تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸
موضوع این قسمت: بزرگترین اشتباه در مورد قانون: توقع نتایج بزرگ از تغییرات کوچک
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- نتایج، فقط تا زمانی ادامه پیدا میکند که روی بهبود باورها و شخصیت خود کار میکنم؛
- لحظه ی بعدی زندگی من، با فرکانس های اکنون من خلق میشود. پس مهم است آگاه باشم در حال توجه به چه چیزی هستم؛
- به اندازهای که شخصیت من تغییر میکند، جهان پیرامونم نیز تغییر میکند؛
- اگر مدتهاست که تجربیات شما تغییر خاصی نکرده است یعنی هنوز تغییرات مشهود در شخصیت شما رخ نداده است و شما همان فرد با همان باورها و رفتارهای قبلی هستی.
خطری که موفقها را تهدید میکند
این یک گفتگوی فوقالعاده حیاتی و هشداردهنده است، مخصوصاً برای کسانی که مدتی در مسیر کار کردن روی باورها بودهاند و نتایجی هم گرفتهاند.
شکیبا توضیح میدهد که چگونه از یک فرد فوقالعاده خجالتی، عصبی و وابسته، با کار کردن روی فایلها و به خصوص «دوره ۱۲ قدم»، به یک تحول شخصیتی شگفتانگیز رسید. او در سن ۱۸ سالگی به درآمد بسیار عالی دست یافت، روابط عالی ساخت و عزت نفس خود را بازیافت.
شکیبا با شجاعت اعتراف میکند که پس از رسیدن به آن نتایج عالی در سال ۹۸، دچار غرور شد، به ذهن خودش تکیه کرد و «کار کردن روی فایلها را کنار گذاشت». او فکر میکرد دیگر راه را بلد است و نیازی به آبیاری روزانهی آن نهال ندارد.
نتیجهی این توقف چه بود؟ سقوط آزاد. درآمد او تقریبا صفر شد! جهان ضربههایی به او زد تا به یاد بیاورد که تغییر و رشد، هرگز متوقف نمیشود.
فرق آدم موفق با «فوق موفق»
استاد در ادامهی این گفتگو، داستان شکیبا را تحلیل میکنند و از تلهی خطرناکی پرده برمیدارند که در «میانهی مسیر» منتظر همهی ماست:
- تلهی روزمرگی: وقتی نتایج اولیه را میگیریم (مثلاً از بحران مالی یا رابطهی بد خارج میشویم)، آن «تضاد» و «درد» اولیه که انگیزهی اصلی ما برای تغییر بود، از بین میرود.
- توقف انگیزه: در این نقطه، انگیزه کم میشود و فرد ناخودآگاه میایستد.
- نقطهی تمایز: استاد تأکید میکنند که فرق بین یک آدم موفق معمولی و یک آدم «فوق موفق» دقیقاً همینجاست. آدمهای فوق موفق میدانند که جهان در هر لحظه، در حال خلق لحظهی بعد، بر اساس فرکانسِ همین لحظه است. آنها هرگز متوقف نمیشوند.
استاد از زندگی خودشان مثال میزنند که چطور با پُر کردن تمام لحظات زندگی با کارهای هدفمند (مانند تولید محتوا، کار روی سایت، و…)، حتی ۳ ماه فرصت روشن کردن تلویزیون را پیدا نکردهاند. این «مشغولیت هدفمند» آنها را دائماً در فرکانس درست نگه میدارد و نتایج را بزرگ و بزرگتر میکند.
بزرگترین درس فایل: قانون «آینه» و سوتفاهم بزرگ «صبر»
مهمترین و کلیدیترین بخش این فایل، جایی است که استاد یک تصور اشتباه رایج در مورد «صبر» را به کلی دگرگون میکنند.
بسیاری فکر میکنند «صبر» یعنی من امروز روی باورهایم کار میکنم و «منتظر» میمانم تا جهان در آینده نتایج را به من بدهد.
استاد این دیدگاه را رد میکنند و «قانون آینه» را توضیح میدهند:
جهان دقیقاً مانند یک آینه عمل میکند. اگر شما جلوی آینه دستتان را بالا ببرید، آینه «همان لحظه» دستش را بالا میبرد، نه دو ساعت بعد!
جهان در برابر تغییرات فرکانسی شما «تأخیر» ندارد. واکنش آن «فوری» است.
پس مشکل کجاست؟ مشکل در «مقیاس» است، نه در «زمان».
مشکل اینجاست که ما (خیلی کم) تغییر میکنیم، اما انتظار داریم جهان ما (خیلی زیاد) تغییر کند. و چون آن نتیجهی بزرگ را نمیبینیم، فکر میکنیم قانون جواب نمیدهد!
داستان راننده تاکسی: دیدن نتایج فوری اما کوچک
استاد از دوران راننده تاکسی بودن خود مثال میزنند. وقتی روی باورهایشان کار میکردند، انتظار نداشتند «همان لحظه» یک میلیارد تومان به دست آورند (چون تغییرشان به آن اندازه بزرگ نبود).
اما آنها میدیدند که «همان لحظه»، مسافر بعدی که سوار میشد، «کمی» خوشاخلاقتر از مسافر قبلی بود. میدیدند که خرج ماشین «کمی» کمتر شده بود.
آنها این نتایج «کوچک اما فوری» را میدیدند، تأیید میکردند و همین باعث میشد ایمانشان قویتر شود و به مسیر ادامه دهند تا نتایج بزرگتر و بزرگتر شدند.
این فایل یک درس حیاتی در مورد «استمرار»، «دیدن نتایج کوچک» و «قانون آینه» است که جلوی سقوط شما از قلهی موفقیتهای اولیهتان را میگیرد.
تمرین این قسمت:
استاد در این فایل توضیح دادند که جهان مثل آینه، «همان لحظه» و «متناسب» با تغییرات فرکانسی ما واکنش نشان میدهد (مثل داستان راننده تاکسی و مسافرانش). بسیاری از ما چون فقط منتظر نتایج «بسیار بزرگ» هستیم، این تغییرات «کوچک» و «فوری» را که جهان مثل آینه به ما نشان میدهد، نادیده میگیریم و ناامید میشویم.
تجربهی «آینهای» شما چیست؟
لطفاً در کامنتها بنویسید: کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیدهاید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟
- مثلاً: بلافاصله بعد از تمرین سپاسگزاری، یک مشتری کمی خوشاخلاقتر پیدا شد؟
- یک جای پارک غیرمنتظره و عالی پیدا کردید؟
- یک تخفیف کوچک اما عجیب گرفتید؟
- کسی که انتظارش را نداشتید به شما کمک کرد؟
- یا دردی که داشتید «کمی» آرامتر شد؟
به اشتراک گذاشتن این «نشانههای فوری» به همهی ما کمک میکند تا قانون آینه را باور کنیم و در مسیر بمانیم.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸18MB20 دقیقه














بسم الله الرحمن الرحیم..
إِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
…….همانا ما از آن خداییم و به سوی او بازمیگردیم.»
….
سلام درود دوباره..به یه روز پربرکت بارانی در منطقه جنوب کشورم…که حسابی همه رو غافلگیر کرد…
و این شکر نعمتش،”باعث شد زمین جان دیگری بگیرد…
همه سرمست و خرابات بسوی آسمانها میروند..
الحمدالله رب العالمین…
سلام و درود به استاد عبایمنش عزیز و همسر الهیش..استاد شایسته عزیز..که خودشونو لایق همچنین بهشتی نموده اند…
و بهشتیان دیگه..خانم فرهادی و ابراهیم جواهر نشانمون.که کمک میکنند این سایت نجومی بسوی خداوند بازگردد…
اینروزا احساس میکنم..اینقدر فرکانسهای این بهشتمون زیاده…که خداوند شوق و ذوقشو همجوره.توی زندگیمون تیون کرده…
میدونی”””چیه!!همه چیز احساس خوب و آرامشه..حتی با کوچکترین چیزی که در اطرافت داری…
حس با خداوند…چیزی بنام داشتن فلان موقعیتهای پوشالی نیست..
حس با خداوند بودن همون لذتهای کوچکه…که توی درون …فقط توئه دوست عزیزم قرار داره…
قبل از تمرینمون من یه الهامی که چند مدت پیش خداوند بهم نشان داد رو بگم!
استادم من همیشه فکر میکردم.افرادای که خارج از کشور زندگی میکنند خیلی خوشبختن..
ما ایرانیا خیلی بدبختیم.هیچ امکاناتی نداریم..
و به باور دیگم.فکر میکردم فلان ازدواج با فلان موقعیتها…خیلی خوب هستند..
میدونی چیه!!دیگه هر کدوم از ما دوستدارییم زندگیم توی هر جنبه ایی عالی باشه..کشورهای دبگه رو ببنیم..پیشرفت کنیم..شهرهای جدید ببینیم.رابطه خوب ببنیم..بیش از حد پکل داشته باشیم..
داستان خوابم.قبلنا توی سایت نوشته بودمش..
ولی این خواب حکم همین تمرین رو داره..
…………..
تمرین!….”تجربه.ی “آینهای”شما چیست؟
لطفاً در کامنتها بنویسید: کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیدهاید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟
………………………………
یه شب خواب دیدم..از خونه فرار کرده بودم.اون روزای اولی که دوستداشتم فورا نتایجم تعقییر کنه.
و ما قرار شد از راه اروپا سفر کنیم به کشورهای مختلف…
اتفاقا سوار یه اتوبوس مانند بزرگ بودییم.خیلی از افراد دیگه بودن..بخاطر زندگی و روابطشون..
یه شخصیش..که از دوستان نزدیکم هست..
بهم گفت از دست فلانی خودمو نجات بدما..بچم برداشتم.گفتم میخام از خونت برم بیرون.دیگه حوصلتو ندارم..
و یه شخص دیگه هم فرد نزدیکم بود..ایشون بدون بچه بودن…
و ما رفتیم اروپا….دقیق نمیدونم چه کشوری بود..اون شخص راننده بهمون گفت…ابنجا رو یه استراحت میکنیم…و حرکت میکنیم…
ما از اون نقلیه بیرون اومدیم…
الله اکبر…دقیقا اونجا حس کردم….چقدر ما از لحاظ پیشرفتی”با کشورهای دیگه متفاوتیم..
حتی فرهنگ…خیلی باحال بود استاد…وقتی نگاهم به شهر با اون یاختمانهای بلند افتاد..
گفتم خدایا چقدر فوق العاده هیت و داشتم تحسین میکردم…
مثل اینکه فرانسه بود..
اصلا 360 درجه..متفاوتر از زندگی خودم…
و موقعیتی که دارم فعلا “باهاش؟زندگی میکنم.
چقدر ازادی بود…
و خیلی مفصل بود…
و خیلی خوشحال بودم که فرار کرده بودم..
و اونجا مقایسه میکردم..مبگفتم من کجا زندگی میکردم..الان کجا هستم.خدایا چقدر این کشور زیباست..خدایا چقدر مردم آزاد هستند..
چقدر شرایط متفاوته..
افتاده بودم….
توی یه دغدغه پوچ و بی هدف…
یه لحظه زیبای اون شهر و آزادایشهاش برام یه رنگ دیگه شد…گفتم !!!نرگس فایده ایی داره که فرار کردی از اون موقعیتتت..
یه لحظه اون زیباییها جلوم محو شدند..
و ما وارد یه کافه شدییم….همه آزاد با دویت دختر و پسرشون داشتن عشق و حال میکردن..غذا میخوردن..پول داشتن..اون دوشخصم مشغول خودشون بودن..اصلا به منم هیچکاری نداشتن..
اومدم دست کردم تو جیبم دیدم پول ندارم که حتی غذا بخرم بخورم…
دیدم دیتشوییم میاد زبان حرف زدنم ندارم..
خیلی خیلی استرسم بالا گرفته بود…
دیگه اون ظاهر زیباییهاش برام بی رنگ شده بود.
حالم بد بود…
هیچ دسترسی بهیچی نداشتم.دقیقا همه چیز برام جهنم شد…
یه لحظه صحنه اروپا محو شد…منو برگردوند به خونمون…دیدم خانواده ام به من و به اون شخص نزدیکم میگن…
با زبان خودمون بعد ترجمش میکنم!
( مُشت زن ولوییی..نرگس ولوووو فلانی ولوووو خاک تو سرتون…فراریها ..
مه فقط دستوم ازت نرسه با بکشمت…
نکبت فراری..)
منظورم…منظورشون این بود….زنای بیخود و ولگردی ..خاک به سرتون که فراری شدین..دستم بهت رسید میکشمت..زنده نگهتون .نمیارم..
یه لحظه اون صحنه حرفهای خانواده مو شنیدم…
گفتم نرگس…
حالا برگردی خونه.آیه میتوننن تو رو تو اون خونه نگهدارن…
گفتم نه!؟؟؟
گفتم نرگس تو بر فرض میخای بری فلان کشور.باید چکار کنی با این وضعیتتت..
دقیقا اون رستوران شهر با دیدن این صحنه دوزخ…که نه میتونستم به عقب برگردم..و نه میتونستم جلو برم….برام هویدا میشد..و از ترسش حالم بد شده بود…و یدفعه از خواب بیدار شدم..
…استاد عزیزم…یه گوشهای این الهام دقیقا ربطش بهمین تمرینم بود….
مثل شما که با قدمهای کوچک از همون بندرعباس کم کم پیش رفتین…تا اینکه الان تو اون کشور هستین…
از نظر من….
اونایی که پناهنده یه کشور میشن..
یا یه رابطه رو فقط بخاطر یسری عوامل توی خونه پدرشون ترجیح میدن…بقول خودمونی..از دست خونه پدرمون نجات پیدا کنیم..که شخص خودممم همچنین تفکری داشتم..
و میبینم توی زندگی همه ماها بود حالا هر کسی به یه طریقی..
یا توی جنبه های دیگه..بدون برنامه ریزی خاصی…
من اینروزا به دریافت الهامات احساس میکنم باید پایبند تر باشم…در مسیرش قرار نگرفتن..باعث میشه توی دام همچنین موقعیتهایی قرار بگیرییم..
همه ماها میدونیم…از خیلی از آقایون یا خانم ها میپرسین..از ازدواجت راضی هستی یا نه!!؟؟
اغلبا”میگن”خوشبحالت که مجردی ..
چیچیه متاهلی بار مسئولیت..
من تمام دوستان و نزدیکانم فرارین…
و خیلی از چیزهایی دیگه..توی خیلی موقعیتهای ظاهری خوبی هستند ..ولی ناراضین.و چشمشون دنبال موقعیتهای دیگه هست…
فقط برمیگرده به همین الهاممم…
و تمرین این قسمت…
که ما میخاییم بدون تکامل به یسری خاستها برسیم…
وقتی هم میرسیم…میبینیم اونجور که میخاییم طبق این مسیر نیست ..و احساساتمون بازم غلیان میکنه و یه افراد خیلی کم هستند این وسط تعقییر میکنن.
ولی تعداد زیادی هستند فقط بقول خودشون میسوزن و میسازن!!
استاد عزیزم….من نرگس الان چهار ساله در محضر شما و این بهشت هستم…خیلی نتایج گرفتم..
و هر جا کم آوردم…هدایت شدم..حالا به هر طریق..بهم فهمونده…باید تکاملت بگذره..
و اینقدر روی خودت کار کنی تا نتایجت بیشتر و بیشتر بشه..
ولی از همون نتایج چقدر خوشحال شدم چقدر ذهنم ارامتر شده..
چقدر احساسم عالیتر شده..و واقعا امروز همجوره از زندگیم راضی هستم..
من هنوز دستکشهام وارد فلان مسیر فروش نشده..
ولی از نقطعه شهرم و غلبه بر ترسها شروع شد..تا اینکه پروجکتهام وارد مدار بالاتر شد..بهمون نسبت
مهارتم توی الگو و دوخت قوی قوی تر شد..
استاد عزیزم.من هر بار میگم!!نرگس اگه خودت خریدار این دستکش باشی…
آیا میتونی این دستکش رو یچیز جادویی و خوب ببینی!؟؟؟؟
آیه خودت خریدار این محصول هستی..
و هر بار پروجکت من به مسیرهای قوی تر رفت..مهارتم قوی تر شد..و نکته های ریز دوختی و الگویی قوی تر شد..
تا روز گذشته..بهم گفت برگرد به الگوها و یبار دیگه روشون کار کن..
من برگشتم از دیشب..که هماهنگ شد با باران رحمت الهی…
باعث شد…اولین الگومو به اتمام برسونم..چقدر بازم بهبودها توی این الگوها برطرف شد..
حالا منه نرگس که میخام جهانی کار کنم…
آیه میتونم..نحوه دوختم مثل اون اوایل باشه..که اصلا دستکش قابلیت پوشش خوبی برای همه دستها نداشت!؟؟؟
چیشد که بهترین الگو و دوخت شد!؟
بخاطر ادامه دادن….بخاطر هدایتهای خداوند و ماندن در مسیر…
حالا این موضوع بیزنسیم هست..
توی روابط چیشد که افرادای نزدیکم روابطشون با من خوب شد!؟هدیه های چند میلیونی بدون ابنکه بهشون بگم بهم داده شد..
و خیلی خیلی خیلی خیلی؟موارد دیگه…
آخه حهان عاشق چشم و ابروی منه!؟
خیر!!!
چرا قبلنا این اتفاق نیفتاد.!؟؟؟..
بخاطر اینکه من تعقییر کردم…
و زندگی من تماما تعقییر کرد..
من خیلی از خاستهام که یه روز داشتم براشون سگ دو میزدم تعقییر کرد..
استادم..یجاهایی کم میکردم..خداشاهده…اونروز تصادف کردم..
و یبار دیگه بازم با شدت داشتم اون مسیر رو میرفتم پاهام شکست..
بقول دوستمون اگه ادامه میدادم.صدر صد زیر تریلی میرفتم…
ولی لطف خدا خیلی زیاد بود…
یه شخص نزدیکم در برابر خانمش..همیشه میگه….
تو کمری!؟
کمر !!یعنی کوه…یعنی قسمت بلندی کوه
دیدی میری..میگی..نرگس…اونم میگه نررررررررگسسسسسس
هر چی بگی اونم میگه..اتفاق استاد توی فایلاشون توی جاهای مختلفی که صدا میپیچه همین داستان رو روایت میکنن..
همیشه این شخص با خانمش درگیره…
میگه چرا تو ادب نمیشی…
هر چی بهت میگم بازم اونحرفو به من تحویل میدی.
خیلی جالبه…..
وقتی این صحنه رو میبینم..
میگم دیدی نرگس…
این قانون بدون تعقییر و فرکانسهاته ها..
هر چقدر روی خودت کار کنی بهمون اندازه نتیجه میگیری..
باید همیشه ادامه بدی..
منم نمیگم میتونم خوب عمل کنم.ولی میدونم.اگه انگیزه هام کم شد..باید بیاد بیارم از کجا به کجا رسیدم..
دلایل نتایج خوب از کجا نشعت میگیره…
فقط بخاطر همین عوامل هست..نه هیچ چیز دیگه.
همین الان صدای رعد برق میاد…این میتونه مایه خوشحالی باشه یا مایه ترس…
و این احساس برمیگرده به اون شخصی که در دلش قدرت خدا رو بیشتر از هر چیزی میدونه…
استاد عزیزم ..منم با درک بیشتر مفهموم صبر…
میدونم…همه چیز به سعی من و تلاش من برای فرکانسهام برمیگرده..
بقول خداوند ..اگر باز گردید ما نیز بازمیگردیم..
تمام شد..کل قانون همینه…
و من نرگس ..دلیل نتایجم توی دستکش از همین عوامل رقم خورد و میدونم این مسیر همیشه ادامه خووهد داشت..
تا لحظه ایی که نفس در جانم هست…
تا لحظه ایی که تو این دنیایم…و…پاداش خوبی در راهم قرار دارد…
خداوند را شاکرم که مرا هدایت کرد که بتونم بهترینها رو برای خودم رقم بزنم..
نتایجی عالی و الهی گونه…
میدونم
..دلیل نتایجم فقط فقط فقط بخاطر ادانه دادنهام بوده…
و میدونم دلیل نداشتن نتایجم در گذشته بخاطر نبود ناآگاهیهام بوده..
و میدونم اگه میخام به خودم خدمت کنم..باید تلاش کنم و هر روز بهتر و بهتر بهتر عملگرا باشم…
خداوند را شاکرم…الحمدالله رب العالمین که دارم با قدرتش مینویسم..
و من هیچی نیستم فرمون رو دادم دست خودش فعلا پیش میره…
انشالله تا پایان این سفر آغوش ..نه فقط این سفر توی سایت..
بلکه سفر دنیایی خوبی رو برای خودمون رقم بزنیم…
به امید روزهای عالی و حق تعالی…..
سبحان ربی الظیم و بحمده…
بنام خدا’
بنام خداوندیکه هر آنچه که دارم از ان اوست..
سلام و درود به نشانه هاییم..نشانه هایی که هر لحظه عمق درونمو به چالش می کشاند..
دیشب تو خواب آیه قرآنی سوره شماره 15-16-17.بهم الهام شد..
همانا ما انسان را آفریدیم و آنچه نفس درونش وسوسه می کند می دانیم.و ما از رگ گردن به او نزدیک هستیم.
و آیه بعد
.یلتقی الملتقیان ..همان فرشتگانی که در قسمت راست و چپ.آنها را دریافت می کنند
و هیچ سخنی را به زبان نمی آورند حافظ و نگهبان تو هست..و هر کاری که تو انجام میدی اونا رو ضبط میکنند..
یادم از حرف استاد تو این صحبتشون افتاد..استاد عزیز قانون رو بازم برام یادآور شدن..
حقیقتا چند روزه دارم به شدت با توجه به مدارم،دارم روی خودم کار میکنم.و این نفس ،مدام بهم میگه کو نتیجه.اینقدر اینو برام پشت سر هم چرندیات میگه..که مغزم خسته شده بود.یه جنگ جدال سخت..
فقط داشتم حفظش میکردم.تا وارد جاده خاکی نشم..
تا اینکه این ایه دیشب بهم الهام شد..
و دارم این پیام رو مینویسم یادم از اشارات استاد جلوی آینه اومد ..دقیقا قانون هم همینه..
داره برام یادآوری میشه..چیزی که قبلا با وجود نگاه کردن به این فایل اینو درک نکرده بودم..
که قانون به اندازه ایی که ما روی باورامون کار میکنیم.بهمون اندازه نتیجه همون موقع وارد زندگیمون میشه..
همیشه میگفتم صبر یعنی چی…فکر میکردم همون صبری که بهمون گفته بودن..که با تکامل بازم امروز دریچه دیگه ایی بروم باز شد..
صبر..یعنی..تو موقع کنترل ذهن.بتونی به احساس خوب.خودتو برسونی..نه به معنی همون شعری که استاد گفتن..چقدر اینجا داره عمیقتر میگه استاد..
که ما بتونیم کنترل نفسمونو بدست بگیرییم.و خداوند اینقدر عدالتش زیاده..به اندازه ایی که باورامون درست میشه..تبدیل میشه همون لحظه و لحظه بعدشو میسازه…
حالا هر چی تلاش بهتر روی باورامون.بهمون اندازه نتایج میاد…
و ما مدار به مدار رشد میکنیم.چیزی که همه ما توهم میزنیم.منم خودم خیلی یدفعه گول این کتگوری رو میخورم..ولی خدادند همیشه نجاتم میدهد….و بهم کمک میکنه..چون میدونه من دارم خودمو میشناسم..
این چند روز فشار زیادی روی ذهنم اومد..اینقدر فشارش زیاد بود.که با گوش دادن مداوم این فایل..بخواب رفتم.بهم آرامش داد..
استاد عزیزم.نمیدونم چجور سپاسگزار خداوند و شما باشم.هر روز که میگذره..بیشتر درک میکنم این جهان قانون مند خداوند…
سعی کردن..و کار کردن روی باورا..واقعا خودش در برابر نفس..نفسی که طی سالیان با 99/9در صد مردم شکل گرفته..واقعا خودش یه چالش بزرگیه..
هر چی جلو میرم…بیشتر تحسین میکنم شما و بچه های سایت رو…و مخصوصا زندگی خوب و عالی شما در تمامی جنبه ها رو…این بخاطر تاهد و عمل شما نسبت به قانون خداوند هست..
روز گذشته اومدم .یکی از مسائلی که ما بهش هدایت شدیم.یه شیر آبی توی خونمون.باید چند تا راهکار رو انجام میدادی..اومدم برای خودم منطقیش کردم..و باعث شد برای مادرمم حلش کنم..دیدم دقیقا مثل یادگیدی قانون بدون تغییر الهی هست..
هر چقدر بیشتر روش کار میکنیم.بیشتر درکش میکنیم..
من دیروز به نقطعه ایی رسیدم..گفتم خدا مگه این باورا من باید چقدر روش کار کنم.که این ذهنم داشت بهم میگفت منم داشتم طبق اون پیش میرفتم..که این فایل یه تبر زد وسط این دیدگاه…
و بهم گفت…ما باید هر لحظه روی خودمون کار کنیم.همون تقوی..که قرآن میگه.همون پرهیزکاران…
هر روز عالی تر هر روز بهتر هر روز سپاسگزارتر هر روز و هر لحظه وردیامونو چک کنیم..و بیشتر روی خودمون کار کنیم..همین الان بازم نقطعه ضعفم اومد سرزیر بشه..گفتم حق نداری در موردش صحبت کنی..زیپ دهنمو بستم.
خیلی خیلی باید روش کار کنیم بهمون اندازه نتایج میاد…و لطف خداوند شامل حالمون میشه..ولی الان آرامش کاملی تو درونم بوجود اومده..و باید بتونم این ارامش رو با تغییر نگاهم. و کانون توجهم ،مدام هی بهتر بهتر بشم..ت
تا خداوند وارد عمل بشه….و بقیه کارا رو انجام بده..
میخام در نهایت این جام تهی رو به تماممون تبریک بگم..و فقط با ادامه دادن هست که میتونیم زندگی خوبی رو برای خودمون رقم بزنیم..
خدایا چنانکن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار.
سلام و درود به سعیده عزیز!
سعیده جان اینجا هم اینقدر گرما شدیده.که درخت نخلمون رنگ رنگی شده..ولی خیلی زیباست..
از موقعه ایی که سعیده تو مسبر الهی قرار گرفته ام.تابش نور افتاب اینم تو قسمت ما!،’…. برام شده نماد ثروت و بزرگی خداوند…
وقتی نور خورشید رو لابه لای درخت نخلمون میبینم.یه حس خاصی تو درونم ایجاد میشه..
و روبرویم کوه هست این دو زیبایی حیاطمون باعث شده..تا قدرت خداوتد رو بیشتر درک کنم..
اصلا اون لحظه به تمام معنا بهشت را حس میکنم…
نمیتونم این وصف را تو این پیامم جا بزارم..
همه چیز برام زیبا شده.حتی نور افتابم برام دلنشین شده…
چقدر سعیده ،’وقتی توحیدی میشی،زندگی برات زیباتر میشه..
همونجایی که قبلا زندگی میکردی برات کمرنگ بوده،الان برات ،درخشانتره ..
بعضی موقعها،’اینقدر این طبیعت حیاطمون زیبا میشه..انگار یه قطعه ایی از بهشت را همون لحظه بهم هدیه میده خداوند!
من این نگاه رو بخاطر ماندن در توحید میبینم..و حتی گرما برام هوای خوب و عالی میشه..
….
سعیده جان از حدودا اوایل فروردین ماه هدایت خداوند برای خلق،’چیزی که اصلا فکرشو نمیکردم که میشه از همین تکنیک پول بسازم،بصورت واضح و بصورت عملی.خداوند بهم الهام کرد..الان 5ماه میگذره..
و این مدت ،’تمرکزش خیلی زیاد بوده..
چه درهایی بروم باز شده..چه عزت نفسی گرفتم چه تمرینات الهی ،’نصیبم شد..
چه ترسهایی رو انجام دادم..
الان کارم بجایی رسیده که آماده وردی مالی هست…
ولی خداوند داره بیشتر منو وادار میکنه که روی باورام کار کنم..
همین امروز چقدر تونستم روی باورام کار کنم.چقدر قانون الهی درست و دقیقه..
فقط یکم عجله.باعث میشه احساسات بد و نگرانی رو بوجود بیاره…..
و نمیزاره تکاملتو طی کنی…
سعیده جان پیامت دقیق و درست بود…
الان که دارم میگم بدنم میلرزه..
چقدر قانون خداوند درست و دقیقه به اندازه ایی که روی خودت کار میکنی بهمون اندازه نتیجه میاد..
من یوقتایی کم میارم..ولی هر چقدر روی صحبتهای استاد خیره میشی.بیشتر میدونی باید بیشتر روی قانون کار کنی..
و این وسط چه باگهایی تو درونت پیدا میشه…باوری که سد راهته و نمیزاشته تو به نتیجه برسی!….
سعیده امروز صحبت استاد بازم داشت تاکید میکرد روی احساس خوب داشتن..
و داشت تاکید میکرد که احساس بد اینقدر سم هست….بهیچ وجه انجامش نمیدیین..
سعیده بازم دیروز خداوند هدایتم کرد وای …چی بگم!
به سوره زمر ایه 7…..
فنبئکم بما کنتم تعلمون…برو بخونش…همون لحظه نور الهی روش چند بار برام تکرار شد…
و همین ایه رو با ایه 105مائده …با هم مقایسه کردم…
خداوند بصورت واضح باهام صحبت کرد…
که من از درونت اگاه هستم و تورا اگاه خاهم ساخت..منظورش همون هدایت ما بسوی خاسته هامون…
چیزی که برداشت کردم و مقایسه کردم دیدم اره……همینه…
کل ماجرای ما تو این مواقع..مخصوصا کنترل ذهن..یه نیاز اساسیه که باید خیلی روش کار بشه..
فقط اینروزا دارم روی ماندن احساس خوب…و با صحبت شما این مورد برام بولد شد بیشتر سپاسگزاری کنم.بیشتر و بیشتر..تا نتایجی که میخام وارد حیطه کاری جدیدم بشه..
دوستتدارم سعیده جان.که اینقدر تمرکزی داری روی خودت کار میکنی..
بعضی موقعها خیلی نجوا میاد.بهم میگه کی میاد اینچیزی که تو تولید کردی ،’فروش بره.
.مدام وعده فقر میده..همون صحبت از نجوا و شیطان باعث میشه من متاهدتر بشم روی باورای توحیدیم کار کنم.هر چقدر پیش میرم بیشتر تشنه تر میشم..که بتونم در این مسیر پابرجا بمانم.!
خداوند را شاکرم که دوستان توحیدی دارم و روز و ساعتم در روز ،’فقط با این نورها میگذرانم!
و میدانم و درک کردم کسی که نور نداره هیچی نداره..تاریکی درونشو گرفته و نمیزاره حالش خوب باشه!نمیزاره زندگی پر از آرامش رو داشته باشه..
چقدر زندگی نورانی و عطر خداوند پر از خیرو برکت و سعادتمندی در دنیا و اخرته..
سلام بُوای(پدر) قشنگوُُوومممم(زیباییم)
صبحت بخیر…..
دیشب یه باران با تگرگی زد..الله اکبر انگار از بالای آسمان سنگ مینداختن…
یادمه اون اوایل ورودم به سایت خواب دیدم یه باران از سنگ از اسمان روی سرمون میرخت.ولی من توی یکی از گوشه هایی یه اتاقی جمع شده بودم و میگفتم خدایا بهمون رحم کن…
و رفتن توی شهرم دیدم….از پیرو و جووون و بچه روی هم کوپ کوپ مرده بودن…
اونجا خداوند بهم الهام کرد تو این مسیر استقامت داشته باشم..
یدونه از تگرگها رو داداشم آورد..
خداشاهده اندازه یه سنگ تقریبا بزرگ بود..اینقدر وحشتناک بود..و من گرفتم تو دستم ولی بهم نگاه کرد خندید..دقیقا مثل گلوله برف مدل پر مانند اطرافش بود و یه گلوله شفاف درونش بود…
الله اکبر از قدرتش آدم سر به سجده فرو میزاره…
بوای قشنگوووم…این زبان محلی ماست..ما میگیم بوا….هر چقدر کارمون زیاد باشه…اااااا رو بیشتر میگیم…
میگوم…بُوا…..نوشتتت خیلی زیبا بود….همین الان جلوی آییینه هستم دارم با اشاره هر کاری میکنم اونم انجام میده..
این عین عدالت خداونده..
وقتی کامنتتو میخوندم بدنم به لرزه افتاد…
دیشب یه برخوردی از شخص نزدیکم دیدم..فورا اومدم بخودم گفتم نرگس…
این عین حقیقته..تو خودتم یه زمانی همینجوری بودی…
روی خودت کار کردی که اینجا باشی..
پس خرده به یه شخص بیسواد نداشته باش..اون لحظه فهمیدم و درک کردم که عمل به قوانین یجورایی نیاز به تاهد داره..
و اون شخص با توجه به موقعیتی که بوده..و یسری باورها داره…که فکر نمیکنم تعقییر کنه..
گفتم نرگس..
این جریان احساس بد رو از خودت دور کن..
و از درون فورا بخشیدمش و دلم آرام گرفت..
چون میدونم قانون خداوند هر لحظه فرکانس منو میگیره و بخودم تحویل میده..
من باید این احساس کینه و حال بد رو از خودم دور کنم..
جون هر گلی میزنم سر خودم میزنم..
بوای عزیزوم…پدر عزیزم…نمیدونم چجور بخاطر اونهمه حس خوب نسبت بهتو چجور ابراز کنم…
ولی انشالله لطف خدا شامل حالم بشه یه زمانی ببینمت و بوست کنم….
بوسی به این خاطر..که در حق من پدری میکنید..
پدری که یاد خداوند و عدالت درستشو به من نشون میدیین…
خیلی دوستتتدارم..در پناه خدای بزرگم میسپارمت…
دلم نمیاد جواب کامننتو رد کنم ..مخصوصا اول صبح جواب کامنتتت پدرتو بدی ..هنوز عالیتره..
خوشا بسعادت افرادی که همچون شما….که پدر خانواده هستین..و شور و ذوق خانواده تونو دوستداریید…
از صمیم قلبم به تمای اعضای خانواده ات تبریک میگم…
به امید بهترینها….برای همه بچهای سریال زندگی در بهست
سلام و درود خدا به سمانه دوستداشتنی…
یچیزی بگم!!!من چند ماهها..دارم تکاملمو برای خرید انشالله قانون سلامتی آماده میکنم..
پیاده روی روزانه دارم اونم سعی کردم هدایتی پیش برم…
به لطف خدا کم کم برای نخوردن شیرینیجات اقدام کردم..
من دو روز پیش شیرینی که پدرم برای مادرم خریده بود…
ذهنم گفت بخور…
و خوردم…
همون لحظه گفتم.نرگس ..حالا این شیرینی رو بعد از چند ماه تاهدت خوردی…!؟؟
حالا میخای این مزه رو برای همیشه ادامه بدی…
یا میخای یه بدن زیبا و پر انرژی با قانون سلامتی داشته باشی!؟
گفتم گزینه 2 رو میخام…
میخام بهترینها رو داشته باشم..
همینجور که دارم روی ذهنم هر لحظه کار میکنم.
میخام بدنی پر از انرژی داشته باشم ..و بتونم از این لحظات خوب به طرز عالی و شگفت انگیز استفاده کنم..
سمانه جان!!اتفاقی که این مدت افتاده…بدنم جوابگوی غذای زیاد نیست..زود بهم میریزه..
هر چقدر غذام کمتره..منظورم غذاهای مضررر…خیلی بهتر میتونم روزمو توی جریان خوب بندازم..
ذهنممم داره همراهی میکنه با قانون سلامتی…
خیلی خوشحالم.انشالله این سعادتم وارد زندگی من بشه..
خیلی شور و ذوقشو دارم
ناگفته نمونه خداوندممم داره تو این مسیر همراهیم میکنه..
اتفاقا با رعایت غذایی و بدنی ..وزنم کاهش پیدا کرد آرامتر شدم..
و سپاسگزار خداوندم که منو تو این مسیر هدایت کرد..همجوره دارم بهشتی و بهشتی تر میشم..
و ذوق و شوق خداوندمممم بیشتر تو این مسیر میبینم…
مرسی سمانه عزیز دویتدارم از نتایجت برام بنویسی تا ایمانم تو این مسیر بیشتر بشه…
دوستتتدارم.
حرف آخرت دقیق و درسته..که ما باید همیشه ذهنمونو قانع کنیم..
دقیقا وقتی راجع به سلامتی بدنم باهاش صحبت کردم..
دیدم 100 در صد دوستداره..تو مسیر قانون سلامتی باشه…
دیدم میگه…وقتی توی مسیر سلامتی باشی همه جوره برات سود داره…
انشالله که خداوند این لطف رو شامل حالم کنه..
اینروزا اینقدر ذوق این مسیر رو دارم..بخدا نمیدونم میخاد چجور بخرمش..
فقط میدونم هدایت میشم..
و میخام خودمو از تمام متعلقات دنیای امروزی دور کنم.و آشغولهای کثافت یه عمر از زندگیمو بیرون بریزم..
سمانه جان اینم نشانه خداست..که انشالله منم به زودی وارد این دوره میشم..
و شهد شیرین الهی رو وارد زندگیم میکنم.
خداوند را هزاران بار شکرت …
خداوند مرا هدایت میکند..
سلام و درود به محسن عزیز…
محسن جان!!!!دقیقا منو یاد همه این لحظاتی که خداوند منو یه گوشه میندازه و رحمتشو بهم میده انداختین….
دقیقا همینه…وقتی با خداوند همراه و همیار میشی…دوستداری فقط توی آغوشش بشینی و تکون نخوری..
یکم مقاومتم دارییم.عجله هم هست…
ولی اون لحظه تو از هر چیزی که در گذشته بودی دور میکنه..
چقدر اون زمانها برات عزیز و قابل ستایشه…
یادمه اونروزایی که تازه وارد این بهشت شده بودم..شبانه روز در کوه بودم….و دوستداشتم اون ساعات رو فقط ستایشش کنم..
خیلی روزای خوبی بود…
ناگفته نمونه ..
اینروزا تنهایی بدون هیچ تعلقاتی..مثل گوشی و کیف و فلان ها..که جزو یه خانم هست….دور من نیست..
یه لباس تمییز و مرتب و ساده برای راحتی خودم…
ساعتها میشینم..باهاش؟صحبت میکنم..
میرم میوه کُنار میخورم…چقدر اون لحظات برای من متفاوته..
یه روز ساعت 11 صبح رفتم کوه..ساعت 5 عصر اومدم پایین…
اصلا در کنار خداوند خودش از هر چیزی متفاوتره…
نمیشه عمقشو توضیح داد..فقط خودت میدونی..
خقیقتا با نوششتتتت اشکم ریخت درونم به آرامش رسید..
ممنونم که اینقدر روی خودت کار کرده ایی که عاشقانه باهاش راز و نیاز میکنی..
وقتی میبینم اینقدر قانون ساده هست..میگم نرگس کل داستان همینه ها..
من عاشق مهاجرتم..دویتدارم از خداوندممم خاستم…که روزهایی باشه من بیام تو خونه ایی که با رحمت خودت خریده باشم…فقط اونجا سجده گویت باشم و در آرامش وجودم…از رحمتتت استفاده کنم..
مرسی دوست عزیزم ..بهت تبریک میگم…..
سلام زهرای عزیز…
ممنونم بابت نوشتهای عزیزت…
کافر نشی…به مسیر الهاماتی که قدم به قدم داره تو رو هدایت و حمایت میکنه…و قبلنا نبوده….ولی الان برات بدیهی شده…
راسی زهرای عزیز….بخدا!!!!!برای خودم میگم….
من قبلنا برای اینکه یه قدم کوچک بهم گفته بشه…
بهمون یکتایی خودش..جقدر شرک میورزیدم..
چقدر بدبخت بودم…
چقدر موردقربانیها قرار میگرفتم.
الان براحتی هر قدمی بهم گفته میشه…
انروز…توی پیاده رویم.به شخصی که اشناای نزدیکم بود یه قول دادم…
چیشد!؟
خداوند یه مثال رو بهم زد..
و من فورا عملیش کردم..
بهش پیام دادم…
گفتم آینده برات دردسر ساز میشه..
منم بدون هیچ رودربایستی بهش گفتم..
و ایشون خیلی راحت قبول کرد.
و اینجا…
بخودم گفتم…
نرگس اگه خدا بهت نگفته بود ..میدونستی..باید چقدر زجر میکشیدی…
زهرای عزیز این یه دونه الهامات هست..
حالا حساب کنید الان به مدت این چهارسال…
چقدر به من الهام رسیده…
اینا کار کیه!؟؟
اینا از کجا میاد!!!
از قوانین بدون تعقییر الهی و موندن در مسیر درست…
دوست عزیزم….سعی میکنیم کافر نشیم..
بقول قرآن….
اگر بازگردییدددد ما نیز باز میگردییم.
مدام میگم نرگس..اگر از خداوند دور بشی..شرایطتتتت خیلی سخت میشه…
پس ادامه بده..و این مسیر را تا انتها برو…
و ایمانتوووو قوی کن نباید کم بیاره..
همین فرمون رو برو جلو..
بخدا از همین امروز چقدر احساس خوب باعث شد….چقدر نسبت به زندگیم…حالم خوب باشه..
چقدر اینروزا دریافتای خیلی خوبی دارم..
ممنونم…
باشه چشم!!!سعی میکنم کافر نباشیم..
قول میدم..
چون میدونم..اگه قول ندم تلاش نکنم…
بخودم ظلم میکنم…..
بخودم ظلم میکنم….
ظلم چیه…
همون نابینا شدنم…
یادم از یه الهامی قبل از اینکه توی سایت بیام…خداوند بهم نشانه داد..
خواب دیدم…توی یه خونه های گلی مانند بودم اصطبل حیوانات بود..الله اکبر..
با چند شخص بودم…ایشون گفت اون یکی اتاقم برای تو باشه.
و من گفتم خدا …خدا…من نمیخام..من نمیتونم توی این اصطبل زندگی کنم…
اصطبل الاغ بود..
خدا کمکم کن.منو نجات بده..
خیلی صدا میدادم گریه میکردم..
دیدم توی اون اتاق….
توی طاقچه هاش ،دو تا فانوس بود…
یکی بهم گفت..برو فانوس رو بردار برو بیرون..
رفتم بیرون…دیدم مادرم اومد.گفت نرگس بیا برییم..
همیشه خواب میدیدم یکی میندازه دنبالم..
همون شیطان بود…
فقط میخام سپاسگزار خداوندمممم که مرا هدایت کرد..و امروز در این مسیر هستم..
خدایا هزاران بار شکرت بابت وجودت توی زندگیم…
خدایا دوستتتدارم.بابت دوستان بهشتیم.
الحمدالله رب العالمین.
سلام آقای خاص…
آقای خاص..دوستدارییم هوییتونو بیشتر بشناسیم…
اتفاقا چند روز پیش تصویرتونو توی گالریمم سیو کردم.آفرین به شما”تونستین با تمرکز اینهمه سلامتی رو به زندگیتون برداریید..
دوست عزیزم…ممنونم که روی خودتون کار کردیید که از اون مسیر بیزنسی به این مسیر بیزنسی هدایت شدید….
از درآمد 10 میلیون تومن…
الان درآمد چند برابری داریید..
آفریننن تحسینتون میکنم.
واقعا….
چقدر خوبه..که همیشه پایبند این مکان بهشتی باشیم و روی باورامون کار کنیم..
منم سالها دوستداشتم کارآفرین بشم…ولی نمیدونستم..خیلی تقلا کردم.ارائه کارهای مختلف رو داشتم ولی نمیشد…
تا اینکه لطف خدا شامل حالم شد..
الان براحتی و طبق تکامل…از این ایده تونستم.”کارافرین بشم
تولید دستکش زنانه…هم بصورت کاربردی هست..و هم بصورت روزانه…
و لطف خدا شامل حالم شد..که بتونم بهترینهای خودمو ارائه بدم…
و اتفاقا قدم الهامی بعدی هم برداشتم.چند روزه الگوهامو بهبود دادم..چقدر زیباتر و با اصولتر شده..
فقط میدونم پروجکتهام از تو شهرم اغاز شد.بعد توی ایران.و بعد برای طراحان لباس در خارج از کشور..و الان نمیدونم قدم بعدی چیست..
ولی میدونم آینده خوبی در پیش داره…
منم میخام همون تمرین و باوری که نوشتی رو بیشتر بسازم…
و بتونم بهترینها رو برای خودم خلق کنم..
ممنونم دوست عزیزم…
همیشه خاص و زیبا باشی..از صمیم قلبم بهت تبریک میگم…ماشالله…که خودتو از اون ادم به ادم خاص تبدیل کردی..
دوستدار شما هستم…در پناه خدای بزرگ میسپارمت…
سلام محسن عزیز….
این نوشتتتتت قوی ام کرد..
و آرزوت… اون خونه ،اون سجده ، اون آرامش ،اون مهاجرت از شلوغی به رحمت ==>> اینا که آرزو نیست اینها خواسته هایی ِ که از جای درستی بلند شده و وقتی خواسته از اونجا بیاد ،،، راهشو بلده.
آره محسن جان!!!!!من هدایتهاشو مدام دریافت کردم…
مدام هر روز بهم گفته میشه.
محسن جان….یچیزی بگم!!!
این مسیر در آغوش…
چه درهایی برویم باز شده..
چقدر همممون توحیدی تر شدییم..
چقدر حالمون دگرگون شد..
چقدر لطف خدا رو بیشتر توی زندگیمون “حس میشه..
دوست عزیزم……ممنونم ممنونم مممنونم که برام نوشتی ..
برام وقت گذاشتی تا حس داشتن خدا رو بیشتر درک کنم..
خداوند را شاکرم که در مسیر خوشبختی و حال و احساس خوب الهی گونه هستم…
.
و خوشحالم دوستان بهشتی مثل شماها دارم…
مممنونممممم دوست عزیزم….