این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و درود به استاد عزیزم و همه دوستای خوب عباسمنشی
من تقریبا نزدیک یک ماه داره میشه که دارم فایلهای شما رو میبینم و میشنوم اما این فایل منو دگرگون کرد نمیدونم چند بار گوش کردم اما هربار از دفعه قبل متحولتر شدم خیلی اشک ریختم
توحید عجب معنایی داشت و من کجای راه بودم
من توی استانبول تو تکستیل کار میکردم راضی نبودم من عاشق پخت و نان و شیرینی و فینگرفود هستم اما بخاطر اینکه اینجا بتونم کرایه خونه بدم باید درآمد کسب میکردم
خدای من شاهد همش تو دلم دنبال نشونه بودم از کارم در بیام و کاری که عاشقش هستم رو شروع کنم ماه هاست اینجا کار میکنم اما توی ناباوری یهو حجم کار کم شد و دیروز صاحب کار من عذر منو خواست اولش یهو جا خوردم گفتم چرا ؟ولی بعدش هی فایل ها توی گوشم زمزمه میکرد که نرگس همینه نشونه س برو شروع کن خدا میدونه وقتی باورش کردم حس و حالم تغییر کرد اومدم خونه موزیک شاد گذاشتم دوش گرفتم. موهامو رنگ کردم لاکمو عوض کردم ویه تیپ خوشگل زدم و رفتم واسه تسویه حساب از اونجایی که خدای من خاصه من دنبال آموزش آنلاین پخت کروسان بودم که قیمتش حدود 6میلیون تومنه بازم معجزه خدا …. رنگ معجزاتش رو توی زندگیم دارم می بینم .توی اینستاگرام یه خانم قناد که من سالهاست دنبالش میکنم یه تخفیف ویژه زده بود که قیمت دوره با تمام توضیحات آرد و نان و کروسان که خودش به تنهایی درآمد زایی میکنه بود یک میلیون و نهصد و نود باورتون میشه؟؟؟
سریع پول دوره رو واریز کردم و خریدم
الانم تو دلم کلی ذوق دارم که اموزشم رو بفرسته
استاد عزیز خیلی آرومم و حال دلم خوبه انگار نه انگار که از کارم اخراج شدم هی نگران میشم هی مچ خودمو میگیرم که نرگس توووحید یادت نره تو باید عمل کنی به خودت قول دادی و شروع کردی بقیه ش رو خدا انجام میده
سپاسگذارم از تمام فایلهای رایگان که در اختیارم گذاشتین به خودم قول دادم با اولین درآمد از پخت نان شروع کنم دوره 12قدم رو خریداری کنم و ایمان دارم که خداوند هدایتم میکنم چون من بهش اجازه دادم و زندگیم رو بهش سپردم
سلام خدمت هم کلاسی های عزیز و استاد بزرگوارم،من این فایلو دوسه مرتبه قبلاً گوش کرده بودم ولی یه حسی خیلی قوی میگف که باید بیام دوباره گوش بدم و بعد از گوش دادنش دلیلش رو فهمیدم و مثل سری های قبل دوباره و دوباره و دوباره گریه کردم خدمتتون عرض کنم من مامان دوتا گل پسر هستم پسر بزرگم امیرعباس نمیدونم به چه دلیل پشت گردنش هرروز سیاه و سیاه تر میشد زیر بغلش تیرگی ها داشت میومد سمت پایین و من همش حواس خودمو پرت میکرد که نبینم این سیاهی واقعا عجیب و غیر طبیعی بود و من میدونستم که سیاهی پشت گردن مال مقاومت به انسولین هست امیرعباس اضافه وزن داره و این اضافه وزن همش داشت بیشتر و بیشتر میشد و من هرروز و هرشبم به نگرانی میگذشت زن داداشم همیشه میگف مرضیه پیگیر باش امیرعباس خیلی داره بدنش سیاه میشه سیاهی اومده بود طرف گردنش و داشت پیشونی و چونه شو هم میگرف اصلا یه وضعیتی که من از شدت نگرانی پرش پلک گرفته بودم من دوره های دوازده قدم رو شرکت کردم و تو قدم اول بعد از معرفی تمرین ستاره قطبی و شنیدن این جمله که همیشه استاد عزیز میگفتن که به خداوند همیشه ابراز کنین که من نمیدونم خودت درستش کن تو تمرین ستاره قطبی قدم اول نوشتم خدایا من نمیدونم باید چیکار کنم خودت بدن پسرمو روبه راه کن براش شکرگزاری میکردم و هرروز مینوشتم من مروارید بافی میکنم به روز یه خانم بهم گفت که دخترش میخواد بیاد هنرجوم باشه ومن قبول کردم یه روز گف داداشم میخواد بره شنا و اگه دوست داره پسر شماهم باهاش بره شماره مربی رو پیدا کردم و اون کارهای ثبت نام رو برام تلفنی انجام داد و اینم بگم هنرجوم کلاس چهارمه پسرم اون روز رفت شنا و توی تبلیغات اینستاگرام پسرخالم که مربی کشتی هست آگهی شروع کلاس کشتی گذاشته بود اونجا هم ثبت نامش کردم نزدیک سه هفته س امیرعباس داره میره کلاس شنا و کشتی و قبلش من برنامه ریخته بودم که پسرمو ببرم پیش دکتر متخصص برای تشخیص مشکل،
استاد من از ته دلم از خدا هدایت خواستم ازش خواستم که خودش همه چی رو برام آسون کنه پسرم سه هفته س داره یک روز شنا و یک روز کشتی میره امشب از دیدن گردنش به حدی ذوق کردم که فقط خداروشکر میکردم و از گردنش عکس میگرفتم استاد تمام اون تیرگی ها برطرف شده و انقدر حال پسرم خوب شده و استرسش برطرف شده که باورش براش سخته که آنقدر راحت و بی دردسر مشکل برطرف شده
استاد امروز که این فایل رو که یه حس قوی بهم میگف باید دوباره گوش بدم و دوباره همون احساسات قشنگ اومد سراغم و جملهی زیبای من نمیدونم خودت درستش کن رو چندین بار شنیدم فهمیدم باید بیام و نتیجه مو بگم
استاد من چندین سوالموامروز از همین فایل پیدا کردم بااینکه چندین بار گوش دادم ولی این بار برام حکممعجزه داشت
استاد خیلی دوستتون دارم که دارین دلسوزانه آگاهیهای نابتون رو در اختیار ما قرار میدین شما معجزه هستین
واقعا خداره شکر به خاطر این دوستان خوبی که دارم حالا مثلا سحرخانم میگه که از درآمد صفر و وابسته به خانواده رسیدم به ماه هشتاد میلیون تومن ، چقدر باورپذیری میشود برای همه مان که یک انسان میتواند تا این حد تغییر کند .
فقط باید تکیه به خدایی کرد که صاحب و مالک همه چیز است .
چقدر نشانه واضح بود برای من که برم و یکبار دگه فایلهای توحیدی را گوش بدم.
چندروزه که ذهنم درگیر بورسیه است اما ذهنم میگه که نمیشه چطور ازین کشور میبرای آیا امکان دارد. دولت نمیگذاره بدون محرم تا یک ولایت دگه بری امان از روزیکه ازین کشور برای که اصلا امکان ندارد .
اما میگم قدرت از آن خداوند است و من باید بتوانم این باور را در خودم ایجاد کنم که
خداوند قادر مطلق است
خداوند بهترین بورسیه میشود
خداوند همه چیز میشود همه کس را
خداوند کافی کافیست
اگر که من با او خالص شوم و از او بخواهم و تنها قدرت را در دست او بدهم او همه چیز میشود.
این یعنی توحید که فقط از خدا بخواهم و تنها روی او حساب باز کنم.
رزای عزیز این باور را درمن ایجاد کرد که میشود که تحت صفر شروع کرد و شرایط دلخواه را ساخت.
دقیقا کارهایکه من انجام میدهم این روزها که حتی از کوچکترین چیزهایی که دارم کوشش میکنم لذت ببرم و به قاطعیت میتوانم بگویم هر روز شکر گذاری هایم زیاد و زیادتر شده روان است .
چی دیدگاه عالی در مورد خداوند مثل جوان نیرومندی که همه کار میکنه و خسته نمیشه .
وقتی ایمان به غیب داری وقتی به قدرت خداوند باور داری دلت گرم تره و میدونی خدایی هست که حواسش بهته خدایی که همه کارهاتو انجام میده اگر بهش ایمان داشته باشی
وقتی تسلیم میشی در برابرش یعنی خدایا من اجازه میدهم به زندگی و مسائل و کسب و کارم وارد شوی با قدرتت من تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
من دوستان عزیزم رو تحسین میکنم که اینقدر روی ذهنشون کنترل دارن و توحیدی شدن
مثل سحر خانم رزا خانم و دوستان دیگری هم هستن که با قلب پاک و نورانی شون فقط،و فقط خدا رو باور دارن نه به حرف نه به عمل بلکه از تمام عمق وجودشون من صمیمانه تحسینتون میکنم دوستتون دارم
فقط او رو میبینن در همه کارهاشون
خدایا کمکم کن من توحیدی تر بشم
و هر روز قدمهای جدید به سویت بردارم
که تشنه تو هستم ای خدای مهربانم
آره خدایا منم تسلیمم منم ناتوانم منم ضعیفم پس بیا
بیا تو زندگیم بیا تو مسائلم بیا تو کسب و کارم برایم همه چیز باش چون قدرته مطلقی
من عاشقتم و عاشقانه میپرستمت
من با ایمان قدم برمیدارم به سمته خوشبختی و ثروت و پول و فراوانی
توحید اصل و اساس خوشبختیه و توحیذ رو میشه توی قران پیدا کرد
برای فهم توحید باید بارها معنای قران رو بخونیم و درش تفکر و تعقل کنیم
کل قران در مورد توحیده به شکلهای مختلف با مثال های مختلف راجب توحید گفته شده
توجید یعنی ندادن قدرت به عوامل بیرونی و قدرت دادن فقط به خداوند
ایمان داشتن و توکل داشتن به خدا به مو میرسونه اما پاره نمیکنه
اتفاقاتی شاید به ظاهر بد برای ما بیفته اما حتما خیریتی توش هست و ما باید سعی کنیم نکات مثبت اون رو ازش بکشیم بیرون و ذهنمونو کنترل کنیم چون در نهایت به نفعمون میشه اگه اینکارو بکنیم
خدا همیشه هوامونو داره به شرط این که بهش توکل کنیم و ایمان داشتت باشیم
باید همیشه یادم باشه بگم خدایا من در مقابل تو ضعیف و ناتوانم تو برام انجامش بده تو درستش کن تو پیش ببرش تو هدایتم کن تو همه چی رو جور کن چون تو به همه چیز اگاهی و هیچوقت برا بنده هات بد نمیخوای چون تو قادری تو توانایی بر همه چیزو همه کس
از هرچی میترسم برم اون کارو انجام بدم برم تو دلش
از اب میترسم برم تو اقیانوس
خودم باید خودمو نجات بدم باید خودم از خدای خودم بخوام همه ی زندگی خودمم همش در من خلاصه میشه
خدا ابیه که داخل ظرف من ریخته میشه و شکل منو میگیره
فکرشو نکنیم که خدا از کجا مارو به خواستمون میرسونه خدا اجابت میکنه درخواست هامونو فقط باید ازش بخوایم و روی خودمون روی شخصیتمون کار کنیم و قدمه اولو برداریم بقیش با خداست
از همون جایی که هستم با همین شرایطی که دارم شروع کنم و قدم اولو بردارم قدمهای بعدی رو خدا بهم میگه بعدش
خدایا من تسلیم درگاه توهم خودت بچین برام که میدونم تو بهترین هارو برام میچینی تو قشنگترین چینش رو داری برام
سپاس رب و صاحب اختیار قدرتمند ام را بخاطر فرصت دوباره یی که به من داد بتوانم در جهت بهتر شدن شخصیت ام توحیدی شدن گامی بردارم
“توحید” اساس خوشبختی:
چه کلام حرفی ارزشمندتر و مهمتر از توحید چه کسی بهتر از ابراهیم پیامبر الگو و اسوه توحید که او موحد بود و مشرک نبود ابراهیم که خودش بود و خدایش ابراهیم بود و توکل نه مثل پیامبر علی را داشت و نه مثل موسی هارون به این دلیل است که ابراهیم میشه الگو اسوه خلیل الله رفیق خدا نامش 69 بار در قرآن ذکر میشه زندگی و عملکرد اش الگو میشه برای تمام پیامبران دیگر نه فقد مردم عادی.
توحید یعنی قدرت دادن فقد به خداوند و قدرت ندادن به هیچ عامل بیرونی عامل بیرونی هر چیزی میتواند باشد پدر و مادر دوست رفیق رییس جمهور … اگر فلان رییس جمهور میبود من موفق می شدم همه اینها برخلاف توحید است باور داشتن به اینکه من خالق زندگی ام هستم و هیچ عامل بیرونی تاثیری در زندگی من ندارد
چقدر درس های ارزشمندی داشت داستان رزا عزیز ایمان توحید تکامل
شروع کردن از جای که میتوانی از کار که میتوانی باید شروع کنی حرکت کنی با این ایمان و باور که خداوند هدایت میکند من باید ایمان ام را نشان بدم قدم اول را بردارم وقتی قدم اول را بردارم قدم های بعدی به من گفته میشه هدایت میشوم
درس بعدی تسلیم بودن در برابر خداوند سپردن کار ها به خداوند است من نمیدانم من ناتوانم ضعیفم تو خدای و قادر به انجام هر کار
به نام الله که رب العالمین =فرمانروای کل عالم وجود است
سلام بر استاد عزیزم و مریم خانم دوست داشتنی و همه ی دوستان عزیزم
روز 116= گفتگو با دوستان 37=توحید اساس خوشبختی
خدایا شکرت چقدر فایل قشنگی و چقدر همزمانی قشنگتری
دو روز دیگه عید قربان هست
عید پایان امتحان بزرگ ابراهیم و سربلند شدن ابراهیم
خدای من اصلا نام ابراهیم که میاد ناخودآگاه برای من اون اعماق قلبم یه لرز خفیفی احساس میکنم
یه اشک شوق
یه حس لطیف بندگی رو حس میکنم مخصوصا وقتی یادم میاد ابراهیم 110ساله بود که خدا اسماعیل بهش هدیه داد و چه روح بزرگی که نوزاد از جان شیرینترش رو به امر پروردگارش برد یه سرزمین خیلی خیلی دور بدون اینکه برگرده پشت سرش ببینه که دلش نلرزه یعنی میشه ما هم یه روزی به این مرحله از توحید برسیم که حاضر بشیم از عزیزترین داشته هامون به خاطر خدا بگذریم ؟؟
هنوز باید خیلی شاگردی کرد در مکتب اخلاص و یکتاپرستی ابراهیم
خدایا چی میشه گفت در مقابل توحید پاک ابراهیم خلیل الله تو رفیق جون جونی تو
حرفی نمیمونه که فقط اشکامونه که حرف میزنن
چقدر لذت بردم از حرفای دوست عزیزم سحر خانم که درباره ی توحید بود هنوز تازه داشتم گرمی قطرات اشک رو روی صورتم حس میکردم که رزا خانم به هدایت الهی اومدن تا حرفهایی بزنن که به قول استاد اشک همه ی ما رو درآوردن
خدایا چقدر شیرین و شیوا صحبت کرد این خانم
چقدر قشنگ تو رو توصیف کرد با اون نور آبی که دورخودش تو اتاق حس میکرده
خدایا من چقدر گریه کردم وقتی گفتن جواب دادن شما رو نمیخاییم و من خوشحال شدم یکی جوابمو داده
چقدر باید کار کنی رو ذهنت که در این لحظه ها به تضاد و مشکلاتت از زاویه ای نگاه کنی که به احساس خوب برسی
واقعا هزاران بارتبریک میگم به رزا خانم با این توحیدی که درک کردن و اینقدر قشنگ توصیفش کردن
خدایا شکرت این فایل زمانی شنیدم که بین توحید و شرک دست وپا میزنم دلم اون حس ناب توحید رو درک میکنه و میخاد ولی ذهن منطقی ام هیچ جوره درک نمیکنه و این وسط،کلی ایده های ناکارآمد داره و کار بدتر وسخت تر میکنه برام
و واقعا به شنیدن این حرفهای رزا خانم نیاز داشتم
خدایا شکرت دیگه کاملا فهمیدم اینجا خونه ی تویه خدای من برای هرکسی یه حرفی یه هدایتی داری تو هر قسمت این سایت و امروز فایل روز 116 برای من بود
خدایا شکرت برای این سایت و این فایل ها و این آگاهی ها
خدایا شکرت اجازه دادی اینجا باشم و حرفهات بشنوم
پیشاپیش عید بزرگ قربان ،عید بزرگ تسلیم بودن ابراهیم بزرگ رو تبریک میگم اول از همه به توحیدی ترین معلم معنوی دنیا استاد عباسمنش عزیزم ابراهیم موحد زمان ما ،به مریم خانم عزیزم یار و همراه همیشگی ابراهیم موحد ماو بعد به تمام دوستانم در خانواده ی بزرگ عباسمنش همه عزیزانی که میدونن فقط وفقط با توحید هست که میتونند سعادت دنیا وآخرت رو به دست بیارن
خدا رو هزاران مرتبه شکرت استاد عزیزم که توحید رو به ما یاد دادین و چقدر شاگردای زرنگی مثل رزا خانم عالی درسشون فهمیدن
از شما سپاسگزارم بابت کامنت خوبی که نوشتی چقدر لذت بردم از این درک وآگاهی خوبت وخیلی ساده وروان انرژی خوبت رو من از نوشتن شما میتوانم حس کنم ولذت ببرم
آنقدر خوب بودی دختر که کامنت خوبی برای رد پا برای خودت به جا گذاشتی امیدوارم همیشه بدرخشید و بهترین نتایج را در زندگی خود داشته باشید
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
روز شمار تحول زندگی من روز صد و شانزدهم از فصل چهارم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوبم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت اینکه رفتیم فروشگاه لباس و یه تی شرت مشکی با طرح کاکتوس و گربه خریدم خیلی زیباست با قیمت 159 تومن که خیلی مناسبه قیمتش نسبت به کیفیت خوبش و یه شال مشکی بسیار خوشگل خریدم 96 تومن و واسه روز دختر خواهرزادم السا خانوم 100 تومن به خرید لباسش کمک کردم خدای من شکرت
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که از خداوند درخواست کرده بودم مشتری و پول برام بفرسته از جایی که فکرشم نمیکنم دیدم شب یه مشتری زنگ زد و 50 بسته سفارش داد و آدرس داد و بردم آدرسشون و 750 تومن دریافت کردم و تخفیف خواست با اعتماد به نفس گفتم تخفیف ندارم خدایا شکرت که 750 تومن دریافت کردم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که گفته بودم سورپرایز شم عموم دراور لباس که میز و آینه آرایشی روش وصله رو بهمون هدیه داد و من از این نعمت جدید بسیار خوشحالم
من میخواستم یه میز آرایشی بخرم که خدا رایگان رسوند خدایا شکرررررت هم آینه داره هم میز آرایشی داره هم آویز لباس داره هم کشو داره برای ارگنایز لباسها خدایا شکرت که هر روز نعمت های من داره بیشتر و بیشتر میشه
خدایا شکرت بابت اینکه رفتم کلاس رقص دیدم تعطیله که تو گروه اعلام کرده بود استادم ولی من به گروه نگاه نکرده بودم و این یه درس عالی ای شد واسم که دیگه تکرار نکنم من با رفتنم اونجا کلی درس گرفتم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که درخواست کرده بودم غذای رایگان دریافت کنم که خواهرم آش دوغ برام آورده بود و خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت اینکه رفتیم پارک و دیدم که چمن هارو تازه کات کردند بسیار زیبا شده بودند و بوی چمن ها دیوانم کرد خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه تعداد فراوان گوسفند دیدم که چوپان عزیز آورده بود اونارو برای خوردن علف ها خدایا شکرت بابت بی نهایت علف بی نهایت روزی برای گوسفندها خدای من گوسفندها چقدر زیاد و کیوت و زیبا بودن که نمود فراوانیه رنگشون قهوه ای سوخته بود دلم رفت براشون
خدایا شکرت بابت اینکه رفتم نشستم و تماشا کردم گوسفندان زیبا رو و کلی تحسین کردم منی که از سگ خیلی میترسم و دو بار سگ بهم حمله کرده که اینم بخاطر اینه که از هرچی بترسی سرت میاد ،من که اونجا نشسته بودم دیدم سه تا سگ بزرگ جلومه گفتم ساناز حالا وقت عمل کردنه برو تو دل ترسات اگر ساناز قبلی بود فرار میکرد ولی من نشستم و تماشاشون کردم که داشتند باهم بازی میکردن و به همدیگه محبت میکردند نشستم و تمرکزم رو گذاشتم روی زیباییشون و گفتم چقدر دماغ زیبایی دارند چه رنگ پوست خوشگلی دارند و چقدر باوفا هستند
یکیش اومد نزدیک من که رفتم تو دل ترسم و فرار نکردم و نشستم فقط تماشاش کردم خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه شب از خداوند درخواست شدید هندونه رو داشتم از خواب بیدار شدم دیدم هندونه هدیه داده دوست پدرم برامون خدای من شکرت چقدر شیرین و خوشمزه بود این درخواستمم اجابت شد خدای من شکرت
خدایا شکرت بابت چمن های کات شده زیبا و بوی چمن ها و هوای فوق العاده و آسمون صاف زیبا و آلاچیق های قشنگ و سگ ها و گوسفندهای ناز و کلی پرنده های خوشگل که از صداشون هوش از سرم رفت و وسایل بازی پارک که دیدم و کلی تحسین و سپاسگزاری کردم
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
گفتگو با دوستان 37 | «توحید»، اساس خوشبختی
دوست عزیزمون سحر جان میگن که بخاطر دوره های استاد زندگیشون بهشت شده و از درآمد صفر رسیدن به ماهی 80 _90 میلیون تومان به رااااحتی
بخصوص از وقتی که روی باورهای توحیدی کار کردند خداروشکر خونوادشون قبلا خرجشون رو میدادن ولی حالا به طور کامل مستقل شدند و الان چن تا درآمد خیلی راحت دارند
از فایلای استاد باور درست میکنند و تمرین میکنند
میگن من علاقه به چند کار داشتم که تو همشون موفق شدم
توی کاری هستم که با من درآمد پولی بستن
خیلی موفق شدم و مهاجرت کردم
وقتی خانوادم گفتن میری و برمیگردی ولی وقتی شما گفتین پارتی تون رو خدا کنید به خدا توکل کنید و من ار آموزشهاتون استفاده کردم
من دیگه اون سحر غرغرو و بدبین نیستم و الان زندگیم بهشت شده
تحسینت میکنم سحر عزیزم بابت این همه نتایج عالیت
استاد میگه توحید اصل و اساس خوشبختیه هروقت حساب کردم روی بقیه مثلا تو سن کم یه دعوایی میکردم و فکر میکردم اونا میان کمک من یعنی هر وقت حساب کردم روی بقیه بلا سرم اومد
هروقت حساب نمیکردم و تنها بودم و حتی تعدادشون بیشتر بود من تو اون دعوا پیروز میشدم
بعدش دیگه باورهای توحیدیم رو قوی تر کردم تو قرآن سراغش رفتم و آیه های ابراهیم رو دیدم که خدا بیشتر با ابراهیم حال میکرد چون اون موحد بود و مشرک نبود
ابراهیم الگوی تمام پیامبران بوده
بعدش دیدم کل قرآن در مورد توحیده با مثالهای مختلف و بی نهایت و داستان های پیامبران در قرآن
توحید یعنی ندادن قدرت به عوامل بیرونی و قدرت دادن فقط به خداوند
درک بحث توحید تکاملیه
هیج کسی تو دنیا نیست که مجازات شرک رو تو دنیا تجربه نکرده باشه
شرک درمورد وابستگی تو روابط عاطفی و شرک تو کار که یکی اومده گفته من پارتی دارم و فلان کارو برات میکنم و… چک و لگدهاشو خوردیم
توضیحات رزای عزیز:
همسرم ترکم کرد و خواستم طلاقم بگیرم تو کشور انگلیس بودم انقدر از لحاظ روحی و مالی و احساسی و مدار و انرژی من پایین بود که تو خوابگاه زندگی میکردم اون زمان میرفتم پیش یه روانپزشک که میخواستم پیشش حرف بزنم میزدم زیر گریه و توان صحبت کردن نداشتم
من با تمام وجودم میخواستم زندگیم رو تغییر بدم من نه هیچ دوستی داشتم و نه هیچ خانواده ای
از فایلهای رایگانتون شروع کردم و کامنت ها رو میخوندم و تمام شبانه روزن رو با گوش دادن به حرفای شما سر میکردم من در رو بستم به مدت دو هفته و فقط برای غذا میرفتم بیرون و یه دفتر برداشتم و فایل گوش میکردم و فقط مینوشتم و شکرگزاری میکردم
من چیزی برای شکرگزاری پیدا نمیکردم و هرگاه احساس بدی پیدا میکردم سعی میکردم جلوشو بگیرم
من از سیب تو یخچال از پتوی روی تختم از سقف بالای سرم شروع کردم من برای چیزهای خیلی خیلی خیلی کوچیک شروع کردم
باورتون نمیشه من احساس کردم یخ کسی هست یه خدایی هست وجود خدارو کنارم حس میکردم
به خداوند گفتم که هرچی بگی انجام میدم استاد حرفتون یادم افتاد که گفته بودین قدم به قدم شروع کنید تکاملتونو طی کنید
گفتم خب من یه معمارم اینجا منو نمیپذیرند اذیت میکنند بذار اول درآمد و کار داشته باشم بذار اول دستم بره تو جیب خودم و از زیر پوشش دولت بیام بیرون
شب 11 _12 بود داشتم تو خیابون میگشتم راهم افتاد به یه رستوران گفتم عب نداره کارگریه انجامش میدم گفته تکامل گفته قدم به قدم باشه انجام میدم
اون رستوران گارسون میخواستن من رفتم شروع کردم به گارسونی کردن منی که تا اون روز تو زندگیم کار نکرده بودم در ناز و نعمت بودم اتفاقی که افتاد این بود که من بیام این کشور و از همسرم جدا بشم و بیام اون رستوران و گارسونی کنم میگفتم این تکاملته و انجامش بده
مدیر بخشمون که باهاش صحبت میکردم بهش گفتم من لیسانس معماری دارم گفت اینجا چیکار میکنی چرا تو گارسونی گفتم یه قولی به خودم دادم که از هرجا که میشه شروع کن و من از اینجا شروع کردم قدم اولمه
گفتش من یه دوستی دارم باهاش حرف میزنم بهت خبر میدم چند روز بعدش بهم گفت این شمارش و اینم ایمیلش که باید رزومه تو بفرستی براش
من هرماه حدود 30 تا شرکت پیدا میکردم و رزوممو میفرستادم برای اونا اصلا جواب منو نمیدادن
و من روزومم رو فرستادم به این فرد و بلافاصله جوابمو داد و گفت ما شما رو نمیخوایم و نیرو داریم
گقتم خدایا شکرت حداقل یکی جواب منو داد و گفت نمیخواییمت
سه روز بعد اون آقا بهم زنگ زد و گفت اتفاقی یکی از نیروهای ما انصراف داده و ما به شدت به یه نفر نیازمندیم دوشنبه میتونی شروع به کار کنی
گفتم آره میتونم
گفت فردا بیا و با ما قرار داد ببند باورتون نمیشه چقدررررر خوشحاااال بودم
برگشتم خوابگاه و به مسئول خوابگاه گفتم که کار گیرم اومده و بهم گفت باید بری خوابگاه رو ترک کنی گفتم من کجا برم جایی رو ندارم برم من تو این شهر هیچ کسو ندارم
گفت تو کار تمام وقت داری نمیتونی اینجا بایستی تا وقتی که بیکار هستی یا نیمه وقت کار میکنی میتونی اینجا باشی
گفتم باشه از کارم استعفا میدم بهم گفت مثل اینکه تو نمیفهمی میدونی این کارت حقوقش چقدره و از نرمال جامعه بالاتره گفتم باشه دوباره گیر میارم
بعد بهم گفت میتونی یه ماه اینجا بمونی و فلان قدر اجاره بدی حاضری گفتم آره
گفتم ایمان و توکل داشتم بهش به مو میرسونه اما پاره نمیکنه همیشه هواتو داره
من فقط یکماه تو اون رستوران کارکردم
بعد دیدم با پول رستورانی که کار میکردم و این پول کار جدیدم میتونم اجاره یه ماه رو بدم
بعد تازه میفهمیدم که چرا باید از کارگری شروع میکردم
اگه ما اجازه بدیم به خداوند که مارو ببره میبره
روی لپ تابم نوشتم من نمیدونم تو میدونی تو به من بگو تو برای من تصمیم بگیر تو بگو من چیکار کنم من ضعیف و ناتوانم تو قدرتمندی تو انجام بده
توی شرکت کار میکردم دیگه تکاملم طی شده بود و دیگه مدیرعامل بودن واسم کوچیک شده بود دلم میخواست کارشناس بشم و برم سر ساختمون دلم میخواست بازرس باشم از خدا خواستم تو منو ببر تو درستش کنه آدما کین از شما یاد گرفتم که با ترسام روبرو بشم و برم جلو و جلوی جمع حرف بزنم یه پاورپوینتی ساختم و برای بار اول رفتم و ارائش دادم بار دوم برا شرکت ارائه دادم بار سوم توی هتل جلوی 37 نفر کارشناس رسمی انگلستان که همشون سابقه کارشون 30 سال بود من 27 سالمه جلوی اونا ایستادم من لهجه دارم خیلی کلمات اشتباه میگفتم ولی استاد گفته بود باید انجامش بدی من گفتم باید انجامش بدم من وایستادم جلوی اون جمع تو سالن به اون بزرگی و حرف زدم و کلی تشویقم کردن
بعدش اجازه دادن وارد دوره آموزشی بشم دیگه فایلهای رایگان رو گوش داده بودم گفتم چیکار کنم ایده اومد یه دوره بخرم دوره 12 قدم رو خریدم و شروع کردم ماه به ماه خریدم و شروع کردم به نوشتنش و دفتر شکرگزاری و تمرین ستاره قطبی و اهرم رنج و لذت که من صفحه ها نوشتم که اگر تو کارم پیشرفت کنم و…
من یه آدمی بودم که به بقیه وابسته بودم و منتظر بودم یکی بیاد منو نجات بده
شما به من یاد دادید که خودم باید خودم رو نجات بدم
الان کارشناسم میرم سر ساختمون عضو سازمان رسمی کارشناسان انگلیسم
تا سال دیگه دارم میرم درجمو ببرم بالا
روز به روز مشتری هام بیشتر شد
اصلا نمیدونم از کجا ولی خدا میرسونه مشتری میاد
بهم زنگ میزنن برای همکاری که کارشونو میدن من انجام میدم
تحسینت میکنم رزای عزیزم بابت اینکه چقدر قشنگ تکاملتو طی کردی به ایده هات عمل کردی و به موفقیت رسیدی تحسین میکنم عزت نفس فوق العادتو چقدر واسه همه ما بچه های سایت الگویی من از ته دلم تحسینت میکنم
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام به خدای ارحمالراحمین با این همه لطفی که به ما داشته
سلام به همه که درس توحید رو تمرین میکنن
روراست بگم وقتی رُزا خانم با این جمله شروع کرد که :«داستان من طولانیه!!!» به خودم گفتم ادامه فایل رو گوش ندم و برم سراغ یه فایل دیگه
اما با هر جملهش پشت فرمون میخکوب شده بودم ، همهش بهش آفرین میگفتم و تحسینش میکردم و بلند بلند پشت فرمون گریه میکردم(جوری که توجه رانندهای کناری جلب شده بود)
چقدر قشنگ مراحل رو پله به پله طی کرده بود و به خدا و حرفای استاد گوش کرده بود و عمل کرده بود و تکامل خودش رو طی کرده بود
وقتی به زندگی خودم نگاه میکنم نمونههایی رو پیدا میکنم که با همین ایمان گفتم خدایا فقط تو بگو و من عمل میکنم
بعدش خدا من رو هدایت کرده و منم عمل کردم و نتیجه خارقالعاده شده. خیلی بهتر از چیزی که من فکر میکردم بهترین حالتشه رخ داده!!!
خدایا کمکم کن که دوباره این موارد رو به خودم یادآوری کنم و دوباره بهت تکیه کنم و کارم رو پیش ببرم
خدایا بهم کمک کن که به تضادهای زندگیم ، طور دیگه ای نگاه کنم و ازشون قدرت بگیرم
خدایا منم میخوام مثل رُزا بگم که نمیدونم ، بلد نیستم ، من نمیفهمم این تویی که میدونی ، بلدی و میفهمی
سلام خدمت استاد بزرگوار وخانم مریم گلی شایسته عزیزم وخدمت دوستانی که دراین دانشگاه بزرگ یکتا پرستی هستند وخداوند را شاکر هستم درلحظه لحظه بودنم دراین سایت باارزش .
بااجازه استاد میخوام از این که به این سایت هدایت شدم کامنت بذارم. من مهر ماه گذشته به سرطان سینه مبتلا شدم واز اول ابان ماه شروع به درمان کردم .قبل از اینکه به سرطان مبتلا شوم یه ادم ناامید وبسیار ناشکر بودم درصورتی که نعمت های فراوانی توی زندگیم بود ومن اینهارا نمیدیدم وهمیشه نداشته هام میدیدم ذهنم منفی بود وهمیشه دید منفی داشتم نسبت به همه چیز. تااینکه درمانم شروع کردم یه شب داداشم امد خونه ام واز حرفهای استاد برام تعریف کرد به من گفت تو از این به بعد یه دفتر بردار وتوش از داشته هات از خداوند شکرگزاری کن وشاد باش من تا یه ماه شکرگزاری ادامه دادم وبعد داداشم هروقت میامد پیشم از حرفهای استاد میگفت من روز به روز تشنه تر میشدم یعنی قبل از این جریان از خدایی که توی ذهنم درست کرده بودم خسته شده بودم وقتی داداشم از این حرفها میزد بیشتر دلم برای خدا تنگ میشد تا اینکه بهمن ماه داداشم من بااین سایت اشنا کرد چون شیمی درمانیم خیلی سنگین بود زیاد نمیتونستم بیام توی سایت. دوسه روز قبل از عید نوروز دیگه باپشتکار اومدم توی سایت واز روز شمار زندگی شروع کردم ونکته برداری میکنم یعنی ازوقتی شروع کردم روی خودم کار کردن وگوش دادن به فایلها اینقد آرامش پیدا کردم که انگار به همه ی ارزوهام رسیدم وهمه ی اون اخلاق های بدم از بین رفتن ویا خیلی کم شدن انگار تازه اومدم تواین دنیا وهمیشه خدا را بابت این مریضی شکر میکنم که من به این سایت هدایت کرد .میگن عدو شود سبب خیر اگه خدا خواهد .یعنی استاد اینقد کارها برام اسان شدند وشاید از نظر دیگران زندگیم فرقی نکرده باشه ولی از نظر خودم زندگیم زیر رو شده وبرای لحظه لحظه این زندگیم وداشتن همسری مهربان و دوتا گل پسرام و هزاران نعمتهای دیگه خدارا هزاران هزار بار شکر میکنم .تندتند کارام میکنم که زودتر بیام تواین سایت وچند روزی هست که دیدن سریال زندگی دربهشت را شروع کردم وای خدایا این سریال چقد عالی هست ممنونم استاد ومریم خانم که این اگاهی ها را باما تقسیم میکنید دست بوس شما از راه دور هستم. خدایا شکرت خدایا شکرت
سلام و درود به استاد عزیزم و همه دوستای خوب عباسمنشی
من تقریبا نزدیک یک ماه داره میشه که دارم فایلهای شما رو میبینم و میشنوم اما این فایل منو دگرگون کرد نمیدونم چند بار گوش کردم اما هربار از دفعه قبل متحولتر شدم خیلی اشک ریختم
توحید عجب معنایی داشت و من کجای راه بودم
من توی استانبول تو تکستیل کار میکردم راضی نبودم من عاشق پخت و نان و شیرینی و فینگرفود هستم اما بخاطر اینکه اینجا بتونم کرایه خونه بدم باید درآمد کسب میکردم
خدای من شاهد همش تو دلم دنبال نشونه بودم از کارم در بیام و کاری که عاشقش هستم رو شروع کنم ماه هاست اینجا کار میکنم اما توی ناباوری یهو حجم کار کم شد و دیروز صاحب کار من عذر منو خواست اولش یهو جا خوردم گفتم چرا ؟ولی بعدش هی فایل ها توی گوشم زمزمه میکرد که نرگس همینه نشونه س برو شروع کن خدا میدونه وقتی باورش کردم حس و حالم تغییر کرد اومدم خونه موزیک شاد گذاشتم دوش گرفتم. موهامو رنگ کردم لاکمو عوض کردم ویه تیپ خوشگل زدم و رفتم واسه تسویه حساب از اونجایی که خدای من خاصه من دنبال آموزش آنلاین پخت کروسان بودم که قیمتش حدود 6میلیون تومنه بازم معجزه خدا …. رنگ معجزاتش رو توی زندگیم دارم می بینم .توی اینستاگرام یه خانم قناد که من سالهاست دنبالش میکنم یه تخفیف ویژه زده بود که قیمت دوره با تمام توضیحات آرد و نان و کروسان که خودش به تنهایی درآمد زایی میکنه بود یک میلیون و نهصد و نود باورتون میشه؟؟؟
سریع پول دوره رو واریز کردم و خریدم
الانم تو دلم کلی ذوق دارم که اموزشم رو بفرسته
استاد عزیز خیلی آرومم و حال دلم خوبه انگار نه انگار که از کارم اخراج شدم هی نگران میشم هی مچ خودمو میگیرم که نرگس توووحید یادت نره تو باید عمل کنی به خودت قول دادی و شروع کردی بقیه ش رو خدا انجام میده
سپاسگذارم از تمام فایلهای رایگان که در اختیارم گذاشتین به خودم قول دادم با اولین درآمد از پخت نان شروع کنم دوره 12قدم رو خریداری کنم و ایمان دارم که خداوند هدایتم میکنم چون من بهش اجازه دادم و زندگیم رو بهش سپردم
دوستتون دارم
سلام خدمت هم کلاسی های عزیز و استاد بزرگوارم،من این فایلو دوسه مرتبه قبلاً گوش کرده بودم ولی یه حسی خیلی قوی میگف که باید بیام دوباره گوش بدم و بعد از گوش دادنش دلیلش رو فهمیدم و مثل سری های قبل دوباره و دوباره و دوباره گریه کردم خدمتتون عرض کنم من مامان دوتا گل پسر هستم پسر بزرگم امیرعباس نمیدونم به چه دلیل پشت گردنش هرروز سیاه و سیاه تر میشد زیر بغلش تیرگی ها داشت میومد سمت پایین و من همش حواس خودمو پرت میکرد که نبینم این سیاهی واقعا عجیب و غیر طبیعی بود و من میدونستم که سیاهی پشت گردن مال مقاومت به انسولین هست امیرعباس اضافه وزن داره و این اضافه وزن همش داشت بیشتر و بیشتر میشد و من هرروز و هرشبم به نگرانی میگذشت زن داداشم همیشه میگف مرضیه پیگیر باش امیرعباس خیلی داره بدنش سیاه میشه سیاهی اومده بود طرف گردنش و داشت پیشونی و چونه شو هم میگرف اصلا یه وضعیتی که من از شدت نگرانی پرش پلک گرفته بودم من دوره های دوازده قدم رو شرکت کردم و تو قدم اول بعد از معرفی تمرین ستاره قطبی و شنیدن این جمله که همیشه استاد عزیز میگفتن که به خداوند همیشه ابراز کنین که من نمیدونم خودت درستش کن تو تمرین ستاره قطبی قدم اول نوشتم خدایا من نمیدونم باید چیکار کنم خودت بدن پسرمو روبه راه کن براش شکرگزاری میکردم و هرروز مینوشتم من مروارید بافی میکنم به روز یه خانم بهم گفت که دخترش میخواد بیاد هنرجوم باشه ومن قبول کردم یه روز گف داداشم میخواد بره شنا و اگه دوست داره پسر شماهم باهاش بره شماره مربی رو پیدا کردم و اون کارهای ثبت نام رو برام تلفنی انجام داد و اینم بگم هنرجوم کلاس چهارمه پسرم اون روز رفت شنا و توی تبلیغات اینستاگرام پسرخالم که مربی کشتی هست آگهی شروع کلاس کشتی گذاشته بود اونجا هم ثبت نامش کردم نزدیک سه هفته س امیرعباس داره میره کلاس شنا و کشتی و قبلش من برنامه ریخته بودم که پسرمو ببرم پیش دکتر متخصص برای تشخیص مشکل،
استاد من از ته دلم از خدا هدایت خواستم ازش خواستم که خودش همه چی رو برام آسون کنه پسرم سه هفته س داره یک روز شنا و یک روز کشتی میره امشب از دیدن گردنش به حدی ذوق کردم که فقط خداروشکر میکردم و از گردنش عکس میگرفتم استاد تمام اون تیرگی ها برطرف شده و انقدر حال پسرم خوب شده و استرسش برطرف شده که باورش براش سخته که آنقدر راحت و بی دردسر مشکل برطرف شده
استاد امروز که این فایل رو که یه حس قوی بهم میگف باید دوباره گوش بدم و دوباره همون احساسات قشنگ اومد سراغم و جملهی زیبای من نمیدونم خودت درستش کن رو چندین بار شنیدم فهمیدم باید بیام و نتیجه مو بگم
استاد من چندین سوالموامروز از همین فایل پیدا کردم بااینکه چندین بار گوش دادم ولی این بار برام حکممعجزه داشت
استاد خیلی دوستتون دارم که دارین دلسوزانه آگاهیهای نابتون رو در اختیار ما قرار میدین شما معجزه هستین
بنام خدایی مهربان
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم
توحید اساس خوشبختی
واقعا خداره شکر به خاطر این دوستان خوبی که دارم حالا مثلا سحرخانم میگه که از درآمد صفر و وابسته به خانواده رسیدم به ماه هشتاد میلیون تومن ، چقدر باورپذیری میشود برای همه مان که یک انسان میتواند تا این حد تغییر کند .
فقط باید تکیه به خدایی کرد که صاحب و مالک همه چیز است .
چقدر نشانه واضح بود برای من که برم و یکبار دگه فایلهای توحیدی را گوش بدم.
چندروزه که ذهنم درگیر بورسیه است اما ذهنم میگه که نمیشه چطور ازین کشور میبرای آیا امکان دارد. دولت نمیگذاره بدون محرم تا یک ولایت دگه بری امان از روزیکه ازین کشور برای که اصلا امکان ندارد .
اما میگم قدرت از آن خداوند است و من باید بتوانم این باور را در خودم ایجاد کنم که
خداوند قادر مطلق است
خداوند بهترین بورسیه میشود
خداوند همه چیز میشود همه کس را
خداوند کافی کافیست
اگر که من با او خالص شوم و از او بخواهم و تنها قدرت را در دست او بدهم او همه چیز میشود.
این یعنی توحید که فقط از خدا بخواهم و تنها روی او حساب باز کنم.
رزای عزیز این باور را درمن ایجاد کرد که میشود که تحت صفر شروع کرد و شرایط دلخواه را ساخت.
دقیقا کارهایکه من انجام میدهم این روزها که حتی از کوچکترین چیزهایی که دارم کوشش میکنم لذت ببرم و به قاطعیت میتوانم بگویم هر روز شکر گذاری هایم زیاد و زیادتر شده روان است .
چی دیدگاه عالی در مورد خداوند مثل جوان نیرومندی که همه کار میکنه و خسته نمیشه .
چقدر دیدگاهی عالی که خداره شکر که جواب رد دادند.
خدایا شکزت
به نام خدایی که هر لحظه منو هدایت میکند برای
یه قدم بسوی رشد و پیشرفت
برای یه قدم نزدیک شدن به خودش
ای خدای مهربانم شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
وقتی ایمان به غیب داری وقتی به قدرت خداوند باور داری دلت گرم تره و میدونی خدایی هست که حواسش بهته خدایی که همه کارهاتو انجام میده اگر بهش ایمان داشته باشی
وقتی تسلیم میشی در برابرش یعنی خدایا من اجازه میدهم به زندگی و مسائل و کسب و کارم وارد شوی با قدرتت من تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
من دوستان عزیزم رو تحسین میکنم که اینقدر روی ذهنشون کنترل دارن و توحیدی شدن
مثل سحر خانم رزا خانم و دوستان دیگری هم هستن که با قلب پاک و نورانی شون فقط،و فقط خدا رو باور دارن نه به حرف نه به عمل بلکه از تمام عمق وجودشون من صمیمانه تحسینتون میکنم دوستتون دارم
فقط او رو میبینن در همه کارهاشون
خدایا کمکم کن من توحیدی تر بشم
و هر روز قدمهای جدید به سویت بردارم
که تشنه تو هستم ای خدای مهربانم
آره خدایا منم تسلیمم منم ناتوانم منم ضعیفم پس بیا
بیا تو زندگیم بیا تو مسائلم بیا تو کسب و کارم برایم همه چیز باش چون قدرته مطلقی
من عاشقتم و عاشقانه میپرستمت
من با ایمان قدم برمیدارم به سمته خوشبختی و ثروت و پول و فراوانی
تو هم قدمهای بعدی رو برام بردار
از همه عزیزانم ممنونم متشکرم
در پناه خداوند مهربان و ثروتمند و سلامت باشید
به نام تک نگارنده قلبم
تعهد210
ادما باوراشونو حرف میزنن
فقط به خدا توکل کنیم و خدارو پارتیه خودمون بدونیم
توحید اصل و اساس خوشبختیه و توحیذ رو میشه توی قران پیدا کرد
برای فهم توحید باید بارها معنای قران رو بخونیم و درش تفکر و تعقل کنیم
کل قران در مورد توحیده به شکلهای مختلف با مثال های مختلف راجب توحید گفته شده
توجید یعنی ندادن قدرت به عوامل بیرونی و قدرت دادن فقط به خداوند
ایمان داشتن و توکل داشتن به خدا به مو میرسونه اما پاره نمیکنه
اتفاقاتی شاید به ظاهر بد برای ما بیفته اما حتما خیریتی توش هست و ما باید سعی کنیم نکات مثبت اون رو ازش بکشیم بیرون و ذهنمونو کنترل کنیم چون در نهایت به نفعمون میشه اگه اینکارو بکنیم
خدا همیشه هوامونو داره به شرط این که بهش توکل کنیم و ایمان داشتت باشیم
باید همیشه یادم باشه بگم خدایا من در مقابل تو ضعیف و ناتوانم تو برام انجامش بده تو درستش کن تو پیش ببرش تو هدایتم کن تو همه چی رو جور کن چون تو به همه چیز اگاهی و هیچوقت برا بنده هات بد نمیخوای چون تو قادری تو توانایی بر همه چیزو همه کس
از هرچی میترسم برم اون کارو انجام بدم برم تو دلش
از اب میترسم برم تو اقیانوس
خودم باید خودمو نجات بدم باید خودم از خدای خودم بخوام همه ی زندگی خودمم همش در من خلاصه میشه
خدا ابیه که داخل ظرف من ریخته میشه و شکل منو میگیره
فکرشو نکنیم که خدا از کجا مارو به خواستمون میرسونه خدا اجابت میکنه درخواست هامونو فقط باید ازش بخوایم و روی خودمون روی شخصیتمون کار کنیم و قدمه اولو برداریم بقیش با خداست
از همون جایی که هستم با همین شرایطی که دارم شروع کنم و قدم اولو بردارم قدمهای بعدی رو خدا بهم میگه بعدش
خدایا من تسلیم درگاه توهم خودت بچین برام که میدونم تو بهترین هارو برام میچینی تو قشنگترین چینش رو داری برام
بنام خداوند آرامش بخش قلب ها
روزشمار تحول 116
سپاس رب و صاحب اختیار قدرتمند ام را بخاطر فرصت دوباره یی که به من داد بتوانم در جهت بهتر شدن شخصیت ام توحیدی شدن گامی بردارم
“توحید” اساس خوشبختی:
چه کلام حرفی ارزشمندتر و مهمتر از توحید چه کسی بهتر از ابراهیم پیامبر الگو و اسوه توحید که او موحد بود و مشرک نبود ابراهیم که خودش بود و خدایش ابراهیم بود و توکل نه مثل پیامبر علی را داشت و نه مثل موسی هارون به این دلیل است که ابراهیم میشه الگو اسوه خلیل الله رفیق خدا نامش 69 بار در قرآن ذکر میشه زندگی و عملکرد اش الگو میشه برای تمام پیامبران دیگر نه فقد مردم عادی.
توحید یعنی قدرت دادن فقد به خداوند و قدرت ندادن به هیچ عامل بیرونی عامل بیرونی هر چیزی میتواند باشد پدر و مادر دوست رفیق رییس جمهور … اگر فلان رییس جمهور میبود من موفق می شدم همه اینها برخلاف توحید است باور داشتن به اینکه من خالق زندگی ام هستم و هیچ عامل بیرونی تاثیری در زندگی من ندارد
چقدر درس های ارزشمندی داشت داستان رزا عزیز ایمان توحید تکامل
شروع کردن از جای که میتوانی از کار که میتوانی باید شروع کنی حرکت کنی با این ایمان و باور که خداوند هدایت میکند من باید ایمان ام را نشان بدم قدم اول را بردارم وقتی قدم اول را بردارم قدم های بعدی به من گفته میشه هدایت میشوم
درس بعدی تسلیم بودن در برابر خداوند سپردن کار ها به خداوند است من نمیدانم من ناتوانم ضعیفم تو خدای و قادر به انجام هر کار
به نام الله که رب العالمین =فرمانروای کل عالم وجود است
سلام بر استاد عزیزم و مریم خانم دوست داشتنی و همه ی دوستان عزیزم
روز 116= گفتگو با دوستان 37=توحید اساس خوشبختی
خدایا شکرت چقدر فایل قشنگی و چقدر همزمانی قشنگتری
دو روز دیگه عید قربان هست
عید پایان امتحان بزرگ ابراهیم و سربلند شدن ابراهیم
خدای من اصلا نام ابراهیم که میاد ناخودآگاه برای من اون اعماق قلبم یه لرز خفیفی احساس میکنم
یه اشک شوق
یه حس لطیف بندگی رو حس میکنم مخصوصا وقتی یادم میاد ابراهیم 110ساله بود که خدا اسماعیل بهش هدیه داد و چه روح بزرگی که نوزاد از جان شیرینترش رو به امر پروردگارش برد یه سرزمین خیلی خیلی دور بدون اینکه برگرده پشت سرش ببینه که دلش نلرزه یعنی میشه ما هم یه روزی به این مرحله از توحید برسیم که حاضر بشیم از عزیزترین داشته هامون به خاطر خدا بگذریم ؟؟
هنوز باید خیلی شاگردی کرد در مکتب اخلاص و یکتاپرستی ابراهیم
خدایا چی میشه گفت در مقابل توحید پاک ابراهیم خلیل الله تو رفیق جون جونی تو
حرفی نمیمونه که فقط اشکامونه که حرف میزنن
چقدر لذت بردم از حرفای دوست عزیزم سحر خانم که درباره ی توحید بود هنوز تازه داشتم گرمی قطرات اشک رو روی صورتم حس میکردم که رزا خانم به هدایت الهی اومدن تا حرفهایی بزنن که به قول استاد اشک همه ی ما رو درآوردن
خدایا چقدر شیرین و شیوا صحبت کرد این خانم
چقدر قشنگ تو رو توصیف کرد با اون نور آبی که دورخودش تو اتاق حس میکرده
خدایا من چقدر گریه کردم وقتی گفتن جواب دادن شما رو نمیخاییم و من خوشحال شدم یکی جوابمو داده
چقدر باید کار کنی رو ذهنت که در این لحظه ها به تضاد و مشکلاتت از زاویه ای نگاه کنی که به احساس خوب برسی
واقعا هزاران بارتبریک میگم به رزا خانم با این توحیدی که درک کردن و اینقدر قشنگ توصیفش کردن
خدایا شکرت این فایل زمانی شنیدم که بین توحید و شرک دست وپا میزنم دلم اون حس ناب توحید رو درک میکنه و میخاد ولی ذهن منطقی ام هیچ جوره درک نمیکنه و این وسط،کلی ایده های ناکارآمد داره و کار بدتر وسخت تر میکنه برام
و واقعا به شنیدن این حرفهای رزا خانم نیاز داشتم
خدایا شکرت دیگه کاملا فهمیدم اینجا خونه ی تویه خدای من برای هرکسی یه حرفی یه هدایتی داری تو هر قسمت این سایت و امروز فایل روز 116 برای من بود
خدایا شکرت برای این سایت و این فایل ها و این آگاهی ها
خدایا شکرت اجازه دادی اینجا باشم و حرفهات بشنوم
پیشاپیش عید بزرگ قربان ،عید بزرگ تسلیم بودن ابراهیم بزرگ رو تبریک میگم اول از همه به توحیدی ترین معلم معنوی دنیا استاد عباسمنش عزیزم ابراهیم موحد زمان ما ،به مریم خانم عزیزم یار و همراه همیشگی ابراهیم موحد ماو بعد به تمام دوستانم در خانواده ی بزرگ عباسمنش همه عزیزانی که میدونن فقط وفقط با توحید هست که میتونند سعادت دنیا وآخرت رو به دست بیارن
خدا رو هزاران مرتبه شکرت استاد عزیزم که توحید رو به ما یاد دادین و چقدر شاگردای زرنگی مثل رزا خانم عالی درسشون فهمیدن
برای شما تندرستی و سلامتی آرزو میکنم
به نام هدایت الله
سلام خدمت خواهر عزیزم میترا دوست ارزشمند و توحیدی وفعال سایت
از شما سپاسگزارم بابت کامنت خوبی که نوشتی چقدر لذت بردم از این درک وآگاهی خوبت وخیلی ساده وروان انرژی خوبت رو من از نوشتن شما میتوانم حس کنم ولذت ببرم
آنقدر خوب بودی دختر که کامنت خوبی برای رد پا برای خودت به جا گذاشتی امیدوارم همیشه بدرخشید و بهترین نتایج را در زندگی خود داشته باشید
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و شانزدهم از فصل چهارم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوبم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت اینکه رفتیم فروشگاه لباس و یه تی شرت مشکی با طرح کاکتوس و گربه خریدم خیلی زیباست با قیمت 159 تومن که خیلی مناسبه قیمتش نسبت به کیفیت خوبش و یه شال مشکی بسیار خوشگل خریدم 96 تومن و واسه روز دختر خواهرزادم السا خانوم 100 تومن به خرید لباسش کمک کردم خدای من شکرت
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که از خداوند درخواست کرده بودم مشتری و پول برام بفرسته از جایی که فکرشم نمیکنم دیدم شب یه مشتری زنگ زد و 50 بسته سفارش داد و آدرس داد و بردم آدرسشون و 750 تومن دریافت کردم و تخفیف خواست با اعتماد به نفس گفتم تخفیف ندارم خدایا شکرت که 750 تومن دریافت کردم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که گفته بودم سورپرایز شم عموم دراور لباس که میز و آینه آرایشی روش وصله رو بهمون هدیه داد و من از این نعمت جدید بسیار خوشحالم
من میخواستم یه میز آرایشی بخرم که خدا رایگان رسوند خدایا شکرررررت هم آینه داره هم میز آرایشی داره هم آویز لباس داره هم کشو داره برای ارگنایز لباسها خدایا شکرت که هر روز نعمت های من داره بیشتر و بیشتر میشه
خدایا شکرت بابت اینکه رفتم کلاس رقص دیدم تعطیله که تو گروه اعلام کرده بود استادم ولی من به گروه نگاه نکرده بودم و این یه درس عالی ای شد واسم که دیگه تکرار نکنم من با رفتنم اونجا کلی درس گرفتم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که درخواست کرده بودم غذای رایگان دریافت کنم که خواهرم آش دوغ برام آورده بود و خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت اینکه رفتیم پارک و دیدم که چمن هارو تازه کات کردند بسیار زیبا شده بودند و بوی چمن ها دیوانم کرد خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه تعداد فراوان گوسفند دیدم که چوپان عزیز آورده بود اونارو برای خوردن علف ها خدایا شکرت بابت بی نهایت علف بی نهایت روزی برای گوسفندها خدای من گوسفندها چقدر زیاد و کیوت و زیبا بودن که نمود فراوانیه رنگشون قهوه ای سوخته بود دلم رفت براشون
خدایا شکرت بابت اینکه رفتم نشستم و تماشا کردم گوسفندان زیبا رو و کلی تحسین کردم منی که از سگ خیلی میترسم و دو بار سگ بهم حمله کرده که اینم بخاطر اینه که از هرچی بترسی سرت میاد ،من که اونجا نشسته بودم دیدم سه تا سگ بزرگ جلومه گفتم ساناز حالا وقت عمل کردنه برو تو دل ترسات اگر ساناز قبلی بود فرار میکرد ولی من نشستم و تماشاشون کردم که داشتند باهم بازی میکردن و به همدیگه محبت میکردند نشستم و تمرکزم رو گذاشتم روی زیباییشون و گفتم چقدر دماغ زیبایی دارند چه رنگ پوست خوشگلی دارند و چقدر باوفا هستند
یکیش اومد نزدیک من که رفتم تو دل ترسم و فرار نکردم و نشستم فقط تماشاش کردم خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه شب از خداوند درخواست شدید هندونه رو داشتم از خواب بیدار شدم دیدم هندونه هدیه داده دوست پدرم برامون خدای من شکرت چقدر شیرین و خوشمزه بود این درخواستمم اجابت شد خدای من شکرت
خدایا شکرت بابت چمن های کات شده زیبا و بوی چمن ها و هوای فوق العاده و آسمون صاف زیبا و آلاچیق های قشنگ و سگ ها و گوسفندهای ناز و کلی پرنده های خوشگل که از صداشون هوش از سرم رفت و وسایل بازی پارک که دیدم و کلی تحسین و سپاسگزاری کردم
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
گفتگو با دوستان 37 | «توحید»، اساس خوشبختی
دوست عزیزمون سحر جان میگن که بخاطر دوره های استاد زندگیشون بهشت شده و از درآمد صفر رسیدن به ماهی 80 _90 میلیون تومان به رااااحتی
بخصوص از وقتی که روی باورهای توحیدی کار کردند خداروشکر خونوادشون قبلا خرجشون رو میدادن ولی حالا به طور کامل مستقل شدند و الان چن تا درآمد خیلی راحت دارند
از فایلای استاد باور درست میکنند و تمرین میکنند
میگن من علاقه به چند کار داشتم که تو همشون موفق شدم
توی کاری هستم که با من درآمد پولی بستن
خیلی موفق شدم و مهاجرت کردم
وقتی خانوادم گفتن میری و برمیگردی ولی وقتی شما گفتین پارتی تون رو خدا کنید به خدا توکل کنید و من ار آموزشهاتون استفاده کردم
من دیگه اون سحر غرغرو و بدبین نیستم و الان زندگیم بهشت شده
تحسینت میکنم سحر عزیزم بابت این همه نتایج عالیت
استاد میگه توحید اصل و اساس خوشبختیه هروقت حساب کردم روی بقیه مثلا تو سن کم یه دعوایی میکردم و فکر میکردم اونا میان کمک من یعنی هر وقت حساب کردم روی بقیه بلا سرم اومد
هروقت حساب نمیکردم و تنها بودم و حتی تعدادشون بیشتر بود من تو اون دعوا پیروز میشدم
بعدش دیگه باورهای توحیدیم رو قوی تر کردم تو قرآن سراغش رفتم و آیه های ابراهیم رو دیدم که خدا بیشتر با ابراهیم حال میکرد چون اون موحد بود و مشرک نبود
ابراهیم الگوی تمام پیامبران بوده
بعدش دیدم کل قرآن در مورد توحیده با مثالهای مختلف و بی نهایت و داستان های پیامبران در قرآن
توحید یعنی ندادن قدرت به عوامل بیرونی و قدرت دادن فقط به خداوند
درک بحث توحید تکاملیه
هیج کسی تو دنیا نیست که مجازات شرک رو تو دنیا تجربه نکرده باشه
شرک درمورد وابستگی تو روابط عاطفی و شرک تو کار که یکی اومده گفته من پارتی دارم و فلان کارو برات میکنم و… چک و لگدهاشو خوردیم
توضیحات رزای عزیز:
همسرم ترکم کرد و خواستم طلاقم بگیرم تو کشور انگلیس بودم انقدر از لحاظ روحی و مالی و احساسی و مدار و انرژی من پایین بود که تو خوابگاه زندگی میکردم اون زمان میرفتم پیش یه روانپزشک که میخواستم پیشش حرف بزنم میزدم زیر گریه و توان صحبت کردن نداشتم
من با تمام وجودم میخواستم زندگیم رو تغییر بدم من نه هیچ دوستی داشتم و نه هیچ خانواده ای
از فایلهای رایگانتون شروع کردم و کامنت ها رو میخوندم و تمام شبانه روزن رو با گوش دادن به حرفای شما سر میکردم من در رو بستم به مدت دو هفته و فقط برای غذا میرفتم بیرون و یه دفتر برداشتم و فایل گوش میکردم و فقط مینوشتم و شکرگزاری میکردم
من چیزی برای شکرگزاری پیدا نمیکردم و هرگاه احساس بدی پیدا میکردم سعی میکردم جلوشو بگیرم
من از سیب تو یخچال از پتوی روی تختم از سقف بالای سرم شروع کردم من برای چیزهای خیلی خیلی خیلی کوچیک شروع کردم
باورتون نمیشه من احساس کردم یخ کسی هست یه خدایی هست وجود خدارو کنارم حس میکردم
به خداوند گفتم که هرچی بگی انجام میدم استاد حرفتون یادم افتاد که گفته بودین قدم به قدم شروع کنید تکاملتونو طی کنید
گفتم خب من یه معمارم اینجا منو نمیپذیرند اذیت میکنند بذار اول درآمد و کار داشته باشم بذار اول دستم بره تو جیب خودم و از زیر پوشش دولت بیام بیرون
شب 11 _12 بود داشتم تو خیابون میگشتم راهم افتاد به یه رستوران گفتم عب نداره کارگریه انجامش میدم گفته تکامل گفته قدم به قدم باشه انجام میدم
اون رستوران گارسون میخواستن من رفتم شروع کردم به گارسونی کردن منی که تا اون روز تو زندگیم کار نکرده بودم در ناز و نعمت بودم اتفاقی که افتاد این بود که من بیام این کشور و از همسرم جدا بشم و بیام اون رستوران و گارسونی کنم میگفتم این تکاملته و انجامش بده
مدیر بخشمون که باهاش صحبت میکردم بهش گفتم من لیسانس معماری دارم گفت اینجا چیکار میکنی چرا تو گارسونی گفتم یه قولی به خودم دادم که از هرجا که میشه شروع کن و من از اینجا شروع کردم قدم اولمه
گفتش من یه دوستی دارم باهاش حرف میزنم بهت خبر میدم چند روز بعدش بهم گفت این شمارش و اینم ایمیلش که باید رزومه تو بفرستی براش
من هرماه حدود 30 تا شرکت پیدا میکردم و رزوممو میفرستادم برای اونا اصلا جواب منو نمیدادن
و من روزومم رو فرستادم به این فرد و بلافاصله جوابمو داد و گفت ما شما رو نمیخوایم و نیرو داریم
گقتم خدایا شکرت حداقل یکی جواب منو داد و گفت نمیخواییمت
سه روز بعد اون آقا بهم زنگ زد و گفت اتفاقی یکی از نیروهای ما انصراف داده و ما به شدت به یه نفر نیازمندیم دوشنبه میتونی شروع به کار کنی
گفتم آره میتونم
گفت فردا بیا و با ما قرار داد ببند باورتون نمیشه چقدررررر خوشحاااال بودم
برگشتم خوابگاه و به مسئول خوابگاه گفتم که کار گیرم اومده و بهم گفت باید بری خوابگاه رو ترک کنی گفتم من کجا برم جایی رو ندارم برم من تو این شهر هیچ کسو ندارم
گفت تو کار تمام وقت داری نمیتونی اینجا بایستی تا وقتی که بیکار هستی یا نیمه وقت کار میکنی میتونی اینجا باشی
گفتم باشه از کارم استعفا میدم بهم گفت مثل اینکه تو نمیفهمی میدونی این کارت حقوقش چقدره و از نرمال جامعه بالاتره گفتم باشه دوباره گیر میارم
بعد بهم گفت میتونی یه ماه اینجا بمونی و فلان قدر اجاره بدی حاضری گفتم آره
گفتم ایمان و توکل داشتم بهش به مو میرسونه اما پاره نمیکنه همیشه هواتو داره
من فقط یکماه تو اون رستوران کارکردم
بعد دیدم با پول رستورانی که کار میکردم و این پول کار جدیدم میتونم اجاره یه ماه رو بدم
بعد تازه میفهمیدم که چرا باید از کارگری شروع میکردم
اگه ما اجازه بدیم به خداوند که مارو ببره میبره
روی لپ تابم نوشتم من نمیدونم تو میدونی تو به من بگو تو برای من تصمیم بگیر تو بگو من چیکار کنم من ضعیف و ناتوانم تو قدرتمندی تو انجام بده
توی شرکت کار میکردم دیگه تکاملم طی شده بود و دیگه مدیرعامل بودن واسم کوچیک شده بود دلم میخواست کارشناس بشم و برم سر ساختمون دلم میخواست بازرس باشم از خدا خواستم تو منو ببر تو درستش کنه آدما کین از شما یاد گرفتم که با ترسام روبرو بشم و برم جلو و جلوی جمع حرف بزنم یه پاورپوینتی ساختم و برای بار اول رفتم و ارائش دادم بار دوم برا شرکت ارائه دادم بار سوم توی هتل جلوی 37 نفر کارشناس رسمی انگلستان که همشون سابقه کارشون 30 سال بود من 27 سالمه جلوی اونا ایستادم من لهجه دارم خیلی کلمات اشتباه میگفتم ولی استاد گفته بود باید انجامش بدی من گفتم باید انجامش بدم من وایستادم جلوی اون جمع تو سالن به اون بزرگی و حرف زدم و کلی تشویقم کردن
بعدش اجازه دادن وارد دوره آموزشی بشم دیگه فایلهای رایگان رو گوش داده بودم گفتم چیکار کنم ایده اومد یه دوره بخرم دوره 12 قدم رو خریدم و شروع کردم ماه به ماه خریدم و شروع کردم به نوشتنش و دفتر شکرگزاری و تمرین ستاره قطبی و اهرم رنج و لذت که من صفحه ها نوشتم که اگر تو کارم پیشرفت کنم و…
من یه آدمی بودم که به بقیه وابسته بودم و منتظر بودم یکی بیاد منو نجات بده
شما به من یاد دادید که خودم باید خودم رو نجات بدم
الان کارشناسم میرم سر ساختمون عضو سازمان رسمی کارشناسان انگلیسم
تا سال دیگه دارم میرم درجمو ببرم بالا
روز به روز مشتری هام بیشتر شد
اصلا نمیدونم از کجا ولی خدا میرسونه مشتری میاد
بهم زنگ میزنن برای همکاری که کارشونو میدن من انجام میدم
تحسینت میکنم رزای عزیزم بابت اینکه چقدر قشنگ تکاملتو طی کردی به ایده هات عمل کردی و به موفقیت رسیدی تحسین میکنم عزت نفس فوق العادتو چقدر واسه همه ما بچه های سایت الگویی من از ته دلم تحسینت میکنم
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام به خدای ارحمالراحمین با این همه لطفی که به ما داشته
سلام به همه که درس توحید رو تمرین میکنن
روراست بگم وقتی رُزا خانم با این جمله شروع کرد که :«داستان من طولانیه!!!» به خودم گفتم ادامه فایل رو گوش ندم و برم سراغ یه فایل دیگه
اما با هر جملهش پشت فرمون میخکوب شده بودم ، همهش بهش آفرین میگفتم و تحسینش میکردم و بلند بلند پشت فرمون گریه میکردم(جوری که توجه رانندهای کناری جلب شده بود)
چقدر قشنگ مراحل رو پله به پله طی کرده بود و به خدا و حرفای استاد گوش کرده بود و عمل کرده بود و تکامل خودش رو طی کرده بود
وقتی به زندگی خودم نگاه میکنم نمونههایی رو پیدا میکنم که با همین ایمان گفتم خدایا فقط تو بگو و من عمل میکنم
بعدش خدا من رو هدایت کرده و منم عمل کردم و نتیجه خارقالعاده شده. خیلی بهتر از چیزی که من فکر میکردم بهترین حالتشه رخ داده!!!
خدایا کمکم کن که دوباره این موارد رو به خودم یادآوری کنم و دوباره بهت تکیه کنم و کارم رو پیش ببرم
خدایا بهم کمک کن که به تضادهای زندگیم ، طور دیگه ای نگاه کنم و ازشون قدرت بگیرم
خدایا منم میخوام مثل رُزا بگم که نمیدونم ، بلد نیستم ، من نمیفهمم این تویی که میدونی ، بلدی و میفهمی
به نام خداوند هدایت گر مهربان
سلام خدمت استاد بزرگوار وخانم مریم گلی شایسته عزیزم وخدمت دوستانی که دراین دانشگاه بزرگ یکتا پرستی هستند وخداوند را شاکر هستم درلحظه لحظه بودنم دراین سایت باارزش .
بااجازه استاد میخوام از این که به این سایت هدایت شدم کامنت بذارم. من مهر ماه گذشته به سرطان سینه مبتلا شدم واز اول ابان ماه شروع به درمان کردم .قبل از اینکه به سرطان مبتلا شوم یه ادم ناامید وبسیار ناشکر بودم درصورتی که نعمت های فراوانی توی زندگیم بود ومن اینهارا نمیدیدم وهمیشه نداشته هام میدیدم ذهنم منفی بود وهمیشه دید منفی داشتم نسبت به همه چیز. تااینکه درمانم شروع کردم یه شب داداشم امد خونه ام واز حرفهای استاد برام تعریف کرد به من گفت تو از این به بعد یه دفتر بردار وتوش از داشته هات از خداوند شکرگزاری کن وشاد باش من تا یه ماه شکرگزاری ادامه دادم وبعد داداشم هروقت میامد پیشم از حرفهای استاد میگفت من روز به روز تشنه تر میشدم یعنی قبل از این جریان از خدایی که توی ذهنم درست کرده بودم خسته شده بودم وقتی داداشم از این حرفها میزد بیشتر دلم برای خدا تنگ میشد تا اینکه بهمن ماه داداشم من بااین سایت اشنا کرد چون شیمی درمانیم خیلی سنگین بود زیاد نمیتونستم بیام توی سایت. دوسه روز قبل از عید نوروز دیگه باپشتکار اومدم توی سایت واز روز شمار زندگی شروع کردم ونکته برداری میکنم یعنی ازوقتی شروع کردم روی خودم کار کردن وگوش دادن به فایلها اینقد آرامش پیدا کردم که انگار به همه ی ارزوهام رسیدم وهمه ی اون اخلاق های بدم از بین رفتن ویا خیلی کم شدن انگار تازه اومدم تواین دنیا وهمیشه خدا را بابت این مریضی شکر میکنم که من به این سایت هدایت کرد .میگن عدو شود سبب خیر اگه خدا خواهد .یعنی استاد اینقد کارها برام اسان شدند وشاید از نظر دیگران زندگیم فرقی نکرده باشه ولی از نظر خودم زندگیم زیر رو شده وبرای لحظه لحظه این زندگیم وداشتن همسری مهربان و دوتا گل پسرام و هزاران نعمتهای دیگه خدارا هزاران هزار بار شکر میکنم .تندتند کارام میکنم که زودتر بیام تواین سایت وچند روزی هست که دیدن سریال زندگی دربهشت را شروع کردم وای خدایا این سریال چقد عالی هست ممنونم استاد ومریم خانم که این اگاهی ها را باما تقسیم میکنید دست بوس شما از راه دور هستم. خدایا شکرت خدایا شکرت