تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴ - صفحه 3 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

444 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسینی ترین نرگس دنیا گفته:
    مدت عضویت: 2728 روز

    «به نام خدای همیشگی»

    این روزها خیلی دارم تلاش میکنم تا بپذیرم شرایطی که توی زندگیم وجود داره رو خودم خلق کردم. سعی میکنم دنبال نشانه‌ها باشم و ردپای قانون رو از زندگیم بخونم.

    اوایل هرچی فکر میکردم نمی‌تونستم ارتباط معناداری بین باورهام با شرایط زندگیم پیدا کنم ولی هرچی میگذره انگار یچیزهایی برام واضح میشه.

    مثلا من می‌دونم که همیشه عادت داشتم همه چیز رو تجزیه تحلیل کنم و زیر و بم هر آدم رو تو ذهنم بکشم بیرون.

    خب این رفتار و این باور کم کم در من باعث شد که به این نتیجه برسم که آره «من خیلی بقیه آدمها رو خوب میشناسم و درک میکنم و دلیل اینکه فلانی فلان رفتار رو بروز داده فلان چیز بوده. ولی همه که مثل من این قابلیت رو ندارد. پس هیچکس وجود ندارد که انقدر خوب من رو بشناسه و درک کنه. پس من آدم تنهایی هستم.»

    دیدم که این رفتار و این باور واااااقعا باعث شده که من خیلی از جاها توی زندگیم احساس تنهایی داشته باشم و حس کنم درک نمیشم.

    خوشحالم که یک قدم دیگه هم در این مسیر حرکت کردم.

    عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
    • -
      سولماز ستاری گفته:
      مدت عضویت: 2583 روز

      با سلام خدمت شما دوست گرامی

      چه جالبه ،دقیقا منم این باور رو نسبت به خودم دارم و سال های اخیر هم گاهی به زبون اوردم.

      که من یه اخلاقی دارم که همه رو درک میکنم ،شرایطشون رو یا اینکه اصلا طرف داره بهانه میارع رو به خوبی می فهمم.

      مثلا خواهرم بهم بگه که شوهرش اهل زیارت و گردش و سفر خانوادگی نیس،و من خودمم اینو فهمیدم و خیلی راحت درک می کنم و میگم خوب طرف دوست نداره تو این مراسم ها باشه و کاملا برام پذیرفته س،و نمیام هی به خواهرم بگم چرا شما یه سفر زیارتی نمیرید؟چرا شما که دریا نزدیک تون هست یه سفر نمی رید با اینکه خواهرم عاشق دریاست.

      و واقعا اگر گاهی اوقات گفتم فلانی و فلانی به مسافرت رفتن ،فقط خواستم این ذهنیت رو به خواهرم بدم که تو هم بخواه که صد درصد هیچ موقع اون انتظاری که من داشتم براورده نشده و فقط خواهرم از اونا ایراد گرفته.

      و خلاصه حالا اگر من به خواهرم بگم که شوهرم نمیتونه رانندگی کنه و ترس داره ،مخصوصا تو شهر یا بزرگراه،دیگه دو تا شاخ درمیاره و واقعا میدونم که مسخره ام میکنه.

      چون بچه خودش کامل مسلط هس.

      اصلا شوهر خودشم بلد نبود و کم کم یاد گرفت.

      منم هیچ وقت مسخره شدنمی کردم که رانندگی بلد نیس.

      و خوب خدا رو شکر یا دگرفت.

      با اینکه طرف میگم روی فلان حرکت شوهرم حساسه.

      من دیگه نمیام باهاش بحث کنم که چرا تو رو اینجوری میکنه و از این حرفا.

      ولی در موارد محدودی که از رفتار برادر و پدر و شوهر خودم جایی گفتم ،سریع اونا برگشتن و موضع گرفتن. اونم چیزی که واقعا دست من نبوده.

      و منم تکاملی دارم ارتباط بین باورها و شرایطم رو میفهمم.

      مثلا من همیشه دوست داشتم که خودمون خونه دار بشیم و اصلا نمی‌خواستم که خونه اماده از طرف پدر شوهرم بهمون برسه. و نتیجه شم این شد که با اینکه دو تا خونه جدا داره و میتونه بهمون بده ولی با خودشون زندگی میکنیم.و البته در اون قسمت خریدن خونه باورهام ضعیف بوده.

      و میخوام روش کار کنم تا انشالا بخریم.

      ممنونم از کامنت زیبا و ارزشمندتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    زهرا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1804 روز

    به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست

    سلام و درود

    بزرگترین دیوار ذهنی که خودم ساختم

    خیلی به این سوال فکر کردم و به یک جواب بسیار واضح و روشنی رسیدم

    احساس عدم لیاقت یا بهتره بگم گره زدن احساس ارزشمندی به نتایج و دستاوردهای بیرونی

    احساس ارزشمندی بی قید و شرط رو اولین بار از زبان استاد عزیز شنیدم و همون قدر که جدید بود

    برام تعجب بر انگیز هم بود

    مگر میشود که من ارزشمند باشم فارغ از هیچ چیز دیگری در واقع

    ارزشمند باشم بدون هیچ قید و شرطی

    خب خیلی خنده دار بود

    چون بیشتر از سی چند سال بود که من فکر میکردم و میکنم که حتما باید یه موفقیت بیرونی خیلی خفن داشته باشم تا خودم رو ارزشمند بدونم

    وقتی که اینجا هم حرف از احساس ارزشمندی میشد و بچه ها میگفتن باید احساس لیاقت داشت

    مثلا در دریافت نعمت ها شما باید احساس لیاقت بی قید شرط داشته باشی تا خداوند اون نعمت رو بهت بده فکر میکردم که مثل یه جور عبارت تاکیدی هست که بچه ها دارن تکرارش میکنند

    توی دوره ی کشف قوانین بودم که یکمی عمیق تر با مفهوم خود ارزشمندی اشنا شدم

    من در تمام زندگیم دنبال این بودم که نشون بدم خب چون من توی فلان زمینه خوب بودم و این موفقیت رو کسب کردم پس احساس ارزشمندی میکنم

    یعنی ارزشمندی من وابسته بود به یک دستاورد بیرونی

    جالبی جهان هم همینه مثل اینه عمل میکنه و احساس تو رو به تو بر می‌گردونه

    چون من فک میکردم باید یه نتیجه ی بیرونی موفق داشته باشم خیللللی کار ها انجام دادم و طبق قانون من در هیچ کدوم اون موفقیت رضایتی که میخاستم رو بدست نیاوردم و این گونه بود که

    من همون فرکانس عدم ارزشمندی رو بسیار بیشتر از قبل از جهان اطرافم دریافت میکردم

    جهان به خواسته های ما کاری نداره ،جهان به داشته های ما نگاه میکنه

    و همون رو دوباره در مقیاس بزرگتر به ما برمیگردونه

    این احساس عدم لیاقت واقعا ریشه ی بسیار عمیقی در وجود من داشته و داره

    چون وقتی که برای اولین بار دوره ی احساس لیاقت رو که گوش دادم

    اصلا انگار نه انگار اگاهی جدیدی وارد مغز من میشه، به این خاطر که این باور انقدددددددددر عمیق در تاریک و پود باورهای من تنیده شده که اصلا خودمم باورم شده بود

    تا چندین جلسه هر چقدر من میرفتم جلوتر و بیشتر گوش میدادم انقدر این کفه ترازوی ذهن من سنگین بود که حتی یک اپسیلون هم جابه جا نشد

    باید بگم همونجا کمی نا امیدی اومد سراغم و با خودم گفتم پس چی میگن بچه ها که دوره ی احساس لیاقت زندگی ما رو تغییر داد

    پس چرا برای من اینجوریه

    چرا هر کاری میکنم انگار ذهنم میگفت خب بعدی

    و همونجا بود که دوره نصفه رها کردم

    و تمرکزم رو گذاشتم روی دوره هم جهت با جریان خداوند چون واقعا داشتم مومنتوم مثبت رو قطع میکرد

    حتی یه جورایی ترس هم پیدا کرده بودم و هر بار که میخاستم تمرکزی از اول شروع کنم اون ترس دست و پای من رو بسته بود

    ذهنم انقدر این مسئله رو بزرگ کرده بود که یک ترسی توی وجودم ایجاد شده بود و همش میگفت این همه پول دادی دوره خریدی آخرشم هیچی و من تمام سعی مو میکردم که بی‌توجه باشم

    تا اینکه پروژه تغییر شروع شد و استاد فرمودن مکمل این دوره ،دوره ی احساس لیاقت هست و من این رو نشونه دیدم

    الان جلسه ی سوم یعنی گفتگوهای ذهنی هستم و من شاید 1 درصد تونسته باشم درک کنم و فهمیدم که من هیچ وقت اون دوست مهربان و صمیمی برای خودم نبودم و همیشه در حال سرزنش کردن خودم بودم

    فهمیدم که خیلی وقت ها خودم رو دوست نداشتم و مثل یک والد کنترل گر و سخت گیر با خودم رفتار کردم و حتی به صورت خودآگاه دارم این رفتار به صورت عملی در رابطه با فرزندمم انجام میدم

    استاد من نیاز دارم تا آخر عمرم روی احساس لیاقت و ارزشمندی خودم کار کنم

    انقدر که درهای جدیدی از اگاهی رو به روم باز کرده و حداقلش الان میتونم بپذیرم چه باورهایی درست هست و حتی قابل جایگزینی با باورهای قدیمم

    الگوشم همه دوستان عزیزم که از این دوره استاده کردن و چقدر تغییرات در همه ی ابعاد زندگی شون ایجاد کردن

    همون 1درصد اگاهی حالم رو دگرگون کرده و میتونم خودم رو بپذیرم همین جوری که هستم

    میتونم خودم رو دوست داشته باشم فارغ از عوامل بیرونی و همین دوست داشتن من رو به صلح رسونده به سکوت درونی به آرامش به رهایی

    به اینکه همین تغییرات 2ماهه رو ببین

    قانون همینه

    فقط باید استمرار و تعهد داشته باشی زهرا

    ادامه بدی

    مسیر برای همه یکیه

    همه ی دوستات که الان الگوی تو هستن یه روزی از همین جاده و پیچش عبور کردن

    تو داری جا پای قدم های اونها میزاری

    فقط با لذت ادامه بده

    استاد این بزرگترین دیوار ذهنی من بوده و هنوزم هست

    یه زمانی انقدر درگیر حواشی بودم که اصلا متوجه نشدم

    یه زمانی هم که متوجه این دیوار شدم اصلا قابل پذیرش نبود برام و حتی ترس داشتم از گفتنش

    اما الان جسارتش رو پیدا کردم و بیام و بگم

    و حتی همین گفتنش احساس میکنم مقدار زیادی از باری که روی دوشم هست رو برام سبک تر میکنه

    که به یاری خداوند و اگاهی دوره ی احساس لیاقت و کمک های دوستان توحیدیم قدم بر میزارم برای ریختن این دیوار بتنی

    و مطمئنم که نتایج خوبی هم ازش خواهم گرفت همین طور که ادامه میدم مسیر هموار تر و آسانتر میشود چون که مسیر خداوند مسیر آسانی و راحتی است

    سپاسگزار خدای مهربانم هستم که به توفیق داد در این مسیر در کنار شما عزیزانم باشم ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای:
    • -
      ساره خالقی گفته:
      مدت عضویت: 2461 روز

      سلااااام زهرا جانم دوست عزیزم،

      اول اینک بگم

      از دیدن کامنتت و حضورت در این سایت الهی خیلی خوشحال شدم…

      داستان از این قرار بود که،

      من معمولا در طول روز کامنتهای دوره هم جهت و 12 قدم رو میخونم

      و دوره هم جهت رو برای بار دوم استارت زدم و برای این پروژه به محض اینکه فایل صوتی رو گوش میکنم چندتا کامنت میخونم و میرم سراغ دوره ها،

      اما چند روز پیش ک تو ماشین نشسته بودم و معمولا فایل گوش میکنم یه حسی بمن گفت برو چند تا کامنت دیگ هم از پروژه تغییر رو بخون و همینک صفحه رو باز کردم با کامنت ات روبرو شدم، چنان ذوقی تو وجودم احساس کردم ک همون موقع خواستم بهت پیام بدم ولی خب نشد.

      و خیلی جالبتر این بود ک اینهمه برای دوره هم جهت کامنت گذاشتی من قبلا ندیده بودم خخخ.

      خلاصه هدایت الله بود ک الان در این تایم متوجه هم مسیر بودن هم اینجا باشیم… خدا میدونه قراره چه چیزهایی ازهم یاد بگیریم…

      ما دریک فضای مجازی اشنا شدیم و سالها در فضاهای مجازی مختلف بودیم

      اما با قدرت میگم این سایت تنها جایی بوده ک بمن احساس امنیت و آرامش میده و خوشحالم ک در یک پلتفرم دیگ، از حضور هم لذت خواهیم برد اما متفاوت…

      جایی ک همه در حال رشد کردن هستیم، خیلی جاها با سرعت بسمت جلو پیش میریم،یجاهایی درگیر روزمرگی میشیم برمیگردیم،یجاهایی استپ میکنیم،ازهم قانون رو یاد میگیریم..

      ولی هستیم،

      اینجا جایی هست ک قضاوتها،حسادتها،منیت ها جاشو میده به امید،عشق،توکل….

      و میتونم بگم

      از نوشتن انچه درون مون میگذره از خود افشایی از اقرار کردن اونها هیچ هراسی نیست… چون قرار نیست کسی مارو قضاوت کنه…

      خیلی بهت افتخار میکنم، برات ارزوی موفقیت های فراوان دارم…

      اجازه بده خداوند عشق شو، قدرت شو تو زندگیت به نمایش بزاره..

      اجازه بده خدا شگفت زده ات کنه با معجزاتش

      خدایی ک همیشه دوست داره….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        زهرا حسینی گفته:
        مدت عضویت: 1804 روز

        سلام ساره ی قشنگم دوست مهربانم

        خدا میدونه چقدر خوشحال شدم از اون نقطه ی آبی نورانی که کنار عکسم بود

        و چقدر خوشحال تر وقتی که اسم تو رو دیدم

        واقعا خداروشکر میکنم برای بودنت توی زندگیم

        چون تو دست خداوند شدی و به واسطه ی تو آشنایی من با استاد شکل گرفت

        چه روزهایی بود یادش بخیر

        چقدر خوشحالم که به ندای قلبم گوش دادم و عکس پروفایل گذاشتم این هم از برکات عمل کردن به ایده ها و الهامات هست

        من درس های خیلی بزرگی ازتو همیشه گرفتم و چقدر خوبه که این صمیمیت قراره محکم تر و توحیدی تر بشه در این سایت بهشتی …

        خودت میدونی که چقدر برام عزیز و قابل تحسین هستی

        باز هم از برکات سایت هست که همه ی ما میتونیم خودمون باشیم فارغ از دیدگاه های عموم جامعه .

        برای من هم این سایت همیشه یک مکان مقدس و امن بوده تا بتونم راحت زهرای واقعی رو نشون بدم

        و چقدر از استاد سپاس گزارم برای این خصلت شون

        چون من هیچ وقت فکر نمیکردم بتونم انقدر صادقانه و صمیمانه بتونم از خودم بنویسم

        دوست عزیززززم برات بهترین ها رو آرزو میکنم ان شاالله مسیرت دوش خداوند باشه تا فقط لذت ببری

        عاشقتم

        در پناه حق

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          ساره خالقی گفته:
          مدت عضویت: 2461 روز

          حس ام گفت ک این رو برات بنویسم،

          زهرا، همیشه استاد یه حرفی میزنه ک خیلی با

          خودم تکرارش میکنم

          هر وقت با تمام وجود اماده تغییر باشی، خداوند هدایت هاشو میفرسته…

          هر وقت با جدیت و تعهد یک مسیر روشروع کنی، از همه طرف الهامات و هدایت ها میاد…

          تو هم خودت با تمام وجود میخواستی که یک چیزی در زندگیت تغییر کنه… تو هم اماده بودی. تو هم خواستی و پای خواسته ات ایستادی…

          همه چیز از “تو” شروع شد… و من هم دستی از دستان خدا ک البته من هم نبودم، از هزاران طریق دیگ تو به این مسیر هدایت میشدی…

          از مدتها پیش، مخصوصا،

          دفعه اخر ک باهم صحبت کردیم متوجه تغییراتت شده بودم..

          کلامت رنگ و بوی دیگ ای داشت، رنگ توحید داشت…

          بوی خدا میداد..

          چرا ک قلبم با حرفهایت ارام میشد

          با انگیزه ها و امیدهای قشنگی که بمن میدادی…

          چرا ک قلبت ارام تر بود،

          همونجا حسم گواهی داد ک حتما زهرا در مسیر این اگاهی ها هست.. حتما یکسری دگرگونی های درونی رو اغاز کرده..

          حتما ارامش درونی رو یکجایی پیدا کرده…

          ولی خب نپرسیدم..

          چرا ک زمان درستش همینجا درهمین لحظه بود.. وقتی ک خدا از یه طریق جالبی هدایت کرد ک زهرا پروفایل تو بزار، ساره الان برو صفحه کامنت رو باز کن.. تا یچیزی بهمون بگه،

          میبینی خدا چطور نشان داد ک رااحت باشین…از حضور هم لذت ببرید… از هم مسیر بودن هم لذت ببرید….

          سخن اخر اینک،

          من هم خداروشکر میکنم از بودنت در زندگیم…

          باشد ک هر دو پر از ارامش درونی باشیم،

          باشد ک هر دو موفقیت هامونو جشن بگیریم،

          باشد ک هر دو خدا را بهتر از قبل تو وجودمون پیدا کنیم،

          باشد ک هر دو در این مسیر استوارتر و متعهد تر حرکت کنیمـــ

          خیلی دوستت دارم…

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      بهزاد حاجی عباسی گفته:
      مدت عضویت: 651 روز

      سلام زهرا خانم. خیلی کامنت عالی نوشتی دقیقا پاشنه عاشیل منم هست .منم نمیتونم بی قید وشرط خودم را دوست داشته باشم . ممنونم ازت کامنتت کمک کرد واقعا یادم بیاد چرا با خودم دوست صمیمی نیستم . خیلی ازت سپاسگذارم . امیدوارم خدا کمک کنه با خودمان خیلی دوستان بهتری باشیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    مصطفی شاه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1478 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    ستایش خدایی را که صاحب اختیار و فرمانروای جهانیان است .

    سلام

    سلام به خانواده صمیمیم

    سلام به استاد عباسمنش

    سلام به گروه تخقیقاتی عباسمنش

    خانم شایسته عزیز ، خانم فرهادی مهربان و پر انرژی و آقا ابراهیم توحیدی

    دوستان ارزشمندم در این سایت الهی

    استاد بزرگوار و توحیدی و یاران عزیزم در این مسیر نور و عشق و انرژی ، خدا قوت

    اگر با من نبودش هیچ میلی ، چرا ظرف مرا بشکست لیلی .

    الهی صد هزار مرتبه شکرت که الهامات از بینهایت طریق به من میرسه . خدایا سپاسگزارم

    دیشب با اینکه امروز یک روز تعطیل بود وقتی که خواستم بخوابم گوشیم رو سر ساعت تنظیم نکردم و گفتم که هروقت بیدار شدم میرم دوچرخه سواری .

    جالبه که قبلا با اینکه ساعت رو روری ساعت پنج صبح تنظیم میکردم ، اما از ساعت 3 به بعد بیدار میشدم و امروز وقتی بیدار شدم دیدم که ساعت 6 صبحه ، خدابا شکر کردم و خودم رو تحسین کردم که امروز استراحت بیشتری کردم و اجازه دادم به خودم که بیشتر استراحت کنم .

    و با خودم صحبت کردم که ببین چون هفته های قبل خودم آگاهانه به ذهنم فرمان میدادم که میخوام زود بیدار بشم اونهم میگفت چشم و منو زودتر هم بیدار میکرد .

    امروز برای این پاداشی که به خودم دادم خیلی خودم رو تحسین کردم و آفرین گفتم چون احساس میکردم بدنم نیاز به استراحت بهتر و بیشتر داره .

    دبشب به اتفاق همسرم رفتیم خرید و کلی خرید کردیم ، از جمله گوشت که خدارو شکر خیلی هم زیاد بود و طبق روال همسرم گوشتهارو خورد و مرتب و دسته بندی میکنه .

    منکه نزدیک ساعت ده احساس خواب آلودگی کردم وتصمیم گرفتم بخوابم و همسرم هم گفت که خوابش میاد و من بهش گفتم خوب گوشتهارو بزار توی یخچال صبح خورد و مرتب کن .

    گفت عمرا تو برو با خیال راحت بخواب و استراحت کن من همه کارهارو انجام میدم بعد میخوابم .

    ( و همیشه وقتی میخوام بخوابم و میرم توی رختخواب ، میاد با عشق برام کرم دورچشم و صورت و … میزنه و توصیه های لازم رو میکنه که این کارو بکن ، این کرم رو بزن فلان کار رو بکن و من با لبخند میگم چشم عزیزم و با دوباره که میبینه من انجام نمیدم ، خودش باعشق در کنار تمام کارهاش میاد و برام انجام میده ) ذکر نعمت

    استاد همسر من خیلی کودک درونش شاده ، از خرید و داشتن کوچکترین چیزها لذت میبره .

    مثلا وقتی حتی یه گل سر میخره بارها و بارها میره جلوی آیینه و میزنه سرشو من بارها و بارها دیدم نثلا نصف شب بیدار میشه و میره چیزهایی که خریده رو نگاه میکنی بر میداره ، میره جلوی آییه و کیف میکنه و میزاره بالای سرش و بعد میخوابه

    و الهی صد هزار مرتبه شکر که یکی از بزرگترین تعمتهای من توی زندگیم همسر زیبا ، مهربان ، پر قدرت و فعال و دوست داشتنی و زیبا و جذاب منه و گاها به من میگه از روزی که برام ماشین خریدی و وسط خیان سوییچ رو دادی و رفتی همه مسعولیت کارهای خونه و خریدها و غیره رو راحت به من منتقل کردی ، البته که از انجام مدیریت کردن کارها و سروسامان دادن به زندگی لذت میبره و با تمام وجود و باعشق کارهارو انجام میده .

    وجالبه با اینکه اکثر کارها شاید 99 درصد کارهارو خودش انجام میده ، اما همیشه میگه که وقتی با تو میریم خرید و تو برای خونه خرید میکنی یه احساس خیلی خوبی داره و چیزهایی که تو میخری برکت و انرژی خیلی خوبی وارد زندگی میکنه و اینهارو با باور و یقین میگه و به همین دلیل دوست داره که برای خریدهای کلی و عمده با هم بریم و من خرید کنم .

    و اینو بگم همسرم وقتی که با دخترهام میرن بیرون و بارها و بارها کسانی که اونهارو نمیشناسند به دخترهام گفتن خواهر کوچکتروتون کجاست و اون چقدر کودک درونش شاده و چقدر حال واحساس خوبی داره ( منظورشون همسرم هست ) الهی صد هزار مرتبه شکرت

    مثلا دیشب میخواستم گردو بخرم و اول دوکیلو گردو سفارش دادم و وقتی دیدم که این گردوها دارن چشمک میزنند که بابا مارو بخر ، مارو ببر و به الهامم گوش دادم به فروشنده مهربان گفتم گردوی کل گونی رو بکش و همسرم به این خریدهای من ایمان و باور داره و چشماش برق زد و وقتی فروشنده برام کشید ، گفت خیلی از دوستان و نزدیکان همیشه سفارش گردوی خوب رو میکنند اما خوب همیشه نصیبشون نمیشه واین بار یکدست همیشه اتفاق نمی افته و من توی دلم گفتم مگر کسانی که در مدار دریافتش باشند .

    و جالبه که این فروشنده مهربان ، آرامش خواص و بی نظیری داره و وقتی من برای خرید میرم ، بهترین جنسهای دست نخورده خودش رو بدون اینکه من بگم برام میاره و باز میکنه و اگه ببینه بهترش رو داره ، مثل همین دیشب عوض میکنه و بهتره رو بران میاره .

    حالا پروژه تغییر رو در آغوش بگیر

    و این قسمت پذریش و قبول مسیولیت کارها و قبول اینکه مسول هنه اتفاقات ، شرایط زندگی خودم ، خودم هستم .

    از شروع پرژوه که اصلا انگار این پروژه برای تغییر منه و من باید حرکت کنم .

    و نشانه ها برام بطور روشن و واضح و شفاف داره میاد که بابا پنیرت جابجا شده ، حرکت کن تغییر کن .

    صبح حتی موقع نوشتن ستاره قطیی و گفتگو با خداوند بخشنده مهربان نجوا ها شروع شد .

    و گاها دیدم که منو داره میکشونه که من قدرت به نیروی بیرون از خودم بدم و گاها داشتتم کسی دیگه رو مقصر میدونستم که تو… تو… تو…

    اما الهامات خداوند از راه رسیدند

    من هم اکنون در شرایط رویایی دارم کار میکنم قطعا اکثریت جامعه آرزوی بودن در چنین شرایطی رو دارند . یک شرلیط رویایی که حتی خیلی ها باورشون نمیشه که وجود داشته باشه .

    ومن صبح به خدا گفتم ، خدایا از این شرایط خوب و عالی و رویایی که دارم بهتر چطور ؟ ، خدایا من چکاری باید انجام بدم که به شرایط دلخواهم برسم ?

    من دوست دارم در آزادی مالی ، آزادی مکانی ، آزادی زمانی زندگی کنم

    الهی من دوست دارم در تمام لحظه های زندگیم لذت ببرم شادی و خوشحالی کنم

    خدایا من دوست دارم با انجام کارم ارزش خلق کنم

    الهی من مسیر درست رو نمیدونم

    خدایا من راه راست رو نمیدونم

    من نمیدونم تو به من بگو

    تو میدونی تو بگو که چکار باید انجام بدم تا در مسیر رسیدن به خواسته هام قرار بگیرم

    خدایا تو بگو و ایمان و باورهای منو قویتر و محکمترکن تا با قدرت به سمت خلق خواسته هام حرکت کنم .

    این در خواستهای من برای تغییر و حرکت در حالی که من بهتر درآمد رو دارم و در خانه رویایی خودم در کنار خانواده زندگی میکنم و سه تا ماشین در حیاط خونم دارم و بینهایت نعمت و فراونی و سلامتی و آرامش و لذت و شادی با احساس خوب و شوروشوق خیلی زیاد در زندگیم وجود داره (ذکر نعمت )

    و گاها گفتگوی ذهنی هنگام دوچرخه سواری هم بود و من آگاهانه به ذهنم جهت میدام .

    با اینکه امروز نمیخواستم مسیر طولانی رکاب بزنم

    وقتی چند کیلومتری که رکاب زنده بودم ، اولین پول و نشانه امروز سر راهم قرار گرفت .

    یک ده هزار تومانی نو کنار جاده کوهستانی لای بوته های کنار جاده که با وزش باد و نسیم خنک صبحگاهی میرقصید و منو صدا میزد و انگار که داره دست میزنه و بالا و پایین میپره که من اینجام ، بیا منو بردار ، من منتظر توهستم .

    و این نشانه مثل دوی ماراتون تیمی که نفرات اول پرچمی رو برای نفر بعدی توی زمین میکارند که مسیر رو پیدا کنه میمونه که با این تفاوت که خدا این نشانه هارو برای من سر راه من قرار میده که من مسیر درست رو پیدا کنم و با قدرت بهتر و بیشتری حرکت کنم .

    پیاده شدم پول رو برداشتم ، سپاسگزاری کردم و گذاشتم توی جیبم و حرکت کردم .

    بدون اینکه بخوام با احساس خیلی خوب و شورو شوق خیلی زیاد در حال گفتوگو با خداوند به انتهای مسر همیشگی رسیدم و واقعا من نبودم که رفتم و خداوند منو برد ، بدون اینکه من مقاومتی کنم .

    انرژی من صدهزار مرتبه بیشتر شده بود .

    و درحال برگشت تقریبا روبروی همون جایی که رفتنا پول پیدا کردم ، دوباره کنار جاده یک دوهزار تومانی ، الهی صدهزار مرتبه شکرت

    امروز در تمام مسیر با خدا صحبت کردم و اون هم به حرفام گوشت داد و گفت بنده من ، من کنارت هستم ، من همیشه مراقبت هستم و من خودم رو انداختم در آغوش پر مهر خداوند و از مسیرم از طبیعت از وجود خداوند لذت بردم و حال کردم .

    استاد واقعا وظیفه ما فقط لذت بردنه ، ما فقط باید از زندگی لذت ببریم و مابقی کارهارو بسپریم به خداوند .

    توی باشگاه وقتی مربیم فهمید که من 54 سالمه باورش نمیشد .

    من در تمام لحظه های حضورم توی باشگاه دارم لذت میبرم و لبخند روی لبمه و با عشق ورزش میکنم .

    و بزرگترین و سنگین ترین وزنه هارو میزنم

    مثل جوان 14 ساله ای که تازه شوروشوق داره و تازه رفته باشگاه ، انرژی دارم و لذت میبرم .

    استاد ، یه موقع هایی هست که دوست دارم یه وزنه سنگین رو بزنم و احساس میکنم زورم نمیرسه ، میگم خدایا تو برام بزن ، من دوست دارم این وزنه رو بزنم اما زورم نمیرسه تو بزن .

    و این فقط توی ذهن منه و هدفون همیشه روی گوشم و لبخند روی لبم .

    و اون وزنه جوری راحت زده میشه که کیف میکنم

    استاد حال میکنم و لذت میبرم .

    و جالبه برای هم باشگاهی های قدیمیم این سوال پیش اومده، که چی شده ، این شاه محمدی با اون شاه محمدی قدیم چقدر فرق کرده .

    این همیشه یکی باید کنارش میبود و تنهای تمرین کردن براش سخت بود و اصلا موزیک گوش نمیداد و اصلا اهل این حرفا نبود .

    و گاها قدیمی ترها ، گاها میپرسن ، چی گوش میدی ، موزیکه و من هم با لبخند جواب میدم

    الهی صد هزار مرتبه شکرت که قدرت خدایی خودت رو در وجودم من نهادی و من رو خلق زندگی خودم کردی

    الهی صد هزار مرتبه که امروز هم ، هم جهت با جریان خداوند بودم.

    خدایا شکرت که با تایم اوت دادن به خودم دوباره روی دور افتادم و مومنتم مثبتم رو قویتر و محکم تر کردم .

    استاد عزیزم بیتهایت از شما سپاسگزارم.

    خانم شایسته نازنین و مهربان بینهایت سپاسگزارم

    خانم فرهادی دوست داشتنی و مهربان و نازنین سپاسگزارم

    استاد جان ، مرغ عشق های من امسال چهارمین دفعس که تخم گذاری کردن و شکر خدا ، هر چهار دفعه هم جوجه دادند و همسرم در حال تمیز کردن جای اونها ، میگه بابا ما نیاز به جای بزرگتر و فضای بیشتر هستم و ما به یه جایی فضای پرادایس هستم برای نگهدای این پرنده ها

    اگر بامن نبودش هیچ میلی ، چرا ظرف مرا بشکست لیلی .

    خدایا عاشقتم که عاشقمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
  4. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1808 روز

    به نام خدای مهربان

    خدایا من سپاسگزارم که اینجام.

    خدایا کمکم کن که به یاد بیارم زمانی که تصمیم به تغییر گرفتم و کمک از تو ، هدایت از تو، حمایت از تو….

    و امروز هر آنچه که دارم ، هر آنچه که هستم از آن توست.

    یاد میارم وقتی تمام زندگی من از هر جهت که نگاه می کردم در حال سقوط بود، حسی در درونم به جنب و جوش بود انگار صدایش رو حس می کردم ، اما بی اهمیت بودم تا اینکه داد زندنش، رو احساس کردم که تو باااااااید بلند شوی و حرکت کنی……..

    غروب یه روز تابستانی بود در دل طبیعت هدایت شدم به یک پیاده‌روی ، انگار پیامی می خواست بگوید ، که بیا تا مراحل رو برایت بگویم.

    خوب یادمه او لحظه که وقتی با خدا حرف می زنم و اشک ها اینققققققققدر جاری بودند که صدایم تبدیل شده بود به هق هق کنان ، .

    اینققققققققدر صداها واضح شده بود، که او می گفت و من چشم می گفتم ، کاملاً تسلیم و متواضع شده بودم، وقتی به خانه اومدم از فرط اشک ها صورتم سرخ شده بود ، وقتی خانواده ام باهام صحبت می کردند سرم را خیلی بالا نمی آوردم ، که شک نکند داستان چیه،،،،

    فقط شروع کردم به تهیه یک شام ساده وقتی خانه آرام تر شد، مدارک م رو جمع کردم .

    دیگر تصمیمم نهایی شده بود، صبح که شد از خانواده خداحافظی کردم و رفتم ، به یک شهر دیگر ، من یک سال درگیری داشتم با این مسئله اما هر بار با مخالفت خانواده روبه‌رو میشدم و ترس ها و ناامیدی هایی که هر بار به من تزریق می کردند.

    اما دیگر تصمیم نهایی را گرفته بودم، اول صبح حرکت کردم در مسیر 400 کیلومتری راهی شهری که او می گفت و هدایت می کرد می رفتم، پر بین راه فقط به حرف های دیروز غروب م با خدایم فکر می کردم، نجواها راحتم نمی گذاشتند ، اما من فقط یک جواب دادم ، این فقط قدم اول، ایمان دارم همه چیز خودش راحت درست می شود.

    وقتی به مقصد رسیدم خیلی خوشحال بودم ، تمام جز به جز سفر خدا رو حس می کردم، تا به حال همچنین سفری نکرده بودم چقققققدر لذت بخش بود همه چیز برایم.

    خونه یکی از داداش هام مستقر شدم، تا اینکه هفته دوم فرا رسید من هدایت شدم به یک کاری در رستوران ، که برای کار آشپزی نیرو می خواست ، شروع به کار کردم، روزها فقط لذت بود تمرکز به زیبایی ها، و تو لحظه بودن بود.

    اتفاقات شروع شد

    معجزات هی پشت سر هم یکی پس از دیگری آغاز شد.

    نه ماه طول کشید ، تک تک خانواده بدون اینکه من حتی خبری ازشون داشته باشم به من پیوستند ، زندگیم از تمام جنبه‌هایی که در حال سقوط بود ، آروم آروم جوانه زدنش شروع شد

    من مستقل بودن رو کسب کردم

    رهایی و عاشق شدن

    آرامش و سلامت بودن

    احساس لیاقت و ارزشمندی

    موقعیت مالی هر روز با من از نتایج ش حرف می زد.

    همه چیز ، همه چیز در حال تغییر شد.

    خدای من تا به امروز فقط دارم عشق می کنم.

    فهمیدم که اگر من از درونم تغییر کنم و متعد شوم و از همه مهمتر مسولیت آنچه در زندگی م هست را بپذیرم جهان به کمک من می آید.

    من امروز وارد بهشتی هستم که هر روز دارم نتایج کسب می کنم

    من دارم لذت می برم.

    خدایا من سپاسگزارم

    استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و دوست داشتنی متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای:
  5. -
    رضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 543 روز

    به نام پروردگار یکتاا

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و و خانم شایسته دوست داشتنی

    سلام خدمت همه دوستان هم فرکانسی

    سلام خدمت همه عزیزای دل

    خداور شکر بابت این آگاهی ها و کلید واژه های ناب

    خدارو شکر بابت یه فرصت دیگه

    شکر برای انگیزه برای ادامه دادن

    شکر بابت ایمان برای کم نیاوردن

    شکر بابت این فضای فوق العاده

    استاد چیزی ک امروز از معجزه ی خداوند دیدم و تغییر خودم میخوام بگم

    خداوند امروز از دستانش بهم رزق رسوند مورد اول بعدش

    طرفای ساعت 8حرکت کردم و رفتم ب سمت دفتر خواهرم

    موقع برگشت بخاطر یه اشتباه و یه لحظه غفلت به یه پژو پارس و یه آزارا زدم

    زدم کنار سریع نجوا ها اومد ک بد بخ شدی و…….

    ولی به لطف خداوند و آموزه های شما سریع گفتم خیریت داره

    چندین بار باور الخیر فی ما وقع رو تکرار کردم

    راننده پژو پارس سروصدا کرد راننده آزارا گفت من سه روز پیش ماشینو خریدم 6 میلیارد ازت

    افت قیمت می گیرم ولی اصلا تاثیری زیادی روم نداشتن و من مدام توی دلم میگفتم هرچی

    از خدا بیاد قدمش رو تخم چشمام و……. و یه آرامش خاصی وجودمو گرفت

    راننده آزارا هم زبون خودمون ترک در اومد

    افسر اومد موقعی ک خواست نزدیک ماشین ها بشه ب افسر گفتم من مقصرم و مدارکمو گرفت

    راننده پژو پارس یه خانم بود جیغ و داد ک من عجله دارم باید برم فقط پول آینه بغل منو بده مالیدگی باقیش هیچ

    شاید باتورتون نشه راننده آزارا ک میگفت گلگیرو و سپرم ضریه خورده افت قیمت میگیرم

    یهو گفت یه آینه بغل بگیر بده ب این خانم منم شکایتی ندارم { شمارشو ازش گرفتم }و رفت

    افسر هم بدون جریمه مدارکم رو بهم برگردوند و رفت

    هزار بار بخودم گفتم ببین معجزه خداور چقدر قشنگ دل اون راننده رو نرم کرد

    هزار مرتبه شکر ک تونستم همونطور ک توی دوره هم جهت گفتین تایم اوت بگیرم

    هزار مرتبه شکر ک ایمانم ب عظمت خداوند بیشتر شده

    هزار مرتبه شکر ک احساس ارزشمندیم بیشتر شده و جلوی نجوای ذهن رو بهتر میتونم بگیرم

    هزار مرتبه سپاسگذارم ک منو ب مسیری هدایت کرد ک روی وجودم سرمایه گذاری کنم و خودم بینای

    تغییراتم باشم

    استاد عزیزم خیلی خیلی ممنون بابت ایجاد این فضای فوق العاده و این آگاهی های ناب

    دوستان عزیزم ممنونم بابت مشارکتتون توی کامنت ها ک خوندن کامنت هر کدومتون خودش

    یه درس زندگیه

    امیدروارم خداوند هدایت کنه و همیشه توی این مسیر نورانی ادامه بدیم وپله ترقی همدیگر باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 38 رای:
  6. -
    حمید معدندار گفته:
    مدت عضویت: 1308 روز

    به نام الله مهربان

    سلام به استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته گرامی

    سلام به همه دوستان نازنینم

    هر قسمت از این پروژه بی‌نظیر که روی سایت گذاشته می‌شه کلی درس داره برای من ، مخصوصاً ، صدای دوستان عزیز رو می‌شنوم که پر از انرژی ، ایمان ، تعهد ، شجاعت و حرکت کردن در مسیره

    اینا رو که ‌میشنوم به من انگیزه میده در مسیری که دارم حرکت می‌کنم مطمئن‌تر قدم بردارم ، بیشتر تعهد داشته باشم و توکلم به خدا بیشتر بشه

    نتایج خانوم الهام عزیز رو شنیدم ایشون وقتی که داشتن با استاد صحبت می‌کردند انقدر تحت تاثیر قرار گرفته بودن که صداشون بغض آلود بود و البته ما هم تحت تاثیر صداشون قرار گرفتیم و اشکمون در اومد و من صحبت‌هاشون رو خوب متوجه نشدم و بعدش که استاد شروع کردن به صحبت کردن متوجه شدم که داستان از چه قرار بوده خانم الهام رو تحسین می‌کنم واقعاً دمشون گرم که انقدر عالی تونستن خودشون کار کنند و نتایج فوق العاده بگیرند البته که حق دارند موقع صحبت کردن احساساتی بشن ، آفرین به ایشون

    صحبت آرام عزیز رو چون شمرده شمرده توضیح می‌دادند کامل متوجه شدم ، چقدر خوب عمل کردن تبریک می‌گم بهشون اینکه آدم بتونه روی باوراش تمرکزی کار کنه یعنی 4 صبح تا 8 صبح با تعهده بالا آدم بشینه رو باوراش کار کنه و خودش رو تغییر بده باوراشو تغییر بده جای تبریک بسیار زیاد داره ، احسنت به ایشون که با این تعهدشون تونستن در فروش هم به رتبه بالا در خاورمیانه برسن ، هم به درآمد درهمی و دلاری برسن

    تازه اونم 4 سال پیش نه الان ، قطعاً الان شرایط شون خیلی بهتر از قبلم هستش هزاران تبریک ، آفرین آفرین به خانوم آرام عزیز

    خدایا شکرت که این الگوها رو میبینم

    استاد یه نکته‌ای رو تو این فایل گفتید اون زمان که توی بندرعباس بودید تو اون شرجی خیلی بالا ، تو تاکسی پشت فرمون زیر پاتون از خیس شدن و عرق کردن شده بود دریاچه ، و من سال‌ها پیش این تجربه رو داشتم یعنی دوران خدمت یه تابستون توی اندیمشک سرباز بودم و میدونم دمای جنوب چقدر زیاده و قطعاً بندرعباس خیلی بیشتر از اندیمشک گرمتره و شرجی بیشتری داره ، وقتی در مورد تعهد صحبت می‌کردید اونم تو اون شرایط واقعاً نشون میده که چقدر براتون مهم بوده و چقدر ایمان داشتید که این مسیر جواب میده وقتی که رفتارتون این شکلی تغییر کرد و این شکلی رو خودتون کار کردید اون زمان بود که شرایط تغییر کرد و اون آقایی که مسئول تعاونی زمین‌های نیروی دریایی بود به عنوان مسافر به ماشین شما هدایت شد و اون همه اتفاق فوق العاده بعدش رقم خورد

    خداوند در قرآن می‌فرماید إنّا علیْنا للْهُدی هدایت شما بر عهده ماست

    باز هم طبق آیه وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

    خداوند می‌فرماید اگر از تو درباره من پرسیدن ، بگو من نزدیکم و همواره در حال اجابت خواسته های کسانی هستم که از من درخواست می‌کنند به شرط اینکه اونها هم ایمان بیاورند باشد که رشد کنند

    یه جورایی خداوند داره میگه که تو ایمان داشته باش کار کن رو خودت رو باورت کار کن و مطمئن باش که من پاسخ میدم

    و زمانی که استاد رو باورهاشون کار کردن اونم وقتی که هیچ نتایجی در کار نبود و ایمان داشتند به اینکه خداوند پاسخ میده خدا هم پاسخ داد و اون فرد را آورد توی ماشین تا خواسته استاد که زمین بود برآورده بشه اونم بدون هیچ سختی و به راحتی اجابت شد

    یا استاد وقتی که همون موقع تو بندرعباس تو همون تاکسی تو مسیر درست قرار گرفتید و باورهاتون رو آروم آروم تغییر دادید کیفیت مشتری ها تغییر کرد یعنی مسافرای دربستی بیشتر به پستتون می‌خورد و این به معنی درآمد بیشتر بود

    همه اینا رو من بارها شنیدم بازم می‌شنوم همه می‌شنویم بارها هم شنیدیم اما موقع عمل به این قوانین می‌رسه ، یعنی زمانی که باید بریم روی باورهامون کار کنیم چند روز انجامش می‌دیم و بلافاصله منتظر نتیجه

    و از اونجایی که همه ما انسان‌ها عجول هستیم و خیلی سریع می‌خوایم اتفاقات رقم بخوره و می‌بینیم که اتفاق خاصی نمی‌افته ‌زود یبیخیال کار کردن رو باورها میشیم ، یعنی نه اینکه بخوایم بی‌خیال بشیم ، درگیر روزمرگی میشیم چرا چون ته باورهای ذهنی‌مون افکار مخفی وجود داره که میگه بابا اصلاً ربطی به این چیزا نداره الکی خودتو خسته نکن

    میدونید داستان چیه!؟

    میدونید مشکل کجاست!؟

    مشکل اینجاست که هنوز باور نداریم ، هنوز به این نتیجه نرسیدیم که 100 درصد تمام اتفاقات رو خودمون با افکارمون با باورهامون داریم رقم می‌زنیم و تنها راه رسیدن به خوشبختی اینه که باید باورهامون رو تغییر بدیم خودمون رو تغییر بدیم شخصیتمونو تغییر بدیم این اصل این قانونه وزی هزار بار داریم می‌شنویم اما جدی نمیگیرم ، بابا استاد خودش یه الگوی حیّ و حاضره و می‌بینیم که به چه خواسته‌هایی رسیده ، مسیر توضیح داده که از کجا به کجا رسیده و دلایلشم گفته

    امروز داشتم به همسرم می‌گفتم ما باید خیلی سپاسگزار خدا باشیم که یه عزیزی رو در مسیر ما قرار داده که هم سایت فوق العاده‌ای داره ، هم قوانین رو داره به ما آموزش میده ، هم زیبایی‌ها رو به ما نشون میده ، هم تمرکز بر روی نکات مثبت رو به ما نشون میده و یاد میده و هم کشور آمریکا را به ما نشون میده با اون همه مناظر بی‌نظیر و زیبا ، هم ما رو با قرآن آشنا کرده تا درس زندگی رو ازش بگیریم و عمل کنیم به قوانینی که خداوند در قرآن برای ما گذاشته ، کجای دنیا یه همچین پیجی یه همچین کانالی یه همچین سایتی پیدا میشه با این مشخصات و ویژگی‌ها که تمام اعضاشم انسان‌های بی‌نظیر ، دوست داشتنی ، نازنین ، توحیدی ، زیبا بین ، شجاع ، عمل گرا ، کاردرست صادق ، پر انرژی و فوق العاده ای باشند این همه خصوصیات فوق العاده را تو این سایت می‌تونیم پیدا کنیم و و البته که بخاطر باورهای استاد عباس منش نازنین که این همه ویژگی خوب اینجا جمع شده ، استاد ازتون خیلی سپاسگزارم مرسی همچنین از خانم شایسته عزیز ممنونم ازتون

    برگردیم ادامه موضوعی که داشتم صحبت می‌کردم

    فرق خیلی از ماها که هنوز نتایج عاالی نگرفتیم با عزیزانی که نتایج خیلی خوب گرفتن در اینه اگه باور داشته باشم که خودم با کانون توجهم ، با تغییر نگاهم با باورهایی که می‌سازم خالق زندگی خودم هستم اونوقت خیلی جدی می‌گیریم اون وقت به جای اینکه بیایم حرفای قشنگ بزنیم میریم دنبال کار کردن روی باورهامون و قطعا با تعهد خیلی بالا این کار را انجام می‌دیم البته که اینارو دارم اول به خودم میگم

    اون وقته که مثل خانوم آرام عزیز ساعت 4 صبح بیدار میشیم و تا 8 شروع می‌کنیم به نوشتن ، اون وقته که می‌چسبیم به کار کردن روی خودمون ، روی باورهامون ، روی پیدا کردن الگوهای مناسب ، روی تمرکز و توجه کردن به زیبایی‌ها و نکات مثبت و هر لحظه سعی میکنیم احساس خودمون رو به سمت بهتر و بهتر پیش ببریم

    بقول استاد خیلی از بچه‌ها هستند تو سایت که نتایج خیلی عالی گرفتن مثلا در حوزه مالی تونستن به درآمد چند ده هزار یا چند صد هزار دلار در ماه برسن

    یا تو حوزه روابط با دیگران و جایگاه اجتماعی بی‌نظیر عمل کردن یا تو روابط عاطفی ، تو خودشناسی و غیره تونستن بهترین باشن و به نظر من این افراد که تعدادشونم خیلی زیاده اصلاً نمیان کامنت بزارن و از نتایجشون بگن حالا یا باورشون اینه اگه بنویسن واقعا تمرکزشون از روی کار و بیزینس شون برداشته میشه به همین خاطر فرصت نمی‌کنن بیان کامنت بذارن یا شایدم فکر می‌کنن که چراغ خاموش بهتره حرکت کنن یا افراد معروفی هستند و نمی‌خوان دیگران بشناسن شون و بگن که به خاطر این سایت و این آموزه‌ها بوده که به هرچی که خواستن رسیدن در هر صورت افراد خیلی زیادی هستند که از طریق همین آموزه‌ها تونستن به تمام خواسته‌هاشون برسن و البته خواسته‌هایی که شاید دور از تصور خیلیا باشه ، بازم دمشون گرم

    استاد یادمه تو دوره بینظیر 12 قدم ، قدم دوم جلسه چهارم وقتی که فایل شروع شد شما گفتید ثروت یه موضوع ذهنیه ،شاید خنده‌دار باشه یا کسی باورش نشه با وجود اینکه این همه استاد در مورد این موضوع صحبت کردن تو فایل‌های مختلف ، تو فایل‌های هدیه ، تو سفر به دوره آمریکا ، تو سریال زندگی در بهشت این همه استاد صحبت کردن ثروت یک موضوع ذهنیه من تازه فهمیدم و درک کردم که همه چیز یه موضوع ذهنیه نه تنها ثروت از همون موقع بطور جدّی دارم روی این قضیه کار می‌کنم اونم با تعهد بالا و به امید الله مهربان دارم میرم جلو اما این بار با لذت بردن دارم این کارو انجام میدم نه از روی جبر یا اینکه حالا انجام بدیم ببینیم چی میشه

    این پروژه فوق العاده تغییر را در آغوش بگیر هر دو سه روز یک بار که میاد رو سایت وقتی می‌شنوم کلی سورپرایز می‌شم ، که اینقدر قانون راحت بوده و من سخت کرده بودم برای خودم ، وقتی نتایج این دوستان عزیز رو تو این 14 قسمت گوش دادم و فکر کردم ، خیلی چیزا تو ذهنم بیدار شده و یواش یواش بهتر می‌فهمم که باید چیکار کنم و با چه احساسی و با چه تمرکزی روی باورهام کار کنم روی دوره‌ها کار کنم

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای اینکه هر روز و هر لحظه داری هدایتم می‌کنی و مسیر رو بهم میگی درها رو برام باز می‌کنی خدایا شکرت

    استاد عباس منش عزیز خانم شایسته نازنین ازتون ممنون سپاسگزارم یلی فایل فوق العاده‌ای بود از خانوم الهام و آرام عزیز هم بسیار بسیار سپاسگزارم که تجربیات بینظیرشون رو در اختیار ما گذاشتند

    ما همه مون لایق بهترین زندگی هستیم

    امیدوارم که خداوند همیشه حمایتمون کنه ، همیشه هدایتمون کنه به مسیر درست تا بهترین‌ها رو تجربه کنیم

    در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند و خوشبخت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای:
    • -
      آوه پیری نژاد گفته:
      مدت عضویت: 3419 روز

      سلام جناب معدندار دوست عزیزم

      امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون

      در مورد این بخش از کامنتتون میخوام یک موضوعی رو بگم

      یا افراد معروفی هستند و نمی‌خوان دیگران بشناسن شون و بگن که به خاطر این سایت و این آموزه‌ها بوده که به هرچی که خواستن رسیدن

      منِ آوه پیری نژاد خودم یکی از اون آدم هایی بودم که تا همین چند وقت پیش با اسم اصلی خودم توی این سایت فوق‌العاده ارزشمند فعالیت میکردم که یکی از دلایلم همین موضوعی که شما فرمودین بود

      البته نه به این خاطر که من آدم معروفی هستم نهههه

      به این دلیل که توی آینده من توی حوزه ی کسب و کارم به جایگاه بزرگی رسیدم بعد همه میگن خب آوه پیری نژاد از این آموزش ها استفاده کرده به این جایگاه بزرگ رسیده

      وقتی ایمیل های یکسری دوستان و که فعال کرده بودم که کامنت میزارن برام ارسال بشه توی اون ایمیل اسم اصلی خودم میومد همیشه از خودم این سوال و می‌پرسیدم آوه چرا خودت و پُشت یک ماسک قایم کردی؟

      چرا دوست نداری کسی تو رو توی این سایت بشناسه؟

      وقتی جواب همه ی این سوال ها رو میدادم به این نقطه می‌رسیدم که بالا توضیح دادم از خودم بدم میومد

      از غروری که ساخته بودم متنفر شدم

      من بعد از مدت ها فکر کردن به این موضوع به این نتیجه رسیدم همه ی ما انسان ها ، چه انسان های هزاران سال قبل چه انسان های میلیارد ها سال بعد همه در مقابل عظمت خداوند هیچی نیستیم

      این قسمت و من توی یک کامنتی نوشتم قبلا با کمی ویرایش براتون مینویسم :

      چیزی که من از غرور درک کردم :

      انگار با منم منم دارم میگم

      من متفاوتم

      من بهتر عمل کردم از بقیه

      من فرق دارم با بقیه

      انگار که دارم میگم

      من یه سمتم جهان یه سمت دیگه

      من یک چیز واحدم

      نهههه هرگز همچین چیزی نیست

      در صورتی که باید بدونم من بدون خداوند هیچی نیستم

      من هیچ تفاوتی با هیچ انسانی ندارم

      ماهیت همه ی ما انسان ها یک چیزه اونم خداوندِ

      من با تمام نتیجه و هر مقام و درجه ای در مقابل عظمت خداوند هیچی نیستم در آخر من از خداعم و بازهم به سمت خودش بازمی‌گردم

      ببینین اگر بخوایم دلیل بر معروف بودن و مشهور بودن بزاریم

      الان استاد عباس منش عزیزم با این جایگاهی که توی حوزه ی کاری خودشون ساختن برای خودشون رفتن به مدیتیشن ریتریت و اونجا رفتن به اون خانم گوت لیدی کمک کردن برای تمیز کردن محیط کارشون

      یا اونجا که طبق برنامه ای که برای همه داشتن کمک کردن به شستن ظروف و نظافت سرویس بهداشتی و…

      اگر هر کسی بخواد غرور و منیت و توی خودش داشته باشه قطعا با این جایگاهی که استاد جان دارن میتونم به جرعت بگم هرگز همچین کاری رو انجام نمیده هرگززززز اگرم یک در میلیارد انجامم بده هرگز اونو پابلیک نمیکنه

      چون برای خودش میگه الان اون افرادی که منو میشاسن هزاران حرف میزنن

      ولی استاد جان نه تنها حرف دیگران براشون مهم نبوده و نیست با عشق و خواسته ی خودشون اینکارو کردن و با اعتماد به نفس بالا اون و بصورت فایل توی سایتشون که بزرگ ترین سایت موفقیت جهان هست منتشر کردن

      همه ی افرادی که توی این سایت هستن که به جایگاه های بزرگ رسیدن اگر خودشون و مخفی میکنن از اینکه فردا روزی نگن فلانی با آموزش های این سایت رسیده به این جایگاه هنوز اون غرور اشتباه توی وجودشون هست

      من با اعتماد به نفس و جرعت میتونم بگم من توی آینده توی حوزه ی کاریم به جایگاه های بزرگی دست پیدا میکنم ، جایگاهی که برای خیلی ها تو این حوزه میگن اون جایگاه ها قابل دسترسی نیست ، اون افرادی که به این جایگاه ها رسیدن افراد خاص و ویژه ای بودن یا زمانی که اونها اقدام کردن با زمان ما فرق داشت یا اونها توی محیط های خیلی متفاومتی از ما بزرگ شدن و خیلی از این افکار سمی محدود کننده که دست و پای آدم میبنده و نمیزاره انسان حرکت کنه و چون خودم و میشناسم و قدرت خدای بزرگ و میدونم این حرف و میزنم که به جایگاه بزرگی توی حوزه ی کاریم میرسم

      و اونموقع که به جایگاه بزرگ رسیدم با افتخار میگم من با استفاده از آموزش های استاد عباس منش عزیزم که خیلی هم عاشقشم به این دستاوردها رسیدم

      از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما آرزو میکنم

      در پناه خدا باشین همیشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        حمید معدندار گفته:
        مدت عضویت: 1308 روز

        سلام به آوه عزیز

        ممنونم ازت بابت پاسخی که نوشتی

        دقیقا همینطوره ما بدون خدا هیچیم و هر چه که داریم از خودشه

        همه چی مون از خداست و برای خداست

        خداست که قدرت مطلقه ، تنها منبع رزقه ، بینهایت وهّابه ، علیمه ،قادر مطلقه ، قدرتش بینهایته و به همه چیز تواناست ، همه امور دست خودشه و به خاطر این همه ویژگی های بینهایتشه که گفته هدایت شما بر عهده ماست و هر فرکانسی که ارسال کنیم و هر خواسته ای که داشته باشیم در مسیر مون قرار میده و اجابت میکنه

        آوه جان دوست عزیزم سپاسگزارم ازت واسه نگاه زیبایی که داری و دعای قشنگی که برام کردی

        من مطمئنم که در این مسیری که هستی به لطف الله مهربان به اون جایگاهی که میخوای میرسی

        برات بهترین ها رو آرزو میکنم

        در پناه الله یکتا شاد ، سالم و ثروتمند باشی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    سمیه زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2540 روز

    بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب

    خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

    خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه

    سلام و سلامتی و نور و عشق به توحیدی ترین استاد دنیا، به دوست داشتنی ترین و شایسته ترین یار استاد، و به همه ی رفقای مشتاق تغییر

    خدایا شکرت که بلاخره حاضری زدم تو این جلسه…

    الان دیدم جلسه ی 15 هم اومده ولی می خوام اول تمرینم رو اینجا انجام بدم. خدای مهربونم شکرت برای تمام اتفاقات خوب این روزها… برای تمام نعمتهای زندگیم که بی شمارن. شکرت که حواسم بیشتر جمعه و چشمام بازتر از قبله…

    چند روز پیش وقتی سحرجان عزیز برام پاسخ نوشته بود تو جلسه ی قبل، و در مورد کامنتم و اشاره م به برداشتن حجابم اشاره کرده بود یادم افتاد اون داستان یکی از دیوارهای ذهنی بود که قبل از آشنایی با استاد برا خودم ساخته بودم و چه سختی هایی که برای خودم ایجاد نکردم.

    وقتی دیروز نشانه ی روزانه م بررسی حجاب در قران اومد بازم این نکته برام یاداوری شد… خب قبل از آشنایی با قوانین باورهای اشتباهی در مورد دین و مذهب داشتم. خیلی از چیزای حاشیه رو حواسم زیادی بشون بود… و از چراهای زیادی غافل بودم. در مورد حجاب هم اینجوری بود که خب ما اول ورودمون به امریکا به لس آنجلس بود و از قبل شنیده بودم که ایرانیای لس آنجلس بخصوص قدیمی ترهاشون خیلی با آدمای مذهبی حال نمی کنن. و البته که تو ذهنم مذهب چیز خوبی بود و می گفتم پس اونا آدمای مشکل داری هستن. الان ارتباط با خدا تو ذهنم ارزشمنده، اون عشقی که به خدا دارم، نه چیز دیگه. و قشنگ یادمه که وقتی پیاده روی می رفتم با تینای سه ماهه تو ذهنم این بود که چون من روسری دارم اینا دارن چپ چپ نگاه می کنن، یا این الان اخم کرد حتما منظورش به من بود… اون موقع هم که داستان فرکانس و عدالت آینه و اینا رو که نمی دونستم. حتی یادمه یه بار با تینا تو اتوبوس بودیم یه خانوم مسن که همش پشت چشم نازک می کرد منو نگاه می کرد آخرش تحمل نکرد و برگشت گفت شوهرت نمی ذاره روسریتو برداری؟؟؟ من اصلا موندم و خنده م گرفت…

    خلاصه کلللی باور مریض و مخرب… بعد با همون باورای داغون وقتی تینا نزدیک یک سالش بود می خواستم جاب پیدا کنم. قشنگ یادمه که وقتی ایمیل می زدم به استادا برای پست داک یه ترمزی تو ذهنم داشتم که من که حجاب دارم لابد کلی از موقعیتها رو از دست می دم!! درحالی که همین الانشم هستن خانومای باحجابی که تازه خیلی هم موفقن… چرا چون باورشون این بوده که حجاب مانع راهشون نیست… و اصلا دلیلی که باعث شد من برم به سمت اپلای برای استادای ایرانی این بود که اونا بلاخره با شرایط ما آشناترن و شاید این مقاومت به حجاب توشون کمتر باشه… که همینم شرک بود دیگه… خلاصه که بعدها قشنگ تیکه های پازل رو می دیدم که کنار هم هستن ولی خب تو اون شرایط متوجه نمی شدم و خب چوبش رو هم خوردم… بعد از سه سال و بعد از اینکه با استاد و قوانین آشنا شده بودم و تو دانشگاه کرنل یکی دو سالی مشغول بودم، دیگه می فهمیدم که قلبا به این حجاب اعتقادی ندارم و درواقع بخاطر پدر و مادرم هست که رو سرم دارمش… خدا رو شکر مامان هم کللللی افکار و باورهاشون تغییر کرد ولی اون اوایل می دونستم که هردوشون خیلی براشون مهمه ما دخترا حجابمون رو حفظ کنیم… یه ترمز دیگه این بود که خب من ریسرچرم و مثلا عکس سایت دانشگاه و لینکداین و گوگل اسکالر و‌ غیره رو اگر بدون حجاب بذارم نکنه مامان و بابا اتفاقی ببینن… بعدم در درجه ی پایینتر اینکه الان دوست و آشنایی که اینجا میبینه منو چی میگن… چه فکری در مورد من می کنن. البته یه ترمز دیگه هم پوش همسرم بود که چون خیلی وقتا می گفت بهم که بردار حجابتو خودتو راحت کن چه کار بیخودیه آخه و اینا انگار من ناخودآگاه گارد می گرفتم… الان با خودم می گم ببین من چند سال این گاری رو این بار ذهنی رو با خودم می کشیدم واقعا… ولی خدا رو شکر با آموزشها به مرور جرأت پیدا کردم. درسته خیلی لاک پشتی بود ولی انگار رها شدم. اولاش خیلی سختم بود. عادتی بود که سال‌های سال تو زندگیم بود و یهو خیلی چیزا رو عوض می کرد، اون کشمکش ذهنی و دوگانگی که حس می کردم… ولی بلاخره تغییرش دادم. خدا رو شکر که من رو در مسیر تغییر و بهبود قرار داد… خدا رو شکر برای وجود این دانشگاه بهشتی و این استاد ابراهیمی و این همه آموزشی که نعمته واقعا و در دسترسمون هست…

    استاد عزیزم و استاد شایسته جان سپاسگزار وجودتون و تمام آموزشها و زحماتتون هستم… از صمیم قلبم دوستون دارم🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 39 رای:
    • -
      ندا گلی گفته:
      مدت عضویت: 2129 روز

      سلام خانم زمانی عزیز

      چقدر شفاف و ساده نوشتین بیشتر اوقات کامنتهاتون و بهش برخورد میکنم و میخونم خیلی به دلم میشینه جنس صحبتهاتون و کامنتتون چقدر جالب بود که من تجربه برعکس این موضوع رو داشتم

      روی حجاب مقاومت داشتم خیلی برعکس شما، اگه قبل اینکه کامنت شما رو بخونم کامنت نمیزاشتم میرفتم راجع بهش میگفتم

      اینقدر مقاومت داشتم که نه تو خانوادم خیلی موضوع ساده ای بود نداشتن حجاب و نه حتی دوره من و جایی که زندگی میکردم این موضوع رو میپذیرفت البته که چون کانون توجه خودمم بوده جذبش میکردم

      و یادمه تا جایی که یادم میاد سر همین موضوع فقط با خانواده دعوا داشتیم خانواده مون اونقدر مذهبی وحشتناک نبودن ولی میگم امان از چسبیدن به موضوعی و رها نکردن و کانون توجه

      یعنی من اگه شبا میموندم خونه دوستام میفهمیدن با پسر صحبت میکنم اونقدر تابو نشکسته بودم که کافی بود حجاب نداشتم اونم نه بی حجاااب بدون چادر همین چون من همیشه شال و روسری هم داشتم

      و جالبترش این که اصلا خانواده ما دختراشون چادری شدید نبودن اون محدود چادری ها هم چادر قرتی بازی سرشون بود

      ولی جنگ من با این مووضع اون و شدیدتر میکرد و این موضوع ادامه داشت تا وقتی که برای اولین بار با فایل حجاب در قرآن آشنا شدم و گوشش دادم

      و حتی اون لایو استاد که با هرچیزی بجنگی اون و بیشترش میکنی و اصلا به خودم اومدم دیدم برام خیلی سخت نیست حجاب داشتن چون تا

      4/5 سال پیش که حتی اینقدر تو کشور عادی نشده بود این موضوع من حجاب نداشتم و خیلی وقتا مویی حتی گشت ارشاد ها رو رد کردم ولی الان که یکم عادی تر شده من برعکس شدم :)) طوری که معمولا دوستام مسخرمم میکنن حتی پروفایلمم با شال هست :)))

      البته دیگه الان برام خیلی فرق نمیکنه ولی برام جالب بود دیدگاهاا و تفکراتمون و حتی یادآوری ش باعث شد من یاد این موضوع هم بیفتم

      سپاس از کامنت صمیمانه شما موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    فرشته گفته:
    مدت عضویت: 2515 روز

    به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان

    سپاسگزار خداوند بزرگ و مهربون و استادان عزیزم و دوستان خوبم هستم.

    استادجان طبق روال همیشه ک دارم روی خودم و باورهای داغونم و پذیرش اتفاقات زندگیم کار میکنم..دیشب هدایت شدم ک بیام ریشه ای تر ب کارهایی ک انجام میدم ببینم تا بفهمم چرا نتونستم بعد این همه ماه نتیجه‌ی مالی بگیرم.. استاد شما در مورد ی باورهایی از کودکی خودتون صحبت میکنید ،باید بگم منم همون مدلی هستم و واقعا تغییر برام دردناک شده و اصلا نمیتونم با خودم یا باورهای درست یا هرچی ک خوبه روبرو بشم.

    اومدم گفتم اره من درامد و کسب وکار خودمو میخام، خونه میخام، ماشین میخام، مهاجرت راحت میخام و… هرچیزی ک آی ویش های منه رو میخام و خوب میدونیم ک همه‌ی اینا با وجوده پول میشه بهشون رسید.. اما ! اقا دیدم من از پول بدم میاد ،من ب پول اهمیت و ارزش نمیدم، هرچی پوله میخام زودی بدم ب کسی و یا خرجش کنم تا صفر بشم، پول رو بد و نا مهربون میبینم و منم ک ادم خوبیم نمیخام بد بشم و..

    استاد شما تمام و کمال توی دوره‌ی روانشناسی ثروت در مورد اینا صحبت کردید و منم شنیدم ولی الان ک وقت عملم شده میبینم ای بابا منم دقیقا همین باورهایی رو دارم ک میگفتم من ک اینو ندارم و..

    خوب استادجان وقتی من پول رو دوست ندارم معلومه بهم نمیرسه. من اینو میخام من اونو میخام ولی از اصل مطلبش ک پول باشه بدم میاد و بی اهمیت میبینمش و از کنارش رد میشم! مگه میشه مگه داریم؟!

    خلاصه بگم ک دارم روی ارزشمندی و دوستی با پول از دیشب کار میکنم و کم کم متوجه شدم پول خیلی مهربون و خوبه و درستکاره.. اون با من هیچ مشکلی نداشته و این من بودم ک باهاش مشکل داشتم و داریم باهم آشتی میکنیم ان شاءالله.

    ینی استادجان بدونید من چ ترمزهایی چ باورهای داغونی کشف کردم.. انگار فقط گفته میشد و من نوت میگرفتم و هر سری چشمام گرد تر میشدن ک نبابا ینی من این باور مخرب رو هم داشتم؟!

    استاد فک میکنم من زحمتم برای تغییر خیلی زیاده و خیلی باید تلاش بکنم و ی جورایی از روند پیشرفتم راضی نیستم. ولی من ادامه میدم ،اروم اروم پیش میرم مشکلی نیست .فقط نباید تسلیم بشم. این روزا فقط دارم باورهای مخرب خودمو پیدا و سعی بر رفع اونا دارم. فعلا راه دیگه‌ای ب ذهنم نمیرسه و تموم کارام همین شده.

    خدایاشکرت

    ……………..

    در مورد تمرین این جلسه

    استادجان بزرگترین دیواری ک من ازش گذشتم و شکستمش در مورد روابط بود.

    زمانی ک طلاق میخاستم و هیچ راهی دیده نمیشد .من در حالت ذهنی اون دیوار رو خرابش کردم و مسئولیت تمام شرایطم رو چ در گذشته و چ اون موقع گردن گرفتم و گفتم من اینا رو خلق کردم و منم تغییرش میدم و هیچ قدرتی هم در اون دخیل نیست الا ترس های من..وقتی ترس های ذهنی خودمو از بین بردم و رها شدم دقیقا یادمه بلافاصله همه چیز تغییر کرد و همه عقب کشیدن و مقاومت ها برداشته شد و در نتیجه خوده طرف طلاق منو داد . اونم بدون اینکه من در جریان باشم از دانشگاه اومدم خونه و وقتی گوشیمو دیدم ،دیدم پیام اومده ک همه چیز تموم شد اونم ب نفع من و من ازاد شده بودم‌. الهی صدهزار مرتبه شکرت

    رسالت الانم اینکه مسئولیت شرایط مالی خودمو بپذیرم، واقعا بپذیرم و بدونم ک میتونم تغییرش بدم و تغییر بدم شرایط رو.

    توکل بخدا

    خداوند خودش ما رو ب راه راست، راه کسانی ک ب انها نعمت داده است و ن گمراهان و غضب شدگان هدایت بکنه. الهی آمین

    دوستون دارم ️

    فرشته‌ی ثروتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 41 رای:
  9. -
    سعيده رضايى گفته:
    مدت عضویت: 2322 روز

    به نام خدای غفور و شکور

    الله، که بسیار بخشنده و سخاوتمند است.

    همان ربّ تمام کائنات که تنها قدرت جهان است و هیچ امری خارج از اراده و اذن او نیست.

    آن که از مادر به من مهربانتر و از رگ گردنم به من نزدیکتر است.

    سلام

    اول از همه یک تشکر خالصانه بکنم از استاد شایسته عزیزم که اینقدر هوشمندانه و مرتب و منظم اونطور که شایسته شخصیت هدفمند و زیبای خودشون هست این فایلها رو با عشق برای ما آماده کردن.

    هر کدوم از فایلها چون داستان موفقیت و تغییر دانشجویی مثل خودمون هست بسیار تاثیرگذاره و این باور رو در من تقویت میکنه که من هم می تونم. چون کسی مثل من تونسته.

    حالا دارم بهتر مفهوم آیه های إنّ الله مع الصّابرین…، الله یحبّ التّوابین…، الله یحب المتوکلین رو درک می کنم.

    وقتی در پیدا کردن راهت و مسیر مورد علاقه ات که لازمه اش صبور و متوکل بودن و کنترل همواره‌ی ذهنه، استمرار به خرج میدی و به کلافه شدنهات غلبه می کنی، بالاخره درها باز میشه، بالاخره از این پنجره که قبلا با سیمان پوشونده شده بود نور میاد. نور هدایت همیشه می تابیده ولی سیمان سخت محدودیتهای ذهن ما پنجره رو تبدیل کرده بود به دیوار بتنی.

    اما ذره ذره چکش زدن و در مسیر باقی موندن بالاخره جواب میده. بستگی به قدرت ذهن و ضربه های چکش ما داره.

    بالاخره روزنه ای باز شد و نور خداوند با شعاعهای نافذش قلبم رو روشن کرد.

    چقدر همه چیز ساده و در دسترس بود. چقدر طبیعی اتفاق افتاد…. خداوندا حتی فکر کردم بهش هم اشکمو درمیاره…

    سخت نگرفتم، خیلی ساده با زمان کوتاه شروع کردم، از صفر مثل یک نوآموز شروع کردم از هرچی بلد بودم و به ذهنم می رسید طرح کشیدم.

    تذهیب و نگارگری بسیار متنوع و سرشار از جزییاته. بسته به میزان جزییاتی که در طرحمون به کار می بریم و قدرت مچ دست و مهارت فرد تذهیبکار زمانش ممکنه از نیم ساعت تا ماه ها زمان ببره.

    اما من انتخاب کردم که تکاملم رو طی کنم.

    با توجه به شرایط بچه هام و زندگیم از کم شروع کردم و اجازه ندادم افکار حاشیه ای و محدودکننده جلوی جریان هدایت رو بگیرن.

    اینکه مخاطبان یوتیوب از چه جور ویدیویی خوششون میاد، چه ساعتی مناسبتره، چه آهنگی بیشتر مورد پسند قرار می گیره، چه طرحهایی بیشتر نظر دیگران جلب می کنن،

    جدا از هر آنچه که خارج از قلب منه، فقط اون چیزی که دستم در اون لحظه می کشه رو توی کانالم می گذارم.

    در واقع بیشتر تعهدم به یادگیری برام مهمه همونطوری که استاد در این فایل روش تکیه دارن.

    حتی نمی شمرم که امروز روز چندم تعهدم هست. فقط سرمو تو لاک خودم کردم و کارم رو انجام میدم.

    و لذت می برم، و لذت می برم، و لذت می برم.

    الله اکبر! چقدر لذتبخشه هماهنگی ذهن با روح!

    ایده ها بصورت تصویرهای واضح مجسم میشن تو ذهنم و آینده رو برای اولین بار تو زندگیم می تونم مثل یک فیلم کاملا crystal clear تجسم کنم.

    اما از طرفی به خودم میگم تو الان فکر می کنی از این راه و از اون راه نعمت و ثروت به زندگی جاری میشه، اما خبر نداری که خداوند از کجا، کِی و چطور جریان برکت و فراوانی رو به زندگیت روانه میکنه، دست خدا رو باز بذار و فقط به کاری که بهت میگه تمرکز کن. انجام بده و تموم شده فرضش کن.

    Just do it, consider it done ️

    وقتی به این شکل جلو رفتم نتایج شگفت انگیز شد. دوستان بسیار زیادی لطف کردند و کارهام رو دیدن و احساس بسیار ناب و خالصشون انرژی به قلبم داد که دلم می خواست فقط سجده شکر بکنم و سر از سجده برندارم.

    تحسینهای دوستان رو که می خونم فقط اشک می ریزم و از خداوند بابت خدا بودنش تشکر می کنم.

    خداونده که عزت می بخشه، خداونده که این موهبت رو به من عطا کرده و خداونده که منو در مسیر هدایتش قرار داده.

    اگر جایی اعتباری رو به خودم دادم ازش عذرخواهی می کنم و برمی گردم به آغوش پرمهرش که امن ترین خانه دنیاست.

    بر می گردم به آغوش همون تغییری که باعث شد اون وجه از خودم رو پیدا کنم که سالها به دنبالش بودم.

    حالا با عشق ویدیوهای آموزشی نگاه می کنم و با اشتیاق از تمرینهام فیلم می گیرم و برای خودم ردپا بجا می گذارم.

    خداوند به همه‌مون توفیق بده در مییر تغییر رقیق القلب و آماده و امیدوار باقی بمونیم.

    سوره مبارکه آل عمران آیه 26

    قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ المُلکِ تُؤتِی المُلکَ مَن تَشاءُ وَتَنزِعُ المُلکَ مِمَّن تَشاءُ وَتُعِزُّ مَن تَشاءُ وَتُذِلُّ مَن تَشاءُ ۖ بِیَدِکَ الخَیرُ ۖ إِنَّکَ عَلىٰ کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ

    بگو: «بارالها! مالک حکومتها تویی؛ به هر کس بخواهی، حکومت می‌بخشی؛ و از هر کس بخواهی، حکومت را می‌گیری؛ هر کس را بخواهی، عزت می‌دهی؛ و هر که را بخواهی خوار می‌کنی. تمام خوبیها به دست توست؛ تو بر هر چیزی قادری

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 41 رای:
  10. -
    علی شهناز گفته:
    مدت عضویت: 1472 روز

    بنام خدا

    بزرگترین دیوار ذهنی من

    پدرم حمایتم نکنه نمیتونم

    استخدام نشم نمیتونم کار کنم

    طلاهای زنمو نفروشم نمیتونم ماشین بخرم

    این سه مورد بزرگترین دیوارهای ذهنی بودن که من تونستم تو زندگیم بشکنم و فرو بریزم بطور خلاصه مورد سوم را توضیح میدهم

    یه روزی خیلی میخواستم ماشین مورد علاقمو بخرم و خودم کارگر بودم هر مدل حساب میکردم نمیشد و جور در نمیومد که با حقوق کارگری اون ماشینو بخرم یه روزی به خانمم گفتم طلاهاتو بفروشیم ماشین بخریم و خانمم رک بهم گفت هرگز این کارو نمیکنم حتی اگه بمیری اینجا دقیقا همان لحظه ای بود که این تعهدو به خودم دادم و گفتم با پولی که خودم کار میکنم این ماشینو میخرم و منت کسی رو نمیکشم این تعهد رو واقعا از ته دلم به خودم دادم حتی به همسرم چیزی نگفتم و بهش گفتم ممنون من اون روز مسئولیت این که نمیتونم ماشین دل خاهمو بخرم با خودمه رو قبول کردم احساس قربانی بودن نکردم کس دیگه رو مقصر ندونستم بعد پذیرش این وضع و قبول مسولیت تعهد دادم به خودم که همیشه با پول خودم هر چی دوس دارم بخرم و منت نکشم دقیقا دو ماه بعد اون اتفاق من بصورت معجزه واری ماشین دلخواهمو خریدم و همان تعهد باعث شد کسب و کار خودمو‌بزنم و همیشه خداروشکر هر چی دوس داشتم با پول خودم خریدم

    خدایاشکرت که من فقط وابسته خودتم

    خدایا شکرت که من فقیر و نیازمند توام

    خدایا شکرت که اون روز توسط همسرم منو هدایت کردی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 42 رای: