تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴ - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

444 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 449 روز

    به نام خدایی که درخواست های من را می شنود واجابت می کند به شرط ایمان وباورکردنش.

    خدای بخشنده ی فراوانی ،مهربان وعاشق وبنده نوازِکارساز.

    سلام به استاد مهربان وعزیزم وخانم شایسته ی نازنینم وهمه ی دوستان عزیزی که با نوشتن کامنت های قشنگ وتاثیرگذارشون چراغ راه من هستند.

    ● دیواری به نام “ترس از خواستن”

    برای سالها، بلندترین و ضخیم ترین دیوار ذهنی من، “ترس از درخواست افزایش حقوق” بود. این ترس، ریشه در باورهای عمیق و نادرستی داشت:

    “شاید لیاقت بیشتری نداشته باشم”،

    “مبادا فکر کنند حریصم”،

    “اگر ‘نه’ بشنوم، دیگر جایگاهم را از دست میدهم” و

    حتی “پول بیشتر، مسئولیت بیشتر و استرس بیشتر می آورد”.

    این دیوار، چنان محکم بود که آرزوهایم را در سایه خود زندانی کرده بود و درآمد و اعتمادبه نفسم را در یک عدد ثابت، متوقف ساخته بود.

    ••• نقطه عطف: یک تصمیم کوچک و متعهدانه

    یک روز، با نگاهی به این دیوار، فهمیدم که برای شکستن آن، باید اول از خودم شروع کنم. نمی شود با دستانی لرزان، دیواری بتونی را فرو ریخت. تصمیم گرفتم مسئولیت کامل این وضعیت را بپذیرم. این من بودم که با باورهای محدودکننده ام، این دیوار را آجر به آجر چیده بودم و تنها من بودم که میتوانستم آن را خراب کنم.

    قدم کوچک و متعهدانه من، این نبود که مستقیم بروم و درخواست افزایش حقوق دهم. نه، قدم من، سرمایه گذاری روی نرمترین و در عین حال قدرتمندترین بخش وجودم: ذهن و روابطم بود.

    من دو دوره آموزشی بسیار کاربردی را خریداری کردم:

    1. دوره ی هم جهت با جریان خداوند؛

    که به من آموخت ثروت، حقی است الهی و جریانی بی پایان که تنها منتظر باورهای درست ماست. یاد گرفتم که من “شایسته” فراوانی هستم.

    2. دوره عشق و مودت در روابط: که تمرکزش بر بهبود ارتباط با خود و سپس دیگران بود. وقتی با خودت در صلح باشی، قدرتمندانه تر در جهان ظاهر میشوی.

    متعهد شدم که هر ماه، جلسات این دوره ها را با دقت گوش دهم و تمریناتشان را در زندگی روزمره اجرا کنم. این قدم کوچک، یک عمل ساده بود، اما پشت آن یک تعهد بزرگ به خودم و آینده ام خوابیده بود.

    معجزه ای که رخ داد:

    زمانی که من یک قدم برداشتم، خداوند هزار قدم برایم برداشت.

    این تغییر درونی، به تدریج و تقریباً جادویی، در جهان بیرونم نیز نمایان شد:

    در درآمد و کار: من دیگر آن فردِ ترسو و پر از تردید نبودم. با اعتمادبه نفسی تازه و زبانی که از “شایستگی” میگفت، در یک جلسه کاری، نه با التماس، که با استدلال هایی محکم و باوری راسخ، دستاوردهایم را ارائه کردم و درخواستم را مطرح کردم. نتیجه چه بود؟

    حقوق من از ماهی 3,500,000 تومان به 10,300,000 تومان افزایش یافت. و این تمام ماجرا نبود؛ بیمه و اضافه کاری نیز اضافه شد. این یک جهش عددی نبود؛ یک تایید کیهانی بر تغییر نگرش من بود.

    · در روابط: دوره عشق و مودت، معجزه اش را در روابطم نشان داد.

    از آنجا که از درون احساس ارزشمندی می کردم، در برخورد با همکاران، مدیرو حتی عزیزان شخصی ام، صلح طلب تر، قاطع تر و پر مهرتر شده بودم.

    ••••••• پیوند زنجیره معجزات

    این داستان، تنها درباره پول بیشتر نیست. درباره این است که وقتی شجاعتِ نگاه کردن به دیوارهای ذهنیت را پیدا میکنی، وقتی مسئولیت زندگیت را می پذیری و یک قدم کوچک اما متعهدانه برمیداری، جهان نیز همگام با تو حرکت میکند. گویی با شکستن یک دیوار، پنجره هایی به رویت باز میشوند که حتی وجودشان را هم حدس نمی زدی.

    امیدوارم داستان من، جرقه ای برای باور کردن این که: “تو نیز سزاوارترینی و معجزه، درست در همان سوی ترس تو، در انتظار ایستاده است.”

    《《《《《《 خدایا شکرت 》》》》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    حسین ح گفته:
    مدت عضویت: 2625 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته همه دوستای خوبم تو این سایت بهشتی

    راستش یادم‌ میاد بزرگترین سد ذهنی که برا خودم ساخته بودم زمانی بود که شروع کردم سهمیه نظام مهندسی خودم به عنوان یه ناظر باز کردم بعد از سال ها که این پروانه رو داشتم از اون استفاده نمیکردم و با توجه به اینکه نمیدونستم قوانین و اینکه چیکار باید بکنم دقیقا از نظر سیستمی و اینکه هم زمان 6 تا کار تو کمتر از یک هفته به من ارجاع شد یه استرس فوق العاده بزرگی تجربه کردم

    از بس ک به این فکر میکردم اگه اتفاقی بیفته تو این ساختمون ها من به عنوان ناظر میشناسن و این فکر و ترس مدام با مم بود جوری گه باعث شد دچار حملات استرسی بشم تپش قلب شدید جوری که قلبم میخواست از سینم بزنه بیرون و این دلشوره از صبح ادامه داشت تا شب حتی بدون قطع شدن یک دقیقه و تنها ارزوی من شده بود اینکه فقط قلبم آروم باش حاضر بودم هیچ چیزی تو این دنیا نداشته باشم ولی فقط دلشوره از وجودم بره بیرون و واقعا سخت ترین روزای زندگیم تجربه میکردم

    تا اینکه مجبور شدن حتی به روانپزشک مراجعه کنم و اونجا به فکر درمان بشم که همونجا هم پزشک گفت این قرص ها فقط یکم میتونه بهت کمک کنه در نهایت این خودتی که باید این افکار تغییر بدی وگرنه این قرص ها کا. خاصی واس ت. نمیتونه انجام بده تا زمانی که خودت نخوای و خودت دست به کار نشی

    و این اتفاق به ظاهر وحشتناک باعث شد که من از صبح تا شب به فکر کنترل ذهنم باشم با هیچی توجه نمیکردم فقط انگار نشسته بودم ببینم چی تو ذهنم به محض اینکه میخواست راجع به کار و ساختمون اگه اینجوری شد چی میشه و اونجوری شد چی میشه و … فکر کنه ساکتش کنم

    و البته که از صبح تا شب فایل گوش میکردم با توجه به اینکه دوره دوازده قدم رو هم داشتم و مدام به فکر ذهنم و کنترل ذهنم بود و این نجواهای ذهنی کمتر و کمتر شد تا اینکه من تونستم به حالت عادی برگردم و کم کم به روال عادی ذهنیم برگردم

    این ترس از آینده و اتفاقی که تا الان هیچ وقت نیفته بزرگترین سد ذهنی بود که من برا خودم درست کرده بودم و در نهایت با کنترلش تونستم برگردم به شرایط عادی ذهنی و البته که باعث شد بیشتر حواسم به افکارم باش و بدونم که اگه حواست به ورودی های ذهنیت نباش میتونه چه بلایی سرت بیاره این ذهن

    ممنون از شما استاد عزیز و خانم شایسته همه دوستایی که تا الان و اینجای کامنت با من بودید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2157 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربانم….

    وَکَذَٰلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا ۚ مَا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَٰکِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا ۚ وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ(شوری 52)

    همچنین کلام خود را به فرمان خود به تو وحى کردیم. تو نمى‌دانستى کتاب و ایمان چیست. ولى ما آن را نورى ساختیم تا هر یک از بندگانمان را که بخواهیم بدان هدایت کنیم و تو به راه راست راه مى‌نمایى،

    سلام به استاد عزیزم و استاد مریم بانو قشنگ قلبمون…

    سلام به بچه های پاک این منزل …

    خدارو صد هزار بارر شکر که امروز به لطف خودش تونستم در این منزل توحید صلاتی رو بجا بیارم و سجده شکر بجا بیارم برای فضل و نعمتهایی که همچون باران بر سرمن و بر ظرف وجودیم میبار الهی شکرت ربمن بینهایت شکر و سپاس از تو رب ودود من ….

    در زندگی‌تان، بزرگ‌ترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساخته‌اید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟

    چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزه‌ای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟

    بسم الله…

    بزرگترین دیوار ه ساخت بودم این بود که من نمیتونم من باید این باش و اون باشه و اینجور باشه و هر چیزهایی که مورد نیاز باشه من تا اینها نباش انجام نمیدم…

    بزرگترین دیوار که داشتم این بود باورهای نابود کنند که نه نمیشه که نمیتونینم و ……..

    من همیشه ترسی باهام بود برای زندگی کردن یا کار کردن و نمتونستم که به تنهایی کاریرو انجام بدم اما الان بعد از در اگاهیاااا بعد از درک همجهت شدن با خدا و صحبتهای بینظیر استاد نازنینم تونستم با توکل به خدا بتونم کم رنگترشون کنم و بتونم قدم بردام و شروع کردم و نشانه ها هر روز میاد و خدا چند روزی که دار امتتحانم میکنم با حرف اطرافیانم و سری خودمو جم و جور میکنم و ازش درخواست کمک میکنم و ازش میخوام به قلبم نور بباره تا بتونم از این شرایط به ظاهر نامناسب خارج بشم …

    و به لطف خودش تونستم تا امروز و از این به بعد هم از خودش درخواست کمک و هدایت و عشق دارم و دستگیرم باشه و ببرم جایی که بشنوم اون چیزایرو که باید بشنوم و ببینم اون چیزهایرو که باید ببینم….

    همین الان که دارم مینویسم نجواها اومدن که تو صب تویه دفتر ستاره قطبیت نوشتی ببرم جایی که شنوم اون چیزایرو که باید بشنوم خو بردمت شنیدی که گفتن وام خوبه وام خوبه باید بگیر…

    ولی من بازم شکرش رو بجا اوردم و گفتم خودت کمک کن من میتونم و تشخصی نمیدوم اینرو از درخواستی که کردم و رها شدم و اومدم یه دوش اب گرم گرفتم و اومدم درام این کامنت رو مینویسم به لطف خودش…

    خدایا صد هزار بار شکرت و بینهایت سپاس از تو دوستت دارم…

    باورهااا دارم تمرکیزی روی باورهام کار میکنم و نتایج پیوسته دار رغم میخوره به لطف رب و هر نشانه و چیزیرو میبنم که همراستا با قانون داره برام رغم میخورم میگممم اره همینه شدددددد شددددد چطور از این بهتر و چطور از این دایمی تر و کارا تر …

    اره دارم میفرستممممممم اون فرکانس رو دارم میرم به مدار بالا ارررررررررررررررره همین الهی شکرت رب من بینهایت شکر….

    خدایا سپسا گزارم ازت که دوباره این خونه و این کامنتا و صحبتهای استاد عزیزم چراغ سبزی شد برای اره مسیر درست همینه…

    خدایا شکرت و سپاس از تو….

    در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمد و عاشق باشید….

    با عشق حسین عباید بنده خوب و لایق خدا….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    لیلا جلوداری گفته:
    مدت عضویت: 2905 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدایا شکرت که تونستم یک تمرین فوق العاده دیگه از پروژه تغییر را انجام بدم

    تمرین این قسمت:

    در زندگی‌تان، بزرگ‌ترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساخته‌اید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟

    قطعاً بزرگترین دیوار ذهنی که خودم ناآگاهانه ساخته بودم باورهای محدود کننده ذهنیم به خصوص در مورد بحث احساس لیاقت و خود ارزشمندی درونی بود که از زمان کودکی و از خانواده و مدرسه و رسانه‌ها و فرهنگ و به خصوص مذهب دریافت کرده بودم و بدون هیچ تحلیلی از درستی یا نادرست بودن اون افکار و باورها اون‌ها را پذیرفته بودم و سد بزرگتری که در ذهنم بود این بود که اصلاً نمی‌دونستم و آگاه نبودم که خودم دارم با باورها و افکارم تمام شرایط زندگی خودم را در تمام ابعاد خلق می‌کنم و مسئولیت تمام تجربیات زندگیم به عهده خودم هست،ودرک و پذیرش این مسئله که فقط خودم هستم که دارم با باورها و افکارم تمام شرایط زندگی خودم را خلق می‌کنم نقطه شروع تغییرات و بهبود نتایج در زندگیم بود

    چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزه‌ای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟

    تجربه‌تان را با جزئیات بنویسید تا همه از داستان موفقیت‌تان الهام بگیریم و زنجیره معجزات را ادامه دهیم

    اولین قدم من، شناخت و آگاه شدن به این ویژگی شخصیتی و نقطه ضعف شخصیتیم بود که دیدم معمولاً من کارها را نیمه تمام انجام می‌دم و و هی به تعویق می‌اندازم

    اولین تعهدی که به خودم دادم و پاش موندم این بود که به هر قیمتی فارغ ازاینکه نتیجه‌ای بگیرم یا نگیرم بیام دوره احساس لیاقت که چند وقت بود تهیه‌اش کرده بودم ولی در حد دو سه جلسه پیش رفته بودم و دیگه ولش کرده بودم رو به پایان برسونم،این به این معنی بود که من در طول عمرم حداقل تونستم یکی از ده ها کار نیمه تمام خودم را به پایان برسونم و این برای من یک موفقیت بسیار بزرگ به حساب می‌آمد همین که بتونم یک دوره رو با تعهد و با برنامه و با انجام تمریناتش تحت هر شرایطی به پایان برسونم به همون ابتدا به خودم گفتم که اصلاً نتیجه برام مهم نیست و تنها چیزی که برای من مهم هست اینه که فقط این دوره رو تموم کنم و کامل تمریناتش رو انجام بدم تا پایان، فارغ از هر نتیجه‌ای که بده یا نده،یعنی فقط برام مهم بود که به قولی که به خودم دادم عمل کنم و پاش وایسم،همین….

    و این تصمیم و این تعهد ،خودبخود ،برای من همزمان شد با شروع تغییرات اساسی و ایجاد نتایج فوق العاده‌ای در زندگیم که اصلاً قبلش حتی بهش فکر هم نکرده بودم که بتونم اینقدر نتیجه در زندگیم رقم بزنم

    و خیلی وقت بود که جسته و گریخته روی خودم کار می‌کردم دوره‌های زیادی را هم تهیه کرده بودم که همش را نصف نیمه گوش داده بودم ،حالا می‌فهمم که چرا تا اون زمان نتایج خاصی رو نگرفته بودم

    در واقع با هدایت خداوند و تعهدی که به انجام کاری در جهت بهبود شخصیتم به خودم دادم و پاش موندم و متعهد به ادامش موندم نتایج فوق‌العاده‌ای در زندگیم ایجاد شد و بعد از اون هدایت شدم به دوره کشف قوانین زندگی که شالوده رسیدن به خواسته‌هاست ،شالوده و پایه فرمول ابدی و بدون تغییر خداوند برای رسیدن به خواسته‌ها

    و خدا را شکر الان می‌تونم بگم که این ویژگی شخصیتی شروع کننده و تمام کننده بودن ،از جمله یژگی‌های شخصیتی من شده است و من فردی متعهد به تغییر کردن و بهبود دادن باورهای نامناسب و محدود کننده ذهنی ام هستم ،به عنوان فردی که ‌میگوید و انجام می‌دهد و خدا را شکر الان به مدت حدوداً دو سال می‌شود که دارم مستمر و متعهدانه روی خودم کار می‌کنم هر روز

    من این ویژگی شخصیتیم را دوست دارم این اراده‌مند بودن و تعهدی که به خودم در ادامه این مسیر دادم رو دوست دارم و با عشق و با تعهد و با ایمان که هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود در مسیر بهبود باور هام به صورت بنیادین دارم کار می‌کنم و این مسیر مورد علاقه من هست که به شدت بهش علاقه دارم یعنی خودشناسی و آگاه شدن به باورهای ناخودآگاه درون ذهنم و ابعاد شخصیتیم و تلاش ذهنی و تمرکز برای تغییر باورهای نامناسب قدیمی و بهبود اون‌ها و ایجاد باورهای مناسب و هم جهت‌تر با جریان خداوند در جهان هستی

    به شدت دارم روی این مهم‌ترین موضوع زندگیم کار می‌کنم و همزمان هم کتاب داستان بسیار تاثیرگذار و زیبای خودم را برای اولین بار در زندگیم دارم می‌نویسم

    خیلی از این مسیری که دارم توش حرکت می‌کنم لذت می‌برم و راضی هستم و خداوند هم هر روز بیشتر و بیشتر من رو راضیتر می‌کنه چون حقیقتاً این خواست خداوند است که ما رو در مدارهای بالاتر که در اون احساس رضایتمندی بیشتری داریم نگه داره

    خدا را شکر زندگی من در تمام ابعاد از نظر شرایط کاری و روابط و آرامش و راحتی در زندگی و آسایش و سلامتی و حتی در بعد مالی در حال بهتر شدن و بهتر شدن هست و دارم می‌بینم که هر چقدر باورهای بهتری به خصوص در زمینه احساس لیاقت دریافت می‌کنم و نهادینه‌تر می‌کنم در وجودم شرایط زندگی من در تمام ابعاد بهتر می‌شه و قشنگ احساس می‌کنم که کیفیت تمام تجربیات زندگی من در تمام ابعاد بهتر شده و کاملاً تغییر کرده یه جورایی می‌تونم بگم دنیای من کاملاً عوض شده و در یک مدار بالاتر به راحتی قرار گرفتم چون جای درستش هستم و من لایق بودن در مدارهای بالاتر و بالاتر هستم فقط به خاطر اینکه هستم

    خدایا شکرت و سپاسگزارم به خاطر نعمت هدایت و نعمت وجود سایت و نعمت حضور استاد و مریم خانم عزیز و نعمت حضور همه همراهان هم فرکانسی ارزشمندم در این مسیر توحیدی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    فرحناز رستمی پور گفته:
    مدت عضویت: 3389 روز

    به نام خداوند بخشنده بی منت و بی نهایت

    درود بر شما استاد عباسمنش عزیز و مریم جان شایسته نازنین و همه اعضا خانواده ام در سایت

    سپاسگزار خداوندم که هدایت شدم به دیدن و شنیدن این مطالب آگاهی بخش از شما استاد عزیزم بی نهایت قدر دانی میکنم بابت اینکه اینهمه وقت میذارید و از خداوند و قوانین جهان صحبت می کنید و آگاهی هاتونو با ما به اشتراک میذارید .

    چقدر احساسات دوستان پاک و لطیف بود و اشکمونو در آورد !

    چه نتایج تحسین برانگیزی چه اراده ی محکم و استواری دارن این دوستان و چه متعهدانه پای تصمیم هاشون وایسادن و نتایج عالی دریافت کردن . واقعا تحسینشون می کنم و بهشون تبریک میگم .

    بعد از شنیدن صحبتهای عزیزان در هر قسمت به خودم مراجعه میکنم که من چقدر تغییر کردم و چه نتایجی گرفتم من کجای این جهانم ؟

    بعضی از دوستان ۳ سال بعضی ۲ سال و بعضیها مدت زمان کمتری نسبت به من در سایت حضور داشته اند و از محصولات استفاده کرده اند و نتاجشون واقعا عالی بود و وقتی پسرکوچکم (پارسا) نتایج این عزیزان رو شنید بهم گفت : مامان شما که خیلی بیشتر تو سایتی و داری هر روز فایل گوش میدی پس چرا نتایج ما کمتره !؟ مگه این محصولات چی داره مگه استاد اونجا چی میگه این ۱۲ قدم چیه که اینهمه اینا نتیجه گرفتن ؟ ما هم بخریمش!

    به پسرم گفتم حتما تعهد زیاد این دوستان به انجام تمرینها باعث گرفتن نتیجه شده و حتما ۱۲ قدم رو میخریم و هر زمان که اماده دریافت آگاهی هاش باشیم به قول استاد هر وقت در مسیر درست باشیم خداوند ما رو هدایت میکنه و شرایط شو فراهم می کنه .

    در خلوت خودم خیلی فکر کردم که من چه نتایجی گرفتم و من کی تغییر کردم از کجا شروع شد ؟ آیا من چک و لگد خوردم از دنیا ؟

    استاد عزیزم من زمانی تغییر کردم و با شما آشنا شدم که در مورد خدا سوالات متعددی ذهنم رو مشغول کرده بود و هیچ کجا پاسخی پیدا نمی کردم اینکه هدف از آفرینش چی بود؟ ما چرا خلق شدیم ؟

    مشکلات مالی آنچنانی نداشتیم از نظر سلامتی هم گاه گداری بیمار میشدم و میگرن داشتم روابط هم با اطرافیان نسبتا خوب بود ! یعنی به دنبال تغییر در اون جنبه ها نبودم فقط به دنبال شناخت بیشتر خداوند و قوانین جهان بودم که خداوند منو هدایت کرد به سمت شما . و جالبه که اولین فایلهایی که من از شما دیدم قانون جذب در قرآن بود در مورد حزن و اندوه در قرآن بود و این فایلها منو کشید داخل سایت و هر روز شناخت من نسبت خدا و آرامشم و آگاهی هام بیشتر و بیشتر شد .

    اما شرایطی که اصلا به فکر تغییرشون نبودم به یکباره دگرگون شدند و هر روز اوضاع بدتر و بدتر شد تا جایی که همسرم شغلشو از دست داد ما مجبور شدیم خونه مونو که دریک شهر عالی در گیلان و دریک مجتمع نوساز بود با متراژ بالا بفروشیم ماشینو بفروشیم و در یک محله نامناسب در مرکز استان یک خونه با متراژ کوچیک تر بگیریم . اما طی این مدت که تقریبا یک دوه ۷ ساله طول کشیده من همچنان فایلهای شما رو دنبال میکردم و از درون تغییرات زیادی در من رخ داده من یه آرامش درونی پیدا کردم و زندگیم هدفمند شد منی که یک زن خانه دار بودم و به واسطه شغل همسرم نیاز به شغلی نداشتم و تمام وقتم رو صرف این کرده بودم که یه مادر نمونه و یه همسر نمونه باشم و همه جوره در این شرایط سخت به همسرم کمک کنم که از بحران بیاد بیرون و من خودم رو فراموش کرده بودم که من هم می تونم هدف داشته باشم من هم علاقمندیهایی دارم که می تونم برم دنبال علایقم . و این فشارهای مالی باعث شد من هم برم دنبال یه شغل اوایل برای کسب در آمد بود فقط اما در ادامه با فایلهای شما متوجه شدم من باید عاشق کارم باشم و کاری که من عاشقش بودم سخنرانی بود من از بچگی روی صحنه بودم از دوران ابتدایی در تمام مراسم های مدرسه مجری قاری قران دکلمه خوان مقاله خوان بازیگر تاترهای مدرسه عضو گروه سرود و در تمام فعالیت های فرهنگی مدرسه شرکت میکردم و من برای این کار در دوره های مختلفی شرکت کردم و با عشق کارم رو شروع کردم از یک زن خانه دار طی سه سال تبدیل شدم به یک سخنران و مدرسی که در شهر های مختلف دوره و کلاس برگزار کردم و هر روز فعالیتهام بیشتر و بیشتر شد و همسرم (فرهاد ) هم در این مسیر با من همراه شد یه سایت درست کردیم و همسرم شد مدیر فنی سایت کسی که اصلا در طراحی سایت مهارتی نداشت داره روز به روز در این زمینه مهارتشو بیشتر می کنه دو تا پسرهام (پویا و پارسا) هر کدوم بخشی از کار رو بر عهده گرفتنددو تا از دوستان نزدیکمون هم به ما پیوستند و شدیم یه گروه که در حوزه آموزش داریم فعالیت می کنیم اما … زمانی که همه چیز داشت خوب پیش میرفت یه دفعه شرایط جهان تغییر کرد و کار ما رو تحت تاثیر قرار داد و دوباره همه چی صفر شد !

    اما من کوتاه نیومدم و با روشهای مختلف به فعالیتم ادامه دادم اما هرچه بیشتر تلاش میکردم کمتر نتیجه میگرفتم ( از نظر مالی ) تا جایی که به پیشنهاد همسرم یه سفر رفتیم به زادگاه من به خیال اینکه یه گوشه ی بازار رو بگیریم و اونجا که نبود آموزش بیداد میکنه ما پرچم دار بشیم و بشیم سلطان آموزش در اون منطقه !

    با کلی ذوق و شوق دوماه تو منطقه موندیم با همه مسئولین اونجا از شهرداری و شورای شهر و فرمانداری گرفته تا دانشگاه آزاد و سایر نهادها جلسه و تفاهم نامه کاری و قرارداد بستیم . تبلیغ کارمون رو شروع کردیم و به چند تا پیج پر بازدید تبلیغ کارمون رو سپردیم اما عجیب بود که طی این مدت یه نفر نگفت خرت به چند من ؟ همه مون مریض شدیم و با تضادهای عجیبی مواجه شدیم ! من همش به خودم میگفتم ما که از حاشیه امن مون خارج شدیم به قول استاد پنیر داشت تموم میشد و ما تصمیم گرفتیم مسیرمونو جور دیگه ای به جلو ببریم ! مگه نمیگن از تو حرکت از خدا برکت ما که حرکت کردیم !

    نا گفته نماند که از اطرافیان هم زیاد حرف و حدیث شنیدیم مثلا مادرم میگفت از وقتی با عباسمنش آشنا شدید زندگی شما اینطوری شد ! البته مستقیم به خودم نگفته بود بعدا متوجه شدم !

    خلاصه این تضادها باعث شد من خیلی بهتر به وضوح برسم برای رسیدن به خواسته هام . متوجه شدم من هر روز اهدافم رو و پلن هایی که تو ذهنم برای خودم چیدم به خاطر اهداف بچه هام و به خاطر اهداف همسرم تغییر شون میدم و من شدم عروسک خیمه شب بازی اونها و هر طرفی که میگن من میرم همسرم میگه اینجا درآمد نیست مردم آموزش پذیر نیستن فکر میکنن علامه دهرن میگه اینجا زمین گرونه خونه گرونه ما باید بریم جایی که زمین ارزونتره اونجا خونه بگیریم و از این صحبتها و من هم باهاش همراهی کردم در صورتی که من همیشه میگفتم اگه باورهات درست باشه هر جا باشی می تونی درآمد کسب کنی ما که سایتمونو داریم و می تونیم از طریق اون کار کنیم و نیاز به مکان خاصی نداره ! من متوجه شدم که من همش مواظب اینم که همسرمو پسرهام باورهاشونو تغییر بدن تا چهار نفری بتونیم سینرژی کنیم برای رسیدن به اهدافمون چون همسرم همیشه میگه ما یه خانواده ایم و نمیشه هر کسی ساز خودش رو بزنه ! من متوجه شدم که افسار اهدافمو دادم دست اونا و هر کسی میکشه به سمت خودش !

    نهایتا تصمیم خودم رو گرفتم و گفتم من متعهدانه رو باورهام کار میکنم و اصلا به اهداف بقیه کاری ندارم و اهداف خودمو دنبال می کنم . چند ماهی هست که بیشتر و بیشتر رو خودم دارم کار می کنم هنوز نتایج شگفت انگیز و آنچنانی رخ نداده ولی همین که متوجه اشتباهاتم شدم و همین که در مورد خواسته هام به وضوح رسیدم همین که آرامش دارم همین که دارم حتی از غذاهایی که می خورم متوجه میشم که داره مدارم تغییر می کنه برام کافیه . خودم میدونم اشتباهاتم کجا بوده و دارم روشون کار می کنم و متوجه شدم دلیل اینکه اینهمه سال عضو سایتم و دارم بیشتر روزهام فایل گوش میکنم ولی نتایج مالی پایدار و بزرگی نگرفتم چی بوده ! چون من اصلا از اول دنبال مسائل مالی نبودم من دنبال شناخت بیشتر خدا بودم من به دنبال آگاهی نسبت به خودم و درونم بودم و خدا میدونه چقدر این مدت با کتابها و فیلم های مستند بیشماری آشنا شدم که این شاخت رو داره بیشتر میکنه .

    دوست داشتم به مادرم بگم بله درسته حق با شماست از روزی که با عباسمنش آشنا شدم زندگیم عوض شد آدم آگاه تری شدم بت هایی که شما ، اجتماع و مدرسه از خدا در ذهنم ساخته بودید شکستم !

    بله درسته از روزی که با عباسمنش آشنا شدم دیگه میگرن ندارم دیگه آلرژی ندارم طی اینهمه سال ( ۷سال) شاید دو سه مرتبه به دکتر مراجعه کردم منی که به خاطر میگرن هر ماه میرفتم دکتر و به خاطر آلرژی هی دکتر عوض میکردم ، اینا رو هم ببینید لطفا . از یه زندگی کارمندی به یه شغل مستقل هدایت شدیم طی این سالها ده ها جلد کتاب خوندیم با افراد موفق زیادی آشنا شدیم پسرهام در حوزه ی علاقمندیشون تونستن ابزاری که دوست دارن بخرن پویا در زمینه موسیقی داره استاد میشه پارسا هم داره حرفه ای فتوشاپ رو آموزش میبنه با قوانین جهان آشنا شدن و از هم سن و سالهاشون خیلی بیشتر میفهمنن درسته کارش رو از دست داد ولی داره میشه یه طراح سایت درسته محله ای که خونه خریدیم زیاد مناسب نیست که اونم از باورهای خودمون بود ولی خونه خریدیم دوباره ماشین خریدیم نسبت به بقیه که دارن چهار موتوره کار میکنن ما بدون تقلای خاصی داریم در آرامش زندگی می کنیم اینا رو هم ببینید لطفا!

    بله حق با شماست از وقتی که با عباسمنش آشنا شدیم تصمیم گرفتیم آدمهای بزرگی بشیم تصمیم گرفتیم خوب زندگی کنیم تصمیم گرفتیم تلوزیون رو از زندگیمون حذف کنیم و حذف کردیم . تصمیم گرفتیم ورودیهای ذهنمونو کنترل کنیم و به همون میزان هم نتیجه گرفتیم اگر نتایج مالی مون هنوز پر رنگ نیست چون باورهای مزخرفی که شما و اجتماع و رسانه در مورد پول وارد ذهنمون کردید رو حالا باید با یه جهاد اکبر از بین ببریم و باورهای ثروت ساز رو جایگزین کنیم شما ها فقر رو فضیلت میدونستید و به ذهن ما منتقل کردید بچه که بودیم همش گفتید پول چرک کف دسته همین الانم میگید ! نه مادر من فقر فضیلت نیست ثروت فضیلته ثروتمند شدن فضیلته و پول معنویه .

    بله ما تصمیم گرفتیم اون ساختمان پوسیده ی وجودمون رو از بنیان تخریب کنیم و یه ساختمان زیبا با زیر بنای محکم بنا کنیم .

    من که از این آرامش از این حس و حال از این عشق بازی با خدا لذت میبرم و برای رسیدن به جاهای بزرگ داریم تلاش میکنیم به انسان بزرگی تبدیل بشیم ما داریم ساخته میشیم برای روزهای بهتر ظرف وجوی ما داره وسیع تر میشه به قول یه بنده خدایی اگه می خوای ماهی بزرگ بگیری باید طور بزرگتری داشته باشی ما داریم وسیع تر میشیم و این تغییرات همیشه با تضادهایی همراه هست که باید بتونیم از دل اون تضادها به وضوح بیشتری برسیم .

    باید به مادرم میگفتم بله آشنایی با عباسمنش نیاز به تغییر داره هر کسی نمی تونه درک کنه این آگاهی ها رو هر کسی نمی تونه دریافت کنه و ساعتها فایل گوش کنه و ۲۵۰ تا دفتر پر کنه ( یکی از بچه ها تو همین گفتگوها گفته بود) کار هر کسی نیست ! فقط یه عباسمنشی می تونه !

    اینم بگم اصلا ناراحت نیستم که چند ماه بلند شدم رفتم شهر خودم و کلی حرف شنیدم و از نظر دیگران بدون هیچ دستاوردی برگشتیم اتفاقا بر عکس خیلی هم خوشحالم و متوجه شدم که کجای کارم ایراد داشت . همسرم میگفت یعنی با دست خالی برگردیم ؟ گفتم نه ما دست خالی بر نمیگردیم ما هر اداه ای که رفتیم با کلی احترام مواجه شدیم بدون هیچ حرف و حدیثی برای کارمون مجوز گرفتیم با همه ی افراد مسئول و سرشناس شهر جلسه کاری برگزار کردیم درسته نتیجه مالی نداشت ولی همه ی اینها برای من نتیجه بود و به خودم افتخار میکنم که اقدام عملی برای اهدافم انجام دادم و حتما باورهام ایراد داشته که جواب نگرفتم !

    به قول شما وقتی تو مسیر درست باشی افراد و شرایط مناسب به سمت شما هدایت میشن و من باید اون مسیر درست رو برا خودم بسازم و ان مسیر درست از ذهنم من عبور میکنه و از احساس من رد میشه و من متوجه شدم در تمام اون روزهایی که من برای گرفتن مجوز تو شهرم از این اداره به اون اداره میرفتم احساس خوبی نداشتم چون تو اون شهر خاطرات خیلی بدی داشتم به ظاهر همه چی رو فراموش کرده بودم ولی از درون جنگی در ذهنم به پا بود که من در اون جنگ شکست خوردم !

    اما مهم نسیت خوشحالم که پی بردم کجای کارم خوشحالم که به وضوح رسیدم خوشحالم که دارم متعهدانه رو خودم کار میکنم خوشحالم که با شنیدن این گفتگوها به ترمزهای ذهنم پی بردم و هر روز دارم زمان بیشتری رو برای تغییر باورهام اختصاص میدم . استاد عزیزم از شما و همه دوستان یه بار دیگه سپاسگزاری می کنم بابت این گفتگوهای ارزشمند . و خدا رو شکر میکنم بابت این آگاهی ها .

    در پناه الله یکتا محفوظ باشید .

    به زودی آمریکا میبینمتون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  6. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3292 روز

    بنام خالق بی همتا ،بنام اوکه هرآنچه دارم از اوست

    وَالْعَادِیَاتِ ضَبْحاً

    فَالْمُورِیَاتِ قَدْحاً

    فَالْمُغِیرَاتِ صُبْحاً

    فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً

    فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً

    إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ

    وَإِنَّهُ عَلَی ذَلِکَ لَشَهِیدٌ

    وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ

    أَفَلَا یَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِی الْقُبُورِ

    وَحُصِّلَ مَا فِی الصُّدُورِ

    إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَّخَبِیرٌ

    سوگند به اسبان دونده که (در میدان جهاد) نفسشان به شماره افتاد.

    و (به هنگام تاختن، از برخورد نعل اسبان با سنگ هاى بیابان) به شدّت برق افروزند.

    و صبحگاهان بر دشمن هجوم برند.

    و گرد و غبار برانگیزند.

    و در میان معرکه و جمع دشمنان در آمده اند.

    همانا انسان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است.

    و بى شک بر این (ناسپاسى) گواه است.

    و همانا او علاقه شدیدى به مال دارد.

    آیا انسان نمى داند که وقتى آنچه در گورهاست برانگیخته شود.

    و آنچه در سینه هاست فاش شود.

    همانا خداوند در آن روز به کارشان آگاه است.

    خدایا

    شکر تو را برای عقل و خردی که به من بخشیدی تا بتوانم راه درست را بشناسم،

    برای احساسی که در دلم کاشتی تا عشق را بفهمم و مهربانی را زندگی کنم،برای انسان‌هایی که فرستادی تا آینه‌ی رحمت تو باشند در کنارم.

    هر روزی که می‌گذرد، بیش از پیش درمی‌یابم که تو بی‌دلیل چیزی نمی‌ستانی و بدون حکمت هیچ چیز نمی‌دهی.

    همه‌چیز‌ با نظم و محبت تو معنا می‌گیرد؛ حتی خاموشی‌ها، حتی شکست‌ها، حتی اشک‌هایی که شبانه بر گونه‌ام جاری شد.

    خدایا

    از اینکه دلم را به نور هدایتت روشن کردی واز سردرگمی نجاتم دادی،از اینکه با نشانه‌هایت مرا دعوت کردی به بهتر شدن،از اینکه هر بار لغزیدم، فرصت برخاستن دوباره دادی،

    از اینکه هنوز صدایم را می‌شنوی حتی زمانی که زبانم سکوت کرده است… بی‌نهایت سپاسگزارم.

    هر صبح که چشم باز می‌کنم، حضور تو را حس می‌کنم و با شکر تو روزم را آغاز می‌کنم.

    هر شب که آرام می‌گیرم، به یاد تو دلم نرم می‌شود و امیدم تازه می‌گردد.

    تو آغاز و پایان همه چیز هستی، و من در برابر عظمتت، تنها زمزمه‌ای از عشق و سپاس دارم.

    خدایا

    تو را شکر، برای هر نعمتی که دیدم و برای هزاران نعمتی که نیافتم اما در پس پرده‌ی لطف تو نهفته بود.

    شکر که وجودم را با ایمان آراستی، قلبم را به مهربانی پر کردی،و مرا آموختی تا به جای شکایت، همیشه سپاس گویم.

    ای خدای بی‌همتا

    باشد که قدم‌هایم در مسیر رضای تو استوار بماند،و هر لحظه‌ی زندگی‌ام جلوه‌ای از عشق و رحمت تو باشد.

    شکر بی‌پایان تو، برای تمام داشته‌ها، برای تمام نداشته‌هایی که به خیرم بود، و برای لحظه‌ی اکنونی که در آرامش تو غرقم.

    سلام به اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام

    خداروسپاسگزارم از اینکه در گامی دیگر از این پروژه بی نظیر همراه وهمقدم دوستان بهشتی ام هستم

    سپاسگزارم از استاد عزیزم والهام وآرزوی عزیز

    تجربه ای که الهام عزیز از تضادهای زندگی اش گفت یادِ شرایط خودم افتادم ،وقتی دی ماه 1401 با یک تضاد روبرو شدم ،که چک ولگد محکمی بود که ازجهان خوردم تا قبل از اون اتفاق، من نشانه ها رو میدیدم ولی اون ترس ،اون بی ایمانی ،اون نداشتن احساس لیاقتِ ،باعث شد قدمی برندارم ،تا اینکه اون اتفاقِ به ظاهر بد برام پیش آمد، که هم فرزندم رو ازدست دادم وهم از نظر جسمانی، سلامتی ام تحت تاثیر قرار گرفت ،آن شب با تمام وجودم از خدا خواستم که کمکم کنه وبهش گفتم من مسئولیت این اتفاق رو می‌پذیرم چون باور دارم خودم با ترس وبی ایمانی ام این شرایط رو جذب کردم بعد از اون اقرار ،دیگه پزشکم رو که دیر تشخیص داده مقصر نمیدونستم ،وهمه اش به خودم میگفتم خودم خلق کردم وخودم هم میتونم شرایط رو درست کنم وبا اینکه آن روزها بخاطر این شرایط سخت ،خونه مادرم بودم ورفت وآمد آنجا زیاد بود …ولی من با جدیت وتعهد بالا شروع کردم، هرروز روی فایلهای سفر به دور آمریکا وروزشمار تحول زندگی کار می‌کردم وهمینکه من قدم برداشتم اولین نتیجه آن آرامش بیشتر بود وروابط عالی ،تا قبل از اون ،هیچ وقت محبت پدر ومادرم به چشمم نمیومد نه اینکه نباشه،بود ولی من نمیدیدم ،قدم قدم شروع کردم خُب امروز مامانم این ناهار رو درست کرد می‌نوشتم وسپاسگزاری میکردم،خواهرزاده ام باهام شوخی میکرد تا حال وهوای منو عوض کنه ،شب می‌نوشتم تولیست سپاسگزاری هام ،پدرم فلان کار رو برام کرد ،همسرم با اینکه شرایط سخت تری داشت ولی هرلحظه کنارم بود، ذره ای از محبتش به من کم نشد،بلکه بیشتر شد.. می‌نوشتم وسپاسگزاری میکردم ،اون تعهد واون جدیت مرو هدایت کرد به خرید دوره دوازده قدم وبعد از اون دوره احساس لیاقت ،با اینکه سرکار نمی‌رفتم ولی پاداش من به حسابم واریز میشد وبا اینکه مدیریت پذیرفته بود من کارهای شرکت رو خونه انجام بدم ولی من از اون کار که واقعا حقوق ومزایای آن فوق‌العاده بود استعفا دادم وبعد بوسیله یکی از دستان خدا هدایت شدم به اینکه کارهای بازنشستگی ام رو انجام بدم که مثل آب خوردن انجام شد که حتی کارمندان تامین اجتماعی به همسرم گفته بودند پارتی خیلی کُلفتی داشتید که با اولین جلسه همسرت بازنشسته شد وبدنبال آن آرامش ورهایی، من هرروز روابط عالی تری نه تنها با همسرم وخانواده خودم بلکه با خانواده همسرم وهمه نزدیکانم تجربه میکردم

    وتمام این تغییرات وقتی رقم خورد که من پذیرفتم خودم خالق صددرصد اتفاقات وشرایط زندگی ام هستم ومسئولیت تمام این اتفاقات بر عهده خودم هست وسعی کردم با تمرکز بر زیبایی وکنترل ورودیهای ذهن وکانون توجه ام وسپاسگزاری بخاطر نعمتهایی که داشتم ساعات بیشتری رو در احساس خوب بمانم ،که نتیجه آن شد سلامتی وآرامش بیشتر که ادامه دارد ،در این مسیر خداوند درهایی رو به روم باز کرد ،آدمهایی رو به زندگی ام آورد تا کارهام رو انجام بِدَن که اگر به من بود، هرگز نمیتونستم اون کارها رو به این راحتی انجام بدم

    استادجان این مسیری،که نزدیک سه ساله دارم طی میکنم پراز اتفاقات خوب وبظاهربد بود ،پراز حضور آدمهایی بود که خداوند اونا رو به زندگی ام آورد ازاون اتفاقات بظاهر بد درسش رو گرفتم وگفتم الخیر فی ماوقع وسپاسگزار اتفاقات خوب بودم وهرلحظه به خودم یاد آوری میکردم این اتفاق خوب نتیجه بودنم در این مسیر زیباست ،از آدمهایی که به زندگی ام هدایت شدند با تمام وجودم سپاسگزاری میکردم ولی در آخر تلاشم این بود که کردیت بودن اون اشخاص رو بدم به خداوند واینچنین خداوند مرو آسان کرد برای آسانیها اونم براحتی وکاملا طبیعی

    بازم از دوستان عزیزم وشما استاد عزیزواستاد شایسته مهربانم سپاسگزارم

    عاشقتونم ….

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    علی احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1923 روز

    به نام خدایی که مرا انسان آفرید سلام بر استاد عباسمنش عزیز،هنگامی که سرور از هسته درونی وجودتان تراوش میکند کاملاً پاک و خالص است

    هر چیز دیگری که از جهان بیرون صادر شود نمیتواند تا این حد پاک و خالص باشد

    اصلا خود حرکت و سفر از دنیای بیرون به دنیای درون آن را ناپاک و ناخالص می گرداند. خوشی خالص نیست، زیرا منشأ آن دنیای بیرونی است.

    برای به دست آوردن خوشی لازم است به چیزی یا کسی وابسته بود و همین از دیگر دلایل ناپاکی و عدم خلوص آن است.

    ولی سروری که منشأ آن درون خود انسان است به هیچ کس یا هیچ چیز وابسته نیست، بلکه به سادگی از ماهیت درونی و طبیعت انسان ناشی میگردد.

    انسانها در جستجوی خوشی های بیرونی گم میشوند. اولاً به دست آوردن این خوشی ها مشکل است. ثانیاً اگر اتفاق هم بیفتند، از خلوص و پاکی کافی برخوردار نیستند بنابراین باعث رضایت انسان نمیشوند.

    تنها سرور درونی خالص است که شما را واقعاً ارضا می کند.

    بسیار عجیب است که ما در دنیای بیرون به جستجوی این سرور هستیم در حالی که آن همیشه درون ما موجود بوده است.

    به درون بازگشت کنید! سیر و سلوک واقعی این است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2819 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام استاد سلام مریم جان سلام دوستان

    خداوند بیشتر از من دوست داره که من به خواسته هام برسم و خوشحال میشه من خواسته داشته باشم

    بزرگترین مانع ذهنی اینکه ظرف وجودم کوچیک هست وقتی به خواستهای کوچیک میرسیم دیگه توقع رسیدن به بزرگترها رو نداریم

    مدتهاست با این مباحث آشنا شدم و عمل کردم خب نتایج بوده ولی چرا بزرگتر نشد

    چون باور نکردم میشه

    ولی از وقتی بیشتر باور کردم تو اوج اتفاقی که میتونست نگرانم کنه شاد بودم و سعی بر کنترل ذهن و تحلیل از دیدگاه دیگه کردم

    و یه خواسته که دلم خیلی میخواست ولی دور از خودم میدیدم خرید خانه بود

    تضاد اجاره خانه و پرداخت سر ماه باعث شد تصمیم جدی بگیریم برای خرید و چقدر لطف خدا در این مسیر همراه من بود

    حرکت کردیم خانه ها را دیدیم من اولش خودم رو لایق خونه صفر نمی دیدم ولی بعد گفتم میخوام خوبش میخوام

    دستان خداوند یکی یکی اومدن و آدمهای خوب سر راه قرار گرفتن و چقدر همزمانی ها اتفاق افتاد

    به لطف خدا خانه خرید شد و حتی در پرداخت هایش چقدر خدا هدایت کرد و کمک کرد و چقدر صاحب ملک انسان شریف و دست خدا است

    بهش میگم ببخشید دیر شد میگه اتفاق میفته

    نگران نباش پول خونه خدا خودش میده

    باور میکنید وعده پرداخت محقق نکردم و خود طلبکار اینطور میگه و صبر میکنه تا خدا ردیفش کنه و من کمتر اذیت بشم

    یعنی قربون برم خدارو که وقتی باورش میکنی اینطوری ایمانت رو قوی تر میکنه

    خیلی خیلی خوشحالم که این ترس از خرید رو کنار گذاشتم و دارم آرزوهایم رو زندگی میکنم و خرید بهترینها رو انجام میدم

    خدایا شکرت بابت فراوانی در جهان هستی سپاسگزارم خدایا شکرت بابت قوانین ثابت جهان هستی سپاسگزارم خدایا شکرت

    خدایا مرا به راه راست که پر از نعمت و برکت و آسانی و ثروت و دستان توست هدایت کن

    و در این مسیر ثابت قدم گردان

    شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1226 روز

    به نام خدای بزرگ و مهربان که هر چه دارم از اوست

    خدایا شکرت برای سلامتی خودم و همسرم و فرزندانم

    خدایا شکرت که امروز به من فرصت لذت زندگی و آگاهی و تغییر و رزق و روزی و فراوانی دادی سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیزم و مریم مهربانم

    اولین کاری که می‌خواهیم برای تغییر زندگیمون انجام بدیم

    پذیرفتن مسولیت صد درصد زندگیمون ست

    باید بپذیریم تا بتونیم حرکت کنیم

    پذیرفتن عالی‌ترین روش ست

    ما توان تغییر خودمون و زندگیمون رو داریم نه دیگران‌ رو

    و قدرت میگیریم و تعهد می‌دهیم و حرکت می‌کنیم برای خلق زندگی ایده آل برای خودمون

    با تغییر باورها و افکار و رفتار جدید و خداوند هم هدایت میکند

    و هر اندازه باورها و افکار و رفتارمون رو رشد بدیم و خودمون رو بهتر و واضح تر بشناسیم

    نتایج هم آرام آرام میان از راه

    و اگر پایدار در ابن مسیر حرکت کنیم نتایج پایدار هم میگیریم

    وقتی باور می‌کنیم و ایمان به خداوند پیدا می‌کنیم

    جسارت قدم برداشتن بهمون داده میشه

    خدایا من مسولیت زندگیم را میپذیریم و برای رشد و بهتر شدنش قدمهای زیبا برمیدارم

    تو هم کمک و هدایتم کن

    خدایا من لایق بهتربنهای امروزم و هر روزم هستم

    در پناه خداوند مهربان باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    گلاره گفته:
    مدت عضویت: 1322 روز

    چقدرررر متن های روی فایل باارزش هستند و همینطور تمرین ها ممنون و خداروشکر

    جواب اینکه چکار کنیم نتایج بزرگتر شن؟

    پیام کلیدی: نتایج بزرگ به دلیل اتفاقات بزرگ رخ نمی‌دهند؛ آن‌ها نتیجه تعهد مستمر به بهبود دائمی و کنترل ورودی‌ها هستند.

    پیام اصلی این جلسه

    این گفتگو، یادآور حقیقتی عمیق است:

    زندگی هیچ‌کس از بیرون تغییر نمی‌کند. وقتی درونت را تغییر دهی، جهان بیرونت با تو هم‌راستا می‌شود.

    خداوند همیشه آماده‌ی یاری است، اما زمانی حرکت می‌کند که تو اولین قدم را برداری — قدمِ مسئولیت، قدمِ ایمان، قدمِ تعهد.

    و آن‌گاه، همان‌طور که الهام گفت:

    «وقتی من یک قدم برداشتم، خدا هزاران قدم به سویم آمد.»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: