این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیز و بانو شایسته و همه دوستانِ عزیزم در این جمعِ بهشتی و زیبا…
امروز از طریق کامنت یکی از دوستان هدایت شدم به این فایل و گوش دادم و مات و مبهوت ماندم از داستان هدایت رُزا خانم و آن جمله کوتاه ولی بسیار دل نشین ایشان ، جمله ای که باید همیشه جلوی چشمانم باشد….
“خدایا من نمیدانم و تو میدانی…”
به تعبیر قرآن که خدا در جواب فرشتگان گفت…
…قَالَ إِنِّیۤ أَعۡلَمُ مَا لَا تَعۡلَمُونَ
…و خدا در جواب فرشتگان گفت که من چیزی را میدانم که شما از آن بی خبرید…
[سوره البقره 30]
آری ، در این بی خبر بودن اسرار فراوانی است ، به قول شاعر عزیز ، فروغی بسطامی…
تا شدم بی خبر از خویش ، خبرها دارم
بی خبر شو که خبرهاست در این بی خبری
چقدر زیباست که ذکر زیر لبانم این جمله شود که “خدایا من نمیدانم و تو میدانی”
یک ذکری بسیار زیبا که اگر از اعماق قلب من بلند شود ، شاهکار میکند ، به قول مولانای عزیز…
چون ملائک گوی لا عِلمَ لَنا
تا بگیرد دستِ تو علَّمتَنَا
چقدر این بیت زیباست که با الهام از این آیه قرآن بر قلب مولانا نازل شده…
ای خدا ، اگر نیرنگ این زنان را از من دور نکنی ، به شدت هر چه تمامتر به سوی آنان کشیده میشوم و در اینصورت از جاهلین خواهم شد…
[سوره یوسف ٣٣]
این سخن او حکایت از این داره که ببین خدایا ، من خسته شدم و دیگر هیچی نمیدونم و فقط این را میدانم که اگر نیرنگ این زنان را از من دور نکنی ؛ دیگه یوسف آلوده به گناه میشود و از جاهلین خواهد شد و من نمیخواهم چنین آلودگی را به قیمت از دست دادن تو ، بخرم…
و نتیجه این میشود که یوسف از نیرنگ زنان محافظت میشود…
یا مثل حکایت ابراهیم که درگیر پیدا کردن خدایی برای خود بود تا او را بپرستد و بعد از غروب کردن ماه و ستاره ، با حالتی عاجزانه چنین به خدا میگوید که…
و ای نوح اینگونه بگو : پروردگارا ما را به منزلگاهی پربرکت فرود بیاور ، زیرا که تو بهترین منزل دهندگانی
[سوره المؤمنون ٢9]
در اینجا خدا لقمه را آماده میکند و در دهان نوح میگذارد که اینگونه بگو که من نمیدانم و تو میدانی ، پس لطفا در یک منزلگاهی پربرکت ، این کشتیِ ما را فرود بیاور…
و نتیجه همان شد که…
وَٱسۡتَوَتۡ عَلَى ٱلۡجُودِی
[سوره هود 44]
و یا گل سرسبد همه اینها حضرت موسی است و آن دعای معروف او که همه ما از آن آگاهیم…
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
پروژه تغییر را در آغوش بگیر قسمت 2
1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
سال ها پیش من از لحاظ مالی در وضعیت فاجعه باری بودم و درآمد ماهانه ام خیلی خیلی ناچیز بود و اصلا حتی توان خرید مایحتاج و چیزهای اولیه زندگی را هم نداشتم یادمه یه روزی همسرم گفت یه مقدار خیلی کمی برنج داریم که از قبل مونده اما هیچی نداریم که درست کنم باهاش بخوریم حتی نمک حداقل برو یه بسته نمک بگیر و بیار تا بریزم توی برنج که قابل خوردن باشه و من گفتم حتی پول خرید یک بسته نمک هم ندارم اون روز ما برنج بدون نمک و خالی خوردیم هنوز که هنوزه اون طعم برنج بدون نمک زیر زبونمه و همیشه از این خاطره به عنوان اهرم رنج استفاده میکنم…
هیچوقت اون احساسی که در اون برهه داشتم رو یادم نمیره حس حقارت حسی که از کودکی ازش متنفر بودم…
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
همه چیز از فایل به ظاهر رایگان اما در باطن میلیون دلاری «حزن در قرآن»شروع شد…
روزی که فایل رو شنیدم داشتم توی خیابون قدم میزدم وقتی به خودم اومدم دیدم دارم به پهنای صورت اشک میریزم و بی اختیار و بی مقصد شروع به دویدن کردم…
این فایل باعث شد وارد سایت عباس منش دات کام بشم و خبر نداشتم چه آینده درخشانی در انتظارمه…
شروع کردم به گوش دادن فایل های رایگان و به جرات میتونم بگم تمام فایل ها رو گوش دادم و نوشتم و تمرین کردم و در عرض سه ماه زندگی من خیلی عوض شد تا اینکه هدایت شدم به دوره ارزشمند دوازده قدم…
قدم اول تمام جلسات باعث شروع تغییرات گسترده من شد مخصوصاً جلسه دوم درباره ستاره قطبی و جلسه ی تمرکز بر نکات مثبت که درباره ساختن باورها بود که استاد از یه ایونت تابلو و نقاشی فیلم گرفته بود این دوتا جلسه مسبب شروع پیشرفت من و استارت بیزنس شخصی و افزایش درامدم شد.
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
من توی بیمارستان کار میکردم و خیلی دوست داشتم بیزنس شخصی خودم رو راه اندازی کنم و با توجه به تمرینات قدم اول یکسری کارها رو هم براش انجام دادم یه روزی یکی از بیماران میخواست مرخص بشه اما برای ادامه روند درمانش در منزل نیاز به پرستار داشت و همسر اون بیمار داشت از همکارم میپرسید که آیا شما پرستار خوب و مطمئن سراغ دارید ؟.؟
قلبم به طپش افتاد یه حسی بهم میگفت اگه میخوای بیزنست رو شروع کنی الان وقتشه گفتم چی میگی بابا من که هنوز شرکت نزدم هنوز نیرو ندارم(بیزنس من در زمینه مراقبت و پرستاری در منزل هست)هنوز کارت ویزیت چاپ نکردم حتی هنوز یه اسم واسه شرکتم انتخاب نکردم و…
و اون حس بازم گفت مهم نیست خدا همه چی رو برات اوکی میکنه
گفتم خوب الان چیکار کنم؟
گفت برو به اون خانم بگو من خودم میتونم در خدمت شما باشم و اینکه میتونم یه تیم خوب پرستاری تشکیل بدم و از بیمارتون مراقبت کنیم و شماره ات رو بنویس روی کاغذ و بهش بده و دیگه کاری به بقیه اش نداشته باش
اولش خیلی مقاومت داشتم و گفتم شماره روی کاغذ؟؟؟خیلی زشته اینهمه شرکت پرستاری در منزل هست که دفتر دارن اونم توی جاهای شیک و عالی من الان با یه کاغذ برم چی بگم ولی گفتم باید انجامش بدم خدا شاهده دست هام میلرزید اما شماره رو نوشتم و به اون خانم گفتم من میتونم در خدمتتون باشم…
بعد از یک ساعت تماس گرفتن و گفتن که ما از یه شرکت دیگه پرستار گرفتیم اما میخوایمبا شما کار کنیم و اگه میشه فردا تشریف بیارید…این اولین اقدام کوچک و عملی من بود که خدا پاداش بزرگی در برابرش بهم داد و قلب ها رو برام نرمکرد و اون خانواده با اینکه از شرکت پرستار گرفتهبودن اما گفتن میخوایم با تو کار کنیم منی که نه شرکت داشتم نه کارمند داشتم نه دفتر و دستک داشتم هیچی فقط خودم بودم و خودم…
4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
من با توجه به جلسه تمرکز بر نکات مثبت قدم اول کلی باور مناسب درباره شغل خودم نوشتم و با صدای خودم ضبط کردم و هرروز صبح در مسیر رفتن به محل کار گوش میدادم
هرروز توی ستاره قطبی از خدا میخواستم که افراد مناسب جهت همکاری با من در بیزنسم رو به سمتم هدایت کنه
اهرم رنج و لذت نوشتم که اگه باورهام رو تغییر ندم و اقدام نکنم چه اتفاقات منفی میفته و اگه تغییر بدم چه اتفاقات مثبتی رو تجربه میکنم
تا سه ماه هرروز کار من با یه نظم و انضباط مشخص کارکردن روی این موارد بود و بعد از سه ماه نتایج وارد زندیگم شد:
از زیر صفر به درآمد 50 میلیون تومان در ماه رسیدم اگه بخوام مقایسه کنم که مشخص بشه درآمدم چقدر بوده باید بگم که در سال 1402 اون موقع من از کار کارمندی 7 میلیون حقوق میگرفتم…
20 نفر پرسنل داشتم
برای اولین بار سوار هواپیما شدم و برای اولین بار به کیش سفر کردم چیزی که رویام بود
موتور مورد علاقه ام رو خریدم اون هم نقد
از لحاظ روابط با همسرم بی نهایت رابطه ام عاشقانه شد
از نظر سلامتی کاملا سلامت بودم و با اینکه سال قبلش چندین بار سرماخوردگی شدید گرفتم اما اون مدت اصلا مریض نشدم
5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
همه ی نتایجی که گرفتم فقط از سه قدم اول دوره ارزشمند دوازده قدم بود تا اینکه من احساس کردم دیگه 50 میلیون برام خیلی کمه و گفتم من درآمد بیشتری میخوام اما همزمان یه ترسی هم داشتم که اگه بیزنسم بزرگ تر بشه آیا میتونم از پسش بربیام؟؟؟؟
این ترس و این باور محدود کننده و این عدم احساس خودباوری متاسفانه سد راهم شد و من نتونستم بر این باور منفی غلبه کنم از طرفی 50 میلیون خیلی برام کم بود چون من خواسته هام خیلی بزرگتر شده بود و از طرفی هم این باورهای محدود کننده منو زمینگیر کرد دیگه تمرینات رو کنار گذاشتم و هیچ کاری نمیکردم…
دیگه از اون همه شور و شوق و نشاط خبری نبود
دلسرد شده بودم و هیچ انگیزه ای نداشتم و کم کم تضاد ها از راه رسیدن و نتایج آرامآرام از بین رفت و من باز هم به نقطه صفر رسیدم…
اما طعم لذیذ ثروت و آزادی مالی کاری با من کرده بود که حتی توی خواب هم نمیتونستم بیخیال رویاها و آرزوهام بشم بنابراین شروع کردم به ادامه دادن دوازده قدم تا رسیدم به جلسه ششم قدم هفتم…
الله اکبر از این جلسه منو دیوانه کرد به مدت چندین ماه روزی دو تا سه بار گوشش میدادم
یه جمله هست توی اون جلسه که قلب منو به لرزه درمیآورد هنوزم هروقت میشنوم قلبم تند تند میزنه و اون جمله این بود:
«اگر حرکت نمیکنی یعنی بی ایمانی اینو به خودت بگو که بهت بر بخوره کسی که ایمان داره حرکت میکنه…»
این جلسه دوباره منو به مسیر برگردوند چه برگردوندنی…
خیلی خیلی پر قدرت تر از قبل برگشتم و مرزهای درآمدی ام رو جابجا کردم و تونستم توی یکسال به درآمد هدفم یعنی یکمیلیارد و دویست میلیون برسم…
وقتی به مسیر برگشتم طوفان به پا کردم زدم زیر میز و بازی رو خراب کردم
از لحاظ احساسی دوباره به روزهای پرنشاط برگشتم اونقدر انرژی داشتم که در شبانه روز 4 ساعت میخوابیدم و همزمان چندتا کار و چندتا کارمند رو مدیریت میکردم خودم حسابدار بودم پرستار بودم مسئول خرید بودم سوپروایزر بودم صاحب بیزنس بودم و یک تنه همه ی کارها رو انجام میدادم…
روابطم بی نهایت عالی شده بود همه میخواستن یه کاری برام انجام بدن یکی از مشتری هام کارمند بانک بود و میگفت دلم میخواد برات یه وام خوب جور کنم گفتم شرمنده داداش یه عباس منشی هرگز دنبال وام نیست و گفتم نمیخوام گفت اولین کسی هستی که میبینم وام رو پس میزنه مردم خودشون رو میکشن که یه وام بگیرن اونوقت من به تو میگم تو هیچ کاری نکن حتی بانک هم نیا من همه کار برات میکنم و میگی نمیخوام!!!!!
از لحاظ مالی به جایی رسیدم که توی یک هفته به اندازه حقوق یک ماه یه کارمند درآمد داشتم و البته دارم
بیزنسم خیلی موفق شد اونقدر مردم خودشون خودجوش کار من رو تبلیغ میکنن که من دیگه وقت ندارم جواب مشتری بدم به این دلیل هیچ تبلیغی ندارم و فقط خدا داره برام تبلیغ میکنه …
و خداروشکر امسال هم اوضاع برام خیلی عالی شده ودارم پرقدرت برای اهدافمتلاش میکنم…
خلاصه استاد این شاگرد کوچیک تون از جایی که پول یه بسته نمک نداشت رسید به جایی که الان توی بهترین و گرون ترین رستوران های تهران غذا میخوره
کسی که پول نداشت ماشینش رو بنزین بزنه و پر کردن باک بنزین برام یه آرزو بود رسیده به جایی که حقوق یه کارمند رو توی یک هفته میزنه
کسی که هرروز بهش توهین میشد و مسخره اش میکردن رسیده به جایی که جز تحسین و تعریف و احترام چیزی نمیشنوه.
خداروشکر بابت این جلسه ارزشمند که باعث شد من به گذشته خودم نگاه کنم و ببینم چه روزهای داشتم باشد که کمی سپاسگزار باشم .
این فقط گوشه کوچکی از دستاورد های من در سایت و از دوره ها و فایلهای استاد بود .
از کامنت زیبا و پر از مهر و محبت شما بسیار سپاسگزارم.
امروز هدایتی شدم از طرف خداوند که بیام و به کامنت های که دوستانم برام فرستادن پاسخ بدم هرچند که مدتی هم گذشته ولی امر خدا بود و من هم اطاعت کردم همچنین خدا گفت که به هر کدوم از دوستات یه آیه که توی زندگی به خودت خیلی کمک کرده هدیه بده
بسیار لذت بردم از خط به خط کامنت شما و هر کلمه ای که درباره خدا نوشته بودید اشک رو در چشمان من جاری کرد…
اون شبی که تصمیم گرفتم به اون هدایت الله گوش کنم و به لطف دوستانم از جمله شما پاسخ بدم و آیه بنویسم اخرشب بود و من خیلی خسته بودم و چشمام رو به زور و زحمت باز نگه داشتم از اونور شیطان هم هی نجوا میکرد که الان خسته ای و ممکنه جواب خوب و درخوری ننویسی پس بخواب و فردا سرحال و قبراق جواب های خوب و پرانرژی برای دوستات بنویس…
اما قلبم میگفت تو چی میگی تو که قرار نیست فکر کنی و بنویسی تو فقط چیزهایی که من میگم رو بنویس همین و این الهام به من آرامش میداد پس بهش گوش کردم و نوشتم…
اونشب تا ساعت دو نیمه شب بیدار بودم چیزی که اصلا ممکن نیست چون من بیشتر شب ها ساعت 10 یا نهایتا 11 میخوابم و اون شب تا 2 بیدار بودم و برای 15 تا از بچه ها که برای من کامنت نوشته بودند پاسخ نوشتم و به هر کدوم آیه ای تقدیم کردم جالبه من حتی یک دقیقه هم به اینکه مثلاً برای این دوستم کدوم آیه رو بنویسم فکر هم نمی کردم و خود به خود یه آیه توی ذهنم میومد و منم مینوشتم…
فردای همون روز سیل نقطه آبی به سمت من روانه شد
دوستانم همه برام پاسخ فرستادند و همه بدون استثنا نوشته بودن که آیه ای که اون لحظه برای ما نوشتی دقیقا با شرایط الان زندگی من همخونی داره …
یکی شون هم خود شما بودید و این حرف رو تصدیق کردید…
من که اون شب خواب و بیدار بودم و نمیفهمیدم چی مینویسم و فقط نویسنده بودم
الان اومدم یه بار دیگه پیام ها و آیات رو خوندم و از این همه همزمانی و هدایت الله مو به تنم سیخ شد…
کاش و ای کاش بتونم در همه مراحل زندگیم این طور تسلیم هدایت باشم …
از کامنت زیبات بی نهایت سپاسگزارم پیامت از دل اومد و بر جانم نشست…
تحسین افراد چیزیه که فقط از دل بزرگ آدم های بزرگ برمیاد کسانی که عزت نفس بالایی دارن دیگران رو تحسین میکنن و طبق آیه ی صدق بالحسنی کسانی که دیگران و زیبایی ها رو تحسین میکنن آسون میشن برای آسانی ها…
خدا شاهده امروز از خدا پرسیدم آیا میتونی درآمد ماهی یک میلیاردی برام بسازی و وقتی کامنت شماره دیدمکه درآمدتون به یک میلیارد و دویست میلیون تومان در ماه رسیده چقد لذت بردم که این یه نشونه ست که من هم میتونم
واقعا دمتون گرم برای تلاش های بی وقفه تون فقط لطفا بگید که چه باور هایی رو پیدا کردید تو وجودتون که باعث اینهمه تغییر شد؟
بی نهایت از کامنت پر مهرت سپاسگزارم و امیدوارم به زودی درآمد یک میلیارد و بیشتر در ماه رو بزنی…
فقط یه اصلاحیه بزنم روی کامنتت که من نوشتم درآمدم در یکسال به یک میلیارد و دویست میلیون تومان رسید یعنی مجموع درآمد دوازده ماهه من این عدد شد ولی خوب انشالله به درآمد یک میلیارد در ماه هم خواهم رسید و کامنتش رو خواهم گذاشت.
اما در مورد سوالتون باید بگم که کارکردن روی فایل های رایگان سه قسمتی چگونه درآمد خود را در یکسال سه برابر کنیم و دوره ارزشمند دوازده قدم خیلی به من برای پیدا کردن باورهای نامناسب و جایگزینی اون ها با باورهای مناسب کمک کرد
بنابراین نمیتونم بگم یک باور خاص باعث موفقیت من شد بلکه مجموعه ای از باورهای مخرب رو پیدا کردم و روشون کارکردم و کم کم نتایج وارد زندگیم شد
مثلاً یه باوری که پیدا کردم این بود که دلسوزی بیجا داشتم برای کارمندانم و میگفتم چرا اون ها چند برابر من کار میکنن و یک دهم من درآمد دارن وفهمیدم که این باور از عدم احساس لیاقت میاد بنابراین اومدم و روی باور احساس لیاقتم کار کردم مثلاً گفتم من لایق درآمد بالا نسبت به کارمندم هستم چون من توحیدی عمل کردم و رفتم توی دل ترس هام و به ثروت رسیدم اون کارمندم هم میتونه همین کار رو انجام بده و به ثروت برسه و اگه انجام نمیده مقصر خودشه پس دلسوزی من به اون هیچ کمکی نمیکنه اما به خودم ضربه میزنه و با احساس لیاقت دوباره شروع به بیزنس کردم و باز نتایج بیشتر شد.
و همینطور در تمام جنبه ها شروع به کارکردن کردم و فقط این مثال رو زدم که بتونم منظورم رو برسونم و میخوام بگم تو برو توی دل کار همه چی بهت گفته میشه حتی بهت گفته میشه که روی چه باوری و چجوری باید کار کنی .
«الهی ای حجت را یاد و انس را یادگار، خود حاضری ما را جُستن چه کار ؟!»
«الهی چه شود که دلم را بگشایی و از خود مرهمی بر جانم نهی، من سُود چون جویم که دو دستم از مایه تهی، مگر که بفضل خود افکنی مرا در روز بهی»
«یا رب ز شراب عشق سر مستم کن ؛ در عشق خودت نیست کن و هستم کن»
«از هرچه ز عشق خود تهی دستم کن ؛ یکباره به بند عشق پا بستم کن»
(مناجاتهای خواجه عبدالله انصاری)
———————————————————————————
سلام و درود به استاد عزیزم و خانواده توحیدی و نورانی و همفرکانسیم در این سایت توحیدی. امیدوارم که حالتون خوب و مثبت و عالی باشه و همواره از نور بینهایت و فضل بیکران رب العالمین متنعم باشید.
خدا رو صد هزار بار شاکر و سپاسگزارم که باز هم موهبت صلات و بندگی خداوند بهم عطا شد.
بقول حافظ شیرازی: «من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب؟؟ مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند»
———————————————————————————
نمیدونم فایل صحبتهای رزای عزیز رو چند بار گوش دادم، حتی توی این فایل که بخشی از صحبتهای ایشون کات شده بود و گوش میدادم یادم میومد توی فایل قدیمی جمله بعدی چیه… من بارها و بارها با این فایل هدایت شده بودم و قطبنمای مسیرم رو تصحیح کرده بودم.
وقتی رسیدم به اونجایی که رزا خانم گفتن من یه یادداشت زدم به لپتاپم و نوشتم من نمیدونم تو دستمو بگیر، تو بهم بگو.
یادم اومد من هم مدتها قبل این جمله رو نوشته بودم و چسبونده بودم به در کمد محل کارم.
نوشته بودم : نگران بودن رو متوقف کن و اجازه بده خداوند در زندگی تو جاری شود ، خدایا من هیچی نمیدونم، تو بهم بگو چیکار کنم.
———————————————————————————
حوصله دارید یه قصه براتون تعریف کنم که ذره به این فایل میتونه ربط داشته باشه… ؟ ماجرای یه ترس ساده ست.
ممنونم از جواب مثبت و همراهی تون.
چند هفته بود توی سایت کامنت نذاشته بودم و خداییش خودم میخواستم از دلتنگی دق کنم. آخرش هم خداوند با این پروژه جدید دستانش رو بکار گرفت و من رو نجات داد. این چند هفته درگیر تعمیرات اساسی پالایشگاه بودیم. من هم بعنوان یه عضو بسیار کوچیک از یه مجموعه بسیار بزرگ یه سری وظایف داشتم که باید علاوه بر شیفت کاریم 7 روز اضافه کاری میموندم. خدا رو شکر که 21 روز کاری و هر روز 12 ساعت شیفت به خیر و خوشی و در سلامت کامل همه پرسنل به اتمام رسید و تا شنبه شب همه واحدهای پالایشگاه وارد مدار تولید شدن. به حدی کار سنگین بود که یه وقتایی کارهای تعمیراتی پالایشگاه عقب میافتاد. چرا؟ چون کارش High Risk بود و حضور تیم آتشنشانی الزامی بود. ما که توی شرایط عادی به سختی 2 تا تیم بودیم، الان با کلی نفرات اضافه کاری شده بودیم 4-5 تا تیم و همه تیمها درگیر بودن و دیگه کسی نبود سر استندبایهای بعدی حاضر بشه.
یکی از این استندبایها خورد به من. و من باید بعنوان Rescue man تیم نجات از ارتفاع میرفتم استندبای بالای چیزی به نام Stack همراه با یه تیم برقکار… استک همون دودکشهای بلند صنعتیه، حدوداً 120 متر ارتفاع داره… همه تیم ها درگیر بودن و هیچکس نبود. و من باید میرفتم…
توی پرانتز یه قانونی رو براتون توضیح بدم، که استاد توی فایلها هم اون رو به شکل های مختلف توضیح داده، اینکه باید همیشه روی پاشنه های آشیلت کار کنی ، و اگه یه مدت روشون کار نکنی، بازم ترسها میاد سراغت.
وقتی توی ارتش بودیم ، نفراتی که آموزش چتربازی دیده بودن اگر به مدت زمان مشخصی پرش نداشتن دچار ترس از ارتفاع میشدن و نیاز به بازآموزی داشتن. طرف توی 24 سالگی چندین پرش موفق داشته، حالا توی 32 سالگی که کلی باتجربه تر شده توی رمپ خروجی هواپیما فریز شده نمیتونه بپره باید با زور پرتش کنن پایین. میگفتن چتربازی که از پرش ترسیده باشه، قبل از اینکه ترس بخواد وجودش رو فرا بگیره باید بپره. چراش هم مشخصه، چون اگر ترس ماندگار بشه تبدیل به فوبیا میشه.
یا نفراتی که آموزش کار در ارتفاع حرفه ای میبینن هر دوسال یکبار مدرک شون منقضی میشه و باید دوباره برن مدرک رو تمدید کنن و …
یا خلبانهایی که به ساعت پروازی مشخصی رو پر نکنن، اکسپایر میشن.
همین اتفاق برای منم افتاد. توی شرایط نیمه عملیاتی و ارجنت من باید میرفتم توی ارتفاع، و چون مدتها بود من بالای ارتفاع نرفته بودم، ترس از ارتفاع اومده بود سراغم. و باید تلاش میکردم بر ترسم غلبه کنم. ناگفته نماند اونجایی که داشتم میرفتم بالا بسیار ناایمن بود. و ما هم بشدت کمبود تجهیزات داشتیم. در حین بالا رفتن توی یکی از پله ها یه کیف بسیار سنگین وسایل تیم برقکاری از ارتفاع بالا رها شد و خورد دقیقاً روی پلتفرم بالای سر من. ترس از ارتفاعی که داشتم تلاش میکردم بهش غلبه کنم با این شوک جدید تبدیل شد به یه حالت پنیک و ترس ناشی از حادثه، و من وسط راه فریز شدم. و دست و پام میلرزید و زانوهام سست شد که نزدیک بود پله رو رها کنم. همش پایین رو نگاه میکردم… به سختی برگشتم پایین و به همکارم گفتم من دچار ترس از ارتفاع شدم، و سریعاً به یکی دیگه از بچهها گفتم فلانی تو ترس ارتفاع نداری؟ بیا جای من برو بالا تا من به افسر شیفت بگم یه نفر رو جایگزین کنه. تماس گرفتم و ماجرا رو گفتم. و بعدش رئیس ایستگاه روی بیسیم بهم گفت با تلفن زنگ بزن به اتاقم. ازم پرسید حمید حالت چطوره مشکلی داشتی، چون فکر میکرد من دچار ضعف یا گرمازدگی شدم. گفتم نه حال جسمیم خوبه ولی دچار ترس از ارتفاع شدم و الان نمیتونم کنترل ذهن کنم و بشدت احساسم منفی شده. (منی که به بقیه آموزش میدادم و خودم الان اینجوری پنیک شده بودم. بشدت احساس شرمندگی میکردم که توی شرایط ارجنت و عملیاتی به یه آدم بی مصرف تبدیل شده بودم، ذهنم از درون داشت منو میخورد).
رئیسمون …. که واقعاً چقدر این انسان فوق العاده ست، بی نظیره، هر چقدر بیشتر میشناسمش، بیشتر شیفته شخصیتش میشم. چقدر سخاوتمند و بزرگمنشه، چقدر انسان عزیز و حمایتگریه، چقدر دنیا دیده و با تجربه ست با اینکه فقط 3-4 سال سنش از من بیشتره… چقدر مدیریتش عالیه… بیش از اون که ریاست کنه، یه لیدر حمایتگره…
بهم گفت حمید نگرانش نباش، اشکالی نداره، من شجاعتت رو تحسین میکنم که نقاط ضعفت رو میشناسی و کار ناایمن انجام نمیدی، نگرانش نباش، اصلا به خودت حس منفی نده، الان هم برگرد ایستگاه. رفتم ایستگاه، بازم کلی بهم دلداری داد و گفت بهت حق میدم. منم فلانجا یه ماجرایی رو تجربه کردم و دچار این وضعیت شدم ولی میدونم این وضعیت با تمرین حل میشه.
روزهای بعد روال برنامه های تعمیراتی ادامه داشت. ولی این خودخوری درونی منم ادامه دار بود. این ماجرا تبدیل شد به سوژه غیبت همکاران و پشت سرم کلی حرف زدن. حرفهای اونها اصلا پشیزی اهمیت نداشت من نیاز داشتم بخاطر خودم با ترسهام روبرو بشم و قبل از اینکه این اتفاق تبدیل به فوبیا بشه درمانش کنم. حرفهای بقیه مهم نبود، تایید بقیه مهم نبود. تنها چیزی که مهم بود برام این بود که چطوری درمانش کنم.
همزمان با این ایام تعمیرات اساسی، یه تیم کار در ارتفاع بسیار حرفه ای هم از تهران اومده بودن که شرکتشون یه پیمانکاری تعمیرات فلر HP پالایشگاه رو گرفته بود (مشعل اصلی) توی ارتفاع حدود 160 متری. بسیار افراد حرفه ای و با تجربه، بسیار مهربان و خوش برخورد و محترم. مخصوصاً لیدر دسته که مربی سطح 3 بینالمللی بود، از همه متشخصتر و بسیار سخاوتمند در ارائه اطلاعات و بسیار فروتن. هیچ ادعایی نداشت. توی تیم شون 3 تا مربی سطح 3 بینالمللی داشتن.
یه نجوایی اومد سراغم که پاشو برو از آقای فلانی بپرس برای ترس از ارتفاع چیکار کنی و چطوری تمرین کنی و ازش بپرسی آیا کارآموز میگیره یا نه. یه حسی بهم گفت یه هدایت بگیرم از قرآن. آیه 73 سوره حج اومد. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ ۚ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ ۖ وَإِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ۚ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ» (ای مردم؛ مَثَلی زده شده است؛ پس به آن گوش فرا دهید، یقیناً کسانی که به جای خدا میپرستید، هرگز نمی توانند مگسی بیافرینند اگر چه برای آفریدن آن گرد آیند و اگر مگس، چیزی را از آنان برباید، نمیتوانند آن را از او بازگیرند، هم پرستش کنندگان و هم معبودان ناتوانند.)
قیافه من اون لحظه دیدنی شده بود. گفتم خدایا حله، گرفتم ، چشم … یه حسی تو قلبم بهم گفت چرا از خودم کمک نمیخوای؟ گفتم خدایا پس خودت کمکم کن. خودت مربی کار در ارتفاع من باش. میخوام بر ترسم غلبه کنم. همون موقع بهم گفت تکاملی و ذره ذره برو توی ارتفاع.
روزهای بعد یه استندبای بهم خورد، تعویض خط فلر پالایشگاه روی استراکچر حدوداً 10-12 متری. نیازی هم نبود من برم بالا، چون تیم آتشنشانی پایین با ماشین ایستاده بود تا اگر موقع برشکاری چیزی دچار حریق بشه آب بزنن اطفاء کنن. چند نفر برشکار یه لوله 24 اینچی قدیمی رو برش میزدن و جرثقیل اونها رو جابجا میکرد، و بخاطر ضایعاتی که توی لوله بود هر چند وقت یکبار شروع میکرد به سوختن. (ضایعاتی که میگم بعد از 25 سال کار، حدوداً 50-60 درصد قطر لوله 24 اینچی رو گرفته بود)
ولی من میرفتم بالا. روی داربست فلزی توی ارتفاع روی خط لوله هایی راه میرفتم که توی ارتفاع حدوداً 12 متری از سطح زمین بود. با اینکه زیر پای من داربست فلزی بود ارتفاع من در واقع 2 متر از روی تختههای داربست بود ولی چون چشم من بکگراند اطراف خط لوله رو میدید حس ارتفاع 12 متری رو بهم میداد. بارها و بارها این کارو کردم. طی دو هفته آینده چند بار رفتم این استندبای و این کار رو تمرین کردم. منی که روز اول دستم رو به داربست میگرفتم و روی لوله راه میرفتم طی 2 هفته رسیدم به جایی که میرفتم جایی که داربست نداشت و من راحت روی لوله راه میرفتم و عمداً پایین رو نگاه میکردم که ارتفاع رو احساس کنم. تا اینکه دیروز (شنبه) استندبای فلر LP بهم خورد. ارتفاع حدود 80 متری. گفتم خدایا توکل بر خودت کمک کن انجامش بدم. خدایا من میدونم هر قدمی بردارم تو همراه منی. پس بزن بریم بالا.
تا یادم نرفته این نکته رو هم بگم که اون روز صبح رئیس نیومده بود سر کار و منم میگفتم خب خدا رو شکر رئیس نیستش که مانع من بشه. چون شنیده بودم گفته بوده فعلاً امیری رو برای کارهای کار در ارتفاع نفرستید. استندبای به این شکل بود که یک تیم جوشکاری باید چندتا نقطه رو جوشکاری میکرد و تیم بازرسی فنی جوشها رو تست میکرد و تاییدیه میداد. ما هم چهارنفر در قالب دو تا تیم دونفره نجات رفته بودیم بالا. یه تیم توی 70-80 متری و تیم دوم توی 30-35 متری.
لحظات هیجان انگیز مواجهه با ترس شروع شد. من عمداً رفتم برای تیپ فلر، توی 80 متری. تجهیزات کامل رو پوشیدم و یکی یکی پلتفرمها رو رفتم بالا. ذهن انسان برای اینکه نذاره شما یه کاری رو انجام بدی اگه لازم باشه برات درد میسازه. من پله های عمودی (مانکی لدر) رو میرفتم بالا و از شدت خستگی عضلات دستم داشت میگرفت از بس پله ها زیاد بود. پله ها کاملا عمودیه. هر بار که روی پله میرفتم بالا تمرکزم رو میذاشتم روی پله ها که به اطراف نگاه نکنم که ترس بیاد سراغم. هر بار هم خسته میشدم چند لحظه روی پلتفرم استراحت میکردم، وقتی از بالای پلتفرم پایین رو نگاه میکردم میگفتم خدایا شکرت که انجامش دادم. امکان پذیر بود، وقتی که بالا رو نگاه میکردم میگفتم یه ذره دیگه مونده. یه مانکی لدر دیگه برو بالا روی اون پلتفرم استراحت کن، بازم میرفتم بالاتر، یه پلتفرم دیگه برو بالا، اینجا وایسا استراحت کن، خدایا ممنونم کمکم کردی ، یکی دیگه بریم بالاتر و بالاتر و بالاتر. و آخرین پلتفرم… همش همین بود….؟ اینکه ترسش از خودش سختتر بود. ولی امکانپذیر بود. به راحتی انجام شد. الان دیگه عمداً میرفتم لبه وایمیستادم و پایین رو نگاه میکردم میگفتم ببین هیچ خبری نیست، تو در پناه خداوندی. همه چی اکیه.
این نکته رو تاکید کنم که من هیچ کار خطرناکی نکردم. و هیچوقت از دستورالعمل های ایمنی کار در ارتفاع تخطی نکردم ولی جاهایی که قرار میگرفتم به وضوح به ترسهام حمله میکردم. اینو بخاطر این میگم که این ماجرایی که گفتم بهانه ای نباشه که کسی بخواد کار ناایمن انجام بده و فکر کنه داره بر ترسهاش غلبه میکنه. من جایی بودم که ظاهراً زیر پام خالی بود. کاری میکردم که ذهنم فکر کنه هیچ محافظتی نداره و این درحالی بود که من کمربند کار در ارتفاع پوشیده بودم، ولی تمام توجهم رو میدادم به ارتفاع. دستم رو رها کرده بودم و گارد رو نمی گرفتم که ذهنم فکر کنه جاش امنه.
سازه هایی که ارتفاع بلند دارند، حتی باد هم تکونش میده. و من به وضوح تکون خوردن فلر رو احساس میکردم.
از بالا به زیبایی ها نگاه میکردم. امواج دریا، و درخشش نور خورشید روی دریا؛ درختها و درختچههای اطراف ، ماشینهای توی اتوبان. و خدا رو شکر میکردم که تونستم به ترسم غلبه کنم.
یکی از همکاران گفت رئیس اومده. من فکر کردم سوال میپرسه. گفتم نه امروز رئیس نیومده. چند دقیقه بعد روی بیسیم صدای رئیس رو شنیدم. گفتم عه این که فلانیه. گفت آره دیگه من بهت گفتم اومده. رئیسمون هر وقت بچه ها میرن توی سایت استندبای، وقت کنه حتماً بهشون سر میزنه، و شخصاً بهشون خدا قوت میگه و تشکر میکنه. اگه بتونه روی بیسیم یه گزارش شفاهی میگیره که کار چیه، و چطوری در حال انجام هست؛ از شوخیهای روی بیسیمش دیگه نگم براتون که یه جمله میگه، ما میفهمیم منظورش چیه، میترکیم از خنده. به یکی از بچه ها گفت فلانی شیرموزی چیزی میخوای برات بفرستیم بالا، تعارف نکن. من بهش گفتم رئیس خیلی ممنون ما فعلاً «رجیم» هستیم.
چند دقیقه بعد دیدم خودش پای فلر وایستاده داره وضعیت کار رو ازمون میپرسه.
خلاصه اینکه از قبل از 9 صبح تا بعد از 3 بعد از ظهر نامبرده بالای فلر بود به جهت مقابله با ترسش و اگه همین الان بهم بگن آیا بازم میری بالای فلر میگم آره بازم میرم بالا.
بعد که برگشتم پایین رفتم ایستگاه، رفتم اتاق رئیس ، بهم خدا قوت گفت و بهم گفت حمید بهت تبریک میگم نمیدونی چقدر خوشحال شدم این کارو انجام دادی ، مطمئن بودم بیکار نمیشینی و درستش میکنی. خیلی خوشحال شدم، نه بخاطر ایستگاه ، بلکه به خاطر خودت. چون تو یکی از بهترین نفرات Rescue هستی حیف بود بخاطر ترس از ارتفاع کنار گذاشته بشی. وقتی بچه ها گفتن امیری بالاست خیلی خوشحال شدم و فکرشو نمیکردم اینقدر زود بتونی درستش کنی. عمداً تو این مدت در مورد اون موضوع چیزی ازت نپرسیدم که آیا براش کاری انجام دادی، چون میدونستم تو آدمی هستی که دست به کار میشی و تا درستش نکنی بیکار نمیشینی…
این حرفهای رئیسمون ، مخصوصاً این جمله «خیلی خوشحال شدم برات…» برای من چیزی بیشتر از رابطه رئیس و کارمندی بود. حسی که داشتم این بود که یه رفیق از موفقیت رفیقش خوشحاله.
و من ممنونم از شما دوستانم که تا اینجای قصه منو همراهی کردین.
این ماجرا صرفاً یکی از تجربیات این دو سه هفته کاری من بود، که طی مدت حدود 2 هفته تونستم به صورت کاملی بر یکی از ترسهام غلبه کنم. و میدونم این نیاز به چند بار دیگه تمرین داره که تثبیت بشه.
راستی یبار هم رفتم داخل رآکتورهای شیمیایی که اون هم داستان خاص خودش رو داشت. هم خطرناک بود و هم ترسناک و هم تاریکی مطلق، با علم به اینکه چند سال قبل یه نفر همونجا حادثه داده بود و …
———————————————————————————
وقتی داشتم به این فایل گوش میدادم اونجایی که به صحبتهای استاد عباس منش رسید یه نکته به ذهنم رسید که استاد عباس منش چقدر شنونده خوبیه. چقدر با دقت گوش میده، با اینکه توی فایل کلابهوس استاد نکته برداری نمیکنه، ولی دقیقاً تمام مباحثی که خانم رزا بیان کرد ، استاد هم در موردشون صحبت کرد.
ازتون متشکرم استاد که اینقدر ویژگی مثبت دارید و اینقدر فوق العاده هستین.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر نعمت این سایت و این قوانین و این درسهایی که یاد میگیریم که بتونیم توی زندگی واقعی اجراش کنیم و بر ترسهامون غلبه کنیم تا ایمان مون قویتر بشه.
شاید این یه تجربه من ظاهرش چیز خاصی نباشه. ولی برای من بسیار موضوع مهمی بود، که باعث شد ایمانم قویتر بشه. بدونم که میشه به صورت تکاملی هر کاری انجام پذیر کرد.
یه مثال از صحبتهای استاد یادم افتاد، توی دوره دوازده قدم در مورد کاهش وزنشون صحبت کردن زمانی که توی بندرعباس روی کشتی، سوپروایزر شرکت نفتی بودن، و میگفتن بعد از این ماجرای وزن کم کردن من دفترها پر کردم که منی که تونستم این کار رو انجام بدم هر کار دیگه ای رو هم میتونم به سر انجام برسونم.
———————————————————————————
خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر یکبار دیگه فرصت صلات و بندگی.
و از [دیگر] نشانه های او این است که تو زمین را خشک و بی گیاه می بینی، پس هنگامی که باران بر آن نازل می کنیم، به شدت به جنبش درآید و برآید. بی تردید کسی که زمین مرده را زنده کرد، یقیناً مردگان را زنده می کند؛ زیرا او بر هر کاری تواناست.
=====================================
حمیدِ حنیف عزیزم سلام
سلام و سلامتی و نور و رحمت ومودت الله مهربان از شمال ایران به جنوب کشور،به همراه خنکی دلپذیر هوای پائیزی…
وقتی داشتم کامنتت رو میخوندم ناخودآگاه یاد سال اول دانشجوییم افتادم،اون موقع من اصلا به مدار کامنت نوشتن دسترسی نداشتم،خیلی کم و کوتاه میتونستم بنویسم،البته که تو کامنت خوندن هم اصلا خوب نبودم و الان هم نیستم…
ولی همیشه کامنت های طولانی شمارو با تمرکز میخوندم و برام این سوال پیش میومد که چقدر یک آدم میتونه انقدر فوق العاده باشه؟!و انقدر خوب بنویسه؟!و انقدر درس توی یک کامنت بهت یاد بده؟!
بارها شده بود که فقط بخاطر خوندن یک کامنتت مدارم میومد بالاتر و همون لحظه بهت پاسخ میدادم باااباااا دمت گرم،بی نظیر نوشتی…
خدا خیرم بده یک بارم تو کامنتم برات اسپند دود کردم ،هه هه :) تصور کن استاد بیدار شده اومده کامنت ها رو منتشر کنه دیده سایت رو دود برداشته :))) چی شده؟! هیچی دانشجو ها دارن برای هم اسپند دود میکنند:))))) وااای :))) باز شدم تعبیرِ خود گویی و خود خندی،عجب زن هنرمندی:)))
حالا همه ی اینارو گفتم تا بگم خداوکیلی دممممت گرم!کامنتت عالی بود،فوق العاده بود،پر از درس های بسیار زیاد و کاربردی…
هرچند که من اصلا به موقعیتی که شما توش بودی نمیتونم فکرکنم چه برسه به اینکه در عمل به همچین ترسی غلبه کنم….خلاصه که خودت برای خودت اسپند دود کن:)دیگه سایت دودی نشه:)
دوست داشتم برات بنویسم و مثل همیشه تحسینت کنم و به یادت بیارم که یادت نره برای خودت نوشابه باز کنی،چون میدونم مثل من و خیلی های دیگه اصلا ویژگی های مثبت خودت رو نمیبینی و خیلی زود دستاوردهات برات عادی میشه…
امیدوارم شماهم با این پروژه ،دوره ی احساس لیاقت رو پیش ببری…به شخص من که خیلی کمک کرده،مثلا امروز داشتم به جلسه 2 دوره گوش میدادم دیدم من هنوووز گفت و گوهای ذهنیم درست نشده،هنوز جای کار داره،هنوووز باید حواسمون بهشون باشه وگرنه راحت میرند تو مسیر رودخونه های قبلی…
و چقدر خوبه که قراره تو یک پروژه ی دیگه کنار هم رشد کنیم…و بال های پروانه ای قشنگتر وظریف تر بسازیم.
ازت ممنونم برای این کامنت فوق العاده ای که نوشتی و دعا میکنم باز هم ازین علم و آگاهیت سخاوتمندانه بیشتر انفاق کنی…
در پناه نور میسپارمت و به امید دیدارت در توحیدی ترین زمان و مکان،قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
سلام و درود به سعیده جان، امیدوارم که حالت خوب و مثبت و عالی باشه و همواره بر مدار نور الهی باشی. «نورٌ عَلی نور» بینهایت ازت متشکرم و بینهایت عذرخواهی میکنم که اینقدر با تأخیر دارم پاسخ میدم.
حدوداً بیست و چنادین روز توی تعمیرات اساسی بودیم. و این به معنی اینه که ناخواسته زمانت بسیار بسیار محدود میشه. این یعنی ورزش تعطیل، فایل گوش دادن بسیار محدود. دقیقاً یادم نیست چه روزی بود که تعمیرات تموم شد ولی هنوز خستگیش برقراره. و کلی از برنامه ریزی که داشتم عقب افتادم. از یه جایی به بعد هم ماجرا یه جور دیگه ادامه پیدا کرد.
————————————————————————————
اینا رو بیخیال
خیلی وقت پیش بهت قول داده بودم که در مورد سوره یوسف به نکته ای رو بهت بگم. نمیدونم حوصله خوندنش رو داشته باشی یا نه. سعی میکنم خلاصه بنویسم.
وقتی گفتن بنیامین دزدی کرده (برادران یوسف گفتن اگه این دزدی کرده هیچ جای تعجب نیست ، چون یه برادری داشت اونم دزدی کرده بود). و این در حالیه که توی آیه 58 خداوند میگه: «وَجَاءَ إِخْوَهُ یُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَیْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ» چقدر این آیه رو دوست دارم. (برادران یوسف بر اون وارد شدن ، یوسف اونها رو شناخت ولی اونها یوسف رو نشناختن)
یوسف از پس سالها به حدی تغییر کرده بود که نه به لحاظ شخصیتی و نه به لحاظ ظاهری هیچ شباهتی به اون کودکی که انداختنش توی چاه نداشته. و برادرانش سالها ندیدنش، اصلا نمیشناسنش، ولی بعد از ده ها سال که میخوان از یوسف یاد کنن به بدی ازش یاد میکنن، «آره دیگه، بنیامین دزدی کرده، جای تعجبی نیست، چون یوسفشون هم دزد بود». چطور ممکنه اینها بعد چند ده سال هنوز با کینه و نفرت از یوسف یاد کنن؟ بعد رو میکنن به عزیز مصری که نمیشناسنش میگن : (ای عزیز ، این یه بابای پیری داره، بجاش یکی از ما رو نگه دار، چون ما تو رو از نیکوکاران میبینیم)
تفاوت رو میبینی ، اونجایی که میشناسن به بدی یاد میکنن، وقتی نمیشناسن میگن تو از نیکوکاران هستی. چه سرگذشت آشنایی … گفتم خب اینا بعداً توبه کردن احتمالاً آدم شدن دیگه. چون بعدش به یعقوب میگن (پدر از خداوند برای ما طلب مغفرت کن) ولی اینها بعد از اینکه فهمیدن اون عزیز مصر نیکوکاری که توی زمان قحطی بهشون گندم داده در واقع همون یوسف خودشونه، بازم بنای جفتک انداختن گذاشتن. امیدوار بودم حداقل بعد از شناختن یوسف و طلب مغفرت دیگه بقیه عمرشون رو به خوشی سپری کرده باشن ، ولی نه …
(بی تردید یوسف پیش از این دلایل روشنی برای شما آورد، ولی شما همواره نسبت به آنچه که آورده بود در تردید بودید، تا زمانی که از دنیا رفت، [پس از مرگ او] گفتید: خدا هرگز بعد از او پیامبری مبعوث نخواهد کرد، این گونه خدا هر اسراف کار تردید کننده ای را گمراه می کند)
حکایت بنی اسرائیل نیست، حکایت همه آدم هاست.
فکر کنم استاد توی فایلهای 12 قدم بود که میگفت اطرافیان ما کمترین تاثیر رو از صحبتهای ما میگیرن و این در حالیه که بقیه از حرفهای ما چقدر تاثیر میگیرن.
انگار هر چقدر ناشناخته تر باشیم بهتره. وقتی میشناسنمون دیگه حرف هامون رو باور نمیکنن، دیگه قبولمون ندارن.
————————————————————————————
از همون روزی که برام کامنت تبریک فرستادین ذهنم درگیر اینه که کلی کامنت دارم که بی پاسخ مونده. بالاخره امشب از شیفت شبکاری استفاده کردم تا بخشی از کامنت ها رو پاسخ بدم و اگه خدا بخواد بعدش برم دنبال بقیه کارها و برنامهها، شاید هم برم توی غار تنهایی. راستی یادم باشه یه نکته هم در مورد سوره بقره برات بنویسم ولی اون نیاز به کمی تحقیق و سرچ داره.
امیدوارم این کامنت برات نشانه ای داشته باشه. امیدوارم احساس مثبتی ایجاد کنه. امیدوارم در زمان و شرایط مناسب به دستت برسه. در پناه رب العالمین باشی.
و گفتم خدا خودت کمکم کن..یبار دیگه اون مسیر رو پیاده روی کردم.خیلی ترس داشتم..
گفتم نباید ترس وجودمو بگیره…
نمیدونم..هر بار که میخام انجامش بدم میترسم…
یه حالت خاصیه…ولی بخودم سخت نمیگیرم..
ولی وقتی میرم تو دلش..چقدر حالم خوب میشه..
و من این چند سال کل مناطق شهرمو پیاده روی کردم.روزی که یه قدمشم برام سخت بود..
واقعا همینه……
ولی خوشحالم که از پسش برمیام..
…منم به شما” از صمیم قلبم تبریک میگم…باید این غلبه برترسهات….
چون یچیزیه…که هر چقدر انجامش میدی قویتر میشی…الان من هر جا میرم خودم تنها تنها هستم..ولی این باورهای توحیدیه که فقط اتفاقات خوب و انسانهای عالی رو میبینم….
تا سر دوراهی میرسم میگم خدا کدوم راه..اون راهو” یه نور ابی میزنه من گام برمیدارم…
.
خیلی خوبه با خداوند بودن..چقدر بهت جسارت میده….چقدر قویت میکنه..
حالا این غلبه میتونه هر چیزی باشه..
اتفاقا امشب رفتم یه خرید انجام بدم..
و یه لباسی رو پوشیدم ایشون بهم گفت قیمت خوب بهت میدم.
ولی چون تاهد بخودم داده بودم..
که نسبت به پولم احترام قائل باشم.
و تحت هیچ شرایطی الویتهامو کنار نزارم…
چون همیشه قبل خرید چیزایی که نیاز دارمو الویت بندی میکنم.
که اینم هدایت خدا بوده که بهم گفته اینجوری باش!!!.
وقتی ایشون بهم گفت..بخرش..
بر ترسم غلبه کردم..
گفتم من بخودم متاهدم که چیزی رو بخرم که فعلا نیازمه.
حقیقتا نمیتونم..
ایشون بهم گفت افرین…دختر خاله..که اینقدر به تاهدت وفاداری..
من که نمیتونم اگه 1000 تومنم داشته باشم کارتمو صفر میکنم..
گفتم منم قبلنا همینجور بودم.ولی تاهد بستم…دست از اینکارم بردارم..
خیلیم لطف کردی ولی نمیتونم…
و ایشون منو تحسین کرد…
میخام بگم!!.
واقعا اینجور شخصیتی نیاز به کارکردن روی عزت نفسه..
غلبه بر ترسها رو میشه توی همه کتگوریها قرار داد..ولی من…سعی کردم خیلی خیلی دقیق باشم…
و به تاهدی که مینویسم و با خداوند در میون میزارم متاهد باشم..
واقعا هر چقدر که میگذره در مسیر خداوند…
جز تاهد و تمرکز اونم بصورت مستمر…به قطعیت چیز دیگری رو نمیبینم..
سلام و درود به شما خانم علیپور گرانقدر. امیدوارم که حالتون خوب و مثبت و توحیدی باشه. از شما بینهایت سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمندی که برام نوشتین.
بینهایت تحسینتون میکنم که اینقدر شجاعانه در دل ترسهاتون رفتین. واقعاً ترس هر چیزی از خود اون چیز بسیار سختتر و سنگین تره.
همچنین تحسینتون میکنم که دارید به قانون سلامتی عمل میکنید، خدا رو صد هزار مرتبه شکر. سختترین قسمت قانون سلامتی مقاومت کردن در برابر نجواهای اطرافیان هست. چون اطرافیان کلی آیه یأس میخونن که چرا اینقدر لاغر شدی و … شاید اگه این باور رو بسازید که همه اطرافیان تحسینتون خواهند کرد براحتی از این مرحله عبور کنید.
و باز هم تحسینتون میکنم، بخاطر تعهدی که برای دوست شدن با پول دارید و اینکه کنترل و مدیریت خرید داشته باشید. این تمرین واقعاً فوق العاده ست، هنوز دارم ادامهش میدم. چون پاشنه های آشیل همیشه نیاز به کار دارن.
براتون بهترین ها رو آرزو دارم. در پناه رب العالمین همواره شاد و سلامت و تندرست و موفق و متنعم باشید.
میخوام اولین رد پام بعد از چندین ماه همراهی با استاد عزیزم در این بهشت رو اینجا ثبت کنم از یک نشانه واضح الهی…
من مادری هستم 40 ساله که یک دختر 4 سال و هشت ماهه دارم، در شهری زندگی میکنم که از خونواده خودم به اندازه 2 تا استان دورم.
از 8 صبح تا 4 بعدازظهر سر کار هستم. و تقریبا تمام کارهای خونه هم با منه (که مسئولیت این رو خودم بر عهده میگیرم به خاطر شرکی که اوایل ازدواج داشتم و فکر میکردم چون الان در حال حاضر سر کار نمیرم و مخارجم رو همسرم تامین میکنه که همینجا از خدا میخوام من رو ببخشه و کمک کنه که بیشتر درک کنم که روزه دهنده فقط خداست، برای همین از اول جوری رفتار کردم که حتی خرید کردن هم با من باشه و کم کم تمام اینها شد وظیفه من…)
و وقتی من میرسم خونه باید به دخترم نهار بدم به همسرم چای بدم، شام و نهار فردا رو اماده کنم، کارای خونه رو انجام بدم، خرید کنم و …
و به تمام اینها شرایط خیلی بد مالی رو هم اضافه کنید که واقعا رنج بزرگیه برام و هرچقدر تلاش میکنم انگار شرایط بدتر میشه…
همه اینها رو گفتم که به اینجا برسم که: مدتیه به شدت درگیر مسئلهای هستم که روز و شب رو ازم گرفته، اینکه سال دیگه دختر من باید بره پیش دبستانی و یکی دو سال اول دبستان احساس میکنم کمی نیاز به همراهی والدین داره، و من با این شرایط باید چیکار کنم، من اگه بخوام به کارم ادامه بدم که واقعا هیچ وقتی ندارم، من توی خونه حتی 5 دقیقه برای استراحت نمیشینم و دارم کارای خونه رو انجام میدم اگر هم بخوام نرم سر کار که خب با این شرایط مالی فاجعه چیکار کنم…
خلاصه که فکر روز و شبم همین شرایط اقتصادی و مشکل سال دیگهمه…
دیروز این فایل رو گوش کردم، با اینکه قبلا گوشش کرده بوده، اون تیکه از صحبتهای روزای عزیز که گفتن نوشتم و چسبوندم به لپتاپم که من نمیدونم و تو میدونی، کمکم کن و دستم رو بگیر برام بولد شد، بعد هم که استاد هم که روش تاکید کردن، اومدم کامنتها رو خوندم و توی این کامنت، آقای امیری عزیز هم به این موضوع اشاره کردن:
قسمتی از کامنت آقای امیری که برام خاص بود:
“وقتی رسیدم به اونجایی که رزا خانم گفتن من یه یادداشت زدم به لپتاپم و نوشتم من نمیدونم تو دستمو بگیر، تو بهم بگو.
یادم اومد من هم مدتها قبل این جمله رو نوشته بودم و چسبونده بودم به در کمد محل کارم.
نوشته بودم : نگران بودن رو متوقف کن و اجازه بده خداوند در زندگی تو جاری شود ، خدایا من هیچی نمیدونم، تو بهم بگو چیکار کنم.”
سریع دفترمو اوردم و این جملهشون رو توی هر دو تا دفترم نوشتم (نگران بودن رو متوقف کن و اجازه بده خداوند در زندگی تو جاری شود ، خدایا من هیچی نمیدونم، تو بهم بگو چیکار کنم.) و دیگه تا عصر همش توی سرم میچرخید که من نمیدونم و تو میدونی…
اومدم خونه و طبق معمول با سرعت نور کارهام رو انجام دادم و وضو گرفتم و نماز خوندم و در تمام لحظهها یه صدایی توی سرم میگفت من نمیدونم و تو میدونی…
نمازم تموم شد، قرآن رو برداشتم و نیت کردم، گفتم خدایا من سال دیگه رو چیکار کنم، اگه بمونم خونه و به دخترم رسیدگی کنم پس درامد نداشته باشمچیکار کنم، اگرم برم سر کار پس کی به دیبا برسه؟؟؟ خدایا من نمیدونم و تو میدونی، بهم بگو، راه نشونم بده خداجون … گفتم هر صفحهای اومد جواب من توی صفحه سمت چپ نوشته شده…
قرآن رو باز کردم، باورم نمیشد چی دارم میبینم، الله اکبر از بزرگی این خدا…
و هیچ جنبده ای در زمین نیست مگر اینکه روزیِ او برخداست، و [او] قرارگاه واقعی و جایگاه موقت آنان را می داند؛ همه در کتابی روشن ثبت است.
اشک در چشمانم حلقه زد، قلبم به شماره افتاده بود، بلاخره خدا با منم حرف زد، انقدر واضح، انقدر واضح، انقدر واضح و شفااااف، حال اون لحظهام قابل وصف نیست، یعنی اولین آیه، حتی دیگه لازم نبود بخونم و فکر کنم و سعی کنم با عقل خودم یه جوابی از بین آیهها پیدا کنم…
بعدش سوت زنان و شادی کنان رفتم به ادامه کارهام برسم
اینو نوشتم که هم رد پام بمونه و هم از استاد عزیزم تشکر کنم و بگم که دوستتون دارم استاد عباسمنش عزیز و بانو شایسته جان، البته میدونم که باید دائم تکرار کنم و به خودم یاداوری کنم تا بتونم جلوی ذهنم رو بگیرم، چون اون تلاشش رو خواهد کرد برای خروجم از مسیر …
سلام و درود به شما خواهر بزرگوار، امیدوارم که حالتون خوب و مثبت باشه و همواره در پناه رب العالمین باشید. بسیار کامنت زیبا و امیدبخشی بود. چندبار خوندمش ولی الان شرایط پاسخ نوشتن رو پیدا کردم و از خداوند هدایت و یاری میخوام که بتونم چیزی رو بنویسم که اول مایه هدایت خودم باشه و بتونم باهاش به انسان بهتری تبدیل بشم، و بعد از اون برای دوستان هممدارم نشانه باشه.
————————————————————————————
این کامنت شما چند روز ذهنم رو درگیر کرده بود، مخصوصاً که همزمان شده بود با مسائل شخصی خودم و همچنین خوندن مثنوی گره گشای از پروین اعتصامی.
داستان اون پیرمرد مسکین که میره پیش آسیابان و مقداری گندم بهش میده، و میریزه توی دامن لباسش و دعا میکنه :
«گر تو پیش آری به فضل خویش دست ؛ برگشایی هر گره کایام بست» «بس گره بگشوده ای از هر قبیل ؛ این گره را نیز بگشای ای جلیل»
فایل ویدیویی مثنوی گره گشای رو با خواندن و توضیحات استاد رشید کاکاوند بود که از یوتیوب دیدم، بارها و بارها گوش دادم.
و خودم رو توی قصه میدیدم که چه جاهایی من هم مثل اون پیرمرد مسکین ناامید و مستأصل میشدم ولی نهایتاً میرسیدم به اونجایی که میگفتم : «من چه دانستم تو را حکمت چه بود»
آیه 6 هود بسیار آیه فوق العادهای هست که ای کاش بتونم درکش کنم.
یادم باشه نگران نباشم.
یادم باشه پا تو کفش خدا نکنم و برای بقیه دلسوزی نکنم، چون خدا حواسش به همه بنده هاش هست. نیازی به دلسوزی و یادآوری من نیست. یادم باشه خدا فراموش نکرده.
یادم باشه توحید و فقط توحید اصله.
یادم باشه شرک مثل آتشیه که به خرمن میافته و همه ثمرات زندگی رو میسوزنه.
از شما متشکرم بخاطر این کامنت ارزشمند و نورانی که برام نوشتین.
————————————————————————————
«سجده کرد و گفت کای رب ودود ؛ من چه دانستم تو را حکمت چه بود»
«هر بلایی کز تو آید رحمتی ست ؛ هر که را فقری دهی آن دولتی ست»
«زان به تاریکی گذاری بنده را ؛ تا ببیند آن رخ تابنده را»
«گر کسی را از تو دردی شد نصیب ؛ هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب»
«هر که مسکین و پریشان تو بود ؛ خود نمیدانست و مهمان تو بود»
«زان به درها بردی این درویش را ؛ تا که بشناسد خدای خویش را»
«اندرین پستی، قضایم زان فکند ؛ تا تو را جویم، تو را خوانم بلند»
«گندمم را ریختی، تا زر دهی ؛ رشتهام بردی، که تا گوهر دهی»
این مثنوی گره گشای پروین بسیار فوق العاده ست، به حدی که استاد توی دوره دوازده قدم، چهارمین جلسه قدم پنج، از این مثنوی بعنوان درس و آموزش استفاده کرده.
————————————————————————————
در توضیح آیه 74 آل عمران که ابتدای کامنت نوشتم، توی ترجمه نوشته (هر که را بخواهد…) و این معنی رو تداعی میکنه که خداوند دل به خواهی انتخاب میکنه برای کی بخواهد و برای کی نخواهد … بلکه حقیقت اینه که ما انتخاب میکنیم، و ما درخواست میکنیم و خداوند کمکمون میکنه تا به مدار فضلش برسیم. کمک های خداوند از طرق مختلف و با اشکال مختلفی میرسه، در بعضی اوقات با ظاهری که ما فکر میکنیم این بلا و مصیبته، ولی صرفاً برای اینه که ما بتونیم مطمئن باشیم که ظاهر مهم نیست، باطن ماجرا مهمه. اگر مثنوی گره گشای رو بخونید، برای کسی که هیچی نداره به جز یه کاسه گندم، ریختن گندمش واقعاً مصیبت بزرگیه، ولی همون ریختن گندمه که باعث میشه همیان زر رو ببینه. چقدر اتفاقات بزرگ و کوچیکی توی زندگی همه ما هست که ظاهرش بده ولی اومده یه همیان زر رو بهمون نشون بده.
بقول آیه 11 سوره تغابن: «مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَهٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۗ وَمَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ ۚ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» (هیچ مصیبتی جز به فرمان خدا نرسد. و هر کس به خدا ایمان بیاورد، خدا قلبش را [به حقایق] راهنمایی میکند؛ و خدا به همه چیز داناست)
انتخاب کردیم، درخواست میکنیم، خداوند از راهی که خودش بهتر میدونه هدایت میکنه، ولی من چون هیچی نمیدونم و ایمان ندارم قاطی میکنم.(من خودمو میگم که هنوز توی این شرایط بهم میریزم) فکر میکنم بلا و مصیبته، ولی اگه یه ذره ایمان داشته باشم و آرامشمو حفظ کنم هدایتها میاد، وقتی ناآرام باشم و تقلای بیهوده کنم، شرایط دریافت هدایت رو ندارم. نه اینکه خداوند هدایت نمیکنه، هدایت هست، چون من ناآرامم نمیتونم ببینمش.
بسیار از شما ممنون و سپاسگزارم بخاطر بیان این مطلب ارزشمند و نوشتن این هدایت. مخصوصاً آیه 6 سوره بقره هود؛ چند روز بود میخواستم این کامنت رو جواب بدم. ولی هر بار شرایطش رو نداشتم. و خب الان به فضل خداوند شرایطش پیش اومد.
در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق و متنعم باشید.
با درود و وقت بخیر خدمت شما آقا حمید امیری Maverick مستقل عزیز !!!!
آتشنشان موفق سایت عزیزمون
آقای امیر واقعا تحسین تون میکنم برای این شجاعتی که در وجودتون داشتید . وقتی داشتید غلبه بر ترس از ارتفاع رو روی آن دکل ها توضیح میدادید بخدا فکر کردم دارم فیلم مستند نگاه میکنم واقعا هر چقدر تحسین تون کنم بازم جای تحسین و تمجید و تشویق دارید .. واقعا درود و هزاران درود خدمت شما و دیگر دوستان و همکاران دلیر و شجاع آتش نشانانی که از جون و دل خدمت میکنید
انا فتحنالک فتحنا مبینا)
(ما براى تو پیروزى آشکارى فراهم ساختیم!)
بنظر من هر روز باید روز آتش نشان باشه خدا رو شکر گذارم که در این سایت حضور دارید و از اطلاعات شما در زمینه های مختلف استفاده میکنیم .. ماشاالله شما در همه ی زمینه ها اطلاعات و آگاهی دارید و من همیشه کامنت های پرمحتوا و زیباتون رو دنبال میکنم
خدا قوت و خداوند همیشه یار و یاور و پشتیبان و محافظ تون باشه الهی آمین
آقای Maverick عزیز خواستم یک مطلب دیگه ای رو خدمت تون عرض کنم ..
یک کامنتی شما قبلنا نوشته بودید که من یک قسمت شو توی نت گوشیم سیو کرده بودم البته اصلا یادم نمی یاد توی کدام کامنت تون نوشته بودید ولی خیلی خوشحالم که این کامنت شما یک پیام و نشانه ای از طرف خداوند بود که از قلم شما به من داده شده بود و اینجا براتون عین جملات کامنت خودتون رو در اینجا میزارم تا شاید نشانه ای برای دیگر دوستان عزیز در این سایت باشه
اینکه گفتید:
دریافت محصولات استاد هیچ ربطی به وضعیت مالی شما نداره. اگر ما رشد کنیم جهان ما رو وارد مدار این آگاهی ها میکنه، از جایی که فکرشو نمیکنیم بهای محصولات به حساب مون میاد، به الله قسم اصلا بحث پولش نیست، از پول مهمتر ، رشد و تکامل ماست که محصولات رو میاره توی پروفایل مون(بقول آقای حمید امیری Maveric )
چقدر خوشحالم که این نوشته ی شما رو سیو کردم و دقیقا به همین حرف شما هدایت شدم . اینکه گفتید به الله قسم اصلا بحث پولش نیست
دقیقا من همون شخصی هستم که هزینه و مبلغ دوره ی هم جهت با جریان خداوند توسط دستی از دستان مهربان و سخاوتمند الهی به حسابم واریز شده .. شخصی که خودشون هم در همین سایت حضور دارند و مثل یک معجزه وارد تجربه ی زندگیم شد و من اصلا باورم نمیشد که واقعا آنقدر در مدار فرکانس خوبی باشم که چنین خواسته ای رو جذب کنم … همیشه وقتی برو بچه های سایت رو میدیدم که وارد یک دوره ی جدید شدند خیلی غبطه میخوردم و دوست داشتم منم در چنین شرایطی باشم که بتونم مثل دیگر دوستان براحتی وارد یک دوره استاد عباسمنش عزیز بشم .. آنقدر توی فایل های دانلودی و هدیه استاد کار کردم که خداوند منو لایق ورود به این جلسات دوره دانست .. طبق نوشته ی شما رشد و تکامل ماست که محصولات رو میاره توی پروفایل مون بخدا قسم این جملات گوهربار شما عین واقعیات!!!
و خداوند تمام شرایط و اوضاع و افراد را دست به دست هم داده و در کنار هم قرار داد تا منو به خواسته ام برسونه !!!! و الان هم به فضل و کرم خداوند در جلسه ی هجدهم این دوره ی ارزشمند هستم !!
خدایااا شکر هر روز از داشتن چنین نعمتی سپاسگذاری میکنم خدایااا شکرت و بیشتر ایمان آوردم که میتونم به دیگر خواسته هام برسم!!
آقای حمید امیری عزیز واقعا شما آنقدر در مدار آگاهی و دریافت الهامات بالایی هستید که تمام کامنت های شما رو باید با دقت بیشتری بخوانم
خدارو شکر که ما همه مون از هدایت شدگانیم
خدا رو شکر که در این سایت بهشتی حضور داریم
خدا رو شکر در این مسیر توحیدی هدایت شدیم
سپاس برای اینکه وقت ارزشمندتون رو برای نوشتن این آگاهی ها میذارید
سپاس برای داشتن چنین استادان توحیدی که چنین شاگردان موحد و آگاهی را تربیت کردند
و سپاس برای حضورتون
و سپاس برای اینکه خداوند قلم دستان تون شده
خدایااا شکرت
ممنون و سپاسگذارم آتش نشان موفق و پایدار سایت عزیزمون
روز و شبتون به خیریت و شادی و شادمانی و ایام به کام تون شیرین و گوارا در کنار عزیزان تون
براتون بهترینع بهترین ها را در تمام جنبه های زندگی تون آرزومندم
بهترینها رو از خدای قدرتمندم براتون خواستارم در هر شرایطی پر انرژی باشید وصل باشید به انرژی منبع الهی
خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم
و تنها فقط و فقط از تو یاری و هدایت و آگاهی و انرژی و قدرت می خواهم
سلام و درود به شما خواهر بزرگوار. امیدوارم که حالتون خوب و مثبت و توحیدی باشه و همواره به نور توحید متصل باشید.
از این همه مهربانی و بزرگواری شما سپاسگزارم. ممنونم بخاطر کامنت ارزشمندتون و منو ببخشید که اینقدر با تأخیر دارم جواب میدم.
ممنونم که توی کامنت تون از آیه «إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِینًا» استفاده کردین، خیلی با این آیه احساسم خوب و مثبت میشه. چند روز پیش، شیفت روز بودم غروب داشتم از سر کار برمیگشتم و توی سرویس نشسته بودم. یه ترافیک نسبتاً روان برقرار بود. از اونجایی که همکارا انرژی شون بسیار بالاست و اگه کسی سرویس ما رو ببینه فکر میکنه سرویس مدرسه راهنمایی پسرونه ست، نه یه عده آدم 35-40 ساله که دارن از 12 ساعت شیفت برمیگردن… بالطبع منم هندزفری زده بودم داشتم قرآن گوش میدادم، سوره محمد بود همزمان توی ترافیک یه ماشین جلوی ما داشت میرفت که پلاکش عدد 511 داشت. من بعضی از این اعداد رو نشانه میبینم. مثلاً صفحه 511 سوره فتح، 415 ببینم یعنی وقتشه سوره سجده رو گوش بدم و چیزایی به این ترتیب، همزمانی که عدد 511 رو دیدم، یه لبخند رضایت زدم و گفتم الهی شکر این نشانه فتح قریب بود، سوره محمد تموم شد، و رفتم سوره بعدی دیدم سوره فتح شروع شد به پخش شدن. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ ؛ إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِینًا» این همزمانی برام خیلی نشانه خوبی بود. ولی خب کنترل ذهن لازمه که این نشانه ها رو فراموش نکنم.
از لطف و محبت شما بسیار ممنون و سپاسگزارم. در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید.
(و تنها ذریه او را [در زمین] باقی گذاشتیم) ؛ (و در میان آیندگان برای او نام نیک به جا گذاشتیم) ؛ (سلام بر نوح در میان جهانیان) ؛ (به راستی ما نیکوکاران را این گونه پاداش میدهیم) ؛ (بیتردید او از بندگان مؤمن ما بود.)
(سوره صافات آیات 77-81)
————————————————————————————
سلام و درود به حسین جان عزیزم. حسین حسین حسین مرد بزرگ، بنده خوب و لایق و توحیدی پروردگار ، الهی که حال دلت عالی عالی عالی باشه کوکا، دورت بگردم. ممنونم از لطف و محبت بینهایتت. عشقی پسر.
الهی که همیشه در پناه رب العالمین باشی. ممنونم که همیشه با کامنتهات انرژی مثبت برام میفرستی. حسین ببخشید با تأخیر جواب میدم. هنوز از اورهال خسته ام. تعمیرات اساسی داشتیم و امسال از بقیه سالها حساستر، چون چندتا برشکاری روی لاین ورودی و همچنین لاین فلر داشت انجام میشد که توی بقیه پالایشگاه بارها حادثه میدادن. به لطف خداوند سمت ما به خیر گذشت.
خدا همیشه هوای منو داره، هر جا که باشم در حفاظت و پناه خداوند هستم. بارها تجربهش کردم.
ازت بینهایت سپاسگزارم حسین جان. ممنونم ازت رفیق برای بودنت.
در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشی.
حمیدخان درود بر شجاعتی که به خرج دادی خیلی خیلی تحسینت میکنیم شاگرد خوب کلاس ممتاز دمتگرررررم شما کاری رو انجام دادی که من در حین خوندن آن بودم دلم داشت میلرزید تصور اون مکان ترس تو دست و پامون انداخت حالا چه برسه تو اون شرایط قرار بگیرم واقعااااا دمتگرررررم خیلی کارت درسته رفیق درس خوبی بهم دادی که از هرچیزی که میترسم توش گیر دارم مقاومت دارم بهترین کیسی که میتونه کمکم کنه باید برم سراغش همون خدای عقل کل که از همه چیه ما آگاهه و همه چیو میدونه چقد کیف کردم ازین درس و چه کیفی کردم ازین داستان شحاعتت و چه کیفی داد بهم حرفی که رییس با معرفتت رییس دانایت بهت گفت چه حس قشنگیه اون لحطه ار مافوق کاری ات حرف مثبت میشنوی ماهم ندیده عاشق رییس کارت شدیم و لطفا از طرف من حتماااااا یه بوس روی پیشانی اش بده که چقد میتونه یه ادم اینقد دوست داشتنی باشه دمشگررررم و ازین جمله ات خیلییییی کیف کردم که گفتین؛
نگران بودن را متوقف کن و اجازه بده خداوند در زندگی تو جاری شود
خدایا من هیچی نمیدونم تو بهم بگو چیکار کنم؟؟
راستی داستانت چقد شیرین بود من هم ترس از ارتفاع دارم هم ترس از تاریکی که خیلی بهتر از قبل شدم ولی هنوز خیلی کار دارم که یکی از مهمترین خواسته ام اینه که یروزی برم تو دل تاریکی برم قبرستون بشینم دعا کنم با خدارازونیاز کنم خدایا خودت میدونی چقد محتاج اینم کمکم کنی تا تو این شرایط قرار بده متو
خدایا من نمیدونم چیکار کنم تو میدونی برنامه شو برام بچین که تو بهترین برنامه ریزی خیلی از داستان شجاعتت کیف کردم خیلی لذت بردم و چه کیفی میده لحطه ای که بر ترست علبه میکنی واااااای خدایا نصیبم کن
عالی بودین مثل همیشه
دعا میکنیم تا همیشه شجاعتت در آغوش امن الهی رو به افزایش باشع ایمانت رو به افزایش باشع باورهای توحیدی ات رو به افزایش باشه
سلام و درود به شما مجید جان، برادر عزیزم. امیدوارم که شاد و سلامت و تندرست باشید و همواره به نور خداوند متصل باشید.
از لطف شما بسیار ممنون و سپاسگزارم که برام کامنت نوشتین و همچنین ببخشید با تأخیر دارم جواب میدم.
از همه تحسینهای شما سپاسگزارم ، مجید جان، یه نکته ای رو استاد توی فایلهای محصولات و همچنین دانلودیها هزاران بار گفته که من خودم هنوز یادش نگرفتم و هنوز توی انجامش کوتاهی میکنم و اونم بحث تکامل هست، و همش میخوام تکامل طی نکرده موفق باشم. هر ترسی یا هر کار بزرگی با تکامل قابل انجام دادنه.
من توی اون مثال کار در ارتفاع چیزی که توی ذهنم بولد شد ، تثبیت شدن اون درک از قانون تکامل بود. وگرنه یه رفتن به ارتفاع چندان موفقیتی محسوب نمیشد، حتی برام سخت بود اینجوری خود افشایی کنم.
حتی چند روز پیش چندتا کارآموز جدید اومده بودن توی آتشنشانی یکی از اولین چیزایی که بهشون گفتم همین قصه خودم بود. گفتم نگران اشتباه کردن نباشید. نگران بلد نبودن نباشید، تکامل طی میکنید یاد میگیرید. فکر نکنید شما کارآموز هستید من استاد… هر کدوم ما توی یه زمینه خوبیم، شاید چند روز دیگه من بیام توی زمینه کاری شما ازتون سوال بپرسم و ازتون یاد بگیرم. قرار نیست ما توی همه زمینه ها عالی باشیم. ما از اشتباهاتمون یاد میگیرم و تجربه میکنیم.
مجید جان اگه واقعا خواستار چیزی هستی خداوند در کنار شما و همراه شماست. خداوند خودش شخصاً وظیفه هدایت و حمایت ما رو برعهده گرفته اگر ازش درخواست کنیم. بقول آیه 31 سوره فرقان: «وَکَفَىٰ بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا» پروردگارت برای هدایت و یاری رساندن کافیست.
در پناه رب العالمین باشید ، و مجدداً از شما برادر عزیزم متشکرم.
و دیشب با همسرم فایل 166 سفر به دور امریکا رو دوباره میدیدیم که استاد گفتن حامد یا حمید که کامنت مینویسه و من به همسرم گفتم حمید امیری واقعآ کامنتهای توحیدی و زیبایی مینوسه
خوشحالم که حالتون خوبه و بر ترستون غلبه کردین و اینکه دوباره کامنت نوشتین
انشاالله در پناه الله یکتا سراسر نور و حال خوب داشته باشین
سلام و درود فراوان به شما خواهر بزرگوار، خانم جرکانی گرانقدر، امیدوارم شاد و سلامت و همواره بر مدار توحید باشید.
از شما بینهایت ممنون و سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمندی که برام نوشتین و همچنین عذرخواهی میکنم بخاطر 15 روز تأخیر در پاسخگویی.
خیلی برام مهمه کامنت های دوستانم در سایت رو پاسخ بدم و ازشون قدردانی کنم، ولی اگر کامنتی بی پاسخ میمونه قطعا یا من درحال کنترل ذهن هستم یا گرفتارم و یا هم خسته و خوابالو. و مخصوصاً گزینه آخر.
ممنونم از شما بخاطر اینکه از فایل 166 سفرنامه یاد کردین چون رفتم دوباره دیدمش و حتی ردپای قدیمی خودم زیر فایل هم برام درس داشت. از شما بخاطر این یادآوری و همچنین کامنت ارزشمندتون سپاسگزارم.
در پناه رب العالمین همواره شاد و تندرست و سلامت و موفق باشید.
با یه قفلی که پیش میاد نباید بزارم ذهنم منو ناامید کنه ، منو نگران کنه. باید ادامه بدم.
با استمرار
با انجام تمریناتم.
با گوش کردن به توصیه های استادم و عمل به تمریناتش ، که دست منو گرفت و قدم به قدم وارد ترس هام کرد.
و من الان یک مربی شدم.
«خدایا من میدونم هر قدمی بردارم تو همراه منی ، پس بزن بریم بالا »
چقدر با این جمله اشک ریختم
روزهایی که احساس ناروانی گفتار داشتم. و باید سر کلاسم میرفتم. و میگفتم خدایا به خودت میسپارمش.خودت این مسیر رو سر راهم قرار دادی. من تمریناتم رو انجام دادم. وظیفه خودم رو انجام دادم. حالا تو سمت خودت رو انجام بده.
و خداوند برام شاهکار میکرد
یعنی بعد کلاس فقط اشک شوق میریختم.
هر روز صبح بعد سپاسگزاری از خداوند میخواستم کلاس امروزم رو بتونم خوب اجرا کنم، گفتارم روان باشه.
و معجزه ها دیدم.
فقط اشکال کارم این بود که تا اوکی میشدم رها میکردم تمرینات رو.
و فکر میکردم خوب شدم.
و برگشت به عقب ….
و حتی باورهام رو تحت تاثیر قرار داده بود.
که مشکل من فرق میکنه. من خوب نمیشم. چون وابسته به احساساتم هست. و چون نخواهم تونست تا آخر عمر احساسم رو خوب نگه دارم ، پس نخواهم تونست لکنت رو درمان کنم.
«لحظات هیجان انگیز مواجهه با ترس شروع شد »
« ببین هیچ خبری نیست ، تو در پناه خداوندی »
تو در پناه خداوندی
تو درپناه خداوندی
احساس شرمندگی ، احساس بی مصرفی ، احساس بی ارزشی داشتم.
اهرم های رنجم رو باید هر روز مرور کنم.
و این جمله طلایی با نقل قول از استاد :
منی که تونستم این کار رو بکنم (کاهش وزن و تناسب اندام) ، هر کار دیگه ای رو هم میتونم بکنم.
و خداوند داشت قدرت رو به من یادآوری میکرد.
من در دوره قانون سلامتی ، به خاطر یک اشتباهم ، 10 کیلو کم کردم ، و چربی و عضلاتم رو از دست دادم و به زیر 40 کیلو رسیدم. ولی خداوند کمکم کرد. هدایتم کرد. دستان مهربان خداوند کمکم کردن ، و الان به بهترین تناسب اندام رسیدم.بهتربن وزن و بهترین اندام. که توی باشگاه هیچ کس باورش نمیشه توی 6 ماه این همه تغییر بدون هیچ مکمل و پودر پروتئینی.
منی که تونستم این چالش رو حل کنم و به این تناسب اندام برسم ، هر کار دیگه ای رو هم میتونم انجام بدم. من میتونم روانی گفتار رو به دست بیارم. دائمی ، و برای همیشه از بند لکنت خلاص بشم.
خدایا تو با من صحبت کردی با این کامنت
خدایا شکرت.
دوست عزیز سپاسگزارم بابت به اشتراک گذاشتن تجربیاتت که تلنگری بود برام .
و تقویت ایمانم و ادامه دادن مسیر . و باور به درستی مسیرم.
3 سال پیش روزی چند بار این فایل رو میدیدم و هر بار گریه میکردم.
قبل از اینکه به این فایل هدایت بشم با تمااااامه وجودم خواهان یک تغییر در یک سری از مسائلم بودم و بقدری این فایل ایمانم رو قوی تر کرده بود که کمتر از 6 ماه معجزه ای در زندگیم رقم خورد که تا عمر دارم از برکت اون معجزه رزق و روزی میخورم
حدود 2 هفته است که با تماااامه وجودم خواهان یک تغییر بزرگ در زندگیم هستم و امروز این فایل رو پلی کردم و روزا وقتی گفت سلام استاد
دوزاریم افتاد
یعنی یک تغییر بزرگ در راهه!
هی میگفتم
سلام روزا
سلام روزا
روزا سلام
همزمان که روزا داشت صحبت میکرد تو محل کارم داشتم کار میکردم اشک بود که میریخت و الهام بود که به قلبم میومد
یه ندایی درونم میگفت
خدا عاشقته
خدا بیشتر از تو دوست داره به خواسته ات برسی
خدا همه ی جهان و آدما و هستی رو مأمور میکنه تا تو رو به خواسته ات برسونه
وقتی آخرای فایل روزا داشت میخندید و از موفقیت هاش میگفت من فقط هی
این همونیه که زیربار مشکلات نابود شده بود و له شده بود اما به قول قرآن تو گفتی:
آیا ما بار سنگینی که کمرت رو خمیده بود از تو برنداشته ایم!
همون لحظه که روزا هی میخندید میگفتم خدایا این همونیه که اوله حرفاش گفت من هییییچکسی رو نداشتم و در بیکسی من حس میکردم یکی هست!!!
خدایا این کسی اوجه رنج رو دیده و الآن اوجه لذت رو داره میبینه ته ته حرفش با بغض میگه من به خدا اعتماد دارم!
منم به تو اعتماد دارم
منم به تو اعتماد دارم
چطور به تو اعتماد نداشته باشم
من آخه چند صفحه اینجا بنویسم که خودت رو چقدر به من ثابت کردی که وجود داری
که آیات قرآنت دروغ نیست
به عزت و جلالت قسم من تو رو بارها و بارها دیدم
من چجور نبودنت رو ثابت کنم
چجور به تو اعتماد نکنم
چجور کارم رو به تو نسپرم
چجور میتونم بترسم از اینکه ممکنه نتونی کارمو خوب انجام بدی
چجور خیالم راحت نباشه از اینکه کارمو به تو بسپارم
وقتی یه شب داشتم نگاه آسمونت میکردم گفتم میخوام ببینمت و برا اینکه ایمانم قوی تر بشه یه شهاب سنگ نشونم بده و تو با این عظمتت درخواست من رو شنیدی و کمتر از 10 دقیقه یه شهاب سنگ جلوی چشمم رد کردی
بچه ها به خدا دروغ نمیگم
بخدا من شهاب سنگ رو دیدم
به عزت و جلال خدا راست میگم حرفامو باور کنید
خدا همه جا بامونه
درخواستمون رو اجابت میکنه
بچه ها به خدا آیات قرآن واقعی هستن
من چجور تو رو انکار کنم
یه بار گفتم خدایا مگه نه ادعا کردی من همه کارم
مگه نه گفتی من بالاترین قدرت جهان و همه ی هستی ام
مگه نه میگی من به انجام هرکاری توانام!
من ازت میخوام کاری کنی یه کنسرت تکنوازی سنتور اجرا کنم جلو 500 نفر
تو اون روزا من نه پولی داشتم برا اجرای کنسرت،نه اونقدر حرفه ای بودم که تماشاگر بیاد ولی انگار یه جور آزمون میخواستم از خدا بگیرم
و تو کاری کردی بدونه اینکه من سالن بگیرم بدونه اینکه 1 ریال هزینه کنم بدونه اینکه هیییچ زحمتی بکشم تو کمتر از 1 ماه یک شرایطی فراهم کردی که تو یه سمیناری تو یزد که از سرتاسر ایران آدم اومده بود من برای 500 نفر تکنوازی سنتور رو اجرا کنم
من چطور بگم تو وجود نداری
انگار جای من و تو عوض شده اونقدر که من از تو امتحان گرفتم که تو خودت رو به من ثابت کنی تو از من امتحان نگرفتی
یا یه بار دیگه گفتم من میخوام برا اینکه ایمانم بهت قوی بشه که قدرت انجام هرکاری رو داری 1 ماشین تو قرعه کشی ایران خودرو به اسمم دربیار و بعد از 1 ماه بین 2 ملیون نفر با 2 بار ثبت نام اسمم در اومد
تو تک تکه آیات قرآن رو به من ثابت کردی
به عزت و جلالت من از روی حرفای کسی کپی نمیکنم و هرچی میگم از تجربه ی شخصی خودمه از قرآنت!
یه بار هرچی تلاش کردم که یک مبلغی رو انتقال بدم برا یکی نشد، هرچقدر تلاش کردم نشد تا اینکه بی خیالش شدم
همون روز عصرش رفتم شهرستان ترمز ماشینم خراب شد و با پدر خانمم رفیتم مکانیکی پیشه دوستش و ماشین رو درست کرد
بعد که کارت کشیدم فهمیدم اگه من اون انتقال وجه رو انجام میدادم دیگه پولی نداشتم که دستمزد ماشین رو بدم و شما فکرشو کن جلوی مکانیکیه به پدر خانمم بگم شما حساب کن!
من این روزا رو دیدم که میگم اونجای قرآن که میگه(ما بهتر از آنچه که میخواهید به شما عطا میکنیم)واقعیه
من دیدم که خدا نیاز نداره که شرایط براش فراهم باشه تا بتونه درخواستت رو اجابت کنه
راستش من خواستم یک مطلبی رو بگم .کامنت هاتو پیگیری میکنم و میخونم.
خواستم یک مطلبی رو اینحا در پاسخ به کامنتت زیبات بنویسم که هم یادآوری بشه برا خودم و رد پا و برا شما انگیزه
راستیتش این نتایجی که گفتین بسیار عالی هست و چیزی که هست خودم شاید بتونم بگم بسیار بسیار بی نهایت تو این سالهایی که باورهای توحیدی رو کار کردم برام نتایج اومد یعنی ملت اطرافم فقط بهت بگم انگشت بخ دهان مونده بودن الان که تو این نقطه هستم میتونم قشنگ متوجه هش بشم.چون اون موقع مست بودم خوش بودم با خدای خودم رفیق بودم رفیق به معنای زیاااد ها میدونی چرا چون من هیچ حد و مرضی رو کار کردن باورهای توحیدی که استاد میگفتند نداشتم و انسان کمال گرا یی بودم و هستم.
خوب زیاد اهل کامنت و نتایج گفتن نبودم قبلا چون اون احساس لیاقت و عزت نفس در من کم بود و با خودم میگفتم خوب این ها طبیعی هست الان همه بچه های سایت هم دارند این نتایج رو میگیرن حتما دیگه ولی هر چی اومدم جلوتر متوجه شدم نه…نه اینجوری که فک میکردم نبوده من داشتم تو مسیر خیلی خیلی کار میکردم و نتایج شگفت انگیزی میگرفتم حالا اون زمان یک سری خواسته داشتم الان یک سری خواسته های دیگه…
من یک چیزی میگم شما یک چیزی می شنویدهااا….با قدرت تمام دارم میگما…از توحید دور نشید و توحید رو روش خوب کار کنید هر نتیجه که بخاید میگیرید هر چی یعنی هرچی…
اون موقع با خودم میگفتم بابا بچه ها چرا اینقدر دنبال دوره های استادن چرا این فایلهای هدیه استاد رو کار نمیکنند همه چی داره میده روابط عالی.ثروت.موفقیت.حال فوق العاده عالی روح لطیف.آدم های خوب..عزت و احترام ..سرت همیشه بالاهست….
ولی خوب همیشه این تلاش من دنبال یک گمشده بود دنبال یک چیزی ..
و اون هم خود اصلی بود اومدم اومدم جلو تا رسیدم به دوره احساس لیاقت..
یعنی رو این دوره فول انرژی گذاشتم.. فول .. استاد هم تو یکی از فایل ااش لشاره میکنه که تلاش بچه تو این دوره باعث شده توضیحات تکمیلی بدم و جلسات دوره رو اضافه کنم.
خوب حواسمون باشه این دوره ها باعث نشه اون توحید رو دست کم بگیریم و کمرنگش بکنیم خیر فایلهای توحیدی با اختلاف از بقیه مطالب بالاتر پر رنگتره.
گفتم ببینمت گفتم ببینمت شاید که از سرم دیوانگی رود
زان دم که دیدمت دیوانه تر شدم دیوانه تر شدم
با یک خیال خام افتاده ام به دام
از ره به در شدم دیوانه تر شدم
گفتم ببینمت تا بی قراری از جانم به در رود
هم بی قرار و هم شوریده سر شدم دیوانه تر شود
گفتم ببینمت شاید شراره از جانم فرو کشد
دیدم تو را و همچون شعله های آتش شعله ور شدم
سلام به آقا ابراهیم توحیدی
بهتون تبریک میگم که اینقدر خوب قانون توحید رو درک کردین و اینقدر عالی رو خودتون کار میکنید
بهتون تبریک میگم که اینقدر به خدا نزدیک شدین حسش میکنید و خداوند رو اصل و اساس زندگیتون قرار دادین و اینقدر در زندگیتون حضور داره
امیدوارم همه ما بتونم هر روز به خداوند نزدیک و نزدیکتر بشیم
داشتم کامنتتونو میخوندم و غرق درحس لطیف خدایی بودم که این موزیکی که اول کامنتم براتون نوشتم از تلویزیون پخش شد و صداش به اتاقم رسید
احساسم گفت که براتون بنویسمش حتما اگه نشنیدینش بهش گوش بدین چون ملودی روح نوازی داره
اون لحظه که این همزمانی اتفاق افتاد به یاد روزهایی افتادم که تازه با استاد آشنا شده بودم و حرف از ارتباط با خدا میزد من اصلا نمیفهمیدم چی میگه نمیفهمیدم هدایت یعنی چی و واقعا با دست و پا زدن میخواستم بفهممش تا اینکه یه روز حسش کردم فهمیدم این خوده خوده خداست
این حس خود خودشه
اون لحظه واقعا اونقدر اشک ریختم که یه نصف روز کامل فقط اشک میریختم و به اون حس قشنگ فکر میکردم
دقیقا اون روز حس همین آهنگو داشتم
زان دم که دیدمت دیوانه تر شدم
بعد از اون خدارو زیاد دیدم و میبینمش
نمیتونم بگم هرلحظه چون هنوز خیلی شرک تو وجودم هست اما درسته من هرلحظه نمیبینمش ولی اون هرلحظه کنارمه و داره کارهارو برام انجام میده
خدارو دیدمش زمانی که تو اوج بی پولی بودم برام پول رسوند به مورسید اما پاره نشد دستمو رها نکرد نزاشت محتاج کسی بشم حتی واسه 20 هزارتومن حتی اونم بهم رسوند که سرم جلوی کسی حتی پدرم خم نشه
خدارو دیدم زمانی که تو بیماری و تب داشتم میسوختم و نزدیک به تشنج بودم ولی وقتی خدارو صدا کردم دستمو گرفت نجاتم داد
خدارو دیدم زمانی که باید واسه پایان کلاسم پروژه تحویل میدادم ولی هزینه وسایلش خیلی سنگین بود و همون روز یه نفر زنگ زد گفت شنیدم فلان کلاسو میری سفارش میگیری این کارو برام انجام بدی؟یعنی خدا هم پروژمو رسوند هم پول بهم رسوند به عنوان دستمزد
یادمه یه روز با اتوبوس میخواستیم بریم سفر قبل سوار شدنمون یه لحظه فقط از ذهنم گذشت که خیلی دوس دارم صندلی جلو بشینم وقتی سوار شدیم راننده به من گفت شما بشین صندلی اول
زان دم که دیدمت دیوانه تر شدم دیوانه تر شدم
چند شب پیش یه خواب ترسناکی دیدم که من تک و تنها تو یه جایی از شهرمون بودم که پر از مردهایی بود که میخواستن بهم دست درازی کنن و من خیلی ترسیده بودم قبلش با دوستام بودم ولی اونا ولم کردن و رفتن من با اون آدما تنها شدم تا اینکه ماشین داداشمو دیدم خیلی خوشحال شدم دویدم دنبالش کلی صداش کردم وقتی ایستاد نزاشت من سوار ماشینش بشم گفت خودت از خونه اومدی بیرون میخواستی نیای حالا هرکاری دلت میخواد بکن و گازشو گرفت رفت اون لحظه واضح جلو چشممه که محکم رومو ازش برگردوندم و گفتم باشه توهم برو ولی خداکه هست خدا کمکم میکنه خدایه راهی پیدا میکنه همون لحظه که اینو گفتم از خواب بیدار شدم
و خیلی برام لذت بخش بود که حتی تو خوابمم به یاد خداوندم و ازش کمک میخوام
خداوند پناهگاه منه پناه همه ماست منبع آرامشه حتی فکر کردن بهش هم آرامش داره منبع عشق بی انتهاست
بدون خدا نمیشه زندگی کرد
ما بدون خداوند همون جنازه ای هستیم که از بوی تعفن باید زیر خروارها خاک کرد
ولی این روح خداونده که به ما وجود بخشیده و ما زندهایم و فرصت زندگی داریم
خداروشکر برای تک تک نفسهامون خداروشکر هرلحظه ای که در این جهان سپری میکنیم امیدوارم لحظاتمون بیشتر و بیشتر پر بشه از خدا و خالی بشه از شرک
امشب من و شما زیاد با هم برخورد داشتیم کامنت شما تو عقل کل رو خوندم و لذت بردم الان هم اینجا. من برای اولین بار بصورت تصادفی تو ماشین این فایل رو کوش دادم و وارد سایت شدم و الان اینجام ، جایی که با هر کامنت توحیدی اشک تو چشمم جمع میشه ، هر زمان این فایل رو گوش میدم زندگی دوسال و اندی قبل از جلو چشمم رد میشه ، جایی که از بی پولی مطلق به خرید کردن راحت و پس انداز و مشتری های عالی رسیدم.
من تک تک کلام شما رو بابت خدا قبول دارم و در زندگی دیدم . خداوند همه چیز میشود همه کس را.
[به خاطر بیاور] هنگامى را که ابراهیم گفت: «پروردگارا! به من بنمایان چگونه مردگان را زنده مىکنى»؟ فرمود: «مگر ایمان نیاوردهاى»؟! گفت: «آرى [ایمان آوردهام]، ولى مىخواهم قلبم آرامش یابد». فرمود: «در این صورت، چهار پرنده [از گونههاى مختلف] را انتخاب کن؛ و آنها را [پس از ذبحکردن، ] قطعهقطعه کن [و درهم بیامیز]؛ سپس بر هر کوهى، قسمتى از آن را قرار بده؛ بعد آنها را صدا بزن، بهسرعت بهسوى تو مىآیند. و بدان که خداوند توانا و حکیم است.
یعنی هر وقت از خدا هدایت میخوام یاد این آیه میفتم.
با نوشته ات منو بردی به سمت اصلم،منو بردی به سمت ربم،منو بردی به سمت نوری که تمام عالم از او روشنه،منو بردی به سمت رزاق،وهاب،خبیر،متعال،سمیع،علیم،بصیر،محول الاحوال،مدبر اللیل و…
روزهای سختی رو دارم تجربه میکنم ،سخت از لحاظ کنترل ذهن و داشتن حال خوب.کسی که مثل شما همیشه روی خودش کار میکنه میدونه که رب العالمین همیشه پاسخ میده و سوال میکنه و دعا میکنه ،فرکانس درست میفرسته و کسی مثل من هنوز توی کنترل ذهن مونده و از این طریق شیطان از چپ و راست حمله میکنه.نور کلامت وصل به نور الله است و آرامش کلامت منو سوق به اعتماد و توکل به رب داد.بارها و بارها قبلا و بارها و بارها در این چند سالی که با استاد هستم و تو دفترم مینویسم ،رب العالمین خواسته منو اجابت کرده اما این منم که به هزاران دلیل نادرست ذهنم رو استاد قرار میدم و ذهن عزیز هم دقیقه ای حال خوب نمیزاره.راهنمایی میخام ابراهیم ،چکار کنم که ذهنم رو بهتر کنترل کنم و بیشتر روی خواسته ها تمرکز کنم ؟ضمن سپاسگزاری از دیدگاه قشنگت ،اگه فرصت کردی و وصل شدی بنویس برام
از وقتی کامنت معجزه وارت رو خوندم که چطور استخدام رسمی شرکت فولاد شدی بارها و بارها از خدا خواستم که منو به شغلی شبیه به شغل تو هدایت کنه و مطمئن هستم که به زودی زود با طی کردن تکامل این اتفاق میفته…
ازت ممنونم که اون ردپا رو گذاشتی تا ردپایی بشه برای خودت و بقیه….
ازت میخوام کمی بیشتر از شرایط شغلیت بگی تا بیشتر درک کنم که میتونم چه امکاناتی رو داشته باشم در زندگیم….
آنچه را پروردگارشان به آنان عطا کرده دریافت می کنند؛ زیرا که آنان پیش از این همواره نیکوکار بودند.
=====================================
سلام به استاد عباس منش عزیزم،سلام به استاد شایسته ی مهربانم،سلام به بچه های هم مسیر در پروژه ی پروانه شدن…
این فایل بی نظیره،فوق العاده ست،قبلا هم بارها و بارها بهش گوشداده بودم و با صدای رزا جان اشکام سرازیر شده بود،مخصوصا سال اول دانشجوییم،هروقت به این فایل گوش میدادم امید وایمان وتوکلم صدها برابر میشد…دعا میکنم رزای عزیز هر جای دنیا که هست غرق عشق و نور و سلامتی و عزت و ثروت خداوند متعال باشه که این چنین فایل پربرکتی از تجربیات ارزشمندش در اختیار میلیون ها نفر گذاشت…
وقتی داشتم به این فایل گوش میدادم به خدا گفتم:خدایا تو هزاران هزار معجزه تو زندگیمن رقم زدی و من میتونم صدها تمرین برای این فایل بنویسم،ولی به من بگو که کدوم تمرین به شخص من کمک میکنه که ایمانم بیشتر بشه،هدایتم کن از کدوم معجزه ت بنویسم….
از نورِ سبز قرآن هدایت شدم به آیه62،63 انفال و هدایت رو باعشق دریافت کردم و به امید الله تمرین این فایل رو برای روشنی قلبم،پر رنگ تر شدن امید و ایمان وتوکلم،جهت دهی آگاهانه ی ذهن به سمت قدرت برتر و قدردانی بسیار کوچیکی در مقابل عظمت نورهایی که من از آموزش های استاد عباس منش دریافت کردم بنویسم.
خدایا این صلات رو موجب روشن شدن قلبم،اتصال قوی تر،دریافت نور بیشتر و باز شدن مسیر های پیش رو برام قرار بده…
عاشقتم خدا و این عشق بزرگترین سرمایه ی زندگیمه.
===================================
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
آذرماه 1402: اورژانس کودکان
بعد از یک سال،بالاخره انتقالی من رقم خورده بود و من به شهر گرگان منتقل شدم،تا قبل از اومدن به گرگان من با دوره ی 12 قدم تموم شرایط کاری رو برای خودم از بدترین شرایط به عالی ترین حالت تغییر داده بودم،به حدی که وقتی میخواستم به شیفتicu برم،احساس میکردم دارم به مهمونی میرم،انقدر که همه چیز عالی،راحت،پرفکت و آسون شده بود.
اما اوضاع به طرز عجیب غریبی تغییر کرد،با اینکه فامیل های نزدیک ما در سمت ریاست دانشگاه علوم پزشکی گلستان بودن و تموم تلاششون رو میکردن که من رو به جای اورژانس کودکان به icu بزرگسالان و یا بخش اداری منتقل کنند ولی خداوند تموم راه ها رو بسته بود.
من وارد فیلد کاری شدم که هیچی ازش نمیدونستم،با 8 سال سابقه ی کاری تو بخش ویژه،با من مثل یک پرستار یک روزه برخورد میکردن،وقتی میخواستن بهم دفتر بدن برم صندلی و جاچسبی و مانیتور و اکسی هود های بخش رو بشمرم بهم میگفتن:درسته 8سال سابقه داری،ولی اینجا تازه اومدی و از نظر ما صفری. وقت هایی که میخواستن بهم کارهای سنگین بندازن میگفتن:درسته اینجا تازه اومدی،ولی بالاخره 8 سال سابقه کار داری!!!
من هیچی از کار با کودکان نمیدونستم،نه نحوه داروهاشون،نه رگ گیری و خون گیری،نه cpr،نه حتی مدل ویزیت و کاردکس دارویی نوشتن…
علاوه بر اون به طرز عجیبی اون سال و اون ماه ،انقدر مریض زیاد شد که گاهی روی یک تخت،2 تا بچه رو باهم بستری میکردیم،به حدی تعداد مریض زیاد شد که به صورت فورس ماژور یک بخش جدید به بخش ما اضافه کردن بدون اینکه نیروی خاصی به تعداد پرستار ها اضافه کنند…
فشار کار وحشتناک…فشار از صفر کار یاد گرفتن وسط بحران وحشتناک،به محض ورود به بخش باید میدوئیدی تا حتی یک ساعت بعد از تموم شدن شیفتت هم کار بود!!!از همه جا صدای گریه ی بچه میومد،صدای جروبحث پدرومادرها،هر بچه ای رو 3 تا دکتر ویزیت میکردن و بعد باید رزیدنت ها اون دستورات رو دوباره برات مینوشتن،خودت باید داروهات رو توی سیستم ثبت میکردی،باید تموم آزمایشات رو پیگیری میکردی،اگر قرار بود یک مریض بره سونو،تو باید همراش میرفتی هرچقدر طول میکشد و کار اون 5 تا مریض دیگه میموند تا برگردی،باید حواست بود در طول شیفت میزان سرمی که وارد بدنشون میشه 10 سی سی هم بیشتر نشه،رگ هاشون زود خراب میشد،برای رگ گیری باید یک فاجعه رو از سر میگذروندی چون بچه ها همکاری که نمیکردن هیچ،جیغ وداد و فریادهاشون بخش رو میبرد روی هوا،گزارش نوشتن توی پرونده خودش یک داستان دیگه بودو….و…و….
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
جنگ بر شما مقرّر و لازم شده، و حال آنکه برایتان ناخوشایند است. و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما خیر است، وبسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بد است؛ وخدا می داند و شما نمی دانید.
من میگفتم من نمیدونم چرا اینجام،من مدت هاست حالم خوببوده،من تو فرکانس عالی بودم که این اتفاق برام افتاده،من باید تسلیم باشم،من باید به خدا اعتماد کنم،من نباید کم بیارم،من باید ادامه بدم،من باید این مرحله رو بگذرونم،اینجا یک هدایتی برای من داره که من بعدا میفهمم،من از خدا توحید خواسته بودم ،من هر روز برای خدا مینوشتم من میخوام ابراهیمت باشم،من باید ایمانم رو در عمل ثابت کنم،من فقط باید فقط ادامه بدم،مطمئنم کمک ها میرسه…
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
شروع کردم به یادگیری،فارغ ازینکه همکارم چقدر از من کوچیکتر و کم سابقه تر بود دنبالشون راه میفتادم کار رو یاد بگیرم،هرچی که میشد،هرجور که میشد،با اینکه اوضاع بحرانی بود و وقتی برای آموزش دیدن نبود اما من از هرفرصتی استفاده میکردم،دائم سوال میپرسیدم،خیلی هم برام سخت بود چون بقیه هم سرشون شلوغ بود به زور جوابمو میدادن،حتی خیلی وقت ها جواب سربالا میگرفتم اما باز میپرسیدم،میگفتم اشکال نداره،من باید یاد بگیرم،من باید این کار رو یادش بگیرم ،من باید ادامه بدم.
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
@من برای هرچیزی که دم دستم بود شکرگزاری میکردم.
خدایا شکرت که مسئولیت کارهای مدرسه بچه ها رو پدر ومادرم برعهده گرفتن،خدایا شکرت که وقتی از شیفت میام مادربزرگم حتی تلفن خونه رو از برق میکشه که من راحت استراحت کنم،خدایا شکرت که من اومدم گرگان،خدایا شکرت که همیشه غذام رو مادرم آماده میکنه،خدایا شکرت که حقوق دارم و میتونم خودم راحت خرید کنم،خدایا شکرت که ….
@کارمشده بود گوش کردن به سوره ی حدید وسوره ی سجده…چون انقدر تو این دوتا سوره باورهای توحیدی هست که وقتی بهشون گوش میدادم،تمرکزم ذهنم از روی شرایط فعلی برداشته میشد و به سمت قدرت خداوند جهت دهی میشد و باعث میشد ایمانم صد برابر بشه.
@همیشهتوی مسیر خونه تا اورژانس کودکان آهنگ میزاشتم وتجسم میکردم که دارم برای استاد کامنت مینویسم و از نتایجم میگم که چطور ازین کار بیرون اومدم و وارد یک کار فوق العاده شدم.
@توهمون شرایط اتصالمروبه سایت حفظ کردم،حتی تو دل همون شیفت شب های سخت،تا وقت پیدا میکردم برای سریال های سفر به دورآمریکا کامنت مینوشتم،هروز از نشانه ی روزانه م هدایت میخواستم،دائم با خدا خلوت میکردم و باهاش صحبت میکردم که کمکم کنه تا بتونم هدایت رو دریافت کنم.
@هر روز به دوره هایی که داشتم گوش میدادم و به صحبت های استاد فکر میکردم و توی دفترم به باورهای محدودکننده م حمله میکردم.
@معجزه های قبلی توی زندگیم رو هرروز به یاد خودم میاوردم و ذکر نعمت از روتین هر روزم بود…
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر(یک مانع + راهحل)
من برای هر یک دونه شیفتی که میخواستم برم چالش داشتم،هربار شیطان ذهنم شروع میکرد به نجوا که پس کو خدای تو؟!تو که داشتی تو فریدونکنار پادشاهی میکردی،مگه قرار نبود شرایطت بهتر بشه؟چی شد پس؟چرا به این روز افتادی؟!چرا انقدر اوضاعت سخت شد؟!پس کو اون وعده هایی که خدا بهت داده بود؟!
من اما با تموم قوا جلوی نجواها رو میگرفتم،تموم تلاشمو میکردم ایمانم رو حفظ کنم،حتی یادمه بهم یک ایده الهام شد برو درخوست بده کارت رو نیمه وقت کنن،رفتم با عزت نفس درخواستم رو به مترون دادم و هنوز پام به بخش نرسیده بود که تلفن بخش زنگ خورد و گفتن به خانم شهریاری بگید درخواستتون ریجکت شده،ما نیرو نداریم که شما بخوای نیمه وقت بیای.
یادمه همون موقع رفتم تو اتاق استراحت نشستم وچندتا نفس عمیق کشیدم ونت گوشی رو باز کردم و نوشتم:خدایا شکرت،این آدم باهم جمع بشند قدرت خلق یک مگس ندارند،قدرت دست توعه،هرجا دستم به شاخه نرسه،تو برام شاخه رو میاری پایین،من بهت اعتماد دارم وادامه میدم.
اون شرایط،فقط 3 ماه،فقط 3 ماه،فقط 3 ماه طول کشید…و در بهمن ماه من هیچ ربطی به سعیده ی 3 ماه پیش نداشتم،من نتنها کار رو یاد گرفته بودم که در تقسیم بیمار ها،من رو میزاشتن تو یک سالن جدا ومدیریت اون روبه من میسپردن،دیگه تو یک شیفت،دوتا مریض کیس icu رو میدادن به من میگفتن اینجوری خیالمون راحته،تو از پسشون برمیای،همراه مریض ها عاشق من بودن،همکارام دوسم داشتن،با هد نرسم رفیق شده بودم،حتی شیفت ها هم خیلی خیلی آروم تر واستیبل تر شده بود…و عزت نفس من صد ها پله رشد کرد.
ندای الهام بخش الله رسید:تو ازین مرحله سربلند بیرون اومدی،اگر آب رو داغ نمیکردم تو جسارت پریدن نداشتی،با قدرت انصرافت رو اعلام کن و بقیه ی کارهارو به من بسپار
و دقیقا زمانی که نتنها کارها سبک شده بود که من هم کاملا به کار مسلط شده بودم،زمانی که مدیر بیمارستان برام جلسه گذاشت که خانوم تو کدوم بخش میخوای باشی؟!هرجا بگی میفرستمت ولی انصراف نده،زمانی که هدنرسم بهم میگفت تو فقط در ماه 10تا شیفت بیا ولی بیا…زمانی که از مازندران بهم زنگ میزدن بیا یک سال مرخصی بگیر ولی انصراف نده….
من به الهامم گفتم چشم و انصراف دادم و از کار اومدم بیرون وبا تمام توان روی دوره ی روانشناسی ثروت کار کردم…
فقط یک ماه بعد،از در نگهبانی همون بیمارستان خداوند معجزه هاش رو فرستاد…
استاد تو جلسه 18 همجهت با جریان خداوند میفرمایند: اگر زمانی که دریا طوفانیه،در عمل صبارشکور بمونی،بالاخره موسی می آید…بالاخره درها باز میشود…بالاخره کمک ها میرسند…
و کمک ها رسید از همه طرف ….از همه طرف…
با چندتا برنامه ریزی ساده…
خداوند فاطمه جان و همسر عزیزشون رو فرستاد دنبالم که هرجور شده سعیده رو بیرون از سایت پیدا کنند…
همون شبی که فاطمه جان بهم زنگ زد، نه من و نه فاطمه جان هیچ ایده ای نداشتیم که چرا این اتفاق افتاد،اما خداوند با قرآن از خلق یکمعجزه خبر داد:
و میان دل هایشان الفت و پیوند برقرار کرد که اگر همه آنچه را در روی زمین است، هزینه می کردی نمی توانستی میان دل هایشان الفت اندازی، ولی خدا میان آنان ایجاد الفت کرد؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.
20 روز بعد از شکل گیری این ارتباط،خداوند به قلب من الهام کرد بروکیش دنبال کار…
3 روز بعد ازینکه من وارد جزیره شدم،خداوند به شکلی در زندگی من تجلی کرد که تا عمر دارم باید سر سجده ی بندگی به جا بیارم که این چنین منت بر سر من قرار داد…
دقیقا زمانی که من دست خالی بلیط برگشتم رو گرفتم و چمدونم رو بستم واز خستگی خوابم برده بود….
با sms های نورانی فاطمه جان از خواب بیدار شدم:
سلاااااااااااااام رفیق
نیمه شب ت قشنگ وشیک
یادته گفتم مادربزرگم حالش ناخوبه
دیروز رفتم عیادتش
سعیده دستام داره می لرزه موقع تایپ کردن الانم .
گفت تو خواب بهش یه عالمه باغ نشون دادن و گفتن این مال دوست فاطمه است که خونه ش کنار آبه
یه قران سبز رنگ هم کنارشه
بچه هاش هم با توپ زرد بازی میکردن یه پوشه هم دادن به آقا محمود که کارش را درست کنه
الله اکبر…الله اکبر…الله اکبر…
فقط یک هفته ی بعد بهم زنگ زدن گفتن آقای محمودیان،دوست پسرداییم که نه من تاحالا دیده بودمش،نه ایشون منو،سر نماز صبح بهش الهام شده باید برای این دختر کار پیدا کنی و این مسئولیت توعه…
و خداوند اینگونه در زندگی من معجزه خلق کرد و شرایط زندگی من به طرز رویایی تغییر کرد…
امکان نداره من ازین هدایت خدا بنویسم و رنگم نپره،دهنم خشک نشه و از عظمت قدرت خدا قلبم به تپش نیفته…
استاد عباس منش جانم،استاد شایسته ی عزیزم یادتونه برای عید قربان داستان این هدایت رو به شکل یک کلیپ با عکس هایی که داشتم براتون فرستادم و بهتون گفتم من از شما بندگی کردن و تسلیم بودن رو یاد گرفتم و این پاداش خداوند برای من بود…؟!
یادتونه بهم پاسخ دادید: ما به شما افتخار میکنیم…
به اشک هایی که ازچشام جاری شده قسم میخورم،من،من ،من به شما افتخار میکنم….من همیشه دست بوس وسپاسگزار تک به تک آموزش های شما تا آخرین لحظه ی عمرم خواهم بود و از خداوند میخوام کمکم کنه انقدر نتیجه تو دستام داشته باشم که تموم دنیا رو از خوبی هاتون پر کنم…
روزى که مردان مؤمن و زنان مؤمن را ببینى که نورشان پیشاپیش و در سمت راستشان مىرود. در آن روز بشارتتان به بهشتهایى است که در آن نهرها روان است و در آن جاوید خواهید ماند، و این کامیابى بزرگى است.
دستام برای از تو نوشتن قفل شده انگار. هیچ کلمه ای، هیچ عبارتی پیدا نمی کنم که در مورد شفافیت و خلوص قلب تو حق مطلب رو ادا کنه.
تو مایه فخر و مباهات جهانی! خداوند و تمام عرش کبریاییش به همراه تمام فرشتگانش برای تو با لبخند کف میزنن.
من که دیگه هیچ!
درست از وقتی تصمیم گرفتم عضو فعالتری توی سایت باشم و کامنت بنویسم و بخونم تو هم شروع کرده بودی به نوشتن و از همون ابتدا شیفته نوشته های پرمعنی و نثر شگفت انگیزت شده بودم.
برام یه رویای دور از دسترس بودی که با خودم فکر میکردم مگه میشه آدمی اینقدر غرق در عشق خداوند باشه؟ اینجور عاشق خدا بودن فقط کار پیامبرهاست. این مدل راز و نیاز کردنها رو فقط میشه تو غار حرا و کوههای اورشلیم و خانه کعبه پیدا کرد. نه تو زندگی روزمره ماها.
این دختر کیه؟ چکار کرده؟ خدا با قلبش چکار کرده که اینجوری شیفته و فرمانبردار خدا شده.
خوشششششش بحاااااالشششش!
آرزوم این بود بتونم برات کامنت بنویسم و جواب کامنتمو بدی. باورت نمیشه فکر میکردم منو مثل یه مشرک میبینی و اگر باهام همکلام بشی فرکانست میاد پایین. از بس در نگاهت عظمت توحید میدیدم.
حالا روزگار چرخید و چرخید تا شد آنچه شد و میدانی! و من تاجی از نور بر سر دارم که میتونم با افتخار بگم من یکی از دوستان نزدیک سعیده شهریاری هستم!
چه هدیه ای باارزشتر از این؟ که از خدا درخواست کنی بهترین آدمها رو به زندگیت دعوت کنه و رابطت خداگونه باشه، و خداوند در پاسخ چنین دوستیای رو برات رقم بزنه.
الله اکبر…!
شهریاری جاااان…. ای شاگرد زرنگ نارنگی به دستِ ته کلاس نشینِ شیطون، که همه معلما میدونن شیطنتهای شیرینت مانع از شاگرد اول شدنت نیست،
«تولدت مبارک»
مرسی که اومدی و نور مبارک این جهان شدی. مرسی که با خودت خورشید آوردی و قلب مومنان رو روشن کردی.
الهی که قلبت سرشار از نور الله باشه، عمر نازنینت پر از برکت و نعمت و ثروت مادی و معنوی باشه، صدای خندههات بلند، و خداوند همدم تک تک لحظههای زندگیت.
آدم باید خیلی قلب روشن و روح آروم و دلی به وسعت دریاها داشته باشه که اینطور سخاوتمندانه،صادقانه،عاشقانه برای دوستش بنویسه…
من،من،من این ویژگی رو ندارم،من انقدر سخاوتمندی روبلد نیستم،من باید ازت یاد بگیرم،این حجم از روشنی قلب رو برای خودم آرزو میکنم…
باورمیکنی در جواب این کامنتت چیزی ندارم بنویسم؟!فرکانس این کامنت خیلی بالاست،منم نمیتونم درست هضمش کنم،مگه میشه انقدر مهربونی؟!انقدر سخاوت؟!انقدر آرامش؟!
اما یک چیزی رو ازت خیلی خوب یادمه،وقتی تو اکومال فاطمه جان رو دیدی،سریع برای منم فیلم گرفتی تا فاطمه برام بفرسته…اون ویدئو رو تو گوشیم نگه داشتم،نور خدا بود برام تو روزهای زندگی توحیدی در جزیره…
تو بی نظیری رفیق و از خدا سپاسگزارم که حضورت پربرکتت رو توی زندگیم دارم…
پرچم رفیق های جنوبی همیشه بالاست…
میدونم که داری میری اهواز،برای گرامیداشت سالگرد پرواز مادر به سمت نور…
برات تسلیم ابراهیمی،سکوتِ مریمی،آرامشِ مادر موسی رو آرزو میکنم…
از روشنی قلبت مراقبت کن،خدا وعده داده به صابرین…خدا هرگز خلف وعده نمیکنه…
سلام به خواهرانی که از جنس نور خدا برام قرارداده تو این خانواده
و همین الان که این کامنت رو مینویسم نور خورشید در زیباترین حالت ممکن تا وسط خونه اومده و یه رقص نور فوقالعاده روی فرش های کرم رنگ خونه ی قشنگم داره و من هرروز هرروز بابت این نور خدارو شکر میکنم من عاشق این ساعت از روز هستم اصن یه جور خاصی این موقع نور میتابه وسط خونه
الان که داشتم ازدیدن این صحنه باز غرق شوق میشدم اومدم تو سایت و هدایت شدم به مکالمه های نورانی و دل نشین دوتا بنده ی ویژه ی خدا سعیده رضایی و سعیده شهریاری
من اعلان کامنت های هردوتا تونو روشن کردم و همیشه با نوشته های شما غرق در شگفتی میشم و فقط میگم خدایا چطور این دخترا اینقدر غرق درآرامش و نور هستند چطور اینقدر عاشقانه بندگی میکنن
ولله که من جامانده ام ازغافله ی توحید و عشق و آرامش
و برزخی دارم تو قلب و روحم این روزها ظاهر اوضاع و زندگی خوبه ها ولی از درون غوغا دارم نه با کسی فقط با خودم هرچقدر بیشتر تلاش میکنم با خودم به صلح برسم کمتر نتیجه میگیرم
من تازگی واسه اینکه بتونم کنترل ذهن کنم میرم برگهای پاییزی رو از حیاط قشنگ خونه ام جارو میکنم به صدای استاد گوش میکنم این وسط گنجشک ها هی میان سرک میکشن ببینن حالم بهتر شده یانه
همونجا به ذهنم رسید بیام یه کامنت از احوال این روزهام بزارم تا ردپایی بشه برام
هرروز افسارذهنم از دستم در میره
کنترل زبانم ازدستم در میره
و آرامش که دیگه از من فراری شده
و از یکماه پیش فقط داره الهام میاد دوره ی عزت نفس ،دوره ی عزت نفس حتی همین پروژه هم فقط داره منو به اون سمت هدایت میکنه و این دومین الهامی هست که من بهش عمل نکردم و هنوز برزخم که چطور و چرا
و نمیدونم چرا یهو اینجا اینارو نوشتم
ببخشید دخترای توحیدی و مهربون
خدارو شکر که این سایت واین کامنت ها هنوز برام هستن بااینکه احساس میکنم دارم به قعر چاه سقوط میکنم و نوسان و نوسان در احساس و فرکانسم داره از پا در میاره روح و جسممو
پس هنوز نور تو قلبم باقی مونده
میدونم که همه جوره خدا دستمو ول نمیکنه
صدتا نتیجه گرفتم از قانون باز بی قانونی میکنم
به امید نورانی شدن قلبم و آرام گرفتن روح و جسمم این پروژه رو ادامه میدم ومیخونم هر نوشته ای که شمادر مدار و فرکانس فوقالعاده تون مینویسین تا پیدا کنم خودم را در خودم ؟…….
چقدر زیبا ترسیم کردید طوری که من نور پهن شده روی فرشتون رو دیدم و گرماش رو حس کردم، برگای پاییزی توی حیاطتون رو دیدم و صدای خش خش جارو کردنش رو شنیدم و لذت بردم.
چه فعالیت دلنشینی که حیاط رو جارو کنید و به صدای خداوند از گلوی استاد گوش بدید. یکی از سخت ترین کارها برای ذهن چموش همین توجه به زیباییهای لحظه حال هست که شما به زیبایی انجامش دادید.
اما اصرار بر تکرار این جنس از غرق شدن در لحظه حال هست که معجزات رو رقم میزنه. همین مدیتیشن و رها شدن از ترس از آینده و در حسرت بخاطر گذشته.
همینه که آرامش ایجاد میکنه. وقتی همراه بشه با چاشنی بخشیدن خود و دیگران، وقتی احساس ارزشمندی ذاتی و درونی اونقدر مجال رشد پیدا کنه که ذهن در زمانهای بیشتری خاموش باقی بمونه،
بالاخره نور از پنجره میتابه و خونه روشن میشه، قلبمون گرم میشه،
شما همراه قافله اید و اتفاقا قافله سالار زندگی خودتونید، شمایید که تعیین میکنید کی قافله حرکت کنه. و چون اینجا هستید و فعالیت میکنید، چون گوش میدید و میخونید یعنی در حرکتید.
جدال ذهنی وقتیه که روح تلاش میکنه تا از ذهن شکست نخوره. تسلیم نشه.
همه ما گاهی اختیار کلاممون رو از دست میدیم، چون ما موجودات صفر و صدی نیستیم. نه سفید کاملیم نه سیاه کامل. همه بینابینی هستیم و گاهی بیشتر به سیاه متمایل میشیم، این طبیعیه. و جای هیچ سرزنشی نیست.
مهم اینه که اصل رو بگذاریم روی آرامش و حال خوب. و تلاش کنیم حرکت کنیم به سمت سفیدی.
براتون از خداوند نور و آرامش آرزو می کنم و برای لطفتون متشکرم یک دنیا.
عکس پروفایلت نور و روشنی و آرامش قلبتو نمایان میکنه
سپاسگزارم بابت پاسخ زیبات
درسته خیلی زمان گذشته ولی باید تو زمان مناسبش ازت تشکر میکردم اون روز که پاسختو خوندم قلبم آروم گرفت و تا به امروز خیلی حالم بهتر و عالی تر هست احساسم نسبت به خودم بهتره
کمتر خودمو سرزنش میکنم و زودتر از خطاهام میگذرم
همین دیشب یه بحث کوچیکی با یه کسی داشتم و بعدش ذهنم داشت شروع میکرد به سرزنش و اینکه باز گند زدی و فلان ولی خیلی تلاش کردم که نزارم تحقیر بشم و احساسم نسبت به خودم بد بشه چون اصلا باید اون بحث میشد و یه رابطه ای تموم میشد و به لطف خدا شد
به لطف خدا و استمرار تو پروژه ی تغییر ،تونستم وارد دوره ی عزت نفس بشم و حالا دارم یاد میگیرم که خودمو بیشتر دوست داشته باشم با همه خطا ها و اشتباه ها و ضعف هام و این چقدر حس خوبی هست اینکه اونقدر به خودم عشق بدم که ناخودآگاه دیگه خطای کمتری هم ازم سر بزنه و خیلی حالم خوبه خدارو شکر
اینو نوشتم که بازهم تو مسیر کار کردن روی خودم و تعامل با شما دوستان توحیدی ثابت قدم بشم و هرروز بهتر و بهتر عمل کنم به یاری الله
عرض کرد: «پروردگارا! من به خویشتن ستم کردم؛ مرا ببخش!» خداوند او را بخشید، که او غفور و رحیم است!
=====================================
سلام فهیمه جان،نمیدونم چرا ولی خدا دستمو گرفت و آورد اینجا تا دوباره این کامنتت رو بخونم.
از قصه ی القصص گفت و تسلیم موسی و رسیدن کمک ها به کسی که از همه جا درمانده شد…
تسلیم شدن همیشه جوابه،همیشه جوابه.
مهم نیست چقدر اوضاع بده،فقط اعلام کن که تسلیمی،اینو بگو،روزی هزار بار بگو،هزار بار بنویس.
من تسلیمم،من به هر خیری که از سمت تو به من برسه فقیرم.
همه ی ما تو زندگی هامون شرایطی هست که دوسش نداریم،هیچ راه حلی هم براش الان نداریم،اما آدمی موفق میشه که تو شرایط سخت ذهنش رو کنترل کنه،با اینکه میترسه حرکت کنه،با اینکه چیزی از پیچ جاده نمیبینه به خدا اعتماد کنه…
به خدا اعتماد کن،تسلیم شو و هیچ حرکتی نکن!
تسلیم شو و بزار نورش بیاد و بهت اجازه بده عشقش رو در آغوش بکشی…
وقتی از نورش لبریز شدی،جهان بیرون خود به خود درست میشه و اگر قرار باشه تو کاری انجام بدی ،بهت گفته میشه،کار تو فقط اعتماد کردن و باز نگه داشتن قلبته،مابقی کارهارو خدا انجام میده…
هزاران بار سپاسگزارم بابت این پاسخ زیبایی که برام نوشتی و ایمان داشتم زمانی میتونم بهت پاسخ بدم که تو مدار درستی باشم و حالا که به لطف خدا و استمرار در پروژه ی تغییر و شرکت در دوره ی عزت نفس حال و احوال بهتری دارم وقتی در مورد خودم فکر میکنم در مورد فهیمه لبخند میزنم و بیشتر از خودم شادم
گرچه سرعت پیشرفتم تو دوره ی عزت نفس هم مثل پروژه کمی کند هست اما از همین حضورم لذت میبرم و هدایت خدا جوری رقم خورده که این روزهای عالی ساعت های زیادی تنها هستم در سکوت و آرامش و میتونم بهتر و بیشتر روی خودم کار کنم و امیدوارم که هرروز بهتر و بهتر بشم
اون جمله هایی که برام نوشتی در مورد تسلیم بودن در برابر خداوند نوشتم و روی میزم گذاشتم و هرروز و هر لحظه که چشمم بهش میوفته تکرار میکنم و از خدا میخوام که قلبمو پر از نور و روشنی کنه و خیلی حالم بهتره خیلی کم تر خودمو سرزنش میکنم و بهتر دارم خودمو میشناسم ….
سپاسگزارم که با عشق کامنت مینویسی و هر کامنت میشه یه نقطه ی آبی پرنور روی همه ی باورهام و حال و احوالم
الهی خدا بهترین هارو نصیبت کنه عزیزم که تو لایق بهترین هایی …
ویژه آنهاست بهشتهای جاودانی که نهرها [ی حیاتبخش] در اختیارشان جاری است، و در آنجا به دستوارههای زرّین آراسته میشوند و جامههای سبزی از ابریشم ظریف و ستبر میپوشند، در حالی که بر تختهائی تکیه دارند. چه دستاورد خوبی و چه تسهیلات نیکوئی.
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
سلام به روی ماه سعیده جانم دوست داشتنی ترین رفیق مهربون خودم…
دست و جیغ و هورااااا!
تولدت مبارک سعیده جانم، نور و چراغ سایت… خودت می دونی چقدر همه دوستت داریم و ازت یاد می گیریم… شجاعتت، اجرای توحید در عملت مثال زدنیه رفیق نازنین…
خدا رو هزاران بار شکر می کنم که این جهان رو با خلق تو زیباتر کرد و ازش می خوام من رو در مدار دوستی و هم صحبتی با تو عزیز دل نگه داره…
دوست دارم این شعر رو با آهنگش گوش بدی (تازگیا، سامی بیگی) و فرکانس دوست داشتنم بشینه به قلب پراز نورت🩵🩵🩵
و (نعمت) دیگری که آن را دوست دارید به شما میبخشد، و آن یاری خداوند و پیروزی نزدیک است؛ و مؤمنان را بشارت ده (به این پیروزی بزرگ)!
=====================================
سلام رفیق…
خبر داریبا این روزهای من چه کردی…؟!خبر داری با مشعلی که روشن کردی میتونم تا صدها کیلومتر جلوتر از پامو ببینم؟!خبر داری چطور هر روز صبحم داره با یک ایمیل نورانی شروع میشه؟خبر داری تا الان چند بار من کلیپ ها رو نگاه کردم؟!خبر داری چقدر به حضورت توی زندگیم افتخار میکنم؟!خبر داری قلبم به قلبت وصله؟!خبر داری پروانه شدنمون نزدیکه؟!خبر داری وقتی میخواستم برات نور قرآن هدیه بیارم خدا گفت بشارت بده پیروزی نزدیکه…؟!
تو میدونی و خدا و من…که من هیچ ربطی به روزهای قبل از تولدم ندارم…شدم مثل یک موشک که داره با سرعت به سمت تیک زدن اهدافش حرکت میکنه…
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ ۗ…
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ ۗ…
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ ۗ…
عاااااشقتم و ازت ممنونم که تو زندگیم هستی،ممنونم که انقدر خوبید ،مرسی که وقتی میخوام براتون بنویسم ناخودآگاه چشام خیس میشه…
دوست دارم رفیق…در توحیدی ترین زمان ومکان میبینمت…نه فورا ولی حتما…
و (نعمت) دیگری که آن را دوست دارید به شما میبخشد، و آن یاری خداوند و پیروزی نزدیک است؛ و مؤمنان را بشارت ده (به این پیروزی بزرگ)!
………
سعیده الان یپام برام اومد.
شهریاری طلایی شد!!
یه حسی گفت.بیام پیامتونو بخونم…
وای خدای من!!!..
کاش شمارتو داشتم پیام رو برات میفرستادم…
انشالله تو زمان درستش بهت زنگ میزنم منتظرم باش…عکسشم میگیرم.بعدا به یادگاری بمونه!..
سعیده جان….یه خبر خوب…همین الان که این پیام اومد..
خداوند از طریق شما بهم گفت.
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ ۗ…
پیروزی خدا بسیار نزدیک هست..
پیله ها داره باز میشه….
من هر روز عصر دارم “طبق ساعت خاصی..میرم پیاده روی..چون خداوند بهم گفت خودتو آماده کن برای قانون سلامتی..
و توی این پیاده روی روبروی این کوه با عظمت با خداوند صحبت میکنم..
فقط چند روزه چه درهایی بروم باز شده…
هفته گذشته از طریق شخصی نزدیکم هدایت شدم بفردی که ایشون مدل فشن شو توی دبی دارند…و ایشون تقاضا برای افرادی که در حوزه طراحی دوختن.دارند..
و من قدم ب قدم و تکاملی از نموته کارم با توضیحاتی که نور الهی بود برای ایشون فرستادم..اونم تو زمان درستش…
و پیامی از یه شخص همون لحظه بعد از اینکه از کارم و نمونه کارم برای ایشون فرستادم..
یه شخص با شماره کارت فلان و با فلان اِن تومن…پیامی واسم فرستاد…
و بعد از پیامم بهش گفتم شما با چه شخصی کار داریید..
گفت یدالله.هی…
یعنی من یدالله هی هستم..
چقدر شماره ایشون با شماره اون شخص نزدیک بود..
مگه هدایت..چیه آخه!!!
سعیده دقیقا اونچیزی که من سالها دوستداشتم..
من چند سال پیش یه سرویس خواب سنتی دوختم!و هنوزم فروشی نرفته اونم توی سایت بین المللی…
چیشد که اونکار من فروش نرفت!؟
چون باورش نداشت..
چون قابلیت درستی نداشت…
ولی دستکشهایی که تولید کردم دلیلش چیه؟
دلیلش اینه تمام وجودش عطر خودشناسی و خداشناسیه…..
و طبق خاسته ام که چند روز پیش از خداوند خاستم.
گفتم خدایا دوستدارم فروش دستکشهام در مکان ثروتمند و با افراد ثروتمند باشه!!!..
اون پیام..اون مسیر…و همه اینها داره مدام…..منو بسمت همون چیزهایی که یه روز ارزوشو داشتم میکشونه..
مممنوم بازم پیام شادی رو بر روح و روان من هماهنگ کردی..سپاسگزارم…
لطف خداونده که داره شامل حالمون میشه..
انشالله به زودی دستکشهام وارد مسیرهای عالی و ثروتمندان قرار میگیره
همین الان بدنم به لرزه افتاده…خداوندم مدام مهر تایید رو میزنه
که درسته…انجامش بده…
سعیده جاننن…بهت تبریک میگم!!!!و بهمه ماها که در مسیر راه راست هستیم!!! تبریک میگم..
خداوند لذت میبره با افرادی که یکدل و یکصدا خداوند رو میخونن.
یادم از کشتی نوح اومد..اون افرادی که سوار اون کشتی بودن..دقیقا منم خودمو توی این کشتی میبینم.که فقط با نام یاد خدا دارییم این کشتی رو به مسیر ساحل میکشونیم..
نمیتونم تو اون ساحل چه شهری در انتظارمونه..
فقط میدونم…
موفقعیته….
بزرگ کردن نام و یاد خداست…
امروز توی پیاده روی توی یه قسمت تاریک میرفتم…
من خیلی خودمو توی این موقعیتها قرار دادم..
میگم خدایا …اونروزی که خودم تنها تو این مسیر هستم….
خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
سلام
سلام
به آبجی سعیده عزیزم
به یاد میارم روزی رو که از خدا ند درخواست کردم با بهترین بنده هاش ارتباط داشته باشم و این فرکانس از قلبم و با تمومِ وجودم ارسال شد و بعد یه مدتی دیدم من با بندگان شایسته و توحیدی ترین انوارِش در حالِ گفتگو و ارسال فرکانس های ناب هستم
به یاد میارم کامنتهایی که سراسر نور بود و هست که قلبم رو به ارامش و ادامه مسیر فرا میخوند
بودن شما و دوستانِ جان در زندگیم بزرگترین هدیه و نعمت و برکت از سوی الله یکتاست
از صمیم قلبم تبریک میگم تولدتون رو و این که با اومدنتون به این دنیا ،
جهان رو زیباتر و بهشتی تر کردید
و چقدر دلنشینه خداوند از قلبِ شما داره به زندگی ما نور و روشنایی و عشق رو هدیه میده
ای اهل ایمان از صبر و صلات کمک بخواهید زیرا خدا با صابران است.
=====================================
سلام به برادر توحیدی و الهی و نورانی،داداش رسول،یاور همیشه مومن…
بی نهایت سپاسگزارم برای اینکه سخاوتمندانه محبت برادرانه تون رو از هر سمت و سو به دست من رسوندید،خدا میداند و من و شما و فاطمه جان که چقدر حضور شما توی زندگی من گرانبها و با ارزشه و هیچ کس جز خود خدا نمیتونست همچین معجزه ای رو توی زندگی من رقم بزنه…
شما فضل خداوند در زندگی من هستید،فضل به معنی برکت بی نهایت…
صمیمانه از روشنی قلبم براتون پرواز در مدارهای نزدیک به خورشیدِ عالم تاب رو آرزو میکنم…و عاشقانه میخوام دونه به دونه خوشبختی های قشنگ زندگیتون رو باهم جشن بگیریم…
به امید دیدار روی ماه خانواده ی بهشتیتون در بهترین زمان ومکان
تو همیشه مینویسی از زندگی و شرایط و احوالاتت و ما می خونیم…
اما اینبار و تو این کامنت یهو به خودم اومدم که، من فقط دارم میخونم و هیچ مدله درکی از شرایطی که توش بودی و ازشون عبور کردی ندارم…
شاید خودم اگه تو یه کدوم از این چالش ها بودم منفجر میشدم.
از سطحِ استرس میخواستم خفه شم و جا بزنم…
نمیدونم واقعا چطوری مواجه میشدم با شرایط پیچیده ی اولیه تو Nicu که برای کودکانه و دیدن بچه ها تو بیماری …
زمانیکه اشنایی و احاطه و کنترلی هم بر شرایط نداشتم.
یعنی بلدِ ماجرا نبودم.
حتما که میدونم استرس بالایی میگرفتم از خروج از نقطه ی امنم…
تو در عمل داری ایمان رو زندگی میکنی.
تو هر مرحله، با همه ی فشارها، دستت رو از دست الله بیرون نکشیدی و ادامه دادی.
تو یکی از مثال زدنی های سایتی، به واسطه ی عملت، چون از مرحله ی حرف عبور کردی و زندگی رو تو عملت، تغییر دادی برای خودت.
دیشب قبل از خواب روی کامنت تو بودم و میخوندمش که همونطوری خوابم برد.
و الان بیدار شدم، سابقه نداره این ساعت بیدار شم.
مستقیم اومدم سراغ موبایلم و تا بازش کردم کامنت تو مشاهده شد.
خوندن رو ادامه دادم و الان دارم برات مینویسم.
بدون هیچ برنامه از پیش مشخص یا حتی اراده ای...
کاملا حسی و دلی.
یه چیز دیگه هم وجود داره در مورد که تحسین برانگیزه.
خب همه میدونیم و بهت بارها و بارها گفتیم:
سعیده جان تو خیلی خیلی زیبا و خوندنی و کاربردی، کامنت مینویسی.
یعنی یه طوری مینویسی که من شخصه مثل یه رُمان یا سریال که مورد علاقه مه، پیگیریت میکنم.
میخونم و یاد میگیرم.
میخونم و درس هامو از نوشته هات برمی دارم.
می خونم و شاد میشم.
می خونم و لذت میبرم…
قشنگیش اینه که تو با این همه تعریف و تحسینی که به سمتت میاد هر بار توسط بچه ها، خودتو گم نمیکنی، مغرور نمیشی و با همون سادگی و شیرینی که از اول مینوشتی، همچنان مینویسی.
این قسمت روح بزرگی میخواد.
اینکه ظرفیتت بسیار بالاست در برابر تحسین.
برای این ویژگیت هم برات با افتخار کف میزنم.
ان شاالله هر سال تولدت سرشار بشه از کادوهای مادی و معنوی.
هر روز برات تولد باشه، شاد و شیطون و سلامت باشی.
هر روز در کنار عزیزانت بخندی و برقصی و کیف کنی از زندگیت.
سعیده جانم،
تو به هر کدوم مون تو پاسخ هایی که برامون مینویسی یه جور عشق و عاطفه میفرستی.
ان شاالله خدا پاسخِ عشق هایی رو که برای ما مینویسی، با عشق خودش بهت برگردونه و سرشار بشی هر لحظه از عشق خدا بهت تو زندگی، انقدر که حتی فرصت نکنی مرورشون کنی، رگباری غرق بشی تو عشقِ خدا.
بدون شک تو برای همه مون تو سایت عزیزی، از استاد جان و مریم جان بگیر تا تک تک بچه های سایت.
همه سعیده جان شهریاری رو میشناسن و با دونه به دونه ی کلمات و کامنت هاش آشنا هستن و هر بار کیف میکنن که سعیده اومده و یه کامنت قشنگ دیگه نوشته و برامون عشق رو هدیه میاره.
همیشه و هر لحظه خودت و عزیزانت، نیلا و نیکای جان، در پناه و حفاظتِ همیشگیِ الله باشین.
ماچ به روی ماهِ پر انرژی و شوخ طبعت.
تبریک تولدت، فقط یه بهانه بود برای اینکه بهت بگم چقدر عزیزی، خالصی، قشنگی، محکم و با اراده ای، شجاعی، با پشتکاری، صبوری، مهربونی، شوخ طبعی، خوش قلمی، سپاس گزاری و …
توبامن چه کررردی؟!تو با قلب من ویرانه ی من چه کررررردی؟!
میدونی کامنتت در چه حالی به دستم رسید؟!میدونی چقدر نور به قلب کوچیکم سرازیر کردی؟!میدونی با خوندنش بغض کردم و چشام خیس شد؟!میدونی من در بهترین زمانی که نیاز داشتم این جملات رو بخونم،چشمم به دیدن این تلگراف نورانی شد…؟!
قلب روشنت رو میبوسم که اینطور جایگاه دریافت نور خدا شده…
خداروشکر برای این مداری که توش هستم،برای این همه انسان های ارزشمندی که با میلیارد ها دلار نمیتونستم به دستشون بیارم ولی خدا قلبشون رو به قلبم وصل کرده…
سمانه جانم دیدی چی شد؟! دیدی؟!
امروز تو تمرین ستاره ی قطبی؛از خدا خواستم یکپیغام ،یک عشق ،یک نوری برام بفرسته که فقط و فقط میتونه کار خودش باشه…
میدونی چه جوری جوابمو داد؟!امروز دیدم کنار اسم پروژه ی(تغییر را در آغوش بگیر)عکس پروانه گذاشتن….باورت میشه؟!همین بالا روی نوار اصلی سایت،تو گام با گام…
میدونی از ذوقروی پاهام بند نبودم؟!میدونی با اشکام رفتم سجده ی شکر به جا آوردم؟!میدونی چقدددددر برام این نشونه ارزشمندی بود؟!
قراره پروانه بشیم رفیق،پروانه شدنمون مبارک…لطیف تر شدنمون مبارک،سبک بال تر شدنمون مبااااارک…
سمانه،سمانه،سمانه،نوشتن این کامنت برای تو رفیق نازنینم،شد تعقیبات نماز مغرب…
آره سمانه جانم…الله اکبر از تموم نگرانی هامون،الله اکبر از تموم در های بسته،الله اکبر از تموم باور های محدود کننده…
عاشقتم دختر با این ایمانت ،شجاعتت ،اعتماد و توکلی که به خداوند داری و در عمل نشان می دهی .
چقدر دلنوشته هات را دوست دارم
چقدر قلب مهربونت را دوست دارم .
چقدر آیه های قرآنی که مینویسی دوست دارم .
چقدر اشعار زیبایی که می نویسی دوست دارم .
چقدر سعیده نام ها را دوست دارم .
چقدر اشک هایی که با کامنتهای توحیدی ات ریختم دوست دارم
همیشه تحسینت میکنم برای شجاعتت ،برای ایمان و توکلت
چقدر افتخار میکنم که در این مسیر هستم و چنین دوستان خوبی دارم که هر بار ازشون درس می گیرم ..
سعیده جان من وتمام بچه های سایت به وجود تو افتخار میکنیم
به تو که از ذات خداوندی و روح خدا در وجودت دمیده شده و هر نوشته ات راهگشای خیلی از ماها بوده است .
بارها بوده حال دلم خوب نبوده احساس سنگینی می کردم اومدم تو سایت و کامنت شما ،فاطمه جان ،محسن جان ،ابراهیم جان ،حمید حنیف عزیز ،رسول جان ولیلاجان و… خیلی از بچه های سایت نوری به قلبم تابانده که حال دلم را خوب کرده امید را بهم بر گردونده و بهم یاد آور شده که
خدا هست و خدا هست و خدا هست
تو سمت خودت را درست انجام بده ،خدا هم سمت خودش را انجام میده
وظیفه تو بندگی هست و وظیفه خدا ، خدایی کردن هست .
خواهر دلبندم برای خط به خط نوشته هات ازت ممنونم
میبوسمت و برای تو و دختر های نازت از خداوند شادی سلامتی و حال خوب خواستارم .
سلام به روی ماهت سعیده جانم تولدت هزاراااان بار مبارک وپرتکرار عزیزم
خداروشکر که وجود نازنینت روشنی بخش خانواده ودخترهای گلت وفصای این سایت الهی شد.انشاالله هرروز زندگیت توامان باشادی وسلامتی وآرامش ونور علی نور زندگیت پرفروغ تر وروشنی بخش قلب مهربونت باشه .
عزیزم ترانه زیبای معین جان رو از طرف خودم به شما تقدیم میکنم
دوستت دارم عزیزم
عاشقتم هنوزم
…….
الهی که درپناه رب العالمین همیشه شاد وسلامت وباشی وقبلت مهربونت سرشار از نور خدا باشه
بی نهایت سپاسگزارم ازتون،من خیلی انسان خوشبختی هستم که شمارو توی زندگیم دارم،تولد امسال من با حضور شما پربرکت تر شد و خدااا میدونه با این همه مونتوم مثبت چه معجزه هایی در راهه…
عاااااششقتونم یک عالمه و به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان ومکان…
دوست خوب من،کامنت فوق العاده ای از داستان هدایت و تغیرت نوشتی،جنسش از جنس ایمان و توکله و قدرت تغیره و حین خوندن نوشتت ناخودآگاه اشک شوق توی چشمانم حلقه میزد و برای خط به خطش با قلبم تحسینت کردم و ما بچه های سایت هم به تو افتخار میکنم، دست مریزاد
مثل اسم قشنگت،با تلگراف پر از نورت برام صفا آوردی…قلبم روشن شد رفیق،خدا تموم زندگیت رو با نور خودش روشن کنه…
عااااشقتم برای این قلب روشنی که داری،برات بهترین هاروآرزو میکنم…از هرچیزی که خودت میخوای…معجزه آسا،قطاری،پشت سرهم،به آسانی،دونه به دونه وارد زندگیت بشن…
نرگس جانِ عزیزم،سلام به روی ماهت،عاشقتم به امتداد شمال تا جنوبِ کشور….
ازت سپاسگزارم برای هر تلگراف پر از عشقی که ازت دریافت کردم،ازت ممنونم که همیشه من رو سخاوتمندانه مورد محبت و عشق قلبی خودت قرار میدی…ازت ممنونم که انقدر قلب روشنی داری …
برات بهترین هارو میخوام،کسب و کارت پر از نور خدا باشه،پر از ثروتِ سلیمانی،پر از توحیدِ ابراهیم…
ازت ممنونم که قدم در راه گسترش جهان خداوند گذاشتی و ایمان دارم خداوند و 5 هزار فرشته ی سردار سپاه در حال کمک رسوندن بهت هستند و به زودی معجزه ها از در ودیوار برات سرازیر میشه…
یک فرکانس خاصی پشت جملاتت هست که قلبم کاملا میتونه تشخیصش بده…یک جنسی از زلالی،از پاکی،از آرامش…شبیه شنیدن صدایِ آب رودخونه وقتی داره از لا به لای سنگ ها،آروم و رها به راهش ادامه میده…
ازت ممنونم برای همه چیز،ممنونم که سخاوتمندانه برام این تلگراف پر برکت رو فرستادی،قلب روشنت رو میبوسم.
برات بهترین هارو آرزو میکنم،از هرچیزی که خودت میخوای…معجزه های خدا از زمین و آسمون برات بباره….
عاشقتم رفیق جانم و در پناه نورِالله مهربانم میسپارمت…
امیدوارم هر کجای این کره زمین هستی،نور اتصالت به خداوند هر لحظه متصل،چقدر خوبه که هستی،چقدر با شما قرآن رو بیشتر دارم میخونم،چقدر از شما یاد میگیرم راه توحید و یکتاپرستی رو
تولدت مبارکه عزیزم
از خداوند میخوام هر در مسیر توحید و یکتاپرستی راهت هموارتر و هموارتر باشه…
ببخشید که با تاخیر نوشتم. امیدوارم سال جدید زندگیت پربار تر از قبل باشه.
امروز این کامنت را از باکس ورودی باز کردم و متوجه شدم هفته پیش متولد شده ای!
خیلی ممنونم بابت استمرارت در نوشتن که همیشه به اطراف من ، نور و رنگ میدهد و خدا را رنگی فور کی به چشمانم می آورد. ممنونم که هستی.
اگر فقط یک نکته مثبت و عالی از بودن توی این سایت و خواندن کامنتهای شما برای من حاصل شده باشد، آن هم افتادن به یاد خداست که آلردی همه حال و احوالم رو فارغ از اینکه کجا هستم و چکار میکنم، میزان میکند! ممنونم که هستی.
در ضمن، هر وقت زندگی سختت را در بیمارستان مرور میکنی، نکته ای به نظرم میرسد و آن اینست که خیلی وقتها و در مدارهای پایینتر، چالشها هستند که ما را به جلو هل میدهند…کمی جلوتر، کمی بهتر.
بی نهایت ازتون سپاسگزارم که لطف کردید و این تلگراف پربرکت روبرام فرستادید،شما نتنها سخاوتمندانه تولدم رو تبریک گفتید که پیغام خداوند رو در بهترین زمان به دستم رسوندید:
در ضمن، هر وقت زندگی سختت را در بیمارستان مرور میکنی، نکته ای به نظرم میرسد و آن اینست که خیلی وقتها و در مدارهای پایینتر، چالشها هستند که ما را به جلو هل میدهند…کمی جلوتر، کمی بهتر.
کمی جلوتر…کمی بهتر…
الان نیاز داشتم این پیغام به دستم برسه و هیجانات و عجله و اضطراب ناشی از نجواهای شیطانی رو کنترل کنم…
ممنونم که همیشه دست وزبان خداوند میشید تا پیغام سروش رو به دستم برسونید…
سلام به عاطفه ی عزیزم…عاطفه ی زیبارویِ لبخند برلب،ایستاده در مه…با کفپوش سفیدی از برف…
عاطفه جانم،ازت سپاسگزارم که سخاوتمندانه برام وقت گذاشتی و این تلگراف پر از عشق رو برام فرستادی،با خوندن هر جمله ش نور به قلبم سرازیر شد و لبخندی از سر آرامش تموم صورتم رو پر کرد …
تحسین تو،تجلی زیبایی های درون خودته،قلب روشنت رو میبوسم عزیزم.
برات از خداوند بهترین هارو آرزو میکنم و دعا میکنم قلبت همیشه وصل به نور آسمون ها وزمین باشه…
سالام به سعیده ی عزیزم امیدوارم هرجا هستی در آغوش گرم خداجان باشی
سعیده جانم میدونم یزره دیره :)
ولی خوب من الان متوجه شدم
تولدت هزاران بار مبارک باشه زیبااااا
از خدای عزیزم سپاس گزارم که تو ، توی این جهان هستی یک انسانی یک قلب روشن و نورانی داره پر از شور و اشتیاقه
انشالله در بهترین زمان و مکان ببینمت و یه دل سیر بغلت کنم :)))))
به قول خودت ، استاد میگه از آدم های دورت میتونی بفهمی که توی چه مداری هستی
و خداجانم رو ، رب من سپاس گزارتم برای این مداری که پر بار و پر از نعمت و مونتوم مثبت
آنقدر غرق نوشتن شدن که انگار از بعد زمان و مکان خارج شدم
نمیخواستم بنویسم گفتم دیره ولش کن
ولی خدای عزیزم از درون قلبم بسیار واضح گفت “بنویس”
و منم روی جفت چشام گذاشتم
با اشک چشام که از روی عشق و زیبایی مینویسم برات
که بی نهایت دوست دارم دختر خوش قلب و توحیدی و خدا من رو در مدار شما نگه داره
بازهم تولدت مبارککککککک ، البته با تاخیر :)
تقدیم به وجودت نازنینت :*
میچرخم و میرقصم و مینوشم از این جام…
بیخود شده از خویشم و از گردش ایام…
این عشق الهی است حق لای تناهیست…
این عشق الهی است این شور خداییست…
در پناه الله جان جانان :*
خدایا من میخوام روی دوشت بشینم پایینم نمیام :) چون اینجا همه چی توحیدیه و من همه چیزم رو میدم برای بودن در مونتوم مثبت و هم جهت بودن با جریان عشق و دلبر تو جانننن مننننننننن
خداروشکر واقعا خداروشکر از صمیم قلبم اشک ریختم بابت این هدایتی که خداوند به قلب شما نشاند. بابت این تغییراتی که ایجاد کردید. بابت این فراوانی هایی که وارد زندگی شما شد.
خداروشکر میکنم سعیده جان، خداروشکر میکنم بخاطر این قدرت بیان شما.
بخاطر این دیدن زیبایی ها، بخاطر این کنترل ذهن، بخاطر این ایمان، بخاطر این حد از موحد بودن شما. بخاطر این عملگرایی، بخاطر این حد از کنترل ذهن شما.
چقدر زیبا، چقدر خوب، چقدر قشنگ.
چقدر خوب بود این داستان هدایت های شما.
چقدر خوب بود این داستان عشق شما با خداوند.
چقدر زیبا هدایتت کرد.
چجوری من سپاسگزار الله یکتا باشم، الله یکتایی که اینجوری شما را هدایت کرد.
چقدر خوشحال شدم.
از صمیم قلبم خوشحال شدم.
الله اکبر… الله اکبر… الله اکبر…
واقعا لذت بردم و واقعاً از صمیم قلبم سپاسگزارم بخاطر این خدایی که بخشنده است. رحمن رحیمِ. غفور شکورِ، رب العالمینِ
سعیده خانم فقط میخواستم بنویسم الله اکبر، ولی چون کامنتم کوتاه میشد. از سر ذوقم بابت این تغییرات زیبای شما، به من گفت بنویس. بنویسم که این باشه سپاسگزاری شبانه ی من از این خدای یکتا، این خدای عشق، این خدای قادر مطلق. این خدای توانای مطلق.
واقعا از صمیم قلبم خداروشکر میکنم که اینطور به این زیبایی هدایت میکنه.
نوشتم و ارسال کردم، بهم گفت بیام اینو بهتون بگم.
خدایا شکرت که امشب برای اولین بار توی 35 سال عمرم تونستم بدون نوشتن، بدون فایل گوش دادن، قوانین را ذکر کنم، تونستم به صورت ذهنی سپاسگزار باشم. و تونستم بخاطر پارکهای زیبای اصفهان، بخاطر نور پردازی ها، بخاطر پل ها، بخاطر جادههای پیاده روی، بخاطر همسرم، و در نهایت بخاطر اینکه خداوند خواسته مرا اجابت کرد و یک گربه فرستاد که من نوازشش کنم، سپاسگزار باشم. تونستم حال خودمو خوب نگه دارم و سپاسگزار باشم.
واقعا خدا یا سپاسگزارم.
همچنین تونستم پاسخ های خوبی در بخش عقل کل بدم که همه اش لطف خداوند بود. خدایا شکرت بخاطر هدایت هایت.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام و عشق فراوان به سعیده عزیزم خواهر خوبی الهی صد هزار مرتبه شکرت بابت وجود نازنینت
راستش من مدتی هست که درگیر جابجایی خونه بودم یک عمل سرپای داشتم تو فرکانس سایت نبودم گاهی میآمدم سر میزدم ببینم استاد فایل جدید داره یا ن ولی از دیروز که پروژه رو دیدم پلی کردم صدای رزا خیلی بهم آرامش داد گوش کردم لذت بردم کاش میشد دوباره استاد جدید با دوستان حرف میزد و تو هم بودی عشقم
خیلی کامنتهات دوست دارم جنسی از آرامش و نور خداست
وای یک بار کامنتمو جواب دادی چقدر خوش حال شدم
راستش بهترین هدیه ما بچه ها کامنت زیبای امثال شماست
خیلی تحسینت میکنم برات بهترینها رو از خدا می خوام
تولدت هزاراننننن بار مبارک باشه
خوشم میاد دلی می نویسی بدون حاشیه
امیدوارم همه ما بچه ها مثل تو قانون درک کنیم در فرکانس قرآن باشیم
دوستت دارم من مدتهاست ستاره قطبی نمینویسم با کامنت تو می خوام از امروز دفترم بیارم بنویسم برام نشونه خوبی بود که مسیرم ادامه بدم خدا رو شکر الان که کامنت برات مینویسم حس خوبی دارم صبح رقصیدم شکرگزاری کردم حس ام عالیه مدتی هست حالم خوبه از استرس های که الکی برای خونه…و خودم داشتم خوب شدم بخیر گذشت به خودم گفتم دیدی مریم الکی حرس خوردی خدا همه چیز درست کرد روابطم بهتر شده کارهام خوب پیش میره خواسته هام دارن معجزه وار پیش میان خدایا صد هزار مرتبه شکرت بخدا خودش گفت به تو بگم الان فقط می خواستم فقط تحسینت کنم که این حرفها اومد سپاسگزارم بابت کامنت زیبات
سلام سعیده جانم دختر فوقالعاده .تولدت مبارک عزیزم من همیشه تحسینتون میکنم که شما چقدر خوبی چقدر مهربانی چقدر خوش بیانی چقدر شوخ طبعی من واقعا دوستت دارم عاشقتم رفیق بهشتیم چقدر خوشحالم که همیشه پیگیر کامنتهات هستم ولذت میبرم از این نوشته هات
چقدر زیبا مینویسی چقدر بر دل مینشینن چون از دل برمیان باز هم تولدت مبارک با تأخیر دوست عزیزم من همیشه تحسینت میکنم نازنینم تو بی نظیری تو فوقالعادهای داشتم کامنتت رومیخوندم من چقدر با کلماتت اشک ریختم چقدرتحسینت کردم ما هم علاوه بر استاد بهت افتخارمیکنیم الهی به هر آنچه از دلت میگذره برسی الهی در پناه امن خداوند باشی همیشه عزیزم
به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان و بهترین مکان
سلام به سعیده نازنینم سلام به عشق خداوند در زمین. خداوند رو شاکرم که در این مکان مقدس خانواده ای شده ابم باهم عشق میکنیم از باهم بودن خوندن کامنت ها یاد گرفتن درس زندگی در مسیر بیداری با استاد نازنینم و خانم شایسته عزیزم لذت میبریم .عزیزم ممنونم که پاسخ دادید به نوشته ام وچقدر من خوشحالم که در مدار شما نازنینان این خانواده صمیمی هستم من سپاسگزار خداوندم که هم دوره ای هایی دارم که قلبشون به وسعت آسمانه روح بلند وپراز عشق خداوند دارند سعیده جان من عاشقتم عزیزم وتحسینت میکنم که اینقدر تو خوبی که داری به این زیبایی روی خودت با عشق خدا کارمیکنی
من از شما الگو میگیرم شما الگوی بسیار خوبی هستی ممنونت هستم برای کامنت های فوقالعاده ات
با دختران گلت در پناه رب العالمین باشید به امید دیدارتون در بهترین زمان و بهترین مکان
سپاسگزارم بابت حال خوبتون و ارتباط قشنگی که با خالق بی نظیرم دارید واقعا لایقتتونه که سعیده خانوم توحیدی صداتون کنن چقد وصل هستین به اصلتون به رب به انرژی منبع چقد ابراهیمی. هستید ابراهیم خلیل الله بقول استاد مرد شماره یک قران
وسعیده خانوم شهریاری توحیدی بانوی شماره یک سایت توحیدی عباسمنش
قلمتون جوهرش لبریزه از توحیدرب احد واحد
یه حالی بهم دست داد باخوندن کامنتتون نمیتونم توصیفش کنم قاصرزبانم
خدایه من اخه من چطوری ازت تشکر کنم که حق مطلب ادا شده باشه .
این فایل جواب دوتا از سوالات من بود که خیلی واضح گفته شد .
قبل از اینکه برسم به اون دوتا سوال وجواباش اول از سحر عزیزم ورزای نازنینم خیلی خیلی سپاسگزارم بخاطر مرور قوانین با احساسات فوق العاده تاثیر گذار که من یکی که خیلی اشک ریختم وخدارو سپاسگزاری کردم اخه مخصوصا توقسمتی که رزا جان حرف زدند چون جنس حرفهاش وتجربه هایی که داشت رو تقریبا همسنگش رو خودم تجربه کرده بودم وکاملا درک میکردمو به جونم مینشست .بچه های کلاپ از تک تک شما سپاسگزارم که در این گفتگو شرکت میکنید واینقدر قشنگ وساده از نتایجتون برامون میگید.
استاد جانم در فایل قبل دانلودی که قسمت ۶ حجاب بود من میخواستم از تجربه ی خودم بنویسم ولی یه نجوایی میگفت نه افراد حوصله ندارن خاطره ی تورو راجع به بحث حجاب گوش کنند ومانع کامنت گذاشتن من شد من از خدا نشانه خواستم تا اینکه وقتی رزای عزیزم انقده به قول خودشون دیتیلی موضوع رو تعریف کرد وچقدر به دل استاد ومریم عزیزم همچنین به دل من نشست گفتم ببین وگوش کن پیام خدارو که بت میگه هرطور که دوست داری کامنت بزار وحتی اکر مثل رزا خاطره وار باشه بگو
ومن این چندروز اخیر انقدر اتفاقات جالب وزیبا وشگفت انگیزی برای من افتاده که فقط با کارکردن روی دوتا قسمت دوره عزت نفس هست والبته که دوره ی دوازده قدم رو کامل کارکردم ودوره ثروت ۱ رو هم خریدم وخلاصه این تجربیات ونتایج من که حاصل بودن با استاد واگاهیهای ایشون بود ومن میخواستم یه جایی اینو توی سایت رد پا بزارم ونمیدونستم که کجای سایت بنویسم وبا دیدن این فایل ارزشمند خداوند به من نشونه داد از نتایجت همین جا ردپا بزار هم برای خودت وهم برای دوستانت.
من از وقتی که قانون رو درک کردم که توجه ومرکز برزیباییها ادم رو به سمت زیباییهای بیشتر هدایت میکنه تواین سه سال به خیلی جاها ی زیبا هدایت شدم وخیلی اتفاقات قشنگی توی زندگیم افتاده وبسیار زندگی زیبایی پراز دیدن وتجربه کردن زیباییها وقشنگیهارو داشتم که خیلی هدایتی وخودبخودی برام اتفاق میافتاد.
واما این اتفاق جدیدی که چندروز پیش تجربه کردم یکم جنسش با قبلی ها فرق میکرد که خیلی قشنگ تغییر مدارم رو دراون حس کردم .
همون طور که گفتم من از وقتی آگاهانه برای دیدن هر نکته ی مثبت به ظاهر ساده وپیش پا افتاده اون زیبایی رو تحسین میکردم وبراش از خدای خودم سپاسگزاری میکردم سپاسگزاری که بیشتر اوقات اشک از چشمانم بی اختیار جاری میشدبه خیلی طبیعت های رویایی وباورنکردنی هدایت شدم وقتی از داشتن به قول رزا حتی یه قالب کره ی کوچک توی یخچالم ، داشتن دوتا گلدون توی آشپزخونه ی خونم، از داشتن سلامتی واز واریز ۵۰ هزار تومن توی حسابم سپاسگزاری کردم وبه اجساس فوقالعاده ای رسیدم دریچه ای از رحمت وفضل وثروت خداوند در زندگی من باز شده که امروز از نتایج چند روز پیشم پیداست .
من توی کامنتهای قبلم از روند تکاملم گفتم که درامد ماهیانه همسرم چهار پنج میلیون در ماه بوده وبسیار بدهکاربودیم وبا زمین وزمان در جنگ ودست به کاری میزدیم خراب از آب درمیآمد ولی از وقتی که با فایلهای رایگان شروع کردم در اردیبهشت ۹۷ جهان روی دیگری از خود به من نشون داد .یادگرفتم که باید بی بهانه به الهاماتم عمل کنم وقتی بهم الهام میشد که با اتوبوس سفر برو نمیگفتم سخته .خوش نمیگذره. میگفتم من دلم سفر وزیبایی میخواد میگه برو با هرچی که میتونی برو ومیرفتم ویا زمانهایی که با سمند مدل ۸۴ همسرم میگفت برو ومیرفتم تو راه ماشین خراب میشد احساسمو اینطوری خوب میکردم که میگفتم ببین لیلا این تضاد یه نشونست که تو بفهمی چی میخوای ؟ میخواد خواسته ی تورو به وضوح برسونه،اخه اینا درسهایی بود که از استاد گرفتم .میگفتم اوکی خداجون شکرت که همین سمند که به خط در میون منو جامیزاره هست خیلی جاها کارمنو راه میندازه ولی من یه ماشین صفر کیلومتر میخوام .میخوام واسه خودم باشه.میخوام شاسی بلند باشه .دنده اتومات باشه وخلاصه باهاش با خیال راحت برم سفر وهر جایی واز اونجا نهایت لذت رو ببرم وخداوند درهایی به روی زندگیم باز کرد که خواسته ام اجابت شد .ما وقتی روی باورها وکانون توجه خودمون کار کردیم جهان مارو به مغازه ی دیگری روبه روی مغازمون هدایت کرد.در آمد ما کم کم در مغازه قبلی رشد کرده بود اول ۳برابر شد سال اول بعد سال ۹۹ ،به ۷برابر رسید وبعد نزدیک سال ۱۴۰۰ در اسفند وقتی به این جای جدید که اونهم طبق قانون رفتار کردنمون. توحیدی بودنمون وتوکلمون وهچنین پاروی ترسهامون گذاشتن وایمان به اینکه خداوند قدم به قدم به مامیگه چیکار کنیم باعث شد بهش هدایت بشیم درامد ما در سال سوم به ۲۵ برابر رسید وکمکم طبق قانون تکامل خواسته هامون داره تیک میخوره وانجام میشه .
چند ماه پیش من اینستا گرام رو نصب کرده بودم وبیشتر پیج هایی که طبیعت های زیبا ویلاهای قشنگ در دل طبیعت وهمچنین پیج استاد وپیج بچه هایی که ریمیکس سخنان استاد رو روی طبیعتهای زیبای جهان میزاشتن رو فالو داشتم وهروز بعداز تمرین ستاره قطبی یه ساعت با تماشای اون مناظر واون ویلاهای قشنگ کلی خدارو بخار اون همه قشنگی ووفور ثروت در جهان سپاسگزاری میکردم واز چندتا از اون ویلاها وقتی قیمت اجاره رو پرسیدم از شبی دوسه ملیون بود به بالا وبه خدای خودم میگفتم که من میخوام حداقل یه شب رو توی دل جنگل تواین ویلای استخردار باشم که استخرش وحمامش وویوی این ویلاها جنگلهای بکر وسرسبزه وگاها یه ویویی هم به دریا یا دریاچه داشتند وبارها وبارها با دیدن سریال زندگی در بهشت این خواسته در وجودم شعله میکشید ووقتی قیمت ویلاها رو دراواردم ذهنم میگفت اخه چه جوری قیمت اجاره ی دوشب این ویلاها به عبارتی تقریبا با درامد یه ماه شوهرت برابری میکنه ومن طبق شناخت قانون تکامل میگفتم به موقع ودر زمان درستش هدایت میشم چه جوریش دست من نیست .خدا خودش هدایت میکنه اگه این خواسته در من بوجود اومده یعنی راه رسیدن بهش هم به من گفته خواهد شد به شرط ایمان واحساس خوب وتوکل واعتماد به الله.
وطبق قانون تکامل وقتی درامد ما به ۲۵ برابر رسید وبا استفاده از دوتا فایل دوره ی عزت نفس باور ارزشمندی واحساس لیاقت رو در خودم محکمتر ساختم خدا اول ماشین صفر کیلومتر شاسی بلند رو بهم عطا کرد وبعد منو به اجاره ی یکی از زیباترین ویلاهای شمال در دل طبیعت بکر روستای اربکله بنام ویلای عاشقی که دقیقا مثل ویلای استاد کلش از چوب ساخته شده وانقدر زیبا وخاصه که نگم براتون از معماری این ویلای بسیار قشنگ که استخر رو بازش روبه جنگل بکر وویوی تراسش به جنگل ودریا بود وکل خونه نمای شیشه ای داشت حتی داخل جکوزی وحمام هم که بودی یه ویوی تمام قد از جنگل رو داشتیم ویا صبح بعداز بیداری چشممون رو به جنگل سرسبز میافتاد ومن چه ساعتهای روحانی اونجا داشتم کلی با خدای خودم عشق بازی کردم که این خدا چه میکنه با ما وقتی طبق قانون زندگی کنیم خدایی که با درامد یه ماه همسرم البته درامد سابقش الان تونستم فقط برای یه شب این هزینه رو کنم وچقدر وقتی توی جاده چالوس با ماشین خودم رانندگی کردم اشک شوق ریختم و حتی از جریمه ی یک ملیون تومنی هم گذشتم ورفتم باهمسرم شمال وچند شب رویایی رو در اون ویلای چوبی عاشقی عشق کردم هم با خدای خودم وهم باخودم وهم با همسر عزیزم که رابطمون فوقالعاده عالی شده به برکت استفاده از دوره های ۱۲ قدم ودیدن فایلهای سفر به دور امریکا وزندگی در بهشت.
من توی این سفر چقدر مثل مریم جون تو دل ترسهام رفتم .
یکیش رانندگی در جاده ی پر پیچ وخم چالوس بود که انجامش دادم وخیلی لذت بردم واعتماد به نفسم بالاتر رفت که ادم هرکاری رو اراده کنه ونترسه میتونه کم کم واردش بشه وانجامش بده ویاد اون قسمتهای سریال سفر به دور امریکا افتادم که استاد برای بار اول با اروی افتادن تو جاده های امریکا کاری که قبلا انجام نداده بودن.
یه ترس دیگرم رفتن تو دل جنگل به تنهایی وشب بود که البته شب که همسرم خوابید من رفتم طبقه پایین ویلا که استخرش وسط جنگل بود اولش یکم ترس داشتم ولی گوشیم رو دستم گرفتم وحواسمو به فیلم گرفتن دادم وگفتم باید انجامش بدم فعلا با رفتن توی استخر وتا بعد که خدا خودش هدایتم میکنه به جنگل تاریک .
یه ترس دیگرم دست زدن به سگ بود که چقدر توی مسیر به سگهای گرسنه غذا دادم واونها رو نوازش کردم وچقدر احساس فوقالعاده ای داشتم غذا دادن به حیوانات ونوازش اونها یکی از قشنگترین احساسات رو به ادم هدیه میکنه که نظیر نداره احساس نزدیکتر شدن به منبع بی نهایت عشق وثروت ورزش برای همه ی مخلوقات.
توی این سفر من پام رو روی یکی از وابستگیها ی خودم گذاشته و پسرم رو که فقط ۸سال داره رو با خودمون نبریدیم و پیش خالش گذاشتم وبا همسرم تنهایی مثل یه عروس وداماد بعداز ده سال انگاری دوباره رفته بودیم ماه عسل .تمام تمرکزمون به خودمون بود و روزهای خوشی سپری کردیم در سکوت ودوراز دغدغه های معمول بچه دار بودن.
اینم مدیون عزت نفسم که من به عنوان مادر باید به خودم هم ارزش قاعل باشم از خواسته های خودم بخاطر فرزندانم نگذرم که فردا روز از اونها هم چنین توقعی داشته باشم واونام بگن خوب میخواستی نکنی ….
خلاصه که این سفر حاصل کارکردن سه ساله ی من روی فایلهای رایگان دانلودی سایت وهم چنین دوره ۱۲ قدم وعزت نفس که فقط دوتا قسمتش رو تونستم فعلا کار کنم ودوره ثروت یک که فقط باخریدنش وگوش کردن یه قسمت خداوند نشانش رو با خرید ماشین دلخواهم بهم داد که خوب مسیری برای ثروت مند شدن انتخاب کردم .
بچه هایی که هنوز نتونستین دوره ای از استاد تهیه کنید ناامید نشید وبه دیدن فایلهای رایگان ادامه بدین ازشون نت برداری کنید یه دفتر کلاس عباس منشی تهیه کنید نکات فایلهای رایگان رو بنویسید توی قسمت کامنتها هرچی که از اون فایل رایگان درک کردین ویا الگو ش رو در زندگی دیدین بنویسید نوشتن معجزه میکنه اینو منی دارم میگم که یه روزی حتی پول یه بسته ی اینترنت رو نداشتم که فایلهای رایگان رو دانلود کنم ولی الان همه رو آنلاین نگاه میکنم نت برداری میکنم وسه تا از دوره های استاد رو براحتی تهیه کردم واز نتایج سلامتی وروابط و ثروت هم که خیلی جاها کامنت گذاشتم اگر دوست داشتین باورتون قویتر بشه برین وتو صفحه ی پروفایل من بخونید .
خیلی سپاسگزارم که کامنت منو خوندید .
درمورد قسمت حجاب هم در فایل ۶ تجربم و دراین سفر رویایی خواهم نوشت .
همتون رو دوست دارم.
استاد جان ومریم جانم بی نهایت براتون احترام قائل هستم .شما مسیر زندگیه من رو با این آگاهیهای ناب تغییر دادین .
میتونم به جرات بگم که من در صراط مستقیم هستم صراطی که در ان پر از نعمته صراطی که هم در این دنیا وهم در سرای اخرت زندگی رو برای ما بهشت کرده.
خدارو شکر میکنم که بیشتر لحظات زندگیم پر از شکرگزاری برای تک تک نعمتهاش شده .
جنس شکر گزاری هم تکاملی بهتر میشه الان با تک تک سلولهای وجودم شکر خداوند رو به جا میارم.
خوشحالم از اینکه نوشته ی من تونسته بهت کمک کنه واین نوشته هدایت خداونده برای کسی که در مسیر دریافت این هدایت باشه وقطعا شما یکی از این افرادبودین.
نسرین جان وقتی سه سال پیش از استاد میشنیدم همه چی خودبخود اتفاق میافته قلبم به وجد میومد اشکم جاری میشد با اینکه اصلا درک درستی از این جمله نداشتم وقتی با رعایت قانون که همون توحیدی رفتار کردن ورعایت تکامل وهمچنین مواظبت از کانون توجه واعراض از ناخواسته ها وهمین طور ساختن احساس ارزشمندی واحساس لیاقتم وماندن بیشتر در احساس خوب رو و…ادامه دادم وادامه دادم دیدم عههههه من به خیلی از خواسته هام رسیدم وازش رد شدم انقده نرم ورون این خواسته ها محقق شده که من متوجه نشدم بدون هیچ زور زدنی بدون هیچ تقلایی وحالا حواسم جمع شده قانون رو فهمیدم ومیخوام از این قانون برای تحقق همه ی درخواست هام استفاده کنم .خیلی احساس خوبیه وقتی که میفهمیم اختیار همه چیز در دستان خودمون قرار داده شده
وفقط با اجرای قوانین میتونیم با تسلیم بودنمون وبا عمل به الهاماتمون وهمچنین رعایت تکاملمون به هرآنچه که بخواهیم برسیم .
دوست عزیزم ،سپاسگزارم بخاطر پاسخی که به نوشته ی من دادین.
درپناه خدواند سعادتمند وحوشبخت در دنیا واخرت باشین.
دیشب برای چندمین بار فایلی که استاد عزیز در رابطه با فایل شما تهیه کرده بود رو گوش دادم و با صدای استاد به خواب رفتم
بازم برای چندمین بار توی دلم تحسینتون کردم و خدا رو سپاس گزاری کردم و به خدا گفتم
منم میخوام مثه لیلا میخوام باشم و یه جوری بهت اعتماد کنم که دلم قرص قرص باشه
چند روز پیش یه کاری که ایدهاش رو خدا بهم الهام کرد و تو راه رسیدن بهش خیلی دستم رو گرفت و هدایتم کرد به افرادی که کارها رو برام آسان تر کرد
خلاصه کار بزرگی بود توی نظرم و غیر ممکن
ولی من به خدا اعتماد کردم و پا روی ترس هام گذاشتم و با یقین قلبی انجامش دادم و الان که برات مینویسم اشکم روان شده
زندگی تو برام همیشه درس بزرگی هست و ازش الگو می گیرم
اون سپاس گزاری هوایی که می کنی
حتی برای کوچکترین داشته هات
حتی برای دیگران
خیلی برام الگو هستش
خدایا شکرت
وقتی توی بالکن میشینم و سپاس گزاری هام رو می نویسم خیلی وقتا یاد تو می افتم و به خدا میگم همون طور که لیلا رو قوی کردی و به خواسته هایش رسوندی من هم به خواسته هام برسون
که البته از وقتی دارم خدا رو بیشتر میشناسم و روی خودم کار میکنم
به نعمت های زیادی رسیدم
من تو زندگیم معجزه زیاد دیدم
چطور بهش اعتماد نکنم
که
به قول قرآن
آیا ما بار سنگینی که کمرت رو خمیده کرده بود از روی دوشت بر نداشتیم
دوست عزیز و توحیدیم
هر بار اون فایل رو گوش میدادم خواستم برات کامنت بذارم و بهت بگم چقدر تاثیر گذار بودی تو زندگی من ولی هر بار …..
تا این که امروز وقتی هدایت شدم به کامنت شما
گفتم این دیگه یه نشونه است
باید حتما بنویسم
برات آرزوی خوشبختی و موفقیت و شادکامی و ثروتمندی دارم
خیلی خیلی انرژی گرفتم از کامنتت عزیزم جوری که اشکم درومد
مرسی عزیزم که از نتایج اینجا نوشتی تا من از بین اینهمه کامنت هدایت بشم به کامنتت و نتایج فوق العاده دت رو بخونم و گلی امید و انگیزه بگیرم برا ادامه ی مسیر.خوش باشی عزیزم هر روز بهتر از دیروز.باز هم سپاسگزارم چون واقعا نیاز داشتم به ی انگیزه و محرک
خوشحالم از اینکه نوشته ی من تونسته بهت کمک کنه واین نوشته هدایت خداونده برای کسی که در مسیر دریافت این هدایت باشه وقطعا شما یکی از این افرادبودین.
نسرین جان وقتی سه سال پیش از استاد میشنیدم همه چی خودبخود اتفاق میافته قلبم به وجد میومد اشکم جاری میشد با اینکه اصلا درک درستی از این جمله نداشتم وقتی با رعایت قانون که همون توحیدی رفتار کردن ورعایت تکامل وهمچنین مواظبت از کانون توجه واعراض از ناخواسته ها وهمین طور ساختن احساس ارزشمندی واحساس لیاقتم وماندن بیشتر در احساس خوب رو و…ادامه دادم وادامه دادم دیدم عههههه من به خیلی از خواسته هام رسیدم وازش رد شدم انقده نرم ورون این خواسته ها محقق شده که من متوجه نشدم بدون هیچ زور زدنی بدون هیچ تقلایی وحالا حواسم جمع شده قانون رو فهمیدم ومیخوام از این قانون برای تحقق همه ی درخواست هام استفاده کنم .خیلی احساس خوبیه وقتی که میفهمیم اختیار همه چیز در دستان خودمون قرار داده شده
وفقط با اجرای قوانین میتونیم با تسلیم بودنمون وبا عمل به الهاماتمون وهمچنین رعایت تکاملمون به هرآنچه که بخواهیم برسیم .
دوست عزیزم ،سپاسگزارم بخاطر پاسخی که به نوشته ی من دادین.
درپناه خدواند سعادتمند وحوشبخت در دنیا واخرت باشین.
کامنت زیباتون خواب رو از چشمانم گرفت چقدر لذت بردم و تحسینتون کردم از سپاسگزاریهاتون حتی برای یه قالب کره از سفرتون به اون روستا رفتم سرچ کردم چقدر زیبا بوداین خواسته درمن هم شکل گرفت من هم به اون روستا برم و با عزیز دلم چند روزی رو اونجا بگذرونی ان شاالله به زودی زود اتفاق بیفته ممنون اینقدر زندگی زیبات رو اون روستا رو قشنگ توصیف کردی انگار یه فیلم دارم میبینم
به زودی زود میام برات مینویسم منم همچین تجربه ای رو زندگی کردم
بنام الله مهربان و هدایتگر که چه مهربانانه و با عشق مارا به سمت خواسته هایمان هدایت و حمایت می کند
سلام به استاد نازنین و دوست داشتنی خودم و مریم عزیزم
و سلام به دوستان الهی سایت
استاد چی بگم از این فایل، چقدر واضح میشد تو تک تک لحظاتش خدا رو حس کرد، تو تمام دلهایی که لرزید و تو تمام اشکهایی که جاری شد.😭
استاد وقتی از ابراهیم گفتین ناخودآگاه گوشهام تیز شد تا بشنوم از توحید ابراهیمی که خدا همیشه مثال میزنه و من فقط میشنیدم و هیچوقت درک نکردم. گفتین برین جنس حرفهایی که به موسی و محمد و.. گفته شده ببینین. گفتین همش خدا گفته که پیرو ابراهیم باشین. که ابراهیم رو یه جور دیگه دوست داشته.
و بعد همون خدای ابراهیم برامون یه مثال زنده و حی و حاضر از توحید آورد. همون لحظه یکی اومد که بگه توحید رو چجوری تو زندگیش اجرا کرده، استاد این همزمانیها از کجا آب میخوره آخه😭 این چه دقت و نظمیه تو این دنیای بی انتها😭
وای از داستان رزا😭
چه صدای دلنشینی
چه لحن الهیی
و چه آرامشی تو حرفاش موج میزد.
دلم میخواست قصه رزا تموم نمیشد و هینجور تعریف میکرد. از ایمانش که کم نیاورده، از توحید ابراهیم وارش که گفت به مو میرسه ولی پاره نمیشه.😭 از اون وقتی که گفت خدایی که یه بار درست کرده بازم درست می کنه، آخه دختر چقدر کنترل ذهن😭 اصلا نمیدونم چی بگم و چجوری تحسینت کنم.
اون موقع که رفتی و بین اون آدمهایی که هر کدومشون سابقه کاریشون از سن تو بیشتره کارتو ارائه دادی با همون لهجه دست و پا شکسته. آفرین به این دل دریاییت. آفرین به اون شجاعت و عملگراییت😭👋.
عاشق اون تیکه ش شدم که گفتی خدارو شکر کردم که بهم گفتن نه، بخدا مغزم جواب نمیده که کلمه پیدا کنم برای تحسینت. فقط میگم احسنت به ایمانت😭
اون جمله «خدایا من نمیدونم من نمی فهمم، تو میدونی، تو هدایتم کن» دیگه آخرش بود. بخدا السابقون السابقون خدا شماهایین که الگو میشین برای من و امثال من.
آفرین که اینقدر زیبا درسهای استادو یاد گرفتی و آفرین به استاد که یه همچین شاگردهایی رو تربیت کرده.
خدایا شکرت برای این نشونه هایی که هر روز برام میفرستی تا بیشتر باور کنم که مسیرم درسته، که مسیرم مسیر حقه. که اول و آخر این مسیر خودتی، عاشقتم رب هدایتگر من♥️😭
🌹just trust God🌹
🌹فقط کافیه که باورش کنیم.🌹
🌹خدا تو این سایت جربان داره فقط کافیه حضورشو درک کنیم🌹😭
ممنون استاد نازنینم برای این فایل بی نظیر و صدها فایل بی نظیر دیگه که تو هر کدوم یه جور خدا رو نشونمون دادی و یه جوری راهو برامون روشن کردی، ممنون که ابراهیم وار درس توحید و بندگی خالصانه بهم دادی. عاشقتم.
از خدا میخوام هممونو هدایت کنه به صراط الذین انعمت علیهم
خداوندا من به هر خیری که از تو برسد محتاجم. هدایتم کن الله مهربانم🙏♥️
سلام برشما دوست عزیز ممنون از حس خوبی که در توضیحاتتون بود واقعا خدا توی این سایت حس میشه امیدوارم همیشه پاینده زنده و سالم وثروتمند باشید از دیدن این کلیپ خیلی لذت بردم لذتم با خوندن کاملا زیبای شما دوچندان شد واقعا ازتون ممنونم در پناه حق موفق و پیروز باشی یاعلی خدانگهدار تون باشه
سلام و درود استاد عباس منش عزیز و دوستان همفرکانسی
امروز که این جلسه رو گوش دادم قبل از نوشتن دیدگاه به خودم گفتم که برو اول دیدگاه قسمت اول رو بنویس و بعد بیا اینجا که مسیر تغییر کردن رو به شکل درست و اصولی طی کرده باشی و همین کار رو انجام دادم.
امروز بعد از مدت ها حس میخکوب شدن رو دوباره تجربه کردم.
انقدر غرق شنیدن صحبت های بی نظیر خانم روزا بودم که فقط پلک می زدم و هیچ حرکت دیدگه ای انجام ندادم.
به خوبی احساس شما استاد عزیز رو که یه جاهایی بین صحبت های این دوست عزیز صحبت کردید رو درک کردم.
داستان رزا به نظرم مستندی از زندگی فردی است که با همت و اتکا به نیروی درون شروع به ساختن زندگی اش کرده.
درسته که خودم هم مسیری مشابه این دوست عزیز رو سپری کردم و از زیر صفر با شما استاد عزیر شروع کردم به تغییر کردم ولی شنیدن داستان رزا یه حس و حال خاصی در من ایجاد کرد و چقدر خدا رو شکر کردم که به یک شکل واحد برای همه انسانها عمل می کنه.
اون شکل واحد هدایت کردنه
هدایت کردن به یک شکل صورت می گیره اما به بی نهایت طریق مطابق با شرایط هر فردی که درخواست هدایت کند انجام می شود.
با شنیدن این صحبت ها یاد مسیری که خودم طی کردم افتادم که یه جاهایی چقدر شبیه روزا عمل کردم.
یادمه که اولین قدم من برای تغییر کردن این بود که لباس های تر و تمیز و نو می پوشیدم و در محل کارم حاظر می شدم.
هیچ کار دیگه ای ازم بر نمی یومد چون نه پول داشتم که سرمایه گذاری جدید کنم و نه می دونستم باید چه اقدامی انجام بدم برای موفق شدن.
ولی شما گفتی از همون جا و شرایطی که هستی باید تغییر کردن رو شروع کنی و قدم برداری و من برای تغییر کردن تنها راهی که پیدا کردن این بود که مثلا لباس پوشیدنم رو عوض کنم. یا اینکه دیگه بازی کامیپوتری نکنم و به جاش به فایل های شما گوش کنم یا اینکه دیگه سیگار نکشم یا دیگه حرف نامربوط نزنم.
خلاصه برای من تغییر کردن از مسائل شخصی شروع شد و جالبه که بدونید اصلا فکر نمی کردم این کارهای بی ربط به موفقیت تا این حد می تونه بزرگ و تاثیرگذار باشه.
چون منطقی نیست کسی که نیاز شدید به پول داره مثلا تصمیم بگیره که دیگه سیگار نکشه که موفق بشه یا بدتر از اون بگه خوب برای موفق شدن من از امروز با لباس مرتب می رم دم مغازه.
یا اینکه دیگه فیفا بازی نمی کنم
شاید منطقی این باشه که برای موفقیت باید یه کاری انجام بدی. ببین چی باید بخری چی باید بفروشی یا زرنگ باش که به موقع بخری و به موقع بفروشی که سود بیشتری کسب کنی و ….
ولی من هیچ کار اینچنینی نکردم
از خودم شروع کردم و از تغییر دادن اخلاق هایی که به نظرم مضر بودن یا حداقل فکر میکردم که برای موفق شدن باید این اخلاق ها رو نداشته باشم که خداوند منو دوست داشته باشه.
اینکه اخبار رو کلا رها کردم. فحش دادن به این و اون رو ترک کردم، به مشتری برای خرید اصرار نمی کردم و دقیقا مثل رزا وقتی کسی می یومد تو مغازه و حتی خرید نمی کرد می گفتم خدایا شکرت امروز این تعداد آدم وارد مغازه من شدن.
برام این مهم بود که امروز مثلا دو نفر بیشتر از دیروز وارد مغازه می شدن.
هر روز می نوشتم که چند نفر اومدن و چقدر خرید انجام شد و وقتی روز بعد تعداد بیشتر می شد و حتی اگه خرید کمتر می شد بازم خدا رو شکر می کردم که امروز عده بیشتری رو به سمت من فرستادی.
یه مدت که این سپاسگزاری رو انجام دادم یه روز با خودم گفتم رضا برای اینکه به از این افرادی که وارد مغازه می شن پول به دست بیاری باید یه کاری کنی!!!
خدا داره افراد رو به سمت تو می فرسته ولی وظیفه منه که بتونم به این افراد جنس بفروشم.
این شد که تصمیم گرفتم هر روز هر مقداری فروش می کنم رو برم از مغازه های شهر خودم چند تکه جنس جدید بخرم و به مغازه اضافه کنم.
دو سه ماه بعد من کلی جنس جدید داشتم که قبلا تو مغازه نبود
با اینکه از هر کدوم شاید یک یا دو عدد داشتم ولی فرقش این بود که تعداد اقلام مغازه بیشتر شده بود.
هرمشتری می یومد و چیزی می خواست که نداشتم رو یادداشت می کردم و به مغازه اضافه می کردم.
سودش خیلی کم بود چون من تک فروشی می خریدم ولی میگفتم اشکال نداره در عوض گردش مالی من داره بهتر میشه.
همینطور قدم به قدم پیش رفتم و در مدت کوتاهی تعداد افرادی که به من مراجعه می کردند بیشتر شد.
از طرفی هم به واسطه آموزش های شما برخوردم و انرژی من تغییر کرده بود و مشتری ها احساس خوبی پیدا می کردند و بازم می یومدن و می گفتن که چون خوش برخورد بودی دوباره اومدم از خودت خرید کنم.
کار به جای رسید که برخی از استادکارها می گفتن هرچی بخوایم اول می یایم سراغ تو و اگه نداشتی می ریم جدی دیگه.
اینها همه لطف خداوند بود که از طریق هدایت و حرکت قدم به قدم شامل حال من شد. چیزی که قبلا وجود نداشت.
حتی زمانی که کسب و کار اینترنتی رو شروع کردم بازم از صفر شروع کردم.
هیچ وقت من تا به امروز هزینه خاصی برای اجرای ایده هام انجام ندادم.
همین الان بعد از ده سال کار حرفه ای اگه تشکیلات استودیوی منو ببینید خندتون می گیره.
با پتو مسافرتی و سنجاق قبلی و نخ پلاستیکی واس خودم اتاق ضبط درست می کنم.
پول خرید هر وسیله ای رو به لطف خدا دارم ولی حرف شما استاد عزیز که همیشه دنبال کاهش هزینه ها باشید باعث شده که هیچ هزینه اضافی نکنم و کلا این باور رو ندارم که با خرج کردن باید موفق تر شد.
به من یاد دادید که با تغییر نگرش باید بزرگتر شد نه با پول خرج کردن
این شده که خدا رو شکر در این ده سال بدون هیچگونه تبلیغات و هیچگونه هزینه اضافه برای کارهای فانتزی و جو دادن و …. مشغول کار خودم باشم و خدا رو شکر راضی هستم.
شنیدن صحبت های رزای عزیز باعث شد که نور ایمان در قلبم پرنورتر بشه و بیشتر از قبل حواسم به نیروی الهی درونم باشه و بیشتر از قبل سعی کنم به الهامات درونی ام که مختص من طراحی شده و بهترین تاثیر رو بر زندگی من می ذاره عمل کنم.
با تشکراز استاد عباس منش عزیز برای بهبود و تغییر این مجموعه ارزشمند.
تو کامنتی که گذاشتید چند نکته رو اشاره کردید که دقیقا منم همون کارو انجام داده بودم ولی فراموش کردم!
یادمه نزدیک چهار سال پیش وقتی یک سیلی محکم از طرف جهان خوردم، به خودم اومدم و تصمیم گرفتم تغییر کنم و روی دوره عزت نفس کار کنم
اولین تغییری که داشتم، تغییر در ظاهرم بود و چقدر اعتماد به نفس من بالاتر رفت
دوم اینکه وقتی من فروش نداشتم اما مشتری میومد بازم سپاسگزاری میکردم و از اومدن ادم ها تو قنادی ام خیلی خوشحال میشدم و با روی باز ازشون استقبال میکردم جوری که بعضیا میومدن و ساعت ها باهم حرف میزدیم وقتی اگه سفارشی نمیدادن
من فهمیدم برای تغییر باید اینستاگرام رو بزارم کنار، فهمیدم باید سرم تو کار خودم باشه و زندگیم رو بکنم، فهمیدم برای تغییر شرایط بیرونی ام نیازی نیست با بقیه بانگم و باید روی خودم کار کنم
به هرحال ممنونم بابت کامنت های خوبی که میزارید من هنوز فایل رو گوش ندادم و خواستم از شما تشکری کنم
سلااااام و درووود بر رضای باعشق و دوست داشتنی گروه بزرگ توحیدی عباسمنش
رضا جان دوستت دارم چون نمیشه دوستت نداشت فیلم های موفقیت و دیدم داستان زندگیتو حفظ بودم هر دو کامنت این دورتو خوندم ولی باز توش لذت بود و نور بود و روشنایی بابتش ازت ممنوووووونم بسیاااااار فراوان.
ازاین کامنت چیزای خوبی دستگیرم شد این روزها تو فکرم این بوو برای موفقیت های مالی و معنوی عالی در این جهان لازم نیست کارهای بزرگ انجام داد با یه تغییر کوچک روی رفتار و گفتارت میتونه موفقیت و جذب کنی با پیوستن به ایت دوره این فکر برام پررنگتر شد تا اینکه کامنت امروزت مهر تایید زد براین اندیشه ام که بله کاملا این درسته ما برای هر نوع موفقیتی لازم نیست آپالو هوا کنیم با قدم های بسیاااار کوچک میشه درهای بزرگ و باز کرد مثل دومینوی کوچک کوچک چیجوری دومینوی خیلیییییی بزرگ و میندازه کاری که شما کردین رضای عزیز خیلی حال کردم و لذت بردم که گفتی من تتها کاری که برای موفقیتم بلد بودم این بود که لباس نو بپوشم و بعد فحش و بدوبیراه به کسی دیگه نگم یعنی کی میتونه باور کنه به همین سادگی هست قدم اول برای رشد و پیشرفا عالی و برداشتن خدایاشکرررررررر که ما باور میکنیم رضای عزیز دومین چیز عالی که یاد گرفتم این بود که من برای رهایی از بازار کسادی از فردا بیام هر مشتری وارد مغازم شد حتی برای پرسیدن آدرسی چیزی مثل تفکر شما و رزای عزیز خداروشکررر کنم با تمام وجودم که خداروشکر بلاخره ینفر امروز وارد مغازم شد و شکر کنم و شکر کنم و ادامه بدم این ممنتوم مثبت و تا نتیجه رو حاصل کنم ازتون ممنووووونم چه درس نابی امروز بهم دادین سپاااااااس وکاری که کردم یه تعهد نامه نوشتم تا از امروز 7تا کارو لیست گرفتم که بدرستی اونا رو انجام بدم تا این اقدام عملی من باشه برای جذب موفقیت و درآغوش گرفتن تغییر خدایاشکرررررررر برای این دوره بی نظیر و شکررررررر برای وجود رضاهای فراوانی که اینجا با داستانای زیبا زندگیشون هم به وجد میایم هم اشتیاق سوزان میگیریم هم ایمانمونو افزایش میدیم خداجونم ازتو و رضاهایی که ساختی و تربیت کردی سپاااااااااس
تحسینتون می کنم بابت موفقیتهایی که کسب کردید و مشتاقانه منتظریم روزی از نتایجتون بیشتر و بیشتر بشنویم
خدا رو شکر می کنم و خوشحال و خوشبختم که در این مدار با دوستان موفق و آگاهی چون شما هم مسیر هستم.
همیشه دوست داشتم با افرادی در ارتباط باشم که برای زندگیشون هدف دارن و در مسیر پیشرفت و خودسازی هستند به لطف خدا با بودن در این سایت لحظه هام پر شده از دوستان موفق و هدفمند دوستانی که از نزدیک ندیدمشون ولی هم مدار بودن باهاشون باعث میشه که اونا رو در کنار خودم حس کنم
دوستانی که تجربیاتشون رو با عشق با همدیگه در میون میذارن و این باعث میشه از همدیگه الگو و انگیزه بگیریم.
خدا رو شکر می کنم بابت این همفرکانسی و براتون از خداوند مهربانم اقیانوسی از سلامتی، ثروت، آرامش،عشق و آگاهی خواهانم.🌻
دمیت گرم من به دنبال قرض گرفتن بودم برای رفتن به دریا کارت ملوانی بگیرم ولی گفتی ی ریال کسی کمک نورده و رب و وهیابت خدا اعتماد کردی حال کردم بخدا
من بندر کنگان هستم ایمجا مر بچهای لامرده 😍😍 دمت گرم بالخره جهان اینقدر بهش گفتیم تا کم کم دوستای همدار رو داره نزدیک نزدیکتر میکنه در پناه الله باشی خدانگهدارت گل همه مردا 😘😘
سلام بر استاد عزیز شیرین تر از عسلم و مریم بانوی نازنین
سلام بر تک تک گل های بی نظیر گلستان و بوستان الهی استاد عباس منش …..
به قول حضرت حافظ
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست….
چی بود این فایل خدای من ..
خیلی شده بود پای حرفای بچه ها اشکم جاری بشه …
ولی تا حالا نشده بود از شدت بر انگیخته شدن احساساتم حق حق بزنم …..
ولی امروز وقتی استاد نازنینم شروع کرد از توحید حرف زدن درجواب دوست نازنینی که اول اومدن صحبت کردن
و بعد استاد گفتن بریم سراغ دوست بعدی
من مست و شیدا از جواب های استاد و حرفاشون در باره توحید و ابراهیم بودم که
استاد گفتن اگه میتونن صحبت کنن از بین این ۱۸۱ نفر
روسا بیاد و صحبت کنه …
و بعد این طنین صدای الهی
تو سایت عباس منش طنین انداز شد
انگار همه چیز تو این باغ استاپ شد
و تمام گل ها گوش سپردن به این صدا…
و چشمام رو که با حرف های استاد در باره ابراهیم نم نمک
تر شده بود
با صدای روزا به رودی روان تبدیل شد ….
آخه چطور ممکنه
یکی بیاد به من توضیح بده با چه دو دو تا چهارتای این جهان میشه توضیح داد
که استاد بیان راجع به توحید و ابراهیم و هدایت صحبت کنن ..
بعد یه فرشته از بین این همه فرشته الهی که دست بالا کردن بیاد و با این تونالیته صدای آسمانی
اینطوری یه قصه ای رو بگه
که شاید شیرین ترین قصه ای بود که من تا حالا شنیدم درباره توحید
درباره حضور خدا …
دربازه نزدیکی خدا ….
وقتی روزای عزیز داشت حرف میزد
احساس میکردم این شهرزاد قصه گو هست که داره با اون کلام آسمانیش اون تیرگی ها و شک ها و دو دلی های
پادشاه وجودم رو ذوب میکنه و به جاش یه دشت پر از گل و پر از عشق و پر از توحید بنا میکنه ..
انگار خود خود خدا
داشت از زبان روزا با من و همه بچه ها حرف میزد ……
نمیدونم شاید اگر صدتا کارگردان و سناریو نویس مینشستن و برای روزا متن مینوشتن و سکوت ها و کلمات رو تنظیم میکردن و بهترین موزیسین ها براش موزیک متن میساختن ….
آیا میتونست به چین چیزی تبدیل بشه ….
به خدا قسم هرگز …
چون خود خود خدا نویسنده و کارگردان و گوینده و موزیسین این متن زیبا بود ….
چشمام خیس خیس بود
تا اونجایی که رزای عزیز گقت
به مویی میرسه و لی پاره نمیشه ……
و تبدیل به دریا شد …..
الله اکبر
الله اکبر
الله اکبر
چطور میشه این حال و هوا رو به کسایی که داخل این باغ بهشتی عباس منش نیستند توضیح داد
به خدا قسم اگر بشه
به قول حضرت حافظ
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما
بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم ….
و اون سکانس طلایی شهرزاد قصه گو :
این سکانسی که شمس و ابراهیم این باغ الهی هم دقیقا بهش اشاره کردن
جایی که رزا وقتی که جواب منفی گرفت برای صدمین بار و گفت :
خدایا شکرت حداقل این یکی جوابم رو داد و گفت نه ……
الله اکبر
یاد لیلی و مجنون و این بیت بی نظیر افتادم
و اینجا بعد از سال ها معنی این بیت به جانم نشت :
اگر بامن نبودش هیچ میلی
چرا ظرف مرا بشکست لیلی…..
نمیدونم چی بگم
فقط دوست داشتم بنویسم
چون اینقدر این فایل منو مست و شیدا کرد
و اینقدر صدای الله واضح بود …
دوست دااشتم تو یه دشت فراخ و بی انتها بدوم و فریاد بزنم :
اون بزرگی الله رو فریاد بزنم
که انگلیس و تهران و سیستان و فلوریدا براش فرقی نداره
اون همه جا هست
اون میشنوه
اون همیشه هست در کنارمون
ما کوریم و ما نمیبینیم
به قول حضرت مولانا :
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم……….
و چه قصه ای و چه داستانی بهتر از داستان رزای عزیز برای تفسیر این آیه تا به جانمون بشینه :
اگر بندگان من از من درباره من سوال کردند
بگو که من نزدیکم
پس اجابت میکنم دعای اجابت کنندگان رو ………….
من با تمام وجودم در این لحظه و ساعت مست و شیدای این نزدیک بودن الله به تک تک اجزای کائنات شدم
که همونطور که صدای رزای عزیز رو تو اون خوابگاه و اون اتاق رو میشنوه
صدای من و تمام کائنات رو میشنوه
صدای اون ماهی ته اقیانوس رو که هیچ ناظری نداره به جز الله هم میشنوه
و تو اون تاریکی
کیلومترها کیلومتر زیر اقیانوس ها
در اون تاریکی مطلق و ژرف و سکوت بی انتها
براش از خودش نور درست میکنه و بهش روزی میده
به قول حضرت سعدی :
از در بندگی و بنده نوازی مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا ….
نمیدونم آیا مثالی برای درک تکامل
برای این تکاملی که استاد میلیون ها بار فریادش زده تو گوش ما
و من یکی هنوز توش میلنگم ..
آیا به قول استاد کیس استادی از این بهتر میشه ؟؟؟؟
سخن فراوانه ……
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
نمیتونم تمام اون حس و حالی رو که از این فایل گرفتم رو بنویسم
چون واقعا نوشتنی نیست و نمیشه وصف کرد
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم …..
فقط میگم خدایا خیلی بزرگی …..
خدایا خیلی نزدیکی
خدایا شکرت برای بودنت …
برای اینکه هستی …
همیشه هستی و خواهی بود …
دلم به همین قرصه…
استاد نازنینم
باغبان این گلستان الهی
ابراهیم این قوم شیدا و عاشق
شمس و چراغ این باغ رویایی …
مثل همیشه فقط میتونم بگم
سپاسگزارم و سپاسگزارم و سپاسگزارم
این ها همه از اون نور الله هست که در وجود خودتون پیدا کردید
و اون نور آتشی که در کوه طور وجودتون پیدا کردید
و به من و به همه بچه ها و رزا و رزاهای فراوان
کمک کردید
که در دل تاریکی و یاس و شرک
اون الله درونمون
و اون نور توحید رو
از زیر خروارها سنگ و خاک بیرون بیاریم
و از گرما و تابش لایزال اون نور
غرق در
زیبایی و شادی و عشق و سلامتی باشیم
خدایا شکرت
خدایا عاشقتم که منو لایق این کردی که صداتو از زبان بهترین بندگان روی زمینت در این عصر و این زمان و این لحظه بشنوم
رزای عزیز سپاسگزارم برای این قصه
که با اون صدای زیبای الهی و آسمانیت برامون به تصویر کشیدی
بشنوید ای دوستان این داستان
خود حقیقت نقد حال ماست آن….
برای ایجاد این حال خوش سپاسگزارم رزای عزیز
که با اون صدای زیبای الهی و آسمانیت برامون به تصویر کشیدی و خلقش کردی …
مریم بانوی عزیز از شما که صدا و جسمتون تو ظاهر این فایل ها نیست ولی اون روح بی نظیرتون موج میزنه تو تمام این قسمت ها
و دستی از دستان خدا هستید در کنار استاد نازنین که باعث ایجاد و تنظیم این فایل ها میشید
🌺🌺🌺🌺🌺به به به به چقدر لذت بردم خدایا شکرت🙏❤️❤️❤️چقدر خوبیم ما خدای من چقدر این امین عزیزم زیبا نوشت خیلی لذت بردم وبه دلم نشست🌹🌹🌹ایشالا همه بچه ها بیان و این کامنت رو چاشنی اون صحبتهای الهی روزای عزیز واستاد عشق نوش جان کنن❤️🌹💝 ممنونم ممنونم الهی شکرت🌸🌸🌸🌸
سلام به استاد عزیز و مریم بانوی مهربونم و سلام ب تمام دوستای گل خانواده ی بینطیرعباس منشیمون من که از صحبتهای روزای عزیز بینهایت لذت بردم و صدهزار بار تحسینشون میکنم ک با ایمان پیش رفتن و پاداششون رو هم گرفتن خداوند رو بینهایت و تا ابد سپاسگزارم ک من رو با استاد عزیزم ک عاشقشم آشنا کرد و این خانواده ی سراسر آگاهی و تجربه ک مقصد همه فقط یه چیزه اونم رسیدن ب رب و تنها قدرت جهان امیدوارم ک خداوند همه مارو هر لحظه حمایت و حفاظت و هدایتمون کنه ب راه درست راه کسانی ک ب انها نعمت بخشیده نه راه کسانی ب انها غضب کرده و ن گمراهان🙏خیلی خیلی بیشتر انگیزه میگیرم وقتی نتیجه ی دوستان رو میشنوم و میخونم روزای عزیزم خیلی دقیق توضیح دادن من کلی لذت بردم همیشه دوستان فقط نتایج رو میگن ولی از روندش و یا یه سری مثال ک بتونه ب دوستانی ک مثل من دوست دارن دقیق تر بدونن و عمل کنن چون واقعا دوست داریم تغییر اساسی ایجاد کنیم تو زندگیمون و روزا جان خیلی واضح و زیبا توضیح دادن و من واقعا منقلب شدم و تحسینشون میکنم که البته نتیجه ی ایمانشون رو دیدن و میگم واقعا نوش جونشون امیدوارم موففیتهای بیشترشون رو از زبون خودشون باز بشنویم… و شما امین جان چقدر زیبا و دلنشین نوشتید و چقدر از نوشته هاتون و تشبیهاتتون لذت بردم و وقتی کامنتا رو میخونم واقعااا از عمق وجودم لذت میبرم و خدارو بینهایت بار شکرگزارم ک من رو ب این مسیر هدایت کرده🙏 من همیشه میخواستم وقتی نتایج کلی گرفتم بیام و بنویسم و انگیزه ای برای تمام دوستانم باشم و خیلی وقتها میخواستم کامنت دوستان رو جواب بدم ویا حتی تشکر کنم از استاد و دوستان ولی هر بار نجواها نمیزاشتن هی میگفتم باشه دفعه ی بعد و یا اینکه چی بنویسم و از این حرفها.. ولی امروز بعد از این ک حس کردم باید بنویسم گفتم مینویسم چون این ذهنم نیست ک من رو کنترل میکنه خواستم بهش بفهمونم ک منننن کنترلش میکنم و افسارش دست خودمه 💪انگار این نوشتنه واسم یه هیولا شده بود ولی.. تمام مقاومتهارو شکستم و اومدم اینجا و گفتم تشکر کنم از تمااام دوستان عزیز ک اینقدر زیبا میگن و مینویسن و استاد عزیز و مریم بانو و تمام دوستانی ک واسه این سایت الهی وقت میزارن و خیلی خیلی خوشحالم ک تو جمع دوستای گلی چون شماها هستم انشاا.. به زودی منم از نتایجم اونم با تمام جزییات واستون مینویسم🤗 عاشق این سایت و استاد عزیز و تمام عزیزان عباسمنشی هستم وامیدوارم هرکجا هستید شاد؛ سلامت؛ پر از آرامش و سعادتمند و ثروتمند در دنیا و اخرت باشید
نمیدونم چی شد همین که صدای روزا را شنیدم اشکهایم سرازیر شد و در آخر به هق هق تبدیل شد.
این اشک چیست خدایا؟ اشک شوق وصال
الانم با خواندن مطالب شما دوست عزیز هم اشک هایم مثل باران در حال ریزش است.
دلم میخواهد فریاد بزنم و بگم بیایید ببینید این بنده چگونه خدایش را خواند و خدایش اجابت کرد.
اشک امانم نمیدهد.
یادم افتاد به حرف های استاد که میگفت لطیف شده بودم فقط اشک از چشمانم سرازیر میشد
چند بار فایل را گوش کردم
خدایا بخاطر این حال خوش سپاسگزارم
استاد عزیز و مریم مهربان ام ممنون از شما
ممنون از حضور پر از نور الهی
ممنون که ما را با این مسیر سبز و زیبا آشنا کردی
مسیری که هم دنیا را داریم و عقبی را
من آدم مذهبی بودم ولی از اینکه شنیده بودم هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند! دوست داشتم مسیر دیگه ای برگزینم ولی از آتش جهنم هم میترسیدم
ولی الان دیگه مرگ مثل یک مهمانی لاکچری دلچسب شده و نگران نیستم
استاد خدا شما را برامون نگه داره با آگاهی های روز افزون
سلام امین عزیز مثل همیشه عالی مینویسی و احساسی که از پشت متن زیبا همراه با اشعاری که مخلص کلام میروسونه صورتگری میکنی خدایا شکرت برای قوانین ثابت این جهان خدایا شکرت برای وجود استاد و این فضا و شما دوستانی که زمانی که کامنت هاشون مطالعه میکنم غرق در یک حال الهی میشم و انگار جزئی از عمر من نیست
وای امین عزیز چه قدر جاتون خالی بود تو سایت واقعا منم اینقدر قلبم درد گرفت و حالم خوب شد که گفتم نه نمیشه باید هرچی دلم میگه بنویسم ولی شما اینقدر زیبا و بینظیر نوشتی که دیگه اصلا جایی برای خالی کردن تمام احساسم نزاشتی
خیلی لذت بردم با کلمه به کلمه و خط به خط کامنتتون انگار زیبایی این فایل توحیدی چندین برابر شد برام
چقدر لذت بردم از خوندن کامنت پر از احساست من فکر می کنم همه ی ما دقیقا همین حس و حال رو داشتیم!
من که تمام ذهنم فرو ریخت از اینهمه ایمان وتوکل رزای عزیز از اینهمه تعهد و قدرت و دقیقا اونجا که گفت از شنیدن جواب نه گفتم خدایا شکرت تفاوت خودم رو فهمیدم و پاشنه آشیلم رو پیدا کردم.
ممنونم که احساس پاکت رو در قالب این کامنت زیبا با همه ی ما به اشتراک گذاشتی.
خدا رو شکر می کنم و خوشحالم که در این مدار با دوستانی چون شما هم مسیر هستم.
از خدای مهربانم برات اقیانوسی از سلامتی، ثروت، عشق، آرامش و آگاهی خواهانم.🌻
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیزم و قوم الهی سید حسین عباس منش…
اولین باره که دارم مینویسم نزدیک یک ماهه که این مسیر عشق رو با تعهد شروع کردم و تا حالا فقط خوندم و توی دفترهام نوشتم، امشب انقدر حالم خوب شد و اشک ریختم از داستان راستان رزای عزیز و این کامنت زیبای شما امین عزیز که دیگه نتونستم جلوی این فوران عشق رو بگیرم و برای اولین بار دارم منم کامنت میزارم،امیدوارم حالت دلتون همیشه خوب باشه که انقدر حال مارو الهی کردید خیلی خداروشکر میکنم و سپاسگزارشم که منم دعوت شدم به این مسیر عاشقی….
خیلی خوشحال شدم که کامنت من خوندی و بیشتر خوشالم که این جواب زیبا رو به من دادی
خدارو هزاران مرتبه شکر که منم تو این مسیر عشق هستم و انسان های فوق العاده ای مثل شما در این مسیر هستن و البته که خیلی از من جلوتر، اما یاد گرفتم اگر روی خودم و ذهنم و باورام کار کنم میتونم به فرکانس شما هم برسم
چقدر زیبا ودلنشین بود کامنتتون حسابی وجودمون پراز حس الهی شد
کامنت شما با کامنت رزا جون چقدر روحمون رو لطیف کردن
چقدر دراین لحظه بیشتر عاشق خداوند شدم
دراین لحظه واقعا حس کردم خداوند نزدیکمه
چقدر بزرگیشو بیشتر فهمیدم
چقدر چقدر سپاسگزارتون شدم چون نزدیکیه خدارو یه لحظه بیشتر از موقعهای دیگه حس کردم
الحمدولله رب العالمین
سپاس خداوندی که پروردگار جهانیان است
اولا شکرگزار خداوند هستم بعد سپاسگزار استاد عزیز و مریم جون عزیزدل وبعدش سپاسگزار رزاخانم و آقاامین بابت اینکه در این لحظه نزدیکیه خداوند بیشتر حس کردم وهمه دوستان عباسمنشی خودم
درود خداوند بر امین جان ،قلمتان سبز ،همانقدر که رزا جان ما رو با توصیفاتشان به وجد آورد بی شک با نگاه شما برابری میکنه ،خیلی بی نظیر و عالی ، چقدر من خوشبخت هستم در جمع این عزیزان
خداوندا تو را سپاس بابت این همه دستانی که در مسیر هدایت من می فرستین .
امین عزیز اینقدر از کامنت شما لذت بردم که وصف شدنی نیست هر چقدر با داستان رزا اشک ریختم با کامنت شما بیشتر اشک ریختم انگار خداوند در کلمات شما جاری بود واقعا لذت بردم پایدار باشید شما یک نویسنده بزرگ هستید و حرف دل همه ما بچه ها رادر باره کلام رزا عزیز بیان کردی واقعا لذت بردم البته کاملا این حس میشد که اینها کلماتی هستند که از قلب شما توسط خداوند جاری شده اند این یک مقاله بی نظیر بود و بر عمق جان من نشست
به نام خدای زیبا ،مهربون ودوست داشتنی ام. خدا رو هزاران مرتبه شکر به خاطر هدایت ناب امروزم به این فایل ناب الهی ،این قسمت صحبت های رزا واستاد منو دیوانه کرد وکامنت سراسر عشق ونور شما اشک هام رو جاری کرد وقلبم باز شد.تحسینتون می کنم که اینقدر زیبا می نویسی .خدا رو سپاسگزارم برای این جمع زیبا والهی مون. بهترینها رو براتون آرزو دارم.
من این فایل شاید بالای 20 بار گوش کردم و حالم منقلب شده با حرفهای رزای عزیز . اما کامنت شما هم دست کمی از داستان شهرزاد قصه گو نداشت واقعا حالم عالی کرد .امیدوارم همیشه در این مسیر برقرار باشید و موفق. خدا رو شاکرم بابت دوستان عالی چون شما که دارم .خدایا شکرت
ان شاالله هر جا هستی در پناه رب العالمین باشی چند بار فایل گفتگو با رزای عزیز رو گوش دادم گفتم باید کامنت ها رو از،اول بخونم یعنی واقعا چکار کردی تو خداوند از زبان تو با ما صحبت کرد توحید یگانگی الله بودنش در همه جا کلی با کامنت شما اشکم جاری شد واقعا خدا رو الان طور دیگه ای میبینم نه مثل قبلا
اول از همه سپاس خدا رو میکنم که من رو هدایت کرد به این فایل تا بتونمدجلوه ای از هدایت و قوانینش رو بر روی زمین ببینم و بعد از اون هم از تو سپاسگزارم به این خاطر که درک بی نهایت خوبتو از این فایل نوشتی و چشم مون رو روی زیبایی های بیشتر این فایل باز کردی
خیلی حس خوبی گرفتم از خوندن مطالبی که نوشته بودی که تلفیقی از سخنان رزا و استاد و خدا و همچین ابیات سعدی و حافظ
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیز و بانو شایسته و همه دوستانِ عزیزم در این جمعِ بهشتی و زیبا…
امروز از طریق کامنت یکی از دوستان هدایت شدم به این فایل و گوش دادم و مات و مبهوت ماندم از داستان هدایت رُزا خانم و آن جمله کوتاه ولی بسیار دل نشین ایشان ، جمله ای که باید همیشه جلوی چشمانم باشد….
“خدایا من نمیدانم و تو میدانی…”
به تعبیر قرآن که خدا در جواب فرشتگان گفت…
…قَالَ إِنِّیۤ أَعۡلَمُ مَا لَا تَعۡلَمُونَ
…و خدا در جواب فرشتگان گفت که من چیزی را میدانم که شما از آن بی خبرید…
[سوره البقره 30]
آری ، در این بی خبر بودن اسرار فراوانی است ، به قول شاعر عزیز ، فروغی بسطامی…
تا شدم بی خبر از خویش ، خبرها دارم
بی خبر شو که خبرهاست در این بی خبری
چقدر زیباست که ذکر زیر لبانم این جمله شود که “خدایا من نمیدانم و تو میدانی”
یک ذکری بسیار زیبا که اگر از اعماق قلب من بلند شود ، شاهکار میکند ، به قول مولانای عزیز…
چون ملائک گوی لا عِلمَ لَنا
تا بگیرد دستِ تو علَّمتَنَا
چقدر این بیت زیباست که با الهام از این آیه قرآن بر قلب مولانا نازل شده…
(قَالُوا۟ سُبۡحَـٰنَکَ لَا عِلۡمَ لَنَاۤ إِلَّا مَا عَلَّمۡتَنَاۤۖ إِنَّکَ أَنتَ ٱلۡعَلِیمُ ٱلۡحَکِیمُ)
فرشتگان گفتند که پاک و منزهی تو ای خدا و هیچ علمی ما نداریم جز آنچه که تو به ما آموختی ، همانا تو دانایِ حکیم میباشی.
[سوره البقره 32]
وقتی که از همه جا بِبُری و با صد وجود دست به دامانش شوی ، او همه چیز و همه کس میشود تو را…
مثل یوسف نبی که از نیرنگ زنان مصر به تنگ آمده بود و خسته و نالان فریاد زد که…
…وَإِلَّا تَصۡرِفۡ عَنِّی کَیۡدَهُنَّ أَصۡبُ إِلَیۡهِنَّ وَأَکُن مِّنَ ٱلۡجَـٰهِلِینَ
ای خدا ، اگر نیرنگ این زنان را از من دور نکنی ، به شدت هر چه تمامتر به سوی آنان کشیده میشوم و در اینصورت از جاهلین خواهم شد…
[سوره یوسف ٣٣]
این سخن او حکایت از این داره که ببین خدایا ، من خسته شدم و دیگر هیچی نمیدونم و فقط این را میدانم که اگر نیرنگ این زنان را از من دور نکنی ؛ دیگه یوسف آلوده به گناه میشود و از جاهلین خواهد شد و من نمیخواهم چنین آلودگی را به قیمت از دست دادن تو ، بخرم…
و نتیجه این میشود که یوسف از نیرنگ زنان محافظت میشود…
یا مثل حکایت ابراهیم که درگیر پیدا کردن خدایی برای خود بود تا او را بپرستد و بعد از غروب کردن ماه و ستاره ، با حالتی عاجزانه چنین به خدا میگوید که…
…لَئن لَّمۡ یَهۡدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلضَّاۤلِّینَ
ای خدا ، اگر مرا هدایت نکنی ، یقینا از گمراهان خواهم بود
[سوره اﻷنعام 77]
این سخن او حکایت از درماندگی او دارد که آخر من نمیدانم که دنبال چه خدایی باید باشم که هیچ وقت غروب نکند؟
و نتیجه این میشود که او چنان خدایی را پیدا میکند و با او به گونه ای رفیق میشود که…
وَٱتَّخَذَ ٱللَّهُ إِبۡرَ ٰهِیمَ خَلِیلࣰا
و خدا ابراهیم را دوست صمیمی خود قرار داد.
[سوره النساء 125]
و یا حکایت نوح نبی که در اوج طوفان و فوران آب ، پیامی را از جانب خدا دریافت میکند که ای نوح اینگونه از ما بخواه…
(وَقُل رَّبِّ أَنزِلۡنِی مُنزَلࣰا مُّبَارَکࣰا وَأَنتَ خَیۡرُ ٱلۡمُنزِلِینَ)
و ای نوح اینگونه بگو : پروردگارا ما را به منزلگاهی پربرکت فرود بیاور ، زیرا که تو بهترین منزل دهندگانی
[سوره المؤمنون ٢9]
در اینجا خدا لقمه را آماده میکند و در دهان نوح میگذارد که اینگونه بگو که من نمیدانم و تو میدانی ، پس لطفا در یک منزلگاهی پربرکت ، این کشتیِ ما را فرود بیاور…
و نتیجه همان شد که…
وَٱسۡتَوَتۡ عَلَى ٱلۡجُودِی
[سوره هود 44]
و یا گل سرسبد همه اینها حضرت موسی است و آن دعای معروف او که همه ما از آن آگاهیم…
….رَبِّ إِنِّی لِمَاۤ أَنزَلۡتَ إِلَیَّ مِنۡ خَیۡرࣲ فَقِیرࣱ
[سوره القصص ٢۴]
وقتی که خسته و نالان شده بود از همه تدبیرهایش ، اینگونه در محضر رب العالمین تسلیم محض میشود و…
همین دیگه
من نمیدانم و تو میدانی….
خدایا شکرت
سلام آقای احمدی
چقدر زیبا نوشتید
متنتون بی نظیر بود
چقدر زیبا تسلیم بودن در برابر خدا رو بیان کردید
از صمیم قلبم تحسینتون میکنم
آدم لذت میبره از وجود همچین افرادی چون شما
سپاسگزارم از خداوند بابت اینکه هدایتم کرد به این کامنت زیبا
امیدوارم من هم بتونم این چنین تسلیم خداوند باشم.
سلام آقا رضای عزیز دوست خوب همفرکانسیم
چقدر متن زیبا و تاثیرگذاری نوشتید واقعا لذت بردم
شمارو تحسین میکنم برای این درک خوبی که از کلام خدا پیدا کردی
امیدوارم در تمام مراحل زندگیت کلام خدا جاری باشه.یاحق
سلام به استاد عزیزم و به همگی دوستان عزیزم در این سایت فوق العاده و توحیدی.
و سلام و درود به اقا رضا احمدی عزیز که اینقدر زیبا نوشتید و اینقدر قشنگ و بجا آیات خدای متعال رو توی متنتون قرار دادید. واقعا از کامنتتون لذت بردم.
امیدوارم همیشه شاد و تن درست و پر از خیر و برکت باشید.
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
پروژه تغییر را در آغوش بگیر قسمت 2
1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
سال ها پیش من از لحاظ مالی در وضعیت فاجعه باری بودم و درآمد ماهانه ام خیلی خیلی ناچیز بود و اصلا حتی توان خرید مایحتاج و چیزهای اولیه زندگی را هم نداشتم یادمه یه روزی همسرم گفت یه مقدار خیلی کمی برنج داریم که از قبل مونده اما هیچی نداریم که درست کنم باهاش بخوریم حتی نمک حداقل برو یه بسته نمک بگیر و بیار تا بریزم توی برنج که قابل خوردن باشه و من گفتم حتی پول خرید یک بسته نمک هم ندارم اون روز ما برنج بدون نمک و خالی خوردیم هنوز که هنوزه اون طعم برنج بدون نمک زیر زبونمه و همیشه از این خاطره به عنوان اهرم رنج استفاده میکنم…
هیچوقت اون احساسی که در اون برهه داشتم رو یادم نمیره حس حقارت حسی که از کودکی ازش متنفر بودم…
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
همه چیز از فایل به ظاهر رایگان اما در باطن میلیون دلاری «حزن در قرآن»شروع شد…
روزی که فایل رو شنیدم داشتم توی خیابون قدم میزدم وقتی به خودم اومدم دیدم دارم به پهنای صورت اشک میریزم و بی اختیار و بی مقصد شروع به دویدن کردم…
این فایل باعث شد وارد سایت عباس منش دات کام بشم و خبر نداشتم چه آینده درخشانی در انتظارمه…
شروع کردم به گوش دادن فایل های رایگان و به جرات میتونم بگم تمام فایل ها رو گوش دادم و نوشتم و تمرین کردم و در عرض سه ماه زندگی من خیلی عوض شد تا اینکه هدایت شدم به دوره ارزشمند دوازده قدم…
قدم اول تمام جلسات باعث شروع تغییرات گسترده من شد مخصوصاً جلسه دوم درباره ستاره قطبی و جلسه ی تمرکز بر نکات مثبت که درباره ساختن باورها بود که استاد از یه ایونت تابلو و نقاشی فیلم گرفته بود این دوتا جلسه مسبب شروع پیشرفت من و استارت بیزنس شخصی و افزایش درامدم شد.
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
من توی بیمارستان کار میکردم و خیلی دوست داشتم بیزنس شخصی خودم رو راه اندازی کنم و با توجه به تمرینات قدم اول یکسری کارها رو هم براش انجام دادم یه روزی یکی از بیماران میخواست مرخص بشه اما برای ادامه روند درمانش در منزل نیاز به پرستار داشت و همسر اون بیمار داشت از همکارم میپرسید که آیا شما پرستار خوب و مطمئن سراغ دارید ؟.؟
قلبم به طپش افتاد یه حسی بهم میگفت اگه میخوای بیزنست رو شروع کنی الان وقتشه گفتم چی میگی بابا من که هنوز شرکت نزدم هنوز نیرو ندارم(بیزنس من در زمینه مراقبت و پرستاری در منزل هست)هنوز کارت ویزیت چاپ نکردم حتی هنوز یه اسم واسه شرکتم انتخاب نکردم و…
و اون حس بازم گفت مهم نیست خدا همه چی رو برات اوکی میکنه
گفتم خوب الان چیکار کنم؟
گفت برو به اون خانم بگو من خودم میتونم در خدمت شما باشم و اینکه میتونم یه تیم خوب پرستاری تشکیل بدم و از بیمارتون مراقبت کنیم و شماره ات رو بنویس روی کاغذ و بهش بده و دیگه کاری به بقیه اش نداشته باش
اولش خیلی مقاومت داشتم و گفتم شماره روی کاغذ؟؟؟خیلی زشته اینهمه شرکت پرستاری در منزل هست که دفتر دارن اونم توی جاهای شیک و عالی من الان با یه کاغذ برم چی بگم ولی گفتم باید انجامش بدم خدا شاهده دست هام میلرزید اما شماره رو نوشتم و به اون خانم گفتم من میتونم در خدمتتون باشم…
بعد از یک ساعت تماس گرفتن و گفتن که ما از یه شرکت دیگه پرستار گرفتیم اما میخوایمبا شما کار کنیم و اگه میشه فردا تشریف بیارید…این اولین اقدام کوچک و عملی من بود که خدا پاداش بزرگی در برابرش بهم داد و قلب ها رو برام نرمکرد و اون خانواده با اینکه از شرکت پرستار گرفتهبودن اما گفتن میخوایم با تو کار کنیم منی که نه شرکت داشتم نه کارمند داشتم نه دفتر و دستک داشتم هیچی فقط خودم بودم و خودم…
4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
من با توجه به جلسه تمرکز بر نکات مثبت قدم اول کلی باور مناسب درباره شغل خودم نوشتم و با صدای خودم ضبط کردم و هرروز صبح در مسیر رفتن به محل کار گوش میدادم
هرروز توی ستاره قطبی از خدا میخواستم که افراد مناسب جهت همکاری با من در بیزنسم رو به سمتم هدایت کنه
اهرم رنج و لذت نوشتم که اگه باورهام رو تغییر ندم و اقدام نکنم چه اتفاقات منفی میفته و اگه تغییر بدم چه اتفاقات مثبتی رو تجربه میکنم
تا سه ماه هرروز کار من با یه نظم و انضباط مشخص کارکردن روی این موارد بود و بعد از سه ماه نتایج وارد زندیگم شد:
از زیر صفر به درآمد 50 میلیون تومان در ماه رسیدم اگه بخوام مقایسه کنم که مشخص بشه درآمدم چقدر بوده باید بگم که در سال 1402 اون موقع من از کار کارمندی 7 میلیون حقوق میگرفتم…
20 نفر پرسنل داشتم
برای اولین بار سوار هواپیما شدم و برای اولین بار به کیش سفر کردم چیزی که رویام بود
موتور مورد علاقه ام رو خریدم اون هم نقد
از لحاظ روابط با همسرم بی نهایت رابطه ام عاشقانه شد
از نظر سلامتی کاملا سلامت بودم و با اینکه سال قبلش چندین بار سرماخوردگی شدید گرفتم اما اون مدت اصلا مریض نشدم
خیلی احساس سرزندگی میکردم احساس افتخار داشتم خیلی شاد زندگی میکردم.
5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
همه ی نتایجی که گرفتم فقط از سه قدم اول دوره ارزشمند دوازده قدم بود تا اینکه من احساس کردم دیگه 50 میلیون برام خیلی کمه و گفتم من درآمد بیشتری میخوام اما همزمان یه ترسی هم داشتم که اگه بیزنسم بزرگ تر بشه آیا میتونم از پسش بربیام؟؟؟؟
این ترس و این باور محدود کننده و این عدم احساس خودباوری متاسفانه سد راهم شد و من نتونستم بر این باور منفی غلبه کنم از طرفی 50 میلیون خیلی برام کم بود چون من خواسته هام خیلی بزرگتر شده بود و از طرفی هم این باورهای محدود کننده منو زمینگیر کرد دیگه تمرینات رو کنار گذاشتم و هیچ کاری نمیکردم…
دیگه از اون همه شور و شوق و نشاط خبری نبود
دلسرد شده بودم و هیچ انگیزه ای نداشتم و کم کم تضاد ها از راه رسیدن و نتایج آرامآرام از بین رفت و من باز هم به نقطه صفر رسیدم…
اما طعم لذیذ ثروت و آزادی مالی کاری با من کرده بود که حتی توی خواب هم نمیتونستم بیخیال رویاها و آرزوهام بشم بنابراین شروع کردم به ادامه دادن دوازده قدم تا رسیدم به جلسه ششم قدم هفتم…
الله اکبر از این جلسه منو دیوانه کرد به مدت چندین ماه روزی دو تا سه بار گوشش میدادم
یه جمله هست توی اون جلسه که قلب منو به لرزه درمیآورد هنوزم هروقت میشنوم قلبم تند تند میزنه و اون جمله این بود:
«اگر حرکت نمیکنی یعنی بی ایمانی اینو به خودت بگو که بهت بر بخوره کسی که ایمان داره حرکت میکنه…»
این جلسه دوباره منو به مسیر برگردوند چه برگردوندنی…
خیلی خیلی پر قدرت تر از قبل برگشتم و مرزهای درآمدی ام رو جابجا کردم و تونستم توی یکسال به درآمد هدفم یعنی یکمیلیارد و دویست میلیون برسم…
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
وقتی به مسیر برگشتم طوفان به پا کردم زدم زیر میز و بازی رو خراب کردم
از لحاظ احساسی دوباره به روزهای پرنشاط برگشتم اونقدر انرژی داشتم که در شبانه روز 4 ساعت میخوابیدم و همزمان چندتا کار و چندتا کارمند رو مدیریت میکردم خودم حسابدار بودم پرستار بودم مسئول خرید بودم سوپروایزر بودم صاحب بیزنس بودم و یک تنه همه ی کارها رو انجام میدادم…
روابطم بی نهایت عالی شده بود همه میخواستن یه کاری برام انجام بدن یکی از مشتری هام کارمند بانک بود و میگفت دلم میخواد برات یه وام خوب جور کنم گفتم شرمنده داداش یه عباس منشی هرگز دنبال وام نیست و گفتم نمیخوام گفت اولین کسی هستی که میبینم وام رو پس میزنه مردم خودشون رو میکشن که یه وام بگیرن اونوقت من به تو میگم تو هیچ کاری نکن حتی بانک هم نیا من همه کار برات میکنم و میگی نمیخوام!!!!!
از لحاظ مالی به جایی رسیدم که توی یک هفته به اندازه حقوق یک ماه یه کارمند درآمد داشتم و البته دارم
بیزنسم خیلی موفق شد اونقدر مردم خودشون خودجوش کار من رو تبلیغ میکنن که من دیگه وقت ندارم جواب مشتری بدم به این دلیل هیچ تبلیغی ندارم و فقط خدا داره برام تبلیغ میکنه …
و خداروشکر امسال هم اوضاع برام خیلی عالی شده ودارم پرقدرت برای اهدافمتلاش میکنم…
خلاصه استاد این شاگرد کوچیک تون از جایی که پول یه بسته نمک نداشت رسید به جایی که الان توی بهترین و گرون ترین رستوران های تهران غذا میخوره
کسی که پول نداشت ماشینش رو بنزین بزنه و پر کردن باک بنزین برام یه آرزو بود رسیده به جایی که حقوق یه کارمند رو توی یک هفته میزنه
کسی که هرروز بهش توهین میشد و مسخره اش میکردن رسیده به جایی که جز تحسین و تعریف و احترام چیزی نمیشنوه.
خداروشکر بابت این جلسه ارزشمند که باعث شد من به گذشته خودم نگاه کنم و ببینم چه روزهای داشتم باشد که کمی سپاسگزار باشم .
این فقط گوشه کوچکی از دستاورد های من در سایت و از دوره ها و فایلهای استاد بود .
خدایا شکرت
ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا
ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.
به نام خدایی ک رحمتش بی انتهاست
و مهربانی اش همیشگی است
سلام و درود خدمت شما دوست عزیز
چه برکتی داشته این پروژه ی پروانه شدن توی 2 قسمت اولش برای من
ک هدایت شدم ب خوندن کامنت های بینظیر شما
دیروز داشتم توی بحث سلامتی و کامنت قبلی تون ،تحسین تون میکردم
حالا مرزهای ثروت رو تو ذهن من جابه جا کردید
و چه الگوی بینظیری شدید برام
و چقدرررر قشنگ از مسیر 12 قدم و جلسه های نابش گفتید
چقدر تحسین تون میکنم برای شجاعت و ایمان بینظیری ک به خرج دادید
چقدر لذت بخشه واقعا از پول خرید یه نمک برسی ب بهترین مسافرت ها و خرید موتور و ماشین مورد علاقه ات
و درآمد میلیاردی
مشتری های فراوون
خدایی ک داره تبلیغ میکنه و اسپانسر مجموعه ی شماست
روابط بینظیری ک دارید
و همه فرشته های خداوند شدن تا ب شما کمک کنن تو این مسیر الهی
چقدر لذتبخش نوشتید
چقدر تاثیرگذار نوشتید
من نتونستم سپاسگزاری نکنم
و به فایو استار بسنده کنم
نتونستم این همه نتایج و ببینم
این همه شگفتی و ایمان رو ببینم
این همه استمرار رو ببینم و از ته دلم
یه دمت گررررم نگم و تحسین نکنم
واقعا دمتون گرم واقعاااا تحسین کردنی هستید
نوش جونتون باشه نعمت های فراوان خداوند
الهی ک هرروز جریان این نعمت ها تو زندگی تون بیشتر و پربرکت تر و عمیق تر بشه …
در پناه خداوند مهربان هرروز موفق تر و خوشبخت تر باشید
به نام خدای مهربان
سلام خدمت شما دوست عزیز و هم فرکانسی خانم پیریان
از کامنت زیبا و پر از مهر و محبت شما بسیار سپاسگزارم.
امروز هدایتی شدم از طرف خداوند که بیام و به کامنت های که دوستانم برام فرستادن پاسخ بدم هرچند که مدتی هم گذشته ولی امر خدا بود و من هم اطاعت کردم همچنین خدا گفت که به هر کدوم از دوستات یه آیه که توی زندگی به خودت خیلی کمک کرده هدیه بده
این آیه زیبا تقدیم نگاه شما:
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَکَذَٰلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ
پس ندایش را اجابت کردیم و از اندوه نجاتش دادیم؛ و این گونه افراد با ایمان را نجات می دهیم.
فایو استارتون بسیار دلچسب بود و پیام پر مهرتون از دل اومد و بر جان نشست…
بی نهایت سپاسگزارم
امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید.
خدایا اینبار نمیدونم چجوری با نام تو شروع کنم ک وصف احوالم باشد
بنویسم خدایی ک هدایت کننده ی منه
یا بنویسم خدایی ک همه چیز میشود همه کس را
دلم میخاد بنویسم خدایی ک وفادارترینِ ب وعده ی خودش
یا نه همون ک خودت توی قرآن گفتی ::
به بندگانم بگو من نزدیکم’
و اجابت میکنم درخواست درخواست کننده رو .
پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند ،باشد ک به رشد رسند.
اصلا تو نوشته لازم نداری خودت احساس منو دریافت میکنی
به نام عاشق ترین عاشقان
سلام ب دوست عزیز و توحیدی خودم
چقدرررر تحسین میکنم شمارو ک انقدر زیبا قلبتون ب خدای مهربون وصله ک انقدر قشنگ و به موقع هدایت هارو دریافت کردید
بقیه ی دوستانم رو نمیدونم اما قطعا ک برای تک تکشون هدایت نابی از سمت خداست
برای خودم ایمان دارم لحظه ای ک برای من این آیه رو نوشتید خدا بود و خدا بود و خدا بود
این چندروز حال عجیبی داشتم فقط ب خودم میگفتم
خدا هست و خدا هست و خدا هست
حواسش ب من هست
همه چی خوب میشه
همه چی ب نفع من میشه
و حالا شد
اجابت شد
دیشب وقتی خواب بودم اجابت شده
و حالا ک واقعا اتفاقات خوب برام افتاد امروز
و این نقطه ی آبی یادم آورد ک دیشب چی میخواستم و چیشد
پربرکت ترین نقطه آبی زندگیم بوده
ازتون سپاسگزارم
خدا هست حواسش ب من هست نگران نباش
دیدی همه چی درست شد
دیدی خودش همه ی کارارو برات انجام داد و الکی نگران بودی
چه فکت زیبایی شد این لحظه برام تا تو روزای سخت بیشتررر بهش توکل کنم و باورش کنم
ممنونم از شما
ممنونم ک ایمانم رو ب خدای درونم هزار پله بیشتر کردی
سپاسگزارم
در پناه خدای مهربون باشید
به نام خدای مهربان
سلام خدمت شما دوست عزیزم
بسیار لذت بردم از خط به خط کامنت شما و هر کلمه ای که درباره خدا نوشته بودید اشک رو در چشمان من جاری کرد…
اون شبی که تصمیم گرفتم به اون هدایت الله گوش کنم و به لطف دوستانم از جمله شما پاسخ بدم و آیه بنویسم اخرشب بود و من خیلی خسته بودم و چشمام رو به زور و زحمت باز نگه داشتم از اونور شیطان هم هی نجوا میکرد که الان خسته ای و ممکنه جواب خوب و درخوری ننویسی پس بخواب و فردا سرحال و قبراق جواب های خوب و پرانرژی برای دوستات بنویس…
اما قلبم میگفت تو چی میگی تو که قرار نیست فکر کنی و بنویسی تو فقط چیزهایی که من میگم رو بنویس همین و این الهام به من آرامش میداد پس بهش گوش کردم و نوشتم…
اونشب تا ساعت دو نیمه شب بیدار بودم چیزی که اصلا ممکن نیست چون من بیشتر شب ها ساعت 10 یا نهایتا 11 میخوابم و اون شب تا 2 بیدار بودم و برای 15 تا از بچه ها که برای من کامنت نوشته بودند پاسخ نوشتم و به هر کدوم آیه ای تقدیم کردم جالبه من حتی یک دقیقه هم به اینکه مثلاً برای این دوستم کدوم آیه رو بنویسم فکر هم نمی کردم و خود به خود یه آیه توی ذهنم میومد و منم مینوشتم…
فردای همون روز سیل نقطه آبی به سمت من روانه شد
دوستانم همه برام پاسخ فرستادند و همه بدون استثنا نوشته بودن که آیه ای که اون لحظه برای ما نوشتی دقیقا با شرایط الان زندگی من همخونی داره …
یکی شون هم خود شما بودید و این حرف رو تصدیق کردید…
من که اون شب خواب و بیدار بودم و نمیفهمیدم چی مینویسم و فقط نویسنده بودم
الان اومدم یه بار دیگه پیام ها و آیات رو خوندم و از این همه همزمانی و هدایت الله مو به تنم سیخ شد…
کاش و ای کاش بتونم در همه مراحل زندگیم این طور تسلیم هدایت باشم …
زندگی با جریان هدایت خیلی آسون و لذت بخش هست.
خدایا شکرت.
ممنونم از شما دوست و خواهر عزیزم
امیدوارم همیشه موفق و شاد و موحد باشید.
سلام مجدد و درود فراوان خداوند بر شما
دوست ارزشمندم
خدارو صدهزار مرتبه شکررررررر برای این بهشت و شما دوستان بهشتیم
چقدرررر سپاسگزار تر شدم وقتی پشت پرده ی ماجرای هدایت رو برام نوشتید
بقول استاد. وقتی اتفاق میفته میتونی منطقش رو درک کنی
اما اون قدم اول اصلا منطقی نیست وقتی خوابت میاد برای 15 نفر کامنت بنویسی ”
الله اکبررررر
به راستی ک برگی بدون اذن خداوند از درخت نمیفته همه چیز تحت سیطره ی رب
حالا بازهم بقول استاد
من وصل میشم ب اون
اونم همینجور ب همین شیرینی ب همین لذتبخشی کارهارو برام انجام میده
همونجوری ک اون شب گفت از زبون شما:
پس ندایش را اجابت کردیم و از اندوه نجاتش دادیم؛ و این گونه افراد با ایمان را نجات می دهیم.
امیدوارم پند بگیرم و متفکر باشم
هرچقدر راجب این موضوع
وشیرینی هدایت خدای مهربونم صحبت کنم بازم کمه
امیدوارم بیشتر سپاسگزار این جریان هدایت باشم
ک وعده ی خداوند حقِ
خودش گفته من هیچوقت تنهات نزاشتم تو رها شده نیستی من همواره دارم هدایتت میکنم
این تویی ک با آرامشت دریافتش میکنی
دوست عزیزم چقدر دست پر خیر و برکتی شدید برای من و دوستانم
چقدررررر اتفاق زیبایی رقم خورد
بینهایت سپاسگزارم برای نوری ک توی قلبتون جاریه
از خداوند میخام همواره هادی حامی و همراه شما باشه
در پناه الله باشید
به نام خدایی که همین نزدیکیست و حضورش آرام بخش قلبهاست
سلام داداش همفرکانسیم
چقدر کامنت زیبا و تأثیرگذاری نوشتی واقعا بهت تبریک میگم که انقد توحیدی عمل کردی شجاعتت تو لحظات سخت زندگی خیلی تحسین برانگیزه.
دمت گرم که انقدر مستمر رو خودت کار کردی تا به خواستههات رسیدی.
برات بهترینها رو آرزو میکنم داداش گلم. یا حق
به نام خدای مهربان
سلام حمزه عزیز دوست و داداش هم فرکانسی
از کامنت زیبات بی نهایت سپاسگزارم پیامت از دل اومد و بر جانم نشست…
تحسین افراد چیزیه که فقط از دل بزرگ آدم های بزرگ برمیاد کسانی که عزت نفس بالایی دارن دیگران رو تحسین میکنن و طبق آیه ی صدق بالحسنی کسانی که دیگران و زیبایی ها رو تحسین میکنن آسون میشن برای آسانی ها…
فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَاتَّقَىٰ
اما کسی که اعطا کرد و کنترل ذهن دارد
وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ
و خوبی ها را تایید و تحسین میکند
فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ
پس به زودی او را برای راه آسانی آماده می کنیم…
امیدوارم همیشه شاد و موفق و موحد باشی.
سلام عرض میکنم خدمت دوست عزیزم آقای خاص
واقعا تبریک میگم برای موفقیت هاتون
واقعا لذت بردم از این همه موفقیت
خدا شاهده امروز از خدا پرسیدم آیا میتونی درآمد ماهی یک میلیاردی برام بسازی و وقتی کامنت شماره دیدمکه درآمدتون به یک میلیارد و دویست میلیون تومان در ماه رسیده چقد لذت بردم که این یه نشونه ست که من هم میتونم
واقعا دمتون گرم برای تلاش های بی وقفه تون فقط لطفا بگید که چه باور هایی رو پیدا کردید تو وجودتون که باعث اینهمه تغییر شد؟
بازم ممنون.
به نام خدای مهربان
سلام خدمت شما دوست عزیزم آقا مهدی
بی نهایت از کامنت پر مهرت سپاسگزارم و امیدوارم به زودی درآمد یک میلیارد و بیشتر در ماه رو بزنی…
فقط یه اصلاحیه بزنم روی کامنتت که من نوشتم درآمدم در یکسال به یک میلیارد و دویست میلیون تومان رسید یعنی مجموع درآمد دوازده ماهه من این عدد شد ولی خوب انشالله به درآمد یک میلیارد در ماه هم خواهم رسید و کامنتش رو خواهم گذاشت.
اما در مورد سوالتون باید بگم که کارکردن روی فایل های رایگان سه قسمتی چگونه درآمد خود را در یکسال سه برابر کنیم و دوره ارزشمند دوازده قدم خیلی به من برای پیدا کردن باورهای نامناسب و جایگزینی اون ها با باورهای مناسب کمک کرد
بنابراین نمیتونم بگم یک باور خاص باعث موفقیت من شد بلکه مجموعه ای از باورهای مخرب رو پیدا کردم و روشون کارکردم و کم کم نتایج وارد زندگیم شد
مثلاً یه باوری که پیدا کردم این بود که دلسوزی بیجا داشتم برای کارمندانم و میگفتم چرا اون ها چند برابر من کار میکنن و یک دهم من درآمد دارن وفهمیدم که این باور از عدم احساس لیاقت میاد بنابراین اومدم و روی باور احساس لیاقتم کار کردم مثلاً گفتم من لایق درآمد بالا نسبت به کارمندم هستم چون من توحیدی عمل کردم و رفتم توی دل ترس هام و به ثروت رسیدم اون کارمندم هم میتونه همین کار رو انجام بده و به ثروت برسه و اگه انجام نمیده مقصر خودشه پس دلسوزی من به اون هیچ کمکی نمیکنه اما به خودم ضربه میزنه و با احساس لیاقت دوباره شروع به بیزنس کردم و باز نتایج بیشتر شد.
و همینطور در تمام جنبه ها شروع به کارکردن کردم و فقط این مثال رو زدم که بتونم منظورم رو برسونم و میخوام بگم تو برو توی دل کار همه چی بهت گفته میشه حتی بهت گفته میشه که روی چه باوری و چجوری باید کار کنی .
باز هم از شما سپاسگزارم
امیدوارم به زودی خبر میلیاردری ات رو بهم بدی.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
«وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ أَن لَّا تُشْرِکْ بِی شَیْئًا وَطَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ»
(ﻭ [ ﻳﺎﺩ ﻛﻦ ] ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺟﺎﻱ ﺧﺎﻧﻪ [ ﻛﻌﺒﻪ ] ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻛﺮﺩﻳﻢ [ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ ] ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﺷﺮﻳﻚ ﻣﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﺪﻩ ﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﺍم ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻃﻮﺍﻑ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﻗﻴﺎم ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﺭﻛﻮﻉ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﺳﺠﺪﻩ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ [ ﺍﺯ ﭘﻠﻴﺪﻱ ﻫﺎﻱ ﻇﺎﻫﺮﻱ ﻭ ﺑﺎﻃﻨﻲ ] ﭘﺎﻙ ﻭ ﭘﺎﻛﻴﺰﻩ ﮔﺮﺩﺍﻥ)
(26 حج)
———————————————————————————
«الهی ای حجت را یاد و انس را یادگار، خود حاضری ما را جُستن چه کار ؟!»
«الهی چه شود که دلم را بگشایی و از خود مرهمی بر جانم نهی، من سُود چون جویم که دو دستم از مایه تهی، مگر که بفضل خود افکنی مرا در روز بهی»
«یا رب ز شراب عشق سر مستم کن ؛ در عشق خودت نیست کن و هستم کن»
«از هرچه ز عشق خود تهی دستم کن ؛ یکباره به بند عشق پا بستم کن»
(مناجاتهای خواجه عبدالله انصاری)
———————————————————————————
سلام و درود به استاد عزیزم و خانواده توحیدی و نورانی و همفرکانسیم در این سایت توحیدی. امیدوارم که حالتون خوب و مثبت و عالی باشه و همواره از نور بینهایت و فضل بیکران رب العالمین متنعم باشید.
خدا رو صد هزار بار شاکر و سپاسگزارم که باز هم موهبت صلات و بندگی خداوند بهم عطا شد.
بقول حافظ شیرازی: «من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب؟؟ مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند»
———————————————————————————
نمیدونم فایل صحبتهای رزای عزیز رو چند بار گوش دادم، حتی توی این فایل که بخشی از صحبتهای ایشون کات شده بود و گوش میدادم یادم میومد توی فایل قدیمی جمله بعدی چیه… من بارها و بارها با این فایل هدایت شده بودم و قطبنمای مسیرم رو تصحیح کرده بودم.
وقتی رسیدم به اونجایی که رزا خانم گفتن من یه یادداشت زدم به لپتاپم و نوشتم من نمیدونم تو دستمو بگیر، تو بهم بگو.
یادم اومد من هم مدتها قبل این جمله رو نوشته بودم و چسبونده بودم به در کمد محل کارم.
نوشته بودم : نگران بودن رو متوقف کن و اجازه بده خداوند در زندگی تو جاری شود ، خدایا من هیچی نمیدونم، تو بهم بگو چیکار کنم.
———————————————————————————
حوصله دارید یه قصه براتون تعریف کنم که ذره به این فایل میتونه ربط داشته باشه… ؟ ماجرای یه ترس ساده ست.
ممنونم از جواب مثبت و همراهی تون.
چند هفته بود توی سایت کامنت نذاشته بودم و خداییش خودم میخواستم از دلتنگی دق کنم. آخرش هم خداوند با این پروژه جدید دستانش رو بکار گرفت و من رو نجات داد. این چند هفته درگیر تعمیرات اساسی پالایشگاه بودیم. من هم بعنوان یه عضو بسیار کوچیک از یه مجموعه بسیار بزرگ یه سری وظایف داشتم که باید علاوه بر شیفت کاریم 7 روز اضافه کاری میموندم. خدا رو شکر که 21 روز کاری و هر روز 12 ساعت شیفت به خیر و خوشی و در سلامت کامل همه پرسنل به اتمام رسید و تا شنبه شب همه واحدهای پالایشگاه وارد مدار تولید شدن. به حدی کار سنگین بود که یه وقتایی کارهای تعمیراتی پالایشگاه عقب میافتاد. چرا؟ چون کارش High Risk بود و حضور تیم آتشنشانی الزامی بود. ما که توی شرایط عادی به سختی 2 تا تیم بودیم، الان با کلی نفرات اضافه کاری شده بودیم 4-5 تا تیم و همه تیمها درگیر بودن و دیگه کسی نبود سر استندبایهای بعدی حاضر بشه.
یکی از این استندبایها خورد به من. و من باید بعنوان Rescue man تیم نجات از ارتفاع میرفتم استندبای بالای چیزی به نام Stack همراه با یه تیم برقکار… استک همون دودکشهای بلند صنعتیه، حدوداً 120 متر ارتفاع داره… همه تیم ها درگیر بودن و هیچکس نبود. و من باید میرفتم…
توی پرانتز یه قانونی رو براتون توضیح بدم، که استاد توی فایلها هم اون رو به شکل های مختلف توضیح داده، اینکه باید همیشه روی پاشنه های آشیلت کار کنی ، و اگه یه مدت روشون کار نکنی، بازم ترسها میاد سراغت.
وقتی توی ارتش بودیم ، نفراتی که آموزش چتربازی دیده بودن اگر به مدت زمان مشخصی پرش نداشتن دچار ترس از ارتفاع میشدن و نیاز به بازآموزی داشتن. طرف توی 24 سالگی چندین پرش موفق داشته، حالا توی 32 سالگی که کلی باتجربه تر شده توی رمپ خروجی هواپیما فریز شده نمیتونه بپره باید با زور پرتش کنن پایین. میگفتن چتربازی که از پرش ترسیده باشه، قبل از اینکه ترس بخواد وجودش رو فرا بگیره باید بپره. چراش هم مشخصه، چون اگر ترس ماندگار بشه تبدیل به فوبیا میشه.
یا نفراتی که آموزش کار در ارتفاع حرفه ای میبینن هر دوسال یکبار مدرک شون منقضی میشه و باید دوباره برن مدرک رو تمدید کنن و …
یا خلبانهایی که به ساعت پروازی مشخصی رو پر نکنن، اکسپایر میشن.
همین اتفاق برای منم افتاد. توی شرایط نیمه عملیاتی و ارجنت من باید میرفتم توی ارتفاع، و چون مدتها بود من بالای ارتفاع نرفته بودم، ترس از ارتفاع اومده بود سراغم. و باید تلاش میکردم بر ترسم غلبه کنم. ناگفته نماند اونجایی که داشتم میرفتم بالا بسیار ناایمن بود. و ما هم بشدت کمبود تجهیزات داشتیم. در حین بالا رفتن توی یکی از پله ها یه کیف بسیار سنگین وسایل تیم برقکاری از ارتفاع بالا رها شد و خورد دقیقاً روی پلتفرم بالای سر من. ترس از ارتفاعی که داشتم تلاش میکردم بهش غلبه کنم با این شوک جدید تبدیل شد به یه حالت پنیک و ترس ناشی از حادثه، و من وسط راه فریز شدم. و دست و پام میلرزید و زانوهام سست شد که نزدیک بود پله رو رها کنم. همش پایین رو نگاه میکردم… به سختی برگشتم پایین و به همکارم گفتم من دچار ترس از ارتفاع شدم، و سریعاً به یکی دیگه از بچهها گفتم فلانی تو ترس ارتفاع نداری؟ بیا جای من برو بالا تا من به افسر شیفت بگم یه نفر رو جایگزین کنه. تماس گرفتم و ماجرا رو گفتم. و بعدش رئیس ایستگاه روی بیسیم بهم گفت با تلفن زنگ بزن به اتاقم. ازم پرسید حمید حالت چطوره مشکلی داشتی، چون فکر میکرد من دچار ضعف یا گرمازدگی شدم. گفتم نه حال جسمیم خوبه ولی دچار ترس از ارتفاع شدم و الان نمیتونم کنترل ذهن کنم و بشدت احساسم منفی شده. (منی که به بقیه آموزش میدادم و خودم الان اینجوری پنیک شده بودم. بشدت احساس شرمندگی میکردم که توی شرایط ارجنت و عملیاتی به یه آدم بی مصرف تبدیل شده بودم، ذهنم از درون داشت منو میخورد).
رئیسمون …. که واقعاً چقدر این انسان فوق العاده ست، بی نظیره، هر چقدر بیشتر میشناسمش، بیشتر شیفته شخصیتش میشم. چقدر سخاوتمند و بزرگمنشه، چقدر انسان عزیز و حمایتگریه، چقدر دنیا دیده و با تجربه ست با اینکه فقط 3-4 سال سنش از من بیشتره… چقدر مدیریتش عالیه… بیش از اون که ریاست کنه، یه لیدر حمایتگره…
بهم گفت حمید نگرانش نباش، اشکالی نداره، من شجاعتت رو تحسین میکنم که نقاط ضعفت رو میشناسی و کار ناایمن انجام نمیدی، نگرانش نباش، اصلا به خودت حس منفی نده، الان هم برگرد ایستگاه. رفتم ایستگاه، بازم کلی بهم دلداری داد و گفت بهت حق میدم. منم فلانجا یه ماجرایی رو تجربه کردم و دچار این وضعیت شدم ولی میدونم این وضعیت با تمرین حل میشه.
روزهای بعد روال برنامه های تعمیراتی ادامه داشت. ولی این خودخوری درونی منم ادامه دار بود. این ماجرا تبدیل شد به سوژه غیبت همکاران و پشت سرم کلی حرف زدن. حرفهای اونها اصلا پشیزی اهمیت نداشت من نیاز داشتم بخاطر خودم با ترسهام روبرو بشم و قبل از اینکه این اتفاق تبدیل به فوبیا بشه درمانش کنم. حرفهای بقیه مهم نبود، تایید بقیه مهم نبود. تنها چیزی که مهم بود برام این بود که چطوری درمانش کنم.
همزمان با این ایام تعمیرات اساسی، یه تیم کار در ارتفاع بسیار حرفه ای هم از تهران اومده بودن که شرکتشون یه پیمانکاری تعمیرات فلر HP پالایشگاه رو گرفته بود (مشعل اصلی) توی ارتفاع حدود 160 متری. بسیار افراد حرفه ای و با تجربه، بسیار مهربان و خوش برخورد و محترم. مخصوصاً لیدر دسته که مربی سطح 3 بینالمللی بود، از همه متشخصتر و بسیار سخاوتمند در ارائه اطلاعات و بسیار فروتن. هیچ ادعایی نداشت. توی تیم شون 3 تا مربی سطح 3 بینالمللی داشتن.
یه نجوایی اومد سراغم که پاشو برو از آقای فلانی بپرس برای ترس از ارتفاع چیکار کنی و چطوری تمرین کنی و ازش بپرسی آیا کارآموز میگیره یا نه. یه حسی بهم گفت یه هدایت بگیرم از قرآن. آیه 73 سوره حج اومد. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ ۚ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ ۖ وَإِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ۚ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ» (ای مردم؛ مَثَلی زده شده است؛ پس به آن گوش فرا دهید، یقیناً کسانی که به جای خدا میپرستید، هرگز نمی توانند مگسی بیافرینند اگر چه برای آفریدن آن گرد آیند و اگر مگس، چیزی را از آنان برباید، نمیتوانند آن را از او بازگیرند، هم پرستش کنندگان و هم معبودان ناتوانند.)
قیافه من اون لحظه دیدنی شده بود. گفتم خدایا حله، گرفتم ، چشم … یه حسی تو قلبم بهم گفت چرا از خودم کمک نمیخوای؟ گفتم خدایا پس خودت کمکم کن. خودت مربی کار در ارتفاع من باش. میخوام بر ترسم غلبه کنم. همون موقع بهم گفت تکاملی و ذره ذره برو توی ارتفاع.
روزهای بعد یه استندبای بهم خورد، تعویض خط فلر پالایشگاه روی استراکچر حدوداً 10-12 متری. نیازی هم نبود من برم بالا، چون تیم آتشنشانی پایین با ماشین ایستاده بود تا اگر موقع برشکاری چیزی دچار حریق بشه آب بزنن اطفاء کنن. چند نفر برشکار یه لوله 24 اینچی قدیمی رو برش میزدن و جرثقیل اونها رو جابجا میکرد، و بخاطر ضایعاتی که توی لوله بود هر چند وقت یکبار شروع میکرد به سوختن. (ضایعاتی که میگم بعد از 25 سال کار، حدوداً 50-60 درصد قطر لوله 24 اینچی رو گرفته بود)
ولی من میرفتم بالا. روی داربست فلزی توی ارتفاع روی خط لوله هایی راه میرفتم که توی ارتفاع حدوداً 12 متری از سطح زمین بود. با اینکه زیر پای من داربست فلزی بود ارتفاع من در واقع 2 متر از روی تختههای داربست بود ولی چون چشم من بکگراند اطراف خط لوله رو میدید حس ارتفاع 12 متری رو بهم میداد. بارها و بارها این کارو کردم. طی دو هفته آینده چند بار رفتم این استندبای و این کار رو تمرین کردم. منی که روز اول دستم رو به داربست میگرفتم و روی لوله راه میرفتم طی 2 هفته رسیدم به جایی که میرفتم جایی که داربست نداشت و من راحت روی لوله راه میرفتم و عمداً پایین رو نگاه میکردم که ارتفاع رو احساس کنم. تا اینکه دیروز (شنبه) استندبای فلر LP بهم خورد. ارتفاع حدود 80 متری. گفتم خدایا توکل بر خودت کمک کن انجامش بدم. خدایا من میدونم هر قدمی بردارم تو همراه منی. پس بزن بریم بالا.
تا یادم نرفته این نکته رو هم بگم که اون روز صبح رئیس نیومده بود سر کار و منم میگفتم خب خدا رو شکر رئیس نیستش که مانع من بشه. چون شنیده بودم گفته بوده فعلاً امیری رو برای کارهای کار در ارتفاع نفرستید. استندبای به این شکل بود که یک تیم جوشکاری باید چندتا نقطه رو جوشکاری میکرد و تیم بازرسی فنی جوشها رو تست میکرد و تاییدیه میداد. ما هم چهارنفر در قالب دو تا تیم دونفره نجات رفته بودیم بالا. یه تیم توی 70-80 متری و تیم دوم توی 30-35 متری.
لحظات هیجان انگیز مواجهه با ترس شروع شد. من عمداً رفتم برای تیپ فلر، توی 80 متری. تجهیزات کامل رو پوشیدم و یکی یکی پلتفرمها رو رفتم بالا. ذهن انسان برای اینکه نذاره شما یه کاری رو انجام بدی اگه لازم باشه برات درد میسازه. من پله های عمودی (مانکی لدر) رو میرفتم بالا و از شدت خستگی عضلات دستم داشت میگرفت از بس پله ها زیاد بود. پله ها کاملا عمودیه. هر بار که روی پله میرفتم بالا تمرکزم رو میذاشتم روی پله ها که به اطراف نگاه نکنم که ترس بیاد سراغم. هر بار هم خسته میشدم چند لحظه روی پلتفرم استراحت میکردم، وقتی از بالای پلتفرم پایین رو نگاه میکردم میگفتم خدایا شکرت که انجامش دادم. امکان پذیر بود، وقتی که بالا رو نگاه میکردم میگفتم یه ذره دیگه مونده. یه مانکی لدر دیگه برو بالا روی اون پلتفرم استراحت کن، بازم میرفتم بالاتر، یه پلتفرم دیگه برو بالا، اینجا وایسا استراحت کن، خدایا ممنونم کمکم کردی ، یکی دیگه بریم بالاتر و بالاتر و بالاتر. و آخرین پلتفرم… همش همین بود….؟ اینکه ترسش از خودش سختتر بود. ولی امکانپذیر بود. به راحتی انجام شد. الان دیگه عمداً میرفتم لبه وایمیستادم و پایین رو نگاه میکردم میگفتم ببین هیچ خبری نیست، تو در پناه خداوندی. همه چی اکیه.
این نکته رو تاکید کنم که من هیچ کار خطرناکی نکردم. و هیچوقت از دستورالعمل های ایمنی کار در ارتفاع تخطی نکردم ولی جاهایی که قرار میگرفتم به وضوح به ترسهام حمله میکردم. اینو بخاطر این میگم که این ماجرایی که گفتم بهانه ای نباشه که کسی بخواد کار ناایمن انجام بده و فکر کنه داره بر ترسهاش غلبه میکنه. من جایی بودم که ظاهراً زیر پام خالی بود. کاری میکردم که ذهنم فکر کنه هیچ محافظتی نداره و این درحالی بود که من کمربند کار در ارتفاع پوشیده بودم، ولی تمام توجهم رو میدادم به ارتفاع. دستم رو رها کرده بودم و گارد رو نمی گرفتم که ذهنم فکر کنه جاش امنه.
سازه هایی که ارتفاع بلند دارند، حتی باد هم تکونش میده. و من به وضوح تکون خوردن فلر رو احساس میکردم.
از بالا به زیبایی ها نگاه میکردم. امواج دریا، و درخشش نور خورشید روی دریا؛ درختها و درختچههای اطراف ، ماشینهای توی اتوبان. و خدا رو شکر میکردم که تونستم به ترسم غلبه کنم.
یکی از همکاران گفت رئیس اومده. من فکر کردم سوال میپرسه. گفتم نه امروز رئیس نیومده. چند دقیقه بعد روی بیسیم صدای رئیس رو شنیدم. گفتم عه این که فلانیه. گفت آره دیگه من بهت گفتم اومده. رئیسمون هر وقت بچه ها میرن توی سایت استندبای، وقت کنه حتماً بهشون سر میزنه، و شخصاً بهشون خدا قوت میگه و تشکر میکنه. اگه بتونه روی بیسیم یه گزارش شفاهی میگیره که کار چیه، و چطوری در حال انجام هست؛ از شوخیهای روی بیسیمش دیگه نگم براتون که یه جمله میگه، ما میفهمیم منظورش چیه، میترکیم از خنده. به یکی از بچه ها گفت فلانی شیرموزی چیزی میخوای برات بفرستیم بالا، تعارف نکن. من بهش گفتم رئیس خیلی ممنون ما فعلاً «رجیم» هستیم.
چند دقیقه بعد دیدم خودش پای فلر وایستاده داره وضعیت کار رو ازمون میپرسه.
خلاصه اینکه از قبل از 9 صبح تا بعد از 3 بعد از ظهر نامبرده بالای فلر بود به جهت مقابله با ترسش و اگه همین الان بهم بگن آیا بازم میری بالای فلر میگم آره بازم میرم بالا.
بعد که برگشتم پایین رفتم ایستگاه، رفتم اتاق رئیس ، بهم خدا قوت گفت و بهم گفت حمید بهت تبریک میگم نمیدونی چقدر خوشحال شدم این کارو انجام دادی ، مطمئن بودم بیکار نمیشینی و درستش میکنی. خیلی خوشحال شدم، نه بخاطر ایستگاه ، بلکه به خاطر خودت. چون تو یکی از بهترین نفرات Rescue هستی حیف بود بخاطر ترس از ارتفاع کنار گذاشته بشی. وقتی بچه ها گفتن امیری بالاست خیلی خوشحال شدم و فکرشو نمیکردم اینقدر زود بتونی درستش کنی. عمداً تو این مدت در مورد اون موضوع چیزی ازت نپرسیدم که آیا براش کاری انجام دادی، چون میدونستم تو آدمی هستی که دست به کار میشی و تا درستش نکنی بیکار نمیشینی…
این حرفهای رئیسمون ، مخصوصاً این جمله «خیلی خوشحال شدم برات…» برای من چیزی بیشتر از رابطه رئیس و کارمندی بود. حسی که داشتم این بود که یه رفیق از موفقیت رفیقش خوشحاله.
و من ممنونم از شما دوستانم که تا اینجای قصه منو همراهی کردین.
این ماجرا صرفاً یکی از تجربیات این دو سه هفته کاری من بود، که طی مدت حدود 2 هفته تونستم به صورت کاملی بر یکی از ترسهام غلبه کنم. و میدونم این نیاز به چند بار دیگه تمرین داره که تثبیت بشه.
راستی یبار هم رفتم داخل رآکتورهای شیمیایی که اون هم داستان خاص خودش رو داشت. هم خطرناک بود و هم ترسناک و هم تاریکی مطلق، با علم به اینکه چند سال قبل یه نفر همونجا حادثه داده بود و …
———————————————————————————
وقتی داشتم به این فایل گوش میدادم اونجایی که به صحبتهای استاد عباس منش رسید یه نکته به ذهنم رسید که استاد عباس منش چقدر شنونده خوبیه. چقدر با دقت گوش میده، با اینکه توی فایل کلابهوس استاد نکته برداری نمیکنه، ولی دقیقاً تمام مباحثی که خانم رزا بیان کرد ، استاد هم در موردشون صحبت کرد.
ازتون متشکرم استاد که اینقدر ویژگی مثبت دارید و اینقدر فوق العاده هستین.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر نعمت این سایت و این قوانین و این درسهایی که یاد میگیریم که بتونیم توی زندگی واقعی اجراش کنیم و بر ترسهامون غلبه کنیم تا ایمان مون قویتر بشه.
شاید این یه تجربه من ظاهرش چیز خاصی نباشه. ولی برای من بسیار موضوع مهمی بود، که باعث شد ایمانم قویتر بشه. بدونم که میشه به صورت تکاملی هر کاری انجام پذیر کرد.
یه مثال از صحبتهای استاد یادم افتاد، توی دوره دوازده قدم در مورد کاهش وزنشون صحبت کردن زمانی که توی بندرعباس روی کشتی، سوپروایزر شرکت نفتی بودن، و میگفتن بعد از این ماجرای وزن کم کردن من دفترها پر کردم که منی که تونستم این کار رو انجام بدم هر کار دیگه ای رو هم میتونم به سر انجام برسونم.
———————————————————————————
خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر یکبار دیگه فرصت صلات و بندگی.
«رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا ۖ إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
از همه دوستان نازنینم ممنون و سپاسگزارم.
از همه دوستان عزیزم که هنوز کامنتاشون رو جواب ندادم هم عذرخواهی میکنم.
در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و تندرست و پاینده باشید.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
وَمِنْ آیَاتِهِ أَنَّکَ تَرَى الْأَرْضَ خَاشِعَهً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ ۚ إِنَّ الَّذِی أَحْیَاهَا لَمُحْیِی الْمَوْتَىٰ ۚ إِنَّهُ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ(39فصلت)
و از [دیگر] نشانه های او این است که تو زمین را خشک و بی گیاه می بینی، پس هنگامی که باران بر آن نازل می کنیم، به شدت به جنبش درآید و برآید. بی تردید کسی که زمین مرده را زنده کرد، یقیناً مردگان را زنده می کند؛ زیرا او بر هر کاری تواناست.
=====================================
حمیدِ حنیف عزیزم سلام
سلام و سلامتی و نور و رحمت ومودت الله مهربان از شمال ایران به جنوب کشور،به همراه خنکی دلپذیر هوای پائیزی…
وقتی داشتم کامنتت رو میخوندم ناخودآگاه یاد سال اول دانشجوییم افتادم،اون موقع من اصلا به مدار کامنت نوشتن دسترسی نداشتم،خیلی کم و کوتاه میتونستم بنویسم،البته که تو کامنت خوندن هم اصلا خوب نبودم و الان هم نیستم…
ولی همیشه کامنت های طولانی شمارو با تمرکز میخوندم و برام این سوال پیش میومد که چقدر یک آدم میتونه انقدر فوق العاده باشه؟!و انقدر خوب بنویسه؟!و انقدر درس توی یک کامنت بهت یاد بده؟!
بارها شده بود که فقط بخاطر خوندن یک کامنتت مدارم میومد بالاتر و همون لحظه بهت پاسخ میدادم باااباااا دمت گرم،بی نظیر نوشتی…
خدا خیرم بده یک بارم تو کامنتم برات اسپند دود کردم ،هه هه :) تصور کن استاد بیدار شده اومده کامنت ها رو منتشر کنه دیده سایت رو دود برداشته :))) چی شده؟! هیچی دانشجو ها دارن برای هم اسپند دود میکنند:))))) وااای :))) باز شدم تعبیرِ خود گویی و خود خندی،عجب زن هنرمندی:)))
حالا همه ی اینارو گفتم تا بگم خداوکیلی دممممت گرم!کامنتت عالی بود،فوق العاده بود،پر از درس های بسیار زیاد و کاربردی…
هرچند که من اصلا به موقعیتی که شما توش بودی نمیتونم فکرکنم چه برسه به اینکه در عمل به همچین ترسی غلبه کنم….خلاصه که خودت برای خودت اسپند دود کن:)دیگه سایت دودی نشه:)
دوست داشتم برات بنویسم و مثل همیشه تحسینت کنم و به یادت بیارم که یادت نره برای خودت نوشابه باز کنی،چون میدونم مثل من و خیلی های دیگه اصلا ویژگی های مثبت خودت رو نمیبینی و خیلی زود دستاوردهات برات عادی میشه…
امیدوارم شماهم با این پروژه ،دوره ی احساس لیاقت رو پیش ببری…به شخص من که خیلی کمک کرده،مثلا امروز داشتم به جلسه 2 دوره گوش میدادم دیدم من هنوووز گفت و گوهای ذهنیم درست نشده،هنوز جای کار داره،هنوووز باید حواسمون بهشون باشه وگرنه راحت میرند تو مسیر رودخونه های قبلی…
و چقدر خوبه که قراره تو یک پروژه ی دیگه کنار هم رشد کنیم…و بال های پروانه ای قشنگتر وظریف تر بسازیم.
ازت ممنونم برای این کامنت فوق العاده ای که نوشتی و دعا میکنم باز هم ازین علم و آگاهیت سخاوتمندانه بیشتر انفاق کنی…
در پناه نور میسپارمت و به امید دیدارت در توحیدی ترین زمان و مکان،قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
«إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ ؛ وَإِذَا الْکَوَاکِبُ انْتَثَرَتْ ؛ وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ ؛ وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ ؛ عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ ؛ یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ»
(انفطار 1 ـ 6)
————————————————————————————
سلام و درود به سعیده جان، امیدوارم که حالت خوب و مثبت و عالی باشه و همواره بر مدار نور الهی باشی. «نورٌ عَلی نور» بینهایت ازت متشکرم و بینهایت عذرخواهی میکنم که اینقدر با تأخیر دارم پاسخ میدم.
حدوداً بیست و چنادین روز توی تعمیرات اساسی بودیم. و این به معنی اینه که ناخواسته زمانت بسیار بسیار محدود میشه. این یعنی ورزش تعطیل، فایل گوش دادن بسیار محدود. دقیقاً یادم نیست چه روزی بود که تعمیرات تموم شد ولی هنوز خستگیش برقراره. و کلی از برنامه ریزی که داشتم عقب افتادم. از یه جایی به بعد هم ماجرا یه جور دیگه ادامه پیدا کرد.
————————————————————————————
اینا رو بیخیال
خیلی وقت پیش بهت قول داده بودم که در مورد سوره یوسف به نکته ای رو بهت بگم. نمیدونم حوصله خوندنش رو داشته باشی یا نه. سعی میکنم خلاصه بنویسم.
آیات 77 و 78 : «قَالُوا إِنْ یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ ۚ فَأَسَرَّهَا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَلَمْ یُبْدِهَا لَهُمْ ۚ قَالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَکَانًا ۖ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ» ؛ «قَالُوا یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ إِنَّ لَهُ أَبًا شَیْخًا کَبِیرًا فَخُذْ أَحَدَنَا مَکَانَهُ ۖ إِنَّا نَرَاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»
وقتی گفتن بنیامین دزدی کرده (برادران یوسف گفتن اگه این دزدی کرده هیچ جای تعجب نیست ، چون یه برادری داشت اونم دزدی کرده بود). و این در حالیه که توی آیه 58 خداوند میگه: «وَجَاءَ إِخْوَهُ یُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَیْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ» چقدر این آیه رو دوست دارم. (برادران یوسف بر اون وارد شدن ، یوسف اونها رو شناخت ولی اونها یوسف رو نشناختن)
یوسف از پس سالها به حدی تغییر کرده بود که نه به لحاظ شخصیتی و نه به لحاظ ظاهری هیچ شباهتی به اون کودکی که انداختنش توی چاه نداشته. و برادرانش سالها ندیدنش، اصلا نمیشناسنش، ولی بعد از ده ها سال که میخوان از یوسف یاد کنن به بدی ازش یاد میکنن، «آره دیگه، بنیامین دزدی کرده، جای تعجبی نیست، چون یوسفشون هم دزد بود». چطور ممکنه اینها بعد چند ده سال هنوز با کینه و نفرت از یوسف یاد کنن؟ بعد رو میکنن به عزیز مصری که نمیشناسنش میگن : (ای عزیز ، این یه بابای پیری داره، بجاش یکی از ما رو نگه دار، چون ما تو رو از نیکوکاران میبینیم)
تفاوت رو میبینی ، اونجایی که میشناسن به بدی یاد میکنن، وقتی نمیشناسن میگن تو از نیکوکاران هستی. چه سرگذشت آشنایی … گفتم خب اینا بعداً توبه کردن احتمالاً آدم شدن دیگه. چون بعدش به یعقوب میگن (پدر از خداوند برای ما طلب مغفرت کن) ولی اینها بعد از اینکه فهمیدن اون عزیز مصر نیکوکاری که توی زمان قحطی بهشون گندم داده در واقع همون یوسف خودشونه، بازم بنای جفتک انداختن گذاشتن. امیدوار بودم حداقل بعد از شناختن یوسف و طلب مغفرت دیگه بقیه عمرشون رو به خوشی سپری کرده باشن ، ولی نه …
آیه 34 سوره غافر : «وَلَقَدْ جَاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمَّا جَاءَکُمْ بِهِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولًا ۚ کَذَٰلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتَابٌ»
(بی تردید یوسف پیش از این دلایل روشنی برای شما آورد، ولی شما همواره نسبت به آنچه که آورده بود در تردید بودید، تا زمانی که از دنیا رفت، [پس از مرگ او] گفتید: خدا هرگز بعد از او پیامبری مبعوث نخواهد کرد، این گونه خدا هر اسراف کار تردید کننده ای را گمراه می کند)
حکایت بنی اسرائیل نیست، حکایت همه آدم هاست.
فکر کنم استاد توی فایلهای 12 قدم بود که میگفت اطرافیان ما کمترین تاثیر رو از صحبتهای ما میگیرن و این در حالیه که بقیه از حرفهای ما چقدر تاثیر میگیرن.
انگار هر چقدر ناشناخته تر باشیم بهتره. وقتی میشناسنمون دیگه حرف هامون رو باور نمیکنن، دیگه قبولمون ندارن.
————————————————————————————
از همون روزی که برام کامنت تبریک فرستادین ذهنم درگیر اینه که کلی کامنت دارم که بی پاسخ مونده. بالاخره امشب از شیفت شبکاری استفاده کردم تا بخشی از کامنت ها رو پاسخ بدم و اگه خدا بخواد بعدش برم دنبال بقیه کارها و برنامهها، شاید هم برم توی غار تنهایی. راستی یادم باشه یه نکته هم در مورد سوره بقره برات بنویسم ولی اون نیاز به کمی تحقیق و سرچ داره.
امیدوارم این کامنت برات نشانه ای داشته باشه. امیدوارم احساس مثبتی ایجاد کنه. امیدوارم در زمان و شرایط مناسب به دستت برسه. در پناه رب العالمین باشی.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
سلام کاکای بوشهری خُومون…
چطوری..
هوا عسلو چطوره…
هر گاه ای شعرو میخونوم یادوم از تو میا..
عسلو کار میکنوم جوشکار پیلیتوم…
…
اتفاقا امروز یه لحظه بیادت افتادم که بیام کامنتت بخونم..
وقتی رسیدم به کامنتتت توی این فایل..چقدر خوشحال شدم..
واقعا نوشتتت حرف نداشت…
دقیقا همینه!!!
وقتی غلبه بر ترسهات یه مدت میگذره بازم اون ترسها میاد سراغت..
من دارم خودمو اماده باش میکنم برای قانون سلامتی…و حدودا یه هفته ایی هست هر شب میرم پیاده روی….اونم بصورت مستنر حدودا یکساعته..
اوشب بهم الهام شد..که بازم راه قبرستان رو برم..
و نصفه راه رو رفتم تا قبرها رو دیدم ترسیدم برگشتم..
و اون یکی راه رفتم..
گفتم یبار دیگه…
رفتم تا اوایل قبرستان..کلاسهای اِن ای” هم..همیشه روبراهه..انگار اومدن خونه خالشون..هههه
گفتم …نرگس چرا میترسی..
اخه این قبرها چی دارن که بهشون بترسی..
گفتم خدا یه نشونه میخام..
نشونش اومد که برم..
دقیقا راهی که به مسیرم…منتهی میشه از وسط یه باغ میگذره..و جاده خاکیه..
و تاریکی مطلقه…گفتم نرگس نزار بازم ترس بیاد سراغت بازم انجامش بده…
و گفتم خدا خودت کمکم کن..یبار دیگه اون مسیر رو پیاده روی کردم.خیلی ترس داشتم..
گفتم نباید ترس وجودمو بگیره…
نمیدونم..هر بار که میخام انجامش بدم میترسم…
یه حالت خاصیه…ولی بخودم سخت نمیگیرم..
ولی وقتی میرم تو دلش..چقدر حالم خوب میشه..
و من این چند سال کل مناطق شهرمو پیاده روی کردم.روزی که یه قدمشم برام سخت بود..
واقعا همینه……
ولی خوشحالم که از پسش برمیام..
…منم به شما” از صمیم قلبم تبریک میگم…باید این غلبه برترسهات….
چون یچیزیه…که هر چقدر انجامش میدی قویتر میشی…الان من هر جا میرم خودم تنها تنها هستم..ولی این باورهای توحیدیه که فقط اتفاقات خوب و انسانهای عالی رو میبینم….
تا سر دوراهی میرسم میگم خدا کدوم راه..اون راهو” یه نور ابی میزنه من گام برمیدارم…
.
خیلی خوبه با خداوند بودن..چقدر بهت جسارت میده….چقدر قویت میکنه..
حالا این غلبه میتونه هر چیزی باشه..
اتفاقا امشب رفتم یه خرید انجام بدم..
و یه لباسی رو پوشیدم ایشون بهم گفت قیمت خوب بهت میدم.
ولی چون تاهد بخودم داده بودم..
که نسبت به پولم احترام قائل باشم.
و تحت هیچ شرایطی الویتهامو کنار نزارم…
چون همیشه قبل خرید چیزایی که نیاز دارمو الویت بندی میکنم.
که اینم هدایت خدا بوده که بهم گفته اینجوری باش!!!.
وقتی ایشون بهم گفت..بخرش..
بر ترسم غلبه کردم..
گفتم من بخودم متاهدم که چیزی رو بخرم که فعلا نیازمه.
حقیقتا نمیتونم..
ایشون بهم گفت افرین…دختر خاله..که اینقدر به تاهدت وفاداری..
من که نمیتونم اگه 1000 تومنم داشته باشم کارتمو صفر میکنم..
گفتم منم قبلنا همینجور بودم.ولی تاهد بستم…دست از اینکارم بردارم..
خیلیم لطف کردی ولی نمیتونم…
و ایشون منو تحسین کرد…
میخام بگم!!.
واقعا اینجور شخصیتی نیاز به کارکردن روی عزت نفسه..
غلبه بر ترسها رو میشه توی همه کتگوریها قرار داد..ولی من…سعی کردم خیلی خیلی دقیق باشم…
و به تاهدی که مینویسم و با خداوند در میون میزارم متاهد باشم..
واقعا هر چقدر که میگذره در مسیر خداوند…
جز تاهد و تمرکز اونم بصورت مستمر…به قطعیت چیز دیگری رو نمیبینم..
میخام بگم خیلی مممنونم بابت نوشتهای زیبات..در پناه خداوند بزرگ میسپارمت….
راسی شب گذشته یه شخص رو دیدم تجهیزات اتشفشانی پوشیده..چقدر بهش نگاش کردم و تحسینش کردم یادم به شما افتاد..
راسی روز اتشفشانم بهت تبریک میگم..
ببخش دیر برات پیام فرستادم..
در پناه خداوند همیشه در حال غلبه بر ترس باشی…اینهمه جسارت و شجاعت رو بهت تبریک میگم…
سلام و درود به شما خانم علیپور گرانقدر. امیدوارم که حالتون خوب و مثبت و توحیدی باشه. از شما بینهایت سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمندی که برام نوشتین.
بینهایت تحسینتون میکنم که اینقدر شجاعانه در دل ترسهاتون رفتین. واقعاً ترس هر چیزی از خود اون چیز بسیار سختتر و سنگین تره.
همچنین تحسینتون میکنم که دارید به قانون سلامتی عمل میکنید، خدا رو صد هزار مرتبه شکر. سختترین قسمت قانون سلامتی مقاومت کردن در برابر نجواهای اطرافیان هست. چون اطرافیان کلی آیه یأس میخونن که چرا اینقدر لاغر شدی و … شاید اگه این باور رو بسازید که همه اطرافیان تحسینتون خواهند کرد براحتی از این مرحله عبور کنید.
و باز هم تحسینتون میکنم، بخاطر تعهدی که برای دوست شدن با پول دارید و اینکه کنترل و مدیریت خرید داشته باشید. این تمرین واقعاً فوق العاده ست، هنوز دارم ادامهش میدم. چون پاشنه های آشیل همیشه نیاز به کار دارن.
براتون بهترین ها رو آرزو دارم. در پناه رب العالمین همواره شاد و سلامت و تندرست و موفق و متنعم باشید.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیز و بانو شایسته گرامی
میخوام اولین رد پام بعد از چندین ماه همراهی با استاد عزیزم در این بهشت رو اینجا ثبت کنم از یک نشانه واضح الهی…
من مادری هستم 40 ساله که یک دختر 4 سال و هشت ماهه دارم، در شهری زندگی میکنم که از خونواده خودم به اندازه 2 تا استان دورم.
از 8 صبح تا 4 بعدازظهر سر کار هستم. و تقریبا تمام کارهای خونه هم با منه (که مسئولیت این رو خودم بر عهده میگیرم به خاطر شرکی که اوایل ازدواج داشتم و فکر میکردم چون الان در حال حاضر سر کار نمیرم و مخارجم رو همسرم تامین میکنه که همینجا از خدا میخوام من رو ببخشه و کمک کنه که بیشتر درک کنم که روزه دهنده فقط خداست، برای همین از اول جوری رفتار کردم که حتی خرید کردن هم با من باشه و کم کم تمام اینها شد وظیفه من…)
و وقتی من میرسم خونه باید به دخترم نهار بدم به همسرم چای بدم، شام و نهار فردا رو اماده کنم، کارای خونه رو انجام بدم، خرید کنم و …
و به تمام اینها شرایط خیلی بد مالی رو هم اضافه کنید که واقعا رنج بزرگیه برام و هرچقدر تلاش میکنم انگار شرایط بدتر میشه…
همه اینها رو گفتم که به اینجا برسم که: مدتیه به شدت درگیر مسئلهای هستم که روز و شب رو ازم گرفته، اینکه سال دیگه دختر من باید بره پیش دبستانی و یکی دو سال اول دبستان احساس میکنم کمی نیاز به همراهی والدین داره، و من با این شرایط باید چیکار کنم، من اگه بخوام به کارم ادامه بدم که واقعا هیچ وقتی ندارم، من توی خونه حتی 5 دقیقه برای استراحت نمیشینم و دارم کارای خونه رو انجام میدم اگر هم بخوام نرم سر کار که خب با این شرایط مالی فاجعه چیکار کنم…
خلاصه که فکر روز و شبم همین شرایط اقتصادی و مشکل سال دیگهمه…
دیروز این فایل رو گوش کردم، با اینکه قبلا گوشش کرده بوده، اون تیکه از صحبتهای روزای عزیز که گفتن نوشتم و چسبوندم به لپتاپم که من نمیدونم و تو میدونی، کمکم کن و دستم رو بگیر برام بولد شد، بعد هم که استاد هم که روش تاکید کردن، اومدم کامنتها رو خوندم و توی این کامنت، آقای امیری عزیز هم به این موضوع اشاره کردن:
قسمتی از کامنت آقای امیری که برام خاص بود:
“وقتی رسیدم به اونجایی که رزا خانم گفتن من یه یادداشت زدم به لپتاپم و نوشتم من نمیدونم تو دستمو بگیر، تو بهم بگو.
یادم اومد من هم مدتها قبل این جمله رو نوشته بودم و چسبونده بودم به در کمد محل کارم.
نوشته بودم : نگران بودن رو متوقف کن و اجازه بده خداوند در زندگی تو جاری شود ، خدایا من هیچی نمیدونم، تو بهم بگو چیکار کنم.”
سریع دفترمو اوردم و این جملهشون رو توی هر دو تا دفترم نوشتم (نگران بودن رو متوقف کن و اجازه بده خداوند در زندگی تو جاری شود ، خدایا من هیچی نمیدونم، تو بهم بگو چیکار کنم.) و دیگه تا عصر همش توی سرم میچرخید که من نمیدونم و تو میدونی…
اومدم خونه و طبق معمول با سرعت نور کارهام رو انجام دادم و وضو گرفتم و نماز خوندم و در تمام لحظهها یه صدایی توی سرم میگفت من نمیدونم و تو میدونی…
نمازم تموم شد، قرآن رو برداشتم و نیت کردم، گفتم خدایا من سال دیگه رو چیکار کنم، اگه بمونم خونه و به دخترم رسیدگی کنم پس درامد نداشته باشمچیکار کنم، اگرم برم سر کار پس کی به دیبا برسه؟؟؟ خدایا من نمیدونم و تو میدونی، بهم بگو، راه نشونم بده خداجون … گفتم هر صفحهای اومد جواب من توی صفحه سمت چپ نوشته شده…
قرآن رو باز کردم، باورم نمیشد چی دارم میبینم، الله اکبر از بزرگی این خدا…
صفحه 222، سوره هود، اولین آیه، آیه 6
وَمَا مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَیَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا ۚ کُلٌّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ
و هیچ جنبده ای در زمین نیست مگر اینکه روزیِ او برخداست، و [او] قرارگاه واقعی و جایگاه موقت آنان را می داند؛ همه در کتابی روشن ثبت است.
اشک در چشمانم حلقه زد، قلبم به شماره افتاده بود، بلاخره خدا با منم حرف زد، انقدر واضح، انقدر واضح، انقدر واضح و شفااااف، حال اون لحظهام قابل وصف نیست، یعنی اولین آیه، حتی دیگه لازم نبود بخونم و فکر کنم و سعی کنم با عقل خودم یه جوابی از بین آیهها پیدا کنم…
بعدش سوت زنان و شادی کنان رفتم به ادامه کارهام برسم
اینو نوشتم که هم رد پام بمونه و هم از استاد عزیزم تشکر کنم و بگم که دوستتون دارم استاد عباسمنش عزیز و بانو شایسته جان، البته میدونم که باید دائم تکرار کنم و به خودم یاداوری کنم تا بتونم جلوی ذهنم رو بگیرم، چون اون تلاشش رو خواهد کرد برای خروجم از مسیر …
و همینطور سپاس از روزا و حمید امیری جانها
در پناه حق …
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
«یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ»
(ﻫﺮ ﻛﻪ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ، ﺑﻪ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﻮﺩ ﺍﺧﺘﺼﺎﺹ ﻣﻰﺩﻫﺪ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﻓﻀﻞ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ)
(74 آل عمران)
————————————————————————————
سلام و درود به شما خواهر بزرگوار، امیدوارم که حالتون خوب و مثبت باشه و همواره در پناه رب العالمین باشید. بسیار کامنت زیبا و امیدبخشی بود. چندبار خوندمش ولی الان شرایط پاسخ نوشتن رو پیدا کردم و از خداوند هدایت و یاری میخوام که بتونم چیزی رو بنویسم که اول مایه هدایت خودم باشه و بتونم باهاش به انسان بهتری تبدیل بشم، و بعد از اون برای دوستان هممدارم نشانه باشه.
————————————————————————————
این کامنت شما چند روز ذهنم رو درگیر کرده بود، مخصوصاً که همزمان شده بود با مسائل شخصی خودم و همچنین خوندن مثنوی گره گشای از پروین اعتصامی.
داستان اون پیرمرد مسکین که میره پیش آسیابان و مقداری گندم بهش میده، و میریزه توی دامن لباسش و دعا میکنه :
«گر تو پیش آری به فضل خویش دست ؛ برگشایی هر گره کایام بست» «بس گره بگشوده ای از هر قبیل ؛ این گره را نیز بگشای ای جلیل»
فایل ویدیویی مثنوی گره گشای رو با خواندن و توضیحات استاد رشید کاکاوند بود که از یوتیوب دیدم، بارها و بارها گوش دادم.
و خودم رو توی قصه میدیدم که چه جاهایی من هم مثل اون پیرمرد مسکین ناامید و مستأصل میشدم ولی نهایتاً میرسیدم به اونجایی که میگفتم : «من چه دانستم تو را حکمت چه بود»
آیه 6 هود بسیار آیه فوق العادهای هست که ای کاش بتونم درکش کنم.
یادم باشه نگران نباشم.
یادم باشه پا تو کفش خدا نکنم و برای بقیه دلسوزی نکنم، چون خدا حواسش به همه بنده هاش هست. نیازی به دلسوزی و یادآوری من نیست. یادم باشه خدا فراموش نکرده.
یادم باشه توحید و فقط توحید اصله.
یادم باشه شرک مثل آتشیه که به خرمن میافته و همه ثمرات زندگی رو میسوزنه.
از شما متشکرم بخاطر این کامنت ارزشمند و نورانی که برام نوشتین.
————————————————————————————
«سجده کرد و گفت کای رب ودود ؛ من چه دانستم تو را حکمت چه بود»
«هر بلایی کز تو آید رحمتی ست ؛ هر که را فقری دهی آن دولتی ست»
«زان به تاریکی گذاری بنده را ؛ تا ببیند آن رخ تابنده را»
«گر کسی را از تو دردی شد نصیب ؛ هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب»
«هر که مسکین و پریشان تو بود ؛ خود نمیدانست و مهمان تو بود»
«زان به درها بردی این درویش را ؛ تا که بشناسد خدای خویش را»
«اندرین پستی، قضایم زان فکند ؛ تا تو را جویم، تو را خوانم بلند»
«گندمم را ریختی، تا زر دهی ؛ رشتهام بردی، که تا گوهر دهی»
این مثنوی گره گشای پروین بسیار فوق العاده ست، به حدی که استاد توی دوره دوازده قدم، چهارمین جلسه قدم پنج، از این مثنوی بعنوان درس و آموزش استفاده کرده.
————————————————————————————
در توضیح آیه 74 آل عمران که ابتدای کامنت نوشتم، توی ترجمه نوشته (هر که را بخواهد…) و این معنی رو تداعی میکنه که خداوند دل به خواهی انتخاب میکنه برای کی بخواهد و برای کی نخواهد … بلکه حقیقت اینه که ما انتخاب میکنیم، و ما درخواست میکنیم و خداوند کمکمون میکنه تا به مدار فضلش برسیم. کمک های خداوند از طرق مختلف و با اشکال مختلفی میرسه، در بعضی اوقات با ظاهری که ما فکر میکنیم این بلا و مصیبته، ولی صرفاً برای اینه که ما بتونیم مطمئن باشیم که ظاهر مهم نیست، باطن ماجرا مهمه. اگر مثنوی گره گشای رو بخونید، برای کسی که هیچی نداره به جز یه کاسه گندم، ریختن گندمش واقعاً مصیبت بزرگیه، ولی همون ریختن گندمه که باعث میشه همیان زر رو ببینه. چقدر اتفاقات بزرگ و کوچیکی توی زندگی همه ما هست که ظاهرش بده ولی اومده یه همیان زر رو بهمون نشون بده.
بقول آیه 11 سوره تغابن: «مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَهٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۗ وَمَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ ۚ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» (هیچ مصیبتی جز به فرمان خدا نرسد. و هر کس به خدا ایمان بیاورد، خدا قلبش را [به حقایق] راهنمایی میکند؛ و خدا به همه چیز داناست)
انتخاب کردیم، درخواست میکنیم، خداوند از راهی که خودش بهتر میدونه هدایت میکنه، ولی من چون هیچی نمیدونم و ایمان ندارم قاطی میکنم.(من خودمو میگم که هنوز توی این شرایط بهم میریزم) فکر میکنم بلا و مصیبته، ولی اگه یه ذره ایمان داشته باشم و آرامشمو حفظ کنم هدایتها میاد، وقتی ناآرام باشم و تقلای بیهوده کنم، شرایط دریافت هدایت رو ندارم. نه اینکه خداوند هدایت نمیکنه، هدایت هست، چون من ناآرامم نمیتونم ببینمش.
بسیار از شما ممنون و سپاسگزارم بخاطر بیان این مطلب ارزشمند و نوشتن این هدایت. مخصوصاً آیه 6 سوره بقره هود؛ چند روز بود میخواستم این کامنت رو جواب بدم. ولی هر بار شرایطش رو نداشتم. و خب الان به فضل خداوند شرایطش پیش اومد.
در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق و متنعم باشید.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
با درود و وقت بخیر خدمت شما آقا حمید امیری Maverick مستقل عزیز !!!!
آتشنشان موفق سایت عزیزمون
آقای امیر واقعا تحسین تون میکنم برای این شجاعتی که در وجودتون داشتید . وقتی داشتید غلبه بر ترس از ارتفاع رو روی آن دکل ها توضیح میدادید بخدا فکر کردم دارم فیلم مستند نگاه میکنم واقعا هر چقدر تحسین تون کنم بازم جای تحسین و تمجید و تشویق دارید .. واقعا درود و هزاران درود خدمت شما و دیگر دوستان و همکاران دلیر و شجاع آتش نشانانی که از جون و دل خدمت میکنید
انا فتحنالک فتحنا مبینا)
(ما براى تو پیروزى آشکارى فراهم ساختیم!)
بنظر من هر روز باید روز آتش نشان باشه خدا رو شکر گذارم که در این سایت حضور دارید و از اطلاعات شما در زمینه های مختلف استفاده میکنیم .. ماشاالله شما در همه ی زمینه ها اطلاعات و آگاهی دارید و من همیشه کامنت های پرمحتوا و زیباتون رو دنبال میکنم
خدا قوت و خداوند همیشه یار و یاور و پشتیبان و محافظ تون باشه الهی آمین
آقای Maverick عزیز خواستم یک مطلب دیگه ای رو خدمت تون عرض کنم ..
یک کامنتی شما قبلنا نوشته بودید که من یک قسمت شو توی نت گوشیم سیو کرده بودم البته اصلا یادم نمی یاد توی کدام کامنت تون نوشته بودید ولی خیلی خوشحالم که این کامنت شما یک پیام و نشانه ای از طرف خداوند بود که از قلم شما به من داده شده بود و اینجا براتون عین جملات کامنت خودتون رو در اینجا میزارم تا شاید نشانه ای برای دیگر دوستان عزیز در این سایت باشه
اینکه گفتید:
دریافت محصولات استاد هیچ ربطی به وضعیت مالی شما نداره. اگر ما رشد کنیم جهان ما رو وارد مدار این آگاهی ها میکنه، از جایی که فکرشو نمیکنیم بهای محصولات به حساب مون میاد، به الله قسم اصلا بحث پولش نیست، از پول مهمتر ، رشد و تکامل ماست که محصولات رو میاره توی پروفایل مون(بقول آقای حمید امیری Maveric )
چقدر خوشحالم که این نوشته ی شما رو سیو کردم و دقیقا به همین حرف شما هدایت شدم . اینکه گفتید به الله قسم اصلا بحث پولش نیست
دقیقا من همون شخصی هستم که هزینه و مبلغ دوره ی هم جهت با جریان خداوند توسط دستی از دستان مهربان و سخاوتمند الهی به حسابم واریز شده .. شخصی که خودشون هم در همین سایت حضور دارند و مثل یک معجزه وارد تجربه ی زندگیم شد و من اصلا باورم نمیشد که واقعا آنقدر در مدار فرکانس خوبی باشم که چنین خواسته ای رو جذب کنم … همیشه وقتی برو بچه های سایت رو میدیدم که وارد یک دوره ی جدید شدند خیلی غبطه میخوردم و دوست داشتم منم در چنین شرایطی باشم که بتونم مثل دیگر دوستان براحتی وارد یک دوره استاد عباسمنش عزیز بشم .. آنقدر توی فایل های دانلودی و هدیه استاد کار کردم که خداوند منو لایق ورود به این جلسات دوره دانست .. طبق نوشته ی شما رشد و تکامل ماست که محصولات رو میاره توی پروفایل مون بخدا قسم این جملات گوهربار شما عین واقعیات!!!
و خداوند تمام شرایط و اوضاع و افراد را دست به دست هم داده و در کنار هم قرار داد تا منو به خواسته ام برسونه !!!! و الان هم به فضل و کرم خداوند در جلسه ی هجدهم این دوره ی ارزشمند هستم !!
خدایااا شکر هر روز از داشتن چنین نعمتی سپاسگذاری میکنم خدایااا شکرت و بیشتر ایمان آوردم که میتونم به دیگر خواسته هام برسم!!
آقای حمید امیری عزیز واقعا شما آنقدر در مدار آگاهی و دریافت الهامات بالایی هستید که تمام کامنت های شما رو باید با دقت بیشتری بخوانم
خدارو شکر که ما همه مون از هدایت شدگانیم
خدا رو شکر که در این سایت بهشتی حضور داریم
خدا رو شکر در این مسیر توحیدی هدایت شدیم
سپاس برای اینکه وقت ارزشمندتون رو برای نوشتن این آگاهی ها میذارید
سپاس برای داشتن چنین استادان توحیدی که چنین شاگردان موحد و آگاهی را تربیت کردند
و سپاس برای حضورتون
و سپاس برای اینکه خداوند قلم دستان تون شده
خدایااا شکرت
ممنون و سپاسگذارم آتش نشان موفق و پایدار سایت عزیزمون
روز و شبتون به خیریت و شادی و شادمانی و ایام به کام تون شیرین و گوارا در کنار عزیزان تون
براتون بهترینع بهترین ها را در تمام جنبه های زندگی تون آرزومندم
بهترینها رو از خدای قدرتمندم براتون خواستارم در هر شرایطی پر انرژی باشید وصل باشید به انرژی منبع الهی
خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم
و تنها فقط و فقط از تو یاری و هدایت و آگاهی و انرژی و قدرت می خواهم
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
«اللَّهُ لَطِیفٌ بِعِبَادِهِ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ وَهُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ»
(ﺧﺪﺍ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻭ ﻧﻴﻜﻮﻛﺎﺭ ﺍﺳﺖ ، ﻫﺮ ﻛﻪ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺭﻭﺯﻱ ﻣﻰﺑﺨﺸﺪ ﻭ ﺍﻭ ﻧﻴﺮﻭﻣﻨﺪ ﻭ ﺗﻮﺍﻧﺎﻱ ﺷﻜﺴﺖ ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﺍﺳﺖ)
(١٩ شوریٰ)
————————————————————————————
سلام و درود به شما خواهر بزرگوار. امیدوارم که حالتون خوب و مثبت و توحیدی باشه و همواره به نور توحید متصل باشید.
از این همه مهربانی و بزرگواری شما سپاسگزارم. ممنونم بخاطر کامنت ارزشمندتون و منو ببخشید که اینقدر با تأخیر دارم جواب میدم.
ممنونم که توی کامنت تون از آیه «إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِینًا» استفاده کردین، خیلی با این آیه احساسم خوب و مثبت میشه. چند روز پیش، شیفت روز بودم غروب داشتم از سر کار برمیگشتم و توی سرویس نشسته بودم. یه ترافیک نسبتاً روان برقرار بود. از اونجایی که همکارا انرژی شون بسیار بالاست و اگه کسی سرویس ما رو ببینه فکر میکنه سرویس مدرسه راهنمایی پسرونه ست، نه یه عده آدم 35-40 ساله که دارن از 12 ساعت شیفت برمیگردن… بالطبع منم هندزفری زده بودم داشتم قرآن گوش میدادم، سوره محمد بود همزمان توی ترافیک یه ماشین جلوی ما داشت میرفت که پلاکش عدد 511 داشت. من بعضی از این اعداد رو نشانه میبینم. مثلاً صفحه 511 سوره فتح، 415 ببینم یعنی وقتشه سوره سجده رو گوش بدم و چیزایی به این ترتیب، همزمانی که عدد 511 رو دیدم، یه لبخند رضایت زدم و گفتم الهی شکر این نشانه فتح قریب بود، سوره محمد تموم شد، و رفتم سوره بعدی دیدم سوره فتح شروع شد به پخش شدن. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ ؛ إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِینًا» این همزمانی برام خیلی نشانه خوبی بود. ولی خب کنترل ذهن لازمه که این نشانه ها رو فراموش نکنم.
از لطف و محبت شما بسیار ممنون و سپاسگزارم. در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
بنام خداونده بخشنده و مهربانم…..
سلام حمید سلام ستاره سهیل سلام عشققققققققققققققققققق
حمید دمت گرم تو یک قهرمانی یک فرد موفق در تمام مراحل زندگیش…
حمید من هم برات خوشحالم من تحسینت میکنم من هم عاشقتم من هم بهت افتخار میکنم….
به خودم افتخار میکنم که اینقد رفیق خوبی دارم که هر وقت بخوام بهش پیام میدم ولذت میبرم جواب میده و میگم اوفششششششششششششش….
دمت گرم که برامون نوشتی برامون گفتی از ایمان از توکل از تکامل مرسی کاکا…..
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند وعاشق باشی…
با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
«وَجَعَلْنَا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْبَاقِینَ» ؛ «وَتَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ» ؛ «سَلَامٌ عَلَىٰ نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ» ؛ «إِنَّا کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» ؛ «إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ»
(و تنها ذریه او را [در زمین] باقی گذاشتیم) ؛ (و در میان آیندگان برای او نام نیک به جا گذاشتیم) ؛ (سلام بر نوح در میان جهانیان) ؛ (به راستی ما نیکوکاران را این گونه پاداش میدهیم) ؛ (بیتردید او از بندگان مؤمن ما بود.)
(سوره صافات آیات 77-81)
————————————————————————————
سلام و درود به حسین جان عزیزم. حسین حسین حسین مرد بزرگ، بنده خوب و لایق و توحیدی پروردگار ، الهی که حال دلت عالی عالی عالی باشه کوکا، دورت بگردم. ممنونم از لطف و محبت بینهایتت. عشقی پسر.
الهی که همیشه در پناه رب العالمین باشی. ممنونم که همیشه با کامنتهات انرژی مثبت برام میفرستی. حسین ببخشید با تأخیر جواب میدم. هنوز از اورهال خسته ام. تعمیرات اساسی داشتیم و امسال از بقیه سالها حساستر، چون چندتا برشکاری روی لاین ورودی و همچنین لاین فلر داشت انجام میشد که توی بقیه پالایشگاه بارها حادثه میدادن. به لطف خداوند سمت ما به خیر گذشت.
خدا همیشه هوای منو داره، هر جا که باشم در حفاظت و پناه خداوند هستم. بارها تجربهش کردم.
ازت بینهایت سپاسگزارم حسین جان. ممنونم ازت رفیق برای بودنت.
در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشی.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
سلااام و دروود بر آقا امیری عزیز
حمیدخان درود بر شجاعتی که به خرج دادی خیلی خیلی تحسینت میکنیم شاگرد خوب کلاس ممتاز دمتگرررررم شما کاری رو انجام دادی که من در حین خوندن آن بودم دلم داشت میلرزید تصور اون مکان ترس تو دست و پامون انداخت حالا چه برسه تو اون شرایط قرار بگیرم واقعااااا دمتگرررررم خیلی کارت درسته رفیق درس خوبی بهم دادی که از هرچیزی که میترسم توش گیر دارم مقاومت دارم بهترین کیسی که میتونه کمکم کنه باید برم سراغش همون خدای عقل کل که از همه چیه ما آگاهه و همه چیو میدونه چقد کیف کردم ازین درس و چه کیفی کردم ازین داستان شحاعتت و چه کیفی داد بهم حرفی که رییس با معرفتت رییس دانایت بهت گفت چه حس قشنگیه اون لحطه ار مافوق کاری ات حرف مثبت میشنوی ماهم ندیده عاشق رییس کارت شدیم و لطفا از طرف من حتماااااا یه بوس روی پیشانی اش بده که چقد میتونه یه ادم اینقد دوست داشتنی باشه دمشگررررم و ازین جمله ات خیلییییی کیف کردم که گفتین؛
نگران بودن را متوقف کن و اجازه بده خداوند در زندگی تو جاری شود
خدایا من هیچی نمیدونم تو بهم بگو چیکار کنم؟؟
راستی داستانت چقد شیرین بود من هم ترس از ارتفاع دارم هم ترس از تاریکی که خیلی بهتر از قبل شدم ولی هنوز خیلی کار دارم که یکی از مهمترین خواسته ام اینه که یروزی برم تو دل تاریکی برم قبرستون بشینم دعا کنم با خدارازونیاز کنم خدایا خودت میدونی چقد محتاج اینم کمکم کنی تا تو این شرایط قرار بده متو
خدایا من نمیدونم چیکار کنم تو میدونی برنامه شو برام بچین که تو بهترین برنامه ریزی خیلی از داستان شجاعتت کیف کردم خیلی لذت بردم و چه کیفی میده لحطه ای که بر ترست علبه میکنی واااااای خدایا نصیبم کن
عالی بودین مثل همیشه
دعا میکنیم تا همیشه شجاعتت در آغوش امن الهی رو به افزایش باشع ایمانت رو به افزایش باشع باورهای توحیدی ات رو به افزایش باشه
الهی آمین
سلام و درود به شما مجید جان، برادر عزیزم. امیدوارم که شاد و سلامت و تندرست باشید و همواره به نور خداوند متصل باشید.
از لطف شما بسیار ممنون و سپاسگزارم که برام کامنت نوشتین و همچنین ببخشید با تأخیر دارم جواب میدم.
از همه تحسینهای شما سپاسگزارم ، مجید جان، یه نکته ای رو استاد توی فایلهای محصولات و همچنین دانلودیها هزاران بار گفته که من خودم هنوز یادش نگرفتم و هنوز توی انجامش کوتاهی میکنم و اونم بحث تکامل هست، و همش میخوام تکامل طی نکرده موفق باشم. هر ترسی یا هر کار بزرگی با تکامل قابل انجام دادنه.
من توی اون مثال کار در ارتفاع چیزی که توی ذهنم بولد شد ، تثبیت شدن اون درک از قانون تکامل بود. وگرنه یه رفتن به ارتفاع چندان موفقیتی محسوب نمیشد، حتی برام سخت بود اینجوری خود افشایی کنم.
حتی چند روز پیش چندتا کارآموز جدید اومده بودن توی آتشنشانی یکی از اولین چیزایی که بهشون گفتم همین قصه خودم بود. گفتم نگران اشتباه کردن نباشید. نگران بلد نبودن نباشید، تکامل طی میکنید یاد میگیرید. فکر نکنید شما کارآموز هستید من استاد… هر کدوم ما توی یه زمینه خوبیم، شاید چند روز دیگه من بیام توی زمینه کاری شما ازتون سوال بپرسم و ازتون یاد بگیرم. قرار نیست ما توی همه زمینه ها عالی باشیم. ما از اشتباهاتمون یاد میگیرم و تجربه میکنیم.
مجید جان اگه واقعا خواستار چیزی هستی خداوند در کنار شما و همراه شماست. خداوند خودش شخصاً وظیفه هدایت و حمایت ما رو برعهده گرفته اگر ازش درخواست کنیم. بقول آیه 31 سوره فرقان: «وَکَفَىٰ بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا» پروردگارت برای هدایت و یاری رساندن کافیست.
در پناه رب العالمین باشید ، و مجدداً از شما برادر عزیزم متشکرم.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
به نام خدا
سلام به برادر عزیزم آقای حمید امیری
منی که همیشه منتظر کامنتهای بی نظیر شما هستم
با خودم میگفتم کاش آقا حمید دوباره کامنت بنویسن
و دیشب با همسرم فایل 166 سفر به دور امریکا رو دوباره میدیدیم که استاد گفتن حامد یا حمید که کامنت مینویسه و من به همسرم گفتم حمید امیری واقعآ کامنتهای توحیدی و زیبایی مینوسه
خوشحالم که حالتون خوبه و بر ترستون غلبه کردین و اینکه دوباره کامنت نوشتین
انشاالله در پناه الله یکتا سراسر نور و حال خوب داشته باشین
به قول سعیده شهریاری جان حمید حنیف
سلام و درود فراوان به شما خواهر بزرگوار، خانم جرکانی گرانقدر، امیدوارم شاد و سلامت و همواره بر مدار توحید باشید.
از شما بینهایت ممنون و سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمندی که برام نوشتین و همچنین عذرخواهی میکنم بخاطر 15 روز تأخیر در پاسخگویی.
خیلی برام مهمه کامنت های دوستانم در سایت رو پاسخ بدم و ازشون قدردانی کنم، ولی اگر کامنتی بی پاسخ میمونه قطعا یا من درحال کنترل ذهن هستم یا گرفتارم و یا هم خسته و خوابالو. و مخصوصاً گزینه آخر.
ممنونم از شما بخاطر اینکه از فایل 166 سفرنامه یاد کردین چون رفتم دوباره دیدمش و حتی ردپای قدیمی خودم زیر فایل هم برام درس داشت. از شما بخاطر این یادآوری و همچنین کامنت ارزشمندتون سپاسگزارم.
در پناه رب العالمین همواره شاد و تندرست و سلامت و موفق باشید.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
سلام دوست عزیز
خدا رو شکر میکنم بابت دوستان خوبی که در این مسیر الهی دارم.
و بابت هدایت هاش.
بابت پاسخ هاش،
بابت دلگرم کردن من به ادامه مسیرم.
بابت نشانه هاش
کامنت شما هدایت خداوند بود برای من.
جواب خداوند برای تقویت ایمانم. برای ادامه دادن. برای دلسرد نشدن.
چقدر کامنت های این فایل عالی بود. با خود فایل کلی اشک ریختم. با کامنت هاش.
و این کامنت.
یعنی دقیقا خداوند داشت به من میگفت ادامه بده، مسیر درست همینه.
فراز و نشیب های بین راه طبیعیه. دلسرد نشود. ادامه بده. بر ترست غلبه کن.
وای چه جملاتی.
انگار خداوند داشت با من صحبت میکرد.
«اگه ترس موندگار بشه تبدیل میشه به فوبیا.»
و من ترس از گفتار ،
ترسی که 20 ساله همراهمه. و الان فوبیا شده.
و به دنبال مقصر بیرون از خودم بودم.
قفل های گفتاری من همون فریز شدن از ترس وسط راه هست.
شروع به صحبت میکنم، ترس اینکه نکنه وسط جمله کلمه ای رو نتونم بگم، نکنه قفل پیش بیاد. نکنه دیگران بفهمن.نکنه آبروم بره.
و کاری که میکردم فرار از جمع ، از اجتماع ، از صحبت ،
انزوا ، گوشه گیری ، خونه نشینی.
و خداوند هدایتم کرد. دست مهربانش رو برام فرستاد. و از طریق این استاد عزیزم با سایت و استاد عباسمنش آشنا شدم.
و قانون تکامل ، تمرین هام ، تکاملی تو دل ترس ها رفتن.
ولی فراز و نشیب ها منو ناامید میکرد.
چون تا خوب میشدم دیگه خیالم راحت میشد و تمریناتم رو ادامه ندادم.
«همیشه باید روی پاشنه های آشیلت کار کنی ، و اگه یه مدت روشون کار نکنی ، بازم ترسها میاد سراغت »
اونایی که شغلشون پرش از ارتفاع هست ، هر چند وقتی باید بپرن .
و خداوند من خونه نشین رو به صورت هدایتی وارد شغل مربیگری کرد. شغلی که با کلی خانم سرو کار دارم. و باید کلی صحبت کنم، حرکات رو براشون بگم.
و خداوند بهتر از من میدونه چی برام خوبه.
باید همیشه صحبت کنم. نباید بزارم ترس ها سراغم بیاد دوباره.
با یه قفلی که پیش میاد نباید بزارم ذهنم منو ناامید کنه ، منو نگران کنه. باید ادامه بدم.
با استمرار
با انجام تمریناتم.
با گوش کردن به توصیه های استادم و عمل به تمریناتش ، که دست منو گرفت و قدم به قدم وارد ترس هام کرد.
و من الان یک مربی شدم.
«خدایا من میدونم هر قدمی بردارم تو همراه منی ، پس بزن بریم بالا »
چقدر با این جمله اشک ریختم
روزهایی که احساس ناروانی گفتار داشتم. و باید سر کلاسم میرفتم. و میگفتم خدایا به خودت میسپارمش.خودت این مسیر رو سر راهم قرار دادی. من تمریناتم رو انجام دادم. وظیفه خودم رو انجام دادم. حالا تو سمت خودت رو انجام بده.
و خداوند برام شاهکار میکرد
یعنی بعد کلاس فقط اشک شوق میریختم.
هر روز صبح بعد سپاسگزاری از خداوند میخواستم کلاس امروزم رو بتونم خوب اجرا کنم، گفتارم روان باشه.
و معجزه ها دیدم.
فقط اشکال کارم این بود که تا اوکی میشدم رها میکردم تمرینات رو.
و فکر میکردم خوب شدم.
و برگشت به عقب ….
و حتی باورهام رو تحت تاثیر قرار داده بود.
که مشکل من فرق میکنه. من خوب نمیشم. چون وابسته به احساساتم هست. و چون نخواهم تونست تا آخر عمر احساسم رو خوب نگه دارم ، پس نخواهم تونست لکنت رو درمان کنم.
«لحظات هیجان انگیز مواجهه با ترس شروع شد »
« ببین هیچ خبری نیست ، تو در پناه خداوندی »
تو در پناه خداوندی
تو درپناه خداوندی
احساس شرمندگی ، احساس بی مصرفی ، احساس بی ارزشی داشتم.
اهرم های رنجم رو باید هر روز مرور کنم.
و این جمله طلایی با نقل قول از استاد :
منی که تونستم این کار رو بکنم (کاهش وزن و تناسب اندام) ، هر کار دیگه ای رو هم میتونم بکنم.
و خداوند داشت قدرت رو به من یادآوری میکرد.
من در دوره قانون سلامتی ، به خاطر یک اشتباهم ، 10 کیلو کم کردم ، و چربی و عضلاتم رو از دست دادم و به زیر 40 کیلو رسیدم. ولی خداوند کمکم کرد. هدایتم کرد. دستان مهربان خداوند کمکم کردن ، و الان به بهترین تناسب اندام رسیدم.بهتربن وزن و بهترین اندام. که توی باشگاه هیچ کس باورش نمیشه توی 6 ماه این همه تغییر بدون هیچ مکمل و پودر پروتئینی.
منی که تونستم این چالش رو حل کنم و به این تناسب اندام برسم ، هر کار دیگه ای رو هم میتونم انجام بدم. من میتونم روانی گفتار رو به دست بیارم. دائمی ، و برای همیشه از بند لکنت خلاص بشم.
خدایا تو با من صحبت کردی با این کامنت
خدایا شکرت.
دوست عزیز سپاسگزارم بابت به اشتراک گذاشتن تجربیاتت که تلنگری بود برام .
و تقویت ایمانم و ادامه دادن مسیر . و باور به درستی مسیرم.
این فایل، فایلی بود که زندگی من رو تغییر داد
3 سال پیش روزی چند بار این فایل رو میدیدم و هر بار گریه میکردم.
قبل از اینکه به این فایل هدایت بشم با تمااااامه وجودم خواهان یک تغییر در یک سری از مسائلم بودم و بقدری این فایل ایمانم رو قوی تر کرده بود که کمتر از 6 ماه معجزه ای در زندگیم رقم خورد که تا عمر دارم از برکت اون معجزه رزق و روزی میخورم
حدود 2 هفته است که با تماااامه وجودم خواهان یک تغییر بزرگ در زندگیم هستم و امروز این فایل رو پلی کردم و روزا وقتی گفت سلام استاد
دوزاریم افتاد
یعنی یک تغییر بزرگ در راهه!
هی میگفتم
سلام روزا
سلام روزا
روزا سلام
همزمان که روزا داشت صحبت میکرد تو محل کارم داشتم کار میکردم اشک بود که میریخت و الهام بود که به قلبم میومد
یه ندایی درونم میگفت
خدا عاشقته
خدا بیشتر از تو دوست داره به خواسته ات برسی
خدا همه ی جهان و آدما و هستی رو مأمور میکنه تا تو رو به خواسته ات برسونه
وقتی آخرای فایل روزا داشت میخندید و از موفقیت هاش میگفت من فقط هی
گریه میکردم و میگفتم خدا اینو میبینی چطور داره بلبل زبونی میکنه میخنده!
این همونیه که زیربار مشکلات نابود شده بود و له شده بود اما به قول قرآن تو گفتی:
آیا ما بار سنگینی که کمرت رو خمیده بود از تو برنداشته ایم!
همون لحظه که روزا هی میخندید میگفتم خدایا این همونیه که اوله حرفاش گفت من هییییچکسی رو نداشتم و در بیکسی من حس میکردم یکی هست!!!
خدایا این کسی اوجه رنج رو دیده و الآن اوجه لذت رو داره میبینه ته ته حرفش با بغض میگه من به خدا اعتماد دارم!
منم به تو اعتماد دارم
منم به تو اعتماد دارم
چطور به تو اعتماد نداشته باشم
من آخه چند صفحه اینجا بنویسم که خودت رو چقدر به من ثابت کردی که وجود داری
که آیات قرآنت دروغ نیست
به عزت و جلالت قسم من تو رو بارها و بارها دیدم
من چجور نبودنت رو ثابت کنم
چجور به تو اعتماد نکنم
چجور کارم رو به تو نسپرم
چجور میتونم بترسم از اینکه ممکنه نتونی کارمو خوب انجام بدی
چجور خیالم راحت نباشه از اینکه کارمو به تو بسپارم
وقتی یه شب داشتم نگاه آسمونت میکردم گفتم میخوام ببینمت و برا اینکه ایمانم قوی تر بشه یه شهاب سنگ نشونم بده و تو با این عظمتت درخواست من رو شنیدی و کمتر از 10 دقیقه یه شهاب سنگ جلوی چشمم رد کردی
بچه ها به خدا دروغ نمیگم
بخدا من شهاب سنگ رو دیدم
به عزت و جلال خدا راست میگم حرفامو باور کنید
خدا همه جا بامونه
درخواستمون رو اجابت میکنه
بچه ها به خدا آیات قرآن واقعی هستن
من چجور تو رو انکار کنم
یه بار گفتم خدایا مگه نه ادعا کردی من همه کارم
مگه نه گفتی من بالاترین قدرت جهان و همه ی هستی ام
مگه نه میگی من به انجام هرکاری توانام!
من ازت میخوام کاری کنی یه کنسرت تکنوازی سنتور اجرا کنم جلو 500 نفر
تو اون روزا من نه پولی داشتم برا اجرای کنسرت،نه اونقدر حرفه ای بودم که تماشاگر بیاد ولی انگار یه جور آزمون میخواستم از خدا بگیرم
و تو کاری کردی بدونه اینکه من سالن بگیرم بدونه اینکه 1 ریال هزینه کنم بدونه اینکه هیییچ زحمتی بکشم تو کمتر از 1 ماه یک شرایطی فراهم کردی که تو یه سمیناری تو یزد که از سرتاسر ایران آدم اومده بود من برای 500 نفر تکنوازی سنتور رو اجرا کنم
من چطور بگم تو وجود نداری
انگار جای من و تو عوض شده اونقدر که من از تو امتحان گرفتم که تو خودت رو به من ثابت کنی تو از من امتحان نگرفتی
یا یه بار دیگه گفتم من میخوام برا اینکه ایمانم بهت قوی بشه که قدرت انجام هرکاری رو داری 1 ماشین تو قرعه کشی ایران خودرو به اسمم دربیار و بعد از 1 ماه بین 2 ملیون نفر با 2 بار ثبت نام اسمم در اومد
تو تک تکه آیات قرآن رو به من ثابت کردی
به عزت و جلالت من از روی حرفای کسی کپی نمیکنم و هرچی میگم از تجربه ی شخصی خودمه از قرآنت!
یه بار هرچی تلاش کردم که یک مبلغی رو انتقال بدم برا یکی نشد، هرچقدر تلاش کردم نشد تا اینکه بی خیالش شدم
همون روز عصرش رفتم شهرستان ترمز ماشینم خراب شد و با پدر خانمم رفیتم مکانیکی پیشه دوستش و ماشین رو درست کرد
بعد که کارت کشیدم فهمیدم اگه من اون انتقال وجه رو انجام میدادم دیگه پولی نداشتم که دستمزد ماشین رو بدم و شما فکرشو کن جلوی مکانیکیه به پدر خانمم بگم شما حساب کن!
من این روزا رو دیدم که میگم اونجای قرآن که میگه(ما بهتر از آنچه که میخواهید به شما عطا میکنیم)واقعیه
من دیدم که خدا نیاز نداره که شرایط براش فراهم باشه تا بتونه درخواستت رو اجابت کنه
ای خدای واحد ممنونم که در قلبم وجود داری
ممنونم که دارمت…
سلام به آقا ابراهیم عزیز
ممنونم ازت بابت کامنت های زیبایی که مینویسی. بهت تبریک میگم.
راستش من خواستم یک مطلبی رو بگم .کامنت هاتو پیگیری میکنم و میخونم.
خواستم یک مطلبی رو اینحا در پاسخ به کامنتت زیبات بنویسم که هم یادآوری بشه برا خودم و رد پا و برا شما انگیزه
راستیتش این نتایجی که گفتین بسیار عالی هست و چیزی که هست خودم شاید بتونم بگم بسیار بسیار بی نهایت تو این سالهایی که باورهای توحیدی رو کار کردم برام نتایج اومد یعنی ملت اطرافم فقط بهت بگم انگشت بخ دهان مونده بودن الان که تو این نقطه هستم میتونم قشنگ متوجه هش بشم.چون اون موقع مست بودم خوش بودم با خدای خودم رفیق بودم رفیق به معنای زیاااد ها میدونی چرا چون من هیچ حد و مرضی رو کار کردن باورهای توحیدی که استاد میگفتند نداشتم و انسان کمال گرا یی بودم و هستم.
خوب زیاد اهل کامنت و نتایج گفتن نبودم قبلا چون اون احساس لیاقت و عزت نفس در من کم بود و با خودم میگفتم خوب این ها طبیعی هست الان همه بچه های سایت هم دارند این نتایج رو میگیرن حتما دیگه ولی هر چی اومدم جلوتر متوجه شدم نه…نه اینجوری که فک میکردم نبوده من داشتم تو مسیر خیلی خیلی کار میکردم و نتایج شگفت انگیزی میگرفتم حالا اون زمان یک سری خواسته داشتم الان یک سری خواسته های دیگه…
من یک چیزی میگم شما یک چیزی می شنویدهااا….با قدرت تمام دارم میگما…از توحید دور نشید و توحید رو روش خوب کار کنید هر نتیجه که بخاید میگیرید هر چی یعنی هرچی…
اون موقع با خودم میگفتم بابا بچه ها چرا اینقدر دنبال دوره های استادن چرا این فایلهای هدیه استاد رو کار نمیکنند همه چی داره میده روابط عالی.ثروت.موفقیت.حال فوق العاده عالی روح لطیف.آدم های خوب..عزت و احترام ..سرت همیشه بالاهست….
ولی خوب همیشه این تلاش من دنبال یک گمشده بود دنبال یک چیزی ..
و اون هم خود اصلی بود اومدم اومدم جلو تا رسیدم به دوره احساس لیاقت..
یعنی رو این دوره فول انرژی گذاشتم.. فول .. استاد هم تو یکی از فایل ااش لشاره میکنه که تلاش بچه تو این دوره باعث شده توضیحات تکمیلی بدم و جلسات دوره رو اضافه کنم.
خوب حواسمون باشه این دوره ها باعث نشه اون توحید رو دست کم بگیریم و کمرنگش بکنیم خیر فایلهای توحیدی با اختلاف از بقیه مطالب بالاتر پر رنگتره.
ممنونم که وقتتون به من دادین..
توحیدی باشید…
گفتم ببینمت گفتم ببینمت شاید که از سرم دیوانگی رود
زان دم که دیدمت دیوانه تر شدم دیوانه تر شدم
با یک خیال خام افتاده ام به دام
از ره به در شدم دیوانه تر شدم
گفتم ببینمت تا بی قراری از جانم به در رود
هم بی قرار و هم شوریده سر شدم دیوانه تر شود
گفتم ببینمت شاید شراره از جانم فرو کشد
دیدم تو را و همچون شعله های آتش شعله ور شدم
سلام به آقا ابراهیم توحیدی
بهتون تبریک میگم که اینقدر خوب قانون توحید رو درک کردین و اینقدر عالی رو خودتون کار میکنید
بهتون تبریک میگم که اینقدر به خدا نزدیک شدین حسش میکنید و خداوند رو اصل و اساس زندگیتون قرار دادین و اینقدر در زندگیتون حضور داره
امیدوارم همه ما بتونم هر روز به خداوند نزدیک و نزدیکتر بشیم
داشتم کامنتتونو میخوندم و غرق درحس لطیف خدایی بودم که این موزیکی که اول کامنتم براتون نوشتم از تلویزیون پخش شد و صداش به اتاقم رسید
احساسم گفت که براتون بنویسمش حتما اگه نشنیدینش بهش گوش بدین چون ملودی روح نوازی داره
اون لحظه که این همزمانی اتفاق افتاد به یاد روزهایی افتادم که تازه با استاد آشنا شده بودم و حرف از ارتباط با خدا میزد من اصلا نمیفهمیدم چی میگه نمیفهمیدم هدایت یعنی چی و واقعا با دست و پا زدن میخواستم بفهممش تا اینکه یه روز حسش کردم فهمیدم این خوده خوده خداست
این حس خود خودشه
اون لحظه واقعا اونقدر اشک ریختم که یه نصف روز کامل فقط اشک میریختم و به اون حس قشنگ فکر میکردم
دقیقا اون روز حس همین آهنگو داشتم
زان دم که دیدمت دیوانه تر شدم
بعد از اون خدارو زیاد دیدم و میبینمش
نمیتونم بگم هرلحظه چون هنوز خیلی شرک تو وجودم هست اما درسته من هرلحظه نمیبینمش ولی اون هرلحظه کنارمه و داره کارهارو برام انجام میده
خدارو دیدمش زمانی که تو اوج بی پولی بودم برام پول رسوند به مورسید اما پاره نشد دستمو رها نکرد نزاشت محتاج کسی بشم حتی واسه 20 هزارتومن حتی اونم بهم رسوند که سرم جلوی کسی حتی پدرم خم نشه
خدارو دیدم زمانی که تو بیماری و تب داشتم میسوختم و نزدیک به تشنج بودم ولی وقتی خدارو صدا کردم دستمو گرفت نجاتم داد
خدارو دیدم زمانی که باید واسه پایان کلاسم پروژه تحویل میدادم ولی هزینه وسایلش خیلی سنگین بود و همون روز یه نفر زنگ زد گفت شنیدم فلان کلاسو میری سفارش میگیری این کارو برام انجام بدی؟یعنی خدا هم پروژمو رسوند هم پول بهم رسوند به عنوان دستمزد
یادمه یه روز با اتوبوس میخواستیم بریم سفر قبل سوار شدنمون یه لحظه فقط از ذهنم گذشت که خیلی دوس دارم صندلی جلو بشینم وقتی سوار شدیم راننده به من گفت شما بشین صندلی اول
زان دم که دیدمت دیوانه تر شدم دیوانه تر شدم
چند شب پیش یه خواب ترسناکی دیدم که من تک و تنها تو یه جایی از شهرمون بودم که پر از مردهایی بود که میخواستن بهم دست درازی کنن و من خیلی ترسیده بودم قبلش با دوستام بودم ولی اونا ولم کردن و رفتن من با اون آدما تنها شدم تا اینکه ماشین داداشمو دیدم خیلی خوشحال شدم دویدم دنبالش کلی صداش کردم وقتی ایستاد نزاشت من سوار ماشینش بشم گفت خودت از خونه اومدی بیرون میخواستی نیای حالا هرکاری دلت میخواد بکن و گازشو گرفت رفت اون لحظه واضح جلو چشممه که محکم رومو ازش برگردوندم و گفتم باشه توهم برو ولی خداکه هست خدا کمکم میکنه خدایه راهی پیدا میکنه همون لحظه که اینو گفتم از خواب بیدار شدم
و خیلی برام لذت بخش بود که حتی تو خوابمم به یاد خداوندم و ازش کمک میخوام
خداوند پناهگاه منه پناه همه ماست منبع آرامشه حتی فکر کردن بهش هم آرامش داره منبع عشق بی انتهاست
بدون خدا نمیشه زندگی کرد
ما بدون خداوند همون جنازه ای هستیم که از بوی تعفن باید زیر خروارها خاک کرد
ولی این روح خداونده که به ما وجود بخشیده و ما زندهایم و فرصت زندگی داریم
خداروشکر برای تک تک نفسهامون خداروشکر هرلحظه ای که در این جهان سپری میکنیم امیدوارم لحظاتمون بیشتر و بیشتر پر بشه از خدا و خالی بشه از شرک
درپناه رب
ابراهیم عزیز سلام
امشب من و شما زیاد با هم برخورد داشتیم کامنت شما تو عقل کل رو خوندم و لذت بردم الان هم اینجا. من برای اولین بار بصورت تصادفی تو ماشین این فایل رو کوش دادم و وارد سایت شدم و الان اینجام ، جایی که با هر کامنت توحیدی اشک تو چشمم جمع میشه ، هر زمان این فایل رو گوش میدم زندگی دوسال و اندی قبل از جلو چشمم رد میشه ، جایی که از بی پولی مطلق به خرید کردن راحت و پس انداز و مشتری های عالی رسیدم.
من تک تک کلام شما رو بابت خدا قبول دارم و در زندگی دیدم . خداوند همه چیز میشود همه کس را.
شاد و سلامت باشید
سلام به داداش گلم آقا ابراهیم چقدرم از کامنتای شما لذت میبرم وآرومم میکنه شما هرموقع کامنت میزاری برام ایمل میشه وقتی که کامنتتونومیخونم خیلی حسم خوب میشه ناخودآگاه گریم میگیره کاملا حرفایه شماره درک میکنم و باورمیکنم منم مثل شما خیلی چیزا ازخدا میپرسم پارسال بود روپشته بوم دراز کشیدبودم داشتم به آسمون نگاه میکردم باخداحرف میزدم میگفتم خدایا میشه تورو دید گفتم خدایا اگه صدامو میشنوی یه نشونه بده بهم گفتم نشونه این باشه که بارون بیاد بعد 2دقیقه دیدم چندقطره بارون خورد به صورتم بعدش شروع کرده باریدن بخدا هم این جور موندم انگار شوک وارد شدبودبهم صدها ازاین اتفاقا برام افتاده بخوا بنویسم باید چندروز بنویسم فقط خواستم بگم میشود
سلام ابراهیم عزیز
مطمئنم که حالت خیلی عالیه
اونجا که میگی بارها از خدا خواستی که خودشو بهت نشون بده
یاد حضرت ابراهیم میفتم
وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ أَرِنی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی قالَ فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتینَکَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ أللهَ عَزیزٌ حَکیمٌ
[به خاطر بیاور] هنگامى را که ابراهیم گفت: «پروردگارا! به من بنمایان چگونه مردگان را زنده مىکنى»؟ فرمود: «مگر ایمان نیاوردهاى»؟! گفت: «آرى [ایمان آوردهام]، ولى مىخواهم قلبم آرامش یابد». فرمود: «در این صورت، چهار پرنده [از گونههاى مختلف] را انتخاب کن؛ و آنها را [پس از ذبحکردن، ] قطعهقطعه کن [و درهم بیامیز]؛ سپس بر هر کوهى، قسمتى از آن را قرار بده؛ بعد آنها را صدا بزن، بهسرعت بهسوى تو مىآیند. و بدان که خداوند توانا و حکیم است.
یعنی هر وقت از خدا هدایت میخوام یاد این آیه میفتم.
سلام ابراهیم عزیز
با نوشته ات منو بردی به سمت اصلم،منو بردی به سمت ربم،منو بردی به سمت نوری که تمام عالم از او روشنه،منو بردی به سمت رزاق،وهاب،خبیر،متعال،سمیع،علیم،بصیر،محول الاحوال،مدبر اللیل و…
روزهای سختی رو دارم تجربه میکنم ،سخت از لحاظ کنترل ذهن و داشتن حال خوب.کسی که مثل شما همیشه روی خودش کار میکنه میدونه که رب العالمین همیشه پاسخ میده و سوال میکنه و دعا میکنه ،فرکانس درست میفرسته و کسی مثل من هنوز توی کنترل ذهن مونده و از این طریق شیطان از چپ و راست حمله میکنه.نور کلامت وصل به نور الله است و آرامش کلامت منو سوق به اعتماد و توکل به رب داد.بارها و بارها قبلا و بارها و بارها در این چند سالی که با استاد هستم و تو دفترم مینویسم ،رب العالمین خواسته منو اجابت کرده اما این منم که به هزاران دلیل نادرست ذهنم رو استاد قرار میدم و ذهن عزیز هم دقیقه ای حال خوب نمیزاره.راهنمایی میخام ابراهیم ،چکار کنم که ذهنم رو بهتر کنترل کنم و بیشتر روی خواسته ها تمرکز کنم ؟ضمن سپاسگزاری از دیدگاه قشنگت ،اگه فرصت کردی و وصل شدی بنویس برام
سلام عزیزم
سلام علی ابراهیم
از وقتی کامنت معجزه وارت رو خوندم که چطور استخدام رسمی شرکت فولاد شدی بارها و بارها از خدا خواستم که منو به شغلی شبیه به شغل تو هدایت کنه و مطمئن هستم که به زودی زود با طی کردن تکامل این اتفاق میفته…
ازت ممنونم که اون ردپا رو گذاشتی تا ردپایی بشه برای خودت و بقیه….
ازت میخوام کمی بیشتر از شرایط شغلیت بگی تا بیشتر درک کنم که میتونم چه امکاناتی رو داشته باشم در زندگیم….
دوست دارت پدرام
خالق آسمان و زمین رب عرش عظیم هدایت کرد منو به اصل جنس اصل کلام
آقا ابراهیم عزیز بیش از یک سال از کامنت شما میگذره
با تک تک سلولهای وجودم از شما سپاسگزارم که دلنوشته ی خودتون رو اینجا نوشتید و الان به لطف دوره« تغییر را در آغوش بگیر » من هدایت شدم به این کامنت
من چجوری نبودنت رو ثابت کنم ….
این جملات رو مثل مناجات شبانه بارها و بارها خواندم
شاد باشی و شادتر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ ﴿١5ذاریات﴾
بی تردید پرهیزکاران در بهشت ها و چشمه سارهایند.
آخِذِینَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ ۚ إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذَٰلِکَ مُحْسِنِینَ ﴿١6ذاریات﴾
آنچه را پروردگارشان به آنان عطا کرده دریافت می کنند؛ زیرا که آنان پیش از این همواره نیکوکار بودند.
=====================================
سلام به استاد عباس منش عزیزم،سلام به استاد شایسته ی مهربانم،سلام به بچه های هم مسیر در پروژه ی پروانه شدن…
این فایل بی نظیره،فوق العاده ست،قبلا هم بارها و بارها بهش گوشداده بودم و با صدای رزا جان اشکام سرازیر شده بود،مخصوصا سال اول دانشجوییم،هروقت به این فایل گوش میدادم امید وایمان وتوکلم صدها برابر میشد…دعا میکنم رزای عزیز هر جای دنیا که هست غرق عشق و نور و سلامتی و عزت و ثروت خداوند متعال باشه که این چنین فایل پربرکتی از تجربیات ارزشمندش در اختیار میلیون ها نفر گذاشت…
وقتی داشتم به این فایل گوش میدادم به خدا گفتم:خدایا تو هزاران هزار معجزه تو زندگیمن رقم زدی و من میتونم صدها تمرین برای این فایل بنویسم،ولی به من بگو که کدوم تمرین به شخص من کمک میکنه که ایمانم بیشتر بشه،هدایتم کن از کدوم معجزه ت بنویسم….
از نورِ سبز قرآن هدایت شدم به آیه62،63 انفال و هدایت رو باعشق دریافت کردم و به امید الله تمرین این فایل رو برای روشنی قلبم،پر رنگ تر شدن امید و ایمان وتوکلم،جهت دهی آگاهانه ی ذهن به سمت قدرت برتر و قدردانی بسیار کوچیکی در مقابل عظمت نورهایی که من از آموزش های استاد عباس منش دریافت کردم بنویسم.
خدایا این صلات رو موجب روشن شدن قلبم،اتصال قوی تر،دریافت نور بیشتر و باز شدن مسیر های پیش رو برام قرار بده…
عاشقتم خدا و این عشق بزرگترین سرمایه ی زندگیمه.
===================================
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
آذرماه 1402: اورژانس کودکان
بعد از یک سال،بالاخره انتقالی من رقم خورده بود و من به شهر گرگان منتقل شدم،تا قبل از اومدن به گرگان من با دوره ی 12 قدم تموم شرایط کاری رو برای خودم از بدترین شرایط به عالی ترین حالت تغییر داده بودم،به حدی که وقتی میخواستم به شیفتicu برم،احساس میکردم دارم به مهمونی میرم،انقدر که همه چیز عالی،راحت،پرفکت و آسون شده بود.
اما اوضاع به طرز عجیب غریبی تغییر کرد،با اینکه فامیل های نزدیک ما در سمت ریاست دانشگاه علوم پزشکی گلستان بودن و تموم تلاششون رو میکردن که من رو به جای اورژانس کودکان به icu بزرگسالان و یا بخش اداری منتقل کنند ولی خداوند تموم راه ها رو بسته بود.
من وارد فیلد کاری شدم که هیچی ازش نمیدونستم،با 8 سال سابقه ی کاری تو بخش ویژه،با من مثل یک پرستار یک روزه برخورد میکردن،وقتی میخواستن بهم دفتر بدن برم صندلی و جاچسبی و مانیتور و اکسی هود های بخش رو بشمرم بهم میگفتن:درسته 8سال سابقه داری،ولی اینجا تازه اومدی و از نظر ما صفری. وقت هایی که میخواستن بهم کارهای سنگین بندازن میگفتن:درسته اینجا تازه اومدی،ولی بالاخره 8 سال سابقه کار داری!!!
من هیچی از کار با کودکان نمیدونستم،نه نحوه داروهاشون،نه رگ گیری و خون گیری،نه cpr،نه حتی مدل ویزیت و کاردکس دارویی نوشتن…
علاوه بر اون به طرز عجیبی اون سال و اون ماه ،انقدر مریض زیاد شد که گاهی روی یک تخت،2 تا بچه رو باهم بستری میکردیم،به حدی تعداد مریض زیاد شد که به صورت فورس ماژور یک بخش جدید به بخش ما اضافه کردن بدون اینکه نیروی خاصی به تعداد پرستار ها اضافه کنند…
فشار کار وحشتناک…فشار از صفر کار یاد گرفتن وسط بحران وحشتناک،به محض ورود به بخش باید میدوئیدی تا حتی یک ساعت بعد از تموم شدن شیفتت هم کار بود!!!از همه جا صدای گریه ی بچه میومد،صدای جروبحث پدرومادرها،هر بچه ای رو 3 تا دکتر ویزیت میکردن و بعد باید رزیدنت ها اون دستورات رو دوباره برات مینوشتن،خودت باید داروهات رو توی سیستم ثبت میکردی،باید تموم آزمایشات رو پیگیری میکردی،اگر قرار بود یک مریض بره سونو،تو باید همراش میرفتی هرچقدر طول میکشد و کار اون 5 تا مریض دیگه میموند تا برگردی،باید حواست بود در طول شیفت میزان سرمی که وارد بدنشون میشه 10 سی سی هم بیشتر نشه،رگ هاشون زود خراب میشد،برای رگ گیری باید یک فاجعه رو از سر میگذروندی چون بچه ها همکاری که نمیکردن هیچ،جیغ وداد و فریادهاشون بخش رو میبرد روی هوا،گزارش نوشتن توی پرونده خودش یک داستان دیگه بودو….و…و….
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
جلسه 4،قدم 5 جلسه ی قرآنی درمورد آیه 256 بقره:
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ
جنگ بر شما مقرّر و لازم شده، و حال آنکه برایتان ناخوشایند است. و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما خیر است، وبسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بد است؛ وخدا می داند و شما نمی دانید.
من میگفتم من نمیدونم چرا اینجام،من مدت هاست حالم خوببوده،من تو فرکانس عالی بودم که این اتفاق برام افتاده،من باید تسلیم باشم،من باید به خدا اعتماد کنم،من نباید کم بیارم،من باید ادامه بدم،من باید این مرحله رو بگذرونم،اینجا یک هدایتی برای من داره که من بعدا میفهمم،من از خدا توحید خواسته بودم ،من هر روز برای خدا مینوشتم من میخوام ابراهیمت باشم،من باید ایمانم رو در عمل ثابت کنم،من فقط باید فقط ادامه بدم،مطمئنم کمک ها میرسه…
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
شروع کردم به یادگیری،فارغ ازینکه همکارم چقدر از من کوچیکتر و کم سابقه تر بود دنبالشون راه میفتادم کار رو یاد بگیرم،هرچی که میشد،هرجور که میشد،با اینکه اوضاع بحرانی بود و وقتی برای آموزش دیدن نبود اما من از هرفرصتی استفاده میکردم،دائم سوال میپرسیدم،خیلی هم برام سخت بود چون بقیه هم سرشون شلوغ بود به زور جوابمو میدادن،حتی خیلی وقت ها جواب سربالا میگرفتم اما باز میپرسیدم،میگفتم اشکال نداره،من باید یاد بگیرم،من باید این کار رو یادش بگیرم ،من باید ادامه بدم.
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
@من برای هرچیزی که دم دستم بود شکرگزاری میکردم.
خدایا شکرت که مسئولیت کارهای مدرسه بچه ها رو پدر ومادرم برعهده گرفتن،خدایا شکرت که وقتی از شیفت میام مادربزرگم حتی تلفن خونه رو از برق میکشه که من راحت استراحت کنم،خدایا شکرت که من اومدم گرگان،خدایا شکرت که همیشه غذام رو مادرم آماده میکنه،خدایا شکرت که حقوق دارم و میتونم خودم راحت خرید کنم،خدایا شکرت که ….
@کارمشده بود گوش کردن به سوره ی حدید وسوره ی سجده…چون انقدر تو این دوتا سوره باورهای توحیدی هست که وقتی بهشون گوش میدادم،تمرکزم ذهنم از روی شرایط فعلی برداشته میشد و به سمت قدرت خداوند جهت دهی میشد و باعث میشد ایمانم صد برابر بشه.
@همیشهتوی مسیر خونه تا اورژانس کودکان آهنگ میزاشتم وتجسم میکردم که دارم برای استاد کامنت مینویسم و از نتایجم میگم که چطور ازین کار بیرون اومدم و وارد یک کار فوق العاده شدم.
@توهمون شرایط اتصالمروبه سایت حفظ کردم،حتی تو دل همون شیفت شب های سخت،تا وقت پیدا میکردم برای سریال های سفر به دورآمریکا کامنت مینوشتم،هروز از نشانه ی روزانه م هدایت میخواستم،دائم با خدا خلوت میکردم و باهاش صحبت میکردم که کمکم کنه تا بتونم هدایت رو دریافت کنم.
@هر روز به دوره هایی که داشتم گوش میدادم و به صحبت های استاد فکر میکردم و توی دفترم به باورهای محدودکننده م حمله میکردم.
@معجزه های قبلی توی زندگیم رو هرروز به یاد خودم میاوردم و ذکر نعمت از روتین هر روزم بود…
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر(یک مانع + راهحل)
من برای هر یک دونه شیفتی که میخواستم برم چالش داشتم،هربار شیطان ذهنم شروع میکرد به نجوا که پس کو خدای تو؟!تو که داشتی تو فریدونکنار پادشاهی میکردی،مگه قرار نبود شرایطت بهتر بشه؟چی شد پس؟چرا به این روز افتادی؟!چرا انقدر اوضاعت سخت شد؟!پس کو اون وعده هایی که خدا بهت داده بود؟!
من اما با تموم قوا جلوی نجواها رو میگرفتم،تموم تلاشمو میکردم ایمانم رو حفظ کنم،حتی یادمه بهم یک ایده الهام شد برو درخوست بده کارت رو نیمه وقت کنن،رفتم با عزت نفس درخواستم رو به مترون دادم و هنوز پام به بخش نرسیده بود که تلفن بخش زنگ خورد و گفتن به خانم شهریاری بگید درخواستتون ریجکت شده،ما نیرو نداریم که شما بخوای نیمه وقت بیای.
یادمه همون موقع رفتم تو اتاق استراحت نشستم وچندتا نفس عمیق کشیدم ونت گوشی رو باز کردم و نوشتم:خدایا شکرت،این آدم باهم جمع بشند قدرت خلق یک مگس ندارند،قدرت دست توعه،هرجا دستم به شاخه نرسه،تو برام شاخه رو میاری پایین،من بهت اعتماد دارم وادامه میدم.
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
اون شرایط،فقط 3 ماه،فقط 3 ماه،فقط 3 ماه طول کشید…و در بهمن ماه من هیچ ربطی به سعیده ی 3 ماه پیش نداشتم،من نتنها کار رو یاد گرفته بودم که در تقسیم بیمار ها،من رو میزاشتن تو یک سالن جدا ومدیریت اون روبه من میسپردن،دیگه تو یک شیفت،دوتا مریض کیس icu رو میدادن به من میگفتن اینجوری خیالمون راحته،تو از پسشون برمیای،همراه مریض ها عاشق من بودن،همکارام دوسم داشتن،با هد نرسم رفیق شده بودم،حتی شیفت ها هم خیلی خیلی آروم تر واستیبل تر شده بود…و عزت نفس من صد ها پله رشد کرد.
ندای الهام بخش الله رسید:تو ازین مرحله سربلند بیرون اومدی،اگر آب رو داغ نمیکردم تو جسارت پریدن نداشتی،با قدرت انصرافت رو اعلام کن و بقیه ی کارهارو به من بسپار
و دقیقا زمانی که نتنها کارها سبک شده بود که من هم کاملا به کار مسلط شده بودم،زمانی که مدیر بیمارستان برام جلسه گذاشت که خانوم تو کدوم بخش میخوای باشی؟!هرجا بگی میفرستمت ولی انصراف نده،زمانی که هدنرسم بهم میگفت تو فقط در ماه 10تا شیفت بیا ولی بیا…زمانی که از مازندران بهم زنگ میزدن بیا یک سال مرخصی بگیر ولی انصراف نده….
من به الهامم گفتم چشم و انصراف دادم و از کار اومدم بیرون وبا تمام توان روی دوره ی روانشناسی ثروت کار کردم…
فقط یک ماه بعد،از در نگهبانی همون بیمارستان خداوند معجزه هاش رو فرستاد…
استاد تو جلسه 18 همجهت با جریان خداوند میفرمایند: اگر زمانی که دریا طوفانیه،در عمل صبارشکور بمونی،بالاخره موسی می آید…بالاخره درها باز میشود…بالاخره کمک ها میرسند…
و کمک ها رسید از همه طرف ….از همه طرف…
با چندتا برنامه ریزی ساده…
خداوند فاطمه جان و همسر عزیزشون رو فرستاد دنبالم که هرجور شده سعیده رو بیرون از سایت پیدا کنند…
همون شبی که فاطمه جان بهم زنگ زد، نه من و نه فاطمه جان هیچ ایده ای نداشتیم که چرا این اتفاق افتاد،اما خداوند با قرآن از خلق یکمعجزه خبر داد:
وَإِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ ۚ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ ﴿6٢﴾
و اگر بخواهند تو را بفریبند، یقیناً خدا تو را بس است؛ اوست کسی که تو را با یاری خود و به وسیله مؤمنان نیرومند ساخت.
وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ ۚ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مَا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ ۚ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ﴿6٣﴾
و میان دل هایشان الفت و پیوند برقرار کرد که اگر همه آنچه را در روی زمین است، هزینه می کردی نمی توانستی میان دل هایشان الفت اندازی، ولی خدا میان آنان ایجاد الفت کرد؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.
20 روز بعد از شکل گیری این ارتباط،خداوند به قلب من الهام کرد بروکیش دنبال کار…
3 روز بعد ازینکه من وارد جزیره شدم،خداوند به شکلی در زندگی من تجلی کرد که تا عمر دارم باید سر سجده ی بندگی به جا بیارم که این چنین منت بر سر من قرار داد…
دقیقا زمانی که من دست خالی بلیط برگشتم رو گرفتم و چمدونم رو بستم واز خستگی خوابم برده بود….
با sms های نورانی فاطمه جان از خواب بیدار شدم:
سلاااااااااااااام رفیق
نیمه شب ت قشنگ وشیک
یادته گفتم مادربزرگم حالش ناخوبه
دیروز رفتم عیادتش
سعیده دستام داره می لرزه موقع تایپ کردن الانم .
گفت تو خواب بهش یه عالمه باغ نشون دادن و گفتن این مال دوست فاطمه است که خونه ش کنار آبه
یه قران سبز رنگ هم کنارشه
بچه هاش هم با توپ زرد بازی میکردن یه پوشه هم دادن به آقا محمود که کارش را درست کنه
الله اکبر…الله اکبر…الله اکبر…
فقط یک هفته ی بعد بهم زنگ زدن گفتن آقای محمودیان،دوست پسرداییم که نه من تاحالا دیده بودمش،نه ایشون منو،سر نماز صبح بهش الهام شده باید برای این دختر کار پیدا کنی و این مسئولیت توعه…
و خداوند اینگونه در زندگی من معجزه خلق کرد و شرایط زندگی من به طرز رویایی تغییر کرد…
امکان نداره من ازین هدایت خدا بنویسم و رنگم نپره،دهنم خشک نشه و از عظمت قدرت خدا قلبم به تپش نیفته…
استاد عباس منش جانم،استاد شایسته ی عزیزم یادتونه برای عید قربان داستان این هدایت رو به شکل یک کلیپ با عکس هایی که داشتم براتون فرستادم و بهتون گفتم من از شما بندگی کردن و تسلیم بودن رو یاد گرفتم و این پاداش خداوند برای من بود…؟!
یادتونه بهم پاسخ دادید: ما به شما افتخار میکنیم…
به اشک هایی که ازچشام جاری شده قسم میخورم،من،من ،من به شما افتخار میکنم….من همیشه دست بوس وسپاسگزار تک به تک آموزش های شما تا آخرین لحظه ی عمرم خواهم بود و از خداوند میخوام کمکم کنه انقدر نتیجه تو دستام داشته باشم که تموم دنیا رو از خوبی هاتون پر کنم…
یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَىٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ بُشْرَاکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ۚ ذَٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ(12حدید)
روزى که مردان مؤمن و زنان مؤمن را ببینى که نورشان پیشاپیش و در سمت راستشان مىرود. در آن روز بشارتتان به بهشتهایى است که در آن نهرها روان است و در آن جاوید خواهید ماند، و این کامیابى بزرگى است.
دوستون دارم استاد جانا از روشنی قلبم…
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان….
بسم الله الرحمن الرحیم
نورانیترین خلقت خداوند، سلام.
دستام برای از تو نوشتن قفل شده انگار. هیچ کلمه ای، هیچ عبارتی پیدا نمی کنم که در مورد شفافیت و خلوص قلب تو حق مطلب رو ادا کنه.
تو مایه فخر و مباهات جهانی! خداوند و تمام عرش کبریاییش به همراه تمام فرشتگانش برای تو با لبخند کف میزنن.
من که دیگه هیچ!
درست از وقتی تصمیم گرفتم عضو فعالتری توی سایت باشم و کامنت بنویسم و بخونم تو هم شروع کرده بودی به نوشتن و از همون ابتدا شیفته نوشته های پرمعنی و نثر شگفت انگیزت شده بودم.
برام یه رویای دور از دسترس بودی که با خودم فکر میکردم مگه میشه آدمی اینقدر غرق در عشق خداوند باشه؟ اینجور عاشق خدا بودن فقط کار پیامبرهاست. این مدل راز و نیاز کردنها رو فقط میشه تو غار حرا و کوههای اورشلیم و خانه کعبه پیدا کرد. نه تو زندگی روزمره ماها.
این دختر کیه؟ چکار کرده؟ خدا با قلبش چکار کرده که اینجوری شیفته و فرمانبردار خدا شده.
خوشششششش بحاااااالشششش!
آرزوم این بود بتونم برات کامنت بنویسم و جواب کامنتمو بدی. باورت نمیشه فکر میکردم منو مثل یه مشرک میبینی و اگر باهام همکلام بشی فرکانست میاد پایین. از بس در نگاهت عظمت توحید میدیدم.
حالا روزگار چرخید و چرخید تا شد آنچه شد و میدانی! و من تاجی از نور بر سر دارم که میتونم با افتخار بگم من یکی از دوستان نزدیک سعیده شهریاری هستم!
چه هدیه ای باارزشتر از این؟ که از خدا درخواست کنی بهترین آدمها رو به زندگیت دعوت کنه و رابطت خداگونه باشه، و خداوند در پاسخ چنین دوستیای رو برات رقم بزنه.
الله اکبر…!
شهریاری جاااان…. ای شاگرد زرنگ نارنگی به دستِ ته کلاس نشینِ شیطون، که همه معلما میدونن شیطنتهای شیرینت مانع از شاگرد اول شدنت نیست،
«تولدت مبارک»
مرسی که اومدی و نور مبارک این جهان شدی. مرسی که با خودت خورشید آوردی و قلب مومنان رو روشن کردی.
الهی که قلبت سرشار از نور الله باشه، عمر نازنینت پر از برکت و نعمت و ثروت مادی و معنوی باشه، صدای خندههات بلند، و خداوند همدم تک تک لحظههای زندگیت.
عااااااشششقتم من تا بینهایت بهترین رفیق……
سعیده یک چیزی بگم؟!
آدم باید خیلی قلب روشن و روح آروم و دلی به وسعت دریاها داشته باشه که اینطور سخاوتمندانه،صادقانه،عاشقانه برای دوستش بنویسه…
من،من،من این ویژگی رو ندارم،من انقدر سخاوتمندی روبلد نیستم،من باید ازت یاد بگیرم،این حجم از روشنی قلب رو برای خودم آرزو میکنم…
باورمیکنی در جواب این کامنتت چیزی ندارم بنویسم؟!فرکانس این کامنت خیلی بالاست،منم نمیتونم درست هضمش کنم،مگه میشه انقدر مهربونی؟!انقدر سخاوت؟!انقدر آرامش؟!
اما یک چیزی رو ازت خیلی خوب یادمه،وقتی تو اکومال فاطمه جان رو دیدی،سریع برای منم فیلم گرفتی تا فاطمه برام بفرسته…اون ویدئو رو تو گوشیم نگه داشتم،نور خدا بود برام تو روزهای زندگی توحیدی در جزیره…
تو بی نظیری رفیق و از خدا سپاسگزارم که حضورت پربرکتت رو توی زندگیم دارم…
پرچم رفیق های جنوبی همیشه بالاست…
میدونم که داری میری اهواز،برای گرامیداشت سالگرد پرواز مادر به سمت نور…
برات تسلیم ابراهیمی،سکوتِ مریمی،آرامشِ مادر موسی رو آرزو میکنم…
از روشنی قلبت مراقبت کن،خدا وعده داده به صابرین…خدا هرگز خلف وعده نمیکنه…
در پناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه.
سلام به دو سعیده ی توحیدی و نورانی
سلام به خواهرانی که از جنس نور خدا برام قرارداده تو این خانواده
و همین الان که این کامنت رو مینویسم نور خورشید در زیباترین حالت ممکن تا وسط خونه اومده و یه رقص نور فوقالعاده روی فرش های کرم رنگ خونه ی قشنگم داره و من هرروز هرروز بابت این نور خدارو شکر میکنم من عاشق این ساعت از روز هستم اصن یه جور خاصی این موقع نور میتابه وسط خونه
الان که داشتم ازدیدن این صحنه باز غرق شوق میشدم اومدم تو سایت و هدایت شدم به مکالمه های نورانی و دل نشین دوتا بنده ی ویژه ی خدا سعیده رضایی و سعیده شهریاری
من اعلان کامنت های هردوتا تونو روشن کردم و همیشه با نوشته های شما غرق در شگفتی میشم و فقط میگم خدایا چطور این دخترا اینقدر غرق درآرامش و نور هستند چطور اینقدر عاشقانه بندگی میکنن
ولله که من جامانده ام ازغافله ی توحید و عشق و آرامش
و برزخی دارم تو قلب و روحم این روزها ظاهر اوضاع و زندگی خوبه ها ولی از درون غوغا دارم نه با کسی فقط با خودم هرچقدر بیشتر تلاش میکنم با خودم به صلح برسم کمتر نتیجه میگیرم
من تازگی واسه اینکه بتونم کنترل ذهن کنم میرم برگهای پاییزی رو از حیاط قشنگ خونه ام جارو میکنم به صدای استاد گوش میکنم این وسط گنجشک ها هی میان سرک میکشن ببینن حالم بهتر شده یانه
همونجا به ذهنم رسید بیام یه کامنت از احوال این روزهام بزارم تا ردپایی بشه برام
هرروز افسارذهنم از دستم در میره
کنترل زبانم ازدستم در میره
و آرامش که دیگه از من فراری شده
و از یکماه پیش فقط داره الهام میاد دوره ی عزت نفس ،دوره ی عزت نفس حتی همین پروژه هم فقط داره منو به اون سمت هدایت میکنه و این دومین الهامی هست که من بهش عمل نکردم و هنوز برزخم که چطور و چرا
و نمیدونم چرا یهو اینجا اینارو نوشتم
ببخشید دخترای توحیدی و مهربون
خدارو شکر که این سایت واین کامنت ها هنوز برام هستن بااینکه احساس میکنم دارم به قعر چاه سقوط میکنم و نوسان و نوسان در احساس و فرکانسم داره از پا در میاره روح و جسممو
پس هنوز نور تو قلبم باقی مونده
میدونم که همه جوره خدا دستمو ول نمیکنه
صدتا نتیجه گرفتم از قانون باز بی قانونی میکنم
به امید نورانی شدن قلبم و آرام گرفتن روح و جسمم این پروژه رو ادامه میدم ومیخونم هر نوشته ای که شمادر مدار و فرکانس فوقالعاده تون مینویسین تا پیدا کنم خودم را در خودم ؟…….
سلام من و خداوند تقدیم به شما
چقدر زیبا ترسیم کردید طوری که من نور پهن شده روی فرشتون رو دیدم و گرماش رو حس کردم، برگای پاییزی توی حیاطتون رو دیدم و صدای خش خش جارو کردنش رو شنیدم و لذت بردم.
چه فعالیت دلنشینی که حیاط رو جارو کنید و به صدای خداوند از گلوی استاد گوش بدید. یکی از سخت ترین کارها برای ذهن چموش همین توجه به زیباییهای لحظه حال هست که شما به زیبایی انجامش دادید.
اما اصرار بر تکرار این جنس از غرق شدن در لحظه حال هست که معجزات رو رقم میزنه. همین مدیتیشن و رها شدن از ترس از آینده و در حسرت بخاطر گذشته.
همینه که آرامش ایجاد میکنه. وقتی همراه بشه با چاشنی بخشیدن خود و دیگران، وقتی احساس ارزشمندی ذاتی و درونی اونقدر مجال رشد پیدا کنه که ذهن در زمانهای بیشتری خاموش باقی بمونه،
بالاخره نور از پنجره میتابه و خونه روشن میشه، قلبمون گرم میشه،
شما همراه قافله اید و اتفاقا قافله سالار زندگی خودتونید، شمایید که تعیین میکنید کی قافله حرکت کنه. و چون اینجا هستید و فعالیت میکنید، چون گوش میدید و میخونید یعنی در حرکتید.
جدال ذهنی وقتیه که روح تلاش میکنه تا از ذهن شکست نخوره. تسلیم نشه.
همه ما گاهی اختیار کلاممون رو از دست میدیم، چون ما موجودات صفر و صدی نیستیم. نه سفید کاملیم نه سیاه کامل. همه بینابینی هستیم و گاهی بیشتر به سیاه متمایل میشیم، این طبیعیه. و جای هیچ سرزنشی نیست.
مهم اینه که اصل رو بگذاریم روی آرامش و حال خوب. و تلاش کنیم حرکت کنیم به سمت سفیدی.
براتون از خداوند نور و آرامش آرزو می کنم و برای لطفتون متشکرم یک دنیا.
سلام به سعیده ی قشنگم
عکس پروفایلت نور و روشنی و آرامش قلبتو نمایان میکنه
سپاسگزارم بابت پاسخ زیبات
درسته خیلی زمان گذشته ولی باید تو زمان مناسبش ازت تشکر میکردم اون روز که پاسختو خوندم قلبم آروم گرفت و تا به امروز خیلی حالم بهتر و عالی تر هست احساسم نسبت به خودم بهتره
کمتر خودمو سرزنش میکنم و زودتر از خطاهام میگذرم
همین دیشب یه بحث کوچیکی با یه کسی داشتم و بعدش ذهنم داشت شروع میکرد به سرزنش و اینکه باز گند زدی و فلان ولی خیلی تلاش کردم که نزارم تحقیر بشم و احساسم نسبت به خودم بد بشه چون اصلا باید اون بحث میشد و یه رابطه ای تموم میشد و به لطف خدا شد
به لطف خدا و استمرار تو پروژه ی تغییر ،تونستم وارد دوره ی عزت نفس بشم و حالا دارم یاد میگیرم که خودمو بیشتر دوست داشته باشم با همه خطا ها و اشتباه ها و ضعف هام و این چقدر حس خوبی هست اینکه اونقدر به خودم عشق بدم که ناخودآگاه دیگه خطای کمتری هم ازم سر بزنه و خیلی حالم خوبه خدارو شکر
اینو نوشتم که بازهم تو مسیر کار کردن روی خودم و تعامل با شما دوستان توحیدی ثابت قدم بشم و هرروز بهتر و بهتر عمل کنم به یاری الله
در پناه خدا باشید
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ(16 القصص)
عرض کرد: «پروردگارا! من به خویشتن ستم کردم؛ مرا ببخش!» خداوند او را بخشید، که او غفور و رحیم است!
=====================================
سلام فهیمه جان،نمیدونم چرا ولی خدا دستمو گرفت و آورد اینجا تا دوباره این کامنتت رو بخونم.
از قصه ی القصص گفت و تسلیم موسی و رسیدن کمک ها به کسی که از همه جا درمانده شد…
تسلیم شدن همیشه جوابه،همیشه جوابه.
مهم نیست چقدر اوضاع بده،فقط اعلام کن که تسلیمی،اینو بگو،روزی هزار بار بگو،هزار بار بنویس.
من تسلیمم،من به هر خیری که از سمت تو به من برسه فقیرم.
همه ی ما تو زندگی هامون شرایطی هست که دوسش نداریم،هیچ راه حلی هم براش الان نداریم،اما آدمی موفق میشه که تو شرایط سخت ذهنش رو کنترل کنه،با اینکه میترسه حرکت کنه،با اینکه چیزی از پیچ جاده نمیبینه به خدا اعتماد کنه…
به خدا اعتماد کن،تسلیم شو و هیچ حرکتی نکن!
تسلیم شو و بزار نورش بیاد و بهت اجازه بده عشقش رو در آغوش بکشی…
وقتی از نورش لبریز شدی،جهان بیرون خود به خود درست میشه و اگر قرار باشه تو کاری انجام بدی ،بهت گفته میشه،کار تو فقط اعتماد کردن و باز نگه داشتن قلبته،مابقی کارهارو خدا انجام میده…
همون خدایی که داره این کیهان رو مدیریت میکنه…
همون خدا،همون خدا،همون خدا،همون خدا…
درپناه نور میسپارمت رفیق
به امید شنیدن خبرهای عالی ازت
الله یارت باشه همیشه.
سلام و درووود به توحیدی ترین سعیده ی دنیا
هزاران بار سپاسگزارم بابت این پاسخ زیبایی که برام نوشتی و ایمان داشتم زمانی میتونم بهت پاسخ بدم که تو مدار درستی باشم و حالا که به لطف خدا و استمرار در پروژه ی تغییر و شرکت در دوره ی عزت نفس حال و احوال بهتری دارم وقتی در مورد خودم فکر میکنم در مورد فهیمه لبخند میزنم و بیشتر از خودم شادم
گرچه سرعت پیشرفتم تو دوره ی عزت نفس هم مثل پروژه کمی کند هست اما از همین حضورم لذت میبرم و هدایت خدا جوری رقم خورده که این روزهای عالی ساعت های زیادی تنها هستم در سکوت و آرامش و میتونم بهتر و بیشتر روی خودم کار کنم و امیدوارم که هرروز بهتر و بهتر بشم
اون جمله هایی که برام نوشتی در مورد تسلیم بودن در برابر خداوند نوشتم و روی میزم گذاشتم و هرروز و هر لحظه که چشمم بهش میوفته تکرار میکنم و از خدا میخوام که قلبمو پر از نور و روشنی کنه و خیلی حالم بهتره خیلی کم تر خودمو سرزنش میکنم و بهتر دارم خودمو میشناسم ….
سپاسگزارم که با عشق کامنت مینویسی و هر کامنت میشه یه نقطه ی آبی پرنور روی همه ی باورهام و حال و احوالم
الهی خدا بهترین هارو نصیبت کنه عزیزم که تو لایق بهترین هایی …
کهف:30 و 31
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا
[در جهت مقابل] مسلماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، [مطمئن باشند که] ما پاداش کسی را که کاری نیکو کند نادیده نخواهیم گرفت.
أُولَئِکَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَیَلْبَسُونَ ثِیَابًا خُضْرًا مِّن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِکِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا
ویژه آنهاست بهشتهای جاودانی که نهرها [ی حیاتبخش] در اختیارشان جاری است، و در آنجا به دستوارههای زرّین آراسته میشوند و جامههای سبزی از ابریشم ظریف و ستبر میپوشند، در حالی که بر تختهائی تکیه دارند. چه دستاورد خوبی و چه تسهیلات نیکوئی.
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
سلام به روی ماه سعیده جانم دوست داشتنی ترین رفیق مهربون خودم…
دست و جیغ و هورااااا!
تولدت مبارک سعیده جانم، نور و چراغ سایت… خودت می دونی چقدر همه دوستت داریم و ازت یاد می گیریم… شجاعتت، اجرای توحید در عملت مثال زدنیه رفیق نازنین…
خدا رو هزاران بار شکر می کنم که این جهان رو با خلق تو زیباتر کرد و ازش می خوام من رو در مدار دوستی و هم صحبتی با تو عزیز دل نگه داره…
دوست دارم این شعر رو با آهنگش گوش بدی (تازگیا، سامی بیگی) و فرکانس دوست داشتنم بشینه به قلب پراز نورت🩵🩵🩵
تازگیا دل من
یه جایی گیره با تو
اومدی توی قلبم
زود وا کردی جاتو
با تو عجیبه حالم
عجب هوایی داری
اول عشقمونه
آخر بی قراری
من تو هوات مستم
رو شده دیگه دستم
همه شهر میدونن
رفتی توی وجودم
تازگیا حسودم
من اینجوری نبودم
همه شهر میدونن
من تو هوات مستم
رو شده دیگه دستم
همه شهر میدونن
رفتی توی وجودم
تازگیا حسودم
من اینجوری نبودم
همه شهر میدونن
عاشقتم بی قید و شرط تا همیشه🩵🩵🩵
معجزات فصل جدید زندگیت نوش جونت…
چایی رو گذاشتم، با هل… منتظرتم🩵
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا ۖ نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ ۗ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ(13 صف)
و (نعمت) دیگری که آن را دوست دارید به شما میبخشد، و آن یاری خداوند و پیروزی نزدیک است؛ و مؤمنان را بشارت ده (به این پیروزی بزرگ)!
=====================================
سلام رفیق…
خبر داریبا این روزهای من چه کردی…؟!خبر داری با مشعلی که روشن کردی میتونم تا صدها کیلومتر جلوتر از پامو ببینم؟!خبر داری چطور هر روز صبحم داره با یک ایمیل نورانی شروع میشه؟خبر داری تا الان چند بار من کلیپ ها رو نگاه کردم؟!خبر داری چقدر به حضورت توی زندگیم افتخار میکنم؟!خبر داری قلبم به قلبت وصله؟!خبر داری پروانه شدنمون نزدیکه؟!خبر داری وقتی میخواستم برات نور قرآن هدیه بیارم خدا گفت بشارت بده پیروزی نزدیکه…؟!
تو میدونی و خدا و من…که من هیچ ربطی به روزهای قبل از تولدم ندارم…شدم مثل یک موشک که داره با سرعت به سمت تیک زدن اهدافش حرکت میکنه…
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ ۗ…
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ ۗ…
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ ۗ…
عاااااشقتم و ازت ممنونم که تو زندگیم هستی،ممنونم که انقدر خوبید ،مرسی که وقتی میخوام براتون بنویسم ناخودآگاه چشام خیس میشه…
دوست دارم رفیق…در توحیدی ترین زمان ومکان میبینمت…نه فورا ولی حتما…
در پناه نور میسپارمت…الله یارت باشه همیشه…
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا ۖ نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ ۗ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ(13 صف)
و (نعمت) دیگری که آن را دوست دارید به شما میبخشد، و آن یاری خداوند و پیروزی نزدیک است؛ و مؤمنان را بشارت ده (به این پیروزی بزرگ)!
………
سعیده الان یپام برام اومد.
شهریاری طلایی شد!!
یه حسی گفت.بیام پیامتونو بخونم…
وای خدای من!!!..
کاش شمارتو داشتم پیام رو برات میفرستادم…
انشالله تو زمان درستش بهت زنگ میزنم منتظرم باش…عکسشم میگیرم.بعدا به یادگاری بمونه!..
سعیده جان….یه خبر خوب…همین الان که این پیام اومد..
خداوند از طریق شما بهم گفت.
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ ۗ…
پیروزی خدا بسیار نزدیک هست..
پیله ها داره باز میشه….
من هر روز عصر دارم “طبق ساعت خاصی..میرم پیاده روی..چون خداوند بهم گفت خودتو آماده کن برای قانون سلامتی..
و توی این پیاده روی روبروی این کوه با عظمت با خداوند صحبت میکنم..
فقط چند روزه چه درهایی بروم باز شده…
هفته گذشته از طریق شخصی نزدیکم هدایت شدم بفردی که ایشون مدل فشن شو توی دبی دارند…و ایشون تقاضا برای افرادی که در حوزه طراحی دوختن.دارند..
و من قدم ب قدم و تکاملی از نموته کارم با توضیحاتی که نور الهی بود برای ایشون فرستادم..اونم تو زمان درستش…
و پیامی از یه شخص همون لحظه بعد از اینکه از کارم و نمونه کارم برای ایشون فرستادم..
یه شخص با شماره کارت فلان و با فلان اِن تومن…پیامی واسم فرستاد…
و بعد از پیامم بهش گفتم شما با چه شخصی کار داریید..
گفت یدالله.هی…
یعنی من یدالله هی هستم..
چقدر شماره ایشون با شماره اون شخص نزدیک بود..
مگه هدایت..چیه آخه!!!
سعیده دقیقا اونچیزی که من سالها دوستداشتم..
من چند سال پیش یه سرویس خواب سنتی دوختم!و هنوزم فروشی نرفته اونم توی سایت بین المللی…
چیشد که اونکار من فروش نرفت!؟
چون باورش نداشت..
چون قابلیت درستی نداشت…
ولی دستکشهایی که تولید کردم دلیلش چیه؟
دلیلش اینه تمام وجودش عطر خودشناسی و خداشناسیه…..
و طبق خاسته ام که چند روز پیش از خداوند خاستم.
گفتم خدایا دوستدارم فروش دستکشهام در مکان ثروتمند و با افراد ثروتمند باشه!!!..
اون پیام..اون مسیر…و همه اینها داره مدام…..منو بسمت همون چیزهایی که یه روز ارزوشو داشتم میکشونه..
مممنوم بازم پیام شادی رو بر روح و روان من هماهنگ کردی..سپاسگزارم…
لطف خداونده که داره شامل حالمون میشه..
انشالله به زودی دستکشهام وارد مسیرهای عالی و ثروتمندان قرار میگیره
همین الان بدنم به لرزه افتاده…خداوندم مدام مهر تایید رو میزنه
که درسته…انجامش بده…
سعیده جاننن…بهت تبریک میگم!!!!و بهمه ماها که در مسیر راه راست هستیم!!! تبریک میگم..
خداوند لذت میبره با افرادی که یکدل و یکصدا خداوند رو میخونن.
یادم از کشتی نوح اومد..اون افرادی که سوار اون کشتی بودن..دقیقا منم خودمو توی این کشتی میبینم.که فقط با نام یاد خدا دارییم این کشتی رو به مسیر ساحل میکشونیم..
نمیتونم تو اون ساحل چه شهری در انتظارمونه..
فقط میدونم…
موفقعیته….
بزرگ کردن نام و یاد خداست…
امروز توی پیاده روی توی یه قسمت تاریک میرفتم…
من خیلی خودمو توی این موقعیتها قرار دادم..
میگم خدایا …اونروزی که خودم تنها تو این مسیر هستم….
باید چکار کنم…
یه شب خدا دوزخو بهم نشون داد.
خدایا من باید چکار کنم..
خدایا ..
هر چقدر بهت فکر میکنم…مگه من بجز خودت چی دارم..
خدایا همیشه کنارم بمون..میترسم بدون تو……
اگه کنارم نباشی..من از بیین میرم..
خدایا کنارم باش..باهام بمون..
خدایا ترکم نکن…
همیشه کنارم پایدار بمان..
من بجز نور توووو ..کور کورم..
.
سعیده این پیاده روی سیاحتی زیارتی و سلامتی هست..
و منو بیاد روزی میندازه که هیچکسی کنارم نیست…
داره بعد مرگمو تداعی میکنه..
که هیچکسی همراهم نیست…
.هیچکسی کوچکترین کمکو بهم نمیکنه..
.
یادم از اون لحظات میفتم….
.
سعیده جان…اینروزا عطش؟عشق خدا بدجور تو دلمون تار بسته…میدونبم بجز خودش خیلی خیلی ناتوانیم…
بجز خودش….هیچی ندارییم..
خیلی خیلی حالم خوبه..بعضی وقتا دوستایی دارم که بهم میگن بیا تو جمع..
ولی من اصلا یه لحظه هم نمیتونم اون مسیر رو حس کنم.
و قبولش کنم.
میدونی….میدونم که میدونی!؟ چون فرکانس این محیط از هر چیزی برام ارزشمنده.
مخصوصا اون پیاده روی تنهایی خیلی خیلی خیلی بهم حال میده..
وقتی که روبرو اون کوه بزرگ میشینم…خیلی حالمو دگرگون میکنه…
سعیده جان..اینروزا اتفاقات و قدمهایی که برمیدارم مثل بمب میفته تو زندگیم..
نمیدونم…میخاد چی بشه..
ولی میدونم خاسته منو خدا یکیه…..
انشالله دستکش نرگس وارد مکانی بزرگ میشه.
.دستکشی که نه توی ایران مشابهش هست و نه توی سایتهای خارجی
.
اسم دستکشم،”..
دستکش زنانه کشی “کاربردی نرگس”
دستکش من همجا میشه ازش استفاده کرد…یه پک زیبا داره..که دستکش رو میزاری داخلش ..و همجا جاش هست..
یچیز خیلی ساده ولی بسیار کارا و پر از شخصیت…و یه تکامل عالی در همه جنبه ها…
.
قبلا اصلا روم نمیشد که بگم من فلان کار رو انجام میدم..
الان هر جا میرم به محض سوال راجع بکارم دارن!..خیلی زیبا و با اعتماد بنفس بالا راجع به دستکشهام صحبت میکنم..
و دارم لیاقتشو میسازم برای قدمهای بزرگ…انشالله…
.شهریاری طلاییی شد..بهت تبریک میگم…
دوست عزیز هم قلب من….
به امید دیدار…
و در نهایت سپاسگزار خداوندم که از طریق بنده صلات گویش منو هدایت کرد به یه پیروزی بزرگ…خدایا شکرت
خدایا صده ها هزاران مرتبه شکرت که من هر لحظه روی شونهاتم و داری هدایتها رو برام میفرستی
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
حمد و ستایش مخصوص خداوندی است
که رب و فرمانروای جهانیان است
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
سلام
سلام
به آبجی سعیده عزیزم
به یاد میارم روزی رو که از خدا ند درخواست کردم با بهترین بنده هاش ارتباط داشته باشم و این فرکانس از قلبم و با تمومِ وجودم ارسال شد و بعد یه مدتی دیدم من با بندگان شایسته و توحیدی ترین انوارِش در حالِ گفتگو و ارسال فرکانس های ناب هستم
به یاد میارم کامنتهایی که سراسر نور بود و هست که قلبم رو به ارامش و ادامه مسیر فرا میخوند
بودن شما و دوستانِ جان در زندگیم بزرگترین هدیه و نعمت و برکت از سوی الله یکتاست
از صمیم قلبم تبریک میگم تولدتون رو و این که با اومدنتون به این دنیا ،
جهان رو زیباتر و بهشتی تر کردید
و چقدر دلنشینه خداوند از قلبِ شما داره به زندگی ما نور و روشنایی و عشق رو هدیه میده
بینهایت سپاسگزارم از الله یکتا و قدردانِ شما هستم
أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللَّهِ لِیُرِیَکُمْ مِنْ آیَاتِهِ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ
و عشق و درک لحظه حال با بندگان نیک و توحیدی با قدرت ادامه داره….
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِی وَلَا تَکْفُرُونِ ﴿١5٢بقره﴾
پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گزارید و کفران نعمت نکنید.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ ﴿١5٣بقره﴾
ای اهل ایمان از صبر و صلات کمک بخواهید زیرا خدا با صابران است.
=====================================
سلام به برادر توحیدی و الهی و نورانی،داداش رسول،یاور همیشه مومن…
بی نهایت سپاسگزارم برای اینکه سخاوتمندانه محبت برادرانه تون رو از هر سمت و سو به دست من رسوندید،خدا میداند و من و شما و فاطمه جان که چقدر حضور شما توی زندگی من گرانبها و با ارزشه و هیچ کس جز خود خدا نمیتونست همچین معجزه ای رو توی زندگی من رقم بزنه…
شما فضل خداوند در زندگی من هستید،فضل به معنی برکت بی نهایت…
صمیمانه از روشنی قلبم براتون پرواز در مدارهای نزدیک به خورشیدِ عالم تاب رو آرزو میکنم…و عاشقانه میخوام دونه به دونه خوشبختی های قشنگ زندگیتون رو باهم جشن بگیریم…
به امید دیدار روی ماه خانواده ی بهشتیتون در بهترین زمان ومکان
خواهر کوچیک شما:سعیده
بنام خدا
سلام سلام سعیده جانم
سعیده نورانی پروردگارم
عشق عزیزم
تولدت هزاران بار مبارک
الهی که سالهای سال شمع آرزوهاتو فوت کنی
هر سالت از امسال زیباتر
هر روزت از امروز قشنگتر
امسالت از سالهای گذشته بهتر
امروزت از روزهای گذشته بهتر
زندگیت دست در دست خدا پر از معجزه
عزیزمی عشق عزیزمی
خیلی خیلی خوشحالم و خدا رو صدهزاران بار شکر که با دوستایی مثل شما آشنا شدم
هم مدار و هم فرکانس شدم
خیلی خیلی دوستت دارم
اونقدر که در وصف نگنجد
شاگرد زرنگ استاد
مادر خوب
دختر توحیدی خوب
عزیزمی، دوست خوبم
که به همه خیر و برکت می رسونی هم به خودت و هم به دیگران
جهان زیبای خداوند رو گسترش میدی
کامنتهای توحیدی بینظیر و فوق العاده تأثیرگذاری می نویسی
آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری
و چقدر من ازت یاد گرفتم و بهره ها بردم
خدا روصدهزاران بار شکر هستی
خدا روصدهزاران بار شکر برای وجود ارزشمندت تو زندگیم و چقدر خوشحالم که با شما هستم
خدا رو شکر که همچین بنده توحیدی و عزیزکرده ای داره
که خودش هم به وجودش افتخار می کنه
سعیده جانم خییلی خییلی دوستت دارم و دلم پر میکشه برای دیدنت
انشاء الله در بهترین زمان و مکان که البته من دوست دارم خیلی زود باشه ببینمت
عزززیزمی
عاشقتم و روی ماهتر از ماهت رو میبوسم
فرشته های زیبات نیلا و نیکا رو از طرف من ببوس
در پناه خدا شاد و سلامت و موفق باشی
و سعادتمند در دنیا و آخرت
خانم سلیمی جانم،مادر نورانی من،فضل خداوند در زندگی من به معنی برکت بی نهاااایت…
من چقدر انسان خوشبختی هستم و خداااا چقدر دوستم داشته که شمارو تو زندگی خودم دارم…
استاد همیشه میفرمایند از آدم هایی که تو زندگیت هستند میتونی بفهمی تو چه مداری هستی…
از خدا که پنهون نیست،از شما چه پنهون خیییلی به خودم افتخار میکنم که خدا شمارو بهم هدیه داده…
من یکی که عااااشقتونم بدون هیچ قید و شرطی…
خدا شمارو برای من حفظ کنه…خدا من رو در مدار شما نگه داره…
یک عالمه ماااااچ محکم گذاشتم توی این پرانتز(……………) برش دارید بزارید روی صورت قشنگتون تا خودم به زودی برسم خدمتتون…
دوستون دارم از روشنی قلبم…و در پناه نور میسپارمتون،الله یارتون باشه.
وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ
سلام سلام سعیده ی عزیزم
سعیده ی نورانی پروردگار
تولد تولد تولدت مبارررررک
هوراااااااااا تولدت خیلی مبارک باشه دوست قشنگم
چقدر خوب که خدا تو رو آفرید
چقد خوب که اومدی تو این بهشت زیبامون یا به قول خودت غار حرا، و اینجا رو بهشتی تر و نورانی تر کردی
چقد خوب که منم تو مداری بودم که به اینهمه نور و زیبایی دسترسی داشته باشم
خدایا هزار مرتبه شکرت
امیدوارم تولدت خیلی بهت خوش بگذره و امسال بهترین سال زندگی بشه تا به الان، و سالهای بعد هم یکی از یکی بهتر
امیدوارم خیلی تندتر از اونی که فکر میکنی پله ها و مدارهای موفقیت رو طی کنی و به همه خواسته هات به بهترین شکلشون برسی
همیشه رو دوش خدا باشی دوست قشنگم
باید پل زد به خیابان عشق…
یک شب آسیمه سر از کوچه ها
باید با بوی گل سرخ رفت…
جایی دلبازتر از کوچه ها
آی نسیمِ سحری صبرکن…
ما را باخود ببر از کوچه ها…
عزیزِ مهربونم سلااااااام به روی ماهت…
من عاااااشقتم بدون هیچ قیدوشرطی…
نمیدونم چرا احساس میکنم خیلی زود میبینمتون…اندازه ی خانواده ی خودم دوستون دارم…شایدم بیشتر …
چون من هیچ وقت خواهر نداشتم…و خدا با حضور شما توی زندگی من شاهکار کرده…
ازتون ممنونم که منو عضو خانواده ی توحیدیتون کردید،از صمیم قلبم…
قرار نبود بغض کنم،ولی بغض که اومد هیچی،دیگه صفحه ی گوشیمم تار میبینم…
دوستون دارم…بیشتر از قبلا…کمتر از بعد ها…
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان ومکان…
دست خدا به همراه شما و علیرضا…
سلام جانِ دل.
تولدت هزاران بار مبارک سعیده جان.
بهترین ها از هر لحاظ، روزی و رزقت بشه تو زندگیت.
تو همیشه مینویسی از زندگی و شرایط و احوالاتت و ما می خونیم…
اما اینبار و تو این کامنت یهو به خودم اومدم که، من فقط دارم میخونم و هیچ مدله درکی از شرایطی که توش بودی و ازشون عبور کردی ندارم…
شاید خودم اگه تو یه کدوم از این چالش ها بودم منفجر میشدم.
از سطحِ استرس میخواستم خفه شم و جا بزنم…
نمیدونم واقعا چطوری مواجه میشدم با شرایط پیچیده ی اولیه تو Nicu که برای کودکانه و دیدن بچه ها تو بیماری …
زمانیکه اشنایی و احاطه و کنترلی هم بر شرایط نداشتم.
یعنی بلدِ ماجرا نبودم.
حتما که میدونم استرس بالایی میگرفتم از خروج از نقطه ی امنم…
تو در عمل داری ایمان رو زندگی میکنی.
تو هر مرحله، با همه ی فشارها، دستت رو از دست الله بیرون نکشیدی و ادامه دادی.
تو یکی از مثال زدنی های سایتی، به واسطه ی عملت، چون از مرحله ی حرف عبور کردی و زندگی رو تو عملت، تغییر دادی برای خودت.
دیشب قبل از خواب روی کامنت تو بودم و میخوندمش که همونطوری خوابم برد.
و الان بیدار شدم، سابقه نداره این ساعت بیدار شم.
مستقیم اومدم سراغ موبایلم و تا بازش کردم کامنت تو مشاهده شد.
خوندن رو ادامه دادم و الان دارم برات مینویسم.
بدون هیچ برنامه از پیش مشخص یا حتی اراده ای...
کاملا حسی و دلی.
یه چیز دیگه هم وجود داره در مورد که تحسین برانگیزه.
خب همه میدونیم و بهت بارها و بارها گفتیم:
سعیده جان تو خیلی خیلی زیبا و خوندنی و کاربردی، کامنت مینویسی.
یعنی یه طوری مینویسی که من شخصه مثل یه رُمان یا سریال که مورد علاقه مه، پیگیریت میکنم.
میخونم و یاد میگیرم.
میخونم و درس هامو از نوشته هات برمی دارم.
می خونم و شاد میشم.
می خونم و لذت میبرم…
قشنگیش اینه که تو با این همه تعریف و تحسینی که به سمتت میاد هر بار توسط بچه ها، خودتو گم نمیکنی، مغرور نمیشی و با همون سادگی و شیرینی که از اول مینوشتی، همچنان مینویسی.
این قسمت روح بزرگی میخواد.
اینکه ظرفیتت بسیار بالاست در برابر تحسین.
برای این ویژگیت هم برات با افتخار کف میزنم.
ان شاالله هر سال تولدت سرشار بشه از کادوهای مادی و معنوی.
هر روز برات تولد باشه، شاد و شیطون و سلامت باشی.
هر روز در کنار عزیزانت بخندی و برقصی و کیف کنی از زندگیت.
سعیده جانم،
تو به هر کدوم مون تو پاسخ هایی که برامون مینویسی یه جور عشق و عاطفه میفرستی.
ان شاالله خدا پاسخِ عشق هایی رو که برای ما مینویسی، با عشق خودش بهت برگردونه و سرشار بشی هر لحظه از عشق خدا بهت تو زندگی، انقدر که حتی فرصت نکنی مرورشون کنی، رگباری غرق بشی تو عشقِ خدا.
بدون شک تو برای همه مون تو سایت عزیزی، از استاد جان و مریم جان بگیر تا تک تک بچه های سایت.
همه سعیده جان شهریاری رو میشناسن و با دونه به دونه ی کلمات و کامنت هاش آشنا هستن و هر بار کیف میکنن که سعیده اومده و یه کامنت قشنگ دیگه نوشته و برامون عشق رو هدیه میاره.
همیشه و هر لحظه خودت و عزیزانت، نیلا و نیکای جان، در پناه و حفاظتِ همیشگیِ الله باشین.
ماچ به روی ماهِ پر انرژی و شوخ طبعت.
تبریک تولدت، فقط یه بهانه بود برای اینکه بهت بگم چقدر عزیزی، خالصی، قشنگی، محکم و با اراده ای، شجاعی، با پشتکاری، صبوری، مهربونی، شوخ طبعی، خوش قلمی، سپاس گزاری و …
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سماااانه،سمااااانه،سماااااانه
توبامن چه کررردی؟!تو با قلب من ویرانه ی من چه کررررردی؟!
میدونی کامنتت در چه حالی به دستم رسید؟!میدونی چقدر نور به قلب کوچیکم سرازیر کردی؟!میدونی با خوندنش بغض کردم و چشام خیس شد؟!میدونی من در بهترین زمانی که نیاز داشتم این جملات رو بخونم،چشمم به دیدن این تلگراف نورانی شد…؟!
قلب روشنت رو میبوسم که اینطور جایگاه دریافت نور خدا شده…
خداروشکر برای این مداری که توش هستم،برای این همه انسان های ارزشمندی که با میلیارد ها دلار نمیتونستم به دستشون بیارم ولی خدا قلبشون رو به قلبم وصل کرده…
سمانه جانم دیدی چی شد؟! دیدی؟!
امروز تو تمرین ستاره ی قطبی؛از خدا خواستم یکپیغام ،یک عشق ،یک نوری برام بفرسته که فقط و فقط میتونه کار خودش باشه…
میدونی چه جوری جوابمو داد؟!امروز دیدم کنار اسم پروژه ی(تغییر را در آغوش بگیر)عکس پروانه گذاشتن….باورت میشه؟!همین بالا روی نوار اصلی سایت،تو گام با گام…
میدونی از ذوقروی پاهام بند نبودم؟!میدونی با اشکام رفتم سجده ی شکر به جا آوردم؟!میدونی چقدددددر برام این نشونه ارزشمندی بود؟!
قراره پروانه بشیم رفیق،پروانه شدنمون مبارک…لطیف تر شدنمون مبارک،سبک بال تر شدنمون مبااااارک…
سمانه،سمانه،سمانه،نوشتن این کامنت برای تو رفیق نازنینم،شد تعقیبات نماز مغرب…
آره سمانه جانم…الله اکبر از تموم نگرانی هامون،الله اکبر از تموم در های بسته،الله اکبر از تموم باور های محدود کننده…
دوستت دارم رفیق پائیزی من،رفیق رنگ های گرم زرد وقرمز ونارنجی،تولدت پیشاپیش مبارکمون باشه…
سالگرد از پیله درومدنت مبارکمون باشه…
یک ماههه دیگه از دل مادرت پا رویاین کره ی خاکی میزاری…
یک ماهه دیگه خدا میدونه تواین پروژه با چه بال های رنگی و زیبایی پروانه شدنت رو جشن میگیری…
دوستت دارم رفیق،بیشتر از قبلا،کمتر از بعدها…
در پناه نووووور میسپااارمت
حافظ جانم رو از طرف خاله ی راه دورش غرق بوسه کن…
به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان ومکان …
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
سلام جانِ دل.
امروزم با پاسخِ زیبات برام آغاز شد و بسیار خوشحال شدم.
ممنونم از لطف و محبتِ قشنگ و خالصانه ات به خودم و حافظ عسلی.
جالبه، دیروز منم پروانه کوچولوی کنار پروژه تغییر رو دیدم و خوشم اومد.
واقعا تحسینت میکنم برای ذوق و احساسِ قشنگت نسبت به این پروانه کوچولو.
این نشون میده تو درجه ی درکت نسبت به سپاس گزاری، واقعا ریز و با جزییاته.
احسنت به تو.
راستی برای پاسخت تو کانال فاطمه جان هم خیلی ذوق کردم.
این نزدیک شدنمون رو دوست دارم و سپاس گزار خدا هستم.
هر لحظه در آغوش امن خدا باشی عزیزم، هم خودت هم قند عسل هات، و همه ی عزیزانت.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام به سعیده ی عزیزم، چراغ سایت عباس منش دات کام :)
تولدت مبارک سعیده جانم، تو توی دنیا یه دونه باشی، قدر خودت رو بدون 🩵
خیلی دوسِت دارم و خدا رو شکر میکنم که با فرشته ای مثل تو آشنا شدم (چشمای قلبی)
بهترین ها رو برات آرزو میکنم و به امید دیدارت به زودی، بوس و بغل
سلااااااام یاسِ من…
سلام به روی ماهت،به چشمون سیاهت…
همیشه برام سواله چطور میتونی انقدر خوب،کوتاه و با کیفیت بنویسی،به خدا این خووودش یک توانایی باحاله،من ندارمش،باید به دستش بیارم…
مثل حضور پربرکت شما توی زندگیم که به راحتی به دستش آوررردم…
من عاااااااششششقتم و مرررررسی که تو زندگیم هستی…
به امید دیدار روی ماااهت در بهترین زمان ومکااااان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراااااواااان
به نام خدای مهربون مهربون
سلام سعیده جانم دختر توحیدی سایت
چشم و چراغ این خانه
عاشقتم دختر با این ایمانت ،شجاعتت ،اعتماد و توکلی که به خداوند داری و در عمل نشان می دهی .
چقدر دلنوشته هات را دوست دارم
چقدر قلب مهربونت را دوست دارم .
چقدر آیه های قرآنی که مینویسی دوست دارم .
چقدر اشعار زیبایی که می نویسی دوست دارم .
چقدر سعیده نام ها را دوست دارم .
چقدر اشک هایی که با کامنتهای توحیدی ات ریختم دوست دارم
همیشه تحسینت میکنم برای شجاعتت ،برای ایمان و توکلت
چقدر افتخار میکنم که در این مسیر هستم و چنین دوستان خوبی دارم که هر بار ازشون درس می گیرم ..
سعیده جان من وتمام بچه های سایت به وجود تو افتخار میکنیم
به تو که از ذات خداوندی و روح خدا در وجودت دمیده شده و هر نوشته ات راهگشای خیلی از ماها بوده است .
بارها بوده حال دلم خوب نبوده احساس سنگینی می کردم اومدم تو سایت و کامنت شما ،فاطمه جان ،محسن جان ،ابراهیم جان ،حمید حنیف عزیز ،رسول جان ولیلاجان و… خیلی از بچه های سایت نوری به قلبم تابانده که حال دلم را خوب کرده امید را بهم بر گردونده و بهم یاد آور شده که
خدا هست و خدا هست و خدا هست
تو سمت خودت را درست انجام بده ،خدا هم سمت خودش را انجام میده
وظیفه تو بندگی هست و وظیفه خدا ، خدایی کردن هست .
خواهر دلبندم برای خط به خط نوشته هات ازت ممنونم
میبوسمت و برای تو و دختر های نازت از خداوند شادی سلامتی و حال خوب خواستارم .
به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان و مکان
سلام به روی ماه رفیق بهشتی من منیژه جان
سلام و سلامتی و نور و عشق و مودت الله مهربان از روشنی قلبم به قلب سلیمت…
رفیق چنین دلبرا و دل انگیز و دلخواه چرایی؟!
صورت قشنگت،لبخند دلبرانه ت،موهای ابریشمیت،مدل عینک گذاشتن روی شالت،لباس های خوشگلت،لاک سفید روی ناخون هات،از همه ی اینا ها دلربا تر….فرکانست،فرکانست،فرکانست…
اینحجم ازروشنی قلب؟!مگه داریم؟!مگه میشه…؟!
من عااااااشششقتم برای این تلگراف پر ازنوری که برام فرستادی،نورش تموم قلبم رو روشن کرد،دعا میکنم خدا تموم زندگیت رو به نور خودش روشن کنه…
دوستت دارم یک عاااالمه ،به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان ومکان….
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
بسم رب العرش العظیم
سلام به روی ماهت سعیده جانم تولدت هزاراااان بار مبارک وپرتکرار عزیزم
خداروشکر که وجود نازنینت روشنی بخش خانواده ودخترهای گلت وفصای این سایت الهی شد.انشاالله هرروز زندگیت توامان باشادی وسلامتی وآرامش ونور علی نور زندگیت پرفروغ تر وروشنی بخش قلب مهربونت باشه .
عزیزم ترانه زیبای معین جان رو از طرف خودم به شما تقدیم میکنم
دوستت دارم عزیزم
عاشقتم هنوزم
…….
الهی که درپناه رب العالمین همیشه شاد وسلامت وباشی وقبلت مهربونت سرشار از نور خدا باشه
روی ماهت رو میبوسم
به امیددیدارت عزیزم
سلااااام به روی ماااهتون،به چشمون سیاهتون…
بی نهایت سپاسگزارم ازتون،من خیلی انسان خوشبختی هستم که شمارو توی زندگیم دارم،تولد امسال من با حضور شما پربرکت تر شد و خدااا میدونه با این همه مونتوم مثبت چه معجزه هایی در راهه…
عاااااششقتونم یک عالمه و به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان ومکان…
الله یارتون باشه همیشه.
دوست خوب من،کامنت فوق العاده ای از داستان هدایت و تغیرت نوشتی،جنسش از جنس ایمان و توکله و قدرت تغیره و حین خوندن نوشتت ناخودآگاه اشک شوق توی چشمانم حلقه میزد و برای خط به خطش با قلبم تحسینت کردم و ما بچه های سایت هم به تو افتخار میکنم، دست مریزاد
به نام خدای مهربون
سلام به سعیدهی نازنین و در مسیر نور
هر خط از نوشتهت پر از حضور خدا بود… پر از عشق، ایمان، صبر و توکل.
انگار داشتی یه سورهی زنده از آیهی «عَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ» رو برامون روایت میکردی.
چقدر قشنگ خداوند با تو مسیرش رو پیش برد…
از اون روزهای سخت و پر فشارِ اورژانس، تا وقتی که با ایمان و تسلیم واقعی جلو رفتی و درهای بسته یکییکی باز شدن…
تو با صبوری و شکرگزاریِ واقعیت، به ما یاد دادی بندگی یعنی چی؛
یعنی همون لحظهای که نمیفهمی چرا این اتفاق افتاده، ولی بازم میگی:
«خدایا مطمئنم حکمتی هست، راه رو نشونم بده.»
نوشتهت واقعاً اشکمو درآورد، پر از حس حضور خدا بود.
تو با ایمان و صبرت، معنی «صبار و شکور» بودن رو به عمل نشون دادی.
و چقدر قشنگ خدا برات آدمها و موقعیتهایی فرستاد که نور مسیرت رو بیشتر کنن…
سعیده جان، تو یه نشونه زندهای از اینی که:
وقتی بنده با تمام وجودش به خدا اعتماد کنه، خدا کاری میکنه همه دنیا دست به دست هم بدن تا راهش باز بشه.
از ته دل برات آرزو میکنم هر روز بیشتر بدرخشی،
هر قدمت پر از هدایت و عشق و نور خدا باشه،
و هر جا میری، فقط با نگاهت یاد خدا تو دل بقیه زنده بشه
«استاد جان، ممنونم که با آموزشهاتون باعث شدید همچین ایمانهای زندهای تو دل ما شکوفه بزنه »
با عشق و احترام فراوون
صفا
سلام به روی ماهت دوست عزیز ومهربون من…
مثل اسم قشنگت،با تلگراف پر از نورت برام صفا آوردی…قلبم روشن شد رفیق،خدا تموم زندگیت رو با نور خودش روشن کنه…
عااااشقتم برای این قلب روشنی که داری،برات بهترین هاروآرزو میکنم…از هرچیزی که خودت میخوای…معجزه آسا،قطاری،پشت سرهم،به آسانی،دونه به دونه وارد زندگیت بشن…
دووستت دارم و در پناه نور میسپارمت…
سلام خانم شهریاری گرامی
امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون
تولدتون مبارک امیدوارم لحظه لحظه ی زندگیتون پُر بشه از معجزات خداوند عزیز
امیدوارم هر خواسته ای از خداوند دارین خدا صدها برابر بهترشو بهتون بده چون شما لیاقتش رو دارین
با اونکه این داستان هدایت شما رو بارها و بارها خوندم ولی هر وقت که دارم میخونم وجود منو دگرگون میکنه
از بس نور توحید توی لحظه به لحظش جاریه
یعنی غیر ممکن من داستان هدایت شما رو بخونم و اشک هام جاری نشه
براتون بهترین ها رو آرزو میکنم
به خدا میسپرمتون که تنها پناه و قدرتمند ترین پناه ، پناه خداونده
سلام به آقای پیری نژاد
بی نهایت سپاسگزارم برای این تلگراف پربرکتی که برام فرستادید،تحسین شما،تجلی روشنی قلبتونه…
ازینکه سخاوتمندانه،تولدم رو تبریک گفتید ازتون بی نهایت ممنونم و دعا میکنم این نوری که فرستادید،چلچراغ بشه و به زندگی قشنگتون برگرده…
در پناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.
سلام و درودی دوباره به سعیده عزیز..که تمام لحظاتش با خداست…
واقعا سعیده بهت افتخار میکنم که همچنین کامنتای زیبا رو برای خودت بجا میزاری…..
و خداوند چقدر با تو عشق بازی میکنه..
چقدر رشدت عالی شده..توی تمامی جنبه های زندگیت…
از رشد شخصیتی گرفته…
تا رشد مهارتی….
واقعا کلامت نویسندگی ایست…
واقعا واقعا…چقدر این توحید تو قلبت قوی شده….که تونستی بهترینها رو برای خودت خلق کنی..
واقعا نام و یاد خدا….با هر چیزی تو دنیا متفاوته..
وقتی هدایت میاد….از خود بیخود میشی…انگار سوار ابرا هستی و داری لذت میبری…
اصلا هدایت معناش زمین تا اسمون متفاوته..چقدر بیشتر و بیشتر حالت خوب میشه ..
سعیده جان تولدتو بهت تبریک میگم..انشالله همیشه با نور خدا بدرخشی…
.مگه ماها “بجز نور خدا…چه چیزی رو دارییم….
نور خدا…همه چیزه…با نور خدا هست که میتونیم بهترینها رو برای خودمون رقم بزنیم…
سعیده عزیز..انشالله بهترینها برات کن فیکون بشه…همیشه بدرخشی و همیشه زندگیت روی چرخ روان الهی باشه….
تو دنیا هیچی به اندازه….بودن با خداوند لذت بخش نیست..
وقتی با خداوندی حال دلت یجوریه..اصلا هیچ چیزی نمیتونه جاشو بگیره..
خدا …
همه چیزه…همه چیززززز ..هههه
فقط ..
باید باورش کنی …هر چقدر باورش؟کنی..بازم احساس میکنی …هنوز نیازه بیشتر باورش کنم..
واقعا تعقییر رو در اغوش بگیر..و دوره هم جهت شدن با خداوند…همه کلمات توحیدی هست…همه شناخت خودشناسی و خداشناسی هست…
واقعا……ماها مثل بچه نوزادی هستیم….که سخت در آغوش مادرش خوابه..و نیازمند اون مراقبتهاست…
ما هم تا در این دنیای مادی هستیم..نیازمند این هم آغوشی خداوند هستیم…
و با همین هم اغوشی دارییم تعقییرات رو از جان و دلمون همراه میکنیم…
بهت تبریک میگم.بهمه دوستانم در این مسیر تبریک میگم..
چون در مسیر ره عشق و عاشقی هستیم..
هر چقدرم این مسیر رو برییم،”کمه…
به امید بهترینها برای شما دوست عزیزم…که همیشه با نورت غوغا میکنی..
امروز گفتم خدایا!! خیلی تو زندگیم شاهکار کردی ببخش خیلی سپاسگزارت نبودم….
و بخاطرشون چقدر سپاسگزار شدم.
چقدر انرژیم چند برابر شد…
و بعداش هدایت شدم به کامنتتون..
در پناه خدا میسپارمت…
بقول ما جنوبیا…(سِفت تو بَغَلِت، بیِگیرِش “وِلش نَکُن)
آغوش…همون بغل…
در پناه خدا میسپارمت..
نرگس جانِ عزیزم،سلام به روی ماهت،عاشقتم به امتداد شمال تا جنوبِ کشور….
ازت سپاسگزارم برای هر تلگراف پر از عشقی که ازت دریافت کردم،ازت ممنونم که همیشه من رو سخاوتمندانه مورد محبت و عشق قلبی خودت قرار میدی…ازت ممنونم که انقدر قلب روشنی داری …
برات بهترین هارو میخوام،کسب و کارت پر از نور خدا باشه،پر از ثروتِ سلیمانی،پر از توحیدِ ابراهیم…
ازت ممنونم که قدم در راه گسترش جهان خداوند گذاشتی و ایمان دارم خداوند و 5 هزار فرشته ی سردار سپاه در حال کمک رسوندن بهت هستند و به زودی معجزه ها از در ودیوار برات سرازیر میشه…
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ ﴿٧محمد﴾
ای مؤمنان! اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری می کند و گام هایتان را محکم و استوار می سازد؛
پیش برو و سد های موفقیت رو دونه به دونه بشکن….دست خدا به همرات رفیق خونگرم جنوبی قشنگم…
به امیدِ دیدار روی ماهت در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
به نام حق
سلام سعیده ی عزیزم
تولدت هزاران بار مبارک باشه جان دل
الهی که برسی به همه ارزوهای قشنگت
الهی که پربشی از نعمت و ثروت و عشق و فراوانی
الهی که بشینی روی دوش خدا وفقط تااخرعمرت اون بالا سوت بزنی و لذت ببری
الهی که قلبت هر روزبازترباشه برای دریافت نشونه ها
الهی که بچه های نازتو خوشبخت و سعادتمند ببینی
الهی که مستدام باشه برسرت سایه پدرو مادر نازنینت
الهی که هر روزبیشتر از شراب توحیدی بنوشی
دوستت دارم دخترتوحیدی
و به خداوند وهاب می سپارمت
زهرای نازنینم سلام به روی ماهت …
یک فرکانس خاصی پشت جملاتت هست که قلبم کاملا میتونه تشخیصش بده…یک جنسی از زلالی،از پاکی،از آرامش…شبیه شنیدن صدایِ آب رودخونه وقتی داره از لا به لای سنگ ها،آروم و رها به راهش ادامه میده…
ازت ممنونم برای همه چیز،ممنونم که سخاوتمندانه برام این تلگراف پر برکت رو فرستادی،قلب روشنت رو میبوسم.
برات بهترین هارو آرزو میکنم،از هرچیزی که خودت میخوای…معجزه های خدا از زمین و آسمون برات بباره….
عاشقتم رفیق جانم و در پناه نورِالله مهربانم میسپارمت…
سلام به شما دوست ارزشمند و توحیدی ام سعیده جان
امیدوارم هر کجای این کره زمین هستی،نور اتصالت به خداوند هر لحظه متصل،چقدر خوبه که هستی،چقدر با شما قرآن رو بیشتر دارم میخونم،چقدر از شما یاد میگیرم راه توحید و یکتاپرستی رو
تولدت مبارکه عزیزم
از خداوند میخوام هر در مسیر توحید و یکتاپرستی راهت هموارتر و هموارتر باشه…
عزیزم دوستت دارم…
سلام مرضیه ی عزیزم،ما خیلی وقته بهم دست دوستی دادیم نه…!؟مرررسی که رفیق من شدی،به حضورت توی زندگیم افتخار میکنم…
مرسی برای همه ی قشنگی هات،مرسی برای قلب روشنت،مرسی برای همه ی موفقیت هات…
برات از خداوند نورِ بیشتر طلب میکنم،نورِ عشق،نورِ ثروت،نورِ توحید،نورِ احساس خوشبختیِ بی قیدوشرط…
عاشقتم و به امیدِ دیدارت در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
سلام به سعیده خانم، مادر قدرتمند.
تولدت مبارک!
ببخشید که با تاخیر نوشتم. امیدوارم سال جدید زندگیت پربار تر از قبل باشه.
امروز این کامنت را از باکس ورودی باز کردم و متوجه شدم هفته پیش متولد شده ای!
خیلی ممنونم بابت استمرارت در نوشتن که همیشه به اطراف من ، نور و رنگ میدهد و خدا را رنگی فور کی به چشمانم می آورد. ممنونم که هستی.
اگر فقط یک نکته مثبت و عالی از بودن توی این سایت و خواندن کامنتهای شما برای من حاصل شده باشد، آن هم افتادن به یاد خداست که آلردی همه حال و احوالم رو فارغ از اینکه کجا هستم و چکار میکنم، میزان میکند! ممنونم که هستی.
در ضمن، هر وقت زندگی سختت را در بیمارستان مرور میکنی، نکته ای به نظرم میرسد و آن اینست که خیلی وقتها و در مدارهای پایینتر، چالشها هستند که ما را به جلو هل میدهند…کمی جلوتر، کمی بهتر.
نیکا نیلا رو ببوس.
خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشی.
سلام داداش علی
بی نهایت ازتون سپاسگزارم که لطف کردید و این تلگراف پربرکت روبرام فرستادید،شما نتنها سخاوتمندانه تولدم رو تبریک گفتید که پیغام خداوند رو در بهترین زمان به دستم رسوندید:
در ضمن، هر وقت زندگی سختت را در بیمارستان مرور میکنی، نکته ای به نظرم میرسد و آن اینست که خیلی وقتها و در مدارهای پایینتر، چالشها هستند که ما را به جلو هل میدهند…کمی جلوتر، کمی بهتر.
کمی جلوتر…کمی بهتر…
الان نیاز داشتم این پیغام به دستم برسه و هیجانات و عجله و اضطراب ناشی از نجواهای شیطانی رو کنترل کنم…
ممنونم که همیشه دست وزبان خداوند میشید تا پیغام سروش رو به دستم برسونید…
تا نگردی آشْنا زین پرده رَمزی نشنوی
گوشِ نامحرم نباشد جایِ پیغامِ سروش
درپناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه.
به نام خالق
سلام به بنده خوب و توحیدی خدا، سعیده شهریاری عزیز
مدتیه دارم کامنت های پر از نور الهی شما رو دنبال میکنم و لذت میبرم
بارها و بارها اشک تو چشمام حلقه زد از رفتار و عملکرد توحیدی شما
و اتفاقاتی که خدا چقدر قشنگ براتون رقم زده
دلم میخواست برات بنویسم دوست خوبم اما انگار دستم به نوشتن نمیرفت فقط کیف میکردم از خوندن کامنت هات …
حتما وقتش نشده بود که برات بنویسم !
اما اینبار دیدم بچه ها دارن تولد شمارو تبریک میگن
حالا دقیق نمیدونم کی هست شاید این پیام کمی دیرتر از روز تولدتون برسه اما مهم اینه که میرسه..
گفتم بهانه خوبیه برای اینکه هم تولدتون رو تبریک بگم
و هم برای این دل نوشته ها و به قول خودت صلات های پر از نور الهی
ازت تشکر کنم.
تولدت مبااااااااارک سعیده شهریاری عزیز
تولدت مبارک بنده خوب خدا
جمله (مرسی که به دنیا اومدی) الحق که برازنده شماست
ممنونم که بارها و بارها از تجربه های زندگیت برامون مینویسی و نوری میشی برامون که با ایمان و اطمینان و توکل بیشتر در راه خداوند بمونیم.
امیدوارم زندگیت پر از نور الهی باشه
امیدوارم روز به روز زندگی شیرین تری رو تجربه کنی
امیدوارم خداوند دخترهای نازنینت و پدر مادر عزیزت رو برات حفظ کنه
امیدوارم خداوند معجزه های بزرگ و بزرگ تر رو توی زندگیت رقم بزنه
امیدوارم هر روز و هر روز به خدا نزدیک تر بشی
امیدوارم در پناه خداوند باشی و به آرزوهای قشنگی که داری برسی
و به قول استاد در جاده جنگلی رسیدن به آرزوهات سوت زنان حرکت کنی و لذت ببری
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند باشی
سلام به عاطفه ی عزیزم…عاطفه ی زیبارویِ لبخند برلب،ایستاده در مه…با کفپوش سفیدی از برف…
عاطفه جانم،ازت سپاسگزارم که سخاوتمندانه برام وقت گذاشتی و این تلگراف پر از عشق رو برام فرستادی،با خوندن هر جمله ش نور به قلبم سرازیر شد و لبخندی از سر آرامش تموم صورتم رو پر کرد …
تحسین تو،تجلی زیبایی های درون خودته،قلب روشنت رو میبوسم عزیزم.
برات از خداوند بهترین هارو آرزو میکنم و دعا میکنم قلبت همیشه وصل به نور آسمون ها وزمین باشه…
عاشقتم و در پناه الله مهربان میسپارمت.
به نام خداوند بزرگ و مهربانم
سالام به سعیده ی عزیزم امیدوارم هرجا هستی در آغوش گرم خداجان باشی
سعیده جانم میدونم یزره دیره :)
ولی خوب من الان متوجه شدم
تولدت هزاران بار مبارک باشه زیبااااا
از خدای عزیزم سپاس گزارم که تو ، توی این جهان هستی یک انسانی یک قلب روشن و نورانی داره پر از شور و اشتیاقه
انشالله در بهترین زمان و مکان ببینمت و یه دل سیر بغلت کنم :)))))
به قول خودت ، استاد میگه از آدم های دورت میتونی بفهمی که توی چه مداری هستی
و خداجانم رو ، رب من سپاس گزارتم برای این مداری که پر بار و پر از نعمت و مونتوم مثبت
آنقدر غرق نوشتن شدن که انگار از بعد زمان و مکان خارج شدم
نمیخواستم بنویسم گفتم دیره ولش کن
ولی خدای عزیزم از درون قلبم بسیار واضح گفت “بنویس”
و منم روی جفت چشام گذاشتم
با اشک چشام که از روی عشق و زیبایی مینویسم برات
که بی نهایت دوست دارم دختر خوش قلب و توحیدی و خدا من رو در مدار شما نگه داره
بازهم تولدت مبارککککککک ، البته با تاخیر :)
تقدیم به وجودت نازنینت :*
میچرخم و میرقصم و مینوشم از این جام…
بیخود شده از خویشم و از گردش ایام…
این عشق الهی است حق لای تناهیست…
این عشق الهی است این شور خداییست…
در پناه الله جان جانان :*
خدایا من میخوام روی دوشت بشینم پایینم نمیام :) چون اینجا همه چی توحیدیه و من همه چیزم رو میدم برای بودن در مونتوم مثبت و هم جهت بودن با جریان عشق و دلبر تو جانننن مننننننننن
شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت :*
سلام زهرای عزیزم
ممنونم ازت سخاوتمندانه لطف کردی برام این تلگراف پر از عشق رو برام فرستادی،مرسی که انقدر قلبت روشنه،مرسی که انقدر مهربونی..
ممنونم برای شعری که برام نوشتی،به جانم نشست…در بهترین زمان…
دوستت دارم رفیق غار حرای من…
به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
درود بر شما سعیده خانم.
مدت هاست نظرات گوهر بار شما را میخونم در سایت.
شما هم مثل رزا هستید برای من.
خداروشکر واقعا خداروشکر از صمیم قلبم اشک ریختم بابت این هدایتی که خداوند به قلب شما نشاند. بابت این تغییراتی که ایجاد کردید. بابت این فراوانی هایی که وارد زندگی شما شد.
خداروشکر میکنم سعیده جان، خداروشکر میکنم بخاطر این قدرت بیان شما.
بخاطر این دیدن زیبایی ها، بخاطر این کنترل ذهن، بخاطر این ایمان، بخاطر این حد از موحد بودن شما. بخاطر این عملگرایی، بخاطر این حد از کنترل ذهن شما.
چقدر زیبا، چقدر خوب، چقدر قشنگ.
چقدر خوب بود این داستان هدایت های شما.
چقدر خوب بود این داستان عشق شما با خداوند.
چقدر زیبا هدایتت کرد.
چجوری من سپاسگزار الله یکتا باشم، الله یکتایی که اینجوری شما را هدایت کرد.
چقدر خوشحال شدم.
از صمیم قلبم خوشحال شدم.
الله اکبر… الله اکبر… الله اکبر…
واقعا لذت بردم و واقعاً از صمیم قلبم سپاسگزارم بخاطر این خدایی که بخشنده است. رحمن رحیمِ. غفور شکورِ، رب العالمینِ
سعیده خانم فقط میخواستم بنویسم الله اکبر، ولی چون کامنتم کوتاه میشد. از سر ذوقم بابت این تغییرات زیبای شما، به من گفت بنویس. بنویسم که این باشه سپاسگزاری شبانه ی من از این خدای یکتا، این خدای عشق، این خدای قادر مطلق. این خدای توانای مطلق.
واقعا از صمیم قلبم خداروشکر میکنم که اینطور به این زیبایی هدایت میکنه.
نوشتم و ارسال کردم، بهم گفت بیام اینو بهتون بگم.
خدایا شکرت که امشب برای اولین بار توی 35 سال عمرم تونستم بدون نوشتن، بدون فایل گوش دادن، قوانین را ذکر کنم، تونستم به صورت ذهنی سپاسگزار باشم. و تونستم بخاطر پارکهای زیبای اصفهان، بخاطر نور پردازی ها، بخاطر پل ها، بخاطر جادههای پیاده روی، بخاطر همسرم، و در نهایت بخاطر اینکه خداوند خواسته مرا اجابت کرد و یک گربه فرستاد که من نوازشش کنم، سپاسگزار باشم. تونستم حال خودمو خوب نگه دارم و سپاسگزار باشم.
واقعا خدا یا سپاسگزارم.
همچنین تونستم پاسخ های خوبی در بخش عقل کل بدم که همه اش لطف خداوند بود. خدایا شکرت بخاطر هدایت هایت.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام و عشق فراوان به سعیده عزیزم خواهر خوبی الهی صد هزار مرتبه شکرت بابت وجود نازنینت
راستش من مدتی هست که درگیر جابجایی خونه بودم یک عمل سرپای داشتم تو فرکانس سایت نبودم گاهی میآمدم سر میزدم ببینم استاد فایل جدید داره یا ن ولی از دیروز که پروژه رو دیدم پلی کردم صدای رزا خیلی بهم آرامش داد گوش کردم لذت بردم کاش میشد دوباره استاد جدید با دوستان حرف میزد و تو هم بودی عشقم
خیلی کامنتهات دوست دارم جنسی از آرامش و نور خداست
وای یک بار کامنتمو جواب دادی چقدر خوش حال شدم
راستش بهترین هدیه ما بچه ها کامنت زیبای امثال شماست
خیلی تحسینت میکنم برات بهترینها رو از خدا می خوام
تولدت هزاراننننن بار مبارک باشه
خوشم میاد دلی می نویسی بدون حاشیه
امیدوارم همه ما بچه ها مثل تو قانون درک کنیم در فرکانس قرآن باشیم
دوستت دارم من مدتهاست ستاره قطبی نمینویسم با کامنت تو می خوام از امروز دفترم بیارم بنویسم برام نشونه خوبی بود که مسیرم ادامه بدم خدا رو شکر الان که کامنت برات مینویسم حس خوبی دارم صبح رقصیدم شکرگزاری کردم حس ام عالیه مدتی هست حالم خوبه از استرس های که الکی برای خونه…و خودم داشتم خوب شدم بخیر گذشت به خودم گفتم دیدی مریم الکی حرس خوردی خدا همه چیز درست کرد روابطم بهتر شده کارهام خوب پیش میره خواسته هام دارن معجزه وار پیش میان خدایا صد هزار مرتبه شکرت بخدا خودش گفت به تو بگم الان فقط می خواستم فقط تحسینت کنم که این حرفها اومد سپاسگزارم بابت کامنت زیبات
سلام به شما یار غار حرای من،بی نهایت سپاسگزارم که سخاوتمندانه لطف کردید و تولدم رو تبریک گفتید…
خونه ی نو مبارکتون باشه،انشالله خیروبرکت خداوند براتون جاری باشه…
تمرین ستاره ی قطبی معجزه آسا زندگی رو میزاره روی غلطک،ازش غافل نشید…
بازم ازتون ممنونم و دوستون دارم از روشنی قلبم
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان،الله یارتون باشه همیشه.
به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست
سلام و نور برای تو سعیده جانم
و قسم به اشکهایی که از اول کامنت با من بودن تا آخرین کلماتت
تو همین الانش هم رسالتت رو انجام دادی و جهان ما رو پر کردی از حال خوب از توحید
از خدا
از رب
از عظمت و بزرگی
به عزت و جلالش قسم که همین الان هم با همین کامنتاتون جهان
ما رو دگرگون کردین ..
نور خداوند همیشه روشن کننده ی زندگیت باشه سعیده جانم
از راه دور
این همه خوبی رو
میبوسم .
سلام سعیده جانم دختر فوقالعاده .تولدت مبارک عزیزم من همیشه تحسینتون میکنم که شما چقدر خوبی چقدر مهربانی چقدر خوش بیانی چقدر شوخ طبعی من واقعا دوستت دارم عاشقتم رفیق بهشتیم چقدر خوشحالم که همیشه پیگیر کامنتهات هستم ولذت میبرم از این نوشته هات
چقدر زیبا مینویسی چقدر بر دل مینشینن چون از دل برمیان باز هم تولدت مبارک با تأخیر دوست عزیزم من همیشه تحسینت میکنم نازنینم تو بی نظیری تو فوقالعادهای داشتم کامنتت رومیخوندم من چقدر با کلماتت اشک ریختم چقدرتحسینت کردم ما هم علاوه بر استاد بهت افتخارمیکنیم الهی به هر آنچه از دلت میگذره برسی الهی در پناه امن خداوند باشی همیشه عزیزم
به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان و بهترین مکان
سلام به روی ماهتون،به چشمون سیاهتون،به قلبِ پر نورتون…
من عاشقتونم که انقدر تلگرافتون پر از عشق بود،قلب روشنتون رو میبوسم که اینطور جایگاه دریافت نور خدا شده…
ممنونم که سخاوتمندانه تولدم رو تبریک گفتید،یک عالمه سپاسگزارم…
قلبمو روشن کردید،دعا میکنم خدا تموم زندگیتون رو روشن کنه…
در پناه نور میسپارمتون و الله یارتون باشه همیشه…
سلام به سعیده نازنینم سلام به عشق خداوند در زمین. خداوند رو شاکرم که در این مکان مقدس خانواده ای شده ابم باهم عشق میکنیم از باهم بودن خوندن کامنت ها یاد گرفتن درس زندگی در مسیر بیداری با استاد نازنینم و خانم شایسته عزیزم لذت میبریم .عزیزم ممنونم که پاسخ دادید به نوشته ام وچقدر من خوشحالم که در مدار شما نازنینان این خانواده صمیمی هستم من سپاسگزار خداوندم که هم دوره ای هایی دارم که قلبشون به وسعت آسمانه روح بلند وپراز عشق خداوند دارند سعیده جان من عاشقتم عزیزم وتحسینت میکنم که اینقدر تو خوبی که داری به این زیبایی روی خودت با عشق خدا کارمیکنی
من از شما الگو میگیرم شما الگوی بسیار خوبی هستی ممنونت هستم برای کامنت های فوقالعاده ات
با دختران گلت در پناه رب العالمین باشید به امید دیدارتون در بهترین زمان و بهترین مکان
بسم الله الرحمن الرحیم
سپاسگزارم بابت حال خوبتون و ارتباط قشنگی که با خالق بی نظیرم دارید واقعا لایقتتونه که سعیده خانوم توحیدی صداتون کنن چقد وصل هستین به اصلتون به رب به انرژی منبع چقد ابراهیمی. هستید ابراهیم خلیل الله بقول استاد مرد شماره یک قران
وسعیده خانوم شهریاری توحیدی بانوی شماره یک سایت توحیدی عباسمنش
قلمتون جوهرش لبریزه از توحیدرب احد واحد
یه حالی بهم دست داد باخوندن کامنتتون نمیتونم توصیفش کنم قاصرزبانم
عدد مدت عضویتتون با سال ست شده1404
خیلی لذت بردم دستتون تو دستای قدرتمند بخشنده رب رحیم قدیروهاب
سلام سلام سلام
خدایه من اخه من چطوری ازت تشکر کنم که حق مطلب ادا شده باشه .
این فایل جواب دوتا از سوالات من بود که خیلی واضح گفته شد .
قبل از اینکه برسم به اون دوتا سوال وجواباش اول از سحر عزیزم ورزای نازنینم خیلی خیلی سپاسگزارم بخاطر مرور قوانین با احساسات فوق العاده تاثیر گذار که من یکی که خیلی اشک ریختم وخدارو سپاسگزاری کردم اخه مخصوصا توقسمتی که رزا جان حرف زدند چون جنس حرفهاش وتجربه هایی که داشت رو تقریبا همسنگش رو خودم تجربه کرده بودم وکاملا درک میکردمو به جونم مینشست .بچه های کلاپ از تک تک شما سپاسگزارم که در این گفتگو شرکت میکنید واینقدر قشنگ وساده از نتایجتون برامون میگید.
استاد جانم در فایل قبل دانلودی که قسمت ۶ حجاب بود من میخواستم از تجربه ی خودم بنویسم ولی یه نجوایی میگفت نه افراد حوصله ندارن خاطره ی تورو راجع به بحث حجاب گوش کنند ومانع کامنت گذاشتن من شد من از خدا نشانه خواستم تا اینکه وقتی رزای عزیزم انقده به قول خودشون دیتیلی موضوع رو تعریف کرد وچقدر به دل استاد ومریم عزیزم همچنین به دل من نشست گفتم ببین وگوش کن پیام خدارو که بت میگه هرطور که دوست داری کامنت بزار وحتی اکر مثل رزا خاطره وار باشه بگو
ومن این چندروز اخیر انقدر اتفاقات جالب وزیبا وشگفت انگیزی برای من افتاده که فقط با کارکردن روی دوتا قسمت دوره عزت نفس هست والبته که دوره ی دوازده قدم رو کامل کارکردم ودوره ثروت ۱ رو هم خریدم وخلاصه این تجربیات ونتایج من که حاصل بودن با استاد واگاهیهای ایشون بود ومن میخواستم یه جایی اینو توی سایت رد پا بزارم ونمیدونستم که کجای سایت بنویسم وبا دیدن این فایل ارزشمند خداوند به من نشونه داد از نتایجت همین جا ردپا بزار هم برای خودت وهم برای دوستانت.
من از وقتی که قانون رو درک کردم که توجه ومرکز برزیباییها ادم رو به سمت زیباییهای بیشتر هدایت میکنه تواین سه سال به خیلی جاها ی زیبا هدایت شدم وخیلی اتفاقات قشنگی توی زندگیم افتاده وبسیار زندگی زیبایی پراز دیدن وتجربه کردن زیباییها وقشنگیهارو داشتم که خیلی هدایتی وخودبخودی برام اتفاق میافتاد.
واما این اتفاق جدیدی که چندروز پیش تجربه کردم یکم جنسش با قبلی ها فرق میکرد که خیلی قشنگ تغییر مدارم رو دراون حس کردم .
همون طور که گفتم من از وقتی آگاهانه برای دیدن هر نکته ی مثبت به ظاهر ساده وپیش پا افتاده اون زیبایی رو تحسین میکردم وبراش از خدای خودم سپاسگزاری میکردم سپاسگزاری که بیشتر اوقات اشک از چشمانم بی اختیار جاری میشدبه خیلی طبیعت های رویایی وباورنکردنی هدایت شدم وقتی از داشتن به قول رزا حتی یه قالب کره ی کوچک توی یخچالم ، داشتن دوتا گلدون توی آشپزخونه ی خونم، از داشتن سلامتی واز واریز ۵۰ هزار تومن توی حسابم سپاسگزاری کردم وبه اجساس فوقالعاده ای رسیدم دریچه ای از رحمت وفضل وثروت خداوند در زندگی من باز شده که امروز از نتایج چند روز پیشم پیداست .
من توی کامنتهای قبلم از روند تکاملم گفتم که درامد ماهیانه همسرم چهار پنج میلیون در ماه بوده وبسیار بدهکاربودیم وبا زمین وزمان در جنگ ودست به کاری میزدیم خراب از آب درمیآمد ولی از وقتی که با فایلهای رایگان شروع کردم در اردیبهشت ۹۷ جهان روی دیگری از خود به من نشون داد .یادگرفتم که باید بی بهانه به الهاماتم عمل کنم وقتی بهم الهام میشد که با اتوبوس سفر برو نمیگفتم سخته .خوش نمیگذره. میگفتم من دلم سفر وزیبایی میخواد میگه برو با هرچی که میتونی برو ومیرفتم ویا زمانهایی که با سمند مدل ۸۴ همسرم میگفت برو ومیرفتم تو راه ماشین خراب میشد احساسمو اینطوری خوب میکردم که میگفتم ببین لیلا این تضاد یه نشونست که تو بفهمی چی میخوای ؟ میخواد خواسته ی تورو به وضوح برسونه،اخه اینا درسهایی بود که از استاد گرفتم .میگفتم اوکی خداجون شکرت که همین سمند که به خط در میون منو جامیزاره هست خیلی جاها کارمنو راه میندازه ولی من یه ماشین صفر کیلومتر میخوام .میخوام واسه خودم باشه.میخوام شاسی بلند باشه .دنده اتومات باشه وخلاصه باهاش با خیال راحت برم سفر وهر جایی واز اونجا نهایت لذت رو ببرم وخداوند درهایی به روی زندگیم باز کرد که خواسته ام اجابت شد .ما وقتی روی باورها وکانون توجه خودمون کار کردیم جهان مارو به مغازه ی دیگری روبه روی مغازمون هدایت کرد.در آمد ما کم کم در مغازه قبلی رشد کرده بود اول ۳برابر شد سال اول بعد سال ۹۹ ،به ۷برابر رسید وبعد نزدیک سال ۱۴۰۰ در اسفند وقتی به این جای جدید که اونهم طبق قانون رفتار کردنمون. توحیدی بودنمون وتوکلمون وهچنین پاروی ترسهامون گذاشتن وایمان به اینکه خداوند قدم به قدم به مامیگه چیکار کنیم باعث شد بهش هدایت بشیم درامد ما در سال سوم به ۲۵ برابر رسید وکمکم طبق قانون تکامل خواسته هامون داره تیک میخوره وانجام میشه .
چند ماه پیش من اینستا گرام رو نصب کرده بودم وبیشتر پیج هایی که طبیعت های زیبا ویلاهای قشنگ در دل طبیعت وهمچنین پیج استاد وپیج بچه هایی که ریمیکس سخنان استاد رو روی طبیعتهای زیبای جهان میزاشتن رو فالو داشتم وهروز بعداز تمرین ستاره قطبی یه ساعت با تماشای اون مناظر واون ویلاهای قشنگ کلی خدارو بخار اون همه قشنگی ووفور ثروت در جهان سپاسگزاری میکردم واز چندتا از اون ویلاها وقتی قیمت اجاره رو پرسیدم از شبی دوسه ملیون بود به بالا وبه خدای خودم میگفتم که من میخوام حداقل یه شب رو توی دل جنگل تواین ویلای استخردار باشم که استخرش وحمامش وویوی این ویلاها جنگلهای بکر وسرسبزه وگاها یه ویویی هم به دریا یا دریاچه داشتند وبارها وبارها با دیدن سریال زندگی در بهشت این خواسته در وجودم شعله میکشید ووقتی قیمت ویلاها رو دراواردم ذهنم میگفت اخه چه جوری قیمت اجاره ی دوشب این ویلاها به عبارتی تقریبا با درامد یه ماه شوهرت برابری میکنه ومن طبق شناخت قانون تکامل میگفتم به موقع ودر زمان درستش هدایت میشم چه جوریش دست من نیست .خدا خودش هدایت میکنه اگه این خواسته در من بوجود اومده یعنی راه رسیدن بهش هم به من گفته خواهد شد به شرط ایمان واحساس خوب وتوکل واعتماد به الله.
وطبق قانون تکامل وقتی درامد ما به ۲۵ برابر رسید وبا استفاده از دوتا فایل دوره ی عزت نفس باور ارزشمندی واحساس لیاقت رو در خودم محکمتر ساختم خدا اول ماشین صفر کیلومتر شاسی بلند رو بهم عطا کرد وبعد منو به اجاره ی یکی از زیباترین ویلاهای شمال در دل طبیعت بکر روستای اربکله بنام ویلای عاشقی که دقیقا مثل ویلای استاد کلش از چوب ساخته شده وانقدر زیبا وخاصه که نگم براتون از معماری این ویلای بسیار قشنگ که استخر رو بازش روبه جنگل بکر وویوی تراسش به جنگل ودریا بود وکل خونه نمای شیشه ای داشت حتی داخل جکوزی وحمام هم که بودی یه ویوی تمام قد از جنگل رو داشتیم ویا صبح بعداز بیداری چشممون رو به جنگل سرسبز میافتاد ومن چه ساعتهای روحانی اونجا داشتم کلی با خدای خودم عشق بازی کردم که این خدا چه میکنه با ما وقتی طبق قانون زندگی کنیم خدایی که با درامد یه ماه همسرم البته درامد سابقش الان تونستم فقط برای یه شب این هزینه رو کنم وچقدر وقتی توی جاده چالوس با ماشین خودم رانندگی کردم اشک شوق ریختم و حتی از جریمه ی یک ملیون تومنی هم گذشتم ورفتم باهمسرم شمال وچند شب رویایی رو در اون ویلای چوبی عاشقی عشق کردم هم با خدای خودم وهم باخودم وهم با همسر عزیزم که رابطمون فوقالعاده عالی شده به برکت استفاده از دوره های ۱۲ قدم ودیدن فایلهای سفر به دور امریکا وزندگی در بهشت.
من توی این سفر چقدر مثل مریم جون تو دل ترسهام رفتم .
یکیش رانندگی در جاده ی پر پیچ وخم چالوس بود که انجامش دادم وخیلی لذت بردم واعتماد به نفسم بالاتر رفت که ادم هرکاری رو اراده کنه ونترسه میتونه کم کم واردش بشه وانجامش بده ویاد اون قسمتهای سریال سفر به دور امریکا افتادم که استاد برای بار اول با اروی افتادن تو جاده های امریکا کاری که قبلا انجام نداده بودن.
یه ترس دیگرم رفتن تو دل جنگل به تنهایی وشب بود که البته شب که همسرم خوابید من رفتم طبقه پایین ویلا که استخرش وسط جنگل بود اولش یکم ترس داشتم ولی گوشیم رو دستم گرفتم وحواسمو به فیلم گرفتن دادم وگفتم باید انجامش بدم فعلا با رفتن توی استخر وتا بعد که خدا خودش هدایتم میکنه به جنگل تاریک .
یه ترس دیگرم دست زدن به سگ بود که چقدر توی مسیر به سگهای گرسنه غذا دادم واونها رو نوازش کردم وچقدر احساس فوقالعاده ای داشتم غذا دادن به حیوانات ونوازش اونها یکی از قشنگترین احساسات رو به ادم هدیه میکنه که نظیر نداره احساس نزدیکتر شدن به منبع بی نهایت عشق وثروت ورزش برای همه ی مخلوقات.
توی این سفر من پام رو روی یکی از وابستگیها ی خودم گذاشته و پسرم رو که فقط ۸سال داره رو با خودمون نبریدیم و پیش خالش گذاشتم وبا همسرم تنهایی مثل یه عروس وداماد بعداز ده سال انگاری دوباره رفته بودیم ماه عسل .تمام تمرکزمون به خودمون بود و روزهای خوشی سپری کردیم در سکوت ودوراز دغدغه های معمول بچه دار بودن.
اینم مدیون عزت نفسم که من به عنوان مادر باید به خودم هم ارزش قاعل باشم از خواسته های خودم بخاطر فرزندانم نگذرم که فردا روز از اونها هم چنین توقعی داشته باشم واونام بگن خوب میخواستی نکنی ….
خلاصه که این سفر حاصل کارکردن سه ساله ی من روی فایلهای رایگان دانلودی سایت وهم چنین دوره ۱۲ قدم وعزت نفس که فقط دوتا قسمتش رو تونستم فعلا کار کنم ودوره ثروت یک که فقط باخریدنش وگوش کردن یه قسمت خداوند نشانش رو با خرید ماشین دلخواهم بهم داد که خوب مسیری برای ثروت مند شدن انتخاب کردم .
بچه هایی که هنوز نتونستین دوره ای از استاد تهیه کنید ناامید نشید وبه دیدن فایلهای رایگان ادامه بدین ازشون نت برداری کنید یه دفتر کلاس عباس منشی تهیه کنید نکات فایلهای رایگان رو بنویسید توی قسمت کامنتها هرچی که از اون فایل رایگان درک کردین ویا الگو ش رو در زندگی دیدین بنویسید نوشتن معجزه میکنه اینو منی دارم میگم که یه روزی حتی پول یه بسته ی اینترنت رو نداشتم که فایلهای رایگان رو دانلود کنم ولی الان همه رو آنلاین نگاه میکنم نت برداری میکنم وسه تا از دوره های استاد رو براحتی تهیه کردم واز نتایج سلامتی وروابط و ثروت هم که خیلی جاها کامنت گذاشتم اگر دوست داشتین باورتون قویتر بشه برین وتو صفحه ی پروفایل من بخونید .
خیلی سپاسگزارم که کامنت منو خوندید .
درمورد قسمت حجاب هم در فایل ۶ تجربم و دراین سفر رویایی خواهم نوشت .
همتون رو دوست دارم.
استاد جان ومریم جانم بی نهایت براتون احترام قائل هستم .شما مسیر زندگیه من رو با این آگاهیهای ناب تغییر دادین .
میتونم به جرات بگم که من در صراط مستقیم هستم صراطی که در ان پر از نعمته صراطی که هم در این دنیا وهم در سرای اخرت زندگی رو برای ما بهشت کرده.
خدارو شکر میکنم که بیشتر لحظات زندگیم پر از شکرگزاری برای تک تک نعمتهاش شده .
جنس شکر گزاری هم تکاملی بهتر میشه الان با تک تک سلولهای وجودم شکر خداوند رو به جا میارم.
سلام نسرین عزیزم دوست خوبم
خوشحالم از اینکه نوشته ی من تونسته بهت کمک کنه واین نوشته هدایت خداونده برای کسی که در مسیر دریافت این هدایت باشه وقطعا شما یکی از این افرادبودین.
نسرین جان وقتی سه سال پیش از استاد میشنیدم همه چی خودبخود اتفاق میافته قلبم به وجد میومد اشکم جاری میشد با اینکه اصلا درک درستی از این جمله نداشتم وقتی با رعایت قانون که همون توحیدی رفتار کردن ورعایت تکامل وهمچنین مواظبت از کانون توجه واعراض از ناخواسته ها وهمین طور ساختن احساس ارزشمندی واحساس لیاقتم وماندن بیشتر در احساس خوب رو و…ادامه دادم وادامه دادم دیدم عههههه من به خیلی از خواسته هام رسیدم وازش رد شدم انقده نرم ورون این خواسته ها محقق شده که من متوجه نشدم بدون هیچ زور زدنی بدون هیچ تقلایی وحالا حواسم جمع شده قانون رو فهمیدم ومیخوام از این قانون برای تحقق همه ی درخواست هام استفاده کنم .خیلی احساس خوبیه وقتی که میفهمیم اختیار همه چیز در دستان خودمون قرار داده شده
وفقط با اجرای قوانین میتونیم با تسلیم بودنمون وبا عمل به الهاماتمون وهمچنین رعایت تکاملمون به هرآنچه که بخواهیم برسیم .
دوست عزیزم ،سپاسگزارم بخاطر پاسخی که به نوشته ی من دادین.
درپناه خدواند سعادتمند وحوشبخت در دنیا واخرت باشین.
به نام رب العالمین خدای زیبایی ها
سلام به لیلای عزیز
دیشب برای چندمین بار فایلی که استاد عزیز در رابطه با فایل شما تهیه کرده بود رو گوش دادم و با صدای استاد به خواب رفتم
بازم برای چندمین بار توی دلم تحسینتون کردم و خدا رو سپاس گزاری کردم و به خدا گفتم
منم میخوام مثه لیلا میخوام باشم و یه جوری بهت اعتماد کنم که دلم قرص قرص باشه
چند روز پیش یه کاری که ایدهاش رو خدا بهم الهام کرد و تو راه رسیدن بهش خیلی دستم رو گرفت و هدایتم کرد به افرادی که کارها رو برام آسان تر کرد
خلاصه کار بزرگی بود توی نظرم و غیر ممکن
ولی من به خدا اعتماد کردم و پا روی ترس هام گذاشتم و با یقین قلبی انجامش دادم و الان که برات مینویسم اشکم روان شده
زندگی تو برام همیشه درس بزرگی هست و ازش الگو می گیرم
اون سپاس گزاری هوایی که می کنی
حتی برای کوچکترین داشته هات
حتی برای دیگران
خیلی برام الگو هستش
خدایا شکرت
وقتی توی بالکن میشینم و سپاس گزاری هام رو می نویسم خیلی وقتا یاد تو می افتم و به خدا میگم همون طور که لیلا رو قوی کردی و به خواسته هایش رسوندی من هم به خواسته هام برسون
که البته از وقتی دارم خدا رو بیشتر میشناسم و روی خودم کار میکنم
به نعمت های زیادی رسیدم
من تو زندگیم معجزه زیاد دیدم
چطور بهش اعتماد نکنم
که
به قول قرآن
آیا ما بار سنگینی که کمرت رو خمیده کرده بود از روی دوشت بر نداشتیم
دوست عزیز و توحیدیم
هر بار اون فایل رو گوش میدادم خواستم برات کامنت بذارم و بهت بگم چقدر تاثیر گذار بودی تو زندگی من ولی هر بار …..
تا این که امروز وقتی هدایت شدم به کامنت شما
گفتم این دیگه یه نشونه است
باید حتما بنویسم
برات آرزوی خوشبختی و موفقیت و شادکامی و ثروتمندی دارم
در پناه نور و عشق خدا باشید.
سلام لیلا جان عزیز
خیلی خیلی انرژی گرفتم از کامنتت عزیزم جوری که اشکم درومد
مرسی عزیزم که از نتایج اینجا نوشتی تا من از بین اینهمه کامنت هدایت بشم به کامنتت و نتایج فوق العاده دت رو بخونم و گلی امید و انگیزه بگیرم برا ادامه ی مسیر.خوش باشی عزیزم هر روز بهتر از دیروز.باز هم سپاسگزارم چون واقعا نیاز داشتم به ی انگیزه و محرک
سلام نسرین عزیزم
خوشحالم از اینکه نوشته ی من تونسته بهت کمک کنه واین نوشته هدایت خداونده برای کسی که در مسیر دریافت این هدایت باشه وقطعا شما یکی از این افرادبودین.
نسرین جان وقتی سه سال پیش از استاد میشنیدم همه چی خودبخود اتفاق میافته قلبم به وجد میومد اشکم جاری میشد با اینکه اصلا درک درستی از این جمله نداشتم وقتی با رعایت قانون که همون توحیدی رفتار کردن ورعایت تکامل وهمچنین مواظبت از کانون توجه واعراض از ناخواسته ها وهمین طور ساختن احساس ارزشمندی واحساس لیاقتم وماندن بیشتر در احساس خوب رو و…ادامه دادم وادامه دادم دیدم عههههه من به خیلی از خواسته هام رسیدم وازش رد شدم انقده نرم ورون این خواسته ها محقق شده که من متوجه نشدم بدون هیچ زور زدنی بدون هیچ تقلایی وحالا حواسم جمع شده قانون رو فهمیدم ومیخوام از این قانون برای تحقق همه ی درخواست هام استفاده کنم .خیلی احساس خوبیه وقتی که میفهمیم اختیار همه چیز در دستان خودمون قرار داده شده
وفقط با اجرای قوانین میتونیم با تسلیم بودنمون وبا عمل به الهاماتمون وهمچنین رعایت تکاملمون به هرآنچه که بخواهیم برسیم .
دوست عزیزم ،سپاسگزارم بخاطر پاسخی که به نوشته ی من دادین.
درپناه خدواند سعادتمند وحوشبخت در دنیا واخرت باشین.
سلام لیلای نازنینم
عزیزم هزاران بار تحسینت میکنم که اینقدر رسد کردی و داری عاشقانه و در اوج لیاقت زندگی میکنی
خدا رو شکر که چنین الگوهایی در میان دوستانم دارم که به من خم قدرت میده که قوی تر و با ایمان بیشتر ادامه بدم
تجربه مسافرتت بی نظیر بود و لحظه لحظشو تجسم کردم چون من هم عاشق شمال و تجربه هاشو و جاده چالوس هستم
بی اندازه تحسینت میکنم و برای هممون در این جاده زیبا، تجربه هایی سراسر عاشقانه شاد و با حال عالی رو آرزومندم
😘😘😘👏🏻👏🏻🌺🌺💕💕
سلام به لیلای عزیز
کامنت زیباتون خواب رو از چشمانم گرفت چقدر لذت بردم و تحسینتون کردم از سپاسگزاریهاتون حتی برای یه قالب کره از سفرتون به اون روستا رفتم سرچ کردم چقدر زیبا بوداین خواسته درمن هم شکل گرفت من هم به اون روستا برم و با عزیز دلم چند روزی رو اونجا بگذرونی ان شاالله به زودی زود اتفاق بیفته ممنون اینقدر زندگی زیبات رو اون روستا رو قشنگ توصیف کردی انگار یه فیلم دارم میبینم
به زودی زود میام برات مینویسم منم همچین تجربه ای رو زندگی کردم
به امید فردای بهتر
بنام الله مهربان و هدایتگر که چه مهربانانه و با عشق مارا به سمت خواسته هایمان هدایت و حمایت می کند
سلام به استاد نازنین و دوست داشتنی خودم و مریم عزیزم
و سلام به دوستان الهی سایت
استاد چی بگم از این فایل، چقدر واضح میشد تو تک تک لحظاتش خدا رو حس کرد، تو تمام دلهایی که لرزید و تو تمام اشکهایی که جاری شد.😭
استاد وقتی از ابراهیم گفتین ناخودآگاه گوشهام تیز شد تا بشنوم از توحید ابراهیمی که خدا همیشه مثال میزنه و من فقط میشنیدم و هیچوقت درک نکردم. گفتین برین جنس حرفهایی که به موسی و محمد و.. گفته شده ببینین. گفتین همش خدا گفته که پیرو ابراهیم باشین. که ابراهیم رو یه جور دیگه دوست داشته.
و بعد همون خدای ابراهیم برامون یه مثال زنده و حی و حاضر از توحید آورد. همون لحظه یکی اومد که بگه توحید رو چجوری تو زندگیش اجرا کرده، استاد این همزمانیها از کجا آب میخوره آخه😭 این چه دقت و نظمیه تو این دنیای بی انتها😭
وای از داستان رزا😭
چه صدای دلنشینی
چه لحن الهیی
و چه آرامشی تو حرفاش موج میزد.
دلم میخواست قصه رزا تموم نمیشد و هینجور تعریف میکرد. از ایمانش که کم نیاورده، از توحید ابراهیم وارش که گفت به مو میرسه ولی پاره نمیشه.😭 از اون وقتی که گفت خدایی که یه بار درست کرده بازم درست می کنه، آخه دختر چقدر کنترل ذهن😭 اصلا نمیدونم چی بگم و چجوری تحسینت کنم.
اون موقع که رفتی و بین اون آدمهایی که هر کدومشون سابقه کاریشون از سن تو بیشتره کارتو ارائه دادی با همون لهجه دست و پا شکسته. آفرین به این دل دریاییت. آفرین به اون شجاعت و عملگراییت😭👋.
عاشق اون تیکه ش شدم که گفتی خدارو شکر کردم که بهم گفتن نه، بخدا مغزم جواب نمیده که کلمه پیدا کنم برای تحسینت. فقط میگم احسنت به ایمانت😭
اون جمله «خدایا من نمیدونم من نمی فهمم، تو میدونی، تو هدایتم کن» دیگه آخرش بود. بخدا السابقون السابقون خدا شماهایین که الگو میشین برای من و امثال من.
آفرین که اینقدر زیبا درسهای استادو یاد گرفتی و آفرین به استاد که یه همچین شاگردهایی رو تربیت کرده.
خدایا شکرت برای این نشونه هایی که هر روز برام میفرستی تا بیشتر باور کنم که مسیرم درسته، که مسیرم مسیر حقه. که اول و آخر این مسیر خودتی، عاشقتم رب هدایتگر من♥️😭
🌹just trust God🌹
🌹فقط کافیه که باورش کنیم.🌹
🌹خدا تو این سایت جربان داره فقط کافیه حضورشو درک کنیم🌹😭
ممنون استاد نازنینم برای این فایل بی نظیر و صدها فایل بی نظیر دیگه که تو هر کدوم یه جور خدا رو نشونمون دادی و یه جوری راهو برامون روشن کردی، ممنون که ابراهیم وار درس توحید و بندگی خالصانه بهم دادی. عاشقتم.
از خدا میخوام هممونو هدایت کنه به صراط الذین انعمت علیهم
خداوندا من به هر خیری که از تو برسد محتاجم. هدایتم کن الله مهربانم🙏♥️
درود بیکران بر بانو خدیجه جان
چند ساعتی هست محو گوش دادن و خوندن کامنتهای این آگاهی ناب هستم.
خواستم کامنت بزارم که دیدم چقدر چیزای که تو ذهنم دارم برای نوشتن از قلم شما و قلب نازنین شما اینجا جاری شده.
سپاسگزارم خدیجه بانو️
ممنونم از شما و همه کامنتهای فوق العاده ای که اینجا بود.
سپاسگزارم از انتشار اینهمه آگاهی
خدایاشکرت که شدی اراده من در این مسیر
خدایا شکرت که من رو روی دوشت گذاشتی و قدم به قدم جلو میبری
خدایاشکرت که من رو درچنین جمع پرانرژی و پراز اگاهی قرار دادی
خدایا شکرت که تو این کمتر از چهل روز حضورم در این خانواده دوست داشتنی، تااین حد من رو رشددادی
.
سپاسگزارم
سلام برشما دوست عزیز ممنون از حس خوبی که در توضیحاتتون بود واقعا خدا توی این سایت حس میشه امیدوارم همیشه پاینده زنده و سالم وثروتمند باشید از دیدن این کلیپ خیلی لذت بردم لذتم با خوندن کاملا زیبای شما دوچندان شد واقعا ازتون ممنونم در پناه حق موفق و پیروز باشی یاعلی خدانگهدار تون باشه
به نام خداوند مهربان
سلام و درود استاد عباس منش عزیز و دوستان همفرکانسی
امروز که این جلسه رو گوش دادم قبل از نوشتن دیدگاه به خودم گفتم که برو اول دیدگاه قسمت اول رو بنویس و بعد بیا اینجا که مسیر تغییر کردن رو به شکل درست و اصولی طی کرده باشی و همین کار رو انجام دادم.
امروز بعد از مدت ها حس میخکوب شدن رو دوباره تجربه کردم.
انقدر غرق شنیدن صحبت های بی نظیر خانم روزا بودم که فقط پلک می زدم و هیچ حرکت دیدگه ای انجام ندادم.
به خوبی احساس شما استاد عزیز رو که یه جاهایی بین صحبت های این دوست عزیز صحبت کردید رو درک کردم.
داستان رزا به نظرم مستندی از زندگی فردی است که با همت و اتکا به نیروی درون شروع به ساختن زندگی اش کرده.
درسته که خودم هم مسیری مشابه این دوست عزیز رو سپری کردم و از زیر صفر با شما استاد عزیر شروع کردم به تغییر کردم ولی شنیدن داستان رزا یه حس و حال خاصی در من ایجاد کرد و چقدر خدا رو شکر کردم که به یک شکل واحد برای همه انسانها عمل می کنه.
اون شکل واحد هدایت کردنه
هدایت کردن به یک شکل صورت می گیره اما به بی نهایت طریق مطابق با شرایط هر فردی که درخواست هدایت کند انجام می شود.
با شنیدن این صحبت ها یاد مسیری که خودم طی کردم افتادم که یه جاهایی چقدر شبیه روزا عمل کردم.
یادمه که اولین قدم من برای تغییر کردن این بود که لباس های تر و تمیز و نو می پوشیدم و در محل کارم حاظر می شدم.
هیچ کار دیگه ای ازم بر نمی یومد چون نه پول داشتم که سرمایه گذاری جدید کنم و نه می دونستم باید چه اقدامی انجام بدم برای موفق شدن.
ولی شما گفتی از همون جا و شرایطی که هستی باید تغییر کردن رو شروع کنی و قدم برداری و من برای تغییر کردن تنها راهی که پیدا کردن این بود که مثلا لباس پوشیدنم رو عوض کنم. یا اینکه دیگه بازی کامیپوتری نکنم و به جاش به فایل های شما گوش کنم یا اینکه دیگه سیگار نکشم یا دیگه حرف نامربوط نزنم.
خلاصه برای من تغییر کردن از مسائل شخصی شروع شد و جالبه که بدونید اصلا فکر نمی کردم این کارهای بی ربط به موفقیت تا این حد می تونه بزرگ و تاثیرگذار باشه.
چون منطقی نیست کسی که نیاز شدید به پول داره مثلا تصمیم بگیره که دیگه سیگار نکشه که موفق بشه یا بدتر از اون بگه خوب برای موفق شدن من از امروز با لباس مرتب می رم دم مغازه.
یا اینکه دیگه فیفا بازی نمی کنم
شاید منطقی این باشه که برای موفقیت باید یه کاری انجام بدی. ببین چی باید بخری چی باید بفروشی یا زرنگ باش که به موقع بخری و به موقع بفروشی که سود بیشتری کسب کنی و ….
ولی من هیچ کار اینچنینی نکردم
از خودم شروع کردم و از تغییر دادن اخلاق هایی که به نظرم مضر بودن یا حداقل فکر میکردم که برای موفق شدن باید این اخلاق ها رو نداشته باشم که خداوند منو دوست داشته باشه.
اینکه اخبار رو کلا رها کردم. فحش دادن به این و اون رو ترک کردم، به مشتری برای خرید اصرار نمی کردم و دقیقا مثل رزا وقتی کسی می یومد تو مغازه و حتی خرید نمی کرد می گفتم خدایا شکرت امروز این تعداد آدم وارد مغازه من شدن.
برام این مهم بود که امروز مثلا دو نفر بیشتر از دیروز وارد مغازه می شدن.
هر روز می نوشتم که چند نفر اومدن و چقدر خرید انجام شد و وقتی روز بعد تعداد بیشتر می شد و حتی اگه خرید کمتر می شد بازم خدا رو شکر می کردم که امروز عده بیشتری رو به سمت من فرستادی.
یه مدت که این سپاسگزاری رو انجام دادم یه روز با خودم گفتم رضا برای اینکه به از این افرادی که وارد مغازه می شن پول به دست بیاری باید یه کاری کنی!!!
خدا داره افراد رو به سمت تو می فرسته ولی وظیفه منه که بتونم به این افراد جنس بفروشم.
این شد که تصمیم گرفتم هر روز هر مقداری فروش می کنم رو برم از مغازه های شهر خودم چند تکه جنس جدید بخرم و به مغازه اضافه کنم.
دو سه ماه بعد من کلی جنس جدید داشتم که قبلا تو مغازه نبود
با اینکه از هر کدوم شاید یک یا دو عدد داشتم ولی فرقش این بود که تعداد اقلام مغازه بیشتر شده بود.
هرمشتری می یومد و چیزی می خواست که نداشتم رو یادداشت می کردم و به مغازه اضافه می کردم.
سودش خیلی کم بود چون من تک فروشی می خریدم ولی میگفتم اشکال نداره در عوض گردش مالی من داره بهتر میشه.
همینطور قدم به قدم پیش رفتم و در مدت کوتاهی تعداد افرادی که به من مراجعه می کردند بیشتر شد.
از طرفی هم به واسطه آموزش های شما برخوردم و انرژی من تغییر کرده بود و مشتری ها احساس خوبی پیدا می کردند و بازم می یومدن و می گفتن که چون خوش برخورد بودی دوباره اومدم از خودت خرید کنم.
کار به جای رسید که برخی از استادکارها می گفتن هرچی بخوایم اول می یایم سراغ تو و اگه نداشتی می ریم جدی دیگه.
اینها همه لطف خداوند بود که از طریق هدایت و حرکت قدم به قدم شامل حال من شد. چیزی که قبلا وجود نداشت.
حتی زمانی که کسب و کار اینترنتی رو شروع کردم بازم از صفر شروع کردم.
هیچ وقت من تا به امروز هزینه خاصی برای اجرای ایده هام انجام ندادم.
همین الان بعد از ده سال کار حرفه ای اگه تشکیلات استودیوی منو ببینید خندتون می گیره.
با پتو مسافرتی و سنجاق قبلی و نخ پلاستیکی واس خودم اتاق ضبط درست می کنم.
پول خرید هر وسیله ای رو به لطف خدا دارم ولی حرف شما استاد عزیز که همیشه دنبال کاهش هزینه ها باشید باعث شده که هیچ هزینه اضافی نکنم و کلا این باور رو ندارم که با خرج کردن باید موفق تر شد.
به من یاد دادید که با تغییر نگرش باید بزرگتر شد نه با پول خرج کردن
این شده که خدا رو شکر در این ده سال بدون هیچگونه تبلیغات و هیچگونه هزینه اضافه برای کارهای فانتزی و جو دادن و …. مشغول کار خودم باشم و خدا رو شکر راضی هستم.
شنیدن صحبت های رزای عزیز باعث شد که نور ایمان در قلبم پرنورتر بشه و بیشتر از قبل حواسم به نیروی الهی درونم باشه و بیشتر از قبل سعی کنم به الهامات درونی ام که مختص من طراحی شده و بهترین تاثیر رو بر زندگی من می ذاره عمل کنم.
با تشکراز استاد عباس منش عزیز برای بهبود و تغییر این مجموعه ارزشمند.
سلام آقای عطار روشن عزیز
من همیشه کامنت های شمارو میخونم و واقعا لذت میبرم
تو کامنتی که گذاشتید چند نکته رو اشاره کردید که دقیقا منم همون کارو انجام داده بودم ولی فراموش کردم!
یادمه نزدیک چهار سال پیش وقتی یک سیلی محکم از طرف جهان خوردم، به خودم اومدم و تصمیم گرفتم تغییر کنم و روی دوره عزت نفس کار کنم
اولین تغییری که داشتم، تغییر در ظاهرم بود و چقدر اعتماد به نفس من بالاتر رفت
دوم اینکه وقتی من فروش نداشتم اما مشتری میومد بازم سپاسگزاری میکردم و از اومدن ادم ها تو قنادی ام خیلی خوشحال میشدم و با روی باز ازشون استقبال میکردم جوری که بعضیا میومدن و ساعت ها باهم حرف میزدیم وقتی اگه سفارشی نمیدادن
من فهمیدم برای تغییر باید اینستاگرام رو بزارم کنار، فهمیدم باید سرم تو کار خودم باشه و زندگیم رو بکنم، فهمیدم برای تغییر شرایط بیرونی ام نیازی نیست با بقیه بانگم و باید روی خودم کار کنم
به هرحال ممنونم بابت کامنت های خوبی که میزارید من هنوز فایل رو گوش ندادم و خواستم از شما تشکری کنم
شبتون بخیر
سلام به آقای عطارروشن عزیز
امیدوارم حالتون عالی و درمسیر هم جهت باجریان خداوند باشه…
هربار با خوندن دیدگاهتون واقعاً قلبم می لرزه و اشک در چشمام حلقه میزنه…
انرژی ایمان، صداقت و توکل در تمام جملاتتون جاریه
باخوندن هربار داستانتون برای من فقط یک تجربهی موفق نیست، بلکه نوریه که مسیر رشد و ایمان رو برام روشنتر میکنه…
احساس میکنم هر جملهتون از عمق باور به خدا و نیروی درونتون سرچشمه میگیره و همین باعث میشه آدم ناخودآگاه لبخند بزنه و به زندگی امیدوارتر بشه
از اونجایی که خودم هم مسیر تغییرم رو با آموزشهای استاد عباسمنش آغاز کردم، با تکتک لحظههایی که گفتید هماحساس شدم.
اینکه از همون جایی که هستی شروع کنی، با همون داشتههای سادهات، اما با ایمان، نظم و عشق به خدا حرکت کنی، واقعاً عمیقترین شکل موفقیته.
خیلی زیبا گفتید که «هدایت الهی یک شکل واحد داره اما بینهایت مسیر» و من از ته دل این حقیقت رو در حرفها و تجربیات شما دیدم.
داستان زندگیتون به من یادآوری میکنه که موفقیت با تغییر نگرش آغاز میشه، نه با پول و امکانات بیرونی.
اینکه چطور با قدمهای کوچک، سپاسگزاری مداوم، نظم درونی و ایمان به هدایت خدا، میشه مسیر زندگی رو عوض کرد.
شما با فروتنی، عملگرایی و صداقتتون نشون دادید که نیازی به ظاهرسازی و هزینههای زیاد نیست؛ وقتی درون انسان درست بشه، بیرون خودش هماهنگ میشه
از شما برای این الهام زیبا، برای این یادآوری عمیق از حضور خدا در جزئیترین لحظههای زندگی، از صمیم قلب سپاسگزارم
براتون برکت، آرامش، رزق الهی، ایمان عمیقتر و موفقیتهای بیپایان آرزو دارم
و مطمئنم که داستان شما چراغ راه خیلی از ماهاست تا بدون ترس، مسیر الهام درونیمون رو دنبال کنیم ️
خداوند برای خانواده ی عزیزتون حفظتون کنه و در پناه ایزد منان شادوپیروز باشید
سلااااام و درووود بر رضای باعشق و دوست داشتنی گروه بزرگ توحیدی عباسمنش
رضا جان دوستت دارم چون نمیشه دوستت نداشت فیلم های موفقیت و دیدم داستان زندگیتو حفظ بودم هر دو کامنت این دورتو خوندم ولی باز توش لذت بود و نور بود و روشنایی بابتش ازت ممنوووووونم بسیاااااار فراوان.
ازاین کامنت چیزای خوبی دستگیرم شد این روزها تو فکرم این بوو برای موفقیت های مالی و معنوی عالی در این جهان لازم نیست کارهای بزرگ انجام داد با یه تغییر کوچک روی رفتار و گفتارت میتونه موفقیت و جذب کنی با پیوستن به ایت دوره این فکر برام پررنگتر شد تا اینکه کامنت امروزت مهر تایید زد براین اندیشه ام که بله کاملا این درسته ما برای هر نوع موفقیتی لازم نیست آپالو هوا کنیم با قدم های بسیاااار کوچک میشه درهای بزرگ و باز کرد مثل دومینوی کوچک کوچک چیجوری دومینوی خیلیییییی بزرگ و میندازه کاری که شما کردین رضای عزیز خیلی حال کردم و لذت بردم که گفتی من تتها کاری که برای موفقیتم بلد بودم این بود که لباس نو بپوشم و بعد فحش و بدوبیراه به کسی دیگه نگم یعنی کی میتونه باور کنه به همین سادگی هست قدم اول برای رشد و پیشرفا عالی و برداشتن خدایاشکرررررررر که ما باور میکنیم رضای عزیز دومین چیز عالی که یاد گرفتم این بود که من برای رهایی از بازار کسادی از فردا بیام هر مشتری وارد مغازم شد حتی برای پرسیدن آدرسی چیزی مثل تفکر شما و رزای عزیز خداروشکررر کنم با تمام وجودم که خداروشکر بلاخره ینفر امروز وارد مغازم شد و شکر کنم و شکر کنم و ادامه بدم این ممنتوم مثبت و تا نتیجه رو حاصل کنم ازتون ممنووووونم چه درس نابی امروز بهم دادین سپاااااااس وکاری که کردم یه تعهد نامه نوشتم تا از امروز 7تا کارو لیست گرفتم که بدرستی اونا رو انجام بدم تا این اقدام عملی من باشه برای جذب موفقیت و درآغوش گرفتن تغییر خدایاشکرررررررر برای این دوره بی نظیر و شکررررررر برای وجود رضاهای فراوانی که اینجا با داستانای زیبا زندگیشون هم به وجد میایم هم اشتیاق سوزان میگیریم هم ایمانمونو افزایش میدیم خداجونم ازتو و رضاهایی که ساختی و تربیت کردی سپاااااااااس
سلام و درود به آقا رضای عزیز
شما یکی از الگوهای بزرگ این سایت الهی هستی
من همیشه کامنتهای شما رو میخونم و لذت میبرم و سعی میکنم از شما یاد بگیرم توحیدی عمل کردن،شجاعت در تصمیمگیری،رعایت تکامل،صداقت،صفا و صمیمیت
خدارو شکر میکنم برای حضورتون در این جمع دوستانه و از خدا میخوام همیشه در کنار خانواده محترمت شاد و سلامت باشی
به نام خدای مهربان
In Good we TRust
سلام به استاد عزیز و توحیدیم
سلام به همه بچه ها
سلام واقعا لذت بردم از نتایج بچه ها
… بچه ها تو مسیر باید فقط عمل کرد به الهاماتی که در مسیر علایقمون هست. ورفت رفت رفت تا جاده هموار شود…. ایمان..ایمان…. ایمان… عمل… عمل…. عمل…. عمل
وای وای وای اشکمون رو در اوردی تحسینت میکنم
فقط باید این جام رو نوشیده باشی تا بفهمی این جنس از ایمان را
یه جنس ایمانی داشت که خودم تجربش کردم
دمت گرم رزا جان
خیلی درس داشت این نوع جنس هدایت که با تک تک سلولهای بدنم حسش کردم. خدایا شکرت.
استاد جان من هم روحیه. جسارت وبیشتر کارهام مثل شماست و از سن ۱۸ سالگی یک روز بیکار نبودم و الان ۳۹ سالمه
من هم دو سال ونیم روزی ۶تا۸ ساعت با عشق روی خودم دارم کار میکنم و میفهمم این جنس از اگاهی رو
من ۵ ماه دوباره یه تریلی ۱۸ چرخ به لطف خدا گرفتم
در شغل مورد علاقه ام ویه روزی باهاش بار میزنم برای امریکا ومیام میبینمتون وبه من
افتخار میکنید
الان هم در لامرد وعسلویه هستم ودارم میرم باسکول
دیروز هم در اسکله بندر عباس بودم
واستاد جان خیلی ازت یاد میکنم تو اسکله شهید رجایی
…. ……………………………………………….. … ..
تا الان هم یه پوسته پیاز هم کسی..پدر ومادر… خواهر وبرادر…. رفیق .. عوامل بیرونی…. کمکم نکردند وتوحید رو خوب درک میکنم واعتبارش رو به رب وهابم میدهم
منم نتایجم عالیه شکر خدا ودرامد من الان ماهی ۶۰۰۰۰۰۰۰ تومن هستش … ارامش عالی… سلامتیم عالی خدا رو شکر. خونه ۲۲۰ متری شیک دارم. ماشین سواری دارم موتور دارم همسر عالی و دوتا دختر گل وبا هوش دارم به لطف رب خوبم ماشین سنگین دارم
وبا کار کردن روی باورهام هر روز هدایت میشوم به مسیر های اسان تر وپر درامد تر
و دارم حال میکنم با این نوع اگاهی ها که دارم تو کارم ازش استفاده میکنم
وبا ایمان اسان شدم برای اسانی ها
وامید به خدا یه روز توی کلاب هوس میام وتعریف میکنم نحوه توحید ونتایج رو امید به خدا
به خدا میسپارمتون& شاد باشید
واز استاد عزیزم هم تلیاردها بار تشکر میکنم
سپاسگزارم استاد جان.
وسعی میکنم از، اسراف کاران نباشم به خاطر شخص شما تشکر میکنم. استاد گلم. واز خانم شایسته مهربان
بی نهایت سپاسگزارم… خدایا شکررررررررررت……😘💓🌎🇺🇸🇺🇸🇺🇸🇺🇸🇺🇸🇺🇸🇺🇸🇺🇸🇺🇸🇺🇸🇺🇸🇺🇸🇺🇸🇺🇸🇺🇸🇺🇸
سلام آقا بهنام
چقدر خوشحال شدم کامنت شما رو خوندم
تحسینتون می کنم بابت موفقیتهایی که کسب کردید و مشتاقانه منتظریم روزی از نتایجتون بیشتر و بیشتر بشنویم
خدا رو شکر می کنم و خوشحال و خوشبختم که در این مدار با دوستان موفق و آگاهی چون شما هم مسیر هستم.
همیشه دوست داشتم با افرادی در ارتباط باشم که برای زندگیشون هدف دارن و در مسیر پیشرفت و خودسازی هستند به لطف خدا با بودن در این سایت لحظه هام پر شده از دوستان موفق و هدفمند دوستانی که از نزدیک ندیدمشون ولی هم مدار بودن باهاشون باعث میشه که اونا رو در کنار خودم حس کنم
دوستانی که تجربیاتشون رو با عشق با همدیگه در میون میذارن و این باعث میشه از همدیگه الگو و انگیزه بگیریم.
خدا رو شکر می کنم بابت این همفرکانسی و براتون از خداوند مهربانم اقیانوسی از سلامتی، ثروت، آرامش،عشق و آگاهی خواهانم.🌻
سلام فرحناز خانم…. فرشته خداوند…..
ممنون. منم خوشحالم که در کنار شما وهم فرکانس هام. قرار گرفتم و باید مسیر زندگی رو با حال خوب…. اگاهانه… با قدرت طی کنیم… به لطف رب خوبم…
وبرای همه بچه ها ارزوی موفقیت میکنم
سپاسگزارم 🙏🙏🙏
سلام خداقوت دوست عزیز
کامنتت خیلی انگیزه و روحیه بهم داد
دمیت گرم من به دنبال قرض گرفتن بودم برای رفتن به دریا کارت ملوانی بگیرم ولی گفتی ی ریال کسی کمک نورده و رب و وهیابت خدا اعتماد کردی حال کردم بخدا
من بندر کنگان هستم ایمجا مر بچهای لامرده 😍😍 دمت گرم بالخره جهان اینقدر بهش گفتیم تا کم کم دوستای همدار رو داره نزدیک نزدیکتر میکنه در پناه الله باشی خدانگهدارت گل همه مردا 😘😘
سلام جواد اقا. خیلی خوشحالم که شما هم داری میری تو کار ملوانی و دریا نوردی.
من هم الان ۲ هفته است دوره ملوانی نا محدودم رو تمام کردم
و منتظرم تا کارتهام و سیمن بوکم بیاد تا انشاالله برم روی کشتی های اقیانوس پیما.
هیلی دوست دارم با هم عمکار بشیم روی کشتی و ر زمانهای بیکلریمون بشینیم و در مورد قولنین با هم صحبت کنیم.
انشاالله.
من آبادان هستم.
به نام الله یکتا
سلام بر استاد عزیز شیرین تر از عسلم و مریم بانوی نازنین
سلام بر تک تک گل های بی نظیر گلستان و بوستان الهی استاد عباس منش …..
به قول حضرت حافظ
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست….
چی بود این فایل خدای من ..
خیلی شده بود پای حرفای بچه ها اشکم جاری بشه …
ولی تا حالا نشده بود از شدت بر انگیخته شدن احساساتم حق حق بزنم …..
ولی امروز وقتی استاد نازنینم شروع کرد از توحید حرف زدن درجواب دوست نازنینی که اول اومدن صحبت کردن
و بعد استاد گفتن بریم سراغ دوست بعدی
من مست و شیدا از جواب های استاد و حرفاشون در باره توحید و ابراهیم بودم که
استاد گفتن اگه میتونن صحبت کنن از بین این ۱۸۱ نفر
روسا بیاد و صحبت کنه …
و بعد این طنین صدای الهی
تو سایت عباس منش طنین انداز شد
انگار همه چیز تو این باغ استاپ شد
و تمام گل ها گوش سپردن به این صدا…
و چشمام رو که با حرف های استاد در باره ابراهیم نم نمک
تر شده بود
با صدای روزا به رودی روان تبدیل شد ….
آخه چطور ممکنه
یکی بیاد به من توضیح بده با چه دو دو تا چهارتای این جهان میشه توضیح داد
که استاد بیان راجع به توحید و ابراهیم و هدایت صحبت کنن ..
بعد یه فرشته از بین این همه فرشته الهی که دست بالا کردن بیاد و با این تونالیته صدای آسمانی
اینطوری یه قصه ای رو بگه
که شاید شیرین ترین قصه ای بود که من تا حالا شنیدم درباره توحید
درباره حضور خدا …
دربازه نزدیکی خدا ….
وقتی روزای عزیز داشت حرف میزد
احساس میکردم این شهرزاد قصه گو هست که داره با اون کلام آسمانیش اون تیرگی ها و شک ها و دو دلی های
پادشاه وجودم رو ذوب میکنه و به جاش یه دشت پر از گل و پر از عشق و پر از توحید بنا میکنه ..
انگار خود خود خدا
داشت از زبان روزا با من و همه بچه ها حرف میزد ……
نمیدونم شاید اگر صدتا کارگردان و سناریو نویس مینشستن و برای روزا متن مینوشتن و سکوت ها و کلمات رو تنظیم میکردن و بهترین موزیسین ها براش موزیک متن میساختن ….
آیا میتونست به چین چیزی تبدیل بشه ….
به خدا قسم هرگز …
چون خود خود خدا نویسنده و کارگردان و گوینده و موزیسین این متن زیبا بود ….
چشمام خیس خیس بود
تا اونجایی که رزای عزیز گقت
به مویی میرسه و لی پاره نمیشه ……
و تبدیل به دریا شد …..
الله اکبر
الله اکبر
الله اکبر
چطور میشه این حال و هوا رو به کسایی که داخل این باغ بهشتی عباس منش نیستند توضیح داد
به خدا قسم اگر بشه
به قول حضرت حافظ
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما
بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم ….
و اون سکانس طلایی شهرزاد قصه گو :
این سکانسی که شمس و ابراهیم این باغ الهی هم دقیقا بهش اشاره کردن
جایی که رزا وقتی که جواب منفی گرفت برای صدمین بار و گفت :
خدایا شکرت حداقل این یکی جوابم رو داد و گفت نه ……
الله اکبر
یاد لیلی و مجنون و این بیت بی نظیر افتادم
و اینجا بعد از سال ها معنی این بیت به جانم نشت :
اگر بامن نبودش هیچ میلی
چرا ظرف مرا بشکست لیلی…..
نمیدونم چی بگم
فقط دوست داشتم بنویسم
چون اینقدر این فایل منو مست و شیدا کرد
و اینقدر صدای الله واضح بود …
دوست دااشتم تو یه دشت فراخ و بی انتها بدوم و فریاد بزنم :
اون بزرگی الله رو فریاد بزنم
که انگلیس و تهران و سیستان و فلوریدا براش فرقی نداره
اون همه جا هست
اون میشنوه
اون همیشه هست در کنارمون
ما کوریم و ما نمیبینیم
به قول حضرت مولانا :
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم……….
و چه قصه ای و چه داستانی بهتر از داستان رزای عزیز برای تفسیر این آیه تا به جانمون بشینه :
اگر بندگان من از من درباره من سوال کردند
بگو که من نزدیکم
پس اجابت میکنم دعای اجابت کنندگان رو ………….
من با تمام وجودم در این لحظه و ساعت مست و شیدای این نزدیک بودن الله به تک تک اجزای کائنات شدم
که همونطور که صدای رزای عزیز رو تو اون خوابگاه و اون اتاق رو میشنوه
صدای من و تمام کائنات رو میشنوه
صدای اون ماهی ته اقیانوس رو که هیچ ناظری نداره به جز الله هم میشنوه
و تو اون تاریکی
کیلومترها کیلومتر زیر اقیانوس ها
در اون تاریکی مطلق و ژرف و سکوت بی انتها
براش از خودش نور درست میکنه و بهش روزی میده
به قول حضرت سعدی :
از در بندگی و بنده نوازی مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا ….
نمیدونم آیا مثالی برای درک تکامل
برای این تکاملی که استاد میلیون ها بار فریادش زده تو گوش ما
و من یکی هنوز توش میلنگم ..
آیا به قول استاد کیس استادی از این بهتر میشه ؟؟؟؟
سخن فراوانه ……
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
نمیتونم تمام اون حس و حالی رو که از این فایل گرفتم رو بنویسم
چون واقعا نوشتنی نیست و نمیشه وصف کرد
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم …..
فقط میگم خدایا خیلی بزرگی …..
خدایا خیلی نزدیکی
خدایا شکرت برای بودنت …
برای اینکه هستی …
همیشه هستی و خواهی بود …
دلم به همین قرصه…
استاد نازنینم
باغبان این گلستان الهی
ابراهیم این قوم شیدا و عاشق
شمس و چراغ این باغ رویایی …
مثل همیشه فقط میتونم بگم
سپاسگزارم و سپاسگزارم و سپاسگزارم
این ها همه از اون نور الله هست که در وجود خودتون پیدا کردید
و اون نور آتشی که در کوه طور وجودتون پیدا کردید
و به من و به همه بچه ها و رزا و رزاهای فراوان
کمک کردید
که در دل تاریکی و یاس و شرک
اون الله درونمون
و اون نور توحید رو
از زیر خروارها سنگ و خاک بیرون بیاریم
و از گرما و تابش لایزال اون نور
غرق در
زیبایی و شادی و عشق و سلامتی باشیم
خدایا شکرت
خدایا عاشقتم که منو لایق این کردی که صداتو از زبان بهترین بندگان روی زمینت در این عصر و این زمان و این لحظه بشنوم
رزای عزیز سپاسگزارم برای این قصه
که با اون صدای زیبای الهی و آسمانیت برامون به تصویر کشیدی
بشنوید ای دوستان این داستان
خود حقیقت نقد حال ماست آن….
برای ایجاد این حال خوش سپاسگزارم رزای عزیز
که با اون صدای زیبای الهی و آسمانیت برامون به تصویر کشیدی و خلقش کردی …
مریم بانوی عزیز از شما که صدا و جسمتون تو ظاهر این فایل ها نیست ولی اون روح بی نظیرتون موج میزنه تو تمام این قسمت ها
و دستی از دستان خدا هستید در کنار استاد نازنین که باعث ایجاد و تنظیم این فایل ها میشید
از شما هم سپاسگزارم بانوی بی نظیر
خدارو هزاران مرتبه شکر
برای شنیدن و درک و نوشتن برای این قسمت الهی
خدایا شکرت
خدایا عاشقتم
الهی که همه در آغوش خدا باشیم ……
🌺🌺🌺🌺🌺به به به به چقدر لذت بردم خدایا شکرت🙏❤️❤️❤️چقدر خوبیم ما خدای من چقدر این امین عزیزم زیبا نوشت خیلی لذت بردم وبه دلم نشست🌹🌹🌹ایشالا همه بچه ها بیان و این کامنت رو چاشنی اون صحبتهای الهی روزای عزیز واستاد عشق نوش جان کنن❤️🌹💝 ممنونم ممنونم الهی شکرت🌸🌸🌸🌸
سلام به استاد عزیز و مریم بانوی مهربونم و سلام ب تمام دوستای گل خانواده ی بینطیرعباس منشیمون من که از صحبتهای روزای عزیز بینهایت لذت بردم و صدهزار بار تحسینشون میکنم ک با ایمان پیش رفتن و پاداششون رو هم گرفتن خداوند رو بینهایت و تا ابد سپاسگزارم ک من رو با استاد عزیزم ک عاشقشم آشنا کرد و این خانواده ی سراسر آگاهی و تجربه ک مقصد همه فقط یه چیزه اونم رسیدن ب رب و تنها قدرت جهان امیدوارم ک خداوند همه مارو هر لحظه حمایت و حفاظت و هدایتمون کنه ب راه درست راه کسانی ک ب انها نعمت بخشیده نه راه کسانی ب انها غضب کرده و ن گمراهان🙏خیلی خیلی بیشتر انگیزه میگیرم وقتی نتیجه ی دوستان رو میشنوم و میخونم روزای عزیزم خیلی دقیق توضیح دادن من کلی لذت بردم همیشه دوستان فقط نتایج رو میگن ولی از روندش و یا یه سری مثال ک بتونه ب دوستانی ک مثل من دوست دارن دقیق تر بدونن و عمل کنن چون واقعا دوست داریم تغییر اساسی ایجاد کنیم تو زندگیمون و روزا جان خیلی واضح و زیبا توضیح دادن و من واقعا منقلب شدم و تحسینشون میکنم که البته نتیجه ی ایمانشون رو دیدن و میگم واقعا نوش جونشون امیدوارم موففیتهای بیشترشون رو از زبون خودشون باز بشنویم… و شما امین جان چقدر زیبا و دلنشین نوشتید و چقدر از نوشته هاتون و تشبیهاتتون لذت بردم و وقتی کامنتا رو میخونم واقعااا از عمق وجودم لذت میبرم و خدارو بینهایت بار شکرگزارم ک من رو ب این مسیر هدایت کرده🙏 من همیشه میخواستم وقتی نتایج کلی گرفتم بیام و بنویسم و انگیزه ای برای تمام دوستانم باشم و خیلی وقتها میخواستم کامنت دوستان رو جواب بدم ویا حتی تشکر کنم از استاد و دوستان ولی هر بار نجواها نمیزاشتن هی میگفتم باشه دفعه ی بعد و یا اینکه چی بنویسم و از این حرفها.. ولی امروز بعد از این ک حس کردم باید بنویسم گفتم مینویسم چون این ذهنم نیست ک من رو کنترل میکنه خواستم بهش بفهمونم ک منننن کنترلش میکنم و افسارش دست خودمه 💪انگار این نوشتنه واسم یه هیولا شده بود ولی.. تمام مقاومتهارو شکستم و اومدم اینجا و گفتم تشکر کنم از تمااام دوستان عزیز ک اینقدر زیبا میگن و مینویسن و استاد عزیز و مریم بانو و تمام دوستانی ک واسه این سایت الهی وقت میزارن و خیلی خیلی خوشحالم ک تو جمع دوستای گلی چون شماها هستم انشاا.. به زودی منم از نتایجم اونم با تمام جزییات واستون مینویسم🤗 عاشق این سایت و استاد عزیز و تمام عزیزان عباسمنشی هستم وامیدوارم هرکجا هستید شاد؛ سلامت؛ پر از آرامش و سعادتمند و ثروتمند در دنیا و اخرت باشید
سلام دوست عزیز
چقدر زیبا حال و هوای ما را به تصویر کشیدید.
نمیدونم چی شد همین که صدای روزا را شنیدم اشکهایم سرازیر شد و در آخر به هق هق تبدیل شد.
این اشک چیست خدایا؟ اشک شوق وصال
الانم با خواندن مطالب شما دوست عزیز هم اشک هایم مثل باران در حال ریزش است.
دلم میخواهد فریاد بزنم و بگم بیایید ببینید این بنده چگونه خدایش را خواند و خدایش اجابت کرد.
اشک امانم نمیدهد.
یادم افتاد به حرف های استاد که میگفت لطیف شده بودم فقط اشک از چشمانم سرازیر میشد
چند بار فایل را گوش کردم
خدایا بخاطر این حال خوش سپاسگزارم
استاد عزیز و مریم مهربان ام ممنون از شما
ممنون از حضور پر از نور الهی
ممنون که ما را با این مسیر سبز و زیبا آشنا کردی
مسیری که هم دنیا را داریم و عقبی را
من آدم مذهبی بودم ولی از اینکه شنیده بودم هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند! دوست داشتم مسیر دیگه ای برگزینم ولی از آتش جهنم هم میترسیدم
ولی الان دیگه مرگ مثل یک مهمانی لاکچری دلچسب شده و نگران نیستم
استاد خدا شما را برامون نگه داره با آگاهی های روز افزون
الهی آمین
سلام امین عزیز مثل همیشه عالی مینویسی و احساسی که از پشت متن زیبا همراه با اشعاری که مخلص کلام میروسونه صورتگری میکنی خدایا شکرت برای قوانین ثابت این جهان خدایا شکرت برای وجود استاد و این فضا و شما دوستانی که زمانی که کامنت هاشون مطالعه میکنم غرق در یک حال الهی میشم و انگار جزئی از عمر من نیست
ممنون
وای امین عزیز چه قدر جاتون خالی بود تو سایت واقعا منم اینقدر قلبم درد گرفت و حالم خوب شد که گفتم نه نمیشه باید هرچی دلم میگه بنویسم ولی شما اینقدر زیبا و بینظیر نوشتی که دیگه اصلا جایی برای خالی کردن تمام احساسم نزاشتی
خیلی لذت بردم با کلمه به کلمه و خط به خط کامنتتون انگار زیبایی این فایل توحیدی چندین برابر شد برام
پس خواهشا بنویس
سلام امین عزیز
چقدر لذت بردم از خوندن کامنت پر از احساست من فکر می کنم همه ی ما دقیقا همین حس و حال رو داشتیم!
من که تمام ذهنم فرو ریخت از اینهمه ایمان وتوکل رزای عزیز از اینهمه تعهد و قدرت و دقیقا اونجا که گفت از شنیدن جواب نه گفتم خدایا شکرت تفاوت خودم رو فهمیدم و پاشنه آشیلم رو پیدا کردم.
ممنونم که احساس پاکت رو در قالب این کامنت زیبا با همه ی ما به اشتراک گذاشتی.
خدا رو شکر می کنم و خوشحالم که در این مدار با دوستانی چون شما هم مسیر هستم.
از خدای مهربانم برات اقیانوسی از سلامتی، ثروت، عشق، آرامش و آگاهی خواهانم.🌻
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیزم و قوم الهی سید حسین عباس منش…
اولین باره که دارم مینویسم نزدیک یک ماهه که این مسیر عشق رو با تعهد شروع کردم و تا حالا فقط خوندم و توی دفترهام نوشتم، امشب انقدر حالم خوب شد و اشک ریختم از داستان راستان رزای عزیز و این کامنت زیبای شما امین عزیز که دیگه نتونستم جلوی این فوران عشق رو بگیرم و برای اولین بار دارم منم کامنت میزارم،امیدوارم حالت دلتون همیشه خوب باشه که انقدر حال مارو الهی کردید خیلی خداروشکر میکنم و سپاسگزارشم که منم دعوت شدم به این مسیر عاشقی….
عاشق همتونم خدایا شکرت….
سلام بر برادر عزیزم
حسین جان بسیار تحسین میکنم شما رو که شروع کردید به نوشتن و قدم برداشتن و کاشتن گل تو این گلستان الهی
و حتما در ادامه برکات نوشتن تو این سایت رو تو وجود خودتون و زندگیتون خواهید دید
انشالله تو این مسیری که شروع کردیم هممون
بتونیم پایدار بمونیم
و به قول قرآن
ان الذین قالو ربنا الله ثم استقامو و لاخوف علیهم و لایحزنون
بتونیم استقامت و پایداری کنیم و از این مسیر الهی لذت ببریم
برات بهترین ها رو آرزو میکنم حسین جان
و مشتاق خوندن نوشته هات در این گلستان الهی هستم
ممنونم از شما امین عزیزم
خیلی خوشحال شدم که کامنت من خوندی و بیشتر خوشالم که این جواب زیبا رو به من دادی
خدارو هزاران مرتبه شکر که منم تو این مسیر عشق هستم و انسان های فوق العاده ای مثل شما در این مسیر هستن و البته که خیلی از من جلوتر، اما یاد گرفتم اگر روی خودم و ذهنم و باورام کار کنم میتونم به فرکانس شما هم برسم
آرزوی بهترین هارو برات دارم
خدایا هزاران مرتبه شکر
امیدوارم بازم از این کامنت های عالی شما بخونم…
سلام به دوست عزیز امین آقا
چقدر زیبا ودلنشین بود کامنتتون حسابی وجودمون پراز حس الهی شد
کامنت شما با کامنت رزا جون چقدر روحمون رو لطیف کردن
چقدر دراین لحظه بیشتر عاشق خداوند شدم
دراین لحظه واقعا حس کردم خداوند نزدیکمه
چقدر بزرگیشو بیشتر فهمیدم
چقدر چقدر سپاسگزارتون شدم چون نزدیکیه خدارو یه لحظه بیشتر از موقعهای دیگه حس کردم
الحمدولله رب العالمین
سپاس خداوندی که پروردگار جهانیان است
اولا شکرگزار خداوند هستم بعد سپاسگزار استاد عزیز و مریم جون عزیزدل وبعدش سپاسگزار رزاخانم و آقاامین بابت اینکه در این لحظه نزدیکیه خداوند بیشتر حس کردم وهمه دوستان عباسمنشی خودم
سپاسگزارتون هستم در پناه الله
سلام اقا امین
بسیار تحسین میکنم شما رو چه قلم زیبا و روانی دارید
چقدر زیبا می نویسید باعث میشه که تاثیر گذاری صحبت های استاد و دوستان نازنین صد برابر بشه
خیلی سپاسگزارم از شما
ممنون اگه برامون بیشتر بنویسید روح ما با نوشته های شما لطیف تر میشه
سپاسگزارم در پناه الله یکتا شاد باشید
درود خداوند بر امین جان ،قلمتان سبز ،همانقدر که رزا جان ما رو با توصیفاتشان به وجد آورد بی شک با نگاه شما برابری میکنه ،خیلی بی نظیر و عالی ، چقدر من خوشبخت هستم در جمع این عزیزان
خداوندا تو را سپاس بابت این همه دستانی که در مسیر هدایت من می فرستین .
به نام خداوند یکتا
امین عزیز اینقدر از کامنت شما لذت بردم که وصف شدنی نیست هر چقدر با داستان رزا اشک ریختم با کامنت شما بیشتر اشک ریختم انگار خداوند در کلمات شما جاری بود واقعا لذت بردم پایدار باشید شما یک نویسنده بزرگ هستید و حرف دل همه ما بچه ها رادر باره کلام رزا عزیز بیان کردی واقعا لذت بردم البته کاملا این حس میشد که اینها کلماتی هستند که از قلب شما توسط خداوند جاری شده اند این یک مقاله بی نظیر بود و بر عمق جان من نشست
به نام خدای زیبا ،مهربون ودوست داشتنی ام. خدا رو هزاران مرتبه شکر به خاطر هدایت ناب امروزم به این فایل ناب الهی ،این قسمت صحبت های رزا واستاد منو دیوانه کرد وکامنت سراسر عشق ونور شما اشک هام رو جاری کرد وقلبم باز شد.تحسینتون می کنم که اینقدر زیبا می نویسی .خدا رو سپاسگزارم برای این جمع زیبا والهی مون. بهترینها رو براتون آرزو دارم.
سلام به دوست عزیزم امین جان
من این فایل شاید بالای 20 بار گوش کردم و حالم منقلب شده با حرفهای رزای عزیز . اما کامنت شما هم دست کمی از داستان شهرزاد قصه گو نداشت واقعا حالم عالی کرد .امیدوارم همیشه در این مسیر برقرار باشید و موفق. خدا رو شاکرم بابت دوستان عالی چون شما که دارم .خدایا شکرت
سلام امین جان
ان شاالله هر جا هستی در پناه رب العالمین باشی چند بار فایل گفتگو با رزای عزیز رو گوش دادم گفتم باید کامنت ها رو از،اول بخونم یعنی واقعا چکار کردی تو خداوند از زبان تو با ما صحبت کرد توحید یگانگی الله بودنش در همه جا کلی با کامنت شما اشکم جاری شد واقعا خدا رو الان طور دیگه ای میبینم نه مثل قبلا
ممنونم از قلم زیبا ودلنشینت،
سلام امین عزیز
اول از همه سپاس خدا رو میکنم که من رو هدایت کرد به این فایل تا بتونمدجلوه ای از هدایت و قوانینش رو بر روی زمین ببینم و بعد از اون هم از تو سپاسگزارم به این خاطر که درک بی نهایت خوبتو از این فایل نوشتی و چشم مون رو روی زیبایی های بیشتر این فایل باز کردی
خیلی حس خوبی گرفتم از خوندن مطالبی که نوشته بودی که تلفیقی از سخنان رزا و استاد و خدا و همچین ابیات سعدی و حافظ
ممنونم ازت