این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-18 06:50:042025-11-19 18:36:49تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی .
یادمه دورانی که همسرم تو شغل و حرفش از نبود مشتری ناله میکرد و تقریباً مشتریاش به صفر رسیده بود من ناامید و دل خسته نبودم با وجود شرایط مالی خیلی معمولی اما خیلی امیدوار بودم همیشه یه حسی بهم میگفت درست میشه و از اونجایی که با توجه به شناختی که از همسرم داشتم و اینکه مطمئن بودم از دست همسرم کاری بر نمیاد ولی ته دلم با توجه به باورهای خوبی که ساخته بودم میگفتم من نمیدونم چطور و چ جور قراره این اتفاق درست بشه اما میدونم خدا دری رو برامون باز میکنه که برامون خوب خواهد بود و همینم شد یادمه اون موقعه ها خودم به همسرم خیلی انگیزه میدادم و مدام بش میگفتم با انرژی و فرکانس مثبت و باورهای درست سر کار بره و تحت تاثیر حرفهای بقیه قرار نگیره و همکلام و هم صحبت با دیگران نشه و از کمبودها و یاس و ناامیدی حرفی نزنه .
یه وقتایی بهم میگفت ناهید دنبال چی میگردی واقعیت همینه اوضاع خیلی خراب شده و وقتی اطرافیانش رو شبیه خودش میدید بیشتر باور میکرد که باید این اوضاع رو بپذیره و اینکه کاری از دستش بر نمیاد اما من بازم در کنار این افکارش سعی میکردم افکار مثبت و باورهای درست رو قالب کنم و چون فرد وابستهای به من هستش به طور ناخودآگاه حرفهای منو میپذیرفت اینجا که گفتم اوضاع و شرایطشو میپذیرفت این پذیرش به معنای این نیست که حرکتی نکنی و بدون هیچ تلاشی منتظر وقوع اتفاق خوبی باشی به هیچ وجه چنین پذیرشی نتیجه ی خوبی نخواهد داشت .
منظور از پذیرش اتفاقات ناجالب و دیدن تضادها اینه که تو تشخیص بدی که آیا تو شرایطی که هستی نیاز هست حرکتی کنی یا نه ؟! در خیلی از مواقع نیازه که ما شروع به تلاش و حرکت دیگهای بکنیم و خیلی جاها تسلیم بشیم و تو جایگاهی که هستیم دست و پای بیخود نزنیم . دیدن تضادها در اکثر مواقع نشون دهنده ی اینه که تو حرکتی متفاوت بزنی و سماجت و تقلای بیمورد رو تو اون زمینه نداشته باشی چون در آخر نتیجه همونی خواهد بود که هست اگه دنبال نتیجه ی متفاوت هستیم باید متفاوت عمل کنیم باید جسارت به خرج بدیم و با شهامت و توکل بر خدای قدرتمند پیش بریم بفهمیم چرا و ب چ علت دچار چنین نتایجی شدیم . اینکه در لحظه از خداوند هدایت بخواهیم خیلی خوبه چون دلگرمی خاصی بهمون میده و یه حس خوبی مدام همراهمونه که خدا کنارمونه و داره ازمون مراقبت میکنه و اینکه هر مسیری نشونمون میده حتماً مسیر درستیه به دلیل ناآگاهی ها و ترسهای زیادی که داریم هدایت طلبیدن خیلی مثمر ثمره و همیشه نتایج خوبی میده زمانی که فقط بخوام رو کله و عقل خودم راه برم بیشتر به بنبست میخورم و ایدههای خیلی کمی به ذهنم خطور میکنه اما زمانی که با همفکری خدا پیش میرم ناخودآگاه پیامهای زیادی از طرف دستان زیادی به سمتم هدایت میشه و این اون چیزیه که من در آرامش به دستش میارم .
همسر منم سعی کرد خودشو تو این اوضاع و شرایط نابسامانش کنترل کنه و تکیه به آموختههامون کنه که خدا رو شکر خیلی زود نتیجه ی مثبت داد و به مسیر خوبی هدایت شد و شغل و حرفه ی خوبی البته که با تکامل به دست اوورد.
هیچ وقت و هیچ زمانی باورم نمیشد که همسرم 7 صبح سر کار بره ، نظم تو کارش پیدا کنه ، مسئولیت پذیر بشه به خصوص نسبت به کارش و اینکه مصمم به ادامه ی همین راه باشه خدا رو شکر میکنم و از این بابت بسیار خوشحال هستم اگه قرار بود خودم کاری انجام بدم و یا اینکه خودم بشینم فکر کنم هیچ وقت به چیزی که الان رسیدم نمیرسیدم. همه ی اینا رو مدیون آگاهیهای نابی که از سمت استاد عزیزم یاد گرفتم هستم زمانی که به خداوند اعتماد میکنیم یه جوری خودش یه پلن خوبی میچینه که وقتی واردش میشی باورت نمیشه که تو ، تو همچین جایگاهی هستی امیدوارم تو همه ی زمینهها همینطور درست و خوب پیش برم
داشتن باورهای مثبت و قوی و زوم کردن روی فراوونیهاو نعمتهای خداوند ، دیدن داشتهها و تمرکز کردن روی زیباییها و اعراض و دوری کردن از هر آنچه که فکر تو رو منفی میکنه کلاً تمرکز گذاشتن روی خودت تو رو سمت و سویی میبره که باورت نمیشه که اگر قرار میبود خودت فکر کنی به همچین جایی نمیرسیدی .
خدا رو شکر همچین تجربههای قشنگی رو دارم تجربه میکنم و اگه جایی با نقص و ضعف رفتار کردم سریع متوجه شدم و سعی کردم خودم رو سمت مومنتوم مثبت بکشونم چون میدونم موندن تو اون حال چ عواقبی میتونه داشته باشه .
سلام به استادعزیزوهمه دوستان گرامی که نظرارزشمندشون روبامابه اشتراک میزارن
درمورداین فایل یه تجربه خوب دارم من توشبکه های اجتماعی فعال هستم ومحصولاتم واونجابه اشتراک میزارم تامشتری ببینه بپسنده وسفارش بده من تحت تاثیراین شبکه هاوپیجهایی که اموزش فروش رومیدادن قرارگرفته بودم فکرمیکردم اگردوره فروش اینستاگرام روبگیرم دیگه حله ومیترکونم اتفاقابعدازمدتهاتحقیق ازیکی ازبهترین اساتیدهم دوره خردیم ولی متاسفانه نتیجه ندادومنم چون باورهای درستی نداشتم درموردانجام اون کارهاخیلی تنبلی میکردم واصلانمیرفتم به سمتش فکرمیکردم فقط دوره بخرم دیگه همه چیزتمومه خلاصه نتیجه ندادخیلی سردرگم بودم حتی درمورداستفاده ازمحصولات سایت میگفتم این دوره ثروت روبگیرم دیگه پولدارمیشم یه مدت کارمیکردم نتایج میومدولی پایدارنبودچون من ادامه نمیدادم باتموم شدن دوره منم تموم میکردم کارکردن روی دوره روبع ازگوش دادن به فایلهای استادتصمیم گرفتم که یه مدت طولانی مثلایکسال فقط روی دوره ثروت کارکنم اونم ثروت یک چون هرچی جلوتررفتم دیدم من توزمینه ثروت خیلی باورهای بدی دارم الان حدود21روزهست فقط روی ثروت وتمریناتش کارمیکنم بدون هیچ دوره ای مشتری های باکیفیت ازجایی که فکرشم نمیکنم میاددرامدم بیشترشده ازقبل خداروشکرهمه چیزداره بهترمیشه ولی من نقطه ضعفم ثروته ومیخام به ثروت وبی نیازی وثروت پایداربرسم که درمان هرمشکلیه وخداروشکردارم ادامه میدم انشاالاه به زودی بانتابج بزرگترمیام
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
استاد من سه تا مثال واضح و عینی و الهی خیلی خوب دارم:
1) در حوزه پیدا کردن خانه دلخواه و مهاجرت
استاد من سه بار سه تا خونه فوق العاده و عالی پیدا کردم یکی در اولین باری که میخواستم مهاجرت کنم و خانه دلخواه پیدا کنم از قم به تهران بود که فقط گفتم توی محدوده پونک دوست دارم یه خونه داشته باشم مبله باشه نقشه خونم رو شب قبل روی کاغذ کشیدم مبله بودنش رو در ذهنم تیک زدم تجسم کردم میز کار بزرگ رو تجسم کردم و اولین خونهای که در اولین بنگاه دیدم همونی بود که شب قبل کشیده بودم پول رهن خونه فقط یک هفته بعد به طرز معجزه آسایی جور شد و به حسابم واریز شد خونه امکانات فوق العادهای داشت ک صابخونه عالی که اهل شهر رشت بود که همین الان هم در این شهر زندگی میکنم خوراکیها از جمله برنج حبوبات شوینده از همه نوع در خانه وجود داشت و صابخونه برای من گذاشتهشون و من فقط با چمدونم لباسهام کتاب وسایل کارم به این خونه مهاجرت کردم یک سال فوق العادهای رو اونجا سپری کردم.
برای بار دوم خواستم مهاجرت کنم به یک استان سرسبز که گیلان باشه و در عرض یک ماه سفر کردم بررسی کردم لذت بردم از این استان و انسانهاش و دوباره یک خانه فوق العاده مبله بزرگ با دو تا اتاق خواب یک حیاط بزرگ و باغچه و درخت میوه در شهر کیاشهر خدا سر راهم قرار داد و با همون پول پیشی که داشتم و اجاره کمتر صاحب شدم دو سال فوق العادهای رو در طبیعت بینظیر این شهر دوست داشتنی که عاشقشم سپری کردم رشد کردم نقاشی کردم و بزرگ شدم.
برای بار سوم که خواسته بودم دوباره برگردم به یه شهر بزرگتر با بافت جمعیتی جوان و پیدا کردن یار و شریک عاطفی فوق العاده و گسترش کسب و کارم دوباره به شهر رشت مهاجرت کردم و یک خانه ویلایی فوق العاده اجاره کردم و وسایل خونم رو تهیه کردم.
در هر سه تای این موارد من هدایت شدم به سمت انسانهای فوق العاده خداوند کارها رو به شیوهای برای من انجام داد که باورپذیر نیست برای هیچ کسی حتی بعضی وقتا خودم اما هر جایی که با تمام وجودم گفتم خدای عزیز و مهربانم من فقط به تو میسپارم و تو فقط کارا رو انجام بده و صد در صد به خدا سپردم خدا بهتر از هر کسی برام این کارو انجام داد.
2) در حوزه روابط عاطفی دوباره از روش تجسم استفاده کردن از قانون رهایی استفاده کردم تمام نکات ریز و درشتی که دلم میخواست یارم داشته باشد رو نوشتم با جزئیات از اینکه نام زیبا و ویژهای داشته باشه متولد چه سالی باشه چه خودرویی داشته باشه چه شغلی داشته باشه چقدر مردانه و آقا باشه و همه جزئیات دیگهای که من میخواستم فقط نوشتم و تجسم کردم و لذت بردم… و یک روزی که در کافه دوست مشترکمون که ایشون هم واقعاً دستی از دستان خداوند بودند با عزیز دلم آشنا شدم. داستان اینجوریه که یک روز که اونجا قهوه مینوشیدم ایشون سر میز من اومد و گفت خانم موهای فر شما خیلی قشنگه و به دل من نشسته میتونم باهاتون گفتگو کنم؟ و ما با هم گفتگو کردیم و همون موقعی که ایشون داشت از خودش میگفت تمام جزئیاتی بود که من قبلاً نوشته بودم فقط من اونجا گفتم که خدای عزیز و مهربانم کسی که میخواستم رو آوردی توی زندگیم این همون چیزی بود که من میخواستم تمام ویژگیهایی که نوشته بودم رو ایشون داشتن و من همونجا قلبم انقدر آروم و نرم شد که گفتم پس این همون فرده از ادب و متانت گرفته تا نام شغل خودرو و چیزای دیگه و دوست مشترکمون هم از ایشون بسیار تعریف کرد و دوستی دیرینهای با ایشون داشت که این هم یک نشانهای بود که استاد همیشه میگفتند معمولاً شما از طریق دوستان مشترکتون ممکنه با فرد دلخواهتون آشنا بشید و برای من این اتفاق همون شب افتاد. و یک زندگی فوق العادهای رو با ایشون شروع کردم که الان 3 سال ازش میگذره و بسیار بسیار راضی هستم و ما هر روز با همدیگه بزرگ شدیم پیشرفت کردیم و یک زندگی سرشار از نعمت و برکت با لطف خدا محبت خونوادهها و عزیزانمون ساختیم و هر روز داریم بیشتر بزرگ میشیم پیشرفت میکنیم لذت میبریم بهرهمند میشیم… که با هر اتفاقی که در زندگیمون افتاد من بیشتر فهمیدم که چقدر ایشون رو دوست دارم همون فردی که هستند که من میخوام حتی بهتر از اون چیزی که نوشته بودم روی کاغذ با همه اینکه من تمام جزئیاتی که اون موقع به ذهنم میرسید و دلخواهم بود رو نوشته بودم اما خدا بهترش رو برام ایجاد کرد. اما از همون لحظه اول قانون رهایی، نچسبیدن به خواسته، آرامش داشتن و اینکه ممکنه هر لحظه این عزیز نازنین به هر دلیلی اگر نخواست از زندگی تو بره فریبا ولی یک انسان بهتری خواهد اومد در ذهنم بود و سعی کردم فقط روی بهتر کردن رابطم با خودم کار کنم و همین کار رو هم کردم. اما خدا را شکر ایشون در زندگی من باقی موندن پیشرفت کرد این رابطه ما ازدواج کردیم و یک زندگی عاشقانه دوستانه همدلانهای رو میگذرونیم.
3) در حوزه کاری برای برگزاری نمایشگاه خواسته بودم که خداوند من رو به یک نمایشگاه فوق العاده در اول شهر رشت که درش زندگی میکنم هدایت کنه که به طرز معجزه آسایی این خواسته وارد زندگیم شد و من یک نمایشگاه بینظیری رو برگزار کردم و چقدر دریچههای نعمت برام باز شد که در حوزه کاریم هم پیشرفت کردم بدون هیچ تلاش خاصی انقدر روان همه این سه خواسته انجام شد که فقط میتونم بگم کار خداوند مهربان و بزرگم بوده به صدای قلبم گوش داده همیشه منو روسفید کرده و عزت و اعتبار نیکی بخشیده.
میدونستم با وجود تجربه بالایی که دارم در تخصصم اما اینجا ناشناخته ام
تنها کاری که ب ذهنم رسید و با شرایط کنونی ام میتونستم انجام بدم آگهی در سایت بهترینو { تبلیغ اختصاصی مربیان ورزشی در کشور } بود انجامش دادم و بدون هیچ درامدی یک تایم اجاره کردم
و بقیه کار رو دادم دست خداوند و ازش خواستم کلاسهام رو پر کنه از شاگرد
از جاهایی برام شاگرد اومده ک اگر خودم میخواستم انجامش بدم هرگز حتی به ذهنم خطور نمیکرد از چه روشی انجامش بدم یا اصلا همچین فردی همچین راهی وجود داره
و تایم هایی رو گرفتم که بسیار عالیه و در بهترن مکان هست در شهر
و بلطف خدا داره کلاسهام شلوغ تر میشه تایمم دوتا شده
تمرکزم روی قهرمانی و قهرمان سازی هست و سوت زنان دارم رو به رشد پیش میرم با آسانی
و هرروز هدایت میشم به روشهای تدریس بهتر و حرفه ای تر و خداوند افرادی رو در مسیرم قرار داده ک کارها رو برام آسانتر کرده مثلا یک اسپانسر بتازگی همین دو روز پیش بهم پیشنهاد همکاری و حمایت تیمم رو داد خیلی خوشحالم و ذوق دارم براش
امروز صبح از فدراسیون مجدد و برای چندمین بار برای قضاوت و داوری در مسابقات کشوری انتخابی تیم ملی جوانان دعوت شدم
دیروز از سمت هیات استان حمایت شدم برای ادامه دادن در مسیر قهرمان سازی و از من تشکر و قدردانی شد
شاگردانم یکی از یکی قدردان تر و تشنه قهرمانی و هدفمند هستند
وقتی بخودش میسپاری و قدم بر میداری او بهتر از هر نیرویی میدونه که کی کجا باید باشی
اتفاق های خوب دیگری هم توی همین چندروز افتاده که از روی فرصت حتما براتون مینویسم
تجربه ایی که من دارم در زمینه کاری ، روزهایی هست که من به همه ی کارها میچسبم ولی اصل رو رها میکنم روی باورهام کار نمیکنم چون مشغول کارهای حاشیه ایی میشم و اونروز دخل مغازه طوری میشه که ترس و غم به دلم میشینه با غم میخوابم با ترس و غم بیدار میشم و دوباره ادامه روز بدتر میشه
ولی روزهایی هست که خودمو مدیریت میکنم تا جاییکه میتونم روی باورهام تمرکز میکنم و تکرارشون میکنم ، اونروز روزی شادیه من میشه و خیلی عالی فروش میکنم
طبق باورهایی که از بچگی در من شکل گرفته و هنوز برام ناشناخته ست ، این روند برام تکرار میشه ، گاهی عالی و گاه بیشتری متاسفانه ……
خدا رو شکر با آموزشهایی که در 12 قدم دیدم و هنوز در حال یادگیریم و فایلهای دانلودی استاد ، این رو متوجه شدم که تمام اشکال در خودمه
تصمییم به تغییر گرفتم و شروع کردم به کار
خیلی خوشحال و سپاسگزارم که الان میدونم که میشه خیلی عالی تغییر کرد و به طبع شرایطم خیلی عالی تغییر پیدا کنه
به این اصل که فکر میکنم یه ذوقی ته دلم شکل میگیره
استاد از شما که دستی از دستان خدایید سپاسگزارم .خانم شایسته عزیز خیلی سپاسگزارم
به نام خدایی که همیشه راه را از دلِ دل ما باز میکند؛ خدایی که اگر من در مدار درست قرار بگیرم، خودش آدمها، فرصتها و معجزهها را سمت من روانه میکند.
استاد عزیزم، سلام و عرض ادب
این نوشته را با دلی صمیمی و خودمانی تقدیمتان میکنم؛ از جنس همان چیزهایی که از صحبتها و آموزشهایتان در قلبم جا گرفته و آرامآرام دارد زندگی من را از درون تغییر میدهد.
من دیگه کاملا دارم میفهمم که تغییر اساسی از بیرون نیست. از پول، از آدمها، از شرایط، از تایید دیگران… هیچکدام شروعکنندهی مسیر نیستند.
تغییر واقعی از یک لحظهی خیلی ساده و خیلی مهم شروع میشود: وقتی تصمیم میگیرم از درونم مسئول زندگیام باشم.
وقتی میفهمم اگر قرار است تبدیل شوم به یک زن آرام، توحیدی، ثروتمند، شاد و نمونه… این تبدیل فقط از «درون» شروع میشود. نه از رفتار دیگران، نه از تعریفشان، نه از موفقیت بیرونی، نه از درآمد، نه از شرایط خانه و خانواده.
این یعنی:
اگر من خودم را لایق ندانم، جهان هم نمیتواند مرا لایق ببیند.
اگر خودم به ارزشم ایمان نداشته باشم، هیچ آدمی و هیچ اتفاقی نمیتواند آن را جایگزین کند.
اگر منتظر باشم دیگران مرا تایید کنند، زندگیام همیشه روی هوا میماند.
پس اصلِ کار این است:
من باید از درون، خودم را شایستهی آرامش، ثروت، عشق و حال خوب بدانم.
این همان جایی است که درسهای شما برایم مثل یک چراغ میدرخشد:
جهان با تقلّا کار نمیکند، با فرکانس کار میکند.
من به جای دویدن پشت مشتری، آدمها، موقعیتها، تایید دیگران، یا حتی ثروت… باید روی خودم کار کنم؛ روی باورهایم و روی کیفیت خودم.
کار روی باورها یعنی:
باور کنم فراوانی همیشه هست
باور کنم لایق بهترینها هستم
باور کنم خدا حواسش به من هست
باور کنم هدایت میشوم
باور کنم ارزشمند بودنم وابسته به هیچ عامل بیرونی نیست
کار روی مهارت یعنی:
بهترین نسخهی خودم را ارائه بدهم
کیفیت کارم را بالا ببرم
از روی عشق خدمت کنم
ارزش واقعی خلق کنم
وقتی این دو کنار هم قرار بگیرد، اتفاقی زیبا میافتد…
من وارد مدار درست میشوم.
و وقتی در مسیر درست باشم، خدا خودش کارها را برایم انجام میدهد؛ همانطور که برای بندگان بزرگش انجام داد.
در این مدار، لازم نیست بدوم… لازم نیست بجنگم… لازم نیست ثابت کنم… لازم نیست دیگران مرا ببینند…
چون جهان مجبور است به فرکانس جدیدم پاسخ بدهد.
خدایا…
کمکم کن از امروز از درونم بلند شوم؛ نه از بیرون.
کمکم کن خودم را شایسته بدانم، حتی قبل از اینکه دنیا چیزی نشانم بدهد.
یاریام بده زنی آرام، توحیدی، ثروتمند، بخشنده، زیبا و نمونه شوم… از درون.
دل مرا با باورهای الهی پُر کن، تا مدارم زیبا شود و زندگیام زیباتر.
کاری کن در مسیر درست بمانم و هر آنچه خیر است، در زمان درست، با آدمهای درست، وارد زندگیام شود.
من اول که فایل گوش میدادم داشت اعصاب خورد میشد و ناراحت میشدم که پس چرا من نتیجه نمیگیرم چرا من هنوز مریض میشم و دارم دارو میخورم چرا روابطم خوب نشده
بعد که فایل پیش رفت به خودم گفتم گوش کن استاد چی میگه استاد میگه جهان جهان فرکانسیه اگه تو مسیر درست باشی و رو خودت کار گنی نتیجه ها میان شرایط و آدما میان نیازی نیست زور بزنی برای مشتری یا سلامتی یا روابط تو کار خودت انجام بده تو سمت خودتو انجام بده بقیش با کسی دیگست شرایط و آدما رو اون برات میاره تو فقط آروم باش احساستو خوب کن برو خودتو بررسی ون ببین کحای کاری
نتایج کوچکتر رو ببین تحسین کن بیان براشون شوق و ذوق کن بعد می بینی که بیشتر میشه
آره من به نوعی دارم ناسپاسی میکنم اوایل نتایج کوچک رو میدیم توجه میکردم ذوق میکردم بیان میکردم چند وقتیه نتایج کوچک گم میشن چشمم نتایج بزرگتر میخواست فراموش کردم پله پله باید برم باید تکامل و اون فاصله فرکانسی تی بشه
باید حواسم به این ابزار مهم باشه که نتایج کوچک رو ببینم و زوووم کنم روش و بزررگشون کنم
و از این کار آقا محمد هم خوشم اومد وقتی خواستن با همون پنج میلیون کل دارایشون خواست دوره بخره اومد با همسرش فرزانه جان صحبت کرد و با توافق اینکارو انجام دادن و باهم از دوره استفاده کردن این کار باعث برکت بیشتر و نتایج قوی تر و سریع تر در زندگیشون شده خدا رو شکر
خدا رو شکر برای قوانین جهان هستی
خدا رو شکر برای استاد عزیز و کل سایت و دست اندرکاران
و خدا رو شکر برای آقا محمد و فرزانه عزیز و همه دوستان عزیز سایت که کار کردند و نتیجه گرفتن و کامنت میزارن
سلام میکنم خدمت استاد عزیزم و همه دانشجویان عزیز. سپاسگزارم از همه بچههای عزیز که نتایجشون نوشتن و با نتایج اونها چقدر ما انگیزه بیشتری دریافت میکنیم و به مسیرمون قویتر ادامه میدیم. من خواستم تجربه خودم رو بگم از اینکه وقتی استاد میگه که فقط شما رو خودتون کار بکنید و نتایج و کارها توسط خداوند انجام میشود. واقعا در زندگی من نشون داده شد وقتی که من در جایی بودم که باید کرایه خیلی بالایی رو پرداخت میکردم. و اصلاً تمیز نبود و من واقعاً نمیدونستم هر روز باید چه جوری غذا درست کنم و از اون تمیز نبودن حس خوبی نداشتم. با اینکه خودم هر روز اتاقمو اونجا تمیز میکردم و جالب اینکه هی داشتم رو خودم کار میکردم و مخصوصاً برنامه استاد رو گوش میکردم و مینوشتم و برنامه کدینگ مایند ست بود که وقتی که انجامش دادم در من امید احساس اینکه. در فاز ثروت هستم رو میداد هر روز متعهدآنه انجام میدادم میدانستم که میشود . و این شد که من هدایت شدم که برم با مهد کودکها در مورد تواناییم صحبت کنم. بنابراین حرکت کردم و جالب بود یه مهد کودک رفتم که بسیار فرد مهربانی بود و گفت لطفاً بیا و مدیریت کل مهد کودک من را به عهده بگیر. منم گفتم بله من بهتر از هر کس دیگهای میتونم این کارو برات انجام بدم. و وقتی که اونجا شروع به کار کردم دیدم باز من وقتی اونجا هستم اون جو زیاد دوست ندارم و ولی یه کاری انجام دادم میدونستم که برکت عظیمی درش هست. شروع کردم به اینکه اتاق مدیریت. وکشو ها را تمیز کردم برگههایی که خاک خورده بود تمیز کردم یه روز کامل مشغول تمیز کردن کشوها و مرتب کردن کاغذها بودم. و خود مدیر اونجا براش عجیب بود که چرا شما دارید تمیز میکنید در صورتی که کارمندان این کارو میتونن برای شما انجام بدن. نتیجه این شد که من میدونستم که وقتی تمیز میکنم یه انرژی فوق العاده ایجاد میشه و ادامه دادم. نتیجه این شد که من در اون کشو که سالیان گرد و خاک خورده بود دیدم یک برگی هست که نوشته یک مرکز آموزشی همکاری لازم دارد من با اون شماره تلفن پیام دادم و بهشون گفتم که من میتونم این کارو این آموزش برای شما انجام بدم. و قرار گذاشتم همون روز با اینکه لباس من مناسب نبود برای دیدار ولی رفتم و انجامش دادم. و نتیجه این شد که اون فرد گفتش که من میخوام که شما بیای به نوه های من که حدود. حدود 7 8 تا نوه داشت زبان انگلیسی یاد بدی گفتم چشم من میام بهشون درس زبان انگلیسی میدم.ولی وقتی که توی صحبتهاش اشاره کرد به یک شرایط نامناسبی که توی زندگیش داشته تصمیم گرفتم بگم نه به خاطر اینکه من میخوام با افراد شاد در ارتباط باشم و سلامت. و اینجوری شد که من ادامه ندادم وقتی ایشونم چند بار به من گفت من گفتم نه فعلاً نمیتونم. ولی نشانهها آمد و اونجایی که بودم هر روز اون طرف که میومد در اتاق من در میزد برای اینکه کرایهها را پرداخت کنم. و قلب من میگفت باید جابجا بشم من آرامش خودمو حفظ کردم. چون میدونستم که حتماً نتیجه میگیرم با برنامه استاد که دارم گوش میکنم و برنامه کدینگ ماین ست. و دیدم یه ایمیلی برای من آمده که نوشته هرچه سریعتر بیا منو ببین یه نفر به من پیام داده و میخواد که همکاریم رو شروع کنیم. و من نمیفهمیدم اون فرد کیه نه شماره تلفن نوشته بود و واقعا بعد از سه روز از خداوند هدایت خواستم که به من بگه این کیه که به من پیام داده. و به طرز عجیب خداوند مرا هدایت کرد که متوجه شدم دقیقاً همون خانمه و داره میگه که سریعتر بیا و کارو با من شروع کن. و من خوب شماره تلفن اون خانم پاک شده بود و من نمیدونستم آدرس خونشم چطوری پیدا کنم . بنابراین من به طرز عجیب که از خداوند خواستم هم شماره تلفنشو پیدا کردم. ولی باز هم مقاومت داشتم که برم و اونجا درس بدم چون میخواستم در محیط مثبت باشم. و واقعا به گفته استاد نمیدونستم که این یک دروازهای از نعمته. خداوند دوباره نشانه به من داد در یوتیوب توسط یک استاد خارجی که وقتی نعمت میاد به سمتت شما آماده دریافت باش خداوند داره به شما کمک میکنه ولی شما دریافت نمیکنید و نمیپزیرید قلب من به حرکت دراومد متوجه شدم این درسته به سمت اون خانم رفتم دوباره. و چیز عجیبی که اتفاق افتاد ایشون گفت من یه خونه مستقل دارم کاملاً رایگان در اختیارت قرار میدم شما به بچههای من درس بده منم خونه رایگان را سریع دریافت کردم و الان به لطف خداوند اون خونه رایگان بسیار بسیار تمیز با برق رایگان آب رایگان کاملاً مستقله در خدمت من خداوند قرار داده. و این صحبت استاد که میگه که تلاشی لازم نیست بکنیم فقط کافیه روی باورت کار بکنی این زندگی من مثال خیلی خوبیه. من سپاسگزار خدای یکتا هستم که استاد عباس منش رو و مریم عزیز رو در مسیر زندگی من قرار داد.
سلام استاد عزیزم، در رابطه با سوالی که پرسیده بودین
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
بله، نزدیک 2 سال و نیم پیش میخواستم کار انلاین رو شروع کنم درخواستش رو هر روز داخل دفتر سپاسگذاریم میکردم و از خداوند میخواستم که هدایتم کنه که داخل چه پلتفرمی کار رو شروع کنم و کجا برام مناسب تره،از طریق هدایت ها متوجه شدم که فعلا ایتا پلتفرم داخلی بهترین گزینه برای منه، در صورتی که دور اطرافیان همه میگفتن اشتباه میکنی اخه کی برای دیزاین و طراحی داخلی میاد ایتا همه مشتری ها داخل اینستا هستن و البته درست میگفتن منم اول ذهنم روی اینستا بود چون معمارهای دیگه رو دیده بودم که همه پیج اینستا دارن و اصلا این پیج شده دفتر کارشون ولی خوب یه چیزی که داخل فایل های رایگان و دوره هاتون خیلی راجع بهش صحبت میکردین این بود که هدایت جنسش فرق داره منطقی نیست و اکثر موافق خلاف تفکر جامعه و حتی خود ماست،این ایمانم رو بیشتر میکرد که من نمیدونم فقط باید مثل استاد عباس منش به خداوند اعتماد کنم مطمئنن الان صلاحم در شروع در ایتاست، الان متوجه نمیشم دلیلش رو ولی به قول استاد در طول مسیر که جلو برم در بلند مدت وقتی به عقب برگردم متوجه میشم چرا این مسیر بهترین و مناسب ترین مسیر بوده
یه نکته خیلی مهمه دیگه راجع به تبلیغات که باید بگم این بود که خواهرم قبلا دوره های تولید محتوا، بازریابی و تبلیغات شرکت کرده بودن و بهم میگفتن باید تبلیغات بدی باید برای شروع محتوات این کار رو انجام بدی وگرنه نمیشه، ولی من در فایل های رایگان چگونه درامد خود را سه برابر کنیم که بارها و بارها گوشش داده بودم و خیلی از فایل های دیگتون همیشه میشنیدیم که شما میگفتین با همون چیزهایی که داری شروع کن کاری به بقیش نداشته باش تو با صداقت شروع کن و به خداوند و عظمتش ایمان داشته باش خود خدا بقیش روحل میکنه و منم همین کار رو کردم کانال ایتام رو راه اندازی کردم با همون مهارت هایی که در معماری داشتم و با 35٠هزار تومن پول همین،یه چیزی که هست ایتا مثل اینستا نیست که راحت بدون چیزی بری داخل اکسپلور و تا نزدیک 1٠٠٠ نفر فالوو کنن، در ایتا من همه افراد رو میدیدم که اول کار هم باید تبلیغات بدن و مبلغ های بالایی هم باید میدادن، ولی گفتم خدا هدایتم میکنه و هدایتم شدم که اول برم دور و اطراف خونمون خودم معرفی کنم و کانالمم پیشنهاد بدم با این کار حدود 6٠ نفر وارد کانالم شدن بعدش هدایت شدم در حد 35٠ هزار با پولی که خودم داشتم سه،چهار تا تبلیغ دیگه داخل کانال های ایتا دادم نزدیک 2٠٠ نفر دیگه وارد کانالم شدن و کار رو شروع کردم
باورتون نمیشه بعد از یک ماه یکی از بزرگترین کانال های دیزاین خانه فالوم کردن بعد از سه ماه بهم پیام دادن که میتونیم همکاری داشته باشیم اوایل به دلیل باورهای اشتباه قبول نکردم چون میگفتم فقط خودم و خدا باید باهم پیش بریم شریک نمیخوام، ولی سه ماه بعد متوجه هدایت ها شدم که مسیر تو اینه باید همکاری رو فعلا اینجا شروع کنی گفتم چشم اگر دوباره پیام دادن جوابم مثبته و دقیقا چند روز بعد پیام دادن و ما استارت کار رو زدیم کانال عمومی ایشون اون موقع،منظورم شهریور 14٠2 که همکاری رو شروع کردیم نزدیک 5٠ هزار نفر کاربر داشت که بزرگترین کانال دیزاین در ایتا بود،بعد ایشون یه کانال دومم زده بودن که کسانی که مشاوره های تخصصی تر میخوان داخل اون کانال عضو بشن چون کانال اولشون عمومی بود برای گرفتن تبلیغات، باورتون نمیشه وقتی گفتن این کانال کامل در اختیار شما خودتونم مدیر کانال میتونین محتوا تولید کنین،با کاربرها درارتباط باشین،هر کمکی هم خواستین بندت هستم هنگ بودم و فقط میگفتم خدایا شکرت اعتمادم جواب داد و حالا بعد از 6 ماه بدون هیچ تبلیغ خواستی و پول زیاد برای تبلیغات یه کانال با 2٠٠٠هزار کاربر داشتم این بود قدرت خدا که باورش کردم واقعا برام سنگ تموم گذاشت و ما کار رو شروع کردیم و هنوز همکاری ادامه داره، یه نکته مهم دیگه این هست که این انسان بزرگی که خداوند به عنوان همکار و شریک کنارم گذاشت کلی به رشد شخصیتیم کمک شد چون بسیار آدم درست و منطقی و مهربانی هستن و ایشون انقدر به بنده اعتماد داشتن که ادمین بودن رو هم بهم سپردن یعنی میتونستم خودم مستقیم با تمام کاربرانی که پیام میدادن در ارتباط باشم کهباعث شد تو این دوسال کلی تجربه کسب کنم و بعد از 3 ماه همکاری حتی همه حساب کتاب ها رو دست خودمم دادن و خودشون هیچ دخالتی در هیچ قسمت نمیکردن حرفشونم این بود شما طراح و متخصصی هرچی صلاح میدونی انجام بده، الان نزدیک 2 سال و 3 ماه از همکاریمون میکذره و هر روز بهتر از قبل، بنده هر ماه درصد ایشون رو به شماره کارتشون میزنم و تنها کلمه ای که همیشه برام مینویسن پرکت برکت باشه انشاالله، در این دوسال هیچ اذیت خواستی نشدم اگر جایی مشکل یا تضادی هم بود فقط برای عملکرد اشتباه خودم بوده و تجربه برای بهبود بیشتر، در اخر بعد از دو سال و خورده ای به عقب که برمیگردم میبینم این مسیر بهترین مسیر برای من بود و هر بار بهتر متوجه میشم ما نباید طبق الگوی جامعه همه یه جور بریم جلو ما باید از خداوند بخوایم که هدایتمون کنه و مسیری که برای ما نسبت به باورها، اهداف و شخصیتمون مناسبه رو بهمون بگه هیچ انسانی مسیر هدایتش با انسان دیگه یکی نیست، ممنون استاد جان همیشه دعاگوتون هستم شما بهترین لطف خداوند در زندگیم بودین و هستین ،من با آشنا شدن با شما دوباره متولد شدم و هر بار با گوش دادن به صحبت های گرانبها و ارزشمند شما دارم بهتر از قبل میشم واقعا گنج زمان هستین، خدایا برای وجود ارزشمند استاد عباس منش عزیز شکرت
سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی .
یادمه دورانی که همسرم تو شغل و حرفش از نبود مشتری ناله میکرد و تقریباً مشتریاش به صفر رسیده بود من ناامید و دل خسته نبودم با وجود شرایط مالی خیلی معمولی اما خیلی امیدوار بودم همیشه یه حسی بهم میگفت درست میشه و از اونجایی که با توجه به شناختی که از همسرم داشتم و اینکه مطمئن بودم از دست همسرم کاری بر نمیاد ولی ته دلم با توجه به باورهای خوبی که ساخته بودم میگفتم من نمیدونم چطور و چ جور قراره این اتفاق درست بشه اما میدونم خدا دری رو برامون باز میکنه که برامون خوب خواهد بود و همینم شد یادمه اون موقعه ها خودم به همسرم خیلی انگیزه میدادم و مدام بش میگفتم با انرژی و فرکانس مثبت و باورهای درست سر کار بره و تحت تاثیر حرفهای بقیه قرار نگیره و همکلام و هم صحبت با دیگران نشه و از کمبودها و یاس و ناامیدی حرفی نزنه .
یه وقتایی بهم میگفت ناهید دنبال چی میگردی واقعیت همینه اوضاع خیلی خراب شده و وقتی اطرافیانش رو شبیه خودش میدید بیشتر باور میکرد که باید این اوضاع رو بپذیره و اینکه کاری از دستش بر نمیاد اما من بازم در کنار این افکارش سعی میکردم افکار مثبت و باورهای درست رو قالب کنم و چون فرد وابستهای به من هستش به طور ناخودآگاه حرفهای منو میپذیرفت اینجا که گفتم اوضاع و شرایطشو میپذیرفت این پذیرش به معنای این نیست که حرکتی نکنی و بدون هیچ تلاشی منتظر وقوع اتفاق خوبی باشی به هیچ وجه چنین پذیرشی نتیجه ی خوبی نخواهد داشت .
منظور از پذیرش اتفاقات ناجالب و دیدن تضادها اینه که تو تشخیص بدی که آیا تو شرایطی که هستی نیاز هست حرکتی کنی یا نه ؟! در خیلی از مواقع نیازه که ما شروع به تلاش و حرکت دیگهای بکنیم و خیلی جاها تسلیم بشیم و تو جایگاهی که هستیم دست و پای بیخود نزنیم . دیدن تضادها در اکثر مواقع نشون دهنده ی اینه که تو حرکتی متفاوت بزنی و سماجت و تقلای بیمورد رو تو اون زمینه نداشته باشی چون در آخر نتیجه همونی خواهد بود که هست اگه دنبال نتیجه ی متفاوت هستیم باید متفاوت عمل کنیم باید جسارت به خرج بدیم و با شهامت و توکل بر خدای قدرتمند پیش بریم بفهمیم چرا و ب چ علت دچار چنین نتایجی شدیم . اینکه در لحظه از خداوند هدایت بخواهیم خیلی خوبه چون دلگرمی خاصی بهمون میده و یه حس خوبی مدام همراهمونه که خدا کنارمونه و داره ازمون مراقبت میکنه و اینکه هر مسیری نشونمون میده حتماً مسیر درستیه به دلیل ناآگاهی ها و ترسهای زیادی که داریم هدایت طلبیدن خیلی مثمر ثمره و همیشه نتایج خوبی میده زمانی که فقط بخوام رو کله و عقل خودم راه برم بیشتر به بنبست میخورم و ایدههای خیلی کمی به ذهنم خطور میکنه اما زمانی که با همفکری خدا پیش میرم ناخودآگاه پیامهای زیادی از طرف دستان زیادی به سمتم هدایت میشه و این اون چیزیه که من در آرامش به دستش میارم .
همسر منم سعی کرد خودشو تو این اوضاع و شرایط نابسامانش کنترل کنه و تکیه به آموختههامون کنه که خدا رو شکر خیلی زود نتیجه ی مثبت داد و به مسیر خوبی هدایت شد و شغل و حرفه ی خوبی البته که با تکامل به دست اوورد.
هیچ وقت و هیچ زمانی باورم نمیشد که همسرم 7 صبح سر کار بره ، نظم تو کارش پیدا کنه ، مسئولیت پذیر بشه به خصوص نسبت به کارش و اینکه مصمم به ادامه ی همین راه باشه خدا رو شکر میکنم و از این بابت بسیار خوشحال هستم اگه قرار بود خودم کاری انجام بدم و یا اینکه خودم بشینم فکر کنم هیچ وقت به چیزی که الان رسیدم نمیرسیدم. همه ی اینا رو مدیون آگاهیهای نابی که از سمت استاد عزیزم یاد گرفتم هستم زمانی که به خداوند اعتماد میکنیم یه جوری خودش یه پلن خوبی میچینه که وقتی واردش میشی باورت نمیشه که تو ، تو همچین جایگاهی هستی امیدوارم تو همه ی زمینهها همینطور درست و خوب پیش برم
داشتن باورهای مثبت و قوی و زوم کردن روی فراوونیهاو نعمتهای خداوند ، دیدن داشتهها و تمرکز کردن روی زیباییها و اعراض و دوری کردن از هر آنچه که فکر تو رو منفی میکنه کلاً تمرکز گذاشتن روی خودت تو رو سمت و سویی میبره که باورت نمیشه که اگر قرار میبود خودت فکر کنی به همچین جایی نمیرسیدی .
خدا رو شکر همچین تجربههای قشنگی رو دارم تجربه میکنم و اگه جایی با نقص و ضعف رفتار کردم سریع متوجه شدم و سعی کردم خودم رو سمت مومنتوم مثبت بکشونم چون میدونم موندن تو اون حال چ عواقبی میتونه داشته باشه .
استاد جونم عاشقتم دوستت دارم
مرسی که هستید
الهی که همیشه باشید
سلام به استادعزیزوهمه دوستان گرامی که نظرارزشمندشون روبامابه اشتراک میزارن
درمورداین فایل یه تجربه خوب دارم من توشبکه های اجتماعی فعال هستم ومحصولاتم واونجابه اشتراک میزارم تامشتری ببینه بپسنده وسفارش بده من تحت تاثیراین شبکه هاوپیجهایی که اموزش فروش رومیدادن قرارگرفته بودم فکرمیکردم اگردوره فروش اینستاگرام روبگیرم دیگه حله ومیترکونم اتفاقابعدازمدتهاتحقیق ازیکی ازبهترین اساتیدهم دوره خردیم ولی متاسفانه نتیجه ندادومنم چون باورهای درستی نداشتم درموردانجام اون کارهاخیلی تنبلی میکردم واصلانمیرفتم به سمتش فکرمیکردم فقط دوره بخرم دیگه همه چیزتمومه خلاصه نتیجه ندادخیلی سردرگم بودم حتی درمورداستفاده ازمحصولات سایت میگفتم این دوره ثروت روبگیرم دیگه پولدارمیشم یه مدت کارمیکردم نتایج میومدولی پایدارنبودچون من ادامه نمیدادم باتموم شدن دوره منم تموم میکردم کارکردن روی دوره روبع ازگوش دادن به فایلهای استادتصمیم گرفتم که یه مدت طولانی مثلایکسال فقط روی دوره ثروت کارکنم اونم ثروت یک چون هرچی جلوتررفتم دیدم من توزمینه ثروت خیلی باورهای بدی دارم الان حدود21روزهست فقط روی ثروت وتمریناتش کارمیکنم بدون هیچ دوره ای مشتری های باکیفیت ازجایی که فکرشم نمیکنم میاددرامدم بیشترشده ازقبل خداروشکرهمه چیزداره بهترمیشه ولی من نقطه ضعفم ثروته ومیخام به ثروت وبی نیازی وثروت پایداربرسم که درمان هرمشکلیه وخداروشکردارم ادامه میدم انشاالاه به زودی بانتابج بزرگترمیام
باسپاس ازهمه دوستان گرامی
سلام و عرض ادب و احترام خدمت دوستان عزیز و استاد.
تمرین:
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
استاد من سه تا مثال واضح و عینی و الهی خیلی خوب دارم:
1) در حوزه پیدا کردن خانه دلخواه و مهاجرت
استاد من سه بار سه تا خونه فوق العاده و عالی پیدا کردم یکی در اولین باری که میخواستم مهاجرت کنم و خانه دلخواه پیدا کنم از قم به تهران بود که فقط گفتم توی محدوده پونک دوست دارم یه خونه داشته باشم مبله باشه نقشه خونم رو شب قبل روی کاغذ کشیدم مبله بودنش رو در ذهنم تیک زدم تجسم کردم میز کار بزرگ رو تجسم کردم و اولین خونهای که در اولین بنگاه دیدم همونی بود که شب قبل کشیده بودم پول رهن خونه فقط یک هفته بعد به طرز معجزه آسایی جور شد و به حسابم واریز شد خونه امکانات فوق العادهای داشت ک صابخونه عالی که اهل شهر رشت بود که همین الان هم در این شهر زندگی میکنم خوراکیها از جمله برنج حبوبات شوینده از همه نوع در خانه وجود داشت و صابخونه برای من گذاشتهشون و من فقط با چمدونم لباسهام کتاب وسایل کارم به این خونه مهاجرت کردم یک سال فوق العادهای رو اونجا سپری کردم.
برای بار دوم خواستم مهاجرت کنم به یک استان سرسبز که گیلان باشه و در عرض یک ماه سفر کردم بررسی کردم لذت بردم از این استان و انسانهاش و دوباره یک خانه فوق العاده مبله بزرگ با دو تا اتاق خواب یک حیاط بزرگ و باغچه و درخت میوه در شهر کیاشهر خدا سر راهم قرار داد و با همون پول پیشی که داشتم و اجاره کمتر صاحب شدم دو سال فوق العادهای رو در طبیعت بینظیر این شهر دوست داشتنی که عاشقشم سپری کردم رشد کردم نقاشی کردم و بزرگ شدم.
برای بار سوم که خواسته بودم دوباره برگردم به یه شهر بزرگتر با بافت جمعیتی جوان و پیدا کردن یار و شریک عاطفی فوق العاده و گسترش کسب و کارم دوباره به شهر رشت مهاجرت کردم و یک خانه ویلایی فوق العاده اجاره کردم و وسایل خونم رو تهیه کردم.
در هر سه تای این موارد من هدایت شدم به سمت انسانهای فوق العاده خداوند کارها رو به شیوهای برای من انجام داد که باورپذیر نیست برای هیچ کسی حتی بعضی وقتا خودم اما هر جایی که با تمام وجودم گفتم خدای عزیز و مهربانم من فقط به تو میسپارم و تو فقط کارا رو انجام بده و صد در صد به خدا سپردم خدا بهتر از هر کسی برام این کارو انجام داد.
2) در حوزه روابط عاطفی دوباره از روش تجسم استفاده کردن از قانون رهایی استفاده کردم تمام نکات ریز و درشتی که دلم میخواست یارم داشته باشد رو نوشتم با جزئیات از اینکه نام زیبا و ویژهای داشته باشه متولد چه سالی باشه چه خودرویی داشته باشه چه شغلی داشته باشه چقدر مردانه و آقا باشه و همه جزئیات دیگهای که من میخواستم فقط نوشتم و تجسم کردم و لذت بردم… و یک روزی که در کافه دوست مشترکمون که ایشون هم واقعاً دستی از دستان خداوند بودند با عزیز دلم آشنا شدم. داستان اینجوریه که یک روز که اونجا قهوه مینوشیدم ایشون سر میز من اومد و گفت خانم موهای فر شما خیلی قشنگه و به دل من نشسته میتونم باهاتون گفتگو کنم؟ و ما با هم گفتگو کردیم و همون موقعی که ایشون داشت از خودش میگفت تمام جزئیاتی بود که من قبلاً نوشته بودم فقط من اونجا گفتم که خدای عزیز و مهربانم کسی که میخواستم رو آوردی توی زندگیم این همون چیزی بود که من میخواستم تمام ویژگیهایی که نوشته بودم رو ایشون داشتن و من همونجا قلبم انقدر آروم و نرم شد که گفتم پس این همون فرده از ادب و متانت گرفته تا نام شغل خودرو و چیزای دیگه و دوست مشترکمون هم از ایشون بسیار تعریف کرد و دوستی دیرینهای با ایشون داشت که این هم یک نشانهای بود که استاد همیشه میگفتند معمولاً شما از طریق دوستان مشترکتون ممکنه با فرد دلخواهتون آشنا بشید و برای من این اتفاق همون شب افتاد. و یک زندگی فوق العادهای رو با ایشون شروع کردم که الان 3 سال ازش میگذره و بسیار بسیار راضی هستم و ما هر روز با همدیگه بزرگ شدیم پیشرفت کردیم و یک زندگی سرشار از نعمت و برکت با لطف خدا محبت خونوادهها و عزیزانمون ساختیم و هر روز داریم بیشتر بزرگ میشیم پیشرفت میکنیم لذت میبریم بهرهمند میشیم… که با هر اتفاقی که در زندگیمون افتاد من بیشتر فهمیدم که چقدر ایشون رو دوست دارم همون فردی که هستند که من میخوام حتی بهتر از اون چیزی که نوشته بودم روی کاغذ با همه اینکه من تمام جزئیاتی که اون موقع به ذهنم میرسید و دلخواهم بود رو نوشته بودم اما خدا بهترش رو برام ایجاد کرد. اما از همون لحظه اول قانون رهایی، نچسبیدن به خواسته، آرامش داشتن و اینکه ممکنه هر لحظه این عزیز نازنین به هر دلیلی اگر نخواست از زندگی تو بره فریبا ولی یک انسان بهتری خواهد اومد در ذهنم بود و سعی کردم فقط روی بهتر کردن رابطم با خودم کار کنم و همین کار رو هم کردم. اما خدا را شکر ایشون در زندگی من باقی موندن پیشرفت کرد این رابطه ما ازدواج کردیم و یک زندگی عاشقانه دوستانه همدلانهای رو میگذرونیم.
3) در حوزه کاری برای برگزاری نمایشگاه خواسته بودم که خداوند من رو به یک نمایشگاه فوق العاده در اول شهر رشت که درش زندگی میکنم هدایت کنه که به طرز معجزه آسایی این خواسته وارد زندگیم شد و من یک نمایشگاه بینظیری رو برگزار کردم و چقدر دریچههای نعمت برام باز شد که در حوزه کاریم هم پیشرفت کردم بدون هیچ تلاش خاصی انقدر روان همه این سه خواسته انجام شد که فقط میتونم بگم کار خداوند مهربان و بزرگم بوده به صدای قلبم گوش داده همیشه منو روسفید کرده و عزت و اعتبار نیکی بخشیده.
سلام فریبای دوستداشتنی..
ماجرای زندگیت..ماجرای همون آلیس در سرزمین عجائب هست..
از صمیم قلبم برات آرزوی بهترینها میکنم..
چقدر خوبه “که با خوندن کامنت بچه ها دارییم راه بهست رو “همواره برای خودمون آسان میکنیم..
واقعا گفتگوهای بچه ها مخصوصا در این فایلها…داره بهم یادآوری میکنه..
که نرگس باید هر لحظه..هر چشم بهم زدنی روی خودت کار کنی..و بهترینهای خودت بشی..
تا اون خاسته وارد زندگیت بشه…
فریبا جان!بیزنس من ساخت دستکش زنانه هست..الان دقیق یکسال هشت ماه تمرکزی دارم روش کار میکنم..
چه از نظر مهارت در یاخت ابن دستکش..
چه کارهایی دیگه که بلید انجام میشد در نحوه پروجکت کردن دستکشهام..
همگی لطف خداوند بود..
من خیلی دوستدارم..
دستکشم وارد مدار دلاری اونم توی بهترین فروشگاه های لوکس کشورهای حاشیه خلیج فارس..یا استانبول….
دقیقا همچنین ورژنی میخام از خداوند…
و دوستدارم دستکشهام بصورت یجا تولید و ساخت بشه…
بصورت اینترنتی و فضای مجازی خیلی احساس نمیکنم با درونم و احساسم هماهنگ باشه..
تمام تلاشم فروش یجای دستکشهام اونم توسط یه شخصی ثروتمند برای فروشگاهای فوق العاده لوکس هست …
خیلی خوشحالم..که همچنین باوری داره تو وجودم ساخته میشه..
و منم دارم تکاملی پیش بسوی این هدفم هدایت میشوم..
خوندن کامنت شما ذوق و شوقمو قوی کرد…
واقعا بهتون تبریک میگم….از صمیم قلبم…
میگن رشت خیلی زیباست…
و این زیباییها نصیب افرادی میشه…
که دوستدارن بهترینهای خودشون باشن..
و نصیب شدن همچنین ورژن..نیاز به یه جهاد اکبر درونی هست…
از صمیم قلبم بازم بهتون تبریک میگم..
بهشت رو میشه تو همین دنیا”برای خودت یاخت..
به شرط اینکه…..این مسیر رو ادامه بدی…
به شرط اینکه خدا رو باور کنی..که بسیار عطا کننده داناست !
به امید بهترینها…
میخام بهت بگم!داستان زندگیت فوق العاده بود..
دقیقا هماهنگ با خاستهای من..اونم بصورت معجزه وار..
و اون معجزه و اجی مجی نیست..اون شناخت ..خودشناسی و خداشناسی ایست……
این همه نقش می بینیم و خیال می کنیم
گر نه این پرده بر افتد ، همه آسان گردد مولانا
شکر وجود استاد نازنینم
بله من 2ماه پیش بجنورد مهاجرت کردم
میدونستم با وجود تجربه بالایی که دارم در تخصصم اما اینجا ناشناخته ام
تنها کاری که ب ذهنم رسید و با شرایط کنونی ام میتونستم انجام بدم آگهی در سایت بهترینو { تبلیغ اختصاصی مربیان ورزشی در کشور } بود انجامش دادم و بدون هیچ درامدی یک تایم اجاره کردم
و بقیه کار رو دادم دست خداوند و ازش خواستم کلاسهام رو پر کنه از شاگرد
از جاهایی برام شاگرد اومده ک اگر خودم میخواستم انجامش بدم هرگز حتی به ذهنم خطور نمیکرد از چه روشی انجامش بدم یا اصلا همچین فردی همچین راهی وجود داره
و تایم هایی رو گرفتم که بسیار عالیه و در بهترن مکان هست در شهر
و بلطف خدا داره کلاسهام شلوغ تر میشه تایمم دوتا شده
تمرکزم روی قهرمانی و قهرمان سازی هست و سوت زنان دارم رو به رشد پیش میرم با آسانی
و هرروز هدایت میشم به روشهای تدریس بهتر و حرفه ای تر و خداوند افرادی رو در مسیرم قرار داده ک کارها رو برام آسانتر کرده مثلا یک اسپانسر بتازگی همین دو روز پیش بهم پیشنهاد همکاری و حمایت تیمم رو داد خیلی خوشحالم و ذوق دارم براش
امروز صبح از فدراسیون مجدد و برای چندمین بار برای قضاوت و داوری در مسابقات کشوری انتخابی تیم ملی جوانان دعوت شدم
دیروز از سمت هیات استان حمایت شدم برای ادامه دادن در مسیر قهرمان سازی و از من تشکر و قدردانی شد
شاگردانم یکی از یکی قدردان تر و تشنه قهرمانی و هدفمند هستند
وقتی بخودش میسپاری و قدم بر میداری او بهتر از هر نیرویی میدونه که کی کجا باید باشی
اتفاق های خوب دیگری هم توی همین چندروز افتاده که از روی فرصت حتما براتون مینویسم
دوستتون دارم استاد عزیزم خیییلی زیاد
سلام
خدایا شکرت
تجربه ایی که من دارم در زمینه کاری ، روزهایی هست که من به همه ی کارها میچسبم ولی اصل رو رها میکنم روی باورهام کار نمیکنم چون مشغول کارهای حاشیه ایی میشم و اونروز دخل مغازه طوری میشه که ترس و غم به دلم میشینه با غم میخوابم با ترس و غم بیدار میشم و دوباره ادامه روز بدتر میشه
ولی روزهایی هست که خودمو مدیریت میکنم تا جاییکه میتونم روی باورهام تمرکز میکنم و تکرارشون میکنم ، اونروز روزی شادیه من میشه و خیلی عالی فروش میکنم
طبق باورهایی که از بچگی در من شکل گرفته و هنوز برام ناشناخته ست ، این روند برام تکرار میشه ، گاهی عالی و گاه بیشتری متاسفانه ……
خدا رو شکر با آموزشهایی که در 12 قدم دیدم و هنوز در حال یادگیریم و فایلهای دانلودی استاد ، این رو متوجه شدم که تمام اشکال در خودمه
تصمییم به تغییر گرفتم و شروع کردم به کار
خیلی خوشحال و سپاسگزارم که الان میدونم که میشه خیلی عالی تغییر کرد و به طبع شرایطم خیلی عالی تغییر پیدا کنه
به این اصل که فکر میکنم یه ذوقی ته دلم شکل میگیره
استاد از شما که دستی از دستان خدایید سپاسگزارم .خانم شایسته عزیز خیلی سپاسگزارم
دوستان خوبم سپاسگزارم
به نام خدایی که همیشه راه را از دلِ دل ما باز میکند؛ خدایی که اگر من در مدار درست قرار بگیرم، خودش آدمها، فرصتها و معجزهها را سمت من روانه میکند.
استاد عزیزم، سلام و عرض ادب
این نوشته را با دلی صمیمی و خودمانی تقدیمتان میکنم؛ از جنس همان چیزهایی که از صحبتها و آموزشهایتان در قلبم جا گرفته و آرامآرام دارد زندگی من را از درون تغییر میدهد.
من دیگه کاملا دارم میفهمم که تغییر اساسی از بیرون نیست. از پول، از آدمها، از شرایط، از تایید دیگران… هیچکدام شروعکنندهی مسیر نیستند.
تغییر واقعی از یک لحظهی خیلی ساده و خیلی مهم شروع میشود: وقتی تصمیم میگیرم از درونم مسئول زندگیام باشم.
وقتی میفهمم اگر قرار است تبدیل شوم به یک زن آرام، توحیدی، ثروتمند، شاد و نمونه… این تبدیل فقط از «درون» شروع میشود. نه از رفتار دیگران، نه از تعریفشان، نه از موفقیت بیرونی، نه از درآمد، نه از شرایط خانه و خانواده.
این یعنی:
اگر من خودم را لایق ندانم، جهان هم نمیتواند مرا لایق ببیند.
اگر خودم به ارزشم ایمان نداشته باشم، هیچ آدمی و هیچ اتفاقی نمیتواند آن را جایگزین کند.
اگر منتظر باشم دیگران مرا تایید کنند، زندگیام همیشه روی هوا میماند.
پس اصلِ کار این است:
من باید از درون، خودم را شایستهی آرامش، ثروت، عشق و حال خوب بدانم.
این همان جایی است که درسهای شما برایم مثل یک چراغ میدرخشد:
جهان با تقلّا کار نمیکند، با فرکانس کار میکند.
من به جای دویدن پشت مشتری، آدمها، موقعیتها، تایید دیگران، یا حتی ثروت… باید روی خودم کار کنم؛ روی باورهایم و روی کیفیت خودم.
کار روی باورها یعنی:
باور کنم فراوانی همیشه هست
باور کنم لایق بهترینها هستم
باور کنم خدا حواسش به من هست
باور کنم هدایت میشوم
باور کنم ارزشمند بودنم وابسته به هیچ عامل بیرونی نیست
کار روی مهارت یعنی:
بهترین نسخهی خودم را ارائه بدهم
کیفیت کارم را بالا ببرم
از روی عشق خدمت کنم
ارزش واقعی خلق کنم
وقتی این دو کنار هم قرار بگیرد، اتفاقی زیبا میافتد…
من وارد مدار درست میشوم.
و وقتی در مسیر درست باشم، خدا خودش کارها را برایم انجام میدهد؛ همانطور که برای بندگان بزرگش انجام داد.
در این مدار، لازم نیست بدوم… لازم نیست بجنگم… لازم نیست ثابت کنم… لازم نیست دیگران مرا ببینند…
چون جهان مجبور است به فرکانس جدیدم پاسخ بدهد.
خدایا…
کمکم کن از امروز از درونم بلند شوم؛ نه از بیرون.
کمکم کن خودم را شایسته بدانم، حتی قبل از اینکه دنیا چیزی نشانم بدهد.
یاریام بده زنی آرام، توحیدی، ثروتمند، بخشنده، زیبا و نمونه شوم… از درون.
دل مرا با باورهای الهی پُر کن، تا مدارم زیبا شود و زندگیام زیباتر.
کاری کن در مسیر درست بمانم و هر آنچه خیر است، در زمان درست، با آدمهای درست، وارد زندگیام شود.
آمین یا ربّ العالمین
همه ی دوستانم رو درپناه خدای هدایتگرم می سپارم
سلام به دوست خوب همفرکانسیم
مرسی بابت کامنت خوبی که نوشتید
از اون قسمت باورها خیلی خوشم اومد و با اجازه تون دوباره اینجا نوشتم
باور کنم فراوانی همیشه هست
باور کنم لایق بهترینها هستم
باور کنم خدا حواسش به من هست
باور کنم هدایت میشوم
باور کنم ارزشمند بودنم وابسته به هیچ عامل بیرونی نیست
بهترین نسخهی خودم را ارائه بدهم
کیفیت کارم را بالا ببرم
از روی عشق خدمت کنم
ارزش واقعی خلق کنم
این باورهایی که نوشتین عاااالی بود خیلی لذت بردم ممنونم از شما
به نام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عزیز و مریم جان و دوستان عزیزم
من اول که فایل گوش میدادم داشت اعصاب خورد میشد و ناراحت میشدم که پس چرا من نتیجه نمیگیرم چرا من هنوز مریض میشم و دارم دارو میخورم چرا روابطم خوب نشده
بعد که فایل پیش رفت به خودم گفتم گوش کن استاد چی میگه استاد میگه جهان جهان فرکانسیه اگه تو مسیر درست باشی و رو خودت کار گنی نتیجه ها میان شرایط و آدما میان نیازی نیست زور بزنی برای مشتری یا سلامتی یا روابط تو کار خودت انجام بده تو سمت خودتو انجام بده بقیش با کسی دیگست شرایط و آدما رو اون برات میاره تو فقط آروم باش احساستو خوب کن برو خودتو بررسی ون ببین کحای کاری
نتایج کوچکتر رو ببین تحسین کن بیان براشون شوق و ذوق کن بعد می بینی که بیشتر میشه
آره من به نوعی دارم ناسپاسی میکنم اوایل نتایج کوچک رو میدیم توجه میکردم ذوق میکردم بیان میکردم چند وقتیه نتایج کوچک گم میشن چشمم نتایج بزرگتر میخواست فراموش کردم پله پله باید برم باید تکامل و اون فاصله فرکانسی تی بشه
باید حواسم به این ابزار مهم باشه که نتایج کوچک رو ببینم و زوووم کنم روش و بزررگشون کنم
و از این کار آقا محمد هم خوشم اومد وقتی خواستن با همون پنج میلیون کل دارایشون خواست دوره بخره اومد با همسرش فرزانه جان صحبت کرد و با توافق اینکارو انجام دادن و باهم از دوره استفاده کردن این کار باعث برکت بیشتر و نتایج قوی تر و سریع تر در زندگیشون شده خدا رو شکر
خدا رو شکر برای قوانین جهان هستی
خدا رو شکر برای استاد عزیز و کل سایت و دست اندرکاران
و خدا رو شکر برای آقا محمد و فرزانه عزیز و همه دوستان عزیز سایت که کار کردند و نتیجه گرفتن و کامنت میزارن
به نام خدای عزیز و مهربونم
سلام به حضرت استاد سلام به بانو شایسته ی بسیاااااار شایسته
سر صبحی کامنت های دوستان عزیزمو خوندم و لذت بردم
خانم سلیمی عزیز توی چه جمع شاد و پر انرژی ای بودند منم دلم همچین جمع بی نظیری رو خواست
چه معجزه ها برای دوستانم رخ داده و البته که خداوند همیشه جاریست
استاد عزیزم من بچه قمم و از فلافلی چهارمندون ( چهار مردان ) و معروفیت فلافلی های اون خیابون شنیدم
الان که تو هر خیابون و کوچه و پس کوچه ای چندین و چند فلافلی هست، طبق قانون فراوونی،
ما تقریبا اواخر خرداد مهاجرت کردیم به چالووووس زیبا
اینجا با دوستان بسیار فوق العاده آشنا شدم استاد جان بدون هیچ تقلایی بصورت کاملا معجزه آسا
افتادم وسط یه باشگاه که مدیریتش انسان بسیار مهم و معروف شهر هست.ایشون معلم بسیار باسابقه
و مربی چندین رشته ورزشی و مدیر باشگاه آبشار در دو شعبه و همچنین دو دوره عضو شورای شهر بودند
و واقعا محترم و کاردان هستند.الان که تقویم جلوی رومه اجازه بدید دقیق قید کنم تا فراموشم نشه
و به یاد بیارم معجزات خداوند قادر رو در زندگی بعد از مهاجرتم
اونم چه مهاجرتی بسیار آسان
قرارداد خونه رو از تاریخ 15 خرداد نوشتیم و دو هفته بعد اومدیم اینجا
جمعه 23 خرداد خونه مامان جمع بودیم تولد ویانا دختر برادرم رو جشن گرفتیم
از طرفی با ماشین باربری برای یکشنبه 25 خرداد هماهنگ کرده بودیم که شنبه صبح از جنگ و حمله باخبر شدیم
ماشین که انصراف داد ولی ما اثاث ها رو جمع کرده بودیم وبه دنبال ماشین…تا اینکه به مورد پیدا شد
برای فرداش یعنی دوشنبه عصر کار ما تموم شد و کل شب تو جاده بودیم جاده هراز که در از ماشین بود
انگار کل تهران داشتند می اومدند مازندران خخخخ استاندار گفت 6 میلیون نفر وارد مازندران شدند
خواهرم میگفت اگه شما نرفته بودید الان 5 میلیون و نهصد و نود و شش نفر اونجا بودند خخخخخخ
با تمااااام خاطراتش ما سه شنبه ظهر اثاث رو خالی کردیم
تقریبا ده روز با کمک همسرجان خونه رو چیدیم و از شنبه 7 تیر زدم بیرون برای کار
تا دو سه روز به جاهای مختلف سرزدم و با حالات نه چندان خوب برمی گشتم خونه
گاهی حس امید گاهی ناراحتی و نگرانی
اینم بگم که فایل و کامنت خوندن کار هرروزه من بوده و هست
ولی انگار اون حس خوبه زورش بیشتر شد خانم کریمی عزیز مدیر مهدکودکی که برای مربیگری
به اونجا سر زده بودم شماره منو گرفت و وقتی متوجه شد که من سالهای زیادی تو باشگاه بودم
شماره مادر یکی از بچه ها رو بکن داد منم به نازنین جونم رنگ زدم و قرار شد دوشنبه یعنی 9 تیر
عصر رفتم باشگاه با مدیریت صحبت کردم و گفتم که سابقه دارم ولی کارت ندارم ایشون به طرز معجزه آسایی
قبول کردند و من سه شنبه و چهارشنبه هم رفتم باشگاه و تمرین خودمو شروع کردم
اون دو روز تعطیلات رو خواهر همسرم مهمان ما بودند و چه هدایای با ارزشی برامون آوردند
خدایاااا شکرت
دیگه من و دخترم روزای زوج میرفتیم باشگاه تمرین بدون هیچ هزینه ای
من 10 تیر تمرینمو شروع کردم و 12 مرداد اولین شاگردم اومد و با هم تمرین میکردیم
بعد مدیر جان پیشنهاد همکاری بعنوان منشی و مسئول ثبت نام ها رو داد چون به شناخت نسبی
از من رسیده بود در نهایت 25 مرداد من کارمو شروع کردم و جمعه 28 شهریور اولین حقوق که برام
واریز شد گفتم خدایا من بیشتر میخام
شنبه که بچه های ووشو اومدند و مرضیه اون پیشنهاد حیرت انگیز رو داد اصلا باورم نمیشد
بله باوررررم نشد و اون موقعیت عالی ( اجاره دادن هتل آپارتمان تو کلاردشت و رستوران مولانا )
که از سمت خدای خودم بود انقدر تو ذهنم عجیب و دور از انتظار بود با خودم میگفتم تا من نرم
اونجا و توی اون مکان مستقر نشم باورم نمیشه ، ما دو بار با مهندس درویش جلسه گذاشتیم و تمام
کارها انجام شد پرونده دخترم هم از مدرسه گرفتم و با همسایه خداحافظی کردیم تااا چهارشنبه
17 مهر بود که خانم مهندس تماس گرفت و گفتن فردا ساعت ده اونجا باشید
دیگه این فرکانس باوررر نکردن زورش بیشتر شد و 10 دقیقه بعدش مرضیه تماس گرفت و گفت
کلاردشت منتفیه رستوران آتیش گرفته
استاد شاید مهمترین فایده یک این حرکت ثبت نام دخترم النا، تو مدرسه جدیده
یعنی انقدر که این مدرسه ،کادرش، بچه هاش و معلمش بی نظیرند من میگم جهان اینکاراااا رو کرد تا
مدرسه النا عوض بشه چون تو مدرسه قبلی اصلا خوشحال نبود و دوسش نمی داشت
ولی اینجا رو با عشق میره
درس بعدیم این بود که ظرفم ،ظرفیتم رو بزرگ تر کنم به پیشنهاد عالی بهم میشه اینقدر دور از تصوراتم
خب کاااار خدا بوده چرا باور نمیکنی
و بعد به این فکر افتادم چرا خودم جایی رو نگیرم و اجاره ندم
استاد به ذهنم رسید که سال بعد یه خونه دوطبقه یا دو واحدی چیزی که درب مستقل داشته باشه
و یه سمتش رو خودمون اجاره شبانه بدیم
کار کاملا مستقل بدون اینکه اسیر شخص دیگه ای باشیم
عه الان فهمیدم شاید یکی از ترمزها و موانع نرسیدن به اون کار همین بوده من فکر میکردم که
اسیرررر میشم از صبح تا شب باید همونجا بمونم و اسیرررر میشم
خلاصه که انقدر شخصیت خانم و آقای مهندس رو دوست دارم امیدوارم توی مدارهای بالاتر که رفتم
دوباره ببینمشون و ملاقاتشون کنم
من که از کارم استعفا داده بودم دوباره با لطف پروردگارم بعد از دو هفته برگشتم اونم چه برگشتنی
شعبه دوم که باشگاه بدنسازیه میز طبقه پایین هست بچه ها برای تمرین به طبقه بالاتر میزند
و اینجا هیچ کس و هیچ چیز نیست من هستم و موبایل( یعنی همش فایل همش کامنت همش فکر)
دارم روی خودم کار میکنم بصورت خیلی مورچه ای که چه عرض کنم موریانه ای والا. آنقدر که آهسته
پیش میرم)
تازگیا داشتم فکر میکردم چقدر این شخصی سازیه سخته
یعنی من میام آگاهی ها رو دریافت میکنم ولی وقتی نمیتونم تو زندگی خودم بکار ببرم
چراااا
اون جاهایی که مسئله من با مسائل یکی از دوستان مشترک باشه خب راه حل آسونه
دقیقا میام سوال از خودم میپرسم که اگه استاد بود الان چکار میکرد، بعد متوجه شدم خانم سلیمی عزیز
هم همین سوالو از خودشون می پرسند
ولی گاهی یعنی اغلب مسائلی پیش میاد که برای منه هیچ کس جای من نیست و نبوده که ببینم
چه تصمیمی میگرفته، اینجاست که میگم شخصی سازی آگاهی ها برام سخت میشه
چه جاااالب
میدونی الان به چی پی بردم
به این که من دنبال راه حل بیرون از خودم میگشتم در حالی که راه حل درون ماست
من دنبال راه حل بیرون از خودم میگشتم در حالی که راه حل درون خود من هست
راه حل درون خود من هست
عه عه عه عه هی خانم شایسته میگه بنویسید چقدر تاکید میکنند که حتما بنویسید
الان من چقدر چیز دستگیرم شد خداجون
خدااااااای من مرسی که هوامو داری
سپاسگزارم از تک تک مولکول های اکسیژنی که وارد ریه هام میشه
واااااای خدای من چقدر من ارزشمندم چقدر لیاقت یک زندگی با کیفیت رو دارم
خداااای مهربونم چون تو با مایی نباشد هیچ غم
از استادان عزیزم تشکر می کنم که حالا حالا ها مونده من بفهمم شیمااااا کی هستید
ا
سلام میکنم خدمت استاد عزیزم و همه دانشجویان عزیز. سپاسگزارم از همه بچههای عزیز که نتایجشون نوشتن و با نتایج اونها چقدر ما انگیزه بیشتری دریافت میکنیم و به مسیرمون قویتر ادامه میدیم. من خواستم تجربه خودم رو بگم از اینکه وقتی استاد میگه که فقط شما رو خودتون کار بکنید و نتایج و کارها توسط خداوند انجام میشود. واقعا در زندگی من نشون داده شد وقتی که من در جایی بودم که باید کرایه خیلی بالایی رو پرداخت میکردم. و اصلاً تمیز نبود و من واقعاً نمیدونستم هر روز باید چه جوری غذا درست کنم و از اون تمیز نبودن حس خوبی نداشتم. با اینکه خودم هر روز اتاقمو اونجا تمیز میکردم و جالب اینکه هی داشتم رو خودم کار میکردم و مخصوصاً برنامه استاد رو گوش میکردم و مینوشتم و برنامه کدینگ مایند ست بود که وقتی که انجامش دادم در من امید احساس اینکه. در فاز ثروت هستم رو میداد هر روز متعهدآنه انجام میدادم میدانستم که میشود . و این شد که من هدایت شدم که برم با مهد کودکها در مورد تواناییم صحبت کنم. بنابراین حرکت کردم و جالب بود یه مهد کودک رفتم که بسیار فرد مهربانی بود و گفت لطفاً بیا و مدیریت کل مهد کودک من را به عهده بگیر. منم گفتم بله من بهتر از هر کس دیگهای میتونم این کارو برات انجام بدم. و وقتی که اونجا شروع به کار کردم دیدم باز من وقتی اونجا هستم اون جو زیاد دوست ندارم و ولی یه کاری انجام دادم میدونستم که برکت عظیمی درش هست. شروع کردم به اینکه اتاق مدیریت. وکشو ها را تمیز کردم برگههایی که خاک خورده بود تمیز کردم یه روز کامل مشغول تمیز کردن کشوها و مرتب کردن کاغذها بودم. و خود مدیر اونجا براش عجیب بود که چرا شما دارید تمیز میکنید در صورتی که کارمندان این کارو میتونن برای شما انجام بدن. نتیجه این شد که من میدونستم که وقتی تمیز میکنم یه انرژی فوق العاده ایجاد میشه و ادامه دادم. نتیجه این شد که من در اون کشو که سالیان گرد و خاک خورده بود دیدم یک برگی هست که نوشته یک مرکز آموزشی همکاری لازم دارد من با اون شماره تلفن پیام دادم و بهشون گفتم که من میتونم این کارو این آموزش برای شما انجام بدم. و قرار گذاشتم همون روز با اینکه لباس من مناسب نبود برای دیدار ولی رفتم و انجامش دادم. و نتیجه این شد که اون فرد گفتش که من میخوام که شما بیای به نوه های من که حدود. حدود 7 8 تا نوه داشت زبان انگلیسی یاد بدی گفتم چشم من میام بهشون درس زبان انگلیسی میدم.ولی وقتی که توی صحبتهاش اشاره کرد به یک شرایط نامناسبی که توی زندگیش داشته تصمیم گرفتم بگم نه به خاطر اینکه من میخوام با افراد شاد در ارتباط باشم و سلامت. و اینجوری شد که من ادامه ندادم وقتی ایشونم چند بار به من گفت من گفتم نه فعلاً نمیتونم. ولی نشانهها آمد و اونجایی که بودم هر روز اون طرف که میومد در اتاق من در میزد برای اینکه کرایهها را پرداخت کنم. و قلب من میگفت باید جابجا بشم من آرامش خودمو حفظ کردم. چون میدونستم که حتماً نتیجه میگیرم با برنامه استاد که دارم گوش میکنم و برنامه کدینگ ماین ست. و دیدم یه ایمیلی برای من آمده که نوشته هرچه سریعتر بیا منو ببین یه نفر به من پیام داده و میخواد که همکاریم رو شروع کنیم. و من نمیفهمیدم اون فرد کیه نه شماره تلفن نوشته بود و واقعا بعد از سه روز از خداوند هدایت خواستم که به من بگه این کیه که به من پیام داده. و به طرز عجیب خداوند مرا هدایت کرد که متوجه شدم دقیقاً همون خانمه و داره میگه که سریعتر بیا و کارو با من شروع کن. و من خوب شماره تلفن اون خانم پاک شده بود و من نمیدونستم آدرس خونشم چطوری پیدا کنم . بنابراین من به طرز عجیب که از خداوند خواستم هم شماره تلفنشو پیدا کردم. ولی باز هم مقاومت داشتم که برم و اونجا درس بدم چون میخواستم در محیط مثبت باشم. و واقعا به گفته استاد نمیدونستم که این یک دروازهای از نعمته. خداوند دوباره نشانه به من داد در یوتیوب توسط یک استاد خارجی که وقتی نعمت میاد به سمتت شما آماده دریافت باش خداوند داره به شما کمک میکنه ولی شما دریافت نمیکنید و نمیپزیرید قلب من به حرکت دراومد متوجه شدم این درسته به سمت اون خانم رفتم دوباره. و چیز عجیبی که اتفاق افتاد ایشون گفت من یه خونه مستقل دارم کاملاً رایگان در اختیارت قرار میدم شما به بچههای من درس بده منم خونه رایگان را سریع دریافت کردم و الان به لطف خداوند اون خونه رایگان بسیار بسیار تمیز با برق رایگان آب رایگان کاملاً مستقله در خدمت من خداوند قرار داده. و این صحبت استاد که میگه که تلاشی لازم نیست بکنیم فقط کافیه روی باورت کار بکنی این زندگی من مثال خیلی خوبیه. من سپاسگزار خدای یکتا هستم که استاد عباس منش رو و مریم عزیز رو در مسیر زندگی من قرار داد.
به نام خدای مهربان
سلام استاد عزیزم، در رابطه با سوالی که پرسیده بودین
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
بله، نزدیک 2 سال و نیم پیش میخواستم کار انلاین رو شروع کنم درخواستش رو هر روز داخل دفتر سپاسگذاریم میکردم و از خداوند میخواستم که هدایتم کنه که داخل چه پلتفرمی کار رو شروع کنم و کجا برام مناسب تره،از طریق هدایت ها متوجه شدم که فعلا ایتا پلتفرم داخلی بهترین گزینه برای منه، در صورتی که دور اطرافیان همه میگفتن اشتباه میکنی اخه کی برای دیزاین و طراحی داخلی میاد ایتا همه مشتری ها داخل اینستا هستن و البته درست میگفتن منم اول ذهنم روی اینستا بود چون معمارهای دیگه رو دیده بودم که همه پیج اینستا دارن و اصلا این پیج شده دفتر کارشون ولی خوب یه چیزی که داخل فایل های رایگان و دوره هاتون خیلی راجع بهش صحبت میکردین این بود که هدایت جنسش فرق داره منطقی نیست و اکثر موافق خلاف تفکر جامعه و حتی خود ماست،این ایمانم رو بیشتر میکرد که من نمیدونم فقط باید مثل استاد عباس منش به خداوند اعتماد کنم مطمئنن الان صلاحم در شروع در ایتاست، الان متوجه نمیشم دلیلش رو ولی به قول استاد در طول مسیر که جلو برم در بلند مدت وقتی به عقب برگردم متوجه میشم چرا این مسیر بهترین و مناسب ترین مسیر بوده
یه نکته خیلی مهمه دیگه راجع به تبلیغات که باید بگم این بود که خواهرم قبلا دوره های تولید محتوا، بازریابی و تبلیغات شرکت کرده بودن و بهم میگفتن باید تبلیغات بدی باید برای شروع محتوات این کار رو انجام بدی وگرنه نمیشه، ولی من در فایل های رایگان چگونه درامد خود را سه برابر کنیم که بارها و بارها گوشش داده بودم و خیلی از فایل های دیگتون همیشه میشنیدیم که شما میگفتین با همون چیزهایی که داری شروع کن کاری به بقیش نداشته باش تو با صداقت شروع کن و به خداوند و عظمتش ایمان داشته باش خود خدا بقیش روحل میکنه و منم همین کار رو کردم کانال ایتام رو راه اندازی کردم با همون مهارت هایی که در معماری داشتم و با 35٠هزار تومن پول همین،یه چیزی که هست ایتا مثل اینستا نیست که راحت بدون چیزی بری داخل اکسپلور و تا نزدیک 1٠٠٠ نفر فالوو کنن، در ایتا من همه افراد رو میدیدم که اول کار هم باید تبلیغات بدن و مبلغ های بالایی هم باید میدادن، ولی گفتم خدا هدایتم میکنه و هدایتم شدم که اول برم دور و اطراف خونمون خودم معرفی کنم و کانالمم پیشنهاد بدم با این کار حدود 6٠ نفر وارد کانالم شدن بعدش هدایت شدم در حد 35٠ هزار با پولی که خودم داشتم سه،چهار تا تبلیغ دیگه داخل کانال های ایتا دادم نزدیک 2٠٠ نفر دیگه وارد کانالم شدن و کار رو شروع کردم
باورتون نمیشه بعد از یک ماه یکی از بزرگترین کانال های دیزاین خانه فالوم کردن بعد از سه ماه بهم پیام دادن که میتونیم همکاری داشته باشیم اوایل به دلیل باورهای اشتباه قبول نکردم چون میگفتم فقط خودم و خدا باید باهم پیش بریم شریک نمیخوام، ولی سه ماه بعد متوجه هدایت ها شدم که مسیر تو اینه باید همکاری رو فعلا اینجا شروع کنی گفتم چشم اگر دوباره پیام دادن جوابم مثبته و دقیقا چند روز بعد پیام دادن و ما استارت کار رو زدیم کانال عمومی ایشون اون موقع،منظورم شهریور 14٠2 که همکاری رو شروع کردیم نزدیک 5٠ هزار نفر کاربر داشت که بزرگترین کانال دیزاین در ایتا بود،بعد ایشون یه کانال دومم زده بودن که کسانی که مشاوره های تخصصی تر میخوان داخل اون کانال عضو بشن چون کانال اولشون عمومی بود برای گرفتن تبلیغات، باورتون نمیشه وقتی گفتن این کانال کامل در اختیار شما خودتونم مدیر کانال میتونین محتوا تولید کنین،با کاربرها درارتباط باشین،هر کمکی هم خواستین بندت هستم هنگ بودم و فقط میگفتم خدایا شکرت اعتمادم جواب داد و حالا بعد از 6 ماه بدون هیچ تبلیغ خواستی و پول زیاد برای تبلیغات یه کانال با 2٠٠٠هزار کاربر داشتم این بود قدرت خدا که باورش کردم واقعا برام سنگ تموم گذاشت و ما کار رو شروع کردیم و هنوز همکاری ادامه داره، یه نکته مهم دیگه این هست که این انسان بزرگی که خداوند به عنوان همکار و شریک کنارم گذاشت کلی به رشد شخصیتیم کمک شد چون بسیار آدم درست و منطقی و مهربانی هستن و ایشون انقدر به بنده اعتماد داشتن که ادمین بودن رو هم بهم سپردن یعنی میتونستم خودم مستقیم با تمام کاربرانی که پیام میدادن در ارتباط باشم کهباعث شد تو این دوسال کلی تجربه کسب کنم و بعد از 3 ماه همکاری حتی همه حساب کتاب ها رو دست خودمم دادن و خودشون هیچ دخالتی در هیچ قسمت نمیکردن حرفشونم این بود شما طراح و متخصصی هرچی صلاح میدونی انجام بده، الان نزدیک 2 سال و 3 ماه از همکاریمون میکذره و هر روز بهتر از قبل، بنده هر ماه درصد ایشون رو به شماره کارتشون میزنم و تنها کلمه ای که همیشه برام مینویسن پرکت برکت باشه انشاالله، در این دوسال هیچ اذیت خواستی نشدم اگر جایی مشکل یا تضادی هم بود فقط برای عملکرد اشتباه خودم بوده و تجربه برای بهبود بیشتر، در اخر بعد از دو سال و خورده ای به عقب که برمیگردم میبینم این مسیر بهترین مسیر برای من بود و هر بار بهتر متوجه میشم ما نباید طبق الگوی جامعه همه یه جور بریم جلو ما باید از خداوند بخوایم که هدایتمون کنه و مسیری که برای ما نسبت به باورها، اهداف و شخصیتمون مناسبه رو بهمون بگه هیچ انسانی مسیر هدایتش با انسان دیگه یکی نیست، ممنون استاد جان همیشه دعاگوتون هستم شما بهترین لطف خداوند در زندگیم بودین و هستین ،من با آشنا شدن با شما دوباره متولد شدم و هر بار با گوش دادن به صحبت های گرانبها و ارزشمند شما دارم بهتر از قبل میشم واقعا گنج زمان هستین، خدایا برای وجود ارزشمند استاد عباس منش عزیز شکرت