تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳
موضوع این قسمت: چگونه در مدار هماهنگ با خواستههایم قرار بگیرم؟
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- تغییر اساسی را از کجا شروع کنم؟
- چگونه از دل این شرایط نا امید کننده، خوشبختی ام را خلق کنم؟!
- نقطه تحول زندگی من؛
- آگاهی از دلیل اصلی نتیجه، بسیار ارزشمندتر از خود نتیجه است زیرا با تکرار و پیروی از آن دلایل، نتایج بیشتری خلق میکنیم؛
- اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند در زمان مناسب من را با آدمهای مناسب هم مدار میکند و ما با هم ملاقات میکنیم. در نتیجه من برای پیدا کردن آدمهای مناسب تلاش نمیکنم بلکه برای هماهنگی خودم با قانون تلاش میکنم؛
- اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند کارها را برای من انجام میدهد همانطور که برای ابراهیم، موسی و پیامبر انجام داد؛
- در جهانی که فقط به فرکانسها واکنش میدهد، روی بهبود فرکانس هایت کار کن؛
کلیدیترین درس این فایل: دست از «تَقَلّا» بردارید، «اصل» را بچسبید!
اگر قرار باشد تنها یک درس، اما حیاتیترین درس این فایل را جدا کنیم، آن درس این است: موفقیت، نتیجهی «تلاش و تقلا» نیست؛ بلکه نتیجهی «همراستایی و فرکانس» است.
بسیاری از ما تمام عمر خود را صرف دویدن به دنبال مشتری، تبلیغات، بازاریابی و تلاش برای «دیده شدن» میکنیم. ما در حال «تَقَلّا کردن» هستیم؛ تلاشی فرسایشی که اغلب نتایج کوچکی به همراه دارد و ما را خستهتر از قبل میکند.
اما استاد در این فایل، پرده از یک قانون بزرگتر و قدرتمندتر برمیدارند. درسی که تمام معادلات کسبوکار و زندگی شما را تغییر میدهد:
به جای «تَقَلّا کردن» برای پیدا کردن مشتری، بازاریابی، تبلیغات و دیده شدن، تمام تمرکز و انرژی خود را روی «کار کردن روی خودتان» بگذارید.
این «کار کردن روی خود» یک شاهکلید با دو بخش اساسی است:
۱. کار روی باورها (اصلِ کار):
اینکه باور داشته باشید فراوانی وجود دارد، اینکه خود را لایق بهترین مشتریان بدانید، اینکه به جریان هدایت خداوند اعتماد کنید. این، همان «فرکانس» و «مدار» شماست. این موتور نامرئی کسبوکار شماست.
۲. کار روی مهارتها (ارائهی بهترین کیفیت):
اینکه در کار خود بهترین باشید. مانند آن فلافلفروشی که استاد مثال زدند؛ آنقدر باکیفیت باشید که کیفیت شما، خود بزرگترین تبلیغ باشد. این بخش، تعهد شما به ارائهی ارزش واقعی است.
جادوی «در مسیر درست بودن»
وقتی شما این دو کار را انجام میدهید، یعنی همزمان هم روی باورهایتان (موتور درونی) و هم روی مهارتهایتان (محصول بیرونی) کار میکنید، اتفاق شگفتانگیزی رخ میدهد. شما دیگر نیازی به «تَقَلّا» ندارید، زیرا:
«اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، آدمهای مناسب (مشتریان، همکاران، شریک عاطفی) در زمان مناسب با من برخورد میکنند.»
این یعنی اعتماد کامل به سیستمی که خداوند چیده است.
جهان بر اساس «بازاریابی» کار نمیکند؛ جهان بر اساس «فرکانس» کار میکند.
اگر شما در مدار درست باشید، اگر باورهای قدرتمندی ساخته باشید و بهترینِ خودتان را ارائه دهید، خداوند و جهان هستی، مشتریان و شرایط مناسب را به سمت شما «هدایت» میکند.
داستان معجزهآسای فرزانه و محمد، گواه مطلق این قانون است. آنها در اوج ناامیدی و در مدار «منفی صفر»، به دنبال راهحل نمیگشتند؛ اما به محض اینکه «آمادهی تغییر» شدند و اولین قدم را برای کار کردن روی باورهایشان برداشتند (خرید دورهی ثروت ۱ با تمام پولشان)، جهان آنها را به سمت این آموزهها هدایت کرد.
این فایل به شما میآموزد که به جای تقلا برای گرفتن سهم کوچکی از بازار، روی خودتان کار کنید تا به «مغناطیس» جذب بهترینها تبدیل شوید.
معجزه در عمل:
بخشی از این فایل، داستان واقعی، تکاندهنده و الهامبخش فرزانه و محمد عزیز است. آنها نمونهی بارز گروه دوم (تغییر در لبِ مرگ) هستند که توانستند خود را به گروه چهارم برسانند:
- نقطه شروع: آنها زندگی مشترک خود را با «منفی صفر» شروع کردند. همسر فرزانه تمام سرمایهی دوران مجردی خود را در بورس از دست داده بود و آنها با بدهی سنگین زندگی را آغاز کردند. این فشار مالی داشت رابطهی عاشقانهی آنها را نیز به نابودی کامل میکشاند.
- تصمیم شجاعانه (نقطه عطف): آنها در اوج ناامیدی، با فایلهای رایگان استاد آشنا شدند. در حالی که کل سرمایهی باقیماندهی آنها فقط ۵ میلیون تومان بود، با ایمانی قلبی تصمیم گرفتند تمام آن پول را برای خرید دورهی «روانشناسی ثروت ۱» هزینه کنند.
- نتایج باورنکردنی (معجزهها): به گفتهی خودشان، بلافاصله پس از شروع کار کردن روی باورهایشان، معجزهها شروع شد:
- درآمدشان در همان ماههای اول سه برابر شد و بعداً به ۳۰ برابر رسید!
- کاری فوقالعاده به آنها پیشنهاد شد.
- از خانهی اجارهای با فشار زیاد، به خانهی رهنی مناسب نقل مکان کردند.
- و در نهایت، در سال ۹۹ توانستند خانهای در یک برج فوق لوکس، دقیقاً با همان تصویری که از خانهی استاد در سریال «زندگی در بهشت» دیده بودند (رو به دریاچه)، خریداری کنند.
- رابطهی عاطفیشان به شکلی معجزهآسا ترمیم شد و به گفتهی خودشان، ۲.۵ سال است که حتی یک سرماخوردگی هم نداشتهاند و به پزشک مراجعه نکردهاند.
- تمام آدمهای منفی از زندگیشان حذف شدند و روابط عالی جایگزین آنها شد.
تمرین این قسمت:
استاد در این فایل توضیح دادند که به جای «تَقَلّا کردن» و تلاش برای جذب مشتری یا معرفی خودشان، تصمیم گرفتند روی «اصل» کار کنند؛ یعنی روی باورهای خودشان و هماهنگ شدن با جریان فراوانی خداوند.
لطفاً در کامنتها بنویسید: آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
- مثلاً به جای گشتن دیوانهوار دنبال خانه، روی باور فراوانی کار کردید و ناگهان خانهی مورد نظرتان به شما معرفی شد.
- یا به جای تلاش برای فروش محصول، روی باور ارزشمندی خودتان کار کردید و مشتریان عالی خودشان با شما تماس گرفتند.
اشتراکگذاری این تجربهها، قدرت «کار کردن روی خود» و «اعتماد به خداوند» را به همهی ما یادآوری میکند.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳25MB27 دقیقه













بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا ﴿٨مزمل﴾
نام پروردگارت را یاد کن و فقط دل بر او بند.
So celebrate the Name of your Lord and dedicate yourself to Him with total dedication.
رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلًا ﴿٩مزمل﴾
پروردگار مشرق و مغرب،هیچ معبودی جز او نیست، پس او را وکیل و کارساز خود انتخاب کن،
Lord of the east and the west, there is no god except Him; so take Him for your trustee,
=====================================
سلام به استاد عباس منش عزیزم،سلام به استاد شایسته ی مهربانم،سلام به دوستان توحیدی و یاران غار حرا…
به وقت ایران،آدینه تون بخیر…
الهی که حال دلتون عالی باشه،غرق در احساس عمیق خوشبختی بی قید وشرط باشید و از یک جایِ قلبتون احساس آرامش و اطمینان رو تجربه کنید که میدونید سرمنشاش خداونده…
خدارو صدهزار مرتبه شکر برای شروع یک روز پربرکت دیگه،یک گام نورانی دیگه از پروژه،نوشتن خط به خط نکته ها و قلبی که برای نوشتن داره خودشو به در و دیوار میکوبه …
یعنی من وقتی میخوام نکات پروژه رو تو دفترم بنویسم،یک انرژی زیادی باید بزارم که خودمو مجبور کنم که تا نکته ها رو ننوشتم،سر وقت کامنت نوشتن نرم،چون این روح من همه ش میخواد بیاد وبین این کلمه ها پرواز کنه…
واقعا اگر نکته های همین یک فایل رو درست بفهمم و بتونم حدالمقدور در عمل اجراش کنم،من بازی رو بردم،من گُل رو زدم،مابقی کار خداونده،مابقی کارهارو خدا انجام میده…
من یکی انقدر مثال دارم که چقدر از تمرکز روی خودم و کار کردن رویباورهام نتیجه گرفتم و کارهای اساسی رو خدا انجام داده که حد و حساب نداره…
تموم معجزه های من از درست عمل کردن به این قوانین وارد زندگی من شد.
این مفهوم رو استاد در جلسه 2 قدم 7 در توضیح تمرین ستاره ی قطبی به شکل عالی برامون توضیح میدن،که:
تموم اتفاقات خوب زندگی من که خیلی براشون سپاسگزارم،خود به خود رخ داده،خودبه خود به این معنی که من داشتم روی خودم روی باورهام،روی توانایی هام کار میکردم و اون نتیجه به طرز معجزه آسا خودش وارد زندگیم شده!
یک آگاهی دیگه ای که بهم کمک میکنه ازین اصل در عمل استفاده کنم،مفهوم ذکر نعمت هست که استاد به طرز ماهرانه ای با تشریح آیات قرآن در جلسه 17 هم جهت با جریان خداوند بهمون آموزش دادند که با به یادآوردن جاهایی که خداوند براتون معجزه کرده،دریافت نعمت های بیشتر روبرای ذهنتون منطقی کنید.
من همیشه این دوتا اصل رو باهم ترکیب میکنم و تو دفترم مینویسم:
همون خدای انتقالی جادویی!
همون خدای انصراف جادویی!
همون خدای رفیق جادویی!
همون خدای کیش جادویی!
تازه این ها اتفاقات بیگ بنگ زندگی منه و جاهایی که خدا برام مثل موسی دریا باز کرده وگرنه به قول استاد اگر یکی در طول روز به من دوربین ببنده میبینه که چطور خدا هر روز و هر روز از بی نهایت طریق من رو در زمان ومکان مناسب قراره میده و خودش کارهارو انجام میده،نه بخاطر اینکه من آدم خاصیم،بلکه به خاطر اینکه اون خدای خیلی خاصیه ومن فقط سعی میکنم تلاش کنم تمام دلم رو فقط به اون ببندم…
وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا
نام پروردگارت را یاد کن و فقط دل بر او بند.
وبعد اون همیشه بهترین خودش روبرام میزاره وازم نگهبانی و مراقبت میکنه…
رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلًا
پروردگار مشرق و مغرب،هیچ معبودی جز او نیست، پس او را وکیل و کارساز خود انتخاب کن،
حقیقت اینکه:
من برای اینکه انتقالی بگیرم،فقط روی خودم کار کردم.
من برای اینکه از کارمندی انصراف بدم،فقط روی خودم کار کردم.
من برای داشتن رفیق جادویی،فقط روی خودم کار کردم.
من برای باز شدن در جادویی کیش،فقط روی خودم کار کردم.
بعد خدا من رو در زمان ومکان مناسب قرار داد،خدا شرایط و آدم های فوق العاده رو آورد،خدا مابقی کارهارو انجام داد…
ولی خود من هم باز یادم میره این اصل مهم رو وگاهی میرمروی مدار(تقلا کردن)،وقتی هم دارم تقلا میکنم کاملا میفهمم که دریچه ی قلبم داره بسته میشه و سنگینیش رو کاملا حس میکنم…انقدر که احساس میکنم کم کم نفسم داره میگیره…
این حساس شدن قلبم به کم وزیاد شدن نور رو هم خیلی دوست دارم،خداروشکر که خیلی زود میفهممش،به قول استاد جان مثل داستان قانون سلامتی و حساس شدن سلول ها به انسولینه…
همین که زود بفهمم دارم میرم تو مسیر اشتباه و سریع اصلاحش کنم خودش یک نعمت بزرگه و از خداوند سپاسگزارم که این حساسیت رو ایجاد کرده و ازش میخوام کمکم کنه همیشه یادم بمونه،مهم ترین کار دنیا برای من،باز نگه داشتن دریچه ی قلبمه،مابقی کارها همه ش میره تو اولویت های بعدی …
استاد عباس منش عزیزم،شما استاد ابراهیم نشان من هستید،شما ذکر و خیر ابراهیم رو در آیندگان زنده کردید،شما به من یاد دادید،قلب سلیم کل دارایی که من ازین دنیا به همراه خودم میبرم و مابقی در چشم برهم زدن فانی میشه و از بین میره،شما به من اصل رو یاد دادید،شما کمکم کردید در تشخیص اصل از فرع استاد زندگی خودم بشم و هر روز تلاش کنم همه ی کارهام رو بر اساس این اصل بچینم.
اصلِ زندگیِ ابراهیمی…
دیشب برای تمرین ستاره ی قطبیم از قرآن هدایت خواستم و نور آیه ی 258 بقره،روزیم شد:
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِی حَاجَّ إِبْرَاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ قَالَ أَنَا أُحْیِی وَأُمِیتُ ۖ قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ ۗ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ
آیا ننگریستی به کسی که چون خدا او را پادشاهی داده بود با ابراهیم درباره پروردگارش به مجادله و ستیز و گفتگوی بی منطق پرداخت؟! هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارم کسی است که زنده می کند و می میراند [او] گفت: من هم زنده می کنم و می میرانم. [و برای مشتبه کردن کار بر مردم، دستور داد دو زندانی محکوم را حاضر کردند، یکی را آزاد و دیگری را کشت.] ابراهیم گفت: مسلماً خدا خورشید را از مشرق بیرون می آورد، تو آن را از مغرب برآور! پس آنکه کافر شده بود، متحیر و مبهوت شد. و خدا گروه ستم گر را هدایت نمی کند.
ناخودآگاه،با صورت خیس اشک،چند خط پشت سرهم نوشتم: ابراهیم…ابراهیم…ابراهیم…ابراهیم….
منطق ابراهیم،تسلیم ابراهیم،یقین ابراهیم،صبر ابراهیم،ایمان ابراهیم،ذکروخیر ابراهیم،ثروت ابراهیم…
همه ی اون چیزهایی که من از خدا میخوام!اگر به ابراهیم نبی داده،به من هم میده…فقط کافیه مثل اون فکر کنم و مثل اون عمل کنم…
به قول استاد در جلسه 1 قدم6: من چه تفاوتی با بقیه ی پیامبرها دارم؟!اونا هم خدا داشتن منم خدارو دارم،اونا هدایت شدن،من هم هدایت میشم…
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا ۖ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ(38 بقره)
گفتیم: «همگی از آن، فرود آیید! هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمد، کسانی که از آن پیروی کنند، نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین شوند.»
یکی دوتا جمله ی جادویی دیگه هم از استاد هست تو فایل(چطور در هر شرایطی خالق زندگی خودم باشیم)،که میفرمایند:
من چیزی رو دنبال نمیکنم،من جذب میکنم!
دعا نکنید که کاشکی این بره ،اون بیاد!دعا کنید که خدا کنه من بتونم ذهنم رو کنترل کنم!
کنترل ذهن،کنترل ذهن،کنترل ذهن!
تقوا،تقوا،تقوا!
خداوند در سوره اعراف بعد ازینکه حضرت آدم وحوا از مقامی که داشتند به زمین هبوط میکنند،درمورد جایی که رفتند براشون توضیح میده که:
قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ وَلَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِینٍ ﴿٢4﴾
پروردگار فرمود:فرود آیید که برخی با برخی دیگر مخالف و دشمنید، و زمین تا هنگامی معین جایگاه شماست.
قَالَ فِیهَا تَحْیَوْنَ وَفِیهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ ﴿٢5﴾
پروردگار فرمود: در آن زندگی می کنید، و در آن می میرید، و از آن بیرون می آیید.
بعد که توضیح میدن اینجایی که اومدید کجاست،مثل یک پدر دلسوزبهشون چندتا راهنمایی ونصیحت میکنند که اولین هینتی که به آدم و حوا میدن اینه:
یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْآتِکُمْ وَرِیشًا ۖ وَلِبَاسُ التَّقْوَىٰ ذَٰلِکَ خَیْرٌ ۚ ذَٰلِکَ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ
ای فرزندان آدم! لباسی برای شما فرستادیم که اندام شما را میپوشاند و مایه زینت شماست؛ اما لباس تقوا بهتر است! اینها از آیات خداست، تا متذکّر شوند!
استاد تو دانشگاه دوازده قدم مفهوم (تقوا در عمل) رو از بی نهایت زوایا برامون توضیح دادن که واقعا اصل و اساس تجربه ی احساس خوشبختی،تلاش برای اجرای تقوا در عمله.
امیدوارم من،خود من،منِ سعیده درک بهتری از مفهوم تقوا داشته باشم و بیشتر در عمل اجراش کنم.
این اون چیزی که من واقعا بهش احتیاج دارم و سعی میکنم هربار بهتر بفهممش،امیدوارم خداوند همیشه من رو سربه زیر و دانشجوی این مسیر سعادت دنیا و آخرت نگه داره…
و اما تمرین تاثیر گذار این گام…
ازونجا که بارها و بارها از اتفاقات معجزه آسای زندگیم نوشتم،این بار میخوام از یک اتفاق باحال دیگه ای بنویسم که تاحالا با جزئیات توضیحش نداده بودم،اما این اتفاق هم یک منطق بسیار قوی به ذهن من داد که تنها کاری که لازمه من انجام بدمکار کردن روی خودم و باورهامه،انجام مابقی کارها با خدای عزیز و دلبرو قدرتمند و ثروتمنده و وهاب و رزاق و بی نهایت مهربانه…
لطفاً در کامنتها بنویسید: آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
موضوع برمیگرده به زمانی که من از کیش برگشتم،از کار رسمی پرستاری انصراف داده بودم،از کارمتو کیش هم به دستور جریان هدایت اومدم بیرون و بهم تکلیف شده بود که باید بری تو مسیر عشق و علاقه ت و کتاب خودت رو بنویسی.
ازونجا که روحیه ی استقلال مالی رو همیشه داشتم،تصمیم گرفتم برای خرج و مخارجم برم کار رو از یک جایی شروع کنم،اما کل خانواده م مخالفت کردن و ازم خواستن فقط حواسم به دخترها و درس ومشق و تربیتشون باشه،مابقی وقتم رو بزارم برای نوشتن کتاب خودم و اون ها خرج و مخارج مارو تامین میکنند و به کارت شخصی من پولواریز میکنند.
اما من اصلا نمیتونستم با این موضوع کنار بیام،مخصوصا که بخوام هربار برم بهشون بگم که الان موجودی کارت من تموم شده و برام پول واریز کنید،این برام از مردن بدتر بود.
با اینکه من چیزی جز عشق و احترام دریافت نمیکردم اما کدنویسی ذهنم،غرورم،شخصیتم باعث میشد که رنج این موضوع برام بسیار بالا باشه.
در گفت وگوهایی که با خدا داشتم برای حل موضوع هدایت شدم به کار کردن روی باور هام و ترمز های ذهنیم،مخصوصا که درگیر آیه ی 37 آل عمران شده بودم و روزی بی حساب مریم!!!!
فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَکَفَّلَهَا زَکَرِیَّا ۖ کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا ۖ قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّىٰ لَکِ هَٰذَا ۖ قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ۖ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ
پس پرودگارش او را به صورت نیکویی پذیرفت، و به طرز نیکویی نشو و نما داد، و زکریا را کفیلِ او قرار داد. هر زمان که زکریا در محراب بر او وارد می شد، رزق ویژه ای نزدش می یافت.گفت: ای مریم! این رزق ویژه برای تو از کجاست؟! گفت: از سوی خداست، یقیناً خدا هر کس را بخواهد، رزق بی حساب می دهد.
ازونجا که دیدم خداوند از فعل(یَشَاءُ) استفاده کرده،گفتم آقا این کلیده!خدای من همون خدای مریمه…پس من باید روی خودم کار کنم بتونم روزی بی حساب دریافت کنم.
قشنگ یادمه 2 صفحه باورهای درب داغون ذهنم رو کشیدم بیرون ،با رنگ آبی مینوشتم،با رنگ قرمز و ابزار منطق بهشون حمله میکردم!!!
حتی عکس اون برگه روهم برای فاطمه جان فرستادم وگفتم ببیناینا آت و آشغال توی ذهن منه که باعث شده ظرف نعمتم بزرگتر نشه…
و چه اتفاقی افتاد…؟!
جهان به باورهای جدید من به طرز عجیب،جادویی و حتی خنده دار پاسخ داد:
🟣پلان اول: یک روز من رفتم مغازه ی لوازم التحریر برای بچه ها خرید کنم،صاحب مغازه دوبار پشت سرهم کارت بانکی منو کشید و گفت این جواب نمیده،میترسم بار سوم بکشم وبسوزه،باید ببریش بانک.منم گفتم باشه و فکر کنم نقدی حساب کردم واومدمبیرون و گفتم در اسرع وقت برم بانک ببینم کارتم چش شده.
🟣پلان دوم:از دانشگاه بهم زنگ زدن که بالاخره انصراف شما از استخدام پذیرفته شده،باید بیاید به صورت محضری امضا کنید که ثبت بشه.
🟣پلان سوم:روزی که میخواستم برم محضر،یکی از اعضای خانواده م بهم کارتشو داد گفت حالا که کارتت کار نمیکنه،بیا این کارت روببر که بتونی پول محضر رو حساب کنی.
🟣پلان چهارم:بدون هیچ نگرانی،با پشتوانه ی ایمان به خدا،در حالیکه هیچ فرش قرمزی برام پهن نکرده بودن،با اینکه 8سال کار کرده بودم و کلی حق بیمه پرداخت کرده بودم و….بدون درخواست هیچ حق و حقوقی رفتم برگه ی انصراف و امضا زدم و اومدم بیرون،همون موقع با کلی شادی و خنده برای فاطمه جان با برگه فیلم فرستادم و گفتم:آزاااد شدم ننه،انشالله آزادی قسمت همه…ضمن اینکه مثل همیشه رفتم سراغ قرآن و خداوند با این آیات سوره ی حج بهم پاسخ داد:
أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ ﴿٣٩﴾
به کسانی که مورد جنگ و هجوم قرار می گیرند، چون به آنان ستم شده اذن جنگ داده شده، مسلماً خدا بر یاری دادن آنان تواناست.
الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ ۗ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا ۗ وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ ﴿4٠﴾
همانان که به ناحق از خانه هایشان اخراج شدند،جز اینکه می گفتند: پروردگار ما خداست و اگر خدا برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نمی کرد، همانا صومعه ها و کلیساها و کنیسه ها و مسجدهایی که در آنها بسیار نام خدا ذکر می شود به شدت ویران می شدند؛ و قطعاً خدا به کسانی که [دین] او را یاری می دهند یاری می رساند؛ مسلماً خدا نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.
الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاهَ وَآتَوُا الزَّکَاهَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ ۗ وَلِلَّهِ عَاقِبَهُ الْأُمُورِ(41)
همانان که اگر آنان را در زمین قدرت و تمکّن دهیم، صلات را برپا می دارند، و زکات می پردازند، و مردم را به کارهای پسندیده وا می دارند و از کارهای زشت بازمی دارند؛ و عاقبت همه کارها فقط در اختیار خداست.
🟣پلان پنجم: وقتی برگشتم خونه،هرچقدر تو کیفم گشتم کارت اون بنده خدا رو پیدا کنم بهش بدم پیدا نشد که نشد،کل کیفم رو ریختم بیرون،زیپبه زیپ،جیب شلوار،جیب مانتو…حتی مسیر خونه تا محضر،حتی سر زدن به خود محضر که شاید کارت اونجا افتاده باشه،ولی نبود که نبود…خلاصه که قرار شد که صاحب کارت بره بانک و برای خودش کارت جدید بگیره.
🟣پلان شیشم:دوروز بعد،وقتی دخترهارو بردم مدرسه و داشتم برمیگشتم دستمو بردم توکیفم تا گوشیمو بگیرم و الله اکبر ….کارت تویکیفم بود!!!!کارت گمشده توی کیفم بود!!!!دقیقا داخل کیف!!!!!
🟣پلان هفتم:سریع با صاحب کارت تماس گرفتم که اطلاع بدم که دیگه نره بانک برای تعویض کارت،چون کارتش پیدا شده و من به دستش میرسونم.
🟣پلان هشتم:صاحب کارت خیلی راحت گفت اون کارت دست خودت باشه!!!هرچی خواستی بخری ازین کارت بخر،چون sms موجودیش برای من میاد،خودم حواسم هست و برات شارژش میکنم!!!!
🟣پلان نهم:اینجا فقط قیافه ی متعجب چهار چشم شده ی من رو تصور کنید که هنوز گیج و منگه!!!!که خدایا یعنی چی؟!تو داری چی کار میکنی…؟!با همون قیافه ودستان لرزان رفتم سمت عابر بانک!!!!کارت خودمو که قبلا فروشنده بهم گفته بود این خرابه وکار نمیکنه گذاشتم توی دستگاه و الله اکبر….کارت من درست بود!!!!کارت هیچ مشکلی نداشت!!!!کارت کار میکرد!!!!!
🟣پلان دهم:اون کارت پیدا شده،یک کارت عادی نبود!!!کارتی نبود که خود شخص بخواد حواسش باشه و شارژش کنه!!!!اون کارتی بود که مستقیم به دستگاه پوز مغازه وصل بود!!!!و جالبه که صاحب کارت بهم میگفت بشر تو چرا انقدر خوش شانسی؟!قبلا مشتری ها همه شازم شماره کارت میخواستن که برام پول واریز کنند!!!!الان همه شون میان مغازه و میخوان روی دستگاه پوز کارت بکشن!!!
الله اکبر…الله اکبر…الله اکبر…
من خودماز به یادآوری این معجزه ی خدا گیج و منگ شدم،رنگم پریده و دیگه توان نوشتن بیشتر ندارم….
ذَٰلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ ۚ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ(102 انعام)
این است خدا پروردگار شما، جز او معبودی نیست، آفریننده همه چیز است؛ پس تنها او را بپرستید، و او کارساز هر چیز است.
درپناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ ﴿6٩﴾
کسانى را که در راه ما مجاهدت کنند، به راههاى خویش هدایتشان مىکنیم، و خدا با نیکوکاران است.
=======================================================================================
سلام به استاد عزییییزم،سلام به عزیزِ دل استادم و استاد شایسته ی خودم،سلام به تموم رفیق های نازنین غارحرای من…
آخیییییش!چقدر دلم برای صلات در سایت تنگ شده بود…خدایا مرسی که قلبم رو باز کردی تا دوباره بتونم بنویسم،بوس به کله ت!
استاد جانم، هروقت دیدی سروصدای سعیده زیاد نمیاد،بدون همین دور وبر داره خرابکاری(درستکاری :) ) میکنه و رفته هرچی ازتون یاد گرفته،تو عمل پیاده کنه و با کمک الله جان،با نتیجه برگرده و با عشق براتون بنویسه.
درسته هنوز نتیجه اصلی اتفاق نیفتاده اما خداوند از چپ و راست و پایین و بالا داره کمک هاش رو میفرسته…منم آروم و رها مثل بچه موسی،روی تکه چوبم لم دادم از مناظر اطرافم لذت میبرم تا گهواره ای که با کمک خدا ساختم به سر منزل مقصود برسه…
فَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنَا وَوَحْیِنَا فَإِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ ۙ فَاسْلُکْ فِیهَا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَأَهْلَکَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ ۖ وَلَا تُخَاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا ۖ إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ ﴿٢٧﴾
پس به او وحی کردیم که زیر نظر ما و پیام ما کشتی بساز و هنگامی که فرمان ما به هلاکت آنان بیاید و آن تنور [از آب] فوران کند از هر گونه ای [از حیوان] دو عدد [یکی نر و دیگری ماده] و نیز خانواده ات را وارد کشتی کن، جز افرادی از آنان که فرمان [عذاب] بر او گذشته [و درباره او قطعی شده] است، و درباره کسانی که [به سبب شرک و کفر] ستم ورزیده اند، با من سخن مگوی، زیرا [همه] آنان بدون تردید غرق شدنی اند.
فَإِذَا اسْتَوَیْتَ أَنْتَ وَمَنْ مَعَکَ عَلَى الْفُلْکِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ﴿٢٨﴾
پس هنگامی که تو و آنان که با تو هستند، بر کشتی سوار شدید، به خاطر این نعمت بگو: همه ستایش ها ویژه خداست که ما را از این گروه ستم پیشه نجات داد.
وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلًا مُبَارَکًا وَأَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ ﴿٢٩﴾
و بگو: پروردگارا! مرا در جایگاهی پرخیر و برکت فرود آور، که تو بهترین فرودآورندگانی.
استاد جانم اوووضاع به شدت تحت کنترله،چون سکان کلا دست خداست!کلا هرگونه اراده و منطق و نجوا رو بر خودم حرام کردم و تموم تلاشم رو کردم با کنترل ذهن،اجازه بدم خداوند من رو در زمان و مکان مناسب قرار بده! الهی دور سرش بگردم که نِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِیرُ
کجا دنبال چی بگردم وقتی قدرت آسمون ها وزمین بهم میگه تووو فقط از زندگیت لذت ببر و فرمون رو بده دست من!
بچه ها….قشنگ ها….نازنین رفیق های ارزشمند من…به خدا ارزشش رو در راه الله جهاد کنید…
وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ۚ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ ۚ مِلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ ۚ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَفِی هَٰذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ ۚ فَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ وَآتُوا الزَّکَاهَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاکُمْ ۖ فَنِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِیرُ(78 حج)
و در راه خدا چنان که شایسته جهاد است، جهاد کنید؛ او شما را برگزید و بر شما در دین هیچ مشقت و سختی قرار نداد. [در دینتان گشایش و آسانی قرار داد مانند گشایش و آسانیِ] آیین پدرتان ابراهیم، او شما را پیش از این «مسلمان» نامید و در این [قرآن هم به همین عنوان نامگذاری شده اید] تا پیامبر گواه بر شما باشد و شما هم گواه بر مردم باشید؛ پس نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به خدا تمسّک جویید. او سرپرست و یاور شماست؛ چه خوب سرپرست و یاوری و چه نیکو یاری دهنده ای است.
الله همه چیزه و همه چیزه و همه چیزه!
الله پدرتونه،مادرتونه،بچه هاتونه،عشقتونه،کار و بیزینستونه،آرامشتونه…
فقط
و
فقط
و
فقط
اول خودتون رو بسپارید به الله و بعد تاجایی که میتونید خودتون رو باآموزش های استاد غرقاب کنید و اجازه بدید کلامِ وحی منزلشون،به جانتون بشینه،اجازه بدید فونداسیون زندگیتون خشت به خشت با قرآن و توحید ساخته باشه!
اصلا نیاز نیست کار بزرگی انجام بدید،به الله قسم…
من خودم مثل شما تا میشنیدم استاد میگفت ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
چهارستون بدنم میلرزید که من به هیچی نمیرسم چون هیچ غلطی نکردم!
عمل شما ایمان به الله!عمل شما بستن ورودی های منفیه،عمل شما حذف کردن آدم های سمیه،عمل شما گوش کردن به آموزش های استاده،عمل شما سپاسگزار بودن در هر لحظه ست،عمل شما نگاه کردن به اتفاقات از زاویه ای که بهتون احساس بهتری میده!
بعد که بستر رو درست ساختید!
به خدا!
شما در زمان مناسب،در مکان مناسب،با آدم ها،ایده ها،شرایط،و هرچیزی که لازمه،هم مدار میشید و باهاش برخورد میکنید
شما روی ریل قرار میگیرید
بعد بهتون گفته میشه چیکار کنید،کجا برید یا چه حرفی بزنید
نشونه ش هم اینکه:کاملا بدون تقلا و به آسونی وارد زندگیتون میشه
فرق زیادیه
بین اینکه بشینی روی خودت کار کنی و فکر کنی یک کیسه پول ازون بالا میفته پایین!
یا بشینی روی خودت کار کنی و در زمان ومکان مناسب ایده رو دریافت کنی و بهش عمل کنی!
اینجاست که استاد میگه:شما درنهایت یک قدم عملی برمیداری،اما نتایج به صورت سنتی نمیتونسته بخاطر اون یک قدم شما اتفاق بیفته،بلکه بخاطر هزاران قدمی هست که الله برای شما برداشته!
اصلا نمیدونم چه جوری بنویسم ازین ساده تر و پرکتیکال تر،استاد میگه من شبیه آدمی هستم که یک کوه الماس پیدا کرده و با اشتیاق دلش میخواد به همه راه رو نشون بده این کوه الماس رو پیدا کنند!چون هرچقدر آدم های بیشتر موفق بشند به این کوه الماس دست پیدا کنند،الماس ها بیشتر و بیشتر میشه….
حالا من…منِ سعیده،به عنوان کوچکترین شاگرد استاد که 2 ساله توی مسیره…انقدر با خدا عشق بازی کردم که وقتی مینویسم کلا از بعد زمان و مکان خارج میشم و فقط عشق الله هست که انگشت هامون رو به حرکت در میاره…
من همون بنده ی خداناباوره،افسرده ی درب داغون،کتکخور ملس خداوندم!
هیچ چیز در من تغییر نکرد!
جز اینکه من تلاش کردم تموم زندگیم رو به مدیر کیهان و کهکشان ها بسپارم و اجازه بدم مسیر من رو هدایت کنه و قدم به قدم در حد ظرفم تونستم به نورِ آسمون ها وزمین دسترسی پیدا کنم و زندگیم رو به عشق خودش روشن کنم…
استاد تو قدم نه میگه:اون هایی که تازه با من آشنا شدید،میرید،میگردید،میچرخید توی این دنیای پهناور و آخرش میرسید به حرف من که همه چیز توحیده
استاد جان،منم یکی از میلیون ها شاگردتم که در زمان و مکان مناسب به سمت شما هدایت شدم و به جای رفتن و گشتن و چرخیدن،از همون اول توحید رو اصل و اساس زندگیم قرار دادم،و تلاش کردم در حد توانم عمل کنم،و خدایی که نتنها هیچ وقت از من کار سخت نخواست:
لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ ۗ(286 بقره)
خدا هیچ کس را جز به اندازه توانایی اش تکلیف نمی کند. هر کس عمل شایسته ای انجام داده، به سود اوست، و هر کس مرتکب کار زشتی شده، به زیان اوست.
و اتفاقا در تمام مسیر من فرشته هایی رو کنارم احساس میکردم که از هرطرف مراقب و مواظب من هستند.
إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِکَهِ مُرْدِفِینَ(9 انفال)
و آنگاه که از پروردگارتان یارى خواستید و خدا بپذیرفت که من با هزار فرشته که از پى یکدیگر مىآیند یاریتان مىکنم.
استاد عزیزم،من تموم زندگیم رو مدیون شما هستم،شما برای من دست خدا شدی،گلوی خدا شدی،شما به من جسارت حرکت دادی،شما به من امید رسیدن دادی،شما به من ایمان پولادین دادی،شما با صداتون به من آرامش دادید،شما با کلام وحی منزلتون به من آگاهی دادید….
من حرکت کردم،من شجاعت به خرج دادم،من تسلیم ناخواسته ها نشدم!
اما ….
من سختی نکشیدم!
من زجر نکشیدم!
من با کمک آموزش های شما،مستقیم به رب العرش العظیم وصل شدم و خدا همه ی کارهارو برام انجام داد.
فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَرَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِینَ(36 جاثیه)
پس حمد و ستایش مخصوص خداست، پروردگار آسمانها و پروردگار زمین و پروردگار همه جهانیان!
ازین جا به بعد کامنتم میخوام تمرین ستاره ی قطبیم رو برای ماه فروردین بنویسم،هم خودم یک نفس توحیدی تازه کنم،و انرژی بگیرم برای حرکت های بعدی…هم رد پایی باشه از من روی این قسمت از دیوار غارحرا…و دعا میکنم این تمرین نوری باشه از سمت الله…برای روشنترشدنِ قلب دوستان نازنینم.
از خود چو بیرون میشوم یارم بغل وا می کند
چون خویش را گم می کنم خود را هویدا می کند
در گیر و دار مستی دیشب ربود از من دلی
چشمش گواهی می دهد ابروش حاشا می کند
=======================================================================================
میدونم بخاطر گذشت زمان،خیلی از اتفاقات خوبی که روزانه ده ها بار برام افتاده رو الان یادم نمیاد ولی از خداوند طلب هدایت میکنم تا به عقل و درک و ذهن من بباره تا هرچیزی که لازم هست به یادم بیاد و بنویسم:
الهی به امید تو…
آیینه ای دق کرده ام در حسرت دیدار تو
یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند
=======================================================================================
درشروع سال،با هدف گزاری جدید،به خدا گفتم کمکم کن تا تموم تمرکزم رو بزارم روی مسیر و یک ایده بهم الهام کرد که تلگرام و واتس اپت رو هم پاک کن،تو اونجا جز گروه خانوادگی و رفتن تو کانال پروکسی ها،هیچ کاری نداری، و همین زمان رو بزار روی سایت و آموزش های استاد.
من هم سریع لبیک گفتم و از اپلیکیشن ها لاگ اوت شدم بدون اینکه برام اهمیتی داشته بقیه چه فکر میکنند یا نگران باشم دیگه ارتباطی با بقیه ندارم.
و نه چند روز بعد! و نه یک روز بعد!
دقیقا همون روز پاداش الله رسید!
دوتا از بهترین فرشته های سایت،به دنبال الهامی که به قلبشون میشه،کیلومترها به مسیرشون اضافه میکنند و میان گرگان و شماره ی من رو بازم با معجزات خدا پیدا میکنند و وقتی باهام تماس گرفتند..من چیزی جز اشک سپاسگزاری نداشتم…
درحالیکه من اون لحظه حتی شرایط رفتن به بیرون و دیدن روی ماهشون رو نداشتم…
فقط تونستم ازشون تشکر کنم و دیدارشون رو باز هم به الله ای بسپارم که مدیریت همه چیز به دست اونه و انسان های هم مدار رو در بهترین زمان و مکان بهم میرسونه….
=======================================================================================
تو تعطیلات عید،به دستور جریان هدایت یک سفر چند روزه به تهران داشتم ودرتموم مدت خداوند من رو درمال ها و مناطق ثروتمند نشین چرخوند و بهم گفت نگاه کن و لذت ببر و باور کن که تموم این ها قابل دسترسیه،و نتنها این هایی که میبینی،بلکه تموم ملکِ جهان مال منه…از من بخواه …تا بهت بدم …
وقتی توی ایران مال،محو زیبایی و تجسمات خودم بودم…
یک احساسی بهم گفت خدا باهات حرف داره،قرآن رو باز کن…
وبا هدایتم به سوره ی فتح ،خدا یکبار دیگه حجت رو برمن تمام کرد.
إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا﴿١﴾
به راستی ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم آوردیم؛
لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا ﴿٢﴾
تا خدا آنچه را در گذشته پیش آمده و آینده پیش خواهد آمد از میان بردارد، و نعمتش را بر تو کامل کند، و به راهی راست راهنمایی ات نماید؛
وَیَنْصُرَکَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِیزًا ﴿٣﴾
و خدا تو را به نصرتی توانمندانه و شکست ناپذیر یاری دهد.
=======================================================================================
بعد از شنیدن یکی از فایل های روزشمار تحول زندگی من،هدایت شدم که تلاش کنم تموم خاطرات تلخ گذشته م با پدرم رو ببخشم،و تلاش کنم فقط روی ویژگی های مثبتش تمرکز کنم.
و من شروع کردن به نوشتن خصوصیات مثبتش و هر روز میخوندم و از خداوند سپاسگزار بودم،بدون اینکه هیچ صحبتی بین ما رد وبدل بشه!
و همون بابایی که یا نگاهم نمیکرد،یا نگاهش پر از اخم بود(بخاطر انصراف از کارم و همینطور برنگشتن به محل زندگی سابقم) یک روز کاملا بی خبر،نیلانیکا رو فرستاد دنبالم که مادرت رو صدات کن بیاد بریم با املاکی،خونه ببینیم!!!!!
و باهمون زانویی که درد میکنه،5،6 تا ساختمون رو طبقه به طبقه اومد بالا،فقط برای اینکه نقشه های خونه رو ببینه و من تموم مدت فقط چشمم به آسمون بود و نگاهم به الله …که خدایا همه ش تویی…همه ش…
این حرکت بابا انقدر بیگ شات بود که حتی صدای مادرم درومد،چطور بابات همچین کاری کرد!!!
منم توی قلبم گفتم…کار بابا نبود…کار خدای بابا بود….
=======================================================================================
سه شنبه ی بعد از تعطیلات عید،نیلا نیکا یک روز رفتند مدرسه و بعد معلمشون گفت چهارشنبه تعطیله،نمیخواد بیان!
همون موقع یک چیزی توی قلبم بهم گفت گرگان نمون،بچه ها رو بردار ببر فریدونکنار!
بهش گفتم ببین همه ش سه روز تعطیلیه،این همه راه رو کجا برم؟
من اگر برم اونجا باید کلی مهمونی غیر هم مدار برم،بزار همینجا بمونم،گفت به حرفم گوش کن و برو!
منم طبق معمول بدون مقاومت گفتم چشم رییس!
و بار بندیلم رو جمع کردم و رفتم!
و جالب اینکه همون بابایی که ازم ناراحت بود!!!
همون بابا از مادرم پرسیده بود:سعیده چرا داره میره فریدونکنار!!!!!
و من فقط توی قلبم تکرار میکردم…خدا…خداست که قلب بابا رو برای من نرم کرده…وگرنه ما همون آدم های سابقیم…
=======================================================================================
دقیقا فردای شبی که ما رفتیم فریدونکنار،اثرات آبله مرغان توی سرو وصورت نیکا پیدا شد،و من یکبار دیگه به الهامات قلبیم ایمان آوردم به چند دلیل:
اگر ما گرگان میموندیم،چون با مادربزرگم زندگی میکردیم،این بیماری برای ایشون بخاطر سن بالا خطرناک بود!و خداوند مارو در زمان مناسب در مکان مناسب قرار داد.
و هم این بیماری باعث شد یک دستاویزی بشه بدون اینکه من تلاشی بکنم،بخاطر واگیردار بودنش…نتنها ما هیچ مهمونی نریم:))) که هیچ کس هم به ما نزدیک نشه:))) عملا همون محیط ایزوله ای که من میخواستم…
ازونطرف هم من کاملا به این آگاهی رسیده بودم که در راستای درخواست های من،خداوند داره من رو توی موقعیت هایی قرار میده که من به تنهایی مسئولیت این دوتا بچه رو بپذیرم و آماده بشم برای استقلال بیشتر ….
پس توی دفترم از صمیم قلبم از خداوند سپاسگزاری کردم و درخواست های بعدیم رو نوشتم:
خدای قشنگم!من سی و یک ساله آبله مرغون نگرفتم،الان هم با این دوتا بچه تنهام!هم به من کمک کن بتونم با آرامش ازشون پرستاری کنم،هم من رو از شر این بیماری حفظ کن،هم بیماری رو برای بچه ها سبک کن….
خداوند به قلب من گواهه که بدون هیچ کم و کاستی صد درصد اتفاق افتاد!!!
یک هفته با دوتا بچه آبله مرغانی توی خونه تنها بودم ولی هیچ اتفاقی برام نیفتاد با اینکه طبق قانون پزشکی من باید این بیماری رو میگرفتم!!!!ولی … یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ
فقط یکی از بچه ها کل بدنش آبله زد و اون یکی کلا 7،8 تا بیشتر نداشت!و کلا یکی از بچه ها،یک شب خیلی از خارش اذیت شد و کلا بعدش استیبل بودیم….
حتی دکتر هم نرفتیم…
با پماد کالامین همه چیز تحت کنترل پیش رفت…
و خداروشکر خیلی زودتر از حد معمول کلا پروسه ی بیماری تموم شد.
تموم مدت این یک هفته ،من هم تونستم کارهای بچه هارو مدیریت کنم،هم به درس و مشق خودم برسم!
=======================================================================================
توی همون روز ها،با پیش نرفتن کارهای اداری از خدا طلب هدایت کردم و بهم گفت از مرخصی هات بگذر و کلا درخواست انصراف کامل بده و من هم گفتم چشم!وقتی این درخواست رواعلام کردم؛ از حسابداری بیمارستان تماس گرفتند که با درخواست انصراف؛شما باید حقوقی که برای اسفند برات واریز شده رو برگردونی به حساب دانشگاه!
الله گواه به قلب من،با اینکه میدونستم باید کل پس اندازم رو بدم لحظه ای تعلل نکردم و گفتم شماره شبا بهم بدید من براتون واریز کنم.
مرحله ی دوم اطلاع به همسرم بود چون با توجه به بیماری بچه ها من نمیتونستم از خونه برم بیرون.
فقط خداروصدا زدم و گفتم خودت قلب این پسر رو برای من نرم کن،و از زبان من حرف بزن.
و بدون هیچ درنگی که اجازه بده شیطان نجوا کنه باهاش تماس گرفتم و گفتم:
ببین 2 تا چیز هست که باید بگم،فقط قبلش بگم ببین ازت هیچ حمایتی نمیخوام و نمیخوام کنارم وایسی فقط خواهش میکنم،جلوم واینستا!
اولا من به جای مرخصی دارم درخواست انصراف کامل میدم!دوما باید حقوق اسفندم رو به حساب دانشگاه برگردونم،الان شرایط بانک رفتن ندارم،لطف کن بیا خونه و کارت بانکیم رو بگیر و زحمت این کار رو برام بکش،فقط همین.
من سمت خودم رو خوب انجام دادم…و خدا بود که سمت خودش رو عالی انجام داد.
ایشون نتنها هیچ مقاومت خاصی نکرد!که گفت از بدهکاری ای که از قبل بهت دارم این پول رو خودم پرداخت میکنم!
حالا بدهکاری چی بود؟سال ها قبل من این پول رو بهش داده بودم و هر بار اسمش میومد ایشون میگفت الان من ندارم بهت بدم!!!!
ولی این پلن خداوند بود که این پول حفظ بمونه تا در زمان مناسبش برسه!!!!
تا من توی این مسیر… آب توی دلم تکون نخوره….
قاعدهی سیوهفتم: ساعتی دقیقتر از ساعت خدا نیست. آنقدر دقیق است که در سایهاش همه چیز سر موقعش اتفاق میافتد. نه یک ثانیه زودتر، نه یک ثانیه دیرتر.
=======================================================================================
با اعلام قاطعانه ی انصراف من،دستان خداوند کاملا خارج از وظیفه از گرگان و مازندران باهام تماس میگرفتند که ما چه کاری میتونیم برات انجام بدیم تا انصراف ندی؟هر کشیکی که تو بخوای برات میزاریم!اصلا بیا دوسه سال مرخصی برات رد کنیم!
و من از استاد یاد گرفته بودم وقتی شرایط خوبه باید تغییر کرد….
کلی از عشق و محبتشون تشکر کردم و گفتم انصراف من قطعیه،لطفا کارهای اداریش رو پیش ببرید.
وقتی تماسم رو قطع کردم به خدا گفتم خدایا یک نشونه بهم بده که مطمئن بشم دارم درست به الهاماتم عمل میکنم!
وقرآن رو باز کردم و این آیه اولین آیه صفحه بود:
إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَهً تَمْلِکُهُمْ وَأُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِیمٌ
همانا زنی را یافتم که بر مردم آن کشور پادشاهی داشت و به آن زن هر گونه دولت و نعمت عطا شده بود وتخت با عظمتی داشت.
دیگه همونجا قرآن به دست،بشکن زنان،با خدا یک جشن دونفره گرفتیم….جای همگی خالی :))))
=======================================================================================
آخرین شبی من و بچه ها فریدونکنار بودیم،وقت خوابشون دخترخاله م که به شهر دیگه مهاجرت کرده،و ماه ها بود ازش بیخبر بودم،بهم زنگ زد از همون سلام اول شروع کرد به اصرار کرد که برم پیشش!الا و بلا الان قیمت پرواز ها خوبه بیا…خلاصه تماس به خنده و شوخی قطع شد و من بیخیال، ادامه ی کتاب بچه ها رو خوندم و وقتی خوابشون برد،از خدا طلب هدایت کردم کدوم فایل رو گوش بدم،جلسه 2 قدم نه اومد!
جلسه جادویی که امکان نداره به تمرین هاش درست عمل کنی و یک اتفاق فوق العاده رخ نداده!
جمله ای که آخر فایل استاد با صدای الهی میگه:اگر بشینید بنویسید این عبارت تاکیدی هارو،توی همین 48 ساعت آینده اون اتفاقی که منتظرش هستید میفته!بچه ها من توی زندگیتون نیستم ولی میدونم این عبارت تاکیدی ها چه جادویی میکنه!
ومن با قلبی روشن،نشستم دوباره همه ی صحبت های استاد رو نوشتم و با آرامش خوابیدم…
فردای همون روز درحالیکه داشتم جمع و جور میکردم برگردم گرگان،نشانه ی روزانه من رو هدایت کرد به فایلی که استاد درمورد دریافت الهامات میگه که خداوند حتما خیر وشرتون رو الهام میکنه!
به محض تموم شدن فایل،قلبم باز شد و اتصالم برقرار شد!
خدا گفت دیشب کی بهت زنگ زد؟
گفت خب؟؟؟
گفت کجا زندگی میکنه؟؟؟
گفتم خب!؟
گفت بسم الله!
مهاجرت کن!
برو اونجا دنبال کار!
یکبار دیگه بند و اتصالات نامرئیت رو که تورو به گرگان و خانواده وصل کرده از توی ذهنت جدا کن و اجازه بده هدایتت کنم به سمت خواسته هات!
گفتم خدایاا اووووکی!تو جان بخواه!
فقط این مهاجرت از قبلی خیلی بزرگتره!چه جوری به همسرم بگم؟
چند تا جمله به قلبم الهام کرد که این هارو بگو کارت راه میفته!
و تموم مسیر برگشتم به گرگان از در ودیوار و آسمون وزمین برام نشانه فرستاد که الهاماتت رو درست دریافت کردی.
=======================================================================================
به محض رسیدنم به گرگان،همسرم رو صدا زدم و قرآن به دست،ترجمه ی سوره ی شمس رو براش خوندم و اون حرفایی که خدا گفت بگو رو بهش گفتم و در آخر گفتم من باید برم فلان شهر دنبال کار!
خب به شدت مقاوت کردند و حرف های ناخواسته شروع شد.
ولی من از رزا ی عزیز،شکرگزاری در شرایط سخت رو یاد گرفته بودم.
سعی کردم احساسم رو خوب نگه دارم و توی دفترم برای خدا نوشتم خدایا شکرت،ازت ممنونم،من تا الان ایده ای نداشتم،ایده رو خودت بهم دادی،همین که یک ایده ای دارم که بقیه دارند باهاش مخالفت میکنند جای کلی سپاسگزاری داره…من خودمو به شما میسپارم،من آماده ی حرکت کردن و رفتن توی دل ترس هامم،حرکت از من،برکت از تو…
خودت شرایط رو فراهم کن…
و همون آدمی که به شدت مقاومت کرد درمقابل ایده ی الهامی من، فردا قبل رفتنش بهم گفت هرکار دلت میخواد بکن،من هیچی،فقط فکر زندگی بچه هات باش…
و من یکبار دیگه قدرت خدا رو دیدم که چطور میتونه همه چیز رو مدیریت میکنه وقتی فقط تو توکل و ایمانت رو نشون میدی.
و بعد به خودش سپردم که زمان رفتنم رو بهم بگه،گفتن از اون،حرکت از من!
=======================================================================================
شنبه 25 فروردین ماه،داشتم جلسه 3 روانشناسی ثروت رو مکتوب میکردم،یک احساس خیلی قوی گفت برو سایت رو چک کن،وقتی اومدم توی سایت و فایل توحید عملی 11 رو دیدم چشم هام قلبی شد!
با عشق نشستم پای صحبت های استاد و وقتی میخواستم زیر فایل با اشک چشم هام کامنت بنویسم همون احساس بهم گفت الان وقت نوشتن نیست،الان وقت عمل کردنه!
وقت نوشتن تو هم میرسه،الان برو دنبال ایده ی الهامیت!الان وقتشه!
و من گفتم چششششم رئیس!
=======================================================================================
برنامه ریزیِ من این بود که پرواز رو از تهران بگیرم،یعنی از گرگان با اتوبوس وی آی پی برم تهران پیش برادرم،و فرداش ازونجا بلیط بگیرم چون بلیط ها از تهران به صرفه تر بود!هم فرودگاه ساری بلیط خالی نداشت!
یک فلش بک بزنم به صحبت های الهی استاد در جلسه 3 قدم 7:
یک جریانی هست که داره هدایت میکنه،نه من و شمارو،تموم کیهان رو!اون جریان آگاهه،و تنها کسی که میتونه در این حجم از تغییرات جهان،شمارو از مسیری به خواسته هاتون برسونه که بهترین مسیره اون جریان یا همون خداونده!شما باید رها باشی و اجازه بدی که هدایت بشی
من تعاونی به تعاونی،سایت به سایت دنبال بلیط گشتم و هیچ بلیط خالی برای اینکه شب برم تهران پیدا نشد!
دوباره گفتم خدایا تسلیم…من نمیدونم …تو بگو…
و وقتی تسلیم شدم
خدا پلن رو چید…
برام پرواز ساری رو خالی کرد و من سریع بلیط رو گرفتم!
و بعد برعکس برنامه ی من که میخواستم فرداصبح از گرگان برم فرودگاه ساری گفت نه!
برو فریدونکنار،فردا ازونجا برو….
تموم این مدت من قلبم آروم بود وبهش گوش میدادم!
و وقتی هدایتم کرد در بهترین زمان و مکان به ایستگاه تاکسی های سواری گرگان بابل برم و بخاطر مسافرین دیگه راننده هممون رو به جای بابل،تا بابلسر برد!!!
من یکبار دیگه ایمان آوردم دقیقا توی مسیر درستی ام،و خدا داره بهترین پلن رو میچینه!!!
و این تازه یک چشمه ش بود!!!
داستان ازین قرار بود که!!!
من از کجا خبر داشتم همون شب اوضاع قراره امنیتی بشه!!!!!و تموم پرواز های تهران کنسل بشه!!!!!و پرواز ساعت 1ونیم ساری تاخیر بخوره بره برای ساعت 5 غروب!!!!!!!!!
چرا بهم گفت پرواز ساری رو بگیر؟اون میدونست پرواز تهران کنسل میشه!!من از کجا میدونستم؟؟؟
چرا بهم گفت برو فریدونکنار؟چون اگر از گرگان میرفتم فرودگاه از صبح معطل میشدم عین بیشتر مسافرهای دیگه!!!!
من وقتی رفتم فرودگاه،نیم ساعت بعدش توی هواپیما نشسته بودم….
درحالیکه همه درحال غرغر …حرف های سیاسی زدن…نگرانی و فکر و خیال بودن….
من لبخند به لب… از پنجره ی هواپیما غرق زیبایی غروب خورشید و آسمون نارنجی بودم…درحالیکه دست خدا رو روی دوشم احساس میکردم….و با هندزفری به آهنگ مورد علاقه م گوش میدادم…
و خدا بود که من رو،روی دوشش سوار کرد تا من با خیال راحت و به آسونی برم دنبال الهاماتم…..
=======================================================================================
در راستای اصل بهبود گرایی استاد شایسته جانم،نوشتن این کامنت رو که خیلی هم طولانی شد!!! رو اینجا تموم میکنم و مابقی اتفاقاتی که در این مسیر،با معجزه ی خدا رخ داد رو میسپارم به خودش که در زمان مناسب،در مکان مناسب …بهم بگه و من بنویسم…..
خیلی دوستون دارم…خیلی زیاد….
در پناه نورِ آسمون ها و زمین باشید همیشه …
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ ۖ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبَارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لَا شَرْقِیَّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ ۚ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
خدا نور آسمانها و زمین است. مَثَل نور او چون چراغدانى است که در آن چراغى، و آن چراغ در شیشهاى است. آن شیشه گویى اخترى درخشان است که از درخت خجسته زیتونى که نه شرقى است و نه غربى، افروخته مىشود. نزدیک است که روغنش -هر چند بدان آتشى نرسیده باشد- روشنى بخشد. روشنىِ بر روى روشنى است. خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت مىکند، و این مَثَلها را خدا براى مردم مىزند و خدا به هر چیزى داناست.
سلام علی آقا
سلام و سلامتی و نور و رحمت الله به قلب سلیم و روح توحیدیتون.
بینهایت ازتون سپاسگزارم برای این پاسخ پربرکتی که برام نوشتید،این پاسخ به قدری پر بار بود که میشد ساعت ها به هر خطش فکر کرد،تامل کرد،انقدر لا به لای این خط ها آرامش نهفته بود که جایی از قلب رو آروم کرد که نشون میده این کلام خداونده،این دیدگاه خداونده،این نور خداونده…
خداوند وهاب،خداوندی به یک نهنگ روزی 40 میلیون روزی میده،از ویژگی رحمانیتش….
و بعد این خدا برای بنده هاش،برای جیگرگوشه هاش،از درِ رحیمیتش چه گنج هایی کنار گذاشته که ما هنوز نتونستیم باورش کنیم…؟!
فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿١٧﴾
پس هیچ کس نمی داند چه چیزهایی که مایه شادمانی و خوشحالی آنان است به پاداش اعمالی که همواره انجام می داده اند، برای آنان پنهان داشته اند. (17)
أَفَمَنْ کَانَ مُؤْمِنًا کَمَنْ کَانَ فَاسِقًا ۚ لَا یَسْتَوُونَ ﴿١٨﴾
با این حال آیا کسانی که مؤمن اند مانند کسانی هستند که فاسق اند؟ [نه هرگز این دو گروه] مساوی و یکسان نیستند. (18)
أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَىٰ نُزُلًا بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿١٩﴾
اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، پس برای آنان بهشت هایی که اقامت گاه دائمی است خواهد بود [که به آنان] به پاداش اعمالی که همواره انجام می دادند، پیشکش می شود. (19)
الهی صدهزارمرتبه شکر برای نوری که از تلگراف شما دریافت کردم و باعث شد که این کامنت رو بنویسم،بی نهایت ازتون سپاسگزارم ودر پناه نور میسپارمتون،الله یارتون باشه همیشه.
سلام به روی ماه مادر نورانی ما،خانم سلیمی جان
الهی که حال دلتون عالی باشه،غرق احساس عمیق خوشبختی بی قیدوشرط باشید،مثل همیشه صدای خنده هاتون تو خونه بپیچه،گونه هاتون پر از بوس های پر از عشق باشه،دستاتون پر از مهر و جیب هاتون پر از برکت خدا…
الهی صدهزارمرتبه شکر برای همه ی خوبی هاتون،برای همه ی مهربونی هاتون،برای تموم موفقیت هاتون،برای مداری که توش هستید،برای آسایش و آرامشون،برای فرزندان موفق وتوحیدی تون،برای زندگی پربارتون،برای تموم ایمان وتوکل و توحیدیتون…
تلگراف پربرکت شما رو در بهترین زمان دریافت کردم،این عشقی که از خط به خط کامنتتون جاریه،تجلی زیبایی های درون خودتونه و من از صمیم قلبم ازتون سپاسگزارم.
انشالله خیر وبرکت و نور و معجزه خدا همیشه براتون جاری باشه و همیشه به طرز ساده و معجزه آسا به خواسته هاتون برسید.
دوستون دارم بی نهایت،براتون بهترین هارو آرزو میکنم و ازتون کلی درس یاد میگیرم و دعا میکنم همیشه در پناه نور باشید و الله یارتون باشه همیشه.
سلام سعیده جان رضایی عزیزم
الهی صدهزارمرتبه شکر برای حضور مجدد توی سایت،خداروشکر کهدست پر برگشتی،خداروشکر که انقدر استعداد وتوانایی داری که از هر انگشتت یک هنر میباره،الهی شکر که انقدر ظرافت کار داری که دلم میخواد سیم پیچیهای مغزت رو باز کنم ببینم چه جوریه:)خداروشکر که داری تو مسیر عشق و علاقه ت حرکت میکنی،خداروشکر که خیر و برکتش به ماهم میرسه،خداروشکر که انقدر رفیق های فوق العاده ای داریم که مثل نوری توی زندگیم خیروبرکت خدا رو برامون جاری میکنند،الهی شکر برای این مدار پر از نوروصلح و آرامش،خداروشکر که دارم نتایج خوبت رو میبینم،خداروشکر که حال دلت خوبه،الهی شکر که خوشحالی،الهی شکر برای تک به تک خوشبختی های زندگیت،الهی شکر برای هدیه ی قشنگ تولدم که به دستم رسوندی.
برات بهترینِ بهترین هارو آرزو میکنم و عاشقانه با روح به پرواز درومده از خوشحالی برای دیدن موفقیت هات،منتظرم که نتایجت رو بیشتر و بیشتر ببینم وبخونم.
در پناه نور میسپارمت رفیق و الله یارت باشه همیشه.
سمیه جان نازنینم،سلام به روی ماهت
بی نهایت ازت سپاسگزارم برای کامنت پر ازنوری که نوشتی،بی نهایت خوشحالم برای شروع قدم های اولیه بیزنست و کاری که عاشقشی،کلی کِف کردم برای خبر خوبی که نوشتی.
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید،که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید…
الهی شکرت که چشم هات قراره به دیدار پدر و مادر نازنینت روشن بشه،الهی که این ٢٠ روز هم مثل برق و باد بره و خیلی زود کنار هم جمع بشید و تموم دلتنگی هاتون رو پرواز بدید سمت آسمون خدا …
برات کلی خوش حالم و دلخوشی های بیشتر و بیشتر آرزو میکنم🩵
یک عالمه دوستت دارم و در پناه نور میسپارمت،الله یارت باشه همیشه.