تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳ - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

626 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 1609 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    خداوندا به آنچه دارم بی شک از آن توست

    خدایا سپاس و هزاران سپاس و دوستت دارم و عاشقتم

    خداوندا در مسیر مرا یاری بده که توحیدی عمل کنم و عاشقانه مسیر را برم

    مهم اینه که مسیر فکری رو متوجه بشی داره جواب میده

    وقتی قانون درک بشه و اگر من در مسیر درست قرار بگیرم من در زمان مناسب با آدمهای مناسب قرار میگیرم این مهمه ،من روی خودم کار میکنم در زمان مناسب با آدمهای مناسب قرار میگیرم

    چیکار کنم که من در مدار مناسب قرار بگیرم تا فروش عالی رو رقم بزنم و مشتریان عالی را جذب کنم

    وقتی جهان ،جهان فرکانسی هست من میام روی باورهای فراوانی کار میکنم و جهان بقیه کارها را انجام میدهد وقتی من در مسیر خوب قدم برمیدارم انسانهای عالی به سمت من هدایت می‌شوند

    همانطور که برای ابراهیم و موسی و محمد و…کار انجام داد برای منم اگر در مسیر درست و باورهای درست قرار بگیرم و مهارتهای لازم را ببینم و بهترین مسیر ثروت را خواهم رفت

    بدون اذن خداوند برگی از درخت نمی افتد

    در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    زهراهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 783 روز

    به نام خدای مهربان که هرلحظه ماراهدایت وحمایت میکند..

    سلام استادعزیزومریم نازنینم یک دنیاتشکربابت این آگاهی هاکه دراختیارمون میگذارید.

    اگربگم این فایل جواب سوال چندروزه من است دروغ نگفتم ..

    چندروزبود خالصانه وباتسلیم ازخدامیخاستم خدای یه شخصیو به مامعرفی کن یه آدم خوب ودرست کارکه باعث پیشرفت مابشهه دلمون میخاست خدایا توحیطه کاریمون وامروزخداوندگفت اگر درمسیردرست باشی وادامه بدی آدم مناسب درزمان مناسب هم سرراهت میاد وباعث پیشرفتت میشه ..چه درروابط!چه سلامتی!چه ثروت ونبایدتقلا کنم نبایددست وپابزنم خداوندخودش درزمان مناسب کارهاروانجام میدهد همانجورکه برای موسی وابراهیم ونوح انجام داد’من هم نزدخدامانندهمان پیامبرها گرامی ارزشمندهستم وخداوندبرای من همه کارمیکند حتی بیشترازمن میخادکه نن ثروت مندبشم چون باعث پیشرفت جهان نیشم چون درس ایمان وتوکل وپاس میکنم چون توحیدی ترمیشم چون نعنوی ترین کاردنیا ثروتمندشدنه ‌.

    موفقیت نتیجه ی تلاش وتقلا نیست !چقدرجالب پس نتیجه ی چیه ؟؟

    فرکانس وهم راستایی )

    واقعا بیش از99درصدآدمااینونمیپذیرند امامن میپذیرم زندگی استاد وفرزانه جان گواهه ؛چقدرخوب که خیلی زودتاچک ولگددنیاروبیشترنخوریم درسش وبگیریم متوجه بشیم که بایدتغییرکنیم .

    برای موفقیت باید دوتاموتور درونی وبیرونی بسازم ..

    موتوردرونی :همون باورهای منه وفرکانس های منه .

    موتوربیروتی هم :کیفیت وبالابردن مهارت هامه ارائه ی بهترین کیفیته …

    بایداصل وبچسبم چقدر منم فکر میکردم والانم فکرمیکنم که مثل بقیه مردم پیجم وگسترش بدم تبلیغلت کنم فالورهام بیشترشه .کدوم بنربیشترین جذب ومیگیره و..‌‌

    اماامروزمیرم میچسبم به اصل به ارسال فرکانس به قرارگرفتن درمدارمناسب به سپردن کارهابه خداوند وایجادباور و بالابردن مهارت هام وارائه بهترین کیفیت اینجوری میشه که خداوندبرای من تبلیغ میکند بازاریابی میکند .مدیرفروش میشود منو بابهترین آدم ها آشنامیکند .

    خدایا به توتوکل میکنم وازتویاری میجویم …

    تنهاتورامیپرستم وتنهاازتویاری میجویم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    لیلا آذرنژاد گفته:
    مدت عضویت: 3390 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و همه ی دوستای عزیزمون

    (سنا هستم با پروفایل مادرم)

    .

    .

    امروز یه روز بزرگی بود برام و خواستم بیام و تو این سایت ثبت کنم تا اول از همه درس بزرگی باشه برای خودم و دوما هم یک درصد بیشتر امیدی باشه برای همه ی دوستای عزیزم

    وقتی برای اولین بار صحبت های فرزانه عزیز رو تو کلاب هاوس به طور زنده شنیدم و از زندگیشون و رشدشون گفت و تعریف کرد چجوری تونستن بسازن و به آرزوهاشون برسن ناخودآگاه گریه کردم…از خوشحالی برای ایشون و از ناراحتی برای ناآگاهی های خودم و یه جورایی هم خیلی بهم امید داد داستان زندگیشون و هم بهم آگاهیی داد که بااااید قدم های بیشتری بردارم…

    از اون روز سالها میگذره و من تو این سالها هیچ وقت این صحبت هارو فراموش نکردم و گوشه ی ذهنم همیشه داستان زندگی این دو عزیز بود…

    و البته که باید اعتراف کنم من نتونستم تو این سالها به اندازه ایشون با تمرکز و استمرار روی خودم کار کنم ولی کم و بیش سعی ام رو کردم و خیلی دستاورد های عالی هم داشتم…از سلامتی و رسیدن به وزن ایده آل،از یک ازدواج معجزه وار و عشقی که تو خوابم هم ندیده بودم ، از شروع به کسب و کاری که عاشقشم و کسب مهارت در اون و کلی دستاورد های دیگه….ولی هیچ وقت از لحاظ مالی نتوستم رشد با ثباتی داشته باشم و بالا و پایین زیاد داشتم….

    هفته ی قبل که این ویس رو دوباره شنیدم دوباره منو برگردوند به اون سالها و اون انگیزه ، این بار دیگه ناراحت نبودم و همش اشک شوق بود از دیدن رشد خودم و تفاوت های زندگیم…..

    و امروز 8 آذر 1404 اومدم تو همین فایل که برای اولین بار با گوشت و خونم بهم امید داد که میشه واقعا میشه!! کامنت بذارم که شد…‌امروز برای اولین بار تو زندگیمون با همسرم بعد از 4 سال زندگی مشترک تونستیم ماشین خودمون رو بخریم و مثل رویامون الان هم موتور عالی داریم و هم ماشین و من این حس رو اصلا نمیتونم توصیف کنم…واقعا انگار مغزم هنوز لود نشده و باورم نمیشه که تونستیم…واقعا شد…

    استاد من هر چی از شما تشکر کنم هر چی از مریم عزیز تشکر کنم بازم کمه….شما به منی که تو اوج ناراحتی و مومنتونم منفی و یه جورایی افسردگی بودم جون بخشیدین…خدا رو دادین بهم…‌خدایی که من فراموش کرده بودم قهر کرده بودم…شما به من امید دادین‌..راه زندگی رو یاد دادین…

    من تو سن کم با شما آشنا شدم…با شما بزرگ شدم…با خدای مهربونم رفیق شدم،عاشق شدم، ازدواج کردم، مهاجرت کردم و الان یکی از بزرگترین آرزوهام تیک خورد…

    من نمیگم الان همه چی عالیه…من نمیگم بهترین چیزا رو دارم یا بهترین ماشین رو خریدیم…نه….ولی برخلاف حرف های همه، برخلاف کل جامعه تو این شرایط تونستیم کنترل کنیم…تونستیم با سرمایه ی خودمون بدون قرض بدون وام بخریم…این برام معجزه بود ولی شد…میدونم خیلی بهترشم میشه…

    میدونم مهاجرتمون به کشوری که میخواییم جور میشه…میدونم هر روز نعمت ها بیشتر میشه…میدونم آرزوها دونه دونه تیک میخوره خاطره میشه…از وقتی دوره همجهت با جریان خداوند رو شرکت کردم خیلی بیشتر باور کردم که میشه…برای من برای همه برای تک تک کسایی که باور کردند… میشه…

    فقط اومدم بنویسم و تشکر کنم از خدای مهربونم از شما استاد عزیزم و فرزانه عزیز که با حرفاش امید بخشید به زندگیم….

    مرسی که هستین…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      شادی رفیعی گفته:
      مدت عضویت: 2098 روز

      سلام سنا جونم سلام بهترین رفیقم سلام همیشه الهام بخش زندگیم

      الان بعد از 12روز درگیر بودن با درد کمرم و دور شدن از سایت و دوره ها در اوج ناراحتی و نا امیدی ام حالم که کم کم داشت بد میشد وقتی کامنتت رو دیدم شاید باورت نشه ولی حسابی الان دارم اشک میریزم از خوشحالی از اینکه تو رسیدی و یه لحظه امید رو توی دلم زنده کرد استاد این سنا جون و مامانش بودن که من رو هل دادن سمت شما و سایت بهشتی تون و همیشه جز افراد مهم زندگیم هستن و خیلیییییییییی دوسشون دارم دقیقا مثل شما و مریم جون سنا جونم هزااااااااااران هزار بار مبارکتون باشه دختر خوش قلب الاهی که زیبا ترین جاها رو باهاش برید عزیزدلم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    سعید نیکومنش گفته:
    مدت عضویت: 3291 روز

    سلام به استاد ، خانم شایسته و همه بچه ها

    امروز 17 آبان 1404

    یه خواسته در من شکل گرفت که استارتش رو از امروز میزنم و میخوام در موردش مطالعه کنم

    من کار کردن با ارزهای مختلف و هرکاری در ارتباط با پول باشه رو دوست دارم .کارمند بانک بودم و جند سال یش اومدم بیرون

    دارم مهاجرت میکنم به استرالیا

    میخوام صرافی تاسیس کنم تو استرالیا

    اسمشم انتخاب کردم Nikoo

    این ردپا رو خواستم به جا بزارم تا با طی کردن تکامل م به خواستم برسم

    یاد صحبت استاد افتادم که میگه هر خواسته ای داری کوچیک شروع کن و مثال دیجی کالا رو میزنه که میگه اگه میخوای یه شرکت مثل دیجی کالا تاسیس کنی اول برو اونجا کارمندی کن

    ممنونم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    مصطفی سیار گفته:
    مدت عضویت: 1069 روز

    به نام خدای مهربان و شاکر .

    درود بر استاد عباسمنش عزیز و خانوم شایسته بزرگوار.

    درود بر همه دوستان عزیز.

    سال 1400 بود و من دو سال بود که زندگیم رو تغییر داده بودم به تالش مهاجرت کرده بودم رابطه ای جدید شروع کرده بودم اما توی یه سری اتفاقات و داستان‌های بد احساس گیر کرده بودم که از سال 98 شروع شده بود و به اوج رسیده بود به خاطر کش و قوس طلاق و دادگاه هی هر روز افراد نامناسب اتفاقات نامناسب رو جذب میکردم اطرافم از دوستان و خانواده خالی شده بود و یه رفیق مونده بود که بهش گفتم که اوضاع روحی خوبی ندارم نمیخوام که تو اذیت بشی و از من فاصله بگیر کلا تنها شدم و من بودم و همسرم .

    کارم آبمیوه بستنی بود با یه مغازه 60 متری کلی دستگاه و تقریباً هیچی مشتری اینجا بود که زندگی عوض شد .

    یه خانومی که کتاب میفروخت اومده بود مغازه و همسرم 4 تا کتاب ازش قسطی خریده بود حتی پول کتاب‌ها رو نداشتیم . میدونست من علاقه دارم به خوندن کتاب .

    حالا من بودم و کلی وقت آزاد مغازه ای بدون مشتری . روزی 40 یا 50 تا صفحه میخوندم و همه اون مطالب رو پشت تلفن با همسرم به اشتراک میذاشتم کتاب‌ها در مورد قانون جذب بود .

    دید من عوض شد و دنیا رو جور دیگه میدیدم یهو به خودم اومدم دیدم توی همون شهر همون افراد اصلا دیگه خبری از حاشیه ها روابط بد اتفاقات بد نیست تمرکزم روی شرایط بد کشور و سیاست و اینستا بود کامل همه از بین رفت و با استاد آشنا شدم اول توی اینستا دنبال میکردم و بعد هدایت شدم توی سایت با فایل های ارزشمند دانلودی شروع کردم و بعد دوره خریدم و هر روز ساعتها روی خودم کار می‌کردم الان سه ساله توی سایت هستم زندگیم سه ساله بهشته افراد فرشته شدن رابطه م عالی شده من فقط روی خودم کار کردم .

    با کار کردن روی خودم در درون بیرون زندگی من زیبا شد چیزهایی رو تجربه کردم که شاید توی رویای گذشته خودم و خیلی افراد هم نبوده از همه چیز مهمتر توحید و خداوند رو دارم تجربه میکنم هدایت رو تجربه میکنم زبان خداوند رو تجربه میکنم توی لوکیشنی زندگی میکنم که اصلا بهشته .

    باغی دارم که دارم تبدیل میکنم به باغ ویلا که یه نهر پر آب دائمی دور اون میچرخه و به دریا میره همون نهری که خداوند میگه نهر ها از زیر باغها و درختان جاریست آب و هوایی عالی بارش رحمت خداوند توی روزهای زیادی از سال .

    حتی کارم و محل زندگیم تفریحم لذتم همه جمع شده یه جا اصلا نیازی ندارم حتی بیرون برم زور بزنم تقلا کنم صبح با دیدن ویو دریا طلوع خورشید روی آب و صدای رودخانه بیدار میشم دفتر سپاسگذاری بر میدارم از خداوند تشکر میکنم میام توی سایت کامنت مینویسم قهوه میخورم و کارمو شروع میکنم و شب میام توی سوئیت گرمم راحت استراحت میکنم . خدایا شکرت که وارد کار مورد علاقه م شدم تمرکزم روی خودم و کارمه توی یه رابطه خوب هستم و زیر نظر بهترین استاد دارم آگاه میشم و درس یاد میگریم . خدایا شکرت .

    سپاسگذار استاد عزیز هستم

    امیدوارم عالی باشید و بهترین فرکانس ها رو به جهان ارسال کنید .

    در پناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    رسول بنادری گفته:
    مدت عضویت: 1746 روز

    سلام بر استاد عباسمنش و خانم شایسته بزرگوار و دوستان عزیزم در این پروژه

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    خدمت سربازیم (امریه) به عنوان کارشناس اداری مشغول بودم ؛ روی خودم کار میکردم و دوره احساس لیاقت رو تازه خریده بودم و ظیفه‌ای که بهم محول شده بود رو عالی انجام میدادم (با کیفیت بالا) توی همون دوره بود که دوست داشتم همونجا مشغول به کار بشم(استخدام بشم) ، چون وظیفه‌ام رو عالی انجام میدادم بهم پیشنهاد شد قسمت کنترل اموال و تنخواه مشغول بشم (که احتمال استخدام بیشتری داشتم در این عنوان شغلی تا کارشناس منابع انسانی که مشغول بودم )، ولی من به دلیل ترس هایی که داشتم قبول نکردم و خب بعدش هم استخدام نشدم با عنوان کارشناس منابع انسانی و از مجموعه خارج شدم

    میخواستم مدرکم رو از دانشگاه بگیرم و گشتم و گشتم دنبال فردی که توی دانشگاه درحال حاضر مشغوله و همشری من باشه که با اون برم دانشگاه و پول کرایه رو ندم ؛ تایمی رو هماهنگ‌ کردیم که حرکت کنیم ، موقعش که شد بهش زنگ‌ زدم که بریم ولی گوشیش خاموش بود

    (اینجا شرک هم ورزیدم و روی این دوستمون زیادی حساب کردم) و حسابی از دستش ناراحت شدم و چند روز بعد خودم رفتم سمت دانشگاه برای گرفتن مدرک ( و با حرکت کردن من ) ، چقدر کار راحت انجام شد و چند تا مسیر هم بدون گرفته هزینه‌ای از من جابه جا شدم ( اتفاقی دوستی رو دیدم و مسیر طولانی منو برد بدون هزینه ، تازه ناهارمم حساب کرد ) ؛ وقتی با توکل به خدا حرکت کردم همزمانی هایی اتفاق افتاد که اگر من میخواستم اینا رو برنامه ریزی کنم ، اصلاً نمیتونستم اونم با این دقت

    مواقعی هم بوده که مغرور شدم بخاطر سوادی که دارم بخاطر امکاناتم و تلاش کردم برای پیدا کردن یک محصول با کیفیت و قیمت مناسب ، سایت ها رو زیر و رو کردم ، فیلم معرفی محصول میدیدم اونم به زبانی که بلدش نبودم و همه و همه تقلاهایی بود که نتیجه‌ای نداشت و من خسته و خسته تر میشدم ، از گشتن زیاد سردرد میگرفتم و آخر سر میگفتم خدا من گشتم نبود تو بگرد تو بهم بگو کجا رو بگردم و بعد از چند روز خیلی راحت به اون محصولی که میخواستم هدایت میشدم ، با اینکه میتونستم همون اول از خدا بخوام که هدایتم کنم ؛ در بعضی موارد هنوز روی خودم حساب میکنم و انگار به خدا میگم ، من خودم بلدم فلان محصول فلان لباس فلان کار رو پیدا کنم شما نمیخواد کاری بکنی ؛ و بعد از تقلای زیاد پی میبرم که من واقعا به هدایت خدا نیاز دارم

    متاسفانه حساب کردن روی هدایت خدا برای آخر کار گذاشتم ، وقتی رها میکنم میگم من نمیدونم من پیداش نمیکنم وجود نداره و آروم میگیرمبه راحتی خدا کار رو انجام میده

    مثل این میمونه : من برای امانت یه کتاب میرم کتاب خونه ، یه فردی اونجا منتظره(فقط وظیفه‌اش همینه) که به افراد کمک کنه در انتخاب درست کتاب ، در برداشتن کتاب هایی که به دلیل ارتفاع زیاد افراد نمیرسند به اون ها ؛ من برای برداشت یک کتاب که بهش نمیرسم به این دلیل که در ارتفاع قرار داره ، با خودم فکر میکنم ، میگم‌من که خودم بلدم و به کمک کسی نیاز ندارم اول کل بدنم رو کش میدم برای رسیدن به اون کتاب میبینم نمیشه ، بعد میام یه چیزی زیر پام میزارم بازم نمیشه و آخر سر میرم از اون فردی که فقط منتظره من ازش بخوام که بهم کمک کنه، کمک میخوام و خیلی راحت اون کتاب رو در اختیارم میزاره

    امید وارم مثال خوبی زده باشم ؛ منظورم اینه که بجای تقلای زیاد همون اول تسلیم بشیم و از خدا بخوایم چون واقعا تواناییش رو داره که به بهترین شکل کارها رو انجام بده

    دوستون دارم زیاد ، امیدوارم در مسیر خداوند قرار بگیریم ؛مسیر آسان شدن برای آسانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2166 روز

    موفقیت و رسیدن به خواسته ، نتیجه‌ی «تلاش و تقلا» نیست؛ بلکه نتیجه‌ی «هم‌راستایی و فرکانس» است،بجای «تَقَلّا کردن» برای پیدا کردن شریک عاطفی مناسب، درآمدبالا و دیده شدن، تمام تمرکز و انرژی خود را روی «کار کردن روی خودتان» بگذاریدچون اگردر مسیر درست قرار بگیرید، خداوند کارها را برای شما انجام می‌دهد همانطور که برای ابراهیم، موسی و پیامبر انجام داد…

    چقدر این جملات انرژی بخش و امیدوارکننده ست خدایا شکرت که هدایتم کردی به سمت این آگاهی ها ، استاد عباس منش عزیزم سپاسگزارم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین

    چقدر روحم به شنیدنشون نیاز داره و چقدر آرام و غنی میشم باهاشون ،

    امروز جمعست و من تعطیلم ، به چند مهمونی برای صرف صبحانه و نهار دعوت شدم که میدونم اگه میرفتم خیلی بهم خوش می‌گذشت ،اما چون می‌خوام این آگاهی ها رو نوش جان کنم ، و بیشتر رو خودم کار کنم با عشق ردشون کردم و این رد کردن مهمونی ها برام خیلی با معنیه ، عمل به قانونِ و من خودمو بابت این عمل گرا بودن تحسین میکنم چون بجاش می‌خوام بمونم خونه وبا لذت رو خودم کار کنم ، می‌خوام عمل کنم به آگاهی هایی که می‌شنوم و این عمل کردنه که نتیجه هارو رقم می‌زنه ، من از پول و انرژی و زمانم برای بهبود خودم برای ارتقاء شخصیتم استفاده میکنم ، می‌خوام چند تا ویدیو آموزشی مربوط به کارمم ببینم تا مهارتمم بالا ببرم اینجوری سمت خودمو انجام میدم تا خداوند هم مثل همیشه سمت خودشو انجام بده ،من تنها خداوندرو اجابت میکنم تا در زمان مناسب ، هدایت بشم به انسان مناسب ،هدایت بشم به مسیر رسیدن به خواسته هام ، من منتظر نتیجه نیستم چون پیمودن این مسیر برام ،فوق العاده لذت بخشه ،کار کردن روی خودم و عمل کردن به قانون و به شیوه ی قوانین زندگی کردن برام لذت بخشه و این لذت ،،طبق قانون لذت بیشتری رو برام به ارمغان میاره چون توجه به هرسمتو سویی برود تجارب نیز به همان سمت خواهد رفت ،

    من دست از تقلا کردن میکشم جاش ،بالذت روی خودم کار میکنم تا خداوند کارها رو برام انجام بده و منو آسان کنه برای آسانی ها همانطور که برای ابراهیم، موسی و پیامبر انجام داد…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    محسن فساحت گفته:
    مدت عضویت: 233 روز

    موضوع این قسمت: چگونه در مدار هماهنگ با خواسته‌هایم قرار بگیرم؟

    جواب

    به جای «تَقَلّا کردن» برای پیدا کردن مشتری، بازاریابی، تبلیغات و دیده شدن، تمام تمرکز و انرژی خود را روی «کار کردن روی خودتان» بگذارید.

    درود خداوند بر یکایک شما عزیزان

    استادان بزرگ و گرانقدر

    دوستان عزیز تر از جان

    و دستان یاریگر خداوند

    واقعا حظ کردم

    چه فایلی زیبا و چه کامنت هایی زیباتر

    اگر فایل را طلا در نظر بگیریم

    نوشته های دوستان و تجربه آنها

    معدن طلای ناب است

    تنها همین فایل و کامنتهای زیبای آن

    برای کسی که آماده شنیدن صدای درون

    و لبیک باشد کافی است

    اگر در خانه کس است

    یک حرف بس است

    خدای من مگر می شود اینهمه زیبایی را یکجا دید و فریاد نزد،تحسین نکرد و خداوند متعال را شکر و سپاس نگفت

    شب تا صبح مرا بیدار نگه داشت

    و از شور و شعف و ذوق

    مرا به فکری عمیق فرو برد

    ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

    دل رمیده ما را انیس و مونس شد

    چه شگفت انگیز و رویایی و مثال زدنی است

    سعیده جان که شهریار دلهاست و کلامش نفوذ پذیر و زیباست و سایر دوستان چون ستاره ای در آسمان سایت عباسمنش می درخشند

    سلامی دوباره از روی عشق از روی مهر از روی طراوت و تازگی بر یکایک شما

    استاد گرانقدر توحیدی

    سرکار شایسته شاداب

    ابراهیم جان دوست داشتنی

    سرکار فرهادی مهربان

    و دستانی که کامنت های بس زیبایی را چون کتابی که پر از نقش و نگار و طرح و رنگ و عطر است بر این داستان پر فروغ اضافه کردند

    ماشاالله احسنت آفرین بارک الله

    تشکر و سپاس و قدردانی ممنون از اینکه هستید و امضا و مهر تایید و شاهد و گواهی برای پرتو نور توحید که جهان را جای زیباتری می کنید برای زیستن

    راستی زیبایی در زیبایی است

    استاد گرانقدر

    نمی دانم دوره بعدی درباره چیست؟!!!

    ولی می دانم

    زیبایی و شادی و آگاهی و توحید

    در آن موج می زند

    چون زمانی که بر روی امواج خروشان اقیانوس ایستاده باشی و تنها لذت ببری و امواج تو را به سوی بی نهایت سیر دهند و پرواز کنی و هر لحظه تغییر را در آغوش بکشی

    یعنی هر لحظه با لحظه قبل فرکانسی بالاتر در لول و درجه و مقامی بالاتر قرار بگیری که آنچه نادیدنی است آن بینی

    بدرود تا دیداری دیگر

    چقدر احساس سبکی می کنم

    چقدر زیباتر اندیشه می کنم

    چقدر زیباتر می نگرم

    خودم و جهان اطرافم را

    و این فیض انتهایی ندارد…

    ستاره ی قطبی من

    من تو را ستاره ی قطبى خویش کردم و دیگر هرگز راهم را در سفر زندگى گم نخواهم کرد …

    و هرکجا روم تو آنجا حضور دارى

    و فیض و برکت خود را چون هاله اى به دور من حلقه مى زنى …

    و چهره ی تو پیوسته در پیش چشمهاى باطن من ظاهر است و اگر یک لحظه چشم از تو برگیرم ، گویى چشم از جهان درون خویش بسته ام …

    و هر زمان که قلب من در مرز گمراهى قدم گذارد تنها یک نگاه تو کافى است که از خویشتن شرمنده شود …

    برگرفته از کتاب در قلمرو زرین …

    استاد الهی قمشه ای

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    سمیه اسفندیاری گفته:
    مدت عضویت: 2196 روز

    سلام به استاد بزرگوار بسیار عزیز ودوست داشتنی…

    در جواب سوال این بخش:بله من دقیقا همین اخیرا این هدایت رو داشتم که به جای تقلا و زور زدن،رها کردم و به خداوند گفتم خدایا من تسلیم هستم،تو بگو من آماده‌ام…طی دوروز هدایتی از زبان دوستی برام آومد،چون آماده و منتظر بودم فورا فهمیدم که این هدایته و باید عمل کنم…سریع رفتم تو اگهی دیوار اولین اگهی تماس گرفتم و اولین جایی که رفتم دقیقا همون جایی که مد نظرم بود…با اینکه در مهارت دوختهای شخصی خوب بودم و مشتری هم داشتم ولی احساس کردم دارم تقلا میکنم و باید از دایره امنم بیرون بیام وقتی از خداوند کمک خواستم درها باز شد وقتی رفتم اونجا گفتم من آشنا با دوخت هستم و به الگو کشی مسلط هستم ولی آمدم کار جدید مهارت جدید یاد بگیرم،من تا حالا کارگاه‌های تولیدی نرفتم و بلد هم نیستم!گفت وردستی میکنی که از صفر یاد بگیری؟اونایی که بلدی کنار میذاری؟گفتم بله آماده‌ام…

    کارگاه‌های تولیدی سرعت عمل و کار ساده و راحت براشون ملاکه که من این مهارت رو نداشتم …وقتی هدایت خواستم و خداوند جسارت منو دید،دقیقا منو برد جای درست قرار داد و گفت حالا از اینجا شروع کن…

    قبلا هم من در مورد روابط که چالشهای بسیار داشتم و مخصوصا با دختر و همسرم وقتی تصمیم گرفتم تقلا نکنم و زور نزنم و رفتم پیش مشاوره و به من گفت تو خودت مشکل داری و باید روی خودت کار کنی از اونجا بود که هدایت شدم و کتابها خوندم وقتی مدارم آرام آرام بالا رفت با سایت و استاد آشنا شدم و پله های ترقی و هدایت رو طی کردم که الان اصلا ربطی به همین 5 سال پیشم ندارم فقط وقتی تونستم بپذیرم من باید تغییر کنم و با آموزه‌های استاد عزیزم هر بار بهتر فهمیدم که اصل منم،و قائم به ذات بودن رو تمرین کنم،یه تمرین دائمی و همیشگی…

    اولش فقط میشنیدم و میگفتم چه جالب چه خوب ولی شنیدن با درک کردن فاصله داره و به لطف خداوند با توجه به مدارم،ادامه دادنم،تعهدم به درک هم رسیدم و این بهبود دائمیه…مث مقدار درآمد، کیفیت زندگی،سلامتی و…بستگی دارم روی چه مدار و فرکانسی باشی با توجه به فرکانسها دریافت میکنی،حالا اینم همینجوره،با توجه به درک و ظرقیت ظرفت دریافت و هدایت میشی،البته وقتی بتونی رها کنی و قبول کنی که خداوند هدایتت کنه…

    یا وقتی خواستم برم دانشگاه بعد از 15 سال دوری از درس و مدرسه فقط خواستم و هدایت شدم همه کارهاشو خداوند انجام داد به بهترین راه و روش،از نرم شدن دلها،رسیدن کل شهریه،پیدا کردن دوستان بهشتی و ارزشمند،ارتقا مهارت و هماهنگی‌ها…همه و همه رو خداوند انجام داد…

    یا وقتی وابستگی در روابط بین خواهر و برادرم و همسرم(که هنوز در این موضوع باید روی خودم بسیار بسیار کار کنم)و دخترم باید رها میشدم، اجازه دادم که هدایتهارو بپذیرم، درها باز شد و پاداش‌های بزرگتری بهم داده شد،باری از دوشم زمین گذاشتم و روابط اتفاقا زیباتر و جذابتر شد،اتفاقا ازم دور نشدن،از دستشون ندادم!کیفیت رابطه خوب شد و من چقدر راحت شدم از کنترلها،نگرانی‌ها و ترسها…

    و در کل،اُورال هر جا تونستم رها کنم و اجازه بدم خداوند کارها رو آنجام بده،بسیار راحت،زیبا و عزتمندانه انجام شده،بدون تقلا و انجاست که میفهمم هدایت خداونده که راحته،هر جا گیر دارم، دارم خودم روی عقل خودم حساب میکنم و اینجاست که به عقل و منطق خودم شک میکنم و سعی میکنم با کنترل ذهن و تمرکز روی خودم شده حتی یه قدم،یه کنترل ذهن کوچیک،یه تمرکز کم،ولی انجامش بدم و سعی میکنم خودم رو دوست بدارم و از خودم،خودم اول تشکر کنم،اول خودم رو ببینم،منتظر نباشم یکی از بیرون منو ببینه،قدر بدونه،اول خودم به خودم عشق بورزم،نامه بنویسم،برای ارتقا خودم وقت بذارم و خودم رو بررسی کنم،چون سرمایه اصلی خودم هستم،چون خالق زندگی خودم هستم با متصل بودن به سرچشمه و منبع بی پایان رزق و روزی و هدایت و نعمتها…پس اول منم،بعد بقیه…

    احساس لیاقت منه که خواسته هام رو میاره نه اینکه خواسته هام به من احساس لیاقت بِدن…این نقطه کور و حساس ماجراست…اینجاست که خداوند با ایمان و بی ایمان رو جدا میکنه….

    وقتی زمان مرگم برسه که خداوند نمیشینه بشماره خوب:تو بنده من،ماشین که داری،خونه هم داری، جایگاه اجتماعی خوبیم داری،درآمدت هم خوب بوده،آهاااایادم رفت بگم،لباسهای مارک و برند هم داری خوب تو جز با ایمان ها میشی…

    (البته اینم بگم هیچکدوم اینا داشتنشون بد نیست،نعمته دنیاست،اگر ندارم مشکل از منه،خداوند به وفور داده و میده،عدالت خداوند بی نقصه و درسته)

    نه دیگه خداوند بر اساس تقوای من،کنترل ذهن من،دوست داشتنم و قائم به ذات بودنم، صبار شکور و رضایت داشتنم،منو ارتقا و جایگاه میده اینه که استاد عزیز میگن عوامل بیرونی دلیل ارزشمندی شما نیست…تو روی خودت کار کن،بقیه درست میشه…

    خدایا شکرت برای هدایت،برای برکت به وقتم،سلامتیم،آرامشم و….که الان تونستم به یادم بیارم و یه قدم کوچکی بردارم،خدایا کم منو زیاد حساب کن و ازمن بپذیر این صلاه رو …آمین…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    کیوان گفته:
    مدت عضویت: 1250 روز

    بنام الله یکتا

    سلام استاد خوبم حدیثم و ممنونم از گام 13 و کلا این پروژه عالی

    تمرین این قسمت:استاد من یه تجربه دارم که تبدیل به یه الگو شده برام و همیشه در مواقعی که خواسته ای دارم و دارم بیراهه میرم سریع به خودم یادآوری میکنم همانطور که اون خواسته خیلی راحت برام اوکی شد پس خواسته الانم هم به همون روش اگه پیش برم راحت بهش میرسم و البته که باید کنترل ذهن کرد و عمل کرد و برای این کار باید مدار رو بالا برد و لحظه ای اجازه ندیدم ذهنمون منحرف بشه و توکل داشت

    خواسته من خونه جدیدی بود که ویژگی هاشو نوشتم و دوس داشتم یه خونه بگیریم که رهن کامل کنیم و سربرج دغدغه اجاره نداشته باشیم…

    من واقعیتش تلاش خاصی نکردم البته چندتا خونه دیدیم ولی من مطمئن بودم که الان وقتش نیست و هر خونه ای که میرفتیم حسم میگفت نه این نیست صرفا جهت سرگرمی و دیدن مدل خونه ها میرفتم و خونه می‌دیدیم…سعی می‌کردم احساسمو خوب نگه دارم و مرتب با خودم حرف میزدم و میگفتم خداجون تو صاحب تمام خونه هایی من مطمئنم که دیر نمیکنی و اونی که میخوام برام جور میکنی چه حال و هوای خوبی داشتم من داشتم آگاهانه توکل میکردم و نمیذاشتم ناامید بشم…من مرتب یاد آوری میکردم به خودم که خونه زیاده برای رهن و اون خونه ای که من میخوام حتما جور میشه..تا اینکه الله اکبر تمام اون ویژگی هایی که نوشته بودم در زمان مناسب ما اومدیم توی همون کوچه خودمون و خونه ای رو که من سال قبلش هر وقت رد میشدم از جلوش همیشه میگفتم خوشبحال کسانی که توی این خونه هستن و با لبخند رد میشدم و البته اون یک ماهی که دنبال خونه بودیم من دیدم دارن اسباب کشی میکنن به همسرم گفتم بریم سوال کنیم که موافقت نکرد و البته بعد فهمیدم که قراره نبوده اون موقع ما بریم اون خونه چون اون بنده خدا رفت و صاحبخانه خونه رو تمیز شست و سپرده بود به بنگاه. یکی از ویژگی هایی که نوشته بودم این بود که خونه تمیز باشه و اینکه توی همون کوچه باشه که اسباب کشی راحت باشم…‌و این تاخیر یک ماهه هم حکمت داشت…و چی بگم از پول رهن خونه که خیلی معجزه وار جور شد یعنی رو طلبمون حساب کرده بودیم که نرسید و از جای دیگه رسید پولی که قرا نبود به این زودی برسه…

    استاد رها کردن خواسته زمانی که خیلی بهش نیاز داریم خیلی توکل و کنترل ذهن قوی میخواد ولی من یه بار طعمش رو چشیدم آگاهانه و البته فکر که میکنم چندین مورد دیگه هم دارم که شاید مثل این خونه آگاهانه نبود یعنی به این شدت بهش نیاز نبوده و من رها کردم و رسیدم بهش. ‌ولی جریان خونه دیگه ما باید توی یکماه خونه پیدا میکردیم و تو این شرایط من این احساس رو تجربه کردم که خوب برام خیلی با ارزشه.‌من اون روزا داشتم 12 قدم رو دوره میکردم و خیلی کمکم کرد و تاثیر زیادی داشت..‌بهرحال آشنایی با شما باعث این نتایج شده و این خودشناسی که البته با این پروژه داره بیشترم میشه..‌استاد خیلی حالم خوبه این روزا…نمیدونین(ک البته میدونین) وقتی آدم کم کم خودشو میشناسه دیگه مثل سابق گیر نمیده به مسائلی که پیش میاد چون زود حلش میکنه و حکمتشو میفهمه و اگرم زود نفهمه حداقل میتونه کنترل کنه ذهنشو و خودشو اروم کنه و این خییییلی باارزشه چون ما در وهله اول دنبال آرامش و حس خوب هستیم …این روزا خواسته هام دارن یکی یکی تیک میخورن که البته بیشترش مالی هست و چندتا هم کارای اداری که اولش بهم گفتن هزینه زیاد بعد گفتن هرینه کم و دسته آخر با هیچ هزینه ای با عزت و احترام و به سرعت کارم رو انجام دادن..‌‌اصلا کیف کردم از این جریان اخیر که بدون هزینه و راحت و سریع کارم رو انجام دادم یادمه قبل از اینکه برم دنبال این کار گفتم خدایا من هیچی نمیدونم تو که میدونی به بهترین نحو برام اوکی کن ریش و قیچی دست خودت….و کی بهتر از خدا…الهی صرهزار مرتبه شکرت بابت داشتنت خدای خوبم شکر بابت آشنایی با استاد عباسمنش عزیزم شکر بابت این سایت نورانی بابت این پروژه خودشناسی بابت بچه های گلی که کلی از کامنتاشون چیز یاد میگیرم..من عاشقتونم ‌.با آرزوی سلامتی و خوشبختی برای فرزانه و محمد عزیز که بانیه این گام شدن…خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: