تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴
موضوع این قسمت: مسئولیت مسائل زندگیات را بپذیر
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- شما فقط توان تغییر آنچه را داری که میپذیری خودت به وجود آوردهای. پس اولین قدم برای تغییر شرایط این است: “مسئولیت شرایط کنونی زندگیات را بپذیر”؛
- وقتی می پیذری که با باورهایت این شرایط را خلق کردهای، خود به خود تعهد و اراده لازم برای تغییر آن باورها در وجود شما شکل میگیرد؛
- چگونه نتایج را بزرگتر کنم؟
- آگاهی از گفتگوهایی است که در ذهن ما میگذرد؛
- سازندهترین بخش موفق شدن، ایمان و عزت نفسی است که به شما ثابت میکند که: “امکان پذیر است”
این فایل یکی از گفتگوهای بسیار الهامبخش میان استاد عباسمنش و دو نفر از دانشجویان ایشان است که هر کدام با بیان تجربهی شخصی خود، مسیر عبور از تضاد، رنج و محدودیتهای ذهنی به سوی قدرت، عشق و معجزه را روایت میکنند.
در این گفتوگو، استاد عباسمنش مفهومی بنیادین از آموزههای خود را با قدرت توضیح میدهد: مسئولیتپذیری کامل نسبت به نتایج زندگی، آغاز رهایی و معجزه است.
در ابتدای گفتگو، الهام عزیز با احساسات عمیق خود تعریف میکند که چگونه در اوج تضادهای خانوادگی و درونی، توانست با پذیرش مسئولیت کامل زندگیاش، دیوارهای ذهنی خود را فرو بریزد.
او لحظهای را توصیف میکند که تصمیم گرفت بهجای سرزنش والدین، شرایط، یا حتی خداوند، بپذیرد که “من خودم این واقعیت را ساختهام و خودم هم میتوانم آن را تغییر دهم.”
از همان لحظه، مسیر زندگیاش معجزهآسا دگرگون میشود: مهاجرتش، تحصیل در رشتهی مورد علاقهاش، بهبود روابط خانوادگی و پر شدن قلبش از عشق و آرامش.
استاد عباسمنش در پاسخ، بر همین نقطهی طلایی تأکید میکند:
وقتی انسان میپذیرد که خودش خالق موقعیتهای زندگیاش است، قدرت تغییر را بهدست میآورد. اما وقتی تقصیر را به گردن پدر، مادر، حکومت یا حتی خدا میاندازد، عملاً از قدرت خلق و تغییر محروم میشود.
او میگوید:
«ما در جهانی فرکانسی زندگی میکنیم؛ هر نتیجهای بازتاب فرکانسهای ماست. وقتی بپذیریم که جهان پاسخِ ارتعاشات ماست، همانجا کلید تغییر را در دست گرفتهایم.»
در ادامه، آرام عزیز از تحول عظیمی که با عملکردن به آموزههای استاد تجربه کرده میگوید:
از استادی دانشگاه با درآمد محدود، به مدیر ارشد یک شرکت بینالمللی تبدیل شده است. او با ایمان و تعهد، از ساعت ۴ تا ۸ صبح هر روز روی فایلها و آموزشهای استاد کار میکند، مینویسد، میاندیشد، و بهصورت مستمر باورهایش را تغییر میدهد.
در نتیجه زندگیاش از تنگناهای مالی و محدودیت ذهنی به وفور، آرامش و موفقیت جهانی رسیده است.
استاد عباسمنش در این بخش از گفتگو، راز تفاوت افراد موفق با دیگران را در یک کلمه خلاصه میکند:
تعهد.
تعهد به مسیر رشد، به تغییر باورها، و به استمرار در کار روی ذهن و احساس. او میگوید:
«نتیجه همیشه به اندازهی تعهد ماست. هرقدر عمیقتر، صادقتر و مداومتر روی خودت کار کنی، نتایجت بزرگتر و معجزهآساتر میشود.»
استاد با یادآوری سالهای ابتدایی زندگیاش در بندرعباس، شرایط سخت مالی و گرمای طاقتفرسای آن شهر را مثال میزند.
اما همانجا، در تاکسیِ بدون کولر و در میان چالشها، با ایمان و اشتیاق فایلها را گوش میداد، کتابها را مینوشت و عمل میکرد. و درست از همان شرایط، معجزهها شروع شدند اولین زمین، اولین پیشرفت مالی، اولین نشانهها از تغییر ارتعاش و هماهنگی با جریان خداوند.
پیام کلیدی: نتایج بزرگ به دلیل اتفاقات بزرگ رخ نمیدهند؛ آنها نتیجه تعهد مستمر به بهبود دائمی و کنترل ورودیها هستند.
پیام اصلی این جلسه
این گفتگو، یادآور حقیقتی عمیق است:
زندگی هیچکس از بیرون تغییر نمیکند. وقتی درونت را تغییر دهی، جهان بیرونت با تو همراستا میشود.
خداوند همیشه آمادهی یاری است، اما زمانی حرکت میکند که تو اولین قدم را برداری — قدمِ مسئولیت، قدمِ ایمان، قدمِ تعهد.
و آنگاه، همانطور که الهام گفت:
«وقتی من یک قدم برداشتم، خدا هزاران قدم به سویم آمد.»
تمرین این قسمت:
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
تجربهتان را با جزئیات بنویسید تا همه از داستان موفقیتتان الهام بگیریم و زنجیره معجزات را ادامه دهیم.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴15MB17 دقیقه














سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم
سلام استاد شایسته عزیز و سخاوتمند
سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم
سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان
سلام خانواده ی عزیزم عاشقتونم
گام 14 :
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
من اول تجربه ام رو درباره ی روابط میگم که تو عقل کل یک مقداری بهش اشاره کردم اینجا میخوام کمی بیشتر توضیحش بدم ، ولی چون مسئله خیلی شخصی هست مقاومت دارم برای بیان کردنش بخاطر همین موضوع رو باز نمیکنم و اینکه جدیدا متوجه شدم ذهنم میخواد از این داستان به به و چه چه بگیره ، میخواد توجه بگیره که همه بگن وااااوووو ولی من توی دامش نمیفتم
داستان برمیگرده به سال ها قبل آشنایی من با استاد عباس منش عزیزم ، من یک تضاد به شّدّت به ظاهر نامناسبی رو تجربه کردم
که بخاطر این تضاد از تمام اطرافیانم تنفر شدیدی داشتم ، در حدی که اگه کوچک ترین بحثی پیش میومد ولی هیچ ربطی هم به اون موضوع نداشت من اون موضوع رو میآوردم وسط و به شدت سرزنششون میکردم
جوری که گاها توی ذهنم هم با اونها میجنگیدم و خشم و تنفرم و بهشون نشون میدادم
من همیشه توی اون سالها تلاش میکردم توی زندگیم موفق بشم و پیشرفت کنم تا بهشون ثابت کنم شما اشتباه فکر میکردین
و به هر راهی میزدم برای موفقیت و پیشرفت
گذشت و گذشت…
بعد از سالها پیگیری برای موفقیت با استاد عباس منش عزیزم آشنا شدم و آموزش های استاد به طرز شدیدی متفاوت با تمام آموزش های موفقیت بود چون من کتاب هایی از اساتید موفقیت آمریکایی رو چنتا شون و خوندم ولی استاد جان یک دنیای دیگه ای بود آموزش هاشون
و این من و به شدت گیج کرده بود و هیچ چیز نمیفهمیدم توی سال های اولیه
و یک مقاومت شدیدی که باعث میشد من به آموزش های استاد جان عمل نکنم توی سال های اولیه موضوع در مورد خدا بود که ایشون تو تک تک فایل هاشون از خدا صحبت حرف میزدن
من فایل در مورد ثروت گوش میکردم استاد جان میگفتن خدا
من فایل در مورد روابط گوش میکردم استاد جان میگفتن خدا
من فایل در مورد هر جنبه ای از استاد جان گوش میکردم استاد جان از اول تا آخر میگفتن خدا ، خدا ، خدا
میگفتم باشه خدا رو متوجه شدم حالا شما بیخیال خدا بشین فعلا بگین چطور موفق بشم
چطور ثروتمند بشم
چطور روابطم خوب بشه
چطور…
دلیل این فراری بودن از خدا این بود که من به خدا هیچ اعتقادی نداشتم قبل از آشنایی با استاد عباس منش عزیزم
و همیشه دلیل اون تضاد توی زندگیم و خدا میدیدم میگفتم اگه خدا هست ، عاشق ماعه چرا باید این تضاد و تجربه کنم
و فقط خودم و قبول داشتم میگفتم منم که همه کار دارم میکنم خدا کجاست ، اگه هست چرا من نمیبینمش ، خب خودت و نشون بده دیگه من چرا هیچ ردی ازت نمیبینم
از بس که خدا رو توی ذهن من مثل یک موجود ساخته بودن
گذشت و گذشت…
من یک شب داشتم به همین مسائل فکر میکردم که یک صدایی توی وجودم اومد و یک چیزی گفت که من از اون شب همچنان دیوانه و عاشق خدای بزرگ و عزیزم شدم که از اون روز به بعد تقریبا شب های زیادی رو با خدا حرف زدم و بابت این موضوع ازش سپاسگزاری کردم و اشک شوق و ذوق ریختم که چنین قدرت بزرگی رو همراه خودم دارم
باورتون نمیشه دقیقا فردای همون روز بخاطر اون تضاد از اطرافیانم تشکر کردم ، منی که تا قبل تنفر شدیدی داشتم نسبت بهشون از اون روز به بعد عاشقشون شدم و بخاطر اون تضاد بارها و بارها تشکر کردم ازشون
تضادی که به ظاهر به شّدّت نامناسب بود ولی در عمق وجودش برکت و نعمتی به عظمت خداوند بود برای من که میتونم به جرعت بگم با اختلاف قشنگ ترین و ارزشمند ترین تضاد زندگیم بوده
و بعد از اون تضاد من به این درک رسیدم هر اتفاقی
هر تضادی به هر اندازه نامناسب و وحشتناک و منزجر کننده رخ بده توی زندگی من
من میتونیم با تغییر زاویه ی نگاهم به اون موضوع اون تضاد و تبدیل کنم به نعمت
از نظر من که البته این نظر شخصی منه :
هیچ چیز نامناسبی در این جهان وجود نداره
هر چیزی ، هر اتفاقی برای دلیلی هست
همون مثال که میگن هر چیزی را بهر کاری ساختن
میخوام یک تجربه از کسب و کارم بگم
من تقریبا 2 سال پیش بصورت جدی توی مسیر علاقم قدم برداشتم که موسیقی میباشد
اون اوایل با شدت هر چه تمام تر من رفتم تو دل کار و توی ماه های اولی چندین آثارم و فروختم به یک آهنگسازی و قرار بر این شد که ایشون با خواننده ها هماهنگ کنن و به محضی که خواننده ها موافقت کنن دستمزد منو بابت شعر و ملودی ها پرداخت کنن
و ایشون گفتن که خواننده ها کارها رو پسندیدند و تا این تاریخ مبالغ واریز میشه به حسابتون
و اون تاریخ شد و هیچ خبری از ایشون نشد
من پیگیری کردم ایشون گفت فلان تاریخ حتما واریز میشه و بازهم انجام نشد و این مسئله چندین بار تکرار شد تا 1 سال ایشون فقط زمان خرید
دیدم نه این یجای کار میلنگه نباید اینجوری پیش بره
که توی فایل ها دنبال راهکاری برای حل این مسئله بودم که توی اون زمان ها یک الهامی اومد که همکاری رو لغو کن و واگذاری رو کنسل کن در صورتی که سپردن کارها به ایشون الهام خداوند بود
من به الهام چشم گفتم و یک پیام دادم که من همکاری رو با شما لغو میکنم و واگذاری کارها کنسل از این به بعد کارها رو به اشخاص دیگه ای واگذار میکنم
که این شخص بلافاصله پاسخ داد شماره کارت بده و در کسری از ثانیه پول واریز کردم البته نه کامل ، پول یک ملودی و شعر و پرداخت نکرد
که اینجا من یک اشتباهی کردم دوباره همکاری رو انجام دادم
و گذشت و گذشت…
که به چالش های عجیبی برخوردم با ایشون و ایشون ادعای صاحب اثری میکرد و از این حرف ها که اوایل کنترل ذهن و برام سخت کرده بود و من مدت ها تلاش میکردم این گفت و گوهای ذهن و ساکت کنم از بس که صداش بلند شده بود
ولی با تمام این داستان ها احساس نمیکردم شکست خوردم
گفتم آوه تو به الهام خداوند عمل نکردی تو باید کنسل میکردی کلا نه اینکه تا گفت پول پرداخت میکنم توام قبول کنی به همکاری
و این داستان باعث شد ذهنم به شدت ترس داشته باشه برای اقدام کردن و نگران این باشه که نکنه موزیسین های دیگه چنین رفتاری رو تکرار کنن
و من چالش های متعددی داشتم تا مدت ها با این ذهن چموش
و این ترس و نگرانی منو تا یکسال استاپ نگهداشت
فقط تلاش من این بود که به آرامش اولیه برسم
که به امید خدا بعد از گذشت یکسال به یکسری مسیرهای بینهایت ارزشمند و انسان های ارزشمند و توحیدی و حرفه ای تر هدایت شدم که تو گام 5 این پروژه تعریف کردم همه ی اینها قطعا تلاش من و کار خداوند بود این هماهنگی و این هم مسیر کردن اشخاص درستکار و حرفه ای و ارزشمند با من
وگرنه منِ آوه چطور میتونستم با یک شخصی که موسیقی کار میکنه ، موسیقی تدریس میکنه و توی یک کشور دیگه زندگی میکنه ارتباط برقرار کنم
در مورد این قسمت از توضیحات فایل که استاد شایسته عزیز نوشتن یکمقدار بنویسم
وقتی انسان میپذیرد که خودش خالق موقعیتهای زندگیاش است، قدرت تغییر را بهدست میآورد. اما وقتی تقصیر را به گردن پدر، مادر، حکومت یا حتی خدا میاندازد، عملاً از قدرت خلق و تغییر محروم میشود.
من وقتی با این موضوع که خودمون زندگی مون و خلق میکنیم با کانون توجهمون با افکار و باورهامون فکر کردم اومدم برای خودم منطقی کنمش
یکسری تجربیات توی محیط اطرافم داشتم گفتم اگه استاد جان میگه من با کانون توجهم خلق میکنم پس بیا امتحان کنم تا برای ذهنم منطقی بشه
یکسری اتفاقات تکراری می افتاد توی روزمره برای من که وقتی به اون اتفاقات فکر کردم دیدم عه تمام این اتفاقات همون چیزایی هستن که من بهشون تو طول روز توجه میکنم و درگیرشونم
گفتم آوه برای اینکه این منطق قوی تر بشه بیا تست کنیم
اومدم یکسری موضوعات و انتخاب کردم برای توجه توی طول روز توی محیط اطرافم
باورتون نمیشه به محضی که توجه کردم به ساعت نکشید واکنش جهان و دیدم به اون توجهم
و همون لحظه اومدم دوباره این توجه رو برداشتم گذاشتم روی یک موضوع دیگه دیدم عه بازم واکنش جهان تغییر کرد
اینجوری شد که برای ذهنم منطقی کردم این موضوع رو که منم خلق میکنم با افکار و باورهام با کانون توجهم
استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت آموزش های ارزشمندتون که زندگی رو برای من بینهایت لذت بخش تر و آسون تر و زیبا تر کرده
استاد شایسته عزیز و سخاوتمند ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خانم فرهادی عزیز و مهربان ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خانواده ی عزیزم از شماها هم بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون
خدای عزیزم
عشق ثانیه ثانیه های زندگیم تا روزی که نفس میکشم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد و سپاسگزار و قدردان تمام نعمت هات هستم
خدایا عاشقتم که عاشقمی
سلام جناب معدندار دوست عزیزم
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون
در مورد این بخش از کامنتتون میخوام یک موضوعی رو بگم
یا افراد معروفی هستند و نمیخوان دیگران بشناسن شون و بگن که به خاطر این سایت و این آموزهها بوده که به هرچی که خواستن رسیدن
منِ آوه پیری نژاد خودم یکی از اون آدم هایی بودم که تا همین چند وقت پیش با اسم اصلی خودم توی این سایت فوقالعاده ارزشمند فعالیت میکردم که یکی از دلایلم همین موضوعی که شما فرمودین بود
البته نه به این خاطر که من آدم معروفی هستم نهههه
به این دلیل که توی آینده من توی حوزه ی کسب و کارم به جایگاه بزرگی رسیدم بعد همه میگن خب آوه پیری نژاد از این آموزش ها استفاده کرده به این جایگاه بزرگ رسیده
وقتی ایمیل های یکسری دوستان و که فعال کرده بودم که کامنت میزارن برام ارسال بشه توی اون ایمیل اسم اصلی خودم میومد همیشه از خودم این سوال و میپرسیدم آوه چرا خودت و پُشت یک ماسک قایم کردی؟
چرا دوست نداری کسی تو رو توی این سایت بشناسه؟
وقتی جواب همه ی این سوال ها رو میدادم به این نقطه میرسیدم که بالا توضیح دادم از خودم بدم میومد
از غروری که ساخته بودم متنفر شدم
من بعد از مدت ها فکر کردن به این موضوع به این نتیجه رسیدم همه ی ما انسان ها ، چه انسان های هزاران سال قبل چه انسان های میلیارد ها سال بعد همه در مقابل عظمت خداوند هیچی نیستیم
این قسمت و من توی یک کامنتی نوشتم قبلا با کمی ویرایش براتون مینویسم :
چیزی که من از غرور درک کردم :
انگار با منم منم دارم میگم
من متفاوتم
من بهتر عمل کردم از بقیه
من فرق دارم با بقیه
انگار که دارم میگم
من یه سمتم جهان یه سمت دیگه
من یک چیز واحدم
نهههه هرگز همچین چیزی نیست
در صورتی که باید بدونم من بدون خداوند هیچی نیستم
من هیچ تفاوتی با هیچ انسانی ندارم
ماهیت همه ی ما انسان ها یک چیزه اونم خداوندِ
من با تمام نتیجه و هر مقام و درجه ای در مقابل عظمت خداوند هیچی نیستم در آخر من از خداعم و بازهم به سمت خودش بازمیگردم
ببینین اگر بخوایم دلیل بر معروف بودن و مشهور بودن بزاریم
الان استاد عباس منش عزیزم با این جایگاهی که توی حوزه ی کاری خودشون ساختن برای خودشون رفتن به مدیتیشن ریتریت و اونجا رفتن به اون خانم گوت لیدی کمک کردن برای تمیز کردن محیط کارشون
یا اونجا که طبق برنامه ای که برای همه داشتن کمک کردن به شستن ظروف و نظافت سرویس بهداشتی و…
اگر هر کسی بخواد غرور و منیت و توی خودش داشته باشه قطعا با این جایگاهی که استاد جان دارن میتونم به جرعت بگم هرگز همچین کاری رو انجام نمیده هرگززززز اگرم یک در میلیارد انجامم بده هرگز اونو پابلیک نمیکنه
چون برای خودش میگه الان اون افرادی که منو میشاسن هزاران حرف میزنن
ولی استاد جان نه تنها حرف دیگران براشون مهم نبوده و نیست با عشق و خواسته ی خودشون اینکارو کردن و با اعتماد به نفس بالا اون و بصورت فایل توی سایتشون که بزرگ ترین سایت موفقیت جهان هست منتشر کردن
همه ی افرادی که توی این سایت هستن که به جایگاه های بزرگ رسیدن اگر خودشون و مخفی میکنن از اینکه فردا روزی نگن فلانی با آموزش های این سایت رسیده به این جایگاه هنوز اون غرور اشتباه توی وجودشون هست
من با اعتماد به نفس و جرعت میتونم بگم من توی آینده توی حوزه ی کاریم به جایگاه های بزرگی دست پیدا میکنم ، جایگاهی که برای خیلی ها تو این حوزه میگن اون جایگاه ها قابل دسترسی نیست ، اون افرادی که به این جایگاه ها رسیدن افراد خاص و ویژه ای بودن یا زمانی که اونها اقدام کردن با زمان ما فرق داشت یا اونها توی محیط های خیلی متفاومتی از ما بزرگ شدن و خیلی از این افکار سمی محدود کننده که دست و پای آدم میبنده و نمیزاره انسان حرکت کنه و چون خودم و میشناسم و قدرت خدای بزرگ و میدونم این حرف و میزنم که به جایگاه بزرگی توی حوزه ی کاریم میرسم
و اونموقع که به جایگاه بزرگ رسیدم با افتخار میگم من با استفاده از آموزش های استاد عباس منش عزیزم که خیلی هم عاشقشم به این دستاوردها رسیدم
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما آرزو میکنم
در پناه خدا باشین همیشه
سلام خانم محمدیان گرامی
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون
از کامنت پُر برکت و فوقالعاده ارزشمندتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم
الان که دارم براتون مینویسم اشکام بند نمیاد ، تصویر و درست نمیبینم
من امروز غروب کامنت شما رو دیدم ولی ذهنم گفت نمیخواد بخونی ولی این وقت شب یه حسی منو کشوند که بیام کامنت شما رو بخونم
به فایو استار دادن خالی راضی نشدم گفتم براتون بنویسم از تجربه ی خودم
تقریبا 1 ماه و خورده ای پیش بود یکی از افراد خانواده سرماخورد بعد میخواست مریضی رو بندازه گردن یه عوامل بیرونی که فلانی مریض بود منو مریض کرد و از این دست حرف ها
من داشتم با مادر عزیزم صحبت میکردم گفتم اصلا اینجوری نیست که داره میگه فلانی باعث شد این موضوع باعث شد
یاد حرف های استاد عباس منش عزیزم افتادم که فرمودن وقتی ما وارد فرکانس اشتباه میشیم اولین واکنش و جسم نشون میده ، جسم به سرعت واکنش نشون میده
که غرور هم یکی از اون فرکانس های اشتباهه
گفتم ربطی به فلانی نداره موضوع ذهنی و از این حرفا
بعد گفتم چرا من مریض نشدم؟
چون تو ذهنم قبول ندارم فلانی بتونه منو مریض کنه یا هر شخصی دیگه
با یک غروری این حرف و زدم
این حرف و تقریبا چند دقیقه قبل خواب بود که گفتم وقتی شب خوابیدم صبح بیدار شدم خودم سرماخورده بودم
ولی خدارو صدهزار مرتبه شکر همون لحظه فهمیدم بخاطر ادعا و غرور خودم بود که مریض شدم
و همون لحظه گفتم خدایا فهمیدم خودم اشتباه کردم مغرور شدم به آگاهی که درک کردم
گفتم خدای عزیزم ازت معذرت میخوام در مقابلت مغرور شدم ازت میخوام حال منو خودت خوب کنی که بتونم به کارهام برسم وگرنه این مریضی خیلی کارهای منو عقب میندازه
شب خوابیدم صبح بیدار شدم خوب خوب بودم
این اتفاق درس ارزشمندی بهم داد
که در مقابل عظمت و شکوه خداوند سرم پایین باشه همیشه و از اون روز به بعد خیلی حواسم بیشتر هست که توی ریزترین اتفاقات زندگیم مغرور نشم
حتی اگه کوچکی اون اتفاق اندازه ی یک اتم باشه
کامنت پُر برکت و فوقالعاده ارزشمند شما
هم یادآور این اتفاق ارزشمند شد برام
هم ارزشمند ترین تضاد زندگیم که نعمت بزرگی شد برام و بیادم آورد
ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم که این کامنت و نوشتین
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما و خانواده ی قشنگتون آرزو میکنم
خانواده ی قشنگتون در پناه خدا باشه همیشه
سلام خانم شهریاری گرامی
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
من دیگه از بس از کامنت های توحیدی و فوق العاده ارزشمند شما و خانم محرمی گرامی اشک ریختم دیگه برای خوشحالی و قشنگی های زندگی خودم اشکی باقی نمونده :)
چقدر من این جمله رو دوست دارم
خداوند حتما من رو هدایت میکنه و من هیچ وقت تنها و رها شده نیستم
نشده یکبار این جمله رو بخونم اشکام جاری نشه
خدای من این اشک ها کجا بودن
منی که هیچ اعتقادی به خدا نداشتم الان هر جا اسم خدا رو میشنوم اشکام ناخودآگاه سرازیر میشن
در مورد موضوع ارزشمندی که تو کامنتتون نوشتین ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم مقایسه کردن خودمون با قبل خودمون
منِ آوه پیری نژاد اگه بخوام خودمو با قبل خودم مقایسه کنم اصلا دیوانه میشم
همین نعمت پیدا کردن خدای خودم با آموزش های ارزشمند استاد عباس منش عزیزم برای من از هر چیزی ارزشمند تره
چون میدونم خودش همه چیز میشه برام
راستی بابت آیه ی بینهایت ارزشمندی که اول کامنتتون نوشتین ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای خانواده ی 3 نفره ی قشنگتون آرزو میکنم
خانواده ی توحیدی قشنگتون در پناه خدا باشه همیشه
سلام خانم مختاری گرامی
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون
بابت کامنت پُر برکت و ارزشمندی که نوشتین ازتون بینهایت سپاسگزارم
با اجازه اسکرین شات گرفتم که بارها بخونمش
این قسمت از کامنتتون منو یاد یک خاطره ای انداخت حسی منو کشوند اینجا براتون بنویسم
و خداوند در این آیه میگه که ثروت شما دارایی شما و حمایتگر شما من هستم و شما به من وصل بشید تا ارزشمندی شما به بیرون که هر لحظه ممکنه بالا پایین بشه وصل نشه
یکروزی کنار ساحل که رفته بودم یک شخصی دیدم دوربین داشت عکاس بود ناخودآگاه باهاش صحبت کردم
کلا توی ارتباط با آدم های جدید خیلی خوبم
داشت از کارش میگفت که ازش پرسیدم اون خانم و آقای دیگه که دوربین دارن با شما همکارن؟
گفت آره ما برای یک نشریاتی کار میکنیم مارو از یه شهر دیگه فرستاده اینجا برای عکاسی
بعد شروع کرد به گلایه کردن از همکارهاش
گفت چون من پُر کار هستم بیشتر از اونها مشتری دارم اینا لجشون گرفته میخوان منو از اینجا بندازن بیرون
من یک صاحب کافه ای رو توی این ساحل پیدا کردم از قدیمی های اینجاعه که گفت نگران نباش من هواتو دارم
وقتی اون صاحب کافه ای این حرف و زد خیلی خیالم راحت شد
چون من بچه ی اینجا نیستم همش نگران بودم ولی الان خیالم راحته حداقل یکی هست هوامو داره
بصورت ناخودآگاه شد چون اصلا علاقه ای ندارم با افراد در مورد خدا و قانون صحبت کنم گفتم صاحب کافه چیکارس خدا باید مراقبت باشه
گفت من به خدا اعتقادی ندارم
خودم هستم همه کار میکنم خدا کجاست
گفتم اوکی
اون صاحب کافه خدایی نکرده اگه فردا بیفته بمیره تو دیگه تکیه گاهی نداری که بهش تکیه کنی
گفتم به چیزی تکیه کن هیچوقت از بین نره
انسان ها که خودشون موندگار نیستن
چطور میخوان تکیه گاهی باشن برای ما
یهو تعجب کرد گفت راست میگی
گفتم خدا فکر میکنی چیه؟!!
خدا یک انرژی که هر چیزی توی این جهان میبینی از این انرژی تشکیل شده
فکر میکنی چرا میگه از رگ گردن بهت نزدیک ترم؟!!
گفت نمیدونم
گفتم اگه خدا همون چیزی که بهمون گفتن مثل یک موجود قوی باشه الان شما اینجا ازش کمک بخوای و همزمان با شما یک نفر دیگه توی مثلا کشور آمریکا ازش درخواست کمک داشته باشه چطور میتونه همزمان هم به شما کمک کنه هم به اون فرد توی آمریکا؟؟!!!
با تعجب گفت آره
گفتم تنها چیزی که میتونه همزمان همه ی موجودات نه فقط انسان ها بهش دسترسی داشته باشن انرژیِ که ما براش اسم گذاشتیم خدا
بنده ی خدا هنگ بود تا چند دقیقه :))))
گفتم پس نگو صاحب کافه ای گفته من مراقبت هستم هر کسی هر چیزی گفت دستش و بگیر بیار پیش من
همون صاحب کافه ای خودش نیاز داره یکی مراقبش باشه
وقتی داشت میرفت با هیجان خاصی گفت دم شما گرم بابت این حرف ها خیلی حالم بهتر شد
خیالم راحت تر شد
این حرف ها رو گوشه ی ذهنم نگه میدارم
نمیدونم مسکن بود براش یا نه :))
ولی
من اصلا برام مهم نبود و نیست با حرف های من زندگیش متحول بشه یا نه ولی این مرور آگاهی ها برای خودم خیلی تاثیر گذار و ارزشمند بود
و ارتباط اون لحظه رو نشانه ای از طرف خدا دونستم که خدا میخواد بهم بگه بیشتر به من تکیه کن
هر چیزی غیر از من فانی و گذراست
همون لحظه به خودم گفتم آوه دیدی خدا از طریق این انسان بهت چی گفت
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما آرزو میکنم
در پناه خدا باشین همیشه
سلام خانم اسدی گرامی
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
بله درسته
«بهتره دهنمون را بسته نگه داریم»
در مواقعی که میخوایم با غرور و منیت و منم منم ها حرف بزنم
در مواقعی که میخوایم از آگاهی هایی که درک کردیم حرف بزنیم تا بگیم آره منم بلدم
در مواقعی که دوست داریم نصحیت کنیم
مسیر درست و غلط و به دیگران بگیم
ولی من به این درک رسیدم سکوت کردن یکی از قدم های مهم که باید انجام بدیم که با توکل به خدا دارم توی این زمینه بهتر میشم از قبلم و این مسیر جای کار بیشتری داره میخوام این موضوع رو تا آخر عمرم ادامه بدم
از نظر من قدم دوم مهم اینه که ما اون منم منم و میت و توی ذهنمون هم نزاریم اجرا بشه
چون موضوع فقط حرف زدن و کلام ما نیست
وقتی گفت گویی توی ذهنمون تکرار میشه فرکانس میفرسته
و فرکانس ها منتهی میشه به نتیجه
من یک تمرینی رو برای خودم درست کردم گفتم بهتون بگم اگر دوست داشتین انجام بدین
من هر وقتی میخوام باورهای اشتباهم و بنویسم تا روی اون باورهای اشتباه کار کنم ذهنم مقاومت میکنه نمیخواد قبول کنه این موضوعات و توش ایراد داره من اومدم با این ترفند گیرش انداختم
من روند کار کردن روی خودم و انجام میدم
من روند قدم برداشتن توی مسیر علاقم و انجام میدم
همه چیز طبق برنامه ریزی پیش میره
ولی…
یک دفتر برداشتم طی روز هرجایی ذهنم نسبت به موضوعی واکنش نشون داد و مقاومت کرد اونو یادداشت میکنم
شده یکسری موضوعات توی روز چندین بار تکرار شده ، تمام تکرار هم نوشتم تا ببینم کدوم موضوعات و من بیشتر توی طول روز تکرار میکنم
اینجوری ذهن گیر میفته نمیتونه انکار کنه
چون لحظه ای که خلاف مسیر آموزش ها میخواد قدم برداره مچش و میگیرم و اون و مینویسم
و باید حتما متعهد باشم همون لحظه بنویسم تحت هر شرایطی توی هر شرایطی هستم نگم الان کار دارم یا فلان جا هستم نمیشه به دفترم دسترسی ندارم نه هیچ عذر و بهونه ای نمیارم حتی شده تو نت گوشی مینویسم بعد میرم تو دفتر انتقال میدم
چون اگه بزارم بعد بازم ذهن مقاومت میکنه و انکار میکنه و منو با ترفند های خودش منحرف میکنه
بعد هر باور محدود کننده سمی که توی طول روز بیشتر توی ذهنم تکرار میکنم ، اونها رو میزارم توی اولویت و تغییر دادن
بابت پاسخ ارزشمندتون ازتون بینهایت سپاسگزارم که با پاسخ شما یکبار دیگه این موضوع ارزشمند خضوع و خشوع در برابر خداوند قدرتمند و عزیزم رو یادآوری کردین
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما آرزومندم
در پناه خدا باشید همیشه
سلام خانم مختاری گرامی
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت آیات فوقالعاده ارزشمندی که توی اول کامنتتون برای من نوشتین
نمیدونین چقدر اشک ریختم بخاطر این آیات
من به شدت نیاز دارم که روزی صدها هزاران بار به خودم یادآوری کنم مغرور نشم نسبت به خدای عزیزم
ناسپاسی نکنم نسبت به خدای عزیزم
چون منِ آوه قبل از آشنایی با استاد جانِ عزیزم خداناباور بودم و همه چیز و خودم میدیدم و منم منم داشتم
و میگفتم همه کار و من دارم انجام میدم خدا کجاست؟!
یکی نبود بگه آوه الان که موجودیت پیدا کردی مغرور شدی به خودت؟!!!
به این فکر کن خداوند تو رو از هیچ خلق کرد و با هدایت و مراقبت ازت تو رو به اینجایی که الان هستی رسونده بعد منم منم میکنی
تو نیم منم نیستی چی میگی واسه خودت
به این دلیل موضوع توحید و شرک پاشنه آشیل منه
که چک و لگد های فراوانی ازش خوردم
بابت مِهر و لطفی که به من داشتین تو کامنتتون ازتون بینهایت زیاااااااد از صمیم قلبم سپاسگزارم
این نشان از قلب بزرگ شما و شخصیت تحسین گرتون داره که اینچنین نوشتین
امیدوارم رحمت خداوند تو زندگی قشنگتون جاری باشه همیشه
در مورد اون قسمت از کامنتتون که گفتین کامنت های دوستان عزیز و در مورد خداوند میخوندین و وقتی اسم هاشون و میخوندین میدیدین عععععع مردهای سرزمین بهشتی مون انسان های لطیفی شدن
منم وقتی به این موارد بر میخوردم توی سایت لذت میبردم که مردهای زیادی هستن که لطیف و مهربان و شخصیت های آرامی دارن
چون به شخصِ منِ آوه از بچگی مخالف این بودم و هستم که مرد باید سَخت و جدی باشه
زن باید لطیف و ظریف باشه
همیشه برام سوال بود مرد چرا نباید لطیف باشه؟!
هیچ وقت دوست نداشتم و ندارم مثل مردهایی که توی زندگیم دیدم رفتار کنم
دوست دارم خودم باشم هر جوری که دلم میخواد رفتار کنم نه هر جوری که اغلب مردها رفتار میکنن
اصولا مردهای توی دوران بچگی من به بچه ها اهمیت نمیدادن ، میگفتن برو با همسن و سال خودت و از این حرفا
ولی من خلاف نگاه ها و اصول اونا رفتار کردم و میکنم
از نظر من بچه و آدم بزرگ نداره همه ارزشمندن و باید براشون احترام و ارزش قائل شد
بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت دعای قشنگی که از قلب سخاوتمندتون جاری کردین
امیدوارم صدهاهزار برابرش به زندگی قشنگتون برگرده
از صمیم قلبم برای شما دوست عزیز بینهایت قشنگی و آسانی و معجزات قشنگ و آرزو میکنم تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
که بابتش فقط اشک شوق بریزین از سپاسگزاری
شما رو به خدای بزرگ میسپرم چون تنها پناه و قدرتمند ترین پناه ، پناه خداونده