تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸ - صفحه 2


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

600 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محسن توحیدی» در این صفحه: 25
  1. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 722 روز

    بارانِ عزیزم… سلامِ آرام، سلامِ نشسته بر دل، سلامِ ازجنس مهربانیِ خدا…

    اجازه بده اول همینو بگم: همین که گفتی “اجازه نوشتن نداشتم و الان قلبم باز شد” خب یعنی کارت کاملا درسته.

    دل وقتی اجازه میده، یعنی خـــــدا داره راهونشون میده.

    پس هیچ عقب افتادگی ای درکار نیس، هیچ جا نموندی، هیچ چیزی خراب نیس.

    باران جان… اون حالتی که گفتی “ایستادم، جلو نمیرم، عقبم نگاه نمیکنم” ==>> اسمش گم شدن نیس… اسمش وقفه ی رحمته.

    خدا بعضی وقتا آدمونمیدوونه، نمیبره جلو، نمیذاره برگرده

    فقط نگهش میداره ==>> برا اینکه یه چیزخیلی ظریف تو دل جا بیفته.

    اون چیزی که حس میکنی “کم داره”

    نه بیرونه ،‌نه تو فایل ، نه توی دوره ، نه تو نوشتن‌، نه تو انگیزه

    اون چیز، آرامـــــشه

    خودت بهتر میدونی که آرامش نه باتلاش بیشتر میاد ؛؛ نه با فشار ؛؛ نه با جواب پیدا کردن ==>> آرامش وقتی میادکه آدم بفهمه

    🟢 الان لازم نیس کاری بکنه.

    قرآن قشنگ این حالتتو گفته، خیلی نرم و دقیق:

    أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‌ / آگاه باش که دلها فقط با یادخـــــدا آروم میشن

    دقت کن >>> نه با جلو رفتن ،، نه با عقب برگشتن ،، نه با کامل بودن

    فقط با یاد ==> خودکنترلی = حفظ شادی = سپردن به خدا ‌؛ چون لایقی . اونم برای رسیدن ِ ساده و آسون ‌.

    و یه آیه دیگه که مخصوص همین ایستادنه:

    وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ

    شما چیزی رو نمیخواین، مگر اینکه خدا بخواد =>> خداجون میگه :

    🟣 اگه الان دلت نمیکشه… یعنی خدا داره یه “نکشیدنِ مقدس” رو میچشونه

    خب معلومه که نه تنبلیه ؛؛ نه ضعف ؛؛‌ نه عقبگرد… یجور آماده شدنه.

    حالا خودت بگو کدوم نوع ِ آماده شدنه که این ویژگی های اصیل و ناب رو داره !؟

    باران جان… گفتی بهشت میبینی، سفرمیبینی، ولی یه چیزی خالیه

    اون خالی بودن، دعوتِ خداست

    دعوت بِ اینکه یه لحظه فقط “باشی” ، توی زمان حال

    لارم نیس چیزی بسازی ،، چیزی بفهمی ،، بسمتی بدوی

    فقط “باشی” و نفس بکشی و بگی:

    خدایا من اینجام… “هر وقت خواستی”، خودت بگو قدم بعدی چیه…‌ من توی آغوش توحالم خوبه… بِ کسی هم ربطی‌ نداره‌.

    درباره عکس هم خیلی ساده بگم:

    وقتی دل اجازه نداده، یعنی هنوز لازم نیس دیده بشی

    بعضی وقتا خدا آدم رو اول تو دل خودش میبینه

    بعد میذاره بقیه ببیننش… .

    اونایی‌ که‌ گفتی منم میخوام .

    عزیزم آخرش اینو با دلت نگه دار:

    هیچ چیزی از بیرون قرارنیس درستت کنه ، همه چیز از یه آرامش کوچیک توی درونت، خودش خود بِ خود ردیف میشه.

    ○تو درست ایستادی

    ○ درست حس کردی

    ○ درست اومدی به نوشتن ==>> همین یعنی راه بازه.

    عزیزم ‌نگران ِ هرچی باشی پیش میاد ( جذبش میکنی). پس نگرانی و فکرِ غیرمثبت رو از وجودت حذف کن ‌.

    راستی…

    ● دل از هرگونه ، تاکید میکنم “هرگونه” دلبستگی بکن

    ● با هیچ کسی در‌مورد مشکلاتت صحبت نکن… چون حرف زدن = تمرکز بیشتر روی‌ مشکلات = بیشتر شدنش . باشه ؟

    خدا توی قرآن به پیامبر میگه حتی با منه خدا هم راجب مشکلاتت صحبت نکن … فقط بسپار به منه خدا و برو پی‌ کارت . باران خوشگلم تو لایق بهترین هایی اون دل جایگاه خداست… ما بایدحرمت بالایی براش قائل باشیم…. اونقدر‌که حتی اجازه عبور افکار و زمزمه های ِ غیر مثبت هم بهشون ندیم. خود ِ خدا ردیفش میکنه.

    ما فقط یک ‌وظیفه داریم… : خوش بگذرونیم و لذت ببریم… فقط احیانا اگرچیزی به دلمون الهام شد ، اقدامش کنیم ونتیجه ی همون هم باز بسپاریم به خدای دلبر …‌ . و رهـــــا کنیم.

    در پناه خدای مهربانی که بلده آدمو بدون عجله،

    بدون فشار، به بهترین جا برسونه .

    ~~~~~~

    ● مسلمانان مرا وقتی دلی بود / که با وی گفتمی گر مشکلی بود… ==> اینم فال شب یلدات عزیزم ؛ بقیه ش رو خودت سرچ کن و تعبیرشو.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  2. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 722 روز

    سمیه جان سلام عزیزداداش . خوشحالم که این آگاهی اینقدربه دلت نشسته. بنظرم دقیق همونجایی رو دیدی که مسیر عوض میشه 》وقتی انگیزه از معنا ورضایت درونی میاد، دیگه محتاج فشاربیرون و حتی درونی نیست. نه نتیجه فوری، نه تایید این و اون ، نه هیجانهای شارپی ==>> این فراوانیه؛ فراوانی از درون.

    قانون رهایی همینجاست. وقتی اولویت از ” باید بشه” و “زود برسم” برداشته میشه ومیاد روی هماهنگی با درون، جریان خودش راه میفته. تو دیگه دنبال حس خوب نمی دوی، حس خوب دنبالت میاد . چون رها کردی کنترل نتیجه رو و سپردی ب مسیری که بلده.

    سمیه چقدر احساس خوبی بهم دست میده وقتی از اینا مینویسم 🩵

    اون تعادل و شعفی که گفتی، نشون میده که قضیه ریشه داره. ریشه که محکم باشه، میوه خودش سر وقت میاد، بدون زور زدن. رشد واقعی همیشه بیصداست، ولـــــی موندگاره.

    خوشحالم توی مدار این آگاهی ها قرار گرفتیم. این مدار، مدار وفوره. گنج های بزرگی اینجا نهفته ست.

    همبنجوری برو… ، آروم، مطمئن، رهـــــا.

    خـــــدا پشتیبان و حامی ت باشه که هست ؛ و نور توی دلت جاری .

    زمستونت پر از رزق و برکت … و زیبا .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 722 روز

    مجتبی جان سلام . از ته دل ممنونم که اینقدر شفاف نوشتی. نوشته ت پر از صداقته و همین حس و مومنتوم مثبت باعث میشه حرفات عمیق بشینه. اول بگم چیزی که تجربه میکنی اصلاعجیب نیس یا نشونه عقب رفتن هم نیس؛ اتفاقا خیلی وقتا نشونه اینه که آدم از یک لایه عبور کرده و داره وارد لایه عمیق تری میشه.

    اون شور و شوقهای اول مسیرمعمولا برای کشوندن ما به راهه، ولی قرار نیس همیشه موتور حرکت ما باشه.

    من خودم دقیقا همین توقف انگیزه رو تجربه کردم. دوره ای که فایلها روگوش میدادم، تمرین انجام میدادم، نتایج هم میدیدم، ولی یه جاهایی یهو همه چی سرد میشد. نه اینکه ایمان ازبین بره، نه اینکه مسیر رو غلط بدونم، فقط دیگه اون هیجان قبلی نبود.

    مدتها فکر میکردم این یعنی من تنبل شدم یادارم عقب میرم، ولی بعدا فهمیدم ماجرا چیز دیگه ای هست.

    یه جایی ذهن از “انجام دادن” خسته میشه و روح تشنه ی “بودن” میشه.

    یعنی دیگه قرارنیس با زور تمرین و فایل جلو بری ===>> دعوت میشی به سکوت، مکث و هضم.

    خیلی وقتا ماهنوز تمرینهای قبلی رو زندگی نکردیم، ولی میخوایم تمرین جدیدشروع کنیم.

    اون چیزی که منو برگردوند، اتفاقا شروع دوباره و با قدرت نبودااا ؛؛؛ برگشتن باسادگی بود.

    یه مدت همه چیز رو گذاشتم کنارجز یک چیز: حضور در زمان حال .

    نه نشستم به فایل گوش دادن ، نه اینکه تمرین خاص انجام بدم؛ سعی میکردم تو روزمره ببینم واقعنی کجادارم زندگی میکنم و کجا دارم فرار میکنم.

    🟣 کم کم فهمیدم اون توقف انگیزه، تنبلی نبود ==>> یه اعتراض درونی بود ب ِ شلوغ کاری ذهنی.

    ■ روح میگفت بس کن، بذار اول زندگی کنیم بعد دوباره تمرین.

    یه نکته خیلی مهم اینه :

    انگیزه واقعی از ” باید” نمیاد، از “صداقت با خود” میاد.

    دقت‌ کن : تا وقتی داری فقط برای اینکه ذهنت نگه ول کردی، یه کاری میکنی، اون کار جان نداره.

    ولی وقتی حتی به خودت اجازه بدی بگی الان حالشو ندارم، همین صداقت کم کم راه رو باز میکنه.

    بنظرم الان لازم نیس برگردی به اون روزای پرشور؛

    لازمه به این نسخه امروز خودت گوش بدی.

    ● شاید مسیرت عوض نشده و نشه ، ولی مدل و شکل حرکتت باید عوض بشه.

    اگر بخوام خیلی خلاصه بگم:

    ■○ روزی بیست دقیقه فقط وفقط فکر‌کن ، مدلِ حفظ مومنتوم مثبت.

    □○ از خدا فقط و فقط سوالای خوب بپرس ( فایل صوتی ش توی سایت هست) و شک ‌نکن که بهت جواب میده. اما جواب اندازه ظرف‌ ت و اندازه مداری که داخلش هستی… ؛ پس دیگه خودت میدونی چجوری مستمرا جواب بهتر بگیری [ اگر در 10‌ مدار مختلفی ک ِ قرارمیگیری، یک‌ سوال ثابت رو از خداوند بپرسی ، 10جواب ِ مختلف و بهتر میگیری]

    ■○ از جایی شروع کن که هستی ==>> نه از جایی که فکر میکنی بایدباشی.

    □○ با کم، با سکوت، با زندگی کردن همون چیزایی کِ بلدی.

    جوشش وقتی برمیگرده که فشاربرداشته بشه. ( من دو سه تا کامنت مستقل در همین مورد نوشتم ، بنظرم باید کلمه به کلمه بخونی تا به جانت بشینه)

    ممنونم از اعتمادت واین سوال عمیق.

    یقین داشته باش این مکث، آخرش به وضوح میرسه، نه به عقبگرد.

    در پناه خدای مهربـــــون ِ مهربون .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 722 روز

    سلام به دل روشن اعظم جان . یلدات با تاخیرمبارک، پر از نور، پر از لبخند، پر از همون گرمایی که از نوشته هات میباره. وقتی کامنتت رو خوندم، ناخودآگاه گفتم “خدایا… این همه عشق و بی آلایشی از کجا میاد؟”

    گفتی با کامنتها انرژی میگیری، برای من یعنی نوشتن هنوز زنده س. ==>> دلها هنوزهمدیگه رو پیدا میکنن، حتی پشت صفحه ها.

    اون شیطنت شب یلدا هم که گفتی ==>> همونجاست که زندگی واقعی خودش رو نشون میده. نه افراط، نه سرکوب، فقط یه خندیدن آگاهانه به خود ===>> و بعد دوباره برگشتن به مسیر.

    باوری که گفتی: “فرمون دست خودشه، خودش بلده کجا ببره” ==>> بنظرم عین یه پل عبوره. جایی که آدم از زور زدن میادبیرون و وارد هدایت الهی میشه ===>>> وقتی این باورجامیفته، زندگی بجای هل دادن، شروع میکنه به صدا زدن.

    درمورد خوندن متن هام تو دوره ها،

    راستش من خودم رو بیشتر شاگرد این مسیر میدونم تا استادش.

    هر چی نوشتم، تجربه زیسته بوده.

    اگر جایی به دلت نشسته،

    بدون اون نوشته مال توئه، نه مال من…. اون حساب کاربری دیگه از دسترس ‌من خارج شده عزیزم .

    ⭕️ اما سوال فنی بامزه ت ==> در مورد فارکس و اسمهایی مثل “گرگهای فارکس” ،،، بذار خیلی صادق و برادرانه بگم.

    من به هر چیزی که بیش از حد هیجان، وعده سریع و اسمهای درشت داره ،،، همیشه با احتیاط نگاه میکنم.

    🟨 فارکس اصلا شبیه چیزی نیس که تو تبلیغها نشون میدن.

    نه راه میانبره،

    نه بازی زرنگها، و نخگه زرنگ بازی.

    نه جایی برای هیجان…

    اینجا رو مثل یک‌ کاسبی معمولی باید بهش‌ نگاه کنی‌ ==> که این کار سختترین کار‌جهانه . چون دلار‌ جلو چشمات رژه میره‌.

    اگر کسی بخواد وارد این بازار بشه،

    قبل از هر چیز باید عاشق باشه و پی همه چیز رو به تن خودش بماله… باید رهای ِ رها باشه‌ . باید صبّارشکوری رو در حد اعلا بلد باشه‌ . باید در حد اعلا از اون اقلیتی باشه که نه از ضرر ناراحت بشه نه از سود کردن ،زیادی شاد بشه‌.

    ● اینجا نه خدا بدهکاره،

    ● نه بازار رحم و مروت داره،

    ● نه کسی تضمین میده.

    ■ حقیقتش اینه که فارکس

    ○‌ 10 درصد تحلیل و تکنیکال هست ،

    ‌○‌ ولی 90 درصدش خودکنترلی، تقوا، صبر و مدیریت نفسه.

    اینجا دقیقا جاییه که

    طمع، عجله، ترس و بی نظمی آدم رو لخت میکنه =>>> به صورت پول توی حسابت درمیاد = این صفات رو کامل کنترل نکرده باشی خیلی راحت حسابت صفر میشه.

    از کل مردم دنیا شاید 95٪ شون هیچوقت نتونن از این بازار پول دربیارن…. .

    اگه کسی

    اهل نظم دائمی نیس،

    اهل صبر نیس،

    نمیتونه به قوانین خودش وفادار بمونه،

    یا دنبال هیجان و یک ساله پولدار شدنه

    ب ِ نظرم اصلا نزدیک این بازار نشه. اصــــــــــلا .

    اما اگه کسی واقعا

    حاضره ماهها و پنج سال روی خودش کار کنه، بتونه :

    ● هر روز جلوی نفس ش بایسته،

    ●‌ سود کم ولی سالم رو بپذیره،

    ● و ضرر رو بدون به هم ریختگی روانی مدیریت کنه،

    اونوقت فارکس میتونه آیینه رشد شخصیتش باشه، نه منبع زخم.

    خلاصه بگم،

    فارکس اول “آدم” میخواد، بعد “تحلیل گر”.

    اگه ذهن و نفس آدم آماده نباشه، بازار هم آماده نیس…‌و همیشه زور بازار بیشتره.

    اون 5٪ آدمای این بازار که ازش پول درمیارن… با تقواترین ها هستن. خودکنترل ترین ها. رهاترین ها…. که بعد از سالها به این مقام رسیدن.

    ~~~~~~~~~~

    ازت ممنونم اعظم جان

    برای متنی که گذاشتی،

    برای عشقی که نوشتی،

    و برای حضورت که دیده میشه، حتی اگه کامنتها کم باشه.

    همین که هستی، یعنی مسیر داره درست میره.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 722 روز

    به نام خدایی که همیشه حاضر و مهربان ِ مهربانه.

    ستاره عزیز سلام . گفتی نشونه دیدی و دلت قرص شده، فکر نمیکنی این خودش بزرگترین هدیه ست؟ چون وقتی دل آروم میشه، حتی دردهم دیگه دشمن نیس.

    بسیار بسیار زیاد خوشحال شدم که باوجود کمر درد رفتی تمرین کردی وآموزش دادی ===> چون‌ هنوز زندگی داره ازت عبور میکنه، هنوزجریان هست، حتی اگه بدن خسته باشه.

    گاهی همین حرکتهای کوچیک، همین ایستادن وسط درد، خودش دلجویی خدا از ما هست.

    ازت ممنونم که اینقدر صاف و بی ادا مینویسی. جواب دادن به نوشته هات از سر وظیفه نیس، از سر دل ِ هم’نَوَردم هست.

    و اگر حرفایی که نوشتم نوری داشته، مطمئنا ازخودم نیومده ؛ وقتی دلها به هم وصل میشن، نورخودش عبور‌میکنه.

    یلدا گذشت، ولی گرمای دلهاش می مونه. چ ِ قشنگ که حافظ شیرازی رو دیدی و شنیدی… .

    ■ اون بیت اونشعر دعاست، امیدِ خالصه.

    منم غزلش رو خوندم، با نیت سلامت دل وآرامش تو.

    🟣 ستاره جان ، اگه این روزا بدنت درد داره یا دلت نازک تره، باخودت مهربون تر باش.

    خدا از ما قهرمان نمیخواد، دل حاضر میخواد.

    و دلت حاضره… کاملا حاضره. الهی شکر.

    نور به دلت، آرامش به تنت واطمینان به مسیرت

    در پناه خدایی که همیشه همین کنار دستته ومراقبته.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 722 روز

    به نام جانان ِ مهربون ِ مهربون . سمیه جان سلام . خوندم، لبخند اومد رو دلم… از اون لبخندهای آروم وعمیق. ذوقت، حضورت و لطافتی که توکلماتت بود کاملا حس میشد.

    گفتی منتظر اون پیغام بودی و به جانت نشست ===>> اتصال برقرار بوده؛ وقتی دل آماده ست، کلمه راه خودش روپیدا میکنه. نه از من، ازهمون جریانی که هر دومون توش نفس میکشیم.

    اون تشبیه درخت … ==>> تسلیم همینه ==>> ریختن بدون ترس،

    خالی شدن بدون اضطراب،

    و اعتماد به اینکه هیچ چیزی هدر نمیره.

    حتی برگهایی که میریزند، دارن ریشه رو قویتر میکنن.

    ~~~~~~

    الان شوکّه شدم ؛

    [ خیلی برام عجیبه‼️… الان چیزی از‌متنت دارم میخونم…. انگار احوالپرسی امروزم وسط برف از درخت ها رو… دارم جواب‌ میشنوم :'( :'( ‼️ . آخه چطور‌چنین چیزی ممکنه :'( ؟؟؟ سمیه تو قبل از صحبت من با درختها نوشته بودی :'( …. … خدایــــــــــا کامنت امروز صبحم به فهیمه بانو کم بود ؟؟‌ ‼️ :'( 🩵 ]

    ~~~~~~~~~~~~~~~~~

    ~~~~~~~~~

    گفتی : “وقتی باخدایی، خود فراوانی میشی” =>> خیلی جمله بزرگیه. بنظرم اینجاهاست که آدم دیگه دنبال خوشی نمیگرده،

    چـــــون خوشی از درونش میجوشه، ازهمون حس غنی بودن.

    رفیق خوبم از دعا و نیت قشنگت ممنونم.

    همین که آرزوت تسلیم و رهایی عمیق تره،

    خب یعنی مسیر رو درست اومدی.

    خدا با دل هایی که اینجوری میخوان، مهربون تر هم راه میاد.

    دلت گرم ؛ حضورت پررنگ

    و ریشه هات هر روز قوی تر

    در پناه خدای ِ عاشقی که چنان شگفت انگیز سورپرایز‌ میکنه که چشم ها از بارانشون و قلب ها از فرط تپیدن شون… … ؛ چی بگم ؟ نمیدونم چی بنویسم‼️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 722 روز

    بارانِ دل… سلام به دلی که معجزه رومیبینه، سلام به قلبی که وقتی میتپه، اسم خدا توی ضربانشه.

    باران جان، اون حسی ک ِ گفتی بعد از خوندن کامنتم اومده سراغت…

    اون حس، مال من نیس.

    اون دقیقا همون لحظه ای ِ که خـــــدامیاد وسط،

    از یه مسیر ساده، از چند تا کلمه، ولی دل روعاشقانه هدف میگیره. این خدای ِ عاشق.

    و اینو بدون، اگه نوشته ها به دلت نشسته،

    بخاطرنوشته من نیس… بخاطر آمادگی دل نازنینت بوده.

    دل تو آماده شنیدن بوده، و خـــــدا فقط یه بهونه خواسته :'( 🩵

    از معجزه ها گفتی… از پول، از اتفاقای خوب، از بازشدن درها…

    باران، اینا پاداش ایمان نیس ==>> اینها اثر ایمانه.

    اثر طبیعی دل سپردنه. وقتی دل آروم میشه، جهان هم باهات راه میاد.

    رسیدم بِ اونجایی که از ایوب جان نوشتی…

    اونجا که گفتی وابستگی رو دیدی،

    شناختی، و شجاعانه ازش عبور کردی.

    این کارکوچیکی نیس باران.

    خیلیا سالها توی همین نقطه گیر میکنن و اسمشو میذارن عشق، در حالی که ترسه.

    ⭕️ تو فرقشو فهمیدی. فهمیدی که وابستگی،

    حتی اگه قشنگ باشه===>>> آدم رو ضعیف میکنه.

    و ایمان چیکار میکنه؟ آدم رو آزاد.

    «من نمیام، تو برو» ==>> بنظرم اون لحظه،

    تو از ایوب جدا نشدی، تو به خـــــدا نزدیکتر شدی. ( دل من داره میترکه و این جملات رو برات مینویسم و اسم خدا رو میارم. اصلا یه حالیم این ساعتا)

    اون نجواهای شیطان…》 درود خدا بهت که شناختیش.‌ آفرین که نذاشتی حالتو بد کنه. اونجاکه گفتی: “من فقط به خدا وابسته م” ==>> این یعنی بلوغ ایمان = یعنی قدرت = یعنی آرامش واقعی.

    ○ باران جان… تنهایی ای که ازش نوشتی،

    اون تنهایی نیست. اون خلوتِ پره.

    خلوتی که خدا توشه. جایی که آدم خودش رو پیدا میکنه،

    صدای دلشو میشنوه، و بدون ترس، میخنده، زندگی میکنه، رشد میکنه.

    خدا رو شکر که این امتحان رو سربلند رد کردی.

    این امتحانا برای زمین زدن نیستااا، برای بالا بردنه.

    🟣

    عزیزدلم ؛ اون همه مهری که ریختی توی کلماتت…

    قربون دل صاف و بی ادعات.

    بدون باران، من فقط می نویسم،

    این دلهای مثل دل تو هستن… که نوشته ها رو زنده میکنن.

    من کنارتم… نه بعنوان تکیه گاه، بلکه به عنوان شاهد.

    شاهد اینکه خدا چطور داره، زندگی یه بنده شو قشنگ میسازه.

    منتظر باش…

    نشونه های بعدی خدا در راهن. باور‌کن .

    دلت آروم ، راهت روشن … و خــــــــــدا

    همیشه جلوی راهت و حامی ت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 722 روز

    سلام رفیق . دعای ابوحمزه ثمالی یکی از دعاهای عمیقِ امام سجاد هست که سراسرش از دل ِ عاشق وامیدوار بلند میشه، که بنده‌ ی آگاه خدا میگه:

    إِلٰهِی لا تُؤَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِکَ،

    وَلا تَمْکُرْ بِی فِی حِیلَتِکَ،

    مِنْ أَیْنَ لِیَ الْخَیْرُ یَا رَبِّ وَلا یُوجَدُ إِلَّا مِنْ عِنْدِکَ،

    وَمِنْ أَیْنَ لِیَ النَّجَاهُ وَلا تُسْتَطَاعُ إِلَّا بِکَ.

    ای خدا جون، دورم نکن از درِ کرمت،

    و از رحمتت دستم رو رها نکن.

    تو خودِ امیـــــد من ی،

    و من به رحمت بزرگت پنــــــــــاه آورده‌ام :'( 🩷️

    ~~~ ~~

    إِلٰهِی إِنْ کُنْتُ غَیْرَ مُسْتَحِقٍّ لِرَحْمَتِکَ

    فَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَجُودَ عَلَیَّ بِفَضْلِ سَعَتِکَ.

    خدایا…

    اگه من لیاقت ندارم،

    تو که اهل بخششی :'( 🩵

    اگه دستم خالیه،

    تو که سرچشمه ‌ای :'( 🩵

    اگه راهو نمیدونم،

    تو که خودِ هدایتی :'( 🩵

    ~~ ~~~

    پروردگارا! رحمتت را بر من ببار

    وقتی که زبانم از شکر گفتن باز ماند امیدم را ناامید مکن.

    ~~~~

    سمیه فهمیدم ، وقتی دل به خدا میسپاریم

    و امیدمون متمرکز محضِ اوست ؛؛؛

    هـــــم آگاهی میرسه، هـــــم حضورِ خدا رو لمس میکنیم ===>>> بنظرم این خود هدایتِ واقعیِ زندگیه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 722 روز

    ستاره جان سلام . نوشتی که یه جایی گفتم “دستشو از گلوی مسئله برداره” ==> بنظرم همونجاهاییه که جوابها نفس میکشن و میان. گمونم تو دیگه اینو بادل فهمیدی… که کائنات به چشمات هدیه ش دادن.

    حرکتهای کوچیکی ک ِ گفتی = همون نشونه های لطیف خداست. خدا ما رو شارپی هل نمیده، هل میده ولی با مهربونی؛ فقط یه ذره، که نیفتیم تو ترس و درجا زدن.

    وقتی باد نمیوزه، تو باز تو فرکانس خدا می مونی و ادامه میدی = این یعنی ایمانه. ایمانِ زنده، نه نمایشی.

    حالت که بهتر شده و بدنت رو به بهبوده، دلت نازک شده = اینا همه نشونه حساس شدن قلبه. حساس به ناخواسته ها . بعضی وقتا دل باید نازک بشه تاصدا رو واضح تر بشنوه. خوشحالم که سایت، فایلها، خوندن و دیدن درختا، حرف زدن با خدا، دوباره حالت رو جا آورده.

    اون جمله… “خدا از ما قهرمان نمیخواد، دل حاضر میخواد”

    انگاری همسو با این آیه ست سوره آل عمران

    رَبَّنَآ ءَامَنَّا بِمَآ أَنزَلْتَ وَٱتَّبَعْنَا ٱلرَّسُولَ فَٱکْتُبْنَا مَعَ ٱلشَّـٰهِدِینَ پروردگارا! به آنچه نازل کردى ایمان آوردیم و از این پیامبر پیروى کردیم؛ پس ما را در زمرۀ گواهان [که پیامبران تو اند] بنویس .

    🟢 یعنی چی؟ یعنی خدایا ما نیومدیم ادعا کنیم، نیومدیم قهرمان بازی دربیاریم، فقط دل آوردیم، ایمان آوردیم، همراه شدیم. همین.

    □ دلِ حاضر، همون دل شاهدِ ==>> تو الان توی همون حالتی.

    ستاره نور الهی به زندگیت ؛ آروم و مستمر ادامه بده ،خدا خوب بلده چطور دست آدمو بگیره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 722 روز

    سلام ستاره جان ، برا منم چندروزه نه تنها چراغ آبی‌ نمیاد ! ایمیل هام برام نمیاد که کسی بهم پیام داده !!

    اینحور موقع ها براساس درسهایی که استاد عباسمنش بهمون دادن باید یک فرکانس ارسال کنیم ب ِ کائنات : “الخیـــــر فی ما وقع” .

    … وتمرکزمون رو فقــــــــــط بذاریم‌ روی پتانسیل ها ونقاط مثبت .

    ~ ~ ~

    رفیق خوب و ورزیده ی من ، این دیوونگی نیس… این همونه که عقل ساکت میشه و دل داره زندگی میکنه.*

    اینکه قهوه درست میکنی و خدا رو دعوت میکنی، اسمش صمیمیته. اسمش حضوره 🩵.

    منم همیشه خدا رو به ماشین سواری وهم’کلام شدن دعوت میکنم یا… به کوهپیمایی که همراهه شماره یک منه ‌.

    خیلیا سالها عبادت میکنن که برسن به همینی که تو ساده و بی ادعا داری انجامش میدی عزیزم .

    اون سکوت، اون پنجره باز، اون بارونی که برات لالایی شده… اینا تمرین نیست که، اینا خود ِ خود ِ خود ِ زندگیه.

    🟨 تو داری‌ زندگی اصیل رو حیات میکنی =>> لازم نیس دنبال چیز دیگه ای باشی. فقط مومنتوم ش رو حفظ کن. عالی تر میشی.

    آره ؛ بعضی حرفا رو باید چندبار خوند، یعنی کلمه ها دارن ته نشین میشن، دارن از ذهن رد میشن و میرن توی جـــــان ==>> یعنی عجله نداری، یعنی احترام میذاری به فهمیدن. که این خودش نعمته عجیب غریب خوبیه و رشد دهنده .

    به تجربه بهت میگم ؛ نشونه فقط دیدن اتفاقای عجیب نیس؛ همین که پیام ب ِ وقت میرسه، همین که دل آماده ست، خودش نشونه ست… من و تو باید عادت کنیم که خدا دم به دقه داره یاهامون حرف میزنه :'( 🩵

    رفیق خوبم ، اون انرژی روشن و بارانی که فرستادی رسید… با همون آرامش لطیفی که از بارون میاد، بی هیجان سطحی، کاملا عمیق… با اطمینان.

    پریشب پیامت رو خوندم و مکث کردم… و چیزی یادم نبود اصلا ، حتی میتونم بگم این دعات رو چشمام ندیده بود. دیشب و امروز سحر به طرز شگفت انگیز و خیل واضح بهم گفته شد تویوتات توی راهه و نزدیکتر از چیزی که حتی فکرشو کنی. همینجور یه چیزایی تا طلوع آفتاب نوشتم و حرفایی بین خودم و خدا رد و بدل کردیم… [ همیشه تا ننویسم آروم نمیشم] .

    تا اینکه الان بعداز 12 ، 13 ساعت اومدم کامنت تو رو جواب بدم..‌. یهو جـــــا خـــــوردم… بدجوری هم جا خوردم…. ==>> تایید حرفای من… قبل از اینکه سحر امروز شروع ‌کنم به بیانش…. روز قبلش…. خــــــــــدااااا…. گذاشته بوده روی انگشتات…. نوشته بودیش و… برام فرستاده بودی…. اما…. الان… … … ! چی ‌بگم ستاره جان! چی بگم‌!!!

    الله اکبــــــــــر ‼️

    ~ ~ ~ ~

    ~ ~ ~

    بهت بگم بالاترین شکل ایمان بنظرم چجوریه ؟؟؟

    اون چیزی که ازخـــــدا خواستی…؟

    وقتی خواسته با این حــــــــــال گفته میشه، خب معلــــــــــومه مسیرش از قبل باز شده.

    تو فقط نشستی و داری گوش میدی ، حسش میکنی…

    و این بالاترین شکل ایمانه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: