این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/14.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-22 09:07:202025-11-23 13:14:37تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدایی که عاشقانه ی عاشقانه هدایت میکند دردانه ی نازنینش را
به نام خدایی که چقدر سریع الاجاب است و چقدر عاشقانه اجابت کننده
سلام به روی ماه استاد نازنین من
استاد قشنگم الهی من قربونتون برمم😭😭😭😭
سلام به روی ماه جان من مریم نازنینم الگوی تمام عیار من چقدر من با تمام وجودم دراغوش میگیرمتون عاشقتونم من❤️❤️❤️
استاد عزیزم من الهام هستم…
همون الهامی که هرلحظه که میبینتون عاشقانه ی عاشقانه در اغوش میکشتتون
ثانیه به ثانیه داره باهاتون زندگی میکنه
استاد من محو شدممم من هیچی نمیدونم از کجا شروع کنم و بگم اشکام امون نمیده فقط میخوام بگمم چقدر خداوند زیبا هدایتت میکنه چقدرزیبا هدایت میکنه استاد چقدر چقدر برای منن معجزه وهدایتتت ونشانه ی بزرگی بکد جقدر چقدر خدای من خدای من شکرت هزاران بارشکرت نمیدونم حتی چطور میشه سپاسکذازی کردد برای این همه نعمتت برای این همه عشققق عشق عشق به قول عادله ی نازنینم پاره ی قلبم جان من چقدرزیبا گفت واقعا واقعا در مقابل این عظمت از عشقق چقدر کنترل احساس سخته
استاد نمیدونین نمیدونین که ثانیه به ثانیه ی زندگی نابم رو چقدر چقدر این گفتگو با عزیزان قلبم کن فیکون کرده چقدر چقدر خدای من شکرت هزاران بارشکرتت چطور میتونم چطور میتونم سپاسگذاری این نعمت بینهایتش رو به جا بیارم. این معجزه اش رو که چقدر چقدر همه هدایتت او بود چقدر همه عشق او بودد چقدر همه اوو بود چقدر چقدر همه اوووست
من اونقدر رها بوددم اونقدر رها بود که فقط گفتم خدای نازنینم من میخوام فقط ببلعمم حرفا واگاهی های ناب استادمون رو میخوام صبحت کنن فقط بنویسمم و میخوام بهتر بهتر بهتر درکش کنم استاد چقدرعاشق این عشق نابتونم چقدر عاشق این ارامش هرلحظتونم چقدر زیبا گفت امین عزیزمون دقیقا دقیقا چقدر حتی این ارامشتون اون وقتایی که صحبت نمیکنین و با نهایت عشق با نهایت وجود نابتون با تمام عشققتون دارین به تک تک صحبت ها ونتایج عزیزان قلبم گوش میدین استاد استاد چقدرزیبا گفتین که دقیقا دقیقا چقدر چقدر زیبا گفتین استادم اخ استاد ثانیه ثانیه ی این گفتگوو به خدااا خود خداست به خداا خود طلاست خدای من خدای من چه گنجیه چه گنجیه خدای من شکرت هزاران بارشکرتتت که لایق شنیدنن وبهتر بهتر درک کردنن و بهتر عمیق تر فهمیدن جای جای قوانین ناب و بدون تغییرت هستم خدای من شکرت هزاران بارشکرت چقدر زیبا گفتین استاد قشنگم
وقتی من بدانممم وقتی من با تمام وجودم درک کنمم و بدونم که این تنهاا مننم که دارم خلق میکنم و تمام اتفاقات زندگیم حاصل تنها وتنهاا فرکانس وباورای منهه وجهان تنها به افکار و باورای منن تنهاا پاسخ میده و این منم که دارم خلق میکنمم این منمم که جهان تنهاا وتنهاا به فرکانس تنهاا من پاسخ میده به همون نسبتی که باورشش داشته باشم به همون نسبت میتونمم میتونم تغییر بدهم اره استاد نازنینم اون دیوار رو خودمم ساخته بودمم تنهاا خودم با باورها و احساس ناخوب وناجالب خودم من خودم خودمو حبس کرده بودم و حتی به هیچ کسم اجازه نمیدادم که وارد کلبه ی وحشت ووحشتناک من بشه استاد استاد اخ من الهام نازنینم رو دفن کرده بود و درست درست توی همون قدمی که اون سه سال قبل برداشتم قبلش به خودم گفتم الهام این تصمیمی که میخوای بگیری هم میتونه زندگیت رو بهشت کنه هم میتونه بدتر کنه اینکه اجازه بدی و بپذیری که هیچ کسی هیچ کسی مقصر نیستتت هیچ کسی بیرون تو نیست همه چیزز من بوددم ودرون مننن شاید این چیز گوچیکی باشه اما چقدر منو بزرگ کرد استاد قشنگم چقدر مثل اب روانم کرد جاریم کرد چقدر به من عاشقییی یاد داد اون زمان حتی من هیچی نمیدونستم هیچ چیزیی تنهاا اینو میفهمیدم ومیدونستمم که خداوند همیشه باهامه همیشهه کنارمه تنها اون پیشمه به قول مهیار نازنینم چقدر زیبا گفت که الان که ادم برمیگرده میفهمه میفهمه بهتر بهتر درک میکنه که چقدر چقدر هدایتت میشده پشت هدایت چقدر زیبا خداوند با نشانه هاش هرلحظه باهات صحبت میکنه هرلحظه باهات صحبت میکنه
هیچ وقت اون صحنه یادم نمیره که قدم برداشتم گفتم الهامم میخوای تا ابد اینجوری زندگی کنی با نه دوست داری معنی واقعی شادی معنی واقعی عشق معنی واقعی لذت رو درک کنی وخلقش کنی
من حتی نمی دونستم این تصمیم و این نوع نگاه همون اهرم رنج ولذته
اما او عاشقاته ی عاشقانه هرلحظه هدایت میکنه هرلحظه هدایتت میکنه استاددد عزیزم
یعنی چقدررر خداوند زیبا پاسخ میده اونقدر سریع الاجابه چقدر یاد کلام نابتون می افتم که چقدر زیبا گفتین استاد نازنینم که وقتی من روی خودم کار کنم وقتی تنهاا وتنهااا بپذیری که همه چیز تنها باورای منهه تنهاا خالقق زندکیم تنهاا خودمم و شروع کنی به تغییر باورات و قدم برداشتن خداوند هزاران تر از هزاران قدم برات برمیداره و بهت پاسخ میده درهارو باز میکنه ودقیقا استاد نازنینم وقتی من قدم برداشتم که اون دیوار اون غرورم رو بشکونمم و برم.جلو خداوندم تمومم کرد😭😭😭 یعنی چقدر زیبا هدایتم کرد و کارارو انجام داد چقدرزیبا کارارو برام انجام داد
به صورت معجزه اسا مهاجرتم دانشگاهی که حتی اون زمان در اون شرایط با اون خواسته درخواستش رو داده بودم درست به همون شهر هدایتم کرد استاد قشنگمم خیلی خیلی اتفاقات. این بین افتاد. ک چقدر منو شناختم رو حتی از خودم از درونمم چقدر بیشتر کردد چقدر حتی خواسته هام ذو واضحدتر کرد چقدر حتی ترمزها باورام حقیقتتت درونمم چقدر توحیدددد رو برام بازتر و گسترده تر کرد
چقدر بزرگتر شدممم چقدر هدایتت شدم و چقدر چقدر سپاسکذار ثانیه به ثانیه حتی اون لحظاتم چقدر چقدر من حتی با عشقق یاد میکنم از اون لحظات استاد نازنینم چون اگه اونا نبودن هیچ وقت اون خواسته ی حقیقت خواسته ی عشثق خواسته ای اینکه منن تنهاا اوذا میخواهمم و میخواهمم زندگی امم اونجور میخواهم خلق کنم متولد نمیشد
و نمیفهمیدم که چی میخواممم. این خود خود عشقههه چقدرزیبا هرلحظه هدایتت میکنه جقدرزیبا هرلحظه هدایتت میکنه به سمت خواسته ها و توجه های ما چقدرزیبا هرلحظه هدایتمون میکنه استاد استاد یعنی ثانیه به ثانیه ی گفتگو ها دقیقا دقیقا میدیمم از همون اولل ازهمون هدایتتتت اول که چقدر لا تمام وجود نابتون با نهایت تسلیمم بودن و اتصالتون عمل کردین و شروع کردین به ضبط این فایل هایی که گنج تر از گنج هستن خدای من من دقیقا دقیقا حس میکردم که باید یه چیزی رو تغییرکنه و جهان داشت نشونم میاد هرلحظه خداوند باهام صحبت میکرد استاد استاد یعنی تک به تک ثانیه به ثانیه ی این ۱۵ قسمت گفتگوهای عزیزان قلبمم چقدر برای من بود برای بهتر بهتر درک کردنمم براب بهتر وبهتر قدم برداشتنم برای درک بهتر توحیددددد برای درک بهتر توکللل برای درک بهتر ایمان خدای من خدای منن شکرت شکرت چقدر این سپاسگذاری داره خدای چقدر این سپاسگذاری داره
من چقدر داشتم زور میزدمم چقدر داشتم زور میزدم که این رشته ای که الان مثلا به خاطرش اون موقع که ثانیه به ثانیه اش هدایتتت خداوندم همه هدایتت اوبودد همه هدایت او بود که اجابت اون خواسته ی اون موقع ام بود و جقدرزیبا ثانیه به ثانیه اش رو به بهترین شکل برام.چیددد چقدر زیبا هدایتمم کرد استاد من اینو فهمیدم که چسبیدم چسبیدم به این نوع مسیر که فقط میتونی از طریق تحصیل یا درست مهاجرت کنی درصورتی اون , اون چیزی نبود که با تمام عشقق باتمام وجوددد حتی فکر کردن بهش غرق عشق و لذتم کنه چه برسه به اینکه در حوزه اش کار کنم من اون عشقق رو میخواستم من اون لذت اون اتصال رو میخواستم استاد استاد دقیقا اون شبی که نوشتمم با خودم با خدای نازنینم داشتیم صحبت میکردیم یعنی نقطه به نقطه ی صحبت هام رو دقیقا از زبان وکلاممممم خداییی و الهی وحی منزل شما فردا توی گفتگو با عزیزانم شنیدم جقدرزیبا گفته بودین که. بچه ها جقدر باید به لحظه ی مرگ بهتر بهتر فکر کنیم که اگه لحظه اش رسید واقعا با تمام وجود میام میگمم که با اماده ام من با تمام عشققق خودمو تجربه کردمم و قدم برداشتمم. برای خلق زندگی بهتر وزیبا تر من هم خودم زیبا زندگب کردم هم جهان ناب ربم را جای زیباتری کردم و گسترشش دادم دیدم نه
این اون چیزی نیست که من میخواپ
چون من فهمیدمم که نه دوستش دارم و اینکه فکر میکردم تنها مسیر اینه و من باید قدم برمیداشتم وایمانم رو نشون میدادم و این خود توحیدههه اخ. اخ که چقدر میخوام غرق
ترین بشمم در توحیدد نایش چقدرعاشق این عشقمم چقدرعاشق این عشقم چقدر دیدم نه این خلاف قانونه این خلاف توحیدههههه خلافففف هدایتتت خداونده😭😭😭😭
اصل اینکه وقتی من روی خودممم کار میکنم وقتی من باورااااممم رو درست میکتمم وقتی باورام رو هم جهت میکنممم با خواسته امم خداوند برایم از بینهایت طریققق هدایتم میکندد تنههاا اوو کافی ترین است تنها او کافی ترین استت تنها او کافیست استاد
بقیه میگفتن مغز خر خورده دیوانه شده به این قشنگی موقعیت به این قشنگی شهر اما لذت نبود اون عشق به کارم نبکد و من نمیخواستم این زورکی بودن رو به قول سپیده ی نازنینممم چقدر زیبا گفت من و خداوندم میدونستیم که اصل چیه و من میخواستمم عمل کنم بگم که تنها راه اینکه تو مهاجرت کنی درس نیست😭😭😭😭😭
نه من وقتی روی خودمم کار میکنمم روی خودم کار کنم در ندار مناسب قرار میگیرم و اووو تمام کارارو برای من انجام میده او پاسخ میدههه او هرلحظه هدایتتت میکنهه او هرلحظه قدم های بعدی روبهم الهام میکنهه از بینهایت طریق بینهایت طریق همه چیزاوستت تنها او کافی ترینن است کافی ترین است
یعنی چقدر دارمم بهتر بهتر درک میکنم
استاد استاد خدای مننن خدای
چقدزعاشقتونم استاد نازنینم الهی من قربونتون برم استاد عاشق این عشق نابتونممم
استا. چقدر زیبا گفتین درموردد تعهدد درمورد توصیحات ناب ارام نازنینم و من چقدر چقدر این عشق نابش اینن بینهایتت بینهایت ذوق و شوق و درک بینطیرت چقدر این تعهدش این نتایج بینطیری رو که خلق کرده چقدر چقدربینهایت تحسینش میکنم چقدر بینهایت تحسینش میکنمم چقدر چقدرزیبا گفتین
چقدرزیبا گفتین استاد استادعزیزمم دقیقا یاد کلام نابتون در جلسه ی ۵ قدم اول افتادم که چقدر زیبا گفتین که وقتی من با تعهدد با تمام ذوق و شدق و عشق روی خودم کار میکردم و میدیدم که حتی مسافرام داره تغییر میکنن دازه ار روز بهتر ومناسب تر میشن وچقدر چقدر به خودم تکرار میکردم چقدر به خودم تکرار میکردم که ببین جقدر دار افکار من داره کارارو انجام میده بیین جقدر این حاصل تنها وتنهاا
چقدر این حاصل تنها وتنهااا افکار و فرکانس های منه استااد استاد چقدر زیبا گفتین که اگهدنتاسج بیشتر وبهتری میخوایی باید متعهد تررر جدی ترر و مصمم تر روی خودت کار کنی و دقیقا دقیقا اون چیزی که حتی بعد از صبحت کردن باهاتون اولین چیزی که بهم گفته شد وبهم ذهنم.رسید دقیقا این بود که خب الهامم الان دیگه باید محکمتر و جدی تر متعهد تر بری جلو. و چقدر چقدر چقدر این نشانه و هدایتتت خداوندم عظیم بود برام که باید متعهد تررر و جدی تر و بهتر بهتر از هرلحظه ام روی خودم کار کنم روی باورام کار کنمم استاد نازنینمم سپاسگذارم سپاسگذارم که معنای واقعی ارامش راا معنای واقعی زندگی راا معنای واقعی عشق را بهم یاد دادین
استادم سپاسگذارم که اینقدر عاشقانه و متعهدانه روی خودتون با تمام ذوق و شوق کار کردین که واقعا کار هر کسی نیست که ۵۰۰ تا کتاب با اون ذوق و شوق لا اون تشنگی شما بخونه و هرلحظه غرقش بشه ومهم تر از همه عمل تر وعمل کنه استاددددد اخ چقدر زیبا گفتین که همه ی همه ی همه کنابارو جمع کنی اگاهی ها و بینهایت کلاممممم خداوند یدونه حتی جلسه ی دوره ی شگقت انگیز روانشناسی ثروت نمیشه چون اینا همه کلاممم خداوند هستنن همه وحی منزللل اگاهی های خالص خود خداوند هستن خدای من شکرت شکرت استاد استاد من از بچگی همیشگی یه بیماری یه مشکل گوارشی داشتم که اونممم دقیقاااا به خاطر توجه و باورها فرکانس های خودمم بود که خلقش کرده بودم وایجادش کرده بودم استاد درست از وقتی که معنای زیبای صلحن با خود رو بهتر بهتر درک کردممم درست از وقتی که بهتر بهتر عاشق تر شدم به خودم ووجود ارزشمندم وروی باورام کار کردم الان دوساله که تمامممم مشکلات برطرف شده همون مشکلی که ننو تا ازمایش های عحیب وغریب و چرت و.پرت برده بود میخوام بگمممم چقدر خداوند عاشقانه هرلحظه هدایتت میکنه جقدر عاشقمونه و چقدر وقتی تو قدم برداری چقدر مشتاق تر از توو عاشق تراز توو بینهایت مشتاق ترینه که تو غرق تجربه و لذت وعشق خواسته هات بشیی استاد نازنینمم سپاسگذارم سملسگذارم که بهمون یاد دادین که همیشه اون موفقیت ها اون اهدافی که بهش رسیدیم.رو بنویسیم استاد استاد هر دفعه ی این بینهایتت اصل رو میگین من غرق بیشتر میشم توی اگاهی ها وحی منزل جلسه ی اول قدم اول اخه چقدر مهمه این جلسه چقدر چقدر باید حل ترین بشم درونش چقدر باید حل بشم وبهتر درک کنمم که چقدر حتی نوشتن چکاپ فرکانسی نوشتن اون موفقیت هایی که کسب کردم به واسطه ی همین روی خودم کار کردن به واسطه ی تنها وتنهااا باورهااا افکارم چقدرر میتونههه میتونه منطفی تر کنه که وقتی من با تغییر باورام به اینن درک به ایننن هدف رسیدم واینن منممم که دارم همه چیززو خلق میکننمم پس میتونم پس میشود میشود که به هر انچه که میخواهم برسم فقط باید متعهد ترر متوکل تر توحیدی تر مصمم تر و جدی تر روی باورام کار کنم
استاد نازنینممم چقدرعاشقتونم چقدر عاشققتونمم نمیدونمم چطور میتونم در دنیای کلمات کلمه ای رو پیدا کنمم که بتونم عشقم.روو بتونممم با تمام وجودم سپاسگذاریم رو بهتون تقدیم کنمم اسناد فشنگمم شما تمامممم هستی مرا تغیی. دادین ومرا با یگانهههه قدرت هستی که ۲۵ سالللل براش بال بال میزدممم و پیخ استمم غرق ترینش بشمم اشنا کردین و این واقعاا همه چیززه واقعا همه چیزه برای منن همه چیزههه که تنهاا همه اورا میخواهمم تنهاا اوو تنهااا اورا عاشقتونم عاشقققتونممم با تمام وجودمم سپاسگذارم سپاسگذارم برای این همه عشق و این همه سخاوت و این همه عظمت نابتون استاد نازنینم سپاسگذارم
مریم نازنینم عشق زیبای من چقدر عاشقتونم چقدر برایم الگوی تمام عیار هستین چقدر سپاسگذارم خداوندم هستمم برای وجود نازنینتون خداوندم برامون حفظتون کنه عاشقتونم
خدای نازنینمم معبود زیبای منن سپاسگذارم که همه عشق توست همه هدایتت توست همه تنهااا از جانبب توستتت که هرلحظه هدایتمم میکنیی بهم الهام میکنیی هرلحظه هدایتم میکنییی سپاسگذارم که هرلحظه له سمت درک بهتر بهتر به سمت درک عمیق تررورشدد بیشترم هرلحظه هدایتمم میکنی هرلحظه برقلبمم الهام میکنیی خدای نازنینمم سپاسگذارم که همه توییی همه تویییی تنهاا قدرت جهانمم تویی تنهاا توبرایمم کافی ترینن کافی ترین هستی
تنهاااا تورا میپرستممم تنها وتنهاا تورا میپرستمم وتنهااا از تو یاری میجویمم وتنهاا وتنهها به تو توکلل میکنم که تنهاا توبرایم کافی ترین هستی خدای من شکرت شکرت شکرت خدای من مارا بهذسمت مسیر کسانی که به انان نعمت برکت و عشق ثروت دادی هدایتمان کن
سلام الا جان . وقعا این خودت بودی که داشتی صحبت میکردی ؟ همون دختری که همیشه با عشق برام پاسخ میذاره ؟ چقدر خوشحال شدم که صدات رو شنیدم .چقدر خوبه که تونستی عشق و علاقت رو پیدا کنی .چقدر این توحید نابی که به بهش هدایت شدی رو دوست دارم که اینجوری غرق شدی توش . ان شالله که ی روزی بتونم از نزدیک ببینمت عزیزم.
سلام عشق دل من نور منن تو خودد نوری خود عشقیی عاشقتمم عاشقتممم چقدر چقدر با تمام وجودممم سپاسگذار این عشقق بینهایتتم چقدر با تمام قلبمم این عشق نابت رو چقدر تحسینت میکنمم چقدر تحسینتت میکنمم چقدر عاشق این توحیدد ناب وجودتمم جقدر ازت درس میگیرم.جان دلممم خداروهزاران بارشکر هزاران بارشکر که همه اوستتتت همه اوستتت همه تنهاا تنهااا هدایتتت اونهه همه چیزاونههه همهه تنهاا از جانب اوستت همه تنهاااا ازجانب اوست هدایتت اونهه حداروهزاران بارشکرمیکنمم که هرلحظه هدایتتمون میکنه هرلحظه هدایتمون میکنههه خدای من خدای منن شکرت شکرتت چقدر چقدرررر من محو این هدایت های نابشممم که هرلحظه میگم خدای نازنینمم هدایتمم کن که ثابت قدم تر ومتعهدد تررر وعمیق ترررر هدایتم کنن به سمت درک بهتر بهتر رشد بیشترررتت چقدر چقدر همه خداستتت چقدر همه هدایتتتتت تنها اونه عاشقققتمم عاسققیتمم عاشققتمم نازنین نسذین منن خداروهزاران بارشکر که هرلحظه هدایتمون میکنه به سمت بینهایت نعمت ها زیبایی ها درکک بهتر بهتر عنیق ترر یوانین نابش که بهتر بهتر بتونیم عمل کنیمم عاشققتمممم چقدر من بینهایت تحسینتت میکنمم این عشق نابت رو چقدر تحسینتت میکنمم خداروهزاران بارشکر که همه اوستتت تنها قدرت اوستت تنهااا تنها اوست
الهی که هرلحظه غرق بینهایت نعمت ها و شادی ها و فراوانی ها عشق ارامش نعمت خداوندم باشی الهی که جریانب ازبینهایت نعمت ها جریانی از عشق ارامش ثروت شادی جاری ترین باشه برلحظه لحظه ات عشق مننن
بهترینننن های بهترینننن هاروو برایت میخواهمم از یگانه قدرت جهان که چقدر عاشقمونه چقدر عاشقانه عاشقمونه عاشقق اینکه رشد کنیمم عاشق اینکه بهتذ بهتر دروش کنیم.حرکت کنیم چقدر عاشقمونهه چقدر عاشقق این عشقممم جقدر عاشق این عشقمم که همه اوستت همه اوستت همه اوستت وهرلحظه هدایتت میکند عاشقتمم من
امروز صبح قصد داشتم برم روی نشانه امروز من و با اون هدایت پیش برم اما میدونی چی شد؟ همون هدایته واقعا نمیدوتم چطوری، انگشت من رو برد سمت این فایل گفتگو و دانلودش کردم و پلی شد
صدای نازنینی رو شنیدم که عشق ازش تراوش میکرد..
نمیدونستم اون کیه تا وقتی که توی صحبت ها، گفته شد که به ترکیه رفتم برای تحصیل و همون لحظه با خودم گفتم، بابا این پرنسس الای خودمونه، دوست ارزشمند خودمه که دیدم دقیقا خود خودتی
نازنینم چقدر از عشق نابت لذت بردم
اون عشق و اتصال و صلح درونی بی اندازه ارزشمندی که همیشه توی نوشته هات جاریه، توی کلام زیبات و اون لرزش صدات هم جاری بود
چقدر کیف کردم و تحسینت کردم که اینقدر رشد کردی، اینقدر همه جوره خوشبخت شدی
امیدوارم همیشه خوشبخت تر از قبل باشی
امیدوارم همیشه عاشق تر، سالم تر، ثروتمند تر و زیبا تر از قبل باشی و شادی و آرامش، همدم تک تک لحظه های شما باشه
با عشق میبوسمت و برای هممون زیباترینها رو آرزو دارم
زهرای نازنین منن عشق زیبای منن چقدررررشما مرازعشقیی چقدر شماا بینظیری چقدررعاشق این ارامش نابتمم چقدررر پرازخداییی چقدر با تمام وجودمم این عشق نابت رو چقدر بینهایت بینهایت تحسسنتت میکنمم عشق دلممم اشکام ریخت که خدای مننن چقدر چقدرررر تو عاشقانه ی عاشقانه عاشققق مایی جقدر عاشقمونی چقدرزیبا هرلحظه هدایتمون میکنی چقدرررباید سپاسگذار تررباشمم چقدرباید عملگراترباشمممم خدایمننن خدای مننن
که تنههااااا تویییی که برایم کافی ترین هستی تنهاا قدرتتتت جهانم تویییی همه توییی همه تنهاا تویییی که چقدرزیبا هرلحظه هدایتمم میکنیی و عاشقانه بهم میگی من اینجام من پیشتممم این منم که تنهههها دارم کارارو برات انجام میدممم این منم که عاشققتمممم این منم که هرلحظه کنارتمممم بیاا تو ادامه بدههه من هستم جقدر جقدرزیبا هرلحظه هدایتمون میکنههه جقدر زیباااا وقتی تسلیمش باشممم وقتیی توکللل کنمم تنهاا به اوو وقدم بردارمممم به خدا از هزاران هزاران قدم هم اونور تر میاد به سمتممم چقدرباید تکرار کنمممم وقتی من قسمت خودمو انجام میدمممم اوو عاشقانه ترازعاشقانه قسمت خودش رو انجام میدهه اینقدر که عاشقق اینکه رشد کنیمم اینقدر که مشتاق ترینههه که پرواز کنیم وبریم جلوترر خدای منن سپاسگذارم که همه تویییییی همه تویییی همه تنهااا تویییی تنههااا هگه از جانب توستتت همه هدایتتت توستتت گه هرلحظه هدایتمم میکنیی که هرلحظه هدایتتمم میکنه هرلحظه بهمم الهام میکنهههه چقدرزیبا هرلحظه هدایتمون میکنهههه خدای من شکرتت هزاران بارشکرتت
چقدر جقدر عاشققتمم زهرای نازنینم جقدربینهایت بینهایت این اتصال نابت رووو این عشق بینهایتت رو چقدربینهایت تحسسنتت میکنمم قلب من جقدرربینهاست تحیینت میکنمم چقدر بینظیری چقدر بینطیری چقدر بینهایت این عشق نابت رو چقدرتحسسنتت میکنمم عاشقتمم منن عاشققتمم
الهی که هرلحظههه غرق بینهایتت نعمت و برکت عشق ثروت و سلامتی شادی باشی الهی که جریانی از بینهایت ارامش لذت سلامتی شادی احساس خوب برکت ثروت فراوانی جاری ترین جاری ترین باشه برلحظه لحظه ات جان دلمممم چقدرعاشقققتممم و بینهایتت تحسینت میکنمم عشق من بهترین های بهترینننن هاروو برایت میخواهممم ازیگانه قدرت جهان که همه جیززاونههه همه چیزززاونهه هرلحظه هدایتمون میکنه
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
قبلا در مورد صحبت در جمع و یا ارتباط با افراد غریبه بارها و بارها جلوی خودم رو میگرفتم و میترسیدم مردم قضاوتم کنند، بهم بخندن، جوابمو سربالا بدن
این مدت که کلاس ثبت نام کردم و شیش ساعت میرم میشینم سر کلاس یاد زمانهای مدرسه یا کلاسهای خیاطیم میفتم
یادمه در گروه های تلگرامی من هیچوقت حرف نمیزدم، سر کلاس ها نظر نمیدادم، همیشه یک گوشه بودم و چقدر میترسیدم از قضاوت مردم
حتی اگر سوالی میپرسیدم و مربی جواب منو نمیداد چقدر خودمو سرزنش میکردم، حتی اگر سر جوک مربی بلندتر از بقیه میخندیدم خودمو سرزنش میکردم
یادمه اگر با جنس مخالف صحبت میکردم احساس بدی نسبت به خودم داشتم و همیشه اون دخترهایی که سر کلاس با پسرها صحبت میکردند رو تو دلم سرزنش میکردم و کار بدی میدونستم و میگفتم این دخترا چقدر سبک یازی درمیارن یا هزارن حرف دیگه..
اما هرچقدر که گذشت با ایتفاده از تمرینات در سایت استاد نازنینم، با دیدن سریال سفر به دور آمریکا و ارتباطات استاد نازنینم و همسر زیباشون با افراد غریبه و مخصوصاااا با انجام تمرین آگهی تبلیغاتی و اجبار کردن خودم در حظور در جمع من تغییر کردم
متوجه شدم یکی از بزرگ ترین دیوارهای ذهنی من اعتماد بنفس من بود
همینکه ذره به ذره حرکاتم رو میسنجیدم و نمیتونستم رها باشم، هیچ دوستی نداشتم و همیشه مظلوم جمع شناخته میشدم.
در صورتی که همیشه سوالم این بود، منکه توی خونه خیلی پر انرژی و شر و شیطونم، با دوستانم بیشترین شوخی هارو و خنده هارو من میکنم، پس چرا افراد غزیبه به من میگن تو مظلومی، تو خجالتی هستی، تو ساکتی
من مشکلم چیه که مردم بهم میگن تو مظلومی…همیشه هم متنفر بودم یکی بهم میگفت مظلوم…
مشکل از باور های محدود کننده من بود…که اگر با جنس مخالفم صحبت کنم چه در گروه ها چه در حظور کلاسها، من میشدم دختر سبک، دختر بد، دختر سر به هوا که دنبال بازیه… در صورتی که الان کاملا برعکس دوستان خیلللی موفق دارم که پسر هستند و باهاشون صمیمی هم هستم و چقدر بهم کمک کردند
و متوجه شدم دختر و پسر نداره. نه پسرها هیولای ناشناخته هستن نه دخترها خودشونو واسه دخترای دیگه میگیرن
جهان آدمهای رها و موفق و یا دیسیپلین وارد زندگیم کرد
با خودم که دوست شدم، رها که شدم افکار منفی کمتر شد. الان میرم با دوستانم عکس میگیرم سر کلاس، با مربیان صحبت میکنم و نظراتمو بیان میکنم، به سن و سال افراد توجه نمیکنم و راحت ارتباط میگیرم و این واسه من سختتت ترین کار دنیا بود
اولین روز کلاس که ما با یکی از استادان رفتیم عکس بگیریم هیچ خانمی جز من و دو نفر دیگه نیومدن عکس بگیرن و همه نشستن و نگاهمون کردن، خیلی از دخترای کلاس جلوی اقایون خجالت میکشیدن…و امروز بعد پنج روز کلاس تااازه هممون باهم صمیمی شدیم و رفتیم توی یک قاب و عکس گرفتیم
ولی من از همون روز اول خودم بودم، راحت و صمیمی و دوستانه
در مورد رابطه هم یک موضوع جالب پیش اومد چند روز پیش…توجه که میکنم میبینم خیللی از دخترا این ذهنیت رو دارن که اگر از پسری خوشت میاد اصلاا بهش نشون نده، اصلا باهاش صحبت نکن، همونطور که با بقیه رفتار میکنی با اونم همونطور رفتار کن و نشون نده ازش خوشت اومده که طرف پرو میشه. من واقعا کشکل دارم با این دیدگاه. بعد میبینم این دخترایی که این باور رو دارن چندین ساله که نتونستن یک رابطه سالم داشته باشن…
نمیدونم، پسرا جوابمو بدین، واقعا اگر منه دختر از کسی خوشم بیاد و باهاش صحبت کنم، برم جلو احوال پرسی کنم، باهاش صمیمی شم طرف پرو میشه؟! زده میشه؟!
البته که حد و مرزی وجود داره در روابط و آشنایی اما خب من خیلی مقاومت دارم با این ذهنیت و احساس میکنم پسرا هم همین ذهنیت رو راجب دخترا دارند..که اگر به دختره رو بدی پرو میشه و این یک ذهنیت دو طرفه اس
خلاصه که این مدت در روابطم به شدت عالی شدم و واقعا سپاسگذار خداوندم
صبح ها بعد تمرین با دوستانم میشینیم و چایی میخوریم و چقدررر خوشحالم
چقدررر سپاسگذار خداوندم
خدایا شکرت بابت تک تک نعمت هایی که در زندگی بهم دادی
دارم احساس لیاقتم رو مرور می کنم دارم ظرفم رو بزرگتر میکنم و نشتی ها رو می گیریم
متوجه خیلی شرک های مخفی شدم متوجه شدم خیلی جاها فقط یک سری اطلاعات دارم بدون اینکه عمل کنم
دارم سعی می کنم فاصله ذهن و روحم یکی بشه و باورهای هم جهت با خواسته هامو تقویت کنم
جهان باتمام کایناتش دست به دست هم داده تا بهترین چیز هارو تجربه کنم
احساس میکنم به طور واضح که زندگیم روان تر شده چون اگاهم به احساسم و افکارم و ورودی هام
چون در مسیری که میخوام اگاهانه حرکت میکنم و تجربه میکنم بودن در مسیر رسیدن به اهداف رو
هیچ کاری برام لذت بخش تر از تخیل خودم وسط رویاهام نیست
زمانی که در حال انجام دادن فعالیت های مربوط به اهدافم هستم اگاهانه کیف میکنم
همیشه توی زندگیم به هر انچه که میخواستم رسیدم و خداوند همیشه بهتر از تصور من برام همه چیز رو زیبا تر کرده
من به الله یکتایی باور دارم که همیشه در من میشناسه باورهامو برام به وضوح میرسونه همیشه به طور کاملا واضح با من در حال صحبت کردن و هدایت کردنه
من به خدا باور دارم
خدایی که همه ثروت ها برای اوست و ویژگیش وهاب بودنشه
من به خدایی باور دارم که همیشه من رو شفا داده و روزهاست که هر روز تن سالم تر و پر انرژی تر بهم هدیه میده
من به خدایی باور دارم که من و همه مارو از هیچ خلق کرده و فرمانروایی همه چیز به دست اونه و تنها میگوید باش و میشود
ایا این خدا قدرت ایننو نداره که خواسته های کوچک من رو به راحتی نفس کشیدن اجابت کنه؟
باور میکنم که همههههه چیز حتی چیز هایی که فقط در تخیل میگنجه ، اجابتش از نفس کشیدن راحت تره جوری که اصلا احساس نشه
نیاز به تقلا نیست
ساز و کار جهان اینه که همه چیز راحت رخ میده
سپاسگزار باش و موحد
evrythink comes easy
beleive
من خوشبخت ترین دختر جهانم
چون زیبا ترین احساس رو الان دارم تجربه میکنم
غرق نعمت ها و زیبایی هام و از اونا مهم تر این که بهشون اگاهام و بابتشون خوشحال و سپاسگزارم
خداوند خودش همه کارهای منو انجام میده من لایق بهترین هام
راستی بگم کع این متن رو به راحتی و با سرعت با تایپ ده انگشتی انجام دادم
که از دستاورد ها این ماهم بوده. این کاری بود که خیلی دوست داشتم ولی خدایی فکر نمی کردم انقدر راحتت باشه انجام دادنش.
این ماه من ناخن کار شدم و بهترین وسایل رو به راحتی خریدم و توی کمتر از 20 روز با 2تومن درامد داشتم خدایا هزار مرتبه شکرت اینمم یکیاز خواسته هایی بود که به راحتی تیک خورد
خواسته ام اینه که کسب و مار اینترنتی خودم رو راه اندازی کنم و در امد دلاری داشته باشم
و دوست دارم توی این تابستون با هواپپیما یه مسافرت ویژه مهمون خدا به جزیره هرمز و کیش برم واقعا ذوق دارم
چون میدونم وقت یدرخواستش رو دادم قطعا اجابت خواهد شد خدایا شکرت
و دوست دارم به تهران دانشگاه و مهاجرت کنم اونجا و توی رشته فیزیک درس بخونم
سلام به استاد ابراهیمی ام و استاد شایسته جانم و دوستان گلم
الهه هستم
من هیچ وقت توی زندگیم مسئولیت قبول نمیکردم تا اینکه با پروژه های قبلی کمی مسئولیت زندگیم رو برعهده گرفتم و باور کردم من خالق زندگی خودمم و با دوره هم جهت بیشتر باور کردم منم که دارم با باورهام خلق میکنم زندگی هرلحظمو و تا وقتی من به این قانون ایمان دارم تونستم شرایط رو تغییر بدم و الان زندگی من به دوسال پیشم هیچ ربطی نداره چون خودم هیچ ربطی به الهه دوسال پیش ندارم داره برای من یکسری اتفاقاتی که درسال های گذشته می افتاد و ذهنم.رو درگیر میکرد میوفته که الان در حالت خونسرد ترین حالت خودمم و به راحتی ازش گذشتم و دراین زمینه که احساس میکردم چقدر درحق من اجهاف شده الان میگم خودم ساختم خودم درستش میکنم و اینو مدیون آموزش های استاد جانم در دوره بی نظیر هم جهت با جریان خداوند. هستم و نتیجه اش شد آرامش درونیم و اتفاقات خوبی که برام میوفته
استاد جانم دوره هم جهت یک گنجه که مطالبش واقعا جنسش فرق میکنه انگار بهت یک احساس خاطر جمعی میده از اینکه نگران نشو خوشحال باش ادامه بده من پشتتم من هستم همیشه و همه جا
پروردگار مهربان و بخشنده ام بینهایت سپاسگزارم که وقتی از ته اعماق قلبم ازت یه هدایتی میخوام همون لحظه پاسخش رو میدی
همین الان ازت خواستم که آیه ای رو برام بیاری که برای من و دوستانم نوید بخش باشه
و فقط و فقط خودت میدونی که چقدر دلم روشن شد به این ایه و چقدر احساس کردم پیشمی
سلام به استاد گرانقدرم استاد عباسمنش عزیز
و مریم بانوی پرمهرم که ایشون هم برای من مثل یک استاد بینظیر در آموزش سبک و سیاق زندگی و
یک الگوی بینظیر برای یک بانوی بینظیر بودن هستن
سلام به دوستان توحیدی ام که میخوام ازهمینجا از تک تک شما عزیزان برای کامنت های بسیار توحیدی و تاثیر گذارتون تشکر کنم
باورم نمیشه 14 گام رو به طور پیوسته اومدم و اینو از جانب خداوند میدونم
من کسی بودم که همیشه برای کامنت نوشتن و تمرین نوشتاری تنبلی میکردم ولی ته وجودم عاشق این کار بودم و دوستان فعال سایت رو تحسین میکردم برای فعالیتاشون
ولی الان به لطف الله مهربانم اینجام در گام 14 در کنار شما دوستان عزیزم
گام 14
تمرین:
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
بزرگترین دیوار یا سد بتنی ذهنی من در گذشته ینی قبل از آشنایی من با قوانین بحث حرف مردم،قضاوت هاشون و نگاه هاشون به هر مسئله ای بود که میخواستم انجام بدم
ینی طوری بود که برای تک تک تصمیماتم باید اول نظر خانواده،فامیل و عرف جامعه رو در نظر میگرفتم و خب به طبع خیلی از کارها هیچ وقت انجام نشد چون از نظر دیگران بد یا زشت یا ناپسند بود
این نیاز به تایید طلبی انقدر در وجودم رخنه کرده بود که عملا یه انسان منفعل بودم که یرای دیگران زندگی میکرد
من خودم نبودم من بازتاب افکار و تایید های دیگران بودم
ولی از اونجایی که فطرت ما برخلاف این داستانهاست یه حس عمیقی با وجود تمام این افکار مزاحم درونم به صدا درمیامد و من فقط یه صدای ضعیف و نحیفی رو میشنیدم که طبیعتا توجهی هم نمیکردم
تا اینکه خداوند متعال خودش با دستان خودش منو وارد این مسیر زیبا کرد
هدایت شدم و یا بهتره بگم دوباره متولد شدم!
هر رور که به آگاهی ها گوش میدادم بیشتر این سیمان های این دیوار سفت و سخت فرو میریخت
هر روز بیشتر و بیشتر به این ضعف رفتاری پی میبردم و نمود هاشو تاثیراتشو با قوانین میسنجیدم و میدیدم و درک میکردم که چقدر با اتفاقات زندگیم هماهنگی داره
وقتی فهمیدم که این منم که شرایط زندگیمو رقم میزنم دیگه پیش خودم گفتم تا اینجاشو خودم خلق کردم با ندونم کتری ازاینجا به بعدشو خودم میسازم با آگاهی
بماند که بخاطر عدم رعایت قانون تکامل حرکت های بزرگی زدم که کلی منو از مسیر خارج کرد
ولی تو همون برهه تصمیماتی گرفتم که باعث شد خیلی خیلی اعتماد بنفسم و شخصیتم تغییر کنه
ومن همه اینهارو مدیون الله مهربانم هستم
که به موقع دستم رو گرفت و آورد تو این مسیر بهشتی
از لحظه ای که با مفهوم اینکه مسئولیت تمام اتفاقات زندگی ات را بپذیر آشنا شدم
با تمام قطرات خونم و تک تک سلولهای بدنم درکش کردم چون داشتم رابطه مستقیم شرک آشکار و حال بدم و به طبع اتفاقات بد رو میدیدم
در مورد یسری مسائل که خیلی عمیق هم نبودن کلی تغییرات ایجاد کردم و کلی هم معجزات در پی داشت
ولی خب در مورد یسری مسائل عمیق که پاشنه های آشیل هستن همواره دارم کار میکنم روی خودم حالا قبلا کمتر ولی الان خیلی بیشتر شده
ولی چیزی که واضح بوده و هست رابطه بین کار کردن و نتایج فوق العاده گرفتنه
رابطه بین عمل به آگاهی ها و معجزات پی در پی
کاملا آشکار بوده و هست
خداوندا خودت کمکم کن که تو این مسیر ثابت قدم باشم و بمونم تا آخر تا زمانی که بیام و از نتایج رویاییم برای بچه ها بگم
خدای من پروردگار مهربانم خودت کمکم کن و هدایتم کن که روی این پاشنه های آشیلم بیشتر و بیشتر کار کنم و بتونم به نجواها توی مسیر رشدم
بی توجهی کنم
دیوار بزرگ ذهنی که الان در ذهنم داره هر روز در یه قالب جدید برام خودنمایی میکنه رو خودت با هدایت ها و الهاماتت کمرنگ کن
خودت میدونی الان چه خواسته ای دارم و به چی فکر میکنم و با چه افکار و نجواهایی دست و پنجه نرم میکنم
تو شنوای آگاهی
تو بر قلب های ما آگاهی
تو قادر مطلقی
تو بر هر چیزی توانایی
تو خداوند بزرگ و توانایی
تویی اون قدرت برتر حاکم بر جهان هستی
تو میدونی و من نمیدونم
تو دانای کل جهان هستی
تو بر هرچیزی آگاه و مسلطی
تو پروردگار یکتا و تنها ربّ جهانی
تو اربابی و من بندتم
تو غنی هستی و من فقیر درگاهت
من به هر خیری از جانب تو فقیرم
تویی اون خدایی که هدایت من رو برخودت واجب کردی پس خیالم راحته
تویی اون خدایی که از روح خودت در من دمیدی
پس من ارزشمندم
پس من از توعم
و روح تو هستم
پس من میتونم خلق کنم دقیقا مثل تو
من خلیفه تو هستم بر روی زمین
من آینه تجلی تو هستم
من لایق بهترینها هستم چون تو منو لایق آفریدی
تو تمام جهان رو برای من آفریدی و مسخر من کردی و من رو برای خودت
پس خودت هدایتم کن خودت منو بردار و بزار روی شونه هات و ببر به جایی که باید باشم
من میخوام پارو نزنم و تو خودت منو ببری ساحل خوشبختی
خداوندا خودت من هدایت کن که همواره در زمان متاسب در مکان مناسب باشم
خداوندا من رو آسان کن برای آسانی ها و سخت کن برای سختی ها
خیلی خیلی خوشحال شدم که اون حس نابی که موقع نوشتن اون جملات و باورهای عمیق و ناب از درونم جوشید باعث شده متنی به جا بمونه که شما دوست عزیز از اون به عنوان یک متن خیلی تاثیر گذار یاد کنید
و بهش اسم (شعر ) رو هدیه بدید
واقعا خوشحال و مسرورم که تونستم کامنتی بزارم به لطف الله که به شما دوست عزیز کمک کننده بوده
و اینکه چقدر لذت بردم از ادب و منش شما دوست عزیز که برای شات گرفتن از متن بنده کسب اجازه میکنید این نهایت ادب و احترام شمارو نشون میده
دوست عزیزم بینهایت دوستتون دارم و براتون آرزوی موفقیت های روز افزون دارم
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان هم فرکانس در این سایت الهی
امروز با گوش دادن به این فایل که در مورد پذیرفتن مسئولیت تمام شرایطمون بوده من اومدم این رد پا رو از خودم به جا بذارم که زمانی که پذیرفتم مسئولیت تمام اتفاقات و شرایط زندگی من به گردن خود من هست و این من هستم که شرایط زندگی خودم همه خواستههام رو خلق کردم و هر اتفاقی افتاده خود من مسئول افتادن اون اتفاق بودم اون زمان بود که درهای موفقیت پشت هم برام باز شد اون زمان بود که زندگی روی خوشش رو به من نشون داد و در واقع این من بودم که انرژیهای درونیم را هماهنگ کردم با جریان هستی و من بودم که با هدایت های الهی تغییر را از درون آغاز کردم استاد من واقعاً به این رسیدم که خودم خالق لحظههام هستم و الان که دارم این رد پا را از خودم به جا میذارم دقیقاً 40 روزه که متعهدانه از ابتدا شروع کردم دقیقاً 40 روز پیش من به خودم گفتم که مثل یک دانشجوی صفر این سایت بیام تمام اون دورههایی که از شما خریداری کردم رو به صورت هدایتی آغاز کنم 40 روز پیش من خیلی تصادفی با کد نویسی دوره آفرینش روبرو شدم و الان امروز روز چهلم هست که دارم هر روز صبح برای خودم کدنویسی میکنم و جالب اینجاست که عین این 40 روز تمام اون کدها به واقعیت تبدیل شده یه تجربه رو اینجا بگم که من روزای اول این کدنویسی رو نوشتاری انجام میدادم اما چند روز که گذشت یک حس درونی به من گفت که بیا این کدها رو به صورت گفتار ضبط کن و از اون روز صدای خودم رو هر روز صبح ضبط میکنم و خواستههام رو خیلی خوب و کامل با جزئیات تمام به کائنات هستی ارسال میکنم و جالب اینجاست از زمان گفتاری و خیلی راحت و ریلکس با خداوند حرف میزنم و اون کدها رو براش میگم دقیقاً همون طور با جزئیات کامل برام اتفاق میافته واقعاً از خداوند ممنونم که من رو در این فرکانس قرار داده تا با کد نویسی هر روزه زندگیم خالق تک تک ثانیههام باشم استاد ازتون ممنونم که اینقدر دقیق تمرینات رو در اختیار ما قرار میدید و همینطور که این 40 روز تعهد رو عمل کردم یکسره روی فایلهای تغییر و فایلهای دوره احساس لیاقت هم کار کردم و واقعاً معجزهها دیدم ورودی من توی این 40 روز میتونم به بگم که 4 برابر ورودی قبل از 40 روزم شده ورودی من از نظر پول از نظر آرامش از نظر احترام دریافت کردن از دیگران از نظر هدیه گرفتن هزاران فراوانی الهی که میتونه هر لحظه به دست من برسه و این من بودم که با این تعهد لحظههای خودم رو رقم زدم الان اینجا میخوام به خودم تعهد بدم که تا آخر عمرم روی این کد نویسی تاکید داشته باشم و هر روزه برای خودم کدهای زیبای بیشتری بنویسم لحظههای زیبای بیشتری رو خلق کنم
به چنان حدی از قدرت و اعتماد به نفس و خود باوری رسیده بودم که باور داشتم میتونم جهانی بشم
اون موقع عاشق رشد و گسترش کسب و کار پدرم بودم که مدتی بود رهبری بخش زیادی از کسب کار به دست من بود
تا جایی که حتی پدرم رو هم من داشتم مدیریت میکردم که واقعا از یه جایی به بعد برام کار دشوار و انرژی بر شده بود
این قدر به خدا متصل بودم که همه چیز برام داشت عالی پیش میرفت
هم توی کسب وکار هم توی ارتباطاتم هم توی ورزشم
ولی بیشتر تمرکزم روی کسب و کار بود
به لطف و یاری خدا و باور ها
بدهی های کسب وکار پرداخت شده بود
روی سود دهی و افزایش سرمایه بودیم
خداوند بهم یک ماشین خارجی عالی داده بود که گفتم تو کل فامیل اولین ماشین خارجی بود که اونم منی که تقریبا از همشون کوچیکتر بودم خریده بودم
و الان کاااااملا متوجهم که اون عزت اون برکت اون ثروت فقط و فقط به خاطر اتصالم به خداوند و کار کردن روی باورهام خوندن کتاب گوش کردن به فایلهای صوتی افراد موفق بوده
به حدی قوی شده بودم و عزت مند که فقط داشتم تک نفری رو به جلو حرکت میکردم
نماز هام یک دقیقه دیر نمیشد اینقدر من عاشق ارتباطی بودم که با خداوند برقرار میکردم و عاشق قدرتی بودم از این ارتباط میگرفتم
اما آروم آروم سروکله باور های مخرب و محدود کننده شروع شد
حس ترحم
حس دلسوزی
احساس گناه
تقریبا دوسال قبلش برادرم که فروشگاه دستش بود
به خاطر نتیجه ی نامطلوبی که ایجاد کرده بود و خب فروش قلب تپنده ی یک کسب و کاره ،و پدرم هم که داشت به چشم فرزندو پدری ودلسوری به این قضیه نگاه میکرد
خلاصه اتفاقات جوری شد که برادرم ول کرد رفت
و کل رهبری افتاد دست من و خدا
و من هم اصلا هیچ وقت تو زندگیم محدودیت رو شرایط نا بسامان رو قبول نمیکردم
چون ایمان خیلی بیشتر میچربید به اون شرایط نابسامان و همیشه به سمت بهتر شدن حرکت کردم
چون خدایی که من توی قرآن شناخته بودم و پندهایی که داده بود به اندازه ی ذره ای توش نا امیدی نبود ولی کلی هم با اون ایمان نتیجه گرفته بودم
خلاصه با همون ایمان و تکرار باورهای روبه جلو و امیدوار کننده توی ذهنم شرایط هر بار بهتر و بهتر و بهتر شد تا رسیدیم به همون شرایط بالا که توضیح دادم ،تقریبا در مدت زمان دو ساله
،
من حس ترحم و دلسوزی نسبت به برادرم گرفتم
و یه جورایی از طرف پدر و مادرم هم این به من القا میشد
حالا که همه چی عالی شده بود
اون حس ترحم که آخی بچم آخی داداشم گناه داره
برگرده اینجا
و از این باورهای دری وری
خود من که یک حس گناه مسخره اومده بود سراغم که انگار مثلا من باعث شدم اینا برن
خلاصه این افکار و این احساسات
و در واقع این شرک ورزیدن ها
باعث شد که برادرم و همسرش دوباره برگردن تو کسب وکار
و دقیقا در همون پوزیشنی که قبلا دستشون بود
و نمیدونم انصافا من اون موقع چی فکر میکردم با خودم و چطور من فراموش کرده بودم که ما چه تجربه ای از دو سال قبلش داشتیم
اما قدرت اون باورهای مسخره تو ذهن و قلب من بیشتر بود
و اومدن و همه چیزو برای خودم سخت کردم
همه ی اون رشته هایی که بافته بودم داشت از بین میرفت
اون رهبری قوی مشتریان و تولید
اون اعتمادی که ساخته بودم
اون صداقتی که توی برخورد با مشتری ها داشتم
و
هر بار هم که سعی کردم کنترل کنم نشد که نشد
هر بار گفتم بابا بحث کسب و کار با بحث پدرو فرزندی و این داستانا فرق میکنه مهم نیست پسرت باشه بچت باشه همسرت باشه
هیچی خلاصه اون حس ترحم که از لحاظ کسب و کاری اینطوری همه چیزو به هم ریخت
و بعد در لول بالاتر موقعی شد که من قصد خرید یک خونه رو داشتم
که اصلا به محض اینکه من تصمیم گرفته بودم این کارو انجام بدم
اصلا همه نگاها جوری رو من بود از سمت خانوادم که انگار من از مریخ اومدم
و اونجا هم قدرت اون باورهای مسخره تو ذهن من بیشتر از هدایت خداوند و عزتی بود که هر بار خداوند میخواست به من عطا کنه
و
کاااااملا میپذیرم که مشکل من بودم من ضعیف بود
که نمیتونستم روی حرفم روی تصمیم بایستم و به راحتی پدر و مادر روی تصمیمات من تاثیر میگذاشتن ،و اون باورهای محدود کننده هم قدرتش از همه چی توی قلب من بیشتر بود
رضااااایت پدر و مادر
و اینقدر این ضعف در من شدید بود که باعث شد من اون خونه ای که در حال معامله بودم حالا چه درست چه غلط
رو کنسل کنم و تو مرحله ی بعدی به درخواست پدر و مادر و ضعععععف خودم
بیام با برادری که قلبم فریاااااد میزد این کار اشتباه این شراکت اشتباهه ، با برادرم یک واحد آپارتمانی بزرگتر بخریم
و این اتفاق رخ داد
و من اون موقع اصلا نمیدونستم که خداوند با ما صحبت میکنه ، از طریق قلبم از طریق احساسم از طریق نشانه ها ،
و اصلا نمیدونستم و رفتارهای من تحت فرمان باورهای من هستن
واصلا نمیدونستم باور چیه
،
و ضربه ی نهایی رو وقتی خوردم که خداوند به خاطر همون عزت و احساس خوب و قدرتی که از ارتباط با خودش داشتم
یک دختری رو وارد زندگیم کرد که برای من خیلی طبیعی و عادی ، اما از نظر دیگر اعضای خانوادم
انگار یه اتفاق خیلیییی عجیبی این وسط رخ داده
دختری که همه ی دوستای اطرافم مثلا رؤیا و معجزه میدیدن ، اما برای من به خداوندی خدا هنوز رابطم با خداوند برام شیرین تر و لذت بخش تر از رابطه با اون دختر بود
دختری که ما اینقدر باهم هم فرکانس بودیم که همش خودمون تعجب میکردیم از این هم فرکانسی
و اینقدر به هم میومدیم که باررررر ها و بااااارها از طرف دوستامون این بازخورد رو دریافت میکردیم
دختری که به خاطر حس لیاقتی که داشتم درواقع جذب کرده بودم ، و حالا این طرفی که من در موردش صحبت میکنم خودش اومد و به من درخواست داد دوست داشت با من باشه
اون چند ماهی که کنار هم بودیم و تجربه هایی که داشتیم انگار 10 سال میشد که همدیگه رو میشناختیم
از ارتباط بسیار عالی و صمیمی خانوادش با من
از اول و کلاس اجتماعی خودش ،
اما اما
نتیجه ی اون شرک ورزیدن ها در اون مراحل قبلی اینجا باز هم کارو برای من سخت و پیچیده کرد و البته باززز هم ضعف شخصیتی خودم
که انگار تصمیمات و زندگی من هیچ اهمیتی نداشت و همه رومن میتونستم تاثیر بگذارن
من خودم خواستگاری اون دختر رفتم
تنها
و خانوادش کاملا تایید کردن و مشتاق بودن
به حدی که خود دوستم میگفت تا به حال بابای من اینطوری مسخ یه نفر نشده بوده میون این همه خواستار ثروتمندی که من داشتم
خلاصه بماند که چقدر از طرف مادرم خواهرم برادرم
که انگار آدم فضایی دیده بودن مخالفت دیدم
و منی که کل سرمایه همون خونه ای بود که با برادرم خریده بودم
وقتی این اتفاق افتاد و من درخواست کردم که بیاین خونه رو بفروشیم
همه بهم پشت کردن
و این نتیجه ی مشرک شدن خودم بود
نتیجه ی این بود که من رضایت پدر و مادرو بیشتر از رضایت خودم و پذیرفت هدایت خداوند میدیدم
و به جایی رسید که من مجبور شدم خودم اون رابطه ی عاشقانه و فوق العاده ای که لایقش بودم و خداوند به من عطا کرده بود رو تموم کنم
و اصلا تموم شد
اونم به خاطر ضعیف بودن و بی ایمان بودن خودم
.
و بعد نقطه ی عطف زندگی من شروع شد
خدارو صد هزار مرتبه شکر من تازه با استاد آشنا شده بودم تو اون دوران
و
به خاطر همون ایمانی که تو دلم هنوز نسبت به خدا داشتم
وارد مسیر توحید و یکتا پرستی شدم
وارد مسیر شناخت صحیح خداوند شدم
وارد مسیر شناخت نقاط قوت و ضعف های شخصیتم شدم
مدت کوتاهی طول کشید تا خودمو بتونم جمع کنم
چون خیلی گیج بودم
بد خورده بودم و خیلی سخت توان پاشدن از کف رینگ رو داشتم
اما مثل همیشه که هیچ وقت توی مبارزاتم کم نیاوردم و ادامه دادم
به لطف خدا
از جام پاشدم
زخم هارو التیام بخشیدن به کمک الله
و شروع کردم هدف گذاری
و اون انگیزه ها و تضاد ها و شناخت صحیح خداوند و قانون
باعث شد که هدفی که سالها تو ذهنم میچرخید و براش تلاش کرده بودم رو به طور جدی دنبال کنم
تنها چیزی بود که تونست منو نجات بده
و وارد مسیر قهرمانیم شدم و تونستم به بزرگترین دستاوردهای زندگیم توی ورزشم برسم قهرمان ایران بشم تو بوکس حرفه ای بازی کنم
تو این مسیر اعتماد به نفس و عزت نفس واقعی در من ساخته شد
خودمو شناختم هدفامو شناختم
مستقل شدم
کارهایی کردم که برای خیلی از اطرافیان و دوستانم حتی توی رؤیاهاشونم نبوده و حتی بهش فکر هم نمیتونستم بکنن
و یه جورایی به قدرت واقعی رسیدم
قدرتی که واقعا زلزله ی 8 ریشتری هم دیگه نمیتونه تکونش بده
شما میدونید من در مورد چه قدرتی صحبت میکنم
همون قدرتی که جهان رو خلق کرده
و به وجودش ذره ای شک ندارم
قدرتی که حتی فوت مادرم نتونست منو ذره ای تکون بده
قدرتی که نظر احدی دیگه توی زندگیم اهمیت نداره
قدرتی که از عشق میاد نه از غرور
قدرتی که از درون میاد نه از طبل تو خالی بودن
و این درخواست خودم بود
همیشه از خدا عزت و قدرت درخواست کردم
و اونم به من عطا کرد و هر بار هم داره بهم بیشتر میبخشه
حالا اینارو برای نوشتم
چون حالا که دوباره به اون حس قدرت رسیدم
دوباره دقیقا همون افراد دارن میان سمتم که دوباره اون حس دلسوزی وترحم و باهم بودن رو به من بدن
و اینجا نقطه ای هست که دوباره اگر من بخوام طبق اون باورهای قبلی عمل کنم و کوچکترین سهل انگاری بکنم
دوباره تمووووووووم اون باورها و شخصیتی که در خودم در این چندسال ساختم همش دود میشه میره هوا
اما الان شکر خدا شکر خدا
قلبم رو میفهممش احساساتمو درک میکنم
میفهمم که بهم خیر و شرمو الهام میکنه
خودم هم هنوز اشتباهاتی دارم
ولی
همین صبح زود حدود ساعت 5 از خواب بیدار شدم با اینکه دیر خوابیده بودم
و چون دیروز برادرم اومده بود دنبالم و داشت دوباره اون ضعف هاش و ناتوانی هاشو برای من میگفت و من تو حرف و تو ظاهر خب محکم بودم باز هم داشتم مثلا از سر همون نگاه دلسوزی و حالا اون شخصیت مربیگریم
داشتم با با زبونی میکردم و سخنرانی میکردم که آره من اینطوری کردم تو هم میتونی و از این حرفا
ولی قشنگ تا چشمامو ساعت 5 صبح از خواب باز کردم دیدم قشنگ داره اون حرفهای دیروز برادرم توی سرم تکرار میشه و انکار یک حس دلسوزی و حس مسئولیتی دوباره داره میاد سراغم در قبال پدر و خواهر و برادر
و همون لحظه دیدم انگار هدفام نیستن
انگار دوباره اینا برام مهم شدن
سریع شروع کردم با خودم صحبت کردن
یعنی خدا داشت باهام حرف میزد که ببین دوباره داری کج میریا
شیطان از همین روزنه ها وارد میشه ها
یعنی قششسششنگ حسش کردم صحبت خداوند رو
و همون لحظه گفتم خدایا شکرت ازت ممنونم که آگاهم کردی
و شروع کردم دوباره هدفامو به یاد خودم آوردن تا قلبم دوباره بره به سمت پاکی وذلالی
قلبم دوباره بهم گفت که اگر تو این جامعه بمونی علی
لههههههه میشی له
هیچی رو که نمیتونی تغییر بدی هیچ
خودتم دوباره میای پایین
چون اطرافت پرررررر هست از انسانهای ضعیف
از افرادی که خدا ناباور هستن
از افرادی که بی ایمانن و دارن تو کلییییی تضاد زندگی میکنن متحمل میکنن و هیچ قدمی برای بهبود شرایطشون بر نمیدارن
و اگر بمونی اینجا تو هم دوباره برمیگردی سر خونه ی اول
دیروز به قدری هوای اصفهان آلوده بود که لامصب هرچقدر سعی کردم تمرکز کنم روی نکات مثبت بازم از یک روزنه ای خودشو بهم نشون میداد
چون رفته بودم کوه صفه
این دماغام قشنگ داشت میسوخت
با اینکه من حالا اصلا تمرکزم جای دیگه ای بود و روی لذت بردن بود و روی فایل گوش کردن بود
اما اینا تضاااااده اینا نشونست برای تغییر
و خداوند داره هر بار بهم میگه انتخاب کن میخوای واقعا اینجا بمونی یا بری جایی که لیاقتشو داری ؟؟
هوای تمیز ، مردمان با ایمان و عزت نفس بیشتر،افراد ثروتمندتر و موفق تر
منی که اینقدر مدار و فرکانسم رفته بود بالا که واقعا توی استانبول احساس آرامش و پیشرفت میکردم و به هر طرف نگاه میکردم ثروت و فراوانی بود ،هوای بهشتی بود ، آب بود دریا بود آدمهای فوقالعاده بود نظم بود احترام بود
و دقیقا با همین باورهای حس مسئولیت و البته بی ایمانی الان دوباره برگشتم سر خونه ی اولم
فکر میکنم قوی هستم ، اما به خدا زورم نمیرسه هرررگز به یک جامعه ی 180 درجه متفاوت
و اگر بمونم قشنگ میدونم که له میشم خورد و خاک شیر میشم
و تمام این قدرتی که تو وجودم ساخته شده تخریب میشه
و من باید با همون فرمون روبه جلو حرکت کنم به سمت جهانی که افراد اطرافم افراد قوی و با ایمان و موفق هستن
چون خداوند به قلب من خواسته های من آگاهه و میدونه که چقدر من تشنه ی رشد و پیشرفت هستم میدونه که من چقدرررر انگیزه دارم برای تاثیر گذاشتن توی جهان میدونه که چقدر لایق هستم برای تجربه های متفاوت و فوقالعاده
اما داشتم مسیرو دوباره اشتباه میرفتم
داشتم دوباره با عقل خودم پیش میرم
و داشتم همون رفتار های قبل رو انجام میدادم
و همین صبح تصمیم گرفتم که دوباره همون دنده ی روبه جلو مو بزارم بالا
با تمام تمرکز با تمام قدرت
از خداوند هم کمک خواستم
که کمکم کنه فقط رو به جلو حرکت کنم
و من به اندازه ی پشیزی قدرت تغییر زندگی کسی رو ندارم
به اندازه ی پشیزی مسئولیت زندگی کسی به عهده یک من نیست
مسئولیت خوشبخت کردن یا بدبخت کردن کسی به عهده یک من نیست
و من فقط و فقط مسئول زندگی خودم و خودم و شخص شخیص خودم هست
هیچ برادری برای من موندگار نیست
هیچ دری برای من موندگار نیست
هیچ خواهری برای من موندگار نیست
هیچ رابطه ای برای من موندگار نیست
و تنها رابطه ای که همیشه برای من موندگاره
رابطه ی من با خدای خودمه
و رفتن مادرم هم اینوخیلیییی بیشتر به من درس داد و ثابت کرد که فقط و فقط خودت هستی خودت و مسئول زندگی خودت و خوشبختی خودت
همهی این روابط با یک بشکن زدن میتونه از بین بره
و مواظب باش اگر دوباره آدمها جای خدارو توی قلبت پر کنن، بدون که به بدترین شکل ممکن ضربه میخوری
و واقعا خدارو سپاسگذارم که بیدارم کرد و آگاهم کرد
و اتفاقا این برگشتنم هم باعث شد که همون یک ذره دل بستگی که به این محیط ها و فضاها و افراد داشتم
همون یک ذره هم از بین بره
نه به خاطر اینکه اونا مشکل دارن
نه اتفاقا من تو این مدت جز خیرو خوبی از کسی ندیدم
فقط دیدی که من دارم نسبت به آیندم نسبت به جهان نسبت به خودم
خیلییییییییی متفاوته واقعا با جامعه ی قلبی که توش زندگی میکردم
تو لااااااجرم هدایت میشی به جایی که باهاش هم فرکانسی
و انتخاب با توعه
میتونی اجازه بدی و هدایت بشی
میتونی تسلیم اون افکار و باورهای محدود کننده بشی
میتونی بمونی تو جمع ضعیفا وتو هم همونطور بشی
و مطمئن باش هیچ شیری لابهلای یک مشت گوسفند ، شکار کردن رو یاد نمیگیره
و حالا انتخاب با خودته
منم آدمی نیستم که بخوام مسیری رو برم که بعدبخوام حیرت بخورم یا خودمو قربانی بدونم
مخصوصا الان که دیگه قانونو به لطف الله ازش آگاهم
،
و چقدرررررررر این باورها ریشه دارن توی وجود ما که اگر یک مقدار حواسمون بهش نباشه از یه جایی دوباره میزنن بالا و کل وجودمونو دوباره پر میکنن
ومن دوباره از همیشه بیشتر کم ادعا تر میشم
و میپذیرم که واقعا اگر لحظه ای خودم رو از هدایت و نگاه خداوند بی نیاز بدونم و فکر کنم که دیگه مننننننن بلدم با مننننن دیگه قویییی شدم
خیلی شیک و مجلسی سقوط میکنم دوباره پایین
و همینجا دوباره متواضع و خاشع میشم در برابر خداوندی که منو هدایت کرد با قانون جهانش آشنا کرد
و طلب آمرزش میکنم اگر ذره ای مغرور شدم
و طلب هدایت میکنم و از صمیم قلبم اعلام میکنم که اگر تو لحظه ای نگاهتو از من برداری من نیستو نابود میشم
و به هدایت تو فقیرم به هر خیری که از تو به من برسه فقیر ومحتاجم
خدایا نظر و نگاه و تایید تو برای من مهم و ماندگار و تاثیر گذاره
نه آدمها
بهم کمک کن
که فقط محتاج تایید ونگاه تو باشم
کمکم کن به به و چه چه کردن دیگران و تایید کردن دیگران در مورد رفتار های چه درست چه غلطم منو گمراه نکنه و من دوباره از مسیر هدایت از مسیر قلبم خارج نشم از مسیری که بهم الهام کردی خارج نشم
چون شیطان دقیقا از همین روزنه ها ورود پیدا میکنه
و سپاسگذارم که هدایتم کردی و منو از خواب بلند کردی که آگاهم کنی و باهام صحبت کنی ،
.
بچه
به خداوندی خدا
همین چند لحظه قبل از اینکه شروع کنم به نوشتن این کامنت
رفتم کتابهایی که دانلود کردم تو حوضه ی مورد علاقم رو بخونم برای کنترل ذهنم و اینکه بتونم دوباره روی اهدافم متمرکز بشم
به خدا هرچی میخونم دقیقا همون حرفاییه که از درون به من گفته میشه
دقیقا همونارو میبینم تو کتاب نوشتن
و این هر بار داره باور منو به الهامات قلبم بیشتر و بیشتر میکنه
که وقتی یه ایده ای بهم میده یه حرفی بهم میزند بهش اعتماد کنم انجامش بدم شکککک نکنمممم
دیگه چطوری باید بهم ثابت کنه که داره باهام حرف میزنه؟؟
هررررچی روبخوام بهم میده هر سوالی داشته باشم حوابشو بهم میده
بابا
همین امروز این کارو انجام بدید
بچه هایی که بیشتر رو باورهای ثروت آفرینشون کار کردن
یکم تمرکز کنید چندتا نفس عمیق بکشید از خودتو سوال بپرسید که خدایا میخوام مثلا به این عدد درآمد برسم
یه عددی که تو دهنتون منطقی باشه
دقیقا همون تمرین استاد که تو یه برابر کردن درآمد میگه
این کارو بکنید با چشم های بسته و نفس عمیق
وبعد هی به خودتون بگید چطور چطور چطور ؟؟؟
بهش فکر کنید همینطور فکر کنید و ایده هایی که به دهنتون میاد رو بنویسید و بری انجامش بدید
به خدا بیشتر از اون چیزی که نوشتید بهتون میده
فقط کافیه عمل کنید به اون ایده هه
در مورد هررررر موضوعی سوال دارید
تمرکز کنید از خداوند سوال بپرسید
بعد ایده هایی که به ذهنتون میاد رویا قلبتون بسنجید ببینید کدوم بهتون احساس بهتری میده
همووووون جواب صحیحه
این خداونده بچه ها
این خودشه به خدا
اصلا چیز عجیب غریبی نیست
به خدا
هر روز دارم توی کارایی که انجام میدم .
همین صنایع دستی با چرم
در مورد کاری که انجام میدم اول فکر میکنم از خداوند میپرسم و حواسم به قلبم هست که ببینم کدوم ایده بهم حس خیلی بهتری میده بعد وقتی انجامش میدم اصلا دیواااااانه میشم از نتیجش
اینقدر که کارخفن خوشگل و بی نظیر میشه
یعنی کارایی که با احساسم انجامش میدم اصلا همه رو دیوونه میکنه
به خدا خیلی خدای باحالیه خیلی خیلی
قشنگ ترین و شیرین ترین رابطم همین رابطه هست
و همیشه هم بهش گفتم گفتم خدایا جاتو به هیچ کس نمیدم
بمیرمم جاتو به کسی نمیدم
چون تویی که همیشه برای من میمونی
تویی که داری هررررررررچی که میخوامو بهم میدی
تویی که محافظمی
تویی که هدایتگرمی
تویی که بهم قدرت میدی برای حرکت کردن
تویی که بهم شجاعت میدی برای ارتباط برقرار کردن
تویی که بهم قدرت میدی برای متفاوت عمل کردن
خدایا قلب منو پر کن از عشق خودت
و کردی
خدارو شکر
برم برم خودمو دوباره تنظیم کنم به کمک الله و فقط به ریسمان خودش چنگ بزنم چون دست به هر ریسمان دیگه ای بندازم پوکه توخاله و خیلی زود پاره میشه و من خودم قعر چاه میبینم
بریم با تمام وجود به خودش وصل بشیم که قدرتی که لازم داریم رو فقط و فقط از خودش میتونیم بگیریم
خدایا شکرت
بچه ها براتون بهترینارو میخوام
از خدا براتون قدرتی رو طلب میکنم که با هیچ محدودیت و تضادی کنار نیاید و سر خودتونو هم شیره نمالید ، کوچکترین تضادی دیدین بگین این لایق من نیست وحرکت کنید به سمت خواسته
استاد عباس منش عزیزم
ازت ممنونم استاد توحیدم
میبوسمت
شاید به زودی ببینیم همو
تشکر از مریم خانوم عزیز بابت نوشته های عالی و تاثیر گذار و با دقتش
دوره عشق و مودت من رو از اون حالت درماندگی در آورد
یه آرزویی داره میسازه که دلش فقط به خداش خوشه
شکوه به اللهی که میپرستم قسم ، هیچچچچچچ چیز در این دنیا اون لذتی رو که با حسِ داشتن خدا دارم رو بهم نمیده هیچچچچ چیززززز اون عشق خالصه اون مسکن تمام دردامه
الان داشتم تو آشپزخونه راه میرفتم و شاید برات خنده دار باشه ولی با ذوق و شوق داشتم قربونه صدقه شما میرفتم تحسینت میکردم خدا رو شکر میکردم که منو در مسیر شما قرار داد و ذوق و شوقم چندین برابر شد بعد گفتم چه کاریه دختر بدو بریم براش بنویسم و با قلبی باز در کنار عشق ابدیم خدای خوبم دارم برات مینویسم جانانِ من …
به قول استاد عاشقتم من
همیشه کامنتاتو میخونم ، برات دعای خیر میکنم
تحسین میکنم تسلطت بر روی قرآن رو ، تحسین میکنم شجاعتت در ایجاد کسب کار رو
سلام به استاد و دوستان عزیزم ، داستانی که میخوام تعریف کنم شاید صد درصد مرتبط به فایل نباشه ولی خیلی بیراه هم نیست
دیروز با خواهرم داشتم صحبت میکردم و از این میگفتم که چقدر ما قانون رو باور نکردیم با اینکه توی این چهار سال معجزاتی که واسه مون اتفاق افتاده که اگه برای یه پیامبر اتفاق میافتاد شاید بهش ایمان میاوردیم!
اما هنوز وقتمون رو توی اینستا و… تلف میکنیم جای اینکه هر لحظه رو یه فرصت بدونیم برای شکرگزاری و فرستادن فرکانس مناسب به جهان
و من از سه هفته پیش سر عصبانیتی که از دوست صمیمیم داشتم و ضربه هایی که از اعتماد بی جا و عزت نفس کم خوردم مشکل معده گرفتم ، منی که معده ام سنگ رو آب میکنه!
به جرئت میگم بارها پیش اومده چند تا چیز با هم خوردم که همه گفتن از معده درد میمیری ولی هیچیم نشده ، چنان معده درد و حالت تهوعی داشتم تو این سه هفته که با قرص هم درمان نشد
یعنی باورم نمیشد دقیقا تو زمان امتحانا من دل دردی گرفتم که با هیچ قرص و دارویی خوب نمیشد و هی بسته به فرکانس من شدتش تغییر میکرد
روزایی که خوب بودم خیلی کم و محو میشد و روزایی که حالم بد بود شدت میگرفت و من نزدیک سه هفته ست از ترس غذا نمیخورم چون میخوام به کارهام و درس هام برسم و ترجیح میدم گرسنه باشم تا دل درد بکشم
دیشب با حس خوب از حرفای خودم و خواهرم خوابیدم خیلی اگاهی های خوبی بهم الهام شده بود و امروز از 4 صبح بیدار شدم هی بهم گفت از جات پاشو قبول نکردم تا 5
و گفت پاشو یه دونه سیر خام بخور با آب مثل قرص!
اول ذهنم اومد بگه از نظر پزشکی فلان و بهمان ، بعد خودم خندم گرفت …
گفتم بنده خدا ، کل بدن رو خدا خلق کرده! علم پزشکی ای که بهش مینازی 1٪ ش رو هم نتونسته کشف کنه و تو با همون 1٪ داری به صدها بیمار کمک میکنی، تو میخوای علم خودتو با خدا مقایسه کنی؟فکر میکنی کی هستی آخه؟
خیلی جوابش کوبنده بود واسه همین شیطان از در دیگه ای وارد شد گفت اگه نجوا بوده باشه و هدایت نبوده چی؟و بدتر دل درد بگیری دوباره؟
منم گفتم مگه قرار نشد من مسئولیت زندگیم رو قبول کنم؟ اگه نجوا به نظر من قشنگ تر از صدای خدا باشه حتما من تو فرکانس بدی هستم و نتیجه اعمال خودمه و حداقل یاد میگیرم فرکانسمو ببرم بالاتر
پاشدم سیر رو خوردم ، خوردنش همانا و آروم شدن معده من همان…
یعنی انگار آب روی آتیش
همه اون سنگینی توی معده ام از بین رفت حتی حس گرسنگیم و میخوام هنوز چیزی نخورم تا خدا بگه
یعنی باورم نمیشه وقتی از قرص و دکتر ( تو بحث سلامتی ) ، از خانواده و دوست و پارتنر ( تو بحث عشق) و از مشتری و رئیس ( تو بحث پول) دست میکشی
و فقط یک درصد
یک درصد یا حتی کمتر
باور میکنی قدرت خدارو
از یه راه های عجیبی همه چی رو درست میکنه که باورت نمیشه همینقدر ساده! همینقدر عجیب
ولی درست شد
واقعا استاد ممنونم که هستید
امیدوارم این مسیر رو ادامه بدم و نتایجم هر روز بزرگتر بشه
سارا در مسیر خودشناسی :)
پ.ن :
استاد یادم اومد دو سال پیش یه بار ریه هام خیلی اذیت بود چون گه گداری سیگار میکشیدم
و وقتی توبه کردم و گذاشتم کنار ، یه بار که خیلی اذیت بودم خدا گفت برگ درخت کاج دم کن و من گوش دادم و تمام عفونت ریه و بینیم درمان شد
بعدا تحقیق کردم دیدم بله
بعضی گونه های کاج خاصیت درمانی دارن از قضا دقیقا همون درختی که رو به روی من بود و خدا گفته بود از همون درمانی هاش بود
به نام حضرت عشق که این سایت عاشقانه رو مدیریت میکنه.
استاد عزیزم واقعا زبان از سپاسگزاری شما قاصر هست من بارها از خودم میپرسم که واقعا فرق فایلهای دانلودی با محصولات چیه؟ چون همه فایلها از یک منبع و با یک عشق و کیفیت ارائه میشه. اما چرا من دارم از محصولات بیشتر نتیجه میگیرم؟ و جوابی که به قلبم میاد این هست که اساس آموزشها یکی هست اما قضیه اینجا تو هستی که تعهد دادی و تصمیم جدی گرفتی و حاضر شدی از هر لحاظ برای تغییر و ارتقای خودت هزینه کنی هم مالی ،هم زمانی و هم عملی. به همین خاطر قصد دارم تا اون جایی که لازمه هزینه کنم و با عشق بهاشو پرداخت کنم و تعهدم رو جدی تر کنم و بیشتر و بهتر و راحت تر پیش برم به امید خدای یکتا.
مثلا همین فایلهای گفتگو با دوستان چقدر غنیه خدایا ،چقدر انگیزاننده هست، بخدا از صدها فایل انگیزشی که مدتها روش کار شده و براش برنامه ریزی شده و کلمات و جملات مناسب براش انتخاب شده و زمان و مکان خاص در نظر گرفته شده بهتر و تاثیرگذارتر و انگیزاننده تر هست. استاد عزیزم شما برای من معنایی بالاتر از هر استادی که تا حالا داشتم دارید و این سایت و این دوستان و مریم عزیز و این ویلای بهشتی یقینا چیزی فراتر از یک سایت و مجموعه ای از دوستان و یک ویلای زیبا و لاکچری داره اصلا معنا و مفهوم و درک و معنویت به وضوح از دریچه شما استاد عزیز ودوستان سایت و پارادایس زیبا برای من جاری هست.گاهی از خودم میپرسم خدایا چرا اینطوریه؟ مگه استاد چکار میکنه که بقیه نمیکنن؟ این همه آدمای الهی و ارتقا یافته چطوری اینجا جمع شدن؟ یه چیزی اینجا خیلی عجیبه، یه چیز غیبی ،یه نیروی نامرئی و بینهایت مهربان و کمک کننده.ومن اینجا با تمام وجودم خداوند و قدرتش رو به چشم میبینم و بهش دوباره ایمان میارم و عمیقا غرقش میشم.ایمانی که هیچ یک از اطرافیان با تلاش برای اینکه من نماز بخونم یا روزه بگیرم نتونستن در من ایجاد کنن ومن حتی وسوسه هم نمیشم که به شیوه قبلی نماز بخونم یا روزه بگیرم یا….چون مسیر هدایتم رو اینجا پیدا کردم ،کتاب قرآنی رو که ازش متنفر بودم الان دارم مطالعه میکنم والبته تعابیر دلنشین استاد از قرآن باعث این قضیه شده.
الهام عزیز میاد روی خط و عاشقانه از استاد سپاسگزاری میکنه ومن با گریه هاش گریه میکنم چون احساسش رو خوب درک میکنم.الهام جان بینهایت تحسینت میکنم چقدر زیبا مسئولیت پذیری رو برامون تصویر کردی اونم در بدترین شرایطی که داشتی و قبول کردی که زندان و دیواری که تو رو احاطه کرده همون چیزیه که خودت نادانسته به دور خودت کشیدی و ساختی و این بار آگاهانه خواستی که ویرانش کنی و کردی.
واونجا که گفتی با تمام وجود تصمیم گرفتم که تغییر کنم و بلند شدم و اونجا که گفتی الان چقدر دقیق صحبتهای خدا رو میفهمم حس روی هوادمعلق بودن رو به من داد و چه تلنگرهای زیبایی!
“خودم این زندان رو ساختم و خودم هم خرابش میکنم”💪💪💪
وچه زیبا رابطه زیبایی برقرار میکنه استاد عزیز که به همون نسبت که مسئولیت قبول میکنیم قادر به تغییر زندگی خودمون هستیم.
آرام ۲۵ ساله از تغییرات ونتایجش میگه خیلی مختصر اما مفید و عمیقا تاثیرگذار .
از استادی دانشگاه و مربی فیتنس میرسه به یک بیزینس آمریکایی و نفر هفتم در خاورمیانه در مهارت فروش.
اما جمله طلاییش” اینکه من حیرت میکنم از اینکه ما چقدر قدرت داریم وباورش نداریم”
وبا تعهد و جدیت خیلی خیلی بالا هرروز ساعت ۴ صبح تا ۸ صبح روی خودش و باورهاش کار میکنه.احسنت آرام جان عالیه.
واما جمله الماسین استاد: به اندازه ای که متعهد هستیم و روی خودمون کار میکنیم تا بینهایت نتیجه میتوانیم بگیریم.😍
ونتایج استاد با کار روی باورهاش چقدر تکاملی و زیبا خودش رو نشون داده، اول آدمهایی که وارد تاکسیش میشدن آدمهای مناسب تری بودن، مخصوصا اون مسئول زمینهایی که خودش همه کاره بوده و بهترین و ارزونترین زمین رو به استاد داده که در عرض ۴ماه ۳۰ برابر میشه.🤩
وچقدر زیبا میگه استاد عزیز که راه و ابزاری که کشف کرده بودم و ازش نتیجه میگرفتم خیلی خیلی بیشتر از نتایج برام لذتبخش بود.
داستان داستان تعهد ماست که با قدرت روی خودمون کار کنیم و ورودیهامون رو کنترل کنیم.
مهیار عزیز که ۲۰ سالشه چقدر زیبا احساسش رو بیان میکنه که ،صمیمیترین دوستی که تو زندگیت داری و برای اولین بار میخوای مستقیم باهاش صحبت کنی. واما دست گذاشت روی نقطه حساسی که هممون تجربه کردیم و شاید میکنیم اونم دلخوش کردن خودمون به کار روی باورهامون بدون اینکه اقدامی عملی از ما سربزنه که منجر به نتایج بشه.این پاشنه آشیل وحشتناک من بود برای سالهای سال والان نسبتا شکر خدا بهتر شدم ولی هنوز خیلی کارداره این باور قدیم و ریشه دار.وچه جالب بعد از تصمیم جدیش به خودش گفت که به اولین ایده ای که به ذهنم برسه عمل میکنم واقعا زیباست.
واما چی بگم از صحبتهای طلایی آخر فایل استاد که واقعا باید با طلا و گوهر نوشت و بر دیوار دل زد. اینکه یک یا چند تا از موفقیتهای برجسته خودمون رو بنویسیم واونو الگو کنیم برای رسیدن به موفقیتهای دیگر،ومدام به خودمدن بگیم مخصوصا در اوقاتی که سستی و ناامیدی به سراغمون میاد، بگیم اگر من تونستم با این طرق از عهده همچین کاری بربیام حتما حتما از عهده هر کار دیگه ای برمیام.چیزی که تو ذهنم تداعی میشه اینه که هر وقت از میدانی میخوام با ماشین رد شم اگر یک ماشین دیگه هم به موازات من رد میشه اونو سپر میکنم تاراحت اون مسیر رو رد بشم این موفقیتهای قبلی هم سپری هست برای رد شدن و بدست آوردن موفقیتهای دیگر.
واما نکته الماسین دیگه اینه که وقتی که به هدفی میرسیم ما دو تا برد و پیروزی داریم که دومی خیلی بزرگتر از اولیه.اولی خود اون نتیجه و شیرینی حاصل از رسیدن بهش هست و دومی اعتماد به نفس و ایمانی هست که در اثر رسیدن به اون نتیجه در وجودمون ایجاد میشه و نتنها حس بی نظیری رو در ما ایجاد میکنه بلکخ سرمایه و دستمایه ای میشه برای موفقیتها و دستاوردهای بزرگتر و مهمتر.واینجا من عمیقا میگم خدایا شکرت به خاطر قوانین شیرین و عادلانه و سخاوتمندانه ات.
رد پاهای ما در موفقیتها خودش یک راهنما و نقشه راهی خواهد بود برای رسیدن به خواسته های بعدی و بعدی وبعدی و بعدی وبعدی و….
به نام خدایی که عاشقانه ی عاشقانه هدایت میکند دردانه ی نازنینش را
به نام خدایی که چقدر سریع الاجاب است و چقدر عاشقانه اجابت کننده
سلام به روی ماه استاد نازنین من
استاد قشنگم الهی من قربونتون برمم😭😭😭😭
سلام به روی ماه جان من مریم نازنینم الگوی تمام عیار من چقدر من با تمام وجودم دراغوش میگیرمتون عاشقتونم من❤️❤️❤️
استاد عزیزم من الهام هستم…
همون الهامی که هرلحظه که میبینتون عاشقانه ی عاشقانه در اغوش میکشتتون
ثانیه به ثانیه داره باهاتون زندگی میکنه
استاد من محو شدممم من هیچی نمیدونم از کجا شروع کنم و بگم اشکام امون نمیده فقط میخوام بگمم چقدر خداوند زیبا هدایتت میکنه چقدرزیبا هدایت میکنه استاد چقدر چقدر برای منن معجزه وهدایتتت ونشانه ی بزرگی بکد جقدر چقدر خدای من خدای من شکرت هزاران بارشکرت نمیدونم حتی چطور میشه سپاسکذازی کردد برای این همه نعمتت برای این همه عشققق عشق عشق به قول عادله ی نازنینم پاره ی قلبم جان من چقدرزیبا گفت واقعا واقعا در مقابل این عظمت از عشقق چقدر کنترل احساس سخته
استاد نمیدونین نمیدونین که ثانیه به ثانیه ی زندگی نابم رو چقدر چقدر این گفتگو با عزیزان قلبم کن فیکون کرده چقدر چقدر خدای من شکرت هزاران بارشکرتت چطور میتونم چطور میتونم سپاسگذاری این نعمت بینهایتش رو به جا بیارم. این معجزه اش رو که چقدر چقدر همه هدایتت او بود چقدر همه عشق او بودد چقدر همه اوو بود چقدر چقدر همه اوووست
من اونقدر رها بوددم اونقدر رها بود که فقط گفتم خدای نازنینم من میخوام فقط ببلعمم حرفا واگاهی های ناب استادمون رو میخوام صبحت کنن فقط بنویسمم و میخوام بهتر بهتر بهتر درکش کنم استاد چقدرعاشق این عشق نابتونم چقدر عاشق این ارامش هرلحظتونم چقدر زیبا گفت امین عزیزمون دقیقا دقیقا چقدر حتی این ارامشتون اون وقتایی که صحبت نمیکنین و با نهایت عشق با نهایت وجود نابتون با تمام عشققتون دارین به تک تک صحبت ها ونتایج عزیزان قلبم گوش میدین استاد استاد چقدرزیبا گفتین که دقیقا دقیقا چقدر چقدر زیبا گفتین استادم اخ استاد ثانیه ثانیه ی این گفتگوو به خدااا خود خداست به خداا خود طلاست خدای من خدای من چه گنجیه چه گنجیه خدای من شکرت هزاران بارشکرتتت که لایق شنیدنن وبهتر بهتر درک کردنن و بهتر عمیق تر فهمیدن جای جای قوانین ناب و بدون تغییرت هستم خدای من شکرت هزاران بارشکرت چقدر زیبا گفتین استاد قشنگم
وقتی من بدانممم وقتی من با تمام وجودم درک کنمم و بدونم که این تنهاا مننم که دارم خلق میکنم و تمام اتفاقات زندگیم حاصل تنها وتنهاا فرکانس وباورای منهه وجهان تنها به افکار و باورای منن تنهاا پاسخ میده و این منم که دارم خلق میکنمم این منمم که جهان تنهاا وتنهاا به فرکانس تنهاا من پاسخ میده به همون نسبتی که باورشش داشته باشم به همون نسبت میتونمم میتونم تغییر بدهم اره استاد نازنینم اون دیوار رو خودمم ساخته بودمم تنهاا خودم با باورها و احساس ناخوب وناجالب خودم من خودم خودمو حبس کرده بودم و حتی به هیچ کسم اجازه نمیدادم که وارد کلبه ی وحشت ووحشتناک من بشه استاد استاد اخ من الهام نازنینم رو دفن کرده بود و درست درست توی همون قدمی که اون سه سال قبل برداشتم قبلش به خودم گفتم الهام این تصمیمی که میخوای بگیری هم میتونه زندگیت رو بهشت کنه هم میتونه بدتر کنه اینکه اجازه بدی و بپذیری که هیچ کسی هیچ کسی مقصر نیستتت هیچ کسی بیرون تو نیست همه چیزز من بوددم ودرون مننن شاید این چیز گوچیکی باشه اما چقدر منو بزرگ کرد استاد قشنگم چقدر مثل اب روانم کرد جاریم کرد چقدر به من عاشقییی یاد داد اون زمان حتی من هیچی نمیدونستم هیچ چیزیی تنهاا اینو میفهمیدم ومیدونستمم که خداوند همیشه باهامه همیشهه کنارمه تنها اون پیشمه به قول مهیار نازنینم چقدر زیبا گفت که الان که ادم برمیگرده میفهمه میفهمه بهتر بهتر درک میکنه که چقدر چقدر هدایتت میشده پشت هدایت چقدر زیبا خداوند با نشانه هاش هرلحظه باهات صحبت میکنه هرلحظه باهات صحبت میکنه
هیچ وقت اون صحنه یادم نمیره که قدم برداشتم گفتم الهامم میخوای تا ابد اینجوری زندگی کنی با نه دوست داری معنی واقعی شادی معنی واقعی عشق معنی واقعی لذت رو درک کنی وخلقش کنی
من حتی نمی دونستم این تصمیم و این نوع نگاه همون اهرم رنج ولذته
اما او عاشقاته ی عاشقانه هرلحظه هدایت میکنه هرلحظه هدایتت میکنه استاددد عزیزم
یعنی چقدررر خداوند زیبا پاسخ میده اونقدر سریع الاجابه چقدر یاد کلام نابتون می افتم که چقدر زیبا گفتین استاد نازنینم که وقتی من روی خودم کار کنم وقتی تنهاا وتنهااا بپذیری که همه چیز تنها باورای منهه تنهاا خالقق زندکیم تنهاا خودمم و شروع کنی به تغییر باورات و قدم برداشتن خداوند هزاران تر از هزاران قدم برات برمیداره و بهت پاسخ میده درهارو باز میکنه ودقیقا استاد نازنینم وقتی من قدم برداشتم که اون دیوار اون غرورم رو بشکونمم و برم.جلو خداوندم تمومم کرد😭😭😭 یعنی چقدر زیبا هدایتم کرد و کارارو انجام داد چقدرزیبا کارارو برام انجام داد
به صورت معجزه اسا مهاجرتم دانشگاهی که حتی اون زمان در اون شرایط با اون خواسته درخواستش رو داده بودم درست به همون شهر هدایتم کرد استاد قشنگمم خیلی خیلی اتفاقات. این بین افتاد. ک چقدر منو شناختم رو حتی از خودم از درونمم چقدر بیشتر کردد چقدر حتی خواسته هام ذو واضحدتر کرد چقدر حتی ترمزها باورام حقیقتتت درونمم چقدر توحیدددد رو برام بازتر و گسترده تر کرد
چقدر بزرگتر شدممم چقدر هدایتت شدم و چقدر چقدر سپاسکذار ثانیه به ثانیه حتی اون لحظاتم چقدر چقدر من حتی با عشقق یاد میکنم از اون لحظات استاد نازنینم چون اگه اونا نبودن هیچ وقت اون خواسته ی حقیقت خواسته ی عشثق خواسته ای اینکه منن تنهاا اوذا میخواهمم و میخواهمم زندگی امم اونجور میخواهم خلق کنم متولد نمیشد
و نمیفهمیدم که چی میخواممم. این خود خود عشقههه چقدرزیبا هرلحظه هدایتت میکنه جقدرزیبا هرلحظه هدایتت میکنه به سمت خواسته ها و توجه های ما چقدرزیبا هرلحظه هدایتمون میکنه استاد استاد یعنی ثانیه به ثانیه ی گفتگو ها دقیقا دقیقا میدیمم از همون اولل ازهمون هدایتتتت اول که چقدر لا تمام وجود نابتون با نهایت تسلیمم بودن و اتصالتون عمل کردین و شروع کردین به ضبط این فایل هایی که گنج تر از گنج هستن خدای من من دقیقا دقیقا حس میکردم که باید یه چیزی رو تغییرکنه و جهان داشت نشونم میاد هرلحظه خداوند باهام صحبت میکرد استاد استاد یعنی تک به تک ثانیه به ثانیه ی این ۱۵ قسمت گفتگوهای عزیزان قلبمم چقدر برای من بود برای بهتر بهتر درک کردنمم براب بهتر وبهتر قدم برداشتنم برای درک بهتر توحیددددد برای درک بهتر توکللل برای درک بهتر ایمان خدای من خدای منن شکرت شکرت چقدر این سپاسگذاری داره خدای چقدر این سپاسگذاری داره
من چقدر داشتم زور میزدمم چقدر داشتم زور میزدم که این رشته ای که الان مثلا به خاطرش اون موقع که ثانیه به ثانیه اش هدایتتت خداوندم همه هدایتت اوبودد همه هدایت او بود که اجابت اون خواسته ی اون موقع ام بود و جقدرزیبا ثانیه به ثانیه اش رو به بهترین شکل برام.چیددد چقدر زیبا هدایتمم کرد استاد من اینو فهمیدم که چسبیدم چسبیدم به این نوع مسیر که فقط میتونی از طریق تحصیل یا درست مهاجرت کنی درصورتی اون , اون چیزی نبود که با تمام عشقق باتمام وجوددد حتی فکر کردن بهش غرق عشق و لذتم کنه چه برسه به اینکه در حوزه اش کار کنم من اون عشقق رو میخواستم من اون لذت اون اتصال رو میخواستم استاد استاد دقیقا اون شبی که نوشتمم با خودم با خدای نازنینم داشتیم صحبت میکردیم یعنی نقطه به نقطه ی صحبت هام رو دقیقا از زبان وکلاممممم خداییی و الهی وحی منزل شما فردا توی گفتگو با عزیزانم شنیدم جقدرزیبا گفته بودین که. بچه ها جقدر باید به لحظه ی مرگ بهتر بهتر فکر کنیم که اگه لحظه اش رسید واقعا با تمام وجود میام میگمم که با اماده ام من با تمام عشققق خودمو تجربه کردمم و قدم برداشتمم. برای خلق زندگی بهتر وزیبا تر من هم خودم زیبا زندگب کردم هم جهان ناب ربم را جای زیباتری کردم و گسترشش دادم دیدم نه
این اون چیزی نیست که من میخواپ
چون من فهمیدمم که نه دوستش دارم و اینکه فکر میکردم تنها مسیر اینه و من باید قدم برمیداشتم وایمانم رو نشون میدادم و این خود توحیدههه اخ. اخ که چقدر میخوام غرق
ترین بشمم در توحیدد نایش چقدرعاشق این عشقمم چقدرعاشق این عشقم چقدر دیدم نه این خلاف قانونه این خلاف توحیدههههه خلافففف هدایتتت خداونده😭😭😭😭
اصل اینکه وقتی من روی خودممم کار میکنم وقتی من باورااااممم رو درست میکتمم وقتی باورام رو هم جهت میکنممم با خواسته امم خداوند برایم از بینهایت طریققق هدایتم میکندد تنههاا اوو کافی ترین است تنها او کافی ترین استت تنها او کافیست استاد
بقیه میگفتن مغز خر خورده دیوانه شده به این قشنگی موقعیت به این قشنگی شهر اما لذت نبود اون عشق به کارم نبکد و من نمیخواستم این زورکی بودن رو به قول سپیده ی نازنینممم چقدر زیبا گفت من و خداوندم میدونستیم که اصل چیه و من میخواستمم عمل کنم بگم که تنها راه اینکه تو مهاجرت کنی درس نیست😭😭😭😭😭
نه من وقتی روی خودمم کار میکنمم روی خودم کار کنم در ندار مناسب قرار میگیرم و اووو تمام کارارو برای من انجام میده او پاسخ میدههه او هرلحظه هدایتتت میکنهه او هرلحظه قدم های بعدی روبهم الهام میکنهه از بینهایت طریق بینهایت طریق همه چیزاوستت تنها او کافی ترینن است کافی ترین است
یعنی چقدر دارمم بهتر بهتر درک میکنم
استاد استاد خدای مننن خدای
چقدزعاشقتونم استاد نازنینم الهی من قربونتون برم استاد عاشق این عشق نابتونممم
استا. چقدر زیبا گفتین درموردد تعهدد درمورد توصیحات ناب ارام نازنینم و من چقدر چقدر این عشق نابش اینن بینهایتت بینهایت ذوق و شوق و درک بینطیرت چقدر این تعهدش این نتایج بینطیری رو که خلق کرده چقدر چقدربینهایت تحسینش میکنم چقدر بینهایت تحسینش میکنمم چقدر چقدرزیبا گفتین
چقدرزیبا گفتین استاد استادعزیزمم دقیقا یاد کلام نابتون در جلسه ی ۵ قدم اول افتادم که چقدر زیبا گفتین که وقتی من با تعهدد با تمام ذوق و شدق و عشق روی خودم کار میکردم و میدیدم که حتی مسافرام داره تغییر میکنن دازه ار روز بهتر ومناسب تر میشن وچقدر چقدر به خودم تکرار میکردم چقدر به خودم تکرار میکردم که ببین جقدر دار افکار من داره کارارو انجام میده بیین جقدر این حاصل تنها وتنهاا
چقدر این حاصل تنها وتنهااا افکار و فرکانس های منه استااد استاد چقدر زیبا گفتین که اگهدنتاسج بیشتر وبهتری میخوایی باید متعهد تررر جدی ترر و مصمم تر روی خودت کار کنی و دقیقا دقیقا اون چیزی که حتی بعد از صبحت کردن باهاتون اولین چیزی که بهم گفته شد وبهم ذهنم.رسید دقیقا این بود که خب الهامم الان دیگه باید محکمتر و جدی تر متعهد تر بری جلو. و چقدر چقدر چقدر این نشانه و هدایتتت خداوندم عظیم بود برام که باید متعهد تررر و جدی تر و بهتر بهتر از هرلحظه ام روی خودم کار کنم روی باورام کار کنمم استاد نازنینمم سپاسگذارم سپاسگذارم که معنای واقعی ارامش راا معنای واقعی زندگی راا معنای واقعی عشق را بهم یاد دادین
استادم سپاسگذارم که اینقدر عاشقانه و متعهدانه روی خودتون با تمام ذوق و شوق کار کردین که واقعا کار هر کسی نیست که ۵۰۰ تا کتاب با اون ذوق و شوق لا اون تشنگی شما بخونه و هرلحظه غرقش بشه ومهم تر از همه عمل تر وعمل کنه استاددددد اخ چقدر زیبا گفتین که همه ی همه ی همه کنابارو جمع کنی اگاهی ها و بینهایت کلاممممم خداوند یدونه حتی جلسه ی دوره ی شگقت انگیز روانشناسی ثروت نمیشه چون اینا همه کلاممم خداوند هستنن همه وحی منزللل اگاهی های خالص خود خداوند هستن خدای من شکرت شکرت استاد استاد من از بچگی همیشگی یه بیماری یه مشکل گوارشی داشتم که اونممم دقیقاااا به خاطر توجه و باورها فرکانس های خودمم بود که خلقش کرده بودم وایجادش کرده بودم استاد درست از وقتی که معنای زیبای صلحن با خود رو بهتر بهتر درک کردممم درست از وقتی که بهتر بهتر عاشق تر شدم به خودم ووجود ارزشمندم وروی باورام کار کردم الان دوساله که تمامممم مشکلات برطرف شده همون مشکلی که ننو تا ازمایش های عحیب وغریب و چرت و.پرت برده بود میخوام بگمممم چقدر خداوند عاشقانه هرلحظه هدایتت میکنه جقدر عاشقمونه و چقدر وقتی تو قدم برداری چقدر مشتاق تر از توو عاشق تراز توو بینهایت مشتاق ترینه که تو غرق تجربه و لذت وعشق خواسته هات بشیی استاد نازنینمم سپاسگذارم سملسگذارم که بهمون یاد دادین که همیشه اون موفقیت ها اون اهدافی که بهش رسیدیم.رو بنویسیم استاد استاد هر دفعه ی این بینهایتت اصل رو میگین من غرق بیشتر میشم توی اگاهی ها وحی منزل جلسه ی اول قدم اول اخه چقدر مهمه این جلسه چقدر چقدر باید حل ترین بشم درونش چقدر باید حل بشم وبهتر درک کنمم که چقدر حتی نوشتن چکاپ فرکانسی نوشتن اون موفقیت هایی که کسب کردم به واسطه ی همین روی خودم کار کردن به واسطه ی تنها وتنهااا باورهااا افکارم چقدرر میتونههه میتونه منطفی تر کنه که وقتی من با تغییر باورام به اینن درک به ایننن هدف رسیدم واینن منممم که دارم همه چیززو خلق میکننمم پس میتونم پس میشود میشود که به هر انچه که میخواهم برسم فقط باید متعهد ترر متوکل تر توحیدی تر مصمم تر و جدی تر روی باورام کار کنم
استاد نازنینممم چقدرعاشقتونم چقدر عاشققتونمم نمیدونمم چطور میتونم در دنیای کلمات کلمه ای رو پیدا کنمم که بتونم عشقم.روو بتونممم با تمام وجودم سپاسگذاریم رو بهتون تقدیم کنمم اسناد فشنگمم شما تمامممم هستی مرا تغیی. دادین ومرا با یگانهههه قدرت هستی که ۲۵ سالللل براش بال بال میزدممم و پیخ استمم غرق ترینش بشمم اشنا کردین و این واقعاا همه چیززه واقعا همه چیزه برای منن همه چیزههه که تنهاا همه اورا میخواهمم تنهاا اوو تنهااا اورا عاشقتونم عاشقققتونممم با تمام وجودمم سپاسگذارم سپاسگذارم برای این همه عشق و این همه سخاوت و این همه عظمت نابتون استاد نازنینم سپاسگذارم
مریم نازنینم عشق زیبای من چقدر عاشقتونم چقدر برایم الگوی تمام عیار هستین چقدر سپاسگذارم خداوندم هستمم برای وجود نازنینتون خداوندم برامون حفظتون کنه عاشقتونم
خدای نازنینمم معبود زیبای منن سپاسگذارم که همه عشق توست همه هدایتت توست همه تنهااا از جانبب توستتت که هرلحظه هدایتمم میکنیی بهم الهام میکنیی هرلحظه هدایتم میکنییی سپاسگذارم که هرلحظه له سمت درک بهتر بهتر به سمت درک عمیق تررورشدد بیشترم هرلحظه هدایتمم میکنی هرلحظه برقلبمم الهام میکنیی خدای نازنینمم سپاسگذارم که همه توییی همه تویییی تنهاا قدرت جهانمم تویی تنهاا توبرایمم کافی ترینن کافی ترین هستی
تنهاااا تورا میپرستممم تنها وتنهاا تورا میپرستمم وتنهااا از تو یاری میجویمم وتنهاا وتنهها به تو توکلل میکنم که تنهاا توبرایم کافی ترین هستی خدای من شکرت شکرت شکرت خدای من مارا بهذسمت مسیر کسانی که به انان نعمت برکت و عشق ثروت دادی هدایتمان کن
عاشقتونم عاشقتونمم عاشق تک تکتونم💖💖
سلام الا جان . وقعا این خودت بودی که داشتی صحبت میکردی ؟ همون دختری که همیشه با عشق برام پاسخ میذاره ؟ چقدر خوشحال شدم که صدات رو شنیدم .چقدر خوبه که تونستی عشق و علاقت رو پیدا کنی .چقدر این توحید نابی که به بهش هدایت شدی رو دوست دارم که اینجوری غرق شدی توش . ان شالله که ی روزی بتونم از نزدیک ببینمت عزیزم.
سلام عشق دل من نور منن تو خودد نوری خود عشقیی عاشقتمم عاشقتممم چقدر چقدر با تمام وجودممم سپاسگذار این عشقق بینهایتتم چقدر با تمام قلبمم این عشق نابت رو چقدر تحسینت میکنمم چقدر تحسینتت میکنمم چقدر عاشق این توحیدد ناب وجودتمم جقدر ازت درس میگیرم.جان دلممم خداروهزاران بارشکر هزاران بارشکر که همه اوستتتت همه اوستتت همه تنهاا تنهااا هدایتتت اونهه همه چیزاونههه همهه تنهاا از جانب اوستت همه تنهاااا ازجانب اوست هدایتت اونهه حداروهزاران بارشکرمیکنمم که هرلحظه هدایتتمون میکنه هرلحظه هدایتمون میکنههه خدای من خدای منن شکرت شکرتت چقدر چقدرررر من محو این هدایت های نابشممم که هرلحظه میگم خدای نازنینمم هدایتمم کن که ثابت قدم تر ومتعهدد تررر وعمیق ترررر هدایتم کنن به سمت درک بهتر بهتر رشد بیشترررتت چقدر چقدر همه خداستتت چقدر همه هدایتتتتت تنها اونه عاشقققتمم عاسققیتمم عاشققتمم نازنین نسذین منن خداروهزاران بارشکر که هرلحظه هدایتمون میکنه به سمت بینهایت نعمت ها زیبایی ها درکک بهتر بهتر عنیق ترر یوانین نابش که بهتر بهتر بتونیم عمل کنیمم عاشققتمممم چقدر من بینهایت تحسینتت میکنمم این عشق نابت رو چقدر تحسینتت میکنمم خداروهزاران بارشکر که همه اوستتت تنها قدرت اوستت تنهااا تنها اوست
الهی که هرلحظه غرق بینهایت نعمت ها و شادی ها و فراوانی ها عشق ارامش نعمت خداوندم باشی الهی که جریانب ازبینهایت نعمت ها جریانی از عشق ارامش ثروت شادی جاری ترین باشه برلحظه لحظه ات عشق مننن
بهترینننن های بهترینننن هاروو برایت میخواهمم از یگانه قدرت جهان که چقدر عاشقمونه چقدر عاشقانه عاشقمونه عاشقق اینکه رشد کنیمم عاشق اینکه بهتذ بهتر دروش کنیم.حرکت کنیم چقدر عاشقمونهه چقدر عاشقق این عشقممم جقدر عاشق این عشقمم که همه اوستت همه اوستت همه اوستت وهرلحظه هدایتت میکند عاشقتمم من
به نام یکتای بی همتا
سلام به پرنسس زیبا دوست نازنینم
امروز صبح قصد داشتم برم روی نشانه امروز من و با اون هدایت پیش برم اما میدونی چی شد؟ همون هدایته واقعا نمیدوتم چطوری، انگشت من رو برد سمت این فایل گفتگو و دانلودش کردم و پلی شد
صدای نازنینی رو شنیدم که عشق ازش تراوش میکرد..
نمیدونستم اون کیه تا وقتی که توی صحبت ها، گفته شد که به ترکیه رفتم برای تحصیل و همون لحظه با خودم گفتم، بابا این پرنسس الای خودمونه، دوست ارزشمند خودمه که دیدم دقیقا خود خودتی
نازنینم چقدر از عشق نابت لذت بردم
اون عشق و اتصال و صلح درونی بی اندازه ارزشمندی که همیشه توی نوشته هات جاریه، توی کلام زیبات و اون لرزش صدات هم جاری بود
چقدر کیف کردم و تحسینت کردم که اینقدر رشد کردی، اینقدر همه جوره خوشبخت شدی
امیدوارم همیشه خوشبخت تر از قبل باشی
امیدوارم همیشه عاشق تر، سالم تر، ثروتمند تر و زیبا تر از قبل باشی و شادی و آرامش، همدم تک تک لحظه های شما باشه
با عشق میبوسمت و برای هممون زیباترینها رو آرزو دارم
دوستدار همیشگی شما: زهرا حسینی
💕💕💕🌺🌺🌺🌹🌹🌹👍👍👍
زهرای نازنین منن عشق زیبای منن چقدررررشما مرازعشقیی چقدر شماا بینظیری چقدررعاشق این ارامش نابتمم چقدررر پرازخداییی چقدر با تمام وجودمم این عشق نابت رو چقدر بینهایت بینهایت تحسسنتت میکنمم عشق دلممم اشکام ریخت که خدای مننن چقدر چقدرررر تو عاشقانه ی عاشقانه عاشققق مایی جقدر عاشقمونی چقدرزیبا هرلحظه هدایتمون میکنی چقدرررباید سپاسگذار تررباشمم چقدرباید عملگراترباشمممم خدایمننن خدای مننن
که تنههااااا تویییی که برایم کافی ترین هستی تنهاا قدرتتتت جهانم تویییی همه توییی همه تنهاا تویییی که چقدرزیبا هرلحظه هدایتمم میکنیی و عاشقانه بهم میگی من اینجام من پیشتممم این منم که تنهههها دارم کارارو برات انجام میدممم این منم که عاشققتمممم این منم که هرلحظه کنارتمممم بیاا تو ادامه بدههه من هستم جقدر جقدرزیبا هرلحظه هدایتمون میکنههه جقدر زیباااا وقتی تسلیمش باشممم وقتیی توکللل کنمم تنهاا به اوو وقدم بردارمممم به خدا از هزاران هزاران قدم هم اونور تر میاد به سمتممم چقدرباید تکرار کنمممم وقتی من قسمت خودمو انجام میدمممم اوو عاشقانه ترازعاشقانه قسمت خودش رو انجام میدهه اینقدر که عاشقق اینکه رشد کنیمم اینقدر که مشتاق ترینههه که پرواز کنیم وبریم جلوترر خدای منن سپاسگذارم که همه تویییییی همه تویییی همه تنهااا تویییی تنههااا هگه از جانب توستتت همه هدایتتت توستتت گه هرلحظه هدایتمم میکنیی که هرلحظه هدایتتمم میکنه هرلحظه بهمم الهام میکنهههه چقدرزیبا هرلحظه هدایتمون میکنهههه خدای من شکرتت هزاران بارشکرتت
چقدر جقدر عاشققتمم زهرای نازنینم جقدربینهایت بینهایت این اتصال نابت رووو این عشق بینهایتت رو چقدربینهایت تحسسنتت میکنمم قلب من جقدرربینهاست تحیینت میکنمم چقدر بینظیری چقدر بینطیری چقدر بینهایت این عشق نابت رو چقدرتحسسنتت میکنمم عاشقتمم منن عاشققتمم
الهی که هرلحظههه غرق بینهایتت نعمت و برکت عشق ثروت و سلامتی شادی باشی الهی که جریانی از بینهایت ارامش لذت سلامتی شادی احساس خوب برکت ثروت فراوانی جاری ترین جاری ترین باشه برلحظه لحظه ات جان دلمممم چقدرعاشقققتممم و بینهایتت تحسینت میکنمم عشق من بهترین های بهترینننن هاروو برایت میخواهممم ازیگانه قدرت جهان که همه جیززاونههه همه چیزززاونهه هرلحظه هدایتمون میکنه
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
قبلا در مورد صحبت در جمع و یا ارتباط با افراد غریبه بارها و بارها جلوی خودم رو میگرفتم و میترسیدم مردم قضاوتم کنند، بهم بخندن، جوابمو سربالا بدن
این مدت که کلاس ثبت نام کردم و شیش ساعت میرم میشینم سر کلاس یاد زمانهای مدرسه یا کلاسهای خیاطیم میفتم
یادمه در گروه های تلگرامی من هیچوقت حرف نمیزدم، سر کلاس ها نظر نمیدادم، همیشه یک گوشه بودم و چقدر میترسیدم از قضاوت مردم
حتی اگر سوالی میپرسیدم و مربی جواب منو نمیداد چقدر خودمو سرزنش میکردم، حتی اگر سر جوک مربی بلندتر از بقیه میخندیدم خودمو سرزنش میکردم
یادمه اگر با جنس مخالف صحبت میکردم احساس بدی نسبت به خودم داشتم و همیشه اون دخترهایی که سر کلاس با پسرها صحبت میکردند رو تو دلم سرزنش میکردم و کار بدی میدونستم و میگفتم این دخترا چقدر سبک یازی درمیارن یا هزارن حرف دیگه..
اما هرچقدر که گذشت با ایتفاده از تمرینات در سایت استاد نازنینم، با دیدن سریال سفر به دور آمریکا و ارتباطات استاد نازنینم و همسر زیباشون با افراد غریبه و مخصوصاااا با انجام تمرین آگهی تبلیغاتی و اجبار کردن خودم در حظور در جمع من تغییر کردم
متوجه شدم یکی از بزرگ ترین دیوارهای ذهنی من اعتماد بنفس من بود
همینکه ذره به ذره حرکاتم رو میسنجیدم و نمیتونستم رها باشم، هیچ دوستی نداشتم و همیشه مظلوم جمع شناخته میشدم.
در صورتی که همیشه سوالم این بود، منکه توی خونه خیلی پر انرژی و شر و شیطونم، با دوستانم بیشترین شوخی هارو و خنده هارو من میکنم، پس چرا افراد غزیبه به من میگن تو مظلومی، تو خجالتی هستی، تو ساکتی
من مشکلم چیه که مردم بهم میگن تو مظلومی…همیشه هم متنفر بودم یکی بهم میگفت مظلوم…
مشکل از باور های محدود کننده من بود…که اگر با جنس مخالفم صحبت کنم چه در گروه ها چه در حظور کلاسها، من میشدم دختر سبک، دختر بد، دختر سر به هوا که دنبال بازیه… در صورتی که الان کاملا برعکس دوستان خیلللی موفق دارم که پسر هستند و باهاشون صمیمی هم هستم و چقدر بهم کمک کردند
و متوجه شدم دختر و پسر نداره. نه پسرها هیولای ناشناخته هستن نه دخترها خودشونو واسه دخترای دیگه میگیرن
جهان آدمهای رها و موفق و یا دیسیپلین وارد زندگیم کرد
با خودم که دوست شدم، رها که شدم افکار منفی کمتر شد. الان میرم با دوستانم عکس میگیرم سر کلاس، با مربیان صحبت میکنم و نظراتمو بیان میکنم، به سن و سال افراد توجه نمیکنم و راحت ارتباط میگیرم و این واسه من سختتت ترین کار دنیا بود
اولین روز کلاس که ما با یکی از استادان رفتیم عکس بگیریم هیچ خانمی جز من و دو نفر دیگه نیومدن عکس بگیرن و همه نشستن و نگاهمون کردن، خیلی از دخترای کلاس جلوی اقایون خجالت میکشیدن…و امروز بعد پنج روز کلاس تااازه هممون باهم صمیمی شدیم و رفتیم توی یک قاب و عکس گرفتیم
ولی من از همون روز اول خودم بودم، راحت و صمیمی و دوستانه
در مورد رابطه هم یک موضوع جالب پیش اومد چند روز پیش…توجه که میکنم میبینم خیللی از دخترا این ذهنیت رو دارن که اگر از پسری خوشت میاد اصلاا بهش نشون نده، اصلا باهاش صحبت نکن، همونطور که با بقیه رفتار میکنی با اونم همونطور رفتار کن و نشون نده ازش خوشت اومده که طرف پرو میشه. من واقعا کشکل دارم با این دیدگاه. بعد میبینم این دخترایی که این باور رو دارن چندین ساله که نتونستن یک رابطه سالم داشته باشن…
نمیدونم، پسرا جوابمو بدین، واقعا اگر منه دختر از کسی خوشم بیاد و باهاش صحبت کنم، برم جلو احوال پرسی کنم، باهاش صمیمی شم طرف پرو میشه؟! زده میشه؟!
البته که حد و مرزی وجود داره در روابط و آشنایی اما خب من خیلی مقاومت دارم با این ذهنیت و احساس میکنم پسرا هم همین ذهنیت رو راجب دخترا دارند..که اگر به دختره رو بدی پرو میشه و این یک ذهنیت دو طرفه اس
خلاصه که این مدت در روابطم به شدت عالی شدم و واقعا سپاسگذار خداوندم
صبح ها بعد تمرین با دوستانم میشینیم و چایی میخوریم و چقدررر خوشحالم
چقدررر سپاسگذار خداوندم
خدایا شکرت بابت تک تک نعمت هایی که در زندگی بهم دادی
سلام سلام پر از انرژی من به خانواده نازنینم
شرح وضعیت من دارمقتو مدار ثروت بالا میام
دارم احساس لیاقتم رو مرور می کنم دارم ظرفم رو بزرگتر میکنم و نشتی ها رو می گیریم
متوجه خیلی شرک های مخفی شدم متوجه شدم خیلی جاها فقط یک سری اطلاعات دارم بدون اینکه عمل کنم
دارم سعی می کنم فاصله ذهن و روحم یکی بشه و باورهای هم جهت با خواسته هامو تقویت کنم
جهان باتمام کایناتش دست به دست هم داده تا بهترین چیز هارو تجربه کنم
احساس میکنم به طور واضح که زندگیم روان تر شده چون اگاهم به احساسم و افکارم و ورودی هام
چون در مسیری که میخوام اگاهانه حرکت میکنم و تجربه میکنم بودن در مسیر رسیدن به اهداف رو
هیچ کاری برام لذت بخش تر از تخیل خودم وسط رویاهام نیست
زمانی که در حال انجام دادن فعالیت های مربوط به اهدافم هستم اگاهانه کیف میکنم
همیشه توی زندگیم به هر انچه که میخواستم رسیدم و خداوند همیشه بهتر از تصور من برام همه چیز رو زیبا تر کرده
من به الله یکتایی باور دارم که همیشه در من میشناسه باورهامو برام به وضوح میرسونه همیشه به طور کاملا واضح با من در حال صحبت کردن و هدایت کردنه
من به خدا باور دارم
خدایی که همه ثروت ها برای اوست و ویژگیش وهاب بودنشه
من به خدایی باور دارم که همیشه من رو شفا داده و روزهاست که هر روز تن سالم تر و پر انرژی تر بهم هدیه میده
من به خدایی باور دارم که من و همه مارو از هیچ خلق کرده و فرمانروایی همه چیز به دست اونه و تنها میگوید باش و میشود
ایا این خدا قدرت ایننو نداره که خواسته های کوچک من رو به راحتی نفس کشیدن اجابت کنه؟
باور میکنم که همههههه چیز حتی چیز هایی که فقط در تخیل میگنجه ، اجابتش از نفس کشیدن راحت تره جوری که اصلا احساس نشه
نیاز به تقلا نیست
ساز و کار جهان اینه که همه چیز راحت رخ میده
سپاسگزار باش و موحد
evrythink comes easy
beleive
من خوشبخت ترین دختر جهانم
چون زیبا ترین احساس رو الان دارم تجربه میکنم
غرق نعمت ها و زیبایی هام و از اونا مهم تر این که بهشون اگاهام و بابتشون خوشحال و سپاسگزارم
خداوند خودش همه کارهای منو انجام میده من لایق بهترین هام
راستی بگم کع این متن رو به راحتی و با سرعت با تایپ ده انگشتی انجام دادم
که از دستاورد ها این ماهم بوده. این کاری بود که خیلی دوست داشتم ولی خدایی فکر نمی کردم انقدر راحتت باشه انجام دادنش.
این ماه من ناخن کار شدم و بهترین وسایل رو به راحتی خریدم و توی کمتر از 20 روز با 2تومن درامد داشتم خدایا هزار مرتبه شکرت اینمم یکیاز خواسته هایی بود که به راحتی تیک خورد
خواسته ام اینه که کسب و مار اینترنتی خودم رو راه اندازی کنم و در امد دلاری داشته باشم
و دوست دارم توی این تابستون با هواپپیما یه مسافرت ویژه مهمون خدا به جزیره هرمز و کیش برم واقعا ذوق دارم
چون میدونم وقت یدرخواستش رو دادم قطعا اجابت خواهد شد خدایا شکرت
و دوست دارم به تهران دانشگاه و مهاجرت کنم اونجا و توی رشته فیزیک درس بخونم
به لطف اله مهربان من یه نابغه ام یوهووووو
داسه
به نام الله مهربانی ها
سلام به استاد ابراهیمی ام و استاد شایسته جانم و دوستان گلم
الهه هستم
من هیچ وقت توی زندگیم مسئولیت قبول نمیکردم تا اینکه با پروژه های قبلی کمی مسئولیت زندگیم رو برعهده گرفتم و باور کردم من خالق زندگی خودمم و با دوره هم جهت بیشتر باور کردم منم که دارم با باورهام خلق میکنم زندگی هرلحظمو و تا وقتی من به این قانون ایمان دارم تونستم شرایط رو تغییر بدم و الان زندگی من به دوسال پیشم هیچ ربطی نداره چون خودم هیچ ربطی به الهه دوسال پیش ندارم داره برای من یکسری اتفاقاتی که درسال های گذشته می افتاد و ذهنم.رو درگیر میکرد میوفته که الان در حالت خونسرد ترین حالت خودمم و به راحتی ازش گذشتم و دراین زمینه که احساس میکردم چقدر درحق من اجهاف شده الان میگم خودم ساختم خودم درستش میکنم و اینو مدیون آموزش های استاد جانم در دوره بی نظیر هم جهت با جریان خداوند. هستم و نتیجه اش شد آرامش درونیم و اتفاقات خوبی که برام میوفته
استاد جانم دوره هم جهت یک گنجه که مطالبش واقعا جنسش فرق میکنه انگار بهت یک احساس خاطر جمعی میده از اینکه نگران نشو خوشحال باش ادامه بده من پشتتم من هستم همیشه و همه جا
دوستتون دارم
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِینًا
ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﻲ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﺁﺷﻜﺎﺭﻱ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺁﻭﺭﺩﻳﻢ ;(١) فتح
پروردگار مهربان و بخشنده ام بینهایت سپاسگزارم که وقتی از ته اعماق قلبم ازت یه هدایتی میخوام همون لحظه پاسخش رو میدی
همین الان ازت خواستم که آیه ای رو برام بیاری که برای من و دوستانم نوید بخش باشه
و فقط و فقط خودت میدونی که چقدر دلم روشن شد به این ایه و چقدر احساس کردم پیشمی
سلام به استاد گرانقدرم استاد عباسمنش عزیز
و مریم بانوی پرمهرم که ایشون هم برای من مثل یک استاد بینظیر در آموزش سبک و سیاق زندگی و
یک الگوی بینظیر برای یک بانوی بینظیر بودن هستن
سلام به دوستان توحیدی ام که میخوام ازهمینجا از تک تک شما عزیزان برای کامنت های بسیار توحیدی و تاثیر گذارتون تشکر کنم
باورم نمیشه 14 گام رو به طور پیوسته اومدم و اینو از جانب خداوند میدونم
من کسی بودم که همیشه برای کامنت نوشتن و تمرین نوشتاری تنبلی میکردم ولی ته وجودم عاشق این کار بودم و دوستان فعال سایت رو تحسین میکردم برای فعالیتاشون
ولی الان به لطف الله مهربانم اینجام در گام 14 در کنار شما دوستان عزیزم
گام 14
تمرین:
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
بزرگترین دیوار یا سد بتنی ذهنی من در گذشته ینی قبل از آشنایی من با قوانین بحث حرف مردم،قضاوت هاشون و نگاه هاشون به هر مسئله ای بود که میخواستم انجام بدم
ینی طوری بود که برای تک تک تصمیماتم باید اول نظر خانواده،فامیل و عرف جامعه رو در نظر میگرفتم و خب به طبع خیلی از کارها هیچ وقت انجام نشد چون از نظر دیگران بد یا زشت یا ناپسند بود
این نیاز به تایید طلبی انقدر در وجودم رخنه کرده بود که عملا یه انسان منفعل بودم که یرای دیگران زندگی میکرد
من خودم نبودم من بازتاب افکار و تایید های دیگران بودم
ولی از اونجایی که فطرت ما برخلاف این داستانهاست یه حس عمیقی با وجود تمام این افکار مزاحم درونم به صدا درمیامد و من فقط یه صدای ضعیف و نحیفی رو میشنیدم که طبیعتا توجهی هم نمیکردم
تا اینکه خداوند متعال خودش با دستان خودش منو وارد این مسیر زیبا کرد
هدایت شدم و یا بهتره بگم دوباره متولد شدم!
هر رور که به آگاهی ها گوش میدادم بیشتر این سیمان های این دیوار سفت و سخت فرو میریخت
هر روز بیشتر و بیشتر به این ضعف رفتاری پی میبردم و نمود هاشو تاثیراتشو با قوانین میسنجیدم و میدیدم و درک میکردم که چقدر با اتفاقات زندگیم هماهنگی داره
وقتی فهمیدم که این منم که شرایط زندگیمو رقم میزنم دیگه پیش خودم گفتم تا اینجاشو خودم خلق کردم با ندونم کتری ازاینجا به بعدشو خودم میسازم با آگاهی
بماند که بخاطر عدم رعایت قانون تکامل حرکت های بزرگی زدم که کلی منو از مسیر خارج کرد
ولی تو همون برهه تصمیماتی گرفتم که باعث شد خیلی خیلی اعتماد بنفسم و شخصیتم تغییر کنه
ومن همه اینهارو مدیون الله مهربانم هستم
که به موقع دستم رو گرفت و آورد تو این مسیر بهشتی
از لحظه ای که با مفهوم اینکه مسئولیت تمام اتفاقات زندگی ات را بپذیر آشنا شدم
با تمام قطرات خونم و تک تک سلولهای بدنم درکش کردم چون داشتم رابطه مستقیم شرک آشکار و حال بدم و به طبع اتفاقات بد رو میدیدم
در مورد یسری مسائل که خیلی عمیق هم نبودن کلی تغییرات ایجاد کردم و کلی هم معجزات در پی داشت
ولی خب در مورد یسری مسائل عمیق که پاشنه های آشیل هستن همواره دارم کار میکنم روی خودم حالا قبلا کمتر ولی الان خیلی بیشتر شده
ولی چیزی که واضح بوده و هست رابطه بین کار کردن و نتایج فوق العاده گرفتنه
رابطه بین عمل به آگاهی ها و معجزات پی در پی
کاملا آشکار بوده و هست
خداوندا خودت کمکم کن که تو این مسیر ثابت قدم باشم و بمونم تا آخر تا زمانی که بیام و از نتایج رویاییم برای بچه ها بگم
خدای من پروردگار مهربانم خودت کمکم کن و هدایتم کن که روی این پاشنه های آشیلم بیشتر و بیشتر کار کنم و بتونم به نجواها توی مسیر رشدم
بی توجهی کنم
دیوار بزرگ ذهنی که الان در ذهنم داره هر روز در یه قالب جدید برام خودنمایی میکنه رو خودت با هدایت ها و الهاماتت کمرنگ کن
خودت میدونی الان چه خواسته ای دارم و به چی فکر میکنم و با چه افکار و نجواهایی دست و پنجه نرم میکنم
تو شنوای آگاهی
تو بر قلب های ما آگاهی
تو قادر مطلقی
تو بر هر چیزی توانایی
تو خداوند بزرگ و توانایی
تویی اون قدرت برتر حاکم بر جهان هستی
تو میدونی و من نمیدونم
تو دانای کل جهان هستی
تو بر هرچیزی آگاه و مسلطی
تو پروردگار یکتا و تنها ربّ جهانی
تو اربابی و من بندتم
تو غنی هستی و من فقیر درگاهت
من به هر خیری از جانب تو فقیرم
تویی اون خدایی که هدایت من رو برخودت واجب کردی پس خیالم راحته
تویی اون خدایی که از روح خودت در من دمیدی
پس من ارزشمندم
پس من از توعم
و روح تو هستم
پس من میتونم خلق کنم دقیقا مثل تو
من خلیفه تو هستم بر روی زمین
من آینه تجلی تو هستم
من لایق بهترینها هستم چون تو منو لایق آفریدی
تو تمام جهان رو برای من آفریدی و مسخر من کردی و من رو برای خودت
پس خودت هدایتم کن خودت منو بردار و بزار روی شونه هات و ببر به جایی که باید باشم
من میخوام پارو نزنم و تو خودت منو ببری ساحل خوشبختی
خداوندا خودت من هدایت کن که همواره در زمان متاسب در مکان مناسب باشم
خداوندا من رو آسان کن برای آسانی ها و سخت کن برای سختی ها
من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
و تو برایم کافی هستی و حتی بیش از کافی هستی
دوستون دارم استاد بینهایت
و برای دیدنتون لحظه شماری میکنم
در پناه الله یکتا غرق در عشق و هدایت الهی باشید
سلام پریسای زیبا ودست داشتنیچقدر عکس پروفایلتون قشنگه دوست عزیز،چهره زیبا وگرمی دارید ماشاالله.
متن (شعری)که در مورد خدا نوشتید خیلی عالی بود من با اجازتون شات گرفتم که در اسرع وقت با صدای خودم ظبطش کنم و همیشه گوشش بدم.
شاد وپیروز باشی پریساجان.
سلام مژگان عزیزم
دوست عزیز و همفرکانسی من
بینهایت برای نگاه قشنگت و توجهت سپاسگزارم
زیبایی در نگاه شماست دوست زیبا بین من!
ممنونم از نظر لطفتتون
خیلی خیلی خوشحال شدم که اون حس نابی که موقع نوشتن اون جملات و باورهای عمیق و ناب از درونم جوشید باعث شده متنی به جا بمونه که شما دوست عزیز از اون به عنوان یک متن خیلی تاثیر گذار یاد کنید
و بهش اسم (شعر ) رو هدیه بدید
واقعا خوشحال و مسرورم که تونستم کامنتی بزارم به لطف الله که به شما دوست عزیز کمک کننده بوده
و اینکه چقدر لذت بردم از ادب و منش شما دوست عزیز که برای شات گرفتن از متن بنده کسب اجازه میکنید این نهایت ادب و احترام شمارو نشون میده
دوست عزیزم بینهایت دوستتون دارم و براتون آرزوی موفقیت های روز افزون دارم
در پناه الله یکتا غرق در عشق و هدایت الهی باشید
سلام خدمت دوست و هم فرکانسی عزیز
بینهایت سپاسگذارم بابت ثبت باور های فوق العاده
به یاری الله پله ی ترقی همدیگر شویم با ثبت نظرات و باورها
امیدوارم بتونید درهمه جنبه های
زندگیتون مومنتون مثبت رو شروع
و اونقدر ادامه بدید تا به آستانه ارتعاشیش برسونید تا بعنوان
نتیجه وارد زندگیتون بشود
سلام به شما دوست عزیز
بینهایت سپاسگزارم از نگاه زیباتون
خیلی خوشحالم که ثبت باورها کمک کننده بود و مفید واقع شدند
من هم برای شما دوست عزیزم آرزوی موفقیت روز افزون دارم
امیدوارم در پناه خداوند یکتا غرق در عشق و هدایت الهی باشید
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان هم فرکانس در این سایت الهی
امروز با گوش دادن به این فایل که در مورد پذیرفتن مسئولیت تمام شرایطمون بوده من اومدم این رد پا رو از خودم به جا بذارم که زمانی که پذیرفتم مسئولیت تمام اتفاقات و شرایط زندگی من به گردن خود من هست و این من هستم که شرایط زندگی خودم همه خواستههام رو خلق کردم و هر اتفاقی افتاده خود من مسئول افتادن اون اتفاق بودم اون زمان بود که درهای موفقیت پشت هم برام باز شد اون زمان بود که زندگی روی خوشش رو به من نشون داد و در واقع این من بودم که انرژیهای درونیم را هماهنگ کردم با جریان هستی و من بودم که با هدایت های الهی تغییر را از درون آغاز کردم استاد من واقعاً به این رسیدم که خودم خالق لحظههام هستم و الان که دارم این رد پا را از خودم به جا میذارم دقیقاً 40 روزه که متعهدانه از ابتدا شروع کردم دقیقاً 40 روز پیش من به خودم گفتم که مثل یک دانشجوی صفر این سایت بیام تمام اون دورههایی که از شما خریداری کردم رو به صورت هدایتی آغاز کنم 40 روز پیش من خیلی تصادفی با کد نویسی دوره آفرینش روبرو شدم و الان امروز روز چهلم هست که دارم هر روز صبح برای خودم کدنویسی میکنم و جالب اینجاست که عین این 40 روز تمام اون کدها به واقعیت تبدیل شده یه تجربه رو اینجا بگم که من روزای اول این کدنویسی رو نوشتاری انجام میدادم اما چند روز که گذشت یک حس درونی به من گفت که بیا این کدها رو به صورت گفتار ضبط کن و از اون روز صدای خودم رو هر روز صبح ضبط میکنم و خواستههام رو خیلی خوب و کامل با جزئیات تمام به کائنات هستی ارسال میکنم و جالب اینجاست از زمان گفتاری و خیلی راحت و ریلکس با خداوند حرف میزنم و اون کدها رو براش میگم دقیقاً همون طور با جزئیات کامل برام اتفاق میافته واقعاً از خداوند ممنونم که من رو در این فرکانس قرار داده تا با کد نویسی هر روزه زندگیم خالق تک تک ثانیههام باشم استاد ازتون ممنونم که اینقدر دقیق تمرینات رو در اختیار ما قرار میدید و همینطور که این 40 روز تعهد رو عمل کردم یکسره روی فایلهای تغییر و فایلهای دوره احساس لیاقت هم کار کردم و واقعاً معجزهها دیدم ورودی من توی این 40 روز میتونم به بگم که 4 برابر ورودی قبل از 40 روزم شده ورودی من از نظر پول از نظر آرامش از نظر احترام دریافت کردن از دیگران از نظر هدیه گرفتن هزاران فراوانی الهی که میتونه هر لحظه به دست من برسه و این من بودم که با این تعهد لحظههای خودم رو رقم زدم الان اینجا میخوام به خودم تعهد بدم که تا آخر عمرم روی این کد نویسی تاکید داشته باشم و هر روزه برای خودم کدهای زیبای بیشتری بنویسم لحظههای زیبای بیشتری رو خلق کنم
به نام الله بخشنده و بخشایشگر
سلام به استاد جان به مریم خانوم عزیز
و همه ی بچه های سایت
5 سال پیش بود که به خاطر ارتباط عمیقم با خداوند
تمرکز روی خودم
کار کردن روی خودم
مطالعه ی کتاب
گوش کردن پادکستها
و تمرکز لیزری روی کسب و کار پدرم
به چنان حدی از قدرت و اعتماد به نفس و خود باوری رسیده بودم که باور داشتم میتونم جهانی بشم
اون موقع عاشق رشد و گسترش کسب و کار پدرم بودم که مدتی بود رهبری بخش زیادی از کسب کار به دست من بود
تا جایی که حتی پدرم رو هم من داشتم مدیریت میکردم که واقعا از یه جایی به بعد برام کار دشوار و انرژی بر شده بود
این قدر به خدا متصل بودم که همه چیز برام داشت عالی پیش میرفت
هم توی کسب وکار هم توی ارتباطاتم هم توی ورزشم
ولی بیشتر تمرکزم روی کسب و کار بود
به لطف و یاری خدا و باور ها
بدهی های کسب وکار پرداخت شده بود
روی سود دهی و افزایش سرمایه بودیم
خداوند بهم یک ماشین خارجی عالی داده بود که گفتم تو کل فامیل اولین ماشین خارجی بود که اونم منی که تقریبا از همشون کوچیکتر بودم خریده بودم
و الان کاااااملا متوجهم که اون عزت اون برکت اون ثروت فقط و فقط به خاطر اتصالم به خداوند و کار کردن روی باورهام خوندن کتاب گوش کردن به فایلهای صوتی افراد موفق بوده
به حدی قوی شده بودم و عزت مند که فقط داشتم تک نفری رو به جلو حرکت میکردم
نماز هام یک دقیقه دیر نمیشد اینقدر من عاشق ارتباطی بودم که با خداوند برقرار میکردم و عاشق قدرتی بودم از این ارتباط میگرفتم
اما آروم آروم سروکله باور های مخرب و محدود کننده شروع شد
حس ترحم
حس دلسوزی
احساس گناه
تقریبا دوسال قبلش برادرم که فروشگاه دستش بود
به خاطر نتیجه ی نامطلوبی که ایجاد کرده بود و خب فروش قلب تپنده ی یک کسب و کاره ،و پدرم هم که داشت به چشم فرزندو پدری ودلسوری به این قضیه نگاه میکرد
خلاصه اتفاقات جوری شد که برادرم ول کرد رفت
و کل رهبری افتاد دست من و خدا
و من هم اصلا هیچ وقت تو زندگیم محدودیت رو شرایط نا بسامان رو قبول نمیکردم
چون ایمان خیلی بیشتر میچربید به اون شرایط نابسامان و همیشه به سمت بهتر شدن حرکت کردم
چون خدایی که من توی قرآن شناخته بودم و پندهایی که داده بود به اندازه ی ذره ای توش نا امیدی نبود ولی کلی هم با اون ایمان نتیجه گرفته بودم
خلاصه با همون ایمان و تکرار باورهای روبه جلو و امیدوار کننده توی ذهنم شرایط هر بار بهتر و بهتر و بهتر شد تا رسیدیم به همون شرایط بالا که توضیح دادم ،تقریبا در مدت زمان دو ساله
،
من حس ترحم و دلسوزی نسبت به برادرم گرفتم
و یه جورایی از طرف پدر و مادرم هم این به من القا میشد
حالا که همه چی عالی شده بود
اون حس ترحم که آخی بچم آخی داداشم گناه داره
برگرده اینجا
و از این باورهای دری وری
خود من که یک حس گناه مسخره اومده بود سراغم که انگار مثلا من باعث شدم اینا برن
خلاصه این افکار و این احساسات
و در واقع این شرک ورزیدن ها
باعث شد که برادرم و همسرش دوباره برگردن تو کسب وکار
و دقیقا در همون پوزیشنی که قبلا دستشون بود
و نمیدونم انصافا من اون موقع چی فکر میکردم با خودم و چطور من فراموش کرده بودم که ما چه تجربه ای از دو سال قبلش داشتیم
اما قدرت اون باورهای مسخره تو ذهن و قلب من بیشتر بود
و اومدن و همه چیزو برای خودم سخت کردم
همه ی اون رشته هایی که بافته بودم داشت از بین میرفت
اون رهبری قوی مشتریان و تولید
اون اعتمادی که ساخته بودم
اون صداقتی که توی برخورد با مشتری ها داشتم
و
هر بار هم که سعی کردم کنترل کنم نشد که نشد
هر بار گفتم بابا بحث کسب و کار با بحث پدرو فرزندی و این داستانا فرق میکنه مهم نیست پسرت باشه بچت باشه همسرت باشه
هیچی خلاصه اون حس ترحم که از لحاظ کسب و کاری اینطوری همه چیزو به هم ریخت
و بعد در لول بالاتر موقعی شد که من قصد خرید یک خونه رو داشتم
که اصلا به محض اینکه من تصمیم گرفته بودم این کارو انجام بدم
اصلا همه نگاها جوری رو من بود از سمت خانوادم که انگار من از مریخ اومدم
و اونجا هم قدرت اون باورهای مسخره تو ذهن من بیشتر از هدایت خداوند و عزتی بود که هر بار خداوند میخواست به من عطا کنه
و
کاااااملا میپذیرم که مشکل من بودم من ضعیف بود
که نمیتونستم روی حرفم روی تصمیم بایستم و به راحتی پدر و مادر روی تصمیمات من تاثیر میگذاشتن ،و اون باورهای محدود کننده هم قدرتش از همه چی توی قلب من بیشتر بود
رضااااایت پدر و مادر
و اینقدر این ضعف در من شدید بود که باعث شد من اون خونه ای که در حال معامله بودم حالا چه درست چه غلط
رو کنسل کنم و تو مرحله ی بعدی به درخواست پدر و مادر و ضعععععف خودم
بیام با برادری که قلبم فریاااااد میزد این کار اشتباه این شراکت اشتباهه ، با برادرم یک واحد آپارتمانی بزرگتر بخریم
و این اتفاق رخ داد
و من اون موقع اصلا نمیدونستم که خداوند با ما صحبت میکنه ، از طریق قلبم از طریق احساسم از طریق نشانه ها ،
و اصلا نمیدونستم و رفتارهای من تحت فرمان باورهای من هستن
واصلا نمیدونستم باور چیه
،
و ضربه ی نهایی رو وقتی خوردم که خداوند به خاطر همون عزت و احساس خوب و قدرتی که از ارتباط با خودش داشتم
یک دختری رو وارد زندگیم کرد که برای من خیلی طبیعی و عادی ، اما از نظر دیگر اعضای خانوادم
انگار یه اتفاق خیلیییی عجیبی این وسط رخ داده
دختری که همه ی دوستای اطرافم مثلا رؤیا و معجزه میدیدن ، اما برای من به خداوندی خدا هنوز رابطم با خداوند برام شیرین تر و لذت بخش تر از رابطه با اون دختر بود
دختری که ما اینقدر باهم هم فرکانس بودیم که همش خودمون تعجب میکردیم از این هم فرکانسی
و اینقدر به هم میومدیم که باررررر ها و بااااارها از طرف دوستامون این بازخورد رو دریافت میکردیم
دختری که به خاطر حس لیاقتی که داشتم درواقع جذب کرده بودم ، و حالا این طرفی که من در موردش صحبت میکنم خودش اومد و به من درخواست داد دوست داشت با من باشه
اون چند ماهی که کنار هم بودیم و تجربه هایی که داشتیم انگار 10 سال میشد که همدیگه رو میشناختیم
از ارتباط بسیار عالی و صمیمی خانوادش با من
از اول و کلاس اجتماعی خودش ،
اما اما
نتیجه ی اون شرک ورزیدن ها در اون مراحل قبلی اینجا باز هم کارو برای من سخت و پیچیده کرد و البته باززز هم ضعف شخصیتی خودم
که انگار تصمیمات و زندگی من هیچ اهمیتی نداشت و همه رومن میتونستم تاثیر بگذارن
من خودم خواستگاری اون دختر رفتم
تنها
و خانوادش کاملا تایید کردن و مشتاق بودن
به حدی که خود دوستم میگفت تا به حال بابای من اینطوری مسخ یه نفر نشده بوده میون این همه خواستار ثروتمندی که من داشتم
خلاصه بماند که چقدر از طرف مادرم خواهرم برادرم
که انگار آدم فضایی دیده بودن مخالفت دیدم
و منی که کل سرمایه همون خونه ای بود که با برادرم خریده بودم
وقتی این اتفاق افتاد و من درخواست کردم که بیاین خونه رو بفروشیم
همه بهم پشت کردن
و این نتیجه ی مشرک شدن خودم بود
نتیجه ی این بود که من رضایت پدر و مادرو بیشتر از رضایت خودم و پذیرفت هدایت خداوند میدیدم
و به جایی رسید که من مجبور شدم خودم اون رابطه ی عاشقانه و فوق العاده ای که لایقش بودم و خداوند به من عطا کرده بود رو تموم کنم
و اصلا تموم شد
اونم به خاطر ضعیف بودن و بی ایمان بودن خودم
.
و بعد نقطه ی عطف زندگی من شروع شد
خدارو صد هزار مرتبه شکر من تازه با استاد آشنا شده بودم تو اون دوران
و
به خاطر همون ایمانی که تو دلم هنوز نسبت به خدا داشتم
وارد مسیر توحید و یکتا پرستی شدم
وارد مسیر شناخت صحیح خداوند شدم
وارد مسیر شناخت نقاط قوت و ضعف های شخصیتم شدم
مدت کوتاهی طول کشید تا خودمو بتونم جمع کنم
چون خیلی گیج بودم
بد خورده بودم و خیلی سخت توان پاشدن از کف رینگ رو داشتم
اما مثل همیشه که هیچ وقت توی مبارزاتم کم نیاوردم و ادامه دادم
به لطف خدا
از جام پاشدم
زخم هارو التیام بخشیدن به کمک الله
و شروع کردم هدف گذاری
و اون انگیزه ها و تضاد ها و شناخت صحیح خداوند و قانون
باعث شد که هدفی که سالها تو ذهنم میچرخید و براش تلاش کرده بودم رو به طور جدی دنبال کنم
تنها چیزی بود که تونست منو نجات بده
و وارد مسیر قهرمانیم شدم و تونستم به بزرگترین دستاوردهای زندگیم توی ورزشم برسم قهرمان ایران بشم تو بوکس حرفه ای بازی کنم
تو این مسیر اعتماد به نفس و عزت نفس واقعی در من ساخته شد
خودمو شناختم هدفامو شناختم
مستقل شدم
کارهایی کردم که برای خیلی از اطرافیان و دوستانم حتی توی رؤیاهاشونم نبوده و حتی بهش فکر هم نمیتونستم بکنن
و یه جورایی به قدرت واقعی رسیدم
قدرتی که واقعا زلزله ی 8 ریشتری هم دیگه نمیتونه تکونش بده
شما میدونید من در مورد چه قدرتی صحبت میکنم
همون قدرتی که جهان رو خلق کرده
و به وجودش ذره ای شک ندارم
قدرتی که حتی فوت مادرم نتونست منو ذره ای تکون بده
قدرتی که نظر احدی دیگه توی زندگیم اهمیت نداره
قدرتی که از عشق میاد نه از غرور
قدرتی که از درون میاد نه از طبل تو خالی بودن
و این درخواست خودم بود
همیشه از خدا عزت و قدرت درخواست کردم
و اونم به من عطا کرد و هر بار هم داره بهم بیشتر میبخشه
حالا اینارو برای نوشتم
چون حالا که دوباره به اون حس قدرت رسیدم
دوباره دقیقا همون افراد دارن میان سمتم که دوباره اون حس دلسوزی وترحم و باهم بودن رو به من بدن
و اینجا نقطه ای هست که دوباره اگر من بخوام طبق اون باورهای قبلی عمل کنم و کوچکترین سهل انگاری بکنم
دوباره تمووووووووم اون باورها و شخصیتی که در خودم در این چندسال ساختم همش دود میشه میره هوا
اما الان شکر خدا شکر خدا
قلبم رو میفهممش احساساتمو درک میکنم
میفهمم که بهم خیر و شرمو الهام میکنه
خودم هم هنوز اشتباهاتی دارم
ولی
همین صبح زود حدود ساعت 5 از خواب بیدار شدم با اینکه دیر خوابیده بودم
و چون دیروز برادرم اومده بود دنبالم و داشت دوباره اون ضعف هاش و ناتوانی هاشو برای من میگفت و من تو حرف و تو ظاهر خب محکم بودم باز هم داشتم مثلا از سر همون نگاه دلسوزی و حالا اون شخصیت مربیگریم
داشتم با با زبونی میکردم و سخنرانی میکردم که آره من اینطوری کردم تو هم میتونی و از این حرفا
ولی قشنگ تا چشمامو ساعت 5 صبح از خواب باز کردم دیدم قشنگ داره اون حرفهای دیروز برادرم توی سرم تکرار میشه و انکار یک حس دلسوزی و حس مسئولیتی دوباره داره میاد سراغم در قبال پدر و خواهر و برادر
و همون لحظه دیدم انگار هدفام نیستن
انگار دوباره اینا برام مهم شدن
سریع شروع کردم با خودم صحبت کردن
یعنی خدا داشت باهام حرف میزد که ببین دوباره داری کج میریا
شیطان از همین روزنه ها وارد میشه ها
یعنی قششسششنگ حسش کردم صحبت خداوند رو
و همون لحظه گفتم خدایا شکرت ازت ممنونم که آگاهم کردی
و شروع کردم دوباره هدفامو به یاد خودم آوردن تا قلبم دوباره بره به سمت پاکی وذلالی
قلبم دوباره بهم گفت که اگر تو این جامعه بمونی علی
لههههههه میشی له
هیچی رو که نمیتونی تغییر بدی هیچ
خودتم دوباره میای پایین
چون اطرافت پرررررر هست از انسانهای ضعیف
از افرادی که خدا ناباور هستن
از افرادی که بی ایمانن و دارن تو کلییییی تضاد زندگی میکنن متحمل میکنن و هیچ قدمی برای بهبود شرایطشون بر نمیدارن
و اگر بمونی اینجا تو هم دوباره برمیگردی سر خونه ی اول
دیروز به قدری هوای اصفهان آلوده بود که لامصب هرچقدر سعی کردم تمرکز کنم روی نکات مثبت بازم از یک روزنه ای خودشو بهم نشون میداد
چون رفته بودم کوه صفه
این دماغام قشنگ داشت میسوخت
با اینکه من حالا اصلا تمرکزم جای دیگه ای بود و روی لذت بردن بود و روی فایل گوش کردن بود
اما اینا تضاااااده اینا نشونست برای تغییر
و خداوند داره هر بار بهم میگه انتخاب کن میخوای واقعا اینجا بمونی یا بری جایی که لیاقتشو داری ؟؟
هوای تمیز ، مردمان با ایمان و عزت نفس بیشتر،افراد ثروتمندتر و موفق تر
منی که اینقدر مدار و فرکانسم رفته بود بالا که واقعا توی استانبول احساس آرامش و پیشرفت میکردم و به هر طرف نگاه میکردم ثروت و فراوانی بود ،هوای بهشتی بود ، آب بود دریا بود آدمهای فوقالعاده بود نظم بود احترام بود
و دقیقا با همین باورهای حس مسئولیت و البته بی ایمانی الان دوباره برگشتم سر خونه ی اولم
فکر میکنم قوی هستم ، اما به خدا زورم نمیرسه هرررگز به یک جامعه ی 180 درجه متفاوت
و اگر بمونم قشنگ میدونم که له میشم خورد و خاک شیر میشم
و تمام این قدرتی که تو وجودم ساخته شده تخریب میشه
و من باید با همون فرمون روبه جلو حرکت کنم به سمت جهانی که افراد اطرافم افراد قوی و با ایمان و موفق هستن
چون خداوند به قلب من خواسته های من آگاهه و میدونه که چقدر من تشنه ی رشد و پیشرفت هستم میدونه که من چقدرررر انگیزه دارم برای تاثیر گذاشتن توی جهان میدونه که چقدر لایق هستم برای تجربه های متفاوت و فوقالعاده
اما داشتم مسیرو دوباره اشتباه میرفتم
داشتم دوباره با عقل خودم پیش میرم
و داشتم همون رفتار های قبل رو انجام میدادم
و همین صبح تصمیم گرفتم که دوباره همون دنده ی روبه جلو مو بزارم بالا
با تمام تمرکز با تمام قدرت
از خداوند هم کمک خواستم
که کمکم کنه فقط رو به جلو حرکت کنم
و من به اندازه ی پشیزی قدرت تغییر زندگی کسی رو ندارم
به اندازه ی پشیزی مسئولیت زندگی کسی به عهده یک من نیست
مسئولیت خوشبخت کردن یا بدبخت کردن کسی به عهده یک من نیست
و من فقط و فقط مسئول زندگی خودم و خودم و شخص شخیص خودم هست
هیچ برادری برای من موندگار نیست
هیچ دری برای من موندگار نیست
هیچ خواهری برای من موندگار نیست
هیچ رابطه ای برای من موندگار نیست
و تنها رابطه ای که همیشه برای من موندگاره
رابطه ی من با خدای خودمه
و رفتن مادرم هم اینوخیلیییی بیشتر به من درس داد و ثابت کرد که فقط و فقط خودت هستی خودت و مسئول زندگی خودت و خوشبختی خودت
همهی این روابط با یک بشکن زدن میتونه از بین بره
و مواظب باش اگر دوباره آدمها جای خدارو توی قلبت پر کنن، بدون که به بدترین شکل ممکن ضربه میخوری
و واقعا خدارو سپاسگذارم که بیدارم کرد و آگاهم کرد
و اتفاقا این برگشتنم هم باعث شد که همون یک ذره دل بستگی که به این محیط ها و فضاها و افراد داشتم
همون یک ذره هم از بین بره
نه به خاطر اینکه اونا مشکل دارن
نه اتفاقا من تو این مدت جز خیرو خوبی از کسی ندیدم
فقط دیدی که من دارم نسبت به آیندم نسبت به جهان نسبت به خودم
خیلییییییییی متفاوته واقعا با جامعه ی قلبی که توش زندگی میکردم
و انگار من هنوز اینو نپذیرفته بودم
که بابا
وقتی فرکانس تو افکار تو باورهای تو تغییر میکنه
تو نمیتونی اصلا توی محیط قبلی فضای قبلی آدمهای قبلی باقی بمونی
تو لااااااجرم هدایت میشی به جایی که باهاش هم فرکانسی
و انتخاب با توعه
میتونی اجازه بدی و هدایت بشی
میتونی تسلیم اون افکار و باورهای محدود کننده بشی
میتونی بمونی تو جمع ضعیفا وتو هم همونطور بشی
و مطمئن باش هیچ شیری لابهلای یک مشت گوسفند ، شکار کردن رو یاد نمیگیره
و حالا انتخاب با خودته
منم آدمی نیستم که بخوام مسیری رو برم که بعدبخوام حیرت بخورم یا خودمو قربانی بدونم
مخصوصا الان که دیگه قانونو به لطف الله ازش آگاهم
،
و چقدرررررررر این باورها ریشه دارن توی وجود ما که اگر یک مقدار حواسمون بهش نباشه از یه جایی دوباره میزنن بالا و کل وجودمونو دوباره پر میکنن
ومن دوباره از همیشه بیشتر کم ادعا تر میشم
و میپذیرم که واقعا اگر لحظه ای خودم رو از هدایت و نگاه خداوند بی نیاز بدونم و فکر کنم که دیگه مننننننن بلدم با مننننن دیگه قویییی شدم
خیلی شیک و مجلسی سقوط میکنم دوباره پایین
و همینجا دوباره متواضع و خاشع میشم در برابر خداوندی که منو هدایت کرد با قانون جهانش آشنا کرد
و طلب آمرزش میکنم اگر ذره ای مغرور شدم
و طلب هدایت میکنم و از صمیم قلبم اعلام میکنم که اگر تو لحظه ای نگاهتو از من برداری من نیستو نابود میشم
و به هدایت تو فقیرم به هر خیری که از تو به من برسه فقیر ومحتاجم
خدایا نظر و نگاه و تایید تو برای من مهم و ماندگار و تاثیر گذاره
نه آدمها
بهم کمک کن
که فقط محتاج تایید ونگاه تو باشم
کمکم کن به به و چه چه کردن دیگران و تایید کردن دیگران در مورد رفتار های چه درست چه غلطم منو گمراه نکنه و من دوباره از مسیر هدایت از مسیر قلبم خارج نشم از مسیری که بهم الهام کردی خارج نشم
چون شیطان دقیقا از همین روزنه ها ورود پیدا میکنه
و سپاسگذارم که هدایتم کردی و منو از خواب بلند کردی که آگاهم کنی و باهام صحبت کنی ،
.
بچه
به خداوندی خدا
همین چند لحظه قبل از اینکه شروع کنم به نوشتن این کامنت
رفتم کتابهایی که دانلود کردم تو حوضه ی مورد علاقم رو بخونم برای کنترل ذهنم و اینکه بتونم دوباره روی اهدافم متمرکز بشم
به خدا هرچی میخونم دقیقا همون حرفاییه که از درون به من گفته میشه
دقیقا همونارو میبینم تو کتاب نوشتن
و این هر بار داره باور منو به الهامات قلبم بیشتر و بیشتر میکنه
که وقتی یه ایده ای بهم میده یه حرفی بهم میزند بهش اعتماد کنم انجامش بدم شکککک نکنمممم
دیگه چطوری باید بهم ثابت کنه که داره باهام حرف میزنه؟؟
هررررچی روبخوام بهم میده هر سوالی داشته باشم حوابشو بهم میده
بابا
همین امروز این کارو انجام بدید
بچه هایی که بیشتر رو باورهای ثروت آفرینشون کار کردن
یکم تمرکز کنید چندتا نفس عمیق بکشید از خودتو سوال بپرسید که خدایا میخوام مثلا به این عدد درآمد برسم
یه عددی که تو دهنتون منطقی باشه
دقیقا همون تمرین استاد که تو یه برابر کردن درآمد میگه
این کارو بکنید با چشم های بسته و نفس عمیق
وبعد هی به خودتون بگید چطور چطور چطور ؟؟؟
بهش فکر کنید همینطور فکر کنید و ایده هایی که به دهنتون میاد رو بنویسید و بری انجامش بدید
به خدا بیشتر از اون چیزی که نوشتید بهتون میده
فقط کافیه عمل کنید به اون ایده هه
در مورد هررررر موضوعی سوال دارید
تمرکز کنید از خداوند سوال بپرسید
بعد ایده هایی که به ذهنتون میاد رویا قلبتون بسنجید ببینید کدوم بهتون احساس بهتری میده
همووووون جواب صحیحه
این خداونده بچه ها
این خودشه به خدا
اصلا چیز عجیب غریبی نیست
به خدا
هر روز دارم توی کارایی که انجام میدم .
همین صنایع دستی با چرم
در مورد کاری که انجام میدم اول فکر میکنم از خداوند میپرسم و حواسم به قلبم هست که ببینم کدوم ایده بهم حس خیلی بهتری میده بعد وقتی انجامش میدم اصلا دیواااااانه میشم از نتیجش
اینقدر که کارخفن خوشگل و بی نظیر میشه
یعنی کارایی که با احساسم انجامش میدم اصلا همه رو دیوونه میکنه
به خدا خیلی خدای باحالیه خیلی خیلی
قشنگ ترین و شیرین ترین رابطم همین رابطه هست
و همیشه هم بهش گفتم گفتم خدایا جاتو به هیچ کس نمیدم
بمیرمم جاتو به کسی نمیدم
چون تویی که همیشه برای من میمونی
تویی که داری هررررررررچی که میخوامو بهم میدی
تویی که محافظمی
تویی که هدایتگرمی
تویی که بهم قدرت میدی برای حرکت کردن
تویی که بهم شجاعت میدی برای ارتباط برقرار کردن
تویی که بهم قدرت میدی برای متفاوت عمل کردن
خدایا قلب منو پر کن از عشق خودت
و کردی
خدارو شکر
برم برم خودمو دوباره تنظیم کنم به کمک الله و فقط به ریسمان خودش چنگ بزنم چون دست به هر ریسمان دیگه ای بندازم پوکه توخاله و خیلی زود پاره میشه و من خودم قعر چاه میبینم
بریم با تمام وجود به خودش وصل بشیم که قدرتی که لازم داریم رو فقط و فقط از خودش میتونیم بگیریم
خدایا شکرت
بچه ها براتون بهترینارو میخوام
از خدا براتون قدرتی رو طلب میکنم که با هیچ محدودیت و تضادی کنار نیاید و سر خودتونو هم شیره نمالید ، کوچکترین تضادی دیدین بگین این لایق من نیست وحرکت کنید به سمت خواسته
استاد عباس منش عزیزم
ازت ممنونم استاد توحیدم
میبوسمت
شاید به زودی ببینیم همو
تشکر از مریم خانوم عزیز بابت نوشته های عالی و تاثیر گذار و با دقتش
تشکر از بچه های پشتیبانی و فنی سایت
خدارو شکر اینجا هستم
در بین شما
«إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ»
خدا حال هیچ قومی را تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنچه در نفسهایشان است را تغییر دهند. (رعد/11)
«وَأَن لَّیۡسَ لِلۡإِنسَـٰنِ إِلَّا مَا سَعَىٰ»
برای انسان جز نتیجه تلاش خودش نیست. (نجم/39)
«هَٰذَا مِن فَضْلِ رَبِّی»
هرچه هست، از فضل پروردگار من است. (نمل/40)
سلام به استاد عزیز، خانم شایستهی مهربان و تمام دوستانی که مثل من در مسیر شناخت خالق و خودِ حقیقیشان قدم میزنند
راستش…
دو سالی هست که دارم دورهها رو گوش میدم، تمرینها رو انجام میدم، تغییر میکنم؛
اما این جلسه یه جور خاصی بود واسم
انگار یک صدای قدیمی در درونم بالا آمد و خیلی شفاف بهم گفت:
«شکوه… تو مسئول زندگیات هستی. نه گذشته، نه خانواده، نه کارمند، نه دولت. فقط تو.»
و من در یک لحظه فهمیدم که سالهای زیادی، هر وقت نتیجه دلخواهم را نمیگرفتم،
گوشهای در ذهنم دنبال مقصر بود.
نه اینکه بگم دیگری بد است…
ولی یکجایی در ناخودآگاهم زمزمه میکرد:
«اگر فلانی درست رفتار میکرد… اگر شرایط بهتر بود… اگر من حمایت میشدم…»
اما این فایل…
با جمله اولش تمام این زمزمههای قدیمی را منفجر کرد:
تو فقط چیزی را میتوانی تغییر دهی که بپذیری خودت خلقش کردهای.
یهو به خودم گفتم:
«شکوه… اگر تو با باورهایت این شرایط را ساختی،
پس میتوانی با باورهای جدید، شرایط جدید خلق کنی.
این اتفاق، نه تهِ خط است… بلکه شروع توانمندی توست.»
من همیشه آدم تلاش بودهام.
زحمت کشیدم، کار کردم، جنگیدم…
اما یک چیز را دیر فهمیدم:
تا وقتی مسئولیت را نمیپذیری، تلاشها فقط تقلا هستند، نه خلق موفقیت و چیزی تازه
زمانی نتایج زندگیام متحول شد که دست از جملههایی مثل:
«چرا همه من را اذیت میکنند؟»
«چرا هیچکس به اندازه من متعهد نیست؟»
«چرا دنیا سنگ جلوی پای من میاندازد؟»
برداشتم و گفتم:
«باشه… خودم ساختمش. پس خودم هم درستش میکنم.»
همان لحظه، یک نیروی خیلی عجیب وارد زندگیام شد—
یک “اقتدار درونی” که همیشه در من بوده ولی نمیدیدمش.
احساس کردم دیگر نیازی به جنگیدن با دنیا ندارم…
فقط باید روی خودم کار کنم.
من نیازی ندارم دنیا را تغییر بدهم،
من فقط باید ارتعاشم را تغییر بدهم
این جمله، نقطه پایانِ جنگ با دیگران است…
و نقطه شروعِ صلح با خود.
در بخشی از فایل، آرام از مسیری گفت که با تعهد مداوم به تغییر طی کرده:
بیدار شدن ساعت 4 صبح، نوشتن، تمرین، گوش دادن…
بدون اینکه دنبال نتیجه فوری باشد.
من انگار خودم را دیدم—
همان سالهایی که فقط دنبال نتیجه بودم،
نه فرایند…
نه رشد…
نه ساختن باورها.
و همانجا فهمیدم:
«نتایج بزرگ محصول اتفاقهای بزرگ نیستند؛
نتایج بزرگ محصول استمرار آرام، نادیدنی و روزمرهاند.»
خیلی از ما وقتی نتیجه را نمیبینیم، کل مسیر را زیر سؤال میبریم.
اما امروز یاد گرفتم:
نتایج، فقط به اندازه تعهد ما ظاهر میشوند.
نه اندازه آرزوهای ما
نه دعاهای عجولانه ما
نه زخمهای گذشته ما…
مسئولیت = آزادی
وقتی مسئولیت را میپذیری،
یک اتفاق خیلی عجیب میافتد:
دیگر هیچکس تو را اسیر نمیکند.
دیگر نمیترسی کسی تو را ترک کند.
دیگر نمیترسی یک پروژه خراب شود.
دیگر نمیترسی یک فرد به وعدهاش وفا نکند.
چون میدانی:
پول من، آرامش من، موفقیت من،
از هیچ انسانی نمیآید.
از خدا میآید.
«وقتی من یک قدم برداشتم، خدا هزار قدم آمد.»
با تمام وجودم این جمله رو حس کردم…
چون من این را زندگی کردهام
نه یک بار—بارها.
خدایا…
این جلسه مثل آینه بود.
جای زخمی را نشانم داد که خودم نمیدیدم.
دیگر دنبال مقصر نمیگردم.
دیگر دنبال نجاتدهنده نمیگردم.
دیگر دنبال تأیید نمیگردم.
من خالق زندگیام هستم.
و تو همراه منی.
اگر نتیجهای را دوست ندارم،
باورهایم را تغییر میدهم.
اگر رابطهای رنجم میدهد،
فرکانسم را تغییر میدهم.
اگر درآمدی متوقف شده،
ارتعاشم را بالا میبرم.
و یقین دارم:
وقتی من اولین قدم را بردارم،
تو هزاران قدم به سویم میآیی.
خدایا شکرت برای این مسیر،
برای این آگاهی،
برای این استاد،
و برای همه چیزهایی که بهزودی در زندگیام خلق خواهد شد…
بسم الله الرحمن الرحیم
لطفا پرررر انرژیییی بخون:))
سلام شکوه عزیزم
سلام جانِ جانانم
سلام رفیق روزهای روشنم
سلام به روی ماهت
من خیلی دوستتتت دارم
من یادم نمیره کسی رو که منو با خدا آشتی داد
من یادم نمیره کسی رو که نوشته هاش در روزهای تیره و تار زندگیم شد چراغ راهم ، شد مرهم زخمام،
یادم نمیره کسی رو که خدا به شکل نوشته هاش برام ظاهر شد
شکوه من خیلی دوستت دارم
وقتی اسمت یادم میفته پشتش خدا یادم میفته بی چون و چرا !
شما لطف بزرگی در حقم کردین
که هیچ وقت فراموشم نمیشه
دوره عشق و مودت من رو بیدار کرد
گاهی میزنم جاده خاکی امممما خدا همیشه حاضر بغلش برام بازه قربونش برم
دوره عشق و مودت من رو از اون حالت درماندگی در آورد
یه آرزویی داره میسازه که دلش فقط به خداش خوشه
شکوه به اللهی که میپرستم قسم ، هیچچچچچچ چیز در این دنیا اون لذتی رو که با حسِ داشتن خدا دارم رو بهم نمیده هیچچچچ چیززززز اون عشق خالصه اون مسکن تمام دردامه
الان داشتم تو آشپزخونه راه میرفتم و شاید برات خنده دار باشه ولی با ذوق و شوق داشتم قربونه صدقه شما میرفتم تحسینت میکردم خدا رو شکر میکردم که منو در مسیر شما قرار داد و ذوق و شوقم چندین برابر شد بعد گفتم چه کاریه دختر بدو بریم براش بنویسم و با قلبی باز در کنار عشق ابدیم خدای خوبم دارم برات مینویسم جانانِ من …
به قول استاد عاشقتم من
همیشه کامنتاتو میخونم ، برات دعای خیر میکنم
تحسین میکنم تسلطت بر روی قرآن رو ، تحسین میکنم شجاعتت در ایجاد کسب کار رو
ماشاالله بهت
بِسْمِ اللَّهِ الْوَدُودِ، الَّذِی جَعَلَ الْقُلُوبَ تَتَذَکَّرُهُ بِذِکْرِ أَحِبَّائِهِ
آرزو نازنینم
جانم چه نوشتی… چه کردی با دلم…
قلمت پر از عشق بود، پر از نور، پر از حضورِ خدا……
باورم نمیشد کسی با این اندازه لطافت و صداقت از عشق خدا بنویسه و اسم منو هم لای اون عشق بیکران بیاره….
وااااای چی گفتی به من ……
«وقتی اسمت یادم میفته، پشتش خدا یادم میفته»
انگار صدای اذان اومد از آسمون دلم…
چون قشنگتر از این جمله نمیشه هدیه گرفت.
آرزو قشنگم، من کاری نکردم…
فقط مثل خودت، یه روزی وسط تاریکی، یاد گرفتم نور رو صدا بزنم.
و حالا میبینم همون نور داره از قلب تو میتابه،
از کلماتت، از عشق خالصت، از ایمان قشنگت.
تو خودت چراغی شدی برای من و دیگران، همونطور که خدا خواست……..
«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ… یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ»
خدا نور آسمانها و زمین است… و هر که را بخواهد، به نور خودش هدایت میکند.
و تو، آرزو جان، از اهل نوری
میدونی چیه؟
وقتی آدم یکی رو به یاد خدا میاره، یعنی دلهاشون از یک جنس شده.
از جنس عشق، از جنس یقین، از جنس اون نوری که از خودشونه اما مال خودشون نیست.
دلم میخواد همینجا بنویسم:
خدایا شکرت برای دلهای زندهای مثل آرزو،
که حضورشون نشونهی زنده بودن عشق تو روی زمینه.
برات دعا میکنم همیشه این اشتیاقت، این ایمان داغ، این عشق بیقید و شرط به خدا در وجودت زنده بمونه.
و زندگیت پر بشه از «یاد خدا» در هر نگاه، در هر لبخند، در هر لحظه…..
با تمام عشقم مینویسم:
منم دوستت دارم، آرزو خدادوست من.
و بهت میگم: تو خودِ عشق خدایی که روی زمین راه میری.
به نام الله صمد
سلام به استاد و دوستان عزیزم ، داستانی که میخوام تعریف کنم شاید صد درصد مرتبط به فایل نباشه ولی خیلی بیراه هم نیست
دیروز با خواهرم داشتم صحبت میکردم و از این میگفتم که چقدر ما قانون رو باور نکردیم با اینکه توی این چهار سال معجزاتی که واسه مون اتفاق افتاده که اگه برای یه پیامبر اتفاق میافتاد شاید بهش ایمان میاوردیم!
اما هنوز وقتمون رو توی اینستا و… تلف میکنیم جای اینکه هر لحظه رو یه فرصت بدونیم برای شکرگزاری و فرستادن فرکانس مناسب به جهان
و من از سه هفته پیش سر عصبانیتی که از دوست صمیمیم داشتم و ضربه هایی که از اعتماد بی جا و عزت نفس کم خوردم مشکل معده گرفتم ، منی که معده ام سنگ رو آب میکنه!
به جرئت میگم بارها پیش اومده چند تا چیز با هم خوردم که همه گفتن از معده درد میمیری ولی هیچیم نشده ، چنان معده درد و حالت تهوعی داشتم تو این سه هفته که با قرص هم درمان نشد
یعنی باورم نمیشد دقیقا تو زمان امتحانا من دل دردی گرفتم که با هیچ قرص و دارویی خوب نمیشد و هی بسته به فرکانس من شدتش تغییر میکرد
روزایی که خوب بودم خیلی کم و محو میشد و روزایی که حالم بد بود شدت میگرفت و من نزدیک سه هفته ست از ترس غذا نمیخورم چون میخوام به کارهام و درس هام برسم و ترجیح میدم گرسنه باشم تا دل درد بکشم
دیشب با حس خوب از حرفای خودم و خواهرم خوابیدم خیلی اگاهی های خوبی بهم الهام شده بود و امروز از 4 صبح بیدار شدم هی بهم گفت از جات پاشو قبول نکردم تا 5
و گفت پاشو یه دونه سیر خام بخور با آب مثل قرص!
اول ذهنم اومد بگه از نظر پزشکی فلان و بهمان ، بعد خودم خندم گرفت …
گفتم بنده خدا ، کل بدن رو خدا خلق کرده! علم پزشکی ای که بهش مینازی 1٪ ش رو هم نتونسته کشف کنه و تو با همون 1٪ داری به صدها بیمار کمک میکنی، تو میخوای علم خودتو با خدا مقایسه کنی؟فکر میکنی کی هستی آخه؟
خیلی جوابش کوبنده بود واسه همین شیطان از در دیگه ای وارد شد گفت اگه نجوا بوده باشه و هدایت نبوده چی؟و بدتر دل درد بگیری دوباره؟
منم گفتم مگه قرار نشد من مسئولیت زندگیم رو قبول کنم؟ اگه نجوا به نظر من قشنگ تر از صدای خدا باشه حتما من تو فرکانس بدی هستم و نتیجه اعمال خودمه و حداقل یاد میگیرم فرکانسمو ببرم بالاتر
پاشدم سیر رو خوردم ، خوردنش همانا و آروم شدن معده من همان…
یعنی انگار آب روی آتیش
همه اون سنگینی توی معده ام از بین رفت حتی حس گرسنگیم و میخوام هنوز چیزی نخورم تا خدا بگه
یعنی باورم نمیشه وقتی از قرص و دکتر ( تو بحث سلامتی ) ، از خانواده و دوست و پارتنر ( تو بحث عشق) و از مشتری و رئیس ( تو بحث پول) دست میکشی
و فقط یک درصد
یک درصد یا حتی کمتر
باور میکنی قدرت خدارو
از یه راه های عجیبی همه چی رو درست میکنه که باورت نمیشه همینقدر ساده! همینقدر عجیب
ولی درست شد
واقعا استاد ممنونم که هستید
امیدوارم این مسیر رو ادامه بدم و نتایجم هر روز بزرگتر بشه
سارا در مسیر خودشناسی :)
پ.ن :
استاد یادم اومد دو سال پیش یه بار ریه هام خیلی اذیت بود چون گه گداری سیگار میکشیدم
و وقتی توبه کردم و گذاشتم کنار ، یه بار که خیلی اذیت بودم خدا گفت برگ درخت کاج دم کن و من گوش دادم و تمام عفونت ریه و بینیم درمان شد
بعدا تحقیق کردم دیدم بله
بعضی گونه های کاج خاصیت درمانی دارن از قضا دقیقا همون درختی که رو به روی من بود و خدا گفته بود از همون درمانی هاش بود
واقعا نمیدونم چی بگم
خوشحالم که اینجام و تو این مسیرم
همین…
به نام حضرت عشق که این سایت عاشقانه رو مدیریت میکنه.
استاد عزیزم واقعا زبان از سپاسگزاری شما قاصر هست من بارها از خودم میپرسم که واقعا فرق فایلهای دانلودی با محصولات چیه؟ چون همه فایلها از یک منبع و با یک عشق و کیفیت ارائه میشه. اما چرا من دارم از محصولات بیشتر نتیجه میگیرم؟ و جوابی که به قلبم میاد این هست که اساس آموزشها یکی هست اما قضیه اینجا تو هستی که تعهد دادی و تصمیم جدی گرفتی و حاضر شدی از هر لحاظ برای تغییر و ارتقای خودت هزینه کنی هم مالی ،هم زمانی و هم عملی. به همین خاطر قصد دارم تا اون جایی که لازمه هزینه کنم و با عشق بهاشو پرداخت کنم و تعهدم رو جدی تر کنم و بیشتر و بهتر و راحت تر پیش برم به امید خدای یکتا.
مثلا همین فایلهای گفتگو با دوستان چقدر غنیه خدایا ،چقدر انگیزاننده هست، بخدا از صدها فایل انگیزشی که مدتها روش کار شده و براش برنامه ریزی شده و کلمات و جملات مناسب براش انتخاب شده و زمان و مکان خاص در نظر گرفته شده بهتر و تاثیرگذارتر و انگیزاننده تر هست. استاد عزیزم شما برای من معنایی بالاتر از هر استادی که تا حالا داشتم دارید و این سایت و این دوستان و مریم عزیز و این ویلای بهشتی یقینا چیزی فراتر از یک سایت و مجموعه ای از دوستان و یک ویلای زیبا و لاکچری داره اصلا معنا و مفهوم و درک و معنویت به وضوح از دریچه شما استاد عزیز ودوستان سایت و پارادایس زیبا برای من جاری هست.گاهی از خودم میپرسم خدایا چرا اینطوریه؟ مگه استاد چکار میکنه که بقیه نمیکنن؟ این همه آدمای الهی و ارتقا یافته چطوری اینجا جمع شدن؟ یه چیزی اینجا خیلی عجیبه، یه چیز غیبی ،یه نیروی نامرئی و بینهایت مهربان و کمک کننده.ومن اینجا با تمام وجودم خداوند و قدرتش رو به چشم میبینم و بهش دوباره ایمان میارم و عمیقا غرقش میشم.ایمانی که هیچ یک از اطرافیان با تلاش برای اینکه من نماز بخونم یا روزه بگیرم نتونستن در من ایجاد کنن ومن حتی وسوسه هم نمیشم که به شیوه قبلی نماز بخونم یا روزه بگیرم یا….چون مسیر هدایتم رو اینجا پیدا کردم ،کتاب قرآنی رو که ازش متنفر بودم الان دارم مطالعه میکنم والبته تعابیر دلنشین استاد از قرآن باعث این قضیه شده.
الهام عزیز میاد روی خط و عاشقانه از استاد سپاسگزاری میکنه ومن با گریه هاش گریه میکنم چون احساسش رو خوب درک میکنم.الهام جان بینهایت تحسینت میکنم چقدر زیبا مسئولیت پذیری رو برامون تصویر کردی اونم در بدترین شرایطی که داشتی و قبول کردی که زندان و دیواری که تو رو احاطه کرده همون چیزیه که خودت نادانسته به دور خودت کشیدی و ساختی و این بار آگاهانه خواستی که ویرانش کنی و کردی.
واونجا که گفتی با تمام وجود تصمیم گرفتم که تغییر کنم و بلند شدم و اونجا که گفتی الان چقدر دقیق صحبتهای خدا رو میفهمم حس روی هوادمعلق بودن رو به من داد و چه تلنگرهای زیبایی!
“خودم این زندان رو ساختم و خودم هم خرابش میکنم”💪💪💪
وچه زیبا رابطه زیبایی برقرار میکنه استاد عزیز که به همون نسبت که مسئولیت قبول میکنیم قادر به تغییر زندگی خودمون هستیم.
آرام ۲۵ ساله از تغییرات ونتایجش میگه خیلی مختصر اما مفید و عمیقا تاثیرگذار .
از استادی دانشگاه و مربی فیتنس میرسه به یک بیزینس آمریکایی و نفر هفتم در خاورمیانه در مهارت فروش.
اما جمله طلاییش” اینکه من حیرت میکنم از اینکه ما چقدر قدرت داریم وباورش نداریم”
وبا تعهد و جدیت خیلی خیلی بالا هرروز ساعت ۴ صبح تا ۸ صبح روی خودش و باورهاش کار میکنه.احسنت آرام جان عالیه.
واما جمله الماسین استاد: به اندازه ای که متعهد هستیم و روی خودمون کار میکنیم تا بینهایت نتیجه میتوانیم بگیریم.😍
ونتایج استاد با کار روی باورهاش چقدر تکاملی و زیبا خودش رو نشون داده، اول آدمهایی که وارد تاکسیش میشدن آدمهای مناسب تری بودن، مخصوصا اون مسئول زمینهایی که خودش همه کاره بوده و بهترین و ارزونترین زمین رو به استاد داده که در عرض ۴ماه ۳۰ برابر میشه.🤩
وچقدر زیبا میگه استاد عزیز که راه و ابزاری که کشف کرده بودم و ازش نتیجه میگرفتم خیلی خیلی بیشتر از نتایج برام لذتبخش بود.
داستان داستان تعهد ماست که با قدرت روی خودمون کار کنیم و ورودیهامون رو کنترل کنیم.
مهیار عزیز که ۲۰ سالشه چقدر زیبا احساسش رو بیان میکنه که ،صمیمیترین دوستی که تو زندگیت داری و برای اولین بار میخوای مستقیم باهاش صحبت کنی. واما دست گذاشت روی نقطه حساسی که هممون تجربه کردیم و شاید میکنیم اونم دلخوش کردن خودمون به کار روی باورهامون بدون اینکه اقدامی عملی از ما سربزنه که منجر به نتایج بشه.این پاشنه آشیل وحشتناک من بود برای سالهای سال والان نسبتا شکر خدا بهتر شدم ولی هنوز خیلی کارداره این باور قدیم و ریشه دار.وچه جالب بعد از تصمیم جدیش به خودش گفت که به اولین ایده ای که به ذهنم برسه عمل میکنم واقعا زیباست.
واما چی بگم از صحبتهای طلایی آخر فایل استاد که واقعا باید با طلا و گوهر نوشت و بر دیوار دل زد. اینکه یک یا چند تا از موفقیتهای برجسته خودمون رو بنویسیم واونو الگو کنیم برای رسیدن به موفقیتهای دیگر،ومدام به خودمدن بگیم مخصوصا در اوقاتی که سستی و ناامیدی به سراغمون میاد، بگیم اگر من تونستم با این طرق از عهده همچین کاری بربیام حتما حتما از عهده هر کار دیگه ای برمیام.چیزی که تو ذهنم تداعی میشه اینه که هر وقت از میدانی میخوام با ماشین رد شم اگر یک ماشین دیگه هم به موازات من رد میشه اونو سپر میکنم تاراحت اون مسیر رو رد بشم این موفقیتهای قبلی هم سپری هست برای رد شدن و بدست آوردن موفقیتهای دیگر.
واما نکته الماسین دیگه اینه که وقتی که به هدفی میرسیم ما دو تا برد و پیروزی داریم که دومی خیلی بزرگتر از اولیه.اولی خود اون نتیجه و شیرینی حاصل از رسیدن بهش هست و دومی اعتماد به نفس و ایمانی هست که در اثر رسیدن به اون نتیجه در وجودمون ایجاد میشه و نتنها حس بی نظیری رو در ما ایجاد میکنه بلکخ سرمایه و دستمایه ای میشه برای موفقیتها و دستاوردهای بزرگتر و مهمتر.واینجا من عمیقا میگم خدایا شکرت به خاطر قوانین شیرین و عادلانه و سخاوتمندانه ات.
رد پاهای ما در موفقیتها خودش یک راهنما و نقشه راهی خواهد بود برای رسیدن به خواسته های بعدی و بعدی وبعدی و بعدی وبعدی و….
خدایا شکرت
🤩😍🥰🤩😍🥰🤩😍🥰🤩😍🥰🤩😍🥰🤩😍🥰🤩😍