تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 59 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمدرضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1765 روز

    بنام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام ،

    روز 116 سفر

    خداروشکر میکنم برای این روز عالی و این فایل بی نظیر واقعا اشک من رو در آورد و چقدر توحیدی بود و من واقعا خداروحس کردم در این فایل .

    خدا چقدر نزدیک ما هست …

    من چقدر به این فایل ها نیاز دارم و هر روز داره با من حرف میزنه خدای خوبم از این فایلها با من حرف میزنه و من صدای عشقم رو میشنوم …

    داره به من میگه حواسم رو جمع کنم نا امید نشم ادامه بدم ادامه بدم و… اخ روزای عزیزم چقدر اونجایی که جواب نه شنیدی خداروشکر کردی دلنشین بود … من این روزها گاهی از نه هایی که شنیده بودم دلسرد شده بودم و این فایل چقدر به من قدرت داد و نگاهم رو کاملا تغییر داد و من دیدم راست میگه …. خداروشکر که من تونستم بازدید هایی عالی بدم درسته که نه شنیدم ولی عوضش بازدید هایی میلیاردی رو هماهنگ کردم . توانایی اش رو داشتم و توانستم این هماهنگی هاش رو انجام بدم … درسته که نه شنیدم ولی خداروشکر که من اونقدر بزرگ شده کارم اونقدر گسترش پیدا کرده که بازدید های ملکی ام در سطح کشور بوده و هست … منی که یک روزهایی بازدید هام محدود به شهر و محله ی خودمون بود و تعداد ادمهای کمی رو میشناختم … خدایا شکرت امروز از اینستاگرامم یه مشتری تماس گرفت و به من فایل سپرد همین به تنهایی خداروشکر که پیج اینستاگرام من داره دیده میشه درسته که بعد از این همه وقت تا حالا 2 یا سه مشتری بامن تماس گرفتن که سومی اش امروز بود ولی خداروشکر که دارم بهتر میشم … خداروشکر که من یه قرارداد هفته ی پیش رو به نتیجه رسوندم درسته که مشتری ام یکم سخت داره کارش جلو میره ولی همین که داره پیش میره خداروشکر خداروشکر که تونستم یه قرارداد دیگه هم جور کنم واسه اخر همین هفته خداروشکر که من شنبه یه بازدید چند صد میلیاردی رو هماهنگ کردم و اخر این هفته نتایج ان مشخص خواهد شد … خدای من این فایل چقدر من رو به خودم و کارم سپاسگزار تر کرد … من از نشدن ها از نه شنیدن هام دلسرد میشدم ولی الان میبینم که میشه خیلی نگاه زیباتری داشت … روزا جان راست گفت واقعا من همینکه از یه بازدید چند صد میلیاردی در هفته های پیش نه شنیدم همین خیلی خوبه … یه زمانی من جرعت نمیکردم که حتی به فایلهای صد میلیاردی فکر کنم خدایی حتی نمیتونستم بهشون فکر کنم خدا شاهده … الان ولی بازدید دارم میدم ، درسته که نشد و نه شنیدم ولی خب تونستم هماهنگی اش رو انجام بدم و حتی یکبار تا یک قدمی نوشتن قرارداد پیش رفتم .

    این روزها این فایلها داره من رو به خودم نزدیکتر میکنه راستش … من میبینم که خیلی کارها باید روی خودم برای بهتر شدن انجام بدم و این فایلها بصورت عجیبی داره به من جهت میده …

    خدارو برای این سایت برای این فایل برای استادم برای شخصیت خوبم که پیگیر مسیر هستم هزاران بار شکر میکنم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    الهام اقایی گفته:
    مدت عضویت: 471 روز

    به نام‌خدا

    سلام‌به استاد عزیزوخانم شایسته جان،من سحر که برا امروز که روزه اول ماه مبارک رمضان است بیدار شدم ;واز خدا خواستم منا هدایتم کنه ; وقتی وارد سایت شدم وزدم مرابه سوی نشانه ام راهنمایی کن این فایل توحید امد ;ومن چقدر لذت بردم از صحبت های رزا جان؛چقدر با آرامش صحبت می‌کرد چقدر خدارا قشنگ توصیف می‌کرد؛ووقتی میگفت من به خدا میگم من نمیدونم من نمی فهمم تو مرا هدایت کن لذت بردم؛چقدر راه ها براش آسان بازمیش؛من اینجا باخودم تعهد کردم که من هم میتونم مثل رزا جان توکل برخدا کنم وهمه را به خدا بسپارم‌؛من صبح که میرم سرویس بچه کوچکم به همسایه میگفتم مواظبش باش تامن بیام ؛اما امروز باشرف های رزا جان گفتم نه دیگه از امروز میخوام همه چی رابسپارم به دست خدا ؛,دیروز یه فایل از استاد را گوش دادم که می‌گفت رفتم دوسه ماه با پسرم بیرون وعزیز دلم تنها بود مادرم گفت چرا تمهاش،گذاشتی وبگرد برو پیشش،واستاد گفت که من اونا به خدا سپردم ونگران اون نیستم چقدر لذت بردم ازاین همه اعتماد وتوکل ومن هم امروز باصحبتای رزا جان میخوام تعهد محکم به خودم بدم وقدر به‌قدم جلو برم وشاهد موفقیت‌های خودم باشم وامروز به خدا گفتم از امروز فقط تو را میفرستم وتنها از تو یاری می‌جویم وخدا راصدهزابار شکر که مرا هدایت می‌کند وتشکرازاستاد عزیز ومریم جان بابت فایلها صحبت های آرامش بخششون ؛ممنونم رزا جان بابت صحبت‌های بسیاز زیبا وجذاب؛خدا پشت وپناه همه دوستان عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    محسن و مه سا گفته:
    مدت عضویت: 1100 روز

    به نام خداوند متعال

    استاد عباس‌منش عزیز،

    از صمیم قلبم برای این فایل پر از نکات آموزنده و تأمل‌برانگیز شما سپاسگزارم. هر یک از کلمات و جملات شما همانند چراغی در تاریکی، راهنمای ما به سوی نوری بزرگ‌تر و هدایت الهی است. تأمل در مفاهیم توحید و شرک، همچنین تاکید بر قدرت نگاه مثبت و سپاسگزاری، دریچه‌ای نو به روی من گشود.

    اما چیزی که بیش از همه بر من تأثیر گذاشت، داستان دلنشین و پر از احساس رزای عزیز بود. صدای دلنشین و آسمانی او همچون نغمه‌ای شیرین، قلب و روح ما را نوازش کرد و برای من بسیار الهام‌بخش بود. هر کلمه از زبان رزای عزیز به مانند آبی بر دل‌های تشنه ما جاری شد و ما را به سوی خداوند نزدیک‌تر کرد.

    به قول مولانا:

    “`

    ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم

    با شما نامحرمان ما خامشیم

    “`

    خدایا، سپاسگزارم برای تمام نعمت‌هایی که به ما عطا کردی و برای راهنمایی‌هایی که از طریق استاد عزیزمان به ما رسیدند. در این جهان پر از تناقض و تلاطم، توحید و هدایت الهی همچون فانوسی در دل تاریکی، ما را به سوی آرامش و خوشبختی واقعی هدایت می‌کند.

    با احترام و عشق،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1563 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    -توحید اصل و اساس خوشبختی است

    -هر زمان به هر نحو بر دیگران و قدرت آنها حساب کرده ایم با شکست و عدم موفقیت مواجه شده ایم

    -هر زمان بر قدرت خداوند حساب کرده ایم نتایج در تمام ابعاد زندگی به نفع ما تغییر یافته است

    -کلام خداوند با حضرت ابراهیم متفاوت از تمام پیامبران است

    -ابراهیم خلیل الله و دوست خداست

    -حضرت ابراهیم حنیف بود و از مشرکان نبود

    -خداوند به پیامبر می فرمایید پیرو آیین ابراهیم باش

    -حضرت ابراهیم الگو و اسوه ی قرآن است که بهتر از تمام پیامبران قوانین الهی را در عمل اجرا کرده و از تمام امتحانات الهی سربلند بیرون آمده است

    -حضرت ابراهیم نه مانند پیامبر حضرت علی و نه مانند موسی هارون را داشت ابراهیم بود و :خداوند ابراهیم تنهایی و توکل

    -درخواست حضرت ابراهیم مبتنی بر انتخاب تمام پیامبران از ذریه او توسط خداوند اجابت شد

    -شخصیت توحیدی ابراهیم متفاوت از سایر پیامبران بود

    -حضرت ابراهیم موحد بود و از مشرکان نبود

    -با توجه به الگو ها متوجه می شویم خداوند به اشکال مختلف با استفاده از مثالهای متفاوت تنها درباره ی توحید صحبت می کند

    -خداوند می فرمایید : مومنان تنها باید به خداوند توکل کنند خداوند برای مومنان کافی است آیا خداوند برای بنده ی خویش کافی نیست؟

    -حتی پیامبران هم در مسائلی که توحیدی عمل نکرده اند اتفاقات ناخوشایندی را تجربه کرده اند

    -به صورت تمرکزی بر باورهای توحیدی خود کار کنیم

    -توحید به معنای قدرت ندادن به عوامل بیرونی است

    -توحید به معنای قدرت دادن تنها به خداوند و نه هیچ عامل بیرونی دیگر است

    -عوامل بیرونی: پارتی والدین ارث کمک دیگران و.. است

    -توحید به معنای توکل و ایمان تنها به خداوند که قدرت خلق زندگی را به ما عطا کرده است

    -مهم ترین دلیل موفقیت و پیشرفت داشتن باورهای توحیدی است

    -درک باور توحیدی نیاز به طی شدن قانون تکامل دارد و یک شبه و یک دفعه محقق نمی شود

    -به میزانی که توحیدی عمل کنیم نتایج ابراهیمی تری می گیریم

    -به میزانی که در وجود خود شرک داشته باشیم نتایج نامناسبی می گیریم

    -مجازات شرک را بارها و بارها در زندگی خود تجربه کرده ایم

    -هر یک از ما ضربه های ویران گر شرک را در زندگی خود تجربه کرده و می کنیم

    -زمانی که احساس خوب خود را به دیگران متصل کرده به آنها وابسته می شویم ضربه های متعدد آن را تجربه کرده ایم

    -زمانی که در کسب و کار خود شریک گرفته و بر روی او حساب می کنیم ضربه ها و آسیب های آن را به عناوین مختلف تجربه کرده ایم

    -تمرکز خود را بر هدایت های خداوند نه وعده های دیگران قرار دهیم

    -تکامل خود را به درستی طی کنیم با امکانات کنونی در دسترس خود برای تحقق اهدافمان قدم بر داریم

    -زمانی که قدم اول را برمی داریم به خداوند اعتماد می کنیم خداوند ما را به مسیر تحقق اهدافمان هدایت می کند

    -تمرکز خود را به جای ناخواسته ها بر خواسته های خود قرار دهیم

    -نگاه مثبت و سپاسگزارانه حتی در اتفاقات به ظاهر بد باعث موفقیت و اتفاقات خوب می شود

    -پاداش های عظیمی در انتظار ماست اگر مسیر درست را طی کرده خداوند را به عنوان تنها منبع و منشا رزق بدانیم و تنها به او توکل کنیم

    -همواره تسلیم خداوند باشیم و بدانیم راه حل هیچ یک از مسائل خود را نمی دانیم

    -خداوند همواره در حال هدایت ماست

    -برای تمام مسائل خود هر چند کوچک از خداوند درخواست هدایت کنیم

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    شیدا میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 2641 روز

    سلام خدمت دوستان عزیزم و تمام هم فرکانسیهای نازنینم

    قبل از تغییر….؟

    من قبل از تغییراتم نظر و دیدگاه دیگران خیلی برام مهم بود اما خدا رو شکر الان که به خدا نزدیکتر شدم فقط قلب خودم م الهامات خداوند برام مهمه و نیازی نمی بینم بعضی چیزا رو که می‌دونم هیچ نتیجه ای نداره رو به دیگران توضیح بدم و دیگه نگرانی ندارم و خیالم آسوده س…دیگه برام مهم نیست دیگران نسبت بهم چه طوری فکر کنن و از کسی ترسی ندارم استاد یه داداش کوچیکه دارم که خیلی دوستش داریم اما گاهی اوقات فکر میکنم که مهربانی و گذشتهای زیادمون در حقش نتیجه خوبی نداره مثلاً زود رنج بود کینه ای بود اگه با یکی مون قهر میکرد حتما ما می‌رفتیم باهاش آشتی میکردیم اما دیگه خیلی وقته که به حرف دلم گوش میدم اگه یه وقتی یه موردی دیگه پیش بیاد که باعث دلخوری بشه دیگه زیاد برام مهم نیست هر زمان که دلم بگه و بخواد باهاش حرف میزنم و هر جایی که دلم گواهی نده کاری باهاش ندارم هرچند که خیلی دوستش دارم اما اتفاقا خیلی بهتر شده و منم هیچ وقت در دلم کینه ازش به دل نمیگیرم‌ خدا رو شکر دیگه باهم در صلحیم و مشکلی نداریم.

    استاد قبل از تغییراتم خیلی دوست داشتم که لباس های گرون بپوشم خیلی ظاهر برام مهم بود حتی پیش میومد اگه از چیزی خوشم میومد و اون لحظه پولشو نداشتم از اطرافیانم قرض می‌گرفتم چه قدر براش ذوق میکردم اما بعد خیلی زود برام عادی میشد و خیلی ذوق نمی‌کردم

    یه موردو براتون بگم

    چند ماه پیش یه دستبند نقره دیدم خیلی خوشم اومد هزینه شم چهار تومان بود اون لحظه فقط دوتومن داشتم به داداشم زنگ زدم گفت باشه هرچند الان سختمه برم برات جا به جا کنم چون کمی مریض احوال بود اما از خودپردازبرام واریزش کرد دستبند رو خریدم بعد چند روز کاملا برام عادی شد شاید باورتون نشه یه ماه بعد که اومدم سر کار گمش کردم چون قفلش مشکل داشت خوب یه کم ناراحت شدم اما خودم جمع کردم و همش به خودم میگفتم من اون لحظه همه پولشو نداشتم یه جوری خدا بهم گفت نخرمش برام یه نشونه بود اما من گوش ندادم و اون هم از نتیجه شد دیگه سعی میکنم که به اندازه توانایی خودم خرید کنم و به خودم استرس ندم .

    سوال دوم

    من خیلی به تمرین شکرگزاری و ستاره قطبی علاقه دارم و نتیجه های زیاد ازش گرفتم حتما در هر شرایطی مخصوصا صبحا باید این دو تمرین رو انجام بدم خیلی حس خوبی ازشون میگیرم.

    اولین اقدام کوچک و عملی

    در زمینه معنویت خیلی به خدا نزدیکتر شدم بارها از نزدیکی باهاش اشک شوق ریختم خیلی در اثر هم نشینی باهاش آرامتر شدم مهربانتر شدم به قول خودتون لطیف‌تر شدم.

    در رابطه با دیگران سعی میکنم انتظاراتمو خیلی خیلی ازشون بیارم پایین و در مقابل هر روز توقعم از خودم بیشتر بشه

    درزمینه مالی در ساخت هنر رزین یه قدم برداشتم و اتفاقا هم خودم و هم اطرافیان خیلی ذوق کردیم و خوشمون اومد .

    چالش و غلبه

    بارها در محیط کارم بوده که دیر رسیدم سرکار یا با ارباب رجوعا دلخوری پیش اومده اما خیلی شجاع تر شدم

    و سعی کردم با احساس خوبم نزارم برم توی فاز منفی و اوضاع بیشتر ازین خراب نشه چون هرچی فکر کردم با حس بد و ندامت هیچ کمکی نمیکنم فقط اوضاع بد و بدتر میشه.

    خدا روشکر تغییرات خیلی خیلی بیشتری داشتم.

    از خدای مهربونم خیلی ممنونم و بسیار سپاسگزارم از شما استاد همیشه مهربان و دوستان نازنینم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    فروغ روشنایی گفته:
    مدت عضویت: 1093 روز

    سلام به دوستای عزیزم سلام به استاد نازنینم و مریم بانوی شایسته که واقعا شایسته ای

    تغییراتی که در این مدتی که روی خودم کار میکنم در من رخ داده البته این تغییرات دقیقا نمیدونم چه مدته و از کی شروع کردم ولی زمان خیلی کوتاهی نبوده و دوستانی که تازه شروع کردن ناامید نشین فقط استمرار با حال

    خوب

    تغییراتی که درمن رخ داده

    به طور مستمرباشگاه میرم

    زبان رو به طور جدی میخونم

    به طور جدی روی باورهام تمرکز کردم و کار میکنم

    فایلها ی سایت استاد رو مرتب میبینم

    به پوستم به موهام و به تغذیه ام اهمیت بیشتری میدم

    به زیباییها توجه میکنم

    ورودی هامو کنترل میکنم

    افکار منفی رو از خودم دور میکنم

    ارامش خوبی دارم

    نعمتهای بیشتری به زندگیم وارد میشه

    روابطم با همسر و دخترم بسیار بهتر شده

    وابستگی که به خانواده ام داشتم تقریبا از بین رفته

    سعی میکنم به انقاقات از جنبه مثبت فکر کنم

    خونه رو تمیزتر از قبل نگه میدارم

    امیدم برای رسیدن به خواسته هام هزار برابر شده

    دریم برد برا خودم درست کردم و هر روز با حس خوب بهش نگاه میکنم

    فعالیت 21روزه اهرم رنج و لذت و تمرین 21روزه تقویت باورهای مثبت رو انجام میدم

    خدایا من نمیدونم تو میدونی تو به من بگو

    عاشقتم خدااا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    اسما نظریان گفته:
    مدت عضویت: 1410 روز

    و سلامی مجدد از صبح تا الان !

    خدایاشکر میکنم که تایمی رو گذاشتم که بیام و کامنت و رد پامو بزارم!

    فایل قبلی در رابطه با جزعی بودن موضوع بود الان یه ذره تو دل موضوع میرم!

    استاد شهریور 403 بود که من یه کاری رو جذب کردم ( بزازید اینجا یع چیزی رو بگم بهتون ! من تا قبلش فقط و فقط پیشنهاد جذب میکردم ولی سر هیچ کاری نمیشد که برم همیشه برام سوال بود که چرا من تا پیشنهاده میام ولی بعدش کسی زنگ نمیزنه که بیا برای کار ؟ وای بازم میگفتم باید بذرت رو بکاری خدا حواسش هست کم کم اصلا تو فقط الانا باید از خدا بخوایی و تموم !)

    تا اینجا مرداد ماه بود ببخشید اشتباه گفتم یکی از موسساتی که من از بچگی توش کلاس رفتم و اینا بهم گفتن بیا برای کارت که توضیح بدی و ما بدونیم چیه!

    منم چون لیاقت کار کرده بودم گفتم این دفعه دیگه حتما شد ( فارغ از اینکه خدا فقط میخاد اول تو رشد کنی بعد وارد یه چیزی بشی) هیچی رفتم و توضیح دادم و هزینه کلاسم و …. همه چیو گفتم بهشون و گفتن پس بزارید خبر بریم

    استاد باورتون نمیشه تو گوست خودم نمیپونجیدم (در همین حد خخخ) خدایاشکر میکردم فقط که حداقل یکی گفته بهت خبر میدیم ! ولی خب ماه ها گذشت و هیچ خبری ازشون نشد و من همش اینارو مقصر میدونستم از یه جایی به بعد دیگع گفتم خدایا بیخیال من کارم اینه تو برام یه کاری پیدا کن با این موقعیت با این مدیر باشگله با فلان رفتار پ …. و رهاش کردم

    استاد تا یه روز که نشسته بودم و دیدم کافی نت ک آنلاین کارمو میکنه یه بنر گذاشته که جذب نیرو و فلان پی ام دادم گفتن ی باشگاهی تازه تاسیس شده و نیاز دارن به مربی منم اسممو دادم و منتظر بودم تا شبش گفتن شنبه تشریف بیارید ( ولی اینجوری بود که هر چی شد حله و برام مهم نیست نتیجه ) تا رفتم و صحبت کردم و یهو معجزه اتفاق افتاد همون محله ایی که میخاستم همون مدیر باشگاه که میخلستم و… همع‌چیز داشت عالی پیش نیرفت واقعا و خدایاشکر کردم فقط و اینجا بود که گفتن از 8 بهمن بیا برای کار (مربی بازی و ورزش کودکان هستم من و شغلم با کودک ) و روز به روز کلی کودک های قشنگ به سمت باشگاه ما هدایا شدن که همه شون از سمت خدا بود

    خدایاشکر میکنم که همیشه خدا حواسش بهم بوده چه در بهتریت شرایط و چه در بدترین شرایط

    ازتون ممنونم که دهه 20 زندگی من رو نورانی کردین امیدوارم که همیشه شاد باشید

    عاشقتونم

    راستی به خودم و همه بچهای تربیت بدنی امروز و بهشون تبریک میگم چون روز ماست

    سومین ردپای اسما

    1404/7/26

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    سید محمد بنی سعید لنگرودی گفته:
    مدت عضویت: 1183 روز

    بنام ایزد منان

    سلام خدمت استاد عزیز و مریم بانو گرامی و همه دوستان نازنین

    سوال 1- قبل از تغییر کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    پاسخ: قبل از آشنایی با استاد من آدم عصبی بودم، به بهانه های مختلف پرخاش میکردم و پشت فرمون ماشین داد و بیداد میکردم. بشدت وابسته خانواده بودم و حتی با وجود مشاغل پراکنده برگشتم دفتر وکالت پدرم. اعتماد به نفسم پایین بود و فکر میکردم تا خدا برای کسی نخواد پولی به کسی نمیرسه، بشدت بخاطر گناهان کوچیک و بزرگ عذاب وجدان داشتم، نماز می‌خوندم ولی آرامش نداشتم، قرآن می‌خوندم ولی هیچی از معنیش نمیدونستم، خیلی وقتا با رفتارم همسر و پسرم رو آزار دادم. حالم خوب نبود، پریشون بودم، سرگردون بودم، دنبال راه حل میانبر بودم تا به پول برسم و هربار ضرر میکردم ولی از ورودی خبری نبود.

    سوال2- کدام فایل استاد باعث شروع تغییر شد؟

    پاسخ: من سال 98 آزمون مرکز مشاوران قبول شدم و در مرحله تحقیقات محلی عذرمو خواستن، اولش خیلی سخت بود حرص می خوردم و نزدیک 2سال جنگیدم تا خودمو ثابت کنم و آخرشم موفق نشدم. سال 99 با یکی از اساتیدی که مباحث جذب تدریس میکرد آشنا شدم و به دوره باهاش رفتم ولی تا آخر ادامه ندادم، سال 1400 با یه استاد دیگه شروع کردم که با تبلیغ زیاد نمایندگی محصولاتشو گرفتیم هم برای خودم و هم برای همسرم و بخاطر پول درآوردن طلا فروختم و بازم ضرر کردم( حالت میفهمم چرا استاد میگه باید ایده ای رو اجرا کنید که با شرایط الآنتون همخونی داشته باشه)

    همسرم چند سالی بود عضو سایت استاد بود و مدام از استاد برام می‌گفت ولی من توی مدار نبودم و گوشم نمی‌شوید. تا اینکه سال 1401 عضو سایت شدم. با فایل های رایگان شروع کردم و کتاب چگونه فکر خدا را بخوانید و رویاهایی که رویا نیستند رو خوندیم و کم کم حالم تغییر کرد. فایل استاد در مورد ایمان اشکمو درآورد و شروع کردم دیدن فایلهای استاد رو.

    سوال3ـ اولین اقدام کوچک اما عملی؟

    پاسخ: به گفته استاد از اخبار دوری کردم , از تمام کانال های خبری خارج شدم، دیدم تلویزیون رو کم کردم و فقط حیات وحش و فوتبال می‌دیدم اونم مسابقات مهم رو، سعی کردم با همسرم در مورد زیبایی ها صحبت کنم، از بحث با دیگران اجتناب کنم، بحث های سیاسی نکنم،نگران آینده نباشم و از حال لذت ببرم( البته گفتن این مطالب آسونه و ذهن چموش تر از این حرف است)

    سوال4- 2تا5 گامی که برداشتی؟

    پاسخ: 1- اسفند سال 1402 دوره 12 قدم رو خریداری کردم و تمرین ستاره قطبی رو انجام میدم.

    2ـ سعی کردم شکرگزاری انجام بدم چه کتبی چه شفاهی.

    3- اهرم رنج و لذت رو توی خیلی از مسائل برای خودم ترسیم کردم.

    4ـ دریم بورد خودمو ساختم.

    5ـ فایلهای استاد رو توی ماشین گوش میدادم.

    ( البته اینو باید بگم با وجود نتایج خوب مقایسه خودم با دیگران، حسادت، و تمرکز نکردن روی آموزه های استاد باز منو از ریل خارج کرد. چون هنوز بدهکارم و تضادهایی مدام برام پیش میاد و همیشه سوال بود برام چرا نتایج پایدار و مداوم نیست؟ چرا بدهی هام صفر نمیشه؟ تا اینکه این دوره جدید اومد روی سایت و فهمیدم عیب کارم کجاست!!

    سوال5- کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟

    وقتی بعد از جنگیدن ناموفق برای آزمون مرکز وکلا تصمیم گرفتم بازم آزمون شرکت کنم همه چیز بهتر شد، حالم بهتر شد، آزمون قبول شدم و الان دو ماهه وکیل پایه یک شدم، دفتر خودمو دارم و اعتماد به نفسم بالاتر رفته.

    سوال6ـ چه تغییرات واقعی رخ داد؟

    پاسخ: یکی از بهترین نتایج من شجاعت در تصمیم گیریه، شهامت اجرای الهاماته؛ وقتی دوره کارآموزی شجاعت به خرج دادم پیش پدرم کارآموزی نکنم و رفتم دفتر به وکیل دیگه کلی بهم اعتماد به نفس داد، نگاه پدرم و خانواده بهم تغییر کرد, دفتر خودمو با یکی از دوستانم دایر کردم با وجود دلخوری پدرم بابت این موضوع اما به ندایی بهم گفت برو، و رفتم من چقدر به موقع بود چون شیطنت برادرم باعث ایجاد به کدورت عمیق شد و شش ماهی با خانواده قطع ارتباط کردم، توی این مدت فشار بهم اومده ولی ذهنم آزاده، سرم بالاست.

    رابطه منو همسرم خیلی بهتر شده، احساس میکنم بهتر همو میفهمیم، رابطه عاشقانه بهتری داریم، رابطه با پسرم بهتر شده،

    توی کار جوری دفاع کردم از موکلام که خیلیاشون به پدرم گفتن عجب پسر توانمندی داری، و بزرگ شدم زیر سایه الله و استاد.

    تغییر سخته، تغییر درد داره، ولی می‌دونم باید ادامه بدم باید زمان بدم باید تکامل. رو طی کنم و عجله برام سمه، مقایسه برام سمه، توی قدم 4 گیر کردم اولش خیلی بهم ریختم که این دوره یکساله است من توی 18 ماه 4 قدم طی کردم ولی باز فایلهای همین قدم‌ها رو میبینم، میگم روزی میرسه همه دوره های استاد رو میخرم، می‌خوام شخصیتم تغییر کنه یه آدم دیگه ای بشم و هیچ کسی بهتر از استاد نمیتونه کمکم کنه.

    استاد ممنونم ازت شاید شاگرد تنبله کلاست باشم ولی یه روزی بهترین شاگردت میشم، اینو قول دادم به خودم.

    ارادت ویژه

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    حامد اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2177 روز

    سلام

    من بعد از آشنایی با این مباحث و قانون باورها واستاد عباس منش عزیزم روند زندگیم تغیر بزرگی کرد از کارگری در یک شرکت که نظافت چی بودم رفتم به سمت فروشندگی که البته شغل دومم بود ولی بعدها که با این مباحث آشنا شدم تصمیمم شد که به عنوان شغل اولم باشه از دست فروشی شروع شد بعد غرفه در مترو ها و بعد مغازه دربازار خوب کارم رو دربازار به خوبی شروع کردم ورود رو به رشتی رو طی کردم که زبان زد همکارانم شدم خوب دچار همون روندی شدم که دیگه من دیگه همه چی خوبه دیگه زیاد کار نمیکردم رو خودمو و دف خاستی نداشتن وروز به روز اوضاع داشت برام سخت وسخت تر میشد تا اینکه خیلی از کار خسته شده بودم وتصمیم گرفتم از بازار برم بیرون

    یعنی انقدر اوضاع سخت شد که نه انگیزه ای داشتم ونه هدف دیگه وکلی هم بدهی داشتم

    و بعد مدتی دور بودن از بازار شرو ع کردم باز به گوش دادن های هر روز ه به فایلها وکار کردن رویه خودم والان یک سالی هست که دوباره برگشتن سر کارم و میخاهم که خیلی جدی تر و هدف مند تر ادامه بدم این مسیر رو چون تا وقتی که در مسیر درست قدم برمیدارم نتیجه ها به دست میاد برام

    وهمیشه تا آخر عمرم باید روی باورام کار کنم

    والبته کهووقتیرکه من ستاره قطبی رو به درستی انجام میدهم تمریناتم را درست انجام میدم خوبدرو ز بهتری دارم نتیجه بهتری دارم و اتفاقات دلخواهم رو ایجاد میکنم

    پس به قول استاد نتایج ما ارتباط مستقیمی با تمرینات ما دارد

    من خیلی دوست دارم کامت بنویسم و تمرینات رو در سایت انجام بدهم ولی نمیتونم نمیدونم چرا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    مهسا میهن خواه گفته:
    مدت عضویت: 1949 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    چند سال پیش در یک شرکت گرید 1که توشهرمون بسیار سر شناس بود کار میکردم دفتر فنی بودم و کارهای زیاوی انجام میدادم حقوقم نسبت به کاری که میکردم کم بود اما نسبت به دفتر فنی های شرکت های دیگه بالاتر بود اما لایق کاری که من انحام میدادم نبود خیای احساسم بد میکرد این روال که که دفتر فنی که هیچی بلد نباشه حقوقش ازم بیسنر باشه از طرفی سرپرستم هم دیگه نمیتونستم تحملش کنم داءم تحقیر میکرد ده سال اونجا کار میکردم همه دوستام دوست داشتن جای من تو اون شرکت کار کنم لون روزها کتاب رویاهایی که رویا نیستن میخوندم به خودم گفتم درخواست افرایش حقوق میدم قبول نکردن میرم

    درخواست حقوق 15 دادم سرپرستم گفت واقعا چی فکر کردی تو چی بلدی فلانی فلانی تو اداره با این همه سابقه اینه حقوقشون گفتم زیر 12 میرم تو قراردادم نوشت 10 با خودم عهد کردم برم اما از طرفی 10 سال اونجا بودم شرکت بهترین شرکت تو شهر بود و بسیار کب کبه داشت و از طرفی 50 میلیون پولم از سنوات بهم نداده بودن واقعا با تمام وجودم سعی میکردم احساسم خوب نگه دارم یه روز رفتم به سر پرستم گفتم من اینجا رشدی ندارم میخام برم

    فرداش منو کرد سرپرست دفتر فنی زنگ زد به سمت بیمه مو تغییر بدن و کلی کار های سرپرستی بهم سپرد و منو جلو همه معرفی کرو بعنوان سرپرست گفتم طوری نیست تجربه جدیده یاد میگیرم تمام تلاش کردم بهترین شکل از پسش بربیام اما وقتی حرف حقوق شد گفتن همون حقوق قبلی گفتم فایده نداره باید بزنم بیرون همون روز جمله استاو تو کتاب استادا که نوشته بود اگه میخای پیشرفت کنی باید بری تو دل ترسات عزم جزم کردم بزنم بیرون

    رفتم به مدیرعامل شرکت گفتم من همسرم مشهد کارمیکنن میخام مهاجرت کنیم مشهد دیگه نمیتونم با شما همکاری کنم

    سرپرستم میدونست دروغ میگم علت چیز دیگه هست به هر دری تهدید زور و خوبی که بمونم گفتم نه میرم

    زدم بیرون اون موقع همزمان با تعطیلی همسرم یه سفر پیش اومد رفتیم به لذت به خدا گفتم خدایا خودت یه کار عالیتر با شرایط بهتر برام ردیف کن بیمه ام خراب نشه حتی 1 روز پول 50 میلیونم که پیش اون ها هست خودت برام واریز کن

    بعد سفر همسرم رفت مشهد خودمو بستم به فایلای توحید عملی هر کاری برای کنترل ذهن انجام مبدادم همه جا رزومه فرستادم

    به هیجکس حتی همسرم هم نگفتم اومدم بیرون

    نجوا پشت نجوا بود تاجایی تونستم کنترل ذهن کردم

    به روز زنگ زدم دوستم کتاب نظام داری میخوام بخونم امتحان بدم گفت چه میکنی گفتم بیکارم میخوام برا امتحان بخونم گفت من آخر ساله کار یه پیمانکار برداشتم همکارم استخدام شده رفته میای کمکم؟؟ گفتم باشه فردا با مدیرعامل هماهنگ کرد رفتم تا فهمید کجا کار میکردم گفت همین التن باهات قرارداد میبندم گفتم نه من هنوز شما رو نمیشناسم

    بلاخره رفتم تو اون شرکت که کوچکتر بود و کارش بسیار کمتر و راحتتر چنان اعتبار ر و عزت

    داشتم که آقا خودم بودم و حقوقم به موقع بود

    بیمه ام هم خراب نشد مطالباتم هم از شرکت قبلی طی 2 قسط دادن و 7 تومن کم کردن گفتم طوری نیست این بهای تغییر

    خدایا میدونی که فراموشکارم و ناسپاس خودت هدایتم به سپاسگزاری قلبی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: