تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴ - صفحه 24


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

444 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 417 روز

    به نام خدایی که هر لحظه با من است .

    خدای بخشنده ی فراوانی ،مهربان وعاشق وبنده نوازِ کارساز.

    سلام به استاد مهربان وعزیزم وخانم شایسته ی نازنینم وهمه ی دوستان عزیزی که با کامنت های زیبا وتاثیرگذارشون چراغ راه من هستند.

    ● دیوار ترس از ناراحت کردن دیگران و معجزه‌ی پیدا کردن خودم.

    دیوار ذهنی من:

    برای سال‌های طولانی،بلندترین و مستحکم‌ترین دیواری که دور ذهن و وجودم کشیده بودم، “ترس بیمارگونه از ناراحت کردن دیگران” بود. این دیوار، چنان قوی بود که منِ واقعی را در پشت آن پنهان کرده بود. هویت من به “کسی که هیچ‌کس را ناراحت نمی‌کند” تقلیل یافته بود.

    در محل کار، مدام از همکارانم می‌پرسیدم: “از من ناراحت نشدی؟”، “اشکالی نداره؟”، “مزاحم نشدم؟”. در بین دوستان، حتی برای چیزهای کوچک و بی‌اهمیت عذرخواهی می‌کردم. “ببخشید که دیر کردم”، “معذرت می‌خوام نظرمو گفتم”، “ببخشید که وجود دارم!”. این عذرخواهی‌های پی در پی، در واقع شکل‌هایی از تحقیر خودخواسته بودند. من آنقدر خودم را کوچک کرده بودم که دیگران بتوانند راحت باشند. در ازای این کار، آرامش، اعتمادبه‌نفس و احترام خودم را از دست داده بودم.

    قدم کوچک و تعهدآمیز: پذیرش مسئولیت

    یک روز با نگاهی به آینه،حقیقت را پذیرفتم. مسئول این وضعیت خودم بودم. من بودم که با باورهای محدودکننده‌ام، به دیگران اجازه داده بودم وجود مرا به راحتی نادیده بگیرند. تصمیم گرفتم مسئولیت زندگی و احساساتم را به عهده بگیرم. این پذیرش، اولین و سخت‌ترین قدم بود.

    قدم کوچک و عملی من، سرمایه‌گذاری روی رشد شخصی‌ام بود. با کار کردن روی خودم ، به دوره‌های “هم‌جهت با جریان خداوند” و “عشق و مودت در روابط” رسیدم. خرید این دوره‌ها، یک عمل تعهدآمیز از جانب من به خودم بود. یک پیام واضح داشت: “من به اندازه‌ی کافی برای خودم ارزش قائلم که برای بهبودِخودم وقت و انرژی میگذارم.”

    معجزه‌ای که رخ داد:

    با گوش دادن به آموزش‌های این دوره‌ها،گویی پنجره‌ای به روی روح من گشوده شد. یاد گرفتم که:

    1. من مسئول احساسات دیگران نیستم: من فقط مسئول رفتار محترمانه‌ی خودم هستم، نه واکنش دیگران به آن.

    2. “نه” گفتن، یک فضیلت است: “نه” گفتن محترمانه به دیگران، در واقع “آره” گفتن به خودم و ارزش‌هایم است.

    3. من شایسته عشق و احترامم: بدون نیاز به کوچک کردن خود یا قربانی کردن خواسته‌هایم.

    این تغییرات، معجزات کوچک و بزرگی را در زندگی‌ام رقم زد:

    · در روابط: رابطه‌هایم عمیق‌تر و اصیل‌تر شدند. مردم شروع به احترام گذاشتن بیشتر به من کردند، چون من به خودم احترام می‌گذاشتم. دیگر برای تأیید گرفتن التماس نمی‌کردم. جالب اینجا بود که با کنار گذاشتن رفتارهای تحقیرآمیز، محبت واقعی را بیشتر از همیشه دریافت کردم.

    · در کار: در محیط کار، یک تحول شگفت‌انگیز رخ داد. چون دائماً در حال عذرخواهی نبودم، صحبت‌هایم جدی‌تر و شنیده می‌شد. ایده‌هایم را با اعتمادبه‌نفس بیشتری مطرح کردم و این باعث شد مسئولیت‌های مهمتری به من بسپارند. احترام همکارانم نه از روی ترحم، که از روی قدرتی که در وجودم می‌دیدند، جریان پیدا کرد.

    · در درآمد: با افزایش اعتمادبه‌نفس و دیده شدن بیشتر در محیط کار، فرصت‌های تازه‌ای برایم ایجاد شد. توانستم مسئول سایت در محل کارم باشم و حتی پیشنهاد افزایش حقوقی را دریافت کردم که قبلاً جرئت درخواست آن را نداشتم.

    نقشه راه من:

    بدانم که کلید رهایی در دستان خودم است. با پذیرش مسئولیت تغییر و برداشتن یک قدم کوچک اما مصمم (مثل مطالعه یک کتاب، شرکت در یک دوره یا فقط “نه” گفتن در یک موقعیت کوچک)، می‌توانم دیوارهای ذهنی‌ ام را فرو بریزم. معجزه واقعی اینجاست: وقتی من خود واقعی‌ ام را نشان می‌دهم، جهان شروع به بازتاب زیبایی‌های درون من می‌کند.

    《《《《《《 خدایا شکرت 》》》》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  2. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2016 روز

    بنام خدای رحمان و رحیم

    سلام ب استاد عزیز و دوستان نازنینم

    گام 14 پروژه ی تغییر

    مسئولیت مسائل زندگی خودت را بپذیر

    وقتی انسان می‌پذیرد که خودش خالق موقعیت‌های زندگی‌اش است، قدرت تغییر را به‌دست می‌آورد. اما وقتی تقصیر را به گردن پدر، مادر، حکومت یا حتی خدا می‌اندازد، عملاً از قدرت خلق و تغییر محروم می‌شود.

    «ما در جهانی فرکانسی زندگی می‌کنیم؛ هر نتیجه‌ای بازتاب فرکانس‌های ماست. وقتی بپذیریم که جهان پاسخِ ارتعاشات ماست، همان‌جا کلید تغییر را در دست گرفته‌ایم.»

    تمرین

    در زندگی‌تان، بزرگ‌ترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساخته‌اید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟

    بزرگتربن دیوار ذهنی من این بود ک کارم ارزشمند نیست

    نمیشه از مهارتم پول بسازم

    هیچ کس قدر کار منو نمیدونه

    من تو روستا زندگی میکنم دسترسی ب مواد اولیه کارم ندارم

    چطور جذب مشتری داشته باشم

    تو روستا نمیشه پول ساخت

    من هیچ قدرتی ندارم برای تغییر اوضاع مالیم برای همین هم بیشتر وقتا لنگ شارژ بودم

    از بقیه توقع داشتم ک هزینه هامو بدن

    اصن تو ذهنم نبود ک خودم ی روز با مهارت خودم پول بسازم

    تا اینکه ی روز داشتم جلسه 1 یا دو احساس لیاقت و گوش میدادم

    استاد گفت شما با همین شرایطی ک الان داری با همین شرایط فعلی هم میتونی

    با احساس ارزشمندی هم پول بسازی

    خییلی ها خییلی مهارت دارن

    ولی چون برای مهارتشون ارزش قائل نیستن نمیتونن پول بسازن

    وقتی برای خودت ارزش قائل باشی جهان هم برای تو ارزش قائل میشه و بهت احترام

    میزاره

    اگه برای مهارت خودت ارزش قائل باشی بقیه هم ارزش قائل میشن و بهاشو پرداخت میکنن

    باید از جایی ک هستی با همین شرایط فعلی شروع کنی

    همچین چیزی

    من پذیرفتم ک خودم تا حالا جلوی ورود پول و تو زندگیم گرفتم

    مسئولیت زندگیم و هزینه هام و خودم پذیرفتم

    گفتم بقیه مسئول هزینه های من نیستن

    من مسئولم همون موقع هم هدایت شدم ب کامنت زیبای محسن منجزی عزیز

    خدا بهش برکت بده ان شاالله

    باورهای ثروت ساز بسبار قشنگی نوشته بود ک قلبم چنان باز شد خواست ک از قفسه سینم بزنه بیرون

    چندبار اونا رو ک ویس گرفته بودم گوش دادم

    بعد عمل کردم ب ایده ی دوخت کش مو

    ک خداروشکر جواب داد در حد مدارم

    دیروز بابت شومیز و شلواری

    ک قبلا دوخته بودم برای خودم

    و حتی شلوارشو پوشیده بودم قبلا

    ولی خواهر زاده ام ازم خرید ب قیمت یک میلیون

    امروز صبح خواهرم بهم زنگ زد گفت مبخوام ی کت مانتویی برام بدوزی چقد میدوزی

    گفتم 300 ،ک بعد چند دقیقه اومد خونه مون و 300 تومن نقد هم بهم پول داد

    قبل اینکه بدوزمش

    بعد ک مدلشو انتخاب کرد و اندازه اش و گرفتم

    ذهنم گفت خییلی کم گرفتی

    این همه باید زحمت بکشی

    جلوش و لایی کاری کنی

    یقه انگلیسی بدوزی

    جیب دوفیتاپ و …

    اصلن ارزش داره وقت بزاری بهش بگو 500 تومن و

    اینکه از کار کردن روی خودت فاصله میگیری

    وقت نمیکنی رو دوره جدید کار کنی

    ب پروژه تغییر نمبرسی

    و..

    حسم بد شد

    اول اینکه من باید تکاملم و طی کنم من باید پله پله برم جلو

    این ی نشونه اس برای من ک قانون داره جواب میده

    افکار دارن کار میکنن

    من اصن میخوام خودم و ب چالش بکشم

    اخرین باری ک یقه انگلیسی دوختم برای پالتو قرمز خوشگلم دوسال پیش بود و واقعا عالی شد

    اصن میخوام سرعت عملم بیشتر بشه

    من باید از کارم لذت ببرم

    از ابنکه دارم از مهارتم از عشقم پول میسازم

    ن اینکه برای 200 تومن ی نمونه کار و ی خلق اثر جدید و از خودم بگیرم

    اینکه امروز 300 تومن پول ساختم

    برا چیزی ک الان دارو

    قدر دان باشم و شکرگزار

    شایدم دارم اشتباه میکنم نمیدونم

    ولی اینو میدونم شیطون میخواد این فرصتی ک خدا برام فراهم کرده بگیره

    با احساس بد

    با مقایسه

    من فقط باید لذت ببرم از کارم

    از مسیرم

    از اینکه دارم پول میسازم

    از اینکه مهارتم ارزشمنده

    دقیقا یادمه تو گذشته هم این ذهنم همه اش میگفت ک داری کم میگیری

    ارزش نداره

    درخواست پول بیشتر کن

    و من با احساس بی ارزشی درخواست میکردم و نتبجه این شد ک مشتری دلخور میشد ک همیشه بعد اینکه قیمت میدی

    باز میایی ب بهانه الکی میگی باید پول بیشتری برای فلان دوخت و ایده بدی

    و اون اعتماد صلب میشد

    و مشتری احساس امنیت نمیکرد

    فکر میکرد دارم کلاه سرش میزارم

    و خودمم همین فکرو داشتم

    و حالا باز داره تکرار میشه

    خدایا شکرت ک اگاهم کردی از این چرخه معیوب

    من باید همون اول قیمت و با احساس ارزشمندی بدم

    و از حرفم پایین نیام

    پس اینبار رو باعشق میدوزم و درسش و میگیرم ک بیشتر برای کار خودم ارزش بزارم

    باید بیشتر روی باورهام کار کنم

    خداوند هم هدایتم میکنه

    الهی صدهزار مرتبه شکرت سپاسگزارم بابت این آگاهی ها

    چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزه‌ای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟

    خداروشکر وقتی ک پذیرفتم من دارم با باورهام زندگبم رو خلق میکنم

    و من مسئول تمام اتفاقات زندگیم هستم،

    داره اتفاقات قشنگ تری میفته

    و باورهام هی قوی تر میشه ک ارره قانون داره جواب میده

    وقتی ک من عمل میکنم نتیجه هم رخ میده

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    سپاسگزارم

    *

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1603 روز

      سلام و درودی دوباره به زکیه عزیزم..

      نکته خیلی خوبی رو اشاره کردی..

      راجع به ارزشمندی…

      زکیه جان.!دقیقا پاتو گذاشتی روش!!

      همینو میخام بهت بگم..الان برات توضیح میدم..

      اولا”همه ماها طی یه روندی با تجربه”ایی که با بازخورد اونم توی مراحلی که پیش میرییم..

      اون احساس ارزشمندی رو کسب میکنیم.

      اگه یفردی قوی بشیم..

      من دیدم خیلی افراد این روند رو برای همیشه ادامه میدن..

      من تقریبا 10 سال این موضوع برام تکرار میشد..

      ای وای که خودمو با دست خودم نابود میکردم.بقول قرآن بخودم ظلم میکردم..

      وقتی مشتریا میومدن…میگفتم فلان قیمت..و بعد توی مراحل دوخت…بخودم میگفتم نرگس چرا همون اول قیمت دادی.

      باید قیمتگذاری رو طبق اون ساعاتی که براش وقت میزاری..

      انجام بدی..

      زکیه جان.سریهای بعد سعی کردم..چون بازخورد میگرفتم و همینجور خودخوری بوجود میومد..

      سعی کردم به مشتری بگم..بزار کارم تموم شد..طبق انتخاب شما و کارکردم.بهتون قیمت میدم.

      اینو ناگفته نمونه طی تجربیات و بازخوردهام بدست میوردم..

      و بهشون میگفتم سعی میکنم یچیز خوب بهتون تحویل بدم.ولی!!!!من این مدل سرویس خواب با این دوخت از این رنج قیمت تا به این قیمت دوخت میکنم..

      برای شما هم که تموم شد..قیمت رو بهتون میگم!!

      ..چون تعداد دوخت بالا بود قیمتا رو تک به تک مینوشتم..و بعد بهشون میدادم.

      من قبلنا کارم دوخت سرویس خواب و سرویسهای اشپزخونه انجام میدادم…

      بیشتر ست عروس کار میکردم..

      و اینم بگم تا دلت بخاد دهن مشتری رو بسمت خودم باز میکردم..

      من خیلی خیلی تو این موضوع پاشنه داشتم.

      زکیه جان….میخام بگم!طی تجربه من…

      سعی کن قیمتی که میزاری از قبل توی ذهنت حلاجی شده باشه..

      تا بتونی بعدا توی حالت کنترل ذهن قرار نگیری…

      بقول استاد من از بندرعباس بدون تکامل به تهران اومدم.همونجا سنگ بزرگ رو برداشتم و توی دام کنترل ذهن افتادم…

      خیلی شرایط؟سخت بود..

      ولی چون قانون رو میدونستم..

      سعی میکردم خیلی بخودم فشار بیارم..که واقعا ارزششو نداشت…

      اینهمه عجله….رو…

      اولا..توی صنفها قیمت هست..

      اون قیمتای روز خیاطی رو پیدا کن..

      و حساب کن..به مشتریت بگو حتی خواهرت…

      بگو همجا طبق صنف این قیمت میدوزن..طبق اون مدل لباس….دیگه از قبل با خودت هماهنگ کن..

      اینجا کنترل زبان خیلی مهم هست..

      من به لطف الله هر بار که دستکشم زیباتر میشد و پروجکتش قوی میشد…یسری الهامات میرسید قدم به قدم قیمت دستکشم رفت بالا..

      از اونطرف هر بار ظرافت دستکشم و دوختاش قوی شد..

      قیمتشم رفت بالا..

      دوست عزیزم….اینا جزو تجربیات چند ساله خودم هست..

      چقدر خوبه تمام تمرکزمون عمل به قوانین باشه..

      قوانینی که مو لای درزش نمیره..

      تا فرکانسامون تعقییر نکنه..هیچی از عوامل بیرون تعقییر نمیکنه..

      من خیلی چک خوردم توی همین مورد…خیلی خودمو مورد ظلم قرار دادن..

      فقط بخاطر اینکه بازی دنیا رو نمیدونستم…

      ولی به لطف خداوند ساخت دستکشهام پر از درسها برام بود..هر پروجکتی احساس ارزشمندی رو توی کارم ارتقا داد…

      چون میخای یچیزی تولید کنی..که مورد استفاده قرار بگیره..

      بعد دوخت دستکش اندازه بودن دستها و انگشتان و سایز بندی خیلی مهم بود…

      ..روزای اول دوختش بسیار سخت بود..چون باید میلی متر میدوختم..

      اونم با چرخ راسته دوز..

      که پرشش زیاد هست..ولی اینقدر من حرفه ایی شدم.میتونم یچیز کوچیک رو توی این قدرت چرخ..کنترل کنم..

      و بتونم با آرامش و قدمهای کوچک مابیین این تکه ها رو دوخت کنم..

      که واقعا همه رو لطف خدا می بینم..

      و لطف خودممم که با تکرار و تمریین و ادامه دادن باعث شد..کنترل چرخ اون بزرگی رو بسمت خودم هدایت کنم..

      زکیه جان راسی “کش موهات بسیار زیبا هستند..

      انشالله که توی اینکار موفق بشی…

      چیزی که هر دفعه با پروجکتهایم به مسیرهای جدید..هر تکه ایی از دستکش زیباتر میشد..

      هر چقدر پروجکتهام بزرگتر شد.قلقهای مزونی ” بازم لطف خداوند ..شامل حالم شد تا کارم با کیفیت تر بشه…

      یه روز بهم گفت یه جعبه با خود پارچه برای دستکشات درست کن.بعد بهم گفت گوشه سمت راست این جعبه..من میگم..پَک…بندینک بزار..

      حالا اون بندینک” منو برگردون به اموزش استادم..

      که من ازش فرار بودم..

      بهم گفت داری اشتباه برمیگردونی…

      با خطا که اون ذهنم،” دشوار میدیدش..

      خیلی ساده….اون قلقل مزونی انجام شد…

      واقعا زیبا شد چقدر خوشحال شدم…

      حتی اتکیت نرگس روی پَک….

      طی تکاملم..بهم گفت ایندفعه بزرگ بگیرش تا پایین پک بعد دوختش کن…

      در نهایت آرزوی موفقعیت برات دارم.دوستداشتم منم بخودم این نکته مهمی که دست و پامو گرفته بود رو ..برای همیشه یادم باشه..که بتونم ارزشمندیمو بین خودم و مشتریام حفظ کنم.

      چون بعداش کنترل ذهن برام سخت و سختر میشد…

      یچیز دیگه بگم…

      سعی کن از آموزشهای یوتیوب برای ساخت گلهای کش مو رو یاد بگیری..

      اگه هدایتتت به این سمت بوده..

      تمام تمرکزتو بزار روی این موضوع.

      بزار الهامات بیاد…یسری نکتها رو دریافت کنی که با هر انجام دادنش و پروجکتهات خیلی زودتر موفق خواهی شد

      .میخام بهت بگم…بخودت تاهد ببند..تمام تمرکزتو ببیند روی همین موضوع..

      منم این دستکش بهم الهام شد…

      کلا دوخت چیزهای دیگه رو گذاشتم کنار و فقط تمرکزی روی این موضوع و کار کردن روی باورام و موندن روی سایت رو انجام دادم و هنوزم میدم..

      نمیدونم موقعیت شما چجور هست…

      ولی برای من تمرکز شدید روی دستکشها باعث شد…هر مشتری برای دوخت فلان میومد..انرژی مسیر.قبل باعث میشد مسیر دستکشهام بجای خوبی پیش نره.و خیلی انرژیمو از بیین ببره…..

      دوست عزیزم..من این مسیر رو رفتم.الان به مدت 4 ساله…فقط اموزش دیدم..و الگوکشی کردم.کلا کارهای تکه پاره قبلنمو گذاشتم کنار فقطط روی دستکش تمرکزی کار کردم ..تا بتونم بهترین ورژن رو از خودم ساطع کنم..

      جهان به تمرکز خیلی جواب میده..

      شما هم اگه میخایید کار کش مو انجام بدی…از همین تمرکز استفاده کنید.حتما خیلی موفق خواهی شد….

      پس تمام تمرکزتو بزار روی اینکار..و سعی کن حاشیها رو از خودت دفع کنی..

      آموزشهای انواع گلهای پارچه ایی رو ببیین…

      و فقط بفکر ارتقای کارهای کش موهات باش!!!.

      تا زود نتایج بهتری بگیری‌.

      تمرکزتو تکه پاره نکن..

      منم وقتی فهمیدم توی این مسیر اومدم..کلا کار دوخت موارد قبلی رو …که از خدام بود…گذاشتم کنار..مثل بمب قدمها بهم گفته شد.و همجوره انقلابی توی زندگیم و بیزنسم بوجود اومد..

      در نهایت…

      برات آرزوی موفقعیت میکنم.

      انشالله توی اینکار اینقدر قوی بشی..که شبانه روز فقط کش موهای زیبا بدوزی..و لذت ببری..

      منم اینروزا یسری پروجکتهایی میشم.اصلا نمیدونم میخاد چی بشه..

      میدونم هر پروجکتی خداوند داره احساس لیاقت رو در درونم قوی میکنه..

      من قبلنا خیلی همچنین پروجکتهایی انجام میدادم..ولی چون کارم قابلیت خوبی نداشت.و من داشتم راه بیراهه میرفتم….

      هیچ وقت کارم جدی گرفته نشد..

      ولی اینروزا..میبینم چقدر کارم جدی گرفته میشه..نه بقول اون خوش؟شانسی هست..

      میدونم بخاطر استمرار و تمرکز بالا بوده..

      و خوشحالم چیزی رو تولید کردم که حرف داره..و از یه اصول درست میاد..

      نمیدونم میخاد تو چه مسیری هدایت بشه ..فقط میدونم باید ادامه بدم..و حالمو خوب بگیرم تا قدمها بهم گفته بشه..

      دوست عزیزم بهت تبریک میگم..تمام تمرکزتو بزار روی همین..و با قدرت ادامه بده..بعد طعمشو میچشی…

      برات آرزوی موفقعیت میکنم.

      در پناه خدای بزرگ میسپارمت…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        زکیه لرستانی گفته:
        مدت عضویت: 2016 روز

        سلام نرگسم

        سلام عزیزدلمممم

        من عاشقتمممم بابت قلب بزرگت

        عاشقتممم ک باعشق تجربه ی ارزشمندت و بهم هدیه دادی

        نمیدونی چ باری و از روی دوشم برداشتی

        رفتم تو گوگل نرخ قیمت خیاطی و سرچ کردم

        نوشته بود از 500 تا1200

        ب خواهرم پیام دادم ک الگوت رو کشیدم قسمتیش رو

        هم اتوم ی کم پارچه میسوزونه

        هم میخوام برای دوره ای ک خریدم وقت بزارم

        هم نمی صرفه ک این همه وقت بزارم برا 300 تومن

        پاسخش و کپی میکنم برات

        سلام ممنون تو خوبی باشه.اشکال نداره.نمیخواد بدوزیش موفق باشین انشالله ️

        اصن نمیدونی چقد سبک شدم ،کلی فشار نجوا از روم برداشته شد

        میدونی یاد چی افتادم

        تو کامنت یکی از بچه ها خوندم

        وقتی ک نه ب کسی میگم

        در اصل دارم ب خودم بله میگم

        ی کم سختم بود ب خواهرم ن بگم چون تازه متوجه شدم بارداره ب لطف خدا

        ولی دلیل نمیشه کلی انرژی بزارم و فشار ذهنی و تحمل کنم

        من گفتم ب خودم ک همبن الان باید عمل کنی ب آگاهی ها

        من برای پول کار نمیکنم

        اگه این مدل و میخواستم برای خودم بدوزم

        با عشق این کارو میکردم

        چراااا

        چون ریش و قیچی دست خودم بود

        و ازاد بودم ک ب الهاماتم عمل کنم

        درست مث مدل شومیز شلواری ک باعشق برای خودم دوختم

        و خواهر زاده ام ازم خرید

        چون خودم

        بدون فشار

        و انجام ایده بقیه دوختم

        اینو تازه متوجه شدم

        چقددد ازت ممنونم ک بهم گفتی وقتی داشتم دستکش های خوشگلت و کار میکردی

        و کارهای دیگه هم انجام میدادی کنارش

        انرژیتو هدر میداد

        و نمیتونستی باعشق روی ایده ی الهامیت تمرکز کنی

        همین حرفت باعث شد برای تمرکزم و ایده های خودم ارزش قائل بشم

        و همین اول راه جلو هدر رفت انرژیم و بگیرم

        مرررسی ک بهم گفتی رو کش موها تمرکز کنم

        مرسی بابت ایده ای ک بهم دادی

        نمیدونی با چ قلب باز بدون هیچ خستگی درستشون میکنم

        اجازه میدم خداوند هدایتم کنه

        اجازه میدم قلبم بهم بگه

        نرگس جانم

        میخواستم باهات ی مشورتی بکنم

        قلبم بهم گفت ازت بپرسم

        تقریبا دوسه ماه پیش

        ی کیس بهم معرفی شد

        ک راننده ماشین سنگین بود

        من چون شوهر خواهرم راننده ماشین سنگین بود ردش کردم حتی ب خودم اجازه ندادم ک ببینمش

        خیلی اصرار کردن ک همو ببینیم

        ولی من بخاطر ذهنیتی ک داشتم از زندگی خواهرم گفتم ن

        تا اینکه 7 آبان خواهر همون شخص ب خواهرم پیام داد ک

        خواهرت یعنی من رو معرفی کرده ب یکی از آشنایانشون ک پسر خوبیه

        شماره خواهرم و داده بودن ک تماس بگیره

        ک تماس نگرفتن

        همون خواهر خاستگارم گفت ک بهم گفتن میخوان عکس منو ببینن

        منم گفتم ن

        ما ک نمیشناسیمشون

        قرار بود زنگ بزنن ک خبری نشد

        تا اینکه امروز بعد یک ماه خواهر خاستگارم باز پیام داد ب آجیم

        ک تماس نگرفتن ؟؟

        اجیم گفت ن

        گفته بود ک ی شخصی از اقوامشون فوت کرده احتمالا برای همین زنگ نزدن

        اجیم گوشیشو بهم داد گفت خودتت پیاماشو بخون

        بگو من چی بنویسم

        نوشته بود شما ک اصن اجاره ندادید خانواده ها همو بشناسن

        داداش من پسر سالم و کاری هست

        ی جورایی باز درخواست کرده بود ک اگه امکانش هست همو ببینبم

        ک باز گفتم ن

        من ک بخاطر کارش جوابم و گفتم دیگه دلیل نداره وقت بزارم براش

        ک باز سرشب آجیم قضیه رو ب مادر گفت

        پدر گفت ما ک نمیشناسیمش

        اجازه نمیدم دخترم بره اندبمشک اذیت بشه

        اونا باید بیان خونه مون

        خواهر خاستگارم از اجیم خواسته بود ک شماره منو بهش بده

        ک زنگ بزنه

        اجیم بهم گفت شماره تو بفرستم براش

        دارم میفرستم

        و..

        ک شماره مو فرستاد

        گفت فرستادم

        گفتم خدایا من تسلیمم خودت هدایتم کن

        مقاومت و میزارم کنار

        امروز هم نشونه دیدم

        ب اجیم گفتم ک بهش بگو بهم پیام بده

        اجیم گفت کی زنگ بزنه

        گفتم فردا

        بعد چند دقیقه ی شماره بهم پیام داد

        ک خانم لرستانی شماره تون و از خواهرت گرفتم

        الان میتونم زنگ بزنم

        گفتم الان شرایط صحبت کردن ندارم

        فردا تماس بگیرید

        داشتم برای شما نرگس جانم کامنت مینوشتم

        نمیدونم چیکار کنم

        حسم گفت برات بنویسم و باهات مشورت کنم

        مخصوصا دیروز ک تو کامنتت خوندم خاستگارهایی ک خودشون میرن و خدا برای تو میبره کارو برات آسون میکنه

        خدایا من هیچی نمیدونم

        تو میدونی

        تو بهم بگو

        تو هدایتم کن

        تو ب تمام اسرار سینه ها آگاهی

        من ک از درون ادمها خبر ندارم

        تو هدایتم کن

        من تسلیم هستم

        ب هرخیری از سمت تو محتاجم و فقیر

        خدایا شکرت

        مرررسی ک برام نوشتی

        مرررسی قلبم و باز کردی

        سپاسگزار خداوندم بخاطر وجود نازنینت

        و اینکه عاشقتمممم

        با قلبم میبوسمت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
        • -
          فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
          مدت عضویت: 1603 روز

          سلام خانم لرستانی عزیز!

          زکیه خانم گل….

          زکیه جان…

          من خیلی سعی کردم.خیلی تسلیم خداوند باشم…

          من هر چقدر که بیشتر اینروزا دارم “این مسیر رو پیش میبرم..

          بیشتر میدونم….خیلی فقیر و ناتوان هدایتهاش هستم..

          از نظر تمامی ماها که در این مسیر هستیم.همه چیز هدایته…

          دیشب داشتم بخودم و زندگی اطرافم نگاه میکردم..

          اونجا یه لحظه وحشت زده شدم…

          گفتم نرگس لگد جهان و دور شدن از خداوند خیلی خیلی درد داره…

          یه صحبتی کنم.چند روز پیش توی پیاده روی از یه رفتار یه شخص خندم گرفت.ذهنم شروع کردن به تمسخر..

          خدا شاهده.همون لحظه…

          یه پسر بچه با چرخ دقیقا بغلم. یه تلنگر بهم زد که یه لحظه قلبم وایساد..و بهم نگاه میکرد منم بهش نگاه میکردم..

          دقیقا خداوند اونجا نگاهم کرد و بهم یه لبخند شد..دقیقا توی چند ثانیه..با اون نگاه بچه بهم گفت..

          مسخره میکنی!؟

          گفتم…

          خدایا منو ببخش‌..

          اینقدر نگاه این بچه عجیب بود که تنم لرزید..

          بخدا خود خداوند بود الله اکبر..

          زکیه جان!یادمه چند سال پیش دقیقا سال 96..این حدودا 9 سالی تقریبا اگه استباه نکنم باشه..

          یه فردی به خاستگاریم اومد همه چیز تموم بود..

          ولی از درون من امادگی اون شرایط؟نداشتم…

          چون از درون یکی بهم میگفت..

          نرگس این مورد جالبی برای تو نیست..

          زکیه جان..شب اومدن.حتی شیرینی و اینجور چیزا…

          ما با همدیگه صحبت میکردم.

          یادمه یه آهنگ توی تلوزیون اون لحظه پخش میشد..

          اون اهنگ روحمو برداشت برد اون نگاه..

          بعد که جلسه تمام شد..دیگه همچیز قطعی شده بود..

          گفتن ما تصمیم میگیرییم نا هم گفتیم ما هم همینجور.

          گفتم خدایا!!!!!بخدا اون موقع از قانون هیچی نمیدونستم!

          گفتم خدایا من الان آمادگی همچنین موقعیتی ندارم.

          شاید از نظر سنی توی همین موقعیتم!!

          ولی خودت یکاری انجام بده.از طرف اون اشخاص جواب رد بدن..

          من نمیدونم خودت میدونی..

          چون من همیشه حقیقتا راجع به ازدواج خیلی مقاومت داشتم..

          دلیل اینکه تو این مسیر بیام.!!!!.

          فقط بخاطر تضاد بزرگ ازدواجم بود..

          که میگفتم خدایا تو بهم راهکار بده..

          چون….همیشه دوستداشتم توی یه موقعیت کاری خوب و دیگر جنبهای شخصیتی باشم..

          زکیه جان ..من از درون فردی داغون توی روابط بودم.

          استاد توی جلسه اخر عزت نفس.میگه!!

          شما روی خودتون کار کنید..

          افراد و موقعیتهای عالی بسمتتون میان..

          و من با خاستگارهای با شخصیت قبلیم هر روز فروکش میکردم..

          تا اینکه با قلبی تسلیم توی این مسیر اومدم..

          و دقیقا الان چهار سال..اون شخصی که از بچگی بهم الهام شده بود.

          و الانم توی زندگیم هست..بعد مفصل میام مینویسم…

          اللن نزدیک به چهارساله..اون ناخواستها و افرادی که با من هم فرکانس نبودن.

          به لطف خداوند تمام شدند..

          فقط تنها صحبتم اینه!!!دقیقا مثل دیگر خاستهات…

          ببین دوستداری شرایط زندگیت در اینده چی باشه..

          شاید فردی باشه که توی همین سایت باشه..

          اینم از دلم گذشت…

          پس برای خودت بساز…

          و از خداوند هدایت بخاه..

          بگو خدایا اگه این مورد با من با وجود من با خاستهام هماهنگ نیست خودت از من دورش کن…

          من اون زمان همین صحبت رو کردم..

          اون لحظه که خواهرش با من صحبت کرد.و بعد گفت به شرط اینکه این شرایط داداشمو قبول کنی..

          مثل یه کالا خودمو دیدم..

          گفتم خدایا شکرت که دارن بهانه میارن..

          منم زود بازی ماجرا رو دیدم..

          و بهشون گفتم من نمیتونم همچنین شرایطی رو بپذیرم.

          من همون شبم راضی نبودم.

          ولی بخاطر…

          تجربه ام..گفتم اشکالی نداره..

          ولی حقیقتا من نمیتونم همچنین موردی رو قبول کنم.

          شما بخیر ما هم به سلامت..

          اون لحظه انگار دنیا رو به من دادن..

          زکیه جان..از خداوند برات بهترینها رو میخام..

          همینجور که ما خالق زندگیمون هستیم.

          حتی ازدواجمونم در همین مسیر هست..

          برات بهترینها رو میخام..

          فقط باید بسپاری بخداوند.

          اگه احیانا تماس گرفتن..

          بزار تجربه کنی..

          و سعی کن عزت نفستو ببری بالا..

          و قدرت صحبت کردن داشتی باشی…

          و بسپار بخداوند..

          اینم جزو تکاملتو تو این مسیر..

          خداوند داره مسیرهای زندگی جدیدتو برات باز میکنه.

          بزار تجربه کسب کنی.

          نحوه صحبت کردن رو یاد بگیدی..

          من دارم هر دفعه یسری چیزها راجع به زمانش یاد میگیرم..

          پس ادامه بده….

          تکاملت باید از همین مسیر تجربه ها بگذره..

          من همین تکاملها باعث شد که بتونم توی مسیر ثابت قدم باشم..

          باید ادامه بدی….

          تا قدمهای بعدی انشالله بتونی صحبت کنی…

          من خیلی پاشنهای زیادی داشتم..مخصوصا تو مورد ازدواج…بسیار با عزت نفس و اعتماد بنفس پایین…

          و بسیار بدبینننن.

          ……

          راجع بکارت و ایده الهامی کش موهات..

          زکیه جان.من الان سابقه کاریم توی حیطه طراحی و دوخت بجز زمینه تحصلیم..خیلی جاها کار کردم.

          برای بیمارستان.آنوزش پرورش و زمینهای مختلف..

          من خیلی راه رفتم.ولی..هیچ وقت رضایت کامل رو نداشتم..

          و شرایطم داشت “نات اوت میشد…

          که لطف خداوند منو توی این مسیر آورد…

          خیلی خیلی هدایتها شنیدم.که زندگی خودتم گواه بر همین اعمال هست عزیزم!

          بعد از گذشت…اینروزا…من دوستداشتم یچیز تولید کنم که به مسیرهای عالی و جهانی بکشونمش..

          و اون مسیرهای قبل فکر میکردم میتونم جهانی بشم..

          ولی جز فروکشی چیز دیگه ایی نبود…

          تا اینکه تو این مسیر اومدم.

          زکیه جان.الان نزدیک به چهار ساله‌.

          هر چیز حاشیه ایی داشتمو…گذاشتم کنار.

          فقط چسبیدم به همین موضوع..

          تمام تمرکزمو که دوخت فلان و بساط همه رو جمع کردم.

          و شروع کردم به دیافت الهامات در بهتر شدن دستکشهام..

          هر بار ایده و الهامات توی هر موًضوع که فقط راجع به دستکش بود..

          بهتر شد..بهتر شد بهتر شد..

          تا

          روز گذشته فرستادم برای شخصی که ایشون طراح لباس اروپا هیتند..

          فقط فرستاده شده ولی نمیدونم!!!همین..

          ایشون بزرگ شده اروپا هست.ولی زبان فارسی هم صحبت میکنن.

          میخام بگم…همچیز تمرکز.هست با آموزش..

          زکیه جان..

          اینکاری که بهت میگم رو انجام بده..

          هر بار یه دونه بر فرض پاییون.

          بر فرض گل رز..روبانی..

          حالا هر سری سعی کن چیزهای جدید

          بزار جلوت…از خودت ایراد بگیر…

          که چجور دوختش کنی بهتره..

          دقیقا دستکشهای من هر بار ..که ناگفته نمونه الهامات خداوندممم بود..

          باعث شد کارام بصورت حرفه ایی بشه..

          الگوهاش الله اکبر…

          میتونم ساعتها برات حرف بزنم..

          فقط میخام بگم…سعی کنم خیلی تمروز بزاری روی کارت و هر بار بهترش کنی..

          اونروز که گل اون پارچه ایتتو دیدم…خیلی زیبا بودن.

          پاییونت خیلی تمییز بود..بهت تحسین میکنم..

          ولی گل پارچه ایی بکم دوخت زیر کارت مشخص بود…من چون کار میکنم این نکتها رو میبینم..

          سعی کن…هر بار بهترش کنی..

          چون من خودم این مسیر رو دارم هنوز میرم…

          زکیه جان…برات بهترینها رو میخام…

          دورهای اموزشی ببین..

          خیلی توی همین ساخت کش مو میشه ورژنهای جدید بدی…

          سعی کن بهترین کیفیت و بهترین دوخت انجام بدی .

          و نکته مهم..یدونه از فلان کار درست کن.وقتی بازخوردشو دیدی بعد تولید چند تایی داشته باش…

          اینم نکته ایی بود که خیلی اون اوایل پارچه برای یکار اشتباه نابود کردم..

          یدونه کار با کیفیت بالا و بازخورد برای قدم بعدی این نکته مهمی هست..

          در نهایت برات آرزوی بهترینها دارم..

          فقط میدونم استمرار در مسیر خیلی مهمه..

          این کارآفرینیه…

          اگه بترسی ادامه ندی .و درجا بزنی سکون میشی..

          و تعقییری حاصل نمیشه..

          من با زور گفتن بخودم که باید انجام بدی ..

          اگه انجام ندی آینده ات از همه نظر نابود خواهی شد.

          ادامه دادم…

          زکیه جان..همین الن حسم گفت برات بنویسم یاداوری کنم..

          که اولا از خداوند هدایت بخاد..

          بگو خدایا اگه بخیرو صلاح و تجربه هست ایشون بیاد صحبت کنیم..

          خداوند میخاد به من تجربه همچنین مسیری بده تا عزت نفس توی مورد ازدواج بگیرم..

          اینکار رو به چشم خیرو صلاح ببین..

          و سعی کن اون لحظه تماس و صحبت کردن…بازم بیاد خدا بیفتی تا بتونی صحبت کنی…

          اینجاها یسری پاشنهات مشخص میشی..

          پس تجربه خوبیه برای آمادگیت “برای یه ازدواج عالی…

          در نهایت همه چیز میشه الخیر فی ما وقع..

          فعلا دوست عزیزم..

          در پناه خدای بزرگ میسپارمت..

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
          • -
            زکیه لرستانی گفته:
            مدت عضویت: 2016 روز

            بنام خدای مهربانم

            سلام ب رفیق بهشتی قشنگم نرگس جانم

            خیییلی ازت ممنونم ک برام پاسخ نوشتی و تجربه ات و گفتی

            دیروز ظهر تو باغچه بودم حسم گفت برو از تربچه ها فیلم بگیر و بزار یوتیوپ

            ی فیلم گرفتم خیییلی حس خوبی بهم داد

            و ی موزیک خیلی زیبا هم خدا هدایتم کرد برای فیلم

            همون جا داشتم نگاش میکردم و لذت میبردم ک اسم خ،خاستگار افتاد رو گوشیم و گوشیم زنگ خورد

            قلبم اومد تو دهنم خخخخخ

            خلاصه جواب ندادم تا اومدم تو اتاق قطع شد

            بعد 10 دقیقه بهش پیام دادم ک بعد ی ربع تماس گرفت

            صبح از خدا هدایت خواستم ک خدایا بر زبانم جاری شو ک چی بگم بهشون

            هدایتم کن،من تسلیم هستم ب هر خیری از سمت تو

            من میخوام با ی مرد سالم ،پاک،توحیدی و کسی ک کنارش ارامش و تجربه کنم ازدواج کنم خودت بهتر میدونی خواسته ام رو و ب همه ی اسرار سینه ها آگاهی

            خودت هدایتم کن

            خواهرش لهجه ی قشنگی داشت ولی من متوجه حرفاش نمیشدم

            ترکیب لهجه بختیاری و دزفولی

            بهش گفتم ک بنده خدا خندید گفت مگه لُر نیستی گفتم چرا ولی من اصالتم برای خرم آباد هست

            گفت باشه پس اروم تر صحبت میکنم

            خیلی مهربون و خون گرم بود

            گفت اجی حقیقت ن من دیدمت و ن میشناسمت

            ولی خیییلی تعریفتو شنیدم

            ی کم صحبت کردیم از داداشش گفت و..

            گفت سری قبل خودت جواب رد دادی

            گفتم اره

            بعد راحت دلیل مخالفتم و بهش گفتم

            ک شوهر خواهرم راننده 18چرخه و آجیم برای بزرگ کردن بچه هاش خیلی اذیت شد

            گفت ن داداشم مسیر دور نمیره

            الان اصفهانه ان شالله فردا میاد

            گفت اگه اجازه میدی ی قرار بزاریم همو ببینیم با خانواده ات مشورت کن

            بهم اطلاع بده گفتم باشه

            هنوز دو دل بودم ک بعد ی ساعت پیام داد آجی اگه میشه عکستو ببینم بخدا پاکش میکنم

            گفتم باشه ولی شمام باید عکس بفرستی ها

            چون سری قبل ب اجیم گفتم میخوام عکسشو ببینم اگه اوکی بود میرم سرقرار

            ولی اونا قبول نکردن

            خلاصه عکس فرستادم اونم عکس فرستاد

            ی ماشین خوشگل هیولا ک گوشه اش ی مرد تار توپول وایساده بود بنده خدا

            بزرگ بالای ماشینش نوشته بود only GOD

            قلبم آروم گرفت

            تنها خدا برام کافیه

            گفت همین عکس و دارم ازش تو گوشیم :/

            و اگه اجازه میدی عکست و بفرستم برای داداشم ،گفتم باش

            و گفت ک داداشم نمیدونه ک عکسش و فرستادم

            بهم برخورد این حرفش

            بهش گفتم اگه راضی نبود نباید میفرستادی

            خلاصه با این حرفش

            خیالم ی جورایی راحت شد ک این شخص ادم من نیست

            ک البته عکسشم اینو نشون میداد

            چون شبیه تصویر ذهنی ک از مرد زندگیم داشتم نبود

            نرگس !

            وقتی گفتی:

            شاید فردی باشه که توی همین سایت باشه..

            اینم از دلم گذشت…

            اره قلبم اینو تایید کرد ،چنتا نشونه هم دیدم قبلا

            همه چی و ب خودش سپردم ،باید ب زمانبندی خدا اعتماد کنم

            من فقط باید سهم خودمو انجام ،باید مسیرمو با عشق طی کنم

            راستش الانم حس میکنم وقتش نشده

            هنوز آمادگیشو ندارم

            خدا برام کافیه و وعده اش حقه

            دیشب بهم گفت

            سوره نور

            ٱلْخَبِیثَٰتُ لِلْخَبِیثِینَ وَٱلْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَٰتِۖ وَٱلطَّیِّبَٰتُ لِلطَّیِّبِینَ وَٱلطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَٰتِۚ أُوْلَـٰٓئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَۖ لَهُم مَّغْفِرَهࣱ وَرِزْقࣱ کَرِیمࣱ(٢6)

            زنان پلید براى مردان پلید و مردان پلید براى زنان پلیدند، و زنان پاک براى مردان پاک و مردان پاک براى زنان پاک اند، این پاکان از سخنان ناروایى که [تهمت زنندگان] دربارۀ آنان مى گویند، مبرّا و پاک هستند، براى آنان آمرزش و رزق نیکویى است

            والطیبات للطیبین

            الهی صدهزار مرتبه شکرت

            راسسستی نرگس جانم

            اتاق کار قشنگت و دیدم

            حیاط زیبای رویایی تون و دیدم

            گلهای خوشگل خونه تون

            اون پروانه ای ک گفتی،و نشون دادی حتی اگه تو بهشت باشی

            اگه حالت بد باشه

            هیچ فرقی نداره برات نمیبینی بهشت رو

            اون خرماهای خوشمزه حیاط تون

            من عاشق مزه شونم

            اون دست کش های قشنگت با اتیکتی ک خودت با دستای قشنگت دوختی

            خیلی خوشگل بودن

            خییلی عالی بودن دستت طلا خدا برکت بده ب کارت

            مرسی ک از تجربه ی کاریت نوشتی برام

            اتفاقا اموزش گل روبانی گل رز رو دبدم دیروز خییلی راحت میتونم درست کنم

            حتی ی ایده هم اومد ک دسته گل عروس درست کنم

            گلهای رز،برای باکس و کادو و..

            اره درست دیدی گل های حریرم و کامل با دست دوختم خخخخخ

            باید اموزش ببینم

            و ی چیز دیگه

            چند روز پیش من هدایت شدم ب دوره لباس زیر

            الان جلسه اولم دارم توضیحات مدل اول و مینویسم

            خیلی ذوق دارم براش

            امروز سرچ کردم

            ست لباس زیر

            ی مدلهایی اومد ک برند بودن و ظریف خیلی خوشگل بودن

            این مسیرم هدایتی هدایت شدم

            توسط آجیم تو روز آخری ک استادش تخفیف زده بود برای دوتا از دوره هاش

            و یکی دوماه قبل من خودم با آموزشی ک سرچ کرده بودم

            ی شورت گیپور قرمز و مشکی دوختم ک خیلی باحال شده بود

            البته ی ایراد های هم داشت ولی نگاه کردن ب این خلق جدیدم روح منو پرواز میداد

            همون شب ب اجیم نشونش دادم

            ایشون گفت ک خیییلی تمیییز دوختیش زکییییه

            میخوایی کانال استادم و بهت بدم

            گفتم ارررره بفرس

            و من رفتم تو کانالش متوجه تخفیفش شدم

            و مدلهای دوخت شده شاگرد ها رو دیدم و عرض نیم ساعت یک ساعت من دیدم تو ی دوره جدید و متفاوت ام ک هیچ با عقلم جور در نمی یومد ک بخوام ی روزی کار کنم

            ولی همه اش هدایتی بود

            من جنس این هدایت و میشناسم و صدای قلبم و ک وقتی ک میگه الان همین الان این کارو انجام بده

            یعنی چی

            الهی صدهزار مرتبه شکرت

            مرررسی عزیزم

            عاشقتممم ک باعشق راهنمایم کردی

            همه چی رو سپردم ب خدا

            و ان شاالله با کیس جدید سعی میکنم ،تسلیم باشم

            و حرف بزنم

            باید توی ابن مورد هم تکامل طی کنم

            مررسی ک این موضوع و بهم گفتی

            خلاصه یک دنیا ازت ممنونم

            و خداروشکر میکنم بخاطر وجود نازنینت

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
            • -
              فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
              مدت عضویت: 1603 روز

              سلام و صدسلام به زکیه عزیز….

              زکیه جان ممنونم که برام نوشتی…

              من یچیزی رو خوب درک کردم..نه فقط الان.اون موقعها…

              که یسری اتفاقات توی مسیر ازدواج برام میفتاد..

              همینه که خداوند میگه ما شما رو هدایت میکنیم.

              الان که دارم به گذشته فکر میکنم..

              میگم !!همین درسته….

              من خیلی شمم از دیدن ادمها قوی بود..

              همین چیزی که شما نشانه هایی از این خاستگار دیدید..

              دقیقا اون فرکانسشونو به هر ترتیبی که باشه میفرستن..

              زکیه جان..خواهرم دو تا پرنده بلبل دارن….بخدا..کنار همدیگه هم زندگی میکنند..

              هر کاری انجام میدن..

              این دوتا با هم نمیتونن جفت گیری کنند..

              خخخ.

              خیلی جالبه…..بنظر من..ازدواج برای فردیکه به شناخت خودش برسه و بقول قرآن هدایتها رو درک کنه…

              چون هدایتها میاد..یجوری بهت گفته میشه..

              حتی من میگم ..برای کسیکه ناآگاهی از قوانین الهی داشته باشه..

              هدایت یجورایی از اون نوای اون فرد بسمتش جاری میشه..

              از جاهای مختلف…

              ولی گوش؟شنوا نیست..

              دقیقا اون ازدواج در اینده بلای شدیدی براش بوجود میاد..

              من تو اون سن بچگی..یه شخص نزدیکمون..ازدواج کرد با یه شخص شیرازی..

              این پسر معتاد و مشکل داشت.اتفاقا ریشه این شخص طرف همون قسمت شماها بود.الیگودرز…

              خیلی پسر خوش قیافه..و بور و چشم رنگی..

              خیلی زیبا بود.

              و ایشون اینقدر عاشق بود.هر چی از هر طرف میومد که این شخص برای شما خوب نیست.

              گوش؟شنوا نبود..

              من با همون زبان بچگیم میگفتم..

              چرا این شخص اینهمه مشکل رو توی چهره این شخص که داماد هست نمیبینه..

              چهرش داد میزد..یه حالت خاص بود..

              و طولی نکشید از همون اول زندگیش مشکلات شروع شد..و کلی اتفاقات بوجود اومد..و مشکلات زیادتر که ایشون هر سری عرار میکرد ..به خونه پدرشون..

              …..

              اینا درس و عبرتن…خداوند برای هر کاری چه ناآگاهانه چه اگاهانه به ما هدایت میکنه….

              ولی خوشبخت اونی هست که هدایتها رو درک کنه…

              اتفاقا انسان میدونه…

              ولی دلیل اینکه “اون هدایت رو گوش نمیده..بخاطر چرندیات ذهنشه..

              که یچیز رو فقط میخاد انجام بده..

              من خیلی از افراد که میومدم خودمو مقایسه میکردم…

              شب خداوند از زندگی اون شخص بهم الهام میکرد..

              که حسرت کسی رو نخور…

              زکیه جان…الهاماتی که دقیق زندگی اون شخص رو ..که ایشون خارج از کشوره بهم نشون داد.و خیلی الهامات دیگه..

              در نهایت خیلی خوشحال شدم برام نوشتی..انشالله که وارد یه مسیر عالی بشی..شخصی که با تو هم فرکانس بشه..

              و کنار هم لذت ببریید..

              که بازم این نیاز به تکامل داره…

              بازم بهت تبریک میگم..

              و یچیز دیگه….برای بیزنستم…سعی کن..هر بار بهترینهای خودت باشی..

              بخدا دستکش؟منم قابلیت پوشش خاصی نداشت فقط هدایت الله بود..

              سعی کن…خودتو پراکنده نکنی…

              سعی کن.یا کار کش مو با انواع گلهای مختلف..یا میتونی عروسکم با خز درست کنی..

              یا فقط دوخت لباس زیر..

              تمام تمرکزتو بزار روی یه بخش..از خدا بازم هدایت بخاه..

              چون وقتی خودتو تکه پاره میکنی یکم کارت افت میکنه..

              سعی کن یکار!!!

              اونم با بهترین شکل ممکن.

              که کار خودممم از همین ورژن گذشت…

              و میدونم این مسیر هنوز ادامه داره…

              دوست عزیزم بازم برات آرزوی موفقعیت میکنم..

              چند روزه توی پیاده رویام..بچه های کوچولو کنارم رد میشن..میگن طه…

              و از دیشب اومدم سوره طه خوندم..الله اکبر داستان موسی و فرعون..

              میخام بهت بگم….زیر سایه هدایتهای الهی ..به هر چیزی که میخاییم میرسیم…

              فقط باید گوش بزنگ هدایتها باشیم….

              انشالله همیشه پایدار و پر از نتایج باشی….

              میخام بازم بگم تمام تمرکزتو بزار روی یه بخش و هر سری بهتر و بهتر کن تا بتونی به مسیر بهتر برسی…

              خیلی نمیخاد وارد اموزشهای فلان بشی..

              تا زودتر از همینکار به درآمد برسی…

              یه وقت بزار از خداوند بگو خدایا مسیر دوخت کش مو یا لباس زیر؟

              بقول استاد میگه سوال خوب از خداوند کنید تا جواب خوب برسید!

              پایدار باشی عزیزم!

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      هدایت شده گفته:
      مدت عضویت: 156 روز

      دوست عزیزم سلام به روی ماه هنرمندت

      من هم قبلا این احساس سراغم اومده که این پولی که درخواست کردی در مقابل کاری که انجام میدی کمه ولی سعی کردم به شکل دیگری نگاه کنم تا احساسم تغییر کند

      پس سعی کن قبل از انجام کار براش ارزشگذاری که مورد رضایتمندی خودت هست رو انجام بدی نه مورد رضایت مشتری

      ولی وقتی میبینی کار از کار گذشته از اتفاقی که در مسیرش قرار گرفتی ناراحت نباش و تسلیم باش و خودت رو آرام کن و با فکر به این که اگر خدا میخواست پول بیشتری قسمت من باشد به من میرسید و هیچ کس توان جلوگیری از آن را نداشت حتی خودم

      سریع احساست رو خوب کن بگو اگه قرار بودپول بیشتر بگیرم خب زودتر به پول بیشترفکر میکردم وبعد خودت رو رها کن

      وتصمیمات جدیت را برای امور آینده در نظر داشته باش و غم گذشته را نخور

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 820 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره

    به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه

    به نام خدای رزاقم

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی

    همش دوست دارم سر کار بحث کنم پریشب به مرتضی گفتم یکی رو جای من بگیر و من دیگه نمیتونم بیام و بحث شروع شد اون منو دوست داره و نمی‌خواد من برم فرداش حمید زنگش زدم و گفت زدی اعصاب مرتضی رو خراب کردی یا بیا یا نیا بهش گفتم خبرتون میدم و من دو دل بودم نتونستم خبر بدم شبش سه بار زنگم زد و گفت بیا سر کار کسی رو نداریم و من رفتم سر کار و مرتضی باهام صحبت کرد و گفت مصطفی من که نمیتونم بهت بگم هر روز دوست دارم و میخوامت و من چون احساس لیاقتم پایین هست دوست دارم هر روز مرتضی بهم بگه دوست دارم و من تو رو می‌خوام کارگرم باشی

    گفتم مرتضی من اگر قرار باشه هر شب بیام اینجا و بحث کنیم و اعصاب خوردی به وجود بیاد واقعا نمیتونم

    مرتضی گفت مقصر زندگیت خودتی داشت یه خورده حرفهای شما رو بهم میزد استاد

    ذهن من کلیک کرده روی این که باید از کارت استعفا بدی و تو به درد این کار نمی‌خوری و مرتضی و حمید حال تو رو خراب میکنن اعصاب تو رو به هم میریزن

    خیلی می‌خوام ذهنم رو خلع صلاح کنم نمی‌دونم چرا نمیشه قبل اینکه بیام کامنت بنویسم خیلی حرف داشتم برای گفتن ولی نمیدونم چرا وقتی که می‌خوام کامنت بنویسم ذهنم مقاومت می‌کنه

    من تمام مشکلاتی که سر راهم گرفته شده بود در طول این دوماه و خورده ای با نوشتن کامنت درستش کردم ولی هنوز نتونستم این بحث کردن رو درستش کنم

    مشکل از من هست اینو مرتضی بهم گفت مقصر زندگیم خودممم

    خدایا کمکم کن من این ذهن چموش رو خلع صلاح کنم داره آبروم رو می‌ریزه اگر نتونم کامنت بنویسم آبروم رو میبره این ذهن

    من به شدت آدم منفی نگری هستم آدمی هستم که دید مثبتی به قضایا ندارم آدمی هستم که بدبین هستم

    اگر مرتضی هر شب یه شاخه گل هم بهم بده من باز هم میگم این یه ریگی تو کفشش هست

    مرتضی بهم گفت مصطفی هر شب که نمیشه بحث کرد اعصاب خوردی به وجود آورد

    ذهنم میگه این بحثها همش مقصرش مرتضی هست و دلیل برام میاره منطق برام میاره

    من دیگه میترسم برم سر کار میترسم این ذهن کار به دستم بده میترسم دوباره بخواطر کوچک ترین چیزی بحثمون بشه و آبروم ریخته بشه

    آخه من ذهنم نجوا می‌کنه و روی اون نجواهای تکراری وایمیستم تا این نجواها رو بیرون نریزم و بحث نکنم آروم نمیشم

    نمیدونم شاید اینایی که در گوشم صحبت میکنن دارن بهم این حرفها رو میزنن فقط اینو می‌دونم که ذهنم دائم داره باهام صحبت می‌کنه و من واقعا نمیدونم چی بهش بگم

    همش هم میگه مرتضی تو رو نمی‌خواد مرتضی دوست نداره مرتضی ازت خسته شده مرتضی تا زمستون هست تو رو میخواد و تابستون دیگه تو رو نمی‌خواد و بیرونت می‌کنه

    وقتی که میرم سر کار این نجواهای ذهنی شروع میکنن به الارم دادن شروع میکنن به حرف زدن و من دیگه خسته میشم از بس نجوا دارم اونوقت میام حرفهای کله ام رو بهشون پس میزنم که کمکم کننن اونوقت بحث به وجود میاد

    خدایا من خسته شدم دست این ذهن خودت بهم بگو آه تغیر کدوم وره کمکم کن

    خشم خشم درونم رو گرفته مواقعی که مرتضی باهام بد صحبت می‌کنه من به شدت خشمگین میشم می‌خوام جا بزارم برم خونه و نباشم

    مرتضی بهم گفت مصطفی توی کار فرق می‌کنه من اصلا شوخی ندارم و جدی هستم ولی بیرون از کار باهم رفیق هستیم و شوخی میکنیم ولی تو کار نمیشه

    خیلی مرد خوبیه ولی من بدبین هستم نسبت بهش منفی نگرم

    می‌دونم با نوشتن کامنت این موضوعات حل میشه می‌دونم فقط اینجا مشکل دارم که ذهنم مقاومت می‌کنه

    من کارم رو دوست دارم صاحب کارم رو دوست دارم همکارهام رو دوست دارم فقط بخواطر این نمیخوام برم سر کار که اونجا بحث میکنیم و اعصابم بهم میریزه

    توی فایل الگوهای تکرار شونده استاد یه حرفی رو زدن اونم این بود که مثلاً کارگرتون اگر این ویژگیها رو داشت و دائم داره تکرار میشه پلن بی رو بریزید یعنی اخراجش کنید

    منم فکر میکنم مرتضی باید منو اخراج کنه من اگر قرار باشه هر شب بحث کنم که کار نمیشه جلو برد

    دوست دارم بگم اون هم مقصر هست دوست ندارم مقصر صد درصدی رو خودم گردن بگیرم نمیتونم برام سخته

    اگر بگم خودم مقصر هستم اونوقت چکار کنم با این موضوع تو این دو دلیها گیر کردم

    سر قضیه شاگردی که گرفتیم قرار بوده شاگرد بگیریم که کارهای آشپزخونه رو یه خورده اون انجام بده ومن به آقا مرتضی گفتم میگه اون روزی این حقوق میگیره تو بیشتر حقوق میگیری و تو باید ظرفها رو بشوری خیلی بهم برخورد و من ذهنم رفت توی آینده که الان ماه رمضان میاد و سرمون شلوغ میشه یعنی من باید تمام ظرفها رو تنهایی بشورم من که قبلش بهش گفتم یه نفر بیاد که کمکم کنه و مرتضی بهم گفت همین که یه خورده کارها رو انجام میده متین خوبه مثبت می‌ره هیزم میاره آتیش رو به راه می‌کنه

    دیروز حمید هم می‌گفت بزار ما متین رو بیرون کنیم و بهش بگیم نیاد تو مثل قبلا کار بکن من گفتم حمید من نمیخوام نون کسی رو ببرم نه اینکار رو نکن بزار بیاد

    ان شائلله خداوند کمکم کنه که خودم کارهای آشپزخونه رو انجام بدم و برم جلو مشکلی هم با این قضیه ندارم این ذهن من اذیتم می‌کنه و میگه تو دست تنها داری کار می‌کنی و آینده قراره این بشه اون بشه و از الان استعفا بده و نیا دیگه سر کار ببین این متین کمکت ظرف نمیشوره تو در آینده شلوغ بشه دست تنها باید ظرفها رو بشوری و ازین حرفا

    ولی قلبا خودم مشکلی با شستن ظرف ندارم

    و الانم ذهنم میگه بریم شب با مرتضی سر این قضیه بحث کنیم و بهش بگیم که چرا متین ظرف نمیشوره قراره اینجور باشه یعنی همش من ظرفها رو بشورم

    ومن به همین دلیل هست که میگم میترسم دیگه این کار کبابی ادامه بدم چون ذهنم کلیک می‌کنه روی موضوعات مختلف و من با اخلاق بد میرم سر کار و اخرش هم بحثمون میشه با صاحب کار

    الانم میگه زنگ مرتضی بزن زنگ حمید بزن و بهشون بگو که متین باید ظرفها رو بشوره

    امان از دست این ذهن امان از دست این ذهن

    امان از دست خودم که نمیام جنبه مثبت قضیه رو ببینم نمیخوام بپذیرم که آقا مشکل از من هست من اگر جوری دیگه به این مشکلات نگاه کنم راه حل تو خودشه ولی من نمیام جور دیگه نگاه کنم یعنی بلد نیستم عادت کردم که مشکل رو فقط ببینم و بولدش کنم

    خدایا تو که خودت میدونی من نیاز به کمک دارم کمکم کن

    خدایا من خسته ام از این روزهای تکراری افکارات تکراری خسته ام کمکم کن

    خدایا من نیازمند تو هستم کمکم کن

    خدایا من کسی غیر تو ندارم کمکم کن

    خدایا دلها رو برام نرم کن هوامو بیشتر داشته باش

    خدایا کمکم کن بحث نکنم که بحث کار شیطان هست

    خدایا صبرم بده در مقابل نجواهای شیطان

    خدایا من فقیر و خسته به درگاه آمدم رحمی

    خدایا من سخت به تو محتاجم

    خدایا من کسی غیر تو ندارم پس کمکم کن

    خدایا تو که میدونی من تو چه شرایطی هستم کمکم کن راه درست رو بهم نشون بده بهم بگو برم سر کار. یا استعفا بدم ازین دودلیها نجاتم بده خدای من واضح بهم بگو واضح

    خدایا خودت کمک کن این محیط سمی کار خودت کمک کن و بهم بگو کمکم کن چجوری به محیط خوب تبدیلش کنم

    خدایا تو میگی جنبهایمثبت رو ببین من مقاومت دارم نسبت به این موضوع نمیتونم بپذیرم دوست دارم روش خودم رو جلو برم بحث کنم با بحث و اعصاب خوردی به هدفهام برسم نمیخوام با مثبت نگری و اینا به خواستهام برسم خدایا من میترسم برم دیگه سر کار خودت کمکم کن

    براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    همایون بهری گفته:
    مدت عضویت: 893 روز

    به نام خدای عزیزم

    سلام استاد حال احوال

    استاد عزیز من دیواری که در ذهنم بود و خدارو شکر این دیوار رو سال 1403 اسفند ماه بود شکستم این بود که من مستاجر بودم همه میگفتن که خونه ساختن این زمونه سخته دیگه کسی نمیتونه بسازه یا باید هنگفت از ارث داشته باشی یا دیگه نمیشه من نمیگم ارث بده یا خوبه هر چیزی که از طرف خدا باشه قبولش میکنم اما من افکارم رو به فراوانی های خونه همیشه میبردم میرفتم اپارتمان های شهرمون رو نگاه میکردم به ساخت و ساز ها همیشه توجه میکردم میگفتم خدایا هر روز چقدر خونه در حال ساخته واقعا هم همینطوری بود دقت کنید به 10 سال یا حتی 5 سال قبل چقدر نزدیکمون در همین خیابان خودمون چقدر خونه هایی بوده که از پی ریخته شد دوباره صفر ساخته شده چقدر شهر پیشرفت کرده چقدر خونه ها زیاد شده خوب شهری که میگن بزرگ شده این خونه ها هست که زیاد شده باعث شده تا شهرداری هم خیابان کشی کنه و باعث بزرگتر شدن شهر شده کسی که خونه نسازه کمر بندی های شهر روبه ساخت و ساز نباشه شهر بزرگ نمیشه که پس ساخت و ساز همیشه هست که داره شهر هم بزرگتر میشه .توجه میکردم هر روز تعداد طبقات خونه هارو میشمردم بناهای زحمت کشی که داشتن کار میکردن رو با خودم میگفتم خدایا اینا که وقت ندارن همیشه از قبل باید وقت بگیری از بنا خوب پس ساخت و ساز همیشه هست که اینا هم کار میکنن باور هامو رو به فراوانی های ساخت و ساز شهرمون دادم الانم اتفاقا این کامنت رو در یک جایی مینویسم خدایی 4 یا 5 تا برج 7 طبقه 6 طبقه در حال ساخت در جلوی چشمم قرار داره که در حاله ساخته اونم به شکل واقعا تمیزو اصولی.در حالی که اکثرا دوره برام غر میزدن که نه خونه ساختن فلان شده بهمان شده .من یه جورایی نخواستم فکرم رو به اونا بدم با 130 میلیون به همسرم گفتم اقا من با این پول کله خونم رو میسازم و نیش خند زد که نمیشه و حتی در خانواده ی خودم هم همچنین، اصلا من زمینی هم نداشتم برا ساختن اما همین که باورهامو افکارم و توجهم رو به فراوانی های ساخت و ساز هر روز تمرین کردم و با خودم با خدا عهد بستم که خدایا من استارتشو میزنم باورهامو درست میکنم فراوانی های جهان رو به خودم قبول میکنم با الگو و منطقی کردن که واقعا از ته دل باور کنم که اقا هست میشه ساخت.بعد از اون یهو یه جورایی در خانوادم حرفایی شد که اقا اگر پول میشد بالای خونه ی خودمون رو میتونیم با سبک کاری یک منزل 130 متری بسازیم.یهو جرقه ای در ذهنم ایجاد شد که خدایا این یک نشانه هست این از طرف تو هست.من به فکر فرو رفتم از فرداش با همین 130 میلیون رفتم کلی آهن گرفتم اصلا نمیدونستم دقیق چی بخرم و چی نخرم از اهن فقط گفتم همین 9 عدد برام آهن ستونی بده فلان قدر آهن نمره 60 در 60 فاکتور کن من پولشو بکشم امانت برام نگه دار و همیطوری اقا من اصلا سقف خونه رو نساخته ام با خودم هدایت شدم رفتم یدونه پکیج خریدم گفتم به به اینو به خونه ام نصب میکنم بعد از خرید های من آهن قیمتاش رفت بالا حالا با اونا کاری ندارم که با خریدن من کلی قیمت ها هم فرق کرد و من در این جریان که آهن جزو مهم و هزینه بر ساختمان هست کلی جلو بودم.خدارو شکر و همینطوری دیگه اگر بنویسم چیا شد که هدایت شدم به جاهایی مثلا خرید چندتا شیر آلاتی که من دوستش داشتم در شهر خودمون دو سه برابر قیمتش بود وارداتی بود هدایت شدم به یک نفری در بندر عباس که خودش وارد کننده ی مستقیم این شیر الات بود که واقعا قیمت عالی حتی برام گفت ارسال رایگان!!تا این ور کشور.و اونم قیمت از نصف شهر خودمون هم پایینتر تهیه کردم و کلی خدارو شکر همینطوری معجزه پشت معجزه ادامه میدهم و الحمدلله الان در مرحله گچ هستم .نمیگم اینا یک شبه اتفاق افتاد من همینطوری داشتم به کارهایی به مشتری های هدایت میشدم که جریانی از ثروت و ایده های خرید مصالح وتجهیزات ساختمانی بران پیشنهاد میشد و از طرف خدا میدانستم به دنبالش میرفتم‌نه اینکه خودم رو زجر بدم تا گلو قرض برم نه با هدایت های خدا آرام آرام میسازمش اما با تکامل و کنترل ذهنم خدارو شکر در حال ادامه دادنم.شاید اونقدر کار نکردم رویه خودم که یهو در عرض 4 ماه تموم کنم یه خونه ی 130 متری رو.انشالاه بتونم اونقدر رو خودم کار کنم جریان ثروت و نعمت که تکه ای از عشق الهی هست در زندگیم بیشتر و بیشتر بیشتر شود.شده روزایی ازشهرداری اومدن که کلی پول برای ساختنم میخاستن حتی برای ماده 100 دادن اما همیشه اینو یاد اوری کردم که الانه که من باید کنترل ذهن کنم مگر نه روزایی که گل و بلبله که هنر نیست.و توکل کردم گفتم خدایا تسلیم تو هستم خودت برام حل کن و خداوند از دستان بی نهایتش .حتی دیگه پدرم میگفت شهرداری داده ماده 100 و اذیت میکنن فلان میشه.یک شبی بود که قرعه کشی ماشین ایران خودرو بود همینطوری هدایت شدم ثبت نام کردم پدرم رو و یه هفته طول نکشید پدرم گفت یه مسیج اومده انگار برای من ماشین در اومده و من رفتم حواله ی اونو فروختم دادیم به شهرداری و به بقیشم اقساط زدن و خدارو شکر اونم حل شد اینا بدون اینکه من برم شهرداری حل شدا حالا با چه دستان بی نهایت خداوند .میخام اینو بگم که واقعا جایی برای درست کردن افکارو باورم هام هنوز دارم امااااااااا من اگر اون دیوار رو در اسفند 1403 نمیشکستم الان کجا بودم نمیدونم هنوزم که مستاجر بودم و کلی هم مصالح اینا قیمتش تغییر میکرد و من کنترل افکار نمیتونستم کنم.اما شروع کردم نیش خند زدن با 130 میلیون خواستم خونه بسازم. نمیدونستن که من ایمان داشتم خدا بی نهایت دست داره و مرحله به مرحله میرسونه. شده روزایی بنا به طور معجزه آسایی که مثلا یه کوچولو اشنا بوده که من از طرف خدا میدانم برام گفته برات تا سقف 30 میلیون دستمزد رایگان کار میکنم بخاطر شیرینی ساختن منزل.اینارو جزوی از مسیرم میدونم که اره با شکستن دیوار ذهن تغییر باورها خداوند جهان پاسخ میدهد. من خلاصه وار توضیح دادم در این مسیر کلی خداوند برام لطف داشته و هنوزم داره .مسیری بوده که در حال ساخت شاید کارایی شده که ناراحتم کنه اما فورا خودم رو ذهنم رو با دیدن کارای خوب قبلی ها تغییرش دادم.

    سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  5. -
    مهرداد نیک پور گفته:
    مدت عضویت: 3625 روز

    سلام خدمت همه دوستان عزیزم همراهان خانواده صمیمی عباس منش و استاد گرانقدرم امیدوارم حال دل همگی عالی باشه.

    یکی از سد های ذهنی بزرگ که من برای خودم ساخته بودم به نظر من ترس از ثروتمند شدن بوده و اینکه مقاومت عجیبی من در مقابل ثروتمند شدن و حرکت به سمت ثروت داشتم. این از کجا مشخص می شه از اینجایی که من دوره ثروت یک رو حدود چهار سال پنج ساله خریداری کردم و تا به الان یعنی تا به امسال هیچ وقت روش جدی کار نکردم و می ترسیدم از اینکه این دوره رو به صورت جدی کار بکنم. حتی شده بارها جلسات یک تا دهش رو گوش کردم ولی اینکه هیچ وقت به جانم ننشست چون گوش من نمی شنید چون مقاومت عجیبی داشتم، سد ذهنی بزرگی داشتم باورهایی داشتم که اجازه نمی داد من این کار رو بکنم، من دست خدا را بسته بودم، من چسبیده بودم، من رها نبودم و از وقتی که تصمیم گرفتم که این دوره رو به صورت جدی کار بکنم همین چند ماه اخیر هر جلسه رو بارها و بارها چندین بار گوش کردم، روش زمان گذاشتم، برای هر جلسه تا کامنت بچه ها رو نخوندم تا خودم کامنت نذاشتم وارد جلسه بعدی نشدم و به لطف خدا وارد مسیر علایقم شدم و اینکه کاری که دوست دارم رو دارم انجام می دم، کاری که بهش علاقه دارم، کاری که شبانه روز اگر براش زمان بذارم و بهش فکر بکنم و براش طرح ریزی کنم و برنامه ریزی کنم هیچ وقت برام خسته کننده نیست. چون دارم خلق می کنم چون دارم مثل خدای خودم خلق می کنم، خالق هستم و از دیدن نتیجه کارم لذت می برم و لذت، شروع تغییره، لذت پایه و اساس تغییره، من به سمت مسیر علایقم رفتم و دارم روش کار می کنم.

    نتایج ابتدایی نتایج چشمگیری نیست و نتایج بزرگ همیشه از نتایج کوچیک بر می آد و من تمام نتایج کوچک، دونه دونه نتایجی که خداوند نشانم می ده و چشمک های خداوند رو می بینم و سپاسگزاری می کنم و یه امیدی در دلم هست به وعده خداوند که در مسیر علایقت حرکت بکن، ثروت به دنبالت می آد. من می خوام به سمتی برم که رزق دنبال من بیاد، ثروت دنبال من بیاد، من سگ دو نزنم برای پول، من سگ دو نزنم برای اینکه دو قرون دوزار وارد حساب بانکی بشه.

    خدای مهربونم شکرت امیدوارم که در پناه خداوند صحیح و سلامت و ثروتمند باشید.️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    فاطمه پاک گفته:
    مدت عضویت: 583 روز

    سلام استاد عزیزم واقعا سپاسگذار خداوند مهربونم هستم که منو به این مسیر الهی هدایتم کرده استاد من تقریبا 3 سال که با شما آشنا شدم و الان از زمانی که این دوره شروع شد به صورت جدی رو خودم کار کردم اینستا حذف کردم هر روز صبح شکرگزاری میکنم وبا آرامش و امیدی تازه یه زندگی جدید شروع کردم الان خیلی احساس قدرت میکنم خیلی قلبم مطمئنه احساس میکنم تو بغل خداماستاد من 8 سال پیش با باورهای اشتباه ازدواج کردم بدون هیچ عشق و علاقه ای و تمام این 8 سال به طلاق فکر میکردم ولی میترسیدم از همه چیز میترسیدم و پارسال اقدام کردم و رفتم وکیل گرفتم و کلی کارهای دیگه ولی باز هم میترسیدم ونتونستم ایمانم حفظش کنم و با ترس وحشتناک و غمگین به همون زندگی برگشتم ولی الان از دیشب تا امروز تصمیم جدی گرفتم و قلبم خیلی امیدوار و روشن اصلا خیلی خیالم راحته میدونم خدارو دارم تمام چشم و امیدم فقط به خداست خدا بهترین تکیه گاه منه به امید الله من این بار به صورت جدی رو پای خودم می‌ایستم و خدا تمام کارهای منو انجام میده و این بار نه با ترس بلکه با یه عشق و آرامش و ایمان به خدا میخوام از این رابطه بیام بیرون من دوتا دختر هم دارم و مثل مادر موسی توکل میکنم به خدا می‌سپارم به خدا و از این رابطه میام بیرون واز خدا میخوام دخترام کنار خودم باشن و برای همسرم آرزوی خوشبختی و موفقیت میکنم.

    استاد ازتون ممنونم برای این فایل های هدیه که بی نظیر ن

    خدایا شکرت خداجونم برای اینکه تو هستی تو قلبمی شکرت برای اینکه حست میکنم شکرت خدا جونم شکر که صدات و واضح می‌شنوم خدایا شکرت که بهم ایمان قلبی محکم دادی تا عمل کنم.

    خدایا شکرت خداجوونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 536 روز

    به نام خداوند مهربانم

    سلام به دوستان و استاد عزیزم

    من تا قبل از آشنایی با این آگاهی ها به طور دقیق تا قبل از آبان 1403 همه رو مقصر اتفاقات زندگیم میدونستم به غیر از خودم. روزها تلفنی با مادر و خواهرم در مورد کارها و تصمیمات اشتباه همسرانمون می گفتیم و حسرت که چرا فلان شد و بهمان شد.

    جالب اینجاست وقتی حرف می زدیم حالمون که خوب نمیشد بدتر هم میشد همسر بیچاره خونه میومد یادم افتاده بود و سرش غر میزدم و اون طفلک از همه جا بیخبر شک زده میشد و میگفت تو که صبح حالت خوب بود خلاصه تا شب حالم گرفته و عصبی بودم مقصر تمام نداشته هایم همسر و رهبر و مسئولین و جامعه و همه و همه بودن غیر از خودم. خودم آدم خوبه داستان بودم.

    خلاصه که بلاخره بواسطه لطف بی اندازه خداوند مهربانم با این مسیر آشنا شدم. قدم ها رو که شروع کردم به گوش دادن، یه حرفهای قشنگ و جدید بود، هر روز با آگاهی هایی آشنا میشدم که کلا دانسته های قبلیم رو زیر سؤال میبرد و انگار خوشم میومد از این آگاهی های جدید روحم اینا رو بهتر قبول می کرد، حس سبکی از پذیرششون داشتم.

    رسیدم به اینکه تا اینجا هر چی درو میکنم رو خودم کاشتم و مقصر من هستم نه کسی دیگر.

    دیشب نشستم باورهای غلطم رو پیدا کردم ولی ده تا بیشتر ننوشتم.

    واقعا سخته از لابلای ذهنت بکشیشون بیرون. مثلا یک رفتاری از همسرم میبینم و مورد پسند من نیست باید ببینم این رفتار حاصل چه باوری در منه،

    پیداش کنم و باور رو درست کنم.

    فعلا موفق شدم در مورد نکات منفی کمتر با مادرم یا خواهرم صحبت کنم و این خودش پیشرفت خوبی برای من هست.

    خیلی دوست دارم تمام باورهای اشتباهم و ترمزهام رو پیدا کنم و روشون کار کنم.

    خداروشکر در این مسیرم و دارم تکاملم رو طی میکنم.

    انشاالله بتونم روی خودم با تعهد کار کنم و شخصیت جدیدی برای خودم بسازم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    دنیابین گفته:
    مدت عضویت: 2393 روز

    بنام خدای مهربونم

    سلام استاد توحیدی عزیزم و خانم شایسته قشنگ

    در مورد این فایل میخواستم بگم که :

    از وقتی وارد مسیر «کنترل ذهن» شدم، انگار تازه فهمیدم زندگی از کجا شروع می‌شود. برای سال‌ها فکر می‌کردم شرایط بیرونی، آدم‌ها، گذشته یا حتی شانس تعیین‌کننده مسیر من هستند… اما تو این جلسه، یک حقیقت مثل یک ضربه بیدارکننده وارد شد:

    هیچ‌چیزی تغییر نمی‌کنه تا وقتی نپذیری خالقش خودتی.

    این پذیرش برای من ساده نبود. مخصوصاً وقتی دیدم خیلی از محدودیت‌هایی که سال‌ها تقصیر بیرون می‌انداختم، در واقع ریشه در باورهای خودم داشت.

    اما همین مواجهه صادقانه باعث شد اولین تحول واقعی شکل بگیره.

    وقتی فهمیدم با باورهای قبلی‌م “زندگی محدود” ساختم، یک‌باره جرقه‌ای روشن شد:

    پس اگر افکارم این نتایج رو ساخته، همین افکار می‌تونن نتایج بزرگ‌تر بسازن.

    از همون روز تصمیم گرفتم فقط نظاره‌گر نباشم…

    شروع کردم به کنترل ذهن، به مدیریت گفت‌وگوهای درونی، و به اصلاح ارتعاشاتی که سال‌ها ناخودآگاه رهاشون کرده بودم.

    این مسئولیت‌پذیری یک نقطه پایان نبود؛ نقطه شروع بود.

    شروع ساختن خود جدیدی که امروز توش زندگی می‌کنم:

    کسی که شغل رؤیایی خودش رو ساخت، کسب‌وکار خودش رو راه انداخت، و ریسک‌هایی رو برداشت که قبل از این مسیر حتی جرأت فکر کردن بهشون رو هم نداشتم.

    وقتی مسئولیت زندگیم رو گرفتم، انگار یک جریان جدید باز شد.

    مشتری‌ها، فرصت‌ها، ایده‌ها… همه از جایی رسیدن که قبلاً نمی‌دیدم.

    و مهم‌تر از همه، اعتمادبه‌نفس و آرامشی که از درون می‌جوشه نه از بیرون.

    این جلسه یک چیز رو برای همیشه تو ذهنم حک کرد:

    نتایج بزرگ وقتی ظاهر می‌شن که تو به‌جای جنگیدن با بیرون، درونت رو رهبری کنی.

    تعهد—نه یک بار، نه برای چند روز—بلکه هر روز، هر لحظه.

    نتایجی که امروز دارم، محصول همین تعهده.

    و می‌دونم مسیر خیلی بزرگ‌تر از اینه که الان هستم… چون حالا دیگه فهمیدم “تغییر” از من شروع می‌شه، نه از جهان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 48 رای:
  9. -
    فرشته گفته:
    مدت عضویت: 2486 روز

    به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان

    سپاسگزار خداوند بزرگ و مهربون و استادان عزیزم و دوستان خوبم هستم.

    استادجان طبق روال همیشه ک دارم روی خودم و باورهای داغونم و پذیرش اتفاقات زندگیم کار میکنم..دیشب هدایت شدم ک بیام ریشه ای تر ب کارهایی ک انجام میدم ببینم تا بفهمم چرا نتونستم بعد این همه ماه نتیجه‌ی مالی بگیرم.. استاد شما در مورد ی باورهایی از کودکی خودتون صحبت میکنید ،باید بگم منم همون مدلی هستم و واقعا تغییر برام دردناک شده و اصلا نمیتونم با خودم یا باورهای درست یا هرچی ک خوبه روبرو بشم.

    اومدم گفتم اره من درامد و کسب وکار خودمو میخام، خونه میخام، ماشین میخام، مهاجرت راحت میخام و… هرچیزی ک آی ویش های منه رو میخام و خوب میدونیم ک همه‌ی اینا با وجوده پول میشه بهشون رسید.. اما ! اقا دیدم من از پول بدم میاد ،من ب پول اهمیت و ارزش نمیدم، هرچی پوله میخام زودی بدم ب کسی و یا خرجش کنم تا صفر بشم، پول رو بد و نا مهربون میبینم و منم ک ادم خوبیم نمیخام بد بشم و..

    استاد شما تمام و کمال توی دوره‌ی روانشناسی ثروت در مورد اینا صحبت کردید و منم شنیدم ولی الان ک وقت عملم شده میبینم ای بابا منم دقیقا همین باورهایی رو دارم ک میگفتم من ک اینو ندارم و..

    خوب استادجان وقتی من پول رو دوست ندارم معلومه بهم نمیرسه. من اینو میخام من اونو میخام ولی از اصل مطلبش ک پول باشه بدم میاد و بی اهمیت میبینمش و از کنارش رد میشم! مگه میشه مگه داریم؟!

    خلاصه بگم ک دارم روی ارزشمندی و دوستی با پول از دیشب کار میکنم و کم کم متوجه شدم پول خیلی مهربون و خوبه و درستکاره.. اون با من هیچ مشکلی نداشته و این من بودم ک باهاش مشکل داشتم و داریم باهم آشتی میکنیم ان شاءالله.

    ینی استادجان بدونید من چ ترمزهایی چ باورهای داغونی کشف کردم.. انگار فقط گفته میشد و من نوت میگرفتم و هر سری چشمام گرد تر میشدن ک نبابا ینی من این باور مخرب رو هم داشتم؟!

    استاد فک میکنم من زحمتم برای تغییر خیلی زیاده و خیلی باید تلاش بکنم و ی جورایی از روند پیشرفتم راضی نیستم. ولی من ادامه میدم ،اروم اروم پیش میرم مشکلی نیست .فقط نباید تسلیم بشم. این روزا فقط دارم باورهای مخرب خودمو پیدا و سعی بر رفع اونا دارم. فعلا راه دیگه‌ای ب ذهنم نمیرسه و تموم کارام همین شده.

    خدایاشکرت

    ……………..

    در مورد تمرین این جلسه

    استادجان بزرگترین دیواری ک من ازش گذشتم و شکستمش در مورد روابط بود.

    زمانی ک طلاق میخاستم و هیچ راهی دیده نمیشد .من در حالت ذهنی اون دیوار رو خرابش کردم و مسئولیت تمام شرایطم رو چ در گذشته و چ اون موقع گردن گرفتم و گفتم من اینا رو خلق کردم و منم تغییرش میدم و هیچ قدرتی هم در اون دخیل نیست الا ترس های من..وقتی ترس های ذهنی خودمو از بین بردم و رها شدم دقیقا یادمه بلافاصله همه چیز تغییر کرد و همه عقب کشیدن و مقاومت ها برداشته شد و در نتیجه خوده طرف طلاق منو داد . اونم بدون اینکه من در جریان باشم از دانشگاه اومدم خونه و وقتی گوشیمو دیدم ،دیدم پیام اومده ک همه چیز تموم شد اونم ب نفع من و من ازاد شده بودم‌. الهی صدهزار مرتبه شکرت

    رسالت الانم اینکه مسئولیت شرایط مالی خودمو بپذیرم، واقعا بپذیرم و بدونم ک میتونم تغییرش بدم و تغییر بدم شرایط رو.

    توکل بخدا

    خداوند خودش ما رو ب راه راست، راه کسانی ک ب انها نعمت داده است و ن گمراهان و غضب شدگان هدایت بکنه. الهی آمین

    دوستون دارم ️

    فرشته‌ی ثروتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 41 رای:
  10. -
    سعیده شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 1572 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ ﴿١4٩﴾

    ای اهل ایمان! اگر از کافران فرمان برید، شما را به گذشتگانتان بازمی گردانند، در نتیجه زیانکار خواهید شد.

    بَلِ اللَّهُ مَوْلَاکُمْ ۖ وَهُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ ﴿١5٠﴾

    بلکه خدا یار و سرپرست شماست؛ و او بهترین یاری دهندگان است.

    =====================================

    سلام به همگی و الهی که حال دلتون عالی باشه.

    استاد شما در انتهای این فایل یک جمله گفتید که من از وقتی توی دفترم نوشتنش بسیار فکرم درگیرش شد.

    شما فرمودید:

    لذت کشف این ابزار که من میتونم زندگیم رو هرجور دوست دارم رقم بزنم با هیچ چیز و هیچ لذتی قابل قیاس نیست.

    میدونید استاد ؟!احساس میکنم یک اقیانوس مفهوم پشت همین یک جمله بود که من رو درگیر خودش کرد.

    استاد ازتون سپاسگزارم که انقدر الگوی بی نظیری هستید که من هیچ کس رو حتی نزدیک به شما ندیدم.

    هرچقدر بیشتر میگذره و من بیشتر توحید و قانون رو درک میکنم بیشتر میفهمم من هیچی نمی‌دونم و هرچقدر با آدم های بیشتری رو به رو میشم میبینیم که هیچ کس حتی نزدیک به شما هم نمیتونه رفتار کنه.

    استاد توی یکی از فایل مصاحبه با شما،استاد شایسته ازتون میپرسند چرا شما نمی‌دانید دقیقا دارایی شما چقدره ؟!اینکه دقیقا نمی‌دونید چقدر املاک و سرمایه دارید ؟!

    استاد شما یک جوابی میدید که من سعیده باید اینو بچسبونم به پیشونم هیچ وقت یادم نره،شما بلافاصله می‌فرمایید که: اتفاقا من سرمایه ی اصلیم رو خیلی خوب میدونم چیه!!!

    میدونید استاد؟!این چیزی که شما خیلی خوب میدونید رو خیلی مونده تا من یکی درک کنم،چون این اساس و پایه ی احساس خوشبختی بی قید وشرطه.

    همین ابرازی که کشف کردید ،همین سرمایه ی اصلی:ایمان،توحید،توکل،عزت نفس،خودباوری

    و اطمینان به اینکه :

    خداوند حتما من رو هدایت می‌کنه و من هیچ وقت تنها و رها شده نیستم.

    این سرمایه ی اصلی ماست،این راهگشای تمام مسائل زندگی در تمام برهه های زندگیه،نه هیچ چیز دیگه.

    دیشب یک پاسخ داشتم تو دوره ی احساس لیاقت با این عنوان که بنده ی خدا براش نجوا پیش اومده بود که از کجا معلوم این مسیر جواب میده؟!اگر جواب میداد سعیده شهریاری الان موفقیت مالی داشت !!!

    بعد من با خودم فکر کردم that’s why!

    بخاطر اینکه که بچه ها مسیر رو ادامه نمیدن!!!

    همه دارند خودشون رو با بقیه مقایسه می‌کنند….اگر می‌خوان خیلی احساس بزرگی کنند میگن ما خیلی وضعمون بهتره اگر می‌خوان شکست هاشون رو منطقی کنند میگن همینه دیگه،بقیه هم به هیچ جا نرسیدن ما هم نمی‌رسیم پس اصلا قانون الکیه.

    واقعا چرا هیچ کس خودشو با قبل خودش مقایسه نمیکنه ؟!

    این سعیده شهریاری تا همین ٢ سال پیش برای ده میلیون پول داشت ١٧5 ساعت در ماه ،کار سخت انجام میداد!!!!

    الان ٣ برابر این پول فقط خرج خورد و خوراک خودش و بچه هاشه،بدون یک ساعت کار فیزیکی….مابقی هزینه ها بماند.

    بعد من بیام خودمو با بقیه که نمی‌دونم چه گذشته ای داشتن مقایسه کنم و به قول شما یا احساس غرور بیجا کنم یا احساس بد ناموفق بودن؟!

    من از شما یاد گرفتم هر بار خودمو با قبل خودمو مقایسه کنم،بهبود هاموببینم، ببینم پیشرفت هامو ببینم،ببینم که چقدر اوضاع برای من تغییر کرده….و سپاسگزار این همه تغییراتی که خداوند برام رقم زده باشم…

    به قول شما تو جلسه ١ قدم٣ : همه دارند همین مسیر رو میرند،فقط بعضی ها مقاومت کمتری دارند،زودتر به قله میرسند بعضی ها بخاطر گذشته و هزارتا عامل دیگه مقاومتشان بیشتره ممکنه توی یک سری موفقیت ها مسیرشون طولانی تر باشه …

    احساس خوشبختی وصل به دارایی ها نیست،احساس خوشبختی کشف این ابزاره که :

    من میتونم شرایط رو تغییر بدم.

    خداوند قدرت خلق زندگی من رو به من داده.

    من مسئول تمام نتایج زندگی خودم هستم.

    خداوند همواره در حال هدایت و کمک رسانی به منه.

    هر اتفاقی بیفته اتصال من به خدا قطع نمیشه.

    من میتونم در هرشرایطی اوضاع رو به نفع خودم تغییر بدم.

    من یک تجربه ای رو این هفته داشتم که دوست داشتم براتون تعریف کنم از استفاده ی این ابزار بی نهایت ارزشمند …

    خب من از بچگی ویژگی ول خرجی رو داشتم،انگار تو ناخودآگاهم یک باور فراوانی بوده،همیشه در حال خریدن کردن برای خودم و یا هدیه برای بقیه بودم،اونم هدایای ارزشمند،یا درمورد غذا خوردن هم همینطور …

    وقتی بعد از دوره ی هم جهت با جریان خداوند فشار بدهکاری از روم برداشته شد،دوباره اون جلد ولخرجی اومد بالا،چه برای خودم چه برای خانواده …

    یعنی امکان نداشت من برم گرگان و یک هدیه برای پدر و مادر نخرم و از ذوق این خرید لذت نبرم،مابقی ولخرجی ها بماند…

    چند روز پیش ساعت ٧،٨ شب بود که به قلبم الهام شد همین الان جمع کن برو گرگان…

    منم طبق معمول فارغ ازینکه چرا اینو میگه،جمع و جور کردم و رفتم پیش پدر و مادرم،اما اون دوسه روز از نظر شرایط حساب بانکی جایی برای ول خرجی و هدیه خریدن و بریز و بپاش نداشتم.

    اما به طرز خیلی ماهرانه احساسم رو خوب نگه داشتم و نزاشتم احساس ارزشمندیم زیر سوال بره و گفتم من همینجوری ارزشمندم و من نباید توکلم روی حساب بانکیم باشه بلکه باید توکلم روی خدا باشه …

    من چه ولخرجی کنم چه نکنم خودم ارزشمندم.

    جهان چه پاسخی به من داد ؟!

    فارغ از عشق ها و‌محبت هایی که دریافت کردم،فارغ از غذاهایی که در بهترین حالت طبق قانون سلامتی خوردم،فارغ از پول های نقدی که هدیه داده شد،فارغ از کلی میوه و مواد غذایی و …بهمون داده شد،من با یک چایی ساز و یک اتوی خانگی حرفه ای برگشتم خونه :)

    و بعد فردای همون روز ٢ تا کارت بانکیم پر شد از برکت خدا برای ول خرجی های خودم :)

    یعنی من خودم خیلی به این اتفاق فکر کردم و کلی با خدا درموردش حرف زدم و گفتم یعنی معنی توکل اینه؟!یعنی انقدر همه چیز ساده ست؟!یعنی فقط کافیه آدم به تو تکیه کنه و احساس خودشو خوب نگه داره؟!یعنی فقط کافیه آدم احساس لیاقتش رو درونی بدونه و به چیزی ربط نده؟!

    و بعد تو اینجوری کار هارو انجام میدی؟!

    یاد شعر پروین افتادم که استاد در توحید عملی ٩ میخوننش…اتفاقا همین دیشب داشتم بهش گوش میدادم:

    نقش هستی، نقشی از ایوان ماست

    خاک و باد و آب، سرگردان ماست

    قطره‌ای کز جویباری میرود

    از پیِ انجام کاری میرود

    ما بسی گم گشته، باز آورده‌ایم

    ما، بسی بی توشه را پرورده‌ایم

    میهمان ماست، هر کس بینواست

    آشنا با ماست، چون بی آشناست

    بعد استاد میگن:

    اگر کسی توی زندگیت نیست،همین که خدا توی زندگیت هست،مثل این میمونه که همه توی زندگیت هستن!

    میدونید استاد ؟!

    شما الگوی تمام عیار منید!

    دلم میخواد از خودم ایمانی بسازم از جنس ایمان شما…که وقتی از ایران رفتید آمریکا هیچ کدوم از املاکتون رو نفروختید و گفتید خدای ایران،تو آمریکا هم هست!!!!

    این خیییییلی حرفه هااا!!!!خیلی حررررفه!!!!

    من خودم با اینکه چندتا حرکت ابراهیمی توی زندگیم زدم و پاداش مافوق تصور از خداوند دریافت کردم،باز هم نمیتونم درک کنم چه حجم از ایمان و توکل پشت این تصمیم بوده …

    ولی با تعهد بیشتر روی خودم کار میکنم،روی ایمانم،روی توکلم،روی باورها و یقین قلبیم…

    و ازهمه مهمتر همیشه یادم باشه:

    تموم سرمایه ی زندگی من،توحیده.

    خداجانم لطفا به من کمک کن،سرم همیشه جلوی تو پایین باشه،همیشه شرایطم رو با قبل خودم مقایسه کنم،هیچ وقت خودمو برتر از دیگری ندونم،هیچ وقت احساس ارزشمندیم رو به سرمایه های بیرونی گره نزنم،همیشه راه درست رو از غلط تشخیص بدم و حتی اگر یک روزی اشتباهی پامو از مسیر توحید کج گذاشتم،همون جا بزن پس کله م تا سریع متوجه بشم و برگردم توی مسیر …،خیلی ممنونم خدا…

    من عاشقتم و این عشق بزرگترین سرمایه ی زندگیمه.

    الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ ۖ وَاللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَهً مِنْهُ وَفَضْلًا ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ(٢6٨ بقره)

    شیطان، شما را از تهیدستی و فقر می ترساند، و شما را به کار زشت امر می کند، و خدا شما را از سوی خود وعده آمرزش و فزونی رزق می دهد؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.

    دوستون دارم و در پناه نور میسپارمتون.

    اللهیارتون باشه همیشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 207 رای:
    • -
      آوه پیری نژاد گفته:
      مدت عضویت: 3390 روز

      سلام خانم شهریاری گرامی

      امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون

      من دیگه از بس از کامنت های توحیدی و فوق العاده ارزشمند شما و خانم محرمی گرامی اشک ریختم دیگه برای خوشحالی و قشنگی های زندگی خودم اشکی باقی نمونده :)

      چقدر من این جمله رو دوست دارم

      خداوند حتما من رو هدایت می‌کنه و من هیچ وقت تنها و رها شده نیستم

      نشده یکبار این جمله رو بخونم اشکام جاری نشه

      خدای من این اشک ها کجا بودن

      منی که هیچ اعتقادی به خدا نداشتم الان هر جا اسم خدا رو می‌شنوم اشکام ناخودآگاه سرازیر میشن

      در مورد موضوع ارزشمندی که تو کامنتتون نوشتین ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم مقایسه کردن خودمون با قبل خودمون

      منِ آوه پیری نژاد اگه بخوام خودمو با قبل خودم مقایسه کنم اصلا دیوانه میشم

      همین نعمت پیدا کردن خدای خودم با آموزش های ارزشمند استاد عباس منش عزیزم برای من از هر چیزی ارزشمند تره

      چون میدونم خودش همه چیز میشه برام

      راستی بابت آیه ی بینهایت ارزشمندی که اول کامنتتون نوشتین ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم

      از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای خانواده ی 3 نفره ی قشنگتون آرزو میکنم

      خانواده ی توحیدی قشنگتون در پناه خدا باشه همیشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام آقای آوه(نامبرده ترسید دوباره مثل یوتیوب فامیلیتون رو اشتباه بنویسه :) )

        بینهایت سپاسگزارم برای لطف و محبتی که نسبت به من و رفیق جادوییم داشتید،تحسین شما،تجلی روشنی قلب شماست.

        الهی که همیشه اشک هاتون از شوق بی امان و احساس خوشبختیتون وصل به نور الله باشه.

        راستی من آیه های ابتدای کامنتم رو هدایتی مینویسم،اگر نوری ازش دریافت کردید بدونید خداوند بهتون پاسخ داده ….

        بازم ازتون ممنونم و از خالق بی همتا براتون بهترین هارو آرزومندم.

        درپناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      ابراهیم گفته:
      مدت عضویت: 1682 روز

      سعیده عزیز سلام

      انگار نوشته ات برای من هم بود و من هم اگر می نوشتم دقیقا همین بود.

      چرا گذشته خودمون یادم میره؟

      برای اینکه هنوز شرک دارم،هنوز قوت توحید به حدی نشده که قد علم کنه.

      چقدر زیبا نوشتی ،اوایل که این جمله استاد که می‌گفت دست خالی رفته آمریکا برای من عجیب بود و به نظرم استاد دروغ میگفت ولی هر چه گذشت اینو فهمیدم از بس دروغ تو ذهنم جا داره که راست‌های واقعی خالصانه رو نمیتونم باور کنم درصورتیکه خودم رو مذهبی میدونستم.

      از استاد صادق تر ندیدم ،حتی کلمه ای با این همه دوره جابجا نمیشه چون چشمه اش از یکجاست.

      نوشته ات یادم آورد که با قبل خودم مقایسه کنم نه با دیگران،به قول استاد اصلا دیگرانی وجود ندارند.تویی و خدا

      بعضی اوقات از بس گفته ها و خواسته ها از ما حول و حوش کار و شغل و پول و…بوده یادمون میره اون اصالت درون و اون نور وجود از همه چی ارزشمند تره.یادمون میره ما قبا از کار و شغل و پول خلیفه الله هستیم. یادمون میره که همین وضع رو هم خودمون خلق کردیم و میتونیم عوض کنیم.

      نوشته شما منو سپاسگزارتر کرد

      استاد عزیزم وجودت برامون ارزشمنده و شاکرم که شما و استاد شایسته رو دارم.

      سپاسگزارم از سعیده عزیز و بقیه دوستان ارزشمندم

      امیدوارم به مراد دلتون برسید

      سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام آقا ابراهیم بزرگوار

        بی نهایت سپاسگزارم برای این کامنت ارزشمندی که برام نوشتید،نوشته های شما پر از نور خدا بود،آرامشی از جنس لحظه ی حضور…

        براتون بهترین هارو آرزو میکنم،شما لایق بهترین ها هستید،خلیفه الله لایق بهترین هاست …

        بازم ازتون ممنونم و در پناه نور میسپارمتون،الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      زهرا مختاری گفته:
      مدت عضویت: 2621 روز

      بسم الله الرحمن الرحیم

      الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ ۖ وَاللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَهً مِنْهُ وَفَضْلًا ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ(٢6٨ بقره)

      شیطان، شما را از تهیدستی و فقر می ترساند، و شما را به کار زشت امر می کند، و خدا شما را از سوی خود وعده آمرزش و فزونی رزق می دهد؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.

      سلام

      دومرتبه دیدگاه شما رو خوندم

      متوجه یه ندایی در این آیه شدم

      شیطان وعده فقر و تهی دستی می‌دهد!!! احساس میکنم شیطان از اینکه خداوند در وجود ماست و با همراهه غبطه میخوره

      و سعی داره ما رو از درون خالی کنه

      درون ما خداونده صاحب همه نعمت ها فزونی ها

      ولی خداوند از این فریب شیطان مارو با خبر میکنه

      که من در درون شما هستم و این همون وعده آمرزش و فزونی که خداوند در این آیه اشاره کرده

      و ما با ارزشیم به خاطر وجود خداوند در درونمون

      وقتی به تجربیات خودم و به الگوهای تکرار شونده در زندگیم و اطرافیان نگاه میکنم متوجه این میشم هرکسی که به ثروتش به مالش به دارایی هاش به متراژ خونه اش و پسرهاش و اولادش و پست و مقامش تکیه کرده به شدت از درون خلأ پیدا می‌کنه و دست به کارها و رفتارهای میزنه که بیشتر احساس پوچی و بی ارزشی میکنه و این تبدیل به یک عقده درونی و خشم از دیگران شده و حتی دوست دارن انتقام هم بگیرن و این پوچی به شکل های مختلف بوروز میکنه

      و خداوند در این آیه میگه که ثروت شما دارایی شما و حمایتگر شما من هستم و شما به من وصل بشید تا ارزشمندی شما به بیرون که هر لحظه ممکنه بالا پایین بشه وصل نشه

      دوره احساس لیاقت دوسال پیش بود که لانچ شد من خیلی گوشش کردم ولی الان دارم یه اپسیلون احساس لیاقت رو درونی میکنم آرامش ام بیشتر شده و ترس از آدم ها کمتر و از گذشته رهاتر و به آینده امیدوارتر و در لحظه بودن رو بیشتر حس میکنم

      عزیزم شما دانشجوی خوب و آگاهی هستید و خداوند رو سپاسگزارم که منو هدایت می‌کنه به دیدگاه‌های شما از اینکه انگار من از جزوه های شما که پاکنویس شدن و رنگی رنگی هست روخوانی میکنم

      سپاسگزارم عزیزم

      من دوچرخه سواری م از دیروز بهتر شده

      سلامتیم از دیروز بهتر شده

      ترس ام از آدم های نزدیک ام یخورده کمتر شده

      غذای من و سودایی طبق قانون سلامتی از همین پارسال و حتی یکماه پیش هم بهتر شده

      و خیلی تغییرات دیگه که از پارسال از چند وقت پیشم هم بهتر و بیشتر شده

      امید به خدا نه امید به دیگران نه امید به دارایی ها نه امید و دلخوشی به تایید و تحسین دیگران همه اینها از افول کنندگان هستند و من به افول کنندگان تکیه نمیزنم انشالله که اول از همه درونم رو احیا کنم و بیرون من خودش زنده و پویا بشه

      عزیزم در پناه رب جهانیان باشی و سپاسگزار

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
      • -
        آوه پیری نژاد گفته:
        مدت عضویت: 3390 روز

        سلام خانم مختاری گرامی

        امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون

        بابت کامنت پُر برکت و ارزشمندی که نوشتین ازتون بینهایت سپاسگزارم

        با اجازه اسکرین شات گرفتم که بارها بخونمش

        این قسمت از کامنتتون منو یاد یک خاطره ای انداخت حسی منو کشوند اینجا براتون بنویسم

        و خداوند در این آیه میگه که ثروت شما دارایی شما و حمایتگر شما من هستم و شما به من وصل بشید تا ارزشمندی شما به بیرون که هر لحظه ممکنه بالا پایین بشه وصل نشه

        یکروزی کنار ساحل که رفته بودم یک شخصی دیدم دوربین داشت عکاس بود ناخودآگاه باهاش صحبت کردم

        کلا توی ارتباط با آدم های جدید خیلی خوبم

        داشت از کارش میگفت که ازش پرسیدم اون خانم و آقای دیگه که دوربین دارن با شما همکارن؟

        گفت آره ما برای یک نشریاتی کار می‌کنیم مارو از یه شهر دیگه فرستاده اینجا برای عکاسی

        بعد شروع کرد به گلایه کردن از همکارهاش

        گفت چون من پُر کار هستم بیشتر از اونها مشتری دارم اینا لجشون گرفته میخوان منو از اینجا بندازن بیرون

        من یک صاحب کافه ای رو توی این ساحل پیدا کردم از قدیمی های اینجاعه که گفت نگران نباش من هواتو دارم

        وقتی اون صاحب کافه ای این حرف و زد خیلی خیالم راحت شد

        چون من بچه ی اینجا نیستم همش نگران بودم ولی الان خیالم راحته حداقل یکی هست هوامو داره

        بصورت ناخودآگاه شد چون اصلا علاقه ای ندارم با افراد در مورد خدا و قانون صحبت کنم گفتم صاحب کافه چیکارس خدا باید مراقبت باشه

        گفت من به خدا اعتقادی ندارم

        خودم هستم همه کار میکنم خدا کجاست

        گفتم اوکی

        اون صاحب کافه خدایی نکرده اگه فردا بیفته بمیره تو دیگه تکیه گاهی نداری که بهش تکیه کنی

        گفتم به چیزی تکیه کن هیچوقت از بین نره

        انسان ها که خودشون موندگار نیستن

        چطور میخوان تکیه گاهی باشن برای ما

        یهو تعجب کرد گفت راست میگی

        گفتم خدا فکر میکنی چیه؟!!

        خدا یک انرژی که هر چیزی توی این جهان میبینی از این انرژی تشکیل شده

        فکر میکنی چرا میگه از رگ گردن بهت نزدیک ترم؟!!

        گفت نمیدونم

        گفتم اگه خدا همون چیزی که بهمون گفتن مثل یک موجود قوی باشه الان شما اینجا ازش کمک بخوای و همزمان با شما یک نفر دیگه توی مثلا کشور آمریکا ازش درخواست کمک داشته باشه چطور میتونه همزمان هم به شما کمک کنه هم به اون فرد توی آمریکا؟؟!!!

        با تعجب گفت آره

        گفتم تنها چیزی که میتونه همزمان همه ی موجودات نه فقط انسان ها بهش دسترسی داشته باشن انرژیِ که ما براش اسم گذاشتیم خدا

        بنده ی خدا هنگ بود تا چند دقیقه :))))

        گفتم پس نگو صاحب کافه ای گفته من مراقبت هستم هر کسی هر چیزی گفت دستش و بگیر بیار پیش من

        همون صاحب کافه ای خودش نیاز داره یکی مراقبش باشه

        وقتی داشت میرفت با هیجان خاصی گفت دم شما گرم بابت این حرف ها خیلی حالم بهتر شد

        خیالم راحت تر شد

        این حرف ها رو گوشه ی ذهنم نگه میدارم

        نمیدونم مسکن بود براش یا نه :))

        ولی

        من اصلا برام مهم نبود و نیست با حرف های من زندگیش متحول بشه یا نه ولی این مرور آگاهی ها برای خودم خیلی تاثیر گذار و ارزشمند بود

        و ارتباط اون لحظه رو نشانه ای از طرف خدا دونستم که خدا میخواد بهم بگه بیشتر به من تکیه کن

        هر چیزی غیر از من فانی و گذراست

        همون لحظه به خودم گفتم آوه دیدی خدا از طریق این انسان بهت چی گفت

        از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما آرزو میکنم

        در پناه خدا باشین همیشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
        • -
          زهرا مختاری گفته:
          مدت عضویت: 2621 روز

          سلام به آوه عزیز 🪴

          بسم‌الله الرحمن الرحیم

          سوره اسراء

          رَّبُّکُمُ ٱلَّذِی یُزْجِی لَکُمُ ٱلْفُلْکَ فِی ٱلْبَحْرِ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِۦٓۚ إِنَّهُۥ کَانَ بِکُمْ رَحِیمࣰا(66)

          پروردگار شما کسى است که کشتى را در دریا براى شما به حرکت در مى‌آورد تا از فضل او روزى بجویید؛ همانا او همواره به شما مهربان است

          وَإِذَا مَسَّکُمُ ٱلضُّرُّ فِی ٱلْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلَّآ إِیَّاهُۖ فَلَمَّا نَجَّىٰکُمْ إِلَى ٱلْبَرِّ أَعْرَضْتُمْۚ وَکَانَ ٱلْإِنسَٰنُ کَفُورًا(6٧)

          و چون در دریا به شما خطرى برسد، آن که را مى‌خوانید گم مى‌شود جز او، و چون خدا شما را به سوى خشکى نجات داد روى مى‌گردانید و انسان بسیار ناسپاس است

          أَفَأَمِنتُمْ أَن یَخْسِفَ بِکُمْ جَانِبَ ٱلْبَرِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حَاصِبࣰا ثُمَّ لَا تَجِدُواْ لَکُمْ وَکِیلًا(6٨)

          مگر ایمن شده‌اید از این که شما را در کنار خشکى به زمین فرود برد یا بر شما طوفانى از سنگریزه‌ها بفرستد که براى خود مدافعى نیابید؟

          أَمْ أَمِنتُمْ أَن یُعِیدَکُمْ فِیهِ تَارَهً أُخْرَىٰ فَیُرْسِلَ عَلَیْکُمْ قَاصِفࣰا مِّنَ ٱلرِّیحِ فَیُغْرِقَکُم بِمَا کَفَرْتُمْۙ ثُمَّ لَا تَجِدُواْ لَکُمْ عَلَیْنَا بِهِۦ تَبِیعࣰا(6٩)

          یا مگر ایمن شده‌اید از این که بار دیگر شما را به دریا بازگرداند و تندبادى شکننده بر شما بفرستد و به سزاى کفرتان شما را غرق کند، آن‌گاه براى نجات خود در برابر ما پى‌گیرى کننده نیابید؟

          وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِیٓ ءَادَمَ وَحَمَلْنَٰهُمْ فِی ٱلْبَرِّ وَٱلْبَحْرِ وَرَزَقْنَٰهُم مِّنَ ٱلطَّیِّبَٰتِ وَفَضَّلْنَٰهُمْ عَلَىٰ کَثِیرࣲ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلࣰا(٧٠)

          و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنها را در خشکى و دریا سیر دادیم و از نعمت‌هاى پاکیزه روزى بخشیدیم و آنها را بر بسیارى از مخلوقات خود برترى دادیم، برترى کامل

          خدارو سپاسگزارم از اعماق وجودم برای این رزق و روزی که به شکل پاسخ به دیدگاه من از نگاه شما به توحید وارد زندگیم شد

          آوه عزیز خیلی خوشحال شدم از داستان توحید و شرکی که برام نوشتید و منو به فکر بردید که انسان به زبان میگه به خداوند ایمان دارم ولی در عمل و در تضاد های زندگیش به من دون الله ایمان میاره و خوب پاسخ این شرک طعم تلخ دوری از خداونده

          و من پناه می‌برم به خدای رحمان از چنین طعم تلخ جدایی از مالک آسمانها و زمین و مالک من

          نمیدونید از اینکه یک مرد! توحیدی فکر کنه توحیدی عمل کنه از توحید بگه چقدر چقدر منو خوشحال میکنه الحمد لله رب العالمین

          نمیدونم قبلاً تو چه فرکانسی بودم که مرد توحیدی در مدارم ندیده بودم یادمه وقتی اومدم تو سایت دیدگاه بچه ها رو درباره خداوند میخوندم که آنقدر لطیف شدن بسی حظ میکردم بعد میرفتم اسم اون شخص رو بخونم با تعجب میدیدم ععععع این که آقاست و خیلی خوشحال میشدم که چقدر جهان زیبا میشه با این مردها :)))

          همیشه از ته قلبم آرزو دارم جهان منو با انسان های توحیدی و سپاسگزار و ثروتمند و شاد احاطه کنه

          نمیدونید چقدر قلبم شاد شد از اینکه پیام منو خوندید و پاسخ دادید و اسکرین هم گرفتید

          شما رحمتید🪴

          آوه عزیزخیلی خیلی سپاسگذارم که برام این همه فرکانس دعا و خواسته‌های خوب رو از قلب و روحتون جاری کردید

          من هم برای شما از صاحب دنیا و آخرت بهترین رزق رو میخوام وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ● بهترین منزل رو میخوام وَأَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ●خیر فراوان و فزونی در همه ابعاد زندگیتون میخوام إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ

          الله مهربان نگهدارتون باشه🪴

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
          • -
            آوه پیری نژاد گفته:
            مدت عضویت: 3390 روز

            سلام خانم مختاری گرامی

            امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون

            بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت آیات فوق‌العاده ارزشمندی که توی اول کامنتتون برای من نوشتین

            نمیدونین چقدر اشک ریختم بخاطر این آیات

            من به شدت نیاز دارم که روزی صدها هزاران بار به خودم یادآوری کنم مغرور نشم نسبت به خدای عزیزم

            ناسپاسی نکنم نسبت به خدای عزیزم

            چون منِ آوه قبل از آشنایی با استاد جانِ عزیزم خداناباور بودم و همه چیز و خودم میدیدم و منم منم داشتم

            و میگفتم همه کار و من دارم انجام میدم خدا کجاست؟!

            یکی نبود بگه آوه الان که موجودیت پیدا کردی مغرور شدی به خودت؟!!!

            به این فکر کن خداوند تو رو از هیچ خلق کرد و با هدایت و مراقبت ازت تو رو به اینجایی که الان هستی رسونده بعد منم منم میکنی

            تو نیم منم نیستی چی میگی واسه خودت

            به این دلیل موضوع توحید و شرک پاشنه آشیل منه

            که چک و لگد های فراوانی ازش خوردم

            بابت مِهر و لطفی که به من داشتین تو کامنتتون ازتون بینهایت زیاااااااد از صمیم قلبم سپاسگزارم

            این نشان از قلب بزرگ شما و شخصیت تحسین گرتون داره که اینچنین نوشتین

            امیدوارم رحمت خداوند تو زندگی قشنگتون جاری باشه همیشه

            در مورد اون قسمت از کامنتتون که گفتین کامنت های دوستان عزیز و در مورد خداوند میخوندین و وقتی اسم هاشون و میخوندین میدیدین عععععع مردهای سرزمین بهشتی مون انسان های لطیفی شدن

            منم وقتی به این موارد بر میخوردم توی سایت لذت میبردم که مردهای زیادی هستن که لطیف و مهربان و شخصیت های آرامی دارن

            چون به شخصِ منِ آوه از بچگی مخالف این بودم و هستم که مرد باید سَخت و جدی باشه

            زن باید لطیف و ظریف باشه

            همیشه برام سوال بود مرد چرا نباید لطیف باشه؟!

            هیچ وقت دوست نداشتم و ندارم مثل مردهایی که توی زندگیم دیدم رفتار کنم

            دوست دارم خودم باشم هر جوری که دلم میخواد رفتار کنم نه هر جوری که اغلب مردها رفتار میکنن

            اصولا مردهای توی دوران بچگی من به بچه ها اهمیت نمیدادن ، میگفتن برو با همسن و سال خودت و از این حرفا

            ولی من خلاف نگاه ها و اصول اونا رفتار کردم و میکنم

            از نظر من بچه و آدم بزرگ نداره همه ارزشمندن و باید براشون احترام و ارزش قائل شد

            بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت دعای قشنگی که از قلب سخاوتمندتون جاری کردین

            امیدوارم صدهاهزار برابرش به زندگی قشنگتون برگرده

            از صمیم قلبم برای شما دوست عزیز بینهایت قشنگی و آسانی و معجزات قشنگ و آرزو میکنم تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون

            که بابتش فقط اشک شوق بریزین از سپاسگزاری

            شما رو به خدای بزرگ میسپرم چون تنها پناه و قدرتمند ترین پناه ، پناه خداونده

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام به روی ماه زهرا و‌خواهر قشنگش سودای عزیزم …

        آیا شما میدانستید من خیلی دوستون دارم؟!نه ازین دوست داشتن های عادی …ازینا که از روشنی قلب میاد…

        شما خواهرهای بی نظیر و فوق العاده ای هستید و‌یک فرکانس (آدم حسابی) بودن همیشه همراهتون هست…

        زهرای عزیزم ازت ممنونم که برام نوشتی،تلگراف تو،قلب من رو روشن کرد،دعا میکنم نوری که فرستادی چلچراغ بشه و به زندگی قشنگت برگرده…

        دوستت دارم و در پناه نور میسپارمت.

        به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و‌مکان

        قلبِ فراوانِ فراوانِ فرا‌وان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      مریم بذرا گفته:
      مدت عضویت: 1098 روز

      به نام خدایی که درهمین نزدیکیست

      به نام خدای عشق

      به نام خدای دوست داشتن

      وبه نام خدای مهربانی

      سلام ودرود به سعیده ی نازنین

      دوست توحیدی من در سایت بهشتی

      امیدوارم همیشه در مومنتوم مثبت به سر ببری .

      سعیده جان دوسالی هست که تمام کامنت هات رو میخونم

      و میتونم به جرات بگم حتی یه دونه کامنت از زیر دستم در نرفته.

      همه رو با عشق خوندم و تحسینت کردم،واقعا قلم بسیار زیبایی داری ،هربار با خوندشون قلبم باز میشه و نورشون به قلبم میشینه.

      ولی نمیدونم دختر ، توی چه مداری هستی که هرموقع میخواستم برات بنویسم چیزی مانع میشد.گاهی چند خط مینوشتم ولی دوباره پاک میکردم

      تا امشب که این افتخار نصیبم شد.

      هر روز میام و با عشق میخونم و منتظرم خبر چاپ کتابت رو بهم بدی.

      سعیده جان

      از خداوند میخوام در مدار دیدن شما دوست عزیزم در بهترین زمان و مکان قرار بگیرم.

      عاشقتم رفیقم

      در پناه خداوند باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام به روی ماه مریم عزیزم،رفیق نازنین غار حرا من

        ازت بی نهایت سپاسگزارم برای لطف و محبت وعشقی که در خط به خط کامنتت جاری بود …

        تحسین شما،نشون دهنده ی قلب پر از عشقتونه،من قلب روشنتون رو میبوسم و از خداوند میخوام برکتش رو از آسمون و زمین براتون بباره…

        دوستون دارم و در پناه خدای نور و عشق و آزادی میسپارمتون.

        الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      زهرا قنبری گفته:
      مدت عضویت: 2380 روز

      سلام سعیده جون دوست دارم برای خودم بنویسم ولی اینجا و تو پاسخ به کامنت شما

      چون موقع خوندنش قلبم یه شعفی داشت

      یه جور حس خوشحالی شبیه وقتی قهوه میخوریم و یه حس خاصیه

      نمیدونم به هر حال باید بنویسم بی دلیل ولی با قلبی شاد

      این که گفتین ادم باید خودش با قبل خودش مقایسه کنه

      واقعا هر بار یادمون میره

      انگاری دوره احساس لیاقت باید مثل وعده های غذا مثل اب همیشه باشه و ادامه دار بشه

      باید این باشه و بقیه فایلا کنارش بره جلو

      (شاید لازم باشه به در و دیوار بزنم تا کلامی که باید گفته بشه بشینه جای درستش ولی میخوام ادامه بدم)

      من یه رفیق خوب یه همراه یه عشق هر چیزی که بشه اسم این نعمت خدارو تو زندگیم بزارم

      دارم که خدارو شکر هر روز یه چیز جدید تو عمل یاد میگیرم ازش

      نمیدونم چطور میشه که یه عده ای اینجوری با این توحید و اطمینان بزرگ میشن یا اصلا انقدر زودتر اینارو میدونن

      همیشه واسم عجیبه و سواله

      من تو خرج کردن پول یکم بر عکس شما سختگیرم

      این که همیشه پس ذهنم هست نه الان خرج نکنم باشه بعدا واسه چیز بهتر خرج کنم

      ولی عشقم همیشه متفاوت تر عمل کرده و همیشه هم معتقد بود ادم به خواسته هایی که الان میتونه با این مقدار پول بهش برسه رو میخره بعد دوباره واسه مرحله بعد اقدام میکنه

      و هر بار من سفتما ولی خدارو شکر یکم یکم بهتر شدم

      نتیجه هامون یه دنیا متفاوته

      من یادمه از خیلی وقت پیش شروع به کار کردم و اون دیر تر و تو مدت زمان کمتر و پیشرفتش خدا رو شکر فوق العاده است

      از بچگی اصلا ادم مذهبی نبوده ولی من فوق العاده مذهبی بودم و یه عالمه باور عجیب غریب تو سرم که هنوز خیلی هاشون شل نشده

      ولی اون انگار خدا رو تو پرورشش و هدایتش از همون اول انتخاب کرده

      باوراش به طرز بینظیری عمقیه و درسته

      این که باوراش خالصه رو بعد از اشنایی با استاد پیش خودم برسی کردم متوجه شدم

      انگار هر چی بشنویم همه چیز توحیده همه چیز باوره همه چیز احساس لیاقته باز هم کافی نیست این نمونه واضح تو زندگیم هست ولی باز هم من یادم میره و به جای باور درست کردن میوفتم به تقلا

      یادم میره از کار سخت اداری الان صاحب کسب و کار خودم هستم نیروی کار خودم دارم

      یادم میره از حقوق 700 هزار تومن رسیدم به صدها برابر

      عشقم همیشه میگه تو ناشکری

      در صورتی که من به ظاهر خیلی سپاسگزارم خیلی دفتر ها پر میکنم

      ولی انگاری راست میگه وقتی بهم فشار میاد شروع میکنم تقلا کردن و غز زدن

      در صورتی که من هنوز ندیدم عزیزم واسه کار و فشار کار حرفی بزنه میگه خوب میخوابم خستگیم در میره

      همین قد ساده و روونه

      ولی حالا من تقلا میکنم انگاری میوفتم به لج با خودم تا دیر وقت کار میکنم

      (انگار کامنتم بیشتر داره شبیه یه اعتراف میشه امیدوارم یه دری از اگاهی واسم باز بشه)

      اون سالی که پندمیک شد من جرعت پیدا کردم و از کارم انصراف دادم

      الان هر روز از خدا میپرسم خدایا اونموقع چه جور جسارتی داشتم که اینکار کردم

      همون جسارتو نیاز دارم واسه مسیر بعدیم

      میدونم میشه مثل روز روشنه

      ادم تو هوا تصمیم گرفتنم نیستم همیشه پله های قبلی جا پام باید سفت بشه تا برم پله بعدی

      درامد دلاری دارم و دوست دارم این مسیرم بزرگتر بشه و ازادی زمانیم بیشتر بشه

      توی ذهنم هنوز کار کردن زیاد مساوی با ثروت زیاد

      نمونه عینی برعکس این تو زندگیم دارم دارم نتایجش میبینم

      ولی مگه فکر کردی سیمان ذهن انقدر سریع شل میشه

      این دیگه از سیمانم محکم تره انگار اسفالت شده

      هر بار یکم بهتر میشه دوباره غیر میریزم سفتش میکنم

      نمیدونم احساس تسلیم بودن عجیبی دارم

      یه دنیا حالت عالی باشه

      از کجا به چی رسیدم نمیدونم

      (پس ذهنمم یکی داره میگه خوب که چی اینارو نوشتی)

      به هر حال بماند رد پای امروز خودم و نتایجم تا الان

      شاید لحظه ی شروع تازه ای واسه هممون باشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام زهرای عزیز‌و‌نازنینم

        مرسی که به ندای قلبت گوش کردی و برام نوشتی،کامنتت رو خیلی دوست داشتم،شبیه همون لحظه ی خوبِ قهوه خوردن واحساس شعف درونی…

        آنچه از دل برآید،لاجرم بر دل نشیند…

        دوستت دارم رفیق و برات بهترین ها رو آرزو میکنم.

        در پناه نور میسپارمت والله یارت باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      سینا احسنی گفته:
      مدت عضویت: 1113 روز

      وَمَا أَنْتَ بِهَادِ الْعُمْیِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ یُؤْمِنُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ

      و (نیز) نمی‌توانی نابینایان را از گمراهیشان هدایت کنی؛ تو تنها سخنت را به گوش کسانی می‌رسانی که ایمان به آیات ما می‌آورند و در برابر حق تسلیمند!

      سوره روم / آیه 53

      به نام خداوند بخشنده و مهربان

      خدایا هر آنچه دارم مال توست پس من را به راه هایت هدایت کن

      سلام خدمت خانوم شهریاری عزیز

      خدا رو شکر که همواره در حال هدایت بنده هاش به سمت جواب سوالات و گره های ذهنیشون هست

      حقیقتش من مدتی بود دوتا سوال توی ذهنم داشتم

      سوال اولم این بود که من اگر بخوام طبق دوره قانون سلامتی زندگی کنم هزینه خورد و خوراک ماهیانم چقدر میشه؟ و سوال دومم این بود که چرا بچه هایی که انقدر متعهدانه چند ساله دارند روی خودشون کار میکنند هنوز به نتایج مالی خیلی بالا نرسیدن؟

      که جفتش به زیبایی پاسخ داده شد

      به قول استاد توی فایل … که میگن شما نباید پشرفتتون رو با صفرای حساب بانکیتون بسنجید، همینکه نسبت به گذشته آروم تر و سپاسگزارتر و متوکل تر هستید خودش بزرگترین نتیجه هست (نقطه چین گذاشتم چون اسم فایلش یادم نمیاد فقط یادمه آخرش در مورد پاره شدن خشتک زیدان صحبت میکردن:)))

      بازم ممنونم از کامنت زیبای شما و این تعهد و استمرار چندین ساله تون

      در پناه حق

      ان ربی علی صراط المستقیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام آقا سینا

        سپاسگزارم برای پاسخی که برام نوشتید،الهی شکر برای داشتن خدایی که همواره مارو به سمت پاسخ سوالاتمون هدایت میکنه…

        به قول خودِ نازنینش:ادعونی استجب لکم…

        براتون بهترین هارو آرزو میکنم،در پناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      علیرضا نجاتی مقدم گفته:
      مدت عضویت: 1501 روز

      سلام سعیده عزیز

      من وجیهه هستم

      ممنونم بخاطر این نوشته ی به موقع و عالی و قدرتمندت، چون من درست در جایگاهی هستم که با وجود ترس‌ها و زمزمه ها، تصمیم گرفتم به خداوند توکل کنم و روی شونه های خدا بشینم، واقعا در حقم معجزه کرده، اول از همه قلبمو اروم و مطمئن کرد و به من قدرت و جسارت و شجاعت داد، بعد خودش بهم شغل داد و همینطور تکاملمو طی کردم و همینطور داره به لطف و فضل خودش افزایش پیدا میکنه:))

      خدایا شکرت

      و الان در خان بعدی هستم، این جمله تون واقعا درسته که وقتی از مسیر مستقیمش دور میشی سیلیهارو بهت میزنه که برگردی، واسه منم همینطور شده و ایندفعه به لطف خودش، سریعتر فهمیدم و بازهم میخوام به خودش متکی باشم تا بنده هاش که هنوز کاری نکرده، منتها میزارن:)

      دوست عزیز، چقدر شما نکته بین و زیبا به کلام استاد عزیزمون گوش میدین:))

      لطفا باز هم برامون در قسمتهای بعدی بنویسید، ممنون و سپاسگزارم

      که امروزمو ساختین، چون از خدا کمک و انگیزه و شهامت خواسته بودم و شما دستی بودید از دستان خداوند. سپاس

      استاد عزیز و هدایتگرم از شما هم بی نهایت ممنون و سپاسگزارم که با درس‌ها و اموزشهایی که خودتون یاد گرفتید برای ما هم خوشبختی و ارامش میارید.

      ازتون با تمام وجودم ممنون و سپاسگزارم.

      و همینجا از دوستانم در خواست میکنم تمام فایلهای استادرو چه آموزشی و چه رایگان بارها و بارها گوش بدید، حتی اگه متوجه نمیشید، یا میترسید که بهشون عمل کنید، بلاخره کم کم اینها تو ضمیرناخوداگاهتون میشینه و یکجایی میبینید که دارید با شجاعت عمل میکنید، :))

      مثل منکه توی رابطه ام به یک احساس لیاقت خیلی بزرگی رسیدم که یکدفعه دیدم دارم میگم بسه دیگه باج دادن و تحمل تحقیر و بی احترامی، استاد عزیزم در قسمت 6، تغییر فکر میکنم، که میگن تو دیگه نباید باج بدی و نترسی، اونموقع هست که تغییر رخ میده:))

      خدای مهربانم بخاطر استاد عزیزم، دوستان عالی، و این سایت الهی و بی نظیر و درس‌ها و اموزشهایی که به ما ارامش، احساس لیاقت، ثروت، سلامتی، و روابط عالی و ارزشمند و رشد و معنویات و نزدیکی به ترا میدهد :))

      سپاس سپاس سپاس

      در پناه الله مهربان شاد و سرزنده و متعالی و ثروتمند باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام به وجیه بانوی عزیزم

        الهی که حال دلت باشی و روی دوش خدا نشسته باشی و در حال حرکت به سمت مدار های سعادتمندی بالاتر…

        سپاسگزارم برای کامنت پربرکتی که برام نوشتی،تحسین شما تجلی روشنی قلبتونه.

        براتون از خالق بی همتا،آسانی های بیشتر آرزو میکنم.

        درپناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      فاطمه پاک گفته:
      مدت عضویت: 583 روز

      سلان سعیده جان عزیزم واقعا تحسینتون میکنم ممنونم برای این کامنت قشنگتون انگار خدا داشت با من حرف می‌زد تو شرایطی هستم ک تصمیم به طلاق گرفتم و از دیشب تا حالا خدا داره فقط بهم امید میده میگه من هستم از هیچی نترس فقط برو جلو ادامه بده من هواتو دارم نمیدونم چطوری سپاسگذار خدا باشم خدا جوونم شکررت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام فاطمه ی عزیزم

        سپاسگزارم برای محبتی که به من داشتی،الهی شکر برای خدایی که همیشه هست و هدایت میکنه.

        پیشنهاد میکنم در این شرایط خاص،فایل(کلید اجابت دعا) رو‌ زیاد گوش بدی.

        برات آرامش و عشق و نور‌ و ثروت سلیمانی آرزو میکنم و در پناه الله میسپارمت.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
        • -
          فاطمه پاک گفته:
          مدت عضویت: 583 روز

          سلام سعیده جان عزیزم خدا بهتون عزت و سلامتی و ثروت فراوان عطا کنه ممنونم ک فایل کلید اجابت دعا را معرفی کردی فایل خیلی عالیه خدایا شکرت الهی صد هزار مرتبه شکر منو تو سایت با ارزش آوردی استاد عزیزم سپاسگذارم برای بودنت هر لحظه خدا را شکر الهی شکر خدا جونم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      حسین نظری گفته:
      مدت عضویت: 3371 روز

      به نام خداوند بخشنده و مهربان

      سلام سعیده جان مهربونم الهه هستم

      خداوند رو سپاسگذارم بابت وجود ارزشمندت درزندگیم

      وقتی کامنت های ارزشمندت رو میخونم تازه متوجه میشم اصل داستان چیه

      اصل توحیده با اینکه بارها بهش برخوردم نمی‌دونم چرا فراموشم میشه و دنبال چیز دیگه ایم

      منم یک موضوعی مشابه موضوع شما برام اتفاق افتاد که نیاز داشت که ارزشمندیمو گره نزنم به عوامل بیرونی و من با خوندن کامنت ارزشمندت یاد گرفتم که چطوری گره نزنم خودم رو به یک عامل بیرون از خودم و نتیجه اش هم شد رزق هایی که خداوند فرستاد برام وقتی من کامنت شمارو خوندم باورکردم که برای من هم میشه اگه با این خالصی که سعیده جانم تونسته من هم میتونم ارزشمندیمو وصل کنم به خدای خودم به درون خودم

      دوستت دارم دوست توحیدی من خداحفظت کنه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام به الهه جان نازنینم،پیغام آور‌خداوند…

        رفیق نازنینم،هنوز‌ هم اون خواب قشنگت رو با خودم مرور میکنم و نورش رو یک گوشه ای از قلبم نگه داشتم…

        ازت ممنونم برای پاسخ پربرکتی که برام نوشتی،واقعا همه چیز احساس لیاقت و عزت توحیدیه،یک شبه به وجود نمیاد،اینجوری هم نیست که یک بار بسازیش تا ابد بمونه…به قول استاد جان:این یک تمرین دائمیه…

        دوستت دارم رفیق،قلب روشنت رو میبوسم و در پناه نور میسپارمت،الله یارت باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      مریم شماعی گفته:
      مدت عضویت: 3180 روز

      سعیده جان سلام

      چقدر از خوندن پیامت لذت بردم، فعلا فقط یبار خوندمش و باید بازهم بخونمش. اما تو این مدت که با شما آشنا هستم همش پیش خودم میگم چطور سعیده جان میگه من همش حسابهام پر، بدون حتی یه ساعت کار کردن. بعد هم میگه من همش دارم ولخرجی میکنم. با وجود همه ان حرفایی که از ایران میشنویم که اوضاع اقتصادی مردم بد و …. البت همسر جان لطف میکنند خبر میارند.

      خوب اخه چطورییی؟! مگه میشه مگه داربم. خوب حالا گاهی پدرتون هم بهتون پول میدند، خوب پس باقیش از کجا میاد؟! بحثم خدای نکرده سرک کشیدن در زندگی شما نیست، اینه که ابن مساله چطور امکان پذیر؟ مگه استاد نمیگه این دنیا بر اساس به سری قوانین ثابت داره کار مبکنه، خوب پس چطوری بدون هیچ کاری فیزیکی پول تو حساب ادم میاد؟ ایا کیسه پول جلو ادم میفته!! شما خیلی دختر باهوشی هستید، قطعا متوجه میشید من منظورم چیه. ممنون میشم رفیق بهشتیم منو راهنمایی کنید.

      در پناه نور باشید همیشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        مریم جان نازنینم سلام

        این کامنت رو از روشنی قلبم برات مینویسم الهی که برات نور هدایت داشته باشه…

        استاد میگن بچه ها میخوان با همون با‌ور ها و‌اعمال های قبلی نتیجه ی جدید بگیرن،میخوان کویر رو داشته باشن،توش شالی بکارن…

        نمیشه که ما به سمت نور حرکت کنیم و‌تاریکی همرامون باشه…

        نمیشه که ما به سمت تاریکی حرکت کنیم و انتظار نور داشته باشیم…

        منم تو همین جامعه دارم زندگی میکنم،منم آدم هایی توی زندگیم هستند که هیچ اعتقادی به قانون ندارند ولی همه شون دارن به نفع من کار میکنند؟!چرا؟!

        چون من تموم ورودی هام رو‌کنترل میکنم،همسر و غیر همسر نداره،من سر توحید و کنترل ورودی های ذهنم با احترام به هیچکس باج نمیدم.

        من تو دوره ی احساس لیاقت یاد گرفتم نباید به راحتی اجازه بدم کسی دست کنه تو مغز من!

        و انقدر این کارو انجام دادم دیگه همه میدونن،هیچ کس حال بدش رو برای من نمیاره،هیچ کس برای من خبر منفی نمیخونه،هیچ کس به خودش اجازه نمیده که تو کارهای من دخالت یا بی احترامی کنه،چون دیگه همه فهمیدن سعیده یک آدم متفاوتیه،این آدم اولا خودش با خودش در صلحه،دوما با همه با احترام حرف میزنه،سوما خودش غیبت نمیکنه ،چهارما خودش اخبار رو پیگیری نمیکنه،پنجما تمرکزش روی خودشه ،درنتیجه رفتارشون هم با من متفاوته…

        (البته که ما در این جهان چیزی به اسم صفر و صد نداریم،ولی در کل اوضاع اینطوریه.)

        سوال اینه که چقدر ما برای کنترل ورودی هامون جدیت داریم ؟!چه چیزهایی رو در طول رو میشنویم؟!درمورد چه چیزهایی حرف میزنیم؟!چقدر روی باور فراوانی کار میکنیم؟!چقدر زمان برای آموزش های استاد میزاریم؟!

        از همه مهم تر….چقدر به ایده هایی که بهمون داده میشه عمل میکنیم؟!

        استاد تو روانشناسی ثروت میگن که: من وقتی میخواستم مهاجرت کنم ،خدا بهم الهام کرد تموم دفترهات رو تو ایران جمع کن و برو سفر تا بهت بگم…

        و استاد به ایده عمل کردند،درحالی که هیچی از قدم بعدی نمی‌دونستند،دفترهای کاری که چند میلیارد خرجشون شده بود رو فقط بخاطر یک الهام بستند و همه چیز و جمع کردن و چمدون های بزرگ رو بستن با این نگاه که ما تا مدت ها به ایران برنمی‌گردیم،درحالیکه یک قدم از مهاجرت هنوز معلوم نبود !

        بعد یک جمله ی جادویی میگن:کسی که به این حد از ایمان و باور برسه،میتونه همچین نتیجه ای رو هم خلق کنه….

        من درمورد خودم میگم ،چند تا خانوم هستند که از استخدام رسمی کاری که 4 سال براش درس خوندن،٨سال خاکش رو خوردن،میلیون ها تومن پول بیمه رد کردن،درحالیکه هیچ کس ازش حمایت نمیکنه،هیچ کس نیست بهش بگه اگر از کارت انصراف بدی من پشتت هستم،تازه بهش چشم غره هم میرند،تازه مسخره ش هم میکنند،و در حالیکه هیچی از قدم بعدی نمیدونه که چه جوری باید هزینه هاش رو تامین کنه،به الهامش میگه چشم وبدون دریافت هیچ حق و حقوقی از کارش انصراف بده؟!

        بعدشم دست خالی ،بدون هیچ حمایتی،دوتا دختر7 ساله رو بسپاره دست خانواده ش و تنهایی به جزیره کیش مهاجرت کنه و یک کار جدیدی رو از صفر شروع کنه به یادگیری؟!فقط چون بهش الهام شده؟!

        همین الان که این جملات رو نوشتم این آیه ی سوره ی فاطر از گوشیم خونده شد:

        یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ﴿١5﴾

        ای مردم! شمایید نیازمندان به خدا، و فقط خدا بی نیاز و ستوده است.

        خدا برای تامین نیاز های مادی ما،فقیر نیست،همین رو اگر خود من درست بفهمم،خیلی خیلی بیشتر ازین میتونم بدون کار فیزیکی نعمت رو دریافت کنم …

        به چگونگی کاری نداشته باشید،باور کنید اگر برای بقیه شده برای شما هم میشه،فقط باید همون مسیر رو برید و به ایده هایی که بهتون در مسیر داده میشه عمل کنید.

        ایمان بسازید و عمل کنید…

        من همون سعیده م که کار سخت پرستاری رو ماه ها و ماه ها با رنج انجام میدادم ،پولامم برای بقیه خرج میکردم ،همون بقیه تازه بازخواستمم میکردن….

        حالا همون بقیه شدن دست خدا دارند ثروت رو وارد زندگی میکنند بدون اینکه من ازشون بخوام …

        کی این کارها رو انجام داد؟!کی میتونست انجام بده؟!

        من که همون سعیده م،پس چه چیزی تغییر کرد؟!

        غیر ازینکه سیستم جهان خداوند به باورهای جدید من پاسخ جدید داد ؟!

        ضمن اینکه اینم بگم درسته من کار فیزیکی نمیکنم ولی هر روز خیلی بیشتر از روزهایی که سر کار میرفتم دارم تو مسیر عشق و علاقه م حرکت میکنم و ساعت ها براش وقت میزارم.

        این باور رو خود من نیاز دارم برای خودم بیشتر جا بندازم:

        درآمد بیشتر نیاز به کار بیشتر ندارد ،در آمد بیشتر نیاز به ایمان بیشتر دارد…

        امیدوارم این کامنت برای شما نور هدایت داشته باشه دوست عزیزم و به زودی بیای خبرهای خوبت رو بهمون بدی که با تغییر باورهات و عمل به ایده های الهامیت کل بازی رو برای خودت عوض کردی.

        دوستت دارم و در پناه نور میسپارمت ،الله یارت باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
        • -
          مهدی وجدی گفته:
          مدت عضویت: 792 روز

          سلام سعیده جان

          ببنهایت از خداوند سپاسگزارم که در این سایت الهی هستم و اینطور میتونم با دوستان نازنینی مثل شما راجب این مسائل صحبت کنیم.

          امروز داشتم با خودم فکر میکردم که من کسی رو ندارم که توی این مدار باشه تا بتونم راجب به این قوانین باهم صحبت کنیم تا این قوانین بارها و بارها برامون تکرار بشه اما الان که دارم دونه دونه کامنت های دوستان رو زیر کامنت شما میخونم خداوند در گوشم میگه بفرما شما اینهمه دوست و رفیق نازنین داری که میتونی ساعت ها باهاشون راجب به قوانین صحبت کنی و از تجربه هاشون استفاده کنی و باورهایی که ساختن و نتیجه گرفتن رو ازشون استفاده کنی

          چقدر این خداوند رزاقه

          چقدر این خداوند مهربانه

          این روزها ذهنم رو بستم به توحید و فایل های توحیدی استاد و دارم روی رابطه خداوند با ثروت و روابط و در کل تمام جنبه های زندگی کار میکنم و چقدر این روزها توی کامنت ها راجب به توحید میشنوم و حس میکنم که چقدر خداوند قشنگ داره پله به پله و قدم به قدم خودش رو بهم میشناسونه و بهم میگه چطور بهتر توحیدی عمل کنم.

          توی همین 2 3 روز که شروع کردم اتفاقات خیلی جالبی رخ داده و پیش خودم میگم اگر من فقط 2 3 روز اجازه دادم خداوند توی زندگیم حضور پیدا کنه و این جریان الهی رو وارد زندگیم کنه حالا چندین سال اینطوری عمل کنم چه اتفاقات فوق الاده ای برام رقم میخوره و خیلی خوشحالم از اینکه شما دوستان خوبم رو دارم که میتونم از باورهای زیباتون استفاده کنم و ساعت ها باهم صحبت کنیم راجب به قوانین الهی.

          براتون بهترین هارو آرزو دارم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
        • -
          مریم شماعی گفته:
          مدت عضویت: 3180 روز

          سلام بر سعیده عزیزم

          الهی که روشنی قلبت بر قلب من بشینه، دختر خدای مهربونم

          ممنون که با عشق پاسخ سوالم رو دادی، من هنوز نابینا هستم باید از نوری که از استاد و امثال تو عزیز دل میگیره چشمام کم کم بینا بشم به انچه خداوند به ما هدیه داده.

          پیامت رو دیر جواب دادم چون هفته بسیار شلوغی داشتم و‌باید پیامت رو‌چندبار میخوندم و‌درک میکردم، البت نمیتونم بگم هنوزم کامل درک کردم، یه قسمتهاییش رو کپی کردم و جایی نوشتم. باید بارها بخونم تا ایمانم قوی بشه. واقعا هنوز برام عجیب ،چون با عقل منطقیم روبه رو‌میشم ، ولی خوب به عظمت خداوند دقت کنم، هیچ‌چیزی بعید نیست. مثل حضرت مریم که همیشه براش بهترین غذاها فراهم میشد،

          شاید سالها فکر میکردم یهو عجی مجی یه سینی غذا میومد جلوی مریم، ولی شاید ان اتفاق طبق قوانین فیزیک میفتاد،مثلا ادمهایی که میومدند برای راز و نیاز برای او غذا میاوردند، و البت حضرت مریم انهارو فقط از فضل خداوند میدید.

          یه اتفاق خوب که داره جدیدا میفته هرجا نگاه میکنم کم کم دارم فراوانیهارو می‌بینم. تازه داره حواسم جمع فرلوانیها میشه تو زمینه مالی.

          سعیده جان یه چیز جالب بهت بگم من هروقت تو زمینه مالی شروع به کار میکنم درامد همسرم میره بالا، سرش شلوغ میشه. خوب دست منم که تو جیب ایشون. خخخخ خوب دیگه خداوند کارتمون رو پر میکنه، درحالیکه خوب من مدتهاست بخاطر شرایطم سر کار نبودم. امیدوارم خداوند هدایتم کنه به به کار انلاین فعلا، قبل کاری که دوست دارم و‌ایشالله براحتی بتونم مدارکش رو بگیرم که شروع به کار کنم.

          الهی قلبت همیشه پر نور خدا باشه و‌جیبت پر پول،واس ولخرجی، و‌حالش رو ببری. از دور میبوسمت عزیزم. بازهم متشکرم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      اصغر و پرسیلا گفته:
      مدت عضویت: 1778 روز

      بسم‌الله الرحمن الرحیم

      به نام خداوندی که آغاز هر کار با یاد او روشنی می‌گیرد و پایان هر راه با توکل بر او آرامش می‌یابد با امید به یاری‌اش قدم برمیداریم و از او می‌خواهیم که دل را آرام، راه را روشن و گامهایمان را برکت دهد.

      تقدیم به: سعیده‌ی عزیز

      سلام

      با عشق و سپاس از قلبی که نوشتنش عطر خدا می‌دهد

      ● آغاز آشنایی با خدایی که رحمت است

      گاهی در مسیر زندگی لحظه‌ای می‌رسد که انسان از لابه‌لای شلوغی‌ها، دردها، باورهای کهنه و تصویرهای سخت و سنگینی که از خدا در ذهنش ساخته‌اند ناگهان نوری را می‌بیند نوری که نه از بیرون بلکه از درون جان برمی‌خیزد و آرام‌آرام پرده از چهرهٔ حقیقی خدا برمی‌دارد خدایی که نه ترس است و نه خشم نه انتقام است و نه مراقبی کمین‌نشسته.

      خدایی که رحمان است… غفور است… مهربان بی‌انتهاست.

      روز آشنایی با آموزه‌های استاد عباس‌منش برای من چنین روزی بودروزی که جهانم دگرگون شد و من خدایی را شناختم که تا پیش از آن هیچ‌کس برایم آن‌گونه معرفی نکرده بودخدایی که نزدیک است، عاشق است، که در عمق جان بندگانش جاری‌ست و از هیچ فرصتی برای آرامش بخشیدن به دل انسان دریغ نمی‌کند.

      در این مسیرهر کلمه رنگ دیگری پیدا کرد هر دعا بوی دیگری داد و هر نفس معنای تازه‌ای یافت و درست در همین روزها بود که ارام ارام درسایت عباسمنش چشمم به نوشته‌های سعیده‌ی شهریاری عزیز افتادبانویی که کلماتش بوی حضور می‌دهد،بوی معرفت، بوی توحید.

      ● سعیده؛ بانویی که نوشته‌هایش پنجره‌ای به سوی خداست

      در فضای سایت میان صدهاوهزاران کامنت و نوشته کامنت‌های سعیده همچون ستاره‌هایی می‌درخشند که راه را نشان می‌دهندهر جمله‌اش انگار از جایی فراتر آمده نه آن‌که فقط “نوشته” باشد بلکه چیزی شبیه به شهود است مثل لحظه‌ای که انسان با حقیقت روبه‌رو می‌شود و لبریز از اطمینان می‌نویسد.

      وقتی نوشته‌های او را می‌خوانم حس می‌کنم کسی دارد با صدای آرام یقین صحبت می‌کند کسی که خدا را نه در کتاب‌ها، نه در بحث‌ها، که در عمق قلبش تجربه کرده است.

      سعیده از آن دست انسان‌هایی است که هر کلمه‌اش آدم را به یاد خدا می‌اندازد نه به خاطر شعار و نصیحت بلکه به خاطر آن پاکی درونی که از پشت واژه‌هایش می‌تابد.

      من بارها نوشته‌هایش را خوانده‌ام و هر بارچیزی درونم تکان خورده امیدم بیشتر شده، عشقم به خدا عمیق‌تر شده و ایمانم پررنگ‌تر

      سعیده جان… تو فقط “نویسندهٔ کامنت” نیستی تو “آیینه‌ای” هستی که نور حقیقت در آن منعکس می‌شود.

      ● خدا از نگاه من امروز؛ خدایی که با کمک شما شناختم

      شش سال است که با این مسیر حرکت کرده‌ام؛ شش سال است که آرام‌آرام فهمیده‌ام خدا نه قاضی خشمگین است نه موجودی که در کمین خطاهاست نه کسی که آتش جهنم را آماده نگه داشته تا بندگانش را بترساند.

      امروز خدا را دوست حقیقی خود می‌دانم تکیه‌گاهی که هر لحظه مراقب من است حتی وقتی خودم نمی‌دانم خدایی که اگر به سوی او نگاه کنم من را در آغوش می‌گیرد و اگر از او دور شوم با محبت صدایم می‌زند.

      این شناخت هدیهٔ مسیر من بوده…

      اما بخشی از این هدیه را از طریق نوشته‌های تو گرفتم سعیده جان کلماتت مرا یاد خدایی انداخت که مهربان است خدایی که صبورانه می‌گوید:

      “من تو را آفریده‌ام تا آرام باشی… نه اینکه بترسی.”

      خواندن هر کامنت توبرای من مثل نوشیدن جرعه‌ای آب زلال است در وسط بیابان دلهره‌ها

      توحیدی که در نوشته‌هایت جریان دارد مثل بارانی‌ست که بر خاک خشک ذهن می‌بارد و آن را زنده می‌کند.

      ● فضای سایت؛ مدرسه‌ای برای شناخت خدا

      فضای سایت عباسمنش برای من تنها یک محیط آموزشی نیست یک محیط تحول است جایی که انسان‌ها حرف می‌زنند تجربه‌هایشان را می‌نویسندو مهم‌تر از همه… “نور” را با هم تقسیم می‌کننددر این فضا، هر کامنت می‌تواند چراغی باشد برای دیگری.

      در میان این چراغ‌ها، نوشته‌های سعیده‌ی عزیز مثل فانوس‌هایی روشن‌اند پاک، ساده، اما عمیق می‌شود فهمید که هر جمله‌اش از جایی روشن می‌آیداز دل خداآگاهش، از ایمان زلالش.

      وقتی کسی از ته دل بنویسد نوشته‌اش تبدیل به انرژی می‌شود انرژی‌ای که حتی از پشت صفحهٔ موبایل هم عبور می‌کند و به جان آدم می‌رسدنوشته‌های ابجی عزیزم نوشته های سعیده چنین‌اند آدم را گرم می‌کنند ایمان را بیدار می‌کنندو مهم‌تر از همه انسان را یاد رحمت خدا می‌اندازند.

      ● سپاس از سعیده؛ بانویی که نور می‌نویسد

      سعیده جان

      این‌ها را می‌نویسم نه برای تعریف و تمجید بلکه برای حقیقت ،حقیقتی که بارها لمسش کرده‌ام اینکه کلمات تو درکناراموزههای استادبرای من بذر بوده‌اندبذر عشق خدا،بذر آرامش، بذر توحید.

      از تو ممنونم که نوشته‌ای ومینویسی و نور درونت را از ما دریغ نکرده‌ای.

      ممنونم از هر جمله‌ای که نوشتی ومینویسی و من را یک قدم به خدا نزدیک‌تر کرد.

      ممنونم از صداقتت، از ایمان عمیقت، از اینکه نشان دادی توحید فقط «درس» نیست زندگی است.

      این نوشته راباعشق تقدیمت میکنم این چند سطر… همه برای توست برای بانوی عزیزی که با دل می‌نویسد و با جان تاثیر می‌گذارد.

      ● پایان؛ اما آغاز مسیرهای نورانی‌تر

      این نوشته را با آرزویی روشن به پایان می‌برم:

      ای کاش نوشته‌هایت همچنان جاری بمانند، همچنان الهام‌بخش باشند، همچنان جان‌ها را بیدار کنند.

      ای کاش هر جمله‌ات نوری باشد که یک جان خسته را آرام کند.

      ای کاش هر کلمه‌ات پلی باشد میان انسان‌ها و خدایی که تو آن را با عشق می‌شناسی و معرفی می‌کنی.

      سعیده جان…

      امیدوارم لحظه ای که این متن را میخوانی بدانی که اثر تو بر من وامثال من اثر یک انسان معمولی نبود اثریک دل آگاه بود اثری که می‌ماند، رشد می‌کند و به زندگی دیگران هم نور می‌دهد.

      با عشق، سپاس و احترام

      برای تو که کلماتت نفس خدا را در خود دارند…

      اصغرابراهیمی 6اذر1404

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

        قَالَ هَٰذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ ۖ وَمَنْ شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ ۖ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ ﴿۴٠ نمل)

        گفت: این از فضل و احسان پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا سپاس گزارم یا بنده ای ناسپاسم؟ و هر کس که سپاس گزاری کند، به سود خود سپاس گزاری می کند و هر کس ناسپاسی ورزد، [زیانی به خدا نمی رساند]؛ زیرا پروردگارم بی نیاز و کریم است.

        =====================================

        سلام به آقای ابراهیمی

        سلام و‌سلامتی و نور‌ و مودت و رحمت الله مهربان به قلب سلیمتون…

        الهی که حال دلتون عالی باشه و غرق احساس عمیق خوشبختی بی قیدوشرط…

        سپاسگزاری از شما به کلام نمیاد،من نمیدونم با چه جملاتی میتونم گوشه از این حجم از محبت و لطف شما رو جبران کنم.

        تنها چیزی که میدونم اینکه،بزرگترین سرمایه ی زندگی‌ ما،روشنی قلبمونه و تنها کسی میتونه انقدر خالصانه فرد دیگری رو تحسین کنه که قلب خودش پر از نور باشه…

        از خداوند متعال میخوام که برکتش رو از آسمون و‌زمین به زندگی قشنگتون سرازیر کنه و خانواده ی قشنگتون و‌نوه ی نازنینتون همیشه در پناه الله مهربان پر از تجربه ی خوشبختی های روزافزون باشید…

        بازم ازتون ممنونم و در پناه نور میسپارمتون،الله یار و‌ یاورتون باشه همیشه …

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      مهدی وجدی گفته:
      مدت عضویت: 792 روز

      سلام دوست عزیزم سعیده جان

      خواستم از شما بابت این کامنت زیباتون که تماما کلام الله یکتا حداقل برای من بود که خودش من رو هدایت کرد به این کامنت زیبا تا بهم بگه همه چیز توحیده.

      دیروز اتفاقی برام رقم خودم که از خدا خواستم هدایتم کنه که چیکار کنم تا آروم بشم هدایت شدم به فایل تغیر شخصیت جسارت میخواهد

      بعد از گوش دادن به اون فایل توی حالت عصبانی خیلی آروم شدم خیلی با خودم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که واقعا تغیر شخصیت جسارت میخواد

      ما خیلی وقتا فقط حرف میزنیم و شنیده هارو بازگو میکنیم اما عمل نمیکنیم

      نمیدونم چرا دارم اینجا اینارو مینویسم اما گفته شد منم نوشتم

      خواستم بگم واقعا توحید همه چیزه

      توحید باید درک بشه

      کامنت های دوستانی مثل شمارو میخونم که نتایج خوب گرفتن توی حرفاتون قشنگ این توحید رو درک میکنم و قشنگ این توحیدی عمل کردن توی حرفاتون پیداست و چقد خوشحالم از اینکه دوستان خوبی مثل شما دارم و میتونم شمارو الگوی خودم قرار مثل استاد عزیزم و رشد کنم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام آقا مهدی

        سپاسگزارم برای این کامنت پربرکتی که برام نوشتید،تحسین شما تجلی روشنی قلبتونه،نشونه در صلح بودن با خودتونه …

        میدونید این نعمت بزرگ رو خیلی ها ندارند؟!و اصلا نمیتونن بهش فکر کنند که یک روزی بتونن صمیمانه بدون غل و غش از روشنی قلبشون کسی رو تحسین کنند؟!

        این یعنی شما همین الان شجاعانه یک تغییر شخصیت بزرگ از خودتون ساختید که بسیار قابل تحسینه…

        میدونم که میدونیداصل قانون اینه:به هر آنچه توجه میکنید،از اصل و اساس همان وارد زندگیتان میشود.

        دعا میکنم این نوری که برای من فرستادید برکت خدا رو ازآسمون و زمین وارد زندگیتون کنه…

        در پناه خالق بی همتا میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      عاطفه گفته:
      مدت عضویت: 1020 روز

      سلام به سعیده جان شهریاری

      که این روزها قلمش برای من پر شده از معجزات خداوند

      خیلی مشتاقم بنویسم از اتفاقاتی که افتاده، امیدوارم خداوند کمکم کنه بتونم احساسم و اتفاقات رو به خوبی بنویسم که ببینی چه دست خوشگلی از دستان خدا شدی برای من

      کامنت قبلی شما در جلسه 14 دوره تغییر را در آغوش بگیر همزمان شد با کامنت خودم در جلسه 17 روانشناسی ثروت1

      احساس فوق‌العاده خوبی موقع نوشتن اون کامنتم داشتم و در اون از سوره انشراح نوشتم این سوره رو از وقتی تو یکی از فایلها از استاد شنیدم خیلییییی به دلم چسبید، هرموقع حالم خیلی خوبه ازش کمک میگیرم، همون روز هدایت شدم به کامنت شما و شما هم از سوره شرح نوشته بودی!!

      چندتا هم‌زمانی دگه هم لابه لای نوشته ها بود که الان خاطرم نیست اما خیلی حالم رو خوب کرد

      بیام سر کامنت امروز شما

      بزار کمی از قبل تر بگم

      دیشب کمی به هم ریخته بودم و ذهنم درگیر بود، حتی اخر شب رفتم تو حیاط قدم میزدم و با خودم و خدا صحبت میکردم و قول و قرار میذاشتم…..

      صبح که بیدار شدم خیلی حالم خوب نبود و افکار منفی همینطور میچرخید تو سرم….

      پناه بردم به دوره هم جهت با جریان خداوند و مراقبه جلسه 12. و بعدش هم دوره روانشناسی ثروت1…

      اینو گوشه ذهنت داشته باش که موقعی که میخواستم جلسه روانشناسی ثروت1 رو گوش بدم روی یک برگه نوشتم خدایا میخوام امروز برای فلان محصولم مشتری بفرستی که ازم خرید کنه ( تو دلمم می‌خواستم که مشتری از تهران نباشه)

      خلاصه که در حال تایم اوت گرفتن بودم از این حال دربیام و با هر تلاش کمی بهتر میشدم. کمی کامنت هارو خواندم و بعد یسری کارها انجام دادم و بعدش یک خواب کوتاه که کمی بهتر بشم!!

      و همینطور هم شد

      بعد از ناهار دوباره من که ول کن داستان نیستم پناه آوردم به خواندن کامنتها اینبار از روی جیمیل و کامنت دوستانی که اطلاع رسانی شو روشن کردم که برام ایمیل بشه!!

      و همون‌طور که حدس میزنی کامنتی که الان از شما ریپلای کردم رو شروع کردم به خواندن

      و موج احساس خوب اتفاق افتاد

      همونطوری که استاد میگه موقعی که دارید فایل گوش میدید طوطی وار گوش ندید ، استاپ کنید درموردش فکر کنید یا بنویسید تعمق کنیدو….

      وسطای کامنتت جایی که گفتی

      اما به طرز خیلی ماهرانه احساسم رو خوب نگه داشتم و نزاشتم احساس ارزشمندیم زیر سوال بره و گفتم من همینجوری ارزشمندم و من نباید توکلم روی حساب بانکیم باشه بلکه باید توکلم روی خدا باشه …

      اینجا موج اون الهامات و آگاهی رو تونستم دریافت کنم

      هر خطی که میخوندم نوت گوشی رو باز میکردم و مینوشتم ::::::::::::::::::::::::

      عاطفه تو الان که پول نداری، نباید بزاری احساس ارزشمندیت بره زیر سوال

      تو ارزشمند هستی فارغ از اینکه چقدر به خانواده پول دادی یا ندادی

      همینه که احساس تورو بد می‌کنه

      میخوای ولخرجی کنی برای همه ادم خوبه باشی و الان چون هنوز به اون فراوانی نرسیدی داری احساستو بد میکنی

      خدااااااایااااااااااا شکرت

      من ارزشمند هستم

      من خودم به خودی خود آدم مهم و ارزشمندی هستم

      این دستاورد های من نیست که ب من ارزش میده من به خودی خود ارزشمندم من لیاقت بهترین رفتارهارو دارم همون‌طور که دوستم منو دوست داره مامانم هم منو دوست داره بابا هم منو دوست داره داداشام خواهرام همه منو به خاطر خودم دوست دارن

      خواهرزاده ها منو برای خودم میخوان نه برای کادو تولدی ک براشون میخرم

      واااااااای که من چقدر غافل بودم و هستم!!!!

      خدایا شکرت

      خدایا شکرت

      خدایا شکرت

      شکرت برای این آگاهی تو منو هر لحظه داری نجات میدی

      پول ابزاری هست برای راحتی من نه اینکه بخواد ب من احساس ارزشمندی بده

      خدایا شکرت که مرا لایق آفریدی لایق محبت لایق عشق لایق کارافرین بودن لایق مثل بلبل انگلیسی صحبت کردن لایق دوست داشته شدن لایق الگو بودن خدایا من رو ارزشمند خلق کردی من خودم اشرف مخلوقات خداوند هستم

      خدایا دوستت دارم

      پاشنه آشیل من مامانه !!!!

      وقتی مقایسه میکنه ماهارو باهمدیگه داداشت چیزی نخرید اون یکی پول نداد خواهرت اینو خرید داداشت اینو خرید و تو همه حواس و توجهتو میدی به مامان ! انرژی تو میدی به مامان

      عاطفه تو نباید بزاری چیزی حس تو رو خراب کنه

      خیلییییی باید حواست جمع باشه کانون توجهتو در مقابل مامان کنترل کنی خیلی بهش قدرت دادی

      خیلی می‌زاری انرژی تو بخوره

      عاطفه تو خودت ارزشمند هستی فارغ از هر نتیجه و دست آوردی که حالا هنوز بهش نرسیدی

      کوه میخوای بری میگی مامان

      لباس میخوای بخری میگی مامان

      سینما میخوای بری میگی مامان

      وااااااااااااای خدایا

      دلیل رفتن توی مومنتوم منفی تو همینه خودتو مقایسه میکنی میری تو این فکر که هنوز نتونستی چه چیزهایی رو فراهم کنی و حست بد میشه

      :::::::::::::::::::::::

      میدونم که باورت میشه بعدش چه اتفاقی افتاد

      حدود ساعت 4 بعدازظهر شد که حالم کاملا خوب بود و گرفتم با خیال راحت خوابیدم

      وقتی بیدار شدم حس خوبی داشتم، به این داشتم فکر میکردم که این آگاهی و پیدا کردن این پاشنه آشیل روزی امروز من بود، و به خودم یادآوری کردم که روزی فقط پول نیست همینکه از مومنتوم منفی درومدم و حالم خوب شد و به این مشکلم از این زاویه جدید نگاه کردم، خودش برای من کلی دستاورده !!!خدایا شکرت

      یکهو گوشیم ویبره زد

      دیدم پیام اومد مشتری که اول صبح نوشته بودم رو خدا فرستاد!!!!!

      و دقیقا همون محصولی رو خرید که خواسته بودم

      و دقیقا از شهری غیر از تهران

      خدایا الله اکبر از بزرگی تو !!!

      اینجور موقعا انگار از رگ گردن هم نزدیک‌تری خدایا !!!!

      بلند شدم که پتو رو از روی خودم بردارم و بلند بشم، دیدم خواهرزادم اومد یک پاکت بهم داد با مهربونی:

      خاله جان تولدت با تاخیر مبارک این هدیه برای تو !!!!!

      خدای من الله اکبر !!!!!!!!!!!!!!!!

      من اون موقع که حس خوبی از کامنتت داشتم و داشتم تند تند غلط غلوط تو نوت گوشی یادداشت میکردم همچین متنی نوشتم!!! نوشتم که خواهرزاده هام منو به خاطر خودم دوست دارن و این محبتی که از یکی شون دریافت کردم پاسخ به همین احساس ارزشمندی بود

      حالا که در مورد مامانم نوشتم اینم بگم که

      بماند که این مدت من رابطه ام با مادر عزیزم خیلییی بهتر از قبل شده خیلییییی بهتر ، که در مواردی به وضوح این نتیجه عالی رو در روابطمون میبینم و بابتش خدارو هزاران بار شکر میکنم اما خب هنوز جای کار داره بهتر بشه!

      خدا خدا خدا خدا

      خدایا من دگه زبونم بند اومده

      خدایا شکرت با همه بند بند وجودم

      خدایا عاشقتم با همه بند بند وجودم

      خدایا تو به سعیده گفته بودی اون متنهارو بنویسه

      خدایا تو در زمان مناسب منو به خوندن کامنت سعیده هدایت کردی

      خدایا تو موقعیتهارو اینجوری میچینی !!!!

      واقعا چطوری انقدر انقدر دقیقی؟؟؟؟

      خدایا من قلبم داره از سینه میزنه بیرون

      نمیدونم این کامنت رو باید چطوری تموم کنم

      پناه میبرم به خودت که من خیلی به تو نیازمندم خدایا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      یاسر قلی زاده گفته:
      مدت عضویت: 1380 روز

      سلام و خدا قوت به تو دوست عزیز خیلی کامنتهای فوق العاده ای مینویسی و من همیشه کامنتهات رو میخونم اون تیکه ای که نوشته بودی ماهی 176 ساعت کار میکردی قبلا و ماهی 10م میگرفتی ولی حالا 3 برابرش رو فقط خرج بچه هات میکنی این خودش خیلی موفقیت هست اونم با تلاش کمتر و زمان کمتر از نظر من سعیده شهریاری یع الگوی فوق العاده هست برای من که رویای آزادی رو دارم میخوام که زمانم مال خودم باشه.

      سعیده جان برات آرزوی بهترینها رو دارم ️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      عاطفه معین گفته:
      مدت عضویت: 1087 روز

      به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

      سلام سعیده جانم حالت چطوره دوست قشنگ و توحیدی من ؟

      بذار خودم بگم : حالت عالیه قلبت پر از نور خداست و با آرامش داری زندگی میکنی روی دوش خدا نشستی سبک بال و رها از زندگی لذت می بری .

      آخه کسی که انقدر عالی می نویسه انقدر ایمان و توکلش به خداست کسی که همه حواسش به زندگی خودشه و نعمت های خدا رو تو زندگیش می بینه قطعا همیشه و هر لحظه حالش عالیه الهی شکر الهی شکر .

      می دونی چیه سعیده جان کامنت هات حرف هات منو وصل خدا می کنه قلبم پر از احساس عالی میشه و من فقط لذت می برم یاد می گیرم و ایمانم قوی تر میشه.

      سعیده جان با هر کامنتت قشنگ حس میکنم آسان شدی برای آسانی ها حس میکنم ظرفت بزرگتر شده بقول همسرم حس می کنم خدا دستاشو حلقه زده دور خودت و زندگیت :)

      الهی شکر برای تک تک نعمت هایی که هر روز و هر لحظه تو زندگیت بیشتر میشن

      الهی شکر که انقدر عالی روی خودت کار میکنی

      الهی شکر که تو این سایت بهشتی هستی و از بودنت فیض می برم

      خدا حفظت کنه عزیزم

      برات بهترین ها رو آرزو دارم

      الهی زندگیت و تک تک لحظه هات پر باشه از نور فضل و رحمت خداوند

      عاشقتم رفیق جانم .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سید حسن گفته:
      مدت عضویت: 1353 روز

      سلام به سعیده همیشه پر معنی از مطالب زیبای آموزنده

      همیشه تحسینتون میکنم که اینقدر قشنگ جملات باور ساز رو در کنار هم قرار میدهید و اینکه چقدر خوب قانون را یاد گرفتی که به نکته نکته جملات اشاره های ایمانی می‌کنی

      چقدر خوب آیات قرآن را در کنار هم قرار میدهی که مونتهی به حرف های ذهنت هم می‌باشد

      آفرین به این تسلت بالایی که به آیات قرآن داری

      یادم میاد یک جایی نوشته بودین که قرآن را گوش میکنید . و اشک می‌ریزد و این یعنی اینکه با روح خداوند. هم جهت هستین و بهترین نتیجه ها رو میگیرید

      دهنت را با روحت یکی کردی

      روح که خدا هست پس هم جهت شدی با جریان خداوند ذهن استدلالی را کنار گذاشتید

      و نتیجه چی هست

      مار فیزیکی نمیکنی ولی درآمد داری

      مخارج فقط سه برابر شده ولی هیچ لطمه ای به زندگی ات نمی‌خورد و باور فراوانی زیبایی را برام الگو کردی خواهر عزیز عباسمنشی ام

      چقدر همیشه لذت میبرم از این دل بزرگی که ساختی و همیشه برند سایت هستی و مسیر رشد شدی هم برای خودت و هم برای دیگران آفرین به این اراده قوی باز هم منتظر نتیجه های عالی ات هستم موفق باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1572 روز

        سلام آقا سید

        الهی که حال دلتون عالی باشه و در فرکانس احساس خوشبختی بی قید و شرط باشید.

        ازتون بی نهایت سپاسگزارم،تحسین شما تجلی روشنی قلبتونه،ممنونم برای روح بزرگی که دارید.

        حقیقت اینکه بابت کامنتی که در گام 15 گذاشته بودید انقدر خوشحال شدم و از خوندن موفقیت های مالیتون ذوق زده شدم که میخواستم براتون کامنت بنویسم اما انگار به مدارتون دسترسی نداشتم…

        اما همون انرژی قلبی کار خودش رو کرد و اینطوری با یک تلگراف نورانی به سمتم برگشت.

        ازتون بی نهایت سپاسگزارم و براتون موفقیت های تصاعدی بیشتر و بیشتر آرزومندم.

        در پناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای: