تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸ - صفحه 29


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

600 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    احمد فرهنگیان گفته:
    مدت عضویت: 2154 روز

    به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین

    خداروشکر بابت این پروژه با برکت در طول این پروژه من به خودشناسی خوبی از خودم رسیدم و در نهایت هم هدایت شدم به خرید دوره عزت نفس و وقتی جلسه اول رو گوش دادم فهمیدم که چرا استاد این همه تاکید دارند که عزت نفس پایه و اساس موفقیت در تمام جنبه هاست…

    خداروشکر

    کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیده‌اید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟

    تجربه من در مورد کسب و کارم هست

    سال 1402 تصمیم گرفتم کسب و کار خودم رو به طور رسمی راه اندازی کنم.

    اون سال تازه قدم اول دوره ارزشمند دوازده قدم رو خریده بودم توی یکی از جلسات همون قدم اول استاد ویدیویی رو نشون میدن از یک نمایشگاه عکس و نقاشی و به عنوان تمرین میگن اگه شما یکی از غرفه داران این نمایشگاه بودید چه باورهایی میساختید که فروش بیشتری رو تجربه کنید؟

    من تمرین اون جلسه رو خیلی جدی گرفتم و چند روز زمان گذاشتم و کلی فکر کردم و یکسری باورها رو نوشتم که اگه من غرفه دار بودم این باور و این باور و این باور رو می‌ساختم …

    بعد این ایده بهم گفته شد که بیام و همون باورهایی که برای اون جلسه نوشتم درباره بیزنس خودم شخصی سازی کنم و بنویسم و من این کار رو کردم همچنین اون باورها رو با صدای خودم ضبط کردم و هر صبح و در مسیر رفتن به محل کار گوش میدادم و احساسم خیلی خوب میشد…

    در کمتر از یکی دو روز بدون اینکه من تبلیغ کنم و تیم داشته باشم و هرکاری انجام بدم یک مشتری خودش ازم خواست که کارش رو انجام بدم و بعد اومدن مشتری من تازه شروع کردم تیم تشکیل دادم و شروع به بیزنس کردم.

    اون موقع روزی 100 هزارتومان بدون اینکه فعالیت کنم به درآمدم از طریق این اتفاق اضافه شد

    اما برای من به اندازه 100 میلیون ارزش داشت هرروز میگفتم وای خدایا شکرت باورم نمیشه امروز بدون اینکه یک قدم بردارم 100 هزار تومان پول به حسابم اومد و هرروز این ذوق رو داشتم …

    به یک ماه هم نرسید درآمد روزی 100 هزار من شد 3 میلیون تومان و به راحتی به درآمد 100 میلیون در ماه رسیدم بدون هیچ تقلایی …

    حساب کن من کارمند بودم با ماهی 10 میلیون با کلی درگیری و بله چشم گفتن و …

    اما همزمان هم بیزنس خودم رو راه اندازی کرده بودم بدون تقلا و 10 برابر درآمد کارمندی ام پول می‌ساختم…

    من در این اتفاق دقت آیینه وار جهان‌ رو به وضوح دیدم همین که من باورهام رو نسبت به کسب و کارم و خودم و ثروت تغییر دادم و به احساس بهتر و احساس امید رسیدم جهان هم سریع به من واکنش نشون داد درسته اولش روزی 100 هزارتومان بود اما در مدت زمان کمی با توجه و سپاسگزاری من بابت همون 100 هزار تومان درآمدم دوباره و دوباره رشد کرد و به مبالغی رسیدم که همیشه آرزوش رو داشتم.

    خدایا شکرت.

    ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا

    ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 101 رای:
    • -
      محسن شعبانی گفته:
      مدت عضویت: 948 روز

      سلام .وقت بخیر . این اولین کامنت من در سایت عالی عالی عالی استاد عباس منش هست امیدوارم بتونم هر روز با یاری و کمک خدای بزرگ کامنت های بیشتری بنویسم و در سایت فعال تر باشم چقدر من از کامنت شما لذت بردم .من عاشق این جمله استاد شدم.که جهان مثل یه اینه رفتار میکنه.و نتیجه هر عملی رو همان لحظه بهت پاسخ میده نه برای دو ساعت دیگه.من وقتی این جمله شنیدم یه حال عجیبی به من دست داد.همان لحظه احساسم خوب کردم و من اون روز تونستم به همه تارگت ها و اهداف خودم برسم.گفتم دیدی حال خوب مساوی با اتفاقات خوبه.و لذت بردم از توانایی خودم.خودمو تشویق کردم .گفتم میشه میشه میشه به همه ارزو های خودم برسم فقط کافیه حالت رو خوب نگه داری و کنترل ذهن انجام بدی.سپاس گذارم از استاد عباس منش و خانم شایسته بزرگوار و همه دوستانی که با نوستن کامنت های زیبا باعث ایجاد حال خوب در من میشن

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        احمد فرهنگیان گفته:
        مدت عضویت: 2154 روز

        به نام خدای مهربان سلام خدمت شما دوست عزیزم آقا محسن

        از پیام زیبا و پر مهر شما بی نهایت سپاسگزارم و چقدر خوشحال شدم که اولین کامنت خودتون رو در سایت در جواب کامنت من نوشتین و امیدوارم از این به بعد کامنت های زیبای شما رو بیشتر بخونم…

        همه چیز کنترل ذهنه اگه خود من به همین یه جمله بتونم عمل کنم به همه ی خواسته هام میرسم چون به قول استاد همه چیز کنترل ذهنه…

        خدایا شکرت

        بی نهایت سپاسگزارم

        شاد و موفق باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1599 روز

      سلام آقای خاص…

      آقای خاص..دوستدارییم هوییتونو بیشتر بشناسیم…

      اتفاقا چند روز پیش تصویرتونو توی گالریمم سیو کردم.آفرین به شما”تونستین با تمرکز اینهمه سلامتی رو به زندگیتون برداریید..

      دوست عزیزم…ممنونم که روی خودتون کار کردیید که از اون مسیر بیزنسی به این مسیر بیزنسی هدایت شدید….

      از درآمد 10 میلیون تومن…

      الان درآمد چند برابری داریید..

      آفریننن تحسینتون میکنم.

      واقعا….

      چقدر خوبه..که همیشه پایبند این مکان بهشتی باشیم و روی باورامون کار کنیم..

      منم سالها دوستداشتم کارآفرین بشم…ولی نمیدونستم..خیلی تقلا کردم.ارائه کارهای مختلف رو داشتم ولی نمیشد…

      تا اینکه لطف خدا شامل حالم شد..

      الان براحتی و طبق تکامل…از این ایده تونستم.”کارافرین بشم

      تولید دستکش زنانه…هم بصورت کاربردی هست..و هم بصورت روزانه…

      و لطف خدا شامل حالم شد..که بتونم بهترینهای خودمو ارائه بدم…

      و اتفاقا قدم الهامی بعدی هم برداشتم.چند روزه الگوهامو بهبود دادم..چقدر زیباتر و با اصولتر شده..

      فقط میدونم پروجکتهام از تو شهرم اغاز شد.بعد توی ایران.و بعد برای طراحان لباس در خارج از کشور..و الان نمیدونم قدم بعدی چیست..

      ولی میدونم آینده خوبی در پیش داره…

      منم میخام همون تمرین و باوری که نوشتی رو بیشتر بسازم…

      و بتونم بهترینها رو برای خودم خلق کنم..

      ممنونم دوست عزیزم…

      همیشه خاص و زیبا باشی..از صمیم قلبم بهت تبریک میگم…ماشالله…که خودتو از اون ادم به ادم خاص تبدیل کردی..

      دوستدار شما هستم…در پناه خدای بزرگ میسپارمت…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        احمد فرهنگیان گفته:
        مدت عضویت: 2154 روز

        به نام خدای مهربان

        سلام خدمت شما دوست عزیزم خانم علی پور

        والا من فعلا خودم هم خودم رو نمی‌شناسم و نمی‌دونم کی هستم و دارم به وسیله دوره عزت نفس کم کم به شناخت خودم میرسم و روزی که خودم رو بشناسم حتما از هویتم بیشتر خواهم نوشت…

        از تبریک و تحسین شما بی نهایت سپاسگزارم قلبی که تحسین می‌کنه خیلی تحسین برانگیزه…

        خیلی خوشحالم براتون اینکه تسلیم نشدید و ادامه دادید تا بالاخره کارآفرین شدید واقعا اعتماد به نفس تون رو تحسین میکنم و خیلی مفتخرم در سایتی هستم که چنین بانوان قدرتمندی حضور دارن و میتونن الگوی بی نظیری برای من باشند.

        امیدوارم در آینده خیلی نزدیک از موفقیت هاتون برامون بنویسید و ما هم کیف کنیم.

        شاد و موفق باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    سمیه نورمحمدی گفته:
    مدت عضویت: 489 روز

    درود به استاد نازنینم،بانو شایسته عزیزو دوستان هم فرکانسی عزیزم

    وقتی داشتم جلسه 18 رو گوش میدادم دیدم خیلی ازماها دقیقا وارد همین تله ی روزمرگی ،همه چیز دانی شدیم.

    یه مدت که مستمر روی خودمون کار میکنیم فکر میکنیم که دیگه کاملا اگاهیم همه امورات رو میتونیم کنترل کنیم .

    منم دقیقا این شرایط شکیبا عزیز رو تجربه کردم .

    جونم براتون بگه …

    من تتوارتیست هستم و عاشق کارم ،بخاطر استعداد نقاشی که خدای قشنگم بهم داد اول وارد حرفه طراحی دوخت شدم همه دوره هاشو گذروندم بعد هدایت شدم به رشته طراحی لباس و بعد ازاونم خیلی خیلی هدایتی اومدم سمت تتو

    و خیلی خوشحالم که وارد این حرفه شدم.

    اون موقع استاد رو میشناختم فایلهارو گوش میدادم ولی اصلا متعهد نبودم چندماهی هست که با تعهد فایلهای دانلودی رو گوش دادم و با جونو دل عمل کردم تااونجایی که درک میکردم یابهتر بگم در سطح آگاهی خودم بود.

    درکنار اموزشهای استاد ،دوره های حرفه ای تتو بدن رو هم گرفتم و شروع کردم به تمرین تمرین تمرین

    نشانه ها اومدند اولین نشانه آرامشی که تمام وجودمو گرفته بود ،صلح درونی هماهنگی باخودم و خدای خودم

    مشتری زنگ میزد برای آموزش ولی من هنوز تو مدار آموزش نبودم قیمت میدادم ولی خب شاید اونقدر به اون عزت نفس نرسیده بودم که بخام شاگرد بگیرم و اموزش بدم اول میگفتم بزار خودم حسابی روی خودم کار کنم ،حرفه ای بشم هنرجوهم میگیرم.

    خلاصه مشتری ها کم کم میومدند بعضیاشون قیمت میگرفتن نمیومدن اصلا ناراحت نمیشدم باخودم میگفتم درسته نیومد ولی این نشون میده من تو مسیر درستم ،مشتری داره میاد همین که قیمت میگیرن ،مشاوره میگیرن ایناهمشون نشونه است و من دارم هدایت میشم.

    خلاصه یه شب یکی ازدوستان قدیمی پیام داد وخیلی اصرار که من میخام تتو بزنم .

    اومد برای مشاوره تتوهای بزرگی زد من توی کمتر از 10 روز 37 میلیون کارکردم.

    خداروشکر صدهزار مرتبه شکر

    ازکاری که عاشقش بودم وخستگیاشم برام خیلی لذت بخش بود تونسته بودم درامد داشته باشم.

    بعد یه مدت که مشتری میومد تمریناتمو رها کردم گفتم منکه خوبم مشتری میاد خوب روی بدنشون کارمیکنم و این بزرگترین اشتباه من بود.

    درامد صفر شد ،مشتریها پیام میدادند .هماهنگ میکردند .

    مشاوره میگرفتن اما نمیومدن و اینا همش بخاطر افتادن تو تله روزمرگی ،باورهای اشتباه من و رها کردن تمریناتم و تعهداتم بود.

    بعد یه مدت گفتم دختر داری با خودت چیکار میکنی مگه استاد نمیگه اگه تو مسیر درست باشی ،متعهد به تمرینات ،دوره هات باشی ، روی کار مورد علاقه ات مستمر کار کنی ،متخصص توی حرفه ات بشی .

    مراقب ورودیهای ذهنت باشی ،صبور باشی، توکل داشته باشی همه چیز اوکی میشه . افرین پاشو دوباره از نو شروع کن .

    الان یکماه خیلی پرقدرت شروع کردم وتمام ذهنم رو روی پیشرفتم گذاشتم وهدف بزرگ من رسیدن به درآمد بالاست به امید خدا

    دست اورد بزرگم تا الان ارامش محض و کِیف کردن با خودم بوده و قدم به قدم دارم با هدایتهای خداجونم پیش میرم و دیگه این مسیرو رها نمیکنم .

    به خیلی از هدفام رسیدم باهمین قانونی که برا هر هدفی چه تو روابط،سلامتی ،ثروت…. یجور عمل میکنه .

    مثلا سلامتی که با طی کردن تکامل به وزن ایده ال ،انرژی بالا و بدن عضلانی رسیدم یکسالو نیم طول کشید تا به اون اندام دلخواه رسیدم یه شبه این اتفاق نیفتاد تکامل خوش رو طی کرد .

    یا یه مثال دیگه رانندگیم بود چندین سال بود گواهینامه گرفته بودم ولی میترسیدم با شروع دوره عزت نفس استارت رانندگیمو با وجود تمام ترسام زدم و خدارو شکر خداروشکر الان خیلی راحت دارم رانندگی میکنم دلم میخواست مامانمو سوار ماشین کنم ببرم تابش بدم ،خرید کنیم والان همین اتفاق افتاده خدارو هزاران بار شکر میکنم که قدم به قدم هدایتم کرد و کنارم بود لحظه به لحظه

    این مدت هرکاری میکردم نمیتونستم کامنت بزارم هرکاری میکردم نمیشد رهاش کردم و ازخدا خواستم گفتم خداچیم من میخام کامنت بزارم میخام ردپا از خودم بجا بزارم میسپارم به خودت خودت درستش کن دیروز داشتم کامنت ها رو میخوندم دیدم عه میتونم کامنت بزارم نمیدونید چقدر سپاسگزاری کردم وخوشحال بودم .

    اگه بخام بازم بگم خیلی طولانی میشه ینی هممون انقدر ازاین موارد کوچیکو بزرگ داریم که حدواندازه نداره فقط باید ببینیمشون دریافتشون کنیم سپاسگزاری کنیم و درمسیر درست باشیم .

    من همینجا تعهد میدم همینطوری که به اندام عضلانی و دلخواهم رسیدم

    رانندگیمو استارت زدم وعملی کردم

    ادامه تحصیل دادم اینو یادم رفته بود بگم

    به هدفم که ثروتمند شدن هم هست میرسم با ایمان ، توکل، استمرار و صبر

    عاشقتونم

    استاد قشنگم عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 51 رای:
  3. -
    حاتم خُرم گفته:
    مدت عضویت: 927 روز

    بنام خدای رزاق و وهاب و‌بخشنده ومهربون و‌خدایتگرم به سمت خوشبختی و‌سعادت و ثروت و شادی و ارامش

    سلام به همه خداروشکر میکنم که عضو این سایت موفق در دنیا هستم خداروصد هزار مرتبه شکرت

    دوستان من این دور روزه پشت سر هم‌با تمرین کدنویسی دپره کشف قوانبن شکر گذاری میکنم و‌همون امروز واقعا پولی رفیقم که باید بهش میدادم و‌بردم‌و من منتظر مبلغ پونصد به بالا بودم ولی رفیقم دویست و پنجاه هزار تومن ازم گرفت و‌کلی رابطه عالی با هم داشتیم

    خداروشکر که امروز با قانون درخواست درخواست کردم و‌خداروشکر درخواستم‌به راحتی قبول شد و‌ختی رفیقم براش سخت بود درخواستمو‌ رد کنه عاشقتم جهان هستی

    بعدش امروز به طور معجزه اسایی مشتری های با کیفیت بیشتری بهم زنگ‌زدن برای اینکه اصلاحشون بکنم

    خداباشکرت که امروز مشتری هام پول نقد با عشق کشیدن و اصلاح های عالی براشون انجام دادم و‌خداوند این عقل و‌هوش و‌دستام و ذهنیتمو کنترل و‌هدابت مبکنه که مدل های عالی اجرا بکنم خدایاشکرت

    واقعا امروز چرخ زندکبم به طور معجزه اسایی روون شده خدایاشکرت

    خدایاشکرت که امروز یک اسپرسو با عشق و‌لذت خوردم و واقعا چسبید

    خداباشکرت که امروز همه کارام و‌ذقیق دارم انجام مبدم همش لطف خداونده عاشقتونم و من به لطف خدا یک مرد موفق و‌خاصم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
  4. -
    زهرانجفی گفته:
    مدت عضویت: 1849 روز

    سلام به عزیزترین استاد دنیا وسلام به توحیدی ترین مریم جهان

    وسلام به بهترین دوستان کره زمین

    استاد عزیزم امروز خیلی دلم میخواست براتون بنویسم.خیلی دلم میخواست بگم که چقدر از حرفهای مابین شما وشکیبا جان لذت بردم.

    شکیبا جانم اگر این کامنت منو میخونی خیلی بهت تبریک میگم بابت این میزان از تعهد ونتیجه های مثبت.عزیزم کلی ازت درس یادگرفتم.خوشحالم که همراه با عادله وعلی عزیز اینجایید وگوش وچشم مارو نوازش میدید به نتایج زیبا وبی نظیرتون.بهتون افتخارمیکنم.

    استادم من امروز طبق دستور شما ی اهرم رنج ولذت جدید نوشتم در دو نسخه.البته که فقط رنجش رو نوشتم اونم به بدترین نحو ممکن و با بزرگنمایی وحشتناک.چون خودم رو خوب میشناسم که باید ترس تو وجودم بندازم تا حرکت کنم.میدونم که فقط احساس خوب گرفتن از ی سری حرفها منو به تکاپو وادار نمیکنه.

    نیروی شتاب دهنده من رنج.انگیزاننده من ترس ونگرانی.

    یجوری اهرم رنجم رو نوشتم که هر کی ببینه دلش میسوزه واسم.خخخخخخ

    ی نسخه رو بغل تختم چسبوندم چون همش رو تختم کار انجام میدم.اینجوری مدام جلوی چشممِ

    ی نسخه رو هم بالای مانیتورم که حین انجام کار ببینم وجا نزنم.

    متعهد شدم که با شتاب وقدرت بیشتری ادامه بدم.

    تسلیم خداوند شدم ونتیجه رو بخدا واگذار کردم.

    از اونجایی که کم طاقت وکم صبرم به گرفتن نتایج ی صبر گنده ام نوشتم رو کاغذ با فونت درشت چسبوندم بغل تخت.

    استاد جانم ی موضوع دیگه ای رو هم مطرح کنم که خالی از لطف نیست.

    صحبت از فیلم کردید خواستم بگم منی که سالهاست به دستور شما فیلم و سریال وتلویزیون و اینستا و اینارو هممممممه رو کنار گذاشتم یکی دوماه قبل خیلی ناخواسته و اتفاقی مخابرات به یکی از خط هام 7گیگ بسته اینترنتی رایگان هدیه داد‌.

    منم از خدا خواسته افتادم رو سایت شما حالا فایلارو تصویری نبین کی ببین؟؟خخخ

    عاقا جونم براتون بگه این 7گیگ برکت افتاده بود توش تموم نمیشد دیگه وسوسه شدم توی ی کانال تلگرامی عضو شدم گفتم چندتا فیلم کمدی که داستانشون منفی نباشه ببینم.

    رسیدم به فیلمی به نام دستبند موهبت(طبق ترجمه ادمین اون کانال البته)

    The Blessing Bracelet محصول سال 2023 امریکا

    نگم براتون از این فیییییلم.که چقدر عالی و در راستای قوانین الهی خداوند بود.

    از اونجائیکه اصلا دوست ندارم ی فیلم رو وقتی ندیدم کسی داستانش رو لو بده دوستم ندارم بهتون بگم داستانش چیه.

    استادجان و دوستای گلم پیشنهاد میکنم حتما ببینید این فیلم رو که سراسر عشق ولذت وآرامش نصیبتون میکنه.

    کلی عوامل وخصوصا نویسنده رو تحسین کردم بابت این داستان مثبت وانرژی بخش.توی دنیایی که به طرز عجیبی داستان فیلمها رفته به سمت اتفاقات ناخوشایند که ملت هم با ولع سیری ناپذیری نگاهشون میکنند غافل از اینکه چه اتفاقات ناجالبی در انتظارشون هست وقراره رقم بخوره تو زندگیشون.

    استاد جانم فقط اینو ریز بگم که از روزی که فیلم رو دیدم ی دستبند داشتم از قبل که استفاده اش نمیکردم اونو دستم کردم و دیدم چقدر جوابه.الانم متاسفانه گشاد شده به دستم و میفته ازش.دنبال ی تایم آزادم برم بگردم یکی شبیهش بخرم.

    امروز حسم بهم گفت تو خیلی وقته میخوای این فیلم رو معرفی کنی به بچه ها الان وقتشه برو بگو و البته که هدایت شدم به نوشتن اهرم رنجم و شنیدن مجدد این فایل.امروز زمان مناسبی برا نوشتن های دلی ام بود.باشد که رستگار شوم.

    درپناه خداباشید.آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 38 رای:
    • -
      سمیه چنکشی گفته:
      مدت عضویت: 1603 روز

      سلام خانم نجفی خیلی عالی بود این فیلمی که گفتید همینکه تو کامنتتون ازش تعریف کرده بعد از کامنتتون فیلم رکدیدم فوق العاده بود بی نظیر بود برای منی که می خواهم مسیر جدیدی رو تو زندگی شرو کنم و دنبال رسیدن به در امد از حرفه ای که دوست دارم هستم و هدایت ها خداوند رک دریافت کردم و در حال قدم برداشتن هستم ای فیلم امیدی شد ونور ایمانی به قلبم تاباند که من هم می تونم با ایمان حرکت کنم ونتیجه بگیرم

      خیلی خیلی ممنون از شما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        زهرانجفی گفته:
        مدت عضویت: 1849 روز

        سلام سمیه عزیزم

        خیلی خوشحالم که فیلم رو دوست داشتید وازش انگیزه فراوان گرفتید.

        برای منم خیلی انگیزه بخش بود انصافا

        امیدوارم به امیدخدا هرچه زودتر کامنتت رو ببینم که کسب کارت رو راه انداختی و انقدر پربرکت وپرروزی که اومدی اینجا وبا هیجان ازش تعریف میکنی.

        به امید اون روز با توکل بخدا.

        درپناه خداباشید.آمین

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    کیوان گفته:
    مدت عضویت: 1212 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام استاد خوبم حدیث هستم و ممنونم بابت این فایل ارزشمند…الهی شکر بابت همه چیز…

    استاد من وقتی با شما آشنا شدم و فقط هم فایل های رایگان رو گوش میدادم به کلی نتایج ریزو درشت رسیدم یکیش ازدواج بود با کسی که معیارهای منو داشت من تازه جدا شده بودم و برای ازدواج بعدیم یه سری معیارها گذاشته بودم که سه ماه بعد جدایی یه مورد که پیش اومد معیارهای منو داشت و من ازدواج کردم و انگار که ازدواج دیگه پایان همه مسائل هست من توی تله روزمرگی افتادم و انگار انگیزه من برای فایل گوش دادن و استفاده از قانون کمرنگ شد درواقع انگار به هدفم رسیدم و تمام….ولی درواقع تضادها و مسائل شروع شد و من و همسرم به جایی رسیدیم که بشدت انگیزه پیدا کردیم برای خرید دوره و دوره 12 قدم رو خریدیم و الحمدلله تا الان که دوره سوم رو خریدیم به کارکردن روی خودمون داریم ادامه میدیم گاهی نوسان داره ولی قطعش نکردیم و خدارو شکر کلی نتایج ریز و درشت داریم. انشالله که با کمک خداوند بتونیم تا وقتی که زنده هستیم این قوانین رو به خودمون یاد آوری کنیم و راه کسانی رو بریم که خداوند بهشون نعمت داده است.

    استاد چه خوب که راجب مفهوم صبر برامون توضیح دادید چون گاهی نتایج کوچیک رو نمی بینیم یا نهایتا میگیم که اینا نشانه هستن و منتظر نتایج بزرگ هستیم در صورتی که هنوز تغییر چندانی در باورهامون رخ نداده و ما همچنان آدم سابق هستیم ولی به زعم خودمون فکر می‌کنیم که داریم درست روی ذهنمون کار میکنیم و منتظر نتایج دلخواهمون هستیم و اگه اونا اتفاق نیفتن سرخورده میشیم و میگیم پس کو چرا قانون جواب نمیده من که دارم رو خودم کار میکنم…چقد این جریان برای من پیش اومده و باعث دلسردیم شده.

    در صورتی که به اندازه ای که تغییر کردیم نتایج ما هم تغییر میکنه اگه به کار کردن رو ذهن و باورامون ادامه بدیم کم کم تغییرات درونی ما بیشتر میشن و گندم ما آرد میشه و تبدیل به نون میشه و بدستمون میرسه…

    اگر من همون آدم سابق باشم چرا باید منتظر نتایج بزرگ باشم اخه‌‌‌..خداوند به هرکس به اندازه ظرفش میده یعنی همین ….پس باید تلاش کنم ظرفمو بزرگتر کنم.

    تمرین:کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیده‌اید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟

    استاد برام زیاد پیش اومده که در زمینه سلامتی اگه جایی از بدنم درد داشته یا مساله ای پیش اومده خیلی زود بخاطر بقیه اندام های بدنم که سالمه شکر گذاری کردم و یا زمان هایی رو بخاطر اوردم که اون قسمت از بدنم که الان درد داره سالم بوده و بخاطرش شکرگذاری کردم و خوب شدم..

    سپاسگذاری بخاطر نعمتام خیلی سریع باعث وروده نعمتای بیشتری توی زندگیم شده…

    هرجا سریع توی ذهنم بخاطر مساله ای بیخیال شدم و رها کردم و به خدا سپردم خیلی سریع اون جریان اوکی شده…یه سری جنس داشتم که دوس داشتم فروش بره مدت زیادی بود فروش نرفته بود من دیگه بیخیالش شدم و گفتم خدا تو برام بفروش و دیگه هم بهش فکر نکردم عصر همون روز توی باشگاه جنسا رو فروختم..‌جایی خواستم برم که دوس نداشتم ولی مجبور بودم برم توی مسیر به نکات مثبتشون توجه کردم حتی نه عمیق و نتیجه این شده که رفتارشون خوب بوده ..‌واقعا که جهان مثل اینه عمل میکنه چقد من مثال دارم برای خودم.استاد یه دنیااااا ممنونتم ….خدایا کمکم کن بتونم بهتر و بیشتر از قوانین بدون تغییرت استفاده کنم و به خواسته هام و در اصل به خودت برسم…

    همه درگاه تو جویم

    همه از فضل تو پویم

    همه توحید تو گویم

    که به توحید سزایی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
  6. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1187 روز

    من عاشقی از کمالِ تو آموزم

    بیت و غزل از جمالِ تو آموزم

    در پردهٔ دل خیال تو رقص کند

    من رقص خوش از خیال تو آموزم

    سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوی عزیزم

    و همه دوستانی که از لحظه هدایت به این مسیر بهشتی تا به امروز، خوش در خشیده اند .

    خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم از این همه جلال و جبروت ،از این حال و هوای بی نظیر بیرون و حال و هوای درون ،اصلِ احسن الحال

    اصلِ بیداری و حضور در همین لحظه که با عمل به آن هر کدام به سهم خود توانستیم خالق لحظه های زیبای زندگیه خود باشیم با ارسال فرکانس های زیبا در کنارِ باورهای درست که می شود با تمرکز عمیق به این مسیر زیبایی که آمدیم با صداقت نگاه کرد و بابت هر

    لحظه اش خداروشکر کنیم که با هرروز متعهدانه بودن و عمل کردن

    به قوانین آن چه درهایی به روی خود گشوده دیدیم و چه تغییرات

    بی نظیرو باشکوهی داشته ایم .

    هرروز را با شورو شعفی خاص شروع کردیم با شنیدن رهنمودهای استادمان که چراغ راه مان شد در این مسیر توحیدی و

    بیشتر و عالی تر توانستیم درک خود را بالا برده تا راحت تر بتوانیم با تغییرات اساسی در درونِ خود، تمام اتفاقات عالی را به نفع خود رقم بزنیم ،

    در واقع همان پاسخ جهان به تغییرات ما در هر لحظه با ارسال فرکانس درست که بارها و بارها استاد به اهمیت آن اشاره دلشته و دارند.

    خداروشاکرو سپاسگزارم که به لطفش تا به امروز با عشق و لذّت این مسیر زیبا رو ادامه دادم و سعی کردم در تمام ابعاد زندگی با باورهای درست و بودن در مدار خداوند خالق هر لحظه زیبای زندگیم باشم از جمله حاِلِ خوبِ پایدار،رابطه عالی چه با عزیزدلم و چه

    انسان هایی که با آنها مواجه می شوم ،

    داشتن هر چیزی که نیاز داشتم و خداوند هم سخاوتمندانه برایم فراهم کرده است ،

    کسب و کار عالی و با کیفیت از هر لحاظ و هرروز یادآوری اینکه روزی رسان خود خداوند است و او هم چه زیبا لبریز از خیروبرکت کرده زندگی مان را و من فقط می گویم خدایا شکرت که به مصطفی جان سلامتی عطا کرده ای تا روزی پربرکتت از دست او در زندگی مان جاری باشد،

    واقعا همین وجود کسب و کار و نیازمند کسی جز خدانبودن ،نعمت ارزشمند و گرانبهایی ست که

    من هرروز بابتش شکرگزاری های ویژه ای دارم چه کلامی و چه نوشتاری

    و همین خانه باغ بهشتی که وقتی به گذشته نگاه

    می کنم و خاطراتم را به یاد می آورم اشک شوقم سرازیر می شود از این همه لطف و

    سخاوتمندی خداوند بابت این هدیه گرانبهایش

    و

    اینها و بی نهایت نعمات ارزشمنددیگر، همه و همه

    بابت استمرار و تغییراتی بوده که هر کدام خوب

    می دانیم چه کرده ایم .

    وقتی هرروز در این مسیر باشی و عادت کنی به زیبا و توحیدی زندگی کردن با تمام متعلقات جذّاب و

    حیاتی اش، آن وقت

    سهم تو می شود هر لحظه و در هر شرایطی

    حالِ عالی داشتن ،احساس عالی و آرامش رو تجربه کردن

    و نتیجه طبیعی اش می شود ذهن بازوپاک و قلبی آرام که هدایت ها ی خداوند را به زیبایی فهم و درک وبعد اجرا می کند ،

    می شود سلامتی ،رابطه عالی ،رزق و روزی فراوان و…….

    خلاصه که بودن و با عشق ادامه دادن و به جاگذاشتنِ ردپاهای درست در این مسیر رویایی وجادویی

    یعنی

    احساسِ واقعیِ بودن و زندگی کردن در بهشتی که خود به راحتی توانسته ای خالقش باشی و این

    بی نظیره ،

    نوششش جانمان چون لایقش هستیم ….

    در پناه رب العالمین هر لحظه شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، خوشبخت، موفق و عالی باشید و بدرخشید، عشق به همتون .

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
  7. -
    آباندخت گفته:
    مدت عضویت: 1561 روز

    سلام وقتتون بخیر

    بیشترین تحربه من پیدا کردن جای پارک بوده

    همیشه وقتی احساسمو خوب می‌کنم جای پارک میخوام از خداوند بهم جای پارک میده

    از جمله تغییرات دیگه‌م اینکه وقتی دوره عزت نفس رو کامل کردم با همسرم آشنا شدم در روز تایم زیادی رو کار میکردم ولی الان خیلی کمتر شده

    دوستتون دارممم

    موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  8. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 906 روز

    به نام رب العالمین

    سلام به دو استاد عزیزم و همه دوستان هم مسیر

    .

    خداروشکر برای این روزهای زیبا .

    .

    گاهی فکر میکنی بعضی چیزها راکت هست

    اما خداوند معجزه هایی تو استینش داره

    که شگفت زده میشم

    تغییرات خیلی ارام ارام اتفاق میوفته

    و اینو من وقتی متوجه میشم

    که خودم با روزها و ماه ها و سال قبلم توی این مسیر مقایسه میکنم .

    پس نباید عجله کنم

    و بدونم که تغییرات ارام ارام رخ میده .

    هیچ وقت ما نمیتونیم فرایند رشد یه گیاه رو متوجه بشیم

    چون اینقدر ارام هست که متوجه نمیشیم .

    ولی چون دیده نمیشه همون لحظه

    به این معنی نیست که نه رشد نکرده .

    چون ریشه ها و اون فرایندش معلوم نیست .

    در مورد انسان هم همینه

    .

    باید بپذیرم که سعید جان تغییرات یهویی رخ نمیده .

    یعنی من نمیونم یهو اونقدر تغییر کنم

    اون ادمی که میبینم اینقدر ثروتمنده

    من میوه هاش رو دارم میبینم

    و اینکه به کجا رسیده

    واسه اینه مسیر درست رو ادامه داده .

    من نباید خودمو با هیچ کسی مقایسه کنم

    چون نا امید میشم و باعث میشه ادامه ندم.

    اینو بدونم

    اگر در مسیر زدم جاده خاکی

    بازم اشکالی نداره

    عوضش یاد میگیرم که

    دوباره اون اشتباه یا مسیری که اشتباه هست

    رو تکرار نکنم .

    من متوجه شدم

    گاها مسیر اشتباه نیست

    اما فرایند نادرستی که باهاش جلو میریم

    باعث میشه انرژی بر بشه

    و انرژی گرفته بشه .

    باید خودم رو بشناسم

    و مسیر رو برای خودم لذت بخش کنم

    نمیشه یه ادمی که کل زندگیش ورزش نکرده .

    یه هفته ای بشه مثل ارنولد .

    نمیشه یه ادمی مثل خودم که

    35 سال یه مدل زندگی کردم یهو عوض بشم .

    پس ادامه دادن با حال خوب

    و لذت بردن از مسیر

    باعث ادامه دادن و اومدن نتایج میشه

    .

    این مسیر باید

    مثل نفس کشیدن باشه

    من برای تنفس زجر نمیکشم که بخوام ولش کنم

    کارکردن و بهتر شدن باید مثل تنفس باشه

    که همیشه باشه

    .

    کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)،

    به وضوح دیده‌اید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان،

    جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟

    .

    چرا جایی دوری برم

    طبق قولی که به خودم دادم و تو جلسات قبل نوشتم

    که سعی کنم حالم خوب باشه و انتظارات مثبت از روزم داشته باشم .

    این اتفاقات داره رخ میده

    و اتفاقاتی در طول روز برام میوفته

    که لذت میبرم و شاد میشم .

    چرا

    چون دیدم رو عوض کردم

    و تصمیم گرفتم جور دیگه ای فکر کنم .

    یعنی روی این خواسته مانور دادم

    و خدای رحمان هم از خزانه بی پایانش

    به من نعمت میده

    و هر روز یه اتفاق شادی بخش میوفته .

    پس ادامش میدم .

    خداروشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  9. -
    آمنه علوی گفته:
    مدت عضویت: 3178 روز

    سلام دوستان کمک میخام،یک فایل کوچیک از استاد دارم ک دنبال فایل کاملشم،اونجا میگن ک (یکی از فاکتورهای عزت نفس عدم وابستگی به هرچی که اعتیاد آوره،وقتی تو اروپا قدم میزنم حس میکنم مردم دارن جوری زندگی میکنن تا بمیرن و نمیتونن شادی رو در درونشون پیدا کنن،دنبال چیزی بیرون از خود هستن برای حس خوب،نمیتونن درون شون پیدا کنن ب همین دلیله که به شیوه قبل شون زندگی میکنن،سعی کن حس خوب رو ازدرون پیدا کنی و نیازی به الکل نیست،باورکن جواب نمیده،باارزش ب خود،دوست داشتن خود،باور توانایی خود سعی کن حس خوب رو از درون پیدا کنی،ب خودت اجازه بده تغییرکنی از درون نه از بیرون ن از ظاهر ن با بلند کردن موها یا آرایش غلیظ یا پوشیدن لباس خاص ن رفتن ب یک کشور خاص ن رفتن به شغل جدید یا انجام کارجدید،وقتی ازدرون تغییر میدی خودتو اتفاقات تغییر میکنه،اگر به سیگار وابستگی داری بدان که خلأ وجودت خیلی بزرگه وخیلی عمیقه باید روی خودت کار کنی با رسیدن آرام آرام ب احساس خوب،چه افکاری حس خوب میده بهت،توجه ت رو از روی افکار منفی بزار روی افکارمثبت،رو حلزون ک روی برگ راه میره،یا دختربچه ک بستنی میخوره،یا سلامتیم،یا نعمتهایی ک خدا بهم داده،یا اتفاقات قشنگ گذشته یا آینده،تو تصمیم میگیری که توجه رو چی بزاری) اگر راهنمایی کنین ممنون میشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  10. -
    رضا بهزادی گفته:
    مدت عضویت: 3560 روز

    ” آن «باور» و «ایمانی» که من از آن موفقیتِ کاهش وزن به دست آوردم، تبدیل به یک «معیار» برای من شد. این باور به من می‌گفت: اگر توانستم آن کار سخت را انجام دهم، پس می‌توانم به هر هدف دیگری هم برسم.»

    این فایل به شما می‌آموزد که چگونه دستاوردهای گذشته‌تان (مهم نیست چقدر کوچک) را پیدا کنید و از آن‌ها به عنوان «سکو» استفاده کنید. وقتی به یک هدف می‌رسید، آن را پله‌ی موفقیت بعدی کنید.

    درسی که می‌آموزیم: چگونه با «مرور رد پا» و یادآوری موفقیت‌های قبلی، ایمانی بسازید که در روزهای سخت و ناامیدی، شما را در مسیر نگه دارد. این همان دلیلی است که نوشتن «کامنت» و ثبت نتایج در سایت، حیاتی است.”

    نشانه اول : اولا اینکه چقدر جالب بود برام که من در چند روز گذشته قسمت داستان هدایت خودم توی پروفایل عمومیم رو ویرایش کرده بودم و آپدیت کرده بودم و یه توضیحاتی اضافه کرده بودم که خودش مدتها طول کشید تا منتشر بشه (که دلیل طول کشیدن این امر رو چند باری امتحان کردم و نمیدونم چرا اینقدر طول میکشه تا منتشر کنید)، و پیش خودم (همون روز انتشار) گفتم شاید اینم نشانه ای هست که همزمان و مصادف شده بود با گام 15، یعنی این جلسه از پروژه آغوش (چه اسم با مسمایی هم داره این پروژه : ) )، و انگار برای من نشانه ای توی این همزمانی و اتفاق بود که توجهم رو جلب کنه، انگار ذهنم میگفت اینکه داستان هدایتت منتشر نمیشد تا مدتها شاید بگم دو هفته شایدم بیشتر شایدم کمتر نمیدونم دقیق، و چی شد که جلسه 15 که رو سایت قرار گرفت بعد دیدم همون موقع داستانِ هدایتمم هم منتشر شد تو پروفایل عمومیم..

    پیش خودم گفتم ممکنه.. شاااید.. استاد و خانم شایسته این کارو خودشون انجام دادند تا نکته ای نشانه ای چیزی رو بهم بگن..(شایدم واقعا حکمت های خداس نمیدونم) نمیدونم اشتباه میکنم یا نه ولی در کل واسم جالب بود.. : )

    و اما..

    این جمله..

    ” آن «باور» و «ایمانی» که من از آن موفقیتِ کاهش وزن به دست آوردم، تبدیل به یک «معیار» برای من شد. این باور به من می‌گفت: اگر توانستم آن کار سخت را انجام دهم، پس می‌توانم به هر هدف دیگری هم برسم».

    ..این جمله استاد منو برد به سالها پیش، به زمانی که تو گلد کوئست بودم در تهران و چقدددر ما از لحاظ فکری و باوری و اعتقادی رشد و پیشرفت کرده بودیم من و خیلیای دیگه و با قانون جذب و این آگاهیا آشنا شده بودیم که نکته ای که میخوام بگم دقیقا به همین حرف استاد که تو جمله بالاتر اشاره کردم ربط داشت.

    نکته این بود که کنار اون همه اتفاق و مشکلاتی که واسم پیش اومده بود تو تهران که قبلا هم اشاره کردم و دیگه نمیگم باز، این بود که من حسابی خودمو باخته بودم و شکست خورده بودم و رفته بودم تو لاک خودم بدجور! ولی خیلیارو میدیدم من جمله پسر خالم که باهم تهران بودیم اون زمان و خیلیای دیگه از آشنایان و افراد بالاسری های اونها(بالاسری اصطلاحی بود که به افراد رأس و مسئول هر دو نفر و افراد یک تیم رو میگفتند)، که همیشه این رو زبونشون بود که “من با این آگاهیا و این قوانین جذب و اطلاعاتی که اینجا تو گلد کوئِست توی این برهه از زندگیم بدست اوردم، میتونم هررر کار دیگه ای رو در هر مرحله و نقطه ای از زندگیم حتی خارج از گلد کوئِست و تو زندگی شخصیم هم، توش به رشد و موفقیت چشم گیر و ثروتمندی برسم!”

    و همینطورم شد!(برای خیلیا) یعنی خیلی آدما من جمله همون پسر خالم که منو کشونده بود تهران تو گلد کوئِست، بعد از فاجعه آخر و خروج از گلد کوئِست، درس ها رو خیلی خوب یاد گرفته بود و از دل همون تضاد ها و همون مسائل و البته آموزش های فوق العاده و کتب و جزوات و حرف های بالاسری ها و اساتید موفقیتی که از زبونشون خیلی چیزارو شنیده بودیم، به موفقیت های بزرگ و رشد و ثروت رسیدند توی زندگی شخصی خودشون بعد از این داستان گلد کوئِست، اما من فقط رفتم تو خودم و خودمو یه آدم شکست خورده و کشتی غرق شده دیدم، چرا؟؟ چون هم دل بسته بودم خیلی به اون مسیر و فکر میکردم تنها راه سعادت و خوشبختی همون بود و هیچ کسی هم ما رو درک نمیکنه! : ) این یک، و دوم اینکه انگار فکر میکنم دنبال بهانه هم بودم شاید نمیدونم دقیق، اینو الانیا و البته وقتی خوب فکر میکنم بهش میبینم شاید سالها قبل هم اینو واسه خودم دلیل کردم که غرق شدم تو خودم و خواستم بهانه دست خودم و بقیه داده باشم شاید! نمیدونم دارم اشتباه میگم یا نه، ولی دوست داشتم اینو بگم و ثبت کنم اینجا : )

    خلاصه اینکه پسر خالم (پسرِ دختر عموی بزرگم/خان عمو) که باهم اصلا برادر و انگار دو قولو بودیم و سن و سال و همه چیمون به هم شبیه بود و رفتارمون و خودِ تهران رفتنمون که اون منو کشوند تهران، بعد از این داستانِ تهران به چه موفقیت هایی که نرسید و بعدم که چند سال پیش مهاجرت کرد با خانمش و بچه هاش به اروپا، و قبلش هم چقدر تو تموم کارها و مشاغلی که مشغولشون شد موفق شد (که اصلا برای خودش هم کارآفرین شد تو برهه ای) و همش رشد و پیشرفت و ثروت بیشتر داشت، و ازدواج هم کرد به محض اینکه از تهران برگشت دیار خودمون..

    اما من فقط درجا زدم و خودخوری کردم و دنبال بهانه بودم! (که یکی از دلایل اصلیش خانواده و حرف و حدیث های اطرافیان بود که همیشه هم دنبال دوری جستن و فراری بودن ازشون بودم) البته به غیر از یه مدت زمان نسبتا کمه چند ساله که منم حرکتایی زدمو تا یه جاهایی رشد کردم و قدم برداشتم، ولی باز با یک شکست دیگه، توی تنها و تنها رابطه عاطفی و عاشقانه زندگیم اونم تو حرکتی انقلابی و از نظر خودم بزرگ که زده بودم و مهاجرت کرده بودم دیار یارم..

    که با اتمام اون رابطه باز به شدت و حدت بسیار زیاد و بیشتر از قبل رفتم تو خودم و نتونستم با خودم و این اتفاقات کنار بیام که حتی با وجود این قوانین و آگاهیا و این مسیر و آشنایی با شما استاد هم همیشه اون جریانات و اتفاقات باهام موند درونم تو ذهنم و تار و پودم، که تاکید میکنم بینهایت تلاش کردم و بارها و بارها خودمو تا یه جاهای عالی بالا بردم از لحاظ احساسی و خودباوری و رهایی و ذره ذره وجودم رو پر کردم با آگاهی ها و آموزش ها و تمرینات این مسیر زیبا، اما نتونستم خودمو به سر منزل مقصود برسونم و از گذشته عبور کنم و با یه اتفاقات ناجالب و تضاد های بیشتری انگار ذهنم منتظر بهونه بود و کوبوند همش نتایج ناقص و شکست ها رو تو مغزم که بهم بگه تو از این باتلاق افکار و گذشتت بیرون نمیای که نمیای!!! و استاپ شدنم و این چرخه بارها و بارها تکرار و تکرار شدن تا اینکه توی تمام این مدتها با چک و لگد های بسیار زیاد فقط بلاهای بیشتری سرم بیاد و برام بشه مثل یک کابوس این پروسه و چرخه بینهایت و تکراری که انگار با من عجین شده!

    ولی همیشه یک روزنه بسیار ریز و سر سوزنی یک رشته باریکه و تار مویی، انگار هست که بهم امیدواری و دلداری میده که میشه! و تو هم میتونی و من کمکت میکنم بلند شی و من برات جبران میکنم نگران نباش! هر وضعیتی که داشتی و یا داری، تو ول کن تو بیخیالشون شو تو حرص نخور تو «مقاومت» نداشته باش!!!!! من بهت میگم چیکار کنی و راه نشونت میدم و برات میسازم هرچی رو که میخوای..

    اما استاد چطوری اینکارو بکنم و این مقاومت نداشتن و رها کردن گذشته و اینکه با حسابی کار کردن روی آگاهیا و به احتمال بسیار زیاد به تضاد و مساله ها خوردن دوباره بهم نریزم و مغزم جور دیگه برداشت نکنه و شک نکنه، خدا داند! و نمیدونم!!! و مساله من که خیلی ضربه بهم میزنه شاید همین موضوع باشه. چون بخداوندیه خدا من به لحاظ اعتماد به نفس داشتن و قدم برداشتن و عمل گرا بودن و هرررررررچیزی که فکرشو بکنید استاد، از آموزش ها و آگاهیای شما و این مسیر هیچ مشکلی و ترس و نگرانی و کمبودی ندارم و احساس نمیکنم، حتی تو بدترین حالات و احساساتم هم خودمو امتحان کردم که چقدر درون من ذهن من وجود من دنبال بلند شدن و حرکت و تغییره و چقدر هم اتفاقا خوب و زود میپذیره! و خوش بینانه و سریع و آنی میدونم اتفاقات و معجزات خداوند رو و قلبم نشونه ها رو میبینه و امیدوار میشه، اما بخدا یه مساله ای هم که بهش اشاره کردم قبلا هم، اینه که توی خودِ نشانه ها رو دیدن و وضوح و شفافیت گاهی مشکل دارم و قفل میشم و نمیدونم باید چیکار کنم، نمیفهمم انگار درست باقی ماجرارو و اینکه چی کی و کجا و چطور باید انجام بشه و قدم ها نصفه میمونه انگار و الا بخداوندیه خدا استاد من قدم بر میدارم و عمل گرا هستم خدا لحظه ای منو زنده نذاره اگر بخوام دروغ بگم یا ریگی به کفشم باشه!!!!!!!!! بخدا من امتحانامو پس دادم استاد همه جوره..

    و خدایی که من میشناسم و شناختم خدایی نیست که زود جواب نده و یا بخواد اذیت کنه و یا دست منو، دست بنده اش رو بذاره تو حنا و حالگیری کنه، من همیشه دیدم نسبت به خدا عالی بوده و از بچگی خودمو بنده خوب و محبوب خدا دونستم بخدا استاد چون قلبم و ذاتم رو دوست داشتم پاک و بی آلایش نگه دارم حتی با وجود اشتباهات و لغزش های انسانی که تو وجود بشریت هست و من میتونستم مثل خیلیای دیگه شاید خیلی کارهای ناشایست و ناجالب بکنم و به بهانه های مختلف بزنم جاده خاکی به قولی ولی همیشه حسم باهام حرف زده و من آگاهانه دوست داشتم که بنده خوب خدا باشم و این بندگی و این ورژن از خودم رو دوست داشتم و دنبال بهونه نبودم هیچوقت در مورد خدا و قوانینش و اون احساس پاکی ای که درونم داشتم همیشه.

    نشانه دوم: اینکه یه حرکتایی زدم و قلبم بهم نوید و این امید رو میده که روزهای خوش آینده و پیشرفت و ترقی و نمودار صعودی زندگیم در شرف به وقوع پیوستن هست و میشه و اتفاق میفته اگر قدم به قدم برم جلو پیش برم و خوب روی خودم کار کنم..

    خبر خوشحال کننده و مسرت بخش مثلا تو این روزهام اینکه، اون تست مرحله اول رو که توی کامنت های قبلیم این روزهای اخیر بهش اشاره کرده بودم که نشانه ای به وضوح توی سایت و هم قلب خودم و جهان بهم نشون داد رو جدی گرفتم و دنبال کردم (که تاکید میکنم چقدددر خوبه اینطور باشه که با این وضوح و این قدرت و شفافیت باشه همیشه و قلبت بدونه و درکش کنی و بدونی که واقعیه و قشنگ نتیجه رو ببینی به چشم و قلبت گواهی بده که اینه آره همینه خودشه!!!!!!!!!!!! که قبلا یا دست کم خیلی وقتا حداقل میگم که اینطور نیست و نبوده و خیلی گنگ و نامفهوم بوده خیلی وقتا تقریبا همیشه! اما به لطف خدای نازنینم ایندفه اینطور نیست و فرق میکنه)، و عمل کردم و بصورت غیرحضوری و آنلاین بود (چون سردرگم بودم آخه نشانه دیده بودم ولی نمیدونستم باید چیکار کنم چونکه نیاز به یه جای دنج و ساکت و بدون مزاحمت کسی بود، که قبلا هم گفتم دقیقا به محض اینکه اونشبی که کامنت گذاشتم گفتم خواستم برم قدم بزنم بیرون و یهو طوفان نوح شد و موقعیتش نبود که برم انجامش بدم و بعدشم باز همینطور روزای بعد و موقعیت جور نمیشد که برم قدم بردارم و برم تو دلش ولی مدام تو ذهنم داشتمش و از خدا راهنمایی و هدایت و جور کردن موقعیت رو میخواستم مرتب و البته با یکم احساس نگرانی و اینکه نکنه باز همه چی همینطوری نصفه و نیمه بمونه و هیچ اتفاقی نیفته!)، و در نهایتِ شگفتی و اعجاز، چند روز بعدش باید تماس میگرفتم و نتیجه رو بهم میگفتند، که بهم گفتند تبریک قبول شدی مرحله اول رو! : ) و برای مرحله بعد باید حضوری بیای پایتخت، قدم بعدیم اینه که برم دنبال ندای قلبم و دلو بزنم به دریا و پارو نزنم و برم تهران..

    انشاالله که خبرای خوب و اتفاقات عالی و همه چیز و مه و خورشید و فلک در کارند تا همه چیز خوب پیش بره و راه بگویدم که چون باید کرد و فقط رشد و رشد و رشد و پیشرفت باشه و همه چیز خوب پیش بره.. که البته میتونم بگم با درس هایی که گرفتم میدونم که اگر هم چیزی بشه که ظاهرش وفق مرادم نباشه (که بعید میدونم)، میدونم که خیریتی در کار خواهد بود، و یا حکمت الهی چون ست که تو راضی باشیو ما خرسند.. (این همین الان یهویی اومدا من انگشتام داره همینجوری تایپ میکنه و کلمات درونم جاری میشه و فی البداهه میاد.. : ) )

    قلبم بهم میگه (البته با نگرانی ها و چالش هایی که دارمم حتی الانشم)، که قدمارو بردار نگران هیچ چیز نباش باقیشو بسپر به من! خودم بهت میگم چیکار کنی و نگران مشکلاتت نباش تو فقط قدرتمند برو جلو پیش برو و بهترینه خودت رو سعی کن بذاری وسط! منم که عاشق اینجور لحظات و مواقع هستم و این گفتمان که آشناست واسم، و میگم چشم! تامام.

    نشونه واضح دیگه ای که این روزهای اخیر زندگیم بهش رسیدم و به وضوح قشنگ دیدم و درکش کردم و شگفت انگیز بود برام و آخ که چقدر لذت بخشه استاد اینکه نتیجه رو ببینی به چشم و قلبا و عمیقا بفهمیش و بدونی که چطور و از کجا و چرا اومده!!! یعنی این تیکه از حرفم دقیقا چیزیه که همیشه یا خیلی وقتا ازش حرف زدم و از نبودش یا کم رنگ بودنش و واضح نبودنش حرف زدم و شک کردن!

    و اونم اینه که من از چندین روز پیش به طور اتفاقی با صفحه خوش آمد گویی سایت بعد از ورود به یوزر اکانتم باهاش مواجه شدم و شاید خیلی اتفاقات و تغییرات تو سایت رخ داده باشه توی تمام بخش ها یا خیلی بخش ها و فایل ها و توضیحات که من شاید ندیده باشم یا به پستم نخورده باشه قبلا، و چقدددر من خدا میدونه تو همین مدت و همین روزها خدارو شکر کردم بابت این تغییرات و زحمات و تلاش و عشق و مهربونی شما و خانم شایسته و مدیر فنی و همه عوامل و دوستان و خانواده الهی عباس منش عزیزم که این تغییرات رو ایجاد کردند و مدام در حال پیشرفت و بهبود های مستمر و قدم های کوچک با ارزش های بزرگ برای بهبود سایت و درک قوانین و بهتر و باورپذیر تر کردن قوانین و آموزش ها برای هدایت شدگان هستید. خدایا شکرت.

    میگفتم..

    خلاصه با اون صفحه زیبا با قدم هایی که توضیح دادید که به پستم خورد و به دلم افتاد برم سراغ پروژه خانه تکانی ذهن و شروع کردم فایل اول رو که “توحید و فعال کردن قدرت خلق درونی” بود رو دیدم(که در مورد مسئول زندگی خودمون باشیم و بپذیریم که تمام شرایط و اتفاقات زندگیمون رو خودمون بوجود اوردیم و توانایی تغییرش رو داریم و گردن هیچ چیز دیگری نندازیم و ما توانایی خلق شرایط دلخواهمون رو داریم و قدرت رو دست خودمون و خدای خودمون بدیم نه هیچ کس و هیچ چیز دیگه)، بوووم.. اتفاقات و تغییرات شروع شد.. چند بار دیدمش و دقت کردم دقیقا از همون لحظات و همون روز یکی از مسائل پیش پا افتاده و البته پیچیده و روی مخ من کامل یا تا حدود شاید بگم 98% کمتر یا کامل حل شد (البته خیلی جای کار داره فکر میکنم چون باز قلقلک میده و مثل اون علفهای هرز هی میاد گاهی سر از خاک بیرون میاره و یه کرمی میریزه! : )) )، و اونم سکوت و آرامش و حذف صداهای ناهنجار و آزاردهنده در و همسایه و کوچه و خیابان و آدمای بی ملاحضه هست و از این دست مسائل..

    خیلی برام جالب بود : )

    و از اون روز دارم اون فایل گام اول پروژه خانه تکانی و گام های بعدی رو که امروز روز چهارم رسیدم رو(که الان چند روزی هم هست گذشته و من خیلی وقتا نمیام به موقع کامنت بذارم و جلوی خودمو میگیرم حتی با وجود احساس شدید و زیادی که گاهی بهم بگه بذار.. : ) ) هر روز میبینم و گوش میدم و توضیحات صفحات رو میخونم و تعمق میکنم و جایی زنگ بخوره نکته برداری میکنم..

    و هی هر روز باز از گام اول برمیگیردم میبینم تااا گام همون روزی که باید ببینم..

    اینم نشونه بعدی بود.

    و یک نشونه شگفت انگیز و یقه دراننده! : )) دیگه اینکه از ماه ها پیش از مدتها پیش که میشه گفت با یه نشونه هایی و این مسیر جدید و عرصه جدید زندگیم آشنا شده بودم که غوغاااایی در دلم به پا شد و آتشی شعله افکند که نمیتونم توصیفش کنم و چه دستان نازنین و الهی ای که باهاشون آشنا نشدم و منو به درک و فهم عمیق تری از لایه های وجودم و توانایی هام که آشنا نکرد!! که الان تو این روزها وقتی دارم از این نشانه های جدید و تغییرات درونم حرف میزنم که جالبه بدونید خواب و خوراک و هرچیز مزاحمی رو ازم میگیره و پر از شور و شوق و عشق هستم براش، و چقدر پی میبرم و شیرجه میزنم به گذشته و سنین مختلف زندگیم که درک میکنم بهتر و عمیق میشم تو خودم و میبینم لامصصصصب چقدر من عاشق این مسیر بودماااا !!! چقدر تو وجودم بوده و من همیشه باهاش سر و کار داشتم اتفاقا و اصلا جزء روتین زندگیم بوده و من اصلا بهش فکر نکرده بودم و درکش نکرده بودم(چونکه من اینطور بودم و هیچکس مثل من اینطور نبوده از افراد و آشنا و غریبه و نزدیکان که دور و برم بودن همیشه و درکش نکرده)، و الان غرق در احساس شادی و خوشحالیم وقتی بهم نشونه ها رو داد و من فهمیدم قشنگ و چیزهایی مرتبط به یادم اورد الله مهربانم که پی بردم و گفتم ای دل غافل تو چرا نفهمیدی و نمیگرفتی و بی محلی میکردی و پر از اشکال و نالایق بودن بودی و بهش حتی فکرم نمیکردی! و خدای بزرگم من چطور و چقدددر سپاسگزار تو باشم و این مسیر الهی و این آگاهیا که بهم این مهم رو فهموندی و شاید مهم ترین رسالت زندگیم رو که ازت خواسته بودم بهم بگی و نشون بدی، دادی! مگه چیزی هم از این بالاتر و خوشحال کننده تر هم هست؟؟؟ که آدم بدونه چی میخواد و چیکارس و چه رسالتی داره در این جهان! (برای من حداقل اینطور بوده چون من همیشه دنبالش بودم و در جستجو برای پیدا کردنش و اینکه من کیم و چیکاره ام و هدف از آفرینش و خلقت من و رسالت زندگیم چی بوده!!! چون من به هیچ عنوان حتی تو بدترین روزهای زندگیم هم اینجور آدمی نبودم که تن به هر کاری بدم و قبولش کنم اینو و بذارم زندگی منو مجبور کنه هر کاری رو انجام بدم و تا آخر عمرم همون بشه روتین و برنامه زندگیم!!! نع هرگز! به هیچ وجه اینجور آدمی نبوده و نیستم و نتونستم اینو قبول کنم هیچوقت! حتی با تمام بلا و مصیبت ها و مشکلات و ملامت و سرزنش کردنهای مختلف نزدیک ترین افراد زندگیم و آشنا و هرکسی، من کار یا کارهایی رو که علاقه داشتم و دلم خواسته انجام دادم از خودِ بچگی و اصلا و ابدا گوش به حرف کسی ندادم)

    از تو خواب یهو میپرم بخدا، نصف شب باشه یا هر موقعی مثلا میبینی خوابی دیدم، یا خوابم نه.. یهویی بی دلیل میپرم از خواب و همون رو جای خودم تو تاریکی و سکوت غرق در احساس عشق و شعف میشم و اشک میریزم بخاطر اینکه پر از اون حس بی تابی و شوق به اون مسیر و اون هدایته میشم و میخوام جامه بدرم از هیجان و شادی! : ) یا موقع غذا خوردن وقتی یه آن یه لحظه فکرم میره روی اون آگاهیه و نشانه و اون عشق و مسیری که برام مشخص شده که من چه توانایی هایی داشتم درش ، و دارم و اصلا این خودش مسیر و رسالت زندگیم بوده اما هیچوقت بهش توجه نکردم و باورش نداشتم که اصلا اینم جزو توانایی ها و موهبت های الهی بوده توی وجودم بصورت فطری و وجودی اما من دست کم میگرفتمش یا حواسم بهش نبوده درست، و و و خیلی مثالای دیگه بخوام بزنم..

    آپدیت و ویرایش :

    این فایل متنی رو آماده کرده بودم برای کامنت گذاشتن روی گام 15، اما بعد از نوشتنش یه جورایی نصفه و نیمه موند و نمیدونم چی شد خوابم گرفت یا بیحال شدم یا گشنم شد و اینا، و نهایتا ولش کردم تا بعد ارسالش کنم، که دیدم دلیل دیگه ای هم داشته و نگو برای این گام 18 بوده و دلم گفت برای اینجا ساخته شده چون صفحه رو که باز کردم دیدم این جلسه 18 روی سایت قرار گرفته و محتوا و توضیحات فایل هم و نشانه هایی که دیدم و توضیحات خودم به همینجا ربط داره و ختم میشه..

    یعنی هم به جلسه 15 هم به 18 به نظرم مربوط میشه و حسم گفت اینجا بذارم بهتره، نمیدونم استاد و خانم شایسته عزیز اگر مشکلی هست و نامربوط هست و دلتون نمیخواد اینجا باشه بگید (یا خودتون زحمتش رو بکشید ممنون) یا منتشر نکنید تا روی همون 15 بذارم.

    یه چیز دیگه اینکه گام چهارم پروژه خانه تکانی هم مربوط به لایوِ “باور به امکان پذیر بودن” بود، دیدم و خوندمو چقدر هم که دقیق و کامل و به جا بود و برای امروزم بود.(که البته چند روز پیش بود و الان گام پنج و ششم هستم که “پاسخ های کلیدی به چند سوال” هست) و نشانه ای بود برام خدایا شکرت.

    “لطفاً در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).

    سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه می‌کنید، چطور می‌توانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟

    بیایید «ردپاهای» موفقیتمان را اینجا ثبت کنیم تا سکویی برای پرش همگی ما باشد.”

    در خصوص این بخش توضیحات و مثال ها و نتایج گذاشتنم هم میام باز مینویسم جداگانه..

    ممنونم از توجهتون و سپاسگزارم از خدای مهربانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: