تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
نکته: فایل فقط به صورت صوتی است.
موضوع این قسمت: نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی؛
- هر فردی، ضربه های ویرانگر شرک را تجربه کرده است؛
- پیرو آیین ابراهیم باش که موحّد بود و مشرک نبود؛
- توحید یعنی قدرت ندادن به هر عاملی بیرون از خودت؛
- تغییر کانون توجه خود را از همان وضعیتی که هستی، شروع کن؛
- اجازه دادن به خداوند برای هدایت به سر راست ترین “جگونگی”
- خداوند وقتی به هدایت تو ادامه می دهد که قدم اول را بر می داری؛
- معجزه نگاه مثبت و سپاسگزارانه، به هر اتفاق و شرایطی؛
این یک فایل صوتی نیست؛ یک دورهی کامل «ایمان در عمل» است.
آماده شوید تا شنوندهی یکی از شفافترین، تکاندهندهترین و شجاعانهترین داستانهای تحولی باشید که تا به حال شنیدهاید. این فایل، گفتگوی استاد عباس منش با «رزا» عزیز، از اعضای خانوادهی عباس منش ساکن انگلستان است؛ اما داستان رزا یک داستان معمولی نیست.
این فایل، روایت زندهی زنی است که به معنای واقعی کلمه، به «صفر» نه، بلکه به «صدها کیلومتر زیر صفر» سقوط کرد و به ما نشان میدهد که چگونه با استفاده از قوانین بدون تغییر خداوند، میتوان از عمق تاریکی، نوری خیرهکننده ساخت.
اگر احساس میکنید در بنبست هستید، اگر تنها، ناامید و شکستخوردهاید، این فایل برای شما آماده شده است.
در این فایل چه خواهید شنید؟
در این گفتگوی صمیمانه، رزا ما را به تاریکترین روزهای زندگیاش میبرد و قدم به قدم، مسیری که برای خلق معجزهاش طی کرده را برایمان روشن میکند:
۱. سقوط به عمق تاریکی
رزا داستانش را از جایی شروع میکند که در کشور انگلیس، به تازگی از همسرش جدا شده، از لحاظ روحی و مالی کاملاً شکسته، بدون هیچ دوست یا خانوادهای، در یک خوابگاه دانشجویی زندگی میکرده و تحت درمان روانپزشک بوده است. او به نقطهای رسیده بود که حتی توان صحبت کردن عادی بدون گریه را هم نداشت.
۲. انفجارِ «میل به تغییر»
نقطهی عطف، زمانی بود که روانپزشک او به تعطیلات رفت. رزا در تنهایی مطلق، به نقطهای رسید که به گفتهی خودش: «با تمام تکتک سلولهای بدنم دلم میخواست زندگیم رو تغییر بدم.» این «میل سوزان»، اولین جرقهی تحول بود.
۳. دو هفته انزوای سازنده: شکرگزاری از «هیچ»
او به یاد آموزههای استاد افتاد و تصمیم گرفت با فایلهای رایگان شروع کند. خودش را دو هفته در اتاق خوابگاه حبس کرد و دو کار اساسی را انجام داد:
- کنترل احساس: هرگاه احساس بد سراغش میآمد، به یاد حرف استاد میافتاد که: «عیب نداره ناراحت بشی، اما عیب داره به ناراحتیت ادامه بدی.» او بلافاصله با دوش گرفتن یا نوشتن، حال خود را خوب میکرد.
- شکرگزاری از صفر: او در ابتدا هیچ دلیلی برای شکرگزاری پیدا نمیکرد. در آن شرایط اسفبار، شروع کرد به شکرگزاری برای «سیب داخل یخچال»، «پتوی روی تخت» و «سقف بالای سرش».
۴. قانون «تکامل»: معمار یا گارسون؟
رزا که یک معمار تحصیلکرده بود، درک کرد که باید قانون «تکامل» را طی کند. او تصمیم گرفت به جای غرور، هر کاری که «میتواند» را شروع کند. بنابراین، با وجود اینکه در ناز و نعمت بزرگ شده بود، به عنوان «گارسون» در یک رستوران مشغول به کار شد.
۵. «گرانبهاترین» درس: خدایا شکرت که گفتی «نه»!
در همان رستوران، مسیری برای یک مصاحبهی شغلی در یک شرکت ساختمانی برایش باز شد. او رزومهاش را فرستاد. شرکت بلافاصله جواب داد: «ما شما را نمیخواهیم!» و اینجا، «شاهکار» رزا رخ میدهد. او به جای ناامیدی، میگوید: «گفتم خدایا شکرت! حداقل یکی به من جواب داد! این یک قدم پیشرفت است!»
۶. معجزهی «نه» شنیدن و قدرت «تسلیم»
تنها ۳ روز بعد، همان شرکت تماس گرفت و گفت یک نیرو به طور اتفاقی انصراف داده و او استخدام شد! اما چالش بعدی بلافاصله ظاهر شد: مسئول خوابگاه به او گفت چون کار تماموقت پیدا کرده، باید خوابگاه را ترک کند! رزا جایی برای رفتن نداشت و میخواست از شغل جدیدش انصراف دهد تا بیخانمان نشود. در اوج گریه، تسلیم شد و گفت: «خدایا! یه بار انجامش دادی، دوباره هم میتونی!» لحظاتی بعد، مدیر خوابگاه بازگشت و گفت صاحبخانه استثنا قائل شده و او یک ماه دیگر فرصت دارد.
۷. کشف پازل تکامل
رزا بعداً فهمید که حقوق همان یک ماه گارسونی، دقیقاً برابر با پول پیش مورد نیاز برای اجارهی خانهی جدید بود. او درک کرد که اگر مستقیماً شغل معماری را به دست میآورد، باز هم شکست میخورد، چون پول پیش نداشت. آن مرحلهی «گارسونی» حیاتی و بخشی از نقشهی دقیق خداوند بود.
۸. از ترس از سخنرانی تا ارائه در آکسفورد
رزا در مسیر کارش، با ترسهایش روبرو شد. او که لهجهی انگلیسی کاملی نداشت، داوطلب شد تا به جای همکارانش، یک ارائهی تخصصی بدهد. این زن ۲۷ ساله، در مقابل ۳۷ کارشناس ارشد انگلیسی با ۳۰ سال سابقه کار، در آکسفورد سخنرانی کرد و همین شجاعت، درهای دورههای آموزشی تخصصی را به رویش باز کرد.
۹. وقتی «نعمت» به دنبال شما میآید
او که حالا با خرید دورههایی مانند «۱۲ قدم» و «عزت نفس»، عمیقتر روی خود کار کرده بود، دیگر به دنبال فرصتها نمیگشت. او اکنون یک «کارشناس رسمی ساختمان» در انگلیس است و پروژههای جانبی و پیشنهادات عالی، بدون هیچ تلاشی، از در و دیوار برایش میبارد.
این فایل، یک مستند واقعی از تسلیم، ایمان، درک قانون تکامل و شجاعت برای «شروع از هر کجا که هستی» است.
تمرین این قسمت:
اگر این جلسه برایت جرقهای زد، لطفاً تجربهی شخصیات از «تغییر» را در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس. بنویس چطور با آموزشهای استاد عباسمنش؛ شرایطت را عوض کردی. نوشتهی تو هم برای خودت یادآوری و تثبیتِ مسیر است، هم الهامبخشِ میلیونها نفر دیگری که همین حالا به یک چراغِ راه نیاز دارند.
- قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
- جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
- اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
- فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
- چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
- نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲27MB28 دقیقه














بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو
و همهی دوستان گلم تو این خانواده ی توحیدی
اول از همه سپاسگزارم بابت این پروژه بینظیر که برای منی که مدتی هست به خاطر اتفاقات ناخواستهای که اطرافم افتاده احساس میکنم از مسیر کمی دور شدم و نیاز دارم که باز هم بیشتر و بیشتر تو سایت حضور داشته باشم از آموزهها استفاده کنم و به اونها عمل کنم تا نتایج بهتری رو برای خودم رقم بزنم
نمیدونم برای بقیه هم اتفاق افتاده یا نه ولی من واقعاً خیلی نوسان دارم تو انجام تمرینها تو همه کارهام تو همه مراحل زندگیم و مطمئنم که این به خاطر عمل نکردن به آموزهها بوده تا به همین امروز هر زمان که تمام توجه و تمرکزم روی زیباییها بوده و مدام سپاسگزار خداوند بودم و به فایلها گوش میدادم مینوشتم و عمل میکردم حالم عالی عالی بود هیچ اتفاق ناخواستهای برام نمیافتاد ون آگاهانه ذهنم رو کنترل میکردم ولی به محض اینکه درگیر روزمرگی میشم و کمی از سایت فاصله میگیرم و آموزهها عمل نمیکنم دیگه شرایط میره به سمتی که دوسش ندارم احساس خوبی ندارم آرامشم به هم میخوره سپاسگزار خداوندم که باز هم دست منو ول نمیکنه و هدایتم میکنه و هر دفعه به وسیله دستان خودش که استاد عزیزم و مریم بانوی عزیز هستند به مسیری هدایتم میکنه تا دوباره آرامشم رو به دست بیارم.
1-قبل از تغییر کجا بودی چه احساسی داشتی؟
قبل از تغییر کجا بودم تو در و دیوار بودم کلاً یک آدمی که همیشه در حال غر زدن و گله کردن از زمین و آسمون بودم در حالی که زندگی خیلی پر چالشی هم نداشتم اما انسان سپاسگزاری هم نبودم توجه بودم و تمرکزم روی نعمتها و زیباییهای زندگیم اصلاً نبود و به شدت دچار روزمرگی بودم آدمایی که همفرکانس خودم بودند و درب و داغون بودن رفت و آمد داشتم و مدام در حال غیبت و قضاوت دیگران و دغدغههای مزخرفی که الان بهش فکر میکنم مغزم سوت میکشه. روابطم با همسرم و حتی دیگران افتضاح بود از نظر سلامتی هم در بیشتر اوقات مریض بودم حال زیاد خوبی رو تجربه نمیکردم احساسم زیاد خوب نبود ترسهای به شدت زیادی داشتم ترس از تنهایی ترس از رها شدن ترس از تاریکی ترس از حیوانات و همه و همه
2ـ کدام فایل جلسه تمرین از آموزشهای استاد عباسمنش باعث شروع تغییرات بود؟؟
من حدود دو سالی بود که با قانون آشنا شدم و با قانون جذب و مراحل موفقیت و اینطور چیزهایی که اساتید دیگه آموزش میدن از اونها استفاده میکردم و کم و بیش به خودم و جهان اطرافم آگاه شدم کمی مدارم تغییر کرده بود تا اینکه با یکی از اساتید که کار میکردم و تا یک دورهام ازشون خریده بودم متوجه شدم که ایشون مدام از استاد بدگویی میکردند و ر خلاف آموزههایی که خودشون داشتند که باید ببخشیم و رها کنیم و غیبت و قضاوت نکنیم اما این کار را انجام میدادم و بعد من متوجه شدم که منظورشون استاد عباس منش هستم و کنجکاو شدم و سرچ کردم که ببینم ایشون کی هستند و بعد از چند بار سرچ کردن با فایلهای زندگی در بهشت آشنا شدم و یکی از اون فایلها رو دیدم که دقیقاً یادمه که فایل بستهبندی تخم مرغهایی بود که از پارادایس جمع آوری کرده بودند و میخواستند اونا رو به دوستان و آشنایان و همسایهها برسونند چون مقدارشون خیلی زیاد بود و من وقتی که اون فیلمو دیدم دهنم از تعجب باز مونده بود که چه طبیعت زیبایی چه فضای فوق العادهای چه زندگی ساده و زیبایی و شروع کردم به فالو کردن استاد و اینکه ببینم ایشون کی هستند چه کاری انجام میدن
مدتها جثه و گریخته فایلهای ایشونو دنبال میکردم تو تلگرام و گوش میدادم و به شدت علاقمند شده بودم به این صحبتها چون با همه اون چیزهایی که قبلاً شنیده بودم احساس میکردم فرق میکنه و و خیلی واقعی بود و واقعاً به دلم نشست تا اینکه یک روز هدایت شدم به سایت و متوجه شدم که باید برای فالو کردن استاد عضو سایت بشم بالاخره عضو سایت شدم و با ذوق و شوق اولین فایلهایی که میدیدم سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت بود به خاطر اون طبیعت زیبا و جذاب و سبک زندگی فوق العادهای که داخل اون فایلها میدیدم و همیشه رویا و آرزوی یه همچین مدل زندگی رو داشتم و خودم نمیدونستم چون اصلاً بهش فکر نکرده بودم چون باور نداشتم که همچین چیزی امکان داشته باشه فایلها رو میدیدم چشمهام پر اشک میشد و ذوق میکردم از اینکه پس برای منم اتفاق میافته وقتی استاد تونستن پس منم میتونم درسته من در حد استاد روی خودم کار نکردم ولی همین که شرایطم از چیزی که در گذشته بوده با الان این همه تغییر کرده یعنی اینکه میتونم از این بهتر شم بکنم و تغییرش بدم
3-اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟؟
اولین اقدامی که من کردم این بود که ما به یه مراسمی تو تهران دعوت شده بودیم و با اینکه هیچ برنامهریزی از قبل نداشتیم فقط تو مدت دو روز من تصمیم گرفتم که به اون مراسم بریم همسرم به شدت مخالف بود و میگفت که این مراسم هزینه زیادی برای ما داره در ضمن ماشین ما اصلاً به درد جاده رفتن و سفر نمیخوره هزینه قطار و هواپیما هم خیلی سنگینه و من نمیتونم تقبل کنم ولی من پافشاری کردم و گفتم باید به این سفر بریم خدا ما رو هدایت میکنه پولشم خدا جور میکنه فقط بیا دلو بزنیم به جاده و راه بیفتیم و ایشون تسلیم شد و با همسرم و دوتا فرزند دوقلو راه افتادیم برای ناهار غذا درست کرده بودم توی جاده با عشق غذا رو خوردیم و لذت بردیم رسیدیم تهران و لحظه لحظه که تو جاده بودیم لذت بردیم و خدا را شکر کردم هر لحظه که تونستم پا روی ترسهام بذارم و
و با توکل به خدا یه کار کوچیکی رو انجام بدم بعد دو روزیه توی تهران منزل دوست عزیزم موندیم و به اون مراسم رفتیم صبح روز سوم تصمیم گرفتیم به مشهد برگردیم ولی از جاده شمال و به همسرم گفتم اصلاً برنامهریزی نکن اینکه کجا بمونیم چیکار کنیم چی بخوریم رو ول کن فقط بیا از اون مسیر برگردیم و از دیدن زیباییها لذت ببریم چون سالها بود که شمال نرفته بودم و واقعاً بعد از دیدن فایلهای سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت دلم برای دیدن یه همچین طبیعتی پر میزد به یاری خدا راه افتادیم طلوع زیبای صبح در بالاترین نقطه یا جاده بودیم و حسابی از دیدن اون طلوع لذت بردیم هوای مه آلود نم نم بارون کم کم شروع شد و حس و حال من هزاران برابر زیباتر شد و برای صبحانه کنار جاده موندیم و چشم انداز راه آهن زیبای سوادکوه جلوی چشممون بود و یه صبحانه ساده و فوق العاده خوشمزه رو دور هم خوردیم و دوباره راه افتادیم وسط راه یه مسیر فرعی دیدیم رفتیم داخل اون مسیر و همینطور جاده به سمت بالا پیچ میخورد و میرفت و ما لذت میبردیم واقعا فضای فوق العادهای بود واقعاً زیبا بود تک تک اون لحظهها رو هرگز فراموش نمیکنم اونقدر که لذت بردم اونقدر که احساس خوبی داشتم و فقط خدا رو شکر میکردم که تونستم با کنترل کانون توجهم و سپاسگزاری و توجه به زیباییها به همچین مکان فوق العاده هدایت بشن هر چقدر از اون سفر سه روزه بگم کم گفتم انقدر که همه چیز عالی بود اونقدر که من لذت بردم و ایمانم خیلی خیلی زیاد شد به اینکه به عقل ناقص خودم اطمینان نکنم و همه چیزو به خدای خودم بسپارم و ببینم که چقدر قشنگ هدایتم میکنه به مسیری که فقط شکر کنم و اشک شوق توی چشمام حلقه بزنه….
4. اون سفر و اون اقدامی که انجام دادم برام یک گام خیلی بزرگ بود که از اون به بعد باعث شد منی که همیشه تو فصل پاییز افسرده و ناراحت بودم ذوق و شوق فراوان هر روز صبح بیرون میرفتم پیادهروی میکردم پارک میرفتم و از دیدن اون حجم از برگهای زرد و نارنجی زیبایی که روی زمین ریخته بود و درختهایی که پر بود از برگهای رنگارنگ لذت میبردند و فقط سپاسگزاری میکردم و هر روز اتفاقات بهتر و بهتری رو تجربه میکردند روزهای اول آشنایی با سایت و استاد روزهای زیبای زندگی من بود همونطور که بقیه بچههای سایت هم میگن کاش تا آخر همون ذوق و شوق و احساس فوق العاده در درون همه ما جریان داشته باشه همین الان که پاییز شده و زیبایی طبیعت 100 برابر شده باز من لم پر میکشه برای همون پاییز اولی که با قانون آشنا شدم تمام تلاشمو میکنم که مثل همون روزها احساسم رو عالی نگه دارم از خدا میخوام که تو این روزهایی که کنترل ذهن برام کمی سخت شده و اتفاقات ناخواستهای که در اطرافم افتاده و من از مسیرم کمی فاصله گرفتم کمکم کنه و مثل همیشه دستم رو بگیره و منو دوباره به جاده زیبای خوشبختی سپاسگزاری و احساس عالی برگردونه خدایا کمکم کن
با خرید دوره 12 قدم و انجام تمرینهای فوق العاده این دوره به خصوص تمرین ستاره قطبی یاد گرفتم که نوشتن خواستههای کوچیک و روزانه تمرین کنم و به خواستههای بزرگترم برسم و هر روز که این تمرینو با قلبم انجام دادم و در ذهنم تجسم کردم که بهش رسیدم واقعاً برام اتفاق افتاده من در آخر شب زمانی که خواستههامو مرور میکردم اشک شوق توی چشمم میومد و ینو یاد گرفتم که اون خواستههایی که هنوز تیک نخورده یا به صلاحم نبوده یا اینکه من با تمام وجودم اونو احساس نکرده بودم وگرنه در بخشندگی خداوند هیچ شکی نیست خدایا هزاران مرتبه شکرت
و قسمت دیگه تمرین ستاره قطبی که مرور اتفاقات عالی اون روز و سپاسگزاری بابت اونها هست یکی دیگه از معجزات این دوره به حساب میاد چون خصوصاً توی این روزهایی که بیشتر شبها با فکر و خیالی که مثبت نبود به خواب رفته بودم و صبح به محض بیدار شدن همون فکر و همون حس منفی رو تجربه میکردم حسابی بهم یاد داد که باید بدون قید و شرط هر روز و هر شب تمرین ستاره قطبی رو انجام بدم تا هر روز صبحمو با احساس عالی و پر از انگیزه و انرژی شروع کنم الان دارم دقیقاً با گوشت و پوست و استخونم جمله استاد رو که میگن تضادها برای این اومدن که ما رشد کنیم حس میکنم هزاران درسی که از این شرایطی که الان دارم میگیرم و خدا رو شکر میکنم که شاگرد استاد عزیزم هستم و جایی رو دارم مثل سایت فوق العاده ایشون که بیام و بنویسم و اشک بریزم و خودم رو دوباره پیدا کنم و هر لحظه که از مسیر خارج شدم دوباره برگردم و از نو شروع کنم و هرگز ناامید نشم……
سلام به دو سعیده ی توحیدی و نورانی
سلام به خواهرانی که از جنس نور خدا برام قرارداده تو این خانواده
و همین الان که این کامنت رو مینویسم نور خورشید در زیباترین حالت ممکن تا وسط خونه اومده و یه رقص نور فوقالعاده روی فرش های کرم رنگ خونه ی قشنگم داره و من هرروز هرروز بابت این نور خدارو شکر میکنم من عاشق این ساعت از روز هستم اصن یه جور خاصی این موقع نور میتابه وسط خونه
الان که داشتم ازدیدن این صحنه باز غرق شوق میشدم اومدم تو سایت و هدایت شدم به مکالمه های نورانی و دل نشین دوتا بنده ی ویژه ی خدا سعیده رضایی و سعیده شهریاری
من اعلان کامنت های هردوتا تونو روشن کردم و همیشه با نوشته های شما غرق در شگفتی میشم و فقط میگم خدایا چطور این دخترا اینقدر غرق درآرامش و نور هستند چطور اینقدر عاشقانه بندگی میکنن
ولله که من جامانده ام ازغافله ی توحید و عشق و آرامش
و برزخی دارم تو قلب و روحم این روزها ظاهر اوضاع و زندگی خوبه ها ولی از درون غوغا دارم نه با کسی فقط با خودم هرچقدر بیشتر تلاش میکنم با خودم به صلح برسم کمتر نتیجه میگیرم
من تازگی واسه اینکه بتونم کنترل ذهن کنم میرم برگهای پاییزی رو از حیاط قشنگ خونه ام جارو میکنم به صدای استاد گوش میکنم این وسط گنجشک ها هی میان سرک میکشن ببینن حالم بهتر شده یانه
همونجا به ذهنم رسید بیام یه کامنت از احوال این روزهام بزارم تا ردپایی بشه برام
هرروز افسارذهنم از دستم در میره
کنترل زبانم ازدستم در میره
و آرامش که دیگه از من فراری شده
و از یکماه پیش فقط داره الهام میاد دوره ی عزت نفس ،دوره ی عزت نفس حتی همین پروژه هم فقط داره منو به اون سمت هدایت میکنه و این دومین الهامی هست که من بهش عمل نکردم و هنوز برزخم که چطور و چرا
و نمیدونم چرا یهو اینجا اینارو نوشتم
ببخشید دخترای توحیدی و مهربون
خدارو شکر که این سایت واین کامنت ها هنوز برام هستن بااینکه احساس میکنم دارم به قعر چاه سقوط میکنم و نوسان و نوسان در احساس و فرکانسم داره از پا در میاره روح و جسممو
پس هنوز نور تو قلبم باقی مونده
میدونم که همه جوره خدا دستمو ول نمیکنه
صدتا نتیجه گرفتم از قانون باز بی قانونی میکنم
به امید نورانی شدن قلبم و آرام گرفتن روح و جسمم این پروژه رو ادامه میدم ومیخونم هر نوشته ای که شمادر مدار و فرکانس فوقالعاده تون مینویسین تا پیدا کنم خودم را در خودم ؟…….
سلام و درووود به توحیدی ترین سعیده ی دنیا
هزاران بار سپاسگزارم بابت این پاسخ زیبایی که برام نوشتی و ایمان داشتم زمانی میتونم بهت پاسخ بدم که تو مدار درستی باشم و حالا که به لطف خدا و استمرار در پروژه ی تغییر و شرکت در دوره ی عزت نفس حال و احوال بهتری دارم وقتی در مورد خودم فکر میکنم در مورد فهیمه لبخند میزنم و بیشتر از خودم شادم
گرچه سرعت پیشرفتم تو دوره ی عزت نفس هم مثل پروژه کمی کند هست اما از همین حضورم لذت میبرم و هدایت خدا جوری رقم خورده که این روزهای عالی ساعت های زیادی تنها هستم در سکوت و آرامش و میتونم بهتر و بیشتر روی خودم کار کنم و امیدوارم که هرروز بهتر و بهتر بشم
اون جمله هایی که برام نوشتی در مورد تسلیم بودن در برابر خداوند نوشتم و روی میزم گذاشتم و هرروز و هر لحظه که چشمم بهش میوفته تکرار میکنم و از خدا میخوام که قلبمو پر از نور و روشنی کنه و خیلی حالم بهتره خیلی کم تر خودمو سرزنش میکنم و بهتر دارم خودمو میشناسم ….
سپاسگزارم که با عشق کامنت مینویسی و هر کامنت میشه یه نقطه ی آبی پرنور روی همه ی باورهام و حال و احوالم
الهی خدا بهترین هارو نصیبت کنه عزیزم که تو لایق بهترین هایی …
سلام به سعیده ی قشنگم
عکس پروفایلت نور و روشنی و آرامش قلبتو نمایان میکنه
سپاسگزارم بابت پاسخ زیبات
درسته خیلی زمان گذشته ولی باید تو زمان مناسبش ازت تشکر میکردم اون روز که پاسختو خوندم قلبم آروم گرفت و تا به امروز خیلی حالم بهتر و عالی تر هست احساسم نسبت به خودم بهتره
کمتر خودمو سرزنش میکنم و زودتر از خطاهام میگذرم
همین دیشب یه بحث کوچیکی با یه کسی داشتم و بعدش ذهنم داشت شروع میکرد به سرزنش و اینکه باز گند زدی و فلان ولی خیلی تلاش کردم که نزارم تحقیر بشم و احساسم نسبت به خودم بد بشه چون اصلا باید اون بحث میشد و یه رابطه ای تموم میشد و به لطف خدا شد
به لطف خدا و استمرار تو پروژه ی تغییر ،تونستم وارد دوره ی عزت نفس بشم و حالا دارم یاد میگیرم که خودمو بیشتر دوست داشته باشم با همه خطا ها و اشتباه ها و ضعف هام و این چقدر حس خوبی هست اینکه اونقدر به خودم عشق بدم که ناخودآگاه دیگه خطای کمتری هم ازم سر بزنه و خیلی حالم خوبه خدارو شکر
اینو نوشتم که بازهم تو مسیر کار کردن روی خودم و تعامل با شما دوستان توحیدی ثابت قدم بشم و هرروز بهتر و بهتر عمل کنم به یاری الله
در پناه خدا باشید