این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-5.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-08 08:07:502025-12-09 20:28:48تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چقدرازاین نشونه هازیاددیدم درهرجنبه ای همبن لحظه که داشتم کامنت هارومیخوندم مامانم تورخت خوابم نون وگردوبهم داد که بخورم گفت توکه پنیرنمیخوری درصورتی که دیروزباهم کمی بحث داشتیم
رفتم بیرون پرینت بگیرم برای مدل نقاشیم پولم خوردنبود فروشنده گفت خوردندارم مشتری گفت من حساب میکنم فروشنده همینطوری خشکش زد چرابایداین حساب کنه
دقیقابرای کرایه رفت وبرگشت خونه هم همین اتفاق افتاد
ازیه آدمی خوشم نمیومدشب میخواستن بیان خونمون ورودی های منفی میده حرف های مفت میزنه میگفتم خداخودت هدایت کن من میخوام درارامش باشم دیدم رفتاراون فردجوردیگه ای بود وبرعکس اون چیزی که من فکرمیکردم که ای بابا الان بایدمنتظرچه اتفاقی باشم اون شب خیلی خوش گذشت .یابارهادیدم اومده کمکم کنه وقتی که من درارامش بودم .
وقتی داشتم روی باورهای مالی کارمیکردم دوسه ساعتی کارمیکردم دیدم یکی ازهنرجوهای استادم پیام دادبهم گفت خیلی گشتم تاپیدات کردم من تواین مبحث ایراددارم کمکم میکنی پولشوپرداخت میکنم بابت زمانی که میزاری برام
یاحتی بارهاشده میترسیدم ازچیزی ازخداهدایت خواستم کمکم کن همون روزکمکم کرد طوری که اصلایادم رفت اون موضوع چی بودولی ترسشویادمه
ارخداهدایتی خواستم که این کارکنم یانه ج اومدنه ولی من لج بازی دوس داشتم این کارکنم وجوابش همون لحظه دیدم وهمون لحظه گفتم منوببخش واصلاخودم سرزنش نکردم واون لحظه داشتم روی احساس ارزشمندیم کارمیکردم وقلبم چقدراروم بودتلفن همون لحظه زنگ خوردداداشم بودگفت میخوایم بریم شمال آماده شوشب بیاخونه ما چقدرخوش گذشت اون سفر
وحتی سفربعدیشم همینطوری بودداشتم روی خودم کارمیکردم قلبم بهم میگفت یه اتفاق خوبی میخوادبیفته حس میکردم قلبم داره بازمیشه انقدرحالم خوب بودوبه یه سفردیگه هدایت شدم وپول به حسابم واریزشد و…
فروشنده گل بهم یه گل هدیه داد مامانم اون روزبرام یه ماگ خرید دقیقااین اتفاقات هم زمان که داشتم روی خودم کارمیکردم
یامنتظربودم یه تاکسی بیادگفتم خدایکی باشه همین لحظه جلوپام وایسته پسرهمسایمون اومد حتی درماشین هم برام بازکردباتکریم واحترام .
میخواستم رنگ هاموبفروشم خداخودش یه مشتری برام فرستادچقدرمهربون ومحترم بود همون لحطه پول واریزکرد حتی یادم نبودادرس بپرسم آدرس خودش فرستاد درزمان مناسب رسیدم حتی اون شخصی که میخواست رنگ هامو بسته بندی کنه پول جعبه نگرفت خیلی هم ذوق کردوتحسین کردکه هنرمندی ..
انقدرزیادهست ولی زیادیادم نمیاد این نشون میده که من اهمیتی نمیدم به این نشونه های به ظاهرکوچیک ولی فرق استادبااکثر باماااینه که استاد نشونه های خیلی کوچیک پررنگ وبزرگ میکنه وادامه میده که نتایج بزرگ بزرگ ترمیشه ولی من همون لحظه واون روزش یادمه برای همینه که نتایج بزرگ ترنمیشه
والان میرم دوباره معجزاتی که نوشتم تونوتیبوک گوشیمو میخونم تابرام یاداوری بشه باقدرت بیشتری ادامه بدم .
خیلی جاها تحمل سختی را با صبر اشتباه گرفته بودم ومنتظر پاداش از طرف خداوند بودم
اما چون نتیجه ای حاصل نمیشد ایمان و باورم به خداوند ضعیف ترمی شد.شکر خدا آگاهی های استاد من را با معقوله صبر آشنا کرد
————-ـــــــــــ———————
به هر اندازه ای که تغییر می کردم نتایج کم کم وارد زندگی ام میشد و همیشه آنها را توی دفتری مینوشتم و سپاسگذار خداوند بودم و احساس خوبی برای ادامه مسیر بهم می داد اما از یک جایی این نتایج کم را نشانه ای از کار نکردن روی خودم و خارج شدن از مسیر میدانستم فکر می کردم چون نتایج بزرگ رخ نداده یعنی من از مسیر خارج شده و روی خودم درست و حسابی کار نمی کنم نتیجه این طرز فکر این شد، برای به اصطلاح کار کردن روی خودم و رسیدن به نتایج بزرگ به خودم خیلی فشار آوردم
اگر در قالب مثال بخوام بگم دانه ای را که کاشته بودم داشت در مسیر تکامل خودش رشد می کرد اما من حس کردم این رشد کم یعنی عدم مراقبت درست من از آن، پس میزان آب و کود را زیاد کردم که رشدش سریع بشود ولی خدا را شکر قبل از خشک شدن خداوند. هدایتم کرد. که چه اشتباهی می کنم و نتایج کوچک یعنی مسیر درست
سلام به استاد جانم و استاد شایسته مهربانم و دوستان ارزشمندم
الهه هستم
هرکس طبق قانون بدون تغییر خداوند عمل کنه سریع نتیجه میگیره طبق ظرف وجودیش اینو از وقتی طبق قانون سلامتی به طور صد درصد عمل کردم متوجه شدم که تا وقتی من دارم مطابق قانون سلامتی پیش میرم نتایج من از پرپشت شدن موها و رشدشون و کمرنگ شدن کک و مک های صورت رو میشه مشاهده کرد اما در قوانین کیهانی اینو هم به وضوح دیدم که چند روز پیش که داشتم توحید عملی رو تمریناتشون رو مینوشتم دقیقا همون شب طلبی که از کسی داشتیم باهامون تصفیه شد و بعدش چه رزق هایی وارد زندگیم شد زمانی که استاد شایسته توی متن توحید عملی 3و سوالات نوشته بودن اگه انتظار داری از کسی تا بهت قرضش رو پس بده این شرکه من که دیگه حالم دست خودم نبود و دقیقا وقتی من داشتم روی این قسمت خودم کار میکردم شبش که من خواب بودم اون فرد قرضش رو پس داد وقتی که تمرکزمون از روی اون فرد برداشته شد و گذاشتم روی اینکه بنده بهتری برای خداوند باشم و خداوند هم تا شب بهم جواب یکم حساب کردن روی خودش رو بهم داد و دارم همین روش رو پیش میرم همون جور طبق دستورالعمل استاد شایسته مهربانم که توحید عملی رو همراه با احساس لیاقت پیشش ببرم و دارم انجام میدم به لطف الله
از خداوند بی نهایت سپاسگذارم که همیشه منو به راه راست هدایت کرده به راه کسانی که نعمت میده خدایا شکرت برای وجود استاد و استاد شایسته و این سایت و بچه های سایت
استاد بخاطر این فایل رایگان که پر از درس هست،از شما بی نهایت تشکر میکنم.
من در مورد تمرین این فایل مثال زیاد دارم ولی همه ی اتفاقاتی که برام افتاده یادم نیست و ی اتفاق در مورد روابط رو تعریف میکنم…
مدتی پیش با همسرم یکم روابطمون بهم ریخت و چند روزی طول کشید و داشت این بهم ریختگی سنگین میشد و دست بر غذا دقیقا یادم نیست،داخل کدوم فایل بود که این مساله توسط استاد گفته شد.
استاد توی اون فایل گفتن با توجه به نکات مثبت هر انسان،میتونی کاری بکنی که همیشه از اون جنس برخورد رو اون شخص با تو بیشتر داشته باشه.
ومن هم گفتم بیام با شکر گزاری روی نکات مثبت شخصیتی زیادی که همسرم داره تمرکز کنم.
به طرز خیلی شگفت انگیز من شکر گزاری رو شروع کردم و به الهاماتم گوش دادم و اقدام کردم و در نهایت روابط من و هسرم درست شد.
و بعد از اون اتفاق سعی میکنم به نکات مثبت شخصیت آدم ها نگاه کنم و در مورد اون نکات مثبت با خودم حرف میزنم،با همسرم در مورد خوبی های اون شخص صحبت میکنم حتی به خود اون فرد میگم فلانی تو چقدر این اخلاقت خوبه که اینجوری هستی وخدا رو شکر افراد پیرامونم میشه گفت فقط به من محبت میکنن و با داشتن این طرز فکر انسان های خیلی خوبی وارد زندگیم شدن.
در مورد قانون آینه چی بگم که این قانون بی نظیره،و فقط ما باید مدام این قانون رو تکرار کنیم با خودمون که یه وقت توهم نزنیم که من این همه دارم روی خودم کار میکنم و چرا نتیجه نگرفتم.
استاد از شما بابت توضیح این فایل سپاسگزارم و خداوند بهتون خیر و خوبی بده.
تجربه ی من تازه وارد به خانواده ی بزرگ عباسمنش، تو این مدت کوتاهی که به لطف خداوند همراه شما شدم، خب تغییرات ریز ریز بسیار بوده خداروشکر…
که وقتی آگاهانه دقت میکنم متوجهشون میشم و لبخند رو لبم میاد و حس خوبی میگیریم،،
اما بیشترین نتایج این مدت، رابطه ی فوقالعاده ای هست که بین منو همسرم شکل گرفته، خداروشکر ما با هم این مسیر رو شروع کردیم و اصلا نمیتونم بگم چقدر روابطمون عاااااالی شده، بینظیره
واقعا خداروشکر برای این نشونه خوب، که من بابتش هر لحظه شکرگزارم و معلومه که تو مسیر درستم..
من خودم کلا آدم عجولی هستم و به قول استاد انتظارم اینه که نتایج بزرگ رو یهویی بگیرم، اما تا میاد ذهنم درگیر این بشه که پس کو، چرا هنوز فلان چیز اونجوری که میخوای نشده،، به خودم یادآور نتایج ریز میشم و احساسم خوب میشه…
مثال آینه چقدر به دل نشست و چقدر قابل درک بود واقعا،، الهی شکر برای این مثال های مفید که خیلی زیاد راهنمای راه ماست.
یه روزی که دیر نیست، از بهترین نتایج این مسیر براتون مینویسم با عشق
جهان مانند آینه عمل میکند موضوع مه خیلی وقتا فراموشش کردم.
یک وقتای بود که خیلی بیکار شده بودم دنبال کار می گشتم اما نمی شد کاری یافت که درامد بهتر داشته باشم از اینکه درامد نداشتم می ترسیدم تاوقتی در حالت ترس نگرانی بودم کار گیرم نمی امد اما چند روزی بیخیال شدم اصلا گفتم اگر شد که شد نشد هم نباید خودمو اذیت کنم خیلی زود از همان فردا یا پس فرداش یک ماشین کنار جاده ایستاد ومرا صدا زد بچه ها چند نفر کار گر نیاز دارم مییاید یک خانم بود من گفتم بلی ولی بازم شنیده های نا مناسب نگرانم کرد فکر می کردم این خانم کدام قاچاچ چی یا کدام کار غیر قانونی نکند خیلی ترسیدم که نشانه بی ایمانی ام بود رفتم دوستم را هم صداکردم بیابامن بریم سر کار اون خانم گفت اگر دیگه کس هم هست صدا کن کارگر پنج نفر باشه ما دو نفر بودیم خوب حالا رفتیم یک کارخانه فلز کاری هست و اون خانم حدود سی کار گر دارد با خودم گفتم عجب فکر درب داغون دارم حتی از فرصت کاری می ترسم که بلای سرم نیایدچند روزی کار کردم ورودی نسبتا خوبی نسیبم شد
سال قبل من تازه قدم اول را شروع کردم از همان فردا ش یکی از دوستام یک دست لباس افغانی به من هدیه داد که اصلا فکرش را هم نمیکردم مامایم از المان آمد چقدر رستورانت های عالی شهر کابل را رفتیم باهم برایم کفش ویتنامی هدیه اورد و خیلی اتفاقات خوب دیگه افتاد.
یکروز عکس های گوشیم را می دیدم یاد دوستم افتادم عکش ده گوشیم است گفتم خیلی وقت است ندیدمش هیچ احوالی ازش ندارم باید بهش زنگ بزنم اما یک ساعت بعدش زنگ زد به من ازم خواست بیا صالون فوسال کنیم من مات ومبخوت ماندم چقدر فرکانس هام دقیق اتفافات را بوجود می آورد.
این فایل یکی دیگه از اشتباهات من درباره قانون رو برطرف کرد چون تا الان فکر میکردم رسیدن به نتیجه باید صدسال طول بکشه درنتیجه تلاش هام اونقدر کم بود که اصلا دیده نمیشد چون عملا باور نداشتم نتیجه ای به این زودی ها میرسه و تازه شروع نتایج خیلییی وقت بعذ شروع میشد!
یعنی ما فکر میکنیم مثلا قانون تکامل و صبریعنی اوه حالا حالا ها که نمیرسی پس تلاش نکن زیاد.
بذار کم کم بگذره بعد شاید به یه نتیجه ای چیزی رسیدی
ولی اصلا اینطوری نیست و همون لحظه نتایج ت رو با توجه به میزان تغییری که کردی میگیری
یعنی من توی احساس لیاقت میخوام پیشرفت کنم
نتیجه بیرونی شاید هنوز نیاد
ولی حداقل خودم آگاه شدم که گفت و گو های منفی ذهنم رو به سمت مثبت یکم جهت بدم
وقتی این گفت و گو ها مثبت تر شد عملکردم هم بهتر میشه کمتر به خودم سخت میگیرم
بعد یروز به خودم میام میبینم کم کم رفتار مردم با من بهتر شده
قرار نیست از همون روز اول نتایج گنده ببینی ولی باید بدونی که همونقدر که تغییر میکنی نتایج رو هم میبینی و نتیجه ی تغییرات ت رو دست کم نگیری
من متاسفانه به یذره نتیجه مثبت که میرسم سریع خاموش میشم و یادم میره هدفم کلا چی بوده.
هردفعه به یسری نتایج مثبت رسیدم بعدش سریع قطع شده
یا دیگه اون کار رو جدی نگرفتم
بعد دوباره مشکل از اول آغاز شده منم دوباره شروع کردم…
خیلی وقتا لازمه بدونیم ما مجبور نیستیم هربار از صفر شروع کنیم مجبور نیستیم زجر بکشیم تا به موفقیت برسیم مجبور نیستیم خیلی زیاد صبر کنیم و از همون لحظه اول نتایج شو میبینیم
استاد از خدا پرسیدم چطوری از همین شغلم به درآمد بالاتر برسم؟ و نشانه سایت رو زدم
هر موقع مپرسم تو دلم میگه همین شغلت رو خوب انجام بده و چیزهای جدید یاد بگیر
اینبار این مقاله نتایج دانشجویان دوره «هم جهت با جریان خداوند» | بخش 2 شد جوابم
استاد داشتم میخوندم هی میدیدم صفحه رفرش میشه و میره بالای صفحه دو بار این اتفاق افتاد چشمم خورد یه یه جمله ای گفتم بذار برم از اول بخونم به همون جمله که رسیدم صفحه پایینتر نمیومد انگار اخر صفحه است به راحتی اسکرول میکردم بالا میرفت اما پایینتر رو نشون نمیداد، گفتم حتما همین جمله جواب منه:
کامنت خانم غزل:
درک مومنتوم مثبت، همه ی خواسته های نصفه و نیمه را به ثمر میرساند. کافی است خودت را در جریان مثبت قرار بدهی پافشاری کنی روی ادامه ی این جریان
بعد تونستم صفحه رو دوباره رفرش کنم و به حالت عادی برگشت و دارم کامنتها رو میخونم
استاد تو اون صفحه نمیشد کامنت نوشت، واسه همین من اومدم اینجا
خب ربط به این فایل چیه؟
من تو این مدت با تغییرات کم انتظار درآمد بالا رو داشتم غافل از اینکه جهان مثل آینه است، به اندازه ای که من تغییر میکنم نتایجم هم تغییر میکند پس من در این لحظه نباید ناامید بشم و مومنتوم مثبتم رو نگه دارم، چگونه؟ با ادامه دادن به همین روش که تغییر کردن بیشتر است.
به نام خدای مهربانم خدایا برای این روز قشنگ که به اسمه مادرست به اسمه من ست ممنونتم ای خدای زیبایم روزم مبارک
سلام به استاد عزیزم و سلاممممم به مریم زیبایم بانوی بهشتی دستانه زیبای خداوند روز زن رو به تو عزیز دله همه این سایت بهشتی تبریک میگم
روزت مبارک مریم عزیزم
روز تمام مادران عزیزم مبارک
مادرانی که دارن تمام تلاششون رو میکنن تا تغییری ایجاد کنن در درونشون تا بیرون و جهانشون رو زیبا بسازن و لذت ببرن کنار عزیزانشان
مریم عزیزم خیلی نکات مهم در این مقاله هات هست که کمک کننده هستن برای من
من خدا رو برای وجود تو عزیزدلم شکرگزارم
و این کامنت رو مخصوص تو مینویسم که بدانی چقدر دوستت دارم
عاشقتم دوستت دارم بزرگ بانوی مهربانم
در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمندتر
به نام خدا
چقدرازاین نشونه هازیاددیدم درهرجنبه ای همبن لحظه که داشتم کامنت هارومیخوندم مامانم تورخت خوابم نون وگردوبهم داد که بخورم گفت توکه پنیرنمیخوری درصورتی که دیروزباهم کمی بحث داشتیم
رفتم بیرون پرینت بگیرم برای مدل نقاشیم پولم خوردنبود فروشنده گفت خوردندارم مشتری گفت من حساب میکنم فروشنده همینطوری خشکش زد چرابایداین حساب کنه
دقیقابرای کرایه رفت وبرگشت خونه هم همین اتفاق افتاد
ازیه آدمی خوشم نمیومدشب میخواستن بیان خونمون ورودی های منفی میده حرف های مفت میزنه میگفتم خداخودت هدایت کن من میخوام درارامش باشم دیدم رفتاراون فردجوردیگه ای بود وبرعکس اون چیزی که من فکرمیکردم که ای بابا الان بایدمنتظرچه اتفاقی باشم اون شب خیلی خوش گذشت .یابارهادیدم اومده کمکم کنه وقتی که من درارامش بودم .
ازخدادرخواستم کردم خدایه شام خوشمزه یاهدیه برام بیارن همون روزاین اتفاق افتاد
وقتی داشتم روی باورهای مالی کارمیکردم دوسه ساعتی کارمیکردم دیدم یکی ازهنرجوهای استادم پیام دادبهم گفت خیلی گشتم تاپیدات کردم من تواین مبحث ایراددارم کمکم میکنی پولشوپرداخت میکنم بابت زمانی که میزاری برام
یاحتی بارهاشده میترسیدم ازچیزی ازخداهدایت خواستم کمکم کن همون روزکمکم کرد طوری که اصلایادم رفت اون موضوع چی بودولی ترسشویادمه
ارخداهدایتی خواستم که این کارکنم یانه ج اومدنه ولی من لج بازی دوس داشتم این کارکنم وجوابش همون لحظه دیدم وهمون لحظه گفتم منوببخش واصلاخودم سرزنش نکردم واون لحظه داشتم روی احساس ارزشمندیم کارمیکردم وقلبم چقدراروم بودتلفن همون لحظه زنگ خوردداداشم بودگفت میخوایم بریم شمال آماده شوشب بیاخونه ما چقدرخوش گذشت اون سفر
وحتی سفربعدیشم همینطوری بودداشتم روی خودم کارمیکردم قلبم بهم میگفت یه اتفاق خوبی میخوادبیفته حس میکردم قلبم داره بازمیشه انقدرحالم خوب بودوبه یه سفردیگه هدایت شدم وپول به حسابم واریزشد و…
فروشنده گل بهم یه گل هدیه داد مامانم اون روزبرام یه ماگ خرید دقیقااین اتفاقات هم زمان که داشتم روی خودم کارمیکردم
یامنتظربودم یه تاکسی بیادگفتم خدایکی باشه همین لحظه جلوپام وایسته پسرهمسایمون اومد حتی درماشین هم برام بازکردباتکریم واحترام .
میخواستم رنگ هاموبفروشم خداخودش یه مشتری برام فرستادچقدرمهربون ومحترم بود همون لحطه پول واریزکرد حتی یادم نبودادرس بپرسم آدرس خودش فرستاد درزمان مناسب رسیدم حتی اون شخصی که میخواست رنگ هامو بسته بندی کنه پول جعبه نگرفت خیلی هم ذوق کردوتحسین کردکه هنرمندی ..
انقدرزیادهست ولی زیادیادم نمیاد این نشون میده که من اهمیتی نمیدم به این نشونه های به ظاهرکوچیک ولی فرق استادبااکثر باماااینه که استاد نشونه های خیلی کوچیک پررنگ وبزرگ میکنه وادامه میده که نتایج بزرگ بزرگ ترمیشه ولی من همون لحظه واون روزش یادمه برای همینه که نتایج بزرگ ترنمیشه
والان میرم دوباره معجزاتی که نوشتم تونوتیبوک گوشیمو میخونم تابرام یاداوری بشه باقدرت بیشتری ادامه بدم .
سلام استاد عزیزم
سلام خانم شایسته
خیلی جاها تحمل سختی را با صبر اشتباه گرفته بودم ومنتظر پاداش از طرف خداوند بودم
اما چون نتیجه ای حاصل نمیشد ایمان و باورم به خداوند ضعیف ترمی شد.شکر خدا آگاهی های استاد من را با معقوله صبر آشنا کرد
————-ـــــــــــ———————
به هر اندازه ای که تغییر می کردم نتایج کم کم وارد زندگی ام میشد و همیشه آنها را توی دفتری مینوشتم و سپاسگذار خداوند بودم و احساس خوبی برای ادامه مسیر بهم می داد اما از یک جایی این نتایج کم را نشانه ای از کار نکردن روی خودم و خارج شدن از مسیر میدانستم فکر می کردم چون نتایج بزرگ رخ نداده یعنی من از مسیر خارج شده و روی خودم درست و حسابی کار نمی کنم نتیجه این طرز فکر این شد، برای به اصطلاح کار کردن روی خودم و رسیدن به نتایج بزرگ به خودم خیلی فشار آوردم
اگر در قالب مثال بخوام بگم دانه ای را که کاشته بودم داشت در مسیر تکامل خودش رشد می کرد اما من حس کردم این رشد کم یعنی عدم مراقبت درست من از آن، پس میزان آب و کود را زیاد کردم که رشدش سریع بشود ولی خدا را شکر قبل از خشک شدن خداوند. هدایتم کرد. که چه اشتباهی می کنم و نتایج کوچک یعنی مسیر درست
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد جانم و استاد شایسته مهربانم و دوستان ارزشمندم
الهه هستم
هرکس طبق قانون بدون تغییر خداوند عمل کنه سریع نتیجه میگیره طبق ظرف وجودیش اینو از وقتی طبق قانون سلامتی به طور صد درصد عمل کردم متوجه شدم که تا وقتی من دارم مطابق قانون سلامتی پیش میرم نتایج من از پرپشت شدن موها و رشدشون و کمرنگ شدن کک و مک های صورت رو میشه مشاهده کرد اما در قوانین کیهانی اینو هم به وضوح دیدم که چند روز پیش که داشتم توحید عملی رو تمریناتشون رو مینوشتم دقیقا همون شب طلبی که از کسی داشتیم باهامون تصفیه شد و بعدش چه رزق هایی وارد زندگیم شد زمانی که استاد شایسته توی متن توحید عملی 3و سوالات نوشته بودن اگه انتظار داری از کسی تا بهت قرضش رو پس بده این شرکه من که دیگه حالم دست خودم نبود و دقیقا وقتی من داشتم روی این قسمت خودم کار میکردم شبش که من خواب بودم اون فرد قرضش رو پس داد وقتی که تمرکزمون از روی اون فرد برداشته شد و گذاشتم روی اینکه بنده بهتری برای خداوند باشم و خداوند هم تا شب بهم جواب یکم حساب کردن روی خودش رو بهم داد و دارم همین روش رو پیش میرم همون جور طبق دستورالعمل استاد شایسته مهربانم که توحید عملی رو همراه با احساس لیاقت پیشش ببرم و دارم انجام میدم به لطف الله
از خداوند بی نهایت سپاسگذارم که همیشه منو به راه راست هدایت کرده به راه کسانی که نعمت میده خدایا شکرت برای وجود استاد و استاد شایسته و این سایت و بچه های سایت
عاشقتونم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همکلاسی های عزیز.
استاد بخاطر این فایل رایگان که پر از درس هست،از شما بی نهایت تشکر میکنم.
من در مورد تمرین این فایل مثال زیاد دارم ولی همه ی اتفاقاتی که برام افتاده یادم نیست و ی اتفاق در مورد روابط رو تعریف میکنم…
مدتی پیش با همسرم یکم روابطمون بهم ریخت و چند روزی طول کشید و داشت این بهم ریختگی سنگین میشد و دست بر غذا دقیقا یادم نیست،داخل کدوم فایل بود که این مساله توسط استاد گفته شد.
استاد توی اون فایل گفتن با توجه به نکات مثبت هر انسان،میتونی کاری بکنی که همیشه از اون جنس برخورد رو اون شخص با تو بیشتر داشته باشه.
ومن هم گفتم بیام با شکر گزاری روی نکات مثبت شخصیتی زیادی که همسرم داره تمرکز کنم.
به طرز خیلی شگفت انگیز من شکر گزاری رو شروع کردم و به الهاماتم گوش دادم و اقدام کردم و در نهایت روابط من و هسرم درست شد.
و بعد از اون اتفاق سعی میکنم به نکات مثبت شخصیت آدم ها نگاه کنم و در مورد اون نکات مثبت با خودم حرف میزنم،با همسرم در مورد خوبی های اون شخص صحبت میکنم حتی به خود اون فرد میگم فلانی تو چقدر این اخلاقت خوبه که اینجوری هستی وخدا رو شکر افراد پیرامونم میشه گفت فقط به من محبت میکنن و با داشتن این طرز فکر انسان های خیلی خوبی وارد زندگیم شدن.
در مورد قانون آینه چی بگم که این قانون بی نظیره،و فقط ما باید مدام این قانون رو تکرار کنیم با خودمون که یه وقت توهم نزنیم که من این همه دارم روی خودم کار میکنم و چرا نتیجه نگرفتم.
استاد از شما بابت توضیح این فایل سپاسگزارم و خداوند بهتون خیر و خوبی بده.
درود خدای مهربانم
سلام استاد جان و دوستان عزیز
تجربه ی من تازه وارد به خانواده ی بزرگ عباسمنش، تو این مدت کوتاهی که به لطف خداوند همراه شما شدم، خب تغییرات ریز ریز بسیار بوده خداروشکر…
که وقتی آگاهانه دقت میکنم متوجهشون میشم و لبخند رو لبم میاد و حس خوبی میگیریم،،
اما بیشترین نتایج این مدت، رابطه ی فوقالعاده ای هست که بین منو همسرم شکل گرفته، خداروشکر ما با هم این مسیر رو شروع کردیم و اصلا نمیتونم بگم چقدر روابطمون عاااااالی شده، بینظیره
واقعا خداروشکر برای این نشونه خوب، که من بابتش هر لحظه شکرگزارم و معلومه که تو مسیر درستم..
من خودم کلا آدم عجولی هستم و به قول استاد انتظارم اینه که نتایج بزرگ رو یهویی بگیرم، اما تا میاد ذهنم درگیر این بشه که پس کو، چرا هنوز فلان چیز اونجوری که میخوای نشده،، به خودم یادآور نتایج ریز میشم و احساسم خوب میشه…
مثال آینه چقدر به دل نشست و چقدر قابل درک بود واقعا،، الهی شکر برای این مثال های مفید که خیلی زیاد راهنمای راه ماست.
یه روزی که دیر نیست، از بهترین نتایج این مسیر براتون مینویسم با عشق
سلام خدمت استاد عزیز و بانو شایسته عزیز.
جهان مانند آینه عمل میکند موضوع مه خیلی وقتا فراموشش کردم.
یک وقتای بود که خیلی بیکار شده بودم دنبال کار می گشتم اما نمی شد کاری یافت که درامد بهتر داشته باشم از اینکه درامد نداشتم می ترسیدم تاوقتی در حالت ترس نگرانی بودم کار گیرم نمی امد اما چند روزی بیخیال شدم اصلا گفتم اگر شد که شد نشد هم نباید خودمو اذیت کنم خیلی زود از همان فردا یا پس فرداش یک ماشین کنار جاده ایستاد ومرا صدا زد بچه ها چند نفر کار گر نیاز دارم مییاید یک خانم بود من گفتم بلی ولی بازم شنیده های نا مناسب نگرانم کرد فکر می کردم این خانم کدام قاچاچ چی یا کدام کار غیر قانونی نکند خیلی ترسیدم که نشانه بی ایمانی ام بود رفتم دوستم را هم صداکردم بیابامن بریم سر کار اون خانم گفت اگر دیگه کس هم هست صدا کن کارگر پنج نفر باشه ما دو نفر بودیم خوب حالا رفتیم یک کارخانه فلز کاری هست و اون خانم حدود سی کار گر دارد با خودم گفتم عجب فکر درب داغون دارم حتی از فرصت کاری می ترسم که بلای سرم نیایدچند روزی کار کردم ورودی نسبتا خوبی نسیبم شد
سال قبل من تازه قدم اول را شروع کردم از همان فردا ش یکی از دوستام یک دست لباس افغانی به من هدیه داد که اصلا فکرش را هم نمیکردم مامایم از المان آمد چقدر رستورانت های عالی شهر کابل را رفتیم باهم برایم کفش ویتنامی هدیه اورد و خیلی اتفاقات خوب دیگه افتاد.
یکروز عکس های گوشیم را می دیدم یاد دوستم افتادم عکش ده گوشیم است گفتم خیلی وقت است ندیدمش هیچ احوالی ازش ندارم باید بهش زنگ بزنم اما یک ساعت بعدش زنگ زد به من ازم خواست بیا صالون فوسال کنیم من مات ومبخوت ماندم چقدر فرکانس هام دقیق اتفافات را بوجود می آورد.
یاد آور باشد برایم که جهان مانند آینه عمل می کند.
در پنا حق باشید
بنام خداوند بخشنده و مهربان
خدایا هر آنچه دارم از آن توست. 20/9/04
میخوام امروز ی روز عالی داشته باشم
میخوام امروز سرحال وپرانرژی باشم
میخوام امروز عزت نفس بالایی داشته باشم
میخوام افکار مو مدیریت بکنم.
میخوام خودمو فارغ از هر چیزی ارزش مند بدانم.
میخوام خودمو دوست داشته باشم.
میخوام باخودم در صلح باشم.
میخوام هوش کلامی بالایی داشته باشم.
میخوام از جایی گ فکر نمیکنم خیری برسد؟.
میخوام ی خبر خوشی بهم برسه
میخوام با خداوند راز و نیاز بکنم.
میخوام در زمان ومکان مناسب قرارم دهی
میخوام اسان شوم برای آسانی ها
@@####################@@
خدایاشکرتبابتدیروز ک بسلامتی گذشت
خدایا شکرت بابت حسخوب دیروز.
خدایا شکرت بابت ورود مالی دیروز
خدایا شکرت ک مشتری پولهایش را داد.
خدایا. شکرت بابت اعتماد بنفسی ک داشتم.
خدایا شکر بابت رفتار خوبم با همسرم وفرزندانم
خدایا شکرت بابت سلامتی ک دارم.
خدایا شکرت بابت همه چیزی های ک در زندگیمذهست..
خدایا هزاران بار بی نهایت شکر گزارتم.
سلام استاد
این فایل یکی دیگه از اشتباهات من درباره قانون رو برطرف کرد چون تا الان فکر میکردم رسیدن به نتیجه باید صدسال طول بکشه درنتیجه تلاش هام اونقدر کم بود که اصلا دیده نمیشد چون عملا باور نداشتم نتیجه ای به این زودی ها میرسه و تازه شروع نتایج خیلییی وقت بعذ شروع میشد!
یعنی ما فکر میکنیم مثلا قانون تکامل و صبریعنی اوه حالا حالا ها که نمیرسی پس تلاش نکن زیاد.
بذار کم کم بگذره بعد شاید به یه نتیجه ای چیزی رسیدی
ولی اصلا اینطوری نیست و همون لحظه نتایج ت رو با توجه به میزان تغییری که کردی میگیری
یعنی من توی احساس لیاقت میخوام پیشرفت کنم
نتیجه بیرونی شاید هنوز نیاد
ولی حداقل خودم آگاه شدم که گفت و گو های منفی ذهنم رو به سمت مثبت یکم جهت بدم
وقتی این گفت و گو ها مثبت تر شد عملکردم هم بهتر میشه کمتر به خودم سخت میگیرم
بعد یروز به خودم میام میبینم کم کم رفتار مردم با من بهتر شده
قرار نیست از همون روز اول نتایج گنده ببینی ولی باید بدونی که همونقدر که تغییر میکنی نتایج رو هم میبینی و نتیجه ی تغییرات ت رو دست کم نگیری
من متاسفانه به یذره نتیجه مثبت که میرسم سریع خاموش میشم و یادم میره هدفم کلا چی بوده.
هردفعه به یسری نتایج مثبت رسیدم بعدش سریع قطع شده
یا دیگه اون کار رو جدی نگرفتم
بعد دوباره مشکل از اول آغاز شده منم دوباره شروع کردم…
خیلی وقتا لازمه بدونیم ما مجبور نیستیم هربار از صفر شروع کنیم مجبور نیستیم زجر بکشیم تا به موفقیت برسیم مجبور نیستیم خیلی زیاد صبر کنیم و از همون لحظه اول نتایج شو میبینیم
روز 23 تعهد، 19 آذر
به نام خدای وهابم
سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیز دلم
استاد از خدا پرسیدم چطوری از همین شغلم به درآمد بالاتر برسم؟ و نشانه سایت رو زدم
هر موقع مپرسم تو دلم میگه همین شغلت رو خوب انجام بده و چیزهای جدید یاد بگیر
اینبار این مقاله نتایج دانشجویان دوره «هم جهت با جریان خداوند» | بخش 2 شد جوابم
استاد داشتم میخوندم هی میدیدم صفحه رفرش میشه و میره بالای صفحه دو بار این اتفاق افتاد چشمم خورد یه یه جمله ای گفتم بذار برم از اول بخونم به همون جمله که رسیدم صفحه پایینتر نمیومد انگار اخر صفحه است به راحتی اسکرول میکردم بالا میرفت اما پایینتر رو نشون نمیداد، گفتم حتما همین جمله جواب منه:
کامنت خانم غزل:
درک مومنتوم مثبت، همه ی خواسته های نصفه و نیمه را به ثمر میرساند. کافی است خودت را در جریان مثبت قرار بدهی پافشاری کنی روی ادامه ی این جریان
بعد تونستم صفحه رو دوباره رفرش کنم و به حالت عادی برگشت و دارم کامنتها رو میخونم
استاد تو اون صفحه نمیشد کامنت نوشت، واسه همین من اومدم اینجا
خب ربط به این فایل چیه؟
من تو این مدت با تغییرات کم انتظار درآمد بالا رو داشتم غافل از اینکه جهان مثل آینه است، به اندازه ای که من تغییر میکنم نتایجم هم تغییر میکند پس من در این لحظه نباید ناامید بشم و مومنتوم مثبتم رو نگه دارم، چگونه؟ با ادامه دادن به همین روش که تغییر کردن بیشتر است.
خدایا شکرت بخاطر این سایت پر برکت