این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟ من تا اوایل فروردین ماه امسال توی شغلی بودم که کارش سخت بود و همش دلم می خواست یه شغلی داشته باشم که بتونم توی خونه انجامش بدم چون همیشه دلم می خواست آزادی زمانی و مکانی داشته باشم و بتونم به راحتی و آرامش پول دربیارم.
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟ یکسری از فایلهای استاد رو گوش کرده بودم و چکیده همشون این بود برای اینکه شرایطم تغییر کنه باید از شرایط فعلیم راضی باشم و حس مثبت داشته باشم برای همین شروع کردم به کنترل ذهنم و سعی کردم در طول روز حسم رو مثبت نگه دارم.
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟ توی همون فروردین ماه بود که یکی از نزدیکانم بهم پیشنهاد یه شغل خانگی رو داد گفت که خودش اینکارو انجام داده و یکم مشتری داره اما چون میخواد بره عمل کنه نمیتونه ادامهاش بده و به من گفت که کارش رو ادامه بدم. یادمه خیلی میترسیدم همش با خودم میگفتم بنظرت میشه درآمد اینکار به اندازه ای باشه که بتونم راحت خرج زندگیم رو دربیارم و دیگه نیاز نباشه بیرون سرکار برم اما با توکل بر خدا در کنار شغل قبلی ام شروع کردم. روزا توی محل قبلی ام کار میکردم عصرا میرفتم برای محصولات خانگیام دنبال مشتری میگشتم. کم کم دیدم چندتا مشتری پیدا کردم و بهم الهام شد که از شغل قبلیام بیام بیرون. خیلی ترس داشتم همش با خودم میگفتم اگه درآمد اینکار به اندازه ای نباشه که بتونم خرج زندگیم رو بدم چیکار کنم یادمه بعضی شبا از شدت استرس گریه میشدم اما با توکل بر خدا از اون کار بیرون اومدم و کار خانگی ام رو ادامه دادم. بعد یک ماه تونستم چند تا مشتری ثابت و خوب پیدا کنم و روزبه روز درآمدم بیشتر و بیشتر بشه به حدی که درآمدم دو برابر شغل قبلیم بود و آزادی زمانی و مکانی داشتم.
4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص. هر روز صبح بصورت لفظی حداقل یک ربع شکرگزاری میکردم بعدش میرفتم دفتر شکرگزاری ام رو مینوشتم. تمرکزم همش روی نکات مثبت خودم و زندگیم بود. سعی می کردم هر لحظه که میتونم شکرگزاری کنم به حدی که تبدیل به یک عادت شده بود که حتی گاهی توی خواب هم ناخودآگاه شکرگزاری میکردم و زندگیم شده بود سرشار از آرامش و شادی.
5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل) توی شغل خانگی ام بعد از مدتی درآمدم ثابت مونده بود و از اونجایی که از استاد شنیده بودم هیچ چیزی ثابت نمیمونه یا صعود میکنه یا نزول با خودم گفتم من الان دارم نزول میکنم پس باید یه کاری کنم و تغییری ایجاد کنم. همونجا بود که از خداوند خواستم که هدایتم کنه و بهم بگه که چیکار کنم که یکدفعه یاد یکی از دفترهام افتادم که داخلش نکات فایلهای استاد رو مینوشتم دفترو که باز کردم چشمم به یک جملهای افتاد که استاد گفته بود که وقتی ما در مسیر درست حرکت کنیم خداوند به ما ایدههای جدید میده ما نباید بخواهیم از همون مسیر قبلی به خواستههامون برسیم خداوند از طریق ایدهها و مسیرهای جدید ما رو به خواستههامون میرسونه. دقیقا با خوندن همین جمله یک ایده جدید بهم الهام شد که یک محصول جدید تولید کنم و دقیقا همینکارو کردم.
این محصول جدید اینقدر عالی بود که باعث شد فروشم چند برابر بشه و مشتری هام همه ازش سفارش میدادن به حدی که من دیگه میگفتم باید صبر کنید تا دوباره درست کنم الان آماده ندارم که براتون بیارم و خدا رو شکر تونستم درآمدم رو چند برابر کنم و به راحتی و با آرامش زندگی کنم و از شغلی که داشتم بینهایت لذت میبردم.
قبل از تغییر در حالت سرزنش کردن خودم و نبخشیدن خودم از اشتباهات و تجاربی که کسب کردم و وقتی که بیهوده گذراندم من احساسم بد بود که قدمی بر نمی دارم و در دام کمالگرایی و در فکر اینکه باید همه چیز وفق مرادم باشد تا من قدم بردارم . احساس خود کم بینی و کمبود لیاقت داشتم طوری که زندگی ام پر از نعمت است از عادت و روتین سپاسگزاری ام فاصله گرفتم و توجه ام بر نکات منفی و ناخواسته ها بود.
2)جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
من دوره حل مسائل استاد را تهیه کردم و طبق تمارین او شروع به تغییر باورها و قدم برداشتن به دور ازکمالگرایی کردم و جرقه تغییرات من از آنجا شروع شد .
اولین اقدامکوچک من اتمامدوره آموزشی مربوط بهکار و برنامه نوشتن جهت اقدام موثر بودو همچنین استمرار در مسیر که مهم ترین بخش عملی کردم آموزش هاست.
3)فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
گام اول من صبح ها سپاسگزاری نوشتن در چنل تلگرامم طوریکه به احساس خوبی برسم و صبح ها زود بیدار شدن و روتین باشگاهم را شروع کردم تا از بابت سرحال بودن جسمم اوکی باشم . گام دوم من انجام برنامه تولید محتوا و فعالیت روزانه تا قبل از ظهر گام سوم من مرور اهرم رنج و لذت من و نوشتن تمرین جلسه حل مسائل در دفترم گام چهارم من گوش دادن فایل پروژه تغییر را در اغوش بگیر و کامنت های فایل هارا خواندن بود و نوشتن کامنت آن روز گام پنجم من آموزش دیدن و نمونه کار زدن است .
4)چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
چالش من نبود ورودی مالی بود که راه حل آن در حال حاضر فقط عملی کردن آموزش ها و قدم بر داشتن در جهت عملی کردن آنها و صبر کردن تا به درامد رسیدن است راه حل دیگر استفاده از قانون رهایی و ایمان به خداوند که من نمی دانم از چه طریقی ولی از بی نهایت طریق به من ورودی مالی می رساند و ازین بابت خداوند را سپاسگزارم که قانون بسیار دقیقی را برای ما قرار داده است.
از زمانی که روی تغییرات خودم و قدم برداشتن در جهت رسیدن به درامد و استقلال مالی کار کرده ام درهایی برایم از سوی خداوند باز شده و خبر های خوب می شنوم اول از همه احساس خوبی به خودم و زندگی و وقت و انرژی ام دارم که در جهت رسیدن به اهدافم خرج می شود و هم چنین عشق و احترام از اطرافیانم دریافت می کنم و روی هیچ کسی حساب نمی کنم و حال دلم به طور کلی عالی و خوب است از لحاظ سلامتی خدارا هزار مرتبه شکر سالمه سالمم و انرژی من بیشتر شده است و ورزشم را مرتب و با انگیزه انجام می دهم وجزو عادات من شده است از لحاظ مالی هم بابت کار کردن روی پروژه کارفرما با من تماس گرفته شده است وهم پس انداز جمع کرده ام از راهی که خداوند از طریق دستانش به من می رساند رزق و روزی و ثروت بی نهایتش را خدارا بی نهایت سپاسگزارم.
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی های توحیدی
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم و مریم جون درصلح که این گوهر هارو دراختیارمون قرارمیدین تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
وسپاسگزارم از خودم که متعهدانه پای این تغییر ، پای بهبود کوچک اما دائمی خودم ایستادم تا هم در دنیا هم آخرت سعادتمند باشم .
سپاسگزارم از رزا ی عزیزم که تجربیات فوق العاده شونو دراختیارما قرار دادن تا ایمانمون قوی تر بشه، و سپاسگزارم از مریم جون عزیز که سوال های بسیار قویی رو برامون طراحی کردن تا بتونه باورها و عملکرد های مارو از وجودمون بیرون بکشه نتایجی که بدون این سوالهای قدرتمند کننده نمیدونستم دقیقا طی چه مراحلی بدستش آوردم، اما حالا بااین سوالها مسیری که طی کردم برام روشن شد و میتونم به عنوان الگویی برای موفقیت بعدیم ازش استفاده کنم بسیار سپاسگزارم ازشون.
میرم سراغ تمرین این جلسه :
1,قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
میخوام راجب تغییر رابطه ی عاطفیم بنویسم که جدایی بسیار پربرکتی بود که برام رقم خورد
حدودسه سال پیش بود که از همسرم جدا شدم ما18سال زندگی مشترک داشتیم و بعد از یه سری اتفاق ها من تصمیم گرفتم که از ایشون جدا شم اما ترس های بسیار زیادی داشتم ، همه ی نشونه ها حاکی از این بود که باید جدایی اتفاق بیوفته اما بخاطر ترس هام ، ترس از بی پولی ، آبرو ، تنها زندگی کردن ، ترس از مواجه شدن با چالش های جامعه و بخاطر عادت هام و بخاطر پسرم …نمیتونستم این مهم رو به سرانجام برسونم که ….
2,اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
که شهریور 1402 تصمیم گرفتم که فارغ از حواشی که تو زندگی داره برام اتفاق میوفته من ازطریق گوش کردن به فایل ها از حواشی اعراض کنم و تمام تمرکزمو روی کارکردن روی خودم و تغییرم بزارم، نمیتونستم دقیقا چی میشه اما یک حس بسیار بسیار قویی بهم میگفت که فقط رو خودت کار کردن بزار جهان خودش بهت بگه چی میشه ….
3,فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
اون روزا بیکار بودم ، بنابراین تمام مدت وقت داشتم که روی خودم کار کنم از شش صبح که بیدار میشدم بکوب و بی وقفه محصولاتی که خریده بودم از جمله 12 قدم ، روانشناسی های ثروت و احساس لیاقت ، به ترتیب روزی هفت هشت ساعت بی وقفه رو خودم کار میکردم و گاهی مامانم میومد میگفت بیا بریم قدم بزنیم واقعا دلم نمیخواست اما گاهی به درخواستش جواب مثبت میدادم و نیم ساعت میرفتم و باز بدو بدو برمیگشتم و باز مینشینم رو درسو مشقام و میخوندمو گوش میکردمو تو دفتر و توسایت مینوشتم وباجونو دل تمرینات رو انجام میدادم که تابه الان حدود هزار و خورده ای دیدگاه تو سایت نوشتم …
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
چون با خودم یک عهد غیر قابل مذاکره بسته بودم هیچ جادلسزد نشدم هیچ جا ناامید نشدم و دائم به وسیله ی کار کردن بی وقفه و متعهدانه روی خودم درمسیر صحیح بودم و حال دلم بسیار خوب بود چون مسیر برام شدیدا روشن و لذت بهش بود
صد روز بعد،،درست زمانی که شدیدا سرگرم کار کردن روی خودم انجام تمرینات بودم وداشتم بی وقفه رو خودم کار میکردم و باورهامو قوی میکردم و از نظر مالی هم پس اندازم به مبلغ خوبی رسیده بود چون با دیدن نشانه های این جدایی شروع به پس انداز کردن کرده بودم، درست صد روز بعد اتفاقی افتاد که شجاعتمو برای تصمیم گیری بالابرد تا جایی که قاطعانه البته به پیروی از الهاماتم رفتم سراغ کارهای قانونی مربوط به جدایی و به لطف الله مهربان در کمتر از دوماه به طور بسیار معجزه آسا و بسیار روان و بسیار در صلح و آرامش کار طلاقمون پیش رفت و من این قدم بسیار بزرگ زندگیمو برداشتم وازبیس و اساس زندگیم تغییر کرد و تابه امروز که نزدیک سه سال ازاون ماجرا میگذره بهترین روزهای زندگیمو سپری میکنم
کار بسیار پردرآمدی دارم که به راحتی نیازهامو برآورده میکنه
آرامش و امنیتی رو تجربه میکنم که هرروز داره بهش اضافه میشه
خونه ماشین ، کار ، سفر ، خوراک و پوشاک و درکل سطح کیفی زندگیم بسیار بسیار بالاتر از زمانیکه همسر داشتم
وحتما باورتون میشه که بگم تابه امروز حتی یکبار حتی دریک صحنه پیش خودم نگفتم که ای کاش فلانی تو زندگیم بود
بلکه هرروز صدهابار برای این موهبت سپاسگزاری میکنم و اعتمادم به خودم به توانایی هام به قوانین حاکم بر جهان هستی به اینکه اگر روی خودت کار کنی جهان قطعا و یقینا بهت پاسخ میده انقدررررررر بالاتر رفته و باورهام قوی تر شده که هرچی عشق و آرامش تو دنیاست نصیب قلبم شده و من در بالاترین سطح ، صلح با خودم و جهانم هستم
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم که منو دراین مسیر توحیدی قرار دادی تا هم درنیار هم درآخرت سعادتمند باشم ،خدایا من به هرخیری از جانب تو فقیرم ، منو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن
دوستتون دارم و یــــک دنیـــــا عشـــــــق برای تک تک شما خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش ارسال میکنم.
من سالها پیش از برنامه های رایگان استاد استفاده کرده بودم و یه تغییراتی هم در شخصیتم حس کرده بودم ولی دیگه فراموش شده بود تا خرداد 1402 که دیگه تصمیم گرفتم وارد سایت بشم و روی خودم کار کنم
حاضرم نبودم پول بدم و دوره بخرم انگار زورم میومد و از سریال سفر به دور امریکا شروع کردم
از رابطه داغونم که اصلا خوشمم نمیومد از طرف و اون خیلی پیگیر بود همیشه به راحتترین شکل ممکن اومدم بیرون جوری ک همه تعجب کردن چطور دیگه پیله نشد…
اون موقع من با دوتا همخونه زندگی میکردم در یه خونه یک خوبه که وسایلمونم مبتدی بود، مثلا جاروبرقی نداشتیم؛ بعد تو همون چند ماه اول هدایت شدم به زندگی با یکی از دوستای صمیمیم، خونه 2 خوابه گرفتیم و من دیگه اتاق شخصی خودمم داشتم؛ دوستمم چون جدا شده بود وسایلش تکمیل بود و همه چی اورد و خیلی رفاهم بیشتر شد
ابتدای شهریور بود قدم اول خریدم؛ دقیقا 2،3 روز بود که قدم 1 را خریده بودم که رفتم سرکار و مدیرمون گفت بچه ها اختمالا مجبور بشیم 20 روز دورکار بشیم؛ سیستم ها و وسایلتون جمع کنید که ببرید خونه
اقاااا منو میگی انگار یکی دنیا را زد به نامم؛ من کلا همیشه عاشق این بودم و هستم که ازادی زمانی و مکانی داشته باشم؛ متنفرم از اینکه شب ها الارم بزارم و صبح مجبور باشم پاشم برم سرکار و حالا اون چیزی که بزرگترین خواسته همیشگی من بوده اتفاق افتاد
20 روز شد 4 ماه و نیم یعنی 136 روز
تو این مدت کلا 10 ساعت کار کردم؛ چون خیلی کار شرکتمون کم شد و هرماه حقوقم میگرفتم.
و ضمنا تو همین مدت 2 تا کار انلاین دیگه ام بهم پیشنهاد شد که تا همین امروز یکیشون هنوز دارم
12 اذر که تازه قدم 4 را خریده بودم وارد رابطه عاطفی شدم با کسی که قراره تو همین چند ماهه اخیر ازدواجم کنیم و نمیتونم بگم چقدر تو این رابطه حالم خوبه، ارامش دارم، استقلال و ازادی دارم و جالبه که من همیشه حسرت به رابطه فاب داشتم که 6 ماه باهم خوب باشیم و همیشه تو روابطم داغون بودم
از نظر کاری لول کاریم رشد کرد، درامدم بیشتر شد و الانم استعفا دادم و تا اخر ماه کار تحویل میدم و میخام واسه خودم کار کنم و دیگه نمیخام کارمند باشم
که البته نشونه ی فرصت های جدید مطابق با خواسته هامم دارم میبینم و مو به تنم سیخ میشه از این قانون و هربار سپاسگزارتر میشم و ایمانم قوی تر میشه
اقداماتی که انجام دادم: بعد از خرید 12 قدم بازهم دیدن سریال سفر به دور امریکا و بعدش سریال زندگی در بهشت و سریال تمرکز بر نکات مثبت را ادامه دادم
روانشناسی ثروت 1 و عزت نفسم خریدم که جلسه 2 هستم و دارم سعی میکنم که همزمان رو جفتش کار کنم
سعی میکنم که هرروز ستاره قطبی بنویسم؛ تقریبا 80 درصد اوقات سپاسگزاری را هم صبح هم شب مینویسم البته چند ماهیه کمتر شده ولی دارم سعی میکنم که انجامش بدم
خداروشکر تو این مدت از مسیر دور نشدم جوری که ملموس باشه و سعی کردم همیشه فایلارو گوش بدم یا قانون را به یاد خودم بیارم
تشکر میکنم از رزای عزیزم که این تجربه فوق العاده رو به بهترین شکل و با حس عالی انتقال داد. منکه چندین بار گوش دادم و لذت بردم و برای خودم درس هاشو مرور کردم.
از تجربه خودم بخوام بگم در این مدتی که عضو سایت هستم، فایلهای زیادی برای من جرقه ایجاد تغییر شد .
ولی یکی از تغییرات مهم رو میخوام بگم در حوزه کاری.
قبل از اینکه دوره 12 قدم رو شروع کنم در یک دفتر مهندسی مشغول به کار بودم، ولی به تضادهای زیادی تو محیط کارم برخورده بودم، مثل حقوقم که نسبت به اونچه من تو ذهنم داشتم خیلی کمتر بود، دفتر برنامه درستی برای پیش رفتن پروژه ها نداشت، ساختار سلسله مراتبی ای نداشت اصلا ،وظایف پرسنل شفاف و مشخص نبود و مدیریت خیلی ضعیف بود و من از وقتی رفته بودم اونجا خیلی سعی کردم که درست کنم یسری چیزارو که خب اشتباهم بود ولی اون زمان نمیدونستم ، هرکاری میشد خودم انجام میدادم و با مدیر هم حرف زده بودم و همه چیزو منتقل کردم بهش مسائل و انتقاداتی که داشتم ولی خب هیچ نتیجه ای نداشت و من حسم خیلی بد شده بود نسبت به محل کارم، شور و شوقی نداشتم برای رفتن به سرکار و دیگه رفتن برام سخت شده بود…
و همون موقعا بود که من دوره 12 قدم رو خریدم و شروع کردم به گوش دادن و نوشتن و کار کردن روش. و من تونستم اولین قدم رو بردارم و جرات کنم و بدون کار جایگزینی بیام بیرون. بارها کردن یک کار که به ظاهر همه شرایطش اوکی هست و اینکه یهو کاملا درامد صفر بشه واقعا کار سختیه البته اگر ایمان نداشته باشیم که خدا همه چیزو واس ادم میچینه اونم به روش هایی که اصلا در مخیله ادم نمیگنجه .
و من هم با این ذهنیت که همه چیز دست خداست و قطعا یک کار با همون درآمد و محیط کاری که من میخوام برام پیدا میشه، تونستم اون دفترو ترک کنم .
در این مدت روی فایلهای دوره کار میردم و از حدود 2سال قبلش شکرگزاری و کنترل ذهن و خوب نگه داشتن احساسم هم تمرین میکردم و اینطوری شد که نتیجه خودش اومد و من در کمتر از یک ماه رفتم یک دفتر جدید سرکار، که با من خییلیی برخورد خوبی داشتن ، جالب اینکه پیشنهاد کارهم از سمت خودشون بود و دقیقا با مبلغی که میخواستم و حدودا دوبرابر حقوقم تو دفتر قبلی بود، موافقت کردن و من مشغول به کار شدم .
در دفتر جدید حالم خیلی خوب بود ،احساسم خوب بود و با شور و عشق میرفتم سرکار.
سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی.
از رزا عزیز ممنونم که با داستان تغییر و شکفتنش اراده من رو قویتر کرد.
بارها فایل رو گوش کردم و هر بار اشک در چشمانم حلقه زد.
رزا عزیز شما نمونه واقعی توحید در عمل، سپاسگزاری از خداوند و طی کردن تکامل هستی که باید از شما درس گرفت.
و اما تمرین این قسمت؛
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
من چند سالی بود که استاد عباسمنش رو میشناختم اما بدلیل مقاومتی که نسبت به حرف ها و آموزشهاشون داشتم 5-6 سالی طول کشید تا وارد مدار استاد بشم. و در واقع تکاملم رو طی کردم و بعد هممدار با ذهنیت استاد شدم. حال روز اون روزهام رو اصلا دوست ندارم به یاد بیارم. همیشه شرایط مالی افتضاحی داشتم، از لحاظ جسمی داغون بودم، رابطه با همسر و اصرافیانم تو دیوار بود، قرض و بدهی و وام تا دلتون بخواد داشتم و اصلا نگاهم به خداوند و جهان اطرافم یجور بیخود و بیمعنی بود. همش احساس عجز و ناامیدی داشتم و با کوچکترین تضادها و برخورد با مشکلات روزها درگیری ذهنی داشتم.
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
با گذشت سالها مشکلات مالی، دیگه خسته شده بودم از نداری و بیپولی و با تمام وجودم میخواستم که شرایط رو تغییر بدم.
فایل در عرض سه ماه درآمد خود را سه برابر کنید فایلی بود که این جرقه رو در من تبدیل به شعلهای کرد که همچنان در من سوزان هست.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
شروع کردم به بمب باران خودم با فایلهای رایگان سایت و همزمان کانال تلگرام رو از اولین روزی که ایجاد شده بود شخم زدم.
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
سعی کردم تو فایلهای رایگان هر تمرینی، دستورالعملی و نکتهای که بتونم احساسم رو خوب نگه دارم و ذهنم رو کنترل کنم انجام بدم. و خیلی خیلی زوم کردم رو ذهنم و همش مراقب افکارم بودم و هستم البته.
و یه چیزی که کمکم کرد این بود که، دوره قانون سلامتی بواسطه مادر همسرم بدستم رسیده بود و انجام داده بودم و نتیجه فوق رؤیایی گرفته بودم و از لحاظ جسمی و تناسب اندام عالی شده بودم. بنابراین با اون نتیجه محکم میزدم تو دهن ذهنم اگر میخواست چیزی بگه. و تونستم بدین ترتیب ثابت قدم باشم.
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
یکی از چیزهایی که جلوی آدم رو سد میکنه کمالگرایی هست. اینکه منتظر بهترین زمان و مناسبترین موقعیت بمونی سم مهلکه و موانع
زیادی بوجود میاره. مثلا من تو جلسه آخر قدم دوم دوره 12 قدم حدود 10 ماه گیر کردم و میخواستم تا تمریناتش رو به نحو احسن انجام ندادم قدم بعد رو شروع نکنم. در آخر تصمیم گرفتم تمرین رو به هر نحوی انجام بدم و نمونم پشت در کمالگرایی.
سپاسگذارخداوند هدایت گرهستم که منوهدایت کردوباآموزه های استادآشنام کرد
چقدراین فایل عجیب وفوق العاده بودتجربه رزای عزیزوتوضیحاتی که چطوراززیرصفرباتغییردیدگاه وایمان به خداوندایمانی استواروخلل ناپذیرچقدربرای من درس داشت منی که شایدرزاهمسن دخترم باشه شکرگذاربودن برای یک سیب وپتوی روی تخت خوابگاه وسقفی که هست
خدایا ماروببخش که چقدکوتاهی کردیم برای شکرگذاری منی کارگاه دارم شغل دارم تجهیزاتی که توکارگاه دارم دستگاههای مختلف ابزارهای مختلف وکاری که ازانجام دادنش لذت میبرم خانه وسایلی که نیازم روبرطرف میکنه یخچال گازکولرتخت پکیچ وتمام چیزهایی که نیازدارم وپولی که درحسابم هست وخرج میکنم ودوباره میادبه حسابم خدایا گرچه نمیتونم ازعهده شکرتوبربیام ولی کمکم کن که سپاس گذارباشم
جرقه تغییر
تغییرازجایی شروع شدکه درشغلم به بنبست خوردم ودرامدم هرروزکمتروکمترمیشدتاجاییکه حتی برای صوروصات شب عیدم بایدبه کلی ادم رومینداختم وازشون قرض میکردم تابتونم چندروزتعطیل عیدم روبگذرونم حتی بعضی ازمهمونیاروهم نمیرفتیم که اوناهم نیان تااینکه دخترم باصرارمنودریک دوره ازاستاتیدکه ایشون هم به شاگردی اسنادعباس منش افتخارمیکنن اشناشدم ودخترم باپول خودش منوثبت نام کردومن البته ناباورانه بااین قوانین اشناشدم وبعدازمدتی هم باسایت استاداشناشدم وابتداکتاهای رویاهایی که رویانیستن وچگونه فکرخداروبخوانیم روخریداری کردم وکلی ازفایلهای رایگان وبعددوره روانشناسی ثروت ازطریق پسرم که وقتی فهمیدم ازسایت نگرفتن گوش ندادم وپاکش کردوبعدهادوره دوازده قدم روخریدم البته نه کامل وباتمرینهای ستاره قطبی تغییرات شروع شدوبعدازمدتی انقدرازنظرشغلی سرم شلوغ شد کلی مشتری جذب کردم وبه تبع اون گشایش مالی هم داشتم وخداروشکرمنی که هرسال براشب عیدم ازدیگران قرض میکردم ازاون ببعدهرسال به شکرانه این نعمت بخشش دارم وخداروشکردیگه برای خریدنگران نیستم وراحت هرچیزی که لازم هست میخرم
اولین اقدام کوچک وعملی ام جابجایی بودوجواب کردن مشتریهایی که ارزش کارم رودرک نمیکردن وگوش ندادن به نصیحت گونه های کسانیکه درمدارمن نبودن وقتی مشتری های سابق روجواب کردم هم دوستان وهم نجواهای ذهن سعی درمنصرف کردن من داشتن ولی گوش ندادم وایمانم روحفظ کردم وشایدبه یک ماه نکشیدکه مشتریهای بهترازراه رسیدن کسانی که برای کارم ارزش قائل بودن وهنوزهم گاهی ازمن قدردانی کنن
چالش همیشه ممکنه باشه مثلا ممکنه سفارش باشه ولی مواداولیه کم باشه یاچکی برگشت بخوره ویامشکلاتی مثل اماکن دارایی که ایناهرکدوم اگه توکل به خدانباشه ادم روبهم میریزه ولی اگه فکرکنی که خداهست وهرمشکلی درنهایت به نفع من تموم میشه وبه الخیروفی ماوقع باورداشته باشیم به راحتی حل میشه
خداروشکرهم احساس خوبی دارم هم روابط عالی
سلامتی عالی کاری که دوستش دارم ومالی هم راضی ام خداروشکرولی تلاش میکنم به پیشرفت های بیشتری برسم
خداروشکرمی کنم برای درافت این آگاهیها وسپاس فراوان ازاستادعزیز
خداوند را شاکرم که من رو به این سایت الهی هدایت کرد
من صحبتها ی رزا عزیز رو برای بار اول که گوش میدادم و واقعا فهمیدم که تسلیم در برابر خداوند چیه و فقط اشک ریختم و خیلی خوشحال که این پروژه با این حرفهای گهر بار به ما ها مینشیند دیشبم فیلم یوسف پیامبر همین موضوع بود که از خدا خواست وخدا گفت موجود شو هر آنچه که پیامبر می گوید اما باز هم کس که در مدار بود این معجزه خداوند را دید مثل صحبتهای رزا عزیز
من یوسف پیامبر را تا حالا چندین بار دیده بودم اما این بار بار حرفهای استاد و مطابقت با آنها چیزهایی دیدم که تا حالا دقت نکرده بودم این هم به قول استاد از تغییر فرکانسی میباشد
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی
کار زیاد وقت بیشتری درآمد کمتری از زندگی چیزی نمی فهمیدم
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود
توحید عملی شرک همه چیز به دست خود مارقم میخورد ما خالق زندگی خودمان هستیم
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود
نوشتن شکر گزاری پا ک کردن فایلهای که به صورت نا مناسب در اختیار من گذاشته بودند
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص
نوشتن 3عدد شکر گزاری روزانه نرفتن به اینستاگرام حذف ورودی تا مناسب حذف تلویزیون به جز یوسف پیامبر
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
سر هر کاری که میرفتم بعد از چند مدت احساس زدگی می کردم (اما نمی دونستم که باید تغییر کنم)
عرض ادب و احترام به استاد توحیدی ام مریم جان عزیزم و دوستان خوبم در سایت عباس منش
قبل از تغییر:
کجا بودی؟ یک دختر تنها ،فاقد اعتماد بنفس ،که جرات نداشت در یک جمع حتی صحبت کنه
چه احساسی داشتی؟ همه را بر خودم برتری میدیم، همه را زیباتر و باهوش تر از خودم میدونستم،همه چی حق به دیگران میدادم فکر میکردم اونا بهتر از من هستن ،
سال ها روی خودم کار کردم کتاب خوندم تکامل طی کردم تا به این سایت هدایت شدم
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
قدم اول دوره دوازده قدم و با ستاره قطبی شروع به خلق زندگی ام کردم
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟حضور در لحظه حال و روی خدا حساب کردن و نمازهام آگاهانه خواندن و نوشتن های خواسته هام آگاهانه
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
نوشتن منظم شکرگزاری ، سپاسگزاری کلامی و عملی ، نوشتن باورهای احساس لیاقت و مدام در ذهنم تکرار کردن ،نوشتن ستاره قطبی هر روز صبح
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
در بانک کار میکردم بهم پیشنهاد شغلی سه برابر شد رفتم تو یه شرکت سرکار بعد از پنج ماه فهمیدم ورشکسته دارن میشن و خودم با توجه به ندای قلبم به مدیر عامل گفتم نمیام ، یه لحظه نجواهای ذهن میومد سراغم کار بانکیت از دست دادی اینجا هم هیچ ولی من داشتم دوره هم جهت با جریان خداوند کار میکردم و میگفتم این شرایط به نفع منه همه چی خیره همه این اتفاقات همینجوری باید میافتاد تا من تمام طی کنم و سعی کردم مومنتوم مثبت در وجودم و زندگی ام اجرا کنم در عمل و شروع به نوشتن شکرگزاری آگاهانه کردم و تمرکز کردم روی داشته هام و گفتم من این همه نعمت دارم الان فقط یه کار ندارم که در برابر این همه نعمت چیزی نیست
روز اول بیکاری به ذهنم رسید شاگرد خصوصی بگیرم داشتم به دوستم میگفتم میگفت فاطمه الان موقعیت مناسبی هست امتحانات بچه های داره شروع میشه ، من تا 31 فروردین 1404 سرکار بودم، فقط اول اردیبهشت بیکار بودم و از دوم اردیبهشت با یه دونه شاگرد ریاضی استارت زدم و تا خرداد ماه من چهل شاگرد با یه تبلیغ استوری واتس اپ رزقم شد و خیلی خوشحال بودم توانستم کاری برای جهان هستی کنم ، اعتماد بنفسم بسیار بالا رفت ، بار فکری از دوش خانواده ها و شاگردانم برداشتم ، خواهرم میگفت فاطمه برو دوره آرایشگری یاد بگیر ولی من میگفتم من با همین مهارتی که بلدم باید پول بسازم ، تمام عمرم تا کارشناسی ارشد ریاضی خونده بودم و همین تدریس یاریگرم شد به لطف خدا ،
چند تا پیشنهاد کاری داشتم با حقوق خوب ولی گفتم بسه کار کردن برای دیگران ،پولی که با دستانم در اتاق خودم پول درآوردم بدون اینکه بله قربان گوی کسی باشم یه ندایی گفت فاطمه با پول تدریست برو طلا هر و من توانستم طلا بخرم زمانی که شانس من طلا 6 میلیون و 200 بود و الان نزدیک 11 میلیون و اینجوری خدا کمکم کرد
، کارهای بیمه بیکاری ام کردم و چون مجرد بودم و چند سال سابقه کار داشتم یک سال بیمه بهم تعلق گرفت
پدرم گفت فاطمه حسابداری ما را انجام بده
و اینجوری من به خدا توکل کردم و دستان خدا را برای فراوانی و فضل و رزق الهی باز گذاشتم. خدارا بی انتها سپاسگزارم فاطمه آیی که تا قبل سال 87 یک دختر بی اعتماد بنفس و غمگین و ناراحت بود،کل دوران لیسانسم خجالت میکشیدم بخوام تو جمعی صحبت کنم آروم آروم خودش شناخت و خودشناسی شروع کرد ، فاطمه سرکلاس ارشد که نشست کل کلاس دست گرفت کل ارائه های اساتید نفر اول اجرا میکرد ، رتبه اول دانشگاه شد ، نفر اول دفاع کرد ،خیلی خوشحالم با شما آشنا شدم ، توحید شناختم ، خودمو شناختم ، به هیچ عنوان هیچ دوره ی رایگانی گوش نمیدم حتما حتما باید باهاش بپردازم تا به دام بشینه و روحم پذیرای آگاهی هاش باشه،الحمداله رب العالمین بابت این زندگی زیبایی که سراسر آرامش و خیر و برکت و احترام هست ، هر آنچه دارم از فضل خداست ،
درود فراوان بر استاد عزیزم و خانوم مهربانشون مریم خانوم عزیز و همچنین بر رزا خانوم و همه دوستان خوبم در سایت عباس منش اول تشکر میکنم از استاد عزیزم که با ورودش به زندگیم واقعا دنیام رنگ و بوی دیگری گرفت
این فایل واقعا شگفت انگیز بود واقعا رزا خانوم با لحن زیبا و صدای زیباشون روی دل من که خیلی تعصیر گذار بود وقتی که تقریبا سه سال پیش برای اولین بار صدای رزا خانوم و سرنوشتشون رو شنیدم بغض گلومو گرفت و همینجور که گوش میدادم پشت فرمون کامیون گریم گرفت
رزا جان ازت سپاسگزارم که تجربیاتت رو در اختیار ما گزاشتی ازت سپاسگزارم ک یادمون دادی میشه حتی برای یک سیب داخل یخچال هم شکر گزاری کرد واقعا که داستان سرنوشت شما درسهای زیادی داشت
و در آخر خداوند رو شکر میکنم بابت زندگی جدیدی که بعد آشنای با استاد عزیزم ساختم استاد عزیزم از شما سپاسگزارم
سلام به استاد عباسمنش عزیز و همه دوستانم
1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟ من تا اوایل فروردین ماه امسال توی شغلی بودم که کارش سخت بود و همش دلم می خواست یه شغلی داشته باشم که بتونم توی خونه انجامش بدم چون همیشه دلم می خواست آزادی زمانی و مکانی داشته باشم و بتونم به راحتی و آرامش پول دربیارم.
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟ یکسری از فایلهای استاد رو گوش کرده بودم و چکیده همشون این بود برای اینکه شرایطم تغییر کنه باید از شرایط فعلیم راضی باشم و حس مثبت داشته باشم برای همین شروع کردم به کنترل ذهنم و سعی کردم در طول روز حسم رو مثبت نگه دارم.
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟ توی همون فروردین ماه بود که یکی از نزدیکانم بهم پیشنهاد یه شغل خانگی رو داد گفت که خودش اینکارو انجام داده و یکم مشتری داره اما چون میخواد بره عمل کنه نمیتونه ادامهاش بده و به من گفت که کارش رو ادامه بدم. یادمه خیلی میترسیدم همش با خودم میگفتم بنظرت میشه درآمد اینکار به اندازه ای باشه که بتونم راحت خرج زندگیم رو دربیارم و دیگه نیاز نباشه بیرون سرکار برم اما با توکل بر خدا در کنار شغل قبلی ام شروع کردم. روزا توی محل قبلی ام کار میکردم عصرا میرفتم برای محصولات خانگیام دنبال مشتری میگشتم. کم کم دیدم چندتا مشتری پیدا کردم و بهم الهام شد که از شغل قبلیام بیام بیرون. خیلی ترس داشتم همش با خودم میگفتم اگه درآمد اینکار به اندازه ای نباشه که بتونم خرج زندگیم رو بدم چیکار کنم یادمه بعضی شبا از شدت استرس گریه میشدم اما با توکل بر خدا از اون کار بیرون اومدم و کار خانگی ام رو ادامه دادم. بعد یک ماه تونستم چند تا مشتری ثابت و خوب پیدا کنم و روزبه روز درآمدم بیشتر و بیشتر بشه به حدی که درآمدم دو برابر شغل قبلیم بود و آزادی زمانی و مکانی داشتم.
4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص. هر روز صبح بصورت لفظی حداقل یک ربع شکرگزاری میکردم بعدش میرفتم دفتر شکرگزاری ام رو مینوشتم. تمرکزم همش روی نکات مثبت خودم و زندگیم بود. سعی می کردم هر لحظه که میتونم شکرگزاری کنم به حدی که تبدیل به یک عادت شده بود که حتی گاهی توی خواب هم ناخودآگاه شکرگزاری میکردم و زندگیم شده بود سرشار از آرامش و شادی.
5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل) توی شغل خانگی ام بعد از مدتی درآمدم ثابت مونده بود و از اونجایی که از استاد شنیده بودم هیچ چیزی ثابت نمیمونه یا صعود میکنه یا نزول با خودم گفتم من الان دارم نزول میکنم پس باید یه کاری کنم و تغییری ایجاد کنم. همونجا بود که از خداوند خواستم که هدایتم کنه و بهم بگه که چیکار کنم که یکدفعه یاد یکی از دفترهام افتادم که داخلش نکات فایلهای استاد رو مینوشتم دفترو که باز کردم چشمم به یک جملهای افتاد که استاد گفته بود که وقتی ما در مسیر درست حرکت کنیم خداوند به ما ایدههای جدید میده ما نباید بخواهیم از همون مسیر قبلی به خواستههامون برسیم خداوند از طریق ایدهها و مسیرهای جدید ما رو به خواستههامون میرسونه. دقیقا با خوندن همین جمله یک ایده جدید بهم الهام شد که یک محصول جدید تولید کنم و دقیقا همینکارو کردم.
6.نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
این محصول جدید اینقدر عالی بود که باعث شد فروشم چند برابر بشه و مشتری هام همه ازش سفارش میدادن به حدی که من دیگه میگفتم باید صبر کنید تا دوباره درست کنم الان آماده ندارم که براتون بیارم و خدا رو شکر تونستم درآمدم رو چند برابر کنم و به راحتی و با آرامش زندگی کنم و از شغلی که داشتم بینهایت لذت میبردم.
سلام به استاد عزیزم و خانواده عزیز سایت عباس منش
به نام خدا
1) قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از تغییر در حالت سرزنش کردن خودم و نبخشیدن خودم از اشتباهات و تجاربی که کسب کردم و وقتی که بیهوده گذراندم من احساسم بد بود که قدمی بر نمی دارم و در دام کمالگرایی و در فکر اینکه باید همه چیز وفق مرادم باشد تا من قدم بردارم . احساس خود کم بینی و کمبود لیاقت داشتم طوری که زندگی ام پر از نعمت است از عادت و روتین سپاسگزاری ام فاصله گرفتم و توجه ام بر نکات منفی و ناخواسته ها بود.
2)جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
من دوره حل مسائل استاد را تهیه کردم و طبق تمارین او شروع به تغییر باورها و قدم برداشتن به دور ازکمالگرایی کردم و جرقه تغییرات من از آنجا شروع شد .
اولین اقدامکوچک من اتمامدوره آموزشی مربوط بهکار و برنامه نوشتن جهت اقدام موثر بودو همچنین استمرار در مسیر که مهم ترین بخش عملی کردم آموزش هاست.
3)فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
گام اول من صبح ها سپاسگزاری نوشتن در چنل تلگرامم طوریکه به احساس خوبی برسم و صبح ها زود بیدار شدن و روتین باشگاهم را شروع کردم تا از بابت سرحال بودن جسمم اوکی باشم . گام دوم من انجام برنامه تولید محتوا و فعالیت روزانه تا قبل از ظهر گام سوم من مرور اهرم رنج و لذت من و نوشتن تمرین جلسه حل مسائل در دفترم گام چهارم من گوش دادن فایل پروژه تغییر را در اغوش بگیر و کامنت های فایل هارا خواندن بود و نوشتن کامنت آن روز گام پنجم من آموزش دیدن و نمونه کار زدن است .
4)چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
چالش من نبود ورودی مالی بود که راه حل آن در حال حاضر فقط عملی کردن آموزش ها و قدم بر داشتن در جهت عملی کردن آنها و صبر کردن تا به درامد رسیدن است راه حل دیگر استفاده از قانون رهایی و ایمان به خداوند که من نمی دانم از چه طریقی ولی از بی نهایت طریق به من ورودی مالی می رساند و ازین بابت خداوند را سپاسگزارم که قانون بسیار دقیقی را برای ما قرار داده است.
5)نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
از زمانی که روی تغییرات خودم و قدم برداشتن در جهت رسیدن به درامد و استقلال مالی کار کرده ام درهایی برایم از سوی خداوند باز شده و خبر های خوب می شنوم اول از همه احساس خوبی به خودم و زندگی و وقت و انرژی ام دارم که در جهت رسیدن به اهدافم خرج می شود و هم چنین عشق و احترام از اطرافیانم دریافت می کنم و روی هیچ کسی حساب نمی کنم و حال دلم به طور کلی عالی و خوب است از لحاظ سلامتی خدارا هزار مرتبه شکر سالمه سالمم و انرژی من بیشتر شده است و ورزشم را مرتب و با انگیزه انجام می دهم وجزو عادات من شده است از لحاظ مالی هم بابت کار کردن روی پروژه کارفرما با من تماس گرفته شده است وهم پس انداز جمع کرده ام از راهی که خداوند از طریق دستانش به من می رساند رزق و روزی و ثروت بی نهایتش را خدارا بی نهایت سپاسگزارم.
در پناه حق باشید .
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی های توحیدی
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم و مریم جون درصلح که این گوهر هارو دراختیارمون قرارمیدین تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
وسپاسگزارم از خودم که متعهدانه پای این تغییر ، پای بهبود کوچک اما دائمی خودم ایستادم تا هم در دنیا هم آخرت سعادتمند باشم .
سپاسگزارم از رزا ی عزیزم که تجربیات فوق العاده شونو دراختیارما قرار دادن تا ایمانمون قوی تر بشه، و سپاسگزارم از مریم جون عزیز که سوال های بسیار قویی رو برامون طراحی کردن تا بتونه باورها و عملکرد های مارو از وجودمون بیرون بکشه نتایجی که بدون این سوالهای قدرتمند کننده نمیدونستم دقیقا طی چه مراحلی بدستش آوردم، اما حالا بااین سوالها مسیری که طی کردم برام روشن شد و میتونم به عنوان الگویی برای موفقیت بعدیم ازش استفاده کنم بسیار سپاسگزارم ازشون.
میرم سراغ تمرین این جلسه :
1,قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
میخوام راجب تغییر رابطه ی عاطفیم بنویسم که جدایی بسیار پربرکتی بود که برام رقم خورد
حدودسه سال پیش بود که از همسرم جدا شدم ما18سال زندگی مشترک داشتیم و بعد از یه سری اتفاق ها من تصمیم گرفتم که از ایشون جدا شم اما ترس های بسیار زیادی داشتم ، همه ی نشونه ها حاکی از این بود که باید جدایی اتفاق بیوفته اما بخاطر ترس هام ، ترس از بی پولی ، آبرو ، تنها زندگی کردن ، ترس از مواجه شدن با چالش های جامعه و بخاطر عادت هام و بخاطر پسرم …نمیتونستم این مهم رو به سرانجام برسونم که ….
2,اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
که شهریور 1402 تصمیم گرفتم که فارغ از حواشی که تو زندگی داره برام اتفاق میوفته من ازطریق گوش کردن به فایل ها از حواشی اعراض کنم و تمام تمرکزمو روی کارکردن روی خودم و تغییرم بزارم، نمیتونستم دقیقا چی میشه اما یک حس بسیار بسیار قویی بهم میگفت که فقط رو خودت کار کردن بزار جهان خودش بهت بگه چی میشه ….
3,فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
اون روزا بیکار بودم ، بنابراین تمام مدت وقت داشتم که روی خودم کار کنم از شش صبح که بیدار میشدم بکوب و بی وقفه محصولاتی که خریده بودم از جمله 12 قدم ، روانشناسی های ثروت و احساس لیاقت ، به ترتیب روزی هفت هشت ساعت بی وقفه رو خودم کار میکردم و گاهی مامانم میومد میگفت بیا بریم قدم بزنیم واقعا دلم نمیخواست اما گاهی به درخواستش جواب مثبت میدادم و نیم ساعت میرفتم و باز بدو بدو برمیگشتم و باز مینشینم رو درسو مشقام و میخوندمو گوش میکردمو تو دفتر و توسایت مینوشتم وباجونو دل تمرینات رو انجام میدادم که تابه الان حدود هزار و خورده ای دیدگاه تو سایت نوشتم …
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
چون با خودم یک عهد غیر قابل مذاکره بسته بودم هیچ جادلسزد نشدم هیچ جا ناامید نشدم و دائم به وسیله ی کار کردن بی وقفه و متعهدانه روی خودم درمسیر صحیح بودم و حال دلم بسیار خوب بود چون مسیر برام شدیدا روشن و لذت بهش بود
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
صد روز بعد،،درست زمانی که شدیدا سرگرم کار کردن روی خودم انجام تمرینات بودم وداشتم بی وقفه رو خودم کار میکردم و باورهامو قوی میکردم و از نظر مالی هم پس اندازم به مبلغ خوبی رسیده بود چون با دیدن نشانه های این جدایی شروع به پس انداز کردن کرده بودم، درست صد روز بعد اتفاقی افتاد که شجاعتمو برای تصمیم گیری بالابرد تا جایی که قاطعانه البته به پیروی از الهاماتم رفتم سراغ کارهای قانونی مربوط به جدایی و به لطف الله مهربان در کمتر از دوماه به طور بسیار معجزه آسا و بسیار روان و بسیار در صلح و آرامش کار طلاقمون پیش رفت و من این قدم بسیار بزرگ زندگیمو برداشتم وازبیس و اساس زندگیم تغییر کرد و تابه امروز که نزدیک سه سال ازاون ماجرا میگذره بهترین روزهای زندگیمو سپری میکنم
کار بسیار پردرآمدی دارم که به راحتی نیازهامو برآورده میکنه
آرامش و امنیتی رو تجربه میکنم که هرروز داره بهش اضافه میشه
خونه ماشین ، کار ، سفر ، خوراک و پوشاک و درکل سطح کیفی زندگیم بسیار بسیار بالاتر از زمانیکه همسر داشتم
وحتما باورتون میشه که بگم تابه امروز حتی یکبار حتی دریک صحنه پیش خودم نگفتم که ای کاش فلانی تو زندگیم بود
بلکه هرروز صدهابار برای این موهبت سپاسگزاری میکنم و اعتمادم به خودم به توانایی هام به قوانین حاکم بر جهان هستی به اینکه اگر روی خودت کار کنی جهان قطعا و یقینا بهت پاسخ میده انقدررررررر بالاتر رفته و باورهام قوی تر شده که هرچی عشق و آرامش تو دنیاست نصیب قلبم شده و من در بالاترین سطح ، صلح با خودم و جهانم هستم
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم که منو دراین مسیر توحیدی قرار دادی تا هم درنیار هم درآخرت سعادتمند باشم ،خدایا من به هرخیری از جانب تو فقیرم ، منو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن
دوستتون دارم و یــــک دنیـــــا عشـــــــق برای تک تک شما خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش ارسال میکنم.
سلام به تمام دوستان عزیزم
من سالها پیش از برنامه های رایگان استاد استفاده کرده بودم و یه تغییراتی هم در شخصیتم حس کرده بودم ولی دیگه فراموش شده بود تا خرداد 1402 که دیگه تصمیم گرفتم وارد سایت بشم و روی خودم کار کنم
حاضرم نبودم پول بدم و دوره بخرم انگار زورم میومد و از سریال سفر به دور امریکا شروع کردم
از رابطه داغونم که اصلا خوشمم نمیومد از طرف و اون خیلی پیگیر بود همیشه به راحتترین شکل ممکن اومدم بیرون جوری ک همه تعجب کردن چطور دیگه پیله نشد…
اون موقع من با دوتا همخونه زندگی میکردم در یه خونه یک خوبه که وسایلمونم مبتدی بود، مثلا جاروبرقی نداشتیم؛ بعد تو همون چند ماه اول هدایت شدم به زندگی با یکی از دوستای صمیمیم، خونه 2 خوابه گرفتیم و من دیگه اتاق شخصی خودمم داشتم؛ دوستمم چون جدا شده بود وسایلش تکمیل بود و همه چی اورد و خیلی رفاهم بیشتر شد
ابتدای شهریور بود قدم اول خریدم؛ دقیقا 2،3 روز بود که قدم 1 را خریده بودم که رفتم سرکار و مدیرمون گفت بچه ها اختمالا مجبور بشیم 20 روز دورکار بشیم؛ سیستم ها و وسایلتون جمع کنید که ببرید خونه
اقاااا منو میگی انگار یکی دنیا را زد به نامم؛ من کلا همیشه عاشق این بودم و هستم که ازادی زمانی و مکانی داشته باشم؛ متنفرم از اینکه شب ها الارم بزارم و صبح مجبور باشم پاشم برم سرکار و حالا اون چیزی که بزرگترین خواسته همیشگی من بوده اتفاق افتاد
20 روز شد 4 ماه و نیم یعنی 136 روز
تو این مدت کلا 10 ساعت کار کردم؛ چون خیلی کار شرکتمون کم شد و هرماه حقوقم میگرفتم.
و ضمنا تو همین مدت 2 تا کار انلاین دیگه ام بهم پیشنهاد شد که تا همین امروز یکیشون هنوز دارم
12 اذر که تازه قدم 4 را خریده بودم وارد رابطه عاطفی شدم با کسی که قراره تو همین چند ماهه اخیر ازدواجم کنیم و نمیتونم بگم چقدر تو این رابطه حالم خوبه، ارامش دارم، استقلال و ازادی دارم و جالبه که من همیشه حسرت به رابطه فاب داشتم که 6 ماه باهم خوب باشیم و همیشه تو روابطم داغون بودم
از نظر کاری لول کاریم رشد کرد، درامدم بیشتر شد و الانم استعفا دادم و تا اخر ماه کار تحویل میدم و میخام واسه خودم کار کنم و دیگه نمیخام کارمند باشم
که البته نشونه ی فرصت های جدید مطابق با خواسته هامم دارم میبینم و مو به تنم سیخ میشه از این قانون و هربار سپاسگزارتر میشم و ایمانم قوی تر میشه
اقداماتی که انجام دادم: بعد از خرید 12 قدم بازهم دیدن سریال سفر به دور امریکا و بعدش سریال زندگی در بهشت و سریال تمرکز بر نکات مثبت را ادامه دادم
روانشناسی ثروت 1 و عزت نفسم خریدم که جلسه 2 هستم و دارم سعی میکنم که همزمان رو جفتش کار کنم
سعی میکنم که هرروز ستاره قطبی بنویسم؛ تقریبا 80 درصد اوقات سپاسگزاری را هم صبح هم شب مینویسم البته چند ماهیه کمتر شده ولی دارم سعی میکنم که انجامش بدم
خداروشکر تو این مدت از مسیر دور نشدم جوری که ملموس باشه و سعی کردم همیشه فایلارو گوش بدم یا قانون را به یاد خودم بیارم
سلام به رفقای خوب و استاد جانم
تشکر میکنم از رزای عزیزم که این تجربه فوق العاده رو به بهترین شکل و با حس عالی انتقال داد. منکه چندین بار گوش دادم و لذت بردم و برای خودم درس هاشو مرور کردم.
از تجربه خودم بخوام بگم در این مدتی که عضو سایت هستم، فایلهای زیادی برای من جرقه ایجاد تغییر شد .
ولی یکی از تغییرات مهم رو میخوام بگم در حوزه کاری.
قبل از اینکه دوره 12 قدم رو شروع کنم در یک دفتر مهندسی مشغول به کار بودم، ولی به تضادهای زیادی تو محیط کارم برخورده بودم، مثل حقوقم که نسبت به اونچه من تو ذهنم داشتم خیلی کمتر بود، دفتر برنامه درستی برای پیش رفتن پروژه ها نداشت، ساختار سلسله مراتبی ای نداشت اصلا ،وظایف پرسنل شفاف و مشخص نبود و مدیریت خیلی ضعیف بود و من از وقتی رفته بودم اونجا خیلی سعی کردم که درست کنم یسری چیزارو که خب اشتباهم بود ولی اون زمان نمیدونستم ، هرکاری میشد خودم انجام میدادم و با مدیر هم حرف زده بودم و همه چیزو منتقل کردم بهش مسائل و انتقاداتی که داشتم ولی خب هیچ نتیجه ای نداشت و من حسم خیلی بد شده بود نسبت به محل کارم، شور و شوقی نداشتم برای رفتن به سرکار و دیگه رفتن برام سخت شده بود…
و همون موقعا بود که من دوره 12 قدم رو خریدم و شروع کردم به گوش دادن و نوشتن و کار کردن روش. و من تونستم اولین قدم رو بردارم و جرات کنم و بدون کار جایگزینی بیام بیرون. بارها کردن یک کار که به ظاهر همه شرایطش اوکی هست و اینکه یهو کاملا درامد صفر بشه واقعا کار سختیه البته اگر ایمان نداشته باشیم که خدا همه چیزو واس ادم میچینه اونم به روش هایی که اصلا در مخیله ادم نمیگنجه .
و من هم با این ذهنیت که همه چیز دست خداست و قطعا یک کار با همون درآمد و محیط کاری که من میخوام برام پیدا میشه، تونستم اون دفترو ترک کنم .
در این مدت روی فایلهای دوره کار میردم و از حدود 2سال قبلش شکرگزاری و کنترل ذهن و خوب نگه داشتن احساسم هم تمرین میکردم و اینطوری شد که نتیجه خودش اومد و من در کمتر از یک ماه رفتم یک دفتر جدید سرکار، که با من خییلیی برخورد خوبی داشتن ، جالب اینکه پیشنهاد کارهم از سمت خودشون بود و دقیقا با مبلغی که میخواستم و حدودا دوبرابر حقوقم تو دفتر قبلی بود، موافقت کردن و من مشغول به کار شدم .
در دفتر جدید حالم خیلی خوب بود ،احساسم خوب بود و با شور و عشق میرفتم سرکار.
به نام خداوند مهربان و هدایتگر
سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی.
از رزا عزیز ممنونم که با داستان تغییر و شکفتنش اراده من رو قویتر کرد.
بارها فایل رو گوش کردم و هر بار اشک در چشمانم حلقه زد.
رزا عزیز شما نمونه واقعی توحید در عمل، سپاسگزاری از خداوند و طی کردن تکامل هستی که باید از شما درس گرفت.
و اما تمرین این قسمت؛
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
من چند سالی بود که استاد عباسمنش رو میشناختم اما بدلیل مقاومتی که نسبت به حرف ها و آموزشهاشون داشتم 5-6 سالی طول کشید تا وارد مدار استاد بشم. و در واقع تکاملم رو طی کردم و بعد هممدار با ذهنیت استاد شدم. حال روز اون روزهام رو اصلا دوست ندارم به یاد بیارم. همیشه شرایط مالی افتضاحی داشتم، از لحاظ جسمی داغون بودم، رابطه با همسر و اصرافیانم تو دیوار بود، قرض و بدهی و وام تا دلتون بخواد داشتم و اصلا نگاهم به خداوند و جهان اطرافم یجور بیخود و بیمعنی بود. همش احساس عجز و ناامیدی داشتم و با کوچکترین تضادها و برخورد با مشکلات روزها درگیری ذهنی داشتم.
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
با گذشت سالها مشکلات مالی، دیگه خسته شده بودم از نداری و بیپولی و با تمام وجودم میخواستم که شرایط رو تغییر بدم.
فایل در عرض سه ماه درآمد خود را سه برابر کنید فایلی بود که این جرقه رو در من تبدیل به شعلهای کرد که همچنان در من سوزان هست.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
شروع کردم به بمب باران خودم با فایلهای رایگان سایت و همزمان کانال تلگرام رو از اولین روزی که ایجاد شده بود شخم زدم.
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
سعی کردم تو فایلهای رایگان هر تمرینی، دستورالعملی و نکتهای که بتونم احساسم رو خوب نگه دارم و ذهنم رو کنترل کنم انجام بدم. و خیلی خیلی زوم کردم رو ذهنم و همش مراقب افکارم بودم و هستم البته.
و یه چیزی که کمکم کرد این بود که، دوره قانون سلامتی بواسطه مادر همسرم بدستم رسیده بود و انجام داده بودم و نتیجه فوق رؤیایی گرفته بودم و از لحاظ جسمی و تناسب اندام عالی شده بودم. بنابراین با اون نتیجه محکم میزدم تو دهن ذهنم اگر میخواست چیزی بگه. و تونستم بدین ترتیب ثابت قدم باشم.
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
یکی از چیزهایی که جلوی آدم رو سد میکنه کمالگرایی هست. اینکه منتظر بهترین زمان و مناسبترین موقعیت بمونی سم مهلکه و موانع
زیادی بوجود میاره. مثلا من تو جلسه آخر قدم دوم دوره 12 قدم حدود 10 ماه گیر کردم و میخواستم تا تمریناتش رو به نحو احسن انجام ندادم قدم بعد رو شروع نکنم. در آخر تصمیم گرفتم تمرین رو به هر نحوی انجام بدم و نمونم پشت در کمالگرایی.
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
خدارو بینهایت سپاسگزارم به مسیری هدایتم کرد که درون خودم و جهان اطرافم رو بشناسم.
من اصلا اون آدم قبلی نیستم. نه جسمی، نه روحی، نه ذهنی، نه درآمد، نه شغل …
اصلا همه چیزم تو این دو سال اخیر به کل تغییر کرد. هدفم تو کار مشخصه ، روحیهام عالیه، تناسب اندامم فوق العادهست و همه کارها برام جفت و جور میشه.
سپاسگزارت هستم استاد عزیزم.
و بینهایت خدارو شاکرم.
به دستان توانمند خداوند میسپارمتون.
شاد و سلامت باشید.
بنام خداوندبخشنده مهربان
سلام وعرض ادب به استادعباس منش عزیز
سپاسگذارخداوند هدایت گرهستم که منوهدایت کردوباآموزه های استادآشنام کرد
چقدراین فایل عجیب وفوق العاده بودتجربه رزای عزیزوتوضیحاتی که چطوراززیرصفرباتغییردیدگاه وایمان به خداوندایمانی استواروخلل ناپذیرچقدربرای من درس داشت منی که شایدرزاهمسن دخترم باشه شکرگذاربودن برای یک سیب وپتوی روی تخت خوابگاه وسقفی که هست
خدایا ماروببخش که چقدکوتاهی کردیم برای شکرگذاری منی کارگاه دارم شغل دارم تجهیزاتی که توکارگاه دارم دستگاههای مختلف ابزارهای مختلف وکاری که ازانجام دادنش لذت میبرم خانه وسایلی که نیازم روبرطرف میکنه یخچال گازکولرتخت پکیچ وتمام چیزهایی که نیازدارم وپولی که درحسابم هست وخرج میکنم ودوباره میادبه حسابم خدایا گرچه نمیتونم ازعهده شکرتوبربیام ولی کمکم کن که سپاس گذارباشم
جرقه تغییر
تغییرازجایی شروع شدکه درشغلم به بنبست خوردم ودرامدم هرروزکمتروکمترمیشدتاجاییکه حتی برای صوروصات شب عیدم بایدبه کلی ادم رومینداختم وازشون قرض میکردم تابتونم چندروزتعطیل عیدم روبگذرونم حتی بعضی ازمهمونیاروهم نمیرفتیم که اوناهم نیان تااینکه دخترم باصرارمنودریک دوره ازاستاتیدکه ایشون هم به شاگردی اسنادعباس منش افتخارمیکنن اشناشدم ودخترم باپول خودش منوثبت نام کردومن البته ناباورانه بااین قوانین اشناشدم وبعدازمدتی هم باسایت استاداشناشدم وابتداکتاهای رویاهایی که رویانیستن وچگونه فکرخداروبخوانیم روخریداری کردم وکلی ازفایلهای رایگان وبعددوره روانشناسی ثروت ازطریق پسرم که وقتی فهمیدم ازسایت نگرفتن گوش ندادم وپاکش کردوبعدهادوره دوازده قدم روخریدم البته نه کامل وباتمرینهای ستاره قطبی تغییرات شروع شدوبعدازمدتی انقدرازنظرشغلی سرم شلوغ شد کلی مشتری جذب کردم وبه تبع اون گشایش مالی هم داشتم وخداروشکرمنی که هرسال براشب عیدم ازدیگران قرض میکردم ازاون ببعدهرسال به شکرانه این نعمت بخشش دارم وخداروشکردیگه برای خریدنگران نیستم وراحت هرچیزی که لازم هست میخرم
اولین اقدام کوچک وعملی ام جابجایی بودوجواب کردن مشتریهایی که ارزش کارم رودرک نمیکردن وگوش ندادن به نصیحت گونه های کسانیکه درمدارمن نبودن وقتی مشتری های سابق روجواب کردم هم دوستان وهم نجواهای ذهن سعی درمنصرف کردن من داشتن ولی گوش ندادم وایمانم روحفظ کردم وشایدبه یک ماه نکشیدکه مشتریهای بهترازراه رسیدن کسانی که برای کارم ارزش قائل بودن وهنوزهم گاهی ازمن قدردانی کنن
چالش همیشه ممکنه باشه مثلا ممکنه سفارش باشه ولی مواداولیه کم باشه یاچکی برگشت بخوره ویامشکلاتی مثل اماکن دارایی که ایناهرکدوم اگه توکل به خدانباشه ادم روبهم میریزه ولی اگه فکرکنی که خداهست وهرمشکلی درنهایت به نفع من تموم میشه وبه الخیروفی ماوقع باورداشته باشیم به راحتی حل میشه
خداروشکرهم احساس خوبی دارم هم روابط عالی
سلامتی عالی کاری که دوستش دارم ومالی هم راضی ام خداروشکرولی تلاش میکنم به پیشرفت های بیشتری برسم
خداروشکرمی کنم برای درافت این آگاهیها وسپاس فراوان ازاستادعزیز
با سلام خدمت استاد عباس منش و دوستان سایت
خداوند را شاکرم که من رو به این سایت الهی هدایت کرد
من صحبتها ی رزا عزیز رو برای بار اول که گوش میدادم و واقعا فهمیدم که تسلیم در برابر خداوند چیه و فقط اشک ریختم و خیلی خوشحال که این پروژه با این حرفهای گهر بار به ما ها مینشیند دیشبم فیلم یوسف پیامبر همین موضوع بود که از خدا خواست وخدا گفت موجود شو هر آنچه که پیامبر می گوید اما باز هم کس که در مدار بود این معجزه خداوند را دید مثل صحبتهای رزا عزیز
من یوسف پیامبر را تا حالا چندین بار دیده بودم اما این بار بار حرفهای استاد و مطابقت با آنها چیزهایی دیدم که تا حالا دقت نکرده بودم این هم به قول استاد از تغییر فرکانسی میباشد
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی
کار زیاد وقت بیشتری درآمد کمتری از زندگی چیزی نمی فهمیدم
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود
توحید عملی شرک همه چیز به دست خود مارقم میخورد ما خالق زندگی خودمان هستیم
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود
نوشتن شکر گزاری پا ک کردن فایلهای که به صورت نا مناسب در اختیار من گذاشته بودند
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص
نوشتن 3عدد شکر گزاری روزانه نرفتن به اینستاگرام حذف ورودی تا مناسب حذف تلویزیون به جز یوسف پیامبر
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
سر هر کاری که میرفتم بعد از چند مدت احساس زدگی می کردم (اما نمی دونستم که باید تغییر کنم)
رها می کردم و به کار بهتری هدایت می شدم
با توکل به خداوند که برام کار بهتری درست می کند
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی
شغل جدید درآمد بیشتر هنری جدید وقت آزاد بیشتری زور خیلی کمتری
انشالله که همه و مخصوصا خودم قبل از اینکه مثل رزا بشویم بتوانیم خدا را در زندگی خودمان پیدا کنیم با آرزوی سلامتی ثروت و تندرستی برای شما یک عزیزان
عرض ادب و احترام به استاد توحیدی ام مریم جان عزیزم و دوستان خوبم در سایت عباس منش
قبل از تغییر:
کجا بودی؟ یک دختر تنها ،فاقد اعتماد بنفس ،که جرات نداشت در یک جمع حتی صحبت کنه
چه احساسی داشتی؟ همه را بر خودم برتری میدیم، همه را زیباتر و باهوش تر از خودم میدونستم،همه چی حق به دیگران میدادم فکر میکردم اونا بهتر از من هستن ،
سال ها روی خودم کار کردم کتاب خوندم تکامل طی کردم تا به این سایت هدایت شدم
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
قدم اول دوره دوازده قدم و با ستاره قطبی شروع به خلق زندگی ام کردم
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟حضور در لحظه حال و روی خدا حساب کردن و نمازهام آگاهانه خواندن و نوشتن های خواسته هام آگاهانه
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
نوشتن منظم شکرگزاری ، سپاسگزاری کلامی و عملی ، نوشتن باورهای احساس لیاقت و مدام در ذهنم تکرار کردن ،نوشتن ستاره قطبی هر روز صبح
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
در بانک کار میکردم بهم پیشنهاد شغلی سه برابر شد رفتم تو یه شرکت سرکار بعد از پنج ماه فهمیدم ورشکسته دارن میشن و خودم با توجه به ندای قلبم به مدیر عامل گفتم نمیام ، یه لحظه نجواهای ذهن میومد سراغم کار بانکیت از دست دادی اینجا هم هیچ ولی من داشتم دوره هم جهت با جریان خداوند کار میکردم و میگفتم این شرایط به نفع منه همه چی خیره همه این اتفاقات همینجوری باید میافتاد تا من تمام طی کنم و سعی کردم مومنتوم مثبت در وجودم و زندگی ام اجرا کنم در عمل و شروع به نوشتن شکرگزاری آگاهانه کردم و تمرکز کردم روی داشته هام و گفتم من این همه نعمت دارم الان فقط یه کار ندارم که در برابر این همه نعمت چیزی نیست
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
خداوند در روزی به روی زندگی ام باز کرد
روز اول بیکاری به ذهنم رسید شاگرد خصوصی بگیرم داشتم به دوستم میگفتم میگفت فاطمه الان موقعیت مناسبی هست امتحانات بچه های داره شروع میشه ، من تا 31 فروردین 1404 سرکار بودم، فقط اول اردیبهشت بیکار بودم و از دوم اردیبهشت با یه دونه شاگرد ریاضی استارت زدم و تا خرداد ماه من چهل شاگرد با یه تبلیغ استوری واتس اپ رزقم شد و خیلی خوشحال بودم توانستم کاری برای جهان هستی کنم ، اعتماد بنفسم بسیار بالا رفت ، بار فکری از دوش خانواده ها و شاگردانم برداشتم ، خواهرم میگفت فاطمه برو دوره آرایشگری یاد بگیر ولی من میگفتم من با همین مهارتی که بلدم باید پول بسازم ، تمام عمرم تا کارشناسی ارشد ریاضی خونده بودم و همین تدریس یاریگرم شد به لطف خدا ،
چند تا پیشنهاد کاری داشتم با حقوق خوب ولی گفتم بسه کار کردن برای دیگران ،پولی که با دستانم در اتاق خودم پول درآوردم بدون اینکه بله قربان گوی کسی باشم یه ندایی گفت فاطمه با پول تدریست برو طلا هر و من توانستم طلا بخرم زمانی که شانس من طلا 6 میلیون و 200 بود و الان نزدیک 11 میلیون و اینجوری خدا کمکم کرد
، کارهای بیمه بیکاری ام کردم و چون مجرد بودم و چند سال سابقه کار داشتم یک سال بیمه بهم تعلق گرفت
پدرم گفت فاطمه حسابداری ما را انجام بده
و اینجوری من به خدا توکل کردم و دستان خدا را برای فراوانی و فضل و رزق الهی باز گذاشتم. خدارا بی انتها سپاسگزارم فاطمه آیی که تا قبل سال 87 یک دختر بی اعتماد بنفس و غمگین و ناراحت بود،کل دوران لیسانسم خجالت میکشیدم بخوام تو جمعی صحبت کنم آروم آروم خودش شناخت و خودشناسی شروع کرد ، فاطمه سرکلاس ارشد که نشست کل کلاس دست گرفت کل ارائه های اساتید نفر اول اجرا میکرد ، رتبه اول دانشگاه شد ، نفر اول دفاع کرد ،خیلی خوشحالم با شما آشنا شدم ، توحید شناختم ، خودمو شناختم ، به هیچ عنوان هیچ دوره ی رایگانی گوش نمیدم حتما حتما باید باهاش بپردازم تا به دام بشینه و روحم پذیرای آگاهی هاش باشه،الحمداله رب العالمین بابت این زندگی زیبایی که سراسر آرامش و خیر و برکت و احترام هست ، هر آنچه دارم از فضل خداست ،
13 آبان 1404
شیراز
درود فراوان بر استاد عزیزم و خانوم مهربانشون مریم خانوم عزیز و همچنین بر رزا خانوم و همه دوستان خوبم در سایت عباس منش اول تشکر میکنم از استاد عزیزم که با ورودش به زندگیم واقعا دنیام رنگ و بوی دیگری گرفت
این فایل واقعا شگفت انگیز بود واقعا رزا خانوم با لحن زیبا و صدای زیباشون روی دل من که خیلی تعصیر گذار بود وقتی که تقریبا سه سال پیش برای اولین بار صدای رزا خانوم و سرنوشتشون رو شنیدم بغض گلومو گرفت و همینجور که گوش میدادم پشت فرمون کامیون گریم گرفت
رزا جان ازت سپاسگزارم که تجربیاتت رو در اختیار ما گزاشتی ازت سپاسگزارم ک یادمون دادی میشه حتی برای یک سیب داخل یخچال هم شکر گزاری کرد واقعا که داستان سرنوشت شما درسهای زیادی داشت
و در آخر خداوند رو شکر میکنم بابت زندگی جدیدی که بعد آشنای با استاد عزیزم ساختم استاد عزیزم از شما سپاسگزارم