این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-18 06:50:042025-11-19 18:36:49تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و همه دوستان خوبم
یکی از نشانه ها و هدایت های خداوند برای من وقتی بود که با همسرم میخواستیم روز و تاریخ اومدن ایشون برای خواستگاری رو مشخص کنیم.
خوب ما از قبل با هم آشنا شده بودیم و اتفاقا آشنایی من با سایت هم از طریق ایشون بود. همسرم یه سری کارهارو تا قبل خواستگاری بایستی انجام میداد تا آماده میشد و من هم کم کم موضوع روبه مادرم اطلاع دادم یه پروسه ای رو ما طی کردیم تا جایی که از نظر و فکر خودمون آماده بودیم.
تقریبا اگه اشتباه نکنم از برج 2،3 سال 1400 ما آمادگی مون رو به خدا اعلام کردیم و یادمه با خدا صحبت می کردم و ازش نشونه می خواستم بهم بگه که کی میتونم این موضوع رو به خانوادم از جمله برادر بزرگترم که حق پدری بر گردنم داشت بگم و اونها هم از نیت من آگاه بشن برای ازدواج و هم ما پذیرای این مهمانی باشیم.
تا اینکه اواخر خرداد ماه یا اوایل تیرماه یه همچین حدودی، نشونه واضحی از راه رسید. گرچه من بعدها متوجه این نشونه خدا شدم چون اون موقع درک کمتری داشتم.
خواهر شوهر خالم زنگ میزنه خونمون و منو برای پسرش از مادرم تلفنی خواستگاری میکنه. بعدا که من از سرکار میام خونه مادرم جریان رو بهم میگه.خوب مادرم کاملا در جریان بود و می دونست به اونها چی باید بگه. فقط به من گفتش که بخاطر فامیلیت مون با اونها باید به برادرت بگم که فلانی برای خواستگاری زنگ زده و ..
همون شب یا یه شب دیگه بود که برادرم اومد خونه ما
من و مادرم کنار هم نشسته بودیم و بردارم یه جای دیگه
یکم که گذشت مادرم از کنار من بلند شد و رفت نشست کنار برادرم تا موضوع رو بگه. خوب صد در صد برادرم دلیل رد کردن این خواستگاری رو میخواست از مادرم بپرسه و اون نجواهای که ذهن منو پر می کرد.البته که مادرم هم بهونه ای پیدا کرده بود که موضوع منو مطرح کنه چون قبل از اون من بهش اجازه نداده بودم که موضوع رو بگن.
من طبق رفتار های تکراری در مسائل مختلف اینجوری رفتار میکردم که در اون لحظه باید به مادرم میگفتم که از جریان من چیزی به برادرم نگی ها ..
ولی اصلا نمیدونم چی شد اون لحظه من هیچی نگفتم خودم الانم که الانه میگم چی شد دهنِ من بسته شد ( من اگه صد بار تو این موقعیت ها قرار میگرفتم تو مسائل مختلف نه تنها میگفتم فلانی چیزی نگی ها بلکه تاکید به نگفتنش هم میکردم و این حداقل برای من که آگاهانه دارم بهش توجه میکنم از صد بار اولین بار بود که من خودمم نمیدونم چی شد که نتونستم حرفی بزنم که مامان فعلا حرفی از قضیه خود من نزن)
جز اینکه کار خدا بود من در سکوت باشم اصلا نمیدونم اون لحظه چی شد ..
و من فقط در لحظه از جام بلند شدم با کلی افکار مختلف که الان چی میشه و ..
چطور به خودت اجازه دادی با یه مرد غریبه دوست بشی و …هزارتا چیز دیگه
ورفتم آشپزخانه و خودمو مشغول ظرف شستن کردم .
(اینم بگم که ترس من بخاطر تعصبات خانوادم بود که بیشتر هم تو بچگی بود .. خانوادم رفتارشون کلی تغییر کرده بود و خبری از تعصبات بیخودی نبود ولی ذهنیت من از این تعصبات شاید از بچگیم درونم جامونده بود وگرنه برادرم خیلی مهربون و بامحبته. )
مشغول ظرف شستن بودم که برادرم وارد آشپرخانه شد و اومد کنارم و با خوشحالی زیاد بهم گفت که مامان چی میگه ..
و بعدش من شروع کردم جریان رو گفتن و ..
این شد که خدای مهربان نشونه شو انقدر قشنگ و زیبا و عزتمندانه برامون فرستاد و همه چیز خیلی عالی پیش رفت وشیطان ذهنم تقلا برای در رفتن از شرایط چالشی و موکول اون به زمان دیگه رو داشت ولی ایمان و هدایت خدا (سکوت غیر ارادی)شامل حالم شد.
7 مردادماه 1400 روز 5شنبه برای خواستگاری قرار گذاشتیم .
و در عین ناباوری، بخاطر این ناباوری که خانواده خیلی سخت گیر بودن،دقیقا یک هفته بعد از روزخواستگاری، 15 مرداد ماه 1400 روز جمعه جشن بله برون کوچک و خانوادگی به خیر و خوشی انجام شد.
ولی با خدا باور کردم که میشه
آسون میشه برات همه چیز
دلها نرم میشه برات
ترس همیشه هست و باید برم توش که نتایج ش شگفت انگیزه
نشونه ها در زمان مناسب به دستت میرسه
چقدر این نشونه خداوند تو زندگیم به دلم میشینه هر بار که یادم میاد یا صحبتش میشه میگم چقدر اینجا خدا باهام واضح و دقیق صحبت کرد یعنی من انقدر تو فرکانس خوبی بودم و گرنه که خدا همیشه نشونه ها و هدایت هاشو میفرسته و با زبان هدایت و نشانه ها باهامون حرف میزنه.
با یادآوری اینا باید ایمانم به مسیر قویتر بشه .
استاد اون موقع این جمله شمارو تو عزت نفس خیلی تکرارش میکردم تمام جهان اگه بخوان جلوش وایسن و نذارن حرکت کنه نمیتونن این کارو انجام بدهند .بهم خیلی قدرت میداد.
یادمه ماه های قبل خواستگاری وقتی حرف میشد من از برادرم به همسرم میگفتم از نگران بودن خودم به واکنش ایشون می گفتم ولی یادمه همیشه همسر به من میگفت مطمئنم با این برادرت از همه بیشتر با هم هماهنگ و صمیمیتر خواهیم بود. همیشه این حرفو به من میگفت اون موقع متوجه نشدم ولی انگار برای خودش باور خیلی خوبی درست میکرد و واقعاً هم همین شد. الان رابطه همسر من با این برادرم از همه بیشتر صمیمیتر هست.
سلام به همه دوستان بخصوص استاد عباسمنش عزیزم و استاد شایسته نازنین
من برای پیدا کردن آدمهای مناسب تلاش نمیکنم بلکه برای هماهنگی خودم با قانون تلاش میکنم؛
اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند کارها را برای من انجام میدهد همانطور که برای ابراهیم، موسی و پیامبر انجام داد
اینکه باور داشته باشید فراوانی وجود دارد، اینکه خود را لایق بهترین مشتریان بدانید، اینکه به جریان هدایت خداوند اعتماد کنید. این، همان «فرکانس» و «مدار» شماست
«اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، آدمهای مناسب (مشتریان، همکاران، شریک عاطفی) در زمان مناسب با من برخورد میکنند.»
این یعنی اعتماد کامل به سیستمی که خداوند چیده است.
استاد تا اینجایی که نکته برداری کردم از متن این فایل مربوط به شما بود، یعنی شما در مدار درست بودید و به خدا اعتماد داشتید و مشتریان درست در زمان درست به سمت شما اومدند.
اما حالا بریم سراغ خانم فرزانه و آقای محمد:
تصمیم شجاعانه (نقطه عطف): آنها در اوج ناامیدی، با فایلهای رایگان استاد آشنا شدند. در حالی که کل سرمایهی باقیماندهی آنها فقط 5 میلیون تومان بود، با ایمانی قلبی تصمیم گرفتند تمام آن پول را برای خرید دورهی «روانشناسی ثروت 1» هزینه کنند.
این دو نفر هم به نظرم واقعا به خدا اعتماد داشتند که کل پولشون رو دادند و دوره شما رو خریدند، بدون اینکه بترسن وای پولمون تموم میشه، وای صفر میشه، اگر این تصمیم اشتباه باشه چی؟!
حس میکنم چقدر دلم میخواد از اعتماد کردن به خدا و رها بودن بشنوم، تا خودم هم بتونم انجامش بدم، وقتی در گوشم یه چیزی گفت بگم چشم و به دلایل و منطق های ذهنم گوش ندم.
خدایا خودت هدایتم کن خودت دلم رو قرص کن.
زیبایی روز:
امروز مدرسه مجازی برگزار شد اینترنت خیلی ضعیف بود ولی خداروشکر تونستم کنترل کلاس رو دست بگیرم و به خوبی تمام شد، انشاالله که فردا هم خیلی خوب برگزار خواهد شد.
انقدر موضوع این فایل برام جذاب بود که از زمانی که شنیدمش واقعاً دوست داشتم خوب درکش کنم به همین خاطر چند روز بهش عمیقاً فکر کردم و اکثر کامنتهای دوستان رو هم خوندم و در زندگی خودم مرور کردم آگاهیهای این فایل زیبارو و دوست داشتم زمانی که میام کامنت بنویسم یه کامنت خیلی خوب باشه. انشالله که همینطور باشه.
جالبه که برنامم این بود صبح که پامیشم بیام کامنت بنویسم اما الان تقریباً ساعت 4 صبح هست و خداوند بیدارم کرد و گفت الان زمان نوشتنه احسان و با انرژی و احساس بسیار فوقالعاده به لطف خدا شروع کردم به نوشتن این کامنت.
نمیدونم دوستان دیگه هم این احساس و برداشت رو داشتن یا نه اما برداشت من از موضوع این فایل تماماً بحث توحید و شرک بود.
وقتی خودم رو بهتر بررسی کردم متوجه شدم به اندازهای که من نگاهم بیشتر به درونم و خداوند معطوف شد توجهم از بیرون کمتر شد، یعنی وابستگیم به افراد، پول و هر چیزی غیر از خودم و خدای خودم کمتر و کمتر شد.
به شکل عجیبی دیگه دوست نداشتم توجه کسی رو به خودم جلب کنم، چه برای برقراری ارتباط چه برای فروش یا با هر عنوان دیگه. حتی نیاز به پول بیشتر هم نداشتم برای اینکه بخوام احساس بهتری رو تجربه کنم و اتفاقی که افتاده اینکه هم افراد بهتری الان تو زندگیم هستند و هم ثروت بیشتری دارم میسازم و البته بسیار بسیار بسیار آسانتر.
خیلی سعی کردم درک کنم که این در مدار درست قرار گرفتن دقیقاً یعنی چی، یعنی چطور میشه که در مداری باشی که همه چیز به سادگی رخ میدهد و افراد و موقعیتهای مناسب سر راهمون قرار میگیرند و سعی کردم درباره جواب پرسش این بخش به درک بهتری برسم.
وقتی جوابهای تمرین این بخش رو در زندگی خودم بررسی کردم به وضوح دیدم که دلیل اینکه مسیر به شکلی آسان و معجزه آسا پیش رفت این بود که من به قدرتی تکیه کرده بودم که بسیار بزرگتر از اون مسئله من بود.
اگر ما به این درک رسیده باشیم که تمام اتفاقات زندگی ما بازتاب فرکانسها و نگاه ما نسبت به زندگی و خداست اونوقت خیلی بهتر متوجه میشیم که دقیقاً چه تعریفی از خداوند و ارتباطی باهاش داریم.
اگر زندگی در هر بخشی سخت پیش میره یعنی ما نتونستیم خداوند رو به خوبی درک کنیم و از قدرتی که به ما داده شده در جهت دلخواه استفاده کنیم.
اینکه ما در برابر اتفاقات زندگی میترسیم و ناراحت میشیم فقط یک معنا داره: خدایی که در ذهن ماست کوچکتر و ضعیفتر و ناتوانتر از مسئله ماست.
مادام که این تعریف در ذهن ما باشه امکان نداره ما به مسیر آسانی هدایت بشیم.
به همین دلیل وقتی ما شروع میکنیم به سپاسگزاری کردن داریم قدرت خداوند رو دوباره به یاد میاریم و میتونیم قدرتش رو در وجود و ذهنمون بازسازی کنیم.
این الگوی یکسان رو من در موقعیتهایی که تجربه آسانی برام رخ داد مشاهده کردم که من قبل از اینکه اون اتفاق به شکل ساده برام رخ بده به یک احساس سبکی و آرامش و رهایی رسیده بودم که در واقع میشه گفت همسنگ احساس سپاسگزاری بوده همیشه.
حقیقتاً هرچقدر فکر کردم راهکار حتی نزدیکی مثل سپاسگزاری برای رسیدن به این احساس به شکل آسان پیدا نکردم.
چون ممکنه خیلی از ماها به اون خواستههامون به شکل آسان در حال رهایی رسیده باشیم اما اون رهایی نتیجه اعتماد نبوده خیلی وقتا، بلکه نشانه این بوده که دیگه تیری برای پرتاب نداشتیم.
اما وقتی آدم سپاسگزاری میکنه از روی اعتماد به احساس رهایی میرسه.
در واقع وقتی من نتایج آسان زندگیم رو مرور کردم متوجه شدم که هرچقدر من شخصیت سپاسگزار رو در خودم پرورش دادم سرعت و حجم این آسانیها بسیار بیشتر شد به شکلی که واقعاً نتونستم یک مورد خیلی خاص رو انتخاب کنم چون احساس کردم ممکنه درباره بقیه اتفاقات زندگی کم لطفی بشه.
در واقع اگر دقت کنیم به جاهایی که تو زندگی اوضاع داره سخت پیش میره میتونیم درک کنیم که ما نتونستیم به خوبی در مورد اون موضوع احساس سپاسگزاری داشته باشیم و همش به دنبال یک نتیجه نهایی بودیم برای حس خوب داشتن، درصورتی که معادله دقیقاً برعکسه، یعنی وقتی ما سپاسگزار باشیم آسانی اتفاق میفته نه اینکه ما آسانی رو تجربه کنیم بعد سپاسگزار باشیم.
هر زمان که من در مورد مسئلهای تو زندگیم احساس میکنم دارم تقلا میکنم از استاد یاد گرفتم که سریع به خودم نهیب بزنم که آقاجان چرا دارم زور میزنم؟ اگه سخت داره پیش میره که یعنی اصلاً راهش نیست، بعد میام شروع میکنم به سپاسگزاری کردن و به عینه میبینم که چطور اوضاع به شکل شگفتانگیزی تغییر میکنه.
در واقع خداوند بوسیله سپاسگزاری داره به انسان یادآور میشه که بنده عزیزم زور الکی نزن، به جاش بیا توجهت رو بده به من تا به سادگی برات حلش کنم. تو که آفریده نشدی درگیر این چیزای کوچک بشی، تو آفریده شدی تا لذت ببری و زیبایی ببینی و خلق کنی و ارتباطت رو با من عمیقتر درک کنی.
حقیقتاً توصیف احساسی که در این لحظه دارم امکانپذیر نیست اما از خداوند برای هممون آرزو میکنم که مارو در مسیر درست و سپاسگزاری ثابت قدم بداره.
برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و نابترین تجربیات رو آرزومندم.
سلام به استاد عزیزم و مریم خانم گل و بچه های سایت.
چند وقت پیش بود که خیلی داشتم توی فوتبال افت میکردم همینطور داشتم ضعیف میشدم
همش داشتم تلاش میکردم. سختی میکشیدم و…. که به چشم مربی بیام که منو توی مسابقات کامل بازی بده
خیلی خیلی هم من خودم رو با دیگران مقایسه میکردم.
از وقتی روی فایل ها با تمرکز بالا کارکردم این مقایسه کردن که یک ترمز بود در ذهن من شناسایی اش کردم و تونستم حذفش کنم.
و کامل همه چی رو همه چی رو رها کردم و گفتم خدا خودش درست میکنه
کم کم بهتر داشتم میشدم فقط روی خودم کار میکردم و مقایسه نمیکردم و همه چی رو رها کردم و گفتم خدا خودش درستش میکنه.
انقدر خوب شدم که مربی منو همش توی زمین90دقیقه بازی میداد و من ترسم توی مسابقات خیلی کم شد و الان هم دارم کار میکنم که اندک ترسی رو که الان دارم بزارم کنار و دارم نتیحه میگیرم. الان خداروشکر هر روز دارم بهتر میشم که خودم باورم نمیشه انقدر توی فوتبال پیشرفت کردم.
و الان که هم سن و سالام دارن با نوجوانان تمرین میکنن من و چند تا از دوستام رفتیم برای مسابقات جوانان استان.
باورم نمیشه من که داشتم بازی کن نیمکت نشین میشدم فقط با رها کردن همه چی و تقلا نکردن و توکل به خدا تونستم الان بازیکن فیکس جوانان تیم مون بشم و توی لیگ استان بازی کنم. چند روز دیگه بازی های لیگ استان شروع میشه و میدونم خدا سوپرایزهایی برام داره. انقدر الان خوب شدم خداروشکر که مربی تیم بهم میگه آماده ترین بازیکن تیم هستی.الان نتیجه گرفتم که هرچیزی رو فقط بسپاری به خداوند و تقلا نکنی و در مسیر درست قدم برداری به هر چیزی که بخواهی میرسی.
با شنیدن حرفهای استاد در مورد مغازه فلافلی من به یاد یک مغازه در شهر خودمان افتادم که حلوا و حرده و روغن میفروشد جای ان در یک محله قدیمی در بازار قدیمی شهر هست خدا را شکر روز بهروز مشتریانش بیشتر میشه اینقدر زیاد که دستگاه نوبت دهی گذاشته یک مغازه قدیمی هست و اگر بخواهی خرید کنی حداقل باید نیم ساعت توی نوبت باشی ولی محصولات با کیفیت خوب داره هیچ تبلیغاتی نداره فقط دهان به دهان از طریق خود مشتریان همه برای خرید مراجعه میکنند در حالی که توی شهر کلی مغازه شیک تر و بهتر وجود داره
واقعا صاحب مغازه که پیر مردی هست وخودش تازگی در تهران زندگی میکنه چطوری به این درآمد رسیده
به قول استاد باید علت را در درون این فرد جستجو کرد نه در محل مغازه یا نوع محصولش باور فراوانی و اعتماد به خداوند وهدایت الاهی
من تصمیم گرفتم بیشتر روی خودم کار کنم و آگاهیهای ثروت یک رو بهتر وبیشتر عمل کنم
خدا مشتریان رو به سمت من هدایت میکنه وقتی که لایق باشم
من با الله اعتماد دارم وروی سمت خودم بیشتر وبهتر کار میکنم خدایا تو سمت خودت را انجام بده من هم شایسته دریافت نعمت وثروت هستم چون بنده تو هستم وتویی که روزی رسان هستی ورزاق وهاب هستی و من نیازمند تو هستم پس روزی من را برسان همانگونه که بر بندگان شایسته ات رساندی
تجربه من این هست که من به انتخاب خودم از کاری که داشتم و بهش علاقه ای نداشتم یه کار اداری که فقط آب باریکه ای برای من بود و جزو منطقه امنم محسوب میشد تصمیم گرفتم بیام بیرون
بدون هیچ سرمایه ای از قبل یا پشتوانه مالی یا حتی کار دیگه و حتی بدون اینکه بدونم قراره چکار کنم فقط اینو میدونستم که رویای موفق شدن و کسب و کار خودم رو داشتن در سرم بود و چون مدت ها بود کار مورد علاقه ام هم نمیدونستم چیه و اصلا نمیدونستم چه مسیری درسته
خلاصه اینکه اومدم بیرون، بماند که با سرزنش خانواده مواجه شدم و حتی خودم پشیمون شدم که چرا اون تصمیمرو گرفتم
ولی بعد یه مدت که به خودم اومدم متوجه شدم من آدم تو خونه موندن نیستم و شرایط داشت برام سخت میشد همروحی که رو جسمم هم داشت اثر میداشت و خیلی دنبال کارهای مختلف میگشتم
ولی هر بار به در بسته میخوردم و تقلای زیاد ولی نتیجه صفر
که همین من رو خسته تر میکرد که من هر دری رو میزنم بسته است
خلاصه به یه مرحله ای رسیدم که ناامید شدم از زیاد دنبال کار گشتن ولی نتیجه نگرفتن
تا اینکه نمیدونم چه فکری باعث شد تصمیم گرفتم با فایل های رایگان سایت شما شروع کنم وقتی فایل هارو میدیدم روحم داشت لذت میبرد و دلممیخواست هر روز ارتباط داشته باشم با این فایل ها و گوش دادن و نوشتنشون
و از جایی که به واسطه آموزش های بی نظیر استاد عباس منش عزیز تصمیم گرفتم توجهم رو بزارم رو زیبایی های اطرافم و در کنارش شکر گذاری قلبی انجام میدادم و حس و حالم بهتر شده بود و شادتر شده بودم
بعد یه مدت یه پیشنهاد کاری خوب دریافت کردم در حالی که من هیچ تجربه ای در اون زمینه نداشتم جز کارهای کوچکی که انجام داده بودم این پیشنهاد رو قبول کردم
فقط با ایمان به خدا و توکل شروع کردم و مرحله به مرحله رو خداوند هدایتمکرد و کمکم میکرد تا اینکه از درآمد صفر و بدون هیچ سرمایه ای تونستم به لطف خدا و آموزش های ارزشمند استاد عباس منش عزیزم به درآمد رسیدم و در مدت کوتاهی بازم درآمدم بیشتر شد به سادگی و خیلی راحت
هم در کاری که بهش علاقمندم مشغولم
هم خیلی راحت خدا مشتری برام می فرستاد و درآمدم رو بیشتر میکرد
بدون اینکه من کار خاصی انجام بدم
نتیجه از جایی آغاز شد که من دست از تقلا برداشتم فقط خواستم خدا خودش هدایتم کنه حتی جالبیش اینجاست که من برای کارم میخواستم دوره ای شرکت کنم ولی چون اوایل کارم بود درآمدم فعلا کم بود نتونستم
ولی خداوند اینرو هم برام اوکی کرد از جایی که حتی فکرش رو همنمیکرم
و خلاصه خواستم بگم که وقتی به قول استاد ما دست از تقلا برداریم و بخوایم که خداوند ما رو هدایت کنه همه چی خیلی راحت تر از چیزی که فکرش رو هممیکنیم برامون انجام میشه.
اول از همه از خداوند سپاسگذارم بعد از استاد عزیزم تشکر میکنم و از خودم
سلام خدمت استاد عزیز و بانو شایسته گرامی و همه دوستان نازنین
موضوعی که واقعا منو به این باور رسوند که میتونم آسون بشم برای آسونی ها قبولیم توی آزمون وکالت بود.
من سال 98 مرکز مشاوران قبول شدم( حقوقی ها میدونن که دوتا نهاد موازی وجود داره که پروانه وکالت صادر میکنن) و بعد از اتمام مصاحبه و مراحل ثبت نام رفتیم برای کارآموزی. سال 99 توی آذرماه یه پیام توی کارتبالم اومد: «که حسب گزارشات واصله شما شایستگی داشتن پروانه وکالت رو ندارید و در مشاغل دیگه براتون آرزوی موفقیت داریم»!!!!!
من و فشار زیادی که بهم وارد شد…….
متاهل و دارای یک فرزند، موندم به خانمم چی بگم؟ بگم عذرمو خواستن؟
خلاصه اعتراض کردم نزدیک 2سال رفتم تهران و اومدم تا ثابت کنم که حق با منه، گفتم حق گرفتنیه، میجنگم ولی نتیجه چی بود؟ هیچی.
همون دوران به پیشنهاد همسرم فایل های رایگان رو گوش میدادم.
همه چیز از وقتی تغییر کرد که رها کردم و تصمیم گرفتم آزمون کانون وکلا شرکت کنم، گفتم محمد تو به این شغل علاقه داری حتما خیری توی کار بوده و سال 1401 توی 2ماه خودمو برای آزمون آماده کردم و قبول شدم و الآن وکیل پایه یک هستم.
حتی دفتر گرفتن منم خیلی هدایتی بود یه روزی دوستم پیشنهاد داد دفتر بگیریم و شرایط همه جوره فراهم شد و به آسونی دفتر گرفتیم، یه دفتر با وسایل و یه صاحب ملک فوق العاده و همراه.
واقعا سخته توی زندگی رها کنی و بسپاری به رب العالمین، ما زودی یادمون میره چه نتایجی گرفتیم ،به همین علته که استاد میگن مدام موفقیت هاتون. رو یادآوری کنید تا فراموشمون نشه.
استاد چیزی که از فایلهایی که این چند روز برام اومدن متوجه شدم اینه که، من باید از خدا درخواست کنم اما به چگونگی رسیدن بهش کاری نداشته باشم، تقلا نکنم، دست از تلاش کردن و پیدا کردن راه های جدید بردارم، رها کنم، به خدا ایمان و اعتماد داشته باشم و فقط روی خودم کار کنم، یعنی به اصل بچسبم، خدا خودش برام درستش میکنه
همانطور که برای ابراهیم، موسی و پیامبر انجام داد.
پس یعنی فعلا باید روی بخش توحید و اعتماد به خدا بیشتر کار کنم.
سلام بر استاد عباسمنش و خانم شایسته بزرگوار و دوستان عزیزم در این پروژه
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
خدمت سربازیم (امریه) به عنوان کارشناس اداری مشغول بودم ؛ روی خودم کار میکردم و دوره احساس لیاقت رو تازه خریده بودم و ظیفهای که بهم محول شده بود رو عالی انجام میدادم (با کیفیت بالا) توی همون دوره بود که دوست داشتم همونجا مشغول به کار بشم(استخدام بشم) ، چون وظیفهام رو عالی انجام میدادم بهم پیشنهاد شد قسمت کنترل اموال و تنخواه مشغول بشم (که احتمال استخدام بیشتری داشتم در این عنوان شغلی تا کارشناس منابع انسانی که مشغول بودم )، ولی من به دلیل ترس هایی که داشتم قبول نکردم و خب بعدش هم استخدام نشدم با عنوان کارشناس منابع انسانی و از مجموعه خارج شدم
میخواستم مدرکم رو از دانشگاه بگیرم و گشتم و گشتم دنبال فردی که توی دانشگاه درحال حاضر مشغوله و همشری من باشه که با اون برم دانشگاه و پول کرایه رو ندم ؛ تایمی رو هماهنگ کردیم که حرکت کنیم ، موقعش که شد بهش زنگ زدم که بریم ولی گوشیش خاموش بود
(اینجا شرک هم ورزیدم و روی این دوستمون زیادی حساب کردم) و حسابی از دستش ناراحت شدم و چند روز بعد خودم رفتم سمت دانشگاه برای گرفتن مدرک ( و با حرکت کردن من ) ، چقدر کار راحت انجام شد و چند تا مسیر هم بدون گرفته هزینهای از من جابه جا شدم ( اتفاقی دوستی رو دیدم و مسیر طولانی منو برد بدون هزینه ، تازه ناهارمم حساب کرد ) ؛ وقتی با توکل به خدا حرکت کردم همزمانی هایی اتفاق افتاد که اگر من میخواستم اینا رو برنامه ریزی کنم ، اصلاً نمیتونستم اونم با این دقت
مواقعی هم بوده که مغرور شدم بخاطر سوادی که دارم بخاطر امکاناتم و تلاش کردم برای پیدا کردن یک محصول با کیفیت و قیمت مناسب ، سایت ها رو زیر و رو کردم ، فیلم معرفی محصول میدیدم اونم به زبانی که بلدش نبودم و همه و همه تقلاهایی بود که نتیجهای نداشت و من خسته و خسته تر میشدم ، از گشتن زیاد سردرد میگرفتم و آخر سر میگفتم خدا من گشتم نبود تو بگرد تو بهم بگو کجا رو بگردم و بعد از چند روز خیلی راحت به اون محصولی که میخواستم هدایت میشدم ، با اینکه میتونستم همون اول از خدا بخوام که هدایتم کنم ؛ در بعضی موارد هنوز روی خودم حساب میکنم و انگار به خدا میگم ، من خودم بلدم فلان محصول فلان لباس فلان کار رو پیدا کنم شما نمیخواد کاری بکنی ؛ و بعد از تقلای زیاد پی میبرم که من واقعا به هدایت خدا نیاز دارم
متاسفانه حساب کردن روی هدایت خدا برای آخر کار گذاشتم ، وقتی رها میکنم میگم من نمیدونم من پیداش نمیکنم وجود نداره و آروم میگیرمبه راحتی خدا کار رو انجام میده
مثل این میمونه : من برای امانت یه کتاب میرم کتاب خونه ، یه فردی اونجا منتظره(فقط وظیفهاش همینه) که به افراد کمک کنه در انتخاب درست کتاب ، در برداشتن کتاب هایی که به دلیل ارتفاع زیاد افراد نمیرسند به اون ها ؛ من برای برداشت یک کتاب که بهش نمیرسم به این دلیل که در ارتفاع قرار داره ، با خودم فکر میکنم ، میگممن که خودم بلدم و به کمک کسی نیاز ندارم اول کل بدنم رو کش میدم برای رسیدن به اون کتاب میبینم نمیشه ، بعد میام یه چیزی زیر پام میزارم بازم نمیشه و آخر سر میرم از اون فردی که فقط منتظره من ازش بخوام که بهم کمک کنه، کمک میخوام و خیلی راحت اون کتاب رو در اختیارم میزاره
امید وارم مثال خوبی زده باشم ؛ منظورم اینه که بجای تقلای زیاد همون اول تسلیم بشیم و از خدا بخوایم چون واقعا تواناییش رو داره که به بهترین شکل کارها رو انجام بده
دوستون دارم زیاد ، امیدوارم در مسیر خداوند قرار بگیریم ؛مسیر آسان شدن برای آسانی ها
الاهی شکر ات که اینجا هستم الاهی شکر که مرا در این جمع فوق العاده هدایت کردی چه لذت بخش است بودن در اینجا پروردگار بینهایت بزرگم هر روز رشد و بهتر شدن به همان میزان آرامش سلامتی حال خوب خوشبختی که بهتر و بیشتر می شود
دو موضوع فوق العاده در این فایل که بینهایت میشه در مورد اش صحبت کرد اول اینکه انسان چقدر تواناست خداوند چه قدرت و توانایی به انسان داده حتا اگر بعضی مواقع در زندگی اشتباهات بزرگی هم می کنیم باز هم میتوانیم از زیر صفر در بدترین شرایط وقتی اراده می کنیم برای تغیر شرایط میتوانیم همه چه را دوباره جبران کنیم حتا موفقتر و بهتر از گذشته زندگی مانرا از نو میتوانیم بسازیم
دوم اینکه اگر من در مسیر درست قرار بگیرم آدم های مناسب در زمان مناسب با من برخورد میکنند بزرگترین دغدغه آدم ها جذب مشتری جذب شریک زندگی مناسب ایده مناسب برای کسب و کار است دست به هرکاری میزنند که اون آدم مناسب و شرایط مناسب را جذب کنند اما قانون این است که برای جذب آدم مناسب لازم نیست خود را به در و دیوار بزنی کافیست روی خودت کار کنی خودت آدم مناسب شوی در مسیر درست قرار بگیری آن وقت جهان لاجرم آدم های مناسب را وارد زندگی ات میکند تمام. کل اش همین است
اما در رابطه به تمرین این بخش
اوایل آشنای ام با استاد یکی از طلای ترین دوران عمرم به شمار میرود روزهای که نه کار داشتم نه هیچ چیز خاصی نه دوستی واقعا هیچ چه درآمدم صفر بود اما آن قدر غرق در خوشحالی و لذت بودم از کوچکترین چیزها لذت میبردم و سپاس گزار بودم بخاطر هرچیز کوچک سپاس گزاری میکردم مهمتر از همه واقعا رهای رها بودم انگار هیچ چه از جهان نمی خواستم همان پیاده روی دیدن خانه های لوکس آرامش که بیشتر شده بود برایم بس بود این رهای و آرامش پیامدهای فوق العاده یی داشت سلامتی ام هر روز بیشتر و بهتر می شد با تمام وجود احساس خوشبختی میکردم به وضوح می دیدم که چگونه درهای از ثروت و نعمت خداوند هر روز بیشتر بر رویم باز می شود یکی از دستاورد های فوق العاده آن پیدا کردن کار بود یک کار رویای با بهترین شرایط پیدا کردم این تجربه بهترین مدرک است برایم از اینکه وقتی احساس ات خوبه در مسیر درست قرار میگیری تمرکزت روی داشته هاست سپاس گزار نعمت های خداوند هستی روی باورهایت کار میکنی حالت خوبه به هیچ کس و هیچ چیز نمیچسپی آن وقت خود به خود همه چه درست میشه اتفاقات خوب رخ میدهد خواسته های که سالها منتظرش بودی به راحتی وارد زندگی ات میشود بدون تلاش فزیک خاصی خدایا شکر ات بخاطر قوانین ثابت و بدون تغیر ات بخاطر این نظم و هماهنگی که در این جهان زیبا وجود دارد الاهی شکر ات
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و همه دوستان خوبم
یکی از نشانه ها و هدایت های خداوند برای من وقتی بود که با همسرم میخواستیم روز و تاریخ اومدن ایشون برای خواستگاری رو مشخص کنیم.
خوب ما از قبل با هم آشنا شده بودیم و اتفاقا آشنایی من با سایت هم از طریق ایشون بود. همسرم یه سری کارهارو تا قبل خواستگاری بایستی انجام میداد تا آماده میشد و من هم کم کم موضوع روبه مادرم اطلاع دادم یه پروسه ای رو ما طی کردیم تا جایی که از نظر و فکر خودمون آماده بودیم.
تقریبا اگه اشتباه نکنم از برج 2،3 سال 1400 ما آمادگی مون رو به خدا اعلام کردیم و یادمه با خدا صحبت می کردم و ازش نشونه می خواستم بهم بگه که کی میتونم این موضوع رو به خانوادم از جمله برادر بزرگترم که حق پدری بر گردنم داشت بگم و اونها هم از نیت من آگاه بشن برای ازدواج و هم ما پذیرای این مهمانی باشیم.
تا اینکه اواخر خرداد ماه یا اوایل تیرماه یه همچین حدودی، نشونه واضحی از راه رسید. گرچه من بعدها متوجه این نشونه خدا شدم چون اون موقع درک کمتری داشتم.
خواهر شوهر خالم زنگ میزنه خونمون و منو برای پسرش از مادرم تلفنی خواستگاری میکنه. بعدا که من از سرکار میام خونه مادرم جریان رو بهم میگه.خوب مادرم کاملا در جریان بود و می دونست به اونها چی باید بگه. فقط به من گفتش که بخاطر فامیلیت مون با اونها باید به برادرت بگم که فلانی برای خواستگاری زنگ زده و ..
همون شب یا یه شب دیگه بود که برادرم اومد خونه ما
من و مادرم کنار هم نشسته بودیم و بردارم یه جای دیگه
یکم که گذشت مادرم از کنار من بلند شد و رفت نشست کنار برادرم تا موضوع رو بگه. خوب صد در صد برادرم دلیل رد کردن این خواستگاری رو میخواست از مادرم بپرسه و اون نجواهای که ذهن منو پر می کرد.البته که مادرم هم بهونه ای پیدا کرده بود که موضوع منو مطرح کنه چون قبل از اون من بهش اجازه نداده بودم که موضوع رو بگن.
من طبق رفتار های تکراری در مسائل مختلف اینجوری رفتار میکردم که در اون لحظه باید به مادرم میگفتم که از جریان من چیزی به برادرم نگی ها ..
ولی اصلا نمیدونم چی شد اون لحظه من هیچی نگفتم خودم الانم که الانه میگم چی شد دهنِ من بسته شد ( من اگه صد بار تو این موقعیت ها قرار میگرفتم تو مسائل مختلف نه تنها میگفتم فلانی چیزی نگی ها بلکه تاکید به نگفتنش هم میکردم و این حداقل برای من که آگاهانه دارم بهش توجه میکنم از صد بار اولین بار بود که من خودمم نمیدونم چی شد که نتونستم حرفی بزنم که مامان فعلا حرفی از قضیه خود من نزن)
جز اینکه کار خدا بود من در سکوت باشم اصلا نمیدونم اون لحظه چی شد ..
و من فقط در لحظه از جام بلند شدم با کلی افکار مختلف که الان چی میشه و ..
چطور به خودت اجازه دادی با یه مرد غریبه دوست بشی و …هزارتا چیز دیگه
ورفتم آشپزخانه و خودمو مشغول ظرف شستن کردم .
(اینم بگم که ترس من بخاطر تعصبات خانوادم بود که بیشتر هم تو بچگی بود .. خانوادم رفتارشون کلی تغییر کرده بود و خبری از تعصبات بیخودی نبود ولی ذهنیت من از این تعصبات شاید از بچگیم درونم جامونده بود وگرنه برادرم خیلی مهربون و بامحبته. )
مشغول ظرف شستن بودم که برادرم وارد آشپرخانه شد و اومد کنارم و با خوشحالی زیاد بهم گفت که مامان چی میگه ..
و بعدش من شروع کردم جریان رو گفتن و ..
این شد که خدای مهربان نشونه شو انقدر قشنگ و زیبا و عزتمندانه برامون فرستاد و همه چیز خیلی عالی پیش رفت وشیطان ذهنم تقلا برای در رفتن از شرایط چالشی و موکول اون به زمان دیگه رو داشت ولی ایمان و هدایت خدا (سکوت غیر ارادی)شامل حالم شد.
7 مردادماه 1400 روز 5شنبه برای خواستگاری قرار گذاشتیم .
و در عین ناباوری، بخاطر این ناباوری که خانواده خیلی سخت گیر بودن،دقیقا یک هفته بعد از روزخواستگاری، 15 مرداد ماه 1400 روز جمعه جشن بله برون کوچک و خانوادگی به خیر و خوشی انجام شد.
ولی با خدا باور کردم که میشه
آسون میشه برات همه چیز
دلها نرم میشه برات
ترس همیشه هست و باید برم توش که نتایج ش شگفت انگیزه
نشونه ها در زمان مناسب به دستت میرسه
چقدر این نشونه خداوند تو زندگیم به دلم میشینه هر بار که یادم میاد یا صحبتش میشه میگم چقدر اینجا خدا باهام واضح و دقیق صحبت کرد یعنی من انقدر تو فرکانس خوبی بودم و گرنه که خدا همیشه نشونه ها و هدایت هاشو میفرسته و با زبان هدایت و نشانه ها باهامون حرف میزنه.
با یادآوری اینا باید ایمانم به مسیر قویتر بشه .
استاد اون موقع این جمله شمارو تو عزت نفس خیلی تکرارش میکردم تمام جهان اگه بخوان جلوش وایسن و نذارن حرکت کنه نمیتونن این کارو انجام بدهند .بهم خیلی قدرت میداد.
یادمه ماه های قبل خواستگاری وقتی حرف میشد من از برادرم به همسرم میگفتم از نگران بودن خودم به واکنش ایشون می گفتم ولی یادمه همیشه همسر به من میگفت مطمئنم با این برادرت از همه بیشتر با هم هماهنگ و صمیمیتر خواهیم بود. همیشه این حرفو به من میگفت اون موقع متوجه نشدم ولی انگار برای خودش باور خیلی خوبی درست میکرد و واقعاً هم همین شد. الان رابطه همسر من با این برادرم از همه بیشتر صمیمیتر هست.
سپاسگزارم ازتون
روز هشتم تعهد، 4 آذر
سلام به همه دوستان بخصوص استاد عباسمنش عزیزم و استاد شایسته نازنین
من برای پیدا کردن آدمهای مناسب تلاش نمیکنم بلکه برای هماهنگی خودم با قانون تلاش میکنم؛
اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند کارها را برای من انجام میدهد همانطور که برای ابراهیم، موسی و پیامبر انجام داد
اینکه باور داشته باشید فراوانی وجود دارد، اینکه خود را لایق بهترین مشتریان بدانید، اینکه به جریان هدایت خداوند اعتماد کنید. این، همان «فرکانس» و «مدار» شماست
«اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، آدمهای مناسب (مشتریان، همکاران، شریک عاطفی) در زمان مناسب با من برخورد میکنند.»
این یعنی اعتماد کامل به سیستمی که خداوند چیده است.
استاد تا اینجایی که نکته برداری کردم از متن این فایل مربوط به شما بود، یعنی شما در مدار درست بودید و به خدا اعتماد داشتید و مشتریان درست در زمان درست به سمت شما اومدند.
اما حالا بریم سراغ خانم فرزانه و آقای محمد:
تصمیم شجاعانه (نقطه عطف): آنها در اوج ناامیدی، با فایلهای رایگان استاد آشنا شدند. در حالی که کل سرمایهی باقیماندهی آنها فقط 5 میلیون تومان بود، با ایمانی قلبی تصمیم گرفتند تمام آن پول را برای خرید دورهی «روانشناسی ثروت 1» هزینه کنند.
این دو نفر هم به نظرم واقعا به خدا اعتماد داشتند که کل پولشون رو دادند و دوره شما رو خریدند، بدون اینکه بترسن وای پولمون تموم میشه، وای صفر میشه، اگر این تصمیم اشتباه باشه چی؟!
حس میکنم چقدر دلم میخواد از اعتماد کردن به خدا و رها بودن بشنوم، تا خودم هم بتونم انجامش بدم، وقتی در گوشم یه چیزی گفت بگم چشم و به دلایل و منطق های ذهنم گوش ندم.
خدایا خودت هدایتم کن خودت دلم رو قرص کن.
زیبایی روز:
امروز مدرسه مجازی برگزار شد اینترنت خیلی ضعیف بود ولی خداروشکر تونستم کنترل کلاس رو دست بگیرم و به خوبی تمام شد، انشاالله که فردا هم خیلی خوب برگزار خواهد شد.
به نام خالق عشق و شادی و زیبایی
درود و خداقوت به استاد عزیز و همه دوستان خوب سایت
انقدر موضوع این فایل برام جذاب بود که از زمانی که شنیدمش واقعاً دوست داشتم خوب درکش کنم به همین خاطر چند روز بهش عمیقاً فکر کردم و اکثر کامنتهای دوستان رو هم خوندم و در زندگی خودم مرور کردم آگاهیهای این فایل زیبارو و دوست داشتم زمانی که میام کامنت بنویسم یه کامنت خیلی خوب باشه. انشالله که همینطور باشه.
جالبه که برنامم این بود صبح که پامیشم بیام کامنت بنویسم اما الان تقریباً ساعت 4 صبح هست و خداوند بیدارم کرد و گفت الان زمان نوشتنه احسان و با انرژی و احساس بسیار فوقالعاده به لطف خدا شروع کردم به نوشتن این کامنت.
نمیدونم دوستان دیگه هم این احساس و برداشت رو داشتن یا نه اما برداشت من از موضوع این فایل تماماً بحث توحید و شرک بود.
وقتی خودم رو بهتر بررسی کردم متوجه شدم به اندازهای که من نگاهم بیشتر به درونم و خداوند معطوف شد توجهم از بیرون کمتر شد، یعنی وابستگیم به افراد، پول و هر چیزی غیر از خودم و خدای خودم کمتر و کمتر شد.
به شکل عجیبی دیگه دوست نداشتم توجه کسی رو به خودم جلب کنم، چه برای برقراری ارتباط چه برای فروش یا با هر عنوان دیگه. حتی نیاز به پول بیشتر هم نداشتم برای اینکه بخوام احساس بهتری رو تجربه کنم و اتفاقی که افتاده اینکه هم افراد بهتری الان تو زندگیم هستند و هم ثروت بیشتری دارم میسازم و البته بسیار بسیار بسیار آسانتر.
خیلی سعی کردم درک کنم که این در مدار درست قرار گرفتن دقیقاً یعنی چی، یعنی چطور میشه که در مداری باشی که همه چیز به سادگی رخ میدهد و افراد و موقعیتهای مناسب سر راهمون قرار میگیرند و سعی کردم درباره جواب پرسش این بخش به درک بهتری برسم.
وقتی جوابهای تمرین این بخش رو در زندگی خودم بررسی کردم به وضوح دیدم که دلیل اینکه مسیر به شکلی آسان و معجزه آسا پیش رفت این بود که من به قدرتی تکیه کرده بودم که بسیار بزرگتر از اون مسئله من بود.
اگر ما به این درک رسیده باشیم که تمام اتفاقات زندگی ما بازتاب فرکانسها و نگاه ما نسبت به زندگی و خداست اونوقت خیلی بهتر متوجه میشیم که دقیقاً چه تعریفی از خداوند و ارتباطی باهاش داریم.
اگر زندگی در هر بخشی سخت پیش میره یعنی ما نتونستیم خداوند رو به خوبی درک کنیم و از قدرتی که به ما داده شده در جهت دلخواه استفاده کنیم.
اینکه ما در برابر اتفاقات زندگی میترسیم و ناراحت میشیم فقط یک معنا داره: خدایی که در ذهن ماست کوچکتر و ضعیفتر و ناتوانتر از مسئله ماست.
مادام که این تعریف در ذهن ما باشه امکان نداره ما به مسیر آسانی هدایت بشیم.
به همین دلیل وقتی ما شروع میکنیم به سپاسگزاری کردن داریم قدرت خداوند رو دوباره به یاد میاریم و میتونیم قدرتش رو در وجود و ذهنمون بازسازی کنیم.
این الگوی یکسان رو من در موقعیتهایی که تجربه آسانی برام رخ داد مشاهده کردم که من قبل از اینکه اون اتفاق به شکل ساده برام رخ بده به یک احساس سبکی و آرامش و رهایی رسیده بودم که در واقع میشه گفت همسنگ احساس سپاسگزاری بوده همیشه.
حقیقتاً هرچقدر فکر کردم راهکار حتی نزدیکی مثل سپاسگزاری برای رسیدن به این احساس به شکل آسان پیدا نکردم.
چون ممکنه خیلی از ماها به اون خواستههامون به شکل آسان در حال رهایی رسیده باشیم اما اون رهایی نتیجه اعتماد نبوده خیلی وقتا، بلکه نشانه این بوده که دیگه تیری برای پرتاب نداشتیم.
اما وقتی آدم سپاسگزاری میکنه از روی اعتماد به احساس رهایی میرسه.
در واقع وقتی من نتایج آسان زندگیم رو مرور کردم متوجه شدم که هرچقدر من شخصیت سپاسگزار رو در خودم پرورش دادم سرعت و حجم این آسانیها بسیار بیشتر شد به شکلی که واقعاً نتونستم یک مورد خیلی خاص رو انتخاب کنم چون احساس کردم ممکنه درباره بقیه اتفاقات زندگی کم لطفی بشه.
در واقع اگر دقت کنیم به جاهایی که تو زندگی اوضاع داره سخت پیش میره میتونیم درک کنیم که ما نتونستیم به خوبی در مورد اون موضوع احساس سپاسگزاری داشته باشیم و همش به دنبال یک نتیجه نهایی بودیم برای حس خوب داشتن، درصورتی که معادله دقیقاً برعکسه، یعنی وقتی ما سپاسگزار باشیم آسانی اتفاق میفته نه اینکه ما آسانی رو تجربه کنیم بعد سپاسگزار باشیم.
هر زمان که من در مورد مسئلهای تو زندگیم احساس میکنم دارم تقلا میکنم از استاد یاد گرفتم که سریع به خودم نهیب بزنم که آقاجان چرا دارم زور میزنم؟ اگه سخت داره پیش میره که یعنی اصلاً راهش نیست، بعد میام شروع میکنم به سپاسگزاری کردن و به عینه میبینم که چطور اوضاع به شکل شگفتانگیزی تغییر میکنه.
در واقع خداوند بوسیله سپاسگزاری داره به انسان یادآور میشه که بنده عزیزم زور الکی نزن، به جاش بیا توجهت رو بده به من تا به سادگی برات حلش کنم. تو که آفریده نشدی درگیر این چیزای کوچک بشی، تو آفریده شدی تا لذت ببری و زیبایی ببینی و خلق کنی و ارتباطت رو با من عمیقتر درک کنی.
حقیقتاً توصیف احساسی که در این لحظه دارم امکانپذیر نیست اما از خداوند برای هممون آرزو میکنم که مارو در مسیر درست و سپاسگزاری ثابت قدم بداره.
برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و نابترین تجربیات رو آرزومندم.
به نام خدای هدایتگرم.
سلام به استاد عزیزم و مریم خانم گل و بچه های سایت.
چند وقت پیش بود که خیلی داشتم توی فوتبال افت میکردم همینطور داشتم ضعیف میشدم
همش داشتم تلاش میکردم. سختی میکشیدم و…. که به چشم مربی بیام که منو توی مسابقات کامل بازی بده
خیلی خیلی هم من خودم رو با دیگران مقایسه میکردم.
از وقتی روی فایل ها با تمرکز بالا کارکردم این مقایسه کردن که یک ترمز بود در ذهن من شناسایی اش کردم و تونستم حذفش کنم.
و کامل همه چی رو همه چی رو رها کردم و گفتم خدا خودش درست میکنه
کم کم بهتر داشتم میشدم فقط روی خودم کار میکردم و مقایسه نمیکردم و همه چی رو رها کردم و گفتم خدا خودش درستش میکنه.
انقدر خوب شدم که مربی منو همش توی زمین90دقیقه بازی میداد و من ترسم توی مسابقات خیلی کم شد و الان هم دارم کار میکنم که اندک ترسی رو که الان دارم بزارم کنار و دارم نتیحه میگیرم. الان خداروشکر هر روز دارم بهتر میشم که خودم باورم نمیشه انقدر توی فوتبال پیشرفت کردم.
و الان که هم سن و سالام دارن با نوجوانان تمرین میکنن من و چند تا از دوستام رفتیم برای مسابقات جوانان استان.
باورم نمیشه من که داشتم بازی کن نیمکت نشین میشدم فقط با رها کردن همه چی و تقلا نکردن و توکل به خدا تونستم الان بازیکن فیکس جوانان تیم مون بشم و توی لیگ استان بازی کنم. چند روز دیگه بازی های لیگ استان شروع میشه و میدونم خدا سوپرایزهایی برام داره. انقدر الان خوب شدم خداروشکر که مربی تیم بهم میگه آماده ترین بازیکن تیم هستی.الان نتیجه گرفتم که هرچیزی رو فقط بسپاری به خداوند و تقلا نکنی و در مسیر درست قدم برداری به هر چیزی که بخواهی میرسی.
خدایا شکرت شکرت شکرت.
با نام الله باسلام برهمگی
با شنیدن حرفهای استاد در مورد مغازه فلافلی من به یاد یک مغازه در شهر خودمان افتادم که حلوا و حرده و روغن میفروشد جای ان در یک محله قدیمی در بازار قدیمی شهر هست خدا را شکر روز بهروز مشتریانش بیشتر میشه اینقدر زیاد که دستگاه نوبت دهی گذاشته یک مغازه قدیمی هست و اگر بخواهی خرید کنی حداقل باید نیم ساعت توی نوبت باشی ولی محصولات با کیفیت خوب داره هیچ تبلیغاتی نداره فقط دهان به دهان از طریق خود مشتریان همه برای خرید مراجعه میکنند در حالی که توی شهر کلی مغازه شیک تر و بهتر وجود داره
واقعا صاحب مغازه که پیر مردی هست وخودش تازگی در تهران زندگی میکنه چطوری به این درآمد رسیده
به قول استاد باید علت را در درون این فرد جستجو کرد نه در محل مغازه یا نوع محصولش باور فراوانی و اعتماد به خداوند وهدایت الاهی
من تصمیم گرفتم بیشتر روی خودم کار کنم و آگاهیهای ثروت یک رو بهتر وبیشتر عمل کنم
خدا مشتریان رو به سمت من هدایت میکنه وقتی که لایق باشم
من با الله اعتماد دارم وروی سمت خودم بیشتر وبهتر کار میکنم خدایا تو سمت خودت را انجام بده من هم شایسته دریافت نعمت وثروت هستم چون بنده تو هستم وتویی که روزی رسان هستی ورزاق وهاب هستی و من نیازمند تو هستم پس روزی من را برسان همانگونه که بر بندگان شایسته ات رساندی
ای رزاق و ای وهاب
سلام و درود به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
تجربه من این هست که من به انتخاب خودم از کاری که داشتم و بهش علاقه ای نداشتم یه کار اداری که فقط آب باریکه ای برای من بود و جزو منطقه امنم محسوب میشد تصمیم گرفتم بیام بیرون
بدون هیچ سرمایه ای از قبل یا پشتوانه مالی یا حتی کار دیگه و حتی بدون اینکه بدونم قراره چکار کنم فقط اینو میدونستم که رویای موفق شدن و کسب و کار خودم رو داشتن در سرم بود و چون مدت ها بود کار مورد علاقه ام هم نمیدونستم چیه و اصلا نمیدونستم چه مسیری درسته
خلاصه اینکه اومدم بیرون، بماند که با سرزنش خانواده مواجه شدم و حتی خودم پشیمون شدم که چرا اون تصمیمرو گرفتم
ولی بعد یه مدت که به خودم اومدم متوجه شدم من آدم تو خونه موندن نیستم و شرایط داشت برام سخت میشد همروحی که رو جسمم هم داشت اثر میداشت و خیلی دنبال کارهای مختلف میگشتم
ولی هر بار به در بسته میخوردم و تقلای زیاد ولی نتیجه صفر
که همین من رو خسته تر میکرد که من هر دری رو میزنم بسته است
خلاصه به یه مرحله ای رسیدم که ناامید شدم از زیاد دنبال کار گشتن ولی نتیجه نگرفتن
تا اینکه نمیدونم چه فکری باعث شد تصمیم گرفتم با فایل های رایگان سایت شما شروع کنم وقتی فایل هارو میدیدم روحم داشت لذت میبرد و دلممیخواست هر روز ارتباط داشته باشم با این فایل ها و گوش دادن و نوشتنشون
و از جایی که به واسطه آموزش های بی نظیر استاد عباس منش عزیز تصمیم گرفتم توجهم رو بزارم رو زیبایی های اطرافم و در کنارش شکر گذاری قلبی انجام میدادم و حس و حالم بهتر شده بود و شادتر شده بودم
بعد یه مدت یه پیشنهاد کاری خوب دریافت کردم در حالی که من هیچ تجربه ای در اون زمینه نداشتم جز کارهای کوچکی که انجام داده بودم این پیشنهاد رو قبول کردم
فقط با ایمان به خدا و توکل شروع کردم و مرحله به مرحله رو خداوند هدایتمکرد و کمکم میکرد تا اینکه از درآمد صفر و بدون هیچ سرمایه ای تونستم به لطف خدا و آموزش های ارزشمند استاد عباس منش عزیزم به درآمد رسیدم و در مدت کوتاهی بازم درآمدم بیشتر شد به سادگی و خیلی راحت
هم در کاری که بهش علاقمندم مشغولم
هم خیلی راحت خدا مشتری برام می فرستاد و درآمدم رو بیشتر میکرد
بدون اینکه من کار خاصی انجام بدم
نتیجه از جایی آغاز شد که من دست از تقلا برداشتم فقط خواستم خدا خودش هدایتم کنه حتی جالبیش اینجاست که من برای کارم میخواستم دوره ای شرکت کنم ولی چون اوایل کارم بود درآمدم فعلا کم بود نتونستم
ولی خداوند اینرو هم برام اوکی کرد از جایی که حتی فکرش رو همنمیکرم
و خلاصه خواستم بگم که وقتی به قول استاد ما دست از تقلا برداریم و بخوایم که خداوند ما رو هدایت کنه همه چی خیلی راحت تر از چیزی که فکرش رو هممیکنیم برامون انجام میشه.
اول از همه از خداوند سپاسگذارم بعد از استاد عزیزم تشکر میکنم و از خودم
استاد جان عزیزم ازتون متشکرم دوستتون دارم.
بنام خدا
سلام خدمت استاد عزیز و بانو شایسته گرامی و همه دوستان نازنین
موضوعی که واقعا منو به این باور رسوند که میتونم آسون بشم برای آسونی ها قبولیم توی آزمون وکالت بود.
من سال 98 مرکز مشاوران قبول شدم( حقوقی ها میدونن که دوتا نهاد موازی وجود داره که پروانه وکالت صادر میکنن) و بعد از اتمام مصاحبه و مراحل ثبت نام رفتیم برای کارآموزی. سال 99 توی آذرماه یه پیام توی کارتبالم اومد: «که حسب گزارشات واصله شما شایستگی داشتن پروانه وکالت رو ندارید و در مشاغل دیگه براتون آرزوی موفقیت داریم»!!!!!
من و فشار زیادی که بهم وارد شد…….
متاهل و دارای یک فرزند، موندم به خانمم چی بگم؟ بگم عذرمو خواستن؟
خلاصه اعتراض کردم نزدیک 2سال رفتم تهران و اومدم تا ثابت کنم که حق با منه، گفتم حق گرفتنیه، میجنگم ولی نتیجه چی بود؟ هیچی.
همون دوران به پیشنهاد همسرم فایل های رایگان رو گوش میدادم.
همه چیز از وقتی تغییر کرد که رها کردم و تصمیم گرفتم آزمون کانون وکلا شرکت کنم، گفتم محمد تو به این شغل علاقه داری حتما خیری توی کار بوده و سال 1401 توی 2ماه خودمو برای آزمون آماده کردم و قبول شدم و الآن وکیل پایه یک هستم.
حتی دفتر گرفتن منم خیلی هدایتی بود یه روزی دوستم پیشنهاد داد دفتر بگیریم و شرایط همه جوره فراهم شد و به آسونی دفتر گرفتیم، یه دفتر با وسایل و یه صاحب ملک فوق العاده و همراه.
واقعا سخته توی زندگی رها کنی و بسپاری به رب العالمین، ما زودی یادمون میره چه نتایجی گرفتیم ،به همین علته که استاد میگن مدام موفقیت هاتون. رو یادآوری کنید تا فراموشمون نشه.
استاد عزیز ممنونم ازتون شما الگوی بی نظیری هستید دوستتون دارم.
سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم
استاد چیزی که از فایلهایی که این چند روز برام اومدن متوجه شدم اینه که، من باید از خدا درخواست کنم اما به چگونگی رسیدن بهش کاری نداشته باشم، تقلا نکنم، دست از تلاش کردن و پیدا کردن راه های جدید بردارم، رها کنم، به خدا ایمان و اعتماد داشته باشم و فقط روی خودم کار کنم، یعنی به اصل بچسبم، خدا خودش برام درستش میکنه
همانطور که برای ابراهیم، موسی و پیامبر انجام داد.
پس یعنی فعلا باید روی بخش توحید و اعتماد به خدا بیشتر کار کنم.
سلام بر استاد عباسمنش و خانم شایسته بزرگوار و دوستان عزیزم در این پروژه
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
خدمت سربازیم (امریه) به عنوان کارشناس اداری مشغول بودم ؛ روی خودم کار میکردم و دوره احساس لیاقت رو تازه خریده بودم و ظیفهای که بهم محول شده بود رو عالی انجام میدادم (با کیفیت بالا) توی همون دوره بود که دوست داشتم همونجا مشغول به کار بشم(استخدام بشم) ، چون وظیفهام رو عالی انجام میدادم بهم پیشنهاد شد قسمت کنترل اموال و تنخواه مشغول بشم (که احتمال استخدام بیشتری داشتم در این عنوان شغلی تا کارشناس منابع انسانی که مشغول بودم )، ولی من به دلیل ترس هایی که داشتم قبول نکردم و خب بعدش هم استخدام نشدم با عنوان کارشناس منابع انسانی و از مجموعه خارج شدم
میخواستم مدرکم رو از دانشگاه بگیرم و گشتم و گشتم دنبال فردی که توی دانشگاه درحال حاضر مشغوله و همشری من باشه که با اون برم دانشگاه و پول کرایه رو ندم ؛ تایمی رو هماهنگ کردیم که حرکت کنیم ، موقعش که شد بهش زنگ زدم که بریم ولی گوشیش خاموش بود
(اینجا شرک هم ورزیدم و روی این دوستمون زیادی حساب کردم) و حسابی از دستش ناراحت شدم و چند روز بعد خودم رفتم سمت دانشگاه برای گرفتن مدرک ( و با حرکت کردن من ) ، چقدر کار راحت انجام شد و چند تا مسیر هم بدون گرفته هزینهای از من جابه جا شدم ( اتفاقی دوستی رو دیدم و مسیر طولانی منو برد بدون هزینه ، تازه ناهارمم حساب کرد ) ؛ وقتی با توکل به خدا حرکت کردم همزمانی هایی اتفاق افتاد که اگر من میخواستم اینا رو برنامه ریزی کنم ، اصلاً نمیتونستم اونم با این دقت
مواقعی هم بوده که مغرور شدم بخاطر سوادی که دارم بخاطر امکاناتم و تلاش کردم برای پیدا کردن یک محصول با کیفیت و قیمت مناسب ، سایت ها رو زیر و رو کردم ، فیلم معرفی محصول میدیدم اونم به زبانی که بلدش نبودم و همه و همه تقلاهایی بود که نتیجهای نداشت و من خسته و خسته تر میشدم ، از گشتن زیاد سردرد میگرفتم و آخر سر میگفتم خدا من گشتم نبود تو بگرد تو بهم بگو کجا رو بگردم و بعد از چند روز خیلی راحت به اون محصولی که میخواستم هدایت میشدم ، با اینکه میتونستم همون اول از خدا بخوام که هدایتم کنم ؛ در بعضی موارد هنوز روی خودم حساب میکنم و انگار به خدا میگم ، من خودم بلدم فلان محصول فلان لباس فلان کار رو پیدا کنم شما نمیخواد کاری بکنی ؛ و بعد از تقلای زیاد پی میبرم که من واقعا به هدایت خدا نیاز دارم
متاسفانه حساب کردن روی هدایت خدا برای آخر کار گذاشتم ، وقتی رها میکنم میگم من نمیدونم من پیداش نمیکنم وجود نداره و آروم میگیرمبه راحتی خدا کار رو انجام میده
مثل این میمونه : من برای امانت یه کتاب میرم کتاب خونه ، یه فردی اونجا منتظره(فقط وظیفهاش همینه) که به افراد کمک کنه در انتخاب درست کتاب ، در برداشتن کتاب هایی که به دلیل ارتفاع زیاد افراد نمیرسند به اون ها ؛ من برای برداشت یک کتاب که بهش نمیرسم به این دلیل که در ارتفاع قرار داره ، با خودم فکر میکنم ، میگممن که خودم بلدم و به کمک کسی نیاز ندارم اول کل بدنم رو کش میدم برای رسیدن به اون کتاب میبینم نمیشه ، بعد میام یه چیزی زیر پام میزارم بازم نمیشه و آخر سر میرم از اون فردی که فقط منتظره من ازش بخوام که بهم کمک کنه، کمک میخوام و خیلی راحت اون کتاب رو در اختیارم میزاره
امید وارم مثال خوبی زده باشم ؛ منظورم اینه که بجای تقلای زیاد همون اول تسلیم بشیم و از خدا بخوایم چون واقعا تواناییش رو داره که به بهترین شکل کارها رو انجام بده
دوستون دارم زیاد ، امیدوارم در مسیر خداوند قرار بگیریم ؛مسیر آسان شدن برای آسانی ها
بنام رب و صاحب اختیار قدرتمند من
الاهی شکر ات که اینجا هستم الاهی شکر که مرا در این جمع فوق العاده هدایت کردی چه لذت بخش است بودن در اینجا پروردگار بینهایت بزرگم هر روز رشد و بهتر شدن به همان میزان آرامش سلامتی حال خوب خوشبختی که بهتر و بیشتر می شود
دو موضوع فوق العاده در این فایل که بینهایت میشه در مورد اش صحبت کرد اول اینکه انسان چقدر تواناست خداوند چه قدرت و توانایی به انسان داده حتا اگر بعضی مواقع در زندگی اشتباهات بزرگی هم می کنیم باز هم میتوانیم از زیر صفر در بدترین شرایط وقتی اراده می کنیم برای تغیر شرایط میتوانیم همه چه را دوباره جبران کنیم حتا موفقتر و بهتر از گذشته زندگی مانرا از نو میتوانیم بسازیم
دوم اینکه اگر من در مسیر درست قرار بگیرم آدم های مناسب در زمان مناسب با من برخورد میکنند بزرگترین دغدغه آدم ها جذب مشتری جذب شریک زندگی مناسب ایده مناسب برای کسب و کار است دست به هرکاری میزنند که اون آدم مناسب و شرایط مناسب را جذب کنند اما قانون این است که برای جذب آدم مناسب لازم نیست خود را به در و دیوار بزنی کافیست روی خودت کار کنی خودت آدم مناسب شوی در مسیر درست قرار بگیری آن وقت جهان لاجرم آدم های مناسب را وارد زندگی ات میکند تمام. کل اش همین است
اما در رابطه به تمرین این بخش
اوایل آشنای ام با استاد یکی از طلای ترین دوران عمرم به شمار میرود روزهای که نه کار داشتم نه هیچ چیز خاصی نه دوستی واقعا هیچ چه درآمدم صفر بود اما آن قدر غرق در خوشحالی و لذت بودم از کوچکترین چیزها لذت میبردم و سپاس گزار بودم بخاطر هرچیز کوچک سپاس گزاری میکردم مهمتر از همه واقعا رهای رها بودم انگار هیچ چه از جهان نمی خواستم همان پیاده روی دیدن خانه های لوکس آرامش که بیشتر شده بود برایم بس بود این رهای و آرامش پیامدهای فوق العاده یی داشت سلامتی ام هر روز بیشتر و بهتر می شد با تمام وجود احساس خوشبختی میکردم به وضوح می دیدم که چگونه درهای از ثروت و نعمت خداوند هر روز بیشتر بر رویم باز می شود یکی از دستاورد های فوق العاده آن پیدا کردن کار بود یک کار رویای با بهترین شرایط پیدا کردم این تجربه بهترین مدرک است برایم از اینکه وقتی احساس ات خوبه در مسیر درست قرار میگیری تمرکزت روی داشته هاست سپاس گزار نعمت های خداوند هستی روی باورهایت کار میکنی حالت خوبه به هیچ کس و هیچ چیز نمیچسپی آن وقت خود به خود همه چه درست میشه اتفاقات خوب رخ میدهد خواسته های که سالها منتظرش بودی به راحتی وارد زندگی ات میشود بدون تلاش فزیک خاصی خدایا شکر ات بخاطر قوانین ثابت و بدون تغیر ات بخاطر این نظم و هماهنگی که در این جهان زیبا وجود دارد الاهی شکر ات