تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴ - صفحه 20


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

444 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محسن گفته:
    مدت عضویت: 2303 روز

    به نام قدرت مطلق الله.

    سلامی گرررم و با محبت به استاد عباسمنش و خانم شایسته و دوستان همکلاسی.

    استاد از شما بخاطر پروژه تغییر بی نهایت سپاسگزارم.

    خدارو شکر من تازه دوره قانون آفرینش رو تهیه کردم و اصلا نمیدونید چه امیدواری به تغیرات بنیادین در زندگی ام دارم.

    دوره قانون آفرینش یه ا‌َبَر آگاهی هست که باید با مدار بالا بهش گوش بدی و اما تمرین جلسه 14 پروژه تغییر….

    سوال؟

    در زندگی تان،بزرگ ترین دیوار ذهنی که خودتان ساخته اید چه بود؟مثل ترس از شکست،سرزنش دیگران،یا باورهای محدود کننده!؟

    پاسخ: من تا قبل از آموزش های استاد عباسمنش،برای راه اندازی کسب و کار خیلی ترس داشتم و اصلا روی خدا حساب نمی کردم،چون خداوند رو درست نمیشناختم،البته الان هم زیاد درست نمیشناسم،ولی خب به اندازه الان نبود و من ترس داشتم که مثلا اگر مغازه راه انداختم مشتری برام نمیاد و من بعد از چند ماه بر شکست میشم و با کلی چک دست مردم باید فرار کنم ی جایی تا کم کم بدهکاریمو بدم.

    من درباره راه اندازی کسب و کار اینقدر ذهنم محدود بود و اما الان،من به رحمت خداوند امیدوارم،من به هدایت های خداوند امیدوارم،من الان میدونم اگر برم دنبال عشق و‌علاقه ام که فعالیت در زمینه عطر و‌ ادکلن هست و راه درست رو برم و ادامه بدم،حتما با کمک الله موفق میشم.

    من الان می دونم در کسب و کارم دسته چک نباید داشته باشم و فروشم فقط باید نقدی باشه،یعنی نقد بخرم و نقد بفروشم.

    وای استاد عباسمنش چقدر با یک شیب ملایم از شما درس یاد گرفتیم.

    خدارو شکر که در این راه قرارم دادی تا این همه تغیرات ذهنی درونم انجام بشه.

    من دیوار ذهنی که همش ترس بود رو کم کم شکستم،و جاده رو صاف کردم،دقیقا مثال اون کاشی سیاه رو که استاد میزنن که باید ده ها سطل رنگ روی اون کاشی سیاه بریزیم تا با یک شیب ملایم رنگش روشن و روشن بشه تا در نهایت بشه سفید.

    این بود مثال من در باره دیوار ذهنی و در مورد سوال بعدی.

    من از زمانی که کاملا متوجه شدم هر شرایطی دارم رو خودم ساختم و اگر من الان مستاجر هستم،کسی منو بزور مستاجر نکرده،بلکه خودم خونه ی دسته گلمو فروختم و گذاشتم داخل بورس و خونم پودر شد رفت هوا.از اون موقع بطور خیلی جدی مسئولیت زندگیم رو‌ پذیرفتم و خدا رو شکر در این زمینه نتایج خوبی هم داشتم چه در روابط،چه در کسب ‌وکار و‌چه در بحث‌مالی.

    در کل وقتی میدونی هرچه کنی به خود کنی،گر همه نیک و بد کنی….. یک آرامش و حال خوشیِ خوبی داری.

    ممنون که وقت گذاشتید و کامنت منو خوندید.

    خداوندا،ما در پی هم روان شده ایم تا بدانیم آنچه نمی دانیم از هستی و نیستی،خداوندا تاریکی‌ها را تجربه نموده ایم،مارا با روشنایی ها آشنا گردان تا به فرمان عقل نزدیک شویم و به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته ایم.آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 415 روز

    به نام خدایی که درخواست های من را می شنود واجابت می کند به شرط ایمان وباورکردنش.

    خدای بخشنده ی فراوانی ،مهربان وعاشق وبنده نوازِکارساز.

    سلام به استاد مهربان وعزیزم وخانم شایسته ی نازنینم وهمه ی دوستان عزیزی که با نوشتن کامنت های قشنگ وتاثیرگذارشون چراغ راه من هستند.

    ● دیواری به نام “ترس از خواستن”

    برای سالها، بلندترین و ضخیم ترین دیوار ذهنی من، “ترس از درخواست افزایش حقوق” بود. این ترس، ریشه در باورهای عمیق و نادرستی داشت:

    “شاید لیاقت بیشتری نداشته باشم”،

    “مبادا فکر کنند حریصم”،

    “اگر ‘نه’ بشنوم، دیگر جایگاهم را از دست میدهم” و

    حتی “پول بیشتر، مسئولیت بیشتر و استرس بیشتر می آورد”.

    این دیوار، چنان محکم بود که آرزوهایم را در سایه خود زندانی کرده بود و درآمد و اعتمادبه نفسم را در یک عدد ثابت، متوقف ساخته بود.

    ••• نقطه عطف: یک تصمیم کوچک و متعهدانه

    یک روز، با نگاهی به این دیوار، فهمیدم که برای شکستن آن، باید اول از خودم شروع کنم. نمی شود با دستانی لرزان، دیواری بتونی را فرو ریخت. تصمیم گرفتم مسئولیت کامل این وضعیت را بپذیرم. این من بودم که با باورهای محدودکننده ام، این دیوار را آجر به آجر چیده بودم و تنها من بودم که میتوانستم آن را خراب کنم.

    قدم کوچک و متعهدانه من، این نبود که مستقیم بروم و درخواست افزایش حقوق دهم. نه، قدم من، سرمایه گذاری روی نرمترین و در عین حال قدرتمندترین بخش وجودم: ذهن و روابطم بود.

    من دو دوره آموزشی بسیار کاربردی را خریداری کردم:

    1. دوره ی هم جهت با جریان خداوند؛

    که به من آموخت ثروت، حقی است الهی و جریانی بی پایان که تنها منتظر باورهای درست ماست. یاد گرفتم که من “شایسته” فراوانی هستم.

    2. دوره عشق و مودت در روابط: که تمرکزش بر بهبود ارتباط با خود و سپس دیگران بود. وقتی با خودت در صلح باشی، قدرتمندانه تر در جهان ظاهر میشوی.

    متعهد شدم که هر ماه، جلسات این دوره ها را با دقت گوش دهم و تمریناتشان را در زندگی روزمره اجرا کنم. این قدم کوچک، یک عمل ساده بود، اما پشت آن یک تعهد بزرگ به خودم و آینده ام خوابیده بود.

    معجزه ای که رخ داد:

    زمانی که من یک قدم برداشتم، خداوند هزار قدم برایم برداشت.

    این تغییر درونی، به تدریج و تقریباً جادویی، در جهان بیرونم نیز نمایان شد:

    در درآمد و کار: من دیگر آن فردِ ترسو و پر از تردید نبودم. با اعتمادبه نفسی تازه و زبانی که از “شایستگی” میگفت، در یک جلسه کاری، نه با التماس، که با استدلال هایی محکم و باوری راسخ، دستاوردهایم را ارائه کردم و درخواستم را مطرح کردم. نتیجه چه بود؟

    حقوق من از ماهی 3,500,000 تومان به 10,300,000 تومان افزایش یافت. و این تمام ماجرا نبود؛ بیمه و اضافه کاری نیز اضافه شد. این یک جهش عددی نبود؛ یک تایید کیهانی بر تغییر نگرش من بود.

    · در روابط: دوره عشق و مودت، معجزه اش را در روابطم نشان داد.

    از آنجا که از درون احساس ارزشمندی می کردم، در برخورد با همکاران، مدیرو حتی عزیزان شخصی ام، صلح طلب تر، قاطع تر و پر مهرتر شده بودم.

    ••••••• پیوند زنجیره معجزات

    این داستان، تنها درباره پول بیشتر نیست. درباره این است که وقتی شجاعتِ نگاه کردن به دیوارهای ذهنیت را پیدا میکنی، وقتی مسئولیت زندگیت را می پذیری و یک قدم کوچک اما متعهدانه برمیداری، جهان نیز همگام با تو حرکت میکند. گویی با شکستن یک دیوار، پنجره هایی به رویت باز میشوند که حتی وجودشان را هم حدس نمی زدی.

    امیدوارم داستان من، جرقه ای برای باور کردن این که: “تو نیز سزاوارترینی و معجزه، درست در همان سوی ترس تو، در انتظار ایستاده است.”

    《《《《《《 خدایا شکرت 》》》》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    زهرا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2619 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و تبریک میگم برای تهیه پروژه تغییر و سپاسگذارم

    سوالات خانم شایسته عزیز و جواب هایی که از درون میاد

    در زندگی‌تان، بزرگ‌ترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساخته‌اید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟

    خوب خیلی از ترس های من ترس از آدم هاست من شاید آنقدر ترس از اشتباه کردن نداشته باشم ولی ترس از سرزنش آدم ها و تهدید آدم ها دارم و این باور محدود کننده باعث می‌شه نتونم حرکت کنم

    از زمانی که من وارد سایت عباس‌ منش دات کام شدم این جمله رو بارها و بارها از شما شنیدمتمام اتفاقات و شرایط زندگی خودتون رو فقط خودتون دارید رقم می‌زنید و باید مسولیت تمام مسائل زندگی خودتون رو برعهده بگیرید هیچ کس عامل خوشبختی و بدبختی شما نیست

    یادم هر وقت به این جمله شما می‌رسیدم خیلی بهم می‌ریختم و مقاومت داشتم به این جمله شما که کسی بیرون از شما مقصر نیست

    من میگفتم چطور ممکنه کسی مقصر نباشه نه خدا نه پدر نه مادر نه برادران نه خانوماشون نه بچه هاشون نه خواهر و خواهرزاده ها و نه اقوام و نه همسایه ها و نه دولت ها و قوانین کشور….بالاخره یکی مقصر هست به این دلیل به اون دلیل

    چون من از زمان بچگیم تا همین چند سال پیش یادم نداده بودن که من مسؤل ام به من گفته بودن دیگران مسؤل بدبختی و خوشبختی تو هستند

    حتی یادمه از بچگی به ما گفتند انشالله یه مردی بیاد تو زندگیت که تو رو خوشبخت کنه و من منتظر بودم که یکی با اسب سفید بیاد تا منو خوشبخت کنه وقتی بزرگتر شدم گفتند انشالله یکی با ثروتش بیاد تو رو خوشبخت کنه و الان هم که بسیار می‌شنوم که مردها خوب نیستند تو رو محدود می‌کنن و اصلا ازدواج خوب نیست

    این درباره ازدواج بود که یکی میاد یا تو رو خوشبخت میکنه یا محدود میکنه و الان مجردی خیلی خوبه مسئله من ازدواج کردن و یا نکردن نیست مسئله من اینه که یه آدم قادره که من رو خوشبخت کنه و یا محدود

    درباره خانواده هم همینطور من از همه اطرافیانم ترس داشتم که اینها منو بدبخت میکنن و این تفکر باعث شده بود که ارزش های منو به عوامل بیرونی پیوند بزنن و حتی اومدم مسولیت زندگی اونها رو بر عهده‌ بگیرم تا با من کاری نداشته باشن

    ولی این کمکی نمی‌کرد که هیچ تازه حدومرزها هم شکسته شده بود و من همیشه میگفتم مقصر اونها هستند که من دارم رنج میکشم

    خلاصه خیلی طول کشید تا خودمو احیا کنم و حد ومرز تعیین کنم و بشینم رو احساس لیاقت بی فیدو شرط خودم کار کنم که حالا حالاها کار داره

    درباره پیشرفت های مالی هم به همین شکل دیگران نمی‌خوان ما خوشبخت بشیم!!!

    و با وجود این همه سال باز این ترس به شکل های مختلف میاد

    ذهن ام میگه درسته که زهرا خانم تو داری روی باورهای توحیدی خودت کار میکنی تا به احساس خوب برسی تا ثروت تو زندگیت جاری بشه ولی همین الان که احساست خوبه و داری از دوچرخه سواری از غذا خوردن از پول ساختن و هر کاری که داری لذت میبری یه وقت کسی نیاد بهت آسیب بزنه و نزاره تو بهت خوش بگذره!!

    حالا این دیگران خدا میتونه باشه چون تو بنده خوبی نیستی و حالتو میگیره

    حالا این زمین خوردن تو تمرین دوچرخه سواری میتونه باشه

    حالا خونواده باشن

    کلا یکی اون بیرون هست که قصد داره جلوی خوشبختی تو رو بگیره

    و این باورها از کجا شکل گرفته؟؟از خانواده از مدارس از دانشگاه از محل کار از دروهمسایه از صدا و سیما از مردم

    چون یادم دادن که اگر تو یه موفقیتی بدست آوردی شانسی بوده یا دیگران بودن یا حتی مهارت و سرزبونی خودت بوده

    و اگر هم تجربه ناخوشایندی داشتی دیگران بودن خدا برات نخواسته دولت و قوانین مملکت و رهبر بوده اونها هستند که باعث شدن تو رشد نکنی

    ولی دارم یه عصب جدید در ذهنم با آموزه های شما استاد جان میسازم هر تضادی که پیش میاد به جای اینکه ذهن من بره دنبال مقصر بگرده تا دیگران رو عامل بدونه و قدرت رو بده به دیگران و منو در احساس قربانی و شرک قرار بده بهش میگم من 100 درصد خالق شرایط زندگی خودم هستم یا با باورهای توحیدی یا با باورهای شرک

    و از خدا میخوام با نشانه ها و هدایت ها منو در مدار امنیت قرار بده

    چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزه‌ای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟

    خوب من از احساس گناه و دلسوزی حتی به وسایل زندگی هم آسیب میخوردم و بیشتر وسایل اضافی رو از خونمون به لطف الله مهربان دور کردم چون بعضی از وسایل فقط یادگاری بودن و استفاده نمی‌شدند و بعضی هاشون داشتن فاسد میشدن و بعضی هاشون جاگیر بودن بعضی هاشون تمرکز می‌گرفتند بعضی هاشون اجازه حرکت نمی‌دادند و فکر ما رو مشغول خودشون می‌کردن

    حتی درباره آدم ها لازم ندیدم که نگهشون دارم چون اونها هم به شکل های مختلف دخالت می‌کردن یا به شکل تهدید یا به شکل دلسوزی یا به شکل دردودل یا به شکل مراقبت از ما

    و تصمیم گرفتم به کسی هم وابسته نشم و منت رو نپذیرفتم

    خوب همه این کارها باعث می‌شه آرامش ام بیشتر بشه

    حتی ما بعد از اینکه پدرم به رحمت خدا رفت افراد نزدیک خانواده گفتند ما اجاره خونه های پدر رو به شما نمیدیم اگر اجاره ها رو میخواید باید از ما حرف شنوی داشته باشید باید با اون آدمی که ما معرفی می‌کنیم ازدواج کنید یا باید با اجازه ما برید بیرون و بیاید یا به وسایل خونه نباید دست بزنید و باید ما بیایم تو خونه و رفت وآمد کنیم و خیلی بایدهای دیگه که آخر سر من و سودایی گفتیم روزی رسان ما خداوندِ اجاره خونه ها برای خودتون دست از سر ما بردارید

    و الان که چهارمین سال که از فوت پدرم میگذره خداوند یک روز هم خلف وعده نکرده و حتی بهتر از قبل هم بهترین روزی ها رو رسونده و تمام خونه و زندگی ما رو به بهترین شکل ممکن رهبری کرده

    حالا با یک چالش تقسیم ارث که ظاهرا نازیباست روبرو شدیم اون هم در راستای خواسته من و سودایی بود که از این بهتر و با کیفیت تر و آزادتر و شادتر و ثروتمند تر میخوایم زندگی کنیم و به خداوند درخواست دادیم کمکمون کنه و من میخوام در این امتحان الهی سربلند بیام بیرون با کمک خود خدا

    وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ

    و گروهی از آنان می گویند: پروردگارا! به ما در دنیا نیکی و در آخرت هم نیکی عطا کن، و ما را از عذاب آتش نگاه دار.

    و تصمیم دارم ذهنم رو به سمت خداوند ببرم خدا میدونه اگر از این بازی سربلند بیام بیرون چه پاداش هایی منتظر من و سودایی هست که خداجونم تو پشتش قایم کرده و من برای این تغییر بها میدم و با کار کردن روی خودم و باورهام به احساس خوب برسم به اتفاقات خوب ثروت خوب پول خوب سلامتی خوب و رشد در همه ابعاد زندگیم و رضایت پرودگارم و رضایت من و سودایی

    سوره ضحی رو خیلی دوست دارم انگار خدا اینو برای من نازل کرده

    سوره مؤمنون رو خیلی دوست دارم و نشانه امروز من یک آیه از این سوره بود

    سوره مؤمنون

    وَجَعَلْنَا ٱبْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُۥٓ ءَایَهࣰ وَءَاوَیْنَٰهُمَآ إِلَىٰ رَبْوَهࣲ ذَاتِ قَرَارࣲ وَمَعِینࣲ(5٠)

    و پسر مریم و مادرش را آیتى ساختیم و آن دو را در سرزمین مرتفعى که جاى زیستن و داراى آب جارى بود، جاى دادیم

    خدایا سپاسگذارم برای امروز که آنقدر پرخیر وبرکت بود برامون غذا خریدی سیرمون کردی سیرابمون کردی

    خدایا سپاسگذارم که امروز از حموم تو استفاده کردم و یک دوش با فشار آب فراوان در ارامش و آزادی گرفتم

    خدایا سپاسگذارم که امروز اجازه دادی تا تو خونه تو زندگی کنم و با سودایی کلی لذت بردیم و آهنگ حمیرا رو گوش کردیم

    خدایا سپاسگذارم که امروز هم لباسهای گرم تن منو سودایی کردی

    خدایا سپاسگذارم که امروز هم کِش مو تو دادی به من تا موهامو باهاش ببندم خدایا میبوسمت برای مهربونیات برای دست و دلبازی کریمانه ات🩵

    خدایا سپاسگذارم که اجازه دادی از آب و برق و گاز و اینترنت و فضای آرام و پاکیزه خونت استفاده کنیم🩵

    خدایا سپاسگذارم که اجازه دادی که زنده بمونم و خودمو ملاقات کنم و خودمو تو آینه اتاق و آینه حموم ببینم و لذت ببرم🩵

    خدایا سپاسگذارم که اجازه دادی با بنده خوب تو سودایی تجربه زیبای زندگی باهم دیگه رو داشته باشم🩵

    خدایا سپاسگذارم که اجازه دادی از موبایل ات از لب تاپت از وسایل خونه ات استفاده کنم 🩵

    خدایا سپاسگذارم که امروز بهمون نفری یه لیوان شیر بز دادی🩵

    خدایا سپاسگذارم که اجازه دادی تو رو حمد وسپاس بگم🩵

    خدایا سپاسگذارم که اجازه دادی از اکسیژن تو استفاده کنم و از نفس های تو بهره ببرم🩵

    خدایا سپاسگذارم که فلب منو زنده نگه داشتی🩵

    خدایا من عاجزم از سپاسگزاری کردن از تو منو ببخش و هدایت ام کن تو مهربان ترین مهربانانی تو کریمی تو رحمانی تو رحیمی تو سرپرست من و سودایی هستی تو بهترین رزق دهنده ای تو بینهایتی

    سوره مؤمنون

    وَقُل رَّبِّ ٱغْفِرْ وَٱرْحَمْ وَأَنتَ خَیْرُ ٱلرَّـٰحِمِینَ(١١٨)

    و بگو: پروردگارا! ببخشاى و رحمت‌آور که تو بهترین مهربانانى

    الله مهربان نگهدارتون باشه دوستان عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      زکیه لرستانی گفته:
      مدت عضویت: 2014 روز

      سلام عزیزدلممم

      سلام زهرای قشنگم

      خیلی ازت ممنونم بابت کامنت سراسر آگاهی و درست

      عاشقتممم بابت سپاسگزاری های قشنگنت از امروز سپاسگزاری های من رنگ و بوی دیگه ای میگیره

      چقد ازت یاد گرفتم

      چقد زیبا نوشتی:

      حتی درباره آدم ها لازم ندیدم که نگهشون دارم چون اونها هم به شکل های مختلف دخالت می‌کردن یا به شکل تهدید یا به شکل دلسوزی یا به شکل دردودل یا به شکل مراقبت از ما

      و تصمیم گرفتم به کسی هم وابسته نشم و منت رو نپذیرفتم

      خوب همه این کارها باعث می‌شه آرامش ام بیشتر بشه

      دقیقا من هروقت میخوام با یکی از اعضای خانواده ام صمیمی بشم

      و تبادل نظر کنم

      قشنگ میبینم ک افکار و باورهاش داره روم تاثیر میزاره

      و میخواد نظر و دیدگاهش و ب من بقبولونه

      و با مقایسه من با بقیه میخواد بیدارم کنه

      چون همه مخالف مسیر من هستند

      و بعد سریع از لحاظ ذهنی سعی میکنم باورهای خودم و تکرار کنم

      خیییلی ازت ممنونم ک نوشتی

      خیییلی تحسینت کردم بخاطر مسیری ک اومدی

      چقد عالی داری روی خودت کار میکنی

      شما الگوی عالی هستین برای من

      با قلبم دوست دارم

      و میبوسمت

      زهرای من

      عاشقتممم

      ب خدای وهاب رزاق میسپارمت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        زهرا مختاری گفته:
        مدت عضویت: 2619 روز

        سلام به زکیه جانم

        عزیزم خیلی خوشحال شدم که از نزد خداوند یک رزق دریافت کردم و تائید شد که من در حال هدایت هستم و مسیرم درسته

        و اون رزق یک نور آبی از زکیه جان بود

        از خداوند هدایت خواستم که برای شما هم یک نقطه آبی از نور خداوند بفرستم همانطور که منو خوشحال کردی تو رو هم خوشحال کنم

        و به دنبال اسم زیبا و پاکت در آیات قرآن گشتم و خواستم به پاکی وجودت و خلوص نیتت در این آیات ایمان بیاری و بگم که واقعا تحسینت میکنم که آنقدر رشد کردی که یوتوب داری و کارهات رو ارزشمند میدونی میریم سراغ آیات که دو هدیه روشنی برات دارم🩵

        سوره مبارکه آل عمران آیه 164

        لَقَد مَنَّ اللَّهُ عَلَى المُؤمِنینَ إِذ بَعَثَ فیهِم رَسولًا مِن أَنفُسِهِم یَتلو عَلَیهِم آیاتِهِ وَیُزَکّیهِم وَیُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَهَ وَإِن کانوا مِن قَبلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ

        خداوند بر مؤمنان منت نهاد [= نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنها، پیامبری از خودشان برانگیخت؛ که آیات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد؛ هر چند پیش از آن، در گمراهی آشکاری بودند.

        سوره مبارکه الجمعه آیه 2

        هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الأُمِّیّینَ رَسولًا مِنهُم یَتلو عَلَیهِم آیاتِهِ وَیُزَکّیهِم وَیُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَهَ وَإِن کانوا مِن قَبلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ

        و کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می‌خواند و آنها را تزکیه می‌کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می‌آموزد هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند!

        تزکیه یک هدیه‌ است و خداوند این هدیه رو در وجود همه ما و شما قرار داده🪴 و اسم زکیه برازنده شماست

        اتفاقا امروز دیدگاه شما که اول دیدگاه بود در این فایل رو خوندم حالم خیلی خوب شد آنقدر سپاسگزاری شما منو به شعف آوردمخصوصا که گفتی نون داغ خوردم با ماست کنار تنور مادرم آخ آخ من عاشق این صحنه ام🩵

        و گفتی چقدر فالور داشتی و از تمام وجودت سپاسگزاری کردی و فرکانس سپاسگزاری تو به من و سودایی هم رسید🩵

        انشالله از کش موهای که با دستای مهربونت درست کردی منم بهره ببرم

        از دستگیره هایی که دوختی و به سبک خودت طراحی کردی و فروش هم رفته از اون هم بهره مند بشم

        عزیزم منم با قلبم تو رو دوست دارم و صورت زیبا و چشمان درشت و مشکی تو رو می‌بوسم

        واقعا سپاسگزارم ازت برای اینکه دیدگاه منو خوندی وپاسخ دادی و منو ذوق زده کردی

        از زندگی با ترکیب جادویی روستایی استایل و طبیعت بکر و آرامش درونیت لذت ببر و همین مسیر رو با عشق ادامه بده و جهانت رو روشن کن

        الله مهربان نگهدارت باشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
        • -
          زکیه لرستانی گفته:
          مدت عضویت: 2014 روز

          سلام زهرای قشنگم

          رفیق بهشتی

          دختر خدا

          چی بگم از کامنتی ک برام نوشتی

          پیغام قشنگی ک برام آوردی ،منو دیوووانه کرد زهرا

          خدای من

          ازت خیییلی ممنونم ک برام پاسخ نوشتی

          کامنت ،نور آبی قشنگت

          زیباترین هدیه ی عمرم بود

          روحم و ب پرواز درآورد

          در حد مدار الانم ی کم درکش کردم

          ولی باید بارها بخونمش

          تا بهتر درکش کنم

          مرررسی عزیزدلم بابت تحسینت برای کش موهای قشنگم و دستگیر های گوگولی راحتم واقعا هر خانومی ی بار دست بگیره عاشق راحتی و انعطافشون میشه و البته رنگی رنگی بودنشون خخخخخ

          من عاشقتممم

          با تمام وجودم تحسبنت میکنم بابت مدار زیبایی ک با تلاش و کنترل ذهن

          درش قرار گرفتی

          خیییلی فرکانست و دوسدارم

          موقع خوندن کامنتت با خودم مبگفتم کاش حالا حالاها تموم نشه

          مرررررسی بابت اینکه لطفکردی و ریشه اسمم و سرچ کردی تو قرآن

          نمیدونی چ هدیه ی ارزشمندی ب روحم دادی

          چقد حس فوق العاده ای دریافت کردم

          چ نوری بر قلبم تابیده شد

          الهی صدهزار مرتبه شکرت

          خداروشکر میکنم بخاطر وجود نازنینت و چهره زیبای بیبی فیس خوشگلت هربار عکستو نگاه میکنم و کلی باعشق نگات میکنم

          با قلبم میبوسمت زهرای من

          ب خدای وهاب رزاق میسپارمت :))

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    زهراهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 747 روز

    به نام خدای مهربان که هرلحظه مراهدایت وحمایت میکند..

    سلام استادجانم سلام استادمریم نازنینم ..

    اول شب تصمیم گرفتم چون شب های پاییزخیلی طولانیه بریم خونه مادرم چون همسرم میرفت جایی ولی پشیمون شدم وگفتم این وقت زیاد وچه بهترکه صرف کنم بابت آموزش وکارکردن روی خودم دیدم قسمت جدید تغییررادرآغوش بگیراومده به به الهی شکرت ..

    این قسمت واقعا فوق العاده بود !

    ازنتیجه های وتغییرات الهام عزیزکه انقدحال شون خوب باشه که بیان باگریه ازنتایج شون بگن واقعا خدایاشکرت ؛بچهاازته دل اینوبگم من همسرم الان توزندگی نسبت به قبل خیلی پیشرفت کرده وادم پاک وسالمیه ووضع مالی وجسمیش هم خوبه اماخیلی وقتهاتوگذشته زندگی میکنه وحالش خوب نیس این افکاربه قدری اذیتت میکنه که حتی نمیزاره خواب آروم داشته باشی نه که مسئله ای باشه توزندگیت نه!فقط ذهن که کنترل نشه ازکاه کوه میسازه ..

    واقعا یه جامیگفت هستندآدما که دستگیره ی دردستشویی شون ازطلاست ولی حال شون خوب نیس آرامش ندارن پس بزرگترین نعمته که حالت خوب باشه آرامش داشته باشی …(اینم یادآوری واسه خودم )

    امروز روزخوبی بودخدایاشکرت امروزخواهرم وبرای ناهاردعوت کردم وخداوند اززبان خواهرم چیزایی وبه من یادآوری کردکه جزو قانون هست برای شماهم مینویسم شون باعشق ..

    اول گفت که کسی که ازش لوازم بهداشتی وآرایشی میاره پست کرده بود کانالش که کسایی که من وازپشت ویترین مغازه میبینن فک میکنن صاحب مغازه داره پول پارومیکنه ولی نمیدونن پشت این پیشرفت چه قدر تکامل طی شده .

    میگفت این خانم انقدر فروش حضوری وانلاین داره که اصلا وقت سرخاروندن نداره واصلا هم ادمین نداره یا تبلیغ نمیکنه ولی هرشب تعداداعضاش نجومی افزایش پیدامیکنه (دقیقا مثل حرفای استاد توفایل قبلی که گفتن اصل تبلیغ اصل نیست واصل فرکانسه ،وقتی کارت وباورت خوب باشه خداوند برات تبلیغ میکنه )

    میگفت این خانم عکس گذاشته بودازگذشته ش که میگفت اولش تحقیرشدم مسخرم کردن فامیلا چون توخونه لوازم دست ودوم میفروختم واصلا مغاژه نداشتم ولی ادامه وادامه دادم اول یه کم لوازم آرایشی برای فروش آوردم که حتی لاک هم نداشتم بین شون انقدکم بودکه عکسش م گذاشته بوده بعد میگفت باموتور شوهرم میبردیم به مشتری هاتحویل میدادیم ومن ماسک میزدم که منوکسی نشناسه بعد پول نداشتم دوباره وسیله بیارم گوشواره هام وفروختم بعد دوباره رشدکردم ومغازه نداشتم یه جاگلنگی خریدم که اونجاروتعمیرکردیم واونجامیفروختم وبازهم رشدکردم ودیگه برای مشتری هاووسایل جانمیشد خریدکنن وناراضی میرفتن بیرون و هی ادامه وادامه الان انقدرفروش عالی وعمده وتک دارن ومغازه به چه بزرگی که دوباره مغازشون وگذاشتن برافروش که بازم بزرگترازاون کنن وپیشرفت شون انقدرزیاده که هی داره بزرگتروبزرگترمیشه خداروشکر )

    واقعا عشق کردم وگفتم منم حتما رشدمیکنم ومنم از صفر شروع کردم ..وباورمیشود درذهن من تکرارشد..

    ودوم که ازمهاجرت حرف زدیم که من یکی ازخواسته هامه ودوباره خواهرم یادم انداخت که فلانی انقدرپیشرفت کرده که افتتاحیه شیرینی فروشیش وزده که مهاجرت کرده وهمون تونوجوانیش فقط 6سال چوپانی میکرده فکرکن فقط که چقدردنیای مادنیای تغییره وفرکانسه من وخواهرم میگفتیم چرابرای مانشه چرابرای اوناشده ..

    فکرمیکردم که واقعا این جاییه که من زندگی میکنم خوب هست ولی جای بهتری هم هست استاددرفایلی توضیح داده که وقتی فکرمیکنی دنیافقط این شکلی هست ولی وقتی میای بیرون میبینی وتازه متوجه میشی عه جای بهترم هست ….

    خواهرمنم خودش ازصفرشروع کرد که میگفت روزی که میخاستم شروع کنم نوشتم درآمدماهانه 3ملیون وذهنم میگفت یعنی میشه ؟؟بعدمیگفت باتردیدزیرش نوشتم حالا 1ونیم هم خوبه ولی میگفت الان درآمدم بالای این مبلغه ومن ادامه دادم ومیدم وخیلی هابرگشتند..

    اینا افکاروحرف های من بود امروز ..

    اما :

    تفاوت آدمهای موفق ودیگران درچیه ؟؟

    تعهد .

    تعهدبه مسیررشد تغییرباورها،وبه استمراردرکارروی ذهن واحساس ..

    نتیجه به اندازه ی تعهدماست ،هرقدرعمیق تر ؛صادق ترومداوم ترروی خودت کارکنی نتایجت بزرگتر ومعجزه آساترمیشود ..

    واریز 5000000+ریال برای من همین الان پیامک اومدو60 تومنش سوده برای منی کسب وکارم تازه داره جوونه میزنه وچقدر خوشحال وشاکرم بابت این مبلغ چون برام باورمیسازه که داره نتیجه میده وقراره خیلی بزرگترازاینابشه ؛الهی شکرت ..

    نتایج بزرگ به دلیل اتفاقات بزرگ نمی افتد به دلیل تعهدمستمر به بهبود دائمی وکنترل ورودی هارخ میدهند ..

    وای خدای من ؛من تحسین میکنم آرام جان عزیز رو تحسین میکنم این حدازتعهد رو که ساعت 4صبح بیداربشن وتاساعت 8 بنویسن و ورودی های عالی به ذهنشون بدن چندنفرازما اون زمان خواب نیستیم وچندنفرروی خودمون کارمیکنیم ؟؟

    چقدرنتیجه های عالی گرفتند تحسین شون میکنم خدایاشکرت که تواین جهان فرکانسی منم میتونم به اندازه ی تعهدم به این حد ازپیشرفت برسم ..

    استاد راستی این فایل یه غذای کامل ذهنه یه ورودی عالی فوق العادس ومن چون این فایل وگوش دادم خداوندبهم یه ایده داد من مدتیه که توفکرمه که دوباره یه باردیگه آموزش ببینم دوره خیاطی و ایندفعه حرف ای تر وخداروشکر هستندچندنفرکه ازم خواستند که بهشون آموزش بدم واینوبگم قبل هم این به فکرم رسیده بود امامن خودم ولایق نمیدونستم ولی بادوره عزت نفس من تغییرکردم وخودم وارزشمن میدونم وحتما آموزش خواهم داد..

    امروز خداوند یه انگیزه ی عالی دادبهم ودیشب ازخداوندازته دل خواستم خدایا ایده های توخیلی نابن لطفا یه ایده ی عالی به من بده وخداوند مثل یه جرقه توی ذهن من زدکه پول دوره ی ثروت واز آموزش دوره ی خیاطی به دست بیاور ..؛خیلی خوشحال شدم ازاین ایده وگفتم چه ایده ی خوبی وبقیه کارهاروسپردم به خداوند که برام انجام بدهد ولی به راستی من چه قدر تعهدخواهم داشت دراین قضیه ؟

    میتونم به اندازه ی آرام جان تعهدداشته باشم ؟

    آیاواقعا میخام زندگیم وتغییربدم ؟؟

    این جاست که بایدبگم :خداوندهمیشه درحال یاری است ،امازمانی حرکت میکند که تواولین قدم رابرداری .قدم مسئولیت ؛قدم تعهد؛قدم ایمان ..

    زندگی هیچ کس ازبیرون تغییرنمیکند ؛وقتی درونت راتغییردهی جهان بیرون باتوهم راستامیشود..

    درزندگی تان بزرگترین دیوارذهنی که ساخته ایدچه بوده؟

    مثل ترس ازشکست ؛باورهای محدودکننده ؛سرزنش دیگران .

    هرسه تاشون بوده وتاقدری تونستم تخریب شون کنم شایدترازشکست بزرگتربوده ..

    چطور باپذیرش پذیرش مسئولیت ویک قدم کوچک تعهدآمیزآنراشکستید ومعجزه ای درروابط کاریادرآمدتان اتفاق افتاد؟؟

    وقتی که هروزبه فایل هاگوش دادم وبمباران شدذهن من از ورودی های مثبت باورهای محدودکننده ام شکست یکی ازآنهاکه قدرت چشم زخم بود که دیگران تاثیردارنددرزندگیم ودلم نمیخاست من پیشرفت کنم واوضاع مالیم خوب شودچون ترس داشتم اتفاق بدی بیفتدوحاضربودم فقیربمانم تاجان خودم وعزیزانم درامان باشد (خدایا مراببخشومیدانم که بخشیده چون خودش مرابه این مسیرآورده که ببخشد )

    ترازشکست که شکست بخوردکسب وکارم ولی قدرت عوانل بیرونی وازببن بردم وروخودم کارکردم وکارم داره پیشرفت مبکنه .

    سرزنش دیگران که ازم کسی نخره وسرزنشم کنندبه خاطرشکستم که بیشترعدم احساس لیاقت وارزشمندی بود که نداشتم وبادوره عزت نفس ساختم واوضاع بهتره .

    باورمحدودکننده که محصول من پرفروش نیست وچندنفرهم اینوگفتندکه پررونق نیست ولی من رفتم سمت علایقم ومیدونم موفق میشم وهزاران ایده توی ذهنمه وخداوند هدایت وحمایتم میکنه ..

    چه شب خوبی چه احساس خوبی چه استادخوبی دارم ازخدای خوبم ..

    الهی شکرت

    ایاک نعبدوایاک نستعین ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    Sara Ahmadi گفته:
    مدت عضویت: 1170 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان دوست داشتنی با دوره بسیار زیبای تغییر را در آغوش بگیر

    بزرگ‌ترین دیوار ذهنی من، همسرم بود؛ این باور که او بزرگ‌ترین قدرت در خلق خواسته‌های من است و در عین حال بزرگ‌ترین سد در برابر کارهایی که می‌خواهم انجام بدهم.

    سال‌ها فکر می‌کردم اوست که مسیر مرا تعیین می‌کند و اوست که می‌تواند مانع یا اجازه‌دهنده‌ی رشد من باشد.

    اما با گوش دادن به فایل‌ها و تکرار جمله‌ی استاد که می‌گفت:

    «کسانی که حتی قدرت خلق یک مگس را ندارند، چگونه می‌توانند در زندگی تو اثرگذار باشند؟»

    چیزی در درونم تکان خورد.

    وقتی فهمیدم در یک قلب دو خدا نمی‌گنجد و یا باید قدرت را به ترس و آدم‌ها بدهم، یا به خدای خودم… آرام‌آرام و کاملاً تکاملی به ذهنم فهماندم که:

    قدرت فقط در دستان خداست.

    و من خالق زندگی خودم هستم، نه دیگران.

    این رشد و بیداری در دوره‌ی زیبا و بی‌نظیر هم‌جهت با جریان خداوند قوت گرفت.

    کم‌کم توانستم آن سد ذهنی را بشکنم؛ هرچند می‌دانم مسیر رشد همیشه ادامه دارد و باید این آگاهی‌ها را تکرار و تمرین کنم.

    بعد از شکستن این دیوار، معجزه‌ها شروع شد.

    به بسیاری از خواسته‌هایم رسیدم و بقول استاد در در مراقبه‌ی بی‌نظیر «هم‌جهت با جریان خداوند»، چیزهایی که زمانی فکر میکردم سدی هستن در مقابل رسیدن من به خواسته هایم تبدیل به ابزارهایی شدند که خدا از طریق آن‌ها مرا به خواسته‌هایم رساند.

    این یعنی زمانی که سدهای ذهنی می‌ریزد، خدا از همان جایی که فکر نمی‌کردی، در می‌زند

    خدایا شکر بابت وجودِ نازنینِ استاد عزیزم و مریم‌جانِ شایسته، که ابزارهای عشق و آگاهی تو در مسیر هدایت من هستند.

    سپاسگزارم که همیشه بهترین‌ها را سر راهم قرار می‌دهی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    به نام خداوند هدایتگر و حمایتگر هر لحظه من

    سلام به استادانم و سلام به همه دوستانم

    من همش از زیر مسئولیت پول ساختن به سکل های مختلف فرار میکردم و همش با این نگاه که همسرم داره با عشق و بدون منت اینکارو میکنه و مخارج رو میده خودمو گول میزدم

    تا اینکه با آگاهی های دوره های استاد متوجه شدم که من مسئولم و باید من ارزش خلق کنم و این منم که میتونم پول بسازم و وقتی وارد کسب و کار شدم متعهد شدم که هر کاری باشه انجام میدم من پا روی ترس هام گذاشتم و دستم رو توی دست خدا و پیش رفتم من با چرخ خیاطی صنعتی کارمو شروع کردم و برای همسرم کار می‌کردم و دوخت های روکش صندلی های اداری رو انجام می‌دادم وبی منتظر نمیموندم هر ایده ای میومد انجام می‌دادم هر پیشنهادی می‌شد تجربه میکردم از دوخت کوسن گرفته از بالشتک مسافرتی واسه گردن گرفته از دوخت زیپ شلوار هر چیزی با خودم بسته بودم فقط پیش میرم تو ماه اول 8 میلیون درآمد داشتم بدون اینکه حتی لحظه ای به پول فکر کنم من با هدف بالا بردن مهارت ها . بالا بردن اعتماد به نفس . خلق ارزش. هدفمندی وارد کسب و کار شدم و پول رو توی ذهنم صفر کردم و تو مدار ثروت قرار گرفتم توی یک هفته 4 میلیون درآوردم منی که قبلا اصلا فکر نمیکردم بتونم پول بسازم و توی خانواده ای بزرگ شدم که این نگاه رو داشتن که زن فقط باید به خونه برسه ولی الان فقط دام نمیخاد خلق ارزش کنم و توی مسیر کسب و کارم مسائل بیشتری از آدمها رو حل کنم و ذهنم خیلی خلاق شده و در پی برداشتن قدم از سمت خودمم خیلی لذت میبرم عاشق کارمم روحم با صدای چرخ نوازش پیدا میکنه توی این یک ماه به صورت پلکانی 4 بار پول پیدا کردم اول هزار تومنی بعد دو هزار تومنی بعد پنج هزار تومنی امروز هم پنجاه هزار تومنی و من به این نشانه ها تا دلتون بخواد وزن سنگین میدم که من در مسیر ثروتم من اول مسئولیت زندگی خودمو پذیرفتم و بعد متعهد شدم هر قدمی باشه برمیدارم و هر کاری پیشنهاد بشه انجام میدم و هر روز برای کسب و کارم یه ایده ای رو پیاده میکنم حتی اگه کاری نباشه محل کارمو که تدی خونمه تمیز میکنم و میدونم فقط باید با عشق و لذت ادامه بدم نتایج بزرگ هم از همین مسیره

    خدایاااااا شکرررت به خاطر قوانین بدون تغییرجهانت

    خدایاااا شکرت که منو در مسیر آگاهی و درک آگاهی و عمل به آگاهی قرار دادی

    خدایااااا شکرت که استاد عباس منش استاد منه که اینقدر خوب بهمون منطق این آگاهی ها رو آموزش میدن

    استاد جانم و مریم جانم از شما هم خیلییییی سپاسگزارم که همش در حال ارتقا و بهبود این سایت فوق العاده هستین

    دمتون گرممم

    در پناه خداوند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    مریم بذرا گفته:
    مدت عضویت: 1096 روز

    به نام خدایی که‌در همین نزدیکیست

    به نام خدای عشق

    به نام خدای دوست داشتن وبه نام خدای مهربانی

    سلام استادعزیزم وبچهای پروژه

    به لطف خدا رسیدیم به گام14پروژه.

    دیواری که من سالها برای خودم ساخته بودم .

    زندگی درب و داغونی بود که سالها داشتم وخودم با باورهای کمبود،باور های عدم لیاقت برای خودم ساختم.ولی دیگران رو مسئول این زندگی درب و داغون میدونستم.

    وقتی ازدواج کردم شوهرم با برادراش شراکتی کارمیکردن همه چی بود ،خونه،ماشین ،مغازه ،درامد عالی

    وقتی بینشون بحث وناراحتی به وجود اومد شوهرم با سرمایه ی صفر ازشون جدا شد .

    ودیگه خبری از اون خونه،ماشین و امکانات نبود.

    روحیه ی هر دومون داغون داغون شده بود،

    و انقدر با خودمون تکرار کردیم که برادراش چه بلایی سرمون اوردن و اگه الان ما هیچی نداریم و زندگیمون بهم ریخته بخاطر اوناست .

    همین شرایط باعث شدشوهرم به اعتیاد رو بیاره وباز ما این اعتیاد رو از بلایی که برادرشوهرام به سرمون اوردن میدونستیم.

    از یه جایی به بعد به خودمون اومدیم وخواستیم دیگه این دیواری که خودمون ساخته بودیم ودیگران رو عاملش میدونستیم رو خراب کنیم و مسؤلیت شرایطی که برامون به وجود اومده رو بپذیریم و دنبال مقصر نباشیم.

    شوهرم تصمیم به ترک گرفت وپذیرفت که خودش این همه بلا به سر خودش اورده.

    تصمیم گرفت دیگه توی زندگیمون هیچ وقت با کسی شراکت نکنه.

    پذیرفت که اعتیاد رو خودش وارد زندگیمون کرد و هیچ ربطی به کسی نداشت.

    رابطش رو با برادراش درست کرد .

    همون موقع بود که منم با سایت اشنا شدم .

    و تمرکز گذاشتم روی خودم و کار کردن روی دورها.

    ارامش به زندگیمون برگشت .

    واین ارامش زمانی برگشت که ما با خودمونو جهان اطرافمون در صلح قرار گرفتیم و دیگه دیگران رو عامل بدبختی و خوشبختی در زندگیمون نمی دیدیم .

    به لطف خداوند و اموزش های شما زندگیمون هر روز رو به پیشرفته و من بی نهایت از خداوند و شما استادعزیزم سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    سعيده رضايى گفته:
    مدت عضویت: 2291 روز

    به نام خدای غفور و شکور

    الله، که بسیار بخشنده و سخاوتمند است.

    همان ربّ تمام کائنات که تنها قدرت جهان است و هیچ امری خارج از اراده و اذن او نیست.

    آن که از مادر به من مهربانتر و از رگ گردنم به من نزدیکتر است.

    سلام

    اول از همه یک تشکر خالصانه بکنم از استاد شایسته عزیزم که اینقدر هوشمندانه و مرتب و منظم اونطور که شایسته شخصیت هدفمند و زیبای خودشون هست این فایلها رو با عشق برای ما آماده کردن.

    هر کدوم از فایلها چون داستان موفقیت و تغییر دانشجویی مثل خودمون هست بسیار تاثیرگذاره و این باور رو در من تقویت میکنه که من هم می تونم. چون کسی مثل من تونسته.

    حالا دارم بهتر مفهوم آیه های إنّ الله مع الصّابرین…، الله یحبّ التّوابین…، الله یحب المتوکلین رو درک می کنم.

    وقتی در پیدا کردن راهت و مسیر مورد علاقه ات که لازمه اش صبور و متوکل بودن و کنترل همواره‌ی ذهنه، استمرار به خرج میدی و به کلافه شدنهات غلبه می کنی، بالاخره درها باز میشه، بالاخره از این پنجره که قبلا با سیمان پوشونده شده بود نور میاد. نور هدایت همیشه می تابیده ولی سیمان سخت محدودیتهای ذهن ما پنجره رو تبدیل کرده بود به دیوار بتنی.

    اما ذره ذره چکش زدن و در مسیر باقی موندن بالاخره جواب میده. بستگی به قدرت ذهن و ضربه های چکش ما داره.

    بالاخره روزنه ای باز شد و نور خداوند با شعاعهای نافذش قلبم رو روشن کرد.

    چقدر همه چیز ساده و در دسترس بود. چقدر طبیعی اتفاق افتاد…. خداوندا حتی فکر کردم بهش هم اشکمو درمیاره…

    سخت نگرفتم، خیلی ساده با زمان کوتاه شروع کردم، از صفر مثل یک نوآموز شروع کردم از هرچی بلد بودم و به ذهنم می رسید طرح کشیدم.

    تذهیب و نگارگری بسیار متنوع و سرشار از جزییاته. بسته به میزان جزییاتی که در طرحمون به کار می بریم و قدرت مچ دست و مهارت فرد تذهیبکار زمانش ممکنه از نیم ساعت تا ماه ها زمان ببره.

    اما من انتخاب کردم که تکاملم رو طی کنم.

    با توجه به شرایط بچه هام و زندگیم از کم شروع کردم و اجازه ندادم افکار حاشیه ای و محدودکننده جلوی جریان هدایت رو بگیرن.

    اینکه مخاطبان یوتیوب از چه جور ویدیویی خوششون میاد، چه ساعتی مناسبتره، چه آهنگی بیشتر مورد پسند قرار می گیره، چه طرحهایی بیشتر نظر دیگران جلب می کنن،

    جدا از هر آنچه که خارج از قلب منه، فقط اون چیزی که دستم در اون لحظه می کشه رو توی کانالم می گذارم.

    در واقع بیشتر تعهدم به یادگیری برام مهمه همونطوری که استاد در این فایل روش تکیه دارن.

    حتی نمی شمرم که امروز روز چندم تعهدم هست. فقط سرمو تو لاک خودم کردم و کارم رو انجام میدم.

    و لذت می برم، و لذت می برم، و لذت می برم.

    الله اکبر! چقدر لذتبخشه هماهنگی ذهن با روح!

    ایده ها بصورت تصویرهای واضح مجسم میشن تو ذهنم و آینده رو برای اولین بار تو زندگیم می تونم مثل یک فیلم کاملا crystal clear تجسم کنم.

    اما از طرفی به خودم میگم تو الان فکر می کنی از این راه و از اون راه نعمت و ثروت به زندگی جاری میشه، اما خبر نداری که خداوند از کجا، کِی و چطور جریان برکت و فراوانی رو به زندگیت روانه میکنه، دست خدا رو باز بذار و فقط به کاری که بهت میگه تمرکز کن. انجام بده و تموم شده فرضش کن.

    Just do it, consider it done ️

    وقتی به این شکل جلو رفتم نتایج شگفت انگیز شد. دوستان بسیار زیادی لطف کردند و کارهام رو دیدن و احساس بسیار ناب و خالصشون انرژی به قلبم داد که دلم می خواست فقط سجده شکر بکنم و سر از سجده برندارم.

    تحسینهای دوستان رو که می خونم فقط اشک می ریزم و از خداوند بابت خدا بودنش تشکر می کنم.

    خداونده که عزت می بخشه، خداونده که این موهبت رو به من عطا کرده و خداونده که منو در مسیر هدایتش قرار داده.

    اگر جایی اعتباری رو به خودم دادم ازش عذرخواهی می کنم و برمی گردم به آغوش پرمهرش که امن ترین خانه دنیاست.

    بر می گردم به آغوش همون تغییری که باعث شد اون وجه از خودم رو پیدا کنم که سالها به دنبالش بودم.

    حالا با عشق ویدیوهای آموزشی نگاه می کنم و با اشتیاق از تمرینهام فیلم می گیرم و برای خودم ردپا بجا می گذارم.

    خداوند به همه‌مون توفیق بده در مییر تغییر رقیق القلب و آماده و امیدوار باقی بمونیم.

    سوره مبارکه آل عمران آیه 26

    قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ المُلکِ تُؤتِی المُلکَ مَن تَشاءُ وَتَنزِعُ المُلکَ مِمَّن تَشاءُ وَتُعِزُّ مَن تَشاءُ وَتُذِلُّ مَن تَشاءُ ۖ بِیَدِکَ الخَیرُ ۖ إِنَّکَ عَلىٰ کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ

    بگو: «بارالها! مالک حکومتها تویی؛ به هر کس بخواهی، حکومت می‌بخشی؛ و از هر کس بخواهی، حکومت را می‌گیری؛ هر کس را بخواهی، عزت می‌دهی؛ و هر که را بخواهی خوار می‌کنی. تمام خوبیها به دست توست؛ تو بر هر چیزی قادری

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 41 رای:
  9. -
    الهام گفته:
    مدت عضویت: 404 روز

    با سلام خدمت استاد عزیزم وهمگی دوستان خوب هم فرکانسی ام

    خدای من این فایل و صحبت های دوستان چقدر تاثیر گذار و مفید بود.

    من چند وقتی هست که با یک تضاد در مورد سلامتی ام روبرو هستم وهمیشه همسرم وچند نفر دیگر از اطرافیانم را مقصر موضوع میدانستم .ولی الآن وبا گوش دادن به این فایل به این نتیجه قطعی رسیدم که من خودم با توجه به فرکاس هایی که قبلا ودر طی سالها فرستاده ام ،مسئول صدردصد بیماریم هستم، خصوصا به خاطر عدم احساس لیاقت وارزشمندی و ارزش قائل نبودن برای سلامتی وجسم خودم.

    من از همین لحظه تمام افرادی را که در ذهنم مقصر بیماری خودم میدانستم میبخشم ومسئولیت صد در صد سلامتی جسمم را بر عهده میگیرم وسعی میکنم با توجه وتمرکز بر نکات مثبت اطرافم وسلامتی دیگر اعضای بدنم و کنترل کانون توجهم وماندن زمانهای بیشتری در احساس خوب،فرکانس های مثبت بیشتری به جهان هستی ارسال کنم وبعد یقین دارم که جهان هم شرایط وایده ها واتفاقات خوب را به زندگی من هدایت میکند

    من از همین لحظه به خودم تعهد میدهم که با کار کردن روی خودم وماندن زمانهای بیشتری در سایت عباسمنش وگوش کردن به فایل هاو محصولات سایت و نوشتن آنچه که دریافت میکنم و تکرار وتمرین ،آنها را در عمل به کار بگیرم وبه خودم کمک کنم تا زندگی بهتری را در زمینه سلامتی وآرامش ونعمت وثروت وخوشبختی وسعادت برای خودم خلق کنم.

    من ایمان دارم به خداوندی که همواره با من است، مرا دوست دارد، دست من در دستان اوست، او مرا رها نمی کند چون من تکه ای از وجود خداوند هستم. اصلا من خود خود خدا هستم وروزی دوباره به سوی خدا باز میگردم بنابر این من نه ترسی دارم ونه غمی.من به جرات میتوانم بگویم که تنها نگرانی وترس من این است از مسیر خداوند دور شوم وفکر میکنم تنها کار و وظیفه ی من این است که رابطه خودم را با خالقم حفظ کنم وبقیه کارها را به دستان امن پروردگارم بسپارم ومطمئن باشم که او در بهترین زمان ها مرا به بهترین مسیرها هدایت میکند ومن فقط باید آرام باشم وبه او اعتماد کنم.

    خدایا شکرت که مرا به این سایت الهی هدایت کردی و تشکر فراوان از استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    سیده سعیده موسوی گفته:
    مدت عضویت: 736 روز

    به نام خدای قادر مطلق

    سلام به اساتید بزرگوار

    و

    دوستان عزیزم

    خدایا شکرت که در مسیر تغییر هستم

    خودم اینو این روزها به وضوح احساس می کنم

    امروز صبحبت های این دو دوست عزیز و خصوصاً

    آرام جان در من آرامشی عجیب ایجاد کرد

    خدایا شکرت

    از روزی که از اعماق وجودم پذیرفتم

    من خودم خالق زندگیم هستم

    هر لحظه دارم خلق می کنم

    آنچه که می خوام

    البته که اینم تکامل می خواد

    تا بتونی بپذیری

    ولی واقعاً از روزی که اینو به طور صد در صد

    قبول کردم

    زندگی رنگ بهتری برام داره

    همه چی بر وفق مراده

    حال و احساسم که واقعاً عالیه

    هر روز با شکر گزاری و نو شته ستاره قطبی و

    گوش دادن به فایل های هدیه و دوازده قدم

    دارم اون چیزی که می خوام رو در زندگی خلق می کنم

    من با خدا تقسیم کار می کنم

    من در محل کسبم با عشق وارد

    میشم و بهترین محصولات رو تهیه می کنم و

    آوردن مشتری و تبلیغات و فروش با خدای رزاقم هست

    اونه که بهترین و دست و دلباز ترین و ثروتمند ترین مشتریان رو به سمت من می‌فرسته و منم

    با عشق کارم رو انجام میدم

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا شکرت از دستانت و شرایط و موقعیت های

    عالی که برام ردیف می کنی

    خدایا شکرت برای همسر عزیزم که یار پناهم هست

    خدایا شکرت که همیشه هوامو داری و

    خدایا شکرت برای فراوانی

    با سپاس فراوان از استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    و برای همه دوستان آرزوی خوشبختی و موفقیت و شادکامی و ثروتمندی دارم

    در پناه نور و عشق خدا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: