این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام او که بخشنده ترین، مهربانترین هست برای هر کس که اعتماد کنه، تسلیم باشه با خشوع و فروتنی، عملگرا باشه.
الهی سپاس که روزم رو با طنین خوش و زیبای طبیعت در کنار این فایل زیبا که هر لحظه اش تسیم توحید و یکتاپرستی بود اغاز کردم. صبح خنک و زیبا با دستورالعمل امروز رو فقط یک قدم کوچک بردار و برای کوچکترین اتفاق شکرگزار الهی باش. تمرین کن توحیدی بودن رو، تمرین کن تسلیم بودن رو، ببین و بشنو نتیجه ی شگفت انگیز رزای عزیزرو، جقدر زیبا و آرام از نتیجه ی ماندن در کنار خدا بودن صحبت کرد. اری میتونه برای من هم اتفاق بیفته اگر فقط یک قدم در این مسیر بردارم، فقط باندازه ی سر سوزنی تسلیم باشم و شکرگزار.
احساس میکنم پیشرفتم خیلی اهسته و ارام هست، ولی همین یک ذره تغییر و پیدا کردن مسیر درست و مهمتر از همه ثابت قدم بودن، اصلا همین کار کردن های مداوم روی خودم و این که بیشتر حواسم به رفتارم و گفتارم باشه تا از مسیر درست منحرف نشم، داشتن احساس رضایت برایم ستودنی است. جای شکرگزاری رو داره، منی که با کوچکترین تلنگری نگران میشدم، از امتحان کردن مسیرهای جدید هراس داشتم، الان خیلی راحت تر واردش میشم، امتحانش میکنم، اگه دوست داشتم ادامه میدم، دیگه کمال گرایی تقشش خیلی کم رنگ شده، میگم خدایا میلیارد ها بار سپاس، موقعیت و شرایط تحربه جذید رو داشتم، اگه موفق هم نبودم همین که وارد یک چیز جدید شدم و امتحانش کردم سپاس، فهمیدم راههای بیشماری است برای رسیدن به خواسته، راههای منحصر به فرد که میتونه متفاوت از دیگران باشه. هیچ وقت دیر نیست، حتی اگه سرعت تغییر کم باشه، همون استارت اولیه بقیه راه رو برات باز میکنه، جهان بسیار هوشمند و عالی عمل میکنه، کافیه فقط باور کنی،
حرفهای رزا نورامید دوباره بهم داد ..که ایمان وباورم رامحکم ترکنم.وفقط ازخداوند کمک بخوام.
وقتی رزا ازشرایطی که داشت میگفت.دریک کشور دیگه بدون کاروحتی خونه وجداشده بودازهمسرش.ناخوداگاه به خودم گفتم فرشته تو
همسرت کنارته شغل داری درسته الان ازنظرمالی مشکل داری ولی خداکه هست.باورش کن.
سپاسگزاری کن بابت داشته هات به خاطرچیزهایی که الان داری.که اگرناسپاس باشی خداوند همین نعمتها راهم ازت میگیره.روی داشته هات ونکات مثبت تمرکزکن.این فایل خودش ی جرقه بود برای من.
که باورکنم میتونم.
من ازصحبتهای رزا چندتا نکته رادرمورد خودم فهمیدم
اول اینکه من خیلی برای رسیدن به اهدافم عجولم.
یک ازپاشنه اشیلهای منه.
دوره دوازده قدم راشروع کردم والان قدم 4هستم.
این دوره رافقط به همین خاطرخریدم که روی خودم کارکنم.که بتونم تکامل رایواش یواش طی کنم.
همین طورکه استادهمیشه میگه باید هرفردی تکامل راطی کنه.ومن مدام دارم روی این پاشنه آشیل کارمیکنم.
درمورداشنایی من باسایت دقیق نمی دونم چه باعث شد به سمت سایت بیام.فقط قبل ازآنجایی باسایت عباسمنش من چند دوره از2تااستاد دیگه خریدم.
ولی هیچ کدوم رامن نمیتونستم باورکنم. بااین که تمرینات آنها راهم انجام دادم.ولی نتیجه ای نگرفته بودم.تااینکه واردسایت شدم.چندروزی فایلهای رایگان رامیدیدم.وبعدازهفته دوم دوره عزت نفس راخریدم.
بعدازان هم دوره 12قدم رادرحال خرید هرقدم هستم.
درسته که نتایج چشمگیری نگرفتم.ولی باانجام تمرین ستاره قطبی هرازگاهی نتایج کوچک بوده. وبهترین نتیجه که تاالان گرفتم ازگوش دادن به فایلها مخصوصا فایلهای توحیدی کسب آرامش بوده.
این ردپا را ازخودم به جا میزارم .
که روزی انشالله خواهد رسید که تکامل راطی کردم
باورهامو عوض کردم وباباورهای توحیدی زندگی خودم راتغییر خواهم داد.
خدایاشکرت بابت این فایل که باعث شددوباره باامید صدبرابر شروع کنم..
رزا عزیزچکار کردی چه زیبا داستان هدایتت رو تعریف کردی هربار که گوش میکنماشکهام جاری میشه حتی الان که دارم کامنت مینویسم
رزا جان هر وقت کم میارم ذهنم میخواد ادا در بیاره صحبتهاتو بارها گوش میکنم انگار خدا داره با من حرف میزنه برو شکر گزار نعمتهایی رو که داری باش شکر کدوم نعمتت رو بجا آوردی که انتظار داری اون نعمتی رو که میخوای تو زندگیت داشته باشی رو بهت بدم چقدر حالت رو خوب کردی چقدر حرکت کردی
رزای عزیز بهت تبریک میگم که حرکت کردی با گوش دل حرفاای استاد رو شنیدی و با ایمان عمل کردی نوش جونت این همه پیشرفت منم هر بار که صداتو میشنوم یه قدم برای تغییرم برمیدارم
ازوقتی که وارداین پروژه شدم قلبم چقدرارومه وچقدرخوشحالم .
خیلی خیلی ممنون ازرزای عزیزم که چقدررررررخوب تکاملش روطی کرده وبه موفقیت رسیده ازهمین جاازت تشکرمیکنم که باماموفقیتت روبه اشتراک گذاشتی و دستی ازدستان خداشدی تاماهم ایمان وتوکل به خداداشته باشیم .
قبل ازتغییرکجابودی؟چه احساسی داشتی؟قبل ازتغییراستادجان من یه سمیرای ترسو بودم که میخواستم همه روازخودم توخونواده ،محل کار،همه جاراضی نگه دارم .احساس اینکه خودم روکوچیک میشکردم .فایل هاروگوش میکردم ولی عمل نمیکردم .
جرقه ؟ازکجاشروع کردم من بایک تضادبرخوردم تضادی که سمیراروازقبل هم ضعیف میکرد.یه روزنشستم ازخداپرسیدم گفتم الان چیکارکنم ..
اولین اقدام کوچک ،یه دفتربازکردم نوشتم سپاسگذاری کردم ،ذهنم حرف میزد ولی من هدف هام رونوشتم .
چالش وغلبه ؟وبافایل هاوشروع پروژه یکی یکی هرجایی به چالش برمیخورم واسش راه حل پیدامیکنم حتی وقتی میرم سرکار،کاری که قبلانمیتونستم انجام بدم، روخودم به بقیه پیشنهادمیدم که من انجام میدم به قول رزای عزیزمیگم خدایامن نمیدونم توکمکم کن تواین کاررویادم بده.
استادنتایج روزبه روزارامش دارم ذهنم ارومه ،درمحل کارهرروزچیز جدیدی یادمیگیرم وخداروشکرمیکنم که این پروژه روشروع کردم وبه خودم افتخارمیکنم که دارم این متن رومینویسم تاهم برای خودم وهم برای بقییه کمک کرده باشم.واقعاسپاسگزارممممممم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
یک عادت بدی که دارم حالا روزهایی دارم تو زندگیم که یه خورده حالم بد هست و اعصابم خورد و نجوا دارم یا مثلاً اگر کسی دلخورم میکنه خلاصه میخوام اینو بگم مثلاً شما میای یه چیز به من میگی و من یه چیز میگم و تموم میشه داستان و من پشت سر هم نجوا دریافت میکنم و چون من عادت دارم که اون نجواها رو بریزم بیرون و به طرف مقابل بگم منظورم افکاری هست که تو سرم اومده و من اون افکار رو به طرف مقابل میگم و باعث میشه طرف دستم ناراحت بشه و رابطه ام خراب بشه
من در گذشته خیلی خیلی خیلی خیلی اینجوری بودم لحظه به لحظه اینجوری بودم اگر خواسته باشم خودم رو با گذشته خودم مقایسه کنم تو زندگیم خداییش من نیستم آدم قبلیم که خدا این ادمای خوب رو دوروبرم اورده و من دارم باهاشون کار میکنم
فقط همت ندارم یه خورده فکر کنم و کامنت بنویسم نتایج تغیراتم رو در طول این یک سال و خورده ای به خودم میگم خوب تغیر کردم که کردم دیگه دیگه نوشتن نداره من باید ببینم کجام درد میکنه برم سراغ تغیر بعدی یعنی نمیام بنویسم کجا بودم کجا رسیدم به خورده مینویسما ولی یه خورده نمینویسم یه خورده ام یادم میاره نمیدونم یه چند روزی هست که دارم نماز میخونم اونم ظهر و شب در مقابل همچون خدایی که اینجوری اومده و از طریق آقای برزگر داره خدمت میکنه سجده کردن خداییش کمه من وقتی میبینم لطف و محبت خدا رو از دست هاش که خود خدا از طریق دستهاش داره بهم محبت میکنه به سجده میوفتم میگم سبحان الله ولله تو مزهی تو مشتی منزهی بابا تو خیلی مردی هر چی بگم کم گفتم از مردونگیش اینکه چقدر هوای منو داره بعضی موقعها شاید تو سختیها ازش پرسیدم تو منو برا چی میخواستی و میخوای که آنقدر هوامو داری آخه مشتی
فقط فقط فقط فقط فقط کافیه اراده بکنم چیزی بخوااااااام
همین
موتورم خراب شده بود نوبت گرفتم برا یکشنبه دیروز بردم تعمیرگاه سر کوچمون این بنده خدا زمین بری اسمون تخفیف نمیده نرخ همون هست که گفته آقا من فقط خواستم و خدا بهم یاد داد که چجوری باهاش صحبت کن و چکار بکن و من فقط دلم میخواست اگه هزار تومنم هست بهم تخفیف زده و اون مبلغی که گفته نگیره و همینم شد تخفیف خوبی بهم داد
فقط کافیه بخوام
من اینجا دارم کامنت مینویسم اگر همین الان دلم هوس خوانندگی کرد مجلس روضه خوانی خواستم پشت سر هم زنگ میزنن
من مغازه کبابی هم که داشتم اینجوری بود یه روزهایی بود که جواب نمیتونستم بدم از حجم کار
فقط خدایاااااا
همه چیز دست اونه
بهش گفتم مشتی تو که تو کار نانوایی دل اسا کار رو نرم کردی تعطیلیها به ما حقوق میداد اینجا هم درست کن دیگه
گفت دیشب صداش کن بیاد صداش کردم مرتضی بیا اومد قضیه رو براش تعریف کردم گفت اتفاقا خانم هم گفته این چند روزی که مصطفی نیومده مغازه پولش دادی گفتم نه حالا میخوام باشگاه ثبت نامش کنم و به لکرت هستم و اینا خلاصه باشگاه کن من فعلا قبول نکردم ولی صحبت کردیم که تعطیلیا هم حقوق کامل داشته باشم
نمیگم خدا رو درک کردم خیلییییی زیاد نه ولی در حد خودم درکش کردم
یادمه بار اولی که این فایلهای کلاب هوس با بچها رو گوش میدادم من تو بهشت بودم از بس حالم خوب بود و لذت میبردم بخدا بچها کلامشون کلام خداست از بس صداقت به خرج دادند حالا ان شائلله میرسیم به اون دوستمون آقا وحید عزیز که تو چهار سال چه نتایجی گرفته بابا اینا همش داره فریاد میزنه مصطفی خدا رو ببین که خداوند میتونه چه کارهایی رو برای انسان بکنه اگر آدم باورش کنه
دیشب سر کار حمید داماد خواهر اقای برزگر داره به مشتری میگه ما ممنون برنامه دیوار هستیم بخواطر اینکه آقا مصطفی از طریق دیوار با ما آشنا شد و چون مشتری داشت منو تحسین میکرد این حرف رو زد
کی این حرف ها رو سر زبانها میاره جز تو خدایااااااا من که اینا برام مهم نیستن خدا من تو برام مهمی
من تو خونه تک و تنها بودم من تو قهر چاه بودم من تو اوج گرفتاری بودم من تو دود سیگار و چایی غرق بودم من تو افسردگیهای شدید بودم من تو تنهاییهای خودم بودم من تو اشکهای خودم بودم خدایا من کسی رو نداشتم من اون روزها رو دیدم من تو اون روزها امیدوار به تو بودم حالا بیام بنده ات رو ببینم و خدایی که منو از قهر چاه نجات داده رها کنم بچسبم به بنده وای بر من وای خدایا کمکم کن خدایا کمکم کن فقط تو رو ببینم خدایا کمکم کن فقط رو تو حساب کنم
من هر روز فایل های توحیدی رو گوش میدم استاد اون فیل فقط روی خدا حساب باز کن هر روز گوش میدم که یادم بمونه کجا بودم و کجا رسیدم
خدایا خدایا من باور دارم به این سایت باور دارم به استاد کمکم کن شجاعت عمل کردن هم بهم بده میخوام اینجا به بعد اهل عمل هم باشم
دیشب وقتی که آقا پیمان مشتری از ظاهرم از چهره ام تعریف کرد گفتم تشکر سپاسگذارم و یاد دوره عذت نفس افتادم یاد تمرینی که استاد داده بود افتادم شروع کردم منم از آقا پیمان تعریف کردن ذهنم میگفت حالا تو هیچ کدوم از تمرینات رو انجام نمیدی این تمرین رو انجام دادی گفتم همین باعث رشد من میشه مثل تمرین آینه که هر روز صبح انجام میدم و شروع کردم از آقا پیمان که ماشالا ورزشکارم هست و یک بدن بسیار عضلانی عالی داره که باشگاه میره و مشتری هر روزمون هست تعریف کردم و خوشحال شد گفت اومدم دیدمت انرژی گرفتم حالا دارم میرم سر کار و خداحافظی کردیم از هم دیگه و رفت
خدایا تو به من این عذت و مقام رو دادی و تو حفظش کن
خدایا من کسی نیستم
خدایا من هیچی سرم نمیشه
خدایا من بلد نیستم تو بهم بگو باید چیکار کنم چی بگم خدایا تو کمکم کن
خدایا کمکم کن
سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم
براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی شادی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
چقدر از خانم رزا درس های خوبی گرفتم. این فایل صوتی برای من سرشار از آگاهی و توکل بود .
خیلی خوب بود و چقدر بمن حس خوبی داد بخصوص اونجا که برای نپذیرفتنش خدا را شکر کرده بود و اونو یک نشانه قلمداد کرده بود
امروز ظهر یک پیامک از راهور ناجا برایم ارسال شده بود که بدلیل توقف در محل پارک ممنوع خانمم که ماشین دستش بود 50 هزار تومان جریمه شده بود .
استاد خودم از عکس العملی که بصورت ناخود آگاه انجام دادم لذت بردم . در جواب پیامک پلیس راهور اینگونه نوشتم:
راهور ناجا سلام و درود
ممنون و سپاسگزارم که بمن یاد آوری کردی باید به قانون احترام بگذارم و در محل پارک ممنوع پارک نکنم
خیلی خودم لذت بردم از این عکس العمل به پیامک جریمه . و متوجه شدم این فایل که همین دیروز برای چندمین باربه آن گوش دل سپرده بودم چقدر عالی و زیبا روی من تاثیری مثبت گذاشته بود .
برای شما ، خانم شایسته ، خانم رزا و تمامی عزیزانی که در این مسیر حاضر هستند و قدم برمی دارند دلی گرم و سری سبز آرزو می کنم .
قبل تغییر یه ادمی بودم ب شدت با افکار منفی از درو دیوار برام اتفاق می بارید
یعنی همیشه ساعتها میشد تصور میکردم تصادف کردم و روم پارچه سفید کشیدن و ساعت ها خودم گریه میکردم و همیشه هم یه اتفاقی برام می افتاد یه جاییم آسیب دیده بود
ب ک آشنایی با استاد جواب دعاهام بود ک چند رو بعد اشنایی با ایشون اونقدر تونستم ارامش بگیرم ک یه مجموعه تولیدی یا چند نیروی کار رو ب سرعت جمع کردم و تصمیم گرفتم روی خودم کار کنم و برم دنبال رسالتم
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
خب ادمی بودم ک با اراده بودم و دستاورد های خوبی داشتم با سن کمم ولی این اراده همه مواقع قدرت نمیتونست بگیره توی اکثر مواقع خیلی زود کم می اوردم و بعد از جمع کردن کارم هم یه مدت بعدش بخاطر سخت شدن شرایط اگه نفروخته بودن دستگاه هارو شاید وسوسه میشدم برگردم ب رسته کاری قبلم و یواش یواش بخوام پیش بیام با آموزش های استاد ک این کار غیر ممکنه چون من ادم تک بُعدی هستم ک ب لطف هدایت های خدا با دوره عزت نفس آشنا شدم خیلی تاثیرات شگفت انگیزی روی من ایجاد کرد
و این رو هم ب حرفم اضافه کنم ب قول استاد خراب کردن پل های پشت سر خیلی خوبه اگه از مسیرمون مطمعن باشیم
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
شاید اولین قدم من خیلی بزرگ بود البته برای من و پیشنهاد نمیکنم به همه دوستان من فقط چند روز بعد اشنایی با استاد ب الهاماتم عمل کردم و کارمو جمع کردم کاری 20 روز از تمام شدن چک های خرید دستگاه ها میگذشت و و20ماه تمام من چک پاس کردم و تازه ب سود نشسته بود و و خدارو شکر میکنم لطف و قوّت قلب پروردگار بود ک توی مسیر موندم ک و سختی ماجرا اینجاس ک من اونقدر باورهام قوی نبودن یا مثل الانم شخصیتم نبود خیلی ضعیف تر بودم افکار منفی خیلی راحت تر قدرت میگرفت دو سه ماه بعد اشناییم بازم یه چالش دیگ رو شروع کردم قانون سلامتی رو شروع کردم اوایل مسیر دشوار بود یعنی چن تا عمل رو باهم انجام دادم فشار روم زیاد بود نظر دیگران و…..ک دوره عزت نفس قشنگ منو ساخت یه ادم دیگ شدم و باز خدارو شکر میکنم ک این جسارت رو داشتم ک پل های پشت سرمو خراب کنم و ب الهامات عمل کنم و و الان از تصمیماتم پشیمان نیستم
2.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
من از سال 99 اشنا شده بودم با نوشتار و میشد ک ماه ها دست ب خودکار نمیزدم ولی حدود10 ماه هست ب طور مرتب مینویسم(شکر گذاری.خواسته ها و….)و هر روز ساعت 4 صب بیدار میشم 9 الی 10 شب میخوابم مدام سایت رو چک میکنم ،نیت میکنم و ب نشانه ی روزانه ام سر میزنم
این روتین یه حس متفاوت بودن یا جدابودن از بدنه جامعه بهم داد ک خیلی راضی ام ازش
5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
من توی فایل های قبلی ام گفتم من یه الهام بهم شد ک بیام باغ یکی از خواهر هام روی قوانین کار کنم و زبان بخونم حتی ماشین هم همراه خودم نیاوردم ک مصمم تر بشم بمونم دقیقا یک سال پیش یادمه من یه شب اومدم اینجا از ترس نتونستم بمونمو احساس میکردم داخل باغ پر از (جِن)هست و ساعت 11شب برگشتم خونه و خداروشکر میکنم ک فقط توی یه سال ایمانم ب خدا چقدر قوی تر شده ک میتونم بمونم و از تنهایی با خودم لذت میبرم ودارم روی خودم کار میکنم و درب روهم قفل نمیکنم دیگ چون میدونم تا رب نخواد برگی از درخت نمی افته( مورد2_طبق روش سلامتی پیش اومدم 26هر ماه تا 30 توی فستم 20 کیلو حدودا وزن کم کردم قیافه ام حداقل10 .7.8 سال جوان تر شده یعنی در سن 24سالگی هر کی منو میدید میگفت میخورده بهت 34.35 یهت میخوره و الان هرکی مبینه از سن واقعیم هم کمتر حدس میزنه
رنگ پوستم روشن تر شده روماتیسمم خوب شده
مورد3_دقیقا 1 سال پیش من اینکه همزمان با چند نفر دختر دوس باشم رو نقطه قوت میدونستم و ب لطف پروردگار حدود10ماه هست ک با وجود اینکه بارهای بارهای درخواستی دوستی بهم شده رو رد کردم و دارم با تمرکز روی خودم کار میکنم و ب نیاز بزرگی همچو این نیاز غلبه کردم
تغییرات زیادی داشتم گ بزرگترین هاش رو خواستم ب شما بگم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
مصطفی جان منتظر کی هستی که بیاد و نجاتت بده منتظر کی هستی بیاد و همین ده نخ سیگار رو براد بکنه پنج نخ و بعد بکنه براد ترک تو که داری رنج میکشی پس چرا اقدام نمیکنی مصطفی جان منتظر کی هستی که دوره قانون سلامتی رو برات بخره و برات عمل کنه و شیوه تغذیه ات رو درست کنه تا نجاتت بده از بیماریهایی که داری پسر مثل معده سوزهایی که داری که هر روز باید قرص بخوری. مصطفی جان منتظر کی هستی که بیاد دوره عذت نفس که یک سال و خورده ای هست خریدی بهش عمل کنه تا به نتیجه برسونتت و راحت بشی ازین همین درد و رنج مصطفی جان منتظر کی هستی تو این زندگی
مصطفی جان چرا فکر میکنید کالا که تو داری میری سر کار باید همه چیز درست شده باشه و دیگه همه چیز گل و بل با باشه چون تو داری میری سر کار روابطط عالی باشه حالت عالی باشه انرژیت عالی باشه همه بهت احترام بزارم چرا چون تو داری میری کبابی و الان که اینطور نیست حالت گرفتست و الان که زن بابات محلت نمیگذاره باهات سنگین هست حالت گرفتست و به محضی که محلت بزاره حالت توپ میشه و شاد و شنگول میشی میدونی چرا چون تو حال خوبم بستگی داره به شرایط بیرونی و این یک فاجعه بزرگ خیییلییییی بده پسر اگه بدونی چقدر بده همین الان اشک از چشمانت جاری میشه و از خدا طلب بخشش میکنی و دست به تغیر برمیداری ولی چکار کنم که تو درک نمیکنی اینا رو
اگر صاحب کار باهات خوب برخورد کنه حالت خوبه. اگر باهات بد برخورد کنه حالت گرفته میشه اگر خوب برخورد کنه میری سر کار. نکنه میگی من دیگه نمیخوام برم سر کار من علاقه ندارم به این کار تو حال خوبت دست مردم هست تو حال خوبت دست خودت نیست میفهمی اینا رو
مصطفی جان باید تغیر کنی خیلی زود باید دست به تغیر برداری وگرنه اون قورباغه ابپزتر میشه و از دست میره مصطفی جان حرفهای استاد عباس منش رو به بازی نگیر اینا حرفهای ایشون نیست حرفهای خداونده حاصل تجربیاتشه مصطفی میگی صبحها بیکارم میگی سر کار آقای برزگر گفته نیا و کارید ندارم مشکلی نداره من یه راه کار بهت میدم بشین صبح ها تا شب که میخوای بری سر کار روی دوره عذت نفس کار کن روی بخش اول قانون افرینش که داری کار کن میگی میترسم کار کنم اگر کار کنم حالم تغیر کنه و برم سر کار و آقای برزگر باهام بد برخوردخکنه چی تو روی خودت کار کن و میبینی که این ترسها همش توهم هست
مصطفی جان تو باید روی خودت کار کنی تغیر کنی و به درجه ای برسی که اطرافیانت التماست کنن که به ما بگو چکار کردی تو که نیچی نداشتی و از همه ما پایینتر بودی تو چکار کردی به اینجا رسیدی و تو در جواب فقط و فقط بگی سایت عباس منش همین مصطفی جان من دارم خجالت میکشم از استاد چقدر دیگه نصیحتت کنم کن بشینی روی دوره عذت نفس کار کنی عزیزم میگی بلد نیستم خوب بیا با هم شروع میکنیم میگی میترسم کم کم میریم جلو
ببین مصطفی تاریخ 6برج شش من از خدا تو همین سایت خواستم کمکم کنه و الان کار دارم و الان ابرو بهم داده و الان به جایی رسیدم که سر کار دیشب مشتری اومده میگه جانم عزیزم و داره با عشق با من برخورد میکنه اینا شوخی نیستا اینا عین معجزه است اینا خود خداست من یک روزی تو اوج غم و نجوا بودم از خدا خواستم خدایا هدایتم کن و خدا کمکم کرد و الان کار دارم مصطفی جان الان هم میتونی همین لحظه از خداوند کمک بخوری به خدا بگو خدایا کمکم کن بتونم دوره عذت نفس رو عمل کنم
خدایا کمکم کن بتونم مسیر استاد عباس منش رو بیام جلو
خدایا کمکم کن بتونم تغیر بدم خودم رو
خدایا کمکم کن من اگر نمیخواستم تغیر کنم نمیومدم کامنت بنویسم که این ذهن چموش داره میگه تو نمیخوای تغیر کنی
خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا قدرت تغیر رو به من بده
خدایا این صداهایی که به گوشم میرسه و من نمیدونم دلیل اصلیش چی هست رو از من بگیر
خدایا پروردگارا کمکم کن
خدایا پروردگارا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا پروردگارا کمکم کن
خدایا من سخت به تو محتاجم
خدایا پروردگارا من فقیر و خسته به درگاهت امدم رحمی
خدایا پروردگارا من نیازمند تو هستم
خدایا پروردگارا من هیچی ندارم در مقابل قدرت و عظمت تو هیچی نمیدونم هیچی نیستم کمکم کن
خدایا پروردگارا میخوام سر کار کار رو برام آسون تر کنی خدایا تو برات کاری ندارن اسونش کن برام خدایا
خدایا پروردگارا کمکم کن بتونم ادامه بدم و موانع و مسائل و مشکلات رو کمکم کن حلش کنم و برم جلو
خدایا پروردگارا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا پروردگارا من نمیدونم باید چکار کنم تو بهم بگو من بلد نیستم تو بهم بگو چکار کنم
خدایا تو راه ذهنم رو باز کن تا بتونم فکر کنم و راه درست رو پیدا کنم خدایا از من بگیر نجواهای ذهنی رو
خدایا تو که میدونی من ذهنم هم نجوا دارم هم صداهایی که نمیدونم چی هست به گوشم میرسه دارم خدایا شلوغه شلوغ و تغیر برام سخته پس کمکم کن خدایا من سخت به تو محتاجم من خیلی میخوام کمکم کنی خدایا خدایا این صداها رو از من بگیر
خدایا پروردگارا بابت حال خوبی که بعد از نوشتن کامنتم پیدا کردم ازت سپاسگذارم
براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی شادی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
خدایا تو که میدونی من تو ذهنم نجوا دارم همون صداهایی که نمیدونم چی هست به گوشم میرسه ، خدایا شلوغه شلوغ و تغیر برام سخته پس کمکم کن خدایا من سخت به تو محتاجم من خیلی میخوام کمکم کنی خدایا خدایا این صداها رو از من بگیر
خدایا کمکم کن بتونم مسیر استاد عباس منش رو بیام جلو
خدایا کمکم کن بتونم تغیر بدم خودم رو
خدایا کمکم کن من اگر نمیخواستم تغیر کنم نمیومدم کامنت بنویسم که این ذهن چموش داره میگه تو نمیخوای تغیر کنی
خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا قدرت تغیر رو به من بده
خدایا این صداهایی که به گوشم میرسه و من نمیدونم دلیل اصلیش چی هست رو از من بگیر
خدایا پروردگارا کمکم کن
خدایا پروردگارا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا پروردگارا کمکم کن
خدایا من سخت به تو محتاجم
خدایا پروردگارا من فقیر و خسته به درگاهت امدم رحمی کن
خدایا پروردگارا من نیازمند تو هستم
خدایا پروردگارا من هیچی ندارم در مقابل قدرت و عظمت تو هیچی نمیدونم هیچی نیستم کمکم کن
خدایا پروردگارا میخوام سر کار ، کار رو برام آسون تر کنی خدایا تو برات کاری نداره ، اسونش کن برام خدایا
خدایا پروردگارا کمکم کن بتونم ادامه بدم و موانع و مسائل و مشکلات رو کمکم کن حلش کنم و برم جلو
خدایا پروردگارا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا پروردگارا من نمیدونم باید چکار کنم تو بهم بگو من بلد نیستم تو بهم بگو چکار کنم
خدایا تو راه ذهنم رو باز کن تا بتونم فکر کنم و راه درست رو پیدا کنم خدایا از من بگیر نجواهای ذهنی رو
چقدر زیبا تو این دعاهاتون حال دل من را گفتید
در حال حل کردن مسایلی هستم و هر لحظه از خدا کمک میخوام که هدایتم کنه که دوباره مسیر را بهم روشن تر کنه تا راه را تشخیص بدم کمی به بیراهه منحرف شدم و دنبال نشانه و هدایت خداوندم
از شما سپاسگزارم خواسته من هم همین خواسته شماست
هدایت ، کنترل ذهن ،آرامش ، ایمان ، ادامه دادن در مسیر هدایت شدگان
با سلام خدمت استاد و تمام دوستان عزیز،سلام به خودم چون بعد مدت ها میخوام بیحاشیه و عریان با خودم صحبت کنم،چطوری مجتبای عزیزم.
در مورد سوال اول قبل ازتغییر کجا بودی وچه احساسی داشتی؟
باید در مورد تغییر اولم باشما صحبت کنم چون بعدش خودم همه مسیرو خراب کردم که داستانش مفصله و الان در تلاش برای درست کردن راهم و اصلاح مسیرم هستم. قبل از تغییر به مدت 10 سال کارمند بودم در ادارات شرکت ها و سازمان های مختلف و همیشه دوس داشتم تغییر و تکونی به زندگیم بدم و احساس میکردم زندگی باید بیشتر از این باشه،سعی میکردم درکارم پیشرقت کنم و همیشه به خداوندمیگفتم قبل اینکه آلوده کارمندی و خلق و خوش بشم راه و بهم نشون بده تا عید یه سالی شروع کردم به عمل کردن،کتاب خوندم ،سمینار رفتم،به چیزهایی گه یاد گرفتم به حد توانم عمل کردم(دنبال تاسیس شرکتم رفتم،یه دستگاه خریدم که اجاره بدم،با اینکه وظیفم نبود کار سرپرست کارگاهی بعضی از کارگاه ها رو به عهده گرفتم که تجربم زیاد بشه،یک نرم افزار مربوط به کارم رو بهتر از هر کس دیگه در محل کارم یاد گرفتم و هر کاری رو در رابطش برای هر کسی که مشکل داشت انجام دادم تا بیشتر یاد بگیرم) و یک شب به شکل جادویی با استاد آشنا شدم.
2 جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
من با ویدیو های رایگان سایت شروع کردمو دیگه نتونستم چشم ازش بردارم.
3 اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین قدم عملی بعد از استعفا و آشنا شدن با استاد این بود که یه کیف چرمی که از پدرم هدیه گرفته بودم و برداشتم ،خوش تیپ کردم و به کارپردازی شهرداری ها حضوری مراجعه میکردم تا بتونم پروژههای کوچک بگیرم،پیش هر آشنایی که میشناختم میرفتم و صحبت میکردم با کلی ترس از اینکه نکنه منو جدی نگیرن،نکنه فک کنن که این مثلا مدیر عامله یا هزار ترس دیگه ولی عمل کردم.
4 فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.؟
روتین زندگیم این بود(البته اینو بگم این روتین کم کم کامل شد با دیدن دوره ها و ویدیوهای بیشتر)صبح تا چشامو باز میکردم سعی می کردم شکر گزاری کنم(بخاطر تشک،بخاطر صبح زیبا ،بخاطر صدای پرنده ها ،بخاطر سلامتیم و اینوهمیشه به خودم میگفتم ، من میتونم، من کافیم ،من قویم ، من اقدام میکنم وبعد چون صبح زود بیدار میشدم شنا و دراز نشست میرفتم تا بدنم را بیفته بعد یه صندلی میزاشتم جلو آینه و از خودم شخصیتم و اجزای چهره و صورتم از تیپم تعریف میکردم. و صبح با ترس ازخونه میزدم بیرون تو ماشین لیست کارهامو نگاه میکردم و در یک دفترچه کارهای امروز و مینوشتم 5 تا کاری که باید انجام بشه بعد ستاره قطبی رو مینوشتم در مورد اتفاقاتی که اونروز میخوام برام بیفته که عمدتا در مورد همون 5 تا کار اونروز بود و بعد چشامو می بستم و 2 دقیقه نتیجه رو تجسم میکردم و میرفتم دنبالشون،یک فایل باورها هم با صدای خودم درست کرده بودم وقتی صدای استاد و گوش نمیدادم اونو میزاشتم و گوش میدادم هر چند روزم با توجه به بازخورد زندگیم اصلاحش می کردم و دوباره ضبط میکردم و البته هر روز انصافا هم ورودی هامو کنترل میکردم به شدت (اینجوری که خیلی بحثها رو که بهم باور غلط میداد ترک میکردم یا بحث و عوض میکردم ،اصلا تلویزیون نمیدیدم ،روی ورودی هام خیلی سخت گیر بودم) و یک کاری که به نظرم خیلی توتغییراتم کمک کرد این بود که از اول صبح به مدت 10 دقیقه آگاهانه همه چیزهای زیبا رو تحسین میکردم با قلبی باز و هر اتفاقی که برام میفتاد تفسیر مثبت میکردم و بقیه روز اتومات نگرشم اینطوری بود ، معجزاتی ذر زندگیم اتفاق افتاد که حال منو هر روز به اوج میبرد.
5 چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
من واقعا 4 سال بدون هیچ چالش جدی که بخواد جلو مسیرم رو بگیره فقط پیش رفتم که اونم بخاطر لطف خدا و نگرشی که بهم داده بود انجام شد تا سال 1401 که فروردینش آلوده خبرهای سیاسی شدم ،یه دفه ای ،نمیدونم چی شد،واقعا دلیلش رو نفهمیدم یه جایی میگفت ذهنت چون احساس خطر کرده که داره هویتت عوض میشه جلوتو گرفته ، جای دیگه میگفت چون نتایج فکر میکردی همیشه انقدر خوب بوده و همیشه اینجوری میمونه این کار رو کردی و…….ولی همیشه یک احساس خود کم بینی،یک احساس مثل اینکه چقدر راحت دارم پول در میارم نکنه من لایقش نیستم و نداشتن اعتماد به نفس کافی داشتم که همیشه تو ذهنم جنگ داِمی باش داشتم. خوب ، می گفتم:آره آلوده اخبار سیاسی شدن همانا و تمام نتایجی که داشتم یه تدریج از بین رفتن همانا و البته بعد از سالها دوباره دارم تموم تلاشم رو میکنم که به همون چیزها و روشهایی که در زندگیم لمسشون کردم و ازشون نتیجه گرفتم دوباره باور پیدا کنم ولی این دفعه به نظرم بارش خیلی سنگین تره ولی به لطف خدا دارم از پسش برمیام.
از نظر عاطفی : من هر روز با همسرم بحث و دعوا داشتیم،هر روز،ولی بعد از آشنا شدن با استاد و تا همین الان رابطمون عالیه روزها میشه که با هم یه بحث کوچیک ناشی از اختلاف سلیقه هم نداریم،رابطم از همه نظر عالی شده و رابطم با مردم اصلا هیچ ربطی با قبل از آشنا شدن با استاد نداشت همه بسیجشده بودن تو اجتماع با عزت و احترام کار منو انجام بدن،یادمه یه هفته قبل عید پیمانکارا به شهرداری صورت وضعیت داده بودن و دم واحد مالی رو بسته بودن و نگهبان گذاشته بودن که کسی نتونه بره تو ،همه عصبی در حال سیگار کشیدن وداد و بیداد کردن،نگهبان و آبدارچی هم داشتن کاسبی میکردن من دم در روی صندلی نشسته بودم و اتفاقا تو یایت داشتم کامنت میخوندم،بعد یه مدت اسم شرکتمو صدا زدن با عزت و احترام رفتم داخل کارم و انجام دادن و چند روز به عید پول تو حسابم بود و با حال خوب بدون بدهکاری و با جیبی پر از پول 20 روز میرفتیم مسافرت واقعا یادش بخیر
اینجوری تعریف کردم که به خودم بگم اگر در اصول باشم و حالمو بتونم خوب نگه دارم و ورودی هاموکنترل کنم و مهمتر از همه قدم بردارم و عمل کنم خداوند از زمین و زمان دستاشو برای یاریم میفرسته ،به امید موفقیت و سرزندگیبرای همه مردم جهان چون اونجوری زندگی حالش فرق داره
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام او که بخشنده ترین، مهربانترین هست برای هر کس که اعتماد کنه، تسلیم باشه با خشوع و فروتنی، عملگرا باشه.
الهی سپاس که روزم رو با طنین خوش و زیبای طبیعت در کنار این فایل زیبا که هر لحظه اش تسیم توحید و یکتاپرستی بود اغاز کردم. صبح خنک و زیبا با دستورالعمل امروز رو فقط یک قدم کوچک بردار و برای کوچکترین اتفاق شکرگزار الهی باش. تمرین کن توحیدی بودن رو، تمرین کن تسلیم بودن رو، ببین و بشنو نتیجه ی شگفت انگیز رزای عزیزرو، جقدر زیبا و آرام از نتیجه ی ماندن در کنار خدا بودن صحبت کرد. اری میتونه برای من هم اتفاق بیفته اگر فقط یک قدم در این مسیر بردارم، فقط باندازه ی سر سوزنی تسلیم باشم و شکرگزار.
احساس میکنم پیشرفتم خیلی اهسته و ارام هست، ولی همین یک ذره تغییر و پیدا کردن مسیر درست و مهمتر از همه ثابت قدم بودن، اصلا همین کار کردن های مداوم روی خودم و این که بیشتر حواسم به رفتارم و گفتارم باشه تا از مسیر درست منحرف نشم، داشتن احساس رضایت برایم ستودنی است. جای شکرگزاری رو داره، منی که با کوچکترین تلنگری نگران میشدم، از امتحان کردن مسیرهای جدید هراس داشتم، الان خیلی راحت تر واردش میشم، امتحانش میکنم، اگه دوست داشتم ادامه میدم، دیگه کمال گرایی تقشش خیلی کم رنگ شده، میگم خدایا میلیارد ها بار سپاس، موقعیت و شرایط تحربه جذید رو داشتم، اگه موفق هم نبودم همین که وارد یک چیز جدید شدم و امتحانش کردم سپاس، فهمیدم راههای بیشماری است برای رسیدن به خواسته، راههای منحصر به فرد که میتونه متفاوت از دیگران باشه. هیچ وقت دیر نیست، حتی اگه سرعت تغییر کم باشه، همون استارت اولیه بقیه راه رو برات باز میکنه، جهان بسیار هوشمند و عالی عمل میکنه، کافیه فقط باور کنی،
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم
1404/8/4
سلام خدمت استادعزیز ودوستان مهربان
قدم دوم پروژه راگوش دادم برای باردوم.
این فایل رادرشرایطی گوش میکنم که درشرایط مالی بسیار بدی قرارداریم.(من وهمسرم)
کلی بدهی بابت اجاره مغازه ویک اظهارنامه ازدادگاه
برای من که اقساط بانک عقب افتاده.
فروش بسیارپایین وکم.وقتی صحبتهای رزا راگوش دادم ناخودآگاه اشک میریختم.که چقدر من ناامیدم.
حرفهای رزا نورامید دوباره بهم داد ..که ایمان وباورم رامحکم ترکنم.وفقط ازخداوند کمک بخوام.
وقتی رزا ازشرایطی که داشت میگفت.دریک کشور دیگه بدون کاروحتی خونه وجداشده بودازهمسرش.ناخوداگاه به خودم گفتم فرشته تو
همسرت کنارته شغل داری درسته الان ازنظرمالی مشکل داری ولی خداکه هست.باورش کن.
سپاسگزاری کن بابت داشته هات به خاطرچیزهایی که الان داری.که اگرناسپاس باشی خداوند همین نعمتها راهم ازت میگیره.روی داشته هات ونکات مثبت تمرکزکن.این فایل خودش ی جرقه بود برای من.
که باورکنم میتونم.
من ازصحبتهای رزا چندتا نکته رادرمورد خودم فهمیدم
اول اینکه من خیلی برای رسیدن به اهدافم عجولم.
یک ازپاشنه اشیلهای منه.
دوره دوازده قدم راشروع کردم والان قدم 4هستم.
این دوره رافقط به همین خاطرخریدم که روی خودم کارکنم.که بتونم تکامل رایواش یواش طی کنم.
همین طورکه استادهمیشه میگه باید هرفردی تکامل راطی کنه.ومن مدام دارم روی این پاشنه آشیل کارمیکنم.
درمورداشنایی من باسایت دقیق نمی دونم چه باعث شد به سمت سایت بیام.فقط قبل ازآنجایی باسایت عباسمنش من چند دوره از2تااستاد دیگه خریدم.
ولی هیچ کدوم رامن نمیتونستم باورکنم. بااین که تمرینات آنها راهم انجام دادم.ولی نتیجه ای نگرفته بودم.تااینکه واردسایت شدم.چندروزی فایلهای رایگان رامیدیدم.وبعدازهفته دوم دوره عزت نفس راخریدم.
بعدازان هم دوره 12قدم رادرحال خرید هرقدم هستم.
درسته که نتایج چشمگیری نگرفتم.ولی باانجام تمرین ستاره قطبی هرازگاهی نتایج کوچک بوده. وبهترین نتیجه که تاالان گرفتم ازگوش دادن به فایلها مخصوصا فایلهای توحیدی کسب آرامش بوده.
این ردپا را ازخودم به جا میزارم .
که روزی انشالله خواهد رسید که تکامل راطی کردم
باورهامو عوض کردم وباباورهای توحیدی زندگی خودم راتغییر خواهم داد.
خدایاشکرت بابت این فایل که باعث شددوباره باامید صدبرابر شروع کنم..
ممنونم ازاستادعزیز
سلام به اسناد عزیز و مریم دوست داشتنی
سلام به رزا عزیز
رزا عزیزچکار کردی چه زیبا داستان هدایتت رو تعریف کردی هربار که گوش میکنماشکهام جاری میشه حتی الان که دارم کامنت مینویسم
رزا جان هر وقت کم میارم ذهنم میخواد ادا در بیاره صحبتهاتو بارها گوش میکنم انگار خدا داره با من حرف میزنه برو شکر گزار نعمتهایی رو که داری باش شکر کدوم نعمتت رو بجا آوردی که انتظار داری اون نعمتی رو که میخوای تو زندگیت داشته باشی رو بهت بدم چقدر حالت رو خوب کردی چقدر حرکت کردی
رزای عزیز بهت تبریک میگم که حرکت کردی با گوش دل حرفاای استاد رو شنیدی و با ایمان عمل کردی نوش جونت این همه پیشرفت منم هر بار که صداتو میشنوم یه قدم برای تغییرم برمیدارم
خدایا شکرت برای بودن در این سایت بهشتی
سلام ودرودبراستادگرامی وهمه دوستان عزیزم
ازوقتی که وارداین پروژه شدم قلبم چقدرارومه وچقدرخوشحالم .
خیلی خیلی ممنون ازرزای عزیزم که چقدررررررخوب تکاملش روطی کرده وبه موفقیت رسیده ازهمین جاازت تشکرمیکنم که باماموفقیتت روبه اشتراک گذاشتی و دستی ازدستان خداشدی تاماهم ایمان وتوکل به خداداشته باشیم .
قبل ازتغییرکجابودی؟چه احساسی داشتی؟قبل ازتغییراستادجان من یه سمیرای ترسو بودم که میخواستم همه روازخودم توخونواده ،محل کار،همه جاراضی نگه دارم .احساس اینکه خودم روکوچیک میشکردم .فایل هاروگوش میکردم ولی عمل نمیکردم .
جرقه ؟ازکجاشروع کردم من بایک تضادبرخوردم تضادی که سمیراروازقبل هم ضعیف میکرد.یه روزنشستم ازخداپرسیدم گفتم الان چیکارکنم ..
دیگه خسته شدم.ویهونمیدونم چی شدازفایل های دانلودی شروع کردم وخداروشکرازقبل بهترشدم
اولین اقدام کوچک ،یه دفتربازکردم نوشتم سپاسگذاری کردم ،ذهنم حرف میزد ولی من هدف هام رونوشتم .
چالش وغلبه ؟وبافایل هاوشروع پروژه یکی یکی هرجایی به چالش برمیخورم واسش راه حل پیدامیکنم حتی وقتی میرم سرکار،کاری که قبلانمیتونستم انجام بدم، روخودم به بقیه پیشنهادمیدم که من انجام میدم به قول رزای عزیزمیگم خدایامن نمیدونم توکمکم کن تواین کاررویادم بده.
استادنتایج روزبه روزارامش دارم ذهنم ارومه ،درمحل کارهرروزچیز جدیدی یادمیگیرم وخداروشکرمیکنم که این پروژه روشروع کردم وبه خودم افتخارمیکنم که دارم این متن رومینویسم تاهم برای خودم وهم برای بقییه کمک کرده باشم.واقعاسپاسگزارممممممم
به نام خدای بخشنده و مهربان
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیک تره
به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه
به نام خدایی که نعمتها و ثروتها دست اونه
به نام خدای رزاقم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
یک عادت بدی که دارم حالا روزهایی دارم تو زندگیم که یه خورده حالم بد هست و اعصابم خورد و نجوا دارم یا مثلاً اگر کسی دلخورم میکنه خلاصه میخوام اینو بگم مثلاً شما میای یه چیز به من میگی و من یه چیز میگم و تموم میشه داستان و من پشت سر هم نجوا دریافت میکنم و چون من عادت دارم که اون نجواها رو بریزم بیرون و به طرف مقابل بگم منظورم افکاری هست که تو سرم اومده و من اون افکار رو به طرف مقابل میگم و باعث میشه طرف دستم ناراحت بشه و رابطه ام خراب بشه
من در گذشته خیلی خیلی خیلی خیلی اینجوری بودم لحظه به لحظه اینجوری بودم اگر خواسته باشم خودم رو با گذشته خودم مقایسه کنم تو زندگیم خداییش من نیستم آدم قبلیم که خدا این ادمای خوب رو دوروبرم اورده و من دارم باهاشون کار میکنم
فقط همت ندارم یه خورده فکر کنم و کامنت بنویسم نتایج تغیراتم رو در طول این یک سال و خورده ای به خودم میگم خوب تغیر کردم که کردم دیگه دیگه نوشتن نداره من باید ببینم کجام درد میکنه برم سراغ تغیر بعدی یعنی نمیام بنویسم کجا بودم کجا رسیدم به خورده مینویسما ولی یه خورده نمینویسم یه خورده ام یادم میاره نمیدونم یه چند روزی هست که دارم نماز میخونم اونم ظهر و شب در مقابل همچون خدایی که اینجوری اومده و از طریق آقای برزگر داره خدمت میکنه سجده کردن خداییش کمه من وقتی میبینم لطف و محبت خدا رو از دست هاش که خود خدا از طریق دستهاش داره بهم محبت میکنه به سجده میوفتم میگم سبحان الله ولله تو مزهی تو مشتی منزهی بابا تو خیلی مردی هر چی بگم کم گفتم از مردونگیش اینکه چقدر هوای منو داره بعضی موقعها شاید تو سختیها ازش پرسیدم تو منو برا چی میخواستی و میخوای که آنقدر هوامو داری آخه مشتی
فقط فقط فقط فقط فقط کافیه اراده بکنم چیزی بخوااااااام
همین
موتورم خراب شده بود نوبت گرفتم برا یکشنبه دیروز بردم تعمیرگاه سر کوچمون این بنده خدا زمین بری اسمون تخفیف نمیده نرخ همون هست که گفته آقا من فقط خواستم و خدا بهم یاد داد که چجوری باهاش صحبت کن و چکار بکن و من فقط دلم میخواست اگه هزار تومنم هست بهم تخفیف زده و اون مبلغی که گفته نگیره و همینم شد تخفیف خوبی بهم داد
فقط کافیه بخوام
من اینجا دارم کامنت مینویسم اگر همین الان دلم هوس خوانندگی کرد مجلس روضه خوانی خواستم پشت سر هم زنگ میزنن
من مغازه کبابی هم که داشتم اینجوری بود یه روزهایی بود که جواب نمیتونستم بدم از حجم کار
فقط خدایاااااا
همه چیز دست اونه
بهش گفتم مشتی تو که تو کار نانوایی دل اسا کار رو نرم کردی تعطیلیها به ما حقوق میداد اینجا هم درست کن دیگه
گفت دیشب صداش کن بیاد صداش کردم مرتضی بیا اومد قضیه رو براش تعریف کردم گفت اتفاقا خانم هم گفته این چند روزی که مصطفی نیومده مغازه پولش دادی گفتم نه حالا میخوام باشگاه ثبت نامش کنم و به لکرت هستم و اینا خلاصه باشگاه کن من فعلا قبول نکردم ولی صحبت کردیم که تعطیلیا هم حقوق کامل داشته باشم
نمیگم خدا رو درک کردم خیلییییی زیاد نه ولی در حد خودم درکش کردم
یادمه بار اولی که این فایلهای کلاب هوس با بچها رو گوش میدادم من تو بهشت بودم از بس حالم خوب بود و لذت میبردم بخدا بچها کلامشون کلام خداست از بس صداقت به خرج دادند حالا ان شائلله میرسیم به اون دوستمون آقا وحید عزیز که تو چهار سال چه نتایجی گرفته بابا اینا همش داره فریاد میزنه مصطفی خدا رو ببین که خداوند میتونه چه کارهایی رو برای انسان بکنه اگر آدم باورش کنه
دیشب سر کار حمید داماد خواهر اقای برزگر داره به مشتری میگه ما ممنون برنامه دیوار هستیم بخواطر اینکه آقا مصطفی از طریق دیوار با ما آشنا شد و چون مشتری داشت منو تحسین میکرد این حرف رو زد
کی این حرف ها رو سر زبانها میاره جز تو خدایااااااا من که اینا برام مهم نیستن خدا من تو برام مهمی
من تو خونه تک و تنها بودم من تو قهر چاه بودم من تو اوج گرفتاری بودم من تو دود سیگار و چایی غرق بودم من تو افسردگیهای شدید بودم من تو تنهاییهای خودم بودم من تو اشکهای خودم بودم خدایا من کسی رو نداشتم من اون روزها رو دیدم من تو اون روزها امیدوار به تو بودم حالا بیام بنده ات رو ببینم و خدایی که منو از قهر چاه نجات داده رها کنم بچسبم به بنده وای بر من وای خدایا کمکم کن خدایا کمکم کن فقط تو رو ببینم خدایا کمکم کن فقط رو تو حساب کنم
من هر روز فایل های توحیدی رو گوش میدم استاد اون فیل فقط روی خدا حساب باز کن هر روز گوش میدم که یادم بمونه کجا بودم و کجا رسیدم
خدایا خدایا من باور دارم به این سایت باور دارم به استاد کمکم کن شجاعت عمل کردن هم بهم بده میخوام اینجا به بعد اهل عمل هم باشم
دیشب وقتی که آقا پیمان مشتری از ظاهرم از چهره ام تعریف کرد گفتم تشکر سپاسگذارم و یاد دوره عذت نفس افتادم یاد تمرینی که استاد داده بود افتادم شروع کردم منم از آقا پیمان تعریف کردن ذهنم میگفت حالا تو هیچ کدوم از تمرینات رو انجام نمیدی این تمرین رو انجام دادی گفتم همین باعث رشد من میشه مثل تمرین آینه که هر روز صبح انجام میدم و شروع کردم از آقا پیمان که ماشالا ورزشکارم هست و یک بدن بسیار عضلانی عالی داره که باشگاه میره و مشتری هر روزمون هست تعریف کردم و خوشحال شد گفت اومدم دیدمت انرژی گرفتم حالا دارم میرم سر کار و خداحافظی کردیم از هم دیگه و رفت
خدایا تو به من این عذت و مقام رو دادی و تو حفظش کن
خدایا من کسی نیستم
خدایا من هیچی سرم نمیشه
خدایا من بلد نیستم تو بهم بگو باید چیکار کنم چی بگم خدایا تو کمکم کن
خدایا کمکم کن
سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم
براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی شادی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
سلام و درود
چقدر از خانم رزا درس های خوبی گرفتم. این فایل صوتی برای من سرشار از آگاهی و توکل بود .
خیلی خوب بود و چقدر بمن حس خوبی داد بخصوص اونجا که برای نپذیرفتنش خدا را شکر کرده بود و اونو یک نشانه قلمداد کرده بود
امروز ظهر یک پیامک از راهور ناجا برایم ارسال شده بود که بدلیل توقف در محل پارک ممنوع خانمم که ماشین دستش بود 50 هزار تومان جریمه شده بود .
استاد خودم از عکس العملی که بصورت ناخود آگاه انجام دادم لذت بردم . در جواب پیامک پلیس راهور اینگونه نوشتم:
راهور ناجا سلام و درود
ممنون و سپاسگزارم که بمن یاد آوری کردی باید به قانون احترام بگذارم و در محل پارک ممنوع پارک نکنم
خیلی خودم لذت بردم از این عکس العمل به پیامک جریمه . و متوجه شدم این فایل که همین دیروز برای چندمین باربه آن گوش دل سپرده بودم چقدر عالی و زیبا روی من تاثیری مثبت گذاشته بود .
برای شما ، خانم شایسته ، خانم رزا و تمامی عزیزانی که در این مسیر حاضر هستند و قدم برمی دارند دلی گرم و سری سبز آرزو می کنم .
05/08/1404
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و همه بچه های خانواده عباسمنش
چقدر با حرف های رزا اشک ریختم و چقدر تحت تاثیر قرار گرفتم
این فایل بازهم یه نشونه برام بود و هدایت شدم برای گوش کردن بهش و جالبه که شاید چندمین بار بود گوش میدادم و جز فایل های محبوبم ذخیره شده بود
اما امروز با تک تک حرف های رزا مو به تنم سیخ میشد و اشک هام میومد
اینکه باید تکاملمو طی کنم و همه چی رو بسپارم به خودش
وقتی خدا میچینه خیلی قشنگ میشینه
جا داره بعد از گوش کردن به این فایل بگم واقعا درسته
قانون بدون تغییر خداوند
اینکه منم اول با فایل های رایگان شروع کردم
بعد دوره عزت نفس که خواهرم بهم هدیه داد
بعد دوره شیوه حل مسائل خریدم و بعد دوره دوازده قدم که بعد از تموم کردن این دوره
درآمد من بدون اغراق ده برابر شد
حال روحیم عالی شد
دیگه حتی از همسرمم توقع مالی نداشتم و بلکه تو هزینه ها کمک میکردم
و به قول رزا دیگه سندروم سیندرلا بودن رو از خودم دور کردم و دارم همه تلاشمو میکنم از صفر بدون کمک کسی ماشینی که بخاطر همسرم و هزینه هاش فروختم
بدون توقع و کمک ازش
خودم با کمک خدا و هدایتش ماشین بخرم
دوره هم جهت با جریان خداوند هم که تیر خلاص رو زد و مومنتوم مثبت رو تقویت کردن خیلی تو زندگیم جواب داد
در آخر ممنونم ازت مریم عزیز که با بروز رسانی کردن این فایل ها دستی از دست های خدا هستی برامون برای یادآوری کردن قانون و اومدن تو مسیر هدایت
رزای عزیزم امیدوارم هر روز موفق تر از قبلت بشی
و از شما استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم
چقدر خوبه که ما داریمتون
خدایا شکرت دوره ای پا به این دنیا گذاشتم و زندگی کردم که استاد عباسمنش وجود داره و دستی از طرف خدای بزرگ و مهربونمه
مرسی استاد عزیزم ️️️️️️
ب نام خدا
سلام خدمت همه ی عزیزا استاد و
عباسمنشی ها
1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل تغییر یه ادمی بودم ب شدت با افکار منفی از درو دیوار برام اتفاق می بارید
یعنی همیشه ساعتها میشد تصور میکردم تصادف کردم و روم پارچه سفید کشیدن و ساعت ها خودم گریه میکردم و همیشه هم یه اتفاقی برام می افتاد یه جاییم آسیب دیده بود
ب ک آشنایی با استاد جواب دعاهام بود ک چند رو بعد اشنایی با ایشون اونقدر تونستم ارامش بگیرم ک یه مجموعه تولیدی یا چند نیروی کار رو ب سرعت جمع کردم و تصمیم گرفتم روی خودم کار کنم و برم دنبال رسالتم
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
خب ادمی بودم ک با اراده بودم و دستاورد های خوبی داشتم با سن کمم ولی این اراده همه مواقع قدرت نمیتونست بگیره توی اکثر مواقع خیلی زود کم می اوردم و بعد از جمع کردن کارم هم یه مدت بعدش بخاطر سخت شدن شرایط اگه نفروخته بودن دستگاه هارو شاید وسوسه میشدم برگردم ب رسته کاری قبلم و یواش یواش بخوام پیش بیام با آموزش های استاد ک این کار غیر ممکنه چون من ادم تک بُعدی هستم ک ب لطف هدایت های خدا با دوره عزت نفس آشنا شدم خیلی تاثیرات شگفت انگیزی روی من ایجاد کرد
و این رو هم ب حرفم اضافه کنم ب قول استاد خراب کردن پل های پشت سر خیلی خوبه اگه از مسیرمون مطمعن باشیم
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
شاید اولین قدم من خیلی بزرگ بود البته برای من و پیشنهاد نمیکنم به همه دوستان من فقط چند روز بعد اشنایی با استاد ب الهاماتم عمل کردم و کارمو جمع کردم کاری 20 روز از تمام شدن چک های خرید دستگاه ها میگذشت و و20ماه تمام من چک پاس کردم و تازه ب سود نشسته بود و و خدارو شکر میکنم لطف و قوّت قلب پروردگار بود ک توی مسیر موندم ک و سختی ماجرا اینجاس ک من اونقدر باورهام قوی نبودن یا مثل الانم شخصیتم نبود خیلی ضعیف تر بودم افکار منفی خیلی راحت تر قدرت میگرفت دو سه ماه بعد اشناییم بازم یه چالش دیگ رو شروع کردم قانون سلامتی رو شروع کردم اوایل مسیر دشوار بود یعنی چن تا عمل رو باهم انجام دادم فشار روم زیاد بود نظر دیگران و…..ک دوره عزت نفس قشنگ منو ساخت یه ادم دیگ شدم و باز خدارو شکر میکنم ک این جسارت رو داشتم ک پل های پشت سرمو خراب کنم و ب الهامات عمل کنم و و الان از تصمیماتم پشیمان نیستم
2.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
من از سال 99 اشنا شده بودم با نوشتار و میشد ک ماه ها دست ب خودکار نمیزدم ولی حدود10 ماه هست ب طور مرتب مینویسم(شکر گذاری.خواسته ها و….)و هر روز ساعت 4 صب بیدار میشم 9 الی 10 شب میخوابم مدام سایت رو چک میکنم ،نیت میکنم و ب نشانه ی روزانه ام سر میزنم
این روتین یه حس متفاوت بودن یا جدابودن از بدنه جامعه بهم داد ک خیلی راضی ام ازش
5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
6.نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
من توی فایل های قبلی ام گفتم من یه الهام بهم شد ک بیام باغ یکی از خواهر هام روی قوانین کار کنم و زبان بخونم حتی ماشین هم همراه خودم نیاوردم ک مصمم تر بشم بمونم دقیقا یک سال پیش یادمه من یه شب اومدم اینجا از ترس نتونستم بمونمو احساس میکردم داخل باغ پر از (جِن)هست و ساعت 11شب برگشتم خونه و خداروشکر میکنم ک فقط توی یه سال ایمانم ب خدا چقدر قوی تر شده ک میتونم بمونم و از تنهایی با خودم لذت میبرم ودارم روی خودم کار میکنم و درب روهم قفل نمیکنم دیگ چون میدونم تا رب نخواد برگی از درخت نمی افته( مورد2_طبق روش سلامتی پیش اومدم 26هر ماه تا 30 توی فستم 20 کیلو حدودا وزن کم کردم قیافه ام حداقل10 .7.8 سال جوان تر شده یعنی در سن 24سالگی هر کی منو میدید میگفت میخورده بهت 34.35 یهت میخوره و الان هرکی مبینه از سن واقعیم هم کمتر حدس میزنه
رنگ پوستم روشن تر شده روماتیسمم خوب شده
مورد3_دقیقا 1 سال پیش من اینکه همزمان با چند نفر دختر دوس باشم رو نقطه قوت میدونستم و ب لطف پروردگار حدود10ماه هست ک با وجود اینکه بارهای بارهای درخواستی دوستی بهم شده رو رد کردم و دارم با تمرکز روی خودم کار میکنم و ب نیاز بزرگی همچو این نیاز غلبه کردم
تغییرات زیادی داشتم گ بزرگترین هاش رو خواستم ب شما بگم
هم امید وارم ک همیشه سالم سر بلند باشید
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره
به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه
به نام خدایی که نعمتها و ثروتها فقط دست اونه
به نام خدای رزاقم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
مصطفی جان منتظر کی هستی که بیاد و نجاتت بده منتظر کی هستی بیاد و همین ده نخ سیگار رو براد بکنه پنج نخ و بعد بکنه براد ترک تو که داری رنج میکشی پس چرا اقدام نمیکنی مصطفی جان منتظر کی هستی که دوره قانون سلامتی رو برات بخره و برات عمل کنه و شیوه تغذیه ات رو درست کنه تا نجاتت بده از بیماریهایی که داری پسر مثل معده سوزهایی که داری که هر روز باید قرص بخوری. مصطفی جان منتظر کی هستی که بیاد دوره عذت نفس که یک سال و خورده ای هست خریدی بهش عمل کنه تا به نتیجه برسونتت و راحت بشی ازین همین درد و رنج مصطفی جان منتظر کی هستی تو این زندگی
مصطفی جان چرا فکر میکنید کالا که تو داری میری سر کار باید همه چیز درست شده باشه و دیگه همه چیز گل و بل با باشه چون تو داری میری سر کار روابطط عالی باشه حالت عالی باشه انرژیت عالی باشه همه بهت احترام بزارم چرا چون تو داری میری کبابی و الان که اینطور نیست حالت گرفتست و الان که زن بابات محلت نمیگذاره باهات سنگین هست حالت گرفتست و به محضی که محلت بزاره حالت توپ میشه و شاد و شنگول میشی میدونی چرا چون تو حال خوبم بستگی داره به شرایط بیرونی و این یک فاجعه بزرگ خیییلییییی بده پسر اگه بدونی چقدر بده همین الان اشک از چشمانت جاری میشه و از خدا طلب بخشش میکنی و دست به تغیر برمیداری ولی چکار کنم که تو درک نمیکنی اینا رو
اگر صاحب کار باهات خوب برخورد کنه حالت خوبه. اگر باهات بد برخورد کنه حالت گرفته میشه اگر خوب برخورد کنه میری سر کار. نکنه میگی من دیگه نمیخوام برم سر کار من علاقه ندارم به این کار تو حال خوبت دست مردم هست تو حال خوبت دست خودت نیست میفهمی اینا رو
مصطفی جان باید تغیر کنی خیلی زود باید دست به تغیر برداری وگرنه اون قورباغه ابپزتر میشه و از دست میره مصطفی جان حرفهای استاد عباس منش رو به بازی نگیر اینا حرفهای ایشون نیست حرفهای خداونده حاصل تجربیاتشه مصطفی میگی صبحها بیکارم میگی سر کار آقای برزگر گفته نیا و کارید ندارم مشکلی نداره من یه راه کار بهت میدم بشین صبح ها تا شب که میخوای بری سر کار روی دوره عذت نفس کار کن روی بخش اول قانون افرینش که داری کار کن میگی میترسم کار کنم اگر کار کنم حالم تغیر کنه و برم سر کار و آقای برزگر باهام بد برخوردخکنه چی تو روی خودت کار کن و میبینی که این ترسها همش توهم هست
مصطفی جان تو باید روی خودت کار کنی تغیر کنی و به درجه ای برسی که اطرافیانت التماست کنن که به ما بگو چکار کردی تو که نیچی نداشتی و از همه ما پایینتر بودی تو چکار کردی به اینجا رسیدی و تو در جواب فقط و فقط بگی سایت عباس منش همین مصطفی جان من دارم خجالت میکشم از استاد چقدر دیگه نصیحتت کنم کن بشینی روی دوره عذت نفس کار کنی عزیزم میگی بلد نیستم خوب بیا با هم شروع میکنیم میگی میترسم کم کم میریم جلو
ببین مصطفی تاریخ 6برج شش من از خدا تو همین سایت خواستم کمکم کنه و الان کار دارم و الان ابرو بهم داده و الان به جایی رسیدم که سر کار دیشب مشتری اومده میگه جانم عزیزم و داره با عشق با من برخورد میکنه اینا شوخی نیستا اینا عین معجزه است اینا خود خداست من یک روزی تو اوج غم و نجوا بودم از خدا خواستم خدایا هدایتم کن و خدا کمکم کرد و الان کار دارم مصطفی جان الان هم میتونی همین لحظه از خداوند کمک بخوری به خدا بگو خدایا کمکم کن بتونم دوره عذت نفس رو عمل کنم
خدایا کمکم کن بتونم مسیر استاد عباس منش رو بیام جلو
خدایا کمکم کن بتونم تغیر بدم خودم رو
خدایا کمکم کن من اگر نمیخواستم تغیر کنم نمیومدم کامنت بنویسم که این ذهن چموش داره میگه تو نمیخوای تغیر کنی
خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا قدرت تغیر رو به من بده
خدایا این صداهایی که به گوشم میرسه و من نمیدونم دلیل اصلیش چی هست رو از من بگیر
خدایا پروردگارا کمکم کن
خدایا پروردگارا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا پروردگارا کمکم کن
خدایا من سخت به تو محتاجم
خدایا پروردگارا من فقیر و خسته به درگاهت امدم رحمی
خدایا پروردگارا من نیازمند تو هستم
خدایا پروردگارا من هیچی ندارم در مقابل قدرت و عظمت تو هیچی نمیدونم هیچی نیستم کمکم کن
خدایا پروردگارا میخوام سر کار کار رو برام آسون تر کنی خدایا تو برات کاری ندارن اسونش کن برام خدایا
خدایا پروردگارا کمکم کن بتونم ادامه بدم و موانع و مسائل و مشکلات رو کمکم کن حلش کنم و برم جلو
خدایا پروردگارا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا پروردگارا من نمیدونم باید چکار کنم تو بهم بگو من بلد نیستم تو بهم بگو چکار کنم
خدایا تو راه ذهنم رو باز کن تا بتونم فکر کنم و راه درست رو پیدا کنم خدایا از من بگیر نجواهای ذهنی رو
خدایا تو که میدونی من ذهنم هم نجوا دارم هم صداهایی که نمیدونم چی هست به گوشم میرسه دارم خدایا شلوغه شلوغ و تغیر برام سخته پس کمکم کن خدایا من سخت به تو محتاجم من خیلی میخوام کمکم کنی خدایا خدایا این صداها رو از من بگیر
خدایا پروردگارا بابت حال خوبی که بعد از نوشتن کامنتم پیدا کردم ازت سپاسگذارم
براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی شادی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
سلام به مصطفی عزیز
خدایا تو که میدونی من تو ذهنم نجوا دارم همون صداهایی که نمیدونم چی هست به گوشم میرسه ، خدایا شلوغه شلوغ و تغیر برام سخته پس کمکم کن خدایا من سخت به تو محتاجم من خیلی میخوام کمکم کنی خدایا خدایا این صداها رو از من بگیر
خدایا کمکم کن بتونم مسیر استاد عباس منش رو بیام جلو
خدایا کمکم کن بتونم تغیر بدم خودم رو
خدایا کمکم کن من اگر نمیخواستم تغیر کنم نمیومدم کامنت بنویسم که این ذهن چموش داره میگه تو نمیخوای تغیر کنی
خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا قدرت تغیر رو به من بده
خدایا این صداهایی که به گوشم میرسه و من نمیدونم دلیل اصلیش چی هست رو از من بگیر
خدایا پروردگارا کمکم کن
خدایا پروردگارا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا پروردگارا کمکم کن
خدایا من سخت به تو محتاجم
خدایا پروردگارا من فقیر و خسته به درگاهت امدم رحمی کن
خدایا پروردگارا من نیازمند تو هستم
خدایا پروردگارا من هیچی ندارم در مقابل قدرت و عظمت تو هیچی نمیدونم هیچی نیستم کمکم کن
خدایا پروردگارا میخوام سر کار ، کار رو برام آسون تر کنی خدایا تو برات کاری نداره ، اسونش کن برام خدایا
خدایا پروردگارا کمکم کن بتونم ادامه بدم و موانع و مسائل و مشکلات رو کمکم کن حلش کنم و برم جلو
خدایا پروردگارا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا پروردگارا من نمیدونم باید چکار کنم تو بهم بگو من بلد نیستم تو بهم بگو چکار کنم
خدایا تو راه ذهنم رو باز کن تا بتونم فکر کنم و راه درست رو پیدا کنم خدایا از من بگیر نجواهای ذهنی رو
چقدر زیبا تو این دعاهاتون حال دل من را گفتید
در حال حل کردن مسایلی هستم و هر لحظه از خدا کمک میخوام که هدایتم کنه که دوباره مسیر را بهم روشن تر کنه تا راه را تشخیص بدم کمی به بیراهه منحرف شدم و دنبال نشانه و هدایت خداوندم
از شما سپاسگزارم خواسته من هم همین خواسته شماست
هدایت ، کنترل ذهن ،آرامش ، ایمان ، ادامه دادن در مسیر هدایت شدگان
با سلام خدمت استاد و تمام دوستان عزیز،سلام به خودم چون بعد مدت ها میخوام بیحاشیه و عریان با خودم صحبت کنم،چطوری مجتبای عزیزم.
در مورد سوال اول قبل ازتغییر کجا بودی وچه احساسی داشتی؟
باید در مورد تغییر اولم باشما صحبت کنم چون بعدش خودم همه مسیرو خراب کردم که داستانش مفصله و الان در تلاش برای درست کردن راهم و اصلاح مسیرم هستم. قبل از تغییر به مدت 10 سال کارمند بودم در ادارات شرکت ها و سازمان های مختلف و همیشه دوس داشتم تغییر و تکونی به زندگیم بدم و احساس میکردم زندگی باید بیشتر از این باشه،سعی میکردم درکارم پیشرقت کنم و همیشه به خداوندمیگفتم قبل اینکه آلوده کارمندی و خلق و خوش بشم راه و بهم نشون بده تا عید یه سالی شروع کردم به عمل کردن،کتاب خوندم ،سمینار رفتم،به چیزهایی گه یاد گرفتم به حد توانم عمل کردم(دنبال تاسیس شرکتم رفتم،یه دستگاه خریدم که اجاره بدم،با اینکه وظیفم نبود کار سرپرست کارگاهی بعضی از کارگاه ها رو به عهده گرفتم که تجربم زیاد بشه،یک نرم افزار مربوط به کارم رو بهتر از هر کس دیگه در محل کارم یاد گرفتم و هر کاری رو در رابطش برای هر کسی که مشکل داشت انجام دادم تا بیشتر یاد بگیرم) و یک شب به شکل جادویی با استاد آشنا شدم.
2 جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
من با ویدیو های رایگان سایت شروع کردمو دیگه نتونستم چشم ازش بردارم.
3 اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین قدم عملی بعد از استعفا و آشنا شدن با استاد این بود که یه کیف چرمی که از پدرم هدیه گرفته بودم و برداشتم ،خوش تیپ کردم و به کارپردازی شهرداری ها حضوری مراجعه میکردم تا بتونم پروژههای کوچک بگیرم،پیش هر آشنایی که میشناختم میرفتم و صحبت میکردم با کلی ترس از اینکه نکنه منو جدی نگیرن،نکنه فک کنن که این مثلا مدیر عامله یا هزار ترس دیگه ولی عمل کردم.
4 فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.؟
روتین زندگیم این بود(البته اینو بگم این روتین کم کم کامل شد با دیدن دوره ها و ویدیوهای بیشتر)صبح تا چشامو باز میکردم سعی می کردم شکر گزاری کنم(بخاطر تشک،بخاطر صبح زیبا ،بخاطر صدای پرنده ها ،بخاطر سلامتیم و اینوهمیشه به خودم میگفتم ، من میتونم، من کافیم ،من قویم ، من اقدام میکنم وبعد چون صبح زود بیدار میشدم شنا و دراز نشست میرفتم تا بدنم را بیفته بعد یه صندلی میزاشتم جلو آینه و از خودم شخصیتم و اجزای چهره و صورتم از تیپم تعریف میکردم. و صبح با ترس ازخونه میزدم بیرون تو ماشین لیست کارهامو نگاه میکردم و در یک دفترچه کارهای امروز و مینوشتم 5 تا کاری که باید انجام بشه بعد ستاره قطبی رو مینوشتم در مورد اتفاقاتی که اونروز میخوام برام بیفته که عمدتا در مورد همون 5 تا کار اونروز بود و بعد چشامو می بستم و 2 دقیقه نتیجه رو تجسم میکردم و میرفتم دنبالشون،یک فایل باورها هم با صدای خودم درست کرده بودم وقتی صدای استاد و گوش نمیدادم اونو میزاشتم و گوش میدادم هر چند روزم با توجه به بازخورد زندگیم اصلاحش می کردم و دوباره ضبط میکردم و البته هر روز انصافا هم ورودی هامو کنترل میکردم به شدت (اینجوری که خیلی بحثها رو که بهم باور غلط میداد ترک میکردم یا بحث و عوض میکردم ،اصلا تلویزیون نمیدیدم ،روی ورودی هام خیلی سخت گیر بودم) و یک کاری که به نظرم خیلی توتغییراتم کمک کرد این بود که از اول صبح به مدت 10 دقیقه آگاهانه همه چیزهای زیبا رو تحسین میکردم با قلبی باز و هر اتفاقی که برام میفتاد تفسیر مثبت میکردم و بقیه روز اتومات نگرشم اینطوری بود ، معجزاتی ذر زندگیم اتفاق افتاد که حال منو هر روز به اوج میبرد.
5 چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
من واقعا 4 سال بدون هیچ چالش جدی که بخواد جلو مسیرم رو بگیره فقط پیش رفتم که اونم بخاطر لطف خدا و نگرشی که بهم داده بود انجام شد تا سال 1401 که فروردینش آلوده خبرهای سیاسی شدم ،یه دفه ای ،نمیدونم چی شد،واقعا دلیلش رو نفهمیدم یه جایی میگفت ذهنت چون احساس خطر کرده که داره هویتت عوض میشه جلوتو گرفته ، جای دیگه میگفت چون نتایج فکر میکردی همیشه انقدر خوب بوده و همیشه اینجوری میمونه این کار رو کردی و…….ولی همیشه یک احساس خود کم بینی،یک احساس مثل اینکه چقدر راحت دارم پول در میارم نکنه من لایقش نیستم و نداشتن اعتماد به نفس کافی داشتم که همیشه تو ذهنم جنگ داِمی باش داشتم. خوب ، می گفتم:آره آلوده اخبار سیاسی شدن همانا و تمام نتایجی که داشتم یه تدریج از بین رفتن همانا و البته بعد از سالها دوباره دارم تموم تلاشم رو میکنم که به همون چیزها و روشهایی که در زندگیم لمسشون کردم و ازشون نتیجه گرفتم دوباره باور پیدا کنم ولی این دفعه به نظرم بارش خیلی سنگین تره ولی به لطف خدا دارم از پسش برمیام.
6 نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
از نظر عاطفی : من هر روز با همسرم بحث و دعوا داشتیم،هر روز،ولی بعد از آشنا شدن با استاد و تا همین الان رابطمون عالیه روزها میشه که با هم یه بحث کوچیک ناشی از اختلاف سلیقه هم نداریم،رابطم از همه نظر عالی شده و رابطم با مردم اصلا هیچ ربطی با قبل از آشنا شدن با استاد نداشت همه بسیجشده بودن تو اجتماع با عزت و احترام کار منو انجام بدن،یادمه یه هفته قبل عید پیمانکارا به شهرداری صورت وضعیت داده بودن و دم واحد مالی رو بسته بودن و نگهبان گذاشته بودن که کسی نتونه بره تو ،همه عصبی در حال سیگار کشیدن وداد و بیداد کردن،نگهبان و آبدارچی هم داشتن کاسبی میکردن من دم در روی صندلی نشسته بودم و اتفاقا تو یایت داشتم کامنت میخوندم،بعد یه مدت اسم شرکتمو صدا زدن با عزت و احترام رفتم داخل کارم و انجام دادن و چند روز به عید پول تو حسابم بود و با حال خوب بدون بدهکاری و با جیبی پر از پول 20 روز میرفتیم مسافرت واقعا یادش بخیر
اینجوری تعریف کردم که به خودم بگم اگر در اصول باشم و حالمو بتونم خوب نگه دارم و ورودی هاموکنترل کنم و مهمتر از همه قدم بردارم و عمل کنم خداوند از زمین و زمان دستاشو برای یاریم میفرسته ،به امید موفقیت و سرزندگیبرای همه مردم جهان چون اونجوری زندگی حالش فرق داره