تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱ - صفحه 27 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

409 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حمید مرادی گفته:
    مدت عضویت: 153 روز

    سلام ب استاد عزیزو خانم شایسته عزیز

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟آن نشانه چیست؟چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    بله رابطه ام باهمسرم باعث شد ک من ب تغییر برسم ترس از آینده ترس از نداشتن استقلال مالی ترس از از دست دادن بچه هام تربیت و آیندشون احساس لیاقت نداشتن و وابستگی

    ولی من چند روزی هست ک قدم های کوچک را شروع کردم با تمرکز ب نکات مثبت همسرم و اطرافیانم توجه ب اتفاقات دورو برم کنترل ذهنم با اینکه خیلی سخته ولی من دارم تمام سعیمو میکنم تغییر کنم و من با دیدن نشانه ها میبینم ک در جریان درست هستم و دارم هدایت میشم خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 148 روز

    به نام خدای همیشه همراهم

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته عزیز

    و همه ی دوستان همراه

    * آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    آن نشانه چیست؟

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    من حدود 3 سال پیش آموزش دوختن کیف چرمی دیدم که خیلیم بهش علاقه داشتم و دارم.

    خداروشکر از شروع کارم مشتری های زیادی داشتم و تقریبا همیشه سفارش داشتم،، من چون با پول اندکی این کارو شروع کرده بودم بنابراین هر چی در می‌آوردم باهاش تجهیزات کارمو بیشتر و بیشتر میکردم و به همین خاطر پول زیادی برام نمیموند.

    بعد از یکسال اول که تقریبا پرفروش هم بودم و وسایل کارمو تکمیل کرده بودم، سفارش ها کمتر شد،، تا جایی که نگاه کردم دیدم به غیر از اطرافیان درجه یک دیگه سفارش خاصی ندارم ولی همچنان با شوق و ذوق ادامه میدادم و تو پیجم حسابی فعال بودم که دوباره روی دور بیفتم،، نمیدونم داستان چی بود دقیقا، ولی منکه با بهترین متریال کار می‌کردم و رضایت مشتری هامم خیلی خوب بود اما….. کارم پیشرفت که نداشت هیچ بلکه روزبروز به انتهای مسیر نزدیک تر میشدم.

    من نمیخواستم بپذیرم که یه جای کارم مشکل اساسی داره و باید دنبالش بگردم،

    یه روز با پسرم حرف میزدم در مورد کارم که بهم گفت مامان، شما کارت درجه یکه، از لحاظ متریال و دوخت (که اینم بگم تمام کارهای من دستدوز بودن و با زحمت بسیار و دقیق دوخته میشدن) و کیفیت، وقتی با همه ی اینها کارت کم شده و مشتری نداری به نظرم باید بزاریش کنار، یعنی اینکار نمیتونه شما رو به هدفت برسونه، من اولش مقاومت داشتم و چون علاقمند اینکار بودم نمیپذیرفتم، اما بعد که بهش فکر کردم دیدم دقیقا درست میگه..

    من اصرار به کاری دارم که هم براش خیلی زحمت میکشم، هم درآمدی ازش نداشتم، خب پس وقت تغییره…

    الان با وجود تمام مقاومتی که دارم برای تغییر کارم، یه ایده ی جدید دارم و میخوام برم کلا تو یه مسیر دیگه و با توکل به خدا که حتما خیری توش هست که منو داره به اون مسیر هدایت میکنه دل سپردم به خودش و ایمان دارم که بهترین هارو برام میخواد و نشانه هاش رو جدی گرفتم و خودم رو رها کردم.

    سپاسگزار خداوند یکتا هستم

    ممنونم از استاد عزیزم با کلام آرامش بخششون

    و ممنونم از دوستانی که تجربه های بینظیرشون رو در اختیار من میزارن تا تلنگری باشه برای تغییر، هر چند کوچک

    خدایا فقط تو را میپرستم و فقط از تو یاری می جویم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    زهرا شجاعی گفته:
    مدت عضویت: 1423 روز

    به نام خداوندی که رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگیست

    خدای مهربونم شکرت که هر آنچه دارم از آن توست

    خدای مهربونم شکرت بابت سلامتیمون

    خدای مهربونم شکرت که مرا آسان کردی برای آسانی ها

    خدای مهربونم شکرت که هر لحظه و ثانیه در زندگیم هدایتگر و حمایتگرم هستی

    با سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیزم و دوستان هم فرکانسی ام در پروژه تغییر را در آغوش بگیر…..عالی عالی عالی واقعا فایل بی نظیر و پر از آموزه ای هست.خداروشکر که هدایت شدم

    من یک خانم خانه دار هستم با دو فرزند ،و همیشه دلم می خواست یک کاری بکنم و توی ذهنم چند تا کار با هم میاد که برم و آموزش ببینم و شروع کنم و واقعا نمیدونم باید چی کار کنم،فقط از خداوند هدایت خواستم، و همیشه میگم خدای من من نمیدونم تو به من بگو، تو هدایتم کن،تو برای من تصمیم بگیر من چه کاره ام ،من ناآگاهی و تو آگاهی،تو قدرتمندی ،تو برام انجامش بده…من به هر خیری از جانب تو به من برسد سخت نیازمندم….خدایا تو هدایتم کن و منو ببر به مسیر خوبی ها،زیباییها، فراوانی ها ،ثروتها، سلامتی، عشق ،آرامش، روابط عالی و ..‌…..

    و یک ترمز ذهنی بی نهایت محکم دارم ،چون همسرم درس میخونن و خیلی رشته ی سختی است همیشه میگم من باید مشوق همسرم باشم و شرایط رو برای ایشون فراهم کنم تا بتونه درسش رو تموم کنه و به هدفش برسه ،بعد من شروع میکنم و دنبال خواسته ام میرم…و از خداوند هدایت خواستم که بتونم این ترمز رو هموار کنم …

    استاد بینهایت سپاسگزارم

    در پناه الله یکتا شاد و پیروز و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    moghadam گفته:
    مدت عضویت: 2603 روز

    مهری

    به نام خالق زیباییها

    سلام به دو استاد عزیزم و دوستان بهشتیم

    تغییر را در آغوش بگیر 11

    هرخیری به شما میرسد از طرف خداست، و هر شری به شما میرسد از طرف خودتان است.

    خداوند یا جریان هستی، فقط خیر مطلق، سلامتی و ثروت است، این ما هستیم که با باورهای نادرست، افکار منفی و مقاومت هایمان جلوی این جریان نعمت رو میگیریم.

    ایا هم اکنون در زندگی‌تان نشانه ای وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی از انجام ان طفره میروید؟.

    ان نشانه چیست؟

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    چهار نکته ی اصلی که عمل به اونا در راستای رسیدن به هدف هست، چهار نکته ای که اگه با تعهد و خلوص نیت عمل کنم، ریز به ریز درکش کنم، در طول روز حواسم بهش باشه یعنی کلید رسیدن به ارزوها، محقق شدن خواسته ها.

    1. تسلیم کامل

    2. دریافت نشانه

    3. مهمترین بخش، عمل بدون شک

    4. تعهد به هدایت.

    وقتی با ارامش و دیدن و شکرگزاری قلبی از داشته ها روزم رو شروع میکنم یعنی خدایا من تسلیمم، من فقیرم به هر انچه که از جانب تو بهم برسه، یعنی من دیگه از سر راهت کنار رفتم، دیگه کم اوردم، دیگه توان پارو زدن ندارم.

    تمام اتفاقات، تمام افراد اطرافم، ایینه ی درون من هستند، به جای غر زدن، انتقاد کردن، به جای امر و نهی کردن، به جای داشتن احساس بد، ارام باشم و صبور. توجهم رو ببرم به سوی تغییر. چطور؟ هر لحظه حواسم به نشخوارهای ذهنیم باشه، منشأ و ریشه اش رو پیدا کنم و تلاش کنم برای بهبود.

    من نگران پسرم هستم، من نگران اینده ی او هستم، تمام فکر وذکر من، حتی ذهنی شامل اوست، من باید چه کار کنم؟ ایا اشتباهی در گذشته، یا کوتاهی کردم؟ الان او باید چه کار کنه؟ این بهترین کاره؟ و هزاران فکر و راه حل های بی حد و مرز،

    امروز میخواهم به جای تمرکز بر رفتار و عملکرد او دوربین رو به طرف خودم برگردونم، ریشه ی این نگرانی از جهل و شرک میاد، خداوند بزرگی که خالق این جهان با عظمت هست، مدیر و مدبر هست، خالق او هست، خیلی بیشتر از من حواسش هست، من هیچی از درون او نمیدونم، من هیچی از اهداف و احساسات او نمیدونم، چرا دارم به جای او فکر میکنم و تصمیم میگیرم؟ اگه رفتاری ازارم میده به درون خودم رجوع کنم، جهان اینه ی بی نقص و نهایت راستگویی است، من باید خودم رو اصلاح کنم، حالا که خداوند صاحب همه چیز و همه کس هست، من باید بند وابستگی رها کنم، بسپارمش دست خدا، اگه باور دارم مهربونی و بخشنده بودن خداوند رو.

    الان دیگه میتونم یک جور دیگه به قضیه نگاه کنم، بهتر و بیشتر نکات مثبت به چشمم میاد، حس ارامش بهم دست میده، سپاسگزارتر میشم، و همین باعث میشه بتونم چیزها و حوادث خوب رو جذب کنم، فکرها و ایده های ناب بهم الهام بشه، و من با رضایت قلبی عمل کنم و نتیجه بگیرم.

    اولین قدم اگر جه به نظر ساده و اسون میاد ولی برداشتن همین قدمهای کوچک منجر به جریان های بزرگتری میشن.

    پس امروز، با هر برخوردی، اتفاقی فقط به درون خودم رجوع میکنم، و قدمی کوچک برای اصلاح و داشتن حال و احساس خوب خودم برمیدارم. امروز بیشتر حواسم به خودم و احساسم هست و سعی میکنم به ندای درونم بیشتر گوش بدم و عمل کنم.

    اولین قدمهای تغییر شخصیت من، ساخت یک شخصیت توحیدی از امروز اغاز میشه. با دقت و وسواس سعی میکنم متعهد باشم و عملگرا.

    دومین قدم برای منطقی کردن و ساکت کردن این ذهن چموشم، به یاد بیارم چه زمانهایی که رها کردم و نتیجه ی فوق‌العاده گرفتم، چه زمانهایی که شب خوابیدم بدون هیچ فکر و نشخوار ذهنی و صبح شروع یک زندگی جدید با نتیجه ی بسیار عالی و غیر قابل باور.

    سومین نکته :نتیجه ی انسانهای موفقی که الان بالای قله موفقیت رسیدند و بهم نشانه هایی می‌فرستند که همین فرمون رو اگر بیای، تو هم میرسی.

    الهی دستم در دست تو ،قایق زندگیم رو به دستان توانمندت میسپارم و متوکل و ارام از زیبایی ها لذت میبرم، چون میدانم هرکجا قایق منو ببره ساحل همان جاست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: