تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲


نکته: فایل فقط به صورت صوتی است.
موضوع این قسمت: نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی؛
  • هر فردی، ضربه های ویرانگر شرک را تجربه کرده است؛
  • پیرو آیین ابراهیم باش که موحّد بود و مشرک نبود؛
  • توحید یعنی قدرت ندادن به هر عاملی بیرون از خودت؛
  • تغییر کانون توجه خود را از همان وضعیتی که هستی، شروع کن؛
  • اجازه دادن به خداوند برای هدایت به سر راست ترین “جگونگی”
  • خداوند وقتی به هدایت تو ادامه می دهد که قدم اول را بر می داری؛
  • معجزه نگاه مثبت و سپاسگزارانه، به هر اتفاق و شرایطی؛

این یک فایل صوتی نیست؛ یک دوره‌ی کامل «ایمان در عمل» است.

آماده شوید تا شنونده‌ی یکی از شفاف‌ترین، تکان‌دهنده‌ترین و شجاعانه‌ترین داستان‌های تحولی باشید که تا به حال شنیده‌اید. این فایل، گفتگوی استاد عباس منش با «رزا» عزیز، از اعضای خانواده‌ی عباس منش ساکن انگلستان است؛ اما داستان رزا یک داستان معمولی نیست.

این فایل، روایت زنده‌ی زنی است که به معنای واقعی کلمه، به «صفر» نه، بلکه به «صدها کیلومتر زیر صفر» سقوط کرد و به ما نشان می‌دهد که چگونه با استفاده از قوانین بدون تغییر خداوند، می‌توان از عمق تاریکی، نوری خیره‌کننده ساخت.

اگر احساس می‌کنید در بن‌بست هستید، اگر تنها، ناامید و شکست‌خورده‌اید، این فایل برای شما آماده شده است.


در این فایل چه خواهید شنید؟

در این گفتگوی صمیمانه، رزا ما را به تاریک‌ترین روزهای زندگی‌اش می‌برد و قدم به قدم، مسیری که برای خلق معجزه‌اش طی کرده را برایمان روشن می‌کند:

۱. سقوط به عمق تاریکی

رزا داستانش را از جایی شروع می‌کند که در کشور انگلیس، به تازگی از همسرش جدا شده، از لحاظ روحی و مالی کاملاً شکسته، بدون هیچ دوست یا خانواده‌ای، در یک خوابگاه دانشجویی زندگی می‌کرده و تحت درمان روانپزشک بوده است. او به نقطه‌ای رسیده بود که حتی توان صحبت کردن عادی بدون گریه را هم نداشت.

۲. انفجارِ «میل به تغییر»

نقطه‌ی عطف، زمانی بود که روانپزشک او به تعطیلات رفت. رزا در تنهایی مطلق، به نقطه‌ای رسید که به گفته‌ی خودش: «با تمام تک‌تک سلول‌های بدنم دلم می‌خواست زندگیم رو تغییر بدم.» این «میل سوزان»، اولین جرقه‌ی تحول بود.

۳. دو هفته انزوای سازنده: شکرگزاری از «هیچ»

او به یاد آموزه‌های استاد افتاد و تصمیم گرفت با فایل‌های رایگان شروع کند. خودش را دو هفته در اتاق خوابگاه حبس کرد و دو کار اساسی را انجام داد:

  • کنترل احساس: هرگاه احساس بد سراغش می‌آمد، به یاد حرف استاد می‌افتاد که: «عیب نداره ناراحت بشی، اما عیب داره به ناراحتیت ادامه بدی.» او بلافاصله با دوش گرفتن یا نوشتن، حال خود را خوب می‌کرد.
  • شکرگزاری از صفر: او در ابتدا هیچ دلیلی برای شکرگزاری پیدا نمی‌کرد. در آن شرایط اسف‌بار، شروع کرد به شکرگزاری برای «سیب داخل یخچال»، «پتوی روی تخت» و «سقف بالای سرش».

۴. قانون «تکامل»: معمار یا گارسون؟

رزا که یک معمار تحصیل‌کرده بود، درک کرد که باید قانون «تکامل» را طی کند. او تصمیم گرفت به جای غرور، هر کاری که «می‌تواند» را شروع کند. بنابراین، با وجود اینکه در ناز و نعمت بزرگ شده بود، به عنوان «گارسون» در یک رستوران مشغول به کار شد.

۵. «گران‌بهاترین» درس: خدایا شکرت که گفتی «نه»!

در همان رستوران، مسیری برای یک مصاحبه‌ی شغلی در یک شرکت ساختمانی برایش باز شد. او رزومه‌اش را فرستاد. شرکت بلافاصله جواب داد: «ما شما را نمی‌خواهیم!» و اینجا، «شاهکار» رزا رخ می‌دهد. او به جای ناامیدی، می‌گوید: «گفتم خدایا شکرت! حداقل یکی به من جواب داد! این یک قدم پیشرفت است!»

۶. معجزه‌ی «نه» شنیدن و قدرت «تسلیم»

تنها ۳ روز بعد، همان شرکت تماس گرفت و گفت یک نیرو به طور اتفاقی انصراف داده و او استخدام شد! اما چالش بعدی بلافاصله ظاهر شد: مسئول خوابگاه به او گفت چون کار تمام‌وقت پیدا کرده، باید خوابگاه را ترک کند! رزا جایی برای رفتن نداشت و می‌خواست از شغل جدیدش انصراف دهد تا بی‌خانمان نشود. در اوج گریه، تسلیم شد و گفت: «خدایا! یه بار انجامش دادی، دوباره هم می‌تونی!» لحظاتی بعد، مدیر خوابگاه بازگشت و گفت صاحب‌خانه استثنا قائل شده و او یک ماه دیگر فرصت دارد.

۷. کشف پازل تکامل

رزا بعداً فهمید که حقوق همان یک ماه گارسونی، دقیقاً برابر با پول پیش مورد نیاز برای اجاره‌ی خانه‌ی جدید بود. او درک کرد که اگر مستقیماً شغل معماری را به دست می‌آورد، باز هم شکست می‌خورد، چون پول پیش نداشت. آن مرحله‌ی «گارسونی» حیاتی و بخشی از نقشه‌ی دقیق خداوند بود.

۸. از ترس از سخنرانی تا ارائه در آکسفورد

رزا در مسیر کارش، با ترس‌هایش روبرو شد. او که لهجه‌ی انگلیسی کاملی نداشت، داوطلب شد تا به جای همکارانش، یک ارائه‌ی تخصصی بدهد. این زن ۲۷ ساله، در مقابل ۳۷ کارشناس ارشد انگلیسی با ۳۰ سال سابقه کار، در آکسفورد سخنرانی کرد و همین شجاعت، درهای دوره‌های آموزشی تخصصی را به رویش باز کرد.

۹. وقتی «نعمت» به دنبال شما می‌آید

او که حالا با خرید دوره‌هایی مانند «۱۲ قدم» و «عزت نفس»، عمیق‌تر روی خود کار کرده بود، دیگر به دنبال فرصت‌ها نمی‌گشت. او اکنون یک «کارشناس رسمی ساختمان» در انگلیس است و پروژه‌های جانبی و پیشنهادات عالی، بدون هیچ تلاشی، از در و دیوار برایش می‌بارد.

این فایل، یک مستند واقعی از تسلیم، ایمان، درک قانون تکامل و شجاعت برای «شروع از هر کجا که هستی» است.


تمرین این قسمت:

اگر این جلسه برایت جرقه‌ای زد، لطفاً تجربه‌ی شخصی‌ات از «تغییر» را در قسمت کامنت‌های همین صفحه بنویس. بنویس چطور با آموزش‌های استاد عباس‌منش؛ شرایطت را عوض کردی. نوشته‌ی تو هم برای خودت یادآوری و تثبیتِ مسیر است، هم الهام‌بخشِ میلیون‌ها نفر دیگری که همین حالا به یک چراغِ راه نیاز دارند.

  1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
  2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
  3. اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟
  4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته،  و…)، با مثال مشخص.
  5. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)
  6. نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:

دوره 12 قدم


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «حمید معدندار» در این صفحه: 3
  1. -
    حمید معدندار گفته:
    مدت عضویت: 1285 روز

    به نام الله یکتا

    خدای بینهایت بخشنده و مهربان

    خدای وهاب و کریم

    خدایا تنها بندگی تو را می‌کنم تنها تو را می‌پرستم و فقط از تو یاری و کمک می‌طلبم

    خدایا مرا به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای ثروت و برکت بی‌نهایت داده‌ای

    سلام به استاد بزرگوار و دوست داشتنی و خانم شایسته گرامی

    سلام به همه عزیزان و دوستان نازنینم

    این فایل فوق العاده رو من گوش دادم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و بسیار لذت بردم و کلی برام درس داشت و الان برای بار دومه که رو این فایل دارم کامنت می‌نویسم البته این بار در مورد خودم

    می‌خوام درباره اتفاقاتی که خودم رقم زدم یه توضیح بدم که چطور وقتی آدم تغییر می‌کنه شرایط هم تغییر می‌کنه

    من تو کار خرید و فروش ماشینم که اونم داستان هدایت خودشو داره که خداوند من رو پارسال به طرز جادویی هدایت کرد به این کار مورد علاقه ام داستان از اونجایی شروع میشه که تقریبا دو هفته پیش بود که می‌خواستم ماشین بخرم از وقتی که قانون رو دارم بهتر می‌شناسم خیلی آرام‌تر شدم و عجله‌ای برای خرید یا فروش ندارم چون می‌دونم که هدایت‌های الله میاد و خودش کمکم می‌کنم ، بهم الهام می‌کنه که چه کاری رو باید انجام بدم

    اما همین دو هفته پیش درست زمانی که دلار شروع کرد به بالا رفتن من به خاطر ورودی هایی که از بچه های نمایشگاه می‌گرفتم نتونستم ذهنم رو کنترل کنم و قدرت رو دادم به عوامل بیرونی مثل قیمت دلار ، وضعیت بازار ، ماشین کمه ، هیچ کسی تو این وضعیت ماشین نمیفروشه….. و من به خاطر عدم توانایی کنترل ذهنم یه جورایی از بازار عقب بمونم ، این در صورتی بود که دنبال ماشینم بودم 4، 5 تا هم ماشینم دیده بودم اما تو یکی دو روز یهو ورق برگشت و همه چی کشید بالا

    روز شنبه که قیمت دلار کشیده بود بالا من صبحش دو تا ماشین رو از نزدیک دیدم اما ماشین‌های به درد بخوری نبودن وقتی که برگشتم نمایشگاه غروب بود که همکارا اومدن نمایشگاه و در مورد ماشین‌هایی که خریده بودن صحبت میکردن و ذهن من شروع کرد به مقایسه کردن و اینکه بلافاصله بعدش نجواهای شیطان شروع شد :

    همه چی تموم شد و قیمت‌ها کشید بالا

    تو از بازار عقب موندی همیشه عقب می‌مونی

    ماشین کمه حالا چطور می‌خوای ماشین پیدا کنی

    هیچکی بهت ماشین به قیمت نمیده

    و…….

    من که تو احساس قربانی شدن قرار گرفته بودم اونم به خاطر عدم کنترل ورودی‌ها بود ، از اونجایی که قانون رو بهتر درک کردم ‌‌ ‌میدونم که این احساس بد از کجا داره آب می‌خوره

    خیلی حس بدی بود ولی به محض اینکه رسیدم خونه به خودم گفتم ببین حمید اگر به این وضعیت ادامه بدی و خودت رو سرزنش کنی یا خودت رو با دیگران مقایسه کنی داری خودت رو پایین میاری مومنتوم منفی رو داری شکل میدی در خودت و اگه این ادامه‌دار باشه به شدت تو رو از پا در میاره و در مدار اتفاقات بد قرار می‌ده

    اومدم دفتر سپاسگزاریم رو باز کردم تمام صفحاتی که به خاطرش سپاسگزاری هام رو نوشته بودم مرور کردم ، یواش یواش احساسم بهتر شد و شروع کردم به سپاسگزاری به خاطر داشته‌هایی که الان دارم به خاطر نعمتهایی که طی یک سال گذشته خداوند بهم داده و وارد زندگی من شده و باز احساسم بهتر و بهتر شد و با این کار خودم را از مومنتوم منفی کشیدم بیرون و انداختم رو مومنتوم مثبت باورتون نمی‌شه خیلی حالم خوب شد ، بعد شروع کردم خودم را تحسین کردن و گفتم تو همونی که فلان کار رو خوب انجام دادی ، تو همونی که به هدایت‌ها عمل کردی به الهاماتت عمل کردی و فلان نتایج رو گرفتی

    گفتم حمید تو لایق بهترین‌ها هستی و نترس چون نعمت‌های خداوند بی‌نهایته ، ماشین خوب بی‌نهایته مگه یادت نیست چند ماه قبل که قیمت دلار هم رفته بود بالا تو همون شرایط ماشین خریدی و کلی هم سود کردی توش ببین چطور خداوند هدایتت کرد ، پس همون خدا دوباره تو رو هدایتت می‌کنه به ماشین خوش قیمت و بهتر ، و بعد شروع کردم این باورها رو تکرار کردن : خدای من بی‌نهایت ثروتمنده ، خدای من بی‌نهایت قدرتمنده ، خداوند قادر مطلقه ، خداوند بینهایت وهّابِ ، خداوند کریمه بی‌نهایت سخاوتمنده و همینطور که اینا رو داشتم تکرار می‌کردم با خودم احساس کردم قلبم داره باز میشه و دوباره در مدار هدایت خداوند قرار گرفتم انگار که برگشتم به مسیر درست ، راه درست و خداوند هدایتم کرد و ازش بینهایت سپاسگزارم که در هر لحظه من رو داره هدایت می‌کنه ، حمایتم می‌کنه و پشتیبان منه و می‌خواد که من ثروتمند بشم ، می‌خواد که خواسته‌های من رو اجابت کنه اگر من اجازه بدم

    من اون شب با احساس فوق العاده عالی خوابیدم و صبح بیدار شدم و همون احساس دیشب رو با نوشتن خواسته‌هام و سپاس گزاری ادامه دادم و بعدش رفتم یه دوش گرفتم وقتی که از حموم اومدم بیرون دیدم روبروی خونمون یکی از دوستانمون که ایشونم تو کار خرید و فروش ماشینه یه ماشینی رو یه هفته قبل واسه فروش گذاشته بود و همون لحظه خداوند بهم الهام کرد برو پیشش و پیشنهاد خودتو بده اگر قیمت همون قبل داد بخرش و منم گفتم چشم

    و بلافاصله لباسامو پوشیدم باهاش تماس گرفتم و گفتم بیا جلو درب خونمون و سر قیمت با هم صحبت کردیم و به توافق رسیدیم و دقیقا قیمت همونی که قبلاً به من گفته بود ، با توجه به اینکه دلار بالا رفته بود اما قیمتش همون قیمت قبل بود و بعد از توافق گفتم ماشین رو بیار بزار پارکینگ ما که بنویسیمش ، به من گفت نمی‌خوای چکش کنی زیر نور آفتاب ببینی ماشینو من گفتم نه من بهت اعتماد دارم اگه می‌گی شرایطش عالیه یعنی عالیه پس بنویس در اصل به هدایت خداوند اعتماد داشتم چون خداوند گفته بود این ماشین رو بخر گفتم همه چیش اوکیه چون ظاهر خیلی خوب بود یعنی روی خدا حساب باز کرده بودم و خیالم خیلی راحت بود

    ایشون انسان بسیار فوق العاده‌ای هستن ، رفت برگه قولنامه آورد خودش نوشت خودش تکمیل کرد و منم با گوشی خودم خیلی راحت پول رو زدم به حسابش ، فقط یه مبلغی از پول ماشین رو که من با گوشی زدم با توجه به محدودیت ساعت واریز رفت ساعت 5 عصر بیاد به حسابش ولی با این حال ایشون اومدن و رفتیم دفترخانه و به لطف خدا وکالت رو به نام من زدن اونم یه مدت 50 روزه بهم وقت دادن و همه کار خرید ماشین تو یه ساعت انجام شد ، نه ماشین رو بردیم کارشناسی رنگ و نه بردیم پیش مکانیک و ماشین رو با تمام مدارکش تحویل گرفتم و همه چیز برای من خیلی راحت انجام شد یعنی به آسانی چون از خدا خواستم که هدایتم کنه و کار رو بر من آسان کنه و خودش به این شکل من رو هدایت کرد

    ماشین به نسبت مدلش بسیار بسیار تمیز و نو نو بود و من بعد از سپاسگزاری از خداوند بابت این نعمتی که وارد زندگی من کرده بعد از ظهر ماشین رو بردم نمایشگاه گفتم که این ماشین رو بفروشید و بچه‌ها تو نمایشگاه گفتن که چند خریدی گفتم فلان قیمت و همشون گفتن که بابا خیلی بالا خریدی پُره پُره قیمتش و کی می‌خره این قیمت خلاصه داشتن دوباره باور به من می‌دادن و من گفتم آقا این ماشین خیلی سالم و تمیزه و ماشین سالم و نو همیشه مشتری داره بهترین مشتریا میان سمتش به بچه‌ها خلاصه قبول کردن و تموم شد منم ماشین گذاشتم اونجا اومدم گفتم بفروشید

    دیگه نرفتم نمایشگاه تا اینکه شب داشتم پیاده‌روی می‌کردم ه بچه‌ها از نمایشگاه زنگ زدن گفتن آقا تو چرا نگاه نکردی سقف این ماشین پی‌دی‌آر داره و با این قیمت پُری که تو خریدی این دیگه یه داستانی توش به وجود میاد و اصلاً نمی‌خرن و من گفتم ماشین صحیح و سلامته مشتریشم میاد میره

    یه دو سه روزی گذشت و زنگ زدن گفتن یه مشتری اومده پسندیده و بردن کارشناسی و هرجا هستی بیا نمایشگاه که الانا ست که پیداشون بشه

    من رفتم نمایشگاه و دیدم طرف وقتی رفته پیش مکانیک تو نور آفتاب به خاطر همون یه تیکه سقفش پشیمون شده بود و همین اتفاق باعث شد که باز هم بچه های نمایشگاه شروع کردن به صحبت کردن که آقا اینو نمی‌خرن و از این حرفا ولی من اهمیتی نمی‌دادم و گفتم اشکال نداره مشتریش میاد چون باور داشتم که خدا بهترین دستانش رو می‌فرسته

    من یه هفته ای صدام افتاده بود و کمی هم گلودرد داشتم و تو خونه داشتم استراحت می‌کردم و تو اون مدت خودمو بسته بودم به باورهای فوق العاده ، فایل‌های استادو نگاه می‌کردم ، تو دفترم خواسته‌هام رو می‌نوشتم صدام رو ضبط می‌کردم ، مستند افراد موفق رو نگاه میکردم :

    زندگینامه وارِن بافِت

    زندگینامه بیل گیتس

    زندگینامه ایلان ماسک

    زندگی‌نامه مارک زاکربرگ

    فیلم فوق العاده بنیانگذار که داستان آقای ریموند کراک صاحب مک دونالد

    فیلم کشتی‌گیر آمریکایی

    و چنان انرژی مثبتی گرفته بودم و باور های فراوانی ، موفقیت و ثروت تو ذهنم میچرخید یعنی فقط ورودی عالی به ذهنم میدادم یعنی به شدت کنترل می‌کردم ذهنم رو

    و خودم رو در مومنتوم مثبت قرار می‌دادم تا اینکه بعد از 8 روز که ماشین تو نمایشگاه بود و بچه‌ها نتونستن بفروشن اونم به خاطر همون باورایی که خودشون می‌گفتن یعنی ترمزایی که داشتن فروش نرفته بود ، بهم الهام شد که برو ماشین رو بردار بیار ، رفتم تحویل گرفتم و آخر هفته رو رفتم کلاس‌های موسیقی که تو محلمون بود یعنی شهر پدریم که فاصله 40 دقیقه‌ای با خونمون تو کرج داره آخه ارگ هم آموزش میدم

    آخر هفته رفتم اونجا کارهام رو انجام دادم و برگشتم و جمعه هم روی باورام کار کردم و شنبه صبح ماشین رو بردم یه دستمال کشیدم ، تمیزش کردم ، عکساشو گرفتم و گذاشتم تو سایت دیوار بعدش با آرامش ، رها رها اومدم نشستم دوباره رو خودم کار کردم یه چند بار تلفن زنگ خورد چند تا هم پیام دادم بهم و دیگه خبری نشد و از اونجایی که من یه هفته قبلش به این نتیجه رسیده بودم که خودم هستم که خالق زندگیمم داشت باورا کار می‌کرد

    صبح روز بد یه تماس داشتم یه آقایی بود گفت این ماشین رو کجا می‌تونم ببینم آدرسو بهش دادم و به همسرم گفتم این بنده خدا میاد و ماشین رو می‌خره خداوند فرستادتش که ماشین منو بخره

    باورتون نمی‌شه اومد ماشین رو دید و پسندید و گفت بریم یه مکانیک همین نزدیکی هست که از دوستان منه و بردیم و ماشین رو بهش نشون دادیم و مکانیکه گفت ماشین خیلی خوبه اون بنده خدا خریدار که اینو شنید خیلی خوشحال شد و من خیلی آرام بودم و با خیال راحت سوار ماشین شدیم گفتم چیکار کنیم گفت بریم یه کارشناس رنگم نشون بدیم و ذهنم شروع کرد به نجوا کردن ه نکنه الان ببری کارشناس بگه که این سقفش مشکل داره و این مشتری بپره نکنه شاسیش ترک باشه نکنه فلان اتفاق باشه و هی تو ذهنم داشت اینا رو می‌آورد و من می‌آورد چرت نگو من دیگه اجازه نمیدم که هرجوری دوست داری بتازی ، همون خدایی که یکی از بهترین دستانش رو واسم فرستاده خودش هدایتم می‌کنه که چیکار باید بکنم و به خدا گفتم خودت هدایتم کن کدوم کارشناسی برم پیش کدوم یکی از بچه ها ببرم و دقیقاً بهم گفت برو پیش فلانی خیالت راحت و رفتیم کارشناسی انجام شد ماشین صحیح و سلامت فقط اون یه تیکه پی‌دی‌آر رو به این آقا توضیح داد که چیزی خاصی نیست و برگشتیم اومدیم و به لطف خداوند همه چی عااااالی پیش رفت دقیقاً همون جوری که من می‌خواستم بشه شد چون همه چی رو سپرده بودم به خدا و رها بودم

    ماشین رو 20 میلیون بالاتر از قیمت خرید فروختیم و کل کار یک ساعت طول کشید و خریدار که انسان فوق العاده و شریفی بود از من یه مهلت 48 ساعته خواست تا طلاهای همسرش رو بفروشه و پولو جور کنه بیاد ماشینو ببره منم گفتم اشکالی نداره حله ، ماهم یه قولنامه نوشتیم و یه مبلغ خیلی کم رو به عنوان بیعانه معین کردیم و ایشون به حساب من واریز کرد و ماشین رو تو پارکینگ خونه خودم گذاشتم و دقیقا دو روز بعد پول ماشین رو واریز کرد و سند رو بنامش زدم و ماشین رو با تمام مدارک تحویل ایشون دادم همه چیز عالی ، فوق العاده و به آسانی انجام شد خدایا صد هزار مرتبه شکرت

    و با این اتفاق ایمان من بسیار بسیار قوی شد که من هستم که خالق زندگیمم و خداوند قدرت خلق زندگیم رو به خودم داده ، نه کس دیگه‌ای و جهان رو مسخره من کرده ، تحت فرمان من قرار داده تا هرچی که می‌خوام رو خلق کنم و براحتی وارد زندگیم بشه

    و تمام این اتفاقات به این خاطر بود که من نگاهم رو به خالق بودن خودم تغییر دادم به قدرت رو نزدم دسته عوامل بیرونی و زمانی که روی باورهای فوق العاده کار کردم باورهای قدرتمند کننده ای مثل :

    همه افرادی که به سمت من هدایت میشن بسیار انسانهای نازنین ، فوق العاده ، دوست داشتنی و بی‌نظیرن

    بهترین ، صادق ترین ، خوش معامله ترین افراد سمت من میان و با من وارد معامله میشن کلی به من خیر می‌رسونن

    هر ماشینی که من بخرم و با هر قیمتی که بخرم کلی برای من سود داره

    من آسان میشم به آسانی‌ها

    من هدایت میشم به بهترین انسان‌ها

    بهترین ماشین‌ها به سمت من هدایت میشن و بهترین افراد ماشیناشونو واسم میارن

    اینا بخشی از باورهایی که من رو خودم کار کردم و جهان هم اتفاقات همسنگ و همجنس با این باورهای من رو به صورت موقعیت شرایط یا آدما وارد زندگی من کرده و همین مشتری نازنین که یکی از دستان خداونده اومد و ماشین رو خرید

    در مورد فروش این ماشین همه همکارای من می‌گفتن که کسی نمی‌خره ولی من با قیمت بالاتر فروختم و خداوند هدایتم کرد و زمانی که همکارا فهمیدن که چند فروختم باورشون نمی‌شد ، فقط می‌گفتن خیلی خوب فروختی ، خیلی خوب فروختی

    خداوند سیستمی که در هر لحظه با توجه به فرکانس‌هایی که ما می‌فرستیم که اونم نوع نگاه ما به موضوعاته یعنی باورهای ما هستن و احساسی که در مورد اون موضوع داریم و ارسال میشه ، شرایط و اتفاقات رو وارد زندگی ما می‌کنه

    خدایا شکرت به خاطر تمام این آگاهی‌های فوق‌العاده

    دوستون دارم و براتون بهترین ها رو از خداوند آرزو میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    حمید معدندار گفته:
    مدت عضویت: 1285 روز

    به نام الله یکتا

    خدای بی‌نهایت بخشنده و مهربان

    خدایا وهاب و کریم

    خدای بی‌نهایت رزاق

    خدایا تنها بندگی تو را می‌کنم ، تنها تو رو می‌پرستم و فقط از تو یاری و کمک می‌طلبم

    خدایا مرا به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای برکت و ثروت بی‌نهایت داده‌ای

    سلام به استاد عزیز و گرانقدر و خانم شایسته نازنین

    سلام به دوستان بی‌نظیرم در این سایت الهی

    سلام به روزا عزیز بابت این تجربه زیبا

    استاد ازت ازتون بی‌نهایت سپاسگزارم که انقدر عالی این فایل‌ها رو آماده می‌کنید و در اختیار ما قرار می‌دید ، فایل‌هایی که هر کدوم به نوبه خودش می‌تونه زندگی هزاران نفر رو تغییر بده به شرطیکه بخوایم بهش عمل کنیم و بخوایم در مسیر هدایت خداوند قرار بگیریم

    در ابتدا می‌خوام از رزای نازنین بابت اتفاقات فوق العاده ای که رقم زد تشکر کنم

    من که سال پیش این فایل رو به صورت تصویری دیده بودم ، این دفعه به صورت ادیت شده اونم دو بار بهش گوش دادم ، یه بار صبح بعد از بیدار شدن از خواب با همسرم گوش دادیم و من کلی اشک ریختم یه بارم موقع ناهار یعنی الان گوش دادیم و باز هم من اشک ریختم و کلی لذت بردم

    استاد این فایل بی‌نظیره اونجایی که یه خانوم جوان 27 ساله ، تک و تنها توی کشور انگلیس از همسرش جدا شده باشه و بتونه این همه اتفاق فوق العاده رو رقم بزنه واقعاً قابل تحسینه آفرین به رزای نازنین

    چقدر انسان می‌تونه خوب عمل کنه زمانی که تسلیم باشه و بخواد که واقعا تغییر کنه اون وقته که هدایت میشه و انقدر خوب و توحیدی عمل میکنه و به قول رزای نازنین دیگه گفتم هر چی که خدا بهم بگه من گوش می‌دم و انجامش میدم این خیلی مهمه

    چقدر عالی عمل کردن ، میگه وقتی که به این شرایط رسیدم تک و تنها خیلی برام سخت بود از لحاظ روحی خیلی ضعیف شده بودم یه جورایی افسردگی بهشون دست داده بود میگه حتی حاضر نبودم که به خانواده‌ام صحبت کنم اون وقت بود که این فرکانس رو با تمام وجودش ارسال کرده که خدایا من تسلیم توام و به هر خیری که از تو به من برسه فقیرم و خودت کمکم کن ، خودت راه رو نشونم بده من هیچی نمی‌دونم

    چقدر زیباست این نگاه که من هیچی نمی‌دونم ، من هیچی نمی‌فهمم ، من ناآگاهم خدایا تو آگاهی ، تو به همه چیز محیطی و همه چیز رو می‌دونی ، خدایا تو قادر مطلقی ، تو راه رو بهم بگو ، تو مسیر رو نشونم بده

    خدایا من درمانده ام ، خودت هدایتم کن دقیقاً مثل موسی که تسلیم خداوند شد و هدایت‌ها اومد و عمل کرد بهش

    بعدش چقدر ایشون عالی عمل کردن به الهامات خداوند یعنی میگه یه فایل عزت نفس رو مادرم برام فرستاده بود اما من قبلاً اونو گوش داده بودم می‌خواستم از فایل‌های رایگان شروع کنم در اصل خداوند هدایتش کرده بود که تکاملی مدارش بیاد بالا بعدها می‌بینیم که همون فایل عزت نفس رو کار می‌کنه اما کی زمانی که آماده دریافتشه

    و چقدر عالی به الهامات عمل کردن و میگه وقتی که رستوران رو دیدم ، گفتم استاد گفته که باید از کارگری شروع کنم و رفتم گارسون شدم اونم تو کشوری که غریب بودم اونم منی که تا حالا کارگری نکرده بودم و تو ناز و نعمت بزرگ شده بودم

    استاد به خاطر تک تک این قدم‌هایی که رزا نازنین برداشتن و عمل کردن من اشک ریختم و آفرین گفتم بهشون احسنت به این شجاعت

    و در ادامه می‌بینیم که درها باز میشه اون بنده خدایی که ایشون پیششون کار می‌کرده میاد ازشون می‌پرسه که شما مثلاً رشته‌تون چیه بعداً از این که می‌شنوه ایشون کارشون معماریه بهشون میگه اینجا چیکار می‌کنی چرا گارسون شدی پس ن یه رفیقی دارم که تو رو معرفی می‌کنم بهش و ایمیلشو میده و ایشون رزومه‌شونو می‌فرستن در جواب میگن که ما شما رو نمی‌خوایم من منتظر بودم ببینم عکس العمل خانم رزا چی بود و دیدم چقدر خوب قانون رو درک کردن و باز اونجا اشک ریختم

    خدایا شکر که جواب نه گفتن به من و تو برزخ نگهم نداشتن تا الان هرجا می‌رفتم هیچ جوابی دریافت نمی‌کردم لااقل اینجا فهمیدم که و خدایا شکرت که این جواب رو شنیدم

    در اصل معنی واقعی الخیر فی ما وقع رو ایشون درک کردند و به صورت عملی انجام دادن یعنی هر اتفاقی که بیفته برای من خیلی مطلقه

    و در ادامه می‌بینیم که دقیقاً همین اتفاق می‌افته چند روز بعد همون بنده خدایی که گفته بود ما شما رو نمی‌خوایم تماس می‌گیره میگه که یکی از کارمندای ما رفته و ما یه نیرو نیاز داریم این همون جاییه که می‌گیم اگر ما به اتفاقات به ظاهر ناجالب یک طور دیگه‌ای نگاه کنیم جهان هم اتفاقات رو به سمت اون شکل خوبی که ما نگاه کردیم رقم می‌زنه و وارد زندگیمون می‌کنم این اصل قانونه که ایشون خیلی خوب درک کردن و خیلی خوب رها ک بودن آفرین آفرین

    و در ادامه می‌بینیم که شرایط مهیا میشه و ایشون میره استخدام میشه اونجا و بعدش کلی اتفاقات دیگه مثل اون کنفرانسی که ارائه دادن اونم تو هتل بزرگ اون شهر و اونم پیش تعداد زیادی از بهترین‌های اون حوزه که سابقه کاری شون بیشتر از سن خانم رزا بوده و این فوق العاده است این عالیه قابل تحسینه

    و در ادامه می‌بینیم که پیشنهادات از در و دیوار ، فرصت‌ها از در و دیوار ، نعمت‌ها از در و دیوار وارد زندگی رزای عزیز می‌شه این همون پاداشیه که جهان به شجاعت میده به توحید میده ، به رفتن تو دل ترس‌ها میده ، به قدم برداشتن میده ، به امید میده ، به انگیزه داشتن میده ، به هدف داشتن ، به توکل کردن به خدا میده و هر کدوم از ما که بتونیم این شکلی نگاه کنیم این شکلی عمل کنیم ه این شکل وارد زندگیمون می‌شه

    استاد این فایل خیلی درس برای من داشت از صبح که تا الان دو بار این فایل رو گوش دادم هر سری قلبم باز شده و چقدر ایمانم قویتر شده که من خالق زندگی خودم هستم و نه هیچکس دیگه ای و این باعث شده که ترس‌هام کمتر بشه ، آرام‌تر باشم ، امیدوار تر باشم ، رهاتر باشم ، متوکل‌تر باشم به خدا ، توحیدی تر عمل کنم و به کسی باج ندم

    چرا دارم این شکلی فکر می‌کنم؟؟

    چون من خالق زندگی خودم هستم و خداوند آسمان‌ها و زمین و هر آنچه بین آنهاست رو تحت فرمان من قرار داده و مسخر من کرده یعنی همه جهان ، آدما ، شرایط و موقعیت‌ها بسیج شدن تا اون چیزی که من می‌خوام رو واسم بیارن در مسیرم قرار بدن و این عین عدالته و این عین ارزشمندیه و این عین اختیاری که خداوند به من داده تا خالق زندگی خودم باشم

    خدایا بینهایت شکرت

    این فایل به من یاد داد که آدم می‌تونه تحت هر شرایطی تغییر کنه و چه بهتر که تو شرایط خوب تغییر رو شروع کنه و این تغییر می‌تونه چه درهایی رو برای آدم باز کنه و زندگی آدم از این رو به اون رو بشه و تو اون نقطه است که آدم وقتی خودش رو با قبلش یعنی چند سال قبلش مقایسه می‌کنه می‌بینه که هیچ وجه اشتراکی وجود نداره

    یعنی به اندازه ای که این تغییر برجسته و بزرگ باشه نتایجم همون قدر بزرگ و برجسته است

    پس دلایل نتایج افراد :تغییره

    تغییر در شخصیت

    تغییر در رفتار و عملکرد

    تغییر در نوع نگاه به هر موضوعی

    تغییر در باورها

    تغییر در افکارشون

    استاد به خاطر همینه که شما همیشه توی تمام فایل‌هاتون می‌گید که همه چی باوره ،همه چی از تغییر باور شروع میشه

    امیدوارم که بتونم به آگاهی‌هایی که از این فایل به دست آوردم خوب فکر کنم ، خوب عمل کنم و از خدا می‌خوام که من و در واقع همه‌مون رو در این مسیر هدایت کنه که بتونیم خیلی راحت و البته تکاملی باورهامون رو تغییر بدیم و الگوهای مناسب مثل خانم روزای عزیز ، مثل استاد عباس منش پیدا کنیم

    هم به این آگاهی ها عمل کنیم و هم به آنچه که خداوند بهمون الهام میکنه عمل کنیم

    خانم روزای عزیز تحسینت می‌کنم و ازت بی‌نهایت سپاسگزارم به خاطر این اتفاقات خوبی که رقم زدی و با ما به اشتراک گذاشتی

    استاد نازنین و خانم شایسته عزیز بابت ادیت این فایل‌های بی‌نظیر و اشتراک گذاشتن شون با ما ازتون بینهایت سپاسگزارم

    خدای مهربان و بینهایت بخشنده من ، صد هزار مرتبه ازت سپاسگزارم بابت این فایل فوق العاده

    در پناه الله مهربان شاد ثروتمند و خوشبخت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  3. -
    حمید معدندار گفته:
    مدت عضویت: 1285 روز

    بنام الله مهربان

    سلام به شما دوست نازنینم

    سپاسگزارم از توجه تون به این کامنت و توضیحات خوبی که برام نوشتید

    درسته من تو اون قضیه شرک ورزیدم واسه همینم 8 روز بعدش که رو خودم کار کردم تونستم غلبه کنم بر این ترس

    و بمحض اینکه فهمیدم از کجا آب میخوره مسیر فکریم رو عوض کردم و روی خدا حساب باز کردم و بلافاصله جهان پاسخ داد

    من هنوز تو یسری اقدامات ترس دارم و هر سری که میرم تو دل ترسام رشد میکنم و خودم رو بهبود میدم و خدا رو شکر که همیشه هدایتم میکنه

    این یه مسیریه که ادامه داره و من از خدا خواستم که ترمزها و کدهای مخرب رو به من بگه ( مثل همین ترمزی که شما توی کامنت و رفتار من پیدا کردید) و کمکم کنه که تو این مسیر هر روز بهتر رشد کنم و من میبینم هر سری که به یه تضادی بر می‌خورم اون کدِ مخربه خودشو نشون میده و خداوند راهشم به من نشون میده و بهم میگه چطور باورهای قدرتمند کننده رو جایگزین کنم تا قدرت اون کدِ مخربه کم و کمتر بشه و قدرت باورهای خوب که من رو به خوشبختی می‌رسونه بیشتر و بیشتر بشه

    جالب اینه که هر وقت رو خدا حساب باز کردم جواب داده و دارم سعی میکنم همیشه اونارو به یاد بیارم تا برای ذهنم منطقی بشه

    از شما سپاسگزارم هم بابت شناختن این ترمزی که در ذهن من در رفتار منه و هم بخاطر باورهایی عاااالی که نوشتین برام خیلی ممنونم

    براتون بهترینها رو آرزو میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: