تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 45 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    کوثر احسانی تبار گفته:
    مدت عضویت: 2143 روز

    سلام خوبین بچه ها

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    گفتم که حقوقم رو افزایش بدم و ببینم اصلا قانون واسه من جواب میده یا نه ؟

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته،  و…)، با مثال مشخص.

    تا جای ممکن عبارت تاکیدی گوش میدادم،اصلا نمی رفتم اینستاگرام،تا جای ممکن یک صلوات شمار داشتم و فراوانی ها رو میشمردم و کلی فایل رایگان فراوانی گوش میدادم،در حد مرگ کنترل ذهن انجام میدادم.

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    وقتی دیدم با تقلای فیزیکی پیشرفت نمی کنم.

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    اون اتفاق برام افتاد و من تونستم افزایش حقوق پیدا کنم و اون روز واقعا شد و قانون برام اتفاق افتاد :))))))))))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    مرضیه جعفری گفته:
    مدت عضویت: 3288 روز

    سلام به استاد جان خانم شایسته و همه دوستان عزیزم

    1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    من قبل از آشنایی با استاد، تو روستامون زندگی می‌کردم؛ بین جمعیتی که اصلاً همدیگه رو درک نمی‌کردیم و پر از خفقان بود. آدم به‌شدت عصبی و واکنشی بودم، به‌شدت زودرنج، به‌شدت احساسِ قربانی‌شدن داشتم، دعوایی بودم، هیچ شناختی از خودم نداشتم؛ از خواسته‌هام، از توانایی‌هام. اعتمادبه‌نفسم به بود، احساسِ ارزشمندیم نابود بود، هر کاری می‌کردم ضرر می‌کردم، روابطم داغون بود، آدم حسودی بودم و…

    2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس‌منش باعث شروع تغییرات بود.

    من از فایل‌های رایگان استاد شروع کردم و به‌شدت به این فایل‌ها وابسته بودم؛ جوری که خواب و خوراکم شده بود و پشت سر هم می‌گذاشتم تا فایل‌ها پلی بشه. اما کار کردن روی دوره‌ی عزت‌نفس، همین‌طور هم‌زمان «ثروت ۱» باعث یه حرکت‌هایی در من شد. از اون‌جایی که بودم خواستم شروع کنم کسب‌وکارم رو، اما جهان من رو هل داد سمت مهاجرت و من اومدم تهران. ساخته‌شدنِ باورهای توحیدی در وجودم باعث شد خیلی راحت حرکت کنم و بیام و نترسم؛ چون من حتی جرأت نکرده بودم بیام شهرِ بزرگ‌تر تو استان خودم. اما وقتی جهان نشانه داد که برو تهران، راحت اومدم و دیگه پشت سرم هم نگاه نکردم.

    3. اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    خودم رو بستم به فایل‌های استاد و روند فکری من آروم‌آروم شروع به تغییر کرد؛ یک‌سری «سیستم‌کِشی» جدید شد تو مغزم. بعدشم خواستم از جایی که هستم شروع کنم به راه‌اندازیِ کسب‌وکارم. یادمه کلی ضایعات و آشغال واقعاً تو حیاط ما جمع شده بود که شروع کردم به پاک‌سازیِ اون‌جا. همین که تموم شد، جهان گفت حالا قدم بعدی اینه که مهاجرت کنی؛ آفرین، نشون دادی که مردِ عملی و حرکت می‌کنی، حالا برو تهران. و منم اومدم و بازم دست‌به‌کار شدم؛ بازم حرکت می‌کردم، تلاش می‌کردم که کاری که بلدش بودم رو راه‌اندازی کنم و کردم، و جهانم حسابی ازم حمایت کرد.

    4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته و…) با مثال مشخص.

    گفتم من خودم رو بسته بودم به فایل‌های استاد و شبانه‌روز تو گوشم بود. می‌نوشتم، نکته‌برداری می‌کردم، من دفترها پر کردم، تمریناتی که گفته می‌شد رو انجام می‌دادم. از همه مهم‌ترش تمرین «آگهیِ بازرگانی» بود که انجام دادم؛ خیلی سختم بود، اما چندین بار انجام دادم، حتی تو جمعِ همکاران، و اون اصلاً منو ساخت؛ اصلاً من یه آدم دیگه شدم؛ کوه‌ها رو دیگه می‌تونستم جا‌به‌جا کنم با اون اعتمادبه‌نفسی که ساخته شده بود. و بعدش اون مهاجرت اتفاق افتاد و بعدش تونستم با آدم‌های ثروتمند ارتباط برقرار کنم، برم مصاحبه کنم و بعدش تونستم تو شهرِ غریب کسب‌وکارم رو راه‌اندازی کنم.

    و الآن هم «ستاره‌ی قطبی» و دفترِ شکرگزاری‌م، عمل‌کردن به الهاماتی که به‌م میشه—حداقل تو کاری که هستم—و بیشتر و بیشتر روی خدا حساب‌کردن و نتیجه‌گرفتن از این حساب‌کردن و یکم بیشتر ازش خواستن و…

    پا روی خیلی ترس‌ها گذاشتن و اقدام‌کردن؛ علی‌الخصوص اون‌جاهایی که خیلی دردم می‌گیره و بیشتر دست‌وپام می‌لرزه؛ مثل تحسین‌کردن به‌جای حسادت‌کردن، مثل مرورکردنِ نکاتِ مثبتِ طرفم؛ چون همش می‌خواد بگه کمه، نامرده، فلانه، ببین چی‌کار کرد… منم می‌گم من دارم خلق می‌کنم، رفتارش بی‌دلیل نیست؛ عوضش این خوبی رو داره، عوضش یادته اون مهربونی رو کرد.

    5. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    یکی از بزرگ‌ترین‌هاش؛ یادمه چند سال پیش باز داشتم روی اعتمادبه‌نفسم بکوب کار می‌کردم که به‌م گفت: «موهاتو تیغ بزن.» خیلی سخت بود، اما کاری بود که باید می‌کردم؛ باید یه‌سری چیزهای دیگه درونِ من درست می‌شد، باید قوی‌تر می‌شدم. بدون این‌که به کسی بگم، زدم. بعدش حجمی از توهین‌ها، سرزنش‌ها شروع شد؛ حتی عشقم تا مدت‌ها با من صحبت نمی‌کرد، رختخوابش رو جدا کرد و…

    اما من هدف داشتم؛ به دلیلی این کارو کرده بودم، برای همین بی‌توجهی کردم، اهمیت نمی‌دادم و تمامِ مدت تمرکزم رو روی نکاتِ مثبت نگه داشتم. می‌دونستم این یه چالشه که اومده منو قوی‌تر کنه؛ باید سربلند ازش بیام بیرون. این الهام به‌من شد که درس‌های بزرگی یادم بده و داد؛ به مرور درکش کردم: اولاً اراده‌م تقویت شد؛ دوماً حرفِ مردم برام کمرنگ‌تر شد؛ سوماً خودم رو شناختم؛ چهارم قوهٔ الهامم قوی‌تر شد، اتصالم به منبعم بیشتر شد، از یک‌سری وابستگی‌های عاطفی بیشتر کنده شدم، بیشتر فهمیدم مهم‌ترین رابطه من با کیه و…

    6. نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)

    خوب من، خداروشکر، می‌تونم بگم خیلی قوی‌تر از قبلَم هستم. دختری که با کوچک‌ترین ناراحتی واکنش نشون می‌داد، قهر می‌کرد، پرخاش می‌کرد؛ بهش می‌گفتند «بالا چشمت ابرو»، اشکش درمی‌اومد—مدت‌هاست رفته—جاشو داده به یه آدم جسورتر، قوی‌تر، محکم‌تر، غیروابسته‌تر، عاقل‌تر، منطقی‌تر، متفکرتر. الآن مدت‌هاست به رفتارهای فکر می‌کنه، به دلیلِ اتفاقاتش فکر می‌کنه؛ مدت‌هاست عاملِ بدبختی یا خوشبختیش رو گردنِ دیگران نمی‌ندازه؛ مدت‌هاست چشمم بیشتر دنبالِ دستِ خداست، نه بنده‌های خدا.

    مدت‌هاست سلامته و با این‌که دور از خانوادشه احساسِ تنهایی و بی‌کسی نمی‌کنه؛ اتفاقاً لذت می‌بره از این تنهایی و شاکرِ خداست. مدت‌هاست بیشتر داشته‌هاش رو می‌بینه و سپاس‌گزارشونه؛ با خودش، با آدم‌ها در صلحه و اون‌ها رو همون‌جور که هستند پذیرفته؛ دنبالِ تغییرِ کسی یا چیزی در بیرون نیست؛ تمرکزش فقط روی خودشه.

    روابطِ قشنگی داره؛ آدم‌ها دوستش دارند، از بودن باهاش لذت می‌برند، احساسِ امنیت و راحتی دارند در کنارش. عشقش هر روز روزی چند بار می‌گه «عاشقتم، دوست دارم» و از بودن در کنارش لذت می‌بره. مشتری‌هاش عاشقشن و همیشه سراغش رو می‌گیرند.

    تو کارش موفقه؛ به الهامش عمل کرده، سایتِ خودش رو زده، مشتری‌گیر شده، داره آروم‌آروم شناخته میشه و فروش داره. کلی چیز تو این مسیر یاد گرفته و تمامِ محتوای سایتش رو خودش انجام می‌ده؛ کاملاً هدایتی و…

    واقعاً استاد جان سپاس‌گزارم که بازم یه لایروبیِ ذهنیِ دیگه برای ما راه انداختی، اون‌هم به‌صورت هدیه؛ این کار دلِ بزرگی می‌خواد، باور به فراوانیِ ساخته‌ای‌شده‌ای می‌خواد؛ وگرنه این می‌تونست خودش دوره‌ی پول‌سازی بشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    عسل یه دونه دوردونه گفته:
    مدت عضویت: 2134 روز

    به نام خدای وهاب و رزاقم

    1404/7/30

    خداجونم هر آنچه دارم از آن توست و تو به من داده ای من به هر خیری از جانب تو فقیر و محتاجم مرا به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای

    برای شکرگذاری چیزی پیدا کن اینقدر نعمت ها داری و تو نمی‌بینی از پتوی روی خودت که توی این شب های سرد تو رو گرم نگه میداره ، سقف بالای سرت و…

    تلاش کن برای اینکه احساس خوب داشته باشی

    از خدا بخواه که بهت بگه چیکار کنی وقتی گفت تو هم عمل کن

    عیبی ندارد که ناراحت شدی و حالا بده و احساس خوبی نداری ، عیب اینجاست که تو این احساس بد رو ادامه بدی اگر احساس بد رو ادامه بدی اتفاقات بد هم برات رخ میده

    هر اتفاقی که میفته اگر ظاهرش بد هست و ناخوشایند هست بدون حتما خیری درش هست و سپاسگزار باش در هر حالی

    اگر یک بار چیزی رو خواستی که اتفاق افتاده باز هم اتفاق میفته ایمان داشته باش

    خدایا یک بار انجامش دادی دوباره هم میتونی من هیچ ترس و عبایی ندارم

    اینان و توکل داشتن بهش به مو می‌رسونه ولی پاره نمیکنه

    نباید پارو زد باید اجازه بدی خودش ببرت

    خدایا من اصلا نمی‌فهمم من نمی‌دونم تو به من بگو تو برای من تصمیم بگیر تو انجام بده من ضعیفم و ناتوانم تو قدرتمندی تو انجام بده

    صاحب همه چیز خدا هست خدایا تو درست کن تو منو ببر به سمت خواسته هایم

    با ترس هایت روبرو شو و نترس برو داخل ترس هات و انجام بده

    خودت باید خودت را نجات بدی

    همه زندگی در من و خدای من هست خدا آبی هست که به شکل ظرف وجودم شکل میگیره شکل باورهای منو میگیره

    فکر شو نکن از کجا خدا بهت نعمت می‌رسونه از بینهایت طریق

    اصلا نمی‌دونم از کجا نعمت ها میاد ولی خدا می‌رسونه من کاری ندارم چطور فقط چیزی رو که می‌خوام میگم

    از هر جایی که هستی شروع کن هر کاری که میتونی انجام بده و بعد خدا هدایت می‌کنه در قدم های بعدی ، اتفاقات منفی رو هم شکر گذاری کن ، و توکل و ایمان و کنترل ذهن داشته باش

    به هر اتفاقی حتی منفی نگاه مثبت و سپاسگزارانه داشته باش

    خداوند تنها منبع رزق و روزی هست

    خدایا من نمی‌دونم تو می‌دونی تو به من بگو بعد تسلیم باش و توکل کن و بپرس حتی اگر جواب بدیهی بود بازم انجام بده نتایج عالی میگیری

    just trust in GOD

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    فهیمه رمضان نیا گفته:
    مدت عضویت: 1242 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانو

    و همه‌ی دوستان گلم تو این خانواده ی توحیدی

    اول از همه سپاسگزارم بابت این پروژه بی‌نظیر که برای منی که مدتی هست به خاطر اتفاقات ناخواسته‌ای که اطرافم افتاده احساس می‌کنم از مسیر کمی دور شدم و نیاز دارم که باز هم بیشتر و بیشتر تو سایت حضور داشته باشم از آموزه‌ها استفاده کنم و به اون‌ها عمل کنم تا نتایج بهتری رو برای خودم رقم بزنم

    نمی‌دونم برای بقیه هم اتفاق افتاده یا نه ولی من واقعاً خیلی نوسان دارم تو انجام تمرین‌ها تو همه کارهام تو همه مراحل زندگیم و مطمئنم که این به خاطر عمل نکردن به آموزه‌ها بوده تا به همین امروز هر زمان که تمام توجه و تمرکزم روی زیبایی‌ها بوده و مدام سپاسگزار خداوند بودم و به فایل‌ها گوش می‌دادم می‌نوشتم و عمل می‌کردم حالم عالی عالی بود هیچ اتفاق ناخواسته‌ای برام نمی‌افتاد ون آگاهانه ذهنم رو کنترل می‌کردم ولی به محض اینکه درگیر روزمرگی میشم و کمی از سایت فاصله می‌گیرم و آموزه‌ها عمل نمی‌کنم دیگه شرایط میره به سمتی که دوسش ندارم احساس خوبی ندارم آرامشم به هم می‌خوره سپاسگزار خداوندم که باز هم دست منو ول نمی‌کنه و هدایتم می‌کنه و هر دفعه به وسیله دستان خودش که استاد عزیزم و مریم بانوی عزیز هستند به مسیری هدایتم می‌کنه تا دوباره آرامشم رو به دست بیارم.

    1-قبل از تغییر کجا بودی چه احساسی داشتی؟

    قبل از تغییر کجا بودم تو در و دیوار بودم کلاً یک آدمی که همیشه در حال غر زدن و گله کردن از زمین و آسمون بودم در حالی که زندگی خیلی پر چالشی هم نداشتم اما انسان سپاسگزاری هم نبودم توجه بودم و تمرکزم روی نعمت‌ها و زیبایی‌های زندگیم اصلاً نبود و به شدت دچار روزمرگی بودم آدمایی که هم‌فرکانس خودم بودند و درب و داغون بودن رفت و آمد داشتم و مدام در حال غیبت و قضاوت دیگران و دغدغه‌های مزخرفی که الان بهش فکر می‌کنم مغزم سوت می‌کشه. روابطم با همسرم و حتی دیگران افتضاح بود از نظر سلامتی هم در بیشتر اوقات مریض بودم حال زیاد خوبی رو تجربه نمی‌کردم احساسم زیاد خوب نبود ترس‌های به شدت زیادی داشتم ترس از تنهایی ترس از رها شدن ترس از تاریکی ترس از حیوانات و همه و همه

    2ـ کدام فایل جلسه تمرین از آموزش‌های استاد عباسمنش باعث شروع تغییرات بود؟؟

    من حدود دو سالی بود که با قانون آشنا شدم و با قانون جذب و مراحل موفقیت و اینطور چیزهایی که اساتید دیگه آموزش میدن از اون‌ها استفاده می‌کردم و کم و بیش به خودم و جهان اطرافم آگاه شدم کمی مدارم تغییر کرده بود تا اینکه با یکی از اساتید که کار می‌کردم و تا یک دوره‌ام ازشون خریده بودم متوجه شدم که ایشون مدام از استاد بدگویی می‌کردند و ر خلاف آموزه‌هایی که خودشون داشتند که باید ببخشیم و رها کنیم و غیبت و قضاوت نکنیم اما این کار را انجام می‌دادم و بعد من متوجه شدم که منظورشون استاد عباس منش هستم و کنجکاو شدم و سرچ کردم که ببینم ایشون کی هستند و بعد از چند بار سرچ کردن با فایل‌های زندگی در بهشت آشنا شدم و یکی از اون فایل‌ها رو دیدم که دقیقاً یادمه که فایل بسته‌بندی تخم مرغ‌هایی بود که از پارادایس جمع آوری کرده بودند و می‌خواستند اونا رو به دوستان و آشنایان و همسایه‌ها برسونند چون مقدارشون خیلی زیاد بود و من وقتی که اون فیلمو دیدم دهنم از تعجب باز مونده بود که چه طبیعت زیبایی چه فضای فوق العاده‌ای چه زندگی ساده و زیبایی و شروع کردم به فالو کردن استاد و اینکه ببینم ایشون کی هستند چه کاری انجام میدن

    مدت‌ها جثه و گریخته فایل‌های ایشونو دنبال می‌کردم تو تلگرام و گوش می‌دادم و به شدت علاقمند شده بودم به این صحبت‌ها چون با همه اون چیزهایی که قبلاً شنیده بودم احساس می‌کردم فرق می‌کنه و و خیلی واقعی بود و واقعاً به دلم نشست تا اینکه یک روز هدایت شدم به سایت و متوجه شدم که باید برای فالو کردن استاد عضو سایت بشم بالاخره عضو سایت شدم و با ذوق و شوق اولین فایل‌هایی که می‌دیدم سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت بود به خاطر اون طبیعت زیبا و جذاب و سبک زندگی فوق العاده‌ای که داخل اون فایل‌ها می‌دیدم و همیشه رویا و آرزوی یه همچین مدل زندگی رو داشتم و خودم نمی‌دونستم چون اصلاً بهش فکر نکرده بودم چون باور نداشتم که همچین چیزی امکان داشته باشه فایل‌ها رو می‌دیدم چشم‌هام پر اشک می‌شد و ذوق می‌کردم از اینکه پس برای منم اتفاق می‌افته وقتی استاد تونستن پس منم می‌تونم درسته من در حد استاد روی خودم کار نکردم ولی همین که شرایطم از چیزی که در گذشته بوده با الان این همه تغییر کرده یعنی اینکه می‌تونم از این بهتر شم بکنم و تغییرش بدم

    3-اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟؟

    اولین اقدامی که من کردم این بود که ما به یه مراسمی تو تهران دعوت شده بودیم و با اینکه هیچ برنامه‌ریزی از قبل نداشتیم فقط تو مدت دو روز من تصمیم گرفتم که به اون مراسم بریم همسرم به شدت مخالف بود و می‌گفت که این مراسم هزینه زیادی برای ما داره در ضمن ماشین ما اصلاً به درد جاده رفتن و سفر نمی‌خوره هزینه قطار و هواپیما هم خیلی سنگینه و من نمی‌تونم تقبل کنم ولی من پافشاری کردم و گفتم باید به این سفر بریم خدا ما رو هدایت می‌کنه پولشم خدا جور می‌کنه فقط بیا دلو بزنیم به جاده و راه بیفتیم و ایشون تسلیم شد و با همسرم و دوتا فرزند دوقلو راه افتادیم برای ناهار غذا درست کرده بودم توی جاده با عشق غذا رو خوردیم و لذت بردیم رسیدیم تهران و لحظه لحظه که تو جاده بودیم لذت بردیم و خدا را شکر کردم هر لحظه که تونستم پا روی ترس‌هام بذارم و

    و با توکل به خدا یه کار کوچیکی رو انجام بدم بعد دو روزیه توی تهران منزل دوست عزیزم موندیم و به اون مراسم رفتیم صبح روز سوم تصمیم گرفتیم به مشهد برگردیم ولی از جاده شمال و به همسرم گفتم اصلاً برنامه‌ریزی نکن اینکه کجا بمونیم چیکار کنیم چی بخوریم رو ول کن فقط بیا از اون مسیر برگردیم و از دیدن زیبایی‌ها لذت ببریم چون سال‌ها بود که شمال نرفته بودم و واقعاً بعد از دیدن فایل‌های سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت دلم برای دیدن یه همچین طبیعتی پر می‌زد به یاری خدا راه افتادیم طلوع زیبای صبح در بالاترین نقطه یا جاده بودیم و حسابی از دیدن اون طلوع لذت بردیم هوای مه آلود نم نم بارون کم کم شروع شد و حس و حال من هزاران برابر زیباتر شد و برای صبحانه کنار جاده موندیم و چشم انداز راه آهن زیبای سوادکوه جلوی چشممون بود و یه صبحانه ساده و فوق العاده خوشمزه رو دور هم خوردیم و دوباره راه افتادیم وسط راه یه مسیر فرعی دیدیم رفتیم داخل اون مسیر و همینطور جاده به سمت بالا پیچ می‌خورد و می‌رفت و ما لذت می‌بردیم واقعا فضای فوق العاده‌ای بود واقعاً زیبا بود تک تک اون لحظه‌ها رو هرگز فراموش نمی‌کنم اونقدر که لذت بردم اونقدر که احساس خوبی داشتم و فقط خدا رو شکر می‌کردم که تونستم با کنترل کانون توجهم و سپاسگزاری و توجه به زیبایی‌ها به همچین مکان فوق العاده هدایت بشن هر چقدر از اون سفر سه روزه بگم کم گفتم انقدر که همه چیز عالی بود اونقدر که من لذت بردم و ایمانم خیلی خیلی زیاد شد به اینکه به عقل ناقص خودم اطمینان نکنم و همه چیزو به خدای خودم بسپارم و ببینم که چقدر قشنگ هدایتم می‌کنه به مسیری که فقط شکر کنم و اشک شوق توی چشمام حلقه بزنه….

    4. اون سفر و اون اقدامی که انجام دادم برام یک گام خیلی بزرگ بود که از اون به بعد باعث شد منی که همیشه تو فصل پاییز افسرده و ناراحت بودم ذوق و شوق فراوان هر روز صبح بیرون می‌رفتم پیاده‌روی می‌کردم پارک می‌رفتم و از دیدن اون حجم از برگ‌های زرد و نارنجی زیبایی که روی زمین ریخته بود و درخت‌هایی که پر بود از برگ‌های رنگارنگ لذت می‌بردند و فقط سپاسگزاری می‌کردم و هر روز اتفاقات بهتر و بهتری رو تجربه می‌کردند روزهای اول آشنایی با سایت و استاد روزهای زیبای زندگی من بود همونطور که بقیه بچه‌های سایت هم میگن کاش تا آخر همون ذوق و شوق و احساس فوق العاده در درون همه ما جریان داشته باشه همین الان که پاییز شده و زیبایی طبیعت 100 برابر شده باز من لم پر می‌کشه برای همون پاییز اولی که با قانون آشنا شدم تمام تلاشمو می‌کنم که مثل همون روزها احساسم رو عالی نگه دارم از خدا می‌خوام که تو این روزهایی که کنترل ذهن برام کمی سخت شده و اتفاقات ناخواسته‌ای که در اطرافم افتاده و من از مسیرم کمی فاصله گرفتم کمکم کنه و مثل همیشه دستم رو بگیره و منو دوباره به جاده زیبای خوشبختی سپاسگزاری و احساس عالی برگردونه خدایا کمکم کن

    با خرید دوره 12 قدم و انجام تمرین‌های فوق العاده این دوره به خصوص تمرین ستاره قطبی یاد گرفتم که نوشتن خواسته‌های کوچیک و روزانه تمرین کنم و به خواسته‌های بزرگترم برسم و هر روز که این تمرینو با قلبم انجام دادم و در ذهنم تجسم کردم که بهش رسیدم واقعاً برام اتفاق افتاده من در آخر شب زمانی که خواسته‌هامو مرور می‌کردم اشک شوق توی چشمم میومد و ینو یاد گرفتم که اون خواسته‌هایی که هنوز تیک نخورده یا به صلاحم نبوده یا اینکه من با تمام وجودم اونو احساس نکرده بودم وگرنه در بخشندگی خداوند هیچ شکی نیست خدایا هزاران مرتبه شکرت

    و قسمت دیگه تمرین ستاره قطبی که مرور اتفاقات عالی اون روز و سپاسگزاری بابت اون‌ها هست یکی دیگه از معجزات این دوره به حساب میاد چون خصوصاً توی این روزهایی که بیشتر شب‌ها با فکر و خیالی که مثبت نبود به خواب رفته بودم و صبح به محض بیدار شدن همون فکر و همون حس منفی رو تجربه می‌کردم حسابی بهم یاد داد که باید بدون قید و شرط هر روز و هر شب تمرین ستاره قطبی رو انجام بدم تا هر روز صبحمو با احساس عالی و پر از انگیزه و انرژی شروع کنم الان دارم دقیقاً با گوشت و پوست و استخونم جمله استاد رو که میگن تضادها برای این اومدن که ما رشد کنیم حس می‌کنم هزاران درسی که از این شرایطی که الان دارم می‌گیرم و خدا رو شکر می‌کنم که شاگرد استاد عزیزم هستم و جایی رو دارم مثل سایت فوق العاده ایشون که بیام و بنویسم و اشک بریزم و خودم رو دوباره پیدا کنم و هر لحظه که از مسیر خارج شدم دوباره برگردم و از نو شروع کنم و هرگز ناامید نشم……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    Abby گفته:
    مدت عضویت: 2111 روز

    سلام

    امروز میخوام بعد از چند وقت بنویسم. بنویسم که گوش کردن به دو قسمت از این فایل ها چقدر تغییر در خودم‌دیدم. تغییری که تبدیل به عمل شد نه به حرف. امروز دو تا از کارهایی که میترسیدم رو در بیزینس ام انجام دادم. بعد از تموم شدن به خودم آفرین گفتم توی دفترم نوشتم به خودم جایزه دادم.

    حالا چی شد که من تغییر رو دیدم؟

    با خوندن متن راجب رزا و گوش کردن فایل برای خودم نوشتم و تکرار کردم که من هیچی نمی دونم تو به من بگو و من انجام میدونم. خواستم و خداوند گفت میخوای انجام‌بدی ؟ خوب اینکار رو بکن زنگ بزن و کارت رو خودت انجام بده. ترس از اینکه نتونم به انگلیسی صحبت کنم و‌منظورم رو برسونم و یا از پسش بر نمی یام رو‌کنار گذاشتم. انجام دادم و دیدم چقدر راحت بود. کار دوم رو هم‌همینطور . دومی رو دیگه بهش فکر نکردم فقط انجامش دادم. یعنی بعد از انجام دادنش به خودم گفتم دیدی تونستی، خودت رو و توانایی ات رو دست کم گرفتی. تو قدم رو بردار و اون خودش بقیه رو برات انجام میده. تو کاره ای نیست تو فقط باید شروع کنی.

    خیلی خوشحالم که بعد از مدتها دوباره خداوند این فایل استاد رو از طریق اینستاگرام بهم نشون داد و رفتم سراغش. یادمه صحبتهای رزا رو چند سال پیش هم گوش کرده بودم ولی انگار الان وقتش بود مه من رو به سوی جلو هول بده.

    خوشحالم و سپاسگزارم که دوباره اینجا هستم . ممنونم از شما استاد عزیز و دوستان برای نوشتن حرف دلتون.

    شاد و سلامت و ثروتمند وجودتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    راحیل امیری گفته:
    مدت عضویت: 1720 روز

    با درود فراوان به استاد نازنین و خانم شایسته عزیز

    برای اینکه بگم قبل از تغییر کجا بودم و چه احساسی داشتم اون مرحله از زندگیم چیزی هستش که فقط خدای عزیزم خبر داره که چقدر بلاتکلیف بودم و احساس میکردم گم شدم و نمی‌تونستم خودم رو پیدا کنم و فکر میکردم خوشبختی و حال خوب به بیرون از من ربط داره تا اینکه فهمیدم همه چی درون کنه دقیقا حکایت ضرب المثل یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم.

    این پیدا کردن خودم برای من اولین بار توسط یکی از اقوام اتفاق افتاد و سایت رو به من معرفی کردن و من یادمه اولین جرقه برای من فایل سفر نامه قسمت اول بود از محبت خدا ب عزیزم اون موقع ماه رمضون بود و من سحر که بیدار میشدم قدم به قدم فایل هارو گوش میدادم و کم کم تغییراتم شروع شد.

    با فایل ها اولین چیزی که یاد گرفتم اینکه سعی کنم همیشه حس و حالم رو خوب مگه دارم چون احساس خوب = اتفاقات خوب .

    کم کم کنارش نوشتن رو هم شروع کردم دفتر تعبیه کردم چیزایی که میخواستم رو می‌نوشتم و شکر گذاری میکردم از آدمای منفی و فضای مجازی فاصله گرفتم چون کتاب خواندن رو دوست دارم سعی میکردم بیشتر با کتابام سرگرم باشم و اندازه خودم سعی کردم با ترس هام روبه رو شم.

    خیلی سال پیش به چالش جدی برخورد کردم و خدارو شکر تونستم پشت سر بذارم چون یاد گرفته بودم رها کنم و به خودش بسپارم و همین تسلیم باعث شد برخلاف ظاهر خشن ماجرا همه چی ختم بخیر شه و انگار نه انگار که روزی همچنین چیزی بوده.

    برای مسیری که طی کردم تا الان و جایی که ایستادم هزاران بار خداوند رو شاکرم چون بدون هدایت هاش اتفاق نمی‌افتاد و به عقب که نگاه میکنم میبینم چقدر یاد گرفتم و می‌دونم این یادگیری و مسیر ادامه داره .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    شیما مظفری گفته:
    مدت عضویت: 2282 روز

    به‌نام خداوند مهربان

    سلام به استاد و مریم دوست‌داشتنی

    با شنیدن داستان رزای عزیز خیلی تحت‌تاثیر قرارگرفتم. امیدوارم روزبه‌روز موفق‌تر باشه و به‌ دونه دونه آرزوهاش برسه. خداروشکر بابت وجود این‌چنین افراد موحد و قدرتمندی در این دنیا.

    من باراهنمایی خداوند دقیقا 12مردادماه 1404 شنیدن فایلهای رایگان استاد رو شروع کردم و کمتر از 2ماه بعد از اون شغل مورد علاقه‌ام رو به‌دست آوردم، کمتر از 4ماه بعد از شروع فایلها ماشین خودمو خریدم و امروز صبح ماشینم رو در مرکز تعویض پلاک یافت‌آباد پلاک کردم. اما مهمتر از همه به‌لطف خداوند ایمان، آرامش و اعتمادبه‌نفسم داره روزبه‌روز بهتر می‌شه و می‌دونم که به اراده پروردگار مهربانم قراره اهداف بزرگتری رو هم تیک بزنم. تابه‌الان تعداد زیادی از فایلهای رایگان شامل خانه‌تکانی ذهن، مهاجرت به مدار بالاتر، ذهنیت قدرتمند و روزشمار تحول زندگی من رو دیدم. انشالله به‌زودی دوره‌هارو تهیه می‌کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      حسین رنجبر گفته:
      مدت عضویت: 541 روز

      سلام به همه دوستان به استاد عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی

      من حدود یک سال هست که با سایت استاد آشنا شدم و طی این ماهها فایل های رایگان رو گوش میدادم ولی اغلب خیلی متمرکز نبودم. چون من کارمند بودم و 9 ماه پیش تصمیم گرفتم از کارم بیام بیرون و کسب و کار خودم رو رونق بدم و البته این خروج از کارم به لطف آموزه های استاد بود که این شجاعت رو بهم داد که با داشتن 2 تا فرزند و نداشتن پس انداز بیام بیرون. البته استاد توی یکی از فایلها گفته بودن که اگر کسی میخواد این کار رو بکنه اول به اندازه چند ماه پس انداز برای خودش داشته باشه و بعد از کارش بیاد بیرون ولی من این حرف رو بعد از بیرون اومدن از محل کارم شنیدم و دیگه دیر شده بودم.برای اینکه بتونم خرج زندگیم رو دربیارم میرفتم اسنپ و خب همزمان که پشت فرمون بودم فایل ها رو گوش میدادم ولی تمرکز نداشتم چون هم حواسم به رانندگی بود و هم گاهی مسافرها صحبت میکردن و هم بالاخره پیاده و سوار کردنشون باعث میشد دائم حواسم پرت بشه ولی همین 9 ماه هم که پشت فرمون فایلها رو گوش میدادم خیلی تاثیرات مثبتی روم گذاشت ولی یه جایی به این رسیدم که این مدلی اون اتفاقی که میخوام برام رخ نمیده و دائم باید برم اسنپ و بعد هم یهو خرج ماشین و … . طی یکی دو هفته پیش خیلی برام مهم شد که بچسبم به فایلهای رایگان و تا میتونم تمرکزی کار کنم. یادم نیست نقطه عطفش چی بود و کدوم حرفها و فایلها بود ولی گفتم دیگه این مدلی زندگی کردن کافیه. استاد یه کاری رو کرده و نتایج بی نظیری رو گرفته و داره داد میزنه که بابا من کردم شده، شما هم بکنین میشه. و خب تعداد خیلی زیادی از دوستان هم میشنیدم و میخوندم که از همین راه نتایج بی نظیری گرفتن. چند وقت پیش هم تصمیم گرفتم تمرکزی بشینم روی فایلها کار کنم و یهو اسنپ رو قطع کردم و چون ایمانم خیلی ضعیف تر از الان بود نتایج خیلی برام ظاهر نشد چون نگرانی و ترس داشتم که خدا یعنی میتونیه ؟ :)

      خلاصه که اون دوره ول کردم و برگشتم به رانندگی اونم با شدت زیاد. اما چند روزیه که عجیب و غریب همه وجودم و نشانه ها میگه که فقط بشین روی باورهات و ترمزهات و فایلها کار کن. مدتهاست که صبحها شکرگزاری میکنم ولی اغلب فقط نوشتن ساده بود. اما چند روزه شروع کردم به شکرگزاری با احساس درونی و تجسم و تصور و سعی میکنم از عمق وجودم شکرگزاری کنم. از عقل کل خوندم که ستاره قطبی چجوریه و شروع کردم به انجامش و 2 روزه انجامش دادم و به طرز حیرت انگیزی همه چیزهایی که مینویسم میشه و دارم کیف میکنم با این خدای قشنگ و سریع الجواب. برای خودم جملات تاکیدی رو ضبط کردم و روزی چندین بار گوش میدم و تجسمشون میکنم. سناریو مینویسم و باز تصویر سازی میکنم و یه ویدیوی 10 دقیقه ای مثل دریم بورد درست کردم که اهنگ شاد داره و عکس چیزهایی که دوست دارم بهشون برسم رو گذاشتم توش و وقتی میبینمشون میخوام بال دربیارم از شادی و از همه اینها مهم تر دو روزه که سعی میکنم از صبح که چشمام رو باز میکنم شاد باشم و در احساس خوب باشم و بگم و بخندم و عجله نکنم و حرص نزنم و نترسم و نگران نباشم و کلی با خدا حرف میزنم و روزی یدونه فایل دانلودی رو با تمرکز میبینم و یادداشت برداری میکنم و کامنتهاش رو میخونم مثل همین فایل که امروز دیدم و داشتم کامنتهاش رو میخوندم که به دلم اومد این حرف ها رو بزنم و نمیدونم چرا ولی دارم میزنم دیگه :)

      از دیروز انقدر کسب و کارم جذاب شده که همینجوری داره واسم سفارش میاد و دارم میفروشم و لذت میبرم. برای کارم قدم برمیدارم و اون رو ارتقا میدم و از انجامش لذت میبرم. قبلا پیش خودم میگفتم احتمالا راه همینه ولی من الان توان انجامش رو ندارم ولی الان میگم یقینا مسیر درست همینه و من محکم میرم جلو و از خدا میخوام که هدایتم کنه و من رو متعهد توی همین مسیر جذاب و الهی نگه داره و هر روز رو برام بهتر از روز قبل کنه. خدایا شکرت که من رو توی این مسیر قرار دادی

      استاد جان ممنونم ازتون که انقدر بها دادین تا به اینجا برسین و الان سخاوتمندانه دارین این آگاهی ها رو در اختیار ما میذارین.

      امیدوارم همگییییییییییییییی ثروت واقعی رو تجربه کنیم و از زندگیمون لذت ببریم.

      دوستتون دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1234 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم شیما جانم

      به به مرحبا مرحبا مرحبا

      تحسینت میکنم که پا روی ترسهات گذاشتی

      ابمانتو محکم کردی و با تعهد حرکت کردی و صبر کردی تا تکامل طی شود

      و ابنم پاداش کسانی که صبرو ایمان داشتن

      آفرین عزیزم

      من وقتی تو سایت امثال شیما جان رو میبینم

      دلم قرص میشه و میگم خدایا اگه اینا تونستن منم میتونم وفقط باید محکم و با تعهد و صبر و ایمان قدم بردارم

      تا مثل اینا نتبجه بگیرم

      ممنونم که اومدی از تجربیات و نتایجت نوشتی برامون

      بهترینها نصیبت عزیزم

      در پناه‌ خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    الهام رهنما گفته:
    مدت عضویت: 1914 روز

    الهی ب امید تو

    خدایا شکرت برای دومین قدم تغییر را در آغوش بگیر ک تونستم متعهد بشم و انجامش بدم

    الهی شکرت برای افتاب عالم تاب برای اینک میتونم ببینمش لمسش کنم و ازش حس عالی بگیرم

    الهی شکرت برای خونه قشنگی ک بهمون دادی و گرم و راحته

    الهی شکرت برای مسیرهای فوق‌العاده ای ک برام هموار میکنی

    الهی شکرت برای درس هایی ک میگیرم تجربه میکنم و در قدمهای بعدیم ازشون استفاده میکنم

    الهی شکرت برای وجود همسرم ک موهبتی خاص و بی نظیر از سمت خودت بود برام

    الهی شکرت برای خوشبختیم و آرامشم برای رهایی و تمرکز روی خودم و زندگی خودم

    الهی هرلحظه تسلیم توام و هرچه هست و نیست متعلق ب خودته و من ب هرخیری از جانب تو فقیر

    رزای قشنگم چقد تک تک کلماتت روح داره چقد باهاشون ارتباط میگیرم و درکشون میکنم چقد تحسینت میکنم برای قدم‌هایی ک برداشتی برای رشدی ک کردی برای تمام جزئیاتی ک تعریف کردی برامون و کلی لذت بردیم من بارها و بارها این فایل رو قبلا گوش کرده بودم و جوری شده بود ک با همسرم ب چالشی می‌خوردیم مثال رزا،آقا رضا و آقا هادی شده بودن برای ما چراغ راه ک نباید تسلیم شد در هرلحظه باید درونت و آروم نگه داری ک صدای الله مهربان رو ب وضوح بشنوی و علاوه بر اون فالو کنی و پیش بری با هدایت های پرودگار…

    از راه دور بغلت میکنم و روی ماهت و میبوسم دختر پرانرژی

    بریم برای انجام تمرین این قسمتمون

    1_قبل از تغییر:کجا بودی ؟چه احساسی داشتی؟

    قبل از تغییرم جایی ک همه اون 99 درصد ادما هستن بودم و فک میکردم زندگی جز این نیس باید بسوزم و بسازم با شرایطی ک دارم و احساسی ک داشتم فوق‌العاده آدم منزوی و گوشه گیر و با اعتماد ب نفس زیر صفر ک توانایی صحبت کردن تو جمع و نداشت انقد عزت نفس پایینی داشت ک همیشه فک میکرد ب هیچ دردی نمیخوره و گیر کرده بود تو روزمرگی بیهوده

    2_جرقه:کدام فایل /جلسه/تمرین از آموزش های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بوده؟

    جواب سوال اولم کلا برمیگرده ب اون دوران انزوا و قعر چاه بودنم ک هیچ رمقی برای ادامه زندگی نداشتم بعد آشناییم با سایت و استادمم ک فقط فایلارو ب عنوان اینک انگیزه زودگذر بگیرم و از اون تلاطم درونی دربیام گوش میکردم و واقعا با اینک هیچی متوجه نمیشدم آرامشه رو میگرفتم و گه گداری میومدم وقتایی ک حالم بالا پایین میشد اینجا شده بود نقطه امنم و ب اینجا پناه میاوردم ک از همه چی دور باشم تا اینک اون جدایی ب ظاهر تلخ رقم خورد و عمده تغییرات من از اونجا شروع شد تعهد دادم ب خودم ک متمرکز تر روی فایلا باشم و بتونم درک کنم حرفهای استادم رو فایل های توحید عملی ،سریال زندگی در بهشت و سریال سفر ب دور آمریکا ،پروژه مهاجرت ب مدار بالاتر و پروژه گام ب گام فوق‌العاده بودن برای من والانس ک ب لطف الله این پروژه و دوره 12 قدم و هم جهت با جریان خداوند….

    3_اولین اقدام کوچک اما عملی ات چه بود؟

    اینک هرروز حتی شده 5 دیقه تو سایت باشم و هرفایلی ک گوش میکنم و کامنتش و بذارم و برای خودم هم نت برداری کنم

    4_فرایند تکامل :2تا 5 گامی ک برداشتی(مثلا شکرگزاری روزانه، دفتر باورها،اهرم رنج و لذت،ستاره قطبی،اقدام الهام گرفته و..)با مثال شخصی؟

    #یه دفتر شکرگزاری برای صبح ی دفتر شکرگزاری برای شب جدا کردم و ب خودم قول دادم حتی اگ خیلیییی خسته باشم و خابم بیاد یا مسافرت باشم یا جایی باشم حتما حتما باید بنویسم بعد بخابم و صب بعد نوشتنم از تختم بیام پایین

    #یه دفترچه هم برای تمرین ستاره قطبیم جدا کردم ک قبل شکرگزاری صبم مینویسم و شب هم تیکشو میزنم

    #اقدام الهام گرفته ب صورت خیلی واضح هدایت شدم ب کاری ک فوق‌العاده راحت و دوس داشتنی هست و تونستم ب راحتی دورش رو تهیه کنم و هرروز ازش استفاده کنم برای کسب مهارت بیشترم

    #تمرین زبانم ک امروز 6‎14 روز تمرینم هست با یه اپلیکیشن کار میکنم اونم هرروز انجام دادم بجز یه هفته ای ک اینترنت ها ب مشکل خورده بود حتی روز عقد و عروسیمم انجامش دادم

    #و دیدن هرروزه سریال مورد علاقم (زندگی در بهشت)و نوشتن کامنت روزانم

    5_چالش و غلبه:کجا گیر کردی و چطور برگشتی ب مسیر؟(یک مانع +راه حل)

    چالشی ک بهش خوردم مربوط ب همسرم بود خودم حس میکردم ک سطح فرکانسیمون خیلی داره پایین میاد و من هی داشتم انرژی صرف میکردم ک آروم باشیم و با کنترل ذهن درستش میکنیم یکم همسرم تو این مورد کم کاری کرد و همکاری نکرد باهام چون واقعا براش سخت بود ک ذهنش و کنترل کنه یهو یه سفر برام پیش اومد و من رفتم روی خودم متمرکز شدم بعد 4،5 روز اون چالش هم ب راحتی حل شد و تموم شد وقتایی ک چالشی پیش میاد سعی میکنم ب شدت روی زیبایی ها متمرکز باشم و تو اون لحظات ب چیزی فک نکنم خرچولک و خاموش کنم ،روی ی کاغذ مینویسم و ازش رها میشم و دوش میگیرم ک بشوره ببره…

    6_نتایج ملموس:چه تغییرات واقعی رخ داد؟(احساس،روابط، سلامت،کار ،مالی)

    نگم از نتایج شگفت انگیز تغییراتم ک واقعاااا تو همه این جنبه ها معجزات رخ داده برام از احساسم ک واقعا یادم نمیاد کی احساسم خوب نبوده ،از روابطم ک هرروز ک میگذره بهتر و بهتر میشه و آدمای هم فرکانس بیشتری سرراهم قرار میگیره ،سلامتم ک ب لطف دوره بی نظیر قانون سلامتی هرروز داره بهتر و عالی تر میشه،کارم ک هدایت الله مهربانم ب جاهایی میبره ک خودم همینطور هاج و واج موندم ک واقعا چطور ممکنه ،مالی هم تقریبا چند سالی میشه حساب بانکیم ب لطف الله مهربانم خالی نشده اونم منتظر اینک ک من ظرف وجودیم رو بزرگتر کنم ک بزرگتر شه با باورهای مناسب البته…

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت برای تمرین این جلسه ک تونستم انجامش بدم

    الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم

    استاد قشنگم عاشقتونم

    مریم جونم عاشقتم

    خانواده قشنگم عاشقتونم

    الله یکتا و بی همتای من عاشقتمممممم

    الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین

    فعلا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    وحیده گفته:
    مدت عضویت: 2466 روز

    استاد دیوانه شدم دیوانه

    واقعا تنم گنجایش این قلبو‌ نداره

    رزای عزیزم عاشقتم

    استاد فایل از ابراهیم شروع شد و چقدر بی نظیر تمام شد

    استاد عزیزم واقعا شما تنها کسی هستید که من تو این سی سال زندگیم دیدم از توحید گفتید و چقدر عالی گفتید

    نمیدونم چجوری ازتون تشکر کنم و خدارو چجوری شکر کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    فاطمه رجبی گفته:
    مدت عضویت: 1191 روز

    سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز

    این فایل امشب فایل نشانه من بود یه حسی به من گفت برو و بزن روی مرا بسوی نشانه ام هدایت کن

    ومن چقدر لذت بردم از این گفتگو من قبلا این فایل رو گوش داده بودم وهمیشه رزا رو تحسین میکردم ولی امشب وقتی این فایل برای نشانه من اومد یهو دلم لرزید انگار خدا اومد وبا این گفتگو بامن حرف زد اخه من از دیروز شروع کردم روی دوازده قدم کار کردن ودیروز که ستاره قطبی رو انجام دادم صبح 5تا مورد نوشته بودم شب هر5تاش انجام شده بود ومن تو دفترم کلی از خدا سپاسگزاری کردم وازش خواستم که خدایا میخوام روز به روز بهت نزدیکتر بشم میخوام روز به روز تو رو تو وجودم بیشتر پیدا کنم بهش گفتم میخوام اون احساسی که استادعباسمنش میگفت تو بندرعباس راه می رفتم وبه پهنای صورت اشک می ریختم رو بفهمم حسش کنم من هم تجربه اش کنم .من دیشب تو دفترم چند صفحه ای با خدا صحبت کردم نمیدونم باورتون میشه یا نه دقیقا این جمله ای که رزا گفت من نوشته بودم تو دفترم نوشته بودم خدایا استاد میگه خدا آبی که به شکل ظرف تو درمیاد/نوشتم خدایا من بهت ایمان دارم من باورت دارم من تسلیم توهستم خدایا فقط تو بگو من چکار کنم توراه رو بهم نشون بده تو هدایتم کن مسیر رو بهم نشون بده خدایا من ضعیف وناتوانم من نمیدونم من نمیتونم تو خدایی تو میدونی تو میتونی . استاد اینا دقیقا جمله هایی که من دیشب برای خدا نوشتم تو دفترم وامشب دقیقا این صحبت ها دقیقا همونا بود واقعا دیوانه شدم اشک هام سرازیر شدن موقع دیدن این فایل این برای من نشانه ای بود از سمت خدا که داری مسیر رو درست میری عاشقتم خدای مهربونم. و از شما استاد عزیزم وخانم شایسته عزیزم تشکر میکنم ودستتون رو میبوسم که باعث شدین من خدا رو تو وجودم پیدا کنم واقعا حسی که الان دارم قابل توصیف نیست انگار تمام سلول های بدنم دارن میگن خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: