تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳
موضوع این قسمت: چگونه در مدار هماهنگ با خواستههایم قرار بگیرم؟
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- تغییر اساسی را از کجا شروع کنم؟
- چگونه از دل این شرایط نا امید کننده، خوشبختی ام را خلق کنم؟!
- نقطه تحول زندگی من؛
- آگاهی از دلیل اصلی نتیجه، بسیار ارزشمندتر از خود نتیجه است زیرا با تکرار و پیروی از آن دلایل، نتایج بیشتری خلق میکنیم؛
- اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند در زمان مناسب من را با آدمهای مناسب هم مدار میکند و ما با هم ملاقات میکنیم. در نتیجه من برای پیدا کردن آدمهای مناسب تلاش نمیکنم بلکه برای هماهنگی خودم با قانون تلاش میکنم؛
- اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند کارها را برای من انجام میدهد همانطور که برای ابراهیم، موسی و پیامبر انجام داد؛
- در جهانی که فقط به فرکانسها واکنش میدهد، روی بهبود فرکانس هایت کار کن؛
کلیدیترین درس این فایل: دست از «تَقَلّا» بردارید، «اصل» را بچسبید!
اگر قرار باشد تنها یک درس، اما حیاتیترین درس این فایل را جدا کنیم، آن درس این است: موفقیت، نتیجهی «تلاش و تقلا» نیست؛ بلکه نتیجهی «همراستایی و فرکانس» است.
بسیاری از ما تمام عمر خود را صرف دویدن به دنبال مشتری، تبلیغات، بازاریابی و تلاش برای «دیده شدن» میکنیم. ما در حال «تَقَلّا کردن» هستیم؛ تلاشی فرسایشی که اغلب نتایج کوچکی به همراه دارد و ما را خستهتر از قبل میکند.
اما استاد در این فایل، پرده از یک قانون بزرگتر و قدرتمندتر برمیدارند. درسی که تمام معادلات کسبوکار و زندگی شما را تغییر میدهد:
به جای «تَقَلّا کردن» برای پیدا کردن مشتری، بازاریابی، تبلیغات و دیده شدن، تمام تمرکز و انرژی خود را روی «کار کردن روی خودتان» بگذارید.
این «کار کردن روی خود» یک شاهکلید با دو بخش اساسی است:
۱. کار روی باورها (اصلِ کار):
اینکه باور داشته باشید فراوانی وجود دارد، اینکه خود را لایق بهترین مشتریان بدانید، اینکه به جریان هدایت خداوند اعتماد کنید. این، همان «فرکانس» و «مدار» شماست. این موتور نامرئی کسبوکار شماست.
۲. کار روی مهارتها (ارائهی بهترین کیفیت):
اینکه در کار خود بهترین باشید. مانند آن فلافلفروشی که استاد مثال زدند؛ آنقدر باکیفیت باشید که کیفیت شما، خود بزرگترین تبلیغ باشد. این بخش، تعهد شما به ارائهی ارزش واقعی است.
جادوی «در مسیر درست بودن»
وقتی شما این دو کار را انجام میدهید، یعنی همزمان هم روی باورهایتان (موتور درونی) و هم روی مهارتهایتان (محصول بیرونی) کار میکنید، اتفاق شگفتانگیزی رخ میدهد. شما دیگر نیازی به «تَقَلّا» ندارید، زیرا:
«اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، آدمهای مناسب (مشتریان، همکاران، شریک عاطفی) در زمان مناسب با من برخورد میکنند.»
این یعنی اعتماد کامل به سیستمی که خداوند چیده است.
جهان بر اساس «بازاریابی» کار نمیکند؛ جهان بر اساس «فرکانس» کار میکند.
اگر شما در مدار درست باشید، اگر باورهای قدرتمندی ساخته باشید و بهترینِ خودتان را ارائه دهید، خداوند و جهان هستی، مشتریان و شرایط مناسب را به سمت شما «هدایت» میکند.
داستان معجزهآسای فرزانه و محمد، گواه مطلق این قانون است. آنها در اوج ناامیدی و در مدار «منفی صفر»، به دنبال راهحل نمیگشتند؛ اما به محض اینکه «آمادهی تغییر» شدند و اولین قدم را برای کار کردن روی باورهایشان برداشتند (خرید دورهی ثروت ۱ با تمام پولشان)، جهان آنها را به سمت این آموزهها هدایت کرد.
این فایل به شما میآموزد که به جای تقلا برای گرفتن سهم کوچکی از بازار، روی خودتان کار کنید تا به «مغناطیس» جذب بهترینها تبدیل شوید.
معجزه در عمل:
بخشی از این فایل، داستان واقعی، تکاندهنده و الهامبخش فرزانه و محمد عزیز است. آنها نمونهی بارز گروه دوم (تغییر در لبِ مرگ) هستند که توانستند خود را به گروه چهارم برسانند:
- نقطه شروع: آنها زندگی مشترک خود را با «منفی صفر» شروع کردند. همسر فرزانه تمام سرمایهی دوران مجردی خود را در بورس از دست داده بود و آنها با بدهی سنگین زندگی را آغاز کردند. این فشار مالی داشت رابطهی عاشقانهی آنها را نیز به نابودی کامل میکشاند.
- تصمیم شجاعانه (نقطه عطف): آنها در اوج ناامیدی، با فایلهای رایگان استاد آشنا شدند. در حالی که کل سرمایهی باقیماندهی آنها فقط ۵ میلیون تومان بود، با ایمانی قلبی تصمیم گرفتند تمام آن پول را برای خرید دورهی «روانشناسی ثروت ۱» هزینه کنند.
- نتایج باورنکردنی (معجزهها): به گفتهی خودشان، بلافاصله پس از شروع کار کردن روی باورهایشان، معجزهها شروع شد:
- درآمدشان در همان ماههای اول سه برابر شد و بعداً به ۳۰ برابر رسید!
- کاری فوقالعاده به آنها پیشنهاد شد.
- از خانهی اجارهای با فشار زیاد، به خانهی رهنی مناسب نقل مکان کردند.
- و در نهایت، در سال ۹۹ توانستند خانهای در یک برج فوق لوکس، دقیقاً با همان تصویری که از خانهی استاد در سریال «زندگی در بهشت» دیده بودند (رو به دریاچه)، خریداری کنند.
- رابطهی عاطفیشان به شکلی معجزهآسا ترمیم شد و به گفتهی خودشان، ۲.۵ سال است که حتی یک سرماخوردگی هم نداشتهاند و به پزشک مراجعه نکردهاند.
- تمام آدمهای منفی از زندگیشان حذف شدند و روابط عالی جایگزین آنها شد.
تمرین این قسمت:
استاد در این فایل توضیح دادند که به جای «تَقَلّا کردن» و تلاش برای جذب مشتری یا معرفی خودشان، تصمیم گرفتند روی «اصل» کار کنند؛ یعنی روی باورهای خودشان و هماهنگ شدن با جریان فراوانی خداوند.
لطفاً در کامنتها بنویسید: آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
- مثلاً به جای گشتن دیوانهوار دنبال خانه، روی باور فراوانی کار کردید و ناگهان خانهی مورد نظرتان به شما معرفی شد.
- یا به جای تلاش برای فروش محصول، روی باور ارزشمندی خودتان کار کردید و مشتریان عالی خودشان با شما تماس گرفتند.
اشتراکگذاری این تجربهها، قدرت «کار کردن روی خود» و «اعتماد به خداوند» را به همهی ما یادآوری میکند.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳25MB27 دقیقه














به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
سلامی گرم بعد از چند هفته غیبت صغری خدمت استاد عزیزم و استاد شایسته گل که حسابی دلتنگ دیدار روی ماهشون هستم.
یک احساسی بهم می گفت کاری که شروع کردی رو سفت بچسب و تا زمانیکه به تعهدت کامل عمل نکردی حرفی نزن.
منم سکوت کردم و فقط به الهاماتم عمل کردم.
در این مدت که از خودم ننوشتم همگام با فایلهای پروژه تغییر جلو می اومدم و همزمان دوره احساس لیاقت رو مجددا گوش می دادم و این ترکیب جادویی منو بیشتر امیدوار و باانگیزه نگه می داشت.
ماجرا از این قراره که این سعیده خانمی که دارید الان نتایجش رو می خونید چون دانش آموختهی رشته فیزیک بوده سالها در تلاش بوده مرتبط با رشته اش کار کنه اما علیرغم استعداد ذاتی در یادگیری و قدرت تفهیم مطالب به آموزنده، هیچوقت در تدریس گروهی یا کلاسی موفق نبوده.
از طرفی بچه دار شدن هم مزید بر علت شد که اون کار رو ادامه نده.
من سالهای سال دغدغه ذهنیم کار کردن و در واقع شناختن خودم بوده. همیشه درگیر این موضوع بودم که من واقعا کی هستم، چی رو از همه بیشتر دوست دارم و باهاش متوجه گذر زمان نمیشم؟ خسته نمیشم و دلم میخواد رایگان هم انجامش بدم.
اصلا من کیام و رسالتم در این جهان چیه؟ من برای چه کاری ساخته شدم و چی منو از لحاظ روحی و احساسی بی نیاز میکنه؟
سالهای سال میگذشت و من همچنان درگیر.
مدتی تدریس فیزیک و ریاضی در دانشگاه و دبیرستان و خصوصی در منزل کردم.
مدتی در کلینیک فیزیوتراپی و آبدرمانی کار کردم.
مدتی رفتم دنبال بورس و فارکس.
مدتی رفتم سراغ ماساژ و دوتا مدرک معتبر گرفتم.
مدتی مشغول تحقیق درباره آزمایشات ساده فیزیک در زندگی روزمره شدم.
مدتی دوباره در دبیرستان تدریس کردم.
مدتی به دنبال بازی درمانی و کشف استعداد کودکان بودم.
ولی در هر برهه اصلا مطمئن نبودم که جایگاهم درسته و من به دنیا اومدم تا این کار رو انجام بدم. اصلا چفت و بستهای ذهنم محکم نمیشد و همیشه یک جای کار می لنگید.
خیلی فایلهای دوره ها و هدیه رو هدفمند گوش میدادم تا بتونم ذهن خودم رو با روح الهیم هماهنگ کنم و به یک منطق قوی برسم. خیلی تلاش کردم خودشناسی کنم تا با یک اهرم رنج و لذت بُرنده خودم رو هل بدم به سمتی که باید باشم.
من بیکار نبودم، اتفاقا با وجود دوتا بچه که یکیش نوپا و ماشاالله فوق العاده کنجکاو و پرجنب و جوشه، و اون یکی هم کلاس اولیه و حسابی وقت و انرژی می طلبه،
تقریبا کاملا وقتم پر بود.
اما هیچ کاری برای دل خودم نکردن آنچنان شکاف روح و ذهنم رو زیاد میکرد که آرامش رو ازم سلب کرده بود.
هروقت فکر میکردم چکار باید بکنم که هم ازش لذت ببرم و هم توی خونه بشه انجامش داد و متناسب با شرایط فرزندداریم باشه، ذهنم قفل می کرد و دیگه اذیت می شدم.
تا اینکه رسید به تولد دوستان ارزشمندم. مثل همیشه قرار شد برای تولد دوستان ویدیوی تبریک بگیریم و کلیپ درست کنیم که من طبق عادت همیشگیم که دلم نمی خواد کار تکراری انجام بدم فکر کردم و به ذهنم رسید که بجای خودم از نقاشی کشیدنم فیلم بگیرم.
من کلاس اول دبیرستان که بودم معلم هنرمون بهمون تذهیب و نگارگری یاد داد، (خدا خیرشون بده) و در تمام این سالها آموزشهاشون رو دقیق به خاطر داشتم و گهگاهی نقش فرش یا نقوش تذهیبی می کشیدم. حتی مینیاتور و چهره هم کار کرده بودم.
در این زمینه به خودم نمره بالایی میدم و از خداوند بخاطر این فضل و موهبتی که در وجودم قرار داده همیشه سپاسگزارم.
وقتی دوستان طرحهای منو دیدن شگفتزده شدن و فاطمه جان محرمی نازنینم درجا بهم گفت تو که اینهمه استعداد داری همین کارهات رو بذار تو کانال یوتیوب.
این جرقه شعله کشید و آتشی در جان من روشن کرد. همون روز دست به کار شدم.
خداوند به فاطمه جانم خیر بیحساب عطا کنه.
اولین کارم رو در روز 8/8 روی کانالم قرار دادم و تعهد دادم تا 21 روز هر روز یک ویدیو بسازم.
با هر سختی بود به تعهدم عمل کردم. حتی یک روز واقعا نتونستم انجام بدم. فرداش دوتا طرح کشیدم و دوتا ویدیو بارگذاری کردم.
هرچی که بلد نبودم رو پله به پله بصورت تکاملی یاد گرفتم.
حتی هولدر موبایل نداشتم معطل نشدم. از هرچی دم دستم بود و به کارم می اومد استفاده می کردم.
و از همه مهمتر در این مدت من راضی ام، شادم ، وقتی طرح می کشم متوجه گذر زمان نمیشم، خلاقیتم گل می کنه، دائم در فکرم طرح ها می رقصن و خودنمایی می کنن، از آهنگها و موضوعات مختلف ایده می گیرم و روی کاغذ بصورت گل و برگ و بته جقه پیاده می کنم، من با این کار احساس آرامش و سبکی دارم، و احساس می کنم رسالت من در جهان خلق این ارزشه.
حالا دیگه در سرم رویاپردازی می کنم و آینده خودم رو می تونم مجسم کنم. کاری که هرگز در تمام عمرم نتونسته بودم انجام بدم. من هیچوقت تو زندگیم نمی دونستم می خوام چه کاره بشم و آینده پردازی و تجسم خلاق نداشتم.
اما حالا خودم رو مجسم می کنم که به چه مراتب بالایی رسیدم و چه پیشرفتهایی کردم و از قِبَل اون رشدهای شخصیتی و مهارتی چه نعمتها و برکتها و ثروتهایی وارد زندگیم میشه.
این برام از همه چیز باارزشتره. خداوند رو شکر می کنم که در لحظه پاسخ میده و دستان قدرتمندش رو می فرسته تا در زمان درست یاری خودشون رو برسونند.
فاطمه جان می تونست مثل همه فقط تحسین کنه و پیشنهاد یوتیوب رو نده. اما مأمور خدا شد تا منو پوش کنه به جلو. اصرار کنه و ازم قول بگیره که انجامش بدم.
ازش بی نهایت سپاسگزارم.
حالا که تعهد 21 روزه رو به پایان رسوندم برای خودم فصل جدیدی تعریف کردم و هدفم رو کمی بزرگتر و جدیتر کردم. این بار 100 روز به همراه دیدن کلیپهای آموزشی و تمرینهای تخصصی تر.
چون در این 21 روز من فقط با تکیه بر آموخته های کلاس اول دبیرستان و اونچه در خاطرم مونده بود طرح می کشیدم.
اما پله به پله باید رشد کرد و خود رو ارتقا داد تا نتایج بزرگ و بزرگتر بشن.
امشب اولین قدم از پروژه 100 روزه ام رو برداشتم و با دستی که داره از نتایج پر میشه و با قلبی که سرشار از ایمان و توکل و احساس سپاسگزاری شده از خداوند درخواست می کنم که همه ما رو به راه راست هدایت بفرماید. و مسیر رشدمون رو هموار و روشن بگرداند.
استادهای عزیزم عاشقتونم و ازتون بی نهایت سپلسگزارم.
شهریارا….. سلام
نور خداوندم درود بر قلب سلیمت.
به خدا خوبتر از خوبتر از خوبتری
باور کن قسم خوردن نداره، خود تو یکی از معجزات زندگی منی، یکی از بزرگترین دستاوردهای پررنگ زندگی آگاهانه منی.
تو جایزه بزرگِ کنترل ذهن منی در ساعاتی که خداوند بر من فضل بی نهایتش رو ارزانی کرد و به قلبم آرامش بخشید تا نوا جانم رو در سلامت کامل روح و جسم به دنیا بیارم.
مغز من پر از اسلیمی و گل و برگ و غنچه شده از زمانی که پارو نزدم و وا دادم
همیشه وقتی صحبت از کار کردن میشد می گفتم دلم می خواد کارم طوری باشه که با دستام یه چیزی خلق کنم، یه فکری رو بهش عینیت ببخشم و بصورت جسم درش بیارم.
اما جوابی که انقدر ساده بود و بقول استاد از قبل در وجود ما قرار داره و بسیار ساده است، اینقدر برای من مبهم و نامفهوم شده بود.
من دائم دنبال برنج کاشتن در کویر بودم و مسلمه که وقتی ذهن اینقدر از روح فاصله می گیره هدایتها نمیاد. پاسخها شنیده نمیشه.
اما چه کرد با ما این هم جهتی با جریان خداوند….
این آرامش قلب، این مراقبه های نافذ، این استاد تمام عیار.
خداوند پاداشهای بی منتها به استادمون در دنیا و آخرت عطا کنه و به همه ما توفیق بده در مسیر رشد ثابت قدم باقی بمونیم.
عااااشقتم رفیق، قلبت رو می بوسم که جایگاه نور خداست.
با اجازه الله
فاطمه جان جانانم سلام به روی همچون خورشید درخشانت رفیق نازم
خودت که بیشتر تو یه کامنت جا نمیشی که، اگه شروع کنم به تحسین کردنت.
باور کن از روزی که از خونه تون اومدم هر روز دارم تو دفتر سپاسگزاریم در موردت می نویسم، تموم نمیشه خوبیهات که.
امروز در حال شیربرنج پختن برای نوا هی می نوشتم و هی بیشتر جزییات یادم می اومد. انقدر نوشتم که قلبم باز شد و در مورد یک گره ذهنی در روابطم با یکی از اقوام پاسخها بهم گفته شد.
هم شیربرنجم فوق العاده خوشمزه شد هم مسئله ذهنیم حل شد هم روحم شاد شد. روحت شاد باد!!!
بزرگترین درسی که ازت یاد گرفتم تمرکز آگاهانه به خوبیهای همه افراد و نوشتن و صحبت کردن در موردشونه. هنوز به اون درجه از عرفان نرسیدم که اگر با شخصی مشکل دارم خوبیهاش رو بنویسم و برای خودش بفرستم یا جلوی روش بگم، اما جرأت و جسارت و خوشقلبی تو رو سرلوحه خودم قرار دادم و می خوام این تمرین رو به مدل تو انجام بدم.
اینجوری تمرین انجام دادنت نوری رو از درونت به جهان اطرافت ساطع میکنه که جهان من هم باهاش روشن شده.
بی نهایت خوشحالم که در محدوده فرکانسیت قرار دارم و ازت نور دریافت می کنم.
تعهد دادن رو هم از تو یاد گرفتم.
ازت بی اندازه متشکر و سپاسگزارم بابت اونچه هستی و اونچه داری در درونت می سازی.
راستی کوکوهای مرغت هم فوق العاده بود.همینطور ماهیهایی که خدا جان از قبل فرستاد تا روزی ما بشن.
خدامون خیلی خداست.
به نام خدا
سلام دوست عزیزم محبوبه خانم
متشکرم محبت دارید
من طی سالهای گذشته که همیشه دغدغه ذهنیم این بوده که چه کاری باید انجام بدم که در مسیر علایقم باشه و منو رشد بده، دنبال افرادی می گشتم که راه زندگیشون رو پیدا کردند و هدفی رو دنبال کردند.
جالبه که نمونه هایی پیدا می کردم که منو تشویق می کردند در جهت استعداد ذاتیم پیش برم اما نمی دونم چرا متوجه نمی شدم دقیقا چی.
مثلا بصورت کاملا هدایتی شماره ای از دوست دوران دبیرستانم پیدا کردم و باهاش تماس گرفتم. ایشون از زمان راهنمایی در حوزه شنا فوق العاده بود. عین ماهی شنا می کرد و انگار بدنش برای شناگری ساخته شده بود.
بعد از دبیرستان رشته مهندسی نفت قبول شد و لیسانس گرفت. 6 سال در شرکتهای نفتی کار می کرد ولی بعد اومد بیرون.
اما بعد از سالها متوجه علاقه اصلیش که شنا بود شد و پیاش رو گرفت. به قول خودش تمام مدارک مرتبط با شنا و شیرجه (داخلی و خارجی) رو درو کرد. ارشد فیزیولوژی ورزشی گرفت. کتاب ترجمه کرد. طرح آموزشی ارائه داد و طرحش برگزیده کشوری شد. آکادمی شنا تاسیس کرد و الان سرمربی یکی از تیمهای مطرح کشوری هست.
شنیدن سرگذشت این دوستم و موفقیتهاش زمانیکه به دنبال عشقش رفت منو حسابی تکون داد و به فکر انداخت که خودم رو واکاوی کنم. از اون موقع به بعد ذهنم مدام درگیر بود.
بعد یه دوست دیگه بهم گفت که بعد از لیسانس ادبیات و کار در کتابفروشیهای متعدد متوجه شده علاقه اصلیش دوبلاژ هست و الان رفته کلاسهای دوبلاژ شرکت کرده و چند ساله که دوبلور شده.
یکی دیگه از دوستانم بعد از کارشناسی ارشد فیزیک رفته دنبال خوانش کتاب صوتی.
خلاصه اینکه وقتی درخواست دادم به جهان که بهم نشون بده چه راهی رو باید برم تا روحم به پرواز دربیاد از در و دیوار نشونه رسید و منو دغدغه مند نگه داشت تا بالاخره پاسخ از راه رسید.
اما پاسخ زمانی به من گفته شد که آگاهانه دست از نگرانی برداشتم و سعی کردم توکل کنم. حالم در لحظه با اونچه که هستم خوب باشه و خودم رو ارزشمند بدونم.
متشکرم که برام نوشتید و براتون آرزوی خیر فراوان دارم.
سلام سمانه جان قشنگم
دوست نازنینم زیبایی های وجودت بسیار بیشتر توان نوشتن منه.
از وقتی تصمیم گرفتم این کار رو انجام بدم با اینکه ذهنم داشته و داره آخرین تلاشهاش رو برای ناامید کردنم انجام میده ولی نیرویی ماورایی در درونم بیدار شده که اجازه نمیده سرد بشم.
به خودم میگم یک بار هم که شده خودت رو بسپار به جریان هدایت و لطف کن فکر نکن.
ای ذهن مبارک شما یه زحمتی بکش پاتو از زندگی من بکش بیرون بذار ببینم خدایی که هر روز داری اسمش رو صدا میزنی و اینهمه موارد در زندگی خودت داری که واست شاهکار کرده، این بار چه پاداشهایی برات در نظر گرفته، اگر تنها و تنها به خودش توکل کنی، حرفش رو گوش بدی و روی ایمانت پابرجا باقی بمونی.
می دونی به قول استاد تو جلسه 6 هم جهت با جریان خداوند اصلا کنجکاوم ببینم نتیجه کنترل ذهنم چی میشه.
مطمئنم بهمنی از اتفاقات خوب در راهه اگر من از مسیر منحرف نشم.
کارهای خودت رو که می بینم میگم خدایا دمش گرم این دختر چقدر بااستعداده، چقدر مسلط و فنی چه قدرت بیانی داره، چقدر عالی وقتش رو مدیریت میکنه با وجود بچه کوچیک و مسئولیتهای منزل. چقدر دستاش دقیق و میلیمتری عمل میکنه و تا چه حد ذهنش آماده است که بدون هیچ وقفه یا اشتباهی مراحل کار رو متوالی انجام میده.
برای من بی نهایت تحسین برانگیزی و برای هردومون و همه کسانی که به خدا اعتماد کردند و به توانایی هاشون ایمان آوردن آرزوی موفقیت می کنم.
ازت سپاسگزارم رفیق قشنگم
سلام زهرای نازنینم
ممنونم از عشق و محبت خالصت و امیدوارم وجه عشق و محبت جهان به قلبت تابونده بشه.
دوست خوبم چه نکات کلیدی و به جایی رو بهش اشاره کردی و خیلی بهم کمک کردی.
یکی اینکه تاکید کردی قرار نیست ما سختی بکشیم. ما به این دنیا نیومدیم تا فشار و تقلا رو تجربه کنیم بلکه مسیر رشد میتونه بسیار هموار و شادی بخش و راحت باشه.
یکی دیگه اینکه ما واقعا لایق شادی و راحتی هستیم. واقعا چرا که نه؟
من لایقش هستم که کاری که انجام میدم فقط نیم ساعت وقت ببره و نتیجه اون نیم ساعت هم به خودم کمک کنه هم بسیار تخصصی و زیبا از آب دربیاد. چون خداوند به من نعمتی داده که راحت می تونم با صرف نیم ساعت طرحی رو بکشم که شاید خیلیها با 5 ساعت هم نمی تونن به اون شکل بکشن.
پس این لطف و فضل خداوند در وجودم رو قدر می دونم و ازش بهره می برم.
الهی شکر که در وجود همه مون توانایی های منحصر به فردی قرار داده که ممکنه ما قبلا در مسیری بوده باشیم که هیچ ربطی به اون توانایی ها نداشته.
هرچند من فکر می کنم بتونم مفاهیم کوانتوم فیزیک رو هم در قالب تذهیب بکار ببرم. باید بشینم ببینم قلبم چی روی دستام جاری میکنه.
بسیار متشکرم از لطفت و برات نور آرزو می کنم.
نرگس جانم، دوست عزیزم سلام و احترام خدمت شما
خدا میدونه که با خوندن کامنت بسیار باارزشت اشکم سرازیر شد. چقدر تلاشت برام الگوی الهام بخشی بود.
خدا دِی تون رو حفظ کنه. دعای خیر من هم در کنار دعای خیر ایشون بدرقه راهت باشه.
وقتی از تلاشها و تغییراتت در طراحی و دوخت دستکشهات گفتی ذهنم رو اینجوری ساکت کردم که ببین، همه قبل از اینکه راه درست رو پیدا کنن ممکنه اشتباه برن، ولی به اندازه ای که به خدا اعتماد می کنیم و گوش به فرمانش هستیم به تلاشهامون برکت میده و راه ها رو برامون کوتاه میکنه، حتی اشتباهاتمون رو به درسی برای پیشرفت تبدیل میکنه، فکر نکن اشتباه پایان کاره، ببین تو هم باید مسیرت رو با قدرت ادامه بدی و فقط ازش لذت ببری، تا نتایج بزرگ و بزرگتر بشن، اینم نمونه بارزش نرگس جان.
متشکرم از محبتت چه اینجا چه توی یوتیوب که واقعا برام دلگرم کننده و باارزشه.
همین تشویقهاست که نشون میده جهان کارش رو درست انجام میده. وقتی قدم برداری جهان قانونمند خداوند 10 قدم، 100 قدم، 1000 قدم نعمتها و فراوانیها و آسونیها رو به سمتت نزدیک میکنه، آدمهای خوب و هم فرکانس رو به سوی تو جذب میکنه و تو رو روشنضمیر و امیدوارتر میکنه.
ازت بی نهایت سپاسگزارم دوست مهربونم و برات آرزوی رشد تصاعدی دارم.
سلام به روی ماه دوست داشتنی شما مامان معنوی عزیزم.
واااای خدای من صرفِ پاسخ دریافت کردن از شما خودش نعمت و جایزه است.
چه برسه به اینکه محتواش اینهمه عشق و تحسین باشه. من که دیگه امشب باید رو ابرا بخوابم.
چقدر باید خدا رو شکر کنم که به من نعمت حضور در حوالی مدار شما رو داده که بتونم بارها شما رو از نزدیک ببینم و از رفتار و گفتار و تجربیات بی شمارتون درس بگیرم.
زندگی شما گواه سلیم بودنتونه.
آخه چه کسیه که جوان رعنای 20 ساله اش رو از دست بده و بتونه اینقدر باایمان و با توجه به زیبایی های زمان حیات پسرش در مورد اون اتفاق صحبت کنه. نه فقط صحبت باکه یک دیدگاه و طرز فکر مومنانه و موحدانه که باعث میشه نه تنها غمی در میان نباشه بلکه احساس سپاسگزاری عمیقی وجود شما رو دربربگیره و با لبخند خداروشکر کنید بخاطر همون 20 سالی که یاسر جان رو در کنارتون داشتید.
همین یک مورد کافیه که شما رو مثل یک قاب عکس نفیس روی دیوار ذهنم حک کنم تا همواره یادم باشه فقط صبر و ایمان و کنترل ذهنه که نتایج رو خلق میکنه.
زندگی زیبای شما رو که می بینم، راحتی ها، ثروت، بهبودهای دائمی، سفرهای خارجی، رابطه تون با دخترهای گلتون و با همسر عزیزتون، تجربیاتتون با همسایه ها و غریبه و آشنا در زندگی روزمره، همه و همه برای من گواه اینه که مسیر بهبود نتایج شگفت انگیز خلق میکنه. پس باید ادامه داد و ادامه داد.
عاشقتونم و بی نهایت خوشحالم که کنارتون هستم و ازتون درس می گیرم. روی ماهتون رو می بوسم.
آرزو جان عزیزم سلام و عشق و احترام دارم خدمتت.
ازت بی اندازه سپاسگزارم که این حس زیبات رو بهم ابراز کردی و قلبم رو شادتر و مطمئنتر کردی.
الهی شکر برای وجود دوستان ارزشمندی مثل شما که به دنبال رشد و بهبود هستند. تلاش آگاهانه می کنند و از زندگی چیزی بیشتر از روزمرگی می خوان.
واقعیتش اینه که من خییییلی درگیر چیستی و چگونگی کاری که می خواستم شروع کنم بودم. سالهای سال بود که درگیرش بودم.
شاید حدوداً بیش از 10 سال.
کارهای مختلفی رو امتحان کردم و ازشون سیر شدم و اومدم بیرون. اما ویژگی مشترک همه اون کارها این بود که من میخواستم فقط ازشون پول دربیارم. نه اینکه باهاشون عشق کنم، رشد کنم، لذت ببرم و نگران درآمدشون نباشم. من همش یا به وجهه اجتماعیش وابسته بودم با به درآمدش.
و همه شکست خوردند چون هماهنگ با روحیه من نبودن.
ولی از وقتی با جریان خداوند هم جهت تر شدم و یاد گرفتم در عمل نگران آینده نباشم، فقط درخواستم رو به خداوند دادم و دیگه اهمیت ندادم کی و کجا و چطور هدایت از راه میرسه، چون می دونستم که بالاخره یه روزی که حواسم نیست جواب به راحتی از راه میرسه. و همینطور هم شد.
انقدر طبیعی و بدیهی بود خودمم باورم نمیشه.
براتون آرزوی مسیری هموار و روشن برای رسیدن به خواسته هاتون می کنم و بسیار بسیار سپاسگزارم.