تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 74


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نیلوفر مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1159 روز

    به نام خداوند هدایتگر

    سلام و عرض ادب خدمت استاد، خانم شایسته و دوستان عزیز

    خدا رو شکر می‌کنم که برای چندمین بار به این فایل زیبا هدایت شدم

    و هر بار که داستان روزای عزیز رو می‌شنوم اشکام جاری میشه.

    چقدر این دختر ماهه

    چقدررررر این دختر توحیدی هست

    چقدررررر شاگرد خوب و زرنگ استاد هست، که دقیقا به آنچه از استاد آموخته عمل می‌کنه بدون چون و چرا

    با وجود اینکه تو پر قو بزرگ شده و تو ناز و نعمت بوده، به الهامش عمل می‌کنه و میره گارسون می‌شه.

    و خوب مراحل تکامل رو طی میکنه.

    اگه تکامل رو رعایت نمی‌کرد و اون یک ماه گارسون نبود، پول پیش خونه نداشت، حتی اگه مستقیم سر همون کار می‌رفت باز نمی‌تونست ادامه بده چون پول پیش نداشت.

    چقدر زیبا خدا پلن هاشو میچینه واسه بنده‌ی توحیدی خودش. واسه کسی که به خودش توکل می‌کنه و همه چیز رو از اون می‌خواد.

    واقعا لذت میبرم هر وقت داستان این دختر قوی رو گوش می‌کنم، کسی که از زیر صفر به اون موقعیت رویایی توی یک کشور غریب رسیده.

    روزای عزیز هر کجا که هستی بهترین ها رو واست آرزومندم و امیدوارم که همیشه لبخند رو لبات باشه و هر روز توی کارت و موقعیت اجتماعی موفق باشی و به بهترین جایگاه که لایقش هستی برسی.

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    زندگی یکنواخت داشتم و پیشرفت خاصی نداشتیم. زندگیمون وقف دیگران شده بود، بر طرف کردن اختلافات خانوادگی، سنگ صبور شدن، همراه خانواده به دکتر و بیمارستان رفتن

    از همه بدتر شنیدن غیبت و پشت سر بقیه حرف زدن. توی محیطی که همش مقایسه و چشم و هم چشمی بود،

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    من قبل از آشنایی با استاد، پیگیر چند تا از اساتیدی که در ایران هستند بودم و تا حدودی با قانون آشنا بودم.

    ولی هیچ کدوم تأثیر زیادی تو زندگیم نداشت، جملات تأکیدی رو فقط تکرار می‌کردم بدون توجه و حال خوب، هیچ کدوم مثل استاد خوب توضیح نمی‌دادند که ملکه ذهنم بشه.

    تا اینکه یک روز خواهرم اسم استاد رو آورد و گفت که این استاد محشره ساکن آمریکا هست و کلی ملک داره و …. می‌گفت باید عضو سایت بشم منم حوصله نداشتم یا بهتره بگم هنوز تو مدار استاد نبودم، میگفتم هر چی گوش میکنی واسم بفرست

    خواهرم فایل های توحیدی استاد رو واسم ارسال کرد و چگونه درآمد خود را چند برابر کنیم

    واقعا صدای استاد ملکوتی بود و به دلم نشست

    میگفتم خدایا بقیه در برابر ایشون و آموزش هاش هیچ اند، من که اصلا ارتباط باهاشون برقرار نکردم. خدا شاهده نمیتونستم هر فایل رو یک بار بیشتر گوش بدم. برعکس فایل های استاد رو هر چقدر گوش بدم لذت میبرم و واسم بازم جذابه.

    خلاصه خواهر عزیزم سبب خیر شد و من رو مجبور کرد که وارد سایت استاد بشم و اصرار داشت که کامنت های عقل کل رو زیاد بخونم.

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    هر وقت که همسرم میخواست خبر گوش بده من هدفون رو گوشم میزاشتم یا فایل گوش میدادم ، یا آهنگ با صدای بلند گوش میدادم.

    سفرنامه میدیدم، و از خونه و شهرم لذت میبردم به زیبایی ها توجه میکردم، آگاهانه کمتر توی دوره همی ها شرکت می‌کردم.

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    توی دفترم از نعمتهایی که داشتم شکر گذاری می‌کردم.

    من وقتی وارد سایت شدم بلافاصله 12 قدم رو خریدم، از بین اون همه محصول بهم الهام شد که 12 قدم رو بگیرم، و از ستاره قطبی مخصوصا اون اوایل که خیلی اشتیاق داشتم نتیجه می‌گرفتم و ایمانم قوی‌تر می‌شد.

    یک دفتر داشتم که باورهای قدرتمند کننده رو توش مینوشتم، از توی کامنتای دوستان توی عقل کل.

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    از لحاظ احساسی خیلی از قبل آروم تر هستم

    دیگه هیچ چیزی و هیچ کسی نمیتونه من رو ناراحت کنه، اگرم یه اتفاقی پیش بیاد خیلی زود ذهنم رو کنترل میکنم.

    بر عکس گذشته فقط قدرت رو به پروردگارم میدم، قدرت رو از بقیه و عوامل بیرونی گرفتم.

    من رابطم همیشه با همسرم خوب بوده ولی الان به لطف خدا هزاران برابر بهتر شده، رابطم با دیگران عالیه با بچه‌هام دوستم.

    کیفیت مسافرت رفتن هامون خیلی بهتر شده،

    زندگیمون عالیه و پر از برکته.

    هر چقدر خرج می‌کنیم بازم پول هست، هر چیزی که اراده کنیم به لطف خدا به راحتی میخریم.

    محل زندگیمون تغییر کرد و به یک شهر بزرگ و زیبا مهاجرت کردیم، خیلی راحت می‌تونم روی خودم کار کنم. توی محیط آرومی زندگی می‌کنم و حال دلمون خوبه.

    بهترین محله که کلی سرسبزه و پارک داره، همه‌ی اینا به لطف دیدن سفرنامه های خانم شایسته بوده، و من همیشه ممنون و سپاسگزار ایشون هستم بخاطر این ایده جذاب و جالبش.

    بهترین صاحب خونه رو داریم که بارها توی کامنتم گفتم که مثل خونواده خودش با ما رفتار میکنه و نمیزارن احساس غریبی کنیم، با وجود اینکه میگن مردم این شهر با غریبه ها نمیجوشن، از این باورهای مسخره که جا افتاده، دخترم بهترین دوست ها رو داره، با دخترهای صاحب خونه دوسته با هم سینما، بازار، پارک، پاساژ میرن و خوش میگدرونن.

    هر کاری که داشته باشیم، اداره مغازه فروشگاه با بهترین انسان ها برخورد می‌کنیم که در کمال ادب و احترام کارمون رو انجام میدن.

    اعتماد به نفسم نسبت به قبل خیلی بهتر شده، باید بهتر از اینها بشه

    به لطف خدا خیلی کم مریض می‌شیم، سالی یکی دو بار در حد تب که سریع خوب میشیم، بر عکس دیگران که همیشه پاییز و زمستون مریض هستند و دکتر میرن .

    من همه‌ی این محبت ها رو از خدای خودم میدونم و به اندازه‌ای که روی خودم کار کردم نتیجه می‌بینم.

    خدایا شکرت که هدایتم کردی کامنت این قسمت رو بنویسم، چند روزه الکی به تاخیر انداختمش که وای چی بنویسم

    برای همگی سلامتی آرامش و ثروت رو از خداوند متعال آرزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    صادق گفته:
    مدت عضویت: 2659 روز

    به نام خداوند یکتا

    سلام خدمت استاد عزیزم .

    تو زندگیم من اگه بخوام به یک حرکت توحیدی اشاره کنم بی شک مهاجرتم بود .

    من قم زندگی میکردم سالها در شغلی بودم که اصلا نه آینده ای توش میدیدم نه میلی به انجامش حتی هیچ تخصص خاصی هم بهم یاد نمیداد و اونجا بود که من دوره 12 قدم استاد عباس منش و خریداری کردم و همچنین دوره عزت نفس استاد و شروع به کار کردن دوره ها کردم بعد از دو ماه من شجاعت اینو پیدا کردم که از کارم استعفا بدم و بعد از مدت کوتاهی مهاجرت کردم تهران با دست خالی اما ایمانی قوی .

    یادمه وقتی رسیدم تهران یه مسافتی و پیاده رفتم اصلا جایی و نمیشناختم بلد نبودم نمیدونستم باید از کجا شروع کنم رسیدم به یک پارک و از خستگی روی چمنا دراز کشیدم .

    به آسمون درختا صدای کلاغا گوش میدادم و یه صدایی تو ذهنم میگفت صادق اینجا چیکار میکنی پاشو برگرد از پسش برنمیای اما یه آرامشی تو قلبم میگفت فقط ادامه بده و من اون روزا خداوند و قشنگ احساس میکردم که پیشمه قشنگ وجودشو حس میکردم خیلی زود رفتم سراغ کاری که دوست داشتم از طرفی به شغلی و پیدا کردم به صورتی که بتونم هم حرفم و ادامه بدم هم پول در بیارم بتونم تو تهران زندگی کنم هیچی نداشتم واقعا تنها بودم اما خداوند دستانشو برام میفرستاد و کمکم میکرد .

    خیلی ناامیدی میومد سراغم اما با وجود اینکه لین مسیر برام خیلی سخت بود با اون یخورده ایمانی که داشتم ادامه دادم و خداوند همیشه هادی من بود در این سالها .

    از لحاظ شخصیتی واقعا تغییر کرده بودم شده بودم یه آدم کاملا مستقل قوی تر از قبل با اعتماد به نفس کسی که به سراغ چالش های زندگیش میره و کلی هم تمرین کردم از تمرین تبلیغ بازرگانی دوره عزت نفس تا رفتن به دل ترس هام با پرش از ارتفاع بلند و خیلی چیزای دیگ …

    اینو بگم که به اون نتیجه ای که میخواستم نرسیدم یعنی اون موفقیتی که تو ذهنم بود نشد به دلایل خیلی زیادی که نمیخوام اشاره کنم ولی از من شخصیت قوی ساخت که تو ادامه مسیرم بهم کمک میکنه شاید فقط همین که من بیام و این سالها به تنهایی کار کنم این برنامه خداوند برای من بود تا منو آماده مسیر جدید زندگیم کنه ولی به هر حال من دوباره برگشتم به مسیر توحید و ایمان قوی تر از قبل و کاربلد تر و مُصر تر

    خدایا بابت همه نعمت هایت سپاس گذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    هاجر سیه نور گفته:
    مدت عضویت: 561 روز

    سلام به دوستان عزیزم.. استاد گرامی و ممنون از رزای عزیز، برای بیان شیوا زیبا و روانش…

    قبل از آشنایی با استاد، بنظرم زندگی بسیار سطحی و بی معنا و ناعادلانه بود.

    خدا فقط به بعضیا نظر لطف داشت، مارو فراموش کرده بود یا ب عبارتی فقط داشت مارو امتحان میکرد،، بقول شاعر، هرکی در این بزن مقربتر است جام بلا بیشترش میدهند…

    دیدم نه بابا از این حرفا گذشته از این خبرا نیست

    قضیه یه چیزی فراتر از اینهاست…

    به صورت تکاملی با استاد آشنا شدم

    دیدم حرفایی ک استاد میزنه همون چیزایی هست ک من لازم دارم بشنوم..

    هرچی هست و نیست از درون من نشات میگیره

    خوب و بد، زشت و زیبا هرچی هست خودمم

    خدا سلیقه ای کار نمیکنه.. قانون داره کارش،، چارچوب داره… این منم ک باید توی چارچوب باشم تا نتیجه بگیرم..

    الان احساس میکنم زندگی رو میتونم بسازم… مثل یه خونه متروکه و قدیمی ک باید از شالوده نوسازی کنم… زمان میبره و شایدم خستگی داشته باشه اولش، ولی وقتی نقشه پایانی رو نگاه میکنی ک قراره چی بسازی انرژی میگیری…

    تازه دستمال گرفتم و دارم گردوغبار باورهای محدودکننده رو میتکونم…

    احساس میکنم اعتماد بنفسم بیشتر شده.. بهتر توی جمع صحبت میکنم.. کمی شجاعت پیدا کردم.. خودمو بیشتر دوست دارم…

    شکرگذاری روزانه رو که انجام میدم احساس خوبی دارم.. ستاره قطبی نه صددرصد ولی گاهی خیلیاش عملی میشه که باعث خوشحالیه..

    خدایا من بلد نیستم. نمیدونم چکار کنم، هدایتم کن، حمایتم کن، عنایتی کن ای بهترین روزی دهنده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    علی قاسم پور گفته:
    مدت عضویت: 1701 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و اقا ابراهیم و دیگر دستان خدا سپاس گذارم بابت این پروژه که منو مجاب میکنه فکر کنم کی هستم کی بودم و کجا میرم.

    ممنونم از زرا خانم هرکجا هستن سلامت و موفق باشن نمیدونم چرا با شنیدن صداشون و داستان های توحیدی ناخدااگاه بغض کل وجودم رو میگرفت از این همه مهربانی خدا.

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    داستان منم مثل تمام بچه ها متفاوت هستش.

    من سال 98 یه شکست بزرگی داشتم رو رابطم که دقیقا دسته له شده در این 4 دسته ادم بودم و الان میفهمم چرا باید زودتر تموم میشد /رابطه ای دارم بسییییار بسیااار ارام و ازاد و سرشار از احترام.

    بعد اون اتفاق دنبال مسیر بودم همش درخواست داشتم از خدا برای ارامش روحم کمک میخواستم و …..

    هدایت شدم به چیزی به اسم قانون جذب!!!!

    توی دانشگاه شنیده بودم اما من فکر میکردم این برای جذب روابطه و هیچ وقت نرفتم سمتش ):

    خلاصه بگم با چندتا استا اشنا شدم و دوره هاشون رو تهیه کردم و ازون داستانا با همین داستان های توحیدی که هممون داریم با حدودی شرک خارج شدم.

    اما در اون دوره ها چیزی به اسم باور یا تکامل وجود نداشت

    فقط میگفتن برو میشه/ریسک کن و این داستانا/شاید در اون تایم بالای 300 تا کتاب موفقیت خوندم اما کل نتیجه ملموس شده بود راحت وام گرفتن نه پول ساختن شده بود دفتر زدن و کارمند داشتن نه ثروت ساختن و به گسترش جهان کمک کردن.

    هروز میفهمیدم از خودم سوال میکردم چرا نتیجه نمیاد(دقیقا اون حدود اخرین باری که قبل چکش بخوره توسرم تغییر دادم داستانش رو تو بخش جلسه اول گفتم براتون استاد)چرا نتیجه نمیاد چرا قرض بدهی داره بیشتر میشه ؟؟

    دفتری داشتم با موقعیت مکانی و اجتماعی عالی اما درامد صفر با بدهی بالا /باور زیر صفر کلوین تا اینکه یک روزی توی کانالی عضو کردن منو یه اقایی داشت جلوی خونه ای در امریکا با یک ماشین سوپر اسپرت قرمز از رویا و باور صحبت میکرد.توی همون کانال یه فایل تیکه ای بود به نام روانشناسی ثروت 1 که من جذب اون صداقت و کلام شدم و (متوجه شدم در اون دوران شکست عاطفی من دوره ای رایگان از یه سایتی به نام عزت نفس با این صدا شنیدم) .

    ثروت 1 رو به صورت نادرست خریدم و شروع کردم به گوش دادن به این دوره اونجا بود که با اصل باور اشنا شدم و فهمیدم کلید گمشده نتایج من چیه و متمرکز نشستم روی دوره بدون هیچ کتاب و دوره ای دگ.

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    اولین اقدام عملی جمع کردن دفتر کارم بود با دید این که مردم چیمیگن و خانوادم چیمیگن و خانواده همسرم چی میگه (همسرم زیاد نگران نبودم چون همیشه از تصمیمام حمایت میکنه)با تمام این حرفا در یک روز تصمیم گرفتم در یک روز که فردا تصمیم بود کلا جمع کردم.گفته شد و انجام دادم.سازنده و معمار دفتر میخواد چیکار /استاد عباس منش کلا 3 تا نیرو و همکار دارن دفتری هم ندارن از نیروها اقیانوس ها فاصله دارن من دفتر میخوام چیکار ؟هروز چک کن کی اومد کی رفت کی زنگ زد دستمال داریم نداریم اجاره بده حقوق بده هروز بیا اونجا بشین تا عصر شاید یک نفر بیاد به تو کار بده و هزاران شرک دگ.

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    اهرم رنج و لذت عالی بود/تمرکزی کار کردن روی باور های ثروت ساز عالی بود مخصوصا باور ثروت و معنویت.اولین تکان اساسی مالی زندگیم با تغییر این باور بود.

    باور به این که برای ساخت و ساز سرمایه بسیار زیادی لازم هست رو به لازم نیست تغییر دادم و اولین قرارداد مشارکت درساخت رو در سال 401 با موجودی کمتر از پول پرینت همون قرارداد مشارکت ببندم.

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    چالش توی مسیر همون ساخت اپارتمان زیاد داشتم که خدا همشو با هدایت حل کرد اما یکیش این بود روی بتن ریزی سقف سوم بتن کل پروژه رو خریده بودم اما دگ حتی پول پمپ بتن رو نداشتم که با توحید و تکرار گوش دادن فایل ها و ساختن باورهای جدید مخصوووصا باور ثروت و معنویت و خواندن شبانه روزی کامنت های عقل کل درباره همین باور یه جوری تامین مالی شدم که زندگی شخصیمم تغییر کرد .

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    نتیجه تا دلتون بخواد دارم

    از رابطه داغون و جهنمی به رابطه بینظیر بهشتی چه دوستان چه خانواده گی چه عاطفی.

    از لحاظ مالی هم که توی چکاب فرکانسی سال اول 12 قدم من ارزوی داشتن یک ماشین مدل پایین ایرانی رو نوشتم که خجالت میکشم کسی اون چکاب فرکانسی منو بخونه تا الان که شروع سال سوم 12قدم هستم یکی از بروز ترین و فول ترین ماشین چینی های بازار رو دارم/موتور دارم/یک پروژه 6 طبقه 9 واحد /کلی پروژه تجاری دگ و مسکونی دگ که تعدادی پیمانکاری هستند/و………

    عزت نفس و اعتماد به نفس و احساس لیاقتی که در شغل و کسب کارم دارم و گسترشی که در جهان اطرفم ایجاد میکنم بسیار لذت بخش است.

    مسیر طولانی و داستان ها بسیار هستند.

    خداروشکر که شما رو توی مسیرم دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    مهرداد قلمچی گفته:
    مدت عضویت: 2567 روز

    تمرین جلسه دوم:

    سلام به همه عزیزان و استاد گرامی و خانم شایسته عزیز

    سپاس گزارم از خداوند که همیشه در حال هدایت ماست و شما رو در مسیر زندگی من قرارداد تا بتونم تحولی در این مسیر لذت بخش داشته باشم.

    1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    قبل از آشنایی با مجموعه شما و دوره هاتون در سال 98، کارمند رسمی وزارت نفت بودم، زندگی خوب و درامد مناسبی داشتم، هر چند در محیط امن خودم ساکن شده بودم و تغییر خاصی در روند پیشرفتم وجود نداشت. وقتی به همکارانم که سابقه های بسیار بالاتری از من داشتند نگاه می کردم، در نهایت به این نتیجه میرسیدم که حتی بعد از 37 سال کار و بعد بازنشستگی، زندگی بسیار یکنواخت و بدون استقلال زمانی و مالی داشتند. و جرقه های تغییر رو با خواندن کتاب های موفقیت و شروع دوره های شما اغاز کردم.

    2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    اولین دوره ای که تهیه کردم، عزت نفس بود که واقعا سنگ بنای تغییر اساسی و تحولات درونی ام بود. کم کم یاد گرفتم که چطور بیشتر به خودم بها بدم و ارزش خودم رو بدونم، در جمع گوشه گیر نباشم و صحبت کنم. با اطرافیان ارتباط موثرتری برقرار کنم.

    3. اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    اولین اقدام عملیم ،پرزنت خودم در محیطی کاملا نا آشنا و افراد غریبه بود. این تمرین به شدت استرس زا و دلهره اور بود برام. سه بار برای این تمرین اقدام کردم اما هر بار که می خواستم سر صحبت رو باز کنم، و آگهی تبلیغاتی خودم رو برای دیگران بگم، از شدت استرس بیخیال می شدم، تا اینکه بالاخره دل رو زدم به دریا و گفتم فکر نکن فقط انجام بده. اولین نفری که دیدم، شروع کردم به انجام تمرین و بار بزرگی از دوشم برداشته شد، سبک شدم، احساس کردم که یکی از سد های بزرگ ذهنیم شسکت و فرو ریخت. تغییرات از همون روز به صورت محصوص شروع شد.

    4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    از همان روز های اول، تمرینات ستاره قطبی و شکرگزاری روزانه رو شروع کردم، تا الان که بیشتر از 6 سال از آشنایی ام با شما می گذره، حدود 10 سالنامه پرکردم از شرگزاری ها، تمرین ها و ستاره قطبیم.

    5. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    بزرگترین چالشی که برام بوجود اومد، در مسیر مهاجرتم بود، تمام مسیر رو با اموزه های شما پیش می بردم و با انرژی عالی اقدامتی که از طرف من باید انجام میشد رو انجام دادم، تا اینکه 1 سال مراحل اداری این پروسه به طول انجامید و در طول این مدت که باید فقط صبر می کردم و امیدوار می بودم تا نتایج مد نظر به دستم برسه، چند باری دچار یاس و نا امیدی شده بودم، تا اینکه از طرفند، رهایی استفاده کردم، گفتم که من هر آنچه در توانم بود رو انجام دادم، هر اقدام و عملی از جانب من، الان فقط باید منتظر می بود تا خداوند پاسخ سیستمی به اعمالم بدهد. بنابراین در ذهنم ترمز قفلی زدن روی نتیجه رو برداشتم و رها کردم. بعد از 2 هفته نتیجه فوق االعاده به دستم رسید.

    6. نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    نتایج ملموسم بعد از تغییرات: احداث شرکت خودم یک سال بعد از آشنایی با آموزه های استاد و خروج کامل از زندگی کارمندی و استقلال زمانی و مالی بی نظیر، مهاجرت به یکی از بهترین کشور های موجود برای زندگی در آرامش و زیبایی محض، ازدواج با همسری فوق العاده و هم فرکانس، و در خصوص سلامتی هم خدارو شکر به یاد ندارم بعد از تغییر و تحول دائمی که روی خودم در حال انجام دارم تا الان موردی بوجود آماده باشه (حتی کرونا هم نگرفتم با اینکه دقیقا در شروع این بیماری در کشور چین بودم)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    حدیث کرمی گفته:
    مدت عضویت: 529 روز

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون

    چقدر این فایل به دلم نشست و چقدر تکامل زیبایی رو طی کردن خانوم رزا و آموزنده بود

    و چقدر عالی بود این فایل

    ازتون ممنونم بابت این فایل زیبا

    استاد دقیقا اونجایی ک میگید حتی بابت اینکه گلومون درد میکنه هم بگیم خدایا تو بهم بگو چیکار کنم

    دیشب نصفه ‌شب از گلو درد بیدار شدم توی حینی ک داشتم به این فکر میکردم ک چیشد ک اینطور شدم گفتم ک خدایا چیکار کنم و بهم گفت ک آب نمک راهه حل خوبیه

    درصورتی ک من اصلن و اصلن انجام اینکار رو قبلن انجام نمی‌دادم و همیشه میگفتم ک حالم بد میشه

    ولی بهم گفته شد آب نمک و همین کار رو انجام دادم و عالییی شدم عالی

    الان ک توی فایل به این موضوع اشاره کردید خیلی خوشحال شدم که من هدایت شدم و چقدر حالم خوبه

    خدایا سپاسگذارم

    این هدایت واسه من خیلی قدم مهمی بود

    و یادم ک میاد خیلی قلبم آروم میشه و میگم خدایا سپاسگذارم هرلحظه و هر لحظه کنارمی

    باتشکر از همگی 🩷

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    رحیم اصلانی گفته:
    مدت عضویت: 1506 روز

    به نام خدای معجزه ها

    سلام به استادعزیزم و خانوم‌شایسته عزیز و دوستان عالیم

    استاد من قبل از تغییر توی املاک کار میکردم آخرین درآمدم اون ماه 54میلیون بود احساسم خوب نبود چون دیگه نمیتونستم روی دورهاتون وقت بزارم و از صبح تا شب باید بدو بدو میکردم و چون درامد ماه قبلم 120میلیون بود(چون اون تایم داشتم رو خودم کار میکردم) متوجه شدم که این درامدم داره کمتر میشه به خاطر اینکه توی محیطی قرار گرفتم که همه اش غیبت و تهمت و مسخره کردن و سیگار کشیدن بود و زمانی هم برای کار کردن روی خودم دیگه نبود چون همه اش در حال کار بودم حتی در تایم ناهار.

    از خدای مهربون هدایت و نشانه خواستم که برام هدایت اومد که از اونجا در بیام منم دراومدم

    منتهی دوستانم و صاحب دفتر با توجه به سابقه کاریم ازم خواستند برگردم که من هر چی صحبت کردم دوستان متقاعد نمیشدند این بود که دیگه جواب هیچکدوم از تلفنهاشون رو ندادم.

    الان فکر میکنم نزدیک به 26روزه اومدم کتابخانه و دارم از 6صبح تا 10شب که این زمانها بعضی وقتها متغیره و بیشتر میشه روی خودم کار میکنم

    از خدا بازم هدایت خواستم که روی چه دوره ای کار کنم برام نشانه امروزم دوره لیاقت رو آورد تو همون روزها بود که پروژه تغییر هم باهاش همجهت شدم

    واین رو هم باز نشونه ای از طرف خدای رزاقم میدونم خیلی ذوق کردم که این همزمانی اتفاق افتاد

    استاد خیلی خوشحالم. خیلی تنها شدم از صبح تا شب فقط دارم روی خودم کار میکنم و احساسم خیلی عالی شده دیگه سیگار نمیکشم.میتونم بگم ورودیهای منفی ام خیلی کم شده حتی شب ها دیر میرم خونه چون پدرم عاشق اخبار و سریال هستش.

    البته توی خونه هم‌ هندزفری تو گوشمه.

    صبح ها تمرین سپاسگزاری و ستاره قطبی رو انجام میدم و روی این باور که هر روز نعمت و ثروت تو جهان داره بیشتر و بیشتر میشه دارم کار میکنم این باور هم هدایت شدم به کارکردنش و خیلی ازش جواب گرفتم و کامنت میخونم کامنت مینویسم که این نوشتن برام خیلی سخته ولی متعهد شدم به نوشتن سریال سفر به دور آمریکا رو شروع کردم و کامنت های عقل کل رو میخونم و شب ها هم همینطور و با صدای شما به خواب میرم.

    خیلی آروم شدم دیگه عجله برای موضوعی ندارم

    احساسم عالیه رابطه ام به خودم و خدای خودم بهتر شده. با خودم رفیق صمیمی شدم و دارم از تک تک لحظات زندگیم لذت میبرم و یقین دارم به راهی که خدا هدایتمدکرده و منتظر اتفاقات عالی هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      محبوبه ویسی گفته:
      مدت عضویت: 732 روز

      سلام دوست عزیز

      سپاسگزارم از کامنت زیبا ات

      واقعا شجاعتت رو تحسین میکنم که از یک کار با در آمد 56میلیونی کنار کشیدی این یعنی ایمان با عمل

      یعنی با تمام وجود پی بردید که خدا بود که به خاطر تغییر باورهای ماه های قبلش 120تومن بهت رسوند الان با کار کردن روی خودت دوباره و دوباره بار ها میتونه تکرار بشه….

      آفرین بر شما برای این ایمان و شجاعت درونی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        رحیم اصلانی گفته:
        مدت عضویت: 1506 روز

        به نام خدای معجزه ها

        سلام دوست عزیزم

        پیامت در بهترین مکان و زمان به دستم رسید امروز تو تمرین ستاره قطبی چندتا درخواست از خدا داشتم که با کامنت شما چندتاش تیک خورد و باز ایمانم رو بیشتر کرد به ادامه مسیر.

        یکی از خواسته هام این بودکه خدا باهام خیلی واضحتر صحبت کنه.که شما دست خدا شدید و این پیغام رو بهم واضح و شفاف رسوندید و خوشحال شدم.

        سپاسگزارم ازتون بابت اینکه زمان ارزشمندتون رو صرف تایپ این پیام الهی کردید.

        وتایید و تحسینتون میکنم بابت اینکه روی خودتون کار میکنید.

        و سپاسگزارم بابت تعریف و تمجیدی که ازم کردید شما روح بزرگی دارید و بهترینها رو برات ون از خدای یکتا میخوام اما این شجاعت و ایمان که فرمودید همه کردیتش برمیگرده به خدا

        وما از خودمون هیچی نداریم و همه از فضل خودشه.

        در پناه الله یکتا باشیددوست عزیز

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    آوا گفته:
    مدت عضویت: 1511 روز

    روز 116 از روزشمار تحول زندگی من

    به نام خدا

    سلام به همه دوستان و استاد عزیز و خانم شایسته

    هر موقع فایل رزا رو گوش میدم اصلا نمی‌تونم جلو خودمو بگیرم که احساساتی نشم، خیلی دلنشین و پر از احساس صحبت می‌کنه و چقدر قشنگ قدم‌هاشو طی کرده و الگوی خیلی خوبی برای ما هست‌

    با توجه به این فایل خدایی که توش فقط ایمان و توحید موج میزنه، میرم سراغ جواب به سوالات.

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    من تو دورانی بودم که فکر می‌کردم معلق هستم، سردرگم بودم، همیشه حس تنهایی داشتم با اینکه کلی دوست و آشنا دوروبرم بود، همیشه فکر می‌کردم تو این دنیا زیادی‌ام به‌خاطر همین بیشتر وقتا این سوال تو سرم بود که من چرا به‌دنیا اومدم! احساس بی‌ارزشی و عدم تعلق داشتم، هر روز صبح بلاتکلیف بیدار می‌شدم و هدفامو دست نیافتنی می‌دیدم، فقط زمان‌هایی که سرکار می‌رفتم کمی احساس مفید بودن داشتم و همه اینها داشت ذره ذره منو نابود می‌کرد

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    فکر می‌کنم از اون زمان که تصمیم گرفتم کاری برای خودم بکنم که بتونم با انگیزه به زندگی ادامه بدم و شروع کردم به خوندن کتاب‌های روانشناسی و موفقیت و سعی می‌کردم که تمریناتشون رو انجام بدم، کمی مدارم تغییر کرد، و الان که قانون می‌دونم می‌فهمم که خدا هدایت کرد و به دل خواهرم انداخت که ازم بپرسه تا حالا اسم استاد عباس‌منش رو شنیدی! می‌دونی کیه!؟ و من اون لحظه هیچی راجبه ایشون نمی‌دونستم،که گفت می‌خوای یکی از فایل‌هاشو گوش بدی منم کنجکاو شده بودم گفتم آره، و شروع من با دوره بی‌نظیر قانون آفرینش شروع شد، و منی که تشنه هدایت و راهنمایی بودم هر روز گوش می‌دادم و تمرین می‌کردم و عضو سایت شدم و فایل‌های رایگان رو هم گوش می‌دادم که باعث شد بهتر درک کنم

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    فکرمی‌کنم یه هدف کوچیک رو تعیین کردم و تو اون زمان کار عملی که می‌شد رو انجام دادم، از افراد و رابطه‌هایی که مخرب بودن آگاهانه دور شدم، کارهایی که بهم حس خوب می‌دادن رو انجام می‌دادم

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    من تمام این کارها رو خیلی تکاملی و با کمک دوره‌ها، به طور روزانه دارم انجام میدم

    سپاسگزاری‌هام خیلی با احساس‌تر و عمیق‌تر شده و خیلی بیشتر حواسم هست به نعمت‌ها و اتفاقات خوب

    قبلا خیلی سعی می‌کردم برم سراغ تمرینات و خودمو مجبور می‌کردم به انجامش اما الان با ذوق و شوق می‌رم و دوست‌دارم ببینم تغییراتم چه اتفاقاتی رو ایجاد می‌کنه و تو این روند هی دارم با خودم و خدا بیشتر آشنا می‌شم

    تمرین ستاره قطبی و کد نویسی اگه انجام نشه انگار روزم شروع نشده، و هی که بیشتر می‌نویسم چک می‌کنم می‌بینم چقدر کارهام داره راحت‌تر انجام میشه و همشو می‌سپارم به خدا و اگه ایمانم واقعی و فرکانسم خالص باشه خواستم به بهترین شکلش اجابت میشه، بعضی وقتا هم کلی نشانه میاد که میگه نزدیکشی فقط یکم دیگه صبر کن و توکل داشته باش

    و اینو از استاد یاد گرفتم که تو انجام هرکاری از خدا هدایت بخوام چون خودش میگه که چطور انجامش بدی و بهت الهام می‌کنه و کلی ایده میده، مثالی که از خودم می‌تونم بزنم بیشتر وقتا سرکلاسام یسری چالش‌ها پیش میاد که حتی فکرشم نمی‌کردم، و اون لحظه با اینکه خب کمی استرس هم می‌گیرم زود می‌گم خدایا من نمی‌دونم! الان چکار کنم بهتره! همون لحظه یه ایده یه بازی یه تمرین میاد که وقتی اجراش می‌کنم میگم خدایا من اگه تاصبح هم فکر‌میکردم مثل این نمی‌شد یا تو غذا درست کردن همیشه به خدا می‌گم تو بگو و انقدر قشنگ همه چی‌رو کنار هم می‌ذاره که اون میشه بهترین غذا و کلی چیزای دیگه که مطمئنم همتون بارها تجربشون کردید

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    مدتی بود که تو مسائل کاریم گیر کرده بودم و ورودی مالیم انقدری نبود که بتونم با خیال راحت به کارهام رسیدگی کنم، کنترل ذهن خیلی برام مشکل بود و در طول روز برای اینکه رفتار نامناسبی از خودم بروز ندم برای همین درگیری‌هایی که با خودم داشتم ارتباطاتمم کم شد و کمتر با کسی صحبت می‌کردم و همه این‌ها داشت منو از مسیرم دور می‌کرد و تنها فایل‌ها و تمرین‌ها کمکم کرد که بتونم این دوره‌رو بگذرونم و اصلی‌ترین باورهایی که باعث شد تا مسئله خودش حل بشه و راه‌ها باز بشه، باورهای توحیدی و یاد خدا بود، سپاسگزاری‌ها، توجه به هر نشونه کوچیکی که باعث می‌شد تا اون نور امید رو ببینم، اینجور وقت‌ها خیلی بیشتر تسلیم خدا هستم و معجزاتی رو بهم داد که فقط می‌تونم بگم از فضل و بخشش بود و الان که فکر ‌می‌کنم می‌بینم چقدر خدا به من لطف داشته که همیشه منو هدایت کرده، به خصوص تو مسائل مالی تو اون شرایط نذاشت زیر تعهدم بزنم و پولی قرض بگیرم به مو رسید اما پاره نشد و منو تو شرایطی قرار داد که بتونم از مسیر علاقم پول بسازم، این باورها داره ایمانمو قوی‌تر می‌کنه با اینکه فقط ذره‌ای تو وجودم هست ولی تو هر شرایط ‌و مسئله‌ای این باورها راه‌حل منه

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    تغییرات که زیاد بوده و واقعا نمی‌شه همرو توضیح داد

    قانون اصلی که احساس خوب = اتفاقات خوب هست، خیلی تو این زمینه بهتر شدم و خواسته هر روزم از خدا همینه که بتونم با کنترل ذهنم احساس خوب و آرامش داشته باشم اونوقت نشانه‌هارو می‌بینم هدایت‌هارو می‌بینم و حواسم هست که شکرگزار باشم. همین حس خوب برای من خیلی مهم و با ارزش

    روابطم خیلی بهتر شده طوری که می‌تونم هرجایی تنها باشم و از تنهاییم لذت ببرم، از اینکه تو جمعی باشم هم لذت می‌برم و این ترس از قضاوت شدن کمتر شده، کلا با بقیه راحت‌تر ارتباط می‌گیرم در صورتی که قبلا من از همه اینچیزا فراری بودم.

    سلامتیم که اولویتم هست که به لطف قانون سلامتی روز به روز دارم جوون‌تر می‌شم و هزینه‌هایی که بابت دکتر و… می‌دادم می‌تونم بگم صفر شده، فقط هزینه مکمل‌ها هست که این هزینه کردن برای مکمل برای غذای مناسب فقط یه تشکر و قدردانی از بدنم هست که هر روز داره کلی کار برام انجام میده و حتی هزینه‌های رفت و آمدمم کمتر شده، چون انقدر پیاده‌روی لذت بخش شده که من خیلی از مسیرامو پیاده میرم هم خوش می‌گذره هم از ترافیک دورم و هم دارم کلی به بدنم لطف می‌کنم و با یه غذای خوب و مناسب بهش سوخت میدم.

    تو حوزه کاریم و مالیمم خداروشکر دارم خوب پیش میرم، چون باورهام تو این زمینه خیلی ریشه‌ای هست و باید خیلی روشون کار کنم نتایج بزرگ نیستن اما نشانه‌هایی رو دارم دریافت می‌کنم و حس خوبی که دارم خیلی داره کارم راحت‌تر میشه که تو زمینه مالی همین‌که هزینه‌هام خیلی کمتر شده و پول پیشم می‌مونه خیلی راضیم و کارمم داره با لذت بیشتر و راحت‌تر پیش میره.

    و در کل انقدر تغییرات زیاد بوده که الان دارم می‌نویسم متوجه می‌شم واقعا تغییر کردم و همین برام خیلی با ارزشه و همش به خاطر هدایت خدا و راهنمایی‌های استاد هست

    من بدون خدا هیچی نداشتم اما الان که خدارو دارم همه چی دارم و از اینکه استاد عزیزی دارم و این سایت و وجود این دوستان واقعا حس می‌کنم تو بهشتم و زندگیم داره هر لحظه بهتر میشه

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    کاویان تیموری گفته:
    مدت عضویت: 180 روز

    سلام

    دوستان شرایط،الان ترکیه من دقیقا مثل رزا عزیز

    خیلی هم دوست ندارم با کسی تو ایران حرف بزنم

    دنبال قدم اول هستم .

    تا شروع کنم

    حرفاش خیلی به درد من خورد

    چون تو این شرایط واقعا برای من که خیلی وضع خوبی داشتم و الان پایینم و ورشکسته

    خیلی سخته

    سن َده بهانه من و همه اش میگم 43 سالته

    تو کارگری نمیتونی بکنی .

    باز دوباره میگم نه باید شروع کنم .

    زبان هم اصلا نمیدونم .

    در حد صفرم .

    نمیدونم واقعا برگردم ایران یا بمونم اینجا و بسازم

    نمیدونم کدومش فرصت هستش

    وواقعا در مونده شدم

    ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      روزبه جلالی فر گفته:
      مدت عضویت: 2664 روز

      سلام دوست عزیزم

      پیشنهاد من اینه که منتظر قدم اول نباش

      لطفا قدم اول رو بردار ، حرکت کن تا از این چه کنم چه کنم بیای بیرون ، دقیقا مثل رزا جان برو تو خیابون اول چیزی اول کاریی ،اولین موضوعی که نظرت رو جلب کرد انجامش بده لطفا ،از ما حرکت از خدا برکت،

      تو پای در ره بنه و هیچ مپرس

      راه خود گویدت که چون باید کرد

      ، با آرزوی بهترین ها

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    منیره قنبری گفته:
    مدت عضویت: 3065 روز

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    من قبل از اینکه بیام این سایت داشتم یک مهارت جدید رودیاد می گرفتم و با خودم گفتم اگه می خوام موفق شم باید در کنارش روی باورهای کار کنم و خداروشکر هدایت شدم به این سایت مقدس . ولی قبل از اینکه بیام این سایت اصلا روزهای تکراری داشتم و احساسم خوب نبود و به زور حالم رو چند دقیقه ای خوب نگه می داشتم.

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    شروع سپاسگزاری با حال خوب

    و یک دفتر جدید خریدم تا حرفهای استاد رو بنویسم و از توش باورهای خوب رو دربیارم

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    واقعا از لحاظ مالی خیلی اذیت شدم وپس از 3 سال چک و لگد دوباره اومدم به این سایت تا روی خودم و باورهای کار کنم چون فهمیدم اصل تغییر همین تغییر باورها و احساس خوبه

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    هنوز تازه شروع کردم و فقط می تونم بگم احساسم موقع شکرگزاری بهتر شده و تمام روز ایرپاد تو گوشمه با صدای کم حرفهای استاد رو گوش می دم و وقتی مدام در حال گوش کردن فایلها هستم در زمان حال هستم و خیلی کم پیش میاد ذهنم جایی دیگه بره و این خیلی برام ارزشمنده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: