تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱ - صفحه 26 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

409 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    میثم شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 2080 روز

    به نام رب جهانیان

    سلام استادجان

    سلام دوستان

    تنها موضوعی که الان برای من وجود دارد

    این است که بیشتر روی خودم کار کنم

    و کمتر وقتم رو تلف کنم

    که دارم انجام میدم به لطف الله

    و وقتی روی خودت کار میکنی یعنی دست از

    تقلا کردن یا همون زور زدن الکی برمیداری

    و اینجوری وا میدی به جای پارو زدن

    و اون جریان خداوند تو رو هدایت میکند

    مثل رها کردن خود در رودخانه ای آرام

    اما میثم گاهی که با جامعه همراه میشه میره تو مود زور زدن و پارو زدن

    تا نجات میدا کند اما بیشتر فرو میرود

    موضوع دیگه ای که هست فراموش کردن دلیل نتایج برای من هست

    خوب طبیعتا وقتی من دارم روی خودم کار میکنم سر و کله نتایج پیدا میشه

    اما ذهن من تلاش میکنه که این نتایج رو شانسی یا هر جوری غیر از کار کردن من روی خودم جلوه بده

    خدایا شکرت بابت این آگاهی ها

    خدایا هدایتم کن تا از سپاسگذاران باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    محمد عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 883 روز

    سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان محترم، بابت آگاهی های بخش یازدهم پروژه تغییر را در آغوش بگیر بسیار سپاسگذارم. آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟ آن نشانه چیست؟ نشانه ای که چندین بار دریافت کردم یادگیری زبان انگلیسی هستش و با آگاهی از این بخش دیگه مطمئن شدم که باید شروع به یادگیری کنم.

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟ ترس از سخت بودن و یاد نگرفتن.

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟ از خداوند میخواهم منو هدایت کنه که از چه طریقی شروع به یادگیری زبان انگلیسی کنم و متعهد میشوم انجامش بدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      مهدیس یکتا گفته:
      مدت عضویت: 1049 روز

      سلام آقای عظیمی ، امید وارم در این مسیر زیبا تا آخر باشید و بزرگترین تغییر ها رو در زندگی داشته باشید من کامنت شما رو خوندم البته در تمام کلمات های شما در قسمت های مختلف پروژه و متوجه شدم الهام شما آموزش زبان انگلیسی هست الهامی که خیلی وقته من هم دریافت کردم و الان دارم آموزش میبینم ، میخواستم بهتون یک استاد فوق‌العاده رو معرفی کنم برای آموزش زبان که خودم دارم از ایشون یاد میگیرم میتونم به جرأت بگم بهترین هستن و انقدر ساده و راحت آموزش میدن که اگر یک روز تمرین نکنم دلم تنگ میشه بسیار مسیر آموزش برام شیرین شده اسم ایشون استاد آرش نیا هست و یک پکیج آموزشی دارن با پشتیبانی نامحدود بهتون قول میدم لذت می‌برید از آموزش ، در پناه خدا باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    حسین امامی گفته:
    مدت عضویت: 1772 روز

    به نام خدا

    سلام به همه بچه ها ایشاالله هر روز بیشتر بتونیم قدرت توجه و تفسیر ذهن رو درک کنیم

    اتفاقی که چند روزه برای من افتاد این بود که من با توجه به چند ناخواسته و ناراحتی ازش

    مثل اینکه مادرم بیمار شد و اینا و من از قبل میگفتم نون و برنج و فلان چی نخورین که اشتباه میکردم و خلاصه مطلب خیلی ناراحت بودم که این از دلسوزی یا هرچی بود و راجبه اینا با ی دوستی صحبت کردم و چیزی که شد

    انگار خونه و شهرم شد مقاومت و همه زیبایی ها رفت و این دوستم گفت بیا تهران پیش ما ی نیرو میخایم

    من خیلی تو دلم میخاستم که اینجا تو مسیرم بمونم و رشد کنم و رفتم که چقدر برام اولش سخت بود کاری ندارم ولی به زمانی که شد اینقدر رها شدم و حالم خوب شد که نمیتونم بگم و اولین نشونه ها خیلی واضح شد

    و اونجا چقدر خوب وبد چقدر تو تهران حال داد چقدر بهم چسبید و دیدم اینجا جای خواب داره غذا میدن و بچه های عالی هستن و جزو بهترین قهوه خانه های تهران بود جوری که بعضی روزا 1000 تا بیشتر قلیون میدادن

    و خلاصه آقا اونجا گفتم خدایا من تو خونه چقدر نعمت دارم و میدونم این ناخواسته هام هست و مقاومته منه

    و خلاصه برگشتم شهرم با اینکه اونجا حاله عالی بود و انگار دیدم شهرم برام جقدر تاریکه و این تفسیرو داشتم که ن رشد کردم و از اینجا بزرگتر شدم ولی گفتم خدایا این تعریفه منه و قرآن و صحبت با همون دوستم و ادامه و تو ی شب که دیشب بود این شب همهههه چیز تغییر کرد

    و اینقدر لذت بردم امروز از قدم زدن تو شهرم از تو خونه و وسایلی که دارم از صحبت با مادر و پدرم و خوشحالم که در خونم و زمانی که اونها شاید نیازمند ی نیرو باشن من با انرژی خوبم چقدر کمک میکنم به این جو و اینکه پذیرفتم آقا من میمیرم و پدر و مادرم هم همینطور همه میمیریم و من باید خودمو حفظ کنم و تغییر کنم و بدونم اطرافم (الخیر فی ما وقع) با اینکه تهران چقدر برام به دلیل هذهنیتم رها بودم و مقاومت نداشتم

    گفتم من باید بدونم دیده من به شهرم اشتباس و با اینکه سخت بود موفق شدم و اون نور از دیدم به اینجایی که هستم باز شد و انگار این پرده های تاریکی که در دیدم داشتم به اینجا ریختن پایین و گفتم دیدی ؟؟ دیدی همه چی تفسیر ماست

    در واقع من با توجه به نازیبایی ها یک مومنتوم بسیار قوی و منفی رو استارت زدم

    و از خدا کمک خواستم و خدا پاکم کرد بهتره اینجوری بگمش ..!

    و خلاصه الان گفتم من تمام وقتم رو بزرام به مسیر درستم و کمالگرا نباشم

    (تو تهران همه چی عالی بود ولی من اونجا قلیونی میشدم و من ماه ها وقت گذاشتته بودم تا سیگار و .. ترک کرده بودم و اینکه تغذیه ام و اینکه من دارم روزی 12 ساعت برای کسی کار میکنم عملا روزی چند ساعت بیشتر برام نمیمونه و باید من تغییر کنم هرچقدر م مقاومت داشته باشم مثل دوستمون که از مقاومت در دانشگاهش گفت و من از اینجا باید به در آمد و آزادی زمانی و مکانی برسم و تغییر شخصیت سپاسگزار ترم و ایمانمو حفظ کنم و وقتی از اینجا پیروز بشم چقدرررر رشد میکنم و چقدر توحیدی میشم چون قدرت میاد در دستای من فارق از اینکه بیرونم چی بشه و قرآن رویایی کمک میکنه به ساخت باور ها و البته استمرار در مسیر درستمون

    هر لحظه میفهمم همه چی دیدگاه منه همه چی و هر بدی هست از دیدگاه منه

    مثل حرف استاد و موضوعی که دیشب میخوندم که خدا پیامبر میفرستاده و اون مردم میگفتم ما به تو فاله بد زدیم یا نظرمون بهت بده و اون میگه بدی شما از خودتان است اگر بدانید !.

    حالا من به خودم گفتم من میرم تلاشمو میکنم با اینکه اونجا رهاتر بودم و شاید خیلی زود رشد میکرددم نمیدونم گفتم آقا هست دیگه بازم میشه

    من به امید خدا به این حاله خوبه برسم اونجاهم و اگر دیدم برام بهتره و خدا میخاد ببردم باز تهران میرم اشکال نداره

    و البته سعیم این بود

    و اینکه اهرم رنج و لذتمو درست کنم

    و البته من راحتی و رهایی رو میخام و مهاجرت رو این بدونم که برم داخل چالش ها و اینجوری هم ایمانمو نشون بدم

    نمیدونم ی چی توم میگه زور میزنی و یچی یچی دیگه ولی فعلا انتخابم این شد به قول استاد عمل کنم حتی اگر غلط باشه و بعد بفهمم آقا خدا داشته به جای آسونتر هدایتم میکرده اشکال نداره باز م در بازه و وقت هست به امید خدا درست میشه

    دوستتون دارم فعلا در پناه خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    Darya گفته:
    مدت عضویت: 2426 روز

    سلام به دوستان عزیز

    واستاد عزیزم

    این مساله دقیقا همین اواخر برای من پیش اومده

    تو شرایط عادی ومعمولی زندگیم بودم بدون چالش ورودی خوب

    با توجه به شرایط خودم همه چیز عالی

    اما یه نجوایی توی ذهنم بهم میگفت این شرایط برای الان عالیه

    دوسال دیگه اگه شرایطتت همین باشه

    اوکی ای

    هزینه ای که خانواده بده هرچندهم زیاد وکافی

    ؟

    وجوابم نه بود چون

    من همچین چیزی رو نمیخواستم

    واز اونجایی که میدونستم باید تغییر رو از خودم شروع کنم

    برای تغییر جهان بیرونم دوباره شروع کردم

    به شروع دوباره دوره ها

    ورزش

    روتین خواب

    دوری از حواشی وهرانچه احساسسم وبد کنه

    وتمرکز بر روی درسم

    ویک نکته خیلی خیلی مهم سازگاری وتاب اوری

    درس این روزهای من خودم رو با شرایط وفق بدم با تغیییر لوکیشن ها رفت وامد ها و….

    قطعا سازوکار جهان مشخص وهرتغییری بی نتیجه نخواهد بود ….

    در پناه خداوند یگانه باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    سونیا نوری گفته:
    مدت عضویت: 790 روز

    بنام خدایی مهربان

    سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم

    خداوند به بینهایت طریق مارا هدایت می‌کند و این مساله که نگین عزیز گفت من بارها و بارها تجربه کردم که جهان براساس قوانین و خواسته‌های ما حرکت می‌کند .

    پس باید همیشه در مورد خواسته های ما صحبت کنیم نگیم که نمیشه

    خداره صدهزار مرتبه شکر برای این همه آگاهی که درین سایت وجود دارد و وقتی در مورد محتویات عالی که درینجا وجود دارد میگم اگر من متباقی عمرم درینجا باشم و روی خودم کار کنم واقعا محتویات وجود دارد .

    این مسیر واقعا جواب می‌دهد اگر با همه وجود ادامه بدهیم.

    خداوند به بینهایت طریق مارا هدایت می‌کند اگر ما درست متوجه باشیم .

    خداوند خیر مطلق است .

    داشتن ثروت زیاد ، عالی بودن در مسیری یک چیز کاملا طبیعی است اگر ما اجازه بدهیم.

    تمرین؛

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    آن نشانه چیست؟

    بلی نشانه های آمده که باید تغییر کنم مخصوصا در زمینه ای مالی که باید روی باورهای خود کار کنم .

    آن نشانه ها سرعت نگرفتن کار و پیشرفت نکردن در آن است .

    و اگر قرار بود فقط یک قدم کوچک بسوی آن بردارم ، شروع کردن دسته باورهای ثروتساز در سایت است .

    خداره صدهزار مرتبه شکر برای این همه آگاهی که درین سایت وجود دارد ‌‌.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    مصطفی شهسواری گفته:
    مدت عضویت: 1112 روز

    سلام خدمت استاد عزیز

    آیا هم اکنون در زندگی تان نشانه ای وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر است؟

    از اونجایی که از ارمنستان برگشتم دوسال پیش فکر م این بود کنار مربیگریم در روز خرید فروش ماشین انجام بدم البته که این تغییر نیاز به صبر داشت ومن شروع کردم به کارکردن با ماشین روزها آلان بعد از یک سال این تغییر پیش امده من ماشینی که باهاش کار میکردم و درآمد داشتم فروختم و یک ماشین سواری خریدم بعنوان سرمایه این کار کردم و این یعنی تغییر چون باید بیزنس شخصی داشته باشم البته کار و علاقه اصلی من مربیگریم هستش و درامد خوبی دارم اما دوست دارم بیزنس ماشین داشته باشم و جالبه هدایت شدم به این نمایشگاه که یکی از شاگردام هستش من نترسیدم و تغییر کردم و اون درآمد ماشین اسنپ کنار گذاشنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    سعیده بابائی گفته:
    مدت عضویت: 1820 روز

    درود وقتتون بخیر

    سپاسگزارم از دوستان عزیزی که صحبت های کاملی داشتند

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    بله مدتی هست که فکر فروش محصول غیر از تولیدات خودم نشانه اش آمده..

    آن نشانه چیست؟

    چون یکسالی هست به صورت فروش حضوری تو بازار روز فعالیت میکنم و فروش دستبند و کلاه فانتزی و بافتنی هام هست ..و مشتری های ثابت دارم ایده امد که اکسسوری مو بفروشم

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    فعلا تو مرحله انتخاب و میزان سرمایه ای که میخوام بزارم هستم..

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    جایی که میخوام خرید کنم لیست محصولات و قیمت محصولات رو دسته بندی کنم و با توجه به این که اولین بار هست از سرمایه کم شروع کنم

    سپاسگزارم برای این سوال خوب

    در پناه امن خداوند مهربان شاد باشید و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    سمانه رشوند گفته:
    مدت عضویت: 1985 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربون

    امروز خدا هدایتم کرد به این فایل چقدر درس گرفتم چقدر نکته برداری کردم خدایا شکرت

    ممنونم بخاطر همه چیز استاد عزیزم

    عاشقتونم

    روزتون شاد و پرانرژی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    نهال گفته:
    مدت عضویت: 1992 روز

    سلام به استاد و خانم شایسته عزیز❤

    و سلام به دوستان عزیز🌹

    استاد من همیشه از ته دلم یادم از بچگی از خدا میخواستم با ادمی آشنا بشم که واقعیت ها رو از خدا برام بگه

    همیشه این درخواست بود و همیشه خدا ادم هایی رو در مسیرم قرار میداد که بیشتر در مورد خدا آشنایی پیدا میکردم ولی همیشه یه مشکلی بود و روح من اینو میفهمید و دلم میخواست یه ادم بهتری پیدا کنم

    استاد داستان زندگیم خیلی شاید با بقیه فرق داشته باشه من یه دختری بودم که از بچگی اونقدر تو سرم خورده بود که فهمیدم توی این هفت اسمون هیشکی بغییر خدا ندارم شاید باورتون نشه هر شب کارم گریه بود و نق زدن به خدا که چرا این بلا ها سر من میاد چرا من…. و از خدا متنفر شده بودم اونو مقصر تمام اون اتفاقات میدونستم تا اینکه خدایی که همیشه کنارم بود و هیچوقت تنهام نزاشته بود منو بسمت شما هدایت کرد و از اون موقع به بعد زندگیم عوض شد من خیلی زندگیم فرق داشت تا وقتی بچه بود بخاطر اینکه رنگ پوستم سبزه بود تحقیر میشدم و شده بودم عین یه جوجه اردک زشت که هر موقع میخواستن از زشتی ها صحبت کن از من صحبت میکردن هر چقدر تلاش میکردم توی چشم بقیه باشم نمیشد که نمیشد از بچگی یاد گرفتم باید تنها باشم و توی تنهایی هام همش خدا رو صدا زدم

    بگذریم نمیخوام از تلخی ها بگم که خدا رو شکرررر تموم شدن ولی مشکلی که من داشتم این بود نمیتونستم تنهایی از خونه بیرون برم شاید هیشکی نتونه باور کنه ولی کل بدنم وقتی تنهایی دو قدم میرفتم بیرون میلرزید ترس تمام وجود من رو گرفته بود داشت نابودم میکرد من حتی از این میترسیدم تلفنی با ادم هایی که نمیشناسم صحبت کنم حتی با منشی دکتر حتی میترسیدم برم پیش روانشناس شاید درکش برای همه سخت باشه ولی واقعا لحظات سختی بود و نمیتونستم این مسئله رو به هیشکی بگم چون نمیخواستم مسخره بشم بیشتر از این اعتماد به نفسمو از دست بدم تا اینکه ازدواج کردم و اون موقع مجبور بودم کاری بکنم این فشار یدفعه ۱۰۰ درصد شد ولی بازم نمیتونستم ترس هامو کنار بزنم ولی باید تغییر میکردم

    یادم یه شب کلی گریه کردم بحدی که چشام باز نمیشد و از خدا خواستم برام کاری کنه تا اینکه یکی از فایل های شما رو گوش دادم استاد باورتون نمیشه زندگیم تغییر کرد تصمیم گرفتم اولین قدم تنهایی بردارم وقتی برای اولین بار تا پارک سرکوچمون رفتم هیچوقت یادم نمیره کل بدنم میلرزید ولی گفتم باید برم و روی ترسم قدم بزارم و خدا رو شکر وقتی اون روز گذشت دنیام تغییر کرد اون ترس برام شده بود مثل یه بت بزرگ که وقتی اولین قدمو برداشتم اون بت شکست و یه مدت خیلی کوتاهی تونستم کلا از بین ببرمش و زندگیمو تغییر بدم و به لطف خدا الان عاشق خودم و زندگیمم کنار مردی زندگی میکنم که عاشقمه و هر روز این احساس دوستداشتن بهم منتقل میکنه😍😇

    استاد داستان زندگیم و هدایتم خیلی طولانی و نمیشه همشو اینجا گفت

    ولی میخوام از صمیم قلبم ازتو تشکر کنم با تمام وجود دوستتون دارم تا ابد مدیون شما هستم نمیدونم اگه شما نبودین و اگه اون فایلی که اون شب از شما گوش دادم نبود شاید به نجوای شیطان گوش داده بودم و زندگیمو تموم ..

    ولی به لطف الله یکتا الان اینجام خیلی کار دارم برای آینده ام ولی الان میدونم من خالق زندگیمم من خیلی متوکل تر شدم خیلی با ایمان تر شدم خیلی احساسم خوب و الان در حال جذب چیزای بزرگتر و بهترم

    بینهایت دوستتون دارم❤استاد خانم شایسته عزیز و دوستداشتنی از طرف من ببوس خیلی دوستشون دارم ❤😘🤗

    شما فرستاده خدا هستین برای من❤

    ترس نجوای شیطان و شیطان به انسان هیچ تسلطی نداره😍

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    محمدعلی مهدوی گفته:
    مدت عضویت: 1990 روز

    باسلام ودرود فراوان خدمت استاد عزیز وهمکاران.خیلی علی بود .بسیاربسیار استفاده کردم.ارزوی بهترینهارا برای شما دارم.درجریان تصمیم گیری وایجاد دوگانگی من هم ابهام داشتم .که رفع شد خداروشکر باراهنمایی های استاد فهمیدم گیرم کجابود.تردید نباید کرد.هنگام هدایت بعد از مشخص شدن مسیر باید بلافاصله ادامه داد.حتی اگر ظاهر کار اون طوری نبود که ما فکر میکردیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: