تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳


موضوع این قسمت: چگونه در مدار هماهنگ با خواسته‌هایم قرار بگیرم؟


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • تغییر اساسی را از کجا شروع کنم؟
  • چگونه از دل این شرایط نا امید کننده، خوشبختی ام را خلق کنم؟!
  • نقطه تحول زندگی من؛
  • آگاهی از دلیل اصلی نتیجه، بسیار ارزشمند‌تر از خود نتیجه است زیرا با تکرار و پیروی از آن دلایل، نتایج بیشتری خلق می‌کنیم؛
  • اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند در زمان مناسب من را با آدمهای مناسب هم مدار می‌کند و ما با هم ملاقات می‌کنیم. در نتیجه من برای پیدا کردن آدمهای مناسب تلاش نمی‌کنم بلکه برای هماهنگی خودم با قانون تلاش می‌کنم؛
  • اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند کارها را برای من انجام می‌دهد همانطور که برای ابراهیم، موسی و پیامبر انجام داد؛
  • در جهانی که فقط به فرکانس‌ها واکنش می‌دهد، روی بهبود فرکانس هایت کار کن؛

کلیدی‌ترین درس این فایل: دست از «تَقَلّا» بردارید، «اصل» را بچسبید!

اگر قرار باشد تنها یک درس، اما حیاتی‌ترین درس این فایل را جدا کنیم، آن درس این است: موفقیت، نتیجه‌ی «تلاش و تقلا» نیست؛ بلکه نتیجه‌ی «هم‌راستایی و فرکانس» است.

بسیاری از ما تمام عمر خود را صرف دویدن به دنبال مشتری، تبلیغات، بازاریابی و تلاش برای «دیده شدن» می‌کنیم. ما در حال «تَقَلّا کردن» هستیم؛ تلاشی فرسایشی که اغلب نتایج کوچکی به همراه دارد و ما را خسته‌تر از قبل می‌کند.

اما استاد در این فایل، پرده از یک قانون بزرگ‌تر و قدرتمندتر برمی‌دارند. درسی که تمام معادلات کسب‌وکار و زندگی شما را تغییر می‌دهد:

به جای «تَقَلّا کردن» برای پیدا کردن مشتری، بازاریابی، تبلیغات و دیده شدن، تمام تمرکز و انرژی خود را روی «کار کردن روی خودتان» بگذارید.

این «کار کردن روی خود» یک شاه‌کلید با دو بخش اساسی است:

۱. کار روی باورها (اصلِ کار):

اینکه باور داشته باشید فراوانی وجود دارد، اینکه خود را لایق بهترین مشتریان بدانید، اینکه به جریان هدایت خداوند اعتماد کنید. این، همان «فرکانس» و «مدار» شماست. این موتور نامرئی کسب‌وکار شماست.

۲. کار روی مهارت‌ها (ارائه‌ی بهترین کیفیت):

اینکه در کار خود بهترین باشید. مانند آن فلافل‌فروشی که استاد مثال زدند؛ آنقدر باکیفیت باشید که کیفیت شما، خود بزرگترین تبلیغ باشد. این بخش، تعهد شما به ارائه‌ی ارزش واقعی است.

 

جادوی «در مسیر درست بودن»

وقتی شما این دو کار را انجام می‌دهید، یعنی همزمان هم روی باورهایتان (موتور درونی) و هم روی مهارت‌هایتان (محصول بیرونی) کار می‌کنید، اتفاق شگفت‌انگیزی رخ می‌دهد. شما دیگر نیازی به «تَقَلّا» ندارید، زیرا:

«اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، آدم‌های مناسب (مشتریان، همکاران، شریک عاطفی) در زمان مناسب با من برخورد می‌کنند.»

این یعنی اعتماد کامل به سیستمی که خداوند چیده است.

جهان بر اساس «بازاریابی» کار نمی‌کند؛ جهان بر اساس «فرکانس» کار می‌کند.

اگر شما در مدار درست باشید، اگر باورهای قدرتمندی ساخته باشید و بهترینِ خودتان را ارائه دهید، خداوند و جهان هستی، مشتریان و شرایط مناسب را به سمت شما «هدایت» می‌کند.

داستان معجزه‌آسای فرزانه و محمد، گواه مطلق این قانون است. آن‌ها در اوج ناامیدی و در مدار «منفی صفر»، به دنبال راه‌حل نمی‌گشتند؛ اما به محض اینکه «آماده‌ی تغییر» شدند و اولین قدم را برای کار کردن روی باورهایشان برداشتند (خرید دوره‌ی ثروت ۱ با تمام پولشان)، جهان آن‌ها را به سمت این آموزه‌ها هدایت کرد.

این فایل به شما می‌آموزد که به جای تقلا برای گرفتن سهم کوچکی از بازار، روی خودتان کار کنید تا به «مغناطیس» جذب بهترین‌ها تبدیل شوید.

 

معجزه در عمل: 

بخشی از این فایل، داستان واقعی، تکان‌دهنده و الهام‌بخش فرزانه و محمد عزیز است. آنها نمونه‌ی بارز گروه دوم (تغییر در لبِ مرگ) هستند که توانستند خود را به گروه چهارم برسانند:

  • نقطه شروع: آنها زندگی مشترک خود را با «منفی صفر» شروع کردند. همسر فرزانه تمام سرمایه‌ی دوران مجردی خود را در بورس از دست داده بود و آنها با بدهی سنگین زندگی را آغاز کردند. این فشار مالی داشت رابطه‌ی عاشقانه‌ی آنها را نیز به نابودی کامل می‌کشاند.
  • تصمیم شجاعانه (نقطه عطف): آنها در اوج ناامیدی، با فایل‌های رایگان استاد آشنا شدند. در حالی که کل سرمایه‌ی باقی‌مانده‌ی آنها فقط ۵ میلیون تومان بود، با ایمانی قلبی تصمیم گرفتند تمام آن پول را برای خرید دوره‌ی «روانشناسی ثروت ۱» هزینه کنند.
  • نتایج باورنکردنی (معجزه‌ها): به گفته‌ی خودشان، بلافاصله پس از شروع کار کردن روی باورهایشان، معجزه‌ها شروع شد:
    • درآمدشان در همان ماه‌های اول سه برابر شد و بعداً به ۳۰ برابر رسید!
    • کاری فوق‌العاده به آنها پیشنهاد شد.
    • از خانه‌ی اجاره‌ای با فشار زیاد، به خانه‌ی رهنی مناسب نقل مکان کردند.
    • و در نهایت، در سال ۹۹ توانستند خانه‌ای در یک برج فوق لوکس، دقیقاً با همان تصویری که از خانه‌ی استاد در سریال «زندگی در بهشت» دیده بودند (رو به دریاچه)، خریداری کنند.
    • رابطه‌ی عاطفی‌شان به شکلی معجزه‌آسا ترمیم شد و به گفته‌ی خودشان، ۲.۵ سال است که حتی یک سرماخوردگی هم نداشته‌اند و به پزشک مراجعه نکرده‌اند.
    • تمام آدم‌های منفی از زندگی‌شان حذف شدند و روابط عالی جایگزین آنها شد.

تمرین این قسمت: 

استاد در این فایل توضیح دادند که به جای «تَقَلّا کردن» و تلاش برای جذب مشتری یا معرفی خودشان، تصمیم گرفتند روی «اصل» کار کنند؛ یعنی روی باورهای خودشان و هماهنگ شدن با جریان فراوانی خداوند.

لطفاً در کامنت‌ها بنویسید: آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

  • مثلاً به جای گشتن دیوانه‌وار دنبال خانه، روی باور فراوانی کار کردید و ناگهان خانه‌ی مورد نظرتان به شما معرفی شد.
  • یا به جای تلاش برای فروش محصول، روی باور ارزشمندی خودتان کار کردید و مشتریان عالی خودشان با شما تماس گرفتند.

اشتراک‌گذاری این تجربه‌ها، قدرت «کار کردن روی خود» و «اعتماد به خداوند» را به همه‌ی ما یادآوری می‌کند.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

626 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «فاطمه(نرگس) علی پور» در این صفحه: 5
  1. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1623 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان همیشگی ام…

    خداوندیکه هر لحظه ما را بسمت نعمتهایش هدایت میکند…

    اینروزها تمام حال و احوالتم در مسیر خوشبختی و سعادتمندی “بهترینها هست…

    برییم سراغ تمریین…

    تمریینی که من بدون تقلای خاسی..تونستم قدم به قدم بسازمشون!…

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    بله!!!استاد شایسته عزیز..که این متنها رو مینوسید..

    و استاد عزیزم.‌‌.میخام بگم!!!!مگه میشه تو قوانین خداوند باشی…و به این ورژن نرسیده باشی..

    فقط یچیزی بگم!!!هر کسی بسته به اون نوع باوراش توی زندگی شخصیش..بهمچنین ورژنهایی رسیده..(به اندازه درکش از خودشناسی و خداشناسی)….

    ….

    من دقیقا همون سال 1400 که با شما آشنا شدم..توی بیزنسم..فقط داشتم میدویدم….اونم به هر طریقی….ولی چون یجاهایی بخاطر درک نکردن اون بنیه رشته ام..و بخاطر درک نکردن مهارتم.خیلی ضربه ها میخوردم..

    کیفیت کارم درست و بجا نبود و هر بار مشکلی پیش میومد‌.

    و دقیقا با شروعم تو این مسیر..و شروع مهارتم..تولید خلق دستکش زنانه کاربردی بهم الهام شد…

    و هر بار کیفیت در مهارتم در نحوه شخصیت بیزنسیم..هر بار که بهتر شد..

    بدون هیچ تقلایی مشتریا کم کم وارد کارم میشدن و هر بار با کیفیتره و بخاطرش با جون دل “بها میدادن…..

    من هنوز به درآمد خاصی نرسیدم..چون خیلی مسیر بیزنسیم هم مهارتی و هم شخصیتی مشکل داشت…

    ولی اینروزا میبینم…چقدر راحت وارد مدارهای بالاتر و افراد با کیفیتر میشم…

    اونم به این دلیل هست….

    من دارم تعقییر میکنم…

    بیزنس من …که ساخت دستکش بود….واقعا الگوکشیش و واقعا طراحی و دوختش هر سری “نیاز به کار کردن داشت..

    بهمین دلیل “طراحی و دوختش برای ارزشمند شدنش دقیقا الان یکسال “8 ماه تمرکزی من دارم روش کار میکنم..

    و از اونطرف نشتیهایی که نزدیک به 10 سال توی حیطه کاریم با مشتریام داشتم این وسط ترمیم شد…

    و یسری الهامات و قدمهایی بهم گفته میشد..که اگه انجام نمیشد..نمیتونستم برم برای قدم بعدی…

    و میخام بگم!!!تو این زمینه..منم به نوبه خودم دارم روی خودم کار میکنم..که رهاتر باشم و بتونم این بیزنس خلق دستکش؟رو بجاهای خیلی خوبی بکشونم…الهامات هر روزه در این راستا باعث شده..ورژنهای مهارتی خوبی برام انجام بشه…

    و کلی اتفاقات خوب بیفته…

    و چیزیکه من 10 سال داشتم تقلا میکردم برای اینکه مشتریا افراد بسمتم بیان…

    و ناگفته نمونه..افرادیم که وارد بیزنسم میشدن..خاسته منو اجابت نمیکردن..فقط درسر آور بودند..

    چون مسیر من غلط و اشتباه بود…افراد ناجالبممم توی تورم میفتادن…

    و الان خلق این دستکش میبینم..چقدر راحت پروجکت میشم به مسیرهای عالی و هر بار ورژن دستکشهام داره قدرتمندتر میشه…

    من دارم با بهبود خودم در هر قدم…براحتی بدون هیچ تقلایی…به مسیرهای عالی کشونده میشم…

    و خیلی از نشتیام ،”به لطف خداوند گرفته شده…

    ..و درادامه…

    و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    واقعا….همینجوره…من هر روز معجزه تو زندگیم میبینم..جوری شدم که هر روز صبح که بلند میشم معجزه ها میبینم…

    ….

    من بجز بیزنس…

    توی موقعیت روابطم….من داشتم برای رسیدن به یه خاسته تقلا میکردم…

    و از ایشون باج میگرفتم…و دیدم در خط نابودییم..

    .و از وقتیکه روی خودم کار کردم…به طرز شگفت آوری …بدون هیچ تقلایی…اونچیزی که میخاستم وارد زندگیم شد..

    قبلنا چقدر بها به افراد میدادم…

    چقدر خودمو له میکردم…

    همه چیز براحتی خیلی شگفت اور انجام شد..

    ..و اون شخص با احترام ززیاد از من داره استقبال میکنه…

    توی مورد روابط…خیلی خیلی مثالها دارم…

    و بعد از اینکه روابطم عالی شد..معجزه ها و نعمتها از همون افراد به من هدیه ها داده شد…

    ….

    من نرگس خیلی نتایج گرفتم…

    اومدن شخصی که 8 سال داشتم براش میدویدم تا بهم توجهی کنه..خیلی راحت عاشق من شد و معجزه ها وارد زندگیم شده…

    و توی بیزنسم واقعا موفق شدم…دارم وارد یفروش انشالله عالی میشم..که وعده های خداوند مدام میاد…

    دستکش من جوری خلق شده…که اصلا توی ایران و سایتای خارجی نیست..اینم به این دلیل هست…که از موقعه ایی که خودمو شناختم و هدایتهای پروردگار رو دریافت کردم انجام شد..

    اینقدر دلها برام نرم شده..که هر لحظه احساس میکنم توی بهشتم…

    حتی تضادهاشم یوقتایی پروازی بیشتر بسمت بهشت دیگره برام…

    استادم من خیلی خوشحالم که هر روز دارم نتایج بزرگ میگیرم.

    منم بخودم متاهدم که منم تو این مسیر قوی باشم..بهترین خودم باشم….و بزارم هدایت بشم..

    اونم توی زمان درستش..

    دقیقا خاسته ایی که شبانه روز براش؟تقلا میکردم.براحتی با یه الهام دریافت کردم انجامش دادم و وارد زندگیم شد…خیلی راحت

    و من این معجزه ها رو میبینم و این بهشت رو هر روز که میبینم.هر روز بیشتر سعی میکنم…بهشت روز دیگمو قوی تر ببینم…

    .و من از خداوند هدایتم میخام هر روز بهترین خودم باشم…

    میدونم..دلیل نتایج زندگیم فقط…فقط.فقط…بخاطر کار کردن روی باورام بوده…

    من اون زمان برای اینکه بتونم فروش؟خوبی داشته باشم…

    و بقول خودم کارآفرین باشم…چقدر مورد توهین اطرافیانم قرار میگرفتم…

    ولی الان هر روز دارم معجزات میبینم..

    و هر روز روی؟شونهای خداوند را نشستن رو”میبینم..

    همه رو لطف خدای بزرگ میبینم…

    ممنونم بابت بچه های تشنه توحیدی…هر چقدر تو مسیر میمونم…و هر چقدر اطرافمو درک میکنم ..میبینم فقط فقط؟بخاطر باورهای خودمون هست که دارییم جهانمونو میسازییم..

    مهم نیست کجای ابن کره خاکیم…

    مهم درون منه…که باید بسازمش..

    و هر جایی که بقول خودم بی عدالتی میبینم..بخاطر فرکانسامه….

    من نرگس خیلی به نتایجهای بزرگ رسیدم که یه روز آرزوم بود…

    الان میدونم همه چیز از درون منه نه بیرونم..من تا تعقیزر نکنم هیچ چیزی انجام نمیشه…

    به امید بهترینها هم برای خودم و دیگر دوستانم در این مسیر توحیدی..هستند..

    به امید جهانی شدن دستکش زیبای نرگس…دستکشی که سراسرش سادگی و حال خوب و پوشندگی عالی هست…

    و میدونم با ادامه دادن و دریافت الهامات خداوند هست که میتونم بهترینها رو برای خودم خلق کنم!

    پس…من بدون هیچ تقلایی…با عمل کردن روی باورام.و هدایتهایی که میشم..براحتی مسیر بعدی بهم گفته میشه…و نتایج خلق میشه….همین….

    مسیری که نیبینم افراد دارن خودشونو میکشن…

    و بقول استاد کم نیست…

    و منم میخام بیشتر بیشتر بهش پایبند باشم..که بتونم بیشتر عمل کنم.‌و بیشتر توی راستاش بمونم..

    .به امید بهترینها برای خلق یه زندگی عالی….

    خدایا سپاسگزارم که خلق یه زندگی عالی رو”به من دادی…تا همجوره…در مسیرت باشم….

    میدونم بجز تو هیچ جایگاه دیگه ایی وجود نداره.

    و میدونم فقط باید مسیر تو را همراهی کنم.و بتونم سعادتمند و خوشحال و راضی باشم..

    الحمدالله رب العالمین..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1623 روز

    سلام و درود به اسدالله عزیز..دوست هم فرکانسیمون!..

    چقدر مسیر درست عالیه…مسیری که فقط حال و احساس خوبه..

    مسیری که در زمآن و مکان مناسب هست..

    منم میخام داستانی در بیین هدایتهام بهتون بگم.

    منم درخاستم از خداوند رابطه عالی که بیین خودمو خداونده،رو ازش میخام….که هدایتش مدتها داره برام تکرار میشه.

    اتفاقی یکی از فایلهای این سایت رو میخاستم رسیدم به کامنت شما.انشالله منم بتونم از میان هزاران اتفاق یکی از این مثال کوچک رو براتون بنویسم…

    و برای خودم ثبت بشه!

    که همه چیز مسیر درسته!…

    الهامات پروردگار برای یه رابطه الهی برام واضح شده.فقط باید ما هر دو روی مدار همدیگه قرار بگیریم..که این داستانش خیلی زیاده…

    قبل از وردم به این بهشت.رابطه هایی که وارد زندگیم میشد..دقیقا اون افرادی بودن که با چیزی که درون من میخاست هیچ سنخیتی نداشت.دقیقا برعکس عمل میکرد ..که اونم بخاطر وردیهای خودم بود…

    و الان دقیقا از لحظه آستانه ورودم به این سایت ،’بهمون خدای احد..شاهده اون رابطه ها کاملا از زندگیم حذف شدن..الان چند وقته از زبان ،دوربریام میشنوم که فلانی درخاست کرده برای شما میخاستن تشریف بیارن برای صحبت…

    از من سوال میگیرن این اتفاق افتاده میگم نه!…

    اینفرد اصلا نیومده ؟خیلی فلان شخص خوبه….گفتم نه!

    بوجودی که قبلا این اتفاقات جز سردرگمی برام نداشت..(خودم بودما داشتم اون افراد رو که من نمیخاستمشون وارد زندگیم میشدن!)..

    خوب حالا چیشده.که صحبت میشه ولی کاملا اون خاستشون محو میشه…

    چون من تعققیر کردم.چون من شجاعتر شدم..چون من یه شخص دیگه شدم..

    قبلا بر این باور بودم یه باید از افراد کمک خاست برای ورود یه فرد برای ازدواج.حالا اینطرف هر چی میخاس باشه.همون کتگوری که من 99/9درصد میتونم .بگم!همین باور رو دارن…

    که عامل یه ازدواج خوب…اینه که افراد بگی برای من همسر انتخاب کنن.

    یا باورای دیگه..پلاچ شدن افراد.ووو کارای دیگه.خودتون بیشتر متوجهش شدین.و ایندشم بصورت واضح مشخصه…..

    اسدالله عزیز…نمیدونم چجور شاکر خداوند باشم.که منو از باورهای گذشتگانم نجات داد…

    همون آیات قرانی که مدام بهم میگه..

    شرک داشته باشی روی افراد حساب باز کنی مثل همون پرنده شکاری میبرت جایی سخت و دور دستها تو رو میندازت ،پایین..

    دیگه اون افراد نزدیکم که مدام سرزنشم میکردن،که ‘ سنت میره بالا سخت نگیر برو دنبالت کارت..الان کاملا رابطمون بین هم قطع شده..

    دقیقا جوری شدم که اونا فرصت اون صحبتهای ،قدیم.رو ندارن.

    دیگه من قوی شدم.اسدالله عزیز خیلی برام سخته بعضی موقعها که بتونم ذهنمو قانع کنم.ولی بخودم قول دادم ادامه بدم…

    اینقدر نتیجه گرفتم از موقعه ایی که تو مسیر درستم…

    که حتی رفتار اطرافیانم.اون دوستان قدیمی که با من هم فرکانس نبودن.از زندگیم خذفشون کرد..

    خداوند شب تو خواب بهم الهام کرد بهم گفت فلان جا نریا..

    گفتم چشم.حقیقتا یکمم..ریختم بهم!. ولی گفتم این نشانه بزرگه…

    و در نهایت بگم…اینقدر زندگی برام روان شده.اینقدر حالم خوبه.اینقدر با خودم در صلحم.اینقدر اطرافم تعققیر کرده اینقدر قوی شدم.اینقدر شجاعت پیدا کردم…میدونم میدونم درکش کردم..از جان و روحم اگه در این مسیر درجا بزنم برمیگردم بهمون افرادایی که با من هم فرکانس بودن..

    و بازم جهنم را تجربه میکنم…

    جهنم ذهنه.بهشت روح الهیمونه…و تمام زندگیمون در صلح قرار دادن این دو جنسه..

    کل زندگیمون بهمین دو برمیگرده.

    و در اخر صحبتم بگم.از خداوند میخام در این مسیر رضایتمندمون ،کنه..خداوند داره خوب بهم نشون میده تا بدونم فقط مسیر درسته که من میتونم خوشبخت باشم..

    که وای من اینو تو قرآن بصورت واضح خوندم که خداوند بهم گفت…

    همون رفتار آدم و هوا…

    که خداوند میگه!هر دو از بهشت فرود آیید که برخی از شما دشمن برخی دیگرند،چون از سوی من هدایتی به شما رسید هر کس از هدایتم پیروی کند نه دچار گمراهی می شود،و نه به سختی و زحمت می افتد(ایموجی گریه از سر ذوق)…

    و هر کس از هدابت من روی برتابد برای او زندگی بسیار تنگ و سختی خواهد بود ،و روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم…ووو بقیه داستان..(سوره طه.)

    اسدالله عزیز.خیلی عمق صحبتهای خداوند هوشیار دهنده هست.هر موقع حقیقتا ذهنم بهم میریزه..بخودم تلنگر میزنم.میگم نگاه کن باید اینجا خودتو نشون بدی.

    اگه میخای مثل قبلت باشی.نتیجه هم نمیگیری..

    پس نخا مثل قبلت رفتار و عمل کن…که زندگی سخت و نابینا میشی در دنیاو آخرت..

    یه شب خواب دیدم.صحنه وحشتناکی بود نمیدونم تو این مدت شده نصف شب از خداوند هراس داشته باشی.ولی میدونم برای هرکدوم از ما پیش میاد.

    خیلی هراس داشتم.

    خواب دیدم تو ساختمانهای خیلی بزرگی دقیقا مثل دانشگاه بود ولی خیلی اتاق بود افراد نشسته بودن.

    و چند نفرر یه دفترچه تو دستشون بود.منم وارد اون اتاقها شدم ولی صندلی نبود که روش بشینم.

    یه خانم اومد!.گفتم اینجا چخبره..دیدم فرد نزدیکی بهم میگفت من روی این صندلی نشستم تا بکشنم.میخان ما رو از بیین ببرن.منم داشتم به اون خانم التماس میکردم اینکار رو انجام ندین.

    اون خانم یه صفحه ایی روی دفترش،رو برام بصورت فیلم کرد..بهم گفت نگاه این سرزمین سرسبز کن.قبلش همین تعداد افراد رو از بیین بردیم.باید اینا از بیین برن تا این سرزمین سرسبز بشه..

    منم همینجور که داشتم التماس میکردم.که اینکار رو به این شخص نکنید.ولی اون فقط لبخند میزد..میگفت دست ما نیست!دقیقا خیلی از افراد رو دیدم.با خودشون میگفتن ما بشینم اینجا بیان بکشمنون….و همین صحنه مدام جلوم تکرار میشد با حرفهاشون.

    همشون همین درخاست رو داشتن.من از طریق صداها اون افراد رو میشناختم..دیگه اون خانم این صحنه رو بهم نشون داد بهم گفت جای تو اینجا نیست بیرون شدم.دیدم

    شخص نزدیکم بهم گفت بیا اینجا…

    همهجا متروک شده بود..صحنه قیامت رو بارها’ خداوند بهم نشون داده..

    خیلی چیزا رو میتونم ساعتها بنویسم…

    چون باورای مذهبیمون زیاد.ویسری حرفهای بی ربط بهمون خوردن…حقیتا فقط با الهاماته که میتونم روش صحیحشو درک کنم.بازم احساس میکنم هنوز خیلی جاها کم دارم..

    فقط میخام حرفتونو تحسین کنم.

    و بگم!

    مسیر درسته که ما رو با افراد و شرایط مناسب هماهنگ میکنه..

    و غیر این پای باور محدود کننده هست که ما رو از بیین میبره!که من قربانی همین رفتارها شدم..

    داستان قوی بودن شخصی بنام شخصیت زینب (س)داره همین رو یاداور میشه..که همیشه باید شجاع بود..و استقامتتو نشون داد..

    اگه قربانی شده بود نابودمیشد..

    مثل ماها!که چقدر به نوعه دیدم قربانی همین افکار و باورهای محدود کنندمون میشدیم…

    از خداوند درخاست صبر و استقامت میخام.انشالله بتونم در اینراه حرکت کنم.و هر جایی کم اوردم بتونم حرکت کنم و زیر دنده های جهان له نشم..

    چون هیچی بدتر از قربانی شدن نیست..

    چکش حقیقتا خیلی درد میگیره..

    همه چیز فقط تو مسیر درسته.مسیر درسته که احساس خوب میکنه.احساس خوبه که موقعیتها شرایط همه چیز بنفع تو میشه.و ابن سیکل آزامش رو بیشتر میکنه…

    و مایین این ایده و الهامات میاد تا ما بیشتر با سرعت پیش بریم..

    اسدالله عزیز بازم سپاسگزار شما و سپاسگزار این خدای الرحمن الراحمینم.که ما رو با هم هم فرکانس کرد و بجایی هدایتمون کرد تا شبانه روزمون در حال صلات خاندن با همدیگه باشیم..

    به امید صحبتهای عالی!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1623 روز

    سلام صفورا جان…

    چقدر بیانت پر از شور توحیدی بود..از صمیم قلبم سپاسگزارتم…

    که منم بازم هنوز بیشتر…برنگردم..که چیشد….

    خیلی سعی میکنم.

    ناگفته نمونه!!!

    من تو این موضوع خیلی سعی کردم خوب عمل کنم.خیلی زیاد..

    ولی نمیگم نبوده‌.

    برای همه پیش میاد!

    همین دیروز…

    یه اتفاقی توی کارم تو مسیر بیزنسیم افتاد..

    طبق بازخوردهایی که از قانون از اون روزهای گذشته گرفتم!

    بخودم گفتم نرگس!اگه این مسیر نمیشه..و داری تقلا میکنی که بشه..و داری وارد حاشیه میشی..

    یعنی فورا!!!

    این سوالات رو بخودم گفتم…

    که نرگس این تقلا یعنی زجر..

    یعنی تو دام شیطان و احساس بد قرار گرفتم..

    فورا…

    کارمو گذاشتم کنار…

    رفتم سراغ کار دیگه….

    کارها و اقداماتی و الهاماتی که خداوند بهم داده بود ….

    و چقدر من رشد خودمو تو همین هفته پیش بیاد اوردم..

    همون لحظه احساس خوب و سپاسگزاری وارد زبانم شد..

    و امروز خیلی راحت قدم بعدی تیک خورد…

    اونم به اسانی بدون هیچ شرکی…

    و دیدم لطف خداوند شامل حالم شد…

    و از خداوند طلب هدایت کردم و به سادگی انجام شد..و نمیدونم میخاد چه بازخوردی بگیره…

    فقط میدونم..

    خداوند هدایتم میکنه..

    یچیزی بگم!!!ما هیچ وقت ملای نقطعه سنج قانون نیستیم..

    فقط خداوند کامل هست…

    بخدا…امشب تو حین پیاده روی…خداوند بهم گفت برو خونه فلان شخص..گفتم هدایت میخام..

    یه لحظه سرمو کردم به اسمون.یه نور توی اون قسمت برام روشن شد..

    و بازم شک کردم..گفتم هدایت..بازم یه نشونه نور توسط؟یه شخصی.بهم گفت وارد کوچه شو…

    رفتم خونه اون شخص…

    بخدا همش صحبت خداوند..

    بهم گفت!!

    بدون اینکه من سخنی باز کنم.

    و یه آزمایشی از طرف خدا..

    ولی سعی کردم زبانمو قفل کنم‌و چیزی نگم..فقط تایید کردم با سرم..و نگاهم..

    بهم گفت..اشتباه برای انسانهاست..

    این شخص راجع به دست کودکیمو سخن گفت.حالا یسری صحبتهای ناراحت کننده بینشون رد و بدل شده بود…

    که اشتباه برای آدمهاست…

    ما با اشتباهمون دارییم دنیای اطرافمونو میشناسیم..بازخورد میگیرییم..

    نباید همدیگرو قضاوت کنیم.

    حتی اگه موردی از همدیگه ببینیم..

    باید گذشت داشته باشیم..

    منم گفتم حرفت کاملا درسته…

    کلامش کلام خدا بود واسم…

    که یسری کارها رو انجام میدی..برای بزرگ شدنته…

    پس تمام پیشرفتها از اشتباهات نشعت گرفته…

    بهمین خاطر استاد راجع بهمین موضوع توی دوره عزت نفس.میگه..احساس گناه رو از خودتون دور کنید…..

    صفورا جان…صحبتهای من به کجا کشونده شد…

    میخام به نوبه خودممم بگم!!

    همه چیز خداست..

    همه چیز؟خداست…

    وقتی با خداوندی همه چیز معنای دیگه میگیره..

    زندگیت پر از اتفاقات خوب میشه..

    اتفاقا امروز سوره بقره رو میخوندم.همون سوره آیه الکرسی…و بعد از اون آیات..

    خداوند راجع به خودش گفته..

    که من عطا کننده دانا هستم…

    منم که راه هدایت رو به شما نشون میدم.

    کافران هدایت نمیشن…

    هر چقدر از درک توحیدی بگم کمه..

    نوشتهام زیاد شد…ولی میدونم و به این درک رسیدم…

    هر چقدر بیاد ربمون باشیم..کمه!

    زبانمون قاصره از اینهمه ستایش و احساس خوب…

    خداوند را سپاسگزارم که هر لحظه در حال هدایت من است بسمت خوشبختی و سعادتمندی دنیا و آخرت.

    دوستتدارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1623 روز

    سلام فریبای دوستداشتنی..

    ماجرای زندگیت..ماجرای همون آلیس در سرزمین عجائب هست..

    از صمیم قلبم برات آرزوی بهترینها میکنم..

    چقدر خوبه “که با خوندن کامنت بچه ها دارییم راه بهست رو “همواره برای خودمون آسان میکنیم..

    واقعا گفتگوهای بچه ها مخصوصا در این فایلها…داره بهم یادآوری میکنه..

    که نرگس باید هر لحظه..هر چشم بهم زدنی روی خودت کار کنی..و بهترینهای خودت بشی..

    تا اون خاسته وارد زندگیت بشه…

    فریبا جان!بیزنس من ساخت دستکش زنانه هست..الان دقیق یکسال هشت ماه تمرکزی دارم روش کار میکنم..

    چه از نظر مهارت در یاخت ابن دستکش..

    چه کارهایی دیگه که بلید انجام میشد در نحوه پروجکت کردن دستکشهام..

    همگی لطف خداوند بود..

    من خیلی دوستدارم..

    دستکشم وارد مدار دلاری اونم توی بهترین فروشگاه های لوکس کشورهای حاشیه خلیج فارس..یا استانبول….

    دقیقا همچنین ورژنی میخام از خداوند…

    و دوستدارم دستکشهام بصورت یجا تولید و ساخت بشه…

    بصورت اینترنتی و فضای مجازی خیلی احساس نمیکنم با درونم و احساسم هماهنگ باشه..

    تمام تلاشم فروش یجای دستکشهام اونم توسط یه شخصی ثروتمند برای فروشگاهای فوق العاده لوکس هست …

    خیلی خوشحالم..که همچنین باوری داره تو وجودم ساخته میشه..

    و منم دارم تکاملی پیش بسوی این هدفم هدایت میشوم..

    خوندن کامنت شما ذوق و شوقمو قوی کرد…

    واقعا بهتون تبریک میگم….از صمیم قلبم…

    میگن رشت خیلی زیباست…

    و این زیباییها نصیب افرادی میشه…

    که دوستدارن بهترینهای خودشون باشن..

    و نصیب شدن همچنین ورژن..نیاز به یه جهاد اکبر درونی هست…

    از صمیم قلبم بازم بهتون تبریک میگم..

    بهشت رو میشه تو همین دنیا”برای خودت یاخت..

    به شرط اینکه…..این مسیر رو ادامه بدی…

    به شرط اینکه خدا رو باور کنی..که بسیار عطا کننده داناست !

    به امید بهترینها…

    میخام بهت بگم!داستان زندگیت فوق العاده بود..

    دقیقا هماهنگ با خاستهای من..اونم بصورت معجزه وار..

    و اون معجزه و اجی مجی نیست..اون شناخت ..خودشناسی و خداشناسی ایست……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1623 روز

    سلام سعیده خانم..

    همین الان پیچ یوتیوبتونو نگاه کردم..

    بهتون تبریک میگم…

    که رفتین دنبال رسالتتون…

    یه شعری همین الان اومد تو ذهنم.

    چلچله باد شمال زیر بال مینات

    این اهنگ جنوبیا..هست..باهاش کف میزنن…

    منظورش…باد شمال که خنکه زیر لایه های روسریت میره..

    توی جنوب…اکثرا”قدیمیا “مینا میپوشن…

    چون هوا خیلی گرمه…درسته رنگش مشکیه..ولی بسیار خنک و نرمه…

    منم این شعر رو برای شما سروده کردم…

    سعیده جان!میدونم که خودتم میدونی..

    مامانم که ما جنوبیا میگیم..(دِی). و این دِی..هر چقدر تاکیدش بیشتر باشه…

    حرف دِییییییی بیشتر خونده میشه..

    مدام بهم میگه..همون زیر زبانی…دختر برو معلم شو.

    چی یاد گرفتی…

    سرتو کردی تو یه مشت کارایی که ارزش نداره…

    ولی من سعی کردم بحرف هیچکسی “طبق باوراش..که میدونم یه روزم.خودم برای تایید گرفتن از دیگران..

    همین مسیر رو “داشتم..

    ولی من نمیخاستم معلمی بشم..که فقط برای تایید گرفتن دیگران.بره سرکاری که جز حال و احساس بد چیزی برام نداشت.

    و هیچ پیشرفتی توی وجودش نداشت…

    بقول خودت..من فیزیک خونده بودم..

    میخام بگم!این فکرا….که یه انسان ارزشمند…اینه که فلان شغل توی فلان مسیر داشته باشه..اون ادم خوبیه…

    چیزیکه همه ماها خیلی خیلی اینحرفا شنیدم..

    دیگه ولش کن…

    قبلا تحت تاثیر قرار میگرفتم..

    ولی بخودم گفتم!

    نرگس انرژیتو هدر نده…

    تمام تمرکزتو بزار روی خودت..

    سعیده جان میدونم اول راهی…

    ما هیچ وقت ..

    خودمو میگم…همیشه باید بفکر بهبود باشیم..

    میخام بهت بگم..روزیکه از طرف خداوند…اولین روزهام.که بهم گفت برو فصل سیزده..فقط تمام تمرکزتو بزار روی کلاه و دستکش…رو برات کلی مفصل صحبت کنم..

    ببخش پیامم طول میکشه..ولی سعی میکنم خلاصه شده برات بنویسم..

    من نزدیک به تقریبا یکسال خورده ایی فیکس الگو کشی از 15 تا فصل با جزئیات کامل..

    (من تو دانشگاه بخاطر درس الگوشناسی برای 25 صدوم مشروط شدم)

    اینقدر بدم از الگو میومد.

    ولی پایه رشته ام بود!

    من با 18 سال سابقه تو این رشته..تونستم توی یکسال خورده ایی..از صفر تا صد یادش بگیرم..

    2…اسفند عید 402.الهام از طرف دستانش تمرکزی روی همون فصل سیزده…فقط فقط دستکش زنانه..

    3…بازم الگوبرداری و خرید پارچه..هدایت خدا برای نمایشگاه شب عید

    4..پیدا کردن پاشنه.دقیق نبودن الگوبرداری سایز دستای اشخاص.مشکل ورودی دست در دستکش

    5…اقدام بازم به الگوشناسی برای انتخاب سایز..با یه ورژن دستکش

    6..سایز بندیا در دو سایز…اونم توی یه ورژن.و همراه با پکپارچه ایی

    7..بازم اقدامات جدید توی همین موارد و یه ورژن جدیدتر و ساده تر…یادمه یه لباس زیر…خریده بودم رنگ قرمز بود..(خخ) خداوند بهم گفت..بردارش داخلشو نگاه کن..

    دیدم اتکیت پارچه ایی داره.

    8..اتکیت با کاغذ و انتخاب اسم..اسم خودم “نرگس اونم با انگلیسی..در گوشه دستکش

    9..بازم یه ورژن جدیدتر..و هدایت به روبان سفید و طلایی.نام نرگس و هنوز شبکتر و زیباتر..

    از اونطرفم دستکشهام هم از نظر الگو برداری و سایز بندی و اتکیت و جعبه پارچه ایی زیبا شده بود.

    10 …هدایت و پروچکت در داخل شهرم ..پاساژهای معروف و شیک..

    و چه هدایتهایی.که ساعتها میتونم برات بنویسم.

    11..غلبه بر ترسها.و پیاده رویها و کلی کارهای ناتمام شده جلوی انرژیهای هدر رفته ام..

    12…فروش دستکش و کلاه و کارهای ناتمام و خرید دوره عزت نفس در اول مهرماه

    13…بزرگترین سد بزرگ زندگیم شکسته شده.اونم براحتی…

    بت نرگس توسط یه شخص نزدیکم شکسته شد..

    14…پروچکتم به سایتهای معتبر در ایران..دیجی کالا…

    کلی کارای ادیت و عکسبرداری و تدوین رو بهم نشون داد

    15…هدایت شدن به فروشگاه های معتبر در ایران..که فروششون بسیار قوی بود..

    16… و ورژنهای دستکشهام و سایزبندیها الگوبرداریها و اتکیتها.جعبه پارچه اییم.قدم به قدم ..پیشرفته تر و ساده تر و آسان تر شد…

    17.میرسیم به عید 404..دوست صمیمی کودکیم…از طرف خداوند برای دوخت دستکش جدید..اینبار دستکش نیمه انگشتی..

    الله اکبر…ایشون بهم گفت اول عید..ولی یه اتفاق افتاد من.دقیقا.8 عید بهش تحویل دادم.و هنوز کلیپشو دارم.

    18…ساخت و تولید 6 ورژن دستکش نیمه انگشتی اونم توی سه سایز…

    19..هدایت شدن به نمایشگه داخل شهری با یه اگهی بازرگانی قوی…(یادم از شب عید 403 افتاد که دستکشم قابلیت پوشش نداشت) ولی اینبار چند نوع دستکش با سه سایز بندی با ورژن عالی و عالی…

    19…تابستان در شکم نهنگ…کنترل ذهن شدید بیماری قلبی پدرم.و رفتن روی شونهای خداوند در دل ترسها و ناامیدیها..

    و شجاعت و استقامت شدن در دل تضادها..

    20..خوب شدن پدرم‌.و رفتن به دوره عکسبرداری و تدوین کل دستکشهام بازم یه ورژن بهتر و بهتررررررر .برای گذاشتن توی یوتیوب..و سایت یوتیوب رو ..راه انداختن

    21..کلی کار توی کارای اینترنتی و کلی اتفاقات خوشحالی و حال خوب..

    22..بازم تضاد پای مادرم شکست..مراقبت از پدرو مادر‌..خخخ ..

    23..قدم های بعدی برای یه تصویربرداری شیک و تر تمییز برای بهتر شدن.به خانم محمدی..استاد من در گرگان..

    و باز اقدامات جدید

    ناگفته نمونه…

    هر پروجکتی یه پلن کارم ارتقا داده میشد…

    و من بهتر درک میکردم میتونم مهارتمو زیباتر کنم.

    24…هدایت شدن.بازم به یوتیوب..اولین قدمهای گذاشتن تصویر دستکشهام شروع شد..

    25..هدایت شدنم به شخص که ایسون طراحی لباس در دبی دارند..بازم ورژن کارم اعزایش پیدا کرد..

    که الان توی یوتیوب گذاشتم..

    اونم بزرگ شدن اتکیت روی جعبه دستکشهام…

    سعیده جان…این وسط خیلی غلبه بر ترسهای شخصیتی انجام دادم..این خلاصه دستکشهام هست..

    میدونم از یه مسیر تکاملی رد شده…

    حرف مفت و بدو بدون تقلا نبوده.همه لطف خداوند بوده..

    و امروز کارم یه کوچولو زیباتر اونم با هوش؟مصنوعی انجام شد…

    نمیگم…کم نیوردم…ولی سعی کردم ادامه بدم..

    میدونم اول راه چون نتیجه درست نشده خیلی توی دام میفتیم..

    ولی باید ادامه داد..

    و کاری بحرفهای پوچ و بی ارزش نداسته باشیم..

    و برای رسالتمون کار کنیم..

    حرف خوبی استاد زدند..راجع به دوره ایی که گفتن نتیجه بیاد.میام در موردش؟صحبت میکنم.

    منم سعی کردم.زیپ دهنمو ببندم‌.

    و ایمانم بخداوند باشه..

    من دویتدارم دستکشهام لایق بهترین مکان باشند..

    نمیدونم چجور..

    فقط میدونم..دستکشهای من از یه کنترل ذهن بسیار جوانمردانه رد شد..

    مثل فرزندی میمونه از کودکی بزرگش؟میکنی…خم و چپم کار رو میدونی…

    منم همینجور…دستکشهامو خیلی دوستدارم..

    یه روز بهم گفت..آینده میتونی همین دستکشها رو توی قالب فریلنسری ببری..

    دیگه اون جهانیه..من عاشق کار سیستمی هستم.

    حتی پارچشم خودم میتونم توی سیستم از طبیعت الهام بگیرم..

    و الگوشم میدونم..

    و درکش کردم.

    و اونو به بهترین کمپانیها بفروشم..

    ولی مهم!اینه..ادامه بدییم.این خیلی نکته قابل توجهیه…

    میدونم اول راهی..ولی میدونم ادامه میدی ..با ادامه دادنه..که درکها رو از چیزی که خلق کردی دریافت میکنی..

    انسان هنرمند..

    فقط کشیدن یه تصویر زیبا نیست.

    خیلی افراد هنرمندن..

    انسان هنرمند واقعی اینه..ادامه میده..بازخورد میگیره هدایت میخاد… هدایت میشه… و میره برای رشد بیشتر…

    دوست عزیزم بهت تبریک میگم!

    انشالله که بتونیم ادامه بدییم.

    و دچار حرفهای بی ربط جامعه مشرک..نشیم..

    که فقط آرزو دارن…

    یجایی باشه استخدامشون کنن.و گوش بفرمای اون محل باشن.برای دو قرنی دوزار…

    یه دوستی دارم پرستار هست..

    ایشون بهم گفت.نرگس این چند ماه.شیفت اضافی گرفتم برای قسطا و بدهکاریامون…

    گفتم ببین..اکثر مردم سوار قایقی که خودشون با باور محدود کنندشون ساختن…شدن!..فقط دارن سوراخهای قایقشونو میگیرن..و نمیتون یه قدم باهاش یه متری دریا برن…

    چون میدونن اگه برن کسته خواهند شد..

    من مدام میگم!!نرگس سوار قایق ساخت رّبّ شدی…پاروهاتو انداختی تو آب بزار این جریان خودش؟میدونه کجا ببرتتتتت

    پس تقلا نکن..

    اگه تقلا کردی..قایق محدود کننده گیرت میادا..که فقط کارت گرفتن سوراخه…

    دوست عزیزم این اگاهیها رو خداوند توی پیاده روی عصرانه بهم داد…

    دوستتدارم سعیده عزیز….فقط ادامه میدهیم.به امید یه زندگی عالی بهشتی در دنیا و آخرت.

    .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: