این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-4.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-05 07:53:192025-12-06 20:44:46تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۷
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استادعشقم ،یکی از بچها داشت باهاتون صحبت میکرد ،من دلم خواست از طریق کامنت باهاتون صحبت،حالتون چطوره خوبین واقعا احساس میکنم دارم باهاتون رو در رو صحبت میکنم استاد عزیزم ،استاد یه خبر خوش دارم چند وقت بود خواسته ای از خداوند داشتم ،واونم منو هدایت کرد به سایتی وهدایت شدم به همون آدمی که دنبالش میگشتم با همون ویژگی هایی که دنبالش بودم واقعا خداوند سریع الجواب هست از شما سپاسگزارم که مارو با خداوند آشنا کردید خداوندی که از رگ گردن به ما نزدیک تره وبه قول شما در دوره هم جهت با جریان خداوند ،که خداوند میدونه که ما چی میخاییم ولی باید ممنتوم خواستمون رو ارسال کنیم ودر زمان مناسبش مارو هدایت میکنه به خواستمون ،البته که من بنده ی زیاد خوبی نبودم ولی اون خدای خیلی بخشنده ی هست ،عاشقتم من استاد
وقتی دیدم که جلسه جدید تغییر رو در آغوش بگیر اومده روی سایت خیییلی خوشحال شدم, تازه از همه اینا گذشته موضوع فایل چی بود (( چرا می دانیم اما عمل نمی کنیم؟)) سوالی که من همیشه خیلی درگیر اش بودم و جواب اش رو همیشه می خواستم که بدونم , خدایا شکرررررت!
چقدر این فایل الگو های فوقالعاده ای داشت خصوصا حامد عزیز و عرفان که توی 16 و 17 سالگی توی یک منطقه محروم اونم از صفر و حتی زیر اون بتونن موفق بشن و خودشون رو به اینجا برسونن, خدا چقدر بزرگه که پسری که تا به حال همه امید و زندگی اش پدر اش بوده رو هدایت می کنه و کمک اش می کنه که بتونه خودش به تنهایی روی پاهای خودش به ایسته و زندگی اش رو بسازه این الگو واقعا برای من فوقالعاده بود.
تمرین:
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟هدفی که به تعویق انداختم در واقع تغییر باور همیشه کار کردنه , این باوری هست که باعث شده همیشه به این فکر کنم که من باید بی وقفه روی خودم و زندگی ام کار کنم و این باعث شده که به خودم استراحت ندم , دستاورد هام رو نبینم , فقط به دنبال نتیجه باشم , از مسیر لذت نبرم , و نتونم روی اهداف و کار هام درست تمرکز کنم , من هم مثل تمام موجودات به استراحت و لذت بردن از زندگی نیاز دارم. اینکه بتونم درک کنم که وقتی استراحت می کنم یا لذت می برم گناه نمی کنم و در حق خودم بدی نمی کنم. چون هر وقت استراحت میام بکنم ذهنم پر می شه از افکاری که به من می گه تو داری وقت ات رو هدر می دی و هیچ پیشرفتی نخواهی کرد این مدلی و هیچ وقت نمی تونم در آرامش از استراحت کردنم لذت ببرم.
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟ من اگر تا پنج سال دیگه این باور رو تغییر ندم اتفاقی که می افته اینه که از کار مورد علاقه ام و همین طور علاقه ام بی کار می شم و هر کار دیگه ای رو هم که شروع کنم ازش نا امید می شم و نمی تونم ادامه اش بدم چون همش به فکر نتیجه و کار کردن هستم نه لذت بردن و زندگی کردن و در نتیجه هم اعتماد به نفس و هم احساس خود باوری ام رو از دست می دم و قدرت ساختن زندگی خودم رو از خودم می گیرم و در نتیجه در ناامیدی و تاریکی غرق می شم و روز به روز پسرفت می کنم بجای پیشرفت تا جایی که دیگه به آخر خط برسم که یا به زور تغییر کنم و یا بمیرم.
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ دیگه استرس و نگرانی از استراحت کردن ندارم و می تونم با خیال راحت استراحت کنم بدون هیچ نشخوار ذهنی و عذاب وجدانی و نهایت لذت رو از زندگی ام ببرم و از مسیر لذت ببرم از حرکت کردن در مسیر علاقه ام لذت ببرم , از هر روز زندگی کردن لذت ببرم , از هر قدمی که بر می دارم لذت ببرم و دیگه به فکر نتیجه نباشم , اینجوری به قدری عشق و لذت وارد زندگی ام و کارم می شه که هم توی کارم بی نهایت پیشرفت می کنم و بالا می رم و هم زندگی ام برام خیلی زیبا می شه و اونموقع من دیگه نه تنها لذت می برم بلکه پیشرفت هم می کنم و با آرامش و ذهنی باز روی خودم کار می کنم.
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟ من به خودم تعهد می دم که این باور رو ریشه کن کنم و با یک باور سازنده جایگزین اش کنم و برای انجام این کار فقط از خدای بزرگ درخواست می کنم که من رو هدایت کنه چون من نمی دونم و اون داناست, اونه که راه درست رو می دونه و ازش درخواست می کنم که توی این راه به من کمک کنه و من رو هدایت کنه.
این فایل چقدر احساسی بود! همه زده بودن زیر گریه و چه احساساتی بروز داده شد!
شکر الله بابت دوستانی که اینقدر متعهدانه رو خودشون کار کردن و روندشون رو عالی پیش بردن!
شکر الله در این فایل هم دوستان در مورد بحث پرداخت بها گفتن که اگر در مسیر درست قرار بگیرم جهان حمایتمون میکنه برای رشد بهتر!
خدا را شاکرم بابت اینکه میتونم خیلی عالی رو خودم کار کنم!
شکر الله که از مسیر درست داریم روندمون رو طی میکنیم و این سایت چقدر معنوی هست و چه کامنت های بی نظیری داره!
مرسی از الله یکتا بابت این گفت و گو های بی نطیر ، چقدر دوستان عالی در مورد هدایت گفتن و انشالله که همگی مون توکل و هدایت الهی رو درک کنیم و ازش لذت ببریم!
و خدمت تمامی دوستان و همراهان سایت استاد عباسمنش دوست داشتنی
خیییلی احساس خوبی دارم که در کمتر از یک هفته دارم دوباره در سایت کامنت مینویسم و این خواسته که بتوانم بیشتر و جدی تر در سایت استاد کامنت بنویسم داره کم کم محقق میشه برام
الان که دارم اینجا مینویسم در مقابل یک از بزرگترین موانع زندگیم تا کنون ایستادم و ترس از شکستم پس از تغییری که خدا میدونه ته دلم میخواد اما دائم داره توجیه ها و وسسوسه هایی خوش ظاهر و فریبنده بهم میگه که به این روزمرگی ادامه بده و جمله هایی مثل حیفه مسیری که تا اینجا اومدی رو تغییر بدی تو گوشم نجوا میشه و دلم رو خالی میکنه
از اونجا که همزمان دارم دوره روانشناسی ثروت 1 استاد رو میگذرونم و در جلسه دوم این دوره ارزشمند اهرم رنج و لذتم را نوشتم و در تلاش برای فعال کردن این اهرم مهم برای هدف بزرگم هستم خیلی جدی میخوام در این کامنت جزئیات خواسته ام را بنویسم تا رد پای عمیقی از خودم بجای بگذارم و پس از تحقق خواسته ام برگردم و این جا به خودم بگم که این مسیر چه شخصیتی رو در من ایجاد کرد:
من در زندگی ام مدت بیش از 12 ساله که میخواهم بیزینس شخصی و مستقل خودم را داشته باشم و هر بار با نگاهی شرک آلود دچار درگیری هایی شدم که پس از پشیمانی بسختی از آن خودم را نجات دادم اما باز دیدم در الگویی تکرار شونده دچار روزمرگی ای بدون انگیزه های دلخواهم شدم
اگه بخوام مثال هایی از مسیرم تا الان رو بگم:
– مثلا پس از فارغ التحصیلیم از دانشگاه با اینکه حسابی مسلط به کارهای کامپیوتری بودم و علاقه ای شدید بهش داشتم خودم مستقل این کار را پیش نگرفتم و شاگرد یک مغازه شدم و به حقوقی ناچیز قناعت کردم
– یا بعد از اون با اینکه علاقه به کار بازار داشتم بازم بجای اینکه برای خودم کاری رو راه بندازم بازاریاب یکسری شرکت ها شدم و فقط به حقوقی ماهیانه و پورسانتی اکتفا کردم
– بعد از اون از انجا که مثلا مدرک لیسانس دارم در تلاش بودم که حتما سر کار دولتی برم و با شرکت در ازمون در یک شرکت نیمه دولتی سر کار رفتم هرچند ماهیت کارم را دوست داشتم اما نحوه زندگی کارمندی و محدودیت هاش رو اصلا نمیخواستم اما بخاطر باورهای محدود کنندم ادامه دادم که الان 12 ساله کارمندم و هنوز اینقدر اهرم رنج و لذتم طوری فعال نشده که از این کار کارمندی بیرون بیام
– همزمان در کار نتورک مارکتینگ در دو شرکت به مدت 5 سال فعالیت کردم و با کلی آسیب و تجربیات تلخ و کمی سازنده اومدم بیرون بالاخره
– و غول مرحله اخر یا اصلی که هیچ جوره نمیخوام تحملش کنم یک کار شراکتی هست که بازهم متاسفانه هیچ علاقه ای بهش ندارم اما با وسوسه یکی از دوستانم اون رو شروع کردیم و کلی وام بخاطرش گرفتم و خونه نوسازم رو قبل از ورود بهش فروختم و ماشین خارجی ام و طلاهای همسرم رو بخاطرش فروختم و با کلی بها درگیرش هستم و بعد از مدتها که هیچ درامدی نداشت بالاخره با سختی زیاد به درامد رسوندیمش و تعداد شرکای این کار به 7 نفر رسیده و اعصابم و ارامشم رو ازم گرفته و بخاطر یک درامد کمی خوب دارم تحملش میکنم و از طرفی اینقدر بخاطرش بها دادم که حیفم میاد ازش بیام بیرون
و ……
من میخواهم این اهرم را برای راه اندازی بیزینس مستقلم فعال کنم
در این هدف کلمه مستقل بودن خیییلی برام مهمه چون پاشنه عاشیلم هست و حس میکنم بخاطر مشرک بودنم تا حالا در هیچ کدوم از کارهایی که رفتم حتی با اینکه بهشون علاقه زیاد دارم اما مستقل نبودم و همیشه یا برای کسی یا با کسی کار کردم
الان میخوام بیزینس مورد علاقم رو که حسابی هم دوستش دارم رو راه اندازی کنم اما با تمرکز 100 درصد و بصورت کاملا مستقل
من میدانم برای راه اندازی این بیزینس باید اول یکسری اضافات را حذف کنم و الان میخوام در مرحله اول سخت ترینش یعنی شراکتم را حذف کنم و از این شغل شراکتی انصراف بدم
و باور بنیادین و توحیدی که من به تنهایی میتوانم در بیزینس مورد علاقم موفق شوم را درست کنم و به این باور قدرت بدهم
و حالا ….
اهرم رنج و لذتم و پس از آن تعهد توحیدی ام:
اهرم رنج:
– یکی از رنج های کار شراکتی ایجاد و قوت گرفتن باور شرک در من است و روز به روز شخصیت ضعیف تری از من می سازد و قطعا باعث پسرفت من میشه
– در کار شراکتی ام هیچ نوع خلاقیتی ندارم و هر دفعه تغییری در بیزینسمون میدیم بصورت صد درصد باب میلم نیست و مجبورم به زور بپذیرم یا مطابق نظر جمع و حتی گاهی نظر یک نفر خودخواهانه باشم
– در کار شراکتی ام هیچ تمرکزی روی روند بیزینس ندارم و کارهایی که من میخوام رخ بده بخاطر اختلاف نظر بگونه ای دیگه و حتی برعکس پیش میره
– بدلیل باورهای متفاوت شرکا مجبورم اقداماتی ناهماهنگ با باورهای خودم انجام دهم
– در 5 سال ایند من در بهترین حالت در همین نقطه ای هستم که الانم و هیچ پیشرفت چشمگیری ندارم
– 5 سال اینده به خودم میام و میبینم فقط وقت و انرژی و پولم رو صرف کارهای نا دلخواهم کردم و قطعا ناراضی هستم و یک زندگی روتین بدون پیشرفت رو ادامه دادم
– پنج سال اینده وقتی میبینم از هیچ ایده و تواناییم نتونستم نتیجه بزرگی بگیرم کم کم تبدیل به فردی افسرده و شکست خورده میشم
– حتی خودم هم خودم را قبول ندارم و هیچ احساس لیاقتی در من شکل نمیگیره چون باز هم فکر میکنم من باید برای دیگران و با شراکت دیگران به نتیجه برسم
– و بدتر از همه اینه که اون شرکا منو کنار بگذارند و من بعدا احساس قربانی شدن بکنم
– چون احساسم با این نحوه کار الانم بده این احساس بد باعث اتفاقات بدی تا 5 سال اینده میشه
اهرم لذت:
– بزرگترین لذتم در داشتن بیزینس مستقلم اینه که صفر تا صد مسیر رشدم رو خودم با ایده های خودم خلق میکنم و میتونم از مسیرش حسابی لذت ببرم
– میتونم مسیر رشد بیزینسم رو بر اساس باورهای توحیدی و قدرتمند کننده پیش ببرم
– 5 سال اینده یک شخصیت خودساخته دارم که بصورت مستقل میتونم از پس هر کاری و حتی کارهای بزرگتری بر بیام
– از الان تا 5 سال اینده با تغییرات کوچکم و ساختن باورهای توحیدی میتونم تکاملم رو طی کنم و به رشد عالی در بیزینسم برسم
– میتونم هر ایده ای که به ذهنم میرسه رو انجام بدم و با گسترش بیزینسم موجب گسترش دنیا بشم و این باعث موفقیت های بعدی من میشه
– خلاقیت و کارهایی که انجام میدم حتی اگه نتیجه ملموسی هم نداشته باشه اما بهم احساس زنده بودن و توانمندی میده
– احساس لیاقت در من بیشتر از قبل شکل میگیره چون دارای بیزینسی هستم که کلش مال منه
– قطعا بواسطه نتایجم انگیزه ای میگیرم که باعث انرژی چندین برابریم میشه
– از همه مهمتر دارای بیزینسی با اختیار 100 درصد میشم و این بهترین احساس در خواسته ام هست
تعهد توحیدی من:
حالا که این اهرم را فعال کردم
من تعهد میدهم که امیدم را به افرادی که تا بحال وابسته و مطیع انها بودم را قطع میکنم
در مرحله اول شراکتم را خاتمه میدهم و اینکار خودش یک روحیه توحیدی و آزادی بهم میده و خیلی محکم و با عزت نفس بهشون اعلام میکنم که من از این تاریخ میخواهم کار مستقل خودم را انجام دهم و در ذهنم این باور قدرتمند کننده را میسازم که هیچ نیازی به شریک و یا فرد حمایت کننده ندارم
الان که دارم اینو مینویسم یک باور محدود کننده ام را پیدا کردم که بلافاصله میخوام روی اون کار کنم و این هست که من بدون نیاز به هیچ حامی میتوانم نتایج بزرگ را برای موفقیتم در مسیر اهدافم خلق کنم
چند تا از این حامی هایی که تا حالا خودم رو بهشون محدود کرده بودم رو این زیر مینویسم:
– شرکا و افرادی که در بیزینس قبلی ام برایمان مشتری میاوردن
– یک سری افراد سیاسی شهر و استانم
– یکسری افراد در ارگانها و ادرات
– رییسم در کار کارمندی ام که فکر میکردم با حمایت اون میتونم ارتقا بگیرم در صورتی که هرچه در کارم مهارت و تخصص بیشتری رو کسب میکنم مسیر برایم هموارتر میشه
– حمایت تعدادی از دوستانم که تجربه ای دارند
– حمایت همسرم
البته میدانم که با افرادی میتوانم همکاری داشته باشم و با روابط خوب نتایج خوب هم بدست بیاورم اما باورم این نیست که بدون وجود و حمایت انها نمیتونم نتیجه بگیرم
خیلی ایده ها و تصمیمات خوبی داره توی ذهنم میاد
همین الان از خداوند میخواهم که منو برای راه اندازی بیزینس مستقلم در فیلد مورد علاقم هدایت کند و از همین لحظه اماده دریافت الهامات رب العالمین هستم
خدایا شکر که توانستم در این سه روز این کامنت رو بنویسم
از همه دوستان تشکر میکنم که کامنت منو مطالعه کردن و تجربیاتشون از قانون رو بهم میگن
از استاد بزرگوارم استاد عباسمنش عزیز بی نهایت سپاسگزارم که این پروژه عالی رو در سایت قرار دادن تا بتوانیم براحتی تغییرات مهم را در آغوش بگیریم
همچنین مریم خانم شایسته عزیز و دیگر دست اندر کاران سایت که هر لحظه حضورشون رو در سایت و هندل کردن این پروژه حس میکنم
با سلام و عرض ادب فایل صوتی تعییر در آغوش بگیر قسمت 17 چقدر دنبال این فایل بودم خدایا شکرت این فایل پیدا کردم من تصمیم بزرگی که مدت ها به تعویق انداختم اینکه باورهای منفی کمالگرایانه و وسواسی دارم و اگر من تا 5 سال دیگر تغییر نکنم و همین باورها کمالگرایانه و وسواسی داشته باشم و تغییر ندهم رنج: اگر من تا 5 سال دیگر با همین و ضعیت بروم و این باور کمالگرایی و ترسی و وسواس که دارم تغییر ندهم 1.پیشرفت نمی کنم و این وضعیت فعلی خیلی بدتر می شود2. نیروی جوانی و انگیزه پیشرفت دیگر در من وجود نداردتا 5 سال آینده 3.دوستانم پیشرفت می کنند و به آرزوهایشان می رسند در حالی که من مدام حسرت می خورم 4.مدام عذاب وجدان دارم چرا تغییر نکرم و عزت نفسم از بین می رود 5. از ظرفیت های وجودم استفاده نمی کنم 6. حسرت گذشته می خورم از اینکه چرا تغییر نکردم 7.به شغل مورد علاقه ام نمی رسم و از شغلی که دوست ندارم عذاب می کشم 8.چون پیشرفت نمی کنم به آرزوهام نمی رسم و افسرده میشوم اگر همین امروز تصمیم بگیرم و موفق شوم لذت و دستاورد من در 5 سال آینده لذت:1.پیشرفت می کنم و به احساس خوب می رسم 2. به شغل رویایی و مورد علاقه ام می رسم و از شغلم لذت می برم 3.سپاسگذار خدا هستم و از زندگیم لذت می برم و در مدار دریافت نعمتها قرار می گیرم4. چون پیشرفت می کنم به همسر موردعلاقه ام می رسم به ثروت سلامتی و به آرزوهایی که دارم می رسم5.عزت نفس و اعتماد به نفسم فوق العاده زیاد میشود.6.احترام اجتماعی بیشتری دارم 7.خودم بیشتر دوست دارم به خودم افتخار می کنم و…. تعهد توحیدی:از خدا می خواهم که من را کمک کند و در مسیر رسیدن به هدفم کمکم کند که او بهترین یاری دهندگان است برای هر گام که به سمت هدفم برمی دارم از خدا کمک می خواهم و شکرگذاری می کنم برای هر قدمی که به سمت هدفم برمی دارم و فقط از او کمک می خواهم و به او امید دارم که او برای بنده اش کافی است و از او کمک می خواهم که همه عالم را اداره می کند و از همه انسانها قوی تر است
خدای یکتا ،شکرت برای هم زمانی دوباره این گام 17با حال این روزهای من که چقدر نیازمند این آگاهی ها بودم .
شما در زندگیتان، کدام «طناب اتکا به غیر خدا» را رها کردید (یا میدانید که باید رها کنید)؟
دقیقا چندروز میشه دارم می فهمم اتکا و طنابم به غیر خدا وصل بوده تا حالا .
زمان هایی که خودم را انداختم تو بغل خدا درها باز شد برام .
ولی به قول استاد در دوره هم جهت با جریان خدا ،به نعمت می چسبیموفراومش می کنیم اتکا باید به خدا باشه واکر دستان خدا میان ،از جانب خدا میان من نباید اون کسی که دست را آورده فراموش کنم و بچسبم به دست خدا.
همیشه تاخواستم به حرکتی کنم ،به خاطر شرک وتکیه به آدم ها ،تو نقطه امنم ماندم.
دیشب ،روی کسی که حساب می کردم ،اب پاکی را ریخت روی دستم .
و فهمیدم ،وای که من چه کردم با شرک هام .
روی کی وی حساب کردم به چی تکیه کردم .
منتظر بیرون از خودم هستم یا روی خدا حساب کردم؟
وقتی که قشنگ درک نکنم که خدا من را خالق آفریده ،شرک می ورزم ،رو یادم ها حساب می کنم. .منتظر معجزه میشم .
سالها بشینم که یه نفر بیاد دستم را بگیره و هیچ کسی جز خودم نیست که خودم را بلند کنه .
تکیه به دیواری که خودش سست است ،تورا هم نابود می کنه .
انگار قبل از اینکه یه گام جدی میاد ،خدا من را با اون ترمز که استاد یک خواد بگه رویه رو می کنه .
چند روز درگیر این مسئله شدم و به تضاد خوردم وازهمون افرادکه روی حرف هاشون حساب کردم ،ورپی پول هاشون ،دارم چک ولگد جهان را می خورم .
تمرین این قسمت:
بزرگترین مانع ما برای ایجاد تغییرات بزرگ، ترس از شکست است که ما را در حالت روزمرگی و رکود نگه میدارد. استاد در پاسخ به این ترس، راهحل قدرتمند اهرم رنج و لذت را معرفی کردند.
شما همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگ (کاری یا شخصی) که به دلیل ترس از آن فرار میکنید، میخواهید این اهرم را فعال کنید؟
برای شغل
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)
باور توحید
داشتن شغل ودرآمد که براش کاری نکردم و منتظر شدم و هیچی درست نشد.
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
همین الان هم دارم می بینم ،که داره به من فشار میاره این مسئله درآمد .
وابستگی وشرک وحساب کردن روی آدم ها ،وخفت و کوچیک شدن .
همین الان دارم میبینم که چطور طرف مغرور شده که این ملک من است ومال منه و داره خودش را برتر می دونه .
ومی فهمم که دارم کوچیک میشم واحساس بی ارزشی می کنم که اگرمن پول نسازم تا چند وقت دیگه ،نه پنج سال هم ،دیگه باید التماس کنم ودستم جلوی بقیه دراز باشه .و دنبال خرده نون به دست آدم ها باشم .
واقعا از این انرژی ام که می تونستم خودم را رشد بدهم ،گذاستم برای رشد بقیه (احساس ارزشمندی ام به موفقیت و رضایت بقیه گره خورد)وکالت همون افرادپیشرفت کردن ومن هیچی .
من با این فایل خیلی اشک ریختم ،چون دقیقا با همین مسئله درگیرم که حاضرم توهین بشنوم ولی چرا تحمل می کنم خودم برای درآمد کاری نمی کنم
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)
اگر خودم درآمد داشته باشم ،دیگه ترسی ندارم
سرم بالاست
دیگه کسی نمی تونه توهین کنه به من
دیگه می تونم مهاجرت کنم
دیگه وابسته نیستم
هر چی خواستم می گیرم بدون حساب کتاب کردن وراضی کردن بقیه
شرک نمی ورزم وروی خدا حساب می کنم
قدرت را به خدا میدهم .
ملک می خرم و تجربه به دست میارم .
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
می رم به سراغ کار حتی اگر مطابق میلم نباشه .
پول در میارم و به خودم ثابت می کنم که من هم قدرت خلق کنندگی دارم وردی آدم ها حساب کردن مساوی با شرک وبدبختیه .
وبه خودم یادآوری می کنم که حرکت نکنم از این بدتر میشه .
ولی اگر حرکت کنم خدا کمکم می کنه واونرزق به غیر الحساب میده واز جایی که فکرش را نمی کنم برام می رسونه .
الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین
خدایا شکرت که تونستم یک تمرین دیگه را از پروژه تغییر را در آغوش بگیر انجام بدم
شما در زندگیتان، کدام «طناب اتکا به غیر خدا» را رها کردید (یا میدانید که باید رها کنید)؟
این طناب، اتکا به حقوق کارمندی برای من بوده و البته یک بار هم 5 سال پیش اقدام کردم برای رها کردن این طناب و انصراف از کار کارمندی ولی چون قول استاد از جایگاه فرکانسی ناهماهنگی این اقدام را انجام دادم و با شرایط آن زمانم به صلح نرسیدم بسیار بسیار بهای سنگینی را پرداختم تا یادم بماند اولین قدم برای تغییر پذیرش و به صلح رسیدن با خودم و شرایط زندگی و کار و روابطم هست تا یاد بگیرم مسئولیت شرایطی که در آن قرار دارم را از همه لحاظ بپذیرم و با انجام کارهای درونی و بهبود ریشهها و باورهای مخرب ایجاد کننده اون شرایط جهان هم کمکم کنه و طبق قانون شرایط بیرونی را برای من تغییر بده و زمانی که در شرایط کاری سختی به سر میبردم که به خاطر وجود باورهای نامناسب و ناهماهنگ با قوانین الهی در ذهنم بود تنها راه نجات و رهایی از آن شرایط را فقط بازنشستگی پیش از موعد میدونستم و تمام آرزو و وجودم این خواسته را میخواست و درحالیکه بسیار بسیار داشتم تقلا میکردم و برای رسیدن به این خواسته دست و پا میزدم این راهنمایی الهی به قلبم الهام شد که تو باید باورهات را بازنشسته کنی نه خودت را،و الان که تقریباً دو سال میگذره و با هدایت الله دوره احساس لیاقت و دوره کشف قوانین زندگی را گذروندم حدس میزنم که تونستم تا حد زیادی اون باورهای نامناسب را در ذهنم کنار بگذارم و به عبارتی بازنشستهشون کنم تا دیگه برای من کار نکنند و شرایط سخت و گرفتاری را برام ایجاد نکنند،و الان هم که در آزادی زمانی و مکانی هستم و هدفمند دارم روی خودم کار میکنم به الهامی که به قلبم شد با انجام تمرین یکی از جلسات پروژه تغییر عمل کردم و به دانشگاه مراجعه کردم تا بتونم همین طور که در مسیر مورد علاقم که کار کردن روی دورهها و دریافت آگاهیها و یادگیری و کشف قوانین جهان هستی و بهبود باورهام و خودشناسی و خداشناسی بیشتر و بیشترم هست بتونم به کارم در مسیر مورد علاقم همزمان ادامه بدم و پیشرفت کنم در حوزه کاری مورد علاقم و پیشنهادم رو به مدیریت دانشگاه اطلاع دادم و بسیار پذیرا بودند و قرار هست تا چند روز آینده تصمیم نهاییشون را در این زمینه به من اطلاع بدن، چون من به هدایتم عمل کردم و یک قدم برداشتم ، مطمئناً طبق قانون جهان یا خداوند هزاران قدم برای من برداشته و نتایج فوق العاده به زودی در زندگیم ایجاد خواهد شد انشاالله به امید الله
3) نسخهی عملی برای «تصمیمهای بزرگ»: اهرم رنج و لذت
سؤال یکی از دوستان: چرا با وجود مطالعه و شنیدن فایلها، هنوز برای تصمیمهای بزرگِ کاری میترسم؟
پاسخ: هر تغییرِ پایدار، از اهرم رنج و لذت میگذرد.
تا وقتی «رنجِ تغییر نکردن» در ذهنتان کمتر از «رنجِ تغییر کردن» باشد، حرکت نمیکنید.
باید «لذتِ آینده» را چنان بزرگ و زنده کنید که شما را بکشد به جلو، و «رنجِ ماندن در وضع موجود» را آنقدر شفاف کنید که دیگر نتوان در آن ماند.
تمرین این قسمت:
بزرگترین مانع ما برای ایجاد تغییرات بزرگ، ترس از شکست است که ما را در حالت روزمرگی و رکود نگه میدارد. استاد در پاسخ به این ترس، راهحل قدرتمند اهرم رنج و لذت را معرفی کردند.
شما همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگ (کاری یا شخصی) که به دلیل ترس از آن فرار میکنید، میخواهید این اهرم را فعال کنید؟
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)
واقعیتش الان که فکر میکنم همیشه دوست داشتم یک زندگی راحت و زیبا و سراسر آرامش و فراوانی را تجربه کنم اما از راهاندازی یک بیزینس جدید و ترک شغل فعلیم بینهایت ترس داشتم و دارم،و شاید یکی از دلایل آن هم این باشد که هنوز نمیدانم که حوزه مورد علاقه من چی هست و من به چه چیزی علاقه دارم ولی تا همین جا کاملاً میدونم یکی از کارهایی که خیلی بهش علاقه دارم و برام لذت بخش هست بودن در سایت و انجام تمرینات و ادامه دادن کار کردن روی دورهها و شناخت و درک جدیدی از قوانین ابدی جهان هستی و تلاش برای نزدیکتر کردن باورهای بنیادین و درونی ذهنم به این قوانین هست،خیلی دوست دارم که به باورهای ناخودآگاهم که اتفاقاً خیلی قدیمی و عمیق هستند آگاه بشم اونها رو پیدا کنم و با منطق نادرستیشون رو مشخص کنم و بپذیرم و تغییرشون بدم و بهبودشون بدم تا به سمت جریان طبیعی جهان هستی متمایل و هم جهتتر بشن،،ولی هنوز نمیدونم چطوری این علاقه خودم را و کاری که دارم در طول شبانه روز با عشق و علاقه انجام میدم رو به شغل و بیزینس خودم تبدیل کنم و هم به خودم و هم به جهان همزمان خدمت کنم و بتونم از همین طریق پول بسازم و ثروت خلق کنم چون طبق قانون اگر در مسیر مورد علاقهمون حرکت کنیم و باورهای متضاد با ثروت در ذهنمون را تغییر بدیم در واقع کلید درهای خوشبختی به روی خودمون را در دست گرفتیم و خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت را نصیب خودمان کردیم،حالا فعلاً من دارم پیش میرم و حرکت میکنم و اقدامی که بهم گفته شده رو هم انجام دادم و انشاالله انجام میدم و خداوند هم سمت خودش رو بلده که چطوری انجام بده و پازلها کنار هم چیده بشن و طبق قانون ابدی جهان هستی جریانی از نعمت و ثروت که همیشه جاری بوده رو در زندگی خودم تجربه کنم و اجازه بدم خداوند به شکل ثروت و پول و نعمت و فراوانی و برکت و شادی و خوشبختی و روابط عالی در زندگیم جاری بشه
ولی در تمام این مدت و در طول مسیر زندگیم که خداوند آگاهم کرد و با قوانین خودش آشنایم کرد اونچه که مطمئن هستم باید تغییر بدم باورهای نامناسب و متضادی هست که در ذهنم نسبت به ثروت و پول و ثروتمند شدن و ثروتمندان دارم به خصوص باورهای مذهبی که در مورد تضاد ثروت با خداوند و معنویت در ذهن من بسیار بسیار وحشتناک قوی وجود داره و میدونم که باید تغییر کنه ولی همیشه به تعویق انداختمش و خیلی جدی واردش نشدم شاید چون فکر میکنم خیلی کار میبره خیلی انرژی میخواد و من از عهدهاش بر نمیام و خیلی سخته که بخوام این باورها رو که مثل سیمان به مغز من چسبیدن جدا کنم و تغییرشون بدم و باورهای جدید رو جایگزین اونها کنم چون میدونم حتی برای استاد هم چند سالی طول کشیده تا تونسته به صورت بنیادین اونها را تغییر بده و نتایج مالی پایدار را در زندگیش ایجاد کنه،حتی با وجود اینکه نشانههای وجود این باورهای متضاد با ثروت و قویتر شدنشون و بیشتر کار کردنشون در پس پرده آگاهی من در زندگیم کاملاً مشهود هست و نشانه های هم داره بیشتر و واضح تر تو زندگیم مشخص میشه و بطور محسوسی قدرت خریدم نسبت به قبل کمتر شده و شرایط مالی نامناسبی رو دارم میگذرونم و دارم میبینم که پنیرم داره تموم میشه،ولی به قول استاد رنج نگه داشتن و تغییر ندادن این باورهای نامناسب ذهنی و رنج این شرایط مالی سخت و کاهش دریافتیها و افزایش قیمتها و هر روز و هر روز بیشتر زدن از خواستهها و نیازها و کم کردن هزینههای روزمره زندگی ام به دلیل کافی نبودن درآمدم هنوز انقدر زیاد نشده که بخوام تمام تمرکز و تمام انرژی و تمام قدرتم را برای تغییر این باورهای سنگین و این صخرههای سیمانی نامناسب ذهنیم بگذارم و با تعهد یک بار برای همیشه نادرستی این باورها را در ذهنم بپذیرم و تغییرشون بدم و باورهای درست رو در ذهنم جا بدم و لذت داشتن یک زندگی مرفه و آزادی مالی داشتن هم هنوز در ذهن من رشدی نکرده که من را ترغیب کنه به تغییر این باورهای نادرست
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
اگر من نخوام باورهای متضاد با ثروت در ذهنم را، به خصوص باورهایی که نشون دهنده تضاد ثروت و ثروتمند شدن با خداوند و معنویت و در راه خدا بودن هست را ،تغییر بدم و همچنان اجازه بدم بی پایه و اساس و فقط چون از دیگران شنیدم و از بچگی در کتابها و فیلمها و سریالها خوندم ودیدم و چون از بزرگترها که اون موقع قبولشون داشتم شنیدم و در ترجمههای زیرنویس قرآنی که یک انسان دیگری مثل خود من ترجمه کرده بوده ،دیدم و شنیدم و بهمون میگفتند و باور کردم و در نتیجه تجربه کردم و بیشتر باور کردم،در ذهنم بمونند و کار کنند،، اگه نخوام باورهای ضد ثروتم را تغییر بدم،وضعیت من و شرایط زندگی من در 5 تا 10 سال آینده به چه شکل خواهد بود؟
همچنان در فقر و بیپولی بیشتری می مونم و هر روز شرایط مالی من سختتر و بدتر میشه و قدرت خریدم کمتر و کمتر میشه
واقعا دیگه به نون شبم محتاج میشم ونمیدونم دیگه جواب بچههام و نیازهای اولیهشون رو هم حتی چی بدم
این باورها مثل خوره تمام انرژی و تمرکز و احساس خوب من رو میخورند و با ایجاد فقر و بیپولی بیشتر و بیشتر در زندگی من ترس و ناامنی بیشتری رو ایجاد میکنند
دیگه نمیتونم به خودم اعتماد داشته باشم و به خودم به عنوان خود ثروت بودن اتکا کنم و این تجربه رو داشته باشم که بگم ثروت خود منم
اگر این باورها رو بررسی نکنم که آیا واقعاً درست بودند یا نبودند وتغییر ندمشون وبا اونها بمیرم نمیدونم میخوام جواب خداوند رو در اون دنیا چی بدم که آگاهم کرده بود به این اصل اساسی جهان هستی که فقط باورهات هستند که دارند زندگیت رو رقم می زنند و آیا این منطقی بود که باورهای متضاد با ثروتت را همچنان بدون چک کردن درست بودن یا نادرست بودنشون تو ذهنت نگه داشتی و هیچ تلاشی برای تغییر اونها نکردی و با همان سطح فرکانسی پایین از دنیا رفتی؟من که آگاهت کردم,چرا خودت رو و عزیزانت رو از داشتن و تجربه یک زندگی بسیار زیبا و راحت و پر از فراوانی و نعمت محروم کردی؟چرا همچنان وعده شیطان رو انجام دادی که همیشه تو را به فقر دعوت میکرد و نخواستی دعوتش رو رد کنی و با تغییر ندادن باورهای خراب ضد ثروتت در واقع وعده شیطان را باز هم پذیرفتی و تصمیم گرفتی که فقیر و بیچیز بمونی، همینطوری بیخودی و الکی و برای هیچی،چون دروغی به نام معنوی بودن فقر را باور کرده بودی؟حالا به من بگو چه معنویتی در فقر و بیپولی و بیچیزی و کمبود و ناامیدی و ترس ایجاد شده به دنبال اون دیدی که قبول کردی آگاهانه که فقیر و بدبخت بمونی؟
آیا آدم فقیر ضعیف و بدبخت نبود؟
آیا فقر با خودش استضعاف و سرافکندگی نمیآورد؟
آیا فقر و بیپولی اعتماد به نفست رو به گور نمیبرد و تا زیر زمین پایین نمیبردت؟
آیا فقر و نداری وبیپولی کشیدنت باعث نشد که ایمان بقیه به مسیر درستی که داشتی میرفتی کم بشه و از بین بره؟آیا دیگه کسی به حساب میآوردت که بخواد ازت الگو بگیره ؟ایا میتونستی اصلاً از من و توحید داشتن نسبت به من حرفی بزنی؟
آیا فقر و نداری ترس تو دلت نمیآورد که یه دفعه اصلاً یاد من رو از خاطرت ببری و نگرانی از ضعیت خراب آیندهات را جایگزینش کنی؟
آیا وقتی بی پول و ترسان بودی میتونستی اصلاً به من فکر کنی؟آیا به خودت و به من شک نمیکردی؟آیا آدمهای فقیر و بیچیز رو نمیدیدی که خود شیطان مجسم شده بودند و فقط دنبال یه تیکه نون یا دست گدایی جلوی بقیه دراز کردن این طرف اون طرف میدویدند؟آیا چیزی از انسان بودن و شرف و عزت در اونها میدیدی؟نمیدیدی چون فقر و بیپولی،عزت آدم رو ازش میگیره،فقر و نداری و ترس از بیپولی و گرسنگی و بیخانمانی و آوارگی انسان را بسیار بسیار مشرک و حقیر و ترسو و بزدل میکنه طوری که حاضر هست به هر خفتی تن در بده،پس چرا الماس وجودت رو پیدا نکردی؟چرا نخواستی حتی درستی یا نادرستی اون باورهای ریافت شدهات از دیگران را بررسی کنی و بفهمی که آیا واقعاً حقیقت داشتند یا فقط ساخته ذهن انسانهای گمراه و نادان و جاهل به حقیقت جهان هستی وکافر به فراوانی نعمتهای الهی در جهان هستی بودند؟تو که آزادی زمانی داشتی و میدونستی و میدیدی که نشانهها دارن بهت میگن که شرایط مالی و اوضاع مالیت داره بدتر و وخیمتر میشه
من لیلا جلوداری واقعاً میپذیرم که حداقل میتونستم با آگاهی الانم و ذهن آگاهم و با منطقی که الان ر بزرگسالی میتونم شواهدش رو در دنیا ببینم و پیدا کنم بررسی کنم که آیا اون باورهای مخالف ثروت و پول که از قبل به ما گفته بودند درست بودند یا نه؟و حداقل میتونستم خودم تحقیق کنم و بفهمم که آیا واقعاً خداوند با ثروت و پول مشکل داره یا نه و آیا این تضادی که توی ذهن من در مورد پول و ثروت با خداوند و معنویت وجود داره و ساخته شده واقعاً درسته، حقیقت داره یا نه؟
من که میدونستم و به یقین رسیده بودم که فقط باورهام هستند که دارند کارها رو انجام میدن و نه هیچ کس دیگری و نه هیچ چیز دیگری،حالا آیا لازم نبود بیام این باورهام رو بررسی کنم و ببینم آیا واقعاً درستند ؟یا حقیقت ندارند؟
استغفرالله ربی و اتوب الیه،خداوندا ازت هدایت میخوام و میخوام کمکم کنی که بتونم عمیقاً درک کنم که اولاً چه باورهای متضادی با ثروت و پول و نعمتهای تو و فراوانی تو،توی ذهنم وجود داره و ثانیاً بتونم درستی یا نادرستی اونها رو کاملاً واضح و شفاف بررسی کنم و بفهمم که آیا واقعاً درستند یا نه و بعد تصمیم بگیرم که هنوز میخوام اونها رو باور کنم یا نه دیگه میخوام باورهای دیگهای رو جایگزین اونها کنم؟
چون میدونم تا وقتی برای ذهن منطقی خودم درستی یک موضوع را نتونم منطقی کنم و درک کنم،نمیتونم باورش کنم ودلم میخواد به مسیری هدایت بشم که بتونم عیناً و دقیقاً درستی یا نادرستی حقیقی اون باورهایی که سالهای سال تو ذهنم نگه داشتم بر علیه ثروت و پول و همه ثروتمندان ،رو درک کنم و بفهمم و اون وقت تصمیم بگیرم
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)
اگر من با هدایت خداوند بتونم نادرستی باورهای متضاد با ثروت و پول و ثروتمندان که در ذهنم دارم رو درک کنم و بپذیرم و باور کنم وضعیت و شرایط مالی و زندگی من در 5 تا 10 سال آینده به چه شکل خواهد بود؟
قطعاً هدایت میشم به مسیرها و آدمها و موقعیتهایی که شرایط مالی من را دگرگون میکنند
خدا را بیشتر باور میکنم و معنای واقعی رزاق بودن و وهاب بودن و بخشنده بودن خداوند را درک میکنم
میتونم نعمتهای خداوند را در زندگیم بیشتر و بیشتر داشته باشم و استفاده کنم و اینطوری قدردانی و شکر نعمتم را به خداوند عرضه کنم
میتونم خیلی راحت به عنوان تکهای از خداوند از امکانات بینهایت این جهان هستی استفاده کنم و نعمتها را تجربه کنم و لمس کنم و زیباییهای بیشتری از جهان را ببینم و درک کنم و تجربه کنم
میتونم با شرف و عزت بیشتر و بیشتری در جهان با سربلندی زندگی کنم و میتونم الگوی بسیار فوقالعادهای از یک زندگی توحیدی در جهان باشم
میتونم توحیدیتر عمل کنم و نیاز ندارم به کسی باج بدم یا وابستگی داشته باشم و شرک بورزم
میتونم به تمام خواستهها و آرزوهام خیلی راحتتر و خیلی زیباتر وخیلی سریعتر برسم و اونها رو تجربه کنم و با تجربه اونها و رسیدن به خواستههام به رشد و گسترش جهان هم همزمان کمک کنم
میتونم برای بچههام و افراد خانوادهام نشانه و الگوی فوق العادهای از تعهد و عمل به قوانین الهی و ثابت خداوند نزدیکتر شدن به اونها بشم
میتونم زندگی بسیار خوبی که همیشه آرزوش را داشتم تجربه کنم
میتونم هر وقت هر جایی دوست داشتم برم و زندگی کنم میتونم هر جایی باشم و میتونم آزادی زمانی کافی داشته باشم تا به روح خودم رسیدگی کنم و اون رو در وجود خودم رشد بدم
نیاز نیست ترس و نگرانی از بابت هزینههای مالی زیاد یا گرانی ها یا دلهرههای زمان خرید مایحتاج روزانه ام داشته باشم
میتونم زمانهای بیشتر و بیشتری را در احساس خوب سپری کنم
آرامشم بیشتر میشه اعتماد به نفسم بیشتر میشه احساس لیاقتم بیشتر میشه و احساس رضایت قلبی و رضایتمندیام از زندگی بیشتر و بیشتر میشه در نتیجه سپاسگزارتر میشم خود به خود
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
من تعهد میدم به خودم و خداوند که درون خودم هست که تمام تلاشم رو در این مسیر انجام بدم و هدایتهای خداوند را در نظر بگیرم که بتونم درستی یا نادرستی حقیقی این باورهایی که در کودکی دریافتشون کردم و از گذشتگانم و از نسل ها و نسل ها قبل به من رسیده و از ادمهایی که دور و برم بودند و اونها هم از دیگران شنیده بودند،شنیدم و دیدم و باور کردم و پذیرفتم رو خیلی منطقی درک کنم و حقیقت رو برای خودم روشن کنم و در صورتی که برام اثبات بشه که اون باورها از پایه و اساس و از ریشه با حقیقت جهان هستی و قوانین ابدی خداوند مشکل داشتند و متضاد این قوانین بودند و در حقیقت خداوند خود ثروت بوده و هیچ وقت نگفته بوده که ثروت بده و هیچ وقت نخواسته بوده که ما فقیر و بدبخت بمانیم و هیچ وقت نگفته بوده که فقر خوبه وهمه اینها اشتباه بوده و دروغ بوده،اون وقت تمام تلاشم را بکنم تا بتونم اونها را تغییر بدم و کنارشون بگذارم و باورهای جدید و صحیح و هم جهت با ثروت و خداوند و پول و نعمت های الهی را در ذهنم جایگزین کنم حتی اگر روزها و ماهها وقت لازم باشه تمرکز بگذارم و انرژی بگذارم و یک بار برای همیشه این قضیه رو در ذهن خودم روشن کنم و مشخص کنم برای خودم که چرا این همه سال دارم این باورها رو با خودم حمل میکنم،این مسئله و این موضوع اولویت اول زندگی من خواهد بود تا زمانی که بتونم حقیقت را کاملاً درک کنم و بفهمم که کجای کارم
من دقیقا این مشکل رو داشتم که قانون رو میدونستم اما عمل نمی کردم. اما تصمیم داشتم که بیام توی سایت و بفهمم که مشکل دقیقا چیه که من نمی تونم عمل کنم به آگاهی ها. وقتی وارد سایت شدم اولین چیزی که دیدم پروژه تغییر را در آغوش بگیر بود که سر تیتر اون هم این بود که چرا قانون را می دانیم ولی به آن عمل نمی کنیم.خیلی خوشحال شدم که خداوند من رو هدایت کرد به این آگاهی ها. وقتی داشتم توضیحات اهرم رنج و لذت رو میخوندم یاد وقتی افتادم که خودم هم از این اهرم استفاده کرده بودم و واقعا تاثیر بسزایی داشت و شور و شوق زیادی رو در من ایجاد کرده بود. امیدوارم بتونم روزی از نتایجم براتون بگم.
چقدر عالی با تمام سختی ها اومدن در مسیر و موفق شدن، ادم به راه رفته اش نگاه مبکنه میبینه اگه تنها میخواست انجامش بده محال بود اما با خدا محال نداره و همه چیز ممکنه
و چقدر عالی و فوق العاده
چقدر خوب بود ویس ها
و پایانش جواب محکمی برای من بود مگه نمبخوای تغییرش بدی اهرم رنج و لدت فعال کن یکبار نوشتمش اینبار باید تکرارش کنم روش بمونم
استاد میگه از رایگانها شروع کنید بخدا که من انقدر نتیجع میگیرم که دلم نمیاد این بخش های دانلودی رها کنم الان دوره دوازده قدمم اما هر روز قسمت رایگانهام
چون خیلی خیلی خیلی خوب نتیحه میده
این تعهد دومم برای دوره های رایگان که شروع کردم اولیش شغلم بود که گرفتم الان خونه
از وقتی که متعهدانه شروع کردم روزی یک فایل گوش میدم و تعهد تمرکز بر خونه ها هست نشونه ها اومده
همسرم کهاولش مخالف بود الان هر روز خودش دنبال خونه هست خانوادش برام خونه پیدا میکنن خواهرم داره پولشو جور میکنه که بهمون پول بده برای جا به جایی و انقدر همه دارن یاری میکنن که میگم خدایا دمت گرم خودت داری همه را برام بسیج میکنی
از نشونه ها بگم که خودمم متحیرم
رفتم خونخ ای پسند کردم فرداش قرار بود بریم برای قرارداد اما حسی بهم گفت یکبار دیگه برو خونه را ببین بار دوم کهرفتم مستاجر حقیقت اخلاقی صاحب خونه را برام گفت که چقدر ادیتشون کرده بود و ما کلا اون قرارداد ننوشتیم و چقدر عالی خدا هدایتم کرد
و الان همچنان خونه داریم میبینیم من میدونم عالی ترین خونه را پیدا میکنیم
پس تمرکزم میخوام بزارم روی نشونه ها و دیده ها
امروز تغهدم روی تمرکز خونه این هست که خونه دیروز را توصیف کنم
خونه ای زیبا با کفپوش پارکت سالن مربعی بزرگ و فضای عالی یک تراس کوچک که هوای خونه عوض میکرد یک پنجره به سمت بیرون سالن کاغذ دیواری و کناف داشت کنارش اشپزخونه اوپن و کابینتهای های گلس سفید گاز رومیزی و هود تمیز و کابینتهای مرتب
و راهرویی به سمت اتاق ها دو تا اتاق بزرگ با کمد های دیواری
حمام بزرگ و تمیز. و دستشویی تمیز
طبقه دوم یک مجمتع بزرگ
جای پارک عالی، دستزسی راحت
خدایا شکرت دازی بهم نشون میدی چقدر خونه وجود داره چقدر خونه های عالی هست
-اگر مسیر نادرستی را انتخاب کرده ایم کافی است بدون انتقاد و سرزنش خود مسیرمان را تغییر دهیم
-به محض تغییر باورها نشانه هایی از جانب خداوند دریافت می کنیم
-نتایج ما نشانگر درست یا نادرست بودن مسیر ماست
-نسبت به تغییر باورها و افکار خود تعهد داشته باشیم
-با اتکا به قوانین ثابت و بدون تغییر خداوند می توانیم در تمام حوزه ها نتایج عالی کسب کنیم
-زمانی که توحیدی عمل کرده قوانین خداوند را به درستی درک می کنیم تنها به خداوند توکل می کنیم درهایی برای ما گشوده می شود که پیش از این فکر نمی کردیم وجود داشته باشد
-تنها عامل موفقیت و عدم موفقیت تغییر باورها و افکارمان است
-عوامل بیرونی مانند سن جنسیت مدرک تحصیلی شهر یا کشور محل سکونت در موفقیت و عدم موفقیت ما موثر نیست
-قاعده ی کلی:
هر تغییری به هر میزان به واسطه ی استفاده از اهرم رنج و لذت رخ می دهد
-اگر قصد تغییر داشته اما هیچ اقدامی انجام نمی دهیم بدین معناست که:
رنج تغییر نکردن
و
لذت تغییر کردن در ذهنمان ایجاد نشده است
-اگر احساس تشنگی داشته باشیم تنها زمانی به سراغ آب می رویم که:
رنج تشنگی بر ما فشار زیادی وارد کرده باشد
یا
لذت آب خوردن از رنج تشنگی بیشتر شده باشد
تا جایی آب می نوشیم که:
نوشیدن آب برای ما لذت بخش باشد
از جایی به بعد نوشیدن بیش از حد آب برایمان:
رنج آور خواهد شد
زمانی که انجام کاری که تا پیش از این برایمان لذت بخش بود رنج آور شود:
انجام کار را متوقف می کنیم
-از هر زاویه ای به تغییرات رخ داده شده در زندگی خود توجه کنیم ردپای اهرم رنج و لذت را می بینیم
-با درک الگوی اهرم رنج و لذت:
اگر نتوانستیم ایمان و پشتکار خود را برای طی کردن مسیر تحقق اهدافمان حفظ کنیم
از اهرم رنج و لذت به درستی استفاده کنیم
برای ایجاد اهرم و لذت:
-یادداشت کنیم اگر تغییر مورد نظر را در باورها و رفتار خود ایجاد کنیم چه تغییرات مثبتی برای ما طی 5 سال رخ داده و اگر باورها و رفتار خود را تغییر ندهیم چه اتفاقات نامناسبی را تجربه می کنیم
-باید رنج حاصل از تغییر نکردن و لذت ناشی از تغییر کردن را به قدری در ذهن خود بزرگنمایی کرده که این دو اهرم در یک جهت ما را وادار به تغییر کند
-از اهرم رنج و لذت برای اهداف چالش برانگیز به شکلی استفاده کرده که ما را وادار به حرکت در مسیر درست کند
سلام استادعشقم ،یکی از بچها داشت باهاتون صحبت میکرد ،من دلم خواست از طریق کامنت باهاتون صحبت،حالتون چطوره خوبین واقعا احساس میکنم دارم باهاتون رو در رو صحبت میکنم استاد عزیزم ،استاد یه خبر خوش دارم چند وقت بود خواسته ای از خداوند داشتم ،واونم منو هدایت کرد به سایتی وهدایت شدم به همون آدمی که دنبالش میگشتم با همون ویژگی هایی که دنبالش بودم واقعا خداوند سریع الجواب هست از شما سپاسگزارم که مارو با خداوند آشنا کردید خداوندی که از رگ گردن به ما نزدیک تره وبه قول شما در دوره هم جهت با جریان خداوند ،که خداوند میدونه که ما چی میخاییم ولی باید ممنتوم خواستمون رو ارسال کنیم ودر زمان مناسبش مارو هدایت میکنه به خواستمون ،البته که من بنده ی زیاد خوبی نبودم ولی اون خدای خیلی بخشنده ی هست ،عاشقتم من استاد
به نام خدا
سلام به استاد و دوستان عزیزم
وقتی دیدم که جلسه جدید تغییر رو در آغوش بگیر اومده روی سایت خیییلی خوشحال شدم, تازه از همه اینا گذشته موضوع فایل چی بود (( چرا می دانیم اما عمل نمی کنیم؟)) سوالی که من همیشه خیلی درگیر اش بودم و جواب اش رو همیشه می خواستم که بدونم , خدایا شکرررررت!
چقدر این فایل الگو های فوقالعاده ای داشت خصوصا حامد عزیز و عرفان که توی 16 و 17 سالگی توی یک منطقه محروم اونم از صفر و حتی زیر اون بتونن موفق بشن و خودشون رو به اینجا برسونن, خدا چقدر بزرگه که پسری که تا به حال همه امید و زندگی اش پدر اش بوده رو هدایت می کنه و کمک اش می کنه که بتونه خودش به تنهایی روی پاهای خودش به ایسته و زندگی اش رو بسازه این الگو واقعا برای من فوقالعاده بود.
تمرین:
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟هدفی که به تعویق انداختم در واقع تغییر باور همیشه کار کردنه , این باوری هست که باعث شده همیشه به این فکر کنم که من باید بی وقفه روی خودم و زندگی ام کار کنم و این باعث شده که به خودم استراحت ندم , دستاورد هام رو نبینم , فقط به دنبال نتیجه باشم , از مسیر لذت نبرم , و نتونم روی اهداف و کار هام درست تمرکز کنم , من هم مثل تمام موجودات به استراحت و لذت بردن از زندگی نیاز دارم. اینکه بتونم درک کنم که وقتی استراحت می کنم یا لذت می برم گناه نمی کنم و در حق خودم بدی نمی کنم. چون هر وقت استراحت میام بکنم ذهنم پر می شه از افکاری که به من می گه تو داری وقت ات رو هدر می دی و هیچ پیشرفتی نخواهی کرد این مدلی و هیچ وقت نمی تونم در آرامش از استراحت کردنم لذت ببرم.
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟ من اگر تا پنج سال دیگه این باور رو تغییر ندم اتفاقی که می افته اینه که از کار مورد علاقه ام و همین طور علاقه ام بی کار می شم و هر کار دیگه ای رو هم که شروع کنم ازش نا امید می شم و نمی تونم ادامه اش بدم چون همش به فکر نتیجه و کار کردن هستم نه لذت بردن و زندگی کردن و در نتیجه هم اعتماد به نفس و هم احساس خود باوری ام رو از دست می دم و قدرت ساختن زندگی خودم رو از خودم می گیرم و در نتیجه در ناامیدی و تاریکی غرق می شم و روز به روز پسرفت می کنم بجای پیشرفت تا جایی که دیگه به آخر خط برسم که یا به زور تغییر کنم و یا بمیرم.
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ دیگه استرس و نگرانی از استراحت کردن ندارم و می تونم با خیال راحت استراحت کنم بدون هیچ نشخوار ذهنی و عذاب وجدانی و نهایت لذت رو از زندگی ام ببرم و از مسیر لذت ببرم از حرکت کردن در مسیر علاقه ام لذت ببرم , از هر روز زندگی کردن لذت ببرم , از هر قدمی که بر می دارم لذت ببرم و دیگه به فکر نتیجه نباشم , اینجوری به قدری عشق و لذت وارد زندگی ام و کارم می شه که هم توی کارم بی نهایت پیشرفت می کنم و بالا می رم و هم زندگی ام برام خیلی زیبا می شه و اونموقع من دیگه نه تنها لذت می برم بلکه پیشرفت هم می کنم و با آرامش و ذهنی باز روی خودم کار می کنم.
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟ من به خودم تعهد می دم که این باور رو ریشه کن کنم و با یک باور سازنده جایگزین اش کنم و برای انجام این کار فقط از خدای بزرگ درخواست می کنم که من رو هدایت کنه چون من نمی دونم و اون داناست, اونه که راه درست رو می دونه و ازش درخواست می کنم که توی این راه به من کمک کنه و من رو هدایت کنه.
همه شما رو به خدای بزرگ می سپارم
حدا را شکر بابت این فایل
این فایل چقدر احساسی بود! همه زده بودن زیر گریه و چه احساساتی بروز داده شد!
شکر الله بابت دوستانی که اینقدر متعهدانه رو خودشون کار کردن و روندشون رو عالی پیش بردن!
شکر الله در این فایل هم دوستان در مورد بحث پرداخت بها گفتن که اگر در مسیر درست قرار بگیرم جهان حمایتمون میکنه برای رشد بهتر!
خدا را شاکرم بابت اینکه میتونم خیلی عالی رو خودم کار کنم!
شکر الله که از مسیر درست داریم روندمون رو طی میکنیم و این سایت چقدر معنوی هست و چه کامنت های بی نظیری داره!
مرسی از الله یکتا بابت این گفت و گو های بی نطیر ، چقدر دوستان عالی در مورد هدایت گفتن و انشالله که همگی مون توکل و هدایت الهی رو درک کنیم و ازش لذت ببریم!
به نام خداوند قادر و توانا
سلامی بلند عرض میکنم خدمت تاثیرگذارترین فرد زندگیم جناب استاد عباسمنش عزیزم
همچنین سرکار خانم شایسته بزرگوار و متین
و خدمت تمامی دوستان و همراهان سایت استاد عباسمنش دوست داشتنی
خیییلی احساس خوبی دارم که در کمتر از یک هفته دارم دوباره در سایت کامنت مینویسم و این خواسته که بتوانم بیشتر و جدی تر در سایت استاد کامنت بنویسم داره کم کم محقق میشه برام
الان که دارم اینجا مینویسم در مقابل یک از بزرگترین موانع زندگیم تا کنون ایستادم و ترس از شکستم پس از تغییری که خدا میدونه ته دلم میخواد اما دائم داره توجیه ها و وسسوسه هایی خوش ظاهر و فریبنده بهم میگه که به این روزمرگی ادامه بده و جمله هایی مثل حیفه مسیری که تا اینجا اومدی رو تغییر بدی تو گوشم نجوا میشه و دلم رو خالی میکنه
از اونجا که همزمان دارم دوره روانشناسی ثروت 1 استاد رو میگذرونم و در جلسه دوم این دوره ارزشمند اهرم رنج و لذتم را نوشتم و در تلاش برای فعال کردن این اهرم مهم برای هدف بزرگم هستم خیلی جدی میخوام در این کامنت جزئیات خواسته ام را بنویسم تا رد پای عمیقی از خودم بجای بگذارم و پس از تحقق خواسته ام برگردم و این جا به خودم بگم که این مسیر چه شخصیتی رو در من ایجاد کرد:
من در زندگی ام مدت بیش از 12 ساله که میخواهم بیزینس شخصی و مستقل خودم را داشته باشم و هر بار با نگاهی شرک آلود دچار درگیری هایی شدم که پس از پشیمانی بسختی از آن خودم را نجات دادم اما باز دیدم در الگویی تکرار شونده دچار روزمرگی ای بدون انگیزه های دلخواهم شدم
اگه بخوام مثال هایی از مسیرم تا الان رو بگم:
– مثلا پس از فارغ التحصیلیم از دانشگاه با اینکه حسابی مسلط به کارهای کامپیوتری بودم و علاقه ای شدید بهش داشتم خودم مستقل این کار را پیش نگرفتم و شاگرد یک مغازه شدم و به حقوقی ناچیز قناعت کردم
– یا بعد از اون با اینکه علاقه به کار بازار داشتم بازم بجای اینکه برای خودم کاری رو راه بندازم بازاریاب یکسری شرکت ها شدم و فقط به حقوقی ماهیانه و پورسانتی اکتفا کردم
– بعد از اون از انجا که مثلا مدرک لیسانس دارم در تلاش بودم که حتما سر کار دولتی برم و با شرکت در ازمون در یک شرکت نیمه دولتی سر کار رفتم هرچند ماهیت کارم را دوست داشتم اما نحوه زندگی کارمندی و محدودیت هاش رو اصلا نمیخواستم اما بخاطر باورهای محدود کنندم ادامه دادم که الان 12 ساله کارمندم و هنوز اینقدر اهرم رنج و لذتم طوری فعال نشده که از این کار کارمندی بیرون بیام
– همزمان در کار نتورک مارکتینگ در دو شرکت به مدت 5 سال فعالیت کردم و با کلی آسیب و تجربیات تلخ و کمی سازنده اومدم بیرون بالاخره
– و غول مرحله اخر یا اصلی که هیچ جوره نمیخوام تحملش کنم یک کار شراکتی هست که بازهم متاسفانه هیچ علاقه ای بهش ندارم اما با وسوسه یکی از دوستانم اون رو شروع کردیم و کلی وام بخاطرش گرفتم و خونه نوسازم رو قبل از ورود بهش فروختم و ماشین خارجی ام و طلاهای همسرم رو بخاطرش فروختم و با کلی بها درگیرش هستم و بعد از مدتها که هیچ درامدی نداشت بالاخره با سختی زیاد به درامد رسوندیمش و تعداد شرکای این کار به 7 نفر رسیده و اعصابم و ارامشم رو ازم گرفته و بخاطر یک درامد کمی خوب دارم تحملش میکنم و از طرفی اینقدر بخاطرش بها دادم که حیفم میاد ازش بیام بیرون
و ……
من میخواهم این اهرم را برای راه اندازی بیزینس مستقلم فعال کنم
در این هدف کلمه مستقل بودن خیییلی برام مهمه چون پاشنه عاشیلم هست و حس میکنم بخاطر مشرک بودنم تا حالا در هیچ کدوم از کارهایی که رفتم حتی با اینکه بهشون علاقه زیاد دارم اما مستقل نبودم و همیشه یا برای کسی یا با کسی کار کردم
الان میخوام بیزینس مورد علاقم رو که حسابی هم دوستش دارم رو راه اندازی کنم اما با تمرکز 100 درصد و بصورت کاملا مستقل
من میدانم برای راه اندازی این بیزینس باید اول یکسری اضافات را حذف کنم و الان میخوام در مرحله اول سخت ترینش یعنی شراکتم را حذف کنم و از این شغل شراکتی انصراف بدم
و باور بنیادین و توحیدی که من به تنهایی میتوانم در بیزینس مورد علاقم موفق شوم را درست کنم و به این باور قدرت بدهم
و حالا ….
اهرم رنج و لذتم و پس از آن تعهد توحیدی ام:
اهرم رنج:
– یکی از رنج های کار شراکتی ایجاد و قوت گرفتن باور شرک در من است و روز به روز شخصیت ضعیف تری از من می سازد و قطعا باعث پسرفت من میشه
– در کار شراکتی ام هیچ نوع خلاقیتی ندارم و هر دفعه تغییری در بیزینسمون میدیم بصورت صد درصد باب میلم نیست و مجبورم به زور بپذیرم یا مطابق نظر جمع و حتی گاهی نظر یک نفر خودخواهانه باشم
– در کار شراکتی ام هیچ تمرکزی روی روند بیزینس ندارم و کارهایی که من میخوام رخ بده بخاطر اختلاف نظر بگونه ای دیگه و حتی برعکس پیش میره
– بدلیل باورهای متفاوت شرکا مجبورم اقداماتی ناهماهنگ با باورهای خودم انجام دهم
– در 5 سال ایند من در بهترین حالت در همین نقطه ای هستم که الانم و هیچ پیشرفت چشمگیری ندارم
– 5 سال اینده به خودم میام و میبینم فقط وقت و انرژی و پولم رو صرف کارهای نا دلخواهم کردم و قطعا ناراضی هستم و یک زندگی روتین بدون پیشرفت رو ادامه دادم
– پنج سال اینده وقتی میبینم از هیچ ایده و تواناییم نتونستم نتیجه بزرگی بگیرم کم کم تبدیل به فردی افسرده و شکست خورده میشم
– حتی خودم هم خودم را قبول ندارم و هیچ احساس لیاقتی در من شکل نمیگیره چون باز هم فکر میکنم من باید برای دیگران و با شراکت دیگران به نتیجه برسم
– و بدتر از همه اینه که اون شرکا منو کنار بگذارند و من بعدا احساس قربانی شدن بکنم
– چون احساسم با این نحوه کار الانم بده این احساس بد باعث اتفاقات بدی تا 5 سال اینده میشه
اهرم لذت:
– بزرگترین لذتم در داشتن بیزینس مستقلم اینه که صفر تا صد مسیر رشدم رو خودم با ایده های خودم خلق میکنم و میتونم از مسیرش حسابی لذت ببرم
– میتونم مسیر رشد بیزینسم رو بر اساس باورهای توحیدی و قدرتمند کننده پیش ببرم
– 5 سال اینده یک شخصیت خودساخته دارم که بصورت مستقل میتونم از پس هر کاری و حتی کارهای بزرگتری بر بیام
– از الان تا 5 سال اینده با تغییرات کوچکم و ساختن باورهای توحیدی میتونم تکاملم رو طی کنم و به رشد عالی در بیزینسم برسم
– میتونم هر ایده ای که به ذهنم میرسه رو انجام بدم و با گسترش بیزینسم موجب گسترش دنیا بشم و این باعث موفقیت های بعدی من میشه
– خلاقیت و کارهایی که انجام میدم حتی اگه نتیجه ملموسی هم نداشته باشه اما بهم احساس زنده بودن و توانمندی میده
– احساس لیاقت در من بیشتر از قبل شکل میگیره چون دارای بیزینسی هستم که کلش مال منه
– قطعا بواسطه نتایجم انگیزه ای میگیرم که باعث انرژی چندین برابریم میشه
– از همه مهمتر دارای بیزینسی با اختیار 100 درصد میشم و این بهترین احساس در خواسته ام هست
تعهد توحیدی من:
حالا که این اهرم را فعال کردم
من تعهد میدهم که امیدم را به افرادی که تا بحال وابسته و مطیع انها بودم را قطع میکنم
در مرحله اول شراکتم را خاتمه میدهم و اینکار خودش یک روحیه توحیدی و آزادی بهم میده و خیلی محکم و با عزت نفس بهشون اعلام میکنم که من از این تاریخ میخواهم کار مستقل خودم را انجام دهم و در ذهنم این باور قدرتمند کننده را میسازم که هیچ نیازی به شریک و یا فرد حمایت کننده ندارم
الان که دارم اینو مینویسم یک باور محدود کننده ام را پیدا کردم که بلافاصله میخوام روی اون کار کنم و این هست که من بدون نیاز به هیچ حامی میتوانم نتایج بزرگ را برای موفقیتم در مسیر اهدافم خلق کنم
چند تا از این حامی هایی که تا حالا خودم رو بهشون محدود کرده بودم رو این زیر مینویسم:
– شرکا و افرادی که در بیزینس قبلی ام برایمان مشتری میاوردن
– یک سری افراد سیاسی شهر و استانم
– یکسری افراد در ارگانها و ادرات
– رییسم در کار کارمندی ام که فکر میکردم با حمایت اون میتونم ارتقا بگیرم در صورتی که هرچه در کارم مهارت و تخصص بیشتری رو کسب میکنم مسیر برایم هموارتر میشه
– حمایت تعدادی از دوستانم که تجربه ای دارند
– حمایت همسرم
البته میدانم که با افرادی میتوانم همکاری داشته باشم و با روابط خوب نتایج خوب هم بدست بیاورم اما باورم این نیست که بدون وجود و حمایت انها نمیتونم نتیجه بگیرم
خیلی ایده ها و تصمیمات خوبی داره توی ذهنم میاد
همین الان از خداوند میخواهم که منو برای راه اندازی بیزینس مستقلم در فیلد مورد علاقم هدایت کند و از همین لحظه اماده دریافت الهامات رب العالمین هستم
خدایا شکر که توانستم در این سه روز این کامنت رو بنویسم
از همه دوستان تشکر میکنم که کامنت منو مطالعه کردن و تجربیاتشون از قانون رو بهم میگن
از استاد بزرگوارم استاد عباسمنش عزیز بی نهایت سپاسگزارم که این پروژه عالی رو در سایت قرار دادن تا بتوانیم براحتی تغییرات مهم را در آغوش بگیریم
همچنین مریم خانم شایسته عزیز و دیگر دست اندر کاران سایت که هر لحظه حضورشون رو در سایت و هندل کردن این پروژه حس میکنم
الخیر فی ما وقع
با سلام و عرض ادب فایل صوتی تعییر در آغوش بگیر قسمت 17 چقدر دنبال این فایل بودم خدایا شکرت این فایل پیدا کردم من تصمیم بزرگی که مدت ها به تعویق انداختم اینکه باورهای منفی کمالگرایانه و وسواسی دارم و اگر من تا 5 سال دیگر تغییر نکنم و همین باورها کمالگرایانه و وسواسی داشته باشم و تغییر ندهم رنج: اگر من تا 5 سال دیگر با همین و ضعیت بروم و این باور کمالگرایی و ترسی و وسواس که دارم تغییر ندهم 1.پیشرفت نمی کنم و این وضعیت فعلی خیلی بدتر می شود2. نیروی جوانی و انگیزه پیشرفت دیگر در من وجود نداردتا 5 سال آینده 3.دوستانم پیشرفت می کنند و به آرزوهایشان می رسند در حالی که من مدام حسرت می خورم 4.مدام عذاب وجدان دارم چرا تغییر نکرم و عزت نفسم از بین می رود 5. از ظرفیت های وجودم استفاده نمی کنم 6. حسرت گذشته می خورم از اینکه چرا تغییر نکردم 7.به شغل مورد علاقه ام نمی رسم و از شغلی که دوست ندارم عذاب می کشم 8.چون پیشرفت نمی کنم به آرزوهام نمی رسم و افسرده میشوم اگر همین امروز تصمیم بگیرم و موفق شوم لذت و دستاورد من در 5 سال آینده لذت:1.پیشرفت می کنم و به احساس خوب می رسم 2. به شغل رویایی و مورد علاقه ام می رسم و از شغلم لذت می برم 3.سپاسگذار خدا هستم و از زندگیم لذت می برم و در مدار دریافت نعمتها قرار می گیرم4. چون پیشرفت می کنم به همسر موردعلاقه ام می رسم به ثروت سلامتی و به آرزوهایی که دارم می رسم5.عزت نفس و اعتماد به نفسم فوق العاده زیاد میشود.6.احترام اجتماعی بیشتری دارم 7.خودم بیشتر دوست دارم به خودم افتخار می کنم و…. تعهد توحیدی:از خدا می خواهم که من را کمک کند و در مسیر رسیدن به هدفم کمکم کند که او بهترین یاری دهندگان است برای هر گام که به سمت هدفم برمی دارم از خدا کمک می خواهم و شکرگذاری می کنم برای هر قدمی که به سمت هدفم برمی دارم و فقط از او کمک می خواهم و به او امید دارم که او برای بنده اش کافی است و از او کمک می خواهم که همه عالم را اداره می کند و از همه انسانها قوی تر است
به نام خداوند بخشنده مهربان
خدای یکتا ،شکرت برای هم زمانی دوباره این گام 17با حال این روزهای من که چقدر نیازمند این آگاهی ها بودم .
شما در زندگیتان، کدام «طناب اتکا به غیر خدا» را رها کردید (یا میدانید که باید رها کنید)؟
دقیقا چندروز میشه دارم می فهمم اتکا و طنابم به غیر خدا وصل بوده تا حالا .
زمان هایی که خودم را انداختم تو بغل خدا درها باز شد برام .
ولی به قول استاد در دوره هم جهت با جریان خدا ،به نعمت می چسبیموفراومش می کنیم اتکا باید به خدا باشه واکر دستان خدا میان ،از جانب خدا میان من نباید اون کسی که دست را آورده فراموش کنم و بچسبم به دست خدا.
همیشه تاخواستم به حرکتی کنم ،به خاطر شرک وتکیه به آدم ها ،تو نقطه امنم ماندم.
دیشب ،روی کسی که حساب می کردم ،اب پاکی را ریخت روی دستم .
و فهمیدم ،وای که من چه کردم با شرک هام .
روی کی وی حساب کردم به چی تکیه کردم .
منتظر بیرون از خودم هستم یا روی خدا حساب کردم؟
وقتی که قشنگ درک نکنم که خدا من را خالق آفریده ،شرک می ورزم ،رو یادم ها حساب می کنم. .منتظر معجزه میشم .
سالها بشینم که یه نفر بیاد دستم را بگیره و هیچ کسی جز خودم نیست که خودم را بلند کنه .
تکیه به دیواری که خودش سست است ،تورا هم نابود می کنه .
انگار قبل از اینکه یه گام جدی میاد ،خدا من را با اون ترمز که استاد یک خواد بگه رویه رو می کنه .
چند روز درگیر این مسئله شدم و به تضاد خوردم وازهمون افرادکه روی حرف هاشون حساب کردم ،ورپی پول هاشون ،دارم چک ولگد جهان را می خورم .
تمرین این قسمت:
بزرگترین مانع ما برای ایجاد تغییرات بزرگ، ترس از شکست است که ما را در حالت روزمرگی و رکود نگه میدارد. استاد در پاسخ به این ترس، راهحل قدرتمند اهرم رنج و لذت را معرفی کردند.
شما همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگ (کاری یا شخصی) که به دلیل ترس از آن فرار میکنید، میخواهید این اهرم را فعال کنید؟
برای شغل
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)
باور توحید
داشتن شغل ودرآمد که براش کاری نکردم و منتظر شدم و هیچی درست نشد.
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
همین الان هم دارم می بینم ،که داره به من فشار میاره این مسئله درآمد .
وابستگی وشرک وحساب کردن روی آدم ها ،وخفت و کوچیک شدن .
همین الان دارم میبینم که چطور طرف مغرور شده که این ملک من است ومال منه و داره خودش را برتر می دونه .
ومی فهمم که دارم کوچیک میشم واحساس بی ارزشی می کنم که اگرمن پول نسازم تا چند وقت دیگه ،نه پنج سال هم ،دیگه باید التماس کنم ودستم جلوی بقیه دراز باشه .و دنبال خرده نون به دست آدم ها باشم .
همون شرک ورزیدن وسقوط در چاه خواری وخفت پسرم جلوی بقیه پایین بودنه .
واقعا از این انرژی ام که می تونستم خودم را رشد بدهم ،گذاستم برای رشد بقیه (احساس ارزشمندی ام به موفقیت و رضایت بقیه گره خورد)وکالت همون افرادپیشرفت کردن ومن هیچی .
من با این فایل خیلی اشک ریختم ،چون دقیقا با همین مسئله درگیرم که حاضرم توهین بشنوم ولی چرا تحمل می کنم خودم برای درآمد کاری نمی کنم
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)
اگر خودم درآمد داشته باشم ،دیگه ترسی ندارم
سرم بالاست
دیگه کسی نمی تونه توهین کنه به من
دیگه می تونم مهاجرت کنم
دیگه وابسته نیستم
هر چی خواستم می گیرم بدون حساب کتاب کردن وراضی کردن بقیه
شرک نمی ورزم وروی خدا حساب می کنم
قدرت را به خدا میدهم .
ملک می خرم و تجربه به دست میارم .
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
می رم به سراغ کار حتی اگر مطابق میلم نباشه .
پول در میارم و به خودم ثابت می کنم که من هم قدرت خلق کنندگی دارم وردی آدم ها حساب کردن مساوی با شرک وبدبختیه .
وبه خودم یادآوری می کنم که حرکت نکنم از این بدتر میشه .
ولی اگر حرکت کنم خدا کمکم می کنه واونرزق به غیر الحساب میده واز جایی که فکرش را نمی کنم برام می رسونه .
دیگه هرچی نشستم و منتظر ناجی شدم بسه .
یا حرکت می کنم یا له میشم زیر چرخ های جهان
و جهان شاهین آره با هیچ کسی .
راکد بودن =بی انگیزگی وناامیدی
حرکت =توحید ودر جنب و جوش وسرزندگی بودن
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین
خدایا شکرت که تونستم یک تمرین دیگه را از پروژه تغییر را در آغوش بگیر انجام بدم
شما در زندگیتان، کدام «طناب اتکا به غیر خدا» را رها کردید (یا میدانید که باید رها کنید)؟
این طناب، اتکا به حقوق کارمندی برای من بوده و البته یک بار هم 5 سال پیش اقدام کردم برای رها کردن این طناب و انصراف از کار کارمندی ولی چون قول استاد از جایگاه فرکانسی ناهماهنگی این اقدام را انجام دادم و با شرایط آن زمانم به صلح نرسیدم بسیار بسیار بهای سنگینی را پرداختم تا یادم بماند اولین قدم برای تغییر پذیرش و به صلح رسیدن با خودم و شرایط زندگی و کار و روابطم هست تا یاد بگیرم مسئولیت شرایطی که در آن قرار دارم را از همه لحاظ بپذیرم و با انجام کارهای درونی و بهبود ریشهها و باورهای مخرب ایجاد کننده اون شرایط جهان هم کمکم کنه و طبق قانون شرایط بیرونی را برای من تغییر بده و زمانی که در شرایط کاری سختی به سر میبردم که به خاطر وجود باورهای نامناسب و ناهماهنگ با قوانین الهی در ذهنم بود تنها راه نجات و رهایی از آن شرایط را فقط بازنشستگی پیش از موعد میدونستم و تمام آرزو و وجودم این خواسته را میخواست و درحالیکه بسیار بسیار داشتم تقلا میکردم و برای رسیدن به این خواسته دست و پا میزدم این راهنمایی الهی به قلبم الهام شد که تو باید باورهات را بازنشسته کنی نه خودت را،و الان که تقریباً دو سال میگذره و با هدایت الله دوره احساس لیاقت و دوره کشف قوانین زندگی را گذروندم حدس میزنم که تونستم تا حد زیادی اون باورهای نامناسب را در ذهنم کنار بگذارم و به عبارتی بازنشستهشون کنم تا دیگه برای من کار نکنند و شرایط سخت و گرفتاری را برام ایجاد نکنند،و الان هم که در آزادی زمانی و مکانی هستم و هدفمند دارم روی خودم کار میکنم به الهامی که به قلبم شد با انجام تمرین یکی از جلسات پروژه تغییر عمل کردم و به دانشگاه مراجعه کردم تا بتونم همین طور که در مسیر مورد علاقم که کار کردن روی دورهها و دریافت آگاهیها و یادگیری و کشف قوانین جهان هستی و بهبود باورهام و خودشناسی و خداشناسی بیشتر و بیشترم هست بتونم به کارم در مسیر مورد علاقم همزمان ادامه بدم و پیشرفت کنم در حوزه کاری مورد علاقم و پیشنهادم رو به مدیریت دانشگاه اطلاع دادم و بسیار پذیرا بودند و قرار هست تا چند روز آینده تصمیم نهاییشون را در این زمینه به من اطلاع بدن، چون من به هدایتم عمل کردم و یک قدم برداشتم ، مطمئناً طبق قانون جهان یا خداوند هزاران قدم برای من برداشته و نتایج فوق العاده به زودی در زندگیم ایجاد خواهد شد انشاالله به امید الله
3) نسخهی عملی برای «تصمیمهای بزرگ»: اهرم رنج و لذت
سؤال یکی از دوستان: چرا با وجود مطالعه و شنیدن فایلها، هنوز برای تصمیمهای بزرگِ کاری میترسم؟
پاسخ: هر تغییرِ پایدار، از اهرم رنج و لذت میگذرد.
تا وقتی «رنجِ تغییر نکردن» در ذهنتان کمتر از «رنجِ تغییر کردن» باشد، حرکت نمیکنید.
باید «لذتِ آینده» را چنان بزرگ و زنده کنید که شما را بکشد به جلو، و «رنجِ ماندن در وضع موجود» را آنقدر شفاف کنید که دیگر نتوان در آن ماند.
تمرین این قسمت:
بزرگترین مانع ما برای ایجاد تغییرات بزرگ، ترس از شکست است که ما را در حالت روزمرگی و رکود نگه میدارد. استاد در پاسخ به این ترس، راهحل قدرتمند اهرم رنج و لذت را معرفی کردند.
شما همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگ (کاری یا شخصی) که به دلیل ترس از آن فرار میکنید، میخواهید این اهرم را فعال کنید؟
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)
واقعیتش الان که فکر میکنم همیشه دوست داشتم یک زندگی راحت و زیبا و سراسر آرامش و فراوانی را تجربه کنم اما از راهاندازی یک بیزینس جدید و ترک شغل فعلیم بینهایت ترس داشتم و دارم،و شاید یکی از دلایل آن هم این باشد که هنوز نمیدانم که حوزه مورد علاقه من چی هست و من به چه چیزی علاقه دارم ولی تا همین جا کاملاً میدونم یکی از کارهایی که خیلی بهش علاقه دارم و برام لذت بخش هست بودن در سایت و انجام تمرینات و ادامه دادن کار کردن روی دورهها و شناخت و درک جدیدی از قوانین ابدی جهان هستی و تلاش برای نزدیکتر کردن باورهای بنیادین و درونی ذهنم به این قوانین هست،خیلی دوست دارم که به باورهای ناخودآگاهم که اتفاقاً خیلی قدیمی و عمیق هستند آگاه بشم اونها رو پیدا کنم و با منطق نادرستیشون رو مشخص کنم و بپذیرم و تغییرشون بدم و بهبودشون بدم تا به سمت جریان طبیعی جهان هستی متمایل و هم جهتتر بشن،،ولی هنوز نمیدونم چطوری این علاقه خودم را و کاری که دارم در طول شبانه روز با عشق و علاقه انجام میدم رو به شغل و بیزینس خودم تبدیل کنم و هم به خودم و هم به جهان همزمان خدمت کنم و بتونم از همین طریق پول بسازم و ثروت خلق کنم چون طبق قانون اگر در مسیر مورد علاقهمون حرکت کنیم و باورهای متضاد با ثروت در ذهنمون را تغییر بدیم در واقع کلید درهای خوشبختی به روی خودمون را در دست گرفتیم و خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت را نصیب خودمان کردیم،حالا فعلاً من دارم پیش میرم و حرکت میکنم و اقدامی که بهم گفته شده رو هم انجام دادم و انشاالله انجام میدم و خداوند هم سمت خودش رو بلده که چطوری انجام بده و پازلها کنار هم چیده بشن و طبق قانون ابدی جهان هستی جریانی از نعمت و ثروت که همیشه جاری بوده رو در زندگی خودم تجربه کنم و اجازه بدم خداوند به شکل ثروت و پول و نعمت و فراوانی و برکت و شادی و خوشبختی و روابط عالی در زندگیم جاری بشه
ولی در تمام این مدت و در طول مسیر زندگیم که خداوند آگاهم کرد و با قوانین خودش آشنایم کرد اونچه که مطمئن هستم باید تغییر بدم باورهای نامناسب و متضادی هست که در ذهنم نسبت به ثروت و پول و ثروتمند شدن و ثروتمندان دارم به خصوص باورهای مذهبی که در مورد تضاد ثروت با خداوند و معنویت در ذهن من بسیار بسیار وحشتناک قوی وجود داره و میدونم که باید تغییر کنه ولی همیشه به تعویق انداختمش و خیلی جدی واردش نشدم شاید چون فکر میکنم خیلی کار میبره خیلی انرژی میخواد و من از عهدهاش بر نمیام و خیلی سخته که بخوام این باورها رو که مثل سیمان به مغز من چسبیدن جدا کنم و تغییرشون بدم و باورهای جدید رو جایگزین اونها کنم چون میدونم حتی برای استاد هم چند سالی طول کشیده تا تونسته به صورت بنیادین اونها را تغییر بده و نتایج مالی پایدار را در زندگیش ایجاد کنه،حتی با وجود اینکه نشانههای وجود این باورهای متضاد با ثروت و قویتر شدنشون و بیشتر کار کردنشون در پس پرده آگاهی من در زندگیم کاملاً مشهود هست و نشانه های هم داره بیشتر و واضح تر تو زندگیم مشخص میشه و بطور محسوسی قدرت خریدم نسبت به قبل کمتر شده و شرایط مالی نامناسبی رو دارم میگذرونم و دارم میبینم که پنیرم داره تموم میشه،ولی به قول استاد رنج نگه داشتن و تغییر ندادن این باورهای نامناسب ذهنی و رنج این شرایط مالی سخت و کاهش دریافتیها و افزایش قیمتها و هر روز و هر روز بیشتر زدن از خواستهها و نیازها و کم کردن هزینههای روزمره زندگی ام به دلیل کافی نبودن درآمدم هنوز انقدر زیاد نشده که بخوام تمام تمرکز و تمام انرژی و تمام قدرتم را برای تغییر این باورهای سنگین و این صخرههای سیمانی نامناسب ذهنیم بگذارم و با تعهد یک بار برای همیشه نادرستی این باورها را در ذهنم بپذیرم و تغییرشون بدم و باورهای درست رو در ذهنم جا بدم و لذت داشتن یک زندگی مرفه و آزادی مالی داشتن هم هنوز در ذهن من رشدی نکرده که من را ترغیب کنه به تغییر این باورهای نادرست
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
اگر من نخوام باورهای متضاد با ثروت در ذهنم را، به خصوص باورهایی که نشون دهنده تضاد ثروت و ثروتمند شدن با خداوند و معنویت و در راه خدا بودن هست را ،تغییر بدم و همچنان اجازه بدم بی پایه و اساس و فقط چون از دیگران شنیدم و از بچگی در کتابها و فیلمها و سریالها خوندم ودیدم و چون از بزرگترها که اون موقع قبولشون داشتم شنیدم و در ترجمههای زیرنویس قرآنی که یک انسان دیگری مثل خود من ترجمه کرده بوده ،دیدم و شنیدم و بهمون میگفتند و باور کردم و در نتیجه تجربه کردم و بیشتر باور کردم،در ذهنم بمونند و کار کنند،، اگه نخوام باورهای ضد ثروتم را تغییر بدم،وضعیت من و شرایط زندگی من در 5 تا 10 سال آینده به چه شکل خواهد بود؟
همچنان در فقر و بیپولی بیشتری می مونم و هر روز شرایط مالی من سختتر و بدتر میشه و قدرت خریدم کمتر و کمتر میشه
واقعا دیگه به نون شبم محتاج میشم ونمیدونم دیگه جواب بچههام و نیازهای اولیهشون رو هم حتی چی بدم
این باورها مثل خوره تمام انرژی و تمرکز و احساس خوب من رو میخورند و با ایجاد فقر و بیپولی بیشتر و بیشتر در زندگی من ترس و ناامنی بیشتری رو ایجاد میکنند
دیگه نمیتونم به خودم اعتماد داشته باشم و به خودم به عنوان خود ثروت بودن اتکا کنم و این تجربه رو داشته باشم که بگم ثروت خود منم
اگر این باورها رو بررسی نکنم که آیا واقعاً درست بودند یا نبودند وتغییر ندمشون وبا اونها بمیرم نمیدونم میخوام جواب خداوند رو در اون دنیا چی بدم که آگاهم کرده بود به این اصل اساسی جهان هستی که فقط باورهات هستند که دارند زندگیت رو رقم می زنند و آیا این منطقی بود که باورهای متضاد با ثروتت را همچنان بدون چک کردن درست بودن یا نادرست بودنشون تو ذهنت نگه داشتی و هیچ تلاشی برای تغییر اونها نکردی و با همان سطح فرکانسی پایین از دنیا رفتی؟من که آگاهت کردم,چرا خودت رو و عزیزانت رو از داشتن و تجربه یک زندگی بسیار زیبا و راحت و پر از فراوانی و نعمت محروم کردی؟چرا همچنان وعده شیطان رو انجام دادی که همیشه تو را به فقر دعوت میکرد و نخواستی دعوتش رو رد کنی و با تغییر ندادن باورهای خراب ضد ثروتت در واقع وعده شیطان را باز هم پذیرفتی و تصمیم گرفتی که فقیر و بیچیز بمونی، همینطوری بیخودی و الکی و برای هیچی،چون دروغی به نام معنوی بودن فقر را باور کرده بودی؟حالا به من بگو چه معنویتی در فقر و بیپولی و بیچیزی و کمبود و ناامیدی و ترس ایجاد شده به دنبال اون دیدی که قبول کردی آگاهانه که فقیر و بدبخت بمونی؟
آیا آدم فقیر ضعیف و بدبخت نبود؟
آیا فقر با خودش استضعاف و سرافکندگی نمیآورد؟
آیا فقر و بیپولی اعتماد به نفست رو به گور نمیبرد و تا زیر زمین پایین نمیبردت؟
آیا فقر و نداری وبیپولی کشیدنت باعث نشد که ایمان بقیه به مسیر درستی که داشتی میرفتی کم بشه و از بین بره؟آیا دیگه کسی به حساب میآوردت که بخواد ازت الگو بگیره ؟ایا میتونستی اصلاً از من و توحید داشتن نسبت به من حرفی بزنی؟
آیا فقر و نداری ترس تو دلت نمیآورد که یه دفعه اصلاً یاد من رو از خاطرت ببری و نگرانی از ضعیت خراب آیندهات را جایگزینش کنی؟
آیا وقتی بی پول و ترسان بودی میتونستی اصلاً به من فکر کنی؟آیا به خودت و به من شک نمیکردی؟آیا آدمهای فقیر و بیچیز رو نمیدیدی که خود شیطان مجسم شده بودند و فقط دنبال یه تیکه نون یا دست گدایی جلوی بقیه دراز کردن این طرف اون طرف میدویدند؟آیا چیزی از انسان بودن و شرف و عزت در اونها میدیدی؟نمیدیدی چون فقر و بیپولی،عزت آدم رو ازش میگیره،فقر و نداری و ترس از بیپولی و گرسنگی و بیخانمانی و آوارگی انسان را بسیار بسیار مشرک و حقیر و ترسو و بزدل میکنه طوری که حاضر هست به هر خفتی تن در بده،پس چرا الماس وجودت رو پیدا نکردی؟چرا نخواستی حتی درستی یا نادرستی اون باورهای ریافت شدهات از دیگران را بررسی کنی و بفهمی که آیا واقعاً حقیقت داشتند یا فقط ساخته ذهن انسانهای گمراه و نادان و جاهل به حقیقت جهان هستی وکافر به فراوانی نعمتهای الهی در جهان هستی بودند؟تو که آزادی زمانی داشتی و میدونستی و میدیدی که نشانهها دارن بهت میگن که شرایط مالی و اوضاع مالیت داره بدتر و وخیمتر میشه
من لیلا جلوداری واقعاً میپذیرم که حداقل میتونستم با آگاهی الانم و ذهن آگاهم و با منطقی که الان ر بزرگسالی میتونم شواهدش رو در دنیا ببینم و پیدا کنم بررسی کنم که آیا اون باورهای مخالف ثروت و پول که از قبل به ما گفته بودند درست بودند یا نه؟و حداقل میتونستم خودم تحقیق کنم و بفهمم که آیا واقعاً خداوند با ثروت و پول مشکل داره یا نه و آیا این تضادی که توی ذهن من در مورد پول و ثروت با خداوند و معنویت وجود داره و ساخته شده واقعاً درسته، حقیقت داره یا نه؟
من که میدونستم و به یقین رسیده بودم که فقط باورهام هستند که دارند کارها رو انجام میدن و نه هیچ کس دیگری و نه هیچ چیز دیگری،حالا آیا لازم نبود بیام این باورهام رو بررسی کنم و ببینم آیا واقعاً درستند ؟یا حقیقت ندارند؟
استغفرالله ربی و اتوب الیه،خداوندا ازت هدایت میخوام و میخوام کمکم کنی که بتونم عمیقاً درک کنم که اولاً چه باورهای متضادی با ثروت و پول و نعمتهای تو و فراوانی تو،توی ذهنم وجود داره و ثانیاً بتونم درستی یا نادرستی اونها رو کاملاً واضح و شفاف بررسی کنم و بفهمم که آیا واقعاً درستند یا نه و بعد تصمیم بگیرم که هنوز میخوام اونها رو باور کنم یا نه دیگه میخوام باورهای دیگهای رو جایگزین اونها کنم؟
چون میدونم تا وقتی برای ذهن منطقی خودم درستی یک موضوع را نتونم منطقی کنم و درک کنم،نمیتونم باورش کنم ودلم میخواد به مسیری هدایت بشم که بتونم عیناً و دقیقاً درستی یا نادرستی حقیقی اون باورهایی که سالهای سال تو ذهنم نگه داشتم بر علیه ثروت و پول و همه ثروتمندان ،رو درک کنم و بفهمم و اون وقت تصمیم بگیرم
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)
اگر من با هدایت خداوند بتونم نادرستی باورهای متضاد با ثروت و پول و ثروتمندان که در ذهنم دارم رو درک کنم و بپذیرم و باور کنم وضعیت و شرایط مالی و زندگی من در 5 تا 10 سال آینده به چه شکل خواهد بود؟
قطعاً هدایت میشم به مسیرها و آدمها و موقعیتهایی که شرایط مالی من را دگرگون میکنند
خدا را بیشتر باور میکنم و معنای واقعی رزاق بودن و وهاب بودن و بخشنده بودن خداوند را درک میکنم
میتونم نعمتهای خداوند را در زندگیم بیشتر و بیشتر داشته باشم و استفاده کنم و اینطوری قدردانی و شکر نعمتم را به خداوند عرضه کنم
میتونم خیلی راحت به عنوان تکهای از خداوند از امکانات بینهایت این جهان هستی استفاده کنم و نعمتها را تجربه کنم و لمس کنم و زیباییهای بیشتری از جهان را ببینم و درک کنم و تجربه کنم
میتونم با شرف و عزت بیشتر و بیشتری در جهان با سربلندی زندگی کنم و میتونم الگوی بسیار فوقالعادهای از یک زندگی توحیدی در جهان باشم
میتونم توحیدیتر عمل کنم و نیاز ندارم به کسی باج بدم یا وابستگی داشته باشم و شرک بورزم
میتونم به تمام خواستهها و آرزوهام خیلی راحتتر و خیلی زیباتر وخیلی سریعتر برسم و اونها رو تجربه کنم و با تجربه اونها و رسیدن به خواستههام به رشد و گسترش جهان هم همزمان کمک کنم
میتونم برای بچههام و افراد خانوادهام نشانه و الگوی فوق العادهای از تعهد و عمل به قوانین الهی و ثابت خداوند نزدیکتر شدن به اونها بشم
میتونم زندگی بسیار خوبی که همیشه آرزوش را داشتم تجربه کنم
میتونم هر وقت هر جایی دوست داشتم برم و زندگی کنم میتونم هر جایی باشم و میتونم آزادی زمانی کافی داشته باشم تا به روح خودم رسیدگی کنم و اون رو در وجود خودم رشد بدم
نیاز نیست ترس و نگرانی از بابت هزینههای مالی زیاد یا گرانی ها یا دلهرههای زمان خرید مایحتاج روزانه ام داشته باشم
میتونم زمانهای بیشتر و بیشتری را در احساس خوب سپری کنم
آرامشم بیشتر میشه اعتماد به نفسم بیشتر میشه احساس لیاقتم بیشتر میشه و احساس رضایت قلبی و رضایتمندیام از زندگی بیشتر و بیشتر میشه در نتیجه سپاسگزارتر میشم خود به خود
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
من تعهد میدم به خودم و خداوند که درون خودم هست که تمام تلاشم رو در این مسیر انجام بدم و هدایتهای خداوند را در نظر بگیرم که بتونم درستی یا نادرستی حقیقی این باورهایی که در کودکی دریافتشون کردم و از گذشتگانم و از نسل ها و نسل ها قبل به من رسیده و از ادمهایی که دور و برم بودند و اونها هم از دیگران شنیده بودند،شنیدم و دیدم و باور کردم و پذیرفتم رو خیلی منطقی درک کنم و حقیقت رو برای خودم روشن کنم و در صورتی که برام اثبات بشه که اون باورها از پایه و اساس و از ریشه با حقیقت جهان هستی و قوانین ابدی خداوند مشکل داشتند و متضاد این قوانین بودند و در حقیقت خداوند خود ثروت بوده و هیچ وقت نگفته بوده که ثروت بده و هیچ وقت نخواسته بوده که ما فقیر و بدبخت بمانیم و هیچ وقت نگفته بوده که فقر خوبه وهمه اینها اشتباه بوده و دروغ بوده،اون وقت تمام تلاشم را بکنم تا بتونم اونها را تغییر بدم و کنارشون بگذارم و باورهای جدید و صحیح و هم جهت با ثروت و خداوند و پول و نعمت های الهی را در ذهنم جایگزین کنم حتی اگر روزها و ماهها وقت لازم باشه تمرکز بگذارم و انرژی بگذارم و یک بار برای همیشه این قضیه رو در ذهن خودم روشن کنم و مشخص کنم برای خودم که چرا این همه سال دارم این باورها رو با خودم حمل میکنم،این مسئله و این موضوع اولویت اول زندگی من خواهد بود تا زمانی که بتونم حقیقت را کاملاً درک کنم و بفهمم که کجای کارم
انشاالله تعالی
سلام به دوستان و استاد عباسمنش عزیز
من دقیقا این مشکل رو داشتم که قانون رو میدونستم اما عمل نمی کردم. اما تصمیم داشتم که بیام توی سایت و بفهمم که مشکل دقیقا چیه که من نمی تونم عمل کنم به آگاهی ها. وقتی وارد سایت شدم اولین چیزی که دیدم پروژه تغییر را در آغوش بگیر بود که سر تیتر اون هم این بود که چرا قانون را می دانیم ولی به آن عمل نمی کنیم.خیلی خوشحال شدم که خداوند من رو هدایت کرد به این آگاهی ها. وقتی داشتم توضیحات اهرم رنج و لذت رو میخوندم یاد وقتی افتادم که خودم هم از این اهرم استفاده کرده بودم و واقعا تاثیر بسزایی داشت و شور و شوق زیادی رو در من ایجاد کرده بود. امیدوارم بتونم روزی از نتایجم براتون بگم.
شاد سالم ثروتمند و سعادتمند باشید.
عالی این لایو ها چقدر هم خوب نتایج گرفتن
چقدر عالی با تمام سختی ها اومدن در مسیر و موفق شدن، ادم به راه رفته اش نگاه مبکنه میبینه اگه تنها میخواست انجامش بده محال بود اما با خدا محال نداره و همه چیز ممکنه
و چقدر عالی و فوق العاده
چقدر خوب بود ویس ها
و پایانش جواب محکمی برای من بود مگه نمبخوای تغییرش بدی اهرم رنج و لدت فعال کن یکبار نوشتمش اینبار باید تکرارش کنم روش بمونم
استاد میگه از رایگانها شروع کنید بخدا که من انقدر نتیجع میگیرم که دلم نمیاد این بخش های دانلودی رها کنم الان دوره دوازده قدمم اما هر روز قسمت رایگانهام
چون خیلی خیلی خیلی خوب نتیحه میده
این تعهد دومم برای دوره های رایگان که شروع کردم اولیش شغلم بود که گرفتم الان خونه
از وقتی که متعهدانه شروع کردم روزی یک فایل گوش میدم و تعهد تمرکز بر خونه ها هست نشونه ها اومده
همسرم کهاولش مخالف بود الان هر روز خودش دنبال خونه هست خانوادش برام خونه پیدا میکنن خواهرم داره پولشو جور میکنه که بهمون پول بده برای جا به جایی و انقدر همه دارن یاری میکنن که میگم خدایا دمت گرم خودت داری همه را برام بسیج میکنی
از نشونه ها بگم که خودمم متحیرم
رفتم خونخ ای پسند کردم فرداش قرار بود بریم برای قرارداد اما حسی بهم گفت یکبار دیگه برو خونه را ببین بار دوم کهرفتم مستاجر حقیقت اخلاقی صاحب خونه را برام گفت که چقدر ادیتشون کرده بود و ما کلا اون قرارداد ننوشتیم و چقدر عالی خدا هدایتم کرد
و الان همچنان خونه داریم میبینیم من میدونم عالی ترین خونه را پیدا میکنیم
پس تمرکزم میخوام بزارم روی نشونه ها و دیده ها
امروز تغهدم روی تمرکز خونه این هست که خونه دیروز را توصیف کنم
خونه ای زیبا با کفپوش پارکت سالن مربعی بزرگ و فضای عالی یک تراس کوچک که هوای خونه عوض میکرد یک پنجره به سمت بیرون سالن کاغذ دیواری و کناف داشت کنارش اشپزخونه اوپن و کابینتهای های گلس سفید گاز رومیزی و هود تمیز و کابینتهای مرتب
و راهرویی به سمت اتاق ها دو تا اتاق بزرگ با کمد های دیواری
حمام بزرگ و تمیز. و دستشویی تمیز
طبقه دوم یک مجمتع بزرگ
جای پارک عالی، دستزسی راحت
خدایا شکرت دازی بهم نشون میدی چقدر خونه وجود داره چقدر خونه های عالی هست
ممتون که منو لایق بهترینها میکنی
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
-اگر مسیر نادرستی را انتخاب کرده ایم کافی است بدون انتقاد و سرزنش خود مسیرمان را تغییر دهیم
-به محض تغییر باورها نشانه هایی از جانب خداوند دریافت می کنیم
-نتایج ما نشانگر درست یا نادرست بودن مسیر ماست
-نسبت به تغییر باورها و افکار خود تعهد داشته باشیم
-با اتکا به قوانین ثابت و بدون تغییر خداوند می توانیم در تمام حوزه ها نتایج عالی کسب کنیم
-زمانی که توحیدی عمل کرده قوانین خداوند را به درستی درک می کنیم تنها به خداوند توکل می کنیم درهایی برای ما گشوده می شود که پیش از این فکر نمی کردیم وجود داشته باشد
-تنها عامل موفقیت و عدم موفقیت تغییر باورها و افکارمان است
-عوامل بیرونی مانند سن جنسیت مدرک تحصیلی شهر یا کشور محل سکونت در موفقیت و عدم موفقیت ما موثر نیست
-قاعده ی کلی:
هر تغییری به هر میزان به واسطه ی استفاده از اهرم رنج و لذت رخ می دهد
-اگر قصد تغییر داشته اما هیچ اقدامی انجام نمی دهیم بدین معناست که:
رنج تغییر نکردن
و
لذت تغییر کردن در ذهنمان ایجاد نشده است
-اگر احساس تشنگی داشته باشیم تنها زمانی به سراغ آب می رویم که:
رنج تشنگی بر ما فشار زیادی وارد کرده باشد
یا
لذت آب خوردن از رنج تشنگی بیشتر شده باشد
تا جایی آب می نوشیم که:
نوشیدن آب برای ما لذت بخش باشد
از جایی به بعد نوشیدن بیش از حد آب برایمان:
رنج آور خواهد شد
زمانی که انجام کاری که تا پیش از این برایمان لذت بخش بود رنج آور شود:
انجام کار را متوقف می کنیم
-از هر زاویه ای به تغییرات رخ داده شده در زندگی خود توجه کنیم ردپای اهرم رنج و لذت را می بینیم
-با درک الگوی اهرم رنج و لذت:
اگر نتوانستیم ایمان و پشتکار خود را برای طی کردن مسیر تحقق اهدافمان حفظ کنیم
از اهرم رنج و لذت به درستی استفاده کنیم
برای ایجاد اهرم و لذت:
-یادداشت کنیم اگر تغییر مورد نظر را در باورها و رفتار خود ایجاد کنیم چه تغییرات مثبتی برای ما طی 5 سال رخ داده و اگر باورها و رفتار خود را تغییر ندهیم چه اتفاقات نامناسبی را تجربه می کنیم
-باید رنج حاصل از تغییر نکردن و لذت ناشی از تغییر کردن را به قدری در ذهن خود بزرگنمایی کرده که این دو اهرم در یک جهت ما را وادار به تغییر کند
-از اهرم رنج و لذت برای اهداف چالش برانگیز به شکلی استفاده کرده که ما را وادار به حرکت در مسیر درست کند
خدایا شکرت
عاشقتونیم