این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/14.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-22 09:07:202025-11-23 13:14:37تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من ارمنستان که بودم محصول عزت نفس خرید کردم. تو یکی از قسمتها در مورد مسعولیت توضیح دادین من کارهای ملک با وکالت سپرده بودم به خواهرم ایران اما فهمیدم مسعولیت کارهامو دادم به شخص دیگه و اون کارهم فقط با حضور فیزیکی خودم امکان پذبر بود اما من میخواستم خواهر انجام بده اما نمیشد خلاصه من برگشتم ایران و خودم پذیرفتم و کارو دست گرفتم و به لطف خدا و آموزهای استاد نتیجه گرفتم و ازاون به بعد شد که فهمیدم کار باید خودم انجام بدم و خداروشکر
من تغییر کردم پذیرفتم بهاش دادم برگشتم ایران بعد از دوسال تازه داشتم اونجا جا میفتادم اما امدم و الان راضی هستم از کاری که کردم ملکمو تحویل گرفتم از دست سازنده
من فقط توان تغیر آنچه را دارم که میپذیرم خودم بوجودش آوردم
خیلی سخته خیلی در دناکه بپذیرم خودم و تنها خودم این شرایط را این واقعیت ناجالب رو خودم با فرکانس های خودم ساختم اما تغیر درد داره تغیر راحت نیست تغیر به سادگی نیست
اما درد این تغیر را میپذیرم و قبول میکنم چرا که واقعیت الان زندگیمو دوست ندارم
پس قلبا پذیرفتم که من بودم که این واقعیت ناجالب رو خلق کردم پس خودم هم میتونم این واقعیت ناجالب رو عوضش کنم
می پذیرم که من به صورت ناآگاهانه این واقعیت ناجالب رو خلق کردم و ساختنش
ایمان دارم فقط خودم بودم که این واقعیت ناجالب رو خلق کردم
میپذیرم که واقعیت کنونی من ربطی به خداوند ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت کنونی زندگی من ربطی به واقعیت خانواده نداره به من ربط داره
میپذیرم واقعیت الان زندگی من ربطی به خواست خداوند ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به اراده خداوند ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب زندگی الان من ربطی به شرایط اقتصادی ندارد به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به محیط نداره به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به تورم ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به نحوه بزرگ شدن من در کودکی و خردسالی و نوجوانی و جوانی نداره به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به نحوه برخورد دیگران با من ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به قد من که 166 هست نداره به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به نگاه جامعه در مورد میزان ارزشمندی من ندارن بلکه به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من به هیچچچچ چیزی غیر خودم ربط نداشته و همیشه به خودم ربط داشته منتها من ناآگاه بودم
پس حالا که خودم این واقعیت ناجالب رو ساختم پس خودمم این واقعیت ناجالب را عوضش میکنم
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان محترم، بابت آگاهی های گام 14 پروژه تغییر را در آغوش بگیر بسیار سپاسگذارم. در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟ بزرگ ترین دیوار ذهنی من که به تازگی متوجه شدم برای خودم ساختم قضاوت دائم دیگران در ذهنم بوده ، فکر میکردم چون قضاوت به زبون نمیارم تمرکزم فقط روی نکات مثبت آدم هاست، اما در حقیقت تمرکزم دائم بر نکات منفی آدم ها بوده، بدبینی نسبت بهشون باعث شده فکر کنم دلشون نمیخواد من در زندگیم پیشرفت کنم و نیت خوبی نداشته باشن.
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟ با آگاهی که از استاد دریافت کردم اینکه من در جایگاه و شرایط کسی نیستم، من از گذشته کسی خبری ندارم، من از باورهای کسی خبری ندارم و اگر کسی رفتار یا عمل نامناسبی انجام میده با خودم تکرار کنم شاید من هم جای اون فرد بودم همین رفتار و عمل انجام میدادم، تکرار این جملات باعث شد ذهن قضاوت گر من ساکت تر بشه، حواس پرتی های من کمتر بشه و تمرکزم روی اصل و خودم بیشتر بشه، احساس آرامش عمیق تری رو تجربه کنم. خدایا هزاران مرتبه شکرت تونستم جواب تمرین این گام بنویسم.
بزرگترین دیوار من اجازه و تایید والدین و بعد از اون همسر بود
من اعتقاد داشتم باید برای هر چیزی پدر و مادرم راضی باشند و من بدون اجازه اونها آب نخورم و چه ضربه ها که نخوردم
و کار اینجا تموم نشد و من با این باور محدودکننده ازدواج کردم و بند اختیارم رو به دست همسرم دادم.
وقتی که دنیا منو از هر طرف تحت فشار میگذاشت که اگر میخواهی به خواسته ات برسی افکارت رو درست کن، اتفاقات سخت برام رخ داد تا بیدار شدم و به خودم اومدم دیدم من فقط تماما دارم به خودم ظلم میکنم.
تا اینکه با آموزه های استاد آشنا شدم و از اونجا که فهمیدم من نه تحت تاثیر همسرم نه پدر نه مادر، اعتقادات اونها هرچی باشه، ترسها و محدودیت هاشون هرچه باشه باز هم من در زندگی خودم آزادم که مسیر مورد علاقه خودم رو مستقل از همه افراد مهم و غیر مهم زندگیم برم تحولات برای من یک به یک شروع شد.
من میترسیدم یک صفحه کتابی رو بخونم که همسرم قبول نداره و میترسیدم ابراز مخالفت در مساله ای بکنم و قص علی هذا
و الان بعد از یکسال و نیم همسرم به من افتخار میکنه که برای رشد خودم تلاش میکنم
شاید برای شما عادی باشه اما همسر من از ریشه این جور آگاهی هارو قبول نداشت و کاملا متفاوت فکر میکرد و من الان باور دارم در روند اتفاقات و زندگی ام خودم هستم و خودم و بازهم خودم
از همین اول که صحبت های الهام جان که چقدر درس داره برام که فقط و فقط خودم رو مسئول زندگی خودم بدونم اینکه فقط منم که دارم زندگیم رو در هر لحظه با فرکانسهام خلق میکنم منم که خالق زندگی خودمم باور کنم که این جهان سیستمیست و بر پایه قوانین ثابت خودش داره عمل میکنه قانونی که میگه احساس خوب= اتفاقات خوب ،احساس بد=اتفاقات بد ؛ دیگه مهم نیست چه دلیل و منطقی برای حال بدت داری قانون برای همه یکسان و ثابت عمل میکنه،و استاد نمیدونید که من از وقتی که همین موضوع رو فهمیدم در کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم چقدر آرامش پیدا کردم چقدر قدر خداوند برام آرامش ایمان آورد که منم که فقط دارم زندگیم رو خلق میکنم و هیچ کس هیچ قدرتی هیچ تاثیری در زندگی من ندارد اگر من بهش قدرت ندم و باور کنم قانون رو،
و چقدر که خوشحالم که الهام عزیزم خودش پذیرفت که منم که فقط خالق زندگی خودمم منم که شرایط قبلیم رو ساختم پس منم میتونم شرایطم رو تغییر بدم چون من هستم که مسئول زندگی خودم هستم و منم که دارم هر لحظه زندگیم رو خلق میکنم و الان تونسته روابط فوقالعاده ای رو بسازه با خوانوادش خودش بتونه در مسیر علاقش گام برداره واقعا واقعا تحسین میکنم الهام عزیزم رو و مطمئنم که نتایج درخشان تر و بزرگتری رو برای خودش خلق خواهد کرد
و آرام عزیز که چقدر قشنگ موضوع تعهد رو باز کردند که متعهد به ایجاد باورها و عمل کردن به اونها باشیم که چقدر با عشق میشیننداز ساعت ۴ تا ۸ صبح فقط مینویسند و روی باورهاشون کار میکنند که باعث شده بتونند خونه دلخواه ماشین دلخواه خودشون رو تهیه کنند و بتونند با شجاعت از شغل قبلیشون انصراف بدند و بتونند در مسیر علاقشون گام بردارند و با ساخت باورهای مناسب با ثروت برسند و بتوانند رکوردهای خاورمیانه ای داشته باشن و هر سال هم بتونند این رکورد ها رو بهتر کنند و واقعا قابل تحسینه این تعهد و ایمان با تغییر باورها و عملکرد عالی
و استاد چقدر قشنگ گفتید که هر چقدر تعهد داشته باشید به تغییر باورهاتون هرچقدر تعهد داشته باشید به عملگرایی به ایده هاتون هر چقدر آمادگی و ایمان بیشتری به این مسیر داشته باشید قطعا نتایج بزرگتری خواهید گرفت،اینکه خودتون با چه تعهدی در شرایط سخت بندرعباس روی خودتون تعهد داشتید تعهد به تغییر باورها و زندگیتون این تضاد چقدر بهتون کمک میکرده بیشتر خواهان تغییر وضعیتتون باشید و چقدر با شوق کتاب میخوندید تازه استاد شما باید چقدر بالا پایین میکردید که آیا واقعا این باور نتیجه میده یا نه آزمون و خطا میکردید بعد استاد الان شما خیلی راحت دارید فقط و فقط اصل رو به ما میگید و ما اگه همین هارو باور کنیم و عمر کنیم متعهد بشیم که آقا فقط مسیر درست همین است و بس مثل وحی منزل بپذیریمشون و عمل کنیم به الهاماتمون حتی نتایجمون هم در زمان کمتر و بزرگتر خواهد شد و چقدر خوب گفتید که نشونه ها و نتایج حتی به ظاهر کوچیک که میبینم باور کنیم که آقا این مسیر درسته و داره عمل میکنم پس با ایمان و تعهد بیشتری ادامه بدیم
و آقا مهیار محترم که چقدر خوب گفتند که یا تغییر میکنم یا جهان ما رو با تضادهاش له میکنه اینکه ما در یک سطح شیب داری داریم حرکت میکنیم یا به سمت بالا حرکت میکنیم یا اگر حرکت نکنیم سقوط میکنیم در دره این نیست که بخواییم ثابت باشیم و همین روند ادامه داشته باشه،و قابل تحسین هست که در این سن خواهان تغییر هستند و آگاه هستند که یا باید تغییر کنیم یا نابود میشیم و تحسین میکنم ایشون رو که نتاج خودشون رو در این مسیر بدست آوردن، رسیدن به وزن دلخواهشون انگیزه قرار میدند سوخت قرار میدند برای رسیدن به هدف بعدی
و استاد هم خیلی خوب این موضوع رو باز کردید که تحسین و تایید کنیم موفقیت هایی که در این مسیر بدست میاریم تا ایمان و قدرتمون بیشتر بشه که آقا من میتونم به هدف بعدیم به هدف بزرگتری هم برسم چون یکبار به این هدفی که میخواستم رسیدم و این اعتماد به نفس رو در خودمون ایجاد کنیم برای رسیدن به خواسته های بزرگترمون
استاد بلد نبودم کمی طول کشید تا یاد گرفتم از قسمت ۱۲۸ سفر به دور آمریکا دیگه کامنت قرار ندادم اصلا نشد راه را خدا طوری دیگر به من نشان داد ولی هدایت خداوند این گونه بود که تکامل فرکانسی ام را طی کنم .
خدایا صد هزار مرتبه شکرت به تعادل فرکانسی برگشتم احساسم عالی نیست ولی خوبه متعادلم
استاد ثروتمندم من به این نتیجه رسیدم روی هرچیزی توجه کنم اون را بشدت افزایش میدهم من در تمام کامنت هام فقط به انرژی توجه میکردم الان فقط به ثروت توجه میکنم
استاد ثروتمندم حتی یک لحظه نشد که از شما خسته شوم از همه استادهای موفقیت رو برگردوندم چون با خیلی ها رفتم کار کنم نتونستم چون استاد من شما هستید .
بزرگ ترین دیوار ذهنی من این بود والان ام هست چون من پول ندارم نمیتوانم به چیز های دلخواه ام برسم چون بابام بهش فشار میاد ولش کن اصلا و یا در حسرت اون خواسته می موندم یا اینکه اگه برام میخریدند اینقدر عذاب وجدان شدید بهم وارد میشد که آرزو میکردم کاش نمی خریدمش کاش اصلا به این فکر نمیکردم و بعد اصلا از اون خواسته استفاده درستی نمیکردم و اصلا دیگه دوسش نداشتم و دیگه از چشمم میوفتاد فکر میکردم که این از بین رفته اما الان میبینم که من شدیداً به ابزار های مورد نیاز در رابطه با تحصیل و کنکورم نیاز دارم اما با اینکه چند ماهه دیگه کنکور دارم هنوز جرئت اینکه برای خواسته هام اقدام کنم رو ندارم باور محدود کننده ام اینکه چون پولشو نداری حق نداری بهش فکر کنی و من خودم اینو بوجود آوردم امیدوارم که حل بشه و بتونم تغییرش بدم و عزمم رو جمع کنم برای حل ریشه ای این باور
از خدا میخواهم که بهم قدرت و جرئت و شجاعت بده خدا قلبم رو باز کن برای دریافت نعمت های دنیا
سلام استاد عزیز . من شروع کردم فایلهای گفتگو با استاد رو گوش میدم که مطالب خوبی داره اما یه ایرادی در این گفتگوها شنیده میشه که برای خود من به شخصه آزار دهنده هست و رو مخ میره ، این گریه ها و هیجانات گوینده پشت خط هست که گاه نمیتونند خود رو کنترل کنند و نصف وقت گرفته میشه برای شنیدن گریه و هیجانات که بعضا نفسشونم دیگه بالا نمیاد از بس خود رو هیجان زده کردند ، که من فقط ثانیه شماری میکنم که شما بیایید بالا و رشته کلام رو بدست بگیرید و از اون آزار شنیداری رها بشم . انقد قربون صدقه رفتن و احساساتی شدن چه تاثیری داره ؟ به جز وقت گرفتن و رو اعصاب شنونده رفتن ؟ بخدا آروم و با آرامش صحبت کردن بیشتر روی شنونده اثر میذاره و وقت هم کمتر گرفته میشه که برن روی اصل مطلب تا اینکه نصف زمان رو به ابراز احساسات غلیان کرده که ناراحت کننده هم هست و مصداق تولید حُزن و اندوهه که در فایل قبلی صحبتش بود و تاکید بر این بود که باید از حزن و اندوه دوری کرد ، اگر الان حس من بد شده و در ادبیاتم هم مشخصه که ناراحتم بخاطر شنیدن همین احساسات و هیجانات و گریه هاست ، این احساسات مهار نشده ، نه شاد کننده ست و نه محرک خرید محصولات . من تمام فایلهای روانشناسی ثروت رو خریدم بدون شنیدن این گریه ناله ها و نفس بالا نیامدن ها بوده . خواهشا به کاربران بگین وقتی میان پشت خط صحبت کنند آرامششون رو حفظ کنند و مدیریت زمان داشته باشند و اون وقتی که برای بیان تجربه شون بهشون اختصاص داده میشه رو صرف انتقال تجربه شون از فایلها کنند نه صرف قربون صدقه و احساسات ناراحت کننده . که یکی دو مورد طرف همه ی زمانش رو به همین گذروند و فقط دو خط تجربه ش رو گفت این ظلم هست به مایی که وقت گذاشتیم برای شنیدن این فایلها . این وقت ماست که تلف میشه . دیگه گزینه سرعت دادن به صحبتها رو هم برداشتین و نمیشه صحبتها و گریه ها و احساسات شدید رو سرعت داد و ازش رد شد و به اصل مطلب پرداخت . لطفا اون گزینه سرعت دادن به صحبتها رو هم دوباره فعال کنین . ممنون
سلام به استاد عزیزم
درمورد مسعولیت بگم
من ارمنستان که بودم محصول عزت نفس خرید کردم. تو یکی از قسمتها در مورد مسعولیت توضیح دادین من کارهای ملک با وکالت سپرده بودم به خواهرم ایران اما فهمیدم مسعولیت کارهامو دادم به شخص دیگه و اون کارهم فقط با حضور فیزیکی خودم امکان پذبر بود اما من میخواستم خواهر انجام بده اما نمیشد خلاصه من برگشتم ایران و خودم پذیرفتم و کارو دست گرفتم و به لطف خدا و آموزهای استاد نتیجه گرفتم و ازاون به بعد شد که فهمیدم کار باید خودم انجام بدم و خداروشکر
من تغییر کردم پذیرفتم بهاش دادم برگشتم ایران بعد از دوسال تازه داشتم اونجا جا میفتادم اما امدم و الان راضی هستم از کاری که کردم ملکمو تحویل گرفتم از دست سازنده
خداروشکر
به نام خالق بی همتا
من فقط توان تغیر آنچه را دارم که میپذیرم خودم بوجودش آوردم
خیلی سخته خیلی در دناکه بپذیرم خودم و تنها خودم این شرایط را این واقعیت ناجالب رو خودم با فرکانس های خودم ساختم اما تغیر درد داره تغیر راحت نیست تغیر به سادگی نیست
اما درد این تغیر را میپذیرم و قبول میکنم چرا که واقعیت الان زندگیمو دوست ندارم
پس قلبا پذیرفتم که من بودم که این واقعیت ناجالب رو خلق کردم پس خودم هم میتونم این واقعیت ناجالب رو عوضش کنم
می پذیرم که من به صورت ناآگاهانه این واقعیت ناجالب رو خلق کردم و ساختنش
ایمان دارم فقط خودم بودم که این واقعیت ناجالب رو خلق کردم
میپذیرم که واقعیت کنونی من ربطی به خداوند ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت کنونی زندگی من ربطی به واقعیت خانواده نداره به من ربط داره
میپذیرم واقعیت الان زندگی من ربطی به خواست خداوند ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به اراده خداوند ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب زندگی الان من ربطی به شرایط اقتصادی ندارد به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به محیط نداره به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به تورم ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به نحوه بزرگ شدن من در کودکی و خردسالی و نوجوانی و جوانی نداره به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به نحوه برخورد دیگران با من ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به قد من که 166 هست نداره به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به نگاه جامعه در مورد میزان ارزشمندی من ندارن بلکه به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من به هیچچچچ چیزی غیر خودم ربط نداشته و همیشه به خودم ربط داشته منتها من ناآگاه بودم
پس حالا که خودم این واقعیت ناجالب رو ساختم پس خودمم این واقعیت ناجالب را عوضش میکنم
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان محترم، بابت آگاهی های گام 14 پروژه تغییر را در آغوش بگیر بسیار سپاسگذارم. در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟ بزرگ ترین دیوار ذهنی من که به تازگی متوجه شدم برای خودم ساختم قضاوت دائم دیگران در ذهنم بوده ، فکر میکردم چون قضاوت به زبون نمیارم تمرکزم فقط روی نکات مثبت آدم هاست، اما در حقیقت تمرکزم دائم بر نکات منفی آدم ها بوده، بدبینی نسبت بهشون باعث شده فکر کنم دلشون نمیخواد من در زندگیم پیشرفت کنم و نیت خوبی نداشته باشن.
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟ با آگاهی که از استاد دریافت کردم اینکه من در جایگاه و شرایط کسی نیستم، من از گذشته کسی خبری ندارم، من از باورهای کسی خبری ندارم و اگر کسی رفتار یا عمل نامناسبی انجام میده با خودم تکرار کنم شاید من هم جای اون فرد بودم همین رفتار و عمل انجام میدادم، تکرار این جملات باعث شد ذهن قضاوت گر من ساکت تر بشه، حواس پرتی های من کمتر بشه و تمرکزم روی اصل و خودم بیشتر بشه، احساس آرامش عمیق تری رو تجربه کنم. خدایا هزاران مرتبه شکرت تونستم جواب تمرین این گام بنویسم.
به نام خدای مهربانم خدایی که هدایت میکند مرا به مسیر زیبایی و سلامتی و ثروت
خدایا من هر لحظه آماده دریافت نعمت و ثروت هستم پس هدایتم کن
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
برای رسیدن به موفقیت باید اول کامل بپذیری مسولیت تمام اتفاقات و شرایط زندگی رو
که این من هستم با افکار و باورهام و توجه ام تمام اتفاقات رو بوجود آوردم
وقتی میپذیری در درونت یه انقلابی به پا میشه
جرات و جسارت و اراده پیدا میکنی برای بهتر شدن
و به خودت ثابت میشه که این اتفاقه بدی که برام پیش اومده خودم بوجود آوردم حالا چکار کنم که بهترش کنم و جایگزینش کنم با اتفاقات عالی
و بعد قدم برمیداری و راه حلها بهت گفته میشه خداوند دستانشو برات میفرسته
و بهتر میتونی ذهنتو کنترل کنی هر حرفی رو گوش نمیدی و هشیارانه عمل میکنی
ما فقط میتوانیم خودمون رو تغییر بدیم نه هیچ کس دیگری رو
پس انرژی و توان دو برای خودمون میذاریم
بزرگترین دیوار من اجازه و تایید والدین و بعد از اون همسر بود
من اعتقاد داشتم باید برای هر چیزی پدر و مادرم راضی باشند و من بدون اجازه اونها آب نخورم و چه ضربه ها که نخوردم
و کار اینجا تموم نشد و من با این باور محدودکننده ازدواج کردم و بند اختیارم رو به دست همسرم دادم.
وقتی که دنیا منو از هر طرف تحت فشار میگذاشت که اگر میخواهی به خواسته ات برسی افکارت رو درست کن، اتفاقات سخت برام رخ داد تا بیدار شدم و به خودم اومدم دیدم من فقط تماما دارم به خودم ظلم میکنم.
تا اینکه با آموزه های استاد آشنا شدم و از اونجا که فهمیدم من نه تحت تاثیر همسرم نه پدر نه مادر، اعتقادات اونها هرچی باشه، ترسها و محدودیت هاشون هرچه باشه باز هم من در زندگی خودم آزادم که مسیر مورد علاقه خودم رو مستقل از همه افراد مهم و غیر مهم زندگیم برم تحولات برای من یک به یک شروع شد.
من میترسیدم یک صفحه کتابی رو بخونم که همسرم قبول نداره و میترسیدم ابراز مخالفت در مساله ای بکنم و قص علی هذا
و الان بعد از یکسال و نیم همسرم به من افتخار میکنه که برای رشد خودم تلاش میکنم
شاید برای شما عادی باشه اما همسر من از ریشه این جور آگاهی هارو قبول نداشت و کاملا متفاوت فکر میکرد و من الان باور دارم در روند اتفاقات و زندگی ام خودم هستم و خودم و بازهم خودم
سلام
گفتگو با دوستان قسمت ۱۷
از همین اول که صحبت های الهام جان که چقدر درس داره برام که فقط و فقط خودم رو مسئول زندگی خودم بدونم اینکه فقط منم که دارم زندگیم رو در هر لحظه با فرکانسهام خلق میکنم منم که خالق زندگی خودمم باور کنم که این جهان سیستمیست و بر پایه قوانین ثابت خودش داره عمل میکنه قانونی که میگه احساس خوب= اتفاقات خوب ،احساس بد=اتفاقات بد ؛ دیگه مهم نیست چه دلیل و منطقی برای حال بدت داری قانون برای همه یکسان و ثابت عمل میکنه،و استاد نمیدونید که من از وقتی که همین موضوع رو فهمیدم در کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم چقدر آرامش پیدا کردم چقدر قدر خداوند برام آرامش ایمان آورد که منم که فقط دارم زندگیم رو خلق میکنم و هیچ کس هیچ قدرتی هیچ تاثیری در زندگی من ندارد اگر من بهش قدرت ندم و باور کنم قانون رو،
و چقدر که خوشحالم که الهام عزیزم خودش پذیرفت که منم که فقط خالق زندگی خودمم منم که شرایط قبلیم رو ساختم پس منم میتونم شرایطم رو تغییر بدم چون من هستم که مسئول زندگی خودم هستم و منم که دارم هر لحظه زندگیم رو خلق میکنم و الان تونسته روابط فوقالعاده ای رو بسازه با خوانوادش خودش بتونه در مسیر علاقش گام برداره واقعا واقعا تحسین میکنم الهام عزیزم رو و مطمئنم که نتایج درخشان تر و بزرگتری رو برای خودش خلق خواهد کرد
و آرام عزیز که چقدر قشنگ موضوع تعهد رو باز کردند که متعهد به ایجاد باورها و عمل کردن به اونها باشیم که چقدر با عشق میشیننداز ساعت ۴ تا ۸ صبح فقط مینویسند و روی باورهاشون کار میکنند که باعث شده بتونند خونه دلخواه ماشین دلخواه خودشون رو تهیه کنند و بتونند با شجاعت از شغل قبلیشون انصراف بدند و بتونند در مسیر علاقشون گام بردارند و با ساخت باورهای مناسب با ثروت برسند و بتوانند رکوردهای خاورمیانه ای داشته باشن و هر سال هم بتونند این رکورد ها رو بهتر کنند و واقعا قابل تحسینه این تعهد و ایمان با تغییر باورها و عملکرد عالی
و استاد چقدر قشنگ گفتید که هر چقدر تعهد داشته باشید به تغییر باورهاتون هرچقدر تعهد داشته باشید به عملگرایی به ایده هاتون هر چقدر آمادگی و ایمان بیشتری به این مسیر داشته باشید قطعا نتایج بزرگتری خواهید گرفت،اینکه خودتون با چه تعهدی در شرایط سخت بندرعباس روی خودتون تعهد داشتید تعهد به تغییر باورها و زندگیتون این تضاد چقدر بهتون کمک میکرده بیشتر خواهان تغییر وضعیتتون باشید و چقدر با شوق کتاب میخوندید تازه استاد شما باید چقدر بالا پایین میکردید که آیا واقعا این باور نتیجه میده یا نه آزمون و خطا میکردید بعد استاد الان شما خیلی راحت دارید فقط و فقط اصل رو به ما میگید و ما اگه همین هارو باور کنیم و عمر کنیم متعهد بشیم که آقا فقط مسیر درست همین است و بس مثل وحی منزل بپذیریمشون و عمل کنیم به الهاماتمون حتی نتایجمون هم در زمان کمتر و بزرگتر خواهد شد و چقدر خوب گفتید که نشونه ها و نتایج حتی به ظاهر کوچیک که میبینم باور کنیم که آقا این مسیر درسته و داره عمل میکنم پس با ایمان و تعهد بیشتری ادامه بدیم
و آقا مهیار محترم که چقدر خوب گفتند که یا تغییر میکنم یا جهان ما رو با تضادهاش له میکنه اینکه ما در یک سطح شیب داری داریم حرکت میکنیم یا به سمت بالا حرکت میکنیم یا اگر حرکت نکنیم سقوط میکنیم در دره این نیست که بخواییم ثابت باشیم و همین روند ادامه داشته باشه،و قابل تحسین هست که در این سن خواهان تغییر هستند و آگاه هستند که یا باید تغییر کنیم یا نابود میشیم و تحسین میکنم ایشون رو که نتاج خودشون رو در این مسیر بدست آوردن، رسیدن به وزن دلخواهشون انگیزه قرار میدند سوخت قرار میدند برای رسیدن به هدف بعدی
و استاد هم خیلی خوب این موضوع رو باز کردید که تحسین و تایید کنیم موفقیت هایی که در این مسیر بدست میاریم تا ایمان و قدرتمون بیشتر بشه که آقا من میتونم به هدف بعدیم به هدف بزرگتری هم برسم چون یکبار به این هدفی که میخواستم رسیدم و این اعتماد به نفس رو در خودمون ایجاد کنیم برای رسیدن به خواسته های بزرگترمون
سپاسگزارم بابت این فایلهای بینظیر گفتگو با دوستان
سلام استاد ثروتمندم استاد ثروتمندم استاد
ثروتمندم استاد ثروتمندم استاد ثروتمندم
استاد ثروتمندم استاد ثروتمندم استاد
ثروتمندم
استاد بلد نبودم کمی طول کشید تا یاد گرفتم از قسمت ۱۲۸ سفر به دور آمریکا دیگه کامنت قرار ندادم اصلا نشد راه را خدا طوری دیگر به من نشان داد ولی هدایت خداوند این گونه بود که تکامل فرکانسی ام را طی کنم .
خدایا صد هزار مرتبه شکرت به تعادل فرکانسی برگشتم احساسم عالی نیست ولی خوبه متعادلم
استاد ثروتمندم من به این نتیجه رسیدم روی هرچیزی توجه کنم اون را بشدت افزایش میدهم من در تمام کامنت هام فقط به انرژی توجه میکردم الان فقط به ثروت توجه میکنم
استاد ثروتمندم حتی یک لحظه نشد که از شما خسته شوم از همه استادهای موفقیت رو برگردوندم چون با خیلی ها رفتم کار کنم نتونستم چون استاد من شما هستید .
همش همینه استاد ثروتمندم
این یکی از اسناد الهی هست (کانون توجه )
استاد ثروتمندم
من خوب شدم خدایا سپاس گزارم
سلام
بزرگ ترین دیوار ذهنی من این بود والان ام هست چون من پول ندارم نمیتوانم به چیز های دلخواه ام برسم چون بابام بهش فشار میاد ولش کن اصلا و یا در حسرت اون خواسته می موندم یا اینکه اگه برام میخریدند اینقدر عذاب وجدان شدید بهم وارد میشد که آرزو میکردم کاش نمی خریدمش کاش اصلا به این فکر نمیکردم و بعد اصلا از اون خواسته استفاده درستی نمیکردم و اصلا دیگه دوسش نداشتم و دیگه از چشمم میوفتاد فکر میکردم که این از بین رفته اما الان میبینم که من شدیداً به ابزار های مورد نیاز در رابطه با تحصیل و کنکورم نیاز دارم اما با اینکه چند ماهه دیگه کنکور دارم هنوز جرئت اینکه برای خواسته هام اقدام کنم رو ندارم باور محدود کننده ام اینکه چون پولشو نداری حق نداری بهش فکر کنی و من خودم اینو بوجود آوردم امیدوارم که حل بشه و بتونم تغییرش بدم و عزمم رو جمع کنم برای حل ریشه ای این باور
از خدا میخواهم که بهم قدرت و جرئت و شجاعت بده خدا قلبم رو باز کن برای دریافت نعمت های دنیا
به نام خدای زیبایی ها
من باید بدونم اتفاقات زندگیم به واسطه فرکانسها و افکارم داره رقم میخوره به همون نسبت که باور کنم به همون نسبت میتونم تغییر بدم اتفاقات رو
به اندازه ای که متعهد باشم به این مسیر و روی خودم کار کنم نتایج میتونه بی انتها باشه
برای گرفتن نتایج بیشتر
باید وقت بیشتری بزارم برای این مسیر این سایت این اگاهی ها
باید بیشتر کنترل ورودی کنم
باید بیشتر و بهتر سپاس گزاری کنم
باید زمانهای بیشتری احساس خوب داشته باشم
باید متوقف نشم و مدام اقدام کنه حتی شده یه کار کوچیک یه قدم کوچیک بردارم هر روز
افراد نامناسب رو افرادی که حس خوبی بهم نمیدن و حضورشون تو زندگیم بی فایده اس حذف کنم با شجاعت
برای بهتر شدن حالم حسم زمان بیشتری بزارم کارای بیشتری انجام بدم
خدایا شکرت برای نعمت های فراوونت که در زندگیم جاری کردی و میکنی
سلام استاد عزیز . من شروع کردم فایلهای گفتگو با استاد رو گوش میدم که مطالب خوبی داره اما یه ایرادی در این گفتگوها شنیده میشه که برای خود من به شخصه آزار دهنده هست و رو مخ میره ، این گریه ها و هیجانات گوینده پشت خط هست که گاه نمیتونند خود رو کنترل کنند و نصف وقت گرفته میشه برای شنیدن گریه و هیجانات که بعضا نفسشونم دیگه بالا نمیاد از بس خود رو هیجان زده کردند ، که من فقط ثانیه شماری میکنم که شما بیایید بالا و رشته کلام رو بدست بگیرید و از اون آزار شنیداری رها بشم . انقد قربون صدقه رفتن و احساساتی شدن چه تاثیری داره ؟ به جز وقت گرفتن و رو اعصاب شنونده رفتن ؟ بخدا آروم و با آرامش صحبت کردن بیشتر روی شنونده اثر میذاره و وقت هم کمتر گرفته میشه که برن روی اصل مطلب تا اینکه نصف زمان رو به ابراز احساسات غلیان کرده که ناراحت کننده هم هست و مصداق تولید حُزن و اندوهه که در فایل قبلی صحبتش بود و تاکید بر این بود که باید از حزن و اندوه دوری کرد ، اگر الان حس من بد شده و در ادبیاتم هم مشخصه که ناراحتم بخاطر شنیدن همین احساسات و هیجانات و گریه هاست ، این احساسات مهار نشده ، نه شاد کننده ست و نه محرک خرید محصولات . من تمام فایلهای روانشناسی ثروت رو خریدم بدون شنیدن این گریه ناله ها و نفس بالا نیامدن ها بوده . خواهشا به کاربران بگین وقتی میان پشت خط صحبت کنند آرامششون رو حفظ کنند و مدیریت زمان داشته باشند و اون وقتی که برای بیان تجربه شون بهشون اختصاص داده میشه رو صرف انتقال تجربه شون از فایلها کنند نه صرف قربون صدقه و احساسات ناراحت کننده . که یکی دو مورد طرف همه ی زمانش رو به همین گذروند و فقط دو خط تجربه ش رو گفت این ظلم هست به مایی که وقت گذاشتیم برای شنیدن این فایلها . این وقت ماست که تلف میشه . دیگه گزینه سرعت دادن به صحبتها رو هم برداشتین و نمیشه صحبتها و گریه ها و احساسات شدید رو سرعت داد و ازش رد شد و به اصل مطلب پرداخت . لطفا اون گزینه سرعت دادن به صحبتها رو هم دوباره فعال کنین . ممنون