این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام خدمت هم فرکانسی های عزیز و سلام خدمت استاد عزیز و ارجمند و خانم شایسته که این فایل هارو به صورت پروژه جمع اوری کردن به صورت رایگان تا ما بتونیم تغییر کنیم اولین بار که تو دسته گفتگو استاد عباسمنش با دوستان فایل رزا عزیز رو گوش کردم متحیر شده بودم از این حد ایمان و از اون به بعد بود که تصمیم گرفتم در خیلی از شرایط زندگیم ایشون رو الگو قرار بدم و واقعا برای نتایجی که گرفتن خوشحال خرسندم و قطعا نتایجی که گرفتن پاداش خداوند به ایمان و توکلشون به خداوند بوده به قول استاد خداوند هیچ وقت کسی رو که به خداوند توکل کرده و ایمان اورده رو ایمانش رو بی جواب نمیزاره
خب بریم سراغ تمرین
1.قبل از تغییر کجا بودی
من مرداد ماه سال 403با سایت اشنا شدم قبلش احساس ناامیدی و غم و گمراهی شدید و در فرکانس منفی بودم و حالم بسیار بد بود و استرس داشتم و ترس های بسیاری از اینده داشتم ارزوی مرگ میکردم دیگ انگیزه ای نداشتم بدهکار بودم نزدیک به 110الی 120 میلیون بدهکار بودم
2.کدام فایل از اموزش های استاد شروع تغییرات بود
یک فایل نبود من اوایل که با سایت اشنا شده بودم شاید اگر بگم کل روز ایرپاد تو گوشم بود و کل روز داشتم فایل کوش میکردم اغراق نکردم ولی بیشترین تاثیر رو از فایل های قرانی مثل ظلم در قران و نشانه های قانون جذب در قران و کلید اجابت دعا ها و فایل های مربوط به فراوانی مثل قانون فراوانی و رابطه آن با تجربه ثروت این فایل فوق العاده بود و فایل های توحیدی مثل توحید عملی و باور های ثروت ساز حضرت علی هم حال من رو دگرگون کردن
3. اولین قدم کوچک اما عملی ات چه بود
من یک تمرینی برای خودم طراحی کرده بودم به اسم تمرین وقت فرکانس اگه بچه ها هم خواستن میتونن انجامش بدن فوق العاده عالیه اون اوایل من پول خرید دوره رو نداشتم و فقط فایل های ارزشمند اما رایگان رو گوش میکردم و با استفاده از دانسته هایی که از فایل های رایگان داشتم این تمرین ساده بهم الهام شد یک برگه A4 میگذاشتم جلوم و روش بزرگ مینوشتم وقت فرکانس تا حواسم پرت نشه و ذهنم نره سراغ افکار دیگه خلاصه میشتم فقط به خواسته هام فکر میکردم و تصور میکردم که اتفاق افتاده و دارم تجربه شون میکنم و از اون طریق حسم عالی میشد و خیلی واسم اوایل عجیب بود که تا یک مدت به خواسته هایی که داشتم در تمرین وقت فرکانس فکر میکردم اتفاق می افتادن و خلق میشدن و از اون طریق خیییلی از خواسته هام رو خلق کردم و تجربه شون کردم و ازشون لذت بردم
4. فرایند تکامل 2تا 5 گامی که برداشتی
من هرروز این تمرین وقت فرکانس رو انجام میدادم و دونه به دونه خواسته هام خلق میشدن و این گام بزرگی برای من بود و اگر هم ذهنم نجوا میکرد چون اوایل نجوا های ذهنم غیر قابل کنترل بود دست به دامن شکرگزاری میشدم و باور های خوب رو مینوشتم و بابتشون شکرگزاری میکردم و خیلی وقت ها هم میشد که واقعا انقدر صدای نجوا زیاد و غیر قابل کنترل میشد میخوابیدم
5.کجا گیرکردی و چطور برگشتی به مسیر
یه مدت بود که چند تا خواسته ام خلق نمیشد مثل تارگت درامدی روزی 2میلیون و چنتا خواسته دیگه و اونجا بود که شفاف تر با ترمز ذهنی اشنا شدم و از خداوند کمک خواستم و تو فایل های توحیدی از استاد شنیده بودم که اگر خودت رو لایق بدونی و باور کنی که خداوند مارو هدایت میکنه و کمکمون میکنه به سمت خواسته هامون این اتفاق می افته و خداوند کمکمون میکنه و همین هم شد خداوند بهم الهام کرد که چه ترمز هایی دارم و حتی وقتی که فهمیدم چه ترمز هایی دارم گفتم خدایا توکه گفتی چه ترمز هایی دارم حالا بهم بگو چطور این ترمز هارو چطور درست کنم و درست یادم نیست که به چه فایلی هدایت شدم ولی خاطرم هست هست که استاد میگفت باید با منطق این ترمز هارو درست کرد و برای ذهنم دلیل و منطق اوردم و حتی از خدا خواستم که بهم بگه با چه دلیل و منطقی این ترمز هارو درست کنم
6. چه نتایجی ملموس و چه تغییرات واقعی رخ داد
احساسم عالی بود بعد مدتی احساس شور شوق و پر از انگیزه و حال خوب و درامدم بیش از سه برابر شد درامد روزی 2الی 3 میلیون رو تجربه کردم حال روحی ام عالیه هرروز با شوق و انگیزه از خواب بیدار میشدم و دونه دونه خواسته های روزانه ام خلق میشد و رابطه ام با خداوند عالی شده بودم هرروز باهم صحبت میکردیم و تمام صحبت هامون اشک شوق منو سرازیز میکنه و از لحاظ شغلی خیلی پیشرفت کردم میرم بازار جنس های مغازه ام رو مستقیم از توزیع کننده دسته اول میخرم با قیمت عالی و در صد تخفیف عالی تر و نقد نکته جالبش اینه نقد میخرم و دیگه بدهکار نیستم از لحاظ روابط با همسایه هام مشکل داشتم همیشه ولی دیگه نیست با همه همسایه هام اوکی و صمیمی هستم و دیگه مشکلی با کسی ندارم و خیلی مهم تر قبل اشنایی با استاد تند و تند مریض میشدم و خوب هم نمیشدم بعضا مریضی هام به 15 روز میرسید مثلا 15 روز سرما خوردگی داشتم ولی خدارو شکر دیگه از پارسال تا الان مریض نشدم
ممنونم از استاد عزیزم بخواتر تمام فایل های ارزشمند رایگان که داخل سایت منتشر کردن و خدمت عزیزان بگم که تمام نتایجی که بالا نوشتم برای زمانی بوده که فقط فایل های رایگان گوش میکردم میخوام ارزش فایل های رایگان استاد رو بگم که من این همه نتیجه که خیلی هاشو ننوشتم از تاثیر فایل های رایگان استاد بوده دوستانی که توانایی خرید محصولات رو ندارن با {عمل} تاکید میکنم با{عمل} به اگاهی های فایل های رایگان میتونید خیلی بیشتر از من هم نتیجه بگیرید من بعد از اون نتیجه ها تونستم که دوره ی بینظیر 12قدم رو تهیه کنم
هرروز یک قدم کوچک اما پیوسته انجام میدم. و این راه رستگاری منه
شکر وجودتون استاد
همیشه دوست داشتم شاگرد اول کلاستون باشم
تازه فهمیدم این یک بیماریه ب اسم کمالگرایی که بیشتر باعث میشد دورتر بشم و اصلا متوجه نبودم
من با هربار بهتر شدنم نسبت به قبل خودم و ادامه دادن این روند و تعهدم به این نظم در شناخت و بهبود خودم ..شاگرد اول کلاستونم
من تا سال 99 دقیقا قبل از آشنایی با سایت شما{1400}
اتفاقها و ناخواسته های زیادی تجربه میکردم
افرادی توی مسیرم میومدن که سو استفاده های مالی و احساسی میکردن
یک وسیله ای که با کلی زحمت تهیه میکردم سرقت میکردن
کارهام باسختی پیش میرفت
بحث زیاد میکردم
خب اکثر اوقات احساس خوبی نداشتم چون تمرکزم روی ناخواسته هام بود
یادمه چندماهی بود که دایم دنبال یه راهکاری میگشتم برای تغییر زندگیم و اتفاقی یکی از دوستانم یکی از دوره های اساتید انگیزشی رو بهم معرفی کرد اولین جلسه رو خریداری کردم یه جورایی خوب بود اما احساس میکردم با منطقم جور در نمیاد و دیگه ادامه ندادم
یه روز کاملا سردرگم و گرفته رفتم سراغ لب تابم و یسری صحبتها و فایلهای انگیزشی از قبل داشتم یکی یکی گوش کردم تا اینکه رسیدم به فایلی از شما فکرکنم همونی بود که شعر پروین اعتصامی رو میخونید فقط میدونم زیرش اسم شما بود و همون لحظه توی گوگل اسم استاد رو سرچ کردم و ازونجا شروع شد
با فایلهای رایگان و چند هفته بعد اولین قدم از 12 قدم رو تهیه کردم چون فقط توان خرید این دوره رو داشتم اونم قدم اول
اولین درسی که یادمه ازشما گرفتم این بود که قرض نگیرم پول بسازم و نقد خرید کنم
و اولین قدمم با درامد خودم خرید قدم اول بود
بعد اولین تعهدم رو نوشتم و قول دادم که تا 12 ماه بعد درامدم 3 برابر بشه و در طی کمتر از 7ماه درامدم 6برابر شد
در طی این مدت هرشب با شکرگزاری میخوابیدم صبح با صحبتهای شما روزم رو شروع میکردم و با سپاسگزاری در دفترم
یا سرکلاس در حال اموزش بودم یا در حال گوش دادن به فایلهای شما در کل 24 ساعت . در حال اشپزی درحال تمرین
در هرحال داشتم روی ذهنم کار میکردم و برای شروع با اینکار نمیزاشتم ذهنم بره سراغ افکار منفی همیشه و با تکرار شنیدن باورهای درست و انجام تمرینها هرروز نتایج رو میدیدم نشانه ها هرچند کوچک رو میدیدم و سپاسگزاری میکردم
خیلی از افراد رو دور شدم تقریبا تنها بودم و فقط شاگردام رو میدیدم
عاشق تمرین ستاره قطبی بودم به ذوق انجام این تمرین ساعت 4.30 صبح بیدار میشدم
صادقانه بگم الان کمتر شده ذوقم براش و فقط صبحا سپاسگزاری میکنم اونم گاهی یادم میره
البته توی دفتر شکرگزاری کمترشده اما دایم ب زبان میارم و سعی میکنم به نکات مثبت توجه کنم اما متوجه تاثیر نوشتن شدم و میبینم که چقدر زمانی که صبح و شب هرروز مینوشتم نتایج عالی گرفتم اما وقتی رها کردم نتایج هم کم و کمتر شد
جالبه که نمیفهمی داره چ بلایی سرت میاد تا وقتی دوباره زمین گیر بشی و برگردی تو مسیر
دقیقا مثل رشد و پیشرفتت که متوجهش نیستی و فکر میکنی از قبل تو این شرایط بودی و فراموش میکنی از کجا به این نقطه رسیدی
چی میشه که وقتی توی مسیری و داری نتایج خوب میگیری و استادت بهت میگه مراقب باش این اشتباه رو نکنی که خیلیها دچارش شدن اما باز تو دچارش میشی؟ انگار آدم زود سیر میشه چون ظرفش هنوز کوچیکه
وقتی معده کوچیکه از یه حدی بیشتر نمیتونی بخوری حالا هزارجور غذای رنگارنگ هم که بزارن جلوت
من ظرفم کوچیک بود و زود سیرشدم شل کردم بیخیال شدم
ادامه میدادم هرروز اما فقط گوش میکردم و تمرینی انجام نمیدادم
همین دوروزی که باز دارم کار میکنم نتایج داره میاد اونم به راحتی
دوره شیوه حل مسایل رو اوایل سال 1402 تهیه کردم و یکبار کامل گوش دادم و تمرینهاش رو انجام دادم اما فکرکردم کافیه
درحالی که همه زندگیم رو فروختم و اومدم تهران برای تغییر ورشد
و دوره حل مسایل رو خریدم
در تهران به مسایلی برخوردم که اگر با کمک این دوره حلشون کرده بودم شاید الان حتی ایران نبودم
چه برسه به ابنکه مهاجرت کنم به بجنورد
من راه حل توی دستم بود اما فکر میکردم دیگه رسیده ام و همین باعث شد که آفت بزنم
تا وقتی فکر میکنی نارسی تلاش میکنی برای رسیده شدن اما وقتی فکر کنی رسیده ای . آفت میزنی
وقتی اومدم تهران و بعد چندماه مربی گریم گرفت و پررونق شد فکر کردم همه چی تمومه و سرم شلوغ بود و خسته میشدم و کمتر وقت میزاشتم
اینو الان میبینمو میفهمم که اونموقه فکر کردم همه چی تمومه . درحالی که اون تایم فکر میکردم همه چی درسته حتی مسایل رو حل نمیکردم و فرار میکردم میگفتم حتما خیری در این اتفاقه پس اگه اینجا نشد یک جای دیگه و دوباره از نو
بذرمو هی جابجا کردم نذاشتم به ثمر برسه فقط چون بلد نبودم مساله حل کنم
و مساله حل نکردم فقط چون فکر میکردم همه چی درست سرجاشه پس کافیه
اما در ماههای اول همه چی عالی بود چون من عالی عمل کردم
درامد 6برابری
دیگه از افراد سودجو خبری نبود خداروشکر الانم خبری نیس
روابطم بهترشده بود اول از همه با خدای خودم و دوم با خودم و سوم با دیگران
متعهد بودم سفت و سخت
اما هنوز زنده ام و خداوند فرصتی داده تا جبران کنم ظلمی که ب خودم کردم
خودم رو میبخشم و درس گذشته رو بر میدارم و میزارم تو کوله بارم و دوباره حرکت میکنم
اما هرروز خداوند رو شکر میکنم هزاران بار وقتی صبح بیدار میشم و منظره رویایی روبروی خونه رو میبینم
وقتی میام کنار رودخونه روبروی خونم و سکوت میکنم وقتی چشمام میفته به رشته کوههای روبروی خونه
عاشقشم و روزی آرزوم بود زندگی در این لو کیشن و الان دارمش
شکر و شکر و شکر
شاید هنوز به دستاوردهای بزرگ نرسیدم اما دستاوردهای کوچک زیادی دارم شکر و شکر و شکر
من قبل از آشنایی با استاد و این آگاهیها با یک سری مشکلات درگیر بودم و هر چه دست و پا میزدم بدتر غرق میشدم خسته شده بودم
احساسه بد و ناراحتی و بحث و ووو
یکی از اقوام 12 قدم رو به ما داد و شروع کردیم به گوش داد و از طریق اون بنده خدا که دستانه خدا برای ما بود با استاد و سایت آشنا شدیم
و جرقه تغییر زده شد در خانواده چهار نفره ما و شروع کردیم به گوش دادن با ذوق و شوق و بیشتر اوقات مقاومت داشتن و گریه کردن برای اشتباهاتمون و آرام آرام ؛ آرامش وارد زندگی شد
و تا یه سال 12 قدم چراغ راه ما بود و خیلی خیلی تاثیر داشت در وجومون بیشتر جاها بهبود پیدا کرد و حالمون هر روز بهتر و بهتر میشد
مشکلات و مسایل بزرگ رو به خدا سپردیم و تسلیمش شدیم و چنان قشنگ برامون درست کرد که فقط اشک میریختیم و فهمیدیم که باید روی قدرتش حساب کنیم و با ایمان حرکت کنیم
وقتی روی قدرت او حساب میکنیم نگرانی و استرس معنایی ندارد
و اومدیم بالا و بالاتر و الان در جایگاهی هستم که زندگی پر از آرامش و احترام و شادی و خوشبختی ست
دخترم ازدواج کرده و خداوند یه انسان خوب رو وارد زندگیمون کرده یه داماد مهربان و خوش اخلاق
و اینا همه از قدرته اوست
خودم مغازه پوشاک زدم و زندگی آرامی داریم
و در طول روز همه سر کار و شب که میایم خونه سریال زندگی در بهشت رو میبینیم و یه جورایی همه داریم در این مسیر قشنگ حرکت میکنیم
و مراقب ورودیها هستیم و نتایج خوبی هم گرفتیم
و باز هم جا داره روی خودمون تا زنده هستیم کار کنیم و کنترل ذهن رو از یاد نبریم
چون اون کنترل ذهن ست که ما رو به احساسه خوبی میرساند و احساسه خوب ما رو به خواسته ها میرساند
و از اون سال تمرین ستاره قطبی رو انجام میدم و یه نوع تمرین کنترل ذهن هم هست برای من
تمرین ارسال فرکانس درست و مناسب ست
تمرین داشتن احساسه خوب در طول روز
تمرین شکرگزاری ست
الهی تو را هزاران هزار مرتبه شکرت میگویم سپاسگزارتم
برای هدایتهای امروزت که به من گفتی کجاها اشتباهه مسیرم و فهمیدم و برگشتم به آغوشت
این فایل رو قبلا گوش دادم و بشدت گریه کردم و اینبار هم گریه کردم. شاید یه زمانی به شکلی دیگه همین احساسات رو تجربه کردم.
سالها قبل به بن بست کامل رسیده بودم. از تمام لحاظ. نه امیدی نه انگیزه ای نه تلاشی نه راهی میدیدم.
شبی یکی از همکاران یه فایل از شما فرستادن. اون فایل که میگه ماییم که زندگیمون رو میسازیم. سرنوشت مون دست خودمونه. فایل رو گوش دادم. یک بخشش رو باور کردم و یه قسمت هایی رو نه.
همکارم چند شب دیگه فایل فرستادن. من گفتم تکراری هست. گفتن بارها باید گوش بدی. من پرسیدم ایشون کی هستن؟ و گفتن استاد عباسمنش در حال حاضر آمریکا هستن.
یه وقفه ای پیش اومد. یک روز تلگرام ای دی یه کانال بالای صفحه برام اومد. اسم شما رو دیدم. ناخودآگاه عضو شدم. دیدم فایل های شما رو گذاشتن و میفروشن. یادم نیست که چطور شد بفکرم رسید عضو سایت بشم و این شروع مسیر بود. با فایل های رایگان شروع کردم.
اوج مسیر اونجا بود که دیدم نه تنها از اون ناامیدی خارج شدم که دارم همین فایل ها رو برای کسانی که تو شرایط من بودن میفرستم.
مدتها از اون روزا میگذره. روزایی که نه صحبت دوستان و خانواده فایده داشت. نه هیچ چیزی مرهمی بود روی زخم هام.
دفتر شکرگزاری گرفتم و هر شب مینویسم.
جملات کلیدی شما رو نوشتم. و مرتب مرور میکنم
*تحت هر شرایطی تمرکز روی زیبایی ها
* در مورد ناخواسته ها صحبت نکن
* اولین قدم رو بردار بقیه گفته میشه
* فقط حرکت کن برو تو دل ترس هات
* ناراحت و غمگین شو ولی تو غم و درد نمون
* دردها و تضادها برای اینه که تو رشد کنی
* فقط روی خدا حساب کن و از اون بخواه
* به نشونه ها دقت کن خدا با قلب صحبت میکنه
* به هر چیزی توجه کنی همون وارد زندگیت میشه.
* اگه چیزی در زنگی تکرار میشه اون پاشنه آشیل هست و باید همونجا تغییر کنه.
* ایده که اومد فقط انجامش بده. ایده خوب با قدرت
ایده ای که ترس و اضطراب داره اونو انجام نده و ...
سلام و عرض ادب و احترام به همه رفقای عزیزم تو این سایت الهی
و سلام استاد عزیز و خانم شایسته گرامی
استاد معرکه س این ترکیب پروژه تغییر با دوره احساس لیاقت منی چند ساله مطالب شمارو گوش میدم و بعضا عمل کردم تاازه مفهموم یه سری چیزارو دارم درک میکنم مثل توحید ، مثل احساس ارزشمندی واقعی و بدون قید و شرط ، مثل ایاک نعبد و ایاک نستعین و …
خداروشکر ، خب بخام تمرین این جلسه رو بگم
قبل از تغییر کجا بودی و چه احساسی داشتی ؟؟
من تو سن 17 سالگی مشغول کار نتورک مارکتینگ شدم و اگر هیچ دستاورد مالی برام نداشت اماا همینکه من تو اون سن با مفهوم هدف ، چرایی ، شکرگذاری ، قانون جذب و اینها اشنا شدم بزرگترین اتفاق زندگیم میتونه باشه
اون ایام ک من درگیر پرزنت . فالو اینها بودم و دیگه تقریباا اون شرکت در استانه جمع شدن بود فکر میکنم یادمه ک پدرم و مادرم تو خونه ویس های استاد عرشیانفر و شمارو گوش میدادن و من هم جست و گریخته میشنیدم ، تا ک یه روز یادم نیست کدوم فایل بوده اماا من هم شنیدم منم ب دلم نشست ، و ب پدر و مادرم گفتم اقاا جان اگه میخاید تغییر کنید باید دوره های یکی از این استاد هارو بخرید
ک پدرم یک کلام میگفت فقط عباسمنش ، انگار قلب پدرم میگفت عباسمنش و ما میدونستیم ک درسته ، جنس این حرف ها فرق میکنه ، بقیه استاد هاب این زمینه قابل احترامن اماا استاد خودت انگار یه چیز دیگه ایی ، عجیب حرفات ب دل میشینه عجیب لایه های زیرین قلب مون تایید میکنن حرفاتو
اقاا این شد ک دوره دوازده قدم رو خریدن من هم از اون شرکت ک جمع شد اومدم بیرون و رفتم خدمت سربازی ، اماا اینکه میگم دوره تون خریدن فک کنید من 16 ماه خدمت کردم و اونهاا همچنان داشتن فایل های رایگان تو تلگرام و گروه های روبیکایی میشنیدن ،
استارت من با سایت شما تا اونجایی ک یادم میاد با دوازده قدم بود بنظرم
جلسه ب جلسه شنیدم و نوشتم ، نت برداری و دفتر پر کردم ، یادمه اون اوایل با تمرین ستاره قطبی چقدررر حال میکردم ، صب میگفتم اقاا امروز میخام اینقدر فروش باشه یا نهارو شام فلان باشه و … تا شب میدیدی 70 درصد خواسته هام تیک میخوردن
بعد چند قدم جلو رفتن ، اون زمان پدرم با پسر عموش شریک بودن و یه انبار ضایعات داشتن من هم از خدمت اومدم اونجا مشغول شدم ، مدام این اموزه ها تو گوشم بود ایرپاد خریدم و هر روز میشنیدم و ب اندازه درکم عمل میکردم تا بعد سه چهار ماه با اینکه شرایط بدی نبود اماا دلم میگفت برو ، مهاجرت کن ، نوشتم خدایاا یه شهر خوش اب و هوا و پر امکانات میخام
بعد چند روز با توجه ب اموزه های دوره دوازده قدم از کار پیش پدرم استعفا دادم گفتم دیگه نمیام و بدون هیچ برنامه قبلی و فقط و فقط با تکیه ب هدایت الله
اومدم مشهد از فریمان ( یه شهر کوچک 100 کیلومتری مشهد ) و دنبال کار بودم از این ور ب اونور تا یه روز بعد یا دو روز بعد تو یه رستوران با هدایت خدا شروع کردم ب گارسونی ، با اینکه ته دلم ننگ و عار بود اما چون استاد گفته بود برووو تکاملت طی کن من رفتم و اونجا شروع ب کار کردم
یک ماهی نگذشته بود ک خانواده منم از فریمان اومدن شاندیز پدرم هم ک داشت دوره هارو گوش میکرد تونست دل ب دریا بزنه ک اونم داستانش خیلی پیچیده س
اقاا ما بعد یه ماه یکم ارتقا پیدا کردیم تو اون کار شدیم سر میزبان و بعد سه چهار ماه که البته این وسط یکم اتصالم ب سایت کم شده بود ، ورودی های درستی نداشتم ، درگیر سیگار و مشروب و … جوونی های بیخود بودم اما باز هم میومدم تو سایت تغییر شخصیتی در من ایجاد شده بود که حیف نتونستم خوب ادامه بدم
بعد چهار ماه یاز دوباره دیدم این شغلی نیست ک من بخام اصن آینده ایی برای. من تو این کار و رستوران نیست تسویه مو نوشتم ک البته ی بار دوستام با همون همکارام پاره کردن ک غلط کردی از پیش ما بری اماا دوباره این کارو کردم و اومدم بیرون از رستوران
چسبیدم ب سایت و دوره دوازده قدم ، خدایاا هدایت میخام دوباره ، یه باوری بود ک با سرمایه فقط میشه شغلی رو ایجاد کرد ک یا برا خودت باشه یا تو سود اون شغل سهیم باشی
بعد یه هفته ده روز تو خونه موندن و دوره شنیدن و نوشتن یه روز شنبه پاشدم و گفتم امروز میرم کار پیدا میکنم میام ، من قبلاً تونستم پس دوباره میشه
توی آگهی های دیوار هدایت شدم ب ویزیتوری ، پاشدم رفتم اونجاا با کسی ک مدیر فروش اون برند بود بحثم شد و بهم گفت تز این در میری بیرون فقط نیم ساعت وقت داری دوباره بیای وگرنه استخدامت نمیکنم
منم اومدم خسته و نا امید. تو پارک ملت نزدیک ظهر بود نشستم یه گوشه رو صندلی و سرم بردم بالااا گفتم خدایااا من از تو میخام یه شغل با لول و ک بتونم ب درامد بالاا توش فکر کنم ، خوشتیپ کنم و بدون کار فیزیکی خاصی پول بسازم ، سرم اوردم پایین چشمم خورد ب آگهی مشاوره املاک و هدایت شدم ی دوتا دفتر املاک ک یکی شو انتخاب کردم و شروع ب کار کردم
همزمان دوره دوازده قدم روهم داشتم دوباره از اول کار میکردم ، ماه های اول املاک درامدم تقریبا دوبرابر رستوران شده بود ، کم کم اومدم بخش خرید و فروش و از اجاره کار کردن تغییر کردم ، شرایط ب گونه ایی رقم خورد ک پیاده بودم و از خدا خواستم که این مسیر شاندیز ب محل کار برام ساده کن ، پدرم دوباره برگشت ب شغل قبلیش ک راننده ترانزیت و ماشینش افتاد دست من ، بعد ها ماشین پدرم مدلش پایین بود با برادرم دو نفری یه پژو 206 خریدیم
شب عید 1403 من درامدم تا ماهی 40 50 میلیون هم رسید ، پس انداز ، طلا ، مشاور اول دفتر و همه تسلط ب کار ب گونه ایی ک مشاورای قدیمی تر از من تو اون دفتر رو کمتر از من نخویل میگرفتن ، همه این نتایج با جست و گریخته کار کردن ب دست اومدن هاا
روتین زندگیم صبح ساعت 6 باشگاه ، بعدش کار ، ظهر استراحت و گاهی دوره ها کار کردن ، و عصر هم که باز کار تا سرشب ،
اماا باز من ورودی هارو کنترل نکردم ، هر انچه اشتباهی ک باید میکردم کردم ،از ادمهای بی هدف گشتن ، دچار روزمرگی شدن و ….
حتی رابطه عاشقانه ایی ک داشتم هرروز داشت بد تر و بدتر میشد ، درامدم ب صفر رسید ، پس انداز و ایناا ب طرز عجیبی از دست رفت ، احساس عدم لیاقت پدرمو دراورد ، بی ماشین شدم و ….
تا اینکه یه ماه پیش زیر چک و لگد دنیااا باز دوباره اومدم ب دوره دوازده قدم از قدم یک
هنوز قدم یک تموم نشد ک این پروژه تغییر شروع شد و بد جوری ب دلم نشست دیدم دوره احساس لیاقتم ک دارم همه چیز کنسل کردم و دارم بصورت مستمر با تمرکز روی این دوره تغییر و احساس لیاقت کار میکنم
دوبارع حالم بهتر شد ، رابطه عاطفیم تموم شد و کات کردیم امااا بشدت بشدت حالم خوبه ، نشانه های تغییر فرکانسم دارم میبینم قرارداد اجاره زدم ، مشتری های با کیفیت ، راحت تر شدم درسته کم ولی احساسش میکنم خداروشکر
پیج اینستاگرام کاری زدم از دو ماه و اندی پیش و الان 3055 تا فالوور واقعی داره و هرروز کلی مشتری از این طریق میان سمتم ، ب چند تا قراداد فروش نزدیک شدم ، کلاا حالم میفهمم بهتر شده
اقداماتی ک طی مسیر انجام دادم ( شکرگذاری ، اهرم رنج و لذت ، ستاره قطبی ، حذف اینستاگرام و تلویزیون بوده )
و طی این داستان ک گفتم باقی سوالات رو لا ب لا جواب دادم ، امیدوارم براتون مفید باشه
اینم ب نوعی رد پا شد
اما احساس میکنم ب درک اهمیت تغییر رسیدم و دارم تلاش میکنم این روند پروژه تغییر پیش برم الان هم سرکارم تو دفتر ، و از نتایجم تو ماه های اینده میام و میگم براتون
سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیز و همه دوستان گرامی…
استاد همیشه واسم سوال بود چرا بعضی افراد از دوره های شما یا دوره های بقیه بیشتر نتیجه میگیرن، زندگیشون رو تغییر میدن اما بعضی ها بعد از بهبود های کوچک یا بزرگ متوقف میشن…. خب شما تو دوره هم جهت با جریان خداوند از یک زاویه ای اومدین این رو بررسی کردین که افراد به اندازه کافی مسیرشون رو ادامه نمیدن که به مومنتوم برسه تا اون شکل گیری مومنتوم در نهایت به نتایج بزرگتر و بزرگتر بینجامه. اما من الآن میخوام از یک زاویه دیگه بهش نگاه کنم… استاد توی چندتا از فایل ها یادمه میگفتین که شما شخصیتتون باید تغییر کنه. من این جمله رو الان و بعد از سریالی از هدایت های بی نظیر خداوند تازه درک کردم.
شخصیتم استاد نسبت به 8 سال پیش که باهاتون آشنا شدم تغییراتی داشته و به اندازه همون تغییرات هم توی زندگیم پیشرفت کردم اما الان هست که میفهمم چرا نتایج اونی که من میخواستم نبوده. من فایل هاتون رو گوش دادم دوره هاتون رو خریدم اومدم و کامنت نوشتم و حداقل خیلی جاها تلاش کردم به چیزهایی که یاد می گرفتم ازتون عمل کنم…. اما شخصیتم هنوز همونه استاد چون همه این کارهایی که انجام دادم به اندازه کافی انجام ندادم که شخصیتم تغییر کنه… چون اصلا هدفم تغییر شخصیت نبوده استاد… هدفم صرفا این بوده که بتونم به یک نتیجه ای برسم یا یک رفتاری رو تغییر بدم… داشتم ظاهر رو تغییر بدم داشتم از سطح شروع میکردم… درحابی که باید از عمق و تغییر شخصیت شروع میکردم… خدارو خیلی خیلی شکر می کنم که من رو هدایت کرد به اینکه این مفهوم رو درک کنم… خداروشکر می کنم که در طول تمام زندگیم هر لحظه حواسش بهم بوده و از این به بعد هم خدایا ازت میخوام که کمکم کنی که بتونم شخصیت جدیدم رو بسازم… که با هم بکوبیم و از نو بسازیم من رو… خدایا همونطور که به رزا عزیز قدم به قدم مسیر رو برای تغییر نشون دادی به من هم نشون بده که من خیلی خیلی مشتاق تغییرم… مشتاق تغییر شخصیتم… مشتاق ساخت یک مبین جدید…
رزا جان با صحبت هات اشک ریختم از داستانت الهام گرفتم ازت یاد میگرم و خیلی خیلی خیلی تحسینت می کنم. من و تو و همه اجزای این جهان از هم جدا نیستیم و اگر تو تونستی پس من هم میتونم.
سلام به همه دوستان عزیزم در این خانواده توحیدی ,و استاد توحیدیم استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته عزیز
خداوند رو شاکرم به خاطر اینکه من را دعوت کرد به این پروژه بسیار زیبا
به این پروژه توحیدی تغییر را در آغوش بگیر
این هدایت من بود برای این چند روزه که با تمام وجودم میخواستم که تغییر کنم میخواستم که مسیرم رو اصلاح کنم و خداوند من رو در زمان مناسب و در مکان مناسب به این پروژه زیبا هدایت کرد
از دیشب بار سوم هستش که من صحبتهای رزا عزیز رو گوش دادم و هر بار اشک شوق ریختم و چقدر سپاسگزاری کردم از خداوند به خاطر وجودش به خاطر اینکه اگه از تمام وجودمون صداش کنیم جواب میده و هیچ درخواستی رو بدون پاسخ نمیذاره
به اندازه ای که بهش ایمان داریم و امید در دلمون زنده میشه بهمون پاسخ میده
رزای عزیز چقدر بهت افتخار کردم و چقدر در دلم تحسینت کردم به خاطر این ایمانی که در وجودت شکل گرفته بود
تو نمونه واقعی یه فرد توحیدی بودی که تونست در بدترین شرایط خودش رو تغییر بده این در صورتی هستش که 80 درصد ما واقعاً شرایطمون خیلی از رزا بهتره و از اینکه بخوایم قدم اول رو برداریم دچار تردید میشیم و شک وجودمون رو میگیره
و این همون جاییه که باید تغییر کنیم
و نگاهمون رو تغییر بدیم شاید قدم اول به ظاهر خیلی غیرمنطقی باشه
و با شرایط روحی ما سازگار نباشه اما مهمترین اصل تکامل همونی هست که استاد همیشه میگه
شما باید قدم اول رو برداریم و در طول مسیر به شما گفته میشه که باید چیکار کنید
من خودم آدم بسیار کمال گرایی هستم و در این مدت تمام سعیم بر این بود که توی مسائل مالی تغییر جدی ایجاد کنم و از اینکه در جا میزدم و پیشرفتی نمیکردم خیلی ناراحت بودم
اما به خودم قول دادم بعد از شنیدن فایل رزای عزیز به خودم تعهد دادم که همیشه در این مسیر الهی قدم بزارم همیشه امید و توکل داشته باشم و سعی کنم که نگاه مثبتی به تمام زوایای زندگیم داشته باشم
استاد همیشه میگن که پاشنههای آشیل همیشه با ما هستند و ما هر سری میتونیم اونها رو بهتر و بهتر کنیم و من باز هم به خودم تعهد دادم که در مسیر تکاملم قدم بردارم
دست از کمالگرایی بردارم چون توی این مدت متوجه شدم که کمال گرایی من باعث متوقف شدن من میشه و نمیذاره که پیشرفت کنم
چون همیشه اون ته خط رومیبینم همیشه وقتی کاری انجام میدم با خودم میگم که آیا این کاری که دارم انجام میدم خوبه عالیه
ولی این نیست تو فقط باید شروع کنی
فقط باید از خودش فقط باید از خودش بخوای فقط باید درخواستهاش رو به پیشگاهش ببری و با تمام تواضع و خلوص بهش بگی که من نمیدونم من بلد نیستم
تو بهم بگو من ناتوانم قدرت دست توئه من ناتوانم تو قدرتمندی
تو باید بهم بگی تو باید راهو نشونم بدی تمام مسئله همینه یعنی توحید یعنی تسلیم تسلیم با تمام وجود
خواستن برای تغییر با تک تک سلولهای بدنت با تمام هستی که دارم
الان که اینا رو مینویسم اشک پهنای صورتم رو پر کرده اشکی که از روی شوق از روی اشتیاق برای تغییر هست
تغییری که با تمام وجودت میخوای که تغییر کنی و این تغییر باید همیشگی باشه و اونجاست که خدا درها رو باز میکنه و با تمام وجودش نعمتها رو بهت میده
خدایا شکرت خدایا هزاران بار شکرت که یک بار دیگه باعث شدی که با تک تک سلولهای بدنمون احساس کنیم که همیشه و در همه جا تو هستی و صدای ما رو میشنوی
حی وحاضری و وجودت باعث آرامشه و تنها کسی که میتونیم روش حساب باز کنیم تو هستی
و تنها کسی که میتونه نجاتمون بده خودمون هستیم
و این قدرت رو بهمون دادی که خالق زندگیمون باشیم و به هر چیزی که میخواهیم در زندگی برسیم الهی که در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند و سعادتمند باشیم…
1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟قبل از اینکه بخوام تغییر کنم و با این مباحث آشنا بشم شرایط خوبی نداشتم و توی شرکت کار میکردم اون هم زوری اصلا آشنا نبودم با این مباحث حتی اسم قانون جذب رو هم نمیدونستم ولی از طریق یکی از دوستانم آشنا شدم و شروع کردم به تغییر و کم کم سعی کردم هر چیزی رو که میفهمم و میتونم انجام بدم رو انجام بدم اوایل یکم سخت بود اما رفته رفته بهتر شد
احساسم مودی بود و همیشه تغصیر بقیه بود مشکلات خودم و اصلا خودم نقشی نداشتم افکار منفی و احساس بدی زیادی داشتم اما رفته رفته بهتر شدم و تونستم از همون تمرین های کوچک نتیجه بگیرم و حالم و احساسم بهتر شد و تونستم به لطف خدا از همون شرکت بیان بیرون و هنری یاد بگیرم
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
دقیقاً یادم نیست که کدوم فایل و یا تمرین بوده اما با همون فایل های رایگان شروع کردم
فایل های توحیدی فایل خداروفراموش نکن جزو اون دسته از فایلهایی بود که خیلی بهم کمک کرد و میکنه
ولی دوره عزت نفس خیلی بهم کمک کرد و جزو اولین دوره هایی بود که خریدم و خیلی بهتر شدم و خیلی بهتر خودم رو شناختم و عیب و ایرادهام رو در آوردم و فهمیدم که چقدر من ایراد داشتم و خبر نداشتم
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
شروع کردم به نت برداری کردم از فایلها مخصوصا فایل های دوره ها
شکرگذاری رو روند کارم کردم و خیلی روحیم بهت شد
ستاره قطبی رو تقریبا هر روز انجام میدم و هر روز هم جواب میگیرم اما توی همین مورد هم مشکلاتی دارم که باید کار کنم روی خودم
کمی بیشتر به الهاماتم توجه میکنم و سعی خودم رو میکنم که انجام بدم
اهرم رنجو لذت رو دو سه باری هم استفاده کردم و نتیجه گرفتم در مورد مهاجرت در مورد کارم اما نمیدونم چرا با اینکه میدانم اینقدر مهمه اما باز هم نادیده میگیرم
4.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
در مورد کارم دچار چالش شدم و تقریباً اخرهای سال قبل بود که فهمیدم دیگه شاگردی کردن به درد من نمیخوره پس باید کم کم کار خودم رو استارت بزنم و شروع کنم و کنار این هم چالش دیگه ای هم بود که باید برمیگشتم به شهر خودم و این رو هم واضح حس کردم که جایی دیگه توی اصفهان ندارم و باید برگردم بخاطر یک سری مسائل. خلاصه با تمام ترس ها نگرانی ها برگشتم و شروع کردم به کسب و کار خودم و از نو ساختم تمام لوازم رو فروختم و اومدم مشهد و شروع کردم به پرزنت کردم خودم و خداروشکر الان هم مشتری دارم و هم کار دارم و باید کمکم قدم های بعدی رو هم بردارم و بهتر بشم . الان در کارم خیلی بهتر شدم و خیلی پیشرفت کردم و اعتماد به نفسم هم خیلی بیشتر شده اما میدونم که با اون چیزی که میخوام بشم فاصله زیاد دارم اما باید بیاد خودم بیارم که چه کارهایی تونستم انجام بدم و شده برام
در زمینه سلامتی و کار به لطف خدا خیلی بهتر شدم اما هنوز در روابط و مالی خیلی راه دارم تا بهتر بشم
مخصوصا در روابط که هنوز وارد رابطه ای نشدم و مالی هم کمی بهتر شدم اما جا داره بهتر بشم تا بهم هدفی که میخوام برسم
در مورد احساس هم متاسفانه مدتی بود که دور بودم از این فضا (تقریباً کمتر از ی سال ) و مودی بودم الان هم کمی به همین صورت هستم اما از حالا که شروع کردم این جلسات رو باید بهتر بشم و سعی کنم ذهنم رو بیشتر کنترل کنم تا به احساس بهتری در روز برسم امیدوارم که بتونم و شرایط برام بهتر بشه به امید خدا
با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم وتمام دوستان خوبم در سایت
خداروشکر میکنم برای تعهدم به این پروژه که حتی اگر کند ولی هرروز باهاش پیش میرم . بارها فایل گفتگو با رزای عزیز رو شنیدم حتی میدونم کجاها حذفیات داشته ولی بازم لذت میبرم بازم منقلبم میکنه میدونم بعدها هم همینه انگار یه تلنگره برای من که بهم میگه بیتا رزا هم مثل تو تنها بود رزا هم هیچ پشتوانه و حمایتی نداشت رزا هم هیچ ایده ای برای شروع نداشت رزا هم رها شده بود ولی به محض خواستن، به محض اعتماد و توکل به خدا، به محض تسلیم شدن در برابر خدا و اعتراف به اینکه بدون هدایتش بدون ایمان بهش هیچی در زندگیمون نداریم، همه چی براش تغییر کرد و این تغییر از احساس حضور خداوند و احساس آرامش بیشتر شروع شد . من که به لطف خدا و آموزش های شما خیلی شرایطم از قبل بهتر شده استرس و نگرانیم کمتر و آرامشم بیشتر شده عزت نفس و خودباوریم بیشتر شده شور و شوقم برای موفقیت بیشتر شده، هرروز از خداوند میخام هدایتم کنه و بار سنگینی که رو دوشم هست رو برداره و خیلی خیلی کم پیش میاد که به خاطر خاطرات بد گذشته و عقب افتادگی ها غصه بخورم و احساسم بد بشه پس تغییر من هم اتفاق افتاده و هرچی من به کنترل ذهن و احساسم و تقویت باورهای مثبت و عزت نفسم ادامه بدم، هرچه کمتر احساس قربانی شدن کنم، هرچی کمتر قدرت به عوامل بیرونی بدم تغییر در شرایط ظاهری و زندگی مادی هم خودش رو نشون میده البته که چقدر از قبل کیفیت زندگی من بهتر شده و اصلا قابل مقایسه نیست .
و توحیدی و توکلی که توو این داستان هست همیشه مارو منقلب میکنه همیشه به یادمون میاره که خدا رهامون نکرده به قول رزای عزیز به مو میرسه ولی پاره نمیشه، آیه ای که یکی از دوستان در کامنتشون نوشتند جامع ترین نکته ی این فایله : هرگاه بندگانم از تو درباره ی من پرسیدند بگو من نزدیکم … الهی شکرت الهی شکرت
نکات فایل :
گفت و گو با رزا :
من به مرحلهای از زندگیم رسیدم که همسرم ترکم کرد و در کشور انگلیس هیچ کس رو نداشتم و از لحاظ روحی و مالی در شرایط بدی بودم و احساسم خیلی بد بود و مدارم خیلی پایین بود . در یک خوابگاه زندگی میکردم که آشپزخانه ی مشترک داشت . آن زمان پیش یه روانپزشک میرفتم اما حتی توان صحبت کردن عادی در مورد مشکلاتم رو نداشتم و هر بار میومدم حرف بزنم میزدم زیر گریه و یه روز روانپزشک به من گفت که به مدت دو هفته میره تعطیلات . من با تمام وجود دلم میخواست زندگیمو تغییر بدم دلم میخواست جهانم عوض بشه اون موقع در اون کشور نه خانوادم بود نه هیچ دوستی داشتم و تنها بودم و حتی به مرور با خانوادم قطع ارتباط کردم چون نمیخواستم اونها رو با مشکلاتم ناراحت کنم و از لحاظ روحی شرایط خیلی بدی داشتم . مادر من دوره عزت نفس رو خریده بود و برای من هم ارسال کرده بود و من چندین بار فایلها رو گوش داده بودم . شروع کردم به گوش دادن فایلهای رایگان سایت و کامنتها رو میخوندم و تمام شبانه روزم با صدای شما و کامنتهای دوستان میگذشت . من خودم رو تو اتاق حبس کرده بودم و فقط برای درست کردن غذا میرفتم بیرون و تمام مدت شکرگزاری میکردم و فایلها رو گوش میدادم و مینوشتم البته بگم که شکرگزاری خیلی برام سخت بود چون من چیزی برای شکرگزاری پیدا نمیکردم ولی هر وقت احساس بدی داشتم به خودم قول داده بودم که جلوش رو بگیرم چون شما گفته بودین که عیبی نداره اگر ناراحت بشی اما عیب داره که در ناراحتی و احساس بد بمونی و باید سعی کنی که حالتو عوض کنی .
من مدام شکرگزاری میکردم حتی برای یک سیب، برای پتوی روی تخت و سقف خوابگاه که بالای سرم بود و از چیزهای خیلی کوچک شکرگزاری رو شروع کردم . در بدترین شرایط و بیکسی، احساس کردم که یه کسی هست احساس کردم که یه وجودی با نور آبی رنگ در کنارم هست . من همیشه فکر میکردم که خداوند یه پیرمرد مو سفیده ولی این شخصی که در موردش میشنوم و بهم معرفی میشه مثل یک جوان پرشور با نور آبی رنگ هست که خیلی شاد و پر انرژیه نه یک پیرمرد فرتوت و خسته . به خدا گفتم هرچی بگی من انجام میدم مثل استاد . در یکی از فایلها شما گفتید اگر میخواید به جایی برسید باید پله پله قدمها رو بردارید و تکاملتون رو طی کنید من به خودم گفتم من معمارم ولی اینجا منو نمیپذیرن و باید اول مدرکم رو معادل سازی کنم پس الان اول دنبال یه کاری میرم تا از پوشش دولت بیام بیرون و این شرایط بد رو عوض کنم . در خیابان میگشتم که چشمم به یک رستوران افتاد که کارگر میخواست به خودم گفتم عیبی نداره انجامش میدم و تکاملم رو طی میکنم . روز بعد رفتم توو رستوران و به عنوان گارسون شروع به کار کردم در حالی که من کسی بودم که تا اون روز کار نکرده بودم و در ناز و نعمت بودم پاهای من تاول میزد ولی به خودم میگفتم عیبی نداره من دارم کار میکنم و مسیرم درسته و تکاملم رو طی میکنم خداوند به من گفته باید کار کنی . یکی از مدیرها با من صحبت کرد که تو اینجا چیکار میکنی و من بهش گفتم که من معماری خوندم گفتم که به خودم یه قولی دادم که از هر جا که میشه شروع کنم و قدم اول رو بردارم گفت من یه دوستی دارم که در کار ساختمانه و باهاش حرف میزنم . چند روز بعد بهم گفت که براش رزومه بفرستم من هر روز حدود 30 تا شرکت پیدا میکردم و براشون رزومه میفرستادم و اصلاً جواب من رو نمیدادند ولی این بار این آقا به من جواب داد و گفت که ما شما رو نمیخوایم و نیرو داریم و من اون لحظه کلی خدا رو شکر کردم که بالاخره یه نفر جواب داد یعنی من از فایلهای شما یاد گرفتم گرچه چیزی که اتفاق میفته به ظاهر بده و ناخواسته س اما یه خیری یه حکمتی داره و به خودم گفتم که تو جنبه مثبت قضیه رو نگاه کن که حداقل یه نفر جواب داد و بیمحلی نکرد . سه روز بعد اون آقا به من زنگ زد و گفت یکی از نیروهای ما انصراف داده و ما نیازمند یه نیروی کاریم شما میتونید شروع به کار کنی؟؟ و من گفتم بله میتونم و فردا رفتم که قرارداد ببندم و خیلی خیلی خوشحال شدم فردا برای مصاحبه رفتم و نقشههای معماری رو خوندم و با من قرارداد بستند . برگشتم خوابگاه و به مسئول خوابگاه گفتم که کار تمام وقت گیرم اومده و مسئول به من گفت باید خوابگاه را ترک کنی چون افرادی میتونن اینجا بمونن که یا بیکارند یا کار پاره وقت دارند من گفتم من جایی رو ندارم و زدم زیر گریه و برگشتم اتاقم به خودم گفتم استاد گفته که اگر یک بار اتفاق افتاده دوباره هم میشه و دوباره بهت کار میدن . رفتم پیش مسئول خوابگاه و بهش گفتم من انصراف میدم از کارم چون نمیتونم خیابون بمونم و دوباره کار گیر میارم . وقتی خواستم شماره صاحب کارو بگیرم به خدا گفتم خدایا یه بار انجامش دادی دوباره هم میتونی و من نمیترسم . قبل از اینکه زنگ بزنم مسئول خوابگاه گفت که رزا میتونی یه ماه اینجا بمونی ولی بعد از یک ماه باید بری . من خیلی خوشحال شدم و به خودم گفتم ایمان و توکل به خدا اینه همیشه هواتو داره، به مو میرسه ولی پاره نمیشه . من به عنوان مدیر فنی شروع به کار کردم یک ماه بعد وقتی خواستم خوابگاه رو ترک کنم بهم گفتن که شما باید بیعانه بدین و من حقوقی که برای یک ماه گارسونی کردن در رستوران دریافت کردم به عنوان بیعانه پرداخت کردم و میتونستم با پول جدیدم اجاره هارو پرداخت کنم و تازه فهمیدم که چرا باید از کارگری شروع میکردم چون اگر اون پول رو نداشتم باز باید از کارم انصراف میدادم چون بیعانهای نداشتم اما اون کار پاره وقت به کمک من اومد . اگر ما وا بدیم و اجازه بدیم خداوند کارها رو کنه همون حرفی که شما میگید نباید پارو زد، بعضی موقعها میگم خدایا من اصلاً نمیفهمم تو به من بگو تو برای من تصمیم بگیر من ضعیف و ناتوانم تو قدرتمندی تو انجامش بده .
به مرور مدیر فنی بودن برام کم بود و دلم میخواست بازرس باشم . شرکت یه سری دورههای آموزشی گذاشت ولی منو راه نمیداد و من به خودم گفتم که صاحب شرکت کیه؟ صاحب این شرکت خداست اینا هیچ کارن همه چیز دست خداست، خدایا من دلم میخواد بازرس باشم تو درستش کن . یه روز همکارام گفتن ما باید present کنیم و سختمونه که جلوی جمع حرف بزنیم ولی من از شما یاد گرفته بودم که باید با ترسام روبرو شم و ازشون فرار نکنم و انجامش بدم و در جواب گفتم من عاشق present کردن هستم اونا بهم گفتن برو راجع به تاریخچه ی قوانین ساختمانی انگلستان تحقیق کن و بیا ارائه بده . من یه پاورپوینت خیلی خوب درست کردم و برای صاحب شرکت، جلوی 37 کارشناس با تجربه انگلیس و در سالن کنفرانسهای بزرگ ارائه دادم در حالی که خیلی لهجه داشتم و کلمات اشتباه به کار میبردم و همه من رو تشویق کردند، در نهایت اجازه پیدا کردم که وارد دورههای آموزشی بشم . یه روز از خدا پرسیدم که خدایا چیکار کنم و خدا به من گفت یه دوره بخر و دوره 12 قدم رو شروع کردم و ماه به ماه انجامش دادم من واقعاً سندروم سیندرلا داشتم و منتظر بودم که یکی بیاد منو نجات بده ولی شما به من یاد دادین که خودم باید از خدا بخوام و زندگیم رو نجات بدم همه چیز این زندگی منم همش در من خلاصه میشه همش در خدای منه خداوند مثل یک آبی هست که در ظرف من ریخته میشه و شکل من رو میگیره . الان من سر ساختمون میرم، کارشناسم، عضو سازمان رسمی کارشناسان انگلیس هستم و قراره درجم بالاتر بره . وقتی میگین فکرشو نکنید از کجا خدا بهت نعمت رو میده و از جاهای مختلف به من میرسه یه روز مدیرم به من گفت برام یه طرح سه بعدی بزن و این پولش یا فامیلم میخواد خونه بسازه تو نقشهشو بکش و این پولش و … اصلاً نمیدونم از کجا میاد خدا میرسونه همیشه میگم من کاری ندارم چطور فقط اینو میخوام
I think what I learnt in my life is if you trust in God if you really with all your heart just trust in God and let him lead you , let him decide for you and you will see the whole world will change for you and be in service for you
Just Trust in God
توو دورهای که همه میخوان یک شبه پولدار بشن و تکامل رو دور بزنند، رزا خیلی مثال خوبی بود منم اگر جای رزا بودم دقیقاً از همون نقطه ای که هستم شروع میکردم با وجود تنهایی و اینکه رابطم را از دست دادم، توی کشور غریب هستم، در خوابگاه زندگی میکنم خب الان چیکار میتونم بکنم؟؟ میتونم برم گارسونی کنم چون اون کاریه که الان میتونم انجامش بدم و هیچ پیش نیازی نداره و قدم اوله و بعد خداوند منو هدایت میکنه به قدمهای بعدی چه زمانی؟؟ وقتی من قدم اول رو برمیدارم و به جریان خدا اعتماد میکنم و پیشنهاد کاری از همون رستورانی که در آن گارسونی کرد پیدا شد چقدر من لذت بردم وقتی که گفتی جواب نه شنیدی ولی به جای ناراحتی و گریه، خدا رو شکر کردی و گفتی حداقل جواب دادند و بیمحلی نکردند این یک کنترل ذهن، یک ایمان، یک خوشبینی، یک توکل متفاوتی رو میخواد و اصلاً next level هست . این نگاه مثبت و سپاسگزار حتی به جواب منفی چیزیه که باید بهش توجه کنیم . رزا گفت من با اینکه لهجه دارم و زبانم خوب نیست دارم تو انگلیس کار میکنم در حالی که تعداد زیادی از افراد به خاطر همین موضوع خیلی چیزها رو برای خودشون غیر ممکن میدونند .
این ویژگی تسلیم بودن و اینکه “خدایا من نمیدونم و تو به من بگو” در تمام جنبههای زندگیمون باید باشه نه فقط پول مثل اینکه امروز من بیدار شدم و دیدم گلوم درد میکنه خدایا تو به من بگو چی بخورم تا بهتر شه تا این حد باید تسلیم و متوکل باشیم و بپرسیم و وقتی جواب گرفتیم انجام بدیم حتی اگر خیلی بدیهی و ساده به نظر بیاد چون بعد از انجامش میبینیم که کار میکنه یا یه قدمی بود که به دنبالش قدمهای بعدی بهمون گفته میشه
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و همگروهی های عزیز در این سایت .
من در رابطه با شغلم میخوام به پرسش ها پاسخ بدم .
1)قبل از تغییر خودم خیلی با قوانین آشنا نبودم .فردی بودم که دائما بخاطر شرایط خانوادگیم توی محیطی پر از استرس و چالش بودم که با استاد عباس منش عزیز و آموزه هاشون تونستم به این موضوع پی ببرم که فقط خودم سازنده زندگیم هستم و نمیتونم کسیو مقصر بدونم به خاطر شرایط .
2)من سال 98 توی یه شرکت بازاریابی بودم که یکی از لیدر ها باعث آشنایی من و استاد عباس منش شد و من دقیقا نمیدونم کدوم فایل بود اما از همون موقع فقط و فقط با استاد پیش میرم.البته بگم با فایل های سفر به آمریکا هم خیلی چیز ها آموختم .
3)این پاسخ رو در رابطه با شغلم بگم که یک شغل صنعتی داشتم که من مشغول پرسکاری بودم در آن کارخانه .کار بسیار سخت همکاران بسیار خشن …همکارانی که چشم دیدن موفقیت های کسی را نداشتند و بخاطر موضوعی در شرکت بسیار داشتم اذیت میشدم .اولین اقدام در شرکت به فکر این افتادم که درسمو میتونم ادامه بدم و با مدرک و رشته مورد علاقم کار مورد علاقمو انجام بدم .پس یک روز مرخصی گرفتم و رفتم سراغ کارای ادامه تحصیلم .
4)هرروز یه دفترچه گذاشتم کنارم و پروژه تغییر و گوش دادم ..هرروز شکرگزاری و خواسته هامو نوشتم با گوش دادن به آهنگ های شاد و تجسم خواسته هام تونستم از اون شرکت بیام بیرون .هرچند الان شغلی ندارم اما میتونم خدا بهترین شغل و برام در نظر گرفته و با طی کردن مسیر تکامل به شغل دلخواهم میرسم
5)با چند تا تصمیم اشتباه و چند رابطه اشتباه توی شرکت حال بدی رو هرروز تجربه میکردم که با تصمیم به ترک کردن شغل و شرکت تونستم مجدد به مسیر رشد برگردم.
6)نتایج این تصمیم دریافت حال خوب مجدد ، وقت بیشتری برای آموزش دیدن ، مریض شدم و توی خونه دارم استراحت میکنم که اگر توی شرکت بودم نمیذاشتن مرخصی بیام برای استراحت
و پیگیر شدن برای داشتن کار متناسب تر
پی بردن به اهمیت وجودی خودم
خدایا هزاران مرتبه شکر بخاطر این نشانه های که سرراهم قرار میدی برای رسیدن به رشد و رسیدن به اهدافم
با سلام خدمت هم فرکانسی های عزیز و سلام خدمت استاد عزیز و ارجمند و خانم شایسته که این فایل هارو به صورت پروژه جمع اوری کردن به صورت رایگان تا ما بتونیم تغییر کنیم اولین بار که تو دسته گفتگو استاد عباسمنش با دوستان فایل رزا عزیز رو گوش کردم متحیر شده بودم از این حد ایمان و از اون به بعد بود که تصمیم گرفتم در خیلی از شرایط زندگیم ایشون رو الگو قرار بدم و واقعا برای نتایجی که گرفتن خوشحال خرسندم و قطعا نتایجی که گرفتن پاداش خداوند به ایمان و توکلشون به خداوند بوده به قول استاد خداوند هیچ وقت کسی رو که به خداوند توکل کرده و ایمان اورده رو ایمانش رو بی جواب نمیزاره
خب بریم سراغ تمرین
1.قبل از تغییر کجا بودی
من مرداد ماه سال 403با سایت اشنا شدم قبلش احساس ناامیدی و غم و گمراهی شدید و در فرکانس منفی بودم و حالم بسیار بد بود و استرس داشتم و ترس های بسیاری از اینده داشتم ارزوی مرگ میکردم دیگ انگیزه ای نداشتم بدهکار بودم نزدیک به 110الی 120 میلیون بدهکار بودم
2.کدام فایل از اموزش های استاد شروع تغییرات بود
یک فایل نبود من اوایل که با سایت اشنا شده بودم شاید اگر بگم کل روز ایرپاد تو گوشم بود و کل روز داشتم فایل کوش میکردم اغراق نکردم ولی بیشترین تاثیر رو از فایل های قرانی مثل ظلم در قران و نشانه های قانون جذب در قران و کلید اجابت دعا ها و فایل های مربوط به فراوانی مثل قانون فراوانی و رابطه آن با تجربه ثروت این فایل فوق العاده بود و فایل های توحیدی مثل توحید عملی و باور های ثروت ساز حضرت علی هم حال من رو دگرگون کردن
3. اولین قدم کوچک اما عملی ات چه بود
من یک تمرینی برای خودم طراحی کرده بودم به اسم تمرین وقت فرکانس اگه بچه ها هم خواستن میتونن انجامش بدن فوق العاده عالیه اون اوایل من پول خرید دوره رو نداشتم و فقط فایل های ارزشمند اما رایگان رو گوش میکردم و با استفاده از دانسته هایی که از فایل های رایگان داشتم این تمرین ساده بهم الهام شد یک برگه A4 میگذاشتم جلوم و روش بزرگ مینوشتم وقت فرکانس تا حواسم پرت نشه و ذهنم نره سراغ افکار دیگه خلاصه میشتم فقط به خواسته هام فکر میکردم و تصور میکردم که اتفاق افتاده و دارم تجربه شون میکنم و از اون طریق حسم عالی میشد و خیلی واسم اوایل عجیب بود که تا یک مدت به خواسته هایی که داشتم در تمرین وقت فرکانس فکر میکردم اتفاق می افتادن و خلق میشدن و از اون طریق خیییلی از خواسته هام رو خلق کردم و تجربه شون کردم و ازشون لذت بردم
4. فرایند تکامل 2تا 5 گامی که برداشتی
من هرروز این تمرین وقت فرکانس رو انجام میدادم و دونه به دونه خواسته هام خلق میشدن و این گام بزرگی برای من بود و اگر هم ذهنم نجوا میکرد چون اوایل نجوا های ذهنم غیر قابل کنترل بود دست به دامن شکرگزاری میشدم و باور های خوب رو مینوشتم و بابتشون شکرگزاری میکردم و خیلی وقت ها هم میشد که واقعا انقدر صدای نجوا زیاد و غیر قابل کنترل میشد میخوابیدم
5.کجا گیرکردی و چطور برگشتی به مسیر
یه مدت بود که چند تا خواسته ام خلق نمیشد مثل تارگت درامدی روزی 2میلیون و چنتا خواسته دیگه و اونجا بود که شفاف تر با ترمز ذهنی اشنا شدم و از خداوند کمک خواستم و تو فایل های توحیدی از استاد شنیده بودم که اگر خودت رو لایق بدونی و باور کنی که خداوند مارو هدایت میکنه و کمکمون میکنه به سمت خواسته هامون این اتفاق می افته و خداوند کمکمون میکنه و همین هم شد خداوند بهم الهام کرد که چه ترمز هایی دارم و حتی وقتی که فهمیدم چه ترمز هایی دارم گفتم خدایا توکه گفتی چه ترمز هایی دارم حالا بهم بگو چطور این ترمز هارو چطور درست کنم و درست یادم نیست که به چه فایلی هدایت شدم ولی خاطرم هست هست که استاد میگفت باید با منطق این ترمز هارو درست کرد و برای ذهنم دلیل و منطق اوردم و حتی از خدا خواستم که بهم بگه با چه دلیل و منطقی این ترمز هارو درست کنم
6. چه نتایجی ملموس و چه تغییرات واقعی رخ داد
احساسم عالی بود بعد مدتی احساس شور شوق و پر از انگیزه و حال خوب و درامدم بیش از سه برابر شد درامد روزی 2الی 3 میلیون رو تجربه کردم حال روحی ام عالیه هرروز با شوق و انگیزه از خواب بیدار میشدم و دونه دونه خواسته های روزانه ام خلق میشد و رابطه ام با خداوند عالی شده بودم هرروز باهم صحبت میکردیم و تمام صحبت هامون اشک شوق منو سرازیز میکنه و از لحاظ شغلی خیلی پیشرفت کردم میرم بازار جنس های مغازه ام رو مستقیم از توزیع کننده دسته اول میخرم با قیمت عالی و در صد تخفیف عالی تر و نقد نکته جالبش اینه نقد میخرم و دیگه بدهکار نیستم از لحاظ روابط با همسایه هام مشکل داشتم همیشه ولی دیگه نیست با همه همسایه هام اوکی و صمیمی هستم و دیگه مشکلی با کسی ندارم و خیلی مهم تر قبل اشنایی با استاد تند و تند مریض میشدم و خوب هم نمیشدم بعضا مریضی هام به 15 روز میرسید مثلا 15 روز سرما خوردگی داشتم ولی خدارو شکر دیگه از پارسال تا الان مریض نشدم
ممنونم از استاد عزیزم بخواتر تمام فایل های ارزشمند رایگان که داخل سایت منتشر کردن و خدمت عزیزان بگم که تمام نتایجی که بالا نوشتم برای زمانی بوده که فقط فایل های رایگان گوش میکردم میخوام ارزش فایل های رایگان استاد رو بگم که من این همه نتیجه که خیلی هاشو ننوشتم از تاثیر فایل های رایگان استاد بوده دوستانی که توانایی خرید محصولات رو ندارن با {عمل} تاکید میکنم با{عمل} به اگاهی های فایل های رایگان میتونید خیلی بیشتر از من هم نتیجه بگیرید من بعد از اون نتیجه ها تونستم که دوره ی بینظیر 12قدم رو تهیه کنم
به امید دیدار استاد عباسمنش در فلوریدای امریکا
هرروز یک قدم کوچک اما پیوسته انجام میدم. و این راه رستگاری منه
شکر وجودتون استاد
همیشه دوست داشتم شاگرد اول کلاستون باشم
تازه فهمیدم این یک بیماریه ب اسم کمالگرایی که بیشتر باعث میشد دورتر بشم و اصلا متوجه نبودم
من با هربار بهتر شدنم نسبت به قبل خودم و ادامه دادن این روند و تعهدم به این نظم در شناخت و بهبود خودم ..شاگرد اول کلاستونم
من تا سال 99 دقیقا قبل از آشنایی با سایت شما{1400}
اتفاقها و ناخواسته های زیادی تجربه میکردم
افرادی توی مسیرم میومدن که سو استفاده های مالی و احساسی میکردن
یک وسیله ای که با کلی زحمت تهیه میکردم سرقت میکردن
کارهام باسختی پیش میرفت
بحث زیاد میکردم
خب اکثر اوقات احساس خوبی نداشتم چون تمرکزم روی ناخواسته هام بود
یادمه چندماهی بود که دایم دنبال یه راهکاری میگشتم برای تغییر زندگیم و اتفاقی یکی از دوستانم یکی از دوره های اساتید انگیزشی رو بهم معرفی کرد اولین جلسه رو خریداری کردم یه جورایی خوب بود اما احساس میکردم با منطقم جور در نمیاد و دیگه ادامه ندادم
یه روز کاملا سردرگم و گرفته رفتم سراغ لب تابم و یسری صحبتها و فایلهای انگیزشی از قبل داشتم یکی یکی گوش کردم تا اینکه رسیدم به فایلی از شما فکرکنم همونی بود که شعر پروین اعتصامی رو میخونید فقط میدونم زیرش اسم شما بود و همون لحظه توی گوگل اسم استاد رو سرچ کردم و ازونجا شروع شد
با فایلهای رایگان و چند هفته بعد اولین قدم از 12 قدم رو تهیه کردم چون فقط توان خرید این دوره رو داشتم اونم قدم اول
اولین درسی که یادمه ازشما گرفتم این بود که قرض نگیرم پول بسازم و نقد خرید کنم
و اولین قدمم با درامد خودم خرید قدم اول بود
بعد اولین تعهدم رو نوشتم و قول دادم که تا 12 ماه بعد درامدم 3 برابر بشه و در طی کمتر از 7ماه درامدم 6برابر شد
در طی این مدت هرشب با شکرگزاری میخوابیدم صبح با صحبتهای شما روزم رو شروع میکردم و با سپاسگزاری در دفترم
یا سرکلاس در حال اموزش بودم یا در حال گوش دادن به فایلهای شما در کل 24 ساعت . در حال اشپزی درحال تمرین
در هرحال داشتم روی ذهنم کار میکردم و برای شروع با اینکار نمیزاشتم ذهنم بره سراغ افکار منفی همیشه و با تکرار شنیدن باورهای درست و انجام تمرینها هرروز نتایج رو میدیدم نشانه ها هرچند کوچک رو میدیدم و سپاسگزاری میکردم
خیلی از افراد رو دور شدم تقریبا تنها بودم و فقط شاگردام رو میدیدم
عاشق تمرین ستاره قطبی بودم به ذوق انجام این تمرین ساعت 4.30 صبح بیدار میشدم
صادقانه بگم الان کمتر شده ذوقم براش و فقط صبحا سپاسگزاری میکنم اونم گاهی یادم میره
البته توی دفتر شکرگزاری کمترشده اما دایم ب زبان میارم و سعی میکنم به نکات مثبت توجه کنم اما متوجه تاثیر نوشتن شدم و میبینم که چقدر زمانی که صبح و شب هرروز مینوشتم نتایج عالی گرفتم اما وقتی رها کردم نتایج هم کم و کمتر شد
جالبه که نمیفهمی داره چ بلایی سرت میاد تا وقتی دوباره زمین گیر بشی و برگردی تو مسیر
دقیقا مثل رشد و پیشرفتت که متوجهش نیستی و فکر میکنی از قبل تو این شرایط بودی و فراموش میکنی از کجا به این نقطه رسیدی
چی میشه که وقتی توی مسیری و داری نتایج خوب میگیری و استادت بهت میگه مراقب باش این اشتباه رو نکنی که خیلیها دچارش شدن اما باز تو دچارش میشی؟ انگار آدم زود سیر میشه چون ظرفش هنوز کوچیکه
وقتی معده کوچیکه از یه حدی بیشتر نمیتونی بخوری حالا هزارجور غذای رنگارنگ هم که بزارن جلوت
من ظرفم کوچیک بود و زود سیرشدم شل کردم بیخیال شدم
ادامه میدادم هرروز اما فقط گوش میکردم و تمرینی انجام نمیدادم
همین دوروزی که باز دارم کار میکنم نتایج داره میاد اونم به راحتی
دوره شیوه حل مسایل رو اوایل سال 1402 تهیه کردم و یکبار کامل گوش دادم و تمرینهاش رو انجام دادم اما فکرکردم کافیه
درحالی که همه زندگیم رو فروختم و اومدم تهران برای تغییر ورشد
و دوره حل مسایل رو خریدم
در تهران به مسایلی برخوردم که اگر با کمک این دوره حلشون کرده بودم شاید الان حتی ایران نبودم
چه برسه به ابنکه مهاجرت کنم به بجنورد
من راه حل توی دستم بود اما فکر میکردم دیگه رسیده ام و همین باعث شد که آفت بزنم
تا وقتی فکر میکنی نارسی تلاش میکنی برای رسیده شدن اما وقتی فکر کنی رسیده ای . آفت میزنی
وقتی اومدم تهران و بعد چندماه مربی گریم گرفت و پررونق شد فکر کردم همه چی تمومه و سرم شلوغ بود و خسته میشدم و کمتر وقت میزاشتم
اینو الان میبینمو میفهمم که اونموقه فکر کردم همه چی تمومه . درحالی که اون تایم فکر میکردم همه چی درسته حتی مسایل رو حل نمیکردم و فرار میکردم میگفتم حتما خیری در این اتفاقه پس اگه اینجا نشد یک جای دیگه و دوباره از نو
بذرمو هی جابجا کردم نذاشتم به ثمر برسه فقط چون بلد نبودم مساله حل کنم
و مساله حل نکردم فقط چون فکر میکردم همه چی درست سرجاشه پس کافیه
اما در ماههای اول همه چی عالی بود چون من عالی عمل کردم
درامد 6برابری
دیگه از افراد سودجو خبری نبود خداروشکر الانم خبری نیس
روابطم بهترشده بود اول از همه با خدای خودم و دوم با خودم و سوم با دیگران
متعهد بودم سفت و سخت
اما هنوز زنده ام و خداوند فرصتی داده تا جبران کنم ظلمی که ب خودم کردم
خودم رو میبخشم و درس گذشته رو بر میدارم و میزارم تو کوله بارم و دوباره حرکت میکنم
اما هرروز خداوند رو شکر میکنم هزاران بار وقتی صبح بیدار میشم و منظره رویایی روبروی خونه رو میبینم
وقتی میام کنار رودخونه روبروی خونم و سکوت میکنم وقتی چشمام میفته به رشته کوههای روبروی خونه
عاشقشم و روزی آرزوم بود زندگی در این لو کیشن و الان دارمش
شکر و شکر و شکر
شاید هنوز به دستاوردهای بزرگ نرسیدم اما دستاوردهای کوچک زیادی دارم شکر و شکر و شکر
دوستون دارم استاد
به نان خداوند مهربانم خدایی که قدرتش را میپرستم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان نازنینم
من قبل از آشنایی با استاد و این آگاهیها با یک سری مشکلات درگیر بودم و هر چه دست و پا میزدم بدتر غرق میشدم خسته شده بودم
احساسه بد و ناراحتی و بحث و ووو
یکی از اقوام 12 قدم رو به ما داد و شروع کردیم به گوش داد و از طریق اون بنده خدا که دستانه خدا برای ما بود با استاد و سایت آشنا شدیم
و جرقه تغییر زده شد در خانواده چهار نفره ما و شروع کردیم به گوش دادن با ذوق و شوق و بیشتر اوقات مقاومت داشتن و گریه کردن برای اشتباهاتمون و آرام آرام ؛ آرامش وارد زندگی شد
و تا یه سال 12 قدم چراغ راه ما بود و خیلی خیلی تاثیر داشت در وجومون بیشتر جاها بهبود پیدا کرد و حالمون هر روز بهتر و بهتر میشد
مشکلات و مسایل بزرگ رو به خدا سپردیم و تسلیمش شدیم و چنان قشنگ برامون درست کرد که فقط اشک میریختیم و فهمیدیم که باید روی قدرتش حساب کنیم و با ایمان حرکت کنیم
وقتی روی قدرت او حساب میکنیم نگرانی و استرس معنایی ندارد
و اومدیم بالا و بالاتر و الان در جایگاهی هستم که زندگی پر از آرامش و احترام و شادی و خوشبختی ست
دخترم ازدواج کرده و خداوند یه انسان خوب رو وارد زندگیمون کرده یه داماد مهربان و خوش اخلاق
و اینا همه از قدرته اوست
خودم مغازه پوشاک زدم و زندگی آرامی داریم
و در طول روز همه سر کار و شب که میایم خونه سریال زندگی در بهشت رو میبینیم و یه جورایی همه داریم در این مسیر قشنگ حرکت میکنیم
و مراقب ورودیها هستیم و نتایج خوبی هم گرفتیم
و باز هم جا داره روی خودمون تا زنده هستیم کار کنیم و کنترل ذهن رو از یاد نبریم
چون اون کنترل ذهن ست که ما رو به احساسه خوبی میرساند و احساسه خوب ما رو به خواسته ها میرساند
و از اون سال تمرین ستاره قطبی رو انجام میدم و یه نوع تمرین کنترل ذهن هم هست برای من
تمرین ارسال فرکانس درست و مناسب ست
تمرین داشتن احساسه خوب در طول روز
تمرین شکرگزاری ست
الهی تو را هزاران هزار مرتبه شکرت میگویم سپاسگزارتم
برای هدایتهای امروزت که به من گفتی کجاها اشتباهه مسیرم و فهمیدم و برگشتم به آغوشت
خدایا شکرت سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند
سلام استاد عزیز
الهی حضورت را سپاس، جهان زیبایت را سپاس
فایل تکان دهنده و الهام بخش بود
این فایل رو قبلا گوش دادم و بشدت گریه کردم و اینبار هم گریه کردم. شاید یه زمانی به شکلی دیگه همین احساسات رو تجربه کردم.
سالها قبل به بن بست کامل رسیده بودم. از تمام لحاظ. نه امیدی نه انگیزه ای نه تلاشی نه راهی میدیدم.
شبی یکی از همکاران یه فایل از شما فرستادن. اون فایل که میگه ماییم که زندگیمون رو میسازیم. سرنوشت مون دست خودمونه. فایل رو گوش دادم. یک بخشش رو باور کردم و یه قسمت هایی رو نه.
همکارم چند شب دیگه فایل فرستادن. من گفتم تکراری هست. گفتن بارها باید گوش بدی. من پرسیدم ایشون کی هستن؟ و گفتن استاد عباسمنش در حال حاضر آمریکا هستن.
یه وقفه ای پیش اومد. یک روز تلگرام ای دی یه کانال بالای صفحه برام اومد. اسم شما رو دیدم. ناخودآگاه عضو شدم. دیدم فایل های شما رو گذاشتن و میفروشن. یادم نیست که چطور شد بفکرم رسید عضو سایت بشم و این شروع مسیر بود. با فایل های رایگان شروع کردم.
اوج مسیر اونجا بود که دیدم نه تنها از اون ناامیدی خارج شدم که دارم همین فایل ها رو برای کسانی که تو شرایط من بودن میفرستم.
مدتها از اون روزا میگذره. روزایی که نه صحبت دوستان و خانواده فایده داشت. نه هیچ چیزی مرهمی بود روی زخم هام.
دفتر شکرگزاری گرفتم و هر شب مینویسم.
جملات کلیدی شما رو نوشتم. و مرتب مرور میکنم
*تحت هر شرایطی تمرکز روی زیبایی ها
* در مورد ناخواسته ها صحبت نکن
* اولین قدم رو بردار بقیه گفته میشه
* فقط حرکت کن برو تو دل ترس هات
* ناراحت و غمگین شو ولی تو غم و درد نمون
* دردها و تضادها برای اینه که تو رشد کنی
* فقط روی خدا حساب کن و از اون بخواه
* به نشونه ها دقت کن خدا با قلب صحبت میکنه
* به هر چیزی توجه کنی همون وارد زندگیت میشه.
* اگه چیزی در زنگی تکرار میشه اون پاشنه آشیل هست و باید همونجا تغییر کنه.
* ایده که اومد فقط انجامش بده. ایده خوب با قدرت
ایده ای که ترس و اضطراب داره اونو انجام نده و ...
ممنونم بابت فایل بینظیر
سلام و عرض ادب و احترام به همه رفقای عزیزم تو این سایت الهی
و سلام استاد عزیز و خانم شایسته گرامی
استاد معرکه س این ترکیب پروژه تغییر با دوره احساس لیاقت منی چند ساله مطالب شمارو گوش میدم و بعضا عمل کردم تاازه مفهموم یه سری چیزارو دارم درک میکنم مثل توحید ، مثل احساس ارزشمندی واقعی و بدون قید و شرط ، مثل ایاک نعبد و ایاک نستعین و …
خداروشکر ، خب بخام تمرین این جلسه رو بگم
قبل از تغییر کجا بودی و چه احساسی داشتی ؟؟
من تو سن 17 سالگی مشغول کار نتورک مارکتینگ شدم و اگر هیچ دستاورد مالی برام نداشت اماا همینکه من تو اون سن با مفهوم هدف ، چرایی ، شکرگذاری ، قانون جذب و اینها اشنا شدم بزرگترین اتفاق زندگیم میتونه باشه
اون ایام ک من درگیر پرزنت . فالو اینها بودم و دیگه تقریباا اون شرکت در استانه جمع شدن بود فکر میکنم یادمه ک پدرم و مادرم تو خونه ویس های استاد عرشیانفر و شمارو گوش میدادن و من هم جست و گریخته میشنیدم ، تا ک یه روز یادم نیست کدوم فایل بوده اماا من هم شنیدم منم ب دلم نشست ، و ب پدر و مادرم گفتم اقاا جان اگه میخاید تغییر کنید باید دوره های یکی از این استاد هارو بخرید
ک پدرم یک کلام میگفت فقط عباسمنش ، انگار قلب پدرم میگفت عباسمنش و ما میدونستیم ک درسته ، جنس این حرف ها فرق میکنه ، بقیه استاد هاب این زمینه قابل احترامن اماا استاد خودت انگار یه چیز دیگه ایی ، عجیب حرفات ب دل میشینه عجیب لایه های زیرین قلب مون تایید میکنن حرفاتو
اقاا این شد ک دوره دوازده قدم رو خریدن من هم از اون شرکت ک جمع شد اومدم بیرون و رفتم خدمت سربازی ، اماا اینکه میگم دوره تون خریدن فک کنید من 16 ماه خدمت کردم و اونهاا همچنان داشتن فایل های رایگان تو تلگرام و گروه های روبیکایی میشنیدن ،
استارت من با سایت شما تا اونجایی ک یادم میاد با دوازده قدم بود بنظرم
جلسه ب جلسه شنیدم و نوشتم ، نت برداری و دفتر پر کردم ، یادمه اون اوایل با تمرین ستاره قطبی چقدررر حال میکردم ، صب میگفتم اقاا امروز میخام اینقدر فروش باشه یا نهارو شام فلان باشه و … تا شب میدیدی 70 درصد خواسته هام تیک میخوردن
بعد چند قدم جلو رفتن ، اون زمان پدرم با پسر عموش شریک بودن و یه انبار ضایعات داشتن من هم از خدمت اومدم اونجا مشغول شدم ، مدام این اموزه ها تو گوشم بود ایرپاد خریدم و هر روز میشنیدم و ب اندازه درکم عمل میکردم تا بعد سه چهار ماه با اینکه شرایط بدی نبود اماا دلم میگفت برو ، مهاجرت کن ، نوشتم خدایاا یه شهر خوش اب و هوا و پر امکانات میخام
بعد چند روز با توجه ب اموزه های دوره دوازده قدم از کار پیش پدرم استعفا دادم گفتم دیگه نمیام و بدون هیچ برنامه قبلی و فقط و فقط با تکیه ب هدایت الله
اومدم مشهد از فریمان ( یه شهر کوچک 100 کیلومتری مشهد ) و دنبال کار بودم از این ور ب اونور تا یه روز بعد یا دو روز بعد تو یه رستوران با هدایت خدا شروع کردم ب گارسونی ، با اینکه ته دلم ننگ و عار بود اما چون استاد گفته بود برووو تکاملت طی کن من رفتم و اونجا شروع ب کار کردم
یک ماهی نگذشته بود ک خانواده منم از فریمان اومدن شاندیز پدرم هم ک داشت دوره هارو گوش میکرد تونست دل ب دریا بزنه ک اونم داستانش خیلی پیچیده س
اقاا ما بعد یه ماه یکم ارتقا پیدا کردیم تو اون کار شدیم سر میزبان و بعد سه چهار ماه که البته این وسط یکم اتصالم ب سایت کم شده بود ، ورودی های درستی نداشتم ، درگیر سیگار و مشروب و … جوونی های بیخود بودم اما باز هم میومدم تو سایت تغییر شخصیتی در من ایجاد شده بود که حیف نتونستم خوب ادامه بدم
بعد چهار ماه یاز دوباره دیدم این شغلی نیست ک من بخام اصن آینده ایی برای. من تو این کار و رستوران نیست تسویه مو نوشتم ک البته ی بار دوستام با همون همکارام پاره کردن ک غلط کردی از پیش ما بری اماا دوباره این کارو کردم و اومدم بیرون از رستوران
چسبیدم ب سایت و دوره دوازده قدم ، خدایاا هدایت میخام دوباره ، یه باوری بود ک با سرمایه فقط میشه شغلی رو ایجاد کرد ک یا برا خودت باشه یا تو سود اون شغل سهیم باشی
بعد یه هفته ده روز تو خونه موندن و دوره شنیدن و نوشتن یه روز شنبه پاشدم و گفتم امروز میرم کار پیدا میکنم میام ، من قبلاً تونستم پس دوباره میشه
توی آگهی های دیوار هدایت شدم ب ویزیتوری ، پاشدم رفتم اونجاا با کسی ک مدیر فروش اون برند بود بحثم شد و بهم گفت تز این در میری بیرون فقط نیم ساعت وقت داری دوباره بیای وگرنه استخدامت نمیکنم
منم اومدم خسته و نا امید. تو پارک ملت نزدیک ظهر بود نشستم یه گوشه رو صندلی و سرم بردم بالااا گفتم خدایااا من از تو میخام یه شغل با لول و ک بتونم ب درامد بالاا توش فکر کنم ، خوشتیپ کنم و بدون کار فیزیکی خاصی پول بسازم ، سرم اوردم پایین چشمم خورد ب آگهی مشاوره املاک و هدایت شدم ی دوتا دفتر املاک ک یکی شو انتخاب کردم و شروع ب کار کردم
همزمان دوره دوازده قدم روهم داشتم دوباره از اول کار میکردم ، ماه های اول املاک درامدم تقریبا دوبرابر رستوران شده بود ، کم کم اومدم بخش خرید و فروش و از اجاره کار کردن تغییر کردم ، شرایط ب گونه ایی رقم خورد ک پیاده بودم و از خدا خواستم که این مسیر شاندیز ب محل کار برام ساده کن ، پدرم دوباره برگشت ب شغل قبلیش ک راننده ترانزیت و ماشینش افتاد دست من ، بعد ها ماشین پدرم مدلش پایین بود با برادرم دو نفری یه پژو 206 خریدیم
شب عید 1403 من درامدم تا ماهی 40 50 میلیون هم رسید ، پس انداز ، طلا ، مشاور اول دفتر و همه تسلط ب کار ب گونه ایی ک مشاورای قدیمی تر از من تو اون دفتر رو کمتر از من نخویل میگرفتن ، همه این نتایج با جست و گریخته کار کردن ب دست اومدن هاا
روتین زندگیم صبح ساعت 6 باشگاه ، بعدش کار ، ظهر استراحت و گاهی دوره ها کار کردن ، و عصر هم که باز کار تا سرشب ،
اماا باز من ورودی هارو کنترل نکردم ، هر انچه اشتباهی ک باید میکردم کردم ،از ادمهای بی هدف گشتن ، دچار روزمرگی شدن و ….
حتی رابطه عاشقانه ایی ک داشتم هرروز داشت بد تر و بدتر میشد ، درامدم ب صفر رسید ، پس انداز و ایناا ب طرز عجیبی از دست رفت ، احساس عدم لیاقت پدرمو دراورد ، بی ماشین شدم و ….
تا اینکه یه ماه پیش زیر چک و لگد دنیااا باز دوباره اومدم ب دوره دوازده قدم از قدم یک
هنوز قدم یک تموم نشد ک این پروژه تغییر شروع شد و بد جوری ب دلم نشست دیدم دوره احساس لیاقتم ک دارم همه چیز کنسل کردم و دارم بصورت مستمر با تمرکز روی این دوره تغییر و احساس لیاقت کار میکنم
دوبارع حالم بهتر شد ، رابطه عاطفیم تموم شد و کات کردیم امااا بشدت بشدت حالم خوبه ، نشانه های تغییر فرکانسم دارم میبینم قرارداد اجاره زدم ، مشتری های با کیفیت ، راحت تر شدم درسته کم ولی احساسش میکنم خداروشکر
پیج اینستاگرام کاری زدم از دو ماه و اندی پیش و الان 3055 تا فالوور واقعی داره و هرروز کلی مشتری از این طریق میان سمتم ، ب چند تا قراداد فروش نزدیک شدم ، کلاا حالم میفهمم بهتر شده
اقداماتی ک طی مسیر انجام دادم ( شکرگذاری ، اهرم رنج و لذت ، ستاره قطبی ، حذف اینستاگرام و تلویزیون بوده )
و طی این داستان ک گفتم باقی سوالات رو لا ب لا جواب دادم ، امیدوارم براتون مفید باشه
اینم ب نوعی رد پا شد
اما احساس میکنم ب درک اهمیت تغییر رسیدم و دارم تلاش میکنم این روند پروژه تغییر پیش برم الان هم سرکارم تو دفتر ، و از نتایجم تو ماه های اینده میام و میگم براتون
ممنون ک وقت گذاشتید
ممنونم از استاد عزیز بابت این فضای الهی ک ساختن
در پناه حق شاد و موفق و پیروز باشین
ارادتمند محمد عباسی
سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیز و همه دوستان گرامی…
استاد همیشه واسم سوال بود چرا بعضی افراد از دوره های شما یا دوره های بقیه بیشتر نتیجه میگیرن، زندگیشون رو تغییر میدن اما بعضی ها بعد از بهبود های کوچک یا بزرگ متوقف میشن…. خب شما تو دوره هم جهت با جریان خداوند از یک زاویه ای اومدین این رو بررسی کردین که افراد به اندازه کافی مسیرشون رو ادامه نمیدن که به مومنتوم برسه تا اون شکل گیری مومنتوم در نهایت به نتایج بزرگتر و بزرگتر بینجامه. اما من الآن میخوام از یک زاویه دیگه بهش نگاه کنم… استاد توی چندتا از فایل ها یادمه میگفتین که شما شخصیتتون باید تغییر کنه. من این جمله رو الان و بعد از سریالی از هدایت های بی نظیر خداوند تازه درک کردم.
شخصیتم استاد نسبت به 8 سال پیش که باهاتون آشنا شدم تغییراتی داشته و به اندازه همون تغییرات هم توی زندگیم پیشرفت کردم اما الان هست که میفهمم چرا نتایج اونی که من میخواستم نبوده. من فایل هاتون رو گوش دادم دوره هاتون رو خریدم اومدم و کامنت نوشتم و حداقل خیلی جاها تلاش کردم به چیزهایی که یاد می گرفتم ازتون عمل کنم…. اما شخصیتم هنوز همونه استاد چون همه این کارهایی که انجام دادم به اندازه کافی انجام ندادم که شخصیتم تغییر کنه… چون اصلا هدفم تغییر شخصیت نبوده استاد… هدفم صرفا این بوده که بتونم به یک نتیجه ای برسم یا یک رفتاری رو تغییر بدم… داشتم ظاهر رو تغییر بدم داشتم از سطح شروع میکردم… درحابی که باید از عمق و تغییر شخصیت شروع میکردم… خدارو خیلی خیلی شکر می کنم که من رو هدایت کرد به اینکه این مفهوم رو درک کنم… خداروشکر می کنم که در طول تمام زندگیم هر لحظه حواسش بهم بوده و از این به بعد هم خدایا ازت میخوام که کمکم کنی که بتونم شخصیت جدیدم رو بسازم… که با هم بکوبیم و از نو بسازیم من رو… خدایا همونطور که به رزا عزیز قدم به قدم مسیر رو برای تغییر نشون دادی به من هم نشون بده که من خیلی خیلی مشتاق تغییرم… مشتاق تغییر شخصیتم… مشتاق ساخت یک مبین جدید…
رزا جان با صحبت هات اشک ریختم از داستانت الهام گرفتم ازت یاد میگرم و خیلی خیلی خیلی تحسینت می کنم. من و تو و همه اجزای این جهان از هم جدا نیستیم و اگر تو تونستی پس من هم میتونم.
استاد مرسی که هستی و بودنت را شکر….
سلام به همه دوستان عزیزم در این خانواده توحیدی ,و استاد توحیدیم استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته عزیز
خداوند رو شاکرم به خاطر اینکه من را دعوت کرد به این پروژه بسیار زیبا
به این پروژه توحیدی تغییر را در آغوش بگیر
این هدایت من بود برای این چند روزه که با تمام وجودم میخواستم که تغییر کنم میخواستم که مسیرم رو اصلاح کنم و خداوند من رو در زمان مناسب و در مکان مناسب به این پروژه زیبا هدایت کرد
از دیشب بار سوم هستش که من صحبتهای رزا عزیز رو گوش دادم و هر بار اشک شوق ریختم و چقدر سپاسگزاری کردم از خداوند به خاطر وجودش به خاطر اینکه اگه از تمام وجودمون صداش کنیم جواب میده و هیچ درخواستی رو بدون پاسخ نمیذاره
به اندازه ای که بهش ایمان داریم و امید در دلمون زنده میشه بهمون پاسخ میده
رزای عزیز چقدر بهت افتخار کردم و چقدر در دلم تحسینت کردم به خاطر این ایمانی که در وجودت شکل گرفته بود
تو نمونه واقعی یه فرد توحیدی بودی که تونست در بدترین شرایط خودش رو تغییر بده این در صورتی هستش که 80 درصد ما واقعاً شرایطمون خیلی از رزا بهتره و از اینکه بخوایم قدم اول رو برداریم دچار تردید میشیم و شک وجودمون رو میگیره
و این همون جاییه که باید تغییر کنیم
و نگاهمون رو تغییر بدیم شاید قدم اول به ظاهر خیلی غیرمنطقی باشه
و با شرایط روحی ما سازگار نباشه اما مهمترین اصل تکامل همونی هست که استاد همیشه میگه
شما باید قدم اول رو برداریم و در طول مسیر به شما گفته میشه که باید چیکار کنید
من خودم آدم بسیار کمال گرایی هستم و در این مدت تمام سعیم بر این بود که توی مسائل مالی تغییر جدی ایجاد کنم و از اینکه در جا میزدم و پیشرفتی نمیکردم خیلی ناراحت بودم
اما به خودم قول دادم بعد از شنیدن فایل رزای عزیز به خودم تعهد دادم که همیشه در این مسیر الهی قدم بزارم همیشه امید و توکل داشته باشم و سعی کنم که نگاه مثبتی به تمام زوایای زندگیم داشته باشم
استاد همیشه میگن که پاشنههای آشیل همیشه با ما هستند و ما هر سری میتونیم اونها رو بهتر و بهتر کنیم و من باز هم به خودم تعهد دادم که در مسیر تکاملم قدم بردارم
دست از کمالگرایی بردارم چون توی این مدت متوجه شدم که کمال گرایی من باعث متوقف شدن من میشه و نمیذاره که پیشرفت کنم
چون همیشه اون ته خط رومیبینم همیشه وقتی کاری انجام میدم با خودم میگم که آیا این کاری که دارم انجام میدم خوبه عالیه
ولی این نیست تو فقط باید شروع کنی
فقط باید از خودش فقط باید از خودش بخوای فقط باید درخواستهاش رو به پیشگاهش ببری و با تمام تواضع و خلوص بهش بگی که من نمیدونم من بلد نیستم
تو بهم بگو من ناتوانم قدرت دست توئه من ناتوانم تو قدرتمندی
تو باید بهم بگی تو باید راهو نشونم بدی تمام مسئله همینه یعنی توحید یعنی تسلیم تسلیم با تمام وجود
خواستن برای تغییر با تک تک سلولهای بدنت با تمام هستی که دارم
الان که اینا رو مینویسم اشک پهنای صورتم رو پر کرده اشکی که از روی شوق از روی اشتیاق برای تغییر هست
تغییری که با تمام وجودت میخوای که تغییر کنی و این تغییر باید همیشگی باشه و اونجاست که خدا درها رو باز میکنه و با تمام وجودش نعمتها رو بهت میده
خدایا شکرت خدایا هزاران بار شکرت که یک بار دیگه باعث شدی که با تک تک سلولهای بدنمون احساس کنیم که همیشه و در همه جا تو هستی و صدای ما رو میشنوی
حی وحاضری و وجودت باعث آرامشه و تنها کسی که میتونیم روش حساب باز کنیم تو هستی
و تنها کسی که میتونه نجاتمون بده خودمون هستیم
و این قدرت رو بهمون دادی که خالق زندگیمون باشیم و به هر چیزی که میخواهیم در زندگی برسیم الهی که در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند و سعادتمند باشیم…
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد و همه دوستان عزیزم
1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟قبل از اینکه بخوام تغییر کنم و با این مباحث آشنا بشم شرایط خوبی نداشتم و توی شرکت کار میکردم اون هم زوری اصلا آشنا نبودم با این مباحث حتی اسم قانون جذب رو هم نمیدونستم ولی از طریق یکی از دوستانم آشنا شدم و شروع کردم به تغییر و کم کم سعی کردم هر چیزی رو که میفهمم و میتونم انجام بدم رو انجام بدم اوایل یکم سخت بود اما رفته رفته بهتر شد
احساسم مودی بود و همیشه تغصیر بقیه بود مشکلات خودم و اصلا خودم نقشی نداشتم افکار منفی و احساس بدی زیادی داشتم اما رفته رفته بهتر شدم و تونستم از همون تمرین های کوچک نتیجه بگیرم و حالم و احساسم بهتر شد و تونستم به لطف خدا از همون شرکت بیان بیرون و هنری یاد بگیرم
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
دقیقاً یادم نیست که کدوم فایل و یا تمرین بوده اما با همون فایل های رایگان شروع کردم
فایل های توحیدی فایل خداروفراموش نکن جزو اون دسته از فایلهایی بود که خیلی بهم کمک کرد و میکنه
ولی دوره عزت نفس خیلی بهم کمک کرد و جزو اولین دوره هایی بود که خریدم و خیلی بهتر شدم و خیلی بهتر خودم رو شناختم و عیب و ایرادهام رو در آوردم و فهمیدم که چقدر من ایراد داشتم و خبر نداشتم
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
شروع کردم به نت برداری کردم از فایلها مخصوصا فایل های دوره ها
شکرگذاری رو روند کارم کردم و خیلی روحیم بهت شد
ستاره قطبی رو تقریبا هر روز انجام میدم و هر روز هم جواب میگیرم اما توی همین مورد هم مشکلاتی دارم که باید کار کنم روی خودم
کمی بیشتر به الهاماتم توجه میکنم و سعی خودم رو میکنم که انجام بدم
اهرم رنجو لذت رو دو سه باری هم استفاده کردم و نتیجه گرفتم در مورد مهاجرت در مورد کارم اما نمیدونم چرا با اینکه میدانم اینقدر مهمه اما باز هم نادیده میگیرم
4.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
در مورد کارم دچار چالش شدم و تقریباً اخرهای سال قبل بود که فهمیدم دیگه شاگردی کردن به درد من نمیخوره پس باید کم کم کار خودم رو استارت بزنم و شروع کنم و کنار این هم چالش دیگه ای هم بود که باید برمیگشتم به شهر خودم و این رو هم واضح حس کردم که جایی دیگه توی اصفهان ندارم و باید برگردم بخاطر یک سری مسائل. خلاصه با تمام ترس ها نگرانی ها برگشتم و شروع کردم به کسب و کار خودم و از نو ساختم تمام لوازم رو فروختم و اومدم مشهد و شروع کردم به پرزنت کردم خودم و خداروشکر الان هم مشتری دارم و هم کار دارم و باید کمکم قدم های بعدی رو هم بردارم و بهتر بشم . الان در کارم خیلی بهتر شدم و خیلی پیشرفت کردم و اعتماد به نفسم هم خیلی بیشتر شده اما میدونم که با اون چیزی که میخوام بشم فاصله زیاد دارم اما باید بیاد خودم بیارم که چه کارهایی تونستم انجام بدم و شده برام
5.نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
در زمینه سلامتی و کار به لطف خدا خیلی بهتر شدم اما هنوز در روابط و مالی خیلی راه دارم تا بهتر بشم
مخصوصا در روابط که هنوز وارد رابطه ای نشدم و مالی هم کمی بهتر شدم اما جا داره بهتر بشم تا بهم هدفی که میخوام برسم
در مورد احساس هم متاسفانه مدتی بود که دور بودم از این فضا (تقریباً کمتر از ی سال ) و مودی بودم الان هم کمی به همین صورت هستم اما از حالا که شروع کردم این جلسات رو باید بهتر بشم و سعی کنم ذهنم رو بیشتر کنترل کنم تا به احساس بهتری در روز برسم امیدوارم که بتونم و شرایط برام بهتر بشه به امید خدا
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم وتمام دوستان خوبم در سایت
خداروشکر میکنم برای تعهدم به این پروژه که حتی اگر کند ولی هرروز باهاش پیش میرم . بارها فایل گفتگو با رزای عزیز رو شنیدم حتی میدونم کجاها حذفیات داشته ولی بازم لذت میبرم بازم منقلبم میکنه میدونم بعدها هم همینه انگار یه تلنگره برای من که بهم میگه بیتا رزا هم مثل تو تنها بود رزا هم هیچ پشتوانه و حمایتی نداشت رزا هم هیچ ایده ای برای شروع نداشت رزا هم رها شده بود ولی به محض خواستن، به محض اعتماد و توکل به خدا، به محض تسلیم شدن در برابر خدا و اعتراف به اینکه بدون هدایتش بدون ایمان بهش هیچی در زندگیمون نداریم، همه چی براش تغییر کرد و این تغییر از احساس حضور خداوند و احساس آرامش بیشتر شروع شد . من که به لطف خدا و آموزش های شما خیلی شرایطم از قبل بهتر شده استرس و نگرانیم کمتر و آرامشم بیشتر شده عزت نفس و خودباوریم بیشتر شده شور و شوقم برای موفقیت بیشتر شده، هرروز از خداوند میخام هدایتم کنه و بار سنگینی که رو دوشم هست رو برداره و خیلی خیلی کم پیش میاد که به خاطر خاطرات بد گذشته و عقب افتادگی ها غصه بخورم و احساسم بد بشه پس تغییر من هم اتفاق افتاده و هرچی من به کنترل ذهن و احساسم و تقویت باورهای مثبت و عزت نفسم ادامه بدم، هرچه کمتر احساس قربانی شدن کنم، هرچی کمتر قدرت به عوامل بیرونی بدم تغییر در شرایط ظاهری و زندگی مادی هم خودش رو نشون میده البته که چقدر از قبل کیفیت زندگی من بهتر شده و اصلا قابل مقایسه نیست .
و توحیدی و توکلی که توو این داستان هست همیشه مارو منقلب میکنه همیشه به یادمون میاره که خدا رهامون نکرده به قول رزای عزیز به مو میرسه ولی پاره نمیشه، آیه ای که یکی از دوستان در کامنتشون نوشتند جامع ترین نکته ی این فایله : هرگاه بندگانم از تو درباره ی من پرسیدند بگو من نزدیکم … الهی شکرت الهی شکرت
نکات فایل :
گفت و گو با رزا :
من به مرحلهای از زندگیم رسیدم که همسرم ترکم کرد و در کشور انگلیس هیچ کس رو نداشتم و از لحاظ روحی و مالی در شرایط بدی بودم و احساسم خیلی بد بود و مدارم خیلی پایین بود . در یک خوابگاه زندگی میکردم که آشپزخانه ی مشترک داشت . آن زمان پیش یه روانپزشک میرفتم اما حتی توان صحبت کردن عادی در مورد مشکلاتم رو نداشتم و هر بار میومدم حرف بزنم میزدم زیر گریه و یه روز روانپزشک به من گفت که به مدت دو هفته میره تعطیلات . من با تمام وجود دلم میخواست زندگیمو تغییر بدم دلم میخواست جهانم عوض بشه اون موقع در اون کشور نه خانوادم بود نه هیچ دوستی داشتم و تنها بودم و حتی به مرور با خانوادم قطع ارتباط کردم چون نمیخواستم اونها رو با مشکلاتم ناراحت کنم و از لحاظ روحی شرایط خیلی بدی داشتم . مادر من دوره عزت نفس رو خریده بود و برای من هم ارسال کرده بود و من چندین بار فایلها رو گوش داده بودم . شروع کردم به گوش دادن فایلهای رایگان سایت و کامنتها رو میخوندم و تمام شبانه روزم با صدای شما و کامنتهای دوستان میگذشت . من خودم رو تو اتاق حبس کرده بودم و فقط برای درست کردن غذا میرفتم بیرون و تمام مدت شکرگزاری میکردم و فایلها رو گوش میدادم و مینوشتم البته بگم که شکرگزاری خیلی برام سخت بود چون من چیزی برای شکرگزاری پیدا نمیکردم ولی هر وقت احساس بدی داشتم به خودم قول داده بودم که جلوش رو بگیرم چون شما گفته بودین که عیبی نداره اگر ناراحت بشی اما عیب داره که در ناراحتی و احساس بد بمونی و باید سعی کنی که حالتو عوض کنی .
من مدام شکرگزاری میکردم حتی برای یک سیب، برای پتوی روی تخت و سقف خوابگاه که بالای سرم بود و از چیزهای خیلی کوچک شکرگزاری رو شروع کردم . در بدترین شرایط و بیکسی، احساس کردم که یه کسی هست احساس کردم که یه وجودی با نور آبی رنگ در کنارم هست . من همیشه فکر میکردم که خداوند یه پیرمرد مو سفیده ولی این شخصی که در موردش میشنوم و بهم معرفی میشه مثل یک جوان پرشور با نور آبی رنگ هست که خیلی شاد و پر انرژیه نه یک پیرمرد فرتوت و خسته . به خدا گفتم هرچی بگی من انجام میدم مثل استاد . در یکی از فایلها شما گفتید اگر میخواید به جایی برسید باید پله پله قدمها رو بردارید و تکاملتون رو طی کنید من به خودم گفتم من معمارم ولی اینجا منو نمیپذیرن و باید اول مدرکم رو معادل سازی کنم پس الان اول دنبال یه کاری میرم تا از پوشش دولت بیام بیرون و این شرایط بد رو عوض کنم . در خیابان میگشتم که چشمم به یک رستوران افتاد که کارگر میخواست به خودم گفتم عیبی نداره انجامش میدم و تکاملم رو طی میکنم . روز بعد رفتم توو رستوران و به عنوان گارسون شروع به کار کردم در حالی که من کسی بودم که تا اون روز کار نکرده بودم و در ناز و نعمت بودم پاهای من تاول میزد ولی به خودم میگفتم عیبی نداره من دارم کار میکنم و مسیرم درسته و تکاملم رو طی میکنم خداوند به من گفته باید کار کنی . یکی از مدیرها با من صحبت کرد که تو اینجا چیکار میکنی و من بهش گفتم که من معماری خوندم گفتم که به خودم یه قولی دادم که از هر جا که میشه شروع کنم و قدم اول رو بردارم گفت من یه دوستی دارم که در کار ساختمانه و باهاش حرف میزنم . چند روز بعد بهم گفت که براش رزومه بفرستم من هر روز حدود 30 تا شرکت پیدا میکردم و براشون رزومه میفرستادم و اصلاً جواب من رو نمیدادند ولی این بار این آقا به من جواب داد و گفت که ما شما رو نمیخوایم و نیرو داریم و من اون لحظه کلی خدا رو شکر کردم که بالاخره یه نفر جواب داد یعنی من از فایلهای شما یاد گرفتم گرچه چیزی که اتفاق میفته به ظاهر بده و ناخواسته س اما یه خیری یه حکمتی داره و به خودم گفتم که تو جنبه مثبت قضیه رو نگاه کن که حداقل یه نفر جواب داد و بیمحلی نکرد . سه روز بعد اون آقا به من زنگ زد و گفت یکی از نیروهای ما انصراف داده و ما نیازمند یه نیروی کاریم شما میتونید شروع به کار کنی؟؟ و من گفتم بله میتونم و فردا رفتم که قرارداد ببندم و خیلی خیلی خوشحال شدم فردا برای مصاحبه رفتم و نقشههای معماری رو خوندم و با من قرارداد بستند . برگشتم خوابگاه و به مسئول خوابگاه گفتم که کار تمام وقت گیرم اومده و مسئول به من گفت باید خوابگاه را ترک کنی چون افرادی میتونن اینجا بمونن که یا بیکارند یا کار پاره وقت دارند من گفتم من جایی رو ندارم و زدم زیر گریه و برگشتم اتاقم به خودم گفتم استاد گفته که اگر یک بار اتفاق افتاده دوباره هم میشه و دوباره بهت کار میدن . رفتم پیش مسئول خوابگاه و بهش گفتم من انصراف میدم از کارم چون نمیتونم خیابون بمونم و دوباره کار گیر میارم . وقتی خواستم شماره صاحب کارو بگیرم به خدا گفتم خدایا یه بار انجامش دادی دوباره هم میتونی و من نمیترسم . قبل از اینکه زنگ بزنم مسئول خوابگاه گفت که رزا میتونی یه ماه اینجا بمونی ولی بعد از یک ماه باید بری . من خیلی خوشحال شدم و به خودم گفتم ایمان و توکل به خدا اینه همیشه هواتو داره، به مو میرسه ولی پاره نمیشه . من به عنوان مدیر فنی شروع به کار کردم یک ماه بعد وقتی خواستم خوابگاه رو ترک کنم بهم گفتن که شما باید بیعانه بدین و من حقوقی که برای یک ماه گارسونی کردن در رستوران دریافت کردم به عنوان بیعانه پرداخت کردم و میتونستم با پول جدیدم اجاره هارو پرداخت کنم و تازه فهمیدم که چرا باید از کارگری شروع میکردم چون اگر اون پول رو نداشتم باز باید از کارم انصراف میدادم چون بیعانهای نداشتم اما اون کار پاره وقت به کمک من اومد . اگر ما وا بدیم و اجازه بدیم خداوند کارها رو کنه همون حرفی که شما میگید نباید پارو زد، بعضی موقعها میگم خدایا من اصلاً نمیفهمم تو به من بگو تو برای من تصمیم بگیر من ضعیف و ناتوانم تو قدرتمندی تو انجامش بده .
به مرور مدیر فنی بودن برام کم بود و دلم میخواست بازرس باشم . شرکت یه سری دورههای آموزشی گذاشت ولی منو راه نمیداد و من به خودم گفتم که صاحب شرکت کیه؟ صاحب این شرکت خداست اینا هیچ کارن همه چیز دست خداست، خدایا من دلم میخواد بازرس باشم تو درستش کن . یه روز همکارام گفتن ما باید present کنیم و سختمونه که جلوی جمع حرف بزنیم ولی من از شما یاد گرفته بودم که باید با ترسام روبرو شم و ازشون فرار نکنم و انجامش بدم و در جواب گفتم من عاشق present کردن هستم اونا بهم گفتن برو راجع به تاریخچه ی قوانین ساختمانی انگلستان تحقیق کن و بیا ارائه بده . من یه پاورپوینت خیلی خوب درست کردم و برای صاحب شرکت، جلوی 37 کارشناس با تجربه انگلیس و در سالن کنفرانسهای بزرگ ارائه دادم در حالی که خیلی لهجه داشتم و کلمات اشتباه به کار میبردم و همه من رو تشویق کردند، در نهایت اجازه پیدا کردم که وارد دورههای آموزشی بشم . یه روز از خدا پرسیدم که خدایا چیکار کنم و خدا به من گفت یه دوره بخر و دوره 12 قدم رو شروع کردم و ماه به ماه انجامش دادم من واقعاً سندروم سیندرلا داشتم و منتظر بودم که یکی بیاد منو نجات بده ولی شما به من یاد دادین که خودم باید از خدا بخوام و زندگیم رو نجات بدم همه چیز این زندگی منم همش در من خلاصه میشه همش در خدای منه خداوند مثل یک آبی هست که در ظرف من ریخته میشه و شکل من رو میگیره . الان من سر ساختمون میرم، کارشناسم، عضو سازمان رسمی کارشناسان انگلیس هستم و قراره درجم بالاتر بره . وقتی میگین فکرشو نکنید از کجا خدا بهت نعمت رو میده و از جاهای مختلف به من میرسه یه روز مدیرم به من گفت برام یه طرح سه بعدی بزن و این پولش یا فامیلم میخواد خونه بسازه تو نقشهشو بکش و این پولش و … اصلاً نمیدونم از کجا میاد خدا میرسونه همیشه میگم من کاری ندارم چطور فقط اینو میخوام
I think what I learnt in my life is if you trust in God if you really with all your heart just trust in God and let him lead you , let him decide for you and you will see the whole world will change for you and be in service for you
Just Trust in God
توو دورهای که همه میخوان یک شبه پولدار بشن و تکامل رو دور بزنند، رزا خیلی مثال خوبی بود منم اگر جای رزا بودم دقیقاً از همون نقطه ای که هستم شروع میکردم با وجود تنهایی و اینکه رابطم را از دست دادم، توی کشور غریب هستم، در خوابگاه زندگی میکنم خب الان چیکار میتونم بکنم؟؟ میتونم برم گارسونی کنم چون اون کاریه که الان میتونم انجامش بدم و هیچ پیش نیازی نداره و قدم اوله و بعد خداوند منو هدایت میکنه به قدمهای بعدی چه زمانی؟؟ وقتی من قدم اول رو برمیدارم و به جریان خدا اعتماد میکنم و پیشنهاد کاری از همون رستورانی که در آن گارسونی کرد پیدا شد چقدر من لذت بردم وقتی که گفتی جواب نه شنیدی ولی به جای ناراحتی و گریه، خدا رو شکر کردی و گفتی حداقل جواب دادند و بیمحلی نکردند این یک کنترل ذهن، یک ایمان، یک خوشبینی، یک توکل متفاوتی رو میخواد و اصلاً next level هست . این نگاه مثبت و سپاسگزار حتی به جواب منفی چیزیه که باید بهش توجه کنیم . رزا گفت من با اینکه لهجه دارم و زبانم خوب نیست دارم تو انگلیس کار میکنم در حالی که تعداد زیادی از افراد به خاطر همین موضوع خیلی چیزها رو برای خودشون غیر ممکن میدونند .
این ویژگی تسلیم بودن و اینکه “خدایا من نمیدونم و تو به من بگو” در تمام جنبههای زندگیمون باید باشه نه فقط پول مثل اینکه امروز من بیدار شدم و دیدم گلوم درد میکنه خدایا تو به من بگو چی بخورم تا بهتر شه تا این حد باید تسلیم و متوکل باشیم و بپرسیم و وقتی جواب گرفتیم انجام بدیم حتی اگر خیلی بدیهی و ساده به نظر بیاد چون بعد از انجامش میبینیم که کار میکنه یا یه قدمی بود که به دنبالش قدمهای بعدی بهمون گفته میشه
خیلی سپاسگزارم از همگی
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و همگروهی های عزیز در این سایت .
من در رابطه با شغلم میخوام به پرسش ها پاسخ بدم .
1)قبل از تغییر خودم خیلی با قوانین آشنا نبودم .فردی بودم که دائما بخاطر شرایط خانوادگیم توی محیطی پر از استرس و چالش بودم که با استاد عباس منش عزیز و آموزه هاشون تونستم به این موضوع پی ببرم که فقط خودم سازنده زندگیم هستم و نمیتونم کسیو مقصر بدونم به خاطر شرایط .
2)من سال 98 توی یه شرکت بازاریابی بودم که یکی از لیدر ها باعث آشنایی من و استاد عباس منش شد و من دقیقا نمیدونم کدوم فایل بود اما از همون موقع فقط و فقط با استاد پیش میرم.البته بگم با فایل های سفر به آمریکا هم خیلی چیز ها آموختم .
3)این پاسخ رو در رابطه با شغلم بگم که یک شغل صنعتی داشتم که من مشغول پرسکاری بودم در آن کارخانه .کار بسیار سخت همکاران بسیار خشن …همکارانی که چشم دیدن موفقیت های کسی را نداشتند و بخاطر موضوعی در شرکت بسیار داشتم اذیت میشدم .اولین اقدام در شرکت به فکر این افتادم که درسمو میتونم ادامه بدم و با مدرک و رشته مورد علاقم کار مورد علاقمو انجام بدم .پس یک روز مرخصی گرفتم و رفتم سراغ کارای ادامه تحصیلم .
4)هرروز یه دفترچه گذاشتم کنارم و پروژه تغییر و گوش دادم ..هرروز شکرگزاری و خواسته هامو نوشتم با گوش دادن به آهنگ های شاد و تجسم خواسته هام تونستم از اون شرکت بیام بیرون .هرچند الان شغلی ندارم اما میتونم خدا بهترین شغل و برام در نظر گرفته و با طی کردن مسیر تکامل به شغل دلخواهم میرسم
5)با چند تا تصمیم اشتباه و چند رابطه اشتباه توی شرکت حال بدی رو هرروز تجربه میکردم که با تصمیم به ترک کردن شغل و شرکت تونستم مجدد به مسیر رشد برگردم.
6)نتایج این تصمیم دریافت حال خوب مجدد ، وقت بیشتری برای آموزش دیدن ، مریض شدم و توی خونه دارم استراحت میکنم که اگر توی شرکت بودم نمیذاشتن مرخصی بیام برای استراحت
و پیگیر شدن برای داشتن کار متناسب تر
پی بردن به اهمیت وجودی خودم
خدایا هزاران مرتبه شکر بخاطر این نشانه های که سرراهم قرار میدی برای رسیدن به رشد و رسیدن به اهدافم
خدایا شکرت