این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/14.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-22 09:07:202025-11-23 13:14:37تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بلکه خدا یار و سرپرست شماست؛ و او بهترین یاری دهندگان است.
=====================================
سلام به همگی و الهی که حال دلتون عالی باشه.
استاد شما در انتهای این فایل یک جمله گفتید که من از وقتی توی دفترم نوشتنش بسیار فکرم درگیرش شد.
شما فرمودید:
لذت کشف این ابزار که من میتونم زندگیم رو هرجور دوست دارم رقم بزنم با هیچ چیز و هیچ لذتی قابل قیاس نیست.
میدونید استاد ؟!احساس میکنم یک اقیانوس مفهوم پشت همین یک جمله بود که من رو درگیر خودش کرد.
استاد ازتون سپاسگزارم که انقدر الگوی بی نظیری هستید که من هیچ کس رو حتی نزدیک به شما ندیدم.
هرچقدر بیشتر میگذره و من بیشتر توحید و قانون رو درک میکنم بیشتر میفهمم من هیچی نمیدونم و هرچقدر با آدم های بیشتری رو به رو میشم میبینیم که هیچ کس حتی نزدیک به شما هم نمیتونه رفتار کنه.
استاد توی یکی از فایل مصاحبه با شما،استاد شایسته ازتون میپرسند چرا شما نمیدانید دقیقا دارایی شما چقدره ؟!اینکه دقیقا نمیدونید چقدر املاک و سرمایه دارید ؟!
استاد شما یک جوابی میدید که من سعیده باید اینو بچسبونم به پیشونم هیچ وقت یادم نره،شما بلافاصله میفرمایید که: اتفاقا من سرمایه ی اصلیم رو خیلی خوب میدونم چیه!!!
میدونید استاد؟!این چیزی که شما خیلی خوب میدونید رو خیلی مونده تا من یکی درک کنم،چون این اساس و پایه ی احساس خوشبختی بی قید وشرطه.
همین ابرازی که کشف کردید ،همین سرمایه ی اصلی:ایمان،توحید،توکل،عزت نفس،خودباوری
و اطمینان به اینکه :
خداوند حتما من رو هدایت میکنه و من هیچ وقت تنها و رها شده نیستم.
این سرمایه ی اصلی ماست،این راهگشای تمام مسائل زندگی در تمام برهه های زندگیه،نه هیچ چیز دیگه.
دیشب یک پاسخ داشتم تو دوره ی احساس لیاقت با این عنوان که بنده ی خدا براش نجوا پیش اومده بود که از کجا معلوم این مسیر جواب میده؟!اگر جواب میداد سعیده شهریاری الان موفقیت مالی داشت !!!
بعد من با خودم فکر کردم that’s why!
بخاطر اینکه که بچه ها مسیر رو ادامه نمیدن!!!
همه دارند خودشون رو با بقیه مقایسه میکنند….اگر میخوان خیلی احساس بزرگی کنند میگن ما خیلی وضعمون بهتره اگر میخوان شکست هاشون رو منطقی کنند میگن همینه دیگه،بقیه هم به هیچ جا نرسیدن ما هم نمیرسیم پس اصلا قانون الکیه.
واقعا چرا هیچ کس خودشو با قبل خودش مقایسه نمیکنه ؟!
این سعیده شهریاری تا همین ٢ سال پیش برای ده میلیون پول داشت ١٧5 ساعت در ماه ،کار سخت انجام میداد!!!!
الان ٣ برابر این پول فقط خرج خورد و خوراک خودش و بچه هاشه،بدون یک ساعت کار فیزیکی….مابقی هزینه ها بماند.
بعد من بیام خودمو با بقیه که نمیدونم چه گذشته ای داشتن مقایسه کنم و به قول شما یا احساس غرور بیجا کنم یا احساس بد ناموفق بودن؟!
من از شما یاد گرفتم هر بار خودمو با قبل خودمو مقایسه کنم،بهبود هاموببینم، ببینم پیشرفت هامو ببینم،ببینم که چقدر اوضاع برای من تغییر کرده….و سپاسگزار این همه تغییراتی که خداوند برام رقم زده باشم…
به قول شما تو جلسه ١ قدم٣ : همه دارند همین مسیر رو میرند،فقط بعضی ها مقاومت کمتری دارند،زودتر به قله میرسند بعضی ها بخاطر گذشته و هزارتا عامل دیگه مقاومتشان بیشتره ممکنه توی یک سری موفقیت ها مسیرشون طولانی تر باشه …
احساس خوشبختی وصل به دارایی ها نیست،احساس خوشبختی کشف این ابزاره که :
من میتونم شرایط رو تغییر بدم.
خداوند قدرت خلق زندگی من رو به من داده.
من مسئول تمام نتایج زندگی خودم هستم.
خداوند همواره در حال هدایت و کمک رسانی به منه.
هر اتفاقی بیفته اتصال من به خدا قطع نمیشه.
من میتونم در هرشرایطی اوضاع رو به نفع خودم تغییر بدم.
من یک تجربه ای رو این هفته داشتم که دوست داشتم براتون تعریف کنم از استفاده ی این ابزار بی نهایت ارزشمند …
خب من از بچگی ویژگی ول خرجی رو داشتم،انگار تو ناخودآگاهم یک باور فراوانی بوده،همیشه در حال خریدن کردن برای خودم و یا هدیه برای بقیه بودم،اونم هدایای ارزشمند،یا درمورد غذا خوردن هم همینطور …
وقتی بعد از دوره ی هم جهت با جریان خداوند فشار بدهکاری از روم برداشته شد،دوباره اون جلد ولخرجی اومد بالا،چه برای خودم چه برای خانواده …
یعنی امکان نداشت من برم گرگان و یک هدیه برای پدر و مادر نخرم و از ذوق این خرید لذت نبرم،مابقی ولخرجی ها بماند…
چند روز پیش ساعت ٧،٨ شب بود که به قلبم الهام شد همین الان جمع کن برو گرگان…
منم طبق معمول فارغ ازینکه چرا اینو میگه،جمع و جور کردم و رفتم پیش پدر و مادرم،اما اون دوسه روز از نظر شرایط حساب بانکی جایی برای ول خرجی و هدیه خریدن و بریز و بپاش نداشتم.
اما به طرز خیلی ماهرانه احساسم رو خوب نگه داشتم و نزاشتم احساس ارزشمندیم زیر سوال بره و گفتم من همینجوری ارزشمندم و من نباید توکلم روی حساب بانکیم باشه بلکه باید توکلم روی خدا باشه …
من چه ولخرجی کنم چه نکنم خودم ارزشمندم.
جهان چه پاسخی به من داد ؟!
فارغ از عشق ها ومحبت هایی که دریافت کردم،فارغ از غذاهایی که در بهترین حالت طبق قانون سلامتی خوردم،فارغ از پول های نقدی که هدیه داده شد،فارغ از کلی میوه و مواد غذایی و …بهمون داده شد،من با یک چایی ساز و یک اتوی خانگی حرفه ای برگشتم خونه :)
و بعد فردای همون روز ٢ تا کارت بانکیم پر شد از برکت خدا برای ول خرجی های خودم :)
یعنی من خودم خیلی به این اتفاق فکر کردم و کلی با خدا درموردش حرف زدم و گفتم یعنی معنی توکل اینه؟!یعنی انقدر همه چیز ساده ست؟!یعنی فقط کافیه آدم به تو تکیه کنه و احساس خودشو خوب نگه داره؟!یعنی فقط کافیه آدم احساس لیاقتش رو درونی بدونه و به چیزی ربط نده؟!
و بعد تو اینجوری کار هارو انجام میدی؟!
یاد شعر پروین افتادم که استاد در توحید عملی ٩ میخوننش…اتفاقا همین دیشب داشتم بهش گوش میدادم:
نقش هستی، نقشی از ایوان ماست
خاک و باد و آب، سرگردان ماست
قطرهای کز جویباری میرود
از پیِ انجام کاری میرود
ما بسی گم گشته، باز آوردهایم
ما، بسی بی توشه را پروردهایم
میهمان ماست، هر کس بینواست
آشنا با ماست، چون بی آشناست
بعد استاد میگن:
اگر کسی توی زندگیت نیست،همین که خدا توی زندگیت هست،مثل این میمونه که همه توی زندگیت هستن!
میدونید استاد ؟!
شما الگوی تمام عیار منید!
دلم میخواد از خودم ایمانی بسازم از جنس ایمان شما…که وقتی از ایران رفتید آمریکا هیچ کدوم از املاکتون رو نفروختید و گفتید خدای ایران،تو آمریکا هم هست!!!!
این خیییییلی حرفه هااا!!!!خیلی حررررفه!!!!
من خودم با اینکه چندتا حرکت ابراهیمی توی زندگیم زدم و پاداش مافوق تصور از خداوند دریافت کردم،باز هم نمیتونم درک کنم چه حجم از ایمان و توکل پشت این تصمیم بوده …
ولی با تعهد بیشتر روی خودم کار میکنم،روی ایمانم،روی توکلم،روی باورها و یقین قلبیم…
و ازهمه مهمتر همیشه یادم باشه:
تموم سرمایه ی زندگی من،توحیده.
خداجانم لطفا به من کمک کن،سرم همیشه جلوی تو پایین باشه،همیشه شرایطم رو با قبل خودم مقایسه کنم،هیچ وقت خودمو برتر از دیگری ندونم،هیچ وقت احساس ارزشمندیم رو به سرمایه های بیرونی گره نزنم،همیشه راه درست رو از غلط تشخیص بدم و حتی اگر یک روزی اشتباهی پامو از مسیر توحید کج گذاشتم،همون جا بزن پس کله م تا سریع متوجه بشم و برگردم توی مسیر …،خیلی ممنونم خدا…
شیطان، شما را از تهیدستی و فقر می ترساند، و شما را به کار زشت امر می کند، و خدا شما را از سوی خود وعده آمرزش و فزونی رزق می دهد؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.
و هیچ وصف و سخن باطلی بر ضد تو نمی آورند، مگر آنکه ما حق را و نیکوترین تفسیر را [برای در هم شکستن آن] برای تو می آوریم.
=====================================
سلام به استاد عباس منش عزیزم،استاد الهی و نورانی من
سلام به استاد شایسته ی عزیزم،استاد پروانه ای من
سلام به بچه های متعهد به تغییر،یاران غارحرای من
الهی صدهزار مرتبه شکر برای فرصت یک روز زندگی دوباره،فرصت زنده بودن،فرصت نفس کشیدن،فرصت دیدن عزیزانمون،فرصت امید داشتن و برنامه ریزی کردن،فرصت زندگی در لحظه،فرصت رشد و یادگیری،فرصت کنترل ذهن و هماهنگی بیشتر با خدا،فرصت هدف گزاری و اجرای قانون در عمل …
خدایا شکرت که من هنوز زنده م،خدایاشکرت که یک صبح دیگه بیدار شدم و باهات حرف زدم،الهی شکرت که چشمم به دیدن زیبایی هات روشن شد،خدایا شکرت که همیشه بهت فکر میکنم،همیشه باهات حرف میزنم،همیشه سعی میکنم صدات روخوب بشنوم…
خدایا تو،شیرین ترین،دلرباترین،نازترین،خوشگل ترین،خواستنی ترین کسی هستی که من توی زندگیم داشتم.
خدایا من با تو عاشق خودم شدم،عاشق خودِ خودم،عاشق تنهایی هام،عاشق سکوت،عاشق عشق بازی با تو…
خدایا تو انقدر توی زندگی من معجزه کردی که من نمیتونم جز تو به کس دیگه ای دل ببندم.
خدایا یک جایی از قلبم با تو آروم میشه که هیچ وقت هیچ کس نتونست اون آرامش رو به من بده…
خدایا تورو خیلی دوست دارم،دلم میخواد فقط ذکر تورو بگم تا تو ذکرم رو بگی،دلم میخواد انقدر تورو به یادم بیارم تا تو منو به یاد بیاری.
خدایا کمکم کن همیشه سرم جلوی تو پایین باشه،خدایا کمکم کن همیشه یادم باشه هرچی دارم ازآن توعه،خدایا کمکم کن همیشه از دید تو به آدم ها نگاه کنم،خدایا کمکم کن که همیشه ذهنم روی اصل متمرکز باشه،خدایا کمکم کن همیشه بدونم بزرگترین سرمایه ی زندگی من،صلح درونمه،صداقتمه،زلالی قلبمه،شفافیت روحمه،خدایا کمکم کن همیشه ایمانم عمل بیاره،خدایا کمکم کن هیچوقت انسان لب ودهن نباشم،خدایا کمکم کن همیشه با نورت ایزوله باشم.
خدایا تو بزرگترین سرمایه ی زندگی منی،خدایا کمکم کن از خودم انسان توحیدی تر،با ایمان تر،نورانی تر،ابراهیمی تر،تسلیم تر بسازم.
خدایا من همیشه اندازه ی مشت خودم ازت درخواست کردم و تو به اندازه ی مشت خودت به من بخشیدی.
خدایا کمکم کن مسیرم رو باعشق پیش ببرم و همیشه دنبال جلبِ توجه تو باشم.
خدایا ازت ممنونم که برام کافی و بیش از کافی هستی و با تو احساس عمیق خوشبختی بی قید و شرط دارم.
خدایا ازت سپاسگزارم برای تموم این زندگی که به من بخشیدی و ازت ممنونم که وارد مداری شدم که رویاهام دیگه رویا نیستند …خدایا ازت ممنونم که رویاهام،واقعیت زندگی امروزم شدند و هر روز دارم زندگیشون میکنم.
خدایا ازت ممنونم که تورئیس منی و فقط از تو حساب میبرم و گوش به فرمان توام.
خدایا ،ای پروردگار مغرب ومشرق…
هرآنچه که دارم از آنتوست وتو به من بخشیدی.
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو طلب یاری میکنم و تنها بر توکل میکنم و از تو انتظار کارسازی دارم.
خدایا من را به راست،به راه بندگانت که به آن ها نعمت دادی هدایت کن.
==================================
3 آذر ماه 1404،گرگان،خانه ی پدری
پروژه ی جدید من برای 3 ماه آینده:3 برابر آرامش وسکوت!
به وضوحدارم تغییر مداری رو حس میکنم،دارم میفهمم که در این جهانی که بی نهایت مدار تودر تو داره،دارم جا به جا میشم،این جابه جایی رو دوست دارم،این جا به جایی بهم احساس خوشبختی میده،احساس اینکه جهان داره اتفاقات بهتر رو برام فراهم میکنه،از هرچیزی با کیفیت تر…
من دارم روی خودم کار میکنم و اون بیرون داره تغییر میکنه،اون بیرون داره به بی نهایت طریق تغییر میکنه…
خدایا برای این قوانین ثابت وبدون تغییرت ازت سپاسگزارم،مرسی که داری مدار به مدار رشدم میدی،مرسی که خیر وبرکتت از هرجایی داره میرسه،مرسی برای اتفاقاتی که به ظاهر انگار ناجالبه ولی یک گیفت بزرگی توش هست که وقتی میبینیش تازه میفهمی که خدا چه پلن هایی برات ریخته بود …
آذر ماه های زندگیم رو دوست دارم.
آذرماه 1402 بود که بعد از یک سال انتقالیم درست شده بود و تا خواستم این موفقیت رو برای خودم جشن بگیرم،دیدم من وسط اورژانس کودکانم و الان فقط وقت اجرای توحید در عمله.
امروز صبح که بیدار شدم،صوت سوره ی حدید روگذاشتم به یاد اون روزها و با لبخند بهش گوش میدادم …با لبخندی سرشار از آرامش…تو قلبم به خدا میگفتم یادته؟!یادته اونروز هارو؟!یادته تنها من بودم و تو؟!یادته چه جوری باهم شیفت میدادیم؟!یادته چقدر کمکم کردی تا این مرحله رو بگذرونم؟!خدایا چرا من الان آزاد شدم؟!چی شد که من دیگه شیفت نرفتم؟!چی شد که من از کارمندی دولت درومدم وکارمندتوشدم؟!تو منو نجات دادی،تو دستمو گرفتی،تو کمکم کردی…
همین هماهنگی بیشتر ذهن و روحم بهم یک ایده ی الهامی جدید داد:
بهم گفت فکر کن این آذرماه همون آذرماهه،همون آذر ماهی که 3 ماه بعدش از کارت انصراف دادی،حالا برای 3 ماه آینده ت برنامه ریزی کن:
3 ماه:3 برابر آرامش و سکوت
3 ماه: اجرای توحید در عمل
3 ماه: تمرکز روی فایل های توحید عملی
خداروصدهزارمرتبه شکر برای خدایی که همیشه هدایت میکنه،همیشه حواسش هست،هیچ وقت بنده ش رو رها نمیکنه و همیشه به درخواست ها پاسخ واضح میده …
استاد جان این هدف گزاری قبل از رسیدن به هدف قبلی رو هم از شما یاد گرفتم…
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿٧شرح﴾
پس هنگامی که از کار مهمّی فارغ میشوی به مهم دیگری پرداز،
وَإِلَىٰ رَبِّکَ فَارْغَبْ ﴿٨شرح﴾
و مشتاقانه به سوی پروردگارت رو آور.
با این پیش مقدمه که ردپایی از خودم برای سعیده ی آینده بود،برم برای حل تمرین:
گام 14 پروژه:مسئولیت مسائل زندگیات را بپذیر
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
وقتی به این سوال فکر کردم که بزرگترین دیوار ذهنی من چی بود که وقتی شکستمش پشت سرهم اتفاقات عالی رخ داد به یاد جلسه 5 و تکمیلی 5 احساس لیاقت افتادم.
این دوتا جلسه یک شرک بزرگ درون من رو که یک دیوار بتنی بین من و آرزوهام درست کرده بود رو بهم نشون داد.
اینکه من میخوام همه ازم راضی باشند،همه درمورد من خوب فکر کنند،اینکه من به هر قیمتی میخوام همه رو از خودم راضی نگه دارم،اینکه من احساس ارزشمندیم رو در کمک به دیگران میبینم،اینکه من میخوام نقش خدارو توی زندگی بقیه بازی کنم،اینکه برای من مهمه که تو دید همه انسان خیلی خوبی به نظر برسم و برای همین هر سختی روتحمل میکنم،اینکه من هنوز فکرمیکنم من میتونم آدم ها رو تغییر بدم،اینکه من احساس ارزشمندیم رو به حمایت کردن از دیگران گره زدم …
خدا میدونه من چندبار اون جلسات رو گوش دادم…مخصوصا جلسه ی تکمیلی 5 که استاد با خوندن کامنت فاطمه جان اون جلسه رو ضبط میکنه…
هنوزم وقتی بهش گوش میدم جملات جدید میشنوم،هنوزم برام کلی درس داره،هنوزم با فکر کردن به صحبت های استاد در اون جلسه و تعمق در آگاهی هاش،کاملا میبینم جهان واکنش های جدیدتر وبهتر بهم نشون میده…
مهاجرت های من دقیقا بعد ازون 2 جلسه شروع شد.
انصراف از شغل پرستاری بدون اینکه من بخوام براش برنامه ریزی کنم نتیجه ی واضح این 2 جلسه بود.
رفیق جادوییم چندماه بعد ازون به صورت معجزه آسا وارد زندگیم شد.
بعدش در جادویی کیش برام باز شد.
بعدش کارت جادویی دائم الشارژ برام اومد.
از همه مهم تر: من چقدر آسان شدم برای آسانی ها،چقدر عزت و احترام از همه جا برام روانه شد،رابطه مبا پدر ومادرم به طرز شگفت انگیزی تغییر کرد،تموم آدم های ضعیف و حمایت خواه خود به خود حذف شدن،صدها برابر از قبل بیشتر تحسین شدم درحالیکه یک صدم کارهای قبلی روهم دیگه انجام نمیدادم،عزت نفسم صدها پله رشد کرد.
و ارزشمندترین دستاوردم:
تنها رئیس زندگی من،خدا شد.
خدا شد کسی که من احتیاج به رضایتش داشتم،وقتی خدا ازم راضی شد،دیگه نیاز به انجام کار های سخت و طاقت فرسا نداشتم،دیگه نیازی به جلب توجه ومحبت شرطی نداشتم،دیگه همه خود به خود بهم احترام گذاشتن،دیگه همه من رو برای خودم دوست داشتن،دیگه هیچ کس به خودش اجازه نداد که توی کار من دخالت کنه و من به بی نهایت آزادی و آرامش رسیدم.
که البته این موضوع حمایتگری پاشنه ی آشیل منه و من باید همیشه روش کار کنم و همیشه حواسم باشه اون کسی که من نیاز دارم ازم راضی و خشنود باشه خداست…مابقی همه جزئیاته.
سلااااام داداش علی،چطورید؟!رو به رشد؟!اوضاع تحت کنترل؟!شعرها میزون؟!دست به نوشتن ها روون؟!
الهی صدهزار مرتبه شکرت.
بی نهایت از لطفتون سپاسگزارم،تحسین شما،تجلی روشنی قلب شماست.
ولی خداوکیلی،حضرت عباسی،به ریش بابام:) قسم،من قبل اینکه بخوام بنویسم هیچ ایده ای ندارم قراره چی بنویسم:)همه ش خودش میاد،بعد چون این موضوع توی ذهنمن جا افتاده ست که من کامنتام رو برای خودم مینویسم بنابراین هرچقدر تکراری باشه برام مهم نیست،دیگه هربار یک چیز اینجوری از توش درمیاد:)))
علی آقا الهی که زودی بیام خبر چاپ کتابم رو بهتون بدم…منتظر دستور اون بالاییم،همون که من در مقابلش پشه هم نیستم:)همون که گفته همتون باهم جمع بشید قدرت خلق یک مگس ندارید:)همون که گفته من برای کارسازی کافیم…
از نظر من نوشتار کتاب تموم شده ست،فقط منتظر دریافت دستور بعدیه،این تلگراف پر از نور شمارو هم نشونه میگیرم که قراره پیغام ها برسه…
مثل همیشه بی نهایت ازتون سپاسگزارم و به امید دیدار روی ماه خانواده ی عزیزتون در بهترین زمان و مکان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ ﴿١4٩﴾
ای اهل ایمان! اگر از کافران فرمان برید، شما را به گذشتگانتان بازمی گردانند، در نتیجه زیانکار خواهید شد.
بَلِ اللَّهُ مَوْلَاکُمْ ۖ وَهُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ ﴿١5٠﴾
بلکه خدا یار و سرپرست شماست؛ و او بهترین یاری دهندگان است.
=====================================
سلام به همگی و الهی که حال دلتون عالی باشه.
استاد شما در انتهای این فایل یک جمله گفتید که من از وقتی توی دفترم نوشتنش بسیار فکرم درگیرش شد.
شما فرمودید:
لذت کشف این ابزار که من میتونم زندگیم رو هرجور دوست دارم رقم بزنم با هیچ چیز و هیچ لذتی قابل قیاس نیست.
میدونید استاد ؟!احساس میکنم یک اقیانوس مفهوم پشت همین یک جمله بود که من رو درگیر خودش کرد.
استاد ازتون سپاسگزارم که انقدر الگوی بی نظیری هستید که من هیچ کس رو حتی نزدیک به شما ندیدم.
هرچقدر بیشتر میگذره و من بیشتر توحید و قانون رو درک میکنم بیشتر میفهمم من هیچی نمیدونم و هرچقدر با آدم های بیشتری رو به رو میشم میبینیم که هیچ کس حتی نزدیک به شما هم نمیتونه رفتار کنه.
استاد توی یکی از فایل مصاحبه با شما،استاد شایسته ازتون میپرسند چرا شما نمیدانید دقیقا دارایی شما چقدره ؟!اینکه دقیقا نمیدونید چقدر املاک و سرمایه دارید ؟!
استاد شما یک جوابی میدید که من سعیده باید اینو بچسبونم به پیشونم هیچ وقت یادم نره،شما بلافاصله میفرمایید که: اتفاقا من سرمایه ی اصلیم رو خیلی خوب میدونم چیه!!!
میدونید استاد؟!این چیزی که شما خیلی خوب میدونید رو خیلی مونده تا من یکی درک کنم،چون این اساس و پایه ی احساس خوشبختی بی قید وشرطه.
همین ابرازی که کشف کردید ،همین سرمایه ی اصلی:ایمان،توحید،توکل،عزت نفس،خودباوری
و اطمینان به اینکه :
خداوند حتما من رو هدایت میکنه و من هیچ وقت تنها و رها شده نیستم.
این سرمایه ی اصلی ماست،این راهگشای تمام مسائل زندگی در تمام برهه های زندگیه،نه هیچ چیز دیگه.
دیشب یک پاسخ داشتم تو دوره ی احساس لیاقت با این عنوان که بنده ی خدا براش نجوا پیش اومده بود که از کجا معلوم این مسیر جواب میده؟!اگر جواب میداد سعیده شهریاری الان موفقیت مالی داشت !!!
بعد من با خودم فکر کردم that’s why!
بخاطر اینکه که بچه ها مسیر رو ادامه نمیدن!!!
همه دارند خودشون رو با بقیه مقایسه میکنند….اگر میخوان خیلی احساس بزرگی کنند میگن ما خیلی وضعمون بهتره اگر میخوان شکست هاشون رو منطقی کنند میگن همینه دیگه،بقیه هم به هیچ جا نرسیدن ما هم نمیرسیم پس اصلا قانون الکیه.
واقعا چرا هیچ کس خودشو با قبل خودش مقایسه نمیکنه ؟!
این سعیده شهریاری تا همین ٢ سال پیش برای ده میلیون پول داشت ١٧5 ساعت در ماه ،کار سخت انجام میداد!!!!
الان ٣ برابر این پول فقط خرج خورد و خوراک خودش و بچه هاشه،بدون یک ساعت کار فیزیکی….مابقی هزینه ها بماند.
بعد من بیام خودمو با بقیه که نمیدونم چه گذشته ای داشتن مقایسه کنم و به قول شما یا احساس غرور بیجا کنم یا احساس بد ناموفق بودن؟!
من از شما یاد گرفتم هر بار خودمو با قبل خودمو مقایسه کنم،بهبود هاموببینم، ببینم پیشرفت هامو ببینم،ببینم که چقدر اوضاع برای من تغییر کرده….و سپاسگزار این همه تغییراتی که خداوند برام رقم زده باشم…
به قول شما تو جلسه ١ قدم٣ : همه دارند همین مسیر رو میرند،فقط بعضی ها مقاومت کمتری دارند،زودتر به قله میرسند بعضی ها بخاطر گذشته و هزارتا عامل دیگه مقاومتشان بیشتره ممکنه توی یک سری موفقیت ها مسیرشون طولانی تر باشه …
احساس خوشبختی وصل به دارایی ها نیست،احساس خوشبختی کشف این ابزاره که :
من میتونم شرایط رو تغییر بدم.
خداوند قدرت خلق زندگی من رو به من داده.
من مسئول تمام نتایج زندگی خودم هستم.
خداوند همواره در حال هدایت و کمک رسانی به منه.
هر اتفاقی بیفته اتصال من به خدا قطع نمیشه.
من میتونم در هرشرایطی اوضاع رو به نفع خودم تغییر بدم.
من یک تجربه ای رو این هفته داشتم که دوست داشتم براتون تعریف کنم از استفاده ی این ابزار بی نهایت ارزشمند …
خب من از بچگی ویژگی ول خرجی رو داشتم،انگار تو ناخودآگاهم یک باور فراوانی بوده،همیشه در حال خریدن کردن برای خودم و یا هدیه برای بقیه بودم،اونم هدایای ارزشمند،یا درمورد غذا خوردن هم همینطور …
وقتی بعد از دوره ی هم جهت با جریان خداوند فشار بدهکاری از روم برداشته شد،دوباره اون جلد ولخرجی اومد بالا،چه برای خودم چه برای خانواده …
یعنی امکان نداشت من برم گرگان و یک هدیه برای پدر و مادر نخرم و از ذوق این خرید لذت نبرم،مابقی ولخرجی ها بماند…
چند روز پیش ساعت ٧،٨ شب بود که به قلبم الهام شد همین الان جمع کن برو گرگان…
منم طبق معمول فارغ ازینکه چرا اینو میگه،جمع و جور کردم و رفتم پیش پدر و مادرم،اما اون دوسه روز از نظر شرایط حساب بانکی جایی برای ول خرجی و هدیه خریدن و بریز و بپاش نداشتم.
اما به طرز خیلی ماهرانه احساسم رو خوب نگه داشتم و نزاشتم احساس ارزشمندیم زیر سوال بره و گفتم من همینجوری ارزشمندم و من نباید توکلم روی حساب بانکیم باشه بلکه باید توکلم روی خدا باشه …
من چه ولخرجی کنم چه نکنم خودم ارزشمندم.
جهان چه پاسخی به من داد ؟!
فارغ از عشق ها ومحبت هایی که دریافت کردم،فارغ از غذاهایی که در بهترین حالت طبق قانون سلامتی خوردم،فارغ از پول های نقدی که هدیه داده شد،فارغ از کلی میوه و مواد غذایی و …بهمون داده شد،من با یک چایی ساز و یک اتوی خانگی حرفه ای برگشتم خونه :)
و بعد فردای همون روز ٢ تا کارت بانکیم پر شد از برکت خدا برای ول خرجی های خودم :)
یعنی من خودم خیلی به این اتفاق فکر کردم و کلی با خدا درموردش حرف زدم و گفتم یعنی معنی توکل اینه؟!یعنی انقدر همه چیز ساده ست؟!یعنی فقط کافیه آدم به تو تکیه کنه و احساس خودشو خوب نگه داره؟!یعنی فقط کافیه آدم احساس لیاقتش رو درونی بدونه و به چیزی ربط نده؟!
و بعد تو اینجوری کار هارو انجام میدی؟!
یاد شعر پروین افتادم که استاد در توحید عملی ٩ میخوننش…اتفاقا همین دیشب داشتم بهش گوش میدادم:
نقش هستی، نقشی از ایوان ماست
خاک و باد و آب، سرگردان ماست
قطرهای کز جویباری میرود
از پیِ انجام کاری میرود
ما بسی گم گشته، باز آوردهایم
ما، بسی بی توشه را پروردهایم
میهمان ماست، هر کس بینواست
آشنا با ماست، چون بی آشناست
بعد استاد میگن:
اگر کسی توی زندگیت نیست،همین که خدا توی زندگیت هست،مثل این میمونه که همه توی زندگیت هستن!
میدونید استاد ؟!
شما الگوی تمام عیار منید!
دلم میخواد از خودم ایمانی بسازم از جنس ایمان شما…که وقتی از ایران رفتید آمریکا هیچ کدوم از املاکتون رو نفروختید و گفتید خدای ایران،تو آمریکا هم هست!!!!
این خیییییلی حرفه هااا!!!!خیلی حررررفه!!!!
من خودم با اینکه چندتا حرکت ابراهیمی توی زندگیم زدم و پاداش مافوق تصور از خداوند دریافت کردم،باز هم نمیتونم درک کنم چه حجم از ایمان و توکل پشت این تصمیم بوده …
ولی با تعهد بیشتر روی خودم کار میکنم،روی ایمانم،روی توکلم،روی باورها و یقین قلبیم…
و ازهمه مهمتر همیشه یادم باشه:
تموم سرمایه ی زندگی من،توحیده.
خداجانم لطفا به من کمک کن،سرم همیشه جلوی تو پایین باشه،همیشه شرایطم رو با قبل خودم مقایسه کنم،هیچ وقت خودمو برتر از دیگری ندونم،هیچ وقت احساس ارزشمندیم رو به سرمایه های بیرونی گره نزنم،همیشه راه درست رو از غلط تشخیص بدم و حتی اگر یک روزی اشتباهی پامو از مسیر توحید کج گذاشتم،همون جا بزن پس کله م تا سریع متوجه بشم و برگردم توی مسیر …،خیلی ممنونم خدا…
من عاشقتم و این عشق بزرگترین سرمایه ی زندگیمه.
الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ ۖ وَاللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَهً مِنْهُ وَفَضْلًا ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ(٢6٨ بقره)
شیطان، شما را از تهیدستی و فقر می ترساند، و شما را به کار زشت امر می کند، و خدا شما را از سوی خود وعده آمرزش و فزونی رزق می دهد؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.
دوستون دارم و در پناه نور میسپارمتون.
اللهیارتون باشه همیشه.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
وَلَا یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِیرًا ﴿٣٣فرقان﴾
و هیچ وصف و سخن باطلی بر ضد تو نمی آورند، مگر آنکه ما حق را و نیکوترین تفسیر را [برای در هم شکستن آن] برای تو می آوریم.
=====================================
سلام به استاد عباس منش عزیزم،استاد الهی و نورانی من
سلام به استاد شایسته ی عزیزم،استاد پروانه ای من
سلام به بچه های متعهد به تغییر،یاران غارحرای من
الهی صدهزار مرتبه شکر برای فرصت یک روز زندگی دوباره،فرصت زنده بودن،فرصت نفس کشیدن،فرصت دیدن عزیزانمون،فرصت امید داشتن و برنامه ریزی کردن،فرصت زندگی در لحظه،فرصت رشد و یادگیری،فرصت کنترل ذهن و هماهنگی بیشتر با خدا،فرصت هدف گزاری و اجرای قانون در عمل …
خدایا شکرت که من هنوز زنده م،خدایاشکرت که یک صبح دیگه بیدار شدم و باهات حرف زدم،الهی شکرت که چشمم به دیدن زیبایی هات روشن شد،خدایا شکرت که همیشه بهت فکر میکنم،همیشه باهات حرف میزنم،همیشه سعی میکنم صدات روخوب بشنوم…
خدایا تو،شیرین ترین،دلرباترین،نازترین،خوشگل ترین،خواستنی ترین کسی هستی که من توی زندگیم داشتم.
خدایا من با تو عاشق خودم شدم،عاشق خودِ خودم،عاشق تنهایی هام،عاشق سکوت،عاشق عشق بازی با تو…
خدایا تو انقدر توی زندگی من معجزه کردی که من نمیتونم جز تو به کس دیگه ای دل ببندم.
خدایا یک جایی از قلبم با تو آروم میشه که هیچ وقت هیچ کس نتونست اون آرامش رو به من بده…
خدایا تورو خیلی دوست دارم،دلم میخواد فقط ذکر تورو بگم تا تو ذکرم رو بگی،دلم میخواد انقدر تورو به یادم بیارم تا تو منو به یاد بیاری.
خدایا کمکم کن همیشه سرم جلوی تو پایین باشه،خدایا کمکم کن همیشه یادم باشه هرچی دارم ازآن توعه،خدایا کمکم کن همیشه از دید تو به آدم ها نگاه کنم،خدایا کمکم کن که همیشه ذهنم روی اصل متمرکز باشه،خدایا کمکم کن همیشه بدونم بزرگترین سرمایه ی زندگی من،صلح درونمه،صداقتمه،زلالی قلبمه،شفافیت روحمه،خدایا کمکم کن همیشه ایمانم عمل بیاره،خدایا کمکم کن هیچوقت انسان لب ودهن نباشم،خدایا کمکم کن همیشه با نورت ایزوله باشم.
خدایا تو بزرگترین سرمایه ی زندگی منی،خدایا کمکم کن از خودم انسان توحیدی تر،با ایمان تر،نورانی تر،ابراهیمی تر،تسلیم تر بسازم.
خدایا من همیشه اندازه ی مشت خودم ازت درخواست کردم و تو به اندازه ی مشت خودت به من بخشیدی.
خدایا کمکم کن مسیرم رو باعشق پیش ببرم و همیشه دنبال جلبِ توجه تو باشم.
خدایا ازت ممنونم که برام کافی و بیش از کافی هستی و با تو احساس عمیق خوشبختی بی قید و شرط دارم.
خدایا ازت سپاسگزارم برای تموم این زندگی که به من بخشیدی و ازت ممنونم که وارد مداری شدم که رویاهام دیگه رویا نیستند …خدایا ازت ممنونم که رویاهام،واقعیت زندگی امروزم شدند و هر روز دارم زندگیشون میکنم.
خدایا ازت ممنونم که تورئیس منی و فقط از تو حساب میبرم و گوش به فرمان توام.
خدایا ،ای پروردگار مغرب ومشرق…
هرآنچه که دارم از آنتوست وتو به من بخشیدی.
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو طلب یاری میکنم و تنها بر توکل میکنم و از تو انتظار کارسازی دارم.
خدایا من را به راست،به راه بندگانت که به آن ها نعمت دادی هدایت کن.
==================================
3 آذر ماه 1404،گرگان،خانه ی پدری
پروژه ی جدید من برای 3 ماه آینده:3 برابر آرامش وسکوت!
به وضوحدارم تغییر مداری رو حس میکنم،دارم میفهمم که در این جهانی که بی نهایت مدار تودر تو داره،دارم جا به جا میشم،این جابه جایی رو دوست دارم،این جا به جایی بهم احساس خوشبختی میده،احساس اینکه جهان داره اتفاقات بهتر رو برام فراهم میکنه،از هرچیزی با کیفیت تر…
من دارم روی خودم کار میکنم و اون بیرون داره تغییر میکنه،اون بیرون داره به بی نهایت طریق تغییر میکنه…
خدایا برای این قوانین ثابت وبدون تغییرت ازت سپاسگزارم،مرسی که داری مدار به مدار رشدم میدی،مرسی که خیر وبرکتت از هرجایی داره میرسه،مرسی برای اتفاقاتی که به ظاهر انگار ناجالبه ولی یک گیفت بزرگی توش هست که وقتی میبینیش تازه میفهمی که خدا چه پلن هایی برات ریخته بود …
آذر ماه های زندگیم رو دوست دارم.
آذرماه 1402 بود که بعد از یک سال انتقالیم درست شده بود و تا خواستم این موفقیت رو برای خودم جشن بگیرم،دیدم من وسط اورژانس کودکانم و الان فقط وقت اجرای توحید در عمله.
امروز صبح که بیدار شدم،صوت سوره ی حدید روگذاشتم به یاد اون روزها و با لبخند بهش گوش میدادم …با لبخندی سرشار از آرامش…تو قلبم به خدا میگفتم یادته؟!یادته اونروز هارو؟!یادته تنها من بودم و تو؟!یادته چه جوری باهم شیفت میدادیم؟!یادته چقدر کمکم کردی تا این مرحله رو بگذرونم؟!خدایا چرا من الان آزاد شدم؟!چی شد که من دیگه شیفت نرفتم؟!چی شد که من از کارمندی دولت درومدم وکارمندتوشدم؟!تو منو نجات دادی،تو دستمو گرفتی،تو کمکم کردی…
همین هماهنگی بیشتر ذهن و روحم بهم یک ایده ی الهامی جدید داد:
بهم گفت فکر کن این آذرماه همون آذرماهه،همون آذر ماهی که 3 ماه بعدش از کارت انصراف دادی،حالا برای 3 ماه آینده ت برنامه ریزی کن:
3 ماه:3 برابر آرامش و سکوت
3 ماه: اجرای توحید در عمل
3 ماه: تمرکز روی فایل های توحید عملی
خداروصدهزارمرتبه شکر برای خدایی که همیشه هدایت میکنه،همیشه حواسش هست،هیچ وقت بنده ش رو رها نمیکنه و همیشه به درخواست ها پاسخ واضح میده …
استاد جان این هدف گزاری قبل از رسیدن به هدف قبلی رو هم از شما یاد گرفتم…
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿٧شرح﴾
پس هنگامی که از کار مهمّی فارغ میشوی به مهم دیگری پرداز،
وَإِلَىٰ رَبِّکَ فَارْغَبْ ﴿٨شرح﴾
و مشتاقانه به سوی پروردگارت رو آور.
با این پیش مقدمه که ردپایی از خودم برای سعیده ی آینده بود،برم برای حل تمرین:
گام 14 پروژه:مسئولیت مسائل زندگیات را بپذیر
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
وقتی به این سوال فکر کردم که بزرگترین دیوار ذهنی من چی بود که وقتی شکستمش پشت سرهم اتفاقات عالی رخ داد به یاد جلسه 5 و تکمیلی 5 احساس لیاقت افتادم.
این دوتا جلسه یک شرک بزرگ درون من رو که یک دیوار بتنی بین من و آرزوهام درست کرده بود رو بهم نشون داد.
اینکه من میخوام همه ازم راضی باشند،همه درمورد من خوب فکر کنند،اینکه من به هر قیمتی میخوام همه رو از خودم راضی نگه دارم،اینکه من احساس ارزشمندیم رو در کمک به دیگران میبینم،اینکه من میخوام نقش خدارو توی زندگی بقیه بازی کنم،اینکه برای من مهمه که تو دید همه انسان خیلی خوبی به نظر برسم و برای همین هر سختی روتحمل میکنم،اینکه من هنوز فکرمیکنم من میتونم آدم ها رو تغییر بدم،اینکه من احساس ارزشمندیم رو به حمایت کردن از دیگران گره زدم …
خدا میدونه من چندبار اون جلسات رو گوش دادم…مخصوصا جلسه ی تکمیلی 5 که استاد با خوندن کامنت فاطمه جان اون جلسه رو ضبط میکنه…
هنوزم وقتی بهش گوش میدم جملات جدید میشنوم،هنوزم برام کلی درس داره،هنوزم با فکر کردن به صحبت های استاد در اون جلسه و تعمق در آگاهی هاش،کاملا میبینم جهان واکنش های جدیدتر وبهتر بهم نشون میده…
مهاجرت های من دقیقا بعد ازون 2 جلسه شروع شد.
انصراف از شغل پرستاری بدون اینکه من بخوام براش برنامه ریزی کنم نتیجه ی واضح این 2 جلسه بود.
رفیق جادوییم چندماه بعد ازون به صورت معجزه آسا وارد زندگیم شد.
بعدش در جادویی کیش برام باز شد.
بعدش کارت جادویی دائم الشارژ برام اومد.
از همه مهم تر: من چقدر آسان شدم برای آسانی ها،چقدر عزت و احترام از همه جا برام روانه شد،رابطه مبا پدر ومادرم به طرز شگفت انگیزی تغییر کرد،تموم آدم های ضعیف و حمایت خواه خود به خود حذف شدن،صدها برابر از قبل بیشتر تحسین شدم درحالیکه یک صدم کارهای قبلی روهم دیگه انجام نمیدادم،عزت نفسم صدها پله رشد کرد.
و ارزشمندترین دستاوردم:
تنها رئیس زندگی من،خدا شد.
خدا شد کسی که من احتیاج به رضایتش داشتم،وقتی خدا ازم راضی شد،دیگه نیاز به انجام کار های سخت و طاقت فرسا نداشتم،دیگه نیازی به جلب توجه ومحبت شرطی نداشتم،دیگه همه خود به خود بهم احترام گذاشتن،دیگه همه من رو برای خودم دوست داشتن،دیگه هیچ کس به خودش اجازه نداد که توی کار من دخالت کنه و من به بی نهایت آزادی و آرامش رسیدم.
که البته این موضوع حمایتگری پاشنه ی آشیل منه و من باید همیشه روش کار کنم و همیشه حواسم باشه اون کسی که من نیاز دارم ازم راضی و خشنود باشه خداست…مابقی همه جزئیاته.
یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ وَاللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کَانُوا مُؤْمِنِینَ(62 توبه)
آنها برای شما به خدا سوگند یاد میکنند، تا شما را راضی سازند؛ در حالی که شایستهتر این است که خدا و رسولش را راضی کنند، اگر ایمان دارند!
الهی صدهزار مرتبه شکر برای فرصت یک صلات دیگه…الهی شکر برای فرصت هماهنگی بیشتر ذهن وروح…
هماکنون چقدر ذوق دارم برای خریدن دفتر جدید برای پروژه ی توحید عملی …
رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ
دوستون دارم استاد ازروشنی قلبم
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
آخییش اللهم آخیییش!
نور این تلگراف به قلب من نشست.
سلااااام داداش علی،چطورید؟!رو به رشد؟!اوضاع تحت کنترل؟!شعرها میزون؟!دست به نوشتن ها روون؟!
الهی صدهزار مرتبه شکرت.
بی نهایت از لطفتون سپاسگزارم،تحسین شما،تجلی روشنی قلب شماست.
ولی خداوکیلی،حضرت عباسی،به ریش بابام:) قسم،من قبل اینکه بخوام بنویسم هیچ ایده ای ندارم قراره چی بنویسم:)همه ش خودش میاد،بعد چون این موضوع توی ذهنمن جا افتاده ست که من کامنتام رو برای خودم مینویسم بنابراین هرچقدر تکراری باشه برام مهم نیست،دیگه هربار یک چیز اینجوری از توش درمیاد:)))
علی آقا الهی که زودی بیام خبر چاپ کتابم رو بهتون بدم…منتظر دستور اون بالاییم،همون که من در مقابلش پشه هم نیستم:)همون که گفته همتون باهم جمع بشید قدرت خلق یک مگس ندارید:)همون که گفته من برای کارسازی کافیم…
از نظر من نوشتار کتاب تموم شده ست،فقط منتظر دریافت دستور بعدیه،این تلگراف پر از نور شمارو هم نشونه میگیرم که قراره پیغام ها برسه…
مثل همیشه بی نهایت ازتون سپاسگزارم و به امید دیدار روی ماه خانواده ی عزیزتون در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
سلام آقای آوه(نامبرده ترسید دوباره مثل یوتیوب فامیلیتون رو اشتباه بنویسه :) )
بینهایت سپاسگزارم برای لطف و محبتی که نسبت به من و رفیق جادوییم داشتید،تحسین شما،تجلی روشنی قلب شماست.
الهی که همیشه اشک هاتون از شوق بی امان و احساس خوشبختیتون وصل به نور الله باشه.
راستی من آیه های ابتدای کامنتم رو هدایتی مینویسم،اگر نوری ازش دریافت کردید بدونید خداوند بهتون پاسخ داده ….
بازم ازتون ممنونم و از خالق بی همتا براتون بهترین هارو آرزومندم.
درپناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.
سلام آقا ابراهیم بزرگوار
بی نهایت سپاسگزارم برای این کامنت ارزشمندی که برام نوشتید،نوشته های شما پر از نور خدا بود،آرامشی از جنس لحظه ی حضور…
براتون بهترین هارو آرزو میکنم،شما لایق بهترین ها هستید،خلیفه الله لایق بهترین هاست …
بازم ازتون ممنونم و در پناه نور میسپارمتون،الله یارتون باشه همیشه.
سلام به روی ماه زهرا وخواهر قشنگش سودای عزیزم …
آیا شما میدانستید من خیلی دوستون دارم؟!نه ازین دوست داشتن های عادی …ازینا که از روشنی قلب میاد…
شما خواهرهای بی نظیر و فوق العاده ای هستید ویک فرکانس (آدم حسابی) بودن همیشه همراهتون هست…
زهرای عزیزم ازت ممنونم که برام نوشتی،تلگراف تو،قلب من رو روشن کرد،دعا میکنم نوری که فرستادی چلچراغ بشه و به زندگی قشنگت برگرده…
دوستت دارم و در پناه نور میسپارمت.
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان ومکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
سلام به روی ماه مریم عزیزم،رفیق نازنین غار حرا من
ازت بی نهایت سپاسگزارم برای لطف و محبت وعشقی که در خط به خط کامنتت جاری بود …
تحسین شما،نشون دهنده ی قلب پر از عشقتونه،من قلب روشنتون رو میبوسم و از خداوند میخوام برکتش رو از آسمون و زمین براتون بباره…
دوستون دارم و در پناه خدای نور و عشق و آزادی میسپارمتون.
الله یارتون باشه همیشه.
سلام زهرای عزیزونازنینم
مرسی که به ندای قلبت گوش کردی و برام نوشتی،کامنتت رو خیلی دوست داشتم،شبیه همون لحظه ی خوبِ قهوه خوردن واحساس شعف درونی…
آنچه از دل برآید،لاجرم بر دل نشیند…
دوستت دارم رفیق و برات بهترین ها رو آرزو میکنم.
در پناه نور میسپارمت والله یارت باشه همیشه.
سلام آقا سینا
سپاسگزارم برای پاسخی که برام نوشتید،الهی شکر برای داشتن خدایی که همواره مارو به سمت پاسخ سوالاتمون هدایت میکنه…
به قول خودِ نازنینش:ادعونی استجب لکم…
براتون بهترین هارو آرزو میکنم،در پناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.
سلام به وجیه بانوی عزیزم
الهی که حال دلت باشی و روی دوش خدا نشسته باشی و در حال حرکت به سمت مدار های سعادتمندی بالاتر…
سپاسگزارم برای کامنت پربرکتی که برام نوشتی،تحسین شما تجلی روشنی قلبتونه.
براتون از خالق بی همتا،آسانی های بیشتر آرزو میکنم.
درپناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.