باشم چون دیگه نه عمی هست ونه ترسی
به هرچی توجه کنی به سمت همون چیزهدایت میشی تومومنت مثبت فوق حرفه ای شدم بسه
بیادرموردنعمت هات بگو درمورداتفاقات خوبی که امروزتجربه کردی ازهرلحظه میتونی کنترل زندگیتون دست بگیری چه چیزی بیشترازاین میتونه امیدوارامش بده وچقدرزودنشونه هامیاد
خدایاشکرت برای سلامتی خودم برای وجودخودم برای حرکت درمسیرموردعلاقم خدایاشکرت که باهمه ی پستی وبلند های که توزندگی هرکسی هست بازهم ادامه دادم وگیو آپ نکردم خدایاشکرت روزموباسریال سفربه دورامریکا شروع کردم
خدایاشکرت برای زمانم ارزش قائلم خدایاشکرت برای خدایی که درهرلحظه هدایتم میکنه وحواسش،بهم هست منوهمینطوری که هستم دوس داره قضاوتم نمیکنه وبیشترازمن دوس داره درارامش وسلامتی شادی ثروت ونعمت باشم اگرمن بهش اجازه بدم
خدایاشکرت برای فرصت زندگی کردن روبهم دادی هرروزچشمامو بازمیکنم هرلحظه نفس میکشم هرلحظه هواموداری ومنومیبینی وتوصاحب همه چیزی صاحب کل این جهان صاحب روح انسان ها مالک کل ثروت جهان تویی توبزرگ ترین حاکم جهانی تواول واخری توهمیشه پابرجاهستی همه چی فنامیشه جز روی تو تومالک کل اعضای بدنم هستی واگاه به همه چیزی تودیدبلندمدت وسیع داری توقدرت مندی توتوانمندتریتی
خدایامنوبه راه راست هدایت کن راه کسانی که به ان ها نعمت دادی نه کسانی که بران ها غضب کردی ونه گمراهان
کمکم کن تسلیمت باشم ومیدونم نیازبه تکامل داره فقط کمک کن هرروز یه درجه بخت نزدیک تربشم نه دورتر.
و تقریبا چهار ساله تو خوابگاه زندگی میکنم که دپ سالش مدیر داخلی پانسیون بودم تا الان
یه چند وقتیه خیلیییی نشانه برای جابجایی میبینم
خیلییی زیاد دلم تغییر میخواد
و داشتم با خودم حساب کتاب میکردم که الان وقتشه یا ن
که این فایل مث آب روی آتیش بود
اینکه دقیقا از حابجایی صحبت شد از شغل طراحی سایت
چون من دور کار بودم اینجا شیفت هم گرفته بودم ولی از اونجایی که چند وقته همکارم نمیاد و همه مسعولیتا با منه خیلی ازم تایم میگیره و نمیتونم رو پروژه هام تمرکز کنم
برای همین میخام پا بزارم رو ترسام و خونه بگیرم وبا تمرکز بیشتر تو حوزه ای که دوس دارم کار کنم،
استاد نهایت عزیزم من دنبال عملی کردن پروژهی خودم بودم ی سری تضاد های سخت و سنگینی از لحاظ روحی خوردم ک کنترل ذهن بسیاری میخاست. تو طی مسیرم من متوجه شدم اره ایدهی من خیلی خوبه و پتانسیل بالایی داره ولی با من فاصلش خیلیه و من باید ازش بگذرم الان و شاید این ایده برای بعد ها هستش نمیدونم.
25 دی ماه 1403 روانشناسی ثروت رو گرفته بودم. سه ماه روی خودم کار کردم ،این ایده بهم الهام شد. هشت ماه روی این ایده کار کردم و طی مسیر کلی چیزا یاد گرفتم و کلی تلاش داشتم برای عملی کردنش ک ان شاءالله سر فرصت ازش میگم بهتون ..از طریق اون پروژه من ب ی سایتی هدایت شدم ک دقیقا متناسب با علاقهی منه و تازه میشه ب راحتی ازش ثروت خلق کرد و میبینم ک من لذت میبرم از بودن در اون مکان و حس خوبی داره واسم. پس با هر مقاومتی ک بود پروژهای ک پیش میبردم رو گذاشتم کنار و اینجای جدیدی ک هستم میخام از علاقم پول بسازم.
باید بگم دوماه دیگه ی سال میشه ک روانشناسی ثروت رو دارم روش کار میکنم و هنوز نتونستم کارآفرین بشم و قول دادم ب خودم تا دوماه دیگه با عمل ب اموزه ها و باورسازی ها ان شاءالله حتما و لاجرم از علاقم پول بسازم حتی شده ی دلار.
از کارکردن روی خودم طی این مدت ی سفر خارج از کشور ب تنهایی داشتم. دوتا نشتی انرژی رو ک خیلی بزرگ بودن بستم. حقوقم کمی افزایش پیدا کرد و حالم خیلی خوبه و موضوعات ریز و درشت دیگه… تا الان ک فک میکنم ب مسیر درستم رسیدم!
باید بگم دیروز دوباره از اول دوره رو استارت زدم برای بار چهارم و اینبار برای باورسازی های کار جدیدم و من الان باید ایمان خودمو نشون بدم و بفهمم ایا واقعا من روی خودم کار میکردم یا ن؟!
چون این کار فقط بستگی ب خودم داره و واقعا نشون میده ک من چطوری پیش میرم و طی تکامل داره واسم ن مثل اون ایدهی قبلیم ک از من خیلی بزرگ تر بود.
این فایل واقعا برای من بود تا پارو نزنم ،تا روی هدایت خداوند تمرکز کنم و از اون کمک بخام ، تا ایمان خودمو قوی کنم و..
خیلی ازتون سپاسگزارم استاد و بانو شایستهی عزیزم و دوستان نهایت مهربونم.
میام و براتون مینویسم از جریان هدایت پروردگار و پیشرفت هایی ک داشتم و کارکردن روی خودم ان شاءالله
سلام دوست خوبم که داری کامنت منو میخونی حالت خوبه دوست خوشگلم؟! خدا میدونه چقدر سپاسگذار حظور توام در این سایت. شاید کامنتت رو قبلا خونده باشم و درس گرفته باشم و هدایت شده باشم. واقعا خوشحالم که در این سایت دوستان توحیدی و به شدتتت ارزشمند دارم
چقدر کامنت های بچه ها زیباست و چقدررر پر بار مینویسند و هر کامنت پر از درس و آگاهیه
خدایا شکرت که من رو در این راه پر از نعمت و آگاهی قرار دادی
من سه یا چهار ماهه که اینستاگرامم رو فقط نیم ساعت باز میکنم و اجازه نمیدم به خودم بیشتر از نیم ساعت بشه، البته به غیر از این دو سه روز که از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که سه چهار روزه که نیم ساعتم رسیده به یک ساعت و نیم یا دو ساعت که اینم بخاطر کمالگرایی ای هست که داعم میخوام بگردم ببینم از من کی بهتر ایده داره و کی بهتره و…
در صورتی که در این سه چهار ماه که اینستاگرام رو و فضا مجازی قطع کرده بودم به شدتتت تمرکزم بالاتر رفته بود و عملگرا شده بودم به شدتت.
جوری یوتیوب ویدیو میزاشتم انگار دنبال سرم دارن میدوان و منم تند تند تولید محتوا میکردم
حالا دو هفته است که کند شدم بهاطر اینکه یوگا و دوره های مربیگری و همچنین کار در آموزشگاه رو شروع کردم
و از خداوند میخوام بهم یاد بده کنترل و مدیریت زمان کنم تا بتونم سه تا کارم رو باهم انجام بدم
یادمه تا همین چند ماه پیش من حتی نمیدونستم چیکاره ام. نمیدونستم دقیقا باید چیکار کنم چه شغلی داشته باشم و هدفم دقیقا چیه، با اینکه به شدت سخت خیاطی میکردم و زمان زیادی رو صرف خیاطی میکردم مثلا صبح میشستم پای چرخ خیاطی تا شب قبل خواب من خیاطی میکردم
ولی احساس تعلق نداشتم، نمیدونستم چیکاره ام…انگار فقط انجام میدادم و یک امید واهی داشتم که این جواب میده. اما از موقعی که با استاد اشنا شدم و با سایت بهشتیم آشنا شدم، نور تابیده وارد زندگیم. همه چیز مشخصه! قدم هام چینده شده!
و من دارم در راستای یک چیز مشخص حرکت میکنم و همون زمان رو که از صبح تا شب میزاشتم برای کاری که احساس تعلق نداشتم، همونو میزارم برای کاری که به شدتتت احساس میکنم قراره متحول کنه آینده منو
من چیزهای زیادی رو تجربه کردم و کارهای زیادی انجام دادم. به شدت هم زمان میزارم وقتی یک چیزیو شروع میکنم اما همیشه ته دلم میدونستم این کاره تهش هیچیه…
اما این مدت بدجور اطمینان دارم
خدایا شکرت که انقدر ارامش دارم! خدایا شکرت که راه زندگی رو نقشه راه رو همه چیزو دادم دست خودت و داری واسم به بهترین شکل میچینی
خدای مهربونم!
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
آن نشانه چیست؟
خب من ذهنم این مدت خیلی داره مقاومت میکنه…که نرو واسه کارآموزی یوگا و بزار بهتر شی و هنوز تمرین کن و بهتر شو بعد برو دنبال کارآموزی و کار…به اینکه خیلی ها تعریف کردند اما من دلم میخواد بهتر از قبل شم و کمی انعطاف رو بالاتر ببرم و بعد برم واسه کارآموزی و دنبال کار در این زمینه. نمیدونم ولی دلم میخواد بهترین خودم باشم…امروز مثلا هفت کیلومتر راه رفتم که چهار کیلومترش رو دویدم و دو ساعت هم یوگا انجام دادم…دلم میخواد بهتر شم حداقل یک ماه به خودم فرصت بدم و بعد ماه دیگه برم…نمیدونم
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
کمالگرایی! اخساس کمبود اعتماد بنفس یا لیاقت که من هنوز بهتر نیستم من هنوز نمیتونم مربی شم من هنوز خیلی کار دارم و راهم طولانیه و…
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
شاید همین فردا میرفتم باشگاه ها و برای مربیگری کارآموزیش اقدام میکردم.
خدایا کمکم کن! خدایا من میخوام بهت ایمانم رو ثابت کنم…لطفا اگر رفتم رد نشم و قبولم کنند!
خدایا من همه چیز رو میسپارم در دستان تو
پارو زدن در خلاف جهت رودخونه رو ول کن اسما….دل به دریا یده و با ارامش حرکت کن و لذت ببر
بنام خدایی که خواستهای مارو مشنوه و برآورده میکنه اگر با ذهنمون جلوش رو نگیریم
سلام به استاد توحیدی عزیزم و خانم شایسته
سلام به دوست عزیزم و با اراده و پر انرژی
دوست عزیز با همین انرژی با همین انگیزه وشوق اشتیاق و جدیت و عطش و باورهای مناسب و باور فراوانی و احساس ارزشمندی و در طی کردن تکامل و لذت بردن از مسیر و در لحظه بودن 100درصد به خواستها یت میرسی
اونجایی که تو کامنت گفتی یک ماه برم نمیدونم !نمیدونم نداریم تو سمت خودت رو انجام بده با همان شوق و اشتیاق تو جانشین و خلیفه خدا روی سیاره زمین هستی با همین فرمون باید 6 بعد مربی شده باشی بهترین خودت و شاگرد داشته باشی نمیدونم واسه کسایی که ایمان اعتماد ندارند و حرکت نمیکنند
و این هدایت خدا دونستم پاسخ بدم از قلبم اومد و لذت میبرم از کامنتهات که نور الهی و حرکت است و عمل میکنی
به زودی میای از نتایج عالیت مینویسی که بهترین مربی هستی و ایدها در درونت هست بهت گفته میشه در هر شرایطی پر انرژی باشید
دوست خوبم اول خداوندگارم رو سپاس میکنم و بعد از تو سپاسگذارم
خدایا چه پاسخی از این واضح تر، چه جوابی برای سوالم از این صادقانه تر و واضح تر…
سوالی که دو سه روزه ذهنمو درگیر کرده، برم یا نه
و همینجا که به من گفتی ماه دیگه نداریم. من مطمعن شدم مجتبی جان!
و خب احساس میکنم اگر امروز فردا نرم تمام اون صحبت هایی که با پدرم کردم برای اینکه مخالف میکردن که من این کار رو استارت نزنم، تمامش بی فایده میشه و باز برمیگردم سر خونه اولم
خدا میدونه چقدددر انرژی گرفتم الان، چقددر دلم قرصه. بخدا اگر تنها بودم همین الان میشستم گریه میکردم، انقدر که واضح بود جواب خداوند به سوال بزرگ امروزم
امروز صبح من از خداوند یک نشانه بزرگ خواستم. گفتم خدایا نمیدونم من…نمیدونم چه نشانه ای نمیدونم در رابطه با چی اما بهم یک نشانه بزرگ بده یک نشانه تکان دهنده بده!
کامنت شما را هدایتی خوندن و در اول نوشته بودی که شاید یک زمانی کامنت بچه های که الان اینجا هستند را خوانده باشی خیلی برام جالب بود چون قدم اول جلسه 3 در مورد باور سازی ها باهم صحبت کرده بودیم
دوست عزیزم همه چیز برمیگرده به احساس لیاقت و ارزشمندی که شما برای خودتون دارید
استاد عزیز یک مثال خیلی خوبی گفتند در دوره احساس لیاقت… بسیار از مواقع ما کارهایی را که بلد هستیم بخاطر کمالگرایی که در وجود ما هست به نظر ساده و پیش پا افتاده میبینم اما افرادی هستند در جهان که همان کار به ظاهر ساده برای شما را بلد نیستند و دوست دارند تا یاد بگیرند و برای یادگیری آن حاضرند بهای زیادی برای آن پرداخت کنند
در هر سطحی از مهارت و کیفیتی که داری کاری انجام میدهی افراد زیادی در همان سطح وجود دارند که دوست دارند از خدمات شما استفاده کنند و پول خوبی بپردازند
من یک مثال خوبی از خودم دارم امید وارم برات مفید باشه
من یک زمانی برای خودم مغازه زدم و در آن زمان خیاطی را به صورت حرفه ای بلد نبودم و حتی به درستی قیچی کاری را بلد نبودم . اما استارت کارم را زدم و شروع کردم به کارکردن و دوختن لباس و سفارش گرفتن از مشتریان
آرام آرام مشکلاتی که در کار داشتم و عیب یابی که کارم داشت را یکی یکی از جاهای مختلف یاد میگیرفتم و مهارت های من بالا میرفت و هم یادگیری میکردم و هم داشتم پول درمیآوردم
واضح تر بگم مثلاً من قیچی کردن سرشانه و آستین را بلد نبودم و همسایه من که خیاط بود ازش سوال میکردم و اون بهم یاد داد…. همین طور خیلی از کارهای دیگه ای که بلد نبودم را آرام آرام یاد گرفتم و مشتری هم داشتیم برای خودم و بعد از اینکه مهارت های من بالاتر رفت من مشتریان با کیفیت تر برام آمدن و هر روز آدم های ثروتمند تر از قبل میامدن و پول بیشتر از قبلی ها برای کار بهتر بهم میدادند و این تکامل خیلی خوب طی شد تا جایی که الان بهترین مهارت ها را در کل شهر من دارم و بهترین لباس ها را با بالاترین کیفیت دارم در شهر میدوزم و الان خیاطی من اسم و رسم دار شده در شهر
پس اینکه دو مهارت های خوبی در یوگا یا هر چیز دیگه ای داری و علاقه داری بهش پس اینکه مدرک مربیگری یا سابقه چندین ساله یا فضای فوقالعاده برای تمرین دادن یا …… این محدودیت ها رو بذار کنار و باور های خودت را در این مورد تغییر بده و ببین که چطور افراد هم سنگ و هم مدار تو میان پیشت و با اینکه مدرک نداری یا بقیه چیزها اما آنها دوست دارند تا از تو یاد بگیرند و تو بهشون تمرین بدی و پول خوبی برای تو پرداخت کنند
منم سه چهارروزه از پرخوری رنج میبرم و همین حالا هدایت شدم به یکی از کامنت های سایت که یکی از دوستان توضیح کاملی از اهرم رنج و لذت داده بود
و خب این یک نشانه بود برام که باید از این اهرم استفاده کنم تا همین حالا هم که میخوام برم چیزی بخورم کنترل شده و با کنترل نفس وعده روزم رو بخورم
میدونی…بنظرم باید بلند مدت هدفت رو ببینی نه یک روز دو روز و عجله نکنی، اگر به خودت بگی که من هدفم اینه تا سالهای سال سالم غذا بخورم و ورزش کنم پس از یک روز دو روز پرخوری افسردگی نمیگیری و کسل نمیشی چون میگی من امروز چیزی میخورم فردا دوباره برمیگردم به روتین
چون میدونی تا سالها سالم زندگی میکنی و یک روز دو روز ول کردن به هیچ عنوان تاثیر نداره در برابر یک سال دو سال
و حالا احساس میکنم خداوند هدایتم کرد تا برات کامنت بزارم و بهت بگم از این اهرم استفاده کن که به شدت عالیه! منم نشستم یک نامه بلند و بالا تو ژورنال گوشیم نوشتم
امیدوارم که بتونم از این اهرم در زندگیم به خوبی استفاده کنم
استاد هم تمام موفقیت هاشون رو با استفاده از اهرم رنج و لذت بدست آوردند، با بزرگ کردن این رنج و لذتی که از نتیجه این کارم بدست میارم
استاد سوالی برام پیش اومد و خب اومدم ویرایش کنم کامنت قبلی رو، دیدم منتشر شده..
تایم ویرایش هم فکر کنم نموم شده بود البته.
میخواستم بگم درست متوجه شدم؟ الان مثلا من با ایده ای که تو سرم بود که برم بیرون قدم بزنم و یه تمرینی رو انجام بدم که مربوط به یه تستی هست و باید برای یه جایی ارسالش کنم، چون آسمون و زمین ریخت بهم و طوفان نوح شد و سیل و طوفان شد، نهایتا بیخیال شدم و به دلم افتاد فعلا نمیخواد بری، و تو سرم نقشه های دیگه دارم واسش..
الان اینکه من نرفتم، باعث میشه نتیجه ای که میخواست حاصل بشه در آینده احتمالا، دیگه نشه؟؟ و مثلا بره هزار سال بعد؟
یا اینکه نه، سره جاشه و تو آب نمک میمونه و منتظر میمونه تا اون قدمی و هرچیزی که نیاز بود رو بردارم؟ و نتیجه و پاسخ جهان سره جاشه ثابت و تحت تاثیر واکنش و عمل من؟ یا کلا دیگه پرید و من باید برم سراغ یه ایده کاملا متفاوت؟ اینو خدا و جهان بهم میگه کامل و واضح بازم درسته؟
ویرایش :
داشتم مینوشتم و ارسال کردم و سایت از دسترس خارج شد لحظاتی.. و خواستپ بگم فراموش کردم بنویسم که عذر میخوام استاد میدونم جواب مستقیم نمیدید و من سوال پرسیدم، و خب احتمالا جواب در گام بعدی یا شایدم جور دیگه ای در ساعات آتی بهم داده بشه در آینده.
سپاسگزارم
پاسخ آپدیت شده:
تمرین:
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
ج: بلی
آن نشانه چیست؟
ج: با وجود اینکه شخصیتم جوریه که همیشه مقاومت زیادی دارم در خیلی زمینه ها و با عرض پوزش و البته نهایت صداقت جزو اون دسته اول هستم که توی گام های قبلی شایدم دستورالعمل توضیح دادید، یعنی معمولا اینجوریم که باید مجبور بشم تا تغییر کنم و چیزی رو انجام بدم، اما این وسط اینم بگم که در مورد نشانه ها مثلا در این مثال و تمرین بخوام توضیح بدم کمی، این بوده که نشانه واضح و درستی معمولا ندیدم یا جوری بوده که بخاطر باز هم شفاف و دقیق نبودنش دچار شک و دو دلی شدم و نهایتا ادامه نداشته و هیچی کلا، ولی بخدا حتی زمان هایی که فرض رو بر درستی گذاشتم با وجود شفاف نبودن و خواستم برم تو دلش و خودمو مجاب به حرکت و تغییر و عمل کردن کردم اما نتیجه جالب نبوده یا کلا تو در و دیوار بوده، حالا یه چیزی، گاهی هم نشانه ها دقیق و واضح بوده و کاملا مطمئن بودم که این شوخی نیست و مخصوص منه و قلبم گواهی داده که همینه! خودشه! و با وجود جسارت داشتن و عمل کردن نتیجه نگرفتم، یا شایدم حکمتی و خیریتی به قول شما در کار بوده و یا هست که بعدا خودشو نشون میده و فقط و شاید فقط امتحانی بوده، نمیدونم.
استاد در خصوص ادامه عرایضم در این رابطه که گفتم معمولا آدم مقاومتی و کلنجاری و دست و پا زدنی ای بودم یعنی معمولا سخت پسند و سخت پذیر بودم تو زندگیم، و بخوام یه جورای رک بگم مخصوصا در رابطه با نشانه ها و شهود و پارو نزدن، اینجور بگم استاد که بیشتر گرایشم جوری بوده و شایدم هنوز هست (نمیدونم دقیق اما به نظرم بهتر شدم)، که جبرئیل باید از اون بالا صاف بیاد نازل بشه فرود بیاد جلوم و حاوی پیامی، شهودی، اطمینان دادنی و نشونه ای واضح باشه تا قبول کنم چیزی رو، و جالب اینه که ممکنه منه نوعی که جزو این دسته سخت گیر و مقاوم و اولین گروه باشیم، ندونیم (یا ندونستیم) که این بد بوده اصلا! و اینو سبک زندگی شخصی و عقاید دونستیم که فکر کردیمم این خوبه تازه! و همه که نباید مثل هم باشن آدما! : ) (که همین سبک زندگی شخصی و اینکه آدما که نباید مثل هم باشن، حرف خودِ شما هم بوده توی آموزش هاتون، حالا اینکه توی این مثال من منظور این جمله چیه و منظور توی جملات دیگه چیه، باز این میشه سوال تو سوال که من گاهی ازش حرف میزنم از برنامه ها و صحبتای شما که میگم آدم گیج میشه و گاهی هزاران سوال تو سوال پیش میاد استاد جان، میدونی بحث همون مثال و شعر هست که میگه خال مهر رویان سیاه و دانه فلفل سیاه، هر دو جانسوزند اما این کجا و آن کجا! )
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
ج: راستش ایندفه میتونم بگم به نشانه دقیق و واضح و جالبی رسیدم و پذیرفتمش که نشانه واضحی هست و برنامه هم دارم واسش که انجامش بدم و عمل کنم بهش، و اتفافا توی همین یکی دو روز گذشته بهش پی بردم و دقیق تر شدم توش و هم اینکه قبلا ماه ها پیش به جورایی بهش رسیده بودم به عنوان یه ایده و حین انجام تمرینات دوره احساس لیاقت، و شاید الان مهر تاییدی بوده این نشانه های این یکی دو روز اخیر واسم و داره بهم میفهمونه که آره همینه خودشه برو دنبالش برو تو دلش برو بهش عمل کن! منم فهمیدم و زومم روش و قصدشو دارم، گیری که دارم و سوال هم پیش اومد واسم اینه که، چون به لحاظ فیزیکی و سلامتی شرایطم یکم سخت هست و این عمل کردن من نیازمند سلامت فیزیکی هست و البته اصلا نمیدونم که قراره موقعیت مکانی من هم تغییر کنه یا نه و اصلا شرایط قراره چجور پیش بره و چی بشه، یکم سوال پیش اومده واسم و سخت شده تصمیم گیری، البته اینم بگم تو کامنتای قبلی فراموشم شد بگم که خداروشکر به لحاظ سلامتی چهار ستون بدنم سالمه و هیچ مشکلی ندارم از لحاظ حرکت کردن و یا هر حس و هرچیزی که نیازه یه آدم سالم انجام بده، خیلی هم خدا بهم لطف داشته و داره همیشه که قدرت بدنی و جسم و جون سالم و تندرست و قوی ای بهم داده، یه مشکلات کوچیکی دارم که تقریبا گاهی بزرگ میشن و آزار دهنده ولی بصورت کلی مشکل خاصی میشه گفت ندارم، اما دارو و این چیزام مصرف میکنم تازه اونم گاهی نه همیشه، چون خیلی رو این چیزا کلا حساب نمیکنم و حساس نیستم مثل خیلیا و بیخیالم اتفاقا، و مشکلات بیحالی و چیزای مختلف کوچیک و بزرگ دارم گاهی، بیشترش هم اصلش مشکل من خشم و حرص خوردن و از کوره در رفتنم هست که حالمو بد میکنه و اونم در صورتیه که چیزی بره رو اعصابم، و الا بینهایت آدم آروم و آرامش دهنده ای هستم.
و یکی دیگه هم اینکه آخه باید یه تستی انجام بدم که هم آنلاینه و هم حضوری بعدش در صورت قبولی در مرحله اول، و برای این تسته هم نیازمند یه جای بخصوص و بیصدا و آرام و دنج هستم که صدای چیزی یا حضور کسی مزاحم نباشه (حالا ببینم میخوام لو ندم و تابلو نکنم که چیه، میشه!!؟ :))) )
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
(همین الان یهویی حین خوندن و جواب دادن به این تمرین..)
ج: ای جان خدای من خدای عزیزم چشششم : ) میرم همین الان میزنم بیرون به کوه و بیابان و کوچه و خیابان، اگه اینه؟؟ اگه باید اینکارو الان همین الان انجام بدم چشم میرم انجامش میدم و ازش گذر میکنم و پرونده شو میبندم و خلاص! چه زیبا تو سوال حتی اسم 《قدم》اوردی و من یهویی یاد قدم زدن افتادم، شبم هست و کوچه و خیابان ها ساکت و آرام و ایشالا که مزاحم هم نیست صدامو بشنوه و راحت انجامش میدم..
سپاس خدای خوبم
ویرایش :
پ.ن :
یا خدااا یهو چی شد طوفان شد آسمون و زمین شکافته شد ریخت بهم اومدم بزنم بیرون!!!!!!!! :))))))))) و خب تو این سر و صدا و طوفان و زلزله و طوفان نوح که نمیشه کاری از پیش ببرم و به کار و تمرین من نمیاد یعنی و الا بازم مشکلی نبود! :))))))
چشم خدا جونم فهمیدم، پس پلن بی و سی و دی و الی ماشاالله دیگه رو احتمالا باید پیاده کنم، ایده هایی دیگه رو در این رابطه و البته ایده های دیگه در زمینه های دیگه احتمالا..
سلام
سخت ترین قسمت اون جایی که نشونه هارودریافت میکنی اما متعهدنمیمونی رومسیردرست وایسی هی سر میخوری به سمتی که دوس داری درصورتی هدایت چیزدیگه ای میگه بارهانشونه داده خداولی من یه مدت گوش کردم دوباره برگشتم به مسیرقبلی حس میکنم اون رنج اونقدرزیادنشده که تسلیم بشم بگم خدایافرمون دست تو
چه چیزی میتونه این لحظه ارامش بخش من باشه جزاین که سپاس گزارباشم نه درگذشته بمونم ونه نگران آینده باشم چون دیگه نه عمی هست ونه ترسی
به هرچی توجه کنی به سمت همون چیزهدایت میشی تومومنت مثبت فوق حرفه ای شدم بسه
بیادرموردنعمت هات بگو درمورداتفاقات خوبی که امروزتجربه کردی ازهرلحظه میتونی کنترل زندگیتون دست بگیری چه چیزی بیشترازاین میتونه امیدوارامش بده وچقدرزودنشونه هامیاد
دوس دارم درمورداتفاقات خوب امروزصحبت کنم ازاین که وقتی ازخواب بیدارشدم دیدم هوابارونی هست
خیلی گرسنه بودم تقریبادوروزبودغذازیادنخورده بودم واومدم امروزیه مرغ خوشمزه درست کردم ونوش جان کردم ورزشموکردم تمرین ستاره قطبی نوشتم وبعدهم شروع کردم به نقاشی دیروزیه قسمتی ازکارخراب شد ولی امروزعالی عمل کردم خدایاشکرت هدایتم کردی
مطالعه کردم ویه چای زنجبیلی خوردم چه عطرخوبی داشت برای اموزشم یه قدم دیگه برداشتم
وشب خواهرم بابستنی وتخمه خریده بود کنارهم نشستیم خوردیم چه حس خوبی داشت
خدایاشکرت برای گلس گوشیم عوض کردم انگارتازه گوشیمو خریدم حس نویی میده
خدایاشکرت برای سلامتی خودم برای وجودخودم برای حرکت درمسیرموردعلاقم خدایاشکرت که باهمه ی پستی وبلند های که توزندگی هرکسی هست بازهم ادامه دادم وگیو آپ نکردم خدایاشکرت روزموباسریال سفربه دورامریکا شروع کردم
خدایاشکرت برای زمانم ارزش قائلم خدایاشکرت برای خدایی که درهرلحظه هدایتم میکنه وحواسش،بهم هست منوهمینطوری که هستم دوس داره قضاوتم نمیکنه وبیشترازمن دوس داره درارامش وسلامتی شادی ثروت ونعمت باشم اگرمن بهش اجازه بدم
خدایاشکرت برای فرصت زندگی کردن روبهم دادی هرروزچشمامو بازمیکنم هرلحظه نفس میکشم هرلحظه هواموداری ومنومیبینی وتوصاحب همه چیزی صاحب کل این جهان صاحب روح انسان ها مالک کل ثروت جهان تویی توبزرگ ترین حاکم جهانی تواول واخری توهمیشه پابرجاهستی همه چی فنامیشه جز روی تو تومالک کل اعضای بدنم هستی واگاه به همه چیزی تودیدبلندمدت وسیع داری توقدرت مندی توتوانمندتریتی
خدایامنوبه راه راست هدایت کن راه کسانی که به ان ها نعمت دادی نه کسانی که بران ها غضب کردی ونه گمراهان
کمکم کن تسلیمت باشم ومیدونم نیازبه تکامل داره فقط کمک کن هرروز یه درجه بخت نزدیک تربشم نه دورتر.
سلام به استاد عزیز و همه دوستان گرامی
این فایل عجب همزمانی شد با حس و حال این روزام
قشنگ نشانه من بود
توصیف شرایط حال و تغییراتی که میخوام انجام بدم
من از سال 1400 از شهرستان به تهران مهاجرت کردم
و تقریبا چهار ساله تو خوابگاه زندگی میکنم که دپ سالش مدیر داخلی پانسیون بودم تا الان
یه چند وقتیه خیلیییی نشانه برای جابجایی میبینم
خیلییی زیاد دلم تغییر میخواد
و داشتم با خودم حساب کتاب میکردم که الان وقتشه یا ن
که این فایل مث آب روی آتیش بود
اینکه دقیقا از حابجایی صحبت شد از شغل طراحی سایت
چون من دور کار بودم اینجا شیفت هم گرفته بودم ولی از اونجایی که چند وقته همکارم نمیاد و همه مسعولیتا با منه خیلی ازم تایم میگیره و نمیتونم رو پروژه هام تمرکز کنم
برای همین میخام پا بزارم رو ترسام و خونه بگیرم وبا تمرکز بیشتر تو حوزه ای که دوس دارم کار کنم،
الهی به امید خودت
سلام به استاد عزیز
سلام به خانم شایسته که زحمت میکشه
تا ما در مسیر زیبایی نعمت و ثروت باشیم.
سلام به همه دوستانی که خواستار راه درست
وپیشرفت هستند.
اینکه استاد گفتند باید پارو نزد وا داد
باید دل را به دریا داد
خودش میبردت
به هر جا برد ساحل همانجاست؛
برای همه نیست
برای یه عده خیلی کمی هست که
از گذرگاهای شیطان درون و بیرون خود عبور کرده اند و به توحید رسیده اند.
یعنی بلاهای جور واجور سرشون آمده تا از شرک
به توحید رسیده اند.
از خودخواهی گذشتند
از منت گذشته اند
از ترسهای بازدارنده خود گذشتند
از خیلی خواسته های نفسانی خود عبور کردند
وعبور از خیلی مسائل دیگه؛
تا یه مقداری به آزادی و رهایی
از بندهای درون خود رسیده اند
که میتوانند دل را به دریا بزنند
و خود را بسپارند به جریان خدا.
اگه بخواهم بنویسیم که مشرک بودن
در کسب و کار و مسائل دیگه چه بلاهایی
سر من آورده تا در مقابل خداوند به تسلیم رسیدم باید ساعت بنویسم.
راستی و درستی انسان را به نتیجه میرساند
ولی زشتی و پلیدی سر انجام نا خوشی دارد.
من اول سعی میکنم که در تمام کارهام
راه درستی و پاکی را انتخاب کنم . البته نجوای
شیطان همیشه هست.
همه شما را دوست دارم
وهمیشه کامنتهای شما را میخونم.
در پناه الله شاد و پیروز باشین🫡🫡
به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان
استاد نهایت عزیزم من دنبال عملی کردن پروژهی خودم بودم ی سری تضاد های سخت و سنگینی از لحاظ روحی خوردم ک کنترل ذهن بسیاری میخاست. تو طی مسیرم من متوجه شدم اره ایدهی من خیلی خوبه و پتانسیل بالایی داره ولی با من فاصلش خیلیه و من باید ازش بگذرم الان و شاید این ایده برای بعد ها هستش نمیدونم.
25 دی ماه 1403 روانشناسی ثروت رو گرفته بودم. سه ماه روی خودم کار کردم ،این ایده بهم الهام شد. هشت ماه روی این ایده کار کردم و طی مسیر کلی چیزا یاد گرفتم و کلی تلاش داشتم برای عملی کردنش ک ان شاءالله سر فرصت ازش میگم بهتون ..از طریق اون پروژه من ب ی سایتی هدایت شدم ک دقیقا متناسب با علاقهی منه و تازه میشه ب راحتی ازش ثروت خلق کرد و میبینم ک من لذت میبرم از بودن در اون مکان و حس خوبی داره واسم. پس با هر مقاومتی ک بود پروژهای ک پیش میبردم رو گذاشتم کنار و اینجای جدیدی ک هستم میخام از علاقم پول بسازم.
باید بگم دوماه دیگه ی سال میشه ک روانشناسی ثروت رو دارم روش کار میکنم و هنوز نتونستم کارآفرین بشم و قول دادم ب خودم تا دوماه دیگه با عمل ب اموزه ها و باورسازی ها ان شاءالله حتما و لاجرم از علاقم پول بسازم حتی شده ی دلار.
از کارکردن روی خودم طی این مدت ی سفر خارج از کشور ب تنهایی داشتم. دوتا نشتی انرژی رو ک خیلی بزرگ بودن بستم. حقوقم کمی افزایش پیدا کرد و حالم خیلی خوبه و موضوعات ریز و درشت دیگه… تا الان ک فک میکنم ب مسیر درستم رسیدم!
باید بگم دیروز دوباره از اول دوره رو استارت زدم برای بار چهارم و اینبار برای باورسازی های کار جدیدم و من الان باید ایمان خودمو نشون بدم و بفهمم ایا واقعا من روی خودم کار میکردم یا ن؟!
چون این کار فقط بستگی ب خودم داره و واقعا نشون میده ک من چطوری پیش میرم و طی تکامل داره واسم ن مثل اون ایدهی قبلیم ک از من خیلی بزرگ تر بود.
این فایل واقعا برای من بود تا پارو نزنم ،تا روی هدایت خداوند تمرکز کنم و از اون کمک بخام ، تا ایمان خودمو قوی کنم و..
خیلی ازتون سپاسگزارم استاد و بانو شایستهی عزیزم و دوستان نهایت مهربونم.
میام و براتون مینویسم از جریان هدایت پروردگار و پیشرفت هایی ک داشتم و کارکردن روی خودم ان شاءالله
در پناه خدای بزرگ باشید.
به نام خدایی که هر لحظه، بیوقفه، داره ما رو به سمت نور و عشق خودش هدایت میکنه.
به نام خدای مهربونی که هر کسی رو از راهی مخصوص خودش صدا میکنه تا بیدارش کنه.
استاد جانم…
من از تهِ قلبم سپاسگزارم از خداییم که من رو با شما آشنا کرد، تا از طریق کلمات شما، بودن شما، زندگی شما… خدای حقیقی و زنده رو بشناسم.
خدایی که فقط در ذهن نیست، بلکه در لحظهلحظهی زندگی جاریه.
خدایی که هر اتفاق، هر آدم، هر نشونه، هر حس… یه پیام از طرفشه.
امروز برای قسمت 62 سفر به دور آمریکا کامنتی نوشتم که هنوز گرماش تو وجودم مونده.
گفتم اینجا هم از اون حس بگم… چون اون لحظه واقعاً انگار خدا مستقیم داشت با من حرف میزد.
ماجرا از وقتی شروع شد که تو فایل معرفی دوره روانشناسی ثروت 2 گفتید:
«سؤال بپرسید.»
من این تکنیک رو قبلاً انجام داده بودم، ولی مثل خیلی از چیزهای مهم زندگی، فراموشش کرده بودم.
از همون روز، بعد از نوشتن ستاره قطبیم، شروع کردم سؤال پرسیدن.
سؤالهایی که از عمق وجودم میاومد.
و معجزهوار… در طول روز، از هر راهی که فکرش رو بکنی، جوابها میاومدن.
تا اینکه یه روز این سؤالها رو پرسیدم:
چطور تسلیم تو باشم؟
چطور بیشتر شکرگزار باشم؟
چطور هدایتت رو بهتر دریافت کنم؟
چطور نشونههاتو واضحتر بفهمم؟
چطور امروز بیشتر از همیشه توحیدی زندگی کنم؟
این سؤالها از روی نیاز نبود…
از روی اشتیاق بود.
و جواب خدا…
منو رسوند به فایل «نشانه خواهرم».
حتی نشونهی خودم نبود، اما برای من رسماً یه پیام الهی بود.
گوشش دادم…
با تمام اطاعت…
و اشک ریختم.
یه اشک از جنس اتصال… از جنس لمس حضور خدا.
استاد جانم، این فایل برای من توحیدیترین و الهیترین فایلی بود که تا امروز شنیده بودم.
انگار خدا داشت از زبان شما حرف میزد…
الهام پشت الهام…
کلمه پشت کلمه…
و اون تیشرت زرد…
انگار نور خدا داشت ازش میتابید.
یه روشنایی عجیب داشت؛ انگار خدا داشت از پشت رنگ زرد، قلب منو لمس میکرد.
اما نقطهی اوج…
وقتی گفتید: «خدا انرژیه.»
استاد جانم…
این جمله رو شاید هزار بار شنیده بودم.
اما این بار…
این بار یه جور دیگه نشست روی روحم.
این بار فهمیدم یعنی چی.
انگار یکی توی وجودم گفت: «این کلیده… از اینجا به بعد راه باز میشه.»
از همون روز، خدا برای من قابل دیدنترین حضور شده.
دارم خدا رو میبینم توی پولی که وارد زندگیم میشه…
توی رابطههایی که بهتر میشن…
توی آدمهایی که بیبهونه هدایتگر میشن…
توی طبیعت… توی اشیا… توی هر ذره.
انگار جهان تبدیل شده به آینهی خدا.
و قشنگتر اینکه حس میکنم پایههای صلحهایی که باید در زندگیم بهشون برسم، یکییکی داره ساخته میشه.
انگار دارم از نو به دنیا میام…
آرامتر، روشنتر، متصلتر، توحیدیتر.
و استاد جانم… اینو میخوام با تمام وجودم بگم:
این درک، این فهم، این وصل شدن…
حتی همین کامنت…
همهش هدیهی خدا بود.
و زیباتر اینکه این هدیه رو خدا در روز تولدم به من داد.
انگار میخواست به من بگه:
«این تولد واقعیته…
این روز، روزِ دوباره متولد شدن توست…
از امروز تو یه جور دیگه منو میبینی.»
استاد جانم، شما نمیدونید چی رو در من بیدار کردید.
شما نمیدونید خدا رو چطور در قلبم زنده کردید.
و میدونم این باور هم مسیر تکامل خودش رو طی میکنه و هر روز بیشتر تو وجودم جا میگیره.
من فقط… خوشحالم.
خوشحال از هدایتهای خدا.
خوشحال از اینکه دارم با آگاهی، با عشق، با حضور، زندگی رو «زندگی» میکنم.
خدای مهربونم شکرت بابت این روز عالی ای که داشتم
سلام دوست خوبم که داری کامنت منو میخونی حالت خوبه دوست خوشگلم؟! خدا میدونه چقدر سپاسگذار حظور توام در این سایت. شاید کامنتت رو قبلا خونده باشم و درس گرفته باشم و هدایت شده باشم. واقعا خوشحالم که در این سایت دوستان توحیدی و به شدتتت ارزشمند دارم
چقدر کامنت های بچه ها زیباست و چقدررر پر بار مینویسند و هر کامنت پر از درس و آگاهیه
خدایا شکرت که من رو در این راه پر از نعمت و آگاهی قرار دادی
من سه یا چهار ماهه که اینستاگرامم رو فقط نیم ساعت باز میکنم و اجازه نمیدم به خودم بیشتر از نیم ساعت بشه، البته به غیر از این دو سه روز که از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که سه چهار روزه که نیم ساعتم رسیده به یک ساعت و نیم یا دو ساعت که اینم بخاطر کمالگرایی ای هست که داعم میخوام بگردم ببینم از من کی بهتر ایده داره و کی بهتره و…
در صورتی که در این سه چهار ماه که اینستاگرام رو و فضا مجازی قطع کرده بودم به شدتتت تمرکزم بالاتر رفته بود و عملگرا شده بودم به شدتت.
جوری یوتیوب ویدیو میزاشتم انگار دنبال سرم دارن میدوان و منم تند تند تولید محتوا میکردم
حالا دو هفته است که کند شدم بهاطر اینکه یوگا و دوره های مربیگری و همچنین کار در آموزشگاه رو شروع کردم
و از خداوند میخوام بهم یاد بده کنترل و مدیریت زمان کنم تا بتونم سه تا کارم رو باهم انجام بدم
یادمه تا همین چند ماه پیش من حتی نمیدونستم چیکاره ام. نمیدونستم دقیقا باید چیکار کنم چه شغلی داشته باشم و هدفم دقیقا چیه، با اینکه به شدت سخت خیاطی میکردم و زمان زیادی رو صرف خیاطی میکردم مثلا صبح میشستم پای چرخ خیاطی تا شب قبل خواب من خیاطی میکردم
ولی احساس تعلق نداشتم، نمیدونستم چیکاره ام…انگار فقط انجام میدادم و یک امید واهی داشتم که این جواب میده. اما از موقعی که با استاد اشنا شدم و با سایت بهشتیم آشنا شدم، نور تابیده وارد زندگیم. همه چیز مشخصه! قدم هام چینده شده!
و من دارم در راستای یک چیز مشخص حرکت میکنم و همون زمان رو که از صبح تا شب میزاشتم برای کاری که احساس تعلق نداشتم، همونو میزارم برای کاری که به شدتتت احساس میکنم قراره متحول کنه آینده منو
من چیزهای زیادی رو تجربه کردم و کارهای زیادی انجام دادم. به شدت هم زمان میزارم وقتی یک چیزیو شروع میکنم اما همیشه ته دلم میدونستم این کاره تهش هیچیه…
اما این مدت بدجور اطمینان دارم
خدایا شکرت که انقدر ارامش دارم! خدایا شکرت که راه زندگی رو نقشه راه رو همه چیزو دادم دست خودت و داری واسم به بهترین شکل میچینی
خدای مهربونم!
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
آن نشانه چیست؟
خب من ذهنم این مدت خیلی داره مقاومت میکنه…که نرو واسه کارآموزی یوگا و بزار بهتر شی و هنوز تمرین کن و بهتر شو بعد برو دنبال کارآموزی و کار…به اینکه خیلی ها تعریف کردند اما من دلم میخواد بهتر از قبل شم و کمی انعطاف رو بالاتر ببرم و بعد برم واسه کارآموزی و دنبال کار در این زمینه. نمیدونم ولی دلم میخواد بهترین خودم باشم…امروز مثلا هفت کیلومتر راه رفتم که چهار کیلومترش رو دویدم و دو ساعت هم یوگا انجام دادم…دلم میخواد بهتر شم حداقل یک ماه به خودم فرصت بدم و بعد ماه دیگه برم…نمیدونم
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
کمالگرایی! اخساس کمبود اعتماد بنفس یا لیاقت که من هنوز بهتر نیستم من هنوز نمیتونم مربی شم من هنوز خیلی کار دارم و راهم طولانیه و…
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
شاید همین فردا میرفتم باشگاه ها و برای مربیگری کارآموزیش اقدام میکردم.
خدایا کمکم کن! خدایا من میخوام بهت ایمانم رو ثابت کنم…لطفا اگر رفتم رد نشم و قبولم کنند!
خدایا من همه چیز رو میسپارم در دستان تو
پارو زدن در خلاف جهت رودخونه رو ول کن اسما….دل به دریا یده و با ارامش حرکت کن و لذت ببر
سلام دوست عزیزم
خیلی از کامنت هات لذت بردم ،چند تا شو خوندم، افرین بهت به خاطر تعهدت به تغییر و بهبود زندگی .
دوست عزیزم اسما جان ،منم مدت هاست یوگا انجام میدم برای ارامش خودم ولی الان احساس میکنم میتونم مربی هم باشم .
برای مربی شدن کجا باید برم ؟
چطوری باید اقدام کنم؟
ممنون میشم به سوالم جواب بدی
سلام دوست خوبم امیدوارم که حال دلت خوب باشه و تندرست باشی
خوشحالم که میخوای بری دنبال علاقت
برای مربیگری یوگا باید بری هیئت همگانی فدراسیون در شهر خودت. مثلا من در مشهد رفتم هیئت همگانی مشهد
و سوالاتتون میتونی ازشون بپرسی و یا اگر نخواستی بری میتونی در سایت هیئت همگانی فدراسیون ثبت نام کنی
و باید امتحان شش سطح یا شش مرحله رو بدی که اونها عملی هستند
امتحان درجه سه تئوری هست که اونم کلاسهارو شرکت میکنی
درجه دو برای کسانی هست که مدرک درجه سه رو گذروندن و حرفه ای هستند
پس شما برای شروع باید مدرک مربیگری درجه سه رو اسم بنویسی و شش مرحله روهم امتحان بدی
بنام خدایی که خواستهای مارو مشنوه و برآورده میکنه اگر با ذهنمون جلوش رو نگیریم
سلام به استاد توحیدی عزیزم و خانم شایسته
سلام به دوست عزیزم و با اراده و پر انرژی
دوست عزیز با همین انرژی با همین انگیزه وشوق اشتیاق و جدیت و عطش و باورهای مناسب و باور فراوانی و احساس ارزشمندی و در طی کردن تکامل و لذت بردن از مسیر و در لحظه بودن 100درصد به خواستها یت میرسی
اونجایی که تو کامنت گفتی یک ماه برم نمیدونم !نمیدونم نداریم تو سمت خودت رو انجام بده با همان شوق و اشتیاق تو جانشین و خلیفه خدا روی سیاره زمین هستی با همین فرمون باید 6 بعد مربی شده باشی بهترین خودت و شاگرد داشته باشی نمیدونم واسه کسایی که ایمان اعتماد ندارند و حرکت نمیکنند
و این هدایت خدا دونستم پاسخ بدم از قلبم اومد و لذت میبرم از کامنتهات که نور الهی و حرکت است و عمل میکنی
به زودی میای از نتایج عالیت مینویسی که بهترین مربی هستی و ایدها در درونت هست بهت گفته میشه در هر شرایطی پر انرژی باشید
مجی انرژی بهترین خدا البز کرج ماهدشت
به نام رب العالمینم
دوست خوبم اول خداوندگارم رو سپاس میکنم و بعد از تو سپاسگذارم
خدایا چه پاسخی از این واضح تر، چه جوابی برای سوالم از این صادقانه تر و واضح تر…
سوالی که دو سه روزه ذهنمو درگیر کرده، برم یا نه
و همینجا که به من گفتی ماه دیگه نداریم. من مطمعن شدم مجتبی جان!
و خب احساس میکنم اگر امروز فردا نرم تمام اون صحبت هایی که با پدرم کردم برای اینکه مخالف میکردن که من این کار رو استارت نزنم، تمامش بی فایده میشه و باز برمیگردم سر خونه اولم
خدا میدونه چقدددر انرژی گرفتم الان، چقددر دلم قرصه. بخدا اگر تنها بودم همین الان میشستم گریه میکردم، انقدر که واضح بود جواب خداوند به سوال بزرگ امروزم
امروز صبح من از خداوند یک نشانه بزرگ خواستم. گفتم خدایا نمیدونم من…نمیدونم چه نشانه ای نمیدونم در رابطه با چی اما بهم یک نشانه بزرگ بده یک نشانه تکان دهنده بده!
چقدر آرومترم! خدایا شکرت!
سلام به تو دوست عزیز
کامنت شما را هدایتی خوندن و در اول نوشته بودی که شاید یک زمانی کامنت بچه های که الان اینجا هستند را خوانده باشی خیلی برام جالب بود چون قدم اول جلسه 3 در مورد باور سازی ها باهم صحبت کرده بودیم
دوست عزیزم همه چیز برمیگرده به احساس لیاقت و ارزشمندی که شما برای خودتون دارید
استاد عزیز یک مثال خیلی خوبی گفتند در دوره احساس لیاقت… بسیار از مواقع ما کارهایی را که بلد هستیم بخاطر کمالگرایی که در وجود ما هست به نظر ساده و پیش پا افتاده میبینم اما افرادی هستند در جهان که همان کار به ظاهر ساده برای شما را بلد نیستند و دوست دارند تا یاد بگیرند و برای یادگیری آن حاضرند بهای زیادی برای آن پرداخت کنند
در هر سطحی از مهارت و کیفیتی که داری کاری انجام میدهی افراد زیادی در همان سطح وجود دارند که دوست دارند از خدمات شما استفاده کنند و پول خوبی بپردازند
من یک مثال خوبی از خودم دارم امید وارم برات مفید باشه
من یک زمانی برای خودم مغازه زدم و در آن زمان خیاطی را به صورت حرفه ای بلد نبودم و حتی به درستی قیچی کاری را بلد نبودم . اما استارت کارم را زدم و شروع کردم به کارکردن و دوختن لباس و سفارش گرفتن از مشتریان
آرام آرام مشکلاتی که در کار داشتم و عیب یابی که کارم داشت را یکی یکی از جاهای مختلف یاد میگیرفتم و مهارت های من بالا میرفت و هم یادگیری میکردم و هم داشتم پول درمیآوردم
واضح تر بگم مثلاً من قیچی کردن سرشانه و آستین را بلد نبودم و همسایه من که خیاط بود ازش سوال میکردم و اون بهم یاد داد…. همین طور خیلی از کارهای دیگه ای که بلد نبودم را آرام آرام یاد گرفتم و مشتری هم داشتیم برای خودم و بعد از اینکه مهارت های من بالاتر رفت من مشتریان با کیفیت تر برام آمدن و هر روز آدم های ثروتمند تر از قبل میامدن و پول بیشتر از قبلی ها برای کار بهتر بهم میدادند و این تکامل خیلی خوب طی شد تا جایی که الان بهترین مهارت ها را در کل شهر من دارم و بهترین لباس ها را با بالاترین کیفیت دارم در شهر میدوزم و الان خیاطی من اسم و رسم دار شده در شهر
پس اینکه دو مهارت های خوبی در یوگا یا هر چیز دیگه ای داری و علاقه داری بهش پس اینکه مدرک مربیگری یا سابقه چندین ساله یا فضای فوقالعاده برای تمرین دادن یا …… این محدودیت ها رو بذار کنار و باور های خودت را در این مورد تغییر بده و ببین که چطور افراد هم سنگ و هم مدار تو میان پیشت و با اینکه مدرک نداری یا بقیه چیزها اما آنها دوست دارند تا از تو یاد بگیرند و تو بهشون تمرین بدی و پول خوبی برای تو پرداخت کنند
به امید دیدار
نشانه این روزهای زندگی ام
خستگی مزمن،خواب الودگی و بی حالی است.
خداوند هم به طرق مختلف بهم گفته بدنت داره باهات صحبت می کنه
به بدنت توجه کن ولی چرا اقدام نمی کنم؟
میترسم
قدرت اش رو ندارم
شجاعت و جسارتش رو ندارم
قانون سلامتی رو هم فعلا ندارم
تنها کاری که می کنم یوگا انجام دادن گاه و بیگاه است .
سلام دوست نازنینم نفیسه جون
امیدوارم که حال دلت عالی باشه و سالم و سلامت باشی
منم سه چهارروزه از پرخوری رنج میبرم و همین حالا هدایت شدم به یکی از کامنت های سایت که یکی از دوستان توضیح کاملی از اهرم رنج و لذت داده بود
و خب این یک نشانه بود برام که باید از این اهرم استفاده کنم تا همین حالا هم که میخوام برم چیزی بخورم کنترل شده و با کنترل نفس وعده روزم رو بخورم
میدونی…بنظرم باید بلند مدت هدفت رو ببینی نه یک روز دو روز و عجله نکنی، اگر به خودت بگی که من هدفم اینه تا سالهای سال سالم غذا بخورم و ورزش کنم پس از یک روز دو روز پرخوری افسردگی نمیگیری و کسل نمیشی چون میگی من امروز چیزی میخورم فردا دوباره برمیگردم به روتین
چون میدونی تا سالها سالم زندگی میکنی و یک روز دو روز ول کردن به هیچ عنوان تاثیر نداره در برابر یک سال دو سال
و حالا احساس میکنم خداوند هدایتم کرد تا برات کامنت بزارم و بهت بگم از این اهرم استفاده کن که به شدت عالیه! منم نشستم یک نامه بلند و بالا تو ژورنال گوشیم نوشتم
امیدوارم که بتونم از این اهرم در زندگیم به خوبی استفاده کنم
استاد هم تمام موفقیت هاشون رو با استفاده از اهرم رنج و لذت بدست آوردند، با بزرگ کردن این رنج و لذتی که از نتیجه این کارم بدست میارم
حالا اون کاره ببین اگر انجامش بدی لذتش چقدر موندگاره، رنجش چقدر موندگاره
لذتش بیشتره یا رنجش بیشتره…خلاصه که خیلللی این اهرم عالیه و واقعا خداوند رو سپاسگذارم که هدایتم کرد به کامنت دوستانم
به نام خداوند زیبایی ها
به نام خداوند خیرو نعمت
به نام تنها قدرت حاکم برجهان هستی
سلام خدمت استاد عباسمنش و شایسته عزیز
سلام خدمت همه دوستان و هم فرکانسی های عزیز
خدارو هزاران مرتبه شکر بابت این فضای فوق العاده عالی
خدارو هزاران مرتبه شکر بابت ایمان برای ادامه دادن
خدارو بینهایت شکر برای انگیزه برای ادامه دادن
خدارو شاکرم که مدت ها پیش ب خودم آمدم و باکوچکترین فشار جهان دست از مسیرم کشیدم مسیری که پر از شرک
و بی ایمانی بود مسیری ک پر از استرس و اضطراب و آسیب بود
خدارو شاکرم ک بهم باور داد تا بخودم بیام و حواسم ب اثر قورباغه و آب گرم باشه
خدارو شاکرم که همواره درحال تغییرم
استاد باورتون نمیشه من به یه تضاد بر خوردم نیت کردم و نشانه روزانه ام انتخاب کردم و به طرز معجزه آسایی درباره
مشکل من اومد
قسمت جالبترش این بود خداوند فوق العاده دقیق هدایتم کرد و دقیقا توی نشانه ها اومده بود و برم سراغ جلسه ی 8 دوره
راهنمای عملی دستیابی ب رویاها
چقدر هدایت هاش واضح هس
چقدر خوب داره هلمون میده بسمت رو به جلو
استاد عزیزم ممنونم ک عاشقانه این فضای فوق العاده رو ایجاد کردید برای رشد
امیدوارم هرجا که هستید سالم و سربلند باشید
دوستای عزیز خیلی ممنون بابت ثبت نظراتتون ک باخوندن نظراتتون احساس شور وشوق و اشتایق وصف ناپذیر بهم
دست میده
امید وارم هرجا ک هستید سالم و سلامت و سربلند باشید و همیشه در حال رشد وپیشرفت باشید